فصل ۱۳
چرا اینقدر افسرده میشوم؟
مِلانی همیشه سعی میکرد مطابق میل و خواستهٔ مادرش یک فرزند کامل باشد — تا اینکه به سن ۱۷ سالگی رسید. سپس از شرکت کردن در فعالیتهای مدرسه دست کشید، دیگر به مهمانیها نمیرفت و حتی ظاهراً وقتی نمراتش از ۱۹ و ۲۰ به کمتر از ۱۵ تنزل پیدا کرد دیگر اهمیت نمیداد. وقتی والدینش با مهربانی از او پرسیدند که چه شده است، او گفت: «هیچ چی نشده. دست از سرم بردارید!» و با عجله خانه را ترک کرد.
مارک در سن ۱۴ سالگی خیلی عصبی و تندخو بود و سریع از کوره درمیرفت. او در مدرسه بیقرار بود و همیشه آشوب به پا میکرد. وقتی مارک مأیوس یا عصبانی میشد، سوار موتورسیکلت خود شده، با سرعت تمام در بیابان میراند و یا با اِسکِیت بُرد از سرازیریهای تند و خطرناک پایین میرفت.
مِلانی و مارک، هر دو دچار ناراحتی مشابهی شده بودند که افسردگی نامیده میشود. دکتر دونالد مَک نیو در سازمان ملی بهداشت روانی کار میکند و میگوید، احتمالاً ۱۰ الی ۱۵ درصد از دانشآموزان دچار ناراحتیهای روحی میباشند. تعداد کمی هم دچار افسردگی شدید میشوند.
گاهی اوقات علت افسردگی میتواند ناراحتی جسمانی باشد. بعضی از عفونتها یا بیماریهای غدد مترشحهٔ داخلی، تغییرات هورمونی طی دورهٔ قاعدگی، کاهش قند خون، بعضی از داروها، اثرات فلزات سمی یا مواد شیمیایی، آلرژی، رژیم غذایی نامتعادل و کمخونی ممکن است موجب افسردگی شوند.
فشارهای روحی، ریشهٔ افسردگی
معهذا، سالهای نوجوانی اغلب باعث به وجود آمدن فشارهای روحی در فرد نوجوان میشود. جوانی که برای روبرو شدن با فراز و نشیبهای زندگی تجربهٔ بزرگسالان را ندارد، ممکن است احساس کند که هیچ کس به او توجه ندارد و احتمالاً به موجب مسائل و مشکلات تقریباً عادی افسرده میشود.
دلیل دیگر افسردگی این است که احتمالاً شخص نمیتواند توقعات و انتظارات والدین، آموزگاران و دوستان خود را برآورده کند. برای مثال، دونالد فکر میکرد برای اینکه بتواند والدین تحصیلکردهٔ خود را راضی کند باید در مدرسه شاگرد ممتاز باشد. شکست در این امر، موجب افسردگی دونالد شد تا حدی که تصمیم به خودکشی گرفت. دونالد با ناراحتی گفت: «من عُرضهٔ هیچ کاری را ندارم. همیشه همه از دست من مأیوس میشوند.»
سرگذشت مردی به نام اَپَفرُودِتُس بوضوح نشان میدهد که احساس شکست و ناکامی میتواند شخص را افسرده کند. در قرن اول تاریخ مسیحی، این مسیحی وفادار برای انجام مأموریت خاصی ارسال شد، یعنی کمک به پولس رسول که در آن موقع در زندان به سر میبرد. امّا وقتی اَپَفرُودِتُس به نزد پولس رسید، بیمار شد و در عوض اینکه او از پولس نگهداری کند، پولس مجبور شد از او پرستاری کند! حال، میتوان تصور کرد که چرا اَپَفرُودِتُس احتمالاً احساس ناکامی کرده و «غمگین» شده بود. از قرار معلوم، اَپَفرُودِتُس همهٔ کارهای خوب خود را که پیش از مریض شدن انجام داده بود، فراموش کرده بود. — فیلپیان ۲:۲۵-۳۰.
احساس فقدان
فرانسین کلاگزبران در کتاب خود به نام «جوانتر از آنکه بمیری — جوانان و خودکشی» ( انگل.) مینویسد: «احساس فقدان شدیدی که به دلیل از دست دادن عزیزی یا چیز موردعلاقهای در یک شخص ایجاد میشود، ریشهٔ بسیاری از افسردگیهای عاطفی میباشد.» بنابراین، از دست دادن یکی از والدین به دلیل مرگ یا طلاق، از دست دادن شغل یا حرفه و یا حتی عدم سلامت جسمانی میتواند موجب افسردگی شخص شود.
بدترین چیز برای فرد جوان، احساس فقدان محبت است یعنی چنانچه احساس کند کسی به او علاقه و توجه ندارد. دختر جوانی به نام ماری میگوید: «وقتی مادرم ما را تنها گذاشت و رفت، احساس کردم که به ما خیانت کرد و نیز احساس تنهایی کردم. ناگهان زندگیم واژگونه شد.»
اکنون فشار، سردرگمی و درد جوانانی را که با مشکلات خانوادگی مواجه میشوند تصور کن، مشکلاتی از قبیل طلاق، اعتیاد به الکل، زنای با محارم، کتک زدن زن، بدرفتاری یا تجاوز جنسی به کودکان و یا حتی بیمحبتی از سوی یکی از والدین که خود غرق در مشکلات میباشد. چقدر مَثَل کتاب مقدس مصداق و صحت دارد که میگوید: «اگر در روز تنگی سستی نمایی، قوّت تو [از جمله تواناییات برای مقابله با افسردگی] تنگ میشود»! ( امثال ۲۴:۱۰) حتی امکان دارد جوانی، خودش را مقصر مشکلات خانوادگی بداند.
تشخیص علائم
افسردگی درجات مختلف دارد. امکان دارد چند واقعهٔ ناراحتکننده روحیهٔ جوانی را برای مدتی تضعیف کند. امّا معمولاً بعد از مدت نسبتاً کوتاهی، او این گونه غم و غصهها را فراموش میکند.
لذا اگر احساس افسردگی ادامه یابد و فرد جوان بالکل منفی فکر کند و همچنین احساس حقارت، ترس و عصبانیت در او وجود داشته باشد، این مسئله ممکن است به حالتی بینجامد که پزشکان آن را افسردگی مزمن خفیف مینامند. سرگذشت مارک و مِلانی ( در آغاز به آنان اشاره شد) نشان میدهد که افسردگی علائم و نشانههای مختلف دارد. جوانی ممکن است بر اثر افسردگی دچار ترس و اضطراب شود. جوانی دیگر ممکن است بر اثر افسردگی همیشه خسته باشد، اشتهای خود را از دست بدهد، دچار بدخوابی شود، وزن کم کند و یا اتفاقات ناگواری را به بار آورد.
بعضی از جوانان میکوشند تا با خوشگذرانی افسردگی خود را پنهان کنند: میهمانیهای بیپایان، بیبند و باریهای جنسی، خرابکاری، نوشیدن زیاد مشروبات الکلی و غیره. پسر ۱۴ سالهای گفت: «راستش را بخواهید، خودم هم نمیدونم چرا هیچ وقت توی خانه بند نمیشم. فقط این را میدونم که اگر تنها باشم خیلی حالم گرفته میشه.» درست همانطور که کتاب مقدس توصیف میکند: «هم در لهو و لعب، دل غمگین میباشد.» — امثال ۱۴:۱۳.
وقتی افسردگی از حالت خفیف فراتر رود
اگر به افسردگی خفیف مزمن رسیدگی نشود، امکان دارد ناراحتی جدیتری پدید آید — افسردگی حاد. ( صفحهٔ ۱۰۷ ملاحظه شود.) ماری که دچار افسردگی حاد شده بود میگوید: «دائماً فکر میکردم که از درون ‹مردهام.› بدون هیچ عاطفهای به زندگی ادامه میدادم. دائماً وحشت و دلهره داشتم.» در شرایط افسردگی حاد، احساس یأس و اندوه، شخص را عاجز میکند و شاید ماهها به طول بینجامد. در نتیجه، این نوع افسردگی اصلیترین عاملی است که نوجوانان را به ارتکاب خودکشی وامیدارد — امروزه در بسیاری از کشورها به عنوان «بیماری همهگیر پنهانی» شناخته شده است.
احساس ناامیدی و یأس شدید همیشه در رابطه با افسردگی حاد — و همچنین در رابطه با فهرست خودکشی در میان جوانان — میباشد. پرفسور جان ئی. مَک دربارهٔ ویویَن ۱۴ ساله مینویسد که او ظاهراً دختر کاملی بود و والدینش به او توجه داشتند. با وجود این، در نهایت یأس و ناامیدی خود را حلقآویز کرد! پرفسور مَک ادامه میدهد: «عدم توانایی ویویَن در پیشبینی اینکه روزی افسردگیاش به پایان میرسد، و همچنین نداشتن هیچگونه امید رهایی از چنین درد و مشقتی، عامل مهمی در اقدام وی به خودکشی بود.»
بنابراین، کسانی که دچار افسردگی حاد میشوند، فکر میکنند هرگز درمان پیدا نمیکنند و اینکه فردایی برای ایشان وجود ندارد. بنا بر اظهارات متخصصین، نتیجهٔ این گونه ناامیدی، اغلب رفتاری است که میتواند به خودکشی ختم شود.
لذا خودکشی راه حل مشکلات نیست. ماری که زندگیاش به کابوس واقعی تبدیل شده بود، اقرار میکند: «بیقین میتونم بگم که فکر خودکشی به سرم زد. امّا این را تشخیص دادم که تا موقعی که خود را نکشتهام هنوز امیدی هست.» پایان دادن به همه چیز از طریق خودکشی، مشکلی را حل نمیکند. متأسفانه بسیاری از جوانان وقتی با یأس و ناامیدی روبرو میشوند، دیگر نمیتوانند چارهٔ مشکلات و یا احتمال عاقبت و سرانجام خوبی را تصور کنند. به این دلیل بود که ماری به مصرف هروئین روی آورد و با این کار میخواست مشکلات خود را به دست فراموشی بسپارد. او میگوید: «تا موقعی که اثر هروئین باقی بود، اعتماد به نفس هم در من بود.»
تسلط بر افسردگی جزئی
راههای معقولی برای تسلط و فائق آمدن بر احساس افسردگی وجود دارد. دکتر ناتان اِس. کلاین، متخصص افسردگی در شهر نیویورک، میگوید: «بعضی از مردم فقط به علت گرسنگی افسرده میشوند. شخص ممکن است صبحانه نخورد و به دلیلی ناهار هم نتواند بخورد. سپس حدود ساعت سه بعد از ظهر که میشود تعجب میکند که چرا حالش خوش نیست.»
در ضمن، آنچه که میخوری بر روی حالت جسمانی تو تأثیر میگذارد. دِبی، دختری که زمانی دچار یأس و ناامیدی شده بود، میگوید: «نمیدونستم که غذای بیخاصیت میتونه اینقدر برای حالت روحی من مضر باشه. من غذا و خوراکیِ بیخاصیت زیاد میخوردم. الآن میبینم که وقتی کمتر شیرینی میخورم، حالم بهتره.» اقدامات مؤثر و مفید دیگر: به احتمال زیاد با انجام بعضی از ورزشها میتوانی روحیهٔ شادابتری داشته باشی. از آنجایی که افسردگی میتواند نشانهٔ بیماری جسمانی باشد، در بعضی موارد خوب است که مورد معاینهٔ پزشکی قرار بگیری.
پیروزی بر جنگ فکری
معمولاً اگر در مورد خودت منفی فکر کنی، احساس افسردگی در تو به وجود میآید یا بتدریج شدت مییابد. اِویلین ۱۸ ساله با ناراحتی میگوید: «اگر آدم مدام به کسانی که احساساتش را جریحهدار میکنند فکر کنه، احساس حقارت و خواری بهش دست میده.»
به این موضوع فکر کن: آیا دیگران این حق را دارند که برای تو به عنوان یک شخص ارزش تعیین کنند؟ زمانی پولس، رسول مسیحی نیز به همین نحو مورد استهزا و تمسخر قرار گرفته بود. عدهای میگفتند که پولس شخصی ضعیف و سخنرانی ناتوان است. آیا سخنان این گونه افراد باعث شد که پولس احساس حقارت کند؟ به هیچ وجه! پولس میدانست، مسئلهٔ مهم این است که باید سعی کند مطابق معیارهای خدا زندگی کند. با وجود شکایت و استهزای دیگران، پولس میتوانست به آنچه که با کمک خدا انجام داده بود افتخار کند. در اکثر موارد، تو هم اگر به رابطهٔ صمیمی خودت با خدا فکر کنی دیگر احساس افسردگی و یأس نخواهی کرد. — ۲قرنتیان ۱۰:۷، ۱۰، ۱۷، ۱۸.
در صورتی که دلیل افسردگی تو ضعفهای شخصی یا ارتکاب گناه باشد، آنوقت چطور؟ خدا به قوم اسرائیل گفت: «اگر گناهان شما مثل ارغوان باشد مانند برف سفید خواهد شد.» ( اشعیا ۱:۱۸) رحمت، دلسوزی و صبر پدر آسمانیمان را هیچ موقع فراموش نکن. ( مزمور ۱۰۳:۸-۱۴) امّا آیا با جدیت تلاش میکنی تا بر ضعفهای خود غلبه کنی؟ چنانچه میخواهی از فکر و خیال تقصیر راحت و آسوده شوی، باید هر آنچه که از دستت برمیآید انجام دهی. در امثال سلیمان آمده است: «هر که [گناهان خود را] اعتراف کند و ترک نماید رحمت خواهد یافت.» — امثال ۲۸:۱۳.
طریق دیگر مبارزه با افسردگی و غم این است که هدفهای واقعی و معقولی برای خود قرار دهی. راز موفقیت این نیست که در مدرسه شاگرد ممتاز باشی. ( جامعه ۷:۱۶-۱۸) این واقعیت را قبول کن که زندگی خالی از یأس و ناامیدی نیست. بنابراین، وقتی از چیزی مأیوس شدی نگو ‹به حال هیچ کس فرق نمیکند که چه بلایی سر من بیاد،› در عوض بگو ‹این مشکل میگذره.› بعلاوه، اگر احتیاج داری که گریه کنی، با خیال راحت گریه کن.
ارزش انجام دادن کار
دافنی که دورههای حاد یأس و ناامیدی را با موفقیت پشت سر گذاشته است، توصیه میکند و میگوید: «ناامیدی به خودیخود از بین نمیره. آدم باید طرز فکرش را عوض کنه و یا وارد عمل بشه. آدم باید آستینش را بالا بزنه و کاری بکنه.» لیندا را در نظر بگیر، او که زمانی با ناراحتی و غصهٔ خود بسختی میجنگید گفت: «من مدام دارم خیاطی میکنم. من میتوانم رخت و لباسم را بدوزم و بعد از مدتی مشکلاتم را فراموش میکنم. این کار واقعاً به من کمک میکند.» اگر کارهایی را که بخوبی از پس آنها برمیآیی انجام دهی، اعتماد به نفس در تو به وجود میآید — که معمولاً طی دوران افسردگی به حداقل خود میرسد.
همچنین انجام فعالیتهایی که موجب مسرت و شادی تو میشود بسیار مفید است. مثلاً یک چیزی برای خودت بخر، بازی بکن، غذای مورد علاقهٔ خودت را بپز، برو کتابفروشی و نگاهی به کتابها بینداز، برو رستوران، کتاب بخوان یا جدول حل کن، مثل جدولهای درون مجلهٔ «بیدار شوید!».
دِبی به این موضوع پی برد که اگر برنامهٔ سفرهای کوتاهی را بریزد و یا هدفهای کوچکی را برای خود قرار دهد میتواند بر افسردگی غلبه کند. همچنین او متوجه شد که کمک کردن به دیگران برای خود او بسیار سودمند است. دِبی میگوید: «من با دختری آشنا شدم که خیلی افسرده و غمگین بود و به او کمک کردم تا بتواند کتاب مقدس را مطالعه کند. در طی این گفتگوهای هفتگی، فرصت داشتم به او یاد بدهم که چطور بر احساس افسردگی خود غلبه کند. کتاب مقدس به او امید واقعی داد. این مسئله به من هم کمک میکرد.» عیسی حق داشت وقتی که گفت: «دادن از گرفتن فرخندهتر است.» — اعمال ۲۰:۳۵.
با کسی دربارهٔ آن صحبت کن
«کدورت دل انسان، او را منحنی میسازد، امّا سخن نیکو او را شادمان خواهد گردانید.» ( امثال ۱۲:۲۵) «سخن نیکو» از سوی شخصی که شرایط و موقعیت تو را درک میکند میتواند همه چیز را عوض کند. هیچ کسی از آنچه که در دل تو است خبر ندارد، به این دلیل، سفرهٔ دل خود را نزد شخص مورد اعتمادی که میتواند به تو کمک کند پهن کن. در امثال ۱۷:۱۷ چنین آمده است: «دوست همیشه محبت مینماید و بهنگام سختیها تبدیل به برادر میشود.» («کتاب مقدس به زبان انگلیسی ساده») ایوان ۲۲ سال دارد و میگوید: «اگر با کسی درد دل نکنی، مثل این میماند که بخواهی بار سنگینی را بتنهایی حمل کنی. امّا اگر مشکلات خود را با کسی که میتواند به تو کمک کند در میان بگذاری، بارت سبکتر میشود.»
حال ممکن است بگویی: ‹آخر من یک بار امتحان کردم و یک نفر بعد از کلی حرف زدن، آخر سر گفت که به جنبهٔ خوب زندگی نگاه کنم.› بنابراین، کجا میتوانی کسی را پیدا کنی که نه فقط به سخنانت گوش داده، موقعیت تو را درک کند بلکه بتواند پندهای واقعی و عملی به تو بدهد؟ — امثال ۲۷:۵، ۶.
مدد جویی
اول از همه ‹ دل خود را به [والدینت] بده.› ( امثال ۲۳:۲۶) والدینت تو را از هر کس دیگری بهتر میشناسند و اگر اجازه دهی، اغلب اوقات میتوانند به تو کمک کنند. اگر آنان متوجه شوند که مشکل تو ریشه دوانده است، حتی ممکن است ترتیبی دهند تا متخصصی به تو کمک کند.a
اعضای جماعت مسیحی نیز میتوانند به شخص افسرده کمک کنند. ماری میگوید: «طی چند سال آنچنان تظاهر کرده بودم که هیچ کس نمیتوانست بفهمد چقدر افسرده هستم. ولی بعد مشکل خودم را با یکی از زنان مسن در جماعت مسیحیمان در میان گذاشتم. او احساسات مرا کاملاً درک میکرد! او در زندگی شخصاً با بعضی از این مشکلات روبرو شده بود. به همین خاطر وقتی دیدم اشخاص دیگر هم چنین مسائلی را بسلامت پشت سر گذاشتهاند، تشویق شدم.»
افسردگی ماری فوراً برطرف نشد. امّا رابطهٔ او با خدا بهتر و صمیمیتر شد و بتدریج توانست با عواطف خود بسازد. تو هم میتوانی در میان پرستندگان حقیقی یَهُوَه برای خود دوستان و ‹خانوادهای› پیدا کنی که به فکر رفاه و سعادت تو باشند. — مرقس ۱۰:۲۹، ۳۰؛ یوحنا ۱۳:۳۴، ۳۵.
برتری قوت
لذا پولس رسول میگوید، «برتری قوّت» که از جانب خدا به ما داده میشود بیش از هر چیز دیگری به ما کمک میکند تا بتوانیم بر احساس یأس و ناامیدی غلبه کنیم. ( ۲قرنتیان ۴:۷) چنانچه به خدا اتکا کنی، او میتواند به تو کمک کند تا با افسردگی مبارزه کنی. ( مزمور ۵۵:۲۲) خدا توسط روحالقدس خود، نیرویی بیش از قوای طبیعیات به تو میدهد.
داشتن چنین رابطهای با خدا واقعاً اطمینانبخش است. دختری به نام جورجیا میگوید: «وقتی غمگین و افسرده هستم خیلی دعا میکنم. من میدونم مشکلاتم هر چقدر هم که بزرگ باشد یَهُوَه راهحلی برای آن پیدا میکند.» دافنی هم میگوید: «آدم میتونه راجع به هر چیزی با یَهُوَه راز و نیاز کنه. من هر چه توی دلم هست برای یَهُوَه میگم و میدونم که یَهُوَه، بر عکس آدمها، واقعاً مشکلاتم را درک میکنه و به من توجه داره.»
بنابراین، اگر افسرده هستی به خدا دعا کن و شخص عاقل و باتدبیری را پیدا کن که بتواند مشکلات تو را درک کند و احساسات خودت را برای او بازگو کن. تو میتوانی در جماعت مسیحی با پیران مجرب صحبت کنی و آنان به تو پند و اندرز خواهند داد. ( یعقوب ۵:۱۴، ۱۵) آنان حاضرند به تو کمک کنند که رابطهٔ صمیمی خود را با خدا حفظ کنی. بلی، خدا مشکلات تو را درک میکند و از تو میخواهد که نگرانیهای خود را به او واگذار کنی ‹زیرا که او برای تو فکر میکند.› ( ۱پطرس ۵:۶، ۷) در واقع، کتاب مقدس وعده میدهد: «سلامتی [صلح، د ج] خدا که فوق از تمامی عقل است، دلها و ذهنهای شما را در مسیح عیسی نگاه خواهد داشت.» — فیلپیان ۴:۷.
[پاورقی]
a اکثر متخصصین اظهار میکنند، به علت خطر خودکشی، اشخاصی که دچار افسردگی حاد میشوند باید تحت معالجهٔ متخصص قرار گیرند. برای مثال، شاید احتیاج به تجویز دارو باشد و فقط یک متخصص میتواند این کار را انجام دهد.
پرسشهایی برای گفتگو
▫چه مسائلی میتواند باعث افسردگی فرد جوان شود؟ آیا تو هرگز افسرده شدهای؟
▫آیا میتوانی علائم افسردگی مزمن خفیف را تشخیص دهی؟
▫آیا میدانی چگونه میتوان افسردگی حاد را تشخیص داد؟ چرا این بیماری جدی است؟
▫چند روش مبارزه با غم و غصه را نام ببر. آیا هیچ یک از این روشها برای تو مؤثر بوده است؟
▫چرا در مواقعی که شدیداً افسرده هستی بسیار ضروری است که دربارهٔ آن با کسی صحبت کنی؟
[نکتهٔ برجستهشده در صفحهٔ ۱۰۶]
افسردگی شدید مهمترین عامل خودکشی درمیان نوجوانان است
[نکتهٔ برجستهشده در صفحهٔ ۱۱۲]
داشتن رابطهای صمیمی با خدا به تو کمک میکند تا بر افسردگی حاد غلبه کنی
[کادر در صفحهٔ ۱۰۷]
آیا دچار افسردگی حاد شدهای؟
ممکن است افراد زیادی بدون داشتن مشکلی جدی، برای مدتی یک یا چند تا از نشانههای زیر را در خود مشاهده کنند. معهذا، اگر چند نشانه همچنان در تو ادامه پیدا کند و یا نشانهای چنان حاد و جدی شود که در فعالیتهای روزمرهٔ تو اختلال ایجاد کند، در آن صورت احتمالاً یا ( ۱) از لحاظ جسمانی بیمار هستی و احتیاج به معاینهٔ دقیق پزشکی داری و یا ( ۲) دچار نوعی ناراحتی روحی و ذهنی شدهای که افسردگی حاد نامیده میشود.
از هیچ چیزی لذت نمیبری. از فعالیتهایی که سابقاً لذت میبردی دیگر لذت نمیبری. احساس میکنی که هیچ چیز واقعیت ندارد، گویی همه جا را مه گرفته است و زندگی دارد از جلوی چشمانت میگذرد.
احساس خفت و خواری. احساس میکنی که زندگیات اهمیت و ارزش ندارد و بیهوده است. شاید احساس میکنی که تقصیر توست.
تغییر فراوان در حالت روحی. شاید سابقاً آدمی خونگرم و اجتماعی بودهای و اکنون منزوی شدهای و یا سابقاً گوشهگیر بودهای و اکنون معاشرتی شدهای. شاید اغلب گریه میکنی.
ناامیدی به تمام معنا. فکر میکنی که همه چیز نامطلوب و بد است، چیزی را هم نمیتوانی تغییر دهی و شرایط هیچ وقت بهتر نمیشود.
آرزوی مردن میکنی. اضطراب و رنج تو بقدری زیاد است که فکر میکنی مرگ بهتر از زندگی است.
تمرکز حواس نداری. دربارهٔ موضوعی مرتباً فکر میکنی یا مطلبی را میخوانی ولی متوجه نمیشوی.
تغییر در غذا خوردن و حالت مزاجی. تحلیل رفتن اشتها و یا پرخوری. یبوست و اسهال به طور متناوب.
تغییر در خواب. کمخوابی یا پرخوابی. ممکن است اغلب در خواب کابوس ببینی.
احساس درد. سردرد، گرفتگی عضلانی، دلدرد و سینهدرد. ممکن است همیشه بیدلیل خسته باشی.
[تصویر در صفحهٔ ۱۰۸]
چنانچه جوانی نتواند انتظارات والدین خود را برآورده کند ممکن است افسرده شود
[تصویر در صفحهٔ ۱۰۹]
آنچه را که در دلت است به دیگران بگو زیرا این عمل یکی از بهترین روشهای مبارزه با افسردگی است
[تصویر در صفحهٔ ۱۱۰]
کمک کردن به دیگران یکی از راههای پیروزی بر افسردگی است