کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • دج مَتّی ۱:‏۱-‏۲۸:‏۲۰
  • مَتّی

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • مَتّی
  • کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
مَتّی

انجیل مَتّی

۱ این کتاب،‏ تاریخچهٔ زندگی* عیسی مسیح* است:‏ عیسی پسر* داوود + و پسر ابراهیم بود.‏+

۲ ابراهیم پدر* اسحاق،‏+

اسحاق پدر یعقوب،‏+

و یعقوب پدر یهودا + و برادران او بود.‏

۳ یهودا پدر فِرِص و زِراح بود + و مادر این دو پسر تامار نام داشت.‏

فِرِص پدر حِصرون،‏+

و حِصرون پدر رام بود.‏+

۴ رام پدر عَمّیناداب،‏

عَمّیناداب پدر نَحشون،‏+

و نَحشون پدر سَلمون بود.‏

۵ سَلمون پدر بوعَز بود و مادر بوعَز راحاب نام داشت.‏+

بوعَز پدر عوبِید بود و مادر عوبِید روت نام داشت.‏+

عوبِید پدر یَسا بود.‏+

۶ یَسا پدر داوود پادشاه،‏+

و داوود پدر سلیمان بود.‏+ (‏مادر سلیمان قبلاً همسر اوریا بود.‏)‏

۷ سلیمان پدر رِحُبعام،‏+

رِحُبعام پدر اَبیّا،‏

و اَبیّا پدر آسا بود.‏+

۸ آسا پدر یِهوشافاط،‏+

یِهوشافاط پدر یِهورام،‏+

و یِهورام پدر عُزّیا بود.‏

۹ عُزّیا پدر یوتام،‏+

یوتام پدر آحاز،‏+

و آحاز پدر حِزِقیا بود.‏+

۱۰ حِزِقیا پدر مَنَسّی،‏+

مَنَسّی پدر آمون،‏+

و آمون پدر یوشیا بود.‏+

۱۱ یوشیا + پدر یِکُنیا + و برادران او بود که در دوران تبعید یهودیان به بابِل،‏+ به دنیا آمدند.‏

۱۲ شِئَلتی‌ئیل پسر یِکُنیا بعد از تبعید یهودیان به بابِل به دنیا آمد.‏

شِئَلتی‌ئیل پدر زَروبّابِل بود.‏+

۱۳ زَروبّابِل پدر اَبیئود،‏

اَبیئود پدر اِلیاقیم،‏

و اِلیاقیم پدر عازور بود.‏

۱۴ عازور پدر صادوق،‏

صادوق پدر اَخیم،‏

و اَخیم پدر اِلیود بود.‏

۱۵ اِلیود پدر اِلعازار،‏

اِلعازار پدر مَتّان،‏

و مَتّان پدر یعقوب بود.‏

۱۶ یعقوب پدر یوسِف بود و یوسِف شوهر مریم بود.‏ مریم عیسی را به دنیا آورد + و لقب «مسیح» به عیسی داده شد.‏+

۱۷ به این ترتیب از ابراهیم تا داوود ۱۴ نسل و از داوود تا تبعید یهودیان به بابِل ۱۴ نسل و از زمان تبعید یهودیان به بابِل تا زمان مسیح ۱۴ نسل بود.‏

۱۸ تولّد عیسی مسیح به این صورت بود:‏ مریم،‏ مادر عیسی نامزد یوسِف بود.‏ اما قبل از این که با هم ازدواج کنند،‏* معلوم شد که مریم از طریق روح‌القدس*‏+ باردار شده است.‏ ۱۹ با این حال،‏ یوسِف که نامزد* مریم بود،‏ چون مرد درستکاری بود نمی‌خواست مریم را بی‌آبرو و بدنام کند.‏ پس تصمیم گرفت که پنهانی نامزدی‌اش را به هم بزند.‏*‏+ ۲۰ یوسِف در حالی که غرق در این فکرها بود به خواب رفت.‏ در خواب فرشتهٔ یَهُوَه* را دید که به او گفت:‏ «یوسِف،‏ پسر داوود،‏ از ازدواج کردن با مریم نگران نباش،‏ چون نطفه‌ای که در رَحِم اوست از روح‌القدس است.‏+ ۲۱ مریم پسری به دنیا خواهد آورد که باید اسمش را عیسی*‏+ بگذاری،‏ چون او قوم خود را از چنگ گناهانشان آزاد خواهد کرد.‏»‏*‏+ ۲۲ همهٔ این اتفاق‌ها افتاد تا گفتهٔ یَهُوَه به تحقق برسد.‏ او از طریق یکی از پیامبرانش گفته بود:‏ ۲۳ ‏«دختری باکره باردار می‌شود و پسری به دنیا می‌آورد و اسمش را عِمّانوئیل خواهند گذاشت.‏»‏+ عِمّانوئیل در زبان عبری یعنی «خدا با ماست.‏»‏+

۲۴ یوسِف از خواب بیدار شد و طبق دستور فرشتهٔ یَهُوَه عمل کرد و مریم را به خانه‌اش برد تا همسرش شود.‏ ۲۵ اما یوسِف با مریم همخواب نشد تا این که مریم پسرش را به دنیا آورد.‏+ یوسِف،‏ اسم آن پسر را «عیسی» گذاشت.‏+

۲ عیسی در زمان حکمرانی هیرودیس پادشاه،‏*‏+ در بِیت‌لِحِمِ یهودیه به دنیا آمد.‏+ بعد از تولّدش،‏ چند طالع‌بین* از مشرق‌زمین به اورشلیم آمدند.‏ ۲ آن‌ها می‌پرسیدند:‏ «آن نوزاد کجاست که باید پادشاه یهودیان شود؟‏+ ما ستارهٔ او را در مشرق‌زمین دیده‌ایم و برای همین آمده‌ایم تا جلوی او تعظیم کنیم.‏» ۳ وقتی این خبر به گوش هیرودیس و تمام ساکنان اورشلیم رسید،‏ خیلی نگران و پریشان شدند.‏ ۴ هیرودیس همهٔ سران کاهنان و عالمان دین* قوم یهود را جمع کرد و از آن‌ها پرسید:‏ «مسیح کجا باید به دنیا بیاید؟‏» ۵ آن‌ها به او گفتند:‏ «او باید در بِیت‌لِحِمِ یهودیه به دنیا بیاید،‏+ چون یکی از پیامبران در این رابطه چنین نوشته است:‏ ۶ ‏‹ای بِیت‌لِحِم که در سرزمین یهودا هستی،‏ تو در قلمروی* فرمانداران یهودا شهری بی‌ارزش نیستی،‏ چون از تو حاکمی می‌آید که قومم یعنی اسرائیل را رهبری* خواهد کرد.‏›»‏+

۷ هیرودیس مخفیانه از طالع‌بینان خواست که به ملاقاتش بیایند و به او اطلاع دهند که برای اولین بار ستاره را در چه زمانی دیدند.‏ ۸ بعد به آن‌ها گفت:‏ «به بِیت‌لِحِم بروید و همه جا دنبال آن کودک بگردید.‏ وقتی او را پیدا کردید،‏ به من خبر دهید تا من هم بروم و جلویش تعظیم کنم.‏» ۹ طالع‌بینان بعد از شنیدن حرف‌های پادشاه به راه افتادند.‏ ناگهان ستاره‌ای را که در مشرق‌زمین دیده بودند دوباره دیدند.‏+ آن ستاره جلوی آن‌ها حرکت می‌کرد تا این که بالای جایی که کودک در آنجا بود توقف کرد.‏ ۱۰ طالع‌بینان از دیدن ستاره بی‌نهایت خوشحال شدند.‏ ۱۱ وقتی وارد خانه‌ای شدند که کودک و مادرش مریم در آن بودند،‏ به خاک افتادند و جلوی کودک تعظیم کردند.‏ بعد صندوق‌هایشان را باز کردند و طلا و کُندُر* و مُرّ* به عنوان هدیه به او دادند.‏ ۱۲ اما چون خدا در خواب به آن‌ها هشدار داده بود که پیش هیرودیس نروند،‏+ از راه دیگری به وطنشان برگشتند.‏

۱۳ بعد از رفتن طالع‌بینان،‏ فرشتهٔ یَهُوَه* در خواب به یوسِف ظاهر شد + و گفت:‏ «بلند شو و کودک و مادرش را بردار و به مصر فرار کن و تا وقتی که به تو چیزی نگفتم در آنجا بمان،‏ چون هیرودیس می‌خواهد این کودک را پیدا کند و او را بکشد.‏» ۱۴ پس یوسِف همان شب مریم و کودک را برداشت و به طرف مصر رفت.‏ ۱۵ او تا زمان مرگ هیرودیس در آنجا ماند.‏ یَهُوَه از طریق یکی از پیامبرانش دربارهٔ همین موضوع این طور پیشگویی کرده بود:‏ «پسرم را از مصر فراخواندم.‏»‏+

۱۶ اما وقتی هیرودیس دید که طالع‌بینان فریبش داده‌اند،‏ خیلی عصبانی شد و سربازانی به بِیت‌لِحِم فرستاد تا همهٔ پسربچه‌های دوساله و زیر دو سال را که در آن شهر و نواحی اطرافش بودند قتل عام کنند،‏ چون طبق گفتهٔ طالع‌بینان،‏ آن ستاره دو سال قبل ظاهر شده بود.‏+ ۱۷ به این ترتیب،‏ پیشگویی اِرْمیای نبی به تحقق رسید که گفت:‏ ۱۸ ‏«صدایی در رامه به گوش می‌رسید،‏ صدای گریه و زاری فراوان.‏ راحیل + برای فرزندانش گریه می‌کرد و هیچ چیز نمی‌توانست او را تسلّی دهد،‏ چون آن‌ها دیگر نبودند.‏»‏+

۱۹ بعد از مرگ هیرودیس،‏ وقتی یوسِف هنوز در مصر بود،‏ فرشتهٔ یَهُوَه در خواب به او ظاهر شد + ۲۰ و گفت:‏ «بلند شو و کودک و مادرش را بردار و به سرزمین اسرائیل برگرد،‏ چون کسانی که می‌خواستند این کودک را بکشند مرده‌اند.‏» ۲۱ پس یوسِف کودک و مریم را برداشت و به سرزمین اسرائیل برگشت.‏ ۲۲ اما وقتی شنید که آرکِلائوس پسر هیرودیس جانشین پدرش شده و در یهودیه حکمرانی می‌کند،‏ ترسید که به یهودیه برود.‏ به علاوه،‏ خدا در خواب به او هشدار داد که به آنجا نرود.‏+ پس یوسِف به منطقهٔ جلیل رفت + ۲۳ و در شهری به نام ناصره ساکن شد.‏+ به این ترتیب پیشگویی پیامبران به تحقق رسید که گفته بودند:‏ «به او ‹ناصری›‏* خواهند گفت.‏»‏+

۳ در آن زمان،‏ یحیای تعمیددهنده + به بیابان یهودیه آمد و موعظه‌اش را شروع کرد.‏+ ۲ او به مردم می‌گفت:‏ «از گناهانتان توبه کنید،‏ چون پادشاهی آسمان‌ها نزدیک شده است.‏»‏+ ۳ اِشَعْیای نبی دربارهٔ یحیی این طور پیشگویی کرده بود:‏+ «صدای کسی شنیده می‌شود که با صدای بلند در بیابان می‌گوید:‏ ‹راه یَهُوَه* را آماده کنید!‏ مسیر او را هموار کنید.‏›»‏+ ۴ یحیی لباسی از پشم شتر می‌پوشید و کمربندی چرمی به کمر می‌بست.‏+ غذای او ملخ و عسل صحرایی بود.‏+ ۵ مردم از اورشلیم،‏ تمام نواحی اطراف رود اردن و از سراسر سرزمین یهودیه پیش یحیی می‌آمدند.‏+ ۶ آن‌ها به گناهانشان اعتراف می‌کردند و به دست او در رود اردن تعمید می‌گرفتند.‏*‏+

۷ وقتی یحیی دید که عدهٔ زیادی از فَریسیان* و صَدّوقیان* پیش او می‌آیند + تا تعمید بگیرند،‏ به آن‌ها گفت:‏ «ای افعی‌زادگان،‏+ چه کسی به شما هشدار داد تا از مجازاتی* که در راه است فرار کنید؟‏+ ۸ پس کارهایی را انجام دهید* که ثابت می‌کند از گناهانتان توبه کرده‌اید.‏ ۹ با گستاخی این فکر را به دلتان راه ندهید که بگویید،‏ ‹پدر ما ابراهیم است؛‏›‏+ چون اگر خدا بخواهد،‏ می‌تواند از همین سنگ‌ها نسلی برای ابراهیم به وجود آورد!‏ ۱۰ الآن تیشه بر ریشهٔ درختان گذاشته شده و هر درختی که میوهٔ خوب ندهد بریده و در آتش انداخته خواهد شد.‏+ ۱۱ من شما را با آب تعمید می‌دهم و این تعمید نشانهٔ توبهٔ شماست،‏+ ولی بعد از من کسی خواهد آمد که از من تواناتر است و من حتی لیاقت ندارم که کفش‌هایش را درآورم.‏+ او شما را با روح‌القدس و آتش تعمید خواهد داد.‏+ ۱۲ او وسیلهٔ جدا کردن گندم از کاه را در دست دارد و خرمنگاهش را کاملاً پاک خواهد کرد.‏ او گندم را در انبارش جمع خواهد کرد،‏ ولی کاه را با آتشی خاموش‌نشدنی خواهد سوزاند.‏»‏+

۱۳ در یکی از آن روزها،‏ عیسی از جلیل آمد تا در رود اردن به دست یحیی تعمید بگیرد.‏+ ۱۴ اما یحیی سعی کرد مانع او شود و گفت:‏ «چرا برای تعمید پیش من می‌آیی؟‏ این منم که باید به دست تو تعمید بگیرم!‏» ۱۵ ولی عیسی گفت:‏ «مانع من نشو و مرا تعمید بده،‏ چون به این شکل،‏ ما خواست خدا را* به طور کامل انجام می‌دهیم.‏» پس یحیی دیگر مانع عیسی نشد و او را تعمید داد.‏ ۱۶ بعد از تعمید،‏ در لحظه‌ای که عیسی از آب بیرون می‌آمد،‏ آسمان باز شد + و یحیی روح خدا را دید که به شکل کبوتری پایین آمد و روی عیسی قرار گرفت.‏+ ۱۷ آن وقت،‏ صدایی از آسمان به گوش رسید + که گفت:‏ «این پسر من + و عزیز من است که از او راضی و خشنودم.‏»‏*‏+

۴ بعد،‏ روح خدا عیسی را به بیابان برد.‏ ابلیس در آنجا او را وسوسه کرد.‏+ ۲ عیسی ۴۰ شبانه‌روز روزه گرفت و سرانجام گرسنه شد.‏ ۳ آن وقت،‏ وسوسه‌کننده سراغش آمد + و به او گفت:‏ «اگر واقعاً یکی از پسران خدایی،‏ به این سنگ‌ها بگو که به نان تبدیل شوند.‏» ۴ اما عیسی در جواب گفت:‏ «نوشته شده که ‹زندگی انسان نه فقط به نان،‏ بلکه به هر کلمه‌ای که از دهان یَهُوَه* بیرون می‌آید هم وابسته است.‏›»‏+

۵ بعد،‏ ابلیس عیسی را به شهر مقدّس اورشلیم برد + و او را روی دیوار معبد* گذاشت + ۶ و به او گفت:‏ «اگر واقعاً یکی از پسران خدایی،‏ خودت را از اینجا پایین بینداز،‏ چون نوشته شده که ‹خدا دربارهٔ تو به فرشتگانش فرمان خواهد داد و آن‌ها تو را روی دست‌هایشان حمل خواهند کرد تا پایت به سنگی نخورد.‏›»‏+ ۷ عیسی به او گفت:‏ «این هم نوشته شده که ‹یَهُوَه خدایت را امتحان نکن.‏›»‏+

۸ بعد،‏ ابلیس عیسی را به قلهٔ کوه خیلی بلندی برد و تمام حکومت‌های دنیا را با شکوه و جلالشان به او نشان داد،‏+ ۹ و به او گفت:‏ «اگر جلوی من به خاک بیفتی و مرا یک بار پرستش کنی،‏ همهٔ این‌ها را به تو می‌دهم.‏» ۱۰ عیسی به او گفت:‏ «دور شو ای شیطان!‏ چون نوشته شده که ‹فقط یَهُوَه خدایت را بپرست + و فقط به او خدمت* کن.‏›»‏+ ۱۱ بعد از آن،‏ ابلیس از او دور شد + و فرشته‌ها آمدند و به عیسی خدمت کردند.‏+

۱۲ وقتی عیسی شنید که یحیی دستگیر شده است،‏+ به جلیل برگشت.‏+ ۱۳ او کمی بعد،‏ ناصره را ترک کرد و برای زندگی به شهر کَفَرناحوم رفت؛‏+ شهری که کنار دریای جلیل و در منطقهٔ زِبولون و نَفتالی قرار داشت.‏ ۱۴ به این ترتیب،‏ پیشگویی اِشَعْیای نبی به تحقق رسید که گفته بود:‏ ۱۵ ‏«ای جلیلِ ملت‌ها!‏ ای سرزمین زِبولون و نَفتالی که در مسیر دریا و در آن طرف رود اردن قرار داری!‏ ۱۶ مردمی که در تاریکی نشسته‌اند،‏ نور عظیمی دیدند و بر ساکنان سرزمینی که سایهٔ مرگ بر آن است،‏ نوری تابید.‏»‏+ ۱۷ از آن روز به بعد،‏ عیسی مشغول موعظه شد.‏ او می‌گفت:‏ «از گناهانتان توبه کنید،‏ چون پادشاهی آسمان‌ها نزدیک شده است.‏»‏+

۱۸ روزی عیسی کنار دریای جلیل قدم می‌زد که دو برادر ماهیگیر را دید که تور ماهیگیری‌شان را به دریا می‌انداختند.‏+ اسم یکی از آن‌ها «شَمعون» بود که به او «پِطرُس» هم می‌گفتند + و اسم برادرش «آندریاس» بود.‏ ۱۹ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «دنبال من بیایید و من به شما نشان می‌دهم که چطور به جای ماهی،‏ مردم را صید کنید!‏»‏+ ۲۰ آن‌ها فوراً تورهایشان را کنار گذاشتند و دنبال او رفتند.‏+ ۲۱ عیسی در ادامهٔ راهش،‏ دو برادر دیگر یعنی یعقوب و یوحنا را دید که با پدرشان زِبِدی در قایق نشسته بودند + و تورهایشان را تعمیر می‌کردند.‏ عیسی از آن دو برادر هم خواست که دنبالش بیایند.‏+ ۲۲ آن‌ها بلافاصله قایق و پدرشان را ترک کردند و دنبال او رفتند.‏

۲۳ عیسی در سراسر منطقهٔ جلیل می‌گشت + و در کنیسه‌های یهودیان تعلیم می‌داد + و به هر جا که می‌رسید خبر خوشِ پادشاهی خدا را اعلام می‌کرد و هر نوع درد و بیماری را شفا می‌داد.‏+ ۲۴ خبر کارهای او به گوش تمام مردم سوریه رسید و آن‌ها افراد بیمار را که از انواع دردها و بیماری‌ها رنج می‌کشیدند،‏+ پیش عیسی می‌آوردند؛‏ همین طور دیوزدگان + و افراد فلج و کسانی را که به بیماری صَرع مبتلا بودند + پیش او می‌آوردند و او همهٔ آن‌ها را شفا می‌داد.‏ ۲۵ در نتیجه،‏ هر جا که می‌رفت،‏ جمعیت زیادی از جلیل،‏ دِکاپولیس،‏* اورشلیم،‏ سراسر یهودیه و حتی از آن طرف رود اردن دنبالش راه می‌افتادند.‏

۵ وقتی عیسی آن جمعیت زیاد را دید،‏ از دامنهٔ کوهی بالا رفت و آنجا نشست.‏ بعد شاگردانش پیش او آمدند.‏ ۲ عیسی برای تعلیم دادن به آن‌ها شروع به صحبت کرد و گفت:‏

۳ ‏«شاد و سعادتمندند کسانی که از نیاز روحانی‌شان آگاهند،‏*‏+ چون پادشاهی آسمان‌ها به آن‌ها تعلّق دارد.‏

۴ ‏«شاد و سعادتمندند کسانی که غمگین و عزادارند،‏ چون آن‌ها دلگرمی و تسلّی پیدا خواهند کرد.‏+

۵ ‏«شاد و سعادتمندند کسانی که خلق و خوی ملایمی دارند،‏*‏+ چون زمین را به میراث خواهند برد.‏+

۶ ‏«شاد و سعادتمندند کسانی که گرسنه و تشنهٔ عدالتند،‏+ چون سیر خواهند شد.‏+

۷ ‏«شاد و سعادتمندند کسانی که رحمت نشان می‌دهند،‏+ چون به آن‌ها هم رحمت نشان داده خواهد شد.‏

۸ ‏«شاد و سعادتمندند کسانی که دلشان پاک است،‏+ چون آن‌ها خدا را خواهند دید.‏

۹ ‏«شاد و سعادتمندند کسانی که صلحجو هستند،‏+ چون آن‌ها فرزندان* خدا نامیده خواهند شد.‏

۱۰ ‏«شاد و سعادتمندند کسانی که به خاطر درستکاری آزار می‌بینند،‏+ چون پادشاهی آسمان‌ها به آن‌ها تعلّق دارد.‏

۱۱ ‏«هر وقت مردم به خاطر من به شما توهین می‌کنند،‏+ آزار می‌رسانند + و از روی بدخواهی دروغ‌های زیادی دربارهٔ شما می‌گویند،‏ شاد باشید.‏+ ۱۲ بله،‏ بی‌نهایت شاد و خوشحال باشید،‏+ چون پاداشتان در آسمان‌ها بزرگ است.‏+ یادتان باشد که به پیامبران گذشته هم به همین شکل آزار رساندند.‏+

۱۳ ‏«شما نمک دنیایید.‏*‏+ اگر نمک خاصیتش را از دست بدهد،‏ چطور می‌شود خاصیتش را به آن برگرداند؟‏ نمکی که طعم و خاصیت ندارد،‏ به درد هیچ کاری نمی‌خورد.‏ فقط باید آن را دور ریخت + تا زیر پای مردم لگدمال شود.‏

۱۴ ‏«شما نور دنیایید؛‏+ مثل شهری هستید که روی کوهی بنا می‌شود و نمی‌توان آن را پنهان کرد.‏ ۱۵ مردم چراغ را روشن نمی‌کنند تا آن را زیر سبد* بگذارند،‏ بلکه آن را روی پایه می‌گذارند تا نورش بر همهٔ کسانی که در خانه هستند بتابد.‏+ ۱۶ به همین شکل،‏ بگذارید نور شما بر مردم بتابد + تا کارهای خوبتان را ببینند + و پدر آسمانی‌تان را تمجید کنند.‏+

۱۷ ‏«فکر نکنید که آمده‌ام تا شریعت موسی و نوشته‌های بقیهٔ انبیا را باطل کنم.‏ من نیامده‌ام تا آن‌ها را باطل کنم،‏ بلکه آمده‌ام تا آن‌ها را به تحقق برسانم.‏+ ۱۸ مطمئن باشید* که حتی اگر آسمان و زمین هم از بین بروند،‏ هیچ حرف یا نقطه‌ای از شریعت از بین نخواهد رفت تا وقتی که هر چه در آن نوشته شده به تحقق برسد.‏+ ۱۹ پس اگر کسی از کوچک‌ترین حکم شریعت سرپیچی کند و به دیگران هم یاد بدهد که این کار را بکنند،‏ در رابطه با پادشاهی آسمان‌ها کوچک‌ترین شمرده خواهد شد.‏ اما کسی که از احکام خدا اطاعت کند و آن‌ها را به دیگران تعلیم دهد،‏ در رابطه با پادشاهی آسمان‌ها بزرگ شمرده خواهد شد.‏ ۲۰ این را هم به شما می‌گویم که اگر درستکاری شما از درستکاری عالمان دین و فَریسیان بیشتر نباشد،‏+ غیرممکن است که بتوانید به پادشاهی آسمان‌ها وارد شوید.‏+

۲۱ ‏«شنیده‌اید که در قدیم به مردم گفته می‌شد:‏ ‹قتل نکن + و هر کسی که مرتکب قتل شود،‏ باید در دادگاه جوابگو باشد.‏›‏+ ۲۲ اما من به شما می‌گویم که اگر کسی از دست برادرش خشمگین شود + و خشم را از دلش ریشه‌کن نکند،‏ باید در دادگاه جوابگو باشد؛‏ و اگر کسی از روی نفرت به برادرش ناسزا بگوید،‏ باید در دادگاه عالی جوابگو باشد.‏ اما اگر کسی به برادرش بگوید،‏ ‹ای آدم احمق و نفرت‌انگیز،‏›‏* خودش را در این خطر می‌اندازد که در آتش درّهٔ هِنّوم* بیفتد.‏+

۲۳ ‏«پس اگر هدیهٔ خود را به مذبح بیاوری + و در آنجا یادت بیاید که برادرت از تو دلگیر است،‏ ۲۴ هدیه‌ات را همان جا جلوی مذبح بگذار و اول برو و با برادرت آشتی کن و بعد برگرد و هدیه‌ات را تقدیم کن.‏+

۲۵ ‏«اگر کسی از دست تو شکایت کند و تو را به دادگاه بکشد،‏ سعی کن قبل از رسیدن به دادگاه،‏ هر چه زودتر اختلافت را با او حل کنی،‏ مبادا تو را پیش قاضی ببرد و قاضی تو را به مأمور دادگاه تحویل دهد و در نهایت به زندان بیفتی.‏+ ۲۶ آن وقت،‏ مطمئن باش که تا ریال آخر* را نپردازی،‏ از زندان آزاد نمی‌شوی.‏

۲۷ ‏«شنیده‌اید که گفته شده،‏ ‹زنا* نکن.‏›‏+ ۲۸ ولی من به شما می‌گویم که اگر کسی با شهوت به زنی چشم بدوزد،‏+ همان لحظه در دلش با او زنا کرده است.‏+ ۲۹ پس اگر چشم راستت باعث شود که گناه کنی،‏* آن را درآور و دور بینداز،‏+ چون بهتر است یکی از اعضای بدنت را از دست بدهی تا این که تمام بدنت به درّهٔ هِنّوم* انداخته شود!‏+ ۳۰ اگر دست راستت باعث شود که گناه کنی،‏* آن را قطع کن و دور بینداز،‏+ چون بهتر است یکی از اعضای بدنت را از دست بدهی تا این که تمام بدنت به درّهٔ هِنّوم* انداخته شود!‏+

۳۱ ‏«به علاوه گفته شده،‏ ‹اگر کسی بخواهد زنش را طلاق دهد،‏ کافیست طلاق‌نامه‌ای بنویسد و به او بدهد.‏›‏+ ۳۲ اما من به شما می‌گویم که اگر کسی زنش را به دلیلی غیر از عمل نامشروع جنسی* طلاق دهد،‏ او را در موقعیتی قرار می‌دهد که ممکن است مرتکب زنا شود؛‏ مردی هم که با آن زن ازدواج کند،‏ در واقع مرتکب زنا شده است.‏+

۳۳ ‏«همچنین شنیده‌اید که در قدیم به مردم گفته می‌شد:‏ ‹قسم دروغ نخورید + و به هر قولی که به یَهُوَه* می‌دهید،‏ وفا کنید.‏›‏+ ۳۴ اما من به شما می‌گویم که به هیچ وجه قسم نخورید؛‏+ نه به آسمان که تخت پادشاهی خداست،‏ ۳۵ و نه به زمین که زیرپایی اوست،‏+ و نه به اورشلیم که شهر پادشاه بزرگ است.‏+ ۳۶ به سر خود هم قسم نخورید،‏ چون نمی‌توانید حتی یک تار موی آن را سفید یا سیاه کنید.‏ ۳۷ بلهٔ شما واقعاً بله باشد و نَهٔ شما نَه،‏+ چون هر حرفی که بیشتر از این باشد،‏ از طرف آن شریر است.‏+

۳۸ ‏«شنیده‌اید که گفته شده،‏ ‹چشم در عوض چشم و دندان در عوض دندان.‏›‏+ ۳۹ ولی من می‌گویم که با آدم شریر درگیر نشو؛‏* اگر کسی به طرف راست صورتت سیلی بزند،‏ طرف چپ را هم جلو ببر تا به آن سیلی بزند.‏+ ۴۰ اگر کسی برای گرفتن پیراهنت تو را به دادگاه بکشاند،‏ ردایت را هم به او بده.‏+ ۴۱ اگر کسی* تو را مجبور کند که برای حمل بارش یک کیلومتر* با او بروی،‏ دو کیلومتر با او برو.‏ ۴۲ اگر کسی از تو چیزی خواست،‏ به او بده؛‏ و اگر از تو قرض خواست،‏ او را دست خالی روانه نکن.‏+

۴۳ ‏«شنیده‌اید که گفته شده،‏ ‹باید به همسایه‌ات* محبت کنی + و از دشمنت نفرت داشته باشی.‏› ۴۴ ولی من به شما می‌گویم،‏ همیشه به دشمنانتان محبت کنید + و از دعا کردن برای کسانی که به شما آزار می‌رسانند دست نکشید.‏+ ۴۵ با این کارها نشان می‌دهید که فرزندان* پدر آسمانی‌تان هستید،‏+ چون او آفتابش را بر همه می‌تاباند،‏ چه بر خوبان،‏ چه بر شریران؛‏ او بارانش را هم بر همه می‌باراند،‏ چه بر درستکاران،‏ چه بر بدکاران.‏+ ۴۶ اگر فقط به کسانی محبت کنید که به شما محبت می‌کنند،‏ آیا لایق پاداش هستید؟‏+ مگر مأموران مالیات همین کار را نمی‌کنند؟‏ ۴۷ اگر فقط به برادران خودتان سلام کنید،‏ آیا کار فوق‌العاده‌ای کرده‌اید؟‏ مگر ملت‌های دیگر همین کار را نمی‌کنند؟‏ ۴۸ پس شما به این شکل کامل باشید،‏ درست همان طور که پدر آسمانی‌تان کامل است.‏+

۶ ‏«مراقب باشید که وقتی کارهای خوب و درست انجام می‌دهید،‏ به خاطر این نباشد که توجه دیگران را جلب کنید،‏+ چون در این صورت از پدر آسمانی‌تان هیچ پاداشی نخواهید گرفت.‏ ۲ پس وقتی تو به نیازمندان کمک می‌کنی،‏ مثل ریاکاران که در کنیسه‌ها و کوچه‌ها از خودشان تعریف می‌کنند تا مردم به آن‌ها احترام بگذارند،‏ این کار خودت را همه جا* جار نزن.‏ مطمئن باش که آن‌ها پاداششان را به طور کامل گرفته‌اند.‏ ۳ اما وقتی تو به نیازمندان کمک می‌کنی،‏* نگذار حتی دست چپت از کاری که دست راستت می‌کند باخبر شود.‏ ۴ آن وقت هیچ کس از کمکی که به نیازمندان می‌کنی باخبر نمی‌شود،‏ ولی پدر آسمانی‌ات که چیزی از چشم او پنهان نیست به تو پاداش می‌دهد.‏+

۵ ‏«همچنین وقتی دعا می‌کنید،‏ مثل ریاکاران نباشید + که دوست دارند در کنیسه‌ها یا در گوشه و کنار خیابان‌ها دعا کنند تا توجه مردم را به خودشان جلب کنند.‏+ مطمئن باشید که آن‌ها پاداششان را به طور کامل گرفته‌اند.‏ ۶ ولی وقتی تو می‌خواهی دعا کنی،‏ به اتاقت برو،‏ در را ببند و به پدر آسمانی‌ات که از دید انسان‌ها پنهان است دعا کن.‏+ آن وقت پدر تو که چیزی از چشم او پنهان نیست،‏ به تو پاداش خواهد داد.‏ ۷ پس موقع دعا مثل بقیهٔ مردم* یک سری کلمات را دائم تکرار نکنید،‏ چون آن‌ها خیال می‌کنند که با تکرار زیاد به دعایشان جواب داده می‌شود.‏ ۸ بنابراین مثل آن‌ها نباشید،‏ چون پدر آسمانی‌تان حتی قبل از این که از او چیزی بخواهید،‏ می‌داند به چه چیزی نیاز دارید.‏+

۹ ‏«پس شما این طور دعا کنید:‏+

‏«‹ای پدر ما که در آسمانی،‏ نام تو + مقدّس باشد.‏*‏+ ۱۰ پادشاهی تو بیاید + و خواست تو + همان طور که در آسمان انجام می‌شود،‏ روی زمین هم انجام شود.‏+ ۱۱ نان مورد نیاز ما را* امروز به ما بده.‏+ ۱۲ ما را به خاطر خطاهایمان* ببخش،‏ همان طور که ما هم کسانی را که در حق ما خطا کرده‌اند* بخشیده‌ایم.‏+ ۱۳ به ما کمک کن که تسلیم وسوسه نشویم*‏+ و ما را از آن شریر نجات بده.‏›‏+

۱۴ ‏«اگر شما خطاهای دیگران را ببخشید،‏ پدر آسمانی‌تان هم خطاهای شما را می‌بخشد.‏+ ۱۵ اما اگر خطاهای دیگران را نبخشید،‏ پدر آسمانی‌تان هم خطاهای شما را نمی‌بخشد.‏+

۱۶ ‏«وقتی روزه می‌گیرید،‏+ چهره‌تان را مثل ریاکاران،‏ غمگین و پریشان‌حال نشان ندهید،‏ چون آن‌ها حالت چهره‌شان را تغییر می‌دهند تا به مردم نشان دهند که روزه گرفته‌اند.‏+ مطمئن باشید که آن‌ها پاداششان را به طور کامل گرفته‌اند.‏ ۱۷ اما تو وقتی روزه می‌گیری،‏ به سرت روغن بمال و صورتت را بشوی ۱۸ تا کسی متوجه نشود که روزه گرفته‌ای؛‏ فقط پدر آسمانی تو که از چشم انسان‌ها پنهان است این را می‌بیند.‏ آن وقت پدر تو که چیزی از دیدش پنهان نیست،‏ به تو پاداش خواهد داد.‏

۱۹ ‏«دیگر برای خودت روی زمین گنج جمع نکن،‏+ جایی که بید و زنگ به آن آسیب می‌رساند و یا دزد می‌تواند آن را بدزدد؛‏ ۲۰ بلکه برای خودت در آسمان گنج جمع کن،‏+ چون در آنجا بید و زنگ نمی‌تواند به آن آسیب برساند + و حتی دزد هم وجود ندارد که بتواند آن را بدزدد.‏ ۲۱ بله،‏ هر جا که گنج تو باشد،‏ دل تو هم آنجاست.‏

۲۲ ‏«چشم،‏ چراغ بدن است.‏+ پس اگر چشمت روی یک چیز متمرکز باشد،‏* تمام وجودت روشن* خواهد بود.‏ ۲۳ اما اگر چشمت پر از حسرت* باشد،‏+ تمام وجودت در تاریکی خواهد بود.‏ پس اگر چیزی که در توست در واقع تاریکی باشد نه نور،‏ آن تاریکی چقدر عظیم است!‏

۲۴ ‏«هیچ کس نمی‌تواند به دو ارباب خدمت کند،‏ چون یا از یکی بدش خواهد آمد و دیگری را دوست خواهد داشت،‏+ یا به یکی وفادار خواهد ماند و از دیگری بیزار خواهد شد!‏ شما نمی‌توانید هم بندهٔ خدا باشید و هم بندهٔ ثروت.‏+

۲۵ ‏«بنابراین به شما می‌گویم که دیگر نگران زندگی‌تان* نباشید + که چه بخورید یا چه بنوشید و نگران بدنتان نباشید که چه بپوشید.‏+ آیا ارزش زندگی و بدن،‏ بیشتر از خوراک و پوشاک نیست؟‏+ ۲۶ با دقت به پرنده‌ها نگاه کنید.‏+ آن‌ها نه می‌کارند،‏ نه درو می‌کنند و نه در انبارها چیزی ذخیره می‌کنند،‏ ولی پدر آسمانی‌تان روزیِ آن‌ها را می‌دهد.‏ آیا شما خیلی بیشتر از آن‌ها ارزش ندارید؟‏ ۲۷ کدام یک از شما می‌تواند با غصه و نگرانی حتی یک لحظه* عمرش را طولانی‌تر کند؟‏+ ۲۸ پس چرا برای لباس و پوشاک نگرانید؟‏ به گل‌های سوسن که در دشت هستند نگاه کنید و ببینید که چطور رشد می‌کنند.‏ آن‌ها نه زحمتی می‌کشند و نه می‌ریسند.‏ ۲۹ ولی بدانید که حتی سلیمان هم با تمام شکوه و جلالش هیچ وقت لباسی به زیبایی این گل‌ها نپوشید!‏+ ۳۰ حالا اگر خدا به گیاهان صحرا که امروز هستند و فردا در تنور انداخته می‌شوند پوششی به این زیبایی می‌دهد،‏ پس ای کم‌ایمانان،‏ آیا بیشتر به فکر تأمین لباس و پوشاک شما نخواهد بود؟‏ ۳۱ بنابراین،‏ هیچ وقت نگران نباشید + و نگویید،‏ ‹چه بخوریم؟‏ چه بنوشیم؟‏ یا چه بپوشیم؟‏›‏+ ۳۲ این‌ها چیزهایی است که مردم دنیا برای به دست آوردنش سخت تلاش می‌کنند،‏ ولی پدر آسمانی‌تان می‌داند که شما به همهٔ این چیزها نیاز دارید.‏

۳۳ ‏«پس همیشه اول دنبال پادشاهی خدا و عدالت او باشید.‏* آن وقت همهٔ این نیازهای شما برآورده خواهد شد.‏+ ۳۴ به همین دلیل،‏ هیچ وقت نگران فردا نباشید،‏+ چون فردا مشکلات خودش را خواهد داشت.‏ مشکلات هر روز برای همان روز کافی است.‏

۷ ‏«از قضاوت کردن دربارهٔ دیگران دست بکشید + تا در مورد شما قضاوت نشود،‏ ۲ چون به همان طریقی که در مورد دیگران قضاوت می‌کنید،‏ دربارهٔ شما هم قضاوت خواهد شد.‏+ با همان ظرفی که برای دیگران پیمانه کنید،‏ برای شما پیمانه خواهند کرد.‏+ ۳ چرا پَر کاه را در چشم برادرت می‌بینی،‏ ولی تیر چوبی‌ای را که در چشم خودت داری نمی‌بینی؟‏+ ۴ یا چطور جرأت می‌کنی به برادرت بگویی:‏ ‹اجازه بده پَر کاه را از چشمت درآورم،‏› در حالی که خودت تیر چوبی در چشم داری؟‏ ۵ ای ریاکار!‏ اول آن تیر چوبی را از چشم خودت درآور.‏ آن وقت بهتر می‌توانی ببینی که چطور باید پَر کاه را از چشم برادرت درآوری.‏

۶ ‏«چیزهای مقدّس را به سگ‌ها ندهید.‏ همچنین مرواریدهایتان را جلوی خوک‌ها نیندازید + تا مبادا آن‌ها را لگدمال کنند و برگردند و به شما حمله کنند.‏*

۷ ‏«مدام درخواست کنید تا به شما داده شود.‏+ مدام جستجو کنید تا پیدا کنید.‏ مدام در بزنید تا در به روی شما باز شود،‏+ ۸ چون هر کسی که درخواست کند،‏ به دست می‌آورد + و هر کسی که جستجو کند،‏ پیدا می‌کند و هر کسی که در بزند،‏ در به رویش باز می‌شود.‏ ۹ آیا کسی در میان شما هست که اگر فرزندش* از او نان بخواهد،‏ به او سنگ بدهد؟‏ ۱۰ یا اگر از او ماهی بخواهد،‏ به او مار بدهد؟‏ ۱۱ پس اگر شما که گناهکار هستید می‌دانید چطور باید به فرزندانتان چیزهای خوب بدهید،‏ چقدر بیشتر پدر آسمانی شما چیزهای خوب را به کسانی که آن‌ها را از او درخواست کنند خواهد داد!‏+

۱۲ ‏«پس با دیگران همان طور رفتار کنید که می‌خواهید با شما رفتار کنند.‏*‏+ این است خلاصهٔ شریعت و نوشته‌های انبیا.‏+

۱۳ ‏«از درِ تنگ داخل شوید،‏+ چون دری که به طرف نابودی باز می‌شود بزرگ و راهی که به نابودی ختم می‌شود پهن و وسیع است و عدهٔ زیادی به آن داخل می‌شوند.‏ ۱۴ اما دری که به طرف زندگی باز می‌شود تنگ و راهی که به زندگی ختم می‌شود باریک است و عدهٔ کمی آن را پیدا می‌کنند.‏+

۱۵ ‏«مراقب باشید که در دام پیامبران دروغین نیفتید.‏+ آن‌ها در لباس گوسفند پیش شما می‌آیند،‏+ ولی در باطن گرگ‌های درنده هستند.‏+ ۱۶ آن‌ها را از میوه‌هایشان* خواهید شناخت.‏ آیا انگور را از بوتهٔ خار یا انجیر را از علف هرز می‌چینند؟‏+ ۱۷ به همین شکل،‏ درخت خوب میوهٔ خوب می‌دهد و درخت فاسد میوهٔ بد.‏+ ۱۸ درخت خوب نمی‌تواند میوهٔ بد بدهد؛‏ درخت فاسد هم نمی‌تواند میوهٔ خوب بدهد.‏+ ۱۹ هر درختی که میوهٔ خوب ندهد،‏ بریده و در آتش انداخته می‌شود.‏+ ۲۰ بنابراین شما آن‌ها را از میوه‌هایشان* خواهید شناخت.‏+

۲۱ ‏«هر کسی که به من ‹سَرور،‏ سَرور› بگوید،‏ به پادشاهی آسمان‌ها راه پیدا نخواهد کرد،‏ بلکه فقط کسانی که خواست و ارادهٔ پدر آسمانی مرا انجام دهند به این پادشاهی راه پیدا خواهند کرد.‏+ ۲۲ در آن روز خیلی‌ها به من خواهند گفت:‏ ‹سَرور،‏ سَرور،‏+ آیا به نام تو پیشگویی نکردیم؟‏ آیا به نام تو دیوها را از وجود مردم بیرون نکردیم و کارهای شگفت‌انگیز فراوانی انجام ندادیم؟‏›‏+ ۲۳ ولی من به آن‌ها خواهم گفت:‏ ‹من اصلاً شما را نمی‌شناسم!‏ ای بدکاران،‏ از من دور شوید!‏›‏+

۲۴ ‏«پس هر کسی که این گفته‌های مرا بشنود و به آن‌ها عمل کند مثل شخص دانایی است که خانه‌اش را روی صخره‌ای محکم بنا کرد.‏+ ۲۵ هر چه باران و سیل آمد و باد شدید به آن خانه زد خراب نشد،‏ چون روی صخره ساخته شده بود.‏ ۲۶ اما کسی که این گفته‌های مرا بشنود و به آن‌ها عمل نکند مثل شخص نادانی است که خانه‌اش را روی شن و ماسه بنا کرد.‏+ ۲۷ وقتی باران و سیل آمد و باد شدید به آن خانه زد،‏+ طوری خراب شد که هیچ اثری از آن باقی نماند!‏»‏

۲۸ وقتی عیسی این سخنان را به پایان رساند،‏ مردم از شیوهٔ تعلیم او شگفت‌زده شدند،‏+ ۲۹ چون با قدرت و اقتدار به آن‌ها تعلیم می‌داد،‏+ نه مثل عالمان دینشان.‏

۸ وقتی عیسی از کوه پایین آمد،‏ جمعیت زیادی دنبال او راه افتادند.‏ ۲ ناگهان یک مرد جذامی* خودش را به عیسی رساند و در مقابلش زانو زد و گفت:‏ «سَرور،‏ می‌دانم که اگر بخواهی،‏ می‌توانی مرا شفا دهی.‏»‏*‏+ ۳ عیسی دستش را دراز کرد و او را لمس کرد و گفت:‏ «البته که می‌خواهم!‏ شفا پیدا کن!‏»‏+ فوراً جذام آن مرد از بین رفت!‏+ ۴ بعد عیسی به او گفت:‏ «مراقب باش که دربارهٔ این موضوع چیزی به کسی نگویی،‏+ ولی برو و خودت را به کاهن نشان بده + و هدیه‌ای را که موسی تعیین کرده،‏ تقدیم کن + تا به آن‌ها ثابت شود که شفا پیدا کرده‌ای.‏»‏*

۵ وقتی عیسی وارد شهر کَفَرناحوم شد،‏ یک افسر پیش او آمد و به او التماس کرد + ۶ و گفت:‏ «آقا،‏ خدمتکارم در خانه فلج شده و نمی‌تواند از زمین بلند شود و خیلی درد می‌کشد.‏» ۷ عیسی به او گفت:‏ «من می‌آیم و او را شفا می‌دهم.‏» ۸ اما افسر در جواب گفت:‏ «آقا،‏ من لایق آن نیستم که تو زیر سقف خانهٔ من بیایی.‏ فقط دستور بده که غلامم شفا پیدا کند و او شفا پیدا خواهد کرد.‏ ۹ من خودم هم زیر فرمان دیگران هستم و سربازانی دارم که زیر فرمان من هستند.‏ اگر به یکی از آن‌ها بگویم،‏ ‹برو› می‌رود و اگر به یکی دیگر بگویم،‏ ‹بیا› می‌آید؛‏ اگر به غلامم بگویم،‏ ‹فلان کار را بکن› می‌کند.‏» ۱۰ عیسی از شنیدن این حرف تعجب کرد و به مردمی که دنبالش آمده بودند گفت:‏ «بدانید که واقعاً در سرزمین اسرائیل چنین ایمانی در کسی ندیده‌ام!‏+ ۱۱ این را به شما می‌گویم که عدهٔ زیادی از شرق و غرب خواهند آمد و با ابراهیم،‏ اسحاق و یعقوب در پادشاهی آسمان‌ها بر سر یک سفره خواهند نشست.‏+ ۱۲ اما کسانی که قرار بود این پادشاهی را به ارث ببرند،‏* بیرون انداخته خواهند شد،‏ به جایی تاریک که در آن به گریه می‌افتند و دندان‌هایشان را به هم می‌سایند.‏»‏+ ۱۳ بعد عیسی رو به آن افسر کرد و گفت:‏ «برو.‏ درخواست تو به خاطر ایمانی که از خودت نشان دادی برآورده خواهد شد.‏»‏+ همان لحظه خدمتکار او شفا پیدا کرد.‏+

۱۴ وقتی عیسی به خانهٔ پِطرُس رسید،‏ دید که مادرزن او تب دارد + و در تختخواب است.‏ ۱۵ عیسی دست او را لمس کرد + و تب او قطع شد!‏ بعد بلند شد و از عیسی پذیرایی کرد.‏ ۱۶ همان شب،‏ خیلی از کسانی را که دیوزده بودند،‏ پیش عیسی آوردند و او با یک فرمان،‏ دیوها را بیرون کرد و تمام بیماران را هم شفا داد.‏ ۱۷ به این ترتیب،‏ پیشگویی اِشَعْیای نبی به تحقق رسید که گفته بود:‏ «او خودش بیماری‌های ما را به دوش کشید و مریضی‌های ما را حمل کرد.‏»‏+

۱۸ وقتی عیسی دید که جمعیت بزرگی دورش جمع شده‌اند،‏ به شاگردانش دستور داد و گفت:‏ «به آن طرف دریای جلیل برویم.‏»‏+ ۱۹ یکی از عالمان دین پیش او آمد و گفت:‏ «استاد،‏ هر جا که بروی،‏ من دنبال تو می‌آیم!‏»‏+ ۲۰ اما عیسی به او گفت:‏ «روباه‌ها برای خودشان لانه دارند و پرنده‌ها آشیانه؛‏ ولی پسر انسان* خانه‌ای برای خودش ندارد.‏»‏*‏+ ۲۱ یکی دیگر از شاگردانش به او گفت:‏ «سَرور،‏ بگذار اول بروم و پدرم را دفن کنم.‏»‏+ ۲۲ عیسی به او گفت:‏ «تو دنبال من بیا و بگذار مرده‌ها،‏ مرده‌های خودشان را دفن کنند.‏»‏+

۲۳ بعد عیسی و شاگردانش سوار قایق شدند.‏+ ۲۴ ناگهان،‏ دریا شدیداً طوفانی شد،‏ طوری که موج‌های بلند به قایق می‌خورد و آب به داخل آن می‌ریخت.‏ اما عیسی خواب بود.‏+ ۲۵ پس شاگردان عیسی آمدند،‏ بیدارش کردند و گفتند:‏ «سَرور!‏ به دادمان برس،‏ چیزی نمانده که غرق شویم!‏» ۲۶ ولی عیسی جواب داد:‏ «ای کم‌ایمانان!‏ چرا اینقدر می‌ترسید؟‏»‏+ بعد بلند شد و به باد و دریا فرمان داد تا آرام شوند و همان موقع آرامش کامل برقرار شد.‏+ ۲۷ پیروانش از دیدن این صحنه شگفت‌زده شدند و گفتند:‏ «این مرد کیست* که حتی باد و دریا هم از او اطاعت می‌کنند؟‏»‏

۲۸ وقتی عیسی به منطقهٔ جَدَریان که در طرف دیگر دریای جلیل بود رسید،‏ دو مرد دیوزده از قبرستان بیرون آمدند و با او روبرو شدند.‏+ آن‌ها آنقدر وحشی و خطرناک بودند که کسی جرأت نداشت از آن راه عبور کند.‏ ۲۹ آن دو نفر فریاد زدند و گفتند:‏ «ای پسر خدا،‏ با ما چه کار داری؟‏+ آیا آمده‌ای تا قبل از وقت تعیین‌شده + ما را عذاب دهی؟‏»‏+ ۳۰ کمی دورتر از آن محل،‏ یک گلهٔ بزرگ خوک مشغول چریدن بودند.‏+ ۳۱ پس دیوها به عیسی التماس کردند و گفتند:‏ «اگر می‌خواهی ما را بیرون کنی،‏ ما را به درون این خوک‌ها بفرست!‏»‏+ ۳۲ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «بروید!‏» پس دیوها از وجود آن دو نفر بیرون آمدند و به بدن خوک‌ها داخل شدند.‏ همان موقع تمام گله به طرف پرتگاهی دویدند و خودشان را به دریا انداختند و غرق شدند.‏ ۳۳ خوکبان‌ها فرار کردند و به شهر رفتند و تمام آن اتفاقات،‏ از جمله ماجرای دو مرد دیوزده را برای مردم تعریف کردند.‏ ۳۴ در نتیجه،‏ تمام ساکنان شهر بیرون آمدند تا عیسی را ببینند.‏ وقتی او را دیدند،‏ از او خواهش کردند که منطقه‌شان را ترک کند.‏+

۹ پس عیسی سوار قایق شد و به شهر خودش که در طرف دیگر دریای جلیل بود رفت.‏+ ۲ آن وقت،‏ چند نفر یک مرد فلج را که روی تختی دراز کشیده بود پیش او آوردند.‏ وقتی عیسی ایمانشان را دید،‏ به مرد فلج گفت:‏ «فرزندم،‏ شجاع باش!‏* گناهانت بخشیده شد.‏»‏+ ۳ بعضی از عالمان دین که آنجا بودند،‏ با خودشان گفتند:‏ «این مرد کفر می‌گوید!‏» ۴ عیسی که می‌دانست در فکرشان چه می‌گذرد،‏ از آن‌ها پرسید:‏ «چرا این فکرهای شریرانه را به دلتان راه می‌دهید؟‏+ ۵ آیا گفتن ‹گناهانت بخشیده شد› آسان‌تر است یا گفتن ‹بلند شو و راه برو›؟‏+ ۶ اما حالا به شما ثابت می‌کنم که پسر انسان روی زمین این اختیار را دارد که گناهان مردم را ببخشد.‏» بعد عیسی به مرد فلج گفت:‏ «بلند شو و تختت را بردار و به خانه‌ات برو.‏»‏+ ۷ آن مرد از جایش بلند شد و به خانه‌اش رفت!‏ ۸ مردم با دیدن این صحنه ترسیدند و خدا را تمجید کردند که چنین قدرتی به انسان داده است.‏

۹ عیسی از آنجا رفت و در راه،‏ چشمش به مردی به نام مَتّی افتاد که در دفتر دریافت مالیات نشسته بود.‏ عیسی به او گفت:‏ «بیا و پیرو من شو!‏» مَتّی بلند شد و دنبال عیسی رفت.‏+ ۱۰ مدتی بعد،‏ وقتی عیسی و شاگردانش در خانهٔ مَتّی سر سفره نشسته بودند،‏ عدهٔ زیادی از مالیات‌گیران و گناهکاران شهر آمدند و با آن‌ها همسفره شدند.‏+ ۱۱ وقتی فَریسیان این را دیدند،‏ به شاگردان عیسی گفتند:‏ «چرا استاد شما با مالیات‌گیران و گناهکاران غذا می‌خورد؟‏»‏+ ۱۲ عیسی با شنیدن حرف آن‌ها،‏ در جوابشان گفت:‏ «افراد سالم به پزشک احتیاج ندارند،‏ ولی بیماران به پزشک احتیاج دارند.‏+ ۱۳ بروید و بفهمید که معنی این گفته چیست:‏ ‹من رحمت می‌خواهم،‏ نه قربانی.‏›‏+ من آمده‌ام تا گناهکاران را به سوی خدا برگردانم،‏ نه درستکاران را.‏»‏

۱۴ بعد شاگردان یحیای تعمیددهنده پیش عیسی آمدند و از او پرسیدند:‏ «ما و فَریسیان روزه می‌گیریم،‏ ولی چرا شاگردان تو روزه نمی‌گیرند؟‏»‏+ ۱۵ عیسی در جواب گفت:‏ «آیا مهمانان* داماد تا وقتی که داماد با آن‌هاست عزاداری می‌کنند؟‏ نه،‏ تا وقتی که داماد کنارشان است + لازم نیست عزاداری کنند.‏ ولی روزهایی می‌آید که داماد از آن‌ها گرفته می‌شود.‏+ آن موقع،‏ روزه خواهند گرفت.‏ ۱۶ هیچ کس به لباس کهنه،‏ پارچه‌ای نو* وصله نمی‌زند،‏ چون با آب رفتن پارچهٔ نو،‏ پارگی لباس کهنه از قبل بدتر می‌شود.‏+ ۱۷ همچنین کسی شراب تازه را در مشک کهنه نمی‌ریزد،‏ چون در این صورت مشک می‌ترکد.‏ آن وقت،‏ هم شراب به هدر می‌رود و هم مشک خراب می‌شود.‏ شراب تازه را باید در مشک نو ریخت تا هم شراب سالم بماند و هم مشک.‏»‏

۱۸ حرف‌های عیسی هنوز تمام نشده بود که مردی سرشناس از راه رسید و به پایش افتاد و گفت:‏ «مطمئناً دخترم تا حالا فوت کرده،‏ ولی خواهش می‌کنم بیا و دستت را روی او بگذار تا زنده شود.‏»‏+

۱۹ عیسی و شاگردانش به طرف خانهٔ آن مرد راه افتادند.‏ ۲۰ در این بین،‏ زنی که ۱۲ سال از خونریزی رنج می‌برد،‏+ از پشت سر عیسی آمد و به حاشیهٔ لباس او* دست زد،‏+ ۲۱ چون با خودش می‌گفت:‏ «اگر فقط بتوانم به لباسش دست بزنم،‏ حالم خوب می‌شود.‏» ۲۲ عیسی برگشت و او را دید و گفت:‏ «دخترم،‏ شجاع باش!‏* ایمانت تو را شفا داده!‏»‏+ آن زن از همان لحظه شفا پیدا کرد.‏+

۲۳ وقتی عیسی به خانهٔ آن مرد سرشناس رسید،‏ کسانی را دید که برای عزاداری فلوت می‌زنند.‏ در آنجا جمعیتی هم بود که با صدای بلند گریه و زاری می‌کردند.‏+ ۲۴ عیسی گفت:‏ «همه بیرون بروید.‏ این دختر نمرده،‏ فقط خوابیده است!‏»‏+ ولی آن‌ها با حالت تمسخر به او خندیدند.‏ ۲۵ به محض این که همه بیرون رفتند،‏ عیسی وارد اتاق شد و دست دختر را گرفت + و دختر از جایش بلند شد!‏+ ۲۶ خبر این معجزه در سراسر آن ناحیه پیچید.‏

۲۷ وقتی عیسی آنجا را ترک کرد،‏ دو مرد نابینا دنبال او راه افتادند + و فریاد می‌زدند:‏ «ای پسر داوود،‏ به ما رحم کن!‏» ۲۸ عیسی وارد خانه‌ای شد و آن دو مرد نابینا پیش او آمدند.‏ عیسی از آن‌ها پرسید:‏ «آیا ایمان دارید که می‌توانم شما را بینا کنم؟‏»‏+ آن‌ها گفتند:‏ «بله سَرور!‏» ۲۹ پس عیسی چشمانشان را لمس کرد + و گفت:‏ «به خاطر ایمانی که دارید،‏ چشمان شما بینا می‌شود!‏» ۳۰ چشمان آن‌ها بینا شد،‏ ولی عیسی به آن‌ها تأکید کرد و گفت:‏ «دربارهٔ این موضوع چیزی به کسی نگویید.‏»‏+ ۳۱ اما به محض این که آن دو مرد از خانه بیرون رفتند،‏ در تمام آن ناحیه به هر کسی که می‌رسیدند،‏ با او دربارهٔ عیسی صحبت می‌کردند.‏

۳۲ وقتی آن‌ها از آنجا می‌رفتند،‏ مردم شخصی را پیش عیسی آوردند.‏ او چون دیوزده بود،‏ نمی‌توانست حرف بزند.‏+ ۳۳ عیسی دیو را از وجود آن مرد بیرون کرد و زبان او باز شد.‏+ همهٔ مردم خیلی تعجب کردند و گفتند:‏ «تا حالا چنین چیزی در اسرائیل دیده نشده است!‏»‏+ ۳۴ اما فَریسیان می‌گفتند:‏ «با کمک حاکم دیوهاست که او می‌تواند دیوها را از وجود مردم بیرون کند.‏»‏+

۳۵ عیسی راهی سفر شد و به تمام شهرها و روستاهای آن منطقه رفت.‏ او در کنیسه‌ها تعلیم می‌داد و خبر خوش پادشاهی خدا را به مردم اعلام می‌کرد و هر نوع درد و بیماری را شفا می‌داد.‏+ ۳۶ وقتی عیسی مردم را می‌دید،‏ دلش به حال آن‌ها می‌سوخت،‏+ چون آن‌ها مثل گوسفندان بی‌شبان،‏ رنج‌دیده و درمانده بودند.‏+ ۳۷ عیسی به شاگردانش گفت:‏ «محصول فراوان است،‏ اما کارگر کم.‏+ ۳۸ پس با التماس از صاحب محصول بخواهید که برای جمع‌آوری محصولش،‏ کارگران بیشتری بفرستد.‏»‏+

۱۰ عیسی از ۱۲ شاگردش خواست که پیش او بیایند و به آن‌ها قدرت داد تا ارواح ناپاک را از وجود مردم بیرون کنند + و هر نوع درد و بیماری را شفا دهند.‏

۲ اسم‌های آن ۱۲ رسول* این است:‏+ شَمعون معروف به پِطرُس،‏+ آندریاس برادر پِطرُس،‏+ یعقوب پسر زِبِدی،‏ یوحنا برادر یعقوب،‏+ ۳ فیلیپُس،‏ بَرتولُما،‏+ توما،‏+ مَتّی + که مالیات‌گیر بود،‏ یعقوب پسر حَلفای،‏ تَدّای،‏ ۴ شَمعون معروف به شَمعونِ غیور و یهودای اِسخَریوطی که بعدها به عیسی خیانت کرد.‏+

۵ عیسی این ۱۲ نفر را فرستاد و به آن‌ها مأموریت داد و گفت:‏+ «پیش مردم ملت‌های دیگر نروید و به هیچ کدام از شهرهای سامره داخل نشوید.‏+ ۶ فقط پیش کسانی بروید که در قوم اسرائیل مثل گوسفندان گمشده هستند.‏+ ۷ هر جایی که می‌روید این پیام را به مردم اعلام کنید:‏ ‹پادشاهی آسمان‌ها نزدیک شده است!‏›‏+ ۸ بیماران را شفا دهید،‏+ مرده‌ها را زنده کنید،‏ جذامی‌ها را شفا دهید و دیوها را از وجود مردم بیرون کنید.‏ مفت گرفته‌اید،‏ مفت هم بدهید!‏ ۹ برای سفرتان طلا،‏ نقره و مس در کمربندتان* نگذارید،‏+ ۱۰ و کوله‌بار و کفش و لباس اضافی* و چوبدستی هم با خودتان نبرید،‏+ چون کارگر مستحق روزی خودش است.‏+

۱۱ ‏«وقتی وارد شهر یا دهی می‌شوید،‏ دنبال شخصی لایق بگردید و تا موقعی که آنجا هستید،‏ در خانهٔ او بمانید.‏+ ۱۲ وقتی وارد خانه‌ای می‌شوید،‏ به کسانی که در آن خانه هستند سلام کنید.‏ ۱۳ اگر ساکنان آن خانه لایق باشند،‏ صلح و آرامشی که آرزو کرده‌اید نصیبشان می‌شود،‏+ ولی اگر لایق نباشند،‏ صلح و آرامشی که برایشان آرزو کرده‌اید،‏ به خودتان برمی‌گردد.‏ ۱۴ هر جا که ساکنان خانه یا شهری،‏ شما را قبول نکردند یا به حرف‌هایتان گوش ندادند،‏ وقتی آن خانه یا شهر را ترک می‌کنید،‏ گرد و خاک آنجا را از پاهایتان بتکانید.‏+ ۱۵ مطمئن باشید که تحمّل روز داوری برای سرزمین سُدوم و غَموره + خیلی آسان‌تر خواهد بود تا برای آن شهر!‏

۱۶ ‏«من شما را مثل گوسفندان به میان گرگ‌ها می‌فرستم.‏ پس مثل مار،‏ محتاط* باشید و مثل کبوتر،‏ بی‌آزار.‏*‏+ ۱۷ ولی مواظب باشید،‏ چون مردم،‏ شما را به دادگاه‌ها خواهند کشید + و حتی در کنیسه‌هایشان + شما را شلاق خواهند زد.‏+ ۱۸ شما را به خاطر من پیش حاکمان و پادشاهان خواهند برد.‏+ این برای شما فرصتی خواهد بود تا به آن‌ها و ملت‌ها شهادت دهید.‏+ ۱۹ اما وقتی شما را به محاکمه می‌کشند،‏ نگران نباشید که چه بگویید یا چطور صحبت کنید،‏ چون هر چه باید بگویید،‏ همان لحظه به شما داده خواهد شد؛‏+ ۲۰ در اصل،‏ این شما نیستید که صحبت می‌کنید،‏ بلکه روح پدر آسمانی شماست که از طریق شما صحبت می‌کند.‏+ ۲۱ برادر،‏ برادرش را و پدر،‏ فرزندش را تسلیم خواهد کرد تا کشته شوند.‏ فرزندان به ضدّ پدر و مادرشان بلند می‌شوند و آن‌ها را تسلیم خواهند کرد تا کشته شوند.‏+ ۲۲ همهٔ مردم به خاطر این که پیرو من هستید،‏* از شما متنفر خواهند بود،‏+ ولی کسی که تا آخر پایدار بماند* نجات پیدا خواهد کرد.‏+ ۲۳ هر وقت که مردم یک شهر به شما آزار و اذیت برسانند،‏ به شهر دیگری فرار کنید؛‏+ مطمئن باشید که شما به هیچ وجه تا قبل از آمدن پسر انسان،‏ کارتان را در محدودهٔ شهرهای اسرائیل تمام نخواهید کرد.‏

۲۴ ‏«شاگرد از معلّمش بالاتر نیست و غلام هم از اربابش بالاتر نیست.‏+ ۲۵ یک شاگرد نمی‌تواند انتظار داشته باشد که با او بهتر از معلّمش رفتار شود و یک غلام هم نمی‌تواند انتظار داشته باشد که با او بهتر از اربابش رفتار شود.‏+ پس اگر مردم به صاحبِ خانه بِعِلزِبول*‏+ گفته‌اند،‏ چقدر بیشتر همین را به ساکنان خانهٔ او خواهند گفت!‏ ۲۶ برای همین،‏ از آن‌ها نترسید،‏ چون چیزی نیست که پوشیده باشد و پرده از روی آن برداشته نشود،‏ و هیچ رازی نیست که روزی فاش نشود.‏+ ۲۷ چیزهایی که در تاریکی به شما می‌گویم،‏ در روز روشن بگویید؛‏ و چیزهایی که درِ گوشتان می‌گویم،‏ از روی پشت‌بام‌ها اعلام کنید!‏+ ۲۸ از کسانی که می‌توانند جسمتان را از بین ببرند،‏ ولی نمی‌توانند جانتان* را نابود کنند نترسید،‏+ بلکه از او بترسید که قادر است هم جسم و هم جان شما را در درّهٔ هِنّوم* نابود کند.‏+ ۲۹ آیا دو گنجشک به قیمت یک سکهٔ کم‌ارزش* فروخته نمی‌شوند؟‏ با این حال،‏ حتی یک گنجشک هم نیست که به زمین بیفتد و پدر آسمانی‌تان از افتادنش بی‌خبر باشد.‏+ ۳۰ اما در مورد شما،‏ خدا حتی تعداد موهای سرتان را هم می‌داند!‏ ۳۱ پس نترسید.‏ ارزش شما خیلی بیشتر از گنجشک‌هاست.‏+

۳۲ ‏«هر کسی که جلوی دیگران اقرار کند که مرا می‌شناسد،‏+ من هم جلوی پدرم که در آسمان‌هاست اقرار خواهم کرد که او را می‌شناسم.‏+ ۳۳ ولی اگر کسی جلوی دیگران انکار کند که مرا می‌شناسد،‏ من هم جلوی پدرم که در آسمان‌هاست انکار خواهم کرد که او را می‌شناسم.‏+ ۳۴ فکر نکنید آمده‌ام تا روی زمین صلح و آرامش برقرار کنم،‏ بلکه آمده‌ام تا جدایی بیندازم.‏*‏+ ۳۵ من آمده‌ام تا بین پسر و پدرش،‏ بین دختر و مادرش و بین عروس و مادرشوهرش جدایی و اختلاف بیندازم.‏+ ۳۶ در واقع،‏ دشمنان شخص اهل خانهٔ خودش خواهند بود.‏ ۳۷ اگر کسی پدر یا مادرش را بیشتر از من دوست داشته باشد،‏ لایق نیست که شاگرد من باشد.‏ اگر کسی پسر یا دخترش را بیشتر از من دوست داشته باشد،‏ لایق نیست که شاگرد من باشد.‏+ ۳۸ کسی که نخواهد تیر شکنجه‌اش* را به دوش بکشد و از من پیروی کند،‏ لایق نیست که شاگرد من باشد.‏+ ۳۹ کسی که بخواهد جانش را حفظ کند،‏ آن را از دست خواهد داد.‏ ولی کسی که جانش را به خاطر من از دست بدهد،‏ آن را دوباره به دست خواهد آورد.‏+

۴۰ ‏«کسی که شما را بپذیرد،‏ مرا هم پذیرفته و کسی که مرا بپذیرد خدا را هم که مرا فرستاد پذیرفته است.‏+ ۴۱ کسی که یک پیامبر را به خاطر این که پیامبر است بپذیرد،‏ پاداش یک پیامبر را خواهد گرفت + و کسی که شخص درستکار را به خاطر این که درستکار است بپذیرد،‏ پاداش شخص درستکار را خواهد گرفت.‏ ۴۲ اگر کسی به یکی از این شاگردان کوچکم،‏ به خاطر این که او شاگرد من است،‏ فقط یک لیوان آب خنک بدهد،‏ مطمئن باشید که برای این کارش بی‌پاداش نخواهد ماند.‏»‏+

۱۱ بعد از این که عیسی این راهنمایی‌ها را به شاگردانش داد،‏ از آنجا به سمت شهرهای اطراف راه افتاد تا به مردم آنجا تعلیم دهد و موعظه کند.‏+

۲ وقتی یحیی در زندان از کارهای عیسی باخبر شد،‏+ دو نفر از شاگردانش را پیش او فرستاد تا از او سؤالی بکنند.‏+ ۳ آن‌ها از عیسی پرسیدند:‏ «آیا تو همان کسی هستی که منتظر آمدنش بودیم،‏ یا باید منتظر شخص دیگری باشیم؟‏»‏+ ۴ عیسی در جواب گفت:‏ «پیش یحیی برگردید و چیزهایی را که می‌بینید و می‌شنوید برایش تعریف کنید.‏+ ۵ به او بگویید که چطور نابینایان بینا می‌شوند،‏+ لنگان راه می‌روند،‏ جذامی‌ها شفا پیدا می‌کنند،‏+ ناشنوایان شنوا می‌شوند،‏ مرده‌ها زنده می‌شوند و خبر خوش به گوش فقیران می‌رسد.‏+ ۶ شاد و سعادتمند است کسی که به هیچ دلیلی به من شک نکند.‏»‏*‏+

۷ وقتی شاگردان یحیی رفتند،‏ عیسی دربارهٔ یحیی با مردم صحبت کرد و گفت:‏ «برای دیدن چه چیزی به بیابان رفتید؟‏+ برای دیدن علفی که با وزش باد به این طرف و آن طرف می‌رود؟‏+ ۸ پس برای دیدن چه چیزی بیرون رفتید؟‏ برای دیدن شخصی با لباس‌های لطیف؟‏ مسلّماً کسانی که این لباس‌ها را می‌پوشند در قصرهای پادشاهان زندگی می‌کنند،‏ نه در بیابان.‏ ۹ واقعاً برای دیدن چه کسی رفتید؟‏ برای دیدن یک پیامبر؟‏ بله،‏ بدانید که یحیی حتی از یک پیامبر هم بزرگ‌تر است.‏+ ۱۰ او همان کسی است که درباره‌اش نوشته شده:‏ ‹من پیام‌رسانم را پیشاپیش تو می‌فرستم تا راه را برایت آماده کند.‏›‏+ ۱۱ بدانید که تا حالا در دنیا هیچ کس بزرگ‌تر از یحیای تعمیددهنده نبوده است.‏* با وجود این،‏ کوچک‌ترین شخص در پادشاهی آسمان‌ها از او بزرگ‌تر است.‏+ ۱۲ از شروع فعالیت یحیی تا حالا،‏ مردم نهایت سعی‌شان را کرده‌اند تا به پادشاهی آسمان‌ها راه پیدا کنند و فقط کسانی موفق می‌شوند* که از تلاش دست نکشند.‏+ ۱۳ قبل از آمدن یحیی،‏ در تمام شریعت و نوشته‌های پیامبران پیشگویی شده بود که در آینده چه اتفاقی می‌افتد.‏+ ۱۴ پس چه قبول کنید چه نکنید،‏ یحیی همان ایلیاست که آمدنش پیشگویی شده بود.‏+ ۱۵ هر کسی که گوش شنوا دارد،‏ خوب گوش کند!‏

۱۶ ‏«من مردم این نسل را به چه کسانی تشبیه کنم؟‏+ آن‌ها مثل بچه‌هایی هستند که در بازار می‌نشینند و با صدای بلند به هم‌بازی‌هایشان می‌گویند:‏ ۱۷ ‏‹ما برای شما فلوت زدیم،‏ ولی نرقصیدید.‏ برایتان نوحه خواندیم،‏ ولی غمگین نشدید و سینه نزدید.‏› ۱۸ به همین شکل یحیی آمد،‏ ولی چون نه می‌خورد و نه می‌نوشد،‏ مردم درباره‌اش می‌گویند:‏ ‹دیوزده است!‏› ۱۹ پسر انسان هم آمده،‏ ولی چون می‌خورَد و می‌نوشد،‏+ مردم از او ایراد می‌گیرند و می‌گویند:‏ ‹ببینید!‏ او پرخور و میگسار است!‏ او رفیق مالیات‌گیران و گناهکاران است!‏›‏+ اما درستی حکمت از نتایج* آن ثابت می‌شود.‏»‏+

۲۰ بعد عیسی شهرهایی را که اکثر معجزه‌هایش* را در آنجا انجام داده بود سرزنش کرد،‏ چون ساکنانشان توبه نکرده بودند.‏ ۲۱ او گفت:‏ «وای به حال تو ای خورَزین!‏ وای به حال تو ای بِیت‌صِیدا!‏ اگر معجزه‌هایی که من در شما انجام دادم،‏ در صور و صیدون* انجام می‌دادم،‏ مردم آنجا مدت‌ها قبل پَلاس می‌پوشیدند و در خاک و خاکستر توبه می‌کردند.‏+ ۲۲ اما بدانید که تحمّل روز داوری برای صور و صیدون* آسان‌تر خواهد بود تا برای شما!‏+ ۲۳ ای کَفَرناحوم،‏+ آیا خیال می‌کنی که تا آسمان سرافراز می‌شوی؟‏ نه،‏ تو به اعماق قبر* خواهی رفت،‏+ چون اگر معجزه‌هایی که من در تو انجام دادم،‏ در سُدوم می‌کردم،‏ آن شهر تا امروز باقی مانده بود.‏ ۲۴ بدان که تحمّل روز داوری برای سرزمین سُدوم آسان‌تر خواهد بود تا برای تو!‏»‏+

۲۵ آن وقت عیسی در دعا گفت:‏ «ای پدر،‏ خداوند آسمان و زمین،‏ تو را جلوی دیگران ستایش می‌کنم که این حقایق را از افراد دانا و تحصیل‌کردهٔ این دنیا پنهان کرده‌ای و برای کسانی که مثل بچه‌های کوچک هستند آشکار کرده‌ای.‏+ ۲۶ بله،‏ ای پدر،‏ این خواست تو بود.‏ ۲۷ پدرم همه چیز را به دست من سپرده است.‏+ غیر از پدر،‏ هیچ کس کاملاً پسر را نمی‌شناسد،‏+ و غیر از پسر و کسانی که او بخواهد پدر را به آن‌ها بشناساند،‏ هیچ کس کاملاً پدر را نمی‌شناسد.‏+ ۲۸ ای همهٔ شما زحمتکشان که بارهای سنگین روی دوشتان است،‏ پیش من بیایید و من به شما نیروی تازه می‌دهم.‏ ۲۹ یوغ* مرا روی دوشتان بگذارید* و از من تعلیم بگیرید،‏ چون ملایم و فروتن* هستم.‏+ جان‌های شما نیروی تازه خواهند یافت،‏ ۳۰ چون یوغ من راحت است و بار من سبک.‏»‏

۱۲ در یکی از آن روزها که روز شَبّات* بود،‏ عیسی با شاگردانش از میان مزرعه‌های گندم می‌گذشت.‏ شاگردان عیسی گرسنه شدند و شروع به چیدن خوشه‌ها و خوردن دانه‌های آن‌ها کردند.‏+ ۲ وقتی فَریسیان این را دیدند،‏ به عیسی گفتند:‏ «ببین شاگردانت چه کار می‌کنند!‏ کار آن‌ها در روز شَبّات مجاز نیست.‏»‏+ ۳ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «مگر شما در نوشته‌های مقدّس نخوانده‌اید که وقتی داوود و همراهانش گرسنه بودند،‏ چه کار کردند؟‏+ ۴ مگر نخوانده‌اید که داوود وارد خانهٔ خدا شد و او و همراهانش از نان‌های مقدّس* خوردند؟‏+ خوردن آن نان‌ها برخلاف شریعت بود،‏ چون فقط کاهنان اجازه داشتند آن‌ها را بخورند.‏+ ۵ آیا در شریعت موسی نخوانده‌اید که کاهنانِ معبد اجازه دارند در روزهای شَبّات کار کنند،‏* بدون این که مقصر شناخته شوند؟‏+ ۶ اما من به شما می‌گویم کسی اینجاست که از معبد هم بزرگ‌تر است.‏+ ۷ اگر شما معنی این جمله را می‌دانستید که می‌گوید،‏ ‹من رحمت می‌خواهم،‏+ نه قربانی،‏›‏+ کسانی را که تقصیری به گردن ندارند محکوم نمی‌کردید؛‏ ۸ چون پسر انسان صاحب‌اختیار* روز شَبّات است.‏»‏+

۹ بعد،‏ عیسی از آنجا رفت و به یکی از کنیسه‌های یهودیان وارد شد.‏ ۱۰ عیسی در آنجا مردی را دید که دستش از کار افتاده بود.‏*‏+ فَریسیان از عیسی پرسیدند:‏ «آیا شفا دادن در روز شَبّات جایز است یا نه؟‏» البته هدف آن‌ها این بود که با مطرح کردن این سؤال،‏ بهانه‌ای برای متهم کردن عیسی پیدا کنند.‏+ ۱۱ عیسی به آن‌ها جواب داد:‏ «فرض کنید که یکی از شما گوسفندی دارد که در روز شَبّات در گودالی می‌افتد.‏ آیا به خاطر این که روز شَبّات است،‏ آن را از گودال بیرون نمی‌آورَد؟‏+ ۱۲ ارزش انسان خیلی بیشتر از گوسفند است!‏ پس انجام دادن کارهای خوب در روز شَبّات،‏ برخلاف شریعت نیست.‏» ۱۳ بعد،‏ عیسی به آن مرد گفت:‏ «دستت را دراز کن.‏» وقتی او این کار را کرد،‏ دستش مثل دست دیگرش سالم شد.‏ ۱۴ اما فَریسیان از کنیسه بیرون رفتند و توطئه کردند که عیسی را بکشند.‏ ۱۵ وقتی عیسی از نقشهٔ آن‌ها باخبر شد،‏ آنجا را ترک کرد.‏ عدهٔ زیادی دنبال او رفتند + و او همهٔ بیمارانی را که بین آن‌ها بودند شفا داد.‏ ۱۶ اما عیسی اکیداً به آن‌ها دستور داد که هویتش را آشکار نکنند.‏+ ۱۷ به این ترتیب پیشگویی اِشَعْیای نبی به تحقق رسید که گفت:‏

۱۸ ‏«این است خادم من + که او را انتخاب کرده‌ام!‏ او پسر عزیزم است و از او راضی و خشنودم!‏+ من روح خود را بر او خواهم گذاشت + و او به‌روشنی به قوم‌ها نشان خواهد داد که عدالت چیست.‏ ۱۹ او نه با کسی جرّوبحث خواهد کرد،‏+ نه فریاد خواهد زد و نه کسی صدایش را در کوچه‌ها خواهد شنید.‏ ۲۰ نی شکسته را زیر پا له نخواهد کرد و فتیلهٔ کم‌سو را خاموش نخواهد کرد + و سرانجام با موفقیت عدالت را برقرار خواهد کرد.‏ ۲۱ بله،‏ امید مردم در سراسر دنیا به او* خواهد بود.‏»‏+

۲۲ بعد شخص دیوزده‌ای را پیش عیسی آوردند که هم کور بود و هم لال.‏ عیسی او را شفا داد،‏ طوری که او توانست هم صحبت کند و هم ببیند.‏ ۲۳ مردم همه تعجب کردند و گفتند:‏ «آیا ممکن است که این مرد پسر داوود باشد؟‏» ۲۴ اما فَریسیان با شنیدن این گفتند:‏ «این مرد فقط با کمک بِعِلزِبول* که حاکم دیوهاست می‌تواند دیوها را از وجود مردم بیرون کند!‏»‏+ ۲۵ عیسی که از افکار آن‌ها باخبر بود گفت:‏ «هر حکومتی که در آن چنددستگی باشد،‏ حتماً نابود می‌شود.‏ هر شهر و خانه‌ای هم که در آن تفرقه باشد دوام نمی‌آورد.‏ ۲۶ به همین ترتیب،‏ اگر شیطان،‏ شیطان را بیرون کند،‏ در حکومتش تفرقه ایجاد کرده است؛‏ پس چطور ممکن است حکومتش دوام بیاورد؟‏ ۲۷ به علاوه،‏ اگر من واقعاً با قدرت بِعِلزِبول،‏ دیوها را از وجود مردم بیرون می‌کنم،‏ پیروان* شما با قدرت چه کسی آن‌ها را بیرون می‌کنند؟‏ پس پیروانتان به این شکل نشان می‌دهند که شما در اشتباهید!‏ ۲۸ ولی اگر من با قدرت روح خدا دیوها را از وجود مردم بیرون می‌کنم،‏ پس بدانید که پادشاهی خدا آمده و شما متوجه نشده‌اید!‏*‏+ ۲۹ یا چطور کسی می‌تواند به خانهٔ مردی قوی وارد شود و به اموالش دستبرد بزند؟‏ مگر نباید اول دست و پای او را ببندد؟‏ فقط در این صورت او می‌تواند خانهٔ آن مرد قوی را غارت کند!‏ ۳۰ هر کسی که طرفدار من نباشد،‏ ضدّ من است و هر کسی که همراه من مردم را جمع نکند،‏ آن‌ها را پراکنده می‌کند.‏+

۳۱ ‏«بنابراین به شما می‌گویم هر گناهی که انسان مرتکب شود قابل بخشش است،‏ حتی اگر کفرگویی باشد،‏ اما کفرگویی به روح‌القدس بخشیده نمی‌شود.‏+ ۳۲ برای مثال،‏ کسی که بر ضدّ پسر انسان چیزی بگوید بخشیده می‌شود،‏+ اما کسی که بر ضدّ روح‌القدس چیزی بگوید بخشیده نمی‌شود،‏ نه در این دنیا* و نه در دنیای آینده.‏+

۳۳ ‏«خوب یا بد بودن درخت از میوه‌هایش معلوم می‌شود.‏ اگر شما مثل یک درختِ خوب باشید،‏ میوهٔ خوب می‌دهید،‏ ولی اگر مثل یک درختِ بد باشید،‏ میوهٔ بد می‌دهید.‏+ ۳۴ ای افعی‌زادگان،‏+ شما که شریر هستید،‏ چطور می‌توانید حرف‌های خوب به زبان بیاورید؟‏ چون انسان چیزهایی را به زبان می‌آورد که دلش پر از آن‌هاست.‏+ ۳۵ آدم خوب از اندوخته‌های خوب دلش چیزهای خوب بیرون می‌آورد،‏ ولی آدم شریر از اندوخته‌های بد دلش چیزهای بد بیرون می‌آورد.‏+ ۳۶ این را هم به شما می‌گویم که مردم برای هر حرف پوچ و بیهوده‌ای* که بگویند،‏ باید در روز داوری به خدا حساب پس دهند.‏+ ۳۷ پس اگر حرف‌های تو خوب باشد،‏ از دید خدا درستکار شمرده می‌شوی،‏ ولی اگر حرف‌های تو بد باشد،‏ محکوم می‌شوی.‏»‏

۳۸ بعد بعضی از عالمان دین و فَریسیان به عیسی گفتند:‏ «استاد،‏ ما می‌خواهیم نشانه‌ای از تو ببینیم.‏»‏+ ۳۹ اما عیسی به آن‌ها گفت:‏ «نسلی شریر و زناکار* مدام می‌خواهند نشانه‌ای ببینند،‏ ولی نشانه‌ای جز نشانهٔ یونِس نبی،‏ به آن‌ها نشان داده نخواهد شد،‏+ ۴۰ چون همان طور که یونِس سه شبانه‌روز در شکم آن ماهی بزرگ بود،‏+ پسر انسان هم سه شبانه‌روز در دل زمین خواهد بود.‏+ ۴۱ در روز داوری،‏ مردم نِینَوا با مردم این نسل رستاخیز پیدا می‌کنند و این نسل را محکوم خواهند کرد،‏ چون مردم نِینَوا به خاطر موعظهٔ یونِس از گناهانشان توبه کردند.‏+ اما بدانید که شخصی بزرگ‌تر از یونِس اینجاست!‏+ ۴۲ موقع داوری،‏ ملکهٔ سَبا* با مردم این نسل زنده خواهد شد و این نسل را محکوم خواهد کرد،‏ چون او از دورترین نقطهٔ جهان آمد تا حرف‌های حکیمانهٔ سلیمان را بشنود.‏+ اما بدانید که شخصی بزرگ‌تر از سلیمان اینجاست!‏+

۴۳ ‏«وقتی یک روح ناپاک از وجود شخص بیرون می‌آید،‏ برای مدتی به بیابان‌های بی‌آب و علف می‌رود تا جایی برای استراحت پیدا کند،‏ ولی جایی پیدا نمی‌کند.‏+ ۴۴ او با خودش می‌گوید:‏ ‹سراغ همان شخصی برمی‌گردم که از وجود او بیرون آمدم.‏›‏* اما وقتی برمی‌گردد،‏ می‌بیند که آن شخص مثل خانه‌ای خالی،‏ جاروشده و مرتب است.‏ ۴۵ بعد می‌رود و هفت روح دیگر* را که شریرتر از خودش هستند می‌آورد و با هم به وجود آن شخص وارد می‌شوند و آنجا ساکن می‌شوند.‏ در نتیجه،‏ وضعیت آن شخص از اولش هم بدتر می‌شود.‏+ وضعیت مردم شریر این نسل هم به همین شکل بدتر خواهد شد.‏»‏

۴۶ در حالی که عیسی در آن خانه بود و با مردم صحبت می‌کرد،‏ مادر و برادرانش + بیرون منتظر او ایستاده بودند تا با او صحبت کنند.‏+ ۴۷ پس کسی پیش عیسی رفت و گفت:‏ «مادر و برادرانت بیرون ایستاده‌اند و می‌خواهند با تو صحبت کنند.‏» ۴۸ عیسی جواب داد:‏ «مادر من کیست؟‏ برادرانم چه کسانی هستند؟‏» ۴۹ بعد عیسی به پیروانش اشاره کرد و گفت:‏ «این‌ها مادر و برادران من هستند!‏+ ۵۰ هر کسی که خواست پدر آسمانی‌ام را انجام دهد،‏ برادر و خواهر و مادر من است.‏»‏+

۱۳ همان روز،‏ عیسی از خانه بیرون آمد و به کنار دریا رفت و آنجا نشست.‏ ۲ چیزی نگذشت که جمعیت زیادی دور او جمع شدند،‏ طوری که مجبور شد سوار یک قایق شود.‏ عیسی در آن قایق نشست،‏ در حالی که تمام مردم در ساحل ایستاده بودند.‏+ ۳ بعد عیسی با استفاده از مَثَل و تشبیه،‏ چیزهای زیادی به آن‌ها تعلیم داد.‏+ او گفت:‏ «یک روز،‏ کشاورزی برای پاشیدن بذر به مزرعه‌اش رفت.‏+ ۴ وقتی بذرها را می‌پاشید،‏ بعضی از بذرها کنار راه افتادند و پرندگان آمدند و آن‌ها را خوردند.‏+ ۵ بعضی بذرها روی زمینی پر از سنگ افتادند که خاک زیادی نداشت.‏ آن‌ها در آن خاک کم‌عمق زود سبز شدند.‏+ ۶ ولی وقتی خورشید بر آن‌ها تابید،‏ همه سوختند و از بین رفتند،‏ چون ریشه نداشتند.‏ ۷ بعضی از بذرهای دیگر لابلای خارها افتادند،‏ ولی خارها رشد کردند و آن جوانه‌ها را خفه کردند.‏*‏+ ۸ اما مقداری از بذرها روی خاک خوب افتادند و از آن‌ها بذرهای بیشتری به دست آمد؛‏ بعضی ۱۰۰ برابر،‏ بعضی ۶۰ برابر و بعضی ۳۰ برابر.‏+ ۹ هر کسی که گوش شنوا دارد،‏ خوب گوش کند!‏»‏+

۱۰ بعد شاگردان عیسی پیش او آمدند و پرسیدند:‏ «چرا با استفاده از مَثَل و تشبیه با مردم صحبت می‌کنی؟‏»‏+ ۱۱ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «به شما این توانایی داده شده که رازهای مقدّس پادشاهی آسمان‌ها را درک کنید،‏+ ولی این توانایی به دیگران داده نشده،‏ ۱۲ چون به کسی که دارد،‏ بیشتر داده می‌شود تا چیزهایی که دارد زیاد شود.‏ ولی کسی که چیزی ندارد،‏ حتی همان مقدار کمی هم که دارد از او گرفته می‌شود.‏+ ۱۳ به همین دلیل،‏ با استفاده از مَثَل و تشبیه با مردم صحبت می‌کنم،‏ چون آن‌ها نگاه می‌کنند ولی نمی‌بینند،‏ می‌شنوند ولی گوش نمی‌دهند و چیزی هم درک نمی‌کنند.‏+ ۱۴ پیشگویی اِشَعْیای نبی دربارهٔ آن‌ها به تحقق رسیده که گفت:‏ ‹می‌شنوید،‏ ولی چیزی نمی‌فهمید.‏ می‌بینید ولی چیزی درک نمی‌کنید،‏+ ۱۵ چون دل این قوم سخت و گوش‌هایشان سنگین شده است.‏ چشمانشان را بسته‌اند چون نمی‌خواهند چیزی ببینند.‏ با این که گوش دارند،‏ نمی‌خواهند چیزی بشنوند و قلباً درک کنند.‏ آن‌ها نمی‌خواهند به طرف من برگردند تا شفایشان دهم.‏›‏+

۱۶ ‏«اما خوش به حال شما که با چشمانتان می‌بینید و با گوش‌هایتان می‌شنوید.‏+ ۱۷ بدانید که خیلی از پیامبران و افراد درستکار آرزو داشتند چیزهایی را که شما می‌بینید ببینند،‏ ولی ندیدند + و چیزهایی را که شما می‌شنوید بشنوند،‏ ولی نشنیدند.‏

۱۸ ‏«حالا به معنی مَثَل کشاورزی که بذرها را پاشید توجه کنید:‏+ ۱۹ بذری که کنار راه افتاد،‏ حکایت کسی است که پیام پادشاهی خدا را می‌شنود،‏ ولی آن را درک نمی‌کند و آن شریر می‌آید + و بذری را که در دلش کاشته شده می‌رباید.‏+ ۲۰ بذری که روی زمین پر از سنگ افتاد،‏ حکایت کسی است که کلام را می‌شنود و فوراً آن را با شادی قبول می‌کند،‏+ ۲۱ ولی چون ریشه‌ای در خودش ندارد،‏ فقط برای مدت کوتاهی دوام می‌آورد و وقتی به خاطر کلام،‏ با مصیبت و آزار روبرو شود،‏ فوراً لغزش می‌خورد.‏ ۲۲ بذری که لابلای خارها افتاد،‏ حکایت کسی است که کلام را می‌شنود،‏ ولی نگرانی‌های زندگی*‏+ و قدرت فریبندهٔ ثروت،‏* کلام را خفه می‌کند و آن کلام ثمری به بار نمی‌آورد.‏+ ۲۳ بذری که در خاک خوب افتاد،‏ حکایت کسی است که کلام را می‌شنود،‏ آن را می‌فهمد و واقعاً پرثمر می‌شود،‏ طوری که ۱۰۰ یا ۶۰ یا ۳۰ برابر ثمره می‌دهد.‏»‏+

۲۴ بعد عیسی مَثَل دیگری برایشان تعریف کرد و گفت:‏ «پادشاهی آسمان‌ها را می‌توان به شخصی تشبیه کرد که در مزرعه‌اش بذر خوب کاشت.‏ ۲۵ وقتی همه خوابیده بودند،‏ دشمنش آمد و لابلای بذر گندم،‏ تخم علف هرز* کاشت و رفت.‏ ۲۶ وقتی گندم سبز شد و خوشه داد،‏ علف‌های هرز هم با آن بالا آمدند.‏ ۲۷ غلامان پیش ارباب خانه رفتند و به او گفتند:‏ ‹آقا،‏ مگر تو بذر خوب در مزرعه‌ات نکاشتی؟‏ پس این همه علف هرز از کجا آمده؟‏› ۲۸ او جواب داد:‏ ‹این کار دشمن است.‏›‏+ غلامان گفتند:‏ ‹آیا می‌خواهی برویم و علف‌های هرز را از خاک درآوریم؟‏› ۲۹ او گفت:‏ ‹نه!‏ این کار را نکنید،‏ چون ممکن است موقع درآوردن علف‌های هرز،‏ گندم‌ها را هم از ریشه درآورید.‏ ۳۰ بگذارید تا وقت درو،‏ هر دو با هم رشد کنند.‏ در فصل درو به دروگران می‌گویم که اول علف‌های هرز را دسته کنند و بسوزانند و بعد گندم‌ها را جمع کنند و در انبار من ذخیره کنند.‏›»‏+

۳۱ عیسی مَثَل دیگری برای آن‌ها تعریف کرد و گفت:‏ «پادشاهی آسمان‌ها مثل یک دانهٔ خردَل است که شخصی آن را در مزرعه‌اش کاشت.‏+ ۳۲ دانهٔ خردَل از همهٔ دانه‌ها کوچک‌تر است.‏ با وجود این،‏ وقتی رشد می‌کند از همهٔ گیاهان* بزرگ‌تر و به اندازهٔ یک درخت می‌شود،‏ طوری که پرنده‌ها می‌آیند و لابلای شاخه‌هایش لانه می‌سازند.‏»‏

۳۳ عیسی مَثَل دیگری برای آن‌ها تعریف کرد و گفت:‏ «پادشاهی آسمان‌ها مثل خمیرمایه‌ای است که زنی آن را برداشت و با سه پیمانهٔ بزرگِ* آرد مخلوط کرد تا سرانجام کل خمیر وَر آمد.‏»‏+

۳۴ عیسی وقتی به مردم تعلیم می‌داد،‏ از مَثَل و تشبیه استفاده می‌کرد.‏ در واقع،‏ او هیچ چیزی را بدون مَثَل به آن‌ها نمی‌گفت.‏+ ۳۵ به این شکل پیشگویی یکی از پیامبران به تحقق رسید که گفت:‏ «مَثَل و تشبیه بر زبانم خواهد بود و چیزهایی را که از ابتدا* پنهان بود برایتان خواهم گفت.‏»‏+

۳۶ بعد عیسی مردم را مرخص کرد و خودش هم به خانه رفت.‏ شاگردانش پیش او آمدند و گفتند:‏ «معنی مَثَل علف‌های هرز مزرعه را برایمان توضیح بده.‏» ۳۷ عیسی گفت:‏ «شخصی که بذرهای خوب کاشت،‏ پسر انسان است.‏ ۳۸ مزرعه،‏ این دنیاست + و بذرهای خوب،‏ فرزندان* پادشاهی خدا هستند و علف‌های هرز،‏ فرزندان* آن شریرند.‏+ ۳۹ دشمنی که تخم علف‌های هرز را کاشت،‏ ابلیس است.‏ فصل درو،‏ دوران پایانی عصر حاضر* است و دروگران،‏ فرشته‌ها هستند.‏ ۴۰ پس همان طور که علف‌های هرز را جمع می‌کنند و می‌سوزانند،‏ در دوران پایانی عصر حاضر هم همین طور خواهد بود.‏+ ۴۱ پسر انسان فرشتگانش را خواهد فرستاد تا هر چیزی را که باعث لغزش دیگران می‌شود و هر کسی را که کارهای شریرانه می‌کند،‏ از پادشاهی‌اش جدا کنند ۴۲ و در کورهٔ آتش بیندازند؛‏+ جایی که به گریه می‌افتند و دندان‌هایشان را به هم می‌سایند.‏ ۴۳ در آن زمان،‏ انسان‌های درستکار در پادشاهی پدر آسمانی‌شان مثل خورشید خواهند درخشید.‏+ هر کسی که گوش شنوا دارد،‏ خوب گوش کند!‏

۴۴ ‏«پادشاهی آسمان‌ها مثل یک گنج پنهان‌شده در مزرعه است که شخصی آن را پیدا می‌کند و بعد دوباره آن را مخفی می‌کند.‏ او از خوشحالی می‌رود و هر چه دارد می‌فروشد و آن مزرعه را می‌خرد.‏+

۴۵ ‏«همچنین پادشاهی آسمان‌ها را می‌توان به تاجری تشبیه کرد که دنبال مرواریدهای مرغوب می‌گردد.‏ ۴۶ وقتی او یک مروارید پرارزش پیدا کرد رفت و هر چه داشت فروخت و آن را خرید.‏+

۴۷ ‏«همین طور،‏ پادشاهی آسمان‌ها مثل تور ماهیگیری است که ماهیگیران به دریا انداختند و همه نوع ماهی در تورشان جمع شد.‏ ۴۸ وقتی تور پر شد،‏ ماهیگیران آن را به ساحل کشیدند.‏ بعد نشستند تا ماهی‌های خوب را از بد جدا کنند؛‏ خوب‌ها را در سبد جمع کردند + و بدها را دور انداختند.‏+ ۴۹ در دوران پایانی عصر حاضر هم همین طور خواهد بود.‏ فرشتگان خواهند آمد و بدکاران را از درستکاران جدا خواهند کرد ۵۰ و آن‌ها را در کورهٔ آتش خواهند انداخت؛‏ جایی که به گریه می‌افتند و دندان‌هایشان را به هم می‌سایند.‏»‏

۵۱ عیسی از شاگردانش پرسید:‏ «آیا همهٔ این چیزها را فهمیدید؟‏» آن‌ها جواب دادند:‏ «بله.‏» ۵۲ بعد عیسی به آن‌ها گفت:‏ «پس اگر این چیزها را فهمیدید،‏ بدانید هر معلّمی که دربارهٔ پادشاهی آسمان‌ها تعلیم گرفته باشد،‏ مثل صاحبخانه‌ای است که از گنجینه‌اش،‏ هم چیزهای نو بیرون می‌آورد و هم چیزهای کهنه.‏»‏

۵۳ عیسی بعد از گفتن این مَثَل‌ها از آنجا رفت.‏ ۵۴ وقتی به شهر خودش برگشت،‏+ در کنیسه طوری به مردم تعلیم می‌داد که همه تعجب کردند و گفتند:‏ «این مرد از کجا این حکمت را به دست آورده و چطور می‌تواند این معجزه‌ها* را انجام دهد؟‏+ ۵۵ مگر او پسر نجّار نیست؟‏+ مگر اسم مادرش مریم نیست؟‏ مگر یعقوب و یوسِف و شَمعون و یهودا برادران او نیستند؟‏+ ۵۶ مگر خواهرانش همین جا با ما زندگی نمی‌کنند؟‏ پس این همه حکمت و توانایی را از کجا به دست آورده؟‏»‏+ ۵۷ بنابراین،‏ آن‌ها عیسی را رد کردند.‏*‏+ اما او به آن‌ها گفت:‏ «یک پیامبر همه جا مورد احترام است،‏ جز در شهر و خانهٔ خودش.‏»‏+ ۵۸ عیسی به خاطر بی‌ایمانی آن‌ها،‏ معجزه‌های زیادی در آنجا انجام نداد.‏

۱۴ در آن زمان،‏ خبر کارهای عیسی به گوش هیرودیسِ فرماندار* رسید.‏+ ۲ پس او به خادمانش گفت:‏ «این همان یحیای تعمیددهنده است که زنده شده،‏ و به همین دلیل می‌تواند این معجزه‌ها* را انجام دهد.‏»‏+ ۳ هیرودیس* به خاطر هیرودیا که زنِ برادرش فیلیپُس بود،‏ دستور داده بود که یحیی را دستگیر کنند،‏ به زنجیر بکشند و به زندان بیندازند،‏+ ۴ چون یحیی بارها به او گفته بود:‏ «ازدواج تو با زن برادرت برخلاف قانون است.‏»‏+ ۵ برای همین،‏ هیرودیس می‌خواست یحیی را بکشد،‏ ولی از شورش مردم می‌ترسید،‏ چون آن‌ها او را پیامبر می‌دانستند.‏+ ۶ در جشن تولّد هیرودیس،‏+ دختر هیرودیا جلوی مهمانان رقصید و هیرودیس از رقص او خیلی خوشش آمد.‏+ ۷ پس قسم خورد و به او قول داد که هر چه درخواست کند به او بدهد.‏ ۸ دختر هیرودیا به اصرار مادرش گفت:‏ «سر یحیای تعمیددهنده را روی یک سینی به من بده.‏»‏+ ۹ پادشاه از درخواست او خیلی ناراحت شد،‏ ولی چون در حضور تمام مهمانانش قسم خورده بود،‏ دستور داد که سر یحیی را به دختر هیرودیا بدهند.‏ ۱۰ پس به دستور او سر یحیی را در زندان از تنش جدا کردند،‏ ۱۱ و بعد سرش را روی سینی آوردند و به دختر دادند.‏ دختر هم آن را پیش مادرش برد.‏ ۱۲ کمی بعد،‏ شاگردان یحیی آمدند و جسد او را بردند و دفن کردند.‏ بعد پیش عیسی رفتند و او را در جریان گذاشتند.‏ ۱۳ عیسی با شنیدن این خبر،‏ آنجا را ترک کرد و برای این که تنها باشد سوار قایق شد تا به جایی خلوت و دورافتاده برود.‏ ولی مردم فهمیدند که عیسی کجا می‌رود.‏ پس،‏ از شهرهایشان راه افتادند و از راه خشکی به آنجا رفتند.‏+

۱۴ وقتی عیسی از قایق پیاده شد،‏ جمعیت بزرگی را آنجا دید و دلش به حال آن‌ها سوخت + و بیمارانی را که بینشان بودند شفا داد.‏+ ۱۵ عصر آن روز،‏ شاگردانش پیش او آمدند و گفتند:‏ «اینجا جای دورافتاده‌ای است و به‌زودی غروب می‌شود.‏ پس مردم را مرخص کن تا به روستاهای اطراف بروند و برای خودشان چیزی برای خوردن بخرند.‏»‏+ ۱۶ ولی عیسی گفت:‏ «لازم نیست بروند.‏ شما به آن‌ها چیزی برای خوردن بدهید.‏» ۱۷ شاگردانش به او گفتند:‏ «ما غیر از پنج نان و دو ماهی،‏ چیز دیگری در اینجا نداریم!‏» ۱۸ عیسی گفت:‏ «آن‌ها را پیش من بیاورید!‏» ۱۹ بعد به مردم گفت که روی سبزه‌ها بنشینند.‏ وقتی همه نشستند،‏ عیسی آن پنج نان و دو ماهی را برداشت،‏ به آسمان نگاه کرد و در دعا از خدا برکت خواست.‏+ بعد نان‌ها را تکه‌تکه کرد و به شاگردانش داد و شاگردانش هم آن‌ها را به مردم دادند.‏ ۲۰ همه خوردند و سیر شدند.‏ وقتی تکه‌های باقی‌مانده را جمع کردند،‏ ۱۲ سبد پر شد.‏+ ۲۱ غیر از زن‌ها و بچه‌ها،‏ تعداد مردهایی که از آن نان و ماهی خوردند حدود ۵۰۰۰ نفر بود.‏+ ۲۲ بعد عیسی بلافاصله به شاگردانش گفت که سوار قایق شوند و قبل از او به آن طرف دریای جلیل بروند.‏ ولی خودش آنجا ماند و به مردم گفت که به خانه‌هایشان برگردند.‏+

۲۳ بعد از این که همهٔ مردم رفتند،‏ عیسی بالای کوهی رفت تا تنها باشد و دعا کند.‏+ وقتی شب شد او در آنجا تنها بود.‏ ۲۴ در آن وقت،‏ قایق صدها متر* از ساحل دور شده بود و شاگردانش سخت تلاش می‌کردند که آن را کنترل کنند،‏ چون قایق گرفتار موج‌ها شده بود و باد مخالف می‌وزید.‏ ۲۵ اما نزدیک طلوع آفتاب،‏* عیسی در حالی که روی آب راه می‌رفت به طرف آن‌ها آمد.‏ ۲۶ وقتی شاگردان دیدند که او روی آب راه می‌رود،‏ از شدّت ترس و دلهره فریاد زدند و گفتند:‏ «این یک شبح است!‏» ۲۷ اما عیسی فوراً به آن‌ها گفت:‏ «نترسید،‏ منم!‏ شجاع باشید!‏»‏+ ۲۸ پِطرُس به او گفت:‏ «سَرورم،‏ اگر تویی،‏ به من دستور بده که روی آب راه بروم و پیش تو بیایم.‏» ۲۹ عیسی گفت:‏ «بیا!‏» پِطرُس از قایق بیرون آمد و به طرف عیسی روی آب راه رفت.‏ ۳۰ اما وقتی چشمش به هوای طوفانی افتاد وحشت کرد و در حالی که در آب فرو می‌رفت فریاد زد:‏ «سَرورم،‏ نجاتم بده!‏» ۳۱ عیسی فوراً دستش را دراز کرد و پِطرُس را از آب بیرون کشید و به او گفت:‏ «چرا ایمانت اینقدر کم است؟‏ چرا شک کردی؟‏»‏+ ۳۲ وقتی آن‌ها سوار قایق شدند،‏ طوفان آرام شد.‏ ۳۳ کسانی که در قایق بودند جلوی عیسی تعظیم کردند و گفتند:‏ «تو واقعاً پسر خدایی.‏» ۳۴ بعد همگی به آن طرف دریای جلیل رسیدند و در ساحل جِنیسارِت از قایق پیاده شدند.‏+

۳۵ به محض این که اهالی آنجا عیسی را شناختند،‏ به تمام منطقه‌های اطراف خبر فرستادند که عیسی آمده است.‏ در نتیجه مردم همهٔ بیماران را پیش او آوردند.‏ ۳۶ آن‌ها با التماس از عیسی خواستند که اجازه دهد فقط به حاشیهٔ لباسش* دست بزنند؛‏+ و هر کسی که به آن دست می‌زد،‏ کاملاً شفا پیدا می‌کرد.‏

۱۵ روزی عده‌ای از فَریسیان و عالمان دین از اورشلیم پیش عیسی آمدند + و گفتند:‏ ۲ ‏«چرا شاگردان تو از رسومی که از اجدادمان به ما رسیده پیروی نمی‌کنند و قبل از خوردن غذا دست‌هایشان را نمی‌شویند؟‏»‏+

۳ عیسی در جواب گفت:‏ «چرا خودِ شما برای حفظ آداب و رسومتان،‏ احکام خدا را زیر پا می‌گذارید؟‏+ ۴ مثلاً خدا گفته،‏ ‹به پدر و مادرت احترام بگذار›‏+ و ‹کسی که به پدر یا مادرش ناسزا بگوید،‏ باید کشته شود.‏›‏+ ۵ اما شما به مردم می‌گویید:‏ ‹اگر کسی به پدر یا مادرش بگوید،‏ «هر چه دارم که بتوانم با آن به تو کمک کنم،‏ به عنوان هدیه به خدا وقف کرده‌ام،‏»‏+ ۶ دیگر او مجبور نیست به پدر یا مادرش احترام بگذارد.‏› شما به این شکل،‏ کلام خدا را به خاطر آداب و رسومتان بی‌اعتبار کرده‌اید.‏+ ۷ ای ریاکاران!‏ اِشَعْیای نبی دربارهٔ شما خوب پیشگویی کرد که گفت:‏+ ۸ ‏‹این مردم با زبانشان به من احترام می‌گذارند،‏ ولی دلشان از من خیلی دور است.‏ ۹ مرا پرستش می‌کنند ولی پرستششان بیهوده است،‏ چون احکام انسان‌ها را طوری تعلیم می‌دهند که انگار از طرف خداست.‏›»‏+ ۱۰ بعد عیسی از مردم خواست که به او نزدیک شوند و به آن‌ها گفت:‏ «با دقت به من گوش دهید و حرف‌هایم را درک کنید.‏+ ۱۱ چیزی که وارد دهان انسان می‌شود او را ناپاک نمی‌کند،‏ بلکه چیزی که از دهانش بیرون می‌آید او را ناپاک می‌کند.‏»‏+

۱۲ بعد شاگردان عیسی پیش او آمدند و گفتند:‏ «آیا می‌دانی که فَریسی‌ها از حرف‌های تو ناراحت شدند؟‏»‏*‏+ ۱۳ عیسی جواب داد:‏ «هر گیاهی که پدر آسمانی‌ام نکاشته باشد،‏ از ریشه کنده خواهد شد.‏ ۱۴ پس با آن‌ها کاری نداشته باشید.‏ آن‌ها راهنمایانی کور هستند.‏ اگر کوری راهنمای کور دیگری باشد،‏ هر دو در چاه می‌افتند.‏»‏+ ۱۵ پِطرُس گفت:‏ «معنی مَثَلی را که گفتی برای ما توضیح بده.‏» ۱۶ عیسی گفت:‏ «آیا شما هم هنوز درک نمی‌کنید؟‏+ ۱۷ آیا متوجه نشده‌اید که هر چه وارد دهان انسان شود به معده‌اش می‌رود و بعد از آن از بدن دفع می‌شود؟‏ ۱۸ اما هر چیزی که از دهان انسان بیرون می‌آید،‏ از دل سرچشمه می‌گیرد و این چیزهاست که او را ناپاک می‌کند.‏+ ۱۹ برای مثال،‏ این چیزها از دل سرچشمه می‌گیرد:‏ فکرهای پلید،‏+ آدمکشی،‏ زنا،‏ اعمال نامشروع جنسی،‏* دزدی،‏ شهادتِ دروغ و کفرگویی.‏ ۲۰ بله،‏ این چیزها هستند که انسان را ناپاک می‌کنند،‏ نه غذا خوردن با دست‌های نشسته!‏»‏

۲۱ عیسی از آنجا به ناحیهٔ صور و صیدون* رفت.‏+ ۲۲ در آنجا زنی که اهل فینیقیه* بود پیش او آمد و با صدای بلند گفت:‏ «ای سَرور،‏ ای پسر داوود،‏ به من رحم کن!‏ دخترم گرفتار دیو شده و شدیداً رنج می‌کشد.‏»‏+ ۲۳ اما عیسی هیچ جوابی به او نداد.‏ پس شاگردانش جلو آمدند و از او خواهش کردند و گفتند:‏ «به او بگو برود،‏ چون مدام فریاد می‌زند و دنبال ما می‌آید!‏» ۲۴ عیسی گفت:‏ «من فقط برای گوسفندان گمشدهٔ اسرائیل فرستاده شده‌ام.‏»‏+ ۲۵ اما آن زن پیش عیسی آمد و به پایش افتاد و گفت:‏ «سَرورم،‏ به من کمک کن!‏» ۲۶ عیسی به او گفت:‏ «درست نیست که نان از دست فرزندان گرفته شود و پیش سگ‌های کوچک انداخته شود.‏» ۲۷ آن زن گفت:‏ «بله سَرورم،‏ حق با توست،‏ ولی سگ‌های کوچک از خرده ریزه‌هایی که از سفرهٔ صاحبشان می‌افتد می‌خورند!‏»‏+ ۲۸ عیسی به او گفت:‏ «ایمانت واقعاً قوی است!‏ آرزویت برآورده خواهد شد!‏» همان لحظه دختر او شفا پیدا کرد.‏

۲۹ عیسی آنجا را ترک کرد و به مکانی نزدیک دریای جلیل آمد.‏+ در آنجا بالای کوهی رفت و نشست.‏ ۳۰ بعد مردم گروه‌گروه آمدند و اشخاص لنگ،‏ معلول،‏ نابینا،‏ لال و بقیهٔ بیماران را پیش عیسی آوردند* و او همهٔ آن‌ها را شفا داد.‏+ ۳۱ مردم وقتی دیدند که افراد لال صحبت می‌کنند،‏ معلولان سالم می‌شوند،‏ لنگان راه می‌روند و نابینایان می‌بینند،‏ شگفت‌زده شدند و خدای اسرائیل را تمجید کردند.‏+

۳۲ در این بین،‏ عیسی از شاگردانش خواست که پیشش بیایند و به آن‌ها گفت:‏ «دلم برای این جمعیت می‌سوزد،‏+ چون الآن سه روز است که با من هستند و هیچ چیز برای خوردن ندارند.‏ نمی‌خواهم آن‌ها را گرسنه به خانه‌هایشان برگردانم،‏ چون ممکن است در راه ضعف کنند.‏»‏+ ۳۳ اما شاگردانش گفتند:‏ «از کجا می‌توانیم در این محل دورافتاده،‏ برای سیر کردن این همه مردم نان کافی پیدا کنیم؟‏»‏+ ۳۴ عیسی از آن‌ها پرسید:‏ «چند تا نان دارید؟‏» جواب دادند:‏ «هفت نان و چند ماهی کوچک!‏» ۳۵ او به مردم گفت که روی زمین بنشینند.‏ ۳۶ بعد،‏ عیسی آن هفت نان و چند ماهی را برداشت و در دعا از خدا تشکر کرد.‏ پس از آن،‏ نان‌ها را تکه‌تکه کرد و به شاگردانش داد و شاگردانش هم آن‌ها را به مردم دادند.‏+ ۳۷ همه خوردند و سیر شدند و وقتی تکه‌های باقی‌مانده را جمع کردند،‏ هفت سبدِ بزرگ پر شد.‏+ ۳۸ غیر از زنان و بچه‌ها،‏ تعداد مردانی که غذا خوردند ۴۰۰۰ نفر بود.‏ ۳۹ سرانجام،‏ عیسی مردم را مرخص کرد و سوار قایق شد و به ناحیهٔ مَجَدان رفت.‏+

۱۶ روزی فَریسیان و صَدّوقیان پیش عیسی آمدند تا او را امتحان کنند.‏ آن‌ها از او خواستند که نشانه‌ای از آسمان به آن‌ها نشان دهد.‏+ ۲ عیسی در جواب گفت:‏ «موقع غروب آفتاب می‌گویید:‏ ‹هوا خوب خواهد بود،‏ چون رنگ آسمان قرمز* است؛‏› ۳ و صبح زود می‌گویید:‏ ‹امروز هوا سرد و بارانی خواهد شد،‏ چون آسمان گرفته و رنگ آن قرمز است.‏› پس شما می‌دانید چطور نشانه‌هایی را که در آسمان می‌بینید تعبیر کنید،‏ اما نمی‌توانید معنی نشانه‌های این زمان را درک کنید.‏ ۴ این نسل شریر و زناکار* مدام می‌خواهند نشانه‌ای ببینند،‏ ولی غیر از نشانهٔ یونِس،‏+ نشانه‌ای به آن‌ها نشان داده نخواهد شد.‏»‏+ بعد عیسی از آن‌ها جدا شد و از آنجا رفت.‏

۵ وقتی شاگردانش به طرف دیگر دریا رسیدند،‏ متوجه شدند که فراموش کرده‌اند با خودشان نان ببرند.‏+ ۶ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «مراقب باشید و خودتان را از خمیرمایهٔ فَریسی‌ها و صَدّوقی‌ها دور نگه دارید.‏»‏+ ۷ پس شاگردان بین خودشان بحث و استدلال کردند و گفتند:‏ «ما هیچ نانی با خودمان برنداشتیم.‏» ۸ عیسی که از گفتگوی آن‌ها باخبر بود گفت:‏ «چرا دربارهٔ این که نان ندارید با هم صحبت می‌کنید؟‏ چرا ایمانتان اینقدر کم است؟‏ ۹ آیا هنوز متوجه نشده‌اید؟‏ آیا فراموش کرده‌اید که چطور آن ۵۰۰۰ نفر با پنج نان سیر شدند و چند سبد را هم با تکه‌های باقی‌مانده پر کردید؟‏+ ۱۰ یا یادتان رفته که چطور آن ۴۰۰۰ نفر با هفت نان سیر شدند و چند سبد را هم با تکه‌های باقی‌مانده پر کردید؟‏+ ۱۱ چرا تشخیص نمی‌دهید که دربارهٔ نان صحبت نمی‌کنم؟‏ باز هم می‌گویم،‏ خودتان را از خمیرمایهٔ فَریسی‌ها و صَدّوقی‌ها دور نگه دارید!‏»‏+ ۱۲ بالاخره شاگردان فهمیدند که منظور عیسی این نیست که آن‌ها خودشان را از خمیرمایهٔ نان دور نگه دارند،‏ بلکه از تعالیم فَریسیان و صَدّوقیان.‏

۱۳ وقتی عیسی به منطقهٔ قیصریۀ فیلیپی رسید،‏ از شاگردانش پرسید:‏ «به نظر مردم پسر انسان کیست؟‏»‏+ ۱۴ آن‌ها جواب دادند:‏ «بعضی‌ها می‌گویند یحیای تعمیددهنده است،‏+ و عده‌ای هم می‌گویند ایلیا + یا اِرْمیا یا یکی از پیامبران است.‏» ۱۵ عیسی پرسید:‏ «شما چه فکر می‌کنید؟‏ به نظر شما من کی هستم؟‏» ۱۶ شَمعونِ پِطرُس جواب داد:‏ «تو همان مسیح هستی،‏+ پسر خدای زنده!‏»‏+ ۱۷ عیسی به او گفت:‏ «ای شَمعون،‏ پسر یونا،‏ تو واقعاً خوشبختی،‏ چون این حقیقت را پدر آسمانی‌ام به تو آشکار کرده،‏ نه انسان.‏*‏+ ۱۸ تو پِطرُس هستی + و من جماعت* خودم را بر روی این صخره بنا خواهم کرد + و قدرت مرگ* هیچ وقت بر آن پیروز نخواهد شد.‏ ۱۹ من کلیدهای پادشاهی آسمان‌ها را به تو خواهم داد تا هر دری که در آسمان بسته شده،‏ تو آن را روی زمین ببندی و هر دری که در آسمان باز شده،‏ تو آن را روی زمین باز کنی.‏» ۲۰ بعد به شاگردانش دستور داد به کسی نگویند که او همان مسیح است.‏+

۲۱ از آن موقع به بعد،‏ عیسی برای شاگردانش توضیح می‌داد که باید به اورشلیم برود و در آنجا به دست ریش‌سفیدان،‏ سران کاهنان و عالمان دین یهود آزارهای زیادی ببیند و کشته شود،‏ ولی در روز سوم زنده خواهد شد.‏+ ۲۲ اما پِطرُس او را کنار کشید و با حالت سرزنش به او گفت:‏ «سَرورم،‏ به خودت سخت نگیر!‏* هیچ وقت برای تو چنین اتفاقی نمی‌افتد!‏»‏+ ۲۳ عیسی رویش را از پِطرُس برگرداند و به او گفت:‏ «ای شیطان،‏ از من دور شو!‏* تو مانعی* سر راه من هستی،‏ چون طرز فکر تو مثل طرز فکر انسان‌هاست،‏ نه خدا!‏»‏+

۲۴ بعد عیسی به شاگردانش گفت:‏ «اگر کسی بخواهد پیرو من باشد،‏ دیگر نباید دنبال خواسته‌های خودش باشد،‏* بلکه باید تیر شکنجه‌اش* را بردارد و همیشه از من پیروی کند،‏+ ۲۵ چون اگر کسی بخواهد جانش را نجات دهد،‏ آن را از دست خواهد داد،‏ اما اگر کسی جانش را به خاطر من از دست بدهد،‏ آن را دوباره به دست خواهد آورد.‏+ ۲۶ واقعاً برای انسان چه فایده‌ای دارد اگر تمام دنیا را به دست آورد،‏ ولی جانش را از دست بدهد؟‏+ انسان در عوض جانش چه می‌تواند بدهد؟‏+ ۲۷ پسر انسان با فرشتگانش در شکوه و جلال پدرش خواهد آمد و هر کس را بر اساس کارهایش،‏ یا پاداش می‌دهد یا مجازات می‌کند.‏+ ۲۸ مطمئن باشید بعضی از کسانی که اینجا هستند،‏ تا وقتی آمدن پسر انسان را در پادشاهی‌اش نبینند،‏ به هیچ وجه طعم مرگ را نخواهند چشید.‏»‏+

۱۷ شش روز بعد،‏ عیسی با پِطرُس و یعقوب و برادر او یوحنا به بالای کوه بلندی رفت تا تنها باشند.‏+ ۲ در آنجا،‏ ظاهر عیسی جلوی چشم آن‌ها تغییر کرد؛‏* چهره‌اش مثل خورشید درخشید و لباس‌هایش مثل نور،‏ سفید و برّاق شد.‏+ ۳ ناگهان موسی و ایلیا در مقابل شاگردان ظاهر شدند و مشغول صحبت با عیسی شدند.‏ ۴ بعد پِطرُس به عیسی گفت:‏ «سَرورم،‏ چه خوب است که ما اینجاییم!‏ اگر بخواهی،‏ من سه سایه‌بان اینجا می‌سازم،‏* یکی برای تو،‏ یکی برای موسی و یکی هم برای ایلیا.‏» ۵ هنوز حرف پِطرُس تمام نشده بود که ابری درخشان رویشان سایه انداخت و صدایی از آن به گوش رسید که گفت:‏ «این پسر من و عزیز من است که از او راضی و خشنودم.‏*‏+ به او گوش کنید!‏»‏+ ۶ شاگردان با شنیدن این صدا به‌شدّت ترسیدند و به خاک افتادند.‏ ۷ بعد عیسی به آن‌ها نزدیک شد و دستش را روی آن‌ها گذاشت و گفت:‏ «بلند شوید،‏ نترسید!‏» ۸ وقتی شاگردان سرشان را بلند کردند،‏ غیر از عیسی کسی را ندیدند.‏ ۹ وقتی از کوه پایین می‌آمدند،‏ عیسی به آن‌ها دستور داد و گفت:‏ «تا زمانی که پسر انسان از بین مردگان رستاخیز پیدا نکرده،‏ دربارهٔ رؤیایی که بالای کوه دیدید به کسی چیزی نگویید.‏»‏+

۱۰ شاگردان عیسی از او پرسیدند:‏ «چرا عالمان دین می‌گویند اول ایلیا باید بیاید و بعد مسیح؟‏»‏+ ۱۱ عیسی جواب داد:‏ «این گفتهٔ آن‌ها که ایلیا می‌آید و همه چیز را دوباره سروسامان می‌دهد،‏* درست است.‏+ ۱۲ اما بدانید که ایلیا آمد،‏ ولی او را نشناختند و هر کاری که دلشان می‌خواست با او کردند.‏+ به همین ترتیب،‏ پسر انسان هم به دست آن‌ها آزار خواهد دید.‏»‏+ ۱۳ آن وقت شاگردانش فهمیدند که عیسی دربارهٔ یحیای تعمیددهنده صحبت می‌کند.‏

۱۴ وقتی عیسی و شاگردانش پیش مردم برگشتند،‏+ مردی به عیسی نزدیک شد و جلویش زانو زد و گفت:‏ ۱۵ ‏«سَرورم،‏ به پسرم رحم کن،‏ چون حالش خیلی بد است.‏ او به بیماری صَرع مبتلاست و برای همین،‏ خیلی وقت‌ها در آب و آتش می‌افتد.‏+ ۱۶ من او را پیش شاگردان تو آوردم،‏ ولی نتوانستند او را شفا دهند.‏» ۱۷ عیسی جواب داد:‏ «ای نسل بی‌ایمان و منحرف،‏+ تا کی باید با شما باشم؟‏ تا کی باید تحمّلتان کنم؟‏ او را پیش من بیاورید.‏» ۱۸ آن وقت،‏ عیسی به دیوی که در وجود آن پسر بود دستور داد از او بیرون بیاید.‏ آن دیو بیرون آمد و همان لحظه حال پسر خوب شد.‏+ ۱۹ بعد شاگردان عیسی پیش او آمدند و در خلوت از او پرسیدند:‏ «چرا ما نتوانستیم دیو را از وجود آن پسر بیرون کنیم؟‏» ۲۰ عیسی گفت:‏ «چون ایمانتان کم است.‏ مطمئن باشید که حتی اگر به اندازهٔ یک دانهٔ خردَل ایمان داشته باشید،‏ می‌توانید به این کوه بگویید،‏ ‹جابه‌جا شو› و آن کوه جابه‌جا می‌شود.‏ بله،‏ اگر ایمان داشته باشید،‏ هیچ کاری برایتان غیرممکن نیست.‏»‏+ ۲۱ ‏—‏—‏‏*‏

۲۲ در یکی از آن روزها که عیسی و شاگردانش در جلیل با هم بودند،‏ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «به‌زودی به پسر انسان خیانت می‌شود و به دست دشمنان تسلیم خواهد شد.‏+ ۲۳ آن‌ها او را خواهند کشت و او در روز سوم زنده خواهد شد.‏»‏+ وقتی شاگردان عیسی این را شنیدند،‏ خیلی غمگین شدند.‏

۲۴ بعد از این که عیسی و شاگردانش به کَفَرناحوم رسیدند،‏ مأمورانی که مالیات خانهٔ خدا* را دریافت می‌کردند،‏ پیش پِطرُس آمدند و گفتند:‏ «آیا استادتان مالیات خانهٔ خدا را می‌دهد؟‏»‏+ ۲۵ او گفت:‏ «البته که می‌دهد!‏» بعد وارد خانه شد تا عیسی را در جریان بگذارد،‏ ولی قبل از این که چیزی بگوید،‏ عیسی از او پرسید:‏ «شَمعون،‏ تو چه فکر می‌کنی؟‏ پادشاهان زمین از چه کسانی مالیات و خراج می‌گیرند؟‏ از پسرانشان یا از غریبه‌ها؟‏» ۲۶ او گفت:‏ «از غریبه‌ها.‏» عیسی گفت:‏ «پس پسران از پرداخت مالیات معافند!‏ ۲۷ ولی به هر حال برای این که باعث لغزش کسی نشویم،‏*‏+ به ساحل برو و قلابی به آب بینداز و اولین ماهی‌ای که گرفتی،‏ دهانش را باز کن.‏ یک سکهٔ نقره* در دهانش پیدا می‌کنی که برای مالیات ما دو نفر کافی است.‏ آن را به آن‌ها بده.‏»‏

۱۸ همان موقع،‏ شاگردان پیش عیسی آمدند و پرسیدند:‏ «چه کسی در پادشاهی آسمان‌ها از همه بزرگ‌تر است؟‏»‏+ ۲ عیسی بچهٔ کوچکی را صدا زد و او را به میان شاگردان آورد ۳ و گفت:‏ «مطمئن باشید که اگر طرز فکرتان را عوض نکنید و مثل این بچهٔ کوچک نشوید،‏+ به هیچ وجه به پادشاهی آسمان‌ها وارد نخواهید شد.‏+ ۴ پس هر کسی که خودش را مثل این بچهٔ کوچک فروتن کند،‏ در پادشاهی آسمان‌ها از همه بزرگ‌تر است؛‏+ ۵ و هر کسی که به خاطر من* چنین بچهٔ کوچکی را با آغوش باز بپذیرد،‏* مرا هم پذیرفته است.‏ ۶ ولی اگر کسی باعث شود یکی از این بچه‌های کوچک که به من ایمان دارند لغزش بخورد،‏ بهتر است سنگ آسیابی* به گردنش ببندد و خودش را به دریا بیندازد تا غرق شود!‏+

۷ ‏«وای به حال این دنیا که سنگ‌های لغزش سر راه مردم می‌گذارد!‏ شکی نیست که سنگ‌های لغزش وجود خواهند داشت،‏ ولی وای به حال کسی که سنگ لغزش را سر راه دیگران بگذارد!‏ ۸ پس اگر دست یا پایت باعث شود که گناه کنی،‏* آن را قطع کن و دور بینداز.‏+ بهتر است معلول یا لنگ باشی ولی زندگی را به دست بیاوری تا این که با دو دست یا دو پا به آتش ابدی* انداخته شوی.‏+ ۹ اگر چشمت باعث شود که گناه کنی،‏* آن را از حدقه درآور و دور بینداز.‏ بهتر است که یک چشم داشته باشی ولی زندگی را به دست آوری تا این که با دو چشم به آتش درّهٔ هِنّوم* انداخته شوی.‏+ ۱۰ مواظب باشید که هیچ وقت حتی یکی از این بچه‌های کوچک را تحقیر نکنید،‏ چون فرشته‌هایشان در آسمان همیشه در درگاه پدر آسمانی‌ام حاضر می‌شوند.‏*‏+ ۱۱ ‏—‏—‏‏*‏

۱۲ ‏«چه فکر می‌کنید؟‏ اگر مردی ۱۰۰ گوسفند داشته باشد و یکی از آن‌ها از گله دور بیفتد و گم شود + آن مرد چه کار می‌کند؟‏ آیا ۹۹ گوسفند دیگرش را در کوهستان رها نمی‌کند تا دنبال گوسفند گمشده‌اش بگردد؟‏+ ۱۳ بله،‏ او می‌رود و اگر آن را پیدا کند،‏ شکی نیست که از پیدا کردن آن یک گوسفند بیشتر شاد می‌شود تا از آن ۹۹ گوسفند که از گله دور نیفتاده‌اند و گم نشده‌اند.‏ ۱۴ به همین ترتیب،‏ خواست پدر آسمانی من* این نیست که حتی یکی از این بچه‌های کوچک از بین برود.‏+

۱۵ ‏«اگر برادرت در حق تو گناه کند،‏ برو و به طور خصوصی با او صحبت کن و برایش توضیح بده که چرا کارش اشتباه بود.‏+ اگر به تو گوش کند،‏ برادرت را دوباره به دست آورده‌ای.‏+ ۱۶ اما اگر به تو گوش نکند،‏ با یک یا دو نفر دیگر پیش او برو،‏ چون بر اساس شهادت* دو یا سه شاهد،‏ درستی هر موضوعی ثابت می‌شود.‏+ ۱۷ ولی اگر به گفته‌های آن‌ها هم گوش نکند،‏ موضوع را با جماعت در میان بگذار.‏ اگر به جماعت هم گوش نکند،‏ با او مثل یک شخص بی‌ایمان + یا مالیات‌گیر رفتار کن.‏+

۱۸ ‏«به شما می‌گویم:‏ هر دری را که روی زمین ببندید،‏ همان دری است که در آسمان هم بسته شده،‏ و هر دری را که باز کنید،‏ همان دری است که در آسمان هم باز شده است.‏ ۱۹ این را هم به شما می‌گویم:‏ اگر دو نفر از شما روی زمین،‏ در مورد مسئله‌ای مهم همفکر باشید و درباره‌اش دعا کنید،‏ پدر آسمانی من به دعایتان جواب می‌دهد،‏+ ۲۰ چون هر جا که دو یا سه نفر به نام من جمع شوند،‏+ من آنجا در میانشان هستم.‏»‏

۲۱ بعد پِطرُس پیش عیسی آمد و از او پرسید:‏ «سَرورم،‏ اگر برادرم به من بدی کند،‏ چند بار باید او را ببخشم؟‏ هفت بار؟‏» ۲۲ عیسی جواب داد:‏ «نه هفت بار،‏ بلکه تا ۷۷ بار!‏+

۲۳ ‏«برای همین،‏ پادشاهی آسمان‌ها را می‌توان به یک پادشاه تشبیه کرد که تصمیم گرفت با خادمانش تصفیه حساب کند.‏ ۲۴ وقتی این کار را شروع کرد،‏ یکی از بدهکاران را پیش پادشاه آوردند که ۱۰ هزار قِنطار* به او بدهکار بود.‏ ۲۵ اما چون پول نداشت قرضش را بپردازد،‏ پادشاه* دستور داد تا برای پرداخت قرضش،‏ او را با زن و بچه‌ها و تمام اموالش بفروشند.‏+ ۲۶ ولی آن خادم،‏ به پای پادشاه افتاد و التماس کرد و گفت:‏ ‹ای پادشاه،‏ خواهش می‌کنم به من مهلت بده تا همهٔ قرضم را به تو پس بدهم.‏› ۲۷ پادشاه دلش به حال او سوخت.‏ پس او را آزاد کرد و قرضش را بخشید.‏+ ۲۸ ولی وقتی آن خادم از حضور پادشاه بیرون آمد،‏ فوراً سراغ یکی از همکارانش رفت که ۱۰۰ دینار* به او بدهکار بود.‏ پس او را گرفت و گلویش را فشرد و گفت:‏ ‹زود باش پولم را بده!‏› ۲۹ همکارش به پای او افتاد و التماس کرد و گفت:‏ ‹به من مهلت بده تا تمام قرضم را به تو پس بدهم.‏› ۳۰ اما او قبول نکرد و گفت که همکارش را به زندان بیندازند و تا وقتی که قرضش را کاملاً نپردازد آزادش نکنند!‏ ۳۱ وقتی بقیهٔ همکارانش دیدند که چه اتفاقی افتاد،‏ خیلی ناراحت شدند.‏ پس به حضور پادشاه رفتند و تمام ماجرا را برای او تعریف کردند.‏ ۳۲ پادشاه فوراً آن مرد را احضار کرد و به او گفت:‏ ‹ای خادم شریر،‏ من به خاطر التماس‌های تو تمام قرضت را بخشیدم.‏ ۳۳ پس آیا تو هم نباید به این همکارت رحم می‌کردی،‏ همان طور که من به تو رحم کردم؟‏›‏+ ۳۴ بعد پادشاه آنقدر خشمگین شد که دستور داد او را به زندان بیندازند و تا وقتی که تمام قرضش را نپردازد،‏ آزادش نکنند!‏ ۳۵ بنابراین،‏ اگر شما برادر خودتان را از ته دل نبخشید،‏+ پدر آسمانی من هم به همین شکل با شما رفتار خواهد کرد.‏»‏+

۱۹ وقتی عیسی این گفته‌ها را تمام کرد،‏ جلیل را ترک کرد و با عبور از رود اردن،‏ به منطقه‌ای که با یهودیه هم‌مرز است رفت.‏+ ۲ جمعیت زیادی هم دنبال او راه افتادند و عیسی در آنجا کسانی را که بیمار بودند شفا داد.‏

۳ آن وقت عده‌ای از فَریسیان برای این که عیسی را امتحان کنند پیش او آمدند و پرسیدند:‏ «آیا جایز است که یک مرد به هر دلیلی زنش را طلاق دهد؟‏»‏+ ۴ عیسی جواب داد:‏ «مگر شما نوشته‌های مقدّس را نخوانده‌اید؟‏ در آنجا نوشته شده که خدا در ابتدا انسان را به صورت مرد و زن آفرید،‏+ ۵ و گفت:‏ ‹به همین دلیل،‏ مرد پدر و مادرش را ترک می‌کند و به زن خود می‌پیوندد* و هر دو یک تن* می‌شوند.‏›‏+ ۶ پس آن‌ها دیگر دو تن نیستند،‏ بلکه یک تن هستند.‏ بنابراین،‏ آنچه را که خدا به هم پیوسته است،‏ هیچ انسانی نباید جدا کند.‏»‏+ ۷ فَریسیان از عیسی پرسیدند:‏ «پس چرا موسی گفت که اگر مردی بخواهد زنش را طلاق دهد،‏ کافیست طلاق‌نامه‌ای به او بدهد و از او جدا شود؟‏»‏+ ۸ عیسی جواب داد:‏ «موسی به خاطر سختدلی* شما اجازه داد که زنانتان را طلاق دهید،‏+ ولی در ابتدا این طور نبود.‏+ ۹ من به شما می‌گویم که اگر کسی زنش را به هر دلیلی غیر از عمل نامشروع جنسی* طلاق دهد و با یک زن دیگر ازدواج کند،‏ مرتکب زنا شده است.‏»‏+

۱۰ شاگردان عیسی به او گفتند:‏ «اگر قرار باشد مرد با زنش این طور رفتار کند،‏ پس ازدواج نکردن بهتر است!‏» ۱۱ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «همه نمی‌توانند این را قبول کنند،‏ جز کسانی که این نعمت به آن‌ها داده شده باشد.‏+ ۱۲ بعضی‌ها خواجه به دنیا آمده‌اند و عده‌ای دیگر به دست انسان خواجه شده‌اند.‏ بعضی‌ها هم به خاطر پادشاهی آسمان‌ها از ازدواج کردن چشم می‌پوشند.‏* بگذار هر کسی که می‌تواند این راه را پیش بگیرد،‏ چنین کند.‏»‏+

۱۳ بعد مردم بچه‌های کوچکشان را پیش عیسی آوردند تا به آن‌ها برکت بدهد* و برایشان دعا کند.‏ ولی شاگردان،‏ مردم را برای این کارشان سرزنش کردند.‏+ ۱۴ عیسی گفت:‏ «بگذارید بچه‌های کوچک پیش من بیایند و جلوی آن‌ها را نگیرید،‏ چون پادشاهی آسمان‌ها به کسانی تعلّق دارد که مثل این بچه‌ها هستند.‏»‏+ ۱۵ بعد او به بچه‌های کوچک برکت داد* و از آنجا رفت.‏

۱۶ در همان روزها،‏ شخصی پیش عیسی آمد و گفت:‏ «استاد،‏ برای این که زندگی ابدی را به دست آورم،‏ چه کار خوبی باید انجام بدهم؟‏»‏+ ۱۷ عیسی به او گفت:‏ «چرا از من می‌پرسی چه چیزی خوب است؟‏ فقط خداست که خوب است.‏+ اگر می‌خواهی زندگی را به دست آوری،‏ همیشه به احکام خدا عمل کن.‏»‏+ ۱۸ آن شخص از عیسی پرسید:‏ «کدام احکام؟‏» عیسی جواب داد:‏ «قتل نکن،‏+ زنا نکن،‏+ دزدی نکن،‏+ شهادت دروغ نده،‏+ ۱۹ به پدر و مادرت احترام بگذار + و همنوعت* را مثل خودت دوست داشته باش.‏»‏+ ۲۰ آن مرد جوان به عیسی گفت:‏ «من به همهٔ این احکام عمل کرده‌ام؛‏ غیر از این‌ها چه کار دیگری باید انجام بدهم؟‏» ۲۱ عیسی به او گفت:‏ «اگر می‌خواهی کامل باشی،‏ برو و هر چه داری بفروش و پولش را به فقیران بده تا در آسمان گنج داشته باشی.‏+ بعد بیا و از من پیروی کن.‏»‏+ ۲۲ وقتی مرد جوان این را شنید،‏ غمگین شد و رفت،‏ چون اموال زیادی داشت.‏+ ۲۳ بعد عیسی به شاگردانش گفت:‏ «بدانید که برای یک شخص ثروتمند سخت است که به پادشاهی آسمان‌ها راه پیدا کند.‏+ ۲۴ باز هم به شما می‌گویم،‏ گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسان‌تر از وارد شدن شخص ثروتمند به پادشاهی خداست!‏»‏+

۲۵ وقتی شاگردان این را شنیدند،‏ خیلی تعجب کردند و گفتند:‏ «پس چه کسی می‌تواند نجات پیدا کند؟‏»‏+ ۲۶ عیسی به آن‌ها نگاه کرد و گفت:‏ «این برای انسان غیرممکن است،‏ ولی برای خدا همه چیز ممکن است!‏»‏+

۲۷ پِطرُس گفت:‏ «ما همه چیز را رها کرده‌ایم و دنبال تو آمده‌ایم.‏ پس چه چیزی به ما می‌رسد؟‏»‏+ ۲۸ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «بدانید که وقتی خدا همه چیز را از نو بسازد* و پسر انسان بر تخت پرجلالش بنشیند،‏ شما که از من پیروی کرده‌اید بر ۱۲ تخت خواهید نشست و ۱۲ طایفهٔ اسرائیل را داوری خواهید کرد.‏+ ۲۹ هر کسی که به خاطر من،‏* خانه‌ها و برادران و خواهران و پدر و مادر و فرزندان و زمین‌هایش را رها کند،‏ ۱۰۰ برابر بیشتر پاداش خواهد گرفت و زندگی ابدی را به دست خواهد آورد.‏+

۳۰ ‏«ولی خیلی از کسانی که اول هستند،‏ آخر خواهند بود،‏ و خیلی‌ها که آخرند،‏ اول.‏+

۲۰ ‏«پادشاهی آسمان‌ها مثل صاحب باغ انگوری است که یک روز صبح زود بیرون رفت تا برای باغ انگورش چند کارگر بگیرد.‏+ ۲ وقتی با کارگران توافق کرد که روزی یک دینار* به آن‌ها مزد بدهد،‏ آن‌ها را به باغ انگورش فرستاد.‏ ۳ او حدود ساعت ۹ صبح* دوباره بیرون رفت و کارگران دیگری را در بازار دید که بیکار ایستاده‌اند.‏ ۴ پس به آن‌ها گفت:‏ ‹شما هم به باغ انگور من بروید و من دستمزدی منصفانه به شما می‌دهم.‏› ۵ آن‌ها هم قبول کردند و رفتند.‏ او نزدیک ظهر* و حدود ساعت سه بعدازظهر* دوباره به بازار رفت و کارگران دیگری استخدام کرد.‏ ۶ در آخر،‏ حدود ساعت پنج بعدازظهر* به بازار رفت و کارگران دیگری را دید که در آنجا ایستاده‌اند.‏ او به آن‌ها گفت:‏ ‹چرا تمام روز بی‌کار اینجا ایستاده‌اید؟‏› ۷ آن‌ها جواب دادند:‏ ‹چون هیچ کس ما را استخدام نکرده است.‏› او به آن‌ها گفت:‏ ‹شما هم به باغ انگور من بروید و در آنجا کار کنید.‏›‏

۸ ‏«وقتی غروب شد،‏ صاحب باغ انگور به ناظر کارگران گفت:‏ ‹کارگران را صدا کن و مزدشان را بده.‏+ اول مزد کارگرانی را بده که آخر آمدند و بعد مزد کارگرانی را که اول آمدند.‏› ۹ وقتی کارگرانی که حدود ساعت پنج بعدازظهر کارشان را شروع کرده بودند آمدند،‏ هر کدام یک دینار* گرفتند.‏ ۱۰ بعد نوبت به کارگرانی رسید که اول استخدام شده بودند.‏ آن‌ها فکر کردند که مزد بیشتری می‌گیرند،‏ ولی آن‌ها هم یک دینار* گرفتند.‏ ۱۱ آن‌ها بعد از این که مزدشان را گرفتند به صاحب باغ انگور اعتراض کردند ۱۲ و گفتند:‏ ‹این‌ها که آخر آمدند فقط یک ساعت کار کردند،‏ ولی تو به ما که تمام روز زیر آفتاب سوزان سخت کار کردیم همان قدر مزد می‌دهی که به آن‌ها دادی!‏› ۱۳ او به یکی از آن‌ها گفت:‏ ‹دوست من،‏ من در حق تو بی‌انصافی نکردم.‏ مگر تو قبول نکردی که مزدت یک دینار* باشد؟‏+ ۱۴ پس مزدت را بگیر و برو.‏ من دوست دارم به نفر آخر هم همان قدر مزد بدهم که به تو دادم.‏ ۱۵ آیا حق ندارم هر کاری که دلم می‌خواهد با دارایی خودم بکنم؟‏ یا این که چشم حسود* تو نمی‌تواند سخاوت* مرا ببیند؟‏›‏+ ۱۶ به این ترتیب،‏ کسانی که آخر هستند،‏ اول خواهند بود،‏ و کسانی که اول هستند،‏ آخر.‏»‏+

۱۷ وقتی عیسی و ۱۲ شاگردش به طرف اورشلیم می‌رفتند،‏ عیسی شاگردانش را در راه به کناری کشید و به آن‌ها گفت:‏+ ۱۸ ‏«ما الآن به اورشلیم می‌رویم و در آنجا پسر انسان به سران کاهنان و عالمان دین تسلیم خواهد شد.‏ آن‌ها او را به مرگ محکوم خواهند کرد + ۱۹ و به غیریهودیان تحویل خواهند داد تا مسخره شود،‏ شلاق بخورد و روی تیر اعدام شود؛‏+ اما او در روز سوم زنده خواهد شد.‏»‏+

۲۰ بعد،‏ مادر پسران زِبِدی + با پسرانش پیش عیسی آمد و جلوی او تعظیم کرد.‏ او درخواستی از عیسی داشت.‏+ ۲۱ عیسی به او گفت:‏ «چه درخواستی داری؟‏» آن زن جواب داد:‏ «به من قول بده که در پادشاهی‌ات،‏ این دو پسر من یکی در طرف راست تو بنشیند و دیگری در طرف چپ تو.‏»‏+ ۲۲ عیسی به آن دو برادر رو کرد و گفت:‏ «شما نمی‌دانید که چه درخواستی می‌کنید.‏ آیا می‌توانید از جامی که من به‌زودی می‌نوشم،‏ بنوشید؟‏»‏+ آن‌ها جواب دادند:‏ «بله،‏ می‌توانیم.‏» ۲۳ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «شکی نیست که شما از جام من خواهید نوشید،‏+ ولی من این اختیار را ندارم که تعیین کنم چه کسی در طرف راست یا چپ من بنشیند.‏ پدرم تصمیم می‌گیرد که چه کسانی اجازه دارند در طرف راست یا چپ من بنشینند.‏»‏+

۲۴ وقتی ده شاگرد دیگر این را شنیدند،‏ از دست آن دو برادر ناراحت شدند.‏+ ۲۵ اما عیسی شاگردان را پیش خودش جمع کرد و گفت:‏ «شما می‌دانید که حکمرانان ملت‌ها بر مردم سَروری می‌کنند و بزرگانشان بر آن‌ها تسلّط دارند.‏+ ۲۶ ولی بین شما نباید این طور باشد؛‏+ اگر کسی بخواهد در بین شما بزرگ باشد،‏ باید خدمتگزارتان باشد،‏+ ۲۷ و اگر کسی بخواهد در بین شما اول باشد،‏ باید غلامتان باشد.‏+ ۲۸ پسر انسان هم نیامد تا به او خدمت کنند،‏ بلکه آمد تا به دیگران خدمت کند + و جانش را به عنوان بهای رهایی* برای نجات عدهٔ زیادی* فدا کند.‏»‏+

۲۹ وقتی عیسی و شاگردانش از شهر اَریحا بیرون می‌رفتند،‏ جمعیت بزرگی دنبال عیسی راه افتاد.‏ ۳۰ دو مرد نابینا که کنار راه نشسته بودند،‏ شنیدند که عیسی از آنجا عبور می‌کند.‏ پس فریاد زدند و گفتند:‏ «ای سَرور،‏ ای پسر داوود،‏ به ما رحم کن!‏»‏+ ۳۱ اما مردمی که آنجا بودند آن‌ها را سرزنش کردند و به آن‌ها گفتند که ساکت شوند؛‏ با این حال،‏ آن دو نفر بلندتر فریاد می‌زدند و می‌گفتند:‏ «ای سَرور،‏ ای پسر داوود،‏ به ما رحم کن!‏» ۳۲ عیسی ایستاد و آن دو نفر را صدا کرد و گفت:‏ «می‌خواهید برایتان چه کار کنم؟‏» ۳۳ آن‌ها جواب دادند:‏ «سَرور،‏ چشم‌هایمان را شفا بده تا بتوانیم ببینیم.‏» ۳۴ عیسی دلش به حالشان سوخت و چشم‌هایشان را لمس کرد.‏+ همان لحظه،‏ چشم‌های آن‌ها بینا شد و دنبال او رفتند.‏

۲۱ وقتی عیسی و شاگردانش به نزدیکی اورشلیم و به روستایی به اسم بِیت‌فاجی در دامنهٔ کوه زیتون رسیدند،‏ عیسی به دو نفر از شاگردانش مأموریتی داد + ۲ و به آن‌ها گفت:‏ «به این روستایی که می‌بینید بروید.‏ به محض این که وارد آنجا شدید،‏ الاغی را می‌بینید که کنار کره‌اش بسته شده است.‏ آن‌ها را باز کنید و پیش من بیاورید.‏ ۳ اگر کسی مانعتان شد،‏ بگویید:‏ ‹سَرور لازمشان دارد.‏› او بلافاصله می‌گذارد که آن‌ها را بیاورید.‏»‏

۴ در واقع این اتفاق افتاد تا پیشگویی یکی از پیامبران به تحقق برسد.‏ او گفته بود:‏ ۵ ‏«به دختر صَهیون* بگویید:‏ ‹پادشاه تو شخصی ملایم است + و سوار بر الاغ به سوی تو می‌آید.‏+ او بر کره‌ای سوار است که از الاغی بارکش زاییده شده.‏›»‏+

۶ پس آن دو شاگرد رفتند و دقیقاً کاری را که عیسی به آن‌ها گفته بود،‏ انجام دادند.‏+ ۷ آن‌ها الاغ و کره‌اش را آوردند.‏ بعد شاگردان لباس‌هایشان را روی آن‌ها انداختند و عیسی سوار کره‌الاغ شد.‏+ ۸ اکثر مردمی که آنجا بودند لباس‌هایشان را جلوی او روی جاده پهن کردند.‏+ بعضی‌ها هم شاخه‌های نخل را می‌بریدند و جلوی او در راه می‌گذاشتند.‏ ۹ جمعیتی که جلوی او و پشت سرش حرکت می‌کردند،‏ فریاد می‌زدند:‏ «خدایا،‏ پسر داوود را حفظ کن!‏*‏+ برکت با کسی است که به اسم یَهُوَه* می‌آید!‏+ ای خدایی که در بالاترین نقطهٔ آسمان‌هایی،‏ او را حفظ کن!‏»‏*‏+

۱۰ وقتی عیسی وارد اورشلیم شد،‏ در شهر هیاهویی به پا شد و مردم می‌گفتند:‏ «این مرد کیست؟‏» ۱۱ آن جمعیت می‌گفتند:‏ «این عیسای پیامبر است که از ناصرهٔ جلیل آمده!‏»‏+

۱۲ عیسی وارد معبد شد و همهٔ کسانی را که در معبد خرید و فروش می‌کردند از آنجا بیرون کرد.‏ او میزهای صرّافان را واژگون کرد و بساط کبوترفروشان را به هم ریخت.‏+ ۱۳ او به آن‌ها گفت:‏ «نوشته شده که ‹خانهٔ من،‏ خانهٔ عبادت* نامیده خواهد شد،‏›‏+ ولی شما آن را غار دزدان کرده‌اید.‏»‏+ ۱۴ وقتی عیسی هنوز در معبد بود،‏ افراد نابینا و لنگ پیش او آمدند و او آن‌ها را شفا داد.‏

۱۵ سران کاهنان و عالمان به‌شدّت عصبانی شدند،‏+ چون معجزه‌های عیسی را دیدند،‏ و شنیدند که بچه‌ها در معبد فریاد می‌زنند:‏ «خدایا،‏ پسر داوود را حفظ کن!‏»‏*‏+ ۱۶ آن‌ها به او گفتند:‏ «آیا نمی‌شنوی که این بچه‌ها چه می‌گویند؟‏» عیسی در جوابشان گفت:‏ «بله،‏ می‌شنوم!‏ آیا هیچ وقت این را در نوشته‌های مقدّس نخوانده‌اید که ‹تو باعث شده‌ای که ستایش از دهان کودکان و شیرخوارگان بیرون بیاید›؟‏»‏+ ۱۷ آن وقت عیسی اورشلیم را ترک کرد و به بِیت‌عَنیا رفت و شب را آنجا ماند.‏+

۱۸ روز بعد،‏ وقتی او صبح زود به اورشلیم برمی‌گشت،‏ گرسنه شد.‏+ ۱۹ کنار راه چشمش به یک درخت انجیر افتاد.‏ او به طرف آن درخت رفت و دید که چیزی جز برگ ندارد.‏+ پس به آن گفت:‏ «از این به بعد دیگر هیچ وقت میوه نمی‌دهی.‏»‏+ آن درخت انجیر بلافاصله خشک شد.‏ ۲۰ وقتی شاگردان این را دیدند،‏ با تعجب گفتند:‏ «چطور شد که این درخت انجیر فوراً خشک شد؟‏»‏+ ۲۱ عیسی در جواب آن‌ها گفت:‏ «مطمئن باشید که اگر ایمان داشته باشید و شک نکنید،‏ نه تنها می‌توانید کاری را که من با این درخت انجیر کردم بکنید،‏ بلکه حتی اگر به این کوه بگویید،‏ ‹از جایت کنده شو و در دریا بیفت،‏› این اتفاق خواهد افتاد.‏+ ۲۲ اگر از روی ایمان دعا کنید،‏ هر چه درخواست کنید به دست می‌آورید.‏»‏+

۲۳ بعد،‏ عیسی به معبد رفت و در حالی که به دیگران تعلیم می‌داد،‏ سران کاهنان و ریش‌سفیدان قوم پیش او آمدند و گفتند:‏ «به چه حقی این کارها را می‌کنی؟‏ چه کسی این اختیار را به تو داده؟‏»‏+ ۲۴ عیسی در جواب آن‌ها گفت:‏ «من هم یک سؤال از شما دارم.‏ اگر به من جواب بدهید،‏ من هم به شما می‌گویم که به چه حقی این کارها را می‌کنم!‏ ۲۵ یحیی از طرف چه کسی اختیار داشت که تعمید بدهد؟‏ از طرف خدایی که در آسمان است یا از طرف انسان؟‏» آن‌ها بین خودشان شروع به بحث کردند و گفتند:‏ «اگر بگوییم از طرف خدایی که در آسمان است،‏ او به ما می‌گوید،‏ ‹پس چرا حرف‌های یحیی را قبول نکردید؟‏›‏+ ۲۶ ولی اگر بگوییم که اختیار یحیی از طرف انسان بود،‏ باید از عکس‌العمل مردم ترسید،‏ چون همه یحیی را یک پیامبر می‌دانند.‏» ۲۷ پس در جواب عیسی گفتند:‏ «نمی‌دانیم!‏» عیسی هم گفت:‏ «من هم به شما نمی‌گویم که به چه حقی این کارها را می‌کنم.‏

۲۸ ‏«چه فکر می‌کنید؟‏ مردی دو پسر داشت.‏ او پیش پسر بزرگ‌ترش رفت و گفت:‏ ‹پسرم،‏ امروز به باغ انگور برو و آنجا کار کن.‏› ۲۹ آن پسر گفت:‏ ‹نمی‌روم،‏› ولی بعد پشیمان شد و رفت.‏ ۳۰ بعد آن مرد پیش پسر کوچک‌ترش رفت و به او هم همان چیز را گفت.‏ پسرش گفت:‏ ‹چَشم پدر،‏* می‌روم،‏› ولی نرفت.‏ ۳۱ کدام یکی از پسرها به خواست پدرش عمل کرد؟‏» آن‌ها گفتند:‏ «پسر بزرگ‌تر.‏» عیسی به آن‌ها گفت:‏ «بدانید که مأموران مالیات و فاحشه‌ها جلوتر از شما وارد پادشاهی خدا می‌شوند،‏ ۳۲ چون یحیی آمد و راه درستکاری را به شما نشان داد،‏ با این حال به او ایمان نیاوردید.‏ ولی مأموران مالیات و فاحشه‌ها به او ایمان آوردند + و شما حتی وقتی این را دیدید،‏ باز هم پشیمان نشدید و به او ایمان نیاوردید.‏

۳۳ ‏«به یک مَثَل دیگر گوش بدهید:‏ مردی که مالک زمینی بود،‏ در زمینش درختان انگور کاشت.‏+ او دورتادور باغ انگورش حصار کشید و یک حوض شراب‌گیری* در آن کَند و برجی هم ساخت.‏+ بعد آن باغ را به چند باغبان اجاره داد و خودش به سفری دور رفت.‏+ ۳۴ وقتی فصل چیدن انگورها رسید،‏ او غلامانش را پیش باغبان‌ها فرستاد تا سهم خودش را از آن‌ها بگیرد.‏ ۳۵ اما باغبان‌ها غلامان او را گرفتند؛‏ یکی را زدند،‏ یکی را کشتند و یکی دیگر را سنگسار کردند.‏+ ۳۶ صاحب باغ غلامان دیگری پیش آن‌ها فرستاد،‏ ولی باغبان‌ها همان بلا را بر سرشان آوردند.‏+ ۳۷ در آخر،‏ پسرش را پیش آن‌ها فرستاد و پیش خودش گفت:‏ ‹آن‌ها به پسرم احترام می‌گذارند.‏› ۳۸ باغبانان وقتی پسر صاحب باغ را دیدند به همدیگر گفتند:‏ ‹این وارث باغ است.‏+ بیایید او را بکشیم تا ارثش مال ما شود!‏› ۳۹ پس او را گرفتند و از باغ انگور بیرون انداختند و کشتند.‏+ ۴۰ حالا به نظر شما،‏ وقتی صاحب باغ انگور بیاید،‏ با آن باغبانان چه کار می‌کند؟‏» ۴۱ سران کاهنان و ریش‌سفیدان به او گفتند:‏ «وقتی او بیاید،‏ آن‌ها را به طور وحشتناکی* نابود می‌کند،‏ چون شریرند.‏ بعد،‏ باغ انگور را به باغبانان دیگری اجاره می‌دهد؛‏ باغبانانی که در فصل چیدن انگورها،‏ سهمش را به او بدهند.‏»‏

۴۲ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «مگر نخوانده‌اید که نوشته‌های مقدّس چه می‌گوید؟‏ در آنجا آمده:‏ ‹سنگی که معماران رد کردند،‏ مهم‌ترین سنگ ساختمان* شده است.‏+ این سنگ از طرف یَهُوَه آمد و در چشم ما شگفت‌انگیز است.‏›‏+ ۴۳ برای همین به شما می‌گویم که پادشاهی خدا از شما گرفته خواهد شد و به قومی که ثمراتی شایستهٔ آن به بار بیاورند،‏* داده خواهد شد.‏ ۴۴ هر کسی که روی این سنگ بیفتد،‏ تکه‌تکه خواهد شد،‏+ و اگر این سنگ روی کسی بیفتد او را له خواهد کرد.‏»‏+

۴۵ وقتی سران کاهنان و فَریسیان مَثَل‌های عیسی را شنیدند،‏ فهمیدند که او در مورد آن‌ها صحبت می‌کند.‏+ ۴۶ پس تصمیم گرفتند او را دستگیر کنند اما از مردم ترسیدند،‏ چون آن‌ها او را پیامبر می‌دانستند.‏+

۲۲ عیسی باز هم با استفاده از مَثَل‌ها با آن‌ها صحبت کرد و گفت:‏ ۲ ‏«پادشاهی آسمان‌ها را می‌توان به یک پادشاه تشبیه کرد که برای پسرش جشن عروسی گرفت.‏+ ۳ او خادمانش را فرستاد تا به دعوت‌شدگان بگویند که به جشن بیایند،‏ اما آن‌ها نخواستند بیایند.‏+ ۴ او دوباره خادمان دیگری را فرستاد و به آن‌ها گفت:‏ ‹به کسانی که دعوت شده‌اند بگویید،‏ «من غذا را آماده کرده‌ام،‏ گاوها و بهترین حیواناتم* را سر بریده‌ام و همه چیز آماده است.‏ پس به جشن عروسی بیایید!‏»› ۵ اما آن‌ها اعتنایی نکردند و هر کدام به راه خودشان رفتند؛‏ بعضی‌ها به مزرعه‌شان رفتند و بعضی‌ها هم مشغول کسب و کار خودشان شدند؛‏+ ۶ بقیه هم خادمان پادشاه را گرفتند و آن‌ها را زدند* و کشتند.‏

۷ ‏«پادشاه به‌شدّت عصبانی شد و سربازانش را فرستاد و آن‌ها قاتلان را کشتند و شهرشان را آتش زدند.‏+ ۸ بعد پادشاه به خادمانش گفت:‏ ‹همه چیز برای جشن عروسی آماده است،‏ اما کسانی که دعوت شده بودند لیاقت آن را نداشتند.‏+ ۹ پس به جاده‌هایی که مردم از آنجا وارد شهر می‌شوند بروید و هر کسی را که پیدا کردید به جشن عروسی دعوت کنید.‏›‏+ ۱۰ آن خادمان طبق گفتهٔ پادشاه به آن جاده‌ها رفتند و هر کسی را که پیدا کردند،‏ چه خوب و چه بد،‏ با خود آوردند و تالار عروسی پر از مهمان* شد.‏

۱۱ ‏«وقتی پادشاه وارد شد تا مهمانان را ببیند،‏ چشمش به مردی افتاد که لباسی شایستهٔ جشن عروسی نپوشیده بود.‏ ۱۲ پس به او گفت:‏ ‹دوست من،‏ چطور با لباسی که شایستهٔ جشن عروسی نیست اینجا آمدی؟‏› آن مرد جوابی نداشت که بدهد.‏ ۱۳ پس پادشاه به خادمانش گفت:‏ ‹دست و پایش را ببندید و او را بیرون در تاریکی بیندازید.‏ او در آنجا گریه و زاری خواهد کرد و دندان‌هایش را به هم خواهد سایید.‏›‏

۱۴ ‏«به همین ترتیب،‏ عدهٔ زیادی دعوت شده‌اند،‏ اما عدهٔ کمی انتخاب شده‌اند.‏»‏

۱۵ آن وقت فَریسیان رفتند و با هم توطئه کردند که چطور عیسی را با حرف‌های خودش به دام بیندازند.‏+ ۱۶ پس شاگردانشان را به همراه هواداران حزب هیرودیس پیش عیسی فرستادند + و گفتند:‏ «استاد،‏ ما می‌دانیم که تو همیشه حقیقت را می‌گویی و هر چه دربارهٔ خدا تعلیم می‌دهی راست و درست است؛‏ تو دنبال جلب رضایت انسان نیستی،‏ چون به ظاهر انسان نگاه نمی‌کنی.‏ ۱۷ پس به ما بگو که به نظر تو مالیات* دادن به قیصر جایز است یا نه؟‏ ۱۸ عیسی که می‌دانست آن‌ها چه نقشهٔ شریرانه‌ای در سر دارند،‏ گفت:‏ «ای ریاکاران،‏ چرا می‌خواهید مرا امتحان کنید؟‏ ۱۹ سکه‌ای را که با آن مالیات می‌دهید به من نشان بدهید.‏» آن‌ها یک سکهٔ یک دیناری* برایش آوردند.‏ ۲۰ عیسی از آن‌ها پرسید:‏ «تصویر و اسم* چه کسی روی این سکه است؟‏» ۲۱ آن‌ها گفتند:‏ «قیصر.‏» بعد به آن‌ها گفت:‏ «پس چیزی را که مال قیصر است به قیصر بدهید و چیزی را که مال خداست به خدا.‏»‏+ ۲۲ آن‌ها از این گفتهٔ عیسی مات و مبهوت شدند.‏ پس او را ترک کردند و از آنجا رفتند.‏

۲۳ در همان روز،‏ صَدّوقیان که به رستاخیز مردگان اعتقاد نداشتند،‏ پیش عیسی آمدند + و از او پرسیدند:‏+ ۲۴ ‏«استاد،‏ موسی گفت:‏ ‹اگر مردی بمیرد و بچه‌ای نداشته باشد،‏ برادرش باید با زن او ازدواج کند تا با بچه‌هایی که به دنیا می‌آیند نسلی برای برادرش باقی بگذارد.‏›‏+ ۲۵ در میان ما هفت برادر بودند.‏ اولی ازدواج کرد و قبل از این که بچه‌ای داشته باشد مرد.‏ پس برادرش با زن او ازدواج کرد.‏ ۲۶ همین ماجرا برای برادر دوم و سوم تا هفتمین برادر هم اتفاق افتاد.‏ ۲۷ در آخر،‏ آن زن هم مرد.‏ ۲۸ پس وقتی آن هفت برادر رستاخیز پیدا کنند،‏ آن زن،‏ همسر کدام یکی از آن‌ها خواهد بود؟‏ چون همهٔ آن‌ها با او ازدواج کرده بودند.‏»‏

۲۹ عیسی در جواب آن‌ها گفت:‏ «شما در اشتباهید،‏ چون نه از نوشته‌های مقدّس چیزی می‌دانید،‏ نه از قدرت خدا؛‏+ ۳۰ در زمان رستاخیز،‏ نه مردان ازدواج می‌کنند نه زنان،‏ بلکه آن‌ها مثل فرشته‌های آسمان خواهند بود.‏+ ۳۱ اما دربارهٔ رستاخیز مردگان،‏ مگر نخوانده‌اید که خدا در نوشته‌های مقدّس به شما چه گفته است؟‏ او گفت:‏ ۳۲ ‏‹من خدای ابراهیم،‏ خدای اسحاق و خدای یعقوب هستم.‏›‏+ پس او خدای مردگان نیست،‏ بلکه خدای زندگان است.‏»‏+ ۳۳ مردم با شنیدن این حرف‌های عیسی،‏ از شیوهٔ تعلیم او مات و مبهوت شدند.‏+

۳۴ وقتی فَریسیان شنیدند که عیسی چطور با جوابش دهان صَدّوقیان را بست،‏ همراه آن‌ها پیش عیسی آمدند.‏ ۳۵ یکی از آن‌ها که معلّم شریعت بود،‏ برای این که عیسی را امتحان کند از او پرسید:‏ ۳۶ ‏«استاد،‏ مهم‌ترین* حکم در شریعت موسی کدام است؟‏»‏+ ۳۷ عیسی به او گفت:‏ «‹یَهُوَه* خدایت را با تمام دل،‏ تمام جان و تمام ذهن خود دوست داشته باش.‏›‏+ ۳۸ این مهم‌ترین و اولین حکم است.‏ ۳۹ دومین حکم که مثل حکم اول است،‏ این است:‏ ‹همنوعت* را مثل خودت دوست داشته باش.‏›‏+ ۴۰ تمام شریعت موسی و نوشته‌های پیامبران بر پایهٔ این دو حکم استوار است.‏»‏+

۴۱ عیسی از فَریسیانی که آنجا جمع شده بودند پرسید:‏+ ۴۲ ‏«دربارهٔ مسیح چه فکر می‌کنید؟‏ او پسر کیست؟‏» آن‌ها گفتند:‏ «پسر داوود.‏»‏+ ۴۳ او از آن‌ها پرسید:‏ «اگر این طور است،‏ پس چرا داوود با الهام خدا،‏+ او را سَرور خطاب می‌کند و می‌گوید:‏ ۴۴ ‏‹یَهُوَه به سَرور من گفت:‏ «تا وقتی که دشمنانت را زیر پایت بگذارم،‏ در سمت راست من بنشین.‏»›‏+ ۴۵ پس اگر داوود،‏ مسیح را سَرور خطاب می‌کند،‏ چطور مسیح می‌تواند پسر داوود باشد؟‏»‏+ ۴۶ هیچ کس نتوانست در جواب عیسی حتی یک کلمه بگوید و از آن روز به بعد کسی جرأت نکرد از او سؤالی بپرسد.‏

۲۳ بعد،‏ عیسی به مردم و شاگردانش گفت:‏ ۲ ‏«عالمان دین و فَریسیان ادعا می‌کنند که جای موسی نشسته‌اند.‏*‏ ۳ برای همین،‏ هر چه به شما می‌گویند انجام دهید،‏ ولی مثل آن‌ها رفتار نکنید،‏ چون خودشان به هر چه می‌گویند عمل نمی‌کنند.‏+ ۴ احکامشان مثل بارهای سنگینی هستند که روی دوش مردم می‌گذارند،‏+ اما خودشان حاضر نیستند برای حمل آن بارها حتی انگشتشان را تکان دهند.‏+ ۵ هر کاری که می‌کنند برای تظاهر و خودنمایی است.‏+ آیه‌دان‌هایی* را که برای دور کردن بلا به خودشان می‌بندند،‏+ بزرگ‌تر می‌کنند و ریشه‌های بلندتر به لبهٔ لباسشان می‌دوزند.‏+ ۶ آن‌ها دوست دارند در مهمانی‌ها در بهترین جا و در کنیسه‌ها در ردیف جلو* بنشینند.‏+ ۷ دوست دارند که مردم در کوچه و بازار به آن‌ها سلام کنند و به آن‌ها استاد* بگویند.‏ ۸ اما شما نگذارید کسی به شما استاد بگوید،‏ چون فقط یک استاد دارید + و همهٔ شما برادرید.‏ ۹ به علاوه،‏ به هیچ کس روی زمین پدر* نگویید،‏ چون فقط یک پدر دارید،‏+ یعنی خدایی که در آسمان است.‏ ۱۰ همین طور نگذارید کسی به شما رهبر بگوید،‏ چون فقط یک رهبر دارید،‏ یعنی مسیح.‏ ۱۱ در واقع کسی که در میان شما از همه بزرگ‌تر است،‏* باید خدمتگزار شما باشد.‏+ ۱۲ کسی که خودش را بزرگ جلوه دهد،‏ حقیر خواهد شد + و کسی که خودش را فروتن کند،‏ سربلند خواهد شد.‏+

۱۳ ‏«وای به حال شما عالمان دین و فَریسیان که ریاکارید!‏ چون درِ پادشاهی آسمان‌ها را به روی مردم می‌بندید؛‏ نه خودتان وارد آن می‌شوید و نه می‌گذارید کسانی که می‌خواهند به آن راه پیدا کنند،‏ وارد شوند!‏+ ۱۴ ‏—‏—‏‏*‏

۱۵ ‏«وای به حال شما عالمان دین و فَریسیان که ریاکارید!‏+ چون از دریا و خشکی رد می‌شوید تا کسی را پیدا و قانع کنید که دین یهود را بپذیرد،‏ ولی وقتی موفق می‌شوید،‏ او را دو برابر بیشتر از خودتان سزاوار این می‌کنید که در درّهٔ هِنّوم* انداخته شود!‏

۱۶ ‏«وای به حال شما راهنمایان کور!‏+ چون می‌گویید،‏ ‹اگر کسی به معبد قسم بخورد مهم نیست،‏ ولی اگر کسی به طلاهای معبد قسم بخورد،‏ حتماً باید به قسمش وفا کند.‏›‏+ ۱۷ ای نادانان،‏ ای کوران!‏ کدام مهم‌تر است،‏ طلا یا معبدی که آن طلا را مقدّس کرده است؟‏ ۱۸ به علاوه می‌گویید:‏ ‹اگر کسی به مذبح قسم بخورد مهم نیست،‏ ولی اگر کسی به هدیه‌ای که روی آن است قسم بخورد،‏ حتماً باید به قسمش وفا کند.‏› ۱۹ ای کوران!‏ کدام مهم‌تر است،‏ هدیه‌ای که روی مذبح است یا خودِ مذبح که آن هدیه را مقدّس می‌کند؟‏ ۲۰ پس کسی که به مذبح قسم بخورد،‏ در واقع به خودِ مذبح و هر چه که روی آن است قسم خورده است؛‏ ۲۱ کسی که به معبد قسم بخورد،‏ در واقع به خودِ معبد و به خدا که در آن ساکن است قسم خورده است؛‏+ ۲۲ کسی که به آسمان قسم بخورد،‏ در واقع به تخت پادشاهی خدا و به خودِ خدا که روی آن تخت نشسته قسم خورده است.‏

۲۳ ‏«وای به حال شما عالمان دین و فَریسیان که ریاکارید!‏ چون یک‌دهمِ نعنا و شِوید و زیره را می‌دهید،‏+ ولی موضوعات مهم‌تری را که در شریعت آمده،‏ یعنی عدالت،‏+ رحمت + و وفاداری را نادیده می‌گیرید!‏ درست است که باید یک‌دهمِ محصولتان را می‌دادید،‏ ولی نباید این موضوعات مهم‌تر را نادیده می‌گرفتید.‏+ ۲۴ ای راهنمایان کور،‏+ شما با صافی جلوی رد شدن پشه را می‌گیرید،‏+ اما شتر را می‌بلعید!‏+

۲۵ ‏«وای به حال شما عالمان دین و فَریسیان که ریاکارید!‏ چون مثل پیاله یا ظرفی هستید که بیرون آن تمیز،‏ ولی درونش کثیف است.‏+ باطن شما هم پر از طمع + و خودخواهی است.‏+ ۲۶ ای فَریسی کور،‏ اول داخل پیاله و ظرف را تمیز کن تا بیرون آن هم پاک و تمیز شود.‏

۲۷ ‏«وای به حال شما عالمان دین و فَریسیان که ریاکارید!‏+ چون مثل قبرهایی هستید که سفیدکاری شده‌اند + و ظاهرشان زیباست،‏ ولی داخلشان پر از استخوان‌های مردگان و هر نوع ناپاکی است.‏ ۲۸ به همین ترتیب،‏ شما خودتان را در نظر مردم درستکار نشان می‌دهید،‏ ولی باطنتان پر از دورویی و شرارت* است.‏+

۲۹ ‏«وای به حال شما عالمان دین و فَریسیان که ریاکارید!‏+ چون شما برای پیامبران مقبره می‌سازید و آرامگاه درستکاران را تزئین می‌کنید،‏+ ۳۰ و می‌گویید،‏ ‹اگر ما در زمان اجدادمان زندگی می‌کردیم،‏ هیچ وقت با آن‌ها در ریختن خون پیامبران شریک نمی‌شدیم.‏› ۳۱ بنابراین،‏ خودتان تأیید می‌کنید* که از نسل قاتلان پیامبران هستید!‏+ ۳۲ پس کاری را که اجدادتان شروع کردند،‏ به پایان برسانید!‏*

۳۳ ‏«ای مارها،‏ ای افعی‌زاده‌ها،‏+ چطور می‌توانید از این مجازات که به درّهٔ هِنّوم* انداخته شوید فرار کنید؟‏+ ۳۴ پس حالا من پیامبران،‏+ مردان خردمند و معلّمانی پیش شما می‌فرستم.‏+ شما بعضی از آن‌ها را می‌کشید،‏+ بعضی‌ها را بر تیر اعدام می‌کنید و عده‌ای دیگر را در کنیسه‌هایتان شلاق می‌زنید + و برای آزار رساندن به آن‌ها،‏ شهر به شهر تعقیبشان می‌کنید.‏+ ۳۵ بنابراین،‏ خون همهٔ درستکارانی که تا حالا روی زمین ریخته شده،‏ به گردن شما خواهد بود؛‏ از هابیلِ درستکار گرفته + تا زَکَریا پسر بَرَخیا که او را جلوی معبد و نزدیک مذبح کشتید.‏+ ۳۶ بدانید که همهٔ این‌ها به گردن این نسل خواهد بود.‏

۳۷ ‏«ای اورشلیم!‏ ای اورشلیم!‏ ای قاتل پیامبران!‏ تو کسانی را که پیش ساکنانت فرستاده شدند سنگسار کردی.‏+ چند بار خواستم مثل مرغی که جوجه‌هایش را زیر بال و پرش جمع می‌کند،‏ فرزندانت* را جمع کنم!‏ اما شما نخواستید!‏+ ۳۸ خدا این معبد را ترک کرده و به خودتان واگذار کرده است.‏*‏+ ۳۹ این را هم به شما می‌گویم که دیگر مرا نخواهید دید تا روزی بیاید که بگویید،‏ ‹برکت با کسی است که به اسم یَهُوَه* می‌آید!‏›»‏+

۲۴ وقتی عیسی از معبد بیرون می‌رفت،‏ شاگردانش پیش او آمدند تا نظرش را به ساختمان‌های معبد جلب کنند.‏ ۲ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «همهٔ این ساختمان‌ها را می‌بینید؟‏ بدانید که این‌ها طوری خراب خواهند شد* که حتی یک سنگ هم روی سنگی دیگر باقی نخواهد ماند!‏»‏+

۳ وقتی عیسی روی کوه زیتون نشسته بود،‏ شاگردانش در خلوت پیش او رفتند و از او پرسیدند:‏ «به ما بگو این اتفاق‌ها کی می‌افتد؟‏ نشانهٔ زمان حضور* تو + و دوران پایانی عصر حاضر* چیست؟‏»‏+

۴ عیسی در جواب آن‌ها گفت:‏ «مواظب باشید کسی شما را گمراه نکند،‏+ ۵ چون عدهٔ زیادی به اسم من خواهند آمد و خواهند گفت:‏ ‹من مسیح هستم› و خیلی‌ها را گمراه خواهند کرد.‏+ ۶ زمانی می‌آید که شما سروصدای جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را می‌شنوید.‏ اما آشفته و پریشان نشوید،‏ چون این اتفاق‌ها باید بیفتد،‏ ولی پایان هنوز نرسیده است.‏+

۷ ‏«قومی با قومی دیگر و حکومتی با حکومتی دیگر وارد جنگ خواهد شد.‏+ در جاهای مختلف،‏ قحطی‌ها + و زلزله‌ها یکی بعد از دیگری اتفاق خواهد افتاد.‏+ ۸ همهٔ این‌ها مثل شروع دردهای زایمان،‏ شروع زمانی پر از درد و رنج خواهد بود.‏

۹ ‏«در آن زمان،‏ مردم به شما آزار خواهند رساند + و شما را خواهند کشت + و تمام ملت‌ها به خاطر این که پیرو من هستید،‏* از شما متنفر خواهند بود.‏+ ۱۰ به علاوه،‏ در آن روزها خیلی‌ها لغزش خواهند خورد و به همدیگر خیانت خواهند کرد و از هم متنفر خواهند شد.‏ ۱۱ پیامبران دروغینِ زیادی خواهند آمد و خیلی‌ها را گمراه خواهند کرد.‏+ ۱۲ شرارت و قانون‌شکنی* به قدری زیاد خواهد شد که محبت اکثر مردم سرد خواهد شد.‏ ۱۳ اما کسی که تا آخر پایدار بماند،‏ نجات پیدا خواهد کرد.‏+ ۱۴ همچنین این خبر خوش پادشاهی خدا در سراسر زمین* موعظه خواهد شد تا برای همهٔ ملت‌ها شهادتی شود.‏+ آن وقت،‏ پایان خواهد رسید.‏

۱۵ ‏«پس وقتی می‌بینید آن ویرانگرِ نفرت‌انگیز که دانیال نبی درباره‌اش صحبت کرد،‏ در جای مقدّس ایستاده است + (‏خواننده برای درک این موضوع به قدرت تشخیص نیاز دارد)‏،‏ ۱۶ کسانی که در یهودیه هستند،‏ باید به کوهستان فرار کنند.‏+ ۱۷ اگر کسی روی پشت‌بام خانه‌اش باشد،‏ نباید حتی برای برداشتن چیزی پایین برود و وارد خانه‌اش شود.‏ ۱۸ همین طور اگر کسی در مزرعه مشغول کار باشد،‏ نباید برای برداشتن لباسش به خانه برگردد.‏ ۱۹ وای به حال زنانی که در آن زمان حامله هستند یا به نوزادشان شیر می‌دهند!‏ ۲۰ دائم دعا کنید که وقت فرار شما در زمستان یا روز شَبّات* نباشد،‏ ۲۱ چون در آن زمان چنان مصیبت عظیمی روی خواهد داد + که از شروع دنیا تا حالا اتفاق نیفتاده و بعد از آن هم اتفاق نخواهد افتاد.‏+ ۲۲ در واقع،‏ اگر خدا آن روزها را کوتاه نکند هیچ کس نجات پیدا نخواهد کرد،‏ ولی او به خاطر برگزیدگانش آن روزها را کوتاه خواهد کرد.‏+

۲۳ ‏«در آن زمان،‏ اگر کسی به شما بگوید،‏ ‹ببین،‏ مسیح اینجاست›‏+ یا ‹مسیح آنجاست› باور نکنید؛‏+ ۲۴ چون کسانی خواهند آمد که به دروغ ادعا می‌کنند مسیح یا پیامبرند + و با معجزه‌ها* و کارهای شگفت‌انگیزی که انجام می‌دهند،‏ تلاش می‌کنند حتی برگزیدگان خدا را گمراه کنند.‏+ ۲۵ یادتان باشد که من از قبل به شما هشدار دادم.‏ ۲۶ پس اگر مردم به شما بگویند،‏ ‹مسیح در بیابان است،‏› به آنجا نروید.‏ یا اگر بگویند،‏ ‹مسیح داخل خانه* است› باور نکنید،‏+ ۲۷ چون زمان حضور* پسر انسان درست مثل صاعقه‌ای خواهد بود که در شرق می‌زند و تا غرب را روشن می‌کند.‏+ ۲۸ هر جا که لاشه‌ای باشد،‏ عقاب‌ها آنجا جمع می‌شوند!‏+

۲۹ ‏«بلافاصله بعد از مصیبت آن روزها،‏ خورشید تاریک می‌شود،‏ ماه دیگر نور نمی‌دهد،‏+ ستاره‌ها از آسمان فرو می‌ریزند و نیروهای آسمان‌ها به لرزه می‌افتند.‏+ ۳۰ بعد نشانهٔ آمدن پسر انسان در آسمان ظاهر می‌شود و همهٔ مردم* زمین از شدّت غم و غصه به سینهٔ خود می‌زنند + و پسر انسان را می‌بینند + که با قدرت و شکوه زیاد بر ابرهای آسمان می‌آید.‏+ ۳۱ او فرشته‌هایش را با صدای بلند شیپور خواهد فرستاد تا برگزیدگان را از چهار گوشهٔ زمین* و از یک طرف آسمان‌ها تا طرف دیگر آن‌ها جمع کنند.‏+

۳۲ ‏«حالا از درخت انجیر این درس را بگیرید:‏ به محض این که شاخه‌های درخت انجیر جوانه می‌زند و برگ می‌دهد،‏ می‌فهمید که تابستان نزدیک است.‏+ ۳۳ به همین ترتیب،‏ وقتی می‌بینید که همهٔ این اتفاق‌ها می‌افتد،‏ بدانید که پسر انسان نزدیک و پشت در است.‏+ ۳۴ مطمئن باشید تا زمانی که همهٔ این اتفاق‌ها نیفتد،‏ این نسل از بین نخواهد رفت.‏ ۳۵ آسمان و زمین از بین خواهند رفت،‏ ولی گفته‌های من به هیچ وجه از بین نخواهد رفت.‏+

۳۶ ‏«هیچ کس نمی‌داند که آن روز و ساعت کی می‌رسد،‏+ جز پدر؛‏ حتی فرشته‌های آسمان و پسر خدا هم از آن بی‌خبرند.‏+ ۳۷ دوران حضور* پسر انسان + درست مثل دوران نوح خواهد بود.‏+ ۳۸ در روزهای قبل از طوفان،‏ یعنی تا روزی که نوح وارد کشتی شد،‏+ مردم می‌خوردند و می‌نوشیدند و زن می‌گرفتند و شوهر می‌کردند.‏ ۳۹ ولی به اتفاقات آن روزها هیچ توجهی نکردند تا این که طوفان آمد و همهٔ آن‌ها را با خود برد.‏+ دوران حضور پسر انسان هم همین طور خواهد بود.‏ ۴۰ در آن زمان،‏ از دو مرد که در مزرعه هستند،‏ یکی بُرده می‌شود و دیگری همان جا به حال خود رها خواهد شد.‏ ۴۱ از دو زن که با هم گندم آسیاب می‌کنند،‏ یکی بُرده می‌شود و دیگری همان جا به حال خود رها خواهد شد.‏+ ۴۲ پس هوشیار بمانید،‏ چون نمی‌دانید که سَرورتان چه روزی می‌آید.‏+

۴۳ ‏«اما این را بدانید که اگر صاحبخانه می‌دانست دزد در چه ساعتی از شب* می‌آید،‏+ بیدار می‌ماند و نمی‌گذاشت او وارد خانه‌اش شود.‏+ ۴۴ به همین دلیل،‏ شما هم برای آمدن پسر انسان آماده باشید،‏+ چون او در ساعتی که انتظارش را ندارید خواهد آمد.‏

۴۵ ‏«واقعاً آن غلام امین و دانا* کیست که اربابش مسئولیت نگهداری از خادمان خانه‌اش را به او سپرد تا خوراکشان را به‌موقع بدهد؟‏+ ۴۶ خوش به حال آن غلام که وقتی اربابش بیاید،‏ او را مشغول انجام این وظیفه ببیند!‏+ ۴۷ مطمئناً اربابش مسئولیت نگهداری از تمام دارایی‌اش را به او خواهد سپرد.‏

۴۸ ‏«اما اگر آن غلام،‏ شریر باشد و در دلش بگوید،‏ ‹اربابم دیر کرده›‏+ ۴۹ و همکارانش را بزند و با کسانی که همیشه از شراب مست می‌شوند بخورد و بنوشد،‏ ۵۰ آن وقت در روز و ساعتی که انتظارش را ندارد اربابش خواهد آمد.‏+ ۵۱ بعد او را به‌سختی مجازات خواهد کرد و به جایی که ریاکاران هستند خواهد انداخت.‏ او در آنجا گریه و زاری خواهد کرد و دندان‌هایش را به هم خواهد سایید.‏+

۲۵ ‏«به علاوه،‏ پادشاهی آسمان‌ها را می‌توان به ده باکره تشبیه کرد که چراغ‌هایشان را برداشتند + و به استقبال داماد رفتند.‏+ ۲ پنج نفر از این باکره‌ها نادان بودند و پنج نفر دیگر دانا.‏*‏+ ۳ باکره‌های نادان وقتی چراغ‌هایشان را برداشتند،‏ روغن اضافی با خودشان نبردند.‏ ۴ ولی باکره‌های دانا همراه چراغ‌هایشان،‏ ظرف‌هایی پر از روغن اضافی با خودشان بردند.‏ ۵ وقتی آمدن داماد طول کشید،‏ باکره‌ها همه خواب‌آلود شدند و خوابشان برد.‏ ۶ ولی نیمه‌های شب،‏ به خاطر صدای بلندی که شنیدند از خواب پریدند!‏ آن‌ها شنیدند که کسی فریاد می‌زند:‏ ‹داماد اینجاست!‏ به استقبالش بیایید!‏› ۷ باکره‌ها فوراً بلند شدند و چراغ‌هایشان را آماده کردند.‏+ ۸ باکره‌های نادان به باکره‌های دانا گفتند:‏ ‹مقداری از روغنتان را به ما بدهید،‏ چون چیزی نمانده که چراغ‌های ما خاموش شود.‏› ۹ ولی باکره‌های دانا جواب دادند:‏ ‹اگر از روغنی که داریم به شما بدهیم،‏ شاید روغن به اندازهٔ کافی برای ما و شما باقی نماند.‏ بهتر است پیش روغن‌فروشان بروید و برای خودتان روغن بخرید.‏› ۱۰ ولی وقتی آن‌ها برای خریدن روغن رفتند،‏ داماد از راه رسید و باکره‌هایی که آماده بودند،‏ با او به جشن عروسی وارد شدند + و در بسته شد.‏ ۱۱ کمی بعد،‏ آن پنج باکرهٔ دیگر هم آمدند و از پشت در گفتند:‏ ‹آقا،‏ آقا،‏ در را به روی ما باز کن!‏›‏+ ۱۲ اما او به آن‌ها گفت:‏ ‹من اصلاً شما را نمی‌شناسم!‏›‏

۱۳ ‏«پس بیدار بمانید و آماده باشید،‏+ چون از آن روز و ساعت بی‌خبرید.‏+

۱۴ ‏«همین طور پادشاهی خدا را می‌توان با این حکایت توضیح داد:‏ مردی بود که می‌خواست به سفری دور برود.‏ پس غلامانش را احضار کرد و دارایی‌اش را به آن‌ها سپرد.‏+ ۱۵ به هر کدام از آن‌ها به اندازهٔ توانایی‌شان داد؛‏ به اولی پنج قِنطار،‏* به دومی دو قِنطار و به سومی یک قِنطار داد.‏ بعد به سفر رفت.‏ ۱۶ اولی که پنج قِنطار گرفته بود،‏ فوراً با آن مشغول تجارت شد و پنج قِنطار دیگر سود کرد.‏ ۱۷ دومی هم که دو قِنطار گرفته بود،‏ همین کار را کرد و دو قِنطار دیگر سود کرد.‏ ۱۸ ولی غلامی که یک قِنطار گرفته بود،‏ رفت و زمین را کند و پول اربابش را مخفی کرد.‏

۱۹ ‏«بعد از مدتی طولانی،‏ ارباب از سفر برگشت و غلامانش را احضار کرد تا ببیند با پولش چه کار کرده‌اند.‏+ ۲۰ شخصی که پنج قِنطار گرفته بود جلو آمد و پنج قِنطار دیگر با خودش آورد و گفت:‏ ‹آقا،‏ تو پنج قِنطار به من سپردی؛‏ این هم پنج قِنطار دیگر که سود کرده‌ام.‏›‏+ ۲۱ ارباب به او گفت:‏ ‹آفرین!‏ تو غلام خوب و امینی هستی.‏ تو در چیزهای کم امین بودی،‏ پس حالا چیزهای زیاد به تو می‌سپارم.‏+ بیا و در شادی من شریک شو!‏›‏+ ۲۲ بعد مردی که دو قِنطار گرفته بود جلو آمد و گفت:‏ ‹آقا،‏ تو دو قِنطار به من سپردی؛‏ ببین،‏ این هم دو قِنطار دیگر که سود کرده‌ام.‏›‏+ ۲۳ ارباب به او گفت:‏ ‹آفرین!‏ تو غلام خوب و امینی هستی.‏ چون در چیزهای کم امین بودی،‏ حالا چیزهای زیاد به تو می‌سپارم.‏ بیا و در شادی من شریک شو!‏›‏

۲۴ ‏«سرانجام،‏ غلامی که یک قِنطار گرفته بود جلو آمد و گفت:‏ ‹آقا،‏ من می‌دانستم که تو مرد سختگیری هستی و در جایی که چیزی در آن نکاشتی درو می‌کنی و در جایی که خرمن باد ندادی،‏ محصول جمع می‌کنی.‏+ ۲۵ پس ترسیدم و رفتم و قِنطار تو را زیر خاک پنهان کردم.‏ بفرما،‏ این هم پول تو!‏› ۲۶ ارباب به او گفت:‏ ‹ای غلام شریر و تنبل!‏ اگر می‌دانستی که من در جایی که چیزی در آن نکاشتم درو می‌کنم و در جایی که خرمن باد ندادم محصول جمع می‌کنم،‏ ۲۷ پس چرا پولم را لااقل پیش صرّافان نگذاشتی تا وقتی من از سفر برگردم آن را با سودش پس بگیرم؟‏›‏

۲۸ ‏«بعد ارباب به غلامانش گفت:‏ ‹آن قِنطار را از او بگیرید و به غلامی بدهید که ده قِنطار دارد،‏+ ۲۹ چون به کسی که دارد،‏ بیشتر داده می‌شود تا به فراوانی داشته باشد.‏ ولی کسی که چیزی ندارد،‏ حتی همان مقدار کمی هم که دارد از او گرفته می‌شود.‏+ ۳۰ حالا این غلامی را که به درد هیچ کاری نمی‌خورد،‏ بگیرید و بیرون به تاریکی بیندازید تا آنجا گریه کند و دندان‌هایش را به هم بساید.‏›‏

۳۱ ‏«وقتی پسر انسان + با شکوه و جلال و همراه با همهٔ فرشته‌هایش بیاید،‏+ بر تخت باشکوهش خواهد نشست.‏ ۳۲ بعد همهٔ ملت‌های روی زمین در مقابل او جمع خواهند شد و او آن‌ها را از هم جدا خواهد کرد،‏ همان طور که یک چوپان،‏ گوسفندها را از بزها جدا می‌کند.‏ ۳۳ او گوسفندها را در طرف راست + و بزها را در طرف چپش + قرار خواهد داد.‏

۳۴ ‏«بعد پادشاه به کسانی که در طرف راست او هستند خواهد گفت:‏ ‹بیایید ای شما که از پدرم برکت گرفته‌اید!‏ بیایید وارث سلطنتی شوید که از شروع نسل بشر* برای شما آماده شده بود؛‏ ۳۵ چون وقتی گرسنه بودم،‏ به من غذا دادید.‏ وقتی تشنه بودم،‏ به من آب دادید و وقتی غریب بودم،‏ از من پذیرایی کردید.‏+ ۳۶ وقتی برهنه بودم،‏* لباس به تنم کردید.‏+ وقتی بیمار بودم،‏ از من پرستاری کردید و وقتی زندانی بودم،‏ به ملاقاتم آمدید.‏›‏+ ۳۷ درستکاران به او خواهند گفت:‏ ‹سَرور،‏ کِی تو را گرسنه دیدیم تا به تو غذا بدهیم؟‏ کِی تشنه بودی تا به تو آب بدهیم؟‏+ ۳۸ کِی غریب بودی تا از تو پذیرایی کنیم؟‏ کِی تو را برهنه دیدیم تا به تو لباس بپوشانیم؟‏ ۳۹ کِی بیمار یا زندانی بودی تا به ملاقات تو بیاییم؟‏› ۴۰ آن وقت پادشاه به آن‌ها خواهد گفت:‏ ‹بدانید که وقتی به یکی از برادران کوچک من* کمک کردید،‏ در واقع به من کمک کردید.‏›‏+

۴۱ ‏«بعد پادشاه به کسانی که در طرف چپ او هستند خواهد گفت:‏ ‹ای لعنت‌شده‌ها،‏ از من دور شوید + و به آتش ابدی* بروید + که برای ابلیس و فرشته‌هایش آماده شده است؛‏+ ۴۲ چون وقتی گرسنه بودم،‏ به من غذا ندادید.‏ وقتی تشنه بودم،‏ به من آب ندادید.‏ ۴۳ وقتی غریب بودم،‏ از من پذیرایی نکردید.‏ وقتی برهنه بودم،‏ لباس تنم نکردید.‏ وقتی بیمار و زندانی بودم،‏ به ملاقاتم نیامدید.‏› ۴۴ آن‌ها جواب خواهند داد:‏ ‹کِی گرسنه و تشنه یا غریب و برهنه یا بیمار و زندانی بودی تا خدمتی به تو بکنیم؟‏› ۴۵ بعد پادشاه به آن‌ها خواهد گفت:‏ ‹بدانید که وقتی به کوچک‌ترین برادران من کمک نکردید،‏ در واقع به من کمک نکردید.‏›‏+ ۴۶ این اشخاص به مرگ ابدی محکوم خواهند شد + و درستکاران به زندگی ابدی خواهند رسید.‏»‏+

۲۶ وقتی عیسی همهٔ این سخنان را به پایان رساند،‏ به شاگردانش گفت:‏ ۲ ‏«همان طور که می‌دانید،‏ دو روز دیگر عید پِسَح* شروع می‌شود + و پسر انسان به دست دشمن تحویل داده می‌شود تا بر تیر اعدام شود.‏»‏+

۳ در این بین،‏ سران کاهنان و ریش‌سفیدان قوم در حیاط خانهٔ قیافا،‏ کاهن اعظم دور هم جمع شدند،‏+ ۴ و با هم مشورت کردند + که با چه حیله‌ای عیسی را دستگیر کنند و بکشند.‏ ۵ ولی گفتند:‏ «این کار را در روزهای عید انجام ندهیم تا مردم شورش نکنند.‏»‏

۶ عیسی در بِیت‌عَنیا به خانهٔ شَمعونِ جذامی رفت.‏+ ۷ در آنجا زنی با یک ظرف* پر از روغن معطر و گران پیش عیسی آمد و در حالی که عیسی سر سفره نشسته بود،‏ آن را روی سر او ریخت.‏ ۸ شاگردانش وقتی این را دیدند،‏ ناراحت شدند و گفتند:‏ «حیف از این روغن معطر که به هدر رفت!‏ ۹ می‌شد این عطر را به قیمت بالایی فروخت و پولش را به فقیران داد.‏» ۱۰ عیسی که می‌دانست آن‌ها به همدیگر چه می‌گویند،‏ گفت:‏ «چرا این زن را اذیت می‌کنید؟‏ او کار خوبی در حق من کرد.‏ ۱۱ آدم‌های فقیر همیشه بین شما هستند،‏+ ولی من همیشه با شما نخواهم بود.‏+ ۱۲ در واقع،‏ این زن با ریختن روغن معطر روی من،‏ بدنم را برای دفن آماده کرد.‏+ ۱۳ مطمئن باشید در هر کجای دنیا که این خبر خوش موعظه شود،‏ کار این زن هم به یاد او گفته خواهد شد.‏»‏+

۱۴ بعد یکی از ۱۲ رسول که اسمش یهودای اِسخَریوطی بود،‏+ پیش سران کاهنان رفت + ۱۵ و گفت:‏ «چقدر به من می‌دهید که عیسی را به شما تسلیم کنم؟‏»‏+ آن‌ها توافق کردند که ۳۰ سکهٔ نقره به او بدهند.‏+ ۱۶ از آن موقع به بعد،‏ یهودا دنبال فرصت مناسبی بود که عیسی را به آن‌ها تسلیم کند.‏

۱۷ در اولین روز عید نان فطیر،‏+ شاگردان عیسی پیش او آمدند و پرسیدند:‏ «کجا می‌خواهی شام عید پِسَح را برایت آماده کنیم؟‏»‏+ ۱۸ عیسی جواب داد:‏ «به شهر،‏ پیش فلان شخص بروید و به او بگویید که استاد می‌گوید،‏ ‹وقت من* نزدیک است و من و شاگردانم می‌خواهیم عید پِسَح را در خانهٔ تو برگزار کنیم.‏›» ۱۹ شاگردان طبق گفتهٔ عیسی عمل کردند و شام عید پِسَح را در آنجا تدارک دیدند.‏

۲۰ بعد از غروب،‏+ عیسی با ۱۲ شاگردش سر سفره نشسته بود.‏+ ۲۱ موقع شام،‏ عیسی گفت:‏ «بدانید که یکی از شما به من خیانت خواهد کرد.‏»‏+ ۲۲ همه از این حرف عیسی خیلی ناراحت شدند و هر کدامشان از او پرسیدند:‏ «سَرورم،‏ من که آن شخص نیستم،‏ هستم؟‏» ۲۳ عیسی در جواب گفت:‏ «کسی که دستش را با من در کاسه فرو ببرد،‏ همان کسی است که به من خیانت می‌کند.‏+ ۲۴ البته پسر انسان همان طور که درباره‌اش نوشته شده،‏ از پیش شما خواهد رفت.‏ اما وای به حال کسی که به او خیانت می‌کند!‏+ بهتر بود که این شخص اصلاً به دنیا نمی‌آمد!‏»‏+ ۲۵ یهودا که بعداً به او خیانت کرد از او پرسید:‏ «استاد،‏* من که آن شخص نیستم،‏ هستم؟‏» عیسی به او گفت:‏ «تو خودت جواب را می‌دانی!‏»‏*

۲۶ وقتی هنوز مشغول خوردن شام بودند،‏ عیسی نانی برداشت و از خدا برکت خواست.‏ بعد آن نان را تکه‌تکه کرد*‏+ و به شاگردانش داد و گفت:‏ «بگیرید و بخورید.‏ این مظهر بدن من است.‏»‏+ ۲۷ بعد از آن،‏ عیسی جامی برداشت و در دعا خدا را شکر کرد.‏ بعد جام را به شاگردانش داد و گفت:‏ «همهٔ شما از این جام بنوشید،‏+ ۲۸ چون این شراب مظهر ‹خون من است + که به عهد خدا اعتبار می‌دهد›‏*‏+ و برای بخشش گناهان عدهٔ زیادی + ریخته خواهد شد.‏+ ۲۹ ولی به شما می‌گویم که من دیگر به این محصول انگور لب نمی‌زنم تا روزی که تازهٔ آن را با شما در پادشاهی پدرم بنوشم.‏»‏+ ۳۰ در آخر،‏ بعد از خواندن سرودهای ستایش،‏* به کوه زیتون رفتند.‏+

۳۱ بعد عیسی به آن‌ها گفت:‏ «امشب همهٔ شما مرا ترک می‌کنید،‏* چون نوشته شده،‏ ‹من شبان را خواهم زد و گوسفندانِ گله پراکنده خواهند شد.‏›‏+ ۳۲ ولی بعد از این که زنده شدم،‏ قبل از شما به جلیل می‌روم.‏»‏+ ۳۳ پِطرُس به او گفت:‏ «حتی اگر همه تو را ترک کنند،‏ من هیچ وقت تو را ترک نمی‌کنم!‏»‏+ ۳۴ عیسی به پِطرُس گفت:‏ «مطمئن باش که همین امشب قبل از این که خروس بخواند،‏ تو سه بار مرا انکار می‌کنی.‏»‏+ ۳۵ پِطرُس به او گفت:‏ «حتی اگر لازم باشد،‏ با تو می‌میرم،‏ ولی هیچ وقت تو را انکار نمی‌کنم.‏»‏+ بقیهٔ شاگردان هم همین را گفتند.‏

۳۶ بعد عیسی با شاگردانش به باغی به نام جِتسیمانی رفت + و به آن‌ها گفت:‏ «اینجا بنشینید و منتظر بمانید تا من کمی دورتر بروم و دعا کنم.‏»‏+ ۳۷ او پِطرُس و دو پسر زِبِدی را هم با خودش برد.‏ در حالی که زیر فشار روحی شدیدی بود،‏+ ۳۸ به آن‌ها گفت:‏ «از شدّت غم و اندوه چیزی نمانده که بمیرم.‏ اینجا باشید و با من بیدار بمانید.‏»‏+ ۳۹ بعد کمی جلوتر رفت و به خاک افتاد و این طور دعا کرد:‏+ «پدر،‏ اگر ممکن است،‏ نگذار که از این جام بنوشم.‏+ البته خواست تو انجام شود،‏ نه خواست من.‏»‏+

۴۰ بعد عیسی پیش سه شاگردش برگشت و دید که آن‌ها خوابیده‌اند.‏ پس به پِطرُس گفت:‏ «آیا شما نتوانستید حتی یک ساعت هم با من بیدار و هوشیار بمانید؟‏+ ۴۱ بیدار و هوشیار بمانید + و از دعا دست نکشید + تا تسلیم وسوسه نشوید.‏+ البته روح مشتاق است،‏ ولی جسم ناتوان.‏»‏+ ۴۲ عیسی برای دومین بار رفت و این طور دعا کرد:‏ «پدر،‏ اگر راه دیگری جز این نباشد که من از این جام بنوشم،‏ هر چه خواست توست بشود.‏»‏+ ۴۳ عیسی دوباره برگشت و دید که شاگردانش خوابیده‌اند،‏ چون چشم‌هایشان از خواب سنگین شده بود.‏ ۴۴ پس برای سومین بار از پیش آن‌ها رفت و همان دعا را کرد.‏ ۴۵ بعد پیش شاگردانش برگشت و گفت:‏ «چرا در این موقعیت حساس خوابیده‌اید و استراحت می‌کنید؟‏ حالا وقتش رسیده که به پسر انسان خیانت شود و به دست گناهکاران بیفتد.‏ ۴۶ بلند شوید،‏ برویم.‏ نگاه کنید!‏ شاگرد خائن من می‌آید!‏» ۴۷ حرف عیسی هنوز تمام نشده بود که یهودا،‏ یکی از آن ۱۲ رسول از راه رسید.‏ همراه او گروه بزرگی با شمشیر و چماق آمدند که همگی از طرف سران کاهنان و ریش‌سفیدان قوم فرستاده شده بودند.‏+

۴۸ آن شاگرد خائن به همراهانش گفته بود:‏ «کسی را که ببوسم،‏ همان شخص است؛‏ او را دستگیر کنید.‏» ۴۹ پس یهودا مستقیم به طرف عیسی رفت و گفت:‏ «سلام استاد!‏»‏* و صورت او را بوسید.‏ ۵۰ ولی عیسی به او گفت:‏ «دوست من،‏ اینجا چه کار داری؟‏»‏+ بعد آن گروه جلو رفتند و عیسی را گرفتند و دستگیرش کردند.‏ ۵۱ در آن لحظه یکی از همراهان عیسی شمشیرش را کشید و با یک ضربه گوش خدمتکار کاهن اعظم را قطع کرد.‏+ ۵۲ عیسی به او گفت:‏ «شمشیرت را غلاف کن.‏+ هر کسی که شمشیر بکشد،‏ با شمشیر هم کشته می‌شود.‏+ ۵۳ مگر نمی‌دانی که من می‌توانم از پدرم درخواست کنم که در همین لحظه بیشتر از ۱۲ لشکر فرشته به کمک من بفرستد؟‏+ ۵۴ ولی اگر این کار را بکنم،‏ پیشگویی‌های نوشته‌های مقدّس دربارهٔ چیزهایی که باید اتفاق بیفتند،‏ چطور باید به تحقق برسند؟‏» ۵۵ بعد عیسی رو به آن گروه بزرگ کرد و گفت:‏ «مگر من دزدم که با شمشیر و چماق برای دستگیری من آمده‌اید؟‏ من هر روز در معبد می‌نشستم و به مردم تعلیم می‌دادم + و شما مرا دستگیر نکردید.‏+ ۵۶ اما تمام این چیزها اتفاق افتاد تا پیشگویی‌های پیامبران به تحقق برسد.‏»‏+ بعد همهٔ شاگردان ترکش کردند و پا به فرار گذاشتند.‏+

۵۷ کسانی که عیسی را دستگیر کرده بودند،‏ او را به خانهٔ قیافا،‏ کاهن اعظم بردند.‏+ در آنجا تمام عالمان دین و ریش‌سفیدان جمع شده بودند.‏+ ۵۸ در ضمن،‏ پِطرُس هم از دور دنبال عیسی می‌آمد تا این که وارد حیاط خانهٔ کاهن اعظم شد.‏ او آنجا کنار خدمتکاران نشست تا ببیند بر سر عیسی چه می‌آید.‏+

۵۹ در این بین،‏ سران کاهنان و همهٔ اعضای شورای سَنهِدرین* دنبال شاهدانی می‌گشتند که به ضدّ عیسی شهادت بدهند.‏ هدفشان این بود که عیسی را به مرگ محکوم کنند.‏+ ۶۰ با این که عدهٔ زیادی آمدند و شهادت دروغ دادند،‏ ولی هیچ دلیل موجهی برای محکومیت عیسی پیدا نشد.‏+ سرانجام دو نفر دیگر آمدند،‏ ۶۱ و گفتند:‏ «این مرد می‌گفت،‏ ‹من می‌توانم معبد خدا را خراب کنم و در عرض سه روز آن را از نو بسازم.‏›»‏+ ۶۲ کاهن اعظم از جایش بلند شد و به عیسی گفت:‏ «چرا هیچ جوابی نمی‌دهی؟‏ نمی‌شنوی که این مردان چه اتهامی به تو نسبت می‌دهند؟‏»‏+ ۶۳ ولی عیسی ساکت ماند.‏+ کاهن اعظم به او گفت:‏ «تو را به خدای زنده قسم می‌دهم،‏ به ما بگو آیا تو مسیح،‏ پسر خدا هستی؟‏»‏+ ۶۴ عیسی گفت:‏ «همین طور است که گفتی.‏ اما همهٔ شما بدانید که از حالا به بعد پسر انسان را خواهید دید + که در سمت راست خدای پرقدرت* نشسته + و بر ابرهای آسمان می‌آید.‏»‏+ ۶۵ بعد کاهن اعظم لباسش را چاک زد و گفت:‏ «کفر گفت!‏ دیگر چه احتیاجی به شاهد داریم؟‏ همهٔ شما با گوش خودتان شنیدید که او کفر می‌گوید!‏ ۶۶ نظر شما چیست؟‏» آن‌ها جواب دادند:‏ «باید بمیرد!‏»‏+ ۶۷ بعد به صورتش تف انداختند + و با مشت او را زدند.‏+ بعضی‌ها هم به او سیلی می‌زدند،‏+ ۶۸ و با حالت تمسخر به او می‌گفتند:‏ «ای مسیح،‏ اگر واقعاً پیامبر هستی بگو چه کسی تو را زد!‏»‏

۶۹ پِطرُس هنوز در حیاط خانه نشسته بود که یکی از کنیزانِ کاهن اعظم به طرف او آمد و گفت:‏ «تو هم با عیسای جلیلی بودی،‏ مگر نه؟‏»‏+ ۷۰ ولی پِطرُس در حضور همه انکار کرد و گفت:‏ «من اصلاً نمی‌دانم راجع به چه چیزی صحبت می‌کنی!‏» ۷۱ پِطرُس از آنجا به طرف درِ حیاط رفت.‏ در آنجا کنیز دیگری او را دید و به کسانی که اطرافش بودند گفت:‏ «این مرد با عیسای ناصری بود.‏»‏+ ۷۲ پِطرُس باز هم انکار کرد و قسم خورد و گفت:‏ «من اصلاً این مرد را نمی‌شناسم!‏» ۷۳ ولی کمی بعد،‏ کسانی که آنجا ایستاده بودند پیش پِطرُس آمدند و به او گفتند:‏ «تو حتماً یکی از شاگردانش هستی،‏ چون از لهجه‌ات پیداست!‏» ۷۴ پِطرُس این دفعه شروع به لعنت کردن و قسم خوردن کرد و گفت:‏ «من اصلاً این مرد را نمی‌شناسم!‏» درست در همان لحظه صدای خروس به گوش رسید،‏ ۷۵ و پِطرُس یاد حرف عیسی افتاد که گفته بود:‏ «قبل از این که خروس بخواند،‏ تو سه بار مرا انکار می‌کنی.‏»‏+ بعد بیرون رفت و زارزار گریه کرد.‏

۲۷ وقتی صبح شد،‏ همهٔ سران کاهنان و ریش‌سفیدان قوم با همدیگر مشورت کردند که چطور عیسی را اعدام کنند.‏+ ۲ پس عیسی را دست‌بسته به پیلاتُس،‏ فرماندار رومی تحویل دادند.‏+

۳ ولی وقتی یهودای خائن دید که عیسی به مرگ محکوم شده،‏ از کارش پشیمان شد و ۳۰ سکهٔ نقره را که گرفته بود،‏ پیش سران کاهنان و ریش‌سفیدان برد تا به آن‌ها پس بدهد.‏+ ۴ او به آن‌ها گفت:‏ «من گناه کردم،‏ چون باعث محکومیت مرد بی‌گناهی شدم.‏»‏* آن‌ها گفتند:‏ «به ما چه؟‏ این مشکل خودت است!‏» ۵ پس یهودا سکه‌ها را در معبد روی زمین پرت کرد و بیرون رفت و خودش را حلق‌آویز کرد.‏+ ۶ سران کاهنان سکه‌ها را از روی زمین جمع کردند و گفتند:‏ «شریعت به ما اجازه نمی‌دهد پولی را که برای ریختن خون پرداخت شده،‏ در خزانهٔ معبد بگذاریم.‏» ۷ بنابراین بعد از مشورت با همدیگر،‏ با آن پول مزرعهٔ کوزه‌گر را خریدند تا از آن به عنوان قبرستان غریبه‌ها استفاده کنند.‏ ۸ به همین دلیل،‏ آن زمین تا امروز به «زمین خون» معروف است.‏+ ۹ به این ترتیب،‏ پیشگویی اِرْمیای نبی به تحقق رسید که گفته بود:‏ «آن‌ها ۳۰ سکهٔ نقره را برداشتند،‏ یعنی همان قیمتی که بعضی از اسرائیلیان برای آن مرد تعیین کرده بودند،‏ ۱۰ و با آن پول،‏ زمین کوزه‌گرها را خریدند،‏ همان طور که یَهُوَه* به من گفته بود.‏»‏+

۱۱ در این بین،‏ عیسی را به حضور پیلاتُسِ فرماندار بردند.‏ فرماندار از او پرسید:‏ «آیا تو پادشاه یهودیان هستی؟‏» عیسی جواب داد:‏ «همین طور است که می‌گویی.‏»‏+ ۱۲ بعد سران کاهنان و ریش‌سفیدان اتهامات زیادی به او وارد کردند،‏ ولی او هیچ جوابی نداد.‏+ ۱۳ پس پیلاتُس به او گفت:‏ «نمی‌شنوی که به ضدّ تو چه چیزهایی می‌گویند؟‏» ۱۴ اما عیسی حتی یک کلمه هم جواب نداد،‏ طوری که فرماندار خیلی تعجب کرد.‏

۱۵ رسم فرماندار این بود که هر سال در عید پِسَح،‏ یک زندانی را به خواست مردم آزاد کند.‏+ ۱۶ در آن سال،‏ مجرم معروفی به اسم باراباس در زندان بود.‏ ۱۷ پس وقتی مردم جمع شدند،‏ پیلاتُس به آن‌ها گفت:‏ «کدام یک از این دو نفر را می‌خواهید برایتان آزاد کنم:‏ باراباس یا عیسی را که به مسیح معروف است؟‏» ۱۸ پیلاتُس این را گفت،‏ چون می‌دانست که آن‌ها از روی حسادت،‏ عیسی را به او تسلیم کرده بودند.‏ ۱۹ به علاوه وقتی پیلاتُس بر مسند قضاوت نشسته بود،‏ همسرش برای او پیغام فرستاد و گفت:‏ «با این مرد بی‌گناه* کاری نداشته باش،‏ چون دیشب دربارهٔ او خوابی دیدم که مرا خیلی عذاب داد.‏» ۲۰ با این حال،‏ سران کاهنان و ریش‌سفیدان جمعیت را تحریک کردند که از پیلاتُس بخواهند باراباس را آزاد + و عیسی را اعدام کند.‏+ ۲۱ پس فرماندار دوباره از مردم پرسید:‏ «کدام یک از این دو نفر را می‌خواهید برایتان آزاد کنم؟‏» مردم گفتند:‏ «باراباس را!‏» ۲۲ پیلاتُس به آن‌ها گفت:‏ «پس با عیسی که به مسیح معروف است چه کنم؟‏» مردم یکصدا گفتند:‏ «روی تیر اعدامش کن!‏»‏+ ۲۳ پیلاتُس پرسید:‏ «چرا؟‏ مگر چه کار بدی کرده؟‏» ولی مردم بلندتر فریاد زدند:‏ «روی تیر اعدامش کن!‏»‏+

۲۴ وقتی پیلاتُس دید که تلاشش به جایی نمی‌رسد و حتی ممکن است شورشی به پا شود،‏ دستور داد که مقداری آب برایش بیاورند و جلوی چشمان مردم دست‌هایش را شست و گفت:‏ «خون این مرد به گردن من نیست.‏ شما مسئولید!‏» ۲۵ جمعیت یک صدا فریاد زدند:‏ «خونش به گردن ما و به گردن بچه‌هایمان باشد!‏»‏+ ۲۶ پس پیلاتُس باراباس را برایشان آزاد کرد و به سربازان دستور داد عیسی را شلاق بزنند + و بعد او را روی تیر اعدام کنند.‏+

۲۷ سربازانِ پیلاتُسِ فرماندار،‏ عیسی را به کاخ او بردند و بقیهٔ سربازان را دور عیسی جمع کردند.‏+ ۲۸ بعد لباس عیسی را درآوردند و یک شنل ارغوانی رنگ بر دوش او انداختند.‏+ ۲۹ تاجی از خار درست کردند و روی سرش گذاشتند و یک چوب* به دست راست او دادند.‏ بعد جلوی او زانو می‌زدند و با تمسخر می‌گفتند:‏ «سلام بر تو،‏ ای پادشاه یهودیان!‏» ۳۰ بعد از آن،‏ به صورتش تف انداختند،‏+ چوب را از دستش گرفتند و بر سرش می‌زدند.‏ ۳۱ بالاخره از مسخره کردن او دست کشیدند و شنل را از دوشش برداشتند و لباس خودش را به او پوشاندند.‏ بعد او را از آنجا بردند تا به تیر میخکوب کنند.‏+

۳۲ در راه به مردی از اهالی قیرَوان برخوردند که اسمش شَمعون بود.‏ او را مجبور کردند که تیر شکنجهٔ* عیسی را حمل کند.‏+ ۳۳ وقتی به محلی به اسم جُلجُتا که به معنی «جمجمه» است رسیدند،‏+ ۳۴ سربازان به عیسی شرابی مخلوط به ماده‌ای تلخ* دادند،‏+ ولی وقتی آن را چشید،‏ نخواست بنوشد.‏ ۳۵ سربازان بعد از این که عیسی را به تیر میخکوب کردند،‏ برای این که لباس‌هایش را بین خودشان تقسیم کنند،‏ قرعه انداختند.‏+ ۳۶ بعد همان جا نشستند تا از او نگهبانی کنند.‏ ۳۷ این نوشته را هم که دلیل محکومیتش را نشان می‌داد،‏ بالای سرش به تیر نصب کردند:‏ «این است عیسی پادشاه یهودیان.‏»‏+

۳۸ دو دزد را هم در دو طرف او بر تیر آویختند؛‏ یکی در طرف راست و دیگری در طرف چپ او.‏+ ۳۹ هر کس از آنجا رد می‌شد،‏ سرش را تکان می‌داد + و به او توهین می‌کرد،‏+ ۴۰ و می‌گفت:‏ «تو که می‌خواستی معبد را خراب کنی و در عرض سه روز دوباره بسازی،‏+ خودت را نجات بده!‏ اگر واقعاً یکی از پسران خدا هستی،‏ از تیر شکنجه* پایین بیا!‏»‏+ ۴۱ سران کاهنان و عالمان دین و ریش‌سفیدان قوم هم او را مسخره می‌کردند و می‌گفتند:‏+ ۴۲ ‏«دیگران را نجات می‌داد ولی خودش را نمی‌تواند نجات دهد!‏ اگر او واقعاً پادشاه اسرائیل است،‏+ حالا از تیر شکنجه پایین بیاید،‏ آن وقت به او ایمان می‌آوریم!‏ ۴۳ او به خدا توکّل داشت و ادعا می‌کرد که پسر خداست.‏+ پس اگر خدا او را دوست دارد + چرا نجاتش نمی‌دهد؟‏» ۴۴ حتی آن دو دزد که کنارش بر تیر آویخته شده بودند،‏ به او ناسزا می‌گفتند.‏+

۴۵ آن روز،‏ از ظهر* تا حدود ساعت سه بعدازظهر،‏* تمام زمین تاریک شد.‏+ ۴۶ نزدیک به ساعت سه بعدازظهر،‏ عیسی فریاد زد و گفت:‏ ‏«ایلی،‏ ایلی،‏ لَما سَبَقتَنی؟‏»‏ یعنی «خدای من،‏ خدای من،‏ چرا مرا تنها گذاشتی؟‏»‏+ ۴۷ بعضی از کسانی که آنجا ایستاده بودند این را شنیدند و گفتند:‏ «این مرد ایلیای نبی را صدا می‌زند.‏»‏+ ۴۸ فوراً یکی از آن‌ها دوید و اسفنجی گرفت و در شراب ترشیده فرو برد.‏ بعد آن را بر نوک یک چوب گذاشت و نزدیک دهان عیسی برد تا بنوشد.‏+ ۴۹ اما بقیه گفتند:‏ «با او کاری نداشته باش!‏ بگذار ببینیم آیا ایلیا می‌آید تا او را نجات دهد یا نه؟‏» ۵۰ عیسی بار دیگر با صدای بلند فریاد زد و نفس آخرش را کشید.‏*‏+

۵۱ در آن لحظه،‏ پردهٔ معبد + از بالا تا پایین دو تکه شد + و زمین چنان به لرزه درآمد که سنگ‌ها شکافته شدند،‏ ۵۲ و قبرها باز شدند،‏ طوری که خیلی از جسدهای مقدّسانی که در خواب مرگ بودند،‏ بیرون انداخته شدند،‏ ۵۳ و عدهٔ زیادی آن‌ها را دیدند.‏ (‏بعد از زنده شدن عیسی،‏ کسانی که از قبرستان بیرون آمدند،‏ به شهر مقدّس وارد شدند.‏)‏ ۵۴ اما وقتی فرمانده و سربازانی که همراهش از عیسی نگهبانی می‌کردند،‏ زمین‌لرزه و تمام این ماجرا را دیدند به‌شدّت وحشت کردند و گفتند:‏ «حتماً این مرد پسر خدا بود!‏»‏+

۵۵ به علاوه،‏ زنان زیادی که به عیسی خدمت می‌کردند و از جلیل دنبال او آمده بودند،‏+ در آنجا حضور داشتند و از دور شاهد این اتفاقات بودند.‏ ۵۶ در بین آن‌ها مریم مَجدَلیّه،‏ مریم مادر یعقوب و یوشا،‏ و همین طور مادر یعقوب و یوحنا که پسران زِبِدی بودند دیده می‌شدند.‏+

۵۷ عصر آن روز،‏ مردی ثروتمند به اسم یوسِف که اهل رامه بود از راه رسید.‏ او یکی از پیروان عیسی بود.‏+ ۵۸ یوسِف پیش پیلاتُس رفت و جسد عیسی را از او خواست.‏+ پیلاتُس دستور داد جسد را در اختیار او قرار دهند.‏+ ۵۹ یوسِف جسد را گرفت،‏ آن را در کتان تمیز و نفیسی پیچید،‏+ ۶۰ و در مقبرهٔ خود که به‌تازگی در صخره تراشیده بود گذاشت.‏+ بعد سنگ بزرگی جلوی دهانهٔ مقبره قرار داد* و رفت.‏ ۶۱ مریم مَجدَلیّه و آن مریم دیگر،‏ هر دو آنجا ماندند و جلوی مقبره نشستند.‏+

۶۲ روز بعد،‏ یعنی پس از «روز تهیه،‏»‏*‏+ سران کاهنان و فَریسیان به حضور پیلاتُس رفتند ۶۳ و گفتند:‏ «آقا،‏ یادمان آمد که آن فریبکار وقتی زنده بود یک بار گفت:‏ ‹بعد از سه روز زنده می‌شوم.‏›‏+ ۶۴ پس خواهش می‌کنیم دستور بده قبر را تا سه روز زیر نظر داشته باشند تا شاگردانش نتوانند بیایند و جسد او را بدزدند + و به مردم بگویند:‏ ‹او زنده شده است!‏› اگر موفق به این کار شوند،‏ این فریب آخر از فریب اول بدتر خواهد بود.‏» ۶۵ پیلاتُس به آن‌ها گفت:‏ «مگر خودتان نگهبان ندارید؟‏ بروید و همان طور که صلاح می‌دانید،‏ از آن مقبره نگهبانی کنید.‏» ۶۶ پس آن‌ها رفتند و سنگ دهانهٔ مقبره را مهر و موم کردند و نگهبانانی آنجا گذاشتند تا از مقبره نگهبانی کنند.‏

۲۸ بعد از روز شَبّات،‏* در اولین روز هفته،‏* موقع طلوع آفتاب مریم مَجدَلیّه و آن مریم دیگر به مقبرهٔ عیسی رفتند.‏+

۲ ناگهان زلزلهٔ شدیدی شد،‏ چون فرشتهٔ یَهُوَه* از آسمان پایین آمد و سنگ جلوی دهانهٔ مقبره را به کناری غلتاند و روی آن نشست.‏+ ۳ ظاهرش مثل برق آسمان می‌درخشید و لباسش مثل برف سفید بود.‏+ ۴ نگهبانان با دیدن او از ترس لرزیدند و مثل مرده روی زمین افتادند.‏

۵ فرشته به آن زنان گفت:‏ «نترسید!‏ می‌دانم دنبال عیسی که روی تیر اعدام شد می‌گردید.‏+ ۶ او اینجا نیست!‏ همان طور که خودش گفته بود،‏ زنده شده است.‏+ بیایید و جایی را که جسدش گذاشته شده بود ببینید.‏ ۷ بعد فوراً بروید و به شاگردانش بگویید،‏ ‹او زنده شده و قبل از شما به جلیل می‌رود.‏+ شما او را آنجا خواهید دید.‏› من برای رساندن این پیام پیش شما آمده‌ام.‏»‏+

۸ پس زنان با عجله از مقبره بیرون رفتند و در حالی که هم می‌ترسیدند و هم خیلی خوشحال بودند،‏ دوان‌دوان راه افتادند تا پیام فرشته را به شاگردان برسانند.‏+ ۹ در راه،‏ ناگهان عیسی با آن‌ها روبرو شد و گفت:‏ «سلام!‏» بعد زنان به خاک افتادند،‏ پاهایش را گرفتند و در مقابلش تعظیم کردند.‏ ۱۰ عیسی به آن‌ها گفت:‏ «نترسید!‏ بروید و به برادرانم بگویید که برای دیدن من به جلیل بروند.‏»‏

۱۱ وقتی زنان هنوز در راه بودند،‏ بعضی از نگهبانان به شهر رفتند + و تمام ماجرا را برای سران کاهنان تعریف کردند.‏ ۱۲ سران کاهنان با ریش‌سفیدان قوم جمع شدند و بعد از مشورت با همدیگر،‏ به نگهبانان* پول زیادی دادند،‏ ۱۳ و گفتند:‏ «به مردم بگویید،‏ ‹شاگردان او شب آمدند و وقتی ما خواب بودیم،‏ جسدش را دزدیدند.‏›‏+ ۱۴ در ضمن،‏ اگر این موضوع به گوش فرماندار رسید نگران نشوید،‏ چون ما خودمان همه چیز را برایش توضیح می‌دهیم.‏» ۱۵ پس نگهبانان پول را گرفتند و طبق دستور آن‌ها عمل کردند،‏ طوری که این داستان تا به امروز هم بین یهودیان شایع است.‏

۱۶ بعد ۱۱ شاگرد عیسی به جلیل رفتند + و روی کوهی که عیسی گفته بود جمع شدند.‏+ ۱۷ آن‌ها وقتی او را دیدند،‏ جلویش تعظیم کردند،‏ ولی بعضی از آن‌ها شک کردند که او همان عیسی است.‏ ۱۸ عیسی نزدیک آمد و با آن‌ها صحبت کرد و گفت:‏ «تمام اختیارات در آسمان و روی زمین به من داده شده است.‏+ ۱۹ پس بروید و از مردم همهٔ ملت‌ها شاگرد بسازید + و آن‌ها را به اسم پدر و پسر و روح‌القدس تعمید بدهید.‏+ ۲۰ همین طور به آن‌ها تعلیم بدهید تا به تمام چیزهایی که به شما گفته‌ام* عمل کنند.‏+ مطمئن باشید که من هر روز تا آخر این دوران* با شما هستم.‏»‏+

یا:‏ «شجره‌نامهٔ.‏»‏

یا:‏ «مسح‌شده.‏»‏

‏«پسر» در زبان یونانی می‌تواند به معنی نسل هم باشد.‏

‏«پدر» در زبان یونانی می‌تواند به معنی پدربزرگ یا جد هم باشد.‏

یا:‏ «به خانهٔ شوهر برود.‏»‏

یا:‏ «نیروی فعال خدا.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «شوهر.‏» طبق رسوم یهودی،‏ نامزد یک دختر،‏ شوهر او محسوب می‌شد.‏

تحت‌اللفظی:‏ «او را طلاق دهد.‏» طبق رسوم یهودی،‏ برای لغو نامزدی نیاز به طلاق بود.‏

این اولین بار از ۲۳۷ باری است که نام خدا «یَهُوَه» در این ترجمه از نوشته‌های یونانی به کار رفته است.‏ ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یعنی:‏ «یَهُوَه نجات است.‏» این نام مترادف با نام عبری یِشوعا یا یوشَع است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نجات خواهد داد.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «هیرودیس.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«طالع‌بین.‏»‏

یا:‏ «کاتبان.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«عالمان دین.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «میان.‏»‏

یا:‏ «شبانی.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«کُندُر.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«مُرّ.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

‏«ناصری» احتمالاً از کلمهٔ عبری نِتسِر به معنی «شاخه» گرفته شده است.‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یا:‏ «در آب فرو می‌رفتند.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«فَریسیان.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«صَدّوقیان.‏»‏

یا:‏ «خشمی.‏»‏

یا:‏ «ثمراتی را به بار بیاورید.‏»‏

یا:‏ «کاری را که درست است.‏»‏

یا:‏ «راضی و خشنود بوده و هستم.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یا:‏ «بلندترین مکان معبد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خدمت مقدّس.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«دِکاپولیس.‏»‏

یا:‏ «کسانی که می‌دانند به خدا نیاز دارند.‏» تحت‌اللفظی:‏ «کسانی که گدای روحند.‏»‏

یا:‏ «فروتن هستند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسران.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نمک زمین هستید.‏»‏

منظور سبد یا پیمانه‌ای برای اندازه‌گیری است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «آمین،‏ به شما می‌گویم.‏» عیسی بارها از این عبارت استفاده کرد تا نشان دهد گفته‌هایش کاملاً درست است.‏

یا:‏ «بی‌فایده.‏»‏

مکانی برای سوزاندن زباله‌ها در بیرون شهر اورشلیم.‏ واژه‌نامه:‏ ‏«درّهٔ هِنّوم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آخرین کُدرانتِس.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

منظور خیانت به همسر است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «باعث لغزشت می‌شود.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«درّهٔ هِنّوم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «باعث لغزشت می‌شود.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«درّهٔ هِنّوم.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«اعمال نامشروع جنسی.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یا:‏ «مقابله نکن.‏»‏

منظور کسی است که اختیاراتی داشت.‏

تحت‌اللفظی:‏ «مایل.‏» منظور مایل رومی است.‏ ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «همنوعت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسران.‏»‏

یا:‏ «با بوق و کَرنا.‏»‏

یا:‏ «صدقه می‌دهی.‏»‏

یا:‏ «مثل ملت‌های دیگر.‏»‏

یا:‏ «تقدیس شود.‏»‏

یا:‏ «روزی ما را.‏»‏

یا:‏ «قرض‌هایمان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به ما بدهکارند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ما را در وسوسه نیاور.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چشمت ساده باشد.‏»‏

یا:‏ «نورانی.‏»‏

یا:‏ «بدی؛‏ شرارت.‏»‏

یا:‏ «جانتان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «پس همیشه به پادشاهی خدا و معیارهای عادلانهٔ او اولویت دهید.‏»‏

یا:‏ «شما را بدرند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسرش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «هر کاری که می‌خواهید دیگران برایتان بکنند،‏ شما هم همان کار را برایشان بکنید.‏»‏

یا:‏ «کارهایشان.‏»‏

یا:‏ «کارهایشان.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «جذام.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پاک کنی.‏»‏

یا:‏ «تا برای آن‌ها شهادتی باشد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسران پادشاهی.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«پسر انسان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «جایی ندارد که سرش را بگذارد.‏»‏

یا:‏ «این چه نوع انسانی است.‏»‏

یا:‏ «غصه نخور.‏»‏

یا:‏ «دوستان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آب‌نرفته.‏»‏

یا:‏ «ریشهٔ ردای او.‏»‏

یا:‏ «غصه نخور.‏»‏

یعنی:‏ «فرستاده.‏»‏

منظور کمربندی است که جایی برای پول داشت.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو لباس.‏»‏

یا:‏ «حواس‌جمع؛‏ هوشیار.‏»‏

یا:‏ «صادق؛‏ پاکدل.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به خاطر اسم من.‏»‏

یا:‏ «سختی‌ها را تحمّل کند.‏»‏

لقبی که به شیطان،‏ حاکم دیوها داده شده بود.‏

یا:‏ «زندگی‌تان.‏» در اینجا منظور امکان زندگی دوباره است.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«درّهٔ هِنّوم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک اَسَریون.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «شمشیر بیاورم.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «تیر شکنجه.‏»‏

یا:‏ «به خاطر من لغزش نخورد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «از زن زاییده نشده است.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آن را به چنگ می‌آورند.‏»‏

یا:‏ «اعمال.‏»‏

یا:‏ «کارهای شگفت‌انگیزش.‏»‏

همان صِیدا.‏

همان صِیدا.‏

یا:‏ «هادیس.‏» واژه‌نامه:‏ «هادیس.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«یوغ.‏»‏

یا:‏ «با من زیر یوغ من بیایید.‏»‏

یا:‏ «افتاده‌دل.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«شَبّات.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نان‌های تقدیمی.‏»‏

یا:‏ «قانون شَبّات را زیر پا بگذارند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «سَرور.‏»‏

یا:‏ «خشک شده بود؛‏ فلج شده بود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نام او.‏»‏

لقبی که به شیطان داده شده بود.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسران.‏»‏

یا:‏ «پادشاهی خدا شما را پشت سر گذاشته است.‏»‏

یا:‏ «عصر؛‏ نظام.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«عصر؛‏ نظام.‏»‏

یا:‏ «نیش‌داری.‏»‏

یا:‏ «خیانتکار.‏»‏

یا:‏ «ملکهٔ جنوب.‏»‏

یا:‏ «به همان خانه‌ای برمی‌گردم که از آن بیرون آمدم.‏»‏

یا:‏ «مختلف.‏»‏

یا:‏ «مانع رشد جوانه‌ها شدند.‏»‏

یا:‏ «نگرانی‌های عصر حاضر.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«عصر؛‏ نظام.‏»‏

یا:‏ «پولدوستی.‏»‏

منظور نوعی علف سمی است که موقع رشد خیلی شبیه گندم است.‏

منظور سبزی‌ها و گیاهان خوراکی است که در باغ می‌کاشتند.‏

تحت‌اللفظی:‏ «سه سِئاه.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا احتمالاً:‏ «شروع دنیا.‏» به نسل آدم و حوّا اشاره دارد.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسران.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسران.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«دوران پایانی عصر حاضر.‏»‏

یا:‏ «کارهای شگفت‌انگیز.‏»‏

یا:‏ «به خاطر او لغزش خوردند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تِترارخ.‏» یعنی حکمران و نمایندهٔ امپراتور روم در یک منطقه.‏

یا:‏ «کارهای شگفت‌انگیز.‏»‏

منظور هیرودیس آنتیپاس است.‏ واژه‌نامه:‏ «هیرودیس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «اِستادیون بسیاری.‏» یک اِستادیون معادل ۱۸۵ متر بود.‏

یا:‏ «بین ساعت سه تا شش صبح.‏» تحت‌اللفظی:‏ «در پاس چهارم شب.‏»‏

یا:‏ «ریشهٔ ردایش.‏»‏

یا:‏ «لغزش خوردند.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«اعمال نامشروع جنسی.‏»‏

همان صِیدا.‏

یا:‏ «کنعان.‏» ساکنان فینیقیه از نسل کنعانیان بودند.‏

یا:‏ «جلوی پای عیسی گذاشتند.‏»‏

یا:‏ «قرمز آتشین.‏»‏

یا:‏ «خیانتکار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «جسم و خون.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«جماعت.‏»‏

یا:‏ «دروازه‌های گور؛‏ دروازه‌های هادیس.‏» واژه‌نامه:‏ «هادیس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «با خودت مهربان باش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به پشت سرم برو.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «سنگ لغزشی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «باید خودش را انکار کند.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «تیر شکنجه.‏»‏

یا:‏ «دگرگون شد.‏»‏

یا:‏ «سه چادر اینجا برپا می‌کنم.‏»‏

یا:‏ «خشنود بوده و هستم.‏»‏

یا:‏ «همه چیز را آماده می‌کند.‏»‏

ضمیمهٔ الف۳‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «مالیاتِ دو دِرهَمی.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «که کسی را نرنجانیم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «سکهٔ اِستاتِر.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «به اسم من.‏»‏

یا:‏ «به چنین بچهٔ کوچکی خوبی کند.‏»‏

یا:‏ «سنگ آسیابی مثل سنگ‌هایی که الاغان می‌گردانند.‏»‏

یا:‏ «لغزش بخوری.‏»‏

منظور نابودی ابدی است.‏

یا:‏ «لغزش بخوری.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«درّهٔ هِنّوم.‏»‏

یا:‏ «همیشه روی پدر آسمانی‌ام را می‌بینند.‏»‏

ضمیمهٔ الف۳‏.‏

یا احتمالاً:‏ «پدر آسمانی شما.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دهان.‏»‏

معادل ۶۰ میلیون دینار.‏ ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «اربابش.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «می‌چسبد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک جسم؛‏ یک گوشت.‏»‏

یا:‏ «یکدندگی؛‏ لجبازی.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«اعمال نامشروع جنسی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خودشان را خواجه می‌کنند.‏» 

یا:‏ «دستش را روی آن‌ها بگذارد.‏»‏

یا:‏ «دستش را روی بچه‌های کوچک گذاشت.‏»‏

یا:‏ «همسایه‌ات.‏»‏

یا:‏ «خدا همه چیز را بازآفرینی کند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نام من.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «ساعت سوم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ساعت ششم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ساعت نهم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ساعت یازدهم.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «بدخواه؛‏ شریر.‏»‏

یا:‏ «خوبی.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «بهای رهایی.‏»‏

یا:‏ «در عوض عدهٔ زیادی.‏»‏

عبارتی شاعرانه برای توصیف شهر اورشلیم یا ساکنان آن.‏

یا:‏ «نجات بده.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یا:‏ «نجات بده.‏»‏

یا:‏ «دعا.‏»‏

یا:‏ «نجات بده.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آقا.‏»‏

یا:‏ «چَرخُشت.‏»‏

یا:‏ «شریرانه‌ای.‏»‏

یا:‏ «سنگ زاویه.‏»‏

یا:‏ «طبق خواست خدا عمل کنند.‏»‏

یا:‏ «حیوانات چاق و پروارم.‏»‏

یا:‏ «با آن‌ها بدرفتاری کردند.‏»‏

یا:‏ «کسانی که بر سر سفره نشسته بودند.‏»‏

منظور مالیات سرانه است.‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «عنوان.‏»‏

یا:‏ «بزرگ‌ترین.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یا:‏ «همسایه‌ات.‏»‏

یا:‏ «خودشان را بر مسند موسی نشانده‌اند.‏»‏

یا:‏ «تِفیلین‌ها.‏» منظور جعبهٔ کوچکی است که یهودیان چهار بخش کوتاه از شریعت را در آن قرار می‌دادند و به پیشانی یا بازوی چپشان می‌بستند.‏

یا:‏ «بهترین جا.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «رَبّی.‏»‏

در اینجا منظور عیسی از «پدر» عنوانی تشریفاتی یا مذهبی است.‏

یا:‏ «از همه بیشتر اختیار دارد.‏»‏

ضمیمهٔ الف۳‏.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«درّهٔ هِنّوم.‏»‏

یا:‏ «قانون‌شکنی.‏»‏

یا:‏ «به ضدّ خودتان شهادت می‌دهید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پس،‏ پیمانهٔ اجدادتان را پر کنید.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«درّهٔ هِنّوم.‏»‏

یا:‏ «ساکنانت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانهٔ شما ترک شده و به شما واگذار شده است.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یا:‏ «فرو خواهند ریخت.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«حضور.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«دوران پایانی عصر حاضر.‏»‏

یا:‏ «به خاطر اسم من.‏»‏

منظور زیر پا گذاشتن قوانین خداست.‏

یا:‏ «در تمام مناطق مسکونی زمین.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«شَبّات.‏»‏

یا:‏ «نشانه‌ها.‏»‏

یا:‏ «در اتاق‌های اندرونی.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«حضور.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «طایفه‌های.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «از چهار باد.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«حضور.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چه پاسی از شب.‏»‏

یا:‏ «باتدبیر؛‏ دوراندیش؛‏ محتاط.‏»‏

یا:‏ «دوراندیش؛‏ محتاط.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «شروع دنیا.‏» به نسل آدم و حوّا اشاره دارد.‏

یا:‏ «وقتی لباس کافی نداشتم.‏»‏

یا:‏ «یکی از کوچک‌ترین برادران من.‏»‏

منظور نابودی ابدی است.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«پِسَح.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ظرفی از سنگ رُخام.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«سنگ رُخام.‏»‏

یا:‏ «زمانی که برای من تعیین شده.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «رَبّی.‏»‏

یا:‏ «تو خودت این را گفتی.‏»‏

یا:‏ «نان را شکست.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «این مظهرِ خونِ من در آن عهد است.‏»‏

یا:‏ «مزمورها.‏»‏

یا:‏ «امشب به خاطر من لغزش خواهید خورد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «رَبّی.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «سَنهِدرین.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «در سمت راست قدرت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به خونی بی‌گناه خیانت کردم.‏»‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یا:‏ «درستکار.‏»‏

یا:‏ «چوب نِی.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «تیر شکنجه.‏»‏

ظاهراً منظور مادهٔ مخدری است که از نوعی گیاه گرفته می‌شد.‏

واژه‌نامه:‏ «تیر شکنجه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ساعت ششم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ساعت نهم.‏»‏

یا:‏ «جان سپرد.‏» تحت‌اللفظی:‏ «روحش را تسلیم کرد.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«روح.‏»‏

یا:‏ «غلتاند.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «روز تهیه.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«شَبّات.‏»‏

اولین روز هفته برای یهودیان یکشنبه بود.‏

ضمیمهٔ الف۵‏.‏

یا:‏ «سربازان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «فرمان داده‌ام.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«دوران پایانی عصر حاضر.‏»‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی