کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • دج دانیال ۱:‏۱-‏۱۲:‏۱۳
  • دانیال

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • دانیال
  • کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
دانیال

دانیال

۱ در سومین سال سلطنت یِهویاقیم + پادشاه یهودا،‏ نِبوکَدنَصَّر پادشاه بابِل با حمله به اورشلیم،‏ آنجا را محاصره کرد.‏+ ۲ بعد از مدتی،‏ یَهُوَه اجازه داد نِبوکَدنَصَّر،‏ یِهویاقیم را که پادشاه یهودا بود اسیر کند + و بعضی از ظرف‌های معبد خدای حقیقی را به غنیمت ببرد.‏ نِبوکَدنَصَّر آن ظرف‌ها را به سرزمین شِنعار + برد و در خزانهٔ معبد خدای خود گذاشت.‏+

۳ نِبوکَدنَصَّر پادشاه به رئیس دربار خود اَشفِناز دستور داد بعضی از اسرائیلیان را که شاهزادگان و اشراف‌زادگان هم در میانشان بودند،‏ به حضورش بیاورد.‏+ ۴ این افراد باید جوانانی سالم و تندرست،‏* خوش‌قیافه،‏ دانا،‏ باهوش و صاحب قدرت تشخیص می‌بودند تا شایستگی خدمت در کاخ پادشاه را داشته باشند.‏+ اَشفِناز این وظیفه را داشت که زبان و ادبیات کلدانیان را به آن‌ها یاد بدهد.‏ ۵ پادشاه همین طور دستور داد که هر روز از همان غذا و شرابی که او می‌خورَد به آن جوانان هم بدهند.‏ آن‌ها باید سه سال تعلیم می‌گرفتند* و در پایان آن سه سال،‏ خدمتشان را در کاخ پادشاه شروع می‌کردند.‏

۶ در بین آن‌ها جوانانی به نام‌های دانیال،‏*‏+ حَنَنیا،‏* میشائیل* و عَزَریا* از طایفهٔ* یهودا بودند.‏+ ۷ رئیس دربار اسم آن‌ها را با اسم‌های بابِلی عوض کرد.‏ او دانیال را بَلطَشَصَّر،‏+ حَنَنیا را شَدرَک،‏ میشائیل را میشَک و عَزَریا را عَبِدنِغو نامید.‏+

۸ دانیال قاطعانه تصمیم گرفت* که از غذا و شراب پادشاه نخورد،‏ چون نمی‌خواست به این شکل در دید خدا ناپاک شود.‏ برای همین،‏ از رئیس دربار خواهش کرد که غذا و نوشیدنی دیگری به او بدهد تا از دید خدا ناپاک نشود.‏ ۹ خدای حقیقی کاری کرد که رئیس دربار با مهربانی* و دلسوزی* با دانیال رفتار کند.‏+ ۱۰ ولی رئیس دربار به دانیال گفت:‏ «من از سَرورم پادشاه که غذا و نوشیدنی شما را تعیین کرده می‌ترسم،‏ چون اگر ببیند که شما در مقایسه با بقیهٔ جوانان همسن‌وسالتان لاغر و رنگ‌پریده شده‌اید،‏ سرم را از تنم جدا می‌کند!‏» ۱۱ اما دانیال به مأموری* که رئیس دربار برای رسیدگی به نیازهای او،‏ حَنَنیا،‏ میشائیل و عَزَریا تعیین کرده بود،‏ گفت:‏ ۱۲ ‏«لطفاً ما خادمانت را ده روز امتحان کن و بگذار فقط سبزیجات،‏ حبوبات و آب به ما بدهند که بخوریم.‏ ۱۳ بعد ما را با جوانانی که از غذای پادشاه می‌خورند مقایسه کن و آن وقت طبق چیزی که می‌بینی دربارهٔ ما خادمانت تصمیم بگیر.‏»‏

۱۴ او با پیشنهادشان موافقت کرد و ده روز آن‌ها را امتحان کرد.‏ ۱۵ بعد از آن ده روز،‏ او دید که آن‌ها از بقیهٔ جوانانی که از غذای پادشاه می‌خورند،‏ سالم‌تر و قوی‌ترند.‏ ۱۶ پس آن مأمور از آن به بعد به جای غذا و شرابی که برایشان تعیین شده بود،‏ به آن‌ها سبزیجات و حبوبات می‌داد.‏ ۱۷ خدای حقیقی به این چهار جوان،‏ فهم* و دانش و حکمت داد تا تمام ادبیات آن زمان را درک کنند.‏ از این گذشته،‏ او به دانیال توانایی تعبیر هر نوع خواب و رؤیا را هم داد.‏+

۱۸ بعد از پایان سه سالی که نِبوکَدنَصَّر برای تعلیم و تربیت جوانان تعیین کرده بود،‏ رئیس دربار،‏ آن‌ها را به حضور پادشاه برد.‏+ ۱۹ وقتی پادشاه با همهٔ جوانان صحبت کرد،‏ فهمید که هیچ کس مثل دانیال،‏ حَنَنیا،‏ میشائیل و عَزَریا نیست.‏+ بنابراین،‏ آن‌ها برای خدمت به پادشاه در آنجا ماندند.‏ ۲۰ هر بار که پادشاه دربارهٔ موضوعی سؤال می‌کرد که برای جواب دادن به آن،‏ فهم و حکمت لازم بود،‏ می‌دید که آن چهار جوان ۱۰ برابر بهتر از تمام کاهنانِ جادوگر و غیبگویان سراسر مملکتش هستند.‏+ ۲۱ دانیال تا اولین سال کوروشِ پادشاه،‏ به خدمتش در آنجا ادامه داد.‏+

۲ نِبوکَدنَصَّر در سال دوم سلطنتش خواب‌هایی دید.‏ او* آنقدر آشفته و پریشان شد + که نتوانست دوباره بخوابد.‏ ۲ پس پادشاه دستور داد که همهٔ کاهنانِ جادوگر،‏ غیبگویان و کلدانیان* را به حضورش بیاورند تا خواب‌هایش را تعبیر کنند.‏ وقتی آن‌ها آمدند و در حضور پادشاه ایستادند،‏+ ۳ پادشاه به آن‌ها گفت:‏ «خوابی دیده‌ام که مرا* آشفته و پریشان کرده و می‌خواهم بدانم که چه خوابی دیدم.‏» ۴ کلدانیان به زبان آرامی* به پادشاه گفتند:‏+ «پادشاه تا ابد زنده بماند!‏ خوابت را برای ما خادمانت تعریف کن تا تعبیرش را به تو بگوییم.‏»‏

۵ پادشاه به کلدانیان گفت:‏ «حکم من این است:‏ اگر خواب و تعبیرش را به من نگویید،‏ دستور می‌دهم که شما را تکه‌تکه کنند و خانه‌هایتان را به توالت عمومی* تبدیل کنند.‏ ۶ ولی اگر خواب و تعبیرش را به من بگویید،‏ به شما هدیه،‏ پاداش و عزّت و جلال می‌دهم.‏+ پس حالا خواب و تعبیرش را به من بگویید.‏»‏

۷ آن‌ها دوباره به پادشاه گفتند:‏ «ای پادشاه تمنا می‌کنیم که خواب را به ما خادمانت بگویی تا بتوانیم آن را تعبیر کنیم.‏»‏

۸ پادشاه گفت:‏ «مطمئنم فقط می‌خواهید وقت تلف کنید،‏ چون می‌دانید که حکم من قطعی است.‏ ۹ اگر خوابی را که دیدم به من نگویید،‏ همهٔ شما طبق حکم من مجازات می‌شوید.‏ اما می‌دانم شما با هم همدست شده‌اید تا به من دروغ بگویید و مرا فریب دهید،‏ به این امید که نظرم را عوض کنم.‏ حالا خواب را برای من تعریف کنید تا مطمئن شوم که می‌توانید تعبیرش را هم بگویید.‏»‏

۱۰ کلدانیان به پادشاه گفتند:‏ «کسی روی زمین نیست که بتواند کاری را که پادشاه انتظار دارد انجام دهد.‏ تا حالا هیچ پادشاه یا حاکم بزرگی چنین چیزی از کاهنانِ جادوگر و غیبگویان و کلدانیان نخواسته است.‏ ۱۱ کاری که پادشاه می‌خواهد،‏ انجامش غیرممکن است.‏ هیچ کس به جز خدایان نمی‌تواند این خواب را به پادشاه بگوید و این خدایان بین ما انسان‌ها زندگی نمی‌کنند.‏»‏

۱۲ وقتی پادشاه این را شنید به‌شدّت عصبانی شد و دستور داد که همهٔ حکیمان بابِل را اعدام کنند.‏+ ۱۳ وقتی این حکم صادر شد،‏ مأموران پادشاه رفتند تا حکیمان بابِل را اعدام کنند.‏ آن مأموران دنبال دانیال و دوستانش هم گشتند تا آن‌ها را بکشند.‏

۱۴ آن وقت دانیال پیش اَریوک که فرماندهٔ گارد پادشاه بود و برای کشتن حکیمان بابِل فرستاده شده بود رفت و معقولانه و با احتیاط با او صحبت کرد.‏ ۱۵ او از اَریوک که فرماندهٔ گارد پادشاه بود پرسید:‏ «چرا پادشاه حکمی صادر کرده که اینقدر بی‌رحمانه است؟‏» بعد اَریوک ماجرا را برای دانیال تعریف کرد.‏+ ۱۶ پس دانیال به حضور پادشاه رفت و از او مهلت خواست تا خوابش را تعبیر کند.‏

۱۷ بعد دانیال به خانه‌اش رفت و همه چیز را برای دوستانش حَنَنیا،‏ میشائیل و عَزَریا تعریف کرد.‏ ۱۸ دانیال از آن‌ها خواست که به خدای آسمان‌ها دعا کنند تا به آن‌ها رحم کند و این راز را برایشان آشکار کند،‏ مبادا او و دوستانش با بقیهٔ حکیمان بابِل کشته شوند.‏

۱۹ همان شب،‏ آن راز در رؤیایی برای دانیال آشکار شد + و او خدای آسمان‌ها را ستایش کرد.‏ ۲۰ دانیال گفت:‏

‏«اسم خدا تا ابد جلال داده شود،‏

چون فقط اوست که حکمت و قدرت می‌دهد.‏+

۲۱ اوست که زمان‌ها و فصل‌ها را تغییر می‌دهد،‏+

پادشاهان را برکنار می‌کند و آن‌ها را بر تخت پادشاهی می‌نشاند،‏+

حکمت را به حکیمان می‌دهد و دانش را به فهیمان.‏*‏+

۲۲ اوست که رازهای عمیق و پنهان را آشکار می‌کند.‏+

او از چیزهایی که در تاریکیست،‏ آگاه است +

و دورتادورش را نور گرفته است.‏*‏+

۲۳ ای خدای اجدادم،‏ تو را شکر و سپاس می‌گویم،‏

چون به من قدرت و حکمت دادی.‏

چیزی را که ما در دعا از تو خواستیم،‏ بر من آشکار کردی؛‏

و ما را از خواب پادشاه که او را نگران کرده بود،‏ آگاه کردی.‏»‏+

۲۴ بعد دانیال پیش اَریوک که پادشاه او را برای کشتن حکیمان بابِل مأمور کرده بود رفت + و به او گفت:‏ «حکیمان بابِل را نکش.‏ مرا به حضور پادشاه ببر تا تعبیر خوابش را به او بگویم.‏»‏

۲۵ اَریوک با عجله دانیال را پیش پادشاه برد و به پادشاه گفت:‏ «مردی را پیدا کرده‌ام که از تبعیدیان یهوداست + و می‌تواند خواب پادشاه را تعبیر کند.‏» ۲۶ پادشاه به دانیال که به بَلطَشَصَّر معروف بود،‏ گفت:‏+ «آیا واقعاً می‌توانی بگویی چه خوابی دیده‌ام و آن را تعبیر کنی؟‏»‏+ ۲۷ دانیال در جواب پادشاه گفت:‏ «هیچ کدام از حکیمان،‏ غیبگویان،‏ کاهنانِ جادوگر یا طالع‌بینان نمی‌تواند رازی را که پادشاه می‌خواهد آن را بداند،‏ آشکار کند.‏+ ۲۸ ولی خدایی در آسمان‌هاست که رازها را آشکار می‌کند.‏+ او اتفاقاتی را که قرار است در زمان آخر بیفتد برای تو ای نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه آشکار کرده است.‏ بگذار خواب و رؤیاهایی را که وقتی روی تخت دراز کشیده بودی دیدی برایت تعریف کنم:‏

۲۹ ‏«ای پادشاه،‏ وقتی روی تخت خوابیده بودی،‏ به این فکر کردی که در آینده چه اتفاقاتی می‌افتد و خدایی که رازها را آشکار می‌کند،‏ اتفاقات آینده را به تو نشان داد.‏ ۳۰ اما دلیلی که این راز برای من آشکار شد،‏ این نبود که از دیگران داناترم،‏ بلکه به خاطر این آشکار شد تا تو ای پادشاه از تعبیر خوابت آگاه شوی و معنی افکاری را که از ذهنت* گذشت درک کنی.‏+

۳۱ ‏«ای پادشاه،‏ تو مجسمهٔ بزرگی را در خواب دیدی.‏ آن مجسمه که خیلی بزرگ و درخشان بود،‏ جلوی تو قرار داشت و تو از دیدنش وحشت کردی.‏ ۳۲ سر آن مجسمه از طلای خالص بود،‏+ سینه و بازوهایش از نقره،‏+ شکم و ران‌هایش از مس،‏+ ۳۳ ساق‌هایش از آهن + و پاهایش مخلوطی از آهن و گِل بود.‏+ ۳۴ حینی که به آن نگاه می‌کردی،‏ سنگی بدون دخالت دست انسان از کوه جدا شد و به پاهای آن مجسمه که مخلوطی از آهن و گِل بود،‏ خورد و آن‌ها را خرد کرد.‏+ ۳۵ آن وقت آهن و گِل و مس و نقره و طلا با هم خرد شدند و مثل گرد و غباری شدند که از خرمنگاه تابستانی بلند می‌شود؛‏ باد طوری آن‌ها را پراکنده کرد که اثری از آن‌ها باقی نماند.‏ اما سنگی که به مجسمه خورد کوه بزرگی شد و سراسر زمین را در بر گرفت.‏

۳۶ ‏«ای پادشاه،‏ این خوابی است که دیدی.‏ حالا ما آن را برای تو تعبیر می‌کنیم.‏ ۳۷ تو ای پادشاه،‏ ای شاهِ شاهان که خدای آسمان‌ها سلطنت،‏ قدرت،‏ توانایی و شکوه را به تو داده،‏+ ۳۸ خدایی که تو را بر مردم روی زمین،‏ حیوانات وحشی و پرندگان آسمان مسلّط کرده و تو را حاکم همهٔ آن‌ها کرده است؛‏+ تو سر طلایی آن مجسمه هستی.‏+

۳۹ ‏«بعد از تو،‏ سلطنت دیگری برقرار می‌شود که ضعیف‌تر از سلطنت تو خواهد بود؛‏+ بعد سومین سلطنت که همان قسمت مسی آن مجسمه است بر سر کار می‌آید و بر سرتاسر زمین حکمرانی خواهد کرد.‏+

۴۰ ‏«چهارمین سلطنت مثل آهن قوی خواهد بود + و درست همان طور که آهن همه چیز را خرد و له می‌کند و در هم می‌شکند،‏ این سلطنت همهٔ سلطنت‌های قبلی را خرد و نابود خواهد کرد.‏+

۴۱ ‏«همان طور که دیدی،‏ پاها و انگشتان مجسمه مخلوطی از گِل* و آهن بود.‏ این نشان می‌دهد که آن سلطنت پر از تفرقه خواهد بود.‏ با این حال،‏ آن سلطنت مقداری از قدرت آهن را خواهد داشت،‏ چون آهن و گِل با هم مخلوط بودند.‏ ۴۲ همان طور که قسمت‌هایی از انگشتان پاهای مجسمه از آهن و قسمت‌هایی از گِل بود،‏ قسمت‌هایی از آن سلطنت،‏ قوی و قسمت‌هایی ضعیف خواهد بود.‏ ۴۳ مخلوط آهن و گِل نشان می‌دهد که قسمت‌های قوی آن سلطنت با مردم* مخلوط می‌شود،‏ اما همان طور که آهن و گِل به هم نمی‌چسبند،‏ آن‌ها هم نمی‌توانند با هم متحد شوند.‏

۴۴ ‏«در زمان آن پادشاهان،‏ خدای آسمان‌ها سلطنتی* را برقرار خواهد کرد + که هیچ وقت از بین نخواهد رفت.‏+ این سلطنت به قوم دیگری واگذار نخواهد شد،‏+ بلکه همهٔ آن سلطنت‌ها را خرد و نابود خواهد کرد + و فقط خودش تا ابد باقی خواهد ماند؛‏+ ۴۵ تو دیدی که آن سنگ بدون دخالت دست انسان از کوه جدا شد و آن مجسمه را که از آهن،‏ مس،‏ گِل،‏ نقره و طلا بود خرد کرد.‏+ خدای بزرگ،‏ تو را ای پادشاه از اتفاقاتی که در آینده خواهد افتاد باخبر کرده است.‏+ خوابی که دیدی درست است و تعبیرش هم مطمئناً به تحقق خواهد رسید.‏»‏

۴۶ وقتی نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه این را شنید،‏ جلوی دانیال به خاک افتاد و عمیقاً به او احترام گذاشت.‏ بعد دستور داد که هدیه‌ای به دانیال بدهند و برای او بخور بسوزانند.‏ ۴۷ پادشاه به دانیال گفت:‏ «حقیقتاً که خدای تو خدای خدایان و سَرور پادشاهان است.‏ اوست که رازها را آشکار می‌کند و به تو توانایی داد که این راز را آشکار کنی.‏»‏+ ۴۸ سپس پادشاه،‏ مقامی مهم و هدیه‌های زیادی به دانیال داد و او را حاکم تمام استان بابِل + و ناظر ارشد همهٔ حکیمان بابِل کرد.‏ ۴۹ بعد نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه به درخواست دانیال ادارهٔ امور استان بابِل را به شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو سپرد،‏+ اما خودِ دانیال در دربار پادشاه به خدمتش ادامه داد.‏

۳ نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه مجسمه‌ای از طلا ساخت که بلندی‌اش حدود ۲۷ متر* و پهنایش حدود ۲ متر و ۷۰ سانتی‌متر* بود و آن را در دشت دورا در استان بابِل برپا کرد.‏ ۲ نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه به ساتراپ‌ها،‏* ناظران،‏ فرمانداران،‏ مشاوران،‏ خزانه‌داران،‏ قاضیان،‏ دادرسانان و کسانی که بر ادارهٔ امور استان‌ها نظارت داشتند،‏ پیغامی فرستاد که به مراسم وقف مجسمه‌ای که برپا کرده بود بیایند.‏

۳ بنابراین ساتراپ‌ها،‏ ناظران،‏ فرمانداران،‏ مشاوران،‏ خزانه‌داران،‏ قاضیان،‏ دادرسانان و کسانی که بر ادارهٔ امور استان‌ها نظارت داشتند،‏ دور هم جمع شدند تا در مراسم وقف مجسمه‌ای که نِبوکَدنَصَّر برپا کرده بود شرکت کنند.‏ آن‌ها همگی در مقابل آن مجسمه ایستادند.‏ ۴ جارچی با صدای بلند اعلام کرد:‏ «ای مردمی که از قوم‌ها و زبان‌های مختلف هستید،‏ پادشاه این فرمان را به شما داده است:‏ ۵ ‏‹وقتی که صدای شیپور،‏ نِی،‏ سنتور،‏* چنگ،‏* ساز زِهی،‏ نی‌انبان* و بقیهٔ سازها را می‌شنوید،‏ باید به خاک بیفتید و جلوی آن مجسمهٔ طلایی که نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه برپا کرده،‏ سجده کنید.‏ ۶ هر کسی که به خاک نیفتد و جلوی آن مجسمه سجده نکند،‏ فوراً به داخل کورهٔ آتش انداخته می‌شود.‏›»‏+ ۷ پس وقتی همهٔ مردم که از قوم‌ها و زبان‌های مختلف بودند،‏ صدای شیپور،‏ نِی،‏ سنتور،‏ چنگ،‏ ساز زِهی و بقیهٔ سازها را شنیدند،‏ همگی به خاک افتادند و جلوی آن مجسمهٔ طلایی که نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه برپا کرده بود،‏ سجده کردند.‏

۸ همان موقع بعضی از کلدانیان پیش پادشاه رفتند و از یهودیان شکایت کردند.‏ ۹ آن‌ها به نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه گفتند:‏ «پادشاه تا ابد زنده بماند!‏ ۱۰ تو ای پادشاه،‏ فرمان دادی که هر کسی که صدای شیپور،‏ نِی،‏ سنتور،‏ چنگ،‏ ساز زِهی،‏ نی‌انبان و بقیهٔ سازها را بشنود،‏ باید به خاک بیفتد و جلوی آن مجسمهٔ طلایی سجده کند،‏ ۱۱ و اگر کسی به خاک نیفتد و جلوی آن مجسمه سجده نکند،‏ باید به داخل کورهٔ آتش انداخته شود.‏+ ۱۲ اما چند نفر یهودی به نام‌های شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو هستند که تو ادارهٔ امور استان بابِل را به آن‌ها سپرده‌ای.‏+ ای پادشاه،‏ این افراد فرمانت را نادیده گرفته‌اند و حاضر نیستند خدایان تو را بپرستند و جلوی آن مجسمهٔ طلایی که برپا کرده‌ای سجده کنند.‏»‏

۱۳ نِبوکَدنَصَّر خیلی خشمگین شد و دستور داد که شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو را به حضورش بیاورند.‏ پس آن‌ها را پیش پادشاه آوردند.‏ ۱۴ نِبوکَدنَصَّر به آن‌ها گفت:‏ «ای شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو،‏ آیا حقیقت دارد که نمی‌خواهید خدایان مرا بپرستید + و جلوی آن مجسمهٔ طلایی که برپا کرده‌ام سجده کنید؟‏ ۱۵ حالا وقتی صدای شیپور،‏ نِی،‏ سنتور،‏ چنگ،‏ ساز زِهی،‏ نی‌انبان و بقیهٔ سازها را بشنوید،‏ اگر به خاک بیفتید و جلوی آن مجسمهٔ طلایی که درست کرده‌ام سجده کنید،‏ کاری با شما ندارم.‏ ولی اگر این کار را نکنید،‏ دستور می‌دهم که شما را فوراً به داخل کورهٔ آتش سوزان بیندازند!‏ آن وقت ببینم کدام خدا می‌تواند شما را از دست من نجات دهد!‏»‏+

۱۶ شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو به پادشاه گفتند:‏ «ای نِبوکَدنَصَّر،‏ تصمیم ما مشخص است و نیازی نیست که بیشتر درباره‌اش صحبت کنیم.‏ ۱۷ ای پادشاه،‏ اگر به داخل کورهٔ آتش سوزان انداخته شویم،‏ خدایی که می‌پرستیم می‌تواند ما را از آن کوره و از دست تو نجات دهد.‏+ ۱۸ ولی حتی اگر او ما را نجات ندهد،‏ ای پادشاه بدان که هیچ وقت حاضر نیستیم خدایانت را بپرستیم و جلوی آن مجسمهٔ طلایی که برپا کرده‌ای سجده کنیم.‏»‏+

۱۹ آن وقت نِبوکَدنَصَّر از خشم به جوش آمد و آنقدر از دست شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو عصبانی شد که حالت چهره‌اش تغییر کرد.‏* پس دستور داد که آتش کوره را هفت برابر بیشتر کنند.‏ ۲۰ او به چند نفر از سربازان قوی لشکرش فرمان داد که شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو را ببندند و به داخل کورهٔ آتش سوزان بیندازند.‏

۲۱ به این ترتیب آن سه نفر را در حالی که هنوز ردا،‏ پیراهن،‏ کلاه و لباس‌های دیگر تنشان بود بستند و به داخل کورهٔ آتش انداختند.‏ ۲۲ شعله‌های آتش،‏ سربازانی را که شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو را به طرف دهانهٔ کوره می‌بردند،‏ سوزاند و کشت،‏ چون پادشاه با بی‌رحمی دستور داده بود که آتش کوره را چند برابر کنند.‏ ۲۳ آن سه نفر یعنی شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو در حالی که بسته شده بودند به داخل آن کورهٔ آتش سوزان افتادند.‏

۲۴ ناگهان نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه از ترس بلند شد و از مشاورانش پرسید:‏ «مگر ما سه نفر را نبستیم و در آتش نینداختیم؟‏» آن‌ها در جواب پادشاه گفتند:‏ «بله قربان،‏ همین طور است!‏» ۲۵ پادشاه گفت:‏ «ببینید!‏ من چهار نفر را می‌بینم که وسط آتش راه می‌روند.‏ دست و پایشان بسته نیست و حتی صدمه‌ای هم ندیده‌اند و نفر چهارم شبیه یکی از پسران خدایان است.‏»‏

۲۶ نِبوکَدنَصَّر به دهانهٔ کوره نزدیک شد و فریاد زد:‏ «شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو،‏ خادمان خدای متعال،‏+ بیرون بیایید!‏» پس شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو از وسط آتش بیرون آمدند.‏ ۲۷ ساتراپ‌ها،‏ ناظران،‏ فرمانداران و مقامات بلندپایهٔ پادشاه که آنجا جمع شده بودند،‏+ دیدند که آتش هیچ صدمه‌ای به آن‌ها نرسانده،‏+ مویی از سرشان نسوخته،‏ اثری از سوختگی روی لباس‌هایشان نیست و حتی بوی دود هم نگرفته‌اند.‏

۲۸ آن وقت نِبوکَدنَصَّر گفت:‏ «خدای شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو ستایش شود،‏+ چون او فرشته‌اش را فرستاد و خادمانش را نجات داد.‏ این خادمان به او توکّل کردند و از فرمان پادشاه اطاعت نکردند و حتی حاضر بودند که بمیرند،‏ ولی خدایی جز خدای خودشان را پرستش نکنند.‏+ ۲۹ برای همین دستور می‌دهم که اگر کسی از بین همهٔ مردم،‏ قوم‌ها و زبان‌های مختلف،‏ بر ضدّ خدای شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو حرفی بزند،‏ تکه‌تکه شود و خانه‌اش به توالت عمومی* تبدیل شود؛‏ چون هیچ خدایی مثل او نیست که بتواند خادمانش را نجات دهد.‏»‏+

۳۰ بعد پادشاه به شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو مقامی بالاتر* در استان بابِل داد.‏+

۴ نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه این پیغام را به مردم سراسر زمین که از قوم‌ها،‏ ملت‌ها و زبان‌های مختلف بودند فرستاد:‏ «صلح و آرامش فراوان برایتان آرزو می‌کنم!‏ ۲ باعث خوشحالی من است که نشانه‌هایی را که خدای متعال برایم آشکار کرده و کارهای شگفت‌انگیزی را که او در حق من کرده،‏ به شما بگویم.‏ ۳ نشانه‌ها و کارهای او چقدر عظیم و شگفت‌انگیزند!‏ پادشاهی او پادشاهیِ ابدی است و حکمرانی‌اش برای همهٔ نسل‌های آینده.‏+

۴ ‏«من،‏ نِبوکَدنَصَّر،‏ زندگی راحت و بی‌دردسری داشتم و در قصرم در رفاه و آسایش بودم.‏ ۵ یک شب خوابی دیدم که مرا به ترس انداخت.‏ وقتی روی تخت خوابیده بودم،‏ در ذهنم رؤیاها و تصویرهایی دیدم که باعث وحشتم شد.‏+ ۶ پس دستور دادم که همهٔ حکیمان بابِل را به حضور من بیاورند تا خوابم را تعبیر کنند.‏+

۷ ‏«آن وقت همهٔ کاهنانِ جادوگر،‏ غیبگویان،‏ کلدانیان* و طالع‌بینان به حضورم آمدند + و من خوابم را برایشان تعریف کردم،‏ ولی آن‌ها نتوانستند آن را برایم تعبیر کنند.‏+ ۸ بالاخره دانیال که اسمش مطابق اسم خدای من،‏+ بَلطَشَصَّر + گذاشته شده و روح خدایان مقدّس در اوست + به حضورم آمد و خوابی که برایش تعریف کردم این بود:‏

۹ ‏«‹ای بَلطَشَصَّر،‏ رئیس کاهنانِ جادوگر،‏+ خوب می‌دانم که روح خدایان مقدّس در توست + و هیچ رازی بر تو پوشیده نیست.‏+ معنی و تعبیر چیزهایی را که در خواب دیدم برایم توضیح بده.‏

۱۰ ‏«‹وقتی روی تخت خوابیده بودم،‏ در یک رؤیا درختی در وسط زمین دیدم که بی‌نهایت بلند بود.‏+ ۱۱ آن درخت رشد کرد و تنومند شد و سرش به آسمان رسید،‏ طوری که از هر گوشهٔ زمین دیده می‌شد.‏ ۱۲ برگ‌های قشنگی داشت و میوه‌اش آنقدر زیاد بود که برای همهٔ انسان‌ها و حیوانات کافی بود.‏ حیوانات وحشی زیر سایه‌اش استراحت می‌کردند،‏ پرندگان آسمان روی شاخه‌هایش لانه داشتند و همهٔ جانداران از میوهٔ آن می‌خوردند.‏

۱۳ ‏«‹وقتی روی تخت خوابیده بودم،‏ در همان رؤیا دیده‌بانی دیدم،‏ موجودی مقدّس که از آسمان پایین می‌آمد.‏+ ۱۴ او با صدای بلند گفت:‏ «درخت را ببُرید + و شاخه‌هایش را قطع کنید!‏ برگ‌ها و میوه‌هایش را به زمین بریزید تا حیوانات از زیر آن و پرندگان از روی شاخه‌هایش فرار کنند.‏ ۱۵ ولی بگذارید کُندهٔ درخت و ریشه‌هایش در زمین بین علف‌ها بماند و آن را با نوار آهنی و نوار مسی ببندید.‏ بگذارید شبنم آسمان آن را تر کند و با حیوانات در بین علف‌های زمین زندگی کند،‏*‏+ ۱۶ و عقل* انسانی آن به عقل* حیوانی تبدیل شود تا این که هفت زمان بگذرد.‏+ ۱۷ پیام‌رسانان،‏ این فرمان را رسانده‌اند؛‏+ فرشتگان مقدّس این حکم را اعلام کرده‌اند تا مردم سراسر زمین بدانند که خدای متعال،‏ حاکم همهٔ حکومت‌های بشری است + و او حکمرانی را به هر کسی که بخواهد می‌دهد،‏ حتی به حقیرترین انسان‌ها.‏»‏

۱۸ ‏«‹این خوابی بود که من،‏ نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه دیدم.‏ حالا تو ای بَلطَشَصَّر تعبیرش را به من بگو،‏ چون بقیهٔ حکیمان مملکتم نتوانستند تعبیرش را به من بگویند.‏+ ولی تو می‌توانی آن را تعبیر کنی،‏ چون روح خدایان مقدّس در توست.‏›‏

۱۹ ‏«دانیال که اسمش را بَلطَشَصَّر گذاشته بودند،‏+ لحظه‌ای به فکر فرو رفت و از ترس مات و مبهوت ماند.‏

‏«پادشاه گفت:‏ ‹ای بَلطَشَصَّر،‏ از این خواب و تعبیرش نترس.‏›‏

‏«بَلطَشَصَّر گفت:‏ ‹ای سَرورم،‏ کاش این خواب و تعبیرش برای دشمنانت که از تو نفرت دارند اتفاق بیفتد.‏

۲۰ ‏«‹تو دیدی که آن درخت،‏ بزرگ و تنومند شد و سرش به آسمان رسید و از هر گوشهٔ زمین دیده می‌شد،‏+ ۲۱ و برگ‌های قشنگی داشت و میوه‌اش آنقدر زیاد بود که برای همهٔ انسان‌ها و حیوانات کافی بود.‏ حیوانات وحشی زیر سایه‌اش استراحت می‌کردند و پرندگان آسمان روی شاخه‌هایش لانه داشتند.‏+ ۲۲ ای پادشاه،‏ تو آن درخت هستی،‏ چون بزرگ و قدرتمند شده‌ای؛‏ عظمت تو تا آسمان‌ها + و حکومت تو تا دورترین نقاط زمین رسیده است.‏+

۲۳ ‏«‹ای پادشاه،‏ تو دیده‌بانی دیدی،‏+ موجودی مقدّس که از آسمان پایین می‌آمد و می‌گفت:‏ «درخت را ببُرید و آن را نابود کنید،‏ ولی بگذارید کُندهٔ درخت و ریشه‌هایش در زمین بین علف‌ها بماند و آن را با نوار آهنی و نوار مسی ببندید.‏ بگذارید شبنم آسمان آن را تر کند و در میان علف‌ها و حیوانات بماند،‏ تا این که هفت زمان بگذرد.‏»‏+ ۲۴ ای سَرورم پادشاه،‏ چیزهایی که در خواب دیدی اتفاقاتی است که طبق خواست خدای متعال برایت می‌افتد.‏ تعبیر خوابت این است:‏ ۲۵ تو از میان انسان‌ها رانده می‌شوی و با حیوانات وحشی زندگی خواهی کرد؛‏ مثل گاو علف می‌خوری و شبنم آسمان تو را خیس می‌کند.‏+ تو در همین وضعیت می‌مانی تا این که هفت زمان بگذرد + و بدانی که خدای متعال حاکم همهٔ حکومت‌های بشری است و او حکمرانی را به هر کسی که بخواهد می‌دهد.‏+

۲۶ ‏«‹ولی این گفته که کُندهٔ درخت و ریشه‌هایش در زمین می‌مانَد،‏+ به این معنی است که وقتی پی بردی حکمران واقعی در آسمان‌هاست،‏* دوباره پادشاه می‌شوی.‏ ۲۷ پس ای پادشاه،‏ لطفاً پند مرا قبول کن.‏ از گناه کردن دست بکش و کارهای خوب و درست انجام بده.‏ کارهای بد را کنار بگذار و به فقیران دلسوزی نشان بده.‏ اگر این کارها را بکنی،‏ شاید عاقبت‌به‌خیر شوی.‏›»‏+

۲۸ همهٔ این اتفاقات برای نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه افتاد.‏

۲۹ دوازده ماه بعد،‏ او روی پشت بام کاخ سلطنتی بابِل قدم می‌زد ۳۰ و می‌گفت:‏ «بابِل چه شهر بزرگ و زیبایی است!‏ آیا من آن را با قوّت و قدرت خودم برای نشان دادن شکوه و عظمتم نساخته‌ام تا پایتخت من باشد؟‏»‏

۳۱ هنوز حرف‌های پادشاه تمام نشده بود که صدایی از آسمان شنیده شد که گفت:‏ «ای نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه،‏ این پیام برای توست:‏ ‹سلطنت از تو گرفته شده است.‏+ ۳۲ تو از میان انسان‌ها رانده می‌شوی و با حیوانات وحشی زندگی می‌کنی و مثل گاو علف می‌خوری.‏ تو در همین وضعیت می‌مانی تا این که هفت زمان بگذرد و بدانی که خدای متعال حاکم همهٔ حکومت‌های بشری است و او حکمرانی را به هر کسی که بخواهد می‌دهد.‏›»‏+

۳۳ در همان لحظه آن گفته در مورد نِبوکَدنَصَّر به تحقق رسید.‏ او از میان انسان‌ها رانده شد و مثل گاوها شروع به خوردن علف کرد و بدنش با شبنم آسمان خیس می‌شد تا این که موهایش مثل پرهای عقاب بلند و ناخن‌هایش مثل چنگال پرندگان شد.‏+

۳۴ ‏«وقتی آن زمان تمام شد،‏+ من که نِبوکَدنَصَّر هستم به آسمان نگاه کردم و عقلم به من برگشت.‏ آن وقت خدای متعال را ستایش کردم و کسی را که تا ابد زنده است تمجید و ستایش کردم،‏ چون پادشاهی او پادشاهیِ ابدی است و حکمرانی‌اش برای همهٔ نسل‌های آینده.‏+ ۳۵ تمام ساکنان زمین در مقایسه با او هیچ هستند و او هر کاری که بخواهد با لشکر آسمان‌ها و ساکنان زمین می‌کند.‏ هیچ کسی نمی‌تواند مانع او شود + یا از او بپرسد،‏ ‹چه کار می‌کنی؟‏›‏+

۳۶ ‏«آن وقت عقلم به من برگشت و سلطنت و شکوه و عظمت به من برگردانده شد.‏+ مشاوران و امیرانم با شور و شوق پیش من برگشتند و من دوباره روی تخت پادشاهی نشستم و عظمتم بیشتر از قبل شد.‏

۳۷ ‏«حالا من که نِبوکَدنَصَّر هستم،‏ پادشاه آسمان‌ها را ستایش می‌کنم و او را جلال می‌دهم،‏+ چون همهٔ کارهایش درست* و راه‌هایش عادلانه است + و قادر است مغروران را حقیر کند.‏»‏+

۵ یک روز بِلشَصَّرِ پادشاه + ضیافت بزرگی ترتیب داد و هزار نفر از امیرانش را به آن ضیافت دعوت کرد.‏ او در مقابل آن‌ها نشسته بود و شراب می‌خورد.‏+ ۲ وقتی بِلشَصَّر از خوردن شراب گرم شده بود،‏ دستور داد ظرف‌های طلایی و نقره‌ای را که پدرش نِبوکَدنَصَّر از معبد اورشلیم غارت کرده بود + برایش بیاورند تا خودش و امیران و زنان* و صیغه‌هایش* بتوانند در آن ظرف‌ها شراب بخورند.‏ ۳ پس ظرف‌های طلایی را که از خانهٔ خدا،‏ از مکان مقدّس معبد در اورشلیم غارت شده بود آوردند و پادشاه،‏ امیران،‏ زنان* و صیغه‌هایش* در آن ظرف‌ها شراب خوردند.‏ ۴ آن‌ها در حالی که شراب می‌خوردند،‏ بت‌هایی را که از طلا،‏ نقره،‏ مس،‏ آهن،‏ چوب و سنگ ساخته شده بود،‏ ستایش می‌کردند.‏

۵ ناگهان انگشتان دست انسانی ظاهر شد و روی دیوار گچی کاخ پادشاه که روبروی چراغدان بود،‏ شروع به نوشتن کرد.‏ پادشاه دست را دید که در حال نوشتن روی دیوار است،‏ ۶ و از ترس رنگش پرید و از وحشت پاهایش سست شد + و زانوهایش به هم می‌خورد.‏

۷ بِلشَصَّرِ پادشاه با صدای بلند دستور داد که همهٔ غیبگویان،‏ کلدانیان* و طالع‌بینان را پیش او بیاورند.‏+ او به حکیمان بابِل گفت:‏ «هر کسی که بتواند این نوشته را بخواند و معنی آن را برای من بگوید،‏ لباس ارغوانی به او می‌پوشانم و گردنبند طلایی به گردنش می‌اندازم + و او را شخص سوم مملکت می‌کنم.‏»‏+

۸ همهٔ حکیمان بابِل به حضور پادشاه آمدند،‏ ولی هیچ کدام از آن‌ها نتوانست آن نوشته را بخواند یا معنی‌اش را برای پادشاه توضیح دهد.‏+ ۹ بِلشَصَّرِ پادشاه از ترس رنگش پرید؛‏ امیرانش هم گیج و سردرگم بودند.‏+

۱۰ وقتی ملکه فهمید که پادشاه و امیرانش دربارهٔ چه موضوعی صحبت می‌کنند،‏ به تالار ضیافت وارد شد و به بِلشَصَّر گفت:‏ «پادشاه تا به ابد زنده بماند!‏ چرا رنگت پریده؟‏ لازم نیست بترسی یا نگران باشی.‏ ۱۱ در مملکت تو مردی* وجود دارد که روح خدایان مقدّس در اوست.‏ در زمان پدرت،‏ فهم* و بینش و حکمتی مثل حکمت خدایان در او دیده می‌شد.‏+ این تصمیم پدرت نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه بود که او رئیس همهٔ کاهنانِ جادوگر،‏ غیبگویان،‏ کلدانیان و طالع‌بینان شود.‏+ ۱۲ او دانیال است که پادشاه اسمش را بَلطَشَصَّر گذاشت.‏+ دانیال با استعداد خاص و فهم و دانش عمیقی که دارد می‌تواند خواب‌ها را تعبیر کند و معماها و مشکلات پیچیده را حل کند.‏*‏+ حالا او را صدا کن تا معنی این نوشته را برایت توضیح دهد.‏»‏

۱۳ پس دانیال را به حضور پادشاه آوردند و پادشاه از او پرسید:‏ «آیا تو همان دانیال از تبعیدیان یهودی هستی + که پدرم از یهودا به اینجا آورد؟‏+ ۱۴ شنیده‌ام که روح خدایان در توست + و فهم* و بینش و حکمت بی‌نظیری داری.‏+ ۱۵ حکیمان و جادوگران را به حضور من آوردند تا این نوشته را بخوانند و معنی‌اش را به من بگویند،‏ ولی آن‌ها نتوانستند آن را برایم تفسیر کنند.‏+ ۱۶ اما دربارهٔ تو شنیده‌ام که می‌توانی رازها را توضیح دهی و مشکلات پیچیده را حل کنی.‏*‏+ اگر بتوانی این نوشته را بخوانی و معنی‌اش را برایم توضیح دهی،‏ لباس ارغوانی به تو می‌پوشانم،‏ گردنبند طلایی به گردنت می‌اندازم و تو را شخص سوم مملکت می‌کنم.‏»‏+

۱۷ دانیال به پادشاه گفت:‏ «هدیه‌هایت را می‌توانی برای خودت نگهداری یا به دیگران بدهی.‏ ولی من این نوشته را برایت می‌خوانم و معنی‌اش را هم توضیح می‌دهم.‏ ۱۸ ای پادشاه،‏ خدای متعال به پدرت نِبوکَدنَصَّر سلطنت،‏ عظمت،‏ شکوه و جلال داد.‏+ ۱۹ به خاطر عظمتی که خدا به او داد،‏ مردم تمام قوم‌ها،‏ ملت‌ها و زبان‌ها از او می‌ترسیدند و وحشت می‌کردند.‏+ او هر کسی را که می‌خواست می‌کشت و هر کسی را که می‌خواست زنده نگه می‌داشت؛‏ هر کسی را که می‌خواست سربلند و هر کسی را که می‌خواست پست و حقیر می‌کرد.‏+ ۲۰ ولی دلش مغرور و سخت شد و با گستاخی عمل کرد.‏+ در نتیجه از پادشاهی برکنار شد و شکوه و جلالش را از دست داد.‏ ۲۱ او از میان انسان‌ها رانده شد و عقلش* به عقل* حیوان وحشی تبدیل شد؛‏ او با الاغ‌های وحشی زندگی می‌کرد،‏ مثل گاو علف می‌خورْد و شبنم آسمان بدنش را خیس می‌کرد.‏ او در همین وضعیت ماند تا این که فهمید خدای متعال حاکم همهٔ حکومت‌های بشری است و او حکمرانی را به هر کسی که بخواهد می‌دهد.‏+

۲۲ ‏«اما تو ای بِلشَصَّر که پسر او هستی،‏ با این که همهٔ این‌ها را می‌دانستی،‏ باز هم فروتن نشدی.‏*‏ ۲۳ در عوض،‏ بر ضدّ سَرور آسمان‌ها سرکشی کردی + و دستور دادی که ظرف‌های معبد او را برایت بیاورند.‏+ بعد تو و امیران و زنان* و صیغه‌هایت* در آن ظرف‌ها شراب خوردید و بت‌هایی را پرستیدید که از نقره،‏ طلا،‏ مس،‏ آهن،‏ چوب و سنگ ساخته شده‌اند؛‏ یعنی خدایانی که نمی‌توانند ببینند و بشنوند و هیچ چیز نمی‌دانند؛‏+ اما خدایی را که نَفَس + و تمام کارهایت در دست اوست،‏ جلال ندادی.‏ ۲۴ به این دلیل،‏ او این دست را فرستاد تا این کلمه‌ها را بنویسد.‏+ ۲۵ کلمه‌هایی که نوشته شد این است:‏ مِنِه،‏ مِنِه،‏ ثِقِل و پَرسین.‏

۲۶ ‏«معنی این کلمه‌ها این است:‏ مِنِه یعنی خدا روزهای سلطنتت را شمرده و حکمرانی‌ات را به پایان رسانده است.‏+

۲۷ ‏«ثِقِل یعنی خدا تو را در ترازویش وزن کرده و ناقص درآمده‌ای.‏*

۲۸ ‏«پِرِس یعنی سلطنتت تقسیم شده و به مادها و پارس‌ها داده شده است.‏»‏+

۲۹ آن وقت به فرمان بِلشَصَّر،‏ لباس ارغوانی به دانیال پوشاندند و گردنبند طلا به گردنش انداختند و اعلام کردند که او شخص سوم مملکت است.‏+

۳۰ همان شب بِلشَصَّر،‏ پادشاه کلدانی کشته شد.‏+ ۳۱ بعد داریوش + که حدود ۶۲ سال داشت و از مادها بود،‏ بر تخت سلطنت نشست.‏

۶ داریوش پادشاه تصمیم گرفت ۱۲۰ نفر را به عنوان ساتراپ در سراسر مملکت خود تعیین کند.‏+ ۲ سه وزیر بر آن ساتراپ‌ها نظارت می‌کردند که یکی از آن‌ها دانیال بود؛‏+ ساتراپ‌ها + باید کارشان را به آن وزیران گزارش می‌دادند تا منافع پادشاه به خطر نیفتد.‏ ۳ به مرور زمان،‏ معلوم شد که دانیال به خاطر توانایی‌های خاصش،‏ از بقیهٔ وزیران و ساتراپ‌ها صلاحیت بیشتری دارد.‏+ به این دلیل،‏ پادشاه در نظر داشت ادارهٔ امور تمام مملکت را به او بسپارد.‏

۴ پس وزیران و ساتراپ‌ها دنبال بهانه‌ای می‌گشتند تا در مورد ادارهٔ امور مملکت از دانیال شکایت کنند،‏ ولی نتوانستند هیچ فسادی در کارهای او،‏ یا بهانه‌ای پیدا کنند،‏ چون دانیال مردی قابل اعتماد بود و در هیچ کاری کوتاهی نمی‌کرد و فسادی در او وجود نداشت.‏ ۵ بنابراین آن مردان گفتند:‏ «ما نمی‌توانیم هیچ دلیلی برای شکایت از این دانیال پیدا کنیم،‏ مگر این که در رابطه با پرستش خدایش ایرادی در او پیدا کنیم.‏»‏+

۶ آن وزیران و ساتراپ‌ها دسته‌جمعی پیش پادشاه رفتند و به او گفتند:‏ «داریوش پادشاه تا ابد زنده بماند.‏ ۷ همهٔ درباریان،‏ ناظران،‏ ساتراپ‌ها،‏ مشاوران پادشاه و فرمانداران با هم مشورت کرده‌اند که تو ای پادشاه با صدور حکمی قدغن کنی که تا ۳۰ روز هیچ کس نباید از هیچ خدا یا انسانی جز تو درخواستی داشته باشد،‏* وگرنه به چاه شیران انداخته می‌شود.‏+ ۸ حالا ای پادشاه،‏ این حکم را صادر و امضا کن + تا طبق قانون مادها و پارس‌ها غیر قابل تغییر باشد و امکان لغو آن وجود نداشته باشد.‏»‏+

۹ پس داریوش پادشاه حکم ممنوعیت را امضا کرد.‏

۱۰ دانیال به محض این که از امضای آن حکم باخبر شد،‏ به خانه‌اش و اتاقی که روی پشت‌بام داشت رفت و پنجره‌ها را که رو به اورشلیم بود،‏ باز کرد.‏+ او طبق عادت همیشگی‌اش سه بار در روز زانو می‌زد و در دعا خدایش را ستایش می‌کرد.‏ ۱۱ یک روز وقتی دانیال مشغول این کار بود،‏ آن مردان به خانه‌اش ریختند و دیدند که او به خدای خودش دعا و التماس می‌کند.‏

۱۲ آن‌ها پیش پادشاه رفتند و ممنوعیتی را که پادشاه حکم کرده بود به او یادآوری کردند و گفتند:‏ «ای پادشاه،‏ مگر تو این حکم را امضا نکردی که تا ۳۰ روز هر کس از هر خدا یا انسانی جز تو خواهشی داشته باشد باید به چاه شیران انداخته شود؟‏» پادشاه در جواب گفت:‏ «بله،‏ درست است.‏ حکمی که صادر کرده‌ام طبق قانون مادها و پارس‌ها غیر قابل تغییر است.‏»‏+ ۱۳ آن‌ها بلافاصله به پادشاه گفتند:‏ «ای پادشاه،‏ این دانیال که از یهودا به اینجا تبعید شده،‏+ به تو و حکم ممنوعیتی که امضا کردی اعتنا نمی‌کند و روزی سه بار به خدایش دعا می‌کند.‏»‏+ ۱۴ وقتی پادشاه این را شنید،‏ خیلی نگران شد و به فکر افتاد که چطور دانیال را نجات دهد؛‏ او تا غروب آفتاب تلاش کرد راهی برای نجات دانیال پیدا کند.‏ ۱۵ بعد آن مردان،‏ دسته‌جمعی به حضور پادشاه رفتند و به او گفتند:‏ «ای پادشاه،‏ همان طور که می‌دانی،‏ طبق قانون مادها و پارس‌ها،‏ هر حکمی که پادشاه صادر کند،‏ غیر قابل تغییر است.‏»‏+

۱۶ پس پادشاه فرمان داد دانیال را بیاورند و در چاه شیران بیندازند.‏+ او به دانیال گفت:‏ «خدای تو که پیوسته او را عبادت می‌کنی،‏ تو را نجات می‌دهد.‏» ۱۷ بعد سنگی آوردند و روی دهانهٔ چاه گذاشتند.‏ پادشاه آن را با انگشتر خود و انگشتر امیرانش مهر کرد تا کسی نتواند دانیال را نجات دهد.‏

۱۸ بعد از آن،‏ پادشاه به کاخش رفت و تمام شب لب به غذا نزد و از تفریح و خوشگذرانی دوری کرد.‏* او نتوانست تا صبح بخوابد.‏ ۱۹ روز بعد،‏ به محض طلوع آفتاب بلند شد و با عجله به سمت چاه شیران رفت.‏ ۲۰ همین که به چاه شیران نزدیک شد،‏ با لحن غمناکی دانیال را صدا کرد و گفت:‏ «ای دانیال،‏ خادم خدای زنده،‏ آیا خدایت که پیوسته او را عبادت می‌کنی توانسته تو را از دهان شیران نجات دهد؟‏» ۲۱ دانیال فوراً به پادشاه گفت:‏ «پادشاه تا ابد زنده بماند!‏ ۲۲ خدای من فرشته‌اش را فرستاد و او دهان شیران را بست + تا به من هیچ صدمه‌ای نرسانند،‏+ چون از دید خدا بی‌تقصیر بودم؛‏ در حق تو هم ای پادشاه کار اشتباهی نکردم.‏»‏

۲۳ پادشاه بی‌نهایت خوشحال شد و دستور داد که دانیال را از چاه بیرون بیاورند.‏ وقتی دانیال را از چاه بیرون آوردند،‏ هیچ صدمه‌ای به او نرسیده بود،‏ چون به خدای خودش توکّل کرده بود.‏+

۲۴ سپس پادشاه دستور داد همهٔ کسانی را که از دانیال شکایت کرده بودند* بیاورند و همراه زنان و فرزندانشان به چاه شیران بیندازند.‏ آن‌ها هنوز به ته چاه نرسیده بودند که شیران به آن‌ها حمله کردند و تکه‌تکه‌شان کردند.‏*‏+

۲۵ بعد داریوش پادشاه این پیغام را برای مردم سراسر زمین که از قوم‌ها،‏ ملت‌ها و زبان‌های مختلف بودند،‏ نوشت:‏+ «صلح و آرامش فراوان برایتان آرزو می‌کنم!‏ ۲۶ من دستور می‌دهم که در سراسر مملکتم،‏ همهٔ مردم از خدای دانیال بترسند و به او احترام بگذارند؛‏+ چون او خدای زنده و جاودان است.‏ پادشاهی او هیچ وقت از بین نمی‌رود و حکمرانی‌اش* ابدی است.‏+ ۲۷ اوست که نجات می‌دهد + و آزاد می‌کند و کارهای شگفت‌انگیز و معجزات در آسمان‌ها و روی زمین انجام می‌دهد.‏+ اوست که دانیال را از چنگال شیران نجات داد.‏»‏

۲۸ به این ترتیب،‏ دانیال در دوران سلطنت داریوش و کوروشِ پارسی در کارهایش موفق بود.‏+

۷ در اولین سال سلطنت بِلشَصَّر،‏+ پادشاه بابِل،‏ یک شب دانیال در خواب رؤیایی دید.‏+ او خوابش را با تمام جزئیات نوشت.‏+ ۲ دانیال گفت:‏

‏«من آن شب این رؤیا را دیدم:‏ باد از چهار طرف،‏* دریای بزرگ را به تلاطم درآورد.‏+ ۳ بعد چهار حیوان وحشی بزرگ + از دریا بیرون آمدند که هیچ کدام از آن‌ها مثل هم نبودند.‏

۴ ‏«اولین حیوان شبیه شیر بود،‏+ ولی بال‌هایی مثل بال عقاب داشت.‏+ من در حالی که به آن خیره شده بودم،‏ دیدم که بال‌هایش کنده شد.‏ بعد آن را از زمین بلند کردند،‏ طوری که مجبور شد مثل انسان روی دو پا بایستد و عقل* انسان به آن داده شد.‏

۵ ‏«دومین حیوان شبیه خرس بود + و یکی از پاهایش را بلند کرده بود* و سه دنده به دندان گرفته بود.‏ به آن خرس گفته شد،‏ ‹بلند شو و تا می‌توانی گوشت بخور.‏›‏+

۶ ‏«بعد از آن،‏ حیوان دیگری دیدم که شبیه پلنگ بود،‏+ ولی روی پشتش چهار بال مثل بال پرنده داشت.‏ آن حیوان،‏ چهار سر داشت + و به آن قدرت و اختیار حکمرانی داده شد.‏

۷ ‏«بعد در رؤیای همان شب،‏ چهارمین حیوان را دیدم که ترسناک،‏ درنده و فوق‌العاده قوی بود.‏ آن حیوان دندان‌های بزرگ آهنی داشت و همه چیز را می‌بلعید و نابود می‌کرد و هر چیزی را که باقی مانده بود زیر پاهایش له می‌کرد.‏+ آن حیوان با سه حیوان قبلی متفاوت بود و ده شاخ داشت.‏ ۸ وقتی به شاخ‌هایش خیره شده بودم،‏ شاخ دیگری بین آن‌ها درآمد که کوچک بود.‏+ آن وقت سه شاخ از شاخ‌های اول در مقابلش کنده شد.‏ آن شاخ کوچک دو چشم مثل چشم انسان داشت و حرف‌های تکبّرآمیز* از دهانش بیرون می‌آمد.‏+

۹ ‏«بعد تخت‌هایی دیدم که برای داوری برقرار شد و آن ‹وجود ازلی› بر تختش نشست.‏+ لباسش به سفیدی برف + و موهای سرش مثل پشمِ خالص بود.‏ تختش شعله‌ور بود و بر چرخ‌های آتشین قرار داشت.‏+ ۱۰ از تخت او رودخانه‌ای از آتش جاری بود.‏+ هزاران هزار فرشته به او خدمت می‌کردند و میلیون‌ها* فرشته در حضورش ایستاده بودند.‏+ دادگاه تشکیل شد + و دفترها باز شدند.‏

۱۱ ‏«در آن موقع،‏ چون آن شاخ حرف‌هایی می‌زد که تکبّرآمیز* بود،‏+ به تماشای آن صحنه ادامه دادم؛‏ بعد دیدم که آن حیوان وحشی کشته شد،‏ بدنش به آتش انداخته شد و از بین رفت.‏ ۱۲ اختیار حکمرانی از آن سه حیوان دیگر گرفته شد،‏+ ولی به آن‌ها اجازه داده شد که برای مدتی و تا زمانی* به زندگی‌شان ادامه دهند.‏

۱۳ ‏«آن شب در همان رؤیا کسی را دیدم که شبیه ‹پسر انسان› بود و با ابرهای آسمان می‌آمد.‏+ به او اجازه داده شد که به حضور آن ‹وجود ازلی› برود.‏+ پس او را به حضورش بردند.‏ ۱۴ حکمرانی،‏ جلال،‏ حرمت و پادشاهی به او داده شد + تا همهٔ مردم از هر قوم،‏ ملت و زبان به او خدمت کنند.‏+ پادشاهی او ابدی و بی‌پایان است و سلطنتش هیچ وقت از بین نخواهد رفت.‏+

۱۵ ‏«من،‏ دانیال،‏ به خاطر تمام چیزهایی که در رؤیا دیدم مضطرب شدم و ترسیدم.‏+ ۱۶ برای همین پیش یکی از فرشته‌هایی که آنجا ایستاده بود رفتم و معنی آن رؤیا را از او پرسیدم.‏ او معنی آن اتفاقات را برایم این طور توضیح داد:‏

۱۷ ‏«‹آن چهار حیوان وحشی بزرگ،‏+ چهار پادشاه هستند که روی زمین حکمرانی خواهند کرد.‏*‏+ ۱۸ ولی مقدّسانِ خدای متعال،‏+ پادشاهی را به دست می‌گیرند + و همیشه و تا ابد اختیار حکمرانی خواهند داشت.‏›‏+

۱۹ ‏«بعد دربارهٔ چهارمین حیوان سؤال کردم که با سه حیوان دیگر فرق داشت.‏ آن حیوان فوق‌العاده ترسناک بود و دندان‌های آهنی و چنگال‌های مسی داشت و همه چیز را می‌بلعید و نابود می‌کرد و هر چیزی را که باقی مانده بود زیر پاهایش له می‌کرد.‏+ ۲۰ دربارهٔ آن ده شاخ + هم که روی سرش بود سؤال کردم و همین طور خواستم دربارهٔ شاخ دیگری که بعداً درآمد و باعث افتادن آن سه شاخ شد بدانم،‏+ یعنی شاخی که چشم و دهان داشت و حرف‌هایی می‌زد که تکبّرآمیز* بود؛‏ همان شاخی که بزرگ‌تر از بقیهٔ شاخ‌ها به نظر می‌رسید.‏

۲۱ ‏«همان طور که نگاه می‌کردم،‏ دیدم آن شاخ با مقدّسان خدا جنگید و نزدیک بود بر آن‌ها تسلّط پیدا کند،‏+ ۲۲ تا این که آن ‹وجود ازلی› آمد + و حکمی به نفع مقدّسان خدای متعال صادر کرد + و وقت آن رسید که پادشاهی به مقدّسان داده شود.‏+

۲۳ ‏«آن فرشته به من گفت:‏ ‹چهارمین حیوان نشان می‌دهد که سلطنت چهارمی روی زمین به وجود می‌آید.‏ آن سلطنت با تمام سلطنت‌های دیگر فرق خواهد داشت و تمام زمین را می‌بلعد و آن را زیر پاهایش له می‌کند.‏+ ۲۴ ده شاخ آن حیوان وحشی،‏ ده پادشاه هستند که از همان سلطنت به قدرت می‌رسند.‏ بعد پادشاه دیگری به قدرت می‌رسد که با سه پادشاه قبل فرق خواهد داشت و آن‌ها را تحقیر خواهد کرد.‏+ ۲۵ او بر ضدّ خدای متعال صحبت می‌کند + و مدام به مقدّسان خدای متعال آزار می‌رساند و سعی می‌کند وقت‌ها و قانون‌ها را تغییر دهد.‏ مقدّسان برای سه زمان و نیم*‏+ به دست او تسلیم خواهند شد.‏ ۲۶ اما بعد از آن،‏ دادگاه شروع به داوری کرد و اختیار حکمرانی از آن پادشاه گرفته شد تا کاملاً محو و نابود شود.‏+

۲۷ ‏«‹سلطنت،‏ حکمرانی و عظمت تمام سلطنت‌های سراسر زمین به مقدّسان خدای متعال واگذار شد؛‏+ پادشاهی‌شان جاودانی است + و همهٔ حکومت‌ها به آن‌ها خدمت خواهند کرد و مطیع آن‌ها خواهند بود.‏›‏

۲۸ ‏«این پایان رؤیا بود.‏ من،‏ دانیال،‏ به خاطر فکرهایی که در سر داشتم آشفته شدم و رنگم پرید؛‏* ولی مرتب به آن رؤیا فکر می‌کردم.‏»‏*

۸ در سومین سال سلطنت بِلشَصَّرِ پادشاه،‏+ من که دانیال هستم رؤیای دیگری دیدم.‏+ ۲ وقتی آن رؤیا را دیدم،‏ در استان عیلام،‏+ در قلعهٔ* شوش بودم.‏+ من در آن رؤیا کنار رودخانهٔ* اولای ایستاده بودم.‏ ۳ بعد چشمم به قوچی افتاد + که کنار آن رودخانه بود و دو شاخ بلند داشت،‏+ ولی یکی از شاخ‌ها بلندتر از شاخ دیگر بود و شاخ بلندتر بعداً رشد کرد.‏+ ۴ من دیدم که آن قوچ به طرف غرب و شمال و جنوب شاخ می‌زد و هیچ حیوان وحشی‌ای نمی‌توانست با آن مقابله کند و کسی نبود که آن حیوانات را از دستش نجات دهد.‏+ آن قوچ هر کاری که می‌خواست می‌کرد و به خودش می‌بالید.‏

۵ همان طور که نگاه می‌کردم،‏ ناگهان بز نری را دیدم + که از غرب می‌آمد و آنقدر سریع از سراسر زمین می‌گذشت که پاهایش با زمین تماس پیدا نمی‌کرد؛‏ بین چشمانش هم یک شاخ چشمگیر دیده می‌شد.‏+ ۶ آن بز،‏ به سرعت و با خشم و قدرت زیاد به طرف قوچی که دو شاخ داشت و قبلاً کنار رودخانه دیده بودم،‏ می‌دوید.‏

۷ بعد دیدم که آن بز با خشم زیاد به قوچ نزدیک شد و به آن حمله کرد و دو شاخ قوچ را شکست.‏ آن قوچ قدرت کافی نداشت که بتواند با آن بز مقابله کند،‏ پس بز،‏ قوچ را به زمین زد و زیر پاهایش له کرد و کسی نبود که آن را از دست بز نجات دهد.‏

۸ آن بز نر با غرور و تکبّر عمل می‌کرد،‏ اما به محض این که به اوج قدرتش رسید،‏ شاخ بزرگش شکست و به جای آن،‏ چهار شاخ چشمگیر درآمد که رو به چهار طرف مختلف* بود.‏+

۹ از یکی از آن شاخ‌ها،‏ شاخ کوچکی درآمد و با گذشت زمان،‏ بزرگی و قدرتش به جنوب و شرق و «سرزمین زیبا»‏* رسید.‏+ ۱۰ آن شاخ کوچک آنقدر بزرگ و قوی شد که حتی به لشکر آسمان‌ها رسید و بخشی از آن لشکر و بعضی از ستارگان را به زمین انداخت و زیر پاهایش له کرد.‏ ۱۱ آن شاخ آنقدر مغرور شد که حتی بر ضدّ سردار* لشکر آسمانی بلند شد و نگذاشت قربانی‌های روزانه* به او تقدیم شود و مکانی را که به عنوان مکان مقدّس او تعیین شده بود،‏ ویران کرد.‏+ ۱۲ به خاطر این گناه،‏ لشکری در اختیار آن شاخ گذاشته شد و تقدیم قربانی‌های روزانه* متوقف شد؛‏ آن شاخ،‏ حقیقت و راستی را پایمال می‌کرد* و هر کاری که می‌خواست انجام می‌داد و موفق می‌شد.‏

۱۳ بعد صدای فرشتهٔ مقدّسی را شنیدم که در حال صحبت کردن بود.‏ فرشتهٔ مقدّس دیگری از او پرسید:‏ «طبق چیزهایی که در رؤیا دیده شد،‏ تا کی قربانی‌های روزانه* تقدیم نمی‌شود؟‏ تا کی گناهی که باعث ویرانی می‌شود ادامه دارد؟‏+ تا کی مکان مقدّس و لشکر آسمانی پایمال می‌شود؟‏» ۱۴ آن فرشتهٔ مقدّس که اول صحبت می‌کرد به من گفت:‏ «تا ۲۳۰۰ شبانه‌روز.‏ بعد مکان مقدّس حتماً به وضعیت درست خود برگردانده می‌شود.‏»‏

۱۵ وقتی من،‏ دانیال،‏ رؤیا را می‌دیدم و سعی می‌کردم معنی‌اش را بفهمم،‏ ناگهان دیدم که موجودی شبیه انسان جلوی من ایستاده است.‏ ۱۶ بعد صدای شخصی را از وسط رودخانهٔ اولای شنیدم + که گفت:‏ «ای جبرائیل،‏+ به آن مرد کمک کن تا معنی رؤیایی را که دید بفهمد.‏»‏+ ۱۷ پس جبرائیل به جایی که ایستاده بودم نزدیک شد،‏ ولی وقتی به طرفم آمد،‏ از ترس به خاک افتادم و پیشانی‌ام را روی زمین گذاشتم.‏ او به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ بدان که این رؤیا مربوط به زمان آخر است.‏»‏+ ۱۸ حینی که پیشانی‌ام روی زمین بود و او با من صحبت می‌کرد به خواب عمیقی فرو رفتم.‏ اما او مرا لمس کرد و کمکم کرد که دوباره بایستم.‏+ ۱۹ بعد،‏ به من گفت:‏ «من آمده‌ام تا به تو بگویم وقتی دوران داوری* به پایانش نزدیک شود چه چیزهایی پیش می‌آید،‏ چون رؤیایی که دیدی مربوط به زمان تعیین‌شده،‏ یعنی زمان آخر است.‏+

۲۰ ‏«آن قوچ دو شاخ را که دیدی،‏ نشانگر پادشاهی ماد و پارس است.‏+ ۲۱ آن بز نر پرمو نشانگر پادشاهی یونان است + و شاخ بزرگی که بین چشمانش بود،‏ اولین پادشاه است.‏+ ۲۲ آن شاخی که شکست و چهار شاخ دیگر به جایش درآمد،‏+ به این معنی است که سلطنت یونان به چهار قسمت تقسیم می‌شود و از هر قسمت،‏ سلطنت دیگری به وجود می‌آید،‏ ولی قدرت آن‌ها به پای قدرت پادشاه اول نمی‌رسد.‏

۲۳ ‏«در پایان سلطنت آن‌ها،‏ وقتی شرارت گناهکاران به اوج خود برسد،‏ پادشاه دیگری روی کار می‌آید که ظالم و زیرک است.‏*‏ ۲۴ قدرت او زیاد می‌شود،‏ ولی نه با توانایی خودش.‏ او باعث ویرانی عظیمی* می‌شود و همهٔ کارهایش را با موفقیت انجام می‌دهد و به قدرتمندان و به قومی که از مقدّسان تشکیل شده است صدمات زیادی می‌زند.‏+ ۲۵ او برای موفقیتش،‏ با زیرکی نقشه‌های فریبنده‌اش را عملی می‌کند،‏ در دلش مغرور می‌شود و در دورانی امن،‏* عدهٔ زیادی را از بین می‌برد.‏ او حتی بر ضدّ ‹امیر امیران› بلند می‌شود،‏ ولی سرانجام بدون دخالت دستِ انسان شکست می‌خورد.‏

۲۶ ‏«چیزی که دربارهٔ قربانی‌های روزانهٔ صبح و عصر در رؤیا گفته شد،‏ حقیقت است،‏ ولی تو باید این رؤیا را پیش خودت نگهداری،‏ چون دربارهٔ آیندهٔ خیلی دور است.‏»‏+

۲۷ آن وقت من،‏ دانیال،‏ چند روز ضعیف و مریض شدم.‏+ بعد بلند شدم و به خدمتم به پادشاه ادامه دادم.‏+ ولی از چیزهایی که در رؤیا دیده بودم هنوز گیج و سردرگم بودم،‏ چون هیچ کس نمی‌توانست آن را درک کند.‏+

۹ در اولین سال سلطنت داریوش + که از نسل مادها و پسر خشایارشا بود و بر مملکت کلدانیان سلطنت می‌کرد،‏+ ۲ من دانیال،‏ با بررسی نوشته‌های مقدّس فهمیدم که طبق گفتهٔ یَهُوَه به اِرْمیای نبی،‏ اورشلیم باید ۷۰ سال + ویران بماند.‏+ من این موضوع را در اولین سال سلطنت داریوش فهمیدم.‏ ۳ پس دست دعا به یَهُوَه خدای حقیقی دراز کردم،‏ به او التماس کردم،‏ روزه گرفتم + و پَلاس پوشیدم و خاکستر بر سرم ریختم.‏ ۴ در دعا به خدایم یَهُوَه اعتراف کردم و گفتم:‏

‏«ای یَهُوَه خدای حقیقی،‏ تو خدای بزرگ و پرابهت هستی.‏ تو به عهد خودت وفا می‌کنی و به کسانی که تو را دوست دارند و از فرمان‌هایت اطاعت می‌کنند،‏+ محبت پایدار* نشان می‌دهی.‏+ ۵ ولی ما گناه کرده‌ایم و دست به شرارت زده‌ایم.‏+ ما سرکش و خطاکاریم و از فرمان‌ها و قانون‌هایت سرپیچی کرده‌ایم.‏ ۶ ما به گفته‌های پیامبران یعنی خادمان تو گوش نداده‌ایم،‏+ همان کسانی که به نام تو با پادشاهان،‏ امیران،‏ اجدادمان و همهٔ مردم سرزمینمان صحبت کردند.‏ ۷ ای یَهُوَه،‏ تو خدای عادلی و ما که از اهالی یهودا،‏ ساکنان اورشلیم و تمام اسرائیل هستیم،‏ مثل همیشه از تو شرمنده‌ایم و به خاطر خیانتی که به تو کرده‌ایم در سرزمین‌های دور و نزدیک پراکنده شده‌ایم.‏+

۸ ‏«ای یَهُوَه،‏ ما و پادشاهان و امیران و اجدادمان به تو گناه کرده‌ایم و به همین دلیل واقعاً از تو شرمنده‌ایم.‏ ۹ ای یَهُوَه خدای ما،‏ تو دلسوز* و بخشنده‌ای + ولی ما بر ضدّ تو سرکشی کرده‌ایم.‏+ ۱۰ ای یَهُوَه خدای ما،‏ ما از تو اطاعت نکرده‌ایم و قوانینی را که از طریق خادمانت یعنی پیامبران به ما دادی،‏ زیر پا گذاشته‌ایم.‏+ ۱۱ تمام اسرائیلیان شریعت تو را نادیده گرفته‌اند،‏ به گفته‌هایت گوش نداده‌اند و به تو پشت کرده‌اند.‏ ما به تو گناه کرده‌ایم و به همین دلیل،‏ لعنت‌هایی را که به آن‌ها قسم خورده بودی و در شریعت موسی خادم تو خدای حقیقی نوشته شده بود،‏ بر سر ما آورده‌ای.‏+ ۱۲ تو با بلای عظیمی که بر سر ما آوردی تمام چیزهایی را که علیه ما و حکمرانانی که بر ما حکومت می‌کردند* گفته بودی به تحقق رساندی.‏+ آن بلای عظیمی که بر سر اورشلیم آمد،‏ تا حالا در هیچ جای دنیا* دیده نشده است.‏+ ۱۳ همان طور که در شریعت موسی نوشته شده،‏ این بلا بر سر ما آمد.‏+ ولی با وجود این،‏ از گناهانمان دست نکشیدیم و به حقیقت تو پی نبردیم* و از تو ای یَهُوَه خدا،‏ تمنا نکردیم که به ما لطف کنی.‏+

۱۴ ‏«بنابراین تو ای یَهُوَه،‏ ناظر کارهای ما بودی و آن بلا را بر سر ما آوردی،‏ چون تو ای یَهُوَه خدای ما،‏ همهٔ کارهایت را عادلانه انجام می‌دهی،‏ ولی با وجود این ما از تو اطاعت نکردیم.‏+

۱۵ ‏«ای یَهُوَه خدای ما،‏ قومت را با دست پرقدرتت از سرزمین مصر بیرون آوردی + و با این کار،‏ تا امروز نامت را زبانزد همه کرده‌ای.‏+ ما گناهکاریم و شریرانه عمل کرده‌ایم،‏ ۱۶ ولی ای یَهُوَه،‏ تمنا می‌کنم به خاطر عدالتت،‏+ خشمت را از شهر خودت اورشلیم و کوه مقدّست برگردان؛‏ چون همهٔ مردم اطرافمان به خاطر گناهان ما و کارهای اشتباه اجدادمان،‏ اورشلیم و قومت را تحقیر می‌کنند.‏+ ۱۷ حالا ای خدای ما،‏ دعایم را بشنو و به التماس‌های خادمت توجه کن!‏ به خاطر نام خودت ای یَهُوَه،‏ نور رویت را بر مکان مقدّست که ویران شده،‏+ بتابان.‏+ ۱۸ ای خدای من،‏ گوش بده و دعای ما را بشنو!‏ لطفاً چشمانت را باز کن و مصیبت ما و خرابی شهری را که نام تو بر آن است،‏ ببین؛‏ چون ما نه به خاطر درستکاری‌های خودمان،‏ بلکه به خاطر رحمت عظیم توست که از تو درخواست کمک می‌کنیم.‏+ ۱۹ ای یَهُوَه،‏ دعای ما را بشنو.‏ ای یَهُوَه،‏ ما را ببخش.‏+ ای یَهُوَه،‏ به ما توجه کن و به دادمان برس!‏ ای خدای من،‏ به خاطر خودت و به خاطر نامت که روی شهر و قومت است،‏ بیشتر از این صبر نکن.‏»‏+

۲۰ وقتی هنوز در حال دعا بودم و به گناهان خودم و به گناهان قومم اسرائیل اعتراف می‌کردم و به یَهُوَه خدایم دربارهٔ کوه مقدّسش التماس می‌کردم،‏+ ۲۱ همان وقت،‏ جبرائیل که قبلاً او را در رؤیا دیده بودم،‏+ حدوداً موقع تقدیم قربانی عصر،‏ در حالی که خیلی خسته و کوفته بودم پیش من آمد.‏ ۲۲ او می‌خواست کمک کند تا اتفاقاتی را که قرار بود بیفتد بفهمم.‏ جبرائیل گفت:‏

‏«ای دانیال،‏ من آمده‌ام که به تو درک* و فهم بدهم.‏ ۲۳ وقتی شروع به دعا و التماس کردی،‏ پیغامی به من داده شد و من آمده‌ام که این پیغام را به تو برسانم،‏ چون تو برای خدا خیلی عزیزی.‏*‏+ پس به چیزی که می‌گویم دقت کن تا رؤیا را بفهمی.‏

۲۴ ‏«خدا برای قوم تو و شهر مقدّست + ۷۰ هفته* تعیین کرده تا به نافرمانی پایان داده شود،‏ گناه از میان برداشته شود،‏+ کفّارهٔ گناهان داده شود،‏+ عدالت ابدی برقرار شود،‏+ رؤیا و پیشگویی* مهر و موم شود + و قدس‌الاقداس* به خدا وقف شود.‏ ۲۵ پس بدان و بفهم از موقعی که فرمان تعمیر و بازسازی اورشلیم صادر شود،‏+ تا آمدن مسیحِ* رهبر،‏+ ۷ هفته و ۶۲ هفته باید بگذرد.‏+ اورشلیم با میدان و خندقش در دورانی بحرانی تعمیر و بازسازی خواهد شد.‏

۲۶ ‏«بعد از پایان آن ۶۲ هفته مسیح کشته می‌شود،‏+ بدون این که چیزی برایش باقی مانده باشد.‏+

‏«رهبری با لشکرش می‌آید و شهر و مکان مقدّس را ویران می‌کند + و ویرانی آن مثل ویرانی‌ای می‌شود که بر اثر سیل به وجود می‌آید.‏ تا پایان،‏ جنگ خواهد بود؛‏ طبق تصمیم خدا ویرانی‌ها خواهد بود.‏+

۲۷ ‏«او عهدی را که به نفع خیلی‌ها بسته بود،‏ برای یک هفته معتبر نگه می‌دارد؛‏ ولی در وسط آن هفته کاری می‌کند که تقدیم هدایا و قربانی‌ها متوقف شود.‏+

‏«آن ویرانگر بر بال چیزهای نفرت‌انگیز خواهد آمد؛‏+ و ویرانیِ تعیین‌شده بر سر آن که خراب شده می‌آید،‏ تا دیگر اثری از آن باقی نماند.‏»‏

۱۰ در سومین سال سلطنت کوروش،‏+ پادشاه پارس،‏ خدا موضوع خاصّی را برای دانیال که بَلطَشَصَّر نامیده می‌شد،‏+ آشکار کرد.‏ آن پیام،‏ حقیقت داشت و دربارهٔ کشمکش بزرگی بود.‏ به دانیال کمک شد تا چیزی را که دیده بود درک کند؛‏ پس او آن پیام را فهمید.‏

۲ من،‏ دانیال،‏ در آن موقع سه هفتهٔ تمام ماتم گرفتم.‏+ ۳ در آن سه هفته هیچ غذای لذیذی نخوردم و لب به گوشت و شراب نزدم و هیچ روغنی به بدنم نمالیدم.‏ ۴ در روز بیست و چهارم ماه اول،‏ وقتی کنار رود بزرگ دجله بودم،‏+ ۵ به اطرافم نگاه می‌کردم که ناگهان مردی را دیدم که لباس کتان پوشیده بود + و کمربندی از طلای خالصِ اوفاز به کمرش بسته بود.‏ ۶ بدن او مثل سنگ زِبَرجَد می‌درخشید،‏+ صورتش برق می‌زد،‏ چشمانش مثل شعله‌های آتش بود،‏ دست‌ها و پاهایش مثل مسِ صیقلی + به نظر می‌رسید و صدایش مثل همهمهٔ جمعیت بزرگی بود.‏ ۷ فقط من،‏ دانیال،‏ آن رؤیا را دیدم؛‏ کسانی که همراهم بودند،‏ آن را ندیدند.‏+ همراهانم از ترس و وحشت پا به فرار گذاشتند و خودشان را مخفی کردند.‏

۸ من تنها ماندم و با دیدن آن رؤیای حیرت‌انگیز* هیچ رمقی در من نماند،‏ رنگم پرید و دیگر نیرویی نداشتم.‏+ ۹ آن مرد با من شروع به صحبت کرد،‏ ولی وقتی صدایش را شنیدم،‏ به زمین افتادم و به خواب عمیقی فرو رفتم.‏+ ۱۰ ناگهان دستی مرا لمس کرد + و تکانم داد تا بیدارم کند.‏ من با کمک دست‌هایم روی زانو بلند شدم.‏ ۱۱ او به من گفت:‏

‏«ای دانیال،‏ تو برای خدا خیلی عزیزی؛‏*‏+ پس بلند شو و به چیزی که می‌خواهم به تو بگویم با دقت توجه کن،‏ چون خدا مرا پیش تو فرستاده است.‏»‏

وقتی این را به من گفت،‏ در حالی که می‌لرزیدم بلند شدم.‏

۱۲ بعد به من گفت:‏ «ای دانیال نترس!‏+ از همان روز اول که خودت را در حضور خدایت فروتن کردی و خواستی* معنی این چیزها را بفهمی،‏ دعاهایت شنیده شد و برای همین من پیش تو آمده‌ام.‏+ ۱۳ اما امیر مملکت پارس + ۲۱ روز در مقابل من ایستادگی کرد و نگذاشت من پیش تو بیایم.‏ بعد میکائیل*‏+ که یکی از امیران ارشد است،‏ به کمک من آمد؛‏ من در طول آن مدت در آنجا کنار پادشاهان پارس ماندم.‏ ۱۴ حالا آمده‌ام تا به تو بگویم که چه اتفاقاتی قرار است برای قومت در زمان آخر بیفتد،‏+ چون این رؤیا مربوط به آینده است.‏»‏+

۱۵ وقتی این چیزها را به من گفت،‏ سرم را پایین انداختم و زبانم بند آمد.‏ ۱۶ بعد کسی که شبیه انسان بود،‏ لب‌هایم را لمس کرد + تا بتوانم صحبت کنم.‏ من به کسی که جلویم ایستاده بود گفتم:‏ «سَرورم،‏ به خاطر این رؤیا حالت تشنج به من دست داده و دیگر هیچ نیرویی ندارم.‏+ ۱۷ ای سَرورم،‏ حالا که نیرویی در من نمانده و به‌سختی نفس می‌کشم،‏+ من که خدمتگزارت هستم،‏ چطور می‌توانم با تو حرف بزنم؟‏»‏+

۱۸ همان کسی که شبیه انسان بود دوباره مرا لمس کرد و به من نیرو داد + ۱۹ و گفت:‏ «ای مردی که برای خدا خیلی عزیزی،‏*‏+ نترس و آرام باش!‏+ قوی و شجاع باش!‏» وقتی این را گفت،‏ نیرو گرفتم و گفتم:‏ «سَرورم لطفاً حالا حرف بزن،‏ چون تو به من نیرو داده‌ای.‏»‏

۲۰ او گفت:‏ «آیا می‌دانی چرا پیش تو آمده‌ام؟‏ حالا برمی‌گردم تا با امیر پارس بجنگم.‏+ وقتی بروم،‏ امیر یونان به جنگم می‌آید.‏ ۲۱ با این حال،‏ به تو خواهم گفت که در نوشته‌های حقیقت چه چیزهایی ثبت شده است.‏ هیچ کس غیر از امیر شما یعنی میکائیل با تمام قدرت از من حمایت نمی‌کند.‏»‏+

۱۱ بعد،‏ آن کسی که شبیه انسان بود به من گفت:‏ «در اولین سال سلطنت داریوشِ مادی،‏+ رفتم* تا او* را تقویت و پشتیبانی کنم.‏ ۲ چیزی که الآن به تو می‌گویم حتماً به تحقق می‌رسد:‏

‏«در آینده سه پادشاه دیگر در مملکت پارس به قدرت می‌رسند* و چهارمین پادشاه که روی کار می‌آید،‏ از بقیه ثروتمندتر می‌شود.‏ وقتی او به دلیل ثروتش قدرتمند شود،‏ همه را به ضدّ حکومت یونان تحریک خواهد کرد.‏+

۳ ‏«بعد پادشاه نیرومندی به قدرت می‌رسد و در قلمروی وسیعی حکومت خواهد کرد + و هر کاری که بخواهد انجام خواهد داد.‏ ۴ اما وقتی در اوج قدرت است،‏* سلطنتش از هم می‌پاشد و به چهار قسمت* تقسیم می‌شود + و کسی از نسل او به سلطنت نخواهد رسید.‏ قدرت سلطنتش از قدرتی که قبلاً داشت کمتر خواهد بود،‏ چون سلطنتش ریشه‌کن شده،‏ به دیگران داده خواهد شد.‏

۵ ‏«آن وقت پادشاه جنوب که یکی از امیرانش است قدرتمند خواهد شد؛‏ ولی کسی دیگر بر او پیروز می‌شود و حکومت را از او می‌گیرد و با اقتدار بیشتری حکمرانی خواهد کرد.‏

۶ ‏«چند سال بعد،‏ این پادشاهان با هم متحد می‌شوند و دختر پادشاه جنوب پیش پادشاه شمال خواهد رفت تا پیمانی ببندد.‏ اما آن دختر،‏ قدرت بازویش را از دست خواهد داد؛‏ آن پادشاه هم قدرتش را از دست خواهد داد؛‏* آن دختر و کسانی که او را به آنجا آوردند و همین طور پدرش و کسی که در آن زمان از او حمایت می‌کرد،‏ به دست دیگران تسلیم خواهند شد.‏ ۷ بعد جوانه‌ای از ریشه‌های آن دختر جای آن پادشاه را خواهد گرفت.‏ او به لشکر پادشاه شمال و قلعه‌اش حمله خواهد کرد و بر ضدّ آن‌ها وارد عمل شده،‏ بر آن‌ها پیروز می‌شود.‏ ۸ به علاوه،‏ او با خدایانشان،‏ بت‌های فلزی‌شان،‏ اشیای قیمتی طلا و نقره‌شان و همین طور با اسیرانی به مصر خواهد آمد.‏ او برای چند سال از پادشاه شمال دوری خواهد کرد و کاری با او نخواهد داشت.‏ ۹ بعد پادشاه شمال وارد قلمروی پادشاه جنوب می‌شود،‏ ولی بعداً عقب‌نشینی می‌کند و به سرزمین خود برمی‌گردد.‏

۱۰ ‏«پسران او خودشان را برای جنگ آماده خواهند کرد و یک لشکر بزرگ و قدرتمند جمع خواهند کرد.‏ او بدون شک مثل سیل می‌آید و همه چیز را با خودش خواهد برد.‏ اما عقب‌نشینی می‌کند و در طول راه،‏ تا موقع رسیدن به قلعه‌اش،‏ به جنگیدن ادامه خواهد داد.‏

۱۱ ‏«بعد پادشاه جنوب با خشم زیاد به جنگ او یعنی به جنگ پادشاه شمال خواهد رفت.‏ او گروه عظیمی را جمع خواهد کرد،‏ ولی گروهش به دست آن پادشاه تسلیم می‌شود.‏ ۱۲ وقتی آن گروه از میان برداشته شود،‏ دل آن پادشاه خیلی مغرور می‌شود و ده‌ها هزار نفر را از بین خواهد برد؛‏ اما از موقعیت خوبی که دارد به نفع خودش استفاده نخواهد کرد.‏

۱۳ ‏«پادشاه شمال برمی‌گردد و گروه بزرگ‌تری از گروه قبلی جمع خواهد کرد؛‏ چند سال بعد،‏ در پایان آن دورانِ تعیین‌شده،‏ او مطمئناً با یک لشکر عظیم و با تجهیزات فراوان خواهد آمد.‏ ۱۴ در آن زمان،‏ عدهٔ زیادی در مقابل پادشاه جنوب ایستادگی خواهند کرد.‏

‏«از میان قوم تو کسانی که خشن و زورگو هستند سعی خواهند کرد رؤیایی را به تحقق برسانند،‏ اما موفق نمی‌شوند.‏*

۱۵ ‏«بعد پادشاه شمال می‌آید و پشته‌ای* جلوی یک شهر حصاردار می‌سازد و آن شهر را تسخیر خواهد کرد.‏ لشکرهای پادشاه جنوب حتی با بهترین سربازانشان قادر نخواهند بود به جنگ ادامه دهند و در برابر دشمنانشان مقاومت کنند.‏ ۱۶ او که به ضدّ پادشاه جنوب می‌آید،‏ هر کاری که بخواهد می‌کند و کسی نمی‌تواند جلویش بایستد.‏ او در ‹سرزمین زیبا›‏* مستقر می‌شود + و قدرت خواهد داشت دشمنانش را نابود کند.‏ ۱۷ او مصمم خواهد شد که با تمام نیروی مملکتش بیاید؛‏ همین طور با آن پادشاه پیمان می‌بندد و نقشه‌هایش را عملی می‌کند.‏ به او اجازه داده می‌شود که دختر زنان را نابود کند.‏ آن دختر توان مقاومتش را از دست خواهد داد و دیگر به او تعلّق نخواهد داشت.‏ ۱۸ او توجهش را به سرزمین‌های ساحلی جلب خواهد کرد و خیلی از آن‌ها را به تصرّف درمی‌آورد،‏ ولی یک سردار به رفتار مغرورانهٔ او پایان خواهد داد.‏ آن سردار به خاطر کارهای آن پادشاه از او انتقام خواهد گرفت.‏ ۱۹ بعد به طرف دژهای سرزمین خودش برمی‌گردد،‏ ولی در راه شکست می‌خورد* و اثری از او باقی نمی‌ماند.‏

۲۰ ‏«بعد از او کسی به قدرت می‌رسد که مأموری* به سرتاسر مملکت پرجلالش می‌فرستد.‏ اما بعد از مدتی کوتاه او هم از بین می‌رود،‏ ولی نه به دلیل خشم یا جنگ.‏

۲۱ ‏«بعد از او کسی به قدرت می‌رسد که مردم از او بیزارند و افتخار سلطنت را به او نمی‌دهند؛‏ او در دورانی امن* می‌آید و زیرکانه* سلطنت را به چنگ می‌آورد،‏ ۲۲ و لشکرهایی را که مثل سیلاب می‌آیند شکست خواهد داد.‏ آن لشکرها و رئیس عهد + از بین خواهند رفت.‏ ۲۳ همین طور به علّت پیمانی که با او بسته‌اند،‏ به فریبکاری ادامه می‌دهد و به قدرت می‌رسد و به کمک قومی کوچک نیرومند می‌شود.‏ ۲۴ او در دورانی امن* به بهترین قسمت‌های آن ناحیه وارد می‌شود و کارهایی خواهد کرد که نه پدرانش و نه پدرانِ پدرانش کردند.‏ بعد اموال و غنایم جنگی را بین مردم تقسیم می‌کند و برای تصرّف شهرهای حصاردار نقشه می‌کشد،‏ ولی این کارش فقط برای مدتی خواهد بود.‏

۲۵ ‏«او به خودش دل و جرأت خواهد داد و لشکر بزرگی برای جنگ با پادشاه جنوب جمع خواهد کرد.‏ پادشاه جنوب خودش را با لشکری فوق‌العاده بزرگ و قدرتمند برای جنگ آماده خواهد کرد،‏ ولی به دلیل توطئه‌هایی که بر ضدّ او می‌چینند،‏ شکست خواهد خورد.‏ ۲۶ کسانی که از سفرهٔ پادشاه می‌خورند باعث سقوط او می‌شوند.‏

‏«لشکرش طوری شکست می‌خورد که انگار سیل آن را برده است و افراد زیادی کشته خواهند شد.‏

۲۷ ‏«این دو پادشاه در حالی که در دلشان نیّت‌های بدی دارند،‏ سر یک میز خواهند نشست و به هم دروغ خواهند گفت.‏ اما هیچ کدام به مراد دلش نمی‌رسد،‏ چون پایان در زمان تعیین‌شده خواهد آمد.‏+

۲۸ ‏«بعد،‏ او با مال و اموال زیاد به سرزمینش برمی‌گردد و با عهد مقدّس دشمنی خواهد کرد.‏* او در کارهایش موفق می‌شود و به سرزمینش برمی‌گردد.‏

۲۹ ‏«پادشاه شمال در زمان تعیین‌شده دوباره برمی‌گردد و به پادشاه جنوب حمله خواهد کرد،‏ اما این دفعه نتیجهٔ کارش مثل قبل نخواهد بود،‏ ۳۰ چون کشتی‌هایی از کِتّیم + به او حمله می‌کنند و او تحقیر خواهد شد.‏

‏«او عقب‌نشینی خواهد کرد و عهد مقدّس را + محکوم می‌کند* و در کارهایش موفق می‌شود؛‏ او بعد از عقب‌نشینی توجه خودش را به کسانی که عهد مقدّس را ترک می‌کنند،‏ جلب خواهد کرد.‏ ۳۱ لشکرهای او وارد عمل می‌شوند؛‏* آن‌ها مکان مقدّس را که مثل یک دژ است بی‌حرمت خواهند کرد + و مانع تقدیم قربانی‌های روزانه* خواهند شد.‏+

‏«آن‌ها ویرانگر نفرت‌انگیز را بر پا خواهند کرد.‏+

۳۲ ‏«او زیرکانه* کسانی را که کارهای شریرانه می‌کنند و عهد را می‌شکنند به ارتداد می‌کشاند.‏ اما کسانی که خدای خود را می‌شناسند موفق و پیروز می‌شوند.‏ ۳۳ آن وقت،‏ کسانی که درک و فهم* دارند،‏+ به خیلی‌ها تعلیم* خواهند داد.‏ اما برای مدتی مصیبت خواهند دید؛‏* آن‌ها قربانی شمشیر و آتش می‌شوند،‏ به زندان می‌افتند* و غارت می‌شوند.‏ ۳۴ اما وقتی پایشان بلغزد،‏* به آن‌ها کمی کمک می‌شود؛‏ خیلی از مردم با چرب‌زبانی* به آن‌ها ملحق خواهند شد.‏ ۳۵ علاوه بر این،‏ بعضی از کسانی را که درک و فهم دارند به مصیبت گرفتار خواهند کرد.‏ این باعث می‌شود که قوم تا زمان آخر تصفیه و سفید و پاک شوند،‏+ چون این کار باید در زمان تعیین‌شده انجام شود.‏

۳۶ ‏«آن پادشاه هر کاری که بخواهد انجام خواهد داد و خودش را بالاتر و بزرگ‌تر از هر خدایی خواهد دانست و به خدای خدایان کفر خواهد گفت.‏+ او تا وقتی که دوران محکومیت به پایان برسد،‏ در کارهایش موفق خواهد بود؛‏ چون چیزی که خدا تعیین کرده،‏ باید انجام شود.‏ ۳۷ او نه به خدای پدرانش،‏ نه به خدایان دیگر و نه به محبوب زنان احترام خواهد گذاشت،‏ چون خودش را از همهٔ این‌ها بهتر خواهد دانست.‏ ۳۸ در عوض،‏ خدایی را که از دژها محافظت می‌کند جلال خواهد داد؛‏ او این خدا را که پدرانش نمی‌شناختند،‏ با تقدیم طلا و نقره و سنگ‌های قیمتی و هدیه‌های باارزش جلال خواهد داد.‏ ۳۹ او با کمک یک خدای بیگانه به ضدّ محکم‌ترین دژها با موفقیت* وارد عمل خواهد شد و به کسانی که از او حمایت می‌کنند* عزّت و جلال می‌دهد و آن‌ها را برای حکمرانی بر عدهٔ زیادی تعیین خواهد کرد.‏ او زمین‌ها را بین کسانی که قیمتش را پرداخت کنند،‏ تقسیم خواهد کرد.‏

۴۰ ‏«در زمان آخر،‏ پادشاه جنوب با پادشاه شمال شاخ‌به‌شاخ می‌شود.‏* پادشاه شمال با ارابه‌ها و اسب‌سواران و کشتی‌های زیاد،‏ مثل گردباد به او حمله خواهد کرد.‏ او وارد سرزمین‌ها می‌شود و مثل سیل از میانشان خواهد گذشت.‏ ۴۱ او به ‹سرزمین زیبا›‏* هم وارد می‌شود + و سرزمین‌های زیادی را به تصرّف درمی‌آورد،‏ ولی اَدومیان،‏ موآبیان و افراد سرشناس عَمّون از دست او نجات پیدا خواهند کرد.‏ ۴۲ او از حمله به سرزمین‌ها دست نخواهد کشید؛‏ سرزمین مصر هم از دست او در امان نخواهد بود.‏ ۴۳ این پادشاه بر تمام گنج‌های مخفی مصر،‏ یعنی طلا و نقره و تمام اموال باارزش آن،‏ تسلّط پیدا خواهد کرد و اهالی لیبی و اتیوپی از او پیروی خواهند کرد.‏

۴۴ ‏«ولی خبرهایی از مشرق* و شمال به او خواهد رسید که باعث اضطراب و نگرانی‌اش می‌شود.‏ بنابراین،‏ او با خشم زیاد دست به کار می‌شود تا عدهٔ زیادی را نیست و نابود کند.‏ ۴۵ او خیمه‌های شاهانه‌اش را بین دریای بزرگ و کوه مقدّسِ ‹سرزمین زیبا›‏* برپا خواهد کرد؛‏+ سرانجام پادشاه شمال بدون این که کسی به کمکش بیاید نابود خواهد شد.‏

۱۲ ‏«در آن دوران،‏ میکائیل،‏*‏+ آن امیر بزرگ + که برای کمک به قومت کنارشان ایستاده است،‏ وارد عمل می‌شود.‏* بعد زمان خیلی سختی پیش خواهد آمد که از موقع به وجود آمدن قوم‌ها تا آن زمان،‏ سابقه نداشته است.‏ در آن دوران،‏ قوم تو،‏ یعنی هر کسی که اسمش در کتاب نوشته شده،‏+ نجات پیدا خواهد کرد.‏+ ۲ خیلی از کسانی که در خاکِ زمین خوابیده‌اند بیدار خواهند شد؛‏ عده‌ای برای زندگی ابدی و عده‌ای دیگر برای شرمساری و حقارت ابدی.‏

۳ ‏«کسانی که درک و فهم* دارند،‏ مثل روشنایی روز خواهند درخشید و کسانی که عدهٔ زیادی را به راه راست هدایت خواهند کرد،‏ برای همیشه و تا ابد مثل ستارگان،‏ درخشان خواهند بود.‏

۴ ‏«اما تو ای دانیال،‏ این گفته‌ها را مثل یک راز پیش خودت نگهدار و این کتاب را تا زمان آخر مهر و موم کن.‏+ عدهٔ زیادی در آن خواهند گشت* و شناخت و دانش حقیقی زیاد خواهد شد.‏»‏+

۵ بعد،‏ من که دانیال هستم،‏ نگاه کردم و دو نفر دیگر را دیدم.‏ یکی از آن‌ها در این طرف رودخانه ایستاده بود و نفر دیگر در آن طرف رودخانه.‏+ ۶ یکی از آن‌ها به آن کسی که لباس کتان پوشیده بود + و بالای رودخانه ایستاده بود،‏ گفت:‏ «چقدر طول می‌کشد تا همهٔ این اتفاقات عجیب و شگفت‌انگیز به پایان برسد؟‏» ۷ بعد من صدای آن کسی را که لباس کتان پوشیده بود و بالای رودخانه ایستاده بود،‏ شنیدم.‏ او دست راست و چپش را به طرف آسمان بلند کرد و به خدایی که تا ابد زنده است قسم خورد و گفت:‏+ «این وضعیت تا سه زمان و نیم* طول می‌کشد.‏ به محض این که قدرت قوم مقدّس را کاملاً از بین ببرند،‏*‏+ همهٔ این‌ها به پایان می‌رسد.‏»‏

۸ من این را شنیدم،‏ ولی نتوانستم معنی‌اش را بفهمم؛‏+ پس،‏ از او سؤال کردم:‏ «ای سَرورم،‏ آخرِ این اتفاقات چه می‌شود؟‏»‏

۹ او جواب داد:‏ «دانیال،‏ حالا برو،‏ چون چیزهایی که گفتم باید تا زمان آخر یک راز بماند و مهر و موم شود.‏+ ۱۰ در آن زمان،‏ عدهٔ زیادی خودشان را پاک و سفید می‌کنند و تصفیه می‌شوند.‏+ شریران به کارهای شریرانه‌شان ادامه می‌دهند و هیچ کدام از شریران این گفته‌ها را درک نخواهند کرد،‏ اما کسانی که درک و فهم دارند،‏ این گفته‌ها را خواهند فهمید.‏+

۱۱ ‏«از زمانی که تقدیم قربانی‌های روزانه* متوقف شود + و آن ویرانگر نفرت‌انگیز برپا شود،‏+ ۱۲۹۰ روز خواهد گذشت.‏

۱۲ ‏«کسانی که با اشتیاق منتظر بمانند و به پایان آن ۱۳۳۵ روز برسند،‏ شاد و خوشحال خواهند بود!‏

۱۳ ‏«اما تو راهت را تا آخر ادامه بده.‏ تو استراحت خواهی کرد،‏ ولی در آخر این روزها،‏ بلند خواهی شد تا پاداشت* را بگیری.‏»‏*‏+

یا:‏ «بی‌عیب و نقص.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «تغذیه می‌شدند.‏»‏

یعنی:‏ «خدا داور من است.‏»‏

یعنی:‏ «یَهُوَه لطف کرده است.‏»‏

احتمالاً یعنی:‏ «چه کسی مثل خداست؟‏»‏

یعنی:‏ «یَهُوَه کمک کرده است.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسران.‏»‏

یا:‏ «در دل خود قصد کرد.‏»‏

یا:‏ «لطف.‏»‏

یا:‏ «رحمت.‏»‏

یا:‏ «محافظی.‏»‏

یا:‏ «بینش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «روحش.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«روح.‏»‏

منظور گروهی است که در غیبگویی و طالع‌بینی از روی ستاره‌ها مهارت داشتند.‏

تحت‌اللفظی:‏ «روحم را.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«روح.‏»‏

دانیال ۲:‏۴ب تا دانیال ۷:‏۲۸‏،‏ اول به زبان آرامی نوشته شده بود.‏

یا احتمالاً:‏ «زباله‌دان؛‏ تپه‌ای از مدفوع.‏»‏

یا:‏ «کسانی که قدرت تشخیص دارند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نور با او ساکن است.‏»‏

یا:‏ «دلت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «گِل کوزه‌گر.‏»‏

یا:‏ «نسل بشر.‏» منظور مردم عامی است.‏

یا:‏ «پادشاهی‌ای.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۶۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۶ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«ساتراپ.‏»‏

یا:‏ «قانون؛‏ زیتِر.‏»‏

یا:‏ «چنگ سه‌گوش.‏»‏

نوعی ساز بادی که کیسه‌ای به نام انبان دارد.‏

یا:‏ «طرز فکرش کاملاً عوض شد.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «زباله‌دان؛‏ تپه‌ای از مدفوع.‏»‏

یا:‏ «زندگی مرفهی.‏»‏

منظور گروهی است که در غیبگویی و طالع‌بینی از روی ستاره‌ها مهارت داشتند.‏

یا:‏ «سهمش با حیوانات و در بین گیاهان زمین باشد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دل.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دل.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آسمان‌ها حکمرانی می‌کنند.‏»‏

یا:‏ «راست.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«زنان ثانوی.‏»‏

منظور زنان دیگر پادشاه است که از ملکه مقام پایین‌تری داشتند.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«زنان ثانوی.‏»‏

منظور زنان دیگر پادشاه است که از ملکه مقام پایین‌تری داشتند.‏

منظور گروهی است که در غیبگویی و طالع‌بینی از روی ستاره‌ها مهارت داشتند.‏

یا:‏ «مرد توانایی؛‏ مرد باصلاحیتی.‏»‏

یا:‏ «روشنفکری.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «گره‌ها را باز کند.‏»‏

یا:‏ «روشنفکری.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «گره‌ها را باز کنی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دلش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دل.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دلت را فروتن نکردی.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«زنان ثانوی.‏»‏

منظور زنان دیگر پادشاه است که از ملکه مقام پایین‌تری داشتند.‏

یا:‏ «سبک بوده‌ای.‏»‏

یا:‏ «نباید به هیچ خدا یا انسانی جز تو دعا کند.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «هیچ نوازنده‌ای را به حضورش نیاوردند.‏»‏

یا:‏ «به دانیال تهمت زده بودند.‏»‏

یا:‏ «استخوان‌هایشان را خُرد کردند.‏»‏

یا:‏ «حق حکمرانی‌اش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چهار بادِ آسمان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دل.‏»‏

یا:‏ «و یک طرف بدنش بلندتر بود.‏»‏

یا:‏ «خودپسندانه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ده‌ها هزار ده‌ها هزار.‏»‏

یا:‏ «خودپسندانه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «فصلی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «که از زمین خواهند برخاست.‏»‏

یا:‏ «خودپسندانه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک زمان و زمان‌ها و نصف زمان.‏»‏

یا:‏ «حالت صورتم تغییر کرد.‏»‏

یا:‏ «ولی آن رؤیا را در دلم نگه داشتم.‏»‏

یا:‏ «کاخ سلطنتی.‏»‏

یا:‏ «آبراه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چهار باد آسمان.‏»‏

یا:‏ «زینت داده‌شده.‏»‏

یا:‏ «امیر.‏»‏

یا:‏ «دائمی.‏»‏

یا:‏ «دائمی.‏»‏

یا:‏ «بر زمین می‌انداخت.‏»‏

یا:‏ «دائمی.‏»‏

یا:‏ «محکومیت.‏»‏

یا:‏ «ظالم است و در توطئه چیدن مهارت دارد.‏»‏

یا:‏ «چشمگیری.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «بدون هیچ هشداری.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

یا:‏ «رحیم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «داورانی که بر ما داوری می‌کردند.‏»‏

یا:‏ «زیر تمام آسمان.‏»‏

یا:‏ «وفاداری‌ات را درک نکردیم»‏

یا:‏ «بینش.‏»‏

یا:‏ «باارزشی؛‏ محترمی.‏»‏

در اینجا منظور از هر هفته ۷ سال است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پیامبر.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«قدس‌الاقداس.‏»‏

یا:‏ «برگزیده؛‏ مسح‌شده.‏»‏

یا:‏ «عظیم.‏»‏

یا:‏ «باارزشی؛‏ محترمی.‏»‏

یا:‏ «در دلت قصد کردی.‏»‏

یعنی:‏ «چه کسی مثل خداست؟‏»‏

یا:‏ «باارزشی؛‏ محترمی.‏»‏

یا:‏ «ایستادم.‏»‏

منظور میکائیل است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «خواهند ایستاد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «اما وقتی راست ایستاده است.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به طرف چهار باد آسمان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آن پادشاه و بازویش برقرار نخواهد ماند.‏»‏

یا:‏ «لغزش می‌خورند.‏»‏

یا:‏ «خاکریزی.‏»‏

یا:‏ «زینت داده‌شده.‏»‏

یا:‏ «می‌لغزد و می‌افتد.‏»‏

احتمالاً مأموری برای اخذ مالیات یا نام‌نویسی سربازان.‏

یا احتمالاً:‏ «بدون هیچ هشداری.‏»‏

یا:‏ «با چاپلوسی.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «بدون هیچ هشداری.‏»‏

یا:‏ «دلش بر ضدّ عهد مقدّس خواهد بود.‏»‏

یا:‏ «بر ضدّ عهد مقدّس خشمگین می‌شود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «لشکرهایی از طرف او برمی‌خیزند.‏»‏

یا:‏ «دائمی.‏»‏

یا:‏ «با چاپلوسی.‏»‏

یا:‏ «بینش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «فهم.‏»‏

یا:‏ «لغزش داده خواهند شد.‏»‏

یا:‏ «به اسارت برده می‌شوند.‏»‏

یا:‏ «وقتی لغزش داده شوند.‏»‏

یا:‏ «با چاپلوسی؛‏ با فریب و نیرنگ.‏»‏

یا:‏ «به طور مؤثر.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «به کسانی که می‌شناسد.‏»‏

یا:‏ «در زمان آخر،‏ کشمکش بین پادشاه جنوب و پادشاه شمال به وجود می‌آید.‏»‏

یا:‏ «زینت داده‌شده.‏»‏

یا:‏ «محل طلوع آفتاب.‏»‏

یا:‏ «زینت داده‌شده.‏»‏

یعنی:‏ «چه کسی مثل خداست؟‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خواهد ایستاد.‏»‏

یا:‏ «بینش.‏»‏

یا:‏ «آن را با دقت بررسی خواهند کرد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زمانی و زمان‌ها و نصف زمان.‏»‏

یا:‏ «در هم بشکنند.‏»‏

یا:‏ «دائمی.‏»‏

یا:‏ «سهمت؛‏ نصیبت.‏»‏

یا:‏ «در جایگاه تعیین‌شده‌ات بلند خواهی شد.‏»‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی