حِزْقیال
۱ در پنجمین روز ماه چهارم از سال سیام،* وقتی در کنار رود کِبار + با بقیهٔ تبعیدشدگان یهودی زندگی میکردم،+ ناگهان آسمانها باز شد و خدا رؤیاهایی را به من نشان داد.* ۲ در پنجمین روز ماه، یعنی پنج سال بعد از تبعید یِهویاکین پادشاه،+ ۳ یَهُوَه در سرزمین کلدانیان کنار رود کِبار، به حِزْقیال* پسر بوزیِ کاهن پیامی داد.+ دست یَهُوَه در آنجا بر او بود.+
۴ ناگهان در رؤیا طوفانی دیدم + که از طرف شمال به سمت من میآید. پیشاپیش آن، ابری بسیار بزرگ و آتشی شعلهور* حرکت میکرد + و هالهای از نور دور آنها را گرفته بود. از درون آتش چیزی مثل فلزی برّاق* میدرخشید.+ ۵ چهار موجود عجیب + در میان آن آتش بودند و ظاهر هر کدام شبیه انسان بود. ۶ هر کدام از آنها چهار صورت و چهار بال داشت.+ ۷ پاهایشان راست و کف پاهایشان به شکل سُم گوساله بود. آن پاها مانند مس صیقلی و برّاق میدرخشیدند.+ ۸ زیر بالهایشان در هر چهار طرف، دستهایی مثل دست انسان بود. آن چهار موجود، چهار صورت و چهار بال داشتند. ۹ نوک بالهای هر کدام از آنها به هم میرسید. آن موجودات زنده، بدون این که به این طرف یا آن طرف بروند، مستقیم به جلو حرکت میکردند.+
۱۰ هر کدام از آنها چهار صورت داشت: در جلو، صورت انسان؛ در طرف راست، صورت شیر؛+ در طرف چپ، صورت گاو نر + و در عقب، صورت عقاب.+ ۱۱ این توصیف صورتهایشان است. به علاوه، هر کدام از آن موجودات زنده دو جفت بال داشت؛ دو تا از بالهایشان را به طرف بالا باز کرده بودند که نوکشان به هم میرسید و با دو بال دیگر، بدنشان را پوشانده بودند.+
۱۲ آنها مستقیم به جلو حرکت میکردند و به هر جایی که روح خدا هدایتشان میکرد، میرفتند.+ وقتی در حرکت بودند، به این طرف یا آن طرف نمیرفتند. ۱۳ ظاهر این موجودات زنده مثل زغالهای افروخته بود و بین آن موجودات، چیزهایی مثل مشعلهای آتش به عقب و جلو حرکت میکردند. از میان آتش، صاعقه میجهید.+ ۱۴ وقتی آن موجودات زنده جلو میرفتند و برمیگشتند، حرکتشان مثل جهش صاعقه بود.
۱۵ همان موقع که به این چهار موجود زنده که هر کدام چهار صورت داشتند، خیره شده بودم، چهار چرخ بر روی زمین در کنار آنها دیدم؛ کنار هر موجود، یک چرخ.+ ۱۶ آن چهار چرخ مثل سنگ زِبَرجَد میدرخشیدند؛ ساختار و ظاهرشان مثل هم بود و به نظر میآمد که داخل هر چرخ، چرخ دیگری قرار دارد.* ۱۷ وقتی چرخها حرکت میکردند، میتوانستند بدون این که دور بزنند، به هر چهار طرف بروند. ۱۸ آن چهار چرخ، خیلی بلند و حیرتآور بودند و سطح بیرونی آنها دورتادور پر از چشم بود.+ ۱۹ هر وقت که آن موجودات زنده حرکت میکردند، چرخها هم با آنها حرکت میکردند. وقتی آنها از زمین بلند میشدند، چرخها هم بلند میشدند.+ ۲۰ موجودات زنده به هر جایی که روح خدا میرفت و هدایتشان میکرد، میرفتند. چرخها هم همراهشان بلند میشدند، چون روحی که آن موجودات زنده را هدایت میکرد،* در چرخها هم بود. ۲۱ وقتی آن موجودات زنده حرکت میکردند، چرخها هم حرکت میکردند؛ وقتی میایستادند، چرخها هم میایستادند. وقتی آنها از زمین بلند میشدند، چرخها هم بلند میشدند، چون روحی که آن موجودات زنده را هدایت میکرد، در چرخها هم بود.
۲۲ بالای سر موجودات زنده، چیزی شبیه یک صفحهٔ بزرگ، پهن شده بود که مثل بلور* میدرخشید و حیرتآور بود.+ ۲۳ زیر این صفحهٔ بلوری، بالهای هر موجود زنده باز بودند و نوکشان به هم میرسید. هر کدام از آن موجودات زنده، دو بال برای پوشاندن یک طرف بدنشان و دو بال برای پوشاندن طرف دیگر داشتند. ۲۴ وقتی پرواز میکردند، صدای بالهایشان را میشنیدم که مثل خروش آبهای بسیار یا مانند صدای خدای قادر مطلق و یا مثل فریاد یک لشکر بزرگ بود.+ وقتی بیحرکت میایستادند، بالهایشان را پایین میآوردند.
۲۵ از بالای صفحهٔ بلوری که بالای سرشان قرار داشت، صدایی به گوش میرسید. (وقتی بیحرکت میایستادند، بالهایشان را پایین میآوردند.) ۲۶ بالای صفحهٔ بلوری که بالای سرشان بود، چیزی شبیه یک تخت پادشاهی + قرار داشت که انگار از سنگ یاقوت ساخته شده بود.+ روی آن تخت کسی نشسته بود که ظاهرش به شکل انسان بود.+ ۲۷ از کمر او به بالا چیزی دیدم که مثل فلزی برّاق و آتشی شعلهور میدرخشید.+ همچنین از کمرش به پایین چیزی دیدم که مثل آتشی شعلهور بود.+ دورتادور او نور درخشانی میتابید؛ ۲۸ نوری که دورتادور او میدرخشید، مثل رنگینکمانی بود که در روز بارانی در ابر پدید میآید.+ این منظره نشانگر حضور پرجلال یَهُوَه بود.+ وقتی آن را دیدم، به خاک افتادم. بعد، صدای کسی را شنیدم که با من صحبت میکرد.
۲ آن وقت خدا به من گفت: «ای پسر انسان،* بلند شو و بایست تا با تو صحبت کنم.»+ ۲ وقتی او با من صحبت میکرد، روحش وارد من شد و مرا بلند کرد تا بایستم.+ به این ترتیب، توانستم صدای خدا را که با من صحبت میکرد، بشنوم.
۳ او به من گفت: «ای پسر انسان، من تو را پیش اسرائیلیان میفرستم،+ یعنی پیش آن مردم* سرکش که به ضدّ من سرکشی کردهاند.+ آنها و اجدادشان تا امروز به من گناه کردهاند.+ ۴ من تو را پیش این مردم سرسخت و سنگدل میفرستم + تا پیام مرا که یَهُوَه حاکم متعال هستم، به آنها برسانی. ۵ این مردم* سرکش،+ چه گوش بدهند چه ندهند، حتماً خواهند فهمید که پیامبری بین آنها وجود دارد.+
۶ «اما تو ای پسر انسان، از آنها و حرفهایشان نترس.+ هرچند که خار و خس، اطرافت را گرفته + و بین عقربها ساکنی، از حرفهایشان نترس + و از چهرههایشان وحشت نکن،+ چون قومی سرکش هستند. ۷ چه گوش بدهند چه ندهند، تو باید کلام مرا به گوششان برسانی، چون قومی سرکش هستند.+
۸ «اما تو ای پسر انسان، به چیزی که میگویم گوش بده. این مردم، قومی سرکشند؛ تو مثل آنها سرکش نشو! دهانت را باز کن و چیزی را که به تو میدهم بخور.»+
۹ آن وقت نگاه کردم و دیدم دستی به طرف من دراز میشود.+ طوماری پر از نوشته در آن دست بود.+ ۱۰ وقتی طومار را باز کرد، دیدم که در پشت و روی آن، مطالبی نوشته شده است.+ روی طومار مرثیهها* و مطالبی حاکی از ماتم و زاری نوشته شده بود.+
۳ بعد، خدا به من گفت: «ای پسر انسان، چیزی را که جلویت است* بخور. این طومار را بخور! بعد برو و با قوم اسرائیل صحبت کن.»+
۲ پس دهانم را باز کردم و او طومار را به من داد تا بخورم. ۳ او گفت: «ای پسر انسان، طوماری را که به تو دادم بخور و شکمت را با آن پر کن.» پس شروع به خوردن کردم و آن طومار در دهانم مثل عسل شیرین بود.+
۴ خدا به من گفت: «ای پسر انسان، پیش قوم اسرائیل برو و سخنان مرا به آنها بگو. ۵ من تو را پیش قومی نمیفرستم که درک سخنانشان برایت سخت باشد و نتوانی زبانشان را بفهمی، بلکه تو را پیش قوم اسرائیل میفرستم. ۶ تو را به سرزمینهای بیگانه نمیفرستم که درک سخنان مردمشان برایت سخت باشد و نتوانی زبانشان را بفهمی. البته اگر تو را پیش آنها هم میفرستادم، به تو گوش میدادند!+ ۷ اما قوم اسرائیل به تو گوش نخواهند داد، چون در اصل نمیخواهند به من گوش بدهند.+ تمام قوم اسرائیل سرسخت و سنگدل هستند.+ ۸ بنابراین، تو را به همان اندازه که آنها سرسخت و یکدنده هستند، مصمم و استوار میکنم.*+ ۹ من کاری کردهام که تو* مثل الماس سخت باشی و از سنگ خارا* هم محکمتر.+ از آنها نترس و از ظاهرشان وحشت نکن،+ چون قومی سرکشند.»
۱۰ بعد، خدا به من گفت: «ای پسر انسان، به تمام چیزهایی که به تو میگویم با دقت گوش کن و آنها را در دل خود جا بده. ۱۱ پیش آن عده از قومت که در تبعید هستند برو + و پیام مرا که یَهُوَه حاکم متعال هستم، به آنها برسان؛ چه گوش بدهند، چه ندهند.»+
۱۲ بعد، روحی* مرا از زمین بلند کرد + و من از پشت سر، صدای غرّش عظیمی شنیدم که گفت: «یَهُوَه از جایگاهش به خاطر شکوه و جلالش ستایش شود!» ۱۳ صدای به هم خوردن بالهای آن موجودات زنده و حرکت چرخهای کنار آنها شنیده میشد.+ به علاوه صدای غرّش عظیمی به گوش میرسید. ۱۴ آن روح،* مرا از زمین بلند کرد و با خود برد. من با تلخی و با خشم* رفتم و دست پرقدرت یَهُوَه بر من بود. ۱۵ پس به تِلاَبیب، پیش تبعیدیانی که کنار رود کِبار ساکن بودند رفتم + و در آنجا در حالی که مات و مبهوت بودم، هفت روز در میانشان ماندم.+
۱۶ بعد از هفت روز، این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید:
۱۷ «ای پسر انسان، من تو را به عنوان دیدهبان برای خاندان اسرائیل تعیین کردهام.+ وقتی کلمهای از دهان من میشنوی، باید از طرف من به آنها هشدار بدهی.+ ۱۸ اگر به شخص شریر بگویم، ‹تو محکوم به مرگ هستی!› ولی تو این هشدار را به او ندهی و نگویی که از کارهای شریرانهاش توبه کند تا زنده بماند،+ در آن صورت او به خاطر گناه و شرارتش میمیرد،+ اما من تو را مسئول مرگ او میدانم!*+ ۱۹ ولی اگر به شخص شریر هشدار بدهی و او از گناه و کارهای شریرانهاش دست نکشد و توبه نکند، آن شخص به خاطر گناهش میمیرد. اما تو حتماً با این کار جان خودت را نجات میدهی.+ ۲۰ اگر شخص درستکار از درستکاری دست بکشد و کار بدی انجام دهد،* من سنگ لغزش* پیش پای او میگذارم و او حتماً جانش را از دست میدهد.+ اما اگر به او هشدار ندهی، او به خاطر گناهانش میمیرد و کارهای خوب گذشتهاش فراموش میشود، ولی من تو را مسئول مرگ او میدانم.*+ ۲۱ اما اگر به شخص عادل و درستکار هشدار بدهی که دست به گناه نزند و او به این هشدار عمل کند، مطمئناً زنده میمانَد، چون هشدار را به گوش گرفته است.+ به این شکل، تو هم جانت را نجات میدهی.»
۲۲ در آنجا دست یَهُوَه بر من قرار گرفت. او به من گفت: «بلند شو و به دشت برو و من در آنجا با تو صحبت میکنم.» ۲۳ پس بلند شدم و به دشت رفتم و جلال یَهُوَه را درست همان طور که در کنار رود کِبار دیده بودم، در آنجا هم دیدم!+ آن وقت به خاک افتادم و پیشانیام را بر زمین گذاشتم. ۲۴ بعد، روح خدا وارد من شد و کمکم کرد تا روی پاهایم بایستم.+ خدا به من گفت:
«به خانهات برو و خودت را در آنجا حبس کن. ۲۵ ای پسر انسان، آنها تو را با طناب خواهند بست تا نتوانی بیرون بروی و در میانشان باشی. ۲۶ من زبانت را به کامت میچسبانم تا لال شوی و نتوانی این قوم را توبیخ و نصیحت کنی، چون قومی سرکشند. ۲۷ اما وقتی من با تو صحبت کنم، دوباره توانایی صحبت کردن را به تو میدهم و تو باید پیام مرا که یَهُوَه حاکم متعال هستم به آنها برسانی.+ بگذار کسی که میخواهد گوش بدهد، گوش بدهد؛+ و هر کسی که نمیخواهد گوش بدهد، گوش ندهد، چون آنها قومی سرکشند.+
۴ «تو ای پسر انسان، آجری بردار و آن را جلوی خودت بگذار و تصویر شهر اورشلیم را بر آن حک کن. ۲ برای این که نشان بدهی شهر در محاصره است،+ در مقابلش حصار و خاکریز بساز.+ دورتادور آن، اردوگاههای نظامی برپا کن و دژکوبهایی بگذار.+ ۳ یک ساج* هم بردار و آن را مثل یک دیوار، بین خودت و آن شهر بگذار. بعد، مثل یک دشمن به شهر نگاه کن و نشان بده که در محاصره است. به این شکل، نقش محاصرهکننده را بازی میکنی. این نشانهای برای قوم اسرائیل است.+
۴ «بعد، به پهلوی چپ خود دراز بکش و گناهان اسرائیل را به گردن بگیر.+ به تعداد روزهایی که به پهلوی چپ خود دراز بکشی، گناهانشان به گردن تو خواهد بود. ۵ تو باید ۳۹۰ روز این کار را بکنی و گناهان اسرائیل را به گردن بگیری؛+ یعنی به تعداد سالهایی که اسرائیلیان گناه میکردند. ۶ تو باید آن دوران را به پایان برسانی.
«بعد از این مدت، برگرد و به پهلوی راست خود دراز بکش و ۴۰ روز گناهان یهودا را به گردن بگیر؛+ یک روز به عوض یک سال. این قانونی است که برایت تعیین کردهام: یک روز به عوض یک سال. ۷ بعد، مثل یک دشمن به محاصرهٔ اورشلیم نگاه کن،+ آستینهایت را بالا بزن و به ضدّ آن پیشگویی کن.
۸ «من تو را با طناب میبندم، طوری که نتوانی تا پایان روزهای محاصره، از یک پهلو به پهلوی دیگر برگردی.
۹ «برای آن ۳۹۰ روزی که به پهلوی چپ خود میخوابی، مقداری گندم، جو، باقالی، عدس، اَرزن و گندمِ غلافی در یک ظرف کنار بگذار و طی آن مدت از آنها نان بپز تا بخوری.+ ۱۰ جیرهٔ نان روزانهات حدود ۲۳۰ گرم* است که باید آن را وزن کنی و در وقتهای تعیینشده بخوری.
۱۱ «جیرهٔ آب روزانهات حدود نیم لیتر* است و آب را هم باید در وقتهای تعیینشده بنوشی.
۱۲ «نان را طوری بخور که انگار نان جو میخوری؛ برای پختن آن، آتش را با مدفوع خشکشدهٔ انسان درست کن و نان را جلوی چشم همه بپز.» ۱۳ یَهُوَه در ادامه گفت: «به همین شکل، قوم اسرائیل در سرزمینهایی که آنها را به آنجا پراکنده میکنم، نان نجس و ناپاک خواهند خورد.»+
۱۴ آن وقت، گفتم: «ای یَهُوَه حاکم متعال، چطور میتوانم چنین کاری بکنم؟ من از کودکی تا حالا گوشت لاشهٔ حیوان یا گوشت حیوانی را که دریده شده، نخوردهام؛+ هیچ وقت گوشتی را که طبق شریعت ناپاک است در دهانم نگذاشتهام و با خوردن آن خودم را ناپاک و نجس نکردهام.»+
۱۵ خدا به من گفت: «بسیار خوب؛ پس من اجازه میدهم که برای درست کردن آتش، به جای مدفوع انسان، از پِهِن گاو استفاده کنی و نان را روی آن آتش بپزی.» ۱۶ خدا در ادامه گفت: «ای پسر انسان، من ذخیرهٔ غذایی اورشلیم را از بین میبرم!+ در نتیجه، مردم مجبور میشوند نان و آب را جیرهبندی کنند + و با ترس و نگرانی زیاد، ذرّهذرّه بخورند.+ ۱۷ به این شکل، مردم اورشلیم محتاج نان و آب میشوند و با ترس و نگرانی به هم نگاه میکنند. آنها سرانجام زیر بار گناهانشان تلف خواهند شد.
۵ خدا گفت: «ای پسر انسان، شمشیر تیزی بردار و آن را مثل تیغ سلمانی به کار ببر. موی سر و ریشت را با آن بتراش و بعد موها را در ترازو بگذار و به سه قسمت تقسیم کن. ۲ یک سوم آن را وسط شهر اورشلیم بگذار و بعد از پایان روزهای محاصره، آن موها را در همان جا بسوزان.+ یک سوم دیگر را در اطراف شهر با شمشیر بزن و خرد کن.+ یک سومِ آخر را در باد پراکنده کن و من شمشیری به دنبال آنها میفرستم.+
۳ «چند تار مو نگه دار و آنها را لابلای ردایت* بگذار. ۴ چند تار موی دیگر هم بردار و در آتش بینداز و بسوزان. این آتش بیرون خواهد رفت و تمام قوم* اسرائیل را فرا خواهد گرفت.»+
۵ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «این اورشلیم است. من شهر اورشلیم را در مرکز ملتها قرار دادهام و سرزمینها را در اطراف آن. ۶ اما اورشلیم از احکام و فرمانهای من سرپیچی کرده و نشان داده که کارهایش از کارهای ملتها و مردم سرزمینهای اطرافش شریرانهتر است.+ اهالی اورشلیم احکام مرا رد کردهاند و نخواستهاند طبق قوانین من رفتار کنند.»
۷ به همین دلیل، یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «ای مردم اورشلیم، چون رفتار شما از رفتار ملتهای اطرافتان بدتر بوده و از قوانین و احکام من پیروی نکردهاید و طبق احکام ملتهای اطرافتان عمل کردهاید،+ ۸ من که یَهُوَه حاکم متعال هستم، میگویم: ‹ای شهر اورشلیم، من به ضدّ تو هستم + و جلوی چشمان مردم همهٔ ملتها، تو را به سزای کارهایت میرسانم!+ ۹ پس به خاطر همهٔ کارهای زشت و نفرتانگیزت، با تو کاری میکنم که تا حالا هیچ وقت نکردهام و در آینده هم نخواهم کرد!+
۱۰ «در نتیجه، پدران و مادرانی که در اورشلیم ساکنند، فرزندانشان را خواهند خورد + و فرزندان، پدران و مادرانشان را. آن وقت، من اهالی اورشلیم را مجازات میکنم و کسانی را که باقی بمانند به هر طرف پراکنده خواهم کرد.»+
۱۱ یَهُوَه خدای متعال میگوید: «بنابراین، به حیات خودم قسم، چون تو با بتهای نفرتانگیز و کارهای زشت خودت، معبد مرا آلوده کردهای،+ من هم تو را رد میکنم؛ برایت افسوس نمیخورم و دلم به حالت نخواهد سوخت.+ ۱۲ یک سوم از ساکنان تو از قحطی و بیماری خواهند مرد. یک سوم دیگر با شمشیر دشمن کشته میشوند + و یک سوم باقیمانده را هم در سراسر دنیا پراکنده خواهم کرد و شمشیری به دنبال آنها خواهم فرستاد.+ ۱۳ آن وقت، راضی میشوم و خشمم فرو مینشیند و دیگر از دستشان عصبانی نخواهم بود.+ پس وقتی خشمی که نسبت به آنها داشتم فرو بنشیند، خواهند فهمید من که یَهُوَه هستم با آنها صحبت کردهام، چون پرستش خدایی غیر از خودم را تحمّل نمیکنم.*+
۱۴ «من تو را ویران خواهم کرد، طوری که در میان ملتهای اطراف و در نظر همهٔ رهگذران حقیر و رسوا شوی.+ ۱۵ وقتی من به خاطر خشم شدیدم مجازات سنگینی به سرت بیاورم، برای مردم مایهٔ ننگ و تمسخر میشوی + و ملتهای اطرافت به وحشت میافتند و برایشان درس عبرت میشوی. من که یَهُوَه هستم این را گفتهام.
۱۶ «تیرهای مرگبارِ قحطی را به طرف ساکنانت پرتاب خواهم کرد تا نابود شوند؛ تیرهایی که من میفرستم تو را از بین میبرد.+ آن وقت، من با از بین بردن ذخیرهٔ غذاییات، قحطی را برایت سختتر میکنم.+ ۱۷ علاوه بر قحطی، حیوانات درنده را هم خواهم فرستاد تا فرزندانت را بکشند.+ ساکنانت به بیماری، جنگ و خونریزی گرفتار میشوند و با شمشیر دشمن کشته خواهند شد.+ من که یَهُوَه هستم، این را گفتهام!»
۶ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، به کوههای اسرائیل نگاه کن و به ضدّ آنها پیشگویی کن. ۳ تو باید بگویی: ‹ای کوههای اسرائیل، پیام یَهُوَه حاکم متعال را بشنوید! یَهُوَه حاکم متعال به کوهها، تپهها، نهرها و درّهها چنین میگوید: «جنگی علیه شما برپا میکنم و مکانهای بلندتان* را نابود خواهم کرد! ۴ مذبحهایتان را ویران میکنم و تیرکهایی را که رویشان بخور میسوزانید، میشکنم.+ به علاوه، همهٔ جنازههای کشتهشدگانتان را جلوی بتهای نفرتانگیزتان* میاندازم.+ ۵ ای مردم اسرائیل، من جسدهای شما را جلوی بتهای نفرتانگیزتان میاندازم و استخوانهای شما را در اطراف مذبحهایتان پراکنده میکنم.+ ۶ همهٔ شهرهای اسرائیل که در آنها ساکنید و مکانهای بلند ویران و نابود خواهند شد.+ همچنین، مذبحهایتان ویران و نابود میشوند، بتهای نفرتانگیزتان خُرد میشوند، مذبحهای بخورتان فرو میریزند و ساختههای دستتان محو میشوند. ۷ عدهٔ زیادی در میان شما کشته خواهند شد.+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.+
۸ «‹«وقتی در سرزمینهای مختلف و در میان ملتها پراکنده و ساکن شوید، میگذارم عدهای از شما از شمشیر دشمن نجات پیدا کنید و زنده بمانید.+ ۹ بعد، آن عده که از مرگ نجات پیدا میکنند، در سرزمینی که در میان ملتها به اسارت برده میشوند، مرا به یاد خواهند آورد.+ آنها متوجه خواهند شد که چطور دلم را شکستند، چون دل خیانتکارشان باعث شد که از من دور شوند + و چشمان شهوترانشان باعث شد که به پرستش بتهای نفرتانگیز کشیده شوند.+ بنابراین، از کارهای زشت و شریرانهشان بیزار میشوند و احساس شرمندگی میکنند.+ ۱۰ آنها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم و متوجه میشوند که وقتی تهدیدشان کردم و گفتم این بلا را به سرشان میآورم، حرفهایم پوچ و توخالی نبود.»›»+
۱۱ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «از غم و اندوه، دستهایت را روی سرت بگذار* و پاهایت را به زمین بکوب و به خاطر همهٔ کارهای زشت و شریرانهای که قوم اسرائیل انجام داده آه و ناله کن، چون این قوم بر اثر جنگ، قحطی و بیماری از بین خواهند رفت!+ ۱۲ کسانی که دور هستند، از بیماری خواهند مرد و کسانی که نزدیکند در جنگ کشته میشوند. هر کسی که جان سالم به در ببرد و از بین نرود، از قحطی میمیرد. به این ترتیب، من خشم شدیدم را بر سرشان خالی میکنم.+ ۱۳ آنها در اطراف مذبحهایشان، روی هر تپهٔ بلند و بر قلّهٔ تمام کوهها، زیر هر درخت پرشاخ و برگ و زیر شاخههای درختان تنومند، هدیههای خوشبو* به بتهای نفرتانگیزشان تقدیم میکردند تا آنها را خشنود کنند.+ وقتی جسدهای کشتهشدگانشان در این مکانها و در میان بتهای نفرتانگیزشان بیفتند،+ آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.+ ۱۴ من دستم را برای نابودی آنها دراز میکنم و سرزمینشان را ویران میکنم؛ پس تمام جاهایی که در آن زندگی میکنند حتی خرابتر از بیابانی میشود که نزدیک دِبله است. آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.»
۷ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، یَهُوَه حاکم متعال به ساکنان سرزمین اسرائیل چنین میگوید: ‹پایان! پایان رسیده و من تمام سرزمینتان را ویران میکنم! ۳ شما به پایان کار رسیدهاید! بهزودی خشمم را بر سرتان میریزم و شما را طبق رفتارتان داوری میکنم و به سزای همهٔ کارهای نفرتانگیزتان میرسانم! ۴ دلم به حالتان نخواهد سوخت و برایتان افسوس نخواهم خورد؛+ کاری میکنم که نتیجهٔ رفتار خودتان را ببینید و طعم تلخ کارهای زشت و نفرتانگیز خودتان را بچشید.+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.›»+
۵ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «ببینید! بلا و مصیبت! بلایی بیسابقه در راه است!+ ۶ پایان نزدیک است! پایان خواهد آمد و غافلگیرتان خواهد کرد! هوشیار باشید! پایان در راه است! ۷ ای ساکنان این سرزمین، نوبت شما رسیده! زمان تعیینشده در راه است و آن روز نزدیک است!+ روی کوهها، آشفتگی است و آواز شادی شنیده نمیشود.
۸ «‹بهزودی خشمم را بر شما میریزم و شما شدّت خشمم را حس میکنید.+ شما را طبق رفتارتان داوری میکنم و به سزای همهٔ کارهای نفرتانگیزتان میرسانم! ۹ دلم به حالتان نخواهد سوخت و برایتان افسوس نخواهم خورد؛+ کاری میکنم که نتیجهٔ رفتارتان را ببینید و طعم تلخ کارهای زشت و نفرتانگیزتان را بچشید. آن وقت خواهید فهمید من که یَهُوَه هستم شما را تنبیه میکنم.+
۱۰ «‹ببینید! آن روز خیلی نزدیک شده!+ نوبت شما رسیده! چوب تنبیه* آماده است تا من از آن استفاده کنم. گستاخی دشمن به اوجش رسیده است.* ۱۱ ظلم و خشونت به چوبی برای تنبیه شریران* تبدیل شده است.+ هیچ کدام از شما جان سالم به در نمیبرید. مردمِ شما و همین طور ثروت، شهرت و آوازهتان از بین خواهند رفت. ۱۲ آن روز و زمانِ تعیینشده خواهد آمد. خریدار شادی نکند و فروشنده ماتم نگیرد،* چون خشم من به ضدّ همه شعلهور شده است!+ ۱۳ حتی اگر فروشندهای باقی بماند، به ملکی که فروخت برنخواهد گشت، چون اتفاقاتی که در این رؤیا به تصویر کشیده شده، گریبانگیر همهٔ اسرائیلیان میشود. بله، هیچ کس برنخواهد گشت، و هیچ کس نمیتواند به خاطر گناهانی که مرتکب شده، جان خودش را نجات بدهد.
۱۴ «‹شیپور آمادهباش نواخته شده + و همه خودشان را برای جنگ آماده کردهاند، ولی کسی برای جنگیدن بیرون نمیرود، چون خشم من به ضدّ همه شعلهور شده است.+ ۱۵ بیرون شهر، شمشیر دشمن است + و داخل شهر بیماری و قحطی. کسانی که بیرون شهر هستند، با شمشیر کشته میشوند و کسانی که داخل شهرند، از قحطی و بیماری میمیرند.+ ۱۶ کسانی که زنده میمانند و موفق میشوند که به کوهها فرار کنند، مثل کبوترانِ درّهها خواهند بود و همهٔ آنها به خاطر گناهانشان آه و ناله خواهند کرد.+ ۱۷ دستهای همه ضعیف میشود و از ترس، خودشان را خیس میکنند.*+ ۱۸ پَلاس پوشیدهاند + و از ترسی که وجودشان را فرا گرفته، میلرزند. همگی سرافکنده میشوند و سرهایشان را خواهند تراشید.*+
۱۹ «‹از طلا و نقرهشان بیزار میشوند و آنها را مثل زباله در خیابانها خواهند ریخت! در روز خشم یَهُوَه، طلا و نقره نمیتواند آنها را نجات دهد،+ نیازهای آنها را برآورده کند و یا شکمشان را سیر کند، چون طلا و نقره برایشان مثل سنگ لغزشی شده که آنها را به گناه میکشاند. ۲۰ به جواهرات زیبایشان افتخار میکردند و با آنها مجسمههای نفرتانگیز و بتهای زشت و زننده میساختند؛+ به همین دلیل، من کاری خواهم کرد که آنها از آن بیزار شوند. ۲۱ من آن* را به بیگانگان و شریران به غنیمت خواهم داد و آنها آن را بیحرمت خواهند کرد.
۲۲ «‹من روی خود را از آنها برمیگردانم + و آنها حرمت مکان مخفی* مرا از بین خواهند برد؛ غارتگران به آن وارد خواهند شد و آن را بیحرمت خواهند کرد.+
۲۳ «‹زنجیری بساز!+ چون این سرزمین پر از خونریزی و بیعدالتی + و این شهر پر از خشونت است.+ ۲۴ من بدترین ملتها را به آنجا خواهم آورد تا خانههای آنها را تصرّف کنند.+ من به غرور قدرتمندان پایان خواهم داد و سرانجام مکانهای مقدّسشان بیحرمت خواهند شد.+ ۲۵ زمانی که روز رنج و پریشانی آنها برسد، آرزوی صلح و آرامش خواهند کرد، ولی خبری از آن نخواهد بود.+ ۲۶ بلا پشت بلا خواهد آمد و خبر بد پشت خبر بد. مردم از یک پیامبر میخواهند که برایشان رؤیا ببیند،+ اما بیفایده خواهد بود. آموزش کاهنان و پندهای ریشسفیدان هم فایدهای نخواهد داشت.+ ۲۷ در آن روز، پادشاه ماتم میگیرد،+ بزرگان لباس غم و اندوه میپوشند و دستهای مردم* از ترس به لرزه درمیآید. من طبق رفتار و کارهای خودشان با آنها رفتار خواهم کرد و آنها را همان طور قضاوت خواهم کرد که دیگران را قضاوت کردهاند. آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.›»+
۸ در پنجمین روز ماه ششم از سال ششم تبعیدمان، وقتی در خانهٔ خودم با ریشسفیدان یهودا نشسته بودم، ناگهان حس کردم که دست یَهُوَه، حاکم متعال، بر من است. ۲ همان موقع در رؤیا چیزی شبیه انسان دیدم که بدنش از کمر به پایین مثل شعلههای آتش بود + و از کمر به بالا، ظاهرش مثل فلزی برّاق* میدرخشید.+ ۳ او چیزی را که شبیه دست بود، به طرف من دراز کرد و موی سرم را گرفت. بعد در این رؤیای الٰهی،* روحی* مرا از زمین به طرف آسمان بلند کرد و به اورشلیم برد و جلوی دروازهٔ صحن درونی معبد که رو به شمال است قرار داد.+ در آنجا بتی* قرار داشت که باعث خشم خدا شده بود.*+ ۴ ناگهان جلال خدای اسرائیل را در آنجا دیدم،+ درست همان طور که قبلاً در دشت دیده بودم.+
۵ بعد خدا به من گفت: «ای پسر انسان، لطفاً به سمت شمال نگاه کن.» پس من به سمت شمال نگاه کردم و دیدم آن بتی که باعث خشم خدا شده بود، جلوی دروازهٔ شمالی مذبح قرار دارد. ۶ خدا گفت: «ای پسر انسان، آیا میبینی که قوم اسرائیل در اینجا چه کارهای بد و نفرتانگیزی میکنند + و باعث میشوند که من از خانهٔ مقدّسم دور شوم؟+ حالا کارهای نفرتانگیزی خواهی دید که از اینها هم بدترند!»
۷ آن وقت، مرا به ورودی صحن معبد برد و در آنجا سوراخی در دیوار دیدم. ۸ او به من گفت: «ای پسر انسان، لطفاً دیوار را بِکَن و این سوراخ را بزرگتر کن!» پس دیوار را کندم تا این که درِ اتاقی را دیدم. ۹ او به من گفت: «داخل شو و ببین چه کارهای نفرتانگیز و شریرانهای در اینجا انجام میدهند!» ۱۰ پس داخل شدم و دیدم که روی تمام دیوارهای اتاق، تصویرهایی از هر نوع خزنده، انواع حیوانات زشت و ناپاک، و همهٔ بتهای نفرتانگیز* اسرائیل حک شده است.+ ۱۱ هفتاد نفر از ریشسفیدان اسرائیل با یازَنیا پسر شافان + جلوی آن تصویرها ایستاده بودند. هر کدام از آنها آتشدانی پر از بخور در دست داشت و دود غلیظ و خوشبویی از آن بخور بالا میرفت.+ ۱۲ خدا به من گفت: «ای پسر انسان، آیا میبینی که ریشسفیدان اسرائیل در تاریکی چه کارهایی میکنند؟ هر کدام از آنها در اتاقهای درونی، بتهای خودش را میپرستد! آنها میگویند: ‹یَهُوَه ما را نمیبیند! یَهُوَه این سرزمین را ترک کرده است!›»+
۱۳ بعد خدا گفت: «بیا تا کارهای نفرتانگیزی را به تو نشان دهم که خیلی بدتر از کارهایی است که آنها میکنند!» ۱۴ پس مرا به جلوی دروازهٔ شمالی معبد یَهُوَه برد و دیدم که زنانی در آنجا نشستهاند. آنها برای خدایشان تَمّوز گریه میکردند.
۱۵ خدا گفت: «ای پسر انسان، کاری را که میکنند میبینی؟ حالا کارهای نفرتانگیزی را خواهی دید که خیلی بدتر و وحشتناکتر از اینهاست!»+ ۱۶ بعد مرا به صحن داخلی معبد یَهُوَه برد.+ در آنجا حدود ۲۵ نفر کنار دروازهٔ معبد یَهُوَه و بین ایوان و مذبح ایستاده بودند. پشت آنها به معبد یَهُوَه و رویشان به سمت مشرق بود و خورشید را پرستش* میکردند!+
۱۷ او به من گفت: «ای پسر انسان، کاری را که میکنند میبینی؟ آیا مردمِ یهودا کارهای بد و نفرتانگیزی را که انجام میدهند به اندازهٔ کافی بد نمیدانند که تازه این سرزمین را از ظلم و خشونت هم پر کردهاند + و دائم مرا میرنجانند؟ ببین چطور آن شاخهٔ* نفرتانگیز را جلوی بینی من آوردهاند! ۱۸ بنابراین، من هم با خشم زیاد با آنها رفتار خواهم کرد. دلم به حالشان نمیسوزد و برایشان افسوس نمیخورم.+ حتی اگر با صدای بلند از من کمک بخواهند، به آنها گوش نمیدهم.»+
۹ پس از آن، شنیدم که خدا با صدای بلند به من گفت: «به کسانی که برای مجازات شهر تعیین شدهاند بگو که بیایند و سلاحهایشان را که برای نابودی است، به دست بگیرند!»
۲ ناگهان دیدم که شش مرد از دروازهٔ بالایی که رو به شمال است،+ میآیند و هر کدام سلاح کشندهاش را در دست دارد. همراه آنها مردی بود که لباسی از کتان پوشیده بود و قلم و مرکّب با خودش داشت.* آنها همگی وارد معبد خدا شدند و کنار مذبح مسی ایستادند.+
۳ بعد، جلال خدای اسرائیل + از بالای کَرّوبیان برخاست و به آستانهٔ معبد آمد + و خدا آن مرد کتانپوش را که قلم و مرکّب با خود داشت،* صدا کرد. ۴ یَهُوَه به او گفت: «به همه جای شهر اورشلیم برو و روی پیشانی کسانی که به خاطر کارهای نفرتانگیزی + که در این شهر انجام میشود آه و ناله میکنند، علامت بگذار.»+
۵ آن وقت شنیدم که به مردان دیگر گفت: «دنبال او به همه جای شهر بروید و کسانی را که روی پیشانیشان علامت ندارند بکُشید. به کسی رحم نکنید و برایش افسوس نخورید.+ ۶ سالمندان، جوانان، دختران، زنان و کودکان را کاملاً از بین ببرید،+ ولی به هیچ کدام از کسانی که روی پیشانیشان علامت هست، نزدیک نشوید.+ این کار را از معبد من شروع کنید.»+ پس آنها با کشتن ریشسفیدان قوم که جلوی معبد بودند، شروع کردند.+ ۷ بعد خدا به آنها گفت: «این معبد را آلوده کنید و صحنهای آن را از جسد کشتهشدگان پر کنید!+ بروید و دست به کار شوید!» پس آنها رفتند و شروع به کشتن مردم شهر کردند.
۸ وقتی آنها مشغول کشتن بودند، من تنها مانده بودم. آن وقت به خاک افتادم و فریاد زدم: «ای یَهُوَه! ای حاکم متعال، آیا از دست ساکنان اورشلیم آنقدر خشمگینی که میخواهی تمام باقیماندگان اسرائیل را از بین ببری؟»+
۹ خدا در جواب به من گفت: «گناهان اسرائیل و یهودا خیلی زیاد است.+ تمام سرزمین از خشونت و خونریزی پر است + و فساد در شهر بیداد میکند؛+ چون آنها میگویند: ‹یَهُوَه نمیبیند! یَهُوَه این سرزمین را ترک کرده است!›+ ۱۰ برای همین، دلم به حال آنها نخواهد سوخت و برایشان افسوس نخواهم خورد.+ من کاری خواهم کرد که نتیجهٔ اعمالشان به سر خودشان بیاید.»
۱۱ بعد این صحنه را دیدم: آن مردِ کتانپوش که قلم و مرکّب با خود داشت،* برگشت و به خدا گفت: «دقیقاً طبق فرمان تو عمل کردم.»
۱۰ حینی که نگاه میکردم، دیدم بالای صفحهای که بالای سر کَرّوبیان قرار داشت، چیزی شبیه یک تخت پادشاهی که انگار از سنگ یاقوت ساخته شده بود، ظاهر شد.+ ۲ بعد خدا به مرد کتانپوش گفت:+ «زیر کَرّوبیان، به میان چرخها برو + و دستهایت را از زغالهای افروختهای + که بین آن کَرّوبیان است پر کن و آنها را بر روی شهر بپاش.»+ حینی که به آن مرد کتانپوش نگاه میکردم، به میان چرخها رفت.
۳ وقتی او به میان چرخها رفت، کَرّوبیان در سمت راست معبد ایستاده بودند. همان موقع، ابری صحن درونی را پر کرد. ۴ بعد جلال یَهُوَه + از بالای کَرّوبیان بلند شد و در آستانهٔ درِ معبد قرار گرفت. معبد بهتدریج از آن ابر پر شد + و تمام صحن معبد از نور جلال یَهُوَه میدرخشید. ۵ صدای بالهای کَرّوبیان، مثل صدای خدای قادر مطلق بود و تا صحن بیرونی معبد شنیده میشد.+
۶ وقتی خدا به مرد کتانپوش دستور داد که به میان کَرّوبیان برود و از میان چرخها زغالهای افروخته بردارد، او رفت و کنار یکی از چرخها ایستاد. ۷ بعد یکی از کَرّوبیان دستش را دراز کرد و مقداری زغال افروخته از آتشی که بین کَرّوبیان بود برداشت و در دو دست مرد کتانپوش گذاشت.+ او هم آن زغالها را گرفت و بیرون رفت. ۸ کَرّوبیان، چیزی به شکل دست انسان زیر بالهایشان داشتند.+
۹ حینی که نگاه میکردم، چهار چرخ در کنار کَرّوبیان دیدم؛ کنار هر کَرّوبی، یک چرخ. آن چهار چرخ مثل سنگ زِبَرجَد میدرخشیدند.+ ۱۰ ظاهر آن چهار چرخ مثل هم بود و به نظر میآمد که داخل هر چرخ، چرخ دیگری قرار دارد. ۱۱ وقتی چرخها حرکت میکردند، بدون این که دور بزنند به هر طرفی که سر کَرّوبیان* رو به آن طرف بود، میرفتند. پس آن چرخها میتوانستند بدون این که دور بزنند، به هر چهار طرف بروند. ۱۲ تمام بدن آن کَرّوبیان، دستها، بالها و پشتشان پر از چشم بود. همین طور دورتادور چرخهای کنار آن چهار کَرّوبی پر از چشم بود.+ ۱۳ بعد صدایی شنیدم که به چرخها گفت: «ای چرخها بچرخید!»
۱۴ هر کدام از کَرّوبیان چهار صورت داشت: اولین صورت، صورت کَرّوبی بود؛ دومین صورت، صورت انسان بود؛ سومین صورت، صورت شیر بود و چهارمین صورت، صورت عقاب بود.+
۱۵ این کَرّوبیان به طرف آسمان میرفتند. آنها همان موجودات زندهای بودند که کنار رود کِبار دیده بودم.+ ۱۶ هر وقت که کَرّوبیان حرکت میکردند، چرخها هم کنار آنها حرکت میکردند. هر وقت که کَرّوبیان بال میزدند تا در ارتفاعی بالاتر از زمین پرواز کنند، چرخها تغییر مسیر نمیدادند و از کنار آنها جدا نمیشدند.+ ۱۷ وقتی کَرّوبیان میایستادند، چرخها هم میایستادند؛ وقتی بالا میرفتند، چرخها هم بالا میرفتند، چون روحی که آن موجودات زنده را هدایت میکرد،* در چرخها هم بود.
۱۸ بعد از آن، جلال یَهُوَه آستانهٔ درِ معبد را ترک کرد و بیحرکت بالای سر کَرّوبیان ایستاد.+ ۱۹ در حالی که نگاه میکردم، کَرّوبیان بالهایشان را باز کردند و از زمین بالا رفتند. وقتی حرکت کردند، چرخها هم در کنارشان بودند. کَرّوبیان کنار دروازهٔ شرقی معبد یَهُوَه از حرکت ایستادند و جلال خدای اسرائیل بالای سر آنها بود.+
۲۰ اینها همان موجودات زندهای بودند* که زیر تخت خدای اسرائیل در کنار رود کِبار دیده بودم.+ پس فهمیدم که آنها کَرّوبی بودند. ۲۱ هر کدامشان چهار صورت و چهار بال داشتند و به نظر میرسید که زیر بالهایشان چیزی شبیه دست انسان است.+ ۲۲ صورتهایشان هم مثل صورتهایی بود که کنار رود کِبار دیده بودم.+ هر کدام از آنها مستقیم به سمت جلو حرکت میکرد.+
۱۱ بعد روحی* مرا بلند کرد و به دروازهٔ شرقی معبد یَهُوَه برد، یعنی همان دروازهای که رو به مشرق است.+ در آنجا ۲۵ نفر از بزرگان* قوم، از جمله یازَنیا پسر عَزّور و فِلَطیا پسر بِنایا را دیدم.+ ۲ آن وقت خدا* به من گفت: «ای پسر انسان، اینها هستند که در* این شهر نقشههای شریرانه میکشند و از روی بدخواهی پند میدهند و مردم را گمراه میکنند. ۳ آنها میگویند: ‹وقت آن رسیده که خانه بسازیم،+ چون این شهر* مثل دیگ* است + و ما مانند گوشت در آن هستیم!›
۴ «پس ای پسر انسان پیشگویی کن؛ به ضدّ آنها پیشگویی کن!»+
۵ بعد روح یَهُوَه بر من قرار گرفت + و خدا* به من گفت: «به مردم بگو که یَهُوَه چنین میگوید: ‹ای مردم اسرائیل، چیزی که میگویید درست است و من میدانم که در فکر شما چه میگذرد! ۶ شما باعث شدهاید که عدهٔ زیادی در این شهر بمیرند و کوچههای این شهر را با جسد آنها پر کردهاید.›»+ ۷ بنابراین یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «جسدهایی که در کوچههای شهر انداختهاید گوشت هستند و این شهر دیگ است،+ ولی شما از آن بیرون برده خواهید شد.»
۸ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «شما از جنگ* میترسید،+ پس کاری میکنم که گرفتار جنگ* شوید. ۹ من شما را از شهر بیرون میآورم و به دست بیگانگان تسلیم میکنم و شما را به سزای کارهایتان میرسانم.+ ۱۰ شما با شمشیر کشته خواهید شد.+ من در مرز اسرائیل شما را داوری خواهم کرد.+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.+ ۱۱ این شهر برای شما دیگ نخواهد بود و شما در آن گوشت نخواهید بود؛ من در مرز اسرائیل شما را داوری خواهم کرد. ۱۲ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم، چون به جای اطاعت از قوانین و احکام من،+ طبق احکام ملتهای اطرافتان رفتار کردهاید.»+
۱۳ به محض این که اعلام این پیشگویی را به پایان رساندم، فِلَطیا پسر بِنایا مُرد. من هم به خاک افتادم و فریاد زدم: «ای وای! ای یَهُوَه حاکم متعال، آیا میخواهی همهٔ باقیماندگان اسرائیل را نابود کنی؟»+
۱۴ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۱۵ «ای پسر انسان، ساکنان اورشلیم به برادران و خویشاوندانت که حق بازخرید ملک تو را دارند، و به تمام قوم اسرائیل گفتند: ‹از یَهُوَه دور بمانید. این سرزمین به ما داده شده و به ما تعلّق دارد.› ۱۶ پس تو بگو که یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹هرچند آنها را به سرزمینهای دوردست تبعید کردم و در میان ملتها پراکنده کردم،+ اما در سرزمینهایی که به آنجا رفتند، برای مدتی پناهگاه* مقدّس آنها خواهم بود.›+
۱۷ «بنابراین، بگو که یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من آنها را از بین مردم و سرزمینهایی که در آنجا پراکنده شدهاند، جمع میکنم و سرزمین اسرائیل را به آنها میدهم.+ ۱۸ آنها به آن سرزمین برمیگردند و همهٔ بتهای نفرتانگیز و بتپرستی را از بین میبرند.+ ۱۹ به آنها دلی کامل* و روحیهای تازه خواهم داد.+ دل سنگی را از بدنشان برمیدارم و دلی نرم و مطیع* به آنها میدهم + ۲۰ تا از قوانین و احکام من اطاعت و طبق آنها زندگی کنند. آن وقت، آنها قوم من خواهند بود، و من خدای آنها خواهم بود.›
۲۱ «‹اما کاری میکنم تا کسانی که در دلشان مصممند به بتهای نفرتانگیز بچسبند و به بتپرستی ادامه بدهند، نتیجهٔ کارهایشان را ببینند.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۲۲ همان موقع، کَرّوبیان به پرواز درآمدند و چرخها کنار آنها بودند.+ جلال خدای اسرائیل هم بالای سرشان بود.+ ۲۳ بعد جلال یَهُوَه از میان شهر بلند شد و بالای کوهی که در شرق شهر بود، قرار گرفت.+ ۲۴ بعد از آن، در رؤیایی که از طریق روح خدا دیدم، روحی* مرا از زمین بلند کرد و پیش یهودیان تبعیدی در کلده برد. به این ترتیب، رؤیایی که دیدم به پایان رسید. ۲۵ پس تمام چیزهایی را که یَهُوَه به من نشان داده بود، برای تبعیدیان تعریف کردم.
۱۲ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، تو بین قومی زندگی میکنی که سرکشند. آنها چشم دارند، اما نمیبینند؛ گوش دارند ولی نمیشنوند،+ چون قومی سرکشند.+ ۳ ای پسر انسان، مثل کسی که به تبعید برده میشود بار سفرت را ببند و بعد در روز روشن، جلوی چشم آنها مثل کسی که به تبعید برده میشود از خانهات بیرون بیا و به جایی دیگر برو. شاید این قوم سرکش ببینند و معنی کار تو را بفهمند. ۴ بار سفرت را برای تبعید ببند و آن را در روز روشن جلوی چشم آنها از خانهات بیرون بیاور. بعد موقع شب، جلوی چشم آنها مثل کسی که به تبعید برده میشود، آنجا را ترک کن.+
۵ «جلوی چشم آنها، شکافی در دیوار ایجاد کن و بار سفرت را از آن بیرون ببر.+ ۶ در حالی که به تو نگاه میکنند، بار سفرت را روی دوشت بگذار و آن را در تاریکی با خودت ببر. صورتت را هم بپوشان تا نتوانی زمین را ببینی، چون تو نشانهای از طرف من برای قوم اسرائیل هستی.»+
۷ پس دقیقاً طبق فرمانی که به من داده شد، عمل کردم. من مثل کسی که به تبعید برده میشود، در روز روشن بار سفرم را بستم و در عصر با دستهایم شکافی در دیوار ایجاد کردم. وقتی هوا تاریک شد، جلوی چشمان مردم، بار سفرم را بیرون آوردم و روی دوشم گذاشتم.
۸ صبح روز بعد، دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۹ «ای پسر انسان، آیا قوم اسرائیل، این قوم سرکش از تو نپرسیدند که معنی این کارهایت چیست؟ ۱۰ به آنها بگو: ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «این پیام دربارهٔ حاکم اورشلیم + و همهٔ اسرائیلیانی است که در این شهر هستند.»›
۱۱ «بگو که تو نشانهای برای آنها هستی + و کارهایی که کردی، نشانگر اتفاقاتی است که برایشان میافتد. آنها به تبعید و به اسارت برده خواهند شد.+ ۱۲ حاکمی که بین آنهاست، در تاریکی، بار سفرش را روی دوشش میگذارد و شهر را ترک میکند. او شکافی در دیوار ایجاد میکند و وسایلش را از آن بیرون میبَرَد.+ او صورتش را میپوشاند تا نتواند زمین را ببیند. ۱۳ اما من دامم را بر او میاندازم و او در تور من گرفتار میشود.+ بعد، او را به بابِل به سرزمین کلدانیان میبرم؛ ولی او آنجا را نخواهد دید، و در آنجا خواهد مرد.+ ۱۴ من همهٔ اطرافیان، مشاوران و سپاهیانش را به هر طرف پراکنده میکنم و آنها را با شمشیر تعقیب خواهم کرد.+ ۱۵ وقتی آنها را در میان ملتها و در سرزمینهای مختلف پراکنده کنم، آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم. ۱۶ اما عدهٔ کمی از آنها را زنده نگه میدارم و نمیگذارم که بر اثر جنگ، قحطی و بیماری بمیرند، تا به مردم تمام سرزمینهایی که به آنجا تبعید میشوند بگویند که چه کارهای نفرتانگیزی کردهاند. آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.»
۱۷ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۱۸ «ای پسر انسان، نانت را با ترس و لرز بخور و آبت را با اضطراب و نگرانی بنوش.+ ۱۹ به همهٔ مردم آن سرزمین بگو: ‹یَهُوَه حاکم متعال در مورد ساکنان اورشلیم در سرزمین اسرائیل میگوید: «روزی میآید که آنها نانشان را با اضطراب میخورند و آبشان را با ترس و وحشت مینوشند، چون سرزمینشان به خاطر ظلم و خشونتِ تمام ساکنانش، کاملاً ویران و غیرمسکونی میشود.+ ۲۰ در آن زمان، شهرهای مسکونی خراب میشوند و این سرزمین به بیابان تبدیل میشود؛+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.»›»+
۲۱ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲۲ «ای پسر انسان، این چه ضربالمثلی است که اسرائیلیان میگویند: ‹روزها میگذرند، ولی رؤیاها به تحقق نمیرسند›؟+ ۲۳ پس به آنها بگو: ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «من این ضربالمثل را باطل میکنم و دیگر کسی در اسرائیل آن را به کار نخواهد برد.»› ولی این را هم به آنها بگو: ‹آن روزها نزدیکند + و همهٔ رؤیاها به تحقق میرسند!› ۲۴ از این به بعد، دیگر رؤیاهای دروغ یا غیبگوییهای گمراهکننده در میان مردم اسرائیل وجود نخواهد داشت،+ ۲۵ چون من که یَهُوَه هستم صحبت میکنم و هر چه بگویم، بدون تأخیر به انجام میرسد.+ ای قوم سرکش، در دوران زندگی خودتان،+ هر چه بگویم، به انجام میرسانم!» این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.
۲۶ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲۷ «ای پسر انسان، قوم اسرائیل میگویند، ‹از حالا تا تحقق رؤیایی که او میبیند زمان زیادی مانده و او دربارهٔ آیندهای دور پیشگویی میکند.›+ ۲۸ پس به آنها بگو که یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹همهٔ سخنانم بدون تأخیر به انجام خواهد رسید؛ هر چه بگویم، اتفاق خواهد افتاد.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۱۳ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، به ضدّ پیامبران اسرائیل پیشگویی کن + و به کسانی که از فکرها و تصوّرات خودشان پیشگویی میکنند بگو،+ ‹سخنان یَهُوَه را بشنوید. ۳ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «وای بر پیامبران نادان که هرچند رؤیایی ندیدهاند، طبق خواست خودشان پیشگویی میکنند!*+ ۴ ای اسرائیل، پیامبران تو مثل روباهانی شدهاند که در خرابهها ساکنند. ۵ آنها خرابی دیوارهای سنگی شهر را برای قوم اسرائیل تعمیر نخواهند کرد.+ به همین دلیل، اسرائیل نمیتواند در روز یَهُوَه در جنگ مقاومت کند.»+ ۶ «رؤیاهای آنها حقیقت ندارد و پیشگوییهایشان دروغ است. آنها میگویند، ‹این سخنان یَهُوَه است،› در حالی که یَهُوَه آنها را نفرستاده؛ با این همه، انتظار دارند که گفتههایشان به تحقق برسد.+ ۷ شما میگویید: ‹این سخنان یَهُوَه است،› در حالی که من چیزی نگفتهام! پس آیا رؤیاهای شما نادرست و پیشگوییهایتان دروغ نیست؟»›
۸ «بنابراین، یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من به ضدّ شما هستم، چون حرفهایتان نادرست و رؤیاهایتان دروغ بوده است.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»+ ۹ من با دست پرقدرتم پیامبرانی را که رؤیاهایشان حقیقت ندارد و پیشگوییهایشان دروغ است، مجازات میکنم.+ این پیامبران به قومی که مورد اعتمادم هستند، تعلّق نخواهند داشت، اسم آنها در دفتر خاندان اسرائیل ثبت نخواهد شد و به سرزمین اسرائیل برنخواهند گشت؛ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه حاکم متعال هستم.+ ۱۰ همهٔ اینها به این دلیل است که آنها قوم مرا گمراه کردهاند و میگویند: «صلح و آرامش برقرار است!» در حالی که هیچ صلح و آرامشی وجود ندارد.+ وقتی دیواری سست و بیدوام ساخته میشود، آنها روی آن را با گچ سفید میکنند.›*+
۱۱ «به کسانی که روی آن دیوار را با گچ سفید میکنند بگو که آن دیوار فرو میریزد. بارانی سیلآسا و تگرگی شدید خواهد بارید و طوفانهای شدید، آن را خراب خواهد کرد.+ ۱۲ وقتی دیوار فرو بریزد، مردم از شما میپرسند: ‹روکشی که از گچ بود، چه فایدهای داشت؟›+
۱۳ «بنابراین، یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من از شدّت خشم و عصبانیتم کاری میکنم که طوفانهای شدید، بارانی سیلآسا و تگرگی سخت و ویرانگر بیاید. ۱۴ من دیواری را که رویش را با گچ سفید کرده بودید، با خاک یکسان میکنم و پی و بنیادش آشکار خواهد شد. وقتی شهر سقوط کند، شما در آن نابود میشوید؛ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.›
۱۵ «‹وقتی خشمم را کاملاً بر سر آن دیوار و کسانی که رویش را با گچ سفید کرده بودند خالی کنم، به شما خواهم گفت: «دیگر نه دیوار وجود دارد و نه کسانی که روی آن را با گچ پوشاندند.+ ۱۶ پیامبران اسرائیل که برای اورشلیم پیشگویی میکردند نابود شدهاند؛ آنها برای اورشلیم رؤیاهایی دربارهٔ صلح و آرامش میدیدند، در صورتی که هیچ صلح و آرامشی وجود نداشت.»›+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.
۱۷ «ای پسر انسان، زنان قومت را ببین که از فکرها و تصوّرات خودشان پیشگویی میکنند؛ تو به ضدّ آنها پیشگویی کن. ۱۸ به آنها بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «وای بر زنانی که برای هر بازویی بازوبند* میدوزند و برای سر هر کس، با هر قد و قامتی که باشد پوشش درست میکنند تا آنها را به دام بیندازند.* آیا میخواهید قوم مرا به دام بیندازید* و فکر میکنید با این کار میتوانید جان خودتان را نجات دهید؟ ۱۹ شما برای چند مشت جو و چند تکه نان، مرا در میان قومم بیحرمت میکنید،+ به قوم من دروغ میگویید و آنها هم دروغهای شما را باور میکنند؛ شما با این کارهایتان کسانی را که باید زنده بمانند به کشتن میدهید و کسانی را که باید بمیرند، زنده نگه میدارید.»›+
۲۰ «به همین دلیل، یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹ای زنان، من به ضدّ بازوبندهایی هستم که از آنها استفاده میکنید تا انسانها را مثل پرندگان به دام بیندازید. من آن بازوبندها را پاره میکنم و کسانی را که مثل پرنده به دام میاندازید، آزاد میکنم. ۲۱ پوششهایی را که برای سر افراد قومم درست کردهاید، پاره میکنم و قومم را از دست شما نجات میدهم. شما دیگر نخواهید توانست آنها را به دام بیندازید؛ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.+ ۲۲ با این که من نمیخواستم درستکاران را به درد و رنج گرفتار کنم، شما با دروغهایتان آنها را دلسرد و ناامید کردید،+ ولی شریران را به کار بد تشویق کردید + و باعث شدید آنها از راه شریرانهشان برنگردند و زنده نمانند.+ ۲۳ به همین دلیل، شما زنان، دیگر رؤیاهای دروغ نخواهید دید و غیبگویی نخواهید کرد.+ من قومم را از دست شما نجات خواهم داد؛ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.›»
۱۴ روزی، عدهای از ریشسفیدان اسرائیل پیش من آمدند و در مقابلم نشستند.+ ۲ همان موقع این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید: ۳ «ای پسر انسان، این مردان مصممند که بتهای نفرتانگیزشان* را پرستش کنند. این کار آنها باعث شده که مردم لغزش بخورند و گناه کنند. پس آیا درست است که به آنها اجازه دهم از من راهنمایی بخواهند؟+ ۴ حالا به آنها بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «اگر یک اسرائیلی مصمم باشد که بتهای نفرتانگیزش را پرستش کند و با این کارش باعث شود که مردم بلغزند و گناه کنند، بعد بیاید و از یک پیامبر راهنمایی بخواهد، من که یَهُوَه هستم، با توجه به بتهای زیاد و نفرتانگیزش، جوابی به او میدهم که سزاوارش باشد. ۵ من در دل قوم اسرائیل ترس و وحشت میاندازم،* چون همهٔ آنها از من دور شدهاند و بتهای نفرتانگیزشان را پرستش میکنند.»›+
۶ «پس به قوم اسرائیل بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «از پرستش بتهای نفرتانگیزتان دست بکشید و به سوی من برگردید. از تمام کارهای زشت و زنندهتان دست بکشید،+ ۷ چون اگر کسی از قوم اسرائیل یا از بیگانگانی که در اسرائیل زندگی میکنند مرا ترک کند و مصمم باشد که بتهای نفرتانگیزش را بپرستد و با این کارش باعث شود که مردم لغزش بخورند و گناه کنند، بعد بیاید و از پیامبر من راهنمایی بخواهد،+ من که یَهُوَه هستم، شخصاً جوابش را میدهم. ۸ من به ضدّ او خواهم بود و کاری میکنم که او درس عبرتی برای دیگران باشد و او را زبانزد همه میکنم* و از بین میبرم؛*+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.»›
۹ «‹اما اگر آن پیامبر فریب بخورد و به او جواب دهد، من که یَهُوَه هستم آن پیامبر را فریب دادهام.+ من دستم را به ضدّ او بلند میکنم و او را از میان قوم اسرائیل که قوم من هستند، محو و نابود خواهم کرد. ۱۰ گناه کسانی که از آن پیامبر راهنمایی خواستهاند به اندازهٔ گناه آن پیامبر است؛ آنها برای گناهانشان حساب پس خواهند داد، ۱۱ تا قوم اسرائیل دیگر از من دور نشوند و خودشان را به گناه آلوده نکنند. آنها قوم من خواهند بود و من خدای آنها خواهم بود.›+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۱۲ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۱۳ «ای پسر انسان، اگر مردم سرزمینی به من وفادار نمانند و گناه کنند، دستم را به ضدّ آن سرزمین بلند میکنم و ذخیرهٔ غذاییاش را از بین میبرم.*+ من آن سرزمین را چنان دچار قحطی میکنم که هیچ انسان یا حیوانی در آن زنده نماند.+ ۱۴ ‹حتی اگر این سه مرد، یعنی نوح،+ دانیال + و ایّوب + هم در آن سرزمین بودند، به دلیل درستکاریشان فقط میتوانستند جان خودشان را نجات دهند.›+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۱۵ «‹یا فرض کن کاری کنم که حیوانات وحشی و خطرناک به این سرزمین هجوم بیاورند و ساکنانش را از بین ببرند و آنجا را ویران کنند، طوری که هیچ کس از ترس آن حیوانات وحشی از آنجا عبور نکند.+ ۱۶ یَهُوَه حاکم متعال میگوید، ‹به حیات خودم قسم که حتی اگر این سه مرد در آن سرزمین بودند، نمیتوانستند پسران یا دخترانشان را نجات دهند. آنها فقط میتوانستند جان خودشان را نجات دهند و آن سرزمین، غیر قابل سکونت میشد.›»
۱۷ «‹یا فرض کن که آن سرزمین را گرفتار جنگ* کنم + و بگویم: «شمشیر از آن سرزمین عبور کند» و هیچ انسان و حیوانی را در آن زنده نگذارم.+ ۱۸ اگر این سه مرد خداترس در آن سرزمین بودند، به حیات خودم قسم که حتی نمیتوانستند پسران یا دخترانشان را نجات دهند. آنها فقط میتوانستند جان خودشان را نجات دهند.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۱۹ «‹یا فرض کن ساکنان آن سرزمین را به بیماری همهگیر دچار کنم + و با ریختن خون مردم، خشمم را بر سر آن سرزمین خالی کنم، طوری که هیچ انسان یا حیوانی در آن زنده نماند.› ۲۰ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹به حیات خودم قسم که حتی اگر نوح،+ دانیال + و ایّوب + در آن سرزمین بودند، نمیتوانستند پسران یا دخترانشان را نجات دهند، بلکه به دلیل درستکاریشان فقط میتوانستند جان خودشان را نجات دهند.›»+
۲۱ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹همهٔ این اتفاقات موقعی میافتند که من برای مجازات اورشلیم این چهار بلا،* یعنی جنگ، قحطی، حیوانات وحشی و خطرناک و بیماری همهگیر را به آنجا بفرستم + و انسانها و حیوانات را در آنجا از بین ببرم.+ ۲۲ اما عدهای با فرزندانشان، چه پسر و چه دختر، در آن شهر باقی میمانند و نجات پیدا میکنند و از آنجا بیرون میآیند.+ آنها پیش شما میآیند و وقتی کارها و رفتارشان را ببینید، مصیبتی که بر سر اورشلیم آوردم و کارهایی که با آن شهر کردم باعث تسلّی شما خواهد شد.›»
۲۳ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹وقتی کارهای آنها و رفتارشان را ببینید، تسلّی پیدا میکنید و میفهمید بیدلیل نبود که آن کارها را با اورشلیم کردم.›»+
۱۵ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، آیا چوب درخت انگور با چوب درختی دیگر یا با شاخهٔ درختان جنگل فرق دارد؟ ۳ آیا میشود از چوب آن برای کاری استفاده کرد؟ یا کسی میتواند میخی از آن بسازد تا چیزی به آن آویزان کند؟ ۴ آن را به عنوان هیزم در آتش میاندازند، بعد آتش دو سرش را میسوزاند و وسطش زغال میشود. آن وقت آیا میشود از آن برای کاری استفاده کرد؟ ۵ وقتی هنوز نسوخته بود به درد هیچ کاری نمیخورد، چه برسد به این که در آتش سوخته و زغال شده باشد!»
۶ «بنابراین، یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹همان طور که از میان درختان جنگل، چوب درخت انگور را انتخاب کردم تا هیزم برای آتش باشد، با ساکنان اورشلیم هم همین کار را خواهم کرد.+ ۷ من به ضدّ آنها هستم. آنها از یک آتش فرار کردهاند، ولی آتشی دیگر آنها را خواهد سوزاند. وقتی به ضدّ آنها عمل کنم، آن وقت شما خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.›»+
۸ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من این سرزمین را ویران خواهم کرد، چون آنها به من خیانت کردهاند.›»+
۱۶ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، اورشلیم را از کارهای زشت و زنندهاش آگاه کن.+ ۳ بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال به اورشلیم میگوید: «اصل و نسب تو از سرزمین کنعانیان و تولّدت در آنجا بود. پدرت یک اَموری و مادرت یکی از حیتّیان بود.+ ۴ روزی که به دنیا آمدی، نافت را نبریدند، تو را با آب نشستند تا تمیز شوی، به بدنت نمک نمالیدند و تو را در پارچه نپیچیدند. ۵ هیچ کس دلش برایت نسوخت تا یکی از این کارها را برایت بکند. هیچ کس به تو توجهی نداشت. در عوض، روزی که به دنیا آمدی تو را در دشت انداختند، چون از تو متنفر بودند.
۶ «وقتی از کنارت رد میشدم، دیدم که در خون خودت دست و پا میزنی. پس همان طور که غرق در خون بودی، گفتم: ‹زنده بمان!› بله، به تو که غرق در خون بودی، گفتم: ‹زنده بمان!› ۷ من کاری کردم که تو مثل گیاهانی که در دشت رشد میکنند، بزرگ و زیاد شوی. تو رشد کردی و بزرگ شدی و به زیباترین زیورآلات آراسته شدی. سینههایت بزرگ و موهایت بلند شدند، ولی هنوز لخت و برهنه بودی.»
۸ «‹وقتی از کنارت رد شدم و تو را دیدم، متوجه شدم که به اندازهٔ کافی بزرگ شدهای که کسی عاشقت شود. پس ردایم را روی تو انداختم + و بدن برهنهات را پوشاندم. آن وقت قسم خوردم و با تو عهد بستم و تو مال من شدی. این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.› ۹ آن وقت تو را با آب شستم و بدنت را از خون پاک کردم و به آن روغن مالیدم.+ ۱۰ بعد لباس گلدوزیشده تنت کردم، صندل چرمی* به تو دادم، پارچهای از کتان مرغوب دور سرت پیچیدم و لباسهای گرانقیمت به تو پوشاندم. ۱۱ تو را با زیورآلات آراستم و النگوها به دستت کردم و به گردنت گردنبند انداختم. ۱۲ در بینیات حلقه، به گوشهایت گوشواره و روی سرت تاجی زیبا گذاشتم. ۱۳ خودت را با طلا و نقره میآراستی، لباست گلدوزیشده و از کتان مرغوب و پارچهٔ گرانقیمت بود. خوراکت آرد مرغوب، عسل و روغن بود. تو بزرگ و بینهایت زیبا شدی + و شایستگی این را داشتی که ملکه شوی.›»
۱۴ «‹تو به خاطر زیباییات، بین ملتها شهرت پیدا کردی؛+ زیباییات کامل بود، چون از شکوه و جلال خودم به تو دادم.›+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۱۵ «‹تو کمکم به زیبایی خودت اتکا کردی + و شهرتی که داشتی باعث شد فاحشه شوی.+ تو خودت را در اختیار هر رهگذری قرار دادی و زیباییات مال آنها شد.+ ۱۶ تو بعضی از لباسهای رنگارنگ خودت را برداشتی و با آنها مکانهای بلندی* را تزئین کردی که برای پرستش بتها بود و در آنجا فاحشگی میکردی.+ چنین کارهایی نباید انجام میشد و نباید هیچ وقت انجام شود. ۱۷ همین طور جواهرات* زیبایت را که از طلا و نقره بود و من آنها را به تو داده بودم، برداشتی و از آنها برای خودت مجسمههای مرد ساختی و با آنها زنا کردی.+ ۱۸ تو با لباسهای گلدوزیشدهات آنها* را پوشاندی و روغن و بخور مرا به آنها تقدیم کردی.+ ۱۹ نانی را هم که برای خوردن به تو داده بودم و از آرد مرغوب، روغن و عسل درست شده بود، به عنوان عطری خوشایند* به آنها تقدیم کردی.+ اینها دقیقاً چیزهایی بود که اتفاق افتاد.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۲۰ «‹تو پسران و دخترانی را که برای من به دنیا آوردی، برای این بتها قربانی کردی.+ آیا فاحشگیات کافی نبود که این کارها را هم کردی؟ ۲۱ تو فرزندان مرا کشتی و آنها را به عنوان قربانی در آتش سوزاندی.+ ۲۲ وقتی کارهای زشت و زنندهات را انجام میدادی و فاحشگی میکردی، روزهای جوانیات را که لخت و برهنه بودی و در خون خودت دست و پا میزدی، فراموش کردی. ۲۳ وای بر تو، وای بر تو که این همه کارهای شریرانه کردهای.›+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است. ۲۴ ‹در هر میدانی برای خودت مکانی برای پرستش بتها* ساختی. ۲۵ تو در پررفتوآمدترین جای هر خیابان، مکانی برای پرستش بتها* ساختی و بدنت را در اختیار هر رهگذری قرار دادی.* تو با این کارها زیباییات را از دست دادی و زشت و زننده شدی و فاحشهگریات را بیشتر کردی.+ ۲۶ تو با همسایههای شهوترانت* یعنی با مصریان زنا کردی + و با فاحشهگریهای بیحد و حسابت مرا رنجاندی و خشمگین کردی. ۲۷ پس حالا به ضدّ تو بلند میشوم و سهم آذوقهات را کم میکنم + و تو را به دست* زنانی تسلیم میکنم که از تو متنفرند،+ یعنی به دست فِلیسطیها* که از رفتار زننده و شرمآورت شوکه شدند.+
۲۸ «‹بعد چون ارضا نشدی، با آشوریها زنا کردی.+ اما زنا با آنها هم برایت کافی نبود. ۲۹ پس در سرزمین تاجران* به فاحشگیات ادامه دادی و خودت را در اختیار کلدانیان هم گذاشتی،+ ولی به اینها هم قانع نشدی. ۳۰ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹چقدر باید دلت بیمار* باشد که همهٔ این کارها را انجام دادی و مثل یک فاحشهٔ بیشرم و حیا رفتار کردی!+ ۳۱ اما وقتی در پررفتوآمدترین جای هر خیابانی مکانی برای پرستش بتها درست کردی و در هر میدانی بتخانهای برای خودت ساختی، مثل یک فاحشه نبودی، چون مزدی برای فاحشگیات نگرفتی. ۳۲ تو یک زن خیانتکار هستی که غریبهها را به شوهرت ترجیح میدهی!+ ۳۳ معمولاً همهٔ فاحشهها از دیگران پول و هدیه میگیرند،+ ولی این تویی که به همهٔ عاشقانت پول و هدیه دادهای.+ تو به آنها رشوه میدهی تا از همه جا بیایند و با تو زنا کنند.+ ۳۴ فاحشگی تو برعکس فاحشگی زنان دیگر است. هیچ فاحشهای مثل تو عمل نمیکند! تو به دیگران پول میدهی، نه دیگران به تو. کار تو برعکس دیگران است.›
۳۵ «پس ای فاحشه،+ کلام یَهُوَه را بشنو. ۳۶ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹تو لخت و برهنه با عاشقانت و بتهای نفرت انگیز* و زنندهات شهوترانی و زنا کردهای،+ بتهایی که حتی خون فرزندانت را به عنوان قربانی به آنها تقدیم کردهای،+ ۳۷ به همین دلیل، من همهٔ عاشقانی را که از تو لذّت میبردند، چه کسانی که دوستشان داشتی، چه کسانی که از آنها متنفر بودی، جمع میکنم. من آنها را از هر گوشه و کنار به ضدّ تو جمع میکنم. من تو را جلوی آنها لخت میکنم و آنها تو را کاملاً لخت و برهنه خواهند دید.+
۳۸ «‹من تو را به مجازاتی محکوم میکنم که سزاوار زنان خیانتکار و زنانی است که خون میریزند + و به خاطر خشم و غیرتم کاری میکنم که خونت ریخته شود.+ ۳۹ تو را به دست عاشقانت تسلیم میکنم. آنها مکانهایی را که برای پرستش بتهایت ساختی ویران و بتخانههایت را با خاک یکسان میکنند؛+ لباسهایت را از تنت درمیآورند + و جواهرات* زیبایت را از تو میگیرند و تو را لخت و برهنه رها میکنند.+ ۴۰ آنها جمعیتی را برای حمله به تو برمیانگیزند + و تو را سنگسار میکنند + و با شمشیرهایشان میکشند.+ ۴۱ خانههایت را به آتش میکشند + و تو را جلوی چشم عدهٔ زیادی از زنان مجازات میکنند. من به فاحشگیات پایان میدهم + و دیگر برای این کار پولی به دیگران نمیدهی. ۴۲ آن وقت خشمی که نسبت به تو دارم فرو مینشیند + و از دست تو خشمگین نخواهم بود؛+ خشمم آرام میشود و دیگر از دست تو دلخور نخواهم بود.›
۴۳ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹تو دوران جوانیات را فراموش کردی + و با همهٔ این کارهایت مرا خشمگین کردی. بنابراین کاری میکنم که نتیجهٔ کارهایت را ببینی تا دیگر به کارهای زشت و زنندهات ادامه ندهی و از همهٔ کارهای نفرتانگیزت دست بکشی.
۴۴ «‹ای اورشلیم، روزی میآید که مردم دربارهٔ تو این مَثَل را بزنند و بگویند: «دختر به مادرش میرود!»+ ۴۵ تو درست مثل مادرت هستی که از شوهر و فرزندانش نفرت داشت و درست مثل خواهرانت هستی که از شوهر و فرزندانشان بیزار بودند. مادرت حیتّی بود و پدرت اَموری!›»+
۴۶ «‹خواهر بزرگ تو سامره است که با دخترانش* در شمال تو* زندگی میکند.+ خواهر کوچکت سُدوم است که با دخترانش در جنوب تو* زندگی میکند.+ ۴۷ تو نه فقط راهها و کارهای نفرتانگیزشان را تقلید کردی، بلکه در مدتی کوتاه حتی از آنها هم فاسدتر شدی!›+ ۴۸ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹به حیات خودم قسم که خواهر تو سُدوم و دخترانش به اندازهٔ تو و دخترانت به این همه کارهای زشت دست نزدند! ۴۹ گناه خواهرت سُدوم این بود که او و دخترانش + مغرور بودند + و با این که خوراک فراوان داشتند + و در رفاه و آسایش زندگی میکردند، اصلاً به فکر مظلومان و فقرا نبودند.+ ۵۰ آنها از غرور و تکبّرشان دست نکشیدند و در حضور من به کارهای نفرتانگیزشان ادامه دادند.+ پس لازم دیدم که آنها را نابود کنم.+
۵۱ «‹حتی سامره هم نصف گناهان تو را نکرد!+ کارهای نفرتانگیز تو خیلی بیشتر از خواهرانت بوده است و آنقدر این کارهای نفرتانگیز را انجام دادی که آنها در مقایسه با تو درستکار به نظر میرسند!+ ۵۲ تو باید رسوا شوی، چون رفتار خواهرانت را توجیه کردی. گناهان نفرتانگیز تو آنقدر از گناهان خواهرانت بیشتر است که آنها از تو درستکارترند! پس حالا خجالت بکش و سرافکنده شو، چون باعث شدی خواهرانت درستکار به نظر برسند!›
۵۳ «‹ولی روزی میرسد که اهالی سُدوم و دخترانش و اهالی سامره و دخترانش را از اسارت آزاد میکنم؛ ای اورشلیم، من اسیران تو را هم با آنها آزاد خواهم کرد.+ ۵۴ تو به خاطر کارهایی که کردی، رسوا میشوی و رسوایی تو باعث تسلّی آنها خواهد شد. ۵۵ آن وقت، خواهرانت سُدوم و سامره و دخترانشان به وضعیت سابقشان برمیگردند و تو هم با دخترانت به وضعیتی که قبلاً داشتی برمیگردی.+ ۵۶ در روزی که مغرور شده بودی، خواهرت سُدوم آنقدر برایت بیارزش بود که نمیخواستی اسمش را به زبان بیاوری، ۵۷ ولی حالا شرارتهای خودت آشکار شده + و دختران سوریه و همسایگانش تو را مسخره و سرزنش میکنند و حتی دختران فِلیسطیها + و تمام اطرافیانت هم با چشم حقارت به تو نگاه میکنند. ۵۸ بنابراین، نتیجهٔ رفتار زشت و کارهای نفرتانگیزت را خواهی دید!› این گفتهٔ یَهُوَه است.»
۵۹ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹تو سوگندت را فراموش کردی و عهدی را که با من بستی زیر پا گذاشتی،+ به همین دلیل، تو را به سزای کارهایت میرسانم.+ ۶۰ اما من عهدی را که در دوران جوانیات با تو بستم، به یاد میآورم و عهدی جاودانی با تو خواهم بست.+ ۶۱ وقتی به خواهران بزرگتر و کوچکترت خوشامد بگویی، کارهای زشتت را به یاد میآوری و سرافکنده میشوی.+ آن وقت، من آنها را دوباره به عنوان دختر به تو میدهم، البته نه به خاطر عهدی که با تو بستم.›
۶۲ «‹من عهدی با تو خواهم بست؛ آن وقت خواهی فهمید که من یَهُوَه هستم. ۶۳ وقتی با وجود همهٔ کارهایی که کردهای گناهانت را ببخشم،+ همهٔ آنها را به یاد میآوری و آنقدر خجالتزده و سرافکنده میشوی که دیگر دهانت را باز نمیکنی!›+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۱۷ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، دربارهٔ خاندان اسرائیل معمایی بگو و مَثَلی بزن.+ ۳ بگو که یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹عقاب بزرگ + با بالهای پهن و بلند و با پرهای پرپشت و رنگارنگ به لبنان آمد و نوک درخت سِدر را برداشت.+ ۴ آن عقاب، بالاترین جوانهٔ درخت را کند و به سرزمین تاجران* برد و آن را در یکی از شهرهای تاجران گذاشت.+ ۵ بعد بذری از زمین برداشت + و آن را در مزرعهای حاصلخیز گذاشت. آن عقاب، بذر را کنار آبهای فراوان کاشت، مثل درخت بیدی که کنار آبهای فراوان کاشته میشود. ۶ آن بذر رشد کرد و به یک درخت انگور کوتاه و پهن تبدیل شد + که شاخوبرگهایش به سمت داخل رشد کرد و ریشههایش فقط زیر خودش ماند. به این ترتیب، آن بذر به درخت انگور تبدیل شد، جوانه زد و شاخههایش رشد کردند.+
۷ «‹بعد عقاب بزرگ دیگری آمد که بالهای پهن و بلند داشت.+ آن وقت آن درخت انگور ریشههایش را از باغی که در آن کاشته شده بود با اشتیاق زیاد به سمت آن عقاب کشاند و شاخوبرگهایش را به سمت آن فرستاد تا عقاب آن را سیراب کند.+ ۸ آن درخت انگور در زمینی خوب و کنار آبهای فراوان کاشته شده بود تا شاخه دهد و میوه آورد و به یک درخت انگور باشکوه تبدیل شود.›»+
۹ «بگو که یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹آیا آن درخت انگور رشد میکند و پربار میشود؟ آیا کسی ریشههایش را نمیکَنَد + و باعث نمیشود که میوههایش خراب و شاخههایش خشک شوند؟+ آن درخت آنقدر خشک میشود که برای کندنش از ریشه، نیازی به بازوی قوی یا افراد زیاد نخواهد بود. ۱۰ حتی اگر دوباره جای دیگری کاشته شود، آیا رشد میکند و پربار میشود؟ اگر باد شرقی به آن بخورد، آیا کاملاً خشک نمیشود؟ آن درخت انگور در باغی که ریشه کرده بود، خشک میشود.›»
۱۱ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۱۲ «لطفاً به این قوم سرکش بگو، ‹آیا معنی این چیزها را نمیفهمید؟› به آنها بگو، ‹پادشاه بابِل به اورشلیم آمد و پادشاه و امیران آنجا را با خودش به بابِل برد.+ ۱۳ او یکی از اعضای خانوادهٔ سلطنتی را گرفت و با او پیمان بست و او را قسم داد که به آن پیمان وفادار بماند.+ بعد افراد سرشناس آن سرزمین را با خود برد،+ ۱۴ تا آن حکومت، ضعیف شود و نتواند دوباره قدرت بگیرد و فقط با حفظ پیمانی که بسته بود بتواند سر پا بماند.+ ۱۵ اما پادشاه یهودا پیامرسانانی به مصر فرستاد تا اسبها و لشکر بزرگی برایش بفرستند + و با این کار به ضدّ پادشاه بابِل شورش کرد.+ آیا او موفق میشود؟ آیا کسی که چنین کاری بکند، میتواند از مجازات نجات پیدا کند؟ آیا میتواند پیمانش را بشکند و با این حال جان سالم به در ببرد؟›+
۱۶ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹به حیات خودم قسم که صِدِقیا در بابِل میمیرد، یعنی در محل سکونت نِبوکَدنَصَّر، کسی که او را بر تخت سلطنت نشانده بود؛ چون طبق قَسَمی که خورده بود عمل نکرد و پیمانی را که بسته بود، شکست.+ ۱۷ وقتی سربازان بابِلی خاکریزها و حصارهایی برای محاصرهٔ شهر بسازند تا عدهٔ زیادی را از بین ببرند، لشکر بزرگ و سربازان بیشمار فرعون، در این جنگ نمیتوانند کمکی به صِدِقیا بکنند.+ ۱۸ او طبق قسم خودش عمل نکرده و پیمانش را شکسته است. صِدِقیا با وجود قولی که داده بود، دست به این کارها زد و به همین دلیل نجات پیدا نخواهد کرد.›»
۱۹ «بنابراین، یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹به حیات خودم قسم که او را به سزای کارهایش میرسانم، چون طبق قسمی که به نام من خورد عمل نکرد + و پیمانی را که در حضور من بست، شکست. ۲۰ من تورم را روی او میاندازم و او در آن به دام میافتد.+ او را به بابِل میآورم و در آنجا به خاطر خیانتی که به من کرده، به محاکمه میکشم.+ ۲۱ همهٔ سربازان فراریاش با شمشیر کشته میشوند و آنهایی که باقی میمانند به هر طرف پراکنده میشوند.+ آن وقت خواهید فهمید من که یَهُوَه هستم این را گفتهام.›»+
۲۲ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من از نوک آن درخت بلند سِدر جوانهای میچینم و آن را میکارم.+ آن جوانهٔ لطیف را از بالاترین شاخههای درخت میچینم و خودم آن را روی یک کوه خیلی بلند میکارم.+ ۲۳ من آن را روی کوه بلندی در اسرائیل میکارم؛ شاخههایش رشد میکنند و آن درخت میوه میآورد و به درخت سِدر باشکوهی تبدیل میشود. انواع پرندهها زیر آن آشیانه میکنند و زیر سایهٔ شاخوبرگهایش زندگی خواهند کرد. ۲۴ آن وقت همهٔ درختان زمین خواهند فهمید من که یَهُوَه هستم درخت بلند را قطع کردهام و درخت کوتاه را رشد دادهام.+ درخت سبز را خشک و درخت خشک را سبز و شکوفا کردهام.+ من که یَهُوَه هستم این را گفتهام و به گفتهٔ خودم عمل کردهام.›»
۱۸ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «منظورتان از این مَثَل که در سرزمین اسرائیل میگویید، چیست: ‹پدران غوره خوردند، ولی دندانهای پسرانشان کند شد›؟+
۳ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹به حیات خودم قسم که دیگر از این مَثَل در اسرائیل استفاده نخواهید کرد. ۴ جان هر کس به من تعلّق دارد. همهٔ جانها، چه جان پدر، چه جان پسر به من تعلّق دارد. هر کسی که گناه کند، اوست که میمیرد.
۵ «‹فرض کنید کسی درستکار است و از روی عدل و انصاف عمل میکند. ۶ برای مثال، او روی کوهها از گوشت حیواناتی که برای بتها قربانی شدهاند نمیخورد؛+ به بتهای نفرتانگیز* قوم اسرائیل امید نمیبندد؛+ با زن همسایهاش زنا نمیکند و با زنی که عادت ماهانه دارد، همخواب نمیشود.+ ۷ به کسی ظلم نمیکند + و چیزی را که قرضگیرنده پیش او گرو گذاشته، پس میدهد؛+ دزدی نمیکند،+ غذای خودش را به کسی که گرسنه است میدهد + و به کسی که برهنه است لباس میپوشاند.+ ۸ وقتی قرض میدهد بهره نمیگیرد و دنبال سود نیست؛+ بیعدالتی نمیکند و وقتی کسی از همنوع خودش شکایتی دارد، عادلانه قضاوت میکند.+ ۹ او از تمام احکام و قوانینم اطاعت میکند تا به من وفادار بماند. چنین شخصی عادل و درستکار است و حتماً زنده میماند.›+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.
۱۰ «‹ولی فرض کنید او پسری داشته باشد که دزدی میکند یا قاتل است + و یا به یکی از این کارها دست میزند، ۱۱ هرچند که پدرش هیچ کدام از این کارها را انجام نداده است. برای مثال، او روی کوهها از گوشت حیواناتی که برای بتها قربانی شدهاند میخورَد، با زن همسایهاش زنا میکند، ۱۲ به فقیران و نیازمندان ظلم میکند،+ مال مردم را میدزدد، چیزی را که پیش او گرو گذاشته شده پس نمیدهد، به بتهای نفرتانگیز امید میبندد و به کارهای زشت و زننده دست میزند،+ ۱۳ وقتی قرض میدهد بهره میگیرد و به دنبال سود است.+ مطمئناً این پسر زنده نمیماند. بدون شک، او به خاطر همهٔ کارهای زشتی که انجام داده، کشته میشود و خونش به گردن خودش خواهد بود.
۱۴ «‹ولی فرض کنید مردی پسری داشته باشد که تمام گناهان پدرش را میبیند و با این حال، آنها را انجام نمیدهد. ۱۵ برای مثال، او روی کوهها از گوشت حیواناتی که برای بتها قربانی شدهاند نمیخورد، به بتهای نفرتانگیز قوم اسرائیل امید نمیبندد و با زن همسایهاش زنا نمیکند؛ ۱۶ به کسی ظلم نمیکند؛ بهزور چیزی را گرو نمیگیرد، دزدی نمیکند و غذای خودش را به کسی که گرسنه است میدهد و به تن کسی که برهنه است لباس میپوشاند. ۱۷ به فقیران ظلم نمیکند؛ وقتی قرض میدهد به دنبال سود نیست و بهره نمیگیرد. او از تمام احکام و قوانینم اطاعت میکند. چنین کسی به خاطر گناهان پدرش نمیمیرد، بلکه حتماً زنده میماند. ۱۸ اما پدرش به خاطر گناهان خودش میمیرد، چون کلاهبرداری کرده، مال برادرش را خورده و در میان قومش کارهای نادرست انجام داده است.
۱۹ «‹اما شما میپرسید: «چرا پسر به خاطر گناهان پدرش مقصر شناخته نمیشود؟» چون آن پسر، عادل و درستکار بوده و از تمام احکام و قوانینم اطاعت کرده است. به همین دلیل، او حتماً زنده میماند.+ ۲۰ هر کسی که گناه کند، اوست که میمیرد!+ هیچ پسری به خاطر گناهان پدرش مقصر شناخته نمیشود و هیچ پدری هم به دلیل گناهان پسرش مقصر شناخته نمیشود. شخص درستکار به خاطر درستکاری خودش پاداش میگیرد و شخص شریر به خاطر شرارت خودش مجازات میشود.+
۲۱ «‹اما اگر شخص شریر از همهٔ گناهانی که مرتکب شده، دست بکشد و از قوانین من اطاعت کند و کاری را که درست و عادلانه است انجام دهد، حتماً زنده خواهد ماند و نخواهد مرد.+ ۲۲ من او را به خاطر گناهانی که مرتکب شده مجازات نمیکنم* و او به خاطر درستکاریاش زنده خواهد ماند.+
۲۳ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹آیا فکر میکنید من از مردن کسی که شریر است خوشحال میشوم؟+ به هیچ وجه! من ترجیح میدهم که او رفتارش را تغییر دهد و زنده بماند.›+
۲۴ «اما اگر شخص درستکار از درستکاری دست بکشد و کار بدی انجام دهد* و مثل بقیهٔ شریران به کارهای زشت و زننده دست بزند، آیا زنده میماند؟ البته که نه! تمام کارهای خوب گذشتهاش فراموش میشود + و به خاطر خیانت و گناهی که کرده، خواهد مرد.+
۲۵ «‹ولی شما میگویید: «راههای یَهُوَه عادلانه نیست!»+ ای قوم اسرائیل، لطفاً به من گوش کنید! آیا راههای من عادلانه نیست یا راههای شما؟+
۲۶ «‹وقتی شخص درستکار از درستکاری دست بکشد و کار بدی انجام دهد، حتماً جانش را از دست میدهد؛ او به دلیل خطای خودش میمیرد.
۲۷ «‹اگر شخص شریر از کارهای شریرانهاش دست بکشد و کاری را که درست و عادلانه است انجام دهد، جان خودش را نجات خواهد داد.+ ۲۸ وقتی او میفهمد که دست به گناه زده است و بعد، از همهٔ گناهانی که مرتکب شده دست میکشد، حتماً زنده میماند و نمیمیرد.
۲۹ «‹با وجود این، ای قوم اسرائیل شما میگویید: «راههای یَهُوَه عادلانه نیست!» ای قوم اسرائیل، آیا واقعاً راههای من است که عادلانه نیست + یا راههای شما؟›
۳۰ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹پس ای قوم اسرائیل، من هر کدام از شما را مطابق کارهایتان* داوری خواهم کرد.+ برای همین، توبه کنید و از همهٔ گناهانتان کاملاً دست بکشید؛ مبادا گناهانتان باعث لغزش شما شود و مقصر شناخته شوید. ۳۱ گناهانتان را از خود دور کنید + و دل و روحیهای تازه در خود به وجود آورید!+ ای قوم اسرائیل، چرا باید بمیرید؟›+
۳۲ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من از مردن هیچ کس خوشحال نمیشوم!+ پس توبه کنید و زنده بمانید.›»+
۱۹ «ای حِزْقیال، در وصف رئیسان اسرائیل نوحهای بخوان ۲ و بگو:
‹عجب مادری داشتی! او ماده شیری بین شیران بود!
در میان شیرانِ قوی میخوابید و بچههایش را بزرگ میکرد!
۳ یکی از بچههایی که او بزرگ کرد، شیری جوان و قوی شد.+
آن شیر شکار کردن* را یاد گرفت،
و حتی انسانها را تکهتکه کرد و بلعید.
۴ وقتی خبر او به گوش ملتها رسید، او را به دام* انداختند،
و او را به قلاب کشیدند و به سرزمین مصر بردند.+
۵ مادرش منتظر بود که او برگردد، ولی سرانجام دید که امیدی به برگشت او نیست.
پس یکی دیگر از بچههایش را گرفت و فرستاد تا شیری جوان و قوی شود.
۶ او هم با شیران دیگر پرسه زد و شیری جوان و قوی شد.
آن شیر شکار کردن* را یاد گرفت و حتی انسانها را تکهتکه کرد و بلعید.+
۷ او در میان قلعههای ملتها پرسه زد و شهرهایشان را ویران کرد.
صدای غرّش او در همه جای آن سرزمینِ ویرانشده شنیده میشد!+
۸ پس ملتهای اطراف از هر طرف به او هجوم آوردند و تورشان را بر او انداختند،
و او در دام* آنها گرفتار شد.
۹ بعد او را به قلاب کشیدند و در قفس گذاشتند و به حضور پادشاه بابِل بردند.
در آنجا او را حبس کردند تا بار دیگر غرّشش در کوههای اسرائیل شنیده نشود.
۱۰ مادر تو مثل درخت انگوری* بود که کنار آبها کاشته شد؛+
درختی که در اثر آب فراوان، همیشه پربار و پرشاخ و برگ بود.
۱۱ شاخههایش قوی و محکم شدند، طوری که برای عصای حکمرانان مناسب بودند.
آن درخت رشد کرد و از بقیهٔ درختان بلندتر شد،
و مردم میتوانستند آن را به خاطر بلندی و شاخ و برگهای زیادش از همه جا ببینند.
۱۲ اما دستان کسی که خشمگین بود، آن درخت را از ریشه کند + و به زمین انداخت،
و باد شرقی میوههایش را خشک کرد.
شاخههای قویاش هم شکسته و خشک شد + و در آتش از بین رفت.+
۱۴ آتش از میان شاخههایش به جوانهها و میوههایش رسید و آنها را هم سوزاند؛
و دیگر هیچ شاخهٔ قویای باقی نماند تا عصایی برای حکمرانی باشد.+
«‹این یک نوحه است و در آینده هم مردم آن را میخوانند!›»
۲۰ در دهمین روز ماه پنجم از هفتمین سال تبعیدمان، عدهای از ریشسفیدان اسرائیل آمدند و در مقابل من نشستند تا از یَهُوَه راهنمایی بخواهند. ۲ بعد پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۳ «ای پسر انسان، با ریشسفیدان اسرائیل صحبت کن و به آنها بگو که یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹آیا آمدهاید تا از من راهنمایی بخواهید؟ به حیات خودم قسم که من به درخواستی که دارید جواب نمیدهم.›+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.
۴ «ای پسر انسان، آیا آمادهای که آنها را داوری کنی؟* آیا واقعاً حاضری که آنها را داوری کنی؟ به آنها بگو که اجدادشان چه کارهای نفرتانگیزی کردند.+ ۵ به آنها بگو که یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹روزی که قوم اسرائیل یعنی فرزندان یعقوب را انتخاب کردم،+ برای آنها قسم خوردم* و خودم را در سرزمین مصر به آنها شناساندم.+ بله، من برای آنها قسم خوردم و گفتم: «من یَهُوَه خدای شما هستم.» ۶ در همان روز قسم خوردم که آنها را از سرزمین مصر بیرون بیاورم و به سرزمینی که برایشان انتخاب* کرده بودم و شیر و عسل در آن جاری بود، ببرم؛+ سرزمینی که زیباترین سرزمین بود. ۷ بعد به آنها گفتم: «تکتک شما باید چیزهای نفرتانگیزی را که جلوی چشمانتان است، دور بیندازید؛ خودتان را با پرستش بتهای زشت و زنندهٔ مصر ناپاک نکنید.+ من یَهُوَه خدای شما هستم.»+
۸ «‹اما آنها سرکشی کردند و نخواستند به من گوش دهند. چیزهای نفرتانگیزی را که در مقابلشان بود دور نینداختند و از پرستش بتهای زشت و زنندهٔ مصر دست نکشیدند.+ پس من قول دادم که خشمم را بر سرشان بریزم و در سرزمین مصر به آنها نشان دهم که چقدر از دستشان خشمگین هستم. ۹ ولی به خاطر اسم خودم این کار را نکردم تا اسمم در نظر ملتهایی که قوم من در میانشان زندگی میکردند، بیحرمت نشود.+ به همین دلیل، وقتی قوم اسرائیل را از مصر بیرون آوردم، خودم را در مقابل آن ملتها به اسرائیلیان شناساندم.+ ۱۰ پس آنها را از سرزمین مصر بیرون آوردم و به سمت بیابان هدایت کردم.+
۱۱ «‹بعد قوانینم را به آنها دادم و احکامم را به آنها تعلیم دادم + تا هر کسی که از آنها اطاعت کند زنده بماند.+ ۱۲ همین طور روزهای شَبّات را به آنها دادم + تا نشانهای بین خودم و آنها باشد + و بدانند من که یَهُوَه هستم آنها را انتخاب کردهام تا قوم خاص من باشند.
۱۳ «‹اما قوم اسرائیل در بیابان به ضدّ من شورش کردند.+ آنها به قوانین من عمل نکردند و احکامم را رد کردند، احکامی که اگر کسی از آنها اطاعت کند زنده میمانَد. آنها برای روزهای شَبّات هیچ احترامی قائل نشدند. پس گفتم* که خشمم را در بیابان بر سرشان میریزم و آنها را از بین میبرم.+ ۱۴ ولی به خاطر اسم خودم این کار را نکردم تا اسمم در نظر ملتها بیحرمت نشود؛+ ملتهایی که قوم اسرائیل را جلوی چشمانشان از مصر بیرون آوردم. ۱۵ همین طور در بیابان برایشان قسم خوردم آنها را به سرزمینی که به آنها داده بودم نمیبرم،+ یعنی زیباترین سرزمین دنیا که شیر و عسل در آن جاری است.+ ۱۶ من آنها را به آنجا نبردم چون احکام مرا رد کردند، به قوانینم عمل نکردند، برای روزهای شَبّات احترامی قائل نشدند و دلشان میخواست که بتهای نفرتانگیزشان را بپرستند.+
۱۷ «‹اما دلم به حالشان سوخت و آنها را در بیابان کاملاً نابود نکردم. ۱۸ در بیابان به فرزندانشان گفتم:+ «طبق رسم و رسوم و مقرّرات اجدادتان رفتار نکنید + و خودتان را با پرستش بتهای نفرتانگیز آنها ناپاک نکنید. ۱۹ من یَهُوَه خدای شما هستم، پس با دقت به قوانین و احکام من عمل کنید.+ ۲۰ روزهای شَبّات را همیشه مقدّس بدانید،+ چون آن روزها نشانهای بین من و شماست تا بدانید که من یَهُوَه خدایتان هستم.»+
۲۱ «‹اما فرزندانشان به ضدّ من شورش کردند.+ آنها به قوانین من عمل نکردند و احکامم را رد کردند، احکامی که اگر کسی از آنها اطاعت کند زنده میمانَد. آنها برای روزهای شَبّات احترامی قائل نشدند. پس قول دادم که خشمم را در بیابان بر سرشان بریزم و آنها را از بین ببرم.+ ۲۲ ولی دست نگه داشتم + و به خاطر اسم خودم این کار را نکردم + تا اسمم در نظر ملتها بیحرمت نشود؛ ملتهایی که قوم اسرائیل را جلوی چشمانشان از مصر بیرون آوردم. ۲۳ همین طور در بیابان برایشان قسم خوردم که آنها را در سرزمینهای اطرافشان، بین ملتها پراکنده کنم،+ ۲۴ چون احکام مرا زیر پا گذاشتند، قوانینم را رد کردند،+ برای روزهای شَبّات احترامی قائل نشدند و بتهای نفرتانگیز اجدادشان را پرستش کردند.+ ۲۵ همین طور آنها را به حال خودشان رها کردم تا طبق رسم و رسوم و مقرّرات نادرستی عمل کنند که باعث مرگشان میشد.+ ۲۶ من گذاشتم که آنها اولین فرزندشان را به عنوان قربانی در آتش بسوزانند و با این کار، ناپاک شوند.+ به این ترتیب، آنها را پریشان و درمانده کردم تا بدانند که من یَهُوَه هستم.›
۲۷ «پس ای پسر انسان، با قوم اسرائیل صحبت کن و به آنها بگو که یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹اجدادتان هم با این کارها به من خیانت و توهین کردند. ۲۸ من آنها را به سرزمینی بردم که قسم خورده بودم به آنها بدهم.+ وقتی تپههای بلند و درختان پربرگ آنجا را دیدند،+ قربانیها و هدیههایی تقدیم کردند که مرا ناراحت میکرد. در آنجا بوی خوش* قربانیهایشان بلند شد و هدیههای ریختنیشان را تقدیم کردند. ۲۹ پس، از آنها پرسیدم: «برای چه به این مکان بلند میروید؟»› (اسم این مکان تا امروز هم مکان بلند است.)+
۳۰ «حالا به قوم اسرائیل بگو که یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹آیا میخواهید خودتان را مثل اجدادتان ناپاک کنید؟ آنها با پرستش بتهای نفرتانگیزشان به من خیانت کردند.*+ ۳۱ شما هنوز هم با تقدیم قربانی به بتهای نفرتانگیزتان و با قربانی کردن فرزندانتان در آتش، خودتان را ناپاک میکنید.+ پس ای قوم اسرائیل، آیا باز هم توقع دارید که شما را راهنمایی کنم؟›+
«یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹به حیات خودم قسم که این کار را نمیکنم.+ ۳۲ شما میگویید: «ما میخواهیم از ملتهای دیگر تقلید کنیم و مثل مردم سرزمینهای دیگر باشیم که بتهای چوبی و سنگی را میپرستند.»+ اما بدانید چیزی که در فکرتان است هیچ وقت عملی نمیشود.›
۳۳ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹به حیات خودم قسم که من به عنوان پادشاه با دست پرقدرت و بازوی توانای خودم بر شما سلطنت خواهم کرد و خشمم را بر شما خواهم ریخت.+ ۳۴ من شما را با دست پرقدرت و بازوی توانای خودم از بین قومها و سرزمینهایی که در آنها پراکنده شدهاید جمع میکنم و خشمم را بر شما میریزم.+ ۳۵ بعد شما را به بیابان قومها میبرم و رو در رو به محاکمه میکشم.+
۳۶ «‹درست همان طور که اجدادتان را در بیابان سرزمین مصر به محاکمه کشیدم، شما را هم به محاکمه میکشم.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است. ۳۷ ‹مثل گوسفندانی که باید از زیر عصای چوپان رد شوند،+ شما را موظف خواهم کرد که عهد مرا حفظ کنید. ۳۸ اما سرکشان و کسانی را که به من گناه کردند، از شما جدا خواهم کرد + و آنها را از سرزمینی که در آن بیگانه بودند بیرون خواهم آورد؛ ولی آنها به سرزمین اسرائیل وارد نخواهند شد.+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.›
۳۹ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹ای قوم اسرائیل، بروید و بتهای نفرتانگیزتان را بپرستید و نتیجهاش را ببینید،+ ولی بعد اگر باز هم به من گوش ندهید، بدانید روزی میآید که دیگر نمیتوانید اسم مقدّس مرا با قربانیها و بتهای نفرتانگیزتان بیحرمت کنید.›+
۴۰ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹ای قوم اسرائیل، همهٔ شما روی کوه مقدّس من که کوهی بلند در اسرائیل است، مرا پرستش خواهید کرد.+ شما در آنجا باعث شادی من میشوید و از شما میخواهم که همهٔ اعانهها و نوبر هدیههایتان را که هدیههایی مقدّس هستند در آنجا تقدیم کنید.+ ۴۱ وقتی شما را از بین قومها و سرزمینهایی که در آنها پراکنده شدید بیرون بیاورم،+ از عطر خوشبوی* آن هدیهها شاد میشوم و در مقابل چشم ملتها به شما نشان میدهم که مقدّس هستم.›+
۴۲ «‹وقتی شما را به سرزمین اسرائیل که قسم خورده بودم به اجدادتان بدهم برگردانم،+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.+ ۴۳ در آنجا کارها و رفتارهایی را که باعث ناپاکی شما شد، به یاد میآورید + و به خاطر همهٔ کارهای بدی که انجام دادید، از خودتان بیزار میشوید.+ ۴۴ ای قوم اسرائیل، وقتی به خاطر اسم خودم به شما رحمت نشان دهم + و شما را طبق کارهای شریرانه و رفتار فاسدتان مجازات نکنم، آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۴۵ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۴۶ «ای پسر انسان، صورتت را به سمت جنوب برگردان و به ضدّ آن موعظه کن و به ضدّ جنگل سرزمین جنوب پیشگویی کن. ۴۷ به جنگل جنوب بگو: ‹به سخنان یَهُوَه گوش کن. یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «در تو آتشی روشن میکنم که تمام درختان سبز و تمام درختان خشک را بسوزاند. شعلههای آن آتش خاموش نمیشود + و همهٔ مردم، از جنوب تا شمال، شدّت حرارت آن را حس خواهند کرد. ۴۸ همهٔ مردم میفهمند من که یَهُوَه هستم این جنگل را به آتش کشیدهام و هیچ کس نمیتواند آن را خاموش کند.»›»+
۴۹ آن وقت گفتم: «ای وای، یَهُوَه حاکم متعال! آنها دربارهٔ من میگویند: ‹این چه معماهایی است که او برای ما تعریف میکند؟›»
۲۱ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، صورتت را به سمت اورشلیم برگردان، به ضدّ مکانهای مقدّس موعظه کن و به ضدّ سرزمین اسرائیل پیشگویی کن. ۳ به سرزمین اسرائیل بگو که یَهُوَه میگوید: ‹من به ضدّ تو هستم و شمشیرم را از غلافش درمیآورم + و ساکنانت را چه درستکار و چه شریر از بین میبرم. ۴ من شمشیرم را از جنوب تا شمال به ضدّ همهٔ مردم از غلافش بیرون میکشم، چون میخواهم ساکنانت را چه درستکار و چه شریر از بین ببرم. ۵ آن وقت همهٔ مردم خواهند فهمید من که یَهُوَه هستم، شمشیرم را از غلافش بیرون کشیدهام و دوباره آن را در غلاف نخواهم گذاشت.›+
۶ «تو ای پسر انسان، با ترس و لرز آه بکش! در برابر مردم به تلخی آه بکش!+ ۷ اگر از تو بپرسند: ‹چرا آه میکشی؟› به آنها بگو، ‹به خاطر اتفاق بدی که قرار است بیفتد و خبرش را شنیدم.› شکی نیست که این اتفاق میافتد و همهٔ مردم دلشان از ترس آب میشود و شجاعتشان را از دست میدهند، دستهایشان سست میشود، روحیهشان را میبازند و از ترس، خودشان را خیس میکنند.*+ چیزی که شنیدی حتماً اتفاق میافتد. این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۸ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۹ «ای پسر انسان، پیشگویی کن و بگو که یَهُوَه میگوید: ‹شمشیر! شمشیری که تیز و برّاق شده است!+ ۱۰ این شمشیر، تیز شده تا قتل عام کند؛ برّاق شده تا مثل صاعقه بدرخشد.›»
مردم پرسیدند: «پس آیا نباید شاد باشیم؟»
خدا گفت: «این شمشیر،* همان طور که درختان دیگر را بریده، عصای پادشاهی پسرم را هم خواهد برید.+
۱۱ «من شمشیر را به کسی دادهام که برّاقش کند تا برای کشتن انسانها از آن استفاده شود. این شمشیر، تیز و برّاق میشود تا به دست یک مأمور اعدام داده شود.+
۱۲ «ای پسر انسان، با صدای بلند گریه و زاری کن؛+ چون آن شمشیر برای کشتن قوم من و تمام رئیسان اسرائیل آماده شده است.+ قوم من و همهٔ رئیسان اسرائیل با شمشیر کشته خواهند شد. پس، از شدّت غم بر سینهات* بزن. ۱۳ قوم من محک زده شدهاند + و اگر آن شمشیر، عصای سلطنتی را ببُرد، چه اتفاقی میافتد؟ آن عصا از بین میرود.+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.
۱۴ «ای پسر انسان، پیشگویی کن و دست بزن و سه بار تکرار کن و بگو: ‹شمشیر!› این شمشیر برای کشتار و قتل عام است و از هر طرف به آنها حمله میکند.+ ۱۵ دلشان از ترس آب میشود + و شجاعتشان را از دست میدهند. عدهٔ زیادی کنار دروازههای شهرشان کشته میشوند؛ من با این شمشیر، این کشتار را راه میاندازم. بله، این شمشیر مثل صاعقه میدرخشد و برای کشتار، تیز و برّاق شده است! ۱۶ ای شمشیر، از راست بزن! از چپ بزن! ای شمشیر تیز، به هر سمتی که تیغهات برده میشود، برو! ۱۷ من هم دست میزنم و داوریام را اجرا میکنم. آن وقت خشمم آرام میشود.+ من که یَهُوَه هستم این را گفتهام.»
۱۸ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۱۹ «ای پسر انسان، یک نقشه بکش و روی آن، راهی را مشخص کن که از یک سرزمین شروع میشود. این راه به یک دوراهی تبدیل میشود. وقتی پادشاه بابِل با شمشیرش بیاید، باید یکی از این راهها را انتخاب کند. سر آن دوراهی علامتی بگذار که راه دو شهر را نشان دهد. ۲۰ پس برای آمدن شمشیر، علامتی بر سر آن دوراهی بگذار که یک راه را به سمت رَبّه در سرزمین عَمّونیان + و راه دیگر را به سمت شهر حصاردار اورشلیم + در یهودا نشان دهد. ۲۱ وقتی پادشاه بابِل بیاید، در جایی که راه تقسیم میشود، بر سر آن دوراهی میایستد و با تکان دادن تیرها قرعه میاندازد. او با بتهایش* مشورت میکند و با استفاده از جگر یک حیوان فال میگیرد. ۲۲ در دست راستش قرعه به اسم اورشلیم میافتد تا به آن سمت برود. پس او دژکوبها را مستقر میکند، فرمان قتل عام را میدهد، فریاد جنگ سر میدهد، دژکوبها را جلوی دروازهها مستقر میکند و برای محاصرهٔ شهر خاکریز و حصار میسازد.+ ۲۳ ولی ساکنان اورشلیم که قسم خوردهاند،* این پیشگویی را باور نخواهند کرد.+ اما پادشاه بابِل خطاهایشان را به یاد میآورَد و آنها را دستگیر خواهد کرد.+
۲۴ «بنابراین، یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹تقصیرات شما فراموش نمیشود، چون گناهانتان آشکار شده و در همهٔ کارهایتان دیده میشود. برای همین است که به دست دشمن خواهید افتاد.›
۲۵ «ای حاکم شریر اسرائیل که تا حد مرگ زخمی شدهای،+ روز مجازات نهایی تو رسیده است. ۲۶ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹عمامه و تاج را از سرت بردار.+ از این به بعد، وضعیت مثل سابق نخواهد بود.+ شخص حقیر سربلند خواهد شد + و شخص سربلند حقیر.+ ۲۷ من این سلسلهٔ پادشاهی* را سرنگون، سرنگون، سرنگون خواهم کرد. من تاج پادشاهی را به کسی نمیدهم، ولی وقتی آن کسی که قانوناً حق حکمرانی دارد بیاید،+ آن را به او خواهم داد.›+
۲۸ «تو ای پسر انسان، پیشگویی کن و بگو که یَهُوَه حاکم متعال دربارهٔ عَمّونیان و توهینهایشان میگوید: ‹شمشیر! شمشیری برای قتل عام کشیده شده است؛ شمشیری که برّاق شده تا مثل صاعقه بدرخشد و نابود کند. ۲۹ ای رَبّهٔ عَمّونیان، با وجود این که غیبگویان تو دربارهات به دروغ غیبگویی میکنند و رؤیاهای نادرست میبینند، جسد ساکنان تو روی کشتهشدگان دیگر انباشته میشود، چون روز مجازات نهایی این شریران رسیده است. ۳۰ آن شمشیر باید غلاف شود. من تو را در زادگاهت، یعنی جایی که به وجود آمدی داوری خواهم کرد. ۳۱ من آتش خشمم را بر سر تو میریزم و بر آن خواهم دمید تا شدّت شعلههایش بیشتر شود. من تو را به دست مردان وحشی که در نابود کردن ماهرند، تسلیم خواهم کرد.+ ۳۲ تو برای آتش، هیزم خواهی شد + و خونت در سرزمین خودت ریخته خواهد شد. دیگر کسی تو را به یاد نخواهد آورد، چون من که یَهُوَه هستم این را گفتهام.›»
۲۲ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، آیا آمادهای این شهر را که ساکنانش خون به گردن دارند قضاوت کنی + و به آنها بگویی که چه کارهای زشت و زنندهای کردهاند؟+ ۳ تو باید به آنها بگویی که یَهُوَه حاکم متعال چنین میگوید: ‹ای شهری که خون ساکنانت را میریزی + و خودت را با پرستش بتهای نفرتانگیز آلوده میکنی، نابودی تو نزدیک است!+ ۴ تو به خاطر خونی که ریختهای مقصر هستی + و با ساختن بتهای نفرتانگیز ناپاک شدهای.+ به خاطر کارهایت روز نابودیات نزدیک شده و سالهای عمرت به پایان رسیده است. به همین دلیل، کاری خواهم کرد که ملتها به تو توهین کنند و مردم سرزمینهای دیگر مسخرهات کنند.+ ۵ ای شهر بدنام* و پرآشوب! قومهای دور و نزدیک تو را مسخره خواهند کرد.+ ۶ ای اورشلیم، تمام بزرگان اسرائیل که در تو ساکنند، از قدرت و نفوذشان برای ریختن خون مردم استفاده میکنند.+ ۷ کسی در اورشلیم به پدر و مادرش احترام نمیگذارد،+ مردم از بیگانگان کلاهبرداری میکنند و به یتیمان* و زنان بیوه ظلم میشود.›»+
۸ «‹ساکنان تو از مکانهای مقدّسم بیزارند و برای روزهای شَبّات من هیچ احترامی قائل نیستند.+ ۹ آنها به مردم تهمت میزنند و دیگران را به کشتن میدهند،+ در بتخانههای بالای کوه از گوشت قربانی بتها میخورند و کارهای زشت و زننده میکنند.+ ۱۰ ساکنانت با زن پدرشان همبستر میشوند*+ و بهزور با زنی که به خاطر عادت ماهانهاش ناپاک است رابطهٔ جنسی برقرار میکنند.+ ۱۱ بعضی از آنها با زن همسایهشان کارهای زشت و زننده میکنند،+ بعضی دیگر با کارهای بیشرمانه باعث ناپاکی عروسشان میشوند + و عدهای هم خواهر ناتنی خود را بیعفت میکنند.+ ۱۲ ساکنانت رشوه میگیرند تا خون دیگران را بریزند،+ برای سودجویی پول قرض میدهند*+ و از همنوعان خود اخاذی میکنند.+ بله، همهٔ آنها مرا کاملاً فراموش کردهاند.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.
۱۳ «‹من واقعاً از سودهای نامشروعی که شما به دست آوردهاید و از قتلهایی که مرتکب شدهاید متنفرم.* ۱۴ آیا فکر میکنید وقتی من شما را به سزای کارهایتان میرسانم، میتوانید شجاع و قوی بمانید؟+ من که یَهُوَه هستم، خودم این را گفتهام و به آن عمل خواهم کرد. ۱۵ من شما را بین ملتها و در سرزمینهای دیگر پراکنده خواهم کرد + و به این شکل به کارهای ناپاکتان پایان میدهم.+ ۱۶ شما بین ملتهای دیگر بیحرمت میشوید و آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.›»+
۱۷ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۱۸ «ای پسر انسان، همهٔ اسرائیلیان از نظر من مثل پسماندهٔ بیارزشِ مس و قلع و آهن شدهاند؛ پسماندهای که بعد از تصفیهٔ نقره در کوره به جا میماند.+
۱۹ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹چون همهٔ شما مثل پسماندهای بیارزش شدهاید،+ من شما را در اورشلیم جمع میکنم. ۲۰ همان طور که کسی نقره و مس و آهن و سرب و قلع را در کورهٔ آتش جمع میکند و برای ذوب کردنشان روی آنها آتش میدمد، من هم شما را با خشم و عصبانیت جمع میکنم و آتش خشمم را روی شما میدمم تا ذوب شوید.+ ۲۱ بله، شما را جمع میکنم و آتش خشمم را روی شما میدمم و همهٔ شما در آن شهر ذوب خواهید شد.+ ۲۲ درست همان طور که نقره در کوره ذوب میشود، شما هم در آن شهر ذوب میشوید. آن وقت خواهید فهمید من که یَهُوَه هستم خشمم را بر سر شما خالی کردهام.›»
۲۳ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲۴ «ای پسر انسان، به آن سرزمین بگو، ‹تو سرزمین ناپاکی هستی و در روز خشمم باران بر تو نمیبارد. ۲۵ پیامبران تو توطئه میکنند + و مثل شیر غرّانی که شکارش را تکهتکه میکند،+ مردم را میکشند.* آنها ثروت و اموال مردم را غارت میکنند. همین طور زنان زیادی را در آن سرزمین بیوه کردهاند. ۲۶ کاهنان تو قوانین مرا زیر پا گذاشتهاند + و مکانهای مقدّسم را ناپاک کردهاند.+ آنها هیچ فرقی بین چیزهای مقدّس و غیرمقدّس نمیگذارند + و فرق بین چیزهای پاک و ناپاک را به مردم یاد نمیدهند.+ به علاوه قوانین روزهای شَبّات را رعایت نمیکنند و با این کارها مرا بیحرمت کردهاند. ۲۷ بزرگان تو مثل گرگهایی هستند که شکارشان را تکهتکه میکنند. آنها به جان مردم میافتند و آنها را میکشند تا سود نامشروع به دست بیاورند.+ ۲۸ اما پیامبران تو مثل کسی که ترکهای دیوار را با گچ میپوشاند، روی کارهای بد آنها سرپوش میگذارند. رؤیاها و غیبگوییهای دروغ تحویل مردم میدهند + و ادعا میکنند که حرفهایشان از طرف یَهُوَه حاکم متعال است. ولی من که یَهُوَه هستم چیزی به آنها نگفتهام! ۲۹ مردم آن سرزمین دزدی و کلاهبرداری میکنند،+ به نیازمندان و فقیران ظلم میکنند و سر غریبهها کلاه میگذارند و آنها را از حق و حقوقشان محروم میکنند.›
۳۰ «‹من در بین آنها به دنبال کسی بودم که دیوار سنگی را تعمیر کند یا در جایی که دیوار فرو ریخته جلوی من بایستد* تا از نابودی سرزمین منصرف شوم؛+ اما هیچ کس را پیدا نکردم. ۳۱ برای همین خشمم را بر سرشان میریزم و با آتش خشمم آنها را از بین میبرم. من کاری میکنم که عواقب تلخ کارهایشان را ببینند.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۲۳ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، زنی بود که دو دختر داشت.+ ۳ آن دو دختر در مصر فاحشه شدند و از دوران جوانی فاحشگی کردند.+ در آنجا سینههایشان نوازش شد و باکرگی خود را از دست دادند.* ۴ اسم خواهر بزرگتر اُهوله* و اسم خواهر دیگر اُهولیبه* بود. آنها متعلّق به من شدند و پسران و دخترانی برایم به دنیا آوردند. اُهوله در واقع همان سامره است + و اُهولیبه همان اورشلیم.
۵ «اُهوله وقتی هنوز متعلّق به من بود، شروع به فاحشگی کرد.+ او با شهوت زیاد به دنبال معشوقههایش رفت؛+ یعنی همان همسایههایش، آشوریان.+ ۶ همهٔ آنها جوانهایی جذاب و سوارکارانی ماهر بودند؛ فرماندهان و سردارانی با لباسهای آبی خوشرنگ. ۷ اُهوله با آنها که برجستهترین* مردان آشور بودند همخواب میشد* و با پرستش بتهای نفرتانگیزِ* معشوقههایش خودش را ناپاک کرد.+ ۸ او از فاحشگیاش که در دوران جوانی در مصر شروع کرده بود دست نکشید. در آنجا مصریان سینههای دوران جوانیاش* را نوازش میکردند، با او همخواب میشدند و شهوتشان را با او ارضا میکردند.*+ ۹ برای همین من او را به دست آشوریان تسلیم کردم،+ یعنی به دست معشوقههایش که با شهوت زیاد دنبالشان رفته بود. ۱۰ آنها اُهوله را برهنه کردند + و پسران و دخترانش را گرفتند + و بعد، او را با شمشیر کشتند. به این ترتیب، او به سزای کارهای بدش رسید و درس عبرتی برای زنان شد.*
۱۱ «اُهولیبه با این که دید چه بلاهایی بر سر خواهرش آمده، با شهوت زیاد دست به کارهای زشتتری زد و فاحشگیاش از فاحشگی خواهرش هم بدتر بود.+ ۱۲ او با شهوت زیاد به دنبال همسایههایش، یعنی آشوریان رفت که همگی جوانهایی جذاب بودند؛+ آنها فرماندهان و سردارانی با لباسهای آبی خوشرنگ و سوارکارانی ماهر بودند. ۱۳ بنابراین دیدم که اُهولیبه هم خودش را مثل خواهرش ناپاک کرد و هر دو به یک راه رفتند.+ ۱۴ اُهولیبه بیشتر و بیشتر در فاحشگی و فساد غرق میشد. او نقش مردانی را که روی دیوار کندهکاری شده بود دید و جذب آنها شد، یعنی تصاویر کلدانیانی را که لباسهای قرمز داشتند، ۱۵ کمربند بسته بودند و دستارهای* بزرگ بر سر داشتند! آن نقشها جنگجویان بابِلی را به تصویر میکشید که همه در سرزمین کلدانیان به دنیا آمده بودند. ۱۶ به محض دیدن آنها، آتش شهوت در دلش شعلهور شد و پیامرسانانی به سرزمین کلدانیان فرستاد تا آنها را دعوت کند.+ ۱۷ بعد از آن، مردان بابِلی مرتب به بستر اُهولیبه میآمدند و با او عشقبازی میکردند. آنها با کارهای شهوتآمیزشان* او را ناپاک کردند. ولی بعد، او از آنها بیزار شد و به آنها پشت کرد.
۱۸ «من هم وقتی دیدم او چطور با بیشرمی فاحشگی میکند و برهنگیاش را به دیگران نشان میدهد،+ از او بیزار شدم و به او پشت کردم، درست همان طور که با خواهرش این کار را کرده بودم.+ ۱۹ اُهولیبه دوران جوانیاش را که در مصر فاحشگی میکرد، به یاد آورد و بیشتر و بیشتر خودش را در فاحشگی و فساد غرق کرد.+ ۲۰ او با شهوت به دنبال معشوقههایش رفت، درست مثل زن شهوترانی که آلت تناسلی معشوقهاش مثل آلت الاغ و اسب است. ۲۱ ای اُهولیبه، تو دوست داشتی کارهای زشتی را که در دوران جوانی در مصر کردی، تکرار کنی،+ یعنی وقتی مصریان سینههایت را نوازش میکردند و شهوتت را ارضا میکردند!+
۲۲ «ای اُهولیبه، یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من معشوقههایت را که با تنفر به آنها پشت کردی، تحریک میکنم تا از هر طرف به تو حمله کنند.+ ۲۳ بله، من بابِلیان، تمام کلدانیان، مردم فِقود و شوعا و قوعا و همهٔ آشوریان را به ضدّ تو میفرستم.+ همهٔ آنها جوانان جذاب، فرمانده، سردار، جنگجو و از افراد برگزیده و سوارکاران ماهر هستند. ۲۴ آنها با لشکری بزرگ و ارابههایی چرخدار و پرسروصدا به تو حمله خواهند کرد. سربازانشان به سپرهای کوچک* و بزرگ مسلحند و کلاهخود بر سر دارند. آنها تو را محاصره میکنند و من داوری تو را به آنها میسپارم تا هر طور که صلاح میدانند مجازاتت کنند.+ ۲۵ من خشمم را بر سر تو خواهم ریخت و اجازه میدهم که آنها هم خشمشان را بر سرت خالی کنند. آنها بینی و گوشهایت را میبُرند، بازماندگانت را با شمشیر میکشند، پسران و دخترانت را اسیر میکنند و بقیه را در آتش میسوزانند.+ ۲۶ لباسهایت را بهزور درمیآورند + و جواهرات زیبایت را با خود میبرند.+ ۲۷ من به کارهای زشت و زننده و فاحشگیهایت که در مصر شروع کردی پایان میدهم + تا دیگر به مصریان* نگاه نکنی و مصر را به یاد نیاوری.›
۲۸ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من بهزودی تو را تسلیم کسانی میکنم که از آنها بیزاری و با تنفر به آنها پشت کردی.+ ۲۹ آنها با نفرت با تو رفتار خواهند کرد و چیزهایی را که با زحمت به دست آوردی بهزور از تو میگیرند + و لخت و برهنه رهایت میکنند. آن وقت، مردم برهنگی شرمآور، کارهای غیراخلاقی، رفتارهای زشت و فاحشگیات را بهروشنی خواهند دید.+ ۳۰ این بلاها به این دلیل بر سرت میآید که مثل یک فاحشه به دنبال ملتها رفتی + و با پرستش بتهای نفرتانگیزشان خودت را ناپاک کردی.+ ۳۱ تو راه خواهرت را دنبال کردهای،+ برای همین من جام مجازات او را به دستت میدهم تا تو هم از آن بخوری.›+
۳۲ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید:
‹تو از جام مجازات خواهرت خواهی خورد، جامی که بزرگ و عمیق است.+
آن جام به قدری پر است که مردم به تو میخندند و مسخرهات میکنند.+
۳۳ تو آنقدر از جام خواهرت سامره میخوری که مست میشوی،
و غم و اندوه وجودت را پر میکند.
بله، تو از جام وحشت و نابودی خواهی خورد.
۳۴ تو باید از جام خواهرت تا قطرهٔ آخر بخوری،+
و تکههای شکستهٔ آن را بجَوی و از شدّت غم، سینههایت را ببُری.›
من که یَهُوَه حاکم متعال هستم این را گفتهام.
۳۵ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹تو مرا فراموش کردی و کاملاً نادیده گرفتی،*+ برای همین باید عواقب کارهای زشت و زننده و فاحشگیهایت را ببینی.›»
۳۶ بعد یَهُوَه به من گفت: «ای پسر انسان، آیا آمادهای که محکومیت اُهوله و اُهولیبه را اعلام کنی + و به آنها بگویی که چه کارهای نفرتانگیزی کردهاند؟ ۳۷ آنها به من خیانت کردهاند*+ و دستشان به خون آلوده است. نه تنها با پرستش بتهای نفرتانگیز به من خیانت کردند، بلکه حتی فرزندانی را که برای من به دنیا آورده بودند در آتش سوزاندند و به عنوان غذا به بتهایشان تقدیم کردند.+ ۳۸ علاوه بر این گناهان، در همان روز معبد مرا ناپاک کردند و برای روز شَبّات هیچ احترامی قائل نشدند. ۳۹ آنها بعد از این که فرزندانشان را کشتند و برای بتهای نفرتانگیزشان قربانی کردند،+ در همان روز وارد معبدم شدند و آن را بیحرمت کردند.+ بله، آنها در خانهٔ من دست به این کارها زدند. ۴۰ حتی پیامرسانانی فرستادند تا مردانی را از سرزمینهای دور دعوت کنند.+ وقتی آن مردان در راه بودند، تو* حمام کردی و به چشمانت سرمه زدی و خودت را با جواهرات، زیبا کردی.+ ۴۱ بعد روی تخت* باشکوهی نشستی + و روی میز جلوی آن،+ بخور و روغنی را که مال من بود گذاشتی.+ ۴۲ آنجا صدای مردان خوشگذرانی شنیده میشد که با خودشان عدهای آدم مست را از بیابان آورده بودند. آنها النگوهایی به دست تو و خواهرت میکردند و تاجهای زیبایی روی سرتان میگذاشتند.
۴۳ «بعد من دربارهٔ آن خواهری که از زناکاری زیاد دیگر رمقی نداشت گفتم: ‹او با وجود خستگی زیاد باز هم به فاحشگی ادامه میدهد!› ۴۴ آن مردان مرتب با او همخواب میشدند، همان طور که کسی با زنی فاحشه همخواب میشود. بنابراین مردان زیادی پیش آن دو خواهر بدکاره یعنی اُهوله و اُهولیبه میرفتند و با آنها همخواب میشدند. ۴۵ اما مردان درستکار، او را به خاطر زناکاریها و آدمکشیهایش بهدرستی محکوم خواهند کرد،+ چون او و خواهرش زناکارند و دستشان به خون آلوده است.+
۴۶ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من لشکری را برای حمله به آنها میفرستم تا اموالشان را غارت کنند و دیگران با دیدن وضعیت آنها به وحشت بیفتند.+ ۴۷ وقتی آن لشکر بیاید، به طرفشان سنگ پرتاب میکند + و با شمشیر نابودشان میکند، پسران و دخترانشان را میکشد + و خانههایشان را آتش میزند.+ ۴۸ من به کارهای زشت و زننده در این سرزمین پایان میدهم. آن وقت همهٔ زنان درس عبرت میگیرند و کارهای زشت و زنندهٔ شما را تکرار نمیکنند.+ ۴۹ آن لشکر شما را به سزای کارهایتان میرساند؛ کارهای زشت و زننده و گناهانی که با پرستش بتهای نفرتانگیز مرتکب شدید. آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه حاکم متعال هستم.›»+
۲۴ در دهمین روز ماه دهم از نهمین سال تبعیدمان، دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، تاریخ امروز* را یادداشت کن. چون دقیقاً در همین روز پادشاه بابِل شروع به محاصرهٔ اورشلیم کرد.+ ۳ بعد دربارهٔ این قوم سرکش مثالی بزن* و بگو:
«‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید:
«دیگ* را روی آتش بگذارید و در آن آب بریزید.+
۴ بهترین قسمتهای گوشت، یعنی ران و راسته را در دیگ بگذارید،+
و آن را از بهترین استخوانها پر کنید.
۵ برای این کار، بهترین گوسفندان گله را سر ببرید.+ زیر دیگ هم هیزم بگذارید.
آب دیگ را به جوش بیاورید و گوشت و استخوانها را بجوشانید.»›
۶ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید:
‹وای به حال آن شهر خونریز!+ شهری که مثل یک دیگ زنگزده است که زنگش هیچ وقت از بین نمیرود!
گوشتها را تکهتکه و بدون قرعه انداختن از آن بیرون بیاورید و دیگ را خالی کنید.+
۷ خونی که ریخته، هنوز در میانش است؛+ خون مردم را روی صخرهها ریخت تا همه ببینند!
خون مردم را روی زمین نریخت تا آن را با خاک بپوشاند.+
۸ من برای این که با خشم زیاد از آن شهر انتقام بگیرم،
خون مردم را که روی صخرهها ریخته است،
همان جا باقی گذاشتهام و اجازه ندادهام کسی آنها را بپوشاند.›+
۹ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید:
‹وای به حال آن شهر خونریز!+
من تودهٔ هیزمهای زیر دیگ را بزرگتر میکنم.
۱۰ ای مردم، روی آتش هیزم بریزید تا بیشتر شعلهور شود.
گوشت را خوب بجوشانید و آب گوشت را روی زمین بریزید، ولی بگذارید استخوانها در دیگ بسوزند.
۱۱ بعد دیگ را خالی کنید،
و روی زغالهای داغ بگذارید تا رنگ آن* از حرارت زیاد قرمز شود.
به این ترتیب، ناخالصیهای دیگ ذوب میشود + و زنگزدگیهایش از بین میرود.
۱۲ البته این کار بیفایده و خستهکننده است!
چون زنگزدگیهای عمیق دیگ از بین نخواهد رفت.+
برای همین باید آن دیگ زنگزده را در آتش بیندازید!›
۱۳ «‹ای شهر خونریز، ناخالصی و ناپاکی تو به خاطر کارهای زشت و زنندهات بود.+ من خیلی سعی کردم تو را پاک کنم، ولی تو نخواستی از ناپاکیهایت پاک شوی. پس تا وقتی که از تو خشمگین هستم، ناپاک خواهی ماند.+ ۱۴ من که یَهُوَه هستم خودم این را گفتهام و حتماً آن را عملی میکنم. وقتی وارد عمل شوم، کوتاهی نمیکنم و بدون دلسوزی و پشیمانی کارم را انجام میدهم.+ تو طبق کارها و رفتارهایت داوری خواهی شد.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۱۵ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۱۶ «ای پسر انسان، من بهزودی با یک ضربه، جان همسر عزیزت را میگیرم!+ اما نباید برایش ماتم بگیری* یا گریه کنی و اشک بریزی. ۱۷ در سکوت آه و ناله کن، اما طبق رسم و رسوم سوگواری نکن.+ عمامه به سرت ببند و صندلهایت را بپوش.+ دهانت* را نپوشان + و از نانی که دیگران برایت میآورند نخور.»+
۱۸ صبح این چیزها را به مردم گفتم و عصر همان روز همسرم فوت کرد. پس صبح روز بعد دقیقاً طبق فرمانی که به من داده شده بود عمل کردم. ۱۹ مردم از من پرسیدند: «آیا نمیخواهی به ما بگویی این کارهایی که میکنی برای ما چه مفهومی دارد؟» ۲۰ به آنها گفتم: «یَهُوَه برای من پیامی فرستاده و گفته: ۲۱ ‹به قوم اسرائیل بگو که یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «من بهزودی معبدم را که به آن افتخار میکنید و برایتان عزیز است و به آن دل بستهاید، بیحرمت میکنم.+ پسران و دخترانتان که در شهر رها کردید با شمشیر کشته خواهند شد.+ ۲۲ آن وقت شما هم باید همان کاری را که حِزْقیال کرد بکنید؛ یعنی نباید دهانتان* را بپوشانید و نباید از نانی که دیگران برایتان میآورند بخورید.+ ۲۳ بله، در آن زمان شما عمامه به سرتان میبندید و صندلهایتان را میپوشید. جلوی دیگران ماتم نمیگیرید و گریه نمیکنید، بلکه به خاطر گناهانتان رنج میکشید*+ و در سکوت* آه و ناله میکنید. ۲۴ حِزْقیال برایتان مثل یک نشانه شده است.+ همان کارهایی را که او کرده، شما هم باید بکنید. وقتی این اتفاقها بیفتد، خواهید فهمید که من یَهُوَه حاکم متعال هستم.»›»
۲۵ «ای پسر انسان، روزی میآید که من پناهگاه قومم و پسران و دخترانشان را از بین میبرم؛+ پناهگاه زیبایی که از دیدنش لذّت میبرند و برایشان عزیز است و به آن دل بستهاند. ۲۶ آن وقت یکی از کسانی که زنده میماند این خبر را برای تو میآورد.+ ۲۷ در همان روز زبانت باز میشود و دوباره توانایی صحبت کردن پیدا میکنی و با کسی که زنده مانده و خبر را برایت آورده حرف میزنی.+ به این شکل تو برای این قوم مثل یک نشانه میشوی و آنها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.»
۲۵ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، رویت را به طرف سرزمین عَمّون بگردان و به ضدّ ساکنان آنجا پیشگویی کن.+ ۳ به عَمّونیان بگو که کلام یَهُوَه حاکم متعال را بشنوند. یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹وقتی خانهٔ مقدّسم بیحرمت شد و سرزمین اسرائیل ویران شد و اهالی یهودا به تبعید برده شدند، شما گفتید، «چه خوب!»* ۴ برای همین من شما را تسلیم مردم شرق میکنم. آنها بین شما چادر میزنند و اردوگاهشان* در زمین شما خواهد بود و محصولات سرزمین و شیر گلههایتان را خواهند خورد. ۵ من شهر رَبّه را به چراگاهی برای شتران، و سرزمین عَمّونیان را به مکانی برای استراحت گلهها تبدیل میکنم.+ آن وقت شما خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.›»
۶ «یَهُوَه حاکم متعال به عَمّونیان میگوید: ‹وقتی سرزمین اسرائیل نابود شد شما با شادی و از روی تمسخر دست زدید و پایکوبی کردید.+ ۷ برای همین من دستم را به ضدّ شما بلند میکنم و شما را تسلیم قومهای دیگر میکنم تا غارتتان کنند. کاری میکنم که سرزمینتان را از دست بدهید و دیگر قومی به اسم شما وجود نداشته باشد.+ من شما را به کلّی نابود خواهم کرد و شما خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.›
۸ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹چون ساکنان موآب و سِعیر گفتند،+ «یهودا هیچ فرقی با قومهای دیگر ندارد،» ۹ من میگذارم شهرهای مرزی موآب* بیدفاع بمانند و مورد حمله قرار بگیرند، از جمله زیباترین شهرهایش یعنی بِیتیِشیموت، بَعَلمِعون و حتی قَریهتایِم.+ ۱۰ من آنها را همراه با عَمّونیان به دست مردم شرق تسلیم میکنم + تا دیگر هیچ کس بین قومها عَمّونیان را به یاد نیاورد.+ ۱۱ به این شکل حکم داوری موآبیان را اجرا خواهم کرد + و آنها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.›
۱۲ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹اَدوم از مردم یهودا انتقام گرفته و با این کار گناه بزرگی کرده،+ ۱۳ برای همین یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «من دستم را به ضدّ اَدوم بلند میکنم و همهٔ مردم و دامهای آنجا را از بین میبرم. من آن سرزمین را کاملاً ویران میکنم.+ از تیمان تا دِدان، همه با شمشیر کشته خواهند شد.+ ۱۴ من به دست قومم اسرائیل از اَدوم انتقام میگیرم.+ اسرائیلیان خشم و عصبانیت مرا بر سر اَدومیان خالی خواهند کرد، طوری که آنها طعم تلخ انتقام مرا بچشند.»+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.›»
۱۵ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹فِلیسطیها از روی کینهٔ دیرینهای که از اسرائیلیان داشتند، همیشه سعی کردهاند با بدخواهی از آنها انتقام بگیرند و نابودشان کنند.+ ۱۶ برای همین یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «من دستم را به ضدّ فِلیسطیها بلند میکنم + و کِریتیان را با بقیهٔ ساکنان سرزمینهای ساحلی از بین میبرم.+ ۱۷ من از آنها بهشدّت انتقام میگیرم و با خشم زیاد مجازاتشان میکنم. آن وقت خواهند فهمید من که یَهُوَه هستم از آنها انتقام گرفتهام.»›»
۲۶ در یازدهمین سال تبعید، در روز اول ماه، این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، صور دربارهٔ اورشلیم گفته،+ ‹چه خوب* که دروازهٔ قومها شکسته شده! حالا که اورشلیم ویران شده،+ همه برای تجارت به طرف من میآیند و من ثروتمند میشوم.› ۳ برای همین یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹ای صور، من به ضدّ تو هستم و همان طور که دریا موجهایش را بلند میکند، ملتهای زیادی را علیه تو برمیانگیزم. ۴ آنها دیوارهای تو را ای صور خراب میکنند و برجهایت را فرو میریزند.+ من خاک تو را برمیدارم تا چیزی جز یک صخرهٔ خشک و خالی باقی نماند. ۵ تو در وسط دریا به جایی برای خشک کردن تورهای ماهیگیری تبدیل میشوی.›+
«یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹همان طور که گفتهام، قومهای دیگر صور را غارت خواهند کرد. ۶ ساکنان روستاهایش* هم با شمشیر کشته میشوند. آن وقت مردم خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.›
۷ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من نِبوکَدنَصَّر* را که شاه شاهان است برمیانگیزم که از شمال + با اسبها + و ارابههای جنگی + و سوارهنظام و سربازان زیاد به صور حمله کند. ۸ ای صور، او ساکنان روستاهایت را با شمشیر میکشد و برای محاصرهٔ تو حصار و خاکریز میسازد؛ لشکر او با سپرهای بزرگشان به جنگ تو خواهند آمد. ۹ او با دژکوبهایش به دیوارهای تو میکوبد و با تبرهایش* برجهایت را خراب میکند. ۱۰ وقتی نِبوکَدنَصَّر وارد دروازههایت شود، اسبهایش آنقدر زیاد خواهند بود که تو را با گرد و غبار میپوشانند و صدای سوارهنظام و چرخهای ارابهها دیوارهایت را میلرزاند؛ مثل این خواهد بود که عدهای به یک شهر با دیوارهای شکسته هجوم میآورند. ۱۱ سم اسبهایش تمام کوچههایت را لگدمال خواهد کرد + و ستونهای بزرگت فرو میریزند. او ساکنان تو را با شمشیر میکشد. ۱۲ آنها منابع تو را میدزدند، ثروتت را غارت میکنند،+ دیوارهایت را خراب و خانههایت را ویران میکنند. بعد سنگها و چوبها و خاک تو را به دریا میریزند.›
۱۳ «‹ای صور، من به آوازهای تو پایان میدهم و صدای چنگهایت دیگر شنیده نخواهد شد.+ ۱۴ من تو را به صخرهای خشک و خالی تبدیل میکنم، به جایی که تورهای ماهیگیری را در آن خشک میکنند.+ تو دیگر هیچ وقت بازسازی نمیشوی، چون من که یَهُوَه هستم این را گفتهام.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.
۱۵ «یَهُوَه حاکم متعال به صور میگوید: ‹وقتی ساکنانت با آه و ناله نفسهای آخرشان را میکشند و کشتاری در میان تو رخ میدهد، آیا جزیرهها با شنیدن صدای فرو ریختنت نمیلرزند؟+ ۱۶ همهٔ بزرگانِ* دریا از تختشان پایین میآیند و رداها* و لباسهای فاخرشان* را درمیآورند و وحشت وجودشان را فرا میگیرد. آنها روی زمین خواهند نشست و دائم از ترس میلرزند و مات و مبهوت به تو نگاه میکنند.+ ۱۷ آنها برایت نوحه* خواهند خواند + و به تو میگویند:
«ای شهر پرآوازه که ساکنانت از دریا آمدند، ببین چطور ویران شدی!+
تو و ساکنانت* در دریا پرقدرت بودید،+
و در دل تمام ساکنان زمین ترس و وحشت میانداختید!
۱۸ وقتی روز سقوطت رسید، جزیرهها از ترس لرزیدند؛
وقتی از بین رفتی، جزیرههای دریا تکان خوردند.»›+
۱۹ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹ای صور، وقتی تو را مثل شهرهای خالی از سکنه با خاک یکسان کنم و با آبهای عمیق و خروشان بپوشانم،+ ۲۰ تو را با کسانی که همراه تو به گور* میروند به همان جا میفرستم که مردم زمان باستان هستند. کاری میکنم تو هم با کسانی که به گور میروند در پستترین جا ساکن شوی،+ و مثل شهرهای قدیم که سالیان سال ویران هستند، خالی از سکنه شوی. آن وقت من به زمینِ زندگان شکوه و زیبایی میدهم.
۲۱ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من به طور ناگهانی تو را به بلای وحشتناکی دچار میکنم و سرانجام نیست و نابود میشوی؛+ مردم به دنبالت میگردند، اما هیچ وقت تو را پیدا نخواهند کرد.›»
۲۷ بار دیگر پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، برای صور نوحه* بخوان + ۳ و به صور بگو:
‹ای صور که بر کنارههای* دریا قرار داری،
و با مردم خیلی از جزیرهها داد و ستد میکنی،
یَهُوَه حاکم متعال میگوید:
«ای صور، تو خودت گفتی که در زیبایی هیچ کم و کاستی نداری.+
۴ مرزهایت* در قلب دریاست،
و سازندگانت زیبایی تو را کامل کردهاند.
۵ آنها الوارهای تو را با چوب سرو کوهیِ سِنیر درست کردند،+
و دکلهایت را با چوب سِدر لبنان.
۶ پاروهایت را با چوب بلوط باشان درست کردند،
و دماغۀ کشتیهایت را با چوب سرو جزایر کِتّیم که با عاج مرصعکاری شدهاند.+
۷ بادبانهایت از پارچههای کتان رنگارنگ مصر درست شده است،
و سایهبانهایت از نخ آبی و پشم ارغوانی جزایر اِلیشه.+
۸ ای صور، پاروزنان تو ساکنان صیدون* و اَرواد بودند،+
و دریانوردانت از مردان کارآزمودهٔ سرزمین خودت.+
۹ افراد باتجربه* و کارآزمودهٔ اهل جِبال + کشتیهایت را درزگیری میکردند،+
و همهٔ ملوانان دریا و کشتیهایشان برای داد و ستد پیش تو میآمدند.
۱۰ جنگجویان سرزمینهای پارس و لود و فوط در لشکرت بودند.+
آنها سپرها و کلاهخودهایشان را بر دیوارهٔ کشتیهایت آویزان میکردند و باعث شکوه و جلالت بودند.
۱۱ مردان اَرواد روی دیوارهایت نگهبانی میدادند،
و مردان دلاور از برجهایت محافظت میکردند.*
آنها سپرهای گِردشان را بر دیوارهایت آویزان میکردند،
و زیبایی تو را کامل میکردند.
۱۲ «‹«مردم تَرشیش به خاطر ثروت زیادت با تو تجارت میکردند + و در عوض کالاهایت به تو نقره و آهن و قلع و سرب میدادند.+ ۱۳ تاجران یاوان و توبال و ماشِک هم با تو داد و ستد میکردند + و در عوض کالاهایت برای تو برده و اشیای مسی میآوردند.+ ۱۴ مردم توجَرمه + هم کالاهایت را میخریدند و در عوض آنها به تو اسب بارکش و اسب جنگی و قاطر میدادند. ۱۵ تاجران دِدان + با تو معامله میکردند؛ تاجران خیلی از جزیرهها برایت کار میکردند؛ آنها عاج و چوب آبنوس به تو خراج* میدادند.+ ۱۶ مردم اَدوم به خاطر کالاهای فراوانت با تو داد و ستد میکردند و در عوض آنها به تو فیروزه و پشم ارغوانی و پارچههای رنگارنگ گلدوزیشده و پارچههای نفیس و مرجان و یاقوت میدادند.
۱۷ «‹«تاجران یهودا و اسرائیل با تو معامله میکردند و در عوض کالاهایت + به تو غذاهای مرغوب و عسل + و روغن بَلَسان + و گندمهایی از زمینهای مینّیت میدادند.+
۱۸ «‹«مردم دمشق + هم به خاطر کالاها و ثروت زیادت با تو معامله میکردند و به تو شراب حِلبون و پشم ساحار* میدادند. ۱۹ تاجران وِدان و یاوان و اوزال در عوض کالاهای تو برایت آهن و سَلیخه* و نیِ معطر میآوردند. ۲۰ مردم دِدان + به تو نَمَدهایی برای زین اسب میفروختند. ۲۱ عربها و بزرگان قیدار + برای تو کار میکردند و برای تجارت با تو برّه و قوچ و بز میآوردند.+ ۲۲ تاجران سَبا و رَعَمه + با تو داد و ستد میکردند و در عوض کالاهایت به تو انواع عطرهای مرغوب و سنگهای گرانبها و طلا میدادند.+ ۲۳ مردم حَران و کَنّه و عدن،+ و تاجران سَبا + و آشور + و کِلمَد هم با تو تجارت میکردند. ۲۴ آنها لباسهای زیبا و رداهای آبی گلدوزیشده* و فرشهای رنگارنگ را با طناب بستهبندی میکردند و در بازارهایت میفروختند.
۲۶ پاروزنانت تو را به دریاهای پرتلاطم بردند،
و باد شرقی تو را در قلب دریا در هم شکست.
۲۷ ثروت و اموال و کالاها و ملوانان و دریانوردانت،
کسانی که کشتیهایت را درزگیری میکنند و تاجران و جنگجویانت،+
یعنی همهٔ کسانی که در میان تو هستند،
همه در روز سقوطت در قلب دریا غرق خواهند شد.+
۲۸ سرزمینهای ساحلی با شنیدن فریاد ملوانانت به لرزه درمیآیند.
۲۹ همهٔ پاروزنان و ملوانان و دریانوردان،
از کشتیهایشان پایین میآیند و روی خشکی خواهند ایستاد.
۳۰ آنها به خاطر نابودی تو فریاد میزنند و بهتلخی گریه میکنند؛+
خاک بر سرشان میریزند و در خاکستر میغلتند.
۳۱ موی سرشان را میتراشند و پَلاس میپوشند،
و به خاطر وضعیت تو بهتلخی گریه و شیون میکنند.
۳۲ آنها برایت عزاداری میکنند و این نوحه را میخوانند:
‹آیا شهری هست که مثل صور در قلب دریا خاموش شده باشد؟+
۳۳ وقتی کالاهای تو از دریا میرسید، مردم زیادی را خوشحال میکردی.+
اموال و دارایی فراوانت پادشاهان زمین را ثروتمند میکرد.+
۳۵ همهٔ ساکنان جزیرهها مات و مبهوت به تو نگاه خواهند کرد؛+
پادشاهانشان از ترس میلرزند و وحشت در چهرهشان دیده میشود.+
۳۶ تاجران قومها به خاطر اتفاقی که برایت میافتد انگشت به دهان میمانند.*
نابودی تو ناگهانی و وحشتناک خواهد بود،
و برای همیشه از صفحهٔ روزگار محو میشوی.»›»+
۲۸ بار دیگر پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، به حاکم صور بگو که یَهُوَه حاکم متعال چنین میگوید:
‹تو آنقدر در دلت مغرور شدهای + که دائم میگویی: «من یک خدا هستم،
و در قلب دریا روی تخت خدایان نشستهام!»+
درست است که در دل خود خیال میکنی که یک خدا هستی،
ولی بدان که تو فقط انسانی، نه خدا!
۳ تو فکر میکنی که از دانیال داناتری،+
و هیچ رازی از تو مخفی نیست.
۴ با حکمت و قدرت تشخیص خود ثروتمند شدهای،
و طلا و نقرهٔ زیادی در خزانههایت جمع میکنی.+
۶ «‹برای همین یَهُوَه حاکم متعال میگوید:
«چون در دلت فکر میکنی که یک خدا هستی،
۷ من بیگانگان، یعنی بیرحمترین افراد ملتها را به ضدّ تو برمیانگیزم؛+
آنها رویت شمشیر میکشند و زیبایی و همهٔ چیزهایی را که با حکمتت به دست آوردی از بین میبرند،
۹ آیا آن موقع هم به قاتل خود میگویی، ‹من یک خدا هستم؟›
تو از دید کسانی که بیحرمتت میکنند، فقط انسانی، نه خدا!»›
۱۰ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹تو مثل یک شخص ختنهنشده به دست بیگانگان کشته میشوی،
چون من خودم این را گفتهام.›»
۱۱ بار دیگر پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۱۲ «ای پسر انسان، دربارهٔ پادشاه صور نوحه* بخوان و به او بگو که یَهُوَه حاکم متعال میگوید:
۱۳ تو در باغ خدا یعنی در عدن بودی و با انواع سنگهای گرانبها آراسته شده بودی،
سنگهایی مثل یاقوت و توپاز و یَشب؛
زِبَرجَد و جَزع* و یَشم و یاقوت کبود و فیروزه + و زمرّد؛
نگیندانهای آن سنگها هم از طلا درست شده بود.
من آنها را در روزی که آفریده شدی برایت درست کردم.
۱۴ من تو را به عنوان کَرّوبیِ* نگهبان تعیین و مسح کردم.
تو در کوه مقدّس من بودی + و بین سنگهای شعلهور قدم میزدی.
۱۵ از روزی که آفریده شدی در تمام کارهایت کامل و بینقص بودی،
برای همین تو را مثل شخصی ناپاک از کوه مقدّسم بیرون میاندازم و نابود میکنم.+
ای کَرّوبی* نگهبان، تو دیگر بین سنگهای شعلهور قدم نخواهی زد.
۱۷ به خاطر زیباییات مغرور شدی،*+
و به خاطر جلال و شکوهت حکمتت را به باد دادی.*+
من تو را به زمین میاندازم،+
و مایهٔ تعجب و وحشت پادشاهان خواهم کرد.
۱۸ به خاطر گناهان زیاد و معاملههای فریبکارانهات، جایگاه مقدّس خود را بیحرمت کردی.
من کاری میکنم که آتش از درونت شعلهور شود و تو را بسوزاند.+
من جلوی چشم کسانی که به تو نگاه میکنند، تو را به تپهای از خاکستر تبدیل خواهم کرد.
۱۹ همهٔ کسانی که در بین قومها تو را میشناختند، مات و مبهوت به تو نگاه خواهند کرد.+
نابودی تو ناگهانی و وحشتناک خواهد بود،
و برای همیشه از صفحهٔ روزگار محو میشوی.›»+
۲۰ بار دیگر پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲۱ «ای پسر انسان، رویت را به طرف صیدون*+ برگردان و به ضدّ آن پیشگویی کن، ۲۲ و بگو که یَهُوَه حاکم متعال میگوید:
‹ای صیدون،* من دشمنت هستم و در میان تو شکوه و جلال پیدا خواهم کرد.
وقتی مجازاتت کنم و از طریق تو نشان دهم که مقدّسم، مردم خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.
۲۳ من بیماریهای همهگیر به میان تو میفرستم و خون در همهٔ خیابانهایت جاری میشود.
وقتی دشمنان از هر طرف بر تو شمشیر بکشند، ساکنانت کشته میشوند.
آن وقت مردم خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.+
۲۴ «‹در آن زمان، دیگر در اطراف قوم اسرائیل خارهای خطرناک و تیغهای دردناک نخواهد بود؛+ بله، کسانی که آنها را تحقیر میکنند از بین خواهند رفت. آن وقت مردم خواهند فهمید که من یَهُوَه حاکم متعال هستم.›
۲۵ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹وقتی من دوباره قوم پراکندهٔ اسرائیل را از میان قومهای دیگر جمع کنم،+ از طریق آنها به ملتها نشان میدهم که خدای مقدّس هستم.+ آن وقت قومم دوباره در سرزمینشان که به خادمم یعقوب دادم ساکن میشوند.+ ۲۶ قوم من در سرزمینشان در امنیت زندگی خواهند کرد + و برای خود خانه میسازند و درختان انگور میکارند.+ من همهٔ ملتهای اطراف را که قومم را خوار و حقیر میکنند مجازات خواهم کرد و در نتیجه قومم در امنیت خواهند بود.+ آن وقت آنها خواهند فهمید که من یَهُوَه خدایشان هستم.›»
۲۹ در دهمین سال تبعیدمان، در روز دوازدهم ماه دهم، این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، رویت را به طرف فرعون یعنی پادشاه مصر برگردان و به ضدّ او و تمام مصر پیشگویی کن + ۳ و بگو که یَهُوَه حاکم متعال میگوید:
‹ای فرعون پادشاه مصر، ای هیولای بزرگ که وسط رود نیل* دراز کشیدهای،+
من دشمن تو هستم،+
چون گفتهای: «رود نیل مال من است،
من آن را برای خودم درست کردهام!»+
۴ اما من قلابها را در فک تو میاندازم و کاری میکنم که ماهیهای رود نیل به پولکهایت بچسبند.
تو را با ماهیهایی که به پولکهایت چسبیدهاند از آب بیرون میکشم.
۵ من تو را با همهٔ ماهیهای رود نیل در بیابان رها خواهم کرد.
تو روی زمین خشک میافتی و هیچ کس لاشهٔ تو را برنمیدارد و دفن نمیکند.+
من تو را غذای حیوانات زمین و پرندگان آسمان خواهم کرد.+
۶ آن وقت همهٔ مردم مصر خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم،
چون میبینند که پشتیبانی مصر از قوم اسرائیل، مثل یک نیِ ضعیف،* بیفایده بود.+
۷ وقتی اسرائیلیان تو را عصای دست خود کردند،*
تو خرد شدی و باعث شدی شانههایشان شدیداً آسیب ببیند.
۸ «برای همین یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من دشمنانی میفرستم تا با شمشیر به تو حمله کنند.+ من همهٔ انسانها و حیواناتت را از بین میبرم. ۹ سرزمین مصر متروک و ویران خواهد شد + و مردم خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم؛ چون تو* گفتی، «رود نیل مال من است، من آن را برای خودم درست کردهام!»+ ۱۰ پس من به ضدّ تو و به ضدّ رودخانهات هستم و سرزمین مصر را از مِجدُل + تا اَسوان + و تا مرز اتیوپی* به ویرانه و بیابانی خشک و بایر تبدیل میکنم.+ ۱۱ برای ۴۰ سال هیچ انسان یا حیوانی در آن سرزمین قدم نمیگذارد و هیچ کس در آن زندگی نخواهد کرد.+ ۱۲ من سرزمین مصر را برای ۴۰ سال از همهٔ سرزمینهای دیگر ویرانتر میکنم و شهرهایش را از همهٔ شهرهای دیگر خرابتر.+ مصریان را در سرزمینهای دیگر و بین ملتها پراکنده خواهم کرد.›+
۱۳ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من بعد از ۴۰ سال مصریانِ پراکنده را از بین قومها جمع خواهم کرد.+ ۱۴ مصریان تبعیدی را به سرزمین فَتروس که زادگاهشان است برمیگردانم + و آنها مملکتی کماهمیت خواهند شد. ۱۵ حکومت مصر از حکومتهای دیگر ضعیفتر خواهد شد و دیگر بر ملتها تسلّط نخواهد داشت.+ من مصر را آنقدر ضعیف و کوچک میکنم که دیگر نتواند بر ملتهای دیگر حکمرانی کند.+ ۱۶ اسرائیلیان دیگر به مصر اعتماد نخواهند کرد.+ اتفاقی که برای مصر میافتد، همیشه برای اسرائیلیان یادآور این خواهد بود که کمک گرفتن از مصر چه اشتباه بزرگی بود. آنها سرانجام خواهند فهمید که من یَهُوَه حاکم متعال هستم.›»
۱۷ در بیستوهفتمین سال تبعیدمان، در اولین روز ماه اول، این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید: ۱۸ «ای پسر انسان، نِبوکَدنَصَّر،*+ پادشاه بابِل در زمان جنگ با صور از لشکرش خیلی کار کشید.+ موهای سر همهٔ سربازانش ریخت و پوست شانههایشان ساییده شد. اما او و لشکرش هیچ پاداشی* برای زحمتهایی که در آن جنگ کشیدند نگرفتند.
۱۹ «برای همین یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من سرزمین مصر را به نِبوکَدنَصَّر* پادشاه بابِل میدهم تا ثروت و اموال آن را به غنیمت ببرد.+ این ثروت و اموال پاداشی برای لشکرش خواهد بود.›
۲۰ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من برای جبران* زحماتی که نِبوکَدنَصَّر در جنگ با صور کشید، سرزمین مصر را به او میدهم، چون برای من کار میکرد.›+
۲۱ «در آن روز، من به قوم اسرائیل قدرت خواهم داد*+ و به تو ای حِزْقیال این فرصت را میدهم تا با آنها صحبت کنی. آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم!»
۳۰ بعد دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، پیشگویی کن و بگو که یَهُوَه حاکم متعال چنین میگوید:
‹گریه کنید و بگویید، «وای بر ما! چون آن روز نزدیک است!»
۳ آن روز نزدیک است! روز یَهُوَه نزدیک است!+
آن روز، روز ابرهای تاریک + و زمان داوری ملتها خواهد بود!+
۴ در مصر جنگی اتفاق خواهد افتاد. وقتی عدهٔ زیادی در مصر کشته شوند، مردم اتیوپی* آشفته و پریشان میشوند.
ثروت مصر غارت میشود و پایه و اساسش فرو میریزد.+
۵ همهٔ بیگانگانِ ساکن مصر از جمله مردم اتیوپی + و فوط + و لود و کوب،
همراه با ساکنان سرزمینِ عهد،*
با شمشیر کشته خواهند شد.›
۶ یَهُوَه چنین میگوید:
‹حامیان مصر هم از پا درمیآیند،
و قدرتی که باعث غرور مصر شده بود، سرنگون میشود.›+
«یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹در آن سرزمین از مِجدُل + تا اَسوان،+ حامیان مصر با شمشیر کشته خواهند شد. ۷ آن مناطق از همهٔ سرزمینهای دیگر ویرانتر میشود و شهرهایش از همهٔ شهرهای دیگر خرابتر.+ ۸ وقتی مصر را به آتش بکشم و همهٔ همپیمانانش را خرد و نابود کنم، آنها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم. ۹ در آن روز، پیامرسانانی با کشتی میفرستم تا مردم اتیوپی را که به خودشان اطمینان دارند به وحشت بیندازم. در روز نابودی مصر که حتماً میآید، ترس و واهمه اتیوپی را فرا میگیرد.›
۱۰ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من از طریق نِبوکَدنَصَّر* پادشاه بابِل، نیروهای مصر را از بین میبرم.+ ۱۱ نِبوکَدنَصَّر* و لشکرش که از همهٔ ملتهای دیگر بیرحمترند،+ به مصر فرستاده میشوند تا آنجا را ویران کنند. آنها بر مردم مصر شمشیر میکشند و آن سرزمین را پر از جسد کشتهشدگان میکنند.+ ۱۲ من کانالهای رود نیل را خشک میکنم + و آن سرزمین را به شریران تسلیم خواهم کرد.* آنجا را با هر چیزی که در آن است به دست بیگانگان ویران میکنم.+ من که یَهُوَه هستم این را گفتهام.›
۱۳ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من همین طور بتهای نفرتانگیز* و خدایان بیارزش نوف* را نابود میکنم.+ دیگر هیچ شخص* مصریای بر مصر حکومت نخواهد کرد. کاری میکنم که همهٔ مردم مصر ترس و وحشت داشته باشند.+ ۱۴ من فَتروس را ویران میکنم + و صوعَن را به آتش میکشم و تِبِس* را مجازات خواهم کرد.+ ۱۵ خشمم را بر سر سین که قلعهٔ مستحکم مصر است خالی میکنم و اهالی تِبِس* را از بین خواهم برد. ۱۶ مصر را به آتش میکشم؛ کاری میکنم که ترس و وحشت سین را فرا بگیرد و دیوارهای تِبِس* در هم بشکند و در روز روشن به نوف* حمله شود! ۱۷ مردان جوان هِلیوپُلیس* و فیبِسِت با شمشیر کشته میشوند و اهالی شهرها به اسارت برده خواهند شد. ۱۸ وقتی من یوغهای بردگی مصر را در تَحفَنحیس میشکنم،+ روز تاریک میشود. قدرت مصر که باعث غرورش بود از بین میرود،+ ابرهای سیاه آن را میپوشاند و اهالی شهرهایش به اسارت برده خواهند شد.+ ۱۹ من مصر را مجازات خواهم کرد و آنها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.›»
۲۰ در یازدهمین سال تبعیدمان، در هفتمین روز ماه اول، این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲۱ «ای پسر انسان، من بازوی فرعون، پادشاه مصر را شکستهام؛ اما کسی بر آن مرهم نخواهد گذاشت و آن را باندپیچی نخواهد کرد تا مبادا به اندازهٔ کافی قوی شود و بتواند شمشیر به دست بگیرد.»
۲۲ «بنابراین یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من به ضدّ فرعون، پادشاه مصر هستم + و هر دو بازویش را میشکنم، یعنی هم بازوی قوی و هم بازوی شکستهٔ او را.+ کاری خواهم کرد که شمشیر از دستش بیفتد.+ ۲۳ بعد مصریان را بین ملتها و سرزمینهای دیگر پراکنده خواهم کرد.+ ۲۴ من بازوهای پادشاه بابِل را قوی میکنم*+ و شمشیرم را به دست او خواهم داد.+ اما بازوهای فرعون را میشکنم تا او مثل کسی که به پای مرگ رسیده، در حضور پادشاه بابِل با صدای بلند آه و ناله کند. ۲۵ من بازوهای پادشاه بابِل را قوی میکنم، اما بازوهای فرعون را ضعیف و ناتوان خواهم کرد. وقتی شمشیرم را به دست پادشاه بابِل بدهم و او آن را به ضدّ مصر استفاده کند، آنها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.+ ۲۶ من مصریان را بین ملتها و سرزمینهای دیگر پراکنده خواهم کرد + و آنها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.›»
۳۱ در یازدهمین سال تبعیدمان، در اولین روز ماه سوم، دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، به فرعون پادشاه مصر و لشکرش بگو:+
‹واقعاً هیچ کس به بزرگی تو نبود!
۳ تو مثل یک آشوری بودی، همین طور مثل یک درخت سِدر لبنان،
درختی بلند و پر شاخ و برگ با شاخههای زیبا و سایهافکن،
درختی که سر به آسمان* کشیده بود.
۴ آبها باعث رشدش میشد و چشمههای عمیق آن را بلندتر میکرد.
اطراف جایی که کاشته شده بود پر از نهرهای آب بود،
و از آنها جویهای آب روان بود و همهٔ درختان را آبیاری میکرد.
۵ برای همین آن درخت بلندتر از همهٔ درختان زمین شد.
به خاطر نهرهای پرآبِ اطرافش،
شاخههایش بیشتر و بلندتر میشد.
۶ پرندههای آسمان بین شاخههایش لانه میکردند،
همهٔ حیوانات زمین زیر شاخههایش بچه میآوردند،
و همهٔ ملتهای بزرگ زیر سایهاش زندگی میکردند.
۷ آن درخت بسیار زیبا شد و شاخههای بلندش به آن عظمت میداد،
چون ریشههایش تا جایی که آب فراوان است پایین رفته بود.
۸ هیچ درخت سِدری در باغ خدا + با آن قابل مقایسه نبود.
شاخههای هیچ درخت سروی* مثل شاخههای آن نبود،
و شاخههای هیچ درختی به پای شاخههای آن نمیرسید.
از درختان باغ خدا، هیچ کدامشان زیبایی آن درخت را نداشتند.
۹ من آن درخت را زیبا و پر شاخ و برگ کردم،
و همهٔ درختان دیگر در باغ خدای حقیقی یعنی در عدن، به آن حسادت میکردند.›
۱۰ «بنابراین یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹آن درخت* بسیار بلند شد و سر به آسمان* کشید و به خاطر قامت بلندش مغرور شد.* ۱۱ برای همین آن را تسلیم حاکم قدرتمند ملتها خواهم کرد.+ او به ضدّ آن دست به کار خواهد شد و من هم به خاطر شرارتش آن را رد خواهم کرد. ۱۲ بیگانگانی که از همهٔ ملتهای دیگر بیرحمترند، آن درخت را قطع خواهند کرد و روی کوهها رهایش خواهند کرد. شاخ و برگ آن در همهٔ درّهها پراکنده خواهد شد و شاخههایش خواهد شکست و در همهٔ چشمههای آب خواهد افتاد.+ تمام قومهای زمین از زیر سایهاش خواهند رفت و آن را ترک خواهند کرد. ۱۳ پرندگان آسمان روی تنهاش که به زمین افتاده لانه خواهند کرد و حیوانات زمین بین شاخههایش آشیانه خواهند ساخت.+ ۱۴ برای همین دیگر هیچ درختی در کنار آبها نباید تا آن حد بلند شود و سر به آسمان* بکشد و هیچ درخت سیرابشدهای نباید تا ابرها بالا برود؛ چون در نهایت همهٔ آنها میمیرند و به زیر خاک میروند، درست مثل انسانها که به عمق گور* میروند.›
۱۵ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹در روزی که آن درخت به عمق گور* برود، ماتم و شیون خواهد شد. من آبهای عمیق را مسدود میکنم و نهرها را میبندم تا آبها دیگر جاری نباشند. لبنان را به خاطر آن تاریک میکنم و همهٔ درختان زمین خشک و پژمرده خواهند شد. ۱۶ من کاری خواهم کرد که ملتها با شنیدن صدای سقوط آن به لرزه دربیایند، یعنی زمانی که آن را همراه همهٔ کسانی که میمیرند،* به گور* میفرستم. آن وقت همهٔ درختان عدن،+ مرغوبترین و بهترین درختان لبنان و همهٔ درختان سیرابشده، در زیر خاک به آرامش خواهند رسید. ۱۷ آنها به گور* خواهند رفت و در کنار او* و طرفدارانش که بین ملتها و زیر سایهٔ او زندگی میکردند و در کنار کسانی که با شمشیر کشته شدند،+ خواهند بود.›+
۱۸ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹واقعاً هیچ کدام از درختان عدن به اندازهٔ تو بزرگ و باشکوه نبود!+ با این حال تو همراه همهٔ درختان عدن به زیر خاک میروی و بین افراد ختنهنشده و کسانی که با شمشیر کشته شدند خواهی افتاد. این عاقبت فرعون و لشکرش خواهد بود.›»
۳۲ در دوازدهمین سال تبعیدمان، در اولین روز ماه دوازدهم، دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان دربارهٔ فرعون پادشاه مصر این نوحه* را بخوان و به او بگو:
‹تو بین ملتها مثل یک شیر قوی* بودی،
اما نابود شدی.
مثل یک هیولای دریایی بودی + که در رودخانههایت میگشتی،
و با پاهایت آب را گلآلود میکردی و رودخانهها را کثیف میکردی.›
۳ یَهُوَه حاکم متعال میگوید:
‹من از طریق گروهی از ملتهای زیاد تور ماهیگیریام را به طرفت میاندازم،
و آنها تو را با تور ماهیگیریام از آب بیرون میکشند.
۴ من تو را بر خشکی میاندازم،
و در دشت رهایت میکنم.
کاری میکنم که همهٔ پرندگان آسمان رویت بنشینند،
و لاشهات غذای حیوانات تمام زمین شود.+
۵ لاشهات را روی کوهها میاندازم،
و درّهها با تکههای لاشهات پر میشود.+
۶ من زمین را تا روی کوهها آغشته به خونت میکنم،
و نهرها با خون تو پر میشوند.›*
۷ ‹وقتی نابود شدی من آسمانها را میپوشانم و ستارهها را خاموش میکنم.
با ابرها جلوی خورشید را میگیرم،
و ماه هم دیگر نوری نمیتاباند.+
۸ من به خاطر تو همهٔ نورافشانهای آسمان* را بینور میکنم،
و سرزمینت را با ظلمت و تاریکی میپوشانم.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.
۹ ‹وقتی قوم تو را به میان ملتهای دیگر، یعنی به سرزمینهایی که هیچ وقت ندیدهاید، به اسارت ببرم،+
قومهای زیادی* پریشان و مضطرب میشوند.
۱۰ کاری میکنم که قومهای زیادی مات و مبهوت شوند،
و وقتی شمشیرم را جلوی پادشاهانشان تکان دهم، آنها به خاطر تو از ترس بلرزند.
تکتک آنها در روز سقوطت،
از ترسِ جانشان خواهند لرزید.›
۱۱ یَهُوَه حاکم متعال میگوید:
‹پادشاه بابِل به تو حمله خواهد کرد.+
۱۲ من با شمشیر جنگجویان قدرتمندی که همهٔ آنها از بیرحمترین افراد ملتها هستند،+
لشکر تو را از بین میبرم.
آنها غرور مصر را در هم میشکنند و همهٔ سربازان لشکرش را نابود میکنند.+
۱۳ من همهٔ دامهای مصر را که کنار آبهای فراوانش میچرند نابود میکنم،+
و دیگر هیچ انسان یا دامی نخواهد بود که آن آبها را گلآلود کند.›+
۱۴ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹در آن زمان آبهای مصر را تمیز و شفاف میکنم،
و رودخانههایش را مثل روغن، جاری خواهم کرد.
۱۵ وقتی مصر را به بیابانی خشک تبدیل کنم و هر چیزی را که در آن است از بین ببرم،+
و همهٔ ساکنانش را نابود کنم،
آنها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.+
۱۶ این یک نوحه* است و مردم در آینده حتماً آن را میخوانند؛
زنان ملتهای دیگر آن را برای مصر و همهٔ لشکرش خواهند خواند.›
این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۱۷ در دوازدهمین سال تبعیدمان، در روز پانزدهم ماه، این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید: ۱۸ «ای پسر انسان، برای لشکر مصر گریه و زاری کن و بگو که آنها و مردم ملتهای قدرتمند نابود میشوند* و به کسانی میپیوندند که به گور* رفتهاند.
۱۹ «‹ای مصر، آیا فکر میکنی از همه زیباتری؟ بدان که به گور میروی و کنار افراد ختنهنشده میخوابی!›
۲۰ «‹مصریان میمیرند و بین کسانی که با شمشیر کشته میشوند خواهند افتاد.+ مصر تسلیم شمشیر شده است تا همراه لشکرش از بین برود.
۲۱ «‹آن جنگجویان قدرتمند از اعماق گور* به او و دستیارانش خواهند گفت که آنها حتماً میمیرند* و مثل افراد ختنهنشده با شمشیر کشته میشوند. ۲۲ آشور و تمام جماعتش هم آنجا هستند. قبرهای تمام آشوریان که همه با شمشیر کشته شدهاند، در اطراف اوست.+ ۲۳ قبرهای آشور در اعماق زمین است و جنازههای جماعتش که همه با شمشیر کشته شدهاند، در اطراف قبرهایش افتادهاند؛ چون وقتی زنده بودند، باعث ترس و وحشت مردم شدند.
۲۴ «‹عیلام هم آنجاست + و تمام لشکرش هم که با شمشیر کشته شدهاند، آنجا در اطراف قبرش افتادهاند. آنها که وقتی زنده بودند باعث ترس و وحشت مردم میشدند، حالا با خجالت و رسوایی* به گور میروند و با شرمندگی به کسانی خواهند پیوست که به گور* رفتهاند. ۲۵ برای مردم عیلام قبرهایی بین کشتهشدگان آماده شده و جنازههای تمام لشکرش در اطراف آن قبرها افتادهاند. همهٔ آن افراد ختنهنشده با شمشیر کشته شدهاند، چون وقتی زنده بودند باعث ترس و وحشت مردم میشدند. آنها با شرمندگی میمیرند و به کسانی خواهند پیوست که به گور* رفتهاند. به این ترتیب عیلام بین کشتهشدگان خواهد افتاد.
۲۶ «‹ماشِک و توبال + و همهٔ لشکرهایشان هم آنجا هستند و قبرهایشان در اطراف اوست. همهٔ آنها افراد ختنهنشدهای هستند که با شمشیر کشته شدهاند، چون وقتی زنده بودند باعث ترس و وحشت مردم میشدند. ۲۷ آنها میمیرند و در بین جنازهٔ جنگجویان قدرتمند و ختنهنشدهای خواهند افتاد که با سلاحهایشان به گور* رفتهاند. وقتی دفن میشوند مردم شمشیرهای آنها را زیر سرشان میگذارند.* عاقبت گناهان آنها حتی به استخوانهایشان هم میرسد، چون وقتی این جنگجویان قدرتمند زنده بودند باعث ترس و وحشت مردم میشدند. ۲۸ اما تو بین افراد ختنهنشده خرد و نابود میشوی و به کسانی میپیوندی که با شمشیر کشته شدهاند.
۲۹ «‹اَدوم هم + با پادشاهان و بزرگانش آنجاست. آنها با وجود قدرت و عظمتشان کنار کسانی هستند که با شمشیر کشته شدهاند. همهٔ آنها به افراد ختنهنشده + و کسانی خواهند پیوست که به گور* رفتهاند.
۳۰ «‹تمام امیران* شمال و همهٔ صیدونیان + که با قدرتشان باعث ترس و وحشت مردم میشدند، در میان کشتهشدگان با شرمندگی به گور رفتهاند. آن افراد همراه کسانی که با شمشیر کشته شدهاند با خجالت و رسوایی* به گور میروند و با شرمندگی به کسانی خواهند پیوست که به گور* رفتهاند.
۳۱ «‹فرعون با وجود همهٔ اتفاقاتی که برای لشکرش افتاده، با دیدن آنها تسلّی و دلگرمی پیدا خواهد کرد.+ فرعون و لشکرش با شمشیر کشته خواهند شد.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.
۳۲ «‹فرعون و لشکرش با افراد ختنهنشده و کسانی که با شمشیر کشته شدهاند، خواهند مرد؛ چون وقتی او زنده بود باعث ترس و وحشت مردم میشد.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۳۳ این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان، با قومت صحبت کن + و به آنها بگو:
«‹به فرض اگر من بگذارم دشمن به سرزمینی حمله کند + و مردم آن سرزمین کسی را به عنوان یک دیدهبان برای خودشان تعیین کنند، ۳ و آن دیدهبان نزدیک شدن دشمن را ببیند و برای هشدار به قوم شیپورش را به صدا درآورد،+ ۴ و اگر کسی صدای شیپور را بشنود ولی به آن هشدار توجه نکند + و به دست دشمن کشته شود، آن وقت خونش به گردن خودش خواهد بود.+ ۵ آن شخص با این که صدای شیپور را شنید، به آن هشدار اهمیت نداد. پس خونش به گردن خودش خواهد بود. ولی اگر او به آن هشدار توجه میکرد، جان خود را نجات میداد.
۶ «‹اما اگر دیدهبان نزدیک شدن دشمن را ببیند و شیپور را به صدا درنیاورد + و به قوم هشدار ندهد و یکی از افراد قوم به دست دشمن کشته شود، او در واقع به خاطر گناهان خودش میمیرد، ولی من آن دیدهبان را مسئول مرگ او میدانم.›*+
۷ «ای پسر انسان، من تو را به عنوان دیدهبان برای خاندان اسرائیل تعیین کردهام. وقتی کلمهای از دهان من میشنوی، باید از طرف من به آنها هشدار بدهی.+ ۸ اگر به آدم شریری بگویم، ‹ای آدم شریر، تو محکوم به مرگ هستی!›+ و تو به او چیزی نگویی و هشدار ندهی که مسیر زندگیاش را عوض کند، آن شخص شریر به خاطر گناهانش خواهد مرد،+ ولی من تو را مسئول مرگ او میدانم.* ۹ اما اگر به شخص شریر هشدار بدهی که کارهای بدش را کنار بگذارد، ولی او نخواهد مسیر زندگیاش را عوض کند، به خاطر گناهانش خواهد مرد.+ اما تو با این کار حتماً جان خودت را نجات میدهی.+
۱۰ «ای پسر انسان به قوم اسرائیل بگو: ‹شما گفتید، «گناهان و سرکشیهایمان مثل باری سنگین بر دوشمان است و ما را از پا درمیآورد.+ چطور میتوانیم زنده بمانیم؟»›+ ۱۱ به آنها بگو: ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «به حیات خودم قسم که من از مرگ آدم شریر خوشحال نمیشوم،+ بلکه از این خوشحال میشوم که آدم شریر مسیر زندگیاش را عوض کند + و زنده بماند.+ ای قوم اسرائیل، توبه کنید و کارهای بدتان را کنار بگذارید.+ چرا باید بمیرید؟»›+
۱۲ «ای پسر انسان، به قومت بگو: ‹اگر آدم درستکاری شروع به سرکشی کند، کارهای خوب گذشتهاش او را نجات نمیدهد؛+ و اگر آدم شریری کارهای بدش را کنار بگذارد، به خاطر شرارتهای گذشتهاش نابود نمیشود.*+ همین طور اگر آدم درستکاری روزی دست به گناه بزند، نمیتواند به خاطر کارهای خوب گذشتهاش جانش را حفظ کند.+ ۱۳ اگر به آدم درستکاری بگویم، «تو حتماً زنده میمانی!» و او فکر کند که کارهای خوب گذشتهاش نجاتش میدهد و به گناه رو بیاورد،*+ من هیچ کدام از کارهای خوبش را به یاد نخواهم آورد. او به خاطر گناهانی که مرتکب شده میمیرد.+
۱۴ «‹اگر به آدم شریری بگویم: «تو محکوم به مرگ هستی!» و او از گناهانش دست بکشد و کارهای خوب و عادلانه انجام دهد،+ ۱۵ یعنی اگر آن آدم شریر چیزهایی را که گرو گرفته بود برگرداند + و اموالی را که دزدیده بود پس دهد،+ و از قوانین زندگیبخش اطاعت کند و دیگر گناه نکند، حتماً زنده خواهد ماند + و نخواهد مرد. ۱۶ من او را برای هیچ کدام از گناهان گذشتهاش مجازات نخواهم کرد؛*+ چون کارهای خوب و عادلانهاش باعث میشود که حتماً زنده بماند.›+
۱۷ «با این حال قوم تو گفتند: ‹راههای یَهُوَه عادلانه نیست.› ولی در واقع راههای خودشان عادلانه نیست!
۱۸ «اگر شخص درستکار از درستکاری دست بکشد و کار بدی انجام دهد، باید به خاطر کاری که کرده بمیرد.+ ۱۹ اما اگر شخص شریر از کارهای شریرانهاش دست بکشد و کاری را که درست و عادلانه است انجام دهد، زنده خواهد ماند.+
۲۰ «با این حال شما گفتید: ‹راههای یَهُوَه عادلانه نیست.›+ ای قوم اسرائیل، من هر کدام از شما را طبق راههایش* داوری خواهم کرد.»
۲۱ در دوازدهمین سال تبعیدمان، در روز پنجم ماه دهم، شخصی که از اورشلیم فرار کرده بود پیش من آمد + و گفت: «شهر به دست دشمن افتاده است!»+
۲۲ عصر روز قبل، یعنی یک روز قبل از این که آن شخص فراری پیشم بیاید، دست یَهُوَه بر من قرار گرفت* و زبانم باز شد. بنابراین صبح روز بعد وقتی آن مرد پیشم آمد زبانم باز شده بود و میتوانستم دوباره حرف بزنم.+
۲۳ بعد این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲۴ «ای پسر انسان، ساکنان شهرهای ویران در سرزمین اسرائیل میگویند:+ ‹ابراهیم فقط یک نفر بود، با این حال صاحب کل آن سرزمین شد.+ اما تعداد ما خیلی زیاد است، پس حتماً کل سرزمین مال ماست و آن را تصرّف میکنیم.›
۲۵ «اما به آنها بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «شما گوشت را با خونش میخورید + و به بتهای نفرتانگیز* امید بستهاید* و مرتب خون دیگران را میریزید.+ پس چطور انتظار دارید که صاحب آن سرزمین شوید؟ ۲۶ شما روی شمشیرهایتان حساب کردید + و کارهای نفرتانگیز انجام دادید و هر کدامتان با زن همسایهتان همخواب شدید.+ پس چطور انتظار دارید که صاحب آن سرزمین شوید؟»›+
۲۷ «به آنها بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «به حیات خودم قسم کسانی که در آن شهرهای ویران زندگی میکنند، با شمشیر کشته خواهند شد؛ کاری میکنم آنهایی که در دشت هستند طعمهٔ حیوانات شوند و آنهایی که در پناهگاهها و غارها هستند از بیماری بمیرند.+ ۲۸ من آن سرزمین را متروک و ویران خواهم کرد.+ غرور و تکبّر اسرائیل در هم میشکند و کوههایش چنان ویران خواهد شد + که دیگر کسی از میان آنها نخواهد گذشت. ۲۹ وقتی آن سرزمین را به خاطر کارهای نفرتانگیزی که آنها انجام دادند،+ کاملاً متروک و ویران کنم،+ خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.»›
۳۰ «ای پسر انسان قوم تو کنار دیوارها و جلوی در خانهها دربارهٔ تو با یکدیگر صحبت میکنند.+ هر کدام از آنها به دیگری، یعنی به برادرش میگوید، ‹بیا به پیامی که از طرف یَهُوَه است گوش دهیم!› ۳۱ همهٔ آنها طبق معمول جمع میشوند تا جلوی تو بنشینند. آنها حرفهای تو را میشنوند ولی به آن عمل نخواهند کرد.+ جلوی تو چربزبانی میکنند،* ولی در باطن* با طمع و فریب به دنبال منافع خودشان هستند. ۳۲ تو برای آنها مثل کسی هستی که با صدای زیبا آواز عاشقانه میخواند و با مهارت ساز* مینوازد. آنها حرفهای تو را میشنوند ولی به آن عمل نخواهند کرد. ۳۳ وقتی حرفهایت به واقعیت برسد که البته حتماً هم میرسد، آنها خواهند فهمید که یک پیامبر در بینشان بوده است.»+
۳۴ دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۲ «ای پسر انسان به ضدّ شبانان اسرائیل پیشگویی کن. پیشگویی کن و به شبانان بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «وای بر شبانان اسرائیل + که فقط به فکر سیر کردن شکم خودشان هستند! مگر شبانان نباید به فکر غذای گلهشان باشند؟+ ۳ شما چربی حیوانات را میخورید، با پشم آنها برای خودتان لباس درست میکنید و چاقترین آنها را برای خوردن سر میبرید.+ اما به فکر غذای گلهتان نیستید.+ ۴ از ضعیفان گله مراقبت نکردید، مریضان را درمان نکردید، زخمهایشان را نبستید، آنهایی را که به بیراهه رفتند برنگرداندید و به دنبال گمشدگان نرفتید؛+ بلکه با زور و خشونت با آنها رفتار کردید.*+ ۵ پس چون شبانی نداشتند پراکنده شدند + و حیوانات وحشی آنها را خوردند. ۶ گوسفندان من روی همهٔ کوهها و تپههای بلند پراکنده شدند. آنها در تمام سطح زمین سرگردانند و هیچ کس به دنبالشان نمیگردد تا پیدایشان کند.
۷ «‹«پس ای شبانان، کلام یَهُوَه را بشنوید: ۸ ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «به حیات خودم قسم که من وارد عمل میشوم، چون گوسفندانم شکار شدند و غذای حیوانات وحشی شدند. آنها هیچ شبانی نداشتند و شبانانم به دنبال گوسفندانم نگشتند، بلکه فقط به فکر سیر کردن شکم خودشان بودند و به فکر غذای گوسفندانم نبودند.»› ۹ پس ای شبانان کلام یَهُوَه را بشنوید. ۱۰ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من به ضدّ آن شبانان هستم و به خاطر گوسفندانم از آنها حساب میخواهم* و دیگر نمیگذارم مراقب گوسفندانم باشند.*+ آنها دیگر با گوسفندان من شکم خود را سیر نخواهند کرد. من گوسفندانم را از دهانشان بیرون میکشم تا دیگر غذای آنها نشوند.»›
۱۱ «‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «بدانید که من خودم اینجا هستم! خودم به دنبال گوسفندانم میگردم و از آنها مراقبت میکنم.+ ۱۲ من مراقب گوسفندانم خواهم بود؛ درست مثل شبانی که گوسفندان پراکندهاش را پیدا کرده و به آنها غذا میدهد.+ آنها در روزی که آسمان به خاطر ابرهای غلیظ تاریک بود پراکنده شدند، اما من آنها را از هر جایی که باشند برمیگردانم و نجات خواهم داد.+ ۱۳ آنها را از بین قومها بیرون میآورم و از سرزمینهای دیگر جمع میکنم و به سرزمین خودشان برمیگردانم؛ من روی کوههای اسرائیل + و کنار نهرهای آب و همهٔ مناطق مسکونی سرزمین به آنها غذا میدهم. ۱۴ من در چراگاهی خوب به آنها غذا خواهم داد و آنها روی کوههای بلند اسرائیل چرا خواهند کرد.+ بله، آنها در زمینهای سرسبز استراحت میکنند + و در چراگاههای سبز و خرم روی کوههای اسرائیل میچرند.»
۱۵ «‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «من خودم به گوسفندانم غذا خواهم داد + و خودم کاری میکنم که در آرامش و آسایش بخوابند.+ ۱۶ به دنبال گمشدگان میگردم + و آنهایی را که به بیراهه رفتهاند برمیگردانم، زخمهایشان را میبندم و از ضعیفان مراقبت میکنم. اما گوسفندان چاق و قوی را نابود خواهم کرد؛ در واقع حکم داوریام را مثل غذا به آنها میدهم.»
۱۷ «‹اما من که یَهُوَه حاکم متعال هستم دربارهٔ شما گوسفندانم میگویم: «من بهزودی تکتک گوسفندانم را داوری میکنم و قوچها و بزهای نر را محکوم خواهم کرد.+ ۱۸ آیا چرا کردن در بهترین چراگاهها برایتان* کافی نیست؟ چرا بقیهٔ علفهای چراگاهها را هم لگدمال میکنید؟ چرا بعد از خوردن زلالترین آبهای آنجا، آب را با پاهایتان گلآلود میکنید؟ ۱۹ آیا گوسفندان من باید در چراگاههایی که شما لگدمال کردید چرا کنند؟ آیا باید از آبی بخورند که شما آن را با پاهایتان کثیف و گلآلود کردید؟»
۲۰ «‹بنابراین یَهُوَه حاکم متعال به آنها میگوید: «بدانید که من خودم اینجا هستم! خودم بین گوسفندان چاق و گوسفندان لاغر داوری خواهم کرد. ۲۱ شما آنقدر با پهلو و شانههایتان گوسفندان مرا هل دادید و با شاخهایتان گوسفندان مریضم را زدید که آنها در جاهای دور پراکنده شدند. ۲۲ اما من گوسفندانم را نجات خواهم داد و دیگر اجازه نمیدهم دیگران آنها را شکار کنند.+ بله، من بین گوسفندان خوب و بد داوری خواهم کرد. ۲۳ من شبانی برای گوسفندانم تعیین خواهم کرد؛+ خادمم داوود را شبان آنها میکنم + تا به آنها غذا دهد. او خودش به آنها غذا میدهد و شبانشان خواهد شد.+ ۲۴ من که یَهُوَه هستم خدایشان خواهم شد + و خادمم داوود رهبر* آنها.+ من که یَهُوَه هستم خودم این را گفتهام.
۲۵ «‹«من با آنها پیمان صلح میبندم + و آن سرزمین را از حیوانات وحشی پاک میکنم + تا بتوانند در امنیت در بیابانها زندگی کنند و با آرامش در جنگلها بخوابند.+ ۲۶ من آنها و مناطق اطراف تپهام را مایهٔ برکت دیگران خواهم کرد + و کاری میکنم که در زمان مناسب باران ببارد. برکتهای فراوان مثل باران بر سرشان خواهد بارید.+ ۲۷ در آن زمان درختان، میوه میدهند و زمین محصول به بار میآورد + و آنها در سرزمینشان در امنیت زندگی خواهند کرد. وقتی من یوغهایشان را بشکنم + و آنها را از دست اسیرکنندگانشان نجات دهم، خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم. ۲۸ آنها دیگر طعمهٔ ملتها نخواهند شد و حیوانات درنده آنها را نخواهند خورد. بلکه در امنیت زندگی خواهند کرد و هیچ کس باعث ترسشان نمیشود.+
۲۹ «‹«من کشتزاری برایشان آماده میکنم که محصولش باعث شهرتشان شود. آنها دیگر در سرزمینشان از قحطی نخواهند مرد + و ملتهای دیگر تحقیرشان نخواهند کرد.+ ۳۰ ‹آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه خدایشان در کنارشان هستم و آنها یعنی قوم اسرائیل، قوم من هستند.›+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»›
۳۱ «‹ای گوسفندان من،+ ای گوسفندانی که از شما مراقبت میکنم، شما انسانهای خاکی هستید و من خدایتان هستم.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۳۵ دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید. او گفت: ۲ «ای پسر انسان، رویت را به طرف منطقهٔ کوهستانی سِعیر بگردان + و به ضدّ آن پیشگویی کن،+ ۳ و بگو: ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «ای منطقهٔ کوهستانی سِعیر، من دشمن تو هستم و دستم را به ضدّت بلند میکنم و ویرانت خواهم کرد.+ ۴ من شهرهایت را به خرابه تبدیل میکنم. تو کاملاً ویران خواهی شد + و خواهی فهمید که من یَهُوَه هستم؛ ۵ چون تو از اسرائیلیان کینهای دیرینه داشتی + و وقتی آنها در مصیبت بودند و برای آخرین بار تنبیه میشدند، آنها را به دست دشمنانشان دادی تا کشته شوند.»›+
۶ «برای همین یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹به حیات خودم قسم، ترتیبی میدهم که خون تو ریخته شود و مرگ* حتماً به سراغت بیاید.+ تو از کسانی که خونشان را ریختی، نفرت داشتی،* پس خون خودت هم ریخته خواهد شد.+ ۷ من منطقهٔ کوهستانی سِعیر را کاملاً ویران خواهم کرد + و تمام کسانی را که از آنجا رفت و آمد میکنند نابود میکنم. ۸ ای سِعیر، من تمام کوههایت را پر از جنازه خواهم کرد؛ تمام تپهها و درّهها و نهرهایت با جنازههای کسانی که با شمشیر کشته میشوند پوشیده خواهد شد. ۹ سرزمینت را تا ابد ویران میکنم و دیگر هیچ کس در شهرهایت زندگی نخواهد کرد.+ آن وقت خواهی فهمید که من یَهُوَه هستم.›
۱۰ «با این که یَهُوَه در سرزمین اسرائیل و یهودا بود، تو گفتی: ‹این دو قوم و این دو سرزمین مال من خواهند شد و من هر دو را تصاحب میکنم.›+ ۱۱ برای همین یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹به حیات خودم قسم که من با همان خشم و حسادت و نفرتی که تو نسبت به قومم داشتی با تو رفتار خواهم کرد.+ به این شکل وقتی تو را داوری میکنم، خودم را به آنها میشناسانم. ۱۲ آن وقت خواهی فهمید من که یَهُوَه هستم، همهٔ حرفهای گستاخانهای را که به ضدّ کوههای اسرائیل گفتی شنیدهام؛ تو گفتی: «سرزمین اسرائیل ویران شده و ما میتوانیم آن را به چنگ آوریم.»* ۱۳ تو با غرور و تکبّر علیه من صحبت کردی و حرفهای توهینآمیز زیادی زدی.+ بدان که من همهٔ حرفهایت را شنیدم!›
۱۴ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹وقتی من تو را ویران کنم، تمام زمین شادی خواهد کرد. ۱۵ ای منطقهٔ کوهستانی سِعیر، چون تو از ویران شدن میراث قوم اسرائیل شاد شدی، من هم همان کار را با تو میکنم؛+ بله، تمام منطقهٔ اَدوم را به ویرانهای تبدیل خواهم کرد.+ آن وقت مردم خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.›»
۳۶ «ای پسر انسان، دربارهٔ کوههای اسرائیل پیشگویی کن و بگو: ‹ای کوههای اسرائیل، سخنان یَهُوَه را بشنوید. ۲ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «دشمن علیه شما گفته، ‹چه خوب!* حتی تپههای بلند قدیمی هم مال ما شده!›»›+
۳ «پس پیشگویی کن و بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «آنها از هر طرف به شما حمله کردند و ویرانتان کردند. در نتیجه شما به دست بازماندگان* ملتها افتادهاید و مردم مرتب دربارهٔ شما غیبت و بدگویی میکنند.+ ۴ پس ای کوههای اسرائیل، حرفهای یَهُوَه را بشنوید! یَهُوَه حاکم متعال با کوهها، تپهها، نهرها، درّهها، و با ویرانهها و شهرهای متروک و غارتشده + که مایهٔ تمسخر بازماندگان ملتهای اطراف هستند صحبت میکند؛+ ۵ یَهُوَه حاکم متعال به همهٔ اینها میگوید: ‹من به خاطر غیرت زیادم*+ به ضدّ بازماندگان ملتها و تمام اَدوم صحبت میکنم؛ یعنی به ضدّ کسانی که تمسخرکنان و با شادی زیاد سرزمین مرا تصرّف کردند + تا آن را غارت کنند و چراگاههایش را تصاحب کنند.»›»+
۶ «پس دربارهٔ سرزمین اسرائیل پیشگویی کن و به کوهها و تپهها و نهرها و درّهها بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «من از روی خشم و غیرتم صحبت میکنم، چون ملتها شما را تحقیر کردند.›»+
۷ «بنابراین یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من به نشانهٔ سوگند دستم را بلند میکنم و قسم میخورم که ملتهای اطرافتان خودشان شرمنده و تحقیر خواهند شد.+ ۸ اما ای کوههای اسرائیل، درختان شما پرشاخ و برگ میشوند و برای قومم اسرائیل میوه به بار میآورند،+ چون آنها بهزودی پیش شما برمیگردند. ۹ من با شما هستم و لطفم را شامل حالتان میکنم. کشاورزان روی شما کشت و کار میکنند و بذرهای زیادی در شما میکارند. ۱۰ من تعداد مردم شما یعنی تعداد افراد قوم* اسرائیل را بیشتر خواهم کرد. شهرهای ویرانتان بازسازی + و پر از جمعیت خواهند شد.+ ۱۱ من هم تعداد مردم و هم تعداد دامهایتان را بیشتر خواهم کرد + و آنها بارور و زیاد میشوند. کاری میکنم که مثل گذشته پر از جمعیت شوید + و بیشتر از گذشته برکت پیدا کنید.+ آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.+ ۱۲ من کاری میکنم که مردم، یعنی قومم اسرائیل روی شما ساکن شوند و شما را تصاحب کنند.+ شما میراث آنها خواهید شد و دیگر نخواهم گذاشت که فرزندانشان به خاطر شما بمیرند.›»+
۱۳ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹درست است که مردم به تو میگویند، «تو سرزمینی هستی که انسانها را میخورد و قومهای ساکنش را داغدار فرزندانشان میکند.»› ۱۴ اما یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹تو دیگر ساکنانت را نخواهی خورد و قومهای ساکنت را داغدار فرزندانشان نخواهی کرد. ۱۵ من دیگر نمیگذارم که ملتهای دیگر تحقیرت کنند یا به تو طعنه بزنند.+ تو دیگر باعث نمیشوی که قومهای ساکنت مصیبت بکشند.›* این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۱۶ دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۱۷ «ای پسر انسان، وقتی قوم اسرائیل در سرزمین خودشان زندگی میکردند، آنجا را با کارها و رفتار بدشان ناپاک کردند.+ رفتار آنها در نظر من مثل ناپاکیِ زنی در دوران عادت ماهانهاش بود.+ ۱۸ آنها خونهای زیادی در آن سرزمین ریختند و آنجا را با بتهای نفرتانگیزشان* ناپاک کردند،+ برای همین من خشمم را بر سرشان خالی کردم.+ ۱۹ پس آنها را در سرزمینهای دیگر بین ملتها پراکنده کردم + و بر اساس کارها و رفتارشان داوریشان کردم. ۲۰ اما وقتی بین ملتها پراکنده شدند، مردم اسم مقدّس مرا بیحرمت کردند،+ چون دربارهٔ آنها گفتند: ‹اینها قوم یَهُوَه هستند ولی مجبور شدند سرزمین او را ترک کنند!› ۲۱ اما من به خاطر اسم مقدّسم که قوم اسرائیل هر جا رفتند آن را بین ملتها بیحرمت کردند، دست به کار خواهم شد.»+
۲۲ «پس به قوم اسرائیل بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «ای قوم اسرائیل، من دست به کار میشوم، اما نه به خاطر شما! بلکه به خاطر اسم مقدّسم که شما هر جا رفتید آن را بین ملتها بیحرمت کردید!»›+ ۲۳ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من نام عظیم خود را تقدیس خواهم کرد؛+ نامی که بین ملتها بیحرمت شده است و شما آن را در میان آنها بیحرمت کردهاید. وقتی قدّوسیت خودم را جلوی چشمشان آشکار کنم،* آنها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.+ ۲۴ من شما را از بین ملتها و سرزمینهای دیگر جمع میکنم و به سرزمین خودتان برمیگردانم.+ ۲۵ من روی شما آب تمیز میریزم تا پاک شوید.+ شما را از همهٔ ناپاکیهایتان پاک خواهم کرد + و همهٔ بتهای نفرتانگیزتان را از بین میبرم.+ ۲۶ به شما دلی تازه میدهم + و روحیهای تازه در وجودتان میگذارم.+ دل سنگی را از بدنتان برمیدارم + و دلی نرم و مطیع* به شما خواهم داد. ۲۷ من از روح خودم به شما میدهم* و شما را برمیانگیزم که به قوانینم عمل کنید + و از احکام قضاییام اطاعت کنید. ۲۸ آن وقت شما در سرزمینی که به اجدادتان دادم زندگی خواهید کرد؛ شما قوم من خواهید بود و من خدای شما خواهم بود.›+
۲۹ «‹من شما را از شرّ ناپاکیهایتان خلاص خواهم کرد. کاری میکنم که غلّات شما به فراوانی رشد کند و دیگر دچار قحطی نشوید.+ ۳۰ میوهٔ درختان و محصول زمینتان را زیاد خواهم کرد تا دیگر هیچ وقت بین ملتهای دیگر به خاطر قحطی حقیر و شرمنده نشوید.+ ۳۱ آن وقت کارهای شریرانه و رفتار اشتباه گذشتهتان را به یاد میآورید و به خاطر گناهان و کارهای نفرتانگیزتان از خودتان متنفر و بیزار میشوید.+ ۳۲ اما بدانید که من این کارها را به خاطر شما نمیکنم!+ پس ای قوم اسرائیل بابت کارهایی که کردهاید سرافکنده و شرمنده باشید!› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.
۳۳ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹وقتی من شما را از گناهانتان پاک کنم، کاری میکنم که شهرهای ویرانتان بازسازی شود + و دوباره در آنها زندگی کنید.+ ۳۴ در زمینهایی که همهٔ رهگذران میدیدند چقدر خشک و بایر است، دوباره کشت و کار خواهد شد. ۳۵ در آن زمان مردم خواهند گفت: «آن سرزمین که ویران شده بود، مثل باغ عدن شده!+ شهرهایش که خراب و ویران و با خاک یکسان شده بودند، حالا مستحکم و پر از جمعیت هستند!»+ ۳۶ آن وقت تمام ملتهای اطرافتان که باقی ماندهاند، خواهند فهمید من که یَهُوَه هستم، خودم خرابهها را بازسازی کردهام و زمینهای خشک و بایر را حاصلخیز کردهام.* من که یَهُوَه هستم خودم این را گفتهام و انجام دادهام.›+
۳۷ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹همین طور اجازه میدهم قوم اسرائیل از من بخواهند که آنها را مثل گلهٔ گوسفندان زیاد کنم و من این کار را برایشان خواهم کرد. ۳۸ من آنها را زیاد خواهم کرد؛ مثل جمعیتی بزرگ از مقدّسان و مثل جمعیتی که در عیدها اورشلیم را پر میکنند.*+ به این ترتیب شهرهایی که ویران شده بودند، پر از جمعیت خواهند شد.+ آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.›»
۳۷ دست یَهُوَه بر من قرار گرفت* و یَهُوَه مرا با روح خود برداشت و در وسط درّهای گذاشت + که پر از استخوان بود. ۲ او مرا از میان آنها رد کرد و دیدم که استخوانهای زیادی روی زمین افتاده و همهشان بسیار خشک هستند.+ ۳ بعد، از من پرسید: «ای پسر انسان، آیا این استخوانها میتوانند زنده شوند؟» جواب دادم: «ای یَهُوَه حاکم متعال، فقط تو میدانی.»+ ۴ بعد گفت: «پیام* مرا به این استخوانها برسان و بگو، ‹ای استخوانهای خشک، سخنان یَهُوَه را بشنوید:
۵ «‹یَهُوَه حاکم متعال به شما استخوانها میگوید: «من به درون شما نفس میدمم و شما زنده خواهید شد.+ ۶ روی شما رگ و پی* و گوشت میگذارم و شما را با پوست میپوشانم. به شما نفس میدهم و شما زنده خواهید شد. آن وقت خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.»›»
۷ بعد دقیقاً همان طور که خدا گفته بود پیامش را به استخوانها رساندم. به محض این که حرفهایم* تمام شد، سروصدایی شنیدم؛ صدای استخوانها که یکییکی به هم وصل میشدند. ۸ بعد دیدم رگ و پی و گوشت روی آنها قرار گرفت و با پوست پوشیده شدند. اما هنوز نفسی در آنها نبود.
۹ بعد خدا به من گفت: «ای پسر انسان، پیام مرا به باد برسان و بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «ای باد،* از چهار جهت* بوز و به سمت این انسانها که کشته شدهاند بیا تا زنده شوند.»›»
۱۰ پس دقیقاً همان طور که خدا گفته بود پیامش را به باد رساندم* و نَفَس* به درون آنها رفت. آنها که لشکری بزرگ بودند، زنده شدند و سرپا ایستادند.+
۱۱ بعد خدا به من گفت: «ای پسر انسان، این استخوانها همهٔ قوم اسرائیل هستند.+ آنها میگویند، ‹استخوانهای ما خشک شده و دیگر امیدی نداریم!+ کاملاً نابود شدهایم!› ۱۲ پس پیشگویی کن و به آنها بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «ای قوم من، من قبرهای شما را باز خواهم کرد،+ شما را از درون قبر بیرون میآورم و به سرزمین اسرائیل برمیگردانم.+ ۱۳ ای قوم من، وقتی قبرهایتان را باز کنم و شما را از قبر بیرون بیاورم، خواهید فهمید که من یَهُوَه هستم.»›+ ۱۴ یَهُوَه میگوید: ‹من روحم را درون شما میگذارم و شما زنده میشوید + و در سرزمینتان ساکن خواهید شد. آن وقت خواهید فهمید من که یَهُوَه هستم خودم این را گفتهام و انجام دادهام.›»
۱۵ دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید: ۱۶ «ای پسر انسان، چوبی بردار و رویش بنویس، ‹برای یهودا و اسرائیلیانی که با او هستند.›*+ بعد چوب دیگری بردار و رویش بنویس، ‹برای یوسِف، یعنی چوبی برای اِفرایِم و همهٔ خاندان اسرائیل که با او هستند.›*+ ۱۷ بعد آن دو چوب را به هم نزدیک کن تا در دستت مثل یک چوب شوند.+ ۱۸ وقتی قومت از تو پرسیدند، ‹معنی این چیزها را به ما نمیگویی؟› ۱۹ به آنها بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «من چوب یوسِف و طایفههای اسرائیل را که با او هستند، یعنی چوبی را که در دست اِفرایِم است میگیرم و با چوب یهودا متحد میکنم و آنها را به یک چوب تبدیل میکنم.+ به این ترتیب آنها در دستم یک چوب خواهند شد.»› ۲۰ چوبهایی که روی آنها نوشتی باید در دستت باشند تا قوم ببینند.
۲۱ «بعد به آنها بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «من اسرائیلیان را از بین ملتهای دیگر و سرزمینهایی که به آنجا رفتهاند برمیگردانم؛ آنها را از هر گوشهای جمع میکنم و به سرزمینشان برمیگردانم.+ ۲۲ من آنها را در سرزمینشان، یعنی در کوههای اسرائیل، یک ملت خواهم کرد + و یک پادشاه بر همهشان حکمرانی خواهد کرد.+ آنها دیگر دو ملت و دو پادشاهی نخواهند بود.+ ۲۳ دیگر خودشان را با بتهای نفرتانگیز و کارهای زشت و گناهانشان آلوده نخواهند کرد.+ آنها به من خیانت کردند و گناهان زیادی مرتکب شدند، ولی من کمکشان میکنم که دست از این کارها بردارند و به این شکل پاکشان میکنم و نجاتشان میدهم. آن وقت، آنها قوم من خواهند بود و من خدایشان خواهم بود.+
۲۴ «‹«خادمم داوود پادشاه آنها خواهد شد + و همگی یک شبان خواهند داشت.+ آنها از احکام من اطاعت میکنند و با دقت به قوانین من عمل خواهند کرد.+ ۲۵ آنها در سرزمینی که به خادمم یعقوب دادم زندگی خواهند کرد، یعنی همان سرزمینی که اجدادتان در آنجا زندگی میکردند.+ خودشان و فرزندان و نسلهای آیندهشان تا ابد در آنجا ساکن میشوند + و خادمم داوود برای همیشه حاکمشان خواهد بود.+
۲۶ «‹«من با آنها پیمان صلح خواهم بست؛+ این پیمان تا ابد پابرجا خواهد بود. آنها را در سرزمینشان مستقر میکنم و تعدادشان را زیاد میکنم + و مکان مقدّسم را تا ابد در میانشان قرار خواهم داد. ۲۷ خیمهٔ* من در میانشان خواهد بود.* من خدای آنها خواهم بود و آنها قوم من خواهند بود.+ ۲۸ وقتی مکان مقدّس من تا ابد در میانشان باشد، ملتها خواهند فهمید من که یَهُوَه هستم، قوم اسرائیل را برای خودم انتخاب* کردهام.»›»+
۳۸ دوباره پیامی از طرف یَهُوَه به من رسید. او گفت: ۲ «ای پسر انسان، روی خودت را به طرف جوج از سرزمین ماجوج،+ یعنی رئیس* ماشِک و توبال بگردان + و به ضدّ او پیشگویی کن + ۳ و بگو: ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «ای جوج، رئیس* ماشِک و توبال، من دشمن تو هستم. ۴ من کاری خواهم کرد که برگردی و قلابی به چانهات خواهم انداخت + و تو را با همهٔ لشکرت به میدان جنگ خواهم کشید،+ یعنی با همهٔ اسبها و اسبسوارانی که لباس باشکوه به تن دارند و با سربازان زیادی که به سپرهای کوچک* و بزرگ و شمشیر مسلّحند. ۵ سربازان پارس، اتیوپی و فوط هم + که همگی کلاهخود بر سر دارند و به سپرهای کوچک مسلّحند، همراه آنها خواهند آمد؛ ۶ جومِر و تمام لشکرش و خاندان توجَرمه + با تمام لشکرش که از دورافتادهترین نقاط شمال میآیند، یعنی قومهای زیادی همراه تو خواهند بود.+
۷ «‹«ای جوج، آماده باش و همهٔ لشکرهایی را که همراه تو هستند برای جنگ آماده کن، چون تو فرماندهٔ* آنها خواهی بود.
۸ «‹«بعد از مدتی طولانی تو را احضار خواهم کرد.* در سالهای آخر، تو به سرزمینی حمله خواهی کرد که مدتها ویران مانده بود. اهالی آنجا در سرزمینهای مختلف پراکنده و اسیر شده بودند و حالا به کوههای اسرائیل برگشتهاند. ساکنان آن از میان قومهای مختلف جمع شدهاند و همگی در امنیت در سرزمینشان ساکن شدهاند.+ ۹ تو و همهٔ سربازان و قومهایی که با تو هستند مثل طوفان به آنها حملهور خواهید شد و مثل ابرها سرزمینشان را خواهید پوشاند.›»
۱۰ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹در آن زمان فکرهایی به سرت* میزند و نقشهٔ پلیدی خواهی کشید. ۱۱ تو خواهی گفت: «من به یک سرزمین بیدفاع* حمله خواهم کرد.+ به کسانی حمله خواهم کرد که در امنیت زندگی میکنند و کسی مزاحمشان نیست.* آنها جایی زندگی میکنند که نه حصاری دارد، نه پشتبندی و نه دروازهای.» ۱۲ هدف تو این خواهد بود که غنیمتهای زیادی بگیری و به خرابههایی که حالا مسکونی هستند حمله کنی + و به قومی که دوباره از بین ملتهای مختلف جمع شدهاند حملهور شوی؛+ قومی که ثروت و املاک زیاد جمع کردهاند + و در وسط زمین زندگی میکنند.
۱۳ «‹مردم سَبا + و دِدان + و تاجران تَرشیش + با همهٔ جنگجویانش* به تو خواهند گفت: «آیا به آن سرزمین حمله کردهای تا غنیمتهای فراوان جمع کنی؟ آیا لشکرت را بسیج کردهای که طلاها و نقرههای آنجا را با خود ببری و ثروت و اموال زیادش را غارت کنی؟›»
۱۴ «ای پسر انسان، پیشگویی کن و به جوج بگو: ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «در آن روز، وقتی قوم من اسرائیل در امنیت ساکنند، آیا تو متوجه نخواهی شد؟+ ۱۵ به همین خاطر، تو با قومهای زیادی که تو را همراهی میکنند و همگی سوار بر اسب هستند،+ یعنی با جمعیت و لشکری بزرگ، از مکان خود که در دورترین نقطهٔ شمال است خواهی آمد.+ ۱۶ تو به قوم من اسرائیل حمله خواهی کرد و مثل ابرها سرزمینشان را خواهی پوشاند. ای جوج، در روزهای آخر کاری خواهم کرد که به سرزمین قومم حمله کنی + تا از طریق تو خودم را به ملتها بشناسانم و ثابت کنم که پاک و مقدّس هستم.»›+
۱۷ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹آیا تو همان کسی نیستی که مدتها پیش از طریق خادمانم یعنی پیامبرانِ اسرائیل دربارهات پیشگویی کردم؟ آنها سالیان سال پیشگویی میکردند که تو به جنگ با قوم من فرستاده میشوی!›
۱۸ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹در روزی که جوج به سرزمین اسرائیل حمله کند، آتش خشم من شعلهور خواهد شد.+ ۱۹ من از روی غیرت و شدّت خشم صحبت خواهم کرد و در آن روز زمینلرزهٔ بزرگی در سرزمین اسرائیل رخ خواهد داد. ۲۰ به خاطر من ماهیهای دریا، پرندگان آسمان، حیوانات بیابان، خزندگان روی زمین و همهٔ مردم سراسر دنیا از ترس خواهند لرزید. کوهها فرو خواهند ریخت،+ صخرهها خواهند افتاد و همهٔ دیوارها با خاک یکسان خواهند شد.›
۲۱ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹من در تمام کوههایم شمشیری به ضدّ جوج خواهم فرستاد. هر کس به ضدّ برادرش شمشیر خواهد کشید.+ ۲۲ من او را با بیماری*+ و کشتار مجازات خواهم کرد.* باران سیلآسا و تگرگ + و آتش + و گوگرد + بر سر جوج و سربازانش و قومهای زیادی که همراهش هستند، خواهم ریخت.+ ۲۳ من به ملتهای بسیار نشان خواهم داد که بزرگ و پاک و مقدّس هستم و کاری خواهم کرد که آنها مرا بشناسند؛ آن وقت خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم.›
۳۹ «ای پسر انسان، به ضدّ جوج + پیشگویی کن و به او بگو: ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «ای جوج، رئیس* ماشِک و توبال،+ من دشمن تو هستم. ۲ من کاری میکنم که برگردی و تو را از دورافتادهترین نقاط شمال + به طرف کوههای اسرائیل میآورم. ۳ من کاری میکنم که کمانت از دست چپ و تیرهایت از دست راستت بیفتند. ۴ جنازهٔ تو و تمام سربازانت و مردمی که همراهت هستند روی کوههای اسرائیل خواهد افتاد.+ جنازههایتان را خوراک انواع پرندههای شکاری و حیوانات وحشی میکنم.»›+
۵ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹تو در بیابانها از پا درمیآیی،+ چون من این را گفتهام.
۶ «‹من بر سر ماجوج و مردمِ جزیرههایی که در امنیت زندگی میکنند، آتش میریزم + و آنها خواهند فهمید که من یَهُوَه هستم. ۷ من اسم مقدّسم را بین مردم اسرائیل معروف میکنم* و دیگر نمیگذارم که به اسم مقدّسم بیحرمتی شود. آن وقت ملتها خواهند فهمید که من یَهُوَه،+ خدای مقدّس اسرائیل هستم.›+
۸ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹بدانید که این پیشگویی حتماً به انجام میرسد و تحقق پیدا میکند. این همان روزی است که دربارهاش صحبت کردهام. ۹ ساکنان شهرهای اسرائیل از شهرها بیرون میروند و تمام سلاحها، یعنی سپرهای کوچک* و بزرگ، تیر و کمانها، چماقها* و نیزهها را جمع میکنند و با آنها آتش درست میکنند.+ چوب آنها برای هیزم هفت سال کافی خواهد بود. ۱۰ آنها دیگر نیازی نخواهند داشت در دشت به دنبال چوب بگردند و از جنگل هیزم جمع کنند، چون از آن سلاحها به عنوان هیزم استفاده خواهند کرد.›
«یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹آنها غارتکنندگان خود را غارت خواهند کرد و اموال کسانی را که تاراجشان کردند، به غنیمت خواهند برد.
۱۱ «‹در آن روز من برای جوج + در اسرائیل در درّهای در شرق دریا گورستانی درست میکنم؛ همان درّهای که مسافران از آنجا عبور میکنند، اما آن گورستان راهشان را میبندد. در آنجا جوج و جمعیت زیادی که با او هستند دفن میشوند و مردم اسم آن درّه را هامونجوج* میگذارند.+ ۱۲ هفت ماه طول خواهد کشید که خاندان اسرائیل همهٔ جسدها را دفن کنند و به این شکل سرزمینشان را پاک کنند.+ ۱۳ همهٔ مردم آن سرزمین در دفن کردن آنها شرکت میکنند و با این کار در روزی که خودم را جلال میدهم،+ عزّت و احترام پیدا میکنند.› این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.
۱۴ «‹مردانی تعیین میشوند تا در همه جای سرزمین بگردند و اجساد باقیمانده را دفن کنند و به این شکل سرزمین را کاملاً پاک کنند. آنها به مدت هفت ماه همه جا را جستجو خواهند کرد. ۱۵ آن مردان هر جا استخوان انسان ببینند علامتی کنار آن میگذارند. بعد کسانی که مسئولیت دفن کردن را به عهده دارند، استخوانها را در درّهٔ هامونجوج دفن خواهند کرد.+ ۱۶ به این ترتیب آنها سرزمین را پاک خواهند کرد. در آنجا شهری هم به اسم هامونه* خواهد بود.›+
۱۷ «ای پسر انسان یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹به همهٔ پرندگان و حیوانات وحشی بگو: «بیایید و دور هم جمع شوید. بیایید دور قربانی بزرگی که برایتان روی کوههای اسرائیل آماده کردهام جمع شوید.+ بیایید گوشت بخورید و خون بنوشید.+ ۱۸ بله گوشت قدرتمندان را بخورید و خون حاکمان زمین را بنوشید. آنها برایتان مثل قوچها، برّهها، بزها و گاوهای چاق و پروار باشان خواهند بود. ۱۹ چربیها را با ولع بخورید و آنقدر خون بنوشید که مست شوید. من این قربانی را برای شما آماده کردهام.»›
۲۰ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹شما سر سفرهٔ من از گوشت اسبها و ارابهرانها و از گوشت قدرتمندان و انواع جنگجویان میخورید و سیر میشوید.+
۲۱ «‹من جلالم را در میان ملتها آشکار خواهم کرد و همهٔ ملتها میبینند که چطور داوریهایم را به اجرا میگذارم و قدرتم* را به آنها نشان میدهم.+ ۲۲ از آن به بعد، قوم اسرائیل خواهند فهمید که من یَهُوَه خدایشان هستم. ۲۳ ملتها هم خواهند فهمید که قوم اسرائیل به خاطر خیانت به من و گناهان خودشان تبعید شدند.+ در واقع به این دلیل بود که رویم را از آنها برگرداندم + و آنها را تسلیم دشمنانشان کردم + تا همگی با شمشیر کشته شوند. ۲۴ من آنها را به خاطر کارهای زشت* و گناهانشان مجازات کردم و رویم را از آنها برگرداندم.›
۲۵ «به همین دلیل یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹در آن زمان من خاندان یعقوب را که در اسارتند، به سرزمینشان برمیگردانم + و به خاندان اسرائیل رحم میکنم.+ من با غیرت زیاد از اسم مقدّسم دفاع خواهم کرد.+ ۲۶ بله، بعد از آن که به خاطر خیانتشان به من تحقیر شدند،+ میتوانند در سرزمینشان در امنیت زندگی کنند و دیگر کسی نخواهد بود که ترس در دلشان بیندازد.+ ۲۷ وقتی آنها را از میان قومها و سرزمینهای دشمنانشان جمع کنم و به سرزمینشان برگردانم،+ به ملتهای زیادی نشان خواهم داد که خدای پاک و مقدّسم.›+
۲۸ «‹آن وقت قوم من خواهند فهمید که من، یَهُوَه خدایشان هستم و من هستم که آنها را به سرزمینهای دیگر به تبعید میفرستم ولی دوباره به سرزمین خودشان برمیگردانم و نمیگذارم که حتی یک نفرشان هم در تبعید بماند.+ ۲۹ من دیگر رویم را از آنها برنمیگردانم + و روح مقدّسم را به فراوانی بر خاندان اسرائیل خواهم ریخت.›+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۴۰ در بیست و پنجمین سال تبعیدمان،+ یعنی چهارده سال بعد از تسخیر اورشلیم،+ در آغاز سال، دقیقاً در روز دهم ماه اول، دست یَهُوَه بر من قرار گرفت* و او مرا به آن شهر برد.+ ۲ خداوند از طریق رؤیا مرا به سرزمین اسرائیل برد و روی کوه خیلی بلندی گذاشت.+ روی آن کوه، در سمت جنوب بنایی قرار داشت که شبیه یک شهر بود.
۳ وقتی او مرا به آنجا برد، مردی را دیدم که کنار دروازهٔ آن مکان ایستاده بود و بدنش مثل مس میدرخشید.+ او یک ریسمان کتان و یک نیِ اندازهگیری* در دست داشت.+ ۴ آن مرد به من گفت: «ای پسر انسان، بهدقت نگاه کن و خوب گوش بده و به هر چیزی که به تو نشان میدهم خوب توجه کن؛ چون برای همین اینجا هستی. تو باید همهٔ چیزهایی را که میبینی به خاندان اسرائیل بگویی.»+
۵ آنجا دیواری دیدم که دورتادور معبد کشیده شده بود. آن مرد دیوار را با نیِ اندازهگیریاش که سه متر* بود، اندازهگیری کرد. پهنای دیوار سه متر* و ارتفاع آن هم سه متر* بود.
۶ بعد آن مرد به دروازهٔ شرقی رفت + و از پلههای آن بالا رفت. او آستانهٔ بیرونی دروازه را اندازه گرفت؛ طول آن سه متر* بود و آستانهٔ درونی هم سه متر* بود. ۷ طول و عرض هر کدام از اتاقکهای نگهبانی سه متر* بود و فاصلهٔ اتاقکها از هم دو متر و نیم* بود.+ پهنای آستانهٔ درونی دروازه هم که نزدیک ایوان بود سه متر* بود.
۸ او ایوان را که نزدیک آستانهٔ درونی دروازه بود اندازه گرفت و پهنایش سه متر* بود. ۹ بعد طول ایوان را اندازه گرفت که چهار متر* بود؛ همین طور ستونهای کناری آن را اندازه گرفت که ضخامت هر کدام یک متر* بود. ایوان دروازه رو به محوطهٔ معبد بود.
۱۰ دروازهٔ شرقی در هر طرف سه اتاقک داشت که هر سه به یک اندازه بودند و ضخامت ستونهای کناریشان هم یکی بود.
۱۱ بعد آن مرد پهنای قسمت ورودی دروازه را اندازه گرفت که پنج متر* بود و پهنای قسمت بیرونی دروازه هم شش متر و نیم* بود.
۱۲ جلوی اتاقکهای نگهبانی در هر طرف، یک دیوار کوتاه به ارتفاع نیم متر* بود. طول و عرض اتاقکها سه متر* بود.
۱۳ بعد او پهنای سقف ساختمان دروازه را اندازهگیری کرد و فاصله بین دیوار بیرونی یک اتاقک نگهبانی تا دیوار بیرونی اتاق روبروی آن ۱۲ متر و نیم* بود. ورودی اتاقکها در دیوارهای بیرونی قرار داشتند و با هم قرینه بودند.+ ۱۴ بعد از آن، ارتفاع ستونهای کناری را اندازه گرفت که هر کدام ۳۰ متر* بود. بعد ستونهای کناری دروازههای اطراف صحن معبد را اندازه گرفت. ۱۵ فاصلهٔ بین دیوار ورودی دروازه تا دیوار انتهایی ایوان که رو به محوطهٔ معبد بود ۲۵ متر* بود.
۱۶ اتاقکهای نگهبانی و همین طور ستونهای کناری آنها که داخل ساختمان دروازه بودند، پنجرههایی با چهارچوب ذوزنقهای شکل* داشتند.+ تمام دیوارهای ایوان هم در هر طرف پنجرههایی داشتند. روی ستونهای کناری، نقش درختان نخل کندهکاری شده بود.+
۱۷ بعد، آن مرد مرا به صحن بیرونی معبد برد. دورتادور آن، اتاقهای غذاخوری*+ و یک پیادهروی سنگفرش دیدم. روی آن پیادهرو، ۳۰ اتاق غذاخوری ساخته شده بود. ۱۸ پهنای پیادهروی سنگفرش کنار دروازهها به اندازهٔ طول ساختمان دروازهها بود. سطح این پیادهرو از صحن داخلی معبد پایینتر بود.
۱۹ بعد فاصلهٔ دروازهٔ پایینی* تا دروازهٔ صحن داخلی را اندازه گرفت؛ این فاصله ۵۰ متر* بود. فاصلهٔ دو دروازه در سمت شرق و شمال هم ۵۰ متر بود.
۲۰ صحن بیرونی معبد هم دروازهای داشت که به طرف شمال باز میشد. آن مرد طول و عرض آن را اندازه گرفت. ۲۱ در هر طرف آن سه اتاقک نگهبانی بود. اندازههای ستونهای کناری و ایوان آن مثل اندازههای اولین دروازه بود. طول ساختمان این دروازه ۲۵ متر* و عرضش ۱۲ متر و نیم* بود. ۲۲ پنجرهها، ایوان و درختان نخل این دروازه هم به اندازهٔ پنجرهها، ایوان و درختان نخل دروازهٔ شرقی بود.+ مردم با بالا رفتن از هفت پله وارد این دروازه میشدند و وقتی جلوتر میرفتند، به ایوان آن میرسیدند.
۲۳ روبروی دروازهٔ شمالی یک دروازهٔ دیگر در صحن داخلی بود و یک دروازهٔ دیگر هم روبروی دروازهٔ شرقی بود. آن مرد فاصلهٔ بین این دو دروازه را اندازه گرفت و فاصلهٔ آنها ۵۰ متر* بود.
۲۴ بعد او مرا به طرف جنوب معبد برد. در آنجا دروازهٔ دیگری دیدم.+ آن مرد ستونهای کناری و ایوان آن را اندازه گرفت و اندازهٔ آنها دقیقاً مثل ستونهای کناری و ایوان دروازههای دیگر بود. ۲۵ این دروازه هم مثل دروازههای دیگر یک سالن و ایوان داشت و در هر طرف آن چند پنجره بود. طول ساختمان این دروازه ۲۵ متر* و عرضش ۱۲ متر و نیم* بود. ۲۶ هفت پله به طرف این دروازه بالا میرفت + و وقتی مردم جلوتر میرفتند به ایوان میرسیدند. روی ستونهای دو طرف این ساختمان نقش درختان نخل کندهکاری شده بود.
۲۷ در صحن داخلی دروازهای بود که به سمت جنوب باز میشد. آن مرد فاصلهٔ بین این دروازه را با دروازهٔ بیرونی اندازه گرفت که ۵۰ متر* بود. ۲۸ بعد او مرا از دروازهٔ جنوبی به صحن داخلی برد. وقتی دروازهٔ جنوبی را اندازه گرفت، اندازههای آن مثل دروازههای دیگر بود. ۲۹ اتاقکهای نگهبانی، ستونهای کناری و ایوان این دروازه هم به اندازهٔ اتاقکهای نگهبانی، ستونهای کناری و ایوان دروازههای دیگر بود. این دروازه هم یک سالن و ایوان داشت و در هر طرف آن چند پنجره بود. طول ساختمان این دروازه ۲۵ متر* و عرضش ۱۲ متر و نیم* بود.+ ۳۰ هر کدام از دروازههای صحن داخلی ایوانی داشت که طولش ۱۲ متر و نیم* و پهنایش ۲ متر و نیم* بود. ۳۱ ایوان هر دروازه با هشت پله به صحن بیرونی باز میشد + و روی ستونهای کناری آن نقش درختان نخل کندهکاری شده بود.+
۳۲ بعد او مرا از دروازهٔ شرقی به صحن داخلی برد. وقتی دروازهٔ شرقی را اندازه گرفت، اندازههای آن مثل دروازههای دیگر بود. ۳۳ اتاقکهای نگهبانی، ستونهای کناری و ایوان این دروازه هم به اندازهٔ اتاقکهای نگهبانی، ستونهای کناری و ایوان دروازههای دیگر بود. این دروازه هم یک سالن و ایوان داشت و در هر طرف آن چند پنجره بود. طول ساختمان این دروازه ۲۵ متر* و عرضش ۱۲ متر و نیم* بود. ۳۴ ایوان هر دروازه با هشت پله به صحن بیرونی باز میشد و روی ستونهای کناری آن نقش درختان نخل کندهکاری شده بود.
۳۵ بعد او مرا به دروازهٔ شمالی برد + و آن را اندازه گرفت؛ اندازههای آن مثل دروازههای دیگر بود. ۳۶ اتاقکهای نگهبانی، ستونهای کناری و ایوان این دروازه هم به اندازهٔ اتاقکهای نگهبانی، ستونهای کناری و ایوان دروازههای دیگر بود. در دو طرف این دروازه هم چند پنجره بود. طول ساختمان این دروازه ۲۵ متر* و عرضش ۱۲ متر و نیم* بود. ۳۷ ستونهای کناری هر دروازه رو به صحن بیرونی بود و جلوی آنها هشت پله بود. روی آن دو ستون نقش درختان نخل کندهکاری شده بود.
۳۸ نزدیک ستونهای کناری دروازهها یک اتاقغذاخوری بود که یک ورودی داشت و در آنجا لاشهٔ قربانیهای سوختنی را میشستند.+
۳۹ در هر دو طرف ایوان دروازهٔ شمالی دو میز قرار داشت که روی آنها حیوانات را برای قربانی سوختنی،+ قربانی گناه + و قربانی تقصیر + سر میبریدند. ۴۰ علاوه بر چهار میزی که داخل ایوان دروازهٔ شمالی بود، چهار میز هم بیرون دروازه قرار داشت؛ یعنی دو میز در هر طرف. ۴۱ پس به این ترتیب چهار میز در هر طرف دروازه قرار داشت، یعنی در مجموع هشت میز که روی آنها حیوانات قربانی را سر میبریدند. ۴۲ چهار میزی که برای قربانی سوختنی بود از سنگ تراشیده شده بود. طول و عرض آنها ۷۵ سانتیمتر* و ارتفاعشان نیم متر* بود. روی این میزها وسایلی گذاشته شده بود که برای سر بریدن قربانیهای سوختنی و قربانیهای دیگر از آنها استفاده میشد. ۴۳ گوشت حیوانات قربانی روی میزها گذاشته میشد. تاقچهای هم به پهنای چهار انگشت دورتادور اتاقها ساخته شده بود.
۴۴ بیرون دروازهٔ داخلی، اتاقهای غذاخوری برای خوانندگان قرار داشت؛+ این اتاقها در صحن داخلی، نزدیک دروازهٔ شمالی بودند و ورودیشان به طرف جنوب بود. یک اتاق غذاخوری دیگر هم نزدیک دروازهٔ شرقی قرار داشت و ورودی آن به طرف شمال بود.
۴۵ آن مرد در مورد یک اتاق غذاخوری دیگر به من گفت: «این اتاق غذاخوری که ورودیاش به طرف جنوب است، برای کاهنانی است که مسئولیت خدمت در معبد را دارند.+ ۴۶ اتاق غذاخوریای که ورودیاش به طرف شمال است، برای کاهنانی است که خدمت مذبح را به عهده دارند.+ آنها پسران صادوق از خاندان لاوی هستند + که وظیفه دارند به حضور یَهُوَه بروند و به او خدمت کنند.»+
۴۷ بعد آن مرد صحن داخلی را اندازه گرفت که مربعشکل و طول و عرض آن ۵۰ متر* بود. مذبح درست جلوی ساختمان معبد بود.
۴۸ بعد او مرا به ایوان معبد برد + و دو دیوار ستونمانند ورودی ایوان را اندازه گرفت. ضخامت هر کدامشان دو متر و نیم* و عرض دیوارهای دو طرف ورودی یک متر و نیم* بود.
۴۹ پهنای ایوان معبد ۱۰ متر* و طول آن ۵ متر و نیم* بود. مردم برای وارد شدن به معبد باید از پلههای آن بالا میرفتند. در هر طرف ورودی معبد، کنار دیوارها یک ستون قرار داشت.+
۴۱ بعد آن مرد مرا به اتاق مقدّس جلویی* برد و دیوارهای دو طرف ورودی اتاق را اندازه گرفت؛ پهنای هر کدام از آنها سه متر* بود. ۲ پهنای ورودی آن اتاق پنج متر* بود، و عرض آن دیوارها که در دو طرف ورودی قرار داشتند، دو متر و نیم* بود. بعد خود اتاق را اندازه گرفت که طول آن ۲۰ متر* و پهنای آن ۱۰ متر* بود.
۳ بعد به اتاق درونی* وارد شد و دیوارهای دو طرف ورودی آن را اندازه گرفت؛ پهنای آنها یک متر* و طولشان سه متر و نیم* بود. پهنای ورودی آن اتاق سه متر* بود. ۴ بعد از آن، اتاق درونی را که به اتاق مقدّس جلویی باز میشد اندازه گرفت؛ طول و عرض آن ۱۰ متر* بود.+ او به من گفت: «این قدسالاقداس* است.»+
۵ بعد دیوار معبد را اندازه گرفت. ضخامتش سه متر* بود. عرض اتاقکهایی که دورتادور معبد قرار داشتند دو متر* بود.+ ۶ این اتاقکها در سه طبقه ساخته شده بودند و هر طبقه ۳۰ اتاقک داشت. دورتادور دیوارهای معبد لبههایی بود که کفهٔ این اتاقکها روی آنها قرار داشت. به این شکل لازم نبود برای نگه داشتن کفهٔ اتاقکها دیوارهای معبد را سوراخ کنند.+ ۷ به همین دلیل بود که اتاقکهای طبقهٔ سوم از اتاقکهای طبقهٔ دوم و اتاقکهای طبقهٔ دوم از اتاقکهای طبقهٔ اول بزرگتر بودند. در دو طرف معبد پلههایی مارپیچ بود که به طبقههای اول، دوم و سوم میرفت.+
۸ همچنین سکویی به ارتفاع سه متر* دیدم که دورتادور معبد بود. این سکو همسطح پیِ اتاقکها بود. ۹ بین دیوار بیرونی اتاقکهای معبد و لبهٔ آن سکو، پیادهرویی بود. ضخامت دیوار بیرونی اتاقکها دو متر و نیم* بود.
۱۰ فاصلهٔ بین معبد و اتاقهای غذاخوری + دو طرفش ۱۰ متر* بود. ۱۱ روی سکوی دورتادور معبد، یک ورودی از طرف شمال و یک ورودی از طرف جنوب به اتاقکها باز میشد. عرض پیادهروی دورتادور سکو دو متر و نیم* بود.
۱۲ یک ساختمان در سمت غربی معبد قرار داشت که ورودیاش رو به حیاط پشتی بود؛ عرض آن ۳۵ متر* و طولش ۴۵ متر* بود. ضخامت دیوارهای اطرافش دو متر و نیم* بود.
۱۳ آن مرد معبد را اندازه گرفت؛ طول آن ۵۰ متر* بود. فاصلهٔ دیوار پشت معبد تا انتهای دیوار ساختمانی که در سمت غرب بود، ۵۰ متر* بود. این فاصله شامل حیاط پشت معبد هم میشد. ۱۴ پهنای قسمت جلوی معبد، یعنی طرف شرقی آن، به اضافهٔ فضای خالی دو طرفش ۵۰ متر* بود.
۱۵ او طول ساختمانی را که ورودیاش رو به حیاط پشتی بود، اندازه گرفت که ۵۰ متر* بود؛ این شامل اندازهٔ راهروهایی* بود که در دو طرف آن قرار داشت.
آن مرد اتاق مقدّس جلویی، اتاق مقدّس درونی + و ایوان معبد را هم که به صحن باز میشد اندازه گرفت. ۱۶ او همین طور آستانهٔ درها، پنجرههای ذوزنقهای شکل + و راهروهایی را که در آن سه قسمت معبد بود، اندازه گرفت. وقتی از آستانهٔ هر کدام از درها نگاه میکردم، میدیدم که تمام دیوارها از زمین تا پنجرهها روکش چوبی داشت؛+ پنجرهها هم پوشیده شده بودند. ۱۷ آن مرد بالای قسمت ورودی، داخل ساختمان معبد، بیرون آن و دورتادور دیوارها را اندازه گرفت. ۱۸ در معبد نقش کَرّوبیان + و درختان نخل کندهکاری شده بود.+ بین دو کَرّوبی یک درخت نخل بود و هر کَرّوبی دو صورت داشت. ۱۹ یکی از صورتها که صورت انسان بود، به طرف یکی از نخلها بود و صورت دیگر که صورت شیر* بود به طرف نخل دیگر بود.+ این نقشها دورتادور داخل معبد کندهکاری شده بود. ۲۰ دیوارهای معبد از زمین تا سقف که شامل دیوار بالای ورودی هم میشد، با نقش کَرّوبیان و درختان نخل کندهکاری شده بود.
۲۱ چهارچوب درهای اتاق مقدّس جلویی معبد* مربع بود.+ جلوی ورودی اتاق مقدّس داخلی* چیزی شبیه ۲۲ یک مذبح چوبی + قرار داشت که ارتفاع آن یک متر و نیم* و طول آن یک متر* بود. کف و دیوارهای آن چوبی بود و چهار تیر در گوشههای آن قرار داشت. آن مرد به من گفت: «این میزی است که در حضور یَهُوَه است.»+
۲۳ اتاق مقدّس جلویی و اتاق مقدّس درونی هر کدام دو در داشت.+ ۲۴ هر کدام از درها دو لنگه داشت و هر لنگه روی یک محور میچرخید. ۲۵ روی درهای معبد هم مثل دیوارها نقش کَرّوبیان و درختان نخل کندهکاری شده بود.+ جلوی ایوان، در بیرون، یک سایهبان چوبی قرار داشت. ۲۶ روی دیوارهای دو طرف ایوان و روی دیوارهای اتاقکهای معبد که سایهبان داشتند، پنجرههای ذوزنقهای شکل* وجود داشت + و نقش درختان نخل کندهکاری شده بود.
۴۲ بعد آن مرد مرا به صحن بیرونی معبد و به طرف اتاقهای غذاخوری که سمت شمال بود برد.+ آن اتاقها نزدیک محوطهٔ باز معبد + و در سمت شمال ساختمان غربی معبد قرار داشتند.+ ۲ طول دیوار شمالی ساختمانِ اتاقها که یک ورودی داشت ۵۰ متر* و عرض آن ساختمان ۲۵ متر* بود. ۳ یک طرف این ساختمان کنار قسمتی از صحن داخلی بود که ۱۰ متر* پهنا داشت + و طرف دیگر آن کنار سنگفرش صحن بیرونی بود. این ساختمان سه طبقه داشت و ایوانهای آن روبروی هم بودند. ۴ جلوی اتاقهای غذاخوری یک راهرو + به پهنای ۵ متر* و طول ۵۰ متر* بود و درهای اتاقهای غذاخوری به طرف شمال باز میشد. ۵ اتاقهای غذاخوری طبقهٔ بالا به خاطر ایوانی که جلویشان قرار داشت، از اتاقهای پایینتر عقبتر بودند و در نتیجه طولشان کمتر بود. ۶ ایوانهای این ساختمان سه طبقه، ستونی مثل ستونهای صحنهای معبد نداشتند و در نتیجه اتاقهای بالاتر از اتاقهای پایینتر عقبتر و کوچکتر بودند.
۷ در امتداد دیوار اتاقهای غذاخوریای که روبروی اتاقهای دیگر و به طرف صحن بیرونی بود، یک دیوار سنگی به طول ۲۵ متر* بود. ۸ طول دیوار اتاقهای غذاخوریای که به طرف صحن بیرونی بود، ۲۵ متر* بود، اما طول دیوار اتاقهایی که به طرف معبد بود، ۵۰ متر* بود. ۹ از صحن بیرونی در سمت شرق یک ورودی به این اتاقها وجود داشت.
۱۰ یک ساختمان دیگر هم با اتاقهای غذاخوری در سمت جنوبی معبد و نزدیک محوطهٔ باز و ساختمان غربی بود. این ساختمان در سمت شرق یک دیوار سنگی داشت.+ ۱۱ بین دو ردیف اتاقهای غذاخوری این ساختمان، مثل ساختمان شمالی، یک راهرو بود.+ طرح این ساختمان و همهٔ ابعاد و جای درهایش مثل ساختمان شمالی بود. ۱۲ درِ اتاقهای غذاخوری سمت شمال ساختمان درست مثل در اتاقهای جنوبی آن بود. برای وارد شدن به اتاقهای غذاخوری، یک ورودی در ابتدای راهرو، یعنی در دیوار شرقی ساختمان وجود داشت.+
۱۳ بعد آن مرد به من گفت: «اتاقهای غذاخوری شمالی و جنوبیِ نزدیک محوطهٔ باز معبد،+ اتاقهای غذاخوری مقدّس هستند و کاهنانی که به حضور یَهُوَه میآیند در آنجا هدایای بسیار مقدّس را میخورند.+ آنها در آنجا هدایای بسیار مقدّس، یعنی هدیهٔ غلّهای، قربانی گناه و قربانی تقصیر را میگذارند؛ چون آنجا مکانی مقدّس است.+ ۱۴ کاهنانی که در قسمتهای مقدّس معبد هستند، قبل از رفتن به صحن بیرونی باید لباسهایی را که با آنها خدمت میکنند، درآورند،+ چون آن لباسها مقدّسند. کاهنان برای رفتن به قسمتهایی که برای عموم باز است، باید لباسهای دیگری بپوشند.»
۱۵ آن مرد بعد از اندازهگیری قسمتهای داخلی معبد، مرا از دروازهٔ شرقی بیرون برد + و کل محوطهٔ معبد را اندازه گرفت.
۱۶ او با نیِ اندازهگیریاش سمت شرقی محوطهٔ معبد را اندازه گرفت. طول آن از یک طرف تا طرف دیگر ۱۵۵۵ متر* بود.
۱۷ بعد سمت شمالی محوطهٔ معبد را اندازه گرفت که طول آن ۱۵۵۵ متر* بود.
۱۸ بعد سمت جنوبی محوطهٔ معبد را اندازه گرفت که طول آن ۱۵۵۵ متر* بود.
۱۹ بعد به طرف غربی محوطهٔ معبد رفت و سمت غربی را هم اندازه گرفت. طول آن ۱۵۵۵ متر* بود.
۲۰ به این ترتیب، آن مرد چهار طرف محوطهٔ معبد را اندازه گرفت. طول و عرض آن ۱۵۵۵ متر* بود.+ دیواری دورتادور آن محوطه بود + که آن ناحیهٔ مقدّس را از بیرون آن که برای کارهای معمولی بود، جدا میکرد.+
۴۳ بعد آن مرد مرا به دروازهٔ شرقی معبد برد.+ ۲ در آنجا جلال حضور خدای اسرائیل را دیدم که از شرق میآمد؛+ صدایش مثل صدای آبهای خروشان بود + و زمین از جلال حضورش روشن شد.+ ۳ صحنهای که در این رؤیا دیدم شبیه رؤیایی بود که وقتی برای نابودی* شهر آمدم* دیده بودم و مثل رؤیایی که در کنار رود کِبار دیده بودم.+ بعد به خاک افتادم و سجده کردم.
۴ آن وقت حضور پرجلال یَهُوَه از دروازهٔ شرقی وارد معبد* شد.+ ۵ بعد روحی* مرا از زمین بلند کرد و به صحن داخلی برد و دیدم که جلال حضور یَهُوَه معبد را پر کرده است.+ ۶ صدای کسی را شنیدم که از داخل معبد با من صحبت میکرد. آن مرد آمد و کنارم ایستاد.+ ۷ او به من گفت:
«ای پسر انسان، این جایگاه تخت پادشاهیام است + و جایی است که در آن قدم میگذارم + و تا ابد در میان قوم اسرائیل ساکن میشوم.+ قوم اسرائیل و حاکمانشان دیگر با بتپرستی* و پرستش مجسمههایی که برایشان مثل پادشاه بود،* به اسم مقدّسم بیحرمتی نمیکنند.+ ۸ وقتی آستانه و ورودی بتکدهشان را کنار آستانه و ورودی معبد من ساختند، فقط یک دیوار بین من و بتهایشان بود.+ آنها با تمام این کارهای زشتشان به اسم مقدّسم بیحرمتی کردند و برای همین من با خشم زیاد نابودشان کردم.+ ۹ حالا آنها باید بتها و مجسمههایی را که برایشان مثل پادشاه بود، از خود دور کنند تا من تا ابد در میانشان ساکن شوم.+
۱۰ «ای پسر انسان، دربارهٔ این معبد با قوم اسرائیل صحبت کن + تا از همهٔ گناهانشان خجالت بکشند + و بگذار طرح و نقشهٔ آن را بررسی کنند.* ۱۱ اگر از همهٔ کارهایی که کردهاند واقعاً خجالت کشیدند، تمام جزئیات نقشهٔ معبد را برایشان توضیح بده، از جمله نقشهٔ تمام محوطه و طرح ورودیها و خروجیهایش.+ طرح آن را با تمام جزئیاتش برایشان بکش و قوانین و مقرّرات مربوط به آن را برایشان بنویس تا به آنها عمل کنند.+ ۱۲ قانون معبد این است که تمام محوطهٔ معبد که روی کوه ساخته شده، بسیار مقدّس است.+ بله، این قانون معبد است.
۱۳ «مذبح با همان واحدی اندازهگیری شد + که معبد با آن اندازهگیری شده بود.* پایهٔ دورتادور مذبح به اندازهٔ نیم متر* بیرون آمده بود و ارتفاع آن هم نیم متر* بود. این قسمت یک لبه به قطر یک وجب* داشت و پایینترین قسمت مذبح بود. ۱۴ ارتفاع سکویی که روی پایه قرار داشت، یک متر* و پهنایش نیم متر* بود. سکوی بعدی بلندتر بود. ارتفاعش دو متر* و پهنایش نیم متر* بود. ۱۵ روی این سکو، آتشدان مذبح قرار داشت که ارتفاعش دو متر* بود و چهار گوشهٔ آن چهار شاخ داشت.+ ۱۶ آتشدان مذبح مربع و طول و عرضش شش متر* بود.+ ۱۷ طول و عرض سکوی بلندی که زیر آتشدان قرار داشت، هفت متر* بود و از آتشدان نیم متر* بیرون آمده بود. دورتادور این سکو لبهای به قطر ۲۵ سانتیمتر* بود.
«پلههای مذبح در سمت شرق قرار داشت.»
۱۸ آن مرد به من گفت: «ای پسر انسان، یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹وقتی مذبح ساخته شد، برای تقدیم قربانی سوختنی و پاشیدن خون بر مذبح، باید به این دستورالعملها عمل کنید.›+
۱۹ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹به لاویانِ کاهن که از نسل صادوق هستند + و میتوانند برای خدمت به حضور من بیایند، گوسالهای بده تا به عنوان قربانی گناه تقدیم کنند.+ ۲۰ بعد مقداری از خون گوساله را بردار و با مالیدن آن روی چهار شاخ مذبح، چهار گوشهٔ سکوی میانی و لبهٔ آن، مذبح را پاک و مقدّس کن.*+ ۲۱ بعد گوسالهای را که برای قربانی گناه تقدیم شده، بردار و آن را بیرون معبد در جایی که تعیین شده بسوزان.+ ۲۲ در روز دوم، یک بز نر و سالم برای قربانی گناه تقدیم کن. کاهنان باید مذبح را با خون آن پاک و مقدّس کنند، همان طور که با خون گوساله پاک و مقدّس کردند.›
۲۳ «وقتی این مراسم پاکسازی را انجام دادی، یک گوسالهٔ نر و سالم و یک قوچ سالم قربانی کن. ۲۴ تو باید آنها را به حضور یَهُوَه بیاوری تا کاهنان روی آنها نمک بپاشند + و آنها را به عنوان قربانی سوختی به یَهُوَه تقدیم کنند. ۲۵ برای یک هفته، هر روز یک بز نر و یک گوساله و یک قوچ به عنوان قربانی گناه تقدیم کن.+ همهٔ آنها باید سالم و بیعیب باشند. ۲۶ کاهنان به مدت هفت روز باید مذبح را پاک و مقدّس کنند تا آمادهٔ استفاده شود. ۲۷ بعد از آن هفت روز، یعنی از روز هشتم به بعد،+ کاهنان باید قربانیهای سوختنی و قربانیهای شراکتی را که مردم میآورند روی مذبح تقدیم کنند. آن وقت من از شما راضی و خوشحال خواهم بود.›+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.»
۴۴ آن مرد مرا دوباره به دروازهٔ بیرونی معبد که در سمت شرق بود برد.+ اما آن دروازه بسته بود.+ ۲ یَهُوَه به من گفت: «این دروازه باید همیشه بسته بماند و هیچ وقت نباید باز شود. کسی نباید از آن داخل شود، چون من که یَهُوَه، خدای اسرائیل هستم از آن داخل شدهام.+ پس باید بسته بماند. ۳ فقط خود حاکم، چون حاکم است میتواند برای خوردن نان در حضور من که یَهُوَه هستم، کنار دروازه بنشیند.+ او باید از ایوان دروازه داخل و خارج شود.»+
۴ بعد مرا از دروازهٔ شمالی به جلوی معبد برد و دیدم که جلال حضور یَهُوَه معبد را پر کرده است.+ با دیدن جلال یَهُوَه به خاک افتادم و سجده کردم.+ ۵ بعد یَهُوَه به من گفت: «ای پسر انسان، به چیزهایی که دربارهٔ قوانین و مقرّرات معبد یَهُوَه میگویم، خوب گوش بده و به چیزهایی که میبینی با دقت توجه کن. به رفتوآمدها در ورودی معبد و راههای خروجی مکان مقدّس خوب توجه کن.+ ۶ به قوم سرکش اسرائیل بگو، ‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «ای خاندان اسرائیل، از کارهای نفرتانگیزتان دست بکشید. ۷ شما بیگانگانی را که ختنه نشدهاند و دلی نامطیع* دارند به معبد من میآورید و آنها معبدم را بیحرمت میکنند. چربی و خون حیوانات و نان به من تقدیم میکنید، ولی در کنار آن با کارهای نفرتانگیزتان عهد مرا زیر پا میگذارید. ۸ به جای این که خودتان کارهای مقدّس معبد را انجام دهید،+ دیگران را مسئول انجام کارهای* معبدم کردید.»›
۹ «‹یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «بیگانگان ساکن اسرائیل که ختنه نشدهاند و دلی نامطیع* دارند، اجازه ندارند به معبد من داخل شوند.»›
۱۰ «وقتی اسرائیلیان با پرستش بتهای نفرتانگیزشان* مرا ترک کردند، لاویان هم از من دور شدند.+ البته آنها عاقبت گناهانشان را خواهند دید. ۱۱ ولی روزی میآید که دوباره در مکان مقدّسم خدمت خواهند کرد. آنها مشغول خدمت در معبد خواهند شد و بر دروازههای آن نظارت خواهند کرد.+ حیوانات را برای قربانی سوختنی سر خواهند برید، قربانیهای مردم را تقدیم خواهند کرد و آمادهٔ خدمت به مردم خواهند بود.› ۱۲ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹آنها به قوم من در مقابل بتهای نفرتانگیزشان خدمت کردند و با این کار سنگ لغزش برای خاندان اسرائیل شدند و آنها را به گناه کشیدند.+ برای همین من به نشانهٔ سوگند دستم را بلند کردم و قسم خوردم که تنبیهشان کنم تا عاقبت گناهانشان را ببینند. ۱۳ بله، من نمیگذارم که آنها به عنوان کاهن به من خدمت کنند و به مقدّسترین هدایا و هدایای مقدّس دیگر نزدیک شوند. آنها به خاطر کارهای نفرتانگیزی که انجام دادند شرمنده و سرافکنده خواهند شد. ۱۴ ولی زمانی میرسد که آنها را مسئول کارهای معبد میکنم تا در آنجا خدمت کنند و همهٔ کارهایش را انجام دهند.›+
۱۵ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹اما کاهنانی که از نسل لاوی و از پسران صادوق هستند،+ حتی وقتی اسرائیلیان مرا ترک کردند، به وظایفشان در معبد رسیدگی میکردند.+ آنها برای خدمت به من به حضورم میآیند تا چربی + و خون حیوانات را به من تقدیم کنند.+ ۱۶ آنها کسانی هستند که به معبدم داخل خواهند شد و جلوی مذبحم به من خدمت خواهند کرد + و کارهای معبد را انجام خواهند داد.+
۱۷ «‹وقتی آنها به دروازهٔ صحن داخلی وارد میشوند، باید لباسهای کتان بپوشند.+ وقتی در دروازههای صحن داخلی معبد یا داخل آن به من خدمت میکنند، نباید لباسهای پشمی بپوشند. ۱۸ بر سرشان هم باید عمامههای کتان بگذارند و برای پوشاندن پایینتنهشان شلوارکهای کتان بپوشند.+ آنها نباید لباسهایی بپوشند که عرق کنند. ۱۹ کاهنان قبل از این که به صحن بیرونی که برای عموم باز است بروند، باید لباسهایی را که برای خدمت پوشیده بودند درآورند + و در اتاقهای غذاخوری مقدّس بگذارند + و لباسهای دیگری بپوشند؛ مبادا مقدّس بودنشان از طریق لباسشان به دیگران برسد. ۲۰ آنها نباید سرشان را بتراشند + یا بگذارند موهایشان بلند شود، بلکه باید مرتب موهایشان را کوتاه کنند. ۲۱ کاهنانی که میخواهند وارد صحن داخلی معبد شوند نباید شراب بخورند.+ ۲۲ همین طور نباید با زنی بیوه یا طلاقگرفته ازدواج کنند.+ اما میتوانند با دختری باکره از قوم اسرائیل یا زن بیوهٔ یک کاهن ازدواج کنند.›+
۲۳ «‹آنها باید فرق بین چیزهای مقدّس و غیرمقدّس، و فرق بین چیزهای پاک و ناپاک را به قومم تعلیم دهند.+ ۲۴ کاهنان باید در موارد قضایی در جایگاه قاضی بنشینند + و مطابق احکام قضاییام داوری کنند.+ آنها باید همهٔ قوانین و مقرّرات مرا دربارهٔ عیدها رعایت کنند + و شَبّاتهای مرا مقدّس بدانند. ۲۵ کاهنان نباید به جسد کسی دست بزنند و خود را ناپاک کنند. اما اگر آن جسد، جسد پدر، مادر، پسر، دختر، برادر یا خواهر مجردشان باشد، اشکالی ندارد خود را به خاطر آن ناپاک کنند.+ ۲۶ بعد از این که کاهن دوباره پاک شد، باید هفت روز منتظر بماند. ۲۷ او در روزی که برای خدمت وارد مکان مقدّس، یعنی صحن داخلی معبد میشود، باید برای خودش قربانی گناه تقدیم کند.›+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.
۲۸ «‹اما در رابطه با میراث کاهنان، بدانید که من میراث آنها هستم.+ شما نباید سهمی از زمینهای اسرائیل به آنها بدهید، چون من سهم آنها هستم. ۲۹ غذای آنها همان هدایای غلّهای،+ قربانیهای گناه و قربانیهای تقصیر است + و همهٔ چیزهایی که وقف شده، مال آنها میشود.+ ۳۰ بهترین میوههای رسیده و نوبرانه و هر نوع اعانهای که میدهید، مال کاهنان خواهد بود.+ شما باید از اولین آردی که از محصول زمینتان به دست میآورید به کاهنان بدهید.+ این کار برای کل خانوادهتان برکت میآورد.+ ۳۱ کاهنان نباید از گوشت پرنده یا حیوانی بخورند که به مرگ طبیعی مرده یا حیوانی دیگر آن را تکهتکه کرده است.›+
۴۵ «‹وقتی زمینی را که به میراث گرفتهاید تقسیم میکنید،+ باید بخشی از آن را به عنوان سهم مقدّس برای یَهُوَه کنار بگذارید.+ طول آن باید ۱۲ کیلومتر و نیم* و عرضش ۵ کیلومتر* باشد.+ تمام آن محدوده، مقدّس خواهد بود. ۲ در آنجا باید یک زمین مربعشکل به طول و عرض ۲۵۰ متر* برای مکان مقدّس کنار بگذارید + و دورتادور آن چراگاهی به عرض ۲۵ متر* داشته باشید.+ ۳ پس در آن زمین که طولش ۱۲ کیلومتر و نیم* و عرضش ۵ کیلومتر* است باید بخشی برای معبد که مقدّسترین قسمت است کنار بگذارید. ۴ آن محدوده که سهم مقدّس است، برای کاهنان + یعنی خادمان معبد خواهد بود که در آنجا به یَهُوَه خدمت میکنند.+ خانههای آنها و معبد باید در آن محدودهٔ مقدّس باشد.
۵ «‹سهم لاویان هم که خادمان معبد هستند باید زمینی به طول ۱۲ کیلومتر و نیم* و عرض ۵ کیلومتر،*+ به اضافهٔ ۲۰ اتاق غذاخوری باشد.+
۶ «‹محدودهای که برای شهر کنار میگذارید باید زمینی به طول ۱۲ کیلومتر و نیم* (مثل طول بخش مقدّس) و عرض ۲ کیلومتر و نیم* باشد.+ آن بخش ملک تمام خاندان اسرائیل است.
۷ «‹برای حاکم قوم، زمینی در دو طرف بخش مقدّس و محدودهٔ شهر کنار بگذارید. آن زمین باید دقیقاً در کنار محدودهٔ مقدّس در سمت شرق و غرب آن باشد. طول آن از مرز غربی تا مرز شرقی باید به اندازهٔ طول زمین طایفههای مجاورش باشد.+ ۸ آن زمین سهم او در اسرائیل خواهد بود. حاکمان قوم، دیگر با افراد قومم بدرفتاری نخواهند کرد.+ آنها سرزمین را بر اساس طایفههای اسرائیل بینشان تقسیم خواهند کرد.›+
۹ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹ای حاکمان اسرائیل، شما به اندازهٔ کافی با قومم بدرفتاری کردهاید، اما دیگر بس است!›
«یَهُوَه حاکم متعال همین طور میگوید: ‹ظلم و خشونت را کنار بگذارید و کارهای درست و عادلانه انجام دهید.+ از تصاحب املاک قومم دست بکشید.+ ۱۰ از ترازوهای دقیق استفاده کنید؛ برای اندازهگیری مواد خشک و مایعات، پیمانههای دقیق* به کار ببرید.+ ۱۱ پیمانههای اندازهگیری مواد خشک و مایعات باید ثابت باشد. بَت* که پیمانهٔ اندازهگیری مایعات است باید یکدهم حومِر* باشد و ایفه* که پیمانهٔ اندازهگیری مواد خشک است باید یکدهم حومِر باشد. بنابراین حومِر* معیاری برای اندازهگیری خواهد بود. ۱۲ هر شِکِل + که واحد وزن است باید ۲۰ قیراط* باشد. هر مِنه باید برای شما برابر با ۶۰ شِکِل* باشد.›
۱۳ «‹هدایایی که باید تقدیم کنید اینها هستند: از هر ۱۶۰ کیلو* گندم، ۳ کیلو* و از هر ۱۳۰ کیلو* جو، ۲ کیلو* تقدیم کنید. ۱۴ مقدار روغنی که هدیه میدهید باید بر اساس پیمانهٔ بَت باشد. هر بَت یکدهم کُر* است و ده بَت یک حومِر است. بنابراین ده بَت معادل یک حومِر است. ۱۵ از گلههای اسرائیل باید از هر ۲۰۰ گوسفند یکی را تقدیم کنید. همهٔ اینها را به عنوان هدیهٔ غلّهای،+ قربانی سوختنی + و قربانی شراکت + برای کفّارهٔ قوم تقدیم کنید.›+ این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.
۱۶ «‹همهٔ مردم اسرائیل باید این هدایا را به حاکم قوم بدهند.+ ۱۷ حاکم قوم مسئول آماده کردن قربانیهای سوختنی،+ هدایای غلّهای + و هدایای ریختنی در طول همهٔ اعیاد خاندان اسرائیل + از جمله عید ماه نو و شَبّاتها + خواهد بود. او باید قربانیهای گناه، هدایای غلّهای، قربانیهای سوختنی و قربانیهای شراکت را برای کفّارهٔ قوم اسرائیل آماده کند.›
۱۸ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹تو باید در اولین روز ماه اول، گاو نر* سالمی از گله انتخاب کنی و با آن معبد را از گناه پاک کنی.+ ۱۹ کاهن باید مقداری از خون قربانی گناه را بردارد و آن را روی چهارچوبِ در معبد،+ چهار گوشهٔ لبهٔ مذبح و چهارچوب دروازهٔ صحن داخلی بمالد. ۲۰ در روز هفتم ماه هم باید برای کسانی که ناخواسته یا از روی نادانی گناه کردهاند،+ همین کار را بکنی. به این شکل معبد از گناه پاک میشود.*+
۲۱ «‹در چهاردهمین روز ماه اول، باید عید پِسَح را برگزار کنید + و برای هفت روز نان فطیر بخورید.+ ۲۲ در آن روز حاکم قوم باید یک گاو نر به عنوان قربانی گناه برای خودش و همهٔ مردم اسرائیل آماده کند.+ ۲۳ او باید در طول هفت روز عید،+ هر روز هفت گاو نر سالم و هفت قوچ سالم به عنوان قربانی سوختنی و یک بز نر به عنوان قربانی گناه، برای تقدیم به یَهُوَه آماده کند. ۲۴ همین طور باید برای هر گاو نر و هر قوچ ۱۱ کیلو* آرد به عنوان هدیهٔ غلّهای و برای هر ۱۱ کیلو آرد، سه لیتر و نیم* روغن آماده کند.
۲۵ «‹در پانزدهمین روز ماه هفتم، او باید در طول هفت روز عید،+ همان هدایا را به عنوان قربانی گناه، قربانی سوختنی و هدیهٔ غلّهای و روغنِ آن آماده کند.›»
۴۶ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹دروازهٔ شرقی صحن داخلی + باید برای شش روز کاری + بسته بماند.+ اما در روز شَبّات و عید ماه نو باید آن را باز کنید. ۲ حاکم باید از راه ایوان دروازه داخل شود + و کنار چهارچوب دروازه بایستد. بعد کاهنان باید قربانیهای سوختنی و قربانیهای شراکت او را بگیرند و تقدیم کنند. حاکم هم بعد از این که در آستانهٔ دروازه سجده کرد باید بیرون برود. دروازه باید تا عصر باز بماند. ۳ مردم سرزمین هم باید در روزهای شَبّات و عید ماه نو، جلوی ورودی دروازه برای پرستش یَهُوَه به او سجده کنند.+
۴ «‹حاکم باید در روز شَبّات اینها را به عنوان قربانی سوختنی به حضور یَهُوَه بیاورد: شش برّهٔ نر سالم و یک قوچ سالم.+ ۵ هدیهٔ غلّهای او برای قوچ باید ۱۱ کیلو* آرد و برای برّههای نر هر چقدر که در توانش است باشد. او باید برای هر ۱۱ کیلو آرد سه لیتر و نیم* روغن تقدیم کند.+ ۶ در روز عید ماه نو حاکم باید اینها را به عنوان قربانی بیاورد: یک گاو نر* سالم، شش برّهٔ نر سالم و یک قوچ سالم.+ ۷ هدیهٔ غلّهای او برای گاو نر باید ۱۱ کیلو* آرد، برای قوچ هم ۱۱ کیلو* آرد و برای برّههای نر هر چقدر که در توانش است باشد. او باید برای هر ۱۱ کیلو آرد سه لیتر و نیم* روغن تقدیم کند.
۸ «‹حاکم باید از راه ایوان دروازه داخل شود و از همان راه هم بیرون برود.+ ۹ وقتی مردم سرزمین در طول عیدها برای پرستش یَهُوَه میآیند،+ اگر از دروازهٔ شمالی داخل میشوند + باید از دروازهٔ جنوبی بیرون بروند،+ و اگر از دروازهٔ جنوبی داخل میشوند باید از دروازهٔ شمالی بیرون بروند. هیچ کس نباید از همان دروازهای که داخل شده بیرون برود، بلکه باید از دروازهای که روبرویش است بیرون برود. ۱۰ حاکم هم باید همراه مردم داخل شود و بیرون برود. ۱۱ در طول عیدها هدیهٔ غلّهای او برای گاو نر باید ۱۱ کیلو* آرد، برای قوچ هم ۱۱ کیلو* آرد و برای برّههای نر هر چقدر که در توانش است باشد. او باید برای هر ۱۱ کیلو آرد سه لیتر و نیم* روغن تقدیم کند.+
۱۲ «‹اگر حاکم، یک قربانی سوختنی + یا قربانی شراکت به عنوان هدیهٔ داوطلبانه برای یَهُوَه بیاورد، باید دروازهٔ شرقی را برایش باز کنند تا داخل شود. او قربانی سوختنی و قربانی شراکتش را درست مثل روز شَبّات تقدیم میکند.+ بعد از این که او بیرون میرود، دروازه باید پشت سرش بسته شود.+
۱۳ «‹هر روز صبح باید یک برّهٔ نر سالم که هنوز یک سالش نشده به عنوان قربانی سوختنی به یَهُوَه تقدیم کنید.+ ۱۴ همراه با آن باید هر روز صبح اینها را به عنوان هدیهٔ غلّهای تقدیم کنید: ۲ کیلو* آرد و کمی بیشتر از یک لیتر* روغن برای پاشیدن روی آرد. این هدیهٔ غلّهای را همیشه به یَهُوَه تقدیم کنید و برایتان یک رسم همیشگی باشد. ۱۵ بنابراین یک برّهٔ نر همراه با هدیهٔ غلّهای و روغن باید هر روز صبح به طور مرتب به عنوان قربانی سوختنی آماده شود.›
۱۶ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹اگر حاکم به پسرانش زمینی* به میراث بدهد، آن زمین به عنوان ارثیه جزو اموال پسرانش میشود. ۱۷ ولی اگر از ارثیهاش زمینی به یکی از خادمانش بدهد، آن زمین تا سال آزادی مال خادمش خواهد بود،+ ولی بعد از آن باید دوباره به حاکم داده شود. فقط ارثی که به پسرانش میدهد، همیشه مال آنها میماند. ۱۸ حاکم نباید زمین موروثی مردم را بگیرد و مجبورشان کند که آنجا را ترک کنند. او باید از زمینهای خودش به پسرانش ارث بدهد، چون به این شکل هیچ کدام از افراد قومم مجبور نمیشوند زمین خود را ترک کنند.›»
۱۹ بعد آن مرد مرا نزدیک دروازهای که به طرف اتاقهای غذاخوری مقدّس که رو به شمال + و مخصوص کاهنان بود برد و بعد مرا از راه ورودیِ کنار آن دروازه داخل کرد.+ آنجا مکانی را دیدم که پشت ساختمان و در سمت غرب بود. ۲۰ او گفت: «اینجا جایی است که کاهنان گوشت قربانیهای تقصیر و قربانیهای گناه و همین طور هدیههای غلّهای را میپزند.+ آنها هیچ چیز را با خودشان به صحن بیرونی نمیبرند، مبادا مقدّس بودنشان به دیگران برسد.»+
۲۱ او مرا به صحن بیرونی و به هر چهار گوشهٔ صحن برد. در هر گوشهٔ صحن، یک صحن کوچک دیدم. ۲۲ آن چهار صحنِ کوچک که در چهار گوشهٔ صحن بیرونی بودند، هماندازه و به طول ۲۰ متر* و عرض ۱۵ متر* بودند. ۲۳ دورتادور آن چهار صحن، تاقچههایی وجود داشت و زیر آن تاقچهها جایی بود که گوشت قربانیها را میپختند. ۲۴ بعد آن مرد به من گفت: «اینها آشپزخانههایی هستند که خادمان معبد قربانیهای قوم را در آن میپزند.»+
۴۷ بعد آن مرد مرا دوباره به ورودی معبد برد + و دیدم که از زیر آستانهٔ معبد نهری به طرف شرق جریان دارد،+ چون درِ ورودی معبد به طرف شرق بود. آن نهر از زیرِ زمین و از سمت راست ورودی معبد بیرون میآمد و از جنوب مذبح میگذشت.
۲ بعد مرا از دروازهٔ شمالی بیرون برد + و از آنجا به طرف دروازهٔ بیرونی که رو به شرق بود رفتیم + و دیدم که نهری در سمت راست دروازه جریان دارد.
۳ آن مرد که ریسمان اندازهگیری در دست داشت،+ در حالی که به طرف شرق میرفت ۵۰۰ متر* اندازه گرفت. بعد از من خواست که از آب رد شوم؛ عمق آب تا مچ پایم بود.
۴ او ۵۰۰ متر* دیگر هم اندازه گرفت و دوباره از من خواست که از آب رد شوم؛ عمق آب تا زانویم بود.
او باز هم ۵۰۰ متر* دیگر اندازه گرفت و از من خواست که از آب رد شوم؛ این بار عمق آب تا کمرم بود.
۵ بعد ۵۰۰ متر* دیگر هم اندازه گرفت، اما این بار آن نهر، رودخانهای شده بود که نتوانستم در آن راه بروم، چون عمق آبش آنقدر زیاد بود که نمیشد با پای پیاده از آن گذشت و برای گذشتن از آن باید شنا میکردم.
۶ او از من پرسید: «ای پسر انسان، به چیزهایی که دیدی با دقت توجه کردی؟»
بعد از من خواست که از وسط آب به کنار رود برگردم. ۷ وقتی برگشتم دیدم که دو طرف رودخانه پر از درخت است.+ ۸ او گفت: «این آب به طرف مناطق شرق جریان دارد و از عَرَبه* میگذرد + و به دریا میریزد + و آب دریا را شیرین میکند. ۹ هر جا که این آب* جاری باشد، انبوه جانوران و انبوه ماهیها میتوانند زندگی کنند. این نهر، آب دریا را شیرین خواهد کرد و هر جا روان شود زندگیبخش خواهد بود.
۱۰ ماهیگیران از عِینجِدی تا عِینعِجلایِم کنار آب خواهند ایستاد + و ماهیگیری خواهند کرد و در تمام آن مسیر تورهای ماهیگیری را روی زمین خشک خواهند کرد. در آنجا انواع و اقسام ماهیها به فراوانی وجود خواهد داشت، ماهیهایی مثل ماهیهای دریای بزرگ.*+
۱۱ «البته آنجا مردابها و باتلاقهایی هم خواهد بود که آبش شیرین نمیشود و شور باقی میماند.+
۱۲ «انواع درختان میوه در دو طرف آن نهر رشد خواهد کرد. برگهای آنها پژمرده نمیشود و همیشه میوه به بار میآورند. آن درختان هر ماه میوه خواهند داد، چون از آبی سیراب میشوند که از معبد سرچشمه میگیرد.+ از میوهٔ آنها به عنوان غذا و از برگهایشان برای درمان استفاده خواهد شد.»+
۱۳ «یَهُوَه حاکم متعال میگوید: ‹سرزمین را به شکلی که میگویم بین ۱۲ طایفهٔ اسرائیل به عنوان میراث تقسیم کنید. یوسِف باید دو سهم از زمین بگیرد.+ ۱۴ شما آن سرزمین را به ارث خواهید برد و هر کدامتان سهم مساوی از آن میگیرید. من قسم خوردم که آن سرزمین را به اجدادتان بدهم + و حالا به عنوان میراث به شما رسیده است.
۱۵ «مرز شمالی آن سرزمین از دریای بزرگ شروع میشود و در امتداد حِتلون + به طرف صِدَد + پیش میرود، ۱۶ و از حَمات،+ بِروته،+ سِبرایِم که بین منطقهٔ دمشق و حَمات است، و همین طور از حَصِرتيكون که کنار مرز حَوران است میگذرد.+ ۱۷ بنابراین آن مرز از دریا تا حَصَرعینون ادامه دارد + و از مرز حَمات و دمشق در شمال میگذرد.+ این مرز شمالی سرزمین است.
۱۸ «مرز شرقی از بین حَوران و دمشق شروع میشود و در امتداد رود اردن بین جِلعاد + و سرزمین اسرائیل ادامه پیدا میکند. بنابراین برای این مرز باید فاصلهٔ بین مرز شمالی تا دریای شرقی* را اندازه بگیرید. این مرز شرقی سرزمین است.
۱۹ «مرز جنوبی از تامار شروع میشود و از آبهای مِریبهقادِش + و وادی مصر میگذرد و تا دریای بزرگ میرسد.+ این مرز جنوبی سرزمین است.
۲۰ «مرز غربی سرزمین، دریای بزرگ است. این مرز از انتهای مرز جنوبی شروع میشود و به طرف شمال میرود و تا منطقهای مقابل لِبوحَمات* ادامه پیدا میکند.+ این مرز غربی سرزمین است.»
۲۱ «شما باید آن سرزمین را بین خودتان، یعنی بین ۱۲ طایفهٔ اسرائیل تقسیم کنید. ۲۲ آن را به عنوان میراث بین خودتان و غریبههایی تقسیم کنید که بین شما ساکنند و در مدتی که با شما بودهاند بچهدار شدهاند؛ چون آن غریبهها باید برای شما مثل افراد قوم اسرائیل باشند. بنابراین آنها هم باید مثل شما در بین طایفههای اسرائیل میراثی از زمین بگیرند. ۲۳ شما باید به غریبههایی که در زمینهای طایفههای اسرائیل زندگی میکنند، میراثی از آن زمینها بدهید.» این گفتهٔ یَهُوَه حاکم متعال است.
۴۸ «این لیستی از اسم طایفهها و سهم زمینشان است که به ترتیب از مرز شمالی شروع میشود: سهم طایفهٔ دان + از حِتلون تا لِبوحَمات،*+ و از آنجا تا حَصَرعینان ادامه دارد و در شمال با دمشق که کنار حَمات است هممرز است.+ زمین طایفهٔ دان از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد. ۲ سهم طایفهٔ اَشیر + با زمین طایفهٔ دان هممرز است و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد. ۳ سهم طایفهٔ نَفتالی + با زمین طایفهٔ اَشیر هممرز است و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد. ۴ سهم طایفهٔ مَنَسّی + با زمین طایفهٔ نَفتالی هممرز است و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد. ۵ سهم طایفهٔ اِفرایِم با زمین طایفهٔ مَنَسّی + هممرز است و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد. ۶ سهم طایفهٔ رِئوبین با زمین طایفهٔ اِفرایِم + هممرز است و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد. ۷ سهم طایفهٔ یهودا با زمین طایفهٔ رِئوبین + هممرز است و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد. ۸ در جنوب زمین یهودا از مرز شرقی تا غربی سرزمین، باید بخشی از زمین را به عرض ۱۲ کیلومتر و نیم* کنار بگذارید.+ طول آن از مرز غربی تا مرز شرقی باید به اندازهٔ طول زمین طایفههای مجاورش باشد. معبد باید در وسط آن زمین ساخته شود.
۹ «سهمی که برای یَهُوَه کنار میگذارید باید به طول ۱۲ کیلومتر و نیم* و عرض ۵ کیلومتر* باشد. ۱۰ این زمین سهم مقدّسی برای کاهنان خواهد بود.+ ضلع شمالی و جنوبی آن ۱۲ کیلومتر و نیم* و ضلع غربی و شرقیاش باید ۵ کیلومتر* باشد. معبد یَهُوَه هم باید در وسط آن قرار داشته باشد. ۱۱ آن زمین برای کاهنانِ مقدّس نسل صادوق خواهد بود؛+ کاهنانی که حتی وقتی اسرائیلیان و لاویان به بیراهه رفتند، به من وفادار ماندند و به وظایفشان در خدمت به من عمل کردند.+ ۱۲ بنابراین مقدّسترین قسمت زمین برای آنها کنار گذاشته میشود که هممرز با زمین لاویان است.
۱۳ «در کنار زمین کاهنان، سهم لاویان خواهد بود که طول آن باید ۱۲ کیلومتر و نیم* و عرضش ۵ کیلومتر* باشد. (پس طول زمین لاویان در مجموع ۱۲ کیلومتر و نیم و عرضش ۵ کیلومتر خواهد بود.) ۱۴ آنها نباید هیچ قسمتی از آن زمین را که بهترین بخش سرزمین است، بفروشند یا معاوضه کنند یا به کسی دیگر انتقال دهند؛ چون آن زمین برای یَهُوَه مقدّس است.
۱۵ «بخش باقیماندهٔ زمین که طولش ۱۲ کیلومتر و نیم* و عرضش دو کیلومتر و نیم* است، باید برای استفادهٔ مردم شهر باشد.+ آنها میتوانند در آن قسمت خانه بسازند و چراگاه داشته باشند. شهر هم باید در وسط آن ساخته شود.+ ۱۶ آن شهر باید مربعشکل باشد و ضلعهای شمالی، جنوبی، شرقی و غربی آن ۲ کیلومتر و ۲۵۰ متر* باشد. ۱۷ چراگاه اطراف شهر در ضلعهای شمالی، جنوبی، شرقی و غربی آن باید ۱۲۵ متر* باشد.
۱۸ «در زمینهای باقیماندهٔ طرف شرق و غرب باید دو مزرعه به موازات سهم مقدّس + و به طول ۵ کیلومتر* داشته باشید. آن مزرعهها باید همجوار با زمینِ مقدّس باشند و از محصولات آنها غذای کسانی که در شهر کار میکنند تأمین شود. ۱۹ کسانی که از همهٔ طایفههای اسرائیل در شهر کار میکنند، باید در آن مزرعهها کشاورزی کنند.+
۲۰ «محدودهٔ مقدّس باید مربعشکل و در مجموع به طول و عرض ۱۲ کیلومتر و نیم* باشد. آن زمین را همراه با شهری که در آن است به عنوان سهم مقدّس کنار بگذارید.
۲۱ «زمینهایی که در دو طرف سهم مقدّس و شهرش باقی میماند، باید به حاکم قوم داده شود.+ آن زمینها کنار مرز شرقی و غربی زمین مقدّس که ۱۲ کیلومتر و نیم* است خواهد بود. طول آن زمینها که مال حاکم است باید به اندازهٔ طول زمین طایفههای مجاورش باشد. سهم مقدّس و معبد هم باید در وسط آن زمین قرار داشته باشند.
۲۲ «زمین لاویان و زمین شهر باید در وسط زمین حاکم قرار داشته باشد. زمین حاکم هم باید بین زمینهای طایفههای یهودا + و بنیامین باشد.
۲۳ «سهم زمین برای طایفههای دیگر این است: سهم طایفهٔ بنیامین از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد.+ ۲۴ سهم طایفهٔ شَمعون با زمین طایفهٔ بنیامین هممرز است + و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد. ۲۵ سهم طایفهٔ یِساکار + با زمین طایفهٔ شَمعون هممرز است و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد. ۲۶ سهم طایفهٔ زِبولون با زمین طایفهٔ یِساکار هممرز است + و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد.+ ۲۷ سهم طایفهٔ جاد با زمین طایفهٔ زِبولون هممرز است + و از مرز شرقی تا غربی سرزمین ادامه دارد. ۲۸ مرز جنوبی زمین طایفهٔ جاد از تامار شروع میشود + و از آبهای مِریبهقادِش + و وادی مصر + میگذرد و تا دریای بزرگ* میرسد.»
۲۹ یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «این زمینی است که باید به عنوان میراث بین طایفههای اسرائیل + تقسیم کنید و آن زمینها سهم آنها خواهد شد.+
۳۰ «دروازههای ورودی و خروجی شهر اینها هستند: طول ضلع شمالی شهر ۲ کیلومتر و ۲۵۰ متر* خواهد بود.+
۳۱ «اسم دروازههای شهر باید هماهنگ با اسم طایفههای اسرائیل باشد. دیوار شمالی شهر باید سه دروازه به اسمهای رِئوبین، یهودا و لاوی داشته باشد.
۳۲ «دیوار شرقی شهر هم که طولش ۲ کیلومتر و ۲۵۰ متر* است باید سه دروازه به اسمهای یوسِف، بنیامین و دان داشته باشد.
۳۳ «دیوار جنوبی شهر هم که طولش ۲ کیلومتر و ۲۵۰ متر* است باید سه دروازه به اسمهای شَمعون، یِساکار و زِبولون داشته باشد.
۳۴ «دیوار غربی شهر هم که طولش ۲ کیلومتر و ۲۵۰ متر* است باید سه دروازه به اسمهای جاد، اَشیر و نَفتالی داشته باشد.
۳۵ «دیوار دورتادور شهر باید ۹ کیلومتر* باشد و اسم شهر از آن به بعد این خواهد بود: ‹یَهُوَه آنجاست.›»+
ظاهراً به سن حِزْقیال اشاره میکند.
یا: «و رؤیاهایی دربارهٔ خدا به من نشان داده شد.»
یعنی: «یَهُوَه قوّت میدهد.»
یا: «صاعقههایی.»
منظور آلیاژی است که از ترکیب طلا و نقره به دست آمده است.
احتمالاً اندازه و نقطهٔ مرکزی این دو چرخ یکی بود و با زاویهٔ قائمه نسبت به هم قرار داشتند.
تحتاللفظی: «روح آن موجودات زنده.»
تحتاللفظی: «یخ.»
عبارت «پسر انسان» ۹۳ مرتبه در کتاب حِزْقیال به چشم میخورد. واژهنامه: «پسر انسان.»
تحتاللفظی: «ملتهای.»
یا: «خاندان.»
یا: «نوحهها.»
تحتاللفظی: «چیزی را که پیدا میکنی.»
یا: «صورت تو را مثل صورت آنها و پیشانی تو را مثل پیشانی آنها سخت میکنم.»
تحتاللفظی: «پیشانیات.»
یا: «چخماق.»
در زبان عبری، این کلمه میتواند به روح خدا یا یک فرشته اشاره کند.
در زبان عبری، این کلمه میتواند به روح خدا یا یک فرشته اشاره کند.
یا: «با روحیهای خشمگین.»
یا: «انتقام خون او را از تو میگیرم.»
یا: «ناعادلانه رفتار کند.»
یا: «مانعی.»
یا: «انتقام خون او را از تو میگیرم.»
یا: «سطح فلزی.»
تحتاللفظی: «۲۰ شِکِل.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یکششم هین.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «در دامن ردایت.»
یا: «خاندان.»
یا: «چون میخواهم فقط مرا پرستش کنید؛ چون خدایی غیور هستم.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.
تحتاللفظی: «دست بزن.» در زمان باستان، دست زدن گاهی برای ابراز غم و اندوه بود.
یا: «عطرهای خوشایند.»
تحتاللفظی: «عصا.»
تحتاللفظی: «چوب تنبیه به گل نشسته و گستاخی شکوفه کرده است.»
تحتاللفظی: «به عصای شرارت.»
منظور این است که چون نابودی در انتظار تمام اسرائیلیان است، کسی که ملکی را بخرد یا بفروشد، سودی نخواهد برد.
یا: «از ترس، ادرار روی زانوهایشان جاری خواهد شد.»
منظور این است که مردم سرشان را از شدّت غم میتراشند.
منظور طلا و نقرهای است که برای ساختن بتها استفاده شده بود.
ظاهراً منظور قدسالاقداس است.
تحتاللفظی: «اهالی سرزمین.»
منظور آلیاژی است که از ترکیب طلا و نقره به دست آمده است.
تحتاللفظی: «از طریق رؤیاهای خدا.»
در زبان عبری، این کلمه میتواند به روح خدا یا یک فرشته اشاره کند.
تحتاللفظی: «بتی که سمبول غیرت بود.»
یا: «غیرت خدا را برانگیخته بود.»
ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.
یا: «سجده.»
منظور شاخهای است که در بتپرستی از آن استفاده میشد.
یا: «کیف قلم و مرکّب منشی را به کمر بسته بود.»
یا: «کیف قلم و مرکّب منشی را به کمر بسته بود.»
یا: «کیف قلم و مرکّب منشی را به کمر بسته بود.»
تحتاللفظی: «سر.»
تحتاللفظی: «روح آن موجود زنده.»
تحتاللفظی: «این همان موجود زندهای است.»
در زبان عبری، این کلمه میتواند به روح خدا یا یک فرشته اشاره کند.
یا: «امیران.»
تحتاللفظی: «او.»
یا: «علیه.»
منظور شهر اورشلیم است که یهودیان فکر میکردند آنجا در امنیت هستند.
یا: «دیگی با دهانهٔ گشاد.»
تحتاللفظی: «او.»
تحتاللفظی: «شمشیر.»
تحتاللفظی: «شمشیر.»
یا: «معبد.»
یا: «یکپارچه.» تحتاللفظی: «یک دل.»
تحتاللفظی: «دلی گوشتین.»
در زبان عبری، این کلمه میتواند به روح خدا یا یک فرشته اشاره کند.
تحتاللفظی: «روح خودشان را دنبال میکنند.»
منظور ساختن دیواری داخلی است که استحکام ندارد، ولی برای این که محکم به نظر برسد روی آن را با گچ سفید میکنند.
منظور بندهایی است که در جادوگری استفاده میشد و آنها را دور مچ یا آرنج میبستند.
یا: «جانشان را شکار کنند.»
یا: «جان قوم مرا شکار کنید.»
ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.
یا: «دل خاندان اسرائیل را تسخیر میکنم.»
یا: «و از او به عنوان ضربالمثل استفاده کنند.»
تحتاللفظی: «از قومم قطع میکنم.»
تحتاللفظی: «چوبهای نانش را میشکنم.» احتمالاً منظور چوبهایی است که نانها را به آنها آویزان و انبار میکردند.
یا: «شمشیر.»
یا: «چهار داوری سخت و مرگآور.»
یا: «از پوست فُک.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
یا: «زیورآلات.»
منظور بتهای مذکر است.
یا: «خشنودکننده.» تحتاللفظی: «آرامشبخش.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
تحتاللفظی: «پاهایت را برای هر رهگذری باز کردی.»
تحتاللفظی: «همسایههایت که گوشت بزرگ دارند.» منظور از گوشت، آلت تناسلی است.
یا: «خواست.» تحتاللفظی: «جان.»
یا: «دختران فِلیسطی.»
تحتاللفظی: «سرزمین کنعان.»
یا: «ضعیف و ناتوان.»
ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.
یا: «زیورآلات.»
احتمالاً منظور روستاهای اطراف است.
تحتاللفظی: «در سمت چپ تو.»
تحتاللفظی: «در سمت راست تو.»
تحتاللفظی: «سرزمین کنعان.»
ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.
تحتاللفظی: «گناهانش را به یاد نخواهم آورد.»
یا: «ناعادلانه رفتار کند.»
یا: «راههایتان.»
تحتاللفظی: «دریدن شکار.»
تحتاللفظی: «گودال.»
تحتاللفظی: «دریدن شکار.»
تحتاللفظی: «گودال.»
تحتاللفظی: «درخت انگوری در خون تو.»
یا: «تشنه.»
یا: «حکم داوری را به آنها اعلام کنی؟»
تحتاللفظی: «دستم را بلند کردم.»
یا: «جستجو.»
یا: «قول دادم.»
یا: «خشنودکننده.» تحتاللفظی: «آرامشبخش.»
یا: «از نظر روحانی به فاحشگی کشیده شدند.»
یا: «خشنودکننده.» تحتاللفظی: «آرامشبخش.»
یا: «از ترس، ادرار روی زانوهایشان جاری میشود.»
منظور شمشیر یَهُوَه است.
تحتاللفظی: «رانت.»
تحتاللفظی: «تِرافیم.» منظور بتها یا خدایان خانگی است.
احتمالاً منظور این است که برای بابِلیان قسم خوردهاند.
یا: «این تاج.»
یا: «ای شهری که اسمت ناپاک است.»
یا: «بچههایی که پدر ندارند.»
یا: «بستر پدرشان را بیحرمت میکنند.»
یا: «نزولخواری میکنند.»
تحتاللفظی: «به نشانهٔ تنفر دستهایم را به هم میزنم.»
یا: «میبلعند.»
یا: «میانجیگری کند.»
تحتاللفظی: «پستانهای دوران باکرگیشان نوازش شد.»
یعنی: «خیمهٔ او.»
یعنی: «خیمهٔ من در اوست.»
یا: «بهترین؛ مهمترین.»
یا: «فاحشگی میکرد.»
ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.
یا: «باکرگیاش.»
یا: «و با او رابطهٔ نامشروع داشتند.»
یا: «او بین زنان رسوا و بدنام شد.»
یا: «عمامههای.»
یا: «زناکاریهایشان.»
معمولاً در دست کمانداران بود.
تحتاللفظی: «آنها.»
تحتاللفظی: «مرا پشت سرت انداختی.»
تحتاللفظی: «آنها زنا کردهاند.» منظور زنای روحانی است.
ظاهراً منظور اُهولیبه است.
یا: «کاناپه؛ مبل.»
تحتاللفظی: «اسم این روز.»
یا: «مَثَلی بیاور؛ تشبیهی بیاور.»
یا: «دیگی با دهانهٔ گشاد.»
یا: «رنگ مس آن.»
یا: «سینه بزنی.»
یا: «سبیلهایت؛ لب بالاییات.»
یا: «سبیلهایتان؛ لبهای بالاییتان.»
یا: «میپوسید.»
یا: «بین خودتان.»
تحتاللفظی: «هَه!»
یا: «اردوگاه حصاردارشان.»
یا: «شهرهای مرزی سرازیری موآب.»
تحتاللفظی: «هَه!»
تحتاللفظی: «دخترانش.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
یا: «شمشیرهایش.»
یا: «امیران.»
یا: «رداهای بدون آستین.»
یا: «لباسهای گلدوزیشدهشان.»
یا: «مرثیه.»
تحتاللفظی: «او و ساکنانش.» ضمیر او در این آیه مؤنث است.
یا: «گودال.»
یا: «مرثیه.»
تحتاللفظی: «دروازههای.»
یا: «زمینهایت.»
همان صِیدا.
تحتاللفظی: «مسن.»
یا: «روی برجهایت کشیک میدادند.»
واژهنامه: «خراج.»
یا: «پشم قرمز و خاکستری.»
نوعی درخت از خانوادهٔ درختان دارچین.
یا: «رداهایی با پارچههای آبی و گلدوزیهای رنگارنگ.»
یا احتمالاً: «باشکوه.»
یا: «سوت میزنند.»
یا: «دلت مغرور شده.»
یا: «بیحرمت خواهند کرد.»
یا: «گودال.»
یا: «مرثیه.»
یا: «تو الگوی کاملیت بودی.»
نوعی عقیق.
واژهنامه: «کَرّوبیان.»
یا: «بدی در تو پیدا شد.»
واژهنامه: «کَرّوبیان.»
یا: «دلت مغرور شد.»
یا: «حکمتت فاسد شد.»
همان صِیدا.
همان صِیدا.
در این باب، «نیل» به رودخانهٔ نیل و همهٔ کانالهای آن اشاره دارد.
یا: «مثل یک تکه کاه.»
یا: «از تو کمک خواستند؛ تو را مثل عصایی زیر بغلشان گذاشتند.»
تحتاللفظی: «کمرشان.»
تحتاللفظی: «او.»
همان حبشه.
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
یا: «دستمزدی.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
یا: «دستمزد.»
تحتاللفظی: «شاخی برای خاندان اسرائیل میرویانم.»
همان حبشه.
احتمالاً منظور اسرائیلیانی است که با مصر همپیمان شده بودند.
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
یا: «خواهم فروخت.»
ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.
یا: «مِمفیس.»
یا: «حاکم.»
تحتاللفظی: «نو.»
تحتاللفظی: «نو.»
تحتاللفظی: «نو.»
یا: «مِمفیس.»
تحتاللفظی: «اون.»
یا: «به پادشاه بابِل قدرت بیشتری میدهم.»
یا: «ابرها.»
یا: «سرو کوهی.»
تحتاللفظی: «تو.»
یا: «ابرها.»
یا: «دلش مغرور شد.»
یا: «ابرها.»
یا: «گودال.»
یا: «شیول.» واژهنامه: «شیول.»
یا: «همهٔ کسانی که در گودال هستند.» منظور گور است.
یا: «شیول.» واژهنامه: «شیول.»
یا: «شیول.» واژهنامه: «شیول.»
منظور همان سِدر لبنان در آیهٔ ۳ است.
یا: «مرثیه.»
یا: «شیر جوان یالدار.»
تحتاللفظی: «بستر نهرها از تو پر میشوند.»
یا: «اجرام آسمانی.»
یا: «دل قومهای زیادی.»
یا: «مرثیه.»
یا: «به زیر خاک میروند.»
یا: «گودال.»
یا: «شیول.» واژهنامه: «شیول.»
تحتاللفظی: «پایین میروند.»
یا: «مثل یک شخص ختنهنشده.»
یا: «گودال.»
یا: «گودال.»
یا: «شیول.» واژهنامه: «شیول.»
احتمالاً موقع دفن جنگجویان پرافتخار رسم بود که شمشیرهایشان زیر سرشان گذاشته شود.
یا: «گودال.»
یا: «رهبران.»
یا: «مثل یک شخص ختنهنشده.»
یا: «گودال.»
یا: «انتقام خون او را از دیدهبان میگیرم.»
یا: «انتقام خون او را از تو میگیرم.»
یا: «لغزش نمیخورد.»
یا: «بیعدالتی کند.»
یا: «او برای هیچ کدام از گناهان گذشتهاش جوابگو نخواهد بود.»
یا: «کارهایش.»
یا: «نیروی یَهُوَه را در وجودم حس کردم.»
ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.
یا: «چشم دوختهاید.»
یا: «به تو حرفهای عاشقانه میزنند.»
یا: «دلشان.»
یا: «ساز زِهی.»
یا: «بر آنها حکمرانی کردید.»
یا: «گوسفندانم را از دست آنها پس میگیرم.»
یا: «به گوسفندانم غذا دهند.»
منظور کسانی است که قوچها و بزهای نر و گوسفندان چاق مظهر آنها هستند.
یا: «امیر؛ بزرگ.»
یا: «خونریزی.»
تحتاللفظی: «از خون نفرت داشتی.» احتمالاً منظور نفرت داشتن از کسانی است که با او نسبت خونی داشتند.
یا: «ببلعیم.»
تحتاللفظی: «هَه!»
یا: «نجاتیافتگان.»
یا: «آتش غیرتم.»
یا: «کل قوم.»
یا: «بلغزند.»
ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.
تحتاللفظی: «خودم را تقدیس کنم.»
تحتاللفظی: «دلی گوشتین.»
یا: «روح خودم را در وجود شما میگذارم.»
یا: «در زمینهای خشک و بایر بذر کاشتهام.»
یا احتمالاً: «مثل گلهٔ گوسفندان قربانی در اورشلیم.»
یا: «نیروی یَهُوَه را در وجودم حس کردم.»
تحتاللفظی: «پیشگویی.»
یا: «زردپی؛ تاندون.»
تحتاللفظی: «پیشگوییام.»
یا: «نَفَس؛ روح.»
تحتاللفظی: «چهار باد.»
تحتاللفظی: «پیشگویی کردم.»
تحتاللفظی: «روح.»
یا: «متحدند؛ شریکند.»
یا: «متحدند؛ شریکند.»
یا: «مسکن.»
یا: «آنها را خواهد پوشاند.»
یا: «تقدیس.»
یا: «امیر ارشد.»
یا: «امیر ارشد.»
معمولاً در دست کمانداران بود.
تحتاللفظی: «محافظ.»
یا: «توجهم را به تو جلب خواهم کرد.»
تحتاللفظی: «دلت.»
یا: «روستاهای بدون حصار.»
یا: «در آرامش هستند.»
یا: «شیرهای جوان یالدارش.»
واژهنامه: «بیماری همهگیر.»
یا: «داوری خواهم کرد.»
یا: «امیر ارشد.»
یا: «به مردم اسرائیل میشناسانم.»
معمولاً در دست کمانداران بود.
یا احتمالاً: «گرزها.»
یا: «درهٔ لشکر جوج.»
یعنی: «لشکر.»
تحتاللفظی: «دستم.»
یا: «ناپاکیها.»
یا: «نیروی یَهُوَه را در وجودم حس کردم.»
ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «شش ذراع و هر ذراع به اندازهٔ چهار انگشت بیشتر.» منظور ذراع بلند است. ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «یک نی.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «یک نی.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «یک نی.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «یک نی.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «یک نی.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «یک نی.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «یک نی.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «هشت ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «دو ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۳ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «شش ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۶۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
منظور پنجرههایی است که دهانهٔ داخلیشان پهنتر از دهانهٔ بیرونیشان است، یا برعکس.
یا: «اتاقهایی.»
یا: «دروازهای که سطح آن پایینتر بود.»
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «سه ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۱ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «معبد.» این عبارت در بابهای ۴۱ و ۴۲ به اتاق مقدّس جلویی (قدس) یا به کل معبد (قدس و قدسالاقداس) اشاره دارد.
تحتاللفظی: «شش ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۴۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
منظور قدسالاقداس است.
تحتاللفظی: «دو ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «هفت ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «شش ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
واژهنامه: «قدسالاقداس.»
تحتاللفظی: «شش ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «چهار ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک نیِ اندازهگیری به طول شش ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۷۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۹۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «ایوانهایی؛ پیادهروهایی؛ سالنهایی.»
یا: «شیر جوان یالدار.»
ظاهراً به ورودی قُدس معبد اشاره میکند.
ظاهراً به قدسالاقداس اشاره میکند.
تحتاللفظی: «سه ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «دو ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
منظور پنجرههایی است که دهانهٔ داخلیشان پهنتر از دهانهٔ بیرونیشان است، یا برعکس.
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» اما در بعضی از دستنوشتههای عبری آمده: «راهی به پهنای یک ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰۰ نی.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰۰ نی.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰۰ نی.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰۰ نی.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰۰ نی.» ضمیمهٔ ب۱۴.
ظاهراً منظور پیشگویی نابودی شهر است.
یا احتمالاً: «آمد.»
تحتاللفظی: «خانه.»
در زبان عبری، این کلمه میتواند به روح خدا یا یک فرشته اشاره کند.
یا: «فاحشگی روحانی.»
تحتاللفظی: «و اجساد بیجانِ پادشاهانشان.»
تحتاللفظی: «طرح آن را اندازه بگیرند.»
در متن عبری اندازههای مذبح به ذراع (٫۸۵۱ سانتیمتر) است. حِزْقیال ۴۰:۵.
تحتاللفظی: «یک ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «دو ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «چهار ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «چهار ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۲ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۴ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «از گناه پاک کن و برایش کفّاره بده.»
تحتاللفظی: «دل ختنهنشده.»
یا: «وظایف.»
تحتاللفظی: «دل ختنهنشده.»
ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.
تحتاللفظی: «۲۵٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پیمانههای ایفه و بَت دقیق.» ضمیمهٔ ب۱۴.
ضمیمهٔ ب۱۴.
ضمیمهٔ ب۱۴.
ضمیمهٔ ب۱۴.
ضمیمهٔ ب۱۴.
واژهنامه: «قیراط.»
تحتاللفظی: «۲۰ شِکِل به اضافهٔ ۲۵ شِکِل به اضافهٔ ۱۵ شِکِل.»
تحتاللفظی: «یک پیمانه حومِر.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یکششم ایفه.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک پیمانه حومِر.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یکششم ایفه.» ضمیمهٔ ب۱۴.
ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «گاو نر جوان.»
یا: «برای معبد کفّاره داده میشود.»
تحتاللفظی: «یک ایفه.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک هین.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ایفه.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک هین.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «گاو نر جوان.»
تحتاللفظی: «یک ایفه.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ایفه.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک هین.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ایفه.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ایفه.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک هین.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یکششم ایفه.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یکسوم هین.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «هدیهای.»
تحتاللفظی: «۴۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۳۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «بیابان.»
تحتاللفظی: «دو نهر.» منظور این است که جریان آب رودخانه دو برابر شده است.
همان دریای مدیترانه.
همان دریای مرده.
یا: «گذرگاه حَمات.»
یا: «گذرگاه حَمات.»
تحتاللفظی: «۲۵٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۴۵۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۵٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
همان دریای مدیترانه.
تحتاللفظی: «۴۵۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۴۵۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۴۵۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۴۵۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۸٬۰۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.