کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • پ‌ج فصل ۱۳ ص ۱۰۴-‏۱۱۴
  • چرا اینقدر افسرده می‌شوم؟‏

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • چرا اینقدر افسرده می‌شوم؟‏
  • پرسشهای جوانان—پاسخهای مفید
  • عنوان‌های فرعی
  • مطالب مشابه
  • فشارهای روحی،‏ ریشهٔ افسردگی
  • احساس فقدان
  • تشخیص علائم
  • وقتی افسردگی از حالت خفیف فراتر رود
  • تسلط بر افسردگی جزئی
  • پیروزی بر جنگ فکری
  • ارزش انجام دادن کار
  • با کسی دربارهٔ آن صحبت کن
  • مدد جویی
  • برتری قوت
  • افسردگی نوجوانان—‏عوامل آن و راه‌های مقابله با آن
    بیدار شوید!‏ ۲۰۱۷
پرسشهای جوانان—پاسخهای مفید
پ‌ج فصل ۱۳ ص ۱۰۴-‏۱۱۴

فصل ۱۳

چرا اینقدر افسرده می‌شوم؟‏

مِلانی همیشه سعی می‌کرد مطابق میل و خواستهٔ مادرش یک فرزند کامل باشد —‏ تا اینکه به سن ۱۷ سالگی رسید.‏ سپس از شرکت کردن در فعالیتهای مدرسه دست کشید،‏ دیگر به مهمانی‌ها نمی‌رفت و حتی ظاهراً وقتی نمراتش از ۱۹ و ۲۰ به کمتر از ۱۵ تنزل پیدا کرد دیگر اهمیت نمی‌داد.‏ وقتی والدینش با مهربانی از او پرسیدند که چه شده است،‏ او گفت:‏ «هیچ چی نشده.‏ دست از سرم بردارید!‏» و با عجله خانه را ترک کرد.‏

مارک در سن ۱۴ سالگی خیلی عصبی و تندخو بود و سریع از کوره درمی‌رفت.‏ او در مدرسه بی‌قرار بود و همیشه آشوب به پا می‌کرد.‏ وقتی مارک مأیوس یا عصبانی می‌شد،‏ سوار موتورسیکلت خود شده،‏ با سرعت تمام در بیابان می‌راند و یا با اِسکِیت بُرد از سرازیری‌های تند و خطرناک پایین می‌رفت.‏

مِلانی و مارک،‏ هر دو دچار ناراحتی مشابهی شده بودند که افسردگی نامیده می‌شود.‏ دکتر دونالد مَک نیو در سازمان ملی بهداشت روانی کار می‌کند و می‌گوید،‏ احتمالاً ۱۰ الی ۱۵ درصد از دانش‌آموزان دچار ناراحتی‌های روحی می‌باشند.‏ تعداد کمی هم دچار افسردگی شدید می‌شوند.‏

گاهی اوقات علت افسردگی می‌تواند ناراحتی جسمانی باشد.‏ بعضی از عفونتها یا بیماریهای غدد مترشحهٔ داخلی،‏ تغییرات هورمونی طی دورهٔ قاعدگی،‏ کاهش قند خون،‏ بعضی از داروها،‏ اثرات فلزات سمی یا مواد شیمیایی،‏ آلرژی،‏ رژیم غذایی نامتعادل و کم‌خونی ممکن است موجب افسردگی شوند.‏

فشارهای روحی،‏ ریشهٔ افسردگی

معهذا،‏ سالهای نوجوانی اغلب باعث به وجود آمدن فشارهای روحی در فرد نوجوان می‌شود.‏ جوانی که برای روبرو شدن با فراز و نشیبهای زندگی تجربهٔ بزرگسالان را ندارد،‏ ممکن است احساس کند که هیچ کس به او توجه ندارد و احتمالاً به موجب مسائل و مشکلات تقریباً عادی افسرده می‌شود.‏

دلیل دیگر افسردگی این است که احتمالاً شخص نمی‌تواند توقعات و انتظارات والدین،‏ آموزگاران و دوستان خود را برآورده کند.‏ برای مثال،‏ دونالد فکر می‌کرد برای اینکه بتواند والدین تحصیل‌کردهٔ خود را راضی کند باید در مدرسه شاگرد ممتاز باشد.‏ شکست در این امر،‏ موجب افسردگی دونالد شد تا حدی که تصمیم به خودکشی گرفت.‏ دونالد با ناراحتی گفت:‏ «من عُرضهٔ هیچ کاری را ندارم.‏ همیشه همه از دست من مأیوس می‌شوند.‏»‏

سرگذشت مردی به نام اَپَفرُودِتُس بوضوح نشان می‌دهد که احساس شکست و ناکامی می‌تواند شخص را افسرده کند.‏ در قرن اول تاریخ مسیحی،‏ این مسیحی وفادار برای انجام مأموریت خاصی ارسال شد،‏ یعنی کمک به پولس رسول که در آن موقع در زندان به سر می‌برد.‏ امّا وقتی اَپَفرُودِتُس به نزد پولس رسید،‏ بیمار شد و در عوض اینکه او از پولس نگهداری کند،‏ پولس مجبور شد از او پرستاری کند!‏ حال،‏ می‌توان تصور کرد که چرا اَپَفرُودِتُس احتمالاً احساس ناکامی کرده و «غمگین» شده بود.‏ از قرار معلوم،‏ اَپَفرُودِتُس همهٔ کارهای خوب خود را که پیش از مریض شدن انجام داده بود،‏ فراموش کرده بود.‏ —‏ فیلپیان ۲:‏⁠۲۵-‏۳۰‏.‏

احساس فقدان

فرانسین کلاگزبران در کتاب خود به نام «جوانتر از آنکه بمیری —‏ جوانان و خودکشی» (‏ انگل‍.‏)‏ می‌نویسد:‏ «احساس فقدان شدیدی که به دلیل از دست دادن عزیزی یا چیز موردعلاقه‌ای در یک شخص ایجاد می‌شود،‏ ریشهٔ بسیاری از افسردگی‌های عاطفی می‌باشد.‏» بنابراین،‏ از دست دادن یکی از والدین به دلیل مرگ یا طلاق،‏ از دست دادن شغل یا حرفه و یا حتی عدم سلامت جسمانی می‌تواند موجب افسردگی شخص شود.‏

بدترین چیز برای فرد جوان،‏ احساس فقدان محبت است یعنی چنانچه احساس کند کسی به او علاقه و توجه ندارد.‏ دختر جوانی به نام ماری می‌گوید:‏ «وقتی مادرم ما را تنها گذاشت و رفت،‏ احساس کردم که به ما خیانت کرد و نیز احساس تنهایی کردم.‏ ناگهان زندگیم واژگونه شد.‏»‏

اکنون فشار،‏ سردرگمی و درد جوانانی را که با مشکلات خانوادگی مواجه می‌شوند تصور کن،‏ مشکلاتی از قبیل طلاق،‏ اعتیاد به الکل،‏ زنای با محارم،‏ کتک زدن زن،‏ بدرفتاری یا تجاوز جنسی به کودکان و یا حتی بی‌محبتی از سوی یکی از والدین که خود غرق در مشکلات می‌باشد.‏ چقدر مَثَل کتاب مقدس مصداق و صحت دارد که می‌گوید:‏ «اگر در روز تنگی سستی نمایی،‏ قوّت تو [از جمله توانایی‌ات برای مقابله با افسردگی] تنگ می‌شود»!‏ (‏ امثال ۲۴:‏۱۰‏)‏ حتی امکان دارد جوانی،‏ خودش را مقصر مشکلات خانوادگی بداند.‏

تشخیص علائم

افسردگی درجات مختلف دارد.‏ امکان دارد چند واقعهٔ ناراحت‌کننده روحیهٔ جوانی را برای مدتی تضعیف کند.‏ امّا معمولاً بعد از مدت نسبتاً کوتاهی،‏ او این گونه غم و غصه‌ها را فراموش می‌کند.‏

لذا اگر احساس افسردگی ادامه یابد و فرد جوان بالکل منفی فکر کند و همچنین احساس حقارت،‏ ترس و عصبانیت در او وجود داشته باشد،‏ این مسئله ممکن است به حالتی بینجامد که پزشکان آن را افسردگی مزمن خفیف می‌نامند.‏ سرگذشت مارک و مِلانی (‏ در آغاز به آنان اشاره شد)‏ نشان می‌دهد که افسردگی علائم و نشانه‌های مختلف دارد.‏ جوانی ممکن است بر اثر افسردگی دچار ترس و اضطراب شود.‏ جوانی دیگر ممکن است بر اثر افسردگی همیشه خسته باشد،‏ اشتهای خود را از دست بدهد،‏ دچار بدخوابی شود،‏ وزن کم کند و یا اتفاقات ناگواری را به بار آورد.‏

بعضی از جوانان می‌کوشند تا با خوش‌گذرانی افسردگی خود را پنهان کنند:‏ میهمانی‌های بی‌پایان،‏ بی‌بند و باری‌های جنسی،‏ خرابکاری،‏ نوشیدن زیاد مشروبات الکلی و غیره.‏ پسر ۱۴ ساله‌ای گفت:‏ «راستش را بخواهید،‏ خودم هم نمی‌دونم چرا هیچ وقت توی خانه بند نمی‌شم.‏ فقط این را می‌دونم که اگر تنها باشم خیلی حالم گرفته می‌شه.‏» درست همانطور که کتاب مقدس توصیف می‌کند:‏ «هم در لهو و لعب،‏ دل غمگین می‌باشد.‏» —‏ امثال ۱۴:‏⁠۱۳‏.‏

وقتی افسردگی از حالت خفیف فراتر رود

اگر به افسردگی خفیف مزمن رسیدگی نشود،‏ امکان دارد ناراحتی جدی‌تری پدید آید —‏ افسردگی حاد.‏ (‏ صفحهٔ ۱۰۷ ملاحظه شود.‏)‏ ماری که دچار افسردگی حاد شده بود می‌گوید:‏ «دائماً فکر می‌کردم که از درون ‹مرده‌ام.‏› بدون هیچ عاطفه‌ای به زندگی ادامه می‌دادم.‏ دائماً وحشت و دلهره داشتم.‏» در شرایط افسردگی حاد،‏ احساس یأس و اندوه،‏ شخص را عاجز می‌کند و شاید ماهها به طول بینجامد.‏ در نتیجه،‏ این نوع افسردگی اصلی‌ترین عاملی است که نوجوانان را به ارتکاب خودکشی وامی‌دارد —‏ امروزه در بسیاری از کشورها به عنوان «بیماری همه‌گیر پنهانی» شناخته شده است.‏

احساس ناامیدی و یأس شدید همیشه در رابطه با افسردگی حاد —‏ و همچنین در رابطه با فهرست خودکشی در میان جوانان —‏ می‌باشد.‏ پرفسور جان ئی.‏ مَک دربارهٔ ویویَن ۱۴ ساله می‌نویسد که او ظاهراً دختر کاملی بود و والدینش به او توجه داشتند.‏ با وجود این،‏ در نهایت یأس و ناامیدی خود را حلق‌آویز کرد!‏ پرفسور مَک ادامه می‌دهد:‏ «عدم توانایی ویویَن در پیش‌بینی اینکه روزی افسردگی‌اش به پایان می‌رسد،‏ و همچنین نداشتن هیچگونه امید رهایی از چنین درد و مشقتی،‏ عامل مهمی در اقدام وی به خودکشی بود.‏»‏

بنابراین،‏ کسانی که دچار افسردگی حاد می‌شوند،‏ فکر می‌کنند هرگز درمان پیدا نمی‌کنند و اینکه فردایی برای ایشان وجود ندارد.‏ بنا بر اظهارات متخصصین،‏ نتیجهٔ این گونه ناامیدی،‏ اغلب رفتاری است که می‌تواند به خودکشی ختم شود.‏

لذا خودکشی راه حل مشکلات نیست.‏ ماری که زندگی‌اش به کابوس واقعی تبدیل شده بود،‏ اقرار می‌کند:‏ «بیقین می‌تونم بگم که فکر خودکشی به سرم زد.‏ امّا این را تشخیص دادم که تا موقعی که خود را نکشته‌ام هنوز امیدی هست.‏» پایان دادن به همه چیز از طریق خودکشی،‏ مشکلی را حل نمی‌کند.‏ متأسفانه بسیاری از جوانان وقتی با یأس و ناامیدی روبرو می‌شوند،‏ دیگر نمی‌توانند چارهٔ مشکلات و یا احتمال عاقبت و سرانجام خوبی را تصور کنند.‏ به این دلیل بود که ماری به مصرف هروئین روی آورد و با این کار می‌خواست مشکلات خود را به دست فراموشی بسپارد.‏ او می‌گوید:‏ «تا موقعی که اثر هروئین باقی بود،‏ اعتماد به نفس هم در من بود.‏»‏

تسلط بر افسردگی جزئی

راههای معقولی برای تسلط و فائق آمدن بر احساس افسردگی وجود دارد.‏ دکتر ناتان اِس.‏ کلاین،‏ متخصص افسردگی در شهر نیویورک،‏ می‌گوید:‏ «بعضی از مردم فقط به علت گرسنگی افسرده می‌شوند.‏ شخص ممکن است صبحانه نخورد و به دلیلی ناهار هم نتواند بخورد.‏ سپس حدود ساعت سه بعد از ظهر که می‌شود تعجب می‌کند که چرا حالش خوش نیست.‏»‏

در ضمن،‏ آنچه که می‌خوری بر روی حالت جسمانی تو تأثیر می‌گذارد.‏ دِبی،‏ دختری که زمانی دچار یأس و ناامیدی شده بود،‏ می‌گوید:‏ «نمی‌دونستم که غذای بی‌خاصیت می‌تونه اینقدر برای حالت روحی من مضر باشه.‏ من غذا و خوراکیِ بی‌خاصیت زیاد می‌خوردم.‏ الآن می‌بینم که وقتی کمتر شیرینی می‌خورم،‏ حالم بهتره.‏» اقدامات مؤثر و مفید دیگر:‏ به احتمال زیاد با انجام بعضی از ورزشها می‌توانی روحیهٔ شاداب‌تری داشته باشی.‏ از آنجایی که افسردگی می‌تواند نشانهٔ بیماری جسمانی باشد،‏ در بعضی موارد خوب است که مورد معاینهٔ پزشکی قرار بگیری.‏

پیروزی بر جنگ فکری

معمولاً اگر در مورد خودت منفی فکر کنی،‏ احساس افسردگی در تو به وجود می‌آید یا بتدریج شدت می‌یابد.‏ اِویلین ۱۸ ساله با ناراحتی می‌گوید:‏ «اگر آدم مدام به کسانی که احساساتش را جریحه‌دار می‌کنند فکر کنه،‏ احساس حقارت و خواری بهش دست می‌ده.‏»‏

به این موضوع فکر کن:‏ آیا دیگران این حق را دارند که برای تو به عنوان یک شخص ارزش تعیین کنند؟‏ زمانی پولس،‏ رسول مسیحی نیز به همین نحو مورد استهزا و تمسخر قرار گرفته بود.‏ عده‌ای می‌گفتند که پولس شخصی ضعیف و سخنرانی ناتوان است.‏ آیا سخنان این گونه افراد باعث شد که پولس احساس حقارت کند؟‏ به هیچ وجه!‏ پولس می‌دانست،‏ مسئلهٔ مهم این است که باید سعی کند مطابق معیارهای خدا زندگی کند.‏ با وجود شکایت و استهزای دیگران،‏ پولس می‌توانست به آنچه که با کمک خدا انجام داده بود افتخار کند.‏ در اکثر موارد،‏ تو هم اگر به رابطهٔ صمیمی خودت با خدا فکر کنی دیگر احساس افسردگی و یأس نخواهی کرد.‏ —‏ ۲قرنتیان ۱۰:‏⁠۷،‏ ۱۰،‏ ۱۷،‏ ۱۸‏.‏

در صورتی که دلیل افسردگی تو ضعفهای شخصی یا ارتکاب گناه باشد،‏ آنوقت چطور؟‏ خدا به قوم اسرائیل گفت:‏ «اگر گناهان شما مثل ارغوان باشد مانند برف سفید خواهد شد.‏» (‏ اشعیا ۱:‏⁠۱۸‏)‏ رحمت،‏ دلسوزی و صبر پدر آسمانی‌مان را هیچ موقع فراموش نکن.‏ (‏ مزمور ۱۰۳:‏⁠۸-‏۱۴‏)‏ امّا آیا با جدیت تلاش می‌کنی تا بر ضعفهای خود غلبه کنی؟‏ چنانچه می‌خواهی از فکر و خیال تقصیر راحت و آسوده شوی،‏ باید هر آنچه که از دستت برمی‌آید انجام دهی.‏ در امثال سلیمان آمده است:‏ «هر که [گناهان خود را] اعتراف کند و ترک نماید رحمت خواهد یافت.‏» —‏ امثال ۲۸:‏۱۳‏.‏

طریق دیگر مبارزه با افسردگی و غم این است که هدفهای واقعی و معقولی برای خود قرار دهی.‏ راز موفقیت این نیست که در مدرسه شاگرد ممتاز باشی.‏ (‏ جامعه ۷:‏⁠۱۶-‏۱۸‏)‏ این واقعیت را قبول کن که زندگی خالی از یأس و ناامیدی نیست.‏ بنابراین،‏ وقتی از چیزی مأیوس شدی نگو ‹به حال هیچ کس فرق نمی‌کند که چه بلایی سر من بیاد،‏› در عوض بگو ‹این مشکل می‌گذره.‏› بعلاوه،‏ اگر احتیاج داری که گریه کنی،‏ با خیال راحت گریه کن.‏

ارزش انجام دادن کار

دافنی که دوره‌های حاد یأس و ناامیدی را با موفقیت پشت سر گذاشته است،‏ توصیه می‌کند و می‌گوید:‏ «ناامیدی به خودی‌خود از بین نمیره.‏ آدم باید طرز فکرش را عوض کنه و یا وارد عمل بشه.‏ آدم باید آستینش را بالا بزنه و کاری بکنه.‏» لیندا را در نظر بگیر،‏ او که زمانی با ناراحتی و غصهٔ خود بسختی می‌جنگید گفت:‏ «من مدام دارم خیاطی می‌کنم.‏ من می‌توانم رخت و لباسم را بدوزم و بعد از مدتی مشکلاتم را فراموش می‌کنم.‏ این کار واقعاً به من کمک می‌کند.‏» اگر کارهایی را که بخوبی از پس آنها برمی‌آیی انجام دهی،‏ اعتماد به نفس در تو به وجود می‌آید —‏ که معمولاً طی دوران افسردگی به حداقل خود می‌رسد.‏

همچنین انجام فعالیتهایی که موجب مسرت و شادی تو می‌شود بسیار مفید است.‏ مثلاً یک چیزی برای خودت بخر،‏ بازی بکن،‏ غذای مورد علاقهٔ خودت را بپز،‏ برو کتابفروشی و نگاهی به کتابها بینداز،‏ برو رستوران،‏ کتاب بخوان یا جدول حل کن،‏ مثل جدولهای درون مجلهٔ «بیدار شوید!‏».‏

دِبی به این موضوع پی برد که اگر برنامهٔ سفرهای کوتاهی را بریزد و یا هدفهای کوچکی را برای خود قرار دهد می‌تواند بر افسردگی غلبه کند.‏ همچنین او متوجه شد که کمک کردن به دیگران برای خود او بسیار سودمند است.‏ دِبی می‌گوید:‏ «من با دختری آشنا شدم که خیلی افسرده و غمگین بود و به او کمک کردم تا بتواند کتاب مقدس را مطالعه کند.‏ در طی این گفتگوهای هفتگی،‏ فرصت داشتم به او یاد بدهم که چطور بر احساس افسردگی خود غلبه کند.‏ کتاب مقدس به او امید واقعی داد.‏ این مسئله به من هم کمک می‌کرد.‏» عیسی حق داشت وقتی که گفت:‏ «دادن از گرفتن فرخنده‌تر است.‏» —‏ اعمال ۲۰:‏۳۵‏.‏

با کسی دربارهٔ آن صحبت کن

‏«کدورت دل انسان،‏ او را منحنی می‌سازد،‏ امّا سخن نیکو او را شادمان خواهد گردانید.‏» (‏ امثال ۱۲:‏۲۵‏)‏ «سخن نیکو» از سوی شخصی که شرایط و موقعیت تو را درک می‌کند می‌تواند همه چیز را عوض کند.‏ هیچ کسی از آنچه که در دل تو است خبر ندارد،‏ به این دلیل،‏ سفرهٔ دل خود را نزد شخص مورد اعتمادی که می‌تواند به تو کمک کند پهن کن.‏ در امثال ۱۷:‏۱۷ چنین آمده است:‏ «دوست همیشه محبت می‌نماید و بهنگام سختیها تبدیل به برادر می‌شود.‏» (‏«کتاب مقدس به زبان انگلیسی ساده»)‏ ایوان ۲۲ سال دارد و می‌گوید:‏ «اگر با کسی درد دل نکنی،‏ مثل این می‌ماند که بخواهی بار سنگینی را بتنهایی حمل کنی.‏ امّا اگر مشکلات خود را با کسی که می‌تواند به تو کمک کند در میان بگذاری،‏ بارت سبک‌تر می‌شود.‏»‏

حال ممکن است بگویی:‏ ‹آخر من یک بار امتحان کردم و یک نفر بعد از کلی حرف زدن،‏ آخر سر گفت که به جنبهٔ خوب زندگی نگاه کنم.‏› بنابراین،‏ کجا می‌توانی کسی را پیدا کنی که نه فقط به سخنانت گوش داده،‏ موقعیت تو را درک کند بلکه بتواند پندهای واقعی و عملی به تو بدهد؟‏ —‏ امثال ۲۷:‏⁠۵،‏ ۶‏.‏

مدد جویی

اول از همه ‹ دل خود را به [والدینت] بده.‏› (‏ امثال ۲۳:‏۲۶‏)‏ والدینت تو را از هر کس دیگری بهتر می‌شناسند و اگر اجازه دهی،‏ اغلب اوقات می‌توانند به تو کمک کنند.‏ اگر آنان متوجه شوند که مشکل تو ریشه دوانده است،‏ حتی ممکن است ترتیبی دهند تا متخصصی به تو کمک کند.‏a

اعضای جماعت مسیحی نیز می‌توانند به شخص افسرده کمک کنند.‏ ماری می‌گوید:‏ «طی چند سال آنچنان تظاهر کرده بودم که هیچ کس نمی‌توانست بفهمد چقدر افسرده هستم.‏ ولی بعد مشکل خودم را با یکی از زنان مسن در جماعت مسیحی‌مان در میان گذاشتم.‏ او احساسات مرا کاملاً درک می‌کرد!‏ او در زندگی شخصاً با بعضی از این مشکلات روبرو شده بود.‏ به همین خاطر وقتی دیدم اشخاص دیگر هم چنین مسائلی را بسلامت پشت سر گذاشته‌اند،‏ تشویق شدم.‏»‏

افسردگی ماری فوراً برطرف نشد.‏ امّا رابطهٔ او با خدا بهتر و صمیمی‌تر شد و بتدریج توانست با عواطف خود بسازد.‏ تو هم می‌توانی در میان پرستندگان حقیقی یَهُوَه برای خود دوستان و ‹خانواده‌ای› پیدا کنی که به فکر رفاه و سعادت تو باشند.‏ —‏ مرقس ۱۰:‏⁠۲۹،‏ ۳۰؛‏ یوحنا ۱۳:‏⁠۳۴،‏ ۳۵‏.‏

برتری قوت

لذا پولس رسول می‌گوید،‏ «برتری قوّت» که از جانب خدا به ما داده می‌شود بیش از هر چیز دیگری به ما کمک می‌کند تا بتوانیم بر احساس یأس و ناامیدی غلبه کنیم.‏ (‏ ۲قرنتیان ۴:‏⁠۷‏)‏ چنانچه به خدا اتکا کنی،‏ او می‌تواند به تو کمک کند تا با افسردگی مبارزه کنی.‏ (‏ مزمور ۵۵:‏۲۲‏)‏ خدا توسط روح‌القدس خود،‏ نیرویی بیش از قوای طبیعی‌ات به تو می‌دهد.‏

داشتن چنین رابطه‌ای با خدا واقعاً اطمینان‌بخش است.‏ دختری به نام جورجیا می‌گوید:‏ «وقتی غمگین و افسرده هستم خیلی دعا می‌کنم.‏ من می‌دونم مشکلاتم هر چقدر هم که بزرگ باشد یَهُوَه راه‌حلی برای آن پیدا می‌کند.‏» دافنی هم می‌گوید:‏ «آدم می‌تونه راجع به هر چیزی با یَهُوَه راز و نیاز کنه.‏ من هر چه توی دلم هست برای یَهُوَه میگم و می‌دونم که یَهُوَه،‏ بر عکس آدمها،‏ واقعاً مشکلاتم را درک می‌کنه و به من توجه داره.‏»‏

بنابراین،‏ اگر افسرده هستی به خدا دعا کن و شخص عاقل و باتدبیری را پیدا کن که بتواند مشکلات تو را درک کند و احساسات خودت را برای او بازگو کن.‏ تو می‌توانی در جماعت مسیحی با پیران مجرب صحبت کنی و آنان به تو پند و اندرز خواهند داد.‏ (‏ یعقوب ۵:‏⁠۱۴،‏ ۱۵‏)‏ آنان حاضرند به تو کمک کنند که رابطهٔ صمیمی خود را با خدا حفظ کنی.‏ بلی،‏ خدا مشکلات تو را درک می‌کند و از تو می‌خواهد که نگرانی‌های خود را به او واگذار کنی ‹زیرا که او برای تو فکر می‌کند.‏› (‏ ۱پطرس ۵:‏⁠۶،‏ ۷‏)‏ در واقع،‏ کتاب مقدس وعده می‌دهد:‏ «سلامتی [صلح،‏ د ج‏] خدا که فوق از تمامی عقل است،‏ دلها و ذهنهای شما را در مسیح عیسی نگاه خواهد داشت.‏» —‏ فیلپیان ۴:‏⁠۷‏.‏

‏[پاورقی]‏

a اکثر متخصصین اظهار می‌کنند،‏ به علت خطر خودکشی،‏ اشخاصی که دچار افسردگی حاد می‌شوند باید تحت معالجهٔ متخصص قرار گیرند.‏ برای مثال،‏ شاید احتیاج به تجویز دارو باشد و فقط یک متخصص می‌تواند این کار را انجام دهد.‏

پرسشهایی برای گفتگو

▫چه مسائلی می‌تواند باعث افسردگی فرد جوان شود؟‏ آیا تو هرگز افسرده شده‌ای؟‏

▫آیا می‌توانی علائم افسردگی مزمن خفیف را تشخیص دهی؟‏

▫آیا می‌دانی چگونه می‌توان افسردگی حاد را تشخیص داد؟‏ چرا این بیماری جدی است؟‏

▫چند روش مبارزه با غم و غصه را نام ببر.‏ آیا هیچ یک از این روشها برای تو مؤثر بوده است؟‏

▫چرا در مواقعی که شدیداً افسرده هستی بسیار ضروری است که دربارهٔ آن با کسی صحبت کنی؟‏

‏[نکتهٔ برجسته‌شده در صفحهٔ ۱۰۶]‏

افسردگی شدید مهمترین عامل خودکشی درمیان نوجوانان است

‏[نکتهٔ برجسته‌شده در صفحهٔ ۱۱۲]‏

داشتن رابطه‌ای صمیمی با خدا به تو کمک می‌کند تا بر افسردگی حاد غلبه کنی

‏[کادر در صفحهٔ ۱۰۷]‏

آیا دچار افسردگی حاد شده‌ای؟‏

ممکن است افراد زیادی بدون داشتن مشکلی جدی،‏ برای مدتی یک یا چند تا از نشانه‌های زیر را در خود مشاهده کنند.‏ معهذا،‏ اگر چند نشانه همچنان در تو ادامه پیدا کند و یا نشانه‌ای چنان حاد و جدی شود که در فعالیتهای روزمرهٔ تو اختلال ایجاد کند،‏ در آن صورت احتمالاً یا (‏ ۱)‏ از لحاظ جسمانی بیمار هستی و احتیاج به معاینهٔ دقیق پزشکی داری و یا (‏ ۲)‏ دچار نوعی ناراحتی روحی و ذهنی شده‌ای که افسردگی حاد نامیده می‌شود.‏

از هیچ چیزی لذت نمی‌بری.‏ از فعالیتهایی که سابقاً لذت می‌بردی دیگر لذت نمی‌بری.‏ احساس می‌کنی که هیچ چیز واقعیت ندارد،‏ گویی همه جا را مه گرفته است و زندگی دارد از جلوی چشمانت می‌گذرد.‏

احساس خفت و خواری.‏ احساس می‌کنی که زندگی‌ات اهمیت و ارزش ندارد و بیهوده است.‏ شاید احساس می‌کنی که تقصیر توست.‏

تغییر فراوان در حالت روحی.‏ شاید سابقاً آدمی خونگرم و اجتماعی بوده‌ای و اکنون منزوی شده‌ای و یا سابقاً گوشه‌گیر بوده‌ای و اکنون معاشرتی شده‌ای.‏ شاید اغلب گریه می‌کنی.‏

ناامیدی به تمام معنا.‏ فکر می‌کنی که همه چیز نامطلوب و بد است،‏ چیزی را هم نمی‌توانی تغییر دهی و شرایط هیچ وقت بهتر نمی‌شود.‏

آرزوی مردن می‌کنی.‏ اضطراب و رنج تو بقدری زیاد است که فکر می‌کنی مرگ بهتر از زندگی است.‏

تمرکز حواس نداری.‏ دربارهٔ موضوعی مرتباً فکر می‌کنی یا مطلبی را می‌خوانی ولی متوجه نمی‌شوی.‏

تغییر در غذا خوردن و حالت مزاجی.‏ تحلیل رفتن اشتها و یا پرخوری.‏ یبوست و اسهال به طور متناوب.‏

تغییر در خواب.‏ کم‌خوابی یا پرخوابی.‏ ممکن است اغلب در خواب کابوس ببینی.‏

احساس درد.‏ سردرد،‏ گرفتگی عضلانی،‏ دل‌درد و سینه‌درد.‏ ممکن است همیشه بی‌دلیل خسته باشی.‏

‏[تصویر در صفحهٔ ۱۰۸]‏

چنانچه جوانی نتواند انتظارات والدین خود را برآورده کند ممکن است افسرده شود

‏[تصویر در صفحهٔ ۱۰۹]‏

آنچه را که در دلت است به دیگران بگو زیرا این عمل یکی از بهترین روشهای مبارزه با افسردگی است

‏[تصویر در صفحهٔ ۱۱۰]‏

کمک کردن به دیگران یکی از راههای پیروزی بر افسردگی است

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی