کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • پ‌ج فصل ۳۶ ص ۲۸۹-‏۲۹۵
  • چگونه می‌توانم بر خودم تسلط داشته باشم و کمتر تلویزیون تماشا کنم؟‏

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • چگونه می‌توانم بر خودم تسلط داشته باشم و کمتر تلویزیون تماشا کنم؟‏
  • پرسشهای جوانان—پاسخهای مفید
  • عنوان‌های فرعی
  • چگونه می‌توانم بر خودم تسلط داشته باشم؟‏
پرسشهای جوانان—پاسخهای مفید
پ‌ج فصل ۳۶ ص ۲۸۹-‏۲۹۵

فصل ۳۶

چگونه می‌توانم بر خودم تسلط داشته باشم و کمتر تلویزیون تماشا کنم؟‏

امروزه بسیاری از مردم،‏ پیر و جوان،‏ به تماشا کردن تلویزیون معتاد می‌باشند.‏ آمار نشان می‌دهد که جوانان آمریکایی تا سن هجده سالگی،‏ بطور متوسط تقریباً ۰۰۰‏,‏۱۵ ساعت تلویزیون تماشا می‌کنند!‏ در مورد اشخاصی که ساعات زیادی به تماشای تلویزیون می‌نشینند باید گفت،‏ هنگامی که در صدد ترک این عادت برآیند متوجه خواهند شد که واقعاً به آن اعتیاد پیدا کرده‌اند.‏

‏«در مقابل تلویزیون تقریباً هیچ مقاومتی نمی‌تونم از خودم نشان بدم.‏ وقتی تلویزیون روشن باشه،‏ چشمام بهش دوخته میشه.‏ نمی‌تونم خاموشش کنم.‏ .‏ .‏ .‏ وقتی بلند می‌شم خاموشش کنم،‏ می‌بینم دستم زور نداره دکمه‌اش را فشار بده.‏ به همین دلیل،‏ ساعتها می‌نشینم پای تلویزیون.‏» آیا این اظهارات یک جوان نابالغ است؟‏ خیر،‏ بلکه اظهارات یک آموزگار کالج است که در رشتهٔ زبان انگلیسی مشغول به تدریس می‌باشد!‏ لیکن جوانان هم می‌توانند در ردیف معتادان تلویزیون قرار گیرند.‏ اکنون به واکنش چند تن از جوانانی که با شرکت در اجرای طرحی به نام «هفتهٔ بدون تلویزیون» موافقت کرده بودند،‏ توجه کن:‏

‏«طی آن هفته،‏ دچار حالت افسردگی شده بودم .‏ .‏ .‏ داشتم دیوانه می‌شدم.‏» —‏ دختر دوازده ساله‌ای به نام سوزان.‏

‏«فکر نمی‌کنم بتونم این عادت را از سر خودم بندازم.‏ من عاشق تلویزیونم.‏» —‏ دختر سیزده ساله‌ای به نام لیندا.‏

‏«به خودم می‌گفتم:‏ ‹پسر،‏ یک کمی طاقت داشته باش.‏› همش دلم می‌خواست تلویزیون تماشا کنم.‏ از همه بدتر بین ساعتهای هشت تا ده شب بود.‏» —‏ پسر یازده ساله‌ای به نام لوئیس.‏

بنابراین،‏ جای تعجبی نبود وقتی شنیدیم اکثر جوانانی که در اجرای طرح «هفتهٔ بدون تلویزیون» شرکت کرده بودند،‏ در پایان آن هفته،‏ سراسیمه به سوی دستگاه تلویزیون دویده،‏ به تماشای برنامه‌های آن پرداختند.‏ با کمال تأسف باید گفت که اعتیاد به تماشای تلویزیون،‏ مشکلات فراوانی را به همراه دارد.‏ اکنون اجازه بده به بررسی تعدادی از آن مشکلات بپردازیم:‏

تنزل نمرات درسی:‏ مؤسسهٔ ملی سلامت روانی (‏ در ایالات متحده)‏ گزارش می‌کند که افراط در تماشای برنامه‌های تلویزیونی «مانع می‌شود که فرد جوان در دروس مدرسه‌ای خود،‏ بخصوص در درس قرائت پیشرفت کند.‏» از سوی دیگر،‏ کتاب «حُقهٔ سواد» (‏ انگل‍.‏)‏ می‌گوید:‏ «تماشای فیلمهای تلویزیونی،‏ این تصور غلط را در ذهن کودکان ایجاد می‌کند که تحصیل،‏ عملی آسان و تفننی بوده و احتیاجی نیست که کودک از خود همت به خرج دهد.‏» بنابراین،‏ تحصیل کردن برای کودکان معتاد به تلویزیون احتمالاً کار شاق و عذاب‌آوری است.‏

عادت نکردن به مطالعه:‏ آخرین دفعه‌ای که کتابی را برداشتی و از اول تا آخر خواندی،‏ کِی بود؟‏ یکی از سخنگویان انجمن توزیع کتاب در کشور آلمان شکایت می‌کند و می‌گوید:‏ «ما ملتی شده‌ایم که بعد از اتمام کار روزانه،‏ به منزل خود باز می‌گردیم و جلوی تلویزیون به خواب می‌رویم.‏ روز به روز مردم ما در خواندن کتاب کاهلتر می‌شوند.‏» گزارشی از استرالیا نیز به همین منوال نقل می‌کند:‏ «بطور متوسط،‏ کودکان استرالیایی در عوض هر ساعت مطالعه،‏ هفت ساعت تلویزیون تماشا می‌کنند.‏»‏

تضعیف روابط در زندگی خانوادگی:‏ زنی مسیحی چنین می‌نویسد:‏ «به دلیل تماشای بیش از حد تلویزیون .‏ .‏ .‏ خیلی تنها بودم و احساس انزوا می‌کردم.‏ گویی تمام اعضای خانواده‌ام برایم غریبه شده بودند.‏» در مورد تو چطور؟‏ آیا تماشا کردن تلویزیون مانع آن می‌شود که وقت بیشتری را به خانوادهٔ خود اختصاص دهی؟‏

تنبلی:‏ عده‌ای معتقدند،‏ از آنجایی که تماشا کردن تلویزیون انسان را از فعالیت باز می‌دارد،‏ «احتمالاً چنین تصوری در فرد جوان ایجاد می‌گردد که تمام نیازهای وی بدون هیچ سعی و کوششی برآورده شده،‏ نتیجتاً آن جوان مبدل به شخص انفعالی یا بی‌اراده در زندگی خواهد شد.‏»‏

قرار گرفتن در معرض عواملی با اثرات نامطلوب:‏ بعضی از برنامه‌های ماهواره‌ای،‏ فیلمهای سکسی را به درون منزلها می‌آورند.‏ همچنین،‏ برنامه‌های معمولی تلویزیون اغلب شامل صحنه‌های تصادف اتومبیل،‏ انفجار،‏ کشتن با چاقو،‏ تیراندازی و لگدهای کاراته می‌باشد.‏ در ایالات متحده چنین برآورد شده است که هر فرد جوان تا رسیدن به سن چهارده سالگی،‏ شاهد کشته شدن ۰۰۰‏,‏۱۸ نفر بر روی صفحهٔ تلویزیون خواهد بود؛‏ به غیر از صحنه‌های ضد و خورد و خرابکاری.‏

محققی انگلیسی به نام ویلیام بِلسُن با نتیجه‌گیری از تحقیقات خود می‌گوید،‏ پسرانی که بطور متداوم فیلمهای خشونت‌آمیز تماشا می‌کنند،‏ به احتمال زیاد خود نیز زمانی «به خشونتی جدی دست خواهند زد.‏» او همچنین می‌گوید که برنامه‌های خشونت‌آمیز تلویزیونی،‏ فرد جوان را به ارتکاب اعمالی همچون «ناسزاگویی یا بدزبانی،‏ تندخویی و پرخاشگری در بازی و ورزش،‏ تهدید دیگران به اِعمال خشونت،‏ نوشتن شعار بر روی دیوارها [و] شکستن پنجره» برمی‌انگیزاند.‏ شاید فکر کنی که در مقابل چنین عواملی مصون هستی.‏ لذا،‏ مطالعهٔ آقای بِلسُن نمایانگر این واقعیت است که تماشا کردن فیلمهای خشونت‌آمیز بطور مدام،‏ گرچه «تغییری در طرز فکر آگاهانهٔ پسران نسبت به» خشونت ایجاد نکرده ظاهراً باعث شده است بی‌علاقگی یا اکراهی که در ضمیر ناخودآگاه آنان نسبت به خشونت وجود داشته،‏ از بین برود.‏

از همهٔ اینها گذشته،‏ اعتیاد به تماشای فیلمهای خشونت‌آمیز،‏ بر رابطهٔ شخص با خدا تأثیر می‌گذارد؛‏ خدایی که ‹از [انسانِ] ظلم‌دوست نفرت می‌دارد.‏› این موضوع بسیار نگران‌کننده است.‏ —‏ مزمور ۱۱:‏⁠۵‏.‏

چگونه می‌توانم بر خودم تسلط داشته باشم؟‏

این لزوماً بدان معنی نیست که از الآن به بعد،‏ تلویزیون را وسیلهٔ شرارت بدانیم.‏ نویسنده‌ای به نام وَنسی پَکارد با اشاره به این مطلب می‌گوید:‏ «اکثر چیزهایی که شخص می‌تواند در تلویزیون ایالات متحده تماشا کند،‏ احتمالاً مفید هستند .‏ .‏ .‏ اغلب،‏ برنامه‌هایی در آغاز هر شب پخش می‌شوند که در زمرهٔ دستاوردهای چشمگیری از هنر عکسبرداری و نمایش طبیعتِ زنده محسوب می‌گردند —‏ برای مثال،‏ می‌توان از نمایش زندگی خفاشها،‏ بیدَستَرها،‏ گاوان کوهان‌دار و ماهیان بادکنکی نام برد.‏ برنامه‌های تلویزیون ملی شامل نمایشهای باله،‏ اُپرا و موسیقی‌های عالی مجلسی می‌باشد.‏ تلویزیون بهترین وسیله برای نمایش رویدادهای مهم است .‏ .‏ .‏ گاهی اوقات می‌توان فیلمهای بسیار ارزشمندی را در تلویزیون تماشا کرد.‏»‏

معهذا،‏ افراط در استفاده از چیز خوب هم می‌تواند مضر باشد.‏ (‏ با امثال ۲۵:‏۲۷ مقایسه شود.‏)‏ بعلاوه،‏ چنانچه فکر می‌کنی بر خودت تسلط کافی نداری و نمی‌توانی از تماشا کردن فیلمهای مضر اجتناب کنی،‏ بجاست که سخن پولس رسول را به خاطر بسپاری که می‌گوید:‏ «نمیگذارم که چیزی مرا بندهٔ خود سازد.‏» (‏ ۱قرنتیان ۶:‏⁠۱۲‏،‏ انجیل شریف )‏ حال،‏ چگونه می‌توانی از بندگی یا بردگی تلویزیون آزاد شده،‏ بر خودت تسلط یابی؟‏

مؤلفی به نام لیندا نیلسِن می‌نویسد:‏ «آغاز خویشتنداری،‏ این است که شخص یاد بگیرد هدفی برای خود بگذارد.‏» ابتدا،‏ عادات فعلی خودت را مورد تجزیه و تحلیل قرار بده.‏ به مدت یک هفته،‏ با دقت ملاحظه کن که چه فیلمهایی را تماشا می‌کنی و اینکه روزانه چند ساعت جلوی تلویزیون می‌نشینی.‏ آیا به محض رسیدن به منزل،‏ تلویزیون را روشن می‌کنی؟‏ چه موقع آن را خاموش می‌کنی؟‏ در هفته چند تا برنامه هستند که باید آنها را به قول خودت،‏ «حتماً تماشا کنی»؟‏ ممکن است از نتیجهٔ ملاحظات خود تعجب کنی.‏

سپس،‏ در مورد برنامه‌هایی که تماشا کرده‌ای تأمل کن.‏ کتاب مقدس این سؤال را مطرح می‌کند:‏ «آیا گوش سخنان را نمی‌آزماید،‏ چنانکه کام خوراک خود را می‌چشد؟‏» (‏ ایوب ۱۲:‏۱۱‏)‏ با استفاده از فطانت و قوهٔ تشخیص خود (‏ و همچنین با گوش دادن به نصایح والدینت)‏ فیلمهایی را انتخاب کن که واقعاً ارزش تماشا کردن را دارند.‏ بعضی اشخاص تلویزیون را فقط در مواقع تماشا کردن برنامه‌هایی که از پیش تعیین نموده‌اند،‏ روشن می‌کنند!‏ عده‌ای دیگر،‏ معیارهای سخت‌تری برای خود قرار داده،‏ قانونهایی را وضع می‌کنند همچون:‏ «در خلال روزهای مدرسه تماشای تلویزیون ممنوع» و یا «تماشای تلویزیون فقط به مدت یک ساعت در روز.‏»‏

لذا چنانچه دستگاه تلویزیون همواره تو را وسوسه کند،‏ آنوقت چطور؟‏ خانواده‌ای این مشکل را بدین صورت حل کرده است:‏ «تلویزیونمان را توی اطاقی توی زیر زمین گذاشته‌ایم تا جلوی دسترس نباشه .‏ .‏ .‏ اگر تلویزیون توی زیر زمین باشه،‏ وقتی آدم به خانه می‌رسه وسوسه نمی‌شه که بره و آن را روشن کنه.‏ وقتی هم آدم می‌خواد چیزی را تماشا کنه،‏ باید بره طبقهٔ پایین توی زیرزمین تا بتونه برنامهٔ دلخواهش را تماشا کنه.‏» گذاشتن دستگاه تلویزیون در درون کمد لباس و یا بیرون آوردن دوشاخهٔ آن از پریز برق نیز ممکن است به همان اندازه مؤثر باشد.‏

موضوع جالب توجه اینجاست که جوانانی که در اجرای طرح «هفتهٔ بدون تلویزیون» شرکت کرده بودند،‏ علیرغم تمام ‹ناراحتی‌های ناشی از ترک عادت خود› جانشین بسیار خوبی برای تلویزیون پیدا کردند.‏ دختری تعریف می‌کند:‏ «من در طول آن هفته خیلی با مامانم صحبت می‌کردم.‏ مامانم در نظرم آدم جالبتری شده بود.‏ چون دیگه تلویزیون تماشا نمی‌کردم همهٔ حواسم متوجه او شده بود.‏» دختر دیگری طی آن هفته به آشپزی پرداخت.‏ پسر جوانی به نام جِیسُن دریافت که رفتن «به پارک،‏ ماهیگیری،‏ مطالعهٔ کتاب و یا رفتن به کنار دریا» نیز می‌تواند برای انسان لذت‌بخش باشد.‏

سرگذشت مرد جوانی به نام وایَنت (‏ ضمیمهٔ تحت عنوان «معتاد به تلویزیون بودم» ملاحظه شود)‏ مُعرف طریق دیگر محدود نمودن ساعات تماشا کردن تلویزیون می‌باشد از این قرار که شخص باید ‹پیوسته در عمل خداوند بیفزاید.‏› (‏ ۱قرنتیان ۱۵:‏۵۸‏)‏ تو هم ملاحظه خواهی کرد که با برقرار نمودن رابطه‌ای صمیمی با خدا،‏ مطالعهٔ کتاب مقدس با کمک نشریات خوب و فراوان موجود و همچنین اشتغال در کار خدا،‏ قادر خواهی بود بر عادت تماشا کردن تلویزیون فائق آیی.‏ (‏ یعقوب ۴:‏⁠۸‏)‏ در واقع،‏ محدود نمودن ساعات تماشای تلویزیون به معنی تماشا نکردن بعضی از برنامه‌های مورد علاقه‌ات خواهد بود.‏ امّا چه دلیلی وجود دارد که انسان تمام وقت خود را صرف تماشا کردن فیلمهای تلویزیون نماید و برده‌وار از تمام برنامه‌های آن پیروی کند؟‏ (‏ ۱قرنتیان ۷:‏⁠۲۹،‏ ۳۱ را بخوان.‏)‏ پس چه بهتر است که در مورد خودت به قول معروف «سختگیر باشی»؛‏ مانند پولس رسول که گفت:‏ «تن خود را زبون می‌سازم و آن را در بندگی می‌دارم.‏» (‏ ۱قرنتیان ۹:‏۲۷‏)‏ آیا این کار پولس بهتر از آن نیست که انسان بردهٔ دستگاه تلویزیون باشد؟‏

پرسشهایی برای گفتگو

▫چرا بعضی از جوانان به تماشا کردن تلویزیون اعتیاد پیدا کرده‌اند؟‏

▫بعضی از اثرات مضر افراط در تماشا کردن تلویزیون کدامند؟‏

▫بعضی از طریقهای خویشتنداری در رابطه با تماشا کردن تلویزیون را نام ببر؟‏

▫شخص در عوض تماشا کردن تلویزیون چه کارهای دیگری می‌تواند انجام دهد؟‏

‏[نکتهٔ برجسته‌شده در صفحهٔ ۲۹۵]‏

‏«طی آن هفته،‏ دچار حالت افسردگی شده بودم .‏ .‏ .‏ داشتم دیوانه می‌شدم.‏» —‏ دختر دوازده ساله‌ای به نام سوزان که در طرح «هفتهٔ بدون تلویزیون» شرکت کرده بود

‏[کادر در صفحهٔ ۲۹۲،‏ ۲۹۳]‏

‏‹معتاد به تلویزیون بودم› —‏ مصاحبه با مرد جوانی به نام وایَنت

مصاحبه‌گر:‏ چند ساله بودی که به تلویزیون تماشا کردن اعتیاد پیدا کردی؟‏

وایَنت:‏ یک چیزی دور و بر ده سالم بود.‏ هر وقت می‌آمدم خانه،‏ یکراست می‌رفتم تلویزیون را روشن می‌کردم.‏ یکی نبود به من بگه:‏ بچه،‏ آخه صبر کن از راه برسی،‏ بعد برو سراغ تلویزیون.‏ اول از همه،‏ هر چی کارتون و خلاصه هر چی برنامهٔ کودک بود تماشا می‌کردم.‏ بعد که نوبت اخبار می‌شد،‏ .‏ .‏ .‏ می‌رفتم توی آشپزخانه تا یک چیزی پیدا کنم،‏ بخورم.‏ بعدش هم،‏ برمی‌گشتم و می‌افتادم پای تلویزیون تا وقت خواب.‏

مصاحبه‌گر:‏ پس کِی می‌تونستی با دوستات باشی؟‏

وایَنت:‏ کدام دوست؟‏ من فقط یک دوست داشتم،‏ آنهم تلویزیون بود.‏

مصاحبه‌گر:‏ یعنی می‌خواهی بگویی که اصلاً بازی یا ورزش نمی‌کردی؟‏

وایَنت:‏ [توأم با خنده] من و ورزش؟‏!‏ خیر،‏ بنده توی هیچ ورزشی تبحُر ندارم.‏ از آنجایی که تمام مدت تلویزیون تماشا می‌کردم،‏ هیچ نوع ورزشی نتونستم یاد بگیرم.‏ بسکتبال بازی کردنم را دیده‌ای؟‏

مصاحبه‌گر:‏ نه.‏ چطور مگه؟‏

وایَنت:‏ همان بهتر که ندیده‌ای؟‏ خلاصه برایت بگم که توی سالن ورزش موقع یارکشی،‏ آخر از همه و از روی ناچاری مرا انتخاب می‌کردند.‏ گاهی به خودم می‌گم:‏ ای کاش یک ورزشی یاد می‌گرفتی —‏ نه برای پُز دادن،‏ فقط به خاطر اینکه خودت از بازی لذت ببری.‏

مصاحبه‌گر:‏ وایَنت،‏ در مورد نمرات درسی‌ات چطور؟‏

وایَنت:‏ توی کلاسهای پایین‌تر،‏ یکجوری از عهدهٔ امتحانات برمی‌آمدم.‏ شبها تا دیروقت بیدار می‌موندم و تکالیفم را توی همان دقایق آخر شب انجام می‌دادم.‏ ولی از موقعی که پایم را به دبیرستان گذاشتم،‏ درس خوندن خیلی مشکلتر شد چونکه اصلاً مطالعه کردن را یاد نگرفته بودم.‏

مصاحبه‌گر:‏ آیا اینهمه تلویزیون تماشا کردن بر روی تو هیچ تأثیری نگذاشته؟‏

وایَنت:‏ بله،‏ تأثیر گذاشته،‏ چه جور هم!‏ بعضی وقتها که با دیگران هستم،‏ به جای اینکه دو کلام با آنها حرف بزنم،‏ می‌بینم وایستاده‌ام فقط دارم حرف زدن آنها را تماشا می‌کنم —‏ انگاری دارم بحث تلویزیونی تماشا می‌کنم.‏ ای کاش بهتر می‌تونستم با مردم رابطه برقرار کنم و حرف دلم را بهشون بزنم.‏

مصاحبه‌گر:‏ ولی در این گفتگو خوب صحبت کردی.‏ اینطور پیداست که عادت تلویزیون تماشا کردن را از سرت انداخته‌ای.‏

وایَنت:‏ بعد از ورود به دبیرستان بود که از تلویزیون دل کندم.‏ .‏ .‏ .‏ آخه شروع کردم به معاشرت کردن با چند تا از جوانان شاهد یَهُوَه و از لحاظ روحانی پیشرفت کردم.‏

مصاحبه‌گر:‏ این موضوع چه ربطی داره به تماشا کردن تلویزیون؟‏

وایَنت:‏ خوب دیگه؛‏ همینطور که قدردانیم برای مسائل روحانی بیشتر می‌شد،‏ تشخیص دادم که خیلی از برنامه‌هایی که معمولاً تماشا می‌کردم واقعاً برای یک شخص مسیحی مناسب نبودند.‏ تازه،‏ دیدم که باید کتاب مقدس را بیشتر مطالعه کنم و دروسم را برای جلسه‌های مسیحی خوب آماده کنم.‏ از اینرو،‏ می‌بایست کمتر تلویزیون تماشا می‌کردم.‏ امّا پسر،‏ عجب کار مشکلی بود!‏ کارتونهای صبح شنبه ردخور نداشت،‏ می‌بایست حتماً آنها را تماشا می‌کردم.‏ امّا یکی از برادران جماعتمان،‏ روزهای شنبه صبح مرا دعوت کرد که با او به موعظهٔ خانه به خانه برم.‏ اینجوری،‏ عادت کارتون تماشا کردن صبحهای شنبه هم از سرم افتاد.‏ آخر سر یاد گرفتم که خیلی کمتر تلویزیون تماشا کنم.‏

مصاحبه‌گر:‏ الآن چطور؟‏

وایَنت:‏ راستش را بخواهی تلویزیونم چند ماهه که خرابه؛‏ من هم به خودم زحمت ندادم که بدهم تعمیرش کنند.‏ چونکه هنوز هم که هنوزه،‏ این ضعف را دارم که اگر تلویزیون روشن باشه،‏ از همهٔ کارهام می‌اف‍تم.‏

‏[تصویر در صفحهٔ ۲۹۱]‏

تماشا کردن فیلمهای تلویزیونی برای بعضی از اشخاص به شکل یک اعتیاد درآمده است

‏[تصویر در صفحهٔ ۲۹۴]‏

وقتی تلویزیون در مکان نامناسبی قرار داشته باشد،‏ شخص کمتر وسوسه می‌شود که آن را روشن کند

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی