مکاشفهای به یوحنا
۱ این مکاشفهای* از عیسی مسیح است که خدا به او داد + تا اتفاقاتی را که باید بهزودی رخ دهد، برای غلامان خود آشکار کند.+ او فرشتهٔ خود را فرستاد تا این مکاشفه را به صورت نشانههایی برای غلامش یوحنا آشکار کند.+ ۲ یوحنا دربارهٔ همهٔ چیزهایی که دید شهادت داد، یعنی دربارهٔ چیزهایی که خدا گفت و شهادتی که عیسی مسیح داد. ۳ شاد و سعادتمند است کسی که کلمات این پیشگویی را با صدای بلند میخواند و شاد و سعادتمندند کسانی که به آن گوش میدهند و به چیزهایی که در آن نوشته شده عمل میکنند،+ چون زمان تعیینشده نزدیک است.
۴ از طرف یوحنا به هفت جماعتی + که در ایالت آسیا* هستند:
لطف و آرامش از طرف «کسی که هست، بود و میآید»+ و از طرف هفت روح خدا + که جلوی تخت پادشاهیاش هستند نصیبتان شود، ۵ و همین طور از طرف عیسی مسیح که «شاهد وفادار،»+ «نخستزاده از بین مردگان»+ و «حکمران پادشاهان زمین»+ است.
عیسی دوستمان دارد + و با ریختن خون خود + ما را از چنگ گناهانمان آزاد کرد. ۶ او ما را به عنوان پادشاه + و کاهن + تعیین کرد تا به خدا یعنی پدرش خدمت کنیم. بله، عیسی تا ابد شایستهٔ جلال و قدرت است! آمین.
۷ نگاه کنید! او در ابرها خواهد آمد + و همه او را به چشم خواهند دید، حتی کسانی که به پهلویش نیزه زدند. همهٔ طایفههای زمین از شدّت غم و غصه به سینهٔ خود خواهند زد.+ بله، این اتفاقات خواهد افتاد، آمین.
۸ یَهُوَه* خدا میگوید: «من ‹الف› و ‹ی›*+ هستم، همان کسی که هست، بود و میآید، یعنی خدای قادر مطلق.»+
۹ من، یوحنا برادرتان مثل شما به خاطر پیروی از مسیح رنج میکشم و سختیها را تحمّل میکنم + و در پادشاهی با شما شریک خواهم بود.+ من به جزیرهٔ پاتموس تبعید شدهام، چون در مورد خدا صحبت میکردم و دربارهٔ عیسی شهادت میدادم. ۱۰ تحت تأثیر روحالقدس چیزهایی دیدم که قرار است در روز سَرور اتفاق بیفتند. ناگهان از پشت سرم صدایی بلند مثل صدای شیپور شنیدم. ۱۱ آن صدا میگفت: «چیزهایی را که میبینی در طوماری بنویس و آن را به این هفت جماعت بفرست: اِفِسُس،+ اِسمیرنا،+ پِرگاموم،+ تیاتیرا،+ ساردِس،+ فیلادِلفیه + و لائودیکیه.»+
۱۲ وقتی برگشتم که ببینم چه کسی با من صحبت میکند، هفت چراغدان طلا دیدم.+ ۱۳ بین چراغدانها کسی را دیدم که شبیه «پسر انسان» بود.+ او لباسی بلند* به تن داشت و شالی طلایی دور سینهاش بود. ۱۴ موهای سرش به سفیدی برف و پشم بود و چشمهایش به درخشندگی شعلههای آتش.+ ۱۵ پاهایش مثل مس خالصی + که در کوره ذوب میشود، میدرخشید و صدایش مثل صدای آبهای خروشان بود. ۱۶ او در دست راستش هفت ستاره داشت + و شمشیری تیز و بلند و دولَبه از دهانش بیرون آمده بود + و صورتش مثل خورشیدی بود که به طور کامل در حال درخشش است.+ ۱۷ وقتی او را دیدم، مثل یک مرده جلوی پایش افتادم.
او دست راستش را بر من گذاشت و گفت: «نترس! من اولین + و آخرین + هستم. ۱۸ من زنده بودم + و مُردم + و حالا تا ابد و برای همیشه زنده هستم.+ کلیدهای مرگ و گور* در اختیار من است.+ ۱۹ پس چیزهایی را که دیدی، چیزهایی را که الآن اتفاق میافتند و چیزهایی را که بعد از اینها اتفاق خواهند افتاد بنویس. ۲۰ راز مقدّس آن هفت ستارهای که در دست راستم دیدی و آن هفت چراغدان طلا این است: هفت ستاره مظهر فرشتگانِ هفت جماعت هستند و هفت چراغدان مظهر آن هفت جماعت.+
۲ «به فرشتهٔ + جماعت اِفِسُس + بنویس: او که هفت ستاره در دست راستش دارد و بین هفت چراغدان طلا قدم میزند + چنین میگوید: ۲ ‹من از کارها و زحمات و پایداری تو باخبرم. میدانم که نمیتوانی بدکاران را در جمع خودت قبول کنی. تو کسانی را که ادعا میکنند رسولند،+ ولی نیستند امتحان کردهای و متوجه شدهای که دروغ میگویند. ۳ همین طور در سختیها پایدار ماندهای و به خاطر اسم من مشکلات زیادی را تحمّل کردهای + و از پا درنیامدهای.+ ۴ اما این ایراد را در تو میبینم که عشق و محبتی را که در شروع داشتی از دست دادهای.
۵ «پس به یاد آور که از کجا سقوط کردهای. بعد توبه کن + و دوباره کارهایی را انجام بده که در شروع میکردی. اگر توبه نکنی، پیش تو میآیم و چراغدانت را از جایش برمیدارم.+ ۶ اما این خوبی را هم داری که مثل من از کارهای فرقهٔ نیکولائوس متنفری.+ ۷ هر کس گوش شنوا دارد بشنود که روح خدا به جماعتها چه میگوید:+ من به کسی که پیروز شود + اجازه خواهم داد از میوهٔ درخت حیات + که در بهشت خداست بخورد.›
۸ «به فرشتهٔ جماعت اِسمیرنا بنویس: او که ‹اولین و آخرین› است،+ یعنی او که مرده بود و دوباره زنده شد میگوید:+ ۹ ‹من از سختیها و فقر تو باخبرم. اما تو ثروتمند هستی.+ من از کفرگویی کسانی که ادعا میکنند یهودیاند باخبرم. آنها در واقع یهودی نیستند، بلکه از کنیسهٔ شیطانند!+ ۱۰ از سختیها و رنجهایی که در پیش داری نترس!+ ابلیس بعضی از شما را به زندان خواهد انداخت تا کاملاً امتحان شوید و به مدت ده روز سختی بکشید. اما تو تا پای مرگ وفادار بمان. آن وقت من تاج حیات را به تو خواهم داد.+ ۱۱ هر کس گوش شنوا دارد بشنود + که روح خدا به جماعتها چه میگوید: کسی که پیروز شود،+ هیچ وقت از مرگ دوم آسیب نخواهد دید.›+
۱۲ «به فرشتهٔ جماعت پِرگاموم بنویس: او که شمشیر تیز و بلند و دولَبه دارد + میگوید: ۱۳ ‹من میدانم تو جایی زندگی میکنی که تخت پادشاهی شیطان آنجاست. با این حال به من وفادار ماندهای*+ و حتی در دوران آنتیپاس هم ایمانی را که به من داشتی انکار نکردی.+ آنتیپاس شاهد وفادار من بود + و در شهر شما یعنی جایی که شیطان ساکن است کشته شد.+
۱۴ «‹با این حال چند ایراد در تو میبینم: پیش تو کسانی هستند که به تعالیم بَلعام اعتقاد دارند،+ یعنی همان کسی که به بالاق یاد داد + قوم اسرائیل را گمراه کند* تا از گوشت حیواناتی که برای بتها قربانی میشد بخورند و مرتکب کارهای نامشروع جنسی* شوند.+ ۱۵ به علاوه، عدهای هم پیش تو هستند که از تعالیم فرقهٔ نیکولائوس پیروی میکنند.+ ۱۶ پس توبه کن! وگرنه بهزودی* پیش تو میآیم و با شمشیر بلندی که در دهانم است به ضدّ آنها خواهم جنگید.+
۱۷ «‹هر کس گوش شنوا دارد بشنود که روح خدا به جماعتها چه میگوید:+ من به کسی که پیروز شود،+ مقداری از مَنّای مخفی خواهم داد.+ همین طور به او سنگ سفیدی میدهم که رویش اسم جدیدی نوشته شده؛ اسمی که هیچ کس آن را نمیداند، به جز کسی که آن را دریافت میکند.›
۱۸ «به فرشتهٔ جماعت تیاتیرا + بنویس: پسر خدا که چشمهایش به درخشندگی شعلههای آتش + و پاهایش مثل مس خالص برّاق است + میگوید: ۱۹ ‹من از کارهای تو و همین طور از محبت، ایمان، خدمت و پایداریات باخبرم. همین طور میدانم کارهایی که اخیراً انجام دادهای بیشتر از گذشته است.
۲۰ «‹اما ضعفی در تو میبینم. تو با آن زن، یعنی ایزابل + مدارا میکنی. او خودش را نبیه میداند و با تعالیمش غلامانم را گمراه میکند تا به کارهای نامشروع جنسی دست بزنند + و از گوشت حیواناتی که برای بتها قربانی میشود بخورند. ۲۱ من به او فرصت دادم که توبه کند، اما او نمیخواهد توبه کند و از کارهای نامشروع جنسیاش دست بکشد. ۲۲ من بهزودی او را به بستر بیماری میاندازم و کسانی را که با او زنا کردهاند به مصیبتی سخت دچار میکنم؛ مگر این که توبه کنند و از کارهایی که مثل کارهای اوست دست بکشند. ۲۳ فرزندان او را با بلایی کشنده خواهم کشت تا همهٔ جماعتها بدانند که من دلها و عمیقترین افکار* انسانها را جستجو میکنم. من به هر کدام از شما طبق کارهایتان پاداش یا جزا خواهم داد.+
۲۴ «‹ولی به بقیهٔ شما در تیاتیرا که از این تعلیم پیروی نکردهاید و از چیزهایی که به «اسرار عمیق شیطان» معروفند دوری کردهاید،+ میگویم: من بار اضافه بر دوش شما نمیگذارم. ۲۵ فقط از شما میخواهم تا موقعی که بیایم،+ چیزهایی را که دارید حفظ کنید. ۲۶ من به کسی که پیروز شود و تا آخر از کارهای من سرمشق بگیرد، اختیار خواهم داد که بر ملتها حکمرانی کند.+ ۲۷ آن شخص با عصای آهنی مردم را شبانی خواهد کرد + و آنها مثل ظرفهای سفالی خرد خواهند شد؛ درست همان طور که من از پدرم قدرت و اختیار گرفتهام. ۲۸ من ستارهٔ صبح را به او خواهم داد.+ ۲۹ هر کس گوش شنوا دارد بشنود که روح خدا به جماعتها چه میگوید.›
۳ «به فرشتهٔ جماعت ساردِس بنویس: او که هفت روح خدا + و هفت ستاره دارد،+ میگوید: ‹من از کارهای تو باخبرم. میدانم به این معروفی که زندهای، ولی در واقع مردهای.+ ۲ هوشیار باش + و کسانی* را که باقی ماندهاند و در شرف مرگ هستند تقویت کن، چون متوجه شدهام کارهایی را که خدایم از تو انتظار دارد به طور کامل انجام ندادهای. ۳ پس همیشه یادت باشد که چه چیزی دریافت کردهای و چه چیزی شنیدهای؛ آن را حفظ کن و توبه کن.+ مطمئن باش که اگر بیدار نشوی، من مثل دزد خواهم آمد + و تو غافلگیر خواهی شد، چون نمیدانی در چه ساعتی سراغت میآیم.+
۴ «‹با این حال، تعداد کمی در ساردِس هستند که لباسهایشان را آلوده نکردهاند.+ آنها با لباسهایی سفید با من راه خواهند رفت،+ چون شایستهٔ این هستند. ۵ بنابراین کسی که پیروز شود،+ لباسهایی سفید خواهد پوشید.+ من به هیچ وجه اسم او را از دفتر حیات پاک نخواهم کرد،+ بلکه جلوی پدرم و فرشتگانش میگویم که او را خوب میشناسم.*+ ۶ هر کس گوش شنوا دارد بشنود که روح خدا به جماعتها چه میگوید.›
۷ «به فرشتهٔ جماعت فیلادِلفیه بنویس: او که مقدّس و حقیقی* است + و کلید داوود را دارد،+ یعنی او که اگر دری را باز کند کسی نمیتواند آن را ببندد و اگر دری را ببندد کسی نمیتواند آن را باز کند، میگوید: ۸ ‹من از کارهایت باخبرم و دری را به روی تو باز کردهام + که هیچ کس نمیتواند آن را ببندد. میدانم با این که قدرت کمی داری، به حرفهایم گوش دادی* و اسم مرا انکار نکردی. ۹ من کسانی را که از کنیسهٔ شیطان هستند و بهدروغ ادعا میکنند که یهودیاند،+ مجبور میکنم که بیایند و جلوی پاهایت زانو بزنند* و بفهمند که من چقدر تو را دوست دارم. ۱۰ حالا که از پایداری من سرمشق گرفتهای،+ من هم تو را از ساعت آزمایشی که بر کل زمین خواهد آمد تا ساکنانش را بیازماید، در امان نگه خواهم داشت.+ ۱۱ من بهزودی* میآیم.+ پس چیزی را که داری محکم حفظ کن تا هیچ کس نتواند تاج تو را بگیرد.+
۱۲ «‹من کسی را که پیروز شود مثل ستونی در معبد خدایم خواهم کرد و او دیگر از آنجا بیرون نخواهد رفت. من این اسمها را روی پیشانی آن شخص خواهم نوشت: اسم خدایم،+ اسم شهر خدایم یعنی «اورشلیم جدید»+ که از طرف خدایم از آسمان پایین میآید و همین طور اسم جدید خودم.+ ۱۳ هر کس گوش شنوا دارد بشنود که روح خدا به جماعتها چه میگوید.›
۱۴ «به فرشتهٔ جماعت لائودیکیه + بنویس: او که همان ‹آمین،›+ ‹شاهد وفادار و حقیقی›+ و ‹اولین مخلوق خدا›+ است میگوید: ۱۵ ‹من از کارهای تو باخبرم و میدانم که تو نه سرد هستی، نه گرم. ولی ای کاش یکی از اینها بودی! ۱۶ پس چون ولرم هستی، نه سرد + و نه گرم،+ من تو را از دهانم قی خواهم کرد؛ ۱۷ چون تو میگویی: «من ثروتمندم + و مال و منال زیادی دارم و به هیچ چیز محتاج نیستم.» ولی نمیدانی که در واقع بدبخت و بیچاره و فقیر و کور و برهنه هستی. ۱۸ برای همین، به تو توصیه میکنم که این چیزها را از من بخری: طلای خالصی که در آتش تصفیه شده تا ثروتمند شوی؛ لباسهای سفید تا بپوشی و برهنگی شرمآورت دیده نشود؛+ و پماد چشم که به چشمانت بمالی + تا بتوانی ببینی.+
۱۹ «‹من همهٔ کسانی را که دوست دارم، توبیخ و تأدیب میکنم.+ پس غیور باش و توبه کن.+ ۲۰ نگاه کن! من پشتِ در ایستادهام و در میزنم! اگر کسی صدایم را بشنود و در را باز کند، به خانهاش وارد خواهم شد و با او شام خواهم خورد و او هم با من همسفره خواهد شد. ۲۱ من به کسی که پیروز شود،+ اجازه خواهم داد که کنار من روی تخت پادشاهیام بنشیند،+ درست همان طور که من هم پیروز شدم و کنار پدرم روی تخت پادشاهیاش نشستم.+ ۲۲ هر کس گوش شنوا دارد بشنود که روح خدا به جماعتها چه میگوید.›»
۴ بعد همان طور که نگاه میکردم، دری باز در آسمان دیدم. اولین صدایی که شنیدم مثل صدای شیپور بود و به من گفت: «به اینجا بالا بیا تا به تو نشان دهم که چه اتفاقاتی باید بیفتند.» ۲ بعد همان لحظه روح خدا در من عمل کرد و یک تخت پادشاهی در آسمان دیدم که کسی رویش نشسته بود.+ ۳ کسی که روی تخت نشسته بود، ظاهری مثل سنگهای قیمتی یَشب + و عقیقِ خرمایی* داشت و دورتادور تختش رنگینکمانی بود که ظاهری مثل زمرّد داشت.+
۴ در اطراف آن تخت، ۲۴ تخت دیگر بود؛ روی آنها ۲۴ پیر + نشسته بودند که همه لباسی سفید به تن و تاجی از طلا بر سر داشتند. ۵ از آن تخت، رعد و برق بیرون میآمد + و صداهایی شنیده میشد. جلوی تخت هم هفت مشعل آتش بود که مظهر هفت روح خدا هستند.+ ۶ جلوی آن تخت چیزی شبیه یک دریای شیشهای به شفافیّت بلور بود.+
در آن وسط و در اطراف تخت، چهار موجود زنده بودند + که جلو و پشتشان پر از چشم بود. ۷ اولین موجود زنده مثل شیر + و دومی مثل گاو نر* بود.+ سومین موجود زنده + صورتی مثل صورت انسان داشت + و چهارمی مثل عقابی در حال پرواز بود.+ ۸ هر کدام از آن چهار موجود زنده شش بال داشت و دورتادور و زیر بالهایشان پر از چشم بود.+ آنها روز و شب، مرتب میگویند: «مقدّس، مقدّس، مقدّس است یَهُوَه* خدا!+ او خدای قادر مطلق است که بود، هست و میآید.»+
۹ هر وقت آن موجودات زنده از آن تختنشین، یعنی از کسی که تا ابد و برای همیشه زنده است، تجلیل و تمجید و شکرگزاری کردند،+ ۱۰ آن ۲۴ پیر + جلوی آن تختنشین به خاک افتادند و او را که تا ابد و برای همیشه زنده است پرستیدند و تاجهایشان را جلوی تخت او انداختند و گفتند: ۱۱ «ای یَهُوَه خدای ما، تو شایستهٔ جلال + و حرمت + و قدرت + هستی،* چون تو همه چیز را آفریدی + و به خواست تو بود که همه چیز به وجود آمد و آفریده شد.»
۵ بعد طوماری در دست راست کسی که روی تخت پادشاهی نشسته بود + دیدم که دو طرف آن نوشتههایی داشت و با هفت مُهر، خوب مهر و موم شده بود. ۲ بعد فرشتهٔ قدرتمندی را دیدم که با صدای بلند اعلام کرد: «چه کسی شایسته است که مُهرهای طومار را بردارد و طومار را باز کند؟» ۳ اما کسی در آسمان، روی زمین یا زیر زمین پیدا نشد که بتواند طومار را باز کند و متن آن را ببیند. ۴ وقتی دیدم کسی شایستگی ندارد که طومار را باز کند و متنش را ببیند، خیلی گریه کردم. ۵ اما یکی از پیران به من گفت: «گریه نکن! آن شیرِ طایفهٔ یهودا،+ یعنی آن ریشهٔ داوود،+ پیروز شده + و شایسته است که طومار و هفت مُهر آن را باز کند.»
۶ بعد در وسط آن تخت و در میان آن چهار موجود زنده و در میان پیران + برّهای + دیدم که به نظر میآمد قربانی شده بود.+ آن برّه هفت شاخ و هفت چشم داشت. آن چشمها مظهر هفت روح خدا بود + که به سراسر زمین فرستاده شده بود. ۷ برّه فوراً جلو رفت و طومار را از دست راست کسی که روی تخت نشسته بود گرفت.+ ۸ وقتی برّه طومار را گرفت، آن چهار موجود زنده و ۲۴ پیر + جلوی برّه به خاک افتادند. هر کدام از آنها یک چنگ و یک کاسهٔ طلایی داشت که پر از بخور بود. (بخور مظهر دعاهای مقدّسان است.)+ ۹ آنها سرودی تازه میخواندند + و میگفتند: «تو شایستهای که طومار را بگیری و آن را باز کنی، چون قربانی شدی و با خونت قومی برای خدا خریدی؛+ قومی از هر طایفه و زبان و نژاد و ملت.+ ۱۰ تو از آنها حکومتی ساختی* و آنها را به عنوان کاهنانی برای خدایمان تعیین کردی.+ آنها به عنوان پادشاه + بر تمام زمین حکمرانی خواهند کرد.»
۱۱ من نگاه کردم و صدای فرشتههای زیادی را اطراف تخت و چهار موجود زنده و پیران شنیدم. تعداد آن فرشتهها دهها هزار در دهها هزار و هزاران هزار بود.+ ۱۲ آنها با صدای بلند میگفتند: «آن برّه که قربانی شد + شایستهٔ قدرت و ثروت و حکمت، همین طور شایستهٔ قوّت و حرمت و شکوه و برکت است.»+
۱۳ بعد شنیدم که همهٔ موجودات آسمان و زمین و زیر زمین + و دریا و هر چیزی که در آنهاست میگویند: «آن تختنشین + و برّه + برای همیشه و تا ابد + شایستهٔ ستایش* و حرمت + و جلال و قدرتند.» ۱۴ چهار موجود زنده میگفتند: «آمین!» و آن پیران به خاک افتادند و پرستش کردند.
۶ دیدم که برّه + یکی از آن هفت مُهر را باز کرد + و شنیدم که یکی از چهار موجود زنده + با صدایی مثل صدای رعد گفت: «بیا!» ۲ بعد نگاه کردم و ناگهان اسب سفیدی + دیدم. کسی که سوار آن اسب بود کمانی در دست داشت. تاجی به او داده شد + و او رفت تا دشمنانش را شکست دهد و پیروزیاش را کامل کند.+
۳ وقتی برّه مُهر دوم را باز کرد، شنیدم که دومین موجود زنده گفت:+ «بیا!» ۴ بعد اسب دیگری بیرون آمد که به رنگ سرخِ آتشین بود. به کسی که سوار آن بود اختیار داده شد که صلح را از روی زمین بردارد تا مردم همدیگر را بکشند.+ همچنین شمشیر بزرگی به او داده شد.
۵ وقتی برّه مُهر سوم را باز کرد،+ شنیدم که سومین موجود زنده گفت:+ «بیا!» بعد ناگهان اسب سیاهی دیدم. کسی که سوار آن بود، ترازویی در دست داشت. ۶ صدایی مثل صدای رعد از بین چهار موجود زنده شنیدم که گفت: «قیمت یک کیلو* گندم یک دینار* و قیمت سه کیلو جو یک دینار خواهد بود.+ همچنین به روغن زیتون و شراب آسیب نرسان!»+
۷ وقتی برّه مُهر چهارم را باز کرد، شنیدم که چهارمین موجود زنده گفت:+ «بیا!» ۸ بعد ناگهان اسب رنگپریدهای دیدم که اسم سوارش مرگ بود و گور* هم از نزدیک پشت سر او میرفت. اختیار یکچهارم زمین به آنها داده شد تا مردم را با شمشیری بلند، با قحطی،+ با بیماری کشنده و با حیوانات وحشیِ زمین + از بین ببرند.
۹ وقتی برّه مُهر پنجم را باز کرد، دیدم که زیر مذبح،+ خون* کسانی ریخته شده + که به خاطر کلام خدا و شهادتی که داده بودند، کشته شده بودند.+ ۱۰ آنها فریاد زدند و گفتند: «ای حاکم متعال، ای خدای مقدّس و حقیقی،+ کِی میخواهی ساکنان زمین را داوری کنی و انتقام خون ما را بگیری؟»+ ۱۱ به هر کدام از آنها لباس سفیدی داده شد + و به آنها گفته شد که کمی بیشتر صبر کنند تا تعداد همکاران* و برادرانشان که باید بهزودی مثل آنها کشته شوند کامل شود.+
۱۲ وقتی برّه مُهر ششم را باز کرد، زلزلهای شدید رخ داد و خورشید مثل پارچهای سیاه،* تاریک شد و ماه به رنگ خون درآمد.+ ۱۳ بعد ستارههای آسمان مثل میوههای نرسیدهٔ درخت انجیر که با باد شدید میریزند، به زمین افتادند. ۱۴ آسمان مثل طوماری که پیچیده میشود،+ کنار گذاشته شد* و همهٔ کوهها و جزیرهها از جایشان کنده شدند.+ ۱۵ بعد پادشاهان زمین، مقامات عالیرتبه، فرماندهان نظامی، ثروتمندان، قدرتمندان و همهٔ مردم، چه غلام و چه آزاد، در غارها و بین صخرههای کوهها پنهان شدند.+ ۱۶ آنها مرتب به کوهها و صخرهها میگفتند: «ما را بپوشانید + و از چشم آن تختنشین و از خشم برّه پنهان کنید،+ ۱۷ چون روز بزرگ خشم آنها رسیده.+ پس چه کسی میتواند ایستادگی کند؟»+
۷ بعد از آن، چهار فرشته دیدم که در چهار گوشهٔ زمین ایستاده بودند و بادهایی را که از چهار جهت به طرف زمین میآمد محکم نگه داشته بودند تا هیچ بادی بر زمین و دریا و درختها نوزد. ۲ فرشتهٔ دیگری را هم دیدم که از طرف شرق* میآمد و مُهر خدای زنده را در دست داشت. او با صدای بلند چهار فرشتهای را که به آنها اختیار داده شده بود به زمین و دریا آسیب برسانند صدا کرد، ۳ و به آنها گفت: «تا زمانی که به پیشانی غلامان خدایمان مُهر نزدهایم،+ به زمین و دریا و درختان آسیبی نرسانید.»
۴ بعد شنیدم تعداد کسانی که مُهر شدند ۱۴۴٬۰۰۰ نفر بود.+ آنها از تمام طایفههای قوم اسرائیل بودند:+
۵ از طایفهٔ یهودا ۱۲٬۰۰۰ نفر مُهر شدند؛ از طایفهٔ رِئوبین ۱۲٬۰۰۰ نفر؛ از طایفهٔ جاد ۱۲٬۰۰۰ نفر؛
۶ از طایفهٔ اَشیر ۱۲٬۰۰۰ نفر؛ از طایفهٔ نَفتالی ۱۲٬۰۰۰ نفر؛ از طایفهٔ مَنَسّی + ۱۲٬۰۰۰ نفر؛
۷ از طایفهٔ شَمعون ۱۲٬۰۰۰ نفر؛ از طایفهٔ لاوی ۱۲٬۰۰۰ نفر؛ از طایفهٔ یِساکار ۱۲٬۰۰۰ نفر؛
۸ از طایفهٔ زِبولون ۱۲٬۰۰۰ نفر؛ از طایفهٔ یوسِف ۱۲٬۰۰۰ نفر؛ و از طایفهٔ بنیامین هم ۱۲٬۰۰۰ نفر مُهر شدند.
۹ بعد گروه عظیمی از هر ملت و طایفه و قوم و زبان دیدم + که هیچ کس نمیتوانست آنها را بشمارد. آنها جلوی تخت و جلوی برّه ایستاده بودند. همهٔ آنها لباسهای سفید پوشیده بودند + و شاخههای نخل در دست داشتند.+ ۱۰ آن گروه عظیم مرتب با صدای بلند میگفتند: «ما نجاتمان را مدیون خدایمان که بر تخت نشسته + و مدیون برّه + هستیم.»
۱۱ همهٔ فرشتهها در اطراف تخت و در اطراف پیران + و چهار موجود زنده ایستاده بودند. آنها جلوی تخت به خاک افتادند و خدا را پرستیدند، ۱۲ و گفتند: «آمین! خدای ما برای همیشه و تا ابد شایستهٔ ستایش و شکوه و حکمت و سپاس و حرمت و اختیار و قدرت است.+ آمین!»
۱۳ بعد یکی از پیران از من پرسید: «اینها که لباسهای سفید پوشیدهاند،+ چه کسانی هستند و از کجا آمدهاند؟» ۱۴ فوراً گفتم: «سَرورم، تویی که میدانی.» او گفت: «اینها کسانی هستند که از مصیبت عظیم + بیرون میآیند؛ آنها لباسهایشان را در خون برّه شستهاند + و سفید کردهاند. ۱۵ برای همین جلوی تخت خدا ایستادهاند و شبانهروز در معبدش به او خدمت* میکنند؛ خدا که بر تخت نشسته،+ زیر خیمهاش به آنها پناه خواهد داد.*+ ۱۶ آنها دیگر گرسنه و تشنه نخواهند شد و از گرمای خورشید و هر نوع گرمای سوزانی در امان خواهند بود،+ ۱۷ چون آن برّه + که نزدیک* تخت است، آنها را شبانی خواهد کرد + و به طرف چشمههای آب حیاتبخش هدایت خواهد کرد + و خدا هر اشکی را از چشمهایشان پاک خواهد کرد.»+
۸ وقتی برّه + مُهر هفتم را باز کرد،+ حدود نیم ساعت در آسمان سکوت برقرار شد. ۲ آن وقت دیدم به هفت فرشتهای + که در حضور خدا ایستاده بودند هفت شیپور داده شد.
۳ بعد فرشتهٔ دیگری که یک بخورسوز طلایی در دست داشت آمد و کنار مذبح ایستاد.+ مقدار زیادی بخور به او داده شد + تا آن را همراه دعاهای همهٔ مقدّسان روی مذبح طلایی + که جلوی تخت بود، تقدیم کند. ۴ دود آن بخوری که در دست فرشته بود همراه با دعاهای مقدّسان بالا رفت + و به حضور خدا رسید. ۵ اما آن فرشته فوراً بخورسوز را برداشت و آن را با آتش مذبح پر کرد و به طرف زمین انداخت. بعد رعد و برق شد + و صدای عدهای به گوش رسید و زلزله شد. ۶ آن هفت فرشته که هفت شیپور داشتند + آماده شدند که شیپور بزنند.
۷ وقتی فرشتهٔ اول شیپور زد، تگرگ و آتشی بر زمین ریخته شد + که مخلوط به خون بود. یکسوم زمین و یکسوم درختها سوخت و همهٔ سبزهها سوختند.+
۸ وقتی فرشتهٔ دوم شیپور زد، چیزی شبیه یک کوه بزرگ و آتشین به دریا پرتاب شد.+ یکسوم دریا به خون تبدیل شد؛+ ۹ یکسوم جانوران دریا مردند + و یکسوم کشتیها هم خرد و نابود شدند.
۱۰ وقتی فرشتهٔ سوم شیپور زد، ستارهای بزرگ که مثل چراغ میدرخشید، از آسمان روی یکسوم رودخانهها و روی چشمههای آب افتاد.+ ۱۱ اسم آن ستاره، تلخی* بود و یکسوم آبها را تلخ کرد. خیلی از مردم به خاطر آن آبها مردند، چون آبها تلخ شده بود.+
۱۲ وقتی فرشتهٔ چهارم شیپور زد، به یکسوم خورشید + و یکسوم ماه و یکسوم ستارهها ضربهای زده شد تا یکسوم آنها تاریک شود + و یکسوم روز و یکسوم شب بینور باشد.
۱۳ بعد عقابی را دیدم که در وسط آسمان پرواز میکرد و شنیدم که با صدای بلند میگفت: «وای، وای، وای بر ساکنان زمین؛+ چون هنوز سه فرشته ماندهاند که بهزودی شیپور خواهند زد!»+
۹ وقتی فرشتهٔ پنجم شیپور زد،+ ستارهای را دیدم که از آسمان به زمین افتاده بود و کلید چاه عمیق* به او داده شد.+ ۲ او درِ چاه عمیق* را باز کرد و دودی مثل دود کورهای بزرگ از چاه بلند شد و خورشید و آسمان را تاریک کرد.+ ۳ از وسط آن دود ملخهایی روی زمین آمدند + و به آنها همان اختیاری داده شد که عقربهای زمین دارند. ۴ به آنها گفته شد که نه به سبزههای زمین آسیب برسانند و نه به هیچ گیاه یا درختی؛ بلکه فقط به کسانی که مُهر خدا را روی پیشانیشان ندارند.+
۵ ملخها اجازهٔ کشتن این اشخاص را نداشتند، بلکه به ملخها اجازه داده شد که به مدت پنج ماه آنها را عذاب دهند. عذابشان مثل عذاب نیش عقربی بود + که انسان را میزند. ۶ در آن زمان، مردم به دنبال مرگ خواهند گشت ولی آن را پیدا نخواهند کرد؛ آنها آرزوی مرگ خواهند کرد ولی مرگ از آنها فرار خواهد کرد.
۷ ظاهر ملخها مثل اسبهایی بود که آمادهٔ جنگ هستند.+ روی سرشان چیزی شبیه تاج طلا قرار داشت و صورتشان مثل صورت انسان بود. ۸ موهایشان مثل موهای زنها بود و دندانهایشان مثل دندانهای شیر.+ ۹ آنها سینهپوشهای آهنی داشتند و صدای بالهایشان مثل صدای ارابههایی با اسبهای زیاد بود که با سرعت به میدان جنگ میروند.+ ۱۰ همین طور دُمهای نیشداری مثل دُم عقرب داشتند و با قدرت* دُمهایشان میتوانستند پنج ماه به مردم آسیب برسانند.+ ۱۱ آنها یک پادشاه دارند که همان فرشتهٔ چاه عمیق* است.+ اسم او به عبری اَبَدّون* و به یونانی آپولیون* است.
۱۲ اولین وای* گذشت، اما دو وای دیگر در راه است.+
۱۳ وقتی فرشتهٔ ششم شیپور زد،+ صدایی از شاخهای مذبح* طلا + که در حضور خداست شنیدم. ۱۴ آن صدا به فرشتهٔ ششم که شیپور داشت گفت: «چهار فرشتهای را که کنار رود بزرگ فُرات بسته شدهاند آزاد کن.»+ ۱۵ بنابراین چهار فرشتهای که برای آن ساعت و روز و ماه و سال آماده شده بودند، آزاد شدند تا یکسوم مردم را بکشند.
۱۶ همچنین شنیدم که تعداد جنگجویانی که سوار بر اسب بودند دویست میلیون* بود. ۱۷ ظاهر اسبها و سوارانشان که در رؤیا دیدم این طور بود: آنها سینهپوشهایی به رنگهای سرخ آتشین و آبی تیره و زرد گوگردی داشتند. سر اسبها مثل سر شیر بود + و از دهانشان آتش و دود و گوگرد بیرون میآمد. ۱۸ یکسوم مردم با این سه بلا، یعنی با آتش و دود و گوگرد که از دهان اسبها بیرون میآمد، کشته شدند. ۱۹ قدرت آن اسبها در دهان و دُمشان بود، چون دُمشان مثل مار بود و سر داشت و با آن به مردم آسیب میرساندند.
۲۰ کسانی که با این بلاها کشته نشدند و باقی ماندند، از کارهایشان* توبه نکردند. آنها به پرستش دیوها و بتهایی از طلا و نقره و بتهای مسی و سنگی و چوبی ادامه دادند؛ بتهایی که نه میبینند، نه میشنوند و نه راه میروند.+ ۲۱ آن افراد نه از قتلهایشان توبه کردند، نه از ارتباط با ارواح،* نه از کارهای نامشروع جنسی* و نه از دزدیهایشان.
۱۰ بعد فرشتهٔ قدرتمند دیگری را دیدم که از آسمان پایین میآمد. او لباسی از ابر به تن داشت* و رنگینکمانی روی سرش بود. صورتش مثل خورشید میدرخشید + و پاهایش مثل ستونهایی از آتش بود. ۲ او در دستش طومار کوچکی داشت که باز شده بود. آن فرشته پای راستش را در دریا گذاشت و پای چپش را روی زمین. ۳ بعد مثل شیری که غرّش میکند فریاد بلندی زد.+ آن وقت هفت رعد به صدا درآمدند + و صحبت کردند.
۴ وقتی آماده شدم که گفتههای آن هفت رعد را بنویسم، ناگهان صدایی از آسمان + به من گفت: «چیزهایی را که هفت رعد گفتند مُهر و موم کن و آنها را ننویس.» ۵ بعد دیدم آن فرشته که روی دریا و زمین ایستاده بود، دست راستش را به طرف آسمان بلند کرد، ۶ و به اسم خدایی که همیشه و تا ابد زنده است + و آسمان و زمین و دریا و هر چیزی را که در آنهاست آفرید، قسم خورد + و گفت: «دیگر تأخیری نخواهد بود. ۷ وقتی فرشتهٔ هفتم + آمادهٔ شیپور زدن شود،+ راز مقدّس + یا همان خبر خوشی که خدا به غلامان خود یعنی پیامبرانش اعلام کرد،+ به تحقق خواهد رسید.»
۸ بعد آن صدا دوباره از آسمان با من صحبت کرد + و گفت: «برو و آن طومار بازشده را از دست فرشتهای که روی دریا و زمین ایستاده بگیر.»+ ۹ من هم رفتم و به آن فرشته گفتم: «آن طومار کوچک را به من بده.» او گفت: «بگیر و آن را بخور.+ این طومار در دهانت مثل عسل شیرین خواهد بود، ولی شکمت را تلخ خواهد کرد.» ۱۰ آن طومار کوچک را از دست فرشته گرفتم و خوردم.+ وقتی آن را در دهانم گذاشتم مثل عسل شیرین بود،+ ولی وقتی آن را خوردم شکمم را تلخ کرد. ۱۱ بعد به من گفتند: «تو باید دوباره در مورد قومها و ملتها و زبانها و تعداد زیادی از پادشاهان پیشگویی کنی.»
۱۱ بعد ساقهای از نی به من داده شد که مثل چوب اندازهگیری بود + و او به من گفت: «بلند شو و مکان مقدّسِ معبد خدا و همین طور مذبح را اندازه بگیر و کسانی را که در آنجا خدا را پرستش میکنند بشمار. ۲ ولی با صحن اطراف مکان مقدّس معبد کاری نداشته باش و آن را اندازه نگیر، چون به ملتها داده شده و آنها شهر مقدّس را + برای ۴۲ ماه + لگدمال خواهند کرد. ۳ من کاری میکنم که دو شاهدم پَلاس بپوشند و برای ۱۲۶۰ روز پیشگویی کنند.» ۴ آن دو شاهد به دو درخت زیتون + و دو چراغدان + تشبیه شدهاند و در حضور خداوندِ زمین میایستند.+
۵ اگر کسی بخواهد به آنها آسیب برساند، آتش از دهانشان بیرون میآید و دشمنانشان را میسوزاند. بله، هر کس بخواهد به آنها آسیب برساند، باید به همین شکل کشته شود. ۶ آن دو شاهد اختیار دارند آسمان را ببندند + تا طی دورانی که پیشگویی میکنند باران نبارد.+ آنها اختیار دارند آبها را به خون تبدیل کنند + و هر وقت که بخواهند* بلاهای گوناگون بر زمین بیاورند.
۷ وقتی آنها کار شهادت دادن را به پایان برسانند، آن حیوان وحشی که از چاه عمیق* بیرون میآید، با آنها خواهد جنگید و بر آنها پیروز خواهد شد و آنها را خواهد کشت.+ ۸ جسدهای آنها در خیابان اصلی شهر بزرگ خواهد افتاد، شهری که سُدوم و مصر مظهر آن هستند و سَرورشان هم آنجا روی تیر اعدام شد. ۹ مردمی از قومها و طایفهها و زبانها و ملتهای مختلف برای سه روز و نیم به جسد آنها نگاه خواهند کرد + و اجازه نخواهند داد که جسدشان دفن شود. ۱۰ ساکنان زمین از مرگ آنها خوشحال خواهند شد و جشن خواهند گرفت و برای هم هدیه خواهند فرستاد، چون آن دو پیامبر، ساکنان زمین را عذاب میدادند.
۱۱ بعد از سه روز و نیم، روح حیات از طرف خدا وارد آنها شد + و آنها روی پاهایشان ایستادند. کسانی که آنها را دیدند شدیداً ترسیدند. ۱۲ بعد صدای بلندی از آسمان شنیدند که به آنها گفت: «بیایید اینجا! بیایید بالا!» آن دو شاهد جلوی چشم دشمنانشان در ابری به آسمان بالا رفتند. ۱۳ همان موقع زلزلهٔ شدیدی رخ داد و یکدهم شهر فرو ریخت و ۷۰۰۰ نفر در آن زلزله کشته شدند. بقیهٔ مردم هم وحشت کردند و خدای آسمانها را تمجید کردند.
۱۴ دومین وای گذشت،+ اما وای سوم در راه است و بهزودی* میرسد.
۱۵ وقتی فرشتهٔ هفتم شیپور زد،+ صداهای بلندی از آسمان شنیدم که گفتند: «پادشاهی دنیا حالا به خداوند ما و مسیح او تعلّق دارد،+ و او برای همیشه و تا ابد به عنوان پادشاه سلطنت خواهد کرد.»+
۱۶ آن وقت، ۲۴ پیری + که در حضور خدا روی تختهایشان نشسته بودند، به خاک افتادند و خدا را پرستیدند. ۱۷ آنها میگفتند: «ای یَهُوَه* خدای قادر مطلق، ای خدایی که هستی + و بودی، از تو سپاسگزاریم، چون قدرت عظیمت را به دست گرفتهای و در مقام پادشاه سلطنت را شروع کردهای.+ ۱۸ اما ملتها عصبانی شدند و تو هم خشمت را نشان دادی. زمان تعیینشده رسید تا مردگان داوری شوند و غلامانت یعنی پیامبران + و مقدّسان و کسانی که برای اسمت احترام قائلند،* چه کوچک چه بزرگ، پاداش بگیرند،+ و کسانی که زمین را به نابودی میکشند نابود شوند.»+
۱۹ بعد مکان مقدّسِ معبد خدا که در آسمان است باز شد و صندوق عهدِ او در مکان مقدّس نمایان شد.+ رعد و برق شد و صدای عدهای به گوش رسید و زلزله آمد و تگرگ شدیدی بارید.
۱۲ بعد نشانهای بزرگ در آسمان دیده شد: زنی + که لباسش مثل خورشید میدرخشید و ماه زیر پاهایش بود و روی سرش تاجی از ۱۲ ستاره داشت. ۲ او حامله بود و از درد و عذاب زایمان فریاد میکشید.
۳ نشانهٔ دیگری در آسمان دیده شد. یک اژدهای بزرگ به رنگ سرخ آتشین دیده شد + که هفت سر و ده شاخ داشت و روی هر کدام از سرهایش یک تاج* بود. ۴ دُمش یکسوم ستارههای آسمان را کشید + و به زمین انداخت.+ آن اژدها جلوی زنی که آمادهٔ زایمان بود ایستاده بود + تا وقتی بچهاش را به دنیا میآورد، آن بچه را ببلعد.
۵ آن زن پسری به دنیا آورد؛+ پسری که با عصای آهنی همهٔ ملتها را شبانی خواهد کرد.+ به محض این که آن پسر به دنیا آمد او را پیش خدا و تختش بردند. ۶ آن زن هم به بیابان فرار کرد؛ چون خدا برایش در آنجا مکانی آماده کرده بود تا برای ۱۲۶۰ روز + به او غذا دهند.
۷ در آسمان جنگی شروع شد: میکائیل*+ و فرشتههایش با اژدها جنگیدند و اژدها و فرشتگانش هم با آنها جنگیدند، ۸ اما اژدها و فرشتگانش شکست خوردند* و دیگر اجازه نداشتند در آسمان بمانند. ۹ بنابراین آن اژدهای بزرگ + به زمین انداخته شد؛ یعنی همان مار قدیمی + که ابلیس + و شیطان + نامیده شده و همهٔ ساکنان زمین را گمراه میکند.+ او و فرشتگانش با هم به زمین انداخته شدند.+ ۱۰ صدای بلندی از آسمان شنیدم که گفت:
«زمان نجات از طرف خدایمان رسیده + و قدرتش آشکار شده!+ پادشاهی خدا برقرار شده و مسیحش قدرت* را به دست گرفته، چون کسی که شب و روز در حضور خدا برادرانمان را متهم میکند به زمین انداخته شده است!+ ۱۱ آنها از طریق خون برّه + و با شهادتی که میدادند،+ بر او پیروز شدند + و حاضر شدند حتی جانشان را در این راه فدا کنند.+ ۱۲ پس ای آسمانها و ساکنان آنها خوشحال باشید! اما وای بر زمین و دریا،+ چون ابلیس پیش شما آمده و از این که میداند زمان کمی برایش باقی مانده، خیلی عصبانی است.»+
۱۳ وقتی اژدها دید که به زمین انداخته شده،+ شروع به آزار و اذیت آن زن + کرد، همان زنی که پسری به دنیا آورده بود. ۱۴ اما به آن زن دو بال بزرگ عقاب + داده شد تا بتواند به مکانی که برایش در بیابان آماده شده بود پرواز کند؛ یعنی جایی که برای سه زمان و نیم*+ دور از آن مار + به او غذا داده خواهد شد.
۱۵ آن مار از دهان خود آبی مثل رودخانه بیرون ریخت تا سیلابی به دنبال زن جاری شود و او را غرق کند. ۱۶ اما زمین به کمک زن آمد و دهان باز کرد و رودخانهای را که اژدها از دهانش بیرون ریخته بود بلعید. ۱۷ اژدها از دست زن عصبانی شد و رفت تا با باقیماندگان نسل او + که از فرمانهای خدا اطاعت میکنند و کار شهادت دادن دربارهٔ عیسی را به عهده دارند، بجنگد.+
۱۳ اژدها روی شنهای ساحل بیحرکت ایستاد.
بعد دیدم که یک حیوان وحشی + از دریا بیرون آمد + که هفت سر و ده شاخ داشت و روی هر کدام از شاخهایش یک تاج* بود. اما روی سرهایش اسمهای کفرآمیزی نوشته شده بود. ۲ حیوان وحشیای که دیدم مثل پلنگ بود، ولی پاهایش مثل پاهای خرس و دهانش مثل دهان شیر بود. اژدها + تخت و قدرت خودش و همین طور اختیارات زیادی به آن حیوان داد.+
۳ دیدم که ظاهراً روی یکی از سرهای حیوان وحشی زخم کشندهای وجود دارد، ولی آن زخم کشنده خوب شده بود.+ همهٔ مردم زمین آن حیوان وحشی را تمجید میکردند و به دنبالش میرفتند. ۴ آنها اژدها را میپرستیدند، چون به حیوان وحشی قدرت و اختیار داده بود. همین طور حیوان وحشی را میپرستیدند و میگفتند: «چه کسی مثل حیوان وحشی است و کیست که بتواند با آن مقابله کند؟» ۵ به آن حیوان وحشی دهانی داده شد تا حرفهای متکبّرانه و کفرآمیز بزند و به آن اجازه داده شد که از اقتدارش برای ۴۲ ماه + استفاده کند. ۶ آن حیوان دهانش را باز کرد تا علیه خدا حرفهای کفرآمیز بزند.+ او به اسم خدا و مکان سکونتش و حتی به ساکنان آسمان کفر گفت.*+ ۷ به حیوان وحشی اجازه داده شد که با مقدّسان بجنگد و بر آنها پیروز شود + و بر مردم همهٔ طایفهها و قومها و زبانها و ملتها تسلّط داشته باشد. ۸ ساکنان زمین او را پرستش خواهند کرد، اما اسم هیچ کدامشان از شروع نسل بشر* در دفتر حیاتِ + آن برّه که قربانی شد + نوشته نشده است.
۹ هر کس گوش شنوا دارد بشنود.+ ۱۰ اگر قرار است کسی زندانی شود، زندانی خواهد شد. اگر کسی دیگران را با شمشیر بکشد،* باید با شمشیر کشته شود.+ برای همین است که مقدّسان + باید پایداری + و ایمان + نشان دهند.
۱۱ بعد حیوان وحشی دیگری را دیدم که از زمین بیرون آمد و مثل یک برّه دو شاخ داشت، ولی مثل اژدها + صحبت میکرد. ۱۲ این حیوان وحشی در حضور حیوان اول با همهٔ اختیاراتی که از طرف آن دارد،+ اِعمال قدرت میکند. این حیوان کاری میکند که همهٔ ساکنان زمین، حیوان اول را که زخم کشندهاش خوب شده بود بپرستند.+ ۱۳ به علاوه، نشانههای بزرگی ظاهر میکند و حتی جلوی چشم انسانها کاری میکند که از آسمان آتش به زمین بیاید.
۱۴ آن حیوان ساکنان زمین را گمراه میکند، چون اجازه داشت که نشانههایی در حضور حیوان اول ظاهر کند. آن حیوان در عین حال به ساکنان زمین میگوید که مجسمهای از حیوان اول بسازند؛+ همان حیوانی که از زخم شمشیر جان سالم به در برده بود.+ ۱۵ به حیوان وحشی دوم اجازه داده شد که به مجسمهٔ حیوان اول جان* بدهد تا آن مجسمه بتواند صحبت کند و فرمان کشتن کسانی را بدهد که مجسمه را نمیپرستند.
۱۶ همین طور همهٔ مردم را، چه کوچک چه بزرگ، چه ثروتمند چه فقیر، چه آزاد چه غلام، مجبور میکند که قبول کنند روی دست راست یا پیشانیشان علامتی گذاشته شود + ۱۷ تا هیچ کس نتواند خرید و فروش کند، به جز کسی که آن علامت را دارد، یعنی اسم حیوان وحشی + یا عدد اسم آن حیوان را.+ ۱۸ برای درک این موضوع به حکمت نیاز است: هر کسی که بینش دارد، عدد حیوان وحشی را حساب کند، چون این عدد به انسان مربوط میشود* و عدد آن ۶۶۶ است.+
۱۴ بعد نگاه کردم و دیدم که برّه + روی کوه صَهیون + ایستاده و ۱۴۴٬۰۰۰ نفر + که اسم او و اسم پدرش + بر پیشانیشان نوشته شده با او هستند. ۲ بعد صدایی مثل صدای آبهای خروشان و صدای رعد بلند از آسمان شنیدم؛ صدایی که شنیدم مثل صدای خوانندگانی بود که آواز میخوانند و چنگ مینوازند. ۳ آنها در مقابل تخت و چهار موجود زنده + و پیران + سرودی میخواندند که به نظر سرودی تازه بود.+ هیچ کس به جز آن ۱۴۴٬۰۰۰ نفر + که خدا از بین مردم زمین خریده بود، نمیتوانست آن سرود را یاد بگیرد. ۴ آنها همان کسانی هستند که خودشان را با روابط جنسی با زنان ناپاک نکردهاند،* بلکه باکره هستند + و هر جا که برّه میرود، او را دنبال میکنند.+ آنها از بین انسانها خریده شدند + تا به عنوان نوبر به خدا و برّه تقدیم شوند.+ ۵ آنها بیعیب هستند + و هیچ حرف فریبکارانهای از دهانشان بیرون نیامده است.
۶ فرشتهٔ دیگری دیدم که وسط آسمان* پرواز میکرد. او خبر خوشی را که ابدی است اعلام میکرد و آن را به گوش ساکنان زمین، از هر ملت و طایفه و زبان و قوم میرساند.+ ۷ او با صدای بلند میگفت: «خداترس باشید و خدا را تمجید کنید، چون وقت آن رسیده که او انسانها را داوری کند.+ پس او را که آسمان و زمین و دریا + و چشمههای آب را آفرید، بپرستید.»
۸ بعد از فرشتهٔ اول، فرشتهٔ دومی آمد و گفت: «بابِل بزرگ سقوط کرده!+ بله آن زنی که همهٔ ملتها را مجبور کرد تا از شرابِ شهوت* و زناکاریاش* بنوشند،+ سقوط کرده!»
۹ بعد از آن دو فرشته، فرشتهٔ سومی آمد و با صدای بلند گفت: «اگر کسی آن حیوان وحشی + و مجسمهاش را بپرستد و علامتی روی پیشانی یا دستش گذاشته شود،+ ۱۰ از شراب خشم خدا هم خواهد نوشید؛ یعنی شراب رقیقنشدهای که در جام خشم خدا ریخته شده است.+ او جلوی چشم فرشتههای مقدّس و برّه با آتش و گوگرد عذاب خواهد دید.+ ۱۱ دودِ عذاب* آنها تا ابد بلند خواهد شد.+ کسانی که حیوان وحشی و مجسمهاش را میپرستند و هر کسی که علامت اسم او رویش گذاشته میشود،+ شب و روز آسایش نخواهند داشت. ۱۲ برای همین، مقدّسان به پایداری نیاز دارند.+ مقدّسان کسانی هستند که از فرمانهای خدا اطاعت میکنند و ایمانشان را به عیسی حفظ میکنند.»+
۱۳ بعد صدایی از آسمان شنیدم که گفت، «این را بنویس: خوش به حال کسانی + که از این به بعد در اتحاد با سَرور میمیرند. بله، همان طور که روح خدا میگوید، آنها از زحماتشان آسایش پیدا میکنند، چون کارهایی که کردهاند، هیچ وقت فراموش نمیشود.»*
۱۴ بعد نگاه کردم و ابر سفیدی دیدم که کسی مثل پسر انسان روی آن نشسته بود.+ او تاج طلا بر سر داشت و داس تیزی در دستش بود.
۱۵ فرشتهٔ دیگری از مکان مقدّس معبد بیرون آمد و با صدای بلند به کسی که روی ابر نشسته بود گفت: «داس خود را به کار ببر و محصول را درو کن، چون زمان درو آمده و محصول زمین کاملاً رسیده است.»+ ۱۶ کسی که روی ابر نشسته بود داسش را به زمین زد و محصول زمین درو شد.
۱۷ یک فرشتهٔ دیگر از مکان مقدّس معبد که در آسمان است بیرون آمد. او هم داس تیزی در دست داشت.
۱۸ بعد یک فرشتهٔ دیگر از طرف مذبح بیرون آمد که اختیار آتش در دستش بود. او با صدای بلند به کسی که داس تیزی داشت گفت: «داس تیزت را به کار ببر و خوشههای انگور زمین را جمع کن، چون انگورها رسیدهاند.»+ ۱۹ آن فرشته داسش را به زمین زد و انگورهای زمین را جمع کرد و آنها را در حوض شرابگیری بزرگی که مظهر خشم خداست انداخت.+ ۲۰ انگورها را بیرون شهر در حوض شرابگیری لگدمال کردند. خونی که از حوض بیرون ریخت، سیلابی شد که تا افسار اسبها بالا آمد و تا مسافت حدود ۳۰۰ کیلومتر* زمین را پر کرد.
۱۵ بعد نشانهٔ دیگری در آسمان دیدم؛ نشانهای بزرگ و شگفتانگیز. در آنجا هفت فرشته + با هفت بلا دیدم. اینها بلاهای آخر هستند، چون با آمدن آنها خشم خدا تمام میشود.+
۲ چیزی شبیه یک دریای شیشهای + دیدم که در آن آتش هم بود. کسانی که بر حیوان وحشی و مجسمهٔ آن حیوان + و عدد اسمش + پیروز شده بودند،+ کنار دریای شیشهای ایستاده بودند و چنگهای خدا را در دست داشتند. ۳ آنها این سرود را که سرود موسی + خادم خدا و سرود برّه + است میخواندند:
«ای یَهُوَه* خدای قادر مطلق،+ بزرگ و شگفتانگیزند کارهای تو!+ ای پادشاه ابدیت،*+ عادلانه و درستند* راههای تو!+ ۴ ای یَهُوَه، تو در وفاداری بیهمتایی!+ واقعاً کیست که به تو احترام نگذارد* و اسمت را تمجید نکند؟ همهٔ ملتها به حضورت خواهند آمد و تو را پرستش خواهند کرد،+ چون داوریهای عادلانهٔ تو آشکار شده است.»
۵ بعد دیدم که مکان مقدّسِ خیمهٔ شهادت + در آسمان باز شد + ۶ و آن هفت فرشته با هفت بلا + از مکان مقدّس بیرون آمدند. آنها لباسهای کتان تمیز و درخشان به تن داشتند و شالهایی طلایی دور سینهشان بود. ۷ یکی از چهار موجود زنده به آن هفت فرشته، هفت کاسهٔ طلایی داد. آن کاسهها پر از خشم خدا بودند،+ خدایی که برای همیشه و تا ابد زنده است. ۸ مکان مقدّس به خاطر شکوه و قدرت خدا + پر از دود شد، طوری که تا پایان هفت بلای آن هفت فرشته،+ هیچ کس نمیتوانست وارد مکان مقدّس شود.
۱۶ بعد صدای بلندی از مکان مقدّس شنیدم + که به آن هفت فرشته گفت: «بروید و خشم خدا را که در آن هفت کاسه است روی زمین بریزید.»+
۲ فرشتهٔ اول رفت و کاسهاش را روی زمین خالی کرد.+ آن وقت کسانی که علامت حیوان وحشی را داشتند + و مجسمهٔ آن حیوان را میپرستیدند،+ به زخمهای دردناک و بدخیم + دچار شدند.
۳ فرشتهٔ دوم کاسهاش را در دریا خالی کرد + و آب دریا به خون تبدیل شد،+ مثل خون کسی که مرده است. همهٔ موجودات زنده هم مردند، یعنی هر موجودی که در دریا بود.+
۴ فرشتهٔ سوم کاسهاش را در رودخانهها و چشمهها خالی کرد + و آب آنها تبدیل به خون شد.+ ۵ بعد شنیدم فرشتهای که اختیار آبها را داشت گفت: «ای خدای وفادار،+ ای کسی که هستی و بودی،+ تو واقعاً خدای عادلی هستی که فرمان دادهای این داوریها اجرا شوند؛+ ۶ چون آنها خون مقدّسان و پیامبران را ریختند + و تو هم به آنها خون دادهای که بنوشند.+ واقعاً که حقشان است!»+ ۷ بعد صدایی از مذبح شنیدم که گفت: «ای یَهُوَه* خدای قادر مطلق،+ داوریهای* تو درست* و عادلانه است.»+
۸ فرشتهٔ چهارم کاسهاش را روی خورشید خالی کرد + و به خورشید اجازه داده شد که مردم را با آتش بسوزاند. ۹ مردم در گرمای شدید آتش سوختند، اما در خصوص اسم خدایی که بر آن بلاها اختیار دارد حرفهای کفرآمیز گفتند. آنها توبه نکردند و خدا را تمجید نکردند.
۱۰ فرشتهٔ پنجم کاسهاش را روی تخت حیوان وحشی خالی کرد. پادشاهی آن حیوان در تاریکی فرو رفت + و مردم از شدّت درد زبانشان را گاز میگرفتند. ۱۱ اما به خاطر دردها و زخمهایشان به خدای آسمانها کفر گفتند و از کارهایشان توبه نکردند.
۱۲ فرشتهٔ ششم کاسهاش را در رود بزرگ فُرات خالی کرد؛+ آبهای رودخانه خشک شد + تا راه برای پادشاهانی + که از شرق* میآیند آماده شود.
۱۳ بعد دیدم سه گفتهٔ الهامشدهٔ ناپاک* که شبیه قورباغه بودند، از دهان اژدها + و حیوان وحشی و پیامبر دروغین بیرون آمدند. ۱۴ این گفتهها در واقع از طرف دیوها الهام شدهاند. آنها نشانههایی ظاهر میکنند + و پیش پادشاهان تمام زمین میروند تا آنها را برای جنگ در روز بزرگ خدای قادر مطلق جمع کنند.+
۱۵ بعد صدایی شنیده شد که گفت: «نگاه کنید! من مثل دزد میآیم.+ خوش به حال کسی که بیدار بماند + و لباسهایش را به تن داشته باشد* تا مجبور نشود لخت راه برود و جلوی مردم رسوا شود.»*+
۱۶ آنها پادشاهان را در محلی که به عبری حارمَگِدّون*+ نامیده میشود، جمع کردند.
۱۷ فرشتهٔ هفتم کاسهاش را در هوا خالی کرد. همان موقع صدای بلندی از آن تخت که در مکان مقدّس بود شنیدم + که گفت: «کار تمام شد!» ۱۸ بعد رعد و برق شد و صداهایی به گوش رسید و زلزلهٔ بزرگی رخ داد. از زمان آفرینش انسانها زلزلهای به آن بزرگی و به آن شدّت اتفاق نیفتاده بود.+ ۱۹ شهر بزرگ + سه قسمت شد و همهٔ شهرهای ملتها ویران شدند. خدا بابِل بزرگ را به یاد آورد + و کاسهٔ شرابی را که از خشم زیادش پر بود به او داد.+ ۲۰ همچنین همهٔ جزیرهها در آب فرو رفتند و کوهها محو شدند.+ ۲۱ بعد تگرگهای بزرگی که وزن هر کدام حدود ۲۰ کیلو* بود از آسمان بر سر مردم افتاد.+ آن بلای تگرگ آنقدر شدید بود + که مردم به خاطرش به خدا کفر گفتند.
۱۷ یکی از آن هفت فرشته که هفت کاسه داشتند پیش من آمد + و گفت: «بیا تا به تو نشان دهم که آن فاحشهٔ بزرگ که روی آبهای فراوان نشسته، چطور داوری میشود؛+ ۲ همان فاحشهای که پادشاهان زمین با او زنا* کردند + و ساکنان زمین از شرابِ زناکاریهایش مست شدند.»+
۳ آن فرشته مرا با قدرت روحالقدس به بیابان برد. در آنجا زنی را دیدم که روی یک حیوان وحشی سرخرنگ نشسته بود. آن حیوان با اسمهای کفرآمیز پوشیده شده بود و هفت سر و ده شاخ داشت. ۴ آن زن لباس بنفش + و قرمز پوشیده بود و جواهراتی از طلا و سنگهای گرانبها و مروارید داشت.+ در دستش یک جام طلایی پر از چیزهای نفرتانگیز و کارهای ناپاک زناکاریاش بود. ۵ روی پیشانی آن زن، این اسم که یک راز بود نوشته شده بود: «بابِل بزرگ، مادر فاحشهها + و چیزهای نفرتانگیز زمین.»+ ۶ دیدم که آن زن با خون مقدّسان و خون کسانی که دربارهٔ عیسی شهادت میدادند مست است.+
با دیدن او خیلی تعجب کردم. ۷ برای همین آن فرشته از من پرسید: «چرا اینقدر تعجب کردی؟ الآن راز آن زن + و راز حیوان وحشیای را که هفت سر و ده شاخ دارد و آن زن سوارش است به تو میگویم:+ ۸ آن حیوان وحشیای که دیدی قبلاً بود، اما الآن نیست و بهزودی از چاه عمیق*+ بیرون میآید و به سمت نابودی میرود. آن عده از ساکنان زمین که اسمشان از شروع نسل بشر* در دفتر حیات + نوشته نشده، تعجب خواهند کرد که چطور حیوان وحشی قبلاً بود، اما الآن نیست و دوباره میآید.
۹ «برای درک این موضوع، به ذهنی که حکمت دارد نیاز است: آن هفت سر،+ مظهر هفت کوه هستند که زن رویشان نشسته است. ۱۰ همین طور مظهر هفت پادشاه هستند که پنج تا از آنها سقوط کردهاند، یکی بر سر قدرت است و هفتمی هنوز نیامده؛ اما وقتی بیاید، باید برای مدت کوتاهی بماند. ۱۱ آن حیوان وحشی که قبلاً بود، اما الآن نیست،+ پادشاه هشتم است که از آن هفت پادشاه پدید میآید و به سمت نابودی میرود.
۱۲ «آن ده شاخ که دیدی، مظهر ده پادشاه هستند که هنوز به پادشاهی نرسیدهاند، ولی برای یک ساعت به آنها اقتدار داده میشود که در کنار حیوان وحشی پادشاهی کنند. ۱۳ آنها همفکر هستند؛ برای همین قدرت و اقتدارشان را به حیوان وحشی میدهند. ۱۴ آنها با برّه خواهند جنگید،+ اما چون او سَرور سَروران و شاه شاهان است،+ پیروز خواهد شد.+ کسانی هم که با برّه هستند، یعنی کسانی که دعوت و انتخاب شدهاند و وفادار هستند، پیروز خواهند شد.»+
۱۵ آن فرشته به من گفت: «آبهایی که دیدی، یعنی آبهایی که آن فاحشه رویشان نشسته، مظهر قومها و جمعیتها و ملتها و زبانها هستند.+ ۱۶ آن ده شاخ + و حیوان وحشیای + که دیدی، از فاحشه + متنفر خواهند شد و غارتش خواهند کرد. آنها او را لخت خواهند کرد و گوشت تنش را خواهند خورد و او را کاملاً در آتش خواهند سوزاند؛+ ۱۷ چون خدا در دل آنها انداخته است که فکرش را عملی کنند؛+ بله، او در دل آنها انداخته که همفکر شوند و برای عملی کردن فکر مشترکشان، سلطنتشان را به حیوان وحشی بدهند + تا این که گفتههای خدا به تحقق برسد. ۱۸ آن زن که دیدی + مظهر همان شهر بزرگ است که بر پادشاهان زمین سلطنت میکند.»
۱۸ بعد فرشتهٔ دیگری دیدم که از آسمان پایین میآید. او اقتدار زیادی داشت و شکوهش زمین را نورانی کرد. ۲ آن فرشته با صدای بلند و پرابهت گفت: «سقوط کرده! بابِل بزرگ سقوط کرده!+ آن شهر محل زندگی دیوها شده و جایی است که هر روح* ناپاک و هر پرندهٔ ناپاک و نفرتانگیز در آن کمین میکند!+ ۳ همهٔ ملتها از شراب شهوت* آن زن، یعنی از شراب زناکاریهایش* به دام افتادهاند.+ پادشاهان زمین با او زنا کردند + و تاجران زمین* هم به خاطر دارایی زیادی که او با بیشرمی جمع کرده ثروتمند شدند.»
۴ صدای دیگری از آسمان شنیدم که گفت: «ای قوم من، از آن شهر بیرون بیایید!+ مبادا در گناهانش شریک شوید و بلاهایی که سر او میآید سر شما هم بیاید؛+ ۵ چون گناهان او روی هم جمع شده و تا آسمان رسیده + و خدا بیعدالتیهای او را به یاد آورده است.*+ ۶ با او همان طور رفتار کنید که او با دیگران رفتار کرد + و سزای کارهایش را دو برابر به او بدهید.+ مخلوطی را که او در جامی آماده کرده،+ دو برابر کنید و به خودش بدهید.+ ۷ همان قدر که او به خودش شکوه و جلال داده و با بیشرمی در تجمّلات زندگی کرده، او را عذاب دهید و عزادار کنید؛ چون او مرتب در دلش میگوید: ‹من مثل ملکهای بر تخت نشستهام! من بیوه نیستم و هیچ وقت عزادار نخواهم شد.›+ ۸ برای همین در یک روز همهٔ این بلاها، یعنی مرگ و عزاداری و قحطی بر سرش میآید. او کاملاً در آتش خواهد سوخت،+ چون یَهُوَه* خدا که او را داوری کرد پرقدرت است.+
۹ «پادشاهان زمین که با او زنا* کردند و کنارش با بیشرمی در تجمّلات زندگی کردند، وقتی دود سوختن او را ببینند، گریه خواهند کرد و از شدّت غم بر سینه خواهند زد. ۱۰ آنها از ترس این که مثل او عذاب ببینند، دور خواهند ایستاد و خواهند گفت: ‹افسوس، افسوس بر تو ای شهر بزرگ!+ ای بابِل، ای شهر پرقدرت! چون در یک ساعت داوری تو به اجرا درآمد!›
۱۱ «تاجران زمین هم برای او گریه و عزاداری میکنند، چون دیگر کسی نیست که همهٔ کالاهایشان را بخرد؛ ۱۲ کالاهایی مثل طلا، نقره، سنگهای گرانبها، مروارید، کتان نفیس، پارچههای بنفش، ابریشم، پارچههای قرمز، هر چیزی که از چوب معطر ساخته شده و هر چیزی که از عاج، چوبهای گرانبها، مس، آهن و مرمر ساخته شده؛ ۱۳ همین طور دارچین، ادویهٔ هندی، بخور، روغن معطر، کُندُر، شراب، روغن زیتون، آرد مرغوب، گندم، گاو، گوسفند، اسب، ارابه، برده و حتی جان انسان. ۱۴ بله، همهٔ چیزهای مرغوب* که با اشتیاق دنبالشان بودی از تو گرفته شده. همهٔ غذاهای لذیذ و اموال باشکوهت ناپدید شده و دیگر هیچ وقت پیدا نخواهند شد.
۱۵ «تاجرانی که با فروش این کالاها و از طریق او ثروتمند شدند، از ترس این که مثل او عذاب ببینند، دور خواهند ایستاد و گریه و عزاداری خواهند کرد، ۱۶ و خواهند گفت: ‹افسوس! افسوس بر آن شهر بزرگ که لباسهایی از کتان نفیس و لباسهای بنفش و قرمز میپوشید و خودش را با جواهرات طلا و سنگهای گرانبها و مروارید، خیلی زیبا کرده بود،+ ۱۷ چون در یک ساعت، چنین ثروت عظیمی نیست و نابود شد!›
«هر ناخدای کشتی و هر دریانورد و ملوان و همهٔ کسانی که از راه دریا امرار معاش میکنند، دور ایستادند ۱۸ و وقتی دود سوختن شهر را دیدند با صدای بلند گفتند: ‹آیا شهر دیگری وجود دارد که مثل این شهرِ بزرگ باشد؟› ۱۹ آنها روی سرشان خاک ریختند و گریه و عزاداری کردند و با صدای بلند گفتند: ‹افسوس! افسوس بر آن شهر بزرگ که همهٔ صاحبان کشتیها از طریق داراییهایش ثروتمند شدند، چون آن شهر در یک ساعت نیست و نابود شد!›+
۲۰ «ای آسمان،+ ای مقدّسان + و رسولان و پیامبران، از بلایی که سر او آمده خوشحال باشید؛ چون خدا به خاطر شما حکم داوریاش را بر او اعلام کرده است!»+
۲۱ بعد یک فرشتهٔ قدرتمند، سنگی را که مثل سنگ بزرگ آسیاب بود، بلند کرد و آن را به دریا پرت کرد و گفت: «آن شهر بزرگ یعنی بابِل، مثل این سنگ به سرعت سقوط خواهد کرد و دیگر هیچ وقت دیده نخواهد شد.+ ۲۲ ای بابِل، دیگر هیچ وقت صدای خوانندگانی که آواز میخوانند و چنگ مینوازند و صدای نوازندگان نی و شیپور و نوازندگانِ دیگر در تو شنیده نخواهد شد. دیگر هیچ صنعتگری در تو تجارت نخواهد کرد و صدای هیچ سنگ آسیابی در تو شنیده نخواهد شد. ۲۳ دیگر هیچ چراغی در تو روشن نخواهد شد و صدای هیچ عروس و دامادی در تو شنیده نخواهد شد؛ چون تاجرانت سرشناسترین افراد دنیا بودند و همهٔ ملتها به خاطر جادوگریهایت*+ گمراه شدند. ۲۴ بله، خون پیامبران و مقدّسان + و همهٔ کسانی که با بیرحمی در دنیا کشته شدند، به گردن این شهر بود.»+
۱۹ بعد صدای بلندی شنیدم که مثل صدای جمعیت بزرگی در آسمان بود. آنها گفتند: «یاه را ستایش کنید!*+ نجات و جلال و قدرت به خدای ما تعلّق دارد، ۲ چون داوریهایش درست* و عادلانه است.+ خدا آن فاحشهٔ بزرگ را که با زناکاریهایش* مردم زمین را به فساد کشید، مجازات کرده است. بله، او از آن فاحشه که دستش به خون غلامان خدا آلوده بود، انتقام گرفته است.»+ ۳ بعد بلافاصله برای بار دوم گفتند: «یاه را ستایش کنید!*+ دود سوختن آن شهر برای همیشه و تا ابد بلند میشود.»+
۴ آن ۲۴ پیر + و آن چهار موجود زنده + به خاک افتادند و خدا را که بر تخت نشسته است، پرستش کردند و گفتند: «آمین! یاه را ستایش کنید!»*+
۵ همین طور صدایی از طرف تخت بلند شد و گفت: «ای همهٔ غلامان خدا، ای افراد خداترس،+ از کوچک گرفته تا بزرگ، خدایمان را ستایش کنید.»+
۶ بعد صدایی شنیدم که مثل صدای جمعیتی بزرگ و صدای آبهای خروشان و رعدهای شدید بود. آنها گفتند: «یاه را ستایش کنید،*+ چون یَهُوَه* خدایمان، خدای قادر مطلق،+ در مقام پادشاه شروع به حکمرانی کرده!+ ۷ پس بیایید بسیار شاد و خوشحال باشیم و او را تمجید کنیم، چون زمان ازدواج برّه رسیده و عروسش* خودش را آماده کرده است. ۸ بله، به آن عروس اجازه داده شده که لباسهایی تمیز و درخشنده از کتان نفیس بپوشد، چون کتان نفیس مظهر درستکاریهای آن مقدّسان است.»+
۹ فرشته به من گفت: «این را بنویس: شاد و سعادتمندند کسانی که به شام عروسی برّه دعوت شدهاند.»+ او همین طور گفت: «اینها گفتههای خداست و حقیقت دارد.» ۱۰ با شنیدن حرفهای او جلوی پاهایش به خاک افتادم تا او را پرستش کنم. ولی او گفت: «مواظب باش! این کار را نکن!+ من هم مثل تو و برادرانت که کار شهادت دادن دربارهٔ عیسی را به عهده دارید،+ فقط یک غلام هستم. خدا را پرستش کن!+ در واقع هدف از پیشگوییها این است که دربارهٔ عیسی شهادت داده شود.»+
۱۱ بعد دیدم که آسمان باز شد و اسب سفیدی از آنجا آمد.+ اسم سوار آن «وفادار + و حقیقی»+ است و داوریها و جنگی که میکند عادلانه است.+ ۱۲ چشمهایش مثل شعلههای آتش است + و روی سرش تاجهای* زیادی دارد. اسمی بر او نوشته شده که هیچ کس به جز خودش نمیداند. ۱۳ روی لباسش لکههای خون دیده میشود* و اسمش «کلمهٔ خدا»+ است. ۱۴ لشکرهای آسمانی با لباسهای تمیز و سفید از کتان نفیس، سوار بر اسبهای سفید او را دنبال میکردند. ۱۵ از دهان آن اسبسوار شمشیری تیز و بلند بیرون آمده است.+ او با آن شمشیر ملتها را مجازات خواهد کرد و با عصای آهنی، آنها را شبانی خواهد کرد.+ او همین طور انگورها را در حوض شرابگیری خدای قادر مطلق که مظهر خشم زیاد اوست لگدمال خواهد کرد.+ ۱۶ روی لباسش جایی که رانش را میپوشاند، این اسم نوشته شده بود: شاه شاهان و سَرور سَروران.+
۱۷ فرشتهٔ دیگری دیدم که در نور خورشید ایستاده بود و با صدای بلند به همهٔ پرندگانی که وسط آسمان* پرواز میکردند گفت: «اینجا بیایید! برای شام بزرگ خدا جمع شوید + ۱۸ تا از گوشت پادشاهان، فرماندهان نظامی، مردان قوی،+ اسبها و سوارانشان بخورید.+ بیایید از گوشت همه چه آزاد باشند چه غلام، چه کوچک باشند چه بزرگ بخورید.»
۱۹ بعد دیدم که حیوان وحشی و پادشاهان زمین و لشکرهایشان جمع شدند تا با آن اسبسوار و لشکرش بجنگند.+ ۲۰ حیوان وحشی گرفتار شد. پیامبر دروغین هم با او گرفتار شد،+ یعنی همان پیامبری که جلوی حیوان وحشی نشانههایی ظاهر میکرد و باعث گمراهی کسانی میشد که علامت حیوان وحشی را داشتند + و کسانی که مجسمهٔ آن را میپرستیدند.+ هر دوی آنها هنوز زنده بودند که به دریاچهٔ آتش و گوگردِ سوزان انداخته شدند.+ ۲۱ اما بقیهٔ آنها با شمشیر بلندی که از دهان آن اسبسوار بیرون آمده بود کشته شدند + و پرندگان گوشت آنها را خوردند و سیر شدند.+
۲۰ بعد فرشتهای دیدم که از آسمان پایین میآمد و در دستش کلید چاه عمیق*+ و یک زنجیر بزرگ بود. ۲ او اژدها + یعنی همان مار قدیمی + را که شیطان + و ابلیس + است، گرفت و به زنجیر کشید تا ۱۰۰۰ سال در بند باشد. ۳ بعد او را به چاه عمیق*+ انداخت و درِ چاه را رویش بست و آن را مهر و موم کرد که دیگر نتواند تا پایان آن ۱۰۰۰ سال ملتها را گمراه کند. البته بعد از آن باید برای مدت کوتاهی آزاد شود.+
۴ آن وقت، تختهایی را دیدم که کسانی روی آنها نشسته بودند و اختیار داوری به آنها داده شد. بله، کسانی را دیدم که به خاطر شهادت دادن دربارهٔ عیسی و صحبت کردن دربارهٔ خدا اعدام شده بودند.* آنها حیوان وحشی و مجسمهٔ آن را پرستش نکرده بودند و آن علامت را روی پیشانی و دستشان نداشتند.+ آنها زنده شدند تا در مقام پادشاه با مسیح برای ۱۰۰۰ سال حکمرانی کنند.+ ۵ (بقیهٔ مردگان + تا پایان آن ۱۰۰۰ سال زنده نشدند.) این رستاخیز اول است.+ ۶ کسانی که رستاخیز اول شامل حالشان میشود، واقعاً شاد و مقدّسند؛+ چون مرگ دوم + بر آنها هیچ تسلّطی ندارد.+ آنها کاهنان خدا و مسیح خواهند بود + و طی آن ۱۰۰۰ سال در مقام پادشاه با مسیح حکمرانی خواهند کرد.+
۷ به محض این که آن ۱۰۰۰ سال تمام شود، شیطان از زندانش آزاد خواهد شد. ۸ وقتی او بیرون بیاید، ملتهای چهار گوشهٔ زمین، یعنی جوج و ماجوج را گمراه خواهد کرد تا آنها را برای جنگ جمع کند. تعداد آنها به اندازهٔ شنهای دریا خواهد بود. ۹ آنها در سراسر زمین پخش شدند و اردوگاه مقدّسان و آن شهر محبوب را محاصره کردند. اما آتش از آسمان آمد و آنها را نابود کرد.+ ۱۰ ابلیس که آنها را گمراه میکرد، به دریاچهٔ آتش و گوگرد انداخته شد، جایی که هم حیوان وحشی + و هم پیامبر دروغین بودند.+ آنها شب و روز، برای همیشه و تا ابد عذاب خواهند کشید.*
۱۱ بعد تخت بزرگ سفیدی دیدم که کسی روی آن نشسته بود.+ آسمان و زمین از حضور او فرار کردند،+ طوری که دیگر جایی برای آنها پیدا نشد. ۱۲ دیدم که مردگان از کوچک گرفته تا بزرگ، جلوی تخت ایستادهاند و طومارهایی باز شد. بعد از آن طومار دیگری باز شد که طومار حیات است.+ مردگان مطابق چیزهایی که در طومارها نوشته شده بود و بر اساس کارهایشان داوری شدند.+ ۱۳ دریا مردگانی را که در آن بودند، پس داد. مرگ و گور* هم مردگانی را که در خود داشتند پس دادند. همهٔ آنها بر اساس کارهایشان جداگانه داوری شدند.+ ۱۴ بعد مرگ و گور* به دریاچهٔ آتش انداخته شدند.+ دریاچهٔ آتش به مفهوم مرگ دوم است.+ ۱۵ به علاوه، هر کسی که اسمش در دفتر حیات نبود،+ به دریاچهٔ آتش انداخته شد.+
۲۱ بعد آسمانی جدید و زمینی جدید دیدم،+ چون آسمان قبلی و زمین قبلی از بین رفته بودند.+ دریا هم دیگر وجود نداشت.+ ۲ همین طور شهر مقدّس یعنی اورشلیم جدید را دیدم که از طرف خدا از آسمان پایین میآمد + و به زیبایی عروسی بود که خودش را برای شوهرش آماده کرده است.+ ۳ همان موقع صدای بلندی از طرف تخت خدا شنیدم که گفت: «نگاه کن! خیمهٔ خدا در بین انسانهاست و او با آنها سکونت خواهد کرد و انسانها قوم او خواهند بود. بله، خدا خودش با آنها خواهد بود.+ ۴ خدا هر اشکی را از چشمهایشان پاک خواهد کرد.+ دیگر نه مرگ وجود خواهد داشت + و نه ماتم و ناله* و درد.+ چیزهای گذشته از بین رفته است!»
۵ آن تختنشین + گفت: «ببین! من همه چیز را نو میسازم!»+ همین طور گفت: «این را بنویس، چون چیزهایی که میگویم قابل اعتماد و درست هستند.» ۶ او به من گفت: «این گفتهها به تحقق رسیدهاند! من ‹الف› و ‹ی› هستم، یعنی اول و آخر.+ من به هر کسی که تشنه باشد، از آب چشمهٔ حیاتبخش به رایگان خواهم داد.+ ۷ هر کسی که پیروز شود، اینها را به ارث خواهد برد؛* من خدای او خواهم بود و او فرزند* من خواهد بود. ۸ اما بزدلان، بیایمانان،+ افراد ناپاک و نفرتانگیز، قاتلان،+ کسانی که کارهای نامشروع جنسی* میکنند،+ کسانی که با سحر و جادو* سروکار دارند، بتپرستان و همهٔ دروغگویان + به دریاچهٔ سوزان آتش و گوگرد انداخته خواهند شد؛+ این به مفهوم مرگ دوم است.»+
۹ یکی از آن هفت فرشتهای که هفت کاسهٔ پر از هفت بلای آخر را داشتند،+ پیش من آمد و گفت: «بیا تا عروس، یعنی همسر برّه را به تو نشان دهم.»+ ۱۰ بعد مرا با قدرت روحالقدس به کوه بزرگ و بلندی برد و شهر مقدّس اورشلیم را به من نشان داد که از آسمان از طرف خدا پایین میآمد.+ ۱۱ آن شهر پر از شکوه و جلال خدا بود + و مثل جواهری بسیار گرانبها میدرخشید و مثل سنگ یَشب و بلور شفاف برق میزد.+ ۱۲ آن شهر دیوارهای بزرگ و بلند و ۱۲ دروازه داشت و کنار هر دروازه یک فرشته ایستاده بود. روی دروازهها اسم ۱۲ طایفهٔ قوم اسرائیل نوشته شده بود. ۱۳ در هر طرف شهر سه دروازه بود،+ یعنی در طرف شرق، شمال، جنوب و غرب. ۱۴ دیوارهای شهر ۱۲ سنگ زیربنا داشت و اسم ۱۲ رسولِ برّه + روی آن ۱۲ سنگ نوشته شده بود.
۱۵ فرشتهای که با من صحبت میکرد یک نی طلا برای اندازهگیری داشت تا شهر، دروازهها و دیوارهایش را اندازه بگیرد.+ ۱۶ آن شهر مربعشکل، و طول و عرضش به یک اندازه بود. وقتی او شهر را با نی اندازه گرفت طول و عرض و ارتفاع آن مساوی و برابر با ۱۲٬۰۰۰ اِستادیون* بود. ۱۷ بعد دیوار شهر را اندازه گرفت و ارتفاع آن ۱۴۴ ذراع* بود. آن فرشته از واحدی استفاده میکرد که انسانها استفاده میکنند. ۱۸ دیوار شهر از سنگ یَشب بود + و شهر از طلای خالص ساخته شده بود و مثل شیشه شفاف بود. ۱۹ زیربناهای دیوار شهر با سنگهای گرانبها و زیبا ساخته شده بود. زیربنای اول از سنگ یَشب بود، دومی از یاقوتِ کبود، سومی از عقیقِ سفید، چهارمی از زمرّد، ۲۰ پنجمی از عقیقِ ساردُنیکس، ششمی از عقیقِ خرمایی، هفتمی از زِبَرجَد، هشتمی از بِریل، نهمی از توپاز، دهمی از عقیقِ سبز، یازدهمی از زَرگونِ آبی و دوازدهمی از گَمَست. ۲۱ دوازده دروازهٔ شهر هم در واقع ۱۲ مروارید بود، یعنی هر دروازه از یک مروارید ساخته شده بود. خیابان اصلی شهر از طلای خالص و مثل شیشه شفاف بود.
۲۲ در شهر معبدی ندیدم، چون یَهُوَه* خدای قادر مطلق + و برّه معبد آن هستند. ۲۳ شهر نیازی به نور خورشید و ماه نداشت، چون جلال و شکوه خدا آن را روشن میکرد + و برّه هم چراغ آن بود.+ ۲۴ نور آن شهر،+ راه ملتها را روشن خواهد کرد و پادشاهان زمین با ورود به شهر، آن را باشکوه خواهند کرد.* ۲۵ دروازههای آن شهر تمام روز باز خواهد بود و هیچ وقت بسته نمیشود، چون در آنجا شب وجود نخواهد داشت.+ ۲۶ شکوه و عزّت ملتها به آن شهر برده خواهد شد.+ ۲۷ اما چیزهای ناپاک و کسانی که کارهای نفرتانگیز و فریبکارانه انجام میدهند، به هیچ وجه وارد آنجا نمیشوند؛+ فقط کسانی وارد خواهند شد که اسمشان در طومار حیات برّه نوشته شده است.+
۲۲ آن فرشته رودخانهای به من نشان داد که آب حیاتبخش + در آن جاری بود. آب رودخانه مثل بلور، شفاف و زلال بود و از تخت خدا و برّه + سرچشمه میگرفت. ۲ آن رودخانه وسط خیابان اصلی شهر جاری بود. در دو طرف رودخانه درختهای حیات بودند که ۱۲ بار در سال، یعنی ماهی یک بار میوه میدادند. برگهای آن درختها برای قومها شفابخش بود.+
۳ در آنجا دیگر هیچ لعنتی نخواهد بود، بلکه تخت خدا و برّه + در آن شهر خواهد بود و غلامان خدا به او خدمت* خواهند کرد. ۴ آنها صورت او را خواهند دید + و اسم او روی پیشانیشان خواهد بود.+ ۵ همین طور دیگر شب وجود نخواهد داشت + و نیازی به نور چراغ و خورشید نخواهد بود، چون یَهُوَه* خدا نورش را بر آنها خواهد تاباند + و آنها همیشه و تا ابد در مقام پادشاه حکمرانی خواهند کرد.+
۶ او به من گفت: «این گفتهها قابل اعتماد و درست هستند.+ بله، یَهُوَه خدایی که پیشگوییها را به پیامبران الهام کرد،+ فرشتهاش را فرستاد تا به غلامانش نشان دهد که بهزودی چه اتفاقاتی باید بیفتد. ۷ من بهزودی* میآیم!+ شاد و سعادتمند است کسی که به چیزهایی که در این طومار نوشته شده عمل میکند.»+
۸ من، یوحنا، آن کسی هستم که اینها را دیدم و شنیدم. بعد از دیدن و شنیدن آنها به پاهای فرشتهای که آنها را به من نشان داد افتادم تا او را پرستش کنم. ۹ اما او به من گفت: «مواظب باش! این کار را نکن! من هم مثل تو و برادرانت یعنی پیامبران و کسانی که به گفتههای این طومار عمل میکنند، فقط یک غلام هستم.+ خدا را بپرست.»
۱۰ او همین طور به من گفت: «پیشگوییهای این طومار را مُهر و موم نکن، چون زمان تعیینشده نزدیک است. ۱۱ بگذار افراد بدکار و ناپاک به کارهای بد و ناپاکشان ادامه دهند. بگذار درستکاران هم به کارهای درستشان ادامه دهند و مقدّسان، مقدّس بمانند.
۱۲ «‹من بهزودی* میآیم و به هر کس مطابق کارهایش پاداش میدهم یا او را مجازات میکنم.+ ۱۳ من ‹الف› و ‹ی›+ یعنی اول و آخر و شروع و پایان هستم. ۱۴ شاد و سعادتمندند کسانی که لباسشان را میشویند،+ چون به آنها اجازه داده میشود که از محصول درختهای حیات + بخورند و از دروازههای شهر داخل آن شوند.+ ۱۵ اما بیرون شهر اینها هستند: سگها،* کسانی که با سحر و جادو* سروکار دارند، کسانی که مرتکب کارهای نامشروع جنسی* میشوند، قاتلان، بتپرستان و همهٔ کسانی که دوست دارند دروغ بگویند و مرتب دروغ میگویند.›+
۱۶ «‹من، عیسی، به خاطر جماعتها فرشتهام را فرستادم تا در مورد این چیزها به شما شهادت دهد. من ریشه و نسل داوود + و ستارهٔ درخشان صبح هستم.›»+
۱۷ روحالقدس و عروسِ برّه + مرتب میگویند: «بیا!» و هر کسی که میشنود بگوید، «بیا!» و هر کسی که تشنه است بیاید + و هر کسی که میخواهد، از آب حیاتبخش به رایگان بخورد.+
۱۸ «من به هر کسی که پیشگوییهای این طومار را میشنود، شهادت میدهم و میگویم: اگر کسی به این نوشتهها چیزی اضافه کند،+ خدا بلاهایی را که در این طومار نوشته شده به سرش خواهد آورد؛+ ۱۹ و اگر کسی چیزی از پیشگوییهای این طومار کم کند، خدا اجازه نخواهد داد که او از میوهٔ درختهای حیات + و از شهر مقدّس + که در این طومار دربارهشان نوشته شده، سهمی داشته باشد.
۲۰ «کسی که دربارهٔ اینها شهادت میدهد، میگوید: ‹بله، من بهزودی* میآیم!›»+
«آمین! بیا ای عیسای سَرور.»
۲۱ لطف سَرورمان عیسی همیشه شامل حال مقدّسان شود.
یا: «آشکارسازی؛ پردهبرداری.»
واژهنامه: «آسیا.»
ضمیمهٔ الف۵.
واژهنامه: «الف و ی.»
یا: «لباسی تا مچ پا.»
یا: «هادیس.» واژهنامه: «هادیس.»
تحتاللفظی: «به اسم من چسبیدهای.»
یا: «سنگ لغزش سر راه قوم اسرائیل بگذارد.»
واژهنامه: «اعمال نامشروع جنسی.»
یا: «سریع.»
یا: «عمیقترین احساسات.» تحتاللفظی: «کلیهها.»
تحتاللفظی: «چیزهایی.»
یا: «او را به اسم میشناسم.»
یا: «راستگو.»
یا: «به کلام من عمل کردی.»
یا: «تعظیم کنند.»
یا: «سریع.»
یا: «سنگ گرانبهای قرمزرنگ.»
یا: «گاو نر جوان.»
ضمیمهٔ الف۵.
تحتاللفظی: «تو شایستهای که شکوه و حرمت و قدرت را دریافت کنی.»
یا: «یک پادشاهی تشکیل دادی.»
تحتاللفظی: «برکت.»
تحتاللفظی: «یک خونیکس.» ضمیمهٔ ب۱۴.
سکهای رومی معادل دستمزد یک روز. ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «هادیس.» واژهنامه: «هادیس.»
تحتاللفظی: «جان.»
منظور کسانی هستند که مثل آنها غلام بودند.
احتمالاً پارچهای از پشم بز که به عنوان پَلاس استفاده میشد.
یا: «ناپدید شد؛ از بین رفت.»
یا: «از طرف طلوع خورشید.»
تحتاللفظی: «خدمت مقدّس.»
یا: «خیمهاش را روی آنها پهن خواهد کرد.»
یا: «وسط.»
واژهنامه: «اَفسَنتین.»
واژهنامه: «چاه عمیق.»
واژهنامه: «چاه عمیق.»
یا: «اختیار؛ اقتدار.»
واژهنامه: «چاه عمیق.»
یعنی: «نابودی.»
یعنی «نابودکننده.»
یا: «بلا.»
منظور چهار گوشهٔ شاخمانند مذبح است.
یا: «دو در دههزار در دههزار.»
تحتاللفظی: «کارهای دستشان.»
یا: «سحر و جادو.»
واژهنامه: «اعمال نامشروع جنسی.»
یا: «ابری دورتادور بدنش به او زینت داده بود.»
یا: «هر چند بار که بخواهند.»
واژهنامه: «چاه عمیق.»
یا: «سریع.»
ضمیمهٔ الف۵.
یا: «از اسمت میترسند.»
یا: «نیمتاج.»
یعنی: «چه کسی مثل خداست؟»
یا احتمالاً: «اژدها موفق نشد.»
یا: «اختیار.»
تحتاللفظی: «یک زمان و زمانها و نصف زمان.»
یا: «نیمتاج.»
یا: «اهانت کرد.»
یا: «شروع دنیا.» به نسل آدم و حوّا اشاره دارد.
یا احتمالاً: «قرار است با شمشیر کشته شود.»
تحتاللفظی: «نَفَس.»
یا: «این عدد، عدد یک انسان است.»
یا: «آنها خودشان را با زنان آلوده نکردهاند.»
واژهٔ یونانی که «وسط آسمان» ترجمه شده به بخشی از آسمان اشاره دارد که پرندهها در آن پرواز میکنند.
یا: «خشم.»
واژهنامه: «اعمال نامشروع جنسی.»
یا: «اسارت؛ زندانی شدن.»
تحتاللفظی: «کارهایشان با آنها میرود.»
تحتاللفظی: «۱۶۰۰ اِستادیون.» ضمیمهٔ ب۱۴.
ضمیمهٔ الف۵.
یا: «پادشاه تمام دورانها.»
یا: «قابل اعتمادند.»
یا: «از تو نترسد.»
ضمیمهٔ الف۵.
یا: «تصمیمات قضایی.»
یا: «قابل اعتماد.»
یا: «از طرف طلوع خورشید.»
تحتاللفظی: «سه روح ناپاک.»
تحتاللفظی: «لباسهایش را نگه دارد.»
یا: «مردم برهنگیاش را ببینند.»
از کلمهای عبری به معنی «کوه مَگِدّو» گرفته شده است.
تحتاللفظی: «یک قِنطار.» ضمیمهٔ ب۱۴.
واژهنامه: «اعمال نامشروع جنسی.»
واژهنامه: «چاه عمیق.»
یا: «شروع دنیا.» به نسل آدم و حوّا اشاره دارد.
یا احتمالاً: «نَفَس؛ بازدم؛ گفتهٔ الهامشده.»
یا: «خشم.»
واژهنامه: «اعمال نامشروع جنسی.»
یا: «تاجرانی که سفر میکنند.»
یا: «او را به خاطر جنایتهایش داوری خواهد کرد.»
ضمیمهٔ الف۵.
واژهنامه: «اعمال نامشروع جنسی.»
تحتاللفظی: «میوههای مرغوب.»
یا: «به خاطر ارتباطت با ارواح.»
یا: «هَلِلویاه.» «یاه» مخفف یَهُوَه است.
یا: «قابل اعتماد.»
واژهنامه: «اعمال نامشروع جنسی.»
یا: «هَلِلویاه.» «یاه» مخفف یَهُوَه است.
یا: «هَلِلویاه.» «یاه» مخفف یَهُوَه است.
یا: «هَلِلویاه.» «یاه» مخفف یَهُوَه است.
ضمیمهٔ الف۵.
یا: «همسرش.»
یا: «نیمتاجهای.»
یا احتمالاً: «روی لباسش خون پاشیده شده.»
واژهٔ یونانی که «وسط آسمان» ترجمه شده به بخشی از آسمان اشاره دارد که پرندهها در آن پرواز میکنند.
واژهنامه: «چاه عمیق.»
واژهنامه: «چاه عمیق.»
تحتاللفظی: «با تبر اعدام شده بودند.»
یا: «در بند خواهند بود.» پاورقی مکاشفه ۱۴:۱۱.
یا: «هادیس.» واژهنامه: «هادیس.»
یا: «هادیس.» واژهنامه: «هادیس.»
یا: «شیون؛ گریه و زاری.»
یا: «این نعمتها را دریافت خواهد کرد.»
تحتاللفظی: «پسر.»
واژهنامه: «اعمال نامشروع جنسی.»
واژهنامه: «ارتباط با ارواح.»
حدود ۲۲۲۰ کیلومتر. ضمیمهٔ ب۱۴.
حدود ۶۴ متر. ضمیمهٔ ب۱۴.
ضمیمهٔ الف۵.
تحتاللفظی: «شکوه خود را به آنجا خواهند برد.»
تحتاللفظی: «خدمت مقدّس.»
ضمیمهٔ الف۵.
یا: «سریع.»
یا: «سریع.»
منظور کسانی است که کارهایشان در چشم خدا نفرتانگیز است.
واژهنامه: «ارتباط با ارواح.»
واژهنامه: «اعمال نامشروع جنسی.»
یا: «سریع.»