اِرْمیا
۱ این کتاب شامل گفتههای اِرْمیا* پسر حِلقیاست. اِرْمیا یکی از کاهنان شهر عَناتوت + در سرزمین بنیامین بود. ۲ در سال سیزدهم حکمرانی یوشیا + که پسر آمون + و پادشاه یهودا بود، پیام یَهُوَه به اِرْمیا رسید. ۳ همین طور، خدا پیامهای دیگری به اِرْمیا داد. این پیامها از زمان یِهویاقیم + که پسر یوشیا و پادشاه یهودا بود تا پایان یازدهمین سال حکمرانی صِدِقیا + که پسر یوشیا و پادشاه یهودا بود، به اِرْمیا رسید. در ماه پنجم همان سال بود که ساکنان اورشلیم به بابِل تبعید شدند.+
۴ یَهُوَه این پیام را به من داد و گفت:
۵ «من تو را قبل از این که در رَحِم مادرت شکل بدهم میشناختم،+
تا در بین ملتها پیامبر من باشی و مأموریت مقدّسی را انجام دهی.»
۶ اما من گفتم: «ای وای! ای یَهُوَه حاکم متعال،
من نمیدانم که چطور باید صحبت کنم،+ چون خیلی جوانم.»+
۷ یَهُوَه به من گفت:
«نگو که خیلی جوانی،
چون هر جا که تو را بفرستم، باید بروی،
و هر چه که به تو فرمان دهم، باید به مردم بگویی.+
۸ از ظاهر آنها نترس، چون من که یَهُوَه هستم، این را به تو میگویم،+
‹من با تو هستم و تو را نجات میدهم.›»+
۹ آن وقت، یَهُوَه دستش را دراز کرد و لبهایم را لمس کرد.+ بعد یَهُوَه گفت: «من کلامم را در دهانت گذاشتم!+ ۱۰ امروز این مأموریت را به تو میدهم که به ملتها و مملکتها هشدار دهی. همین طور به تو اختیار میدهم که ریشهکن و سرنگون کنی، ویران و واژگون کنی و بسازی و بکاری.»+
۱۱ بعد یَهُوَه به من گفت: «اِرْمیا، نگاه کن! چه میبینی؟» گفتم: «یک شاخهٔ درخت بادام!»*
۱۲ یَهُوَه به من گفت: «درست دیدی، چون من همیشه بیدار و هوشیارم تا کلامم به انجام رسد.»
۱۳ یَهُوَه باز به من گفت: «حالا چه میبینی؟» جواب دادم: «در شمال، دیگی در حال جوشیدن* میبینم که دهانهاش به سمت این سرزمین است.» ۱۴ بعد یَهُوَه به من گفت:
«مصیبتی از شمال خواهد آمد،
و همهٔ ساکنان این سرزمین دچار آن خواهند شد.+
۱۵ من که یَهُوَه هستم، همهٔ خاندانهای مملکتهای شمالی را به اورشلیم احضار میکنم.+
وقتی آنها بیایند،
هر کدام تخت فرمانرواییاش را در آنجا کنار دروازههای اورشلیم برپا میکند،+
و به تمام دیوارهای اطراف آن،
و به همهٔ شهرهای یهودا حمله خواهد کرد.+
۱۶ من قومم را به خاطر همهٔ کارهای شریرانهشان مجازات میکنم،
چون مرا ترک کردهاند.+
۱۷ اما تو ای اِرْمیا، آماده شو!*
بلند شو و هر چه به تو فرمان میدهم، به آنها بگو.
از آنها نترس،+
وگرنه کاری میکنم که در حضور آنها به وحشت بیفتی.
۱۸ من امروز تو را مثل شهری حصاردار و ستونی آهنی و دیوارهای مسی قوی کردهام
تا در این سرزمین شکست نخوری،+
و بتوانی در مقابل پادشاهان یهودا و امیرانش،
و در مقابل کاهنانش و مردم این سرزمین مقاومت کنی.+
۱۹ آنها به جنگ تو خواهند آمد، اما تو را شکست نخواهند داد،
چون من که یَهُوَه هستم، این را به تو میگویم:
‹من با تو هستم + و تو را نجات میدهم.›»
۲ یَهُوَه این پیام را به من داد و گفت: ۲ «برو و به اورشلیم بگو که یَهُوَه میگوید:
‹خوب یادم میآید که در جوانی چه محبتی* نسبت به من داشتی،+
در دوران نامزدیمان چه عشقی به من نشان دادی،+
و وقتی تو را در بیابان خشک که چیزی در آن کاشته نشده بود هدایت میکردم،
چطور از من پیروی میکردی.+
۳ ای اسرائیل، تو برای من که یَهُوَه هستم، مقدّس + و نوبر محصولم بودی.
هر کسی که به اسرائیل آزار برساند، گناهکار است،
و گرفتار مصیبت میشود. این گفتهٔ یَهُوَه است.›»+
۴ ای خاندان یعقوب، ای تمام طایفههای اسرائیل،
پیام یَهُوَه را بشنوید!
۵ یَهُوَه میگوید:
«اجداد شما چه خطایی در من دیدند +
که اینقدر از من دور شدند؟
چرا بتهای بیارزش را پرستیدند + و خودشان را بیارزش کردند؟+
۶ آنها نپرسیدند: ‹یَهُوَه کجاست؟
کجاست خدایی که ما را از سرزمین مصر بیرون آورد،+
و ما را در بیابان هدایت کرد؟
همان بیابان سوزان + و پر از شکافهای عمیق،
بیابان خشک + و پر از جاهای تاریک،
جایی که هیچ انسانی به آنجا سفر نمیکند،
و در آنجا ساکن نمیشود.›
۷ سرانجام، شما را به سرزمین باغها بردم
تا از محصولات آن بخورید و از نعمتهایش لذّت ببرید.+
۸ حتی کاهنان هم نپرسیدند، ‹یَهُوَه کجاست؟›+
معلّمان شریعت، مرا نشناختند،
شبانان قوم بر ضدّ من سرکشی کردند،+
و پیامبران به نام بَعَل پیشگویی کردند.+
آنها بتهایی را پرستیدند که نمیتوانند به کسی فایده برسانند.
۹ بنابراین، باز هم شما را به خاطر خطاهایتان به محاکمه میکشم.+
حتی در آینده، فرزندانِ فرزندانتان را هم به محاکمه میکشم! این گفتهٔ یَهُوَه است.
۱۰ به مناطق ساحلی کِتّیم* بروید.+ در آنجا چه میبینید؟
کسانی را به قیدار بفرستید.+ در آنجا چه میبینید؟
خوب فکر کنید و ببینید که آیا تا حالا چنین چیزی اتفاق افتاده است؟
۱۱ آیا تا حالا ملتی خدایان خودشان را با خدایان دیگری که واقعی نیستند، عوض کردهاند؟
اما قوم من، مرا که خدای پرجلال هستم، با چیزی که فایدهای ندارد عوض کردهاند.+
۱۲ این گفتهٔ یَهُوَه است: ای آسمانها،
از این کار آنها تعجب کنید و از وحشت بلرزید،
۱۳ چون قوم من مرتکب دو خطا شدهاند:
اول این که مرا که سرچشمهٔ آب حیات هستم، ترک کردهاند،+
دوم این که آبانبارهایی برای خودشان حفر کردهاند،*
آبانبارهای ترکخورده که نمیتوانند آب را نگه دارند.
۱۴ مگر اسرائیل یک خدمتکار یا غلامی خانهزاد است؟
پس چرا مثل غنیمت به دست دشمنانش تسلیم شده است؟
۱۵ شیرهای یالدار،* غرّشکنان به اسرائیل هجوم آوردهاند.+
آنها سرزمین اسرائیل را به خرابه تبدیل کردهاند،
طوری که دیگران از دیدنش وحشت میکنند.
شهرهایش را آتش زدهاند، طوری که دیگر قابل سکونت نیستند.
۱۶ ای اسرائیل، مردم مِمفیس*+ و تَحفَنحیس + سرزمینت را کاملاً ویران کردهاند.*
۱۷ آیا خودت باعث نشدی که این بلا بر سرت بیاید؟
وقتی یَهُوَه خدایت تو را هدایت میکرد،+
او را ترک کردی!
رفتن به آشور + و نوشیدن از آب رود فُرات،
چه نفعی برایت دارد؟
۱۹ تو باید از کارهای شریرانهات درس عبرت بگیری،
و به خاطر بیوفاییات توبیخ شوی.
ببین و بفهم که ترک کردن یَهُوَه خدایت چه تلخ و اسفبار است!+
تو هیچ احترامی برایم قائل نبودی.*+
این گفتهٔ یَهُوَه خدای لشکرهاست؛ خدایی که حاکم متعال است.
۲۰ مدتها پیش یوغ بردگیات را شکستم،+
و زنجیرهایت را پاره کردم.
اما گفتی: ‹من نمیخواهم به کسی خدمت کنم!›
۲۱ وقتی تو را مثل یک درخت انگور قرمز کاشتم،+ از بهترین بذر استفاده کردم.
۲۲ هر چقدر هم که خودت را با قَلیاب* و صابون فراوان بشویی،
باز هم لکهٔ گناهانت معلوم است و آن را میبینم.+ این گفتهٔ یَهُوَه، حاکم متعال است.
۲۳ چطور میتوانی بگویی که خودت را ناپاک نکردهای،
و بَعَلها را نپرستیدهای؟
به کارهایی که در درّه کردی نگاه کن،
و به آنها خوب فکر کن.
تو مثل مادهشترِ جوان و بیقراری هستی
که سرگردان به هر طرف میدود.
۲۴ تو مثل خر مادهٔ وحشیای هستی که عادت دارد در بیابان باشد،
و از شدّت شهوتش، برای پیدا کردن جفت به هر طرف بو میکشد؛
کیست که بتواند جلویش را بگیرد؟
خرهای وحشی نری که دنبال او میگردند،
بدون هیچ زحمتی، او را در فصل جفتگیری پیدا میکنند.
۲۵ ای اسرائیل، پاهایت را خسته نکن،
و نگذار گلویت از تشنگی خشک شود.
اما تو میگویی، ‹نه، دیگر نمیتوانم برگردم!+
۲۶ همان طور که یک دزد وقتی گیر میافتد، سرافکنده میشود،
خاندان اسرائیل هم،
به همراه پادشاهان و امیران،
و کاهنان و پیامبرانشان، همگی سرافکنده شدهاند.+
۲۷ هر کدام از آنها به درخت میگوید، ‹تو پدر من هستی.›+
و به سنگ میگوید، ‹تو مرا به دنیا آوردی.›
آنها به جای این که نگاهشان به من باشد، به من پشت کردهاند.+
اما وقتی به مصیبت و بلا گرفتار میشوند، میگویند:
‹بیا و ما را نجات بده!›+
۲۸ پس خدایانی که برای خودت ساختی، کجا هستند؟+
بگذار وقتی گرفتار مصیبت میشوی، همانها اگر میتوانند تو را نجات دهند،
چون تو ای یهودا، به تعداد شهرهایت خدا داری!+
۲۹ ‹چرا دائم از من شکایت میکنید؟
چرا همهٔ شما به ضدّ من سرکشی کردهاید؟›+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۳۰ من پسرانت را تنبیه کردم، ولی فایدهای نداشت،+
چون نخواستند خودشان را اصلاح کنند.*+
شما مثل شیران درنده،
با شمشیرهای خودتان پیامبرانتان را کشتید.+
۳۱ ای قوم،* به کلام یَهُوَه فکر کنید.
آیا من برای اسرائیل مثل بیابان شدهام،
یا مثل سرزمینی که غرق در تاریکی است؟
چرا قوم من گفتهاند، ‹هر جا که بخواهیم میرویم،
و دیگر پیش تو نمیآییم›؟+
۳۲ آیا ممکن است باکرهای زیورآلاتش را فراموش کند؟
آیا امکان دارد عروس لباس* عروسیاش را فراموش کند؟
با این حال، قوم من روزهای بیشماری است که مرا فراموش کردهاند.+
۳۳ ای زن، چقدر ماهرانه در طلب عشق نقشه میکشی!
خوب تمرین کردهای که کارهای شریرانه انجام بدهی.+
۳۴ حتی لباسهایت با خون فقیران بیگناه لکهدار شده است.+
با این که من ندیدم آنها به خانهات دستبرد بزنند،
لکهٔ خونشان را روی تمام لباسهایت میبینم.+
۳۵ ولی تو ادعا میکنی که بیگناهی،
و مطمئنی که من دیگر از دست تو خشمگین نیستم.
اما حالا من تو را مجازات میکنم،
چون میگویی، ‹گناهی نکردهام.›
۳۶ چرا اصلاً برایت مهم نیست که در زندگیات ثبات داشته باشی؟
۳۷ به همین دلیل، روزی از مصر بیرون خواهی رفت و سرت را از خجالت پایین خواهی انداخت،*+
چون یَهُوَه کسانی را که تو به آنها توکّل کردهای رد کرده است.
آنها باعث موفقیت تو نخواهند شد.»
۳ مردم میپرسند: «اگر مردی زنش را طلاق دهد و زنش از پیش او برود و با مردی دیگر ازدواج کند، آیا شوهر سابقش میتواند پیش او برگردد؟»
آیا این سرزمین کاملاً به فساد کشیده نشده است؟+
یَهُوَه میگوید: «تو مثل یک فاحشه با خیلی از عاشقانت زنا کردهای،+
پس آیا میتوانی پیش من برگردی؟
۲ به بالای تپهها نگاه کن.
آیا جایی هست که در آنجا به تو تجاوز نشده باشد؟
تو کنار راه در انتظار عاشقانت نشستی،
مثل صحرانشینی* که در بیابان سر راه مینشیند.
تو با فاحشگی و کارهای شریرانهات،
مدام این سرزمین را آلوده میکنی!+
۳ برای همین است که جلوی بارش بارانها گرفته شده،+
و بارانهای بهاری نیامده است.
تو مثل زن شوهرداری که فاحشگی میکند، اصلاً خجالت نمیکشی،
و شرم و حیا را از خودت دور کردهای.+
۴ اما حالا مرا صدا میکنی و میگویی،
‹پدر، تو دوست دوران جوانیام هستی!+
۵ آیا میخواهی همیشه از دست من دلخور باشی،
و نسبت به من کینه داشته باشی؟›
این چیزیست که میگویی،
ولی هر کار بدی که از دستت برآید انجام میدهی.»+
۶ در دوران حکومت یوشیای پادشاه،+ یَهُوَه به من گفت: «آیا دیدی که اسرائیل، آن زن بیوفا چه کار کرده است؟ او به بالای هر کوه بلند و زیر هر درخت پربار رفته تا فاحشگی کند.+ ۷ حتی با وجود همهٔ این کارهایش، بارها به او گفتم که پیش من برگردد،+ ولی او برنگشت. یهودا هم ناظر کارهای خواهر خیانتکارش اسرائیل بود.+ ۸ وقتی این را دیدم، طلاقنامهٔ اسرائیل بیوفا و خیانتکار را به او دادم و روانهاش کردم.+ با این حال، خواهر خیانتکارش یهودا نترسید. او هم رفت و شروع به فاحشگی کرد.+ ۹ برای او مهم نبود که فاحشگی میکند. او با پرستش بتهای سنگی و چوبی* مرتکب زنا شد و به این شکل این سرزمین را آلوده کرد.+ ۱۰ با وجود این، یهودا خواهر خیانتکار اسرائیل، با تمام دلش به سوی من برنگشت؛ او فقط تظاهر به این کار کرد. این گفتهٔ یَهُوَه است.»
۱۱ بعد یَهُوَه به من گفت: «اسرائیل بیوفا نشان داده که از یهودای خیانتکار درستکارتر است.+ ۱۲ برو و این پیام را به مردم شمال اعلام کن:+
‹یَهُوَه میگوید، ای اسرائیل عهدشکن،* پیش من برگرد!+ من که یَهُوَه هستم با خشم به تو نگاه نمیکنم،+ چون وفادارم و تا ابد از دست تو دلخور نمیمانم. ۱۳ تو سرکش شدهای و از من که یَهُوَه خدای تو هستم نافرمانی کردهای، پس قبول کن که گناهکاری. تو زیر هر درخت پرباری، با غریبهها زنا میکردی* و نخواستی از من اطاعت کنی. این گفتهٔ یَهُوَه است.›
۱۴ «ای فرزندان عهدشکن،* پیش من برگردید، چون من صاحب حقیقی شما هستم* و شما را جمع میکنم و یک نفر از هر شهر و دو نفر از هر خاندان را به صَهیون میآورم. این گفتهٔ یَهُوَه است.+ ۱۵ من شبانانی برای شما تعیین خواهم کرد که طبق خواست من* عمل کنند + و با دانش و بینش به شما خوراک بدهند.* ۱۶ در آن زمان، بارور میشوید و تعدادتان زیاد میشود و دیگر از صندوق عهد یَهُوَه صحبت نمیکنید.+ دیگر به آن فکر نمیکنید، آن را به یاد نمیآورید، دلتان برایش تنگ نمیشود و از نو صندوق دیگری نمیسازید. این گفتهٔ یَهُوَه است. ۱۷ در آن زمان، شهر اورشلیم به عنوان ‹تخت پادشاهی یَهُوَه› معروف میشود + و همهٔ ملتها در آنجا برای ستایش نام یَهُوَه جمع میشوند.+ آنها دیگر با لجبازی دنبال خواستههای دل شریرشان نمیروند.»
۱۸ «در آن زمان، خاندان یهودا و خاندان اسرائیل با هم متحد میشوند + و از سرزمین شمال به سرزمینی میآیند که به اجدادشان به میراث دادم.+ ۱۹ به خودم گفتم: ‹چقدر خوشحال بودم که تو را از پسران خودم بدانم و این سرزمین حاصلخیز که زیباترین سرزمین در بین ملتهاست، به تو به میراث بدهم!+ همین طور فکر کردم که شما مرا «پدر» خطاب میکنید و از پیروی من دست نمیکشید. ۲۰ اما درست همان طور که زنی به شوهرش خیانت میکند و او را ترک میکند، شما هم ای خاندان اسرائیل، به من خیانت کردهاید.›+ این گفتهٔ یَهُوَه است.»
۲۱ از تپهها صدایی شنیده میشود،
صدای گریه و التماس قوم اسرائیل،
چون گمراه و منحرف شدهاند،
و یَهُوَه خدایشان را فراموش کردهاند.+
۲۲ خدا میگوید: «ای فرزندان عهدشکن،* پیش من برگردید
تا شما را شفا دهم و دیگر عهدشکن* نباشید.»+
آنها میگویند: «البته که برمیگردیم! ما پیش تو آمدهایم،
چون تو ای یَهُوَه خدای ما هستی.+
۲۳ وقتی روی تپهها و کوهها، با جشنهای پر سروصدا خدایان دیگر را میپرستیدیم، واقعاً خودمان را فریب میدادیم؛+
فقط خدای ما یَهُوَه است که قوم اسرائیل را نجات میدهد.+
۲۴ از بچگی دیدهایم که چطور پرستش آن بت شرمآور باعث شده
تا گاوان و گوسفندان، پسران و دختران اجدادمان،
و هر چیز دیگری که اجدادمان برایش زحمت کشیدند، تلف شوند.+
۲۵ ما باید در بستر خجالت بخوابیم،
و پتوی رسوایی را روی خودمان بکشیم،
چون به یَهُوَه خدایمان گناه کردهایم.+
هم ما و هم اجدادمان از بچگی تا امروز،+
به یَهُوَه خدایمان گوش ندادهایم و از او اطاعت نکردهایم.»
۴ یَهُوَه میگوید: «ای اسرائیل، اگر برگردی،
اگر به سوی من برگردی،
و اگر بتهای نفرتانگیزت را از جلوی چشمانم دور کنی،
دیگر آواره و سرگردان نمیشوی.»+
۲ اگر از روی راستگویی، عدالت و درستکاری،
به حیات یَهُوَه قسم بخوری،
آن وقت ملتها از طریق او به برکت دست پیدا میکنند،
و با افتخار دربارهٔ او با دیگران صحبت میکنند.+
۳ یَهُوَه به اهالی یهودا و اورشلیم میگوید:
«زمینی را که قابل کشت است شخم بزنید،
و بذرهایتان را میان خارها نکارید.+
۴ ای اهالی یهودا و ساکنان اورشلیم،
خودتان را برای من که یَهُوَه هستم پاک کنید،*
و هر ناپاکی را از دلتان دور کنید،*+
مبادا به خاطر کارهای شریرانهتان،
آتش خشم من بر شما شعلهور شود،
آتشی که هیچ کس نمیتواند آن را خاموش کند.»+
۵ این پیام را در یهودا و اورشلیم اعلام کنید.
در تمام این سرزمین جار بزنید و شیپورها را به صدا درآورید،+
و با صدای بلند بگویید: «همگی جمع شوید،
تا با هم به شهرهای حصاردار پناه ببریم.+
۶ راه صَهیون را با علامتی مشخص کنید.
خودتان را به محلی امن برسانید! تأخیر نکنید!»*
چون من از طرف شمال مصیبتی میفرستم که ویرانی عظیمی به همراه دارد.+
۷ نابودکنندهٔ قومها مثل شیری که از بیشهاش بیرون میآید، به طرف سرزمینتان راه افتاده است.+
او از مکان خودش بیرون آمده تا سرزمین شما را ویران کند،
طوری که همه از دیدن ویرانی آن سرزمین وحشت کنند.
شهرهای شما با خاک یکسان میشوند و دیگر کسی نمیتواند در آنها زندگی کند.+
۸ برای همین، پَلاس بپوشید،+
ماتم بگیرید* و گریه و زاری کنید،
چون یَهُوَه هنوز از دست ما بهشدّت خشمگین است.
۹ یَهُوَه میگوید: «در آن روز، پادشاه شجاعتش* را از دست میدهد،+
و امیران روحیهشان* را میبازند؛
کاهنان به وحشت میافتند و پیامبران حیرت میکنند.»+
۱۰ پس من گفتم: «ای وای! ای یَهُوَه حاکم متعال، تو اهالی یهودا و اورشلیم را کاملاً فریب دادی،+ چون قول صلح و آرامش را به آنها دادی،+ ولی الآن تیغ شمشیر بر گلوی ماست!»
۱۱ در آن زمان، به اهالی یهودا و اورشلیم گفته خواهد شد:
«بادی سوزان میوزد،
بادی از سمت تپههای خشک بیابان به طرف قومم* میوزد،
ولی این باد برای باد دادن غلّهها و پاک کردن آنها نیست.
۱۲ این باد شدید از آنجا به فرمان من میوزد.
من داوریهای خودم را به ضدّ آنها اعلام خواهم کرد.
۱۳ نگاه کن! دشمن مثل ابرهای بارانزا میآید.
ارابههایش مثل تندباد هستند،
و اسبهایش از عقاب تیزروترند.+
وای بر ما، چون محکوم به نابودی شدهایم!
۱۴ ای اورشلیم، دلت را از شرارت پاک کن تا نجات پیدا کنی.+
تا کی میخواهی فکرهای شریرانه را در دلت نگه داری؟
۱۵ صدایی از شهر دان و از کوهستان اِفرایِم،+
خبر آمدن مصیبت را اعلام میکند.
۱۶ این خبر را به گوش ملتها برسانید،
و برای اورشلیم اعلام کنید.
جاسوسانی* از سرزمین دوردست میآیند،
و بر ضدّ شهرهای یهودا فریاد جنگ سر خواهند داد.
۱۷ آنها مثل نگهبانانی که مزرعهای را احاطه میکنند، شهر را محاصره میکنند،+
چون ساکنان شهر سرکش شدهاند و از من نافرمانی کردهاند.» این گفتهٔ یَهُوَه است.+
۱۸ «این مجازات نتیجهٔ رفتار و کارهای تو بوده است!+
مصیبت تو چقدر دردناک* است،
چون مثل شمشیری به قلبت فرو میرود!»
۱۹ چه دردی میکشم! چه دردی!*
درد شدیدی در دلم حس میکنم،
و قلبم بهشدّت میتپد!
۲۰ خبر مصیبتها، یکی بعد از دیگری به گوش میرسد!
تمام سرزمین نابود شده است!
خیمههای من ناگهان ویران شدهاند،+
و پردههایشان در یک چشم به هم زدن از بین رفتهاند.
۲۱ تا کی باید شاهد آن علامت باشم،
و صدای شیپور جنگ را بشنوم؟+
۲۲ قوم من نادانند،+
و مرا نادیده میگیرند.
آنها مثل بچههای بیعقلی هستند که درک و فهم ندارند.
در بدی کردن استادند،*
ولی در خوبی کردن نادانند.
۲۳ به زمین نگاه کردم و دیدم که خالی و ویران است.+
به آسمان نگاه کردم و دیدم که دیگر نور ندارد.+
۲۴ به کوهها و تپهها نگاه کردم،
و دیدم که لرزان هستند.+
۲۵ نگاه کردم و دیدم که هیچ انسانی نیست؛
همهٔ پرندگان آسمان فرار کرده بودند.+
۲۶ دیدم که باغ به بیابان تبدیل شده،
و همهٔ شهرهای سرزمین با خاک یکسان شدهاند.+
یَهُوَه باعث شد که این اتفاق بیفتد،
چون آتش خشمش شعلهور شده بود.
۲۷ یَهُوَه میگوید: «روزی تمام این سرزمین ویران میشود،+
اما همه چیز را کاملاً از بین نمیبرم.
۲۹ با شنیدن صدای اسبسواران و تیراندازان،
همهٔ ساکنان شهر فرار میکنند.+
بعضیها به جنگل پناه میبرند،
و بعضیها خودشان را بین صخرهها پنهان میکنند.+
تمام شهرها از سکنه خالی شدهاند،
و حتی یک نفر هم در آنها زندگی نمیکند.»
۳۰ حالا که ویران شدهای، میخواهی چه کار کنی؟
تو قبلاً لباس قرمز میپوشیدی،
و خودت را با زیورآلات طلا میآراستی،
و سُرمه به چشمانت میکشیدی تا آنها را بزرگتر جلوه دهی.
اما سعی تو برای زیبا کردنت بیهوده بود،+
چون همان کسانی که از شدّت شهوت دنبال تو بودند، تو را رد کردهاند،
و قصد جانت را دارند.+
۳۱ فریادی شنیدم، شبیه فریاد زنی که درد زایمان میکشد؛* زنی که اولین بچهاش را به دنیا میآوَرَد؛
این فریاد دختر صَهیون بود،
دختری که مدام نفسنفس میزند،
و دست التماسش را دراز میکند و میگوید:+
«وای بر من، چون به خاطر این قاتلان، هیچ رمقی در من نمانده است!»
۵ تمام کوچههای اورشلیم را بگردید،
و به اطراف آن با دقت نگاه کنید.
به میدانهایش بروید و همه جا را جستجو کنید!
اگر بتوانید حتی یک نفر را هم پیدا کنید که باانصاف باشد،+
و تلاش کند در هر کاری قابل اعتماد باشد،
من اورشلیم را میبخشم.
۲ حتی اگر به حیات یَهُوَه قسم بخورند،
قسمشان دروغ است.+
۳ ای یَهُوَه، آیا دنبال کسانی نیستی که قابل اعتمادند؟+
تو قومت را تنبیه* کردی، ولی هیچ تأثیری روی آنها نگذاشت.+
سرزمینشان را به نابودی کشیدی، ولی درس عبرت نگرفتند.
۴ اما من به خودم گفتم:
«آنها فقط اشخاصی حقیر هستند و از روی حماقت رفتار میکنند،
چون از راه یَهُوَه چیزی نمیدانند و از احکام خدایشان بیخبرند.
۵ من پیش بزرگان قوم میروم و با آنها صحبت میکنم.
آنها حتماً میدانند که راه یَهُوَه چیست،
و از احکام خدایشان باخبرند.+
اما آنها هم یوغ را شکستند،
و بندها را پاره کردند.»
۶ به همین دلیل، شیری از جنگل به آنها حمله میکند،
گرگی از بیابان به آنها حملهور میشود،
و پلنگی بیرون شهرهایشان در کمین آنها مینشیند.
هر کسی که از شهر بیرون برود، تکهپاره میشود،
چون گناهانشان خیلی زیاد است،
و نافرمانیهایشان بیشمار.+
۷ پس چطور میتوانم گناهان تو را ببخشم؟
حتی فرزندانت هم مرا ترک کردهاند،
و به چیزی که خدا نیست قسم میخورند.+
من نیازهایشان را برآورده کردم،
ولی آنها از زنا کردن دست نکشیدند،
و همگی به خانهٔ فاحشهها رفتند.
۸ آنها مثل اسبهایی هستند که از شدّت شهوت برای جفتگیری شیهه میکشند؛
تکتک آنها دنبال زنِ مرد دیگری هستند.+
۹ یَهُوَه میگوید: «آیا نباید آنها را به سزای این کارهایشان برسانم؟
آیا نباید از چنین ملتی انتقام بگیرم؟+
۱۰ به باغهای انگورش هجوم ببرید و خرابشان کنید،
اما کاملاً نابودش نکنید.+
شاخههای تازهاش را قطع کنید،
چون آن شاخهها به یَهُوَه تعلّق ندارند.
۱۱ خاندان اسرائیل و خاندان یهودا به من کاملاً خیانت کردهاند.
این گفتهٔ یَهُوَه است.+
هیچ بلایی بر سرمان نخواهد آمد؛
نه جنگ خواهیم دید و نه قحطی.›+
۱۳ حرفهای پیامبران باد هواست.
گفتههایشان کلام خدا نیست.
بگذار هر چه میگویند بر سر خودشان بیاید!»
۱۴ به همین دلیل، یَهُوَه خدای لشکرها میگوید:
«به خاطر این گفتههای آنها،
من کلامم را مثل آتش در دهان تو میگذارم،+
و قومم را مثل هیزم میکنم
تا این آتش، آنها را بسوزاند.+
۱۵ ای خاندان اسرائیل، ملتی را از راه دور میآورم تا به شما حمله کند؛+
ملتی پایدار که از قدیم وجود داشته است،
۱۶ تیردان آنها مثل یک قبر باز است،
و همگی جنگجویان قدرتمندی هستند.
۱۷ آنها محصول و نان شما را خواهند بلعید،+
همین طور پسران و دخترانتان را.
آنها گلهها و دامهایتان را خواهند بلعید،
همین طور درختان انگور و انجیرتان را.
آنها شهرهای حصاردارتان را که به آنها تکیه میکنید، با شمشیر نابود خواهند کرد.»
۱۸ یَهُوَه میگوید: «حتی در آن زمان، شما را کاملاً نابود نخواهم کرد.+ ۱۹ وقتی بپرسند: ‹چرا یَهُوَه خدایمان این بلاها را به سر ما آورده؟› به آنها بگو: ‹همان طور که خدایتان را ترک کردید تا خدایان بیگانه را در سرزمینتان بپرستید، به همان ترتیب، مجبور میشوید در سرزمینی که مال شما نیست، به بیگانگان خدمت کنید.›»+
۲۰ در یهودا اعلام کنید،
و این را به خاندان یعقوب بگویید:
۲۱ «ای قوم نادان و بیفهم که چشم دارید ولی نمیتوانید ببینید؛+
گوش دارید ولی نمیتوانید بشنوید،+
به این گفته توجه کنید:
۲۲ یَهُوَه میگوید: ‹آیا نباید به من احترام بگذارید؟›*
آیا نباید در مقابل من از ترس بلرزید؟
من هستم که شنها را مرز دریا قرار دادم،
مرزی که آب دریا هیچ وقت نمیتواند از آن بگذرد.
حتی اگر موجهای دریا خروشان شوند و به تلاطم درآیند،
باز هم نمیتوانند از آن مرز بگذرند.+
۲۳ اما این قوم، لجباز و سرکشند؛*
آنها مرا ترک کردهاند و به راهی که خودشان میخواستند، رفتهاند.+
۲۴ در دلشان نمیگویند:
‹بیایید یَهُوَه خدایمان را پرستش کنیم،*
خدایی که بارانهای پاییزی،
و همین طور بارانهای بهاری را به موقع میبارانَد،
خدایی که هر سال، هفتههایی را برای برداشت محصول کنار گذاشته است.›+
۲۵ ای قوم من، به خاطر خطاهایتان است که این نعمتها را ندارید،
و به خاطر گناهانتان است که از این برکتها محروم شدهاید.+
۲۶ در میان قومِ من اشخاص بدکاری وجود دارند
که مثل شکارچیان* برای شکار در کمین مینشینند.
آنها دامهایی مرگبار میگذارند،
و میخواهند مردم را شکار کنند.
۲۷ همان طور که شکارچیان قفس را پر از پرنده میکنند،
آنها هم خانههایشان را با چیزهایی پر کردهاند که با حیله و نیرنگ به دست آوردهاند.+
به همین دلیل است که پرقدرت و ثروتمند شدهاند.
۲۸ چاق شدهاند و پوستشان صاف شده است.
کارهای شریرانهشان حد و اندازهای ندارد.
۲۹ یَهُوَه میگوید: «آیا نباید آنها را به سزای این کارهایشان برسانم؟
آیا نباید از چنین ملتی انتقام بگیرم؟
۳۰ اتفاق عجیب و وحشتناکی که در این سرزمین افتاده، این است:
۳۱ پیامبران به دروغ پیشگویی میکنند،+
کاهنان از اختیاراتشان سوءاستفاده میکنند،
و قوم من از این وضع راضیاند.+
اما وقتی پایان برسد، شما چه کار خواهید کرد؟»
۶ ای خاندان بنیامین، از اورشلیم فرار کنید و به جای امنی بروید!
در تِقوعا شیپور را به صدا درآورید،+
و برای اعلام خطر، آتشی در بِیتهَکّاریم روشن کنید،
چون بلا و مصیبت بزرگی از سمت شمال به این طرف میآید!+
۲ دختر صَهیون* مثل زنی زیبا و نازپرورده* است.+
۳ چوپانان همراه گلههایشان به اورشلیم خواهند آمد،
۴ «خودتان را برای جنگ با اورشلیم آماده* کنید!
بلند شوید! بیایید در وقت ظهر به آنجا حمله کنیم!»
«وای بر ما، چون دیر شده،
و چیزی نمانده که روز به پایان برسد و هوا تاریک شود!»
۵ «بلند شوید! بیایید شب حمله کنیم،
و برجهای مستحکمش را از بین ببریم!»+
۶ یَهُوَه خدای لشکرها میگوید:
«درختان را قطع کنید و جلوی دیوارهای اورشلیم پشته* بسازید!+
این شهر باید برای کارهایش جوابگو باشد،
چون پر از ظلم و ستم شده است.+
۷ همان طور که آبانبار، آب را تازه و خنک نگه میدارد،
اورشلیم هم شرارت را در درونش تازه نگه میدارد.
من صدای خشونت و ویرانی را از داخل شهر میشنوم،+
و دائم شاهد بیماری و بلاهای آن هستم.
۸ ای اورشلیم، به هشدار من توجه کن، وگرنه از تو بیزار میشوم و به تو پشت میکنم،+
و تو را ویران و به زمینی خالی از سکنه تبدیل میکنم.»+
۹ یَهُوَه خدای لشکرها میگوید:
«درست مثل کسی که آخرین انگورهای درخت انگور را میچیند، باقیماندگان اسرائیل هم خوشهچینی خواهند شد!
پس مثل کسی که انگور میچیند، دوباره دست خود را به طرف شاخههای درخت انگور دراز کن!»
۱۰ «با چه کسانی باید صحبت کنم و این هشدار را بدهم؟
چه کسی به حرفهای من گوش میدهد؟
آنها گوشهایشان را بستهاند و نمیتوانند بشنوند؛+
آنها به کلام یَهُوَه با دیدهٔ حقارت نگاه میکنند،+
و هیچ علاقهای به آن ندارند.
۱۱ خشم یَهُوَه آنقدر وجودم را پر کرده که دیگر نمیتوانم آن را در خودم نگه دارم.»+
«خشم مرا بر سر همه بریز،
از کودکانی که در کوچهها هستند گرفته تا جوانانی که دور هم جمع میشوند.+
همهٔ آنها به اسارت برده خواهند شد؛
هم مردان و همسرانشان،
هم سالمندان و افراد بسیار پیر.+
۱۲ خانهها، مزرعهها و حتی زنانشان به دست دیگران خواهند افتاد،+
چون من تمام ساکنان این سرزمین را مجازات خواهم کرد.»
این گفتهٔ یَهُوَه است.
۱۳ «همهٔ آنها از کوچک تا بزرگ با فریبکاری دنبال سودجویی هستند؛+
همهٔ پیامبران و کاهنان هم کلاهبرداری میکنند،+
۱۴ و زخمهای قومم را به طور سطحی* شفا میدهند،
و میگویند: ‹صلح برقرار است! صلح برقرار است!›
در حالی که هیچ صلحی وجود ندارد.+
۱۵ آیا این قوم از کارهای زشتشان ذرّهای شرمندهاند؟
نه، اصلاً شرمنده نیستند!
آنها از شرم و حیا چیزی نمیدانند!+
پس وقتی آنها را مجازات کنم، سرنگون میشوند،*
و بین کشتهشدگان خواهند افتاد.» این گفتهٔ یَهُوَه است.
۱۶ یَهُوَه میگوید:
«سر چهارراهها بایستید و نگاه کنید.
سراغ جادههای قدیمی را بگیرید،
و بپرسید که راه درست کجاست،
و از آن راه بروید تا آسایش و آرامش داشته باشید.»+
اما میگویند: «ما نمیخواهیم از آن راه برویم.»+
۱۷ خدا میگوید: «من دیدهبانانی تعیین کردم که گفتند،
‹به صدای شیپور گوش کنید!›»+
اما آنها میگویند: «ما نمیخواهیم گوش کنیم!»+
۱۸ خدا میگوید:
«پس، ای ملتها بشنوید!
ای قوم، بدانید که برای آنها چه اتفاقی خواهد افتاد.
۱۹ ای زمین، گوش بده!
من بهزودی بلایی به سر این قوم میآورم +
که نتیجهٔ نقشههای شریرانهٔ خودشان است،
چون کلام مرا نادیده گرفتند،
و قوانین* مرا زیر پا گذاشتند.
۲۰ چه فایدهای دارد که از سَبا برایم کُندُر میآورید،
و از سرزمینهای دوردست، نی معطر؟
من قربانیهای سوختنی شما را قبول نمیکنم،
و قربانیهایتان مرا خوشحال نمیکنند.»+
۲۱ به همین دلیل، یَهُوَه میگوید:
«من سر راه این قوم سنگهای لغزش میگذارم
تا آنها لغزش بخورند و بیفتند.
پدران و پسران با هم،
و همسایگان و دوستانشان لغزش خواهند خورد،
و همگی از بین خواهند رفت.»+
۲۲ یَهُوَه میگوید:
۲۳ آنها به کمان و نیزه مسلحند؛
سنگدل و بیرحمند،
و وقتی بر اسبهایشان سوارند،+
صدایشان مثل دریای خروشان است!
ای دختر صَهیون، آنها مثل جنگجویان، برای جنگ با تو صفآرایی کردهاند!»
۲۴ ما این خبر را شنیدهایم.
برای همین دستهایمان سست شده،+
و مثل زنی که در حال زایمان است،
نگرانی و درد، وجودمان را گرفته است.+
۲۵ «به مزرعه نروید،
و روی جادهها قدم نزنید،
چون دشمن به شمشیر مسلّح است،
و مردم در همه جا در ترس و وحشتند.
مثل کسی که برای تنها پسرش سوگواری میکند، شما هم گریه و زاری کنید و ماتم بگیرید،+
چون آن نابودکننده به طور ناگهانی به ما حمله خواهد کرد!»+
۲۷ «من تو* را سنگ محک کردهام
تا همان طور که فلز را محک میزنند، قومم را محک بزنی.
پس کارها و رفتارشان را با دقت ارزیابی کن.
۲۸ همهٔ آنها خیلی یکدنده و سرسختند؛+
مثل مس و آهن هستند.
به این طرف و آن طرف میروند و به دیگران تهمت میزنند،+
و تکتک آنها فاسد شدهاند.
۲۹ دمندهٔ کوره* سوخته شده و از بین رفته است.
سرب از آتش کوره به دست میآید.
۳۰ آنها به طور حتم پیش مردم به «نقرهٔ ناخالص» معروف میشوند،
چون یَهُوَه آنها را رد کرده است.»+
۷ این پیام از طرف یَهُوَه به اِرْمیا رسید: ۲ «کنار دروازهٔ خانهٔ یَهُوَه بایست و این پیام را به مردم اعلام کن: ‹ای تمام اهالی یهودا که برای پرستش یَهُوَه از این دروازهها داخل میشوید، کلام یَهُوَه را بشنوید! ۳ یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است میگوید: «اگر راهها و کارهایتان را اصلاح کنید، اجازه میدهم که در این سرزمین به زندگیتان ادامه دهید.+ ۴ گفتههای فریبنده را باور نکنید و نگویید، ‹معبد* یَهُوَه در اینجاست! معبد یَهُوَه! معبد یَهُوَه!›+ ۵ اگر واقعاً راهها و کارهایتان را اصلاح کنید، اگر زمانی که کسی از همنوعش شکایت دارد، با عدل و انصاف داوری کنید،+ ۶ اگر به بیگانگان، یتیمان و بیوهزنان ظلم نکنید،+ اگر خون بیگناهان را در این سرزمین نریزید، و اگر از پرستش خدایان دیگر که به ضررتان است دست بکشید،+ ۷ آن وقت به شما اجازه میدهم که در این سرزمین به زندگیتان ادامه دهید؛ در سرزمینی که برای همیشه به اجدادتان دادم.»›»
۸ «اما شما به گفتههای فریبنده امید بستهاید؛+ کاری که هیچ فایدهای برایتان ندارد. ۹ دزدی میکنید،+ مرتکب قتل و زنا میشوید، به دروغ قسم میخورید،+ به بَعَل قربانی تقدیم میکنید*+ و خدایان بیگانه را میپرستید، ۱۰ و بعد به این خانه که نام من بر آن است میآیید و در حضور من میایستید و با وجود همهٔ این کارهای نفرتانگیزتان میگویید، ‹شکی نیست که نجات پیدا میکنیم!› آیا این درست است؟ ۱۱ آیا فکر میکنید این خانه که نام من بر آن است، غار دزدان است؟+ من خودم کار شما را دیدهام.» این گفتهٔ یَهُوَه است.
۱۲ «با این حال، به مکان مقدّس من در شیلوه بروید؛+ به اولین جایی که برای جلال نامم انتخاب کردم + و ببینید که به خاطر کارهای بد قومم اسرائیل با آن مکان چه کار کردم!+ ۱۳ شما از این کارهای بد دست نکشیدید. من بارها با شما صحبت کردم، ولی با وجود این به من گوش ندادید.+ بارها شما را صدا کردم، اما جواب ندادید.» این گفتهٔ یَهُوَه است.+ ۱۴ «پس من همان کاری را که با شیلوه کردم، با این خانه میکنم؛+ خانهای که نام من بر آن است و شما به آن امید بستهاید؛+ خانهای که به شما و اجدادتان دادم. ۱۵ شما را هم مثل همهٔ برادرانتان یعنی همهٔ نسل اِفرایِم، از جلوی چشمانم دور خواهم کرد.+
۱۶ «پس تو برای این قوم دعا نکن. هر چقدر که برایشان دعا، التماس و تمنا کنی، فایدهای ندارد،+ چون من به تو گوش نخواهم داد.+ ۱۷ مگر نمیبینی که آنها در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم چه کار میکنند؟ ۱۸ ببین که چطور بچهها هیزم جمع میکنند، پدران آتش روشن میکنند، زنان خمیر درست میکنند تا برای ‹ملکهٔ آسمان›* نانهای تقدیمی بپزند.+ همین طور، آنها به خدایان دیگر هدیههای ریختنی تقدیم میکنند و به این شکل مرا به خشم میآورند!+ ۱۹ آیا با این کارهایشان مرا میرنجانند؟ آیا به خودشان ضرر نمیرسانند و خودشان را رسوا نمیکنند؟» این گفتهٔ یَهُوَه است.+ ۲۰ به همین دلیل، یَهُوَه حاکم متعال میگوید: «من خشم و غضبم را بر این سرزمین میریزم؛+ آتش خشم من مردم، حیوانات، درختان و محصولات زمین را میسوزاند و از بین میبرد و کسی نمیتواند آن را خاموش کند.»+
۲۱ یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است میگوید: «قربانیهای سوختنیتان را به قربانیهای دیگرتان اضافه کنید و خودتان گوشت آنها را بخورید،+ ۲۲ چون وقتی اجدادتان را از مصر بیرون آوردم، چیزی دربارهٔ قربانی سوختنی و قربانیهای دیگر به آنها نگفتم یا فرمانی در این رابطه به آنها ندادم،+ ۲۳ بلکه فرمانی که به آنها دادم این بود: ‹از من اطاعت کنید تا خدای شما باشم و شما هم قوم من!+ به هر راهی که من به شما دستور میدهم بروید تا همه چیز برایتان بهخوبی پیش برود.›+ ۲۴ ولی آنها گوش ندادند و توجهی نکردند،+ بلکه به هر راهی که به نظرشان درست بود رفتند و با لجبازی هر کاری که دل شریرشان میخواست انجام دادند.+ برای همین، به جای این که پیشرفت کنند، پسرفت کردند. ۲۵ از روزی که اجدادتان از مصر بیرون آمدند تا امروز، به همین شکل بوده + و من همهٔ خادمانم یعنی پیامبران را هر روز بارها و بارها پیش شما فرستادم.*+ ۲۶ ولی هیچ کس به من گوش نداد و توجهی نکرد.+ آنها لجباز و سرسخت بودند* و بدتر از اجدادشان رفتار کردند!
۲۷ «تو تمام این چیزها را به آنها خواهی گفت،+ ولی به تو گوش نخواهند داد؛ تو آنها را صدا خواهی کرد، ولی به تو جواب نخواهند داد. ۲۸ به آنها خواهی گفت، ‹شما ملتی هستید که از یَهُوَه خدایتان اطاعت نکردید و نخواستید خودتان را اصلاح کنید.* وفاداری و اعتماد از بین رفته و کسی از وفاداری صحبت نمیکند.›+
۲۹ «موی نتراشیدهات را بتراش و دور بینداز! بالای تپهها نوحهسرایی کن، چون یَهُوَه این نسل را که او را به خشم آوردهاند رد کرده و آنها را ترک خواهد کرد.» ۳۰ یَهُوَه میگوید: «اهالی یهودا کارهایی را که از دید من بد است انجام دادهاند. آنها بتهای نفرتانگیزشان را به خانهای که نام من بر آن است آوردهاند تا آنجا را ناپاک کنند.+ ۳۱ آنها در توفِت که در درّهٔ هِنّوم* است، مکانهای بلند* ساختهاند تا در آنجا پسران و دخترانشان را در آتش بسوزانند و به عنوان قربانی تقدیم کنند؛+ کاری که هیچ وقت فرمانش را نداده بودم و حتی فکرش هم به ذهنم* خطور نکرده بود.»+
۳۲ یَهُوَه میگوید: «بنابراین روزهایی میآید که دیگر به آنجا توفِت یا درّهٔ هِنّوم* گفته نمیشود، بلکه آن را درّهٔ کشتار مینامند، چون جسدهای بیشماری در توفِت دفن میشوند، طوری که دیگر هیچ جای خالی در آنجا باقی نمیمانَد.+ ۳۳ جسدهای این قوم خوراک پرندگان آسمان و حیوانات زمین میشود و کسی نخواهد بود که آنها را بترساند و دور کند.+ ۳۴ من در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم صدای جشن و پایکوبی و آواز شادی عروس و داماد را قطع خواهم کرد،+ چون این سرزمین به خرابه تبدیل خواهد شد.»+
۸ یَهُوَه میگوید: «در آن زمان، استخوانهای پادشاهان و بزرگان یهودا، و استخوانهای کاهنان، پیامبران و ساکنان اورشلیم را از قبرهایشان بیرون خواهند آورد، ۲ و در مقابل خورشید، ماه و تمام لشکرهای آسمانی روی زمین پخش خواهند کرد؛ یعنی خدایانی که مورد علاقهشان بودند، آنها را میپرستیدند، از آنها پیروی میکردند و راهنمایی میخواستند و در مقابلشان سجده میکردند.+ آن استخوانها دیگر جمعآوری و دفن نمیشوند، بلکه مثل کود روی زمین خواهند ماند.»+
۳ یَهُوَه خدای لشکرها میگوید: «باقیماندگانِ این قوم شریر که زنده میمانند، در هر جایی که من آنها را پراکنده میکنم، مرگ را به زندگی ترجیح خواهند داد.»
۴ به آنها بگو که یَهُوَه چنین میگوید:
«آیا کسی که میافتد، دوباره بلند نمیشود؟
اگر کسی از راهش برگردد، آیا باعث نمیشود که دیگری هم از راه خودش برگردد؟
۵ پس چرا قوم من و اهالی اورشلیم، همیشه بیوفا هستند و به من خیانت میکنند؟
به دروغ و فریب چسبیدهاند،
و نمیخواهند به سوی من برگردند.+
۶ من با دقت گوش دادم، ولی یک حرف راست هم نشنیدم!
هیچ کس از کارهای شریرانهاش توبه نمیکند و نمیگوید: ‹چه کار کردهام؟›+
مثل اسبی که با سرعت به میدان جنگ میرود، همه به راهی که اکثر مردم در آنند میروند.*
۷ لکلکها میدانند که در چه فصلی باید کوچ کنند؛
قمریها، پرستوها و پرندههای دیگر* هم میدانند که چه وقت باید برگردند،*
ولی قوم من از داوریهای یَهُوَه بیخبرند.+
۸ چطور میتوانید بگویید که دانا هستید و قوانین* یَهُوَه را میدانید؟
واقعیت این است که نسخهبرداران* با قلمی کاذب فقط دروغ نوشتهاند.+
۹ خردمندان، شرمنده و رسوا شدهاند،+
به وحشت افتادهاند و در دام گرفتار خواهند شد.
آنها کلام یَهُوَه را رد کردهاند.
این چه حکمتی است که آنها دارند؟
۱۰ پس زنانشان را به مردان دیگر خواهم داد،
و مزرعههایشان را به دیگران،+
چون همهٔ آنها از کوچک تا بزرگ با فریبکاری دنبال سودجویی هستند؛+
همهٔ پیامبران و کاهنان هم کلاهبرداری میکنند،+
در حالی که هیچ صلحی وجود ندارد.+
۱۲ آیا از انجام این کارهای زشت خجالت میکشند؟
نه، اصلاً خجالت نمیکشند!
آنها از شرم و حیا چیزی نمیدانند!+
پس وقتی آنها را مجازات کنم، سرنگون میشوند،*
و بین کشتهشدگان خواهند افتاد.»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۱۳ یَهُوَه میگوید: «وقتی آنها را برای نابودی جمعآوری کنم،
دیگر خوشهای روی درخت انگور و انجیری روی درخت انجیر دیده نخواهد شد؛ برگها هم پژمرده میشوند!
هر چه به آنها دادم، از دست خواهند داد.»
۱۴ میگویند: «چرا اینجا نشستهایم؟
بیایید به شهرهای حصاردار برویم و آنجا بمیریم.+
یَهُوَه خدایمان ما را از بین خواهد برد.
او آب زهرآلود به ما داده تا بنوشیم،+
چون ما به یَهُوَه گناه کردهایم.
۱۵ امیدوار بودیم که صلح و آرامش برقرار شود، اما خبری نشد.
چشمبهراه زمان شفا بودیم، ولی ترس و وحشت نصیبمان شد!+
۱۶ صدای اسبهای دشمنان از دان به گوش میرسد.
صدای شیههٔ اسبهای پرقدرتشان،
تمام زمین را به لرزه درآورده است.
آنها میآیند تا این سرزمین را با شهرها و ساکنانش،
و با هر چیزی که در آن است، نیست و نابود کنند.»
۱۷ یَهُوَه میگوید: «من مارهای سمی به میان شما میفرستم؛
مارهایی که نمیتوانید افسونشان کنید؛
شکی نیست که آنها شما را میگزند.»
۱۸ غم من درمان نمیشود!
دل من پر از درد است.*
۱۹ فریاد کمک قومم* از سرزمین دور به گوش میرسد.
میگویند: «آیا یَهُوَه دیگر در صَهیون نیست؟
آیا پادشاه صَهیون دیگر در آنجا نیست؟»
«چرا با پرستش مجسمهها و بتها،
و با پرستش خدایان بیگانه و بیارزشتان،
خشم مرا شعلهور کردهاید؟»
۲۰ «فصل برداشت گذشت؛ تابستان آمد و رفت،
ولی ما هنوز نجات پیدا نکردهایم!»
وحشت وجودم را گرفته است.
۲۲ آیا بَلَسان در جِلعاد وجود ندارد؟+
آیا شفادهندهای* در آنجا نیست؟+
پس چرا قوم من* شفا پیدا نکرده است؟+
۹ ای کاش سرم حوضچهٔ آب بود،
و چشمانم چشمهٔ اشک!+
آن وقت، برای کشتهشدگان قومم،
شب و روز گریه میکردم!
۲ ای کاش میدانستم کجا میتوانم کاروانسرایی در بیابان پیدا کنم!
۳ زبانشان را مثل کمان خم میکنند تا دروغ را مثل تیر پرتاب کنند.
تمام سرزمین پر از فریب است؛+ وفاداری و اعتماد از بین رفته است.
یَهُوَه میگوید: «آنها در انجام کارهای شریرانه پیشرفت میکنند،
و مرا کاملاً نادیده میگیرند.+
۴ هر کس باید از همسایهاش دوری کند،
و حتی به برادر خودش اعتماد نکند،
۵ هر کس سر همسایهاش کلاه میگذارد،
و کسی نیست که حقیقت را بگوید.
آنها دروغ گفتن را به زبانشان یاد دادهاند،+
و آنقدر کارهای نادرست میکنند که از شدّت خستگی از پا درمیآیند!
۶ تو بین کسانی زندگی میکنی که فریبکارند،
و نمیخواهند مرا بشناسند.» این گفتهٔ یَهُوَه است.
۷ بنابراین یَهُوَه خدای لشکرها میگوید:
«قومم* را مثل فلز در کورهٔ آتش میگذارم تا تصفیه شوند،+
چون غیر از این، چه کار دیگری میتوانم با آنها بکنم؟
۸ زبان دروغگویشان مثل تیری کشنده است.
هر کس در صحبت با همسایهاش دم از صلح و دوستی میزند،
اما در واقع به این فکر میکند که چطور او را به دام بیندازد.»
۹ یَهُوَه میگوید: «آیا نباید آنها را به سزای این کارهایشان برسانم؟
آیا نباید از چنین ملتی انتقام بگیرم؟+
۱۰ من برای کوهها گریه میکنم و ماتم میگیرم،
و برای چراگاههای دشت نوحهسرایی میکنم،
چون سوختهاند و ویران شدهاند، طوری که دیگر هیچ کس از آنجا نمیگذرد،
و صدای گاو و گوسفند از آنجا شنیده نمیشود.
حتی پرندگان آسمان و حیوانات وحشی هم از آنجا رفتهاند.+
۱۱ اورشلیم را به تودههایی از سنگ و به لانهٔ شغالها تبدیل خواهم کرد،+
و شهرهای یهودا را از بین خواهم برد، طوری که هیچ کس در آنجا زندگی نکند.+
۱۲ چه کسی میتواند این موضوع را درک کند؟
یَهُوَه به چه کسی گفته است که این را به دیگران اعلام کند؟
چرا این سرزمین ویران شده است؟
چرا مثل بیابان، خشک و سوزان شده،
طوری که دیگر هیچ کس از آن عبور نمیکند؟»
۱۳ یَهُوَه در جواب گفت: «تمام این اتفاقات، به خاطر آن است که قوم من قوانینی را که به آنها داده بودم رد کردند. آنها از قوانین من اطاعت نکردند و به صدای من گوش ندادند. ۱۴ به جای آن، با لجبازی به دنبال خواستههای دلشان رفتند + و طبق تعالیم اجدادشان، بتهای بَعَل را پرستیدند.»+ ۱۵ به همین دلیل، یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است میگوید: «من به این قوم خوراک تلخ* میدهم و آب زهرآلود به آنها مینوشانم.+ ۱۶ آنها را بین ملتهایی که نه خودشان و نه اجدادشان میشناختند، پراکنده خواهم کرد؛+ حتی آنجا هم شمشیری به دنبالشان میفرستم تا کاملاً نیست و نابود شوند.»+
۱۷ یَهُوَه خدای لشکرها میگوید:
«عاقلانه رفتار کنید.
به دنبال زنانی که نوحه میخوانند بفرستید؛+
به دنبال آن دسته از زنان که در این کار مهارت دارند!
۱۸ از آنها بخواهید که با عجله بیایند و برایمان نوحه بخوانند
تا از چشمانمان اشک جاری شود،
و از مژههایمان آب بچکد!+
۱۹ صدای گریه و زاری از صَهیون به گوش میرسد.+
میگویند: ‹ببین چطور غارت شدهایم!
ببین چقدر شرمنده و رسوا شدهایم!
چون خانههایمان را ویران کردهاند و ما مجبور شدهایم سرزمین را ترک کنیم.›+
۲۰ ای زنان، به کلام یَهُوَه گوش دهید،
و به گفتههای او توجه کنید!
این نوحه را به دخترانتان بیاموزید،
و این سرود سوگواری را به همدیگر یاد بدهید.+
۲۱ مرگ مثل یک دشمن، از پنجرههای ما رخنه کرده،
و وارد برجهای مستحکم ما شده
تا بچهها را از کوچهها،
و جوانان را از میدانها ببرد.»+
۲۲ بگو که یَهُوَه چنین میگوید:
«اجساد مردم مثل کود در مزرعهها،
و مثل بافهها در پشت سر دروگران همه جا پراکنده میشوند،
و کسی نخواهد بود که آنها را جمع کند.»+
۲۳ یَهُوَه میگوید:
«شخص دانا نباید به حکمتش افتخار کند؛+
شخص قوی نباید به قدرتش ببالد،
و شخص ثروتمند نباید به ثروتش بنازد.+
۲۴ بلکه هر کسی که بخواهد افتخار کند،
باید به این افتخار کند که مرا میشناسد و میداند که من یَهُوَه هستم؛+
خدایی که محبت پایدار* نشان میدهد و عدل و انصاف را روی زمین برقرار میکند؛+
چون این چیزهاست که باعث شادی من میشوند.»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۲۵ یَهُوَه میگوید: «زمانی میرسد که همهٔ کسانی که جسماً ختنه شدهاند، ولی قلباً ختنه نشدهاند، باید به من حساب پس بدهند؛+ ۲۶ یعنی مردم مصر،+ یهودا،+ اَدوم،+ عَمّون،+ موآب + و همهٔ صحرانشینانی که موهای شقیقهشان را تراشیدهاند؛+ چون این ملتها هم مثل قوم اسرائیل قلباً ختنه نشدهاند.»+
۱۰ ای خاندان اسرائیل، به پیام هشدارآمیزی که یَهُوَه به شما داده گوش کنید. ۲ یَهُوَه میگوید:
«از راه و رسم ملتهای دیگر تقلید نکنید،+
و از دیدن نشانههای عجیب در آسمانها نترسید،
هرچند که بقیهٔ ملتها از دیدن آنها وحشت میکنند.+
۳ راه و رسم قومها، پوچ و بیارزش است؛
۵ این بتها مثل مترسکی در مزرعهٔ خیارند؛
آنها نمیتوانند حرف بزنند و باید حملشان کرد، چون نمیتوانند راه بروند.+
از این بتها نترسید، چون آنها نمیتوانند به شما آسیب برسانند،
و یک کار خوب هم از دستشان برنمیآید!»+
۶ ای یَهُوَه، تو بیهمتایی؛+
تو عظیمی و نامت عظیم و پرقدرت است!
۷ ای پادشاه ملتها، کیست که از تو نترسد؟+ فقط تو شایستهٔ احترامی،
چون در تمام مملکتها و بین همهٔ خردمندانِ ملتها،
هیچ کس مثل تو نیست.+
۸ همهٔ آنها نادان و احمقند؛+
آنها خیال میکنند که میتوانند از بتهای چوبی چیزی یاد بگیرند!+
۹ از تَرشیش،+ ورقهای کوبیدهشدهٔ نقره و از اوفاز طلا میآورند؛
این بتها کار دست صنعتگران و فلزکاران هستند.
لباسشان از پارچهٔ آبی و پشم بنفش درست شده،
و به دست بافندگانِ ماهر دوخته شده است.
۱۰ اما یَهُوَه، خدای حقیقی است.
او خدای زنده و پادشاه ابدیست.+
به خاطر خشم او زمین خواهد لرزید،+
و هیچ ملتی تحمّل داوری او را نخواهد داشت.
۱۱* شما باید این را به آنها بگویید:
«خدایانی که آسمان و زمین را نساختهاند،
از روی زمین و از زیر آسمان محو و نابود خواهند شد.»+
۱۳ وقتی صدایش را بلند میکند،
آبها در آسمان به خروش میآیند.+
او باعث میشود که بخار آب* از هر گوشهٔ زمین به آسمان بالا برود؛+
همراه باران، رعد و برق میفرستد،
و بادها را از انبارهایشان بیرون میآورد.+
۱۴ همهٔ انسانها از روی نادانی و حماقت رفتار میکنند.
همهٔ فلزکاران به خاطر بتهایی که تراشیدهاند سرافکنده خواهند شد،+
چون بتهای فلزیشان، خدایان دروغین هستند،
۱۵ این بتها غیرواقعی و مسخرهاند.+
وقتی روز داوریشان برسد، نابود میشوند.
نام او یَهُوَه خدای لشکرهاست.+
۱۷ ای زنی که در محاصره هستی،
اموالت را از روی زمین جمع کن!
۱۸ چون یَهُوَه میگوید:
«این دفعه، ساکنان این سرزمین را بیرون میاندازم،*+
و کاری میکنم که به بلا و مصیبت گرفتار شوند.»
۱۹ وای بر منِ بیچاره که از پا درآمدهام!+
برای زخمهایم درمانی نیست.
گفتم: «این درد من است و باید تحمّلش کنم.
۲۰ خیمهام خراب شده و همهٔ طنابهایش پاره شده است.+
بچههایم مرا ترک کردهاند و دیگر در کنارم نیستند.+
دیگر کسی نمانده که خیمهام را پهن یا برپا کند.
۲۲ به این خبر گوش کنید! دشمن در راه است!
از سرزمین شمال، هیاهوی لشکری بزرگ به گوش میرسد؛+
لشکری که شهرهای یهودا را ویران و به لانهٔ شغالها تبدیل میکند.+
۲۳ ای یَهُوَه، خوب میدانم که انسان نمیتواند راه خودش را پیدا کند،*
و انسانی که راه میرود، قادر نیست قدمهای خودش را هدایت کند.+
۲۵ خشمت را بر سر ملتهایی که تو را نادیده میگیرند بریز،+
و بر سر خاندانهایی که نامت را ستایش نمیکنند،
۱۱ این پیام از طرف یَهُوَه به اِرْمیا رسید: ۲ «ای قوم، به شرایط این عهد گوش دهید!
«تو* آنها را به مردم یهودا و ساکنان اورشلیم اعلام کن، ۳ و به آنها بگو که یَهُوَه خدای اسرائیل چنین میگوید: ‹هر کسی که شرایط عهد مرا رعایت نکند، لعنتشده است؛+ ۴ عهدی که وقتی اجدادتان را از مصر، از آن کورهٔ آهن بیرون آوردم، با آنها بستم + و گفتم، «اگر از من اطاعت کنید و به همهٔ فرمانهایم عمل کنید، شما قوم من خواهید بود و من خدای شما خواهم بود.+ ۵ آن وقت، به قولی که به اجدادتان دادم عمل میکنم، چون به آنها قول دادم که سرزمینی را که شیر و عسل در آن جاریست به آنها بدهم؛+ قول من تا امروز پابرجاست.»›»
بعد گفتم: «آمین،* ای یَهُوَه.»
۶ یَهُوَه به من گفت: «این پیام را در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم اعلام کن: ‹شرایط عهد مرا بشنوید و آنها را رعایت کنید، ۷ چون من از وقتی اجدادتان را از مصر بیرون آوردم تا امروز، بارها تأکید کردم که از من اطاعت کنند!+ ۸ ولی آنها گوش ندادند و توجهی نکردند، بلکه با لجبازی دنبال خواستههای دل شریرشان رفتند.+ برای همین، طبق شرایط عهدم، آنها را مجازات کردم. من به آنها فرمان داده بودم که به عهدم عمل کنند، ولی آن را زیر پا گذاشتند.›»
۹ بعد یَهُوَه به من گفت: «مردم یهودا و ساکنان اورشلیم علیه من توطئه کردهاند. ۱۰ آنها گناهان اجدادشان را که نخواستند از من اطاعت کنند،+ تکرار کردهاند و دنبال خدایان دیگر رفتهاند و آنها را پرستیدهاند.+ خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهدی را که من با اجدادشان بستم زیر پا گذاشتهاند.+ ۱۱ بنابراین یَهُوَه میگوید، ‹حالا بلایی بر سرشان میآورم که نمیتوانند از آن جان سالم به در ببرند.+ وقتی از من کمک بخواهند، به دعایشان گوش نمیدهم.+ ۱۲ آن وقت، ساکنان شهرهای یهودا و اورشلیم از بتهایی که برایشان قربانی تقدیم میکنند کمک میخواهند،+ ولی آن بتها نمیتوانند از آن بلا نجاتشان بدهند. ۱۳ ای یهودا، تو به تعداد شهرهایت بت داری و به تعداد کوچههای اورشلیم مذبح ساختهای تا به بَعَل، یعنی آن بت شرمآور قربانی تقدیم کنی.›+
۱۴ «اما تو* برای این قوم دعا نکن! برای آنها چیزی از من نخواه و از طرفشان دعا نکن،+ چون وقتی در بلا و مصیبت از من کمک بخواهند، به دعایشان گوش نمیدهم.
۱۵ قوم عزیز من به چه حقی وارد خانهٔ من میشوند،
در حالی که این همه کارهای شریرانه کردهاند؟
آیا گوشت قربانیها میتواند جلوی بلایی را که بر سر تو میآید بگیرد؟
وقتی آن بلا برسد، آیا تو شادی میکنی؟
۱۶ تو برای یَهُوَه مثل یک درخت زیتونِ پر شاخ و برگ بودی،
درختی زیبا و پر از میوههای خوب.
اما او با صدایی مثل غرّش رعد، آن درخت را به آتش کشیده است،
و دشمنان، شاخههایش را شکستهاند.
۱۷ یَهُوَه خدای لشکرها که تو را مثل نهالی کاشته + میگوید که بلایی بر سر تو میآید، چون خاندان اسرائیل و خاندان یهودا به کارهای شریرانه دست زدهاند و با تقدیم قربانی به بت بَعَل مرا خشمگین و ناراحت کردهاند.»+
۱۸ ای یَهُوَه، تو مرا باخبر کردی تا در جریان باشم.
تو در آن زمان کارهایشان را برایم آشکار کردی.
۱۹ من مثل برّهٔ آرامی بودم که برای سر بریدن میبردند.
نمیدانستم که چه نقشههای پلیدی برایم کشیدهاند؛+
میگفتند: «بیایید این درخت و میوههایش را از بین ببریم!
بیایید این مرد را بکشیم*
تا دیگر اسم او به یاد آورده نشود!»
۲۰ اما تو ای یَهُوَه خدای لشکرها، عادلانه داوری میکنی،
بگذار ببینم که چطور از دشمنان انتقام میگیری،
چون من شکایتم را به حضورت آوردهام.
۲۱ بنابراین، این پیام یَهُوَه علیه اهالی شهر عَناتوت + است که قصد جانم را دارند و میگویند: «دیگر به اسم یَهُوَه پیشگویی نکن،+ وگرنه تو را میکشیم.» ۲۲ پس یَهُوَه خدای لشکرها میگوید: «حالا من از آنها حساب میخواهم. مردان جوانشان با شمشیر کشته میشوند و پسران و دخترانشان از قحطی میمیرند.+ ۲۳ حتی یک نفر از آنها هم باقی نمیماند، چون در سالی که از اهالی شهر عَناتوت حساب بخواهم،+ بلایی سخت بر سرشان میآورم.»
۱۲ ای یَهُوَه، هر وقت شکایتم را به حضورت میآورم،
و دربارهٔ امور قضایی با تو صحبت میکنم، عادلانه رفتار میکنی.+
پس چرا شریران در زندگی موفق میشوند،+
و خیانتکاران هیچ نگرانیای ندارند؟
۲ تو آنها را مثل نهال کاشتی؛
ریشه دادهاند، رشد کردهاند و میوه به بار آوردهاند.
آنها همیشه دربارهٔ تو صحبت میکنند، ولی عمق افکارشان از تو دور است.*+
۳ اما ای یَهُوَه، تو مرا خوب میشناسی + و مرا میبینی؛
تو دلم را محک زدهای و دیدهای که با تو همدل هستم.+
شریران را مثل گوسفندانی که برای سر بریدن میبرند جدا کن،
و برای روز کشتار کنار بگذار.
۴ این سرزمین تا کی باید اینقدر خشک باشد؟
گیاهان دشتها تا کی باید اینقدر پژمرده باشند؟+
به خاطر کارهای شریرانهٔ ساکنان این سرزمین،
حیوانات وحشی و پرندگان نابود میشوند،
چون آن ساکنان میگویند: «او نمیبیند که چه به سرمان میآید.»
شاید در سرزمینی امن و آرام احساس امنیت داشته باشی،
ولی در جنگلهای انبوه اردن چه کار خواهی کرد؟
۶ به تو خیانت کردهاند،
حتی برادران و خانوادهات.*
آنها با داد و فریاد از تو شکایت کردهاند.+
حتی اگر چیزهای خوب به تو بگویند،
به آنها اعتماد نکن.
۷ من خانهام را ترک کردهام + و قوم برگزیدهام* را به حال خودشان گذاشتهام،+
و قوم بسیار عزیزم را به دست دشمنانشان تسلیم کردهام.+
۸ قوم برگزیدهام* مثل شیر جنگل بر من غرّش میکنند،
و مخالف من شدهاند.
برای همین از آنها بیزار شدهام.
۹ قوم برگزیدهام* برایم مثل یک پرندهٔ شکاری رنگارنگ شدهاند؛
پرندهای که بقیهٔ پرندگان شکاری از هر طرف به آن حمله میکنند.+
ای حیوانات وحشی، جمع شوید؛
بیایید و بخورید.+
آنها سرزمین زیبا و دوستداشتنیام را به بیابانی خشک تبدیل کردهاند.
۱۱ سرزمینم ویران شده،
۱۲ دشمنان ویرانگر از راههای بیابانی هجوم آوردهاند،
چون شمشیر یَهُوَه همهٔ مردم را از یک طرف سرزمین تا طرف دیگر آن از بین میبرد.+
هیچ کس صلح و آرامش ندارد.
۱۳ گندم کاشتهاند، ولی خار درو کردهاند؛+
زحمت زیادی کشیدهاند، اما هیچ فایدهای نداشته است.
به خاطر آتش خشم یَهُوَه،
محصولشان باعث سرافکندگیشان خواهد شد.
۱۴ یَهُوَه میگوید: «همسایگان شریر قوم من اسرائیل، به سرزمینی که به عنوان میراث به آنها دادم حمله کردهاند.+ برای همین، آنها را از سرزمین قومم بیرون میکنم + و همین طور خاندان یهودا را از میانشان ریشهکن خواهم کرد. ۱۵ ولی بعد از آن، دوباره به آنها رحم خواهم کرد و هر کدامشان را به زمین* و مملکت خودشان برمیگردانم.
۱۶ اگر این قومهای بیگانه، راه و رسم قوم مرا خوب یاد بگیرند و به اسم من قسم بخورند و بگویند، ‹به حیات یَهُوَه قسم!› (همان طور که قبلاً به قوم من یاد داده بودند که به اسم بَعَل قسم بخورند) آن وقت، آنها در میان قوم من موفق و کامیاب خواهند شد. ۱۷ اما اگر ملتی نخواهد از من اطاعت کند، من آن ملت را کاملاً ریشهکن و نابود خواهم کرد.» این گفتهٔ یَهُوَه است.+
۱۳ یَهُوَه به من گفت: «برو و کمربندی از کتان بخر و به کمرت ببند، ولی آن را در آب فرو نبر.» ۲ پس طبق فرمان یَهُوَه، کمربندی خریدم و به کمرم بستم. ۳ بعد یَهُوَه دوباره به من گفت: ۴ «به کنار رود فُرات برو و کمربندی را که خریدی و به کمرت بستی، در شکاف صخرهای پنهان کن.» ۵ پس همان طور که یَهُوَه به من فرمان داده بود، به کنار رود فُرات رفتم و کمربند را مخفی کردم.
۶ مدتی بعد، یَهُوَه به من گفت: «بلند شو و به کنار رود فُرات برگرد و کمربندی را که دستور دادم در آنجا مخفی کنی، بیاور.» ۷ پس به کنار رود فُرات رفتم و جایی را که کمربند را مخفی کرده بودم کَندم و آن را از آنجا برداشتم، اما دیدم که پوسیده است و دیگر به هیچ دردی نمیخورد!
۸ آن وقت، یَهُوَه این پیام را به من داد: ۹ «به همین شکل، من که یَهُوَه هستم، غرور یهودا و غرور بیاندازهٔ اورشلیم را از بین میبرم!+ ۱۰ این مردم شریر نمیخواهند از من اطاعت کنند و با لجبازی هر کاری که دلشان میخواهد انجام میدهند.+ آنها خدایان بیگانه را میپرستند و جلویشان سجده میکنند، پس همهٔ آنها مثل این کمربند که دیگر به هیچ دردی نمیخورد خواهند شد. ۱۱ همان طور که کمربند را محکم به کمر میبندند، من هم خاندانهای اسرائیل و یهودا را محکم به خودم بستم تا قوم من باشند و باعث افتخار و ستایش و عزّت نام من شوند؛+ اما آنها از من اطاعت نکردند.»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۱۲ همین طور، این پیام را به آنها برسان: «یَهُوَه خدای اسرائیل میگوید، ‹هر خمرهای باید از شراب پر شود.› ولی آنها در جواب به تو خواهند گفت: ‹آیا ما نمیدانیم که هر خمرهای باید از شراب پر شود؟›» ۱۳ بعد به آنها بگو که یَهُوَه میگوید: «ساکنان این سرزمین را مثل خمرهای آنقدر با شراب پر میکنم که همه مست شوند،+ از پادشاهانی که بر تخت داوود نشستهاند گرفته تا کاهنان و پیامبران و بقیهٔ ساکنان اورشلیم. ۱۴ بعد، آنها را به جان همدیگر میاندازم، حتی پدران و پسران را، تا همدیگر را نابود کنند.+ من حتماً آنها را نابود میکنم و هیچ چیز نمیتواند مانع من شود، نه دلسوزی، نه تأسف و نه رحمت.» این گفتهٔ یَهُوَه است.+
۱۵ بشنوید و توجه کنید.
مغرور نباشید، چون این پیام از طرف یَهُوَه است!
۱۶ یَهُوَه خدایتان را جلال دهید،
قبل از این که تاریکی را بیاورد،
و پاهای شما در تاریکی بر روی کوهها بلغزد.
۱۷ اگر گوش نکنید،
به دلیل غرورتان، دور از چشم دیگران به گریه میافتم.
۱۸ به پادشاه و ملکهٔ مادر* بگو که در جایی پایینتر بنشینند،+
چون تاجهای پرشکوه آنها از سرشان برداشته خواهد شد.
۱۹ شهرهای جنوبی محاصره شدهاند و کسی نمیتواند وارد آنها شود.
تمام اهالی یهودا به تبعید برده شدهاند.+
۲۰ نگاه کن! دشمن از سمت شمال به طرف تو میآید!+
آن گلهٔ زیبایی که به دست تو سپرده شده بود کجاست؟+
۲۱ وقتی کسانی که خیال میکردی دوست صمیمیات هستند،
تو را تنبیه کنند، چه میگویی؟+
آیا مثل زنی که در حال زایمان است، دردهای زیادی نخواهی کشید؟+
۲۲ اگر در دلت بگویی که چرا این بلاها به سرت آمده،+
بدان که به خاطر گناهان زیاد توست +
که دامنت را درآوردهاند و پاشنهٔ پاهایت شدیداً به درد آمده است.
۲۳ آیا کسی که اهل کوش* است میتواند رنگ پوستش را عوض کند؟
آیا پلنگ میتواند خالهایش را پاک کند؟+
آیا تو هم که تا این حد به کارهای بد عادت کردهای، میتوانی کارهای خوب بکنی؟
۲۴ پس من قومم را پراکنده خواهم کرد، همان طور که باد صحرا کاه را پراکنده میکند.+
۲۵ یَهُوَه میگوید: «این عاقبت توست که برایت تعیین کردهام،
چون مرا فراموش کردهای و به حرفهای دروغ اعتماد میکنی.+
۲۶ به همین دلیل، دامنت را تا روی صورتت بالا میزنم
تا برهنگیات دیده شود و رسوا شوی.+
۲۷ من دیدهام که تو روی تپهها و در دشتها،
چه کارهای نفرتانگیزی انجام دادهای.+
وای بر تو، ای اورشلیم!
تا کی میخواهی ناپاک بمانی؟»+
۱۴ یَهُوَه این پیام را دربارهٔ خشکسالی به اِرْمیا داد:+
۲ یهودا عزادار است + و دروازههایش خراب شدهاند.
آنها از شدّت غم به زمین افتادهاند،
و مردم اورشلیم برای کمک فریاد میزنند.
۳ اربابها خدمتکارانشان را برای آوردن آب میفرستند؛
آنها سر چاهها میروند، ولی آبی در آنها پیدا نمیکنند،
و با کوزههای خالی برمیگردند.
پس سرافکنده و ناامید میشوند،
و سرشان را میپوشانند.
۴ کشاورزان مأیوس میشوند و سرشان را میپوشانند،
چون باران نباریده،+
و تمام زمینشان خشک شده و ترک خورده است.
۵ حتی آهوهای دشت هم نوزادانشان را رها میکنند،
چون هیچ علفی نیست.
۶ خرهای وحشی روی تپههای خشک میایستند.
آنها مثل شغال نفسنفس میزنند؛
چشمانشان تار میشود، چون گیاهی پیدا نمیکنند.+
۷ ای یَهُوَه، هرچند گناهانمان ما را محکوم میکنند،
به خاطر نامت وارد عمل شو!+
بارها به تو خیانت کردهایم،+
و در حق تو گناه کردهایم.
۸ ای امید اسرائیل، ای کسی که در سختیها او را نجات میدهی،+
چرا در این سرزمین مثل یک غریبه شدهای،
مثل مسافری که فقط یک شب در آنجا میماند؟
۹ چرا مثل یک مردِ درمانده شدهای،
مثل جنگاوری که نمیتواند کسی را نجات دهد؟
لطفاً ما را ترک نکن.
۱۰ یَهُوَه دربارهٔ این قوم میگوید: «آنها دوست دارند سرگردان باشند؛+ به هر طرف که میخواستند رفتند.*+ پس یَهُوَه از آنها راضی نیست.+ او خطاهایشان را به یاد خواهد آورد و آنها باید به خاطر گناهانشان به او حساب پس بدهند.»+
۱۱ بعد یَهُوَه به من گفت: «برای این قوم دعا نکن که برکتشان دهم.+ ۱۲ وقتی روزه بگیرند، به التماسهایشان گوش نمیدهم؛+ وقتی قربانیهای سوختنی و هدیههای غلّهای تقدیم کنند، مرا خوشحال نمیکنند.+ آنها را با شمشیر، قحطی و بیماری نابود خواهم کرد!»+
۱۳ پس گفتم: «ای وای! ای یَهُوَه حاکم متعال، پیامبران به مردم میگویند، ‹شما نه شمشیر خواهید دید و نه به قحطی دچار خواهید شد، بلکه من صلح واقعی را برایتان در این مکان برقرار خواهم کرد.›»+
۱۴ بعد یَهُوَه به من گفت: «این پیامبران به نام من دروغ میگویند.+ من آنها را نفرستادم و به آنها دستوری ندادم و حتی یک کلمه هم با آنها صحبت نکردم!+ رؤیاها و غیبگوییهای آنها دروغ و بیارزش است و سخنانی که به شما میگویند خیالهای دل فریبکار خودشان است.+ ۱۵ این پیامبران به نام من پیامهایی به مردم میدهند و میگویند که خبری از جنگ و قحطی نخواهد بود، ولی من این پیامبران را نفرستادم. برای همین، من که یَهُوَه هستم به آنها میگویم که با شمشیر و قحطی نابود خواهند شد.+ ۱۶ کسانی که به پیشگوییهایشان گوش کنند هم، با شمشیر و قحطی کشته میشوند و جسدهایشان در کوچههای اورشلیم ریخته میشوند و کسی نخواهد بود که آنها را دفن کند.+ همهٔ آنها، با زنان، پسران و دخترانشان به همین روز میافتند، چون بلایی را که حقشان است به سر آنها خواهم آورد.»+
۱۷ تو باید به قوم بگویی:
«شب و روز از چشمانم اشک جاری است و هیچ وقت از گریه کردن دست نمیکشم،+
چون قوم من* کاملاً خرد شدهاند، شکست خوردهاند،+
و سخت زخمی شدهاند.
۱۸ اگر به صحرا بروم،
جسد کسانی را میبینم که با شمشیر کشته شدهاند!+
و اگر وارد شهر شوم،
میبینم که همه از قحطی و بیماری در حال مرگند!+
هم پیامبران و هم کاهنان در سرزمینی که نمیشناسند سرگردان شدهاند.»+
۱۹ ای خدا، آیا کاملاً یهودا را ترک کردهای؟ آیا از اهالی صَهیون بیزار شدهای؟+
چرا آنقدر ما را زدهای که درمانی برایمان وجود ندارد؟+
امیدوار بودیم که صلح و آرامش برقرار شود، اما خبری نشد.
چشمبهراه زمان شفا بودیم، ولی ترس و وحشت نصیبمان شد!+
۲۰ ای یَهُوَه، ما به شرارت خودمان،
و به خطاهای اجدادمان اعتراف میکنیم.
بله، ما در حق تو گناه کردهایم.+
۲۱ ای خدا، به خاطر نام خودت ما را ترک نکن؛+
و تخت پرشکوهت را خوار و ذلیل نکن!
عهدی را که با ما بستی به یاد آور و آن را نشکن.+
۲۲ آیا بتهای بیارزش ملتها میتوانند باران بفرستند؟
آیا آسمان میتواند بهخودی خود باران بباراند؟
ای یَهُوَه خدای ما، آیا جز تو کسی دیگر میتواند این کارها را بکند؟+
امید ما به توست،
چون فقط تو هستی که همهٔ این کارها را میکنی.
۱۵ یَهُوَه به من گفت: «حتی اگر موسی و سموئیل جلوی من میایستادند و به من التماس میکردند،+ من اصلاً به این قوم رحم* نمیکردم! این قوم را از نظرم دور کن و بگذار بروند! ۲ اگر از تو بپرسند، ‹کجا برویم؟› به آنها بگو که یَهُوَه چنین میگوید:
‹هر کسی که محکوم شده بر اثر بیماری بمیرد، به سوی بیماری برود،
و هر کسی که محکوم شده با شمشیر کشته شود، به سوی شمشیر!+
هر کسی که محکوم شده با قحطی نابود شود، به سوی قحطی برود،
و هر کسی که محکوم شده به اسیری برود، به سوی اسارت و بردگی!›»+
۳ یَهُوَه میگوید: «من چهار بلا* تعیین کردهام که بر سرشان بفرستم؛+ شمشیر، تا آنها را بکشد؛ سگها، تا جسدهایشان را ببَرند؛ پرندگان، تا آنها را بخورند؛ و حیوانات وحشی، تا آنها را تکهپاره کنند.+ ۴ به خاطر کارهای بدی که مَنَسّی پسر حِزِقیا، پادشاه یهودا در اورشلیم کرد،+ این قوم را طوری مجازات میکنم که تمام مملکتهای دنیا وحشت کنند!+
۵ ای ساکنان اورشلیم، چه کسی دلش به حال شما میسوزد؟
چه کسی با شما همدردی میکند؟
چه کسی حاضر است لحظهای بایستد و حال شما را بپرسد؟»
۶ یَهُوَه میگوید: «تو مرا ترک کردهای،+
پس من هم دستم را دراز خواهم کرد تا تو را نابود کنم،+
چون از رحم کردن به تو خسته شدهام!
۷ قومم را پراکنده خواهم کرد، درست همان طور که غلّه را کنار دروازههای شهرها با چنگک در باد پراکنده میکنند.
فرزندانشان را از آنها میگیرم،+
و قومم را نابود میکنم،
چون نمیخواهند از راههای بدشان برگردند.+
۸ تعداد بیوهزنانشان از تعداد شنهای ساحل دریاها هم بیشتر میشود.
در وقت ظهر، نابودکنندهای برای کشتن مادرها و جوانان میفرستم،
و ناگهان آنها را به اضطراب و وحشت دچار میکنم.
۹ زنی که هفت بچه به دنیا آورده،
بیحال و ضعیف شده و بهسختی نفس میکشد.
خورشیدش در حالی که هنوز روز است غروب کرده،
و باعث سرافکندگی و رسواییاش شده است.
من آن عدهٔ کمی را که از آنها باقی میمانند،
به دست دشمنانشان تسلیم خواهم کرد تا با شمشیر کشته شوند.» این گفتهٔ یَهُوَه است.+
۱۰ ای مادرم، چقدر بدبختم! کاش مرا به دنیا نیاورده بودی!+
در این سرزمین به هر جایی که میروم، همه با من دعوا و مرافعه دارند!
نه به کسی قرض دادم، نه از کسی قرض گرفتم،
با وجود این، همه مرا نفرین میکنند!
۱۱ یَهُوَه گفت: «من مطمئناً از تو حمایت خواهم کرد؛
در زمان مصیبت و سختی،
وقتی با دشمن روبرو شوی، حتماً به تو کمک خواهم کرد.
۱۲ آیا کسی میتواند یک قطعه آهن، مخصوصاً آهن شمال را بشکند؟
آیا کسی میتواند مس را بشکند؟
۱۳ به خاطر همهٔ گناهانی که در سرتاسر سرزمینتان مرتکب شدهاید،+
اجازه خواهم داد که دشمنان، دارایی و گنجهای شما را مفت به غنیمت ببرند.
۱۴ آنها را به دشمنانتان خواهم داد
تا به سرزمینی که نمیشناسید ببرند،+
چون آتش خشم من شعلهور شده است،
و شما را به کام خودش میکشد.»+
۱۵ ای یَهُوَه، تو میدانی.
مرا به یاد آور و به من توجه کن!
انتقام مرا از کسانی که به من آزار میرسانند بگیر.+
نسبت به آنها آنقدر صبور* نباش که موفق شوند مرا بکشند.
بدان به خاطر توست که من این توهینها را تحمّل میکنم.+
۱۶ کلام تو پیدا شد و من آن را خوردم.+
کلامت دلم را از شادی و خوشی لبریز کرد،
چون ای یَهُوَه خدای لشکرها، نام تو را بر خود دارم!
۱۷ من با کسانی که شیفتهٔ خوشگذرانی هستند جشن نمیگیرم و همنشینی نمیکنم.+
۱۸ چرا دردم دائمی است؟ چرا زخمم درمان نمیشود؟
چرا زخمم شفا پیدا نمیکند؟
آیا تو برایم مثل یک چشمهٔ فریبنده خواهی شد،
مثل چشمهای که نمیتوان به آن امید بست؟
۱۹ بنابراین یَهُوَه میگوید:
«اگر برگردی، دوباره مورد لطف من قرار میگیری،
و میگذارم به خدمتی که به من میکنی ادامه دهی.
اگر چیزهای باارزش را از چیزهای بیارزش جدا کنی،
میگذارم سخنگوی من باشی.
آن وقت، مردم به سوی تو میآیند،
ولی تو به طرف آنها نمیروی.
۲۰ من تو را در مقابل این قوم مثل یک دیوار محکمِ مسی خواهم کرد.+
بدون شک آنها با تو خواهند جنگید، ولی پیروز نخواهند شد،+
چون من با تو هستم و از تو دفاع میکنم و نجاتت میدهم.
این گفتهٔ یَهُوَه است.
۲۱ من تو را از دست این شریران نجات خواهم داد،
و از چنگ این مردم سنگدل بیرون خواهم آورد.»*
۱۶ یَهُوَه باز هم با من صحبت کرد و گفت: ۲ «تو نباید در این سرزمین ازدواج کنی و صاحب پسران و دختران شوی، ۳ چون یَهُوَه دربارهٔ پسران و دخترانی که در این سرزمین به دنیا میآیند و دربارهٔ مادران و پدرانشان* چنین میگوید: ۴ ‹آنها در اثر بیماریهای کشنده + خواهند مرد و کسی برایشان ماتم نخواهد گرفت. جنازههایشان دفن نمیشود و مثل کود، روی زمین باقی میماند.+ آنها جانشان را بر اثر جنگ و قحطی از دست میدهند + و جسدهایشان خوراک پرندگان و حیوانات وحشی میشود.›»
۵ یَهُوَه میگوید:
«تو نباید وارد خانهای شوی که در آنجا به عزاداران غذا میدهند؛
برای گریه و زاری و تسلیت گفتن به آنجا نرو،+
چون من که یَهُوَه هستم صلح و آرامش را از این قوم گرفتهام،
و آنها را از محبت پایدار و رحمتم محروم کردهام.+
۶ همه در این سرزمین خواهند مرد، چه بزرگ، چه کوچک؛
جنازههایشان دفن نخواهد شد،
کسی برایشان ماتم نخواهد گرفت،
و کسی به خاطر آنها خودش را مجروح نخواهد کرد،* یا موهای سرش را نخواهد تراشید.*
۷ همین طور کسی برای عزاداران غذا نخواهد برد
تا آنها را برای مرگ عزیزانشان تسلّی دهد.
حتی وقتی پدر یا مادرشان را از دست بدهند،
کسی نخواهد بود که پیالهٔ تسلّی را به آنها بدهد.
۸ به خانهای که جشن و ضیافت دارند نرو،
و برای خوردن و نوشیدن، با آنها همسفره نشو.»
۹ یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است میگوید: «من در این سرزمین، در زمان شما و جلوی چشمانتان، صدای جشن و پایکوبی و آواز شادی عروس و داماد را قطع خواهم کرد.+
۱۰ «وقتی تمام این چیزها را به مردم بگویی، آنها از تو خواهند پرسید: ‹چرا یَهُوَه میخواهد چنین بلای عظیمی به سر ما بیاورد؟ تقصیر ما چیست؟ ما چه گناهی به یَهُوَه خدایمان کردهایم؟›+ ۱۱ آن وقت به آنها بگو که یَهُوَه میگوید: ‹دلیلش این است که اجدادتان مرا ترک کردند + و به طرف خدایان بیگانه رفتند؛ جلویشان سجده میکردند و آنها را میپرستیدند.+ اجدادتان به این شکل، مرا ترک کردند و قوانینم را زیر پا گذاشتند.+ ۱۲ اما رفتار شما خیلی بدتر از رفتار اجدادتان است.+ همهٔ شما به جای این که از من اطاعت کنید، با لجبازی دنبال خواستههای دل شریرتان میروید.+ ۱۳ پس من هم، شما را از این سرزمین بیرون خواهم انداخت تا به سرزمینی بروید که نه شما میشناسید و نه اجدادتان.+ در آنجا مجبور میشوید شبانهروز خدایان دیگر را بپرستید،+ چون من هیچ لطفی در حق شما نخواهم کرد.›»
۱۴ یَهُوَه میگوید: «با این حال، زمانی میآید که وقتی مردم به حیات من قسم بخورند نمیگویند، ‹یَهُوَه همان خدایی است که قوم اسرائیل را از مصر بیرون آورد!›+ ۱۵ بلکه وقتی به حیات من قسم بخورند میگویند، ‹یَهُوَه همان خدایی است که قوم اسرائیل را از سرزمین شمال و از همهٔ سرزمینهایی که آنها را در آنجا پراکنده کرده بود، برگردانْد!› این را خواهند گفت، چون من آنها را به سرزمینی که به اجدادشان دادم برمیگردانم!»+
۱۶ یَهُوَه میگوید: «الآن به دنبال ماهیگیران زیادی میفرستم
تا قومم را صید کنند!
بعد به دنبال شکارچیان زیادی میفرستم
تا آنها را در هر کوه و تپهای،
و در میان شکاف صخرهها شکار کنند!
۱۷ من هر کاری را که آنها میکنند میبینم.
آنها نمیتوانند خودشان را از من پنهان کنند؛
گناهانشان از دید من مخفی نیست.
۱۸ قبل از هر چیز، به خاطر خطاها و گناهانشان سخت مجازاتشان خواهم کرد،+
چون سرزمین مرا با بتهای بیجان، بیحرمت کردهاند،
و آنجا را با مجسمههای نفرتانگیزشان پر کردهاند.»+
۱۹ ای یَهُوَه، ای قوّت و قلعهٔ من،
تو در سختیها پناهگاه من هستی.+
ملتهای سراسر دنیا به حضور تو خواهند آمد،
و خواهند گفت: «اجدادمان چیزی جز دروغ به ارث نبردند؛
چیزهای باطل و بهدردنخور که هیچ فایدهای نمیرسانند!»+
۲۰ آیا انسان میتواند خدایانی برای خودش بسازد،
خدایانی که در واقع خدا نیستند؟+
۲۱ «برای همین، آنها را آگاه خواهم کرد،
بله در آن زمان، آنها را از قدرت و تواناییام آگاه خواهم کرد،
و سرانجام متوجه خواهند شد که نام من یَهُوَه است.»
۱۷ «گناه یهودا با قلمی آهنی نوشته شده است.
با قلمی که نوکش از الماس است بر لوح دلشان حک شده،
و بر گوشههای* مذبحهایشان کندهکاری شده است.
۲ پسرانشان به مذبحها و تیرکهایی* فکر میکنند که برای پرستش بتهایشان است؛+
مذبحها و تیرکهایی که در کنار درختان سبز و روی تپههای بلند،+
۳ و روی کوهها و در دشتها دیده میشود.
به خاطر همهٔ گناهانی که در سراسر سرزمینتان مرتکب شدهاید،+
اجازه میدهم که دشمنانتان دارایی و گنجها و مکانهای بلندتان* را غارت کنند.+
۴ آن وقت، سرزمینی را که به عنوان میراث به شما دادم از دست خواهید داد،+
و مجبورتان خواهم کرد در سرزمینی که نمیشناسید، به دشمنانتان خدمت کنید،+
چون آتش خشم مرا شعلهور کردهاید،+
آتشی که هیچ وقت خاموش نمیشود!»
۵ این گفتهها از طرف یَهُوَه است:
۶ چنین شخصی مثل درختی در صحراست؛
درختی که در بیابان خشک و در شورهزار میروید،
جایی که هیچ کس در آن زندگی نمیکند.
او هرگز خیر و برکت نخواهد دید!
۸ او مثل درختی است که کنار رودخانه کاشته شده،
و ریشههایش از هر طرف به آب میرسد؛
درختی که از هوای گرم نمیترسد،
و برگهایش همیشه سبز میمانند؛+
درختی که نگران خشکسالی نیست،
و همیشه میوه میدهد.
۹ دل انسان از هر چیز دیگری فریبندهتر و بسیار خطرناک است.*+
کیست که بداند در آن چه میگذرد؟
۱۰ من که یَهُوَه هستم،
و عمق افکار* او را میسنجم،
تا به هر کس مطابق راهها و کارهایش پاداش یا جزا دهم.+
۱۱ کسی که ثروتش را از راه نادرست به دست بیاورد،+
مثل پرندهای است که لانهاش را با تخمهای پرندگان دیگر پر میکند.
وقتی به نیمهٔ زندگیاش برسد، ثروتش را از دست میدهد،
و سرانجام چوب حماقتش را خواهد خورد!»
۱۲ تختی پرشکوه از ازل استوار بوده،
تختی که مکان مقدّس ماست.+
۱۳ ای یَهُوَه، ای امید اسرائیل،
تمام کسانی که به تو پشت کنند، رسوا خواهند شد؛
کسانی که مرتد شوند،* مثل نوشتههای روی خاک محو و نابود میشوند،+
چون تو را ای یَهُوَه که سرچشمهٔ آب حیات هستی، ترک کردهاند.+
۱۴ ای یَهُوَه، مرا شفا بده، آن وقت شفا پیدا میکنم؛
مرا نجات بده، آن وقت نجات پیدا میکنم،+
چون فقط تو را ستایش میکنم.
۱۵ هستند کسانی که به من میگویند:
«کجاست کلام یَهُوَه؟+
بگذار بیاید!»
۱۶ من هیچ وقت از پیروی تو به عنوان شبان دست نکشیدهام،
و در آرزوی آمدن روز مصیبت نبودهام.
تو از همهٔ چیزهایی که به زبان آوردهام بهخوبی آگاهی؛
من همهٔ آنها را در حضور تو گفتهام.
۱۷ مرا ترک نکن وگرنه به وحشت میافتم.
تو در روز بلا پناهگاه من هستی.
۱۸ بگذار کسانی که به من آزار میرسانند، سرافکنده شوند،+
ولی نگذار که من سرافکنده شوم!
بگذار آنها به وحشت بیفتند،
ولی نگذار که من به وحشت بیفتم!
۱۹ یَهُوَه به من گفت: «برو و کنار دروازهٔ اصلی شهر* که پادشاهان یهودا از آن رفت و آمد میکنند، بایست. بعد برو و کنار دروازههای دیگر اورشلیم بایست.+ ۲۰ در آنجا بگو، ‹ای پادشاهان یهودا، ای همهٔ مردم یهودا و ساکنان اورشلیم که از این دروازهها داخل میشوید، به پیام یَهُوَه گوش کنید! ۲۱ یَهُوَه میگوید: «مراقب باشید که در روز شَبّات هیچ باری حمل نکنید یا آن را از دروازههای اورشلیم به داخل شهر نیاورید.+ ۲۲ شما نباید در روز شَبّات هیچ باری از خانههایتان بیرون ببرید؛ در آن روز نباید کار کنید.+ طبق فرمانی که به اجدادتان دادم، روز شَبّات را همیشه یک روزِ مقدّس بدانید.+ ۲۳ ولی آنها گوش ندادند و توجهی نکردند. آنها از روی لجبازی نخواستند از من اطاعت کنند یا تأدیب را قبول کنند.»›»+
۲۴ یَهُوَه میگوید: «اما اگر شما بهدقت از من اطاعت کنید و در روز شَبّات هیچ باری را از دروازههای این شهر به داخل شهر نیاورید و با کار نکردن در روز شَبّات، آن روز را همیشه مقدّس بدانید،+ ۲۵ آن وقت پادشاهان و امیرانی که بر تخت داوود نشستهاند،+ سوار بر ارابهها و اسبها از دروازههای این شهر وارد میشوند؛ مردم یهودا و ساکنان اورشلیم + آنها را همراهی میکنند و به این ترتیب، مردم همیشه در این شهر زندگی خواهند کرد. ۲۶ مردم از شهرهای یهودا، منطقههای اطراف اورشلیم، سرزمین بنیامین،+ دشتها،+ کوهستانها و از سمت جنوب* خواهند آمد و قربانیهای سوختنی،+ قربانیهای دیگر،+ هدایای غلّهای،+ کُندُر و قربانیهای شکرگزاری برای تقدیم به یَهُوَه به خانهٔ او خواهند آورد.+
۲۷ «اما اگر از من اطاعت نکنید و روز شَبّات را مقدّس ندانید و در این روز، باری حمل کنید و آن را از دروازههای اورشلیم به داخل شهر بیاورید، آن وقت دروازههای این شهر را به آتش میکشم؛ آتشی که برجهای مستحکم اورشلیم را بسوزاند + و کسی نتواند آن را خاموش کند.»+
۱۸ یَهُوَه به اِرْمیا گفت: ۲ «بلند شو و به خانهٔ کوزهگر برو.+ من در آنجا پیامی به تو میدهم.»
۳ پس من به خانهٔ کوزهگر رفتم و دیدم که او بر سر چرخش مشغول کار است. ۴ ولی کوزهای که کوزهگر از گِل میساخت، به شکلی که او میخواست درنیامد.* پس گِل را دوباره خمیر کرد و روی چرخ گذاشت تا کوزهٔ دیگری که مطابق میلش باشد بسازد.
۵ بعد یَهُوَه این پیام را به من داد: ۶ «ای خاندان اسرائیل، آیا من که یَهُوَه هستم نمیتوانم با شما به همین شکل رفتار کنم؟ شما در دست من مثل گِلی هستید که در دست کوزهگر است.+ ۷ هر وقت بگویم که میخواهم ملتی یا مملکتی را ریشهکن و نابود کنم،+ ۸ اگر آن ملت از کارهای شریرانهاش دست بکشد و توبه کند، من هم از قصد خودم منصرف میشوم و آن را نابود نمیکنم.+ ۹ اما اگر بگویم که میخواهم ملت یا مملکتی را به وجود بیاورم یا تقویت کنم، ۱۰ و آن ملت از من اطاعت نکند و کارهایی انجام دهد که از دید من بد است، من هم برکتهایی* را که در نظر داشتم، به آن ملت نمیدهم.
۱۱ «حالا لطفاً برو و به تمام ساکنان یهودا و اورشلیم بگو که یَهُوَه چنین میگوید: ‹من همین الآن در فکر این هستم که بلایی بر سرتان بیاورم و به ضدّتان نقشه بکشم. پس لطفاً از کارهای بدتان دست بکشید و راهها و اعمالتان را اصلاح کنید.›»+
۱۲ ولی آنها میگویند: «خواهش تو بیفایده است!+ ما هر طوری که دلمان بخواهد زندگی میکنیم و دنبال خواستههای شریرانهٔ خودمان میرویم!»+
۱۳ به این دلیل، یَهُوَه میگوید:
«لطفاً در میان ملتها از مردم بپرسید،
آیا کسی هست که چنین چیزی را شنیده باشد؟
اسرائیل* زشتترین کارِ ممکن را کرده است.+
۱۴ آیا برفهای لبنان از روی صخرههای شیبدار کوههایش ناپدید میشود؟
آیا جویبارهای خنک که از دوردستها جاری هستند، خشک میشوند؟
۱۵ اما قوم من مرا فراموش کردهاند،+
چون به چیزی بیارزش قربانی تقدیم میکنند.+
آنها کاری میکنند که دیگران در راههایشان، یعنی همان راههای قدیم لغزش بخورند،+
و در کورهراههای ناهموار و پر پیچ و خم قدم بردارند.
۱۶ به این شکل، سرزمینشان به ویرانهٔ وحشتناکی تبدیل میشود؛+
هر کسی که از آنجا عبور کند، از تعجب و وحشت سرش را تکان خواهد داد.+
۱۷ همان طور که باد شرقی خاک را پراکنده میکند، من هم قومم را در مقابل دشمنانشان پراکنده خواهم کرد.
من به آنها پشت خواهم کرد و رویم را در روز مصیبتشان از آنها برمیگردانم.»+
۱۸ آنها گفتند: «بیایید به ضدّ اِرْمیا توطئه بچینیم،+ چون ما کاهنانی داریم که شریعت را به ما یاد میدهند، حکیمانی داریم که به ما پند و اندرز میدهند و پیامبرانی داریم که کلام خدا را برایمان اعلام میکنند! پس بیایید به او اتهام بزنیم و دیگر به حرفهایش گوش ندهیم.»
۱۹ ای یَهُوَه، حرفهایم را بشنو؛
ببین مخالفانم چه میگویند!
۲۰ آیا باید خوبیها را با بدی جواب دهند؟
آنها برایم چاهی کندند که در آن بیفتم و بمیرم.+
به یاد بیاور که چطور بارها به حضورت آمدم و چیزهای خوبی دربارهشان گفتم
تا خشمت را از آنها برگردانم.
۲۱ پس بگذار فرزندانشان از قحطی بمیرند،
و با شمشیر کشته شوند.+
بگذار زنانشان بیوه شوند و فرزندانشان را از دست بدهند.+
بگذار مردانشان از بیماری بمیرند،
و مردان جوانشان در جنگ، با شمشیر کشته شوند!+
۲۲ وقتی غارتگران را میفرستی تا ناگهان به آنها حمله کنند،
بگذار صدای ناله و فریاد از خانههای مردم شنیده شود،
چون سر راهم چاهی کندهاند تا اسیرم کنند،
و برای پاهایم تله گذاشتهاند.+
۲۳ اما تو ای یَهُوَه،
از تمام نقشههایی که برای کشتن من کشیدهاند آگاهی.+
۱۹ یَهُوَه گفت: «برو و از یک کوزهگر، کوزهای سفالی بخر.+ چند نفر از مردان باتجربهٔ قوم و کاهنان باتجربه را با خودت ببر، ۲ و به درّهٔ هِنّوم* برو + و نزدیک دروازهٔ کوزهگران بایست. در آنجا پیامی را که به تو میدهم اعلام کن. ۳ بگو، ‹ای پادشاهان یهودا و ساکنان اورشلیم، کلام یَهُوَه را بشنوید! یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است میگوید:
«‹من بهزودی بلایی بر این شهر میفرستم که هر کس دربارهٔ آن بشنود شوکه شود،* ۴ چون این قوم، مرا ترک کردهاند + و کاری با این شهر کردهاند که دیگر نمیتوان آن را شناخت.+ آنها در آنجا به خدایان دیگر قربانی تقدیم میکنند؛ خدایانی که نه آنها میشناختند و نه اجدادشان و نه پادشاهان یهودا. آنها این مکان را با خون بیگناهان پر کردهاند.+ ۵ این قوم برای پرستش بَعَل مکانهای بلند* ساختند تا فرزندانشان را در آتش بسوزانند و به عنوان قربانی سوختنی به بَعَل تقدیم کنند؛+ کاری که هیچ وقت فرمانش را نداده بودم و حتی فکرش هم به ذهنم* خطور نکرده بود.»›»+
۶ یَهُوَه میگوید: «بنابراین روزهایی میآید که دیگر به آنجا توفِت یا درّهٔ هِنّوم* گفته نمیشود، بلکه آن را درّهٔ کشتار مینامند.+ ۷ من نقشههای مردم یهودا و اورشلیم را در این مکان نقش بر آب خواهم کرد و میگذارم که آنها با شمشیر دشمنانشان و به دست کسانی که قصد جانشان را دارند کشته شوند. جسدهای این قوم را خوراک پرندگان آسمان و حیوانات زمین خواهم کرد.+ ۸ کاری خواهم کرد که این شهر به ویرانهٔ وحشتناکی تبدیل شود؛ جایی که همه با دیدنش انگشت به دهان بمانند.* هر کسی که از این شهر عبور کند، حیرتزده میشود و از دیدن همهٔ بلاهایی که بر سرش آمده، انگشت به دهان میماند.*+ ۹ من کاری خواهم کرد که دشمنانِ آنها و کسانی که قصد جانشان را دارند، شهر را محاصره کنند و آنها از شدّت گرسنگی مجبور شوند گوشت پسران و دخترانشان و گوشت همنوعشان را بخورند.+
۱۰ «بعد آن کوزه را جلوی چشم همراهانت بشکن ۱۱ و به آنها بگو که یَهُوَه خدای لشکرها چنین میگوید: ‹من این قوم و این شهر را مثل این کوزه میشکنم، درست مثل کسی که کوزهٔ کوزهگر را طوری میشکند که دیگر قابل ترمیم نیست. جسدهای بیشماری در توفِت دفن خواهند شد، طوری که دیگر جایی برای دفن کردن باقی نخواهد ماند.›»+
۱۲ یَهُوَه میگوید: «من همین بلا را بر سر این شهر و ساکنانش خواهم آورد و این شهر را مثل توفِت خواهم کرد. ۱۳ خانههای اورشلیم و خانههای پادشاهان یهودا مثل توفِت ناپاک میشوند،+ چون مردم روی پشتبام این خانهها به لشکرهای آسمانی* قربانی + و به خدایان دیگر هدیههای ریختنی تقدیم میکردند.»+
۱۴ وقتی اِرْمیا از توفِت یعنی جایی که یَهُوَه او را برای اعلام پیامش فرستاده بود برگشت، در صحن معبدِ* یَهُوَه ایستاد و به قوم گفت: ۱۵ «یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است چنین میگوید: ‹همهٔ بلاهایی را که گفتهام، بر سر اورشلیم و شهرهای اطرافش میآورم، چون ساکنانشان با لجبازی نخواستند از من اطاعت کنند.›»+
۲۰ فَشحورِ کاهن، پسر اِمّیر که رئیس ناظران معبد یَهُوَه بود، این پیشگوییهای اِرْمیا را شنید. ۲ بعد، فَشحور اِرْمیای نبی را زد و کنار دروازهٔ بالایی بنیامین که نزدیک معبد یَهُوَه بود، او را در کُنده* قرار داد.+ ۳ روز بعد، وقتی فَشحور اِرْمیا را از کُنده آزاد کرد، اِرْمیا به او گفت:
«ای فَشحور، یَهُوَه اسم تو را تغییر داده و تو را ‹وحشت فراگیر›* نامیده است.+ ۴ یَهُوَه میگوید: ‹من با تو کاری خواهم کرد که خودت و دوستانت به وحشت بیفتید. تو به چشم خودت خواهی دید که چطور آنها با شمشیرِ دشمنانشان کشته میشوند.+ من تمام اهالی یهودا را به دست پادشاه بابِل تسلیم خواهم کرد و او گروهی را به بابِل به تبعید خواهد برد و عدهای را با شمشیر خواهد کشت.+ ۵ همین طور اجازه خواهم داد که دشمنان، تمام ثروت این شهر را غارت کنند و دارایی و اشیای قیمتی و گنجهای پادشاهان یهودا را به زور بگیرند + و به بابِل ببرند.+ ۶ تو ای فَشحور، با همهٔ اهل خانهات به بابِل به اسارت برده خواهی شد و در همان جا خواهی مرد. تو و همهٔ دوستانت که برایشان به دروغ پیشگویی کردی، در آنجا دفن خواهید شد!›»+
۷ ای یَهُوَه، تو مرا فریب دادی و من فریب خوردم.
تو ثابت کردی که از من قویتری و بر من چیره شدی.+
من مسخرهٔ مردم شدهام،+
و از صبح تا شب، همه به من میخندند،
۸ چون هر وقت که صحبت میکنم، باید فریاد بزنم و با صدای بلند بگویم:
«خشونت! ویرانی!»
کلام یَهُوَه باعث شده که مردم تمام روز به من توهین کنند و بخندند.+
ولی وقتی این را گفتم، کلامش در دل و اعماق وجودم* مثل آتشی شعلهور شد.
از نگه داشتن آن در خودم خسته شدم،
و دیگر نتوانستم ساکت بمانم.+
۱۰ شایعات بدخواهانهٔ زیادی شنیدم؛
ترس و وحشت، مرا محاصره کرده بود.+
میگفتند: «از او شکایت کنید؛ بیایید از او شکایت کنیم!»
هر کسی که وانمود میکرد خیر و صلاح مرا میخواهد، منتظر بود که از پا درآیم،+
و میگفت: «شاید بشود او را فریب داد تا به کار اشتباهی دست بزند،
آن وقت پیروز میشویم و میتوانیم از او انتقام بگیریم!»
۱۱ ولی یَهُوَه مثل یک جنگجوی قوی و توانا با من است.+
به همین دلیل، آزاردهندگانم لغزش خواهند خورد و بر من پیروز نخواهند شد.+
آنها کاملاً سرافکنده خواهند شد، چون موفق نمیشوند.
رسواییشان تا ابد فراموش نخواهد شد!+
۱۳ برای یَهُوَه سرود بخوانید! یَهُوَه را ستایش کنید!
چون او فقیران را از دست شریران نجات میدهد.
۱۴ لعنت بر آن روزی که به دنیا آمدم!
آن روزی که مادرم مرا به دنیا آورد، بیبرکت باشد!+
۱۵ لعنت بر کسی که به پدرم مژده داد و گفت:
«بچهات به دنیا آمد. یک پسر!»
و با این خبر، او را خیلی خوشحال کرد.
۱۶ ای کاش این شخص مثل شهرهایی شود که یَهُوَه بدون هیچ گذشتی، سرنگون کرد.
ای کاش او صبحها صدای ناله و فریاد بشنود و ظهرها صدای شیپور جنگ را.
۱۷ چرا او مرا در رَحِم مادرم نکشت؟
آن وقت رَحِم مادرم قبر من میشد،
و مادرم هیچ وقت مرا به دنیا نمیآورد.+
۱۸ اصلاً چرا از رَحِم مادرم بیرون آمدم؟
آیا برای این بود که اینقدر سختی و غم و اندوه ببینم،
و تا پایان عمرم سرافکنده باشم؟+
۲۱ وقتی که صِدِقیای پادشاه،+ فَشحور + پسر مَلکیا و صَفَنیای کاهن + را که پسر مَعَسیا بود پیش اِرْمیا فرستاد، پیامی از طرف یَهُوَه به اِرْمیا رسید. آنها از اِرْمیا چنین درخواست کردند: ۲ «لطفاً از یَهُوَه بپرس که چه بر سرمان میآید، چون نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل به ما اعلام جنگ کرده است!+ شاید یَهُوَه یکی از معجزههایش را برایمان انجام دهد و باعث شود که او عقبنشینی کند.»+
۳ اِرْمیا به آنها گفت که به صِدِقیا بگویند: ۴ «یَهُوَه خدای اسرائیل میگوید: ‹من کاری میکنم که سلاحهای جنگیای را که در دست دارید به ضدّ خودتان استفاده کنید؛ سلاحهایی که با آنها با پادشاه بابِل + و کلدانیانی میجنگید که بیرون دیوارهای شهر، شما را محاصره کردهاند. بعد آنها را به مرکز شهر میآورم. ۵ من خودم با دست نیرومند + و پرقدرتم و با خشم و غضب زیاد به ضدّ شما میجنگم.+ ۶ تمام ساکنان این شهر را چه انسان و چه حیوان از بین خواهم برد. آنها از یک بیماری وحشتناک خواهند مرد.›»+
۷ یَهُوَه میگوید: «بعد از آن، صِدِقیا پادشاه یهودا و خدمتگزارانش و مردم شهر را که از آن بیماری وحشتناک و از شمشیر و قحطی جان سالم به در میبرند، تسلیم پادشاه بابِل نِبوکَدنَصَّر* و دشمنانی که قصد جانشان را دارند، خواهم کرد.+ او به آنها رحم نخواهد کرد و بدون هیچ دلسوزی و گذشتی، آنها را با شمشیر خواهد کشت.+
۸ «به این مردم بگو که یَهُوَه چنین میگوید: ‹دو راه پیش روی شما میگذارم، راه زنده ماندن و راه مرگ. ۹ هر کسی که در این شهر بماند، با شمشیر، قحطی و بیماری از بین خواهد رفت. اما هر کسی که از این شهر بیرون برود و تسلیم کلدانیانی که شما را محاصره کردهاند بشود، زنده خواهد ماند و جان خودش را به غنیمت خواهد برد.›»+
۱۰ یَهُوَه میگوید: «من تصمیم گرفتهام* که به مردم این شهر خوبی نکنم بلکه بلا بر سرشان بیاورم.+ پادشاه بابِل این شهر را تسخیر خواهد کرد + و آن را به آتش خواهد کشید.»+
۱۱ ای خاندان پادشاه یهودا، به پیام یَهُوَه گوش دهید! ۱۲ ای خاندان داوود، یَهُوَه میگوید:
«هر روز صبح، عادلانه داوری کنید،
و کسی را که از او دزدی شده، از دست کلاهبرداران نجات بدهید،+
وگرنه به خاطر کارهای شریرانهتان،
خشم من مثل آتش، شعلهور خواهد شد؛+
آتشی که هیچ کس نمیتواند آن را خاموش کند.»+
۱۳ یَهُوَه میگوید: «ای ساکن دشت، ای صخرهٔ زمین هموار،
من به ضدّ تو هستم!»
و اما شما که میگویید، «کیست که بتواند به ما حمله کند؟
کیست که بتواند به خانههای ما هجوم بیاورد؟
۱۴ من شما را به خاطر کارهایتان مجازات خواهم کرد،+
چون سزاوارش هستید.» این گفتهٔ یَهُوَه است.
«من جنگل او را به آتش خواهم کشید
تا هر چه در اطرافش است بسوزد.»+
۲۲ یَهُوَه میگوید: «به قصر پادشاه یهودا برو و این پیام را در آنجا اعلام کن. ۲ به پادشاه یهودا که بر تخت داوود نشسته است و به خدمتگزاران و تابعانش که از این دروازهها داخل میشوند بگو که به سخنان یَهُوَه گوش دهند. ۳ این پیامی است که یَهُوَه میگوید: ‹با عدل و انصاف رفتار کنید. کسی را که از او دزدی شده، از دست کلاهبرداران نجات دهید. با افراد بیگانهای که بین شما زندگی میکنند، بدرفتاری نکنید و به یتیمان و بیوهها ظلم نکنید + و خون بیگناهان را در این مکان نریزید.+ ۴ اگر به این فرمان با دقت عمل کنید، آن وقت پادشاهانی که بر تخت داوود مینشینند،+ سوار بر ارابهها و اسبها، به همراه خدمتگزاران و تابعانشان، از دروازههای این قصر وارد خواهند شد.›»+
۵ یَهُوَه میگوید: «اما اگر از این فرمان اطاعت نکنید، به ذات خودم قسم میخورم که این قصر به ویرانه تبدیل خواهد شد.»+
۶ یَهُوَه دربارهٔ قصر پادشاه یهودا چنین میگوید:
«تو برای من مثل سرزمین حاصلخیز جِلعاد،
و مثل کوههای سرسبز لبنان هستی.
اما من تو را به بیابان تبدیل خواهم کرد،
و حتی در یکی از شهرهای این سرزمین هم کسی زندگی نخواهد کرد.+
آنها بهترین درختان سِدر تو را قطع خواهند کرد،
و در آتش خواهند انداخت.+
۸ «آن وقت، مردمی که از ملتهای زیادی هستند، از این شهر عبور خواهند کرد و به همدیگر خواهند گفت: ‹چرا یَهُوَه این کار را با این شهر بزرگ کرد؟›+ ۹ و این جواب را خواهند شنید: ‹چون اهالی این شهر، عهدی را که با یَهُوَه خدایشان بسته بودند زیر پا گذاشتند و خدایان دیگر را پرستیدند و به آنها خدمت کردند.›»+
۱۰ برای شخصی که مرده گریه نکنید،
و برایش ماتم نگیرید.
در عوض برای کسی که به جایی دور میرود، زارزار گریه کنید،
چون دیگر برنمیگردد و سرزمینی را که در آن به دنیا آمد، نخواهد دید.
۱۱ یَهُوَه دربارهٔ شَلّوم،*+ پادشاه یهودا که پسر یوشیاست و بعد از پدرش پادشاه شده + و از این سرزمین بیرون رفته است، چنین میگوید: «او دیگر به اینجا برنمیگردد، ۱۲ و در سرزمینی که به آنجا تبعید شده، خواهد مرد و دیگر این سرزمین را نخواهد دید.»+
۱۳ وای بر کسی که قصرش را با بیانصافی میسازد،
و اتاقهای بالای خانهاش را با بیعدالتی بنا میکند.
وای بر کسی که همنوعش را مجبور میکند مفت برایش کار کند،
و مزدش را نمیپردازد.+
۱۴ او میگوید: «من قصر* بزرگ و باشکوهی برای خودم میسازم
که اتاقهای بزرگی در طبقهٔ بالا داشته باشد.
پنجرههای زیادی در آن قصر نصب میکنم،
و دیوارهای داخلی آن را با چوب سِدر میپوشانم و به آنها رنگ قرمز میزنم.»
۱۵ آیا فکر میکنی که چون در ساختن قصرت، بیشتر از دیگران از چوب سِدر استفاده کردهای، سلطنتت پایدار میماند؟
پدر تو هم، غذا و نوشیدنی فراوانی داشت،
با این حال، همیشه با عدل و انصاف رفتار میکرد،+
و برای همین، همه چیز برایش خوب پیش میرفت.
۱۶ او از حق مظلومان و فقیران دفاع میکرد،
پس همه چیز خوب پیش میرفت.
آیا مفهوم شناختن من همین نیست؟ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۱۷ اما چشم و دل تو همیشه با فریب و نیرنگ به دنبال منافع خودت است؛
در فکر حقهبازی و اخاذی هستی،
و این که چطور میتوانی خون بیگناهان را بریزی.
۱۸ بنابراین یَهُوَه دربارهٔ یِهویاقیم + که پادشاه یهودا و پسر یوشیاست، میگوید:
«هیچ کس برای مرگش ماتم نخواهد گرفت،
و نخواهد گفت: ‹ای وای برادر من! ای وای خواهر من!›
هیچ کس برای مرگش ماتم نخواهد گرفت،
و نخواهد گفت: ‹ای وای اربابم! ای وای پادشاه من!›
۱۹ وقتی بمیرد، او را مثل یک الاغ مرده دفن خواهند کرد،+
الاغی که لاشهٔ آن را کشانکشان میبرند،
و بیرون دروازههای اورشلیم، دور میاندازند!»+
۲۰ به لبنان بروید و از آنجا فریاد بزنید،
در باشان با صدای بلند فریاد بزنید،
و از عَباریم هم فریاد بزنید،+
چون تمام عاشقان تو نابود شدهاند!+
۲۱ وقتی در امنیت بودی، با تو صحبت کردم.
اما گفتی، ‹به تو گوش نمیدهم.›+
از جوانی همیشه در همین راه قدم برداشتهای،
چون از من اطاعت نکردهای.+
و به خاطر همهٔ بلاهایی که به سرت خواهد آمد، سرافکنده و رسوا خواهی شد.
۲۳ ای که در لبنان ساکنی + و آشیانهات را در میان درختان سِدر ساختهای،+
وقتی درد به سراغت بیاید،
و مثل زنی که در حال زایمان است درد بکشی،
چه آه و نالهای سر خواهی داد!»+
۲۴ یَهُوَه میگوید: «ای کُنیاهو،*+ پسر پادشاه یهودا یِهویاقیم،+ به حیات خودم قسم، حتی اگر یک انگشتر مُهردار در دست راستم بودی، تو را از انگشتم درمیآوردم! ۲۵ من تو را به دست کسانی که قصد جانت را دارند و به دست کسانی که از آنها ترس و وحشت داری، یعنی به دست نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل و به دست کلدانیان تسلیم خواهم کرد.+ ۲۶ من تو و مادرت را که تو را به دنیا آورد، به سرزمینی دیگر خواهم فرستاد.* هیچ کدام از شما در آنجا به دنیا نیامدید، ولی هر دو در آنجا خواهید مرد. ۲۷ شما هیچ وقت به سرزمینی که آرزوی دیدنش را دارید، برنمیگردید.+
۲۸ آیا این مرد، یعنی کُنیاهو، مثل ظرفی شکسته است که به درد کسی نمیخورَد،
و هیچ کس آن را نمیخواهد؟
چرا او و فرزندانش دور انداخته میشوند،
و به سرزمینی برده میشوند که چیزی دربارهاش نمیدانند؟+
۲۹ ای زمین، ای زمین، ای زمین، سخنان یَهُوَه را بشنو!
۳۰ یَهُوَه میگوید:
«اسم این مرد را جزو کسانی بنویسید که بیفرزند هستند،
مردی که در طول زندگیاش هیچ وقت موفق نخواهد شد،
چون از نسل او هیچ کس موفق نمیشود که بر تخت داوود بنشیند،
و دوباره در یهودا حکومت کند.»+
۲۳ یَهُوَه میگوید: «وای بر شبانانی که گوسفندان چراگاه مرا پراکنده میکنند و از بین میبرند!»+
۲ به همین دلیل، یَهُوَه خدای اسرائیل دربارهٔ شبانانی که قومش را شبانی میکنند، این طور میگوید: «شما گوسفندان مرا پراکنده کردهاید و از این کارتان دست نکشیدهاید. شما از آنها مراقبت نکردهاید.»+
«پس من شما را به خاطر کارهای شریرانهتان مجازات خواهم کرد.» این گفتهٔ یَهُوَه است.
۳ «من باقیماندهٔ گوسفندانم را از همهٔ سرزمینهایی که آنها را در آنجا پراکنده کردهام، جمع خواهم کرد + و آنها را به چراگاه خودشان برمیگردانم.+ آنها بارور میشوند و تعدادشان زیاد خواهد شد.+ ۴ من شبانانی برایشان تعیین خواهم کرد که آنها را به معنای واقعی شبانی کنند.+ آن وقت دیگر نمیترسند و وحشت نمیکنند و هیچ کدام از آنها گم نخواهد شد.» این گفتهٔ یَهُوَه است.
۵ یَهُوَه میگوید: «زمانی میرسد که پادشاه عادلی را از نسل داوود بر تخت مینشانم.*+ این پادشاه حکمرانی خواهد کرد + و کارهایش خردمندانه خواهد بود.* او عدل و انصاف را در تمام این سرزمین برقرار خواهد کرد.+ ۶ در زمان او مردم یهودا نجات پیدا خواهند کرد + و مردم اسرائیل در امنیت ساکن خواهند شد.+ آنها او را به این نام صدا خواهند کرد: ‹یَهُوَه عدالت ماست.›»*+
۷ یَهُوَه میگوید: «با این حال، زمانی میآید که وقتی مردم به حیات من قسم بخورند نمیگویند، ‹یَهُوَه همان خدایی است که قوم اسرائیل را از مصر بیرون آورد!›+ ۸ بلکه وقتی به حیات من قسم بخورند میگویند، ‹یَهُوَه همان خدایی است که نسل خاندان اسرائیل را از سرزمین شمال و از همهٔ سرزمینهایی که آنها را در آنجا پراکنده کرده بود، برگردانْد!› آن وقت آنها در سرزمین خودشان ساکن خواهند شد.»+
۹ پیامی برای پیامبران:
دلم* شکسته است،
و تمام بدنم* میلرزد.
به خاطر یَهُوَه و به خاطر کلام مقدّسش،
مثل کسی هستم که شراب زیاد نوشیده،
و مست شده است؛
۱۰ چون این سرزمین پر از اشخاص زناکار است،+
و از آنجایی که لعنت شده، مردمش به ماتم نشستهاند،+
و دشت و چراگاههایش خشک شدهاند.+
پیامبرانش شرارت را پیشهٔ خودشان کردهاند و از قدرتشان سوءاستفاده میکنند.
۱۱ یَهُوَه میگوید: «هم پیامبران و هم کاهنان فاسد* هستند.+
کارهای شریرانهٔ آنها را حتی در خانهٔ خودم دیدهام.+
۱۲ به این دلیل، راهی که میروند لغزنده و تاریک خواهد شد؛+
آنها را هل خواهند داد تا بیفتند،
چون در سالی که باید حساب پس بدهند،
به مصیبت دچارشان خواهم کرد.» این گفتهٔ یَهُوَه است.
۱۳ «من دیدهام که پیامبران سامره + چه کارهای نفرتانگیزی انجام میدهند.
آنها به نام بَعَل پیشگویی میکنند،
و قوم من اسرائیل را گمراه میکنند.
۱۴ من دیدهام که پیامبران اورشلیم چه کارهای وحشتناکی انجام میدهند.
آنها مرتکب زنا میشوند،+ در راه دروغ قدم برمیدارند،+
و از شریران حمایت میکنند.*
آنها از کارهای شریرانهشان دست برنمیدارند.
۱۵ به همین دلیل، یَهُوَه خدای لشکرها دربارهٔ این پیامبران میگوید:
چون پیامبران اورشلیم ارتداد را در سرتاسر این سرزمین رواج دادهاند.»
۱۶ یَهُوَه خدای لشکرها میگوید:
«به سخنان پیامبرانی که برایتان پیشگویی میکنند، گوش ندهید.+
آنها شما را فریب میدهند.*
۱۷ آنها دائم به کسانی که به من بیاحترامی میکنند، میگویند:
‹یَهُوَه گفته است: «شما در صلح و آرامش خواهید بود.»›+
همین طور به آدمهای سرسخت که هر کاری دلشان میخواهد انجام میدهند، میگویند،
‹هیچ بلایی بر سرتان نمیآید.›+
۱۸ چه کسی در جمع افرادی که به یَهُوَه نزدیکند، ایستاده است
تا بتواند سخنان او را بشنود و بفهمد؟
چه کسی به کلام او توجه کرده تا آن را درک کند؟
۱۹ خشم یَهُوَه مثل تندبادی ناگهان برخواهد خاست؛
خشم او مثل گردباد بر سر شریران فرود خواهد آمد.+
۲۰ تا وقتی که یَهُوَه خواستههای دلش را کاملاً به انجام نرساند،
آتش خشم او خاموش نخواهد شد.
شما این را در روزهای آخر به روشنی خواهید فهمید.
۲۱ من این پیامبران را نفرستادم، اما آنها خودسرانه رفتند.*
من هیچ چیز به آنها نگفتم، ولی با این حال پیشگویی کردند.+
۲۲ اما اگر آنها در جمع کسانی بودند که به من نزدیکند،
کاری میکردند که قوم من کلامم را بشنوند،
و از راههای بد و کارهای شریرانهشان برگردند.»+
۲۳ یَهُوَه میگوید: «آیا من فقط وقتی که نزدیکم خدا هستم و اگر دور باشم دیگر خدا نیستم؟»
۲۴ یَهُوَه میگوید: «آیا کسی میتواند در مخفیگاه پنهان شود و من او را نبینم؟»+
یَهُوَه میگوید: «آیا نمیتوانم هر چیزی را که در آسمانها و زمین است ببینم؟*+
۲۵ من حرفهای پیامبرانی را که به دروغ به نام من پیشگویی میکنند و میگویند، ‹من خواب دیدم! من خواب دیدم!› شنیدهام.+ ۲۶ این پیامبران تا کی میخواهند* به دروغ پیشگویی کنند؟ دلشان پر از فریب است.+ ۲۷ آنها میخواهند با خوابهایی که برای همدیگر تعریف میکنند، کاری کنند که قوم من نام مرا فراموش کنند، درست همان طور که اجدادشان به خاطر بَعَل، نام مرا فراموش کردند.+ ۲۸ بگذارید پیامبری که خوابی دیده است خوابش را تعریف کند، اما کسی که کلام مرا دارد، باید آن را صادقانه بیان کند.»
یَهُوَه میگوید: «آیا یک پَر کاه با یک دانهٔ گندم* قابل مقایسه است؟»
۲۹ یَهُوَه میگوید: «آیا کلام من مثل آتش نیست + و سخنانم مثل پُتکی که صخره را خرد میکند؟»+
۳۰ یَهُوَه میگوید: «من به ضدّ پیامبرانی هستم که گفتههای مرا از پیامبران دیگر میدزدند و آنها را تحریف میکنند.»+
۳۱ یَهُوَه میگوید: «من به ضدّ پیامبرانی هستم که ادعا میکنند حرفهایشان از طرف من است.»+
۳۲ یَهُوَه میگوید: «من به ضدّ پیامبرانی هستم که خوابهای دروغ تعریف میکنند و با دروغها و خودستاییهایشان قوم مرا گمراه میکنند.»+
«من آنها را نفرستادم و هیچ فرمانی به آنها ندادم. پس هیچ نفعی به این قوم نمیرسانند.»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۳۳ یَهُوَه میگوید: «وقتی این قوم یا یکی از پیامبران یا کاهنان به تو بگویند، ‹این پیام مثل باری* از طرف یَهُوَه است!› باید به آنها بگویی، ‹شمایید که بار هستید و من شما را دور خواهم انداخت!›+ ۳۴ اگر یکی از پیامبران یا کاهنان یا کسی از قوم بگوید، ‹این پیام، باری* از طرف یَهُوَه است!› من آن مرد و اهل خانهاش را مجازات خواهم کرد. ۳۵ هر کدام از شما از همنوع و برادرش میپرسد، ‹یَهُوَه چه جوابی داده است؟ یَهُوَه چه گفته است؟› ۳۶ ولی دیگر نگویید که پیام یَهُوَه مثل باری سنگین است، چون حرف خود شما بار* است و شما هستید که حرفهای یَهُوَه خدای لشکرها را که خدای ما و خدای زنده است تغییر دادهاید.
۳۷ «به آن پیامبران بگو، ‹یَهُوَه چه جوابی به شما داده است؟ یَهُوَه چه گفته است؟ ۳۸ اگر همیشه بگویید، «پیام یَهُوَه مثل باری سنگین است!» آن وقت یَهُوَه میگوید: «با این که به شما گفتم نگویید، ‹پیام یَهُوَه مثل باری سنگین است› مدام میگویید، ‹پیام یَهُوَه مثل باری سنگین است!›» ۳۹ پس من هم شما را با شهری که به شما و اجدادتان دادم، برمیدارم و از حضور خودم دور خواهم انداخت، ۴۰ و شما را تا ابد خوار و ذلیل، و چنان رسوا و بیآبرو خواهم کرد که هیچ وقت فراموش نشود.›»+
۲۴ بعد از این که نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل، یِکُنیا*+ را که پسر یِهویاقیم + و پادشاه یهودا بود، به همراه امیران یهودا، صنعتگران و فلزکاران* از اورشلیم به بابِل تبعید کرد، یَهُوَه دو سبد انجیر به من نشان داد که جلوی معبد یَهُوَه قرار داشت.+ ۲ در یک سبد، انجیرهای خیلی خوب مثل انجیرهای نوبر بود، ولی در سبد دیگر انجیرهای خیلی بد بود، طوری که قابل خوردن نبودند.
۳ یَهُوَه از من پرسید: «اِرْمیا، چه میبینی؟» من گفتم: «انجیر میبینم؛ انجیرهای خوب خیلی خوبند، و انجیرهای بد آنقدر بد هستند که نمیشود آنها را خورد.»+
۴ بعد یَهُوَه این پیام را به من داد و گفت: ۵ «یَهُوَه خدای اسرائیل میگوید: ‹این انجیرهای خوب نمونهٔ کسانی هستند که من از این مکان، یعنی یهودا به سرزمین کلدانیان به تبعید فرستادهام. پس با نظر لطف به آنها نگاه خواهم کرد. ۶ چشمانم به آنهاست و از آنها مراقبت خواهم کرد و آنها را به این سرزمین برمیگردانم.+ من آنها را بنا میکنم و نمیگذارم نابود شوند؛ آنها را مثل نهالی میکارم و نمیگذارم ریشهکن شوند.+ ۷ من این میل و اشتیاق را در دلشان به وجود میآورم که مرا خوب بشناسند و بدانند که من یَهُوَه هستم.+ آنها قوم من میشوند و من خدای آنها میشوم،+ چون با تمام دلشان به سوی من برمیگردند.›»+
۸ اما در مورد انجیرهای بد که آنقدر بد هستند که نمیشود آنها را خورد،+ یَهُوَه میگوید: «صِدِقیا پادشاه یهودا،+ امیرانش و آن عده از مردم اورشلیم که در این سرزمین باقی ماندهاند یا در مصر زندگی میکنند،+ در نظر من مثل این انجیرهای بد هستند. ۹ مصیبتی که من بر سر آنها میآورم، آنقدر بد خواهد بود که همهٔ ملتهای روی زمین + با دیدن آن وحشت کنند. در تمام جاهایی که من آنها را پراکنده کردهام،+ مردم، آنها را مورد سرزنش قرار میدهند و مسخره و لعنت میکنند + و وقتی بخواهند در مورد کسانی صحبت کنند که نفرین شدهاند، آنها را مثال میزنند. ۱۰ من آنها را به جنگ،*+ قحطی و بیماری + گرفتار خواهم کرد تا این که همگی از سرزمینی که به آنها و اجدادشان دادم، محو و نابود شوند.»
۲۵ در چهارمین سال سلطنت یِهویاقیم + که پادشاه یهودا و پسر یوشیا بود، یعنی در اولین سال سلطنت نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل، پیامی در مورد همهٔ مردم یهودا به اِرْمیا داده شد. ۲ اِرْمیای نبی در مورد* همهٔ مردم یهودا و ساکنان اورشلیم گفت:
۳ «کلام یَهُوَه از سیزدهمین سال سلطنت یوشیا + (پادشاه یهودا و پسر آمون) تا امروز، یعنی طی ۲۳ سال به من داده شد و من بارها با شما صحبت کردم،* ولی شما گوش نکردید.+ ۴ یَهُوَه همهٔ پیامبران را که خادمانش بودند پیش شما فرستاد. او آنها را بارها فرستاد،* ولی شما نخواستید گوش کنید و به گفتههایشان توجهی نکردید.*+ ۵ آنها میگفتند: ‹لطفاً همهٔ شما از راههای بد و کارهای شریرانهتان برگردید؛+ چون در این صورت میتوانید در سرزمینی که یَهُوَه مدتها پیش به شما و اجدادتان داد، برای مدت طولانی ساکن شوید. ۶ خدایان دیگر را نپرستید، به آنها خدمت نکنید و در مقابلشان سجده نکنید. با ساختن بتها مرا خشمگین نکنید؛ وگرنه شما را به بلا و مصیبت دچار میکنم.›»
۷ اما یَهُوَه میگوید: «شما به من گوش نکردید. در عوض، با بتهایی که ساختید مرا خشمگین کردید و باعث شدید که شما را مجازات کنم.»+
۸ بنابراین، یَهُوَه خدای لشکرها میگوید: «چون به سخنان من گوش ندادید، ۹ من که یَهُوَه هستم، به دنبال تمام قومهایی که در شمال زندگی میکنند + و به دنبال بندهٔ خودم نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل میفرستم + تا بیایند و با یهودا و ساکنانش و با ملتهای همسایه بجنگند.+ من شما و این ملتها را نابود میکنم، طوری که مردم برای همیشه وحشت کنند و انگشت به دهان بمانند. ۱۰ صدای جشن و پایکوبی و آواز شادی عروس و داماد را از شما دور خواهم کرد؛+ دیگر صدای آسیاب شنیده نمیشود و روشنایی چراغها به چشم نمیخورد. ۱۱ سراسر این سرزمین به خرابهها تبدیل میشود، طوری که مردم از دیدنش وحشت کنند؛ و شما و ملتهای همسایه مجبور میشوید که ۷۰ سال به پادشاه بابِل خدمت کنید.»+
۱۲ یَهُوَه در ادامه میگوید: «اما بعد از پایان آن ۷۰ سال،+ پادشاه بابِل و قومِ او را به خاطر گناهانشان مجازات میکنم + و سرزمین کلدانیان را به ویرانهای ابدی تبدیل خواهم کرد.+ ۱۳ من تمام بلاهایی را که از طریق اِرْمیا بر ضدّ قومها پیشگویی کرده بودم، بر سر بابِل خواهم آورد؛ بلاهایی را که در این کتاب نوشته شده است! ۱۴ پادشاهان بزرگ و ملتهای زیادی + بابِلیان را به بردگی خواهند کشید + و من آنها را مطابق رفتار و کارهای دستشان مجازات خواهم کرد.»+
۱۵ یَهُوَه خدای اسرائیل به من گفت: «این جام شراب را که از خشم من لبریز شده، از دست من بگیر و به تمام قومهایی که تو را پیش آنها میفرستم بنوشان. ۱۶ آنها از آن جام خواهند نوشید و به خاطر شمشیری که در میانشان میفرستم گیج خواهند شد و مثل دیوانهها رفتار خواهند کرد.»+
۱۷ پس آن جامِ خشم را از یَهُوَه گرفتم و تمام قومهایی را که یَهُوَه مرا پیش آنها فرستاده بود، وادار کردم تا از آن بنوشند.+ ۱۸ اول به اورشلیم و شهرهای یهودا رفتم.+ پادشاهان و امیران آنها از آن جام نوشیدند، چون قرار بود این شهرها چنان لعنت و ویران شوند که مردم با دیدن آن به وحشت بیفتند و انگشت به دهان بمانند؛+ همان طور که امروز شده است. ۱۹ بعد، به مصر رفتم و فرعون یعنی پادشاه مصر، درباریان او، امیرانش، همهٔ مردم مصر،+ ۲۰ و همهٔ بیگانگانی که در مصر زندگی میکردند از آن جام نوشیدند؛ پادشاهان سرزمین عوص و پادشاهان سرزمین فِلیسطیه هم از آن نوشیدند،+ یعنی پادشاهان شهرهای اَشقِلون،+ غزه، عِقرون، و همین طور باقیماندگان شهر اَشدود. ۲۱ به سراغ اَدوم،+ موآب + و عَمّونیان هم رفتم.+ ۲۲ همهٔ پادشاهان صور و صیدون*+ و پادشاهان سرزمینهای ساحلی که آن طرف دریا هستند، ۲۳ دِدان،+ تیما، بوز و همهٔ کسانی که موهای شقیقهشان را تراشیدهاند،+ ۲۴ تمام پادشاهان اَعراب + و پادشاهان قبایل مختلف صحرانشین، ۲۵ پادشاهان زِمری، عیلام + و مادها،+ ۲۶ همهٔ پادشاهان سرزمینهای دور و نزدیک در شمال و تمام مملکتهای دیگری که روی زمینند، یکی بعد از دیگری از آن جام نوشیدند. سرانجام پادشاه شیشَک*+ از آن جام خواهد نوشید.
۲۷ آن وقت خدا به من گفت: «به آنها بگو که یَهُوَه، خدای لشکرها و خدای اسرائیل، چنین میگوید: ‹آنقدر بنوشید که مست شوید و بالا بیاورید، به زمین بیفتید و دیگر بلند نشوید،+ چون بر ضدّ شما جنگی برپا خواهم کرد.› ۲۸ اما اگر آنها نخواهند جام را بگیرند و از آن بنوشند، به آنها بگو که یَهُوَه خدای لشکرها چنین میگوید: ‹شما باید از آن بنوشید! ۲۹ من اول شهر خودم را که نامم روی آن است + دچار بلا و مصیبت میکنم! پس آیا فکر میکنید که شما را مجازات نمیکنم؟+
«‹مطمئن باشید که مجازات میشوید! من بر ضدّ تمام مردم روی زمین شمشیر جنگ را میفرستم.› این گفتهٔ یَهُوَه خدای لشکرهاست.
۳۰ «ای اِرْمیا، این پیشگوییها را به آنها اعلام کن و بگو:
‹یَهُوَه از آسمان مثل شیر غرّش خواهد کرد،
و صدای بلندش از جایگاه مقدّس او به گوش خواهد رسید.
او بر ضدّ محل سکونت خود بر روی زمین، فریاد خواهد زد.
او مثل کسانی که با آواز بلند انگورها را زیر پا میفشرند،
حینی که با تمام ساکنان زمین میجنگد، سرود پیروزی خواهد خواند.
۳۱ صدایی به دورترین نقاط زمین خواهد رسید،
چون یَهُوَه ملتها را به محکمه میکشد.
او خودش حکم همهٔ انسانها را صادر خواهد کرد،+
و شریران را به نابودی* محکوم خواهد کرد.› این گفتهٔ یَهُوَه است.
۳۲ یَهُوَه خدای لشکرها میگوید:
‹ملتها، یکی بعد از دیگری به بلا و مصیبت دچار خواهند شد،+
و طوفانی هولناک از دورترین نقاط زمین بلند خواهد شد.+
۳۳ «‹در آن روز اجساد کسانی که یَهُوَه آنها را کشته است، سرتاسر زمین را پر میکند؛ کسی برایشان عزاداری نمیکند و جنازههایشان جمعآوری و دفن نمیشوند، بلکه مثل کود روی زمین خواهند ماند.›
۳۴ ای شبانان قوم، ناله و زاری کنید!
ای بزرگان قوم،* در خاک و خاکستر بغلتید!
چون زمان پراکندگی و کشتار شما رسیده است!
شما مثل ظرفی قیمتی میافتید و خرد میشوید!
۳۶ بشنوید که این شبانان چطور فریاد میزنند؛
بشنوید که بزرگان قوم* چطور ناله میکنند،
چون یَهُوَه چراگاهشان را ویران کرده است.
۳۷ به دلیل آتش خشم یَهُوَه،
مسکنهای* امن و آرام از بین رفتهاند و هیچ موجود زندهای در آنها وجود ندارد.
۳۸ خدا مثل شیری* که آشیانهاش را ترک کرده، مسکنش را ترک کرده است.+
به دلیل آتش خشم او،
و به خاطر شمشیری که رحم نمیکند،
سرزمین آنها مایهٔ وحشت مردم شده است.»
۲۶ در اوایل سلطنت یِهویاقیم،+ پادشاه یهودا و پسر یوشیا، این پیام از طرف یَهُوَه به من داده شد: ۲ «یَهُوَه میگوید، ‹در صحن معبد* یَهُوَه بایست و با* همهٔ کسانی که از شهرهای یهودا برای پرستش یَهُوَه به معبد* او میآیند، صحبت کن و هر چه که به تو فرمان میدهم، بدون کموکاست به آنها بگو. ۳ شاید گوش بدهند و از راههای شریرانهشان برگردند. در این صورت، من هم نظرم را عوض میکنم* و از آوردن بلایی که میخواستم به خاطر کارهای شریرانهشان بر سرشان بیاورم، منصرف میشوم.+ ۴ به آنها بگو که یَهُوَه چنین میگوید: «اگر به من گوش ندهید و از قوانینی* که به شما دادهام اطاعت نکنید، ۵ و اگر به سخنان خادمان من یعنی پیامبرانی که بارها پیش شما فرستادهام* توجه نکنید (هرچند که قبلاً هم به آنها توجه نکردید)،+ ۶ آن وقت این معبد را هم مثل شیلوه ترک خواهم کرد،+ طوری که تمام ملتهای زمین اسم این شهر را به عنوان لعنت به کار ببرند.»›»+
۷ کاهنان و پیامبران و تمام مردم، این سخنان اِرْمیا را که در معبد یَهُوَه گفت شنیدند.+ ۸ اِرْمیا هر چه را که یَهُوَه به او فرمان داده بود به مردم گفت. به محض این که صحبتش تمام شد، کاهنان و پیامبران و همهٔ مردم او را گرفتند و گفتند: «تو باید کشته شوی! ۹ به چه حقی به نام یَهُوَه پیشگویی میکنی و میگویی، ‹همان اتفاقی که برای شیلوه افتاد برای این معبد هم میافتد و این شهر ویران و غیرمسکونی میشود؟›» مردم از هر طرف دور اِرْمیا که در معبد یَهُوَه بود، جمع شده بودند.
۱۰ وقتی امیران یهودا از این ماجرا باخبر شدند، از قصر پادشاه به معبد یَهُوَه رفتند و کنار دروازهٔ جدید معبد یَهُوَه نشستند.+ ۱۱ بعد کاهنان و پیامبران به امیران و همهٔ مردم گفتند: «این مرد سزاوار است که به مرگ محکوم شود،+ چون همان طور که با گوش خودتان شنیدهاید به ضدّ این شهر پیشگویی کرده است!»+
۱۲ آن وقت، اِرْمیا به همهٔ امیران و مردم گفت: «یَهُوَه مرا فرستاده تا تمام چیزهایی را که شنیدهاید بگویم و به ضدّ این معبد و این شهر پیشگویی کنم.+ ۱۳ پس حالا روش زندگی و رفتارتان را اصلاح کنید و از یَهُوَه خدایتان اطاعت کنید. در این صورت، یَهُوَه نظرش را عوض میکند و از آوردن بلایی که برای شما در نظر گرفته است، منصرف میشود.+ ۱۴ اما من در اختیار شما هستم؛ هر طور که صلاح میدانید با من رفتار کنید.* ۱۵ ولی مطمئن باشید که اگر مرا بکشید، خون شخص بیگناهی به گردن شما و به گردن این شهر و تمام ساکنانش خواهد بود، چون واقعاً یَهُوَه مرا فرستاده تا این پیام را به شما بدهم.»
۱۶ پس امیران و همهٔ مردم به کاهنان و پیامبران گفتند: «این مرد سزاوار نیست که به مرگ محکوم شود، چون به نام یَهُوَه خدای ما با ما صحبت کرده است.»
۱۷ بعضی از ریشسفیدان قوم هم از جایشان بلند شدند و به مردمی که در آنجا جمع شده بودند گفتند: ۱۸ «در روزگار حِزِقیا + پادشاه یهودا، میکاهِ مورِشِتی پیشگویی میکرد + و به همهٔ مردم یهودا میگفت که یَهُوَه خدای لشکرها چنین میگوید:
‹صَهیون مثل مزرعهای خواهد شد که آن را شخم زدهاند؛
اورشلیم به خرابه تبدیل خواهد شد،+
و در کوهی که خانهٔ خدا روی آن است، جنگل به وجود خواهد آمد!›+
۱۹ «آیا حِزِقیا پادشاه یهودا و تمام مردم یهودا، میکاه را به خاطر این سخنان کشتند؟ نه، حِزِقیا احترام عمیقی برای یَهُوَه قائل بود* و به یَهُوَه التماس کرد که لطفش شامل حالشان شود. برای همین، یَهُوَه نظرش را عوض کرد و از آوردن بلایی که گفته بود منصرف شد.+ پس الآن کاری نکنیم که بلای بزرگی سر خودمان بیاوریم!
۲۰ «مرد دیگری هم بود به نام اوریا پسر شِمَعیا، از اهالی قَریهیِعاریم.+ او مثل اِرْمیا به نام یَهُوَه به ضدّ این شهر و این سرزمین پیشگویی میکرد. ۲۱ وقتی سخنان او به گوش یِهویاقیمِ پادشاه + و جنگجویان و امیرانش رسید، پادشاه سعی کرد که او را بکشد.+ ولی اوریا از این موضوع باخبر شد و از ترس به مصر فرار کرد. ۲۲ پس یِهویاقیمِ پادشاه، اِلناتان + پسر عَکبور را همراه با چند نفر دیگر به مصر فرستاد. ۲۳ آنها اوریا را دستگیر کردند و از مصر پیش یِهویاقیمِ پادشاه بردند. یِهویاقیم او را با شمشیر کشت + و جسدش را در قبرستان عمومی انداخت.»
۲۴ ولی اَخیقام + پسر شافان + از اِرْمیا پشتیبانی کرد و نگذاشت که مردم او را بگیرند و بکشند.+
۲۷ در اوایل سلطنت یِهویاقیم،* پادشاه یهودا و پسر یوشیا، این پیام از طرف یَهُوَه به اِرْمیا داده شد: ۲ «یَهُوَه به من گفت، ‹برای خودت یوغی* درست کن و با طناب آن را به گردنت ببند. ۳ بعد به وسیلهٔ پیامرسانانی که برای دیدن صِدِقیا پادشاه یهودا به اورشلیم آمدهاند، یوغهای مشابهی را برای پادشاهان اَدوم،+ موآب،+ عَمّونیان،+ صور + و صیدون*+ بفرست. ۴ به آن پیامرسانان بگو که این فرمان را به پادشاهانشان بگویند:
«‹«یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید که باید به پادشاهانتان بگویید: ۵ ‹من هستم که با قدرت عظیم و دست نیرومندم، زمین، انسان و حیوانات روی زمین را آفریدهام و آنها را به هر کسی که بخواهم* میدهم.+ ۶ پس حالا تمام سرزمینهای شما را به بندهٔ خودم نِبوکَدنَصَّر،+ پادشاه بابِل میدهم و حتی حیوانات وحشی را مطیع او میکنم.* ۷ همهٔ ملتها به او و پسرش و نوهاش* خدمت خواهند کرد، تا وقتی که نوبت شکست مملکت خودش برسد.+ آن وقت، پادشاهان بزرگ و ملتهای زیادی او را بردهٔ خود خواهند کرد.›+
۸ «‹«اما اگر ملت یا مملکتی نخواهد به نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه خدمت کند و زیر یوغ بردگی پادشاه بابِل برود، من آن ملت را با شمشیر،+ قحطی و بیماری مجازات خواهم کرد، تا این که بالاخره آنها را به دست او کاملاً نابود کنم. این گفتهٔ یَهُوَه است.
۹ «‹«بنابراین به سخنان پیامبرانتان، غیبگویان، تعبیرکنندگان خواب، جادوگران و افسونگرانتان گوش ندهید. آنها به شما میگویند: ‹بردهٔ پادشاه بابِل نخواهید شد.› ۱۰ ولی پیشگوییهای آنها دروغ است. اگر به آنها گوش بدهید، شما از سرزمینتان به جایی دور برده میشوید و من شما را در سرزمینهای دوردست پراکنده میکنم و نابود خواهید شد.
۱۱ «‹«اما به هر ملتی که زیر یوغ بردگی پادشاه بابِل برود و به او خدمت کند، اجازه میدهم که در سرزمین خودش بماند* و در آنجا زراعت و زندگی کند. این گفتهٔ یَهُوَه است.»›»
۱۲ من همهٔ این سخنان را برای صِدِقیا + پادشاه یهودا هم تکرار کردم و گفتم: «زیر یوغ بردگی پادشاه بابِل بروید و به او و قومش خدمت کنید. در این صورت زنده میمانید.+ ۱۳ چرا باید تو و قومت با جنگ،*+ قحطی + و یا بیماری + کشته شوید؟ چون طبق گفتهٔ یَهُوَه، هر ملتی که به پادشاه بابِل خدمت نکند، عاقبتش همین میشود. ۱۴ به سخنان پیامبران گوش ندهید؛ آنها به شما میگویند: ‹بردهٔ پادشاه بابِل نخواهید شد،+› اما پیشگوییهایشان دروغ است.»+
۱۵ یَهُوَه میگوید: «من آنها را نفرستادهام و آنها به نام من پیشگوییهایی میکنند که دروغ است! در نتیجه، من شما را همراه پیامبرانی که این پیشگوییها را میکنند، پراکنده و نابود خواهم کرد.»+
۱۶ همین طور به کاهنان و همهٔ این قوم گفتم که یَهُوَه چنین میگوید: «به سخنان پیامبرانتان که برایتان پیشگویی میکنند گوش ندهید، چون پیشگوییهایشان دروغ است.+ آنها میگویند: ‹همهٔ وسایل معبد یَهُوَه که به بابِل برده شده، بهزودی برگردانده میشود!›+ ۱۷ به آنها گوش ندهید. به پادشاه بابِل خدمت کنید تا زنده بمانید.+ چرا کاری کنید که این شهر با خاک یکسان شود؟ ۱۸ اگر آنها واقعاً پیامبر هستند و پیامشان از طرف یَهُوَه است، بگذارید به یَهُوَه خدای لشکرها التماس کنند تا وسایلی که هنوز در معبد یَهُوَه، در قصر پادشاه یهودا و در اورشلیم باقی مانده، به بابِل برده نشوند.
۱۹ «به گفتهٔ یَهُوَه خدای لشکرها دربارهٔ ستونها،+ حوض مسی،*+ گاریها + و بقیهٔ وسایل معبد که در این شهر باقی ماندهاند، توجه کنید. ۲۰ وقتی نِبوکَدنَصَّر، پادشاه بابِل، یِکُنیا (پادشاه یهودا و پسر یِهویاقیم) را همراه با بزرگان یهودا و اورشلیم، از اورشلیم به بابِل تبعید کرد، آن وسایل را با خودش نبرد.+ ۲۱ یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است، دربارهٔ وسایلی که هنوز در معبد یَهُوَه، در قصر پادشاه یهودا و در اورشلیم باقی مانده، چنین میگوید: ۲۲ ‹آن وسایل به بابِل برده میشوند + و در آنجا باقی میمانند تا زمانی که دوباره مورد توجه من قرار بگیرند. آن وقت، آنها را از بابِل بیرون میآورم و به این مکان برمیگردانم.+ این گفتهٔ یَهُوَه است.›»
۲۸ در همان سال، در اوایل سلطنت صِدِقیا پادشاه یهودا،+ در ماه پنجم از سال چهارم، پیامبری از اهالی جِبعون + به نام حَنَنیا پسر عَزّور در معبد یَهُوَه ایستاد و در حضور کاهنان و مردم رو به من کرد و گفت: ۲ «یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است میگوید: ‹من یوغ بردگی پادشاه بابِل را خواهم شکست.+ ۳ تا دو سال دیگر، من تمام وسایل معبد یَهُوَه را که نِبوکَدنَصَّر، پادشاه بابِل از این مکان برداشت و به بابِل برد، به اینجا برمیگردانم.+ ۴ یِکُنیا + (پسر یِهویاقیم)+ پادشاه یهودا را هم با تمام مردم یهودا که به بابِل تبعید شده بودند، به اینجا برمیگردانم،+ چون یوغ بردگی پادشاه بابِل را خواهم شکست.› این گفتهٔ یَهُوَه است.»
۵ بعد، اِرْمیای نبی در حضور کاهنان و مردمی که در معبد یَهُوَه ایستاده بودند، با حَنَنیای نبی صحبت کرد. ۶ اِرْمیای نبی به او گفت: «آمین!* یَهُوَه این کار را بکند! یَهُوَه پیشگویی تو را به تحقق برساند و وسایل معبد یَهُوَه را با تمام مردمی که تبعید شدهاند، از بابِل به اینجا برگرداند! ۷ ولی لطفاً به پیامی که به تو و تمام قوم میدهم گوش بده. ۸ پیامبرانی که در زمانهای قدیم، قبل از من و تو زندگی میکردند، به ضدّ مملکتهای بزرگ و قومهای زیادی پیشگویی میکردند و از جنگ، مصیبت و بیماری خبر میدادند. ۹ اما اگر پیامبری دربارهٔ صلح و آرامش پیشگویی کند و پیامش به تحقق برسد، آن وقت معلوم میشود که یَهُوَه واقعاً او را فرستاده است.»
۱۰ پس حَنَنیای نبی یوغ را از گردن اِرْمیای نبی برداشت و آن را شکست.+ ۱۱ بعد، حَنَنیا در حضور مردم گفت: «یَهُوَه میگوید، ‹به همین شکل، تا دو سال دیگر یوغ بردگی نِبوکَدنَصَّر، پادشاه بابِل را از گردن تمام ملتها برمیدارم و آن را میشکنم!›»+ آن وقت، اِرْمیای نبی از آنجا بیرون رفت.
۱۲ بعد از این که حَنَنیای نبی یوغ را از گردن اِرْمیای نبی برداشت و آن را شکست، این پیام از طرف یَهُوَه به اِرْمیا داده شد: ۱۳ «برو و به حَنَنیا بگو که یَهُوَه چنین میگوید: ‹تو یک یوغ چوبی را شکستی،+ ولی یک یوغ آهنی جای آن را خواهد گرفت، ۱۴ چون یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است میگوید: «من یک یوغ آهنی بر گردن همهٔ این ملتها خواهم گذاشت و مجبورشان خواهم کرد که به نِبوکَدنَصَّر، پادشاه بابِل خدمت کنند.+ حتی حیوانات وحشی را هم مطیع او خواهم کرد!»›»+
۱۵ اِرْمیای نبی به حَنَنیای نبی + گفت: «ای حَنَنیا، لطفاً گوش بده! یَهُوَه تو را نفرستاده، ولی تو کاری کردهای که این مردم به حرف دروغ توکّل کنند.+ ۱۶ برای همین، یَهُوَه به تو میگوید، ‹تو را از صفحهٔ روزگار محو خواهم کرد. همین امسال میمیری، چون مردم را تشویق کردهای که علیه یَهُوَه سرکشی کنند.›»+
۱۷ حَنَنیای نبی در ماه هفتم همان سال مرد.
۲۹ این نامهای است که اِرْمیای نبی از اورشلیم به ریشسفیدانی که در تبعید بودند و همین طور به کاهنان، پیامبران و بقیهٔ کسانی فرستاد که نِبوکَدنَصَّر از اورشلیم به بابِل به تبعید برده بود. ۲ اِرْمیا آن نامه را موقعی نوشت که یِکُنیای پادشاه،+ مادرش،*+ درباریان و امیران یهودا و اورشلیم، به همراه صنعتگران و فلزکاران* از اورشلیم بیرون رفته بودند.+ ۳ اِرْمیا آن نامه را به وسیلهٔ اِلعاسه پسر شافان + و جِمَریا پسر حِلقیا به بابِل فرستاد. این دو نفر کسانی بودند که قرار بود به دستور صِدِقیا + پادشاه یهودا به حضور نِبوکَدنَصَّر، پادشاه بابِل بروند. متن نامه چنین بود:
۴ «یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است، به همهٔ شما که به خواست او از اورشلیم به بابِل تبعید شدهاید میگوید: ۵ ‹خانهها بسازید و در آنها زندگی کنید. درختان بکارید و از میوههایشان بخورید. ۶ ازدواج کنید و صاحب پسران و دختران شوید؛ برای پسرانتان زن بگیرید و دخترانتان را شوهر بدهید تا آنها هم صاحب پسران و دختران شوند. تعدادتان باید در آنجا زیاد شود، نه کم! ۷ برای شهری که شما را به آنجا تبعید کردهام، خواهان صلح باشید و برای آن به یَهُوَه دعا کنید، چون اگر آن شهر در صلح باشد، شما هم در صلح خواهید بود.+ ۸ یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید که نگذارید پیامبران و غیبگویانی که در میانتان هستند شما را فریب دهند؛+ به خوابهایی که میبینند گوش ندهید. ۹ آنها به نام من پیشگوییهایی میکنند که دروغ است. من آنها را نفرستادهام.+ این گفتهٔ یَهُوَه است.›
۱۰ «یَهُوَه میگوید: ‹وقتی ۷۰ سال در بابِل به پایان برسد، لطف من دوباره شامل حال شما خواهد شد + و همان طور که قول دادهام، شما را به این مکان برمیگردانم.›+
۱۱ «یَهُوَه میگوید: ‹من خوب میدانم چه فکرهایی دربارهٔ شما دارم؛ فکرهای من این است که شما در صلح باشید، نه در مصیبت،+ و به شما امید و آیندهٔ خوبی بدهم.+ ۱۲ آن وقت، مرا صدا میکنید و با دعا به درگاه من میآیید و من به شما گوش خواهم داد.›+
۱۳ «در آن موقع، شما دنبال من میگردید و مرا پیدا میکنید،+ چون با تمام دلتان در جستجوی من خواهید بود.»+ ۱۴ یَهُوَه میگوید: «من اجازه خواهم داد که مرا پیدا کنید.+ بعد، به اسارت شما پایان میدهم و شما را از همهٔ سرزمینهایی که در آنجا پراکنده کردهام، جمع میکنم + و به سرزمین خودتان که شما را از آنجا به تبعید فرستادهام برمیگردانم.»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۱۵ «ولی شما میگویید، ‹یَهُوَه در بابِل پیامبرانی برای ما فرستاده است.›
۱۶ «یَهُوَه دربارهٔ پادشاهی که بر تخت داوود نشسته است + و دربارهٔ تمام ساکنان شهر اورشلیم، یعنی برادرانتان که همراه شما به تبعید نرفتهاند، میگوید: ۱۷ ‹یَهُوَه خدای لشکرها میگوید، «من همهٔ آنها را گرفتار شمشیر، قحطی و بیماری* میکنم.+ من آنها را مثل انجیرهای گندیدهای خواهم کرد که قابل خوردن نیستند.»›+
۱۸ «من با شمشیر،+ قحطی و بیماری، آنها را تعقیب خواهم کرد، طوری که تمام ملتهای زمین + از دیدن آنها به وحشت بیفتند. در هر سرزمینی که آنها را پراکنده کنم،+ مردم آنجا آنها را سرزنش، مسخره و لعنت میکنند و از دیدنشان انگشت به دهان میمانند.+ ۱۹ یَهُوَه میگوید، ‹این اتفاقات برای آنها میافتد، چون به پیام من گوش ندادهاند؛ پیامی که بارها توسط خادمانم یعنی پیامبران برایشان فرستادم.›+
«اما شما گوش ندادهاید!»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۲۰ «پس همگی شما که به خواست من از اورشلیم به بابِل تبعید شدهاید، به پیام من که یَهُوَه هستم گوش بدهید. ۲۱ من که یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل هستم، دربارهٔ اَخاب (پسر قُلایا) و صِدِقیا (پسر مَعَسیا) که به نام من به دروغ پیشگویی میکنند،+ چنین میگویم: ‹من آنها را در اختیار نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل میگذارم تا جلوی چشمان شما کشته شوند. ۲۲ عاقبتِ آنها برای همهٔ تبعیدیان یهودا که در بابِل هستند ضربالمثل میشود، طوری که وقتی بخواهند کسی را لعنت کنند، خواهند گفت: «یَهُوَه عاقبتِ تو را مثل عاقبتِ صِدِقیا و اَخاب کند که پادشاه بابِل آنها را در آتش سوزاند!» ۲۳ چون آنها در اسرائیل کارهای زشتی انجام دادهاند + و با زنان همسایگانشان* زنا کردهاند و به نام من به مردم دروغ گفتهاند و از چیزهایی صحبت کردهاند که هیچ وقت فرمان نداده بودم.+
«‹«من شاهد هستم + و میدانم که چه کارهایی کردهاند. این گفتهٔ یَهُوَه است.»›»
۲۴ «به شِمَعیای نَحَلامی + بگو: ۲۵ ‹یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است میگوید: «تو نامهای به اسم خودت به همهٔ مردم اورشلیم و به صَفَنیای کاهن + (پسر مَعَسیا) و بقیهٔ کاهنان فرستادهای. در آن نامه گفتی: ۲۶ ‹ای صَفَنیا، یَهُوَه تو را به جای یِهویاداعِ کاهن تعیین کرده تا در معبد یَهُوَه کاهن باشی و بر آن نظارت کنی. وظیفهٔ تو این است که هر دیوانهای را که ادعا میکند پیامبر خداست، بگیری و او را به کُنده* و زنجیرها ببندی.+ ۲۷ پس چرا اِرْمیای عَناتوتی را + که ادعا میکند در بین شما پیامبر است، توبیخ نکردهای؟+ ۲۸ چون او برای ما که در بابِل هستیم نامه فرستاده و گفته است: «دوران تبعیدتان طولانی خواهد بود! خانهها بسازید و در آنها زندگی کنید. درختان بکارید و از میوههایشان بخورید …»›»›»*+
۲۹ وقتی صَفَنیای کاهن + این نامه را برای اِرْمیای نبی خواند، ۳۰ یَهُوَه به اِرْمیا گفت: ۳۱ «نامهای برای همهٔ تبعیدیان بفرست و به آنها بگو، ‹یَهُوَه دربارهٔ شِمَعیای نَحَلامی میگوید: «شِمَعیا برای شما به دروغ پیشگویی کرده و تلاش میکند که دروغهایش را باور کنید، ولی من او را نفرستادهام.+ ۳۲ برای همین، یَهُوَه میگوید، ‹من شِمَعیای نَحَلامی و نسل او را مجازات میکنم، طوری که هیچ کس از خانوادهاش بین این قوم باقی نماند. او خوبیهایی را که میخواهم در حق قومم بکنم نخواهد دید، چون دیگران را ترغیب کرده تا علیه یَهُوَه سرکشی کنند. این گفتهٔ یَهُوَه است.›»›»
۳۰ یَهُوَه این پیام را به اِرْمیا داد: ۲ «یَهُوَه خدای اسرائیل میگوید، ‹هر چه که به تو گفتهام، در کتابی بنویس، ۳ چون طبق گفتهٔ من که یَهُوَه هستم، زمانی میرسد که اسیران قوم خودم، یعنی اسرائیل و یهودا را جمع میکنم + و آنها را به سرزمینی که به اجدادشان دادم برمیگردانم تا دوباره آن را به تصرّف درآورند.›»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۴ این گفتهٔ یَهُوَه به اسرائیل و یهوداست.
۵ یَهُوَه میگوید:
«فریاد وحشت به گوش میرسد؛
ترس در همه جا هست و صلح و آرامشی نیست!
۶ لطفاً بپرس که آیا یک مرد میتواند بچه بزاید؟
پس چرا من میبینم که همهٔ مردان قوی مثل زنانی که میزایند،
دست روی شکمشان گذاشتهاند؟+
چرا رنگ همگی پریده است؟
۷ ای وای! چه روز وحشتناکی در پیش است!+
آن را با هیچ روزی نمیتوان مقایسه کرد.
چه دوران سختی برای یعقوب در پیش است،
ولی او از آن نجات پیدا خواهد کرد.»
۸ یَهُوَه خدای لشکرها میگوید: «در آن روز، یوغ بردگی را از گردن تو برمیدارم و آن را میشکنم و طنابهایت را پاره میکنم. او دیگر بردهٔ بیگانگان نخواهد بود. ۹ آنها به من که یَهُوَه خدایشان هستم و به پادشاهشان داوود که برایشان تعیین میکنم، خدمت خواهند کرد.»+
۱۰ یَهُوَه میگوید: «ای خادم من یعقوب، نترس؛
ای اسرائیل، وحشت نکن،+
چون من تو را از آن سرزمین دور نجات خواهم داد؛
سرزمینی که نسل تو در آنجا در اسارتند.+
یعقوب برمیگردد و در صلح و آرامش زندگی خواهد کرد.
کسی نخواهد بود که آنها را بترساند.»+
۱۱ یَهُوَه میگوید: «من با تو هستم تا تو را نجات بدهم،
ولی قومهایی را که تو را بینشان پراکنده کردم، کاملاً از بین خواهم برد؛+
با این حال، تو را کاملاً از بین نخواهم برد.+
من تو را به اندازهای که مناسب است تأدیب* خواهم کرد،
و به هیچ وجه از مجازات تو چشمپوشی نخواهم کرد.»+
۱۲ یَهُوَه میگوید:
«ویرانی تو درستشدنی نیست،+
و زخم تو خوبشدنی نیست.
۱۳ کسی نیست که از حق تو دفاع کند؛
برای زخم تو درمانی وجود ندارد،
و امیدی به شفای تو نیست.
۱۴ تمام عاشقانت تو را فراموش کردهاند،+
و دیگر سراغت را نمیگیرند.
من مثل دشمن، بیرحمانه به تو حمله کردهام،+
و تو را زخمی و مجازات کردهام،
چون تقصیر زیادی به گردن داری و گناهانت بسیار است.+
۱۵ چرا به خاطر ویرانیات فریاد میزنی؟
درمانی برای درد تو وجود ندارد!
من تو را این طور مجازات کردهام،
چون تقصیر زیادی به گردن داری و گناهانت بسیار است.+
۱۶ مطمئناً همهٔ کسانی که تو را ببلعند،+ خودشان هم بلعیده میشوند،+
و تمام دشمنانت به اسارت برده خواهند شد.
کسانی که تو را غارت کنند، غارت میشوند،
و میگذارم کسانی که تو را تاراج میکنند، تاراج شوند.»+
۱۷ یَهُوَه میگوید: «من سلامتی را به تو برمیگردانم و زخمهایت را شفا میدهم،+
هرچند که تو را ‹طردشده› خطاب میکنند و میگویند:
‹این همان صَهیون است که کسی سراغش را نمیگیرد.›»+
۱۸ یَهُوَه میگوید:
«من اسیران خیمههای یعقوب را جمع خواهم کرد،+
و به چادرهای او دلسوزی نشان خواهم داد.
آن شهر بر روی تپهاش بازسازی خواهد شد،+
و آن برج مستحکم در جای خودش بنا خواهد شد.
۱۹ صدای سرود شکرگزاری و صدای خنده از آنها به گوش خواهد رسید.+
من تعدادشان را زیاد میکنم و دیگر تعدادشان کم نخواهد شد؛+
من آنها را به قومی بزرگ تبدیل میکنم،*
و دیگر کوچک و ناچیز نخواهند بود.+
و من هر کسی را که به او ظلم کند، مجازات خواهم کرد.+
۲۱ رهبرش از میان خودش خواهد آمد،
و حاکمش از بین خودش بلند خواهد شد.
من کاری خواهم کرد که نزدیکم بیاید و او به من نزدیک خواهد شد؛
چون در غیر این صورت، کیست که جرأت کند به من نزدیک شود؟» این گفتهٔ یَهُوَه است.
۲۲ «پس شما قوم من خواهید بود،+ و من خدای شما خواهم بود.»+
۲۳ خشم یَهُوَه مثل تندبادی ناگهان برخواهد خاست؛+
خشم او مثل گردباد بر سر شریران فرود خواهد آمد.
۲۴ تا وقتی که یَهُوَه خواستههای دلش را کاملاً به انجام نرساند،
آتش خشم او خاموش نخواهد شد.+
شما این را در روزهای آخر خواهید فهمید.+
۳۱ یَهُوَه میگوید: «در آن زمان، من خدای تمام خاندانهای اسرائیل خواهم بود و آنها قوم من خواهند بود.»+
۲ یَهُوَه چنین میگوید:
«وقتی اسرائیلیان در راه استراحتگاه خود بودند،
کسانی که از شمشیر جان سالم به در بردند، در بیابان مورد لطف من قرار گرفتند.»
۳ یَهُوَه از دوردستها به من ظاهر شد و گفت:
«با محبت جاودان تو را دوست داشتهام.
به همین دلیل، تو را با محبت پایدار* به سوی خودم جذب کردهام.*+
۴ تو را بازسازی میکنم و بازسازی خواهی شد.+
۵ دوباره روی کوههای سامره باغهای انگور خواهید داشت،+
و کسانی که درختان انگور میکارند، از خوردن میوههایشان لذّت خواهند برد.+
۶ روزی میرسد که دیدهبانها روی کوههای اِفرایِم فریاد میزنند و میگویند:
‹بلند شوید! بیایید تا با هم به صَهیون و به حضور یَهُوَه خدایمان برویم!›»+
۷ یَهُوَه میگوید:
«با شادی برای یعقوب سرود بخوانید!
از شادی فریاد بزنید، چون شما در رأس همهٔ ملتها قرار دارید!+
پیام را اعلام کنید! خدا را ستایش کنید و بگویید:
‹ای یَهُوَه، قومت را که باقیماندگان اسرائیل هستند، نجات بده!›+
۸ من آنها را از سرزمینی که در شمال است برمیگردانم،+
و آنها را از دورترین نقاط دنیا جمع خواهم کرد.+
در میان آنها افراد نابینا و لنگ،+
زنان باردار و زنانی که وقت زایمانشان رسیده است، خواهند بود.
همگی آنها به صورت یک جمعیت بزرگ به اینجا برمیگردند.+
۹ با گریه و زاری خواهند آمد،+
و در حالی که دعا و التماس میکنند، من آنها را هدایت خواهم کرد.+
برای این که لغزش نخورند،
من آنها را از راههای هموار به طرف نهرهای آب راهنمایی میکنم،
چون من پدر اسرائیل هستم و اِفرایِم نخستزادهٔ من است.»+
۱۰ ای ملتها، کلام یَهُوَه را بشنوید،
و آن را در جزیرههای دوردست اعلام کنید و به همه بگویید:+
«همان خدایی که قوم اسرائیل را پراکنده کرد، دوباره آنها را دور هم جمع خواهد کرد.
او مثل چوپانی که از گلهاش مراقبت میکند، از قومش مراقبت خواهد کرد.+
۱۲ آنها خواهند آمد و از شادی بر روی کوه صَهیون آواز خواهند خواند؛+
از نیکوییهای یَهُوَه،
یعنی از گندم، شراب تازه و روغن،+
و از برّهها و گوسالهها غرق شادی خواهند شد.+
۱۳ در آن زمان، دختران باکره از شادی خواهند رقصید،
و مردان از پیر و جوان، همگی شادی خواهند کرد.+
من به آنها تسلّی خواهم داد،+
و ماتمشان را به شادی و غمشان را به خوشی تبدیل خواهم کرد.+
۱۴ من کاهنان را با غذای فراوان سیر خواهم کرد،
و قومم از نعمتهایی که به آنها میدهم* خوشحال و راضی خواهند بود.»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۱۵ یَهُوَه میگوید:
«صدایی در رامه به گوش میرسد،+ صدای گریه و زاری و آه و نالهٔ بسیار تلخ؛+
راحیل برای پسرانش* گریه میکند.
۱۶ یَهُوَه میگوید:
«دیگر گریه و زاری نکن و اشک نریز،
چون برای کارهایی که کردهای، به تو پاداش خواهم داد.
پسرانت از سرزمین دشمن برمیگردند.»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۱۷ یَهُوَه میگوید: «به آیندهات امیدوار باش،+
چون پسرانت به سرزمین* خودشان برمیگردند.»+
۱۸ «من آه و نالهٔ اِفرایِم را شنیدهام که میگوید،
‹من مثل گوسالهای بودم که هنوز شخم زدن یاد نگرفته است،
ولی تو مرا اصلاح کردی و من اصلاح شدم.
کاری کن که برگردم، آن وقت فوراً به سوی تو برمیگردم،
چون تو ای یَهُوَه، خدای من هستی.
به خاطر کارهایی که در جوانیام کرده بودم،+
شرمنده شدم و احساس حقارت کردم.›»
۲۰ «آیا اِفرایِم پسر عزیز و پرارزش من نیست؟+
با این که بارها او را سرزنش کردهام، هنوز او را فراموش نکردهام.
برای همین، دلم برایش میتپد،+
و حتماً به او رحم خواهم کرد.»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۲۱ «راه را برای خودتان علامتگذاری کنید،
و در طول راه علائمی نصب کنید.+
به شاهراه، یعنی راهی که باید بروید، دقت کنید.+
ای قوم اسرائیل* برگردید! به شهرهایتان برگردید!
۲۲ ای دختر بیوفا، تا کی میخواهی سرگردان باشی؟
چون یَهُوَه چیز جدیدی بر روی زمین به وجود آورده:
زنی مشتاقانه دنبال مردی خواهد رفت.»
۲۳ یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید: «وقتی اسیران قومم را جمع کنم و به سرزمین یهودا و شهرهایش برگردانم، دوباره خواهند گفت: ‹ای مسکن عدالت،+ ای کوه مقدّس،+ یَهُوَه به تو برکت دهد.› ۲۴ آن وقت شهرنشینان، کشاورزان و چوپانان، همه با هم در یهودا زندگی خواهند کرد.+ ۲۵ من به خستگان نیرویی تازه خواهم داد و نیازهای ضعیفان را برآورده خواهم کرد.»+
۲۶ همان لحظه بیدار شدم و به اطرافم نگاه کردم. خواب من برایم شیرین بود.
۲۷ یَهُوَه میگوید: «روزهایی میآید که سرزمین اسرائیل و یهودا را از انسان و حیوانات اهلی پر میکنم.»+
۲۸ یَهُوَه میگوید: «همان طور که در گذشته آماده بودم تا آنها را ریشهکن و واژگون کنم، فرو بریزم،+ و زخمی و نابود کنم، الآن هم آمادهام تا آنها را بنا و زیاد کنم.*+ ۲۹ در آن زمان، دیگر نمیگویند: ‹پدران غوره خوردند، ولی دندانهای پسرانشان کند شد.›+ ۳۰ هر کس به دلیل گناه خودش خواهد مرد. هر کس که غوره بخورد، دندانهای خودش کند خواهد شد.»
۳۱ یَهُوَه میگوید: «زمانی میآید که با خاندان اسرائیل و با خاندان یهودا عهد جدیدی میبندم.+ ۳۲ این عهد مثل عهد قبلی نخواهد بود؛ من آن عهد را وقتی با اجدادشان بستم که دستشان را گرفتم و آنها را از سرزمین مصر بیرون آوردم.+ ولی اجدادشان آن عهد را شکستند،+ هرچند که من ارباب حقیقی آنها* بودم.» این گفتهٔ یَهُوَه است.
۳۳ یَهُوَه میگوید: «این عهدی است که بعد از آن زمان با خاندان اسرائیل خواهم بست: من قوانینم را در وجودشان میگذارم + و آنها را بر دلشان مینویسم.+ من خدایشان خواهم بود و آنها قوم من خواهند بود.»+
۳۴ یَهُوَه میگوید: «در آن زمان، دیگر لازم نیست که کسی به همنوع* یا برادرش تعلیم بدهد و بگوید، ‹یَهُوَه را بشناس!›+ چون همه، از کوچک تا بزرگ، مرا خواهند شناخت.+ من هم خطاهایشان را میبخشم و گناهانشان را دیگر به یاد نمیآورم.»+
۳۵ این گفتهٔ یَهُوَه است؛
خدایی که خورشید را قرار داده تا در روز روشنایی دهد،
و برای ماه و ستارگان قوانینی وضع کرده تا در شب روشنایی دهند؛
خدایی که دریا را به تلاطم درمیآوَرَد و امواجش را خروشان میکند،
او که اسمش یَهُوَه خدای لشکرهاست،+ میگوید:
۳۶ «تا زمانی که این قوانین برقرار است،
نسل اسرائیل هم به عنوان یک قوم در حضور من باقی خواهند ماند.»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۳۷ یَهُوَه میگوید: «همان طور که نمیتوان آسمانها را اندازه گرفت و به بنیاد زمین دست پیدا کرد، من هم کل نسل اسرائیل را با وجود همهٔ کارهایی که انجام دادهاند، ترک نمیکنم!»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۳۸ یَهُوَه میگوید: «زمانی میآید که سراسر شهر اورشلیم، از برج حَنَنئیل + تا دروازهٔ زاویه،+ برای یَهُوَه بازسازی خواهد شد.+ ۳۹ ریسمان اندازهگیری + تا تپهٔ جارِب مستقیم پیش خواهد رفت و از آنجا به سمت جوعه دور خواهد زد. ۴۰ تمام درّهای* که لاشهها و خاکسترها* در آن انداخته میشوند، و تمام مزرعهها تا درّهٔ قِدرون + و تا گوشهٔ دروازهٔ اسب + در ضلع شرقی شهر، برای یَهُوَه مقدّس خواهد بود.+ این محدوده دیگر هیچ وقت به دست دشمن نمیافتد و نابود نمیشود.»
۳۲ در دهمین سال سلطنت صِدِقیا پادشاه یهودا که همزمان با هجدهمین سال سلطنت نِبوکَدنَصَّر* بود، پیامی از طرف یَهُوَه به اِرْمیا داده شد.+ ۲ در آن زمان، لشکر پادشاه بابِل، اورشلیم را محاصره کرده بود و اِرْمیای نبی در حیاط نگهبانان،+ واقع در کاخ سلطنتی پادشاه یهودا، در حبس بود. ۳ صِدِقیا، پادشاه یهودا که او را زندانی کرده بود،+ میگفت: «چرا این پیشگوییها را میکنی؟ تو میگویی که یَهُوَه میگوید، ‹من اورشلیم را به دست پادشاه بابِل تسلیم میکنم و او آن شهر را تصرّف خواهد کرد.+ ۴ صِدِقیا، پادشاه یهودا هم نمیتواند از دست کلدانیان فرار کند. او حتماً به دست پادشاه بابِل تسلیم میشود و رو در رو با آن پادشاه صحبت میکند و او را به چشم خودش میبیند.+ ۵ نِبوکَدنَصَّر، صِدِقیا را به بابِل خواهد برد. صِدِقیا باید در آنجا بماند تا وقتی که من تصمیم بگیرم با او چه کار کنم. پس هر چقدر که شما با کلدانیان مبارزه کنید، موفق نخواهید شد!› این گفتهٔ یَهُوَه است.»+
۶ اِرْمیا گفت: «این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید: ۷ ‹پسرعمویت حَنَمئیل (پسر شَلّوم) پیش تو خواهد آمد و خواهد گفت: «مزرعهٔ مرا که در عَناتوت است برای خودت بخر،+ چون قبل از این که آن را به کسی دیگر بفروشم، حق توست که آن را بخری.»›»+
۸ پس همان طور که یَهُوَه گفته بود، پسرعمویم حَنَمئیل در حیاط نگهبانان به دیدنم آمد و گفت: «لطفاً مزرعهٔ مرا که در عَناتوت در سرزمین بنیامین است بخر، چون تو حق داری آن را بخری و صاحبش شوی. پس آن را برای خودت بخر.» آن وقت مطمئن شدم پیامی که شنیدم، از طرف یَهُوَه بود.
۹ بنابراین، آن مزرعه را که در عَناتوت بود، از پسرعمویم حَنَمئیل خریدم. قیمت آن ۱۷ تکه نقره* بود، پس آن را وزن کردم + و به او دادم. ۱۰ بعد در حضور چند شاهد،+ سند مزرعه را نوشتم + و مُهر کردم و نقرهها را در ترازو وزن کردم. ۱۱ سند خرید را که طبق قوانین حقوقی مُهر و موم شده بود و همین طور رونوشت آن را که مُهر و موم نشده بود، برداشتم. ۱۲ بعد سند خرید را در حضور پسرعمویم حَنَمئیل و شاهدانی که آن را امضا کرده بودند و همین طور در حضور تمام یهودیانی که در حیاط نگهبانان + نشسته بودند، به باروک + که پسر نیریا + و نوهٔ مَحسِیا است دادم.
۱۳ من در حضور همهٔ آنها به باروک فرمان دادم و گفتم: ۱۴ «یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید، ‹سندِ مُهر و موم شده و رونوشت آن را که مُهر و موم نشده، بردار و در یک کوزهٔ سفالی بگذار تا برای مدتی طولانی محفوظ بمانند،› ۱۵ چون یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید که در این سرزمین باز هم خانهها، مزرعهها و باغهای انگور خریده خواهد شد.»+
۱۶ بعد از این که سند خرید را به باروک، پسر نیریا دادم، به یَهُوَه دعا کردم و گفتم: ۱۷ «ای یَهُوَه حاکم متعال، وای بر من! تو آسمان و زمین را با دست پرقدرت + و بازوی نیرومندت* آفریدی و هیچ کاری برای تو غیرممکن نیست! ۱۸ تو به هزاران نفر محبت پایدار* نشان میدهی، اما میگذاری فرزندان،+ پیامد گناهان والدینشان را ببینند. تو خدای بزرگ، قدرتمند و حقیقی هستی و نامت یَهُوَه خدای لشکرهاست. ۱۹ مقصود* تو والاست و با قدرت عمل میکنی.+ چشمانت تمام راههای انسان را میبیند + تا با هر کسی طبق راهها و کارهایش برخورد کنی.*+ ۲۰ تو در سرزمین مصر معجزات و کارهای شگفتانگیزی کردی که تا امروز هم از آنها صحبت میشود و به این صورت، همان طور که امروز هم میبینیم، نامت را در اسرائیل و بین تمام مردم زبانزد همه کردی.+ ۲۱ تو با معجزات و کارهای شگفتانگیزی که انجام دادی و با دست پرقدرت و بازوی نیرومندت، و همین طور با کارهایی که باعث ترس و وحشت میشد، قومت اسرائیل را از سرزمین مصر بیرون آوردی.+
۲۲ «با گذشت زمان، سرزمینی را که قسم خورده بودی به اجدادشان بدهی،+ به آنها دادی؛ سرزمینی که شیر و عسل در آن جاریست.+ ۲۳ آنها وارد این سرزمین شدند و آن را به تصرّف درآوردند، ولی از تو اطاعت نکردند و طبق قوانین تو عمل نکردند. آنها هیچ کدام از دستورات تو را انجام ندادند. به همین دلیل، کاری کردی که همهٔ این بلاها به سرشان بیاید.+ ۲۴ ببینید که چطور کلدانیان آمدهاند و برای تسخیر شهر،+ خاکریزهایی درست کردهاند. به خاطر شمشیر،+ قحطی و بیماری،+ این شهر به طور حتم به دست کلدانیانی که به ضدّ آن میجنگند، خواهد افتاد؛ همان طور که الآن میبینی، همهٔ چیزهایی که گفتی اتفاق افتاده است. ۲۵ با این که این شهر بدون شک به دست کلدانیان داده میشود، تو ای یَهُوَه، حاکم متعال، به من گفتی: ‹این مزرعه را در حضور شاهدان برای خودت بخر.›»*
۲۶ آن وقت یَهُوَه این پیام را به اِرْمیا داد و گفت: ۲۷ «من یَهُوَه، خدای همهٔ انسانها هستم. آیا کاری هست که برای من غیرممکن باشد؟ ۲۸ پس یَهُوَه میگوید: ‹من این شهر را به دست کلدانیان و نبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل تسلیم میکنم و او این شهر را تسخیر خواهد کرد.+ ۲۹ کلدانیانی که با این شهر میجنگند، وارد شهر میشوند و آن را با خانههایش به آتش میکشند و میسوزانند؛+ همان خانههایی که روی پشتبامهایشان به بَعَل قربانی و به بتهای دیگر هدیههای ریختنی تقدیم میکردند تا مرا خشمگین کنند.›»+
۳۰ یَهُوَه میگوید: «مردم اسرائیل و یهودا از جوانی تا الآن فقط کارهایی انجام دادهاند که از دید من بد است؛+ مردم اسرائیل دائم با کارهایشان مرا خشمگین کردهاند. ۳۱ این شهر از روزی که آن را ساختند تا امروز فقط باعث خشم و عصبانیت من بوده،+ پس باید از جلوی چشمانم دور شود.+ ۳۲ این به دلیل تمام شرارتهایی است که مردم اسرائیل و یهودا انجام دادهاند. همگی آنها، پادشاهانشان،+ امیران،+ کاهنان و پیامبرانشان + و همین طور مردان یهودا و ساکنان اورشلیم مرا خشمگین کردهاند. ۳۳ آنها به جای این که به من رو کنند، دائم به من پشت کردند + و با این که سعی کردم بارها به آنها تعلیم دهم،* هیچ کدامشان نخواستند به تعالیم من گوش دهند و اصلاح* شوند.+ ۳۴ آنها بتهای نفرتانگیزشان را در خانهای که نامم بر آن است گذاشتند تا آن را ناپاک کنند.+ ۳۵ به علاوه، آنها برای پرستش بَعَل در درّهٔ هِنّوم*+ مکانهای بلند* ساختند تا در آنجا پسران و دخترانشان را برای مولِک در آتش بسوزانند،+ کاری که هیچ وقت فرمانش را نداده بودم + و حتی فکر چنین کار نفرتانگیزی هم به ذهنم* خطور نکرده بود. چنین کارهایی باعث شده مردم یهودا گناه کنند.
۳۶ «به این دلیل، یَهُوَه خدای اسرائیل دربارهٔ این شهر که شما میگویید با شمشیر، قحطی و بیماری به دست پادشاه بابِل تسلیم میشود، میگوید: ۳۷ ‹من آنها را که به خاطر خشم و عصبانیت و غضب شدیدم،+ در سرزمینهای دیگر پراکنده کرده بودم، از همهٔ آن سرزمینها جمع خواهم کرد و به این مکان برمیگردانم و میگذارم که در امنیت زندگی کنند.+ ۳۸ آنها قوم من خواهند بود و من خدای آنها خواهم بود.+ ۳۹ من به آنها یک دل + و یک راه خواهم داد تا برای سعادت خودشان و فرزندانشان همیشه به من احترام بگذارند.*+ ۴۰ من با آنها عهدی جاودانی خواهم بست + و طبق آن عهد، دیگر هیچ وقت از خوبی کردن به آنها دست نمیکشم + و خداترسی* را در دل آنها میگذارم تا هرگز از من دور نشوند.+ ۴۱ خوبی کردن به آنها مرا خیلی خوشحال خواهد کرد + و من آنها را با تمام دل و جان مثل نهالی در این سرزمین خواهم کاشت.›»+
۴۲ یَهُوَه میگوید: «همان طور که چنین بلای عظیمی به سر این مردم آوردهام، همهٔ چیزهای خوبی* را هم که به آنها قول دادهام، نصیبشان خواهم کرد.+ ۴۳ اگرچه میگویید، ‹این سرزمین،+ بیابانی بیآب و علف است و هیچ انسان و حیوانی در آن نیست و به دست کلدانیان داده شده است،› ولی بدانید که دوباره در همین سرزمین، مزرعهها خرید و فروش خواهد شد.
۴۴ «آن وقت، مردم در سرزمین بنیامین،+ در مناطق اطراف اورشلیم، در شهرهای یهودا،+ در شهرهایی که در مناطق کوهستانی، در دشتها + و در سمت جنوب هستند، مزرعهها خواهند خرید و سند خرید آنها را در حضور شاهدان خواهند نوشت و آن را مُهر و موم خواهند کرد، چون من اسیران آنها را برمیگردانم.»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۳۳ وقتی اِرْمیا هنوز در حیاط نگهبانان + در حبس بود، یَهُوَه برای بار دوم به او پیام داد و گفت: ۲ «یَهُوَه، خدایی که زمین را ساخت؛ یَهُوَه، خدایی که آن را شکل داد و استوار کرد؛ او که نامش یَهُوَه است میگوید: ۳ ‹مرا صدا کن و من به تو جواب خواهم داد و با کمال میل چیزهایی را به تو میگویم که بزرگ و غیر قابل درک هستند و تو از آنها بیخبر هستی.›»+
۴ «من که یَهُوَه خدای اسرائیل هستم، دربارهٔ خانههای این شهر و قصرهای پادشاهان یهودا که خراب شدهاند تا از مصالح آنها برای دفاع در مقابل محاصره* و شمشیر دشمن استفاده شود،+ ۵ و دربارهٔ کسانی که برای جنگ با کلدانیان میآیند و دربارهٔ این خانهها که با جسدهای کسانی پر میشوند که من از روی خشم و غضبم نابود میکنم، یعنی کسانی که کارهای شریرانهشان باعث شد تا من رویم را از این شهر برگردانم، میگویم: ۶ ‹من شفا و سلامتی را به این شهر برمیگردانم + و ساکنانش را شفا میدهم و آنها صلح و امنیت را به فراوانی خواهند دید.+ ۷ من اسیران یهودا و اسرائیل را برمیگردانم + و مثل گذشته از آنها یک ملت خواهم ساخت.+ ۸ من آنها را از همهٔ گناهانی که به من کردهاند، پاک خواهم کرد + و همهٔ خطاها و گناهانی را که نسبت به من مرتکب شدهاند، خواهم بخشید.+ ۹ این شهر با نامش در حضور همهٔ ملتهای روی زمین مایهٔ شادی، افتخار و شکوه من خواهد بود. آن ملتها دربارهٔ خوبیهایی* که من به قومم خواهم کرد، خواهند شنید + و به خاطر صلح و آرامش و تمام خوبیهایی که نصیب قومم خواهم کرد، از وحشت خواهند لرزید.›»+
۱۰ یَهُوَه میگوید: «در این سرزمین که شما دربارهاش میگویید بیابانی بیآب و علف است و هیچ انسان و حیوانی در آن نیست و در کوچههای خالی شهرهای یهودا و اورشلیم که هیچ انسان یا حیوانی در آنها زندگی نمیکند، دوباره این صداها شنیده خواهد شد: ۱۱ صدای جشن و پایکوبی + و آواز شادی عروس و داماد و صدای کسانی که میگویند: «یَهُوَه خدای لشکرها را شکر و سپاس گویید، چون یَهُوَه نیکوست + و محبت پایدارش* جاودانی است!»+
یَهُوَه میگوید: «آنها قربانیهای شکرگزاری را به خانهٔ یَهُوَه خواهند آورد،+ چون من کسانی را که از این سرزمین به اسارت برده شدند دوباره برمیگردانم و همه چیز مثل اول میشود.»
۱۲ «در اطراف تمام شهرهای این سرزمین که بیابانی بیآب و علف است و هیچ انسان یا حیوانی در آن نیست، دوباره چراگاههایی خواهد بود تا گلههای چوپانان در آنجا استراحت کنند.»+ این گفتهٔ یَهُوَه خدای لشکرهاست.
۱۳ یَهُوَه میگوید: «در شهرهایی که در مناطق کوهستانی و در دشتها و در جنوب هستند، در سرزمین بنیامین، در مناطق اطراف اورشلیم + و در شهرهای یهودا،+ چوپانان دوباره گوسفندانشان را خواهند شمرد.»
۱۴ یَهُوَه میگوید: «روزهایی میرسد که به قولی* که دربارهٔ خاندان اسرائیل و خاندان یهودا دادهام، عمل میکنم.+ ۱۵ در آن روزها و در آن زمان، کاری میکنم که پادشاه عادلی از نسل داوود بیاید*+ و او عدل و انصاف را در این سرزمین برقرار خواهد کرد.+ ۱۶ در آن روزها، مردم یهودا نجات پیدا میکنند + و اهالی اورشلیم در امنیت ساکن میشوند + و این شهر ‹یَهُوَه عدالت ماست› نامیده خواهد شد.»+
۱۷ چون یَهُوَه میگوید: «همیشه کسی از نسل داوود بر تخت پادشاهی خاندان اسرائیل خواهد نشست،+ ۱۸ و همیشه کسی از لاویانِ کاهن در حضور من خواهد بود تا قربانیهای سوختنی و قربانیهای دیگر تقدیم کند و هدیههای غلّهای بسوزاند.»
۱۹ یَهُوَه دوباره به اِرْمیا پیام داد و گفت: ۲۰ «یَهُوَه میگوید، ‹اگر میتوانستید عهدی را که من با روز و شب بستهام بشکنید و وقت معین روز و شب را تغییر دهید،+ ۲۱ آن وقت عهد من هم با خادمم داوود شکسته میشد + تا پسری نداشته باشد که بر تخت پادشاهی او بنشیند + و حکمرانی کند؛ همین طور عهد من با لاویانِ کاهن هم که خادمانم هستند، شکسته میشد.+ ۲۲ همان طور که لشکرهای آسمانی و شنهای ساحل دریا آنقدر زیادند که کسی نمیتواند آنها را بشمارد، نسل بندهام داوود و لاویانِ خدمتگزارم را هم زیاد میکنم.›»
۲۳ یَهُوَه دوباره به اِرْمیا پیام داد و گفت: ۲۴ «آیا به گفتهٔ این مردم توجه نکردهای که میگویند، ‹یَهُوَه دو خاندانی را که انتخاب کرده بود، رد خواهد کرد›؟ آنها به قوم من بیاحترامی میکنند و آنها را به عنوان یک ملت قبول ندارند.»
۲۵ یَهُوَه میگوید: «درست همان طور که عهد من با روز و شب شکسته نمیشود + و قوانینی که برای آسمان و زمین گذاشتم + تغییر نمیکنند، ۲۶ به همین صورت، نسل یعقوب و بندهام داوود را هرگز ترک نمیکنم و از نسل او حاکمانی بر نسل ابراهیم، اسحاق و یعقوب حکمرانی خواهند کرد؛ چون اسیرانشان را جمع میکنم و آنها را برمیگردانم + و به آنها دلسوزی نشان خواهم داد.»+
۳۴ وقتی نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل همراه تمام لشکرش و قومها و مملکتهای روی زمین که تحت سلطهاش بودند، با اورشلیم و همهٔ شهرهای اطرافش میجنگیدند، یَهُوَه این پیام را به اِرْمیا داد:+
۲ «یَهُوَه خدای اسرائیل میگوید: ‹برو با صِدِقیا،+ پادشاه یهودا صحبت کن و به او بگو که یَهُوَه چنین میگوید: «من این شهر را به دست پادشاه بابِل تسلیم خواهم کرد و او این شهر را به آتش خواهد کشید.+ ۳ برای تو راه فراری نخواهد بود، بلکه مطمئناً تو را دستگیر خواهند کرد + و به او تحویل خواهند داد. تو با پادشاه بابِل روبرو میشوی و شخصاً با او صحبت خواهی کرد و به بابِل برده خواهی شد.»+ ۴ ولی تو ای صِدِقیا پادشاه یهودا، به این گفتهٔ یَهُوَه گوش بده، «یَهُوَه دربارهٔ تو میگوید: ‹تو با شمشیر کشته نمیشوی، ۵ بلکه در صلح و آرامش خواهی مرد + و موقع خاکسپاری برایت بخور خواهند سوزاند، درست همان طور که برای اجدادت که قبل از تو پادشاه بودند، این کار را میکردند. آنها موقع عزاداری خواهند گفت: «ای وای سَرور ما!» چون من که یَهُوَه هستم این را گفتهام.›»›»
۶ بعد اِرْمیای نبی تمام این سخنان را در اورشلیم به صِدِقیا، پادشاه یهودا گفت. ۷ در آن موقع، لشکرهای پادشاه بابِل با اورشلیم و شهرهای باقیمانده در یهودا، با لاکیش + و عَزیقه + میجنگیدند، چون این شهرها تنها شهرهای حصاردار یهودا بودند که هنوز تسخیر نشده بودند.+
۸ بعد از آن که صِدِقیای پادشاه با همهٔ اهالی اورشلیم عهد بست که غلامان و کنیزان را آزاد کند، یَهُوَه این پیام را به اِرْمیا داد:+ ۹ «هر کس که غلام یا کنیز عبرانی دارد، باید او را آزاد کند و دیگر هیچ کس نباید برادر یهودیاش را بردهٔ خود کند.» ۱۰ همهٔ امیران و مردم از این فرمان اطاعت کردند. آنها به این عهد عمل کردند که همگی، غلام یا کنیز خود را آزاد کنند و دیگر آنها را در بردگیشان نگه ندارند. پس اطاعت کردند و آنها را آزاد کردند. ۱۱ اما مدتی بعد، غلامان و کنیزانی را که آزاد کرده بودند، پیش خودشان آوردند و آنها را دوباره وادار به بردگی کردند. ۱۲ آن وقت، پیام یَهُوَه به اِرْمیا رسید و یَهُوَه به او گفت:
۱۳ «یَهُوَه خدای اسرائیل میگوید: ‹من در روزی که اجدادتان را از سرزمین مصر که در آن برده بودند + بیرون آوردم، با آنها عهدی بستم + و گفتم: ۱۴ «اگر شما یکی از برادران عبرانیتان را بخرید و او شش سال به شما خدمت کند، باید او را آزاد کنید؛ شما باید در سال هفتم* او را آزاد کنید.»+ اما اجدادتان به من گوش ندادند و توجهی نکردند. ۱۵ همین چند وقت پیش،* شما راهتان را تغییر دادید و همنوعانتان را آزاد کردید و در خانهای که نام من روی آن است، عهدی در حضور من بستید. به این ترتیب، کاری را که از دید من درست بود انجام دادید. ۱۶ اما بعد تغییر عقیده دادید و غلامان و کنیزانی را که آزاد کرده بودید تا هر جا که دلشان میخواهد بروند، پیش خودتان برگرداندید و آنها را مجبور به بردگی کردید. شما با این کار، نام مرا بیحرمت کردید.›»+
۱۷ به همین دلیل، یَهُوَه میگوید: «شما از من اطاعت نکردید و هیچ کدام از شما برادر یا همنوع خودش را آزاد نکرد.+ پس من که یَهُوَه هستم حالا شما را رها میکنم و با شمشیر و بیماری و قحطی + کشته خواهید شد و کاری خواهم کرد که تمام ملتهای روی زمین از دیدن شما وحشت کنند.+ ۱۸ کسانی که وقتی با من عهد میبستند گوسالهای را دو تکه کردند و از میان آن دو تکه گذشتند،* ولی عهد مرا زیر پا گذاشتند و طبق عهدی که در حضور من بستند عمل نکردند، به عاقبت بدی دچار خواهند شد.+ ۱۹ آنها امیران یهودا، امیران اورشلیم، درباریان، کاهنان و همهٔ مردم این سرزمین هستند که از میان گوسالهٔ دو نیم شده گذشتند و عاقبتشان این است: ۲۰ من آنها را به دست دشمنانشان و کسانی که قصد جانشان را دارند، خواهم داد و جسدهایشان خوراک پرندگان آسمان و حیوانات وحشی این سرزمین خواهد شد.+ ۲۱ من صِدِقیا پادشاه یهودا و امیرانش را به دست دشمنانشان و به دست کسانی که قصد جانشان را دارند و به دست لشکرهای پادشاه بابِل + که در حال عقبنشینی هستند،+ تسلیم خواهم کرد.»
۲۲ یَهُوَه میگوید: «من فرمان خواهم داد تا آن لشکرها به این شهر برگردند. آنها با این شهر خواهند جنگید، آن را تسخیر خواهند کرد و به آتش خواهند کشید.+ من شهرهای یهودا را به بیابانی خالی از سکنه تبدیل خواهم کرد.»+
۳۵ در زمانی که یِهویاقیم + (پسر یوشیا) پادشاه یهودا بود، یَهُوَه این پیام را به اِرْمیا داد و گفت: ۲ «پیش خاندان رِکابیان برو + و با آنها صحبت کن. بعد، آنها را به داخل یکی از اتاقهای غذاخوری که در معبد یَهُوَه است ببر و به آنها شراب تعارف کن.»
۳ پس، پیش یازَنیا که اسم پدرش اِرْمیا و اسم پدربزرگش خَبَصّینیا بود رفتم و او را با همهٔ برادران و پسرانش که نمایندهٔ خاندان رِکابیان بودند، ۴ به خانهٔ یَهُوَه آوردم و به اتاق غذاخوری پسران حانان بردم. حانان خدمتگزار خدای حقیقی و پسر یِجدَلیا بود. این اتاق کنار اتاق مخصوص امیران و بالای اتاق مَعَسیا (پسر شَلّوم) که دربان معبد خدا بود، قرار داشت. ۵ بعد، پیالهها و جامهای پر از شراب را جلوی رِکابیان گذاشتم و به آنها گفتم: «شراب بنوشید.»
۶ اما آنها گفتند: «نه! ما شراب نمینوشیم، چون یِهوناداب*+ پسر جدّمان رِکاب به ما دستور داد و گفت: ‹شما و فرزندانتان هیچ وقت نباید لب به شراب بزنید. ۷ همین طور، نباید خانه بسازید، زراعت کنید، درختان انگور بکارید و یا باغ انگور بخرید. همیشه چادرنشین باشید. اگر این کارها را بکنید، در سرزمینی که مثل غریبان در آن زندگی میکنید، عمر طولانی خواهید داشت.› ۸ پس ما هم همیشه از دستورات یِهوناداب پسر جدّمان رِکاب اطاعت کردهایم. از آن موقع تا حالا نه خودمان لب به شراب زدهایم، نه زنان و پسران و دخترانمان! ۹ ما نه خانهای برای زندگی ساختهایم، نه صاحب باغ انگور یا مزرعهای شدهایم و هیچ زراعتی هم نکردهایم. ۱۰ ما در چادر زندگی میکنیم و همیشه از دستورات جدّمان یِهوناداب* اطاعت کردهایم. ۱۱ اما وقتی نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل به این سرزمین حمله کرد،+ تصمیم گرفتیم که از دست لشکر کلدانیان و سوریه فرار کنیم و به اورشلیم بیاییم. برای همین، الآن در اورشلیم زندگی میکنیم.»
۱۲ بعد، این پیام از طرف یَهُوَه به اِرْمیا رسید: ۱۳ «یَهُوَه، خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید: ‹برو و به مردم یهودا و ساکنان اورشلیم بگو: «مگر شما را مدام ترغیب نمیکردم که از گفتههای من اطاعت کنید؟»+ این گفتهٔ یَهُوَه است. ۱۴ «یِهوناداب پسر رِکاب فرمان داد که نوادگانش لب به شراب نزنند و آنها هم تا امروز از این فرمان جدّشان اطاعت کردهاند و شراب نمینوشند.+ اما من بارها به شما تذکر دادم* و شما از من اطاعت نکردید.+ ۱۵ من خادمان خودم یعنی پیامبران را پیش شما فرستادم؛ بارها آنها را فرستادم*+ و از طریق آنها گفتم: ‹لطفاً، از راههای شریرانهٔ خود برگردید + و کارهای درست انجام دهید! از پیروی و پرستش خدایان دیگر دست بکشید. آن وقت میتوانید در سرزمینی که به شما و اجدادتان دادهام به زندگیتان ادامه دهید.›+ اما شما به من گوش ندادید و به گفتههایم توجهی نکردید. ۱۶ نوادگان یِهوناداب پسر رِکاب از دستور جدّشان کاملاً اطاعت کردهاند،+ ولی این قوم اصلاً به من گوش نکردهاند.»›»
۱۷ به همین دلیل، یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید: «من مردم یهودا و ساکنان اورشلیم را به تمام بلاهایی که قبلاً در موردشان به آنها هشدار داده بودم گرفتار میکنم،+ چون هر بار که با آنها صحبت کردم، به من گوش ندادند، و هر بار که آنها را صدا کردم، جوابم را ندادند.»+
۱۸ بعد اِرْمیا به اهل خانهٔ رِکابیان گفت: «یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید: ‹شما از فرمان جدّتان یِهوناداب اطاعت کردهاید، و تا حالا به همهٔ دستوراتش عمل کردهاید و دقیقاً هر دستوری را که به شما داد انجام دادهاید. ۱۹ به همین دلیل، یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید: «همیشه یکی از نوادگان یِهوناداب* پسر رِکاب در حضور من خدمت خواهد کرد.»›»
۳۶ در چهارمین سال سلطنت یِهویاقیم + که پادشاه یهودا و پسر یوشیا بود، یَهُوَه پیامی به اِرْمیا داد و گفت: ۲ «طوماری بردار و هر چه را که از اولین پیامم در زمان یوشیا تا امروز، به ضدّ اسرائیل، یهودا + و همهٔ ملتها + به تو گفتهام، روی آن بنویس.+ ۳ وقتی مردم یهودا از تمام بلاهایی که میخواهم بر سرشان بیاورم باخبر شوند، شاید توبه کنند و از راههای شریرانهشان برگردند. آن وقت، من هم خطاها و گناهانشان را میبخشم.»+
۴ پس اِرْمیا از باروک،+ پسر نیریا خواست که پیش او بیاید. بعد اِرْمیا هر چه را که یَهُوَه به او گفته بود، کلمه به کلمه به باروک گفت و باروک آنها را روی طومار نوشت.+ ۵ بعد از آن، اِرْمیا به باروک گفت: «من اینجا در حبسم و نمیتوانم وارد خانهٔ یَهُوَه شوم. ۶ پس تو باید در روزی که مردم روزه میگیرند، به خانهٔ یَهُوَه بروی و این طومار را با صدای بلند بخوانی تا همه از سخنان یَهُوَه باخبر شوند؛ یعنی همان سخنانی که کلمه به کلمه به تو گفتم تا روی طومار بنویسی. همهٔ مردم، از جمله اهالی یهودا که از شهرهایشان آمدهاند، باید آن را بشنوند. ۷ شاید دعایشان به درگاه یَهُوَه برسد و هر کدامشان از راههای شریرانهشان برگردند؛ چون یَهُوَه گفته بود که چقدر از دست این قوم عصبانی و خشمگین است.»
۸ پس باروک، پسر نیریا به همهٔ فرمانهایی که اِرْمیای نبی به او داد عمل کرد؛ او در خانهٔ یَهُوَه کلام یَهُوَه را با صدای بلند از روی طومار خواند.+
۹ در ماه نهم از پنجمین سال سلطنت یِهویاقیم + که پادشاه یهودا و پسر یوشیا بود، به تمام اهالی اورشلیم و همهٔ کسانی که از شهرهای یهودا به اورشلیم آمده بودند، گفته شد که در حضور یَهُوَه روزه بگیرند.+ ۱۰ بعد باروک در خانهٔ یَهُوَه، در اتاق* جِمَریا + پسر شافانِ نسخهبردار،*+ در حضور همهٔ مردم با صدای بلند از روی طومار خواند. اتاق جِمَریا در صحن بالایی خانهٔ یَهُوَه نزدیک ورودی دروازهٔ جدید آن قرار داشت.+
۱۱ وقتی میکایا (پسر جِمَریا و نوهٔ شافان) کلام یَهُوَه را که از روی طومار خوانده شد شنید، ۱۲ به اتاق منشی دربار در قصر پادشاه رفت. تمام درباریان* در آنجا نشسته بودند و اِلیشَمَعِ منشی،+ دِلایا پسر شِمَعیا، اِلناتان + پسر عَکبور،+ جِمَریا پسر شافان، و صِدِقیا پسر حَنَنیا هم در میانشان بودند. ۱۳ میکایا پیامی را که باروک در حضور قوم از روی طومار خوانده بود، برایشان بازگو کرد.
۱۴ بعد همهٔ درباریان، مردی به اسم یِهودی (پسر نِتَنیا، نوهٔ شِلِمیا و نتیجهٔ کوشی) را پیش باروک فرستادند تا به او بگوید: «به اینجا بیا و آن طومار را که در حضور قوم از روی آن خواندی با خودت بیاور.» پس باروک پسر نیریا طومار را به دست گرفت و پیش آنها رفت. ۱۵ آنها به او گفتند: «لطفاً بنشین و طومار را با صدای بلند برای ما بخوان.» پس باروک آن را برایشان خواند.
۱۶ آنها به محض این که آن سخنان را شنیدند، با ترس به همدیگر نگاه کردند و به باروک گفتند: «ما باید حتماً همهٔ اینها را به پادشاه بگوییم.» ۱۷ بعد، از باروک پرسیدند: «لطفاً به ما بگو که چطور همهٔ این مطالب را نوشتی؟ آیا اِرْمیا آنها را به تو گفته بود؟» ۱۸ باروک جواب داد: «اِرْمیا آنها را کلمه به کلمه به من گفت و من با جوهر روی این طومار نوشتم.» ۱۹ درباریان به باروک گفتند: «تو و اِرْمیا بروید و خودتان را در جایی پنهان کنید و نگذارید کسی بفهمد که کجا هستید!»+
۲۰ بعد درباریان طومار را در اتاق اِلیشَمَع که منشی دربار بود گذاشتند و به حضور پادشاه که در حیاط قصرش بود رفتند و تمام ماجرا را برایش تعریف کردند.
۲۱ پس پادشاه، یِهودی را فرستاد + تا طومار را بیاورد. او طومار را از اتاق اِلیشَمَعِ منشی آورد و آن را برای پادشاه و تمام درباریانی که اطراف او ایستاده بودند، خواند. ۲۲ ماه نهم* بود و پادشاه در قصر زمستانیاش، جلوی آتش نشسته بود و خودش را گرم میکرد. ۲۳ وقتی یِهودی سه یا چهار ستون از طومار را خواند، پادشاه آن قسمت را با چاقوی منشی برید و در آتش انداخت. پادشاه آنقدر به این کار ادامه داد تا این که تمام طومار در آتش سوخت. ۲۴ وقتی پادشاه و همهٔ خادمانش کلام خدا را شنیدند، نترسیدند و لباسشان را چاک نزدند. ۲۵ با این که اِلناتان،+ دِلایا + و جِمَریا + به پادشاه التماس کردند که طومار را نسوزاند، او به آنها توجهی نکرد. ۲۶ بعد از آن، پادشاه به شاهزاده یِرَحمِئیل و سِرایا (پسر عِزریئیل) و شِلِمیا (پسر عَبدِئیل) فرمان داد تا باروکِ منشی و اِرْمیای نبی را دستگیر کنند؛ اما یَهُوَه آنها را در جایی، مخفی نگه داشته بود.+
۲۷ بعد از این که پادشاه، طوماری را که باروک به دستور اِرْمیا نوشته بود سوزاند، یَهُوَه دوباره به اِرْمیا پیام داد + و گفت: ۲۸ «طومار دیگری بردار و هر چه را که در طومار اول بود و یِهویاقیم، پادشاه یهودا آن را سوزاند، روی آن بنویس.+ ۲۹ بعد به یِهویاقیم، پادشاه یهودا بگو که یَهُوَه میگوید: ‹تو این طومار را سوزاندی و گفتی، «چرا روی آن نوشتی که پادشاه بابِل میآید و این سرزمین را نابود میکند، طوری که دیگر هیچ انسان و حیوانی در آن نباشد؟»+ ۳۰ بنابراین، یَهُوَه دربارهٔ یِهویاقیم، پادشاه یهودا میگوید: «کسی از نسل او بر تخت پادشاهی داوود نخواهد نشست.+ جسد او بیرون انداخته میشود تا روزها زیر آفتاب سوزان و شبها در سرما باقی بماند.+ ۳۱ من او و نوادگان و خادمانش را به سزای گناهانشان میرسانم و تمام بلاهایی را که گفتهام، بر سر آنها و ساکنان اورشلیم و یهودا خواهم آورد،+ چون به من توجه نکردند.»›»+
۳۲ پس اِرْمیا طومار دیگری برداشت و آن را به منشیاش باروک،+ پسر نیریا داد. اِرْمیا کلمه به کلمه به باروک گفت که روی آن طومار چه بنویسد. باروک تمام مطالب طوماری را که یِهویاقیم، پادشاه یهودا در آتش سوزانده بود، روی طومار جدید نوشت.+ سخنان دیگری هم که از طرف خدا بود، به آن اضافه شد.
۳۷ صِدِقیای پادشاه،+ پسر یوشیا به جای کُنیاهو،*+ پسر یِهویاقیم شروع به حکمرانی کرد، چون نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل او را پادشاه سرزمین یهودا کرده بود.+ ۲ اما صِدِقیا و خادمانش و مردم آن سرزمین، به سخنانی که یَهُوَه از طریق اِرْمیای نبی گفته بود، گوش نکردند.
۳ صِدِقیای پادشاه یِهوکَل + پسر شِلِمی و صَفَنیا + پسر مَعَسیای کاهن را پیش اِرْمیای نبی فرستاد و گفت: «لطفاً برای ما به یَهُوَه خدایمان دعا کن.» ۴ اِرْمیا در آن موقع آزادانه بین مردم رفت و آمد میکرد، چون هنوز او را زندانی نکرده بودند.+ ۵ کلدانیان که در حال محاصرهٔ اورشلیم بودند، شنیدند که ارتش فرعون از مصر به سمت آنها حرکت کرده است،+ بنابراین از حمله به اورشلیم دست کشیدند و عقبنشینی کردند.+ ۶ آن وقت یَهُوَه به اِرْمیای نبی پیام داد و گفت: ۷ «یَهُوَه خدای اسرائیل میگوید، ‹باید به پادشاه یهودا که شما را برای نظرخواهی پیش من فرستاده، بگویید: «ارتش فرعون که برای کمک به شما در راه است مجبور خواهد شد که به سرزمینش مصر برگردد،+ ۸ و کلدانیان دوباره خواهند آمد و با اورشلیم خواهند جنگید. آنها این شهر را تسخیر خواهند کرد و به آتش خواهند کشید.»+ ۹ یَهُوَه میگوید: «خودتان را فریب ندهید و نگویید، ‹کلدانیان مطمئناً دیگر برنمیگردند،› چون برمیگردند. ۱۰ حتی اگر شما بتوانید تمام لشکر کلدانیان را که به جنگتان میآیند طوری شکست دهید که فقط مجروحان در چادرهایشان باقی بمانند، همانها از چادرهایشان بیرون خواهند آمد و این شهر را به آتش خواهند کشید.»›»+
۱۱ وقتی لشکر کلدانیان به خاطر لشکر فرعون، از اورشلیم عقبنشینی کرد،+ ۱۲ اِرْمیا از اورشلیم به طرف سرزمین بنیامین + حرکت کرد تا زمینی را که آنجا در میان قومش به ارث برده بود، بگیرد. ۱۳ ولی وقتی به دروازهٔ بنیامین رسید، افسر گارد به نام یِرئیا (پسر شِلِمیا و نوهٔ حَنَنیا) اِرْمیای نبی را دستگیر کرد و گفت: «تو میخواهی فرار کنی و به کلدانیان ملحق شوی!» ۱۴ اما اِرْمیا گفت: «این طور نیست! من نمیخواهم فرار کنم و به کلدانیان ملحق شوم.» ولی یِرئیا به حرف او توجهی نکرد. او اِرْمیا را بازداشت کرد و پیش امیران برد. ۱۵ آنها از دست اِرْمیا بهشدّت عصبانی شدند،+ او را زدند و در خانهٔ یِهوناتانِ منشی که به زندان تبدیل شده بود، زندانی کردند.*+ ۱۶ اِرْمیا به اتاقی در سیاهچال* انداخته شد و روزهای زیادی در آنجا ماند.
۱۷ صِدِقیای پادشاه کسی را دنبال او فرستاد و در قصر خودش مخفیانه از او سؤال کرد:+ «آیا پیامی از طرف یَهُوَه داری؟» اِرْمیا جواب داد: «بله، دارم!» و در ادامه گفت: «تو به دست پادشاه بابِل تسلیم میشوی!»+
۱۸ بعد اِرْمیا از صِدِقیای پادشاه پرسید: «من چه گناهی به تو و خادمانت و این قوم کردهام که مرا به زندان انداختهای؟ ۱۹ آن پیامبران شما که برایتان پیشگویی کردند و گفتند، ‹پادشاه بابِل به شما و این سرزمین حمله نخواهد کرد،› حالا کجا هستند؟+ ۲۰ پس ای سَرورم پادشاه، لطفاً به من گوش بده. خواهش میکنم تمنایم را بشنو و در حق من لطف کن. مرا به خانهٔ یِهوناتانِ منشی برنگردان،+ چون در آنجا میمیرم.»+ ۲۱ بنابراین، صِدِقیای پادشاه دستور داد که اِرْمیا در حیاط نگهبانان + در حبس بماند. هر روز، تا وقتی که نان در آن شهر پیدا میشد،+ نان گردی از کوچهٔ نانوایان + به او داده میشد. به این ترتیب، اِرْمیا در حیاط نگهبانان باقی ماند.
۳۸ شِفَطیا پسر مَتان، جِدَلیا پسر فَشحور، یوکَل + پسر شِلِمیا، و فَشحور + پسر مَلکیا شنیدند که اِرْمیا با همهٔ قوم صحبت میکند و میگوید: ۲ «یَهُوَه چنین میگوید: ‹کسی که در این شهر بماند، با شمشیر، قحطی و بیماری از بین خواهد رفت.+ اما کسی که خودش را به کلدانیان تسلیم کند، زنده خواهد ماند و جانش را به غنیمت خواهد برد.›+ ۳ یَهُوَه میگوید: ‹این شهر به طور حتم به دست لشکر پادشاه بابِل خواهد افتاد و او این شهر را تصرّف خواهد کرد.›»+
۴ آن وقت امیران به پادشاه گفتند: «لطفاً دستور بده که این مرد کشته شود،+ چون او با این حرفهایش روحیهٔ* سربازانی را که در شهر باقی ماندهاند و همین طور روحیهٔ* همهٔ مردم را ضعیف میکند. او نمیخواهد که این مردم در صلح و آرامش باشند، بلکه میخواهد آنها به بلا و مصیبت گرفتار شوند.» ۵ صِدِقیای پادشاه در جواب آنها گفت: «او را به دست شما میدهم، چون پادشاه نمیتواند جلوی شما را بگیرد.»
۶ پس آنها اِرْمیا را گرفتند و در آبانبارِ مَلکیا پسر پادشاه که در حیاط نگهبانان + بود، انداختند. آنها اِرْمیا را با طناب پایین فرستادند. آن آبانبار، آب نداشت ولی پر از گِل بود و اِرْمیا کمکم در گِل فرو رفت.
۷ عِبِدمِلِک + که اهل اتیوپی* و خواجهسرایی* در قصر پادشاه بود، شنید که اِرْمیا را در آبانبار انداختهاند. در آن موقع، پادشاه کنار دروازهٔ بنیامین + نشسته بود. ۸ پس عِبِدمِلِک به قصر پادشاه رفت و با پادشاه صحبت کرد و به او گفت: ۹ «ای سَرورم پادشاه، کاری که این مردان با اِرْمیای نبی کردهاند خیلی ظالمانه است! آنها او را در آبانبار انداختهاند و او در آنجا از گرسنگی خواهد مرد، چون در شهر یک تکه نان هم پیدا نمیشود.»+
۱۰ پس پادشاه به عِبِدمِلِک که اهل اتیوپی بود دستور داد که او از آنجا ۳۰ نفر را با خودش ببرد و اِرْمیای نبی را قبل از آن که بمیرد، از آبانبار بیرون بیاورد. ۱۱ عِبِدمِلِک آن مردان را با خودش به قصر پادشاه، به اتاقی زیر خزانهداری برد + و آنها مقداری لباس و پارچههای کهنه از آنجا برداشتند و با طناب به داخل آبانبار، برای اِرْمیا فرستادند. ۱۲ بعد عِبِدمِلِک که اهل اتیوپی بود، به اِرْمیا گفت: «لطفاً این تکه پارچهها و لباسهای کهنه را بین طنابها و زیر بغلت بگذار.» اِرْمیا این کار را کرد، ۱۳ و آنها اِرْمیا را با طناب بالا کشیدند و از آبانبار بیرون آوردند. بعد اِرْمیا در حیاط نگهبانان ماند.+
۱۴ صِدِقیای پادشاه کسی را دنبال اِرْمیای نبی فرستاد تا به او بگوید که جلوی سومین ورودی معبد یَهُوَه، به حضورش برود. پادشاه به اِرْمیا گفت: «از تو سؤالی دارم. چیزی را از من پنهان نکن.» ۱۵ اِرْمیا به صِدِقیا گفت: «اگر برایت بگویم، حتماً مرا میکشی. اگر به تو پند بدهم، به من گوش نمیدهی.» ۱۶ صِدِقیای پادشاه مخفیانه برای اِرْمیا قسم خورد و گفت: «به حیات یَهُوَه که به ما زندگی داده است قسم میخورم که تو را نکشم و تو را به دست کسانی که قصد جانت را دارند، ندهم.»
۱۷ آن وقت اِرْمیا به صِدِقیا گفت: «یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل چنین میگوید: ‹اگر خودت را به امیران پادشاه بابِل تسلیم کنی، جانت را حفظ میکنی و این شهر به آتش کشیده نمیشود و تو و اهل خانهات زنده میمانید.+ ۱۸ اما اگر خودت را به امیران پادشاه بابِل تسلیم نکنی، این شهر به دست کلدانیان میافتد و آنها این شهر را به آتش میکشند + و تو از دستشان نجات پیدا نمیکنی.›»+
۱۹ صِدِقیای پادشاه به اِرْمیا گفت: «من از یهودیانی که فرار کردهاند و به کلدانیان ملحق شدهاند میترسم، چون اگر به دست آن یهودیان بیفتم، احتمالاً بیرحمانه با من رفتار خواهند کرد.» ۲۰ ولی اِرْمیا به او گفت: «تو به دست آنها نخواهی افتاد. لطفاً از کلام یَهُوَه که من آن را به تو میگویم اطاعت کن، چون اگر این کار را بکنی هیچ اتفاق بدی برایت نمیافتد و زنده میمانی. ۲۱ اما اگر خودت را تسلیم نکنی، طبق چیزی که یَهُوَه به من آشکار کرده این اتفاق خواهد افتاد: ۲۲ همهٔ زنانی که در قصر پادشاه یهودا ماندهاند، پیش امیران پادشاه بابِل برده خواهند شد + و خواهند گفت:
‹مردانی که به آنها اعتماد کردی، تو را فریب دادهاند و بر تو پیروز شدهاند.+
آنها باعث شدهاند پایت در گِل فرو رود،
و حالا تو را ترک کردهاند.›
۲۳ همهٔ زنان و پسرانت به دست کلدانیان خواهند افتاد و تو از دست آنها نجات پیدا نمیکنی، بلکه به چنگ پادشاه بابِل گرفتار خواهی شد + و این شهر به خاطر تو به آتش کشیده خواهد شد.»+
۲۴ پس صِدِقیا به اِرْمیا گفت: «نگذار کسی از چیزهایی که گفتی باخبر شود، وگرنه میمیری. ۲۵ ممکن است امیران بشنوند که من با تو صحبت کردهام و بیایند و به تو بگویند: ‹لطفاً به ما بگو که به پادشاه چه گفتی و پادشاه به تو چه گفت و چیزی را از ما مخفی نکن، وگرنه تو را میکشیم.›+ اگر این کار را کردند، ۲۶ باید به آنها بگویی: ‹من از پادشاه درخواست کردم که مرا به خانهٔ یِهوناتان برنگردانَد، چون در آنجا میمیرم.›»+
۲۷ مدتی بعد، امیران پیش اِرْمیا آمدند و از او پرسوجو کردند. او طبق دستور پادشاه دقیقاً همان چیزهایی را که او گفته بود، به آنها گفت. پس آن امیران، دیگر چیزی به اِرْمیا نگفتند، چون هیچ کس گفتگوی او و پادشاه را نشنیده بود. ۲۸ اِرْمیا تا روزی که کلدانیان اورشلیم را به تصرّف خودشان درآوردند در حیاط نگهبانان ماند؛+ وقتی اورشلیم تسخیر شد، او هنوز آنجا بود.+
۳۹ در دهمین ماه از نهمین سال حکمرانی صِدِقیا پادشاه یهودا، نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل و تمام لشکرش به اورشلیم آمدند و شهر را محاصره کردند.+
۲ آنها در یازدهمین سال حکمرانی صِدِقیا، در نهمین روز ماه چهارم، دیوار شهر را خراب کردند.+ ۳ همهٔ امیران پادشاه بابِل، یعنی نِرجَلشَرآصِرِ سَمجَر،* نِبوسَرسِکیمِ رَبساریس،* نِرجَلشَرآصِرِ رَبماج* و بقیهٔ امیران پادشاه بابِل وارد شهر شدند و کنار دروازهٔ میانی نشستند.+
۴ صِدِقیا پادشاه یهودا و همهٔ سربازان با دیدن آنها شبانه از راه باغ پادشاه و از دروازهای که بین دو دیوار بود به بیرون شهر فرار کردند + و به سمت عَرَبه رفتند.+ ۵ اما لشکر کلدانیان آنها را تعقیب کرد و در دشتهای اَریحا + به صِدِقیا رسید. پس سربازان لشکر، او را دستگیر کردند و به حضور نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل به رِبله + که در سرزمین حَمات + بود بردند. نِبوکَدنَصَّر در آنجا صِدِقیا را محاکمه کرد. ۶ به دستور پادشاه بابِل، پسران صِدِقیا را در رِبله، در مقابل چشمانش کشتند. همین طور طبق دستور پادشاه بابِل، همهٔ اشرافزادگان یهودا به قتل رسیدند.+ ۷ بعد او چشمان صِدِقیا را کور کرد و او را با غُل و زنجیرهای مسی بست تا به بابِل ببرد.+
۸ کلدانیان، قصر پادشاه و خانههای مردم را به آتش کشیدند + و دیوارهای اورشلیم را خراب کردند.+ ۹ نِبوزَرَدان + که رئیس گارد سلطنتی بود، بازماندگان شهر را با فراریانی که به او ملحق شده بودند و بقیهٔ کسانی که باقی مانده بودند، به تبعید برد.
۱۰ اما نِبوزَرَدان، رئیس گارد سلطنتی بعضی از فقیرترین مردم را که هیچ چیز نداشتند در سرزمین یهودا باقی گذاشت. او در آن روز به آنها باغهای انگور و مزرعههایی داد تا در آنها کار کنند.+
۱۱ نِبوکَدنَصَّر، پادشاه بابِل به نِبوزَرَدان، رئیس گارد سلطنتی در مورد اِرْمیا این دستور را داد: ۱۲ «برو اِرْمیا را پیدا کن و از او مراقبت کن؛ هیچ آزاری به او نرسان و هر چه میخواهد به او بده.»+
۱۳ پس نِبوزَرَدان که رئیس گارد سلطنتی بود، به همراه نِبوشَزبانِ رَبساریس،* نِرجَلشَرآصِرِ رَبماج* و همهٔ مردان سرشناس پادشاه بابِل مأمورانی فرستادند ۱۴ تا اِرْمیا را از حیاط نگهبانان + بیرون آورند. آن مأموران او را به دست جِدَلیا + (پسر اَخیقام + و نوهٔ شافان)+ سپردند تا او را به خانهاش ببرد. به این ترتیب اِرْمیا در میان مردم ساکن شد.
۱۵ وقتی اِرْمیا در حیاط نگهبانان زندانی بود،+ یَهُوَه به او پیغام داد و گفت: ۱۶ «برو به عِبِدمِلِک + که اهل اتیوپی است بگو که یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید: ‹من گفتم که این شهر مصیبت میبیند نه برکت، و این گفتهام را به انجام میرسانم. در روزی که این اتفاق بیفتد، تو شاهد آن خواهی بود.›»
۱۷ یَهُوَه میگوید: «اما من تو را در آن روز نجات خواهم داد و تو به دست کسانی که از آنها میترسی نخواهی افتاد.
۱۸ «مطمئن باش که تو را نجات خواهم داد و با شمشیر کشته نمیشوی. تو جانت را به غنیمت میبری،+ چون به من توکّل کردی.+ این گفتهٔ یَهُوَه است.»
۴۰ بعد از این که نِبوزَرَدان،+ رئیس گارد سلطنتی، اِرْمیا را در رامه آزاد کرد،+ بار دیگر پیام یَهُوَه به اِرْمیا رسید. نِبوزَرَدان اِرْمیا را که دستهایش را با زنجیر بسته بودند، به رامه برده بود و او در میان همهٔ اسیران اورشلیم و یهودا بود که به بابِل تبعید میشدند. ۲ ولی رئیس گارد سلطنتی اِرْمیا را به کناری برد و به او گفت: «یَهُوَه خدای تو بلایی را که بر سر این مکان آمد از قبل پیشگویی کرده بود، ۳ و یَهُوَه چیزی را که گفته بود انجام داد، چون شما به یَهُوَه گناه کردید و از او اطاعت نکردید. به همین دلیل، این اتفاق برایتان افتاده است.+ ۴ من امروز زنجیرهایی را که به دستهایت بسته شدهاند باز میکنم و تو را آزاد میکنم. اگر میخواهی با من به بابِل بیایی، بیا. من آنجا از تو مراقبت میکنم. ولی اگر نمیخواهی با من به بابِل بیایی، اشکالی ندارد. تمام این سرزمین پیش روی توست، هر جا که میخواهی برو.»+
۵ قبل از این که اِرْمیا تصمیم خودش را بگیرد، نِبوزَرَدان گفت: «پیش جِدَلیا + که پسر اَخیقام + و نوهٔ شافان + است و پادشاهِ بابِل او را حاکم شهرهای یهودا کرده برگرد و همان جا در میان قومت بمان؛ اگر هم نخواستی، هر جا که خودت میخواهی برو.»
بعد، رئیس گارد سلطنتی مقداری خوراک و همین طور هدیهای به او داد و گذاشت که برود. ۶ پس اِرْمیا پیش جِدَلیا پسر اَخیقام به مِصفه + رفت و در میان مردمی که در آن سرزمین باقیمانده بودند، زندگی کرد.
۷ مدتی بعد، آن عده از فرماندهان ارتش که با سربازانشان در دشت بودند، شنیدند که پادشاه بابِل، جِدَلیا پسر اَخیقام را فرماندار آن سرزمین کرده و مردان، زنان و کودکانی را که به بابِل تبعید نشده بودند و از طبقهٔ فقیر آن سرزمین بودند، به دست او سپرده است.+ ۸ بنابراین، آنها پیش جِدَلیا به مِصفه رفتند.+ آن اشخاص عبارت بودند از: اسماعیل + پسر نِتَنیا، یوحانان + و یوناتان پسران قاریَح، سِرایا پسر تَنحومِت، پسران عِفای نِطوفاتی و یِزَنیا + پسر یکی از مَعَکیان. این فرماندهان همراه سربازانشان بودند. ۹ جِدَلیا که پسر اَخیقام و نوهٔ شافان بود، برای آنها و سربازانشان قسم خورد و گفت: «از خدمت کردن به کلدانیان نترسید. در این سرزمین بمانید و به پادشاه بابِل خدمت کنید، آن وقت همه چیز برایتان خوب پیش میرود.+ ۱۰ من خودم در مِصفه میمانم تا به نمایندگی از شما در حضور کلدانیانی که پیش ما میآیند، حاضر شوم. اما شما میوههای تابستانی را جمع کنید و آنها را همراه با شراب و روغن در ظرفهایتان ذخیره کنید و در شهرهایی که تصرّف کردهاید، ساکن شوید.»+
۱۱ همهٔ یهودیانی که در موآب، عَمّون، اَدوم و در سرزمینهای دیگر بودند، شنیدند که پادشاه بابِل اجازه داده عدهای در یهودا باقی بمانند و او جِدَلیا را که پسر اَخیقام و نوهٔ شافان بود، به عنوان فرماندار سرزمینشان تعیین کرده است. ۱۲ پس همهٔ یهودیان از تمام جاهایی که در آنجا پراکنده شده بودند، به سرزمین یهودا برگشتند. آنها در مِصفه پیش جِدَلیا رفتند. در آنجا شراب فراوان درست کردند و میوههای تابستانی زیادی جمع کردند.
۱۳ یوحانان پسر قاریَح و بقیهٔ فرماندهان ارتش که در دشت بودند در مِصفه پیش جِدَلیا رفتند. ۱۴ آنها به او گفتند: «مگر نمیدانی که بَعَلیس، پادشاه عَمّونیان،+ اسماعیل پسر نِتَنیا را فرستاده که تو را بکشد؟»+ اما جِدَلیا پسر اَخیقام حرف آنها را باور نکرد.
۱۵ بعد، یوحانان پسر قاریَح مخفیانه در مِصفه پیش جِدَلیا رفت و به او گفت: «بگذار بروم و اسماعیل پسر نِتَنیا را بکشم. هیچ کس از این موضوع باخبر نمیشود. چرا باید صبر کنیم تا او تو را بکشد و همهٔ یهودیانی که پیش تو جمع شدهاند پراکنده شوند و بقیهٔ کسانی که در یهودا باقی ماندهاند از بین بروند؟» ۱۶ اما جِدَلیا + پسر اَخیقام به یوحانان پسر قاریَح گفت: «این کار را نکن! چون چیزی که دربارهٔ اسماعیل میگویی دروغ است!»
۴۱ در هفتمین ماه، اسماعیل + (پسر نِتَنیا و نوهٔ اِلیشَمَع) که از خاندان سلطنتی و یکی از مقامات بلندپایهٔ پادشاه بود، همراه ده نفر دیگر به مِصفه + پیش جِدَلیا پسر اَخیقام رفت. وقتی همه با هم غذا میخوردند، ۲ اسماعیل پسر نِتَنیا و ده نفری که همراهش بودند از جای خودشان بلند شدند و جِدَلیا (پسر اَخیقام و نوهٔ شافان) را با شمشیر کشتند. به این ترتیب، اسماعیل کسی را که پادشاه بابِل فرماندار آن سرزمین کرده بود، کشت. ۳ اسماعیل همچنین تمام یهودیانی را که با جِدَلیا در مِصفه بودند و سربازان کلدانی را که در آنجا حضور داشتند، کشت.
۴ فردای روزی که جِدَلیا کشته شد، قبل از این که کسی از این موضوع باخبر شود، ۵ هشتاد نفر که ریشهایشان را تراشیده بودند و لباسهایشان را پاره و بدنهایشان را زخمی کرده بودند،+ از شهرهای شِکیم،+ شیلوه + و سامره + از راه رسیدند. آنها با هدیههای غلّهای و کُندُر + به طرف خانهٔ یَهُوَه میرفتند. ۶ پس اسماعیل پسر نِتَنیا در حالی که گریه میکرد، برای استقبال آنها از مِصفه بیرون رفت. وقتی به آنها رسید، گفت: «پیش جِدَلیا پسر اَخیقام بیایید.» ۷ ولی وقتی همهٔ آنها وارد شهر شدند، اسماعیل پسر نِتَنیا و مردانی که با او بودند، آنها را کشتند و جسدهایشان را در یک چاه* انداختند.
۸ اما در آن گروه ۱۰ نفر بودند که به اسماعیل گفتند: «ما را نکش، چون ما گندم، جو، روغن و عسل را ذخیره و در دشت پنهان کردهایم.» بنابراین، اسماعیل آنها و برادرانشان را نکشت. ۹ اسماعیل جسد همهٔ کسانی را که کشته بود در چاه بزرگی انداخت؛ چاهی که آسای پادشاه موقع جنگ با بَعَشا، پادشاه اسرائیل کنده بود.+ اسماعیل، پسر نِتَنیا آن چاه را با جسدهای کشتهشدگان پر کرد.
۱۰ اسماعیل دختران پادشاه و بازماندگان قوم را که در مِصفه بودند،+ یعنی همهٔ کسانی که نِبوزَرَدان، رئیس گارد سلطنتی، آنها را به دست جِدَلیا پسر اَخیقام سپرده بود،+ اسیر کرد. به این ترتیب، اسماعیل پسر نِتَنیا همهٔ آنها را به اسارت برد و به طرف سرزمین عَمّونیان راه افتاد.+
۱۱ وقتی یوحانان + پسر قاریَح و فرماندهان ارتش که با او بودند، از کارهای شریرانهٔ اسماعیل پسر نِتَنیا باخبر شدند، ۱۲ با تمام سربازانشان به دنبال اسماعیل پسر نِتَنیا رفتند تا با او بجنگند. سرانجام، نزدیک برکهٔ بزرگی در جِبعون به او رسیدند.
۱۳ وقتی اسیرانی که با اسماعیل بودند، یوحانان پسر قاریَح و فرماندهان ارتش را دیدند، خیلی خوشحال شدند. ۱۴ بعد، همهٔ این اشخاص که اسماعیل از مِصفه + به اسارت برده بود، برگشتند و به یوحانان پسر قاریَح ملحق شدند. ۱۵ اما اسماعیل پسر نِتَنیا و هشت نفر از همراهانش از دست یوحانان فرار کردند و به سرزمین عَمّونیان رفتند.
۱۶ یوحانان پسر قاریَح و فرماندهان ارتش که با او بودند، بازماندگان قوم را با خود بردند، یعنی کسانی را که از دست اسماعیل نجات داده بودند. آنها مردان، سربازان، زنان، بچهها و درباریان را از جِبعون برگرداندند، یعنی همان کسانی را که اسماعیل پسر نِتَنیا بعد از کشتن جِدَلیا + پسر اَخیقام، در مِصفه اسیر کرده بود. ۱۷ پس همگی رفتند و در کاروانسرای کِمهام که نزدیک بِیتلِحِم بود ماندند.+ هدف آنها این بود که به مصر برسند،+ ۱۸ چون در حال فرار از دست کلدانیان بودند و از آنها میترسیدند. دلیل ترسشان این بود که اسماعیل پسر نِتَنیا، جِدَلیا پسر اَخیقام را که پادشاه بابِل به عنوان فرماندار سرزمین تعیین کرده بود، کشته بود.+
۴۲ آن وقت، همهٔ فرماندهان از جمله یوحانان + پسر قاریَح و یِزَنیا پسر هوشَعیا، و همین طور تمام مردم، از کوچک تا بزرگ آمدند، ۲ و به اِرْمیای نبی گفتند: «خواهش میکنیم درخواست ما را انجام بده و برای همهٔ ما که زنده ماندهایم به یَهُوَه خدایت دعا کن. همان طور که میبینی، از آن قوم بزرگ فقط عدهٔ کمی از ما باقی مانده است.+ ۳ از یَهُوَه خدایت بخواه که به ما نشان دهد به کجا برویم و چه کار کنیم.»
۴ اِرْمیای نبی جواب داد: «بسیار خوب، من طبق درخواست شما به یَهُوَه خدایتان دعا میکنم و هر چه یَهُوَه بگوید، من هم آن را به شما میگویم و چیزی را از شما پنهان نمیکنم.»
۵ آنها در جواب به اِرْمیا گفتند: «اگر ما دقیقاً از هر چه که یَهُوَه خدایت از طریق تو به ما بگوید اطاعت نکنیم، یَهُوَه شاهدی صادق و امین باشد و ما را مجازات کند. ۶ ما مصمم هستیم که از سخنان یَهُوَه خدایمان که تو را به حضورش میفرستیم اطاعت کنیم؛ چه مطابق میل ما باشد، چه نباشد، چون با اطاعت از سخنان یَهُوَه خدایمان، همه چیز برای ما بهخوبی پیش میرود.»
۷ ده روز بعد، پیام یَهُوَه به اِرْمیا رسید. ۸ پس اِرْمیا از یوحانان پسر قاریَح خواست که با فرماندهان ارتش و همهٔ مردم، از کوچک تا بزرگ پیش او بروند.+ ۹ اِرْمیا به آنها گفت: «یَهُوَه خدای اسرائیل در جواب شما که مرا به حضورش فرستادید تا خواهش و تمنایتان را به او بگویم، چنین میگوید: ۱۰ ‹اگر در این سرزمین بمانید، شما را بنا میکنم و ویران نمیکنم و شما را مثل نهالی میکارم و ریشهکن نمیکنم. آن وقت، به خاطر بلایی که به سرتان آوردم، متأسف میشوم.*+ ۱۱ دیگر از پادشاه بابِل نترسید.›»+
یَهُوَه میگوید: «به خاطر او ترس به دل راه ندهید، چون من با شما هستم تا شما را نجات دهم و از دست او آزاد کنم. ۱۲ من به شما رحم میکنم + تا او هم به شما رحم کند و شما را به سرزمینتان برگرداند.
۱۳ «ولی اگر بگویید، ‹نه! ما به هیچ عنوان در این سرزمین نمیمانیم!› و اگر از یَهُوَه خدایتان اطاعت نکنید، ۱۴ و بگویید، ‹نه! ما میخواهیم به مصر برویم و در آنجا زندگی کنیم،+ جایی که دیگر جنگ نمیبینیم، صدای شیپور جنگ را نمیشنویم و گرسنگی نمیکشیم،› ۱۵ در آن صورت، ای بازماندگان سرزمین یهودا به پیام یَهُوَه توجه کنید، چون یَهُوَه خدای لشکرها، خدای اسرائیل به شما میگوید: ‹اگر اصرار دارید که به مصر بروید تا در آنجا زندگی کنید،* ۱۶ آن وقت جنگی که از آن میترسید، در مصر گریبانگیرتان میشود و در آنجا به قحطیای که از آن وحشت دارید گرفتار میشوید و در همان جا خواهید مرد.+ ۱۷ همهٔ کسانی که مصمم هستند به مصر بروند و در آنجا زندگی کنند، با شمشیر و از قحطی و بیماری خواهند مرد. هیچ کدام از آنها از بلایی که به سرشان خواهم آورد، جان سالم به در نخواهد برد.›
۱۸ «یَهُوَه خدای لشکرها، خدای اسرائیل میگوید: ‹همان طور که من خشمم را بر سر ساکنان اورشلیم فرو ریختم،+ به محض این که به مصر وارد شوید، خشمم را بر سر شما هم میریزم. آن وقت مردم از دیدن وضع اسفبارتان وحشت میکنند. آنها شما را لعنت، نفرین و مسخره میکنند + و شما دیگر این مکان را نخواهید دید.›
۱۹ «ای بازماندگان سرزمین یهودا، یَهُوَه به شما گفته است که به مصر نروید. فراموش نکنید که امروز به شما هشدار دادم ۲۰ که خطای شما به قیمت جانتان تمام میشود. شما مرا به حضور یَهُوَه خدایتان فرستادید و گفتید: ‹برای ما به یَهُوَه خدایمان دعا کن و هر چه یَهُوَه خدایمان بگوید به ما بگو تا انجام بدهیم.›+ ۲۱ من امروز همه چیز را به شما گفتم، اما شما از یَهُوَه خدایتان اطاعت نخواهید کرد. او مرا فرستاد تا به شما بگویم چه کارهایی باید بکنید، ولی شما هیچ کدامشان را انجام نخواهید داد.+ ۲۲ به همین دلیل، مطمئن باشید در سرزمینی که میخواهید به آنجا بروید و در آنجا زندگی کنید، با شمشیر و از قحطی و بیماری خواهید مرد.»+
۴۳ بعد از آن که اِرْمیا رو به قوم کرد و پیام یَهُوَه خدایشان را کلمه به کلمه به آنها گفت، یعنی همان پیامی را که یَهُوَه خدایشان برای اعلام آن، او را پیش آنها فرستاده بود، ۲ عَزَریا پسر هوشَعیا و یوحانان + پسر قاریَح و بقیهٔ کسانی که گستاخ بودند به اِرْمیا گفتند: «تو دروغ میگویی! یَهُوَه خدایمان تو را نفرستاده تا به ما بگویی: ‹به مصر نروید و در آنجا زندگی نکنید.› ۳ بلکه باروک + پسر نیریاست که تو را ترغیب کرده تا این چیزها را بگویی، چون او میخواهد ما به دست کلدانیان بیفتیم و آنها ما را بکشند یا برای تبعید به بابِل ببرند.»+
۴ پس یوحانان پسر قاریَح و فرماندهان ارتش و بقیهٔ مردم نخواستند از یَهُوَه اطاعت کنند و در سرزمین یهودا بمانند. ۵ یوحانان پسر قاریَح و فرماندهان ارتش، همهٔ بازماندگانی را که در سرزمینهای دیگر پراکنده شده و بعد به یهودا برگشته بودند، با خود به مصر بردند.+ ۶ در این گروه، مردان، زنان، بچهها، دختران پادشاه و همهٔ کسانی بودند که نِبوزَرَدان،+ رئیس گارد سلطنتی به دست جِدَلیا + (پسر اَخیقام + و نوهٔ شافان)+ سپرده بود. آنها اِرْمیای نبی و باروک پسر نیریا را هم با خودشان بردند. ۷ بالاخره همگی به مصر رسیدند و وارد شهر تَحفَنحیس شدند.+ به این ترتیب، آنها از فرمان یَهُوَه سرپیچی کردند.
۸ بعد، یَهُوَه در تَحفَنحیس به اِرْمیا پیام داد و گفت: ۹ «در حضور مردان یهودی، چند سنگ بزرگ بردار و آنها را زیر ایوان آجری که جلوی ورودی قصر فرعون در تَحفَنحیس است، پنهان کن. ۱۰ بعد، به آن مردان یهودی بگو که یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل چنین میگوید: ‹من بندهٔ خودم نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل را به مصر میفرستم + و تخت پادشاهیاش را روی همین سنگهایی که در اینجا پنهان کردهام برقرار میکنم. او خیمهٔ سلطنتیاش را در آنجا برپا خواهد کرد.+ ۱۱ نِبوکَدنَصَّر خواهد آمد و به مصر حمله خواهد کرد.+ بعضیها محکوم شدهاند که بر اثر بیماری بمیرند، بعضیها محکوم شدهاند که به اسارت برده شوند و عدهای دیگر هم محکوم شدهاند که با شمشیر کشته شوند.+ ۱۲ من بتکدههای مصر را به آتش خواهم کشید + و نِبوکَدنَصَّر آن بتها را خواهد سوزاند و به غنیمت خواهد برد. همان طور که یک چوپان لباسش را بهراحتی دور خودش میپیچد، او به همان راحتی سرزمین مصر را تسخیر و به سلامت* آنجا را ترک خواهد کرد. ۱۳ نِبوکَدنَصَّر ستونهای سنگی بِیتشَمس* را که در سرزمین مصر است، خواهد شکست و بتکدههای مصر را به آتش خواهد کشید.›»
۴۴ خدا این پیام را دربارهٔ همهٔ یهودیانی که در سرزمین مصر،+ یعنی در شهرهای مِجدُل،+ تَحفَنحیس + و نوف*+ و منطقهٔ فَتروس + زندگی میکردند، به اِرْمیا داد: ۲ «یَهُوَه، خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید: ‹شما خودتان دیدید که چه بلایی بر سر اورشلیم + و همهٔ شهرهای یهودا آوردم. آن شهرها حتی تا امروز ویران هستند و کسی در آنها زندگی نمیکند،+ ۳ چون ساکنان آنجا با کارهای شریرانهشان و با پرستش خدایان بیگانه و تقدیم قربانی به آنها خشم مرا برانگیختند؛+ خدایانی که نه خودشان میشناختند و نه شما و اجدادتان.+ ۴ من همهٔ خادمانم یعنی پیامبران را بارها پیش شما فرستادم* تا به شما بگویند: «لطفاً از این کار زشت و زنندهای که از آن متنفرم، دست بکشید.»+ ۵ ولی شما گوش ندادید و توجهی نکردید؛ از کارهای شریرانهتان دست نکشیدید و به پرستش خدایان بیگانه ادامه دادید.+ ۶ به همین دلیل، آتش خشمم را بر سر شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم ریختم و همین طور که امروز میبینید، آنها را به خرابه و ویرانه تبدیل کردم.›+
۷ «پس یَهُوَه، خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید: ‹چرا میخواهید بلای بزرگی به سر خودتان بیاورید؟ آیا میخواهید همهٔ مردان، زنان، کودکان و نوزادان در سرزمین یهودا نابود شوند و دیگر کسی از شما باقی نماند؟ ۸ چرا با پرستش بتها و تقدیم قربانی به خدایان بیگانه در مصر، یعنی سرزمینی که برای زندگی به آنجا رفتهاید، خشم مرا شعلهور میکنید؟ شما به خاطر این کارهایتان از بین میروید و تمام ملتهای زمین، شما را لعنت و سرزنش خواهند کرد.+ ۹ آیا کارهای شریرانهٔ اجدادتان را فراموش کردهاید؟ آیا کارهای شریرانهٔ پادشاهان + و ملکههای یهودا را فراموش کردهاید؟+ آیا یادتان رفته که شما و زنانتان + در سرزمین یهودا و کوچههای اورشلیم، چه کارهای شریرانهای کردهاید؟ ۱۰ حتی تا امروز هم، شما* خودتان را فروتن نکردهاید،* به من احترام نگذاشتهاید*+ و از قوانین و دستوراتی که به شما و اجدادتان دادم اطاعت نکردهاید.›+
۱۱ «پس یَهُوَه، خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید: ‹حالا قصد دارم بلا بر سر شما بیاورم و تمام یهودا را از بین ببرم. ۱۲ من کاری خواهم کرد که بازماندگان سرزمین یهودا که مصمم بودند به مصر بروند و در آنجا زندگی کنند، در مصر بمیرند.+ همهٔ آنها، بر اثر شمشیر و قحطی جانشان را از دست خواهند داد. آنها از کوچک تا بزرگ، بر اثر شمشیر و قحطی از بین خواهند رفت. آن وقت، مردم از دیدن وضع اسفبارشان وحشت میکنند و آنها را لعنت، نفرین و مسخره میکنند.+ ۱۳ من کسانی را که در سرزمین مصر زندگی میکنند، مثل مردم اورشلیم با شمشیر، قحطی و بیماری مجازات خواهم کرد.+ ۱۴ بازماندگان سرزمین یهودا که برای زندگی به مصر رفتهاند، نمیتوانند فرار کنند یا زنده بمانند و روزی به یهودا برگردند. آنها آرزو خواهند داشت که به یهودا برگردند و در آنجا زندگی کنند، ولی به جز عدهٔ کمی که جان سالم به در میبرند، هیچ کدامشان به یهودا برنمیگردند.›»
۱۵ آن وقت، همهٔ مردانی که میدانستند زنانشان به بتها قربانی تقدیم میکنند، و زنانی که در آنجا حضور داشتند (آن مردان و زنان با هم گروه بزرگی بودند) و همهٔ یهودیانی که در منطقهٔ فَتروس + در سرزمین مصر + زندگی میکردند، به اِرْمیا گفتند: ۱۶ «ما به حرفهای تو که به نام یَهُوَه به ما گفتی، گوش نمیدهیم! ۱۷ ما به همان کارهایی که گفتیم ادامه میدهیم و به ملکهٔ آسمان* قربانی و هدیههای ریختنی تقدیم میکنیم؛+ همان کاری که ما و اجدادمان، پادشاهان و بزرگانمان قبلاً در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم میکردیم. در آن موقع، نان کافی داشتیم، در رفاه زندگی میکردیم و دچار هیچ بلایی نمیشدیم. ۱۸ ولی از روزی که از تقدیم قربانی و هدیههای ریختنی به ملکهٔ آسمان* دست کشیدیم، محتاج همه چیز شدهایم؛ یا با شمشیر کشته میشویم یا از قحطی از بین میرویم.»
۱۹ زنان هم گفتند: «آیا فکر میکنی ما بدون اطلاع و اجازهٔ شوهرانمان به ملکهٔ آسمان* قربانی و هدیههای ریختنی تقدیم میکردیم و برای آن الٰهه نانهای تقدیمی که به شکل او بودند، میپختیم؟»
۲۰ بعد، اِرْمیا به تمام قوم، یعنی به همهٔ مردان و زنان آنها و به همهٔ کسانی که با او صحبت میکردند، گفت: ۲۱ «یَهُوَه قربانیهایی را که شما و اجدادتان، پادشاهان و بزرگانتان و همهٔ مردم در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم + به بتها تقدیم میکردید، به یاد دارد و آنها را در دلش حفظ کرده است! ۲۲ سرانجام، یَهُوَه دیگر نتوانست کارهای نفرتانگیز و شریرانهٔ شما را تحمّل کند. برای همین، سرزمینتان را ویران کرد، طوری که تا امروز دیگر کسی در آنجا زندگی نمیکند، و مردم از دیدن وضعیت اسفبار سرزمینتان به وحشت میافتند و آن را لعنت میکنند.+ ۲۳ بلایی که امروز به سرتان آمده به این دلیل است که به بتها قربانی تقدیم کردید، به ضدّ یَهُوَه گناه کردید و با زیر پا گذاشتن قوانین، احکام و یادآوریهای یَهُوَه، از او اطاعت نکردید.»+
۲۴ اِرْمیا در ادامه به تمام مردم و همهٔ زنان گفت: «ای مردم یهودا که در سرزمین مصر هستید، به پیام یَهُوَه توجه کنید! ۲۵ یَهُوَه، خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید: ‹شما و زنانتان گفتید: «ما حتماً به قولمان وفا میکنیم و به ملکهٔ آسمان* قربانی و هدیههای ریختنی تقدیم میکنیم،»+ و همین کار را هم کردید! پس ای زنان، همان طور که قول دادید و نذر کردید عمل کنید!›
۲۶ «پس ای مردم یهودا که در سرزمین مصر زندگی میکنید، به این پیام یَهُوَه گوش دهید. یَهُوَه میگوید: ‹من به نام عظیم خودم قسم میخورم که دیگر اجازه نمیدهم هیچ کدام از شما یهودیانِ ساکن مصر به نام من قسم بخورد + و بگوید: «به حیات یَهُوَه حاکم متعال قسم!»+ ۲۷ من مراقب آنها خواهم بود، ولی نه برای خوبی کردن،+ بلکه میخواهم بلایی به سرشان بیاورم. تمام مردم یهودا که در سرزمین مصرند، بر اثر شمشیر و قحطی خواهند مرد و به کلّی از بین خواهند رفت.+ ۲۸ فقط عدهٔ کمی از شمشیر نجات پیدا میکنند و از مصر به یهودا برمیگردند.+ آن وقت، تمام بازماندگان سرزمین یهودا که برای زندگی به مصر رفتند، خواهند دانست که چه کسی راست میگوید، من یا آنها!›
۲۹ «یَهُوَه میگوید: ‹برای این که به شما ثابت شود طبق گفتهام عمل میکنم و شما را در این سرزمین مجازات میکنم و بر سرتان بلا میآورم، این نشانه را به شما میدهم.› ۳۰ یَهُوَه میگوید: ‹همان طور که من صِدِقیا پادشاه یهودا را به دست دشمنش نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل که قصد جان او را داشت تسلیم کردم، حُفرَع پادشاه مصر را هم به دست دشمنانش که قصد جانش را دارند خواهم داد.›»+
۴۵ در چهارمین سال سلطنت یِهویاقیم + که پادشاه یهودا و پسر یوشیا بود، باروک + پسر نیریا سخنانی را که اِرْمیای نبی به او گفته بود،+ کلمه به کلمه روی طوماری* نوشت. اِرْمیا به باروک چنین گفت:
۲ «ای باروک، یَهُوَه خدای اسرائیل دربارهٔ تو میگوید: ۳ ‹تو گفتهای، «وای بر من، چون یَهُوَه به دردی که داشتم، غم و اندوه هم اضافه کرده است! از آه و ناله کردن خسته شدهام و هیچ آرامشی ندارم!»›
۴ «به باروک بگو که یَهُوَه میگوید: ‹من چیزی را که بنا کردهام، خراب میکنم، و چیزی را که کاشتهام، از ریشه درمیآورم. این کار را در تمام این سرزمین میکنم.+ ۵ با این حال، تو برای خودت دنبال چیزهای بزرگ هستی.* دیگر دنبال این چیزها نباش!›
«من بهزودی تمام مردم را گرفتار مصیبت میکنم،+ ولی هر جا که بروی، جانت را به عنوان غنیمت به تو خواهم داد.+ این گفتهٔ یَهُوَه است.»
۴۶ یَهُوَه دربارهٔ ملتها پیامهایی به اِرْمیای نبی داد.+ ۲ اولین پیام دربارهٔ مصر بود.+ در چهارمین سال سلطنت یِهویاقیم + (پسر یوشیا) پادشاه یهودا، فرعون مصر به نام نِکو + از نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل کنار رود فُرات در کَرکِمیش شکست خورد. در آن زمان، خدا دربارهٔ لشکر نِکو، پادشاه مصر گفت:
۳ «سپرهای بزرگ و کوچک* خود را آماده کنید،
و به میدان جنگ بروید!
۴ ای اسبسواران، اسبها را زین کنید و بر آنها سوار شوید!
نیزهها را تیز کنید و زره بپوشید.
کلاهخود بر سر بگذارید و در جایی که برایتان تعیین شده، بایستید.
۵ یَهُوَه میگوید: ‹این چیست که میبینم؟ لشکریان مصر به وحشت افتادهاند!
آنها عقبنشینی میکنند و قویترین سربازانشان شکست خوردهاند.
از ترس پا به فرار گذاشتهاند و به پشت سرشان نگاه نمیکنند.
ترس و وحشت، همه جا وجود دارد.
۶ حتی قویترین سربازانشان و سریعترینِ آنها نمیتوانند فرار کنند.
همگی در شمال، کنار رود فُرات،
میلغزند و میافتند.›+
۷ این کیست که مثل رود نیل طغیان میکند،
مثل رودخانههایی که آبهایشان خروشان است؟
۸ لشکر مصر مانند رود نیل طغیان میکند،+
مانند رودخانههایی که آبهایشان خروشان است.
آن لشکر میگوید: ‹من طغیان میکنم و زمین را میپوشانم.
من آن شهر و ساکنانش را نابود خواهم کرد!›
۹ ای اسبها، بتازید!
ای ارابهرانها، ارابهها را تند برانید!
ای جنگجویان قوی،
ای مردان کوش و فوط که سپر به دست دارید،+
۱۰ «آن روز، روز یَهُوَه حاکم متعال است! روزی است که خدای لشکرها از دشمنانش انتقام میگیرد. شمشیرش آنقدر آنها را میکُشد تا سیر و از خونشان مست شود؛ چون یَهُوَه که حاکم متعال و خدای لشکرهاست، قربانیای* در سرزمین شمال، کنار رود فُرات، آماده کرده است.+
داروهای زیادی که به کار بردهای بیفایده است،
چون هیچ چیز نمیتواند بیماری تو را درمان کند!+
۱۲ رسوایی تو به گوش همهٔ ملتها رسیده،+
و فریاد ناامیدی و شکست تو زمین را پر کرده است.
سربازان قوی تو در میدان جنگ میلغزند،
به همدیگر میخورند و با هم به زمین میافتند.»
۱۳ بعد یَهُوَه دربارهٔ آمدن پادشاه بابِل نِبوکَدنَصَّر* و حملهٔ او به مصر، به اِرْمیای نبی چنین گفت:+
۱۴ «این خبر را در سرتاسر مصر اعلام کنید؛
آن را در شهرهای مِجدُل،+ نوف* و تَحفَنحیس + به گوش همه برسانید،
و بگویید: ‹در جاهایتان بایستید و آمادهٔ جنگ شوید،
چون شمشیر نابودی، همهٔ اطرافیان شما را نابود خواهد کرد!
۱۵ چرا همهٔ جنگجویان شما کشته شدند؟
آنها نتوانستند از خودشان دفاع کنند،
چون یَهُوَه آنها را به زمین زده است.
۱۶ تعداد زیادی از آن جنگجویان میلغزند و میافتند،
و به همدیگر میگویند:
«بلند شوید! بیایید به وطن خودمان و پیش قوممان برگردیم،
تا از شمشیر دشمن بیرحم در امان بمانیم!»›
۱۷ آنها در آنجا چنین اعلام میکنند:
‹فرعون، پادشاه مصر طبل توخالی است،
۱۸ پادشاه و خدای لشکرها که اسمش یَهُوَه است، چنین میگوید:
‹به حیات خودم قسم کسی* خواهد آمد
که در میان کوهها مثل کوه تابور + است و مثل کَرمِل + در کنار دریا!
۱۹ ای دختر ساکن مصر،
بار خودت را ببند و برای تبعید آماده شو،
۲۰ مصر مثل یک گوسالهٔ زیباست،*
ولی مگسهای گزنده از سمت شمال به او حمله خواهند کرد.
۲۱ حتی سربازان حقوقبگیر مصر هم مثل گوسالههای چاق و چله هستند،
اما عقبنشینی میکنند،
و پا به فرار میگذارند.
هیچ کدامشان نمیتوانند ایستادگی کنند،+
چون روز مصیبت و مجازاتشان رسیده است!
۲۲ مصر مثل ماری در حال فرار، هیسهیس میکند،
چون دشمنان قدرتمندش به او نزدیک میشوند.
آنها تیشه به ریشهٔ مردم مصر میزنند، همان طور که چوببُرها درختان را میبُرند.›
۲۳ یَهُوَه میگوید: ‹دشمنان، جنگل مصر را که ظاهراً غیر قابل عبور است صاف خواهند کرد.
تعداد آنها از ملخها هم بیشتر است و نمیشود آنها را شمرد.
۲۴ دختر مصر خوار و ذلیل میشود،
و به دست قومی که از شمال میآید تسلیم خواهد شد.›+
۲۵ «یَهُوَه، خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید: ‹حالا میخواهم آمون + خدای تِبِس،*+ فرعون، مصر، خدایان + و پادشاهانش را مجازات کنم. بله، من فرعون و همهٔ کسانی را که به او اعتماد دارند، به سزای کارهایشان میرسانم.›+
۲۶ «یَهُوَه میگوید: ‹بعد، آنها را به دست کسانی که قصد نابودیشان را دارند تسلیم میکنم، یعنی به دست پادشاه بابِل نِبوکَدنَصَّر + و خادمانش. ولی بعد از این دوره، سرزمین مصر مثل گذشته آباد خواهد شد و مردم در آنجا زندگی خواهند کرد.+
۲۷ اما ای خادم من یعقوب، نترس؛
ای اسرائیل، وحشت نکن،+
چون من تو را از آن سرزمین دور نجات خواهم داد؛
سرزمینی که نسل تو در آنجا در اسارتند.+
یعقوب برمیگردد و در صلح و آرامش زندگی خواهد کرد.
کسی نخواهد بود که آنها را بترساند.›+
۲۸ یَهُوَه میگوید: ‹ای خادم من یعقوب نترس، چون من با تو هستم!
من قومهایی را که تو را بینشان پراکنده کردم، کاملاً از بین خواهم برد،+
اما تو را کاملاً از بین نخواهم برد.+
من تو را به اندازهای که مناسب است تأدیب* خواهم کرد،+
و به هیچ عنوان از مجازات تو چشمپوشی نخواهم کرد.›»
۴۷ قبل از این که فرعون شهر غزه را تسخیر کند، یَهُوَه این پیام را دربارهٔ فِلیسطیها + به اِرْمیای نبی داد. ۲ یَهُوَه چنین میگوید:
«نگاه کنید! آبهایی از سمت شمال میآید،
مثل رودخانهای که طغیان کرده است.
این سیل، تمام آن سرزمین و هر چه را که در آن است خواهد پوشاند،
و آن شهر و ساکنانش را از بین خواهد برد.
مردان برای کمک فریاد خواهند زد،
و همهٔ ساکنان آن سرزمین به گریه و زاری خواهند افتاد.
۳ وقتی صدای سم اسبها،
صدای ارابههای جنگی،
و صدای چرخهایشان شنیده شود،
پدران حتی برای کمک به فرزندانشان برنمیگردند،
و دستهایشان سست خواهد شد،
۴ چون روز نابودی همهٔ فِلیسطیها میآید.+
در آن روز صور + و صیدون*+ از کمک باقیماندهٔ همپیمانانشان محروم خواهند شد.
۵ غزه سر خودش را خواهد تراشید.*
سکوت در اَشقِلون حکمفرما شده است.+
۶ ای شمشیر یَهُوَه،+
کِی آرام خواهی گرفت؟*
به غلاف خود برگرد،
و استراحت کن و آرام بگیر!
۷ ولی شمشیر یَهُوَه چطور میتواند آرام بگیرد؟
او به شمشیرش دستور داده،
و آن را مأمور کرده است
تا شهر اَشقِلون و شهرهای ساحلی را از بین ببرد.»+
۴۸ یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل دربارهٔ موآب + چنین میگوید:
«وای به حال شهر نِبو،+ چون نابود شده است!
قَریهتایِم + سرافکنده و تسخیر شده است؛
ساکنان آن پناهگاهِ امن، رسوا و پراکنده شدهاند.+
۲ شکوه و جلال موآب به پایان رسیده است.
در حِشبون،+ برای خرابی آن نقشه کشیدهاند،
و گفتهاند: ‹بیایید، این ملت را از بین ببریم.›
ای مَدمین، تو هم ساکت شو،
چون شمشیر نابودی به دنبال تو میگردد.
۳ صدای فریاد ساکنان حورونایِم + به گوش میرسد،
چون نابودی و شکست بزرگی سراغشان آمده است.
۴ موآب ویران شده،
و کودکانِ آنجا داد و فریاد میزنند.
۵ مردم در سربالایی جادهٔ لوحیت گریه و زاری میکنند،
و در سرازیری حورونایِم به خاطر بلایی که به سرشان آمده، آه و ناله میکنند.+
۶ برای نجات جانتان فرار کنید،
و مثل سرو کوهی باشید که در بیابان است.
۷ ای موآب، چون اعتماد تو به کارها و گنجهای خودت بوده،
به دست دشمن خواهی افتاد.
خدایت کِموش + با کاهنان و بزرگانش
به تبعید برده خواهد شد!
۸ آن نابودکننده به هر شهری حمله خواهد کرد،
و هیچ شهری در امان نخواهد بود.+
دشت* و درّه، همه با هم ویران و نابود میشوند،
دقیقاً همان طور که یَهُوَه گفته است!
۹ برای موآب علامتی بگذارید،
چون وقتی موآب به خرابه تبدیل میشود، پا به فرار خواهد گذاشت.
شهرهای موآب با خاک یکسان میشوند،
و دیگر کسی در آنها زندگی نخواهد کرد.+
۱۰ لعنت بر کسی که در انجام مأموریت یَهُوَه کوتاهی کند!
لعنت بر کسی که شمشیرش را برای خونریزی نکشد!
۱۱ موآبیان از دوران جوانی در امن و امان بودهاند،
و هیچ وقت به تبعید نرفتهاند.
آنها مثل شراب دستنخورده هستند،
شرابی که در کوزهاش جا افتاده است،
شرابی که هیچ وقت از کوزهای به کوزهٔ دیگر ریخته نشده است؛
به همین دلیل، طعم و بوی آن عوض نشده است.
۱۲ «یَهُوَه میگوید: ‹پس بهزودی زمانی میآید که افرادی را به سراغشان میفرستم. آنها کوزههای بزرگ موآبیان را برمیگردانند و خالی میکنند و میشکنند! ۱۳ سرانجام، موآبیان به خاطر خدای خود کِموش سرافکنده میشوند، همان طور که اسرائیلیان در بِیتئیل به خاطر اعتمادی که به بتها داشتند، سرافکنده شدند.+
۱۴ چطور جرأت میکنید بگویید، «ما جنگجویان قدرتمندی هستیم و برای جنگیدن آمادهایم»؟›+
۱۵ پادشاه و خدای لشکرها که اسمش یَهُوَه است، چنین میگوید:+
‹موآب نابود شده است؛
به شهرهایش حمله شده،+
و بهترین جوانانش کشته شدهاند.›+
۱۶ پس بلا و مصیبت بهزودی به سر موآبیان میآید،
و زمان نابودیشان به سرعت نزدیک میشود.+
۱۷ تمام قومهای اطراف موآب و همهٔ کسانی که از شهرتش* باخبرند، مجبور میشوند که برایش ماتم بگیرند.
به آنها بگویید: ‹ببینید که چطور آن عصای قدرتمند،
و آن چوبدستی زیبا شکسته است!›
۱۸ ای دختر ساکن دیبون،+ از جایگاه پرشکوهت پایین بیا،
و تشنه روی زمین* بنشین،
چون نابودکنندهٔ موآب به ضدّ تو آمده،+
و قلعههایت را نابود خواهد کرد.
۱۹ ای تو که در عَروعیر ساکنی،+ بر سر راه بایست و تماشا کن،
و از مردان و زنانی که در حال فرارند بپرس، ‹چه اتفاقی افتاده است؟›
۲۰ موآب سرافکنده شده و شدیداً به وحشت افتاده است.
گریه کنید و فریاد بزنید!
کنار درّهٔ اَرنون + اعلام کنید که موآب نابود شده است!
۲۱ «خدا شهرهایی را که در دشتهای هموار* هستند + داوری کرده است. این شهرها عبارتند از: حولون، یاهَص،+ میفَعَت،+ ۲۲ دیبون،+ نِبو،+ بِیتدِبلاتایِم، ۲۳ قَریهتایِم،+ بِیتجامول، بِیتمِعون،+ ۲۴ قِریوت،+ بُصره و تمام شهرهای دور و نزدیک سرزمین موآب.»
۲۵ یَهُوَه میگوید: «قدرت* موآب از بین رفته،
و بازویش شکسته است.
۲۶ موآب را مست کنید،+ چون به ضدّ یَهُوَه قیام کرده است.+
موآب در استفراغ خود میغلتد،
و همه او را مسخره میکنند.
۲۷ آیا به یاد داری که چطور اسرائیل را مسخره میکردی؟+
مگر او دزد بود که هر وقت دربارهاش صحبت میکردی،
سرت را تکان میدادی؟
۲۸ ای ساکنان موآب، از شهرهایتان فرار کنید و روی صخرهها ساکن شوید؛
مثل کبوتری باشید که روی دیوارههای یک درّهٔ باریک آشیانه میسازد.»
۲۹ «ما دربارهٔ غرور و تکبّر موآب شنیدهایم.
همه از غرور، خودبزرگبینی، خودپسندی و دل مغرور او باخبرند.»+
۳۰ یَهُوَه میگوید: «من میدانم که موآب چقدر تندخوست،
و حرفهایش همه پوچ و توخالیست.
هیچ کاری از دستش برنمیآید.
۳۲ ای درخت انگورِ سِبمه،+
گریههای من برای تو،
بیشتر از گریههایی است که برای یَعزیر کردم.+
شاخههای تو از دریا گذشته،
و به دریا و به یَعزیر هم رسیده است.
آن نابودکننده، میوههای تابستانی و انگورهایت را از بین برده است.+
۳۳ صدای خنده و شادی،
دیگر در باغها و در سرزمین موآب شنیده نمیشود.+
کاری کردهام که دیگر شراب از حوضهای شرابگیری* جاری نشود؛
دیگر کسی نیست که شادیکنان انگورها را با پا له کند.
فریادهایی به گوش میرسد، اما نه فریادهای شادی.+
۳۴ صدای نالهها و فریادهای دلخراش همه جا شنیده میشود،
حتی آبهای نِمریم هم خشک خواهند شد.+
۳۵ من در موآب همهٔ کسانی را که در مکانهای بلند* برای بتها قربانی میکنند،
یا برای خدایانشان بخور میسوزانند، از بین خواهم برد.»
این گفتهٔ یَهُوَه است.
چون ثروتی که او به دست آورده، از بین رفته است.
۳۷ همگی موهای سر،
و ریشهایشان را تراشیدهاند.+
۳۸ یَهُوَه میگوید:
«از روی پشتبامهای همهٔ خانههای موآب،
و در تمام میدانهای شهر،
چیزی جز صدای سوگواری شنیده نمیشود،
چون من موآب را مثل یک ظرف بیمصرف خرد کردهام.
۳۹ ببینید به چه وحشتی افتاده است! ماتم بگیرید!
ببینید چطور موآب روی خود را از خجالت برگردانده است!
موآب مسخرهٔ مردم شده،
و باعث شده که اطرافیانش به وحشت بیفتند!»
۴۰ یَهُوَه میگوید:
۴۱ شهرهای موآب تسخیر،
و قلعههایش تصرّف خواهند شد.
در آن روز، دل جنگجویانش
مثل دل زنی خواهد بود که از درد زایمان به خود میپیچد.
۴۳ یَهُوَه میگوید: «ای ساکنان موآب،
وحشت، چاه و دام در انتظار شماست.
۴۴ هر کسی که بخواهد از وحشت فرار کند در گودال خواهد افتاد،
و هر کسی که از گودال بیرون بیاید، در دام گرفتار خواهد شد.
من موآب را در سالی که تعیین کردهام مجازات خواهم کرد.» این گفتهٔ یَهُوَه است.
۴۵ «فراریانِ درمانده در سایهٔ حِشبون ایستادهاند.
آتشی از حِشبون بیرون خواهد آمد،
و شعلههایی از میان سیحون بلند خواهد شد.+
آن آتش، پیشانی موآب،
و جمجمهٔ دوستداران خشونت را خواهد سوزاند.+
۴۶ وای به حال تو ای موآب!
مردمی که خدایشان کِموش است،+ از بین رفتهاند.
پسران تو به اسارت برده شدهاند،
و دخترانت تبعید شدهاند.»+
۴۷ اما یَهُوَه میگوید: «در روزهای آخر، اسیران موآبی را دور هم جمع خواهم کرد.»
‹پیام داوری در مورد موآب، همین جا به پایان میرسد.›»+
۴۹ یَهُوَه دربارهٔ عَمّونیان + چنین میگوید:
«پسران اسرائیل کجا هستند؟
آیا وارثی در اسرائیل وجود ندارد؟
پس چرا مَلکام*+ منطقهٔ جاد را تصرّف کرده است؟+
چرا پرستندگانش در شهرهای اسرائیل ساکن شدهاند؟»
۲ یَهُوَه میگوید: «بنابراین زمانی میآید که من صدای شیپورِ جنگ را به گوش ساکنان شهر رَبّه،+
یعنی ساکنان پایتخت سرزمین عَمّونیان میرسانم.+
رَبّه با خاک یکسان میشود و روستاهای اطرافش به آتش کشیده خواهند شد.
آن وقت، اسرائیلیان زمینهایی را که دیگران از آنها گرفته بودند،
دوباره تصاحب میکنند.»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۳ «ای مردم حِشبون، ماتم بگیرید،
چون عای نابود شده است!
ای روستاهای اطراف رَبّه، گریه و زاری کنید.
پَلاس بپوشید.
ماتم بگیرید و در آغلهای سنگی به این طرف و آن طرف بدوید،
چون بت شما مَلکام با کاهنان و بزرگانش به تبعید برده خواهد شد.+
۴ ای دختر بیوفا،
چرا به درّههای حاصلخیزت میبالی؟
اعتماد تو به گنجهایت است،
و میگویی، ‹چه کسی جرأت دارد به من حمله کند؟›»
۵ یَهُوَه، حاکم متعال و خدای لشکرها میگوید:
«شما را از هر طرف به وحشت خواهم انداخت؛
شما به هر طرف پراکنده خواهید شد،
و کسی نخواهد بود که فراریان را دوباره جمع کند.
۶ اما بعد از مدتی، اسیران عَمّونی را دوباره دور هم جمع خواهم کرد.» این گفتهٔ یَهُوَه است.
۷ یَهُوَه خدای لشکرها دربارهٔ اَدوم چنین میگوید:
«آیا دیگر در تیمان، شخصی خردمند و حکیم وجود ندارد؟+
آیا دیگر پندهای مفید از زبان کسانی که درک و فهم دارند جاری نمیشود؟
آیا حکمتشان از بین رفته است؟*
۸ ای ساکنان دِدان،+ عقبنشینی و فرار کنید!
در شکافهای عمیق مخفی شوید!
من زمانی را برای مجازات نوادگان عیسو تعیین کردهام؛
در آن زمان، آنها را به بلا و مصیبت گرفتار خواهم کرد.
۹ اگر کسانی که انگور میچینند، پیش تو بیایند،
آیا مقداری از خوشههای انگور را برای دیگران باقی نمیگذارند؟
اگر دزدان در شب سراغت بیایند،
آیا فقط تا اندازهای غارت نمیکنند که میخواهند ببرند؟+
۱۰ اما من عیسو را لخت و عریان خواهم کرد،
و مخفیگاههایش را آشکار خواهم کرد،
طوری که دیگر نتواند خودش را مخفی کند.
۱۱ یتیمانت را پیش من بیاور،
و من آنها را زنده نگه میدارم؛
بیوههایت هم میتوانند به من اعتماد کنند.»
۱۲ یَهُوَه میگوید: «اگر کسانی که سزاوار مجازات نبودند مجبور شدند از این جام بنوشند، آیا فکر میکنی که تو نباید مجازات شوی؟ معلوم است که تو باید مجازات شوی و از این جام بنوشی!»+
۱۳ یَهُوَه میگوید: «من قسم خوردهام که شهر بُصره با خاک یکسان میشود و مردم از دیدنش به وحشت میافتند،+ و آن شهر مایهٔ ننگ و لعنت میشود. تمام شهرهای اطرافش هم برای همیشه به خرابه تبدیل خواهند شد.»+
۱۴ پیامی از طرف یَهُوَه به من رسیده است؛
پیامرسانی بین قومها فرستاده شده که میگوید:
«برای حمله به اَدوم متحد شوید؛
برای جنگ آماده شوید!»+
۱۵ من تو را در بین ملتها خوار و ذلیل کردهام؛
آنها از تو بیزار شدهاند.+
۱۶ یَهُوَه میگوید: «ای تو که در تپههای بلند،
و در شکافهای صخره ساکن هستی،
دل گستاخ تو و ترس و وحشتی که به وجود آوردی،
باعث شده که فریب بخوری.
با این که مثل عقاب آشیانهات را روی قلّهٔ کوهها ساختهای،
من تو را از آنجا پایین میآورم.
۱۷ «عاقبت اَدوم وحشتناک است! هر کسی که از آنجا عبور کند، از دیدن بلاهایی که به سرش آمده، به وحشت میافتد + و انگشت به دهان میماند. ۱۸ همان طور که سُدوم و غَموره و روستاهای اطرافشان نابود و غیرمسکونی شدند،+ دیگر کسی در اَدوم زندگی نخواهد کرد.»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۱۹ «همان طور که شیری از بیشههای* اطراف رود اردن بیرون میآید و به چراگاههای امن هجوم میآورد،+ کسی خواهد آمد که ناگهان به اَدوم حمله میکند. اما من در یک چشم به هم زدن کاری میکنم که او از اَدوم پا به فرار بگذارد. من اَدوم را به دست کسی که انتخاب کردهام میسپارم، چون کیست که مثل من باشد و کیست که بتواند مرا بازخواست کند؟ کدام رهبر* است که بتواند با من مقابله کند؟+ ۲۰ پس به حکمی که یَهُوَه دربارهٔ اَدوم و ساکنان تیمان صادر کرده، توجه کنید:+
مطمئناً برّههای گله را کِشانکِشان خواهند برد.
مسکن آنها به خاطر کاری که کردند ویران خواهد شد.+
۲۱ از صدای شکست اَدومیان، زمین به لرزه درآمده است.
مردم داد و فریاد میکنند!
صدایشان تا دریای سرخ شنیده شده است!+
در آن روز، دل جنگجویان اَدوم
مثل دل زنی خواهد بود که از درد زایمان به خود میپیچد.»
۲۳ پیامی برای دمشق:+
«حَمات + و اَرفاد خوار و ذلیل شدهاند،
چون خبرهای بد شنیدهاند.
از شدّت ترس روحیهشان را باختهاند.*
آنها مثل دریای خروشان بیقرارند و آرامش ندارند.
۲۴ دمشق شجاعتش را از دست داده است.
ساکنانش میخواهند فرار کنند، اما از ترس فلج شدهاند.
مثل زنی که در حال زایمان است،
به درد و رنج دچار شدهاند.
۲۵ چرا مردم هنوز در این شهرِ پرشکوه زندگی میکنند،
شهری که ساکنانش قبلاً شاد بودند؟
۲۶ در آن روز، جوانانش در میدانهای شهر کشته میشوند،
و تمام سربازانش از بین خواهند رفت.» این گفتهٔ یَهُوَه خدای لشکرهاست.
۲۷ «من دیوار دمشق را به آتش خواهم کشید،
آتشی که برجهای مستحکمِ بِنهَدَد را میسوزاند.»+
۲۸ یَهُوَه دربارهٔ قیدار + و حکومتهای حاصور که نِبوکَدنَصَّر، پادشاه بابِل آنها را شکست داد، چنین میگوید:
«بلند شوید! به قیدار بروید،
و مردمی را که در شرق زندگی میکنند، نابود کنید!
۲۹ خیمهها و گلههایشان،
پارچههای خیمهها و تمام دار و ندارشان را بگیرید!
شترهایشان را با خود ببرید!
آن وقت، مردم فریادکنان به آنها میگویند، ‹وحشت همه جا را گرفته است!›»
۳۰ یَهُوَه میگوید: «فرار کنید! از اینجا دور شوید!
ای ساکنان حاصور، خودتان را در شکافهای عمیق مخفی کنید،
چون نِبوکَدنَصَّر، پادشاه بابِل علیه شما توطئه چیده،
و برای نابودی شما نقشه کشیده است.»
۳۱ یَهُوَه میگوید: «بلند شو و به آن ملت که در صلح و آرامش است، حمله کن.
شهرشان نه دروازه دارد، نه پشتبندی برای دروازهها،
و مردمش در انزوا زندگی میکنند.
۳۲ شترهایشان غارت میشوند،
و حیوانات فراوانی که دارند به غنیمت گرفته خواهند شد.
من این مردم را که موهای شقیقهشان را تراشیدهاند،+
به هر طرف* پراکنده میکنم،
و از هر طرف برایشان بلا خواهم فرستاد.» این گفتهٔ یَهُوَه است.
۳۳ «حاصور به لانهٔ شغالها تبدیل میشود،
و تا ابد ویران میماند.
دیگر کسی در آنجا زندگی نخواهد کرد،
و هیچ انسانی در آنجا ساکن نخواهد شد.»
۳۴ کمی بعد از این که صِدِقیا پادشاه یهودا شد،+ این پیام که دربارهٔ عیلام بود + از طرف یَهُوَه به اِرْمیای نبی رسید: ۳۵ «یَهُوَه خدای لشکرها میگوید: ‹من کمان عیلام را که چنین قدرتی به عیلامیان داده است، خواهم شکست.+ ۳۶ من چهار باد از چهار گوشهٔ زمین بر عیلام میفرستم و ساکنانش را در همه جا پراکنده میکنم، طوری که جایی در دنیا نخواهد بود که عیلامیان به آن پناه نبرده باشند.›»
۳۷ یَهُوَه میگوید: «من عیلامیان را در مقابل دشمنانشان و کسانی که قصد جانشان را دارند، خرد خواهم کرد. من با خشم شدیدم آنها را به بلا و مصیبت دچار میکنم و شمشیر نابودی را به دنبالشان میفرستم تا سرانجام کاملاً نابود شوند.»
۳۸ یَهُوَه میگوید: «من پادشاه و بزرگان* عیلام را از بین خواهم برد و تخت پادشاهی خودم را در عیلام برقرار خواهم کرد.+
۳۹ «اما در روزهای آخر، عیلامیانی را که در اسارت هستند، دوباره جمع خواهم کرد.» این گفتهٔ یَهُوَه است.
۵۰ یَهُوَه دربارهٔ بابِل + و سرزمین کلدانیان، این پیام را به اِرْمیای نبی داد:
۲ «این خبر را به همهٔ ملتها برسانید! آن را اعلام کنید.
علامتی بلند کنید و خبر را جار بزنید.
چیزی را پنهان نکنید!
بگویید: ‹بابِل تسخیر شده است.+
خدایش بِل رسوا شده،+
و مِرودَک به وحشت افتاده است.
بتهای بابِل رسوا شدهاند.
بتهای نفرتانگیزش* به وحشت افتادهاند.›
۳ ملتی از طرف شمال به بابِل هجوم آورده،+
و آن سرزمین را ویران کرده است.
دیگر کسی در بابِل زندگی نمیکند؛
همه، چه انسان و چه حیوان، از آنجا فرار کردهاند،
و دیگر در آنجا نیستند.»
۴ یَهُوَه میگوید: «در آن روزها و در آن زمان، قوم اسرائیل و مردم یهودا دور هم جمع میشوند.+ آنها گریهکنان خواهند آمد + و به دنبال یَهُوَه خدایشان خواهند بود.+ ۵ آنها خواهند پرسید راه صَهیون کدام طرف است و به آن سمت راه خواهند افتاد + و خواهند گفت: ‹بیایید عهدی ابدی با یَهُوَه ببندیم که هیچ وقت فراموش نمیشود، و به این شکل دوباره قوم او شویم.›+ ۶ قوم من مثل گوسفندان گمشده هستند؛+ چوپانانشان آنها را گمراه و در میان کوهها آواره کردهاند.+ آنها از یک کوه به کوه دیگر میروند و یادشان رفته که استراحتگاهشان کجاست. ۷ همهٔ دشمنانی که قومم را پیدا کردند، آنها را بلعیدند + و گفتند: ‹ما مقصر نیستیم، چون آنها به یَهُوَه که مسکن عدالت است گناه کردند و به یَهُوَه که امید اجدادشان بود، وفادار نماندند.›»
۸ «ای قوم من، از بابِل فرار کنید!
از سرزمین کلدانیان بیرون بروید،+
و مثل بزهای نر در گله، جلوتر از بقیه بروید،
۹ چون من گروهی از ملتهای بزرگ را از سرزمین شمال برمیانگیزم،+
و آنها را وادار میکنم تا به بابِل حمله کنند.
آنها به ضدّ بابِل لشکرکشی خواهند کرد،
و بابِل تسخیر خواهد شد.
تیرهای آنها مثل تیرهای جنگجویانی هستند که بچهها را از بین میبرند.+
تیرهایشان به هدف خواهند خورد،
و هیچ تیری به خطا نخواهد رفت!»
۱۰ یَهُوَه میگوید: «سرزمین کلدانیان* غارت خواهد شد،+
و غارتگران، همه چیز را با خودشان خواهند برد،+
شما مثل گوسالهای ماده در چراگاه سرسبز جست و خیز میکردید،
و مثل اسبهای نر شیهه میکشیدید!
۱۲ مادر شما رسوا شده است؛+
او که شما را به وجود آورد، مأیوس شده است.
روزی میرسد که بابِل کماهمیتترین ملت دنیا میشود،
و به بیابانی خشک و بیآب و علف تبدیل میشود.+
هر کسی که از آنجا عبور کند، مات و مبهوت میشود،
و به خاطر بلاهایی که به سرش آمده، انگشت به دهان میماند.+
۱۴ ای همهٔ کمانداران،
لشکرکشی کنید و بابِل را از هر طرف محاصره کنید!
۱۵ فریاد جنگ برآورید و از هر طرف به بابِل حمله کنید!
نگاه کنید! بابِل تسلیم میشود!
از بابِل انتقام بگیرید!
همان بلایی را که به سر دیگران آورده، به سر خودش بیاورید!+
۱۶ هیچ برزگر یا کسی را که در فصل برداشت داس خود را به کار میبَرد،+
در بابِل باقی نگذارید.
هر کس به سرزمین خودش فرار خواهد کرد،+
و پیش قوم خودش خواهد رفت، چون شمشیر دشمن به کسی رحم نخواهد کرد.
۱۷ «قوم اسرائیل مثل گوسفندانی هستند که شیرها آنها را پراکنده کردهاند.+ اول پادشاه آشور آنها را بلعید + و بعد از آن، نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل استخوانهایشان را خُرد کرد.+ ۱۸ به این خاطر، یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید: ‹من همان کاری را با پادشاه بابِل و سرزمینش میکنم که با پادشاه آشور کردم.+ ۱۹ همین طور، قوم اسرائیل را به سرزمین خودشان برمیگردانم + تا مثل گوسفندان در چراگاههای کَرمِل و باشان بچرند + و دوباره در کوههای اِفرایِم + و جِلعاد + شادی کنند.›»
۲۰ یَهُوَه میگوید: «در آن روزها و در آن زمان،
دنبال این میگردند که در اسرائیل گناهی پیدا کنند؛
ولی نه در اسرائیل گناهی پیدا خواهد شد،
و نه در یهودا،
چون من کسانی را که زنده گذاشتهام خواهم بخشید.»+
۲۱ یَهُوَه میگوید: «به مردم سرزمین مِراتایِم و ساکنان فِقود حمله کنید.+
آنها را بکشید و کاملاً از بین ببرید.
به همهٔ فرمانهایی که به شما دادهام عمل کنید.
۲۲ صدای جنگ و مصیبتی عظیم،
در این سرزمین شنیده میشود!
۲۳ ببینید پُتکی که تمام ملتهای زمین را کوبید، چطور خودش شکسته و خرد شده است!+
بابِل آنقدر ویران شده که همهٔ ملتها از دیدن وضعیت اسفبارش وحشت میکنند!+
۲۴ ای بابِل، بدون این که بدانی،
در دامی که برایت گذاشته بودم گرفتار شدهای.
پس تو را پیدا کردند و تسخیر شدی،+
چون با یَهُوَه دشمنی کردی.
۲۵ یَهُوَه اسلحهخانهاش را باز کرده،
و اسلحههای خشمش را بیرون آورده.+
یَهُوَه حاکم متعال و خدای لشکرها
با مردم سرزمین کلدانیان کار دارد!
۲۶ از سرزمینهای دوردست به جنگ بابِل بیایید!+
انبارهای غلّهاش را خالی کنید؛+
غنیمتهای جنگی را مثل غلّه جمع کنید.+
کاملاً نابودش کنید.
هیچ کدام از ساکنانش را زنده نگذارید.
۲۷ همهٔ گاوهای نرش را بکشید؛+
بگذارید به کشتارگاه بروند.
وای به حال آنها،
چون روز نابودی و زمان مجازاتشان رسیده است.
۲۸ صدای فراریان به گوش میرسد.
آنها از بابِل پا به فرار گذاشتهاند
تا در صَهیون بگویند که یَهُوَه خدایمان چطور از بابِلیان،
به خاطر کاری که با معبد او کردند، انتقام گرفته است!+
۲۹ کمانداران را جمع کنید + تا به بابِل حمله کنند،
و تیرهایشان را به طرف آن پرتاب کنند.
بابِل را محاصره کنید؛ طوری که هیچ کس نتواند از آنجا فرار کند.+
همان بلایی را که بابِل به سر دیگران آورد، بر سر خودش بیاورید.+
همان کاری را که بابِل با دیگران کرد، با خودش بکنید،
چون بابِل از روی غرور و تکبّر،
به ضدّ یَهُوَه، خدای مقدّس اسرائیل، عمل کرده است.»+
۳۰ پس یَهُوَه میگوید: «در آن روز، جوانان بابِل در میدانهایش میافتند و میمیرند،+
و همهٔ سربازانش کشته خواهند شد.»
۳۱ یَهُوَه حاکم متعال و خدای لشکرها میگوید: «ای سرزمین گستاخ،+ من دشمن تو هستم،+
چون روز تو باید برسد، یعنی زمانی که از تو حساب بخواهم!
۳۲ ای سرزمین گستاخ، تو لغزش میخوری و میافتی،
و کسی نخواهد بود که تو را بلند کند.+
من شهرهایت را به آتش میکشم،
و شعلههای آن هر چیزی را که در اطراف توست نابود خواهد کرد.»
۳۳ یَهُوَه خدای لشکرها میگوید:
«به مردم اسرائیل و یهودا ظلم میشود،
و کسانی که اسیرشان کردهاند،+
آنها را بهدقت زیر نظر دارند و نمیگذارند بروند.+
۳۴ ولی نجاتدهندهٔ آنها* قدرت زیادی دارد.+
اسم او یَهُوَه خدای لشکرهاست.+
او حتماً از حق آنها دفاع خواهد کرد +
تا صلح و آرامش در سرزمینشان برقرار شود،+
و ساکنان بابِل به ناآرامی و آشوب گرفتار شوند.»+
۳۵ یَهُوَه میگوید: «شمشیر نابودی به ضدّ کلدانیان بلند میشود،
یعنی به ضدّ ساکنان بابِل و بزرگان و حکیمان آن سرزمین.+
۳۶ شمشیری به ضدّ پیامبران دروغین* بلند میشود و آنها مثل احمقان رفتار خواهند کرد.
شمشیری به ضدّ سربازان بابِل بلند میشود و آنها به وحشت خواهند افتاد.+
۳۷ شمشیری به ضدّ اسبها و ارابههای جنگی آنها بلند میشود،
و تمام غریبانی را که در بابِل هستند از پا درمیآورد،
و آنها مثل زنانِ ضعیف میشوند.+
شمشیری به ضدّ گنجهای بابِل بلند میشود و تمام گنجهایش غارت خواهد شد.+
۳۸ وای به حال آبهای بابِل! آن آبها خشک خواهند شد،+
چون تمام آن سرزمین از بتها پر است،+
و مردم به خاطر رؤیاهای ترسناکی که میبینند، دیوانهوار عمل میکنند.
۳۹ پس حیوانات صحرایی، حیواناتی که زوزه میکشند،
و شترمرغها در بابِل ساکن خواهند شد.+
۴۰ یَهُوَه میگوید: «همان طور که سُدوم و غَموره + و شهرهای اطرافشان را از بین بردم،+ بابِل را هم ویران میکنم و دیگر کسی در آنجا زندگی نخواهد کرد.+
۴۱ نگاه کنید! قومی از سمت شمال میآیند؛
ملتی عظیم و پادشاهان بزرگ،+
از دورافتادهترین نقاط زمین برای جنگ آماده میشوند.+
۴۲ آنها کمان و نیزه را به دست گرفتهاند؛+
سنگدل هستند و به کسی رحم نمیکنند!+
سوار بر اسب به پیش میتازند،+
و صدایشان مثل خروش دریاست.
ای دختر بابِل،* آنها به طور متحد برای حمله به تو صفآرایی میکنند.+
نگرانی و اضطراب وجودش را میگیرد،
و مثل زنی که درد زایمان داشته باشد، به خودش میپیچد.
۴۴ «همان طور که شیری از بیشههای* اطراف رود اردن بیرون میآید و به چراگاههای امن هجوم میآورد، کسی خواهد آمد که ناگهان به بابِل حمله میکند. اما من در یک چشم به هم زدن کاری میکنم که آنها* از بابِل پا به فرار بگذارند. من بابِل را به دست کسی که انتخاب کردهام میسپارم،+ چون کیست که مثل من باشد و کیست که بتواند مرا بازخواست کند؟ کدام رهبر* است که بتواند با من مقابله کند؟+ ۴۵ پس به حکمی که یَهُوَه دربارهٔ بابِل + و سرزمین کلدانیان صادر کرده، توجه کنید:
مطمئناً برّههای گله را کِشانکِشان خواهند برد.
مسکن آنها به خاطر کاری که کردند ویران خواهد شد.+
۴۶ از صدای شکست بابِل، زمین خواهد لرزید،
و ملتها فریاد ساکنانش را خواهند شنید.»+
۵۱ یَهُوَه میگوید:
۲ من کسانی را به بابِل میفرستم
تا آن سرزمین را مثل خرمن بکوبند و لخت و ویران* کنند؛
وقتی روز مصیبت برسد، آنها از هر طرف به بابِل هجوم خواهند آورد.+
۳ به کماندارانِ بابِل اجازه ندهید که تیرهایشان را رها کنند،
یا زرههایشان را بپوشند.
به جوانان بابِل رحم نکنید،+
و تمام لشکر آن سرزمین را از بین ببرید!
۴ جنازههای کشتهشدگانش در تمام سرزمین کلدانیان دیده خواهد شد،
و کسانی که زخمی شدهاند در کوچهها خواهند افتاد.+
۵ یَهُوَه خدای لشکرها که خدای اسرائیل و یهوداست، آنها را ترک نکرده است،*+
هرچند که سرزمین کلدانیان* در نظر خدای مقدّسِ اسرائیل غرق در گناه است.
به خاطر گناه بابِل خودتان را به کشتن ندهید!
وقت آن رسیده که یَهُوَه انتقام بگیرد؛
او بابِل را به سزای کارهایش خواهد رساند.+
۷ بابِل در دست یَهُوَه مثل یک جام طلایی بود؛
تمام ملتها و مردم سراسر زمین،
۸ بابِل ناگهان سقوط کرد و در هم شکست.+
برایش ماتم بگیرید!+
برای درمان دردش بَلَسان بیاورید؛ شاید شفا پیدا کند!»
۹ «ما سعی کردیم بابِل را شفا دهیم،
ولی درمانی برایش وجود نداشت؛
پس بیایید بابِل را ترک کنیم و به وطن خود برگردیم،+
چون گناهانش سر به فلک کشیده و خطاهایش تا به آسمان رسیده است.+
۱۰ یَهُوَه عدالت را برای ما برقرار کرده است.+
بیایید تمام کارهای یَهُوَه خدایمان را در صَهیون اعلام کنیم.»+
۱۱ «تیرها را تیز کنید + و سپرهای گرد را به دست گیرید.*
یَهُوَه به این شکل، از کسانی که معبدش را خراب کردند انتقام خواهد گرفت.
۱۲ برای حمله به دیوارهای بابِل علامت دهید!+
دیدهبانان و پستهای نگهبانی را بیشتر کنید،
و کمین بگذارید!
این تدبیر جنگی یَهُوَه است،
و او به حرفی که دربارهٔ ساکنان بابِل زده، عمل خواهد کرد!»+
۱۳ «ای زنی که روی آبهای بسیار ساکنی،+
و گنجهای فراوان داری،+
دورهات تمام شده و دورانی که سودجویی میکردی به پایان رسیده است.+
۱۴ یَهُوَه خدای لشکرها به ذات خودش قسم خورده و گفته است:
‹من تو را پر از مردان جنگی خواهم کرد که مثل انبوه ملخها به تو هجوم میآورند،
و بر تو پیروز میشوند و از شادی سرود میخوانند.›+
۱۵ خدا با قدرتش زمین را ساخت.
او با حکمتش زمین حاصلخیز را استوار کرد،+
و با درک و فهمش آسمانها را مثل پارچه پهن کرد.+
۱۶ با صدای پرقدرت او،
آبها در آسمان به خروش میآیند.
او باعث میشود که بخار آب* از هر گوشهٔ زمین به آسمان بالا برود؛
همراه باران، رعد و برق میفرستد،
و بادها را از انبارهایشان بیرون میآورد.+
۱۷ همهٔ انسانها از روی نادانی و حماقت رفتار میکنند.
همهٔ فلزکاران به خاطر بتهایی که تراشیدهاند سرافکنده خواهند شد،+
چون بتهای فلزیشان، خدایان دروغین هستند،
۱۸ این بتها غیرواقعی + و مسخرهاند.
وقتی روز داوریشان برسد، نابود میشوند.
۱۹ خدای یعقوب* مثل اینها نیست،
چون اوست که همه چیز را ساخته است،
و حتی قومی را که عصا و میراث اوست،+ به وجود آورده است.
نام او یَهُوَه خدای لشکرهاست.»+
۲۰ «تو در دست من گرز و اسلحهای برای جنگ هستی!
با تو ملتها را خُرد خواهم کرد،
و حکومتها را از بین خواهم برد!
۲۱ با تو اسب و سوارش را خرد خواهم کرد،
و ارابهٔ جنگی و سوارش را از بین خواهم برد!
۲۲ با تو مردان و زنان را خرد خواهم کرد،
و با تو مردان پیر و جوان،
و حتی پسران و دختران را خرد خواهم کرد.
۲۳ با تو چوپانها و گلههایشان را خرد خواهم کرد،
کشاورزان و دامهایشان را از بین خواهم برد،
و با تو فرمانداران و حاکمان* را خرد خواهم کرد.
۲۴ من بابِل و همهٔ ساکنان کلده را به سزای کارهایشان خواهم رساند،
چون در صَهیون، جلوی چشمان شما کارهای شریرانهٔ زیادی کردهاند.»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
من دستم را به ضدّ تو بلند میکنم و تو را از بالای صخرهها به پایین میغلتانم،
و تو را به کوهی سوختهشده تبدیل خواهم کرد.
۲۶ تو برای همیشه ویران خواهی شد،
و مردم از تو سنگِ زاویه یا سنگی برای پی ساختمان برنمیدارند.»+ این گفتهٔ یَهُوَه است.
۲۷ «در آن سرزمین، علامت آمادهباش بلند کنید.+
در میان ملتها شیپور را به صدا درآورید.
به ملتها بگویید که برای جنگ با بابِل آماده شوند.
پادشاهان آرارات،+ مینّی و اَشکِناز + را برای حمله به آن جمع کنید.
افسرانی* را به ضدّ بابِل تعیین کنید.
بگذارید اسبهای زیاد مثل انبوهی از ملخهای مودار هجوم آورند.
۲۸ به ملتها بگویید که برای جنگ با بابِل آماده شوند،
یعنی به پادشاهان، فرمانداران و همهٔ حاکمان* ماد،+
و تمام سرزمینهایی که زیر سلطهٔ آنها هستند.
۲۹ آن وقت، زمین به لرزه درمیآید و تکان میخورد،
چون یَهُوَه تصمیماتی را که به ضدّ بابِل گرفته است به اجرا درمیآورد؛
او کاری خواهد کرد که سرزمین بابِل ویران و غیرمسکونی شود، طوری که مردم از دیدنش وحشت کنند.+
۳۰ جنگجویان بابِل، از جنگیدن دست کشیدهاند.
آنها در قلعههایشان مینشینند.
نیرویشان تمام شده،+
و مثل زنان شدهاند.+
خانههای بابِل به آتش کشیده شده،
و پشتبندهای دروازههای شهر شکسته شدهاند.+
۳۱ قاصدان و پیامرسانان،
یکی بعد از دیگری میدوند
تا به پادشاه بابِل خبر دهند که شهرش از هر طرف تسخیر شده،+
۳۲ محلهای عبور از رودخانهها* به تصرّف درآمدهاند،+
قایقهایی که از نی درست شده بودند، به آتش کشیده شدهاند،
و سربازان بابِلی به وحشت افتادهاند.»
۳۳ یَهُوَه، خدای لشکرها و خدای اسرائیل میگوید:
«دختر بابِل* مثل خرمنی در خرمنگاه است،
و وقت آن رسیده که محکم زیر پا کوبیده شود.
بهزودی وقت دروی آن میرسد.»
او مرا مثل کوزهای که خالی است کنار گذاشته،
و مثل یک مار بزرگ مرا قورت داده است؛+
او شکمش را از ثروت من پر کرده،
و مرا با فشار آب دور انداخته است.
۳۵ ساکنان صَهیون میگویند: ‹امیدواریم همان رفتار ظالمانه و خشونتآمیزی که با ما شد، به سر بابِل هم بیاید!›+
مردم اورشلیم میگویند: ‹خون ما به گردن ساکنان کلده باشد!›»
۳۶ بنابراین یَهُوَه میگوید:
من رودخانه* و چاههای بابِل را خشک خواهم کرد.+
۳۷ بابِل به تودهای از سنگ + و لانهٔ شغالها + تبدیل خواهد شد؛
طوری که مردم از دیدنش وحشت کنند،
و انگشت به دهان بمانند.*
دیگر کسی در آنجا زندگی نخواهد کرد.+
۳۸ آنها همگی مثل شیران جوان* نعره خواهند کشید،
و مثل بچههای شیر غرّش خواهند کرد.»
۳۹ یَهُوَه میگوید: «در اوج هیجانشان، ضیافتی برایشان ترتیب میدهم،
و کاری میکنم که مست و سرخوش شوند.+
به این ترتیب، تا ابد به خواب فرو خواهند رفت؛
خوابی که از آن بیدار نخواهند شد!»+
۴۰ «آنها را مثل برّهها به کشتارگاه خواهم برد؛
مثل قوچها و بزهای نر.»
وضعیت بابِل آنقدر اسفبار شده که ملتها از دیدن آن به وحشت میافتند!
۴۲ آب دریا بالا آمده و بابِل را در خود فرو برده؛
موجهای زیادش آن را پوشانده است.
۴۳ شهرهایش به بیابان و زمینی خشک تبدیل شدهاند، طوری که مردم از دیدن آنها وحشت میکنند؛
سرزمینی که دیگر کسی در آن زندگی نخواهد کرد و از آن رد نخواهد شد.+
ملتها دیگر برای پرستش او نخواهند رفت،
و دیوارهای بابِل فرو خواهند ریخت.+
۴۵ ای قوم من، از آن شهر بیرون بیایید!+
جانتان را نجات دهید،+ چون خشم یَهُوَه شعلهور شده است.+
۴۶ از خبرهایی که در این سرزمین میشنوید، نترسید و مأیوس نشوید.
یک سال یک خبر میشنوید،
و سال بعد، خبر دیگر؛
خبر ظلم و خشونت در این سرزمین و خبر جنگ بین حاکمان.
۴۷ به همین دلیل، روزهایی میآید
که بتهای* بابِل را نابود خواهم کرد.
ساکنان این سرزمین سرافکنده و رسوا خواهند شد،
و آنجا پر از جنازهٔ کشتهشدگان میشود.»+
۴۸ یَهُوَه میگوید: «آسمانها و زمین و هر چه در آنهاست،
با سقوط بابِل آواز شادی سر خواهند داد،+
چون ویرانگران از طرف شمال به بابِل حمله خواهند کرد.+
۴۹ بابِل نه تنها باعث قتل کسانی شد که در اسرائیل بودند،+
بلکه باعث قتل کسانی هم شد که از همه جای زمین در بابِل بودند.
۵۰ ای کسانی که از جنگ، جان سالم به در بردهاید، بروید و معطل نکنید!+
۵۱ «به ما توهین کردهاند و سرافکنده و رسوا شدهایم.
از حقارت و شرمندگی روسیاه شدهایم،
چون بیگانگان به مکان مقدّس معبد یَهُوَه حمله کردهاند.»+
۵۲ یَهُوَه میگوید: «به همین دلیل، روزهایی میآید
که بتهای* بابِل را نابود خواهم کرد،
و زخمیشدگان در سراسر آن سرزمین آه و ناله خواهند کرد.»+
۵۳ یَهُوَه میگوید: «حتی اگر بابِل تا به آسمان بالا برود،+
حتی اگر قلعههای مستحکم و بلندش را تقویت کند،
من ویرانگران را خواهم فرستاد تا نابودش کنند.»+
۵۴ «گوش کنید! از بابِل صدای گریه و زاری به گوش میرسد،+
صدای مصیبتی عظیم از سرزمین کلدانیان شنیده میشود؛+
۵۵ زیرا یَهُوَه در حال نابود کردن بابِل است،
و صدای بلند آن را خاموش خواهد کرد.
صدای حملهٔ دشمنانش شنیده میشود،
صدایی که مثل صدای امواج خروشان دریاست.
۵۶ آن نابودکننده به بابِل خواهد آمد.+
جنگجویان بابِل اسیر خواهند شد،+
و کمانهایشان شکسته میشوند،
چون یَهُوَه خدایی است که هر کس را به سزای اعمالش میرساند.+
او مطمئناً از بابِل انتقام خواهد گرفت.»+
۵۷ پادشاه که اسمش یَهُوَه خدای لشکرهاست میگوید:
«بزرگان،* خردمندان، فرمانداران، حاکمان* و جنگجویان بابِل را مست خواهم کرد؛+
در نتیجه آنها به خواب ابدی فرو میروند،
و از آن بیدار نخواهند شد.»+
۵۸ یَهُوَه خدای لشکرها میگوید:
«دیوارهای ضخیم بابِل به کلّی نابود میشوند،+
و دروازههای بلندش به آتش کشیده خواهند شد.
قومها و ملتها زحمت بیهوده میکشند و خودشان را خسته میکنند،
گویی که فقط هیزم روی آتش میگذارند.»+
۵۹ در چهارمین سال سلطنت صِدِقیا پادشاه یهودا، اِرْمیای نبی به سِرایا که پسر نیریا + و نوهٔ مَحسِیا بود، دستورالعملهایی داد. در آن زمان، سِرایا که مسئول تدارکات بود، همراه با صِدِقیا به بابِل رفت. ۶۰ اِرْمیا تمام بلاهایی را که قرار بود به سر بابِل بیاید، یعنی چیزهایی را که در بالا ذکر شد، روی یک طومار نوشت. ۶۱ اِرْمیا به سِرایا گفت: «وقتی بابِل را دیدی و به آنجا رسیدی، با صدای بلند تمام این نوشتهها را بخوان. ۶۲ بعد بگو، ‹ای یَهُوَه، تو گفتهای بابِل نابود و غیرمسکونی میشود. دیگر هیچ موجود زندهای، چه انسان و چه حیوان، در آنجا زندگی نخواهد کرد و آن سرزمین تا ابد ویران خواهد ماند.›+ ۶۳ تو ای سِرایا، وقتی خواندن این طومار را تمام کردی، سنگی به آن ببند و آن را در وسط رود فُرات بینداز. ۶۴ بعد بگو: ‹بابِل هم به خاطر بلایی که به سرش میآورم، به همین شکل غرق میشود و دیگر برنمیخیزد،+ و ساکنانش از خستگی از پا درمیآیند.›»+
پیامهای اِرْمیا همین جا به پایان میرسد.
۵۲ صِدِقیا + ۲۱ ساله بود که پادشاه شد و ۱۱ سال در اورشلیم حکمرانی کرد. مادرش حَموطَل + نام داشت و دختر اِرْمیا از اهالی لِبنه بود. ۲ صِدِقیا مثل یِهویاقیم، کارهایی را که در نظر یَهُوَه بد بود، انجام میداد.+ ۳ یَهُوَه از اتفاقاتی که در اورشلیم و یهودا میافتاد آنقدر خشمگین شد که ساکنان آنجا را از جلوی چشمانش دور کرد.+ صِدِقیا علیه پادشاه بابِل شورش کرد.+ ۴ در نهمین سال حکمرانی صِدِقیا، در دهمین روز ماه دهم، نِبوکَدنَصَّر،* پادشاه بابِل با تمام لشکرش به اورشلیم حمله کرد. آنها در مقابل شهر اردو زدند و برای محاصرهٔ آن، دورتادور شهر حصار ساختند.+ ۵ شهر اورشلیم تا یازدهمین سال حکمرانی صِدِقیا تحت محاصره بود.
۶ در نهمین روز ماه چهارم آن سال،+ قحطی در شهر آنقدر شدید شد که مردم چیزی برای خوردن نداشتند.+ ۷ سرانجام، کلدانیان شکافی در دیوار اورشلیم ایجاد کردند. وقتی سربازانی که در اورشلیم بودند این را دیدند، همگی شبانه از دروازهای که بین دو دیوار و نزدیک باغ پادشاه بود، به بیرون شهر فرار کردند. آن سربازان با وجود این که کلدانیان شهر را محاصره کرده بودند، فرار کردند و به سمت عَرَبه رفتند.+ ۸ اما سربازان کلدانی به دنبال صِدِقیای پادشاه رفتند + و او را در دشتهای اطراف اَریحا دستگیر کردند و تمام سپاهیانش پراکنده شدند. ۹ بعد از دستگیری صِدِقیای پادشاه، او را به حضور پادشاه بابِل به رِبله که در سرزمین حَمات بود بردند. او در آنجا حکم محکومیت صِدِقیا را صادر کرد. ۱۰ پادشاه بابِل در رِبله جلوی چشمان صِدِقیا پسران او را کشت و همهٔ بزرگان یهودا را هم اعدام کرد. ۱۱ بعد پادشاه بابِل چشمان صِدِقیا را کور کرد،+ دست و پای او را با غُل و زنجیر مسی بست و او را به بابِل برد و تا روز مرگش در زندان نگه داشت.
۱۲ در روز دهم از ماه پنجم در نوزدهمین سال حکمرانی نِبوکَدنَصَّر* پادشاه بابِل، نِبوزَرَدان که رئیس گارد سلطنتی و از خادمان پادشاه بابِل بود، به اورشلیم آمد.+ ۱۳ او معبد یَهُوَه، قصر پادشاه و تمام خانههای اورشلیم را به آتش کشید + و همین طور همهٔ خانههای بزرگ را سوزاند. ۱۴ همهٔ سربازان کلدانی که تحت فرمان رئیس گارد سلطنتی بودند، دیوارهای اطراف اورشلیم را خراب کردند.+
۱۵ نِبوزَرَدان که رئیس گارد سلطنتی بود، بعضی از فقیران یهودا و بازماندگان شهر را به تبعید برد، یعنی صنعتگران باقیمانده و همین طور فراریانی را که به پادشاه بابِل ملحق شده بودند.+ ۱۶ اما نِبوزَرَدان، رئیس گارد سلطنتی، بعضی از فقیرترین مردم را در آنجا باقی گذاشت و به آنها دستور داد در باغهای انگور و مزرعهها کار کنند.+
۱۷ کلدانیان ستونهای مسی معبد یَهُوَه،+ حوض مسی + و گاریهایی را که در معبد یَهُوَه قرار داشت،+ خرد کردند و همهٔ آن مسها را به بابِل بردند.+ ۱۸ آنها همچنین سطلها، خاکاندازها، قیچیهای فتیلهخاموشکن، کاسهها،+ پیالهها + و همهٔ ظرفها و وسایلی را که برای خدمت در معبد استفاده میشد، با خود بردند. ۱۹ رئیس گارد سلطنتی، تمام تشتها،+ آتشدانها، کاسهها، سطلها، چراغدانها،+ پیالهها و همین طور کاسههایی را که از طلا و نقرهٔ خالص بود،+ با خود برد. ۲۰ مقدار مس دو ستون، حوض، ۱۲ گاو مسی + که حوض روی آنها قرار داشت و مس گاریهایی که سلیمان پادشاه برای معبد یَهُوَه ساخته بود، آنقدر زیاد بود که نمیشد آن را وزن کرد.
۲۱ بلندی هر ستون ۸ متر* بود و دورتادور هر کدام پنج متر و سی سانتیمتر.*+ ستونها تو خالی و ضخامت مس هر کدام تقریباً ۷ سانتیمتر* بود. ۲۲ هر کدام از ستونها، یک سرستون مسی به بلندی دو متر و بیست سانتیمتر* داشت.+ شبکه و انارهای دورتادور آنها هم از مس بود. ستون دوم دقیقاً مثل ستون اول بود. ۲۳ دور هر سرستون ۹۶ انار بود و در مجموع، ۱۰۰ انار دورتادور شبکه وجود داشت.+
۲۴ در ضمن، رئیس گارد سلطنتی، این افراد را هم با خود برد: سِرایا کاهن اعظم + و معاونش صَفَنیا + و سه نگهبان دروازه.+ ۲۵ او یکی از درباریان را که مسئول سربازان بود، هفت نفر از مشاوران مخصوص پادشاه را که در شهر بودند، دفتردار فرماندهٔ لشکر را که مسئول فراخواندن افراد برای سربازی بود و همچنین ۶۰ نفر از مردمی را که در شهر باقی مانده بودند، از شهر برد. ۲۶ نِبوزَرَدان، رئیس گارد سلطنتی، آنها را به رِبله پیش پادشاه بابِل برد. ۲۷ پادشاه بابِل آنها را در رِبله در سرزمین حَمات کشت.+ به این ترتیب، اهالی یهودا از سرزمین خود به تبعید برده شدند.+
۲۸ تعداد اسیران یهودیای که در سال هفتم سلطنت نِبوکَدنَصَّر به بابِل برده شدند، ۳۰۲۳ نفر بود.+
۲۹ در هجدهمین سال سلطنت نِبوکَدنَصَّر،+ ۸۲۳ نفر دیگر هم از اورشلیم به اسارت برده شدند.
۳۰ در بیستوسومین سال سلطنت نِبوکَدنَصَّر، نِبوزَرَدان رئیس گارد سلطنتی، ۷۴۵ نفر دیگر را به تبعید برد.+
در مجموع ۴۶۰۰ نفر تبعید شدند.
۳۱ در سیوهفتمین سال تبعید یِهویاکین،+ پادشاه یهودا، در بیستوپنجمین روز از ماه دوازدهم، اِویلمِرودَک به پادشاهی بابِل رسید و یِهویاکینِ پادشاه را از زندان آزاد کرد.+ ۳۲ او با مهربانی با یِهویاکین رفتار کرد و جایگاهی بالاتر از جایگاه پادشاهان دیگری که با او در بابِل بودند، به او داد. ۳۳ پس یِهویاکین لباس زندان را درآورد. او باقی عمرش بر سر سفرهٔ پادشاه غذا میخورد. ۳۴ همچنین پادشاه تا زمانی که یِهویاکین زنده بود، روزانه سهمیهای از مواد غذایی به او میداد.
احتمالاً یعنی: «یَهُوَه سرافراز میکند.»
یا: «تقدیس.»
تحتاللفظی: «کسی که در حال بیدار شدن است.»
منظور دیگی با دهانهٔ گشاد است که روی آتش گذاشته میشد.
یا: «بخور.»
یا: «سجده میکنند.»
تحتاللفظی: «کمرت را ببند.»
یا: «محبت پایداری.» واژهنامه: «محبت پایدار.»
یا: «میراث.»
یا: «جزیرههای کِتّیمیان.»
یا: «کندهاند.» احتمالاً در صخرهها.
یا: «شیرهای جوان یالدار.»
یا: «نوف.»
یا: «سرت را کچل کردهاند.»
شیحور یکی از شعبههای رود نیل بود.
یا: «اصلاً خداترس نبودی.»
یا: «فاسد.»
قَلیاب نوعی کربنات سدیم است.
یا: «خدایان دروغین.»
یا: «چون هیچ تأدیبی را قبول نکردند.»
تحتاللفظی: «ای مردم این نسل.»
یا: «حمایل.»
تحتاللفظی: «دستهایت را روی سرت خواهی گذاشت.»
تحتاللفظی: «عربی.»
یا: «پرستش سنگها و درختها.»
یا: «سرکش.»
یا: «خدایان بیگانه را پرستش میکردی.»
یا: «سرکش.»
یا احتمالاً: «من شوهر شما هستم.»
تحتاللفظی: «موافق دل من.»
یا احتمالاً: «شما را در سبزهزار دانش و بینش بچرانند.»
یا: «سرکش.»
یا: «سرکش.»
تحتاللفظی: «ختنه کنید.»
یا: «دلتان را ختنه کنید.»
یا: «سر جایتان بیحرکت نمانید!»
یا: «سینه بزنید.»
تحتاللفظی: «دلش.»
تحتاللفظی: «دلشان.»
تحتاللفظی: «دختر قومم.» ظاهراً این اصطلاح شاعرانه نشانگر حس رحمت و دلسوزی است.
تحتاللفظی: «دیدهبانانی.» منظور کسانی است که شهری را زیر نظر میگیرند تا بفهمند بهترین موقع برای حمله، چه وقت است.
یا: «تلخ.»
تحتاللفظی: «ای رودههای من! ای رودههای من!»
یا احتمالاً: «فریاد کسانی را شنیدم که حمله میکنند.»
یا: «حکمت کافی دارند.»
یا: «پشیمان نمیشوم.»
یا احتمالاً: «زنی که بیمار است.»
یا: «تأدیب.»
تحتاللفظی: «رویشان.»
یا احتمالاً: «خدا وجود ندارد!»
یا: «از من بترسید؟»
یا: «دلی سخت و سرکش دارند.»
یا: «از یَهُوَه خدایمان بترسیم.»
یا: «شکارچیان پرندگان.»
عبارتی شاعرانه برای توصیف شهر اورشلیم یا ساکنان آن.
یا: «ظریف.»
تحتاللفظی: «تقدیس.»
یا: «خاکریز.»
یا: «ظاهری.»
یا: «لغزش میخورند.»
یا: «تعالیم.»
یا: «بیدار خواهد شد.»
تحتاللفظی: «ای دخترِ قوم من.»
یا: «خودتان را در خاکستر بغلتانید.»
منظور اِرْمیاست.
وسیلهای که تصفیهگر برای دمیدن هوا به کوره استفاده میکند تا حرارت آن را بالا ببرد.
منظور تمام ساختمانهایی است که در محوطهٔ معبد قرار داشت.
یا: «برای بَعَل بخور میسوزانید.»
ملکهٔ آسمان، لقب الٰههای بود که اسرائیلیانِ مرتد آن را میپرستیدند. احتمالاً این الٰهه، الٰههٔ باروری بود.
تحتاللفظی: «هر روز صبح زود بلند میشدم و پیش شما میفرستادم.»
تحتاللفظی: «گردن خود را سخت کردند.»
یا: «نخواستید هیچ تأدیبی را قبول کنید.»
واژهنامه: «درّهٔ هِنّوم.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
تحتاللفظی: «دلم.»
واژهنامه: «درّهٔ هِنّوم.»
یا: «برمیگردند.»
یا: «توکاهای باغی.» یا احتمالاً: «دُرناها.»
یا: «مهاجرت کنند.»
یا: «تعالیم.»
یا: «منشیها؛ علمای شما.»
تحتاللفظی: «دخترِ قومم.»
یا: «ظاهری.»
یا: «لغزش میخورند.»
یا: «دل من بیمار است.»
تحتاللفظی: «دخترِ قومم.»
تحتاللفظی: «دخترِ قومم.»
یا: «پزشکی.»
تحتاللفظی: «دخترِ قوم من.»
تحتاللفظی: «دخترِ قوم من.»
یا: «اَفسَنتین.» واژهنامه: «اَفسَنتین.»
واژهنامه: «محبت پایدار.»
یا: «داس لبهکوتاهش.»
آیهٔ ۱۱ در ابتدا به زبان آرامی نوشته شده بود.
یا: «گسترش داد.»
یا: «ابرها.»
تحتاللفظی: «روحی.» واژهنامه: «روح.»
تحتاللفظی: «نصیب یعقوب.»
یا: «گویی با قلابسنگ پرتاب میکنم.»
یا: «با درک و فهم.»
تحتاللفظی: «راه انسان به خودش تعلّق ندارد.»
احتمالاً روی سخن با اِرْمیاست.
یا: «همین طور بشود.»
منظور اِرْمیاست.
تحتاللفظی: «از زمین زندگان قطع کنیم.»
یا: «عمیقترین احساسات.» تحتاللفظی: «کلیهها.»
یا: «عمیقترین احساساتشان.» تحتاللفظی: «کلیههایشان.»
یا: «اهل خانهٔ پدرت.»
تحتاللفظی: «میراثم.»
تحتاللفظی: «میراثم.»
تحتاللفظی: «میراثم.»
یا احتمالاً: «عزادار.»
یا: «کسی در دلش به نابودی آن توجهی نمیکند.»
تحتاللفظی: «میراث.»
تحتاللفظی: «گله.»
یا: «مادر پادشاه.»
همان اتیوپی.
تحتاللفظی: «شیهههای.»
یا: «جلوی پاهایشان را نگرفتهاند.»
تحتاللفظی: «دختر باکرهٔ قوم من.»
یا: «لطف.»
یا احتمالاً: «چهار نوع داوری.»
یا احتمالاً: «به عقب برمیگردی.»
یا: «دیرخشم.»
یا: «پیام محکومیت.»
یا: «بازخرید خواهم کرد.»
یا: «دربارهٔ مادرانی که آنها را میزایند و پدرانی که باعث تولّد آنها میشوند.»
یا: «بدنش را نخواهد برید.»
این آداب و رسوم عزاداری ریشه در بتپرستی داشت و ظاهراً اسرائیلیان مرتد آن را انجام میدادند.
یا: «شاخهای.»
واژهنامه: «تیرکهای بتپرستی.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
یا احتمالاً: «و به بیماری علاجناپذیری مبتلاست.»
یا: «در دل انسان جستجو میکنم.»
یا: «عمیقترین احساسات.» تحتاللفظی: «کلیهها.»
یا: «از تو روی برگردانند.»
یا: «دو برابر.»
تحتاللفظی: «دروازهٔ پسران قوم.»
یا: «نِگِب.»
یا: «در دستش خراب شد.»
یا: «نیکوییهایی.»
یا: «باکرهٔ اسرائیل.»
یا: «همیشه از حیرت سوت میزنند.»
یا: «نپوشان.»
یا: «گناهشان را پاک نکن.»
یا: «لغزش بخورند.»
واژهنامه: «درّهٔ هِنّوم.»
یا: «گوشهایش سوت بکشد.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
تحتاللفظی: «دلم.»
واژهنامه: «درّهٔ هِنّوم.»
یا: «از حیرت سوت بزنند.»
یا: «از حیرت سوت میزند.»
منظور اجرام آسمانی است.
یا: «خانه.»
واژهنامه: «کُنده.»
به عبری ماگور میسّابیب.
یا: «استخوانهایم.»
یا: «عمیقترین احساسات.» تحتاللفظی: «کلیهها.»
یا: «دادخواهیام؛ مورد قضاییام.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
یا: «من رویم را از این شهر برگرداندهام.»
تحتاللفظی: «تقدیس.»
اسم دیگر یِهوآحاز.
یا: «خانهٔ.»
تحتاللفظی: «شبانی خواهد کرد.»
نامهای دیگر او یِهویاکین و یِکُنیا است.
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
یا: «پرتاب خواهم کرد.»
یا: «شاخهای عادل برای داوود برپا میکنم.»
یا: «با بینش کارهایش را انجام خواهد داد.»
یا: «ما را درستکار میداند.»
یا: «دلم در سینهام.»
تحتاللفظی: «استخوانهایم.»
یا: «مرتد.»
یا: «دست شریران را تقویت میکنند.»
یا: «اَفسَنتین.» واژهنامه: «اَفسَنتین.»
یا: «آنها امیدهای پوچ و توخالی به شما میدهند.»
یا: «دویدند.»
تحتاللفظی: «آیا من آسمانها و زمین را پر نمیکنم؟»
یا: «در دلشان مصمم هستند.»
یا: «غلّه.»
این واژه در زبان عبری دو معنی دارد: «پیام سنگین الٰهی» یا «یک بار سنگین.»
یا: «پیامی سنگین.»
یا: «پیام سنگین.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
نامهای دیگر او یِهویاکین و کُنیاهو است.
یا احتمالاً: «سازندگان حصار.»
تحتاللفظی: «شمشیر.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
یا: «به.»
تحتاللفظی: «صبح زود بیدار میشدم و با شما صحبت میکردم.»
تحتاللفظی: «صبح زود بیدار میشد و آنها را میفرستاد.»
یا: «گوشهایتان تمایلی به شنیدن نداشت.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
همان صِیدا.
احتمالاً منظور بابِل است.
یا: «شمشیر.»
تحتاللفظی: «رئیسان گله.»
تحتاللفظی: «رئیسان گله.»
تحتاللفظی: «رئیسان گله.»
یا: «آغلهای.»
یا: «شیر جوان یالداری.»
یا: «خانه.»
یا: «دربارهٔ.»
یا: «خانه.»
یا: «من هم پشیمان میشوم.»
یا: «تعالیمی.»
تحتاللفظی: «صبح زود بلند میشدم و پیش شما میفرستادم.»
یا: «هر کاری که به نظرتان خوب و درست میآید، با من بکنید.»
یا: «خداترس بود.»
یا: «صِدِقیا؛» طبق بعضی از دستنوشتههای قدیمی.
واژهنامه: «یوغ.»
همان صِیدا.
تحتاللفظی: «به کسی که از دید من شایسته باشد.»
یا: «مجبور میکنم که به او خدمت کنند.»
یا: «پسرِ پسرش.»
تحتاللفظی: «استراحت کند.»
تحتاللفظی: «شمشیر.»
تحتاللفظی: «دریا.» منظور حوضی است که در محوطهٔ معبد قرار داشت.
یا: «همین طور بشود.»
یا: «ملکهٔ مادر.»
یا احتمالاً: «سازندگان حصار.»
یا: «بیماری همهگیر.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
یا: «همنوعانشان.»
واژهنامه: «کُنده.»
ظاهراً این بخشی از نامهٔ قبلی است که در آیهٔ ۵ به آن اشاره شده است.
یا: «اصلاح.»
یا احتمالاً: «به آنها عزّت و افتخار میدهم.»
تحتاللفظی: «جماعت او.»
واژهنامه: «محبت پایدار.»
یا: «به همین دلیل، محبت پایدار من نسبت به تو ادامه خواهد داشت.»
تحتاللفظی: «باکرهٔ اسرائیل.»
یا: «نیکوییهای من.»
یا: «فرزندانش.»
یا: «او نمیخواست از کسی تسلّی بگیرد.»
یا: «محدودهٔ.»
تحتاللفظی: «باکرهٔ اسرائیل.»
یا: «بنا کنم و بکارم.»
یا احتمالاً: «شوهر آنها.»
تحتاللفظی: «همسایه.»
یا: «دشتی.»
یا: «خاکستر چرب.» منظور خاکستری است که با چربی قربانیها مخلوط شده است.
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
یا احتمالاً: «۷ شِکِل طلا و ۱۰ شِکِل نقره.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «بازوی درازشدهات.»
واژهنامه: «محبت پایدار.»
تحتاللفظی: «توصیهٔ.»
یا: «به هر کس طبق رفتار و کارهایش پاداش دهی.»
یا: «با پول بخر.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
تحتاللفظی: «با این که صبح زود بلند میشدم و به آنها تعلیم میدادم.»
یا: «تأدیب.»
واژهنامه: «درّهٔ هِنّوم.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
تحتاللفظی: «دلم.»
یا: «از من بترسند.»
یا: «احترام عمیق به خودم.»
یا: «نیکوییهایی.»
یا: «خاکریزهای محاصره.»
یا: «نیکوییهایی.»
واژهنامه: «محبت پایدار.»
یا: «وعدهٔ خوبی.»
تحتاللفظی: «برای داوود شاخهای عادل خواهم رویاند.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
تحتاللفظی: «در پایان هفتمین سال.»
تحتاللفظی: «امروز.»
در زمان قدیم این کار به یک عهد اعتبار میداد.
تحتاللفظی: «یوناداب.» یوناداب مخفف یِهوناداب است.
تحتاللفظی: «یوناداب.» یوناداب مخفف یِهوناداب است.
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
تحتاللفظی: «صبح زود بلند میشدم و با شما صحبت میکردم.»
تحتاللفظی: «صبح زود بلند میشدم و آنها را میفرستادم.»
تحتاللفظی: «یوناداب.» یوناداب مخفف یِهوناداب است.
یا: «اتاق غذاخوری.»
یا: «کاتب.»
یا: «امیران.»
حدوداً از اواخر آبان تا اواخر آذر. ضمیمهٔ ب۱۵.
نامهای دیگر او یِهویاکین و یِکُنیا است.
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
تحتاللفظی: «در خانهٔ غُل و زنجیر گذاشتند.»
تحتاللفظی: «خانهٔ آبانبار.»
تحتاللفظی: «دستان.»
تحتاللفظی: «دستان.»
همان حبشه.
یا: «یکی از درباریان.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
سَمجَر احتمالاً یک عنوان بود.
یا: «رئیس دربار.» طبق تقسیمبندی دیگری از کلمات در متن عبری، «نِرجَلشَرآصِرِ، سَمجَرنِبو، سَرسِکیمِ، رَبساریس.»
یا: «رئیس جادوگران (رئیس طالعبینان).»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
یا: «رئیس دربار.»
یا: «رئیس جادوگران (رئیس طالعبینان).»
یا: «آبانبار.»
یا: «احساس پشیمانی میکنم.»
یا: «مدتی در آنجا زندگی کنید.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
یا: «بدون این که آسیبی به او برسد.»
یا: «خانهٔ (بتکده) خورشید.» منظور هِلیوپولیس است.
یا: «مِمفیس.»
تحتاللفظی: «صبح زود بلند میشدم و آنها را میفرستادم.»
تحتاللفظی: «آنها.»
یا: «شما پشیمان نشدهاید.»
یا: «خداترس نبودهاید.»
ملکهٔ آسمان، لقب الٰههای بود که اسرائیلیانِ مرتد آن را میپرستیدند. احتمالاً این الٰهه، الٰههٔ باروری بود.
ملکهٔ آسمان، لقب الٰههای بود که اسرائیلیانِ مرتد آن را میپرستیدند. احتمالاً این الٰهه، الٰههٔ باروری بود.
ملکهٔ آسمان، لقب الٰههای بود که اسرائیلیانِ مرتد آن را میپرستیدند. احتمالاً این الٰهه، الٰههٔ باروری بود.
ملکهٔ آسمان، لقب الٰههای بود که اسرائیلیانِ مرتد آن را میپرستیدند. احتمالاً این الٰهه، الٰههٔ باروری بود.
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
یا: «در کتابی.»
یا: «تو توقعات زیاد داری.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
این سپرهای کوچک معمولاً در دست کمانداران بودند.
یا: «کشتاری.»
تحتاللفظی: «ای دختر باکرهٔ مصر.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
یا: «مِمفیس.»
تحتاللفظی: «وقت تعیینشده.»
منظور فاتح مصر است.
یا: «مِمفیس.»
یا احتمالاً: «به بیابان تبدیل خواهد شد.»
یا: «گوسالهٔ مادهٔ زیباست.»
تحتاللفظی: «نو.»
یا: «اصلاح.»
همان صِیدا.
یا: «کَفتور.»
منظور این است که مردم غزه از شدّت شرمساری و غم و اندوه، موهای سرشان را میتراشند.
یا: «درّه.»
یا: «تا کی به کشت و کشتار ادامه میدهی؟»
یا: «زمین هموار؛ فلات.»
یا: «نامش.»
یا احتمالاً: «و روی زمین خشک.»
یا: «در فلات.»
تحتاللفظی: «شاخ.»
یا: «آه و ناله میکنم.»
یا: «چَرخُشتها.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
منظور سازی است که در مراسم ختم مینواختند.
منظور سازی است که در مراسم ختم مینواختند.
واژهنامه: «مَلکام.»
یا: «فاسد شده است؟»
یا: «جنگلهای انبوه.»
تحتاللفظی: «شبان.»
تحتاللفظی: «از شدّت ترس ذوب شدهاند.»
تحتاللفظی: «باد.»
یا: «امیران.»
ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.
تحتاللفظی: «کَلده.»
تحتاللفظی: «میراثم.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
یا: «بازخریدکنندهٔ آنها.»
یا: «بیهودهگویان.»
یا: «در همهٔ نسلها.»
عبارتی شاعرانه برای توصیف شهر بابِل یا ساکنان آن.
یا: «جنگلهای انبوه.»
این ضمیر ظاهراً به بابِلیان اشاره میکند.
یا: «شبان.»
ظاهراً منظور سرزمین کلدانیان است.
یا: «خالی؛ تهی.»
تحتاللفظی: «آنها را بیوه نکرده است.»
تحتاللفظی: «سرزمینشان.»
یا احتمالاً: «تیردانها را پر کنید.»
تحتاللفظی: «روح پادشاهان ماد.»
یا: «ابرها.»
تحتاللفظی: «روحی.» واژهنامه: «روح.»
تحتاللفظی: «نصیب یعقوب.»
یا: «فرمانروایان دستنشانده.»
منظور افسرانی است که برای خدمت در لشکر، سرباز جمع میکردند.
یا: «فرمانروایان دستنشانده.»
منظور جاهای کمعمق رودخانه است که عبور از آن امکانپذیر بود.
عبارتی شاعرانه برای توصیف شهر بابِل یا ساکنان آن.
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.»
تحتاللفظی: «دریا.»
یا: «از حیرت سوت بزنند.»
یا: «شیران جوان یالدار.»
ظاهراً منظور بابِل است.
یا: «بتهای تراشیدهٔ.»
تحتاللفظی: «دل.»
یا: «بتهای تراشیدهٔ.»
یا: «امیران.»
یا: «فرمانروایان دستنشانده.»
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
تحتاللفظی: «نِبوکَدرَصَّر.» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.
تحتاللفظی: «۱۸ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «برای اندازهگیری دور آن، ریسمانی به طول ۱۲ ذراع لازم بود.»
تحتاللفظی: «چهار انگشت.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.