کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • دج حِزْقیال ۱:‏۱-‏۴۸:‏۳۵
  • حِزقیال

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • حِزقیال
  • کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
حِزقیال

حِزْقیال

۱ در پنجمین روز ماه چهارم از سال سی‌ام،‏* وقتی در کنار رود کِبار + با بقیهٔ تبعیدشدگان یهودی زندگی می‌کردم،‏+ ناگهان آسمان‌ها باز شد و خدا رؤیاهایی را به من نشان داد.‏*‏ ۲ در پنجمین روز ماه،‏ یعنی پنج سال بعد از تبعید یِهویاکین پادشاه،‏+ ۳ یَهُوَه در سرزمین کلدانیان کنار رود کِبار،‏ به حِزْقیال* پسر بوزیِ کاهن پیامی داد.‏+ دست یَهُوَه در آنجا بر او بود.‏+

۴ ناگهان در رؤیا طوفانی دیدم + که از طرف شمال به سمت من می‌آید.‏ پیشاپیش آن،‏ ابری بسیار بزرگ و آتشی شعله‌ور* حرکت می‌کرد + و هاله‌ای از نور دور آن‌ها را گرفته بود.‏ از درون آتش چیزی مثل فلزی برّاق* می‌درخشید.‏+ ۵ چهار موجود عجیب + در میان آن آتش بودند و ظاهر هر کدام شبیه انسان بود.‏ ۶ هر کدام از آن‌ها چهار صورت و چهار بال داشت.‏+ ۷ پاهایشان راست و کف پاهایشان به شکل سُم گوساله بود.‏ آن پاها مانند مس صیقلی و برّاق می‌درخشیدند.‏+ ۸ زیر بال‌هایشان در هر چهار طرف،‏ دست‌هایی مثل دست انسان بود.‏ آن چهار موجود،‏ چهار صورت و چهار بال داشتند.‏ ۹ نوک بال‌های هر کدام از آن‌ها به هم می‌رسید.‏ آن موجودات زنده،‏ بدون این که به این طرف یا آن طرف بروند،‏ مستقیم به جلو حرکت می‌کردند.‏+

۱۰ هر کدام از آن‌ها چهار صورت داشت:‏ در جلو،‏ صورت انسان؛‏ در طرف راست،‏ صورت شیر؛‏+ در طرف چپ،‏ صورت گاو نر + و در عقب،‏ صورت عقاب.‏+ ۱۱ این توصیف صورت‌هایشان است.‏ به علاوه،‏ هر کدام از آن موجودات زنده دو جفت بال داشت؛‏ دو تا از بال‌هایشان را به طرف بالا باز کرده بودند که نوکشان به هم می‌رسید و با دو بال دیگر،‏ بدنشان را پوشانده بودند.‏+

۱۲ آن‌ها مستقیم به جلو حرکت می‌کردند و به هر جایی که روح خدا هدایتشان می‌کرد،‏ می‌رفتند.‏+ وقتی در حرکت بودند،‏ به این طرف یا آن طرف نمی‌رفتند.‏ ۱۳ ظاهر این موجودات زنده مثل زغال‌های افروخته بود و بین آن موجودات،‏ چیزهایی مثل مشعل‌های آتش به عقب و جلو حرکت می‌کردند.‏ از میان آتش،‏ صاعقه می‌جهید.‏+ ۱۴ وقتی آن موجودات زنده جلو می‌رفتند و برمی‌گشتند،‏ حرکتشان مثل جهش صاعقه بود.‏

۱۵ همان موقع که به این چهار موجود زنده که هر کدام چهار صورت داشتند،‏ خیره شده بودم،‏ چهار چرخ بر روی زمین در کنار آن‌ها دیدم؛‏ کنار هر موجود،‏ یک چرخ.‏+ ۱۶ آن چهار چرخ مثل سنگ زِبَرجَد می‌درخشیدند؛‏ ساختار و ظاهرشان مثل هم بود و به نظر می‌آمد که داخل هر چرخ،‏ چرخ دیگری قرار دارد.‏*‏ ۱۷ وقتی چرخ‌ها حرکت می‌کردند،‏ می‌توانستند بدون این که دور بزنند،‏ به هر چهار طرف بروند.‏ ۱۸ آن چهار چرخ،‏ خیلی بلند و حیرت‌آور بودند و سطح بیرونی آن‌ها دورتادور پر از چشم بود.‏+ ۱۹ هر وقت که آن موجودات زنده حرکت می‌کردند،‏ چرخ‌ها هم با آن‌ها حرکت می‌کردند.‏ وقتی آن‌ها از زمین بلند می‌شدند،‏ چرخ‌ها هم بلند می‌شدند.‏+ ۲۰ موجودات زنده به هر جایی که روح خدا می‌رفت و هدایتشان می‌کرد،‏ می‌رفتند.‏ چرخ‌ها هم همراهشان بلند می‌شدند،‏ چون روحی که آن موجودات زنده را هدایت می‌کرد،‏* در چرخ‌ها هم بود.‏ ۲۱ وقتی آن موجودات زنده حرکت می‌کردند،‏ چرخ‌ها هم حرکت می‌کردند؛‏ وقتی می‌ایستادند،‏ چرخ‌ها هم می‌ایستادند.‏ وقتی آن‌ها از زمین بلند می‌شدند،‏ چرخ‌ها هم بلند می‌شدند،‏ چون روحی که آن موجودات زنده را هدایت می‌کرد،‏ در چرخ‌ها هم بود.‏

۲۲ بالای سر موجودات زنده،‏ چیزی شبیه یک صفحهٔ بزرگ،‏ پهن شده بود که مثل بلور* می‌درخشید و حیرت‌آور بود.‏+ ۲۳ زیر این صفحهٔ بلوری،‏ بال‌های هر موجود زنده باز بودند و نوکشان به هم می‌رسید.‏ هر کدام از آن موجودات زنده،‏ دو بال برای پوشاندن یک طرف بدنشان و دو بال برای پوشاندن طرف دیگر داشتند.‏ ۲۴ وقتی پرواز می‌کردند،‏ صدای بال‌هایشان را می‌شنیدم که مثل خروش آب‌های بسیار یا مانند صدای خدای قادر مطلق و یا مثل فریاد یک لشکر بزرگ بود.‏+ وقتی بی‌حرکت می‌ایستادند،‏ بال‌هایشان را پایین می‌آوردند.‏

۲۵ از بالای صفحهٔ بلوری که بالای سرشان قرار داشت،‏ صدایی به گوش می‌رسید.‏ (‏وقتی بی‌حرکت می‌ایستادند،‏ بال‌هایشان را پایین می‌آوردند.‏)‏ ۲۶ بالای صفحهٔ بلوری که بالای سرشان بود،‏ چیزی شبیه یک تخت پادشاهی + قرار داشت که انگار از سنگ یاقوت ساخته شده بود.‏+ روی آن تخت کسی نشسته بود که ظاهرش به شکل انسان بود.‏+ ۲۷ از کمر او به بالا چیزی دیدم که مثل فلزی برّاق و آتشی شعله‌ور می‌درخشید.‏+ همچنین از کمرش به پایین چیزی دیدم که مثل آتشی شعله‌ور بود.‏+ دورتادور او نور درخشانی می‌تابید؛‏ ۲۸ نوری که دورتادور او می‌درخشید،‏ مثل رنگین‌کمانی بود که در روز بارانی در ابر پدید می‌آید.‏+ این منظره نشانگر حضور پرجلال یَهُوَه بود.‏+ وقتی آن را دیدم،‏ به خاک افتادم.‏ بعد،‏ صدای کسی را شنیدم که با من صحبت می‌کرد.‏

۲ آن وقت خدا به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏* بلند شو و بایست تا با تو صحبت کنم.‏»‏+ ۲ وقتی او با من صحبت می‌کرد،‏ روحش وارد من شد و مرا بلند کرد تا بایستم.‏+ به این ترتیب،‏ توانستم صدای خدا را که با من صحبت می‌کرد،‏ بشنوم.‏

۳ او به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ من تو را پیش اسرائیلیان می‌فرستم،‏+ یعنی پیش آن مردم* سرکش که به ضدّ من سرکشی کرده‌اند.‏+ آن‌ها و اجدادشان تا امروز به من گناه کرده‌اند.‏+ ۴ من تو را پیش این مردم سرسخت و سنگدل می‌فرستم + تا پیام مرا که یَهُوَه حاکم متعال هستم،‏ به آن‌ها برسانی.‏ ۵ این مردم* سرکش،‏+ چه گوش بدهند چه ندهند،‏ حتماً خواهند فهمید که پیامبری بین آن‌ها وجود دارد.‏+

۶ ‏«اما تو ای پسر انسان،‏ از آن‌ها و حرف‌هایشان نترس.‏+ هرچند که خار و خس،‏ اطرافت را گرفته + و بین عقرب‌ها ساکنی،‏ از حرف‌هایشان نترس + و از چهره‌هایشان وحشت نکن،‏+ چون قومی سرکش هستند.‏ ۷ چه گوش بدهند چه ندهند،‏ تو باید کلام مرا به گوششان برسانی،‏ چون قومی سرکش هستند.‏+

۸ ‏«اما تو ای پسر انسان،‏ به چیزی که می‌گویم گوش بده.‏ این مردم،‏ قومی سرکشند؛‏ تو مثل آن‌ها سرکش نشو!‏ دهانت را باز کن و چیزی را که به تو می‌دهم بخور.‏»‏+

۹ آن وقت نگاه کردم و دیدم دستی به طرف من دراز می‌شود.‏+ طوماری پر از نوشته در آن دست بود.‏+ ۱۰ وقتی طومار را باز کرد،‏ دیدم که در پشت و روی آن،‏ مطالبی نوشته شده است.‏+ روی طومار مرثیه‌ها* و مطالبی حاکی از ماتم و زاری نوشته شده بود.‏+

۳ بعد،‏ خدا به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ چیزی را که جلویت است* بخور.‏ این طومار را بخور!‏ بعد برو و با قوم اسرائیل صحبت کن.‏»‏+

۲ پس دهانم را باز کردم و او طومار را به من داد تا بخورم.‏ ۳ او گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ طوماری را که به تو دادم بخور و شکمت را با آن پر کن.‏» پس شروع به خوردن کردم و آن طومار در دهانم مثل عسل شیرین بود.‏+

۴ خدا به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ پیش قوم اسرائیل برو و سخنان مرا به آن‌ها بگو.‏ ۵ من تو را پیش قومی نمی‌فرستم که درک سخنانشان برایت سخت باشد و نتوانی زبانشان را بفهمی،‏ بلکه تو را پیش قوم اسرائیل می‌فرستم.‏ ۶ تو را به سرزمین‌های بیگانه نمی‌فرستم که درک سخنان مردمشان برایت سخت باشد و نتوانی زبانشان را بفهمی.‏ البته اگر تو را پیش آن‌ها هم می‌فرستادم،‏ به تو گوش می‌دادند!‏+ ۷ اما قوم اسرائیل به تو گوش نخواهند داد،‏ چون در اصل نمی‌خواهند به من گوش بدهند.‏+ تمام قوم اسرائیل سرسخت و سنگدل هستند.‏+ ۸ بنابراین،‏ تو را به همان اندازه که آن‌ها سرسخت و یکدنده هستند،‏ مصمم و استوار می‌کنم.‏*‏+ ۹ من کاری کرده‌ام که تو* مثل الماس سخت باشی و از سنگ خارا* هم محکم‌تر.‏+ از آن‌ها نترس و از ظاهرشان وحشت نکن،‏+ چون قومی سرکشند.‏»‏

۱۰ بعد،‏ خدا به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ به تمام چیزهایی که به تو می‌گویم با دقت گوش کن و آن‌ها را در دل خود جا بده.‏ ۱۱ پیش آن عده از قومت که در تبعید هستند برو + و پیام مرا که یَهُوَه حاکم متعال هستم،‏ به آن‌ها برسان؛‏ چه گوش بدهند،‏ چه ندهند.‏»‏+

۱۲ بعد،‏ روحی* مرا از زمین بلند کرد + و من از پشت سر،‏ صدای غرّش عظیمی شنیدم که گفت:‏ «یَهُوَه از جایگاهش به خاطر شکوه و جلالش ستایش شود!‏» ۱۳ صدای به هم خوردن بال‌های آن موجودات زنده و حرکت چرخ‌های کنار آن‌ها شنیده می‌شد.‏+ به علاوه صدای غرّش عظیمی به گوش می‌رسید.‏ ۱۴ آن روح،‏* مرا از زمین بلند کرد و با خود برد.‏ من با تلخی و با خشم* رفتم و دست پرقدرت یَهُوَه بر من بود.‏ ۱۵ پس به تِل‌اَبیب،‏ پیش تبعیدیانی که کنار رود کِبار ساکن بودند رفتم + و در آنجا در حالی که مات و مبهوت بودم،‏ هفت روز در میانشان ماندم.‏+

۱۶ بعد از هفت روز،‏ این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید:‏

۱۷ ‏«ای پسر انسان،‏ من تو را به عنوان دیده‌بان برای خاندان اسرائیل تعیین کرده‌ام.‏+ وقتی کلمه‌ای از دهان من می‌شنوی،‏ باید از طرف من به آن‌ها هشدار بدهی.‏+ ۱۸ اگر به شخص شریر بگویم،‏ ‹تو محکوم به مرگ هستی!‏› ولی تو این هشدار را به او ندهی و نگویی که از کارهای شریرانه‌اش توبه کند تا زنده بماند،‏+ در آن صورت او به خاطر گناه و شرارتش می‌میرد،‏+ اما من تو را مسئول مرگ او می‌دانم!‏*‏+ ۱۹ ولی اگر به شخص شریر هشدار بدهی و او از گناه و کارهای شریرانه‌اش دست نکشد و توبه نکند،‏ آن شخص به خاطر گناهش می‌میرد.‏ اما تو حتماً با این کار جان خودت را نجات می‌دهی.‏+ ۲۰ اگر شخص درستکار از درستکاری دست بکشد و کار بدی انجام دهد،‏* من سنگ لغزش* پیش پای او می‌گذارم و او حتماً جانش را از دست می‌دهد.‏+ اما اگر به او هشدار ندهی،‏ او به خاطر گناهانش می‌میرد و کارهای خوب گذشته‌اش فراموش می‌شود،‏ ولی من تو را مسئول مرگ او می‌دانم.‏*‏+ ۲۱ اما اگر به شخص عادل و درستکار هشدار بدهی که دست به گناه نزند و او به این هشدار عمل کند،‏ مطمئناً زنده می‌مانَد،‏ چون هشدار را به گوش گرفته است.‏+ به این شکل،‏ تو هم جانت را نجات می‌دهی.‏»‏

۲۲ در آنجا دست یَهُوَه بر من قرار گرفت.‏ او به من گفت:‏ «بلند شو و به دشت برو و من در آنجا با تو صحبت می‌کنم.‏» ۲۳ پس بلند شدم و به دشت رفتم و جلال یَهُوَه را درست همان طور که در کنار رود کِبار دیده بودم،‏ در آنجا هم دیدم!‏+ آن وقت به خاک افتادم و پیشانی‌ام را بر زمین گذاشتم.‏ ۲۴ بعد،‏ روح خدا وارد من شد و کمکم کرد تا روی پاهایم بایستم.‏+ خدا به من گفت:‏

‏«به خانه‌ات برو و خودت را در آنجا حبس کن.‏ ۲۵ ای پسر انسان،‏ آن‌ها تو را با طناب خواهند بست تا نتوانی بیرون بروی و در میانشان باشی.‏ ۲۶ من زبانت را به کامت می‌چسبانم تا لال شوی و نتوانی این قوم را توبیخ و نصیحت کنی،‏ چون قومی سرکشند.‏ ۲۷ اما وقتی من با تو صحبت کنم،‏ دوباره توانایی صحبت کردن را به تو می‌دهم و تو باید پیام مرا که یَهُوَه حاکم متعال هستم به آن‌ها برسانی.‏+ بگذار کسی که می‌خواهد گوش بدهد،‏ گوش بدهد؛‏+ و هر کسی که نمی‌خواهد گوش بدهد،‏ گوش ندهد،‏ چون آن‌ها قومی سرکشند.‏+

۴ ‏«تو ای پسر انسان،‏ آجری بردار و آن را جلوی خودت بگذار و تصویر شهر اورشلیم را بر آن حک کن.‏ ۲ برای این که نشان بدهی شهر در محاصره است،‏+ در مقابلش حصار و خاکریز بساز.‏+ دورتادور آن،‏ اردوگاه‌های نظامی برپا کن و دژکوب‌هایی بگذار.‏+ ۳ یک ساج* هم بردار و آن را مثل یک دیوار،‏ بین خودت و آن شهر بگذار.‏ بعد،‏ مثل یک دشمن به شهر نگاه کن و نشان بده که در محاصره است.‏ به این شکل،‏ نقش محاصره‌کننده را بازی می‌کنی.‏ این نشانه‌ای برای قوم اسرائیل است.‏+

۴ ‏«بعد،‏ به پهلوی چپ خود دراز بکش و گناهان اسرائیل را به گردن بگیر.‏+ به تعداد روزهایی که به پهلوی چپ خود دراز بکشی،‏ گناهانشان به گردن تو خواهد بود.‏ ۵ تو باید ۳۹۰ روز این کار را بکنی و گناهان اسرائیل را به گردن بگیری؛‏+ یعنی به تعداد سال‌هایی که اسرائیلیان گناه می‌کردند.‏ ۶ تو باید آن دوران را به پایان برسانی.‏

‏«بعد از این مدت،‏ برگرد و به پهلوی راست خود دراز بکش و ۴۰ روز گناهان یهودا را به گردن بگیر؛‏+ یک روز به عوض یک سال.‏ این قانونی است که برایت تعیین کرده‌ام:‏ یک روز به عوض یک سال.‏ ۷ بعد،‏ مثل یک دشمن به محاصرهٔ اورشلیم نگاه کن،‏+ آستین‌هایت را بالا بزن و به ضدّ آن پیشگویی کن.‏

۸ ‏«من تو را با طناب می‌بندم،‏ طوری که نتوانی تا پایان روزهای محاصره،‏ از یک پهلو به پهلوی دیگر برگردی.‏

۹ ‏«برای آن ۳۹۰ روزی که به پهلوی چپ خود می‌خوابی،‏ مقداری گندم،‏ جو،‏ باقالی،‏ عدس،‏ اَرزن و گندمِ غلافی در یک ظرف کنار بگذار و طی آن مدت از آن‌ها نان بپز تا بخوری.‏+ ۱۰ جیرهٔ نان روزانه‌ات حدود ۲۳۰ گرم* است که باید آن را وزن کنی و در وقت‌های تعیین‌شده بخوری.‏

۱۱ ‏«جیرهٔ آب روزانه‌ات حدود نیم لیتر* است و آب را هم باید در وقت‌های تعیین‌شده بنوشی.‏

۱۲ ‏«نان را طوری بخور که انگار نان جو می‌خوری؛‏ برای پختن آن،‏ آتش را با مدفوع خشک‌شدهٔ انسان درست کن و نان را جلوی چشم همه بپز.‏» ۱۳ یَهُوَه در ادامه گفت:‏ «به همین شکل،‏ قوم اسرائیل در سرزمین‌هایی که آن‌ها را به آنجا پراکنده می‌کنم،‏ نان نجس و ناپاک خواهند خورد.‏»‏+

۱۴ آن وقت،‏ گفتم:‏ «ای یَهُوَه حاکم متعال،‏ چطور می‌توانم چنین کاری بکنم؟‏ من از کودکی تا حالا گوشت لاشهٔ حیوان یا گوشت حیوانی را که دریده شده،‏ نخورده‌ام؛‏+ هیچ وقت گوشتی را که طبق شریعت ناپاک است در دهانم نگذاشته‌ام و با خوردن آن خودم را ناپاک و نجس نکرده‌ام.‏»‏+

۱۵ خدا به من گفت:‏ «بسیار خوب؛‏ پس من اجازه می‌دهم که برای درست کردن آتش،‏ به جای مدفوع انسان،‏ از پِهِن گاو استفاده کنی و نان را روی آن آتش بپزی.‏» ۱۶ خدا در ادامه گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ من ذخیرهٔ غذایی اورشلیم را از بین می‌برم!‏+ در نتیجه،‏ مردم مجبور می‌شوند نان و آب را جیره‌بندی کنند + و با ترس و نگرانی زیاد،‏ ذرّه‌ذرّه بخورند.‏+ ۱۷ به این شکل،‏ مردم اورشلیم محتاج نان و آب می‌شوند و با ترس و نگرانی به هم نگاه می‌کنند.‏ آن‌ها سرانجام زیر بار گناهانشان تلف خواهند شد.‏

۵ خدا گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ شمشیر تیزی بردار و آن را مثل تیغ سلمانی به کار ببر.‏ موی سر و ریشت را با آن بتراش و بعد موها را در ترازو بگذار و به سه قسمت تقسیم کن.‏ ۲ یک سوم آن را وسط شهر اورشلیم بگذار و بعد از پایان روزهای محاصره،‏ آن موها را در همان جا بسوزان.‏+ یک سوم دیگر را در اطراف شهر با شمشیر بزن و خرد کن.‏+ یک سومِ آخر را در باد پراکنده کن و من شمشیری به دنبال آن‌ها می‌فرستم.‏+

۳ ‏«چند تار مو نگه دار و آن‌ها را لابلای ردایت* بگذار.‏ ۴ چند تار موی دیگر هم بردار و در آتش بینداز و بسوزان.‏ این آتش بیرون خواهد رفت و تمام قوم* اسرائیل را فرا خواهد گرفت.‏»‏+

۵ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «این اورشلیم است.‏ من شهر اورشلیم را در مرکز ملت‌ها قرار داده‌ام و سرزمین‌ها را در اطراف آن.‏ ۶ اما اورشلیم از احکام و فرمان‌های من سرپیچی کرده و نشان داده که کارهایش از کارهای ملت‌ها و مردم سرزمین‌های اطرافش شریرانه‌تر است.‏+ اهالی اورشلیم احکام مرا رد کرده‌اند و نخواسته‌اند طبق قوانین من رفتار کنند.‏»‏

۷ به همین دلیل،‏ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «ای مردم اورشلیم،‏ چون رفتار شما از رفتار ملت‌های اطرافتان بدتر بوده و از قوانین و احکام من پیروی نکرده‌اید و طبق احکام ملت‌های اطرافتان عمل کرده‌اید،‏+ ۸ من که یَهُوَه حاکم متعال هستم،‏ می‌گویم:‏ ‹ای شهر اورشلیم،‏ من به ضدّ تو هستم + و جلوی چشمان مردم همهٔ ملت‌ها،‏ تو را به سزای کارهایت می‌رسانم!‏+ ۹ پس به خاطر همهٔ کارهای زشت و نفرت‌انگیزت،‏ با تو کاری می‌کنم که تا حالا هیچ وقت نکرده‌ام و در آینده هم نخواهم کرد!‏+

۱۰ ‏«در نتیجه،‏ پدران و مادرانی که در اورشلیم ساکنند،‏ فرزندانشان را خواهند خورد + و فرزندان،‏ پدران و مادرانشان را.‏ آن وقت،‏ من اهالی اورشلیم را مجازات می‌کنم و کسانی را که باقی بمانند به هر طرف پراکنده خواهم کرد.‏»‏+

۱۱ یَهُوَه خدای متعال می‌گوید:‏ «بنابراین،‏ به حیات خودم قسم،‏ چون تو با بت‌های نفرت‌انگیز و کارهای زشت خودت،‏ معبد مرا آلوده کرده‌ای،‏+ من هم تو را رد می‌کنم؛‏ برایت افسوس نمی‌خورم و دلم به حالت نخواهد سوخت.‏+ ۱۲ یک سوم از ساکنان تو از قحطی و بیماری خواهند مرد.‏ یک سوم دیگر با شمشیر دشمن کشته می‌شوند + و یک سوم باقی‌مانده را هم در سراسر دنیا پراکنده خواهم کرد و شمشیری به دنبال آن‌ها خواهم فرستاد.‏+ ۱۳ آن وقت،‏ راضی می‌شوم و خشمم فرو می‌نشیند و دیگر از دستشان عصبانی نخواهم بود.‏+ پس وقتی خشمی که نسبت به آن‌ها داشتم فرو بنشیند،‏ خواهند فهمید من که یَهُوَه هستم با آن‌ها صحبت کرده‌ام،‏ چون پرستش خدایی غیر از خودم را تحمّل نمی‌کنم.‏*‏+

۱۴ ‏«من تو را ویران خواهم کرد،‏ طوری که در میان ملت‌های اطراف و در نظر همهٔ رهگذران حقیر و رسوا شوی.‏+ ۱۵ وقتی من به خاطر خشم شدیدم مجازات سنگینی به سرت بیاورم،‏ برای مردم مایهٔ ننگ و تمسخر می‌شوی + و ملت‌های اطرافت به وحشت می‌افتند و برایشان درس عبرت می‌شوی.‏ من که یَهُوَه هستم این را گفته‌ام.‏

۱۶ ‏«تیرهای مرگبارِ قحطی را به طرف ساکنانت پرتاب خواهم کرد تا نابود شوند؛‏ تیرهایی که من می‌فرستم تو را از بین می‌برد.‏+ آن وقت،‏ من با از بین بردن ذخیرهٔ غذایی‌ات،‏ قحطی را برایت سخت‌تر می‌کنم.‏+ ۱۷ علاوه بر قحطی،‏ حیوانات درنده را هم خواهم فرستاد تا فرزندانت را بکشند.‏+ ساکنانت به بیماری،‏ جنگ و خونریزی گرفتار می‌شوند و با شمشیر دشمن کشته خواهند شد.‏+ من که یَهُوَه هستم،‏ این را گفته‌ام!‏»‏

۶ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ به کوه‌های اسرائیل نگاه کن و به ضدّ آن‌ها پیشگویی کن.‏ ۳ تو باید بگویی:‏ ‹ای کوه‌های اسرائیل،‏ پیام یَهُوَه حاکم متعال را بشنوید!‏ یَهُوَه حاکم متعال به کوه‌ها،‏ تپه‌ها،‏ نهرها و درّه‌ها چنین می‌گوید:‏ «جنگی علیه شما برپا می‌کنم و مکان‌های بلندتان* را نابود خواهم کرد!‏ ۴ مذبح‌هایتان را ویران می‌کنم و تیرک‌هایی را که رویشان بخور می‌سوزانید،‏ می‌شکنم.‏+ به علاوه،‏ همهٔ جنازه‌های کشته‌شدگانتان را جلوی بت‌های نفرت‌انگیزتان* می‌اندازم.‏+ ۵ ای مردم اسرائیل،‏ من جسدهای شما را جلوی بت‌های نفرت‌انگیزتان می‌اندازم و استخوان‌های شما را در اطراف مذبح‌هایتان پراکنده می‌کنم.‏+ ۶ همهٔ شهرهای اسرائیل که در آن‌ها ساکنید و مکان‌های بلند ویران و نابود خواهند شد.‏+ همچنین،‏ مذبح‌هایتان ویران و نابود می‌شوند،‏ بت‌های نفرت‌انگیزتان خُرد می‌شوند،‏ مذبح‌های بخورتان فرو می‌ریزند و ساخته‌های دستتان محو می‌شوند.‏ ۷ عدهٔ زیادی در میان شما کشته خواهند شد.‏+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏+

۸ ‏«‹«وقتی در سرزمین‌های مختلف و در میان ملت‌ها پراکنده و ساکن شوید،‏ می‌گذارم عده‌ای از شما از شمشیر دشمن نجات پیدا کنید و زنده بمانید.‏+ ۹ بعد،‏ آن عده که از مرگ نجات پیدا می‌کنند،‏ در سرزمینی که در میان ملت‌ها به اسارت برده می‌شوند،‏ مرا به یاد خواهند آورد.‏+ آن‌ها متوجه خواهند شد که چطور دلم را شکستند،‏ چون دل خیانتکارشان باعث شد که از من دور شوند + و چشمان شهوترانشان باعث شد که به پرستش بت‌های نفرت‌انگیز کشیده شوند.‏+ بنابراین،‏ از کارهای زشت و شریرانه‌شان بیزار می‌شوند و احساس شرمندگی می‌کنند.‏+ ۱۰ آن‌ها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم و متوجه می‌شوند که وقتی تهدیدشان کردم و گفتم این بلا را به سرشان می‌آورم،‏ حرف‌هایم پوچ و توخالی نبود.‏»›»‏+

۱۱ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «از غم و اندوه،‏ دست‌هایت را روی سرت بگذار* و پاهایت را به زمین بکوب و به خاطر همهٔ کارهای زشت و شریرانه‌ای که قوم اسرائیل انجام داده آه و ناله کن،‏ چون این قوم بر اثر جنگ،‏ قحطی و بیماری از بین خواهند رفت!‏+ ۱۲ کسانی که دور هستند،‏ از بیماری خواهند مرد و کسانی که نزدیکند در جنگ کشته می‌شوند.‏ هر کسی که جان سالم به در ببرد و از بین نرود،‏ از قحطی می‌میرد.‏ به این ترتیب،‏ من خشم شدیدم را بر سرشان خالی می‌کنم.‏+ ۱۳ آن‌ها در اطراف مذبح‌هایشان،‏ روی هر تپهٔ بلند و بر قلّهٔ تمام کوه‌ها،‏ زیر هر درخت پرشاخ و برگ و زیر شاخه‌های درختان تنومند،‏ هدیه‌های خوشبو* به بت‌های نفرت‌انگیزشان تقدیم می‌کردند تا آن‌ها را خشنود کنند.‏+ وقتی جسدهای کشته‌شدگانشان در این مکان‌ها و در میان بت‌های نفرت‌انگیزشان بیفتند،‏+ آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏+ ۱۴ من دستم را برای نابودی آن‌ها دراز می‌کنم و سرزمینشان را ویران می‌کنم؛‏ پس تمام جاهایی که در آن زندگی می‌کنند حتی خراب‌تر از بیابانی می‌شود که نزدیک دِبله است.‏ آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏»‏

۷ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ یَهُوَه حاکم متعال به ساکنان سرزمین اسرائیل چنین می‌گوید:‏ ‹پایان!‏ پایان رسیده و من تمام سرزمینتان را ویران می‌کنم!‏ ۳ شما به پایان کار رسیده‌اید!‏ به‌زودی خشمم را بر سرتان می‌ریزم و شما را طبق رفتارتان داوری می‌کنم و به سزای همهٔ کارهای نفرت‌انگیزتان می‌رسانم!‏ ۴ دلم به حالتان نخواهد سوخت و برایتان افسوس نخواهم خورد؛‏+ کاری می‌کنم که نتیجهٔ رفتار خودتان را ببینید و طعم تلخ کارهای زشت و نفرت‌انگیز خودتان را بچشید.‏+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›»‏+

۵ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «ببینید!‏ بلا و مصیبت!‏ بلایی بی‌سابقه در راه است!‏+ ۶ پایان نزدیک است!‏ پایان خواهد آمد و غافلگیرتان خواهد کرد!‏ هوشیار باشید!‏ پایان در راه است!‏ ۷ ای ساکنان این سرزمین،‏ نوبت شما رسیده!‏ زمان تعیین‌شده در راه است و آن روز نزدیک است!‏+ روی کوه‌ها،‏ آشفتگی است و آواز شادی شنیده نمی‌شود.‏

۸ ‏«‹به‌زودی خشمم را بر شما می‌ریزم و شما شدّت خشمم را حس می‌کنید.‏+ شما را طبق رفتارتان داوری می‌کنم و به سزای همهٔ کارهای نفرت‌انگیزتان می‌رسانم!‏ ۹ دلم به حالتان نخواهد سوخت و برایتان افسوس نخواهم خورد؛‏+ کاری می‌کنم که نتیجهٔ رفتارتان را ببینید و طعم تلخ کارهای زشت و نفرت‌انگیزتان را بچشید.‏ آن وقت خواهید فهمید من که یَهُوَه هستم شما را تنبیه می‌کنم.‏+

۱۰ ‏«‹ببینید!‏ آن روز خیلی نزدیک شده!‏+ نوبت شما رسیده!‏ چوب تنبیه* آماده است تا من از آن استفاده کنم.‏ گستاخی دشمن به اوجش رسیده است.‏*‏ ۱۱ ظلم و خشونت به چوبی برای تنبیه شریران* تبدیل شده است.‏+ هیچ کدام از شما جان سالم به در نمی‌برید.‏ مردمِ شما و همین طور ثروت،‏ شهرت و آوازه‌تان از بین خواهند رفت.‏ ۱۲ آن روز و زمانِ تعیین‌شده خواهد آمد.‏ خریدار شادی نکند و فروشنده ماتم نگیرد،‏* چون خشم من به ضدّ همه شعله‌ور شده است!‏+ ۱۳ حتی اگر فروشنده‌ای باقی بماند،‏ به ملکی که فروخت برنخواهد گشت،‏ چون اتفاقاتی که در این رؤیا به تصویر کشیده شده،‏ گریبانگیر همهٔ اسرائیلیان می‌شود.‏ بله،‏ هیچ کس برنخواهد گشت،‏ و هیچ کس نمی‌تواند به خاطر گناهانی که مرتکب شده،‏ جان خودش را نجات بدهد.‏

۱۴ ‏«‹شیپور آماده‌باش نواخته شده + و همه خودشان را برای جنگ آماده کرده‌اند،‏ ولی کسی برای جنگیدن بیرون نمی‌رود،‏ چون خشم من به ضدّ همه شعله‌ور شده است.‏+ ۱۵ بیرون شهر،‏ شمشیر دشمن است + و داخل شهر بیماری و قحطی.‏ کسانی که بیرون شهر هستند،‏ با شمشیر کشته می‌شوند و کسانی که داخل شهرند،‏ از قحطی و بیماری می‌میرند.‏+ ۱۶ کسانی که زنده می‌مانند و موفق می‌شوند که به کوه‌ها فرار کنند،‏ مثل کبوترانِ درّه‌ها خواهند بود و همهٔ آن‌ها به خاطر گناهانشان آه و ناله خواهند کرد.‏+ ۱۷ دست‌های همه ضعیف می‌شود و از ترس،‏ خودشان را خیس می‌کنند.‏*‏+ ۱۸ پَلاس پوشیده‌اند + و از ترسی که وجودشان را فرا گرفته،‏ می‌لرزند.‏ همگی سرافکنده می‌شوند و سرهایشان را خواهند تراشید.‏*‏+

۱۹ ‏«‹از طلا و نقره‌شان بیزار می‌شوند و آن‌ها را مثل زباله در خیابان‌ها خواهند ریخت!‏ در روز خشم یَهُوَه،‏ طلا و نقره نمی‌تواند آن‌ها را نجات دهد،‏+ نیازهای آن‌ها را برآورده کند و یا شکمشان را سیر کند،‏ چون طلا و نقره برایشان مثل سنگ لغزشی شده که آن‌ها را به گناه می‌کشاند.‏ ۲۰ به جواهرات زیبایشان افتخار می‌کردند و با آن‌ها مجسمه‌های نفرت‌انگیز و بت‌های زشت و زننده می‌ساختند؛‏+ به همین دلیل،‏ من کاری خواهم کرد که آن‌ها از آن بیزار شوند.‏ ۲۱ من آن* را به بیگانگان و شریران به غنیمت خواهم داد و آن‌ها آن را بی‌حرمت خواهند کرد.‏

۲۲ ‏«‹من روی خود را از آن‌ها برمی‌گردانم + و آن‌ها حرمت مکان مخفی* مرا از بین خواهند برد؛‏ غارتگران به آن وارد خواهند شد و آن را بی‌حرمت خواهند کرد.‏+

۲۳ ‏«‹زنجیری بساز!‏+ چون این سرزمین پر از خونریزی و بی‌عدالتی + و این شهر پر از خشونت است.‏+ ۲۴ من بدترین ملت‌ها را به آنجا خواهم آورد تا خانه‌های آن‌ها را تصرّف کنند.‏+ من به غرور قدرتمندان پایان خواهم داد و سرانجام مکان‌های مقدّسشان بی‌حرمت خواهند شد.‏+ ۲۵ زمانی که روز رنج و پریشانی آن‌ها برسد،‏ آرزوی صلح و آرامش خواهند کرد،‏ ولی خبری از آن نخواهد بود.‏+ ۲۶ بلا پشت بلا خواهد آمد و خبر بد پشت خبر بد.‏ مردم از یک پیامبر می‌خواهند که برایشان رؤیا ببیند،‏+ اما بی‌فایده خواهد بود.‏ آموزش کاهنان و پندهای ریش‌سفیدان هم فایده‌ای نخواهد داشت.‏+ ۲۷ در آن روز،‏ پادشاه ماتم می‌گیرد،‏+ بزرگان لباس غم و اندوه می‌پوشند و دست‌های مردم* از ترس به لرزه درمی‌آید.‏ من طبق رفتار و کارهای خودشان با آن‌ها رفتار خواهم کرد و آن‌ها را همان طور قضاوت خواهم کرد که دیگران را قضاوت کرده‌اند.‏ آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›»‏+

۸ در پنجمین روز ماه ششم از سال ششم تبعیدمان،‏ وقتی در خانهٔ خودم با ریش‌سفیدان یهودا نشسته بودم،‏ ناگهان حس کردم که دست یَهُوَه،‏ حاکم متعال،‏ بر من است.‏ ۲ همان موقع در رؤیا چیزی شبیه انسان دیدم که بدنش از کمر به پایین مثل شعله‌های آتش بود + و از کمر به بالا،‏ ظاهرش مثل فلزی برّاق* می‌درخشید.‏+ ۳ او چیزی را که شبیه دست بود،‏ به طرف من دراز کرد و موی سرم را گرفت.‏ بعد در این رؤیای الٰهی،‏* روحی* مرا از زمین به طرف آسمان بلند کرد و به اورشلیم برد و جلوی دروازهٔ صحن درونی معبد که رو به شمال است قرار داد.‏+ در آنجا بتی* قرار داشت که باعث خشم خدا شده بود.‏*‏+ ۴ ناگهان جلال خدای اسرائیل را در آنجا دیدم،‏+ درست همان طور که قبلاً در دشت دیده بودم.‏+

۵ بعد خدا به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ لطفاً به سمت شمال نگاه کن.‏» پس من به سمت شمال نگاه کردم و دیدم آن بتی که باعث خشم خدا شده بود،‏ جلوی دروازهٔ شمالی مذبح قرار دارد.‏ ۶ خدا گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ آیا می‌بینی که قوم اسرائیل در اینجا چه کارهای بد و نفرت‌انگیزی می‌کنند + و باعث می‌شوند که من از خانهٔ مقدّسم دور شوم؟‏+ حالا کارهای نفرت‌انگیزی خواهی دید که از این‌ها هم بدترند!‏»‏

۷ آن وقت،‏ مرا به ورودی صحن معبد برد و در آنجا سوراخی در دیوار دیدم.‏ ۸ او به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ لطفاً دیوار را بِکَن و این سوراخ را بزرگ‌تر کن!‏» پس دیوار را کندم تا این که درِ اتاقی را دیدم.‏ ۹ او به من گفت:‏ «داخل شو و ببین چه کارهای نفرت‌انگیز و شریرانه‌ای در اینجا انجام می‌دهند!‏» ۱۰ پس داخل شدم و دیدم که روی تمام دیوارهای اتاق،‏ تصویرهایی از هر نوع خزنده،‏ انواع حیوانات زشت و ناپاک،‏ و همهٔ بت‌های نفرت‌انگیز* اسرائیل حک شده است.‏+ ۱۱ هفتاد نفر از ریش‌سفیدان اسرائیل با یازَنیا پسر شافان + جلوی آن تصویرها ایستاده بودند.‏ هر کدام از آن‌ها آتشدانی پر از بخور در دست داشت و دود غلیظ و خوشبویی از آن بخور بالا می‌رفت.‏+ ۱۲ خدا به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ آیا می‌بینی که ریش‌سفیدان اسرائیل در تاریکی چه کارهایی می‌کنند؟‏ هر کدام از آن‌ها در اتاق‌های درونی،‏ بت‌های خودش را می‌پرستد!‏ آن‌ها می‌گویند:‏ ‹یَهُوَه ما را نمی‌بیند!‏ یَهُوَه این سرزمین را ترک کرده است!‏›»‏+

۱۳ بعد خدا گفت:‏ «بیا تا کارهای نفرت‌انگیزی را به تو نشان دهم که خیلی بدتر از کارهایی است که آن‌ها می‌کنند!‏» ۱۴ پس مرا به جلوی دروازهٔ شمالی معبد یَهُوَه برد و دیدم که زنانی در آنجا نشسته‌اند.‏ آن‌ها برای خدایشان تَمّوز گریه می‌کردند.‏

۱۵ خدا گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ کاری را که می‌کنند می‌بینی؟‏ حالا کارهای نفرت‌انگیزی را خواهی دید که خیلی بدتر و وحشتناک‌تر از این‌هاست!‏»‏+ ۱۶ بعد مرا به صحن داخلی معبد یَهُوَه برد.‏+ در آنجا حدود ۲۵ نفر کنار دروازهٔ معبد یَهُوَه و بین ایوان و مذبح ایستاده بودند.‏ پشت آن‌ها به معبد یَهُوَه و رویشان به سمت مشرق بود و خورشید را پرستش* می‌کردند!‏+

۱۷ او به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ کاری را که می‌کنند می‌بینی؟‏ آیا مردمِ یهودا کارهای بد و نفرت‌انگیزی را که انجام می‌دهند به اندازهٔ کافی بد نمی‌دانند که تازه این سرزمین را از ظلم و خشونت هم پر کرده‌اند + و دائم مرا می‌رنجانند؟‏ ببین چطور آن شاخهٔ* نفرت‌انگیز را جلوی بینی من آورده‌اند!‏ ۱۸ بنابراین،‏ من هم با خشم زیاد با آن‌ها رفتار خواهم کرد.‏ دلم به حالشان نمی‌سوزد و برایشان افسوس نمی‌خورم.‏+ حتی اگر با صدای بلند از من کمک بخواهند،‏ به آن‌ها گوش نمی‌دهم.‏»‏+

۹ پس از آن،‏ شنیدم که خدا با صدای بلند به من گفت:‏ «به کسانی که برای مجازات شهر تعیین شده‌اند بگو که بیایند و سلاح‌هایشان را که برای نابودی است،‏ به دست بگیرند!‏»‏

۲ ناگهان دیدم که شش مرد از دروازهٔ بالایی که رو به شمال است،‏+ می‌آیند و هر کدام سلاح کشنده‌اش را در دست دارد.‏ همراه آن‌ها مردی بود که لباسی از کتان پوشیده بود و قلم و مرکّب با خودش داشت.‏* آن‌ها همگی وارد معبد خدا شدند و کنار مذبح مسی ایستادند.‏+

۳ بعد،‏ جلال خدای اسرائیل + از بالای کَرّوبیان برخاست و به آستانهٔ معبد آمد + و خدا آن مرد کتان‌پوش را که قلم و مرکّب با خود داشت،‏* صدا کرد.‏ ۴ یَهُوَه به او گفت:‏ «به همه جای شهر اورشلیم برو و روی پیشانی کسانی که به خاطر کارهای نفرت‌انگیزی + که در این شهر انجام می‌شود آه و ناله می‌کنند،‏ علامت بگذار.‏»‏+

۵ آن وقت شنیدم که به مردان دیگر گفت:‏ «دنبال او به همه جای شهر بروید و کسانی را که روی پیشانی‌شان علامت ندارند بکُشید.‏ به کسی رحم نکنید و برایش افسوس نخورید.‏+ ۶ سالمندان،‏ جوانان،‏ دختران،‏ زنان و کودکان را کاملاً از بین ببرید،‏+ ولی به هیچ کدام از کسانی که روی پیشانی‌شان علامت هست،‏ نزدیک نشوید.‏+ این کار را از معبد من شروع کنید.‏»‏+ پس آن‌ها با کشتن ریش‌سفیدان قوم که جلوی معبد بودند،‏ شروع کردند.‏+ ۷ بعد خدا به آن‌ها گفت:‏ «این معبد را آلوده کنید و صحن‌های آن را از جسد کشته‌شدگان پر کنید!‏+ بروید و دست به کار شوید!‏» پس آن‌ها رفتند و شروع به کشتن مردم شهر کردند.‏

۸ وقتی آن‌ها مشغول کشتن بودند،‏ من تنها مانده بودم.‏ آن وقت به خاک افتادم و فریاد زدم:‏ «ای یَهُوَه!‏ ای حاکم متعال،‏ آیا از دست ساکنان اورشلیم آنقدر خشمگینی که می‌خواهی تمام باقی‌ماندگان اسرائیل را از بین ببری؟‏»‏+

۹ خدا در جواب به من گفت:‏ «گناهان اسرائیل و یهودا خیلی زیاد است.‏+ تمام سرزمین از خشونت و خونریزی پر است + و فساد در شهر بیداد می‌کند؛‏+ چون آن‌ها می‌گویند:‏ ‹یَهُوَه نمی‌بیند!‏ یَهُوَه این سرزمین را ترک کرده است!‏›‏+ ۱۰ برای همین،‏ دلم به حال آن‌ها نخواهد سوخت و برایشان افسوس نخواهم خورد.‏+ من کاری خواهم کرد که نتیجهٔ اعمالشان به سر خودشان بیاید.‏»‏

۱۱ بعد این صحنه را دیدم:‏ آن مردِ کتان‌پوش که قلم و مرکّب با خود داشت،‏* برگشت و به خدا گفت:‏ «دقیقاً طبق فرمان تو عمل کردم.‏»‏

۱۰ حینی که نگاه می‌کردم،‏ دیدم بالای صفحه‌ای که بالای سر کَرّوبیان قرار داشت،‏ چیزی شبیه یک تخت پادشاهی که انگار از سنگ یاقوت ساخته شده بود،‏ ظاهر شد.‏+ ۲ بعد خدا به مرد کتان‌پوش گفت:‏+ «زیر کَرّوبیان،‏ به میان چرخ‌ها برو + و دست‌هایت را از زغال‌های افروخته‌ای + که بین آن کَرّوبیان است پر کن و آن‌ها را بر روی شهر بپاش.‏»‏+ حینی که به آن مرد کتان‌پوش نگاه می‌کردم،‏ به میان چرخ‌ها رفت.‏

۳ وقتی او به میان چرخ‌ها رفت،‏ کَرّوبیان در سمت راست معبد ایستاده بودند.‏ همان موقع،‏ ابری صحن درونی را پر کرد.‏ ۴ بعد جلال یَهُوَه + از بالای کَرّوبیان بلند شد و در آستانهٔ درِ معبد قرار گرفت.‏ معبد به‌تدریج از آن ابر پر شد + و تمام صحن معبد از نور جلال یَهُوَه می‌درخشید.‏ ۵ صدای بال‌های کَرّوبیان،‏ مثل صدای خدای قادر مطلق بود و تا صحن بیرونی معبد شنیده می‌شد.‏+

۶ وقتی خدا به مرد کتان‌پوش دستور داد که به میان کَرّوبیان برود و از میان چرخ‌ها زغال‌های افروخته بردارد،‏ او رفت و کنار یکی از چرخ‌ها ایستاد.‏ ۷ بعد یکی از کَرّوبیان دستش را دراز کرد و مقداری زغال افروخته از آتشی که بین کَرّوبیان بود برداشت و در دو دست مرد کتان‌پوش گذاشت.‏+ او هم آن زغال‌ها را گرفت و بیرون رفت.‏ ۸ کَرّوبیان،‏ چیزی به شکل دست انسان زیر بال‌هایشان داشتند.‏+

۹ حینی که نگاه می‌کردم،‏ چهار چرخ در کنار کَرّوبیان دیدم؛‏ کنار هر کَرّوبی،‏ یک چرخ.‏ آن چهار چرخ مثل سنگ زِبَرجَد می‌درخشیدند.‏+ ۱۰ ظاهر آن چهار چرخ مثل هم بود و به نظر می‌آمد که داخل هر چرخ،‏ چرخ دیگری قرار دارد.‏ ۱۱ وقتی چرخ‌ها حرکت می‌کردند،‏ بدون این که دور بزنند به هر طرفی که سر کَرّوبیان* رو به آن طرف بود،‏ می‌رفتند.‏ پس آن چرخ‌ها می‌توانستند بدون این که دور بزنند،‏ به هر چهار طرف بروند.‏ ۱۲ تمام بدن آن کَرّوبیان،‏ دست‌ها،‏ بال‌ها و پشت‌شان پر از چشم بود.‏ همین طور دورتادور چرخ‌های کنار آن چهار کَرّوبی پر از چشم بود.‏+ ۱۳ بعد صدایی شنیدم که به چرخ‌ها گفت:‏ «ای چرخ‌ها بچرخید!‏»‏

۱۴ هر کدام از کَرّوبیان چهار صورت داشت:‏ اولین صورت،‏ صورت کَرّوبی بود؛‏ دومین صورت،‏ صورت انسان بود؛‏ سومین صورت،‏ صورت شیر بود و چهارمین صورت،‏ صورت عقاب بود.‏+

۱۵ این کَرّوبیان به طرف آسمان می‌رفتند.‏ آن‌ها همان موجودات زنده‌ای بودند که کنار رود کِبار دیده بودم.‏+ ۱۶ هر وقت که کَرّوبیان حرکت می‌کردند،‏ چرخ‌ها هم کنار آن‌ها حرکت می‌کردند.‏ هر وقت که کَرّوبیان بال می‌زدند تا در ارتفاعی بالاتر از زمین پرواز کنند،‏ چرخ‌ها تغییر مسیر نمی‌دادند و از کنار آن‌ها جدا نمی‌شدند.‏+ ۱۷ وقتی کَرّوبیان می‌ایستادند،‏ چرخ‌ها هم می‌ایستادند؛‏ وقتی بالا می‌رفتند،‏ چرخ‌ها هم بالا می‌رفتند،‏ چون روحی که آن موجودات زنده را هدایت می‌کرد،‏* در چرخ‌ها هم بود.‏

۱۸ بعد از آن،‏ جلال یَهُوَه آستانهٔ درِ معبد را ترک کرد و بی‌حرکت بالای سر کَرّوبیان ایستاد.‏+ ۱۹ در حالی که نگاه می‌کردم،‏ کَرّوبیان بال‌هایشان را باز کردند و از زمین بالا رفتند.‏ وقتی حرکت کردند،‏ چرخ‌ها هم در کنارشان بودند.‏ کَرّوبیان کنار دروازهٔ شرقی معبد یَهُوَه از حرکت ایستادند و جلال خدای اسرائیل بالای سر آن‌ها بود.‏+

۲۰ این‌ها همان موجودات زنده‌ای بودند* که زیر تخت خدای اسرائیل در کنار رود کِبار دیده بودم.‏+ پس فهمیدم که آن‌ها کَرّوبی بودند.‏ ۲۱ هر کدامشان چهار صورت و چهار بال داشتند و به نظر می‌رسید که زیر بال‌هایشان چیزی شبیه دست انسان است.‏+ ۲۲ صورت‌هایشان هم مثل صورت‌هایی بود که کنار رود کِبار دیده بودم.‏+ هر کدام از آن‌ها مستقیم به سمت جلو حرکت می‌کرد.‏+

۱۱ بعد روحی* مرا بلند کرد و به دروازهٔ شرقی معبد یَهُوَه برد،‏ یعنی همان دروازه‌ای که رو به مشرق است.‏+ در آنجا ۲۵ نفر از بزرگان* قوم،‏ از جمله یازَنیا پسر عَزّور و فِلَطیا پسر بِنایا را دیدم.‏+ ۲ آن وقت خدا* به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ این‌ها هستند که در* این شهر نقشه‌های شریرانه می‌کشند و از روی بدخواهی پند می‌دهند و مردم را گمراه می‌کنند.‏ ۳ آن‌ها می‌گویند:‏ ‹وقت آن رسیده که خانه بسازیم،‏+ چون این شهر* مثل دیگ* است + و ما مانند گوشت در آن هستیم!‏›‏

۴ ‏«پس ای پسر انسان پیشگویی کن؛‏ به ضدّ آن‌ها پیشگویی کن!‏»‏+

۵ بعد روح یَهُوَه بر من قرار گرفت + و خدا* به من گفت:‏ «به مردم بگو که یَهُوَه چنین می‌گوید:‏ ‹ای مردم اسرائیل،‏ چیزی که می‌گویید درست است و من می‌دانم که در فکر شما چه می‌گذرد!‏ ۶ شما باعث شده‌اید که عدهٔ زیادی در این شهر بمیرند و کوچه‌های این شهر را با جسد آن‌ها پر کرده‌اید.‏›»‏+ ۷ بنابراین یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «جسدهایی که در کوچه‌های شهر انداخته‌اید گوشت هستند و این شهر دیگ است،‏+ ولی شما از آن بیرون برده خواهید شد.‏»‏

۸ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «شما از جنگ* می‌ترسید،‏+ پس کاری می‌کنم که گرفتار جنگ* شوید.‏ ۹ من شما را از شهر بیرون می‌آورم و به دست بیگانگان تسلیم می‌کنم و شما را به سزای کارهایتان می‌رسانم.‏+ ۱۰ شما با شمشیر کشته خواهید شد.‏+ من در مرز اسرائیل شما را داوری خواهم کرد.‏+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏+ ۱۱ این شهر برای شما دیگ نخواهد بود و شما در آن گوشت نخواهید بود؛‏ من در مرز اسرائیل شما را داوری خواهم کرد.‏ ۱۲ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم،‏ چون به جای اطاعت از قوانین و احکام من،‏+ طبق احکام ملت‌های اطرافتان رفتار کرده‌اید.‏»‏+

۱۳ به محض این که اعلام این پیشگویی را به پایان رساندم،‏ فِلَطیا پسر بِنایا مُرد.‏ من هم به خاک افتادم و فریاد زدم:‏ «ای وای!‏ ای یَهُوَه حاکم متعال،‏ آیا می‌خواهی همهٔ باقی‌ماندگان اسرائیل را نابود کنی؟‏»‏+

۱۴ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۱۵ ‏«ای پسر انسان،‏ ساکنان اورشلیم به برادران و خویشاوندانت که حق بازخرید ملک تو را دارند،‏ و به تمام قوم اسرائیل گفتند:‏ ‹از یَهُوَه دور بمانید.‏ این سرزمین به ما داده شده و به ما تعلّق دارد.‏› ۱۶ پس تو بگو که یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹هرچند آن‌ها را به سرزمین‌های دوردست تبعید کردم و در میان ملت‌ها پراکنده کردم،‏+ اما در سرزمین‌هایی که به آنجا رفتند،‏ برای مدتی پناهگاه* مقدّس آن‌ها خواهم بود.‏›‏+

۱۷ ‏«بنابراین،‏ بگو که یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من آن‌ها را از بین مردم و سرزمین‌هایی که در آنجا پراکنده شده‌اند،‏ جمع می‌کنم و سرزمین اسرائیل را به آن‌ها می‌دهم.‏+ ۱۸ آن‌ها به آن سرزمین برمی‌گردند و همهٔ بت‌های نفرت‌انگیز و بت‌پرستی را از بین می‌برند.‏+ ۱۹ به آن‌ها دلی کامل* و روحیه‌ای تازه خواهم داد.‏+ دل سنگی را از بدنشان برمی‌دارم و دلی نرم و مطیع* به آن‌ها می‌دهم + ۲۰ تا از قوانین و احکام من اطاعت و طبق آن‌ها زندگی کنند.‏ آن وقت،‏ آن‌ها قوم من خواهند بود،‏ و من خدای آن‌ها خواهم بود.‏›‏

۲۱ ‏«‹اما کاری می‌کنم تا کسانی که در دلشان مصممند به بت‌های نفرت‌انگیز بچسبند و به بت‌پرستی ادامه بدهند،‏ نتیجهٔ کارهایشان را ببینند.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۲۲ همان موقع،‏ کَرّوبیان به پرواز درآمدند و چرخ‌ها کنار آن‌ها بودند.‏+ جلال خدای اسرائیل هم بالای سرشان بود.‏+ ۲۳ بعد جلال یَهُوَه از میان شهر بلند شد و بالای کوهی که در شرق شهر بود،‏ قرار گرفت.‏+ ۲۴ بعد از آن،‏ در رؤیایی که از طریق روح خدا دیدم،‏ روحی* مرا از زمین بلند کرد و پیش یهودیان تبعیدی در کلده برد.‏ به این ترتیب،‏ رؤیایی که دیدم به پایان رسید.‏ ۲۵ پس تمام چیزهایی را که یَهُوَه به من نشان داده بود،‏ برای تبعیدیان تعریف کردم.‏

۱۲ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ تو بین قومی زندگی می‌کنی که سرکشند.‏ آن‌ها چشم دارند،‏ اما نمی‌بینند؛‏ گوش دارند ولی نمی‌شنوند،‏+ چون قومی سرکشند.‏+ ۳ ای پسر انسان،‏ مثل کسی که به تبعید برده می‌شود بار سفرت را ببند و بعد در روز روشن،‏ جلوی چشم آن‌ها مثل کسی که به تبعید برده می‌شود از خانه‌ات بیرون بیا و به جایی دیگر برو.‏ شاید این قوم سرکش ببینند و معنی کار تو را بفهمند.‏ ۴ بار سفرت را برای تبعید ببند و آن را در روز روشن جلوی چشم آن‌ها از خانه‌ات بیرون بیاور.‏ بعد موقع شب،‏ جلوی چشم آن‌ها مثل کسی که به تبعید برده می‌شود،‏ آنجا را ترک کن.‏+

۵ ‏«جلوی چشم آن‌ها،‏ شکافی در دیوار ایجاد کن و بار سفرت را از آن بیرون ببر.‏+ ۶ در حالی که به تو نگاه می‌کنند،‏ بار سفرت را روی دوشت بگذار و آن را در تاریکی با خودت ببر.‏ صورتت را هم بپوشان تا نتوانی زمین را ببینی،‏ چون تو نشانه‌ای از طرف من برای قوم اسرائیل هستی.‏»‏+

۷ پس دقیقاً طبق فرمانی که به من داده شد،‏ عمل کردم.‏ من مثل کسی که به تبعید برده می‌شود،‏ در روز روشن بار سفرم را بستم و در عصر با دست‌هایم شکافی در دیوار ایجاد کردم.‏ وقتی هوا تاریک شد،‏ جلوی چشمان مردم،‏ بار سفرم را بیرون آوردم و روی دوشم گذاشتم.‏

۸ صبح روز بعد،‏ دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۹ ‏«ای پسر انسان،‏ آیا قوم اسرائیل،‏ این قوم سرکش از تو نپرسیدند که معنی این کارهایت چیست؟‏ ۱۰ به آن‌ها بگو:‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «این پیام دربارهٔ حاکم اورشلیم + و همهٔ اسرائیلیانی است که در این شهر هستند.‏»›‏

۱۱ ‏«بگو که تو نشانه‌ای برای آن‌ها هستی + و کارهایی که کردی،‏ نشانگر اتفاقاتی است که برایشان می‌افتد.‏ آن‌ها به تبعید و به اسارت برده خواهند شد.‏+ ۱۲ حاکمی که بین آن‌هاست،‏ در تاریکی،‏ بار سفرش را روی دوشش می‌گذارد و شهر را ترک می‌کند.‏ او شکافی در دیوار ایجاد می‌کند و وسایلش را از آن بیرون می‌بَرَد.‏+ او صورتش را می‌پوشاند تا نتواند زمین را ببیند.‏ ۱۳ اما من دامم را بر او می‌اندازم و او در تور من گرفتار می‌شود.‏+ بعد،‏ او را به بابِل به سرزمین کلدانیان می‌برم؛‏ ولی او آنجا را نخواهد دید،‏ و در آنجا خواهد مرد.‏+ ۱۴ من همهٔ اطرافیان،‏ مشاوران و سپاهیانش را به هر طرف پراکنده می‌کنم و آن‌ها را با شمشیر تعقیب خواهم کرد.‏+ ۱۵ وقتی آن‌ها را در میان ملت‌ها و در سرزمین‌های مختلف پراکنده کنم،‏ آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏ ۱۶ اما عدهٔ کمی از آن‌ها را زنده نگه می‌دارم و نمی‌گذارم که بر اثر جنگ،‏ قحطی و بیماری بمیرند،‏ تا به مردم تمام سرزمین‌هایی که به آنجا تبعید می‌شوند بگویند که چه کارهای نفرت‌انگیزی کرده‌اند.‏ آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏»‏

۱۷ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۱۸ ‏«ای پسر انسان،‏ نانت را با ترس و لرز بخور و آبت را با اضطراب و نگرانی بنوش.‏+ ۱۹ به همهٔ مردم آن سرزمین بگو:‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال در مورد ساکنان اورشلیم در سرزمین اسرائیل می‌گوید:‏ «روزی می‌آید که آن‌ها نانشان را با اضطراب می‌خورند و آبشان را با ترس و وحشت می‌نوشند،‏ چون سرزمینشان به خاطر ظلم و خشونتِ تمام ساکنانش،‏ کاملاً ویران و غیرمسکونی می‌شود.‏+ ۲۰ در آن زمان،‏ شهرهای مسکونی خراب می‌شوند و این سرزمین به بیابان تبدیل می‌شود؛‏+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏»›»‏+

۲۱ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲۲ ‏«ای پسر انسان،‏ این چه ضرب‌المثلی است که اسرائیلیان می‌گویند:‏ ‹روزها می‌گذرند،‏ ولی رؤیاها به تحقق نمی‌رسند›؟‏+ ۲۳ پس به آن‌ها بگو:‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «من این ضرب‌المثل را باطل می‌کنم و دیگر کسی در اسرائیل آن را به کار نخواهد برد.‏»› ولی این را هم به آن‌ها بگو:‏ ‹آن روزها نزدیکند + و همهٔ رؤیاها به تحقق می‌رسند!‏› ۲۴ از این به بعد،‏ دیگر رؤیاهای دروغ یا غیبگویی‌های گمراه‌کننده در میان مردم اسرائیل وجود نخواهد داشت،‏+ ۲۵ چون من که یَهُوَه هستم صحبت می‌کنم و هر چه بگویم،‏ بدون تأخیر به انجام می‌رسد.‏+ ای قوم سرکش،‏ در دوران زندگی خودتان،‏+ هر چه بگویم،‏ به انجام می‌رسانم!‏» این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏

۲۶ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲۷ ‏«ای پسر انسان،‏ قوم اسرائیل می‌گویند،‏ ‹از حالا تا تحقق رؤیایی که او می‌بیند زمان زیادی مانده و او دربارهٔ آینده‌ای دور پیشگویی می‌کند.‏›‏+ ۲۸ پس به آن‌ها بگو که یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹همهٔ سخنانم بدون تأخیر به انجام خواهد رسید؛‏ هر چه بگویم،‏ اتفاق خواهد افتاد.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۱۳ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ به ضدّ پیامبران اسرائیل پیشگویی کن + و به کسانی که از فکرها و تصوّرات خودشان پیشگویی می‌کنند بگو،‏+ ‹سخنان یَهُوَه را بشنوید.‏ ۳ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «وای بر پیامبران نادان که هرچند رؤیایی ندیده‌اند،‏ طبق خواست خودشان پیشگویی می‌کنند!‏*‏+ ۴ ای اسرائیل،‏ پیامبران تو مثل روباهانی شده‌اند که در خرابه‌ها ساکنند.‏ ۵ آن‌ها خرابی دیوارهای سنگی شهر را برای قوم اسرائیل تعمیر نخواهند کرد.‏+ به همین دلیل،‏ اسرائیل نمی‌تواند در روز یَهُوَه در جنگ مقاومت کند.‏»‏+ ۶ ‏«رؤیاهای آن‌ها حقیقت ندارد و پیشگویی‌هایشان دروغ است.‏ آن‌ها می‌گویند،‏ ‹این سخنان یَهُوَه است،‏› در حالی که یَهُوَه آن‌ها را نفرستاده؛‏ با این همه،‏ انتظار دارند که گفته‌هایشان به تحقق برسد.‏+ ۷ شما می‌گویید:‏ ‹این سخنان یَهُوَه است،‏› در حالی که من چیزی نگفته‌ام!‏ پس آیا رؤیاهای شما نادرست و پیشگویی‌هایتان دروغ نیست؟‏»›‏

۸ ‏«بنابراین،‏ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من به ضدّ شما هستم،‏ چون حرف‌هایتان نادرست و رؤیاهایتان دروغ بوده است.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏+ ۹ من با دست پرقدرتم پیامبرانی را که رؤیاهایشان حقیقت ندارد و پیشگویی‌هایشان دروغ است،‏ مجازات می‌کنم.‏+ این پیامبران به قومی که مورد اعتمادم هستند،‏ تعلّق نخواهند داشت،‏ اسم آن‌ها در دفتر خاندان اسرائیل ثبت نخواهد شد و به سرزمین اسرائیل برنخواهند گشت؛‏ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه حاکم متعال هستم.‏+ ۱۰ همهٔ این‌ها به این دلیل است که آن‌ها قوم مرا گمراه کرده‌اند و می‌گویند:‏ «صلح و آرامش برقرار است!‏» در حالی که هیچ صلح و آرامشی وجود ندارد.‏+ وقتی دیواری سست و بی‌دوام ساخته می‌شود،‏ آن‌ها روی آن را با گچ سفید می‌کنند.‏›‏*‏+

۱۱ ‏«به کسانی که روی آن دیوار را با گچ سفید می‌کنند بگو که آن دیوار فرو می‌ریزد.‏ بارانی سیل‌آسا و تگرگی شدید خواهد بارید و طوفان‌های شدید،‏ آن را خراب خواهد کرد.‏+ ۱۲ وقتی دیوار فرو بریزد،‏ مردم از شما می‌پرسند:‏ ‹روکشی که از گچ بود،‏ چه فایده‌ای داشت؟‏›‏+

۱۳ ‏«بنابراین،‏ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من از شدّت خشم و عصبانیتم کاری می‌کنم که طوفان‌های شدید،‏ بارانی سیل‌آسا و تگرگی سخت و ویرانگر بیاید.‏ ۱۴ من دیواری را که رویش را با گچ سفید کرده بودید،‏ با خاک یکسان می‌کنم و پی و بنیادش آشکار خواهد شد.‏ وقتی شهر سقوط کند،‏ شما در آن نابود می‌شوید؛‏ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›‏

۱۵ ‏«‹وقتی خشمم را کاملاً بر سر آن دیوار و کسانی که رویش را با گچ سفید کرده بودند خالی کنم،‏ به شما خواهم گفت:‏ «دیگر نه دیوار وجود دارد و نه کسانی که روی آن را با گچ پوشاندند.‏+ ۱۶ پیامبران اسرائیل که برای اورشلیم پیشگویی می‌کردند نابود شده‌اند؛‏ آن‌ها برای اورشلیم رؤیاهایی دربارهٔ صلح و آرامش می‌دیدند،‏ در صورتی که هیچ صلح و آرامشی وجود نداشت.‏»›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏

۱۷ ‏«ای پسر انسان،‏ زنان قومت را ببین که از فکرها و تصوّرات خودشان پیشگویی می‌کنند؛‏ تو به ضدّ آن‌ها پیشگویی کن.‏ ۱۸ به آن‌ها بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «وای بر زنانی که برای هر بازویی بازوبند* می‌دوزند و برای سر هر کس،‏ با هر قد و قامتی که باشد پوشش درست می‌کنند تا آن‌ها را به دام بیندازند.‏* آیا می‌خواهید قوم مرا به دام بیندازید* و فکر می‌کنید با این کار می‌توانید جان خودتان را نجات دهید؟‏ ۱۹ شما برای چند مشت جو و چند تکه نان،‏ مرا در میان قومم بی‌حرمت می‌کنید،‏+ به قوم من دروغ می‌گویید و آن‌ها هم دروغ‌های شما را باور می‌کنند؛‏ شما با این کارهایتان کسانی را که باید زنده بمانند به کشتن می‌دهید و کسانی را که باید بمیرند،‏ زنده نگه می‌دارید.‏»›‏+

۲۰ ‏«به همین دلیل،‏ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹ای زنان،‏ من به ضدّ بازوبندهایی هستم که از آن‌ها استفاده می‌کنید تا انسان‌ها را مثل پرندگان به دام بیندازید.‏ من آن بازوبندها را پاره می‌کنم و کسانی را که مثل پرنده به دام می‌اندازید،‏ آزاد می‌کنم.‏ ۲۱ پوشش‌هایی را که برای سر افراد قومم درست کرده‌اید،‏ پاره می‌کنم و قومم را از دست شما نجات می‌دهم.‏ شما دیگر نخواهید توانست آن‌ها را به دام بیندازید؛‏ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏+ ۲۲ با این که من نمی‌خواستم درستکاران را به درد و رنج گرفتار کنم،‏ شما با دروغ‌هایتان آن‌ها را دلسرد و ناامید کردید،‏+ ولی شریران را به کار بد تشویق کردید + و باعث شدید آن‌ها از راه شریرانه‌شان برنگردند و زنده نمانند.‏+ ۲۳ به همین دلیل،‏ شما زنان،‏ دیگر رؤیاهای دروغ نخواهید دید و غیبگویی نخواهید کرد.‏+ من قومم را از دست شما نجات خواهم داد؛‏ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›»‏

۱۴ روزی،‏ عده‌ای از ریش‌سفیدان اسرائیل پیش من آمدند و در مقابلم نشستند.‏+ ۲ همان موقع این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۳ ‏«ای پسر انسان،‏ این مردان مصممند که بت‌های نفرت‌انگیزشان* را پرستش کنند.‏ این کار آن‌ها باعث شده که مردم لغزش بخورند و گناه کنند.‏ پس آیا درست است که به آن‌ها اجازه دهم از من راهنمایی بخواهند؟‏+ ۴ حالا به آن‌ها بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «اگر یک اسرائیلی مصمم باشد که بت‌های نفرت‌انگیزش را پرستش کند و با این کارش باعث شود که مردم بلغزند و گناه کنند،‏ بعد بیاید و از یک پیامبر راهنمایی بخواهد،‏ من که یَهُوَه هستم،‏ با توجه به بت‌های زیاد و نفرت‌انگیزش،‏ جوابی به او می‌دهم که سزاوارش باشد.‏ ۵ من در دل قوم اسرائیل ترس و وحشت می‌اندازم،‏* چون همهٔ آن‌ها از من دور شده‌اند و بت‌های نفرت‌انگیزشان را پرستش می‌کنند.‏»›‏+

۶ ‏«پس به قوم اسرائیل بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «از پرستش بت‌های نفرت‌انگیزتان دست بکشید و به سوی من برگردید.‏ از تمام کارهای زشت و زننده‌تان دست بکشید،‏+ ۷ چون اگر کسی از قوم اسرائیل یا از بیگانگانی که در اسرائیل زندگی می‌کنند مرا ترک کند و مصمم باشد که بت‌های نفرت‌انگیزش را بپرستد و با این کارش باعث شود که مردم لغزش بخورند و گناه کنند،‏ بعد بیاید و از پیامبر من راهنمایی بخواهد،‏+ من که یَهُوَه هستم،‏ شخصاً جوابش را می‌دهم.‏ ۸ من به ضدّ او خواهم بود و کاری می‌کنم که او درس عبرتی برای دیگران باشد و او را زبانزد همه می‌کنم* و از بین می‌برم؛‏*‏+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏»›‏

۹ ‏«‹اما اگر آن پیامبر فریب بخورد و به او جواب دهد،‏ من که یَهُوَه هستم آن پیامبر را فریب داده‌ام.‏+ من دستم را به ضدّ او بلند می‌کنم و او را از میان قوم اسرائیل که قوم من هستند،‏ محو و نابود خواهم کرد.‏ ۱۰ گناه کسانی که از آن پیامبر راهنمایی خواسته‌اند به اندازهٔ گناه آن پیامبر است؛‏ آن‌ها برای گناهانشان حساب پس خواهند داد،‏ ۱۱ تا قوم اسرائیل دیگر از من دور نشوند و خودشان را به گناه آلوده نکنند.‏ آن‌ها قوم من خواهند بود و من خدای آن‌ها خواهم بود.‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۱۲ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۱۳ ‏«ای پسر انسان،‏ اگر مردم سرزمینی به من وفادار نمانند و گناه کنند،‏ دستم را به ضدّ آن سرزمین بلند می‌کنم و ذخیرهٔ غذایی‌اش را از بین می‌برم.‏*‏+ من آن سرزمین را چنان دچار قحطی می‌کنم که هیچ انسان یا حیوانی در آن زنده نماند.‏+ ۱۴ ‏‹حتی اگر این سه مرد،‏ یعنی نوح،‏+ دانیال + و ایّوب + هم در آن سرزمین بودند،‏ به دلیل درستکاری‌شان فقط می‌توانستند جان خودشان را نجات دهند.‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۱۵ ‏«‹یا فرض کن کاری کنم که حیوانات وحشی و خطرناک به این سرزمین هجوم بیاورند و ساکنانش را از بین ببرند و آنجا را ویران کنند،‏ طوری که هیچ کس از ترس آن حیوانات وحشی از آنجا عبور نکند.‏+ ۱۶ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید،‏ ‹به حیات خودم قسم که حتی اگر این سه مرد در آن سرزمین بودند،‏ نمی‌توانستند پسران یا دخترانشان را نجات دهند.‏ آن‌ها فقط می‌توانستند جان خودشان را نجات دهند و آن سرزمین،‏ غیر قابل سکونت می‌شد.‏›»‏

۱۷ ‏«‹یا فرض کن که آن سرزمین را گرفتار جنگ* کنم + و بگویم:‏ «شمشیر از آن سرزمین عبور کند» و هیچ انسان و حیوانی را در آن زنده نگذارم.‏+ ۱۸ اگر این سه مرد خداترس در آن سرزمین بودند،‏ به حیات خودم قسم که حتی نمی‌توانستند پسران یا دخترانشان را نجات دهند.‏ آن‌ها فقط می‌توانستند جان خودشان را نجات دهند.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۱۹ ‏«‹یا فرض کن ساکنان آن سرزمین را به بیماری همه‌گیر دچار کنم + و با ریختن خون مردم،‏ خشمم را بر سر آن سرزمین خالی کنم،‏ طوری که هیچ انسان یا حیوانی در آن زنده نماند.‏› ۲۰ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹به حیات خودم قسم که حتی اگر نوح،‏+ دانیال + و ایّوب + در آن سرزمین بودند،‏ نمی‌توانستند پسران یا دخترانشان را نجات دهند،‏ بلکه به دلیل درستکاری‌شان فقط می‌توانستند جان خودشان را نجات دهند.‏›»‏+

۲۱ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹همهٔ این اتفاقات موقعی می‌افتند که من برای مجازات اورشلیم این چهار بلا،‏* یعنی جنگ،‏ قحطی،‏ حیوانات وحشی و خطرناک و بیماری همه‌گیر را به آنجا بفرستم + و انسان‌ها و حیوانات را در آنجا از بین ببرم.‏+ ۲۲ اما عده‌ای با فرزندانشان،‏ چه پسر و چه دختر،‏ در آن شهر باقی می‌مانند و نجات پیدا می‌کنند و از آنجا بیرون می‌آیند.‏+ آن‌ها پیش شما می‌آیند و وقتی کارها و رفتارشان را ببینید،‏ مصیبتی که بر سر اورشلیم آوردم و کارهایی که با آن شهر کردم باعث تسلّی شما خواهد شد.‏›»‏

۲۳ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹وقتی کارهای آن‌ها و رفتارشان را ببینید،‏ تسلّی پیدا می‌کنید و می‌فهمید بی‌دلیل نبود که آن کارها را با اورشلیم کردم.‏›»‏+

۱۵ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ آیا چوب درخت انگور با چوب درختی دیگر یا با شاخهٔ درختان جنگل فرق دارد؟‏ ۳ آیا می‌شود از چوب آن برای کاری استفاده کرد؟‏ یا کسی می‌تواند میخی از آن بسازد تا چیزی به آن آویزان کند؟‏ ۴ آن را به عنوان هیزم در آتش می‌اندازند،‏ بعد آتش دو سرش را می‌سوزاند و وسطش زغال می‌شود.‏ آن وقت آیا می‌شود از آن برای کاری استفاده کرد؟‏ ۵ وقتی هنوز نسوخته بود به درد هیچ کاری نمی‌خورد،‏ چه برسد به این که در آتش سوخته و زغال شده باشد!‏»‏

۶ ‏«بنابراین،‏ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹همان طور که از میان درختان جنگل،‏ چوب درخت انگور را انتخاب کردم تا هیزم برای آتش باشد،‏ با ساکنان اورشلیم هم همین کار را خواهم کرد.‏+ ۷ من به ضدّ آن‌ها هستم.‏ آن‌ها از یک آتش فرار کرده‌اند،‏ ولی آتشی دیگر آن‌ها را خواهد سوزاند.‏ وقتی به ضدّ آن‌ها عمل کنم،‏ آن وقت شما خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›»‏+

۸ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من این سرزمین را ویران خواهم کرد،‏ چون آن‌ها به من خیانت کرده‌اند.‏›»‏+

۱۶ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ اورشلیم را از کارهای زشت و زننده‌اش آگاه کن.‏+ ۳ بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال به اورشلیم می‌گوید:‏ «اصل و نسب تو از سرزمین کنعانیان و تولّدت در آنجا بود.‏ پدرت یک اَموری و مادرت یکی از حیتّیان بود.‏+ ۴ روزی که به دنیا آمدی،‏ نافت را نبریدند،‏ تو را با آب نشستند تا تمیز شوی،‏ به بدنت نمک نمالیدند و تو را در پارچه نپیچیدند.‏ ۵ هیچ کس دلش برایت نسوخت تا یکی از این کارها را برایت بکند.‏ هیچ کس به تو توجهی نداشت.‏ در عوض،‏ روزی که به دنیا آمدی تو را در دشت انداختند،‏ چون از تو متنفر بودند.‏

۶ ‏«وقتی از کنارت رد می‌شدم،‏ دیدم که در خون خودت دست و پا می‌زنی.‏ پس همان طور که غرق در خون بودی،‏ گفتم:‏ ‹زنده بمان!‏› بله،‏ به تو که غرق در خون بودی،‏ گفتم:‏ ‹زنده بمان!‏› ۷ من کاری کردم که تو مثل گیاهانی که در دشت رشد می‌کنند،‏ بزرگ و زیاد شوی.‏ تو رشد کردی و بزرگ شدی و به زیباترین زیورآلات آراسته شدی.‏ سینه‌هایت بزرگ و موهایت بلند شدند،‏ ولی هنوز لخت و برهنه بودی.‏»‏

۸ ‏«‹وقتی از کنارت رد شدم و تو را دیدم،‏ متوجه شدم که به اندازهٔ کافی بزرگ شده‌ای که کسی عاشقت شود.‏ پس ردایم را روی تو انداختم + و بدن برهنه‌ات را پوشاندم.‏ آن وقت قسم خوردم و با تو عهد بستم و تو مال من شدی.‏ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏› ۹ آن وقت تو را با آب شستم و بدنت را از خون پاک کردم و به آن روغن مالیدم.‏+ ۱۰ بعد لباس گلدوزی‌شده تنت کردم،‏ صندل چرمی* به تو دادم،‏ پارچه‌ای از کتان مرغوب دور سرت پیچیدم و لباس‌های گرانقیمت به تو پوشاندم.‏ ۱۱ تو را با زیورآلات آراستم و النگوها به دستت کردم و به گردنت گردنبند انداختم.‏ ۱۲ در بینی‌ات حلقه،‏ به گوش‌هایت گوشواره و روی سرت تاجی زیبا گذاشتم.‏ ۱۳ خودت را با طلا و نقره می‌آراستی،‏ لباست گلدوزی‌شده و از کتان مرغوب و پارچهٔ گرانقیمت بود.‏ خوراکت آرد مرغوب،‏ عسل و روغن بود.‏ تو بزرگ و بی‌نهایت زیبا شدی + و شایستگی این را داشتی که ملکه شوی.‏›»‏

۱۴ ‏«‹تو به خاطر زیبایی‌ات،‏ بین ملت‌ها شهرت پیدا کردی؛‏+ زیبایی‌ات کامل بود،‏ چون از شکوه و جلال خودم به تو دادم.‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۱۵ ‏«‹تو کم‌کم به زیبایی خودت اتکا کردی + و شهرتی که داشتی باعث شد فاحشه شوی.‏+ تو خودت را در اختیار هر رهگذری قرار دادی و زیبایی‌ات مال آن‌ها شد.‏+ ۱۶ تو بعضی از لباس‌های رنگارنگ خودت را برداشتی و با آن‌ها مکان‌های بلندی* را تزئین کردی که برای پرستش بت‌ها بود و در آنجا فاحشگی می‌کردی.‏+ چنین کارهایی نباید انجام می‌شد و نباید هیچ وقت انجام شود.‏ ۱۷ همین طور جواهرات* زیبایت را که از طلا و نقره بود و من آن‌ها را به تو داده بودم،‏ برداشتی و از آن‌ها برای خودت مجسمه‌های مرد ساختی و با آن‌ها زنا کردی.‏+ ۱۸ تو با لباس‌های گلدوزی‌شده‌ات آن‌ها* را پوشاندی و روغن و بخور مرا به آن‌ها تقدیم کردی.‏+ ۱۹ نانی را هم که برای خوردن به تو داده بودم و از آرد مرغوب،‏ روغن و عسل درست شده بود،‏ به عنوان عطری خوشایند* به آن‌ها تقدیم کردی.‏+ این‌ها دقیقاً چیزهایی بود که اتفاق افتاد.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۲۰ ‏«‹تو پسران و دخترانی را که برای من به دنیا آوردی،‏ برای این بت‌ها قربانی کردی.‏+ آیا فاحشگی‌ات کافی نبود که این کارها را هم کردی؟‏ ۲۱ تو فرزندان مرا کشتی و آن‌ها را به عنوان قربانی در آتش سوزاندی.‏+ ۲۲ وقتی کارهای زشت و زننده‌ات را انجام می‌دادی و فاحشگی می‌کردی،‏ روزهای جوانی‌ات را که لخت و برهنه بودی و در خون خودت دست و پا می‌زدی،‏ فراموش کردی.‏ ۲۳ وای بر تو،‏ وای بر تو که این همه کارهای شریرانه کرده‌ای.‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏ ۲۴ ‏‹در هر میدانی برای خودت مکانی برای پرستش بت‌ها* ساختی.‏ ۲۵ تو در پررفت‌وآمدترین جای هر خیابان،‏ مکانی برای پرستش بت‌ها* ساختی و بدنت را در اختیار هر رهگذری قرار دادی.‏* تو با این کارها زیبایی‌ات را از دست دادی و زشت و زننده شدی و فاحشه‌گری‌ات را بیشتر کردی.‏+ ۲۶ تو با همسایه‌های شهوترانت* یعنی با مصریان زنا کردی + و با فاحشه‌گری‌های بی‌حد و حسابت مرا رنجاندی و خشمگین کردی.‏ ۲۷ پس حالا به ضدّ تو بلند می‌شوم و سهم آذوقه‌ات را کم می‌کنم + و تو را به دست* زنانی تسلیم می‌کنم که از تو متنفرند،‏+ یعنی به دست فِلیسطی‌ها* که از رفتار زننده و شرم‌آورت شوکه شدند.‏+

۲۸ ‏«‹بعد چون ارضا نشدی،‏ با آشوری‌ها زنا کردی.‏+ اما زنا با آن‌ها هم برایت کافی نبود.‏ ۲۹ پس در سرزمین تاجران* به فاحشگی‌ات ادامه دادی و خودت را در اختیار کلدانیان هم گذاشتی،‏+ ولی به این‌ها هم قانع نشدی.‏ ۳۰ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹چقدر باید دلت بیمار* باشد که همهٔ این کارها را انجام دادی و مثل یک فاحشهٔ بی‌شرم و حیا رفتار کردی!‏+ ۳۱ اما وقتی در پررفت‌وآمدترین جای هر خیابانی مکانی برای پرستش بت‌ها درست کردی و در هر میدانی بتخانه‌ای برای خودت ساختی،‏ مثل یک فاحشه نبودی،‏ چون مزدی برای فاحشگی‌ات نگرفتی.‏ ۳۲ تو یک زن خیانتکار هستی که غریبه‌ها را به شوهرت ترجیح می‌دهی!‏+ ۳۳ معمولاً همهٔ فاحشه‌ها از دیگران پول و هدیه می‌گیرند،‏+ ولی این تویی که به همهٔ عاشقانت پول و هدیه داده‌ای.‏+ تو به آن‌ها رشوه می‌دهی تا از همه جا بیایند و با تو زنا کنند.‏+ ۳۴ فاحشگی تو برعکس فاحشگی زنان دیگر است.‏ هیچ فاحشه‌ای مثل تو عمل نمی‌کند!‏ تو به دیگران پول می‌دهی،‏ نه دیگران به تو.‏ کار تو برعکس دیگران است.‏›‏

۳۵ ‏«پس ای فاحشه،‏+ کلام یَهُوَه را بشنو.‏ ۳۶ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹تو لخت و برهنه با عاشقانت و بت‌های نفرت انگیز* و زننده‌ات شهوترانی و زنا کرده‌ای،‏+ بت‌هایی که حتی خون فرزندانت را به عنوان قربانی به آن‌ها تقدیم کرده‌ای،‏+ ۳۷ به همین دلیل،‏ من همهٔ عاشقانی را که از تو لذّت می‌بردند،‏ چه کسانی که دوستشان داشتی،‏ چه کسانی که از آن‌ها متنفر بودی،‏ جمع می‌کنم.‏ من آن‌ها را از هر گوشه و کنار به ضدّ تو جمع می‌کنم.‏ من تو را جلوی آن‌ها لخت می‌کنم و آن‌ها تو را کاملاً لخت و برهنه خواهند دید.‏+

۳۸ ‏«‹من تو را به مجازاتی محکوم می‌کنم که سزاوار زنان خیانتکار و زنانی است که خون می‌ریزند + و به خاطر خشم و غیرتم کاری می‌کنم که خونت ریخته شود.‏+ ۳۹ تو را به دست عاشقانت تسلیم می‌کنم.‏ آن‌ها مکان‌هایی را که برای پرستش بت‌هایت ساختی ویران و بتخانه‌هایت را با خاک یکسان می‌کنند؛‏+ لباس‌هایت را از تنت درمی‌آورند + و جواهرات* زیبایت را از تو می‌گیرند و تو را لخت و برهنه رها می‌کنند.‏+ ۴۰ آن‌ها جمعیتی را برای حمله به تو برمی‌انگیزند + و تو را سنگسار می‌کنند + و با شمشیرهایشان می‌کشند.‏+ ۴۱ خانه‌هایت را به آتش می‌کشند + و تو را جلوی چشم عدهٔ زیادی از زنان مجازات می‌کنند.‏ من به فاحشگی‌ات پایان می‌دهم + و دیگر برای این کار پولی به دیگران نمی‌دهی.‏ ۴۲ آن وقت خشمی که نسبت به تو دارم فرو می‌نشیند + و از دست تو خشمگین نخواهم بود؛‏+ خشمم آرام می‌شود و دیگر از دست تو دلخور نخواهم بود.‏›‏

۴۳ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹تو دوران جوانی‌ات را فراموش کردی + و با همهٔ این کارهایت مرا خشمگین کردی.‏ بنابراین کاری می‌کنم که نتیجهٔ کارهایت را ببینی تا دیگر به کارهای زشت و زننده‌ات ادامه ندهی و از همهٔ کارهای نفرت‌انگیزت دست بکشی.‏

۴۴ ‏«‹ای اورشلیم،‏ روزی می‌آید که مردم دربارهٔ تو این مَثَل را بزنند و بگویند:‏ «دختر به مادرش می‌رود!‏»‏+ ۴۵ تو درست مثل مادرت هستی که از شوهر و فرزندانش نفرت داشت و درست مثل خواهرانت هستی که از شوهر و فرزندانشان بیزار بودند.‏ مادرت حیتّی بود و پدرت اَموری!‏›»‏+

۴۶ ‏«‹خواهر بزرگ تو سامره است که با دخترانش* در شمال تو* زندگی می‌کند.‏+ خواهر کوچکت سُدوم است که با دخترانش در جنوب تو* زندگی می‌کند.‏+ ۴۷ تو نه فقط راه‌ها و کارهای نفرت‌انگیزشان را تقلید کردی،‏ بلکه در مدتی کوتاه حتی از آن‌ها هم فاسدتر شدی!‏›‏+ ۴۸ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹به حیات خودم قسم که خواهر تو سُدوم و دخترانش به اندازهٔ تو و دخترانت به این همه کارهای زشت دست نزدند!‏ ۴۹ گناه خواهرت سُدوم این بود که او و دخترانش + مغرور بودند + و با این که خوراک فراوان داشتند + و در رفاه و آسایش زندگی می‌کردند،‏ اصلاً به فکر مظلومان و فقرا نبودند.‏+ ۵۰ آن‌ها از غرور و تکبّرشان دست نکشیدند و در حضور من به کارهای نفرت‌انگیزشان ادامه دادند.‏+ پس لازم دیدم که آن‌ها را نابود کنم.‏+

۵۱ ‏«‹حتی سامره هم نصف گناهان تو را نکرد!‏+ کارهای نفرت‌انگیز تو خیلی بیشتر از خواهرانت بوده است و آنقدر این کارهای نفرت‌انگیز را انجام دادی که آن‌ها در مقایسه با تو درستکار به نظر می‌رسند!‏+ ۵۲ تو باید رسوا شوی،‏ چون رفتار خواهرانت را توجیه کردی.‏ گناهان نفرت‌انگیز تو آنقدر از گناهان خواهرانت بیشتر است که آن‌ها از تو درستکارترند!‏ پس حالا خجالت بکش و سرافکنده شو،‏ چون باعث شدی خواهرانت درستکار به نظر برسند!‏›‏

۵۳ ‏«‹ولی روزی می‌رسد که اهالی سُدوم و دخترانش و اهالی سامره و دخترانش را از اسارت آزاد می‌کنم؛‏ ای اورشلیم،‏ من اسیران تو را هم با آن‌ها آزاد خواهم کرد.‏+ ۵۴ تو به خاطر کارهایی که کردی،‏ رسوا می‌شوی و رسوایی تو باعث تسلّی آن‌ها خواهد شد.‏ ۵۵ آن وقت،‏ خواهرانت سُدوم و سامره و دخترانشان به وضعیت سابقشان برمی‌گردند و تو هم با دخترانت به وضعیتی که قبلاً داشتی برمی‌گردی.‏+ ۵۶ در روزی که مغرور شده بودی،‏ خواهرت سُدوم آنقدر برایت بی‌ارزش بود که نمی‌خواستی اسمش را به زبان بیاوری،‏ ۵۷ ولی حالا شرارت‌های خودت آشکار شده + و دختران سوریه و همسایگانش تو را مسخره و سرزنش می‌کنند و حتی دختران فِلیسطی‌ها + و تمام اطرافیانت هم با چشم حقارت به تو نگاه می‌کنند.‏ ۵۸ بنابراین،‏ نتیجهٔ رفتار زشت و کارهای نفرت‌انگیزت را خواهی دید!‏› این گفتهٔ یَهُوَه است.‏»‏

۵۹ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹تو سوگندت را فراموش کردی و عهدی را که با من بستی زیر پا گذاشتی،‏+ به همین دلیل،‏ تو را به سزای کارهایت می‌رسانم.‏+ ۶۰ اما من عهدی را که در دوران جوانی‌ات با تو بستم،‏ به یاد می‌آورم و عهدی جاودانی با تو خواهم بست.‏+ ۶۱ وقتی به خواهران بزرگ‌تر و کوچک‌ترت خوشامد بگویی،‏ کارهای زشتت را به یاد می‌آوری و سرافکنده می‌شوی.‏+ آن وقت،‏ من آن‌ها را دوباره به عنوان دختر به تو می‌دهم،‏ البته نه به خاطر عهدی که با تو بستم.‏›‏

۶۲ ‏«‹من عهدی با تو خواهم بست؛‏ آن وقت خواهی فهمید که من یَهُوَه هستم.‏ ۶۳ وقتی با وجود همهٔ کارهایی که کرده‌ای گناهانت را ببخشم،‏+ همهٔ آن‌ها را به یاد می‌آوری و آنقدر خجالت‌زده و سرافکنده می‌شوی که دیگر دهانت را باز نمی‌کنی!‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۱۷ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ دربارهٔ خاندان اسرائیل معمایی بگو و مَثَلی بزن.‏+ ۳ بگو که یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹عقاب بزرگ + با بال‌های پهن و بلند و با پرهای پرپشت و رنگارنگ به لبنان آمد و نوک درخت سِدر را برداشت.‏+ ۴ آن عقاب،‏ بالاترین جوانهٔ درخت را کند و به سرزمین تاجران* برد و آن را در یکی از شهرهای تاجران گذاشت.‏+ ۵ بعد بذری از زمین برداشت + و آن را در مزرعه‌ای حاصلخیز گذاشت.‏ آن عقاب،‏ بذر را کنار آب‌های فراوان کاشت،‏ مثل درخت بیدی که کنار آب‌های فراوان کاشته می‌شود.‏ ۶ آن بذر رشد کرد و به یک درخت انگور کوتاه و پهن تبدیل شد + که شاخ‌وبرگ‌هایش به سمت داخل رشد کرد و ریشه‌هایش فقط زیر خودش ماند.‏ به این ترتیب،‏ آن بذر به درخت انگور تبدیل شد،‏ جوانه زد و شاخه‌هایش رشد کردند.‏+

۷ ‏«‹بعد عقاب بزرگ دیگری آمد که بال‌های پهن و بلند داشت.‏+ آن وقت آن درخت انگور ریشه‌هایش را از باغی که در آن کاشته شده بود با اشتیاق زیاد به سمت آن عقاب کشاند و شاخ‌وبرگ‌هایش را به سمت آن فرستاد تا عقاب آن را سیراب کند.‏+ ۸ آن درخت انگور در زمینی خوب و کنار آب‌های فراوان کاشته شده بود تا شاخه دهد و میوه آورد و به یک درخت انگور باشکوه تبدیل شود.‏›»‏+

۹ ‏«بگو که یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹آیا آن درخت انگور رشد می‌کند و پربار می‌شود؟‏ آیا کسی ریشه‌هایش را نمی‌کَنَد + و باعث نمی‌شود که میوه‌هایش خراب و شاخه‌هایش خشک شوند؟‏+ آن درخت آنقدر خشک می‌شود که برای کندنش از ریشه،‏ نیازی به بازوی قوی یا افراد زیاد نخواهد بود.‏ ۱۰ حتی اگر دوباره جای دیگری کاشته شود،‏ آیا رشد می‌کند و پربار می‌شود؟‏ اگر باد شرقی به آن بخورد،‏ آیا کاملاً خشک نمی‌شود؟‏ آن درخت انگور در باغی که ریشه کرده بود،‏ خشک می‌شود.‏›»‏

۱۱ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۱۲ ‏«لطفاً به این قوم سرکش بگو،‏ ‹آیا معنی این چیزها را نمی‌فهمید؟‏› به آن‌ها بگو،‏ ‹پادشاه بابِل به اورشلیم آمد و پادشاه و امیران آنجا را با خودش به بابِل برد.‏+ ۱۳ او یکی از اعضای خانوادهٔ سلطنتی را گرفت و با او پیمان بست و او را قسم داد که به آن پیمان وفادار بماند.‏+ بعد افراد سرشناس آن سرزمین را با خود برد،‏+ ۱۴ تا آن حکومت،‏ ضعیف شود و نتواند دوباره قدرت بگیرد و فقط با حفظ پیمانی که بسته بود بتواند سر پا بماند.‏+ ۱۵ اما پادشاه یهودا پیام‌رسانانی به مصر فرستاد تا اسب‌ها و لشکر بزرگی برایش بفرستند + و با این کار به ضدّ پادشاه بابِل شورش کرد.‏+ آیا او موفق می‌شود؟‏ آیا کسی که چنین کاری بکند،‏ می‌تواند از مجازات نجات پیدا کند؟‏ آیا می‌تواند پیمانش را بشکند و با این حال جان سالم به در ببرد؟‏›‏+

۱۶ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹به حیات خودم قسم که صِدِقیا در بابِل می‌میرد،‏ یعنی در محل سکونت نِبوکَدنَصَّر،‏ کسی که او را بر تخت سلطنت نشانده بود؛‏ چون طبق قَسَمی که خورده بود عمل نکرد و پیمانی را که بسته بود،‏ شکست.‏+ ۱۷ وقتی سربازان بابِلی خاکریزها و حصارهایی برای محاصرهٔ شهر بسازند تا عدهٔ زیادی را از بین ببرند،‏ لشکر بزرگ و سربازان بی‌شمار فرعون،‏ در این جنگ نمی‌توانند کمکی به صِدِقیا بکنند.‏+ ۱۸ او طبق قسم خودش عمل نکرده و پیمانش را شکسته است.‏ صِدِقیا با وجود قولی که داده بود،‏ دست به این کارها زد و به همین دلیل نجات پیدا نخواهد کرد.‏›»‏

۱۹ ‏«بنابراین،‏ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹به حیات خودم قسم که او را به سزای کارهایش می‌رسانم،‏ چون طبق قسمی که به نام من خورد عمل نکرد + و پیمانی را که در حضور من بست،‏ شکست.‏ ۲۰ من تورم را روی او می‌اندازم و او در آن به دام می‌افتد.‏+ او را به بابِل می‌آورم و در آنجا به خاطر خیانتی که به من کرده،‏ به محاکمه می‌کشم.‏+ ۲۱ همهٔ سربازان فراری‌اش با شمشیر کشته می‌شوند و آن‌هایی که باقی می‌مانند به هر طرف پراکنده می‌شوند.‏+ آن وقت خواهید فهمید من که یَهُوَه هستم این را گفته‌ام.‏›»‏+

۲۲ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من از نوک آن درخت بلند سِدر جوانه‌ای می‌چینم و آن را می‌کارم.‏+ آن جوانهٔ لطیف را از بالاترین شاخه‌های درخت می‌چینم و خودم آن را روی یک کوه خیلی بلند می‌کارم.‏+ ۲۳ من آن را روی کوه بلندی در اسرائیل می‌کارم؛‏ شاخه‌هایش رشد می‌کنند و آن درخت میوه می‌آورد و به درخت سِدر باشکوهی تبدیل می‌شود.‏ انواع پرنده‌ها زیر آن آشیانه می‌کنند و زیر سایهٔ شاخ‌وبرگ‌هایش زندگی خواهند کرد.‏ ۲۴ آن وقت همهٔ درختان زمین خواهند فهمید من که یَهُوَه هستم درخت بلند را قطع کرده‌ام و درخت کوتاه را رشد داده‌ام.‏+ درخت سبز را خشک و درخت خشک را سبز و شکوفا کرده‌ام.‏+ من که یَهُوَه هستم این را گفته‌ام و به گفتهٔ خودم عمل کرده‌ام.‏›»‏

۱۸ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«منظورتان از این مَثَل که در سرزمین اسرائیل می‌گویید،‏ چیست:‏ ‹پدران غوره خوردند،‏ ولی دندان‌های پسرانشان کند شد›؟‏+

۳ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹به حیات خودم قسم که دیگر از این مَثَل در اسرائیل استفاده نخواهید کرد.‏ ۴ جان هر کس به من تعلّق دارد.‏ همهٔ جان‌ها،‏ چه جان پدر،‏ چه جان پسر به من تعلّق دارد.‏ هر کسی که گناه کند،‏ اوست که می‌میرد.‏

۵ ‏«‹فرض کنید کسی درستکار است و از روی عدل و انصاف عمل می‌کند.‏ ۶ برای مثال،‏ او روی کوه‌ها از گوشت حیواناتی که برای بت‌ها قربانی شده‌اند نمی‌خورد؛‏+ به بت‌های نفرت‌انگیز* قوم اسرائیل امید نمی‌بندد؛‏+ با زن همسایه‌اش زنا نمی‌کند و با زنی که عادت ماهانه دارد،‏ همخواب نمی‌شود.‏+ ۷ به کسی ظلم نمی‌کند + و چیزی را که قرض‌گیرنده پیش او گرو گذاشته،‏ پس می‌دهد؛‏+ دزدی نمی‌کند،‏+ غذای خودش را به کسی که گرسنه است می‌دهد + و به کسی که برهنه است لباس می‌پوشاند.‏+ ۸ وقتی قرض می‌دهد بهره نمی‌گیرد و دنبال سود نیست؛‏+ بی‌عدالتی نمی‌کند و وقتی کسی از همنوع خودش شکایتی دارد،‏ عادلانه قضاوت می‌کند.‏+ ۹ او از تمام احکام و قوانینم اطاعت می‌کند تا به من وفادار بماند.‏ چنین شخصی عادل و درستکار است و حتماً زنده می‌ماند.‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏

۱۰ ‏«‹ولی فرض کنید او پسری داشته باشد که دزدی می‌کند یا قاتل است + و یا به یکی از این کارها دست می‌زند،‏ ۱۱ هرچند که پدرش هیچ کدام از این کارها را انجام نداده است.‏ برای مثال،‏ او روی کوه‌ها از گوشت حیواناتی که برای بت‌ها قربانی شده‌اند می‌خورَد،‏ با زن همسایه‌اش زنا می‌کند،‏ ۱۲ به فقیران و نیازمندان ظلم می‌کند،‏+ مال مردم را می‌دزدد،‏ چیزی را که پیش او گرو گذاشته شده پس نمی‌دهد،‏ به بت‌های نفرت‌انگیز امید می‌بندد و به کارهای زشت و زننده دست می‌زند،‏+ ۱۳ وقتی قرض می‌دهد بهره می‌گیرد و به دنبال سود است.‏+ مطمئناً این پسر زنده نمی‌ماند.‏ بدون شک،‏ او به خاطر همهٔ کارهای زشتی که انجام داده،‏ کشته می‌شود و خونش به گردن خودش خواهد بود.‏

۱۴ ‏«‹ولی فرض کنید مردی پسری داشته باشد که تمام گناهان پدرش را می‌بیند و با این حال،‏ آن‌ها را انجام نمی‌دهد.‏ ۱۵ برای مثال،‏ او روی کوه‌ها از گوشت حیواناتی که برای بت‌ها قربانی شده‌اند نمی‌خورد،‏ به بت‌های نفرت‌انگیز قوم اسرائیل امید نمی‌بندد و با زن همسایه‌اش زنا نمی‌کند؛‏ ۱۶ به کسی ظلم نمی‌کند؛‏ به‌زور چیزی را گرو نمی‌گیرد،‏ دزدی نمی‌کند و غذای خودش را به کسی که گرسنه است می‌دهد و به تن کسی که برهنه است لباس می‌پوشاند.‏ ۱۷ به فقیران ظلم نمی‌کند؛‏ وقتی قرض می‌دهد به دنبال سود نیست و بهره نمی‌گیرد.‏ او از تمام احکام و قوانینم اطاعت می‌کند.‏ چنین کسی به خاطر گناهان پدرش نمی‌میرد،‏ بلکه حتماً زنده می‌ماند.‏ ۱۸ اما پدرش به خاطر گناهان خودش می‌میرد،‏ چون کلاهبرداری کرده،‏ مال برادرش را خورده و در میان قومش کارهای نادرست انجام داده است.‏

۱۹ ‏«‹اما شما می‌پرسید:‏ «چرا پسر به خاطر گناهان پدرش مقصر شناخته نمی‌شود؟‏» چون آن پسر،‏ عادل و درستکار بوده و از تمام احکام و قوانینم اطاعت کرده است.‏ به همین دلیل،‏ او حتماً زنده می‌ماند.‏+ ۲۰ هر کسی که گناه کند،‏ اوست که می‌میرد!‏+ هیچ پسری به خاطر گناهان پدرش مقصر شناخته نمی‌شود و هیچ پدری هم به دلیل گناهان پسرش مقصر شناخته نمی‌شود.‏ شخص درستکار به خاطر درستکاری خودش پاداش می‌گیرد و شخص شریر به خاطر شرارت خودش مجازات می‌شود.‏+

۲۱ ‏«‹اما اگر شخص شریر از همهٔ گناهانی که مرتکب شده،‏ دست بکشد و از قوانین من اطاعت کند و کاری را که درست و عادلانه است انجام دهد،‏ حتماً زنده خواهد ماند و نخواهد مرد.‏+ ۲۲ من او را به خاطر گناهانی که مرتکب شده مجازات نمی‌کنم* و او به خاطر درستکاری‌اش زنده خواهد ماند.‏+

۲۳ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹آیا فکر می‌کنید من از مردن کسی که شریر است خوشحال می‌شوم؟‏+ به هیچ وجه!‏ من ترجیح می‌دهم که او رفتارش را تغییر دهد و زنده بماند.‏›‏+

۲۴ ‏«اما اگر شخص درستکار از درستکاری دست بکشد و کار بدی انجام دهد* و مثل بقیهٔ شریران به کارهای زشت و زننده دست بزند،‏ آیا زنده می‌ماند؟‏ البته که نه!‏ تمام کارهای خوب گذشته‌اش فراموش می‌شود + و به خاطر خیانت و گناهی که کرده،‏ خواهد مرد.‏+

۲۵ ‏«‹ولی شما می‌گویید:‏ «راه‌های یَهُوَه عادلانه نیست!‏»‏+ ای قوم اسرائیل،‏ لطفاً به من گوش کنید!‏ آیا راه‌های من عادلانه نیست یا راه‌های شما؟‏+

۲۶ ‏«‹وقتی شخص درستکار از درستکاری دست بکشد و کار بدی انجام دهد،‏ حتماً جانش را از دست می‌دهد؛‏ او به دلیل خطای خودش می‌میرد.‏

۲۷ ‏«‹اگر شخص شریر از کارهای شریرانه‌اش دست بکشد و کاری را که درست و عادلانه است انجام دهد،‏ جان خودش را نجات خواهد داد.‏+ ۲۸ وقتی او می‌فهمد که دست به گناه زده است و بعد،‏ از همهٔ گناهانی که مرتکب شده دست می‌کشد،‏ حتماً زنده می‌ماند و نمی‌میرد.‏

۲۹ ‏«‹با وجود این،‏ ای قوم اسرائیل شما می‌گویید:‏ «راه‌های یَهُوَه عادلانه نیست!‏» ای قوم اسرائیل،‏ آیا واقعاً راه‌های من است که عادلانه نیست + یا راه‌های شما؟‏›‏

۳۰ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹پس ای قوم اسرائیل،‏ من هر کدام از شما را مطابق کارهایتان* داوری خواهم کرد.‏+ برای همین،‏ توبه کنید و از همهٔ گناهانتان کاملاً دست بکشید؛‏ مبادا گناهانتان باعث لغزش شما شود و مقصر شناخته شوید.‏ ۳۱ گناهانتان را از خود دور کنید + و دل و روحیه‌ای تازه در خود به وجود آورید!‏+ ای قوم اسرائیل،‏ چرا باید بمیرید؟‏›‏+

۳۲ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من از مردن هیچ کس خوشحال نمی‌شوم!‏+ پس توبه کنید و زنده بمانید.‏›»‏+

۱۹ ‏«ای حِزْقیال،‏ در وصف رئیسان اسرائیل نوحه‌ای بخوان ۲ و بگو:‏

‏‹عجب مادری داشتی!‏ او ماده شیری بین شیران بود!‏

در میان شیرانِ قوی می‌خوابید و بچه‌هایش را بزرگ می‌کرد!‏

۳ یکی از بچه‌هایی که او بزرگ کرد،‏ شیری جوان و قوی شد.‏+

آن شیر شکار کردن* را یاد گرفت،‏

و حتی انسان‌ها را تکه‌تکه کرد و بلعید.‏

۴ وقتی خبر او به گوش ملت‌ها رسید،‏ او را به دام* انداختند،‏

و او را به قلاب کشیدند و به سرزمین مصر بردند.‏+

۵ مادرش منتظر بود که او برگردد،‏ ولی سرانجام دید که امیدی به برگشت او نیست.‏

پس یکی دیگر از بچه‌هایش را گرفت و فرستاد تا شیری جوان و قوی شود.‏

۶ او هم با شیران دیگر پرسه زد و شیری جوان و قوی شد.‏

آن شیر شکار کردن* را یاد گرفت و حتی انسان‌ها را تکه‌تکه کرد و بلعید.‏+

۷ او در میان قلعه‌های ملت‌ها پرسه زد و شهرهایشان را ویران کرد.‏

صدای غرّش او در همه جای آن سرزمینِ ویران‌شده شنیده می‌شد!‏+

۸ پس ملت‌های اطراف از هر طرف به او هجوم آوردند و تورشان را بر او انداختند،‏

و او در دام* آن‌ها گرفتار شد.‏

۹ بعد او را به قلاب کشیدند و در قفس گذاشتند و به حضور پادشاه بابِل بردند.‏

در آنجا او را حبس کردند تا بار دیگر غرّشش در کوه‌های اسرائیل شنیده نشود.‏

۱۰ مادر تو مثل درخت انگوری* بود که کنار آب‌ها کاشته شد؛‏+

درختی که در اثر آب فراوان،‏ همیشه پربار و پرشاخ و برگ بود.‏

۱۱ شاخه‌هایش قوی و محکم شدند،‏ طوری که برای عصای حکمرانان مناسب بودند.‏

آن درخت رشد کرد و از بقیهٔ درختان بلندتر شد،‏

و مردم می‌توانستند آن را به خاطر بلندی و شاخ و برگ‌های زیادش از همه جا ببینند.‏

۱۲ اما دستان کسی که خشمگین بود،‏ آن درخت را از ریشه کند + و به زمین انداخت،‏

و باد شرقی میوه‌هایش را خشک کرد.‏

شاخه‌های قوی‌اش هم شکسته و خشک شد + و در آتش از بین رفت.‏+

۱۳ حالا آن درخت در بیابان کاشته شده،‏

در زمینی خشک* و بی‌آب!‏+

۱۴ آتش از میان شاخه‌هایش به جوانه‌ها و میوه‌هایش رسید و آن‌ها را هم سوزاند؛‏

و دیگر هیچ شاخهٔ قوی‌ای باقی نماند تا عصایی برای حکمرانی باشد.‏+

‏«‹این یک نوحه است و در آینده هم مردم آن را می‌خوانند!‏›»‏

۲۰ در دهمین روز ماه پنجم از هفتمین سال تبعیدمان،‏ عده‌ای از ریش‌سفیدان اسرائیل آمدند و در مقابل من نشستند تا از یَهُوَه راهنمایی بخواهند.‏ ۲ بعد پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۳ ‏«ای پسر انسان،‏ با ریش‌سفیدان اسرائیل صحبت کن و به آن‌ها بگو که یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹آیا آمده‌اید تا از من راهنمایی بخواهید؟‏ به حیات خودم قسم که من به درخواستی که دارید جواب نمی‌دهم.‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏

۴ ‏«ای پسر انسان،‏ آیا آماده‌ای که آن‌ها را داوری کنی؟‏* آیا واقعاً حاضری که آن‌ها را داوری کنی؟‏ به آن‌ها بگو که اجدادشان چه کارهای نفرت‌انگیزی کردند.‏+ ۵ به آن‌ها بگو که یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹روزی که قوم اسرائیل یعنی فرزندان یعقوب را انتخاب کردم،‏+ برای آن‌ها قسم خوردم* و خودم را در سرزمین مصر به آن‌ها شناساندم.‏+ بله،‏ من برای آن‌ها قسم خوردم و گفتم:‏ «من یَهُوَه خدای شما هستم.‏» ۶ در همان روز قسم خوردم که آن‌ها را از سرزمین مصر بیرون بیاورم و به سرزمینی که برایشان انتخاب* کرده بودم و شیر و عسل در آن جاری بود،‏ ببرم؛‏+ سرزمینی که زیباترین سرزمین بود.‏ ۷ بعد به آن‌ها گفتم:‏ «تک‌تک شما باید چیزهای نفرت‌انگیزی را که جلوی چشمانتان است،‏ دور بیندازید؛‏ خودتان را با پرستش بت‌های زشت و زنندهٔ مصر ناپاک نکنید.‏+ من یَهُوَه خدای شما هستم.‏»‏+

۸ ‏«‹اما آن‌ها سرکشی کردند و نخواستند به من گوش دهند.‏ چیزهای نفرت‌انگیزی را که در مقابلشان بود دور نینداختند و از پرستش بت‌های زشت و زنندهٔ مصر دست نکشیدند.‏+ پس من قول دادم که خشمم را بر سرشان بریزم و در سرزمین مصر به آن‌ها نشان دهم که چقدر از دستشان خشمگین هستم.‏ ۹ ولی به خاطر اسم خودم این کار را نکردم تا اسمم در نظر ملت‌هایی که قوم من در میانشان زندگی می‌کردند،‏ بی‌حرمت نشود.‏+ به همین دلیل،‏ وقتی قوم اسرائیل را از مصر بیرون آوردم،‏ خودم را در مقابل آن ملت‌ها به اسرائیلیان شناساندم.‏+ ۱۰ پس آن‌ها را از سرزمین مصر بیرون آوردم و به سمت بیابان هدایت کردم.‏+

۱۱ ‏«‹بعد قوانینم را به آن‌ها دادم و احکامم را به آن‌ها تعلیم دادم + تا هر کسی که از آن‌ها اطاعت کند زنده بماند.‏+ ۱۲ همین طور روزهای شَبّات را به آن‌ها دادم + تا نشانه‌ای بین خودم و آن‌ها باشد + و بدانند من که یَهُوَه هستم آن‌ها را انتخاب کرده‌ام تا قوم خاص من باشند.‏

۱۳ ‏«‹اما قوم اسرائیل در بیابان به ضدّ من شورش کردند.‏+ آن‌ها به قوانین من عمل نکردند و احکامم را رد کردند،‏ احکامی که اگر کسی از آن‌ها اطاعت کند زنده می‌مانَد.‏ آن‌ها برای روزهای شَبّات هیچ احترامی قائل نشدند.‏ پس گفتم* که خشمم را در بیابان بر سرشان می‌ریزم و آن‌ها را از بین می‌برم.‏+ ۱۴ ولی به خاطر اسم خودم این کار را نکردم تا اسمم در نظر ملت‌ها بی‌حرمت نشود؛‏+ ملت‌هایی که قوم اسرائیل را جلوی چشمانشان از مصر بیرون آوردم.‏ ۱۵ همین طور در بیابان برایشان قسم خوردم آن‌ها را به سرزمینی که به آن‌ها داده بودم نمی‌برم،‏+ یعنی زیباترین سرزمین دنیا که شیر و عسل در آن جاری است.‏+ ۱۶ من آن‌ها را به آنجا نبردم چون احکام مرا رد کردند،‏ به قوانینم عمل نکردند،‏ برای روزهای شَبّات احترامی قائل نشدند و دلشان می‌خواست که بت‌های نفرت‌انگیزشان را بپرستند.‏+

۱۷ ‏«‹اما دلم به حالشان سوخت و آن‌ها را در بیابان کاملاً نابود نکردم.‏ ۱۸ در بیابان به فرزندانشان گفتم:‏+ «طبق رسم و رسوم و مقرّرات اجدادتان رفتار نکنید + و خودتان را با پرستش بت‌های نفرت‌انگیز آن‌ها ناپاک نکنید.‏ ۱۹ من یَهُوَه خدای شما هستم،‏ پس با دقت به قوانین و احکام من عمل کنید.‏+ ۲۰ روزهای شَبّات را همیشه مقدّس بدانید،‏+ چون آن روزها نشانه‌ای بین من و شماست تا بدانید که من یَهُوَه خدایتان هستم.‏»‏+

۲۱ ‏«‹اما فرزندانشان به ضدّ من شورش کردند.‏+ آن‌ها به قوانین من عمل نکردند و احکامم را رد کردند،‏ احکامی که اگر کسی از آن‌ها اطاعت کند زنده می‌مانَد.‏ آن‌ها برای روزهای شَبّات احترامی قائل نشدند.‏ پس قول دادم که خشمم را در بیابان بر سرشان بریزم و آن‌ها را از بین ببرم.‏+ ۲۲ ولی دست نگه داشتم + و به خاطر اسم خودم این کار را نکردم + تا اسمم در نظر ملت‌ها بی‌حرمت نشود؛‏ ملت‌هایی که قوم اسرائیل را جلوی چشمانشان از مصر بیرون آوردم.‏ ۲۳ همین طور در بیابان برایشان قسم خوردم که آن‌ها را در سرزمین‌های اطرافشان،‏ بین ملت‌ها پراکنده کنم،‏+ ۲۴ چون احکام مرا زیر پا گذاشتند،‏ قوانینم را رد کردند،‏+ برای روزهای شَبّات احترامی قائل نشدند و بت‌های نفرت‌انگیز اجدادشان را پرستش کردند.‏+ ۲۵ همین طور آن‌ها را به حال خودشان رها کردم تا طبق رسم و رسوم و مقرّرات نادرستی عمل کنند که باعث مرگشان می‌شد.‏+ ۲۶ من گذاشتم که آن‌ها اولین فرزندشان را به عنوان قربانی در آتش بسوزانند و با این کار،‏ ناپاک شوند.‏+ به این ترتیب،‏ آن‌ها را پریشان و درمانده کردم تا بدانند که من یَهُوَه هستم.‏›‏

۲۷ ‏«پس ای پسر انسان،‏ با قوم اسرائیل صحبت کن و به آن‌ها بگو که یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹اجدادتان هم با این کارها به من خیانت و توهین کردند.‏ ۲۸ من آن‌ها را به سرزمینی بردم که قسم خورده بودم به آن‌ها بدهم.‏+ وقتی تپه‌های بلند و درختان پربرگ آنجا را دیدند،‏+ قربانی‌ها و هدیه‌هایی تقدیم کردند که مرا ناراحت می‌کرد.‏ در آنجا بوی خوش* قربانی‌هایشان بلند شد و هدیه‌های ریختنی‌شان را تقدیم کردند.‏ ۲۹ پس،‏ از آن‌ها پرسیدم:‏ «برای چه به این مکان بلند می‌روید؟‏»› (‏اسم این مکان تا امروز هم مکان بلند است.‏)‏+

۳۰ ‏«حالا به قوم اسرائیل بگو که یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹آیا می‌خواهید خودتان را مثل اجدادتان ناپاک کنید؟‏ آن‌ها با پرستش بت‌های نفرت‌انگیزشان به من خیانت کردند.‏*‏+ ۳۱ شما هنوز هم با تقدیم قربانی به بت‌های نفرت‌انگیزتان و با قربانی کردن فرزندانتان در آتش،‏ خودتان را ناپاک می‌کنید.‏+ پس ای قوم اسرائیل،‏ آیا باز هم توقع دارید که شما را راهنمایی کنم؟‏›‏+

‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹به حیات خودم قسم که این کار را نمی‌کنم.‏+ ۳۲ شما می‌گویید:‏ «ما می‌خواهیم از ملت‌های دیگر تقلید کنیم و مثل مردم سرزمین‌های دیگر باشیم که بت‌های چوبی و سنگی را می‌پرستند.‏»‏+ اما بدانید چیزی که در فکرتان است هیچ وقت عملی نمی‌شود.‏›‏

۳۳ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹به حیات خودم قسم که من به عنوان پادشاه با دست پرقدرت و بازوی توانای خودم بر شما سلطنت خواهم کرد و خشمم را بر شما خواهم ریخت.‏+ ۳۴ من شما را با دست پرقدرت و بازوی توانای خودم از بین قوم‌ها و سرزمین‌هایی که در آن‌ها پراکنده شده‌اید جمع می‌کنم و خشمم را بر شما می‌ریزم.‏+ ۳۵ بعد شما را به بیابان قوم‌ها می‌برم و رو در رو به محاکمه می‌کشم.‏+

۳۶ ‏«‹درست همان طور که اجدادتان را در بیابان سرزمین مصر به محاکمه کشیدم،‏ شما را هم به محاکمه می‌کشم.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏ ۳۷ ‏‹مثل گوسفندانی که باید از زیر عصای چوپان رد شوند،‏+ شما را موظف خواهم کرد که عهد مرا حفظ کنید.‏ ۳۸ اما سرکشان و کسانی را که به من گناه کردند،‏ از شما جدا خواهم کرد + و آن‌ها را از سرزمینی که در آن بیگانه بودند بیرون خواهم آورد؛‏ ولی آن‌ها به سرزمین اسرائیل وارد نخواهند شد.‏+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›‏

۳۹ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹ای قوم اسرائیل،‏ بروید و بت‌های نفرت‌انگیزتان را بپرستید و نتیجه‌اش را ببینید،‏+ ولی بعد اگر باز هم به من گوش ندهید،‏ بدانید روزی می‌آید که دیگر نمی‌توانید اسم مقدّس مرا با قربانی‌ها و بت‌های نفرت‌انگیزتان بی‌حرمت کنید.‏›‏+

۴۰ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹ای قوم اسرائیل،‏ همهٔ شما روی کوه مقدّس من که کوهی بلند در اسرائیل است،‏ مرا پرستش خواهید کرد.‏+ شما در آنجا باعث شادی من می‌شوید و از شما می‌خواهم که همهٔ اعانه‌ها و نوبر هدیه‌هایتان را که هدیه‌هایی مقدّس هستند در آنجا تقدیم کنید.‏+ ۴۱ وقتی شما را از بین قوم‌ها و سرزمین‌هایی که در آن‌ها پراکنده شدید بیرون بیاورم،‏+ از عطر خوشبوی* آن هدیه‌ها شاد می‌شوم و در مقابل چشم ملت‌ها به شما نشان می‌دهم که مقدّس هستم.‏›‏+

۴۲ ‏«‹وقتی شما را به سرزمین اسرائیل که قسم خورده بودم به اجدادتان بدهم برگردانم،‏+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏+ ۴۳ در آنجا کارها و رفتارهایی را که باعث ناپاکی شما شد،‏ به یاد می‌آورید + و به خاطر همهٔ کارهای بدی که انجام دادید،‏ از خودتان بیزار می‌شوید.‏+ ۴۴ ای قوم اسرائیل،‏ وقتی به خاطر اسم خودم به شما رحمت نشان دهم + و شما را طبق کارهای شریرانه و رفتار فاسدتان مجازات نکنم،‏ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۴۵ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۴۶ ‏«ای پسر انسان،‏ صورتت را به سمت جنوب برگردان و به ضدّ آن موعظه کن و به ضدّ جنگل سرزمین جنوب پیشگویی کن.‏ ۴۷ به جنگل جنوب بگو:‏ ‹به سخنان یَهُوَه گوش کن.‏ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «در تو آتشی روشن می‌کنم که تمام درختان سبز و تمام درختان خشک را بسوزاند.‏ شعله‌های آن آتش خاموش نمی‌شود + و همهٔ مردم،‏ از جنوب تا شمال،‏ شدّت حرارت آن را حس خواهند کرد.‏ ۴۸ همهٔ مردم می‌فهمند من که یَهُوَه هستم این جنگل را به آتش کشیده‌ام و هیچ کس نمی‌تواند آن را خاموش کند.‏»›»‏+

۴۹ آن وقت گفتم:‏ «ای وای،‏ یَهُوَه حاکم متعال!‏ آن‌ها دربارهٔ من می‌گویند:‏ ‹این چه معماهایی است که او برای ما تعریف می‌کند؟‏›»‏

۲۱ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ صورتت را به سمت اورشلیم برگردان،‏ به ضدّ مکان‌های مقدّس موعظه کن و به ضدّ سرزمین اسرائیل پیشگویی کن.‏ ۳ به سرزمین اسرائیل بگو که یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹من به ضدّ تو هستم و شمشیرم را از غلافش درمی‌آورم + و ساکنانت را چه درستکار و چه شریر از بین می‌برم.‏ ۴ من شمشیرم را از جنوب تا شمال به ضدّ همهٔ مردم از غلافش بیرون می‌کشم،‏ چون می‌خواهم ساکنانت را چه درستکار و چه شریر از بین ببرم.‏ ۵ آن وقت همهٔ مردم خواهند فهمید من که یَهُوَه هستم،‏ شمشیرم را از غلافش بیرون کشیده‌ام و دوباره آن را در غلاف نخواهم گذاشت.‏›‏+

۶ ‏«تو ای پسر انسان،‏ با ترس و لرز آه بکش!‏ در برابر مردم به تلخی آه بکش!‏+ ۷ اگر از تو بپرسند:‏ ‹چرا آه می‌کشی؟‏› به آن‌ها بگو،‏ ‹به خاطر اتفاق بدی که قرار است بیفتد و خبرش را شنیدم.‏› شکی نیست که این اتفاق می‌افتد و همهٔ مردم دلشان از ترس آب می‌شود و شجاعتشان را از دست می‌دهند،‏ دست‌هایشان سست می‌شود،‏ روحیه‌شان را می‌بازند و از ترس،‏ خودشان را خیس می‌کنند.‏*‏+ چیزی که شنیدی حتماً اتفاق می‌افتد.‏ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۸ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۹ ‏«ای پسر انسان،‏ پیشگویی کن و بگو که یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹شمشیر!‏ شمشیری که تیز و برّاق شده است!‏+ ۱۰ این شمشیر،‏ تیز شده تا قتل عام کند؛‏ برّاق شده تا مثل صاعقه بدرخشد.‏›»‏

مردم پرسیدند:‏ «پس آیا نباید شاد باشیم؟‏»‏

خدا گفت:‏ «این شمشیر،‏* همان طور که درختان دیگر را بریده،‏ عصای پادشاهی پسرم را هم خواهد برید.‏+

۱۱ ‏«من شمشیر را به کسی داده‌ام که برّاقش کند تا برای کشتن انسان‌ها از آن استفاده شود.‏ این شمشیر،‏ تیز و برّاق می‌شود تا به دست یک مأمور اعدام داده شود.‏+

۱۲ ‏«ای پسر انسان،‏ با صدای بلند گریه و زاری کن؛‏+ چون آن شمشیر برای کشتن قوم من و تمام رئیسان اسرائیل آماده شده است.‏+ قوم من و همهٔ رئیسان اسرائیل با شمشیر کشته خواهند شد.‏ پس،‏ از شدّت غم بر سینه‌ات* بزن.‏ ۱۳ قوم من محک زده شده‌اند + و اگر آن شمشیر،‏ عصای سلطنتی را ببُرد،‏ چه اتفاقی می‌افتد؟‏ آن عصا از بین می‌رود.‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏

۱۴ ‏«ای پسر انسان،‏ پیشگویی کن و دست بزن و سه بار تکرار کن و بگو:‏ ‹شمشیر!‏› این شمشیر برای کشتار و قتل عام است و از هر طرف به آن‌ها حمله می‌کند.‏+ ۱۵ دلشان از ترس آب می‌شود + و شجاعتشان را از دست می‌دهند.‏ عدهٔ زیادی کنار دروازه‌های شهرشان کشته می‌شوند؛‏ من با این شمشیر،‏ این کشتار را راه می‌اندازم.‏ بله،‏ این شمشیر مثل صاعقه می‌درخشد و برای کشتار،‏ تیز و برّاق شده است!‏ ۱۶ ای شمشیر،‏ از راست بزن!‏ از چپ بزن!‏ ای شمشیر تیز،‏ به هر سمتی که تیغه‌ات برده می‌شود،‏ برو!‏ ۱۷ من هم دست می‌زنم و داوری‌ام را اجرا می‌کنم.‏ آن وقت خشمم آرام می‌شود.‏+ من که یَهُوَه هستم این را گفته‌ام.‏»‏

۱۸ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۱۹ ‏«ای پسر انسان،‏ یک نقشه بکش و روی آن،‏ راهی را مشخص کن که از یک سرزمین شروع می‌شود.‏ این راه به یک دوراهی تبدیل می‌شود.‏ وقتی پادشاه بابِل با شمشیرش بیاید،‏ باید یکی از این راه‌ها را انتخاب کند.‏ سر آن دوراهی علامتی بگذار که راه دو شهر را نشان دهد.‏ ۲۰ پس برای آمدن شمشیر،‏ علامتی بر سر آن دوراهی بگذار که یک راه را به سمت رَبّه در سرزمین عَمّونیان + و راه دیگر را به سمت شهر حصاردار اورشلیم + در یهودا نشان دهد.‏ ۲۱ وقتی پادشاه بابِل بیاید،‏ در جایی که راه تقسیم می‌شود،‏ بر سر آن دوراهی می‌ایستد و با تکان دادن تیرها قرعه می‌اندازد.‏ او با بت‌هایش* مشورت می‌کند و با استفاده از جگر یک حیوان فال می‌گیرد.‏ ۲۲ در دست راستش قرعه به اسم اورشلیم می‌افتد تا به آن سمت برود.‏ پس او دژکوب‌ها را مستقر می‌کند،‏ فرمان قتل عام را می‌دهد،‏ فریاد جنگ سر می‌دهد،‏ دژکوب‌ها را جلوی دروازه‌ها مستقر می‌کند و برای محاصرهٔ شهر خاکریز و حصار می‌سازد.‏+ ۲۳ ولی ساکنان اورشلیم که قسم خورده‌اند،‏* این پیشگویی را باور نخواهند کرد.‏+ اما پادشاه بابِل خطاهایشان را به یاد می‌آورَد و آن‌ها را دستگیر خواهد کرد.‏+

۲۴ ‏«بنابراین،‏ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹تقصیرات شما فراموش نمی‌شود،‏ چون گناهانتان آشکار شده و در همهٔ کارهایتان دیده می‌شود.‏ برای همین است که به دست دشمن خواهید افتاد.‏›‏

۲۵ ‏«ای حاکم شریر اسرائیل که تا حد مرگ زخمی شده‌ای،‏+ روز مجازات نهایی تو رسیده است.‏ ۲۶ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹عمامه و تاج را از سرت بردار.‏+ از این به بعد،‏ وضعیت مثل سابق نخواهد بود.‏+ شخص حقیر سربلند خواهد شد + و شخص سربلند حقیر.‏+ ۲۷ من این سلسلهٔ پادشاهی* را سرنگون،‏ سرنگون،‏ سرنگون خواهم کرد.‏ من تاج پادشاهی را به کسی نمی‌دهم،‏ ولی وقتی آن کسی که قانوناً حق حکمرانی دارد بیاید،‏+ آن را به او خواهم داد.‏›‏+

۲۸ ‏«تو ای پسر انسان،‏ پیشگویی کن و بگو که یَهُوَه حاکم متعال دربارهٔ عَمّونیان و توهین‌هایشان می‌گوید:‏ ‹شمشیر!‏ شمشیری برای قتل عام کشیده شده است؛‏ شمشیری که برّاق شده تا مثل صاعقه بدرخشد و نابود کند.‏ ۲۹ ای رَبّهٔ عَمّونیان،‏ با وجود این که غیبگویان تو درباره‌ات به دروغ غیبگویی می‌کنند و رؤیاهای نادرست می‌بینند،‏ جسد ساکنان تو روی کشته‌شدگان دیگر انباشته می‌شود،‏ چون روز مجازات نهایی این شریران رسیده است.‏ ۳۰ آن شمشیر باید غلاف شود.‏ من تو را در زادگاهت،‏ یعنی جایی که به وجود آمدی داوری خواهم کرد.‏ ۳۱ من آتش خشمم را بر سر تو می‌ریزم و بر آن خواهم دمید تا شدّت شعله‌هایش بیشتر شود.‏ من تو را به دست مردان وحشی که در نابود کردن ماهرند،‏ تسلیم خواهم کرد.‏+ ۳۲ تو برای آتش،‏ هیزم خواهی شد + و خونت در سرزمین خودت ریخته خواهد شد.‏ دیگر کسی تو را به یاد نخواهد آورد،‏ چون من که یَهُوَه هستم این را گفته‌ام.‏›»‏

۲۲ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ آیا آماده‌ای این شهر را که ساکنانش خون به گردن دارند قضاوت کنی + و به آن‌ها بگویی که چه کارهای زشت و زننده‌ای کرده‌اند؟‏+ ۳ تو باید به آن‌ها بگویی که یَهُوَه حاکم متعال چنین می‌گوید:‏ ‹ای شهری که خون ساکنانت را می‌ریزی + و خودت را با پرستش بت‌های نفرت‌انگیز آلوده می‌کنی،‏ نابودی تو نزدیک است!‏+ ۴ تو به خاطر خونی که ریخته‌ای مقصر هستی + و با ساختن بت‌های نفرت‌انگیز ناپاک شده‌ای.‏+ به خاطر کارهایت روز نابودی‌ات نزدیک شده و سال‌های عمرت به پایان رسیده است.‏ به همین دلیل،‏ کاری خواهم کرد که ملت‌ها به تو توهین کنند و مردم سرزمین‌های دیگر مسخره‌ات کنند.‏+ ۵ ای شهر بدنام* و پرآشوب!‏ قوم‌های دور و نزدیک تو را مسخره خواهند کرد.‏+ ۶ ای اورشلیم،‏ تمام بزرگان اسرائیل که در تو ساکنند،‏ از قدرت و نفوذشان برای ریختن خون مردم استفاده می‌کنند.‏+ ۷ کسی در اورشلیم به پدر و مادرش احترام نمی‌گذارد،‏+ مردم از بیگانگان کلاهبرداری می‌کنند و به یتیمان* و زنان بیوه ظلم می‌شود.‏›»‏+

۸ ‏«‹ساکنان تو از مکان‌های مقدّسم بیزارند و برای روزهای شَبّات من هیچ احترامی قائل نیستند.‏+ ۹ آن‌ها به مردم تهمت می‌زنند و دیگران را به کشتن می‌دهند،‏+ در بتخانه‌های بالای کوه از گوشت قربانی بت‌ها می‌خورند و کارهای زشت و زننده می‌کنند.‏+ ۱۰ ساکنانت با زن پدرشان همبستر می‌شوند*‏+ و به‌زور با زنی که به خاطر عادت ماهانه‌اش ناپاک است رابطهٔ جنسی برقرار می‌کنند.‏+ ۱۱ بعضی از آن‌ها با زن همسایه‌شان کارهای زشت و زننده می‌کنند،‏+ بعضی دیگر با کارهای بی‌شرمانه باعث ناپاکی عروسشان می‌شوند + و عده‌ای هم خواهر ناتنی خود را بی‌عفت می‌کنند.‏+ ۱۲ ساکنانت رشوه می‌گیرند تا خون دیگران را بریزند،‏+ برای سودجویی پول قرض می‌دهند*‏+ و از همنوعان خود اخاذی می‌کنند.‏+ بله،‏ همهٔ آن‌ها مرا کاملاً فراموش کرده‌اند.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏

۱۳ ‏«‹من واقعاً از سودهای نامشروعی که شما به دست آورده‌اید و از قتل‌هایی که مرتکب شده‌اید متنفرم.‏*‏ ۱۴ آیا فکر می‌کنید وقتی من شما را به سزای کارهایتان می‌رسانم،‏ می‌توانید شجاع و قوی بمانید؟‏+ من که یَهُوَه هستم،‏ خودم این را گفته‌ام و به آن عمل خواهم کرد.‏ ۱۵ من شما را بین ملت‌ها و در سرزمین‌های دیگر پراکنده خواهم کرد + و به این شکل به کارهای ناپاکتان پایان می‌دهم.‏+ ۱۶ شما بین ملت‌های دیگر بی‌حرمت می‌شوید و آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›»‏+

۱۷ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۱۸ ‏«ای پسر انسان،‏ همهٔ اسرائیلیان از نظر من مثل پس‌ماندهٔ بی‌ارزشِ مس و قلع و آهن شده‌اند؛‏ پس‌مانده‌ای که بعد از تصفیهٔ نقره در کوره به جا می‌ماند.‏+

۱۹ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹چون همهٔ شما مثل پس‌مانده‌ای بی‌ارزش شده‌اید،‏+ من شما را در اورشلیم جمع می‌کنم.‏ ۲۰ همان طور که کسی نقره و مس و آهن و سرب و قلع را در کورهٔ آتش جمع می‌کند و برای ذوب کردنشان روی آن‌ها آتش می‌دمد،‏ من هم شما را با خشم و عصبانیت جمع می‌کنم و آتش خشمم را روی شما می‌دمم تا ذوب شوید.‏+ ۲۱ بله،‏ شما را جمع می‌کنم و آتش خشمم را روی شما می‌دمم و همهٔ شما در آن شهر ذوب خواهید شد.‏+ ۲۲ درست همان طور که نقره در کوره ذوب می‌شود،‏ شما هم در آن شهر ذوب می‌شوید.‏ آن وقت خواهید فهمید من که یَهُوَه هستم خشمم را بر سر شما خالی کرده‌ام.‏›»‏

۲۳ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲۴ ‏«ای پسر انسان،‏ به آن سرزمین بگو،‏ ‹تو سرزمین ناپاکی هستی و در روز خشمم باران بر تو نمی‌بارد.‏ ۲۵ پیامبران تو توطئه می‌کنند + و مثل شیر غرّانی که شکارش را تکه‌تکه می‌کند،‏+ مردم را می‌کشند.‏* آن‌ها ثروت و اموال مردم را غارت می‌کنند.‏ همین طور زنان زیادی را در آن سرزمین بیوه کرده‌اند.‏ ۲۶ کاهنان تو قوانین مرا زیر پا گذاشته‌اند + و مکان‌های مقدّسم را ناپاک کرده‌اند.‏+ آن‌ها هیچ فرقی بین چیزهای مقدّس و غیرمقدّس نمی‌گذارند + و فرق بین چیزهای پاک و ناپاک را به مردم یاد نمی‌دهند.‏+ به علاوه قوانین روزهای شَبّات را رعایت نمی‌کنند و با این کارها مرا بی‌حرمت کرده‌اند.‏ ۲۷ بزرگان تو مثل گرگ‌هایی هستند که شکارشان را تکه‌تکه می‌کنند.‏ آن‌ها به جان مردم می‌افتند و آن‌ها را می‌کشند تا سود نامشروع به دست بیاورند.‏+ ۲۸ اما پیامبران تو مثل کسی که ترک‌های دیوار را با گچ می‌پوشاند،‏ روی کارهای بد آن‌ها سرپوش می‌گذارند.‏ رؤیاها و غیبگویی‌های دروغ تحویل مردم می‌دهند + و ادعا می‌کنند که حرف‌هایشان از طرف یَهُوَه حاکم متعال است.‏ ولی من که یَهُوَه هستم چیزی به آن‌ها نگفته‌ام!‏ ۲۹ مردم آن سرزمین دزدی و کلاهبرداری می‌کنند،‏+ به نیازمندان و فقیران ظلم می‌کنند و سر غریبه‌ها کلاه می‌گذارند و آن‌ها را از حق و حقوقشان محروم می‌کنند.‏›‏

۳۰ ‏«‹من در بین آن‌ها به دنبال کسی بودم که دیوار سنگی را تعمیر کند یا در جایی که دیوار فرو ریخته جلوی من بایستد* تا از نابودی سرزمین منصرف شوم؛‏+ اما هیچ کس را پیدا نکردم.‏ ۳۱ برای همین خشمم را بر سرشان می‌ریزم و با آتش خشمم آن‌ها را از بین می‌برم.‏ من کاری می‌کنم که عواقب تلخ کارهایشان را ببینند.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۲۳ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ زنی بود که دو دختر داشت.‏+ ۳ آن دو دختر در مصر فاحشه شدند و از دوران جوانی فاحشگی کردند.‏+ در آنجا سینه‌هایشان نوازش شد و باکرگی خود را از دست دادند.‏*‏ ۴ اسم خواهر بزرگ‌تر اُهوله* و اسم خواهر دیگر اُهولیبه* بود.‏ آن‌ها متعلّق به من شدند و پسران و دخترانی برایم به دنیا آوردند.‏ اُهوله در واقع همان سامره است + و اُهولیبه همان اورشلیم.‏

۵ ‏«اُهوله وقتی هنوز متعلّق به من بود،‏ شروع به فاحشگی کرد.‏+ او با شهوت زیاد به دنبال معشوقه‌هایش رفت؛‏+ یعنی همان همسایه‌هایش،‏ آشوریان.‏+ ۶ همهٔ آن‌ها جوان‌هایی جذاب و سوارکارانی ماهر بودند؛‏ فرماندهان و سردارانی با لباس‌های آبی خوشرنگ.‏ ۷ اُهوله با آن‌ها که برجسته‌ترین* مردان آشور بودند همخواب می‌شد* و با پرستش بت‌های نفرت‌انگیزِ* معشوقه‌هایش خودش را ناپاک کرد.‏+ ۸ او از فاحشگی‌اش که در دوران جوانی در مصر شروع کرده بود دست نکشید.‏ در آنجا مصریان سینه‌های دوران جوانی‌اش* را نوازش می‌کردند،‏ با او همخواب می‌شدند و شهوتشان را با او ارضا می‌کردند.‏*‏+ ۹ برای همین من او را به دست آشوریان تسلیم کردم،‏+ یعنی به دست معشوقه‌هایش که با شهوت زیاد دنبالشان رفته بود.‏ ۱۰ آن‌ها اُهوله را برهنه کردند + و پسران و دخترانش را گرفتند + و بعد،‏ او را با شمشیر کشتند.‏ به این ترتیب،‏ او به سزای کارهای بدش رسید و درس عبرتی برای زنان شد.‏*

۱۱ ‏«اُهولیبه با این که دید چه بلاهایی بر سر خواهرش آمده،‏ با شهوت زیاد دست به کارهای زشت‌تری زد و فاحشگی‌اش از فاحشگی خواهرش هم بدتر بود.‏+ ۱۲ او با شهوت زیاد به دنبال همسایه‌هایش،‏ یعنی آشوریان رفت که همگی جوان‌هایی جذاب بودند؛‏+ آن‌ها فرماندهان و سردارانی با لباس‌های آبی خوشرنگ و سوارکارانی ماهر بودند.‏ ۱۳ بنابراین دیدم که اُهولیبه هم خودش را مثل خواهرش ناپاک کرد و هر دو به یک راه رفتند.‏+ ۱۴ اُهولیبه بیشتر و بیشتر در فاحشگی و فساد غرق می‌شد.‏ او نقش مردانی را که روی دیوار کنده‌کاری شده بود دید و جذب آن‌ها شد،‏ یعنی تصاویر کلدانیانی را که لباس‌های قرمز داشتند،‏ ۱۵ کمربند بسته بودند و دستارهای* بزرگ بر سر داشتند!‏ آن نقش‌ها جنگجویان بابِلی را به تصویر می‌کشید که همه در سرزمین کلدانیان به دنیا آمده بودند.‏ ۱۶ به محض دیدن آن‌ها،‏ آتش شهوت در دلش شعله‌ور شد و پیام‌رسانانی به سرزمین کلدانیان فرستاد تا آن‌ها را دعوت کند.‏+ ۱۷ بعد از آن،‏ مردان بابِلی مرتب به بستر اُهولیبه می‌آمدند و با او عشق‌بازی می‌کردند.‏ آن‌ها با کارهای شهوت‌آمیزشان* او را ناپاک کردند.‏ ولی بعد،‏ او از آن‌ها بیزار شد و به آن‌ها پشت کرد.‏

۱۸ ‏«من هم وقتی دیدم او چطور با بی‌شرمی فاحشگی می‌کند و برهنگی‌اش را به دیگران نشان می‌دهد،‏+ از او بیزار شدم و به او پشت کردم،‏ درست همان طور که با خواهرش این کار را کرده بودم.‏+ ۱۹ اُهولیبه دوران جوانی‌اش را که در مصر فاحشگی می‌کرد،‏ به یاد آورد و بیشتر و بیشتر خودش را در فاحشگی و فساد غرق کرد.‏+ ۲۰ او با شهوت به دنبال معشوقه‌هایش رفت،‏ درست مثل زن شهوترانی که آلت تناسلی معشوقه‌اش مثل آلت الاغ و اسب است.‏ ۲۱ ای اُهولیبه،‏ تو دوست داشتی کارهای زشتی را که در دوران جوانی در مصر کردی،‏ تکرار کنی،‏+ یعنی وقتی مصریان سینه‌هایت را نوازش می‌کردند و شهوتت را ارضا می‌کردند!‏+

۲۲ ‏«ای اُهولیبه،‏ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من معشوقه‌هایت را که با تنفر به آن‌ها پشت کردی،‏ تحریک می‌کنم تا از هر طرف به تو حمله کنند.‏+ ۲۳ بله،‏ من بابِلیان،‏ تمام کلدانیان،‏ مردم فِقود و شوعا و قوعا و همهٔ آشوریان را به ضدّ تو می‌فرستم.‏+ همهٔ آن‌ها جوانان جذاب،‏ فرمانده،‏ سردار،‏ جنگجو و از افراد برگزیده و سوارکاران ماهر هستند.‏ ۲۴ آن‌ها با لشکری بزرگ و ارابه‌هایی چرخ‌دار و پرسروصدا به تو حمله خواهند کرد.‏ سربازانشان به سپرهای کوچک* و بزرگ مسلحند و کلاهخود بر سر دارند.‏ آن‌ها تو را محاصره می‌کنند و من داوری تو را به آن‌ها می‌سپارم تا هر طور که صلاح می‌دانند مجازاتت کنند.‏+ ۲۵ من خشمم را بر سر تو خواهم ریخت و اجازه می‌دهم که آن‌ها هم خشمشان را بر سرت خالی کنند.‏ آن‌ها بینی و گوش‌هایت را می‌بُرند،‏ بازماندگانت را با شمشیر می‌کشند،‏ پسران و دخترانت را اسیر می‌کنند و بقیه را در آتش می‌سوزانند.‏+ ۲۶ لباس‌هایت را به‌زور درمی‌آورند + و جواهرات زیبایت را با خود می‌برند.‏+ ۲۷ من به کارهای زشت و زننده و فاحشگی‌هایت که در مصر شروع کردی پایان می‌دهم + تا دیگر به مصریان* نگاه نکنی و مصر را به یاد نیاوری.‏›‏

۲۸ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من به‌زودی تو را تسلیم کسانی می‌کنم که از آن‌ها بیزاری و با تنفر به آن‌ها پشت کردی.‏+ ۲۹ آن‌ها با نفرت با تو رفتار خواهند کرد و چیزهایی را که با زحمت به دست آوردی به‌زور از تو می‌گیرند + و لخت و برهنه رهایت می‌کنند.‏ آن وقت،‏ مردم برهنگی شرم‌آور،‏ کارهای غیراخلاقی،‏ رفتارهای زشت و فاحشگی‌ات را به‌روشنی خواهند دید.‏+ ۳۰ این بلاها به این دلیل بر سرت می‌آید که مثل یک فاحشه به دنبال ملت‌ها رفتی + و با پرستش بت‌های نفرت‌انگیزشان خودت را ناپاک کردی.‏+ ۳۱ تو راه خواهرت را دنبال کرده‌ای،‏+ برای همین من جام مجازات او را به دستت می‌دهم تا تو هم از آن بخوری.‏›‏+

۳۲ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏

‏‹تو از جام مجازات خواهرت خواهی خورد،‏ جامی که بزرگ و عمیق است.‏+

آن جام به قدری پر است که مردم به تو می‌خندند و مسخره‌ات می‌کنند.‏+

۳۳ تو آنقدر از جام خواهرت سامره می‌خوری که مست می‌شوی،‏

و غم و اندوه وجودت را پر می‌کند.‏

بله،‏ تو از جام وحشت و نابودی خواهی خورد.‏

۳۴ تو باید از جام خواهرت تا قطرهٔ آخر بخوری،‏+

و تکه‌های شکستهٔ آن را بجَوی و از شدّت غم،‏ سینه‌هایت را ببُری.‏›‏

من که یَهُوَه حاکم متعال هستم این را گفته‌ام.‏

۳۵ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹تو مرا فراموش کردی و کاملاً نادیده گرفتی،‏*‏+ برای همین باید عواقب کارهای زشت و زننده و فاحشگی‌هایت را ببینی.‏›»‏

۳۶ بعد یَهُوَه به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ آیا آماده‌ای که محکومیت اُهوله و اُهولیبه را اعلام کنی + و به آن‌ها بگویی که چه کارهای نفرت‌انگیزی کرده‌اند؟‏ ۳۷ آن‌ها به من خیانت کرده‌اند*‏+ و دستشان به خون آلوده است.‏ نه تنها با پرستش بت‌های نفرت‌انگیز به من خیانت کردند،‏ بلکه حتی فرزندانی را که برای من به دنیا آورده بودند در آتش سوزاندند و به عنوان غذا به بت‌هایشان تقدیم کردند.‏+ ۳۸ علاوه بر این گناهان،‏ در همان روز معبد مرا ناپاک کردند و برای روز شَبّات هیچ احترامی قائل نشدند.‏ ۳۹ آن‌ها بعد از این که فرزندانشان را کشتند و برای بت‌های نفرت‌انگیزشان قربانی کردند،‏+ در همان روز وارد معبدم شدند و آن را بی‌حرمت کردند.‏+ بله،‏ آن‌ها در خانهٔ من دست به این کارها زدند.‏ ۴۰ حتی پیام‌رسانانی فرستادند تا مردانی را از سرزمین‌های دور دعوت کنند.‏+ وقتی آن مردان در راه بودند،‏ تو* حمام کردی و به چشمانت سرمه زدی و خودت را با جواهرات،‏ زیبا کردی.‏+ ۴۱ بعد روی تخت* باشکوهی نشستی + و روی میز جلوی آن،‏+ بخور و روغنی را که مال من بود گذاشتی.‏+ ۴۲ آنجا صدای مردان خوشگذرانی شنیده می‌شد که با خودشان عده‌ای آدم مست را از بیابان آورده بودند.‏ آن‌ها النگوهایی به دست تو و خواهرت می‌کردند و تاج‌های زیبایی روی سرتان می‌گذاشتند.‏

۴۳ ‏«بعد من دربارهٔ آن خواهری که از زناکاری زیاد دیگر رمقی نداشت گفتم:‏ ‹او با وجود خستگی زیاد باز هم به فاحشگی ادامه می‌دهد!‏› ۴۴ آن مردان مرتب با او همخواب می‌شدند،‏ همان طور که کسی با زنی فاحشه همخواب می‌شود.‏ بنابراین مردان زیادی پیش آن دو خواهر بدکاره یعنی اُهوله و اُهولیبه می‌رفتند و با آن‌ها همخواب می‌شدند.‏ ۴۵ اما مردان درستکار،‏ او را به خاطر زناکاری‌ها و آدمکشی‌هایش به‌درستی محکوم خواهند کرد،‏+ چون او و خواهرش زناکارند و دستشان به خون آلوده است.‏+

۴۶ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من لشکری را برای حمله به آن‌ها می‌فرستم تا اموالشان را غارت کنند و دیگران با دیدن وضعیت آن‌ها به وحشت بیفتند.‏+ ۴۷ وقتی آن لشکر بیاید،‏ به طرفشان سنگ پرتاب می‌کند + و با شمشیر نابودشان می‌کند،‏ پسران و دخترانشان را می‌کشد + و خانه‌هایشان را آتش می‌زند.‏+ ۴۸ من به کارهای زشت و زننده در این سرزمین پایان می‌دهم.‏ آن وقت همهٔ زنان درس عبرت می‌گیرند و کارهای زشت و زنندهٔ شما را تکرار نمی‌کنند.‏+ ۴۹ آن لشکر شما را به سزای کارهایتان می‌رساند؛‏ کارهای زشت و زننده و گناهانی که با پرستش بت‌های نفرت‌انگیز مرتکب شدید.‏ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه حاکم متعال هستم.‏›»‏+

۲۴ در دهمین روز ماه دهم از نهمین سال تبعیدمان،‏ دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ تاریخ امروز* را یادداشت کن.‏ چون دقیقاً در همین روز پادشاه بابِل شروع به محاصرهٔ اورشلیم کرد.‏+ ۳ بعد دربارهٔ این قوم سرکش مثالی بزن* و بگو:‏

‏«‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏

‏«دیگ* را روی آتش بگذارید و در آن آب بریزید.‏+

۴ بهترین قسمت‌های گوشت،‏ یعنی ران و راسته را در دیگ بگذارید،‏+

و آن را از بهترین استخوان‌ها پر کنید.‏

۵ برای این کار،‏ بهترین گوسفندان گله را سر ببرید.‏+ زیر دیگ هم هیزم بگذارید.‏

آب دیگ را به جوش بیاورید و گوشت و استخوان‌ها را بجوشانید.‏»›‏

۶ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏

‏‹وای به حال آن شهر خونریز!‏+ شهری که مثل یک دیگ زنگ‌زده است که زنگش هیچ وقت از بین نمی‌رود!‏

گوشت‌ها را تکه‌تکه و بدون قرعه انداختن از آن بیرون بیاورید و دیگ را خالی کنید.‏+

۷ خونی که ریخته،‏ هنوز در میانش است؛‏+ خون مردم را روی صخره‌ها ریخت تا همه ببینند!‏

خون مردم را روی زمین نریخت تا آن را با خاک بپوشاند.‏+

۸ من برای این که با خشم زیاد از آن شهر انتقام بگیرم،‏

خون مردم را که روی صخره‌ها ریخته است،‏

همان جا باقی گذاشته‌ام و اجازه نداده‌ام کسی آن‌ها را بپوشاند.‏›‏+

۹ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏

‏‹وای به حال آن شهر خونریز!‏+

من تودهٔ هیزم‌های زیر دیگ را بزرگ‌تر می‌کنم.‏

۱۰ ای مردم،‏ روی آتش هیزم بریزید تا بیشتر شعله‌ور شود.‏

گوشت را خوب بجوشانید و آب گوشت را روی زمین بریزید،‏ ولی بگذارید استخوان‌ها در دیگ بسوزند.‏

۱۱ بعد دیگ را خالی کنید،‏

و روی زغال‌های داغ بگذارید تا رنگ آن* از حرارت زیاد قرمز شود.‏

به این ترتیب،‏ ناخالصی‌های دیگ ذوب می‌شود + و زنگ‌زدگی‌هایش از بین می‌رود.‏

۱۲ البته این کار بی‌فایده و خسته‌کننده است!‏

چون زنگ‌زدگی‌های عمیق دیگ از بین نخواهد رفت.‏+

برای همین باید آن دیگ زنگ‌زده را در آتش بیندازید!‏›‏

۱۳ ‏«‹ای شهر خونریز،‏ ناخالصی و ناپاکی تو به خاطر کارهای زشت و زننده‌ات بود.‏+ من خیلی سعی کردم تو را پاک کنم،‏ ولی تو نخواستی از ناپاکی‌هایت پاک شوی.‏ پس تا وقتی که از تو خشمگین هستم،‏ ناپاک خواهی ماند.‏+ ۱۴ من که یَهُوَه هستم خودم این را گفته‌ام و حتماً آن را عملی می‌کنم.‏ وقتی وارد عمل شوم،‏ کوتاهی نمی‌کنم و بدون دلسوزی و پشیمانی کارم را انجام می‌دهم.‏+ تو طبق کارها و رفتارهایت داوری خواهی شد.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۱۵ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۱۶ ‏«ای پسر انسان،‏ من به‌زودی با یک ضربه،‏ جان همسر عزیزت را می‌گیرم!‏+ اما نباید برایش ماتم بگیری* یا گریه کنی و اشک بریزی.‏ ۱۷ در سکوت آه و ناله کن،‏ اما طبق رسم و رسوم سوگواری نکن.‏+ عمامه به سرت ببند و صندل‌هایت را بپوش.‏+ دهانت* را نپوشان + و از نانی که دیگران برایت می‌آورند نخور.‏»‏+

۱۸ صبح این چیزها را به مردم گفتم و عصر همان روز همسرم فوت کرد.‏ پس صبح روز بعد دقیقاً طبق فرمانی که به من داده شده بود عمل کردم.‏ ۱۹ مردم از من پرسیدند:‏ «آیا نمی‌خواهی به ما بگویی این کارهایی که می‌کنی برای ما چه مفهومی دارد؟‏» ۲۰ به آن‌ها گفتم:‏ «یَهُوَه برای من پیامی فرستاده و گفته:‏ ۲۱ ‏‹به قوم اسرائیل بگو که یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «من به‌زودی معبدم را که به آن افتخار می‌کنید و برایتان عزیز است و به آن دل بسته‌اید،‏ بی‌حرمت می‌کنم.‏+ پسران و دخترانتان که در شهر رها کردید با شمشیر کشته خواهند شد.‏+ ۲۲ آن وقت شما هم باید همان کاری را که حِزْقیال کرد بکنید؛‏ یعنی نباید دهانتان* را بپوشانید و نباید از نانی که دیگران برایتان می‌آورند بخورید.‏+ ۲۳ بله،‏ در آن زمان شما عمامه به سرتان می‌بندید و صندل‌هایتان را می‌پوشید.‏ جلوی دیگران ماتم نمی‌گیرید و گریه نمی‌کنید،‏ بلکه به خاطر گناهانتان رنج می‌کشید*‏+ و در سکوت* آه و ناله می‌کنید.‏ ۲۴ حِزْقیال برایتان مثل یک نشانه شده است.‏+ همان کارهایی را که او کرده،‏ شما هم باید بکنید.‏ وقتی این اتفاق‌ها بیفتد،‏ خواهید فهمید که من یَهُوَه حاکم متعال هستم.‏»›»‏

۲۵ ‏«ای پسر انسان،‏ روزی می‌آید که من پناهگاه قومم و پسران و دخترانشان را از بین می‌برم؛‏+ پناهگاه زیبایی که از دیدنش لذّت می‌برند و برایشان عزیز است و به آن دل بسته‌اند.‏ ۲۶ آن وقت یکی از کسانی که زنده می‌ماند این خبر را برای تو می‌آورد.‏+ ۲۷ در همان روز زبانت باز می‌شود و دوباره توانایی صحبت کردن پیدا می‌کنی و با کسی که زنده مانده و خبر را برایت آورده حرف می‌زنی.‏+ به این شکل تو برای این قوم مثل یک نشانه می‌شوی و آن‌ها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏»‏

۲۵ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ رویت را به طرف سرزمین عَمّون بگردان و به ضدّ ساکنان آنجا پیشگویی کن.‏+ ۳ به عَمّونیان بگو که کلام یَهُوَه حاکم متعال را بشنوند.‏ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹وقتی خانهٔ مقدّسم بی‌حرمت شد و سرزمین اسرائیل ویران شد و اهالی یهودا به تبعید برده شدند،‏ شما گفتید،‏ «چه خوب!‏»‏*‏ ۴ برای همین من شما را تسلیم مردم شرق می‌کنم.‏ آن‌ها بین شما چادر می‌زنند و اردوگاهشان* در زمین شما خواهد بود و محصولات سرزمین و شیر گله‌هایتان را خواهند خورد.‏ ۵ من شهر رَبّه را به چراگاهی برای شتران،‏ و سرزمین عَمّونیان را به مکانی برای استراحت گله‌ها تبدیل می‌کنم.‏+ آن وقت شما خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›»‏

۶ ‏«یَهُوَه حاکم متعال به عَمّونیان می‌گوید:‏ ‹وقتی سرزمین اسرائیل نابود شد شما با شادی و از روی تمسخر دست زدید و پایکوبی کردید.‏+ ۷ برای همین من دستم را به ضدّ شما بلند می‌کنم و شما را تسلیم قوم‌های دیگر می‌کنم تا غارتتان کنند.‏ کاری می‌کنم که سرزمینتان را از دست بدهید و دیگر قومی به اسم شما وجود نداشته باشد.‏+ من شما را به کلّی نابود خواهم کرد و شما خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›‏

۸ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹چون ساکنان موآب و سِعیر گفتند،‏+ «یهودا هیچ فرقی با قوم‌های دیگر ندارد،‏» ۹ من می‌گذارم شهرهای مرزی موآب* بی‌دفاع بمانند و مورد حمله قرار بگیرند،‏ از جمله زیباترین شهرهایش یعنی بِیت‌یِشیموت،‏ بَعَل‌مِعون و حتی قَریه‌تایِم.‏+ ۱۰ من آن‌ها را همراه با عَمّونیان به دست مردم شرق تسلیم می‌کنم + تا دیگر هیچ کس بین قوم‌ها عَمّونیان را به یاد نیاورد.‏+ ۱۱ به این شکل حکم داوری موآبیان را اجرا خواهم کرد + و آن‌ها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›‏

۱۲ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹اَدوم از مردم یهودا انتقام گرفته و با این کار گناه بزرگی کرده،‏+ ۱۳ برای همین یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «من دستم را به ضدّ اَدوم بلند می‌کنم و همهٔ مردم و دام‌های آنجا را از بین می‌برم.‏ من آن سرزمین را کاملاً ویران می‌کنم.‏+ از تیمان تا دِدان،‏ همه با شمشیر کشته خواهند شد.‏+ ۱۴ من به دست قومم اسرائیل از اَدوم انتقام می‌گیرم.‏+ اسرائیلیان خشم و عصبانیت مرا بر سر اَدومیان خالی خواهند کرد،‏ طوری که آن‌ها طعم تلخ انتقام مرا بچشند.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏›»‏

۱۵ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹فِلیسطی‌ها از روی کینهٔ دیرینه‌ای که از اسرائیلیان داشتند،‏ همیشه سعی کرده‌اند با بدخواهی از آن‌ها انتقام بگیرند و نابودشان کنند.‏+ ۱۶ برای همین یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «من دستم را به ضدّ فِلیسطی‌ها بلند می‌کنم + و کِریتیان را با بقیهٔ ساکنان سرزمین‌های ساحلی از بین می‌برم.‏+ ۱۷ من از آن‌ها به‌شدّت انتقام می‌گیرم و با خشم زیاد مجازاتشان می‌کنم.‏ آن وقت خواهند فهمید من که یَهُوَه هستم از آن‌ها انتقام گرفته‌ام.‏»›»‏

۲۶ در یازدهمین سال تبعید،‏ در روز اول ماه،‏ این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ صور دربارهٔ اورشلیم گفته،‏+ ‹چه خوب* که دروازهٔ قوم‌ها شکسته شده!‏ حالا که اورشلیم ویران شده،‏+ همه برای تجارت به طرف من می‌آیند و من ثروتمند می‌شوم.‏› ۳ برای همین یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹ای صور،‏ من به ضدّ تو هستم و همان طور که دریا موج‌هایش را بلند می‌کند،‏ ملت‌های زیادی را علیه تو برمی‌انگیزم.‏ ۴ آن‌ها دیوارهای تو را ای صور خراب می‌کنند و برج‌هایت را فرو می‌ریزند.‏+ من خاک تو را برمی‌دارم تا چیزی جز یک صخرهٔ خشک و خالی باقی نماند.‏ ۵ تو در وسط دریا به جایی برای خشک کردن تورهای ماهیگیری تبدیل می‌شوی.‏›‏+

‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹همان طور که گفته‌ام،‏ قوم‌های دیگر صور را غارت خواهند کرد.‏ ۶ ساکنان روستاهایش* هم با شمشیر کشته می‌شوند.‏ آن وقت مردم خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›‏

۷ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من نِبوکَدنَصَّر* را که شاه شاهان است برمی‌انگیزم که از شمال + با اسب‌ها + و ارابه‌های جنگی + و سواره‌نظام و سربازان زیاد به صور حمله کند.‏ ۸ ای صور،‏ او ساکنان روستاهایت را با شمشیر می‌کشد و برای محاصرهٔ تو حصار و خاکریز می‌سازد؛‏ لشکر او با سپرهای بزرگشان به جنگ تو خواهند آمد.‏ ۹ او با دژکوب‌هایش به دیوارهای تو می‌کوبد و با تبرهایش* برج‌هایت را خراب می‌کند.‏ ۱۰ وقتی نِبوکَدنَصَّر وارد دروازه‌هایت شود،‏ اسب‌هایش آنقدر زیاد خواهند بود که تو را با گرد و غبار می‌پوشانند و صدای سواره‌نظام و چرخ‌های ارابه‌ها دیوارهایت را می‌لرزاند؛‏ مثل این خواهد بود که عده‌ای به یک شهر با دیوارهای شکسته هجوم می‌آورند.‏ ۱۱ سم اسب‌هایش تمام کوچه‌هایت را لگدمال خواهد کرد + و ستون‌های بزرگت فرو می‌ریزند.‏ او ساکنان تو را با شمشیر می‌کشد.‏ ۱۲ آن‌ها منابع تو را می‌دزدند،‏ ثروتت را غارت می‌کنند،‏+ دیوارهایت را خراب و خانه‌هایت را ویران می‌کنند.‏ بعد سنگ‌ها و چوب‌ها و خاک تو را به دریا می‌ریزند.‏›‏

۱۳ ‏«‹ای صور،‏ من به آوازهای تو پایان می‌دهم و صدای چنگ‌هایت دیگر شنیده نخواهد شد.‏+ ۱۴ من تو را به صخره‌ای خشک و خالی تبدیل می‌کنم،‏ به جایی که تورهای ماهیگیری را در آن خشک می‌کنند.‏+ تو دیگر هیچ وقت بازسازی نمی‌شوی،‏ چون من که یَهُوَه هستم این را گفته‌ام.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏

۱۵ ‏«یَهُوَه حاکم متعال به صور می‌گوید:‏ ‹وقتی ساکنانت با آه و ناله نفس‌های آخرشان را می‌کشند و کشتاری در میان تو رخ می‌دهد،‏ آیا جزیره‌ها با شنیدن صدای فرو ریختنت نمی‌لرزند؟‏+ ۱۶ همهٔ بزرگانِ* دریا از تختشان پایین می‌آیند و رداها* و لباس‌های فاخرشان* را درمی‌آورند و وحشت وجودشان را فرا می‌گیرد.‏ آن‌ها روی زمین خواهند نشست و دائم از ترس می‌لرزند و مات و مبهوت به تو نگاه می‌کنند.‏+ ۱۷ آن‌ها برایت نوحه* خواهند خواند + و به تو می‌گویند:‏

‏«ای شهر پرآوازه که ساکنانت از دریا آمدند،‏ ببین چطور ویران شدی!‏+

تو و ساکنانت* در دریا پرقدرت بودید،‏+

و در دل تمام ساکنان زمین ترس و وحشت می‌انداختید!‏

۱۸ وقتی روز سقوطت رسید،‏ جزیره‌ها از ترس لرزیدند؛‏

وقتی از بین رفتی،‏ جزیره‌های دریا تکان خوردند.‏»›‏+

۱۹ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹ای صور،‏ وقتی تو را مثل شهرهای خالی از سکنه با خاک یکسان کنم و با آب‌های عمیق و خروشان بپوشانم،‏+ ۲۰ تو را با کسانی که همراه تو به گور* می‌روند به همان جا می‌فرستم که مردم زمان باستان هستند.‏ کاری می‌کنم تو هم با کسانی که به گور می‌روند در پست‌ترین جا ساکن شوی،‏+ و مثل شهرهای قدیم که سالیان سال ویران هستند،‏ خالی از سکنه شوی.‏ آن وقت من به زمینِ زندگان شکوه و زیبایی می‌دهم.‏

۲۱ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من به طور ناگهانی تو را به بلای وحشتناکی دچار می‌کنم و سرانجام نیست و نابود می‌شوی؛‏+ مردم به دنبالت می‌گردند،‏ اما هیچ وقت تو را پیدا نخواهند کرد.‏›»‏

۲۷ بار دیگر پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ برای صور نوحه* بخوان + ۳ و به صور بگو:‏

‏‹ای صور که بر کناره‌های* دریا قرار داری،‏

و با مردم خیلی از جزیره‌ها داد و ستد می‌کنی،‏

یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏

‏«ای صور،‏ تو خودت گفتی که در زیبایی هیچ کم و کاستی نداری.‏+

۴ مرزهایت* در قلب دریاست،‏

و سازندگانت زیبایی تو را کامل کرده‌اند.‏

۵ آن‌ها الوارهای تو را با چوب سرو کوهیِ سِنیر درست کردند،‏+

و دکل‌هایت را با چوب سِدر لبنان.‏

۶ پاروهایت را با چوب بلوط باشان درست کردند،‏

و دماغۀ کشتی‌هایت را با چوب سرو جزایر کِتّیم که با عاج مرصع‌کاری شده‌اند.‏+

۷ بادبان‌هایت از پارچه‌های کتان رنگارنگ مصر درست شده است،‏

و سایه‌بان‌هایت از نخ آبی و پشم ارغوانی جزایر اِلیشه.‏+

۸ ای صور،‏ پاروزنان تو ساکنان صیدون* و اَرواد بودند،‏+

و دریانوردانت از مردان کارآزمودهٔ سرزمین خودت.‏+

۹ افراد باتجربه* و کارآزمودهٔ اهل جِبال + کشتی‌هایت را درزگیری می‌کردند،‏+

و همهٔ ملوانان دریا و کشتی‌هایشان برای داد و ستد پیش تو می‌آمدند.‏

۱۰ جنگجویان سرزمین‌های پارس و لود و فوط در لشکرت بودند.‏+

آن‌ها سپرها و کلاهخودهایشان را بر دیوارهٔ کشتی‌هایت آویزان می‌کردند و باعث شکوه و جلالت بودند.‏

۱۱ مردان اَرواد روی دیوارهایت نگهبانی می‌دادند،‏

و مردان دلاور از برج‌هایت محافظت می‌کردند.‏*

آن‌ها سپرهای گِردشان را بر دیوارهایت آویزان می‌کردند،‏

و زیبایی تو را کامل می‌کردند.‏

۱۲ ‏«‹«مردم تَرشیش به خاطر ثروت زیادت با تو تجارت می‌کردند + و در عوض کالاهایت به تو نقره و آهن و قلع و سرب می‌دادند.‏+ ۱۳ تاجران یاوان و توبال و ماشِک هم با تو داد و ستد می‌کردند + و در عوض کالاهایت برای تو برده و اشیای مسی می‌آوردند.‏+ ۱۴ مردم توجَرمه + هم کالاهایت را می‌خریدند و در عوض آن‌ها به تو اسب بارکش و اسب جنگی و قاطر می‌دادند.‏ ۱۵ تاجران دِدان + با تو معامله می‌کردند؛‏ تاجران خیلی از جزیره‌ها برایت کار می‌کردند؛‏ آن‌ها عاج و چوب آبنوس به تو خراج* می‌دادند.‏+ ۱۶ مردم اَدوم به خاطر کالاهای فراوانت با تو داد و ستد می‌کردند و در عوض آن‌ها به تو فیروزه و پشم ارغوانی و پارچه‌های رنگارنگ گلدوزی‌شده و پارچه‌های نفیس و مرجان و یاقوت می‌دادند.‏

۱۷ ‏«‹«تاجران یهودا و اسرائیل با تو معامله می‌کردند و در عوض کالاهایت + به تو غذاهای مرغوب و عسل + و روغن بَلَسان + و گندم‌هایی از زمین‌های مینّیت می‌دادند.‏+

۱۸ ‏«‹«مردم دمشق + هم به خاطر کالاها و ثروت زیادت با تو معامله می‌کردند و به تو شراب حِلبون و پشم ساحار* می‌دادند.‏ ۱۹ تاجران وِدان و یاوان و اوزال در عوض کالاهای تو برایت آهن و سَلیخه* و نیِ معطر می‌آوردند.‏ ۲۰ مردم دِدان + به تو نَمَدهایی برای زین اسب می‌فروختند.‏ ۲۱ عرب‌ها و بزرگان قیدار + برای تو کار می‌کردند و برای تجارت با تو برّه و قوچ و بز می‌آوردند.‏+ ۲۲ تاجران سَبا و رَعَمه + با تو داد و ستد می‌کردند و در عوض کالاهایت به تو انواع عطرهای مرغوب و سنگ‌های گرانبها و طلا می‌دادند.‏+ ۲۳ مردم حَران و کَنّه و عدن،‏+ و تاجران سَبا + و آشور + و کِلمَد هم با تو تجارت می‌کردند.‏ ۲۴ آن‌ها لباس‌های زیبا و رداهای آبی گلدوزی‌شده* و فرش‌های رنگارنگ را با طناب بسته‌بندی می‌کردند و در بازارهایت می‌فروختند.‏

۲۵ کشتی‌های تَرشیش + کالاهایت را حمل می‌کردند،‏

تا خزانه‌هایت در قلب دریا از ثروت پر و لبریز* شود.‏

۲۶ پاروزنانت تو را به دریاهای پرتلاطم بردند،‏

و باد شرقی تو را در قلب دریا در هم شکست.‏

۲۷ ثروت و اموال و کالاها و ملوانان و دریانوردانت،‏

کسانی که کشتی‌هایت را درزگیری می‌کنند و تاجران و جنگجویانت،‏+

یعنی همهٔ کسانی که در میان تو هستند،‏

همه در روز سقوطت در قلب دریا غرق خواهند شد.‏+

۲۸ سرزمین‌های ساحلی با شنیدن فریاد ملوانانت به لرزه درمی‌آیند.‏

۲۹ همهٔ پاروزنان و ملوانان و دریانوردان،‏

از کشتی‌هایشان پایین می‌آیند و روی خشکی خواهند ایستاد.‏

۳۰ آن‌ها به خاطر نابودی تو فریاد می‌زنند و به‌تلخی گریه می‌کنند؛‏+

خاک بر سرشان می‌ریزند و در خاکستر می‌غلتند.‏

۳۱ موی سرشان را می‌تراشند و پَلاس می‌پوشند،‏

و به خاطر وضعیت تو به‌تلخی گریه و شیون می‌کنند.‏

۳۲ آن‌ها برایت عزاداری می‌کنند و این نوحه را می‌خوانند:‏

‏‹آیا شهری هست که مثل صور در قلب دریا خاموش شده باشد؟‏+

۳۳ وقتی کالاهای تو از دریا می‌رسید،‏ مردم زیادی را خوشحال می‌کردی.‏+

اموال و دارایی فراوانت پادشاهان زمین را ثروتمند می‌کرد.‏+

۳۴ اما حالا به اعماق آب‌های دریا فرو رفته‌ای،‏+

و همهٔ کالاها و مردمت با تو غرق شده‌اند.‏+

۳۵ همهٔ ساکنان جزیره‌ها مات و مبهوت به تو نگاه خواهند کرد؛‏+

پادشاهانشان از ترس می‌لرزند و وحشت در چهره‌شان دیده می‌شود.‏+

۳۶ تاجران قوم‌ها به خاطر اتفاقی که برایت می‌افتد انگشت به دهان می‌مانند.‏*

نابودی تو ناگهانی و وحشتناک خواهد بود،‏

و برای همیشه از صفحهٔ روزگار محو می‌شوی.‏»›»‏+

۲۸ بار دیگر پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ به حاکم صور بگو که یَهُوَه حاکم متعال چنین می‌گوید:‏

‏‹تو آنقدر در دلت مغرور شده‌ای + که دائم می‌گویی:‏ «من یک خدا هستم،‏

و در قلب دریا روی تخت خدایان نشسته‌ام!‏»‏+

درست است که در دل خود خیال می‌کنی که یک خدا هستی،‏

ولی بدان که تو فقط انسانی،‏ نه خدا!‏

۳ تو فکر می‌کنی که از دانیال داناتری،‏+

و هیچ رازی از تو مخفی نیست.‏

۴ با حکمت و قدرت تشخیص خود ثروتمند شده‌ای،‏

و طلا و نقرهٔ زیادی در خزانه‌هایت جمع می‌کنی.‏+

۵ معامله‌های ماهرانه‌ات برایت ثروت زیادی به بار آورده،‏+

و به خاطر ثروت زیاد مغرور شده‌ای.‏›»‏*

۶ ‏«‹برای همین یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏

‏«چون در دلت فکر می‌کنی که یک خدا هستی،‏

۷ من بیگانگان،‏ یعنی بی‌رحم‌ترین افراد ملت‌ها را به ضدّ تو برمی‌انگیزم؛‏+

آن‌ها رویت شمشیر می‌کشند و زیبایی و همهٔ چیزهایی را که با حکمتت به دست آوردی از بین می‌برند،‏

و جلال و شکوهت را از بین خواهند برد.‏*‏+

۸ آن‌ها تو را به عمق گور* می‌فرستند،‏

و تو در قلب دریا به شکل وحشتناکی کشته می‌شوی.‏+

۹ آیا آن موقع هم به قاتل خود می‌گویی،‏ ‹من یک خدا هستم؟‏›‏

تو از دید کسانی که بی‌حرمتت می‌کنند،‏ فقط انسانی،‏ نه خدا!‏»›‏

۱۰ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹تو مثل یک شخص ختنه‌نشده به دست بیگانگان کشته می‌شوی،‏

چون من خودم این را گفته‌ام.‏›»‏

۱۱ بار دیگر پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۱۲ ‏«ای پسر انسان،‏ دربارهٔ پادشاه صور نوحه* بخوان و به او بگو که یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏

‏‹تو از هر جهت کامل و بی‌نقص بودی،‏*

پر از حکمت + و از هر لحاظ زیبا.‏+

۱۳ تو در باغ خدا یعنی در عدن بودی و با انواع سنگ‌های گرانبها آراسته شده بودی،‏

سنگ‌هایی مثل یاقوت و توپاز و یَشب؛‏

زِبَرجَد و جَزع* و یَشم و یاقوت کبود و فیروزه + و زمرّد؛‏

نگین‌دان‌های آن سنگ‌ها هم از طلا درست شده بود.‏

من آن‌ها را در روزی که آفریده شدی برایت درست کردم.‏

۱۴ من تو را به عنوان کَرّوبیِ* نگهبان تعیین و مسح کردم.‏

تو در کوه مقدّس من بودی + و بین سنگ‌های شعله‌ور قدم می‌زدی.‏

۱۵ از روزی که آفریده شدی در تمام کارهایت کامل و بی‌نقص بودی،‏

تا این که یک روز به کارهای بد رو آوردی.‏*‏+

۱۶ به خاطر داد و ستدهای زیاد،‏+

ظلم و خشونت را در پیش گرفتی و مرتکب گناه شدی؛‏+

برای همین تو را مثل شخصی ناپاک از کوه مقدّسم بیرون می‌اندازم و نابود می‌کنم.‏+

ای کَرّوبی* نگهبان،‏ تو دیگر بین سنگ‌های شعله‌ور قدم نخواهی زد.‏

۱۷ به خاطر زیبایی‌ات مغرور شدی،‏*‏+

و به خاطر جلال و شکوهت حکمتت را به باد دادی.‏*‏+

من تو را به زمین می‌اندازم،‏+

و مایهٔ تعجب و وحشت پادشاهان خواهم کرد.‏

۱۸ به خاطر گناهان زیاد و معامله‌های فریبکارانه‌ات،‏ جایگاه مقدّس خود را بی‌حرمت کردی.‏

من کاری می‌کنم که آتش از درونت شعله‌ور شود و تو را بسوزاند.‏+

من جلوی چشم کسانی که به تو نگاه می‌کنند،‏ تو را به تپه‌ای از خاکستر تبدیل خواهم کرد.‏

۱۹ همهٔ کسانی که در بین قوم‌ها تو را می‌شناختند،‏ مات و مبهوت به تو نگاه خواهند کرد.‏+

نابودی تو ناگهانی و وحشتناک خواهد بود،‏

و برای همیشه از صفحهٔ روزگار محو می‌شوی.‏›»‏+

۲۰ بار دیگر پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲۱ ‏«ای پسر انسان،‏ رویت را به طرف صیدون*‏+ برگردان و به ضدّ آن پیشگویی کن،‏ ۲۲ و بگو که یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏

‏‹ای صیدون،‏* من دشمنت هستم و در میان تو شکوه و جلال پیدا خواهم کرد.‏

وقتی مجازاتت کنم و از طریق تو نشان دهم که مقدّسم،‏ مردم خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏

۲۳ من بیماری‌های همه‌گیر به میان تو می‌فرستم و خون در همهٔ خیابان‌هایت جاری می‌شود.‏

وقتی دشمنان از هر طرف بر تو شمشیر بکشند،‏ ساکنانت کشته می‌شوند.‏

آن وقت مردم خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏+

۲۴ ‏«‹در آن زمان،‏ دیگر در اطراف قوم اسرائیل خارهای خطرناک و تیغ‌های دردناک نخواهد بود؛‏+ بله،‏ کسانی که آن‌ها را تحقیر می‌کنند از بین خواهند رفت.‏ آن وقت مردم خواهند فهمید که من یَهُوَه حاکم متعال هستم.‏›‏

۲۵ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹وقتی من دوباره قوم پراکندهٔ اسرائیل را از میان قوم‌های دیگر جمع کنم،‏+ از طریق آن‌ها به ملت‌ها نشان می‌دهم که خدای مقدّس هستم.‏+ آن وقت قومم دوباره در سرزمینشان که به خادمم یعقوب دادم ساکن می‌شوند.‏+ ۲۶ قوم من در سرزمینشان در امنیت زندگی خواهند کرد + و برای خود خانه می‌سازند و درختان انگور می‌کارند.‏+ من همهٔ ملت‌های اطراف را که قومم را خوار و حقیر می‌کنند مجازات خواهم کرد و در نتیجه قومم در امنیت خواهند بود.‏+ آن وقت آن‌ها خواهند فهمید که من یَهُوَه خدایشان هستم.‏›»‏

۲۹ در دهمین سال تبعیدمان،‏ در روز دوازدهم ماه دهم،‏ این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ رویت را به طرف فرعون یعنی پادشاه مصر برگردان و به ضدّ او و تمام مصر پیشگویی کن + ۳ و بگو که یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏

‏‹ای فرعون پادشاه مصر،‏ ای هیولای بزرگ که وسط رود نیل* دراز کشیده‌ای،‏+

من دشمن تو هستم،‏+

چون گفته‌ای:‏ «رود نیل مال من است،‏

من آن را برای خودم درست کرده‌ام!‏»‏+

۴ اما من قلاب‌ها را در فک تو می‌اندازم و کاری می‌کنم که ماهی‌های رود نیل به پولک‌هایت بچسبند.‏

تو را با ماهی‌هایی که به پولک‌هایت چسبیده‌اند از آب بیرون می‌کشم.‏

۵ من تو را با همهٔ ماهی‌های رود نیل در بیابان رها خواهم کرد.‏

تو روی زمین خشک می‌افتی و هیچ کس لاشهٔ تو را برنمی‌دارد و دفن نمی‌کند.‏+

من تو را غذای حیوانات زمین و پرندگان آسمان خواهم کرد.‏+

۶ آن وقت همهٔ مردم مصر خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم،‏

چون می‌بینند که پشتیبانی مصر از قوم اسرائیل،‏ مثل یک نیِ ضعیف،‏* بی‌فایده بود.‏+

۷ وقتی اسرائیلیان تو را عصای دست خود کردند،‏*

تو خرد شدی و باعث شدی شانه‌هایشان شدیداً آسیب ببیند.‏

وقتی به تو تکیه کردند،‏ تو در هم شکستی،‏

و باعث شدی پاهایشان* بلرزد.‏›‏+

۸ ‏«برای همین یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من دشمنانی می‌فرستم تا با شمشیر به تو حمله کنند.‏+ من همهٔ انسان‌ها و حیواناتت را از بین می‌برم.‏ ۹ سرزمین مصر متروک و ویران خواهد شد + و مردم خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم؛‏ چون تو* گفتی،‏ «رود نیل مال من است،‏ من آن را برای خودم درست کرده‌ام!‏»‏+ ۱۰ پس من به ضدّ تو و به ضدّ رودخانه‌ات هستم و سرزمین مصر را از مِجدُل + تا اَسوان + و تا مرز اتیوپی* به ویرانه و بیابانی خشک و بایر تبدیل می‌کنم.‏+ ۱۱ برای ۴۰ سال هیچ انسان یا حیوانی در آن سرزمین قدم نمی‌گذارد و هیچ کس در آن زندگی نخواهد کرد.‏+ ۱۲ من سرزمین مصر را برای ۴۰ سال از همهٔ سرزمین‌های دیگر ویران‌تر می‌کنم و شهرهایش را از همهٔ شهرهای دیگر خراب‌تر.‏+ مصریان را در سرزمین‌های دیگر و بین ملت‌ها پراکنده خواهم کرد.‏›‏+

۱۳ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من بعد از ۴۰ سال مصریانِ پراکنده را از بین قوم‌ها جمع خواهم کرد.‏+ ۱۴ مصریان تبعیدی را به سرزمین فَتروس که زادگاهشان است برمی‌گردانم + و آن‌ها مملکتی کم‌اهمیت خواهند شد.‏ ۱۵ حکومت مصر از حکومت‌های دیگر ضعیف‌تر خواهد شد و دیگر بر ملت‌ها تسلّط نخواهد داشت.‏+ من مصر را آنقدر ضعیف و کوچک می‌کنم که دیگر نتواند بر ملت‌های دیگر حکمرانی کند.‏+ ۱۶ اسرائیلیان دیگر به مصر اعتماد نخواهند کرد.‏+ اتفاقی که برای مصر می‌افتد،‏ همیشه برای اسرائیلیان یادآور این خواهد بود که کمک گرفتن از مصر چه اشتباه بزرگی بود.‏ آن‌ها سرانجام خواهند فهمید که من یَهُوَه حاکم متعال هستم.‏›»‏

۱۷ در بیست‌وهفتمین سال تبعیدمان،‏ در اولین روز ماه اول،‏ این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۱۸ ‏«ای پسر انسان،‏ نِبوکَدنَصَّر،‏*‏+ پادشاه بابِل در زمان جنگ با صور از لشکرش خیلی کار کشید.‏+ موهای سر همهٔ سربازانش ریخت و پوست شانه‌هایشان ساییده شد.‏ اما او و لشکرش هیچ پاداشی* برای زحمت‌هایی که در آن جنگ کشیدند نگرفتند.‏

۱۹ ‏«برای همین یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من سرزمین مصر را به نِبوکَدنَصَّر* پادشاه بابِل می‌دهم تا ثروت و اموال آن را به غنیمت ببرد.‏+ این ثروت و اموال پاداشی برای لشکرش خواهد بود.‏›‏

۲۰ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من برای جبران* زحماتی که نِبوکَدنَصَّر در جنگ با صور کشید،‏ سرزمین مصر را به او می‌دهم،‏ چون برای من کار می‌کرد.‏›‏+

۲۱ ‏«در آن روز،‏ من به قوم اسرائیل قدرت خواهم داد*‏+ و به تو ای حِزْقیال این فرصت را می‌دهم تا با آن‌ها صحبت کنی.‏ آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم!‏»‏

۳۰ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ پیشگویی کن و بگو که یَهُوَه حاکم متعال چنین می‌گوید:‏

‏‹گریه کنید و بگویید،‏ «وای بر ما!‏ چون آن روز نزدیک است!‏»‏

۳ آن روز نزدیک است!‏ روز یَهُوَه نزدیک است!‏+

آن روز،‏ روز ابرهای تاریک + و زمان داوری ملت‌ها خواهد بود!‏+

۴ در مصر جنگی اتفاق خواهد افتاد.‏ وقتی عدهٔ زیادی در مصر کشته شوند،‏ مردم اتیوپی* آشفته و پریشان می‌شوند.‏

ثروت مصر غارت می‌شود و پایه و اساسش فرو می‌ریزد.‏+

۵ همهٔ بیگانگانِ ساکن مصر از جمله مردم اتیوپی + و فوط + و لود و کوب،‏

همراه با ساکنان سرزمینِ عهد،‏*

با شمشیر کشته خواهند شد.‏›‏

۶ یَهُوَه چنین می‌گوید:‏

‏‹حامیان مصر هم از پا درمی‌آیند،‏

و قدرتی که باعث غرور مصر شده بود،‏ سرنگون می‌شود.‏›‏+

‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹در آن سرزمین از مِجدُل + تا اَسوان،‏+ حامیان مصر با شمشیر کشته خواهند شد.‏ ۷ آن مناطق از همهٔ سرزمین‌های دیگر ویران‌تر می‌شود و شهرهایش از همهٔ شهرهای دیگر خراب‌تر.‏+ ۸ وقتی مصر را به آتش بکشم و همهٔ هم‌پیمانانش را خرد و نابود کنم،‏ آن‌ها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏ ۹ در آن روز،‏ پیام‌رسانانی با کشتی می‌فرستم تا مردم اتیوپی را که به خودشان اطمینان دارند به وحشت بیندازم.‏ در روز نابودی مصر که حتماً می‌آید،‏ ترس و واهمه اتیوپی را فرا می‌گیرد.‏›‏

۱۰ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من از طریق نِبوکَدنَصَّر* پادشاه بابِل،‏ نیروهای مصر را از بین می‌برم.‏+ ۱۱ نِبوکَدنَصَّر* و لشکرش که از همهٔ ملت‌های دیگر بی‌رحم‌ترند،‏+ به مصر فرستاده می‌شوند تا آنجا را ویران کنند.‏ آن‌ها بر مردم مصر شمشیر می‌کشند و آن سرزمین را پر از جسد کشته‌شدگان می‌کنند.‏+ ۱۲ من کانال‌های رود نیل را خشک می‌کنم + و آن سرزمین را به شریران تسلیم خواهم کرد.‏* آنجا را با هر چیزی که در آن است به دست بیگانگان ویران می‌کنم.‏+ من که یَهُوَه هستم این را گفته‌ام.‏›‏

۱۳ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من همین طور بت‌های نفرت‌انگیز* و خدایان بی‌ارزش نوف* را نابود می‌کنم.‏+ دیگر هیچ شخص* مصری‌ای بر مصر حکومت نخواهد کرد.‏ کاری می‌کنم که همهٔ مردم مصر ترس و وحشت داشته باشند.‏+ ۱۴ من فَتروس را ویران می‌کنم + و صوعَن را به آتش می‌کشم و تِبِس* را مجازات خواهم کرد.‏+ ۱۵ خشمم را بر سر سین که قلعهٔ مستحکم مصر است خالی می‌کنم و اهالی تِبِس* را از بین خواهم برد.‏ ۱۶ مصر را به آتش می‌کشم؛‏ کاری می‌کنم که ترس و وحشت سین را فرا بگیرد و دیوارهای تِبِس* در هم بشکند و در روز روشن به نوف* حمله شود!‏ ۱۷ مردان جوان هِلیوپُلیس* و فیبِسِت با شمشیر کشته می‌شوند و اهالی شهرها به اسارت برده خواهند شد.‏ ۱۸ وقتی من یوغ‌های بردگی مصر را در تَحفَنحیس می‌شکنم،‏+ روز تاریک می‌شود.‏ قدرت مصر که باعث غرورش بود از بین می‌رود،‏+ ابرهای سیاه آن را می‌پوشاند و اهالی شهرهایش به اسارت برده خواهند شد.‏+ ۱۹ من مصر را مجازات خواهم کرد و آن‌ها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›»‏

۲۰ در یازدهمین سال تبعیدمان،‏ در هفتمین روز ماه اول،‏ این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲۱ ‏«ای پسر انسان،‏ من بازوی فرعون،‏ پادشاه مصر را شکسته‌ام؛‏ اما کسی بر آن مرهم نخواهد گذاشت و آن را باندپیچی نخواهد کرد تا مبادا به اندازهٔ کافی قوی شود و بتواند شمشیر به دست بگیرد.‏»‏

۲۲ ‏«بنابراین یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من به ضدّ فرعون،‏ پادشاه مصر هستم + و هر دو بازویش را می‌شکنم،‏ یعنی هم بازوی قوی و هم بازوی شکستهٔ او را.‏+ کاری خواهم کرد که شمشیر از دستش بیفتد.‏+ ۲۳ بعد مصریان را بین ملت‌ها و سرزمین‌های دیگر پراکنده خواهم کرد.‏+ ۲۴ من بازوهای پادشاه بابِل را قوی می‌کنم*‏+ و شمشیرم را به دست او خواهم داد.‏+ اما بازوهای فرعون را می‌شکنم تا او مثل کسی که به پای مرگ رسیده،‏ در حضور پادشاه بابِل با صدای بلند آه و ناله کند.‏ ۲۵ من بازوهای پادشاه بابِل را قوی می‌کنم،‏ اما بازوهای فرعون را ضعیف و ناتوان خواهم کرد.‏ وقتی شمشیرم را به دست پادشاه بابِل بدهم و او آن را به ضدّ مصر استفاده کند،‏ آن‌ها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏+ ۲۶ من مصریان را بین ملت‌ها و سرزمین‌های دیگر پراکنده خواهم کرد + و آن‌ها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›»‏

۳۱ در یازدهمین سال تبعیدمان،‏ در اولین روز ماه سوم،‏ دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ به فرعون پادشاه مصر و لشکرش بگو:‏+

‏‹واقعاً هیچ کس به بزرگی تو نبود!‏

۳ تو مثل یک آشوری بودی،‏ همین طور مثل یک درخت سِدر لبنان،‏

درختی بلند و پر شاخ و برگ با شاخه‌های زیبا و سایه‌افکن،‏

درختی که سر به آسمان* کشیده بود.‏

۴ آب‌ها باعث رشدش می‌شد و چشمه‌های عمیق آن را بلندتر می‌کرد.‏

اطراف جایی که کاشته شده بود پر از نهرهای آب بود،‏

و از آن‌ها جوی‌های آب روان بود و همهٔ درختان را آبیاری می‌کرد.‏

۵ برای همین آن درخت بلندتر از همهٔ درختان زمین شد.‏

به خاطر نهرهای پرآبِ اطرافش،‏

شاخه‌هایش بیشتر و بلندتر می‌شد.‏

۶ پرنده‌های آسمان بین شاخه‌هایش لانه می‌کردند،‏

همهٔ حیوانات زمین زیر شاخه‌هایش بچه می‌آوردند،‏

و همهٔ ملت‌های بزرگ زیر سایه‌اش زندگی می‌کردند.‏

۷ آن درخت بسیار زیبا شد و شاخه‌های بلندش به آن عظمت می‌داد،‏

چون ریشه‌هایش تا جایی که آب فراوان است پایین رفته بود.‏

۸ هیچ درخت سِدری در باغ خدا + با آن قابل مقایسه نبود.‏

شاخه‌های هیچ درخت سروی* مثل شاخه‌های آن نبود،‏

و شاخه‌های هیچ درختی به پای شاخه‌های آن نمی‌رسید.‏

از درختان باغ خدا،‏ هیچ کدامشان زیبایی آن درخت را نداشتند.‏

۹ من آن درخت را زیبا و پر شاخ و برگ کردم،‏

و همهٔ درختان دیگر در باغ خدای حقیقی یعنی در عدن،‏ به آن حسادت می‌کردند.‏›‏

۱۰ ‏«بنابراین یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹آن درخت* بسیار بلند شد و سر به آسمان* کشید و به خاطر قامت بلندش مغرور شد.‏*‏ ۱۱ برای همین آن را تسلیم حاکم قدرتمند ملت‌ها خواهم کرد.‏+ او به ضدّ آن دست به کار خواهد شد و من هم به خاطر شرارتش آن را رد خواهم کرد.‏ ۱۲ بیگانگانی که از همهٔ ملت‌های دیگر بی‌رحم‌ترند،‏ آن درخت را قطع خواهند کرد و روی کوه‌ها رهایش خواهند کرد.‏ شاخ و برگ آن در همهٔ درّه‌ها پراکنده خواهد شد و شاخه‌هایش خواهد شکست و در همهٔ چشمه‌های آب خواهد افتاد.‏+ تمام قوم‌های زمین از زیر سایه‌اش خواهند رفت و آن را ترک خواهند کرد.‏ ۱۳ پرندگان آسمان روی تنه‌اش که به زمین افتاده لانه خواهند کرد و حیوانات زمین بین شاخه‌هایش آشیانه خواهند ساخت.‏+ ۱۴ برای همین دیگر هیچ درختی در کنار آب‌ها نباید تا آن حد بلند شود و سر به آسمان* بکشد و هیچ درخت سیراب‌شده‌ای نباید تا ابرها بالا برود؛‏ چون در نهایت همهٔ آن‌ها می‌میرند و به زیر خاک می‌روند،‏ درست مثل انسان‌ها که به عمق گور* می‌روند.‏›‏

۱۵ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹در روزی که آن درخت به عمق گور* برود،‏ ماتم و شیون خواهد شد.‏ من آب‌های عمیق را مسدود می‌کنم و نهرها را می‌بندم تا آب‌ها دیگر جاری نباشند.‏ لبنان را به خاطر آن تاریک می‌کنم و همهٔ درختان زمین خشک و پژمرده خواهند شد.‏ ۱۶ من کاری خواهم کرد که ملت‌ها با شنیدن صدای سقوط آن به لرزه دربیایند،‏ یعنی زمانی که آن را همراه همهٔ کسانی که می‌میرند،‏* به گور* می‌فرستم.‏ آن وقت همهٔ درختان عدن،‏+ مرغوب‌ترین و بهترین درختان لبنان و همهٔ درختان سیراب‌شده،‏ در زیر خاک به آرامش خواهند رسید.‏ ۱۷ آن‌ها به گور* خواهند رفت و در کنار او* و طرفدارانش که بین ملت‌ها و زیر سایهٔ او زندگی می‌کردند و در کنار کسانی که با شمشیر کشته شدند،‏+ خواهند بود.‏›‏+

۱۸ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹واقعاً هیچ کدام از درختان عدن به اندازهٔ تو بزرگ و باشکوه نبود!‏+ با این حال تو همراه همهٔ درختان عدن به زیر خاک می‌روی و بین افراد ختنه‌نشده و کسانی که با شمشیر کشته شدند خواهی افتاد.‏ این عاقبت فرعون و لشکرش خواهد بود.‏›»‏

۳۲ در دوازدهمین سال تبعیدمان،‏ در اولین روز ماه دوازدهم،‏ دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان دربارهٔ فرعون پادشاه مصر این نوحه* را بخوان و به او بگو:‏

‏‹تو بین ملت‌ها مثل یک شیر قوی* بودی،‏

اما نابود شدی.‏

مثل یک هیولای دریایی بودی + که در رودخانه‌هایت می‌گشتی،‏

و با پاهایت آب را گل‌آلود می‌کردی و رودخانه‌ها را کثیف می‌کردی.‏›‏

۳ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏

‏‹من از طریق گروهی از ملت‌های زیاد تور ماهیگیری‌ام را به طرفت می‌اندازم،‏

و آن‌ها تو را با تور ماهیگیری‌ام از آب بیرون می‌کشند.‏

۴ من تو را بر خشکی می‌اندازم،‏

و در دشت رهایت می‌کنم.‏

کاری می‌کنم که همهٔ پرندگان آسمان رویت بنشینند،‏

و لاشه‌ات غذای حیوانات تمام زمین شود.‏+

۵ لاشه‌ات را روی کوه‌ها می‌اندازم،‏

و درّه‌ها با تکه‌های لاشه‌ات پر می‌شود.‏+

۶ من زمین را تا روی کوه‌ها آغشته به خونت می‌کنم،‏

و نهرها با خون تو پر می‌شوند.‏›‏*

۷ ‏‹وقتی نابود شدی من آسمان‌ها را می‌پوشانم و ستاره‌ها را خاموش می‌کنم.‏

با ابرها جلوی خورشید را می‌گیرم،‏

و ماه هم دیگر نوری نمی‌تاباند.‏+

۸ من به خاطر تو همهٔ نورافشان‌های آسمان* را بی‌نور می‌کنم،‏

و سرزمینت را با ظلمت و تاریکی می‌پوشانم.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏

۹ ‏‹وقتی قوم تو را به میان ملت‌های دیگر،‏ یعنی به سرزمین‌هایی که هیچ وقت ندیده‌اید،‏ به اسارت ببرم،‏+

قوم‌های زیادی* پریشان و مضطرب می‌شوند.‏

۱۰ کاری می‌کنم که قوم‌های زیادی مات و مبهوت شوند،‏

و وقتی شمشیرم را جلوی پادشاهانشان تکان دهم،‏ آن‌ها به خاطر تو از ترس بلرزند.‏

تک‌تک آن‌ها در روز سقوطت،‏

از ترسِ جانشان خواهند لرزید.‏›‏

۱۱ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏

‏‹پادشاه بابِل به تو حمله خواهد کرد.‏+

۱۲ من با شمشیر جنگجویان قدرتمندی که همهٔ آن‌ها از بی‌رحم‌ترین افراد ملت‌ها هستند،‏+

لشکر تو را از بین می‌برم.‏

آن‌ها غرور مصر را در هم می‌شکنند و همهٔ سربازان لشکرش را نابود می‌کنند.‏+

۱۳ من همهٔ دام‌های مصر را که کنار آب‌های فراوانش می‌چرند نابود می‌کنم،‏+

و دیگر هیچ انسان یا دامی نخواهد بود که آن آب‌ها را گل‌آلود کند.‏›‏+

۱۴ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹در آن زمان آب‌های مصر را تمیز و شفاف می‌کنم،‏

و رودخانه‌هایش را مثل روغن،‏ جاری خواهم کرد.‏

۱۵ وقتی مصر را به بیابانی خشک تبدیل کنم و هر چیزی را که در آن است از بین ببرم،‏+

و همهٔ ساکنانش را نابود کنم،‏

آن‌ها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏+

۱۶ این یک نوحه* است و مردم در آینده حتماً آن را می‌خوانند؛‏

زنان ملت‌های دیگر آن را برای مصر و همهٔ لشکرش خواهند خواند.‏›‏

این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۱۷ در دوازدهمین سال تبعیدمان،‏ در روز پانزدهم ماه،‏ این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۱۸ ‏«ای پسر انسان،‏ برای لشکر مصر گریه و زاری کن و بگو که آن‌ها و مردم ملت‌های قدرتمند نابود می‌شوند* و به کسانی می‌پیوندند که به گور* رفته‌اند.‏

۱۹ ‏«‹ای مصر،‏ آیا فکر می‌کنی از همه زیباتری؟‏ بدان که به گور می‌روی و کنار افراد ختنه‌نشده می‌خوابی!‏›‏

۲۰ ‏«‹مصریان می‌میرند و بین کسانی که با شمشیر کشته می‌شوند خواهند افتاد.‏+ مصر تسلیم شمشیر شده است تا همراه لشکرش از بین برود.‏

۲۱ ‏«‹آن جنگجویان قدرتمند از اعماق گور* به او و دستیارانش خواهند گفت که آن‌ها حتماً می‌میرند* و مثل افراد ختنه‌نشده با شمشیر کشته می‌شوند.‏ ۲۲ آشور و تمام جماعتش هم آنجا هستند.‏ قبرهای تمام آشوریان که همه با شمشیر کشته شده‌اند،‏ در اطراف اوست.‏+ ۲۳ قبرهای آشور در اعماق زمین است و جنازه‌های جماعتش که همه با شمشیر کشته شده‌اند،‏ در اطراف قبرهایش افتاده‌اند؛‏ چون وقتی زنده بودند،‏ باعث ترس و وحشت مردم شدند.‏

۲۴ ‏«‹عیلام هم آنجاست + و تمام لشکرش هم که با شمشیر کشته شده‌اند،‏ آنجا در اطراف قبرش افتاده‌اند.‏ آن‌ها که وقتی زنده بودند باعث ترس و وحشت مردم می‌شدند،‏ حالا با خجالت و رسوایی* به گور می‌روند و با شرمندگی به کسانی خواهند پیوست که به گور* رفته‌اند.‏ ۲۵ برای مردم عیلام قبرهایی بین کشته‌شدگان آماده شده و جنازه‌های تمام لشکرش در اطراف آن قبرها افتاده‌اند.‏ همهٔ آن افراد ختنه‌نشده با شمشیر کشته شده‌اند،‏ چون وقتی زنده بودند باعث ترس و وحشت مردم می‌شدند.‏ آن‌ها با شرمندگی می‌میرند و به کسانی خواهند پیوست که به گور* رفته‌اند.‏ به این ترتیب عیلام بین کشته‌شدگان خواهد افتاد.‏

۲۶ ‏«‹ماشِک و توبال + و همهٔ لشکرهایشان هم آنجا هستند و قبرهایشان در اطراف اوست.‏ همهٔ آن‌ها افراد ختنه‌نشده‌ای هستند که با شمشیر کشته شده‌اند،‏ چون وقتی زنده بودند باعث ترس و وحشت مردم می‌شدند.‏ ۲۷ آن‌ها می‌میرند و در بین جنازهٔ جنگجویان قدرتمند و ختنه‌نشده‌ای خواهند افتاد که با سلاح‌هایشان به گور* رفته‌اند.‏ وقتی دفن می‌شوند مردم شمشیرهای آن‌ها را زیر سرشان می‌گذارند.‏* عاقبت گناهان آن‌ها حتی به استخوان‌هایشان هم می‌رسد،‏ چون وقتی این جنگجویان قدرتمند زنده بودند باعث ترس و وحشت مردم می‌شدند.‏ ۲۸ اما تو بین افراد ختنه‌نشده خرد و نابود می‌شوی و به کسانی می‌پیوندی که با شمشیر کشته شده‌اند.‏

۲۹ ‏«‹اَدوم هم + با پادشاهان و بزرگانش آنجاست.‏ آن‌ها با وجود قدرت و عظمتشان کنار کسانی هستند که با شمشیر کشته شده‌اند.‏ همهٔ آن‌ها به افراد ختنه‌نشده + و کسانی خواهند پیوست که به گور* رفته‌اند.‏

۳۰ ‏«‹تمام امیران* شمال و همهٔ صیدونیان + که با قدرتشان باعث ترس و وحشت مردم می‌شدند،‏ در میان کشته‌شدگان با شرمندگی به گور رفته‌اند.‏ آن افراد همراه کسانی که با شمشیر کشته شده‌اند با خجالت و رسوایی* به گور می‌روند و با شرمندگی به کسانی خواهند پیوست که به گور* رفته‌اند.‏

۳۱ ‏«‹فرعون با وجود همهٔ اتفاقاتی که برای لشکرش افتاده،‏ با دیدن آن‌ها تسلّی و دلگرمی پیدا خواهد کرد.‏+ فرعون و لشکرش با شمشیر کشته خواهند شد.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏

۳۲ ‏«‹فرعون و لشکرش با افراد ختنه‌نشده و کسانی که با شمشیر کشته شده‌اند،‏ خواهند مرد؛‏ چون وقتی او زنده بود باعث ترس و وحشت مردم می‌شد.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۳۳ این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ با قومت صحبت کن + و به آن‌ها بگو:‏

‏«‹به فرض اگر من بگذارم دشمن به سرزمینی حمله کند + و مردم آن سرزمین کسی را به عنوان یک دیده‌بان برای خودشان تعیین کنند،‏ ۳ و آن دیده‌بان نزدیک شدن دشمن را ببیند و برای هشدار به قوم شیپورش را به صدا درآورد،‏+ ۴ و اگر کسی صدای شیپور را بشنود ولی به آن هشدار توجه نکند + و به دست دشمن کشته شود،‏ آن وقت خونش به گردن خودش خواهد بود.‏+ ۵ آن شخص با این که صدای شیپور را شنید،‏ به آن هشدار اهمیت نداد.‏ پس خونش به گردن خودش خواهد بود.‏ ولی اگر او به آن هشدار توجه می‌کرد،‏ جان خود را نجات می‌داد.‏

۶ ‏«‹اما اگر دیده‌بان نزدیک شدن دشمن را ببیند و شیپور را به صدا درنیاورد + و به قوم هشدار ندهد و یکی از افراد قوم به دست دشمن کشته شود،‏ او در واقع به خاطر گناهان خودش می‌میرد،‏ ولی من آن دیده‌بان را مسئول مرگ او می‌دانم.‏›‏*‏+

۷ ‏«ای پسر انسان،‏ من تو را به عنوان دیده‌بان برای خاندان اسرائیل تعیین کرده‌ام.‏ وقتی کلمه‌ای از دهان من می‌شنوی،‏ باید از طرف من به آن‌ها هشدار بدهی.‏+ ۸ اگر به آدم شریری بگویم،‏ ‹ای آدم شریر،‏ تو محکوم به مرگ هستی!‏›‏+ و تو به او چیزی نگویی و هشدار ندهی که مسیر زندگی‌اش را عوض کند،‏ آن شخص شریر به خاطر گناهانش خواهد مرد،‏+ ولی من تو را مسئول مرگ او می‌دانم.‏*‏ ۹ اما اگر به شخص شریر هشدار بدهی که کارهای بدش را کنار بگذارد،‏ ولی او نخواهد مسیر زندگی‌اش را عوض کند،‏ به خاطر گناهانش خواهد مرد.‏+ اما تو با این کار حتماً جان خودت را نجات می‌دهی.‏+

۱۰ ‏«ای پسر انسان به قوم اسرائیل بگو:‏ ‹شما گفتید،‏ «گناهان و سرکشی‌هایمان مثل باری سنگین بر دوشمان است و ما را از پا درمی‌آورد.‏+ چطور می‌توانیم زنده بمانیم؟‏»›‏+ ۱۱ به آن‌ها بگو:‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «به حیات خودم قسم که من از مرگ آدم شریر خوشحال نمی‌شوم،‏+ بلکه از این خوشحال می‌شوم که آدم شریر مسیر زندگی‌اش را عوض کند + و زنده بماند.‏+ ای قوم اسرائیل،‏ توبه کنید و کارهای بدتان را کنار بگذارید.‏+ چرا باید بمیرید؟‏»›‏+

۱۲ ‏«ای پسر انسان،‏ به قومت بگو:‏ ‹اگر آدم درستکاری شروع به سرکشی کند،‏ کارهای خوب گذشته‌اش او را نجات نمی‌دهد؛‏+ و اگر آدم شریری کارهای بدش را کنار بگذارد،‏ به خاطر شرارت‌های گذشته‌اش نابود نمی‌شود.‏*‏+ همین طور اگر آدم درستکاری روزی دست به گناه بزند،‏ نمی‌تواند به خاطر کارهای خوب گذشته‌اش جانش را حفظ کند.‏+ ۱۳ اگر به آدم درستکاری بگویم،‏ «تو حتماً زنده می‌مانی!‏» و او فکر کند که کارهای خوب گذشته‌اش نجاتش می‌دهد و به گناه رو بیاورد،‏*‏+ من هیچ کدام از کارهای خوبش را به یاد نخواهم آورد.‏ او به خاطر گناهانی که مرتکب شده می‌میرد.‏+

۱۴ ‏«‹اگر به آدم شریری بگویم:‏ «تو محکوم به مرگ هستی!‏» و او از گناهانش دست بکشد و کارهای خوب و عادلانه انجام دهد،‏+ ۱۵ یعنی اگر آن آدم شریر چیزهایی را که گرو گرفته بود برگرداند + و اموالی را که دزدیده بود پس دهد،‏+ و از قوانین زندگی‌بخش اطاعت کند و دیگر گناه نکند،‏ حتماً زنده خواهد ماند + و نخواهد مرد.‏ ۱۶ من او را برای هیچ کدام از گناهان گذشته‌اش مجازات نخواهم کرد؛‏*‏+ چون کارهای خوب و عادلانه‌اش باعث می‌شود که حتماً زنده بماند.‏›‏+

۱۷ ‏«با این حال قوم تو گفتند:‏ ‹راه‌های یَهُوَه عادلانه نیست.‏› ولی در واقع راه‌های خودشان عادلانه نیست!‏

۱۸ ‏«اگر شخص درستکار از درستکاری دست بکشد و کار بدی انجام دهد،‏ باید به خاطر کاری که کرده بمیرد.‏+ ۱۹ اما اگر شخص شریر از کارهای شریرانه‌اش دست بکشد و کاری را که درست و عادلانه است انجام دهد،‏ زنده خواهد ماند.‏+

۲۰ ‏«با این حال شما گفتید:‏ ‹راه‌های یَهُوَه عادلانه نیست.‏›‏+ ای قوم اسرائیل،‏ من هر کدام از شما را طبق راه‌هایش* داوری خواهم کرد.‏»‏

۲۱ در دوازدهمین سال تبعیدمان،‏ در روز پنجم ماه دهم،‏ شخصی که از اورشلیم فرار کرده بود پیش من آمد + و گفت:‏ «شهر به دست دشمن افتاده است!‏»‏+

۲۲ عصر روز قبل،‏ یعنی یک روز قبل از این که آن شخص فراری پیشم بیاید،‏ دست یَهُوَه بر من قرار گرفت* و زبانم باز شد.‏ بنابراین صبح روز بعد وقتی آن مرد پیشم آمد زبانم باز شده بود و می‌توانستم دوباره حرف بزنم.‏+

۲۳ بعد این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲۴ ‏«ای پسر انسان،‏ ساکنان شهرهای ویران در سرزمین اسرائیل می‌گویند:‏+ ‹ابراهیم فقط یک نفر بود،‏ با این حال صاحب کل آن سرزمین شد.‏+ اما تعداد ما خیلی زیاد است،‏ پس حتماً کل سرزمین مال ماست و آن را تصرّف می‌کنیم.‏›‏

۲۵ ‏«اما به آن‌ها بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «شما گوشت را با خونش می‌خورید + و به بت‌های نفرت‌انگیز* امید بسته‌اید* و مرتب خون دیگران را می‌ریزید.‏+ پس چطور انتظار دارید که صاحب آن سرزمین شوید؟‏ ۲۶ شما روی شمشیرهایتان حساب کردید + و کارهای نفرت‌انگیز انجام دادید و هر کدامتان با زن همسایه‌تان همخواب شدید.‏+ پس چطور انتظار دارید که صاحب آن سرزمین شوید؟‏»›‏+

۲۷ ‏«به آن‌ها بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «به حیات خودم قسم کسانی که در آن شهرهای ویران زندگی می‌کنند،‏ با شمشیر کشته خواهند شد؛‏ کاری می‌کنم آن‌هایی که در دشت هستند طعمهٔ حیوانات شوند و آن‌هایی که در پناهگاه‌ها و غارها هستند از بیماری بمیرند.‏+ ۲۸ من آن سرزمین را متروک و ویران خواهم کرد.‏+ غرور و تکبّر اسرائیل در هم می‌شکند و کوه‌هایش چنان ویران خواهد شد + که دیگر کسی از میان آن‌ها نخواهد گذشت.‏ ۲۹ وقتی آن سرزمین را به خاطر کارهای نفرت‌انگیزی که آن‌ها انجام دادند،‏+ کاملاً متروک و ویران کنم،‏+ خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏»›‏

۳۰ ‏«ای پسر انسان قوم تو کنار دیوارها و جلوی در خانه‌ها دربارهٔ تو با یکدیگر صحبت می‌کنند.‏+ هر کدام از آن‌ها به دیگری،‏ یعنی به برادرش می‌گوید،‏ ‹بیا به پیامی که از طرف یَهُوَه است گوش دهیم!‏› ۳۱ همهٔ آن‌ها طبق معمول جمع می‌شوند تا جلوی تو بنشینند.‏ آن‌ها حرف‌های تو را می‌شنوند ولی به آن عمل نخواهند کرد.‏+ جلوی تو چرب‌زبانی می‌کنند،‏* ولی در باطن* با طمع و فریب به دنبال منافع خودشان هستند.‏ ۳۲ تو برای آن‌ها مثل کسی هستی که با صدای زیبا آواز عاشقانه می‌خواند و با مهارت ساز* می‌نوازد.‏ آن‌ها حرف‌های تو را می‌شنوند ولی به آن عمل نخواهند کرد.‏ ۳۳ وقتی حرف‌هایت به واقعیت برسد که البته حتماً هم می‌رسد،‏ آن‌ها خواهند فهمید که یک پیامبر در بینشان بوده است.‏»‏+

۳۴ دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان به ضدّ شبانان اسرائیل پیشگویی کن.‏ پیشگویی کن و به شبانان بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «وای بر شبانان اسرائیل + که فقط به فکر سیر کردن شکم خودشان هستند!‏ مگر شبانان نباید به فکر غذای گله‌شان باشند؟‏+ ۳ شما چربی حیوانات را می‌خورید،‏ با پشم آن‌ها برای خودتان لباس درست می‌کنید و چاق‌ترین آن‌ها را برای خوردن سر می‌برید.‏+ اما به فکر غذای گله‌تان نیستید.‏+ ۴ از ضعیفان گله مراقبت نکردید،‏ مریضان را درمان نکردید،‏ زخم‌هایشان را نبستید،‏ آن‌هایی را که به بیراهه رفتند برنگرداندید و به دنبال گمشدگان نرفتید؛‏+ بلکه با زور و خشونت با آن‌ها رفتار کردید.‏*‏+ ۵ پس چون شبانی نداشتند پراکنده شدند + و حیوانات وحشی آن‌ها را خوردند.‏ ۶ گوسفندان من روی همهٔ کوه‌ها و تپه‌های بلند پراکنده شدند.‏ آن‌ها در تمام سطح زمین سرگردانند و هیچ کس به دنبالشان نمی‌گردد تا پیدایشان کند.‏

۷ ‏«‹«پس ای شبانان،‏ کلام یَهُوَه را بشنوید:‏ ۸ ‏‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «به حیات خودم قسم که من وارد عمل می‌شوم،‏ چون گوسفندانم شکار شدند و غذای حیوانات وحشی شدند.‏ آن‌ها هیچ شبانی نداشتند و شبانانم به دنبال گوسفندانم نگشتند،‏ بلکه فقط به فکر سیر کردن شکم خودشان بودند و به فکر غذای گوسفندانم نبودند.‏»› ۹ پس ای شبانان کلام یَهُوَه را بشنوید.‏ ۱۰ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من به ضدّ آن شبانان هستم و به خاطر گوسفندانم از آن‌ها حساب می‌خواهم* و دیگر نمی‌گذارم مراقب گوسفندانم باشند.‏*‏+ آن‌ها دیگر با گوسفندان من شکم خود را سیر نخواهند کرد.‏ من گوسفندانم را از دهانشان بیرون می‌کشم تا دیگر غذای آن‌ها نشوند.‏»›‏

۱۱ ‏«‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «بدانید که من خودم اینجا هستم!‏ خودم به دنبال گوسفندانم می‌گردم و از آن‌ها مراقبت می‌کنم.‏+ ۱۲ من مراقب گوسفندانم خواهم بود؛‏ درست مثل شبانی که گوسفندان پراکنده‌اش را پیدا کرده و به آن‌ها غذا می‌دهد.‏+ آن‌ها در روزی که آسمان به خاطر ابرهای غلیظ تاریک بود پراکنده شدند،‏ اما من آن‌ها را از هر جایی که باشند برمی‌گردانم و نجات خواهم داد.‏+ ۱۳ آن‌ها را از بین قوم‌ها بیرون می‌آورم و از سرزمین‌های دیگر جمع می‌کنم و به سرزمین خودشان برمی‌گردانم؛‏ من روی کوه‌های اسرائیل + و کنار نهرهای آب و همهٔ مناطق مسکونی سرزمین به آن‌ها غذا می‌دهم.‏ ۱۴ من در چراگاهی خوب به آن‌ها غذا خواهم داد و آن‌ها روی کوه‌های بلند اسرائیل چرا خواهند کرد.‏+ بله،‏ آن‌ها در زمین‌های سرسبز استراحت می‌کنند + و در چراگاه‌های سبز و خرم روی کوه‌های اسرائیل می‌چرند.‏»‏

۱۵ ‏«‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «من خودم به گوسفندانم غذا خواهم داد + و خودم کاری می‌کنم که در آرامش و آسایش بخوابند.‏+ ۱۶ به دنبال گمشدگان می‌گردم + و آن‌هایی را که به بیراهه رفته‌اند برمی‌گردانم،‏ زخم‌هایشان را می‌بندم و از ضعیفان مراقبت می‌کنم.‏ اما گوسفندان چاق و قوی را نابود خواهم کرد؛‏ در واقع حکم داوری‌ام را مثل غذا به آن‌ها می‌دهم.‏»‏

۱۷ ‏«‹اما من که یَهُوَه حاکم متعال هستم دربارهٔ شما گوسفندانم می‌گویم:‏ «من به‌زودی تک‌تک گوسفندانم را داوری می‌کنم و قوچ‌ها و بزهای نر را محکوم خواهم کرد.‏+ ۱۸ آیا چرا کردن در بهترین چراگاه‌ها برایتان* کافی نیست؟‏ چرا بقیهٔ علف‌های چراگاه‌ها را هم لگدمال می‌کنید؟‏ چرا بعد از خوردن زلال‌ترین آب‌های آنجا،‏ آب را با پاهایتان گل‌آلود می‌کنید؟‏ ۱۹ آیا گوسفندان من باید در چراگاه‌هایی که شما لگدمال کردید چرا کنند؟‏ آیا باید از آبی بخورند که شما آن را با پاهایتان کثیف و گل‌آلود کردید؟‏»‏

۲۰ ‏«‹بنابراین یَهُوَه حاکم متعال به آن‌ها می‌گوید:‏ «بدانید که من خودم اینجا هستم!‏ خودم بین گوسفندان چاق و گوسفندان لاغر داوری خواهم کرد.‏ ۲۱ شما آنقدر با پهلو و شانه‌هایتان گوسفندان مرا هل دادید و با شاخ‌هایتان گوسفندان مریضم را زدید که آن‌ها در جاهای دور پراکنده شدند.‏ ۲۲ اما من گوسفندانم را نجات خواهم داد و دیگر اجازه نمی‌دهم دیگران آن‌ها را شکار کنند.‏+ بله،‏ من بین گوسفندان خوب و بد داوری خواهم کرد.‏ ۲۳ من شبانی برای گوسفندانم تعیین خواهم کرد؛‏+ خادمم داوود را شبان آن‌ها می‌کنم + تا به آن‌ها غذا دهد.‏ او خودش به آن‌ها غذا می‌دهد و شبانشان خواهد شد.‏+ ۲۴ من که یَهُوَه هستم خدایشان خواهم شد + و خادمم داوود رهبر* آن‌ها.‏+ من که یَهُوَه هستم خودم این را گفته‌ام.‏

۲۵ ‏«‹«من با آن‌ها پیمان صلح می‌بندم + و آن سرزمین را از حیوانات وحشی پاک می‌کنم + تا بتوانند در امنیت در بیابان‌ها زندگی کنند و با آرامش در جنگل‌ها بخوابند.‏+ ۲۶ من آن‌ها و مناطق اطراف تپه‌ام را مایهٔ برکت دیگران خواهم کرد + و کاری می‌کنم که در زمان مناسب باران ببارد.‏ برکت‌های فراوان مثل باران بر سرشان خواهد بارید.‏+ ۲۷ در آن زمان درختان،‏ میوه می‌دهند و زمین محصول به بار می‌آورد + و آن‌ها در سرزمینشان در امنیت زندگی خواهند کرد.‏ وقتی من یوغ‌هایشان را بشکنم + و آن‌ها را از دست اسیرکنندگانشان نجات دهم،‏ خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏ ۲۸ آن‌ها دیگر طعمهٔ ملت‌ها نخواهند شد و حیوانات درنده آن‌ها را نخواهند خورد.‏ بلکه در امنیت زندگی خواهند کرد و هیچ کس باعث ترسشان نمی‌شود.‏+

۲۹ ‏«‹«من کشتزاری برایشان آماده می‌کنم که محصولش باعث شهرتشان شود.‏ آن‌ها دیگر در سرزمینشان از قحطی نخواهند مرد + و ملت‌های دیگر تحقیرشان نخواهند کرد.‏+ ۳۰ ‏‹آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه خدایشان در کنارشان هستم و آن‌ها یعنی قوم اسرائیل،‏ قوم من هستند.‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»›‏

۳۱ ‏«‹ای گوسفندان من،‏+ ای گوسفندانی که از شما مراقبت می‌کنم،‏ شما انسان‌های خاکی هستید و من خدایتان هستم.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۳۵ دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید.‏ او گفت:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ رویت را به طرف منطقهٔ کوهستانی سِعیر بگردان + و به ضدّ آن پیشگویی کن،‏+ ۳ و بگو:‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «ای منطقهٔ کوهستانی سِعیر،‏ من دشمن تو هستم و دستم را به ضدّت بلند می‌کنم و ویرانت خواهم کرد.‏+ ۴ من شهرهایت را به خرابه تبدیل می‌کنم.‏ تو کاملاً ویران خواهی شد + و خواهی فهمید که من یَهُوَه هستم؛‏ ۵ چون تو از اسرائیلیان کینه‌ای دیرینه داشتی + و وقتی آن‌ها در مصیبت بودند و برای آخرین بار تنبیه می‌شدند،‏ آن‌ها را به دست دشمنانشان دادی تا کشته شوند.‏»›‏+

۶ ‏«برای همین یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹به حیات خودم قسم،‏ ترتیبی می‌دهم که خون تو ریخته شود و مرگ* حتماً به سراغت بیاید.‏+ تو از کسانی که خونشان را ریختی،‏ نفرت داشتی،‏* پس خون خودت هم ریخته خواهد شد.‏+ ۷ من منطقهٔ کوهستانی سِعیر را کاملاً ویران خواهم کرد + و تمام کسانی را که از آنجا رفت و آمد می‌کنند نابود می‌کنم.‏ ۸ ای سِعیر،‏ من تمام کوه‌هایت را پر از جنازه خواهم کرد؛‏ تمام تپه‌ها و درّه‌ها و نهرهایت با جنازه‌های کسانی که با شمشیر کشته می‌شوند پوشیده خواهد شد.‏ ۹ سرزمینت را تا ابد ویران می‌کنم و دیگر هیچ کس در شهرهایت زندگی نخواهد کرد.‏+ آن وقت خواهی فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›‏

۱۰ ‏«با این که یَهُوَه در سرزمین اسرائیل و یهودا بود،‏ تو گفتی:‏ ‹این دو قوم و این دو سرزمین مال من خواهند شد و من هر دو را تصاحب می‌کنم.‏›‏+ ۱۱ برای همین یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹به حیات خودم قسم که من با همان خشم و حسادت و نفرتی که تو نسبت به قومم داشتی با تو رفتار خواهم کرد.‏+ به این شکل وقتی تو را داوری می‌کنم،‏ خودم را به آن‌ها می‌شناسانم.‏ ۱۲ آن وقت خواهی فهمید من که یَهُوَه هستم،‏ همهٔ حرف‌های گستاخانه‌ای را که به ضدّ کوه‌های اسرائیل گفتی شنیده‌ام؛‏ تو گفتی:‏ «سرزمین اسرائیل ویران شده و ما می‌توانیم آن را به چنگ آوریم.‏»‏*‏ ۱۳ تو با غرور و تکبّر علیه من صحبت کردی و حرف‌های توهین‌آمیز زیادی زدی.‏+ بدان که من همهٔ حرف‌هایت را شنیدم!‏›‏

۱۴ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹وقتی من تو را ویران کنم،‏ تمام زمین شادی خواهد کرد.‏ ۱۵ ای منطقهٔ کوهستانی سِعیر،‏ چون تو از ویران شدن میراث قوم اسرائیل شاد شدی،‏ من هم همان کار را با تو می‌کنم؛‏+ بله،‏ تمام منطقهٔ اَدوم را به ویرانه‌ای تبدیل خواهم کرد.‏+ آن وقت مردم خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›»‏

۳۶ ‏«ای پسر انسان،‏ دربارهٔ کوه‌های اسرائیل پیشگویی کن و بگو:‏ ‹ای کوه‌های اسرائیل،‏ سخنان یَهُوَه را بشنوید.‏ ۲ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «دشمن علیه شما گفته،‏ ‹چه خوب!‏* حتی تپه‌های بلند قدیمی هم مال ما شده!‏›»›‏+

۳ ‏«پس پیشگویی کن و بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «آن‌ها از هر طرف به شما حمله کردند و ویرانتان کردند.‏ در نتیجه شما به دست بازماندگان* ملت‌ها افتاده‌اید و مردم مرتب دربارهٔ شما غیبت و بدگویی می‌کنند.‏+ ۴ پس ای کوه‌های اسرائیل،‏ حرف‌های یَهُوَه را بشنوید!‏ یَهُوَه حاکم متعال با کوه‌ها،‏ تپه‌ها،‏ نهرها،‏ درّه‌ها،‏ و با ویرانه‌ها و شهرهای متروک و غارت‌شده + که مایهٔ تمسخر بازماندگان ملت‌های اطراف هستند صحبت می‌کند؛‏+ ۵ یَهُوَه حاکم متعال به همهٔ این‌ها می‌گوید:‏ ‹من به خاطر غیرت زیادم*‏+ به ضدّ بازماندگان ملت‌ها و تمام اَدوم صحبت می‌کنم؛‏ یعنی به ضدّ کسانی که تمسخرکنان و با شادی زیاد سرزمین مرا تصرّف کردند + تا آن را غارت کنند و چراگاه‌هایش را تصاحب کنند.‏»›»‏+

۶ ‏«پس دربارهٔ سرزمین اسرائیل پیشگویی کن و به کوه‌ها و تپه‌ها و نهرها و درّه‌ها بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «من از روی خشم و غیرتم صحبت می‌کنم،‏ چون ملت‌ها شما را تحقیر کردند.‏›»‏+

۷ ‏«بنابراین یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من به نشانهٔ سوگند دستم را بلند می‌کنم و قسم می‌خورم که ملت‌های اطرافتان خودشان شرمنده و تحقیر خواهند شد.‏+ ۸ اما ای کوه‌های اسرائیل،‏ درختان شما پرشاخ و برگ می‌شوند و برای قومم اسرائیل میوه به بار می‌آورند،‏+ چون آن‌ها به‌زودی پیش شما برمی‌گردند.‏ ۹ من با شما هستم و لطفم را شامل حالتان می‌کنم.‏ کشاورزان روی شما کشت و کار می‌کنند و بذرهای زیادی در شما می‌کارند.‏ ۱۰ من تعداد مردم شما یعنی تعداد افراد قوم* اسرائیل را بیشتر خواهم کرد.‏ شهرهای ویرانتان بازسازی + و پر از جمعیت خواهند شد.‏+ ۱۱ من هم تعداد مردم و هم تعداد دام‌هایتان را بیشتر خواهم کرد + و آن‌ها بارور و زیاد می‌شوند.‏ کاری می‌کنم که مثل گذشته پر از جمعیت شوید + و بیشتر از گذشته برکت پیدا کنید.‏+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏+ ۱۲ من کاری می‌کنم که مردم،‏ یعنی قومم اسرائیل روی شما ساکن شوند و شما را تصاحب کنند.‏+ شما میراث آن‌ها خواهید شد و دیگر نخواهم گذاشت که فرزندانشان به خاطر شما بمیرند.‏›»‏+

۱۳ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹درست است که مردم به تو می‌گویند،‏ «تو سرزمینی هستی که انسان‌ها را می‌خورد و قوم‌های ساکنش را داغدار فرزندانشان می‌کند.‏»› ۱۴ اما یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹تو دیگر ساکنانت را نخواهی خورد و قوم‌های ساکنت را داغدار فرزندانشان نخواهی کرد.‏ ۱۵ من دیگر نمی‌گذارم که ملت‌های دیگر تحقیرت کنند یا به تو طعنه بزنند.‏+ تو دیگر باعث نمی‌شوی که قوم‌های ساکنت مصیبت بکشند.‏›‏* این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۱۶ دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۱۷ ‏«ای پسر انسان،‏ وقتی قوم اسرائیل در سرزمین خودشان زندگی می‌کردند،‏ آنجا را با کارها و رفتار بدشان ناپاک کردند.‏+ رفتار آن‌ها در نظر من مثل ناپاکیِ زنی در دوران عادت ماهانه‌اش بود.‏+ ۱۸ آن‌ها خون‌های زیادی در آن سرزمین ریختند و آنجا را با بت‌های نفرت‌انگیزشان* ناپاک کردند،‏+ برای همین من خشمم را بر سرشان خالی کردم.‏+ ۱۹ پس آن‌ها را در سرزمین‌های دیگر بین ملت‌ها پراکنده کردم + و بر اساس کارها و رفتارشان داوری‌شان کردم.‏ ۲۰ اما وقتی بین ملت‌ها پراکنده شدند،‏ مردم اسم مقدّس مرا بی‌حرمت کردند،‏+ چون دربارهٔ آن‌ها گفتند:‏ ‹این‌ها قوم یَهُوَه هستند ولی مجبور شدند سرزمین او را ترک کنند!‏› ۲۱ اما من به خاطر اسم مقدّسم که قوم اسرائیل هر جا رفتند آن را بین ملت‌ها بی‌حرمت کردند،‏ دست به کار خواهم شد.‏»‏+

۲۲ ‏«پس به قوم اسرائیل بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «ای قوم اسرائیل،‏ من دست به کار می‌شوم،‏ اما نه به خاطر شما!‏ بلکه به خاطر اسم مقدّسم که شما هر جا رفتید آن را بین ملت‌ها بی‌حرمت کردید!‏»›‏+ ۲۳ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من نام عظیم خود را تقدیس خواهم کرد؛‏+ نامی که بین ملت‌ها بی‌حرمت شده است و شما آن را در میان آن‌ها بی‌حرمت کرده‌اید.‏ وقتی قدّوسیت خودم را جلوی چشمشان آشکار کنم،‏* آن‌ها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏+ ۲۴ من شما را از بین ملت‌ها و سرزمین‌های دیگر جمع می‌کنم و به سرزمین خودتان برمی‌گردانم.‏+ ۲۵ من روی شما آب تمیز می‌ریزم تا پاک شوید.‏+ شما را از همهٔ ناپاکی‌هایتان پاک خواهم کرد + و همهٔ بت‌های نفرت‌انگیزتان را از بین می‌برم.‏+ ۲۶ به شما دلی تازه می‌دهم + و روحیه‌ای تازه در وجودتان می‌گذارم.‏+ دل سنگی را از بدنتان برمی‌دارم + و دلی نرم و مطیع* به شما خواهم داد.‏ ۲۷ من از روح خودم به شما می‌دهم* و شما را برمی‌انگیزم که به قوانینم عمل کنید + و از احکام قضایی‌ام اطاعت کنید.‏ ۲۸ آن وقت شما در سرزمینی که به اجدادتان دادم زندگی خواهید کرد؛‏ شما قوم من خواهید بود و من خدای شما خواهم بود.‏›‏+

۲۹ ‏«‹من شما را از شرّ ناپاکی‌هایتان خلاص خواهم کرد.‏ کاری می‌کنم که غلّات شما به فراوانی رشد کند و دیگر دچار قحطی نشوید.‏+ ۳۰ میوهٔ درختان و محصول زمینتان را زیاد خواهم کرد تا دیگر هیچ وقت بین ملت‌های دیگر به خاطر قحطی حقیر و شرمنده نشوید.‏+ ۳۱ آن وقت کارهای شریرانه و رفتار اشتباه گذشته‌تان را به یاد می‌آورید و به خاطر گناهان و کارهای نفرت‌انگیزتان از خودتان متنفر و بیزار می‌شوید.‏+ ۳۲ اما بدانید که من این کارها را به خاطر شما نمی‌کنم!‏+ پس ای قوم اسرائیل بابت کارهایی که کرده‌اید سرافکنده و شرمنده باشید!‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏

۳۳ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹وقتی من شما را از گناهانتان پاک کنم،‏ کاری می‌کنم که شهرهای ویرانتان بازسازی شود + و دوباره در آن‌ها زندگی کنید.‏+ ۳۴ در زمین‌هایی که همهٔ رهگذران می‌دیدند چقدر خشک و بایر است،‏ دوباره کشت و کار خواهد شد.‏ ۳۵ در آن زمان مردم خواهند گفت:‏ «آن سرزمین که ویران شده بود،‏ مثل باغ عدن شده!‏+ شهرهایش که خراب و ویران و با خاک یکسان شده بودند،‏ حالا مستحکم و پر از جمعیت هستند!‏»‏+ ۳۶ آن وقت تمام ملت‌های اطرافتان که باقی مانده‌اند،‏ خواهند فهمید من که یَهُوَه هستم،‏ خودم خرابه‌ها را بازسازی کرده‌ام و زمین‌های خشک و بایر را حاصلخیز کرده‌ام.‏* من که یَهُوَه هستم خودم این را گفته‌ام و انجام داده‌ام.‏›‏+

۳۷ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹همین طور اجازه می‌دهم قوم اسرائیل از من بخواهند که آن‌ها را مثل گلهٔ گوسفندان زیاد کنم و من این کار را برایشان خواهم کرد.‏ ۳۸ من آن‌ها را زیاد خواهم کرد؛‏ مثل جمعیتی بزرگ از مقدّسان و مثل جمعیتی که در عیدها اورشلیم را پر می‌کنند.‏*‏+ به این ترتیب شهرهایی که ویران شده بودند،‏ پر از جمعیت خواهند شد.‏+ آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›»‏

۳۷ دست یَهُوَه بر من قرار گرفت* و یَهُوَه مرا با روح خود برداشت و در وسط درّه‌ای گذاشت + که پر از استخوان بود.‏ ۲ او مرا از میان آن‌ها رد کرد و دیدم که استخوان‌های زیادی روی زمین افتاده و همه‌شان بسیار خشک هستند.‏+ ۳ بعد،‏ از من پرسید:‏ «ای پسر انسان،‏ آیا این استخوان‌ها می‌توانند زنده شوند؟‏» جواب دادم:‏ «ای یَهُوَه حاکم متعال،‏ فقط تو می‌دانی.‏»‏+ ۴ بعد گفت:‏ «پیام* مرا به این استخوان‌ها برسان و بگو،‏ ‹ای استخوان‌های خشک،‏ سخنان یَهُوَه را بشنوید:‏

۵ ‏«‹یَهُوَه حاکم متعال به شما استخوان‌ها می‌گوید:‏ «من به درون شما نفس می‌دمم و شما زنده خواهید شد.‏+ ۶ روی شما رگ و پی* و گوشت می‌گذارم و شما را با پوست می‌پوشانم.‏ به شما نفس می‌دهم و شما زنده خواهید شد.‏ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏»›»‏

۷ بعد دقیقاً همان طور که خدا گفته بود پیامش را به استخوان‌ها رساندم.‏ به محض این که حرف‌هایم* تمام شد،‏ سروصدایی شنیدم؛‏ صدای استخوان‌ها که یکی‌یکی به هم وصل می‌شدند.‏ ۸ بعد دیدم رگ و پی و گوشت روی آن‌ها قرار گرفت و با پوست پوشیده شدند.‏ اما هنوز نفسی در آن‌ها نبود.‏

۹ بعد خدا به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ پیام مرا به باد برسان و بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «ای باد،‏* از چهار جهت* بوز و به سمت این انسان‌ها که کشته شده‌اند بیا تا زنده شوند.‏»›»‏

۱۰ پس دقیقاً همان طور که خدا گفته بود پیامش را به باد رساندم* و نَفَس* به درون آن‌ها رفت.‏ آن‌ها که لشکری بزرگ بودند،‏ زنده شدند و سرپا ایستادند.‏+

۱۱ بعد خدا به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ این استخوان‌ها همهٔ قوم اسرائیل هستند.‏+ آن‌ها می‌گویند،‏ ‹استخوان‌های ما خشک شده و دیگر امیدی نداریم!‏+ کاملاً نابود شده‌ایم!‏› ۱۲ پس پیشگویی کن و به آن‌ها بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «ای قوم من،‏ من قبرهای شما را باز خواهم کرد،‏+ شما را از درون قبر بیرون می‌آورم و به سرزمین اسرائیل برمی‌گردانم.‏+ ۱۳ ای قوم من،‏ وقتی قبرهایتان را باز کنم و شما را از قبر بیرون بیاورم،‏ خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.‏»›‏+ ۱۴ یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹من روحم را درون شما می‌گذارم و شما زنده می‌شوید + و در سرزمینتان ساکن خواهید شد.‏ آن وقت خواهید فهمید من که یَهُوَه هستم خودم این را گفته‌ام و انجام داده‌ام.‏›»‏

۱۵ دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۱۶ ‏«ای پسر انسان،‏ چوبی بردار و رویش بنویس،‏ ‹برای یهودا و اسرائیلیانی که با او هستند.‏›‏*‏+ بعد چوب دیگری بردار و رویش بنویس،‏ ‹برای یوسِف،‏ یعنی چوبی برای اِفرایِم و همهٔ خاندان اسرائیل که با او هستند.‏›‏*‏+ ۱۷ بعد آن دو چوب را به هم نزدیک کن تا در دستت مثل یک چوب شوند.‏+ ۱۸ وقتی قومت از تو پرسیدند،‏ ‹معنی این چیزها را به ما نمی‌گویی؟‏› ۱۹ به آن‌ها بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «من چوب یوسِف و طایفه‌های اسرائیل را که با او هستند،‏ یعنی چوبی را که در دست اِفرایِم است می‌گیرم و با چوب یهودا متحد می‌کنم و آن‌ها را به یک چوب تبدیل می‌کنم.‏+ به این ترتیب آن‌ها در دستم یک چوب خواهند شد.‏»› ۲۰ چوب‌هایی که روی آن‌ها نوشتی باید در دستت باشند تا قوم ببینند.‏

۲۱ ‏«بعد به آن‌ها بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «من اسرائیلیان را از بین ملت‌های دیگر و سرزمین‌هایی که به آنجا رفته‌اند برمی‌گردانم؛‏ آن‌ها را از هر گوشه‌ای جمع می‌کنم و به سرزمینشان برمی‌گردانم.‏+ ۲۲ من آن‌ها را در سرزمینشان،‏ یعنی در کوه‌های اسرائیل،‏ یک ملت خواهم کرد + و یک پادشاه بر همه‌شان حکمرانی خواهد کرد.‏+ آن‌ها دیگر دو ملت و دو پادشاهی نخواهند بود.‏+ ۲۳ دیگر خودشان را با بت‌های نفرت‌انگیز و کارهای زشت و گناهانشان آلوده نخواهند کرد.‏+ آن‌ها به من خیانت کردند و گناهان زیادی مرتکب شدند،‏ ولی من کمکشان می‌کنم که دست از این کارها بردارند و به این شکل پاکشان می‌کنم و نجاتشان می‌دهم.‏ آن وقت،‏ آن‌ها قوم من خواهند بود و من خدایشان خواهم بود.‏+

۲۴ ‏«‹«خادمم داوود پادشاه آن‌ها خواهد شد + و همگی یک شبان خواهند داشت.‏+ آن‌ها از احکام من اطاعت می‌کنند و با دقت به قوانین من عمل خواهند کرد.‏+ ۲۵ آن‌ها در سرزمینی که به خادمم یعقوب دادم زندگی خواهند کرد،‏ یعنی همان سرزمینی که اجدادتان در آنجا زندگی می‌کردند.‏+ خودشان و فرزندان و نسل‌های آینده‌شان تا ابد در آنجا ساکن می‌شوند + و خادمم داوود برای همیشه حاکمشان خواهد بود.‏+

۲۶ ‏«‹«من با آن‌ها پیمان صلح خواهم بست؛‏+ این پیمان تا ابد پابرجا خواهد بود.‏ آن‌ها را در سرزمینشان مستقر می‌کنم و تعدادشان را زیاد می‌کنم + و مکان مقدّسم را تا ابد در میانشان قرار خواهم داد.‏ ۲۷ خیمهٔ* من در میانشان خواهد بود.‏* من خدای آن‌ها خواهم بود و آن‌ها قوم من خواهند بود.‏+ ۲۸ وقتی مکان مقدّس من تا ابد در میانشان باشد،‏ ملت‌ها خواهند فهمید من که یَهُوَه هستم،‏ قوم اسرائیل را برای خودم انتخاب* کرده‌ام.‏»›»‏+

۳۸ دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید.‏ او گفت:‏ ۲ ‏«ای پسر انسان،‏ روی خودت را به طرف جوج از سرزمین ماجوج،‏+ یعنی رئیس* ماشِک و توبال بگردان + و به ضدّ او پیشگویی کن + ۳ و بگو:‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «ای جوج،‏ رئیس* ماشِک و توبال،‏ من دشمن تو هستم.‏ ۴ من کاری خواهم کرد که برگردی و قلابی به چانه‌ات خواهم انداخت + و تو را با همهٔ لشکرت به میدان جنگ خواهم کشید،‏+ یعنی با همهٔ اسب‌ها و اسب‌سوارانی که لباس باشکوه به تن دارند و با سربازان زیادی که به سپرهای کوچک* و بزرگ و شمشیر مسلّحند.‏ ۵ سربازان پارس،‏ اتیوپی و فوط هم + که همگی کلاهخود بر سر دارند و به سپرهای کوچک مسلّحند،‏ همراه آن‌ها خواهند آمد؛‏ ۶ جومِر و تمام لشکرش و خاندان توجَرمه + با تمام لشکرش که از دورافتاده‌ترین نقاط شمال می‌آیند،‏ یعنی قوم‌های زیادی همراه تو خواهند بود.‏+

۷ ‏«‹«ای جوج،‏ آماده باش و همهٔ لشکرهایی را که همراه تو هستند برای جنگ آماده کن،‏ چون تو فرماندهٔ* آن‌ها خواهی بود.‏

۸ ‏«‹«بعد از مدتی طولانی تو را احضار خواهم کرد.‏* در سال‌های آخر،‏ تو به سرزمینی حمله خواهی کرد که مدت‌ها ویران مانده بود.‏ اهالی آنجا در سرزمین‌های مختلف پراکنده و اسیر شده بودند و حالا به کوه‌های اسرائیل برگشته‌اند.‏ ساکنان آن از میان قوم‌های مختلف جمع شده‌اند و همگی در امنیت در سرزمینشان ساکن شده‌اند.‏+ ۹ تو و همهٔ سربازان و قوم‌هایی که با تو هستند مثل طوفان به آن‌ها حمله‌ور خواهید شد و مثل ابرها سرزمینشان را خواهید پوشاند.‏›»‏

۱۰ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹در آن زمان فکرهایی به سرت* می‌زند و نقشهٔ پلیدی خواهی کشید.‏ ۱۱ تو خواهی گفت:‏ «من به یک سرزمین بی‌دفاع* حمله خواهم کرد.‏+ به کسانی حمله خواهم کرد که در امنیت زندگی می‌کنند و کسی مزاحمشان نیست.‏* آن‌ها جایی زندگی می‌کنند که نه حصاری دارد،‏ نه پشتبندی و نه دروازه‌ای.‏» ۱۲ هدف تو این خواهد بود که غنیمت‌های زیادی بگیری و به خرابه‌هایی که حالا مسکونی هستند حمله کنی + و به قومی که دوباره از بین ملت‌های مختلف جمع شده‌اند حمله‌ور شوی؛‏+ قومی که ثروت و املاک زیاد جمع کرده‌اند + و در وسط زمین زندگی می‌کنند.‏

۱۳ ‏«‹مردم سَبا + و دِدان + و تاجران تَرشیش + با همهٔ جنگجویانش* به تو خواهند گفت:‏ «آیا به آن سرزمین حمله کرده‌ای تا غنیمت‌های فراوان جمع کنی؟‏ آیا لشکرت را بسیج کرده‌ای که طلاها و نقره‌های آنجا را با خود ببری و ثروت و اموال زیادش را غارت کنی؟‏›»‏

۱۴ ‏«ای پسر انسان،‏ پیشگویی کن و به جوج بگو:‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «در آن روز،‏ وقتی قوم من اسرائیل در امنیت ساکنند،‏ آیا تو متوجه نخواهی شد؟‏+ ۱۵ به همین خاطر،‏ تو با قوم‌های زیادی که تو را همراهی می‌کنند و همگی سوار بر اسب هستند،‏+ یعنی با جمعیت و لشکری بزرگ،‏ از مکان خود که در دورترین نقطهٔ شمال است خواهی آمد.‏+ ۱۶ تو به قوم من اسرائیل حمله خواهی کرد و مثل ابرها سرزمینشان را خواهی پوشاند.‏ ای جوج،‏ در روزهای آخر کاری خواهم کرد که به سرزمین قومم حمله کنی + تا از طریق تو خودم را به ملت‌ها بشناسانم و ثابت کنم که پاک و مقدّس هستم.‏»›‏+

۱۷ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹آیا تو همان کسی نیستی که مدت‌ها پیش از طریق خادمانم یعنی پیامبرانِ اسرائیل درباره‌ات پیشگویی کردم؟‏ آن‌ها سالیان سال پیشگویی می‌کردند که تو به جنگ با قوم من فرستاده می‌شوی!‏›‏

۱۸ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹در روزی که جوج به سرزمین اسرائیل حمله کند،‏ آتش خشم من شعله‌ور خواهد شد.‏+ ۱۹ من از روی غیرت و شدّت خشم صحبت خواهم کرد و در آن روز زمین‌لرزهٔ بزرگی در سرزمین اسرائیل رخ خواهد داد.‏ ۲۰ به خاطر من ماهی‌های دریا،‏ پرندگان آسمان،‏ حیوانات بیابان،‏ خزندگان روی زمین و همهٔ مردم سراسر دنیا از ترس خواهند لرزید.‏ کوه‌ها فرو خواهند ریخت،‏+ صخره‌ها خواهند افتاد و همهٔ دیوارها با خاک یکسان خواهند شد.‏›‏

۲۱ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹من در تمام کوه‌هایم شمشیری به ضدّ جوج خواهم فرستاد.‏ هر کس به ضدّ برادرش شمشیر خواهد کشید.‏+ ۲۲ من او را با بیماری*‏+ و کشتار مجازات خواهم کرد.‏* باران سیل‌آسا و تگرگ + و آتش + و گوگرد + بر سر جوج و سربازانش و قوم‌های زیادی که همراهش هستند،‏ خواهم ریخت.‏+ ۲۳ من به ملت‌های بسیار نشان خواهم داد که بزرگ و پاک و مقدّس هستم و کاری خواهم کرد که آن‌ها مرا بشناسند؛‏ آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏›‏

۳۹ ‏«ای پسر انسان،‏ به ضدّ جوج + پیشگویی کن و به او بگو:‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «ای جوج،‏ رئیس* ماشِک و توبال،‏+ من دشمن تو هستم.‏ ۲ من کاری می‌کنم که برگردی و تو را از دورافتاده‌ترین نقاط شمال + به طرف کوه‌های اسرائیل می‌آورم.‏ ۳ من کاری می‌کنم که کمانت از دست چپ و تیرهایت از دست راستت بیفتند.‏ ۴ جنازهٔ تو و تمام سربازانت و مردمی که همراهت هستند روی کوه‌های اسرائیل خواهد افتاد.‏+ جنازه‌هایتان را خوراک انواع پرنده‌های شکاری و حیوانات وحشی می‌کنم.‏»›‏+

۵ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹تو در بیابان‌ها از پا درمی‌آیی،‏+ چون من این را گفته‌ام.‏

۶ ‏«‹من بر سر ماجوج و مردمِ جزیره‌هایی که در امنیت زندگی می‌کنند،‏ آتش می‌ریزم + و آن‌ها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.‏ ۷ من اسم مقدّسم را بین مردم اسرائیل معروف می‌کنم* و دیگر نمی‌گذارم که به اسم مقدّسم بی‌حرمتی شود.‏ آن وقت ملت‌ها خواهند فهمید که من یَهُوَه،‏+ خدای مقدّس اسرائیل هستم.‏›‏+

۸ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹بدانید که این پیشگویی حتماً به انجام می‌رسد و تحقق پیدا می‌کند.‏ این همان روزی است که درباره‌اش صحبت کرده‌ام.‏ ۹ ساکنان شهرهای اسرائیل از شهرها بیرون می‌روند و تمام سلاح‌ها،‏ یعنی سپرهای کوچک* و بزرگ،‏ تیر و کمان‌ها،‏ چماق‌ها* و نیزه‌ها را جمع می‌کنند و با آن‌ها آتش درست می‌کنند.‏+ چوب آن‌ها برای هیزم هفت سال کافی خواهد بود.‏ ۱۰ آن‌ها دیگر نیازی نخواهند داشت در دشت به دنبال چوب بگردند و از جنگل هیزم جمع کنند،‏ چون از آن سلاح‌ها به عنوان هیزم استفاده خواهند کرد.‏›‏

‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹آن‌ها غارت‌کنندگان خود را غارت خواهند کرد و اموال کسانی را که تاراجشان کردند،‏ به غنیمت خواهند برد.‏

۱۱ ‏«‹در آن روز من برای جوج + در اسرائیل در درّه‌ای در شرق دریا گورستانی درست می‌کنم؛‏ همان درّه‌ای که مسافران از آنجا عبور می‌کنند،‏ اما آن گورستان راهشان را می‌بندد.‏ در آنجا جوج و جمعیت زیادی که با او هستند دفن می‌شوند و مردم اسم آن درّه را هامون‌جوج* می‌گذارند.‏+ ۱۲ هفت ماه طول خواهد کشید که خاندان اسرائیل همهٔ جسدها را دفن کنند و به این شکل سرزمینشان را پاک کنند.‏+ ۱۳ همهٔ مردم آن سرزمین در دفن کردن آن‌ها شرکت می‌کنند و با این کار در روزی که خودم را جلال می‌دهم،‏+ عزّت و احترام پیدا می‌کنند.‏› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏

۱۴ ‏«‹مردانی تعیین می‌شوند تا در همه جای سرزمین بگردند و اجساد باقی‌مانده را دفن کنند و به این شکل سرزمین را کاملاً پاک کنند.‏ آن‌ها به مدت هفت ماه همه جا را جستجو خواهند کرد.‏ ۱۵ آن مردان هر جا استخوان انسان ببینند علامتی کنار آن می‌گذارند.‏ بعد کسانی که مسئولیت دفن کردن را به عهده دارند،‏ استخوان‌ها را در درّهٔ هامون‌جوج دفن خواهند کرد.‏+ ۱۶ به این ترتیب آن‌ها سرزمین را پاک خواهند کرد.‏ در آنجا شهری هم به اسم هامونه* خواهد بود.‏›‏+

۱۷ ‏«ای پسر انسان یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹به همهٔ پرندگان و حیوانات وحشی بگو:‏ «بیایید و دور هم جمع شوید.‏ بیایید دور قربانی بزرگی که برایتان روی کوه‌های اسرائیل آماده کرده‌ام جمع شوید.‏+ بیایید گوشت بخورید و خون بنوشید.‏+ ۱۸ بله گوشت قدرتمندان را بخورید و خون حاکمان زمین را بنوشید.‏ آن‌ها برایتان مثل قوچ‌ها،‏ برّه‌ها،‏ بزها و گاوهای چاق و پروار باشان خواهند بود.‏ ۱۹ چربی‌ها را با ولع بخورید و آنقدر خون بنوشید که مست شوید.‏ من این قربانی را برای شما آماده کرده‌ام.‏»›‏

۲۰ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹شما سر سفرهٔ من از گوشت اسب‌ها و ارابه‌ران‌ها و از گوشت قدرتمندان و انواع جنگجویان می‌خورید و سیر می‌شوید.‏+

۲۱ ‏«‹من جلالم را در میان ملت‌ها آشکار خواهم کرد و همهٔ ملت‌ها می‌بینند که چطور داوری‌هایم را به اجرا می‌گذارم و قدرتم* را به آن‌ها نشان می‌دهم.‏+ ۲۲ از آن به بعد،‏ قوم اسرائیل خواهند فهمید که من یَهُوَه خدایشان هستم.‏ ۲۳ ملت‌ها هم خواهند فهمید که قوم اسرائیل به خاطر خیانت به من و گناهان خودشان تبعید شدند.‏+ در واقع به این دلیل بود که رویم را از آن‌ها برگرداندم + و آن‌ها را تسلیم دشمنانشان کردم + تا همگی با شمشیر کشته شوند.‏ ۲۴ من آن‌ها را به خاطر کارهای زشت* و گناهانشان مجازات کردم و رویم را از آن‌ها برگرداندم.‏›‏

۲۵ ‏«به همین دلیل یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹در آن زمان من خاندان یعقوب را که در اسارتند،‏ به سرزمینشان برمی‌گردانم + و به خاندان اسرائیل رحم می‌کنم.‏+ من با غیرت زیاد از اسم مقدّسم دفاع خواهم کرد.‏+ ۲۶ بله،‏ بعد از آن که به خاطر خیانتشان به من تحقیر شدند،‏+ می‌توانند در سرزمینشان در امنیت زندگی کنند و دیگر کسی نخواهد بود که ترس در دلشان بیندازد.‏+ ۲۷ وقتی آن‌ها را از میان قوم‌ها و سرزمین‌های دشمنانشان جمع کنم و به سرزمینشان برگردانم،‏+ به ملت‌های زیادی نشان خواهم داد که خدای پاک و مقدّسم.‏›‏+

۲۸ ‏«‹آن وقت قوم من خواهند فهمید که من،‏ یَهُوَه خدایشان هستم و من هستم که آن‌ها را به سرزمین‌های دیگر به تبعید می‌فرستم ولی دوباره به سرزمین خودشان برمی‌گردانم و نمی‌گذارم که حتی یک نفرشان هم در تبعید بماند.‏+ ۲۹ من دیگر رویم را از آن‌ها برنمی‌گردانم + و روح مقدّسم را به فراوانی بر خاندان اسرائیل خواهم ریخت.‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۴۰ در بیست و پنجمین سال تبعیدمان،‏+ یعنی چهارده سال بعد از تسخیر اورشلیم،‏+ در آغاز سال،‏ دقیقاً در روز دهم ماه اول،‏ دست یَهُوَه بر من قرار گرفت* و او مرا به آن شهر برد.‏+ ۲ خداوند از طریق رؤیا مرا به سرزمین اسرائیل برد و روی کوه خیلی بلندی گذاشت.‏+ روی آن کوه،‏ در سمت جنوب بنایی قرار داشت که شبیه یک شهر بود.‏

۳ وقتی او مرا به آنجا برد،‏ مردی را دیدم که کنار دروازهٔ آن مکان ایستاده بود و بدنش مثل مس می‌درخشید.‏+ او یک ریسمان کتان و یک نیِ اندازه‌گیری* در دست داشت.‏+ ۴ آن مرد به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ به‌دقت نگاه کن و خوب گوش بده و به هر چیزی که به تو نشان می‌دهم خوب توجه کن؛‏ چون برای همین اینجا هستی.‏ تو باید همهٔ چیزهایی را که می‌بینی به خاندان اسرائیل بگویی.‏»‏+

۵ آنجا دیواری دیدم که دورتادور معبد کشیده شده بود.‏ آن مرد دیوار را با نیِ اندازه‌گیری‌اش که سه متر* بود،‏ اندازه‌گیری کرد.‏ پهنای دیوار سه متر* و ارتفاع آن هم سه متر* بود.‏

۶ بعد آن مرد به دروازهٔ شرقی رفت + و از پله‌های آن بالا رفت.‏ او آستانهٔ بیرونی دروازه را اندازه گرفت؛‏ طول آن سه متر* بود و آستانهٔ درونی هم سه متر* بود.‏ ۷ طول و عرض هر کدام از اتاقک‌های نگهبانی سه متر* بود و فاصلهٔ اتاقک‌ها از هم دو متر و نیم* بود.‏+ پهنای آستانهٔ درونی دروازه هم که نزدیک ایوان بود سه متر* بود.‏

۸ او ایوان را که نزدیک آستانهٔ درونی دروازه بود اندازه گرفت و پهنایش سه متر* بود.‏ ۹ بعد طول ایوان را اندازه گرفت که چهار متر* بود؛‏ همین طور ستون‌های کناری آن را اندازه گرفت که ضخامت هر کدام یک متر* بود.‏ ایوان دروازه رو به محوطهٔ معبد بود.‏

۱۰ دروازهٔ شرقی در هر طرف سه اتاقک داشت که هر سه به یک اندازه بودند و ضخامت ستون‌های کناری‌شان هم یکی بود.‏

۱۱ بعد آن مرد پهنای قسمت ورودی دروازه را اندازه گرفت که پنج متر* بود و پهنای قسمت بیرونی دروازه هم شش متر و نیم* بود.‏

۱۲ جلوی اتاقک‌های نگهبانی در هر طرف،‏ یک دیوار کوتاه به ارتفاع نیم متر* بود.‏ طول و عرض اتاقک‌ها سه متر* بود.‏

۱۳ بعد او پهنای سقف ساختمان دروازه را اندازه‌گیری کرد و فاصله بین دیوار بیرونی یک اتاقک نگهبانی تا دیوار بیرونی اتاق روبروی آن ۱۲ متر و نیم* بود.‏ ورودی اتاقک‌ها در دیوارهای بیرونی قرار داشتند و با هم قرینه بودند.‏+ ۱۴ بعد از آن،‏ ارتفاع ستون‌های کناری را اندازه گرفت که هر کدام ۳۰ متر* بود.‏ بعد ستون‌های کناری دروازه‌های اطراف صحن معبد را اندازه گرفت.‏ ۱۵ فاصلهٔ بین دیوار ورودی دروازه تا دیوار انتهایی ایوان که رو به محوطهٔ معبد بود ۲۵ متر* بود.‏

۱۶ اتاقک‌های نگهبانی و همین طور ستون‌های کناری آن‌ها که داخل ساختمان دروازه بودند،‏ پنجره‌هایی با چهارچوب ذوزنقه‌ای شکل* داشتند.‏+ تمام دیوارهای ایوان هم در هر طرف پنجره‌هایی داشتند.‏ روی ستون‌های کناری،‏ نقش درختان نخل کنده‌کاری شده بود.‏+

۱۷ بعد،‏ آن مرد مرا به صحن بیرونی معبد برد.‏ دورتادور آن،‏ اتاق‌های غذاخوری*‏+ و یک پیاده‌روی سنگ‌فرش دیدم.‏ روی آن پیاده‌رو،‏ ۳۰ اتاق غذاخوری ساخته شده بود.‏ ۱۸ پهنای پیاده‌روی سنگ‌فرش کنار دروازه‌ها به اندازهٔ طول ساختمان دروازه‌ها بود.‏ سطح این پیاده‌رو از صحن داخلی معبد پایین‌تر بود.‏

۱۹ بعد فاصلهٔ دروازهٔ پایینی* تا دروازهٔ صحن داخلی را اندازه گرفت؛‏ این فاصله ۵۰ متر* بود.‏ فاصلهٔ دو دروازه در سمت شرق و شمال هم ۵۰ متر بود.‏

۲۰ صحن بیرونی معبد هم دروازه‌ای داشت که به طرف شمال باز می‌شد.‏ آن مرد طول و عرض آن را اندازه گرفت.‏ ۲۱ در هر طرف آن سه اتاقک نگهبانی بود.‏ اندازه‌های ستون‌های کناری و ایوان آن مثل اندازه‌های اولین دروازه بود.‏ طول ساختمان این دروازه ۲۵ متر* و عرضش ۱۲ متر و نیم* بود.‏ ۲۲ پنجره‌ها،‏ ایوان و درختان نخل این دروازه هم به اندازهٔ پنجره‌ها،‏ ایوان و درختان نخل دروازهٔ شرقی بود.‏+ مردم با بالا رفتن از هفت پله وارد این دروازه می‌شدند و وقتی جلوتر می‌رفتند،‏ به ایوان آن می‌رسیدند.‏

۲۳ روبروی دروازهٔ شمالی یک دروازهٔ دیگر در صحن داخلی بود و یک دروازهٔ دیگر هم روبروی دروازهٔ شرقی بود.‏ آن مرد فاصلهٔ بین این دو دروازه را اندازه گرفت و فاصلهٔ آن‌ها ۵۰ متر* بود.‏

۲۴ بعد او مرا به طرف جنوب معبد برد.‏ در آنجا دروازهٔ دیگری دیدم.‏+ آن مرد ستون‌های کناری و ایوان آن را اندازه گرفت و اندازهٔ آن‌ها دقیقاً مثل ستون‌های کناری و ایوان دروازه‌های دیگر بود.‏ ۲۵ این دروازه هم مثل دروازه‌های دیگر یک سالن و ایوان داشت و در هر طرف آن چند پنجره بود.‏ طول ساختمان این دروازه ۲۵ متر* و عرضش ۱۲ متر و نیم* بود.‏ ۲۶ هفت پله به طرف این دروازه بالا می‌رفت + و وقتی مردم جلوتر می‌رفتند به ایوان می‌رسیدند.‏ روی ستون‌های دو طرف این ساختمان نقش درختان نخل کنده‌کاری شده بود.‏

۲۷ در صحن داخلی دروازه‌ای بود که به سمت جنوب باز می‌شد.‏ آن مرد فاصلهٔ بین این دروازه را با دروازهٔ بیرونی اندازه گرفت که ۵۰ متر* بود.‏ ۲۸ بعد او مرا از دروازهٔ جنوبی به صحن داخلی برد.‏ وقتی دروازهٔ جنوبی را اندازه گرفت،‏ اندازه‌های آن مثل دروازه‌های دیگر بود.‏ ۲۹ اتاقک‌های نگهبانی،‏ ستون‌های کناری و ایوان این دروازه هم به اندازهٔ اتاقک‌های نگهبانی،‏ ستون‌های کناری و ایوان دروازه‌های دیگر بود.‏ این دروازه هم یک سالن و ایوان داشت و در هر طرف آن چند پنجره بود.‏ طول ساختمان این دروازه ۲۵ متر* و عرضش ۱۲ متر و نیم* بود.‏+ ۳۰ هر کدام از دروازه‌های صحن داخلی ایوانی داشت که طولش ۱۲ متر و نیم* و پهنایش ۲ متر و نیم* بود.‏ ۳۱ ایوان هر دروازه با هشت پله به صحن بیرونی باز می‌شد + و روی ستون‌های کناری آن نقش درختان نخل کنده‌کاری شده بود.‏+

۳۲ بعد او مرا از دروازهٔ شرقی به صحن داخلی برد.‏ وقتی دروازهٔ شرقی را اندازه گرفت،‏ اندازه‌های آن مثل دروازه‌های دیگر بود.‏ ۳۳ اتاقک‌های نگهبانی،‏ ستون‌های کناری و ایوان این دروازه هم به اندازهٔ اتاقک‌های نگهبانی،‏ ستون‌های کناری و ایوان دروازه‌های دیگر بود.‏ این دروازه هم یک سالن و ایوان داشت و در هر طرف آن چند پنجره بود.‏ طول ساختمان این دروازه ۲۵ متر* و عرضش ۱۲ متر و نیم* بود.‏ ۳۴ ایوان هر دروازه با هشت پله به صحن بیرونی باز می‌شد و روی ستون‌های کناری آن نقش درختان نخل کنده‌کاری شده بود.‏

۳۵ بعد او مرا به دروازهٔ شمالی برد + و آن را اندازه گرفت؛‏ اندازه‌های آن مثل دروازه‌های دیگر بود.‏ ۳۶ اتاقک‌های نگهبانی،‏ ستون‌های کناری و ایوان این دروازه هم به اندازهٔ اتاقک‌های نگهبانی،‏ ستون‌های کناری و ایوان دروازه‌های دیگر بود.‏ در دو طرف این دروازه هم چند پنجره بود.‏ طول ساختمان این دروازه ۲۵ متر* و عرضش ۱۲ متر و نیم* بود.‏ ۳۷ ستون‌های کناری هر دروازه رو به صحن بیرونی بود و جلوی آن‌ها هشت پله بود.‏ روی آن دو ستون نقش درختان نخل کنده‌کاری شده بود.‏

۳۸ نزدیک ستون‌های کناری دروازه‌ها یک اتاق‌غذاخوری بود که یک ورودی داشت و در آنجا لاشهٔ قربانی‌های سوختنی را می‌شستند.‏+

۳۹ در هر دو طرف ایوان دروازهٔ شمالی دو میز قرار داشت که روی آن‌ها حیوانات را برای قربانی سوختنی،‏+ قربانی گناه + و قربانی تقصیر + سر می‌بریدند.‏ ۴۰ علاوه بر چهار میزی که داخل ایوان دروازهٔ شمالی بود،‏ چهار میز هم بیرون دروازه قرار داشت؛‏ یعنی دو میز در هر طرف.‏ ۴۱ پس به این ترتیب چهار میز در هر طرف دروازه قرار داشت،‏ یعنی در مجموع هشت میز که روی آن‌ها حیوانات قربانی را سر می‌بریدند.‏ ۴۲ چهار میزی که برای قربانی سوختنی بود از سنگ تراشیده شده بود.‏ طول و عرض آن‌ها ۷۵ سانتی‌متر* و ارتفاعشان نیم متر* بود.‏ روی این میزها وسایلی گذاشته شده بود که برای سر بریدن قربانی‌های سوختنی و قربانی‌های دیگر از آن‌ها استفاده می‌شد.‏ ۴۳ گوشت حیوانات قربانی روی میزها گذاشته می‌شد.‏ تاقچه‌ای هم به پهنای چهار انگشت دورتادور اتاق‌ها ساخته شده بود.‏

۴۴ بیرون دروازهٔ داخلی،‏ اتاق‌های غذاخوری برای خوانندگان قرار داشت؛‏+ این اتاق‌ها در صحن داخلی،‏ نزدیک دروازهٔ شمالی بودند و ورودی‌شان به طرف جنوب بود.‏ یک اتاق غذاخوری دیگر هم نزدیک دروازهٔ شرقی قرار داشت و ورودی آن به طرف شمال بود.‏

۴۵ آن مرد در مورد یک اتاق غذاخوری دیگر به من گفت:‏ «این اتاق غذاخوری که ورودی‌اش به طرف جنوب است،‏ برای کاهنانی است که مسئولیت خدمت در معبد را دارند.‏+ ۴۶ اتاق غذاخوری‌ای که ورودی‌اش به طرف شمال است،‏ برای کاهنانی است که خدمت مذبح را به عهده دارند.‏+ آن‌ها پسران صادوق از خاندان لاوی هستند + که وظیفه دارند به حضور یَهُوَه بروند و به او خدمت کنند.‏»‏+

۴۷ بعد آن مرد صحن داخلی را اندازه گرفت که مربع‌شکل و طول و عرض آن ۵۰ متر* بود.‏ مذبح درست جلوی ساختمان معبد بود.‏

۴۸ بعد او مرا به ایوان معبد برد + و دو دیوار ستون‌مانند ورودی ایوان را اندازه گرفت.‏ ضخامت هر کدامشان دو متر و نیم* و عرض دیوارهای دو طرف ورودی یک متر و نیم* بود.‏

۴۹ پهنای ایوان معبد ۱۰ متر* و طول آن ۵ متر و نیم* بود.‏ مردم برای وارد شدن به معبد باید از پله‌های آن بالا می‌رفتند.‏ در هر طرف ورودی معبد،‏ کنار دیوارها یک ستون قرار داشت.‏+

۴۱ بعد آن مرد مرا به اتاق مقدّس جلویی* برد و دیوارهای دو طرف ورودی اتاق را اندازه گرفت؛‏ پهنای هر کدام از آن‌ها سه متر* بود.‏ ۲ پهنای ورودی آن اتاق پنج متر* بود،‏ و عرض آن دیوارها که در دو طرف ورودی قرار داشتند،‏ دو متر و نیم* بود.‏ بعد خود اتاق را اندازه گرفت که طول آن ۲۰ متر* و پهنای آن ۱۰ متر* بود.‏

۳ بعد به اتاق درونی* وارد شد و دیوارهای دو طرف ورودی آن را اندازه گرفت؛‏ پهنای آن‌ها یک متر* و طولشان سه متر و نیم* بود.‏ پهنای ورودی آن اتاق سه متر* بود.‏ ۴ بعد از آن،‏ اتاق درونی را که به اتاق مقدّس جلویی باز می‌شد اندازه گرفت؛‏ طول و عرض آن ۱۰ متر* بود.‏+ او به من گفت:‏ «این قدس‌الاقداس* است.‏»‏+

۵ بعد دیوار معبد را اندازه گرفت.‏ ضخامتش سه متر* بود.‏ عرض اتاقک‌هایی که دورتادور معبد قرار داشتند دو متر* بود.‏+ ۶ این اتاقک‌ها در سه طبقه ساخته شده بودند و هر طبقه ۳۰ اتاقک داشت.‏ دورتادور دیوارهای معبد لبه‌هایی بود که کفهٔ این اتاقک‌ها روی آن‌ها قرار داشت.‏ به این شکل لازم نبود برای نگه داشتن کفهٔ اتاقک‌ها دیوارهای معبد را سوراخ کنند.‏+ ۷ به همین دلیل بود که اتاقک‌های طبقهٔ سوم از اتاقک‌های طبقهٔ دوم و اتاقک‌های طبقهٔ دوم از اتاقک‌های طبقهٔ اول بزرگ‌تر بودند.‏ در دو طرف معبد پله‌هایی مارپیچ بود که به طبقه‌های اول،‏ دوم و سوم می‌رفت.‏+

۸ همچنین سکویی به ارتفاع سه متر* دیدم که دورتادور معبد بود.‏ این سکو هم‌سطح پیِ اتاقک‌ها بود.‏ ۹ بین دیوار بیرونی اتاقک‌های معبد و لبهٔ آن سکو،‏ پیاده‌رویی بود.‏ ضخامت دیوار بیرونی اتاقک‌ها دو متر و نیم* بود.‏

۱۰ فاصلهٔ بین معبد و اتاق‌های غذاخوری + دو طرفش ۱۰ متر* بود.‏ ۱۱ روی سکوی دورتادور معبد،‏ یک ورودی از طرف شمال و یک ورودی از طرف جنوب به اتاقک‌ها باز می‌شد.‏ عرض پیاده‌روی دورتادور سکو دو متر و نیم* بود.‏

۱۲ یک ساختمان در سمت غربی معبد قرار داشت که ورودی‌اش رو به حیاط پشتی بود؛‏ عرض آن ۳۵ متر* و طولش ۴۵ متر* بود.‏ ضخامت دیوارهای اطرافش دو متر و نیم* بود.‏

۱۳ آن مرد معبد را اندازه گرفت؛‏ طول آن ۵۰ متر* بود.‏ فاصلهٔ دیوار پشت معبد تا انتهای دیوار ساختمانی که در سمت غرب بود،‏ ۵۰ متر* بود.‏ این فاصله شامل حیاط پشت معبد هم می‌شد.‏ ۱۴ پهنای قسمت جلوی معبد،‏ یعنی طرف شرقی آن،‏ به اضافهٔ فضای خالی دو طرفش ۵۰ متر* بود.‏

۱۵ او طول ساختمانی را که ورودی‌اش رو به حیاط پشتی بود،‏ اندازه گرفت که ۵۰ متر* بود؛‏ این شامل اندازهٔ راهروهایی* بود که در دو طرف آن قرار داشت.‏

آن مرد اتاق مقدّس جلویی،‏ اتاق مقدّس درونی + و ایوان معبد را هم که به صحن باز می‌شد اندازه گرفت.‏ ۱۶ او همین طور آستانهٔ درها،‏ پنجره‌های ذوزنقه‌ای شکل + و راهروهایی را که در آن سه قسمت معبد بود،‏ اندازه گرفت.‏ وقتی از آستانهٔ هر کدام از درها نگاه می‌کردم،‏ می‌دیدم که تمام دیوارها از زمین تا پنجره‌ها روکش چوبی داشت؛‏+ پنجره‌ها هم پوشیده شده بودند.‏ ۱۷ آن مرد بالای قسمت ورودی،‏ داخل ساختمان معبد،‏ بیرون آن و دورتادور دیوارها را اندازه گرفت.‏ ۱۸ در معبد نقش کَرّوبیان + و درختان نخل کنده‌کاری شده بود.‏+ بین دو کَرّوبی یک درخت نخل بود و هر کَرّوبی دو صورت داشت.‏ ۱۹ یکی از صورت‌ها که صورت انسان بود،‏ به طرف یکی از نخل‌ها بود و صورت دیگر که صورت شیر* بود به طرف نخل دیگر بود.‏+ این نقش‌ها دورتادور داخل معبد کنده‌کاری شده بود.‏ ۲۰ دیوارهای معبد از زمین تا سقف که شامل دیوار بالای ورودی هم می‌شد،‏ با نقش کَرّوبیان و درختان نخل کنده‌کاری شده بود.‏

۲۱ چهارچوب درهای اتاق مقدّس جلویی معبد* مربع بود.‏+ جلوی ورودی اتاق مقدّس داخلی* چیزی شبیه ۲۲ یک مذبح چوبی + قرار داشت که ارتفاع آن یک متر و نیم* و طول آن یک متر* بود.‏ کف و دیوارهای آن چوبی بود و چهار تیر در گوشه‌های آن قرار داشت.‏ آن مرد به من گفت:‏ «این میزی است که در حضور یَهُوَه است.‏»‏+

۲۳ اتاق مقدّس جلویی و اتاق مقدّس درونی هر کدام دو در داشت.‏+ ۲۴ هر کدام از درها دو لنگه داشت و هر لنگه روی یک محور می‌چرخید.‏ ۲۵ روی درهای معبد هم مثل دیوارها نقش کَرّوبیان و درختان نخل کنده‌کاری شده بود.‏+ جلوی ایوان،‏ در بیرون،‏ یک سایه‌بان چوبی قرار داشت.‏ ۲۶ روی دیوارهای دو طرف ایوان و روی دیوارهای اتاقک‌های معبد که سایه‌بان داشتند،‏ پنجره‌های ذوزنقه‌ای شکل* وجود داشت + و نقش درختان نخل کنده‌کاری شده بود.‏

۴۲ بعد آن مرد مرا به صحن بیرونی معبد و به طرف اتاق‌های غذاخوری که سمت شمال بود برد.‏+ آن اتاق‌ها نزدیک محوطهٔ باز معبد + و در سمت شمال ساختمان غربی معبد قرار داشتند.‏+ ۲ طول دیوار شمالی ساختمانِ اتاق‌ها که یک ورودی داشت ۵۰ متر* و عرض آن ساختمان ۲۵ متر* بود.‏ ۳ یک طرف این ساختمان کنار قسمتی از صحن داخلی بود که ۱۰ متر* پهنا داشت + و طرف دیگر آن کنار سنگفرش صحن بیرونی بود.‏ این ساختمان سه طبقه داشت و ایوان‌های آن روبروی هم بودند.‏ ۴ جلوی اتاق‌های غذاخوری یک راهرو + به پهنای ۵ متر* و طول ۵۰ متر* بود و درهای اتاق‌های غذاخوری به طرف شمال باز می‌شد.‏ ۵ اتاق‌های غذاخوری طبقهٔ بالا به خاطر ایوانی که جلویشان قرار داشت،‏ از اتاق‌های پایین‌تر عقب‌تر بودند و در نتیجه طولشان کمتر بود.‏ ۶ ایوان‌های این ساختمان سه طبقه،‏ ستونی مثل ستون‌های صحن‌های معبد نداشتند و در نتیجه اتاق‌های بالاتر از اتاق‌های پایین‌تر عقب‌تر و کوچک‌تر بودند.‏

۷ در امتداد دیوار اتاق‌های غذاخوری‌ای که روبروی اتاق‌های دیگر و به طرف صحن بیرونی بود،‏ یک دیوار سنگی به طول ۲۵ متر* بود.‏ ۸ طول دیوار اتاق‌های غذاخوری‌ای که به طرف صحن بیرونی بود،‏ ۲۵ متر* بود،‏ اما طول دیوار اتاق‌هایی که به طرف معبد بود،‏ ۵۰ متر* بود.‏ ۹ از صحن بیرونی در سمت شرق یک ورودی به این اتاق‌ها وجود داشت.‏

۱۰ یک ساختمان دیگر هم با اتاق‌های غذاخوری در سمت جنوبی معبد و نزدیک محوطهٔ باز و ساختمان غربی بود.‏ این ساختمان در سمت شرق یک دیوار سنگی داشت.‏+ ۱۱ بین دو ردیف اتاق‌های غذاخوری این ساختمان،‏ مثل ساختمان شمالی،‏ یک راهرو بود.‏+ طرح این ساختمان و همهٔ ابعاد و جای درهایش مثل ساختمان شمالی بود.‏ ۱۲ درِ اتاق‌های غذاخوری سمت شمال ساختمان درست مثل در اتاق‌های جنوبی آن بود.‏ برای وارد شدن به اتاق‌های غذاخوری،‏ یک ورودی در ابتدای راهرو،‏ یعنی در دیوار شرقی ساختمان وجود داشت.‏+

۱۳ بعد آن مرد به من گفت:‏ «اتاق‌های غذاخوری شمالی و جنوبیِ نزدیک محوطهٔ باز معبد،‏+ اتاق‌های غذاخوری مقدّس هستند و کاهنانی که به حضور یَهُوَه می‌آیند در آنجا هدایای بسیار مقدّس را می‌خورند.‏+ آن‌ها در آنجا هدایای بسیار مقدّس،‏ یعنی هدیهٔ غلّه‌ای،‏ قربانی گناه و قربانی تقصیر را می‌گذارند؛‏ چون آنجا مکانی مقدّس است.‏+ ۱۴ کاهنانی که در قسمت‌های مقدّس معبد هستند،‏ قبل از رفتن به صحن بیرونی باید لباس‌هایی را که با آن‌ها خدمت می‌کنند،‏ درآورند،‏+ چون آن لباس‌ها مقدّسند.‏ کاهنان برای رفتن به قسمت‌هایی که برای عموم باز است،‏ باید لباس‌های دیگری بپوشند.‏»‏

۱۵ آن مرد بعد از اندازه‌گیری قسمت‌های داخلی معبد،‏ مرا از دروازهٔ شرقی بیرون برد + و کل محوطهٔ معبد را اندازه گرفت.‏

۱۶ او با نیِ اندازه‌گیری‌اش سمت شرقی محوطهٔ معبد را اندازه گرفت.‏ طول آن از یک طرف تا طرف دیگر ۱۵۵۵ متر* بود.‏

۱۷ بعد سمت شمالی محوطهٔ معبد را اندازه گرفت که طول آن ۱۵۵۵ متر* بود.‏

۱۸ بعد سمت جنوبی محوطهٔ معبد را اندازه گرفت که طول آن ۱۵۵۵ متر* بود.‏

۱۹ بعد به طرف غربی محوطهٔ معبد رفت و سمت غربی را هم اندازه گرفت.‏ طول آن ۱۵۵۵ متر* بود.‏

۲۰ به این ترتیب،‏ آن مرد چهار طرف محوطهٔ معبد را اندازه گرفت.‏ طول و عرض آن ۱۵۵۵ متر* بود.‏+ دیواری دورتادور آن محوطه بود + که آن ناحیهٔ مقدّس را از بیرون آن که برای کارهای معمولی بود،‏ جدا می‌کرد.‏+

۴۳ بعد آن مرد مرا به دروازهٔ شرقی معبد برد.‏+ ۲ در آنجا جلال حضور خدای اسرائیل را دیدم که از شرق می‌آمد؛‏+ صدایش مثل صدای آب‌های خروشان بود + و زمین از جلال حضورش روشن شد.‏+ ۳ صحنه‌ای که در این رؤیا دیدم شبیه رؤیایی بود که وقتی برای نابودی* شهر آمدم* دیده بودم و مثل رؤیایی که در کنار رود کِبار دیده بودم.‏+ بعد به خاک افتادم و سجده کردم.‏

۴ آن وقت حضور پرجلال یَهُوَه از دروازهٔ شرقی وارد معبد* شد.‏+ ۵ بعد روحی* مرا از زمین بلند کرد و به صحن داخلی برد و دیدم که جلال حضور یَهُوَه معبد را پر کرده است.‏+ ۶ صدای کسی را شنیدم که از داخل معبد با من صحبت می‌کرد.‏ آن مرد آمد و کنارم ایستاد.‏+ ۷ او به من گفت:‏

‏«ای پسر انسان،‏ این جایگاه تخت پادشاهی‌ام است + و جایی است که در آن قدم می‌گذارم + و تا ابد در میان قوم اسرائیل ساکن می‌شوم.‏+ قوم اسرائیل و حاکمانشان دیگر با بت‌پرستی* و پرستش مجسمه‌هایی که برایشان مثل پادشاه بود،‏* به اسم مقدّسم بی‌حرمتی نمی‌کنند.‏+ ۸ وقتی آستانه و ورودی بتکده‌شان را کنار آستانه و ورودی معبد من ساختند،‏ فقط یک دیوار بین من و بت‌هایشان بود.‏+ آن‌ها با تمام این کارهای زشتشان به اسم مقدّسم بی‌حرمتی کردند و برای همین من با خشم زیاد نابودشان کردم.‏+ ۹ حالا آن‌ها باید بت‌ها و مجسمه‌هایی را که برایشان مثل پادشاه بود،‏ از خود دور کنند تا من تا ابد در میانشان ساکن شوم.‏+

۱۰ ‏«ای پسر انسان،‏ دربارهٔ این معبد با قوم اسرائیل صحبت کن + تا از همهٔ گناهانشان خجالت بکشند + و بگذار طرح و نقشهٔ آن را بررسی کنند.‏*‏ ۱۱ اگر از همهٔ کارهایی که کرده‌اند واقعاً خجالت کشیدند،‏ تمام جزئیات نقشهٔ معبد را برایشان توضیح بده،‏ از جمله نقشهٔ تمام محوطه و طرح ورودی‌ها و خروجی‌هایش.‏+ طرح آن را با تمام جزئیاتش برایشان بکش و قوانین و مقرّرات مربوط به آن را برایشان بنویس تا به آن‌ها عمل کنند.‏+ ۱۲ قانون معبد این است که تمام محوطهٔ معبد که روی کوه ساخته شده،‏ بسیار مقدّس است.‏+ بله،‏ این قانون معبد است.‏

۱۳ ‏«مذبح با همان واحدی اندازه‌گیری شد + که معبد با آن اندازه‌گیری شده بود.‏* پایهٔ دورتادور مذبح به اندازهٔ نیم متر* بیرون آمده بود و ارتفاع آن هم نیم متر* بود.‏ این قسمت یک لبه به قطر یک وجب* داشت و پایین‌ترین قسمت مذبح بود.‏ ۱۴ ارتفاع سکویی که روی پایه قرار داشت،‏ یک متر* و پهنایش نیم متر* بود.‏ سکوی بعدی بلندتر بود.‏ ارتفاعش دو متر* و پهنایش نیم متر* بود.‏ ۱۵ روی این سکو،‏ آتشدان مذبح قرار داشت که ارتفاعش دو متر* بود و چهار گوشهٔ آن چهار شاخ داشت.‏+ ۱۶ آتشدان مذبح مربع و طول و عرضش شش متر* بود.‏+ ۱۷ طول و عرض سکوی بلندی که زیر آتشدان قرار داشت،‏ هفت متر* بود و از آتشدان نیم متر* بیرون آمده بود.‏ دورتادور این سکو لبه‌ای به قطر ۲۵ سانتی‌متر* بود.‏

‏«پله‌های مذبح در سمت شرق قرار داشت.‏»‏

۱۸ آن مرد به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹وقتی مذبح ساخته شد،‏ برای تقدیم قربانی سوختنی و پاشیدن خون بر مذبح،‏ باید به این دستورالعمل‌ها عمل کنید.‏›‏+

۱۹ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹به لاویانِ کاهن که از نسل صادوق هستند + و می‌توانند برای خدمت به حضور من بیایند،‏ گوساله‌ای بده تا به عنوان قربانی گناه تقدیم کنند.‏+ ۲۰ بعد مقداری از خون گوساله را بردار و با مالیدن آن روی چهار شاخ مذبح،‏ چهار گوشهٔ سکوی میانی و لبهٔ آن،‏ مذبح را پاک و مقدّس کن.‏*‏+ ۲۱ بعد گوساله‌ای را که برای قربانی گناه تقدیم شده،‏ بردار و آن را بیرون معبد در جایی که تعیین شده بسوزان.‏+ ۲۲ در روز دوم،‏ یک بز نر و سالم برای قربانی گناه تقدیم کن.‏ کاهنان باید مذبح را با خون آن پاک و مقدّس کنند،‏ همان طور که با خون گوساله پاک و مقدّس کردند.‏›‏

۲۳ ‏«وقتی این مراسم پاکسازی را انجام دادی،‏ یک گوسالهٔ نر و سالم و یک قوچ سالم قربانی کن.‏ ۲۴ تو باید آن‌ها را به حضور یَهُوَه بیاوری تا کاهنان روی آن‌ها نمک بپاشند + و آن‌ها را به عنوان قربانی سوختی به یَهُوَه تقدیم کنند.‏ ۲۵ برای یک هفته،‏ هر روز یک بز نر و یک گوساله و یک قوچ به عنوان قربانی گناه تقدیم کن.‏+ همهٔ آن‌ها باید سالم و بی‌عیب باشند.‏ ۲۶ کاهنان به مدت هفت روز باید مذبح را پاک و مقدّس کنند تا آمادهٔ استفاده شود.‏ ۲۷ بعد از آن هفت روز،‏ یعنی از روز هشتم به بعد،‏+ کاهنان باید قربانی‌های سوختنی و قربانی‌های شراکتی را که مردم می‌آورند روی مذبح تقدیم کنند.‏ آن وقت من از شما راضی و خوشحال خواهم بود.‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏»‏

۴۴ آن مرد مرا دوباره به دروازهٔ بیرونی معبد که در سمت شرق بود برد.‏+ اما آن دروازه بسته بود.‏+ ۲ یَهُوَه به من گفت:‏ «این دروازه باید همیشه بسته بماند و هیچ وقت نباید باز شود.‏ کسی نباید از آن داخل شود،‏ چون من که یَهُوَه،‏ خدای اسرائیل هستم از آن داخل شده‌ام.‏+ پس باید بسته بماند.‏ ۳ فقط خود حاکم،‏ چون حاکم است می‌تواند برای خوردن نان در حضور من که یَهُوَه هستم،‏ کنار دروازه بنشیند.‏+ او باید از ایوان دروازه داخل و خارج شود.‏»‏+

۴ بعد مرا از دروازهٔ شمالی به جلوی معبد برد و دیدم که جلال حضور یَهُوَه معبد را پر کرده است.‏+ با دیدن جلال یَهُوَه به خاک افتادم و سجده کردم.‏+ ۵ بعد یَهُوَه به من گفت:‏ «ای پسر انسان،‏ به چیزهایی که دربارهٔ قوانین و مقرّرات معبد یَهُوَه می‌گویم،‏ خوب گوش بده و به چیزهایی که می‌بینی با دقت توجه کن.‏ به رفت‌وآمدها در ورودی معبد و راه‌های خروجی مکان مقدّس خوب توجه کن.‏+ ۶ به قوم سرکش اسرائیل بگو،‏ ‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «ای خاندان اسرائیل،‏ از کارهای نفرت‌انگیزتان دست بکشید.‏ ۷ شما بیگانگانی را که ختنه نشده‌اند و دلی نامطیع* دارند به معبد من می‌آورید و آن‌ها معبدم را بی‌حرمت می‌کنند.‏ چربی و خون حیوانات و نان به من تقدیم می‌کنید،‏ ولی در کنار آن با کارهای نفرت‌انگیزتان عهد مرا زیر پا می‌گذارید.‏ ۸ به جای این که خودتان کارهای مقدّس معبد را انجام دهید،‏+ دیگران را مسئول انجام کارهای* معبدم کردید.‏»›‏

۹ ‏«‹یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «بیگانگان ساکن اسرائیل که ختنه نشده‌اند و دلی نامطیع* دارند،‏ اجازه ندارند به معبد من داخل شوند.‏»›‏

۱۰ ‏«وقتی اسرائیلیان با پرستش بت‌های نفرت‌انگیزشان* مرا ترک کردند،‏ لاویان هم از من دور شدند.‏+ البته آن‌ها عاقبت گناهانشان را خواهند دید.‏ ۱۱ ولی روزی می‌آید که دوباره در مکان مقدّسم خدمت خواهند کرد.‏ آن‌ها مشغول خدمت در معبد خواهند شد و بر دروازه‌های آن نظارت خواهند کرد.‏+ حیوانات را برای قربانی سوختنی سر خواهند برید،‏ قربانی‌های مردم را تقدیم خواهند کرد و آمادهٔ خدمت به مردم خواهند بود.‏› ۱۲ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹آن‌ها به قوم من در مقابل بت‌های نفرت‌انگیزشان خدمت کردند و با این کار سنگ لغزش برای خاندان اسرائیل شدند و آن‌ها را به گناه کشیدند.‏+ برای همین من به نشانهٔ سوگند دستم را بلند کردم و قسم خوردم که تنبیه‌شان کنم تا عاقبت گناهانشان را ببینند.‏ ۱۳ بله،‏ من نمی‌گذارم که آن‌ها به عنوان کاهن به من خدمت کنند و به مقدّس‌ترین هدایا و هدایای مقدّس دیگر نزدیک شوند.‏ آن‌ها به خاطر کارهای نفرت‌انگیزی که انجام دادند شرمنده و سرافکنده خواهند شد.‏ ۱۴ ولی زمانی می‌رسد که آن‌ها را مسئول کارهای معبد می‌کنم تا در آنجا خدمت کنند و همهٔ کارهایش را انجام دهند.‏›‏+

۱۵ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹اما کاهنانی که از نسل لاوی و از پسران صادوق هستند،‏+ حتی وقتی اسرائیلیان مرا ترک کردند،‏ به وظایفشان در معبد رسیدگی می‌کردند.‏+ آن‌ها برای خدمت به من به حضورم می‌آیند تا چربی + و خون حیوانات را به من تقدیم کنند.‏+ ۱۶ آن‌ها کسانی هستند که به معبدم داخل خواهند شد و جلوی مذبحم به من خدمت خواهند کرد + و کارهای معبد را انجام خواهند داد.‏+

۱۷ ‏«‹وقتی آن‌ها به دروازهٔ صحن داخلی وارد می‌شوند،‏ باید لباس‌های کتان بپوشند.‏+ وقتی در دروازه‌های صحن داخلی معبد یا داخل آن به من خدمت می‌کنند،‏ نباید لباس‌های پشمی بپوشند.‏ ۱۸ بر سرشان هم باید عمامه‌های کتان بگذارند و برای پوشاندن پایین‌تنه‌شان شلوارک‌های کتان بپوشند.‏+ آن‌ها نباید لباس‌هایی بپوشند که عرق کنند.‏ ۱۹ کاهنان قبل از این که به صحن بیرونی که برای عموم باز است بروند،‏ باید لباس‌هایی را که برای خدمت پوشیده بودند درآورند + و در اتاق‌های غذاخوری مقدّس بگذارند + و لباس‌های دیگری بپوشند؛‏ مبادا مقدّس بودنشان از طریق لباسشان به دیگران برسد.‏ ۲۰ آن‌ها نباید سرشان را بتراشند + یا بگذارند موهایشان بلند شود،‏ بلکه باید مرتب موهایشان را کوتاه کنند.‏ ۲۱ کاهنانی که می‌خواهند وارد صحن داخلی معبد شوند نباید شراب بخورند.‏+ ۲۲ همین طور نباید با زنی بیوه یا طلاق‌گرفته ازدواج کنند.‏+ اما می‌توانند با دختری باکره از قوم اسرائیل یا زن بیوهٔ یک کاهن ازدواج کنند.‏›‏+

۲۳ ‏«‹آن‌ها باید فرق بین چیزهای مقدّس و غیرمقدّس،‏ و فرق بین چیزهای پاک و ناپاک را به قومم تعلیم دهند.‏+ ۲۴ کاهنان باید در موارد قضایی در جایگاه قاضی بنشینند + و مطابق احکام قضایی‌ام داوری کنند.‏+ آن‌ها باید همهٔ قوانین و مقرّرات مرا دربارهٔ عیدها رعایت کنند + و شَبّات‌های مرا مقدّس بدانند.‏ ۲۵ کاهنان نباید به جسد کسی دست بزنند و خود را ناپاک کنند.‏ اما اگر آن جسد،‏ جسد پدر،‏ مادر،‏ پسر،‏ دختر،‏ برادر یا خواهر مجردشان باشد،‏ اشکالی ندارد خود را به خاطر آن ناپاک کنند.‏+ ۲۶ بعد از این که کاهن دوباره پاک شد،‏ باید هفت روز منتظر بماند.‏ ۲۷ او در روزی که برای خدمت وارد مکان مقدّس،‏ یعنی صحن داخلی معبد می‌شود،‏ باید برای خودش قربانی گناه تقدیم کند.‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏

۲۸ ‏«‹اما در رابطه با میراث کاهنان،‏ بدانید که من میراث آن‌ها هستم.‏+ شما نباید سهمی از زمین‌های اسرائیل به آن‌ها بدهید،‏ چون من سهم آن‌ها هستم.‏ ۲۹ غذای آن‌ها همان هدایای غلّه‌ای،‏+ قربانی‌های گناه و قربانی‌های تقصیر است + و همهٔ چیزهایی که وقف شده،‏ مال آن‌ها می‌شود.‏+ ۳۰ بهترین میوه‌های رسیده و نوبرانه و هر نوع اعانه‌ای که می‌دهید،‏ مال کاهنان خواهد بود.‏+ شما باید از اولین آردی که از محصول زمینتان به دست می‌آورید به کاهنان بدهید.‏+ این کار برای کل خانواده‌تان برکت می‌آورد.‏+ ۳۱ کاهنان نباید از گوشت پرنده یا حیوانی بخورند که به مرگ طبیعی مرده یا حیوانی دیگر آن را تکه‌تکه کرده است.‏›‏+

۴۵ ‏«‹وقتی زمینی را که به میراث گرفته‌اید تقسیم می‌کنید،‏+ باید بخشی از آن را به عنوان سهم مقدّس برای یَهُوَه کنار بگذارید.‏+ طول آن باید ۱۲ کیلومتر و نیم* و عرضش ۵ کیلومتر* باشد.‏+ تمام آن محدوده،‏ مقدّس خواهد بود.‏ ۲ در آنجا باید یک زمین مربع‌شکل به طول و عرض ۲۵۰ متر* برای مکان مقدّس کنار بگذارید + و دورتادور آن چراگاهی به عرض ۲۵ متر* داشته باشید.‏+ ۳ پس در آن زمین که طولش ۱۲ کیلومتر و نیم* و عرضش ۵ کیلومتر* است باید بخشی برای معبد که مقدّس‌ترین قسمت است کنار بگذارید.‏ ۴ آن محدوده که سهم مقدّس است،‏ برای کاهنان + یعنی خادمان معبد خواهد بود که در آنجا به یَهُوَه خدمت می‌کنند.‏+ خانه‌های آن‌ها و معبد باید در آن محدودهٔ مقدّس باشد.‏

۵ ‏«‹سهم لاویان هم که خادمان معبد هستند باید زمینی به طول ۱۲ کیلومتر و نیم* و عرض ۵ کیلومتر،‏*‏+ به اضافهٔ ۲۰ اتاق غذاخوری باشد.‏+

۶ ‏«‹محدوده‌ای که برای شهر کنار می‌گذارید باید زمینی به طول ۱۲ کیلومتر و نیم* (‏مثل طول بخش مقدّس)‏ و عرض ۲ کیلومتر و نیم* باشد.‏+ آن بخش ملک تمام خاندان اسرائیل است.‏

۷ ‏«‹برای حاکم قوم،‏ زمینی در دو طرف بخش مقدّس و محدودهٔ شهر کنار بگذارید.‏ آن زمین باید دقیقاً در کنار محدودهٔ مقدّس در سمت شرق و غرب آن باشد.‏ طول آن از مرز غربی تا مرز شرقی باید به اندازهٔ طول زمین طایفه‌های مجاورش باشد.‏+ ۸ آن زمین سهم او در اسرائیل خواهد بود.‏ حاکمان قوم،‏ دیگر با افراد قومم بدرفتاری نخواهند کرد.‏+ آن‌ها سرزمین را بر اساس طایفه‌های اسرائیل بینشان تقسیم خواهند کرد.‏›‏+

۹ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹ای حاکمان اسرائیل،‏ شما به اندازهٔ کافی با قومم بدرفتاری کرده‌اید،‏ اما دیگر بس است!‏›‏

‏«یَهُوَه حاکم متعال همین طور می‌گوید:‏ ‹ظلم و خشونت را کنار بگذارید و کارهای درست و عادلانه انجام دهید.‏+ از تصاحب املاک قومم دست بکشید.‏+ ۱۰ از ترازوهای دقیق استفاده کنید؛‏ برای اندازه‌گیری مواد خشک و مایعات،‏ پیمانه‌های دقیق* به کار ببرید.‏+ ۱۱ پیمانه‌های اندازه‌گیری مواد خشک و مایعات باید ثابت باشد.‏ بَت* که پیمانهٔ اندازه‌گیری مایعات است باید یک‌دهم حومِر* باشد و ایفه* که پیمانهٔ اندازه‌گیری مواد خشک است باید یک‌دهم حومِر باشد.‏ بنابراین حومِر* معیاری برای اندازه‌گیری خواهد بود.‏ ۱۲ هر شِکِل + که واحد وزن است باید ۲۰ قیراط* باشد.‏ هر مِنه باید برای شما برابر با ۶۰ شِکِل* باشد.‏›‏

۱۳ ‏«‹هدایایی که باید تقدیم کنید این‌ها هستند:‏ از هر ۱۶۰ کیلو* گندم،‏ ۳ کیلو* و از هر ۱۳۰ کیلو* جو،‏ ۲ کیلو* تقدیم کنید.‏ ۱۴ مقدار روغنی که هدیه می‌دهید باید بر اساس پیمانهٔ بَت باشد.‏ هر بَت یک‌دهم کُر* است و ده بَت یک حومِر است.‏ بنابراین ده بَت معادل یک حومِر است.‏ ۱۵ از گله‌های اسرائیل باید از هر ۲۰۰ گوسفند یکی را تقدیم کنید.‏ همهٔ این‌ها را به عنوان هدیهٔ غلّه‌ای،‏+ قربانی سوختنی + و قربانی شراکت + برای کفّارهٔ قوم تقدیم کنید.‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏

۱۶ ‏«‹همهٔ مردم اسرائیل باید این هدایا را به حاکم قوم بدهند.‏+ ۱۷ حاکم قوم مسئول آماده کردن قربانی‌های سوختنی،‏+ هدایای غلّه‌ای + و هدایای ریختنی در طول همهٔ اعیاد خاندان اسرائیل + از جمله عید ماه نو و شَبّات‌ها + خواهد بود.‏ او باید قربانی‌های گناه،‏ هدایای غلّه‌ای،‏ قربانی‌های سوختنی و قربانی‌های شراکت را برای کفّارهٔ قوم اسرائیل آماده کند.‏›‏

۱۸ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹تو باید در اولین روز ماه اول،‏ گاو نر* سالمی از گله انتخاب کنی و با آن معبد را از گناه پاک کنی.‏+ ۱۹ کاهن باید مقداری از خون قربانی گناه را بردارد و آن را روی چهارچوبِ در معبد،‏+ چهار گوشهٔ لبهٔ مذبح و چهارچوب دروازهٔ صحن داخلی بمالد.‏ ۲۰ در روز هفتم ماه هم باید برای کسانی که ناخواسته یا از روی نادانی گناه کرده‌اند،‏+ همین کار را بکنی.‏ به این شکل معبد از گناه پاک می‌شود.‏*‏+

۲۱ ‏«‹در چهاردهمین روز ماه اول،‏ باید عید پِسَح را برگزار کنید + و برای هفت روز نان فطیر بخورید.‏+ ۲۲ در آن روز حاکم قوم باید یک گاو نر به عنوان قربانی گناه برای خودش و همهٔ مردم اسرائیل آماده کند.‏+ ۲۳ او باید در طول هفت روز عید،‏+ هر روز هفت گاو نر سالم و هفت قوچ سالم به عنوان قربانی سوختنی و یک بز نر به عنوان قربانی گناه،‏ برای تقدیم به یَهُوَه آماده کند.‏ ۲۴ همین طور باید برای هر گاو نر و هر قوچ ۱۱ کیلو* آرد به عنوان هدیهٔ غلّه‌ای و برای هر ۱۱ کیلو آرد،‏ سه لیتر و نیم* روغن آماده کند.‏

۲۵ ‏«‹در پانزدهمین روز ماه هفتم،‏ او باید در طول هفت روز عید،‏+ همان هدایا را به عنوان قربانی گناه،‏ قربانی سوختنی و هدیهٔ غلّه‌ای و روغنِ آن آماده کند.‏›»‏

۴۶ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹دروازهٔ شرقی صحن داخلی + باید برای شش روز کاری + بسته بماند.‏+ اما در روز شَبّات و عید ماه نو باید آن را باز کنید.‏ ۲ حاکم باید از راه ایوان دروازه داخل شود + و کنار چهارچوب دروازه بایستد.‏ بعد کاهنان باید قربانی‌های سوختنی و قربانی‌های شراکت او را بگیرند و تقدیم کنند.‏ حاکم هم بعد از این که در آستانهٔ دروازه سجده کرد باید بیرون برود.‏ دروازه باید تا عصر باز بماند.‏ ۳ مردم سرزمین هم باید در روزهای شَبّات و عید ماه نو،‏ جلوی ورودی دروازه برای پرستش یَهُوَه به او سجده کنند.‏+

۴ ‏«‹حاکم باید در روز شَبّات این‌ها را به عنوان قربانی سوختنی به حضور یَهُوَه بیاورد:‏ شش برّهٔ نر سالم و یک قوچ سالم.‏+ ۵ هدیهٔ غلّه‌ای او برای قوچ باید ۱۱ کیلو* آرد و برای برّه‌های نر هر چقدر که در توانش است باشد.‏ او باید برای هر ۱۱ کیلو آرد سه لیتر و نیم* روغن تقدیم کند.‏+ ۶ در روز عید ماه نو حاکم باید این‌ها را به عنوان قربانی بیاورد:‏ یک گاو نر* سالم،‏ شش برّهٔ نر سالم و یک قوچ سالم.‏+ ۷ هدیهٔ غلّه‌ای او برای گاو نر باید ۱۱ کیلو* آرد،‏ برای قوچ هم ۱۱ کیلو* آرد و برای برّه‌های نر هر چقدر که در توانش است باشد.‏ او باید برای هر ۱۱ کیلو آرد سه لیتر و نیم* روغن تقدیم کند.‏

۸ ‏«‹حاکم باید از راه ایوان دروازه داخل شود و از همان راه هم بیرون برود.‏+ ۹ وقتی مردم سرزمین در طول عیدها برای پرستش یَهُوَه می‌آیند،‏+ اگر از دروازهٔ شمالی داخل می‌شوند + باید از دروازهٔ جنوبی بیرون بروند،‏+ و اگر از دروازهٔ جنوبی داخل می‌شوند باید از دروازهٔ شمالی بیرون بروند.‏ هیچ کس نباید از همان دروازه‌ای که داخل شده بیرون برود،‏ بلکه باید از دروازه‌ای که روبرویش است بیرون برود.‏ ۱۰ حاکم هم باید همراه مردم داخل شود و بیرون برود.‏ ۱۱ در طول عیدها هدیهٔ غلّه‌ای او برای گاو نر باید ۱۱ کیلو* آرد،‏ برای قوچ هم ۱۱ کیلو* آرد و برای برّه‌های نر هر چقدر که در توانش است باشد.‏ او باید برای هر ۱۱ کیلو آرد سه لیتر و نیم* روغن تقدیم کند.‏+

۱۲ ‏«‹اگر حاکم،‏ یک قربانی سوختنی + یا قربانی شراکت به عنوان هدیهٔ داوطلبانه برای یَهُوَه بیاورد،‏ باید دروازهٔ شرقی را برایش باز کنند تا داخل شود.‏ او قربانی سوختنی و قربانی شراکتش را درست مثل روز شَبّات تقدیم می‌کند.‏+ بعد از این که او بیرون می‌رود،‏ دروازه باید پشت سرش بسته شود.‏+

۱۳ ‏«‹هر روز صبح باید یک برّهٔ نر سالم که هنوز یک سالش نشده به عنوان قربانی سوختنی به یَهُوَه تقدیم کنید.‏+ ۱۴ همراه با آن باید هر روز صبح این‌ها را به عنوان هدیهٔ غلّه‌ای تقدیم کنید:‏ ۲ کیلو* آرد و کمی بیشتر از یک لیتر* روغن برای پاشیدن روی آرد.‏ این هدیهٔ غلّه‌ای را همیشه به یَهُوَه تقدیم کنید و برایتان یک رسم همیشگی باشد.‏ ۱۵ بنابراین یک برّهٔ نر همراه با هدیهٔ غلّه‌ای و روغن باید هر روز صبح به طور مرتب به عنوان قربانی سوختنی آماده شود.‏›‏

۱۶ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹اگر حاکم به پسرانش زمینی* به میراث بدهد،‏ آن زمین به عنوان ارثیه جزو اموال پسرانش می‌شود.‏ ۱۷ ولی اگر از ارثیه‌اش زمینی به یکی از خادمانش بدهد،‏ آن زمین تا سال آزادی مال خادمش خواهد بود،‏+ ولی بعد از آن باید دوباره به حاکم داده شود.‏ فقط ارثی که به پسرانش می‌دهد،‏ همیشه مال آن‌ها می‌ماند.‏ ۱۸ حاکم نباید زمین موروثی مردم را بگیرد و مجبورشان کند که آنجا را ترک کنند.‏ او باید از زمین‌های خودش به پسرانش ارث بدهد،‏ چون به این شکل هیچ کدام از افراد قومم مجبور نمی‌شوند زمین خود را ترک کنند.‏›»‏

۱۹ بعد آن مرد مرا نزدیک دروازه‌ای که به طرف اتاق‌های غذاخوری مقدّس که رو به شمال + و مخصوص کاهنان بود برد و بعد مرا از راه ورودیِ کنار آن دروازه داخل کرد.‏+ آنجا مکانی را دیدم که پشت ساختمان و در سمت غرب بود.‏ ۲۰ او گفت:‏ «اینجا جایی است که کاهنان گوشت قربانی‌های تقصیر و قربانی‌های گناه و همین طور هدیه‌های غلّه‌ای را می‌پزند.‏+ آن‌ها هیچ چیز را با خودشان به صحن بیرونی نمی‌برند،‏ مبادا مقدّس بودنشان به دیگران برسد.‏»‏+

۲۱ او مرا به صحن بیرونی و به هر چهار گوشهٔ صحن برد.‏ در هر گوشهٔ صحن،‏ یک صحن کوچک دیدم.‏ ۲۲ آن چهار صحنِ کوچک که در چهار گوشهٔ صحن بیرونی بودند،‏ هم‌اندازه و به طول ۲۰ متر* و عرض ۱۵ متر* بودند.‏ ۲۳ دورتادور آن چهار صحن،‏ تاقچه‌هایی وجود داشت و زیر آن تاقچه‌ها جایی بود که گوشت قربانی‌ها را می‌پختند.‏ ۲۴ بعد آن مرد به من گفت:‏ «این‌ها آشپزخانه‌هایی هستند که خادمان معبد قربانی‌های قوم را در آن می‌پزند.‏»‏+

۴۷ بعد آن مرد مرا دوباره به ورودی معبد برد + و دیدم که از زیر آستانهٔ معبد نهری به طرف شرق جریان دارد،‏+ چون درِ ورودی معبد به طرف شرق بود.‏ آن نهر از زیرِ زمین و از سمت راست ورودی معبد بیرون می‌آمد و از جنوب مذبح می‌گذشت.‏

۲ بعد مرا از دروازهٔ شمالی بیرون برد + و از آنجا به طرف دروازهٔ بیرونی که رو به شرق بود رفتیم + و دیدم که نهری در سمت راست دروازه جریان دارد.‏

۳ آن مرد که ریسمان اندازه‌گیری در دست داشت،‏+ در حالی که به طرف شرق می‌رفت ۵۰۰ متر* اندازه گرفت.‏ بعد از من خواست که از آب رد شوم؛‏ عمق آب تا مچ پایم بود.‏

۴ او ۵۰۰ متر* دیگر هم اندازه گرفت و دوباره از من خواست که از آب رد شوم؛‏ عمق آب تا زانویم بود.‏

او باز هم ۵۰۰ متر* دیگر اندازه گرفت و از من خواست که از آب رد شوم؛‏ این بار عمق آب تا کمرم بود.‏

۵ بعد ۵۰۰ متر* دیگر هم اندازه گرفت،‏ اما این بار آن نهر،‏ رودخانه‌ای شده بود که نتوانستم در آن راه بروم،‏ چون عمق آبش آنقدر زیاد بود که نمی‌شد با پای پیاده از آن گذشت و برای گذشتن از آن باید شنا می‌کردم.‏

۶ او از من پرسید:‏ «ای پسر انسان،‏ به چیزهایی که دیدی با دقت توجه کردی؟‏»‏

بعد از من خواست که از وسط آب به کنار رود برگردم.‏ ۷ وقتی برگشتم دیدم که دو طرف رودخانه پر از درخت است.‏+ ۸ او گفت:‏ «این آب به طرف مناطق شرق جریان دارد و از عَرَبه* می‌گذرد + و به دریا می‌ریزد + و آب دریا را شیرین می‌کند.‏ ۹ هر جا که این آب* جاری باشد،‏ انبوه جانوران و انبوه ماهی‌ها می‌توانند زندگی کنند.‏ این نهر،‏ آب دریا را شیرین خواهد کرد و هر جا روان شود زندگی‌بخش خواهد بود.‏

۱۰ ماهیگیران از عِین‌جِدی تا عِین‌عِجلایِم کنار آب خواهند ایستاد + و ماهیگیری خواهند کرد و در تمام آن مسیر تورهای ماهیگیری را روی زمین خشک خواهند کرد.‏ در آنجا انواع و اقسام ماهی‌ها به فراوانی وجود خواهد داشت،‏ ماهی‌هایی مثل ماهی‌های دریای بزرگ.‏*‏+

۱۱ ‏«البته آنجا مرداب‌ها و باتلاق‌هایی هم خواهد بود که آبش شیرین نمی‌شود و شور باقی می‌ماند.‏+

۱۲ ‏«انواع درختان میوه در دو طرف آن نهر رشد خواهد کرد.‏ برگ‌های آن‌ها پژمرده نمی‌شود و همیشه میوه به بار می‌آورند.‏ آن درختان هر ماه میوه خواهند داد،‏ چون از آبی سیراب می‌شوند که از معبد سرچشمه می‌گیرد.‏+ از میوهٔ آن‌ها به عنوان غذا و از برگ‌هایشان برای درمان استفاده خواهد شد.‏»‏+

۱۳ ‏«یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ ‹سرزمین را به شکلی که می‌گویم بین ۱۲ طایفهٔ اسرائیل به عنوان میراث تقسیم کنید.‏ یوسِف باید دو سهم از زمین بگیرد.‏+ ۱۴ شما آن سرزمین را به ارث خواهید برد و هر کدامتان سهم مساوی از آن می‌گیرید.‏ من قسم خوردم که آن سرزمین را به اجدادتان بدهم + و حالا به عنوان میراث به شما رسیده است.‏

۱۵ ‏«مرز شمالی آن سرزمین از دریای بزرگ شروع می‌شود و در امتداد حِتلون + به طرف صِدَد + پیش می‌رود،‏ ۱۶ و از حَمات،‏+ بِروته،‏+ سِبرایِم که بین منطقهٔ دمشق و حَمات است،‏ و همین طور از حَصِرتيكون که کنار مرز حَوران است می‌گذرد.‏+ ۱۷ بنابراین آن مرز از دریا تا حَصَرعینون ادامه دارد + و از مرز حَمات و دمشق در شمال می‌گذرد.‏+ این مرز شمالی سرزمین است.‏

۱۸ ‏«مرز شرقی از بین حَوران و دمشق شروع می‌شود و در امتداد رود اردن بین جِلعاد + و سرزمین اسرائیل ادامه پیدا می‌کند.‏ بنابراین برای این مرز باید فاصلهٔ بین مرز شمالی تا دریای شرقی* را اندازه بگیرید.‏ این مرز شرقی سرزمین است.‏

۱۹ ‏«مرز جنوبی از تامار شروع می‌شود و از آب‌های مِریبه‌قادِش + و وادی مصر می‌گذرد و تا دریای بزرگ می‌رسد.‏+ این مرز جنوبی سرزمین است.‏

۲۰ ‏«مرز غربی سرزمین،‏ دریای بزرگ است.‏ این مرز از انتهای مرز جنوبی شروع می‌شود و به طرف شمال می‌رود و تا منطقه‌ای مقابل لِبوحَمات* ادامه پیدا می‌کند.‏+ این مرز غربی سرزمین است.‏»‏

۲۱ ‏«شما باید آن سرزمین را بین خودتان،‏ یعنی بین ۱۲ طایفهٔ اسرائیل تقسیم کنید.‏ ۲۲ آن را به عنوان میراث بین خودتان و غریبه‌هایی تقسیم کنید که بین شما ساکنند و در مدتی که با شما بوده‌اند بچه‌دار شده‌اند؛‏ چون آن غریبه‌ها باید برای شما مثل افراد قوم اسرائیل باشند.‏ بنابراین آن‌ها هم باید مثل شما در بین طایفه‌های اسرائیل میراثی از زمین بگیرند.‏ ۲۳ شما باید به غریبه‌هایی که در زمین‌های طایفه‌های اسرائیل زندگی می‌کنند،‏ میراثی از آن زمین‌ها بدهید.‏» این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.‏

۴۸ ‏«این لیستی از اسم طایفه‌ها و سهم زمینشان است که به ترتیب از مرز شمالی شروع می‌شود:‏ سهم طایفهٔ دان + از حِتلون تا لِبوحَمات،‏*‏+ و از آنجا تا حَصَرعینان ادامه دارد و در شمال با دمشق که کنار حَمات است هم‌مرز است.‏+ زمین طایفهٔ دان از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد.‏ ۲ سهم طایفهٔ اَشیر + با زمین طایفهٔ دان هم‌مرز است و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد.‏ ۳ سهم طایفهٔ نَفتالی + با زمین طایفهٔ اَشیر هم‌مرز است و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد.‏ ۴ سهم طایفهٔ مَنَسّی + با زمین طایفهٔ نَفتالی هم‌مرز است و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد.‏ ۵ سهم طایفهٔ اِفرایِم با زمین طایفهٔ مَنَسّی + هم‌مرز است و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد.‏ ۶ سهم طایفهٔ رِئوبین با زمین طایفهٔ اِفرایِم + هم‌مرز است و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد.‏ ۷ سهم طایفهٔ یهودا با زمین طایفهٔ رِئوبین + هم‌مرز است و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد.‏ ۸ در جنوب زمین یهودا از مرز شرقی تا غربی سرزمین،‏ باید بخشی از زمین را به عرض ۱۲ کیلومتر و نیم* کنار بگذارید.‏+ طول آن از مرز غربی تا مرز شرقی باید به اندازهٔ طول زمین طایفه‌های مجاورش باشد.‏ معبد باید در وسط آن زمین ساخته شود.‏

۹ ‏«سهمی که برای یَهُوَه کنار می‌گذارید باید به طول ۱۲ کیلومتر و نیم* و عرض ۵ کیلومتر* باشد.‏ ۱۰ این زمین سهم مقدّسی برای کاهنان خواهد بود.‏+ ضلع شمالی و جنوبی آن ۱۲ کیلومتر و نیم* و ضلع غربی و شرقی‌اش باید ۵ کیلومتر* باشد.‏ معبد یَهُوَه هم باید در وسط آن قرار داشته باشد.‏ ۱۱ آن زمین برای کاهنانِ مقدّس نسل صادوق خواهد بود؛‏+ کاهنانی که حتی وقتی اسرائیلیان و لاویان به بیراهه رفتند،‏ به من وفادار ماندند و به وظایفشان در خدمت به من عمل کردند.‏+ ۱۲ بنابراین مقدّس‌ترین قسمت زمین برای آن‌ها کنار گذاشته می‌شود که هم‌مرز با زمین لاویان است.‏

۱۳ ‏«در کنار زمین کاهنان،‏ سهم لاویان خواهد بود که طول آن باید ۱۲ کیلومتر و نیم* و عرضش ۵ کیلومتر* باشد.‏ (‏پس طول زمین لاویان در مجموع ۱۲ کیلومتر و نیم و عرضش ۵ کیلومتر خواهد بود.‏)‏ ۱۴ آن‌ها نباید هیچ قسمتی از آن زمین را که بهترین بخش سرزمین است،‏ بفروشند یا معاوضه کنند یا به کسی دیگر انتقال دهند؛‏ چون آن زمین برای یَهُوَه مقدّس است.‏

۱۵ ‏«بخش باقی‌ماندهٔ زمین که طولش ۱۲ کیلومتر و نیم* و عرضش دو کیلومتر و نیم* است،‏ باید برای استفادهٔ مردم شهر باشد.‏+ آن‌ها می‌توانند در آن قسمت خانه بسازند و چراگاه داشته باشند.‏ شهر هم باید در وسط آن ساخته شود.‏+ ۱۶ آن شهر باید مربع‌شکل باشد و ضلع‌های شمالی،‏ جنوبی،‏ شرقی و غربی آن ۲ کیلومتر و ۲۵۰ متر* باشد.‏ ۱۷ چراگاه اطراف شهر در ضلع‌های شمالی،‏ جنوبی،‏ شرقی و غربی آن باید ۱۲۵ متر* باشد.‏

۱۸ ‏«در زمین‌های باقی‌ماندهٔ طرف شرق و غرب باید دو مزرعه به موازات سهم مقدّس + و به طول ۵ کیلومتر* داشته باشید.‏ آن مزرعه‌ها باید همجوار با زمینِ مقدّس باشند و از محصولات آن‌ها غذای کسانی که در شهر کار می‌کنند تأمین شود.‏ ۱۹ کسانی که از همهٔ طایفه‌های اسرائیل در شهر کار می‌کنند،‏ باید در آن مزرعه‌ها کشاورزی کنند.‏+

۲۰ ‏«محدودهٔ مقدّس باید مربع‌شکل و در مجموع به طول و عرض ۱۲ کیلومتر و نیم* باشد.‏ آن زمین را همراه با شهری که در آن است به عنوان سهم مقدّس کنار بگذارید.‏

۲۱ ‏«زمین‌هایی که در دو طرف سهم مقدّس و شهرش باقی می‌ماند،‏ باید به حاکم قوم داده شود.‏+ آن زمین‌ها کنار مرز شرقی و غربی زمین مقدّس که ۱۲ کیلومتر و نیم* است خواهد بود.‏ طول آن زمین‌ها که مال حاکم است باید به اندازهٔ طول زمین طایفه‌های مجاورش باشد.‏ سهم مقدّس و معبد هم باید در وسط آن زمین قرار داشته باشند.‏

۲۲ ‏«زمین لاویان و زمین شهر باید در وسط زمین حاکم قرار داشته باشد.‏ زمین حاکم هم باید بین زمین‌های طایفه‌های یهودا + و بنیامین باشد.‏

۲۳ ‏«سهم زمین برای طایفه‌های دیگر این است:‏ سهم طایفهٔ بنیامین از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد.‏+ ۲۴ سهم طایفهٔ شَمعون با زمین طایفهٔ بنیامین هم‌مرز است + و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد.‏ ۲۵ سهم طایفهٔ یِساکار + با زمین طایفهٔ شَمعون هم‌مرز است و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد.‏ ۲۶ سهم طایفهٔ زِبولون با زمین طایفهٔ یِساکار هم‌مرز است + و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد.‏+ ۲۷ سهم طایفهٔ جاد با زمین طایفهٔ زِبولون هم‌مرز است + و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد.‏ ۲۸ مرز جنوبی زمین طایفهٔ جاد از تامار شروع می‌شود + و از آب‌های مِریبه‌قادِش + و وادی مصر + می‌گذرد و تا دریای بزرگ* می‌رسد.‏»‏

۲۹ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «این زمینی است که باید به عنوان میراث بین طایفه‌های اسرائیل + تقسیم کنید و آن زمین‌ها سهم آن‌ها خواهد شد.‏+

۳۰ ‏«دروازه‌های ورودی و خروجی شهر این‌ها هستند:‏ طول ضلع شمالی شهر ۲ کیلومتر و ۲۵۰ متر* خواهد بود.‏+

۳۱ ‏«اسم دروازه‌های شهر باید هماهنگ با اسم طایفه‌های اسرائیل باشد.‏ دیوار شمالی شهر باید سه دروازه به اسم‌های رِئوبین،‏ یهودا و لاوی داشته باشد.‏

۳۲ ‏«دیوار شرقی شهر هم که طولش ۲ کیلومتر و ۲۵۰ متر* است باید سه دروازه به اسم‌های یوسِف،‏ بنیامین و دان داشته باشد.‏

۳۳ ‏«دیوار جنوبی شهر هم که طولش ۲ کیلومتر و ۲۵۰ متر* است باید سه دروازه به اسم‌های شَمعون،‏ یِساکار و زِبولون داشته باشد.‏

۳۴ ‏«دیوار غربی شهر هم که طولش ۲ کیلومتر و ۲۵۰ متر* است باید سه دروازه به اسم‌های جاد،‏ اَشیر و نَفتالی داشته باشد.‏

۳۵ ‏«دیوار دورتادور شهر باید ۹ کیلومتر* باشد و اسم شهر از آن به بعد این خواهد بود:‏ ‹یَهُوَه آنجاست.‏›»‏+

ظاهراً به سن حِزْقیال اشاره می‌کند.‏

یا:‏ «و رؤیاهایی دربارهٔ خدا به من نشان داده شد.‏»‏

یعنی:‏ «یَهُوَه قوّت می‌دهد.‏»‏

یا:‏ «صاعقه‌هایی.‏»‏

منظور آلیاژی است که از ترکیب طلا و نقره به دست آمده است.‏

احتمالاً اندازه و نقطهٔ مرکزی این دو چرخ یکی بود و با زاویهٔ قائمه نسبت به هم قرار داشتند.‏

تحت‌اللفظی:‏ «روح آن موجودات زنده.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یخ.‏»‏

عبارت «پسر انسان» ۹۳ مرتبه در کتاب حِزْقیال به چشم می‌خورد.‏ واژه‌نامه:‏ ‏«پسر انسان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ملت‌های.‏»‏

یا:‏ «خاندان.‏»‏

یا:‏ «نوحه‌ها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چیزی را که پیدا می‌کنی.‏»‏

یا:‏ «صورت تو را مثل صورت آن‌ها و پیشانی تو را مثل پیشانی آن‌ها سخت می‌کنم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پیشانی‌ات.‏»‏

یا:‏ «چخماق.‏»‏

در زبان عبری،‏ این کلمه می‌تواند به روح خدا یا یک فرشته اشاره کند.‏

در زبان عبری،‏ این کلمه می‌تواند به روح خدا یا یک فرشته اشاره کند.‏

یا:‏ «با روحیه‌ای خشمگین.‏»‏

یا:‏ «انتقام خون او را از تو می‌گیرم.‏»‏

یا:‏ «ناعادلانه رفتار کند.‏»‏

یا:‏ «مانعی.‏»‏

یا:‏ «انتقام خون او را از تو می‌گیرم.‏»‏

یا:‏ «سطح فلزی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ شِکِل.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک‌ششم هین.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «در دامن ردایت.‏»‏

یا:‏ «خاندان.‏»‏

یا:‏ «چون می‌خواهم فقط مرا پرستش کنید؛‏ چون خدایی غیور هستم.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛‏ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دست بزن.‏» در زمان باستان،‏ دست زدن گاهی برای ابراز غم و اندوه بود.‏

یا:‏ «عطرهای خوشایند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «عصا.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چوب تنبیه به گل نشسته و گستاخی شکوفه کرده است.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به عصای شرارت.‏»‏

منظور این است که چون نابودی در انتظار تمام اسرائیلیان است،‏ کسی که ملکی را بخرد یا بفروشد،‏ سودی نخواهد برد.‏

یا:‏ «از ترس،‏ ادرار روی زانوهایشان جاری خواهد شد.‏»‏

منظور این است که مردم سرشان را از شدّت غم می‌تراشند.‏

منظور طلا و نقره‌ای است که برای ساختن بت‌ها استفاده شده بود.‏

ظاهراً منظور قدس‌الاقداس است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «اهالی سرزمین.‏»‏

منظور آلیاژی است که از ترکیب طلا و نقره به دست آمده است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «از طریق رؤیاهای خدا.‏»‏

در زبان عبری،‏ این کلمه می‌تواند به روح خدا یا یک فرشته اشاره کند.‏

تحت‌اللفظی:‏ «بتی که سمبول غیرت بود.‏»‏

یا:‏ «غیرت خدا را برانگیخته بود.‏»‏

ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛‏ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.‏

یا:‏ «سجده.‏»‏

منظور شاخه‌ای است که در بت‌پرستی از آن استفاده می‌شد.‏

یا:‏ «کیف قلم و مرکّب منشی را به کمر بسته بود.‏»‏

یا:‏ «کیف قلم و مرکّب منشی را به کمر بسته بود.‏»‏

یا:‏ «کیف قلم و مرکّب منشی را به کمر بسته بود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «سر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «روح آن موجود زنده.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «این همان موجود زنده‌ای است.‏»‏

در زبان عبری،‏ این کلمه می‌تواند به روح خدا یا یک فرشته اشاره کند.‏

یا:‏ «امیران.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «او.‏»‏

یا:‏ «علیه.‏»‏

منظور شهر اورشلیم است که یهودیان فکر می‌کردند آنجا در امنیت هستند.‏

یا:‏ «دیگی با دهانهٔ گشاد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «او.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «شمشیر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «شمشیر.‏»‏

یا:‏ «معبد.‏»‏

یا:‏ «یکپارچه.‏» تحت‌اللفظی:‏ «یک دل.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دلی گوشتین.‏»‏

در زبان عبری،‏ این کلمه می‌تواند به روح خدا یا یک فرشته اشاره کند.‏

تحت‌اللفظی:‏ «روح خودشان را دنبال می‌کنند.‏»‏

منظور ساختن دیواری داخلی است که استحکام ندارد،‏ ولی برای این که محکم به نظر برسد روی آن را با گچ سفید می‌کنند.‏

منظور بندهایی است که در جادوگری استفاده می‌شد و آن‌ها را دور مچ یا آرنج می‌بستند.‏

یا:‏ «جانشان را شکار کنند.‏»‏

یا:‏ «جان قوم مرا شکار کنید.‏»‏

ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛‏ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.‏

یا:‏ «دل خاندان اسرائیل را تسخیر می‌کنم.‏»‏

یا:‏ «و از او به عنوان ضرب‌المثل استفاده کنند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «از قومم قطع می‌کنم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چوب‌های نانش را می‌شکنم.‏» احتمالاً منظور چوب‌هایی است که نان‌ها را به آن‌ها آویزان و انبار می‌کردند.‏

یا:‏ «شمشیر.‏»‏

یا:‏ «چهار داوری سخت و مرگ‌آور.‏»‏

یا:‏ «از پوست فُک.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

یا:‏ «زیورآلات.‏»‏

منظور بت‌های مذکر است.‏

یا:‏ «خشنودکننده.‏» تحت‌اللفظی:‏ «آرامش‌بخش.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پاهایت را برای هر رهگذری باز کردی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «همسایه‌هایت که گوشت بزرگ دارند.‏» منظور از گوشت،‏ آلت تناسلی است.‏

یا:‏ «خواست.‏» تحت‌اللفظی:‏ «جان.‏»‏

یا:‏ «دختران فِلیسطی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «سرزمین کنعان.‏»‏

یا:‏ «ضعیف و ناتوان.‏»‏

ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛‏ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.‏

یا:‏ «زیورآلات.‏»‏

احتمالاً منظور روستاهای اطراف است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «در سمت چپ تو.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «در سمت راست تو.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «سرزمین کنعان.‏»‏

ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛‏ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «گناهانش را به یاد نخواهم آورد.‏»‏

یا:‏ «ناعادلانه رفتار کند.‏»‏

یا:‏ «راه‌هایتان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دریدن شکار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «گودال.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دریدن شکار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «گودال.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «درخت انگوری در خون تو.‏»‏

یا:‏ «تشنه.‏»‏

یا:‏ «حکم داوری را به آن‌ها اعلام کنی؟‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دستم را بلند کردم.‏»‏

یا:‏ «جستجو.‏»‏

یا:‏ «قول دادم.‏»‏

یا:‏ «خشنودکننده.‏» تحت‌اللفظی:‏ «آرامش‌بخش.‏»‏

یا:‏ «از نظر روحانی به فاحشگی کشیده شدند.‏»‏

یا:‏ «خشنودکننده.‏» تحت‌اللفظی:‏ «آرامش‌بخش.‏»‏

یا:‏ «از ترس،‏ ادرار روی زانوهایشان جاری می‌شود.‏»‏

منظور شمشیر یَهُوَه است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «رانت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تِرافیم.‏» منظور بت‌ها یا خدایان خانگی است.‏

احتمالاً منظور این است که برای بابِلیان قسم خورده‌اند.‏

یا:‏ «این تاج.‏»‏

یا:‏ «ای شهری که اسمت ناپاک است.‏»‏

یا:‏ «بچه‌هایی که پدر ندارند.‏»‏

یا:‏ «بستر پدرشان را بی‌حرمت می‌کنند.‏»‏

یا:‏ «نزول‌خواری می‌کنند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به نشانهٔ تنفر دست‌هایم را به هم می‌زنم.‏»‏

یا:‏ «می‌بلعند.‏»‏

یا:‏ «میانجی‌گری کند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پستان‌های دوران باکرگی‌شان نوازش شد.‏»‏

یعنی:‏ «خیمهٔ او.‏»‏

یعنی:‏ «خیمهٔ من در اوست.‏»‏

یا:‏ «بهترین؛‏ مهم‌ترین.‏»‏

یا:‏ «فاحشگی می‌کرد.‏»‏

ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛‏ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.‏

یا:‏ «باکرگی‌اش.‏»‏

یا:‏ «و با او رابطهٔ نامشروع داشتند.‏»‏

یا:‏ «او بین زنان رسوا و بدنام شد.‏»‏

یا:‏ «عمامه‌های.‏»‏

یا:‏ «زناکاری‌هایشان.‏»‏

معمولاً در دست کمانداران بود.‏

تحت‌اللفظی:‏ «آن‌ها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «مرا پشت سرت انداختی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آن‌ها زنا کرده‌اند.‏» منظور زنای روحانی است.‏

ظاهراً منظور اُهولیبه است.‏

یا:‏ «کاناپه؛‏ مبل.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «اسم این روز.‏»‏

یا:‏ «مَثَلی بیاور؛‏ تشبیهی بیاور.‏»‏

یا:‏ «دیگی با دهانهٔ گشاد.‏»‏

یا:‏ «رنگ مس آن.‏»‏

یا:‏ «سینه بزنی.‏»‏

یا:‏ «سبیل‌هایت؛‏ لب بالایی‌ات.‏»‏

یا:‏ «سبیل‌هایتان؛‏ لب‌های بالایی‌تان.‏»‏

یا:‏ «می‌پوسید.‏»‏

یا:‏ «بین خودتان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «هَه!‏»‏

یا:‏ «اردوگاه حصاردارشان.‏»‏

یا:‏ «شهرهای مرزی سرازیری موآب.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «هَه!‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دخترانش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

یا:‏ «شمشیرهایش.‏»‏

یا:‏ «امیران.‏»‏

یا:‏ «رداهای بدون آستین.‏»‏

یا:‏ «لباس‌های گلدوزی‌شده‌شان.‏»‏

یا:‏ «مرثیه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «او و ساکنانش.‏» ضمیر او در این آیه مؤنث است.‏

یا:‏ «گودال.‏»‏

یا:‏ «مرثیه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دروازه‌های.‏»‏

یا:‏ «زمین‌هایت.‏»‏

همان صِیدا.‏

تحت‌اللفظی:‏ «مسن.‏»‏

یا:‏ «روی برج‌هایت کشیک می‌دادند.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«خراج.‏»‏

یا:‏ «پشم قرمز و خاکستری.‏»‏

نوعی درخت از خانوادهٔ درختان دارچین.‏

یا:‏ «رداهایی با پارچه‌های آبی و گلدوزی‌های رنگارنگ.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «باشکوه.‏»‏

یا:‏ «سوت می‌زنند.‏»‏

یا:‏ «دلت مغرور شده.‏»‏

یا:‏ «بی‌حرمت خواهند کرد.‏»‏

یا:‏ «گودال.‏»‏

یا:‏ «مرثیه.‏»‏

یا:‏ «تو الگوی کاملیت بودی.‏»‏

نوعی عقیق.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«کَرّوبیان.‏»‏

یا:‏ «بدی در تو پیدا شد.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«کَرّوبیان.‏»‏

یا:‏ «دلت مغرور شد.‏»‏

یا:‏ «حکمتت فاسد شد.‏»‏

همان صِیدا.‏

همان صِیدا.‏

در این باب،‏ «نیل» به رودخانهٔ نیل و همهٔ کانال‌های آن اشاره دارد.‏

یا:‏ «مثل یک تکه کاه.‏»‏

یا:‏ «از تو کمک خواستند؛‏ تو را مثل عصایی زیر بغلشان گذاشتند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «کمرشان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «او.‏»‏

همان حبشه.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

یا:‏ «دستمزدی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

یا:‏ «دستمزد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «شاخی برای خاندان اسرائیل می‌رویانم.‏»‏

همان حبشه.‏

احتمالاً منظور اسرائیلیانی است که با مصر هم‌پیمان شده بودند.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

یا:‏ «خواهم فروخت.‏»‏

ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛‏ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.‏

یا:‏ «مِمفیس.‏»‏

یا:‏ «حاکم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نو.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نو.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نو.‏»‏

یا:‏ «مِمفیس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «اون.‏»‏

یا:‏ «به پادشاه بابِل قدرت بیشتری می‌دهم.‏»‏

یا:‏ «ابرها.‏»‏

یا:‏ «سرو کوهی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تو.‏»‏

یا:‏ «ابرها.‏»‏

یا:‏ «دلش مغرور شد.‏»‏

یا:‏ «ابرها.‏»‏

یا:‏ «گودال.‏»‏

یا:‏ «شیول.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«شیول.‏»‏

یا:‏ «همهٔ کسانی که در گودال هستند.‏» منظور گور است.‏

یا:‏ «شیول.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«شیول.‏»‏

یا:‏ «شیول.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«شیول.‏»‏

منظور همان سِدر لبنان در آیهٔ ۳ است.‏

یا:‏ «مرثیه.‏»‏

یا:‏ «شیر جوان یال‌دار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «بستر نهرها از تو پر می‌شوند.‏»‏

یا:‏ «اجرام آسمانی.‏»‏

یا:‏ «دل قوم‌های زیادی.‏»‏

یا:‏ «مرثیه.‏»‏

یا:‏ «به زیر خاک می‌روند.‏»‏

یا:‏ «گودال.‏»‏

یا:‏ «شیول.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«شیول.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پایین می‌روند.‏»‏

یا:‏ «مثل یک شخص ختنه‌نشده.‏»‏

یا:‏ «گودال.‏»‏

یا:‏ «گودال.‏»‏

یا:‏ «شیول.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«شیول.‏»‏

احتمالاً موقع دفن جنگجویان پرافتخار رسم بود که شمشیرهایشان زیر سرشان گذاشته شود.‏

یا:‏ «گودال.‏»‏

یا:‏ «رهبران.‏»‏

یا:‏ «مثل یک شخص ختنه‌نشده.‏»‏

یا:‏ «گودال.‏»‏

یا:‏ «انتقام خون او را از دیده‌بان می‌گیرم.‏»‏

یا:‏ «انتقام خون او را از تو می‌گیرم.‏»‏

یا:‏ «لغزش نمی‌خورد.‏»‏

یا:‏ «بی‌عدالتی کند.‏»‏

یا:‏ «او برای هیچ کدام از گناهان گذشته‌اش جوابگو نخواهد بود.‏»‏

یا:‏ «کارهایش.‏»‏

یا:‏ «نیروی یَهُوَه را در وجودم حس کردم.‏»‏

ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛‏ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.‏

یا:‏ «چشم دوخته‌اید.‏»‏

یا:‏ «به تو حرف‌های عاشقانه می‌زنند.‏»‏

یا:‏ «دلشان.‏»‏

یا:‏ «ساز زِهی.‏»‏

یا:‏ «بر آن‌ها حکمرانی کردید.‏»‏

یا:‏ «گوسفندانم را از دست آن‌ها پس می‌گیرم.‏»‏

یا:‏ «به گوسفندانم غذا دهند.‏»‏

منظور کسانی است که قوچ‌ها و بزهای نر و گوسفندان چاق مظهر آن‌ها هستند.‏

یا:‏ «امیر؛‏ بزرگ.‏»‏

یا:‏ «خونریزی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «از خون نفرت داشتی.‏» احتمالاً منظور نفرت داشتن از کسانی است که با او نسبت خونی داشتند.‏

یا:‏ «ببلعیم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «هَه!‏»‏

یا:‏ «نجات‌یافتگان.‏»‏

یا:‏ «آتش غیرتم.‏»‏

یا:‏ «کل قوم.‏»‏

یا:‏ «بلغزند.‏»‏

ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛‏ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «خودم را تقدیس کنم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دلی گوشتین.‏»‏

یا:‏ «روح خودم را در وجود شما می‌گذارم.‏»‏

یا:‏ «در زمین‌های خشک و بایر بذر کاشته‌ام.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «مثل گلهٔ گوسفندان قربانی در اورشلیم.‏»‏

یا:‏ «نیروی یَهُوَه را در وجودم حس کردم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پیشگویی.‏»‏

یا:‏ «زردپی؛‏ تاندون.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پیشگویی‌ام.‏»‏

یا:‏ «نَفَس؛‏ روح.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چهار باد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پیشگویی کردم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «روح.‏»‏

یا:‏ «متحدند؛‏ شریکند.‏»‏

یا:‏ «متحدند؛‏ شریکند.‏»‏

یا:‏ «مسکن.‏»‏

یا:‏ «آن‌ها را خواهد پوشاند.‏»‏

یا:‏ «تقدیس.‏»‏

یا:‏ «امیر ارشد.‏»‏

یا:‏ «امیر ارشد.‏»‏

معمولاً در دست کمانداران بود.‏

تحت‌اللفظی:‏ «محافظ.‏»‏

یا:‏ «توجهم را به تو جلب خواهم کرد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دلت.‏»‏

یا:‏ «روستاهای بدون حصار.‏»‏

یا:‏ «در آرامش هستند.‏»‏

یا:‏ «شیرهای جوان یال‌دارش.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «بیماری همه‌گیر.‏»‏

یا:‏ «داوری خواهم کرد.‏»‏

یا:‏ «امیر ارشد.‏»‏

یا:‏ «به مردم اسرائیل می‌شناسانم.‏»‏

معمولاً در دست کمانداران بود.‏

یا احتمالاً:‏ «گرزها.‏»‏

یا:‏ «درهٔ لشکر جوج.‏»‏

یعنی:‏ «لشکر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دستم.‏»‏

یا:‏ «ناپاکی‌ها.‏»‏

یا:‏ «نیروی یَهُوَه را در وجودم حس کردم.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «شش ذراع و هر ذراع به اندازهٔ چهار انگشت بیشتر.‏» منظور ذراع بلند است.‏ ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «یک نی.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «یک نی.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «یک نی.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «یک نی.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «یک نی.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «یک نی.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «یک نی.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «هشت ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۳ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «شش ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۶۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

منظور پنجره‌هایی است که دهانهٔ داخلی‌شان پهن‌تر از دهانهٔ بیرونی‌شان است،‏ یا برعکس.‏

یا:‏ «اتاق‌هایی.‏»‏

یا:‏ «دروازه‌ای که سطح آن پایین‌تر بود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «سه ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۱ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «معبد.‏» این عبارت در باب‌های ۴۱ و ۴۲ به اتاق مقدّس جلویی (‏قدس)‏ یا به کل معبد (‏قدس و قدس‌الاقداس)‏ اشاره دارد.‏

تحت‌اللفظی:‏ «شش ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۴۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

منظور قدس‌الاقداس است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «هفت ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «شش ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«قدس‌الاقداس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «شش ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «چهار ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک نیِ اندازه‌گیری به طول شش ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۷۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۹۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «ایوان‌هایی؛‏ پیاده‌روهایی؛‏ سالن‌هایی.‏»‏

یا:‏ «شیر جوان یال‌دار.‏»‏

ظاهراً به ورودی قُدس معبد اشاره می‌کند.‏

ظاهراً به قدس‌الاقداس اشاره می‌کند.‏

تحت‌اللفظی:‏ «سه ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

منظور پنجره‌هایی است که دهانهٔ داخلی‌شان پهن‌تر از دهانهٔ بیرونی‌شان است،‏ یا برعکس.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» اما در بعضی از دست‌نوشته‌های عبری آمده:‏ «راهی به پهنای یک ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰۰ نی.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰۰ نی.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰۰ نی.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰۰ نی.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰۰ نی.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

ظاهراً منظور پیشگویی نابودی شهر است.‏

یا احتمالاً:‏ «آمد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانه.‏»‏

در زبان عبری،‏ این کلمه می‌تواند به روح خدا یا یک فرشته اشاره کند.‏

یا:‏ «فاحشگی روحانی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «و اجساد بی‌جانِ پادشاهانشان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «طرح آن را اندازه بگیرند.‏»‏

در متن عبری اندازه‌های مذبح به ذراع (‏٫۸‏۵۱ سانتی‌متر)‏ است.‏ حِزْقیال ۴۰:‏۵‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «چهار ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «چهار ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۲ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۴ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «از گناه پاک کن و برایش کفّاره بده.‏» 

تحت‌اللفظی:‏ «دل ختنه‌نشده.‏»‏

یا:‏ «وظایف.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دل ختنه‌نشده.‏»‏

ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛‏ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پیمانه‌های ایفه و بَت دقیق.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«قیراط.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ شِکِل به اضافهٔ ۲۵ شِکِل به اضافهٔ ۱۵ شِکِل.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک پیمانه حومِر.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک‌ششم ایفه.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک پیمانه حومِر.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک‌ششم ایفه.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «گاو نر جوان.‏»‏

یا:‏ «برای معبد کفّاره داده می‌شود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ایفه.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک هین.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ایفه.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک هین.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «گاو نر جوان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ایفه.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ایفه.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک هین.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ایفه.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ایفه.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک هین.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک‌ششم ایفه.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک‌سوم هین.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «هدیه‌ای.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۴۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۳۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «بیابان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو نهر.‏» منظور این است که جریان آب رودخانه دو برابر شده است.‏

همان دریای مدیترانه.‏

همان دریای مرده.‏

یا:‏ «گذرگاه حَمات.‏»‏

یا:‏ «گذرگاه حَمات.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۴۵۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۵٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

همان دریای مدیترانه.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۴۵۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۴۵۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۴۵۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۴۵۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۸٬۰۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی