کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • وب-‏زندگی‌نامه مقاله ۲۴
  • یَهُوَه به ما کمک کرده است تا تصمیمات حکیمانه بگیریم

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • یَهُوَه به ما کمک کرده است تا تصمیمات حکیمانه بگیریم
  • داستان‌های زندگی شاهدان یَهُوَه
  • عنوان‌های فرعی
  • مطالب مشابه
  • خدمت به یَهُوَه در جاهای جدید
  • یک تصمیم سخت
  • روبرو شدن با تصمیمات سخت در زمان جنگ
  • کنار آمدن با مشکلات غیرمنتظرهٔ سلامتی
  • پدری از دست دادم و پدری به دست آوردم
    برج دیده‌بانی ۲۰۱۴
داستان‌های زندگی شاهدان یَهُوَه
وب-‏زندگی‌نامه مقاله ۲۴
پیتر و لِنکا هامادا

زندگی‌نامه | پیتر هامادا

یَهُوَه به ما کمک کرده است تا تصمیمات حکیمانه بگیریم

من در سال ۱۹۵۲ در شهر کارلووی واری،‏a شهری در غربی‌ترین بخش چکسلواکی سابق،‏ نزدیک مرز آلمان به دنیا آمدم.‏ در مدرسه با من و برادر بزرگ‌ترم،‏ میلان،‏ چون آلمانی‌تبار بودیم،‏ بدرفتاری می‌کردند.‏ به خاطر همین به همراه خانواده در سال ۱۹۶۶ به فرانکفورت در آلمان مهاجرت کردیم.‏

نقشه‌ای از اروپای مرکزی که مکان‌های زندگی و خدمت پیتر هامادا را نشان می‌دهد.‏

وقتی کوچک بودم،‏ پدر و مادرم که شاهد یَهُوَه بودند،‏ اجازه نداشتند جزو جماعت بمانند.‏ متأسفانه من بدون هیچ هدف روحانی‌ای بزرگ شدم.‏

با گذشت زمان پدر و مادرم دوباره به سوی یَهُوَه بازگشتند.‏ برادرم میلان هم با اشتیاق حقیقت را پذیرفت و تصمیم گرفت در کنگره‌ای در هانوفر تعمید بگیرد.‏ من هم تصمیم گرفتم که در همان روز تعمید بگیرم!‏ آن زمان ۱۵ ساله بودم.‏ مدت کمی بعد از تعمیدم،‏ پدر و مادرم را متقاعد کردم که اجازه دهند به برلین بروم،‏ چون می‌خواستم در آنجا در رشتهٔ هنر تحصیل کنم.‏

در دوران تحصیل فرصت داشتم دربارهٔ دو سؤالی که ذهنم را مشغول کرده بود،‏ فکر کنم:‏ آیا آفریدگاری وجود دارد؟‏ آیا کتاب مقدّس واقعاً کلام خداست؟‏ در کلاس‌های هنر متوجه شدم که ترکیب پیچیده و هماهنگ یک نقاشی در مقایسه با زیبایی نمونه‌های اصلی که در طبیعت وجود دارد هیچ است.‏ به این نتیجه رسیدم که اگر نقاشی‌ها تصادفی به وجود نیامده‌اند،‏ پس نمونه‌های اصلی در طبیعت هم نمی‌توانند تصادفی به وجود آمده باشند!‏

برای پیدا کردن جواب دومین سؤالم،‏ تحقیق کردم و فهمیدم که تاریخ،‏ درستی پیشگویی‌های کتاب مقدّس را تأیید می‌کند.‏ کم‌کم به خودم ثابت کردم که کتاب مقدّس واقعاً کلام خداست.‏—‏۱تِسالونیکیان ۲:‏۱۳‏.‏

پیتر یکی از نقاشی‌هایش را در دست دارد که خانواده‌های اسرائیلی را همراه گوسفندانشان نشان می‌دهد.‏

یکی از نقاشی‌های من،‏ ۱۹۸۰

علاوه بر مطالعهٔ شخصی،‏ گفتگوهای زیادی که با یک پیر جماعت داشتم،‏ خیلی به من کمک کرد.‏ ایمانم به یَهُوَه کم‌کم بیشتر شد و هنر دیگر مهم‌ترین چیز در زندگی‌ام نبود.‏ سال ۱۹۷۲،‏ یکی از بهترین تصمیمات زندگی‌ام را گرفتم و پیشگام شدم.‏ هدفی برای خودم گذاشتم و تصمیم گرفتم که برای سه ماه پیشگام شوم.‏

خدمت به یَهُوَه در جاهای جدید

پیشگامی در برلین خیلی سخت بود.‏ با این که نزدیک به ۱۰۰ سال در این شهر موعظه شده بود،‏ اما به نظر می‌رسید که مردم خیلی علاقه‌مند نیستند که کتاب مقدّس را مطالعه کنند.‏ وقتی برای اولین بار کسی را پیدا کردم که می‌خواست کتاب مقدّس را مطالعه کند،‏ احساس می‌کردم که معجزه شده.‏ حالا مطمئن بودم با کمک یَهُوَه می‌توانم در هر جایی موعظه کنم،‏ پس به پیشگامی ادامه دادم.‏

حدود یک سال بعد،‏ دفتر شعبه از من پرسید که آیا می‌خواهم زبان صربی‌کرواتیb را یاد بگیرم تا به یوگسلاوهایی که در آلمان کار می‌کنند موعظه کنم؟‏ من با خوشحالی قبول کردم و خیلی زود به فرانکفورت فرستاده شدم.‏ در آنجا زبان صربی‌کرواتی را در کنار هانس و سونیا اِشموده که تازه از مدرسهٔ جِلعاد فارغ‌التحصیل شده بودند یاد گرفتم.‏ بعد از سه ماه همکاری با آن‌ها به عنوان پیشگام ویژه به اشتوتگارت فرستاده شدم.‏ بین سال‌های ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۵،‏ چندین بار محل خدمتم تغییر کرد و در این دو سال با پنج برادر مختلف همکاری کردم.‏

بعدها به یک گروه صربی‌کرواتی در کارلسروهه فرستاده شدم.‏ در آنجا با شریک زندگی‌ام،‏ لِنکا،‏ آشنا شدم که یک پیشگام ویژهٔ سخت‌کوش بود.‏ خیلی زود عاشق او شدم و با هم ازدواج کردیم.‏ کمی بعد از آن،‏ در سال ۱۹۷۸،‏ از ما دعوت شد تا در محدودهٔ یوگسلاوی‌زبان به عنوان سرپرست حوزه خدمت کنیم.‏

پیتر و لِنکا

با لِنکا

یک تصمیم سخت

ما حدود ده سال از گروه‌ها و جماعت‌ها در کل اروپا بازدید می‌کردیم.‏ اگرچه از خدمتمان خیلی لذّت می‌بردیم اما به مرور زمان این شیوهٔ زندگی به ما فشار آورد.‏ وقتی لِنکا خیلی خسته شد فکر کرد که این خستگی به خاطر نداشتن ایمان کافیست.‏ پس او سعی کرد حتی بیشتر کار کند.‏ این کار عاقلانه‌ای نبود،‏ اما نمی‌دانستیم که برای حل این مشکل چه کار کنیم.‏ از یَهُوَه خواهش کردیم که به ما نشان دهد چه کاری باید انجام دهیم.‏

پیتر و لِنکا چمدان‌ها را در صندوق عقب ماشینشان می‌گذارند.‏

در خدمت به عنوان سرپرست حوزه

بعد از مشورت با یک پزشک،‏ احساس کردیم که یَهُوَه به دعاهای ما جواب داده است.‏ این پزشک با مهربانی به ما کمک کرد تا درک کنیم که باید محدودیت‌های جسمی و عاطفی خود را بشناسیم.‏ (‏میکاه ۶:‏۸‏)‏ متوجه شدیم که نمی‌توانیم به این نوع خدمت ادامه دهیم،‏ اما تصمیم خیلی سختی بود.‏ در مورد وضعیتمان با بعضی از سرپرستان باتجربه در بیت‌ئیل صحبت کردیم.‏ برخلاف انتظارمان،‏ آن‌ها پیشنهاد دادند که خدمت تمام‌وقت خود را به عنوان مترجم صربی‌کرواتی در شعبهٔ اتریش ادامه دهیم.‏ این تغییر به لِنکا کمک کرد تا کم‌کم بهتر شود.‏ یَهُوَه از طریق راهنمایی‌های حکیمانهٔ برادران به ما کمک کرد تا تصمیم عجولانه‌ای نگیریم.‏—‏امثال ۱۵:‏۲۲‏.‏

روبرو شدن با تصمیمات سخت در زمان جنگ

بعد از دو سال خدمت در وین،‏ من و لِنکا به شعبهٔ زاگرب در کرواسی فرستاده شدیم.‏ شعبه‌ای که بر مناطقی نظارت داشت که آن زمان یوگسلاوی نامیده می‌شد.‏ بیشتر مردم یوگسلاوی با وجود تفاوت‌های فرهنگی و مذهبی،‏ در کنار هم با صلح و آرامش زندگی می‌کردند.‏ اما در سال ۱۹۹۱ جنگ داخلی شروع شد.‏ چند ماه قبل از شروع درگیری،‏ کمیتهٔ کشور در حال آماده‌سازی برای یک کنگرهٔ بین‌المللی بود که شاهدان یَهُوَه از سراسر یوگسلاوی در آن شرکت کنند.‏

لِنکا در حال کار به عنوان مترجم در شعبهٔ اتریش

وقتی جنگ شروع شد،‏ برادران در کمیتهٔ کشور دعا کردند و در مورد وضعیت صحبت کردند و تصمیم گرفتند که آماده‌سازی برای کنگره را ادامه دهند.‏ ما با مقام‌های محلی همکاری نزدیکی داشتیم تا مطمئن شویم که امنیت مهمان‌هایی که از کشورهای دیگر می‌آیند تأمین شود.‏ ما خیلی خوشحال بودیم که پنج نفر از هیئت اداره‌کننده برای شرکت در این کنگره آمدند!‏ برنامهٔ کنگره دقیقاً همان چیزی بود که برادران و خواهران ما به آن نیاز داشتند.‏

حدود یک سال بعد از شروع جنگ،‏ کمیتهٔ کشور گزارش‌هایی دریافت کرد که برادران در سارایوو و دیگر مناطق بوسنی با کمبود شدید غذا،‏ هیزم و دارو روبرو هستند.‏ نیروهای صرب شهرهای آن‌ها را محاصره کرده بودند و هیچ کس نمی‌توانست به کمک آن‌ها برود.‏ ما از ته دل دعا کردیم و از یَهُوَه خواستیم که به ما نشان دهد برای کمک به برادرانمان چه کاری باید انجام دهیم.‏

شعبهٔ اتریش با وجود خطرات به ما کمک کرد تا یک مأموریت امدادی را انجام دهیم.‏ در ۲۶ اکتبر ۱۹۹۳،‏ کامیون‌هایی با ۱۶ تن بار از وین به سمت بوسنی حرکت کردند تا کمک‌های امدادی را به برادران و خواهرانمان برسانند.‏c

پیتر در کنار گروهی از برادران ایستاده.‏

تلاش‌های مابرای رساندن کمک‌های امدادی به شاهدان یَهُوَه در سارایوو

وقتی از منطقهٔ جنگی عبور می‌کردیم،‏ دیدیم که چگونه یَهُوَه به ما کمک می‌کند.‏ خودمان تجربه کردیم که «دست یَهُوَه آنقدر کوتاه نیست که نتواند نجات دهد.‏» (‏اِشَعْیا ۵۹:‏۱‏)‏ ما هیچ وقت سفر خطرناک خود از زِنیتسا به سارایوو را فراموش نمی‌کنیم.‏ در حالی که فقط ۴۰ کیلومتر با سارایوو فاصله داشتیم،‏ مجبور شدیم از جنگل عبور کنیم که سفر ما را ۱۴۰ کیلومتر طولانی‌تر کرد.‏

وقتی به سارایوو که در محاصره بود نزدیک شدیم،‏ تقاضا کردم با یکی از افسران صحبت کنم که بعداً فهمیدم یک ژنرال بود.‏ او فکر نمی‌کرد که ما موفق شویم این کمک‌ها را به دوستانمان برسانیم.‏ وقتی شنید که ما شاهد یَهُوَه هستیم،‏ از من پرسید که آیا برادری به اسم حاجرودین را می‌شناسم،‏ من گفتم که او دوست ماست.‏ آن ژنرال گفت:‏ «او دوست من هم هست و ما با هم به مدرسه می‌رفتیم.‏ از وقتی که او شاهد یَهُوَه شده،‏ برایش ارزش بیشتری قائل هستم.‏»‏

آن ژنرال بعد از این که سؤالات بیشتری دربارهٔ اعتقاداتمان پرسید،‏ به ما اجازه داد از یک تونل مخفی استفاده کنیم تا بتوانیم کمک‌های امدادی را به برادرانمان در سارایوو برسانیم.‏ او حتی برای دو شب،‏ ارسال محموله‌های نظامی را متوقف کرد تا سربازانش از راه آن تونل باریک کمک‌ها را به برادرانمان برسانند.‏ در طول آن دو شب،‏ سربازان بسته‌هایی که هر کدام حدود ۲۷ کیلوگرم وزن داشت را جابه‌جا می‌کردند.‏ ما هرگز نمی‌توانستیم این کار را به تنهایی انجام دهیم!‏

پیتر در کنار هالیم کوری در تونل مخفی‌ای که برادران برای رساندن کمک‌های امدادی در سارایوو از آن استفاده کردند.‏

چند سال بعد از جنگ بوسنی،‏ من و هالیم کوری که یک پیر جماعت از سارایوو است،‏ از تونل مخفی بازدید کردیم

در طرف دیگر تونل،‏ سربازان به برادران کمک کردند تا بسته‌ها را به مکانی امن برسانند و غذاها را بین برادرانی که در آنجا زندگی می‌کردند و همسایگانشان توزیع کنند.‏ بعضی از آن‌ها چنان تحت تأثیر قرار گرفتند که همراه با برادرانمان زانو زدند،‏ به یَهُوَه دعا و از او تشکر کردند.‏—‏۲قُرِنتیان ۹:‏۱۳‏.‏

خیلی وقت‌ها،‏ هنگام عبور از ایست‌های بازرسی،‏ وقتی متوجه می‌شدند که شاهد یَهُوَه هستیم و در جنگ بی‌طرفیم،‏ با مشکلی مواجه نمی‌شدیم.‏ اما باید تلاش زیادی می‌کردیم تا در افکار و احساسات خود هم بی‌طرف بمانیم.‏ بنابراین تصمیم گرفتیم کمتر به اخبار گوش دهیم،‏ چون می‌دانستیم گزارش‌های وحشتناکی که از هر دو طرف می‌آید،‏ ممکن است تعصب و نفرت را در ما به وجود بیاورد.‏

از دههٔ ۱۹۹۰ به عنوان عضو کمیتهٔ شعبه در کرواسی و سپس در شعبهٔ چک و اسلُواکی خدمت کرده‌ام.‏ تجربیاتی که در مسئولیت‌های مختلف داشتم به من یاد دادند که چطور تصمیم بگیرم.‏ یاد گرفتم که یَهُوَه می‌تواند از هر کسی حتی یک فرماندهٔ نظامی برای حل یک مشکل استفاده کند!‏ همچنین نباید بیش از حد به تجربیات خودم تکیه کنم،‏ بلکه باید به راهنمایی‌های یَهُوَه که از طریق سازمانش دریافت می‌کنم،‏ اعتماد داشته باشم.‏

کنار آمدن با مشکلات غیرمنتظرهٔ سلامتی

در سال ۲۰۲۳ وقتی برای یک معاینهٔ معمولی به پزشک مراجعه کرده بودم،‏ مشخص شد که به نوعی سرطان تهاجمی مبتلا هستم.‏ ما خیلی ترسیده بودیم و نمی‌دانستیم که چه چیزهایی در انتظار ماست،‏ چون قبلاً هیچ وقت با چنین موقعیتی روبرو نشده بودیم.‏ من و لِنکا بارها از یَهُوَه خواستیم که به ما کمک کند تا تصمیم‌های عاقلانه بگیریم.‏ ما مطابق با دعاهایمان عمل کردیم،‏ تحقیقاتی انجام دادیم و با پزشکان مشورت کردیم.‏ وقتی سرانجام در مورد نوع درمان تصمیم گرفتیم،‏ احساس آرامش بیشتری داشتیم.‏

همچنین تصمیم گرفتیم بیش از حد نگران فردا نباشیم.‏ (‏مَتّی ۶:‏۳۴‏)‏ دلایل زیادی داشتیم که مثبت فکر کنیم و شاد باشیم!‏ مثلاً وقتی لازم شد برای درمان به آلمان برویم،‏ نامه‌ای به خانوادهٔ بیت‌ئیل‌مان در براتیسلاوای اسلُواکی نوشتیم تا شرایط جدیدمان را توضیح دهیم.‏ پیام‌های زیادی از دوستان عزیزمان دریافت کردیم که گفتند برایمان دعا می‌کنند و به ما نشان دادند که چقدر دوستمان دارند.‏ یَهُوَه از خواهران و برادران برای کمک و تقویت ما استفاده می‌کند تا به ما آرامشی دهد «که بالاتر از درک انسان‌هاست.‏»—‏فیلیپیان ۴:‏۷‏.‏

واقعیت این است که هیچ کدام از ما نمی‌دانیم چه زمانی ممکن است با یک بیماری جدی و یا حتی مرگ روبرو شویم.‏ (‏جامعه ۹:‏۱۱؛‏ یعقوب ۴:‏۱۴‏)‏ من از یَهُوَه بسیار سپاسگزارم که از جوانی به من کمک کرد تا تصمیمات حکیمانه بگیرم و بتوانم با تمام توانم به او خدمت کنم.‏ هیچ کاری غیر از این نمی‌توانستم انجام دهم که چنین زندگی معناداری داشته باشم!‏d

a کارلووی واری با نام آلمانی خود،‏ کارلسباد هم شناخته می‌شود.‏

b زبان صربی‌کرواتی،‏ زبان رسمی یوگسلاوی سابق بود.‏

c برای اطلاعات بیشتر در مورد این مأموریت امدادی،‏ به مقالهٔ «Aiding Our Family of Believers in Bosnia» که در مجلّهٔ برج دیده‌بانی،‏ شمارهٔ ۱ نوامبر ۱۹۹۴،‏ صفحه‌های ۲۳ تا ۲۷ منتشر شده مراجعه کنید.‏ این مقاله به فارسی موجود نیست.‏

d برادر هامادا در ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵،‏ زمانی که این مقاله در حال آماده شدن بود،‏ فوت کرد.‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی