فصل ۳۱
از کجا بدانم که آن عشق واقعی است؟
عشق — برای عاشقانی که از فرط شیدایی مبهوت شدهاند، الهامی است اسرارآمیز که بر شخص مستولی میشود؛ شور و شعف محض که انسان در زندگی آن را فقط یکبار تجربه میکند. به عقیدهٔ این قبیل اشخاص، عشق چیزی است که صرفاً از دل برمیآید و نمیتوان آن را درک نمود بلکه فقط میتوان تجربه نمود. عشق بر همه چیز غالب میآید و جاودانه است . . .
بیانات عاشقانه معمولاً به این شکل میباشند. همچنین تردیدی در آن نیست که عاشق شدن احتمالاً تجربهای بینظیر و زیباست. لذا عشق واقعی چیست؟
عشق در نگاه اول؟
دِیوید، ژانِت را برای اولین بار در یک میهمانی ملاقات کرد و مشاهده نمود که چه دختر خوشاندامی است و چگونه هنگام خندیدن، گیسویش در برابر چشمانش به حرکت درمیآید. دِیوید با همان نگاه اول مجذوب آن دختر شد. ژانِت نیز مسحور چشمان قهوهای و پرجذبه و همچنین بذلهگوییهای دِیوید شد. گویی که آن عشقی متقابل در نگاه اول بود!
به مدت سه هفته بعد از آن میهمانی، دِیوید و ژانِت تمام وقتشان را با هم میگذراندند، تا اینکه یک شب، دوستپسر سابق ژانِت به او تلفن کرد و خبر ناگواری را به او داد. ژانِت هم برای تسلی یافتن به دِیوید تلفن کرد. امّا دِیوید که خودش را مورد تهدید حس کرده و گیج شده بود با سردی با ژانِت صحبت کرد. عشقی که دِیوید و ژانِت فکر میکردند تا ابد ادامه خواهد یافت، در آن شب به اتمام رسید.
کتابها و فیلمهای سینمایی و تلویزیونی این موضوع را به انسان میباورانند که عشقی که در نگاه اول میان دو شخص به وجود میآید، جاودانه خواهد بود. البته باید اذعان کرد، نخستین چیزی که موجب میگردد دو شخص به یکدیگر توجه نشان دهند، معمولاً جذابیت یا گیرایی جسمانی است. به گفتهٔ مرد جوانی: «آدم نمیتونه به آسانی شخصیت یک نفر دیگه را ‹ببینه›.» حال، دو جوانی که فقط به مدت چند ساعت یا چند روز یکدیگر را میشناسند، «عاشق» چه چیز یکدیگر میشوند؟ آیا آن میتواند چیزی جز یک تصویر یا شخصیتی خیالی ساخته و پرداختهٔ ذهن خودشان باشد؟ در واقع، آنان در مورد افکار، امیدها، ترسها، برنامهها، عادات، مهارتها و یا تواناییهای یکدیگر اطلاع زیادی ندارند. آنان «انسانیّتِ باطنی قلبی» یکدیگر را ندیده بلکه صرفاً ظاهر یکدیگر را دیدهاند. ( ۱پطرس ۳:۴) چنین عشقی چقدر میتواند دوام داشته باشد؟
ظاهر فریبندهٔ اشخاص
علاوه بر این، احتمال دارد ظاهر اشخاص ما را فریب دهد. کتاب مقدس میگوید: «جمال، فریبنده و زیبایی، باطل است.» کاغذ کادوی براق و چشمگیر یک هدیه، حکایت از نوع هدیه نمیکند. در واقع، میتوان شیئی بیارزش را در زیباترین کاغذ کادو پیچید. — امثال ۳۱:۳۰.
در کتاب امثال سلیمان میخوانیم: «زن جمیلهٔ بیعقل، حلقهٔ زرّین است در بینئ گراز.» ( امثال ۱۱:۲۲) در دوران کتاب مقدس حلقهٔ بینی جزو زیورآلات زنان به شمار میآمد. چنین حلقهٔ زیبایی معمولاً از طلای خالص ساخته شده بود. قاعدتاً آن حلقه، اولین قطعه جواهری بر صورت زن بود که جلب نظر میکرد.
کتاب امثال به نحو شایستهای زنی «بیعقل» را که ظاهری زیبا دارد به «حلقهٔ زرّین . . . در بینئ گراز» تشبیه میکند. زیبایی به هیچ وجه برازندهٔ زن بیعقل نمیباشد و زیوری بیفایده برای وی محسوب میگردد. زیبایی ظاهری چنین زنی همچون حلقهای درخشان در بینی گراز بوده، نمیتواند در درازمدت به او جذابیت ببخشد! بنابراین، چه اشتباه بزرگی است اگر انسان ‹عاشق› ظاهر شخصی شود و خصوصیات باطنی وی را نادیده بگیرد.
«از همه چیز فریبندهتر است»
معهذا، عدهای بر این باورند که دل انسان قابلیت قضاوتی عاشقانه را دارد؛ قضاوتی بری از اشتباه و قابلاطمینان. آنان میگویند: ‹فقط به حرف دلت گوش کن. وقتی عشقی واقعی باشه، خودت خواهی فهمید!› متأسفانه حقایق خلاف این عقیده را ثابت کردهاند. در یک نظرسنجی، ۱۰۷۹ جوان ( بین سنین ۱۸ تا ۲۴) تعریف کردند که تا آن زمان، بطور متوسط هفت مرتبه رابطهٔ عاشقانه برقرار کرده بودند. اکثر آنان اقرار کردند که رابطههای قبلیشان صرفاً شیفتگی یا دلباختگی بوده است — احساسی ناپایدار و زودگذر. با وجود این، همهٔ آن جوانان «بدون استثناء، رابطهٔ اخیر خود را عشق توصیف کردند»! معهذا، اکثر ایشان احتمالاً روزی به رابطهٔ اخیر خود نیز همچون روابط قبلی — یعنی دلباختگی محض — خواهند نگریست.
موضوع اسفبار اینجا است که هر سال، هزاران جوان با تصوری غلط از ‹عاشق› بودن با یکدیگر ازدواج میکنند و اندکی بعد به اشتباه بزرگ خود پی میبرند. رِی شارت در کتاب خود با نام «رابطهٔ جنسی، عشق یا دلباختگی» ( انگل.)، مینویسد: «[دلباختگی،] مردان و زنان خوشخیال را فریب داده، باعث میشود همچون گوسفندی که راهی سلاخخانه است در راه ازدواجی نادرست قدم بردارند.»
کلام خدا میگوید: «آنکه بر دل خود توکّل نماید احمق میباشد.» ( امثال ۲۸:۲۶) اکثر اوقات، دل ما در قضاوت اشتباه میکند. در واقع، کتاب مقدس میگوید: «دل از همه چیز فریبندهتر [یا ریاکارتر] است.» ( ارمیا ۱۷:۹) لیکن امثال ۲۸:۲۶ ادامه میدهد و میگوید: «امّا کسی که به حکمت سلوک نماید نجات خواهد یافت.» چنانچه تو نیز یاد بگیری فرق میان عشق واقعی یعنی همان محبتی که در کتاب مقدس به توصیف درآمده است — محبتی که هرگز ساقط نمیگردد — و دلباختگی را تشخیص دهی، از خطرات و ناکامیهایی که گریبانگیر جوانان میشود، مصون خواهی ماند.
عشق واقعی در مقابل دلباختگی
کَلوین بیست و چهار سال دارد و میگوید: «آدم دلباخته و شیدا، کور است و میخواهد کور بماند. دوست ندارد واقعیت را ببیند.» دختر ۱۶ سالهای به نام کِنیا میگوید: «وقتی آدم دلباختهٔ کسی میشه، فکر میکنه هر کاری که او میکنه کامله.»
دلباختگی، عشق واقعی نیست بلکه عشقی جعلی است. شخص دلباخته واقعبین نیست و همیشه به خودش فکر میکند. چنین شخصی معمولاً میگوید: ‹ در کنار او، احساس میکنم آدم مهمی هستم. چقدر عالیه، باورم نمیشه من شبها نمیتونم بخوابم› و یا ‹من وقتی با او هستم احساس خوبی میکنم.› توجه کن که در اینجا چند دفعه از کلمهٔ «من» استفاده شده است؟ رابطهای که بر اساس خودخواهی باشد، یقیناً روزی از بین خواهد رفت! حال، به توصیف کتاب مقدس در مورد عشق واقعی یا محبت توجه کن: «محبّت حلیم و مهربان است؛ محبّت حسد نمیبرد، محبّت کبر و غرور ندارد؛ اطوار ناپسندیده ندارد و نفع خود را طالب نمیشود؛ خشم نمیگیرد و سوءظنّ ندارد.» — ۱قرنتیان ۱۳:۴، ۵.
از آنجایی که محبت «نفع خود را طالب نمیشود،» شخصی که محبت یا عشق واقعی مبنی بر اصول کتاب مقدس داشته باشد، دائماً به خودش فکر نمیکند و به عبارت دیگر، خودخواه نیست. در حقیقت، ممکن است پسر و دختری عاشق و معشوق یکدیگر بوده، گیرایی و علاقهٔ فراوانی میان آن دو وجود داشته باشد. لذا آنان معقول هستند، به یکدیگر احترام متقابل میگذارند و به این صورت، تعادل را در رفتار خود رعایت میکنند. چنانچه انسانی واقعاً به انسان دیگری عشق بورزد، به همان اندازه که به فکر خودش است به فکر رفاه و سعادت شخص مقابل نیز میباشد. چنین شخصی اجازه نمیدهد که احساساتش بر قدرت تمایز یا تشخیصش غلبه کند.
نمونهٔ عشق واقعی
گزارش کتاب مقدس در مورد یعقوب و راحیل، این مطلب را بوضوح نشان میدهد. روزی راحیل گوسفندان پدر خود را به کنار چاهی آورد تا به آنان آب دهد. در آنجا یعقوب و راحیل یکدیگر را برای اولین بار ملاقات کردند. علاقهٔ یعقوب بلافاصله به سوی راحیل جلب شد زیرا آن دختر، نه فقط «خوبصورت و خوشمنظر بود» بلکه همچنین یَهُوَه را پرستش میکرد. — پیدایش ۲۹:۱-۱۲، ۱۷.
یعقوب یک ماه تمام نزد خانوادهٔ راحیل اقامت کرد؛ سپس اظهار کرد که عاشق راحیل شده است و میخواهد با او ازدواج کند. آیا یعقوب صرفاً دلباختهٔ راحیل شده بود؟ به هیچ وجه! در طی آن ماه، یعقوب راحیل را در محیط و زندگی عادی و روزمرهاش تحت نظر قرار داده — دیده بود که چگونه راحیل با والدین خود و با دیگران رفتار میکند، چگونه بعنوان شبان انجام وظیفه میکند، چقدر به پرستش یَهُوَه اهمیت میدهد. تردیدی نیست که یعقوب، هم «محسنات» و هم «نقاط ضعف» راحیل را دیده بود. بنابراین، عشق یعقوب به راحیل صرفاً احساساتی عنانگسیخته نبود بلکه عشقی ایثارگرانه بر اساس استدلال و احترام فراوان بود.
به این سبب یعقوب به پدر راحیل گفت که حاضر است هفت سال برای او کار کند تا بتواند با راحیل ازدواج کند. یقیناً احساس دلباختگی محض نمیتوانست هفت سال دوام یابد! فقط عشق واقعی، علاقهای متقابل و ایثارگرانه میتوانست موجب گردد که تمام این سالها ‹ در نظر آنان روزی چند نماید.› به دلیل عشق واقعی، یعقوب و راحیل توانستند در خلال این سالها، عفت و پاکدامنی خود را حفظ کنند. — پیدایش ۲۹:۲۰، ۲۱.
احتیاج به زمان دارد!
بنابراین، گذشت زمان به عشق حقیقی لطمهای وارد نمیآورد. در واقع، بهترین روش آزمایش احساساتت برای شخص دیگر، اغلب این است که اجازه دهی مدت زمانی سپری شود. همچنین، دختر جوانی به نام شهناز میگوید: «هیچکسی نمیاد شخصیتش را برای آدم تعریف کنه و بگه: ‹من اینجوری هستم. بفرما، حالا همه چیز را دربارهٔ من میدونی.› » خیر، مدت زمانی طول میکشد تا بتوانی شخص مورد علاقهٔ خود را بشناسی.
با گذشت زمان، همچنین فرصت خواهی داشت تا احساسات عاشقانهٔ خود را در پرتو نور کتاب مقدس مورد آزمایش قرار دهی. به خاطر داشته باش که محبت یا عشق واقعی، «اطوار ناپسندیده ندارد و نفع خود را طالب نمیشود.» آیا دوست تو مشتاق آن است که اهداف و طرحهای تو نیز در زندگی به توفیق برسند — یا اینکه فقط در فکر به انجام رسیدن مقاصد خودش است؟ آیا او به نظر یا احساسات تو احترام میگذارد؟ آیا به منظور ارضای شهوت خودش، تو را به کارهایی وادار کرده است که در نظرت واقعاً ‹ناپسندیده› بودهاند؟ آیا میل او بر این است که تو را در حضور دیگران خوار کند، یا تشویق کند؟ این گونه سؤالات به تو کمک میکنند تا احساسات خود را بیغرضانهتر ارزیابی کنی.
شتابزدگی در عشق، فاجعه به بار میآورد. دختر بیستسالهای به نام جیل میگوید: «فوراً عاشق شدم؛ عاشق چه جور هم.» جیل دو ماه در آتش عشق سوخت و سرانجام ازدواج کرد. لیکن بعد از ازدواج، اشتباهات و ضعفهای پنهانی جیل و شوهرش بتدریج آشکار شدند. جیل از خود قدری عدم اطمینان و خودخواهی نشان داد. از سوی دیگر، ریک، شوهر جیل نیز دیگر آن افسونگری و جذبهٔ عاشقانهٔ خود را نداشت و تبدیل به آدمی خودخواه شد. بعد از گذشت دو سال از ازدواجشان، یک روز جیل سر شوهر خود فریاد زد و گفت که او شوهر «بیارزش،» «تنبل» و «وارفتهای» است. ریک هم عصبانی شد و با مشت به صورت جیل زد. جیل گریهکنان و سراسیمه خانه را ترک کرد — و پیمان ازدواجشان را شکست.
اگر ریک و جیل از نصایح کتاب مقدس پیروی میکردند یقیناً میتوانستند رابطهٔ زناشویی خود را حفظ کنند. ( افسسیان ۵:۲۲-۳۳) معهذا، چنانچه این زوج جوان پیش از ازدواج، بهتر یکدیگر را میشناختند احتمالاً کار به اینجا ختم نمیشد! در آن صورت، آنان عاشق یک «شخص خیالی» نگشته بلکه عاشق شخصی واقعی میشدند یعنی انسانی با نقاطضعف و محسنات خودش. آنوقت آنان میتوانستند انتظارات واقعبینانهتری از یکدیگر داشته باشند.
عشق واقعی، یک شبه به وجود نمیآید. در ضمن، جذابیت فراوان شخص لزوماً نشانهٔ این نیست که او در زندگی زناشویی، همسر خوبی خواهد بود. برای مثال، روزی باربارا مردی را ملاقات کرد که در ابتدا، توجهش زیاد به او جلب نشد. باربارا تعریف میکند: «اما وقتی اِستِفان را بهتر شناختم، نظرم در مورد او عوض شد. دیدم که اِستِفان به فکر دیگران است و همیشه به رفاه دیگران بیشتر از رفاه خودش اهمیت میده. میدونستم آدمی با چنین خصوصیاتی، شوهر خوبی خواهد شد. اینجوری علاقهام به او بیشتر شد تا اینکه آخر سر عاشق او شدم.» این قضیه به ازدواجی مستحکم و استوار انجامید.
بنابراین، عشق واقعی را چگونه میتوان تشخیص داد؟ شاید دلت بگوید که این، عشق واقعی است. لهذا، به عقل خود که در زمینهٔ اصول کتاب مقدس آموزش یافته است، توکل کن. به «تصویر» ظاهری شخص بسنده نکن و او را بهتر بشناس. مدتی صبر کن تا ثمرهٔ رابطهٔ شما معلوم شود. به یاد داشته باش که تب دلباختگی، در ظرف مدت کوتاهی به نقطهٔ اوج خود میرسد و سپس بتدریج میخوابد. عشق واقعی با گذشت زمان افزونی یافته و به شکل «عامل همبستگی کامل» درمیآید. — کولسیان ۳:۱۴، د ج.
پرسشهایی برای گفتگو
▫عاشق قیافهٔ ظاهری شخصی شدن، چه خطری را در بر دارد؟
▫آیا میتوانی به دل خود اعتماد کنی تا عشق واقعی را تشخیص دهی؟
▫فرق میان دلباختگی و عشق واقعی در چیست؟
▫چرا اغلب پسران و دختران دلباخته از یکدیگر جدا میشوند؟ آیا این عمل همیشه اشتباه است؟
▫چنانچه رابطهٔ عاشقانهٔ تو با شخصی به انتها برسد و احساس کنی که شخص مقابل تو را طرد کرده است، چه باید بکنی تا بر این احساس فائق آیی؟
▫چرا ضروری است که تو و شخص مورد علاقهات وقت صرف کنید و یکدیگر را بشناسید؟
[نکتهٔ برجستهشده در صفحهٔ ۲۴۲]
آیا عاشق یک شخص شدهای یا یک «تصویر خیالی»؟
[نکتهٔ برجستهشده در صفحهٔ ۲۴۷]
«آدم دلباخته و شیدا، کور است و میخواهد کور بماند. دوست ندارد واقعیت را ببیند.» — از زبان مردی بیست و چهار ساله
[نکتهٔ برجستهشده در صفحهٔ ۲۵۰]
«الآن فقط میتونم سلام و احوال پرسی کنم و بس. اجازه نمیدم کسی با من صمیمی بشه»
[کادر/تصویر در صفحهٔ ۲۴۸، ۲۴۹]
چگونه بر احساس دلشکستگی فائق آیم؟
شما دو نفر کاملاً مطمئن هستید که با یکدیگر ازدواج خواهید کرد. از معاشرت با یکدیگر لذت میبرید، علاقههای مشترک دارید و به یکدیگر علاقمند هستید. یک روز، ناگهان رابطهٔ شما بهم میخورد و خشم تو برانگیخته میشود — و یا زار زار شروع به گریستن میکنی.
دکتر مایکِل لیبُویتز در کتاب خود بنام «خواص شیمیایی عشق» ( انگل.)، آغاز عشق را به اثر تحریککنندهٔ یک مادهٔ مخدر قوی تشبیه میکند. لهذا، چنین عشقی همانند مادهٔ مخدر، چنانچه اثر آن از بین برود، احتمالاً باعث ایجاد ‹علائم شدید مشابه ترک اعتیاد› و خشم در انسان میگردد. بعلاوه، فرق چندانی نمیکند که آن ‹عشقی واقعی› باشد و یا صرفاً احساس دلباختگی. در هر دو حالت، احتمالاً شخص از خود بیخود میشود — و اگر آن رابطه به پایان برسد، منجر به افسردگی عذابآوری خواهد گشت.
خاطرهٔ عدم پذیرش و طرد شدن از سوی شخصی، جریجهدار شدن احساسات و یا شاید عصبانیت و برآشفتگی متعاقب بهم خوردن رابطه، احتمالاً موجب خواهد شد که نسبت به آینده بدبین شوی. زن جوانی میگوید وقتی که دوست پسرش با او بهم زد، احساساتش ‹جریحهدار› شد. او میافزاید: «الآن فقط میتونم [با جنس مخالف] سلام و احوال پرسی کنم و بس. اجازه نمیدم کسی با من صمیمی بشه.» هر چه رابطهٔ مرد و زن عمیقتر باشد، وقتی آن رابطه بهم بخورد، احساسات شخص بیشتر جریحهدار خواهد شد.
بلی، آزادی در انتخاب و نامزد شدن با فرد دلخواه، در واقع میتواند برای شخص بسیار گران تمام شود؛ مثلاً امکان عدم پذیرش و طرد شدن از سوی فرد مقابل. در این موارد، هیچ تضمینی نیست که میان دو نفر عشقی واقعی به وجود آید. بنابراین، اگر شخصی صادقانه با تو دوستی برقرار کرد امّا بعداً به این نتیجه رسید که ازدواج شما با یکدیگر عاقلانه نیست، نباید چنین استنباط کنی که با تو غیرمنصفانه رفتار کرده است.
مشکل اینجاست که حتی اگر شخصی با نهایت دوستی و احترام به رابطهای خاتمه دهد، باز هم شخص مقابل یقیناً فکر میکند که طرد شده است و احساساتش جریحهدار خواهد شد. لذا تو نباید به این دلیل عزت نفس خود را از دست بدهی. این واقعیت که تو در نظر آن فرد به اصطلاح شخص «مناسب» نبودی، به این معنی نیست که در نظر فردی دیگر هم نامناسب باشی!
وقتی رابطه عاشقانهات بهم میخورد، سعی کن خونسردی خود را حفظ کنی. بهم خوردن رابطهٔ شما، ممکن است به نحو احسن نشانگر وجود خصوصیات ناخوشایندی در فرد مقابل باشد — برای مثال، عدم بلوغ عاطفی، ضعف در تصمیمگیری، ضعف در وفق دادن خود با دیگران، شخصیتی مستبد که نمیتواند احساسات تو را درک کند. هیچکس نمیخواهد چنین همسری داشته باشد.
چنانچه فقط شخص مقابل بخواهد قطع رابطه کند، در حالی که تو مطمئن هستی که ازدواج شما امکانپذیر میباشد، آنوقت چطور؟ مسلماً این حق را داری که احساس خود را برای او بازگو کنی. شاید صرفاً سوء تفاهمی پیش آمده است. با احساساتی شدن و داد و قال کردن نمیتوانی مشکل را حل کنی. بعلاوه، اگر آن شخص اصرار میورزد که به رابطهٔ خودش با تو خاتمه دهد، دیگر لزومی ندارد که خودت را حقیر نمایی و با چشمان گریان از شخصی که از قرار معلوم هیچ احساسی نسبت به تو ندارد، تمنای عشق کنی. سلیمان میگوید: «وقتی برای کسب [میباشد] و وقتی برای خسارت.» — جامعه ۳:۶.
حال اگر دلایل کافی وجود داشته باشد که نشان دهد، شخصی که از همان ابتدا هرگز قصد ازدواج نداشته از تو سوء استفاده کرده است، آنوقت چطور؟ هیچگونه عمل تلافیجویانهای انجام نده. اطمینان داشته باش که موذیگری و فریبکاری وی از نظر خدا پنهان نمانده است. کلام خدا میگوید: «مرد ستمکیش جسد خود را میرنجاند.» — امثال ۱۱:۱۷؛ با امثال ۶:۱۲-۱۵ مقایسه شود.
معهذا، گهگاهی ممکن است احساس تنهایی کنی و خاطرات عاشقانه تو را عذاب دهد. در آن صورت، گریه کردن ایرادی ندارد. همچنین خوب است که خودت را با کاری مشغول کنی؛ مثلاً با ورزش و یا خدمت مسیحی. ( امثال ۱۸:۱) ذهن خود را با موضوعات نشاطآور و سازنده مشغول بساز. ( فیلپیان ۴:۸) موضوع را با دوستی صمیمی در میان بگذار. ( امثال ۱۸:۲۴) شاید فکر کنی که بزرگ شدهای و نباید به کسی وابسته باشی. با وجود این، ممکن است والدینت بتوانند تو را بسیار تسلی دهند. ( امثال ۲۳:۲۲) از همه مهمتر، موضوع را با یَهُوَه در میان بگذار.
شاید اکنون به این مسئله پی برده باشی که لازم است بر روی جنبههای خاصی از شخصیت خود کار کنی. اکنون احتمالاً بهتر میدانی که چه انتظاراتی باید از همسر آیندهٔ خود داشته باشی. بعلاوه، پس از یک بار شکست در عشق، احتمالاً مصمم شدهای که چنانچه بار بعد شخص دلخواه و مناسبی را ملاقات کردی، در دوستی و اظهار عشق به او سنجیدهتر رفتار کنی — که البته، احتمالش شاید بیش از آنچه که فکرش را میکنی باشد.
[نمودار در صفحهٔ ۲۴۵]
آیا آن عشق است یا دلباختگی؟
عشق
۱. مراقبت ایثارگرانه از شخص مقابل با توجه به منافع وی
۲. احساسات عاشقانه بتدریج میان طرفین به وجود میآید؛ شاید بعد از گذشت چند ماه و یا حتی چند سال
۳. فرد به شخصیت و همچنین خصوصیات روحانی فرد دیگر علاقه پیدا میکند
۴. عشق واقعی باعث میشود که تو انسان بهتری بشوی
۵. نظر واقعبینانهای در مورد او داری و با وجود واقف بودن به اشتباهاتش، به او محبت میورزی
۶. مشاهده میکنی که با وجود عدم توافق بر روی بعضی مسائل، میتوانید در مورد آنها صحبت کرده، آنها را حل کنید
۷. دلت میخواهد همه چیز را به شخص دیگر بدهی و یا با او شریک شوی
دلباختگی
۱. شخص را خودخواه و محدود میسازد. او همیشه با خود میگوید: ‹آن چه نفعی برای من دارد؟›
۲. احساسات عاشقانه میان طرفین خیلی سریع به وجود میآید؛ شاید در ظرف چند ساعت یا چند روز
۳. شخص شدیداً تحت تأثیر ظاهر جسمانی فرد دیگر قرار میگیرد و به وی علاقه پیدا میکند. ( ‹آن پسره چه نگاه پرجذبهای داره.› ‹آن دختره چه اندامی داره.›)
۴. اثر ویرانگری بر روی شخص میگذارد و از او انسانی نامنظم میسازد
۵. شخص دلباخته واقعبین نیست. فرد مقابل در نظر او انسانی کامل است. هرگونه شکی را در مورد ایرادهای جدی در شخصیت فرد مقابل، نادیده میگیرد
۶. مرتباً با یکدیگر جر و بحث میکنند. هیچ مشکلی واقعاً حل نمیشود. خیلی از مشکلات را هم فقط با یک بوسه به اصطلاح «حل میکنند»
۷. اصرار شخص دلباخته بر روی بدست آوردن یا گرفتن است؛ بخصوص در مورد ارضای نیازهای جنسی
[تصویر در صفحهٔ ۲۴۴]
جذابیت مرد یا زنی که عقل سلیم ندارد همچون «حلقهٔ زرّین است در بینی گراز»
[تصویر در صفحهٔ ۲۴۶]
شخصی که دائماً تو را در حضور دیگران خوار میکند احتمالاً به تو محبت یا عشق واقعی نمیورزد