کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • وب-‏زندگی‌نامه مقاله ۷
  • فروپاشی و دوام یک خانواده

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • فروپاشی و دوام یک خانواده
  • داستان‌های زندگی شاهدان یَهُوَه
  • عنوان‌های فرعی
  • مطالب مشابه
  • گفتگویی که زندگی‌ام را تغییر داد
  • خدمت به یَهُوَه در کنار هم
  • فاجعه‌ای غم‌انگیز
  • کنار آمدن با اندوه از دست دادن پسرمان
  • یک سفر دشوار
  • دلگرم شدن از نمونهٔ دِیوی
  • ‏«همهٔ آن‌ها از دید او زنده‌اند»‏
  • از تنگدستی تا باران برکت
    برج دیده‌بانی (‏برای مطالعه در جماعات)‏ ۲۰۱۸
داستان‌های زندگی شاهدان یَهُوَه
وب-‏زندگی‌نامه مقاله ۷
دیوید مِیزا با همسر و سه فرزندش.‏

زندگی‌نامه | دیوید مِیزا

فروپاشی و دوام یک خانواده

بعد از مطالعهٔ کتاب مقدّس و بکار بردن اصول آن،‏ به چیزی رسیدم که زمانی فکر می‌کردم غیرممکن است؛‏ داشتن یک خانوادهٔ شاد.‏ من و همسرم به همراه سه فرزندمان از صمیم قلب به یَهُوَه خدمت می‌کردیم.‏

اما فاجعه‌ای غم‌انگیز در ۲۴ آوریل ۲۰۰۴ زندگی ما را کاملاً تغییر داد.‏

وقتی همسرم کِی،‏ دخترمان لورِن را به دنیا آورد،‏ نمی‌دانستم که چگونه می‌توانم پدر خوبی باشم.‏ وقتی پسرمان مایکل به دنیا آمد،‏ هنوز هم نمی‌دانستم چطور می‌توانم پدر خوبی باشم.‏ پدر و مادرم همیشه با هم دعوا می‌کردند و در نهایت از هم طلاق گرفتند.‏ با این که می‌خواستم سرپرست خوبی برای خانواده‌ام باشم،‏ اما واقعاً نمی‌دانستم چطور باید این کار را انجام دهم.‏

چون از نوجوانی شروع به مصرف الکل و مواد مخدّر کرده بودم؛‏ وقتی بزرگ شدم،‏ زندگی‌ام کاملاً از کنترل خارج شد.‏ اعتیادهایی که داشتم،‏ از جمله قمار،‏ باعث شد تصمیمات اشتباه زیادی بگیرم.‏ وضعیت آنقدر وخیم شد که کِی من را ترک کرد و دو فرزندمان را با خودش برد.‏ احساس کردم نابود شدم.‏

از کِی پرسیدم چه کاری می‌توانم انجام دهم که به خانه برگردد.‏ پاسخ او ساده بود:‏ «کتاب مقدّس را مطالعه کن.‏» کِی مدتی با گلوریا که شاهد یَهُوَه بود،‏ کتاب مقدّس را مطالعه می‌کرد.‏ من واقعاً علاقه‌ای به این کار نداشتم و فقط به خاطر این که کِی به خانه برگردد،‏ قبول کردم که گلوریا و همسرش بیل را ببینم.‏

گفتگویی که زندگی‌ام را تغییر داد

وقتی بیل و گلوریا به خانهٔ ما آمدند،‏ رابطهٔ نزدیک و صمیمانهٔ آن‌ها من را تحت تأثیر قرار داد.‏ فهمیدم که فرزندانشان تقریباً هم‌سن من هستند و کارهای ارزشمندی در زندگی‌شان انجام می‌دهند.‏ برای اولین بار به این فکر کردم که شاید کتاب مقدّس می‌تواند راز داشتن یک خانوادهٔ شاد را به من یاد بدهد.‏

در آن دیدار بیل و گلوریا با من در مورد مشکلاتم صحبت کردند.‏ آن‌ها به من نشان دادند که کتاب مقدّس در غَلاطیان ۶:‏۷ چه می‌گوید:‏ «انسان هر چه بکارد،‏ همان را درو خواهد کرد.‏» با خودم فکر کردم،‏ ‹اگر تا حالا از این اصل در زندگی استفاده کرده بودم،‏ می‌توانستم از این همه مشکلات جلوگیری کنم!‏›‏

کِی و دیوید در سال ۱۹۸۱.‏

کِی و دِیوید

با گذشت زمان متوجه شدم که بکار گیری اصول کتاب مقدّس،‏ زندگی‌ام را بسیار بهتر کرده است.‏ من و کِی سیگار را ترک کردیم و من توانستم اعتیادهایم را کنار بگذارم.‏ در سال ۱۹۸۵ وقتی که دیوید؛‏ که ما او را دِیوی صدا می‌کردیم،‏ به دنیا آمد،‏ بالاخره احساس کردم که می‌توانم پدر خوبی باشم.‏

خدمت به یَهُوَه در کنار هم

من و کِی متوجه شدیم وقتی محبت به یَهُوَه را به فرزندانمان یاد می‌دهیم،‏ خودمان هم به او نزدیک‌تر می‌شویم.‏ از نشریاتی مانند «از معلّم بزرگ بیاموزید» چیزهای زیادی یاد گرفتیم.‏ همچنین خانواده‌ها در جماعتمان،‏ نمونه‌های خوبی برای ما و فرزندانمان بودند.‏

مایکل و همسرش،‏ دیانا

با گذشت زمان،‏ هر سه فرزندمان پیشگام شدند.‏ تا اوایل سال ۲۰۰۴،‏ لورِن در جماعت اسپانیایی خدمت می‌کرد.‏ مایکل تازه بیت‌ئیل را ترک کرده بود تا با دیانا ازدواج کند.‏ آن‌ها می‌خواستند برای موعظه به گوام بروند.‏ دِیوی هم که ۱۹ سال داشت به تازگی خدمت خود را در جمهوری دومینیکن شروع کرده بود.‏

من و کِی به فرزندانمان برای انتخاب‌هایی که کرده بودند افتخار می‌کردیم.‏ احساسمان کاملاّ مثل کلماتی بود که در سوم یوحنا ۴ آمده:‏ «هیچ چیز بیشتر از این مرا خوشحال نمی‌کند که بشنوم فرزندانم همیشه در راه حقیقت قدم برمی‌دارند.‏» اما نمی‌دانستیم که با یک تماس تلفنی زندگی‌مان تغییر می‌کند.‏

فاجعه‌ای غم‌انگیز

در ۲۴ آوریل ۲۰۰۴،‏ من و کِی همراه دو زوج دیگر برای شام به یک رستوران رفتیم.‏ رستوران بیشتر از صد کیلومتر با ما فاصله داشت و هر شش نفر با ماشین من رفتیم.‏ بعد از شام برای خوردن دسر به یک کافی‌شاپ رفتیم.‏ آن‌ها را پیاده کردم و خودم به دنبال جایی برای پارک‌کردن گشتم.‏ دوستی به تلفن همراه من زنگ زد و صدایش خیلی مضطرب بود.‏

او گفت:‏ «اتفاق وحشتناکی افتاده،‏ دِیوی تصادف کرده.‏»‏

با این که از جواب او می‌ترسیدم،‏ پرسیدم:‏ «وضعیت چقدر وخیم است؟‏»‏

اول نتوانست حرف بزند اما بعد با ناراحتی و به سختی گفت که دِیوی جانش را از دست داده است.‏

بعد از این که تلفن را قطع کردم،‏ از یَهُوَه خواستم که به من قدرت بدهد.‏ به کافی‌شاپ برگشتم و به دیگران گفتم که حالم خوب نیست و بهتر است به خانه برویم.‏ نمی‌خواستم تا وقتی تنها نشدیم دربارهٔ دِیوی چیزی به کِی بگویم.‏

۹۰ دقیقه رانندگی تا خانه عذاب‌آور بود.‏ می‌توانستم صدای کِی را بشنوم که با هیجان با بقیه دربارهٔ این صحبت می‌کرد که به زودی دِیوی به دیدن ما می‌آید.‏ قبل از این که کِی حتی بداند پسرمان فوت کرده است،‏ پیام‌های تسلیت روی گوشی من یکی بعد از دیگری می‌آمد.‏

بعد از این که دوستانمان را رساندیم،‏ به خانه برگشتیم.‏ کِی نگاهی به من انداخت و فهمید که اتفاق وحشتناکی افتاده است.‏ او پرسید که «چه اتفاقی افتاده؟‏» می‌دانستم کلمات بعدی‌ام زندگی کِی را ویران خواهد کرد،‏ همان طور که تماس تلفنی دو ساعت قبل زندگی من را ویران کرده بود.‏

کنار آمدن با اندوه از دست دادن پسرمان

من و کِی قبلاً هم با مشکلاتی روبرو شده بودیم و می‌دانستیم که یَهُوَه از قوم خود حمایت می‌کند.‏ (‏اِشَعْیا ۴۱:‏۱۰،‏ ۱۳‏)‏ اما این بار کاملاً فرق داشت.‏ نمی‌توانستم این فکر را از خودم دور کنم که ‹چطور ممکن است این اتفاق برای دِیوی افتاده باشد؛‏ کسی که این همه به یَهُوَه خدمت کرد.‏ چرا یَهُوَه از او محافظت نکرد؟‏›‏

فرزندان دیگرمان هم کاملاً ویران شده بودند.‏ دِیوی برای لورِن نه فقط یک برادر کوچک و هم مثل پسر او بود،‏ بنابراین مرگ دِیوی برایش بسیار دردناک بود.‏ برای مایکل هم همین طور بود.‏ اگرچه مایکل حدود پنج سال دور از خانه زندگی می‌کرد،‏ اما اخیراً متوجه شده بود که برادر کوچکش چه جوان بالغ و شایسته‌ای شده است.‏

از همان ابتدا،‏ جماعت برای ما مثل تکیه‌گاهی بود.‏ برای مثال،‏ زمانی که کِی هنوز در شوک از دست دادن پسرمان بود،‏ دوستانمان در جماعت برای تسلّی و کمک به خانهٔ ما می‌آمدند.‏ (‏امثال ۱۷:‏۱۷‏)‏ من هرگز عشق و محبت آن‌ها را فراموش نمی‌کنم!‏

برای کنار آمدن با غم و اندوهمان،‏ من و کِی به برنامهٔ همیشگی‌مان که شامل دعا،‏ مطالعهٔ کتاب مقدّس و شرکت در جلسات بود ادامه دادیم.‏ این کار درد ما را از بین نبرد،‏ اما ایمانمان را قوی نگه داشت و به ما کمک کرد به یَهُوَه نزدیک بمانیم.‏—‏فیلیپیان ۳:‏۱۶‏.‏

لورِن و شوهرش،‏ جاستین

در این زمان مایکل و دیانا به جایی در نزدیکی ما نقل مکان کردند و لورِن دوباره به جماعت انگلیسی ما برگشت.‏ کنار هم بودن در این چند سال به همهٔ ما کمک کرد تا حالمان بهتر شود.‏ وقتی لورِن ازدواج کرد همسرش جاستین هم از خانوادهٔ ما حمایت زیادی کرد.‏

یک سفر دشوار

کمی بعد از مرگ دِیوی برای کنار آمدن با غم از دست دادن او کاری را انجام دادیم که خیلی سخت بود،‏ اما در نهایت به یک برکت تبدیل شد و به ما کمک کرد.‏ از این به بعد را همسرم کِی برایتان تعریف می‌کند.‏

‏«وقتی شوهرم به من گفت که دِیوی فوت کرده،‏ دنیا روی سرم خراب شد.‏ آنقدر غرق در غم و اندوه بودم که انجام کارهای روزمرهٔ زندگی برایم سخت بود.‏ مدام گریه می‌کردم.‏ راستش را بخواهید،‏ گاهی اوقات از یَهُوَه عصبانی می‌شدم که چرا بعضی از آدم‌ها زنده هستند و پسر من نه.‏ احساس می‌کردم که تعادلم را کاملاً از دست داده‌ام.‏

می‌خواستم به جمهوری دومینیکن بروم.‏ نیاز داشتم جایی باشم که دِیوی در ماه‌های آخر زندگی‌اش در آنجا بود و به یَهُوَه خدمت می‌کرد.‏ اما از لحاظ احساسی بسیار آسیب‌پذیر بودم و هنوز قدرت و توان لازم برای این سفر را نداشتم.‏

یکی از دوستان نزدیکم به من گفت که دوستان دِیوی در جمهوری دومینیکن هم داغدار هستند و نیاز دارند خانوادهٔ دِیوی را ببینند.‏ این حرف او به من کمک کرد و قدرت داد تا بتوانم این سفر را انجام دهم.‏

این سفر دقیقاً همان چیزی بود که خانوادهٔ ما به آن نیاز داشت.‏ وقتی فهمیدیم که تمرکز دِیوی بر روی خدمت به یَهُوَه بود،‏ تحت تأثیر قرار گرفتیم.‏ جماعتی که دِیوی در آن خدمت می‌کرد فقط یک پیر جماعت داشت.‏ او گفت:‏ همیشه اطمینان داشتم هر وظیفه‌ای که به دِیوی می‌دهم،‏ او به خوبی انجام می‌دهد.‏

وقتی در خیابانی که دِیوی در آن زندگی می‌کرد راه می‌رفتیم،‏ مردم پیش ما می‌آمدند و از کارهای خوبی که او برایشان انجام داده بود برایمان می‌گفتند.‏ همیشه می‌دانستم که دِیوی آدم مهربانی است،‏ اما این تجربه بیشتر از قبل به من نشان داد که پسرم چقدر تلاش می‌کرد تا از عیسی سرمشق بگیرد.‏

دِیوی هنگام خدمت در جمهوری دومینیکن

ما همچنین با مردی آشنا شدیم که با دِیوی کتاب مقدّس را مطالعه می‌کرد.‏ او خیلی فقیر بود و در خانه‌ای بسیار کوچک زندگی می‌کرد و به دلیل بیماری قادر نبود از تخت‌خوابش بیرون بیاید.‏ اما برادران و خواهران در جماعت به ما گفتند که دِیوی برای آن مرد احترام زیادی قائل بود.‏ این باعث شد که من به پسرم بیشتر افتخار کنم.‏

این سخت‌ترین سفری بود که در تمام عمرم انجام دادم.‏ با این حال این سفر به خانوادهٔ ما کمک کرد تا با کسانی که مثل ما دِیوی را از دست داده بودند سوگواری کنیم و در مورد امیدمان به آینده صحبت کنیم.‏ انگار این همراهی باعث شد که غم ما دیگر مثل گذشته روی دلمان سنگینی نکند و احساس بهتری داشته باشیم.‏»‏

دلگرم شدن از نمونهٔ دِیوی

مجلّهٔ بیدار شوید!‏ در ۸ ژانویهٔ ۲۰۰۵ مقاله‌ای دربارهٔ مرگ دِیوی و خدمتش در جمهوری دومینیکن منتشر کرد.‏ در آن زمان خانوادهٔ ما هیچ تصوّری نداشت که این مقاله چه تأثیری بر خوانندگان می‌گذارد.‏ به عنوان مثال،‏ در ماه مه ۲۰۱۹ برادری به نام نیک با ما تماس گرفت و گفت:‏

‏«اواخر سال ۲۰۰۴ دانشجو بودم و هیچ هدف روحانی‌ای نداشتم.‏ خوشحال نبودم.‏ به یَهُوَه دعا کردم و از او خواستم که به من کمک کند تا از سال‌های جوانی‌ام به شکل بهتری استفاده کنم.‏ مدتی بعد تجربهٔ دِیوی را در بیدار شوید!‏ خواندم.‏ این پاسخ دعایم بود!‏

دانشگاه را ترک و شروع به پیشگامی کردم.‏ همچنین برای خودم هدف گذاشتم که اسپانیایی یاد بگیرم و به کشور دیگری بروم.‏ با گذشت زمان توانستم در نیکاراگوئه خدمت کنم و همچنین به همراه همسرم در دورهٔ آموزشی برای بشارت‌دهندگان شرکت کنم.‏ وقتی مردم از من می‌پرسیدند چه انگیزه‌ای باعث شد که پیشگام شوی،‏ تجربهٔ دِیوی را برایشان تعریف می‌کردم.‏»‏

وقتی در کنگرهٔ بین‌المللی ۲۰۱۹ در بوئنوس آیرس آرژانتین شرکت کرده بودیم،‏ اتفاق جالبی افتاد.‏ خواهری به نام اَبی در هتل ما،‏ مسئول کمک به خواهران و برادران بود.‏ ما از رفتار محبت‌آمیز او خیلی تحت تأثیر قرار گرفتیم.‏ کِی و من هر دو احساس کردیم که او ما را به یاد دِیوی می‌اندازد.‏

اَبی مجلّهٔ «بیدار شوید!‏» دربارهٔ خدمت دِیوی در جمهوری دومینیکن را در دست گرفته است.‏

تجربهٔ دِیوی به اَبی انگیزه داد تا پیشگام شود و در یک منطقهٔ دور افتاده خدمت کند

وقتی به اتاقمان در هتل برگشتیم،‏ لینک مقالهٔ بیدارشوید!‏ را که دربارهٔ دِیوی بود،‏ برای اَبی فرستادیم.‏ چند دقیقه بعد،‏ او جواب داد و خیلی مشتاق بود که با ما صحبت کند.‏ پس در لابی هتل همدیگر را دیدیم.‏ اَبی با چشمانی اشک‌آلود به ما گفت که تجربهٔ دِیوی به او انگیزه داد تا در سپتامبر ۲۰۱۱ پیشگام شود و در یک منطقهٔ دورافتاده خدمت کند.‏ او گفت:‏ «هر وقت در انجام وظایفم با مشکل مواجه می‌شوم،‏ دوباره این مقاله را می‌خوانم.‏» او حتی یک نسخه از آن را همراه خود داشت.‏

تجربه‌هایی مانند این نشان می‌دهند که ما عضوی از یک خانوادهٔ جهانی هستیم.‏ اتحادی که در قوم یَهُوَه است در هیچ جای دنیا وجود ندارد.‏

من و کِی از این که دِیوی چه تأثیر مثبتی بر دیگران گذاشت،‏ دلگرم می‌شویم.‏ این در مورد همهٔ جوانان عزیز ما که در خدمت به یَهُوَه سخت تلاش می‌کنند هم صدق می‌کند.‏ شاید آن‌ها خودشان متوجه نباشند،‏ اما با شور و اشتیاقشان زندگی دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهند.‏ آن‌ها با الگویشان دیگران را ترغیب می‌کنند تا در خدمت به یَهُوَه تمام توان خود را بکار گیرند.‏

‏«همهٔ آن‌ها از دید او زنده‌اند»‏

در لوقا ۲۰:‏۳۷‏،‏ عیسی به سخنان یَهُوَه اشاره می‌کند،‏ آنجا که او خود را «خدای ابراهیم،‏ خدای اسحاق و خدای یعقوب» می‌نامد.‏ یَهُوَه نگفت فقط تا زمانی که آن‌ها زنده بودند خدایشان بود،‏ او هنوز هم خدای آن‌هاست!‏ چرا؟‏ عیسی در آیهٔ ۳۸ پاسخ می‌دهد:‏ «چون همهٔ آن‌ها از دید او زنده‌اند.‏»‏

بله،‏ از دید یَهُوَه همهٔ خادمان وفادار او زنده‌اند؛‏ این نشان می‌دهد که او چقدر مصمم است آن‌ها را رستاخیز دهد!‏ (‏ایّوب ۱۴:‏۱۵؛‏ یوحنا ۵:‏۲۸،‏ ۲۹‏)‏ من کاملاً مطمئن هستم که یَهُوَه دربارهٔ دِیوی و تمام خادمان وفادارش که در خواب مرگ هستند چنین احساسی دارد.‏

من واقعاً مشتاق هستم که دوباره دِیوی را ببینم،‏ اما چیزی که حتی من را خوشحال‌تر می‌کند این است که دِیوی دوباره به آغوش کِی بازگردد.‏ هیچ وقت کسی را ندیده‌ام که اینقدر رنج بکشد.‏ لوقا ۷:‏۱۵ برای من معنای خاصّی دارد:‏ «آن جوان که مرده بود،‏ راست نشست و شروع به حرف زدن کرد.‏ بعد عیسی او را به مادرش سپرد.‏»‏

در سپتامبر ۲۰۰۵،‏ من هم خدمت پیشگامی را شروع کردم.‏ چه افتخار بزرگی است که در کنار همسرم،‏ فرزندانمان و همسرانشان به عنوان پیشگام خدمت کنیم.‏ ما به عنوان یک خانوادهٔ متحد از یکدیگر حمایت می‌کنیم و تمرکز خود را بر امید به آینده‌ای روشن در دنیای جدید می‌گذاریم؛‏ جایی که دوباره با دِیوی عزیزمان خواهیم بود.‏

دیوید،‏ همسرش و دو فرزند آن‌ها به همراه همسرانشان.‏
    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی