کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • پ‌ج فصل ۲۹ ص ۲۲۵-‏۲۳۵
  • آیا آمادگی آن را دارم که با کسی قرار ملاقات بگذارم؟‏

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • آیا آمادگی آن را دارم که با کسی قرار ملاقات بگذارم؟‏
  • پرسشهای جوانان—پاسخهای مفید
  • عنوان‌های فرعی
  • مطالب مشابه
  • فشار برای ملاقات
  • جنبهٔ ناخوشایند ملاقات
  • جریحه‌دار شدن احساسات
  • آیا آمادگی آن را دارم؟‏
  • آیا شاهدان یَهُوَه در خصوص داشتن دوست‌دختر و دوست‌پسر قوانینی دارند؟‏
    سؤالات متداول در مورد شاهدان یَهُوَه
  • دوران آشنایی—‏قسمت اول:‏ آیا آماده‌ام که دوست‌دختر یا دوست‌پسر داشته باشم؟‏
    پرسش‌های جوانان
  • دوران آشنایی—‏قسمت ۲:‏ در دوران آشنایی ممکن است چه چیزهایی پیش بیاید؟‏
    پرسش‌های جوانان
پرسشهای جوانان—پاسخهای مفید
پ‌ج فصل ۲۹ ص ۲۲۵-‏۲۳۵

فصل ۲۹

آیا آمادگی آن را دارم که با کسی قرار ملاقات بگذارم؟‏

در نظر مردم بسیاری از سرزمینها،‏ ملاقات جنس مخالف موجبات تفریح عاشقانه را فراهم می‌آورد یعنی عملی لذت‌بخش.‏ از این رو،‏ این گونه ملاقاتها اشکال گوناگونی را به خود گرفته است.‏ عده‌ای ملاقات مرد و زن را رابطه‌ای رسمی می‌دانند —‏ دسته‌ای گل،‏ دعوت برای شامی دلچسب و بوسهٔ شب‌بخیر جزو رسومات شده است.‏ به نظر عده‌ای دیگر،‏ چنین ملاقاتی صرفاً به این معنی است که شخص اوقاتی را با فرد محبوبی از جنس مخالف صرف نماید.‏ زوجهایی نیز هستند که همواره با یکدیگر دیده می‌شوند لذا ادعا می‌کنند که ‹فقط دوست› هستند.‏ بنابراین،‏ چه آن را ملاقات و با هم بیرون رفتن بنامند و چه فقط دیدار یکدیگر،‏ این عمل غالباً از یک ماهیت برخوردار است:‏ گذراندن وقت فراوان با یکدیگر،‏ بدون نظارت دیگران.‏

این شکل از ملاقاتها در زمان کتاب مقدس مرسوم نبود.‏ با وجود این،‏ اگر پسر و دختری از روی درایت و عقل،‏ توأم با احتیاط و موقرانه همدیگر را ملاقات کنند،‏ می‌توانند بطرز مشروعی یکدیگر را بشناسند.‏ بلی،‏ فرد جوان می‌تواند از این عمل لذت ببرد.‏ امّا آیا این بدان معنی است که تو هم باید قرار ملاقات بگذاری؟‏

فشار برای ملاقات

شاید احساس کنی که تحت فشار هستی و باید با کسی وعده بگذاری.‏ احتمالاً اکثر همسالانت،‏ شخصی را از جنس مخالف ملاقات می‌کنند و طبیعتاً نمی‌خواهی که در نظر آنان آدمی عجیب و غریب جلوه کنی.‏ ممکن است حتی دوستان یا اقوامت نیز از روی حُسن نیّت،‏ تو را تحت فشار قرار دهند تا کسی را ملاقات کنی.‏ خالهٔ دختر پانزده ساله‌ای به نام مریم،‏ از او خواست که پسری را ملاقات کند.‏ او به مریم گفت:‏ «اصلاً موضوع سر این نیست که آیا می‌خواهی با او ازدواج کنی یا نه.‏ ملاقات یک پسر،‏ بخشی از رشد طبیعی تو بعنوان یک شخص است.‏ .‏ .‏ .‏ از همهٔ اینها گذشته،‏ اگر همیشه به پسرها جواب سربالا بدهی،‏ دیگر کسی دور و بر تو نمیاد و کسی هم تو را با خودش بیرون نمی‌بره.‏» مریم تعریف می‌کند:‏ «حرفهای خاله‌ام مرا به فکر انداخت.‏ آیا می‌بایست آن فرصت خوب را از خودم دریغ می‌داشتم؟‏ آن پسره ماشین زیر پایش بود،‏ یک عالمه پول داشت؛‏ تازه،‏ می‌دونستم که نمی‌گذاره بهم بد بگذره.‏ آیا می‌بایست با او بیرون می‌رفتم؟‏»‏

بعضی از جوانان به دلیل تمایلی که به گرمی و محبت دارند،‏ خود را تحت فشار حس می‌کنند که حتماً باید با کسی باشند.‏ آنا هجده سال دارد و می‌گوید:‏ «من احتیاج داشتم که کسی به من محبت کنه و قدر مرا بدونه.‏ از آنجایی که با والدینم رابطه‌ای صمیمی نداشتم،‏ به دوست‌پسرم رو آوردم تا با او صمیمی بشم و بتونم احساساتم را برایش بگم؛‏ کسی که واقعاً بتونه احساسات مرا را درک کنه.‏»‏

معهذا،‏ فرد جوان صرفاً به علت فشار از جانب دیگران نباید شخصی را از جنس مخالف ملاقات کند!‏ لازم به تذکر است که ملاقات پسر و دختر،‏ موضوعی جدی است —‏ این عمل،‏ بخشی از سلسله مراحل انتخاب همسر می‌باشد.‏ ازدواج؟‏ باید اذعان کرد که اکثر جوانانی که یکدیگر را ملاقات می‌کنند،‏ به این مسئله فکر نمی‌کنند.‏ وقتی پسر و دختری وقت زیادی را با یکدیگر می‌گذرانند،‏ چه توجیهی برای این عمل آنان وجود دارد جز اینکه بگوییم،‏ آنان در حال بررسی امکان ازدواج با یکدیگر می‌باشند؟‏ چنانچه پسر و دختری به هر دلیل دیگری یکدیگر را ملاقات کنند،‏ احتمالاً نتیجهٔ دراز مدت آن «خوشایند» نخواهد بود.‏ به چه دلیل؟‏

جنبهٔ ناخوشایند ملاقات

نباید این حقیقت را نادیده گرفت که نوجوانان و جوانان در دورهٔ حساسی از زندگی خود هستند که کتاب مقدس آن را «شکوفایی جوانی» می‌نامد.‏ (‏ ۱قرنتیان ۷:‏۳۶‏،‏ د ج )‏ در این دوران،‏ ممکن است تمایلات جنسی شدیدی را در وجود خود احساس کنی.‏ داشتن چنین احساسی به هیچ وجه ایرادی ندارد.‏ این علامت رشد است.‏

امّا وقتی جوانان یکدیگر را ملاقات می‌کنند،‏ در معرض خطر بزرگی قرار می‌گیرند:‏ در حال حاضر،‏ آنان دارند فرا می‌گیرند که چگونه بر احساسات جنسی خود مسلط شوند.‏ در واقع،‏ شاید تو که یک جوان هستی قانون خدا را در مورد رابطهٔ جنسی بدانی و جداً سعی داشته باشی که عفیف و پاکدامن باقی بمانی.‏ (‏ فصل ۲۳ را ملاحظه کن.‏)‏ با وجود این،‏ مسئله‌ای طبیعی در اینجا مطرح است:‏ چنانچه وقت زیادی را با شخصی از جنس مخالف صرف کنی،‏ چه بخواهی چه نخواهی،‏ تمایل جنسی در هر دو شما افزایش می‌یابد.‏ (‏ صفحهٔ ۲۳۲-‏۲۳۳ را ملاحظه کن.‏)‏ ما همگی اینطور خلق شده‌ایم!‏ تا موقعی که به سنی نرسیده‌ای که بتوانی بیشتر بر احساسات خودت تسلط داشته باشی،‏ به ملاقات شخصی از جنس مخالف نرو چرا که نمی‌توانی از خطرات آن مصون بمانی.‏ متأسفانه،‏ بسیاری از جوانان تجربهٔ دردناکی در این مورد داشته‌اند و این،‏ برایشان درس عبرت شده است.‏

مرد جوانی تعریف می‌کند:‏ «وقتی شروع کردیم همدیگه را ملاقات کردن،‏ .‏ .‏ .‏ نه همدیگر را می‌بوسیدیم و نه حتی دست همدیگه را می‌گرفتیم.‏ من فقط خواهان مصاحبت و معاشرت شیرین او بودم.‏ امّا او دختر پراحساسی بود و خیلی نزدیک من می‌نشست.‏ بعد از مدتی دست همدیگه را می‌گرفتیم و همدیگه را می‌بوسیدیم.‏ این کار مرا از لحاظ جنسی بیشتر تحریک کرد و آنقدر روی طرزفکر من اثر گذاشت که می‌خواستم دائماً با او باشم،‏ ولی نه فقط برای حرف زدن بلکه همچنین برای اینکه او را بغل کنم،‏ لمس کنم و ببوسم.‏ حتی این هم کافی نبود!‏ احساس شهوت داشت مرا دیوانه می‌کرد.‏ بعضی وقتها احساس خفت و شرمندگی می‌کردم.‏»‏

بنابراین،‏ جای تعجبی نیست که ملاقات پسر و دختر اغلب به رابطهٔ جنسی نامشروع می‌انجامد.‏ در یک نظرسنجی که از صدها جوان زیر سن بیست سال بعمل آمد،‏ معلوم شد که ۸۷ درصد از دختران و ۹۵ درصد از پسران فکر می‌کردند که در هنگام ملاقات یکدیگر،‏ برقرار کردن رابطهٔ جنسی «تا حدی مهم،‏ و یا بسیار مهم» است.‏ لهذا،‏ ۶۵ درصد از دختران و ۴۳ درصد از پسران اقرار کردند که گاهی در حین ملاقات،‏ بدون تمایل شخصی خود رابطهٔ جنسی برقرار کرده‌اند!‏

لورِتا دختری بیست ساله است و تعریف می‌کند:‏ «هر چه بیشتر همدیگر را ملاقات می‌کردیم،‏ اوضاع وخیم‌تر می‌شد.‏ چند وقت که گذشت،‏ دیگه بوسیدن مزه نمی‌داد و شروع کردیم به لمس کردن اعضای بدن همدیگه.‏ احساس می‌کردم خیلی آدم کثیفی شده‌ام و این مرا عصبی و ذلیل کرده بود.‏ موقعی رسید که دوست‌پسرم از من انتظار داشت ‹آن کار را با هم بکنیم› .‏ .‏ .‏ من بکل گیج شده بودم و نمی‌دونستم چه کار باید بکنم.‏ فقط یک چیز را می‌دونستم و آن این بود که ‹نمی‌خواستم او را از دست بدم.‏› احساس فلاکت می‌کردم!‏»‏

در واقع،‏ ملاقات همهٔ پسران و دختران به رابطهٔ جنسی ختم نمی‌شود؛‏ بعضی از جوانان قبل از اینکه اوضاع به وخامت بینجامد،‏ از ابراز احساسات دست می‌کشند.‏ لذا چنانچه شخصی از لحاظ عاطفی تحریک شود و نتواند بنحوی شرافتمندانه خویشتن را ارضا نماید،‏ چه احساسی به وی دست خواهد داد؟‏ مسلماً یأس.‏ بعلاوه،‏ احساس یأس آن پسر و دختر صرفاً از لحاظ جنسی نخواهد بود.‏

جریحه‌دار شدن احساسات

وضعیت دشوار این جوان را در نظر بگیر.‏ او می‌گوید:‏ ‹اول،‏ به کَتی خیلی علاقه داشتم.‏ البته،‏ باید اعتراف کنم که از او خواستم کاری را با من انجام بده که به عقیدهٔ خودش اشتباه بود.‏ الآن،‏ احساس می‌کنم که آدم کثیفی هستم چونکه دیگه به کَتی علاقه ندارم.‏ حالا چطوری می‌تونم بدون اینکه احساسات کَتی را جریحه‌دار کنم به رابطه‌ام با او خاتمه بدم؟‏› چه وضعیت بغرنج و دشواری!‏ حال اگر تو به جای کَتی بودی چه احساسی می‌داشتی؟‏

دلشکستگی،‏ مصیبتی است رایج در میان جوانان.‏ بلی،‏ شاید تماشای پسر و دختری جوان که دست به دست یکدیگر راه می‌روند،‏ جالب باشد.‏ امّا احتمال اینکه یک سال بعد،‏ همان زوج هنوز با هم باشند،‏ چقدر است؟‏ خیلی کم.‏ احتمال ازدواج آن دو با یکدیگر،‏ از آن هم کمتر است.‏ بنابراین،‏ عشق و عاشقیهای نوجوانان تقریباً همیشه رابطه‌ای ناکام و شوم بوده،‏ بندرت به ازدواج می‌انجامد و اغلب منجر به دلشکستگی می‌شود.‏

از همهٔ این مسائل گذشته،‏ شخصیت یک پسر یا یک دختر در طی سنین جوانی،‏ دائماً در حال تغییر است.‏ در این سنین،‏ او در حال کشف کردن شخصیت خود است،‏ همچنین دارد پی می‌برد که چه چیزهایی را واقعاً دوست دارد و با زندگی خود چه می‌خواهد بکند.‏ او ممکن است امروز به کسی علاقه پیدا کند و فردا حوصله‌اش از دست آن شخص سر برود.‏ لیکن چنانچه آن جوان اجازه دهد احساسات عاشقانه در وجودش رشد کند،‏ مسلماً عاقبت احساسات خودش یا شخص دیگر جریحه‌دار خواهد شد.‏ جای تعجبی نیست که بسیاری از مطالعات تحقیقاتی نشان می‌دهند که «دعوا با دوست‌دختر» و یا «شکست در عشق،‏» از جمله شرایطی می‌باشند که موجب گشته‌اند بسیاری از جوانان مبادرت به خودکشی ورزند.‏

آیا آمادگی آن را دارم؟‏

خدا به جوانان می‌گوید:‏ «ای جوان در وقت شباب خود شادمان باش و در روزهای جوانی‌ات دلت تو را خوش سازد و در راههای قلبت و بر وفق رؤیت چشمانت سلوک نما.‏» تمایل جوانان به این است که ‹ در راههای قلبشان .‏ .‏ .‏ سلوک نموده› یا گام بردارند.‏ با وجود این،‏ آن ‹راهها› که ظاهراً اینقدر خوشایند می‌نمایند،‏ اغلب به ناراحتی،‏ غم و مصیبت می‌انجامد.‏ به این سبب،‏ آیهٔ بعد ما را ترغیب می‌کند و می‌گوید:‏ «پس غم را از دل خود بیرون کن و بدی را از جسد خویش دور نما زیرا که جوانی و شباب باطل است.‏» (‏ جامعه ۱۱:‏⁠۹،‏ ۱۰‏)‏ در اینجا،‏ «غم» به معنی درگیری شدید در مشکلات و نیز ناراحتی فراوان است.‏ «بدی» به معنی مصیبتی است که بر سر شخص می‌آید.‏ این دو،‏ زندگی انسان را تباه می‌سازد.‏

حال،‏ آیا این بدان معناست که ملاقات شخصی از جنس مخالف،‏ حتماً به ناراحتی و مصیبت می‌انجامد؟‏ خیر.‏ امّا اگر تو به منظور غلط (‏برای لذّت بردن)‏ و یا پیش از آنکه آمادگی آن را داشته باشی کسی را ملاقات کنی،‏ احتمال چنین خطری می‌رود!‏ بنابراین،‏ سؤالات زیر به تو کمک می‌کند تا موقعیت خود را ارزیابی کنی.‏

آیا ملاقات جنس مخالف به رشد عاطفی من کمک می‌کند یا مانع آن می‌شود؟‏ این عمل،‏ تو را به داشتن فقط یک رابطه محدود می‌کند یعنی رابطهٔ میان پسر و دختر.‏ آیا بهتر و سازنده‌تر نیست که در عوض،‏ معاشرت خود را گسترش داده،‏ با اشخاص دیگر نیز رابطه برقرار کنی؟‏ (‏ با ۲قرنتیان ۶:‏⁠۱۲،‏ ۱۳ مقایسه شود.‏)‏ زن جوانی به نام سوزان می‌گوید:‏ «یاد گرفتم که دوستی صمیمی با زنان مسیحی مسن‌تر در جماعت برقرار کنم.‏ آنها احتیاج به مصاحبت داشتند.‏ من هم احتیاج داشتم که تحت تأثیر رفتار آنها قرار بگیرم و انسان ثابت‌قدمی بشم.‏ از این رو،‏ برای نوشیدن قهوه می‌رفتم به ملاقاتشان.‏ با هم صحبت می‌کردیم و می‌خندیدم.‏ به این شکل،‏ تونستم دوستی واقعی و دائمی با آن خواهران برقرار کنم.‏»‏

با داشتن دوستان متفاوت —‏ پیر و جوان،‏ مجرد و متأهل،‏ مرد و زن —‏ یاد می‌گیری رفتاری موقرانه و متعادل با دیگران،‏ از جمله جنس مخالف،‏ داشته باشی؛‏ همچنین همانند مواقع ملاقات یک پسر یا دختر،‏ تحت فشار قرار نمی‌گیری.‏ بعلاوه،‏ چنانچه با اشخاص متأهل معاشرت داشته باشی،‏ نظر واقعبینانه‌تری در مورد ازدواج پیدا خواهی کرد.‏ برخورداری از چنین معاشرتی سبب می‌گردد تا در آینده آمادگی بیشتری برای انتخاب همسر مناسب و ایفای نقش خود در زندگی زناشویی داشته باشی.‏ (‏ امثال ۳۱:‏⁠۱۰‏)‏ از این جهت،‏ جوانی به نام گِیل می‌گوید:‏ «الآن آمادگی ازدواج و همینطور خانه و زندگی درست کردن را ندارم.‏ من هنوز دارم خودم را می‌شناسم و کلی هدفهای روحانی برای خودم گذاشته‌ام که می‌خواهم به آنها برسم.‏ به خاطر این،‏ راستش را بخواهید آنچنان احتیاجی به نزدیکی زیاده از حد با جنس مخالف ندارم.‏»‏

آیا دلم می‌خواهد احساسات کسی جریحه‌دار شود؟‏ چنانچه دلبستگی عاشقانه به وجود آید و هیچ امیدی برای ازدواج نرود،‏ احتمالاً هم احساسات خودت و هم احساسات طرف مقابل جریحه‌دار خواهد شد.‏ آیا ابراز عشق و علاقه به منظور کسب تجربه در مورد جنس مخالف،‏ براستی منصفانه است؟‏ —‏ متی ۷:‏⁠۱۲ ملاحظه شود.‏

والدینم چه می‌گویند؟‏ معمولاً والدینت خطراتی را مشاهده می‌کنند که تو قادر به تشخیص آنها نیستی.‏ در ضمن،‏ این را فراموش نکن که آنان هم زمانی جوان بوده‌اند.‏ والدینت خوب می‌دانند که وقتی پسر و دختر جوانی وقت زیادی را با یکدیگر صرف کنند،‏ چه مشکلات جدیی می‌تواند به وجود آید!‏ بنابراین،‏ چنانچه والدینت با ملاقات شما دو نفر مخالفت کردند،‏ به حرف آنان گوش کن.‏ (‏ افسسیان ۶:‏⁠۱-‏۳‏)‏ به احتمال قوی،‏ نظر آنان صرفاً این است که صبر کنی تا سنت بیشتر شود.‏

آیا قادر خواهم بود از معیارهای اخلاقی کتاب مقدس پیروی کنم؟‏ وقتی شخصی دوران ‹شکوفایی جوانی› را پشت سر می‌گذارد،‏ بهتر می‌تواند بر امیال جنسی خود مسلط شود —‏ البته،‏ حتی آن موقع هم کار آسانی نخواهد بود.‏ آیا در این مقطع از زندگی خود،‏ واقعاً آمادگی آن را داری که رابطه‌ای صمیمی با جنس مخالف برقرار کنی و عفت و پاکی آن رابطه را رعایت نمایی؟‏

موضوع جالب توجه اینجاست که بسیاری از جوانان این سؤالات را از خود می‌پرسند و به همان نتیجه‌ای می‌رسند که مریم (‏ پیش‌تر به وی اشاره شد)‏ رسید.‏ مریم می‌گوید:‏ «تصمیم گرفتم که نگذارم طرزفکر دیگران در مورد ملاقات پسر و دختر،‏ بر روی من تأثیر بگذاره.‏ تصمیم من اینه که کسی را ملاقات نکنم تا اینکه به سنی برسم که آمادگی ازدواج را داشته باشم و با مردی که آشنا بشوم خصوصیات شوهر دلخواهم را داشته باشه.‏»‏

بدین ترتیب،‏ مریم سؤال مهمی را مطرح می‌کند که تو نیز باید پیش از گذاشتن قرار ملاقات،‏ آن را از خود بپرسی.‏

پرسشهایی برای گفتگو

▫«ملاقات» پسر و دختر برای تو به چه معناست؟‏

▫چرا بعضی از جوانان فکر می‌کنند که می‌بایست وقت خود را با شخصی از جنس مخالف بگذرانند؟‏

▫چرا ملاقات اشخاصی که در دوران ‹شکوفایی جوانی› می‌باشند،‏ عملی است نامعقول؟‏

▫در خصوص موضوع ملاقات،‏ چگونه فرد جوان می‌تواند ‹بدی را از جسد خویش دور نماید›؟‏

▫وقتی پسر و دختری با یکدیگر ‹فقط دوست› بشوند،‏ چه مشکلاتی می‌تواند به وجود آید؟‏

▫چگونه می‌توانی دریابی که آیا آمادگی ملاقات با شخصی از جنس مخالف را داری یا خیر؟‏

‏[نکتهٔ برجسته‌شده در صفحهٔ ۲۳۱]‏

‏«چند وقت که گذشت،‏ دیگه بوسیدن مزه نمی‌داد و شروع کردیم به لمس کردن اعضای بدن همدیگه.‏ احساس می‌کردم خیلی آدم کثیفی شده‌ام و این مرا عصبی و ذلیل کرده بود.‏ موقعی رسید که دوست‌پسرم از من انتظار داشت ‹آن کار را با هم بکنیم› »‏

‏[نکتهٔ برجسته‌شده در صفحهٔ ۲۳۴]‏

‏‹حالا چطوری می‌تونم بدون اینکه احساسات کَتی را جریحه‌دار کنم به رابطه‌ام با او خاتمه بدم؟‏›‏

‏[کادر/تصویر در صفحهٔ ۲۳۲،‏ ۲۳۳]‏

آیا پسر و دختر می‌توانند با یکدیگر ‹فقط دوست باشند›؟‏

روابط به اصطلاح افلاطونی (‏ رابطه‌ای عاطفی میان مرد و زن که عامل جنسی در آن نقشی ندارد)‏ در میان جوانان کاملاً متداول است.‏ گرِگُوری هفده سال دارد و ادعا می‌کند:‏ «با دخترها راحت‌تر می‌تونم حرف بزنم چونکه آنها حساس‌تر هستند و با آدم بیشتر همدردی می‌کنند.‏» بعضی دیگر از جوانان می‌گویند که این نوع دوستی‌ها به آنان کمک می‌کند تا شخصیت کامل‌تری را در خود پرورش دهند.‏

کتاب مقدس مردان جوان را ترغیب می‌کند که «زنان جوان را مثل خواهران [خود دانسته،‏] با کمال عفّت» با آنان رفتار نمایند.‏ (‏ ۱تیموتاؤس ۵:‏⁠۲‏)‏ چنانچه شخص مطابق این اصل عمل کند،‏ حقیقتاً می‌تواند از رابطه‌ای پاک و سالم با اشخاصی از جنس مخالف برخوردار شود.‏ برای مثال،‏ پولس رسول مرد مجردی بود که با تعدادی زن مسیحی دوستی برقرار کرده بود.‏ (‏ رومیان ۱۶:‏⁠۱،‏ ۳،‏ ۶،‏ ۱۲ ملاحظه شود.‏)‏ پولس در مورد دو زن می‌نویسد که ایشان «در جهاد انجیل [یا بشارت] با من شریک می‌بودند.‏» (‏ فیلپیان ۴:‏⁠۳‏)‏ عیسی مسیح نیز از معاشرتی متعادل و سالم با زنان برخوردار بود.‏ عیسی بدفعات دعوت مَرتا و مریم را پذیرفته،‏ از میهمان‌نوازی ایشان و مصاحبت با آنان لذت برد.‏ —‏ لوقا ۱۰:‏⁠۳۸،‏ ۳۹؛‏ یوحنا ۱۱:‏۵‏.‏

معهذا،‏ دوستیِ «افلاطونی» که در ابتدا بدان اشاره شد،‏ غالباً شِبهِ رابطه‌ای عاشقانه و یا طریقی می‌باشد به منظور جلب توجه شخصی از جنس مخالف؛‏ لیکن بدون هیچگونه تعهدی.‏ امّا از آنجایی که احساسات اشخاص در مورد یکدیگر براحتی عوض می‌شود،‏ احتیاط امری ضروری می‌گردد.‏ دکتر ماریون هیلیارد هشدار می‌دهد:‏ «دوستی و رفاقتی ساده ممکن است به طور غیرمترقبه و ناگهانی تبدیل به چنان عشق و شهوت کورکورانه‌ای گردد که دیگر نتوان جلوی آن را گرفت.‏»‏

مایک که شانزده سال دارد در «دوستی» خود با دختر چهارده ساله‌ای،‏ شخصاً این موضوع را تجربه کرده است.‏ او تعریف می‌کند:‏ «خیلی زود فهمیدم [که] وقتی دو تا آدم مدام همدیگر را تنها ملاقات کنند،‏ دیگه نمی‌تونند فقط دوست باقی بمانند.‏ رابطهٔ ما مدام صمیمی‌تر و صمیمی‌تر می‌شد.‏ بعد از مدتی،‏ احساس خاصی در مورد همدیگه داشتیم و هنوز هم این احساس را نسبت به همدیگه داریم.‏» از آنجایی که آنان به سنی نرسیداند که بتواند ازدواج کنند،‏ این گونه احساسات سرچشمهٔ یأس و نومیدی می‌باشند.‏

معاشرت صمیمی بیش از حد،‏ همچنین می‌تواند نتایج اسفناک‌تری در بر داشته باشد.‏ دختری شماری از مشکلاتش را با دوست خود که یک پسر بود،‏ در میان گذاشت.‏ آن پسر سعی کرد وی را تسلی دهد.‏ چیزی نگذشت که آن دو شروع کردند به نوازش یکدیگر.‏ نتیجهٔ این عمل آنها چه بود؟‏ عذاب وجدان و داشتن احساس بدی نسبت به یکدیگر.‏ بعضی دیگر از جوانان که در چنین موقعیتی قرار گرفته‌اند،‏ رابطهٔ جنسی برقرار کرده‌اند.‏ در سنجشی که توسط نشریهٔ «روانشناسی امروز» (‏ انگل‍.‏)‏ بعمل آمده است،‏ آشکار می‌گردد که «دوستیِ تقریباً نیمی از پاسخ‌دهندگان،‏ (‏ ۴۹ درصد)‏ به رابطهٔ جنسی ختم شده است.‏» در واقع،‏ «حدوداً یک سوم (‏ ۳۱ درصد)‏ از این جوانان گفتند که در ماه گذشته،‏ با دوست خود رابطهٔ جنسی برقرار کرده‌اند.‏»‏

‏‹اما من چنین احساسی در مورد دوستم ندارم و هرگز عاشق او نخواهم شد.‏› شاید اینطور باشد.‏ لیکن در آینده چه احساسی در مورد او خواهی داشت؟‏ بعلاوه،‏ کتاب مقدس می‌گوید:‏ «آنکه بر دل خود توکّل نماید احمق می‌باشد.‏» (‏ امثال ۲۸:‏۲۶‏)‏ دل ما می‌تواند ریاکار و متقلب باشد و ما را کور گرداند تا به انگیزهٔ واقعی خودمان پی نبریم.‏ در ضمن،‏ آیا واقعاً این را نیز می‌دانی که دوستت چه احساسی در مورد تو دارد؟‏

آلِن لوی مَک‌گینیز در کتاب خود تحت عنوان «عوامل دوستی» (‏ انگل‍.‏)‏،‏ جوانان را نصیحت می‌کند و می‌نویسد:‏ «زیاد به خودت اعتماد نکن.‏» احتیاط کن.‏ شاید بهتر باشد معاشرت خود را به فعالیتهای جمعی محدود کنی،‏ فعالیتهایی که نظارت مناسب بر آنها بعمل می‌آید.‏ از ابراز احساسات ناشایست و تنها بودن در موقعیتهای عاشقانه،‏ اجتناب کن.‏ وقتی با مشکلی مواجه می‌شوی،‏ عوض اینکه آن را با جوانی از جنس مخالف در میان بگذاری با والدینت و یا اشخاص مسن‌تر از خودت در میان بگذار.‏

حال اگر با وجود احتیاطهای لازم،‏ باز هم احساس عشق در شخص مقابل به وجود آید،‏ آنوقت چه باید کرد؟‏ «حقیقت را [به او] بگو» و موضع و احساس خودت را برای او مشخص کن.‏ (‏ افسسیان ۴:‏۲۵‏،‏ د ج)‏ چنانچه این مسئله ادامه پیدا کرد،‏ احتمالاً بهتر است که از آن شخص دوری کنی.‏ «مرد زیرک،‏ بلا را می‌بیند و خویشتن را مخفی می‌سازد.‏» (‏ امثال ۲۲:‏⁠۳‏)‏ و یا همانطور که کتاب «عوامل دوستی» (‏ انگل‍.‏)‏،‏ آن را بیان می‌کند:‏ «در صورت لزوم،‏ پا به فرار بگذار.‏ گاهی اوقات،‏ هرقدر هم که سعی کنیم،‏ باز هم دوستی‌مان با شخصی از جنس مخالف به جای خطرناک می‌رسد و خوب می‌دانیم که این چه عاقبتی در پیش خواهد داشت.‏» آن موقع است که آدم باید «عقب‌نشینی کند.‏»‏

‏[تصاویر در صفحهٔ ۲۲۷]‏

اغلب جوانان احساس می‌کنند که می‌بایست شخصی را از جنس مخالف ملاقات نموده و یا با او دوست شوند

‏[تصویر در صفحهٔ ۲۲۸]‏

در مواقع ملاقات،‏ جوانان تحت فشار قرار می‌گیرند و مجبور می‌شوند برخلاف میل خود ابراز احساسات کنند

‏[تصویر در صفحهٔ ۲۲۹]‏

شرایط و موقعیتهای مناسبی وجود دارند که معاشرت سالم پسر و دختر را با یکدیگر میسر می‌سازند

‏[تصویر در صفحهٔ ۲۳۰]‏

روابط افلاطونی معمولاً باعث دلشکستگی می‌شود

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی