کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • دج یوحنا ۱:‏۱-‏۲۱:‏۲۵
  • یوحنا

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • یوحنا
  • کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
یوحنا

انجیل یوحنا

۱ در ابتدا کلمه بود + و کلمه با خدا بود + و کلمه یک خدا بود.‏*‏+ ۲ او از همان ابتدا با خدا بود.‏ ۳ همه چیز از طریق او به وجود آمد + و بدون او حتی یک چیز هم به وجود نیامد.‏

۴ زندگی از طریق او به وجود آمد و این زندگی* برای انسان‌ها نور بود.‏+ ۵ این نور در تاریکی می‌درخشد،‏+ اما تاریکی بر آن پیروز نشده است.‏

۶ مردی آمد که از طرف خدا فرستاده شده بود؛‏ اسم او یحیی بود.‏+ ۷ او به عنوان شاهد آمد تا دربارهٔ آن نور شهادت دهد + و از طریق او* هر نوع انسانی ایمان بیاورد.‏ ۸ او آن نور نبود،‏+ بلکه آمد تا دربارهٔ آن نور به مردم شهادت دهد.‏

۹ آن نور حقیقی در حال آمدن به این دنیا بود؛‏ نوری که به همه نوع انسان‌ها روشنایی می‌دهد.‏+ ۱۰ در واقع،‏ او در دنیا بود + و دنیا از طریق او به وجود آمد،‏+ اما دنیا او را نشناخت.‏ ۱۱ او به سرزمین و دیارش آمد،‏ ولی قوم خودش او را نپذیرفتند.‏ ۱۲ با این حال،‏ به همهٔ کسانی که او را پذیرفتند این حق را داد که فرزندان خدا شوند،‏+ چون به نام او ایمان داشتند.‏*‏+ ۱۳ تولّد این افراد مثل تولّدهای معمولی* و در اثر تمایلات نفسانی و به خواست یک پدر جسمانی نبود،‏ بلکه از خدا متولّد شدند.‏+

۱۴ ‏«کلمه» انسان* شد + و بین ما زندگی کرد.‏ ما بزرگی و شکوه او را دیدیم،‏ یعنی بزرگی و شکوهی که شایستهٔ پسر یگانهٔ پدر است.‏+ وجود او لبریز از لطف خدا و سرشار از حقیقت بود.‏ ۱۵ ‏(‏یحیی دربارهٔ او به مردم شهادت داد و با صدای بلند گفت:‏ «این همان کسی است که درباره‌اش گفتم،‏ ‹او که بعد از من می‌آید،‏ بر من برتری پیدا کرده است،‏ چون قبل از این که متولّد شوم،‏ او وجود داشت.‏›»)‏+ ۱۶ همهٔ ما از چیزهایی که وجودش را پر کرده بود برخوردار شدیم؛‏ حتی لطف در پی لطف نصیب ما شد.‏ ۱۷ شریعت از طریق موسی به مردم داده شد،‏+ ولی لطف + و حقیقت + از طریق عیسی مسیح به ما رسید.‏ ۱۸ هیچ انسانی هرگز خدا را ندیده،‏+ اما آن مولود یگانه که خودش یک خداست + و در کنار پدر است،‏*‏+ توضیح داد که خدا کیست.‏+

۱۹ این است شهادت یحیی وقتی که یهودیان چند نفر از کاهنان و لاویان را از اورشلیم پیش او فرستادند تا بپرسند،‏ «تو کی هستی؟‏»‏+ ۲۰ یحیی حقیقت را انکار نکرد و صریحاً به آن‌ها گفت:‏ «من مسیح نیستم.‏» ۲۱ آن‌ها پرسیدند:‏ «پس تو کی هستی؟‏ آیا ایلیا هستی؟‏»‏+ او جواب داد:‏ «نه،‏ نیستم.‏» آن‌ها پرسیدند:‏ «آیا تو همان پیامبری هستی که می‌آید؟‏»‏+ باز هم جواب داد:‏ «نه.‏» ۲۲ به او گفتند:‏ «پس تو کی هستی؟‏ به ما بگو تا بتوانیم برای کسانی که ما را اینجا فرستادند جوابی ببریم.‏ تو دربارهٔ خودت چه می‌گویی؟‏» ۲۳ یحیی گفت:‏ «همان طور که اِشَعْیای نبی پیشگویی کرد،‏+ من همان کسی هستم که با صدای بلند در بیابان فریاد می‌زند:‏ ‹راه یَهُوَه* را آماده* کنید!‏›»‏+ ۲۴ در اصل،‏ فَریسیان این افراد را پیش یحیی فرستاده بودند.‏ ۲۵ آن‌ها از او پرسیدند:‏ «اگر تو مسیح،‏ ایلیا و آن پیامبر موعود نیستی،‏ پس چرا مردم را تعمید می‌دهی؟‏» ۲۶ یحیی جواب داد:‏ «درست است که من مردم را با آب تعمید می‌دهم،‏ ولی کسی بین شما هست که او را نمی‌شناسید.‏ ۲۷ او بعد از من می‌آید و من حتی لیاقت ندارم که بند کفش‌هایش را باز کنم.‏»‏+ ۲۸ این ماجرا در بِیت‌عَنیا که در طرف دیگر رود اردن است اتفاق افتاد؛‏ همان رودی که یحیی مردم را در آن تعمید می‌داد.‏+

۲۹ روز بعد یحیی دید که عیسی به طرفش می‌آید.‏ پس به مردم گفت:‏ «نگاه کنید!‏ این همان برّهٔ خداست + که گناه را از دنیا برمی‌دارد!‏+ ۳۰ این همان کسی است که درباره‌اش گفتم:‏ ‹او که بعد از من می‌آید،‏ بر من برتری پیدا کرده است،‏ چون او قبل از من وجود داشت.‏›‏+ ۳۱ حتی من هم او را نمی‌شناختم،‏ ولی دلیل این که آمده‌ام و مردم را با آب تعمید می‌دهم این است که او را به قوم اسرائیل بشناسانم.‏»‏*‏+ ۳۲ یحیی شهادت خود را این طور ادامه داد:‏ «روح خدا را دیدم که به شکل کبوتری از آسمان پایین آمد و بر عیسی قرار گرفت.‏+ ۳۳ حتی من هم او را نمی‌شناختم،‏ ولی خدا که مرا فرستاد تا مردم را با آب تعمید دهم به من گفت:‏ ‹وقتی دیدی روح‌القدس از آسمان پایین آمد و بر کسی قرار گرفت،‏+ بدان که او همان کسی است که مردم را با روح‌القدس تعمید خواهد داد.‏›‏+ ۳۴ پس چون این را دیدم،‏ شهادت می‌دهم که این شخص پسر خداست.‏»‏+

۳۵ فردای آن روز هم،‏ یحیی با دو نفر از شاگردانش در آنجا ایستاده بود.‏ ۳۶ وقتی او دید که عیسی از آنجا می‌گذرد،‏ گفت:‏ «ببینید!‏ این همان برهٔ خداست!‏»‏+ ۳۷ آن دو شاگرد یحیی با شنیدن این حرف،‏ دنبال عیسی راه افتادند.‏ ۳۸ عیسی برگشت و وقتی دید که دو نفر دنبالش می‌آیند،‏ از آن‌ها پرسید:‏ «چه می‌خواهید؟‏» جواب دادند:‏ «رَبّی،‏ (‏یعنی «استاد»)‏ محل اقامت تو کجاست؟‏» ۳۹ او به آن‌ها گفت:‏ «بیایید و ببینید.‏» پس همراه عیسی رفتند و محل اقامتش را دیدند و بقیهٔ روز را پیش او ماندند،‏ چون تقریباً ساعت چهار بعدازظهر* بود.‏ ۴۰ یکی از آن دو نفر که بعد از شنیدن حرف یحیی دنبال عیسی راه افتاد،‏ آندریاس + برادر شَمعونِ پِطرُس بود.‏ ۴۱ آندریاس اول سراغ برادرش شَمعون رفت و وقتی او را پیدا کرد به او گفت:‏ «ما مسیح را پیدا کرده‌ایم!‏»‏+ (‏مسیح یعنی «مسح‌شده»)‏ ۴۲ وقتی آندریاس،‏ شَمعون را پیش عیسی برد،‏ عیسی به او نگاه کرد و گفت:‏ «تو شَمعون + پسر یونا هستی،‏ ولی از این به بعد،‏ مردم تو را کیفا (‏یعنی «پِطرُس»)‏ صدا می‌کنند.‏»‏+

۴۳ روز بعد عیسی تصمیم گرفت به جلیل برود،‏ و وقتی فیلیپُس را پیدا کرد،‏+ به او گفت:‏ «پیرو من شو.‏» ۴۴ فیلیپُس اهل بِیت‌صِیدا و همشهری آندریاس و پِطرُس بود.‏ ۴۵ وقتی فیلیپُس نَتَنائیل را پیدا کرد،‏+ به او گفت:‏ «ما کسی را که موسی در شریعت،‏ و پیامبران در نوشته‌هایشان درباره‌اش صحبت کرده‌اند،‏ پیدا کرده‌ایم؛‏ او عیسی پسر یوسِف + و اهل ناصره است.‏» ۴۶ اما نَتَنائیل از او پرسید:‏ «مگر ممکن است از ناصره چیز خوبی بیرون بیاید؟‏» فیلیپُس گفت:‏ «خودت بیا و ببین.‏» ۴۷ وقتی عیسی دید که نَتَنائیل به طرفش می‌آید گفت:‏ «ببینید،‏ این یک اسرائیلی واقعی است که هیچ مکر و حیله‌ای در او نیست.‏»‏+ ۴۸ نَتَنائیل از او پرسید:‏ «از کجا مرا می‌شناسی؟‏» عیسی جواب داد:‏ «قبل از این که فیلیپُس سراغ تو بیاید،‏ وقتی هنوز زیر درخت انجیر بودی،‏ تو را دیدم.‏» ۴۹ نَتَنائیل گفت:‏ «استاد،‏* تو پسر خدایی!‏ تو پادشاه اسرائیل هستی!‏»‏+ ۵۰ عیسی گفت:‏ «آیا فقط به این دلیل که گفتم تو را زیر درخت انجیر دیدم به من ایمان آوردی؟‏ بعد از این،‏ چیزهای بزرگ‌تری می‌بینی.‏» ۵۱ بعد عیسی گفت:‏ «این حقیقت را بدانید:‏* شما خواهید دید که آسمان باز می‌شود و فرشته‌های خدا به جایی که پسر انسان است پایین می‌آیند و بالا می‌روند.‏»‏+

۲ روز سوم،‏ یک جشن عروسی در دهکدهٔ قانای جلیل برپا شد و مادر عیسی در آنجا مهمان بود.‏ ۲ عیسی و شاگردانش هم به آن جشن عروسی دعوت شده بودند.‏

۳ وقتی نزدیک بود که شراب تمام شود،‏ مادر عیسی به او گفت:‏ «شرابشان تمام شده.‏» ۴ عیسی به مادرش گفت:‏ «این چه ربطی به من و تو دارد؟‏* هنوز وقت آن نیست که دست به کار شوم.‏» ۵ با این حال،‏ مادر عیسی به خدمتکاران گفت:‏ «هر چه به شما بگوید،‏ انجام دهید.‏» ۶ در آنجا طبق قانون یهودیان،‏ شش خمرهٔ سنگی بود که در آداب و رسوم شستن دست‌ها* از آن‌ها استفاده می‌شد + و گنجایش هر کدام دو یا سه پیمانهٔ بزرگ* بود.‏ ۷ عیسی به خدمتکاران گفت:‏ «این خمره‌ها را از آب پر کنید.‏» پس خمره‌ها را تا لب پر کردند.‏ ۸ بعد عیسی به آن‌ها گفت:‏ «حالا کمی از آن را بردارید و پیش ناظر جشن ببرید.‏» پس این کار را کردند.‏ ۹ ناظر جشن،‏ آن آب را که به شراب تبدیل شده بود،‏ چشید.‏ او نمی‌دانست که آن شراب از کجا آمده،‏ ولی خدمتکارانی که آن مقدار آب را برداشته بودند می‌دانستند.‏ بعد ناظر جشن داماد را صدا کرد،‏ ۱۰ و به او گفت:‏ «معمولاً در جشن‌ها،‏ اول با شراب خوب از مهمان‌ها پذیرایی می‌کنند و بعد که همه سرشان از شراب گرم شد،‏ شراب ارزان‌تر را می‌آورند.‏ ولی شما شراب خوب را تا الآن نگه داشته‌اید.‏» ۱۱ این معجزه که در دهکدهٔ قانای جلیل انجام شد،‏ اولین معجزهٔ* عیسی بود.‏ او از طریق این معجزه،‏ قدرت پرشکوهش را به همه نشان داد + و شاگردانش به او ایمان آوردند.‏

۱۲ بعد عیسی با مادر،‏ برادران + و شاگردانش به شهر کَفَرناحوم رفت،‏+ اما آن‌ها فقط چند روز در آنجا ماندند.‏

۱۳ عید پِسَح* که یکی از عیدهای یهودیان است،‏ نزدیک می‌شد.‏+ پس عیسی به شهر اورشلیم رفت.‏ ۱۴ وقتی او وارد صحن معبد شد،‏ دید که عده‌ای مشغول فروش گاو و گوسفند و کبوتر هستند + و صرّافانی را هم دید که پشت میزهایشان نشسته‌اند.‏ ۱۵ عیسی با چند طناب شلاقی ساخت و همهٔ آن‌ها را با گاوها و گوسفندانشان از معبد بیرون کرد.‏ همچنین سکه‌های صرّافان را بر زمین ریخت و میزهایشان را واژگون کرد.‏+ ۱۶ بعد سراغ کبوترفروشان رفت و به آن‌ها گفت:‏ «این چیزها را از اینجا بیرون ببرید!‏ دیگر خانهٔ پدرم را به محل خرید و فروش* تبدیل نکنید!‏»‏+ ۱۷ شاگردان عیسی به یاد این نوشته افتادند که می‌گوید:‏ «غیرتی که برای خانهٔ تو دارم،‏ مثل آتش در وجودم خواهد بود.‏»‏+

۱۸ یهودیان به خاطر این کار عیسی از او پرسیدند:‏ «با چه نشانه‌ای به ما ثابت می‌کنی + که حق داری این کارها را انجام بدهی؟‏» ۱۹ عیسی جواب داد:‏ «این معبد را خراب کنید و من در عرض سه روز آن را دوباره برپا می‌کنم!‏»‏+ ۲۰ یهودیان گفتند:‏ «ساختن این معبد ۴۶ سال طول کشید.‏ تو چطور می‌توانی آن را در عرض سه روز برپا کنی؟‏» ۲۱ ولی منظور عیسی از معبد،‏ بدن خودش بود.‏+ ۲۲ بعد از این که عیسی از بین مردگان زنده شد،‏ شاگردانش یادشان آمد که او این حرف را بارها زده بود.‏+ پس به گفتهٔ عیسی و چیزی که در نوشته‌های مقدّس آمده بود،‏ ایمان آوردند.‏

۲۳ وقتی عیسی برای عید پِسَح در اورشلیم بود،‏ خیلی از مردم با دیدن معجزه‌هایی* که انجام می‌داد،‏ به او* ایمان آوردند.‏ ۲۴ اما عیسی به دلیل شناختی که از همهٔ آن‌ها داشت،‏ به آن‌ها اعتماد نکرد.‏ ۲۵ عیسی نیازی نداشت که کسی دربارهٔ انسان‌ها چیزی به او بگوید،‏ چون او می‌دانست که در دل انسان‌ها چه می‌گذرد.‏+

۳ در میان فَریسیان مردی بود که نیقودیموس نام داشت + و از بزرگان قوم یهود بود.‏ ۲ یک شب،‏ او پیش عیسی آمد + و گفت:‏ «استاد،‏*‏+ ما می‌دانیم تو معلّمی هستی که از طرف خدا آمده،‏ چون کسی نمی‌تواند معجزه‌هایی* را که تو می‌کنی انجام دهد،‏+ مگر این که خدا با او باشد.‏»‏+ ۳ عیسی در جواب او گفت:‏ «این حقیقت را بدان که اگر کسی دوباره* متولّد نشود،‏+ نمی‌تواند پادشاهی خدا را ببیند.‏»‏+ ۴ نیقودیموس به او گفت:‏ «اما چطور ممکن است که یک شخص سالمند متولّد شود؟‏ مگر امکان دارد که یک مرد پیر به شکم مادرش برگردد و دوباره متولّد شود؟‏» ۵ عیسی جواب داد:‏ «این حقیقت را بدان،‏ تا کسی از آب + و روح‌القدس + متولّد نشود،‏* نمی‌تواند وارد پادشاهی خدا شود.‏ ۶ آنچه از جسم متولّد می‌شود جسم است،‏ ولی آنچه از روح* متولّد می‌شود،‏ روح است.‏ ۷ تعجب نکن که به تو گفتم،‏ شما باید دوباره متولّد شوید.‏ ۸ باد هر جا که بخواهد می‌وزد؛‏ صدای آن را می‌شنوی،‏ ولی نمی‌دانی از کجا می‌آید و به کجا می‌رود.‏ وضعیت همهٔ کسانی که از روح متولّد می‌شوند هم به همین شکل است.‏»‏+

۹ نیقودیموس از عیسی پرسید:‏ «چنین چیزی چطور می‌تواند درست باشد؟‏» ۱۰ عیسی جواب داد:‏ «مگر تو یکی از معلّم‌های قوم اسرائیل نیستی؟‏ پس چرا این چیزها را نمی‌دانی؟‏ ۱۱ این حقیقت را بدان:‏ ما از چیزهایی که می‌دانیم صحبت می‌کنیم و دربارهٔ چیزهایی که دیده‌ایم شهادت می‌دهیم،‏ ولی شما شهادت ما را قبول نمی‌کنید.‏ ۱۲ من با این که دربارهٔ امور زمینی با شما صحبت کرده‌ام،‏ آن را باور نمی‌کنید.‏ پس اگر در مورد امور آسمانی با شما صحبت کنم،‏ چطور باور خواهید کرد؟‏ ۱۳ به علاوه،‏ هیچ انسانی به آسمان بالا نرفته،‏+ جز پسر انسان،‏ یعنی همان کسی که از آسمان پایین آمد.‏+ ۱۴ همان طور که موسی در بیابان مجسمهٔ مار را روی یک تیر آویزان کرد،‏*‏+ پسر انسان هم باید آویخته شود*‏+ ۱۵ تا هر کسی که به او ایمان بیاورد،‏ به زندگی ابدی دست پیدا کند.‏+

۱۶ ‏«خدا آنقدر مردم این دنیا را دوست داشت که پسر یگانه‌اش را داد + تا هر کسی که به او ایمان داشته باشد* نابود نشود،‏ بلکه به زندگی ابدی دست پیدا کند.‏+ ۱۷ خدا پسرش را به این دنیا نفرستاد تا او مردم دنیا را داوری کند،‏ بلکه پسرش را فرستاد تا مردم دنیا از طریق او نجات پیدا کنند.‏+ ۱۸ هر کسی که به او ایمان داشته باشد* محکوم* نخواهد شد،‏+ ولی هر کسی ایمان نداشته باشد،‏ از همین الآن هم محکوم* شده است،‏ چون به نام پسر یگانهٔ خدا ایمان نداشته است.‏+ ۱۹ داوری مردم بر این اساس است:‏ نور به این دنیا آمد،‏+ ولی مردم تاریکی را بیشتر از نور دوست داشتند،‏ چون کارهایشان شریرانه بود.‏ ۲۰ کسانی که مرتباً کارهای زشت و زننده انجام می‌دهند از نور نفرت دارند و به طرف نور نمی‌آیند،‏ مبادا به خاطر کارهای بدشان سرزنش شوند.‏*‏ ۲۱ ولی کسانی که طبق حقیقت رفتار می‌کنند به طرف نور می‌آیند + تا معلوم شود که کارهایشان هماهنگ با خواست خداست.‏»‏

۲۲ بعد از آن،‏ عیسی با شاگردانش به منطقهٔ روستایی یهودیه رفت.‏ او مدتی در آنجا با آن‌ها ماند و مردم را تعمید می‌داد.‏+ ۲۳ در این بین،‏ یحیی هم در عِینون که نزدیک سالِم بود مردم را تعمید می‌داد،‏ چون آب در آن منطقه زیاد بود + و مردم برای تعمید پیش او می‌آمدند.‏+ ۲۴ در آن زمان،‏ یحیی هنوز به زندان نیفتاده بود.‏+

۲۵ روزی شاگردان یحیی سر موضوع آداب و رسوم پاکسازی،‏ با یک یهودی وارد بحث شدند.‏ ۲۶ شاگردان یحیی پیش او رفتند و گفتند:‏ «استاد،‏* کسی که در آن طرف رود اردن با تو بود و تو درباره‌اش شهادت دادی،‏+ مردم را تعمید می‌دهد و همه پیش او می‌روند.‏» ۲۷ یحیی گفت:‏ «هیچ کس نمی‌تواند چیزی به دست آورد،‏ مگر این که از آسمان به او داده شود.‏ ۲۸ شما خودتان شاهدید که گفتم،‏ ‹من مسیح نیستم،‏+ بلکه پیشاپیش او فرستاده شده‌ام.‏›‏+ ۲۹ عروس به داماد تعلّق دارد،‏+ اما دوست داماد که در کناری ایستاده و به حرف‌های داماد گوش می‌دهد،‏ از شنیدن صدای او خیلی خوشحال می‌شود.‏ به همین ترتیب،‏ شادی من هم کامل شده است.‏ ۳۰ شاگردان او باید روزبه‌روز بیشتر شوند و شاگردان من کمتر.‏»‏*

۳۱ کسی که از بالا می‌آید،‏+ از همه بالاتر است.‏ کسی که از زمین است،‏ دربارهٔ امور زمینی صحبت می‌کند،‏ چون او از زمین است.‏ او که از آسمان می‌آید،‏ از همه بالاتر است.‏+ ۳۲ او دربارهٔ چیزهایی که دیده و شنیده شهادت می‌دهد،‏+ ولی هیچ کس شهادت او را قبول نمی‌کند.‏+ ۳۳ کسی که شهادت او را قبول کند،‏ مُهر تأیید بر این زده که خدا حقیقت را می‌گوید.‏+ ۳۴ فرستادهٔ خدا کلام خدا را می‌گوید،‏+ چون خدا روح‌القدس را با سخاوت می‌دهد.‏*‏ ۳۵ پدر،‏ پسر را دوست دارد + و همه چیز را به دست او سپرده است.‏+ ۳۶ کسی که به پسر ایمان داشته باشد،‏* زندگی ابدی را به دست می‌آورد،‏*‏+ ولی کسی که از پسر اطاعت نکند،‏ زندگی را نخواهد دید،‏+ بلکه خشم خدا روی او می‌ماند.‏+

۴ عیسای سَرور فهمید که فَریسیان متوجه شده‌اند او بیشتر از یحیی شاگرد پیدا می‌کند و آن‌ها را تعمید می‌دهد.‏+ ۲ ‏(‏هرچند این شاگردانِ عیسی بودند که تعمید می‌دادند،‏ نه خودِ او.‏)‏ ۳ آن وقت،‏ او یهودیه را ترک کرد و به جلیل برگشت.‏ ۴ ولی لازم بود که از سامره عبور کند.‏ ۵ عیسی در راه به یکی از شهرهای سامره به نام سوخار رسید.‏ این شهر نزدیک قطعه زمینی بود که یعقوب به پسرش یوسِف داده بود.‏+ ۶ چاه یعقوب هم آنجا بود.‏+ عیسی که از سفر خسته شده بود،‏ کنار چاه* نشست.‏ تقریباً ظهر بود.‏*

۷ در همین وقت،‏ یک زن سامری سر چاه آمد تا آب بکشد.‏ عیسی به او گفت:‏ «کمی آب به من بده.‏» ۸ ‏(‏شاگردان عیسی برای خرید غذا به شهر رفته بودند.‏)‏ ۹ زن سامری به عیسی گفت:‏ «چرا تو که یک یهودی هستی از من که یک زن سامری هستم آب می‌خواهی؟‏» (‏او این را گفت،‏ چون یهودیان با سامریان معاشرت نمی‌کردند.‏)‏+ ۱۰ عیسی جواب داد:‏ «اگر می‌دانستی که هدیهٔ رایگان خدا چیست + و اگر می‌دانستی که چه کسی از تو آب می‌خواهد،‏ آن وقت تو از او آب می‌خواستی و او به تو آب زندگی‌بخش* می‌داد.‏»‏+ ۱۱ زن به او گفت:‏ «آقا،‏ تو حتی یک سطل نداری که با آن آب بکشی و چاه هم عمیق است.‏ پس این آب زندگی‌بخش را از کجا می‌آوری؟‏ ۱۲ مگر تو از جدّ ما یعقوب بزرگ‌تری که این چاه را به ما داد؟‏ خودِ او و پسرانش و گله‌هایش از این چاه می‌نوشیدند!‏» ۱۳ عیسی جواب داد:‏ «هر کسی که از این آب بنوشد،‏ باز هم تشنه می‌شود.‏ ۱۴ ولی اگر کسی از آبی که من به او می‌دهم بنوشد دیگر هیچ وقت تشنه نمی‌شود،‏+ بلکه آن آب در وجودش به یک چشمهٔ جوشان تبدیل خواهد شد و به او زندگی ابدی خواهد داد.‏»‏+ ۱۵ زن به عیسی گفت:‏ «آقا،‏ خواهش می‌کنم از این آب به من بده تا دیگر تشنه نشوم و مجبور نباشم هر روز برای کشیدن آب به اینجا بیایم.‏»‏

۱۶ عیسی به او گفت:‏ «برو شوهرت را صدا کن و با او به اینجا بیا.‏» ۱۷ زن جواب داد:‏ «شوهر ندارم.‏» عیسی گفت:‏ «راست گفتی،‏ تو شوهر نداری.‏ ۱۸ تا حالا پنج بار شوهر کرده‌ای و مردی که الآن با او زندگی می‌کنی،‏ شوهر تو نیست.‏ پس چیزی که گفتی راست است.‏» ۱۹ زن گفت:‏ «آقا،‏ می‌بینم که تو پیامبر هستی.‏+ ۲۰ اجداد ما خدا را روی این کوه می‌پرستیدند،‏ ولی شما یهودیان اصرار دارید که همه باید خدا را در اورشلیم بپرستند.‏»‏+ ۲۱ عیسی به آن زن گفت:‏ «حرفم را باور کن.‏ زمانی می‌رسد که پدر را نه در این کوه پرستش می‌کنید،‏ نه در اورشلیم.‏ ۲۲ شما دربارهٔ کسی که می‌پرستید چیزی نمی‌دانید،‏+ ولی ما کسی را که می‌پرستیم می‌شناسیم،‏ چون راه نجات اول به یهودیان نشان داده شد.‏*‏+ ۲۳ اما زمانی می‌آید،‏ و در واقع همین الآن رسیده است که پرستندگان حقیقی،‏ پدر را با روح و راستی پرستش خواهند کرد،‏ چون پدر دنبال چنین پرستندگانی می‌گردد.‏+ ۲۴ خدا روح است + و هر کسی که بخواهد او را بپرستد،‏ باید با روح و راستی بپرستد.‏»‏+ ۲۵ زن به عیسی گفت:‏ «من می‌دانم آن کسی که به مسیح معروف است به‌زودی می‌آید و وقتی او بیاید،‏ همه چیز را واضح و روشن برای ما توضیح خواهد داد.‏» ۲۶ عیسی گفت:‏ «من که با تو صحبت می‌کنم،‏ همانم!‏»‏+

۲۷ همان موقع شاگردان عیسی از راه رسیدند و وقتی دیدند که او با یک زن صحبت می‌کند تعجب کردند.‏ با این حال،‏ هیچ کدام از آن‌ها نپرسیدند:‏ «از او چه می‌خواهی؟‏» یا «چرا با او صحبت می‌کنی؟‏» ۲۸ بعد آن زن کوزه‌اش را همان جا گذاشت و به شهر رفت و به مردم گفت:‏ ۲۹ ‏«بیایید مردی را ببینید که هر چه تا حالا کرده بودم،‏ به من گفت.‏ فکر نمی‌کنید که ممکن است او همان مسیح باشد؟‏» ۳۰ پس مردم از شهر خارج شدند تا پیش عیسی بروند.‏

۳۱ در این بین،‏ شاگردان با اصرار به عیسی می‌گفتند:‏ «استاد،‏*‏+ چیزی بخور.‏» ۳۲ ولی او به آن‌ها گفت:‏ «من خوراکی دارم که شما از آن خبر ندارید.‏» ۳۳ پس شاگردان از همدیگر پرسیدند:‏ «مگر کسی برای او چیزی آورده که بخورد؟‏» ۳۴ عیسی گفت:‏ «خوراک من این است که خواست کسی را که مرا فرستاده انجام دهم + و کار او را به پایان برسانم.‏+ ۳۵ آیا شما نمی‌گویید که هنوز چهار ماه تا زمان درو باقی مانده؟‏ ولی من به شما می‌گویم:‏ نگاهی به اطرافتان بیندازید و ببینید که مزرعه‌ها آمادهٔ درو هستند.‏*‏+ ۳۶ همین الآن هم،‏ کسی که درو می‌کند مزدش را می‌گیرد و محصول را برای زندگی ابدی جمع می‌کند تا به این ترتیب،‏ کسی که می‌کارد و کسی که درو می‌کند،‏ هر دو با هم شادی کنند!‏+ ۳۷ در اینجا این مَثَل واقعاً صدق می‌کند:‏ ‹یکی می‌کارد و دیگری درو می‌کند.‏› ۳۸ من شما را فرستادم تا محصولی را درو کنید که برایش زحمت نکشیدید.‏ دیگران برای آن زحمت کشیده‌اند و شما از دسترنجشان فایده می‌برید.‏»‏

۳۹ پس به خاطر شهادت آن زن،‏ خیلی از سامریانی که در آن شهر زندگی می‌کردند به عیسی ایمان آوردند،‏ چون آن زن گفته بود:‏ «این شخص هر چه تا حالا کرده بودم،‏ به من گفت.‏»‏+ ۴۰ وقتی سامریان پیش عیسی آمدند،‏ از او خواهش کردند که با آن‌ها بماند.‏ پس او دو روز در آنجا ماند.‏ ۴۱ در نتیجه،‏ عدهٔ زیادی بعد از شنیدن حرف‌های عیسی به او ایمان آوردند.‏ ۴۲ بعد به زن سامری گفتند:‏ «ما دیگر فقط به خاطر حرف‌های تو به او ایمان نمی‌آوریم،‏ چون خودمان حرف‌هایش را شنیده‌ایم و حالا می‌دانیم که این مرد واقعاً نجات‌دهندهٔ دنیاست.‏»‏+

۴۳ بعد از آن دو روز،‏ عیسی آنجا را ترک کرد و به سمت جلیل راه افتاد.‏ ۴۴ البته عیسی قبلاً گفته بود یک پیامبر در دیار خودش مورد احترام نیست.‏+ ۴۵ وقتی به جلیل رسید،‏ اهالی آنجا با آغوش باز از او استقبال کردند،‏ چون آن‌ها هم برای عید به اورشلیم رفته بودند + و کارهایی را که عیسی موقع عید در آنجا انجام داده بود،‏ دیده بودند.‏+

۴۶ عیسی دوباره به قانای جلیل رفت؛‏ همان جایی که در جشن عروسی،‏ آب را به شراب تبدیل کرده بود.‏+ در همان وقت،‏ در کَفَرناحوم مردی از درباریان پادشاه بود که یک پسر بیمار داشت.‏ ۴۷ وقتی آن مرد شنید که عیسی از یهودیه به جلیل آمده،‏ پیش او رفت و خواهش کرد که به کَفَرناحوم بیاید و پسرش را که در حال مرگ بود شفا دهد.‏ ۴۸ ولی عیسی به او گفت:‏ «شما تا وقتی که معجزه‌ها* و کارهای شگفت‌انگیز نبینید،‏ ایمان نمی‌آورید.‏»‏+ ۴۹ آن مرد که از درباریان پادشاه بود به عیسی گفت:‏ «سَرورم،‏ خواهش می‌کنم تا پسرم نمرده،‏ بیا و شفایش بده.‏» ۵۰ عیسی گفت:‏ «برو،‏ پسرت زنده می‌مانَد!‏»‏+ آن مرد گفتهٔ عیسی را باور کرد و از آنجا رفت.‏ ۵۱ او هنوز در راه بود که خدمتکارانش به او رسیدند و خبر دادند که حال پسرش خوب شده است.‏*‏ ۵۲ او از آن‌ها پرسید:‏ «کِی حالش بهتر شد؟‏» آن‌ها جواب دادند:‏ «دیروز تقریباً ساعت یک بعدازظهر* تب او قطع شد.‏» ۵۳ آن پدر فهمید که این درست همان ساعتی بود که عیسی گفت:‏ «پسرت زنده می‌مانَد.‏»‏+ پس او و همهٔ اهل خانه‌اش ایمان آوردند.‏ ۵۴ این دومین معجزه‌ای* بود + که عیسی بعد از بیرون آمدن از یهودیه،‏ در جلیل انجام داد.‏

۵ کمی بعد،‏ عیسی به اورشلیم رفت تا در یکی از عیدهای یهودیان شرکت کند.‏+ ۲ در اورشلیم نزدیک دروازه‌ای معروف به «دروازهٔ گوسفند،‏»‏+ حوضی وجود داشت که پنج ایوان در اطرافش بود و به زبان عبری به آن «بِیت‌حِسدا» می‌گفتند.‏ ۳ در آن ایوان‌ها تعداد زیادی بیمار،‏ نابینا،‏ لنگ و معلول روی زمین دراز کشیده بودند.‏ ۴ ‏—‏—‏‏*‏ ۵ در بین آن‌ها مردی بود که ۳۸ سال بیمار بود.‏ ۶ وقتی عیسی دید که او در آنجا روی زمین دراز کشیده،‏ و فهمید که سال‌هاست از بیماری رنج می‌برد،‏ به او گفت:‏ «می‌خواهی خوب و سالم شوی؟‏»‏+ ۷ آن مرد بیمار جواب داد:‏ «آقا،‏ من کسی را ندارم که وقتی آب به حرکت درمی‌آید،‏ به من کمک کند که داخل حوض بروم.‏ تا از جایم حرکت می‌کنم،‏ کسی دیگر قبل از من وارد آب می‌شود.‏» ۸ عیسی به او گفت:‏ «بلند شو،‏ زیراندازت* را جمع کن و راه برو!‏»‏+ ۹ آن مرد همان لحظه خوب و سالم شد،‏ زیراندازش* را برداشت و شروع به راه رفتن کرد.‏

آن روز،‏ روز شَبّات* بود.‏ ۱۰ به همین دلیل،‏ یهودیان به مردی که سالم شده بود گفتند:‏ «امروز شَبّات است و اجازه نداری زیراندازت را حمل کنی.‏»‏+ ۱۱ او در جواب آن‌ها گفت:‏ «همان کسی که مرا شفا داد به من گفت،‏ ‹زیراندازت* را جمع کن و راه برو.‏›» ۱۲ آن‌ها پرسیدند:‏ «چه کسی به تو گفت که زیراندازت* را جمع کنی و راه بروی؟‏» ۱۳ اما آن مرد نمی‌دانست که چه کسی او را شفا داده بود،‏ چون عیسی در میان جمعیتی که آنجا بود ناپدید شده بود.‏

۱۴ ولی بعداً عیسی آن مرد را در معبد پیدا کرد و به او گفت:‏ «ببین،‏ تو حالا سالم شده‌ای.‏ پس دیگر گناه نکن تا به وضع بدتری دچار نشوی.‏» ۱۵ آن مرد رفت و به یهودیان گفت:‏ «کسی که مرا شفا داد عیساست.‏» ۱۶ برای همین،‏ یهودیان شروع به آزار و اذیت عیسی کردند،‏ چون او در روز شَبّات این کارها را می‌کرد.‏ ۱۷ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «پدر من تا حالا از کار دست نکشیده و من هم از کار دست نمی‌کشم.‏»‏+ ۱۸ یهودیان به خاطر این حرف عیسی بیشتر مصمم شدند که او را بکشند،‏ چون فکر می‌کردند او نه فقط قانون شَبّات را زیر پا می‌گذارد،‏ بلکه با گفتن این که خدا پدرش است،‏+ خودش را با خدا برابر می‌کند.‏+

۱۹ پس عیسی به آن‌ها گفت:‏ «این حقیقت را بدانید که پسر نمی‌تواند حتی یک کار هم از خودش انجام دهد،‏ بلکه فقط کارهایی را که از پدرش می‌بیند انجام می‌دهد؛‏+ چون هر کاری که پدر انجام می‌دهد،‏ پسر هم آن را به همان شکل انجام می‌دهد.‏ ۲۰ پدر،‏ پسر را دوست دارد*‏+ و هر چه می‌کند به او نشان می‌دهد و حتی کارهای بزرگ‌تر از این‌ها هم به او نشان خواهد داد،‏ طوری که تعجب کنید.‏+ ۲۱ همان طور که پدر مرده‌ها را زنده می‌کند،‏+ پسر هم هر کسی را که بخواهد زنده می‌کند.‏+ ۲۲ پدر هیچ کس را داوری نمی‌کند،‏ بلکه کار داوری را کاملاً به پسر سپرده است + ۲۳ تا همه به پسر احترام بگذارند،‏ همان طور که به پدر احترام می‌گذارند.‏ اگر کسی به پسر احترام نگذارد،‏ به پدر که او را فرستاد هم احترام نگذاشته است.‏+ ۲۴ این حقیقت را بدانید:‏ هر کسی که به حرف‌هایم گوش بدهد و به خدایی که مرا فرستاد ایمان بیاورد،‏ زندگی ابدی را به دست می‌آورد + و به محاکمه کشیده نمی‌شود؛‏* در عوض،‏ او از مرگ به زندگی پا گذاشته است.‏+

۲۵ ‏«این حقیقت را بدانید که زمانی می‌رسد و در واقع الآن رسیده است که مرده‌ها صدای پسر خدا را خواهند شنید و همهٔ کسانی که آن را بشنوند،‏ زنده خواهند شد.‏ ۲۶ همان طور که پدر سرچشمهٔ زندگی است،‏*‏+ این توانایی را به پسر هم داده که به دیگران زندگی بدهد.‏*‏+ ۲۷ پدر به پسر اختیار داده تا مردم را داوری کند،‏+ چون او ‹پسر انسان› است.‏+ ۲۸ از این حرف تعجب نکنید،‏ چون زمانی می‌رسد که همهٔ کسانی که در قبرها* هستند صدای او را خواهند شنید + ۲۹ و بیرون خواهند آمد؛‏ کسانی که کارهای خوب کردند برای زندگی رستاخیز پیدا خواهند کرد و کسانی که کارهای بد کردند برای داوری زنده خواهند شد.‏+ ۳۰ من نمی‌توانم حتی یک کار هم از خودم انجام دهم.‏ من طبق چیزهایی که می‌شنوم* داوری می‌کنم.‏ داوری من عادلانه است،‏+ چون دنبال این نیستم که خواسته‌های خودم را عملی کنم،‏ بلکه می‌خواهم طبق خواست کسی که مرا فرستاده عمل کنم.‏+

۳۱ اگر فقط من باشم که دربارهٔ خودم شهادت می‌دهم،‏ شهادت من راست نیست.‏+ ۳۲ اما کسی دیگر هست که دربارهٔ من شهادت می‌دهد و می‌دانم شهادتی که او دربارهٔ من می‌دهد،‏ راست است.‏+ ۳۳ شما عده‌ای را پیش یحیی فرستادید و او دربارهٔ حقیقت شهادت داده است.‏+ ۳۴ البته من به شهادت انسان نیاز ندارم،‏ ولی این‌ها را می‌گویم تا شما بتوانید نجات پیدا کنید.‏ ۳۵ یحیی مثل چراغی روشن و درخشان بود و شما برای مدتی کوتاه با میل و رغبت در زیر نورش شاد بودید.‏+ ۳۶ اما شواهدی که من دارم از شواهد یحیی محکم‌تر است،‏* چون کارهایی که پدر به عهدهٔ من گذاشته تا انجام بدهم،‏ یعنی همین کارهایی که می‌کنم،‏ شهادت می‌دهند که پدر مرا فرستاده است.‏+ ۳۷ پدری که مرا فرستاد خودش دربارهٔ من شهادت داده است.‏+ شما نه صدای او را شنیده‌اید و نه او* را دیده‌اید.‏+ ۳۸ کلام او در دل شما نیست،‏ چون به کسی که او فرستاده ایمان نمی‌آورید.‏

۳۹ ‏«شما نوشته‌های مقدّس را با دقت بررسی می‌کنید،‏+ چون فکر می‌کنید که از طریق آن‌ها می‌توانید به زندگی ابدی دست پیدا کنید؛‏ در صورتی که همین نوشته‌ها دربارهٔ من شهادت می‌دهند.‏+ ۴۰ با این حال،‏ شما نمی‌خواهید پیش من بیایید + تا بتوانید زندگی را به دست آورید.‏ ۴۱ من قبول نمی‌کنم که انسان‌ها به من عزّت و جلال بدهند.‏ ۴۲ اما خوب می‌دانم که شما در دلتان محبتی به خدا ندارید.‏ ۴۳ با این که من به نام پدرم آمده‌ام،‏ شما مرا قبول نمی‌کنید؛‏ ولی اگر کسی دیگر به نام خودش می‌آمد،‏ او را قبول می‌کردید.‏ ۴۴ چطور می‌توانید ایمان بیاورید،‏ در حالی که قبول می‌کنید به همدیگر عزّت و جلال بدهید و دنبال این نیستید که خدای یکتا به شما عزّت و جلال بدهد؟‏+ ۴۵ فکر نکنید که من شما را در حضور پدر متهم خواهم کرد،‏ بلکه کسی که شما را متهم می‌کند همان موسی است + که به او امید بسته‌اید.‏ ۴۶ در واقع،‏ اگر به موسی ایمان داشتید،‏ به من هم ایمان می‌آوردید،‏ چون او دربارهٔ من نوشته است.‏+ ۴۷ اما اگر به نوشته‌های او ایمان ندارید،‏ چطور به حرف‌های من ایمان خواهید آورد؟‏»‏

۶ بعد عیسی به طرف دیگر دریای جلیل که به دریای تیبِریه هم معروف است رفت.‏+ ۲ جمعیت زیادی دنبال او رفتند،‏+ چون دیده بودند که او برای شفا دادن بیماران چه معجزه‌هایی انجام می‌داد.‏+ ۳ پس عیسی بالای کوهی رفت و با شاگردانش در آنجا نشست.‏ ۴ عید پِسَح + که یکی از عیدهای یهودیان بود،‏ نزدیک می‌شد.‏ ۵ وقتی عیسی به اطرافش نگاه کرد و دید که جمعیت زیادی به طرفش می‌آیند،‏ از فیلیپُس پرسید:‏ «از کجا برای همهٔ این‌ها نان بخریم تا چیزی برای خوردن داشته باشند؟‏»‏+ ۶ در واقع،‏ عیسی این را گفت تا او را امتحان کند،‏ چون عیسی خودش می‌دانست که چه کار می‌خواهد بکند.‏ ۷ فیلیپُس جواب داد:‏ «اگر بخواهیم فقط یک تکه نان به هر کدامشان بدهیم،‏ حتی ۲۰۰ دینار* نان هم برایشان کافی نیست.‏» ۸ یکی از شاگردان عیسی به نام آندریاس که برادر شَمعونِ پِطرُس بود به او گفت:‏ ۹ ‏«پسربچه‌ای اینجاست که پنج نان جو و دو ماهی کوچک دارد،‏ ولی این به چه درد این جمعیت می‌خورد؟‏»‏+

۱۰ عیسی گفت:‏ «از همه بخواهید که بنشینند.‏» پس تمام جمعیت روی زمینی که از چمن پوشیده شده بود نشستند.‏ تعداد مردهایی که در میان آن جمعیت بودند حدود ۵۰۰۰ نفر بود.‏+ ۱۱ عیسی نان‌ها را برداشت و در دعا از خدا تشکر کرد.‏ بعد،‏ نان‌ها را بین کسانی که آنجا نشسته بودند تقسیم کرد.‏ او همین کار را با آن ماهی‌های کوچک کرد و مردم هر چقدر می‌خواستند خوردند.‏ ۱۲ وقتی همه سیر شدند،‏ عیسی به شاگردانش گفت:‏ «تکه‌های باقی‌مانده را جمع کنید تا چیزی هدر نرود.‏» ۱۳ پس شاگردان،‏ آن‌ها را جمع کردند و از تکه‌های باقی‌ماندهٔ آن پنج نان جو که مردم خورده بودند ۱۲ سبد پر شد.‏

۱۴ وقتی مردم این معجزهٔ عیسی را دیدند* گفتند:‏ «این واقعاً همان پیامبری است که قرار بود به این دنیا بیاید.‏»‏+ ۱۵ عیسی که می‌دانست آن‌ها به‌زودی می‌آیند تا او را به‌زور ببرند و پادشاه کنند،‏ از آن‌ها جدا شد + و دوباره بالای کوه رفت،‏ ولی این دفعه تنها بود.‏+

۱۶ نزدیک غروب،‏ شاگردان عیسی به طرف دریا رفتند.‏+ ۱۷ آن‌ها سوار قایق شدند و به سمت کَفَرناحوم که در آن طرف دریای جلیل بود حرکت کردند.‏+ آن موقع،‏ هوا تاریک شده بود و عیسی هنوز پیش آن‌ها برنگشته بود.‏ ۱۸ دریا به خاطر باد شدیدی که می‌وزید طوفانی شد.‏+ ۱۹ اما وقتی حدود پنج یا شش کیلومتر* پارو زدند،‏ دیدند که عیسی روی آب راه می‌رود و به قایق نزدیک می‌شود؛‏ پس ترسیدند.‏ ۲۰ ولی عیسی به آن‌ها گفت:‏ «نترسید،‏ منم!‏»‏+ ۲۱ آن‌ها با خوشحالی او را سوار قایق کردند و همان موقع،‏ قایق به ساحلی که مقصدشان بود رسید.‏+

۲۲ روز بعد،‏ مردمی که در آن طرف دریای جلیل مانده بودند دیدند که هیچ قایقی کنار ساحل نیست.‏ البته یک قایق کوچک قبلاً آنجا بود،‏ ولی وقتی شاگردان عیسی سوار آن قایق شدند و از آنجا حرکت کردند،‏ او همراهشان نبود.‏ ۲۳ در این بین،‏ چند قایق دیگر از تیبِریه رسیدند.‏ آن‌ها نزدیک همان محلی توقف کردند که سَرور بابت نان‌ها از خدا تشکر کرده بود و بعد مردم آن‌ها را خورده بودند.‏ ۲۴ پس وقتی مردم متوجه شدند که عیسی و شاگردانش آنجا نیستند،‏ سوار آن قایق‌ها شدند و به کَفَرناحوم رفتند تا عیسی را پیدا کنند.‏

۲۵ وقتی به آن طرف دریا رسیدند و عیسی را پیدا کردند،‏ از او پرسیدند:‏ «استاد،‏*‏+ کِی به اینجا رسیدی؟‏» ۲۶ عیسی جواب داد:‏ «این حقیقت را بدانید که شما به خاطر نان‌هایی که خوردید و سیر شدید دنبال من می‌گردید،‏+ نه به خاطر معجزه‌هایی* که از من دیدید.‏ ۲۷ برای به دست آوردن خوراکی که از بین می‌رود تلاش نکنید،‏* بلکه نیرویتان را صرف به دست آوردن خوراکی کنید که از بین نمی‌رود و شما را به زندگی ابدی می‌رساند.‏+ این همان خوراکی است که پسر انسان به شما خواهد داد،‏ چون پدر،‏ یعنی خودِ خدا او را تأیید کرده است.‏»‏*‏+

۲۸ آن‌ها از او پرسیدند:‏ «باید چه کار کنیم که کارهایمان مورد قبول خدا باشد؟‏» ۲۹ عیسی جواب داد:‏ «کاری که مورد قبول خداست،‏ این است که شما به کسی که او فرستاده ایمان داشته باشید.‏»‏*‏+ ۳۰ آن‌ها به عیسی گفتند:‏ «چه معجزه‌ای* برایمان می‌کنی + تا آن را ببینیم و حرف‌هایت را باور کنیم؟‏ چه کار می‌توانی بکنی؟‏ ۳۱ مثلاً اجداد ما در بیابان ‹مَنّا› خوردند،‏+ همان طور که نوشته شده است:‏ ‹او از آسمان به آن‌ها نان داد تا بخورند.‏›»‏+ ۳۲ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «این حقیقت را بدانید،‏ این موسی نبود که نان را از آسمان به شما داد،‏ بلکه پدرم است که نان حقیقی را از آسمان به شما می‌دهد،‏ ۳۳ چون نانِ خدا همان کسی است که از آسمان به زمین آمد تا به مردم دنیا زندگی بدهد.‏» ۳۴ پس گفتند:‏ «سَرور،‏ همیشه این نان را به ما بده.‏»‏

۳۵ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «من آن نان زندگی‌بخش هستم.‏ هر کسی که از من پیروی کند،‏ دیگر گرسنه نمی‌شود و هر کسی که به من ایمان داشته باشد،‏* دیگر تشنه نمی‌شود.‏+ ۳۶ ولی همان طور که قبلاً گفتم،‏ شما با این که مرا دیده‌اید،‏ به من ایمان نمی‌آورید.‏+ ۳۷ همهٔ کسانی که پدر به من بدهد،‏ از من پیروی خواهند کرد و من هیچ وقت آن‌ها را از خودم دور نخواهم کرد،‏+ ۳۸ چون من از آسمان آمده‌ام + تا خواست خدا را که مرا فرستاد انجام دهم،‏ نه خواست خودم را.‏+ ۳۹ خواست خدایی که مرا فرستاد این است که هیچ کدام از کسانی را که او به من داده از دست ندهم،‏ بلکه آن‌ها را در روز آخر رستاخیز دهم،‏+ ۴۰ چون خواست پدرم این است که هر کس پسر را قبول کند* و به او ایمان داشته باشد،‏* به زندگی ابدی دست پیدا کند؛‏+ من هم او را در روز آخر رستاخیز خواهم داد.‏»‏+

۴۱ آن وقت،‏ یهودیان دربارهٔ عیسی شروع به گله و شکایت کردند،‏ چون گفته بود:‏ «من آن نانی هستم که از آسمان آمد.‏»‏+ ۴۲ آن‌ها گفتند:‏ «مگر این همان عیسی پسر یوسِف نیست که پدر و مادرش را می‌شناسیم؟‏+ حالا چطور شده که ادعا می‌کند از آسمان آمده؟‏» ۴۳ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «اینقدر گله و شکایت نکنید.‏ ۴۴ هیچ کس نمی‌تواند پیرو من شود،‏ مگر این که پدری که مرا فرستاد او را جذب کند؛‏+ من هم در روز آخر او را رستاخیز خواهم داد.‏+ ۴۵ طبق نوشته‌های پیامبران،‏ ‹همهٔ آن‌ها از یَهُوَه* تعلیم خواهند گرفت.‏›‏+ هر کسی که به پدر گوش کند و از او تعلیم بگیرد،‏ پیش من می‌آید.‏ ۴۶ البته هیچ انسانی پدر را ندیده،‏+ جز کسی که از طرف خدا آمده است.‏ او پدر را دیده است.‏+ ۴۷ این حقیقت را بدانید:‏ هر کسی که ایمان بیاورد،‏ به زندگی ابدی دست پیدا خواهد کرد.‏+

۴۸ ‏«من نان زندگی‌بخش هستم.‏+ ۴۹ اجداد شما در بیابان ‹مَنّا› خوردند،‏ ولی با این حال مردند.‏+ ۵۰ این است نانی که از آسمان می‌آید و هر کس از آن بخورد،‏ نخواهد مرد.‏ ۵۱ من آن نان زنده هستم که از آسمان آمده است.‏ اگر کسی از این نان بخورد،‏ تا ابد زندگی خواهد کرد؛‏ در واقع،‏ نانی که من خواهم داد بدنم است که برای مردم دنیا می‌دهم تا به زندگی دست پیدا کنند.‏»‏+

۵۲ بعد یهودیان با هم جرّوبحث کردند و گفتند:‏ «این مرد چطور می‌تواند بدنش را به ما بدهد تا بخوریم؟‏» ۵۳ پس عیسی به آن‌ها گفت:‏ «این حقیقت را بدانید که تا بدن پسر انسان را نخورید و خون او را ننوشید،‏ نمی‌توانید زندگی را به دست بیاورید.‏*‏+ ۵۴ هر کسی که بدن مرا بخورد و خون مرا بنوشد زندگی ابدی را به دست می‌آورد؛‏ من هم او را در روز آخر رستاخیز خواهم داد،‏+ ۵۵ چون بدن من خوراک حقیقی و خون من نوشیدنی حقیقی است.‏ ۵۶ هر کسی که بدن مرا بخورد و خون مرا بنوشد در اتحاد با من می‌ماند و من هم در اتحاد با او می‌مانم.‏+ ۵۷ من به خاطر پدری که همیشه زنده است و مرا فرستاد،‏ زنده هستم.‏ بنابراین کسی که از بدن من بخورد،‏ به خاطر من زندگی را به دست خواهد آورد.‏+ ۵۸ این همان نانی است که از آسمان آمد.‏ این نان مثل نانی نیست که اجدادتان خوردند،‏ ولی با این حال مردند.‏ هر کسی که از این نان بخورد تا ابد زندگی خواهد کرد.‏»‏+ ۵۹ عیسی این چیزها را موقعی گفت که در یک کنیسه* در کَفَرناحوم تعلیم می‌داد.‏

۶۰ خیلی از شاگردان عیسی وقتی حرف‌های او را شنیدند گفتند:‏ «آدم از شنیدن این حرف‌ها شوکه می‌شود!‏ چه کسی می‌تواند به آن‌ها گوش دهد؟‏» ۶۱ اما عیسی که می‌دانست شاگردانش دربارهٔ این موضوع شروع به گله و شکایت کرده‌اند،‏ از آن‌ها پرسید:‏ «آیا حرف‌های من باعث لغزش شما شده؟‏ ۶۲ پس اگر ببینید که پسر انسان به جایی که قبلاً بود بالا می‌رود،‏ آن وقت چه کار می‌کنید؟‏+ ۶۳ روح است که زندگی می‌بخشد؛‏+ جسم به هیچ وجه فایده‌ای نمی‌رساند.‏ چیزهایی که به شما گفته‌ام از روح است و زندگی می‌بخشد.‏*‏+ ۶۴ با این حال،‏ بعضی از شما که اینجا هستید ایمان ندارید.‏» عیسی این را گفت،‏ چون از اول می‌دانست که چه کسانی ایمان ندارند و چه کسی به او خیانت خواهد کرد.‏+ ۶۵ پس گفت:‏ «به همین دلیل به شما گفتم کسی نمی‌تواند پیش من بیاید،‏ مگر این که از طرف پدر به او بخشیده شود.‏»‏+

۶۶ به خاطر این حرف‌های عیسی،‏ خیلی از شاگردانش دیگر از او پیروی نکردند و دوباره سراغ چیزهایی رفتند که آن‌ها را رها کرده بودند.‏+ ۶۷ پس عیسی به آن ۱۲ رسول گفت:‏ «شما هم می‌خواهید بروید؟‏» ۶۸ شَمعونِ پِطرُس جواب داد:‏ «سَرور،‏ پیش چه کسی برویم؟‏+ چیزهایی که تو می‌گویی انسان را به زندگی ابدی می‌رساند.‏+ ۶۹ ما ایمان آورده‌ایم و می‌دانیم که تو همان شخص مقدّس خدایی.‏»‏+ ۷۰ عیسی گفت:‏ «مگر من خودم شما ۱۲ نفر را انتخاب نکردم؟‏+ ولی یکی از شما تهمت‌زن* است.‏»‏+ ۷۱ در واقع،‏ عیسی دربارهٔ یهودا پسر شَمعونِ اِسخَریوطی صحبت می‌کرد،‏ چون یهودا با این که یکی از آن ۱۲ رسول بود،‏ بعداً به او خیانت می‌کرد.‏+

۷ بعد از آن،‏ عیسی به سفرش در جلیل ادامه داد.‏ او نمی‌خواست به یهودیه برود،‏ چون در آنجا یهودیان می‌خواستند او را بکشند.‏+ ۲ اما «عید خیمه‌ها»‏*‏+ که یکی از عیدهای یهودیان بود،‏ نزدیک می‌شد.‏ ۳ پس برادران عیسی + به او گفتند:‏ «اینجا را ترک کن و به یهودیه برو تا پیروانت هم کارهای تو را ببینند،‏ ۴ چون کسی که می‌خواهد همه او را بشناسند،‏ کارهایش را پنهانی انجام نمی‌دهد.‏ حالا که این کارها را می‌کنی،‏ بگذار همهٔ مردم دنیا تو را ببینند.‏» ۵ در واقع،‏ برادران عیسی به او ایمان نداشتند.‏+ ۶ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «وقت من هنوز نرسیده،‏+ ولی برای شما هر وقتی مناسب است.‏ ۷ مردم دنیا دلیلی ندارند که از شما نفرت داشته باشند،‏ ولی از من متنفرند،‏ چون من شهادت می‌دهم که کارهایشان بد است.‏+ ۸ شما الآن بروید و در این عید شرکت کنید.‏ ولی من فعلاً نمی‌آیم،‏ چون وقت من هنوز کاملاً نرسیده است.‏»‏+ ۹ عیسی این را به آن‌ها گفت و در جلیل ماند.‏

۱۰ اما وقتی برادران عیسی برای شرکت در عید خیمه‌ها به اورشلیم رفتند،‏ او هم به آنجا رفت،‏ ولی طوری که کسی متوجه آمدنش نشد.‏ ۱۱ یهودیان در روزهای عید دنبال او می‌گشتند و می‌پرسیدند:‏ «آن مرد کجاست؟‏» ۱۲ مردم بین خودشان دربارهٔ عیسی چیزهای زیادی می‌گفتند.‏ بعضی‌ها می‌گفتند:‏ «عیسی مرد خوبی است.‏» اما عده‌ای دیگر می‌گفتند:‏ «او آدم درستی نیست و مردم را گمراه می‌کند!‏»‏+ ۱۳ با این حال،‏ هیچ کس در ملأ عام چیزی دربارهٔ عیسی نمی‌گفت،‏ چون همه از یهودیان می‌ترسیدند.‏+

۱۴ حدود چهار روز از شروع عید گذشته بود* که عیسی وارد معبد شد و شروع به تعلیم دادن کرد.‏ ۱۵ یهودیان از حرف‌های او تعجب کردند و گفتند:‏ «چطور ممکن است کسی که هیچ وقت در مدرسه‌های دینی ما* درس نخوانده،‏+ اینقدر اطلاعات دربارهٔ نوشته‌های مقدّس داشته باشد؟‏»‏+ ۱۶ عیسی در جواب آن‌ها گفت:‏ «چیزی که به شما تعلیم می‌دهم از خودم نیست،‏ بلکه از طرف خدایی است که مرا فرستاد.‏+ ۱۷ اگر کسی واقعاً بخواهد طبق خواست خدا زندگی کند،‏ آن وقت می‌فهمد که آیا تعالیم من از طرف خداست + یا چیزهایی که می‌گویم از خودم است.‏ ۱۸ کسی که گفته‌هایش از خودش باشد،‏ دنبال تمجید و تحسین خودش است،‏ ولی کسی که می‌خواهد فرستنده‌اش تمجید و تحسین شود،‏+ حقیقت را می‌گوید و در او هیچ دروغ و فریبی نیست.‏ ۱۹ مگر موسی شریعت را به شما نداد؟‏+ با این حال،‏ هیچ کدامتان به آن عمل نمی‌کنید.‏ چرا می‌خواهید مرا بکشید؟‏»‏+ ۲۰ مردم در جواب گفتند:‏ «تو دیو داری!‏ چه کسی می‌خواهد تو را بکشد؟‏» ۲۱ عیسی جواب داد:‏ «من فقط یک معجزه در روز شَبّات انجام دادم و همهٔ شما تعجب کردید.‏ ۲۲ ولی به این موضوع توجه کنید:‏ موسی قانون ختنه را به شما داد + (‏البته ختنه از زمان موسی شروع نشد،‏ بلکه از زمان اجداد موسی وجود داشت)‏+ و شما طبق این قانون،‏ پسرانتان را در روز شَبّات ختنه می‌کنید.‏ ۲۳ اگر روز ختنهٔ پسری به روز شَبّات بیفتد،‏ شما او را همان روز ختنه می‌کنید تا شریعت موسی را زیر پا نگذارید.‏ پس چرا از این که یک بیمار را در روز شَبّات کاملاً شفا دادم،‏ اینقدر از دست من عصبانی هستید؟‏+ ۲۴ دیگر از روی ظاهر قضاوت نکنید،‏ بلکه با عدل و انصاف قضاوت کنید.‏»‏+

۲۵ آن وقت بعضی از ساکنان اورشلیم به همدیگر گفتند:‏ «مگر این همان مردی نیست که می‌خواهند او را بکشند؟‏+ ۲۶ ولی ببینید او اینجا در ملأ عام صحبت می‌کند و کسی به او چیزی نمی‌گوید!‏ آیا واقعاً ممکن است که سران قوم به این نتیجه رسیده باشند که او همان مسیح است؟‏ ۲۷ ولی این غیرممکن است،‏ چون ما می‌دانیم که این شخص اهل کجاست،‏+ در صورتی که وقتی مسیح بیاید،‏ هیچ کس نمی‌داند او از کجا آمده است.‏» ۲۸ پس عیسی در حالی که در معبد تعلیم می‌داد،‏ با صدای بلند گفت:‏ «شما مرا می‌شناسید و می‌دانید که اهل کجا هستم.‏ ولی من خودسرانه نیامده‌ام؛‏+ کسی که مرا فرستاد واقعاً وجود دارد و شما او را نمی‌شناسید.‏+ ۲۹ اما من او را می‌شناسم،‏+ چون نمایندهٔ او هستم و او مرا پیش شما فرستاد.‏» ۳۰ سران قوم با شنیدن این حرف‌ها سعی کردند عیسی را دستگیر کنند،‏+ ولی هیچ کدامشان موفق نشدند،‏* چون وقتش هنوز نرسیده بود.‏+ ۳۱ با وجود این،‏ عدهٔ زیادی به او ایمان آوردند.‏+ آن‌ها می‌گفتند:‏ «وقتی مسیح بیاید،‏ آیا از این مرد معجزه‌های* بیشتری انجام می‌دهد؟‏»‏

۳۲ وقتی فَریسیان شنیدند که مردم دربارهٔ عیسی چه می‌گویند،‏ آن‌ها و سران کاهنان بلافاصله مأمورانی فرستادند تا عیسی را دستگیر کنند.‏ ۳۳ عیسی گفت:‏ «بعد از مدت کوتاهی دیگر با شما نخواهم بود،‏ چون پیش خدا که مرا فرستاد برمی‌گردم.‏+ ۳۴ آن وقت،‏ شما دنبال من می‌گردید،‏ ولی مرا پیدا نمی‌کنید.‏ من در جایی خواهم بود که شما نمی‌توانید به آنجا بیایید.‏»‏+ ۳۵ پس یهودیان از همدیگر پرسیدند:‏ «مگر کجا می‌خواهد برود که ما نتوانیم او را پیدا کنیم؟‏ آیا می‌خواهد پیش یهودیانی برود که بین یونانیان پراکنده شده‌اند و به یونانیان تعلیم دهد؟‏ ۳۶ منظور او از این حرف چه بود،‏ وقتی که گفت،‏ ‹شما دنبال من می‌گردید،‏ ولی مرا پیدا نمی‌کنید.‏ من در جایی خواهم بود که شما نمی‌توانید به آنجا بیایید›؟‏»‏

۳۷ روز آخر که مهم‌ترین روز عید بود،‏+ عیسی ایستاد و با صدای بلند گفت:‏ «اگر کسی تشنه است،‏ پیش من بیاید و بنوشد.‏+ ۳۸ طبق نوشته‌های مقدّس،‏ هر کسی که به من ایمان بیاورد،‏ ‹از عمق وجودش،‏ نهرهای آب زندگی‌بخش* جاری خواهد شد.‏›»‏+ ۳۹ منظور عیسی از نهرهای آب زندگی‌بخش همان روح‌القدس بود.‏ در واقع،‏ روح‌القدس به‌زودی به کسانی داده می‌شد که به او ایمان می‌آوردند،‏ ولی تا آن وقت به آن‌ها داده نشده بود،‏+ چون عیسی هنوز جلال پیدا نکرده بود.‏+ ۴۰ بعضی‌ها که این حرف عیسی را شنیدند،‏ گفتند:‏ «این واقعاً همان پیامبر موعود است.‏»‏+ ۴۱ دیگران گفتند:‏ «این خودِ مسیح است.‏»‏+ عده‌ای هم گفتند:‏ «مگر قرار است که مسیح از جلیل بیاید؟‏+ ۴۲ مگر نوشته‌های مقدّس نمی‌گوید که مسیح از نسل داوود است؟‏+ مگر نمی‌گوید که او از بِیت‌لِحِم می‌آید،‏+ یعنی همان دهکده‌ای که داوود اهل آنجا بود؟‏»‏+ ۴۳ به این ترتیب،‏ بحثی که مردم در مورد عیسی داشتند باعث شد که بینشان دودستگی به وجود بیاید.‏ ۴۴ عده‌ای خواستند او را دستگیر کنند،‏ ولی هیچ کدامشان موفق نشدند.‏

۴۵ وقتی مأموران برگشتند،‏ فَریسیان و سران کاهنان از آن‌ها پرسیدند:‏ «چرا او را اینجا نیاوردید؟‏» ۴۶ مأموران جواب دادند:‏ «هیچ کس تا حالا مثل این مرد صحبت نکرده است!‏»‏+ ۴۷ فَریسیان گفتند:‏ «آیا شما هم گمراه شده‌اید؟‏ ۴۸ مگر حتی یکی از سران قوم و فَریسیان به او ایمان آورده است؟‏+ ۴۹ لعنت به این مردم نادان که از شریعت موسی چیزی نمی‌دانند!‏» ۵۰ بعد نیقودیموس که قبلاً به دیدن عیسی رفته بود و خودش هم یکی از فَریسیان بود،‏ از آن‌ها پرسید:‏ ۵۱ ‏«آیا شریعت به ما اجازه می‌دهد که کسی را بدون محاکمه محکوم کنیم؟‏ مگر اول نباید به حرف‌هایش گوش کنیم و ببینیم که او چه کار کرده؟‏»‏+ ۵۲ آن‌ها در جواب او گفتند:‏ «مگر تو هم جلیلی هستی؟‏ برو تحقیق کن و ببین که هیچ پیامبری از جلیل نمی‌آید.‏»‏*

۸ ۱۲ عیسی دوباره با مردم صحبت کرد و به آن‌ها گفت:‏ «من نور دنیا هستم.‏+ هر کسی که از من پیروی کند،‏ دیگر در تاریکی قدم برنمی‌دارد،‏ چون از نور زندگی‌بخش برخوردار خواهد بود.‏»‏+ ۱۳ فَریسیان به او گفتند:‏ «تو دربارهٔ خودت شهادت می‌دهی،‏ پس شهادت تو اعتباری ندارد.‏» ۱۴ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «حتی اگر دربارهٔ خودم شهادت بدهم،‏ شهادت من معتبر است،‏ چون می‌دانم از کجا آمدم و به کجا می‌روم.‏+ ولی شما نمی‌دانید از کجا آمدم و به کجا می‌روم.‏ ۱۵ شما طبق معیارهای انسانی* قضاوت می‌کنید،‏+ ولی من هیچ کس را قضاوت نمی‌کنم.‏ ۱۶ اگر هم قضاوت کنم،‏ قضاوت من کاملاً درست است،‏ چون من تنها نیستم،‏ بلکه پدری که مرا فرستاد با من است.‏+ ۱۷ به علاوه،‏ در شریعت خودتان نوشته شده که ‹اگر دو نفر دربارهٔ موضوعی شهادت دهند،‏ شهادتشان معتبر است.‏›‏+ ۱۸ دربارهٔ من هم دو نفر هستند که شهادت می‌دهند،‏ یکی خودم و یکی هم پدرم که مرا فرستاد.‏»‏+ ۱۹ بعد،‏ از او پرسیدند:‏ «پدرت کجاست؟‏» عیسی جواب داد:‏ «شما نه مرا می‌شناسید و نه پدرم را.‏+ اگر مرا می‌شناختید،‏ پدرم را هم می‌شناختید.‏»‏+ ۲۰ عیسی این سخنان را موقعی گفت که در محل خزانهٔ معبد + به مردم تعلیم می‌داد.‏ با این حال،‏ کسی او را دستگیر نکرد،‏ چون وقتش هنوز نرسیده بود.‏+

۲۱ پس عیسی باز به آن‌ها گفت:‏ «من از پیش شما می‌روم و شما دنبال من می‌گردید،‏ ولی در گناهتان خواهید مرد.‏+ شما نمی‌توانید به جایی که من می‌روم بیایید.‏»‏+ ۲۲ یهودیان از همدیگر پرسیدند:‏ «آیا وقتی او می‌گوید،‏ ‹شما نمی‌توانید به جایی که من می‌روم بیایید،‏› منظورش این است که می‌خواهد خودش را بکشد؟‏» ۲۳ بعد عیسی به آن‌ها گفت:‏ «شما از عالم پایین* هستید،‏ ولی من از عالم بالا* هستم.‏+ شما از این دنیا هستید،‏ ولی من از این دنیا نیستم.‏ ۲۴ برای همین به شما گفتم که در گناهانتان خواهید مرد،‏ چون اگر ایمان نیاورید که من همان مسیح هستم،‏ در گناهانتان خواهید مرد.‏» ۲۵ آن‌ها از او پرسیدند:‏ «تو کی هستی؟‏» عیسی جواب داد:‏ «اصلاً صحبت کردن با شما چه فایده‌ای دارد؟‏ ۲۶ خیلی چیزها دارم که دربارهٔ شما بگویم و در موردشان قضاوت کنم.‏ در اصل،‏ کسی که مرا فرستاد حقیقت را می‌گوید و من چیزهایی را که از او شنیده‌ام به دنیا می‌گویم.‏»‏+ ۲۷ ولی آن‌ها نفهمیدند که عیسی دربارهٔ پدر صحبت می‌کند.‏ ۲۸ بعد،‏ عیسی گفت:‏ «وقتی پسر انسان را روی تیر آویزان کردید،‏*‏+ آن وقت می‌فهمید که من او هستم + و از خودم کاری نمی‌کنم،‏+ بلکه چیزهایی که به شما می‌گویم همان چیزهایی است که پدر به من یاد داده است.‏ ۲۹ کسی که مرا فرستاد با من است؛‏ او مرا تنها نگذاشته و به حال خودم رها نکرده،‏ چون همیشه کارهایی را که دلش را شاد می‌کند انجام می‌دهم.‏»‏+ ۳۰ عدهٔ زیادی با شنیدن این حرف‌های عیسی به او ایمان آوردند.‏

۳۱ بعد،‏ عیسی به یهودیانی که به او ایمان آورده بودند گفت:‏ «اگر طبق کلام من عمل کنید،‏* شاگردان واقعی من هستید،‏ ۳۲ و می‌فهمید که حقیقت چیست + و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد!‏»‏+ ۳۳ آن‌ها به عیسی گفتند:‏ «ما فرزندان ابراهیم هستیم و هیچ وقت بردهٔ کسی نبوده‌ایم.‏ پس منظورت چیست که می‌گویی آزاد می‌شویم؟‏» ۳۴ عیسی جواب داد:‏ «این حقیقت را بدانید،‏ هر کسی که گناه کند بردهٔ گناه است.‏+ ۳۵ در ضمن،‏ یک برده تا ابد در خانهٔ اربابش نمی‌ماند،‏ ولی پسر تا ابد در خانه می‌ماند.‏ ۳۶ پس اگر پسر آزادتان کند،‏ به معنای واقعی آزاد خواهید بود.‏ ۳۷ من می‌دانم که شما فرزندان ابراهیم هستید،‏ اما چون کلام من هیچ تأثیری روی شما نمی‌گذارد،‏ می‌خواهید مرا بکشید.‏ ۳۸ من دربارهٔ چیزهایی صحبت می‌کنم که وقتی در حضور پدرم بودم دیدم.‏+ شما هم هر چه از پدرتان شنیده‌اید انجام می‌دهید.‏» ۳۹ آن‌ها به او گفتند:‏ «پدر ما ابراهیم است.‏» عیسی گفت:‏ «اگر فرزندان ابراهیم بودید،‏+ مثل ابراهیم رفتار می‌کردید!‏ ۴۰ من همان کسی هستم که حقیقت را از خدا شنیدم و آن را به شما گفتم،‏ با این حال می‌خواهید مرا بکشید.‏+ ابراهیم چنین کاری نکرد.‏ ۴۱ شما همان کارهای پدرتان را انجام می‌دهید.‏» آن‌ها به عیسی گفتند:‏ «ما که فرزندان نامشروع نیستیم!‏* ما یک پدر داریم،‏ یعنی خدا.‏»‏

۴۲ عیسی گفت:‏ «اگر خدا پدرتان بود،‏ مرا دوست می‌داشتید،‏+ چون من از طرف خدا آمده‌ام و اینجا هستم.‏ من خودسرانه نیامده‌ام،‏ بلکه خدا مرا فرستاده است.‏+ ۴۳ می‌دانید چرا حرف‌هایم را نمی‌فهمید؟‏ چون نمی‌خواهید تعالیم مرا قبول کنید.‏ ۴۴ شما از پدرتان ابلیس هستید و می‌خواهید خواسته‌های پدر خود را انجام دهید.‏+ او از اول* قاتل بود + و در راه حقیقت نماند،‏ چون ذرّه‌ای حقیقت هم در وجود او نیست.‏ وقتی دروغ می‌گوید،‏ هویت واقعی‌اش را نشان می‌دهد،‏ چون او دروغگو و پدر دروغ است.‏+ ۴۵ اما چون من حقیقت را به شما می‌گویم،‏ حرفم را باور نمی‌کنید.‏ ۴۶ کدام یک از شما می‌تواند حتی یک گناه هم به من نسبت بدهد؟‏ پس اگر من حقیقت را می‌گویم،‏ چرا حرفم را باور نمی‌کنید؟‏ ۴۷ هر کسی که از خدا باشد،‏ به سخنان خدا گوش می‌دهد،‏+ اما شما گوش نمی‌دهید،‏ چون از خدا نیستید.‏»‏+

۴۸ یهودیان به عیسی گفتند:‏ «آیا درست نگفتیم که تو یک سامری هستی + و دیو داری؟‏»‏+ ۴۹ عیسی جواب داد:‏ «من دیو ندارم.‏ من به پدرم احترام می‌گذارم،‏ ولی شما به من بی‌احترامی می‌کنید.‏ ۵۰ البته من دنبال این نیستم که دیگران به من عزّت و احترام بگذارند،‏*‏+ ولی خدا این را می‌خواهد و اوست که قضاوت می‌کند.‏ ۵۱ این حقیقت را بدانید که اگر کسی از کلام من اطاعت کند،‏ هرگز مرگ را نخواهد دید.‏»‏+ ۵۲ یهودیان به او گفتند:‏ «الآن دیگر مطمئنیم که تو دیو داری!‏ ابراهیم و پیامبران مُردند،‏ ولی تو ادعا می‌کنی که اگر کسی از کلام تو اطاعت کند،‏ هرگز طعم مرگ را نخواهد چشید.‏ ۵۳ مگر تو از پدر ما ابراهیم بزرگ‌تری؟‏ او مُرد و پیامبران دیگر هم مُردند.‏ پس فکر می‌کنی کی هستی؟‏» ۵۴ عیسی گفت:‏ «اگر من از خودم تعریف و تمجید کنم،‏ هیچ ارزشی ندارد.‏ اما این پدر من است که مرا تحسین و تمجید می‌کند،‏*‏+ یعنی همان کسی که می‌گویید خدای شماست.‏ ۵۵ شما او را نشناخته‌اید،‏+ ولی من او را می‌شناسم.‏+ اگر بگویم او را نمی‌شناسم،‏ آن وقت مثل شما دروغگو هستم!‏ اما من او را می‌شناسم و از کلامش اطاعت می‌کنم.‏ ۵۶ جدّ شما ابراهیم امید داشت که روز آمدنم را ببیند و از این بابت خیلی خوشحال بود.‏ او آن روز را دید و به همین دلیل شاد بود.‏»‏+ ۵۷ یهودیان به عیسی گفتند:‏ «تو هنوز ۵۰ سال هم نداری و می‌گویی ابراهیم را دیده‌ای؟‏» ۵۸ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «این حقیقت را بدانید که قبل از این که ابراهیم به وجود بیاید،‏ من وجود داشتم.‏»‏+ ۵۹ بعد یهودیان سنگ برداشتند تا به طرف عیسی پرت کنند،‏ ولی عیسی خودش را پنهان کرد و از معبد بیرون رفت.‏

۹ وقتی عیسی از محلی می‌گذشت،‏ مردی را دید که کور مادرزاد بود.‏ ۲ شاگردانش از او پرسیدند:‏ «استاد،‏*‏+ گناه چه کسی بود که این مرد،‏ نابینا به دنیا آمد؟‏ گناه خودش یا گناه پدر و مادرش؟‏» ۳ عیسی جواب داد:‏ «نه گناه خودش بود،‏ نه گناه پدر و مادرش.‏ در واقع،‏ نابینایی‌اش فرصتی به وجود آورده تا کارهای خدا از طریق او آشکار شود.‏+ ۴ ما باید تا وقتی که روز است کارهایی را که فرستندهٔ من می‌خواهد انجام دهیم،‏+ چون شب نزدیک است و آن موقع،‏ هیچ کس نمی‌تواند کاری کند.‏ ۵ من تا وقتی که در این دنیا هستم،‏ نور دنیا هستم.‏»‏+ ۶ عیسی بعد از گفتن این حرف‌ها،‏ آب دهان روی زمین انداخت و با آن گِل درست کرد و به چشمان آن مرد کور مالید؛‏+ ۷ بعد به او گفت:‏ «برو و چشمانت را در حوض سیلوعام بشوی.‏» (‏سیلوعام به معنی «فرستاده» است.‏)‏ او رفت و چشمانش را در حوض شست و وقتی برگشت می‌توانست ببیند.‏+

۸ همسایه‌ها و کسانی که او را قبلاً در حال گدایی دیده بودند گفتند:‏ «آیا این همان شخصی نیست که می‌نشست و گدایی می‌کرد؟‏» ۹ بعضی‌ها می‌گفتند:‏ «این همان شخص است.‏» عده‌ای دیگر می‌گفتند:‏ «نه،‏ فقط شبیه اوست.‏» اما آن مرد می‌گفت:‏ «من همان شخص هستم.‏» ۱۰ از او پرسیدند:‏ «پس چه شد که بینا شدی؟‏» ۱۱ او جواب داد:‏ «مردی که اسمش عیسی است گِل درست کرد و به چشمانم مالید و به من گفت که بروم و چشمانم را در حوض سیلوعام بشویَم.‏+ من هم رفتم،‏ چشمانم را شستم و بینا شدم.‏» ۱۲ آن‌ها پرسیدند:‏ «او حالا کجاست؟‏» جواب داد:‏ «نمی‌دانم.‏»‏

۱۳ آن‌ها آن مرد را که قبلاً نابینا بود،‏ پیش فَریسیان بردند.‏ ۱۴ در ضمن،‏ در روز شَبّات بود + که عیسی گِل درست کرد و او را شفا داد.‏*‏+ ۱۵ پس فَریسیان هم از او پرسیدند:‏ «چطور بینا شدی؟‏» او جواب داد:‏ «عیسی گِل درست کرد و به چشمانم مالید.‏ بعد من چشمانم را شستم و بینا شدم.‏» ۱۶ بعضی از فَریسیان گفتند:‏ «غیرممکن است که این مرد از طرف خدا باشد،‏ چون قانون روز شَبّات را زیر پا می‌گذارد.‏»‏+ دیگران گفتند:‏ «ولی چطور ممکن است یک شخصِ گناهکار بتواند چنین معجزاتی* انجام دهد؟‏»‏+ پس بین آن‌ها دودستگی به وجود آمد.‏+ ۱۷ فَریسیان باز هم از آن شخص که قبلاً کور بود پرسیدند:‏ «تو خودت چه می‌گویی؟‏ این شخص که تو را شفا داد* کیست؟‏» او جواب داد:‏ «او یک پیامبر است.‏»‏

۱۸ اما یهودیان باور نکردند که او قبلاً کور بود و الآن می‌تواند ببیند.‏ پس پدر و مادرش را احضار کردند ۱۹ و از آن‌ها پرسیدند:‏ «آیا این پسر شماست که می‌گویید کور به دنیا آمده؟‏ پس چطور حالا می‌تواند ببیند؟‏» ۲۰ پدر و مادرش جواب دادند:‏ «بله،‏ این پسر ماست و کور به دنیا آمد.‏ ۲۱ اما نمی‌دانیم که چطور می‌تواند الآن ببیند یا چه کسی او را شفا داد.‏* از خودش بپرسید،‏ چون بالغ است و خودش می‌تواند بگوید.‏» ۲۲ پدر و مادرش این طور جواب دادند،‏ چون از سران قوم می‌ترسیدند.‏+ دلیل ترسشان این بود که سران قوم با هم تصمیم گرفته بودند که اگر کسی بگوید عیسی همان مسیح است،‏ باید از کنیسه اخراج شود.‏+ ۲۳ به همین دلیل بود که پدر و مادرش گفتند:‏ «از خودش بپرسید،‏ چون بالغ است.‏»‏

۲۴ پس آن‌ها دوباره آن مرد را که قبلاً کور بود احضار کردند و به او گفتند:‏ «تو باید خدا را تمجید کنی؛‏ ما می‌دانیم که این مرد شخصی گناهکار است.‏» ۲۵ آن مرد گفت:‏ «من نمی‌دانم که او گناهکار است یا نه.‏ فقط می‌دانم که کور بودم و الآن می‌توانم ببینم!‏» ۲۶ آن‌ها پرسیدند:‏ «او با تو چه کار کرد؟‏ چطور تو را شفا داد؟‏»‏*‏ ۲۷ او جواب داد:‏ «من که یک بار به شما گفتم،‏ ولی گوش نکردید.‏ چرا می‌خواهید دوباره برایتان تعریف کنم؟‏ آیا شما هم می‌خواهید شاگرد او بشوید؟‏» ۲۸ آن‌ها با لحنی تحقیرآمیز به او گفتند:‏ «تو خودت شاگرد او هستی،‏ ولی ما شاگردان موسی هستیم.‏ ۲۹ ما می‌دانیم که خدا با موسی صحبت کرد،‏ اما نمی‌دانیم این شخص از طرف چه کسی فرستاده شده است.‏» ۳۰ آن مرد گفت:‏ «این خیلی عجیب است که شما نمی‌دانید او از طرف چه کسی فرستاده شده.‏ پس چطور توانست مرا شفا دهد؟‏*‏ ۳۱ ما می‌دانیم که خدا به دعای گناهکاران گوش نمی‌دهد،‏+ ولی اگر کسی خداترس باشد و خواست او را انجام دهد،‏ خدا به دعاهایش گوش می‌دهد.‏+ ۳۲ از زمان قدیم تا حالا هیچ وقت شنیده نشده که کسی بتواند یک کور مادرزاد را شفا دهد.‏ ۳۳ اگر این شخص از طرف خدا نبود،‏ هیچ کاری نمی‌توانست بکند.‏»‏+ ۳۴ آن‌ها به او گفتند:‏ «تو سراپا در گناه متولّد شدی و حالا می‌خواهی به ما درس بدهی؟‏» بعد او را از کنیسه بیرون کردند!‏+

۳۵ وقتی عیسی شنید که آن مرد را از کنیسه بیرون کرده‌اند،‏ او را پیدا کرد و از او پرسید:‏ «آیا به پسر انسان ایمان داری؟‏» ۳۶ آن مرد جواب داد:‏ «آقا،‏ به من بگو پسر انسان کیست تا به او ایمان بیاورم.‏» ۳۷ عیسی به او گفت:‏ «تو او را دیده‌ای و الآن داری با او صحبت می‌کنی.‏» ۳۸ او گفت:‏ «سَرور،‏ من به آن شخص ایمان دارم.‏» بعد جلوی عیسی تعظیم کرد.‏ ۳۹ عیسی گفت:‏ «من برای داوری به این دنیا آمده‌ام تا کسانی که کور هستند بینا شوند + و کسانی که بینا هستند کور شوند.‏»‏+ ۴۰ بعضی از فَریسیانی که آنجا بودند و این حرف‌ها را شنیدند،‏ به عیسی گفتند:‏ «آیا منظورت این است که ما هم کوریم؟‏» ۴۱ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «اگر کور بودید،‏ گناهی نداشتید،‏ ولی حالا چون می‌گویید که می‌توانید ببینید،‏ گناهتان باقی می‌ماند.‏»‏+

۱۰ ‏«این حقیقت را بدانید:‏ کسی که از در وارد آغل گوسفندان نشود،‏ بلکه از دیوار بالا برود و وارد آغل شود،‏ دزد و غارتگر است.‏+ ۲ اما کسی که از در وارد آغل شود،‏ شبان گوسفندان است.‏+ ۳ دربان در را به روی شبان باز می‌کند + و گوسفندان به صدای او گوش می‌دهند.‏+ او گوسفندانش را به اسم صدا می‌کند و آن‌ها را از آغل به بیرون راهنمایی می‌کند.‏ ۴ او بعد از بیرون آوردن همهٔ گوسفندانش،‏ پیشاپیش آن‌ها حرکت می‌کند و گوسفندان دنبال او می‌روند،‏ چون صدای او را می‌شناسند.‏ ۵ آن گوسفندان به هیچ وجه دنبال غریبه نمی‌روند،‏ بلکه از او فرار می‌کنند،‏ چون با صدای غریبه‌ها آشنا نیستند.‏» ۶ کسانی که این مَثَل عیسی را شنیدند،‏ متوجهٔ منظور او نشدند.‏

۷ پس عیسی به آن‌ها گفت:‏ «این حقیقت را بدانید،‏ من آن دری هستم که گوسفندان از آن وارد می‌شوند.‏+ ۸ همهٔ کسانی که به جای من آمده‌اند،‏* دزد و غارتگرند.‏ برای همین،‏ گوسفندان به صدای آن‌ها گوش ندادند.‏ ۹ من آن در هستم.‏ هر کسی که از طریق من وارد شود،‏ نجات پیدا خواهد کرد؛‏ او داخل و خارج خواهد شد و چراگاهی پیدا خواهد کرد.‏+ ۱۰ دزد فقط با این هدف می‌آید که بدزدد،‏ بکشد و نابود کند.‏+ اما من آمده‌ام تا مردم زندگی را به دست بیاورند و از آن تا ابد* برخوردار شوند.‏ ۱۱ من آن شبان خوب هستم.‏+ شبان خوب از جانش می‌گذرد تا گوسفندان را نجات دهد.‏+ ۱۲ ولی کسی که فقط با گرفتن دستمزد،‏ گوسفندان را شبانی می‌کند،‏ در واقع شبان نیست و گوسفندان به او تعلّق ندارند.‏ وقتی او می‌بیند که گرگ می‌آید،‏ گوسفندان را به حال خودشان رها می‌کند و پا به فرار می‌گذارد.‏ بعد گرگ بعضی از گوسفندان را به چنگ می‌آورد و بقیه را پراکنده می‌کند،‏ ۱۳ چون شبانی که برای مزد کار می‌کند،‏ به فکر گوسفندان نیست.‏ ۱۴ اما من آن شبان خوب هستم.‏ من گوسفندانم را می‌شناسم و آن‌ها هم مرا می‌شناسند،‏+ ۱۵ درست همان طور که پدر،‏ مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم.‏+ من جانم را برای گوسفندان فدا می‌کنم.‏+

۱۶ ‏«من گوسفندان دیگری هم دارم که از این آغل نیستند؛‏+ آن‌ها را هم باید بیاورم.‏ آن‌ها به صدای من گوش خواهند داد و یک گله خواهند شد و یک شبان خواهند داشت.‏+ ۱۷ پدر،‏ مرا دوست دارد؛‏+ چون جانم را فدا می‌کنم + تا بتوانم آن را دوباره به دست آورم.‏ ۱۸ کسی جانم را از من نمی‌گیرد،‏ بلکه من خودم آن را داوطلبانه فدا می‌کنم.‏ من این حق و اختیار را دارم که جانم را فدا کنم و دوباره آن را به دست آورم.‏+ این مأموریت* را از پدرم گرفته‌ام.‏»‏

۱۹ وقتی یهودیان این حرف‌ها را شنیدند دوباره بین آن‌ها دودستگی به وجود آمد.‏+ ۲۰ خیلی از آن‌ها می‌گفتند:‏ «این مرد دیو دارد و عقلش را از دست داده است.‏ چرا به حرف‌های او گوش می‌دهید؟‏» ۲۱ دیگران می‌گفتند:‏ «کسی که دیو دارد،‏ این حرف‌ها را نمی‌زند.‏ مگر یک دیو می‌تواند چشمان کوران را شفا دهد؟‏»‏*

۲۲ در آن زمان،‏ «عید وقف»‏* در اورشلیم برگزار می‌شد.‏ زمستان بود ۲۳ و عیسی در محوطهٔ معبد در «ایوان سلیمان»‏+ قدم می‌زد.‏ ۲۴ یهودیان دور او را گرفتند و از او پرسیدند:‏ «تا کی می‌خواهی ما را در شک و تردید نگه داری؟‏ اگر تو همان مسیح هستی،‏ واضح و روشن به ما بگو.‏» ۲۵ عیسی جواب داد:‏ «من قبلاً به شما گفتم،‏ ولی باور نکردید.‏ معجزه‌هایی که به نام پدرم می‌کنم،‏ ثابت می‌کنند که من چه کسی هستم.‏*‏+ ۲۶ اما شما باور نمی‌کنید،‏ چون جزو گوسفندان من نیستید.‏+ ۲۷ گوسفندان من به صدایم گوش می‌دهند و من آن‌ها را می‌شناسم و آن‌ها دنبال من می‌آیند.‏+ ۲۸ من به آن‌ها زندگی ابدی خواهم داد + و آن‌ها هیچ وقت نابود نخواهند شد.‏ هیچ کس نمی‌تواند آن‌ها را از دست من بگیرد.‏+ ۲۹ گوسفندانی که پدرم به من داده از هر چیز دیگر باارزش‌ترند و هیچ کس نمی‌تواند آن‌ها را از دست پدرم بگیرد.‏+ ۳۰ من و پدر یک* هستیم.‏»‏+

۳۱ یهودیان دوباره سنگ برداشتند تا او را سنگسار کنند.‏ ۳۲ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «من به خواست پدر،‏ کارهای خوب زیادی جلوی شما انجام دادم.‏ برای کدام یک از آن کارها می‌خواهید مرا سنگسار کنید؟‏» ۳۳ یهودیان در جواب گفتند:‏ «ما به خاطر این که کفر می‌گویی می‌خواهیم سنگسارت کنیم،‏+ نه برای کارهای خوبت،‏ چون تو یک انسانی ولی ادعای خدایی می‌کنی.‏» ۳۴ عیسی گفت:‏ «مگر در شریعت شما نوشته نشده،‏ ‹من گفتم،‏ «شما خدایان* هستید»›؟‏+ ۳۵ اگر خدا در کلامش کسانی را که محکوم شده‌اند،‏ ‹خدایان› خواند + و ما می‌دانیم که در کلام خدا هیچ مطلب نادرستی نیست،‏*‏ ۳۶ پس چطور می‌توانید به من که پدر مرا انتخاب* کرده و به این دنیا فرستاده بگویید که کفر می‌گویم؟‏ آیا چون گفتم،‏ پسر خدا هستم؟‏+ ۳۷ اگر من کارهای پدرم را انجام نمی‌دهم،‏ به من ایمان نیاورید.‏ ۳۸ ولی اگر آن‌ها را انجام می‌دهم،‏ حتی اگر به من ایمان نمی‌آورید،‏ لااقل به آن کارها ایمان بیاورید + تا بفهمید و بدانید که پدر با من در اتحاد است و من هم با پدر در اتحاد هستم.‏»‏+ ۳۹ پس آن‌ها دوباره سعی کردند عیسی را دستگیر کنند،‏ ولی او از دستشان فرار کرد و رفت.‏

۴۰ عیسی دوباره از رود اردن عبور کرد و به جایی که یحیی قبلاً مردم را تعمید می‌داد رفت و آنجا ماند.‏+ ۴۱ عدهٔ زیادی پیش او آمدند؛‏ آن‌ها به همدیگر می‌گفتند:‏ «یحیی حتی یک معجزه* هم نکرد،‏ ولی هر چه دربارهٔ این مرد گفت درست بود.‏»‏+ ۴۲ پس خیلی‌ها در آنجا به او ایمان آوردند.‏

۱۱ روزی،‏ مردی به نام ایلعازَر مریض شد.‏ او از اهالی دهکدهٔ بِیت‌عَنیا بود و با خواهرانش مریم و مارتا در آنجا زندگی می‌کرد.‏+ ۲ مریم همان کسی بود که عطر گرانی را روی پاهای عیسای سَرور ریخت و با موهایش پاهای او را خشک کرد.‏+ حالا برادرش ایلعازَر مریض شده بود.‏ ۳ پس خواهرانش برای عیسی پیغام فرستادند و گفتند:‏ «سَرور!‏ دوست عزیزت* مریض است.‏» ۴ وقتی عیسی این خبر را شنید گفت:‏ «این بیماری در نهایت باعث مرگ ایلعازَر نمی‌شود،‏ بلکه باعث تمجید خدا می‌شود + تا پسر خدا هم از این راه تمجید شود.‏»‏

۵ عیسی مارتا،‏ خواهر او و ایلعازَر را دوست داشت.‏ ۶ با این حال،‏ وقتی خبر بیماری ایلعازَر را شنید،‏ دو روز دیگر در محلی که بود،‏ ماند.‏ ۷ بعد از آن دو روز،‏ او به شاگردانش گفت:‏ «بیایید دوباره به یهودیه برویم.‏» ۸ شاگردانش گفتند:‏ «استاد،‏*‏+ همین چند وقت پیش بود که ساکنان یهودیه سعی کردند تو را سنگسار کنند.‏+ حالا می‌خواهی دوباره به آنجا بروی؟‏» ۹ عیسی جواب داد:‏ «مگر روشنایی روز ۱۲ ساعت نیست؟‏+ اگر کسی در روشنایی روز راه برود لغزش نمی‌خورد،‏ چون نور این دنیا را می‌بیند.‏ ۱۰ اما اگر کسی در شب راه برود لغزش می‌خورد،‏ چون نوری در او وجود ندارد.‏»‏

۱۱ بعد عیسی گفت:‏ «دوست ما ایلعازَر خوابیده است،‏+ ولی من می‌روم تا بیدارش کنم.‏» ۱۲ شاگردانش به او گفتند:‏ «سَرور،‏ اگر او خوابیده،‏ پس حالش خوب می‌شود.‏» ۱۳ منظور عیسی این بود که ایلعازَر مرده است،‏ ولی شاگردانش تصوّر می‌کردند که او از خواب و استراحت صحبت می‌کند.‏ ۱۴ آن وقت،‏ عیسی به طور واضح به آن‌ها گفت:‏ «ایلعازَر مرده است + ۱۵ و من به خاطر شما خوشحالم که کنار او نبودم،‏ چون به این ترتیب ایمانتان قوی‌تر می‌شود.‏ حالا بیایید پیش او برویم.‏» ۱۶ یکی از شاگردان او به نام توما که او را دوقلو صدا می‌کردند،‏ به شاگردان دیگر گفت:‏ «بیایید ما هم برویم تا با او بمیریم.‏»‏+

۱۷ وقتی عیسی به بِیت‌عَنیا رسید،‏ فهمید که ایلعازَر را چهار روز پیش در مقبره* گذاشته‌اند.‏ ۱۸ بِیت‌عَنیا نزدیک اورشلیم بود و حدود سه کیلومتر* با آنجا فاصله داشت.‏ ۱۹ برای همین،‏ خیلی از یهودیان پیش مارتا و مریم آمده بودند تا به خاطر مرگ برادرشان به آن‌ها تسلیت بگویند.‏ ۲۰ وقتی مارتا شنید که عیسی به آنجا می‌آید به استقبالش رفت،‏ ولی مریم در خانه ماند.‏+ ۲۱ مارتا به عیسی گفت:‏ «سَرورم،‏ اگر اینجا بودی،‏ برادرم نمی‌مرد.‏ ۲۲ با این حال،‏ می‌دانم که حتی الآن هم هر چه از خدا بخواهی،‏ به تو می‌دهد.‏» ۲۳ عیسی به او گفت:‏ «برادرت زنده خواهد شد.‏» ۲۴ مارتا گفت:‏ «بله،‏ البته می‌دانم که برادرم موقع رستاخیز مردگان + در روز آخر زنده خواهد شد.‏» ۲۵ عیسی به مارتا گفت:‏ «رستاخیز و زندگی در دست من است.‏*‏+ هر کسی که به من ایمان داشته باشد،‏* حتی اگر بمیرد،‏ دوباره زنده می‌شود.‏ ۲۶ همچنین هر کسی که زنده است و به من ایمان داشته باشد* هرگز نخواهد مرد.‏+ آیا به این گفتهٔ من ایمان داری؟‏» ۲۷ مارتا به عیسی گفت:‏ «بله سَرورم،‏ من ایمان دارم که تو مسیح و پسر خدا هستی،‏ یعنی همان کسی که قرار بود به این دنیا بیاید.‏» ۲۸ بعد مارتا رفت و خواهرش مریم را صدا کرد و بدون این که کسی بشنود به او گفت:‏ «استاد اینجاست + و می‌خواهد تو را ببیند.‏» ۲۹ وقتی مریم این را شنید،‏ فوراً از جایش بلند شد و پیش عیسی رفت.‏

۳۰ عیسی هنوز وارد آن دهکده نشده بود،‏ بلکه همان جایی بود که مارتا به استقبالش رفت.‏ ۳۱ یهودیانی که با مریم در خانه بودند و سعی می‌کردند او را تسلّی بدهند،‏ وقتی دیدند که او با عجله بلند شد و از خانه بیرون رفت،‏ فکر کردند به مقبره می‌رود تا در آنجا گریه کند.‏+ پس آن‌ها هم دنبال او رفتند.‏ ۳۲ وقتی مریم به جایی که عیسی بود رسید و او را دید،‏ به پایش افتاد و گفت:‏ «سَرورم،‏ اگر اینجا بودی،‏ برادرم نمی‌مرد.‏» ۳۳ وقتی عیسی دید که هم مریم و هم یهودیانی که همراهش آمده‌اند گریه می‌کنند،‏ آهی از ته دل کشید* و به‌شدّت ناراحت شد.‏ ۳۴ عیسی پرسید:‏ «او را کجا گذاشته‌اید؟‏» آن‌ها جواب دادند:‏ «سَرور،‏ بیا و ببین.‏» ۳۵ اشک از چشمان عیسی سرازیر شد.‏+ ۳۶ پس یهودیان گفتند:‏ «ببینید چقدر او را دوست داشت!‏»‏*‏ ۳۷ ولی بعضی از آن‌ها گفتند:‏ «این مرد که چشمان آن کور را شفا داد،‏+ آیا نمی‌توانست جلوی مرگ ایلعازَر را بگیرد؟‏»‏

۳۸ عیسی دوباره از ته دل آهی کشید و به مقبره آمد.‏ مقبرهٔ ایلعازَر در واقع غاری بود که سنگی جلوی دهانه‌اش گذاشته بودند.‏ ۳۹ عیسی گفت:‏ «سنگ را کنار بزنید!‏» ولی مارتا خواهرِ ایلعازَر* به او گفت:‏ «سَرورم،‏ او الآن دیگر بو گرفته،‏ چون چهار روز از مرگش گذشته است.‏» ۴۰ عیسی به او گفت:‏ «آیا نگفتم که اگر ایمان داشته باشی،‏ قدرت پرشکوه خدا* را می‌بینی؟‏»‏+ ۴۱ پس سنگ را کنار زدند.‏ بعد عیسی به آسمان نگاه کرد + و گفت:‏ «پدر،‏ تو را شکر می‌کنم که دعایم را شنیدی.‏ ۴۲ البته می‌دانم که همیشه دعاهایم را می‌شنوی،‏ ولی این را به خاطر مردمی که اینجا هستند گفتم تا ایمان بیاورند که تو مرا فرستادی.‏»‏+ ۴۳ عیسی بعد از این دعا،‏ با صدای بلند گفت:‏ «ایلعازَر،‏ بیرون بیا!‏»‏+ ۴۴ ایلعازَر که مرده بود،‏ در حالی که دست و پایش در کفن پیچیده شده و پارچه‌ای سر و صورتش را پوشانده بود،‏ از مقبره بیرون آمد!‏ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «او را باز کنید و بگذارید برود.‏»‏

۴۵ به این ترتیب،‏ خیلی از یهودیانی که پیش مریم آمده بودند،‏ با دیدن این معجزه به عیسی ایمان آوردند.‏+ ۴۶ ولی بعضی از آن‌ها پیش فَریسیان رفتند و کاری را که عیسی انجام داده بود به آن‌ها گزارش دادند.‏ ۴۷ پس سران کاهنان و فَریسیان،‏ اعضای شورای سَنهِدرین* را دور هم جمع کردند و گفتند:‏ «چه کار کنیم؟‏ این مرد معجزه‌های* زیادی می‌کند.‏+ ۴۸ اگر بگذاریم به این کارهایش ادامه دهد،‏ همه به او ایمان می‌آورند.‏ بعد رومی‌ها به اینجا می‌آیند و معبد* و قوم ما را از بین می‌برند.‏» ۴۹ ولی یکی از آن‌ها به نام قیافا + که در آن سال کاهن اعظم بود،‏ به آن‌ها گفت:‏ «شما اصلاً متوجهٔ موضوع نیستید.‏ ۵۰ آیا نمی‌فهمید که به نفع شماست یک نفر به خاطر قوم بمیرد تا این که کل ملت ما نابود شود؟‏» ۵۱ قیافا این حرف را از خودش نگفت،‏ بلکه چون در آن سال کاهن اعظم بود،‏ پیشگویی کرد که عیسی باید برای قومش بمیرد.‏ ۵۲ البته عیسی نه فقط برای قوم اسرائیل مرد،‏ بلکه همچنین به این دلیل مرد که فرزندان خدا را که در جاهای مختلف پراکنده شده‌اند،‏ جمع کند تا یکی باشند.‏ ۵۳ از آن روز به بعد،‏ سران قوم یهود توطئه کردند که عیسی را بکشند.‏

۵۴ به همین دلیل،‏ عیسی دیگر به طور علنی بین یهودیان رفت و آمد نمی‌کرد،‏ بلکه آنجا را ترک کرد و به شهری به نام اِفرایِم + که در ناحیه‌ای نزدیک بیابان است رفت و با شاگردانش آنجا ماند.‏ ۵۵ کم‌کم عید پِسَح + که یکی از عیدهای یهودیان بود نزدیک می‌شد.‏ مردم قبل از برگزاری عید از منطقه‌های مختلف به اورشلیم می‌رفتند تا مراسم پاکسازی را انجام دهند.‏ ۵۶ در این بین،‏ آن‌ها می‌خواستند عیسی را پیدا کنند و در حالی که در محوطهٔ معبد ایستاده بودند،‏ از همدیگر می‌پرسیدند:‏ «چه فکر می‌کنید؟‏ آیا عیسی برای شرکت در عید به اورشلیم می‌آید یا نه؟‏» ۵۷ ولی از طرف دیگر،‏ سران کاهنان و فَریسیان فرمان داده بودند که اگر کسی بفهمد عیسی کجاست،‏ باید گزارش دهد تا او را دستگیر کنند.‏

۱۲ شش روز قبل از عید پِسَح،‏ عیسی به بِیت‌عَنیا که ایلعازَر در آنجا زندگی می‌کرد،‏ رسید؛‏ ایلعازَر + همان کسی بود که بعد از مرگش عیسی او را زنده کرد.‏ ۲ یک شب در آن دهکده،‏ سفرهٔ شامی برای عیسی آماده کردند و مارتا از آن‌ها پذیرایی می‌کرد.‏+ ایلعازَر هم سر سفره با عیسی نشسته بود.‏ ۳ مریم حدود ۳۰۰ گرم* روغن معطر از سُنبل* خالص و خیلی گران را برداشت و روی پاهای عیسی ریخت.‏ بعد با موهایش پاهای او را خشک کرد.‏ تمام خانه از بوی خوش آن روغن معطر پر شد.‏+ ۴ اما یهودای اِسخَریوطی که یکی از شاگردان عیسی بود و به‌زودی به او خیانت می‌کرد،‏ گفت:‏+ ۵ ‏«چرا این روغن معطر به ۳۰۰ دینار* فروخته نشد تا پولش به فقیران داده شود؟‏» ۶ البته او این حرف را از روی دلسوزی برای فقیران نگفت.‏ او این را گفت چون یک دزد بود و مسئولیت نگهداری از صندوقچهٔ پول را به عهده داشت و از پولی که در آن بود،‏ می‌دزدید.‏ ۷ بعد عیسی گفت:‏ «مریم را راحت بگذارید،‏ چون او الآن رسمی را انجام می‌دهد که باید در روز دفن من انجام شود.‏+ ۸ آدم‌های فقیر همیشه بین شما هستند،‏+ ولی من همیشه با شما نخواهم بود.‏»‏+

۹ در این بین،‏ عدهٔ زیادی از یهودیان فهمیدند که عیسی در بیت‌عَنیاست.‏ پس به آنجا رفتند تا هم عیسی را ببینند و هم ایلعازَر را که او زنده کرده بود.‏+ ۱۰ بعد سران کاهنان توطئه کردند که ایلعازَر را هم بکشند،‏ ۱۱ چون به خاطر او بود که خیلی از یهودیان به بیت‌عَنیا می‌رفتند و به عیسی ایمان می‌آوردند.‏+

۱۲ روز بعد،‏ جمعیتی که برای عید آمده بودند شنیدند که عیسی به اورشلیم می‌آید.‏ ۱۳ پس با شاخه‌های نخل به استقبال عیسی رفتند.‏ آن‌ها فریاد می‌زدند:‏ «خدایا،‏ او را حفظ کن!‏* برکت با کسی است که به اسم یَهُوَه* می‌آید!‏ برکت با پادشاه اسرائیل + است!‏»‏+ ۱۴ وقتی عیسی کره‌الاغی پیدا کرد سوار آن شد،‏+ همان طور که نوشته شده است:‏ ۱۵ ‏«ای دختر صَهیون،‏* نترس.‏ نگاه کن!‏ پادشاه تو سوار بر کره‌الاغ می‌آید.‏»‏+ ۱۶ شاگردان عیسی اول متوجه مفهوم این پیشگویی نشدند،‏ ولی بعد از این که عیسی به جلال رسید،‏+ فهمیدند که این چیزها در مورد او نوشته شده بود و همهٔ این‌ها هم برایش اتفاق افتاد.‏+

۱۷ همهٔ کسانی که به چشم خودشان دیدند عیسی ایلعازَر را زنده کرد و او از مقبره بیرون آمد،‏+ این ماجرا را برای دیگران تعریف می‌کردند.‏+ ۱۸ به همین دلیل،‏ آن جمعیت به استقبال عیسی رفتند،‏ چون شنیده بودند که او این معجزه* را انجام داده است.‏ ۱۹ پس فَریسیان به همدیگر گفتند:‏ «دیگر کاری از ما ساخته نیست.‏ ببینید،‏ تمام مردم دنیا دنبال او رفته‌اند!‏»‏+

۲۰ بین کسانی که در آن عید برای عبادت آمده بودند،‏ یک عده یونانی بودند.‏ ۲۱ آن‌ها پیش فیلیپُس که اهل بِیت‌صِیدای جلیل بود رفتند + و این درخواست را از او کردند:‏ «آقا،‏ ما می‌خواهیم عیسی را ببینیم.‏» ۲۲ فیلیپُس رفت و این موضوع را با آندریاس در میان گذاشت.‏ بعد هر دوی آن‌ها پیش عیسی رفتند و این را به او گفتند.‏

۲۳ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «ساعت آن رسیده که پسر انسان جلال پیدا کند.‏+ ۲۴ این حقیقت را بدانید:‏ تا وقتی که یک دانهٔ گندم به داخل خاک نرود و نمیرد،‏ فقط یک دانهٔ گندم باقی می‌ماند و بس!‏ اما اگر بمیرد،‏+ دانه‌های فراوان به بار می‌آورد.‏ ۲۵ کسی که جانش را دوست داشته باشد،‏ آن را از دست می‌دهد.‏* ولی کسی که حاضر است در این دنیا از جانش بگذرد،‏*‏+ زندگی ابدی را به دست می‌آورد.‏+ ۲۶ اگر کسی بخواهد به من خدمت کند،‏ باید از من پیروی کند.‏ پس هر جا که من باشم خدمتگزار من هم آنجاست.‏+ اگر کسی به من خدمت کند،‏ پدرم او را سربلند می‌کند.‏ ۲۷ حالا من نگران و مضطربم.‏+ چه بگویم؟‏ ای پدر،‏ مرا از اتفاقاتی که به‌زودی برایم می‌افتد* نجات بده.‏+ البته من برای همین به این دنیا آمده‌ام.‏ ۲۸ ای پدر،‏ نامت را جلال بده.‏» بعد صدایی از آسمان شنیده شد +که گفت:‏ «نامم را جلال داده‌ام و باز هم جلال خواهم داد.‏»‏+

۲۹ گروهی که آنجا ایستاده بودند این صدا را شنیدند و گفتند:‏ «این صدای رعد بود.‏» عده‌ای دیگر گفتند:‏ «یک فرشته با او صحبت کرد.‏» ۳۰ عیسی گفت:‏ «این صدا برای شما بود،‏ نه برای من.‏ ۳۱ حالا وقتش رسیده که این دنیا داوری شود و حکمران این دنیا بیرون انداخته شود.‏+ ۳۲ اما وقتی مرا روی تیر آویزان کنند،‏*‏+ هر نوع انسانی را به طرف خودم جذب می‌کنم.‏» ۳۳ عیسی با این گفته نشان داد که چه نوع مرگی در انتظارش است.‏+ ۳۴ مردمی که آنجا بودند به او گفتند:‏ «تا جایی که ما می‌دانیم،‏ مسیح طبق شریعت تا ابد زنده می‌مانَد.‏+ پس چرا می‌گویی که پسر انسان باید روی تیر آویزان شود؟‏*‏+ اصلاً این پسر انسان کیست؟‏» ۳۵ عیسی در جواب آن‌ها گفت:‏ «شما فقط تا مدت کوتاهی نور را در میان خودتان دارید.‏ پس تا وقتی که نور را دارید،‏ در آن راه بروید تا تاریکی بر شما تسلّط پیدا نکند.‏ کسی که در تاریکی راه می‌رود،‏ نمی‌داند به کجا می‌رود.‏+ ۳۶ تا وقتی که نور را دارید،‏ به نور ایمان داشته باشید* تا فرزندان* نور شوید.‏»‏+

عیسی این‌ها را گفت و از آنجا رفت و خودش را از چشم مردم پنهان کرد.‏ ۳۷ آن‌ها با وجود تمام معجزه‌هایی* که عیسی در مقابلشان انجام داده بود،‏ به او ایمان نیاوردند.‏ ۳۸ به این ترتیب،‏ پیشگویی اِشَعْیای نبی به تحقق رسید که گفت:‏ «ای یَهُوَه،‏ چه کسی به پیام ما ایمان آورده؟‏+ قدرت* یَهُوَه برای چه کسی آشکار شده؟‏»‏+ ۳۹ البته آن‌ها نتوانستند ایمان بیاورند،‏ چون همان طور که اِشَعْیا در جای دیگری از نوشته‌هایش گفته بود:‏ ۴۰ ‏«او چشمانشان را کور و دل‌هایشان را سخت کرده تا با چشمانشان چیزی نبینند و با دل‌هایشان چیزی درک نکنند.‏ آن‌ها نمی‌خواهند به طرف من برگردند تا شفایشان دهم.‏»‏+ ۴۱ اِشَعْیا این چیزها را دربارهٔ مسیح گفت،‏ چون مقام پرجلال او را دید.‏+ ۴۲ با این همه،‏ حتی خیلی از بزرگان به عیسی ایمان آوردند،‏+ ولی به کسی چیزی نمی‌گفتند،‏ چون می‌ترسیدند که فَریسیان آن‌ها را از کنیسه اخراج کنند.‏+ ۴۳ در واقع آن افراد،‏ بیشتر دوست داشتند مورد رضایت مردم قرار بگیرند تا مورد رضایت خدا.‏*‏+

۴۴ عیسی با صدای بلند گفت:‏ «کسی که به من ایمان بیاورد،‏ نه فقط به من بلکه به فرستندهٔ من هم ایمان آورده است؛‏+ ۴۵ و کسی که مرا ببیند،‏ فرستندهٔ مرا هم دیده است.‏+ ۴۶ من مثل نوری به این دنیا آمده‌ام + تا هر کسی که به من ایمان بیاورد در تاریکی نماند.‏+ ۴۷ اگر کسی گفته‌های مرا بشنود،‏ ولی به آن‌ها عمل نکند،‏ من او را داوری نمی‌کنم،‏ چون نیامده‌ام تا مردم دنیا را داوری کنم،‏ بلکه آمده‌ام تا آن‌ها را نجات دهم.‏+ ۴۸ برای کسی که مرا رد کند و گفته‌های مرا قبول نکند،‏ یکی هست که او را داوری کند.‏ در واقع،‏ چیزهایی که من گفتم او را در روز آخر داوری خواهد کرد؛‏ ۴۹ چون من از خودم حرفی نمی‌زنم،‏ بلکه پدرم که مرا فرستاد به من فرمان داده که چه بگویم و دربارهٔ چه چیزهایی با شما صحبت کنم.‏+ ۵۰ من می‌دانم که اطاعت از فرمان او به زندگی ابدی منجر می‌شود.‏+ پس من دقیقاً همان چیزهایی را به شما می‌گویم که پدر به من گفته است.‏»‏+

۱۳ قبل از برگزاری عید پِسَح،‏ عیسی می‌دانست وقت آن رسیده + که این دنیا را ترک کند و پیش پدرش برود.‏+ عیسی پیروانش* را که در این دنیا بودند دوست داشت و محبتش را تا آخر به آن‌ها نشان داد.‏+ ۲ در آن شب،‏ عیسی و شاگردانش مشغول خوردن شام بودند و ابلیس قبلاً این فکر را در دل یهودای اِسخَریوطی،‏+ پسر شَمعون گذاشته بود که به عیسی خیانت کند.‏+ ۳ عیسی که می‌دانست پدر همه چیز را به دست او سپرده و همین طور می‌دانست که از طرف خدا آمده و پیش خدا می‌رود،‏+ ۴ از سر سفره بلند شد و ردایش را درآورد و به کناری گذاشت.‏ بعد دستمالی برداشت و آن را به کمرش بست.‏+ ۵ او در لگنی آب ریخت و به شستن پاهای شاگردان مشغول شد و با دستمالی که به کمرش بسته بود،‏ پاهایشان را خشک کرد.‏ ۶ وقتی نوبت به شَمعونِ پِطرُس رسید،‏ او به عیسی گفت:‏ «سَرورم،‏ آیا می‌خواهی پاهای مرا بشویی؟‏» ۷ عیسی جواب داد:‏ «تو الآن نمی‌فهمی که چرا این کار را می‌کنم،‏ ولی یک روز می‌فهمی.‏» ۸ پِطرُس گفت:‏ «نه،‏ من هیچ وقت نمی‌گذارم پاهایم را بشویی!‏» عیسی گفت:‏ «اگر پاهایت را نشویَم،‏+ دیگر نمی‌توانی با من باشی.‏»‏*‏ ۹ شَمعونِ پِطرُس گفت:‏ «پس سَرورم،‏ حالا که این طور است،‏ نه فقط پاها،‏ بلکه دست‌ها و سرم را هم بشوی!‏» ۱۰ عیسی به او گفت:‏ «کسی که تازه حمام کرده،‏ تمام بدنش تمیز است،‏ پس کافی است که فقط پاهایش را بشوید.‏ شما پاک هستید،‏ ولی نه همهٔ شما!‏» ۱۱ عیسی این را گفت،‏ چون می‌دانست چه کسی به او خیانت می‌کند.‏+ به همین دلیل گفت که همهٔ آن‌ها پاک نیستند.‏

۱۲ بعد،‏ عیسی پاهای شاگردانش را شست،‏ ردایش را پوشید و دوباره سر سفره نشست و از آن‌ها پرسید:‏ «آیا فهمیدید که چرا پاهایتان را شستم؟‏ ۱۳ شما به من ‹استاد› و ‹سَرور› می‌گویید و این کاملاً درست است،‏ چون من استاد و سَرور هستم.‏+ ۱۴ پس اگر من که سَرور و استاد شما هستم پاهایتان را شستم،‏+ شما هم باید پاهای همدیگر را بشویید.‏+ ۱۵ بنابراین به شما سرمشقی دادم تا دقیقاً همان طور که من با شما رفتار کردم شما هم با دیگران رفتار کنید.‏+ ۱۶ این حقیقت را بدانید که یک غلام از اربابش بزرگ‌تر نیست و کسی هم که فرستاده شده از فرستنده‌اش بزرگ‌تر نیست.‏ ۱۷ شما این‌ها را می‌دانید،‏ ولی اگر به آن‌ها عمل کنید،‏ شاد و سعادتمند می‌شوید.‏+ ۱۸ من این چیزها را دربارهٔ همهٔ شما نمی‌گویم،‏ چون کسانی را که انتخاب کرده‌ام خوب می‌شناسم.‏ با این حال،‏ این نوشته باید به تحقق برسد که می‌گوید:‏+ ‹کسی که از نان من می‌خورْد،‏ به ضدّ من بلند شده است.‏›‏*‏+ ۱۹ من این را الآن،‏ قبل از این که اتفاق بیفتد به شما می‌گویم تا وقتی اتفاق افتاد ایمان بیاورید که من همان* هستم.‏+ ۲۰ این حقیقت را بدانید که هر کس،‏ شخصی را که من می‌فرستم بپذیرد،‏ مرا هم پذیرفته + و هر کس مرا بپذیرد،‏ خدا را هم که مرا فرستاد پذیرفته است.‏»‏+

۲۱ عیسی بعد از گفتن این سخنان،‏ از ته دل ناراحت شد* و روشن و واضح گفت:‏ «این حقیقت را بدانید که یکی از شما به من خیانت خواهد کرد.‏»‏+ ۲۲ شاگردان مات و مبهوت به همدیگر نگاه می‌کردند و نمی‌دانستند که عیسی این را دربارهٔ چه کسی می‌گوید.‏+ ۲۳ شاگردی که عیسی او را خیلی دوست داشت،‏+ کنار* عیسی نشسته بود.‏ ۲۴ پس پِطرُس با سر به آن شاگرد اشاره کرد و به او گفت:‏ «از او بپرس که دربارهٔ چه کسی صحبت می‌کند.‏» ۲۵ آن شاگرد به سینهٔ عیسی تکیه زد و پرسید:‏ «سَرورم،‏ او کیست؟‏»‏+ ۲۶ عیسی جواب داد:‏ «او همان کسی است که من یک لقمه نان را در کاسه فرو می‌برم و به او می‌دهم.‏»‏+ بعد لقمه‌ای نان برداشت،‏ در کاسه فرو برد و آن را به یهودا پسر شَمعون اِسخَریوطی داد.‏ ۲۷ به محض این که یهودا آن لقمه نان را گرفت،‏ شیطان داخل او شد.‏+ پس عیسی به او گفت:‏ «زود باش و کاری را که می‌خواهی بکنی سریع‌تر تمام کن!‏» ۲۸ اما هیچ کدام از کسانی که سر سفره نشسته بودند نفهمیدند که چرا عیسی این را به او گفت.‏ ۲۹ بعضی از آن‌ها فکر کردند که چون صندوقچهٔ پول دست یهوداست،‏+ عیسی به او می‌گوید که برود و هر چه برای عید لازم دارند بخرد،‏ یا چیزی به فقیران بدهد.‏ ۳۰ یهودا بعد از این که لقمهٔ نان را گرفت،‏ فوراً بلند شد و در تاریکی شب از آنجا بیرون رفت.‏+

۳۱ وقتی یهودا از آنجا بیرون رفت،‏ عیسی گفت:‏ «الآن پسر انسان جلال پیدا می‌کند + و از طریق او خدا هم جلال پیدا می‌کند.‏ ۳۲ خودِ خدا او را جلال خواهد داد + و این کار را فوراً انجام می‌دهد.‏ ۳۳ فرزندان عزیز،‏ من کمی بیشتر با شما هستم.‏ بعد دنبال من می‌گردید،‏ ولی همان طور که به یهودیان گفتم،‏ حالا به شما هم می‌گویم که نمی‌توانید به جایی که من می‌روم بیایید.‏+ ۳۴ من به شما فرمان تازه‌ای می‌دهم:‏ همدیگر را دوست داشته باشید.‏ درست همان طور که من شما را دوست داشته‌ام،‏+ شما هم همدیگر را دوست داشته باشید.‏+ ۳۵ از همین محبت شما به همدیگر،‏ همه خواهند فهمید که شاگردان من هستید.‏»‏+

۳۶ شَمعونِ پِطرُس به عیسی گفت:‏ «سَرور،‏ کجا می‌خواهی بروی؟‏» عیسی جواب داد:‏ «الآن نمی‌توانی دنبال من به جایی که می‌روم بیایی،‏ ولی بعداً دنبال من می‌آیی.‏»‏+ ۳۷ پِطرُس گفت:‏ «سَرورم،‏ چرا نمی‌توانم الآن دنبالت بیایم؟‏ من حاضرم جانم را برایت بدهم.‏»‏+ ۳۸ عیسی گفت:‏ «آیا واقعاً حاضری جانت را برایم بدهی؟‏ این حقیقت را بدان که همین امشب قبل از این که خروس بخواند،‏ تو سه بار مرا انکار می‌کنی.‏»‏+

۱۴ ‏«نگرانی به دلتان راه ندهید.‏+ به خدا ایمان داشته باشید؛‏*‏+ به من هم ایمان داشته باشید.‏*‏ ۲ در خانهٔ پدرم مکان‌های زیادی برای ماندن هست.‏ اگر غیر از این بود،‏ من به شما می‌گفتم.‏ حالا می‌روم تا جایی برای شما آماده کنم.‏+ ۳ وقتی بروم و مکانی برای شما آماده کنم،‏ دوباره می‌آیم و شما را پیش خودم می‌برم تا جایی که من هستم شما هم باشید.‏+ ۴ شما می‌دانید به کجا می‌روم و راهش را هم بلدید.‏»‏

۵ توما + به عیسی گفت:‏ «سَرور،‏ ما نمی‌دانیم کجا می‌روی.‏ پس چطور می‌توانیم راهش را بلد باشیم؟‏»‏

۶ عیسی به او گفت:‏ «من راه + و حقیقت + و زندگی هستم.‏+ هیچ کس نمی‌تواند پیش پدر بیاید،‏ مگر از طریق من.‏+ ۷ اگر شما مرا می‌شناختید،‏ پدر مرا هم می‌شناختید.‏ از حالا به بعد،‏ او را می‌شناسید و او را دیده‌اید.‏»‏+

۸ فیلیپُس به عیسی گفت:‏ «سَرور،‏ پدر را به ما نشان بده و همین برای ما کافی است.‏»‏

۹ عیسی به او گفت:‏ «فیلیپُس،‏ آیا بعد از این همه مدت که با شما بوده‌ام،‏ هنوز مرا نشناخته‌ای؟‏ هر کسی که مرا ببیند،‏ پدر را هم دیده است.‏+ پس چرا می‌گویی ‹پدر را به ما نشان بده›؟‏ ۱۰ آیا ایمان نداری که من در اتحاد با پدر هستم و او در اتحاد با من است؟‏+ چیزهایی که به شما می‌گویم از خودم نیست،‏+ بلکه از پدر است که در اتحاد با من می‌مانَد،‏ و او کارهایش را از طریق من انجام می‌دهد.‏ ۱۱ ایمان داشته باشید که من در اتحاد با پدر هستم و او در اتحاد با من است.‏ در غیر این صورت،‏ لااقل به خاطر کارهایی که انجام می‌دهم،‏ ایمان بیاورید.‏+ ۱۲ این حقیقت را بدانید:‏ کسی که به من ایمان داشته باشد،‏ همان کارهایی را می‌کند که من کرده‌ام و حتی کارهای بزرگ‌تر از این‌ها هم خواهد کرد،‏+ چون من پیش پدر می‌روم.‏+ ۱۳ همچنین هر چه به نام من بخواهید،‏ آن را انجام خواهم داد تا پدر از طریق پسر جلال پیدا کند.‏+ ۱۴ بله،‏ اگر چیزی به نام من بخواهید،‏ آن را انجام خواهم داد.‏

۱۵ ‏«اگر مرا دوست دارید،‏ از فرمان‌های من اطاعت خواهید کرد.‏+ ۱۶ من از پدر درخواست خواهم کرد و او یاوری* دیگر به شما خواهد داد که تا ابد با شما بماند،‏+ ۱۷ یعنی روح راستی + که دنیا نمی‌تواند آن را به دست آورد،‏ چون نه آن را می‌بیند و نه آن را می‌شناسد.‏+ اما شما آن را می‌شناسید،‏ چون با شما می‌مانَد و در وجودتان است.‏ ۱۸ من شما را بی‌کس* نمی‌گذارم.‏ پیش شما می‌آیم.‏+ ۱۹ بعد از مدت کوتاهی،‏ دنیا دیگر مرا نخواهد دید،‏ ولی شما مرا خواهید دید + و چون من زنده‌ام،‏ شما هم زنده خواهید بود.‏ ۲۰ در آن روز پی خواهید برد که من در اتحاد با پدرم هستم و شما در اتحاد با من هستید و من هم در اتحاد با شما هستم.‏+ ۲۱ هر کسی که فرمان‌های مرا بپذیرد و از آن‌ها اطاعت کند،‏ مرا دوست دارد.‏ همچنین کسی که مرا دوست داشته باشد،‏ پدر،‏ او را دوست خواهد داشت و من هم او را دوست خواهم داشت و خودم را به‌روشنی به او نشان خواهم داد.‏»‏

۲۲ یهودا،‏+ البته نه یهودای اِسخَریوطی،‏ به عیسی گفت:‏ «سَرور،‏ چه شده که می‌خواهی خودت را به‌روشنی به ما نشان بدهی،‏ نه به دنیا؟‏»‏

۲۳ عیسی در جواب او گفت:‏ «اگر کسی مرا دوست داشته باشد،‏ طبق کلام من عمل خواهد کرد + و پدر من او را دوست خواهد داشت و هر دوی ما پیش او خواهیم آمد و با او خواهیم ماند.‏*‏+ ۲۴ اما اگر کسی مرا دوست نداشته باشد،‏ طبق کلام من عمل نمی‌کند.‏ این کلام که می‌شنوید از من نیست،‏ بلکه از پدر است که مرا فرستاد.‏+

۲۵ ‏«من این چیزها را تا وقتی که هنوز با شما هستم به شما می‌گویم.‏ ۲۶ اما آن یاور یعنی روح‌القدس که پدر به اسم من خواهد فرستاد،‏ همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و تمام چیزهایی را که به شما گفتم به یادتان خواهد آورد.‏+ ۲۷ من برای شما آرامش به جا می‌گذارم و آرامشی را که خودم دارم + به شما می‌دهم.‏ آرامشی که من به شما می‌دهم مثل آرامشی نیست که دنیا می‌دهد.‏ نگرانی به دلتان راه ندهید و نگذارید ترس بر دلتان چیره شود.‏ ۲۸ شنیدید به شما گفتم که می‌روم،‏ ولی پیش شما برمی‌گردم.‏ اگر مرا دوست می‌داشتید،‏ از این که پیش پدر می‌روم شاد می‌شدید،‏ چون پدر از من بزرگ‌تر است.‏+ ۲۹ من این را از قبل به شما گفتم تا وقتی اتفاق بیفتد،‏ به گفته‌هایم ایمان بیاورید.‏+ ۳۰ فرصت چندانی باقی نمانده که با شما صحبت کنم،‏ چون حکمران این دنیا + در راه است و می‌آید.‏ او هیچ تسلّطی* روی من ندارد.‏+ ۳۱ اما برای این که دنیا بداند من پدر را دوست دارم،‏ دقیقاً طبق فرمان‌های او عمل می‌کنم.‏+ بلند شوید،‏ از اینجا برویم.‏

۱۵ ‏«من درخت انگور حقیقی هستم و پدرم باغبان است.‏ ۲ او هر شاخه‌ای را که میوه ندهد می‌بُرَد و شاخه‌هایی را که میوه می‌دهند هَرَس* و اصلاح می‌کند تا میوهٔ بیشتری بدهند.‏+ ۳ شما همین الآن هم به خاطر چیزهایی که به شما گفته‌ام پاک و اصلاح شده‌اید.‏+ ۴ در اتحاد با من بمانید و من در اتحاد با شما می‌مانم.‏ شاخه‌ای که از درخت جدا شود،‏ به خودی خود نمی‌تواند میوه بدهد؛‏ به همین شکل اگر شما در اتحاد با من نمانید نمی‌توانید میوه بیاورید.‏+ ۵ من آن درخت انگور هستم و شما شاخه‌های من.‏ هر کسی که در اتحاد با من بماند و من در اتحاد با او بمانم،‏ میوهٔ فراوان می‌آوَرَد،‏+ چون اگر از من جدا باشید،‏ هیچ کاری نمی‌توانید بکنید.‏ ۶ اگر کسی در اتحاد با من نمانَد،‏ مثل شاخه‌ای بی‌فایده است که دور می‌اندازند و خشک می‌شود.‏ مردم شاخه‌های خشک‌شده را جمع می‌کنند و در آتش می‌اندازند و می‌سوزانند.‏ ۷ اگر شما در اتحاد با من بمانید و حرف‌هایم در دل شما بماند،‏ هر چه در دعا بخواهید به شما داده خواهد شد.‏+ ۸ وقتی شما دائم میوهٔ فراوان بیاورید و ثابت کنید که شاگردان من هستید،‏ پدرم تمجید می‌شود.‏+ ۹ همان طور که پدر مرا دوست دارد،‏+ من هم شما را دوست دارم.‏ پس زیر سایهٔ محبت من بمانید.‏*‏ ۱۰ اگر از فرمان‌های من اطاعت کنید،‏ زیر سایهٔ محبت من می‌مانید،‏ درست همان طور که من با اطاعت از فرمان‌های پدر زیر سایهٔ محبت او می‌مانم.‏

۱۱ ‏«من این چیزها را به شما گفتم تا شما همان شادی‌ای را داشته باشید که من دارم و شادی‌تان کامل شود.‏+ ۱۲ این فرمانی است که به شما می‌دهم:‏ درست همان طور که من شما را دوست داشته‌ام،‏ شما هم همدیگر را دوست داشته باشید.‏+ ۱۳ بزرگ‌ترین محبتی که کسی می‌تواند از خودش نشان دهد این است که جانش را برای دوستانش فدا کند.‏+ ۱۴ اگر طبق فرمان‌های من عمل کنید،‏ آن وقت دوست من هستید.‏+ ۱۵ من دیگر به شما غلام نمی‌گویم،‏ چون غلام از کارهای اربابش خبر ندارد.‏ اما شما را دوست خودم می‌دانم،‏ چون شما را از همهٔ چیزهایی که از پدر شنیده‌ام باخبر کرده‌ام.‏ ۱۶ شما مرا انتخاب نکردید،‏ بلکه من شما را انتخاب کردم و این مأموریت را به شما دادم که بروید و دائم ثمره بیاورید؛‏ ثمره‌ای که باقی بماند.‏ آن وقت،‏ پدر هر چه که به اسم من از او بخواهید به شما خواهد داد.‏+

۱۷ ‏«این فرمان‌ها را به شما داده‌ام تا همدیگر را دوست داشته باشید.‏+ ۱۸ اگر دنیا از شما نفرت داشته باشد،‏ بدانید که قبل از شما از من نفرت داشته است.‏+ ۱۹ اگر بخشی از این دنیا بودید،‏ دنیا شما را دوست می‌داشت،‏ چون به آن تعلّق داشتید.‏ اما دنیا از شما نفرت دارد،‏+ چون بخشی از این دنیا نیستید + و من شما را انتخاب و از این دنیا جدا کرده‌ام.‏ ۲۰ موضوعی را که به شما گفتم به خاطر بسپارید:‏ ‹غلام از اربابش بزرگ‌تر نیست.‏› پس اگر به من آزار رساندند،‏ به شما هم آزار خواهند رساند + و اگر به گفته‌های من توجه کردند،‏ به گفته‌های شما هم توجه خواهند کرد.‏ ۲۱ اما آن‌ها به خاطر این که پیرو من هستید،‏ تمام این آزارها را به شما خواهند رساند،‏ چون خدایی را که مرا فرستاد نمی‌شناسند.‏+ ۲۲ اگر به این دنیا نیامده بودم و با مردم صحبت نمی‌کردم،‏ گناهی نداشتند.‏+ ولی چون آمده‌ام،‏ دیگر برای گناهانشان عذر و بهانه‌ای ندارند.‏+ ۲۳ هر کسی که از من متنفر است،‏ از پدرم هم نفرت دارد.‏+ ۲۴ من در میان مردم این دنیا کارهایی کرده‌ام که کسی دیگر نکرده است.‏ اگر آن کارها را نکرده بودم،‏ تقصیری نداشتند.‏+ اما حالا،‏ هرچند که این مردم مرا* به چشم خودشان دیده‌اند،‏ باز از من و پدرم نفرت دارند.‏ ۲۵ البته این اتفاق افتاد تا این نوشته به تحقق برسد:‏ ‹آن‌ها بی‌جهت از من نفرت داشتند.‏›‏+ ۲۶ وقتی آن یاور که من از طرف پدر برای شما می‌فرستم بیاید،‏ یعنی آن روح راستی که از پدر می‌آید،‏+ همان دربارهٔ من شهادت خواهد داد.‏+ ۲۷ شما هم باید دربارهٔ من شهادت دهید،‏+ چون از اول با من بودید.‏

۱۶ ‏«من این چیزها را به شما گفتم تا لغزش نخورید.‏ ۲ مردم شما را از کنیسه‌ها اخراج خواهند کرد.‏+ در واقع،‏ زمانی می‌رسد که هر کس شما را بکُشد + خیال می‌کند که با این کار خدمتی مقدّس برای خدا انجام داده است.‏ ۳ آن‌ها با شما این طور رفتار خواهند کرد،‏ چون نه پدر را می‌شناسند و نه مرا.‏+ ۴ با این حال،‏ من این چیزها را به شما گفتم که وقتی اتفاق بیفتند،‏* یادتان بیاید که قبلاً همهٔ این‌ها را به شما گفته بودم.‏+

‏«من این چیزها را در اول به شما نگفتم،‏ چون خودم با شما بودم.‏ ۵ ولی حالا پیش کسی که مرا فرستاد می‌روم.‏+ با این حال،‏ هیچ کدامتان از من سؤال نمی‌کنید،‏ ‹کجا می‌روی؟‏› ۶ اما چون این چیزها را به شما گفتم،‏ دلتان پر از غم و اندوه شده است.‏+ ۷ با وجود این،‏ من حقیقت را به شما می‌گویم؛‏ رفتن من به نفع شماست،‏ چون اگر نروم،‏ آن یاور پیش شما نخواهد آمد.‏+ ولی اگر بروم،‏ او را پیش شما خواهم فرستاد.‏ ۸ وقتی آن یاور بیاید با شواهد قانع‌کننده به دنیا نشان خواهد داد که گناه،‏ عدالت و داوری چیست؛‏ ۹ اول گناه،‏+ چون مردم دنیا به من ایمان ندارند.‏*‏+ ۱۰ دوم عدالت،‏ چون من پیش پدر می‌روم و شما دیگر مرا نمی‌بینید.‏ ۱۱ سوم داوری،‏ چون حکمران این دنیا داوری شده است.‏+

۱۲ ‏«خیلی چیزهای دیگر دارم که به شما بگویم،‏ ولی فعلاً طاقت شنیدن آن‌ها را ندارید.‏ ۱۳ اما وقتی آن یاور یعنی آن روح راستی + بیاید،‏ به شما کمک خواهد کرد تا حقیقت را کاملاً درک کنید،‏ چون او* از خودش چیزی نخواهد گفت،‏ بلکه چیزهایی را که می‌شنود می‌گوید و شما را از آینده باخبر خواهد کرد.‏+ ۱۴ آن یاور باعث جلال من خواهد شد،‏+ چون از آنچه مال من است خواهد گرفت و آن را به شما اعلام خواهد کرد.‏+ ۱۵ تمام چیزهایی که پدر دارد،‏ مال من است.‏+ به همین دلیل گفتم که او از آنچه مال من است خواهد گرفت و آن را به شما اعلام خواهد کرد.‏ ۱۶ به‌زودی دیگر مرا نمی‌بینید،‏+ ولی بعد از مدت کوتاهی دوباره مرا می‌بینید.‏»‏

۱۷ بعضی از شاگردان عیسی وقتی این را شنیدند،‏ از همدیگر پرسیدند:‏ «منظورش از این حرف چیست که به ما می‌گوید،‏ ‹به‌زودی دیگر مرا نمی‌بینید،‏ ولی بعد از مدت کوتاهی دوباره مرا می‌بینید›؟‏ منظورش چیست که می‌گوید،‏ ‹پیش پدر می‌روم›؟‏» ۱۸ آن‌ها به همدیگر می‌گفتند:‏ «منظورش از ‹مدت کوتاهی› چیست؟‏ ما نمی‌فهمیم که دربارهٔ چه چیزی صحبت می‌کند.‏» ۱۹ عیسی متوجه شد که شاگردانش می‌خواهند از او سؤال کنند.‏ پس به آن‌ها گفت:‏ «آیا در مورد این از همدیگر سؤال می‌کنید که بدانید چرا گفتم،‏ ‹به‌زودی دیگر مرا نمی‌بینید،‏ ولی بعد از مدت کوتاهی دوباره مرا می‌بینید›؟‏ ۲۰ این حقیقت را بدانید:‏ شما گریه و زاری خواهید کرد،‏ ولی مردم دنیا خوشحال خواهند شد.‏ شما غمگین خواهید شد،‏ ولی غم شما به شادی تبدیل خواهد شد.‏+ ۲۱ زنی که وقت زایمانش نزدیک شده درد می‌کشد،‏ چون وقتش رسیده که بچه‌اش را به دنیا بیاورد.‏ اما وقتی بچه‌اش به دنیا آمد،‏ دیگر درد و رنجی را که کشیده به یاد نمی‌آورد،‏ چون از این که یک انسان جدید به دنیا آمده شاد است.‏ ۲۲ شما هم الآن غمگین هستید،‏ ولی من دوباره شما را خواهم دید و دلتان شاد خواهد شد + و هیچ کس این شادی را از شما نخواهد گرفت.‏ ۲۳ در آن روز،‏ دیگر از من هیچ سؤالی نخواهید کرد.‏ ولی این حقیقت را بدانید که هر چه به اسم من از پدر بخواهید،‏+ او آن را به شما خواهد داد.‏+ ۲۴ تا حالا به اسم من حتی یک چیز هم نخواسته‌اید.‏ ولی به اسم من بخواهید تا به شما داده شود.‏ آن وقت شادی شما کامل خواهد شد.‏

۲۵ ‏«من این چیزها را با مَثَل و تشبیه به شما گفتم،‏ ولی زمانی می‌رسد که دیگر با مَثَل و تشبیه با شما صحبت نمی‌کنم،‏ بلکه واضح و روشن در مورد پدر با شما صحبت خواهم کرد.‏ ۲۶ در آن روز،‏ درخواست‌هایتان را به اسم من به پدر خواهید گفت.‏ ولی منظورم این نیست که من برای شما چیزی درخواست می‌کنم.‏ ۲۷ پدر،‏ خودش شما را دوست دارد،‏* چون شما مرا دوست داشته‌اید*‏+ و ایمان آورده‌اید که من به نمایندگی از طرف او آمده‌ام.‏+ ۲۸ من به نمایندگی از طرف پدر به این دنیا آمده‌ام و حالا این دنیا را ترک می‌کنم و پیش پدر می‌روم.‏»‏+

۲۹ شاگردان عیسی گفتند:‏ «الآن به طور واضح و روشن صحبت می‌کنی و از مَثَل و تشبیه استفاده نمی‌کنی.‏ ۳۰ حالا متوجه شدیم که تو همه چیز را می‌دانی و چون از افکار انسان‌ها باخبری،‏ نیازی نیست که کسی از تو سؤالی بپرسد.‏ به همین دلیل،‏ ایمان داریم که از طرف خدا آمده‌ای.‏» ۳۱ عیسی از آن‌ها پرسید:‏ «آیا حالا ایمان دارید؟‏ ۳۲ زمانی می‌آید،‏ و در واقع همین الآن رسیده است که همهٔ شما پراکنده می‌شوید و به خانه‌های خودتان فرار می‌کنید و مرا تنها می‌گذارید.‏+ اما من تنها نیستم،‏ چون پدر با من است.‏+ ۳۳ من این چیزها را به شما گفتم تا از طریق من آرامش داشته باشید.‏+ شما در این دنیا با مشکلات و سختی‌هایی روبرو می‌شوید،‏ ولی شجاع باشید!‏ من بر این دنیا پیروز شده‌ام!‏»‏+

۱۷ عیسی بعد از این سخنان،‏ به طرف آسمان نگاه کرد و گفت:‏ «پدر،‏ زمانش* رسیده است.‏ پسرت را جلال بده تا او هم بتواند تو را جلال دهد،‏+ ۲ چون تو ای پدر،‏ تمام انسان‌ها را تحت اختیار او قرار داده‌ای + تا بتواند به همهٔ کسانی که به او بخشیده‌ای + زندگی ابدی بدهد.‏+ ۳ راه رسیدن به زندگی ابدی این است + که انسان‌ها تو را که تنها خدای حقیقی هستی + و عیسی مسیح را که فرستادی + بشناسند.‏*‏ ۴ کاری را که تو به عهدهٔ من گذاشتی به پایان رساندم + و از این طریق تو را روی زمین جلال دادم.‏+ ۵ پس حالا ای پدر،‏ مرا در کنار خودت جلال بده؛‏ همان جلالی که قبل از پیدایش دنیا* پیش تو داشتم.‏+

۶ ‏«من کسانی را که از این دنیا به من دادی،‏ با نام تو آشنا کرده‌ام.‏+ آن‌ها مال تو بودند و تو آن‌ها را به من بخشیدی و آن‌ها طبق کلام تو عمل کرده‌اند.‏*‏ ۷ حالا آن‌ها پی برده‌اند که هر چه تو به من دادی واقعاً از طرف توست،‏ ۸ چون هر چیزی که تو به من گفته‌ای،‏ به آن‌ها گفته‌ام.‏+ آن‌ها هم گفته‌های تو را قبول کرده‌اند و فهمیده‌اند که من به نمایندگی از طرف تو آمده‌ام + و ایمان آورده‌اند که تو مرا فرستاده‌ای.‏+ ۹ دعای من برای آن‌هاست.‏ دعای من برای مردم این دنیا نیست،‏ بلکه برای کسانی است که تو به من بخشیده‌ای،‏ چون مال تو هستند.‏ ۱۰ هر چه من دارم مال توست و هر چه تو داری مال من است + و من از طریق آن‌ها* جلال پیدا کرده‌ام.‏

۱۱ ‏«من به‌زودی این دنیا را ترک می‌کنم و پیش تو می‌آیم،‏+ ولی آن‌ها در این دنیا هستند.‏ پس ای پدر مقدّس،‏ به خاطر نام خودت که آن را روی من گذاشتی،‏ آن‌ها را حفظ کن + تا یکی* باشند،‏ همان طور که ما یکی* هستیم.‏+ ۱۲ همیشه وقتی با آن‌ها بودم،‏ به خاطر نام خودت که آن را روی من گذاشتی،‏ از آن‌ها مراقبت و محافظت می‌کردم،‏+ طوری که هیچ کدامشان از بین نرفتند.‏+ البته یکی از آن‌ها نابود می‌شود،‏ یعنی پسر هلاکت،‏+ تا پیشگویی نوشته‌های مقدّس به تحقق برسد.‏+ ۱۳ حالا پیش تو می‌آیم و این چیزها را تا وقتی که هنوز در این دنیا هستم به آن‌ها می‌گویم تا همان شادی‌ای را که من دارم کاملاً در دلشان حس کنند.‏+ ۱۴ من کلام تو را به آن‌ها رسانده‌ام،‏ ولی دنیا از آن‌ها نفرت داشته است،‏ چون بخشی از این دنیا نیستند،‏+ همان طور که من بخشی از این دنیا نیستم.‏

۱۵ ‏«از تو نمی‌خواهم که آن‌ها را از این دنیا ببری،‏ بلکه می‌خواهم آن‌ها را از دست آن شریر حفظ کنی.‏+ ۱۶ آن‌ها بخشی از این دنیا نیستند،‏+ همان طور که من بخشی از این دنیا نیستم.‏+ ۱۷ آن‌ها را از طریق حقیقت پاک و مقدّس کن.‏*‏+ کلام تو حقیقت است.‏+ ۱۸ همان طور که تو مرا به این دنیا فرستادی،‏ من هم آن‌ها را به این دنیا فرستادم.‏+ ۱۹ من خودم را به خاطر آن‌ها پاک و مقدّس نگه می‌دارم تا آن‌ها هم از طریق حقیقت پاک و مقدّس شوند.‏

۲۰ ‏«من فقط برای آن‌ها دعا نمی‌کنم،‏ بلکه همین طور برای کسانی دعا می‌کنم که با شنیدن تعالیم آن‌ها به من ایمان می‌آورند.‏ ۲۱ دعا می‌کنم که همهٔ آن‌ها یکی باشند،‏+ همان طور که تو ای پدر در اتحاد با من هستی و من در اتحاد با تو هستم.‏+ بگذار آن‌ها با ما متحد باشند تا مردم دنیا ایمان بیاورند که تو مرا فرستادی.‏ ۲۲ من همان جلالی را که تو به من دادی به آن‌ها دادم تا همان طور که ما یکی هستیم،‏ آن‌ها هم یکی باشند.‏+ ۲۳ من در اتحاد با آن‌ها هستم و تو در اتحاد با من هستی تا آن‌ها بتوانند به اتحاد کامل دست پیدا کنند.‏* آن وقت،‏ مردم دنیا خواهند فهمید که تو مرا فرستادی و همان طور که مرا دوست داری،‏ آن‌ها را هم دوست داری.‏ ۲۴ ای پدر،‏ می‌خواهم کسانی که به من داده‌ای در جایی که من هستم با من باشند + تا بزرگی و جلال مرا ببینند؛‏ جلالی که تو به من داده‌ای،‏ چون تو مرا حتی قبل از شروع نسل بشر* دوست داشتی.‏+ ۲۵ ای پدر عادل،‏ در واقع دنیا تو را نشناخته است،‏+ ولی من تو را می‌شناسم + و کسانی که به من داده‌ای متوجه شده‌اند که تو مرا فرستادی.‏ ۲۶ من آن‌ها را با نام تو آشنا کرده‌ام و باز هم آشنا خواهم کرد + تا آن‌ها همان محبتی را که تو به من نشان داده‌ای،‏ به دیگران نشان دهند و من هم در اتحاد با آن‌ها باشم.‏»‏+

۱۸ عیسی بعد از این دعا،‏ با شاگردانش به طرف دیگر درّهٔ قِدرون رفت.‏+ در آنجا باغی بود و عیسی و شاگردانش وارد آن شدند.‏+ ۲ یهودای خائن هم آن محل را می‌شناخت،‏ چون عیسی و شاگردانش بارها در آنجا جمع شده بودند.‏ ۳ پس یهودا گروهی از سربازان رومی و همین طور نگهبانان معبد را که سران کاهنان و فَریسیان در اختیارش گذاشته بودند،‏ به آن باغ برد.‏ آن‌ها با مشعل و چراغ و اسلحه وارد باغ شدند.‏+ ۴ عیسی از همهٔ اتفاقاتی که قرار بود برایش بیفتد آگاه بود.‏ با این حال،‏ او جلو رفت و از آن‌ها پرسید:‏ «دنبال چه کسی می‌گردید؟‏» ۵ آن‌ها جواب دادند:‏ «عیسای ناصری.‏»‏+ عیسی گفت:‏ «خودم هستم.‏» وقتی عیسی این را گفت،‏ یهودای خائن هم آنجا ایستاده بود.‏+

۶ اما به محض این که عیسی گفت،‏ «خودم هستم،‏» آن‌ها عقب عقب رفتند و به زمین افتادند.‏+ ۷ پس عیسی دوباره از آن‌ها پرسید:‏ «دنبال چه کسی می‌گردید؟‏» آن‌ها جواب دادند:‏ «عیسای ناصری!‏» ۸ عیسی گفت:‏ «من که گفتم خودم هستم.‏ اگر دنبال من هستید،‏ بگذارید این‌ها بروند.‏» ۹ به این ترتیب،‏ عیسی این گفته‌اش را به تحقق رساند:‏ «هیچ کدام از کسانی را که تو به من بخشیده‌ای از دست نداده‌ام.‏»‏+

۱۰ بعد شَمعونِ پِطرُس شمشیرش را کشید و ضربه‌ای به گوش راست خدمتکار کاهن اعظم زد و گوش او را قطع کرد.‏+ اسم آن خدمتکار مالخوس بود.‏ ۱۱ عیسی به پِطرُس گفت:‏ «شمشیرت را غلاف کن.‏+ آیا نباید از جامی که پدر به من داده بنوشم؟‏»‏+

۱۲ بعد سربازان و فرماندهٔ آن‌ها و همین طور نگهبانان معبد که یهودیان فرستاده بودند،‏ عیسی را دستگیر کردند و دست‌هایش را بستند.‏ ۱۳ آن‌ها او را اول پیش حَنّاس که پدرزن قیافا بود بردند.‏+ در آن سال،‏ قیافا کاهن اعظم بود.‏+ ۱۴ قیافا همان کسی بود که به یهودیان توصیه کرده و گفته بود:‏ «به نفع شماست که یک نفر به خاطر قوم بمیرد.‏»‏+

۱۵ شَمعونِ پِطرُس و یک شاگرد دیگر هم دنبال عیسی رفتند.‏+ آن شاگرد با کاهن اعظم آشنا بود و برای همین توانست با عیسی وارد حیاط خانهٔ کاهن اعظم شود.‏ ۱۶ ولی پِطرُس پشت در ماند.‏ پس آن شاگرد که با کاهن اعظم آشنا بود بیرون رفت،‏ با کنیزی که دربان خانه بود صحبت کرد و پِطرُس را به داخل آورد.‏ ۱۷ آن کنیز که دربان بود از پِطرُس پرسید:‏ «آیا تو یکی از شاگردان عیسی نیستی؟‏» او جواب داد:‏ «نه،‏ نیستم.‏»‏+ ۱۸ هوا سرد بود.‏ پس خدمتکاران و نگهبانان معبد،‏ با زغال آتش درست کردند و دورش جمع شدند تا خودشان را گرم کنند.‏ پِطرُس هم کنارشان ایستاده بود و خودش را گرم می‌کرد.‏

۱۹ پس یکی از سران کاهنان* از عیسی دربارهٔ شاگردان و تعالیمش سؤالاتی کرد.‏ ۲۰ عیسی در جواب او گفت:‏ «من در ملأ عام با همه* صحبت کردم!‏ همیشه در کنیسه و معبد،‏ جایی که همهٔ یهودیان جمع می‌شوند تعلیم دادم + و به کسی مخفیانه چیزی نگفتم.‏ ۲۱ چرا این سؤال‌ها را از من می‌پرسی؟‏ از کسانی بپرس که خودشان حرف‌هایم را شنیده‌اند.‏ آن‌ها می‌دانند که من چه گفته‌ام.‏» ۲۲ وقتی عیسی این را گفت،‏ یکی از نگهبانان معبد که آنجا ایستاده بود،‏ به عیسی سیلی زد + و گفت:‏ «این چه طرز جواب دادن به یکی از سران کاهنان است؟‏» ۲۳ عیسی جواب داد:‏ «اگر چیزی که گفتم اشتباه است،‏ آن را ثابت کن،‏* ولی اگر چیزی که گفتم درست است،‏ چرا مرا می‌زنی؟‏» ۲۴ بعد حَنّاس عیسی را دست‌بسته پیش قیافا که کاهن اعظم بود فرستاد.‏+

۲۵ شَمعونِ پِطرُس کنار آتش ایستاده بود و خودش را گرم می‌کرد.‏ چند نفر از او پرسیدند:‏ «مگر تو هم یکی از شاگردان او نیستی؟‏» پِطرُس انکار کرد و گفت:‏ «نه،‏ نیستم.‏»‏+ ۲۶ یکی از خدمتکاران کاهن اعظم از خویشاوندان کسی بود که پِطرُس گوشش را قطع کرده بود.‏+ او هم از پِطرُس پرسید:‏ «آیا من تو را با عیسی در باغ ندیدم؟‏» ۲۷ پِطرُس باز هم انکار کرد و درست در همان لحظه صدای خروس به گوش رسید.‏+

۲۸ صبح زود عیسی را از خانهٔ قیافا به کاخ فرماندار رومی بردند.‏+ اما یهودیان برای این که از نظر شریعت ناپاک نشوند وارد کاخ نشدند،‏ چون اگر داخل می‌شدند دیگر نمی‌توانستند شام عید پِسَح را بخورند.‏+ ۲۹ پس پیلاتُس از کاخ بیرون آمد و از آن‌ها پرسید:‏ «این مرد را به چه جرمی متهم می‌کنید؟‏» ۳۰ آن‌ها جواب دادند:‏ «اگر این مرد یک مجرم نبود،‏ او را پیش تو نمی‌آوردیم.‏» ۳۱ پیلاتُس گفت:‏ «او را ببرید و مطابق قوانین خودتان محاکمه کنید.‏»‏+ آن یهودیان گفتند:‏ «ما اجازه نداریم کسی را اعدام کنیم.‏»‏+ ۳۲ به این ترتیب،‏ پیشگویی عیسی در مورد این که چطور باید می‌مرد،‏ به تحقق رسید.‏+

۳۳ پس پیلاتُسِ فرماندار دوباره وارد کاخ شد و دستور داد عیسی را پیش او بیاورند.‏ بعد،‏ از او پرسید:‏ «آیا تو پادشاه یهودیان هستی؟‏»‏+ ۳۴ عیسی گفت:‏ ‏«آیا این سؤال برای خودت مطرح شده یا به خاطر چیزهایی که دیگران دربارهٔ من گفته‌اند سؤال می‌کنی؟‏» ۳۵ پیلاتُس جواب داد:‏ «مگر من یهودی هستم؟‏ قوم خودت و سران کاهنانشان تو را پیش من آورده‌اند.‏ بگو چه کار کرده‌ای؟‏» ۳۶ عیسی جواب داد:‏+ «پادشاهی من به این دنیا تعلّق ندارد.‏+ اگر پادشاهی من به این دنیا تعلّق داشت،‏ خادمانم می‌جنگیدند تا به دست یهودیان نیفتم.‏+ اما پادشاهی من،‏ یک حکومت بشری نیست.‏»‏*‏ ۳۷ پیلاتُس از او پرسید:‏ «پس می‌خواهی بگویی که تو یک پادشاه هستی؟‏» عیسی جواب داد:‏ «دقیقاً همین طور است که می‌گویی،‏+ من یک پادشاه هستم.‏ من برای همین منظور متولّد شدم و به این دنیا آمدم تا دربارهٔ حقیقت شهادت بدهم.‏+ هر کسی که طرف حقیقت را بگیرد،‏ به من گوش می‌دهد.‏» ۳۸ پیلاتُس به او گفت:‏ «حقیقت چیست؟‏»‏*

بعد دوباره بیرون رفت و به یهودیان گفت:‏ «به نظر من،‏ این مرد هیچ تقصیری ندارد.‏+ ۳۹ در ضمن،‏ طبق رسم شما،‏ من باید یک زندانی را در عید پِسَح برایتان آزاد کنم.‏+ آیا می‌خواهید پادشاه یهودیان را برایتان آزاد کنم؟‏» ۴۰ آن وقت همه فریاد زدند:‏ «او را نه!‏ باراباس را آزاد کن!‏» باراباس یک راهزن بود.‏+

۱۹ بعد به دستور پیلاتُس،‏ عیسی را شلاق زدند.‏+ ۲ سربازان تاجی از خار درست کردند و روی سر عیسی گذاشتند و یک شنل ارغوانی روی دوش او انداختند.‏+ ۳ آن‌ها نزدیک او می‌آمدند و می‌گفتند:‏ «سلام بر تو،‏ ای پادشاه یهودیان!‏» و به صورتش سیلی می‌زدند.‏+ ۴ پیلاتُس دوباره بیرون رفت و به یهودیان گفت:‏ «نگاه کنید!‏ او را پیش شما می‌آورم تا بدانید که به نظر من او هیچ تقصیری ندارد.‏»‏+ ۵ پس عیسی در حالی که تاجی از خار روی سرش بود و شنل ارغوانی به تن داشت بیرون آمد.‏ بعد پیلاتُس به مردم گفت:‏ «ببینید!‏ این همان مرد است!‏» ۶ سران کاهنان و نگهبانان معبد با دیدن عیسی فریاد زدند:‏ «بر تیر اعدامش کن!‏ بر تیر اعدامش کن!‏»‏+ پیلاتُس به آن‌ها گفت:‏ «خودتان او را ببرید و اعدامش کنید،‏ چون به نظر من بی‌تقصیر است.‏»‏+ ۷ یهودیان به او گفتند:‏ «ما قانونی داریم و طبق آن قانون،‏ او باید کشته شود،‏+ چون ادعا می‌کند که پسر خداست.‏»‏+

۸ وقتی پیلاتُس این را شنید،‏ بیشتر ترسید.‏ ۹ پس دوباره عیسی را به داخل کاخ برد و از او پرسید:‏ «تو از کجا آمده‌ای؟‏» ولی عیسی هیچ جوابی به او نداد.‏+ ۱۰ پس پیلاتُس به او گفت:‏ «چرا نمی‌خواهی جواب بدهی؟‏ مگر نمی‌دانی که من اختیار دارم تو را آزاد یا اعدام کنم؟‏» ۱۱ عیسی گفت:‏ «اگر خدا این قدرت و اختیار را به تو نمی‌داد،‏ نمی‌توانستی با من هیچ کاری بکنی.‏ برای همین،‏ گناه کسی که مرا به تو تسلیم کرد سنگین‌تر است.‏»‏

۱۲ به همین دلیل،‏ پیلاتُس خیلی تلاش کرد تا عیسی را آزاد کند.‏ اما یهودیان فریاد می‌زدند:‏ «اگر این مرد را آزاد کنی،‏ دوست قیصر نیستی!‏ هر کسی که ادعای پادشاهی بکند،‏ با قیصر مخالفت کرده است!‏»‏+ ۱۳ پیلاتُس بعد از شنیدن این حرف‌ها،‏ عیسی را بیرون آورد و در محلی به نام «سنگفرش» که به زبان عبری به آن جَبّاتا می‌گفتند،‏ بر مسند قضاوت نشست.‏ ۱۴ آن روز،‏ «روز تهیه»‏* برای عید پِسَح بود.‏+ نزدیک ظهر بود* که پیلاتُس به یهودیان گفت:‏ «ببینید!‏ این هم پادشاهتان!‏» ۱۵ اما آن‌ها فریاد زدند:‏ «او را بکش!‏ او را بکش!‏ بر تیر اعدامش کن!‏» پیلاتُس به آن‌ها گفت:‏ «می‌خواهید پادشاهتان را اعدام کنم؟‏» سران کاهنان گفتند:‏ «غیر از قیصر،‏ پادشاه دیگری نداریم!‏» ۱۶ بعد پیلاتُس عیسی را به آن‌ها تحویل داد تا بر تیر اعدامش کنند.‏+

پس او را گرفتند و از آنجا بردند.‏ ۱۷ عیسی در حالی که خودش تیر شکنجه* را به دوش می‌کشید،‏ به محلی به نام «جمجمه» رسید + که به زبان عبری به آن جُلجُتا می‌گویند.‏+ ۱۸ در آنجا او را به تیر میخکوب کردند + و در دو طرف او دو نفر دیگر هم قرار داشتند.‏ عیسی در وسط آن‌ها بود.‏+ ۱۹ پیلاتُس عنوانی روی یک تخته نوشت و آن را روی تیر نصب کرد.‏ روی آن چنین نوشته شده بود:‏ «عیسای ناصری،‏ پادشاه یهودیان.‏»‏+ ۲۰ خیلی از یهودیان آن نوشته را خواندند،‏ چون جایی که عیسی به تیر میخکوب شد نزدیک شهر بود؛‏ آن نوشته به زبان‌های عبری،‏ لاتین و یونانی بود.‏ ۲۱ پس سران کاهنانِ یهود به پیلاتُس گفتند:‏ «به جای ‹پادشاه یهودیان› بنویس:‏ ‹او گفت که من پادشاه یهودیان هستم.‏›» ۲۲ پیلاتُس گفت:‏ «هر چه نوشتم،‏ نوشتم.‏»‏

۲۳ سربازان بعد از این که عیسی را به تیر میخکوب کردند،‏ لباس‌هایش را برداشتند و چهار قسمت کردند،‏ یعنی برای هر سرباز یک قسمت.‏ اما وقتی پیراهنی را که زیر لباسش می‌پوشید برداشتند،‏ دیدند که آن پیراهن درزی ندارد و از بالا تا پایین یکپارچه بافته شده است.‏ ۲۴ پس به همدیگر گفتند:‏ «این را پاره نکنیم.‏ بیایید برایش قرعه بیندازیم و ببینیم مال چه کسی می‌شود.‏»‏+ به این ترتیب،‏ این نوشته به تحقق رسید که می‌گوید:‏ «آن‌ها لباس‌هایم را بین خودشان تقسیم می‌کنند،‏ و برای پیراهنم قرعه می‌اندازند.‏»‏+ سربازان دقیقاً همین کارها را کردند.‏

۲۵ در کنار تیر شکنجه‌ای که عیسی به آن میخکوب شده بود،‏ مادر عیسی،‏+ خالهٔ عیسی،‏ مریم همسر کِلوپاس و مریم مَجدَلیّه ایستاده بودند.‏+ ۲۶ وقتی عیسی مادرش را کنار شاگردی که دوستش داشت دید،‏+ به مادرش گفت:‏ «مادر،‏ این پسر توست!‏» ۲۷ بعد به آن شاگرد گفت:‏ «او از این به بعد مادر توست!‏» از همان موقع آن شاگرد،‏ مادر عیسی را به خانه‌اش برد.‏

۲۸ بعد از آن،‏ عیسی که می‌دانست همه چیز به انجام رسیده،‏ برای این که یکی از پیشگویی‌های نوشته‌های مقدّس را به تحقق برساند گفت:‏ «تشنه‌ام.‏»‏+ ۲۹ در آنجا ظرفی پر از شراب ترشیده بود.‏ پس اسفنجی در آن فرو کردند و روی یک شاخهٔ زوفا* گذاشتند و به طرف دهان او بردند.‏+ ۳۰ وقتی عیسی شراب ترشیده را چشید،‏ گفت:‏ «تمام شد!‏»‏+ بعد سرش را پایین انداخت و نفس آخرش را کشید.‏*‏+

۳۱ آن روز،‏ «روز تهیه»‏* بود + و یهودیان نمی‌خواستند جسدها تا فردای آن روز که شَبّات بزرگ بود،‏+ روی تیرهای شکنجه بمانند.‏+ برای همین،‏ از پیلاتُس خواهش کردند که دستور دهد ساق پاهای آن سه نفر را بشکنند و جسدهایشان را از روی تیرها پایین بیاورند.‏ ۳۲ پس سربازان آمدند و ساق پاهای آن دو نفر را که کنار عیسی روی تیر اعدام شده بودند،‏ شکستند.‏ ۳۳ ولی وقتی به عیسی رسیدند،‏ دیدند که مرده است.‏ پس ساق پاهای او را نشکستند.‏ ۳۴ با این حال،‏ یکی از سربازان نیزه‌اش را به پهلوی عیسی فرو کرد + و همان لحظه خون و آب بیرون آمد.‏ ۳۵ کسی که شاهد عینی این اتفاقات بود،‏ این شهادت را داده است و شهادت او راست و درست است.‏ او می‌داند که گفته‌هایش حقیقت دارد و این‌ها را می‌گوید تا شما هم بتوانید ایمان بیاورید.‏+ ۳۶ در واقع،‏ این چیزها اتفاق افتاد تا این نوشته به تحقق برسد که می‌گوید:‏ «حتی یکی از استخوان‌هایش شکسته نخواهد شد.‏»‏+ ۳۷ همچنین این نوشته به تحقق رسید که می‌گوید:‏ «آن‌ها به کسی که به بدنش نیزه فرو کردند،‏ نگاه خواهند کرد.‏»‏+

۳۸ بعد از این واقعه،‏ یوسِف اهل رامه که از ترس یهودیان مخفیانه شاگرد عیسی شده بود،‏+ از پیلاتُس اجازه خواست که جسد عیسی را از روی تیر پایین بیاورد و ببرد.‏ پیلاتُس به او اجازه داد.‏ پس او آمد و جسد را پایین آورد و از آنجا برد.‏+ ۳۹ نیقودیموس هم که قبلاً شبانه برای اولین بار به دیدن عیسی رفته بود،‏+ با خودش حدود ۳۰ کیلو* مواد خوشبو که از مُرّ* و عود درست شده بود،‏ آورد.‏+ ۴۰ پس آن‌ها جسد عیسی را بردند و آن را طبق مراسم خاکسپاری یهودیان،‏ با آن مواد خوشبو + در پارچه‌ای از کتان پیچیدند.‏ ۴۱ اتفاقاً نزدیک محل اعدام عیسی،‏ باغی بود و در آن باغ،‏ مقبره‌ای وجود داشت که تازه کنده شده بود + و هنوز جسد کسی در آن گذاشته نشده بود.‏ ۴۲ پس چون آن روز،‏ برای یهودیان «روز تهیه»‏* بود + و مقبره هم در همان نزدیکی قرار داشت،‏ جسد عیسی را در آن گذاشتند.‏

۲۰ در اولین روز هفته،‏* صبح زود،‏ وقتی هوا هنوز تاریک بود،‏+ مریم مَجدَلیّه به مقبره رفت و دید سنگی که جلوی دهانهٔ آن بود،‏ کنار گذاشته شده است.‏+ ۲ پس با عجله دوید و پیش شَمعونِ پِطرُس و شاگردی که عیسی دوستش داشت* رفت + و به آن‌ها گفت:‏ «جسد سَرور را از مقبره برده‌اند + و معلوم نیست کجا گذاشته‌اند.‏»‏

۳ پس پِطرُس و آن شاگرد دیگر راه افتادند و به طرف مقبره رفتند.‏ ۴ هر دو شروع به دویدن کردند،‏ ولی آن شاگردِ دیگر،‏ از پِطرُس سریع‌تر دوید و زودتر به مقبره رسید.‏ ۵ او خم شد و داخل مقبره را نگاه کرد و دید که پارچه‌های کفن* آنجا افتاده‌اند.‏+ اما او داخل مقبره نرفت.‏ ۶ بعد،‏ پِطرُس هم که پشت سر او می‌دوید به آنجا رسید.‏ شَمعونِ پِطرُس داخل مقبره رفت و دید که پارچه‌های کفن آنجا افتاده‌اند.‏ ۷ پارچه‌ای که به سر عیسی بسته بودند،‏ کنار پارچه‌های دیگر نبود،‏ بلکه پیچیده و جدا از آن‌ها گذاشته شده بود.‏ ۸ پس آن شاگرد هم که اول به مقبره رسیده بود داخل مقبره رفت و وقتی آنجا را دید،‏ چیزی را که شنیده بود باور کرد.‏ ۹ اما آن‌ها هنوز نفهمیده بودند که طبق نوشته‌های مقدّس،‏ عیسی باید بعد از مرگ زنده شود.‏+ ۱۰ پس آن دو شاگرد به خانه‌هایشان برگشتند.‏

۱۱ اما مریم مَجدَلیّه آنجا ماند.‏ او بیرون مقبره ایستاده بود و گریه می‌کرد و در حالی که اشک می‌ریخت خم شد تا داخل مقبره را ببیند.‏ ۱۲ او در آنجا دو فرشته دید + که لباس سفید به تن داشتند و در جایی که جسد عیسی گذاشته شده بود نشسته بودند؛‏ یکی در جایی که سر او بود و دیگری در جایی که پاهای او قرار داشت.‏ ۱۳ آن‌ها از مریم پرسیدند:‏ «چرا گریه می‌کنی؟‏» او جواب داد:‏ ‏«جسد سَرورم را برده‌اند و من نمی‌دانم که آن را کجا گذاشته‌اند!‏» ۱۴ وقتی مریم این را گفت،‏ برگشت و دید که کسی پشت سرش ایستاده است،‏ ولی تشخیص نداد که او عیساست.‏+ ۱۵ عیسی از مریم پرسید:‏ «چرا گریه می‌کنی؟‏ دنبال چه کسی می‌گردی؟‏» مریم که خیال کرد آن مرد باغبان است،‏ به او گفت:‏ «آقا،‏ اگر تو جسدش را از اینجا برده‌ای،‏ به من بگو کجا گذاشته‌ای تا بروم آن را بردارم.‏» ۱۶ عیسی گفت:‏ «مریم!‏» مریم برگشت و به زبان عبری به عیسی گفت:‏ «رَبّونی!‏» (‏یعنی «استاد!‏»)‏ ۱۷ عیسی به او گفت:‏ «به من نچسب؛‏ مرا رها کن،‏ چون هنوز پیش پدرم بالا نرفته‌ام.‏ اما برو و به برادرانم بگو + که من پیش پدرم و پدر شما،‏ و پیش خدای خودم + و خدای شما بالا می‌روم.‏»‏+ ۱۸ مریم مَجدَلیّه رفت و به شاگردان خبر داد و گفت:‏ «من سَرور را دیدم!‏» بعد پیغام عیسی را به آن‌ها گفت.‏+

۱۹ نزدیک غروب همان روز یعنی اولین روز هفته،‏ شاگردان دور هم جمع شده بودند و از ترس یهودیان درها را قفل کرده بودند.‏ ناگهان عیسی را دیدند که در میانشان ایستاده است.‏ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «سلام بر شما.‏»‏+ ۲۰ بعد،‏ او دست‌ها و پهلویش را به آن‌ها نشان داد.‏+ شاگردان با دیدن سَرورشان خیلی شاد شدند.‏+ ۲۱ عیسی دوباره به آن‌ها گفت:‏ «سلام بر شما.‏+ همان طور که پدرم مرا فرستاد،‏+ من هم شما را می‌فرستم.‏»‏+ ۲۲ بعد نَفَسش را به آن‌ها دمید و گفت:‏ «روح‌القدس را دریافت کنید.‏+ ۲۳ اگر گناهان کسی را ببخشید،‏ او بخشیده می‌شود؛‏ اگر گناهان کسی را نبخشید،‏ او بخشیده نمی‌شود.‏»‏

۲۴ اما موقعی که عیسی ظاهر شد،‏ یکی از آن ۱۲ نفر به نام توما + که به دوقلو معروف بود در جمعشان نبود.‏ ۲۵ پس بقیهٔ شاگردان به او گفتند:‏ «ما سَرور را دیدیم!‏» اما توما به آن‌ها گفت:‏ «من اصلاً باور نمی‌کنم،‏ مگر این که خودم جای* میخ‌ها را روی دست‌هایش ببینم و انگشتم را در آن‌ها بگذارم و به پهلویش دست بزنم.‏»‏+

۲۶ هشت روز بعد،‏ شاگردان عیسی دوباره در خانه‌ای جمع شده بودند و توما هم با آن‌ها بود.‏ با این که درها قفل بودند،‏ آن‌ها ناگهان عیسی را دیدند که در میانشان ایستاده است.‏ او به آن‌ها گفت:‏ «سلام بر شما!‏»‏+ ۲۷ بعد به توما گفت:‏ «انگشتت را اینجا بگذار و دست‌هایم را ببین.‏ به پهلویم دست بزن و دیگر شک نکن؛‏ ایمان داشته باش.‏» ۲۸ توما گفت:‏ «سَرور من و خدای من!‏» ۲۹ عیسی به او گفت:‏ «آیا به خاطر این که مرا دیدی،‏ ایمان آوردی؟‏ خوش به حال کسانی که ندیده ایمان می‌آورند.‏»‏

۳۰ البته عیسی معجزه‌های* خیلی بیشتری در مقابل شاگردانش انجام داد که در این طومار نوشته نشده است.‏+ ۳۱ اما این‌ها نوشته شده تا ایمان بیاورید که عیسی همان مسیح و پسر خداست و به دلیل ایمانتان،‏ از طریق نام او به زندگی دست پیدا کنید.‏+

۲۱ کمی بعد،‏ در کنار دریاچهٔ تیبِریه،‏* عیسی دوباره به شاگردانش ظاهر شد.‏ شرح این ماجرا از این قرار است:‏ ۲ شَمعونِ پِطرُس،‏ توما معروف به دوقلو،‏+ نَتَنائیل + اهل قانای جلیل،‏ پسران زِبِدی + و دو نفر دیگر از شاگردان عیسی با هم کنار دریاچه بودند.‏ ۳ شَمعونِ پِطرُس گفت:‏ «من می‌روم ماهی بگیرم.‏» آن‌ها گفتند:‏ «ما هم می‌آییم.‏» پس سوار قایق شدند و رفتند،‏ ولی آن شب چیزی نگرفتند.‏+

۴ صبح زود،‏ وقتی هوا کم‌کم روشن می‌شد،‏ آن شاگردان دیدند که یک نفر در ساحل ایستاده،‏ ولی تشخیص ندادند که عیساست.‏+ ۵ عیسی از آن‌ها پرسید:‏ «فرزندان،‏ چیزی* برای خوردن دارید؟‏» آن‌ها جواب دادند:‏ «نه!‏» ۶ عیسی گفت:‏ «تور را از سمت راست قایق در آب بیندازید،‏ آنجا ماهی پیدا می‌کنید.‏» آن‌ها هم تور را انداختند و آنقدر ماهی در تور جمع شد که از سنگینی نتوانستند تور را بالا بکشند.‏+ ۷ آن وقت،‏ شاگردی که عیسی او را دوست داشت + به پِطرُس گفت:‏ «این سَرور است!‏» وقتی شَمعونِ پِطرُس این را شنید،‏ لباسش را که درآورده بود دور خودش پیچید و داخل آب پرید.‏ ۸ اما بقیهٔ شاگردان که در آن قایق کوچک بودند،‏ توری را که پر از ماهی بود به سمت ساحل کشیدند.‏ آن‌ها از ساحل دور نبودند و فقط حدود ۹۰ متر* از ساحل فاصله داشتند.‏

۹ وقتی به ساحل رسیدند،‏ دیدند آتشی روشن است* و ماهی روی آن کباب می‌شود و مقداری نان هم آنجاست.‏ ۱۰ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «چند تا از ماهی‌هایی را که تازه گرفته‌اید بیاورید.‏» ۱۱ پس شَمعونِ پِطرُس دوباره داخل قایق رفت و تور پر از ماهی را به ساحل کشید.‏ ۱۵۳ ماهی بزرگ در تور بود،‏ ولی با وجود آن همه ماهی تور پاره نشد.‏ ۱۲ عیسی گفت:‏ «بیایید صبحانه بخورید.‏» ولی هیچ کدام از شاگردان جرأت نکردند از او بپرسند که او کیست،‏ چون می‌دانستند که سَرور است.‏ ۱۳ عیسی نان و ماهی را برداشت و بین شاگردانش تقسیم کرد.‏ ۱۴ این سومین باری بود + که عیسی بعد از رستاخیزش،‏ به شاگردان ظاهر می‌شد.‏

۱۵ بعد از صبحانه،‏ عیسی از شَمعونِ پِطرُس پرسید:‏ «شَمعون،‏ پسر یونا،‏ آیا مرا از این‌ها بیشتر دوست داری؟‏»‏* پِطرُس جواب داد:‏ «بله سَرورم،‏ خودت می‌دانی که من دوستت دارم.‏»‏* عیسی به او گفت:‏ «پس به برّه‌های من خوراک بده.‏»‏+ ۱۶ عیسی برای دومین بار از او پرسید:‏ «شَمعون،‏ پسر یونا،‏ آیا مرا دوست داری؟‏»‏* پِطرُس جواب داد:‏ «بله سَرور،‏ خودت می‌دانی که من تو را دوست دارم.‏»‏* عیسی گفت:‏ «پس گوسفندان کوچکم را شبانی کن.‏»‏+ ۱۷ عیسی برای سومین بار از او پرسید:‏ «شَمعون،‏ پسر یونا،‏ آیا مرا دوست داری؟‏»‏* پِطرُس از این که عیسی سه بار از او پرسیده بود که آیا او را دوست دارد،‏* ناراحت شد و گفت:‏ «سَرورم،‏ تو از همه چیز باخبری؛‏ تو می‌دانی که دوستت دارم.‏»‏* عیسی به او گفت:‏ «پس به گوسفندان کوچکم خوراک بده.‏+ ۱۸ این حقیقت را بدان:‏ وقتی جوان بودی خودت لباست را می‌پوشیدی و هر جایی که می‌خواستی می‌رفتی.‏ اما وقتی پیر شوی،‏ دست‌هایت را دراز می‌کنی و دیگران لباس به تنت می‌کنند و تو را به جایی می‌برند که نمی‌خواهی بروی.‏» ۱۹ عیسی این را گفت تا پِطرُس بداند که چطور می‌میرد و با مرگش باعث تمجید خدا می‌شود.‏ بعد عیسی به او گفت:‏ «به پیروی از من ادامه بده.‏»‏+

۲۰ پِطرُس برگشت و دید آن شاگردی که عیسی دوستش دارد،‏+ دنبالشان می‌آید،‏ یعنی همان کسی که سر شام به سینهٔ عیسی تکیه زد و از او پرسید:‏ «سَرور،‏ چه کسی به تو خیانت می‌کند؟‏» ۲۱ پِطرُس با دیدن او از عیسی پرسید:‏ «سَرور،‏ چه به سر او می‌آید؟‏» ۲۲ عیسی جواب داد:‏ «اگر من بخواهم که او تا موقع آمدنم بماند،‏ به تو چه ربطی دارد؟‏ تو به پیروی از من ادامه بده!‏» ۲۳ پس این خبر بین برادران پیچید که آن شاگرد نخواهد مرد.‏ البته عیسی نگفته بود که آن شاگرد نمی‌میرد،‏ بلکه فقط گفته بود:‏ «اگر من بخواهم که او تا موقع آمدنم بماند،‏ به تو چه ربطی دارد؟‏»‏

۲۴ این همان شاگردی است + که شاهد تمام این چیزها بود و آن‌ها را نوشت و ما می‌دانیم که شهادت او راست و درست است.‏

۲۵ در واقع،‏ عیسی خیلی کارهای دیگر هم انجام داد که اگر با جزئیات کامل نوشته می‌شد،‏ فکر می‌کنم تمام دنیا هم گنجایش آن نوشته‌ها* را نداشت!‏+

یا:‏ «کلمه ماهیت الٰهی داشت.‏»‏

یا:‏ «زندگی او.‏»‏

منظور یحیی است.‏

یا:‏ «ایمان ورزیدند.‏»‏

یا:‏ «تولّد این افراد از خون.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «جسم.‏»‏

یا:‏ «در آغوش پدر است.‏» این عبارت به مقامی خاص و پر از لطف اشاره می‌کند.‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یا:‏ «هموار.‏»‏

یا:‏ «که او بر قوم اسرائیل آشکار شود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ساعت دهم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «رَبّی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آمین،‏ آمین،‏ به شما می‌گویم.‏» عیسی بارها این عبارت را برای تأکید بر درستی مطلق و اعتبار کامل سخنانش به کار برد.‏

تحت‌اللفظی:‏ «ای زن،‏ به من و تو چه؟‏»‏

یا:‏ «آداب و رسومی برای پاکسازی.‏»‏

احتمالاً منظور پیمانهٔ بَت است که معادل ۲۲ لیتر بود.‏ ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نشانهٔ.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«پِسَح.‏»‏

یا:‏ «محل تجارت؛‏ بازار.‏»‏

یا:‏ «نشانه‌هایی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به نام او.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «رَبّی.‏»‏

یا:‏ «نشانه‌هایی.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «از آسمان.‏»‏

یا:‏ «تا کسی در آب تعمید نگیرد و روح‌القدس را دریافت نکند.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«روح.‏»‏

یا:‏ «بالا برد.‏»‏

یا:‏ «بالا برده شود.‏»‏

یا:‏ «ایمان بورزد.‏»‏

یا:‏ «ایمان بورزد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «داوری.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «داوری.‏»‏

یا:‏ «مبادا کارهای بدشان آشکار شود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «رَبّی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «او باید مدام بیشتر شود،‏ ولی من کمتر.‏»‏

یا:‏ «خدا در دادن روح‌القدس،‏ خسیس نیست؛‏ خدا روح‌القدس را به میزان معین نمی‌دهد.‏»‏

یا:‏ «ایمان بورزد.‏»‏

یا:‏ «زندگی ابدی دارد.‏»‏

یا:‏ «چشمه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ساعت ششم بود.‏»‏

یا:‏ «زنده.‏»‏

یا:‏ «چون نجات از یهودیان شروع می‌شود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «رَبّی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «برای درو سفید شده‌اند.‏»‏

یا:‏ «نشانه‌ها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسرش زنده است.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ساعت هفتم.‏»‏

یا:‏ «نشانه‌ای.‏»‏

ضمیمهٔ الف۳‏.‏

یا:‏ «بسترت.‏»‏

یا:‏ «بسترش.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«شَبّات.‏»‏

یا:‏ «بسترت.‏»‏

یا:‏ «بسترت.‏»‏

به یونانی فیلِئو؛‏ واژه‌نامه:‏ ‏«محبت.‏»‏

یا:‏ «داوری نمی‌شود.‏»‏

یا:‏ «در خود زندگی دارد.‏»‏

یا:‏ «که در خود زندگی داشته باشد.‏»‏

یا:‏ «مقبره‌های یادبود.‏»‏

منظور چیزهایی است که از پدر می‌شنود.‏

یا:‏ «من شهادت بزرگ‌تری از شهادت یحیی دارم.‏»‏

یا:‏ «صورت او.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «مردم با دیدن این نشانه از طرف عیسی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «حدود ۲۵ یا ۳۰ اِستادیون.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «رَبّی.‏»‏

یا:‏ «نشانه‌هایی.‏»‏

یا:‏ «کار نکنید.‏»‏

یا:‏ «مهر تأییدش را بر او زده است.‏»‏

یا:‏ «ایمان بورزید.‏»‏

یا:‏ «نشانه‌ای.‏»‏

یا:‏ «ایمان بورزد.‏»‏

یا:‏ «بشناسد.‏»‏

یا:‏ «ایمان بورزد.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «در خود زندگی ندارید.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «جلسهٔ عمومی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «روح و زندگی است.‏»‏

یا:‏ «ابلیس.‏»‏

یا:‏ «عید سایه‌بان‌ها.‏»‏

یا:‏ «وقتی نصف روزهای عید گذشته بود.‏»‏

منظور مدرسه‌های خاخام‌هاست.‏

یا:‏ «دست بر او دراز نکردند.‏»‏

یا:‏ «نشانه‌های.‏»‏

یا:‏ «آب زنده.‏»‏

در بعضی از قدیمی‌ترین و معتبرترین دست‌نوشته‌های کتاب مقدّس آیهٔ ۵۳ در باب ۷ تا آیهٔ ۱۱ در باب ۸ موجود نیست.‏

تحت‌اللفظی:‏ «طبق جسم.‏»‏

یا:‏ «از زمین.‏»‏

یا:‏ «از آسمان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «بالا بردید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «در کلام من بمانید.‏»‏

یا:‏ «ما که از طریق رابطهٔ نامشروع جنسی زاده نشدیم.‏»‏

یا:‏ «از زمانی که راه خودش را پیش گرفت.‏»‏

یا:‏ «شکوه و جلال بدهند.‏»‏

یا:‏ «به من شکوه و جلال می‌دهد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «رَبّی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چشمان او را باز کرد.‏»‏

یا:‏ «نشانه‌هایی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چشمانت را باز کرد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چشمانش را باز کرد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چشمانت را باز کرد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چشمانم را باز کند.‏»‏

یا:‏ «ادعا کرده‌اند که شبان واقعی هستند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به فراوانی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «حکم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «باز کند.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«عید وقف.‏»‏

یا:‏ «دربارهٔ من شهادت می‌دهند.‏»‏

یا:‏ «متحد.‏»‏

یا:‏ «مثل خدا.‏»‏

یا:‏ «که کلام خدا هرگز از اعتبار نمی‌افتد.‏»‏

یا:‏ «تقدیس.‏»‏

یا:‏ «نشانه.‏»‏

یا:‏ «کسی که دوستش داری.‏» به یونانی فیلِئو؛‏ واژه‌نامه:‏ ‏«محبت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «رَبّی.‏»‏

یا:‏ «مقبرهٔ یادبود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۵ اِستادیون.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «من رستاخیز و زندگی هستم.‏»‏

یا:‏ «ایمان بورزد.‏»‏

یا:‏ «ایمان بورزد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آهی در روح کشید.‏»‏

به یونانی فیلِئو؛‏ واژه‌نامه:‏ ‏«محبت.‏»‏

یا:‏ «خواهرِ شخص فوت‌شده.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «جلال خدا.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «سَنهِدرین.‏»‏

یا:‏ «نشانه‌های.‏»‏

یا:‏ «جایگاه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک لیترا.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «ناردین.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«ناردین.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «نجات بده.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

عبارتی شاعرانه برای توصیف شهر اورشلیم یا ساکنان آن.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نشانه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نابود می‌کند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «متنفر باشد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «از این ساعت.‏»‏

یا:‏ «وقتی من از زمین بالا برده شوم.‏»‏

یا:‏ «باید بالا برده شود.‏»‏

یا:‏ «ایمان بورزید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسران.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نشانه‌هایی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «بازوی.‏»‏

یا:‏ «مردم به آن‌ها جلال دهند نه خدا.‏»‏

یا:‏ «متعلّقانش.‏»‏

یا:‏ «با من سهمی نداری.‏»‏

یا:‏ «پاشنه‌اش را به ضدّ من بلند کرده است؛‏ دشمن من شده است.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «او.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «در روح مضطرب شد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «در آغوش.‏»‏

یا:‏ «ایمان بورزید.‏»‏

یا:‏ «ایمان بورزید.‏»‏

یا:‏ «تسلّی‌دهنده‌ای.‏»‏

یا:‏ «یتیم؛‏ عزادار.‏»‏

یا:‏ «ساکن خواهیم شد.‏»‏

یا:‏ «قدرتی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پاک.‏»‏

یا:‏ «پس در محبت من بمانید.‏»‏

یا:‏ «کارهای مرا.‏»‏

یا:‏ «وقتی زمان وقوع آن‌ها برسد.‏»‏

یا:‏ «ایمان نمی‌ورزند.‏»‏

ضمیر «او» در اینجا،‏ در زبان یونانی مذکر است و به «آن یاور» در آیهٔ ۷ اشاره می‌کند.‏ از آنجایی که کلمهٔ «روح» در زبان یونانی خنثی است،‏ عیسی با استفاده از ضمیر «او» به روح‌القدس شخصیت می‌دهد.‏ روح‌القدس در واقع شخص نیست،‏ بلکه نیرو است.‏ واژه‌نامه:‏ ‏«روح‌القدس.‏»‏

به یونانی فیلِئو؛‏ واژه‌نامه:‏ ‏«محبت.‏»‏

به یونانی فیلِئو؛‏ واژه‌نامه:‏ ‏«محبت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آن ساعت.‏»‏

یا:‏ «مدام دانش کسب کنند.‏»‏

یا:‏ «نسل بشر.‏»‏

یا:‏ «از کلام تو اطاعت کرده‌اند.‏»‏

یا:‏ «در میان آن‌ها.‏»‏

یا:‏ «متحد.‏»‏

یا:‏ «متحد.‏»‏

یا:‏ «تقدیس کن؛‏ وقف خودت کن.‏»‏

یا:‏ «کاملاً یکی باشند.‏»‏

یا:‏ «شروع دنیا.‏» به نسل آدم و حوّا اشاره دارد.‏

منظور حَنّاس است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دنیا.‏»‏

یا:‏ «شهادت بده که اشتباه می‌گویم.‏»‏

یا:‏ «از این دنیا نیست.‏»‏

یا:‏ «مگر می‌شود حقیقت را فهمید.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «روز تهیه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «حدود ساعت ششم بود.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «تیر شکنجه.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«زوفا.‏»‏

یا:‏ «جان سپرد.‏» تحت‌اللفظی:‏ «روحش را تسلیم کرد.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«روح.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «روز تهیه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ لیترا.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«مُرّ.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «روز تهیه.‏»‏

اولین روز هفته برای یهودیان یکشنبه بود.‏

به یونانی فیلِئو؛‏ واژه‌نامه:‏ ‏«محبت.‏»‏

یا:‏ «پارچه‌هایی از کتان.‏»‏

یا:‏ «جای زخم.‏»‏

یا:‏ «نشانه‌های.‏»‏

همان دریاچهٔ جِنیسارِت یا دریای جلیل.‏

یا:‏ «ماهی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «آتشی با زغال روشن شده.‏»‏

به یونانی آگاپه؛‏ واژه‌نامه:‏ ‏«محبت.‏»‏

به یونانی فیلِئو؛‏ واژه‌نامه:‏ ‏«محبت.‏»‏

به یونانی آگاپه؛‏ واژه‌نامه:‏ ‏«محبت.‏»‏

به یونانی فیلِئو؛‏ واژه‌نامه:‏ ‏«محبت.‏»‏

به یونانی فیلِئو؛‏ واژه‌نامه:‏ ‏«محبت.‏»‏

به یونانی فیلِئو؛‏ واژه‌نامه:‏ ‏«محبت.‏»‏

به یونانی فیلِئو؛‏ واژه‌نامه:‏ ‏«محبت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «طومارها.‏»‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی