کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • پ‌ج فصل ۳۱ ص ۲۴۲-‏۲۵۱
  • از کجا بدانم که آن عشق واقعی است؟‏

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • از کجا بدانم که آن عشق واقعی است؟‏
  • پرسشهای جوانان—پاسخهای مفید
  • عنوان‌های فرعی
  • مطالب مشابه
  • عشق در نگاه اول؟‏
  • ظاهر فریبندهٔ اشخاص
  • ‏«از همه چیز فریبنده‌تر است»‏
  • عشق واقعی در مقابل دلباختگی
  • نمونهٔ عشق واقعی
  • احتیاج به زمان دارد!‏
  • دلباختهٔ او شده‌ام،‏ چه کار کنم؟‏
    پرسشهای جوانان—پاسخهای مفید
  • با محبت بنا شوید
    برج دیده‌بانی ۲۰۰۱
  • ‏«از روی محبت زندگی کنید»‏
    به یَهُوَه نزدیک شویم
پرسشهای جوانان—پاسخهای مفید
پ‌ج فصل ۳۱ ص ۲۴۲-‏۲۵۱

فصل ۳۱

از کجا بدانم که آن عشق واقعی است؟‏

عشق —‏ برای عاشقانی که از فرط شیدایی مبهوت شده‌اند،‏ الهامی است اسرارآمیز که بر شخص مستولی می‌شود؛‏ شور و شعف محض که انسان در زندگی آن را فقط یک‌بار تجربه می‌کند.‏ به عقیدهٔ این قبیل اشخاص،‏ عشق چیزی است که صرفاً از دل برمی‌آید و نمی‌توان آن را درک نمود بلکه فقط می‌توان تجربه نمود.‏ عشق بر همه چیز غالب می‌آید و جاودانه است .‏ .‏ .‏

بیانات عاشقانه معمولاً به این شکل می‌باشند.‏ همچنین تردیدی در آن نیست که عاشق شدن احتمالاً تجربه‌ای بی‌نظیر و زیباست.‏ لذا عشق واقعی چیست؟‏

عشق در نگاه اول؟‏

دِیوید،‏ ژانِت را برای اولین بار در یک میهمانی ملاقات کرد و مشاهده نمود که چه دختر خوش‌اندامی است و چگونه هنگام خندیدن،‏ گیسویش در برابر چشمانش به حرکت درمی‌آید.‏ دِیوید با همان نگاه اول مجذوب آن دختر شد.‏ ژانِت نیز مسحور چشمان قهوه‌ای و پرجذبه و همچنین بذله‌گویی‌های دِیوید شد.‏ گویی که آن عشقی متقابل در نگاه اول بود!‏

به مدت سه هفته بعد از آن میهمانی،‏ دِیوید و ژانِت تمام وقتشان را با هم می‌گذراندند،‏ تا اینکه یک شب،‏ دوست‌پسر سابق ژانِت به او تلفن کرد و خبر ناگواری را به او داد.‏ ژانِت هم برای تسلی یافتن به دِیوید تلفن کرد.‏ امّا دِیوید که خودش را مورد تهدید حس کرده و گیج شده بود با سردی با ژانِت صحبت کرد.‏ عشقی که دِیوید و ژانِت فکر می‌کردند تا ابد ادامه خواهد یافت،‏ در آن شب به اتمام رسید.‏

کتابها و فیلمهای سینمایی و تلویزیونی این موضوع را به انسان می‌باورانند که عشقی که در نگاه اول میان دو شخص به وجود می‌آید،‏ جاودانه خواهد بود.‏ البته باید اذعان کرد،‏ نخستین چیزی که موجب می‌گردد دو شخص به یکدیگر توجه نشان دهند،‏ معمولاً جذابیت یا گیرایی جسمانی است.‏ به گفتهٔ مرد جوانی:‏ «آدم نمی‌تونه به آسانی شخصیت یک نفر دیگه را ‹ببینه›.‏» حال،‏ دو جوانی که فقط به مدت چند ساعت یا چند روز یکدیگر را می‌شناسند،‏ «عاشق» چه چیز یکدیگر می‌شوند؟‏ آیا آن می‌تواند چیزی جز یک تصویر یا شخصیتی خیالی ساخته و پرداختهٔ ذهن خودشان باشد؟‏ در واقع،‏ آنان در مورد افکار،‏ امیدها،‏ ترسها،‏ برنامه‌ها،‏ عادات،‏ مهارتها و یا توانایی‌های یکدیگر اطلاع زیادی ندارند.‏ آنان «انسانیّتِ باطنی قلبی» یکدیگر را ندیده بلکه صرفاً ظاهر یکدیگر را دیده‌اند.‏ (‏ ۱پطرس ۳:‏⁠۴‏)‏ چنین عشقی چقدر می‌تواند دوام داشته باشد؟‏

ظاهر فریبندهٔ اشخاص

علاوه بر این،‏ احتمال دارد ظاهر اشخاص ما را فریب دهد.‏ کتاب مقدس می‌گوید:‏ «جمال،‏ فریبنده و زیبایی،‏ باطل است.‏» کاغذ کادوی براق و چشمگیر یک هدیه،‏ حکایت از نوع هدیه نمی‌کند.‏ در واقع،‏ می‌توان شیئی بی‌ارزش را در زیباترین کاغذ کادو پیچید.‏ —‏ امثال ۳۱:‏⁠۳۰‏.‏

در کتاب امثال سلیمان می‌خوانیم:‏ «زن جمیلهٔ بیعقل،‏ حلقهٔ زرّین است در بینئ گراز.‏» (‏ امثال ۱۱:‏۲۲‏)‏ در دوران کتاب مقدس حلقهٔ بینی جزو زیورآلات زنان به شمار می‌آمد.‏ چنین حلقهٔ زیبایی معمولاً از طلای خالص ساخته شده بود.‏ قاعدتاً آن حلقه،‏ اولین قطعه جواهری بر صورت زن بود که جلب نظر می‌کرد.‏

کتاب امثال به نحو شایسته‌ای زنی «بیعقل» را که ظاهری زیبا دارد به «حلقهٔ زرّین .‏ .‏ .‏ در بینئ گراز» تشبیه می‌کند.‏ زیبایی به هیچ وجه برازندهٔ زن بیعقل نمی‌باشد و زیوری بی‌فایده برای وی محسوب می‌گردد.‏ زیبایی ظاهری چنین زنی همچون حلقه‌ای درخشان در بینی گراز بوده،‏ نمی‌تواند در درازمدت به او جذابیت ببخشد!‏ بنابراین،‏ چه اشتباه بزرگی است اگر انسان ‹عاشق› ظاهر شخصی شود و خصوصیات باطنی وی را نادیده بگیرد.‏

‏«از همه چیز فریبنده‌تر است»‏

معهذا،‏ عده‌ای بر این باورند که دل انسان قابلیت قضاوتی عاشقانه را دارد؛‏ قضاوتی بری از اشتباه و قابل‌اطمینان.‏ آنان می‌گویند:‏ ‹فقط به حرف دلت گوش کن.‏ وقتی عشقی واقعی باشه،‏ خودت خواهی فهمید!‏› متأسفانه حقایق خلاف این عقیده را ثابت کرده‌اند.‏ در یک نظرسنجی،‏ ۱۰۷۹ جوان (‏ بین سنین ۱۸ تا ۲۴)‏ تعریف کردند که تا آن زمان،‏ بطور متوسط هفت مرتبه رابطهٔ عاشقانه برقرار کرده بودند.‏ اکثر آنان اقرار کردند که رابطه‌های قبلی‌شان صرفاً شیفتگی یا دلباختگی بوده است —‏ احساسی ناپایدار و زودگذر.‏ با وجود این،‏ همهٔ آن جوانان «بدون استثناء،‏ رابطهٔ اخیر خود را عشق توصیف کردند»!‏ معهذا،‏ اکثر ایشان احتمالاً روزی به رابطهٔ اخیر خود نیز همچون روابط قبلی —‏ یعنی دلباختگی محض —‏ خواهند نگریست.‏

موضوع اسفبار اینجا است که هر سال،‏ هزاران جوان با تصوری غلط از ‹عاشق› بودن با یکدیگر ازدواج می‌کنند و اندکی بعد به اشتباه بزرگ خود پی می‌برند.‏ رِی شارت در کتاب خود با نام «رابطهٔ جنسی،‏ عشق یا دلباختگی» (‏ انگل‍.‏)‏،‏ می‌نویسد:‏ «[دلباختگی،‏] مردان و زنان خوش‌خیال را فریب داده،‏ باعث می‌شود همچون گوسفندی که راهی سلاخ‌خانه است در راه ازدواجی نادرست قدم بردارند.‏»‏

کلام خدا می‌گوید:‏ «آنکه بر دل خود توکّل نماید احمق می‌باشد.‏» (‏ امثال ۲۸:‏۲۶‏)‏ اکثر اوقات،‏ دل ما در قضاوت اشتباه می‌کند.‏ در واقع،‏ کتاب مقدس می‌گوید:‏ «دل از همه چیز فریبنده‌تر [یا ریاکارتر] است.‏» (‏ ارمیا ۱۷:‏⁠۹‏)‏ لیکن امثال ۲۸:‏۲۶ ادامه می‌دهد و می‌گوید:‏ «امّا کسی که به حکمت سلوک نماید نجات خواهد یافت.‏» چنانچه تو نیز یاد بگیری فرق میان عشق واقعی یعنی همان محبتی که در کتاب مقدس به توصیف درآمده است —‏ محبتی که هرگز ساقط نمی‌گردد —‏ و دلباختگی را تشخیص دهی،‏ از خطرات و ناکامی‌هایی که گریبانگیر جوانان می‌شود،‏ مصون خواهی ماند.‏

عشق واقعی در مقابل دلباختگی

کَلوین بیست و چهار سال دارد و می‌گوید:‏ «آدم دلباخته و شیدا،‏ کور است و می‌خواهد کور بماند.‏ دوست ندارد واقعیت را ببیند.‏» دختر ۱۶ ساله‌ای به نام کِنیا می‌گوید:‏ «وقتی آدم دلباختهٔ کسی می‌شه،‏ فکر می‌کنه هر کاری که او می‌کنه کامله.‏»‏

دلباختگی،‏ عشق واقعی نیست بلکه عشقی جعلی است.‏ شخص دلباخته واقع‌بین نیست و همیشه به خودش فکر می‌کند.‏ چنین شخصی معمولاً می‌گوید:‏ ‹ در کنار او،‏ احساس می‌کنم آدم مهمی هستم.‏ چقدر عالیه،‏ باورم نمیشه من شبها نمی‌تونم بخوابم› و یا ‹من وقتی با او هستم احساس خوبی می‌کنم.‏› توجه کن که در اینجا چند دفعه از کلمهٔ «من» استفاده شده است؟‏ رابطه‌ای که بر اساس خودخواهی باشد،‏ یقیناً روزی از بین خواهد رفت!‏ حال،‏ به توصیف کتاب مقدس در مورد عشق واقعی یا محبت توجه کن:‏ «محبّت حلیم و مهربان است؛‏ محبّت حسد نمی‌برد،‏ محبّت کبر و غرور ندارد؛‏ اطوار ناپسندیده ندارد و نفع خود را طالب نمی‌شود؛‏ خشم نمی‌گیرد و سوءظنّ ندارد.‏» —‏ ۱قرنتیان ۱۳:‏⁠۴،‏ ۵‏.‏

از آنجایی که محبت «نفع خود را طالب نمی‌شود،‏» شخصی که محبت یا عشق واقعی مبنی بر اصول کتاب مقدس داشته باشد،‏ دائماً به خودش فکر نمی‌کند و به عبارت دیگر،‏ خودخواه نیست.‏ در حقیقت،‏ ممکن است پسر و دختری عاشق و معشوق یکدیگر بوده،‏ گیرایی و علاقهٔ فراوانی میان آن دو وجود داشته باشد.‏ لذا آنان معقول هستند،‏ به یکدیگر احترام متقابل می‌گذارند و به این صورت،‏ تعادل را در رفتار خود رعایت می‌کنند.‏ چنانچه انسانی واقعاً به انسان دیگری عشق بورزد،‏ به همان اندازه که به فکر خودش است به فکر رفاه و سعادت شخص مقابل نیز می‌باشد.‏ چنین شخصی اجازه نمی‌دهد که احساساتش بر قدرت تمایز یا تشخیصش غلبه کند.‏

نمونهٔ عشق واقعی

گزارش کتاب مقدس در مورد یعقوب و راحیل،‏ این مطلب را بوضوح نشان می‌دهد.‏ روزی راحیل گوسفندان پدر خود را به کنار چاهی آورد تا به آنان آب دهد.‏ در آنجا یعقوب و راحیل یکدیگر را برای اولین بار ملاقات کردند.‏ علاقهٔ یعقوب بلافاصله به سوی راحیل جلب شد زیرا آن دختر،‏ نه فقط «خوب‌صورت و خوش‌منظر بود» بلکه همچنین یَهُوَه را پرستش می‌کرد.‏ —‏ پیدایش ۲۹:‏⁠۱-‏۱۲،‏ ۱۷‏.‏

یعقوب یک ماه تمام نزد خانوادهٔ راحیل اقامت کرد؛‏ سپس اظهار کرد که عاشق راحیل شده است و می‌خواهد با او ازدواج کند.‏ آیا یعقوب صرفاً دلباختهٔ راحیل شده بود؟‏ به هیچ وجه!‏ در طی آن ماه،‏ یعقوب راحیل را در محیط و زندگی عادی و روزمره‌اش تحت نظر قرار داده —‏ دیده بود که چگونه راحیل با والدین خود و با دیگران رفتار می‌کند،‏ چگونه بعنوان شبان انجام وظیفه می‌کند،‏ چقدر به پرستش یَهُوَه اهمیت می‌دهد.‏ تردیدی نیست که یعقوب،‏ هم «محسنات» و هم «نقاط ضعف» راحیل را دیده بود.‏ بنابراین،‏ عشق یعقوب به راحیل صرفاً احساساتی عنان‌گسیخته نبود بلکه عشقی ایثارگرانه بر اساس استدلال و احترام فراوان بود.‏

به این سبب یعقوب به پدر راحیل گفت که حاضر است هفت سال برای او کار کند تا بتواند با راحیل ازدواج کند.‏ یقیناً احساس دلباختگی محض نمی‌توانست هفت سال دوام یابد!‏ فقط عشق واقعی،‏ علاقه‌ای متقابل و ایثارگرانه می‌توانست موجب گردد که تمام این سالها ‹ در نظر آنان روزی چند نماید.‏› به دلیل عشق واقعی،‏ یعقوب و راحیل توانستند در خلال این سالها،‏ عفت و پاکدامنی خود را حفظ کنند.‏ —‏ پیدایش ۲۹:‏⁠۲۰،‏ ۲۱‏.‏

احتیاج به زمان دارد!‏

بنابراین،‏ گذشت زمان به عشق حقیقی لطمه‌ای وارد نمی‌آورد.‏ در واقع،‏ بهترین روش آزمایش احساساتت برای شخص دیگر،‏ اغلب این است که اجازه دهی مدت زمانی سپری شود.‏ همچنین،‏ دختر جوانی به نام شهناز می‌گوید:‏ «هیچکسی نمیاد شخصیتش را برای آدم تعریف کنه و بگه:‏ ‹من اینجوری هستم.‏ بفرما،‏ حالا همه چیز را دربارهٔ من می‌دونی.‏› » خیر،‏ مدت زمانی طول می‌کشد تا بتوانی شخص مورد علاقهٔ خود را بشناسی.‏

با گذشت زمان،‏ همچنین فرصت خواهی داشت تا احساسات عاشقانهٔ خود را در پرتو نور کتاب مقدس مورد آزمایش قرار دهی.‏ به خاطر داشته باش که محبت یا عشق واقعی،‏ «اطوار ناپسندیده ندارد و نفع خود را طالب نمی‌شود.‏» آیا دوست تو مشتاق آن است که اهداف و طرحهای تو نیز در زندگی به توفیق برسند —‏ یا اینکه فقط در فکر به انجام رسیدن مقاصد خودش است؟‏ آیا او به نظر یا احساسات تو احترام می‌گذارد؟‏ آیا به منظور ارضای شهوت خودش،‏ تو را به کارهایی وادار کرده است که در نظرت واقعاً ‹ناپسندیده› بوده‌اند؟‏ آیا میل او بر این است که تو را در حضور دیگران خوار کند،‏ یا تشویق کند؟‏ این گونه سؤالات به تو کمک می‌کنند تا احساسات خود را بی‌غرضانه‌تر ارزیابی کنی.‏

شتابزدگی در عشق،‏ فاجعه به بار می‌آورد.‏ دختر بیست‌ساله‌ای به نام جیل می‌گوید:‏ «فوراً عاشق شدم؛‏ عاشق چه جور هم.‏» جیل دو ماه در آتش عشق سوخت و سرانجام ازدواج کرد.‏ لیکن بعد از ازدواج،‏ اشتباهات و ضعفهای پنهانی جیل و شوهرش بتدریج آشکار شدند.‏ جیل از خود قدری عدم اطمینان و خودخواهی نشان داد.‏ از سوی دیگر،‏ ریک،‏ شوهر جیل نیز دیگر آن افسونگری و جذبهٔ عاشقانهٔ خود را نداشت و تبدیل به آدمی خودخواه شد.‏ بعد از گذشت دو سال از ازدواجشان،‏ یک روز جیل سر شوهر خود فریاد زد و گفت که او شوهر «بی‌ارزش،‏» «تنبل» و «وارفته‌ای» است.‏ ریک هم عصبانی شد و با مشت به صورت جیل زد.‏ جیل گریه‌کنان و سراسیمه خانه را ترک کرد —‏ و پیمان ازدواجشان را شکست.‏

اگر ریک و جیل از نصایح کتاب مقدس پیروی می‌کردند یقیناً می‌توانستند رابطهٔ زناشویی خود را حفظ کنند.‏ (‏ افسسیان ۵:‏⁠۲۲-‏۳۳‏)‏ معهذا،‏ چنانچه این زوج جوان پیش از ازدواج،‏ بهتر یکدیگر را می‌شناختند احتمالاً کار به اینجا ختم نمی‌شد!‏ در آن صورت،‏ آنان عاشق یک «شخص خیالی» نگشته بلکه عاشق شخصی واقعی می‌شدند یعنی انسانی با نقاط‌ضعف و محسنات خودش.‏ آنوقت آنان می‌توانستند انتظارات واقعبینانه‌تری از یکدیگر داشته باشند.‏

عشق واقعی،‏ یک شبه به وجود نمی‌آید.‏ در ضمن،‏ جذابیت فراوان شخص لزوماً نشانهٔ این نیست که او در زندگی زناشویی،‏ همسر خوبی خواهد بود.‏ برای مثال،‏ روزی باربارا مردی را ملاقات کرد که در ابتدا،‏ توجهش زیاد به او جلب نشد.‏ باربارا تعریف می‌کند:‏ «اما وقتی اِستِفان را بهتر شناختم،‏ نظرم در مورد او عوض شد.‏ دیدم که اِستِفان به فکر دیگران است و همیشه به رفاه دیگران بیشتر از رفاه خودش اهمیت می‌ده.‏ می‌دونستم آدمی با چنین خصوصیاتی،‏ شوهر خوبی خواهد شد.‏ اینجوری علاقه‌ام به او بیشتر شد تا اینکه آخر سر عاشق او شدم.‏» این قضیه به ازدواجی مستحکم و استوار انجامید.‏

بنابراین،‏ عشق واقعی را چگونه می‌توان تشخیص داد؟‏ شاید دلت بگوید که این،‏ عشق واقعی است.‏ لهذا،‏ به عقل خود که در زمینهٔ اصول کتاب مقدس آموزش یافته است،‏ توکل کن.‏ به «تصویر» ظاهری شخص بسنده نکن و او را بهتر بشناس.‏ مدتی صبر کن تا ثمرهٔ رابطهٔ شما معلوم شود.‏ به یاد داشته باش که تب دلباختگی،‏ در ظرف مدت کوتاهی به نقطهٔ اوج خود می‌رسد و سپس بتدریج می‌خوابد.‏ عشق واقعی با گذشت زمان افزونی یافته و به شکل «عامل همبستگی کامل» درمی‌آید.‏ —‏ کولسیان ۳:‏⁠۱۴‏،‏ د ج.‏

پرسشهایی برای گفتگو

▫عاشق قیافهٔ ظاهری شخصی شدن،‏ چه خطری را در بر دارد؟‏

▫آیا می‌توانی به دل خود اعتماد کنی تا عشق واقعی را تشخیص دهی؟‏

▫فرق میان دلباختگی و عشق واقعی در چیست؟‏

▫چرا اغلب پسران و دختران دلباخته از یکدیگر جدا می‌شوند؟‏ آیا این عمل همیشه اشتباه است؟‏

▫چنانچه رابطهٔ عاشقانهٔ تو با شخصی به انتها برسد و احساس کنی که شخص مقابل تو را طرد کرده است،‏ چه باید بکنی تا بر این احساس فائق آیی؟‏

▫چرا ضروری است که تو و شخص مورد علاقه‌ات وقت صرف کنید و یکدیگر را بشناسید؟‏

‏[نکتهٔ برجسته‌شده در صفحهٔ ۲۴۲]‏

آیا عاشق یک شخص شده‌ای یا یک «تصویر خیالی»؟‏

‏[نکتهٔ برجسته‌شده در صفحهٔ ۲۴۷]‏

‏«آدم دلباخته و شیدا،‏ کور است و می‌خواهد کور بماند.‏ دوست ندارد واقعیت را ببیند.‏» —‏ از زبان مردی بیست و چهار ساله

‏[نکتهٔ برجسته‌شده در صفحهٔ ۲۵۰]‏

‏«الآن فقط می‌تونم سلام و احوال پرسی کنم و بس.‏ اجازه نمیدم کسی با من صمیمی بشه»‏

‏[کادر/تصویر در صفحهٔ ۲۴۸،‏ ۲۴۹]‏

چگونه بر احساس دلشکستگی فائق آیم؟‏

شما دو نفر کاملاً مطمئن هستید که با یکدیگر ازدواج خواهید کرد.‏ از معاشرت با یکدیگر لذت می‌برید،‏ علاقه‌های مشترک دارید و به یکدیگر علاقمند هستید.‏ یک روز،‏ ناگهان رابطهٔ شما بهم می‌خورد و خشم تو برانگیخته می‌شود —‏ و یا زار زار شروع به گریستن می‌کنی.‏

دکتر مایکِل لیبُویتز در کتاب خود بنام «خواص شیمیایی عشق» (‏ انگل‍.‏)‏،‏ آغاز عشق را به اثر تحریک‌کنندهٔ یک مادهٔ مخدر قوی تشبیه می‌کند.‏ لهذا،‏ چنین عشقی همانند مادهٔ مخدر،‏ چنانچه اثر آن از بین برود،‏ احتمالاً باعث ایجاد ‹علائم شدید مشابه ترک اعتیاد› و خشم در انسان می‌گردد.‏ بعلاوه،‏ فرق چندانی نمی‌کند که آن ‹عشقی واقعی› باشد و یا صرفاً احساس دلباختگی.‏ در هر دو حالت،‏ احتمالاً شخص از خود بیخود می‌شود —‏ و اگر آن رابطه به پایان برسد،‏ منجر به افسردگی عذاب‌آوری خواهد گشت.‏

خاطرهٔ عدم پذیرش و طرد شدن از سوی شخصی،‏ جریجه‌دار شدن احساسات و یا شاید عصبانیت و برآشفتگی متعاقب بهم خوردن رابطه،‏ احتمالاً موجب خواهد شد که نسبت به آینده بدبین شوی.‏ زن جوانی می‌گوید وقتی که دوست پسرش با او بهم زد،‏ احساساتش ‹جریحه‌دار› شد.‏ او می‌افزاید:‏ «الآن فقط می‌تونم [با جنس مخالف] سلام و احوال پرسی کنم و بس.‏ اجازه نمیدم کسی با من صمیمی بشه.‏» هر چه رابطهٔ مرد و زن عمیقتر باشد،‏ وقتی آن رابطه بهم بخورد،‏ احساسات شخص بیشتر جریحه‌دار خواهد شد.‏

بلی،‏ آزادی در انتخاب و نامزد شدن با فرد دلخواه،‏ در واقع می‌تواند برای شخص بسیار گران تمام شود؛‏ مثلاً امکان عدم پذیرش و طرد شدن از سوی فرد مقابل.‏ در این موارد،‏ هیچ تضمینی نیست که میان دو نفر عشقی واقعی به وجود آید.‏ بنابراین،‏ اگر شخصی صادقانه با تو دوستی برقرار کرد امّا بعداً به این نتیجه رسید که ازدواج شما با یکدیگر عاقلانه نیست،‏ نباید چنین استنباط کنی که با تو غیرمنصفانه رفتار کرده است.‏

مشکل اینجاست که حتی اگر شخصی با نهایت دوستی و احترام به رابطه‌ای خاتمه دهد،‏ باز هم شخص مقابل یقیناً فکر می‌کند که طرد شده است و احساساتش جریحه‌دار خواهد شد.‏ لذا تو نباید به این دلیل عزت نفس خود را از دست بدهی.‏ این واقعیت که تو در نظر آن فرد به اصطلاح شخص «مناسب» نبودی،‏ به این معنی نیست که در نظر فردی دیگر هم نامناسب باشی!‏

وقتی رابطه عاشقانه‌ات بهم می‌خورد،‏ سعی کن خونسردی خود را حفظ کنی.‏ بهم خوردن رابطهٔ شما،‏ ممکن است به نحو احسن نشانگر وجود خصوصیات ناخوشایندی در فرد مقابل باشد —‏  برای مثال،‏ عدم بلوغ عاطفی،‏ ضعف در تصمیم‌گیری،‏ ضعف در وفق دادن خود با دیگران،‏ شخصیتی مستبد که نمی‌تواند احساسات تو را درک کند.‏ هیچ‌کس نمی‌خواهد چنین همسری داشته باشد.‏

چنانچه فقط شخص مقابل بخواهد قطع رابطه کند،‏ در حالی که تو مطمئن هستی که ازدواج شما امکان‌پذیر می‌باشد،‏ آنوقت چطور؟‏ مسلماً این حق را داری که احساس خود را برای او بازگو کنی.‏ شاید صرفاً سوء تفاهمی پیش آمده است.‏ با احساساتی شدن و داد و قال کردن نمی‌توانی مشکل را حل کنی.‏ بعلاوه،‏ اگر آن شخص اصرار می‌ورزد که به رابطهٔ خودش با تو خاتمه دهد،‏ دیگر لزومی ندارد که خودت را حقیر نمایی و با چشمان گریان از شخصی که از قرار معلوم هیچ احساسی نسبت به تو ندارد،‏ تمنای عشق کنی.‏ سلیمان می‌گوید:‏ «وقتی برای کسب [می‌باشد] و وقتی برای خسارت.‏» —‏ جامعه ۳:‏⁠۶‏.‏

حال اگر دلایل کافی وجود داشته باشد که نشان دهد،‏ شخصی که از همان ابتدا هرگز قصد ازدواج نداشته از تو سوء استفاده کرده است،‏ آنوقت چطور؟‏ هیچگونه عمل تلافی‌جویانه‌ای انجام نده.‏ اطمینان داشته باش که موذی‌گری و فریبکاری وی از نظر خدا پنهان نمانده است.‏ کلام خدا می‌گوید:‏ «مرد ستم‌کیش جسد خود را می‌رنجاند.‏» —‏ امثال ۱۱:‏۱۷‏؛‏ با امثال ۶:‏⁠۱۲-‏۱۵ مقایسه شود.‏

معهذا،‏ گهگاهی ممکن است احساس تنهایی کنی و خاطرات عاشقانه تو را عذاب دهد.‏ در آن صورت،‏ گریه کردن ایرادی ندارد.‏ همچنین خوب است که خودت را با کاری مشغول کنی؛‏ مثلاً با ورزش و یا خدمت مسیحی.‏ (‏ امثال ۱۸:‏⁠۱‏)‏ ذهن خود را با موضوعات نشاط‌آور و سازنده مشغول بساز.‏ (‏ فیلپیان ۴:‏⁠۸‏)‏ موضوع را با دوستی صمیمی در میان بگذار.‏ (‏ امثال ۱۸:‏۲۴‏)‏ شاید فکر کنی که بزرگ شده‌ای و نباید به کسی وابسته باشی.‏ با وجود این،‏ ممکن است والدینت بتوانند تو را بسیار تسلی دهند.‏ (‏ امثال ۲۳:‏۲۲‏)‏ از همه مهمتر،‏ موضوع را با یَهُوَه در میان بگذار.‏

شاید اکنون به این مسئله پی برده باشی که لازم است بر روی جنبه‌های خاصی از شخصیت خود کار کنی.‏ اکنون احتمالاً بهتر می‌دانی که چه انتظاراتی باید از همسر آیندهٔ خود داشته باشی.‏ بعلاوه،‏ پس از یک بار شکست در عشق،‏ احتمالاً مصمم شده‌ای که چنانچه بار بعد شخص دلخواه و مناسبی را ملاقات کردی،‏ در دوستی و اظهار عشق به او سنجیده‌تر رفتار کنی —‏ که البته،‏ احتمالش شاید بیش از آنچه که فکرش را می‌کنی باشد.‏

‏[نمودار در صفحهٔ ۲۴۵]‏

آیا آن عشق است یا دلباختگی؟‏

عشق

۱.‏ مراقبت ایثارگرانه از شخص مقابل با توجه به منافع وی

۲.‏ احساسات عاشقانه بتدریج میان طرفین به وجود می‌آید؛‏ شاید بعد از گذشت چند ماه و یا حتی چند سال

۳.‏ فرد به شخصیت و همچنین خصوصیات روحانی فرد دیگر علاقه پیدا می‌کند

۴.‏ عشق واقعی باعث می‌شود که تو انسان بهتری بشوی

۵.‏ نظر واقعبینانه‌ای در مورد او داری و با وجود واقف بودن به اشتباهاتش،‏ به او محبت می‌ورزی

۶.‏ مشاهده می‌کنی که با وجود عدم توافق بر روی بعضی مسائل،‏ می‌توانید در مورد آنها صحبت کرده،‏ آنها را حل کنید

۷.‏ دلت می‌خواهد همه چیز را به شخص دیگر بدهی و یا با او شریک شوی

دلباختگی

۱.‏ شخص را خودخواه و محدود می‌سازد.‏ او همیشه با خود می‌گوید:‏ ‹آن چه نفعی برای من دارد؟‏›‏

۲.‏ احساسات عاشقانه میان طرفین خیلی سریع به وجود می‌آید؛‏ شاید در ظرف چند ساعت یا چند روز

۳.‏ شخص شدیداً تحت تأثیر ظاهر جسمانی فرد دیگر قرار می‌گیرد و به وی علاقه پیدا می‌کند.‏ (‏ ‹آن پسره چه نگاه پرجذبه‌ای داره.‏› ‹آن دختره چه اندامی داره.‏›)‏

۴.‏ اثر ویرانگری بر روی شخص می‌گذارد و از او انسانی نامنظم می‌سازد

۵.‏ شخص دلباخته واقعبین نیست.‏ فرد مقابل در نظر او انسانی کامل است.‏ هرگونه شکی را در مورد ایرادهای جدی در شخصیت فرد مقابل،‏ نادیده می‌گیرد

۶.‏ مرتباً با یکدیگر جر و بحث می‌کنند.‏ هیچ مشکلی واقعاً حل نمی‌شود.‏ خیلی از مشکلات را هم فقط با یک بوسه به اصطلاح «حل می‌کنند»‏

۷.‏ اصرار شخص دلباخته بر روی بدست آوردن یا گرفتن است؛‏ بخصوص در مورد ارضای نیازهای جنسی

‏[تصویر در صفحهٔ ۲۴۴]‏

جذابیت مرد یا زنی که عقل سلیم ندارد همچون «حلقهٔ زرّین است در بینی گراز»‏

‏[تصویر در صفحهٔ ۲۴۶]‏

شخصی که دائماً تو را در حضور دیگران خوار می‌کند احتمالاً به تو محبت یا عشق واقعی نمی‌ورزد

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی