کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • دج مکاشفه ۱:‏۱-‏۲۲:‏۲۱
  • مکاشفه

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • مکاشفه
  • کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
مکاشفه

مکاشفه‌ای به یوحنا

۱ این مکاشفه‌ای* از عیسی مسیح است که خدا به او داد + تا اتفاقاتی را که باید به‌زودی رخ دهد،‏ برای غلامان خود آشکار کند.‏+ او فرشتهٔ خود را فرستاد تا این مکاشفه را به صورت نشانه‌هایی برای غلامش یوحنا آشکار کند.‏+ ۲ یوحنا دربارهٔ همهٔ چیزهایی که دید شهادت داد،‏ یعنی دربارهٔ چیزهایی که خدا گفت و شهادتی که عیسی مسیح داد.‏ ۳ شاد و سعادتمند است کسی که کلمات این پیشگویی را با صدای بلند می‌خواند و شاد و سعادتمندند کسانی که به آن گوش می‌دهند و به چیزهایی که در آن نوشته شده عمل می‌کنند،‏+ چون زمان تعیین‌شده نزدیک است.‏

۴ از طرف یوحنا به هفت جماعتی + که در ایالت آسیا* هستند:‏

لطف و آرامش از طرف «کسی که هست،‏ بود و می‌آید»‏+ و از طرف هفت روح خدا + که جلوی تخت پادشاهی‌اش هستند نصیبتان شود،‏ ۵ و همین طور از طرف عیسی مسیح که «شاهد وفادار،‏»‏+ «نخست‌زاده از بین مردگان»‏+ و «حکمران پادشاهان زمین»‏+ است.‏

عیسی دوستمان دارد + و با ریختن خون خود + ما را از چنگ گناهانمان آزاد کرد.‏ ۶ او ما را به عنوان پادشاه + و کاهن + تعیین کرد تا به خدا یعنی پدرش خدمت کنیم.‏ بله،‏ عیسی تا ابد شایستهٔ جلال و قدرت است!‏ آمین.‏

۷ نگاه کنید!‏ او در ابرها خواهد آمد + و همه او را به چشم خواهند دید،‏ حتی کسانی که به پهلویش نیزه زدند.‏ همهٔ طایفه‌های زمین از شدّت غم و غصه به سینهٔ خود خواهند زد.‏+ بله،‏ این اتفاقات خواهد افتاد،‏ آمین.‏

۸ یَهُوَه* خدا می‌گوید:‏ «من ‹الف› و ‹ی›‏*‏+ هستم،‏ همان کسی که هست،‏ بود و می‌آید،‏ یعنی خدای قادر مطلق.‏»‏+

۹ من،‏ یوحنا برادرتان مثل شما به خاطر پیروی از مسیح رنج می‌کشم و سختی‌ها را تحمّل می‌کنم + و در پادشاهی با شما شریک خواهم بود.‏+ من به جزیرهٔ پاتموس تبعید شده‌ام،‏ چون در مورد خدا صحبت می‌کردم و دربارهٔ عیسی شهادت می‌دادم.‏ ۱۰ تحت تأثیر روح‌القدس چیزهایی دیدم که قرار است در روز سَرور اتفاق بیفتند.‏ ناگهان از پشت سرم صدایی بلند مثل صدای شیپور شنیدم.‏ ۱۱ آن صدا می‌گفت:‏ «چیزهایی را که می‌بینی در طوماری بنویس و آن را به این هفت جماعت بفرست:‏ اِفِسُس،‏+ اِسمیرنا،‏+ پِرگاموم،‏+ تیاتیرا،‏+ ساردِس،‏+ فیلادِلفیه + و لائودیکیه.‏»‏+

۱۲ وقتی برگشتم که ببینم چه کسی با من صحبت می‌کند،‏ هفت چراغدان طلا دیدم.‏+ ۱۳ بین چراغدان‌ها کسی را دیدم که شبیه «پسر انسان» بود.‏+ او لباسی بلند* به تن داشت و شالی طلایی دور سینه‌اش بود.‏ ۱۴ موهای سرش به سفیدی برف و پشم بود و چشم‌هایش به درخشندگی شعله‌های آتش.‏+ ۱۵ پاهایش مثل مس خالصی + که در کوره ذوب می‌شود،‏ می‌درخشید و صدایش مثل صدای آب‌های خروشان بود.‏ ۱۶ او در دست راستش هفت ستاره داشت + و شمشیری تیز و بلند و دولَبه از دهانش بیرون آمده بود + و صورتش مثل خورشیدی بود که به طور کامل در حال درخشش است.‏+ ۱۷ وقتی او را دیدم،‏ مثل یک مرده جلوی پایش افتادم.‏

او دست راستش را بر من گذاشت و گفت:‏ «نترس!‏ من اولین + و آخرین + هستم.‏ ۱۸ من زنده بودم + و مُردم + و حالا تا ابد و برای همیشه زنده هستم.‏+ کلیدهای مرگ و گور* در اختیار من است.‏+ ۱۹ پس چیزهایی را که دیدی،‏ چیزهایی را که الآن اتفاق می‌افتند و چیزهایی را که بعد از این‌ها اتفاق خواهند افتاد بنویس.‏ ۲۰ راز مقدّس آن هفت ستاره‌ای که در دست راستم دیدی و آن هفت چراغدان طلا این است:‏ هفت ستاره مظهر فرشتگانِ هفت جماعت هستند و هفت چراغدان مظهر آن هفت جماعت.‏+

۲ ‏«به فرشتهٔ + جماعت اِفِسُس + بنویس:‏ او که هفت ستاره در دست راستش دارد و بین هفت چراغدان طلا قدم می‌زند + چنین می‌گوید:‏ ۲ ‏‹من از کارها و زحمات و پایداری تو باخبرم.‏ می‌دانم که نمی‌توانی بدکاران را در جمع خودت قبول کنی.‏ تو کسانی را که ادعا می‌کنند رسولند،‏+ ولی نیستند امتحان کرده‌ای و متوجه شده‌ای که دروغ می‌گویند.‏ ۳ همین طور در سختی‌ها پایدار مانده‌ای و به خاطر اسم من مشکلات زیادی را تحمّل کرده‌ای + و از پا درنیامده‌ای.‏+ ۴ اما این ایراد را در تو می‌بینم که عشق و محبتی را که در شروع داشتی از دست داده‌ای.‏

۵ ‏«پس به یاد آور که از کجا سقوط کرده‌ای.‏ بعد توبه کن + و دوباره کارهایی را انجام بده که در شروع می‌کردی.‏ اگر توبه نکنی،‏ پیش تو می‌آیم و چراغدانت را از جایش برمی‌دارم.‏+ ۶ اما این خوبی را هم داری که مثل من از کارهای فرقهٔ نیکولائوس متنفری.‏+ ۷ هر کس گوش شنوا دارد بشنود که روح خدا به جماعت‌ها چه می‌گوید:‏+ من به کسی که پیروز شود + اجازه خواهم داد از میوهٔ درخت حیات + که در بهشت خداست بخورد.‏›‏

۸ ‏«به فرشتهٔ جماعت اِسمیرنا بنویس:‏ او که ‹اولین و آخرین› است،‏+ یعنی او که مرده بود و دوباره زنده شد می‌گوید:‏+ ۹ ‏‹من از سختی‌ها و فقر تو باخبرم.‏ اما تو ثروتمند هستی.‏+ من از کفرگویی کسانی که ادعا می‌کنند یهودی‌اند باخبرم.‏ آن‌ها در واقع یهودی نیستند،‏ بلکه از کنیسهٔ شیطانند!‏+ ۱۰ از سختی‌ها و رنج‌هایی که در پیش داری نترس!‏+ ابلیس بعضی از شما را به زندان خواهد انداخت تا کاملاً امتحان شوید و به مدت ده روز سختی بکشید.‏ اما تو تا پای مرگ وفادار بمان.‏ آن وقت من تاج حیات را به تو خواهم داد.‏+ ۱۱ هر کس گوش شنوا دارد بشنود + که روح خدا به جماعت‌ها چه می‌گوید:‏ کسی که پیروز شود،‏+ هیچ وقت از مرگ دوم آسیب نخواهد دید.‏›‏+

۱۲ ‏«به فرشتهٔ جماعت پِرگاموم بنویس:‏ او که شمشیر تیز و بلند و دولَبه دارد + می‌گوید:‏ ۱۳ ‏‹من می‌دانم تو جایی زندگی می‌کنی که تخت پادشاهی شیطان آنجاست.‏ با این حال به من وفادار مانده‌ای*‏+ و حتی در دوران آنتیپاس هم ایمانی را که به من داشتی انکار نکردی.‏+ آنتیپاس شاهد وفادار من بود + و در شهر شما یعنی جایی که شیطان ساکن است کشته شد.‏+

۱۴ ‏«‹با این حال چند ایراد در تو می‌بینم:‏ پیش تو کسانی هستند که به تعالیم بَلعام اعتقاد دارند،‏+ یعنی همان کسی که به بالاق یاد داد + قوم اسرائیل را گمراه کند* تا از گوشت حیواناتی که برای بت‌ها قربانی می‌شد بخورند و مرتکب کارهای نامشروع جنسی* شوند.‏+ ۱۵ به علاوه،‏ عده‌ای هم پیش تو هستند که از تعالیم فرقهٔ نیکولائوس پیروی می‌کنند.‏+ ۱۶ پس توبه کن!‏ وگرنه به‌زودی* پیش تو می‌آیم و با شمشیر بلندی که در دهانم است به ضدّ آن‌ها خواهم جنگید.‏+

۱۷ ‏«‹هر کس گوش شنوا دارد بشنود که روح خدا به جماعت‌ها چه می‌گوید:‏+ من به کسی که پیروز شود،‏+ مقداری از مَنّای مخفی خواهم داد.‏+ همین طور به او سنگ سفیدی می‌دهم که رویش اسم جدیدی نوشته شده؛‏ اسمی که هیچ کس آن را نمی‌داند،‏ به جز کسی که آن را دریافت می‌کند.‏›‏

۱۸ ‏«به فرشتهٔ جماعت تیاتیرا + بنویس:‏ پسر خدا که چشم‌هایش به درخشندگی شعله‌های آتش + و پاهایش مثل مس خالص برّاق است + می‌گوید:‏ ۱۹ ‏‹من از کارهای تو و همین طور از محبت،‏ ایمان،‏ خدمت و پایداری‌ات باخبرم.‏ همین طور می‌دانم کارهایی که اخیراً انجام داده‌ای بیشتر از گذشته است.‏

۲۰ ‏«‹اما ضعفی در تو می‌بینم.‏ تو با آن زن،‏ یعنی ایزابل + مدارا می‌کنی.‏ او خودش را نبیه می‌داند و با تعالیمش غلامانم را گمراه می‌کند تا به کارهای نامشروع جنسی دست بزنند + و از گوشت حیواناتی که برای بت‌ها قربانی می‌شود بخورند.‏ ۲۱ من به او فرصت دادم که توبه کند،‏ اما او نمی‌خواهد توبه کند و از کارهای نامشروع جنسی‌اش دست بکشد.‏ ۲۲ من به‌زودی او را به بستر بیماری می‌اندازم و کسانی را که با او زنا کرده‌اند به مصیبتی سخت دچار می‌کنم؛‏ مگر این که توبه کنند و از کارهایی که مثل کارهای اوست دست بکشند.‏ ۲۳ فرزندان او را با بلایی کشنده خواهم کشت تا همهٔ جماعت‌ها بدانند که من دل‌ها و عمیق‌ترین افکار* انسان‌ها را جستجو می‌کنم.‏ من به هر کدام از شما طبق کارهایتان پاداش یا جزا خواهم داد.‏+

۲۴ ‏«‹ولی به بقیهٔ شما در تیاتیرا که از این تعلیم پیروی نکرده‌اید و از چیزهایی که به «اسرار عمیق شیطان» معروفند دوری کرده‌اید،‏+ می‌گویم:‏ من بار اضافه بر دوش شما نمی‌گذارم.‏ ۲۵ فقط از شما می‌خواهم تا موقعی که بیایم،‏+ چیزهایی را که دارید حفظ کنید.‏ ۲۶ من به کسی که پیروز شود و تا آخر از کارهای من سرمشق بگیرد،‏ اختیار خواهم داد که بر ملت‌ها حکمرانی کند.‏+ ۲۷ آن شخص با عصای آهنی مردم را شبانی خواهد کرد + و آن‌ها مثل ظرف‌های سفالی خرد خواهند شد؛‏ درست همان طور که من از پدرم قدرت و اختیار گرفته‌ام.‏ ۲۸ من ستارهٔ صبح را به او خواهم داد.‏+ ۲۹ هر کس گوش شنوا دارد بشنود که روح خدا به جماعت‌ها چه می‌گوید.‏›‏

۳ ‏«به فرشتهٔ جماعت ساردِس بنویس:‏ او که هفت روح خدا + و هفت ستاره دارد،‏+ می‌گوید:‏ ‹من از کارهای تو باخبرم.‏ می‌دانم به این معروفی که زنده‌ای،‏ ولی در واقع مرده‌ای.‏+ ۲ هوشیار باش + و کسانی* را که باقی مانده‌اند و در شرف مرگ هستند تقویت کن،‏ چون متوجه شده‌ام کارهایی را که خدایم از تو انتظار دارد به طور کامل انجام نداده‌ای.‏ ۳ پس همیشه یادت باشد که چه چیزی دریافت کرده‌ای و چه چیزی شنیده‌ای؛‏ آن را حفظ کن و توبه کن.‏+ مطمئن باش که اگر بیدار نشوی،‏ من مثل دزد خواهم آمد + و تو غافلگیر خواهی شد،‏ چون نمی‌دانی در چه ساعتی سراغت می‌آیم.‏+

۴ ‏«‹با این حال،‏ تعداد کمی در ساردِس هستند که لباس‌هایشان را آلوده نکرده‌اند.‏+ آن‌ها با لباس‌هایی سفید با من راه خواهند رفت،‏+ چون شایستهٔ این هستند.‏ ۵ بنابراین کسی که پیروز شود،‏+ لباس‌هایی سفید خواهد پوشید.‏+ من به هیچ وجه اسم او را از دفتر حیات پاک نخواهم کرد،‏+ بلکه جلوی پدرم و فرشتگانش می‌گویم که او را خوب می‌شناسم.‏*‏+ ۶ هر کس گوش شنوا دارد بشنود که روح خدا به جماعت‌ها چه می‌گوید.‏›‏

۷ ‏«به فرشتهٔ جماعت فیلادِلفیه بنویس:‏ او که مقدّس و حقیقی* است + و کلید داوود را دارد،‏+ یعنی او که اگر دری را باز کند کسی نمی‌تواند آن را ببندد و اگر دری را ببندد کسی نمی‌تواند آن را باز کند،‏ می‌گوید:‏ ۸ ‏‹من از کارهایت باخبرم و دری را به روی تو باز کرده‌ام + که هیچ کس نمی‌تواند آن را ببندد.‏ می‌دانم با این که قدرت کمی داری،‏ به حرف‌هایم گوش دادی* و اسم مرا انکار نکردی.‏ ۹ من کسانی را که از کنیسهٔ شیطان هستند و به‌دروغ ادعا می‌کنند که یهودی‌اند،‏+ مجبور می‌کنم که بیایند و جلوی پاهایت زانو بزنند* و بفهمند که من چقدر تو را دوست دارم.‏ ۱۰ حالا که از پایداری من سرمشق گرفته‌ای،‏+ من هم تو را از ساعت آزمایشی که بر کل زمین خواهد آمد تا ساکنانش را بیازماید،‏ در امان نگه خواهم داشت.‏+ ۱۱ من به‌زودی* می‌آیم.‏+ پس چیزی را که داری محکم حفظ کن تا هیچ کس نتواند تاج تو را بگیرد.‏+

۱۲ ‏«‹من کسی را که پیروز شود مثل ستونی در معبد خدایم خواهم کرد و او دیگر از آنجا بیرون نخواهد رفت.‏ من این اسم‌ها را روی پیشانی آن شخص خواهم نوشت:‏ اسم خدایم،‏+ اسم شهر خدایم یعنی «اورشلیم جدید»‏+ که از طرف خدایم از آسمان پایین می‌آید و همین طور اسم جدید خودم.‏+ ۱۳ هر کس گوش شنوا دارد بشنود که روح خدا به جماعت‌ها چه می‌گوید.‏›‏

۱۴ ‏«به فرشتهٔ جماعت لائودیکیه + بنویس:‏ او که همان ‹آمین،‏›‏+ ‹شاهد وفادار و حقیقی›‏+ و ‹اولین مخلوق خدا›‏+ است می‌گوید:‏ ۱۵ ‏‹من از کارهای تو باخبرم و می‌دانم که تو نه سرد هستی،‏ نه گرم.‏ ولی ای کاش یکی از این‌ها بودی!‏ ۱۶ پس چون ولرم هستی،‏ نه سرد + و نه گرم،‏+ من تو را از دهانم قی خواهم کرد؛‏ ۱۷ چون تو می‌گویی:‏ «من ثروتمندم + و مال و منال زیادی دارم و به هیچ چیز محتاج نیستم.‏» ولی نمی‌دانی که در واقع بدبخت و بیچاره و فقیر و کور و برهنه هستی.‏ ۱۸ برای همین،‏ به تو توصیه می‌کنم که این چیزها را از من بخری:‏ طلای خالصی که در آتش تصفیه شده تا ثروتمند شوی؛‏ لباس‌های سفید تا بپوشی و برهنگی شرم‌آورت دیده نشود؛‏+ و پماد چشم که به چشمانت بمالی + تا بتوانی ببینی.‏+

۱۹ ‏«‹من همهٔ کسانی را که دوست دارم،‏ توبیخ و تأدیب می‌کنم.‏+ پس غیور باش و توبه کن.‏+ ۲۰ نگاه کن!‏ من پشتِ در ایستاده‌ام و در می‌زنم!‏ اگر کسی صدایم را بشنود و در را باز کند،‏ به خانه‌اش وارد خواهم شد و با او شام خواهم خورد و او هم با من همسفره خواهد شد.‏ ۲۱ من به کسی که پیروز شود،‏+ اجازه خواهم داد که کنار من روی تخت پادشاهی‌ام بنشیند،‏+ درست همان طور که من هم پیروز شدم و کنار پدرم روی تخت پادشاهی‌اش نشستم.‏+ ۲۲ هر کس گوش شنوا دارد بشنود که روح خدا به جماعت‌ها چه می‌گوید.‏›»‏

۴ بعد همان طور که نگاه می‌کردم،‏ دری باز در آسمان دیدم.‏ اولین صدایی که شنیدم مثل صدای شیپور بود و به من گفت:‏ «به اینجا بالا بیا تا به تو نشان دهم که چه اتفاقاتی باید بیفتند.‏» ۲ بعد همان لحظه روح خدا در من عمل کرد و یک تخت پادشاهی در آسمان دیدم که کسی رویش نشسته بود.‏+ ۳ کسی که روی تخت نشسته بود،‏ ظاهری مثل سنگ‌های قیمتی یَشب + و عقیقِ خرمایی* داشت و دورتادور تختش رنگین‌کمانی بود که ظاهری مثل زمرّد داشت.‏+

۴ در اطراف آن تخت،‏ ۲۴ تخت دیگر بود؛‏ روی آن‌ها ۲۴ پیر + نشسته بودند که همه لباسی سفید به تن و تاجی از طلا بر سر داشتند.‏ ۵ از آن تخت،‏ رعد و برق بیرون می‌آمد + و صداهایی شنیده می‌شد.‏ جلوی تخت هم هفت مشعل آتش بود که مظهر هفت روح خدا هستند.‏+ ۶ جلوی آن تخت چیزی شبیه یک دریای شیشه‌ای به شفافیّت بلور بود.‏+

در آن وسط و در اطراف تخت،‏ چهار موجود زنده بودند + که جلو و پشتشان پر از چشم بود.‏ ۷ اولین موجود زنده مثل شیر + و دومی مثل گاو نر* بود.‏+ سومین موجود زنده + صورتی مثل صورت انسان داشت + و چهارمی مثل عقابی در حال پرواز بود.‏+ ۸ هر کدام از آن چهار موجود زنده شش بال داشت و دورتادور و زیر بال‌هایشان پر از چشم بود.‏+ آن‌ها روز و شب،‏ مرتب می‌گویند:‏ «مقدّس،‏ مقدّس،‏ مقدّس است یَهُوَه* خدا!‏+ او خدای قادر مطلق است که بود،‏ هست و می‌آید.‏»‏+

۹ هر وقت آن موجودات زنده از آن تخت‌نشین،‏ یعنی از کسی که تا ابد و برای همیشه زنده است،‏ تجلیل و تمجید و شکرگزاری کردند،‏+ ۱۰ آن ۲۴ پیر + جلوی آن تخت‌نشین به خاک افتادند و او را که تا ابد و برای همیشه زنده است پرستیدند و تاج‌هایشان را جلوی تخت او انداختند و گفتند:‏ ۱۱ ‏«ای یَهُوَه خدای ما،‏ تو شایستهٔ جلال + و حرمت + و قدرت + هستی،‏* چون تو همه چیز را آفریدی + و به خواست تو بود که همه چیز به وجود آمد و آفریده شد.‏»‏

۵ بعد طوماری در دست راست کسی که روی تخت پادشاهی نشسته بود + دیدم که دو طرف آن نوشته‌هایی داشت و با هفت مُهر،‏ خوب مهر و موم شده بود.‏ ۲ بعد فرشتهٔ قدرتمندی را دیدم که با صدای بلند اعلام کرد:‏ «چه کسی شایسته است که مُهرهای طومار را بردارد و طومار را باز کند؟‏» ۳ اما کسی در آسمان،‏ روی زمین یا زیر زمین پیدا نشد که بتواند طومار را باز کند و متن آن را ببیند.‏ ۴ وقتی دیدم کسی شایستگی ندارد که طومار را باز کند و متنش را ببیند،‏ خیلی گریه کردم.‏ ۵ اما یکی از پیران به من گفت:‏ «گریه نکن!‏ آن شیرِ طایفهٔ یهودا،‏+ یعنی آن ریشهٔ داوود،‏+ پیروز شده + و شایسته است که طومار و هفت مُهر آن را باز کند.‏»‏

۶ بعد در وسط آن تخت و در میان آن چهار موجود زنده و در میان پیران + برّه‌ای + دیدم که به نظر می‌آمد قربانی شده بود.‏+ آن برّه هفت شاخ و هفت چشم داشت.‏ آن چشم‌ها مظهر هفت روح خدا بود + که به سراسر زمین فرستاده شده بود.‏ ۷ برّه فوراً جلو رفت و طومار را از دست راست کسی که روی تخت نشسته بود گرفت.‏+ ۸ وقتی برّه طومار را گرفت،‏ آن چهار موجود زنده و ۲۴ پیر + جلوی برّه به خاک افتادند.‏ هر کدام از آن‌ها یک چنگ و یک کاسهٔ طلایی داشت که پر از بخور بود.‏ (‏بخور مظهر دعاهای مقدّسان است.‏)‏+ ۹ آن‌ها سرودی تازه می‌خواندند + و می‌گفتند:‏ «تو شایسته‌ای که طومار را بگیری و آن را باز کنی،‏ چون قربانی شدی و با خونت قومی برای خدا خریدی؛‏+ قومی از هر طایفه و زبان و نژاد و ملت.‏+ ۱۰ تو از آن‌ها حکومتی ساختی* و آن‌ها را به عنوان کاهنانی برای خدایمان تعیین کردی.‏+ آن‌ها به عنوان پادشاه + بر تمام زمین حکمرانی خواهند کرد.‏»‏

۱۱ من نگاه کردم و صدای فرشته‌های زیادی را اطراف تخت و چهار موجود زنده و پیران شنیدم.‏ تعداد آن فرشته‌ها ده‌ها هزار در ده‌ها هزار و هزاران هزار بود.‏+ ۱۲ آن‌ها با صدای بلند می‌گفتند:‏ «آن برّه که قربانی شد + شایستهٔ قدرت و ثروت و حکمت،‏ همین طور شایستهٔ قوّت و حرمت و شکوه و برکت است.‏»‏+

۱۳ بعد شنیدم که همهٔ موجودات آسمان و زمین و زیر زمین + و دریا و هر چیزی که در آن‌هاست می‌گویند:‏ «آن تخت‌نشین + و برّه + برای همیشه و تا ابد + شایستهٔ ستایش* و حرمت + و جلال و قدرتند.‏» ۱۴ چهار موجود زنده می‌گفتند:‏ «آمین!‏» و آن پیران به خاک افتادند و پرستش کردند.‏

۶ دیدم که برّه + یکی از آن هفت مُهر را باز کرد + و شنیدم که یکی از چهار موجود زنده + با صدایی مثل صدای رعد گفت:‏ «بیا!‏» ۲ بعد نگاه کردم و ناگهان اسب سفیدی + دیدم.‏ کسی که سوار آن اسب بود کمانی در دست داشت.‏ تاجی به او داده شد + و او رفت تا دشمنانش را شکست دهد و پیروزی‌اش را کامل کند.‏+

۳ وقتی برّه مُهر دوم را باز کرد،‏ شنیدم که دومین موجود زنده گفت:‏+ «بیا!‏» ۴ بعد اسب دیگری بیرون آمد که به رنگ سرخِ آتشین بود.‏ به کسی که سوار آن بود اختیار داده شد که صلح را از روی زمین بردارد تا مردم همدیگر را بکشند.‏+ همچنین شمشیر بزرگی به او داده شد.‏

۵ وقتی برّه مُهر سوم را باز کرد،‏+ شنیدم که سومین موجود زنده گفت:‏+ «بیا!‏» بعد ناگهان اسب سیاهی دیدم.‏ کسی که سوار آن بود،‏ ترازویی در دست داشت.‏ ۶ صدایی مثل صدای رعد از بین چهار موجود زنده شنیدم که گفت:‏ «قیمت یک کیلو* گندم یک دینار* و قیمت سه کیلو جو یک دینار خواهد بود.‏+ همچنین به روغن زیتون و شراب آسیب نرسان!‏»‏+

۷ وقتی برّه مُهر چهارم را باز کرد،‏ شنیدم که چهارمین موجود زنده گفت:‏+ «بیا!‏» ۸ بعد ناگهان اسب رنگ‌پریده‌ای دیدم که اسم سوارش مرگ بود و گور* هم از نزدیک پشت سر او می‌رفت.‏ اختیار یک‌چهارم زمین به آن‌ها داده شد تا مردم را با شمشیری بلند،‏ با قحطی،‏+ با بیماری کشنده و با حیوانات وحشیِ زمین + از بین ببرند.‏

۹ وقتی برّه مُهر پنجم را باز کرد،‏ دیدم که زیر مذبح،‏+ خون* کسانی ریخته شده + که به خاطر کلام خدا و شهادتی که داده بودند،‏ کشته شده بودند.‏+ ۱۰ آن‌ها فریاد زدند و گفتند:‏ «ای حاکم متعال،‏ ای خدای مقدّس و حقیقی،‏+ کِی می‌خواهی ساکنان زمین را داوری کنی و انتقام خون ما را بگیری؟‏»‏+ ۱۱ به هر کدام از آن‌ها لباس سفیدی داده شد + و به آن‌ها گفته شد که کمی بیشتر صبر کنند تا تعداد همکاران* و برادرانشان که باید به‌زودی مثل آن‌ها کشته شوند کامل شود.‏+

۱۲ وقتی برّه مُهر ششم را باز کرد،‏ زلزله‌ای شدید رخ داد و خورشید مثل پارچه‌ای سیاه،‏* تاریک شد و ماه به رنگ خون درآمد.‏+ ۱۳ بعد ستاره‌های آسمان مثل میوه‌های نرسیدهٔ درخت انجیر که با باد شدید می‌ریزند،‏ به زمین افتادند.‏ ۱۴ آسمان مثل طوماری که پیچیده می‌شود،‏+ کنار گذاشته شد* و همهٔ کوه‌ها و جزیره‌ها از جایشان کنده شدند.‏+ ۱۵ بعد پادشاهان زمین،‏ مقامات عالی‌رتبه،‏ فرماندهان نظامی،‏ ثروتمندان،‏ قدرتمندان و همهٔ مردم،‏ چه غلام و چه آزاد،‏ در غارها و بین صخره‌های کوه‌ها پنهان شدند.‏+ ۱۶ آن‌ها مرتب به کوه‌ها و صخره‌ها می‌گفتند:‏ «ما را بپوشانید + و از چشم آن تخت‌نشین و از خشم برّه پنهان کنید،‏+ ۱۷ چون روز بزرگ خشم آن‌ها رسیده.‏+ پس چه کسی می‌تواند ایستادگی کند؟‏»‏+

۷ بعد از آن،‏ چهار فرشته دیدم که در چهار گوشهٔ زمین ایستاده بودند و بادهایی را که از چهار جهت به طرف زمین می‌آمد محکم نگه داشته بودند تا هیچ بادی بر زمین و دریا و درخت‌ها نوزد.‏ ۲ فرشتهٔ دیگری را هم دیدم که از طرف شرق* می‌آمد و مُهر خدای زنده را در دست داشت.‏ او با صدای بلند چهار فرشته‌ای را که به آن‌ها اختیار داده شده بود به زمین و دریا آسیب برسانند صدا کرد،‏ ۳ و به آن‌ها گفت:‏ «تا زمانی که به پیشانی غلامان خدایمان مُهر نزده‌ایم،‏+ به زمین و دریا و درختان آسیبی نرسانید.‏»‏

۴ بعد شنیدم تعداد کسانی که مُهر شدند ۱۴۴٬۰۰۰ نفر بود.‏+ آن‌ها از تمام طایفه‌های قوم اسرائیل بودند:‏+

۵ از طایفهٔ یهودا ۱۲٬۰۰۰ نفر مُهر شدند؛‏ از طایفهٔ رِئوبین ۱۲٬۰۰۰ نفر؛‏ از طایفهٔ جاد ۱۲٬۰۰۰ نفر؛‏

۶ از طایفهٔ اَشیر ۱۲٬۰۰۰ نفر؛‏ از طایفهٔ نَفتالی ۱۲٬۰۰۰ نفر؛‏ از طایفهٔ مَنَسّی + ۱۲٬۰۰۰ نفر؛‏

۷ از طایفهٔ شَمعون ۱۲٬۰۰۰ نفر؛‏ از طایفهٔ لاوی ۱۲٬۰۰۰ نفر؛‏ از طایفهٔ یِساکار ۱۲٬۰۰۰ نفر؛‏

۸ از طایفهٔ زِبولون ۱۲٬۰۰۰ نفر؛‏ از طایفهٔ یوسِف ۱۲٬۰۰۰ نفر؛‏ و از طایفهٔ بنیامین هم ۱۲٬۰۰۰ نفر مُهر شدند.‏

۹ بعد گروه عظیمی از هر ملت و طایفه و قوم و زبان دیدم + که هیچ کس نمی‌توانست آن‌ها را بشمارد.‏ آن‌ها جلوی تخت و جلوی برّه ایستاده بودند.‏ همهٔ آن‌ها لباس‌های سفید پوشیده بودند + و شاخه‌های نخل در دست داشتند.‏+ ۱۰ آن گروه عظیم مرتب با صدای بلند می‌گفتند:‏ «ما نجاتمان را مدیون خدایمان که بر تخت نشسته + و مدیون برّه + هستیم.‏»‏

۱۱ همهٔ فرشته‌ها در اطراف تخت و در اطراف پیران + و چهار موجود زنده ایستاده بودند.‏ آن‌ها جلوی تخت به خاک افتادند و خدا را پرستیدند،‏ ۱۲ و گفتند:‏ «آمین!‏ خدای ما برای همیشه و تا ابد شایستهٔ ستایش و شکوه و حکمت و سپاس و حرمت و اختیار و قدرت است.‏+ آمین!‏»‏

۱۳ بعد یکی از پیران از من پرسید:‏ «این‌ها که لباس‌های سفید پوشیده‌اند،‏+ چه کسانی هستند و از کجا آمده‌اند؟‏» ۱۴ فوراً گفتم:‏ «سَرورم،‏ تویی که می‌دانی.‏» او گفت:‏ «این‌ها کسانی هستند که از مصیبت عظیم + بیرون می‌آیند؛‏ آن‌ها لباس‌هایشان را در خون برّه شسته‌اند + و سفید کرده‌اند.‏ ۱۵ برای همین جلوی تخت خدا ایستاده‌اند و شبانه‌روز در معبدش به او خدمت* می‌کنند؛‏ خدا که بر تخت نشسته،‏+ زیر خیمه‌اش به آن‌ها پناه خواهد داد.‏*‏+ ۱۶ آن‌ها دیگر گرسنه و تشنه نخواهند شد و از گرمای خورشید و هر نوع گرمای سوزانی در امان خواهند بود،‏+ ۱۷ چون آن برّه + که نزدیک* تخت است،‏ آن‌ها را شبانی خواهد کرد + و به طرف چشمه‌های آب حیات‌بخش هدایت خواهد کرد + و خدا هر اشکی را از چشم‌هایشان پاک خواهد کرد.‏»‏+

۸ وقتی برّه + مُهر هفتم را باز کرد،‏+ حدود نیم ساعت در آسمان سکوت برقرار شد.‏ ۲ آن وقت دیدم به هفت فرشته‌ای + که در حضور خدا ایستاده بودند هفت شیپور داده شد.‏

۳ بعد فرشتهٔ دیگری که یک بخورسوز طلایی در دست داشت آمد و کنار مذبح ایستاد.‏+ مقدار زیادی بخور به او داده شد + تا آن را همراه دعاهای همهٔ مقدّسان روی مذبح طلایی + که جلوی تخت بود،‏ تقدیم کند.‏ ۴ دود آن بخوری که در دست فرشته بود همراه با دعاهای مقدّسان بالا رفت + و به حضور خدا رسید.‏ ۵ اما آن فرشته فوراً بخورسوز را برداشت و آن را با آتش مذبح پر کرد و به طرف زمین انداخت.‏ بعد رعد و برق شد + و صدای عده‌ای به گوش رسید و زلزله شد.‏ ۶ آن هفت فرشته که هفت شیپور داشتند + آماده شدند که شیپور بزنند.‏

۷ وقتی فرشتهٔ اول شیپور زد،‏ تگرگ و آتشی بر زمین ریخته شد + که مخلوط به خون بود.‏ یک‌سوم زمین و یک‌سوم درخت‌ها سوخت و همهٔ سبزه‌ها سوختند.‏+

۸ وقتی فرشتهٔ دوم شیپور زد،‏ چیزی شبیه یک کوه بزرگ و آتشین به دریا پرتاب شد.‏+ یک‌سوم دریا به خون تبدیل شد؛‏+ ۹ یک‌سوم جانوران دریا مردند + و یک‌سوم کشتی‌ها هم خرد و نابود شدند.‏

۱۰ وقتی فرشتهٔ سوم شیپور زد،‏ ستاره‌ای بزرگ که مثل چراغ می‌درخشید،‏ از آسمان روی یک‌سوم رودخانه‌ها و روی چشمه‌های آب افتاد.‏+ ۱۱ اسم آن ستاره،‏ تلخی* بود و یک‌سوم آب‌ها را تلخ کرد.‏ خیلی از مردم به خاطر آن آب‌ها مردند،‏ چون آب‌ها تلخ شده بود.‏+

۱۲ وقتی فرشتهٔ چهارم شیپور زد،‏ به یک‌سوم خورشید + و یک‌سوم ماه و یک‌سوم ستاره‌ها ضربه‌ای زده شد تا یک‌سوم آن‌ها تاریک شود + و یک‌سوم روز و یک‌سوم شب بی‌نور باشد.‏

۱۳ بعد عقابی را دیدم که در وسط آسمان پرواز می‌کرد و شنیدم که با صدای بلند می‌گفت:‏ «وای،‏ وای،‏ وای بر ساکنان زمین؛‏+ چون هنوز سه فرشته مانده‌اند که به‌زودی شیپور خواهند زد!‏»‏+

۹ وقتی فرشتهٔ پنجم شیپور زد،‏+ ستاره‌ای را دیدم که از آسمان به زمین افتاده بود و کلید چاه عمیق* به او داده شد.‏+ ۲ او درِ چاه عمیق* را باز کرد و دودی مثل دود کوره‌ای بزرگ از چاه بلند شد و خورشید و آسمان را تاریک کرد.‏+ ۳ از وسط آن دود ملخ‌هایی روی زمین آمدند + و به آن‌ها همان اختیاری داده شد که عقرب‌های زمین دارند.‏ ۴ به آن‌ها گفته شد که نه به سبزه‌های زمین آسیب برسانند و نه به هیچ گیاه یا درختی؛‏ بلکه فقط به کسانی که مُهر خدا را روی پیشانی‌شان ندارند.‏+

۵ ملخ‌ها اجازهٔ کشتن این اشخاص را نداشتند،‏ بلکه به ملخ‌ها اجازه داده شد که به مدت پنج ماه آن‌ها را عذاب دهند.‏ عذابشان مثل عذاب نیش عقربی بود + که انسان را می‌زند.‏ ۶ در آن زمان،‏ مردم به دنبال مرگ خواهند گشت ولی آن را پیدا نخواهند کرد؛‏ آن‌ها آرزوی مرگ خواهند کرد ولی مرگ از آن‌ها فرار خواهد کرد.‏

۷ ظاهر ملخ‌ها مثل اسب‌هایی بود که آمادهٔ جنگ هستند.‏+ روی سرشان چیزی شبیه تاج طلا قرار داشت و صورتشان مثل صورت انسان بود.‏ ۸ موهایشان مثل موهای زن‌ها بود و دندان‌هایشان مثل دندان‌های شیر.‏+ ۹ آن‌ها سینه‌پوش‌های آهنی داشتند و صدای بال‌هایشان مثل صدای ارابه‌هایی با اسب‌های زیاد بود که با سرعت به میدان جنگ می‌روند.‏+ ۱۰ همین طور دُم‌های نیش‌داری مثل دُم عقرب داشتند و با قدرت* دُم‌هایشان می‌توانستند پنج ماه به مردم آسیب برسانند.‏+ ۱۱ آن‌ها یک پادشاه دارند که همان فرشتهٔ چاه عمیق* است.‏+ اسم او به عبری اَبَدّون* و به یونانی آپولیون* است.‏

۱۲ اولین وای* گذشت،‏ اما دو وای دیگر در راه است.‏+

۱۳ وقتی فرشتهٔ ششم شیپور زد،‏+ صدایی از شاخ‌های مذبح* طلا + که در حضور خداست شنیدم.‏ ۱۴ آن صدا به فرشتهٔ ششم که شیپور داشت گفت:‏ «چهار فرشته‌ای را که کنار رود بزرگ فُرات بسته شده‌اند آزاد کن.‏»‏+ ۱۵ بنابراین چهار فرشته‌ای که برای آن ساعت و روز و ماه و سال آماده شده بودند،‏ آزاد شدند تا یک‌سوم مردم را بکشند.‏

۱۶ همچنین شنیدم که تعداد جنگجویانی که سوار بر اسب بودند دویست میلیون* بود.‏ ۱۷ ظاهر اسب‌ها و سوارانشان که در رؤیا دیدم این طور بود:‏ آن‌ها سینه‌پوش‌هایی به رنگ‌های سرخ آتشین و آبی تیره و زرد گوگردی داشتند.‏ سر اسب‌ها مثل سر شیر بود + و از دهانشان آتش و دود و گوگرد بیرون می‌آمد.‏ ۱۸ یک‌سوم مردم با این سه بلا،‏ یعنی با آتش و دود و گوگرد که از دهان اسب‌ها بیرون می‌آمد،‏ کشته شدند.‏ ۱۹ قدرت آن اسب‌ها در دهان و دُمشان بود،‏ چون دُمشان مثل مار بود و سر داشت و با آن به مردم آسیب می‌رساندند.‏

۲۰ کسانی که با این بلاها کشته نشدند و باقی ماندند،‏ از کارهایشان* توبه نکردند.‏ آن‌ها به پرستش دیوها و بت‌هایی از طلا و نقره و بت‌های مسی و سنگی و چوبی ادامه دادند؛‏ بت‌هایی که نه می‌بینند،‏ نه می‌شنوند و نه راه می‌روند.‏+ ۲۱ آن افراد نه از قتل‌هایشان توبه کردند،‏ نه از ارتباط با ارواح،‏* نه از کارهای نامشروع جنسی* و نه از دزدی‌هایشان.‏

۱۰ بعد فرشتهٔ قدرتمند دیگری را دیدم که از آسمان پایین می‌آمد.‏ او لباسی از ابر به تن داشت* و رنگین‌کمانی روی سرش بود.‏ صورتش مثل خورشید می‌درخشید + و پاهایش مثل ستون‌هایی از آتش بود.‏ ۲ او در دستش طومار کوچکی داشت که باز شده بود.‏ آن فرشته پای راستش را در دریا گذاشت و پای چپش را روی زمین.‏ ۳ بعد مثل شیری که غرّش می‌کند فریاد بلندی زد.‏+ آن وقت هفت رعد به صدا درآمدند + و صحبت کردند.‏

۴ وقتی آماده شدم که گفته‌های آن هفت رعد را بنویسم،‏ ناگهان صدایی از آسمان + به من گفت:‏ «چیزهایی را که هفت رعد گفتند مُهر و موم کن و آن‌ها را ننویس.‏» ۵ بعد دیدم آن فرشته که روی دریا و زمین ایستاده بود،‏ دست راستش را به طرف آسمان بلند کرد،‏ ۶ و به اسم خدایی که همیشه و تا ابد زنده است + و آسمان و زمین و دریا و هر چیزی را که در آن‌هاست آفرید،‏ قسم خورد + و گفت:‏ «دیگر تأخیری نخواهد بود.‏ ۷ وقتی فرشتهٔ هفتم + آمادهٔ شیپور زدن شود،‏+ راز مقدّس + یا همان خبر خوشی که خدا به غلامان خود یعنی پیامبرانش اعلام کرد،‏+ به تحقق خواهد رسید.‏»‏

۸ بعد آن صدا دوباره از آسمان با من صحبت کرد + و گفت:‏ «برو و آن طومار بازشده را از دست فرشته‌ای که روی دریا و زمین ایستاده بگیر.‏»‏+ ۹ من هم رفتم و به آن فرشته گفتم:‏ «آن طومار کوچک را به من بده.‏» او گفت:‏ «بگیر و آن را بخور.‏+ این طومار در دهانت مثل عسل شیرین خواهد بود،‏ ولی شکمت را تلخ خواهد کرد.‏» ۱۰ آن طومار کوچک را از دست فرشته گرفتم و خوردم.‏+ وقتی آن را در دهانم گذاشتم مثل عسل شیرین بود،‏+ ولی وقتی آن را خوردم شکمم را تلخ کرد.‏ ۱۱ بعد به من گفتند:‏ «تو باید دوباره در مورد قوم‌ها و ملت‌ها و زبان‌ها و تعداد زیادی از پادشاهان پیشگویی کنی.‏»‏

۱۱ بعد ساقه‌ای از نی به من داده شد که مثل چوب اندازه‌گیری بود + و او به من گفت:‏ «بلند شو و مکان مقدّسِ معبد خدا و همین طور مذبح را اندازه بگیر و کسانی را که در آنجا خدا را پرستش می‌کنند بشمار.‏ ۲ ولی با صحن اطراف مکان مقدّس معبد کاری نداشته باش و آن را اندازه نگیر،‏ چون به ملت‌ها داده شده و آن‌ها شهر مقدّس را + برای ۴۲ ماه + لگدمال خواهند کرد.‏ ۳ من کاری می‌کنم که دو شاهدم پَلاس بپوشند و برای ۱۲۶۰ روز پیشگویی کنند.‏» ۴ آن دو شاهد به دو درخت زیتون + و دو چراغدان + تشبیه شده‌اند و در حضور خداوندِ زمین می‌ایستند.‏+

۵ اگر کسی بخواهد به آن‌ها آسیب برساند،‏ آتش از دهانشان بیرون می‌آید و دشمنانشان را می‌سوزاند.‏ بله،‏ هر کس بخواهد به آن‌ها آسیب برساند،‏ باید به همین شکل کشته شود.‏ ۶ آن دو شاهد اختیار دارند آسمان را ببندند + تا طی دورانی که پیشگویی می‌کنند باران نبارد.‏+ آن‌ها اختیار دارند آب‌ها را به خون تبدیل کنند + و هر وقت که بخواهند* بلاهای گوناگون بر زمین بیاورند.‏

۷ وقتی آن‌ها کار شهادت دادن را به پایان برسانند،‏ آن حیوان وحشی که از چاه عمیق* بیرون می‌آید،‏ با آن‌ها خواهد جنگید و بر آن‌ها پیروز خواهد شد و آن‌ها را خواهد کشت.‏+ ۸ جسدهای آن‌ها در خیابان اصلی شهر بزرگ خواهد افتاد،‏ شهری که سُدوم و مصر مظهر آن هستند و سَرورشان هم آنجا روی تیر اعدام شد.‏ ۹ مردمی از قوم‌ها و طایفه‌ها و زبان‌ها و ملت‌های مختلف برای سه روز و نیم به جسد آن‌ها نگاه خواهند کرد + و اجازه نخواهند داد که جسدشان دفن شود.‏ ۱۰ ساکنان زمین از مرگ آن‌ها خوشحال خواهند شد و جشن خواهند گرفت و برای هم هدیه خواهند فرستاد،‏ چون آن دو پیامبر،‏ ساکنان زمین را عذاب می‌دادند.‏

۱۱ بعد از سه روز و نیم،‏ روح حیات از طرف خدا وارد آن‌ها شد + و آن‌ها روی پاهایشان ایستادند.‏ کسانی که آن‌ها را دیدند شدیداً ترسیدند.‏ ۱۲ بعد صدای بلندی از آسمان شنیدند که به آن‌ها گفت:‏ «بیایید اینجا!‏ بیایید بالا!‏» آن دو شاهد جلوی چشم دشمنانشان در ابری به آسمان بالا رفتند.‏ ۱۳ همان موقع زلزلهٔ شدیدی رخ داد و یک‌دهم شهر فرو ریخت و ۷۰۰۰ نفر در آن زلزله کشته شدند.‏ بقیهٔ مردم هم وحشت کردند و خدای آسمان‌ها را تمجید کردند.‏

۱۴ دومین وای گذشت،‏+ اما وای سوم در راه است و به‌زودی* می‌رسد.‏

۱۵ وقتی فرشتهٔ هفتم شیپور زد،‏+ صداهای بلندی از آسمان شنیدم که گفتند:‏ «پادشاهی دنیا حالا به خداوند ما و مسیح او تعلّق دارد،‏+ و او برای همیشه و تا ابد به عنوان پادشاه سلطنت خواهد کرد.‏»‏+

۱۶ آن وقت،‏ ۲۴ پیری + که در حضور خدا روی تخت‌هایشان نشسته بودند،‏ به خاک افتادند و خدا را پرستیدند.‏ ۱۷ آن‌ها می‌گفتند:‏ «ای یَهُوَه* خدای قادر مطلق،‏ ای خدایی که هستی + و بودی،‏ از تو سپاسگزاریم،‏ چون قدرت عظیمت را به دست گرفته‌ای و در مقام پادشاه سلطنت را شروع کرده‌ای.‏+ ۱۸ اما ملت‌ها عصبانی شدند و تو هم خشمت را نشان دادی.‏ زمان تعیین‌شده رسید تا مردگان داوری شوند و غلامانت یعنی پیامبران + و مقدّسان و کسانی که برای اسمت احترام قائلند،‏* چه کوچک چه بزرگ،‏ پاداش بگیرند،‏+ و کسانی که زمین را به نابودی می‌کشند نابود شوند.‏»‏+

۱۹ بعد مکان مقدّسِ معبد خدا که در آسمان است باز شد و صندوق عهدِ او در مکان مقدّس نمایان شد.‏+ رعد و برق شد و صدای عده‌ای به گوش رسید و زلزله آمد و تگرگ شدیدی بارید.‏

۱۲ بعد نشانه‌ای بزرگ در آسمان دیده شد:‏ زنی + که لباسش مثل خورشید می‌درخشید و ماه زیر پاهایش بود و روی سرش تاجی از ۱۲ ستاره داشت.‏ ۲ او حامله بود و از درد و عذاب زایمان فریاد می‌کشید.‏

۳ نشانهٔ دیگری در آسمان دیده شد.‏ یک اژدهای بزرگ به رنگ سرخ آتشین دیده شد + که هفت سر و ده شاخ داشت و روی هر کدام از سرهایش یک تاج* بود.‏ ۴ دُمش یک‌سوم ستاره‌های آسمان را کشید + و به زمین انداخت.‏+ آن اژدها جلوی زنی که آمادهٔ زایمان بود ایستاده بود + تا وقتی بچه‌اش را به دنیا می‌آورد،‏ آن بچه را ببلعد.‏

۵ آن زن پسری به دنیا آورد؛‏+ پسری که با عصای آهنی همهٔ ملت‌ها را شبانی خواهد کرد.‏+ به محض این که آن پسر به دنیا آمد او را پیش خدا و تختش بردند.‏ ۶ آن زن هم به بیابان فرار کرد؛‏ چون خدا برایش در آنجا مکانی آماده کرده بود تا برای ۱۲۶۰ روز + به او غذا دهند.‏

۷ در آسمان جنگی شروع شد:‏ میکائیل*‏+ و فرشته‌هایش با اژدها جنگیدند و اژدها و فرشتگانش هم با آن‌ها جنگیدند،‏ ۸ اما اژدها و فرشتگانش شکست خوردند* و دیگر اجازه نداشتند در آسمان بمانند.‏ ۹ بنابراین آن اژدهای بزرگ + به زمین انداخته شد؛‏ یعنی همان مار قدیمی + که ابلیس + و شیطان + نامیده شده و همهٔ ساکنان زمین را گمراه می‌کند.‏+ او و فرشتگانش با هم به زمین انداخته شدند.‏+ ۱۰ صدای بلندی از آسمان شنیدم که گفت:‏

‏«زمان نجات از طرف خدایمان رسیده + و قدرتش آشکار شده!‏+ پادشاهی خدا برقرار شده و مسیحش قدرت* را به دست گرفته،‏ چون کسی که شب و روز در حضور خدا برادرانمان را متهم می‌کند به زمین انداخته شده است!‏+ ۱۱ آن‌ها از طریق خون برّه + و با شهادتی که می‌دادند،‏+ بر او پیروز شدند + و حاضر شدند حتی جانشان را در این راه فدا کنند.‏+ ۱۲ پس ای آسمان‌ها و ساکنان آن‌ها خوشحال باشید!‏ اما وای بر زمین و دریا،‏+ چون ابلیس پیش شما آمده و از این که می‌داند زمان کمی برایش باقی مانده،‏ خیلی عصبانی است.‏»‏+

۱۳ وقتی اژدها دید که به زمین انداخته شده،‏+ شروع به آزار و اذیت آن زن + کرد،‏ همان زنی که پسری به دنیا آورده بود.‏ ۱۴ اما به آن زن دو بال بزرگ عقاب + داده شد تا بتواند به مکانی که برایش در بیابان آماده شده بود پرواز کند؛‏ یعنی جایی که برای سه زمان و نیم*‏+ دور از آن مار + به او غذا داده خواهد شد.‏

۱۵ آن مار از دهان خود آبی مثل رودخانه بیرون ریخت تا سیلابی به دنبال زن جاری شود و او را غرق کند.‏ ۱۶ اما زمین به کمک زن آمد و دهان باز کرد و رودخانه‌ای را که اژدها از دهانش بیرون ریخته بود بلعید.‏ ۱۷ اژدها از دست زن عصبانی شد و رفت تا با باقی‌ماندگان نسل او + که از فرمان‌های خدا اطاعت می‌کنند و کار شهادت دادن دربارهٔ عیسی را به عهده دارند،‏ بجنگد.‏+

۱۳ اژدها روی شن‌های ساحل بی‌حرکت ایستاد.‏

بعد دیدم که یک حیوان وحشی + از دریا بیرون آمد + که هفت سر و ده شاخ داشت و روی هر کدام از شاخ‌هایش یک تاج* بود.‏ اما روی سرهایش اسم‌های کفرآمیزی نوشته شده بود.‏ ۲ حیوان وحشی‌ای که دیدم مثل پلنگ بود،‏ ولی پاهایش مثل پاهای خرس و دهانش مثل دهان شیر بود.‏ اژدها + تخت و قدرت خودش و همین طور اختیارات زیادی به آن حیوان داد.‏+

۳ دیدم که ظاهراً روی یکی از سرهای حیوان وحشی زخم کشنده‌ای وجود دارد،‏ ولی آن زخم کشنده خوب شده بود.‏+ همهٔ مردم زمین آن حیوان وحشی را تمجید می‌کردند و به دنبالش می‌رفتند.‏ ۴ آن‌ها اژدها را می‌پرستیدند،‏ چون به حیوان وحشی قدرت و اختیار داده بود.‏ همین طور حیوان وحشی را می‌پرستیدند و می‌گفتند:‏ «چه کسی مثل حیوان وحشی است و کیست که بتواند با آن مقابله کند؟‏» ۵ به آن حیوان وحشی دهانی داده شد تا حرف‌های متکبّرانه و کفرآمیز بزند و به آن اجازه داده شد که از اقتدارش برای ۴۲ ماه + استفاده کند.‏ ۶ آن حیوان دهانش را باز کرد تا علیه خدا حرف‌های کفرآمیز بزند.‏+ او به اسم خدا و مکان سکونتش و حتی به ساکنان آسمان کفر گفت.‏*‏+ ۷ به حیوان وحشی اجازه داده شد که با مقدّسان بجنگد و بر آن‌ها پیروز شود + و بر مردم همهٔ طایفه‌ها و قوم‌ها و زبان‌ها و ملت‌ها تسلّط داشته باشد.‏ ۸ ساکنان زمین او را پرستش خواهند کرد،‏ اما اسم هیچ کدامشان از شروع نسل بشر* در دفتر حیاتِ + آن برّه که قربانی شد + نوشته نشده است.‏

۹ هر کس گوش شنوا دارد بشنود.‏+ ۱۰ اگر قرار است کسی زندانی شود،‏ زندانی خواهد شد.‏ اگر کسی دیگران را با شمشیر بکشد،‏* باید با شمشیر کشته شود.‏+ برای همین است که مقدّسان + باید پایداری + و ایمان + نشان دهند.‏

۱۱ بعد حیوان وحشی دیگری را دیدم که از زمین بیرون آمد و مثل یک برّه دو شاخ داشت،‏ ولی مثل اژدها + صحبت می‌کرد.‏ ۱۲ این حیوان وحشی در حضور حیوان اول با همهٔ اختیاراتی که از طرف آن دارد،‏+ اِعمال قدرت می‌کند.‏ این حیوان کاری می‌کند که همهٔ ساکنان زمین،‏ حیوان اول را که زخم کشنده‌اش خوب شده بود بپرستند.‏+ ۱۳ به علاوه،‏ نشانه‌های بزرگی ظاهر می‌کند و حتی جلوی چشم انسان‌ها کاری می‌کند که از آسمان آتش به زمین بیاید.‏

۱۴ آن حیوان ساکنان زمین را گمراه می‌کند،‏ چون اجازه داشت که نشانه‌هایی در حضور حیوان اول ظاهر کند.‏ آن حیوان در عین حال به ساکنان زمین می‌گوید که مجسمه‌ای از حیوان اول بسازند؛‏+ همان حیوانی که از زخم شمشیر جان سالم به در برده بود.‏+ ۱۵ به حیوان وحشی دوم اجازه داده شد که به مجسمهٔ حیوان اول جان* بدهد تا آن مجسمه بتواند صحبت کند و فرمان کشتن کسانی را بدهد که مجسمه را نمی‌پرستند.‏

۱۶ همین طور همهٔ مردم را،‏ چه کوچک چه بزرگ،‏ چه ثروتمند چه فقیر،‏ چه آزاد چه غلام،‏ مجبور می‌کند که قبول کنند روی دست راست یا پیشانی‌شان علامتی گذاشته شود + ۱۷ تا هیچ کس نتواند خرید و فروش کند،‏ به جز کسی که آن علامت را دارد،‏ یعنی اسم حیوان وحشی + یا عدد اسم آن حیوان را.‏+ ۱۸ برای درک این موضوع به حکمت نیاز است:‏ هر کسی که بینش دارد،‏ عدد حیوان وحشی را حساب کند،‏ چون این عدد به انسان مربوط می‌شود* و عدد آن ۶۶۶ است.‏+

۱۴ بعد نگاه کردم و دیدم که برّه + روی کوه صَهیون + ایستاده و ۱۴۴٬۰۰۰ نفر + که اسم او و اسم پدرش + بر پیشانی‌شان نوشته شده با او هستند.‏ ۲ بعد صدایی مثل صدای آب‌های خروشان و صدای رعد بلند از آسمان شنیدم؛‏ صدایی که شنیدم مثل صدای خوانندگانی بود که آواز می‌خوانند و چنگ می‌نوازند.‏ ۳ آن‌ها در مقابل تخت و چهار موجود زنده + و پیران + سرودی می‌خواندند که به نظر سرودی تازه بود.‏+ هیچ کس به جز آن ۱۴۴٬۰۰۰ نفر + که خدا از بین مردم زمین خریده بود،‏ نمی‌توانست آن سرود را یاد بگیرد.‏ ۴ آن‌ها همان کسانی هستند که خودشان را با روابط جنسی با زنان ناپاک نکرده‌اند،‏* بلکه باکره هستند + و هر جا که برّه می‌رود،‏ او را دنبال می‌کنند.‏+ آن‌ها از بین انسان‌ها خریده شدند + تا به عنوان نوبر به خدا و برّه تقدیم شوند.‏+ ۵ آن‌ها بی‌عیب هستند + و هیچ حرف فریبکارانه‌ای از دهانشان بیرون نیامده است.‏

۶ فرشتهٔ دیگری دیدم که وسط آسمان* پرواز می‌کرد.‏ او خبر خوشی را که ابدی است اعلام می‌کرد و آن را به گوش ساکنان زمین،‏ از هر ملت و طایفه و زبان و قوم می‌رساند.‏+ ۷ او با صدای بلند می‌گفت:‏ «خداترس باشید و خدا را تمجید کنید،‏ چون وقت آن رسیده که او انسان‌ها را داوری کند.‏+ پس او را که آسمان و زمین و دریا + و چشمه‌های آب را آفرید،‏ بپرستید.‏»‏

۸ بعد از فرشتهٔ اول،‏ فرشتهٔ دومی آمد و گفت:‏ «بابِل بزرگ سقوط کرده!‏+ بله آن زنی که همهٔ ملت‌ها را مجبور کرد تا از شرابِ شهوت* و زناکاری‌اش* بنوشند،‏+ سقوط کرده!‏»‏

۹ بعد از آن دو فرشته،‏ فرشتهٔ سومی آمد و با صدای بلند گفت:‏ «اگر کسی آن حیوان وحشی + و مجسمه‌اش را بپرستد و علامتی روی پیشانی یا دستش گذاشته شود،‏+ ۱۰ از شراب خشم خدا هم خواهد نوشید؛‏ یعنی شراب رقیق‌نشده‌ای که در جام خشم خدا ریخته شده است.‏+ او جلوی چشم فرشته‌های مقدّس و برّه با آتش و گوگرد عذاب خواهد دید.‏+ ۱۱ دودِ عذاب* آن‌ها تا ابد بلند خواهد شد.‏+ کسانی که حیوان وحشی و مجسمه‌اش را می‌پرستند و هر کسی که علامت اسم او رویش گذاشته می‌شود،‏+ شب و روز آسایش نخواهند داشت.‏ ۱۲ برای همین،‏ مقدّسان به پایداری نیاز دارند.‏+ مقدّسان کسانی هستند که از فرمان‌های خدا اطاعت می‌کنند و ایمانشان را به عیسی حفظ می‌کنند.‏»‏+

۱۳ بعد صدایی از آسمان شنیدم که گفت،‏ «این را بنویس:‏ خوش به حال کسانی + که از این به بعد در اتحاد با سَرور می‌میرند.‏ بله،‏ همان طور که روح خدا می‌گوید،‏ آن‌ها از زحماتشان آسایش پیدا می‌کنند،‏ چون کارهایی که کرده‌اند،‏ هیچ وقت فراموش نمی‌شود.‏»‏*

۱۴ بعد نگاه کردم و ابر سفیدی دیدم که کسی مثل پسر انسان روی آن نشسته بود.‏+ او تاج طلا بر سر داشت و داس تیزی در دستش بود.‏

۱۵ فرشتهٔ دیگری از مکان مقدّس معبد بیرون آمد و با صدای بلند به کسی که روی ابر نشسته بود گفت:‏ «داس خود را به کار ببر و محصول را درو کن،‏ چون زمان درو آمده و محصول زمین کاملاً رسیده است.‏»‏+ ۱۶ کسی که روی ابر نشسته بود داسش را به زمین زد و محصول زمین درو شد.‏

۱۷ یک فرشتهٔ دیگر از مکان مقدّس معبد که در آسمان است بیرون آمد.‏ او هم داس تیزی در دست داشت.‏

۱۸ بعد یک فرشتهٔ دیگر از طرف مذبح بیرون آمد که اختیار آتش در دستش بود.‏ او با صدای بلند به کسی که داس تیزی داشت گفت:‏ «داس تیزت را به کار ببر و خوشه‌های انگور زمین را جمع کن،‏ چون انگورها رسیده‌اند.‏»‏+ ۱۹ آن فرشته داسش را به زمین زد و انگورهای زمین را جمع کرد و آن‌ها را در حوض شراب‌گیری بزرگی که مظهر خشم خداست انداخت.‏+ ۲۰ انگورها را بیرون شهر در حوض شراب‌گیری لگدمال کردند.‏ خونی که از حوض بیرون ریخت،‏ سیلابی شد که تا افسار اسب‌ها بالا آمد و تا مسافت حدود ۳۰۰ کیلومتر* زمین را پر کرد.‏

۱۵ بعد نشانهٔ دیگری در آسمان دیدم؛‏ نشانه‌ای بزرگ و شگفت‌انگیز.‏ در آنجا هفت فرشته + با هفت بلا دیدم.‏ این‌ها بلاهای آخر هستند،‏ چون با آمدن آن‌ها خشم خدا تمام می‌شود.‏+

۲ چیزی شبیه یک دریای شیشه‌ای + دیدم که در آن آتش هم بود.‏ کسانی که بر حیوان وحشی و مجسمهٔ آن حیوان + و عدد اسمش + پیروز شده بودند،‏+ کنار دریای شیشه‌ای ایستاده بودند و چنگ‌های خدا را در دست داشتند.‏ ۳ آن‌ها این سرود را که سرود موسی + خادم خدا و سرود برّه + است می‌خواندند:‏

‏«ای یَهُوَه* خدای قادر مطلق،‏+ بزرگ و شگفت‌انگیزند کارهای تو!‏+ ای پادشاه ابدیت،‏*‏+ عادلانه و درستند* راه‌های تو!‏+ ۴ ای یَهُوَه،‏ تو در وفاداری بی‌همتایی!‏+ واقعاً کیست که به تو احترام نگذارد* و اسمت را تمجید نکند؟‏ همهٔ ملت‌ها به حضورت خواهند آمد و تو را پرستش خواهند کرد،‏+ چون داوری‌های عادلانهٔ تو آشکار شده است.‏»‏

۵ بعد دیدم که مکان مقدّسِ خیمهٔ شهادت + در آسمان باز شد + ۶ و آن هفت فرشته با هفت بلا + از مکان مقدّس بیرون آمدند.‏ آن‌ها لباس‌های کتان تمیز و درخشان به تن داشتند و شال‌هایی طلایی دور سینه‌شان بود.‏ ۷ یکی از چهار موجود زنده به آن هفت فرشته،‏ هفت کاسهٔ طلایی داد.‏ آن کاسه‌ها پر از خشم خدا بودند،‏+ خدایی که برای همیشه و تا ابد زنده است.‏ ۸ مکان مقدّس به خاطر شکوه و قدرت خدا + پر از دود شد،‏ طوری که تا پایان هفت بلای آن هفت فرشته،‏+ هیچ کس نمی‌توانست وارد مکان مقدّس شود.‏

۱۶ بعد صدای بلندی از مکان مقدّس شنیدم + که به آن هفت فرشته گفت:‏ «بروید و خشم خدا را که در آن هفت کاسه است روی زمین بریزید.‏»‏+

۲ فرشتهٔ اول رفت و کاسه‌اش را روی زمین خالی کرد.‏+ آن وقت کسانی که علامت حیوان وحشی را داشتند + و مجسمهٔ آن حیوان را می‌پرستیدند،‏+ به زخم‌های دردناک و بدخیم + دچار شدند.‏

۳ فرشتهٔ دوم کاسه‌اش را در دریا خالی کرد + و آب دریا به خون تبدیل شد،‏+ مثل خون کسی که مرده است.‏ همهٔ موجودات زنده هم مردند،‏ یعنی هر موجودی که در دریا بود.‏+

۴ فرشتهٔ سوم کاسه‌اش را در رودخانه‌ها و چشمه‌ها خالی کرد + و آب آن‌ها تبدیل به خون شد.‏+ ۵ بعد شنیدم فرشته‌ای که اختیار آب‌ها را داشت گفت:‏ «ای خدای وفادار،‏+ ای کسی که هستی و بودی،‏+ تو واقعاً خدای عادلی هستی که فرمان داده‌ای این داوری‌ها اجرا شوند؛‏+ ۶ چون آن‌ها خون مقدّسان و پیامبران را ریختند + و تو هم به آن‌ها خون داده‌ای که بنوشند.‏+ واقعاً که حقشان است!‏»‏+ ۷ بعد صدایی از مذبح شنیدم که گفت:‏ «ای یَهُوَه* خدای قادر مطلق،‏+ داوری‌های* تو درست* و عادلانه است.‏»‏+

۸ فرشتهٔ چهارم کاسه‌اش را روی خورشید خالی کرد + و به خورشید اجازه داده شد که مردم را با آتش بسوزاند.‏ ۹ مردم در گرمای شدید آتش سوختند،‏ اما در خصوص اسم خدایی که بر آن بلاها اختیار دارد حرف‌های کفرآمیز گفتند.‏ آن‌ها توبه نکردند و خدا را تمجید نکردند.‏

۱۰ فرشتهٔ پنجم کاسه‌اش را روی تخت حیوان وحشی خالی کرد.‏ پادشاهی آن حیوان در تاریکی فرو رفت + و مردم از شدّت درد زبانشان را گاز می‌گرفتند.‏ ۱۱ اما به خاطر دردها و زخم‌هایشان به خدای آسمان‌ها کفر گفتند و از کارهایشان توبه نکردند.‏

۱۲ فرشتهٔ ششم کاسه‌اش را در رود بزرگ فُرات خالی کرد؛‏+ آب‌های رودخانه خشک شد + تا راه برای پادشاهانی + که از شرق* می‌آیند آماده شود.‏

۱۳ بعد دیدم سه گفتهٔ الهام‌شدهٔ ناپاک* که شبیه قورباغه بودند،‏ از دهان اژدها + و حیوان وحشی و پیامبر دروغین بیرون آمدند.‏ ۱۴ این گفته‌ها در واقع از طرف دیوها الهام شده‌اند.‏ آن‌ها نشانه‌هایی ظاهر می‌کنند + و پیش پادشاهان تمام زمین می‌روند تا آن‌ها را برای جنگ در روز بزرگ خدای قادر مطلق جمع کنند.‏+

۱۵ بعد صدایی شنیده شد که گفت:‏ «نگاه کنید!‏ من مثل دزد می‌آیم.‏+ خوش به حال کسی که بیدار بماند + و لباس‌هایش را به تن داشته باشد* تا مجبور نشود لخت راه برود و جلوی مردم رسوا شود.‏»‏*‏+

۱۶ آن‌ها پادشاهان را در محلی که به عبری حارمَگِدّون*‏+ نامیده می‌شود،‏ جمع کردند.‏

۱۷ فرشتهٔ هفتم کاسه‌اش را در هوا خالی کرد.‏ همان موقع صدای بلندی از آن تخت که در مکان مقدّس بود شنیدم + که گفت:‏ «کار تمام شد!‏» ۱۸ بعد رعد و برق شد و صداهایی به گوش رسید و زلزلهٔ بزرگی رخ داد.‏ از زمان آفرینش انسان‌ها زلزله‌ای به آن بزرگی و به آن شدّت اتفاق نیفتاده بود.‏+ ۱۹ شهر بزرگ + سه قسمت شد و همهٔ شهرهای ملت‌ها ویران شدند.‏ خدا بابِل بزرگ را به یاد آورد + و کاسهٔ شرابی را که از خشم زیادش پر بود به او داد.‏+ ۲۰ همچنین همهٔ جزیره‌ها در آب فرو رفتند و کوه‌ها محو شدند.‏+ ۲۱ بعد تگرگ‌های بزرگی که وزن هر کدام حدود ۲۰ کیلو* بود از آسمان بر سر مردم افتاد.‏+ آن بلای تگرگ آنقدر شدید بود + که مردم به خاطرش به خدا کفر گفتند.‏

۱۷ یکی از آن هفت فرشته که هفت کاسه داشتند پیش من آمد + و گفت:‏ «بیا تا به تو نشان دهم که آن فاحشهٔ بزرگ که روی آب‌های فراوان نشسته،‏ چطور داوری می‌شود؛‏+ ۲ همان فاحشه‌ای که پادشاهان زمین با او زنا* کردند + و ساکنان زمین از شرابِ زناکاری‌هایش مست شدند.‏»‏+

۳ آن فرشته مرا با قدرت روح‌القدس به بیابان برد.‏ در آنجا زنی را دیدم که روی یک حیوان وحشی سرخ‌رنگ نشسته بود.‏ آن حیوان با اسم‌های کفرآمیز پوشیده شده بود و هفت سر و ده شاخ داشت.‏ ۴ آن زن لباس بنفش + و قرمز پوشیده بود و جواهراتی از طلا و سنگ‌های گرانبها و مروارید داشت.‏+ در دستش یک جام طلایی پر از چیزهای نفرت‌انگیز و کارهای ناپاک زناکاری‌اش بود.‏ ۵ روی پیشانی آن زن،‏ این اسم که یک راز بود نوشته شده بود:‏ «بابِل بزرگ،‏ مادر فاحشه‌ها + و چیزهای نفرت‌انگیز زمین.‏»‏+ ۶ دیدم که آن زن با خون مقدّسان و خون کسانی که دربارهٔ عیسی شهادت می‌دادند مست است.‏+

با دیدن او خیلی تعجب کردم.‏ ۷ برای همین آن فرشته از من پرسید:‏ «چرا اینقدر تعجب کردی؟‏ الآن راز آن زن + و راز حیوان وحشی‌ای را که هفت سر و ده شاخ دارد و آن زن سوارش است به تو می‌گویم:‏+ ۸ آن حیوان وحشی‌ای که دیدی قبلاً بود،‏ اما الآن نیست و به‌زودی از چاه عمیق*‏+ بیرون می‌آید و به سمت نابودی می‌رود.‏ آن عده از ساکنان زمین که اسمشان از شروع نسل بشر* در دفتر حیات + نوشته نشده،‏ تعجب خواهند کرد که چطور حیوان وحشی قبلاً بود،‏ اما الآن نیست و دوباره می‌آید.‏

۹ ‏«برای درک این موضوع،‏ به ذهنی که حکمت دارد نیاز است:‏ آن هفت سر،‏+ مظهر هفت کوه هستند که زن رویشان نشسته است.‏ ۱۰ همین طور مظهر هفت پادشاه هستند که پنج تا از آن‌ها سقوط کرده‌اند،‏ یکی بر سر قدرت است و هفتمی هنوز نیامده؛‏ اما وقتی بیاید،‏ باید برای مدت کوتاهی بماند.‏ ۱۱ آن حیوان وحشی که قبلاً بود،‏ اما الآن نیست،‏+ پادشاه هشتم است که از آن هفت پادشاه پدید می‌آید و به سمت نابودی می‌رود.‏

۱۲ ‏«آن ده شاخ که دیدی،‏ مظهر ده پادشاه هستند که هنوز به پادشاهی نرسیده‌اند،‏ ولی برای یک ساعت به آن‌ها اقتدار داده می‌شود که در کنار حیوان وحشی پادشاهی کنند.‏ ۱۳ آن‌ها همفکر هستند؛‏ برای همین قدرت و اقتدارشان را به حیوان وحشی می‌دهند.‏ ۱۴ آن‌ها با برّه خواهند جنگید،‏+ اما چون او سَرور سَروران و شاه شاهان است،‏+ پیروز خواهد شد.‏+ کسانی هم که با برّه هستند،‏ یعنی کسانی که دعوت و انتخاب شده‌اند و وفادار هستند،‏ پیروز خواهند شد.‏»‏+

۱۵ آن فرشته به من گفت:‏ «آب‌هایی که دیدی،‏ یعنی آب‌هایی که آن فاحشه رویشان نشسته،‏ مظهر قوم‌ها و جمعیت‌ها و ملت‌ها و زبان‌ها هستند.‏+ ۱۶ آن ده شاخ + و حیوان وحشی‌ای + که دیدی،‏ از فاحشه + متنفر خواهند شد و غارتش خواهند کرد.‏ آن‌ها او را لخت خواهند کرد و گوشت تنش را خواهند خورد و او را کاملاً در آتش خواهند سوزاند؛‏+ ۱۷ چون خدا در دل آن‌ها انداخته است که فکرش را عملی کنند؛‏+ بله،‏ او در دل آن‌ها انداخته که همفکر شوند و برای عملی کردن فکر مشترکشان،‏ سلطنتشان را به حیوان وحشی بدهند + تا این که گفته‌های خدا به تحقق برسد.‏ ۱۸ آن زن که دیدی + مظهر همان شهر بزرگ است که بر پادشاهان زمین سلطنت می‌کند.‏»‏

۱۸ بعد فرشتهٔ دیگری دیدم که از آسمان پایین می‌آید.‏ او اقتدار زیادی داشت و شکوهش زمین را نورانی کرد.‏ ۲ آن فرشته با صدای بلند و پرابهت گفت:‏ «سقوط کرده!‏ بابِل بزرگ سقوط کرده!‏+ آن شهر محل زندگی دیوها شده و جایی است که هر روح* ناپاک و هر پرندهٔ ناپاک و نفرت‌انگیز در آن کمین می‌کند!‏+ ۳ همهٔ ملت‌ها از شراب شهوت* آن زن،‏ یعنی از شراب زناکاری‌هایش* به دام افتاده‌اند.‏+ پادشاهان زمین با او زنا کردند + و تاجران زمین* هم به خاطر دارایی زیادی که او با بی‌شرمی جمع کرده ثروتمند شدند.‏»‏

۴ صدای دیگری از آسمان شنیدم که گفت:‏ «ای قوم من،‏ از آن شهر بیرون بیایید!‏+ مبادا در گناهانش شریک شوید و بلاهایی که سر او می‌آید سر شما هم بیاید؛‏+ ۵ چون گناهان او روی هم جمع شده و تا آسمان رسیده + و خدا بی‌عدالتی‌های او را به یاد آورده است.‏*‏+ ۶ با او همان طور رفتار کنید که او با دیگران رفتار کرد + و سزای کارهایش را دو برابر به او بدهید.‏+ مخلوطی را که او در جامی آماده کرده،‏+ دو برابر کنید و به خودش بدهید.‏+ ۷ همان قدر که او به خودش شکوه و جلال داده و با بی‌شرمی در تجمّلات زندگی کرده،‏ او را عذاب دهید و عزادار کنید؛‏ چون او مرتب در دلش می‌گوید:‏ ‹من مثل ملکه‌ای بر تخت نشسته‌ام!‏ من بیوه نیستم و هیچ وقت عزادار نخواهم شد.‏›‏+ ۸ برای همین در یک روز همهٔ این بلاها،‏ یعنی مرگ و عزاداری و قحطی بر سرش می‌آید.‏ او کاملاً در آتش خواهد سوخت،‏+ چون یَهُوَه* خدا که او را داوری کرد پرقدرت است.‏+

۹ ‏«پادشاهان زمین که با او زنا* کردند و کنارش با بی‌شرمی در تجمّلات زندگی کردند،‏ وقتی دود سوختن او را ببینند،‏ گریه خواهند کرد و از شدّت غم بر سینه خواهند زد.‏ ۱۰ آن‌ها از ترس این که مثل او عذاب ببینند،‏ دور خواهند ایستاد و خواهند گفت:‏ ‹افسوس،‏ افسوس بر تو ای شهر بزرگ!‏+ ای بابِل،‏ ای شهر پرقدرت!‏ چون در یک ساعت داوری تو به اجرا درآمد!‏›‏

۱۱ ‏«تاجران زمین هم برای او گریه و عزاداری می‌کنند،‏ چون دیگر کسی نیست که همهٔ کالاهایشان را بخرد؛‏ ۱۲ کالاهایی مثل طلا،‏ نقره،‏ سنگ‌های گرانبها،‏ مروارید،‏ کتان نفیس،‏ پارچه‌های بنفش،‏ ابریشم،‏ پارچه‌های قرمز،‏ هر چیزی که از چوب معطر ساخته شده و هر چیزی که از عاج،‏ چوب‌های گرانبها،‏ مس،‏ آهن و مرمر ساخته شده؛‏ ۱۳ همین طور دارچین،‏ ادویهٔ هندی،‏ بخور،‏ روغن معطر،‏ کُندُر،‏ شراب،‏ روغن زیتون،‏ آرد مرغوب،‏ گندم،‏ گاو،‏ گوسفند،‏ اسب،‏ ارابه،‏ برده و حتی جان انسان.‏ ۱۴ بله،‏ همهٔ چیزهای مرغوب* که با اشتیاق دنبالشان بودی از تو گرفته شده.‏ همهٔ غذاهای لذیذ و اموال باشکوهت ناپدید شده و دیگر هیچ وقت پیدا نخواهند شد.‏

۱۵ ‏«تاجرانی که با فروش این کالاها و از طریق او ثروتمند شدند،‏ از ترس این که مثل او عذاب ببینند،‏ دور خواهند ایستاد و گریه و عزاداری خواهند کرد،‏ ۱۶ و خواهند گفت:‏ ‹افسوس!‏ افسوس بر آن شهر بزرگ که لباس‌هایی از کتان نفیس و لباس‌های بنفش و قرمز می‌پوشید و خودش را با جواهرات طلا و سنگ‌های گرانبها و مروارید،‏ خیلی زیبا کرده بود،‏+ ۱۷ چون در یک ساعت،‏ چنین ثروت عظیمی نیست و نابود شد!‏›‏

‏«هر ناخدای کشتی و هر دریانورد و ملوان و همهٔ کسانی که از راه دریا امرار معاش می‌کنند،‏ دور ایستادند ۱۸ و وقتی دود سوختن شهر را دیدند با صدای بلند گفتند:‏ ‹آیا شهر دیگری وجود دارد که مثل این شهرِ بزرگ باشد؟‏› ۱۹ آن‌ها روی سرشان خاک ریختند و گریه و عزاداری کردند و با صدای بلند گفتند:‏ ‹افسوس!‏ افسوس بر آن شهر بزرگ که همهٔ صاحبان کشتی‌ها از طریق دارایی‌هایش ثروتمند شدند،‏ چون آن شهر در یک ساعت نیست و نابود شد!‏›‏+

۲۰ ‏«ای آسمان،‏+ ای مقدّسان + و رسولان و پیامبران،‏ از بلایی که سر او آمده خوشحال باشید؛‏ چون خدا به خاطر شما حکم داوری‌اش را بر او اعلام کرده است!‏»‏+

۲۱ بعد یک فرشتهٔ قدرتمند،‏ سنگی را که مثل سنگ بزرگ آسیاب بود،‏ بلند کرد و آن را به دریا پرت کرد و گفت:‏ «آن شهر بزرگ یعنی بابِل،‏ مثل این سنگ به سرعت سقوط خواهد کرد و دیگر هیچ وقت دیده نخواهد شد.‏+ ۲۲ ای بابِل،‏ دیگر هیچ وقت صدای خوانندگانی که آواز می‌خوانند و چنگ می‌نوازند و صدای نوازندگان نی و شیپور و نوازندگانِ دیگر در تو شنیده نخواهد شد.‏ دیگر هیچ صنعتگری در تو تجارت نخواهد کرد و صدای هیچ سنگ آسیابی در تو شنیده نخواهد شد.‏ ۲۳ دیگر هیچ چراغی در تو روشن نخواهد شد و صدای هیچ عروس و دامادی در تو شنیده نخواهد شد؛‏ چون تاجرانت سرشناس‌ترین افراد دنیا بودند و همهٔ ملت‌ها به خاطر جادوگری‌هایت*‏+ گمراه شدند.‏ ۲۴ بله،‏ خون پیامبران و مقدّسان + و همهٔ کسانی که با بی‌رحمی در دنیا کشته شدند،‏ به گردن این شهر بود.‏»‏+

۱۹ بعد صدای بلندی شنیدم که مثل صدای جمعیت بزرگی در آسمان بود.‏ آن‌ها گفتند:‏ «یاه را ستایش کنید!‏*‏+ نجات و جلال و قدرت به خدای ما تعلّق دارد،‏ ۲ چون داوری‌هایش درست* و عادلانه است.‏+ خدا آن فاحشهٔ بزرگ را که با زناکاری‌هایش* مردم زمین را به فساد کشید،‏ مجازات کرده است.‏ بله،‏ او از آن فاحشه که دستش به خون غلامان خدا آلوده بود،‏ انتقام گرفته است.‏»‏+ ۳ بعد بلافاصله برای بار دوم گفتند:‏ «یاه را ستایش کنید!‏*‏+ دود سوختن آن شهر برای همیشه و تا ابد بلند می‌شود.‏»‏+

۴ آن ۲۴ پیر + و آن چهار موجود زنده + به خاک افتادند و خدا را که بر تخت نشسته است،‏ پرستش کردند و گفتند:‏ «آمین!‏ یاه را ستایش کنید!‏»‏*‏+

۵ همین طور صدایی از طرف تخت بلند شد و گفت:‏ «ای همهٔ غلامان خدا،‏ ای افراد خداترس،‏+ از کوچک گرفته تا بزرگ،‏ خدایمان را ستایش کنید.‏»‏+

۶ بعد صدایی شنیدم که مثل صدای جمعیتی بزرگ و صدای آب‌های خروشان و رعدهای شدید بود.‏ آن‌ها گفتند:‏ «یاه را ستایش کنید،‏*‏+ چون یَهُوَه* خدایمان،‏ خدای قادر مطلق،‏+ در مقام پادشاه شروع به حکمرانی کرده!‏+ ۷ پس بیایید بسیار شاد و خوشحال باشیم و او را تمجید کنیم،‏ چون زمان ازدواج برّه رسیده و عروسش* خودش را آماده کرده است.‏ ۸ بله،‏ به آن عروس اجازه داده شده که لباس‌هایی تمیز و درخشنده از کتان نفیس بپوشد،‏ چون کتان نفیس مظهر درستکاری‌های آن مقدّسان است.‏»‏+

۹ فرشته به من گفت:‏ «این را بنویس:‏ شاد و سعادتمندند کسانی که به شام عروسی برّه دعوت شده‌اند.‏»‏+ او همین طور گفت:‏ «این‌ها گفته‌های خداست و حقیقت دارد.‏» ۱۰ با شنیدن حرف‌های او جلوی پاهایش به خاک افتادم تا او را پرستش کنم.‏ ولی او گفت:‏ «مواظب باش!‏ این کار را نکن!‏+ من هم مثل تو و برادرانت که کار شهادت دادن دربارهٔ عیسی را به عهده دارید،‏+ فقط یک غلام هستم.‏ خدا را پرستش کن!‏+ در واقع هدف از پیشگویی‌ها این است که دربارهٔ عیسی شهادت داده شود.‏»‏+

۱۱ بعد دیدم که آسمان باز شد و اسب سفیدی از آنجا آمد.‏+ اسم سوار آن «وفادار + و حقیقی»‏+ است و داوری‌ها و جنگی که می‌کند عادلانه است.‏+ ۱۲ چشم‌هایش مثل شعله‌های آتش است + و روی سرش تاج‌های* زیادی دارد.‏ اسمی بر او نوشته شده که هیچ کس به جز خودش نمی‌داند.‏ ۱۳ روی لباسش لکه‌های خون دیده می‌شود* و اسمش «کلمهٔ خدا»‏+ است.‏ ۱۴ لشکرهای آسمانی با لباس‌های تمیز و سفید از کتان نفیس،‏ سوار بر اسب‌های سفید او را دنبال می‌کردند.‏ ۱۵ از دهان آن اسب‌سوار شمشیری تیز و بلند بیرون آمده است.‏+ او با آن شمشیر ملت‌ها را مجازات خواهد کرد و با عصای آهنی،‏ آن‌ها را شبانی خواهد کرد.‏+ او همین طور انگورها را در حوض شراب‌گیری خدای قادر مطلق که مظهر خشم زیاد اوست لگدمال خواهد کرد.‏+ ۱۶ روی لباسش جایی که رانش را می‌پوشاند،‏ این اسم نوشته شده بود:‏ شاه شاهان و سَرور سَروران.‏+

۱۷ فرشتهٔ دیگری دیدم که در نور خورشید ایستاده بود و با صدای بلند به همهٔ پرندگانی که وسط آسمان* پرواز می‌کردند گفت:‏ «اینجا بیایید!‏ برای شام بزرگ خدا جمع شوید + ۱۸ تا از گوشت پادشاهان،‏ فرماندهان نظامی،‏ مردان قوی،‏+ اسب‌ها و سوارانشان بخورید.‏+ بیایید از گوشت همه چه آزاد باشند چه غلام،‏ چه کوچک باشند چه بزرگ بخورید.‏»‏

۱۹ بعد دیدم که حیوان وحشی و پادشاهان زمین و لشکرهایشان جمع شدند تا با آن اسب‌سوار و لشکرش بجنگند.‏+ ۲۰ حیوان وحشی گرفتار شد.‏ پیامبر دروغین هم با او گرفتار شد،‏+ یعنی همان پیامبری که جلوی حیوان وحشی نشانه‌هایی ظاهر می‌کرد و باعث گمراهی کسانی می‌شد که علامت حیوان وحشی را داشتند + و کسانی که مجسمهٔ آن را می‌پرستیدند.‏+ هر دوی آن‌ها هنوز زنده بودند که به دریاچهٔ آتش و گوگردِ سوزان انداخته شدند.‏+ ۲۱ اما بقیهٔ آن‌ها با شمشیر بلندی که از دهان آن اسب‌سوار بیرون آمده بود کشته شدند + و پرندگان گوشت آن‌ها را خوردند و سیر شدند.‏+

۲۰ بعد فرشته‌ای دیدم که از آسمان پایین می‌آمد و در دستش کلید چاه عمیق*‏+ و یک زنجیر بزرگ بود.‏ ۲ او اژدها + یعنی همان مار قدیمی + را که شیطان + و ابلیس + است،‏ گرفت و به زنجیر کشید تا ۱۰۰۰ سال در بند باشد.‏ ۳ بعد او را به چاه عمیق*‏+ انداخت و درِ چاه را رویش بست و آن را مهر و موم کرد که دیگر نتواند تا پایان آن ۱۰۰۰ سال ملت‌ها را گمراه کند.‏ البته بعد از آن باید برای مدت کوتاهی آزاد شود.‏+

۴ آن وقت،‏ تخت‌هایی را دیدم که کسانی روی آن‌ها نشسته بودند و اختیار داوری به آن‌ها داده شد.‏ بله،‏ کسانی را دیدم که به خاطر شهادت دادن دربارهٔ عیسی و صحبت کردن دربارهٔ خدا اعدام شده بودند.‏* آن‌ها حیوان وحشی و مجسمهٔ آن را پرستش نکرده بودند و آن علامت را روی پیشانی و دستشان نداشتند.‏+ آن‌ها زنده شدند تا در مقام پادشاه با مسیح برای ۱۰۰۰ سال حکمرانی کنند.‏+ ۵ ‏(‏بقیهٔ مردگان + تا پایان آن ۱۰۰۰ سال زنده نشدند.‏)‏ این رستاخیز اول است.‏+ ۶ کسانی که رستاخیز اول شامل حالشان می‌شود،‏ واقعاً شاد و مقدّسند؛‏+ چون مرگ دوم + بر آن‌ها هیچ تسلّطی ندارد.‏+ آن‌ها کاهنان خدا و مسیح خواهند بود + و طی آن ۱۰۰۰ سال در مقام پادشاه با مسیح حکمرانی خواهند کرد.‏+

۷ به محض این که آن ۱۰۰۰ سال تمام شود،‏ شیطان از زندانش آزاد خواهد شد.‏ ۸ وقتی او بیرون بیاید،‏ ملت‌های چهار گوشهٔ زمین،‏ یعنی جوج و ماجوج را گمراه خواهد کرد تا آن‌ها را برای جنگ جمع کند.‏ تعداد آن‌ها به اندازهٔ شن‌های دریا خواهد بود.‏ ۹ آن‌ها در سراسر زمین پخش شدند و اردوگاه مقدّسان و آن شهر محبوب را محاصره کردند.‏ اما آتش از آسمان آمد و آن‌ها را نابود کرد.‏+ ۱۰ ابلیس که آن‌ها را گمراه می‌کرد،‏ به دریاچهٔ آتش و گوگرد انداخته شد،‏ جایی که هم حیوان وحشی + و هم پیامبر دروغین بودند.‏+ آن‌ها شب و روز،‏ برای همیشه و تا ابد عذاب خواهند کشید.‏*

۱۱ بعد تخت بزرگ سفیدی دیدم که کسی روی آن نشسته بود.‏+ آسمان و زمین از حضور او فرار کردند،‏+ طوری که دیگر جایی برای آن‌ها پیدا نشد.‏ ۱۲ دیدم که مردگان از کوچک گرفته تا بزرگ،‏ جلوی تخت ایستاده‌اند و طومارهایی باز شد.‏ بعد از آن طومار دیگری باز شد که طومار حیات است.‏+ مردگان مطابق چیزهایی که در طومارها نوشته شده بود و بر اساس کارهایشان داوری شدند.‏+ ۱۳ دریا مردگانی را که در آن بودند،‏ پس داد.‏ مرگ و گور* هم مردگانی را که در خود داشتند پس دادند.‏ همهٔ آن‌ها بر اساس کارهایشان جداگانه داوری شدند.‏+ ۱۴ بعد مرگ و گور* به دریاچهٔ آتش انداخته شدند.‏+ دریاچهٔ آتش به مفهوم مرگ دوم است.‏+ ۱۵ به علاوه،‏ هر کسی که اسمش در دفتر حیات نبود،‏+ به دریاچهٔ آتش انداخته شد.‏+

۲۱ بعد آسمانی جدید و زمینی جدید دیدم،‏+ چون آسمان قبلی و زمین قبلی از بین رفته بودند.‏+ دریا هم دیگر وجود نداشت.‏+ ۲ همین طور شهر مقدّس یعنی اورشلیم جدید را دیدم که از طرف خدا از آسمان پایین می‌آمد + و به زیبایی عروسی بود که خودش را برای شوهرش آماده کرده است.‏+ ۳ همان موقع صدای بلندی از طرف تخت خدا شنیدم که گفت:‏ «نگاه کن!‏ خیمهٔ خدا در بین انسان‌هاست و او با آن‌ها سکونت خواهد کرد و انسان‌ها قوم او خواهند بود.‏ بله،‏ خدا خودش با آن‌ها خواهد بود.‏+ ۴ خدا هر اشکی را از چشم‌هایشان پاک خواهد کرد.‏+ دیگر نه مرگ وجود خواهد داشت + و نه ماتم و ناله* و درد.‏+ چیزهای گذشته از بین رفته است!‏»‏

۵ آن تخت‌نشین + گفت:‏ «ببین!‏ من همه چیز را نو می‌سازم!‏»‏+ همین طور گفت:‏ «این را بنویس،‏ چون چیزهایی که می‌گویم قابل اعتماد و درست هستند.‏» ۶ او به من گفت:‏ «این گفته‌ها به تحقق رسیده‌اند!‏ من ‹الف› و ‹ی› هستم،‏ یعنی اول و آخر.‏+ من به هر کسی که تشنه باشد،‏ از آب چشمهٔ حیات‌بخش به رایگان خواهم داد.‏+ ۷ هر کسی که پیروز شود،‏ این‌ها را به ارث خواهد برد؛‏* من خدای او خواهم بود و او فرزند* من خواهد بود.‏ ۸ اما بزدلان،‏ بی‌ایمانان،‏+ افراد ناپاک و نفرت‌انگیز،‏ قاتلان،‏+ کسانی که کارهای نامشروع جنسی* می‌کنند،‏+ کسانی که با سحر و جادو* سروکار دارند،‏ بت‌پرستان و همهٔ دروغگویان + به دریاچهٔ سوزان آتش و گوگرد انداخته خواهند شد؛‏+ این به مفهوم مرگ دوم است.‏»‏+

۹ یکی از آن هفت فرشته‌ای که هفت کاسهٔ پر از هفت بلای آخر را داشتند،‏+ پیش من آمد و گفت:‏ «بیا تا عروس،‏ یعنی همسر برّه را به تو نشان دهم.‏»‏+ ۱۰ بعد مرا با قدرت روح‌القدس به کوه بزرگ و بلندی برد و شهر مقدّس اورشلیم را به من نشان داد که از آسمان از طرف خدا پایین می‌آمد.‏+ ۱۱ آن شهر پر از شکوه و جلال خدا بود + و مثل جواهری بسیار گرانبها می‌درخشید و مثل سنگ یَشب و بلور شفاف برق می‌زد.‏+ ۱۲ آن شهر دیوارهای بزرگ و بلند و ۱۲ دروازه داشت و کنار هر دروازه یک فرشته ایستاده بود.‏ روی دروازه‌ها اسم ۱۲ طایفهٔ قوم اسرائیل نوشته شده بود.‏ ۱۳ در هر طرف شهر سه دروازه بود،‏+ یعنی در طرف شرق،‏ شمال،‏ جنوب و غرب.‏ ۱۴ دیوارهای شهر ۱۲ سنگ زیربنا داشت و اسم ۱۲ رسولِ برّه + روی آن ۱۲ سنگ نوشته شده بود.‏

۱۵ فرشته‌ای که با من صحبت می‌کرد یک نی طلا برای اندازه‌گیری داشت تا شهر،‏ دروازه‌ها و دیوارهایش را اندازه بگیرد.‏+ ۱۶ آن شهر مربع‌شکل،‏ و طول و عرضش به یک اندازه بود.‏ وقتی او شهر را با نی اندازه گرفت طول و عرض و ارتفاع آن مساوی و برابر با ۱۲٬۰۰۰ اِستادیون* بود.‏ ۱۷ بعد دیوار شهر را اندازه گرفت و ارتفاع آن ۱۴۴ ذراع* بود.‏ آن فرشته از واحدی استفاده می‌کرد که انسان‌ها استفاده می‌کنند.‏ ۱۸ دیوار شهر از سنگ یَشب بود + و شهر از طلای خالص ساخته شده بود و مثل شیشه شفاف بود.‏ ۱۹ زیربناهای دیوار شهر با سنگ‌های گرانبها و زیبا ساخته شده بود.‏ زیربنای اول از سنگ یَشب بود،‏ دومی از یاقوتِ کبود،‏ سومی از عقیقِ سفید،‏ چهارمی از زمرّد،‏ ۲۰ پنجمی از عقیقِ ساردُنیکس،‏ ششمی از عقیقِ خرمایی،‏ هفتمی از زِبَرجَد،‏ هشتمی از بِریل،‏ نهمی از توپاز،‏ دهمی از عقیقِ سبز،‏ یازدهمی از زَرگونِ آبی و دوازدهمی از گَمَست.‏ ۲۱ دوازده دروازهٔ شهر هم در واقع ۱۲ مروارید بود،‏ یعنی هر دروازه از یک مروارید ساخته شده بود.‏ خیابان اصلی شهر از طلای خالص و مثل شیشه شفاف بود.‏

۲۲ در شهر معبدی ندیدم،‏ چون یَهُوَه* خدای قادر مطلق + و برّه معبد آن هستند.‏ ۲۳ شهر نیازی به نور خورشید و ماه نداشت،‏ چون جلال و شکوه خدا آن را روشن می‌کرد + و برّه هم چراغ آن بود.‏+ ۲۴ نور آن شهر،‏+ راه ملت‌ها را روشن خواهد کرد و پادشاهان زمین با ورود به شهر،‏ آن را باشکوه خواهند کرد.‏*‏ ۲۵ دروازه‌های آن شهر تمام روز باز خواهد بود و هیچ وقت بسته نمی‌شود،‏ چون در آنجا شب وجود نخواهد داشت.‏+ ۲۶ شکوه و عزّت ملت‌ها به آن شهر برده خواهد شد.‏+ ۲۷ اما چیزهای ناپاک و کسانی که کارهای نفرت‌انگیز و فریبکارانه انجام می‌دهند،‏ به هیچ وجه وارد آنجا نمی‌شوند؛‏+ فقط کسانی وارد خواهند شد که اسمشان در طومار حیات برّه نوشته شده است.‏+

۲۲ آن فرشته رودخانه‌ای به من نشان داد که آب حیات‌بخش + در آن جاری بود.‏ آب رودخانه مثل بلور،‏ شفاف و زلال بود و از تخت خدا و برّه + سرچشمه می‌گرفت.‏ ۲ آن رودخانه وسط خیابان اصلی شهر جاری بود.‏ در دو طرف رودخانه درخت‌های حیات بودند که ۱۲ بار در سال،‏ یعنی ماهی یک بار میوه می‌دادند.‏ برگ‌های آن درخت‌ها برای قوم‌ها شفابخش بود.‏+

۳ در آنجا دیگر هیچ لعنتی نخواهد بود،‏ بلکه تخت خدا و برّه + در آن شهر خواهد بود و غلامان خدا به او خدمت* خواهند کرد.‏ ۴ آن‌ها صورت او را خواهند دید + و اسم او روی پیشانی‌شان خواهد بود.‏+ ۵ همین طور دیگر شب وجود نخواهد داشت + و نیازی به نور چراغ و خورشید نخواهد بود،‏ چون یَهُوَه* خدا نورش را بر آن‌ها خواهد تاباند + و آن‌ها همیشه و تا ابد در مقام پادشاه حکمرانی خواهند کرد.‏+

۶ او به من گفت:‏ «این گفته‌ها قابل اعتماد و درست هستند.‏+ بله،‏ یَهُوَه خدایی که پیشگویی‌ها را به پیامبران الهام کرد،‏+ فرشته‌اش را فرستاد تا به غلامانش نشان دهد که به‌زودی چه اتفاقاتی باید بیفتد.‏ ۷ من به‌زودی* می‌آیم!‏+ شاد و سعادتمند است کسی که به چیزهایی که در این طومار نوشته شده عمل می‌کند.‏»‏+

۸ من،‏ یوحنا،‏ آن کسی هستم که این‌ها را دیدم و شنیدم.‏ بعد از دیدن و شنیدن آن‌ها به پاهای فرشته‌ای که آن‌ها را به من نشان داد افتادم تا او را پرستش کنم.‏ ۹ اما او به من گفت:‏ «مواظب باش!‏ این کار را نکن!‏ من هم مثل تو و برادرانت یعنی پیامبران و کسانی که به گفته‌های این طومار عمل می‌کنند،‏ فقط یک غلام هستم.‏+ خدا را بپرست.‏»‏

۱۰ او همین طور به من گفت:‏ «پیشگویی‌های این طومار را مُهر و موم نکن،‏ چون زمان تعیین‌شده نزدیک است.‏ ۱۱ بگذار افراد بدکار و ناپاک به کارهای بد و ناپاکشان ادامه دهند.‏ بگذار درستکاران هم به کارهای درستشان ادامه دهند و مقدّسان،‏ مقدّس بمانند.‏

۱۲ ‏«‹من به‌زودی* می‌آیم و به هر کس مطابق کارهایش پاداش می‌دهم یا او را مجازات می‌کنم.‏+ ۱۳ من ‹الف› و ‹ی›‏+ یعنی اول و آخر و شروع و پایان هستم.‏ ۱۴ شاد و سعادتمندند کسانی که لباسشان را می‌شویند،‏+ چون به آن‌ها اجازه داده می‌شود که از محصول درخت‌های حیات + بخورند و از دروازه‌های شهر داخل آن شوند.‏+ ۱۵ اما بیرون شهر این‌ها هستند:‏ سگ‌ها،‏* کسانی که با سحر و جادو* سروکار دارند،‏ کسانی که مرتکب کارهای نامشروع جنسی* می‌شوند،‏ قاتلان،‏ بت‌پرستان و همهٔ کسانی که دوست دارند دروغ بگویند و مرتب دروغ می‌گویند.‏›‏+

۱۶ ‏«‹من،‏ عیسی،‏ به خاطر جماعت‌ها فرشته‌ام را فرستادم تا در مورد این چیزها به شما شهادت دهد.‏ من ریشه و نسل داوود + و ستارهٔ درخشان صبح هستم.‏›»‏+

۱۷ روح‌القدس و عروسِ برّه + مرتب می‌گویند:‏ «بیا!‏» و هر کسی که می‌شنود بگوید،‏ «بیا!‏» و هر کسی که تشنه است بیاید + و هر کسی که می‌خواهد،‏ از آب حیات‌بخش به رایگان بخورد.‏+

۱۸ ‏«من به هر کسی که پیشگویی‌های این طومار را می‌شنود،‏ شهادت می‌دهم و می‌گویم:‏ اگر کسی به این نوشته‌ها چیزی اضافه کند،‏+ خدا بلاهایی را که در این طومار نوشته شده به سرش خواهد آورد؛‏+ ۱۹ و اگر کسی چیزی از پیشگویی‌های این طومار کم کند،‏ خدا اجازه نخواهد داد که او از میوهٔ درخت‌های حیات + و از شهر مقدّس + که در این طومار درباره‌شان نوشته شده،‏ سهمی داشته باشد.‏

۲۰ ‏«کسی که دربارهٔ این‌ها شهادت می‌دهد،‏ می‌گوید:‏ ‹بله،‏ من به‌زودی* می‌آیم!‏›»‏+

‏«آمین!‏ بیا ای عیسای سَرور.‏»‏

۲۱ لطف سَرورمان عیسی همیشه شامل حال مقدّسان شود.‏

یا:‏ «آشکارسازی؛‏ پرده‌برداری.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«آسیا.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«الف و ی.‏»‏

یا:‏ «لباسی تا مچ پا.‏»‏

یا:‏ «هادیس.‏» واژه‌نامه:‏ «هادیس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به اسم من چسبیده‌ای.‏»‏

یا:‏ «سنگ لغزش سر راه قوم اسرائیل بگذارد.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«اعمال نامشروع جنسی.‏»‏

یا:‏ «سریع.‏»‏

یا:‏ «عمیق‌ترین احساسات.‏» تحت‌اللفظی:‏ «کلیه‌ها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چیزهایی.‏»‏

یا:‏ «او را به اسم می‌شناسم.‏»‏

یا:‏ «راستگو.‏»‏

یا:‏ «به کلام من عمل کردی.‏»‏

یا:‏ «تعظیم کنند.‏»‏

یا:‏ «سریع.‏»‏

یا:‏ «سنگ گرانبهای قرمزرنگ.‏»‏

یا:‏ «گاو نر جوان.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «تو شایسته‌ای که شکوه و حرمت و قدرت را دریافت کنی.‏»‏

یا:‏ «یک پادشاهی تشکیل دادی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «برکت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک خونیکس.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

سکه‌ای رومی معادل دستمزد یک روز.‏ ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «هادیس.‏» واژه‌نامه:‏ «هادیس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «جان.‏»‏

منظور کسانی هستند که مثل آن‌ها غلام بودند.‏

احتمالاً پارچه‌ای از پشم بز که به عنوان پَلاس استفاده می‌شد.‏

یا:‏ «ناپدید شد؛‏ از بین رفت.‏»‏

یا:‏ «از طرف طلوع خورشید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خدمت مقدّس.‏»‏

یا:‏ «خیمه‌اش را روی آن‌ها پهن خواهد کرد.‏»‏

یا:‏ «وسط.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«اَفسَنتین.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «چاه عمیق.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «چاه عمیق.‏»‏

یا:‏ «اختیار؛‏ اقتدار.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «چاه عمیق.‏»‏

یعنی:‏ «نابودی.‏»‏

یعنی «نابودکننده.‏»‏

یا:‏ «بلا.‏»‏

منظور چهار گوشهٔ شاخ‌مانند مذبح است.‏

یا:‏ «دو در ده‌هزار در ده‌هزار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «کارهای دستشان.‏»‏

یا:‏ «سحر و جادو.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«اعمال نامشروع جنسی.‏»‏

یا:‏ «ابری دورتادور بدنش به او زینت داده بود.‏»‏

یا:‏ «هر چند بار که بخواهند.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «چاه عمیق.‏»‏

یا:‏ «سریع.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یا:‏ «از اسمت می‌ترسند.‏»‏

یا:‏ «نیم‌تاج.‏»‏

یعنی:‏ «چه کسی مثل خداست؟‏»‏

یا احتمالاً:‏ «اژدها موفق نشد.‏»‏

یا:‏ «اختیار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک زمان و زمان‌ها و نصف زمان.‏»‏

یا:‏ «نیم‌تاج.‏»‏

یا:‏ «اهانت کرد.‏»‏

یا:‏ «شروع دنیا.‏» به نسل آدم و حوّا اشاره دارد.‏

یا احتمالاً:‏ «قرار است با شمشیر کشته شود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نَفَس.‏»‏

یا:‏ «این عدد،‏ عدد یک انسان است.‏»‏

یا:‏ «آن‌ها خودشان را با زنان آلوده نکرده‌اند.‏»‏

واژهٔ یونانی که «وسط آسمان» ترجمه شده به بخشی از آسمان اشاره دارد که پرنده‌ها در آن پرواز می‌کنند.‏

یا:‏ «خشم.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«اعمال نامشروع جنسی.‏»‏

یا:‏ «اسارت؛‏ زندانی شدن.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «کارهایشان با آن‌ها می‌رود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۶۰۰ اِستادیون.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یا:‏ «پادشاه تمام دوران‌ها.‏»‏

یا:‏ «قابل اعتمادند.‏»‏

یا:‏ «از تو نترسد.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یا:‏ «تصمیمات قضایی.‏»‏

یا:‏ «قابل اعتماد.‏»‏

یا:‏ «از طرف طلوع خورشید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «سه روح ناپاک.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «لباس‌هایش را نگه دارد.‏»‏

یا:‏ «مردم برهنگی‌اش را ببینند.‏»‏

از کلمه‌ای عبری به معنی «کوه مَگِدّو» گرفته شده است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک قِنطار.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«اعمال نامشروع جنسی.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «چاه عمیق.‏»‏

یا:‏ «شروع دنیا.‏» به نسل آدم و حوّا اشاره دارد.‏

یا احتمالاً:‏ «نَفَس؛‏ بازدم؛‏ گفتهٔ الهام‌شده.‏»‏

یا:‏ «خشم.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«اعمال نامشروع جنسی.‏»‏

یا:‏ «تاجرانی که سفر می‌کنند.‏»‏

یا:‏ «او را به خاطر جنایت‌هایش داوری خواهد کرد.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«اعمال نامشروع جنسی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «میوه‌های مرغوب.‏»‏

یا:‏ «به خاطر ارتباطت با ارواح.‏»‏

یا:‏ «هَلِلویاه.‏» «یاه» مخفف یَهُوَه است.‏

یا:‏ «قابل اعتماد.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«اعمال نامشروع جنسی.‏»‏

یا:‏ «هَلِلویاه.‏» «یاه» مخفف یَهُوَه است.‏

یا:‏ «هَلِلویاه.‏» «یاه» مخفف یَهُوَه است.‏

یا:‏ «هَلِلویاه.‏» «یاه» مخفف یَهُوَه است.‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یا:‏ «همسرش.‏»‏

یا:‏ «نیم‌تاج‌های.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «روی لباسش خون پاشیده شده.‏»‏

واژهٔ یونانی که «وسط آسمان» ترجمه شده به بخشی از آسمان اشاره دارد که پرنده‌ها در آن پرواز می‌کنند.‏

واژه‌نامه:‏ «چاه عمیق.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «چاه عمیق.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «با تبر اعدام شده بودند.‏»‏

یا:‏ «در بند خواهند بود.‏» پاورقی مکاشفه ۱۴:‏۱۱‏.‏

یا:‏ «هادیس.‏» واژه‌نامه:‏ «هادیس.‏»‏

یا:‏ «هادیس.‏» واژه‌نامه:‏ «هادیس.‏»‏

یا:‏ «شیون؛‏ گریه و زاری.‏»‏

یا:‏ «این نعمت‌ها را دریافت خواهد کرد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسر.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«اعمال نامشروع جنسی.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«ارتباط با ارواح.‏»‏

حدود ۲۲۲۰ کیلومتر.‏ ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

حدود ۶۴ متر.‏ ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «شکوه خود را به آنجا خواهند برد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خدمت مقدّس.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یا:‏ «سریع.‏»‏

یا:‏ «سریع.‏»‏

منظور کسانی است که کارهایشان در چشم خدا نفرت‌انگیز است.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«ارتباط با ارواح.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«اعمال نامشروع جنسی.‏»‏

یا:‏ «سریع.‏»‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی