کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • پ‌ج فصل ۵ ص ۴۲-‏۴۹
  • چگونه می‌توانم با مسئلهٔ ازدواج مجدد والدینم کنار بیایم؟‏

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • چگونه می‌توانم با مسئلهٔ ازدواج مجدد والدینم کنار بیایم؟‏
  • پرسشهای جوانان—پاسخهای مفید
  • عنوان‌های فرعی
  • مطالب مشابه
  • محبت به تو کمک می‌کند که تحمل کنی
  • ‏‹تو پدر (‏ مادر)‏ واقعی من نیستی!‏›‏
  • یاد بگیر آنچه را که داری با دیگران سهیم شوی و با آنان مدارا کنی
  • ساختن با رفتار نامساوی
  • شکیبایی و صبر نتیجهٔ خوبی به همراه دارد!‏
  • جوانان در خانواده‌های ناتنی موفق
  • صلح و آرامش را در خانهٔ خود حفظ کنید
    راز سعادت خانوادگی
  • رفتار با ولی تنی فرزند و بستگان و دوستان
    برج دیده‌بانی ۲۰۱۳
  • برای نجات خانوادهٔ خود سخت کار کن
    برج دیده‌بانی ۱۹۹۴
پرسشهای جوانان—پاسخهای مفید
پ‌ج فصل ۵ ص ۴۲-‏۴۹

فصل ۵

چگونه می‌توانم با مسئلهٔ ازدواج مجدد والدینم کنار بیایم؟‏

شِین تعریف می‌کند:‏ «روزی که پدر با ریتا ازدواج کرد،‏ بدترین روز زندگیم بود.‏ من از دست پدرم خیلی عصبانی و کفری بودم چون داشت به مادرم خیانت می‌کرد.‏ از دست مادرم هم عصبانی بودم،‏ چون ما را تنها گذاشت و به دانشکدهٔ حقوق رفت.‏ از دست آن دو تا بچه،‏ بچه‌های ریتا هم که می‌خواستند بیایند خانهٔ ما زندگی کنند عصبانی و کفری بودم .‏ .‏ .‏ ولی بیشتر از همه،‏ از دست ریتا عصبانی بودم .‏ .‏ .‏ من از او متنفر بودم.‏ و چون می‌دونستم تنفر چیز درستی نیست،‏ از دست خودم هم عصبانی بودم.‏» ‏—‏ «خانواده‌های ناتنی —‏ نمونه‌های جدیدی از همبستگی»،‏ انگلیسی،‏ نوشتهٔ لیندا کرِیوِن.‏

ازدواج مجدد یکی از والدین،‏ این امید را که روزی والدینت با هم آشتی کنند،‏ به یأس تبدیل می‌کند.‏ این عمل می‌تواند باعث شود که احساس ناامنی و حسادت کنی و همچنین احساس کنی که به تو خیانت شده است.‏

ازدواج مجدد،‏ بخصوص وقتی بلافاصله بعد از درگذشت یکی از والدین عزیزت انجام گیرد،‏ می‌تواند برای تو دردناک باشد.‏ میسی که ۱۶ سال دارد،‏ بیان کرد:‏ «مرگ مادرم باعث شد که خیلی آزرده و بدخلق بشم.‏ فکر می‌کردم نامزد پدرم می‌خواهد جای مادرم را بگیره،‏ به همین خاطر،‏ من هم حسابی با او بدجنسی می‌کردم.‏» به دلیل وفاداری نسبت به والدین واقعی‌ات،‏ ممکن است از علاقه پیدا کردن به ناپدری و یا نامادری‌ات احساس تقصیر کنی.‏

از این رو،‏ جای تعجبی نیست که به علت درد عاطفی،‏ خیلی از جوانان با روشهای مضر و مخربی دست به تلافی می‌زنند.‏ بعضی از جوانان حتی نقشه می‌کشند که ازدواج جدید والدینشان را به طلاق بکشانند.‏ امّا به خاطر داشته باش که پدرت با نامادری‌ات و یا مادرت با ناپدری‌ات در برابر خدا قسم یاد کرده‌اند.‏ «پس آنچه را خدا پیوست انسان [و یا فرزند] جدا نسازد.‏» (‏ متی ۱۹:‏⁠۶‏)‏ بعلاوه،‏ حتی اگر موفق شوی آنان را از یکدیگر جدا کنی،‏ با این کار نمی‌توانی والدین حقیقی‌ات را با یکدیگر آشتی دهی.‏

همچنین،‏ نزاع و کشمکش مدام با ناپدری و نامادری هم به جایی نمی‌رسد.‏ امثال ۱۱:‏۲۹ هشدار می‌دهد:‏ «هر که اهل خانهٔ خود را برنجاند نصیب او باد خواهد بود،‏» به این معنی که هیچ فایده‌ای به حال تو ندارد.‏ برای مثال،‏ انزجار جِری پانزده‌ساله از نامادری‌اش،‏ منجر به مشاجره و نزاع سختی شد.‏ نتیجه چه بود؟‏ نامادری جِری به پدر او گفت که میان وی و جِری فقط می‌تواند یکی را انتخاب کند.‏ سرانجام،‏ جِری مجبور شد برود و با مادر واقعی خود زندگی کند —‏ که او هم با شخص دیگری ازدواج کرده بود.‏

محبت به تو کمک می‌کند که تحمل کنی

راز تحمل ازدواج مجدد والدین چیست؟‏ راز آن،‏ محبت ورزیدن است،‏ محبتی مبنی بر اصول،‏ همانطور که ۱قرنتیان ۱۳:‏⁠۴-‏۸ شرح می‌دهد:‏

محبت «نفع خود را طالب نمی‌شود.‏»‏ این،‏ بدان معنی است که ‹نفع خود را نجوییم بلکه نفع شخص دیگر را.‏› (‏ ۱قرنتیان ۱۰:‏۲۴‏)‏ اگر پدر یا مادرت احساس می‌کند که مجدداً نیاز به همنشینی و مصاحبت یک همسر دارد،‏ آیا باید به این علت آزرده شوی؟‏

‏«محبت حسد نمی‌برد.‏»‏ اغلب،‏ جوانان نمی‌خواهند که پدر یا مادر حقیقی‌شان به غیر از آنان به شخص دیگری محبت کند.‏ امّا لازم نیست بترسی که مبادا محبت پدر یا مادرت تمام شود،‏ زیرا محبت می‌تواند بسط و توسعه یابد.‏ (‏ با ۲قرنتیان ۶:‏⁠۱۱-‏۱۳ مقایسه شود.‏)‏ پدر یا مادر حقیقی‌ات،‏ بدون اینکه علاقهٔ خود را به تو از دست دهد قادر است محبت خود را گسترش داده تا شامل همسر جدیدش نیز بشود!‏ آیا تو هم می‌توانی ناپدری یا نامادری‌ات را در دل خود جای دهی؟‏ انجام این کار،‏ به مفهوم عدم وفاداری به پدر یا مادری که از دست داده‌ای نیست.‏

محبت «اطوار ناپسندیده ندارد.‏»‏ زندگی با برادران یا خواهران ناتنی،‏ می‌تواند باعث ایجاد مشکلات و فشارهایی از لحاظ اخلاقی شود.‏ بنا بر گزارشات،‏ در میان ۲۵ درصد از خانواده‌های ناتنی،‏ روابط جنسی نامشروع میان اعضای خانواده برقرار می‌شود.‏

دِیوید که به سبب ازدواج مجدد مادرش مجبور بود با چهار خواهر ناتنی نوجوان زندگی کند،‏ می‌گوید:‏ «مجبور بودم در مقابل احساسات جنسی،‏ یک مانع فکری برای خودم بگذارم.‏» علاوه بر این،‏ ضروری است که مواظب باشی و از صمیمیت نامناسب اجتناب کنی؛‏ همچنین اطمینان حاصل کنی که لباس و یا رفتارت از لحاظ جنسی،‏ تحریک‌کننده نباشد.‏ —‏ کولسیان ۳:‏⁠۵‏.‏

محبت «هر چیزی را تحمل می‌کند .‏ .‏ .‏ به ما نیرو می‌دهد که متحمل همهٔ مسائل بشویم.‏»‏ (‏ ترجمهٔ چارلز بی.‏ ویلیامز،‏ انگل‍.‏)‏ گاهی اوقات به نظر می‌آید که هیچ چیز نمی‌تواند درد تو را تسکین دهد!‏ مارلا اذعان کرد:‏ «احساس می‌کردم که دیگر جای من در خانه نیست.‏ حتی به مادرم گفتم که ای کاش به دنیا نیامده بودم.‏» مارلا شروع به نافرمانی کرد و حتی پا به فرار گذاشت!‏ امّا اکنون می‌گوید:‏ «بهترین کار اینه که آدم تحمل کنه.‏» اگر تو هم تحمل داشته باشی،‏ زمانی احساس دلخوری،‏ سردرگمی و نیز احساس درد و اندوهی که از آغاز داشته‌ای کمتر می‌شود.‏

‏‹تو پدر (‏ مادر)‏ واقعی من نیستی!‏›‏

تحت تأدیب و تربیت یک ناپدری یا نامادری قرار گرفتن،‏ آسان نیست.‏ از این جهت،‏ وقتی آنان از تو می‌خواهند کاری را انجام دهی،‏ ممکن است وسوسه شوی و یکدفعه بگویی:‏ ‹تو پدر (‏ مادر)‏ واقعی من نیستی!‏› لیکن،‏ اصلی را که در ۱قرنتیان ۱۴:‏⁠۲۰ ذکر شده است،‏ به خاطر داشته باش که می‌گوید:‏ ‹ در فهم رشید باشید.‏›‏

با پذیرفتن این مسئله که ناپدری و یا نامادری‌ات حق دارند تو را تأدیب کنند،‏ می‌توانی نشان دهی که ‹ در فهم رشید و بالغ شده‌ای.‏› ناپدری و یا نامادری‌ات،‏ با تربیت کردن تو دارد وظیفهٔ پدر یا مادر حقیقی را انجام می‌دهد و شایستهٔ احترام از جانب تو است.‏ (‏ امثال ۱:‏۸؛‏ افسسیان ۶:‏⁠۱-‏۴‏)‏ در دوران کتاب مقدس،‏ دختری بود به نام اِستَر که وقتی والدینش را از دست داد،‏ پدرخوانده یا ‹تربیت‌کننده‌اش› او را بزرگ کرد.‏ یک بار مُردِخای،‏ پدرخواندهٔ اِستَر،‏ با اینکه پدر حقیقی او نبود ‹به وی امری فرموده› و اِستَر نیز اگر چه در آن وقت زنی بالغ بود،‏ اطاعت کرد!‏ (‏ استر ۲:‏⁠۷،‏ ۱۵،‏ ۱۷،‏ ۲۰‏)‏ در واقع،‏ تأدیب و تربیت از سوی ناپدری یا نامادری،‏ معمولاً نشانهٔ علاقه و محبت اوست.‏ —‏ امثال ۱۳:‏⁠۲۴‏.‏

با این حال،‏ گاهی اوقات مشکلاتی پیش می‌آیند که جای گلگی و شکایت دارد.‏ در چنین مواقعی،‏ ثابت کن که ‹رشید و بالغ هستی› و آنچه را که کولسیان ۳:‏۱۳ می‌گوید،‏ انجام بده:‏ «متحمّل یکدیگر شده،‏ همدیگر را عفو کنید هر گاه بر دیگری ادّعایی داشته باشید.‏»‏

یاد بگیر آنچه را که داری با دیگران سهیم شوی و با آنان مدارا کنی

وقتی جِیمی ۱۵ سالش بود و تنها با مادرش زندگی می‌کرد،‏ یک اطاق برای خودش داشت و لباسهای گران‌قیمت می‌پوشید.‏ وقتی مادرش مجدداً ازدواج کرد،‏ چهار فرزند دیگر به خانوادهٔ آنان اضافه شد و اوضاع تغییر کرد.‏ جِیمی گله می‌کرد و می‌گفت:‏ «دیگه نمی‌تونم حتی اطاق خودم را داشته باشم.‏ باید هر چیزی را با دیگران شریک بشم.‏»‏

امکان دارد حتی مجبور باشی که موقعیت و جای خود را به عنوان فرزند ارشد و یا تنها فرزند،‏ به شخص دیگری واگذار کنی.‏ اگر پسر خانواده هستی،‏ احتمالاً برای مدت زیادی مرد خانه بوده‌ای —‏ نقشی که اکنون به ناپدری‌ات تعلق دارد.‏ اگر دختر خانواده هستی،‏ شاید با مادرت مانند دو خواهر بودید،‏ حتی با هم در یک اطاق می‌خوابیدید،‏ امّا حالا ناپدری‌ات جای تو را گرفته است.‏

کتاب مقدس توصیه می‌کند:‏ «اعتدال [یا «معقولیت»،‏ د ج‏] شما بر جمیع مردم معروف بشود.‏» (‏ فیلپیان ۴:‏⁠۵‏)‏ کلمهٔ اصلیی که در اینجا استفاده شده به معنی ‏«انعطاف‌پذیری» است و روحیهٔ پافشاری نکردن بر روی حق قانونی خود را می‌رساند.‏ بنابراین،‏ سعی کن انعطاف‌پذیر باشی و با دیگران بسازی.‏ حداکثر استفاده را از موقعیت جدید خود بکن و از فکر کردن به گذشته امتناع کن.‏ (‏ جامعه ۷:‏۱۰‏)‏ راغب و مایل باش که همه چیز خود را با برادران و خواهران ناتنی خود سهیم شوی،‏ در ضمن با آنان مانند غریبه رفتار نکن.‏ (‏ ۱تیموتاؤس ۶:‏۱۸‏)‏ هر چه زودتر با یکدیگر مانند برادر و خواهر واقعی رفتار کنید،‏ زودتر هم به یکدیگر علاقه پیدا می‌کنید.‏ بعلاوه،‏ از مرد جدید خانه نرنج.‏ خوشحال باش که او حاضر است بار مسئولیت خانواده را به دوش بکشد.‏

ساختن با رفتار نامساوی

دختر جوانی بعد از تصدیق این موضوع که پدرخوانده‌اش به او محبت می‌کند،‏ افزود:‏ «ولی این وسط،‏ یک فرقی وجود داره.‏ او از ما بیشتر انتظار داره،‏ ما را بیشتر ادب می‌کنه و احساسات ما را کمتر درک می‌کنه .‏ .‏ .‏ تا بچه‌های خودش،‏ در حالی که آنها هم،‏ هم سن و سال ما هستند.‏ این ما را آزار می‌ده.‏»‏

این موضوع را درک کن که معمولاً یک ناپدری یا نامادری،‏ احساسی را که برای فرزند حقیقی خود دارد برای فرزندخوانده‌اش ندارد.‏ این مسئله،‏ بیشتر به تجربهٔ زندگی با فرزند حقیقی‌اش مربوط می‌شود تا به همخون بودنشان.‏ از همهٔ اینها گذشته،‏ حتی امکان دارد پدری،‏ به یک فرزند تنی بیشتر از فرزند تنی دیگر خود محبت کند.‏ (‏ پیدایش ۳۷:‏⁠۳‏)‏ معهذا،‏ فرق مهمی میان مساوات و انصاف وجود دارد.‏ هر کسی شخصیت و نیازهای خودش را دارد.‏ بنابراین،‏ به جای توجه بیش از حد به اینکه آیا با تو به مساوات رفتار می‌شود،‏ سعی کن ببینی آیا ناپدری یا نامادری‌ات سعی می‌کند که به نیازهای تو رسیدگی کند یا نه.‏ اگر احساس می‌کنی که به نیازها و احتیاجات تو اهمیت نمی‌دهد،‏ این دلیل خوبیست که راجع به این موضوع با ناپدری یا نامادری‌ات صحبت کنی.‏

همچنین امکان دارد برادران و خواهران ناتنی‌ات باعث مشاجره و بگومگو شوند.‏ لیکن،‏ این را فراموش نکن که برای آنان نیز آسان نیست که خود را با وضعیت یک خانوادهٔ ناتنی وفق دهند.‏ شاید برادران و خواهران ناتنی‌ات حتی تو را مزاحم زندگی خانوادگی‌شان بدانند و از تو بیزار باشند.‏ از این جهت،‏ سعی کن مهربان باشی.‏ اگر آنان تو را سرزنش می‌کنند،‏ سعی کن ‹بدی را به نیکویی مغلوب سازی.‏› (‏ رومیان ۱۲:‏۲۱‏)‏ بعلاوه،‏ گهگداری برخورد و مشاجره حتی میان برادران و خواهران تنی،‏ امری معمولی و عادی است.‏ —‏ فصل ۶ ملاحظه شود.‏

شکیبایی و صبر نتیجهٔ خوبی به همراه دارد!‏

‏«انتهای امر از ابتدایش بهتر است و دل حلیم [و شکیبا] از دل مغرور نیکوتر.‏» (‏ جامعه ۷:‏⁠۸‏)‏ معمولاً چندین سال طول می‌کشد تا اعتماد میان اعضای خانوادهٔ ناتنی به حدی برسد که خود را نسبت به یکدیگر راحت حس کنند.‏ فقط در آن موقع است که عادات و ارزشهای متفاوت می‌توانند در هم آمیخته و در پیشبرد مسائل،‏ مؤثر واقع شوند.‏ بنابراین،‏ شکیبا و صبور باش!‏ انتظار نداشته باش که از همان ابتدا،‏ فوراً محبت ایجاد شود و خانواده‌ای شکل بگیرد.‏

وقتی مادرِ تامس مجدداً ازدواج کرد،‏ ناراحتی را می‌شد در چهرهٔ تامس خواند.‏ مادر او چهار فرزند داشت و مردی که با وی ازدواج کرد،‏ سه فرزند.‏ تامس می‌نویسد:‏ «ما مدام دعوا و مرافعه داشتیم و غوغا به پا می‌شد و زیر فشارهای عاطفی وحشتناکی بودیم.‏» نهایتاً چه چیزی باعث رفع مشکلات شد؟‏ «با عمل کردن به اصول کتاب مقدس،‏ مسائل حل شد؛‏ البته همیشه بلافاصله نتیجه نمی‌داد،‏ ولی با گذشت زمان و به اجرا گذاشتن ثمرات روح خدا،‏ آخر سر،‏ اوضاع خوب شد.‏» —‏ غلاطیان ۵:‏⁠۲۲،‏ ۲۳‏.‏

ما با چند جوان مصاحبه کرده‌ایم و تجربیات آنان نشانگر این امر است که قبول کردن و به اجرا گذاردن اصول کتاب مقدس،‏ حقیقتاً موجب موفقیت زندگی خانواده‌های ناتنی می‌شود:‏

جوانان در خانواده‌های ناتنی موفق

مصاحبه‌کننده:‏ چه کار می‌کردید تا از تأدیب پدرخوانده یا مادرخوانده‌تان دلخور و بیزار نشوید؟‏

لینچ:‏ مادرم و پدرخوانده‌ام همیشه موقع ادب کردن من،‏ طرف همدیگر را می‌گرفتند.‏ وقتی کاری می‌کردند،‏ به توافق هر دو شون بود،‏ به خاطر همین هم وقتی تنبیه می‌شدم ،‏ می‌دونستم که از طرف هر دو آنهاست.‏

لیندا:‏ اول،‏ برام خیلی سخت بود و می‌گفتم،‏ «شما چه حقی دارید به من این حرف را بزنید؟‏» ولی بعد،‏ گفتهٔ کتاب مقدس یادم می‌اومد که ‹به پدر و مادر خود احترام بگذار.‏› با اینکه او پدر واقعی من نبود،‏ ولی باز از دید خدا،‏ پدر من بود.‏

رابین:‏ می‌دونستم اگر از دست او بیزار باشم مامانم را خیلی ناراحت می‌کنم،‏ چون دوستش داره.‏

مصاحبه‌کننده:‏ چه چیزی باعث می‌شد که با همدیگر بخوبی تبادل نظر کنید؟‏

لینچ:‏ آدم باید به پدرخوانده‌اش علاقه نشان بده.‏ من توی کارهایی که مربوط به شغلش می‌شد،‏ به او کمک می‌کردم.‏ وقتی هم که کار می‌کردیم،‏ همش حرف می‌زدیم.‏ این به من کمک کرد که به طرز فکر او آشنایی پیدا کنم.‏ موقعهای دیگری هم می‌شد که می‌نشستیم و سر چیزهای ‹الکی› حرف می‌زدیم.‏

والری:‏ نامادری‌ام و من وقت زیادی را با هم گذروندیم و تونستم خوب افکارش را درک کنم.‏ ما الآن صمیمی‌ترین دوستهای همدیگه هستیم.‏

رابین:‏ یک سال بعد از فوت پدرم،‏ مادرم ازدواج کرد.‏ من نمی‌خواستم زیاد به ناپدریم خو بگیرم،‏ چون نمی‌خواستم جای پدرم را بگیره.‏ بعد از قضیهٔ مرگ پدرم،‏ به خدا دعا می‌کردم و ازش می‌خواستم که به من تسکین بده و کمک کنه علاقه‌ام به ناپدریم بیشتر بشه.‏ من همش دعا می‌کردم و دعا می‌کردم.‏ یَهُوَه واقعاً به آن دعاها جواب داد.‏

مصاحبه‌کننده:‏ برای اینکه به همدیگر اُنس بگیرید چه کار کردید؟‏

والری:‏ بعضی وقتها از نامادریم می‌خواستم که با هم به تماشای یک نمایش بریم —‏ فقط خودمون دو تا.‏ یا اینکه وقتی بیرون می‌رفتم،‏ براش چند تا گل یا یک گلدان می‌خریدم،‏ یک چیزی که بدونه به فکرش بوده‌ام.‏ نامادریم واقعاً از این کار قدردانی می‌کرد.‏

اِریک:‏ باید یک چیزی پیدا کنی که هردوتان آن را دوست داشته باشید.‏ من هیچ وجه مشترکی با ناپدریم نداشتم،‏ جز اینکه همگی توی یک خانه زندگی می‌کردیم چون او با مادرم ازدواج کرده بود.‏ چیزی که بیشتر از همه کمک کرد،‏ موقعی شروع شد که من هم به اندازهٔ او به کتاب مقدس علاقمند شدم.‏ همینطور که به یَهُوَه خدا بیشتر علاقه پیدا می‌کردم،‏ علاقهٔ من به ناپدریم هم بیشتر می‌شد.‏ حالا دیگه ما یک وجه مشترک واقعی داشتیم!‏

مصاحبه‌کننده:‏ از این مسئله چه چیزی شخصاً عاید شما شد؟‏

رابین:‏ وقتی تنها با مامانم زندگی می‌کردم،‏ خیلی لوس و حرف گوش نکن بودم.‏ باید همیشه حرف،‏ حرف من می‌بود.‏ الآن،‏ یاد گرفته‌ام که به فکر دیگران هم باشم و اینقدر خودخواه نباشم.‏

لینچ:‏ ناپدریم به من یاد داد که مثل یک مرد فکر کنم.‏ او به من کمک کرد تا مهارتهایی را کسب کنم و اینکه چه جوری از دستهایم کار بکشم.‏ در شرایط نامساعد و هر وقت که احتیاج به کمک داشتم،‏ به یاریم می‌اومد.‏ واقعاً می‌شه گفت او بهترین پدریه که آدم می‌تونه داشته باشه.‏

پرسشهایی برای گفتگو

▫بسیاری از جوانان وقتی والدینشان مجدداً ازدواج می‌کنند،‏ چه احساسی دارند؟‏ و چرا؟‏

▫چگونه ابراز محبت مسیحی به یک جوان کمک می‌کند که تحمل داشته باشد؟‏

▫آیا باید اجازه دهی ناپدری و یا نامادری‌ات تو را تأدیب کند؟‏

▫چرا اهمیت دارد که بدانی چگونه با دیگران بسازی و آنچه را که داری با آنان سهیم شوی؟‏

▫آیا باید انتظار داشته باشی آن طور که با برادر و خواهر ناتنی‌ات رفتار می‌شود با تو نیز رفتار شود؟‏ در صورتی که احساس کنی با تو به طور غیرمنصفانه‌ای رفتار می‌شود،‏ چه باید بکنی؟‏

▫انجام چه کارهایی به تو کمک می‌کند که به ناپدری یا نامادری‌ات انس بگیری؟‏

‏[نکتهٔ برجسته‌شده در صفحهٔ ۴۵]‏

‏«فکر می‌کردم نامزد پدرم می‌خواد جای مادرم را بگیره،‏ به همین خاطر،‏ من هم حسابی با او بدجنسی می‌کردم»‏

‏[تصویر در صفحهٔ ۴۳]‏

ازدواج مجدد والدین،‏ اغلب موجب به وجود آمدن احساس خشم،‏ حسادت و عدم امنیت می‌شود

‏[تصویر در صفحهٔ ۴۶]‏

معمولاً کسی دوست ندارد مورد تأدیب ناپدری یا نامادری خود قرار بگیرد

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی