کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • دج اِرْمیا ۱:‏۱-‏۵۲:‏۳۴
  • اِرْمیا

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • اِرْمیا
  • کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
اِرْمیا

اِرْمیا

۱ این کتاب شامل گفته‌های اِرْمیا* پسر حِلقیاست.‏ اِرْمیا یکی از کاهنان شهر عَناتوت + در سرزمین بنیامین بود.‏ ۲ در سال سیزدهم حکمرانی یوشیا + که پسر آمون + و پادشاه یهودا بود،‏ پیام یَهُوَه به اِرْمیا رسید.‏ ۳ همین طور،‏ خدا پیام‌های دیگری به اِرْمیا داد.‏ این پیام‌ها از زمان یِهویاقیم + که پسر یوشیا و پادشاه یهودا بود تا پایان یازدهمین سال حکمرانی صِدِقیا + که پسر یوشیا و پادشاه یهودا بود،‏ به اِرْمیا رسید.‏ در ماه پنجم همان سال بود که ساکنان اورشلیم به بابِل تبعید شدند.‏+

۴ یَهُوَه این پیام را به من داد و گفت:‏

۵ ‏«من تو را قبل از این که در رَحِم مادرت شکل بدهم می‌شناختم،‏+

و قبل از این که به دنیا بیایی،‏ تو را انتخاب* کردم +

تا در بین ملت‌ها پیامبر من باشی و مأموریت مقدّسی را انجام دهی.‏»‏

۶ اما من گفتم:‏ «ای وای!‏ ای یَهُوَه حاکم متعال،‏

من نمی‌دانم که چطور باید صحبت کنم،‏+ چون خیلی جوانم.‏»‏+

۷ یَهُوَه به من گفت:‏

‏«نگو که خیلی جوانی،‏

چون هر جا که تو را بفرستم،‏ باید بروی،‏

و هر چه که به تو فرمان دهم،‏ باید به مردم بگویی.‏+

۸ از ظاهر آن‌ها نترس،‏ چون من که یَهُوَه هستم،‏ این را به تو می‌گویم،‏+

‏‹من با تو هستم و تو را نجات می‌دهم.‏›»‏+

۹ آن وقت،‏ یَهُوَه دستش را دراز کرد و لب‌هایم را لمس کرد.‏+ بعد یَهُوَه گفت:‏ «من کلامم را در دهانت گذاشتم!‏+ ۱۰ امروز این مأموریت را به تو می‌دهم که به ملت‌ها و مملکت‌ها هشدار دهی.‏ همین طور به تو اختیار می‌دهم که ریشه‌کن و سرنگون کنی،‏ ویران و واژگون کنی و بسازی و بکاری.‏»‏+

۱۱ بعد یَهُوَه به من گفت:‏ «اِرْمیا،‏ نگاه کن!‏ چه می‌بینی؟‏» گفتم:‏ «یک شاخهٔ درخت بادام!‏»‏*

۱۲ یَهُوَه به من گفت:‏ «درست دیدی،‏ چون من همیشه بیدار و هوشیارم تا کلامم به انجام رسد.‏»‏

۱۳ یَهُوَه باز به من گفت:‏ «حالا چه می‌بینی؟‏» جواب دادم:‏ «در شمال،‏ دیگی در حال جوشیدن* می‌بینم که دهانه‌اش به سمت این سرزمین است.‏» ۱۴ بعد یَهُوَه به من گفت:‏

‏«مصیبتی از شمال خواهد آمد،‏

و همهٔ ساکنان این سرزمین دچار آن خواهند شد.‏+

۱۵ من که یَهُوَه هستم،‏ همهٔ خاندان‌های مملکت‌های شمالی را به اورشلیم احضار می‌کنم.‏+

وقتی آن‌ها بیایند،‏

هر کدام تخت فرمانروایی‌اش را در آنجا کنار دروازه‌های اورشلیم برپا می‌کند،‏+

و به تمام دیوارهای اطراف آن،‏

و به همهٔ شهرهای یهودا حمله خواهد کرد.‏+

۱۶ من قومم را به خاطر همهٔ کارهای شریرانه‌شان مجازات می‌کنم،‏

چون مرا ترک کرده‌اند.‏+

آن‌ها به خدایان دیگر قربانی* تقدیم می‌کنند،‏+

و بت‌هایی را که به دست خودشان ساخته‌اند می‌پرستند.‏*‏+

۱۷ اما تو ای اِرْمیا،‏ آماده شو!‏*

بلند شو و هر چه به تو فرمان می‌دهم،‏ به آن‌ها بگو.‏

از آن‌ها نترس،‏+

وگرنه کاری می‌کنم که در حضور آن‌ها به وحشت بیفتی.‏

۱۸ من امروز تو را مثل شهری حصاردار و ستونی آهنی و دیوارهای مسی قوی کرده‌ام

تا در این سرزمین شکست نخوری،‏+

و بتوانی در مقابل پادشاهان یهودا و امیرانش،‏

و در مقابل کاهنانش و مردم این سرزمین مقاومت کنی.‏+

۱۹ آن‌ها به جنگ تو خواهند آمد،‏ اما تو را شکست نخواهند داد،‏

چون من که یَهُوَه هستم،‏ این را به تو می‌گویم:‏

‏‹من با تو هستم + و تو را نجات می‌دهم.‏›»‏

۲ یَهُوَه این پیام را به من داد و گفت:‏ ۲ ‏«برو و به اورشلیم بگو که یَهُوَه می‌گوید:‏

‏‹خوب یادم می‌آید که در جوانی چه محبتی* نسبت به من داشتی،‏+

در دوران نامزدی‌مان چه عشقی به من نشان دادی،‏+

و وقتی تو را در بیابان خشک که چیزی در آن کاشته نشده بود هدایت می‌کردم،‏

چطور از من پیروی می‌کردی.‏+

۳ ای اسرائیل،‏ تو برای من که یَهُوَه هستم،‏ مقدّس + و نوبر محصولم بودی.‏

هر کسی که به اسرائیل آزار برساند،‏ گناهکار است،‏

و گرفتار مصیبت می‌شود.‏ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏›»‏+

۴ ای خاندان یعقوب،‏ ای تمام طایفه‌های اسرائیل،‏

پیام یَهُوَه را بشنوید!‏

۵ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«اجداد شما چه خطایی در من دیدند +

که اینقدر از من دور شدند؟‏

چرا بت‌های بی‌ارزش را پرستیدند + و خودشان را بی‌ارزش کردند؟‏+

۶ آن‌ها نپرسیدند:‏ ‹یَهُوَه کجاست؟‏

کجاست خدایی که ما را از سرزمین مصر بیرون آورد،‏+

و ما را در بیابان هدایت کرد؟‏

همان بیابان سوزان + و پر از شکاف‌های عمیق،‏

بیابان خشک + و پر از جاهای تاریک،‏

جایی که هیچ انسانی به آنجا سفر نمی‌کند،‏

و در آنجا ساکن نمی‌شود.‏›‏

۷ سرانجام،‏ شما را به سرزمین باغ‌ها بردم

تا از محصولات آن بخورید و از نعمت‌هایش لذّت ببرید.‏+

ولی وقتی وارد سرزمین من شدید،‏ آنجا را به فساد کشیدید،‏

و مِلک* مرا ناپاک و بی‌ارزش کردید.‏+

۸ حتی کاهنان هم نپرسیدند،‏ ‹یَهُوَه کجاست؟‏›‏+

معلّمان شریعت،‏ مرا نشناختند،‏

شبانان قوم بر ضدّ من سرکشی کردند،‏+

و پیامبران به نام بَعَل پیشگویی کردند.‏+

آن‌ها بت‌هایی را پرستیدند که نمی‌توانند به کسی فایده برسانند.‏

۹ بنابراین،‏ باز هم شما را به خاطر خطاهایتان به محاکمه می‌کشم.‏+

حتی در آینده،‏ فرزندانِ فرزندانتان را هم به محاکمه می‌کشم!‏ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۱۰ به مناطق ساحلی کِتّیم* بروید.‏+ در آنجا چه می‌بینید؟‏

کسانی را به قیدار بفرستید.‏+ در آنجا چه می‌بینید؟‏

خوب فکر کنید و ببینید که آیا تا حالا چنین چیزی اتفاق افتاده است؟‏

۱۱ آیا تا حالا ملتی خدایان خودشان را با خدایان دیگری که واقعی نیستند،‏ عوض کرده‌اند؟‏

اما قوم من،‏ مرا که خدای پرجلال هستم،‏ با چیزی که فایده‌ای ندارد عوض کرده‌اند.‏+

۱۲ این گفتهٔ یَهُوَه است:‏ ای آسمان‌ها،‏

از این کار آن‌ها تعجب کنید و از وحشت بلرزید،‏

۱۳ چون قوم من مرتکب دو خطا شده‌اند:‏

اول این که مرا که سرچشمهٔ آب حیات هستم،‏ ترک کرده‌اند،‏+

دوم این که آب‌انبارهایی برای خودشان حفر کرده‌اند،‏*

آب‌انبارهای ترک‌خورده که نمی‌توانند آب را نگه دارند.‏

۱۴ مگر اسرائیل یک خدمتکار یا غلامی خانه‌زاد است؟‏

پس چرا مثل غنیمت به دست دشمنانش تسلیم شده است؟‏

۱۵ شیرهای یال‌دار،‏* غرّش‌کنان به اسرائیل هجوم آورده‌اند.‏+

آن‌ها سرزمین اسرائیل را به خرابه تبدیل کرده‌اند،‏

طوری که دیگران از دیدنش وحشت می‌کنند.‏

شهرهایش را آتش زده‌اند،‏ طوری که دیگر قابل سکونت نیستند.‏

۱۶ ای اسرائیل،‏ مردم مِمفیس*‏+ و تَحفَنحیس + سرزمینت را کاملاً ویران کرده‌اند.‏*

۱۷ آیا خودت باعث نشدی که این بلا بر سرت بیاید؟‏

وقتی یَهُوَه خدایت تو را هدایت می‌کرد،‏+

او را ترک کردی!‏

۱۸ رفتن به مصر + و نوشیدن از آب‌های شیحور،‏*

چه فایده‌ای برایت دارد؟‏

رفتن به آشور + و نوشیدن از آب رود فُرات،‏

چه نفعی برایت دارد؟‏

۱۹ تو باید از کارهای شریرانه‌ات درس عبرت بگیری،‏

و به خاطر بی‌وفایی‌ات توبیخ شوی.‏

ببین و بفهم که ترک کردن یَهُوَه خدایت چه تلخ و اسفبار است!‏+

تو هیچ احترامی برایم قائل نبودی.‏*‏+

این گفتهٔ یَهُوَه خدای لشکرهاست؛‏ خدایی که حاکم متعال است.‏

۲۰ مدت‌ها پیش یوغ بردگی‌ات را شکستم،‏+

و زنجیرهایت را پاره کردم.‏

اما گفتی:‏ ‹من نمی‌خواهم به کسی خدمت کنم!‏›‏

تو روی هر تپهٔ بلند و زیر هر درخت پربار،‏+

مثل یک فاحشه دراز کشیدی و خودت را در اختیار همه گذاشتی.‏+

۲۱ وقتی تو را مثل یک درخت انگور قرمز کاشتم،‏+ از بهترین بذر استفاده کردم.‏

پس چه شد که به درختی وحشی با شاخه‌های پوسیده* تبدیل شدی؟‏+

۲۲ هر چقدر هم که خودت را با قَلیاب* و صابون فراوان بشویی،‏

باز هم لکهٔ گناهانت معلوم است و آن را می‌بینم.‏+ این گفتهٔ یَهُوَه،‏ حاکم متعال است.‏

۲۳ چطور می‌توانی بگویی که خودت را ناپاک نکرده‌ای،‏

و بَعَل‌ها را نپرستیده‌ای؟‏

به کارهایی که در درّه کردی نگاه کن،‏

و به آن‌ها خوب فکر کن.‏

تو مثل ماده‌شترِ جوان و بی‌قراری هستی

که سرگردان به هر طرف می‌دود.‏

۲۴ تو مثل خر مادهٔ وحشی‌ای هستی که عادت دارد در بیابان باشد،‏

و از شدّت شهوتش،‏ برای پیدا کردن جفت به هر طرف بو می‌کشد؛‏

کیست که بتواند جلویش را بگیرد؟‏

خرهای وحشی نری که دنبال او می‌گردند،‏

بدون هیچ زحمتی،‏ او را در فصل جفت‌گیری پیدا می‌کنند.‏

۲۵ ای اسرائیل،‏ پاهایت را خسته نکن،‏

و نگذار گلویت از تشنگی خشک شود.‏

اما تو می‌گویی،‏ ‹نه،‏ دیگر نمی‌توانم برگردم!‏+

چون عاشق غریبه‌ها* شده‌ام،‏+

و می‌خواهم از آن‌ها پیروی کنم.‏›‏+

۲۶ همان طور که یک دزد وقتی گیر می‌افتد،‏ سرافکنده می‌شود،‏

خاندان اسرائیل هم،‏

به همراه پادشاهان و امیران،‏

و کاهنان و پیامبرانشان،‏ همگی سرافکنده شده‌اند.‏+

۲۷ هر کدام از آن‌ها به درخت می‌گوید،‏ ‹تو پدر من هستی.‏›‏+

و به سنگ می‌گوید،‏ ‹تو مرا به دنیا آوردی.‏›‏

آن‌ها به جای این که نگاهشان به من باشد،‏ به من پشت کرده‌اند.‏+

اما وقتی به مصیبت و بلا گرفتار می‌شوند،‏ می‌گویند:‏

‏‹بیا و ما را نجات بده!‏›‏+

۲۸ پس خدایانی که برای خودت ساختی،‏ کجا هستند؟‏+

بگذار وقتی گرفتار مصیبت می‌شوی،‏ همان‌ها اگر می‌توانند تو را نجات دهند،‏

چون تو ای یهودا،‏ به تعداد شهرهایت خدا داری!‏+

۲۹ ‏‹چرا دائم از من شکایت می‌کنید؟‏

چرا همهٔ شما به ضدّ من سرکشی کرده‌اید؟‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۳۰ من پسرانت را تنبیه کردم،‏ ولی فایده‌ای نداشت،‏+

چون نخواستند خودشان را اصلاح کنند.‏*‏+

شما مثل شیران درنده،‏

با شمشیرهای خودتان پیامبرانتان را کشتید.‏+

۳۱ ای قوم،‏* به کلام یَهُوَه فکر کنید.‏

آیا من برای اسرائیل مثل بیابان شده‌ام،‏

یا مثل سرزمینی که غرق در تاریکی است؟‏

چرا قوم من گفته‌اند،‏ ‹هر جا که بخواهیم می‌رویم،‏

و دیگر پیش تو نمی‌آییم›؟‏+

۳۲ آیا ممکن است باکره‌ای زیورآلاتش را فراموش کند؟‏

آیا امکان دارد عروس لباس* عروسی‌اش را فراموش کند؟‏

با این حال،‏ قوم من روزهای بی‌شماری است که مرا فراموش کرده‌اند.‏+

۳۳ ای زن،‏ چقدر ماهرانه در طلب عشق نقشه می‌کشی!‏

خوب تمرین کرده‌ای که کارهای شریرانه انجام بدهی.‏+

۳۴ حتی لباس‌هایت با خون فقیران بی‌گناه لکه‌دار شده است.‏+

با این که من ندیدم آن‌ها به خانه‌ات دستبرد بزنند،‏

لکهٔ خونشان را روی تمام لباس‌هایت می‌بینم.‏+

۳۵ ولی تو ادعا می‌کنی که بی‌گناهی،‏

و مطمئنی که من دیگر از دست تو خشمگین نیستم.‏

اما حالا من تو را مجازات می‌کنم،‏

چون می‌گویی،‏ ‹گناهی نکرده‌ام.‏›‏

۳۶ چرا اصلاً برایت مهم نیست که در زندگی‌ات ثبات داشته باشی؟‏

همان طور که از آشور مأیوس و ناامید شدی،‏+

مصر هم باعث یأس و ناامیدی‌ات خواهد شد.‏+

۳۷ به همین دلیل،‏ روزی از مصر بیرون خواهی رفت و سرت را از خجالت پایین خواهی انداخت،‏*‏+

چون یَهُوَه کسانی را که تو به آن‌ها توکّل کرده‌ای رد کرده است.‏

آن‌ها باعث موفقیت تو نخواهند شد.‏»‏

۳ مردم می‌پرسند:‏ «اگر مردی زنش را طلاق دهد و زنش از پیش او برود و با مردی دیگر ازدواج کند،‏ آیا شوهر سابقش می‌تواند پیش او برگردد؟‏»‏

آیا این سرزمین کاملاً به فساد کشیده نشده است؟‏+

یَهُوَه می‌گوید:‏ «تو مثل یک فاحشه با خیلی از عاشقانت زنا کرده‌ای،‏+

پس آیا می‌توانی پیش من برگردی؟‏

۲ به بالای تپه‌ها نگاه کن.‏

آیا جایی هست که در آنجا به تو تجاوز نشده باشد؟‏

تو کنار راه در انتظار عاشقانت نشستی،‏

مثل صحرانشینی* که در بیابان سر راه می‌نشیند.‏

تو با فاحشگی و کارهای شریرانه‌ات،‏

مدام این سرزمین را آلوده می‌کنی!‏+

۳ برای همین است که جلوی بارش باران‌ها گرفته شده،‏+

و باران‌های بهاری نیامده است.‏

تو مثل زن شوهرداری که فاحشگی می‌کند،‏ اصلاً خجالت نمی‌کشی،‏

و شرم و حیا را از خودت دور کرده‌ای.‏+

۴ اما حالا مرا صدا می‌کنی و می‌گویی،‏

‏‹پدر،‏ تو دوست دوران جوانی‌ام هستی!‏+

۵ آیا می‌خواهی همیشه از دست من دلخور باشی،‏

و نسبت به من کینه داشته باشی؟‏›‏

این چیزیست که می‌گویی،‏

ولی هر کار بدی که از دستت برآید انجام می‌دهی.‏»‏+

۶ در دوران حکومت یوشیای پادشاه،‏+ یَهُوَه به من گفت:‏ «آیا دیدی که اسرائیل،‏ آن زن بی‌وفا چه کار کرده است؟‏ او به بالای هر کوه بلند و زیر هر درخت پربار رفته تا فاحشگی کند.‏+ ۷ حتی با وجود همهٔ این کارهایش،‏ بارها به او گفتم که پیش من برگردد،‏+ ولی او برنگشت.‏ یهودا هم ناظر کارهای خواهر خیانتکارش اسرائیل بود.‏+ ۸ وقتی این را دیدم،‏ طلاقنامهٔ اسرائیل بی‌وفا و خیانتکار را به او دادم و روانه‌اش کردم.‏+ با این حال،‏ خواهر خیانتکارش یهودا نترسید.‏ او هم رفت و شروع به فاحشگی کرد.‏+ ۹ برای او مهم نبود که فاحشگی می‌کند.‏ او با پرستش بت‌های سنگی و چوبی* مرتکب زنا شد و به این شکل این سرزمین را آلوده کرد.‏+ ۱۰ با وجود این،‏ یهودا خواهر خیانتکار اسرائیل،‏ با تمام دلش به سوی من برنگشت؛‏ او فقط تظاهر به این کار کرد.‏ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏»‏

۱۱ بعد یَهُوَه به من گفت:‏ «اسرائیل بی‌وفا نشان داده که از یهودای خیانتکار درستکارتر است.‏+ ۱۲ برو و این پیام را به مردم شمال اعلام کن:‏+

‏‹یَهُوَه می‌گوید،‏ ای اسرائیل عهدشکن،‏* پیش من برگرد!‏+ من که یَهُوَه هستم با خشم به تو نگاه نمی‌کنم،‏+ چون وفادارم و تا ابد از دست تو دلخور نمی‌مانم.‏ ۱۳ تو سرکش شده‌ای و از من که یَهُوَه خدای تو هستم نافرمانی کرده‌ای،‏ پس قبول کن که گناهکاری.‏ تو زیر هر درخت پرباری،‏ با غریبه‌ها زنا می‌کردی* و نخواستی از من اطاعت کنی.‏ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏›‏

۱۴ ‏«ای فرزندان عهدشکن،‏* پیش من برگردید،‏ چون من صاحب حقیقی شما هستم* و شما را جمع می‌کنم و یک نفر از هر شهر و دو نفر از هر خاندان را به صَهیون می‌آورم.‏ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏+ ۱۵ من شبانانی برای شما تعیین خواهم کرد که طبق خواست من* عمل کنند + و با دانش و بینش به شما خوراک بدهند.‏*‏ ۱۶ در آن زمان،‏ بارور می‌شوید و تعدادتان زیاد می‌شود و دیگر از صندوق عهد یَهُوَه صحبت نمی‌کنید.‏+ دیگر به آن فکر نمی‌کنید،‏ آن را به یاد نمی‌آورید،‏ دلتان برایش تنگ نمی‌شود و از نو صندوق دیگری نمی‌سازید.‏ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏ ۱۷ در آن زمان،‏ شهر اورشلیم به عنوان ‹تخت پادشاهی یَهُوَه› معروف می‌شود + و همهٔ ملت‌ها در آنجا برای ستایش نام یَهُوَه جمع می‌شوند.‏+ آن‌ها دیگر با لجبازی دنبال خواسته‌های دل شریرشان نمی‌روند.‏»‏

۱۸ ‏«در آن زمان،‏ خاندان یهودا و خاندان اسرائیل با هم متحد می‌شوند + و از سرزمین شمال به سرزمینی می‌آیند که به اجدادشان به میراث دادم.‏+ ۱۹ به خودم گفتم:‏ ‹چقدر خوشحال بودم که تو را از پسران خودم بدانم و این سرزمین حاصلخیز که زیباترین سرزمین در بین ملت‌هاست،‏ به تو به میراث بدهم!‏+ همین طور فکر کردم که شما مرا «پدر» خطاب می‌کنید و از پیروی من دست نمی‌کشید.‏ ۲۰ اما درست همان طور که زنی به شوهرش خیانت می‌کند و او را ترک می‌کند،‏ شما هم ای خاندان اسرائیل،‏ به من خیانت کرده‌اید.‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏»‏

۲۱ از تپه‌ها صدایی شنیده می‌شود،‏

صدای گریه و التماس قوم اسرائیل،‏

چون گمراه و منحرف شده‌اند،‏

و یَهُوَه خدایشان را فراموش کرده‌اند.‏+

۲۲ خدا می‌گوید:‏ «ای فرزندان عهدشکن،‏* پیش من برگردید

تا شما را شفا دهم و دیگر عهدشکن* نباشید.‏»‏+

آن‌ها می‌گویند:‏ «البته که برمی‌گردیم!‏ ما پیش تو آمده‌ایم،‏

چون تو ای یَهُوَه خدای ما هستی.‏+

۲۳ وقتی روی تپه‌ها و کوه‌ها،‏ با جشن‌های پر سروصدا خدایان دیگر را می‌پرستیدیم،‏ واقعاً خودمان را فریب می‌دادیم؛‏+

فقط خدای ما یَهُوَه است که قوم اسرائیل را نجات می‌دهد.‏+

۲۴ از بچگی دیده‌ایم که چطور پرستش آن بت شرم‌آور باعث شده

تا گاوان و گوسفندان،‏ پسران و دختران اجدادمان،‏

و هر چیز دیگری که اجدادمان برایش زحمت کشیدند،‏ تلف شوند.‏+

۲۵ ما باید در بستر خجالت بخوابیم،‏

و پتوی رسوایی را روی خودمان بکشیم،‏

چون به یَهُوَه خدایمان گناه کرده‌ایم.‏+

هم ما و هم اجدادمان از بچگی تا امروز،‏+

به یَهُوَه خدایمان گوش نداده‌ایم و از او اطاعت نکرده‌ایم.‏»‏

۴ یَهُوَه می‌گوید:‏ «ای اسرائیل،‏ اگر برگردی،‏

اگر به سوی من برگردی،‏

و اگر بت‌های نفرت‌انگیزت را از جلوی چشمانم دور کنی،‏

دیگر آواره و سرگردان نمی‌شوی.‏»‏+

۲ اگر از روی راستگویی،‏ عدالت و درستکاری،‏

به حیات یَهُوَه قسم بخوری،‏

آن وقت ملت‌ها از طریق او به برکت دست پیدا می‌کنند،‏

و با افتخار دربارهٔ او با دیگران صحبت می‌کنند.‏+

۳ یَهُوَه به اهالی یهودا و اورشلیم می‌گوید:‏

‏«زمینی را که قابل کشت است شخم بزنید،‏

و بذرهایتان را میان خارها نکارید.‏+

۴ ای اهالی یهودا و ساکنان اورشلیم،‏

خودتان را برای من که یَهُوَه هستم پاک کنید،‏*

و هر ناپاکی را از دلتان دور کنید،‏*‏+

مبادا به خاطر کارهای شریرانه‌تان،‏

آتش خشم من بر شما شعله‌ور شود،‏

آتشی که هیچ کس نمی‌تواند آن را خاموش کند.‏»‏+

۵ این پیام را در یهودا و اورشلیم اعلام کنید.‏

در تمام این سرزمین جار بزنید و شیپورها را به صدا درآورید،‏+

و با صدای بلند بگویید:‏ «همگی جمع شوید،‏

تا با هم به شهرهای حصاردار پناه ببریم.‏+

۶ راه صَهیون را با علامتی مشخص کنید.‏

خودتان را به محلی امن برسانید!‏ تأخیر نکنید!‏»‏*

چون من از طرف شمال مصیبتی می‌فرستم که ویرانی عظیمی به همراه دارد.‏+

۷ نابودکنندهٔ قوم‌ها مثل شیری که از بیشه‌اش بیرون می‌آید،‏ به طرف سرزمینتان راه افتاده است.‏+

او از مکان خودش بیرون آمده تا سرزمین شما را ویران کند،‏

طوری که همه از دیدن ویرانی آن سرزمین وحشت کنند.‏

شهرهای شما با خاک یکسان می‌شوند و دیگر کسی نمی‌تواند در آن‌ها زندگی کند.‏+

۸ برای همین،‏ پَلاس بپوشید،‏+

ماتم بگیرید* و گریه و زاری کنید،‏

چون یَهُوَه هنوز از دست ما به‌شدّت خشمگین است.‏

۹ یَهُوَه می‌گوید:‏ «در آن روز،‏ پادشاه شجاعتش* را از دست می‌دهد،‏+

و امیران روحیه‌شان* را می‌بازند؛‏

کاهنان به وحشت می‌افتند و پیامبران حیرت می‌کنند.‏»‏+

۱۰ پس من گفتم:‏ «ای وای!‏ ای یَهُوَه حاکم متعال،‏ تو اهالی یهودا و اورشلیم را کاملاً فریب دادی،‏+ چون قول صلح و آرامش را به آن‌ها دادی،‏+ ولی الآن تیغ شمشیر بر گلوی ماست!‏»‏

۱۱ در آن زمان،‏ به اهالی یهودا و اورشلیم گفته خواهد شد:‏

‏«بادی سوزان می‌وزد،‏

بادی از سمت تپه‌های خشک بیابان به طرف قومم* می‌وزد،‏

ولی این باد برای باد دادن غلّه‌ها و پاک کردن آن‌ها نیست.‏

۱۲ این باد شدید از آنجا به فرمان من می‌وزد.‏

من داوری‌های خودم را به ضدّ آن‌ها اعلام خواهم کرد.‏

۱۳ نگاه کن!‏ دشمن مثل ابرهای باران‌زا می‌آید.‏

ارابه‌هایش مثل تندباد هستند،‏

و اسب‌هایش از عقاب تیزروترند.‏+

وای بر ما،‏ چون محکوم به نابودی شده‌ایم!‏

۱۴ ای اورشلیم،‏ دلت را از شرارت پاک کن تا نجات پیدا کنی.‏+

تا کی می‌خواهی فکرهای شریرانه را در دلت نگه داری؟‏

۱۵ صدایی از شهر دان و از کوهستان اِفرایِم،‏+

خبر آمدن مصیبت را اعلام می‌کند.‏

۱۶ این خبر را به گوش ملت‌ها برسانید،‏

و برای اورشلیم اعلام کنید.‏

جاسوسانی* از سرزمین دوردست می‌آیند،‏

و بر ضدّ شهرهای یهودا فریاد جنگ سر خواهند داد.‏

۱۷ آن‌ها مثل نگهبانانی که مزرعه‌ای را احاطه می‌کنند،‏ شهر را محاصره می‌کنند،‏+

چون ساکنان شهر سرکش شده‌اند و از من نافرمانی کرده‌اند.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏+

۱۸ ‏«این مجازات نتیجهٔ رفتار و کارهای تو بوده است!‏+

مصیبت تو چقدر دردناک* است،‏

چون مثل شمشیری به قلبت فرو می‌رود!‏»‏

۱۹ چه دردی می‌کشم!‏ چه دردی!‏*

درد شدیدی در دلم حس می‌کنم،‏

و قلبم به‌شدّت می‌تپد!‏

دیگر نمی‌توانم ساکت بمانم،‏

چون صدای شیپورها،‏

و اعلان جنگ را شنیدم.‏*‏+

۲۰ خبر مصیبت‌ها،‏ یکی بعد از دیگری به گوش می‌رسد!‏

تمام سرزمین نابود شده است!‏

خیمه‌های من ناگهان ویران شده‌اند،‏+

و پرده‌هایشان در یک چشم به هم زدن از بین رفته‌اند.‏

۲۱ تا کی باید شاهد آن علامت باشم،‏

و صدای شیپور جنگ را بشنوم؟‏+

۲۲ قوم من نادانند،‏+

و مرا نادیده می‌گیرند.‏

آن‌ها مثل بچه‌های بی‌عقلی هستند که درک و فهم ندارند.‏

در بدی کردن استادند،‏*

ولی در خوبی کردن نادانند.‏

۲۳ به زمین نگاه کردم و دیدم که خالی و ویران است.‏+

به آسمان نگاه کردم و دیدم که دیگر نور ندارد.‏+

۲۴ به کوه‌ها و تپه‌ها نگاه کردم،‏

و دیدم که لرزان هستند.‏+

۲۵ نگاه کردم و دیدم که هیچ انسانی نیست؛‏

همهٔ پرندگان آسمان فرار کرده بودند.‏+

۲۶ دیدم که باغ به بیابان تبدیل شده،‏

و همهٔ شهرهای سرزمین با خاک یکسان شده‌اند.‏+

یَهُوَه باعث شد که این اتفاق بیفتد،‏

چون آتش خشمش شعله‌ور شده بود.‏

۲۷ یَهُوَه می‌گوید:‏ «روزی تمام این سرزمین ویران می‌شود،‏+

اما همه چیز را کاملاً از بین نمی‌برم.‏

۲۸ به همین دلیل،‏ این سرزمین ماتم خواهد گرفت،‏+

و آسمان‌ها تاریک خواهند شد.‏+

من این را گفته‌ام؛‏ این تصمیم من است.‏

نظرم را عوض نمی‌کنم* و از این کار منصرف نمی‌شوم.‏+

۲۹ با شنیدن صدای اسب‌سواران و تیراندازان،‏

همهٔ ساکنان شهر فرار می‌کنند.‏+

بعضی‌ها به جنگل پناه می‌برند،‏

و بعضی‌ها خودشان را بین صخره‌ها پنهان می‌کنند.‏+

تمام شهرها از سکنه خالی شده‌اند،‏

و حتی یک نفر هم در آن‌ها زندگی نمی‌کند.‏»‏

۳۰ حالا که ویران شده‌ای،‏ می‌خواهی چه کار کنی؟‏

تو قبلاً لباس قرمز می‌پوشیدی،‏

و خودت را با زیورآلات طلا می‌آراستی،‏

و سُرمه به چشمانت می‌کشیدی تا آن‌ها را بزرگ‌تر جلوه دهی.‏

اما سعی تو برای زیبا کردنت بیهوده بود،‏+

چون همان کسانی که از شدّت شهوت دنبال تو بودند،‏ تو را رد کرده‌اند،‏

و قصد جانت را دارند.‏+

۳۱ فریادی شنیدم،‏ شبیه فریاد زنی که درد زایمان می‌کشد؛‏* زنی که اولین بچه‌اش را به دنیا می‌آوَرَد؛‏

این فریاد دختر صَهیون بود،‏

دختری که مدام نفس‌نفس می‌زند،‏

و دست التماسش را دراز می‌کند و می‌گوید:‏+

‏«وای بر من،‏ چون به خاطر این قاتلان،‏ هیچ رمقی در من نمانده است!‏»‏

۵ تمام کوچه‌های اورشلیم را بگردید،‏

و به اطراف آن با دقت نگاه کنید.‏

به میدان‌هایش بروید و همه جا را جستجو کنید!‏

اگر بتوانید حتی یک نفر را هم پیدا کنید که باانصاف باشد،‏+

و تلاش کند در هر کاری قابل اعتماد باشد،‏

من اورشلیم را می‌بخشم.‏

۲ حتی اگر به حیات یَهُوَه قسم بخورند،‏

قسمشان دروغ است.‏+

۳ ای یَهُوَه،‏ آیا دنبال کسانی نیستی که قابل اعتمادند؟‏+

تو قومت را تنبیه* کردی،‏ ولی هیچ تأثیری روی آن‌ها نگذاشت.‏+

سرزمینشان را به نابودی کشیدی،‏ ولی درس عبرت نگرفتند.‏

آن‌ها دلشان* را از سنگ هم سخت‌تر کردند،‏+

و نخواستند از کارهای بدشان دست بکشند.‏+

۴ اما من به خودم گفتم:‏

‏«آن‌ها فقط اشخاصی حقیر هستند و از روی حماقت رفتار می‌کنند،‏

چون از راه یَهُوَه چیزی نمی‌دانند و از احکام خدایشان بی‌خبرند.‏

۵ من پیش بزرگان قوم می‌روم و با آن‌ها صحبت می‌کنم.‏

آن‌ها حتماً می‌دانند که راه یَهُوَه چیست،‏

و از احکام خدایشان باخبرند.‏+

اما آن‌ها هم یوغ را شکستند،‏

و بندها را پاره کردند.‏»‏

۶ به همین دلیل،‏ شیری از جنگل به آن‌ها حمله می‌کند،‏

گرگی از بیابان به آن‌ها حمله‌ور می‌شود،‏

و پلنگی بیرون شهرهایشان در کمین آن‌ها می‌نشیند.‏

هر کسی که از شهر بیرون برود،‏ تکه‌پاره می‌شود،‏

چون گناهانشان خیلی زیاد است،‏

و نافرمانی‌هایشان بی‌شمار.‏+

۷ پس چطور می‌توانم گناهان تو را ببخشم؟‏

حتی فرزندانت هم مرا ترک کرده‌اند،‏

و به چیزی که خدا نیست قسم می‌خورند.‏+

من نیازهایشان را برآورده کردم،‏

ولی آن‌ها از زنا کردن دست نکشیدند،‏

و همگی به خانهٔ فاحشه‌ها رفتند.‏

۸ آن‌ها مثل اسب‌هایی هستند که از شدّت شهوت برای جفت‌گیری شیهه می‌کشند؛‏

تک‌تک آن‌ها دنبال زنِ مرد دیگری هستند.‏+

۹ یَهُوَه می‌گوید:‏ «آیا نباید آن‌ها را به سزای این کارهایشان برسانم؟‏

آیا نباید از چنین ملتی انتقام بگیرم؟‏+

۱۰ به باغ‌های انگورش هجوم ببرید و خرابشان کنید،‏

اما کاملاً نابودش نکنید.‏+

شاخه‌های تازه‌اش را قطع کنید،‏

چون آن شاخه‌ها به یَهُوَه تعلّق ندارند.‏

۱۱ خاندان اسرائیل و خاندان یهودا به من کاملاً خیانت کرده‌اند.‏

این گفتهٔ یَهُوَه است.‏+

۱۲ آن‌ها یَهُوَه را انکار کرده‌اند و می‌گویند:‏

‏‹او کاری نخواهد کرد!‏*‏+

هیچ بلایی بر سرمان نخواهد آمد؛‏

نه جنگ خواهیم دید و نه قحطی.‏›‏+

۱۳ حرف‌های پیامبران باد هواست.‏

گفته‌هایشان کلام خدا نیست.‏

بگذار هر چه می‌گویند بر سر خودشان بیاید!‏»‏

۱۴ به همین دلیل،‏ یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید:‏

‏«به خاطر این گفته‌های آن‌ها،‏

من کلامم را مثل آتش در دهان تو می‌گذارم،‏+

و قومم را مثل هیزم می‌کنم

تا این آتش،‏ آن‌ها را بسوزاند.‏+

۱۵ ای خاندان اسرائیل،‏ ملتی را از راه دور می‌آورم تا به شما حمله کند؛‏+

ملتی پایدار که از قدیم وجود داشته است،‏

ملتی که شما زبانشان را بلد نیستید،‏

و نمی‌توانید بفهمید که چه می‌گویند.‏+

این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۱۶ تیردان آن‌ها مثل یک قبر باز است،‏

و همگی جنگجویان قدرتمندی هستند.‏

۱۷ آن‌ها محصول و نان شما را خواهند بلعید،‏+

همین طور پسران و دخترانتان را.‏

آن‌ها گله‌ها و دام‌هایتان را خواهند بلعید،‏

همین طور درختان انگور و انجیرتان را.‏

آن‌ها شهرهای حصاردارتان را که به آن‌ها تکیه می‌کنید،‏ با شمشیر نابود خواهند کرد.‏»‏

۱۸ یَهُوَه می‌گوید:‏ «حتی در آن زمان،‏ شما را کاملاً نابود نخواهم کرد.‏+ ۱۹ وقتی بپرسند:‏ ‹چرا یَهُوَه خدایمان این بلاها را به سر ما آورده؟‏› به آن‌ها بگو:‏ ‹همان طور که خدایتان را ترک کردید تا خدایان بیگانه را در سرزمینتان بپرستید،‏ به همان ترتیب،‏ مجبور می‌شوید در سرزمینی که مال شما نیست،‏ به بیگانگان خدمت کنید.‏›»‏+

۲۰ در یهودا اعلام کنید،‏

و این را به خاندان یعقوب بگویید:‏

۲۱ ‏«ای قوم نادان و بی‌فهم که چشم دارید ولی نمی‌توانید ببینید؛‏+

گوش دارید ولی نمی‌توانید بشنوید،‏+

به این گفته توجه کنید:‏

۲۲ یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹آیا نباید به من احترام بگذارید؟‏›‏*

آیا نباید در مقابل من از ترس بلرزید؟‏

من هستم که شن‌ها را مرز دریا قرار دادم،‏

مرزی که آب دریا هیچ وقت نمی‌تواند از آن بگذرد.‏

حتی اگر موج‌های دریا خروشان شوند و به تلاطم درآیند،‏

باز هم نمی‌توانند از آن مرز بگذرند.‏+

۲۳ اما این قوم،‏ لجباز و سرکشند؛‏*

آن‌ها مرا ترک کرده‌اند و به راهی که خودشان می‌خواستند،‏ رفته‌اند.‏+

۲۴ در دلشان نمی‌گویند:‏

‏‹بیایید یَهُوَه خدایمان را پرستش کنیم،‏*

خدایی که باران‌های پاییزی،‏

و همین طور باران‌های بهاری را به موقع می‌بارانَد،‏

خدایی که هر سال،‏ هفته‌هایی را برای برداشت محصول کنار گذاشته است.‏›‏+

۲۵ ای قوم من،‏ به خاطر خطاهایتان است که این نعمت‌ها را ندارید،‏

و به خاطر گناهانتان است که از این برکت‌ها محروم شده‌اید.‏+

۲۶ در میان قومِ من اشخاص بدکاری وجود دارند

که مثل شکارچیان* برای شکار در کمین می‌نشینند.‏

آن‌ها دام‌هایی مرگبار می‌گذارند،‏

و می‌خواهند مردم را شکار کنند.‏

۲۷ همان طور که شکارچیان قفس را پر از پرنده می‌کنند،‏

آن‌ها هم خانه‌هایشان را با چیزهایی پر کرده‌اند که با حیله و نیرنگ به دست آورده‌اند.‏+

به همین دلیل است که پرقدرت و ثروتمند شده‌اند.‏

۲۸ چاق شده‌اند و پوستشان صاف شده است.‏

کارهای شریرانه‌شان حد و اندازه‌ای ندارد.‏

نه به داد یتیمان می‌رسند،‏+

و نه از حق فقیران دفاع می‌کنند،‏+

چون فقط به فکر موفقیت خودشان هستند.‏»‏

۲۹ یَهُوَه می‌گوید:‏ «آیا نباید آن‌ها را به سزای این کارهایشان برسانم؟‏

آیا نباید از چنین ملتی انتقام بگیرم؟‏

۳۰ اتفاق عجیب و وحشتناکی که در این سرزمین افتاده،‏ این است:‏

۳۱ پیامبران به دروغ پیشگویی می‌کنند،‏+

کاهنان از اختیاراتشان سوءاستفاده می‌کنند،‏

و قوم من از این وضع راضی‌اند.‏+

اما وقتی پایان برسد،‏ شما چه کار خواهید کرد؟‏»‏

۶ ای خاندان بنیامین،‏ از اورشلیم فرار کنید و به جای امنی بروید!‏

در تِقوعا شیپور را به صدا درآورید،‏+

و برای اعلام خطر،‏ آتشی در بِیت‌هَکّاریم روشن کنید،‏

چون بلا و مصیبت بزرگی از سمت شمال به این طرف می‌آید!‏+

۲ دختر صَهیون* مثل زنی زیبا و نازپرورده* است.‏+

۳ چوپانان همراه گله‌هایشان به اورشلیم خواهند آمد،‏

و در اطراف شهر چادر خواهند زد.‏+

هر کدام به چرانیدن گله‌اش مشغول خواهد شد.‏+

۴ ‏«خودتان را برای جنگ با اورشلیم آماده* کنید!‏

بلند شوید!‏ بیایید در وقت ظهر به آنجا حمله کنیم!‏»‏

‏«وای بر ما،‏ چون دیر شده،‏

و چیزی نمانده که روز به پایان برسد و هوا تاریک شود!‏»‏

۵ ‏«بلند شوید!‏ بیایید شب حمله کنیم،‏

و برج‌های مستحکمش را از بین ببریم!‏»‏+

۶ یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید:‏

‏«درختان را قطع کنید و جلوی دیوارهای اورشلیم پشته* بسازید!‏+

این شهر باید برای کارهایش جوابگو باشد،‏

چون پر از ظلم و ستم شده است.‏+

۷ همان طور که آب‌انبار،‏ آب را تازه و خنک نگه می‌دارد،‏

اورشلیم هم شرارت را در درونش تازه نگه می‌دارد.‏

من صدای خشونت و ویرانی را از داخل شهر می‌شنوم،‏+

و دائم شاهد بیماری و بلاهای آن هستم.‏

۸ ای اورشلیم،‏ به هشدار من توجه کن،‏ وگرنه از تو بیزار می‌شوم و به تو پشت می‌کنم،‏+

و تو را ویران و به زمینی خالی از سکنه تبدیل می‌کنم.‏»‏+

۹ یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید:‏

‏«درست مثل کسی که آخرین انگورهای درخت انگور را می‌چیند،‏ باقی‌ماندگان اسرائیل هم خوشه‌چینی خواهند شد!‏

پس مثل کسی که انگور می‌چیند،‏ دوباره دست خود را به طرف شاخه‌های درخت انگور دراز کن!‏»‏

۱۰ ‏«با چه کسانی باید صحبت کنم و این هشدار را بدهم؟‏

چه کسی به حرف‌های من گوش می‌دهد؟‏

آن‌ها گوش‌هایشان را بسته‌اند و نمی‌توانند بشنوند؛‏+

آن‌ها به کلام یَهُوَه با دیدهٔ حقارت نگاه می‌کنند،‏+

و هیچ علاقه‌ای به آن ندارند.‏

۱۱ خشم یَهُوَه آنقدر وجودم را پر کرده که دیگر نمی‌توانم آن را در خودم نگه دارم.‏»‏+

‏«خشم مرا بر سر همه بریز،‏

از کودکانی که در کوچه‌ها هستند گرفته تا جوانانی که دور هم جمع می‌شوند.‏+

همهٔ آن‌ها به اسارت برده خواهند شد؛‏

هم مردان و همسرانشان،‏

هم سالمندان و افراد بسیار پیر.‏+

۱۲ خانه‌ها،‏ مزرعه‌ها و حتی زنانشان به دست دیگران خواهند افتاد،‏+

چون من تمام ساکنان این سرزمین را مجازات خواهم کرد.‏»‏

این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۱۳ ‏«همهٔ آن‌ها از کوچک تا بزرگ با فریبکاری دنبال سودجویی هستند؛‏+

همهٔ پیامبران و کاهنان هم کلاهبرداری می‌کنند،‏+

۱۴ و زخم‌های قومم را به طور سطحی* شفا می‌دهند،‏

و می‌گویند:‏ ‹صلح برقرار است!‏ صلح برقرار است!‏›‏

در حالی که هیچ صلحی وجود ندارد.‏+

۱۵ آیا این قوم از کارهای زشتشان ذرّه‌ای شرمنده‌اند؟‏

نه،‏ اصلاً شرمنده نیستند!‏

آن‌ها از شرم و حیا چیزی نمی‌دانند!‏+

پس وقتی آن‌ها را مجازات کنم،‏ سرنگون می‌شوند،‏*

و بین کشته‌شدگان خواهند افتاد.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۱۶ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«سر چهارراه‌ها بایستید و نگاه کنید.‏

سراغ جاده‌های قدیمی را بگیرید،‏

و بپرسید که راه درست کجاست،‏

و از آن راه بروید تا آسایش و آرامش داشته باشید.‏»‏+

اما می‌گویند:‏ «ما نمی‌خواهیم از آن راه برویم.‏»‏+

۱۷ خدا می‌گوید:‏ «من دیده‌بانانی تعیین کردم که گفتند،‏

‏‹به صدای شیپور گوش کنید!‏›»‏+

اما آن‌ها می‌گویند:‏ «ما نمی‌خواهیم گوش کنیم!‏»‏+

۱۸ خدا می‌گوید:‏

‏«پس،‏ ای ملت‌ها بشنوید!‏

ای قوم،‏ بدانید که برای آن‌ها چه اتفاقی خواهد افتاد.‏

۱۹ ای زمین،‏ گوش بده!‏

من به‌زودی بلایی به سر این قوم می‌آورم +

که نتیجهٔ نقشه‌های شریرانهٔ خودشان است،‏

چون کلام مرا نادیده گرفتند،‏

و قوانین* مرا زیر پا گذاشتند.‏

۲۰ چه فایده‌ای دارد که از سَبا برایم کُندُر می‌آورید،‏

و از سرزمین‌های دوردست،‏ نی معطر؟‏

من قربانی‌های سوختنی شما را قبول نمی‌کنم،‏

و قربانی‌هایتان مرا خوشحال نمی‌کنند.‏»‏+

۲۱ به همین دلیل،‏ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«من سر راه این قوم سنگ‌های لغزش می‌گذارم

تا آن‌ها لغزش بخورند و بیفتند.‏

پدران و پسران با هم،‏

و همسایگان و دوستانشان لغزش خواهند خورد،‏

و همگی از بین خواهند رفت.‏»‏+

۲۲ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«ببینید!‏ قومی از سرزمین شمال در راه است

و ملتی بزرگ از دورترین نقطهٔ زمین خواهد آمد.‏*‏+

۲۳ آن‌ها به کمان و نیزه مسلحند؛‏

سنگدل و بی‌رحمند،‏

و وقتی بر اسب‌هایشان سوارند،‏+

صدایشان مثل دریای خروشان است!‏

ای دختر صَهیون،‏ آن‌ها مثل جنگجویان،‏ برای جنگ با تو صف‌آرایی کرده‌اند!‏»‏

۲۴ ما این خبر را شنیده‌ایم.‏

برای همین دست‌هایمان سست شده،‏+

و مثل زنی که در حال زایمان است،‏

نگرانی و درد،‏ وجودمان را گرفته است.‏+

۲۵ ‏«به مزرعه نروید،‏

و روی جاده‌ها قدم نزنید،‏

چون دشمن به شمشیر مسلّح است،‏

و مردم در همه جا در ترس و وحشتند.‏

۲۶ ای قوم من،‏*

پَلاس بپوشید و در خاکستر بنشینید.‏*‏+

مثل کسی که برای تنها پسرش سوگواری می‌کند،‏ شما هم گریه و زاری کنید و ماتم بگیرید،‏+

چون آن نابودکننده به طور ناگهانی به ما حمله خواهد کرد!‏»‏+

۲۷ ‏«من تو* را سنگ محک کرده‌ام

تا همان طور که فلز را محک می‌زنند،‏ قومم را محک بزنی.‏

پس کارها و رفتارشان را با دقت ارزیابی کن.‏

۲۸ همهٔ آن‌ها خیلی یکدنده و سرسختند؛‏+

مثل مس و آهن هستند.‏

به این طرف و آن طرف می‌روند و به دیگران تهمت می‌زنند،‏+

و تک‌تک آن‌ها فاسد شده‌اند.‏

۲۹ دمندهٔ کوره* سوخته شده و از بین رفته است.‏

سرب از آتش کوره به دست می‌آید.‏

کار پرتلاش تصفیه‌گر بیهوده است،‏+

و بدکاران جدا نشده‌اند.‏  +

۳۰ آن‌ها به طور حتم پیش مردم به «نقرهٔ ناخالص» معروف می‌شوند،‏

چون یَهُوَه آن‌ها را رد کرده است.‏»‏+

۷ این پیام از طرف یَهُوَه به اِرْمیا رسید:‏ ۲ ‏«کنار دروازهٔ خانهٔ یَهُوَه بایست و این پیام را به مردم اعلام کن:‏ ‹ای تمام اهالی یهودا که برای پرستش یَهُوَه از این دروازه‌ها داخل می‌شوید،‏ کلام یَهُوَه را بشنوید!‏ ۳ یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است می‌گوید:‏ «اگر راه‌ها و کارهایتان را اصلاح کنید،‏ اجازه می‌دهم که در این سرزمین به زندگی‌تان ادامه دهید.‏+ ۴ گفته‌های فریبنده را باور نکنید و نگویید،‏ ‹معبد* یَهُوَه در اینجاست!‏ معبد یَهُوَه!‏ معبد یَهُوَه!‏›‏+ ۵ اگر واقعاً راه‌ها و کارهایتان را اصلاح کنید،‏ اگر زمانی که کسی از همنوعش شکایت دارد،‏ با عدل و انصاف داوری کنید،‏+ ۶ اگر به بیگانگان،‏ یتیمان و بیوه‌زنان ظلم نکنید،‏+ اگر خون بی‌گناهان را در این سرزمین نریزید،‏ و اگر از پرستش خدایان دیگر که به ضررتان است دست بکشید،‏+ ۷ آن وقت به شما اجازه می‌دهم که در این سرزمین به زندگی‌تان ادامه دهید؛‏ در سرزمینی که برای همیشه به اجدادتان دادم.‏»›»‏

۸ ‏«اما شما به گفته‌های فریبنده امید بسته‌اید؛‏+ کاری که هیچ فایده‌ای برایتان ندارد.‏ ۹ دزدی می‌کنید،‏+ مرتکب قتل و زنا می‌شوید،‏ به دروغ قسم می‌خورید،‏+ به بَعَل قربانی تقدیم می‌کنید*‏+ و خدایان بیگانه را می‌پرستید،‏ ۱۰ و بعد به این خانه که نام من بر آن است می‌آیید و در حضور من می‌ایستید و با وجود همهٔ این کارهای نفرت‌انگیزتان می‌گویید،‏ ‹شکی نیست که نجات پیدا می‌کنیم!‏› آیا این درست است؟‏ ۱۱ آیا فکر می‌کنید این خانه که نام من بر آن است،‏ غار دزدان است؟‏+ من خودم کار شما را دیده‌ام.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۱۲ ‏«با این حال،‏ به مکان مقدّس من در شیلوه بروید؛‏+ به اولین جایی که برای جلال نامم انتخاب کردم + و ببینید که به خاطر کارهای بد قومم اسرائیل با آن مکان چه کار کردم!‏+ ۱۳ شما از این کارهای بد دست نکشیدید.‏ من بارها با شما صحبت کردم،‏ ولی با وجود این به من گوش ندادید.‏+ بارها شما را صدا کردم،‏ اما جواب ندادید.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏+ ۱۴ ‏«پس من همان کاری را که با شیلوه کردم،‏ با این خانه می‌کنم؛‏+ خانه‌ای که نام من بر آن است و شما به آن امید بسته‌اید؛‏+ خانه‌ای که به شما و اجدادتان دادم.‏ ۱۵ شما را هم مثل همهٔ برادرانتان یعنی همهٔ نسل اِفرایِم،‏ از جلوی چشمانم دور خواهم کرد.‏+

۱۶ ‏«پس تو برای این قوم دعا نکن.‏ هر چقدر که برایشان دعا،‏ التماس و تمنا کنی،‏ فایده‌ای ندارد،‏+ چون من به تو گوش نخواهم داد.‏+ ۱۷ مگر نمی‌بینی که آن‌ها در شهرهای یهودا و کوچه‌های اورشلیم چه کار می‌کنند؟‏ ۱۸ ببین که چطور بچه‌ها هیزم جمع می‌کنند،‏ پدران آتش روشن می‌کنند،‏ زنان خمیر درست می‌کنند تا برای ‹ملکهٔ آسمان›‏* نان‌های تقدیمی بپزند.‏+ همین طور،‏ آن‌ها به خدایان دیگر هدیه‌های ریختنی تقدیم می‌کنند و به این شکل مرا به خشم می‌آورند!‏+ ۱۹ آیا با این کارهایشان مرا می‌رنجانند؟‏ آیا به خودشان ضرر نمی‌رسانند و خودشان را رسوا نمی‌کنند؟‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏+ ۲۰ به همین دلیل،‏ یَهُوَه حاکم متعال می‌گوید:‏ «من خشم و غضبم را بر این سرزمین می‌ریزم؛‏+ آتش خشم من مردم،‏ حیوانات،‏ درختان و محصولات زمین را می‌سوزاند و از بین می‌برد و کسی نمی‌تواند آن را خاموش کند.‏»‏+

۲۱ یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است می‌گوید:‏ «قربانی‌های سوختنی‌تان را به قربانی‌های دیگرتان اضافه کنید و خودتان گوشت آن‌ها را بخورید،‏+ ۲۲ چون وقتی اجدادتان را از مصر بیرون آوردم،‏ چیزی دربارهٔ قربانی سوختنی و قربانی‌های دیگر به آن‌ها نگفتم یا فرمانی در این رابطه به آن‌ها ندادم،‏+ ۲۳ بلکه فرمانی که به آن‌ها دادم این بود:‏ ‹از من اطاعت کنید تا خدای شما باشم و شما هم قوم من!‏+ به هر راهی که من به شما دستور می‌دهم بروید تا همه چیز برایتان به‌خوبی پیش برود.‏›‏+ ۲۴ ولی آن‌ها گوش ندادند و توجهی نکردند،‏+ بلکه به هر راهی که به نظرشان درست بود رفتند و با لجبازی هر کاری که دل شریرشان می‌خواست انجام دادند.‏+ برای همین،‏ به جای این که پیشرفت کنند،‏ پسرفت کردند.‏ ۲۵ از روزی که اجدادتان از مصر بیرون آمدند تا امروز،‏ به همین شکل بوده + و من همهٔ خادمانم یعنی پیامبران را هر روز بارها و بارها پیش شما فرستادم.‏*‏+ ۲۶ ولی هیچ کس به من گوش نداد و توجهی نکرد.‏+ آن‌ها لجباز و سرسخت بودند* و بدتر از اجدادشان رفتار کردند!‏

۲۷ ‏«تو تمام این چیزها را به آن‌ها خواهی گفت،‏+ ولی به تو گوش نخواهند داد؛‏ تو آن‌ها را صدا خواهی کرد،‏ ولی به تو جواب نخواهند داد.‏ ۲۸ به آن‌ها خواهی گفت،‏ ‹شما ملتی هستید که از یَهُوَه خدایتان اطاعت نکردید و نخواستید خودتان را اصلاح کنید.‏* وفاداری و اعتماد از بین رفته و کسی از وفاداری صحبت نمی‌کند.‏›‏+

۲۹ ‏«موی نتراشیده‌ات را بتراش و دور بینداز!‏ بالای تپه‌ها نوحه‌سرایی کن،‏ چون یَهُوَه این نسل را که او را به خشم آورده‌اند رد کرده و آن‌ها را ترک خواهد کرد.‏» ۳۰ یَهُوَه می‌گوید:‏ «اهالی یهودا کارهایی را که از دید من بد است انجام داده‌اند.‏ آن‌ها بت‌های نفرت‌انگیزشان را به خانه‌ای که نام من بر آن است آورده‌اند تا آنجا را ناپاک کنند.‏+ ۳۱ آن‌ها در توفِت که در درّهٔ هِنّوم* است،‏ مکان‌های بلند* ساخته‌اند تا در آنجا پسران و دخترانشان را در آتش بسوزانند و به عنوان قربانی تقدیم کنند؛‏+ کاری که هیچ وقت فرمانش را نداده بودم و حتی فکرش هم به ذهنم* خطور نکرده بود.‏»‏+

۳۲ یَهُوَه می‌گوید:‏ «بنابراین روزهایی می‌آید که دیگر به آنجا توفِت یا درّهٔ هِنّوم* گفته نمی‌شود،‏ بلکه آن را درّهٔ کشتار می‌نامند،‏ چون جسدهای بی‌شماری در توفِت دفن می‌شوند،‏ طوری که دیگر هیچ جای خالی در آنجا باقی نمی‌مانَد.‏+ ۳۳ جسدهای این قوم خوراک پرندگان آسمان و حیوانات زمین می‌شود و کسی نخواهد بود که آن‌ها را بترساند و دور کند.‏+ ۳۴ من در شهرهای یهودا و کوچه‌های اورشلیم صدای جشن و پایکوبی و آواز شادی عروس و داماد را قطع خواهم کرد،‏+ چون این سرزمین به خرابه تبدیل خواهد شد.‏»‏+

۸ یَهُوَه می‌گوید:‏ «در آن زمان،‏ استخوان‌های پادشاهان و بزرگان یهودا،‏ و استخوان‌های کاهنان،‏ پیامبران و ساکنان اورشلیم را از قبرهایشان بیرون خواهند آورد،‏ ۲ و در مقابل خورشید،‏ ماه و تمام لشکرهای آسمانی روی زمین پخش خواهند کرد؛‏ یعنی خدایانی که مورد علاقه‌شان بودند،‏ آن‌ها را می‌پرستیدند،‏ از آن‌ها پیروی می‌کردند و راهنمایی می‌خواستند و در مقابلشان سجده می‌کردند.‏+ آن استخوان‌ها دیگر جمع‌آوری و دفن نمی‌شوند،‏ بلکه مثل کود روی زمین خواهند ماند.‏»‏+

۳ یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید:‏ «باقی‌ماندگانِ این قوم شریر که زنده می‌مانند،‏ در هر جایی که من آن‌ها را پراکنده می‌کنم،‏ مرگ را به زندگی ترجیح خواهند داد.‏»‏

۴ به آن‌ها بگو که یَهُوَه چنین می‌گوید:‏

‏«آیا کسی که می‌افتد،‏ دوباره بلند نمی‌شود؟‏

اگر کسی از راهش برگردد،‏ آیا باعث نمی‌شود که دیگری هم از راه خودش برگردد؟‏

۵ پس چرا قوم من و اهالی اورشلیم،‏ همیشه بی‌وفا هستند و به من خیانت می‌کنند؟‏

به دروغ و فریب چسبیده‌اند،‏

و نمی‌خواهند به سوی من برگردند.‏+

۶ من با دقت گوش دادم،‏ ولی یک حرف راست هم نشنیدم!‏

هیچ کس از کارهای شریرانه‌اش توبه نمی‌کند و نمی‌گوید:‏ ‹چه کار کرده‌ام؟‏›‏+

مثل اسبی که با سرعت به میدان جنگ می‌رود،‏ همه به راهی که اکثر مردم در آنند می‌روند.‏*

۷ لک‌لک‌ها می‌دانند که در چه فصلی باید کوچ کنند؛‏

قمری‌ها،‏ پرستوها و پرنده‌های دیگر* هم می‌دانند که چه وقت باید برگردند،‏*

ولی قوم من از داوری‌های یَهُوَه بی‌خبرند.‏+

۸ چطور می‌توانید بگویید که دانا هستید و قوانین* یَهُوَه را می‌دانید؟‏

واقعیت این است که نسخه‌برداران* با قلمی کاذب فقط دروغ نوشته‌اند.‏+

۹ خردمندان،‏ شرمنده و رسوا شده‌اند،‏+

به وحشت افتاده‌اند و در دام گرفتار خواهند شد.‏

آن‌ها کلام یَهُوَه را رد کرده‌اند.‏

این چه حکمتی است که آن‌ها دارند؟‏

۱۰ پس زنانشان را به مردان دیگر خواهم داد،‏

و مزرعه‌هایشان را به دیگران،‏+

چون همهٔ آن‌ها از کوچک تا بزرگ با فریبکاری دنبال سودجویی هستند؛‏+

همهٔ پیامبران و کاهنان هم کلاهبرداری می‌کنند،‏+

۱۱ و زخم‌های قومم* را به طور سطحی* شفا می‌دهند،‏

و می‌گویند:‏ ‹صلح برقرار است!‏ صلح برقرار است!‏›‏

در حالی که هیچ صلحی وجود ندارد.‏+

۱۲ آیا از انجام این کارهای زشت خجالت می‌کشند؟‏

نه،‏ اصلاً خجالت نمی‌کشند!‏

آن‌ها از شرم و حیا چیزی نمی‌دانند!‏+

پس وقتی آن‌ها را مجازات کنم،‏ سرنگون می‌شوند،‏*

و بین کشته‌شدگان خواهند افتاد.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۱۳ یَهُوَه می‌گوید:‏ «وقتی آن‌ها را برای نابودی جمع‌آوری کنم،‏

دیگر خوشه‌ای روی درخت انگور و انجیری روی درخت انجیر دیده نخواهد شد؛‏ برگ‌ها هم پژمرده می‌شوند!‏

هر چه به آن‌ها دادم،‏ از دست خواهند داد.‏»‏

۱۴ می‌گویند:‏ «چرا اینجا نشسته‌ایم؟‏

بیایید به شهرهای حصاردار برویم و آنجا بمیریم.‏+

یَهُوَه خدایمان ما را از بین خواهد برد.‏

او آب زهرآلود به ما داده تا بنوشیم،‏+

چون ما به یَهُوَه گناه کرده‌ایم.‏

۱۵ امیدوار بودیم که صلح و آرامش برقرار شود،‏ اما خبری نشد.‏

چشم‌به‌راه زمان شفا بودیم،‏ ولی ترس و وحشت نصیبمان شد!‏+

۱۶ صدای اسب‌های دشمنان از دان به گوش می‌رسد.‏

صدای شیههٔ اسب‌های پرقدرتشان،‏

تمام زمین را به لرزه درآورده است.‏

آن‌ها می‌آیند تا این سرزمین را با شهرها و ساکنانش،‏

و با هر چیزی که در آن است،‏ نیست و نابود کنند.‏»‏

۱۷ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من مارهای سمی به میان شما می‌فرستم؛‏

مارهایی که نمی‌توانید افسونشان کنید؛‏

شکی نیست که آن‌ها شما را می‌گزند.‏»‏

۱۸ غم من درمان نمی‌شود!‏

دل من پر از درد است.‏*

۱۹ فریاد کمک قومم* از سرزمین دور به گوش می‌رسد.‏

می‌گویند:‏ «آیا یَهُوَه دیگر در صَهیون نیست؟‏

آیا پادشاه صَهیون دیگر در آنجا نیست؟‏»‏

‏«چرا با پرستش مجسمه‌ها و بت‌ها،‏

و با پرستش خدایان بیگانه و بی‌ارزشتان،‏

خشم مرا شعله‌ور کرده‌اید؟‏»‏

۲۰ ‏«فصل برداشت گذشت؛‏ تابستان آمد و رفت،‏

ولی ما هنوز نجات پیدا نکرده‌ایم!‏»‏

۲۱ به خاطر آسیب‌هایی که به قومم* وارد شده،‏ دلم خون است؛‏+

مأیوس و ناامید شده‌ام؛‏

وحشت وجودم را گرفته است.‏

۲۲ آیا بَلَسان در جِلعاد وجود ندارد؟‏+

آیا شفادهنده‌ای* در آنجا نیست؟‏+

پس چرا قوم من* شفا پیدا نکرده است؟‏+

۹ ای کاش سرم حوضچهٔ آب بود،‏

و چشمانم چشمهٔ اشک!‏+

آن وقت،‏ برای کشته‌شدگان قومم،‏

شب و روز گریه می‌کردم!‏

۲ ای کاش می‌دانستم کجا می‌توانم کاروانسرایی در بیابان پیدا کنم!‏

آن وقت،‏ از پیش قومم می‌رفتم و از آن‌ها دور می‌شدم،‏

چون همهٔ آن‌ها زناکارند،‏+

و مردمی خیانتکار.‏

۳ زبانشان را مثل کمان خم می‌کنند تا دروغ را مثل تیر پرتاب کنند.‏

تمام سرزمین پر از فریب است؛‏+ وفاداری و اعتماد از بین رفته است.‏

یَهُوَه می‌گوید:‏ «آن‌ها در انجام کارهای شریرانه پیشرفت می‌کنند،‏

و مرا کاملاً نادیده می‌گیرند.‏+

۴ هر کس باید از همسایه‌اش دوری کند،‏

و حتی به برادر خودش اعتماد نکند،‏

چون تمام برادرها خیانتکارند،‏+

و تک‌تک همسایه‌ها تهمت و افترا می‌زنند.‏+

۵ هر کس سر همسایه‌اش کلاه می‌گذارد،‏

و کسی نیست که حقیقت را بگوید.‏

آن‌ها دروغ گفتن را به زبانشان یاد داده‌اند،‏+

و آنقدر کارهای نادرست می‌کنند که از شدّت خستگی از پا درمی‌آیند!‏

۶ تو بین کسانی زندگی می‌کنی که فریبکارند،‏

و نمی‌خواهند مرا بشناسند.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۷ بنابراین یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید:‏

‏«قومم* را مثل فلز در کورهٔ آتش می‌گذارم تا تصفیه شوند،‏+

چون غیر از این،‏ چه کار دیگری می‌توانم با آن‌ها بکنم؟‏

۸ زبان دروغگویشان مثل تیری کشنده است.‏

هر کس در صحبت با همسایه‌اش دم از صلح و دوستی می‌زند،‏

اما در واقع به این فکر می‌کند که چطور او را به دام بیندازد.‏»‏

۹ یَهُوَه می‌گوید:‏ «آیا نباید آن‌ها را به سزای این کارهایشان برسانم؟‏

آیا نباید از چنین ملتی انتقام بگیرم؟‏+

۱۰ من برای کوه‌ها گریه می‌کنم و ماتم می‌گیرم،‏

و برای چراگاه‌های دشت نوحه‌سرایی می‌کنم،‏

چون سوخته‌اند و ویران شده‌اند،‏ طوری که دیگر هیچ کس از آنجا نمی‌گذرد،‏

و صدای گاو و گوسفند از آنجا شنیده نمی‌شود.‏

حتی پرندگان آسمان و حیوانات وحشی هم از آنجا رفته‌اند.‏+

۱۱ اورشلیم را به توده‌هایی از سنگ و به لانهٔ شغال‌ها تبدیل خواهم کرد،‏+

و شهرهای یهودا را از بین خواهم برد،‏ طوری که هیچ کس در آنجا زندگی نکند.‏+

۱۲ چه کسی می‌تواند این موضوع را درک کند؟‏

یَهُوَه به چه کسی گفته است که این را به دیگران اعلام کند؟‏

چرا این سرزمین ویران شده است؟‏

چرا مثل بیابان،‏ خشک و سوزان شده،‏

طوری که دیگر هیچ کس از آن عبور نمی‌کند؟‏»‏

۱۳ یَهُوَه در جواب گفت:‏ «تمام این اتفاقات،‏ به خاطر آن است که قوم من قوانینی را که به آن‌ها داده بودم رد کردند.‏ آن‌ها از قوانین من اطاعت نکردند و به صدای من گوش ندادند.‏ ۱۴ به جای آن،‏ با لجبازی به دنبال خواسته‌های دلشان رفتند + و طبق تعالیم اجدادشان،‏ بت‌های بَعَل را پرستیدند.‏»‏+ ۱۵ به همین دلیل،‏ یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است می‌گوید:‏ «من به این قوم خوراک تلخ* می‌دهم و آب زهرآلود به آن‌ها می‌نوشانم.‏+ ۱۶ آن‌ها را بین ملت‌هایی که نه خودشان و نه اجدادشان می‌شناختند،‏ پراکنده خواهم کرد؛‏+ حتی آنجا هم شمشیری به دنبالشان می‌فرستم تا کاملاً نیست و نابود شوند.‏»‏+

۱۷ یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید:‏

‏«عاقلانه رفتار کنید.‏

به دنبال زنانی که نوحه می‌خوانند بفرستید؛‏+

به دنبال آن دسته از زنان که در این کار مهارت دارند!‏

۱۸ از آن‌ها بخواهید که با عجله بیایند و برایمان نوحه بخوانند

تا از چشمانمان اشک جاری شود،‏

و از مژه‌هایمان آب بچکد!‏+

۱۹ صدای گریه و زاری از صَهیون به گوش می‌رسد.‏+

می‌گویند:‏ ‹ببین چطور غارت شده‌ایم!‏

ببین چقدر شرمنده و رسوا شده‌ایم!‏

چون خانه‌هایمان را ویران کرده‌اند و ما مجبور شده‌ایم سرزمین را ترک کنیم.‏›‏+

۲۰ ای زنان،‏ به کلام یَهُوَه گوش دهید،‏

و به گفته‌های او توجه کنید!‏

این نوحه را به دخترانتان بیاموزید،‏

و این سرود سوگواری را به همدیگر یاد بدهید.‏+

۲۱ مرگ مثل یک دشمن،‏ از پنجره‌های ما رخنه کرده،‏

و وارد برج‌های مستحکم ما شده

تا بچه‌ها را از کوچه‌ها،‏

و جوانان را از میدان‌ها ببرد.‏»‏+

۲۲ بگو که یَهُوَه چنین می‌گوید:‏

‏«اجساد مردم مثل کود در مزرعه‌ها،‏

و مثل بافه‌ها در پشت سر دروگران همه جا پراکنده می‌شوند،‏

و کسی نخواهد بود که آن‌ها را جمع کند.‏»‏+

۲۳ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«شخص دانا نباید به حکمتش افتخار کند؛‏+

شخص قوی نباید به قدرتش ببالد،‏

و شخص ثروتمند نباید به ثروتش بنازد.‏+

۲۴ بلکه هر کسی که بخواهد افتخار کند،‏

باید به این افتخار کند که مرا می‌شناسد و می‌داند که من یَهُوَه هستم؛‏+

خدایی که محبت پایدار* نشان می‌دهد و عدل و انصاف را روی زمین برقرار می‌کند؛‏+

چون این چیزهاست که باعث شادی من می‌شوند.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۲۵ یَهُوَه می‌گوید:‏ «زمانی می‌رسد که همهٔ کسانی که جسماً ختنه شده‌اند،‏ ولی قلباً ختنه نشده‌اند،‏ باید به من حساب پس بدهند؛‏+ ۲۶ یعنی مردم مصر،‏+ یهودا،‏+ اَدوم،‏+ عَمّون،‏+ موآب + و همهٔ صحرانشینانی که موهای شقیقه‌شان را تراشیده‌اند؛‏+ چون این ملت‌ها هم مثل قوم اسرائیل قلباً ختنه نشده‌اند.‏»‏+

۱۰ ای خاندان اسرائیل،‏ به پیام هشدارآمیزی که یَهُوَه به شما داده گوش کنید.‏ ۲ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«از راه و رسم ملت‌های دیگر تقلید نکنید،‏+

و از دیدن نشانه‌های عجیب در آسمان‌ها نترسید،‏

هرچند که بقیهٔ ملت‌ها از دیدن آن‌ها وحشت می‌کنند.‏+

۳ راه و رسم قوم‌ها،‏ پوچ و بی‌ارزش است؛‏

آن‌ها درختی را از جنگل قطع می‌کنند،‏

و یک صنعتگر،‏ با ابزارش* به آن شکل می‌دهد.‏+

۴ بعد،‏ آن را با نقره و طلا تزئین می‌کنند،‏+

و با میخ و چکش در جایش محکم می‌کنند تا نیفتد.‏+

۵ این بت‌ها مثل مترسکی در مزرعهٔ خیارند؛‏

آن‌ها نمی‌توانند حرف بزنند و باید حملشان کرد،‏ چون نمی‌توانند راه بروند.‏+

از این بت‌ها نترسید،‏ چون آن‌ها نمی‌توانند به شما آسیب برسانند،‏

و یک کار خوب هم از دستشان برنمی‌آید!‏»‏+

۶ ای یَهُوَه،‏ تو بی‌همتایی؛‏+

تو عظیمی و نامت عظیم و پرقدرت است!‏

۷ ای پادشاه ملت‌ها،‏ کیست که از تو نترسد؟‏+ فقط تو شایستهٔ احترامی،‏

چون در تمام مملکت‌ها و بین همهٔ خردمندانِ ملت‌ها،‏

هیچ کس مثل تو نیست.‏+

۸ همهٔ آن‌ها نادان و احمقند؛‏+

آن‌ها خیال می‌کنند که می‌توانند از بت‌های چوبی چیزی یاد بگیرند!‏+

۹ از تَرشیش،‏+ ورق‌های کوبیده‌شدهٔ نقره و از اوفاز طلا می‌آورند؛‏

این بت‌ها کار دست صنعتگران و فلزکاران هستند.‏

لباسشان از پارچهٔ آبی و پشم بنفش درست شده،‏

و به دست بافندگانِ ماهر دوخته شده است.‏

۱۰ اما یَهُوَه،‏ خدای حقیقی است.‏

او خدای زنده و پادشاه ابدیست.‏+

به خاطر خشم او زمین خواهد لرزید،‏+

و هیچ ملتی تحمّل داوری او را نخواهد داشت.‏

۱۱* شما باید این را به آن‌ها بگویید:‏

‏«خدایانی که آسمان و زمین را نساخته‌اند،‏

از روی زمین و از زیر آسمان محو و نابود خواهند شد.‏»‏+

۱۲ خدا با قدرتش زمین را ساخت.‏

او با حکمتش زمین حاصلخیز را استوار کرد،‏+

و با درک و فهمش آسمان‌ها را مثل پارچه پهن کرد.‏*‏+

۱۳ وقتی صدایش را بلند می‌کند،‏

آب‌ها در آسمان به خروش می‌آیند.‏+

او باعث می‌شود که بخار آب* از هر گوشهٔ زمین به آسمان بالا برود؛‏+

همراه باران،‏ رعد و برق می‌فرستد،‏

و بادها را از انبارهایشان بیرون می‌آورد.‏+

۱۴ همهٔ انسان‌ها از روی نادانی و حماقت رفتار می‌کنند.‏

همهٔ فلزکاران به خاطر بت‌هایی که تراشیده‌اند سرافکنده خواهند شد،‏+

چون بت‌های فلزی‌شان،‏ خدایان دروغین هستند،‏

و هیچ نَفَسی* در آن‌ها نیست.‏+

۱۵ این بت‌ها غیرواقعی و مسخره‌اند.‏+

وقتی روز داوری‌شان برسد،‏ نابود می‌شوند.‏

۱۶ خدای یعقوب* مثل این‌ها نیست،‏

چون اوست که همه چیز را ساخته است،‏

و اسرائیل عصا و میراث اوست.‏+

نام او یَهُوَه خدای لشکرهاست.‏+

۱۷ ای زنی که در محاصره هستی،‏

اموالت را از روی زمین جمع کن!‏

۱۸ چون یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«این دفعه،‏ ساکنان این سرزمین را بیرون می‌اندازم،‏*‏+

و کاری می‌کنم که به بلا و مصیبت گرفتار شوند.‏»‏

۱۹ وای بر منِ بیچاره که از پا درآمده‌ام!‏+

برای زخم‌هایم درمانی نیست.‏

گفتم:‏ «این درد من است و باید تحمّلش کنم.‏

۲۰ خیمه‌ام خراب شده و همهٔ طناب‌هایش پاره شده است.‏+

بچه‌هایم مرا ترک کرده‌اند و دیگر در کنارم نیستند.‏+

دیگر کسی نمانده که خیمه‌ام را پهن یا برپا کند.‏

۲۱ شبانانِ قوم از روی حماقت رفتار کرده‌اند،‏+

و از یَهُوَه راهنمایی نخواسته‌اند.‏+

به همین دلیل،‏ سنجیده* رفتار نکرده‌اند،‏

و تمام گله‌هایشان پراکنده شده‌اند.‏»‏+

۲۲ به این خبر گوش کنید!‏ دشمن در راه است!‏

از سرزمین شمال،‏ هیاهوی لشکری بزرگ به گوش می‌رسد؛‏+

لشکری که شهرهای یهودا را ویران و به لانهٔ شغال‌ها تبدیل می‌کند.‏+

۲۳ ای یَهُوَه،‏ خوب می‌دانم که انسان نمی‌تواند راه خودش را پیدا کند،‏*

و انسانی که راه می‌رود،‏ قادر نیست قدم‌های خودش را هدایت کند.‏+

۲۴ ای یَهُوَه،‏ مرا از روی عدل و انصاف اصلاح کن،‏

اما نه از روی خشم،‏+ مبادا نیست و نابود شوم.‏+

۲۵ خشمت را بر سر ملت‌هایی که تو را نادیده می‌گیرند بریز،‏+

و بر سر خاندان‌هایی که نامت را ستایش نمی‌کنند،‏

چون آن‌ها به یعقوب حمله کردند،‏+

طوری که نزدیک بود نابود شود.‏+

آن‌ها سرزمینش را ویران کردند.‏+

۱۱ این پیام از طرف یَهُوَه به اِرْمیا رسید:‏ ۲ ‏«ای قوم،‏ به شرایط این عهد گوش دهید!‏

‏«تو* آن‌ها را به مردم یهودا و ساکنان اورشلیم اعلام کن،‏ ۳ و به آن‌ها بگو که یَهُوَه خدای اسرائیل چنین می‌گوید:‏ ‹هر کسی که شرایط عهد مرا رعایت نکند،‏ لعنت‌شده است؛‏+ ۴ عهدی که وقتی اجدادتان را از مصر،‏ از آن کورهٔ آهن بیرون آوردم،‏ با آن‌ها بستم + و گفتم،‏ «اگر از من اطاعت کنید و به همهٔ فرمان‌هایم عمل کنید،‏ شما قوم من خواهید بود و من خدای شما خواهم بود.‏+ ۵ آن وقت،‏ به قولی که به اجدادتان دادم عمل می‌کنم،‏ چون به آن‌ها قول دادم که سرزمینی را که شیر و عسل در آن جاریست به آن‌ها بدهم؛‏+ قول من تا امروز پابرجاست.‏»›»‏

بعد گفتم:‏ «آمین،‏* ای یَهُوَه.‏»‏

۶ یَهُوَه به من گفت:‏ «این پیام را در شهرهای یهودا و کوچه‌های اورشلیم اعلام کن:‏ ‹شرایط عهد مرا بشنوید و آن‌ها را رعایت کنید،‏ ۷ چون من از وقتی اجدادتان را از مصر بیرون آوردم تا امروز،‏ بارها تأکید کردم که از من اطاعت کنند!‏+ ۸ ولی آن‌ها گوش ندادند و توجهی نکردند،‏ بلکه با لجبازی دنبال خواسته‌های دل شریرشان رفتند.‏+ برای همین،‏ طبق شرایط عهدم،‏ آن‌ها را مجازات کردم.‏ من به آن‌ها فرمان داده بودم که به عهدم عمل کنند،‏ ولی آن را زیر پا گذاشتند.‏›»‏

۹ بعد یَهُوَه به من گفت:‏ «مردم یهودا و ساکنان اورشلیم علیه من توطئه کرده‌اند.‏ ۱۰ آن‌ها گناهان اجدادشان را که نخواستند از من اطاعت کنند،‏+ تکرار کرده‌اند و دنبال خدایان دیگر رفته‌اند و آن‌ها را پرستیده‌اند.‏+ خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهدی را که من با اجدادشان بستم زیر پا گذاشته‌اند.‏+ ۱۱ بنابراین یَهُوَه می‌گوید،‏ ‹حالا بلایی بر سرشان می‌آورم که نمی‌توانند از آن جان سالم به در ببرند.‏+ وقتی از من کمک بخواهند،‏ به دعایشان گوش نمی‌دهم.‏+ ۱۲ آن وقت،‏ ساکنان شهرهای یهودا و اورشلیم از بت‌هایی که برایشان قربانی تقدیم می‌کنند کمک می‌خواهند،‏+ ولی آن بت‌ها نمی‌توانند از آن بلا نجاتشان بدهند.‏ ۱۳ ای یهودا،‏ تو به تعداد شهرهایت بت داری و به تعداد کوچه‌های اورشلیم مذبح ساخته‌ای تا به بَعَل،‏ یعنی آن بت شرم‌آور قربانی تقدیم کنی.‏›‏+

۱۴ ‏«اما تو* برای این قوم دعا نکن!‏ برای آن‌ها چیزی از من نخواه و از طرفشان دعا نکن،‏+ چون وقتی در بلا و مصیبت از من کمک بخواهند،‏ به دعایشان گوش نمی‌دهم.‏

۱۵ قوم عزیز من به چه حقی وارد خانهٔ من می‌شوند،‏

در حالی که این همه کارهای شریرانه کرده‌اند؟‏

آیا گوشت قربانی‌ها می‌تواند جلوی بلایی را که بر سر تو می‌آید بگیرد؟‏

وقتی آن بلا برسد،‏ آیا تو شادی می‌کنی؟‏

۱۶ تو برای یَهُوَه مثل یک درخت زیتونِ پر شاخ و برگ بودی،‏

درختی زیبا و پر از میوه‌های خوب.‏

اما او با صدایی مثل غرّش رعد،‏ آن درخت را به آتش کشیده است،‏

و دشمنان،‏ شاخه‌هایش را شکسته‌اند.‏

۱۷ یَهُوَه خدای لشکرها که تو را مثل نهالی کاشته + می‌گوید که بلایی بر سر تو می‌آید،‏ چون خاندان اسرائیل و خاندان یهودا به کارهای شریرانه دست زده‌اند و با تقدیم قربانی به بت بَعَل مرا خشمگین و ناراحت کرده‌اند.‏»‏+

۱۸ ای یَهُوَه،‏ تو مرا باخبر کردی تا در جریان باشم.‏

تو در آن زمان کارهایشان را برایم آشکار کردی.‏

۱۹ من مثل برّهٔ آرامی بودم که برای سر بریدن می‌بردند.‏

نمی‌دانستم که چه نقشه‌های پلیدی برایم کشیده‌اند؛‏+

می‌گفتند:‏ «بیایید این درخت و میوه‌هایش را از بین ببریم!‏

بیایید این مرد را بکشیم*

تا دیگر اسم او به یاد آورده نشود!‏»‏

۲۰ اما تو ای یَهُوَه خدای لشکرها،‏ عادلانه داوری می‌کنی،‏

و عمق افکار* و نیّت‌های دل انسان را می‌سنجی.‏+

بگذار ببینم که چطور از دشمنان انتقام می‌گیری،‏

چون من شکایتم را به حضورت آورده‌ام.‏

۲۱ بنابراین،‏ این پیام یَهُوَه علیه اهالی شهر عَناتوت + است که قصد جانم را دارند و می‌گویند:‏ «دیگر به اسم یَهُوَه پیشگویی نکن،‏+ وگرنه تو را می‌کشیم.‏» ۲۲ پس یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید:‏ «حالا من از آن‌ها حساب می‌خواهم.‏ مردان جوانشان با شمشیر کشته می‌شوند و پسران و دخترانشان از قحطی می‌میرند.‏+ ۲۳ حتی یک نفر از آن‌ها هم باقی نمی‌ماند،‏ چون در سالی که از اهالی شهر عَناتوت حساب بخواهم،‏+ بلایی سخت بر سرشان می‌آورم.‏»‏

۱۲ ای یَهُوَه،‏ هر وقت شکایتم را به حضورت می‌آورم،‏

و دربارهٔ امور قضایی با تو صحبت می‌کنم،‏ عادلانه رفتار می‌کنی.‏+

پس چرا شریران در زندگی موفق می‌شوند،‏+

و خیانتکاران هیچ نگرانی‌ای ندارند؟‏

۲ تو آن‌ها را مثل نهال کاشتی؛‏

ریشه داده‌اند،‏ رشد کرده‌اند و میوه به بار آورده‌اند.‏

آن‌ها همیشه دربارهٔ تو صحبت می‌کنند،‏ ولی عمق افکارشان از تو دور است.‏*‏+

۳ اما ای یَهُوَه،‏ تو مرا خوب می‌شناسی + و مرا می‌بینی؛‏

تو دلم را محک زده‌ای و دیده‌ای که با تو همدل هستم.‏+

شریران را مثل گوسفندانی که برای سر بریدن می‌برند جدا کن،‏

و برای روز کشتار کنار بگذار.‏

۴ این سرزمین تا کی باید اینقدر خشک باشد؟‏

گیاهان دشت‌ها تا کی باید اینقدر پژمرده باشند؟‏+

به خاطر کارهای شریرانهٔ ساکنان این سرزمین،‏

حیوانات وحشی و پرندگان نابود می‌شوند،‏

چون آن ساکنان می‌گویند:‏ «او نمی‌بیند که چه به سرمان می‌آید.‏»‏

۵ اگر از دویدن با مردان پیاده خسته شوی،‏

چطور می‌توانی با اسب‌ها مسابقه دهی؟‏+

شاید در سرزمینی امن و آرام احساس امنیت داشته باشی،‏

ولی در جنگل‌های انبوه اردن چه کار خواهی کرد؟‏

۶ به تو خیانت کرده‌اند،‏

حتی برادران و خانواده‌ات.‏*

آن‌ها با داد و فریاد از تو شکایت کرده‌اند.‏+

حتی اگر چیزهای خوب به تو بگویند،‏

به آن‌ها اعتماد نکن.‏

۷ من خانه‌ام را ترک کرده‌ام + و قوم برگزیده‌ام* را به حال خودشان گذاشته‌ام،‏+

و قوم بسیار عزیزم را به دست دشمنانشان تسلیم کرده‌ام.‏+

۸ قوم برگزیده‌ام* مثل شیر جنگل بر من غرّش می‌کنند،‏

و مخالف من شده‌اند.‏

برای همین از آن‌ها بیزار شده‌ام.‏

۹ قوم برگزیده‌ام* برایم مثل یک پرندهٔ شکاری رنگارنگ شده‌اند؛‏

پرنده‌ای که بقیهٔ پرندگان شکاری از هر طرف به آن حمله می‌کنند.‏+

ای حیوانات وحشی،‏ جمع شوید؛‏

بیایید و بخورید.‏+

۱۰ تعداد زیادی از شبانان،‏ باغ انگورم را خراب کرده‌اند،‏+

و سرزمینم را لگدمال کرده‌اند.‏+

آن‌ها سرزمین زیبا و دوست‌داشتنی‌ام را به بیابانی خشک تبدیل کرده‌اند.‏

۱۱ سرزمینم ویران شده،‏

به زمینی خشک* تبدیل شده،‏+

و جلوی من خالی از سکنه شده است.‏

تمام سرزمینم ویران شده،‏

اما کسی از آن درس عبرت نمی‌گیرد.‏*‏+

۱۲ دشمنان ویرانگر از راه‌های بیابانی هجوم آورده‌اند،‏

چون شمشیر یَهُوَه همهٔ مردم را از یک طرف سرزمین تا طرف دیگر آن از بین می‌برد.‏+

هیچ کس صلح و آرامش ندارد.‏

۱۳ گندم کاشته‌اند،‏ ولی خار درو کرده‌اند؛‏+

زحمت زیادی کشیده‌اند،‏ اما هیچ فایده‌ای نداشته است.‏

به خاطر آتش خشم یَهُوَه،‏

محصولشان باعث سرافکندگی‌شان خواهد شد.‏

۱۴ یَهُوَه می‌گوید:‏ «همسایگان شریر قوم من اسرائیل،‏ به سرزمینی که به عنوان میراث به آن‌ها دادم حمله کرده‌اند.‏+ برای همین،‏ آن‌ها را از سرزمین قومم بیرون می‌کنم + و همین طور خاندان یهودا را از میانشان ریشه‌کن خواهم کرد.‏ ۱۵ ولی بعد از آن،‏ دوباره به آن‌ها رحم خواهم کرد و هر کدامشان را به زمین* و مملکت خودشان برمی‌گردانم.‏

۱۶ اگر این قوم‌های بیگانه،‏ راه و رسم قوم مرا خوب یاد بگیرند و به اسم من قسم بخورند و بگویند،‏ ‹به حیات یَهُوَه قسم!‏› (‏همان طور که قبلاً به قوم من یاد داده بودند که به اسم بَعَل قسم بخورند)‏ آن وقت،‏ آن‌ها در میان قوم من موفق و کامیاب خواهند شد.‏ ۱۷ اما اگر ملتی نخواهد از من اطاعت کند،‏ من آن ملت را کاملاً ریشه‌کن و نابود خواهم کرد.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏+

۱۳ یَهُوَه به من گفت:‏ «برو و کمربندی از کتان بخر و به کمرت ببند،‏ ولی آن را در آب فرو نبر.‏» ۲ پس طبق فرمان یَهُوَه،‏ کمربندی خریدم و به کمرم بستم.‏ ۳ بعد یَهُوَه دوباره به من گفت:‏ ۴ ‏«به کنار رود فُرات برو و کمربندی را که خریدی و به کمرت بستی،‏ در شکاف صخره‌ای پنهان کن.‏» ۵ پس همان طور که یَهُوَه به من فرمان داده بود،‏ به کنار رود فُرات رفتم و کمربند را مخفی کردم.‏

۶ مدتی بعد،‏ یَهُوَه به من گفت:‏ «بلند شو و به کنار رود فُرات برگرد و کمربندی را که دستور دادم در آنجا مخفی کنی،‏ بیاور.‏» ۷ پس به کنار رود فُرات رفتم و جایی را که کمربند را مخفی کرده بودم کَندم و آن را از آنجا برداشتم،‏ اما دیدم که پوسیده است و دیگر به هیچ دردی نمی‌خورد!‏

۸ آن وقت،‏ یَهُوَه این پیام را به من داد:‏ ۹ ‏«به همین شکل،‏ من که یَهُوَه هستم،‏ غرور یهودا و غرور بی‌اندازهٔ اورشلیم را از بین می‌برم!‏+ ۱۰ این مردم شریر نمی‌خواهند از من اطاعت کنند و با لجبازی هر کاری که دلشان می‌خواهد انجام می‌دهند.‏+ آن‌ها خدایان بیگانه را می‌پرستند و جلویشان سجده می‌کنند،‏ پس همهٔ آن‌ها مثل این کمربند که دیگر به هیچ دردی نمی‌خورد خواهند شد.‏ ۱۱ همان طور که کمربند را محکم به کمر می‌بندند،‏ من هم خاندان‌های اسرائیل و یهودا را محکم به خودم بستم تا قوم من باشند و باعث افتخار و ستایش و عزّت نام من شوند؛‏+ اما آن‌ها از من اطاعت نکردند.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۱۲ همین طور،‏ این پیام را به آن‌ها برسان:‏ «یَهُوَه خدای اسرائیل می‌گوید،‏ ‹هر خمره‌ای باید از شراب پر شود.‏› ولی آن‌ها در جواب به تو خواهند گفت:‏ ‹آیا ما نمی‌دانیم که هر خمره‌ای باید از شراب پر شود؟‏›» ۱۳ بعد به آن‌ها بگو که یَهُوَه می‌گوید:‏ «ساکنان این سرزمین را مثل خمره‌ای آنقدر با شراب پر می‌کنم که همه مست شوند،‏+ از پادشاهانی که بر تخت داوود نشسته‌اند گرفته تا کاهنان و پیامبران و بقیهٔ ساکنان اورشلیم.‏ ۱۴ بعد،‏ آن‌ها را به جان همدیگر می‌اندازم،‏ حتی پدران و پسران را،‏ تا همدیگر را نابود کنند.‏+ من حتماً آن‌ها را نابود می‌کنم و هیچ چیز نمی‌تواند مانع من شود،‏ نه دلسوزی،‏ نه تأسف و نه رحمت.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏+

۱۵ بشنوید و توجه کنید.‏

مغرور نباشید،‏ چون این پیام از طرف یَهُوَه است!‏

۱۶ یَهُوَه خدایتان را جلال دهید،‏

قبل از این که تاریکی را بیاورد،‏

و پاهای شما در تاریکی بر روی کوه‌ها بلغزد.‏

چشم‌به‌راه نور خواهید بود،‏

اما او تاریکی پدید می‌آوَرَد،‏

و آن نور را به ظلمت تبدیل می‌کند.‏+

۱۷ اگر گوش نکنید،‏

به دلیل غرورتان،‏ دور از چشم دیگران به گریه می‌افتم.‏

برای قوم* یَهُوَه که به اسارت برده شده‌اند،‏+

سخت گریه می‌کنم و اشک‌های زیادی می‌ریزم.‏+

۱۸ به پادشاه و ملکهٔ مادر* بگو که در جایی پایین‌تر بنشینند،‏+

چون تاج‌های پرشکوه آن‌ها از سرشان برداشته خواهد شد.‏

۱۹ شهرهای جنوبی محاصره شده‌اند و کسی نمی‌تواند وارد آن‌ها شود.‏

تمام اهالی یهودا به تبعید برده شده‌اند.‏+

۲۰ نگاه کن!‏ دشمن از سمت شمال به طرف تو می‌آید!‏+

آن گلهٔ زیبایی که به دست تو سپرده شده بود کجاست؟‏+

۲۱ وقتی کسانی که خیال می‌کردی دوست صمیمی‌ات هستند،‏

تو را تنبیه کنند،‏ چه می‌گویی؟‏+

آیا مثل زنی که در حال زایمان است،‏ دردهای زیادی نخواهی کشید؟‏+

۲۲ اگر در دلت بگویی که چرا این بلاها به سرت آمده،‏+

بدان که به خاطر گناهان زیاد توست +

که دامنت را درآورده‌اند و پاشنهٔ پاهایت شدیداً به درد آمده است.‏

۲۳ آیا کسی که اهل کوش* است می‌تواند رنگ پوستش را عوض کند؟‏

آیا پلنگ می‌تواند خال‌هایش را پاک کند؟‏+

آیا تو هم که تا این حد به کارهای بد عادت کرده‌ای،‏ می‌توانی کارهای خوب بکنی؟‏

۲۴ پس من قومم را پراکنده خواهم کرد،‏ همان طور که باد صحرا کاه را پراکنده می‌کند.‏+

۲۵ یَهُوَه می‌گوید:‏ «این عاقبت توست که برایت تعیین کرده‌ام،‏

چون مرا فراموش کرده‌ای و به حرف‌های دروغ اعتماد می‌کنی.‏+

۲۶ به همین دلیل،‏ دامنت را تا روی صورتت بالا می‌زنم

تا برهنگی‌ات دیده شود و رسوا شوی.‏+

۲۷ من دیده‌ام که تو روی تپه‌ها و در دشت‌ها،‏

چه کارهای نفرت‌انگیزی انجام داده‌ای.‏+

زنا و شهوترانی* تو را دیده‌ام،‏+

و همین طور فاحشگی‌ات را که زشت و زننده است.‏

وای بر تو،‏ ای اورشلیم!‏

تا کی می‌خواهی ناپاک بمانی؟‏»‏+

۱۴ یَهُوَه این پیام را دربارهٔ خشکسالی به اِرْمیا داد:‏+

۲ یهودا عزادار است + و دروازه‌هایش خراب شده‌اند.‏

آن‌ها از شدّت غم به زمین افتاده‌اند،‏

و مردم اورشلیم برای کمک فریاد می‌زنند.‏

۳ ارباب‌ها خدمتکارانشان را برای آوردن آب می‌فرستند؛‏

آن‌ها سر چاه‌ها می‌روند،‏ ولی آبی در آن‌ها پیدا نمی‌کنند،‏

و با کوزه‌های خالی برمی‌گردند.‏

پس سرافکنده و ناامید می‌شوند،‏

و سرشان را می‌پوشانند.‏

۴ کشاورزان مأیوس می‌شوند و سرشان را می‌پوشانند،‏

چون باران نباریده،‏+

و تمام زمینشان خشک شده و ترک خورده است.‏

۵ حتی آهوهای دشت هم نوزادانشان را رها می‌کنند،‏

چون هیچ علفی نیست.‏

۶ خرهای وحشی روی تپه‌های خشک می‌ایستند.‏

آن‌ها مثل شغال نفس‌نفس می‌زنند؛‏

چشمانشان تار می‌شود،‏ چون گیاهی پیدا نمی‌کنند.‏+

۷ ای یَهُوَه،‏ هرچند گناهانمان ما را محکوم می‌کنند،‏

به خاطر نامت وارد عمل شو!‏+

بارها به تو خیانت کرده‌ایم،‏+

و در حق تو گناه کرده‌ایم.‏

۸ ای امید اسرائیل،‏ ای کسی که در سختی‌ها او را نجات می‌دهی،‏+

چرا در این سرزمین مثل یک غریبه شده‌ای،‏

مثل مسافری که فقط یک شب در آنجا می‌ماند؟‏

۹ چرا مثل یک مردِ درمانده شده‌ای،‏

مثل جنگاوری که نمی‌تواند کسی را نجات دهد؟‏

ای یَهُوَه،‏ تو در میان ما هستی،‏+

و ما نام تو را بر خودمان داریم.‏+

لطفاً ما را ترک نکن.‏

۱۰ یَهُوَه دربارهٔ این قوم می‌گوید:‏ «آن‌ها دوست دارند سرگردان باشند؛‏+ به هر طرف که می‌خواستند رفتند.‏*‏+ پس یَهُوَه از آن‌ها راضی نیست.‏+ او خطاهایشان را به یاد خواهد آورد و آن‌ها باید به خاطر گناهانشان به او حساب پس بدهند.‏»‏+

۱۱ بعد یَهُوَه به من گفت:‏ «برای این قوم دعا نکن که برکتشان دهم.‏+ ۱۲ وقتی روزه بگیرند،‏ به التماس‌هایشان گوش نمی‌دهم؛‏+ وقتی قربانی‌های سوختنی و هدیه‌های غلّه‌ای تقدیم کنند،‏ مرا خوشحال نمی‌کنند.‏+ آن‌ها را با شمشیر،‏ قحطی و بیماری نابود خواهم کرد!‏»‏+

۱۳ پس گفتم:‏ «ای وای!‏ ای یَهُوَه حاکم متعال،‏ پیامبران به مردم می‌گویند،‏ ‹شما نه شمشیر خواهید دید و نه به قحطی دچار خواهید شد،‏ بلکه من صلح واقعی را برایتان در این مکان برقرار خواهم کرد.‏›»‏+

۱۴ بعد یَهُوَه به من گفت:‏ «این پیامبران به نام من دروغ می‌گویند.‏+ من آن‌ها را نفرستادم و به آن‌ها دستوری ندادم و حتی یک کلمه هم با آن‌ها صحبت نکردم!‏+ رؤیاها و غیبگویی‌های آن‌ها دروغ و بی‌ارزش است و سخنانی که به شما می‌گویند خیال‌های دل فریبکار خودشان است.‏+ ۱۵ این پیامبران به نام من پیام‌هایی به مردم می‌دهند و می‌گویند که خبری از جنگ و قحطی نخواهد بود،‏ ولی من این پیامبران را نفرستادم.‏ برای همین،‏ من که یَهُوَه هستم به آن‌ها می‌گویم که با شمشیر و قحطی نابود خواهند شد.‏+ ۱۶ کسانی که به پیشگویی‌هایشان گوش کنند هم،‏ با شمشیر و قحطی کشته می‌شوند و جسدهایشان در کوچه‌های اورشلیم ریخته می‌شوند و کسی نخواهد بود که آن‌ها را دفن کند.‏+ همهٔ آن‌ها،‏ با زنان،‏ پسران و دخترانشان به همین روز می‌افتند،‏ چون بلایی را که حقشان است به سر آن‌ها خواهم آورد.‏»‏+

۱۷ تو باید به قوم بگویی:‏

‏«شب و روز از چشمانم اشک جاری است و هیچ وقت از گریه کردن دست نمی‌کشم،‏+

چون قوم من* کاملاً خرد شده‌اند،‏ شکست خورده‌اند،‏+

و سخت زخمی شده‌اند.‏

۱۸ اگر به صحرا بروم،‏

جسد کسانی را می‌بینم که با شمشیر کشته شده‌اند!‏+

و اگر وارد شهر شوم،‏

می‌بینم که همه از قحطی و بیماری در حال مرگند!‏+

هم پیامبران و هم کاهنان در سرزمینی که نمی‌شناسند سرگردان شده‌اند.‏»‏+

۱۹ ای خدا،‏ آیا کاملاً یهودا را ترک کرده‌ای؟‏ آیا از اهالی صَهیون بیزار شده‌ای؟‏+

چرا آنقدر ما را زده‌ای که درمانی برایمان وجود ندارد؟‏+

امیدوار بودیم که صلح و آرامش برقرار شود،‏ اما خبری نشد.‏

چشم‌به‌راه زمان شفا بودیم،‏ ولی ترس و وحشت نصیبمان شد!‏+

۲۰ ای یَهُوَه،‏ ما به شرارت خودمان،‏

و به خطاهای اجدادمان اعتراف می‌کنیم.‏

بله،‏ ما در حق تو گناه کرده‌ایم.‏+

۲۱ ای خدا،‏ به خاطر نام خودت ما را ترک نکن؛‏+

و تخت پرشکوهت را خوار و ذلیل نکن!‏

عهدی را که با ما بستی به یاد آور و آن را نشکن.‏+

۲۲ آیا بت‌های بی‌ارزش ملت‌ها می‌توانند باران بفرستند؟‏

آیا آسمان می‌تواند به‌خودی خود باران بباراند؟‏

ای یَهُوَه خدای ما،‏ آیا جز تو کسی دیگر می‌تواند این کارها را بکند؟‏+

امید ما به توست،‏

چون فقط تو هستی که همهٔ این کارها را می‌کنی.‏

۱۵ یَهُوَه به من گفت:‏ «حتی اگر موسی و سموئیل جلوی من می‌ایستادند و به من التماس می‌کردند،‏+ من اصلاً به این قوم رحم* نمی‌کردم!‏ این قوم را از نظرم دور کن و بگذار بروند!‏ ۲ اگر از تو بپرسند،‏ ‹کجا برویم؟‏› به آن‌ها بگو که یَهُوَه چنین می‌گوید:‏

‏‹هر کسی که محکوم شده بر اثر بیماری بمیرد،‏ به سوی بیماری برود،‏

و هر کسی که محکوم شده با شمشیر کشته شود،‏ به سوی شمشیر!‏+

هر کسی که محکوم شده با قحطی نابود شود،‏ به سوی قحطی برود،‏

و هر کسی که محکوم شده به اسیری برود،‏ به سوی اسارت و بردگی!‏›»‏+

۳ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من چهار بلا* تعیین کرده‌ام که بر سرشان بفرستم؛‏+ شمشیر،‏ تا آن‌ها را بکشد؛‏ سگ‌ها،‏ تا جسدهایشان را ببَرند؛‏ پرندگان،‏ تا آن‌ها را بخورند؛‏ و حیوانات وحشی،‏ تا آن‌ها را تکه‌پاره کنند.‏+ ۴ به خاطر کارهای بدی که مَنَسّی پسر حِزِقیا،‏ پادشاه یهودا در اورشلیم کرد،‏+ این قوم را طوری مجازات می‌کنم که تمام مملکت‌های دنیا وحشت کنند!‏+

۵ ای ساکنان اورشلیم،‏ چه کسی دلش به حال شما می‌سوزد؟‏

چه کسی با شما همدردی می‌کند؟‏

چه کسی حاضر است لحظه‌ای بایستد و حال شما را بپرسد؟‏»‏

۶ یَهُوَه می‌گوید:‏ «تو مرا ترک کرده‌ای،‏+

و دائم به من پشت می‌کنی.‏*‏+

پس من هم دستم را دراز خواهم کرد تا تو را نابود کنم،‏+

چون از رحم کردن به تو خسته شده‌ام!‏

۷ قومم را پراکنده خواهم کرد،‏ درست همان طور که غلّه را کنار دروازه‌های شهرها با چنگک در باد پراکنده می‌کنند.‏

فرزندانشان را از آن‌ها می‌گیرم،‏+

و قومم را نابود می‌کنم،‏

چون نمی‌خواهند از راه‌های بدشان برگردند.‏+

۸ تعداد بیوه‌زنانشان از تعداد شن‌های ساحل دریاها هم بیشتر می‌شود.‏

در وقت ظهر،‏ نابودکننده‌ای برای کشتن مادرها و جوانان می‌فرستم،‏

و ناگهان آن‌ها را به اضطراب و وحشت دچار می‌کنم.‏

۹ زنی که هفت بچه به دنیا آورده،‏

بی‌حال و ضعیف شده و به‌سختی نفس می‌کشد.‏

خورشیدش در حالی که هنوز روز است غروب کرده،‏

و باعث سرافکندگی و رسوایی‌اش شده است.‏

من آن عدهٔ کمی را که از آن‌ها باقی می‌مانند،‏

به دست دشمنانشان تسلیم خواهم کرد تا با شمشیر کشته شوند.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏+

۱۰ ای مادرم،‏ چقدر بدبختم!‏ کاش مرا به دنیا نیاورده بودی!‏+

در این سرزمین به هر جایی که می‌روم،‏ همه با من دعوا و مرافعه دارند!‏

نه به کسی قرض دادم،‏ نه از کسی قرض گرفتم،‏

با وجود این،‏ همه مرا نفرین می‌کنند!‏

۱۱ یَهُوَه گفت:‏ «من مطمئناً از تو حمایت خواهم کرد؛‏

در زمان مصیبت و سختی،‏

وقتی با دشمن روبرو شوی،‏ حتماً به تو کمک خواهم کرد.‏

۱۲ آیا کسی می‌تواند یک قطعه آهن،‏ مخصوصاً آهن شمال را بشکند؟‏

آیا کسی می‌تواند مس را بشکند؟‏

۱۳ به خاطر همهٔ گناهانی که در سرتاسر سرزمینتان مرتکب شده‌اید،‏+

اجازه خواهم داد که دشمنان،‏ دارایی و گنج‌های شما را مفت به غنیمت ببرند.‏

۱۴ آن‌ها را به دشمنانتان خواهم داد

تا به سرزمینی که نمی‌شناسید ببرند،‏+

چون آتش خشم من شعله‌ور شده است،‏

و شما را به کام خودش می‌کشد.‏»‏+

۱۵ ای یَهُوَه،‏ تو می‌دانی.‏

مرا به یاد آور و به من توجه کن!‏

انتقام مرا از کسانی که به من آزار می‌رسانند بگیر.‏+

نسبت به آن‌ها آنقدر صبور* نباش که موفق شوند مرا بکشند.‏

بدان به خاطر توست که من این توهین‌ها را تحمّل می‌کنم.‏+

۱۶ کلام تو پیدا شد و من آن را خوردم.‏+

کلامت دلم را از شادی و خوشی لبریز کرد،‏

چون ای یَهُوَه خدای لشکرها،‏ نام تو را بر خود دارم!‏

۱۷ من با کسانی که شیفتهٔ خوشگذرانی هستند جشن نمی‌گیرم و هم‌نشینی نمی‌کنم.‏+

من زیر دست تو هستم،‏ برای همین تنها نشسته‌ام،‏

چون درونم را با خشم* پر کرده‌ای.‏+

۱۸ چرا دردم دائمی است؟‏ چرا زخمم درمان نمی‌شود؟‏

چرا زخمم شفا پیدا نمی‌کند؟‏

آیا تو برایم مثل یک چشمهٔ فریبنده خواهی شد،‏

مثل چشمه‌ای که نمی‌توان به آن امید بست؟‏

۱۹ بنابراین یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«اگر برگردی،‏ دوباره مورد لطف من قرار می‌گیری،‏

و می‌گذارم به خدمتی که به من می‌کنی ادامه دهی.‏

اگر چیزهای باارزش را از چیزهای بی‌ارزش جدا کنی،‏

می‌گذارم سخنگوی من باشی.‏

آن وقت،‏ مردم به سوی تو می‌آیند،‏

ولی تو به طرف آن‌ها نمی‌روی.‏

۲۰ من تو را در مقابل این قوم مثل یک دیوار محکمِ مسی خواهم کرد.‏+

بدون شک آن‌ها با تو خواهند جنگید،‏ ولی پیروز نخواهند شد،‏+

چون من با تو هستم و از تو دفاع می‌کنم و نجاتت می‌دهم.‏

این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۲۱ من تو را از دست این شریران نجات خواهم داد،‏

و از چنگ این مردم سنگدل بیرون خواهم آورد.‏»‏*

۱۶ یَهُوَه باز هم با من صحبت کرد و گفت:‏ ۲ ‏«تو نباید در این سرزمین ازدواج کنی و صاحب پسران و دختران شوی،‏ ۳ چون یَهُوَه دربارهٔ پسران و دخترانی که در این سرزمین به دنیا می‌آیند و دربارهٔ مادران و پدرانشان* چنین می‌گوید:‏ ۴ ‏‹آن‌ها در اثر بیماری‌های کشنده + خواهند مرد و کسی برایشان ماتم نخواهد گرفت.‏ جنازه‌هایشان دفن نمی‌شود و مثل کود،‏ روی زمین باقی می‌ماند.‏+ آن‌ها جانشان را بر اثر جنگ و قحطی از دست می‌دهند + و جسدهایشان خوراک پرندگان و حیوانات وحشی می‌شود.‏›»‏

۵ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«تو نباید وارد خانه‌ای شوی که در آنجا به عزاداران غذا می‌دهند؛‏

برای گریه و زاری و تسلیت گفتن به آنجا نرو،‏+

چون من که یَهُوَه هستم صلح و آرامش را از این قوم گرفته‌ام،‏

و آن‌ها را از محبت پایدار و رحمتم محروم کرده‌ام.‏+

۶ همه در این سرزمین خواهند مرد،‏ چه بزرگ،‏ چه کوچک؛‏

جنازه‌هایشان دفن نخواهد شد،‏

کسی برایشان ماتم نخواهد گرفت،‏

و کسی به خاطر آن‌ها خودش را مجروح نخواهد کرد،‏* یا موهای سرش را نخواهد تراشید.‏*

۷ همین طور کسی برای عزاداران غذا نخواهد برد

تا آن‌ها را برای مرگ عزیزانشان تسلّی دهد.‏

حتی وقتی پدر یا مادرشان را از دست بدهند،‏

کسی نخواهد بود که پیالهٔ تسلّی را به آن‌ها بدهد.‏

۸ به خانه‌ای که جشن و ضیافت دارند نرو،‏

و برای خوردن و نوشیدن،‏ با آن‌ها همسفره نشو.‏»‏

۹ یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است می‌گوید:‏ «من در این سرزمین،‏ در زمان شما و جلوی چشمانتان،‏ صدای جشن و پایکوبی و آواز شادی عروس و داماد را قطع خواهم کرد.‏+

۱۰ ‏«وقتی تمام این چیزها را به مردم بگویی،‏ آن‌ها از تو خواهند پرسید:‏ ‹چرا یَهُوَه می‌خواهد چنین بلای عظیمی به سر ما بیاورد؟‏ تقصیر ما چیست؟‏ ما چه گناهی به یَهُوَه خدایمان کرده‌ایم؟‏›‏+ ۱۱ آن وقت به آن‌ها بگو که یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹دلیلش این است که اجدادتان مرا ترک کردند + و به طرف خدایان بیگانه رفتند؛‏ جلویشان سجده می‌کردند و آن‌ها را می‌پرستیدند.‏+ اجدادتان به این شکل،‏ مرا ترک کردند و قوانینم را زیر پا گذاشتند.‏+ ۱۲ اما رفتار شما خیلی بدتر از رفتار اجدادتان است.‏+ همهٔ شما به جای این که از من اطاعت کنید،‏ با لجبازی دنبال خواسته‌های دل شریرتان می‌روید.‏+ ۱۳ پس من هم،‏ شما را از این سرزمین بیرون خواهم انداخت تا به سرزمینی بروید که نه شما می‌شناسید و نه اجدادتان.‏+ در آنجا مجبور می‌شوید شبانه‌روز خدایان دیگر را بپرستید،‏+ چون من هیچ لطفی در حق شما نخواهم کرد.‏›»‏

۱۴ یَهُوَه می‌گوید:‏ «با این حال،‏ زمانی می‌آید که وقتی مردم به حیات من قسم بخورند نمی‌گویند،‏ ‹یَهُوَه همان خدایی است که قوم اسرائیل را از مصر بیرون آورد!‏›‏+ ۱۵ بلکه وقتی به حیات من قسم بخورند می‌گویند،‏ ‹یَهُوَه همان خدایی است که قوم اسرائیل را از سرزمین شمال و از همهٔ سرزمین‌هایی که آن‌ها را در آنجا پراکنده کرده بود،‏ برگردانْد!‏› این را خواهند گفت،‏ چون من آن‌ها را به سرزمینی که به اجدادشان دادم برمی‌گردانم!‏»‏+

۱۶ یَهُوَه می‌گوید:‏ «الآن به دنبال ماهیگیران زیادی می‌فرستم

تا قومم را صید کنند!‏

بعد به دنبال شکارچیان زیادی می‌فرستم

تا آن‌ها را در هر کوه و تپه‌ای،‏

و در میان شکاف صخره‌ها شکار کنند!‏

۱۷ من هر کاری را که آن‌ها می‌کنند می‌بینم.‏

آن‌ها نمی‌توانند خودشان را از من پنهان کنند؛‏

گناهانشان از دید من مخفی نیست.‏

۱۸ قبل از هر چیز،‏ به خاطر خطاها و گناهانشان سخت مجازاتشان خواهم کرد،‏+

چون سرزمین مرا با بت‌های بی‌جان،‏ بی‌حرمت کرده‌اند،‏

و آنجا را با مجسمه‌های نفرت‌انگیزشان پر کرده‌اند.‏»‏+

۱۹ ای یَهُوَه،‏ ای قوّت و قلعهٔ من،‏

تو در سختی‌ها پناهگاه من هستی.‏+

ملت‌های سراسر دنیا به حضور تو خواهند آمد،‏

و خواهند گفت:‏ «اجدادمان چیزی جز دروغ به ارث نبردند؛‏

چیزهای باطل و به‌دردنخور که هیچ فایده‌ای نمی‌رسانند!‏»‏+

۲۰ آیا انسان می‌تواند خدایانی برای خودش بسازد،‏

خدایانی که در واقع خدا نیستند؟‏+

۲۱ ‏«برای همین،‏ آن‌ها را آگاه خواهم کرد،‏

بله در آن زمان،‏ آن‌ها را از قدرت و توانایی‌ام آگاه خواهم کرد،‏

و سرانجام متوجه خواهند شد که نام من یَهُوَه است.‏»‏

۱۷ ‏«گناه یهودا با قلمی آهنی نوشته شده است.‏

با قلمی که نوکش از الماس است بر لوح دلشان حک شده،‏

و بر گوشه‌های* مذبح‌هایشان کنده‌کاری شده است.‏

۲ پسرانشان به مذبح‌ها و تیرک‌هایی* فکر می‌کنند که برای پرستش بت‌هایشان است؛‏+

مذبح‌ها و تیرک‌هایی که در کنار درختان سبز و روی تپه‌های بلند،‏+

۳ و روی کوه‌ها و در دشت‌ها دیده می‌شود.‏

به خاطر همهٔ گناهانی که در سراسر سرزمینتان مرتکب شده‌اید،‏+

اجازه می‌دهم که دشمنانتان دارایی و گنج‌ها و مکان‌های بلندتان* را غارت کنند.‏+

۴ آن وقت،‏ سرزمینی را که به عنوان میراث به شما دادم از دست خواهید داد،‏+

و مجبورتان خواهم کرد در سرزمینی که نمی‌شناسید،‏ به دشمنانتان خدمت کنید،‏+

چون آتش خشم مرا شعله‌ور کرده‌اید،‏+

آتشی که هیچ وقت خاموش نمی‌شود!‏»‏

۵ این گفته‌ها از طرف یَهُوَه است:‏

‏«ملعون است کسی که به انسان توکّل کند،‏+

روی قدرت انسان حساب کند،‏+

و دلش از یَهُوَه دور شود.‏

۶ چنین شخصی مثل درختی در صحراست؛‏

درختی که در بیابان خشک و در شوره‌زار می‌روید،‏

جایی که هیچ کس در آن زندگی نمی‌کند.‏

او هرگز خیر و برکت نخواهد دید!‏

۷ برکت‌ها نصیب کسی می‌شود که توکّلش به یَهُوَه است،‏

کسی که به یَهُوَه اعتماد دارد.‏+

۸ او مثل درختی است که کنار رودخانه کاشته شده،‏

و ریشه‌هایش از هر طرف به آب می‌رسد؛‏

درختی که از هوای گرم نمی‌ترسد،‏

و برگ‌هایش همیشه سبز می‌مانند؛‏+

درختی که نگران خشکسالی نیست،‏

و همیشه میوه می‌دهد.‏

۹ دل انسان از هر چیز دیگری فریبنده‌تر و بسیار خطرناک است.‏*‏+

کیست که بداند در آن چه می‌گذرد؟‏

۱۰ من که یَهُوَه هستم،‏

دل انسان را بررسی می‌کنم،‏*‏+

و عمق افکار* او را می‌سنجم،‏

تا به هر کس مطابق راه‌ها و کارهایش پاداش یا جزا دهم.‏+

۱۱ کسی که ثروتش را از راه نادرست به دست بیاورد،‏+

مثل پرنده‌ای است که لانه‌اش را با تخم‌های پرندگان دیگر پر می‌کند.‏

وقتی به نیمهٔ زندگی‌اش برسد،‏ ثروتش را از دست می‌دهد،‏

و سرانجام چوب حماقتش را خواهد خورد!‏»‏

۱۲ تختی پرشکوه از ازل استوار بوده،‏

تختی که مکان مقدّس ماست.‏+

۱۳ ای یَهُوَه،‏ ای امید اسرائیل،‏

تمام کسانی که به تو پشت کنند،‏ رسوا خواهند شد؛‏

کسانی که مرتد شوند،‏* مثل نوشته‌های روی خاک محو و نابود می‌شوند،‏+

چون تو را ای یَهُوَه که سرچشمهٔ آب حیات هستی،‏ ترک کرده‌اند.‏+

۱۴ ای یَهُوَه،‏ مرا شفا بده،‏ آن وقت شفا پیدا می‌کنم؛‏

مرا نجات بده،‏ آن وقت نجات پیدا می‌کنم،‏+

چون فقط تو را ستایش می‌کنم.‏

۱۵ هستند کسانی که به من می‌گویند:‏

‏«کجاست کلام یَهُوَه؟‏+

بگذار بیاید!‏»‏

۱۶ من هیچ وقت از پیروی تو به عنوان شبان دست نکشیده‌ام،‏

و در آرزوی آمدن روز مصیبت نبوده‌ام.‏

تو از همهٔ چیزهایی که به زبان آورده‌ام به‌خوبی آگاهی؛‏

من همهٔ آن‌ها را در حضور تو گفته‌ام.‏

۱۷ مرا ترک نکن وگرنه به وحشت می‌افتم.‏

تو در روز بلا پناهگاه من هستی.‏

۱۸ بگذار کسانی که به من آزار می‌رسانند،‏ سرافکنده شوند،‏+

ولی نگذار که من سرافکنده شوم!‏

بگذار آن‌ها به وحشت بیفتند،‏

ولی نگذار که من به وحشت بیفتم!‏

بگذار روز بلایشان بیاید؛‏+

آن‌ها را خرد کن و کاملاً* از بین ببر.‏

۱۹ یَهُوَه به من گفت:‏ «برو و کنار دروازهٔ اصلی شهر* که پادشاهان یهودا از آن رفت و آمد می‌کنند،‏ بایست.‏ بعد برو و کنار دروازه‌های دیگر اورشلیم بایست.‏+ ۲۰ در آنجا بگو،‏ ‹ای پادشاهان یهودا،‏ ای همهٔ مردم یهودا و ساکنان اورشلیم که از این دروازه‌ها داخل می‌شوید،‏ به پیام یَهُوَه گوش کنید!‏ ۲۱ یَهُوَه می‌گوید:‏ «مراقب باشید که در روز شَبّات هیچ باری حمل نکنید یا آن را از دروازه‌های اورشلیم به داخل شهر نیاورید.‏+ ۲۲ شما نباید در روز شَبّات هیچ باری از خانه‌هایتان بیرون ببرید؛‏ در آن روز نباید کار کنید.‏+ طبق فرمانی که به اجدادتان دادم،‏ روز شَبّات را همیشه یک روزِ مقدّس بدانید.‏+ ۲۳ ولی آن‌ها گوش ندادند و توجهی نکردند.‏ آن‌ها از روی لجبازی نخواستند از من اطاعت کنند یا تأدیب را قبول کنند.‏»›»‏+

۲۴ یَهُوَه می‌گوید:‏ «اما اگر شما به‌دقت از من اطاعت کنید و در روز شَبّات هیچ باری را از دروازه‌های این شهر به داخل شهر نیاورید و با کار نکردن در روز شَبّات،‏ آن روز را همیشه مقدّس بدانید،‏+ ۲۵ آن وقت پادشاهان و امیرانی که بر تخت داوود نشسته‌اند،‏+ سوار بر ارابه‌ها و اسب‌ها از دروازه‌های این شهر وارد می‌شوند؛‏ مردم یهودا و ساکنان اورشلیم + آن‌ها را همراهی می‌کنند و به این ترتیب،‏ مردم همیشه در این شهر زندگی خواهند کرد.‏ ۲۶ مردم از شهرهای یهودا،‏ منطقه‌های اطراف اورشلیم،‏ سرزمین بنیامین،‏+ دشت‌ها،‏+ کوهستان‌ها و از سمت جنوب* خواهند آمد و قربانی‌های سوختنی،‏+ قربانی‌های دیگر،‏+ هدایای غلّه‌ای،‏+ کُندُر و قربانی‌های شکرگزاری برای تقدیم به یَهُوَه به خانهٔ او خواهند آورد.‏+

۲۷ ‏«اما اگر از من اطاعت نکنید و روز شَبّات را مقدّس ندانید و در این روز،‏ باری حمل کنید و آن را از دروازه‌های اورشلیم به داخل شهر بیاورید،‏ آن وقت دروازه‌های این شهر را به آتش می‌کشم؛‏ آتشی که برج‌های مستحکم اورشلیم را بسوزاند + و کسی نتواند آن را خاموش کند.‏»‏+

۱۸ یَهُوَه به اِرْمیا گفت:‏ ۲ ‏«بلند شو و به خانهٔ کوزه‌گر برو.‏+ من در آنجا پیامی به تو می‌دهم.‏»‏

۳ پس من به خانهٔ کوزه‌گر رفتم و دیدم که او بر سر چرخش مشغول کار است.‏ ۴ ولی کوزه‌ای که کوزه‌گر از گِل می‌ساخت،‏ به شکلی که او می‌خواست درنیامد.‏* پس گِل را دوباره خمیر کرد و روی چرخ گذاشت تا کوزهٔ دیگری که مطابق میلش باشد بسازد.‏

۵ بعد یَهُوَه این پیام را به من داد:‏ ۶ ‏«ای خاندان اسرائیل،‏ آیا من که یَهُوَه هستم نمی‌توانم با شما به همین شکل رفتار کنم؟‏ شما در دست من مثل گِلی هستید که در دست کوزه‌گر است.‏+ ۷ هر وقت بگویم که می‌خواهم ملتی یا مملکتی را ریشه‌کن و نابود کنم،‏+ ۸ اگر آن ملت از کارهای شریرانه‌اش دست بکشد و توبه کند،‏ من هم از قصد خودم منصرف می‌شوم و آن را نابود نمی‌کنم.‏+ ۹ اما اگر بگویم که می‌خواهم ملت یا مملکتی را به وجود بیاورم یا تقویت کنم،‏ ۱۰ و آن ملت از من اطاعت نکند و کارهایی انجام دهد که از دید من بد است،‏ من هم برکت‌هایی* را که در نظر داشتم،‏ به آن ملت نمی‌دهم.‏

۱۱ ‏«حالا لطفاً برو و به تمام ساکنان یهودا و اورشلیم بگو که یَهُوَه چنین می‌گوید:‏ ‹من همین الآن در فکر این هستم که بلایی بر سرتان بیاورم و به ضدّتان نقشه بکشم.‏ پس لطفاً از کارهای بدتان دست بکشید و راه‌ها و اعمالتان را اصلاح کنید.‏›»‏+

۱۲ ولی آن‌ها می‌گویند:‏ «خواهش تو بی‌فایده است!‏+ ما هر طوری که دلمان بخواهد زندگی می‌کنیم و دنبال خواسته‌های شریرانهٔ خودمان می‌رویم!‏»‏+

۱۳ به این دلیل،‏ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«لطفاً در میان ملت‌ها از مردم بپرسید،‏

آیا کسی هست که چنین چیزی را شنیده باشد؟‏

اسرائیل* زشت‌ترین کارِ ممکن را کرده است.‏+

۱۴ آیا برف‌های لبنان از روی صخره‌های شیب‌دار کوه‌هایش ناپدید می‌شود؟‏

آیا جویبارهای خنک که از دوردست‌ها جاری هستند،‏ خشک می‌شوند؟‏

۱۵ اما قوم من مرا فراموش کرده‌اند،‏+

چون به چیزی بی‌ارزش قربانی تقدیم می‌کنند.‏+

آن‌ها کاری می‌کنند که دیگران در راه‌هایشان،‏ یعنی همان راه‌های قدیم لغزش بخورند،‏+

و در کوره‌راه‌های ناهموار و پر پیچ و خم قدم بردارند.‏

۱۶ به این شکل،‏ سرزمینشان به ویرانهٔ وحشتناکی تبدیل می‌شود؛‏+

جایی که همه با دیدنش انگشت به دهان می‌مانند.‏*‏+

هر کسی که از آنجا عبور کند،‏ از تعجب و وحشت سرش را تکان خواهد داد.‏+

۱۷ همان طور که باد شرقی خاک را پراکنده می‌کند،‏ من هم قومم را در مقابل دشمنانشان پراکنده خواهم کرد.‏

من به آن‌ها پشت خواهم کرد و رویم را در روز مصیبتشان از آن‌ها برمی‌گردانم.‏»‏+

۱۸ آن‌ها گفتند:‏ «بیایید به ضدّ اِرْمیا توطئه بچینیم،‏+ چون ما کاهنانی داریم که شریعت را به ما یاد می‌دهند،‏ حکیمانی داریم که به ما پند و اندرز می‌دهند و پیامبرانی داریم که کلام خدا را برایمان اعلام می‌کنند!‏ پس بیایید به او اتهام بزنیم و دیگر به حرف‌هایش گوش ندهیم.‏»‏

۱۹ ای یَهُوَه،‏ حرف‌هایم را بشنو؛‏

ببین مخالفانم چه می‌گویند!‏

۲۰ آیا باید خوبی‌ها را با بدی جواب دهند؟‏

آن‌ها برایم چاهی کندند که در آن بیفتم و بمیرم.‏+

به یاد بیاور که چطور بارها به حضورت آمدم و چیزهای خوبی درباره‌شان گفتم

تا خشمت را از آن‌ها برگردانم.‏

۲۱ پس بگذار فرزندانشان از قحطی بمیرند،‏

و با شمشیر کشته شوند.‏+

بگذار زنانشان بیوه شوند و فرزندانشان را از دست بدهند.‏+

بگذار مردانشان از بیماری بمیرند،‏

و مردان جوانشان در جنگ،‏ با شمشیر کشته شوند!‏+

۲۲ وقتی غارتگران را می‌فرستی تا ناگهان به آن‌ها حمله کنند،‏

بگذار صدای ناله و فریاد از خانه‌های مردم شنیده شود،‏

چون سر راهم چاهی کنده‌اند تا اسیرم کنند،‏

و برای پاهایم تله گذاشته‌اند.‏+

۲۳ اما تو ای یَهُوَه،‏

از تمام نقشه‌هایی که برای کشتن من کشیده‌اند آگاهی.‏+

خطای آن‌ها را نبخش،‏*

و از گناهشان نگذر.‏*

وقتی از روی خشمت به ضدّ آن‌ها عمل می‌کنی،‏+

بگذار در حضورت از پا درآیند.‏*‏+

۱۹ یَهُوَه گفت:‏ «برو و از یک کوزه‌گر،‏ کوزه‌ای سفالی بخر.‏+ چند نفر از مردان باتجربهٔ قوم و کاهنان باتجربه را با خودت ببر،‏ ۲ و به درّهٔ هِنّوم* برو + و نزدیک دروازهٔ کوزه‌گران بایست.‏ در آنجا پیامی را که به تو می‌دهم اعلام کن.‏ ۳ بگو،‏ ‹ای پادشاهان یهودا و ساکنان اورشلیم،‏ کلام یَهُوَه را بشنوید!‏ یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است می‌گوید:‏

‏«‹من به‌زودی بلایی بر این شهر می‌فرستم که هر کس دربارهٔ آن بشنود شوکه شود،‏*‏ ۴ چون این قوم،‏ مرا ترک کرده‌اند + و کاری با این شهر کرده‌اند که دیگر نمی‌توان آن را شناخت.‏+ آن‌ها در آنجا به خدایان دیگر قربانی تقدیم می‌کنند؛‏ خدایانی که نه آن‌ها می‌شناختند و نه اجدادشان و نه پادشاهان یهودا.‏ آن‌ها این مکان را با خون بی‌گناهان پر کرده‌اند.‏+ ۵ این قوم برای پرستش بَعَل مکان‌های بلند* ساختند تا فرزندانشان را در آتش بسوزانند و به عنوان قربانی سوختنی به بَعَل تقدیم کنند؛‏+ کاری که هیچ وقت فرمانش را نداده بودم و حتی فکرش هم به ذهنم* خطور نکرده بود.‏»›»‏+

۶ یَهُوَه می‌گوید:‏ «بنابراین روزهایی می‌آید که دیگر به آنجا توفِت یا درّهٔ هِنّوم* گفته نمی‌شود،‏ بلکه آن را درّهٔ کشتار می‌نامند.‏+ ۷ من نقشه‌های مردم یهودا و اورشلیم را در این مکان نقش بر آب خواهم کرد و می‌گذارم که آن‌ها با شمشیر دشمنانشان و به دست کسانی که قصد جانشان را دارند کشته شوند.‏ جسدهای این قوم را خوراک پرندگان آسمان و حیوانات زمین خواهم کرد.‏+ ۸ کاری خواهم کرد که این شهر به ویرانهٔ وحشتناکی تبدیل شود؛‏ جایی که همه با دیدنش انگشت به دهان بمانند.‏* هر کسی که از این شهر عبور کند،‏ حیرت‌زده می‌شود و از دیدن همهٔ بلاهایی که بر سرش آمده،‏ انگشت به دهان می‌ماند.‏*‏+ ۹ من کاری خواهم کرد که دشمنانِ آن‌ها و کسانی که قصد جانشان را دارند،‏ شهر را محاصره کنند و آن‌ها از شدّت گرسنگی مجبور شوند گوشت پسران و دخترانشان و گوشت همنوعشان را بخورند.‏+

۱۰ ‏«بعد آن کوزه را جلوی چشم همراهانت بشکن ۱۱ و به آن‌ها بگو که یَهُوَه خدای لشکرها چنین می‌گوید:‏ ‹من این قوم و این شهر را مثل این کوزه می‌شکنم،‏ درست مثل کسی که کوزهٔ کوزه‌گر را طوری می‌شکند که دیگر قابل ترمیم نیست.‏ جسدهای بی‌شماری در توفِت دفن خواهند شد،‏ طوری که دیگر جایی برای دفن کردن باقی نخواهد ماند.‏›»‏+

۱۲ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من همین بلا را بر سر این شهر و ساکنانش خواهم آورد و این شهر را مثل توفِت خواهم کرد.‏ ۱۳ خانه‌های اورشلیم و خانه‌های پادشاهان یهودا مثل توفِت ناپاک می‌شوند،‏+ چون مردم روی پشت‌بام این خانه‌ها به لشکرهای آسمانی* قربانی + و به خدایان دیگر هدیه‌های ریختنی تقدیم می‌کردند.‏»‏+

۱۴ وقتی اِرْمیا از توفِت یعنی جایی که یَهُوَه او را برای اعلام پیامش فرستاده بود برگشت،‏ در صحن معبدِ* یَهُوَه ایستاد و به قوم گفت:‏ ۱۵ ‏«یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است چنین می‌گوید:‏ ‹همهٔ بلاهایی را که گفته‌ام،‏ بر سر اورشلیم و شهرهای اطرافش می‌آورم،‏ چون ساکنانشان با لجبازی نخواستند از من اطاعت کنند.‏›»‏+

۲۰ فَشحورِ کاهن،‏ پسر اِمّیر که رئیس ناظران معبد یَهُوَه بود،‏ این پیشگویی‌های اِرْمیا را شنید.‏ ۲ بعد،‏ فَشحور اِرْمیای نبی را زد و کنار دروازهٔ بالایی بنیامین که نزدیک معبد یَهُوَه بود،‏ او را در کُنده* قرار داد.‏+ ۳ روز بعد،‏ وقتی فَشحور اِرْمیا را از کُنده آزاد کرد،‏ اِرْمیا به او گفت:‏

‏«ای فَشحور،‏ یَهُوَه اسم تو را تغییر داده و تو را ‹وحشت فراگیر›‏* نامیده است.‏+ ۴ یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹من با تو کاری خواهم کرد که خودت و دوستانت به وحشت بیفتید.‏ تو به چشم خودت خواهی دید که چطور آن‌ها با شمشیرِ دشمنانشان کشته می‌شوند.‏+ من تمام اهالی یهودا را به دست پادشاه بابِل تسلیم خواهم کرد و او گروهی را به بابِل به تبعید خواهد برد و عده‌ای را با شمشیر خواهد کشت.‏+ ۵ همین طور اجازه خواهم داد که دشمنان،‏ تمام ثروت این شهر را غارت کنند و دارایی و اشیای قیمتی و گنج‌های پادشاهان یهودا را به زور بگیرند + و به بابِل ببرند.‏+ ۶ تو ای فَشحور،‏ با همهٔ اهل خانه‌ات به بابِل به اسارت برده خواهی شد و در همان جا خواهی مرد.‏ تو و همهٔ دوستانت که برایشان به دروغ پیشگویی کردی،‏ در آنجا دفن خواهید شد!‏›»‏+

۷ ای یَهُوَه،‏ تو مرا فریب دادی و من فریب خوردم.‏

تو ثابت کردی که از من قوی‌تری و بر من چیره شدی.‏+

من مسخرهٔ مردم شده‌ام،‏+

و از صبح تا شب،‏ همه به من می‌خندند،‏

۸ چون هر وقت که صحبت می‌کنم،‏ باید فریاد بزنم و با صدای بلند بگویم:‏

‏«خشونت!‏ ویرانی!‏»‏

کلام یَهُوَه باعث شده که مردم تمام روز به من توهین کنند و بخندند.‏+

۹ پس گفتم:‏ «من دیگر دربارهٔ خدا چیزی نمی‌گویم،‏

و به نام او با کسی صحبت نمی‌کنم.‏»‏+

ولی وقتی این را گفتم،‏ کلامش در دل و اعماق وجودم* مثل آتشی شعله‌ور شد.‏

از نگه داشتن آن در خودم خسته شدم،‏

و دیگر نتوانستم ساکت بمانم.‏+

۱۰ شایعات بدخواهانهٔ زیادی شنیدم؛‏

ترس و وحشت،‏ مرا محاصره کرده بود.‏+

می‌گفتند:‏ «از او شکایت کنید؛‏ بیایید از او شکایت کنیم!‏»‏

هر کسی که وانمود می‌کرد خیر و صلاح مرا می‌خواهد،‏ منتظر بود که از پا درآیم،‏+

و می‌گفت:‏ «شاید بشود او را فریب داد تا به کار اشتباهی دست بزند،‏

آن وقت پیروز می‌شویم و می‌توانیم از او انتقام بگیریم!‏»‏

۱۱ ولی یَهُوَه مثل یک جنگجوی قوی و توانا با من است.‏+

به همین دلیل،‏ آزاردهندگانم لغزش خواهند خورد و بر من پیروز نخواهند شد.‏+

آن‌ها کاملاً سرافکنده خواهند شد،‏ چون موفق نمی‌شوند.‏

رسوایی‌شان تا ابد فراموش نخواهد شد!‏+

۱۲ اما ای یَهُوَه،‏ خدای لشکرها،‏ تو شخص درستکار را می‌آزمایی،‏

و از عمق افکار* و دل انسان باخبری.‏+

بگذار ببینم که چطور از دشمنان انتقام می‌گیری،‏+

چون شکایتم* را به حضور تو آورده‌ام.‏+

۱۳ برای یَهُوَه سرود بخوانید!‏ یَهُوَه را ستایش کنید!‏

چون او فقیران را از دست شریران نجات می‌دهد.‏

۱۴ لعنت بر آن روزی که به دنیا آمدم!‏

آن روزی که مادرم مرا به دنیا آورد،‏ بی‌برکت باشد!‏+

۱۵ لعنت بر کسی که به پدرم مژده داد و گفت:‏

‏«بچه‌ات به دنیا آمد.‏ یک پسر!‏»‏

و با این خبر،‏ او را خیلی خوشحال کرد.‏

۱۶ ای کاش این شخص مثل شهرهایی شود که یَهُوَه بدون هیچ گذشتی،‏ سرنگون کرد.‏

ای کاش او صبح‌ها صدای ناله و فریاد بشنود و ظهرها صدای شیپور جنگ را.‏

۱۷ چرا او مرا در رَحِم مادرم نکشت؟‏

آن وقت رَحِم مادرم قبر من می‌شد،‏

و مادرم هیچ وقت مرا به دنیا نمی‌آورد.‏+

۱۸ اصلاً چرا از رَحِم مادرم بیرون آمدم؟‏

آیا برای این بود که اینقدر سختی و غم و اندوه ببینم،‏

و تا پایان عمرم سرافکنده باشم؟‏+

۲۱ وقتی که صِدِقیای پادشاه،‏+ فَشحور + پسر مَلکیا و صَفَنیای کاهن + را که پسر مَعَسیا بود پیش اِرْمیا فرستاد،‏ پیامی از طرف یَهُوَه به اِرْمیا رسید.‏ آن‌ها از اِرْمیا چنین درخواست کردند:‏ ۲ ‏«لطفاً از یَهُوَه بپرس که چه بر سرمان می‌آید،‏ چون نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل به ما اعلام جنگ کرده است!‏+ شاید یَهُوَه یکی از معجزه‌هایش را برایمان انجام دهد و باعث شود که او عقب‌نشینی کند.‏»‏+

۳ اِرْمیا به آن‌ها گفت که به صِدِقیا بگویند:‏ ۴ ‏«یَهُوَه خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹من کاری می‌کنم که سلاح‌های جنگی‌ای را که در دست دارید به ضدّ خودتان استفاده کنید؛‏ سلاح‌هایی که با آن‌ها با پادشاه بابِل + و کلدانیانی می‌جنگید که بیرون دیوارهای شهر،‏ شما را محاصره کرده‌اند.‏ بعد آن‌ها را به مرکز شهر می‌آورم.‏ ۵ من خودم با دست نیرومند + و پرقدرتم و با خشم و غضب زیاد به ضدّ شما می‌جنگم.‏+ ۶ تمام ساکنان این شهر را چه انسان و چه حیوان از بین خواهم برد.‏ آن‌ها از یک بیماری وحشتناک خواهند مرد.‏›»‏+

۷ یَهُوَه می‌گوید:‏ «بعد از آن،‏ صِدِقیا پادشاه یهودا و خدمتگزارانش و مردم شهر را که از آن بیماری وحشتناک و از شمشیر و قحطی جان سالم به در می‌برند،‏ تسلیم پادشاه بابِل نِبوکَدنَصَّر* و دشمنانی که قصد جانشان را دارند،‏ خواهم کرد.‏+ او به آن‌ها رحم نخواهد کرد و بدون هیچ دلسوزی و گذشتی،‏ آن‌ها را با شمشیر خواهد کشت.‏+

۸ ‏«به این مردم بگو که یَهُوَه چنین می‌گوید:‏ ‹دو راه پیش روی شما می‌گذارم،‏ راه زنده ماندن و راه مرگ.‏ ۹ هر کسی که در این شهر بماند،‏ با شمشیر،‏ قحطی و بیماری از بین خواهد رفت.‏ اما هر کسی که از این شهر بیرون برود و تسلیم کلدانیانی که شما را محاصره کرده‌اند بشود،‏ زنده خواهد ماند و جان خودش را به غنیمت خواهد برد.‏›»‏+

۱۰ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من تصمیم گرفته‌ام* که به مردم این شهر خوبی نکنم بلکه بلا بر سرشان بیاورم.‏+ پادشاه بابِل این شهر را تسخیر خواهد کرد + و آن را به آتش خواهد کشید.‏»‏+

۱۱ ای خاندان پادشاه یهودا،‏ به پیام یَهُوَه گوش دهید!‏ ۱۲ ای خاندان داوود،‏ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«هر روز صبح،‏ عادلانه داوری کنید،‏

و کسی را که از او دزدی شده،‏ از دست کلاهبرداران نجات بدهید،‏+

وگرنه به خاطر کارهای شریرانه‌تان،‏

خشم من مثل آتش،‏ شعله‌ور خواهد شد؛‏+

آتشی که هیچ کس نمی‌تواند آن را خاموش کند.‏»‏+

۱۳ یَهُوَه می‌گوید:‏ «ای ساکن دشت،‏ ای صخرهٔ زمین هموار،‏

من به ضدّ تو هستم!‏»‏

و اما شما که می‌گویید،‏ «کیست که بتواند به ما حمله کند؟‏

کیست که بتواند به خانه‌های ما هجوم بیاورد؟‏

۱۴ من شما را به خاطر کارهایتان مجازات خواهم کرد،‏+

چون سزاوارش هستید.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

‏«من جنگل او را به آتش خواهم کشید

تا هر چه در اطرافش است بسوزد.‏»‏+

۲۲ یَهُوَه می‌گوید:‏ «به قصر پادشاه یهودا برو و این پیام را در آنجا اعلام کن.‏ ۲ به پادشاه یهودا که بر تخت داوود نشسته است و به خدمتگزاران و تابعانش که از این دروازه‌ها داخل می‌شوند بگو که به سخنان یَهُوَه گوش دهند.‏ ۳ این پیامی است که یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹با عدل و انصاف رفتار کنید.‏ کسی را که از او دزدی شده،‏ از دست کلاهبرداران نجات دهید.‏ با افراد بیگانه‌ای که بین شما زندگی می‌کنند،‏ بدرفتاری نکنید و به یتیمان و بیوه‌ها ظلم نکنید + و خون بی‌گناهان را در این مکان نریزید.‏+ ۴ اگر به این فرمان با دقت عمل کنید،‏ آن وقت پادشاهانی که بر تخت داوود می‌نشینند،‏+ سوار بر ارابه‌ها و اسب‌ها،‏ به همراه خدمتگزاران و تابعانشان،‏ از دروازه‌های این قصر وارد خواهند شد.‏›»‏+

۵ یَهُوَه می‌گوید:‏ «اما اگر از این فرمان اطاعت نکنید،‏ به ذات خودم قسم می‌خورم که این قصر به ویرانه تبدیل خواهد شد.‏»‏+

۶ یَهُوَه دربارهٔ قصر پادشاه یهودا چنین می‌گوید:‏

‏«تو برای من مثل سرزمین حاصلخیز جِلعاد،‏

و مثل کوه‌های سرسبز لبنان هستی.‏

اما من تو را به بیابان تبدیل خواهم کرد،‏

و حتی در یکی از شهرهای این سرزمین هم کسی زندگی نخواهد کرد.‏+

۷ من افرادی را برای نابودی تو تعیین* خواهم کرد،‏

هر کدام را با اسلحه‌اش.‏+

آن‌ها بهترین درختان سِدر تو را قطع خواهند کرد،‏

و در آتش خواهند انداخت.‏+

۸ ‏«آن وقت،‏ مردمی که از ملت‌های زیادی هستند،‏ از این شهر عبور خواهند کرد و به همدیگر خواهند گفت:‏ ‹چرا یَهُوَه این کار را با این شهر بزرگ کرد؟‏›‏+ ۹ و این جواب را خواهند شنید:‏ ‹چون اهالی این شهر،‏ عهدی را که با یَهُوَه خدایشان بسته بودند زیر پا گذاشتند و خدایان دیگر را پرستیدند و به آن‌ها خدمت کردند.‏›»‏+

۱۰ برای شخصی که مرده گریه نکنید،‏

و برایش ماتم نگیرید.‏

در عوض برای کسی که به جایی دور می‌رود،‏ زارزار گریه کنید،‏

چون دیگر برنمی‌گردد و سرزمینی را که در آن به دنیا آمد،‏ نخواهد دید.‏

۱۱ یَهُوَه دربارهٔ شَلّوم،‏*‏+ پادشاه یهودا که پسر یوشیاست و بعد از پدرش پادشاه شده + و از این سرزمین بیرون رفته است،‏ چنین می‌گوید:‏ «او دیگر به اینجا برنمی‌گردد،‏ ۱۲ و در سرزمینی که به آنجا تبعید شده،‏ خواهد مرد و دیگر این سرزمین را نخواهد دید.‏»‏+

۱۳ وای بر کسی که قصرش را با بی‌انصافی می‌سازد،‏

و اتاق‌های بالای خانه‌اش را با بی‌عدالتی بنا می‌کند.‏

وای بر کسی که همنوعش را مجبور می‌کند مفت برایش کار کند،‏

و مزدش را نمی‌پردازد.‏+

۱۴ او می‌گوید:‏ «من قصر* بزرگ و باشکوهی برای خودم می‌سازم

که اتاق‌های بزرگی در طبقهٔ بالا داشته باشد.‏

پنجره‌های زیادی در آن قصر نصب می‌کنم،‏

و دیوارهای داخلی آن را با چوب سِدر می‌پوشانم و به آن‌ها رنگ قرمز می‌زنم.‏»‏

۱۵ آیا فکر می‌کنی که چون در ساختن قصرت،‏ بیشتر از دیگران از چوب سِدر استفاده کرده‌ای،‏ سلطنتت پایدار می‌ماند؟‏

پدر تو هم،‏ غذا و نوشیدنی فراوانی داشت،‏

با این حال،‏ همیشه با عدل و انصاف رفتار می‌کرد،‏+

و برای همین،‏ همه چیز برایش خوب پیش می‌رفت.‏

۱۶ او از حق مظلومان و فقیران دفاع می‌کرد،‏

پس همه چیز خوب پیش می‌رفت.‏

آیا مفهوم شناختن من همین نیست؟‏ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۱۷ اما چشم و دل تو همیشه با فریب و نیرنگ به دنبال منافع خودت است؛‏

در فکر حقه‌بازی و اخاذی هستی،‏

و این که چطور می‌توانی خون بی‌گناهان را بریزی.‏

۱۸ بنابراین یَهُوَه دربارهٔ یِهویاقیم + که پادشاه یهودا و پسر یوشیاست،‏ می‌گوید:‏

‏«هیچ کس برای مرگش ماتم نخواهد گرفت،‏

و نخواهد گفت:‏ ‹ای وای برادر من!‏ ای وای خواهر من!‏›‏

هیچ کس برای مرگش ماتم نخواهد گرفت،‏

و نخواهد گفت:‏ ‹ای وای اربابم!‏ ای وای پادشاه من!‏›‏

۱۹ وقتی بمیرد،‏ او را مثل یک الاغ مرده دفن خواهند کرد،‏+

الاغی که لاشهٔ آن را کشان‌کشان می‌برند،‏

و بیرون دروازه‌های اورشلیم،‏ دور می‌اندازند!‏»‏+

۲۰ به لبنان بروید و از آنجا فریاد بزنید،‏

در باشان با صدای بلند فریاد بزنید،‏

و از عَباریم هم فریاد بزنید،‏+

چون تمام عاشقان تو نابود شده‌اند!‏+

۲۱ وقتی در امنیت بودی،‏ با تو صحبت کردم.‏

اما گفتی،‏ ‹به تو گوش نمی‌دهم.‏›‏+

از جوانی همیشه در همین راه قدم برداشته‌ای،‏

چون از من اطاعت نکرده‌ای.‏+

۲۲ بادی شدید همهٔ شبانانت را خواهد برد.‏*‏+

عاشقان پرشور تو هم به اسارت برده خواهند شد،‏

و به خاطر همهٔ بلاهایی که به سرت خواهد آمد،‏ سرافکنده و رسوا خواهی شد.‏

۲۳ ای که در لبنان ساکنی + و آشیانه‌ات را در میان درختان سِدر ساخته‌ای،‏+

وقتی درد به سراغت بیاید،‏

و مثل زنی که در حال زایمان است درد بکشی،‏

چه آه و ناله‌ای سر خواهی داد!‏»‏+

۲۴ یَهُوَه می‌گوید:‏ «ای کُنیاهو،‏*‏+ پسر پادشاه یهودا یِهویاقیم،‏+ به حیات خودم قسم،‏ حتی اگر یک انگشتر مُهردار در دست راستم بودی،‏ تو را از انگشتم درمی‌آوردم!‏ ۲۵ من تو را به دست کسانی که قصد جانت را دارند و به دست کسانی که از آن‌ها ترس و وحشت داری،‏ یعنی به دست نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل و به دست کلدانیان تسلیم خواهم کرد.‏+ ۲۶ من تو و مادرت را که تو را به دنیا آورد،‏ به سرزمینی دیگر خواهم فرستاد.‏* هیچ کدام از شما در آنجا به دنیا نیامدید،‏ ولی هر دو در آنجا خواهید مرد.‏ ۲۷ شما هیچ وقت به سرزمینی که آرزوی دیدنش را دارید،‏ برنمی‌گردید.‏+

۲۸ آیا این مرد،‏ یعنی کُنیاهو،‏ مثل ظرفی شکسته است که به درد کسی نمی‌خورَد،‏

و هیچ کس آن را نمی‌خواهد؟‏

چرا او و فرزندانش دور انداخته می‌شوند،‏

و به سرزمینی برده می‌شوند که چیزی درباره‌اش نمی‌دانند؟‏+

۲۹ ای زمین،‏ ای زمین،‏ ای زمین،‏ سخنان یَهُوَه را بشنو!‏

۳۰ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«اسم این مرد را جزو کسانی بنویسید که بی‌فرزند هستند،‏

مردی که در طول زندگی‌اش هیچ وقت موفق نخواهد شد،‏

چون از نسل او هیچ کس موفق نمی‌شود که بر تخت داوود بنشیند،‏

و دوباره در یهودا حکومت کند.‏»‏+

۲۳ یَهُوَه می‌گوید:‏ «وای بر شبانانی که گوسفندان چراگاه مرا پراکنده می‌کنند و از بین می‌برند!‏»‏+

۲ به همین دلیل،‏ یَهُوَه خدای اسرائیل دربارهٔ شبانانی که قومش را شبانی می‌کنند،‏ این طور می‌گوید:‏ «شما گوسفندان مرا پراکنده کرده‌اید و از این کارتان دست نکشیده‌اید.‏ شما از آن‌ها مراقبت نکرده‌اید.‏»‏+

‏«پس من شما را به خاطر کارهای شریرانه‌تان مجازات خواهم کرد.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۳ ‏«من باقی‌ماندهٔ گوسفندانم را از همهٔ سرزمین‌هایی که آن‌ها را در آنجا پراکنده کرده‌ام،‏ جمع خواهم کرد + و آن‌ها را به چراگاه خودشان برمی‌گردانم.‏+ آن‌ها بارور می‌شوند و تعدادشان زیاد خواهد شد.‏+ ۴ من شبانانی برایشان تعیین خواهم کرد که آن‌ها را به معنای واقعی شبانی کنند.‏+ آن وقت دیگر نمی‌ترسند و وحشت نمی‌کنند و هیچ کدام از آن‌ها گم نخواهد شد.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۵ یَهُوَه می‌گوید:‏ «زمانی می‌رسد که پادشاه عادلی را از نسل داوود بر تخت می‌نشانم.‏*‏+ این پادشاه حکمرانی خواهد کرد + و کارهایش خردمندانه خواهد بود.‏* او عدل و انصاف را در تمام این سرزمین برقرار خواهد کرد.‏+ ۶ در زمان او مردم یهودا نجات پیدا خواهند کرد + و مردم اسرائیل در امنیت ساکن خواهند شد.‏+ آن‌ها او را به این نام صدا خواهند کرد:‏ ‹یَهُوَه عدالت ماست.‏›»‏*‏+

۷ یَهُوَه می‌گوید:‏ «با این حال،‏ زمانی می‌آید که وقتی مردم به حیات من قسم بخورند نمی‌گویند،‏ ‹یَهُوَه همان خدایی است که قوم اسرائیل را از مصر بیرون آورد!‏›‏+ ۸ بلکه وقتی به حیات من قسم بخورند می‌گویند،‏ ‹یَهُوَه همان خدایی است که نسل خاندان اسرائیل را از سرزمین شمال و از همهٔ سرزمین‌هایی که آن‌ها را در آنجا پراکنده کرده بود،‏ برگردانْد!‏› آن وقت آن‌ها در سرزمین خودشان ساکن خواهند شد.‏»‏+

۹ پیامی برای پیامبران:‏

دلم* شکسته است،‏

و تمام بدنم* می‌لرزد.‏

به خاطر یَهُوَه و به خاطر کلام مقدّسش،‏

مثل کسی هستم که شراب زیاد نوشیده،‏

و مست شده است؛‏

۱۰ چون این سرزمین پر از اشخاص زناکار است،‏+

و از آنجایی که لعنت شده،‏ مردمش به ماتم نشسته‌اند،‏+

و دشت و چراگاه‌هایش خشک شده‌اند.‏+

پیامبرانش شرارت را پیشهٔ خودشان کرده‌اند و از قدرتشان سوءاستفاده می‌کنند.‏

۱۱ یَهُوَه می‌گوید:‏ «هم پیامبران و هم کاهنان فاسد* هستند.‏+

کارهای شریرانهٔ آن‌ها را حتی در خانهٔ خودم دیده‌ام.‏+

۱۲ به این دلیل،‏ راهی که می‌روند لغزنده و تاریک خواهد شد؛‏+

آن‌ها را هل خواهند داد تا بیفتند،‏

چون در سالی که باید حساب پس بدهند،‏

به مصیبت دچارشان خواهم کرد.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۱۳ ‏«من دیده‌ام که پیامبران سامره + چه کارهای نفرت‌انگیزی انجام می‌دهند.‏

آن‌ها به نام بَعَل پیشگویی می‌کنند،‏

و قوم من اسرائیل را گمراه می‌کنند.‏

۱۴ من دیده‌ام که پیامبران اورشلیم چه کارهای وحشتناکی انجام می‌دهند.‏

آن‌ها مرتکب زنا می‌شوند،‏+ در راه دروغ قدم برمی‌دارند،‏+

و از شریران حمایت می‌کنند.‏*

آن‌ها از کارهای شریرانه‌شان دست برنمی‌دارند.‏

همهٔ آن‌ها برای من مثل مردم سُدوم هستند،‏+

و ساکنان اورشلیم برایم مثل مردم غَموره‌اند.‏»‏+

۱۵ به همین دلیل،‏ یَهُوَه خدای لشکرها دربارهٔ این پیامبران می‌گوید:‏

‏«کاری می‌کنم که گیاه تلخ* بخورند،‏

و آب سمی بنوشند،‏+

چون پیامبران اورشلیم ارتداد را در سرتاسر این سرزمین رواج داده‌اند.‏»‏

۱۶ یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید:‏

‏«به سخنان پیامبرانی که برایتان پیشگویی می‌کنند،‏ گوش ندهید.‏+

آن‌ها شما را فریب می‌دهند.‏*

رؤیایی که درباره‌اش صحبت می‌کنند،‏ از خیالات دلشان است،‏+

نه از زبان یَهُوَه.‏+

۱۷ آن‌ها دائم به کسانی که به من بی‌احترامی می‌کنند،‏ می‌گویند:‏

‏‹یَهُوَه گفته است:‏ «شما در صلح و آرامش خواهید بود.‏»›‏+

همین طور به آدم‌های سرسخت که هر کاری دلشان می‌خواهد انجام می‌دهند،‏ می‌گویند،‏

‏‹هیچ بلایی بر سرتان نمی‌آید.‏›‏+

۱۸ چه کسی در جمع افرادی که به یَهُوَه نزدیکند،‏ ایستاده است

تا بتواند سخنان او را بشنود و بفهمد؟‏

چه کسی به کلام او توجه کرده تا آن را درک کند؟‏

۱۹ خشم یَهُوَه مثل تندبادی ناگهان برخواهد خاست؛‏

خشم او مثل گردباد بر سر شریران فرود خواهد آمد.‏+

۲۰ تا وقتی که یَهُوَه خواسته‌های دلش را کاملاً به انجام نرساند،‏

آتش خشم او خاموش نخواهد شد.‏

شما این را در روزهای آخر به روشنی خواهید فهمید.‏

۲۱ من این پیامبران را نفرستادم،‏ اما آن‌ها خودسرانه رفتند.‏*

من هیچ چیز به آن‌ها نگفتم،‏ ولی با این حال پیشگویی کردند.‏+

۲۲ اما اگر آن‌ها در جمع کسانی بودند که به من نزدیکند،‏

کاری می‌کردند که قوم من کلامم را بشنوند،‏

و از راه‌های بد و کارهای شریرانه‌شان برگردند.‏»‏+

۲۳ یَهُوَه می‌گوید:‏ «آیا من فقط وقتی که نزدیکم خدا هستم و اگر دور باشم دیگر خدا نیستم؟‏»‏

۲۴ یَهُوَه می‌گوید:‏ «آیا کسی می‌تواند در مخفیگاه پنهان شود و من او را نبینم؟‏»‏+

یَهُوَه می‌گوید:‏ «آیا نمی‌توانم هر چیزی را که در آسمان‌ها و زمین است ببینم؟‏*‏+

۲۵ من حرف‌های پیامبرانی را که به دروغ به نام من پیشگویی می‌کنند و می‌گویند،‏ ‹من خواب دیدم!‏ من خواب دیدم!‏› شنیده‌ام.‏+ ۲۶ این پیامبران تا کی می‌خواهند* به دروغ پیشگویی کنند؟‏ دلشان پر از فریب است.‏+ ۲۷ آن‌ها می‌خواهند با خواب‌هایی که برای همدیگر تعریف می‌کنند،‏ کاری کنند که قوم من نام مرا فراموش کنند،‏ درست همان طور که اجدادشان به خاطر بَعَل،‏ نام مرا فراموش کردند.‏+ ۲۸ بگذارید پیامبری که خوابی دیده است خوابش را تعریف کند،‏ اما کسی که کلام مرا دارد،‏ باید آن را صادقانه بیان کند.‏»‏

یَهُوَه می‌گوید:‏ «آیا یک پَر کاه با یک دانهٔ گندم* قابل مقایسه است؟‏»‏

۲۹ یَهُوَه می‌گوید:‏ «آیا کلام من مثل آتش نیست + و سخنانم مثل پُتکی که صخره را خرد می‌کند؟‏»‏+

۳۰ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من به ضدّ پیامبرانی هستم که گفته‌های مرا از پیامبران دیگر می‌دزدند و آن‌ها را تحریف می‌کنند.‏»‏+

۳۱ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من به ضدّ پیامبرانی هستم که ادعا می‌کنند حرف‌هایشان از طرف من است.‏»‏+

۳۲ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من به ضدّ پیامبرانی هستم که خواب‌های دروغ تعریف می‌کنند و با دروغ‌ها و خودستایی‌هایشان قوم مرا گمراه می‌کنند.‏»‏+

‏«من آن‌ها را نفرستادم و هیچ فرمانی به آن‌ها ندادم.‏ پس هیچ نفعی به این قوم نمی‌رسانند.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۳۳ یَهُوَه می‌گوید:‏ «وقتی این قوم یا یکی از پیامبران یا کاهنان به تو بگویند،‏ ‹این پیام مثل باری* از طرف یَهُوَه است!‏› باید به آن‌ها بگویی،‏ ‹شمایید که بار هستید و من شما را دور خواهم انداخت!‏›‏+ ۳۴ اگر یکی از پیامبران یا کاهنان یا کسی از قوم بگوید،‏ ‹این پیام،‏ باری* از طرف یَهُوَه است!‏› من آن مرد و اهل خانه‌اش را مجازات خواهم کرد.‏ ۳۵ هر کدام از شما از همنوع و برادرش می‌پرسد،‏ ‹یَهُوَه چه جوابی داده است؟‏ یَهُوَه چه گفته است؟‏› ۳۶ ولی دیگر نگویید که پیام یَهُوَه مثل باری سنگین است،‏ چون حرف خود شما بار* است و شما هستید که حرف‌های یَهُوَه خدای لشکرها را که خدای ما و خدای زنده است تغییر داده‌اید.‏

۳۷ ‏«به آن پیامبران بگو،‏ ‹یَهُوَه چه جوابی به شما داده است؟‏ یَهُوَه چه گفته است؟‏ ۳۸ اگر همیشه بگویید،‏ «پیام یَهُوَه مثل باری سنگین است!‏» آن وقت یَهُوَه می‌گوید:‏ «با این که به شما گفتم نگویید،‏ ‹پیام یَهُوَه مثل باری سنگین است› مدام می‌گویید،‏ ‹پیام یَهُوَه مثل باری سنگین است!‏›» ۳۹ پس من هم شما را با شهری که به شما و اجدادتان دادم،‏ برمی‌دارم و از حضور خودم دور خواهم انداخت،‏ ۴۰ و شما را تا ابد خوار و ذلیل،‏ و چنان رسوا و بی‌آبرو خواهم کرد که هیچ وقت فراموش نشود.‏›»‏+

۲۴ بعد از این که نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل،‏ یِکُنیا*‏+ را که پسر یِهویاقیم + و پادشاه یهودا بود،‏ به همراه امیران یهودا،‏ صنعتگران و فلزکاران* از اورشلیم به بابِل تبعید کرد،‏ یَهُوَه دو سبد انجیر به من نشان داد که جلوی معبد یَهُوَه قرار داشت.‏+ ۲ در یک سبد،‏ انجیرهای خیلی خوب مثل انجیرهای نوبر بود،‏ ولی در سبد دیگر انجیرهای خیلی بد بود،‏ طوری که قابل خوردن نبودند.‏

۳ یَهُوَه از من پرسید:‏ «اِرْمیا،‏ چه می‌بینی؟‏» من گفتم:‏ «انجیر می‌بینم؛‏ انجیرهای خوب خیلی خوبند،‏ و انجیرهای بد آنقدر بد هستند که نمی‌شود آن‌ها را خورد.‏»‏+

۴ بعد یَهُوَه این پیام را به من داد و گفت:‏ ۵ ‏«یَهُوَه خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹این انجیرهای خوب نمونهٔ کسانی هستند که من از این مکان،‏ یعنی یهودا به سرزمین کلدانیان به تبعید فرستاده‌ام.‏ پس با نظر لطف به آن‌ها نگاه خواهم کرد.‏ ۶ چشمانم به آن‌هاست و از آن‌ها مراقبت خواهم کرد و آن‌ها را به این سرزمین برمی‌گردانم.‏+ من آن‌ها را بنا می‌کنم و نمی‌گذارم نابود شوند؛‏ آن‌ها را مثل نهالی می‌کارم و نمی‌گذارم ریشه‌کن شوند.‏+ ۷ من این میل و اشتیاق را در دلشان به وجود می‌آورم که مرا خوب بشناسند و بدانند که من یَهُوَه هستم.‏+ آن‌ها قوم من می‌شوند و من خدای آن‌ها می‌شوم،‏+ چون با تمام دلشان به سوی من برمی‌گردند.‏›»‏+

۸ اما در مورد انجیرهای بد که آنقدر بد هستند که نمی‌شود آن‌ها را خورد،‏+ یَهُوَه می‌گوید:‏ «صِدِقیا پادشاه یهودا،‏+ امیرانش و آن عده از مردم اورشلیم که در این سرزمین باقی مانده‌اند یا در مصر زندگی می‌کنند،‏+ در نظر من مثل این انجیرهای بد هستند.‏ ۹ مصیبتی که من بر سر آن‌ها می‌آورم،‏ آنقدر بد خواهد بود که همهٔ ملت‌های روی زمین + با دیدن آن وحشت کنند.‏ در تمام جاهایی که من آن‌ها را پراکنده کرده‌ام،‏+ مردم،‏ آن‌ها را مورد سرزنش قرار می‌دهند و مسخره و لعنت می‌کنند + و وقتی بخواهند در مورد کسانی صحبت کنند که نفرین شده‌اند،‏ آن‌ها را مثال می‌زنند.‏ ۱۰ من آن‌ها را به جنگ،‏*‏+ قحطی و بیماری + گرفتار خواهم کرد تا این که همگی از سرزمینی که به آن‌ها و اجدادشان دادم،‏ محو و نابود شوند.‏»‏

۲۵ در چهارمین سال سلطنت یِهویاقیم + که پادشاه یهودا و پسر یوشیا بود،‏ یعنی در اولین سال سلطنت نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل،‏ پیامی در مورد همهٔ مردم یهودا به اِرْمیا داده شد.‏ ۲ اِرْمیای نبی در مورد* همهٔ مردم یهودا و ساکنان اورشلیم گفت:‏

۳ ‏«کلام یَهُوَه از سیزدهمین سال سلطنت یوشیا + (‏پادشاه یهودا و پسر آمون)‏ تا امروز،‏ یعنی طی ۲۳ سال به من داده شد و من بارها با شما صحبت کردم،‏* ولی شما گوش نکردید.‏+ ۴ یَهُوَه همهٔ پیامبران را که خادمانش بودند پیش شما فرستاد.‏ او آن‌ها را بارها فرستاد،‏* ولی شما نخواستید گوش کنید و به گفته‌هایشان توجهی نکردید.‏*‏+ ۵ آن‌ها می‌گفتند:‏ ‹لطفاً همهٔ شما از راه‌های بد و کارهای شریرانه‌تان برگردید؛‏+ چون در این صورت می‌توانید در سرزمینی که یَهُوَه مدت‌ها پیش به شما و اجدادتان داد،‏ برای مدت طولانی ساکن شوید.‏ ۶ خدایان دیگر را نپرستید،‏ به آن‌ها خدمت نکنید و در مقابلشان سجده نکنید.‏ با ساختن بت‌ها مرا خشمگین نکنید؛‏ وگرنه شما را به بلا و مصیبت دچار می‌کنم.‏›»‏

۷ اما یَهُوَه می‌گوید:‏ «شما به من گوش نکردید.‏ در عوض،‏ با بت‌هایی که ساختید مرا خشمگین کردید و باعث شدید که شما را مجازات کنم.‏»‏+

۸ بنابراین،‏ یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید:‏ «چون به سخنان من گوش ندادید،‏ ۹ من که یَهُوَه هستم،‏ به دنبال تمام قوم‌هایی که در شمال زندگی می‌کنند + و به دنبال بندهٔ خودم نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل می‌فرستم + تا بیایند و با یهودا و ساکنانش و با ملت‌های همسایه بجنگند.‏+ من شما و این ملت‌ها را نابود می‌کنم،‏ طوری که مردم برای همیشه وحشت کنند و انگشت به دهان بمانند.‏ ۱۰ صدای جشن و پایکوبی و آواز شادی عروس و داماد را از شما دور خواهم کرد؛‏+ دیگر صدای آسیاب شنیده نمی‌شود و روشنایی چراغ‌ها به چشم نمی‌خورد.‏ ۱۱ سراسر این سرزمین به خرابه‌ها تبدیل می‌شود،‏ طوری که مردم از دیدنش وحشت کنند؛‏ و شما و ملت‌های همسایه مجبور می‌شوید که ۷۰ سال به پادشاه بابِل خدمت کنید.‏»‏+

۱۲ یَهُوَه در ادامه می‌گوید:‏ «اما بعد از پایان آن ۷۰ سال،‏+ پادشاه بابِل و قومِ او را به خاطر گناهانشان مجازات می‌کنم + و سرزمین کلدانیان را به ویرانه‌ای ابدی تبدیل خواهم کرد.‏+ ۱۳ من تمام بلاهایی را که از طریق اِرْمیا بر ضدّ قوم‌ها پیشگویی کرده بودم،‏ بر سر بابِل خواهم آورد؛‏ بلاهایی را که در این کتاب نوشته شده است!‏ ۱۴ پادشاهان بزرگ و ملت‌های زیادی + بابِلیان را به بردگی خواهند کشید + و من آن‌ها را مطابق رفتار و کارهای دستشان مجازات خواهم کرد.‏»‏+

۱۵ یَهُوَه خدای اسرائیل به من گفت:‏ «این جام شراب را که از خشم من لبریز شده،‏ از دست من بگیر و به تمام قوم‌هایی که تو را پیش آن‌ها می‌فرستم بنوشان.‏ ۱۶ آن‌ها از آن جام خواهند نوشید و به خاطر شمشیری که در میانشان می‌فرستم گیج خواهند شد و مثل دیوانه‌ها رفتار خواهند کرد.‏»‏+

۱۷ پس آن جامِ خشم را از یَهُوَه گرفتم و تمام قوم‌هایی را که یَهُوَه مرا پیش آن‌ها فرستاده بود،‏ وادار کردم تا از آن بنوشند.‏+ ۱۸ اول به اورشلیم و شهرهای یهودا رفتم.‏+ پادشاهان و امیران آن‌ها از آن جام نوشیدند،‏ چون قرار بود این شهرها چنان لعنت و ویران شوند که مردم با دیدن آن به وحشت بیفتند و انگشت به دهان بمانند؛‏+ همان طور که امروز شده است.‏ ۱۹ بعد،‏ به مصر رفتم و فرعون یعنی پادشاه مصر،‏ درباریان او،‏ امیرانش،‏ همهٔ مردم مصر،‏+ ۲۰ و همهٔ بیگانگانی که در مصر زندگی می‌کردند از آن جام نوشیدند؛‏ پادشاهان سرزمین عوص و پادشاهان سرزمین فِلیسطیه هم از آن نوشیدند،‏+ یعنی پادشاهان شهرهای اَشقِلون،‏+ غزه،‏ عِقرون،‏ و همین طور باقی‌ماندگان شهر اَشدود.‏ ۲۱ به سراغ اَدوم،‏+ موآب + و عَمّونیان هم رفتم.‏+ ۲۲ همهٔ پادشاهان صور و صیدون*‏+ و پادشاهان سرزمین‌های ساحلی که آن طرف دریا هستند،‏ ۲۳ دِدان،‏+ تیما،‏ بوز و همهٔ کسانی که موهای شقیقه‌شان را تراشیده‌اند،‏+ ۲۴ تمام پادشاهان اَعراب + و پادشاهان قبایل مختلف صحرانشین،‏ ۲۵ پادشاهان زِمری،‏ عیلام + و مادها،‏+ ۲۶ همهٔ پادشاهان سرزمین‌های دور و نزدیک در شمال و تمام مملکت‌های دیگری که روی زمینند،‏ یکی بعد از دیگری از آن جام نوشیدند.‏ سرانجام پادشاه شیشَک*‏+ از آن جام خواهد نوشید.‏

۲۷ آن وقت خدا به من گفت:‏ «به آن‌ها بگو که یَهُوَه،‏ خدای لشکرها و خدای اسرائیل،‏ چنین می‌گوید:‏ ‹آنقدر بنوشید که مست شوید و بالا بیاورید،‏ به زمین بیفتید و دیگر بلند نشوید،‏+ چون بر ضدّ شما جنگی برپا خواهم کرد.‏› ۲۸ اما اگر آن‌ها نخواهند جام را بگیرند و از آن بنوشند،‏ به آن‌ها بگو که یَهُوَه خدای لشکرها چنین می‌گوید:‏ ‹شما باید از آن بنوشید!‏ ۲۹ من اول شهر خودم را که نامم روی آن است + دچار بلا و مصیبت می‌کنم!‏ پس آیا فکر می‌کنید که شما را مجازات نمی‌کنم؟‏+

‏«‹مطمئن باشید که مجازات می‌شوید!‏ من بر ضدّ تمام مردم روی زمین شمشیر جنگ را می‌فرستم.‏› این گفتهٔ یَهُوَه خدای لشکرهاست.‏

۳۰ ‏«ای اِرْمیا،‏ این پیشگویی‌ها را به آن‌ها اعلام کن و بگو:‏

‏‹یَهُوَه از آسمان مثل شیر غرّش خواهد کرد،‏

و صدای بلندش از جایگاه مقدّس او به گوش خواهد رسید.‏

او بر ضدّ محل سکونت خود بر روی زمین،‏ فریاد خواهد زد.‏

او مثل کسانی که با آواز بلند انگورها را زیر پا می‌فشرند،‏

حینی که با تمام ساکنان زمین می‌جنگد،‏ سرود پیروزی خواهد خواند.‏

۳۱ صدایی به دورترین نقاط زمین خواهد رسید،‏

چون یَهُوَه ملت‌ها را به محکمه می‌کشد.‏

او خودش حکم همهٔ انسان‌ها را صادر خواهد کرد،‏+

و شریران را به نابودی* محکوم خواهد کرد.‏› این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۳۲ یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید:‏

‏‹ملت‌ها،‏ یکی بعد از دیگری به بلا و مصیبت دچار خواهند شد،‏+

و طوفانی هولناک از دورترین نقاط زمین بلند خواهد شد.‏+

۳۳ ‏«‹در آن روز اجساد کسانی که یَهُوَه آن‌ها را کشته است،‏ سرتاسر زمین را پر می‌کند؛‏ کسی برایشان عزاداری نمی‌کند و جنازه‌هایشان جمع‌آوری و دفن نمی‌شوند،‏ بلکه مثل کود روی زمین خواهند ماند.‏›‏

۳۴ ای شبانان قوم،‏ ناله و زاری کنید!‏

ای بزرگان قوم،‏* در خاک و خاکستر بغلتید!‏

چون زمان پراکندگی و کشتار شما رسیده است!‏

شما مثل ظرفی قیمتی می‌افتید و خرد می‌شوید!‏

۳۵ شبانان قوم جایی ندارند که به آن فرار کنند،‏

و بزرگان قوم* راهی برای فرار ندارند.‏

۳۶ بشنوید که این شبانان چطور فریاد می‌زنند؛‏

بشنوید که بزرگان قوم* چطور ناله می‌کنند،‏

چون یَهُوَه چراگاهشان را ویران کرده است.‏

۳۷ به دلیل آتش خشم یَهُوَه،‏

مسکن‌های* امن و آرام از بین رفته‌اند و هیچ موجود زنده‌ای در آن‌ها وجود ندارد.‏

۳۸ خدا مثل شیری* که آشیانه‌اش را ترک کرده،‏ مسکنش را ترک کرده است.‏+

به دلیل آتش خشم او،‏

و به خاطر شمشیری که رحم نمی‌کند،‏

سرزمین آن‌ها مایهٔ وحشت مردم شده است.‏»‏

۲۶ در اوایل سلطنت یِهویاقیم،‏+ پادشاه یهودا و پسر یوشیا،‏ این پیام از طرف یَهُوَه به من داده شد:‏ ۲ ‏«یَهُوَه می‌گوید،‏ ‹در صحن معبد* یَهُوَه بایست و با* همهٔ کسانی که از شهرهای یهودا برای پرستش یَهُوَه به معبد* او می‌آیند،‏ صحبت کن و هر چه که به تو فرمان می‌دهم،‏ بدون کم‌وکاست به آن‌ها بگو.‏ ۳ شاید گوش بدهند و از راه‌های شریرانه‌شان برگردند.‏ در این صورت،‏ من هم نظرم را عوض می‌کنم* و از آوردن بلایی که می‌خواستم به خاطر کارهای شریرانه‌شان بر سرشان بیاورم،‏ منصرف می‌شوم.‏+ ۴ به آن‌ها بگو که یَهُوَه چنین می‌گوید:‏ «اگر به من گوش ندهید و از قوانینی* که به شما داده‌ام اطاعت نکنید،‏ ۵ و اگر به سخنان خادمان من یعنی پیامبرانی که بارها پیش شما فرستاده‌ام* توجه نکنید (‏هرچند که قبلاً هم به آن‌ها توجه نکردید)‏،‏+ ۶ آن وقت این معبد را هم مثل شیلوه ترک خواهم کرد،‏+ طوری که تمام ملت‌های زمین اسم این شهر را به عنوان لعنت به کار ببرند.‏»›»‏+

۷ کاهنان و پیامبران و تمام مردم،‏ این سخنان اِرْمیا را که در معبد یَهُوَه گفت شنیدند.‏+ ۸ اِرْمیا هر چه را که یَهُوَه به او فرمان داده بود به مردم گفت.‏ به محض این که صحبتش تمام شد،‏ کاهنان و پیامبران و همهٔ مردم او را گرفتند و گفتند:‏ «تو باید کشته شوی!‏ ۹ به چه حقی به نام یَهُوَه پیشگویی می‌کنی و می‌گویی،‏ ‹همان اتفاقی که برای شیلوه افتاد برای این معبد هم می‌افتد و این شهر ویران و غیرمسکونی می‌شود؟‏›» مردم از هر طرف دور اِرْمیا که در معبد یَهُوَه بود،‏ جمع شده بودند.‏

۱۰ وقتی امیران یهودا از این ماجرا باخبر شدند،‏ از قصر پادشاه به معبد یَهُوَه رفتند و کنار دروازهٔ جدید معبد یَهُوَه نشستند.‏+ ۱۱ بعد کاهنان و پیامبران به امیران و همهٔ مردم گفتند:‏ «این مرد سزاوار است که به مرگ محکوم شود،‏+ چون همان طور که با گوش خودتان شنیده‌اید به ضدّ این شهر پیشگویی کرده است!‏»‏+

۱۲ آن وقت،‏ اِرْمیا به همهٔ امیران و مردم گفت:‏ «یَهُوَه مرا فرستاده تا تمام چیزهایی را که شنیده‌اید بگویم و به ضدّ این معبد و این شهر پیشگویی کنم.‏+ ۱۳ پس حالا روش زندگی و رفتارتان را اصلاح کنید و از یَهُوَه خدایتان اطاعت کنید.‏ در این صورت،‏ یَهُوَه نظرش را عوض می‌کند و از آوردن بلایی که برای شما در نظر گرفته است،‏ منصرف می‌شود.‏+ ۱۴ اما من در اختیار شما هستم؛‏ هر طور که صلاح می‌دانید با من رفتار کنید.‏*‏ ۱۵ ولی مطمئن باشید که اگر مرا بکشید،‏ خون شخص بی‌گناهی به گردن شما و به گردن این شهر و تمام ساکنانش خواهد بود،‏ چون واقعاً یَهُوَه مرا فرستاده تا این پیام را به شما بدهم.‏»‏

۱۶ پس امیران و همهٔ مردم به کاهنان و پیامبران گفتند:‏ «این مرد سزاوار نیست که به مرگ محکوم شود،‏ چون به نام یَهُوَه خدای ما با ما صحبت کرده است.‏»‏

۱۷ بعضی از ریش‌سفیدان قوم هم از جایشان بلند شدند و به مردمی که در آنجا جمع شده بودند گفتند:‏ ۱۸ ‏«در روزگار حِزِقیا + پادشاه یهودا،‏ میکاهِ مورِشِتی پیشگویی می‌کرد + و به همهٔ مردم یهودا می‌گفت که یَهُوَه خدای لشکرها چنین می‌گوید:‏

‏‹صَهیون مثل مزرعه‌ای خواهد شد که آن را شخم زده‌اند؛‏

اورشلیم به خرابه تبدیل خواهد شد،‏+

و در کوهی که خانهٔ خدا روی آن است،‏ جنگل به وجود خواهد آمد!‏›‏+

۱۹ ‏«آیا حِزِقیا پادشاه یهودا و تمام مردم یهودا،‏ میکاه را به خاطر این سخنان کشتند؟‏ نه،‏ حِزِقیا احترام عمیقی برای یَهُوَه قائل بود* و به یَهُوَه التماس کرد که لطفش شامل حالشان شود.‏ برای همین،‏ یَهُوَه نظرش را عوض کرد و از آوردن بلایی که گفته بود منصرف شد.‏+ پس الآن کاری نکنیم که بلای بزرگی سر خودمان بیاوریم!‏

۲۰ ‏«مرد دیگری هم بود به نام اوریا پسر شِمَعیا،‏ از اهالی قَریه‌یِعاریم.‏+ او مثل اِرْمیا به نام یَهُوَه به ضدّ این شهر و این سرزمین پیشگویی می‌کرد.‏ ۲۱ وقتی سخنان او به گوش یِهویاقیمِ پادشاه + و جنگجویان و امیرانش رسید،‏ پادشاه سعی کرد که او را بکشد.‏+ ولی اوریا از این موضوع باخبر شد و از ترس به مصر فرار کرد.‏ ۲۲ پس یِهویاقیمِ پادشاه،‏ اِلناتان + پسر عَکبور را همراه با چند نفر دیگر به مصر فرستاد.‏ ۲۳ آن‌ها اوریا را دستگیر کردند و از مصر پیش یِهویاقیمِ پادشاه بردند.‏ یِهویاقیم او را با شمشیر کشت + و جسدش را در قبرستان عمومی انداخت.‏»‏

۲۴ ولی اَخیقام + پسر شافان + از اِرْمیا پشتیبانی کرد و نگذاشت که مردم او را بگیرند و بکشند.‏+

۲۷ در اوایل سلطنت یِهویاقیم،‏* پادشاه یهودا و پسر یوشیا،‏ این پیام از طرف یَهُوَه به اِرْمیا داده شد:‏ ۲ ‏«یَهُوَه به من گفت،‏ ‹برای خودت یوغی* درست کن و با طناب آن را به گردنت ببند.‏ ۳ بعد به وسیلهٔ پیام‌رسانانی که برای دیدن صِدِقیا پادشاه یهودا به اورشلیم آمده‌اند،‏ یوغ‌های مشابهی را برای پادشاهان اَدوم،‏+ موآب،‏+ عَمّونیان،‏+ صور + و صیدون*‏+ بفرست.‏ ۴ به آن پیام‌رسانان بگو که این فرمان را به پادشاهانشان بگویند:‏

‏«‹«یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید که باید به پادشاهانتان بگویید:‏ ۵ ‏‹من هستم که با قدرت عظیم و دست نیرومندم،‏ زمین،‏ انسان و حیوانات روی زمین را آفریده‌ام و آن‌ها را به هر کسی که بخواهم* می‌دهم.‏+ ۶ پس حالا تمام سرزمین‌های شما را به بندهٔ خودم نِبوکَدنَصَّر،‏+ پادشاه بابِل می‌دهم و حتی حیوانات وحشی را مطیع او می‌کنم.‏*‏ ۷ همهٔ ملت‌ها به او و پسرش و نوه‌اش* خدمت خواهند کرد،‏ تا وقتی که نوبت شکست مملکت خودش برسد.‏+ آن وقت،‏ پادشاهان بزرگ و ملت‌های زیادی او را بردهٔ خود خواهند کرد.‏›‏+

۸ ‏«‹«اما اگر ملت یا مملکتی نخواهد به نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه خدمت کند و زیر یوغ بردگی پادشاه بابِل برود،‏ من آن ملت را با شمشیر،‏+ قحطی و بیماری مجازات خواهم کرد،‏ تا این که بالاخره آن‌ها را به دست او کاملاً نابود کنم.‏ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۹ ‏«‹«بنابراین به سخنان پیامبرانتان،‏ غیبگویان،‏ تعبیرکنندگان خواب،‏ جادوگران و افسونگرانتان گوش ندهید.‏ آن‌ها به شما می‌گویند:‏ ‹بردهٔ پادشاه بابِل نخواهید شد.‏› ۱۰ ولی پیشگویی‌های آن‌ها دروغ است.‏ اگر به آن‌ها گوش بدهید،‏ شما از سرزمینتان به جایی دور برده می‌شوید و من شما را در سرزمین‌های دوردست پراکنده می‌کنم و نابود خواهید شد.‏

۱۱ ‏«‹«اما به هر ملتی که زیر یوغ بردگی پادشاه بابِل برود و به او خدمت کند،‏ اجازه می‌دهم که در سرزمین خودش بماند* و در آنجا زراعت و زندگی کند.‏ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏»›»‏

۱۲ من همهٔ این سخنان را برای صِدِقیا + پادشاه یهودا هم تکرار کردم و گفتم:‏ «زیر یوغ بردگی پادشاه بابِل بروید و به او و قومش خدمت کنید.‏ در این صورت زنده می‌مانید.‏+ ۱۳ چرا باید تو و قومت با جنگ،‏*‏+ قحطی + و یا بیماری + کشته شوید؟‏ چون طبق گفتهٔ یَهُوَه،‏ هر ملتی که به پادشاه بابِل خدمت نکند،‏ عاقبتش همین می‌شود.‏ ۱۴ به سخنان پیامبران گوش ندهید؛‏ آن‌ها به شما می‌گویند:‏ ‹بردهٔ پادشاه بابِل نخواهید شد،‏+‏› اما پیشگویی‌هایشان دروغ است.‏»‏+

۱۵ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من آن‌ها را نفرستاده‌ام و آن‌ها به نام من پیشگویی‌هایی می‌کنند که دروغ است!‏ در نتیجه،‏ من شما را همراه پیامبرانی که این پیشگویی‌ها را می‌کنند،‏ پراکنده و نابود خواهم کرد.‏»‏+

۱۶ همین طور به کاهنان و همهٔ این قوم گفتم که یَهُوَه چنین می‌گوید:‏ «به سخنان پیامبرانتان که برایتان پیشگویی می‌کنند گوش ندهید،‏ چون پیشگویی‌هایشان دروغ است.‏+ آن‌ها می‌گویند:‏ ‹همهٔ وسایل معبد یَهُوَه که به بابِل برده شده،‏ به‌زودی برگردانده می‌شود!‏›‏+ ۱۷ به آن‌ها گوش ندهید.‏ به پادشاه بابِل خدمت کنید تا زنده بمانید.‏+ چرا کاری کنید که این شهر با خاک یکسان شود؟‏ ۱۸ اگر آن‌ها واقعاً پیامبر هستند و پیامشان از طرف یَهُوَه است،‏ بگذارید به یَهُوَه خدای لشکرها التماس کنند تا وسایلی که هنوز در معبد یَهُوَه،‏ در قصر پادشاه یهودا و در اورشلیم باقی مانده،‏ به بابِل برده نشوند.‏

۱۹ ‏«به گفتهٔ یَهُوَه خدای لشکرها دربارهٔ ستون‌ها،‏+ حوض مسی،‏*‏+ گاری‌ها + و بقیهٔ وسایل معبد که در این شهر باقی مانده‌اند،‏ توجه کنید.‏ ۲۰ وقتی نِبوکَدنَصَّر،‏ پادشاه بابِل،‏ یِکُنیا (‏پادشاه یهودا و پسر یِهویاقیم)‏ را همراه با بزرگان یهودا و اورشلیم،‏ از اورشلیم به بابِل تبعید کرد،‏ آن وسایل را با خودش نبرد.‏+ ۲۱ یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است،‏ دربارهٔ وسایلی که هنوز در معبد یَهُوَه،‏ در قصر پادشاه یهودا و در اورشلیم باقی مانده،‏ چنین می‌گوید:‏ ۲۲ ‏‹آن وسایل به بابِل برده می‌شوند + و در آنجا باقی می‌مانند تا زمانی که دوباره مورد توجه من قرار بگیرند.‏ آن وقت،‏ آن‌ها را از بابِل بیرون می‌آورم و به این مکان برمی‌گردانم.‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏›»‏

۲۸ در همان سال،‏ در اوایل سلطنت صِدِقیا پادشاه یهودا،‏+ در ماه پنجم از سال چهارم،‏ پیامبری از اهالی جِبعون + به نام حَنَنیا پسر عَزّور در معبد یَهُوَه ایستاد و در حضور کاهنان و مردم رو به من کرد و گفت:‏ ۲ ‏«یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است می‌گوید:‏ ‹من یوغ بردگی پادشاه بابِل را خواهم شکست.‏+ ۳ تا دو سال دیگر،‏ من تمام وسایل معبد یَهُوَه را که نِبوکَدنَصَّر،‏ پادشاه بابِل از این مکان برداشت و به بابِل برد،‏ به اینجا برمی‌گردانم.‏+ ۴ یِکُنیا + (‏پسر یِهویاقیم)‏+ پادشاه یهودا را هم با تمام مردم یهودا که به بابِل تبعید شده بودند،‏ به اینجا برمی‌گردانم،‏+ چون یوغ بردگی پادشاه بابِل را خواهم شکست.‏› این گفتهٔ یَهُوَه است.‏»‏

۵ بعد،‏ اِرْمیای نبی در حضور کاهنان و مردمی که در معبد یَهُوَه ایستاده بودند،‏ با حَنَنیای نبی صحبت کرد.‏ ۶ اِرْمیای نبی به او گفت:‏ «آمین!‏* یَهُوَه این کار را بکند!‏ یَهُوَه پیشگویی تو را به تحقق برساند و وسایل معبد یَهُوَه را با تمام مردمی که تبعید شده‌اند،‏ از بابِل به اینجا برگرداند!‏ ۷ ولی لطفاً به پیامی که به تو و تمام قوم می‌دهم گوش بده.‏ ۸ پیامبرانی که در زمان‌های قدیم،‏ قبل از من و تو زندگی می‌کردند،‏ به ضدّ مملکت‌های بزرگ و قوم‌های زیادی پیشگویی می‌کردند و از جنگ،‏ مصیبت و بیماری خبر می‌دادند.‏ ۹ اما اگر پیامبری دربارهٔ صلح و آرامش پیشگویی کند و پیامش به تحقق برسد،‏ آن وقت معلوم می‌شود که یَهُوَه واقعاً او را فرستاده است.‏»‏

۱۰ پس حَنَنیای نبی یوغ را از گردن اِرْمیای نبی برداشت و آن را شکست.‏+ ۱۱ بعد،‏ حَنَنیا در حضور مردم گفت:‏ «یَهُوَه می‌گوید،‏ ‹به همین شکل،‏ تا دو سال دیگر یوغ بردگی نِبوکَدنَصَّر،‏ پادشاه بابِل را از گردن تمام ملت‌ها برمی‌دارم و آن را می‌شکنم!‏›»‏+ آن وقت،‏ اِرْمیای نبی از آنجا بیرون رفت.‏

۱۲ بعد از این که حَنَنیای نبی یوغ را از گردن اِرْمیای نبی برداشت و آن را شکست،‏ این پیام از طرف یَهُوَه به اِرْمیا داده شد:‏ ۱۳ ‏«برو و به حَنَنیا بگو که یَهُوَه چنین می‌گوید:‏ ‹تو یک یوغ چوبی را شکستی،‏+ ولی یک یوغ آهنی جای آن را خواهد گرفت،‏ ۱۴ چون یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است می‌گوید:‏ «من یک یوغ آهنی بر گردن همهٔ این ملت‌ها خواهم گذاشت و مجبورشان خواهم کرد که به نِبوکَدنَصَّر،‏ پادشاه بابِل خدمت کنند.‏+ حتی حیوانات وحشی را هم مطیع او خواهم کرد!‏»›»‏+

۱۵ اِرْمیای نبی به حَنَنیای نبی + گفت:‏ «ای حَنَنیا،‏ لطفاً گوش بده!‏ یَهُوَه تو را نفرستاده،‏ ولی تو کاری کرده‌ای که این مردم به حرف دروغ توکّل کنند.‏+ ۱۶ برای همین،‏ یَهُوَه به تو می‌گوید،‏ ‹تو را از صفحهٔ روزگار محو خواهم کرد.‏ همین امسال می‌میری،‏ چون مردم را تشویق کرده‌ای که علیه یَهُوَه سرکشی کنند.‏›»‏+

۱۷ حَنَنیای نبی در ماه هفتم همان سال مرد.‏

۲۹ این نامه‌ای است که اِرْمیای نبی از اورشلیم به ریش‌سفیدانی که در تبعید بودند و همین طور به کاهنان،‏ پیامبران و بقیهٔ کسانی فرستاد که نِبوکَدنَصَّر از اورشلیم به بابِل به تبعید برده بود.‏ ۲ اِرْمیا آن نامه را موقعی نوشت که یِکُنیای پادشاه،‏+ مادرش،‏*‏+ درباریان و امیران یهودا و اورشلیم،‏ به همراه صنعتگران و فلزکاران* از اورشلیم بیرون رفته بودند.‏+ ۳ اِرْمیا آن نامه را به وسیلهٔ اِلعاسه پسر شافان + و جِمَریا پسر حِلقیا به بابِل فرستاد.‏ این دو نفر کسانی بودند که قرار بود به دستور صِدِقیا + پادشاه یهودا به حضور نِبوکَدنَصَّر،‏ پادشاه بابِل بروند.‏ متن نامه چنین بود:‏

۴ ‏«یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است،‏ به همهٔ شما که به خواست او از اورشلیم به بابِل تبعید شده‌اید می‌گوید:‏ ۵ ‏‹خانه‌ها بسازید و در آن‌ها زندگی کنید.‏ درختان بکارید و از میوه‌هایشان بخورید.‏ ۶ ازدواج کنید و صاحب پسران و دختران شوید؛‏ برای پسرانتان زن بگیرید و دخترانتان را شوهر بدهید تا آن‌ها هم صاحب پسران و دختران شوند.‏ تعدادتان باید در آنجا زیاد شود،‏ نه کم!‏ ۷ برای شهری که شما را به آنجا تبعید کرده‌ام،‏ خواهان صلح باشید و برای آن به یَهُوَه دعا کنید،‏ چون اگر آن شهر در صلح باشد،‏ شما هم در صلح خواهید بود.‏+ ۸ یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید که نگذارید پیامبران و غیبگویانی که در میانتان هستند شما را فریب دهند؛‏+ به خواب‌هایی که می‌بینند گوش ندهید.‏ ۹ آن‌ها به نام من پیشگویی‌هایی می‌کنند که دروغ است.‏ من آن‌ها را نفرستاده‌ام.‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏›‏

۱۰ ‏«یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹وقتی ۷۰ سال در بابِل به پایان برسد،‏ لطف من دوباره شامل حال شما خواهد شد + و همان طور که قول داده‌ام،‏ شما را به این مکان برمی‌گردانم.‏›‏+

۱۱ ‏«یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹من خوب می‌دانم چه فکرهایی دربارهٔ شما دارم؛‏ فکرهای من این است که شما در صلح باشید،‏ نه در مصیبت،‏+ و به شما امید و آیندهٔ خوبی بدهم.‏+ ۱۲ آن وقت،‏ مرا صدا می‌کنید و با دعا به درگاه من می‌آیید و من به شما گوش خواهم داد.‏›‏+

۱۳ ‏«در آن موقع،‏ شما دنبال من می‌گردید و مرا پیدا می‌کنید،‏+ چون با تمام دلتان در جستجوی من خواهید بود.‏»‏+ ۱۴ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من اجازه خواهم داد که مرا پیدا کنید.‏+ بعد،‏ به اسارت شما پایان می‌دهم و شما را از همهٔ سرزمین‌هایی که در آنجا پراکنده کرده‌ام،‏ جمع می‌کنم + و به سرزمین خودتان که شما را از آنجا به تبعید فرستاده‌ام برمی‌گردانم.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۱۵ ‏«ولی شما می‌گویید،‏ ‹یَهُوَه در بابِل پیامبرانی برای ما فرستاده است.‏›‏

۱۶ ‏«یَهُوَه دربارهٔ پادشاهی که بر تخت داوود نشسته است + و دربارهٔ تمام ساکنان شهر اورشلیم،‏ یعنی برادرانتان که همراه شما به تبعید نرفته‌اند،‏ می‌گوید:‏ ۱۷ ‏‹یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید،‏ «من همهٔ آن‌ها را گرفتار شمشیر،‏ قحطی و بیماری* می‌کنم.‏+ من آن‌ها را مثل انجیرهای گندیده‌ای خواهم کرد که قابل خوردن نیستند.‏»›‏+

۱۸ ‏«من با شمشیر،‏+ قحطی و بیماری،‏ آن‌ها را تعقیب خواهم کرد،‏ طوری که تمام ملت‌های زمین + از دیدن آن‌ها به وحشت بیفتند.‏ در هر سرزمینی که آن‌ها را پراکنده کنم،‏+ مردم آنجا آن‌ها را سرزنش،‏ مسخره و لعنت می‌کنند و از دیدنشان انگشت به دهان می‌مانند.‏+ ۱۹ یَهُوَه می‌گوید،‏ ‹این اتفاقات برای آن‌ها می‌افتد،‏ چون به پیام من گوش نداده‌اند؛‏ پیامی که بارها توسط خادمانم یعنی پیامبران برایشان فرستادم.‏›‏+

‏«اما شما گوش نداده‌اید!‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۲۰ ‏«پس همگی شما که به خواست من از اورشلیم به بابِل تبعید شده‌اید،‏ به پیام من که یَهُوَه هستم گوش بدهید.‏ ۲۱ من که یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل هستم،‏ دربارهٔ اَخاب (‏پسر قُلایا)‏ و صِدِقیا (‏پسر مَعَسیا)‏ که به نام من به دروغ پیشگویی می‌کنند،‏+ چنین می‌گویم:‏ ‹من آن‌ها را در اختیار نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل می‌گذارم تا جلوی چشمان شما کشته شوند.‏ ۲۲ عاقبتِ آن‌ها برای همهٔ تبعیدیان یهودا که در بابِل هستند ضرب‌المثل می‌شود،‏ طوری که وقتی بخواهند کسی را لعنت کنند،‏ خواهند گفت:‏ «یَهُوَه عاقبتِ تو را مثل عاقبتِ صِدِقیا و اَخاب کند که پادشاه بابِل آن‌ها را در آتش سوزاند!‏» ۲۳ چون آن‌ها در اسرائیل کارهای زشتی انجام داده‌اند + و با زنان همسایگانشان* زنا کرده‌اند و به نام من به مردم دروغ گفته‌اند و از چیزهایی صحبت کرده‌اند که هیچ وقت فرمان نداده بودم.‏+

‏«‹«من شاهد هستم + و می‌دانم که چه کارهایی کرده‌اند.‏ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏»›»‏

۲۴ ‏«به شِمَعیای نَحَلامی + بگو:‏ ۲۵ ‏‹یَهُوَه که خدای لشکرها و خدای اسرائیل است می‌گوید:‏ «تو نامه‌ای به اسم خودت به همهٔ مردم اورشلیم و به صَفَنیای کاهن + (‏پسر مَعَسیا)‏ و بقیهٔ کاهنان فرستاده‌ای.‏ در آن نامه گفتی:‏ ۲۶ ‏‹ای صَفَنیا،‏ یَهُوَه تو را به جای یِهویاداعِ کاهن تعیین کرده تا در معبد یَهُوَه کاهن باشی و بر آن نظارت کنی.‏ وظیفهٔ تو این است که هر دیوانه‌ای را که ادعا می‌کند پیامبر خداست،‏ بگیری و او را به کُنده* و زنجیرها ببندی.‏+ ۲۷ پس چرا اِرْمیای عَناتوتی را + که ادعا می‌کند در بین شما پیامبر است،‏ توبیخ نکرده‌ای؟‏+ ۲۸ چون او برای ما که در بابِل هستیم نامه فرستاده و گفته است:‏ «دوران تبعیدتان طولانی خواهد بود!‏ خانه‌ها بسازید و در آن‌ها زندگی کنید.‏ درختان بکارید و از میوه‌هایشان بخورید …»›»›»‏*‏+

۲۹ وقتی صَفَنیای کاهن + این نامه را برای اِرْمیای نبی خواند،‏ ۳۰ یَهُوَه به اِرْمیا گفت:‏ ۳۱ ‏«نامه‌ای برای همهٔ تبعیدیان بفرست و به آن‌ها بگو،‏ ‹یَهُوَه دربارهٔ شِمَعیای نَحَلامی می‌گوید:‏ «شِمَعیا برای شما به دروغ پیشگویی کرده و تلاش می‌کند که دروغ‌هایش را باور کنید،‏ ولی من او را نفرستاده‌ام.‏+ ۳۲ برای همین،‏ یَهُوَه می‌گوید،‏ ‹من شِمَعیای نَحَلامی و نسل او را مجازات می‌کنم،‏ طوری که هیچ کس از خانواده‌اش بین این قوم باقی نماند.‏ او خوبی‌هایی را که می‌خواهم در حق قومم بکنم نخواهد دید،‏ چون دیگران را ترغیب کرده تا علیه یَهُوَه سرکشی کنند.‏ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏›»›»‏

۳۰ یَهُوَه این پیام را به اِرْمیا داد:‏ ۲ ‏«یَهُوَه خدای اسرائیل می‌گوید،‏ ‹هر چه که به تو گفته‌ام،‏ در کتابی بنویس،‏ ۳ چون طبق گفتهٔ من که یَهُوَه هستم،‏ زمانی می‌رسد که اسیران قوم خودم،‏ یعنی اسرائیل و یهودا را جمع می‌کنم + و آن‌ها را به سرزمینی که به اجدادشان دادم برمی‌گردانم تا دوباره آن را به تصرّف درآورند.‏›»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۴ این گفتهٔ یَهُوَه به اسرائیل و یهوداست.‏

۵ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«فریاد وحشت به گوش می‌رسد؛‏

ترس در همه جا هست و صلح و آرامشی نیست!‏

۶ لطفاً بپرس که آیا یک مرد می‌تواند بچه بزاید؟‏

پس چرا من می‌بینم که همهٔ مردان قوی مثل زنانی که می‌زایند،‏

دست روی شکمشان گذاشته‌اند؟‏+

چرا رنگ همگی پریده است؟‏

۷ ای وای!‏ چه روز وحشتناکی در پیش است!‏+

آن را با هیچ روزی نمی‌توان مقایسه کرد.‏

چه دوران سختی برای یعقوب در پیش است،‏

ولی او از آن نجات پیدا خواهد کرد.‏»‏

۸ یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید:‏ «در آن روز،‏ یوغ بردگی را از گردن تو برمی‌دارم و آن را می‌شکنم و طناب‌هایت را پاره می‌کنم.‏ او دیگر بردهٔ بیگانگان نخواهد بود.‏ ۹ آن‌ها به من که یَهُوَه خدایشان هستم و به پادشاهشان داوود که برایشان تعیین می‌کنم،‏ خدمت خواهند کرد.‏»‏+

۱۰ یَهُوَه می‌گوید:‏ «ای خادم من یعقوب،‏ نترس؛‏

ای اسرائیل،‏ وحشت نکن،‏+

چون من تو را از آن سرزمین دور نجات خواهم داد؛‏

سرزمینی که نسل تو در آنجا در اسارتند.‏+

یعقوب برمی‌گردد و در صلح و آرامش زندگی خواهد کرد.‏

کسی نخواهد بود که آن‌ها را بترساند.‏»‏+

۱۱ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من با تو هستم تا تو را نجات بدهم،‏

ولی قوم‌هایی را که تو را بینشان پراکنده کردم،‏ کاملاً از بین خواهم برد؛‏+

با این حال،‏ تو را کاملاً از بین نخواهم برد.‏+

من تو را به اندازه‌ای که مناسب است تأدیب* خواهم کرد،‏

و به هیچ وجه از مجازات تو چشم‌پوشی نخواهم کرد.‏»‏+

۱۲ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«ویرانی تو درست‌شدنی نیست،‏+

و زخم تو خوب‌شدنی نیست.‏

۱۳ کسی نیست که از حق تو دفاع کند؛‏

برای زخم تو درمانی وجود ندارد،‏

و امیدی به شفای تو نیست.‏

۱۴ تمام عاشقانت تو را فراموش کرده‌اند،‏+

و دیگر سراغت را نمی‌گیرند.‏

من مثل دشمن،‏ بی‌رحمانه به تو حمله کرده‌ام،‏+

و تو را زخمی و مجازات کرده‌ام،‏

چون تقصیر زیادی به گردن داری و گناهانت بسیار است.‏+

۱۵ چرا به خاطر ویرانی‌ات فریاد می‌زنی؟‏

درمانی برای درد تو وجود ندارد!‏

من تو را این طور مجازات کرده‌ام،‏

چون تقصیر زیادی به گردن داری و گناهانت بسیار است.‏+

۱۶ مطمئناً همهٔ کسانی که تو را ببلعند،‏+ خودشان هم بلعیده می‌شوند،‏+

و تمام دشمنانت به اسارت برده خواهند شد.‏

کسانی که تو را غارت کنند،‏ غارت می‌شوند،‏

و می‌گذارم کسانی که تو را تاراج می‌کنند،‏ تاراج شوند.‏»‏+

۱۷ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من سلامتی را به تو برمی‌گردانم و زخم‌هایت را شفا می‌دهم،‏+

هرچند که تو را ‹طردشده› خطاب می‌کنند و می‌گویند:‏

‏‹این همان صَهیون است که کسی سراغش را نمی‌گیرد.‏›»‏+

۱۸ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«من اسیران خیمه‌های یعقوب را جمع خواهم کرد،‏+

و به چادرهای او دلسوزی نشان خواهم داد.‏

آن شهر بر روی تپه‌اش بازسازی خواهد شد،‏+

و آن برج مستحکم در جای خودش بنا خواهد شد.‏

۱۹ صدای سرود شکرگزاری و صدای خنده از آن‌ها به گوش خواهد رسید.‏+

من تعدادشان را زیاد می‌کنم و دیگر تعدادشان کم نخواهد شد؛‏+

من آن‌ها را به قومی بزرگ تبدیل می‌کنم،‏*

و دیگر کوچک و ناچیز نخواهند بود.‏+

۲۰ فرزندان یعقوب مثل دوران گذشته خواهند شد.‏

نسل او* در حضور من استوار خواهد ماند،‏+

و من هر کسی را که به او ظلم کند،‏ مجازات خواهم کرد.‏+

۲۱ رهبرش از میان خودش خواهد آمد،‏

و حاکمش از بین خودش بلند خواهد شد.‏

من کاری خواهم کرد که نزدیکم بیاید و او به من نزدیک خواهد شد؛‏

چون در غیر این صورت،‏ کیست که جرأت کند به من نزدیک شود؟‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۲۲ ‏«پس شما قوم من خواهید بود،‏+ و من خدای شما خواهم بود.‏»‏+

۲۳ خشم یَهُوَه مثل تندبادی ناگهان برخواهد خاست؛‏+

خشم او مثل گردباد بر سر شریران فرود خواهد آمد.‏

۲۴ تا وقتی که یَهُوَه خواسته‌های دلش را کاملاً به انجام نرساند،‏

آتش خشم او خاموش نخواهد شد.‏+

شما این را در روزهای آخر خواهید فهمید.‏+

۳۱ یَهُوَه می‌گوید:‏ «در آن زمان،‏ من خدای تمام خاندان‌های اسرائیل خواهم بود و آن‌ها قوم من خواهند بود.‏»‏+

۲ یَهُوَه چنین می‌گوید:‏

‏«وقتی اسرائیلیان در راه استراحتگاه خود بودند،‏

کسانی که از شمشیر جان سالم به در بردند،‏ در بیابان مورد لطف من قرار گرفتند.‏»‏

۳ یَهُوَه از دوردست‌ها به من ظاهر شد و گفت:‏

‏«با محبت جاودان تو را دوست داشته‌ام.‏

به همین دلیل،‏ تو را با محبت پایدار* به سوی خودم جذب کرده‌ام.‏*‏+

۴ تو را بازسازی می‌کنم و بازسازی خواهی شد.‏+

ای قوم اسرائیل،‏* دوباره دف‌هایتان را به دست خواهید گرفت،‏

و از شادی خواهید رقصید.‏+

۵ دوباره روی کوه‌های سامره باغ‌های انگور خواهید داشت،‏+

و کسانی که درختان انگور می‌کارند،‏ از خوردن میوه‌هایشان لذّت خواهند برد.‏+

۶ روزی می‌رسد که دیده‌بان‌ها روی کوه‌های اِفرایِم فریاد می‌زنند و می‌گویند:‏

‏‹بلند شوید!‏ بیایید تا با هم به صَهیون و به حضور یَهُوَه خدایمان برویم!‏›»‏+

۷ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«با شادی برای یعقوب سرود بخوانید!‏

از شادی فریاد بزنید،‏ چون شما در رأس همهٔ ملت‌ها قرار دارید!‏+

پیام را اعلام کنید!‏ خدا را ستایش کنید و بگویید:‏

‏‹ای یَهُوَه،‏ قومت را که باقی‌ماندگان اسرائیل هستند،‏ نجات بده!‏›‏+

۸ من آن‌ها را از سرزمینی که در شمال است برمی‌گردانم،‏+

و آن‌ها را از دورترین نقاط دنیا جمع خواهم کرد.‏+

در میان آن‌ها افراد نابینا و لنگ،‏+

زنان باردار و زنانی که وقت زایمانشان رسیده است،‏ خواهند بود.‏

همگی آن‌ها به صورت یک جمعیت بزرگ به اینجا برمی‌گردند.‏+

۹ با گریه و زاری خواهند آمد،‏+

و در حالی که دعا و التماس می‌کنند،‏ من آن‌ها را هدایت خواهم کرد.‏+

برای این که لغزش نخورند،‏

من آن‌ها را از راه‌های هموار به طرف نهرهای آب راهنمایی می‌کنم،‏

چون من پدر اسرائیل هستم و اِفرایِم نخست‌زادهٔ من است.‏»‏+

۱۰ ای ملت‌ها،‏ کلام یَهُوَه را بشنوید،‏

و آن را در جزیره‌های دوردست اعلام کنید و به همه بگویید:‏+

‏«همان خدایی که قوم اسرائیل را پراکنده کرد،‏ دوباره آن‌ها را دور هم جمع خواهد کرد.‏

او مثل چوپانی که از گله‌اش مراقبت می‌کند،‏ از قومش مراقبت خواهد کرد.‏+

۱۱ یَهُوَه یعقوب را بازخرید خواهد کرد،‏+

و او را از چنگ کسانی که قوی‌ترند،‏ آزاد خواهد کرد.‏+

۱۲ آن‌ها خواهند آمد و از شادی بر روی کوه صَهیون آواز خواهند خواند؛‏+

از نیکویی‌های یَهُوَه،‏

یعنی از گندم،‏ شراب تازه و روغن،‏+

و از برّه‌ها و گوساله‌ها غرق شادی خواهند شد.‏+

آن‌ها مثل درختان باغی می‌شوند که به‌خوبی آبیاری شده‌اند،‏+

و دیگر هیچ وقت پژمرده نمی‌شوند.‏+

۱۳ در آن زمان،‏ دختران باکره از شادی خواهند رقصید،‏

و مردان از پیر و جوان،‏ همگی شادی خواهند کرد.‏+

من به آن‌ها تسلّی خواهم داد،‏+

و ماتمشان را به شادی و غمشان را به خوشی تبدیل خواهم کرد.‏+

۱۴ من کاهنان را با غذای فراوان سیر خواهم کرد،‏

و قومم از نعمت‌هایی که به آن‌ها می‌دهم* خوشحال و راضی خواهند بود.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۱۵ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«صدایی در رامه به گوش می‌رسد،‏+ صدای گریه و زاری و آه و نالهٔ بسیار تلخ؛‏+

راحیل برای پسرانش* گریه می‌کند.‏

هیچ چیز نمی‌تواند او را تسلّی دهد،‏*

چون آن‌ها دیگر نیستند.‏»‏+

۱۶ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«دیگر گریه و زاری نکن و اشک نریز،‏

چون برای کارهایی که کرده‌ای،‏ به تو پاداش خواهم داد.‏

پسرانت از سرزمین دشمن برمی‌گردند.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۱۷ یَهُوَه می‌گوید:‏ «به آینده‌ات امیدوار باش،‏+

چون پسرانت به سرزمین* خودشان برمی‌گردند.‏»‏+

۱۸ ‏«من آه و نالهٔ اِفرایِم را شنیده‌ام که می‌گوید،‏

‏‹من مثل گوساله‌ای بودم که هنوز شخم زدن یاد نگرفته است،‏

ولی تو مرا اصلاح کردی و من اصلاح شدم.‏

کاری کن که برگردم،‏ آن وقت فوراً به سوی تو برمی‌گردم،‏

چون تو ای یَهُوَه،‏ خدای من هستی.‏

۱۹ من پشیمان شدم و به سوی تو برگشتم.‏+

بعد از این که آگاهم کردی،‏ از غم و اندوه بر رانم زدم.‏

به خاطر کارهایی که در جوانی‌ام کرده بودم،‏+

شرمنده شدم و احساس حقارت کردم.‏›»‏

۲۰ ‏«آیا اِفرایِم پسر عزیز و پرارزش من نیست؟‏+

با این که بارها او را سرزنش کرده‌ام،‏ هنوز او را فراموش نکرده‌ام.‏

برای همین،‏ دلم برایش می‌تپد،‏+

و حتماً به او رحم خواهم کرد.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۲۱ ‏«راه را برای خودتان علامت‌گذاری کنید،‏

و در طول راه علائمی نصب کنید.‏+

به شاهراه،‏ یعنی راهی که باید بروید،‏ دقت کنید.‏+

ای قوم اسرائیل* برگردید!‏ به شهرهایتان برگردید!‏

۲۲ ای دختر بی‌وفا،‏ تا کی می‌خواهی سرگردان باشی؟‏

چون یَهُوَه چیز جدیدی بر روی زمین به وجود آورده:‏

زنی مشتاقانه دنبال مردی خواهد رفت.‏»‏

۲۳ یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید:‏ «وقتی اسیران قومم را جمع کنم و به سرزمین یهودا و شهرهایش برگردانم،‏ دوباره خواهند گفت:‏ ‹ای مسکن عدالت،‏+ ای کوه مقدّس،‏+ یَهُوَه به تو برکت دهد.‏› ۲۴ آن وقت شهرنشینان،‏ کشاورزان و چوپانان،‏ همه با هم در یهودا زندگی خواهند کرد.‏+ ۲۵ من به خستگان نیرویی تازه خواهم داد و نیازهای ضعیفان را برآورده خواهم کرد.‏»‏+

۲۶ همان لحظه بیدار شدم و به اطرافم نگاه کردم.‏ خواب من برایم شیرین بود.‏

۲۷ یَهُوَه می‌گوید:‏ «روزهایی می‌آید که سرزمین اسرائیل و یهودا را از انسان و حیوانات اهلی پر می‌کنم.‏»‏+

۲۸ یَهُوَه می‌گوید:‏ «همان طور که در گذشته آماده بودم تا آن‌ها را ریشه‌کن و واژگون کنم،‏ فرو بریزم،‏+ و زخمی و نابود کنم،‏ الآن هم آماده‌ام تا آن‌ها را بنا و زیاد کنم.‏*‏+ ۲۹ در آن زمان،‏ دیگر نمی‌گویند:‏ ‹پدران غوره خوردند،‏ ولی دندان‌های پسرانشان کند شد.‏›‏+ ۳۰ هر کس به دلیل گناه خودش خواهد مرد.‏ هر کس که غوره بخورد،‏ دندان‌های خودش کند خواهد شد.‏»‏

۳۱ یَهُوَه می‌گوید:‏ «زمانی می‌آید که با خاندان اسرائیل و با خاندان یهودا عهد جدیدی می‌بندم.‏+ ۳۲ این عهد مثل عهد قبلی نخواهد بود؛‏ من آن عهد را وقتی با اجدادشان بستم که دستشان را گرفتم و آن‌ها را از سرزمین مصر بیرون آوردم.‏+ ولی اجدادشان آن عهد را شکستند،‏+ هرچند که من ارباب حقیقی آن‌ها* بودم.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۳۳ یَهُوَه می‌گوید:‏ «این عهدی است که بعد از آن زمان با خاندان اسرائیل خواهم بست:‏ من قوانینم را در وجودشان می‌گذارم + و آن‌ها را بر دلشان می‌نویسم.‏+ من خدایشان خواهم بود و آن‌ها قوم من خواهند بود.‏»‏+

۳۴ یَهُوَه می‌گوید:‏ «در آن زمان،‏ دیگر لازم نیست که کسی به همنوع* یا برادرش تعلیم بدهد و بگوید،‏ ‹یَهُوَه را بشناس!‏›‏+ چون همه،‏ از کوچک تا بزرگ،‏ مرا خواهند شناخت.‏+ من هم خطاهایشان را می‌بخشم و گناهانشان را دیگر به یاد نمی‌آورم.‏»‏+

۳۵ این گفتهٔ یَهُوَه است؛‏

خدایی که خورشید را قرار داده تا در روز روشنایی دهد،‏

و برای ماه و ستارگان قوانینی وضع کرده تا در شب روشنایی دهند؛‏

خدایی که دریا را به تلاطم درمی‌آوَرَد و امواجش را خروشان می‌کند،‏

او که اسمش یَهُوَه خدای لشکرهاست،‏+ می‌گوید:‏

۳۶ ‏«تا زمانی که این قوانین برقرار است،‏

نسل اسرائیل هم به عنوان یک قوم در حضور من باقی خواهند ماند.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۳۷ یَهُوَه می‌گوید:‏ «همان طور که نمی‌توان آسمان‌ها را اندازه گرفت و به بنیاد زمین دست پیدا کرد،‏ من هم کل نسل اسرائیل را با وجود همهٔ کارهایی که انجام داده‌اند،‏ ترک نمی‌کنم!‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۳۸ یَهُوَه می‌گوید:‏ «زمانی می‌آید که سراسر شهر اورشلیم،‏ از برج حَنَن‌ئیل + تا دروازهٔ زاویه،‏+ برای یَهُوَه بازسازی خواهد شد.‏+ ۳۹ ریسمان اندازه‌گیری + تا تپهٔ جارِب مستقیم پیش خواهد رفت و از آنجا به سمت جوعه دور خواهد زد.‏ ۴۰ تمام درّه‌ای* که لاشه‌ها و خاکسترها* در آن انداخته می‌شوند،‏ و تمام مزرعه‌ها تا درّهٔ قِدرون + و تا گوشهٔ دروازهٔ اسب + در ضلع شرقی شهر،‏ برای یَهُوَه مقدّس خواهد بود.‏+ این محدوده دیگر هیچ وقت به دست دشمن نمی‌افتد و نابود نمی‌شود.‏»‏

۳۲ در دهمین سال سلطنت صِدِقیا پادشاه یهودا که همزمان با هجدهمین سال سلطنت نِبوکَدنَصَّر* بود،‏ پیامی از طرف یَهُوَه به اِرْمیا داده شد.‏+ ۲ در آن زمان،‏ لشکر پادشاه بابِل،‏ اورشلیم را محاصره کرده بود و اِرْمیای نبی در حیاط نگهبانان،‏+ واقع در کاخ سلطنتی پادشاه یهودا،‏ در حبس بود.‏ ۳ صِدِقیا،‏ پادشاه یهودا که او را زندانی کرده بود،‏+ می‌گفت:‏ «چرا این پیشگویی‌ها را می‌کنی؟‏ تو می‌گویی که یَهُوَه می‌گوید،‏ ‹من اورشلیم را به دست پادشاه بابِل تسلیم می‌کنم و او آن شهر را تصرّف خواهد کرد.‏+ ۴ صِدِقیا،‏ پادشاه یهودا هم نمی‌تواند از دست کلدانیان فرار کند.‏ او حتماً به دست پادشاه بابِل تسلیم می‌شود و رو در رو با آن پادشاه صحبت می‌کند و او را به چشم خودش می‌بیند.‏+ ۵ نِبوکَدنَصَّر،‏ صِدِقیا را به بابِل خواهد برد.‏ صِدِقیا باید در آنجا بماند تا وقتی که من تصمیم بگیرم با او چه کار کنم.‏ پس هر چقدر که شما با کلدانیان مبارزه کنید،‏ موفق نخواهید شد!‏› این گفتهٔ یَهُوَه است.‏»‏+

۶ اِرْمیا گفت:‏ «این پیام از طرف یَهُوَه به من رسید:‏ ۷ ‏‹پسرعمویت حَنَم‌ئیل (‏پسر شَلّوم)‏ پیش تو خواهد آمد و خواهد گفت:‏ «مزرعهٔ مرا که در عَناتوت است برای خودت بخر،‏+ چون قبل از این که آن را به کسی دیگر بفروشم،‏ حق توست که آن را بخری.‏»›»‏+

۸ پس همان طور که یَهُوَه گفته بود،‏ پسرعمویم حَنَم‌ئیل در حیاط نگهبانان به دیدنم آمد و گفت:‏ «لطفاً مزرعهٔ مرا که در عَناتوت در سرزمین بنیامین است بخر،‏ چون تو حق داری آن را بخری و صاحبش شوی.‏ پس آن را برای خودت بخر.‏» آن وقت مطمئن شدم پیامی که شنیدم،‏ از طرف یَهُوَه بود.‏

۹ بنابراین،‏ آن مزرعه را که در عَناتوت بود،‏ از پسرعمویم حَنَم‌ئیل خریدم.‏ قیمت آن ۱۷ تکه نقره* بود،‏ پس آن را وزن کردم + و به او دادم.‏ ۱۰ بعد در حضور چند شاهد،‏+ سند مزرعه را نوشتم + و مُهر کردم و نقره‌ها را در ترازو وزن کردم.‏ ۱۱ سند خرید را که طبق قوانین حقوقی مُهر و موم شده بود و همین طور رونوشت آن را که مُهر و موم نشده بود،‏ برداشتم.‏ ۱۲ بعد سند خرید را در حضور پسرعمویم حَنَم‌ئیل و شاهدانی که آن را امضا کرده بودند و همین طور در حضور تمام یهودیانی که در حیاط نگهبانان + نشسته بودند،‏ به باروک + که پسر نیریا + و نوهٔ مَحسِیا است دادم.‏

۱۳ من در حضور همهٔ آن‌ها به باروک فرمان دادم و گفتم:‏ ۱۴ ‏«یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید،‏ ‹سندِ مُهر و موم شده و رونوشت آن را که مُهر و موم نشده،‏ بردار و در یک کوزهٔ سفالی بگذار تا برای مدتی طولانی محفوظ بمانند،‏› ۱۵ چون یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید که در این سرزمین باز هم خانه‌ها،‏ مزرعه‌ها و باغ‌های انگور خریده خواهد شد.‏»‏+

۱۶ بعد از این که سند خرید را به باروک،‏ پسر نیریا دادم،‏ به یَهُوَه دعا کردم و گفتم:‏ ۱۷ ‏«ای یَهُوَه حاکم متعال،‏ وای بر من!‏ تو آسمان و زمین را با دست پرقدرت + و بازوی نیرومندت* آفریدی و هیچ کاری برای تو غیرممکن نیست!‏ ۱۸ تو به هزاران نفر محبت پایدار* نشان می‌دهی،‏ اما می‌گذاری فرزندان،‏+ پیامد گناهان والدینشان را ببینند.‏ تو خدای بزرگ،‏ قدرتمند و حقیقی هستی و نامت یَهُوَه خدای لشکرهاست.‏ ۱۹ مقصود* تو والاست و با قدرت عمل می‌کنی.‏+ چشمانت تمام راه‌های انسان را می‌بیند + تا با هر کسی طبق راه‌ها و کارهایش برخورد کنی.‏*‏+ ۲۰ تو در سرزمین مصر معجزات و کارهای شگفت‌انگیزی کردی که تا امروز هم از آن‌ها صحبت می‌شود و به این صورت،‏ همان طور که امروز هم می‌بینیم،‏ نامت را در اسرائیل و بین تمام مردم زبانزد همه کردی.‏+ ۲۱ تو با معجزات و کارهای شگفت‌انگیزی که انجام دادی و با دست پرقدرت و بازوی نیرومندت،‏ و همین طور با کارهایی که باعث ترس و وحشت می‌شد،‏ قومت اسرائیل را از سرزمین مصر بیرون آوردی.‏+

۲۲ ‏«با گذشت زمان،‏ سرزمینی را که قسم خورده بودی به اجدادشان بدهی،‏+ به آن‌ها دادی؛‏ سرزمینی که شیر و عسل در آن جاریست.‏+ ۲۳ آن‌ها وارد این سرزمین شدند و آن را به تصرّف درآوردند،‏ ولی از تو اطاعت نکردند و طبق قوانین تو عمل نکردند.‏ آن‌ها هیچ کدام از دستورات تو را انجام ندادند.‏ به همین دلیل،‏ کاری کردی که همهٔ این بلاها به سرشان بیاید.‏+ ۲۴ ببینید که چطور کلدانیان آمده‌اند و برای تسخیر شهر،‏+ خاکریزهایی درست کرده‌اند.‏ به خاطر شمشیر،‏+ قحطی و بیماری،‏+ این شهر به طور حتم به دست کلدانیانی که به ضدّ آن می‌جنگند،‏ خواهد افتاد؛‏ همان طور که الآن می‌بینی،‏ همهٔ چیزهایی که گفتی اتفاق افتاده است.‏ ۲۵ با این که این شهر بدون شک به دست کلدانیان داده می‌شود،‏ تو ای یَهُوَه،‏ حاکم متعال،‏ به من گفتی:‏ ‹این مزرعه را در حضور شاهدان برای خودت بخر.‏›»‏*

۲۶ آن وقت یَهُوَه این پیام را به اِرْمیا داد و گفت:‏ ۲۷ ‏«من یَهُوَه،‏ خدای همهٔ انسان‌ها هستم.‏ آیا کاری هست که برای من غیرممکن باشد؟‏ ۲۸ پس یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹من این شهر را به دست کلدانیان و نبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل تسلیم می‌کنم و او این شهر را تسخیر خواهد کرد.‏+ ۲۹ کلدانیانی که با این شهر می‌جنگند،‏ وارد شهر می‌شوند و آن را با خانه‌هایش به آتش می‌کشند و می‌سوزانند؛‏+ همان خانه‌هایی که روی پشت‌بام‌هایشان به بَعَل قربانی و به بت‌های دیگر هدیه‌های ریختنی تقدیم می‌کردند تا مرا خشمگین کنند.‏›»‏+

۳۰ یَهُوَه می‌گوید:‏ «مردم اسرائیل و یهودا از جوانی تا الآن فقط کارهایی انجام داده‌اند که از دید من بد است؛‏+ مردم اسرائیل دائم با کارهایشان مرا خشمگین کرده‌اند.‏ ۳۱ این شهر از روزی که آن را ساختند تا امروز فقط باعث خشم و عصبانیت من بوده،‏+ پس باید از جلوی چشمانم دور شود.‏+ ۳۲ این به دلیل تمام شرارت‌هایی است که مردم اسرائیل و یهودا انجام داده‌اند.‏ همگی آن‌ها،‏ پادشاهانشان،‏+ امیران،‏+ کاهنان و پیامبرانشان + و همین طور مردان یهودا و ساکنان اورشلیم مرا خشمگین کرده‌اند.‏ ۳۳ آن‌ها به جای این که به من رو کنند،‏ دائم به من پشت کردند + و با این که سعی کردم بارها به آن‌ها تعلیم دهم،‏* هیچ کدامشان نخواستند به تعالیم من گوش دهند و اصلاح* شوند.‏+ ۳۴ آن‌ها بت‌های نفرت‌انگیزشان را در خانه‌ای که نامم بر آن است گذاشتند تا آن را ناپاک کنند.‏+ ۳۵ به علاوه،‏ آن‌ها برای پرستش بَعَل در درّهٔ هِنّوم*‏+ مکان‌های بلند* ساختند تا در آنجا پسران و دخترانشان را برای مولِک در آتش بسوزانند،‏+ کاری که هیچ وقت فرمانش را نداده بودم + و حتی فکر چنین کار نفرت‌انگیزی هم به ذهنم* خطور نکرده بود.‏ چنین کارهایی باعث شده مردم یهودا گناه کنند.‏

۳۶ ‏«به این دلیل،‏ یَهُوَه خدای اسرائیل دربارهٔ این شهر که شما می‌گویید با شمشیر،‏ قحطی و بیماری به دست پادشاه بابِل تسلیم می‌شود،‏ می‌گوید:‏ ۳۷ ‏‹من آن‌ها را که به خاطر خشم و عصبانیت و غضب شدیدم،‏+ در سرزمین‌های دیگر پراکنده کرده بودم،‏ از همهٔ آن سرزمین‌ها جمع خواهم کرد و به این مکان برمی‌گردانم و می‌گذارم که در امنیت زندگی کنند.‏+ ۳۸ آن‌ها قوم من خواهند بود و من خدای آن‌ها خواهم بود.‏+ ۳۹ من به آن‌ها یک دل + و یک راه خواهم داد تا برای سعادت خودشان و فرزندانشان همیشه به من احترام بگذارند.‏*‏+ ۴۰ من با آن‌ها عهدی جاودانی خواهم بست + و طبق آن عهد،‏ دیگر هیچ وقت از خوبی کردن به آن‌ها دست نمی‌کشم + و خداترسی* را در دل آن‌ها می‌گذارم تا هرگز از من دور نشوند.‏+ ۴۱ خوبی کردن به آن‌ها مرا خیلی خوشحال خواهد کرد + و من آن‌ها را با تمام دل و جان مثل نهالی در این سرزمین خواهم کاشت.‏›»‏+

۴۲ یَهُوَه می‌گوید:‏ «همان طور که چنین بلای عظیمی به سر این مردم آورده‌ام،‏ همهٔ چیزهای خوبی* را هم که به آن‌ها قول داده‌ام،‏ نصیبشان خواهم کرد.‏+ ۴۳ اگرچه می‌گویید،‏ ‹این سرزمین،‏+ بیابانی بی‌آب و علف است و هیچ انسان و حیوانی در آن نیست و به دست کلدانیان داده شده است،‏› ولی بدانید که دوباره در همین سرزمین،‏ مزرعه‌ها خرید و فروش خواهد شد.‏

۴۴ ‏«آن وقت،‏ مردم در سرزمین بنیامین،‏+ در مناطق اطراف اورشلیم،‏ در شهرهای یهودا،‏+ در شهرهایی که در مناطق کوهستانی،‏ در دشت‌ها + و در سمت جنوب هستند،‏ مزرعه‌ها خواهند خرید و سند خرید آن‌ها را در حضور شاهدان خواهند نوشت و آن را مُهر و موم خواهند کرد،‏ چون من اسیران آن‌ها را برمی‌گردانم.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۳۳ وقتی اِرْمیا هنوز در حیاط نگهبانان + در حبس بود،‏ یَهُوَه برای بار دوم به او پیام داد و گفت:‏ ۲ ‏«یَهُوَه،‏ خدایی که زمین را ساخت؛‏ یَهُوَه،‏ خدایی که آن را شکل داد و استوار کرد؛‏ او که نامش یَهُوَه است می‌گوید:‏ ۳ ‏‹مرا صدا کن و من به تو جواب خواهم داد و با کمال میل چیزهایی را به تو می‌گویم که بزرگ و غیر قابل درک هستند و تو از آن‌ها بی‌خبر هستی.‏›»‏+

۴ ‏«من که یَهُوَه خدای اسرائیل هستم،‏ دربارهٔ خانه‌های این شهر و قصرهای پادشاهان یهودا که خراب شده‌اند تا از مصالح آن‌ها برای دفاع در مقابل محاصره* و شمشیر دشمن استفاده شود،‏+ ۵ و دربارهٔ کسانی که برای جنگ با کلدانیان می‌آیند و دربارهٔ این خانه‌ها که با جسدهای کسانی پر می‌شوند که من از روی خشم و غضبم نابود می‌کنم،‏ یعنی کسانی که کارهای شریرانه‌شان باعث شد تا من رویم را از این شهر برگردانم،‏ می‌گویم:‏ ۶ ‏‹من شفا و سلامتی را به این شهر برمی‌گردانم + و ساکنانش را شفا می‌دهم و آن‌ها صلح و امنیت را به فراوانی خواهند دید.‏+ ۷ من اسیران یهودا و اسرائیل را برمی‌گردانم + و مثل گذشته از آن‌ها یک ملت خواهم ساخت.‏+ ۸ من آن‌ها را از همهٔ گناهانی که به من کرده‌اند،‏ پاک خواهم کرد + و همهٔ خطاها و گناهانی را که نسبت به من مرتکب شده‌اند،‏ خواهم بخشید.‏+ ۹ این شهر با نامش در حضور همهٔ ملت‌های روی زمین مایهٔ شادی،‏ افتخار و شکوه من خواهد بود.‏ آن ملت‌ها دربارهٔ خوبی‌هایی* که من به قومم خواهم کرد،‏ خواهند شنید + و به خاطر صلح و آرامش و تمام خوبی‌هایی که نصیب قومم خواهم کرد،‏ از وحشت خواهند لرزید.‏›»‏+

۱۰ یَهُوَه می‌گوید:‏ «در این سرزمین که شما درباره‌اش می‌گویید بیابانی بی‌آب و علف است و هیچ انسان و حیوانی در آن نیست و در کوچه‌های خالی شهرهای یهودا و اورشلیم که هیچ انسان یا حیوانی در آن‌ها زندگی نمی‌کند،‏ دوباره این صداها شنیده خواهد شد:‏ ۱۱ صدای جشن و پایکوبی + و آواز شادی عروس و داماد و صدای کسانی که می‌گویند:‏ «یَهُوَه خدای لشکرها را شکر و سپاس گویید،‏ چون یَهُوَه نیکوست + و محبت پایدارش* جاودانی است!‏»‏+

یَهُوَه می‌گوید:‏ «آن‌ها قربانی‌های شکرگزاری را به خانهٔ یَهُوَه خواهند آورد،‏+ چون من کسانی را که از این سرزمین به اسارت برده شدند دوباره برمی‌گردانم و همه چیز مثل اول می‌شود.‏»‏

۱۲ ‏«در اطراف تمام شهرهای این سرزمین که بیابانی بی‌آب و علف است و هیچ انسان یا حیوانی در آن نیست،‏ دوباره چراگاه‌هایی خواهد بود تا گله‌های چوپانان در آنجا استراحت کنند.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه خدای لشکرهاست.‏

۱۳ یَهُوَه می‌گوید:‏ «در شهرهایی که در مناطق کوهستانی و در دشت‌ها و در جنوب هستند،‏ در سرزمین بنیامین،‏ در مناطق اطراف اورشلیم + و در شهرهای یهودا،‏+ چوپانان دوباره گوسفندانشان را خواهند شمرد.‏»‏

۱۴ یَهُوَه می‌گوید:‏ «روزهایی می‌رسد که به قولی* که دربارهٔ خاندان اسرائیل و خاندان یهودا داده‌ام،‏ عمل می‌کنم.‏+ ۱۵ در آن روزها و در آن زمان،‏ کاری می‌کنم که پادشاه عادلی از نسل داوود بیاید*‏+ و او عدل و انصاف را در این سرزمین برقرار خواهد کرد.‏+ ۱۶ در آن روزها،‏ مردم یهودا نجات پیدا می‌کنند + و اهالی اورشلیم در امنیت ساکن می‌شوند + و این شهر ‹یَهُوَه عدالت ماست› نامیده خواهد شد.‏»‏+

۱۷ چون یَهُوَه می‌گوید:‏ «همیشه کسی از نسل داوود بر تخت پادشاهی خاندان اسرائیل خواهد نشست،‏+ ۱۸ و همیشه کسی از لاویانِ کاهن در حضور من خواهد بود تا قربانی‌های سوختنی و قربانی‌های دیگر تقدیم کند و هدیه‌های غلّه‌ای بسوزاند.‏»‏

۱۹ یَهُوَه دوباره به اِرْمیا پیام داد و گفت:‏ ۲۰ ‏«یَهُوَه می‌گوید،‏ ‹اگر می‌توانستید عهدی را که من با روز و شب بسته‌ام بشکنید و وقت معین روز و شب را تغییر دهید،‏+ ۲۱ آن وقت عهد من هم با خادمم داوود شکسته می‌شد + تا پسری نداشته باشد که بر تخت پادشاهی او بنشیند + و حکمرانی کند؛‏ همین طور عهد من با لاویانِ کاهن هم که خادمانم هستند،‏ شکسته می‌شد.‏+ ۲۲ همان طور که لشکرهای آسمانی و شن‌های ساحل دریا آنقدر زیادند که کسی نمی‌تواند آن‌ها را بشمارد،‏ نسل بنده‌ام داوود و لاویانِ خدمتگزارم را هم زیاد می‌کنم.‏›»‏

۲۳ یَهُوَه دوباره به اِرْمیا پیام داد و گفت:‏ ۲۴ ‏«آیا به گفتهٔ این مردم توجه نکرده‌ای که می‌گویند،‏ ‹یَهُوَه دو خاندانی را که انتخاب کرده بود،‏ رد خواهد کرد›؟‏ آن‌ها به قوم من بی‌احترامی می‌کنند و آن‌ها را به عنوان یک ملت قبول ندارند.‏»‏

۲۵ یَهُوَه می‌گوید:‏ «درست همان طور که عهد من با روز و شب شکسته نمی‌شود + و قوانینی که برای آسمان و زمین گذاشتم + تغییر نمی‌کنند،‏ ۲۶ به همین صورت،‏ نسل یعقوب و بنده‌ام داوود را هرگز ترک نمی‌کنم و از نسل او حاکمانی بر نسل ابراهیم،‏ اسحاق و یعقوب حکمرانی خواهند کرد؛‏ چون اسیرانشان را جمع می‌کنم و آن‌ها را برمی‌گردانم + و به آن‌ها دلسوزی نشان خواهم داد.‏»‏+

۳۴ وقتی نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل همراه تمام لشکرش و قوم‌ها و مملکت‌های روی زمین که تحت سلطه‌اش بودند،‏ با اورشلیم و همهٔ شهرهای اطرافش می‌جنگیدند،‏ یَهُوَه این پیام را به اِرْمیا داد:‏+

۲ ‏«یَهُوَه خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹برو با صِدِقیا،‏+ پادشاه یهودا صحبت کن و به او بگو که یَهُوَه چنین می‌گوید:‏ «من این شهر را به دست پادشاه بابِل تسلیم خواهم کرد و او این شهر را به آتش خواهد کشید.‏+ ۳ برای تو راه فراری نخواهد بود،‏ بلکه مطمئناً تو را دستگیر خواهند کرد + و به او تحویل خواهند داد.‏ تو با پادشاه بابِل روبرو می‌شوی و شخصاً با او صحبت خواهی کرد و به بابِل برده خواهی شد.‏»‏+ ۴ ولی تو ای صِدِقیا پادشاه یهودا،‏ به این گفتهٔ یَهُوَه گوش بده،‏ «یَهُوَه دربارهٔ تو می‌گوید:‏ ‹تو با شمشیر کشته نمی‌شوی،‏ ۵ بلکه در صلح و آرامش خواهی مرد + و موقع خاکسپاری برایت بخور خواهند سوزاند،‏ درست همان طور که برای اجدادت که قبل از تو پادشاه بودند،‏ این کار را می‌کردند.‏ آن‌ها موقع عزاداری خواهند گفت:‏ «ای وای سَرور ما!‏» چون من که یَهُوَه هستم این را گفته‌ام.‏›»›»‏

۶ بعد اِرْمیای نبی تمام این سخنان را در اورشلیم به صِدِقیا،‏ پادشاه یهودا گفت.‏ ۷ در آن موقع،‏ لشکرهای پادشاه بابِل با اورشلیم و شهرهای باقی‌مانده در یهودا،‏ با لاکیش + و عَزیقه + می‌جنگیدند،‏ چون این شهرها تنها شهرهای حصاردار یهودا بودند که هنوز تسخیر نشده بودند.‏+

۸ بعد از آن که صِدِقیای پادشاه با همهٔ اهالی اورشلیم عهد بست که غلامان و کنیزان را آزاد کند،‏ یَهُوَه این پیام را به اِرْمیا داد:‏+ ۹ ‏«هر کس که غلام یا کنیز عبرانی دارد،‏ باید او را آزاد کند و دیگر هیچ کس نباید برادر یهودی‌اش را بردهٔ خود کند.‏» ۱۰ همهٔ امیران و مردم از این فرمان اطاعت کردند.‏ آن‌ها به این عهد عمل کردند که همگی،‏ غلام یا کنیز خود را آزاد کنند و دیگر آن‌ها را در بردگی‌شان نگه ندارند.‏ پس اطاعت کردند و آن‌ها را آزاد کردند.‏ ۱۱ اما مدتی بعد،‏ غلامان و کنیزانی را که آزاد کرده بودند،‏ پیش خودشان آوردند و آن‌ها را دوباره وادار به بردگی کردند.‏ ۱۲ آن وقت،‏ پیام یَهُوَه به اِرْمیا رسید و یَهُوَه به او گفت:‏

۱۳ ‏«یَهُوَه خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹من در روزی که اجدادتان را از سرزمین مصر که در آن برده بودند + بیرون آوردم،‏ با آن‌ها عهدی بستم + و گفتم:‏ ۱۴ ‏«اگر شما یکی از برادران عبرانی‌تان را بخرید و او شش سال به شما خدمت کند،‏ باید او را آزاد کنید؛‏ شما باید در سال هفتم* او را آزاد کنید.‏»‏+ اما اجدادتان به من گوش ندادند و توجهی نکردند.‏ ۱۵ همین چند وقت پیش،‏* شما راهتان را تغییر دادید و همنوعانتان را آزاد کردید و در خانه‌ای که نام من روی آن است،‏ عهدی در حضور من بستید.‏ به این ترتیب،‏ کاری را که از دید من درست بود انجام دادید.‏ ۱۶ اما بعد تغییر عقیده دادید و غلامان و کنیزانی را که آزاد کرده بودید تا هر جا که دلشان می‌خواهد بروند،‏ پیش خودتان برگرداندید و آن‌ها را مجبور به بردگی کردید.‏ شما با این کار،‏ نام مرا بی‌حرمت کردید.‏›»‏+

۱۷ به همین دلیل،‏ یَهُوَه می‌گوید:‏ «شما از من اطاعت نکردید و هیچ کدام از شما برادر یا همنوع خودش را آزاد نکرد.‏+ پس من که یَهُوَه هستم حالا شما را رها می‌کنم و با شمشیر و بیماری و قحطی + کشته خواهید شد و کاری خواهم کرد که تمام ملت‌های روی زمین از دیدن شما وحشت کنند.‏+ ۱۸ کسانی که وقتی با من عهد می‌بستند گوساله‌ای را دو تکه کردند و از میان آن دو تکه گذشتند،‏* ولی عهد مرا زیر پا گذاشتند و طبق عهدی که در حضور من بستند عمل نکردند،‏ به عاقبت بدی دچار خواهند شد.‏+ ۱۹ آن‌ها امیران یهودا،‏ امیران اورشلیم،‏ درباریان،‏ کاهنان و همهٔ مردم این سرزمین هستند که از میان گوسالهٔ دو نیم شده گذشتند و عاقبتشان این است:‏ ۲۰ من آن‌ها را به دست دشمنانشان و کسانی که قصد جانشان را دارند،‏ خواهم داد و جسدهایشان خوراک پرندگان آسمان و حیوانات وحشی این سرزمین خواهد شد.‏+ ۲۱ من صِدِقیا پادشاه یهودا و امیرانش را به دست دشمنانشان و به دست کسانی که قصد جانشان را دارند و به دست لشکرهای پادشاه بابِل + که در حال عقب‌نشینی هستند،‏+ تسلیم خواهم کرد.‏»‏

۲۲ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من فرمان خواهم داد تا آن لشکرها به این شهر برگردند.‏ آن‌ها با این شهر خواهند جنگید،‏ آن را تسخیر خواهند کرد و به آتش خواهند کشید.‏+ من شهرهای یهودا را به بیابانی خالی از سکنه تبدیل خواهم کرد.‏»‏+

۳۵ در زمانی که یِهویاقیم + (‏پسر یوشیا)‏ پادشاه یهودا بود،‏ یَهُوَه این پیام را به اِرْمیا داد و گفت:‏ ۲ ‏«پیش خاندان رِکابیان برو + و با آن‌ها صحبت کن.‏ بعد،‏ آن‌ها را به داخل یکی از اتاق‌های غذاخوری که در معبد یَهُوَه است ببر و به آن‌ها شراب تعارف کن.‏»‏

۳ پس،‏ پیش یازَنیا که اسم پدرش اِرْمیا و اسم پدربزرگش خَبَصّینیا بود رفتم و او را با همهٔ برادران و پسرانش که نمایندهٔ خاندان رِکابیان بودند،‏ ۴ به خانهٔ یَهُوَه آوردم و به اتاق غذاخوری پسران حانان بردم.‏ حانان خدمتگزار خدای حقیقی و پسر یِجدَلیا بود.‏ این اتاق کنار اتاق مخصوص امیران و بالای اتاق مَعَسیا (‏پسر شَلّوم)‏ که دربان معبد خدا بود،‏ قرار داشت.‏ ۵ بعد،‏ پیاله‌ها و جام‌های پر از شراب را جلوی رِکابیان گذاشتم و به آن‌ها گفتم:‏ «شراب بنوشید.‏»‏

۶ اما آن‌ها گفتند:‏ «نه!‏ ما شراب نمی‌نوشیم،‏ چون یِهوناداب*‏+ پسر جدّمان رِکاب به ما دستور داد و گفت:‏ ‹شما و فرزندانتان هیچ وقت نباید لب به شراب بزنید.‏ ۷ همین طور،‏ نباید خانه بسازید،‏ زراعت کنید،‏ درختان انگور بکارید و یا باغ انگور بخرید.‏ همیشه چادرنشین باشید.‏ اگر این کارها را بکنید،‏ در سرزمینی که مثل غریبان در آن زندگی می‌کنید،‏ عمر طولانی خواهید داشت.‏› ۸ پس ما هم همیشه از دستورات یِهوناداب پسر جدّمان رِکاب اطاعت کرده‌ایم.‏ از آن موقع تا حالا نه خودمان لب به شراب زده‌ایم،‏ نه زنان و پسران و دخترانمان!‏ ۹ ما نه خانه‌ای برای زندگی ساخته‌ایم،‏ نه صاحب باغ انگور یا مزرعه‌ای شده‌ایم و هیچ زراعتی هم نکرده‌ایم.‏ ۱۰ ما در چادر زندگی می‌کنیم و همیشه از دستورات جدّمان یِهوناداب* اطاعت کرده‌ایم.‏ ۱۱ اما وقتی نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل به این سرزمین حمله کرد،‏+ تصمیم گرفتیم که از دست لشکر کلدانیان و سوریه فرار کنیم و به اورشلیم بیاییم.‏ برای همین،‏ الآن در اورشلیم زندگی می‌کنیم.‏»‏

۱۲ بعد،‏ این پیام از طرف یَهُوَه به اِرْمیا رسید:‏ ۱۳ ‏«یَهُوَه،‏ خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹برو و به مردم یهودا و ساکنان اورشلیم بگو:‏ «مگر شما را مدام ترغیب نمی‌کردم که از گفته‌های من اطاعت کنید؟‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏ ۱۴ ‏«یِهوناداب پسر رِکاب فرمان داد که نوادگانش لب به شراب نزنند و آن‌ها هم تا امروز از این فرمان جدّشان اطاعت کرده‌اند و شراب نمی‌نوشند.‏+ اما من بارها به شما تذکر دادم* و شما از من اطاعت نکردید.‏+ ۱۵ من خادمان خودم یعنی پیامبران را پیش شما فرستادم؛‏ بارها آن‌ها را فرستادم*‏+ و از طریق آن‌ها گفتم:‏ ‹لطفاً،‏ از راه‌های شریرانهٔ خود برگردید + و کارهای درست انجام دهید!‏ از پیروی و پرستش خدایان دیگر دست بکشید.‏ آن وقت می‌توانید در سرزمینی که به شما و اجدادتان داده‌ام به زندگی‌تان ادامه دهید.‏›‏+ اما شما به من گوش ندادید و به گفته‌هایم توجهی نکردید.‏ ۱۶ نوادگان یِهوناداب پسر رِکاب از دستور جدّشان کاملاً اطاعت کرده‌اند،‏+ ولی این قوم اصلاً به من گوش نکرده‌اند.‏»›»‏

۱۷ به همین دلیل،‏ یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید:‏ «من مردم یهودا و ساکنان اورشلیم را به تمام بلاهایی که قبلاً در موردشان به آن‌ها هشدار داده بودم گرفتار می‌کنم،‏+ چون هر بار که با آن‌ها صحبت کردم،‏ به من گوش ندادند،‏ و هر بار که آن‌ها را صدا کردم،‏ جوابم را ندادند.‏»‏+

۱۸ بعد اِرْمیا به اهل خانهٔ رِکابیان گفت:‏ «یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹شما از فرمان جدّتان یِهوناداب اطاعت کرده‌اید،‏ و تا حالا به همهٔ دستوراتش عمل کرده‌اید و دقیقاً هر دستوری را که به شما داد انجام داده‌اید.‏ ۱۹ به همین دلیل،‏ یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید:‏ «همیشه یکی از نوادگان یِهوناداب* پسر رِکاب در حضور من خدمت خواهد کرد.‏»›»‏

۳۶ در چهارمین سال سلطنت یِهویاقیم + که پادشاه یهودا و پسر یوشیا بود،‏ یَهُوَه پیامی به اِرْمیا داد و گفت:‏ ۲ ‏«طوماری بردار و هر چه را که از اولین پیامم در زمان یوشیا تا امروز،‏ به ضدّ اسرائیل،‏ یهودا + و همهٔ ملت‌ها + به تو گفته‌ام،‏ روی آن بنویس.‏+ ۳ وقتی مردم یهودا از تمام بلاهایی که می‌خواهم بر سرشان بیاورم باخبر شوند،‏ شاید توبه کنند و از راه‌های شریرانه‌شان برگردند.‏ آن وقت،‏ من هم خطاها و گناهانشان را می‌بخشم.‏»‏+

۴ پس اِرْمیا از باروک،‏+ پسر نیریا خواست که پیش او بیاید.‏ بعد اِرْمیا هر چه را که یَهُوَه به او گفته بود،‏ کلمه به کلمه به باروک گفت و باروک آن‌ها را روی طومار نوشت.‏+ ۵ بعد از آن،‏ اِرْمیا به باروک گفت:‏ «من اینجا در حبسم و نمی‌توانم وارد خانهٔ یَهُوَه شوم.‏ ۶ پس تو باید در روزی که مردم روزه می‌گیرند،‏ به خانهٔ یَهُوَه بروی و این طومار را با صدای بلند بخوانی تا همه از سخنان یَهُوَه باخبر شوند؛‏ یعنی همان سخنانی که کلمه به کلمه به تو گفتم تا روی طومار بنویسی.‏ همهٔ مردم،‏ از جمله اهالی یهودا که از شهرهایشان آمده‌اند،‏ باید آن را بشنوند.‏ ۷ شاید دعایشان به درگاه یَهُوَه برسد و هر کدامشان از راه‌های شریرانه‌شان برگردند؛‏ چون یَهُوَه گفته بود که چقدر از دست این قوم عصبانی و خشمگین است.‏»‏

۸ پس باروک،‏ پسر نیریا به همهٔ فرمان‌هایی که اِرْمیای نبی به او داد عمل کرد؛‏ او در خانهٔ یَهُوَه کلام یَهُوَه را با صدای بلند از روی طومار خواند.‏+

۹ در ماه نهم از پنجمین سال سلطنت یِهویاقیم + که پادشاه یهودا و پسر یوشیا بود،‏ به تمام اهالی اورشلیم و همهٔ کسانی که از شهرهای یهودا به اورشلیم آمده بودند،‏ گفته شد که در حضور یَهُوَه روزه بگیرند.‏+ ۱۰ بعد باروک در خانهٔ یَهُوَه،‏ در اتاق* جِمَریا + پسر شافانِ نسخه‌بردار،‏*‏+ در حضور همهٔ مردم با صدای بلند از روی طومار خواند.‏ اتاق جِمَریا در صحن بالایی خانهٔ یَهُوَه نزدیک ورودی دروازهٔ جدید آن قرار داشت.‏+

۱۱ وقتی میکایا (‏پسر جِمَریا و نوهٔ شافان)‏ کلام یَهُوَه را که از روی طومار خوانده شد شنید،‏ ۱۲ به اتاق منشی دربار در قصر پادشاه رفت.‏ تمام درباریان* در آنجا نشسته بودند و اِلیشَمَعِ منشی،‏+ دِلایا پسر شِمَعیا،‏ اِلناتان + پسر عَکبور،‏+ جِمَریا پسر شافان،‏ و صِدِقیا پسر حَنَنیا هم در میانشان بودند.‏ ۱۳ میکایا پیامی را که باروک در حضور قوم از روی طومار خوانده بود،‏ برایشان بازگو کرد.‏

۱۴ بعد همهٔ درباریان،‏ مردی به اسم یِهودی (‏پسر نِتَنیا،‏ نوهٔ شِلِمیا و نتیجهٔ کوشی)‏ را پیش باروک فرستادند تا به او بگوید:‏ «به اینجا بیا و آن طومار را که در حضور قوم از روی آن خواندی با خودت بیاور.‏» پس باروک پسر نیریا طومار را به دست گرفت و پیش آن‌ها رفت.‏ ۱۵ آن‌ها به او گفتند:‏ «لطفاً بنشین و طومار را با صدای بلند برای ما بخوان.‏» پس باروک آن را برایشان خواند.‏

۱۶ آن‌ها به محض این که آن سخنان را شنیدند،‏ با ترس به همدیگر نگاه کردند و به باروک گفتند:‏ «ما باید حتماً همهٔ این‌ها را به پادشاه بگوییم.‏» ۱۷ بعد،‏ از باروک پرسیدند:‏ «لطفاً به ما بگو که چطور همهٔ این مطالب را نوشتی؟‏ آیا اِرْمیا آن‌ها را به تو گفته بود؟‏» ۱۸ باروک جواب داد:‏ «اِرْمیا آن‌ها را کلمه به کلمه به من گفت و من با جوهر روی این طومار نوشتم.‏» ۱۹ درباریان به باروک گفتند:‏ «تو و اِرْمیا بروید و خودتان را در جایی پنهان کنید و نگذارید کسی بفهمد که کجا هستید!‏»‏+

۲۰ بعد درباریان طومار را در اتاق اِلیشَمَع که منشی دربار بود گذاشتند و به حضور پادشاه که در حیاط قصرش بود رفتند و تمام ماجرا را برایش تعریف کردند.‏

۲۱ پس پادشاه،‏ یِهودی را فرستاد + تا طومار را بیاورد.‏ او طومار را از اتاق اِلیشَمَعِ منشی آورد و آن را برای پادشاه و تمام درباریانی که اطراف او ایستاده بودند،‏ خواند.‏ ۲۲ ماه نهم* بود و پادشاه در قصر زمستانی‌اش،‏ جلوی آتش نشسته بود و خودش را گرم می‌کرد.‏ ۲۳ وقتی یِهودی سه یا چهار ستون از طومار را خواند،‏ پادشاه آن قسمت را با چاقوی منشی برید و در آتش انداخت.‏ پادشاه آنقدر به این کار ادامه داد تا این که تمام طومار در آتش سوخت.‏ ۲۴ وقتی پادشاه و همهٔ خادمانش کلام خدا را شنیدند،‏ نترسیدند و لباسشان را چاک نزدند.‏ ۲۵ با این که اِلناتان،‏+ دِلایا + و جِمَریا + به پادشاه التماس کردند که طومار را نسوزاند،‏ او به آن‌ها توجهی نکرد.‏ ۲۶ بعد از آن،‏ پادشاه به شاهزاده یِرَحمِئیل و سِرایا (‏پسر عِزری‌ئیل)‏ و شِلِمیا (‏پسر عَبدِئیل)‏ فرمان داد تا باروکِ منشی و اِرْمیای نبی را دستگیر کنند؛‏ اما یَهُوَه آن‌ها را در جایی،‏ مخفی نگه داشته بود.‏+

۲۷ بعد از این که پادشاه،‏ طوماری را که باروک به دستور اِرْمیا نوشته بود سوزاند،‏ یَهُوَه دوباره به اِرْمیا پیام داد + و گفت:‏ ۲۸ ‏«طومار دیگری بردار و هر چه را که در طومار اول بود و یِهویاقیم،‏ پادشاه یهودا آن را سوزاند،‏ روی آن بنویس.‏+ ۲۹ بعد به یِهویاقیم،‏ پادشاه یهودا بگو که یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹تو این طومار را سوزاندی و گفتی،‏ «چرا روی آن نوشتی که پادشاه بابِل می‌آید و این سرزمین را نابود می‌کند،‏ طوری که دیگر هیچ انسان و حیوانی در آن نباشد؟‏»‏+ ۳۰ بنابراین،‏ یَهُوَه دربارهٔ یِهویاقیم،‏ پادشاه یهودا می‌گوید:‏ «کسی از نسل او بر تخت پادشاهی داوود نخواهد نشست.‏+ جسد او بیرون انداخته می‌شود تا روزها زیر آفتاب سوزان و شب‌ها در سرما باقی بماند.‏+ ۳۱ من او و نوادگان و خادمانش را به سزای گناهانشان می‌رسانم و تمام بلاهایی را که گفته‌ام،‏ بر سر آن‌ها و ساکنان اورشلیم و یهودا خواهم آورد،‏+ چون به من توجه نکردند.‏»›»‏+

۳۲ پس اِرْمیا طومار دیگری برداشت و آن را به منشی‌اش باروک،‏+ پسر نیریا داد.‏ اِرْمیا کلمه به کلمه به باروک گفت که روی آن طومار چه بنویسد.‏ باروک تمام مطالب طوماری را که یِهویاقیم،‏ پادشاه یهودا در آتش سوزانده بود،‏ روی طومار جدید نوشت.‏+ سخنان دیگری هم که از طرف خدا بود،‏ به آن اضافه شد.‏

۳۷ صِدِقیای پادشاه،‏+ پسر یوشیا به جای کُنیاهو،‏*‏+ پسر یِهویاقیم شروع به حکمرانی کرد،‏ چون نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل او را پادشاه سرزمین یهودا کرده بود.‏+ ۲ اما صِدِقیا و خادمانش و مردم آن سرزمین،‏ به سخنانی که یَهُوَه از طریق اِرْمیای نبی گفته بود،‏ گوش نکردند.‏

۳ صِدِقیای پادشاه یِهوکَل + پسر شِلِمی و صَفَنیا + پسر مَعَسیای کاهن را پیش اِرْمیای نبی فرستاد و گفت:‏ «لطفاً برای ما به یَهُوَه خدایمان دعا کن.‏» ۴ اِرْمیا در آن موقع آزادانه بین مردم رفت و آمد می‌کرد،‏ چون هنوز او را زندانی نکرده بودند.‏+ ۵ کلدانیان که در حال محاصرهٔ اورشلیم بودند،‏ شنیدند که ارتش فرعون از مصر به سمت آن‌ها حرکت کرده است،‏+ بنابراین از حمله به اورشلیم دست کشیدند و عقب‌نشینی کردند.‏+ ۶ آن وقت یَهُوَه به اِرْمیای نبی پیام داد و گفت:‏ ۷ ‏«یَهُوَه خدای اسرائیل می‌گوید،‏ ‹باید به پادشاه یهودا که شما را برای نظرخواهی پیش من فرستاده،‏ بگویید:‏ «ارتش فرعون که برای کمک به شما در راه است مجبور خواهد شد که به سرزمینش مصر برگردد،‏+ ۸ و کلدانیان دوباره خواهند آمد و با اورشلیم خواهند جنگید.‏ آن‌ها این شهر را تسخیر خواهند کرد و به آتش خواهند کشید.‏»‏+ ۹ یَهُوَه می‌گوید:‏ «خودتان را فریب ندهید و نگویید،‏ ‹کلدانیان مطمئناً دیگر برنمی‌گردند،‏› چون برمی‌گردند.‏ ۱۰ حتی اگر شما بتوانید تمام لشکر کلدانیان را که به جنگتان می‌آیند طوری شکست دهید که فقط مجروحان در چادرهایشان باقی بمانند،‏ همان‌ها از چادرهایشان بیرون خواهند آمد و این شهر را به آتش خواهند کشید.‏»›»‏+

۱۱ وقتی لشکر کلدانیان به خاطر لشکر فرعون،‏ از اورشلیم عقب‌نشینی کرد،‏+ ۱۲ اِرْمیا از اورشلیم به طرف سرزمین بنیامین + حرکت کرد تا زمینی را که آنجا در میان قومش به ارث برده بود،‏ بگیرد.‏ ۱۳ ولی وقتی به دروازهٔ بنیامین رسید،‏ افسر گارد به نام یِرئیا (‏پسر شِلِمیا و نوهٔ حَنَنیا)‏ اِرْمیای نبی را دستگیر کرد و گفت:‏ «تو می‌خواهی فرار کنی و به کلدانیان ملحق شوی!‏» ۱۴ اما اِرْمیا گفت:‏ «این طور نیست!‏ من نمی‌خواهم فرار کنم و به کلدانیان ملحق شوم.‏» ولی یِرئیا به حرف او توجهی نکرد.‏ او اِرْمیا را بازداشت کرد و پیش امیران برد.‏ ۱۵ آن‌ها از دست اِرْمیا به‌شدّت عصبانی شدند،‏+ او را زدند و در خانهٔ یِهوناتانِ منشی که به زندان تبدیل شده بود،‏ زندانی کردند.‏*‏+ ۱۶ اِرْمیا به اتاقی در سیاه‌چال* انداخته شد و روزهای زیادی در آنجا ماند.‏

۱۷ صِدِقیای پادشاه کسی را دنبال او فرستاد و در قصر خودش مخفیانه از او سؤال کرد:‏+ «آیا پیامی از طرف یَهُوَه داری؟‏» اِرْمیا جواب داد:‏ «بله،‏ دارم!‏» و در ادامه گفت:‏ «تو به دست پادشاه بابِل تسلیم می‌شوی!‏»‏+

۱۸ بعد اِرْمیا از صِدِقیای پادشاه پرسید:‏ «من چه گناهی به تو و خادمانت و این قوم کرده‌ام که مرا به زندان انداخته‌ای؟‏ ۱۹ آن پیامبران شما که برایتان پیشگویی کردند و گفتند،‏ ‹پادشاه بابِل به شما و این سرزمین حمله نخواهد کرد،‏› حالا کجا هستند؟‏+ ۲۰ پس ای سَرورم پادشاه،‏ لطفاً به من گوش بده.‏ خواهش می‌کنم تمنایم را بشنو و در حق من لطف کن.‏ مرا به خانهٔ یِهوناتانِ منشی برنگردان،‏+ چون در آنجا می‌میرم.‏»‏+ ۲۱ بنابراین،‏ صِدِقیای پادشاه دستور داد که اِرْمیا در حیاط نگهبانان + در حبس بماند.‏ هر روز،‏ تا وقتی که نان در آن شهر پیدا می‌شد،‏+ نان گردی از کوچهٔ نانوایان + به او داده می‌شد.‏ به این ترتیب،‏ اِرْمیا در حیاط نگهبانان باقی ماند.‏

۳۸ شِفَطیا پسر مَتان،‏ جِدَلیا پسر فَشحور،‏ یوکَل + پسر شِلِمیا،‏ و فَشحور + پسر مَلکیا شنیدند که اِرْمیا با همهٔ قوم صحبت می‌کند و می‌گوید:‏ ۲ ‏«یَهُوَه چنین می‌گوید:‏ ‹کسی که در این شهر بماند،‏ با شمشیر،‏ قحطی و بیماری از بین خواهد رفت.‏+ اما کسی که خودش را به کلدانیان تسلیم کند،‏ زنده خواهد ماند و جانش را به غنیمت خواهد برد.‏›‏+ ۳ یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹این شهر به طور حتم به دست لشکر پادشاه بابِل خواهد افتاد و او این شهر را تصرّف خواهد کرد.‏›»‏+

۴ آن وقت امیران به پادشاه گفتند:‏ «لطفاً دستور بده که این مرد کشته شود،‏+ چون او با این حرف‌هایش روحیهٔ* سربازانی را که در شهر باقی مانده‌اند و همین طور روحیهٔ* همهٔ مردم را ضعیف می‌کند.‏ او نمی‌خواهد که این مردم در صلح و آرامش باشند،‏ بلکه می‌خواهد آن‌ها به بلا و مصیبت گرفتار شوند.‏» ۵ صِدِقیای پادشاه در جواب آن‌ها گفت:‏ «او را به دست شما می‌دهم،‏ چون پادشاه نمی‌تواند جلوی شما را بگیرد.‏»‏

۶ پس آن‌ها اِرْمیا را گرفتند و در آب‌انبارِ مَلکیا پسر پادشاه که در حیاط نگهبانان + بود،‏ انداختند.‏ آن‌ها اِرْمیا را با طناب پایین فرستادند.‏ آن آب‌انبار،‏ آب نداشت ولی پر از گِل بود و اِرْمیا کم‌کم در گِل فرو رفت.‏

۷ عِبِدمِلِک + که اهل اتیوپی* و خواجه‌سرایی* در قصر پادشاه بود،‏ شنید که اِرْمیا را در آب‌انبار انداخته‌اند.‏ در آن موقع،‏ پادشاه کنار دروازهٔ بنیامین + نشسته بود.‏ ۸ پس عِبِدمِلِک به قصر پادشاه رفت و با پادشاه صحبت کرد و به او گفت:‏ ۹ ‏«ای سَرورم پادشاه،‏ کاری که این مردان با اِرْمیای نبی کرده‌اند خیلی ظالمانه است!‏ آن‌ها او را در آب‌انبار انداخته‌اند و او در آنجا از گرسنگی خواهد مرد،‏ چون در شهر یک تکه نان هم پیدا نمی‌شود.‏»‏+

۱۰ پس پادشاه به عِبِدمِلِک که اهل اتیوپی بود دستور داد که او از آنجا ۳۰ نفر را با خودش ببرد و اِرْمیای نبی را قبل از آن که بمیرد،‏ از آب‌انبار بیرون بیاورد.‏ ۱۱ عِبِدمِلِک آن مردان را با خودش به قصر پادشاه،‏ به اتاقی زیر خزانه‌داری برد + و آن‌ها مقداری لباس و پارچه‌های کهنه از آنجا برداشتند و با طناب به داخل آب‌انبار،‏ برای اِرْمیا فرستادند.‏ ۱۲ بعد عِبِدمِلِک که اهل اتیوپی بود،‏ به اِرْمیا گفت:‏ «لطفاً این تکه پارچه‌ها و لباس‌های کهنه را بین طناب‌ها و زیر بغلت بگذار.‏» اِرْمیا این کار را کرد،‏ ۱۳ و آن‌ها اِرْمیا را با طناب بالا کشیدند و از آب‌انبار بیرون آوردند.‏ بعد اِرْمیا در حیاط نگهبانان ماند.‏+

۱۴ صِدِقیای پادشاه کسی را دنبال اِرْمیای نبی فرستاد تا به او بگوید که جلوی سومین ورودی معبد یَهُوَه،‏ به حضورش برود.‏ پادشاه به اِرْمیا گفت:‏ «از تو سؤالی دارم.‏ چیزی را از من پنهان نکن.‏» ۱۵ اِرْمیا به صِدِقیا گفت:‏ «اگر برایت بگویم،‏ حتماً مرا می‌کشی.‏ اگر به تو پند بدهم،‏ به من گوش نمی‌دهی.‏» ۱۶ صِدِقیای پادشاه مخفیانه برای اِرْمیا قسم خورد و گفت:‏ «به حیات یَهُوَه که به ما زندگی داده است قسم می‌خورم که تو را نکشم و تو را به دست کسانی که قصد جانت را دارند،‏ ندهم.‏»‏

۱۷ آن وقت اِرْمیا به صِدِقیا گفت:‏ «یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل چنین می‌گوید:‏ ‹اگر خودت را به امیران پادشاه بابِل تسلیم کنی،‏ جانت را حفظ می‌کنی و این شهر به آتش کشیده نمی‌شود و تو و اهل خانه‌ات زنده می‌مانید.‏+ ۱۸ اما اگر خودت را به امیران پادشاه بابِل تسلیم نکنی،‏ این شهر به دست کلدانیان می‌افتد و آن‌ها این شهر را به آتش می‌کشند + و تو از دستشان نجات پیدا نمی‌کنی.‏›»‏+

۱۹ صِدِقیای پادشاه به اِرْمیا گفت:‏ «من از یهودیانی که فرار کرده‌اند و به کلدانیان ملحق شده‌اند می‌ترسم،‏ چون اگر به دست آن یهودیان بیفتم،‏ احتمالاً بی‌رحمانه با من رفتار خواهند کرد.‏» ۲۰ ولی اِرْمیا به او گفت:‏ «تو به دست آن‌ها نخواهی افتاد.‏ لطفاً از کلام یَهُوَه که من آن را به تو می‌گویم اطاعت کن،‏ چون اگر این کار را بکنی هیچ اتفاق بدی برایت نمی‌افتد و زنده می‌مانی.‏ ۲۱ اما اگر خودت را تسلیم نکنی،‏ طبق چیزی که یَهُوَه به من آشکار کرده این اتفاق خواهد افتاد:‏ ۲۲ همهٔ زنانی که در قصر پادشاه یهودا مانده‌اند،‏ پیش امیران پادشاه بابِل برده خواهند شد + و خواهند گفت:‏

‏‹مردانی که به آن‌ها اعتماد کردی،‏ تو را فریب داده‌اند و بر تو پیروز شده‌اند.‏+

آن‌ها باعث شده‌اند پایت در گِل فرو رود،‏

و حالا تو را ترک کرده‌اند.‏›‏

۲۳ همهٔ زنان و پسرانت به دست کلدانیان خواهند افتاد و تو از دست آن‌ها نجات پیدا نمی‌کنی،‏ بلکه به چنگ پادشاه بابِل گرفتار خواهی شد + و این شهر به خاطر تو به آتش کشیده خواهد شد.‏»‏+

۲۴ پس صِدِقیا به اِرْمیا گفت:‏ «نگذار کسی از چیزهایی که گفتی باخبر شود،‏ وگرنه می‌میری.‏ ۲۵ ممکن است امیران بشنوند که من با تو صحبت کرده‌ام و بیایند و به تو بگویند:‏ ‹لطفاً به ما بگو که به پادشاه چه گفتی و پادشاه به تو چه گفت و چیزی را از ما مخفی نکن،‏ وگرنه تو را می‌کشیم.‏›‏+ اگر این کار را کردند،‏ ۲۶ باید به آن‌ها بگویی:‏ ‹من از پادشاه درخواست کردم که مرا به خانهٔ یِهوناتان برنگردانَد،‏ چون در آنجا می‌میرم.‏›»‏+

۲۷ مدتی بعد،‏ امیران پیش اِرْمیا آمدند و از او پرس‌وجو کردند.‏ او طبق دستور پادشاه دقیقاً همان چیزهایی را که او گفته بود،‏ به آن‌ها گفت.‏ پس آن امیران،‏ دیگر چیزی به اِرْمیا نگفتند،‏ چون هیچ کس گفتگوی او و پادشاه را نشنیده بود.‏ ۲۸ اِرْمیا تا روزی که کلدانیان اورشلیم را به تصرّف خودشان درآوردند در حیاط نگهبانان ماند؛‏+ وقتی اورشلیم تسخیر شد،‏ او هنوز آنجا بود.‏+

۳۹ در دهمین ماه از نهمین سال حکمرانی صِدِقیا پادشاه یهودا،‏ نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل و تمام لشکرش به اورشلیم آمدند و شهر را محاصره کردند.‏+

۲ آن‌ها در یازدهمین سال حکمرانی صِدِقیا،‏ در نهمین روز ماه چهارم،‏ دیوار شهر را خراب کردند.‏+ ۳ همهٔ امیران پادشاه بابِل،‏ یعنی نِرجَل‌شَرآصِرِ سَمجَر،‏* نِبوسَرسِکیمِ رَبساریس،‏* نِرجَل‌شَرآصِرِ رَبماج* و بقیهٔ امیران پادشاه بابِل وارد شهر شدند و کنار دروازهٔ میانی نشستند.‏+

۴ صِدِقیا پادشاه یهودا و همهٔ سربازان با دیدن آن‌ها شبانه از راه باغ پادشاه و از دروازه‌ای که بین دو دیوار بود به بیرون شهر فرار کردند + و به سمت عَرَبه رفتند.‏+ ۵ اما لشکر کلدانیان آن‌ها را تعقیب کرد و در دشت‌های اَریحا + به صِدِقیا رسید.‏ پس سربازان لشکر،‏ او را دستگیر کردند و به حضور نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل به رِبله + که در سرزمین حَمات + بود بردند.‏ نِبوکَدنَصَّر در آنجا صِدِقیا را محاکمه کرد.‏ ۶ به دستور پادشاه بابِل،‏ پسران صِدِقیا را در رِبله،‏ در مقابل چشمانش کشتند.‏ همین طور طبق دستور پادشاه بابِل،‏ همهٔ اشراف‌زادگان یهودا به قتل رسیدند.‏+ ۷ بعد او چشمان صِدِقیا را کور کرد و او را با غُل و زنجیرهای مسی بست تا به بابِل ببرد.‏+

۸ کلدانیان،‏ قصر پادشاه و خانه‌های مردم را به آتش کشیدند + و دیوارهای اورشلیم را خراب کردند.‏+ ۹ نِبوزَرَدان + که رئیس گارد سلطنتی بود،‏ بازماندگان شهر را با فراریانی که به او ملحق شده بودند و بقیهٔ کسانی که باقی مانده بودند،‏ به تبعید برد.‏

۱۰ اما نِبوزَرَدان،‏ رئیس گارد سلطنتی بعضی از فقیرترین مردم را که هیچ چیز نداشتند در سرزمین یهودا باقی گذاشت.‏ او در آن روز به آن‌ها باغ‌های انگور و مزرعه‌هایی داد تا در آن‌ها کار کنند.‏+

۱۱ نِبوکَدنَصَّر،‏ پادشاه بابِل به نِبوزَرَدان،‏ رئیس گارد سلطنتی در مورد اِرْمیا این دستور را داد:‏ ۱۲ ‏«برو اِرْمیا را پیدا کن و از او مراقبت کن؛‏ هیچ آزاری به او نرسان و هر چه می‌خواهد به او بده.‏»‏+

۱۳ پس نِبوزَرَدان که رئیس گارد سلطنتی بود،‏ به همراه نِبوشَزبانِ رَبساریس،‏* نِرجَل‌شَرآصِرِ رَبماج* و همهٔ مردان سرشناس پادشاه بابِل مأمورانی فرستادند ۱۴ تا اِرْمیا را از حیاط نگهبانان + بیرون آورند.‏ آن مأموران او را به دست جِدَلیا + (‏پسر اَخیقام + و نوهٔ شافان)‏+ سپردند تا او را به خانه‌اش ببرد.‏ به این ترتیب اِرْمیا در میان مردم ساکن شد.‏

۱۵ وقتی اِرْمیا در حیاط نگهبانان زندانی بود،‏+ یَهُوَه به او پیغام داد و گفت:‏ ۱۶ ‏«برو به عِبِدمِلِک + که اهل اتیوپی است بگو که یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹من گفتم که این شهر مصیبت می‌بیند نه برکت،‏ و این گفته‌ام را به انجام می‌رسانم.‏ در روزی که این اتفاق بیفتد،‏ تو شاهد آن خواهی بود.‏›»‏

۱۷ یَهُوَه می‌گوید:‏ «اما من تو را در آن روز نجات خواهم داد و تو به دست کسانی که از آن‌ها می‌ترسی نخواهی افتاد.‏

۱۸ ‏«مطمئن باش که تو را نجات خواهم داد و با شمشیر کشته نمی‌شوی.‏ تو جانت را به غنیمت می‌بری،‏+ چون به من توکّل کردی.‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏»‏

۴۰ بعد از این که نِبوزَرَدان،‏+ رئیس گارد سلطنتی،‏ اِرْمیا را در رامه آزاد کرد،‏+ بار دیگر پیام یَهُوَه به اِرْمیا رسید.‏ نِبوزَرَدان اِرْمیا را که دست‌هایش را با زنجیر بسته بودند،‏ به رامه برده بود و او در میان همهٔ اسیران اورشلیم و یهودا بود که به بابِل تبعید می‌شدند.‏ ۲ ولی رئیس گارد سلطنتی اِرْمیا را به کناری برد و به او گفت:‏ «یَهُوَه خدای تو بلایی را که بر سر این مکان آمد از قبل پیشگویی کرده بود،‏ ۳ و یَهُوَه چیزی را که گفته بود انجام داد،‏ چون شما به یَهُوَه گناه کردید و از او اطاعت نکردید.‏ به همین دلیل،‏ این اتفاق برایتان افتاده است.‏+ ۴ من امروز زنجیرهایی را که به دست‌هایت بسته شده‌اند باز می‌کنم و تو را آزاد می‌کنم.‏ اگر می‌خواهی با من به بابِل بیایی،‏ بیا.‏ من آنجا از تو مراقبت می‌کنم.‏ ولی اگر نمی‌خواهی با من به بابِل بیایی،‏ اشکالی ندارد.‏ تمام این سرزمین پیش روی توست،‏ هر جا که می‌خواهی برو.‏»‏+

۵ قبل از این که اِرْمیا تصمیم خودش را بگیرد،‏ نِبوزَرَدان گفت:‏ «پیش جِدَلیا + که پسر اَخیقام + و نوهٔ شافان + است و پادشاهِ بابِل او را حاکم شهرهای یهودا کرده برگرد و همان جا در میان قومت بمان؛‏ اگر هم نخواستی،‏ هر جا که خودت می‌خواهی برو.‏»‏

بعد،‏ رئیس گارد سلطنتی مقداری خوراک و همین طور هدیه‌ای به او داد و گذاشت که برود.‏ ۶ پس اِرْمیا پیش جِدَلیا پسر اَخیقام به مِصفه + رفت و در میان مردمی که در آن سرزمین باقی‌مانده بودند،‏ زندگی کرد.‏

۷ مدتی بعد،‏ آن عده از فرماندهان ارتش که با سربازانشان در دشت بودند،‏ شنیدند که پادشاه بابِل،‏ جِدَلیا پسر اَخیقام را فرماندار آن سرزمین کرده و مردان،‏ زنان و کودکانی را که به بابِل تبعید نشده بودند و از طبقهٔ فقیر آن سرزمین بودند،‏ به دست او سپرده است.‏+ ۸ بنابراین،‏ آن‌ها پیش جِدَلیا به مِصفه رفتند.‏+ آن اشخاص عبارت بودند از:‏ اسماعیل + پسر نِتَنیا،‏ یوحانان + و یوناتان پسران قاریَح،‏ سِرایا پسر تَنحومِت،‏ پسران عِفای نِطوفاتی و یِزَنیا + پسر یکی از مَعَکیان.‏ این فرماندهان همراه سربازانشان بودند.‏ ۹ جِدَلیا که پسر اَخیقام و نوهٔ شافان بود،‏ برای آن‌ها و سربازانشان قسم خورد و گفت:‏ «از خدمت کردن به کلدانیان نترسید.‏ در این سرزمین بمانید و به پادشاه بابِل خدمت کنید،‏ آن وقت همه چیز برایتان خوب پیش می‌رود.‏+ ۱۰ من خودم در مِصفه می‌مانم تا به نمایندگی از شما در حضور کلدانیانی که پیش ما می‌آیند،‏ حاضر شوم.‏ اما شما میوه‌های تابستانی را جمع کنید و آن‌ها را همراه با شراب و روغن در ظرف‌هایتان ذخیره کنید و در شهرهایی که تصرّف کرده‌اید،‏ ساکن شوید.‏»‏+

۱۱ همهٔ یهودیانی که در موآب،‏ عَمّون،‏ اَدوم و در سرزمین‌های دیگر بودند،‏ شنیدند که پادشاه بابِل اجازه داده عده‌ای در یهودا باقی بمانند و او جِدَلیا را که پسر اَخیقام و نوهٔ شافان بود،‏ به عنوان فرماندار سرزمینشان تعیین کرده است.‏ ۱۲ پس همهٔ یهودیان از تمام جاهایی که در آنجا پراکنده شده بودند،‏ به سرزمین یهودا برگشتند.‏ آن‌ها در مِصفه پیش جِدَلیا رفتند.‏ در آنجا شراب فراوان درست کردند و میوه‌های تابستانی زیادی جمع کردند.‏

۱۳ یوحانان پسر قاریَح و بقیهٔ فرماندهان ارتش که در دشت بودند در مِصفه پیش جِدَلیا رفتند.‏ ۱۴ آن‌ها به او گفتند:‏ «مگر نمی‌دانی که بَعَلیس،‏ پادشاه عَمّونیان،‏+ اسماعیل پسر نِتَنیا را فرستاده که تو را بکشد؟‏»‏+ اما جِدَلیا پسر اَخیقام حرف آن‌ها را باور نکرد.‏

۱۵ بعد،‏ یوحانان پسر قاریَح مخفیانه در مِصفه پیش جِدَلیا رفت و به او گفت:‏ «بگذار بروم و اسماعیل پسر نِتَنیا را بکشم.‏ هیچ کس از این موضوع باخبر نمی‌شود.‏ چرا باید صبر کنیم تا او تو را بکشد و همهٔ یهودیانی که پیش تو جمع شده‌اند پراکنده شوند و بقیهٔ کسانی که در یهودا باقی مانده‌اند از بین بروند؟‏» ۱۶ اما جِدَلیا + پسر اَخیقام به یوحانان پسر قاریَح گفت:‏ «این کار را نکن!‏ چون چیزی که دربارهٔ اسماعیل می‌گویی دروغ است!‏»‏

۴۱ در هفتمین ماه،‏ اسماعیل + (‏پسر نِتَنیا و نوهٔ اِلیشَمَع)‏ که از خاندان سلطنتی و یکی از مقامات بلندپایهٔ پادشاه بود،‏ همراه ده نفر دیگر به مِصفه + پیش جِدَلیا پسر اَخیقام رفت.‏ وقتی همه با هم غذا می‌خوردند،‏ ۲ اسماعیل پسر نِتَنیا و ده نفری که همراهش بودند از جای خودشان بلند شدند و جِدَلیا (‏پسر اَخیقام و نوهٔ شافان)‏ را با شمشیر کشتند.‏ به این ترتیب،‏ اسماعیل کسی را که پادشاه بابِل فرماندار آن سرزمین کرده بود،‏ کشت.‏ ۳ اسماعیل همچنین تمام یهودیانی را که با جِدَلیا در مِصفه بودند و سربازان کلدانی را که در آنجا حضور داشتند،‏ کشت.‏

۴ فردای روزی که جِدَلیا کشته شد،‏ قبل از این که کسی از این موضوع باخبر شود،‏ ۵ هشتاد نفر که ریش‌هایشان را تراشیده بودند و لباس‌هایشان را پاره و بدن‌هایشان را زخمی کرده بودند،‏+ از شهرهای شِکیم،‏+ شیلوه + و سامره + از راه رسیدند.‏ آن‌ها با هدیه‌های غلّه‌ای و کُندُر + به طرف خانهٔ یَهُوَه می‌رفتند.‏ ۶ پس اسماعیل پسر نِتَنیا در حالی که گریه می‌کرد،‏ برای استقبال آن‌ها از مِصفه بیرون رفت.‏ وقتی به آن‌ها رسید،‏ گفت:‏ «پیش جِدَلیا پسر اَخیقام بیایید.‏» ۷ ولی وقتی همهٔ آن‌ها وارد شهر شدند،‏ اسماعیل پسر نِتَنیا و مردانی که با او بودند،‏ آن‌ها را کشتند و جسدهایشان را در یک چاه* انداختند.‏

۸ اما در آن گروه ۱۰ نفر بودند که به اسماعیل گفتند:‏ «ما را نکش،‏ چون ما گندم،‏ جو،‏ روغن و عسل را ذخیره و در دشت پنهان کرده‌ایم.‏» بنابراین،‏ اسماعیل آن‌ها و برادرانشان را نکشت.‏ ۹ اسماعیل جسد همهٔ کسانی را که کشته بود در چاه بزرگی انداخت؛‏ چاهی که آسای پادشاه موقع جنگ با بَعَشا،‏ پادشاه اسرائیل کنده بود.‏+ اسماعیل،‏ پسر نِتَنیا آن چاه را با جسدهای کشته‌شدگان پر کرد.‏

۱۰ اسماعیل دختران پادشاه و بازماندگان قوم را که در مِصفه بودند،‏+ یعنی همهٔ کسانی که نِبوزَرَدان،‏ رئیس گارد سلطنتی،‏ آن‌ها را به دست جِدَلیا پسر اَخیقام سپرده بود،‏+ اسیر کرد.‏ به این ترتیب،‏ اسماعیل پسر نِتَنیا همهٔ آن‌ها را به اسارت برد و به طرف سرزمین عَمّونیان راه افتاد.‏+

۱۱ وقتی یوحانان + پسر قاریَح و فرماندهان ارتش که با او بودند،‏ از کارهای شریرانهٔ اسماعیل پسر نِتَنیا باخبر شدند،‏ ۱۲ با تمام سربازانشان به دنبال اسماعیل پسر نِتَنیا رفتند تا با او بجنگند.‏ سرانجام،‏ نزدیک برکهٔ بزرگی در جِبعون به او رسیدند.‏

۱۳ وقتی اسیرانی که با اسماعیل بودند،‏ یوحانان پسر قاریَح و فرماندهان ارتش را دیدند،‏ خیلی خوشحال شدند.‏ ۱۴ بعد،‏ همهٔ این اشخاص که اسماعیل از مِصفه + به اسارت برده بود،‏ برگشتند و به یوحانان پسر قاریَح ملحق شدند.‏ ۱۵ اما اسماعیل پسر نِتَنیا و هشت نفر از همراهانش از دست یوحانان فرار کردند و به سرزمین عَمّونیان رفتند.‏

۱۶ یوحانان پسر قاریَح و فرماندهان ارتش که با او بودند،‏ بازماندگان قوم را با خود بردند،‏ یعنی کسانی را که از دست اسماعیل نجات داده بودند.‏ آن‌ها مردان،‏ سربازان،‏ زنان،‏ بچه‌ها و درباریان را از جِبعون برگرداندند،‏ یعنی همان کسانی را که اسماعیل پسر نِتَنیا بعد از کشتن جِدَلیا + پسر اَخیقام،‏ در مِصفه اسیر کرده بود.‏ ۱۷ پس همگی رفتند و در کاروانسرای کِمهام که نزدیک بِیت‌لِحِم بود ماندند.‏+ هدف آن‌ها این بود که به مصر برسند،‏+ ۱۸ چون در حال فرار از دست کلدانیان بودند و از آن‌ها می‌ترسیدند.‏ دلیل ترسشان این بود که اسماعیل پسر نِتَنیا،‏ جِدَلیا پسر اَخیقام را که پادشاه بابِل به عنوان فرماندار سرزمین تعیین کرده بود،‏ کشته بود.‏+

۴۲ آن وقت،‏ همهٔ فرماندهان از جمله یوحانان + پسر قاریَح و یِزَنیا پسر هوشَعیا،‏ و همین طور تمام مردم،‏ از کوچک تا بزرگ آمدند،‏ ۲ و به اِرْمیای نبی گفتند:‏ «خواهش می‌کنیم درخواست ما را انجام بده و برای همهٔ ما که زنده مانده‌ایم به یَهُوَه خدایت دعا کن.‏ همان طور که می‌بینی،‏ از آن قوم بزرگ فقط عدهٔ کمی از ما باقی مانده است.‏+ ۳ از یَهُوَه خدایت بخواه که به ما نشان دهد به کجا برویم و چه کار کنیم.‏»‏

۴ اِرْمیای نبی جواب داد:‏ «بسیار خوب،‏ من طبق درخواست شما به یَهُوَه خدایتان دعا می‌کنم و هر چه یَهُوَه بگوید،‏ من هم آن را به شما می‌گویم و چیزی را از شما پنهان نمی‌کنم.‏»‏

۵ آن‌ها در جواب به اِرْمیا گفتند:‏ «اگر ما دقیقاً از هر چه که یَهُوَه خدایت از طریق تو به ما بگوید اطاعت نکنیم،‏ یَهُوَه شاهدی صادق و امین باشد و ما را مجازات کند.‏ ۶ ما مصمم هستیم که از سخنان یَهُوَه خدایمان که تو را به حضورش می‌فرستیم اطاعت کنیم؛‏ چه مطابق میل ما باشد،‏ چه نباشد،‏ چون با اطاعت از سخنان یَهُوَه خدایمان،‏ همه چیز برای ما به‌خوبی پیش می‌رود.‏»‏

۷ ده روز بعد،‏ پیام یَهُوَه به اِرْمیا رسید.‏ ۸ پس اِرْمیا از یوحانان پسر قاریَح خواست که با فرماندهان ارتش و همهٔ مردم،‏ از کوچک تا بزرگ پیش او بروند.‏+ ۹ اِرْمیا به آن‌ها گفت:‏ «یَهُوَه خدای اسرائیل در جواب شما که مرا به حضورش فرستادید تا خواهش و تمنایتان را به او بگویم،‏ چنین می‌گوید:‏ ۱۰ ‏‹اگر در این سرزمین بمانید،‏ شما را بنا می‌کنم و ویران نمی‌کنم و شما را مثل نهالی می‌کارم و ریشه‌کن نمی‌کنم.‏ آن وقت،‏ به خاطر بلایی که به سرتان آوردم،‏ متأسف می‌شوم.‏*‏+ ۱۱ دیگر از پادشاه بابِل نترسید.‏›»‏+

یَهُوَه می‌گوید:‏ «به خاطر او ترس به دل راه ندهید،‏ چون من با شما هستم تا شما را نجات دهم و از دست او آزاد کنم.‏ ۱۲ من به شما رحم می‌کنم + تا او هم به شما رحم کند و شما را به سرزمینتان برگرداند.‏

۱۳ ‏«ولی اگر بگویید،‏ ‹نه!‏ ما به هیچ عنوان در این سرزمین نمی‌مانیم!‏› و اگر از یَهُوَه خدایتان اطاعت نکنید،‏ ۱۴ و بگویید،‏ ‹نه!‏ ما می‌خواهیم به مصر برویم و در آنجا زندگی کنیم،‏+ جایی که دیگر جنگ نمی‌بینیم،‏ صدای شیپور جنگ را نمی‌شنویم و گرسنگی نمی‌کشیم،‏› ۱۵ در آن صورت،‏ ای بازماندگان سرزمین یهودا به پیام یَهُوَه توجه کنید،‏ چون یَهُوَه خدای لشکرها،‏ خدای اسرائیل به شما می‌گوید:‏ ‹اگر اصرار دارید که به مصر بروید تا در آنجا زندگی کنید،‏*‏ ۱۶ آن وقت جنگی که از آن می‌ترسید،‏ در مصر گریبانگیرتان می‌شود و در آنجا به قحطی‌ای که از آن وحشت دارید گرفتار می‌شوید و در همان جا خواهید مرد.‏+ ۱۷ همهٔ کسانی که مصمم هستند به مصر بروند و در آنجا زندگی کنند،‏ با شمشیر و از قحطی و بیماری خواهند مرد.‏ هیچ کدام از آن‌ها از بلایی که به سرشان خواهم آورد،‏ جان سالم به در نخواهد برد.‏›‏

۱۸ ‏«یَهُوَه خدای لشکرها،‏ خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹همان طور که من خشمم را بر سر ساکنان اورشلیم فرو ریختم،‏+ به محض این که به مصر وارد شوید،‏ خشمم را بر سر شما هم می‌ریزم.‏ آن وقت مردم از دیدن وضع اسفبارتان وحشت می‌کنند.‏ آن‌ها شما را لعنت،‏ نفرین و مسخره می‌کنند + و شما دیگر این مکان را نخواهید دید.‏›‏

۱۹ ‏«ای بازماندگان سرزمین یهودا،‏ یَهُوَه به شما گفته است که به مصر نروید.‏ فراموش نکنید که امروز به شما هشدار دادم ۲۰ که خطای شما به قیمت جانتان تمام می‌شود.‏ شما مرا به حضور یَهُوَه خدایتان فرستادید و گفتید:‏ ‹برای ما به یَهُوَه خدایمان دعا کن و هر چه یَهُوَه خدایمان بگوید به ما بگو تا انجام بدهیم.‏›‏+ ۲۱ من امروز همه چیز را به شما گفتم،‏ اما شما از یَهُوَه خدایتان اطاعت نخواهید کرد.‏ او مرا فرستاد تا به شما بگویم چه کارهایی باید بکنید،‏ ولی شما هیچ کدامشان را انجام نخواهید داد.‏+ ۲۲ به همین دلیل،‏ مطمئن باشید در سرزمینی که می‌خواهید به آنجا بروید و در آنجا زندگی کنید،‏ با شمشیر و از قحطی و بیماری خواهید مرد.‏»‏+

۴۳ بعد از آن که اِرْمیا رو به قوم کرد و پیام یَهُوَه خدایشان را کلمه به کلمه به آن‌ها گفت،‏ یعنی همان پیامی را که یَهُوَه خدایشان برای اعلام آن،‏ او را پیش آن‌ها فرستاده بود،‏ ۲ عَزَریا پسر هوشَعیا و یوحانان + پسر قاریَح و بقیهٔ کسانی که گستاخ بودند به اِرْمیا گفتند:‏ «تو دروغ می‌گویی!‏ یَهُوَه خدایمان تو را نفرستاده تا به ما بگویی:‏ ‹به مصر نروید و در آنجا زندگی نکنید.‏› ۳ بلکه باروک + پسر نیریاست که تو را ترغیب کرده تا این چیزها را بگویی،‏ چون او می‌خواهد ما به دست کلدانیان بیفتیم و آن‌ها ما را بکشند یا برای تبعید به بابِل ببرند.‏»‏+

۴ پس یوحانان پسر قاریَح و فرماندهان ارتش و بقیهٔ مردم نخواستند از یَهُوَه اطاعت کنند و در سرزمین یهودا بمانند.‏ ۵ یوحانان پسر قاریَح و فرماندهان ارتش،‏ همهٔ بازماندگانی را که در سرزمین‌های دیگر پراکنده شده و بعد به یهودا برگشته بودند،‏ با خود به مصر بردند.‏+ ۶ در این گروه،‏ مردان،‏ زنان،‏ بچه‌ها،‏ دختران پادشاه و همهٔ کسانی بودند که نِبوزَرَدان،‏+ رئیس گارد سلطنتی به دست جِدَلیا + (‏پسر اَخیقام + و نوهٔ شافان)‏+ سپرده بود.‏ آن‌ها اِرْمیای نبی و باروک پسر نیریا را هم با خودشان بردند.‏ ۷ بالاخره همگی به مصر رسیدند و وارد شهر تَحفَنحیس شدند.‏+ به این ترتیب،‏ آن‌ها از فرمان یَهُوَه سرپیچی کردند.‏

۸ بعد،‏ یَهُوَه در تَحفَنحیس به اِرْمیا پیام داد و گفت:‏ ۹ ‏«در حضور مردان یهودی،‏ چند سنگ بزرگ بردار و آن‌ها را زیر ایوان آجری که جلوی ورودی قصر فرعون در تَحفَنحیس است،‏ پنهان کن.‏ ۱۰ بعد،‏ به آن مردان یهودی بگو که یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل چنین می‌گوید:‏ ‹من بندهٔ خودم نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل را به مصر می‌فرستم + و تخت پادشاهی‌اش را روی همین سنگ‌هایی که در اینجا پنهان کرده‌ام برقرار می‌کنم.‏ او خیمهٔ سلطنتی‌اش را در آنجا برپا خواهد کرد.‏+ ۱۱ نِبوکَدنَصَّر خواهد آمد و به مصر حمله خواهد کرد.‏+ بعضی‌ها محکوم شده‌اند که بر اثر بیماری بمیرند،‏ بعضی‌ها محکوم شده‌اند که به اسارت برده شوند و عده‌ای دیگر هم محکوم شده‌اند که با شمشیر کشته شوند.‏+ ۱۲ من بتکده‌های مصر را به آتش خواهم کشید + و نِبوکَدنَصَّر آن بت‌ها را خواهد سوزاند و به غنیمت خواهد برد.‏ همان طور که یک چوپان لباسش را به‌راحتی دور خودش می‌پیچد،‏ او به همان راحتی سرزمین مصر را تسخیر و به سلامت* آنجا را ترک خواهد کرد.‏ ۱۳ نِبوکَدنَصَّر ستون‌های سنگی بِیت‌شَمس* را که در سرزمین مصر است،‏ خواهد شکست و بتکده‌های مصر را به آتش خواهد کشید.‏›»‏

۴۴ خدا این پیام را دربارهٔ همهٔ یهودیانی که در سرزمین مصر،‏+ یعنی در شهرهای مِجدُل،‏+ تَحفَنحیس + و نوف*‏+ و منطقهٔ فَتروس + زندگی می‌کردند،‏ به اِرْمیا داد:‏ ۲ ‏«یَهُوَه،‏ خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹شما خودتان دیدید که چه بلایی بر سر اورشلیم + و همهٔ شهرهای یهودا آوردم.‏ آن شهرها حتی تا امروز ویران هستند و کسی در آن‌ها زندگی نمی‌کند،‏+ ۳ چون ساکنان آنجا با کارهای شریرانه‌شان و با پرستش خدایان بیگانه و تقدیم قربانی به آن‌ها خشم مرا برانگیختند؛‏+ خدایانی که نه خودشان می‌شناختند و نه شما و اجدادتان.‏+ ۴ من همهٔ خادمانم یعنی پیامبران را بارها پیش شما فرستادم* تا به شما بگویند:‏ «لطفاً از این کار زشت و زننده‌ای که از آن متنفرم،‏ دست بکشید.‏»‏+ ۵ ولی شما گوش ندادید و توجهی نکردید؛‏ از کارهای شریرانه‌تان دست نکشیدید و به پرستش خدایان بیگانه ادامه دادید.‏+ ۶ به همین دلیل،‏ آتش خشمم را بر سر شهرهای یهودا و کوچه‌های اورشلیم ریختم و همین طور که امروز می‌بینید،‏ آن‌ها را به خرابه و ویرانه تبدیل کردم.‏›‏+

۷ ‏«پس یَهُوَه،‏ خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹چرا می‌خواهید بلای بزرگی به سر خودتان بیاورید؟‏ آیا می‌خواهید همهٔ مردان،‏ زنان،‏ کودکان و نوزادان در سرزمین یهودا نابود شوند و دیگر کسی از شما باقی نماند؟‏ ۸ چرا با پرستش بت‌ها و تقدیم قربانی به خدایان بیگانه در مصر،‏ یعنی سرزمینی که برای زندگی به آنجا رفته‌اید،‏ خشم مرا شعله‌ور می‌کنید؟‏ شما به خاطر این کارهایتان از بین می‌روید و تمام ملت‌های زمین،‏ شما را لعنت و سرزنش خواهند کرد.‏+ ۹ آیا کارهای شریرانهٔ اجدادتان را فراموش کرده‌اید؟‏ آیا کارهای شریرانهٔ پادشاهان + و ملکه‌های یهودا را فراموش کرده‌اید؟‏+ آیا یادتان رفته که شما و زنانتان + در سرزمین یهودا و کوچه‌های اورشلیم،‏ چه کارهای شریرانه‌ای کرده‌اید؟‏ ۱۰ حتی تا امروز هم،‏ شما* خودتان را فروتن نکرده‌اید،‏* به من احترام نگذاشته‌اید*‏+ و از قوانین و دستوراتی که به شما و اجدادتان دادم اطاعت نکرده‌اید.‏›‏+

۱۱ ‏«پس یَهُوَه،‏ خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹حالا قصد دارم بلا بر سر شما بیاورم و تمام یهودا را از بین ببرم.‏ ۱۲ من کاری خواهم کرد که بازماندگان سرزمین یهودا که مصمم بودند به مصر بروند و در آنجا زندگی کنند،‏ در مصر بمیرند.‏+ همهٔ آن‌ها،‏ بر اثر شمشیر و قحطی جانشان را از دست خواهند داد.‏ آن‌ها از کوچک تا بزرگ،‏ بر اثر شمشیر و قحطی از بین خواهند رفت.‏ آن وقت،‏ مردم از دیدن وضع اسفبارشان وحشت می‌کنند و آن‌ها را لعنت،‏ نفرین و مسخره می‌کنند.‏+ ۱۳ من کسانی را که در سرزمین مصر زندگی می‌کنند،‏ مثل مردم اورشلیم با شمشیر،‏ قحطی و بیماری مجازات خواهم کرد.‏+ ۱۴ بازماندگان سرزمین یهودا که برای زندگی به مصر رفته‌اند،‏ نمی‌توانند فرار کنند یا زنده بمانند و روزی به یهودا برگردند.‏ آن‌ها آرزو خواهند داشت که به یهودا برگردند و در آنجا زندگی کنند،‏ ولی به جز عدهٔ کمی که جان سالم به در می‌برند،‏ هیچ کدامشان به یهودا برنمی‌گردند.‏›»‏

۱۵ آن وقت،‏ همهٔ مردانی که می‌دانستند زنانشان به بت‌ها قربانی تقدیم می‌کنند،‏ و زنانی که در آنجا حضور داشتند (‏آن مردان و زنان با هم گروه بزرگی بودند)‏ و همهٔ یهودیانی که در منطقهٔ فَتروس + در سرزمین مصر + زندگی می‌کردند،‏ به اِرْمیا گفتند:‏ ۱۶ ‏«ما به حرف‌های تو که به نام یَهُوَه به ما گفتی،‏ گوش نمی‌دهیم!‏ ۱۷ ما به همان کارهایی که گفتیم ادامه می‌دهیم و به ملکهٔ آسمان* قربانی و هدیه‌های ریختنی تقدیم می‌کنیم؛‏+ همان کاری که ما و اجدادمان،‏ پادشاهان و بزرگانمان قبلاً در شهرهای یهودا و کوچه‌های اورشلیم می‌کردیم.‏ در آن موقع،‏ نان کافی داشتیم،‏ در رفاه زندگی می‌کردیم و دچار هیچ بلایی نمی‌شدیم.‏ ۱۸ ولی از روزی که از تقدیم قربانی و هدیه‌های ریختنی به ملکهٔ آسمان* دست کشیدیم،‏ محتاج همه چیز شده‌ایم؛‏ یا با شمشیر کشته می‌شویم یا از قحطی از بین می‌رویم.‏»‏

۱۹ زنان هم گفتند:‏ «آیا فکر می‌کنی ما بدون اطلاع و اجازهٔ شوهرانمان به ملکهٔ آسمان* قربانی و هدیه‌های ریختنی تقدیم می‌کردیم و برای آن الٰهه نان‌های تقدیمی که به شکل او بودند،‏ می‌پختیم؟‏»‏

۲۰ بعد،‏ اِرْمیا به تمام قوم،‏ یعنی به همهٔ مردان و زنان آن‌ها و به همهٔ کسانی که با او صحبت می‌کردند،‏ گفت:‏ ۲۱ ‏«یَهُوَه قربانی‌هایی را که شما و اجدادتان،‏ پادشاهان و بزرگانتان و همهٔ مردم در شهرهای یهودا و کوچه‌های اورشلیم + به بت‌ها تقدیم می‌کردید،‏ به یاد دارد و آن‌ها را در دلش حفظ کرده است!‏ ۲۲ سرانجام،‏ یَهُوَه دیگر نتوانست کارهای نفرت‌انگیز و شریرانهٔ شما را تحمّل کند.‏ برای همین،‏ سرزمینتان را ویران کرد،‏ طوری که تا امروز دیگر کسی در آنجا زندگی نمی‌کند،‏ و مردم از دیدن وضعیت اسفبار سرزمینتان به وحشت می‌افتند و آن را لعنت می‌کنند.‏+ ۲۳ بلایی که امروز به سرتان آمده به این دلیل است که به بت‌ها قربانی تقدیم کردید،‏ به ضدّ یَهُوَه گناه کردید و با زیر پا گذاشتن قوانین،‏ احکام و یادآوری‌های یَهُوَه،‏ از او اطاعت نکردید.‏»‏+

۲۴ اِرْمیا در ادامه به تمام مردم و همهٔ زنان گفت:‏ «ای مردم یهودا که در سرزمین مصر هستید،‏ به پیام یَهُوَه توجه کنید!‏ ۲۵ یَهُوَه،‏ خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹شما و زنانتان گفتید:‏ «ما حتماً به قولمان وفا می‌کنیم و به ملکهٔ آسمان* قربانی و هدیه‌های ریختنی تقدیم می‌کنیم،‏»‏+ و همین کار را هم کردید!‏ پس ای زنان،‏ همان طور که قول دادید و نذر کردید عمل کنید!‏›‏

۲۶ ‏«پس ای مردم یهودا که در سرزمین مصر زندگی می‌کنید،‏ به این پیام یَهُوَه گوش دهید.‏ یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹من به نام عظیم خودم قسم می‌خورم که دیگر اجازه نمی‌دهم هیچ کدام از شما یهودیانِ ساکن مصر به نام من قسم بخورد + و بگوید:‏ «به حیات یَهُوَه حاکم متعال قسم!‏»‏+ ۲۷ من مراقب آن‌ها خواهم بود،‏ ولی نه برای خوبی کردن،‏+ بلکه می‌خواهم بلایی به سرشان بیاورم.‏ تمام مردم یهودا که در سرزمین مصرند،‏ بر اثر شمشیر و قحطی خواهند مرد و به کلّی از بین خواهند رفت.‏+ ۲۸ فقط عدهٔ کمی از شمشیر نجات پیدا می‌کنند و از مصر به یهودا برمی‌گردند.‏+ آن وقت،‏ تمام بازماندگان سرزمین یهودا که برای زندگی به مصر رفتند،‏ خواهند دانست که چه کسی راست می‌گوید،‏ من یا آن‌ها!‏›‏

۲۹ ‏«یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹برای این که به شما ثابت شود طبق گفته‌ام عمل می‌کنم و شما را در این سرزمین مجازات می‌کنم و بر سرتان بلا می‌آورم،‏ این نشانه را به شما می‌دهم.‏› ۳۰ یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹همان طور که من صِدِقیا پادشاه یهودا را به دست دشمنش نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل که قصد جان او را داشت تسلیم کردم،‏ حُفرَع پادشاه مصر را هم به دست دشمنانش که قصد جانش را دارند خواهم داد.‏›»‏+

۴۵ در چهارمین سال سلطنت یِهویاقیم + که پادشاه یهودا و پسر یوشیا بود،‏ باروک + پسر نیریا سخنانی را که اِرْمیای نبی به او گفته بود،‏+ کلمه به کلمه روی طوماری* نوشت.‏ اِرْمیا به باروک چنین گفت:‏

۲ ‏«ای باروک،‏ یَهُوَه خدای اسرائیل دربارهٔ تو می‌گوید:‏ ۳ ‏‹تو گفته‌ای،‏ «وای بر من،‏ چون یَهُوَه به دردی که داشتم،‏ غم و اندوه هم اضافه کرده است!‏ از آه و ناله کردن خسته شده‌ام و هیچ آرامشی ندارم!‏»›‏

۴ ‏«به باروک بگو که یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹من چیزی را که بنا کرده‌ام،‏ خراب می‌کنم،‏ و چیزی را که کاشته‌ام،‏ از ریشه درمی‌آورم.‏ این کار را در تمام این سرزمین می‌کنم.‏+ ۵ با این حال،‏ تو برای خودت دنبال چیزهای بزرگ هستی.‏* دیگر دنبال این چیزها نباش!‏›‏

‏«من به‌زودی تمام مردم را گرفتار مصیبت می‌کنم،‏+ ولی هر جا که بروی،‏ جانت را به عنوان غنیمت به تو خواهم داد.‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏»‏

۴۶ یَهُوَه دربارهٔ ملت‌ها پیام‌هایی به اِرْمیای نبی داد.‏+ ۲ اولین پیام دربارهٔ مصر بود.‏+ در چهارمین سال سلطنت یِهویاقیم + (‏پسر یوشیا)‏ پادشاه یهودا،‏ فرعون مصر به نام نِکو + از نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل کنار رود فُرات در کَرکِمیش شکست خورد.‏ در آن زمان،‏ خدا دربارهٔ لشکر نِکو،‏ پادشاه مصر گفت:‏

۳ ‏«سپرهای بزرگ و کوچک* خود را آماده کنید،‏

و به میدان جنگ بروید!‏

۴ ای اسب‌سواران،‏ اسب‌ها را زین کنید و بر آن‌ها سوار شوید!‏

نیزه‌ها را تیز کنید و زره بپوشید.‏

کلاهخود بر سر بگذارید و در جایی که برایتان تعیین شده،‏ بایستید.‏

۵ یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹این چیست که می‌بینم؟‏ لشکریان مصر به وحشت افتاده‌اند!‏

آن‌ها عقب‌نشینی می‌کنند و قوی‌ترین سربازانشان شکست خورده‌اند.‏

از ترس پا به فرار گذاشته‌اند و به پشت سرشان نگاه نمی‌کنند.‏

ترس و وحشت،‏ همه جا وجود دارد.‏

۶ حتی قوی‌ترین سربازانشان و سریع‌ترینِ آن‌ها نمی‌توانند فرار کنند.‏

همگی در شمال،‏ کنار رود فُرات،‏

می‌لغزند و می‌افتند.‏›‏+

۷ این کیست که مثل رود نیل طغیان می‌کند،‏

مثل رودخانه‌هایی که آب‌هایشان خروشان است؟‏

۸ لشکر مصر مانند رود نیل طغیان می‌کند،‏+

مانند رودخانه‌هایی که آب‌هایشان خروشان است.‏

آن لشکر می‌گوید:‏ ‹من طغیان می‌کنم و زمین را می‌پوشانم.‏

من آن شهر و ساکنانش را نابود خواهم کرد!‏›‏

۹ ای اسب‌ها،‏ بتازید!‏

ای ارابه‌ران‌ها،‏ ارابه‌ها را تند برانید!‏

ای جنگجویان قوی،‏

ای مردان کوش و فوط که سپر به دست دارید،‏+

ای مردان لودیم + که کمانگیر هستید،‏+ به پیش بروید.‏

۱۰ ‏«آن روز،‏ روز یَهُوَه حاکم متعال است!‏ روزی است که خدای لشکرها از دشمنانش انتقام می‌گیرد.‏ شمشیرش آنقدر آن‌ها را می‌کُشد تا سیر و از خونشان مست شود؛‏ چون یَهُوَه که حاکم متعال و خدای لشکرهاست،‏ قربانی‌ای* در سرزمین شمال،‏ کنار رود فُرات،‏ آماده کرده است.‏+

۱۱ ای دختر مصر،‏*

به جِلعاد برو و بَلَسان تهیه کن!‏+

داروهای زیادی که به کار برده‌ای بی‌فایده است،‏

چون هیچ چیز نمی‌تواند بیماری تو را درمان کند!‏+

۱۲ رسوایی تو به گوش همهٔ ملت‌ها رسیده،‏+

و فریاد ناامیدی و شکست تو زمین را پر کرده است.‏

سربازان قوی تو در میدان جنگ می‌لغزند،‏

به همدیگر می‌خورند و با هم به زمین می‌افتند.‏»‏

۱۳ بعد یَهُوَه دربارهٔ آمدن پادشاه بابِل نِبوکَدنَصَّر* و حملهٔ او به مصر،‏ به اِرْمیای نبی چنین گفت:‏+

۱۴ ‏«این خبر را در سرتاسر مصر اعلام کنید؛‏

آن را در شهرهای مِجدُل،‏+ نوف* و تَحفَنحیس + به گوش همه برسانید،‏

و بگویید:‏ ‹در جاهایتان بایستید و آمادهٔ جنگ شوید،‏

چون شمشیر نابودی،‏ همهٔ اطرافیان شما را نابود خواهد کرد!‏

۱۵ چرا همهٔ جنگجویان شما کشته شدند؟‏

آن‌ها نتوانستند از خودشان دفاع کنند،‏

چون یَهُوَه آن‌ها را به زمین زده است.‏

۱۶ تعداد زیادی از آن جنگجویان می‌لغزند و می‌افتند،‏

و به همدیگر می‌گویند:‏

‏«بلند شوید!‏ بیایید به وطن خودمان و پیش قوممان برگردیم،‏

تا از شمشیر دشمن بی‌رحم در امان بمانیم!‏»›‏

۱۷ آن‌ها در آنجا چنین اعلام می‌کنند:‏

‏‹فرعون،‏ پادشاه مصر طبل توخالی است،‏

و فرصت* را از دست داده است.‏›‏+

۱۸ پادشاه و خدای لشکرها که اسمش یَهُوَه است،‏ چنین می‌گوید:‏

‏‹به حیات خودم قسم کسی* خواهد آمد

که در میان کوه‌ها مثل کوه تابور + است و مثل کَرمِل + در کنار دریا!‏

۱۹ ای دختر ساکن مصر،‏

بار خودت را ببند و برای تبعید آماده شو،‏

چون شهر نوف* ویران،‏

و به آتش کشیده خواهد شد،‏* طوری که دیگر کسی در آنجا زندگی نخواهد کرد.‏+

۲۰ مصر مثل یک گوسالهٔ زیباست،‏*

ولی مگس‌های گزنده از سمت شمال به او حمله خواهند کرد.‏

۲۱ حتی سربازان حقوق‌بگیر مصر هم مثل گوساله‌های چاق و چله هستند،‏

اما عقب‌نشینی می‌کنند،‏

و پا به فرار می‌گذارند.‏

هیچ کدامشان نمی‌توانند ایستادگی کنند،‏+

چون روز مصیبت و مجازاتشان رسیده است!‏

۲۲ مصر مثل ماری در حال فرار،‏ هیس‌هیس می‌کند،‏

چون دشمنان قدرتمندش به او نزدیک می‌شوند.‏

آن‌ها تیشه به ریشهٔ مردم مصر می‌زنند،‏ همان طور که چوب‌بُرها درختان را می‌بُرند.‏›‏

۲۳ یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹دشمنان،‏ جنگل مصر را که ظاهراً غیر قابل عبور است صاف خواهند کرد.‏

تعداد آن‌ها از ملخ‌ها هم بیشتر است و نمی‌شود آن‌ها را شمرد.‏

۲۴ دختر مصر خوار و ذلیل می‌شود،‏

و به دست قومی که از شمال می‌آید تسلیم خواهد شد.‏›‏+

۲۵ ‏«یَهُوَه،‏ خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹حالا می‌خواهم آمون + خدای تِبِس،‏*‏+ فرعون،‏ مصر،‏ خدایان + و پادشاهانش را مجازات کنم.‏ بله،‏ من فرعون و همهٔ کسانی را که به او اعتماد دارند،‏ به سزای کارهایشان می‌رسانم.‏›‏+

۲۶ ‏«یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹بعد،‏ آن‌ها را به دست کسانی که قصد نابودی‌شان را دارند تسلیم می‌کنم،‏ یعنی به دست پادشاه بابِل نِبوکَدنَصَّر + و خادمانش.‏ ولی بعد از این دوره،‏ سرزمین مصر مثل گذشته آباد خواهد شد و مردم در آنجا زندگی خواهند کرد.‏+

۲۷ اما ای خادم من یعقوب،‏ نترس؛‏

ای اسرائیل،‏ وحشت نکن،‏+

چون من تو را از آن سرزمین دور نجات خواهم داد؛‏

سرزمینی که نسل تو در آنجا در اسارتند.‏+

یعقوب برمی‌گردد و در صلح و آرامش زندگی خواهد کرد.‏

کسی نخواهد بود که آن‌ها را بترساند.‏›‏+

۲۸ یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹ای خادم من یعقوب نترس،‏ چون من با تو هستم!‏

من قوم‌هایی را که تو را بینشان پراکنده کردم،‏ کاملاً از بین خواهم برد،‏+

اما تو را کاملاً از بین نخواهم برد.‏+

من تو را به اندازه‌ای که مناسب است تأدیب* خواهم کرد،‏+

و به هیچ عنوان از مجازات تو چشم‌پوشی نخواهم کرد.‏›»‏

۴۷ قبل از این که فرعون شهر غزه را تسخیر کند،‏ یَهُوَه این پیام را دربارهٔ فِلیسطی‌ها + به اِرْمیای نبی داد.‏ ۲ یَهُوَه چنین می‌گوید:‏

‏«نگاه کنید!‏ آب‌هایی از سمت شمال می‌آید،‏

مثل رودخانه‌ای که طغیان کرده است.‏

این سیل،‏ تمام آن سرزمین و هر چه را که در آن است خواهد پوشاند،‏

و آن شهر و ساکنانش را از بین خواهد برد.‏

مردان برای کمک فریاد خواهند زد،‏

و همهٔ ساکنان آن سرزمین به گریه و زاری خواهند افتاد.‏

۳ وقتی صدای سم اسب‌ها،‏

صدای ارابه‌های جنگی،‏

و صدای چرخ‌هایشان شنیده شود،‏

پدران حتی برای کمک به فرزندانشان برنمی‌گردند،‏

و دست‌هایشان سست خواهد شد،‏

۴ چون روز نابودی همهٔ فِلیسطی‌ها می‌آید.‏+

در آن روز صور + و صیدون*‏+ از کمک باقی‌ماندهٔ هم‌پیمانانشان محروم خواهند شد.‏

یَهُوَه فِلیسطی‌ها را نابود خواهد کرد،‏

یعنی باقی‌ماندگانی که از جزیرهٔ کِرِت* آمده‌اند.‏+

۵ غزه سر خودش را خواهد تراشید.‏*

سکوت در اَشقِلون حکمفرما شده است.‏+

ای بازماندگانی که در دشت* زندگی می‌کنید،‏

تا کی می‌خواهید خودتان را زخمی کنید؟‏+

۶ ای شمشیر یَهُوَه،‏+

کِی آرام خواهی گرفت؟‏*

به غلاف خود برگرد،‏

و استراحت کن و آرام بگیر!‏

۷ ولی شمشیر یَهُوَه چطور می‌تواند آرام بگیرد؟‏

او به شمشیرش دستور داده،‏

و آن را مأمور کرده است

تا شهر اَشقِلون و شهرهای ساحلی را از بین ببرد.‏»‏+

۴۸ یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل دربارهٔ موآب + چنین می‌گوید:‏

‏«وای به حال شهر نِبو،‏+ چون نابود شده است!‏

قَریه‌تایِم + سرافکنده و تسخیر شده است؛‏

ساکنان آن پناهگاهِ امن،‏ رسوا و پراکنده شده‌اند.‏+

۲ شکوه و جلال موآب به پایان رسیده است.‏

در حِشبون،‏+ برای خرابی آن نقشه کشیده‌اند،‏

و گفته‌اند:‏ ‹بیایید،‏ این ملت را از بین ببریم.‏›‏

ای مَدمین،‏ تو هم ساکت شو،‏

چون شمشیر نابودی به دنبال تو می‌گردد.‏

۳ صدای فریاد ساکنان حورونایِم + به گوش می‌رسد،‏

چون نابودی و شکست بزرگی سراغشان آمده است.‏

۴ موآب ویران شده،‏

و کودکانِ آنجا داد و فریاد می‌زنند.‏

۵ مردم در سربالایی جادهٔ لوحیت گریه و زاری می‌کنند،‏

و در سرازیری حورونایِم به خاطر بلایی که به سرشان آمده،‏ آه و ناله می‌کنند.‏+

۶ برای نجات جانتان فرار کنید،‏

و مثل سرو کوهی باشید که در بیابان است.‏

۷ ای موآب،‏ چون اعتماد تو به کارها و گنج‌های خودت بوده،‏

به دست دشمن خواهی افتاد.‏

خدایت کِموش + با کاهنان و بزرگانش

به تبعید برده خواهد شد!‏

۸ آن نابودکننده به هر شهری حمله خواهد کرد،‏

و هیچ شهری در امان نخواهد بود.‏+

دشت* و درّه،‏ همه با هم ویران و نابود می‌شوند،‏

دقیقاً همان طور که یَهُوَه گفته است!‏

۹ برای موآب علامتی بگذارید،‏

چون وقتی موآب به خرابه تبدیل می‌شود،‏ پا به فرار خواهد گذاشت.‏

شهرهای موآب با خاک یکسان می‌شوند،‏

و دیگر کسی در آن‌ها زندگی نخواهد کرد.‏+

۱۰ لعنت بر کسی که در انجام مأموریت یَهُوَه کوتاهی کند!‏

لعنت بر کسی که شمشیرش را برای خونریزی نکشد!‏

۱۱ موآبیان از دوران جوانی در امن و امان بوده‌اند،‏

و هیچ وقت به تبعید نرفته‌اند.‏

آن‌ها مثل شراب دست‌نخورده هستند،‏

شرابی که در کوزه‌اش جا افتاده است،‏

شرابی که هیچ وقت از کوزه‌ای به کوزهٔ دیگر ریخته نشده است؛‏

به همین دلیل،‏ طعم و بوی آن عوض نشده است.‏

۱۲ ‏«یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹پس به‌زودی زمانی می‌آید که افرادی را به سراغشان می‌فرستم.‏ آن‌ها کوزه‌های بزرگ موآبیان را برمی‌گردانند و خالی می‌کنند و می‌شکنند!‏ ۱۳ سرانجام،‏ موآبیان به خاطر خدای خود کِموش سرافکنده می‌شوند،‏ همان طور که اسرائیلیان در بِیت‌ئیل به خاطر اعتمادی که به بت‌ها داشتند،‏ سرافکنده شدند.‏+

۱۴ چطور جرأت می‌کنید بگویید،‏ «ما جنگجویان قدرتمندی هستیم و برای جنگیدن آماده‌ایم»؟‏›‏+

۱۵ پادشاه و خدای لشکرها که اسمش یَهُوَه است،‏ چنین می‌گوید:‏+

‏‹موآب نابود شده است؛‏

به شهرهایش حمله شده،‏+

و بهترین جوانانش کشته شده‌اند.‏›‏+

۱۶ پس بلا و مصیبت به‌زودی به سر موآبیان می‌آید،‏

و زمان نابودی‌شان به سرعت نزدیک می‌شود.‏+

۱۷ تمام قوم‌های اطراف موآب و همهٔ کسانی که از شهرتش* باخبرند،‏ مجبور می‌شوند که برایش ماتم بگیرند.‏

به آن‌ها بگویید:‏ ‹ببینید که چطور آن عصای قدرتمند،‏

و آن چوبدستی زیبا شکسته است!‏›‏

۱۸ ای دختر ساکن دیبون،‏+ از جایگاه پرشکوهت پایین بیا،‏

و تشنه روی زمین* بنشین،‏

چون نابودکنندهٔ موآب به ضدّ تو آمده،‏+

و قلعه‌هایت را نابود خواهد کرد.‏

۱۹ ای تو که در عَروعیر ساکنی،‏+ بر سر راه بایست و تماشا کن،‏

و از مردان و زنانی که در حال فرارند بپرس،‏ ‹چه اتفاقی افتاده است؟‏›‏

۲۰ موآب سرافکنده شده و شدیداً به وحشت افتاده است.‏

گریه کنید و فریاد بزنید!‏

کنار درّهٔ اَرنون + اعلام کنید که موآب نابود شده است!‏

۲۱ ‏«خدا شهرهایی را که در دشت‌های هموار* هستند + داوری کرده است.‏ این شهرها عبارتند از:‏ حولون،‏ یاهَص،‏+ میفَعَت،‏+ ۲۲ دیبون،‏+ نِبو،‏+ بِیت‌دِبلاتایِم،‏ ۲۳ قَریه‌تایِم،‏+ بِیت‌جامول،‏ بِیت‌مِعون،‏+ ۲۴ قِریوت،‏+ بُصره و تمام شهرهای دور و نزدیک سرزمین موآب.‏»‏

۲۵ یَهُوَه می‌گوید:‏ «قدرت* موآب از بین رفته،‏

و بازویش شکسته است.‏

۲۶ موآب را مست کنید،‏+ چون به ضدّ یَهُوَه قیام کرده است.‏+

موآب در استفراغ خود می‌غلتد،‏

و همه او را مسخره می‌کنند.‏

۲۷ آیا به یاد داری که چطور اسرائیل را مسخره می‌کردی؟‏+

مگر او دزد بود که هر وقت درباره‌اش صحبت می‌کردی،‏

سرت را تکان می‌دادی؟‏

۲۸ ای ساکنان موآب،‏ از شهرهایتان فرار کنید و روی صخره‌ها ساکن شوید؛‏

مثل کبوتری باشید که روی دیواره‌های یک درّهٔ باریک آشیانه می‌سازد.‏»‏

۲۹ ‏«ما دربارهٔ غرور و تکبّر موآب شنیده‌ایم.‏

همه از غرور،‏ خودبزرگ‌بینی،‏ خودپسندی و دل مغرور او باخبرند.‏»‏+

۳۰ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من می‌دانم که موآب چقدر تندخوست،‏

و حرف‌هایش همه پوچ و توخالیست.‏

هیچ کاری از دستش برنمی‌آید.‏

۳۱ پس برای موآب گریه می‌کنم،‏

برای تمام ساکنانش اشک می‌ریزم،‏

و برای اهالی قیرحارِس + ماتم می‌گیرم.‏*

۳۲ ای درخت انگورِ سِبمه،‏+

گریه‌های من برای تو،‏

بیشتر از گریه‌هایی است که برای یَعزیر کردم.‏+

شاخه‌های تو از دریا گذشته،‏

و به دریا و به یَعزیر هم رسیده است.‏

آن نابودکننده،‏ میوه‌های تابستانی و انگورهایت را از بین برده است.‏+

۳۳ صدای خنده و شادی،‏

دیگر در باغ‌ها و در سرزمین موآب شنیده نمی‌شود.‏+

کاری کرده‌ام که دیگر شراب از حوض‌های شراب‌گیری* جاری نشود؛‏

دیگر کسی نیست که شادی‌کنان انگورها را با پا له کند.‏

فریادهایی به گوش می‌رسد،‏ اما نه فریادهای شادی.‏+

۳۴ صدای ناله‌ها و فریادهای دلخراش همه جا شنیده می‌شود،‏

از حِشبون + تا اِلِعاله + و یاهَص،‏+

و از صوعَر تا حورونایِم + و عِجلَت‌شِلیشیا.‏

حتی آب‌های نِمریم هم خشک خواهند شد.‏+

۳۵ من در موآب همهٔ کسانی را که در مکان‌های بلند* برای بت‌ها قربانی می‌کنند،‏

یا برای خدایانشان بخور می‌سوزانند،‏ از بین خواهم برد.‏»‏

این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۳۶ ‏«دلم مثل صدای فلوت*‏+ برای موآب می‌نالد؛‏

دلم مثل صدای فلوت* برای اهالی قیرحارِس می‌نالد،‏

چون ثروتی که او به دست آورده،‏ از بین رفته است.‏

۳۷ همگی موهای سر،‏

و ریش‌هایشان را تراشیده‌اند.‏+

همهٔ آن‌ها دست‌هایشان را زخمی کرده‌اند،‏+

و پَلاسی دور کمرشان بسته‌اند!‏»‏+

۳۸ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«از روی پشت‌بام‌های همهٔ خانه‌های موآب،‏

و در تمام میدان‌های شهر،‏

چیزی جز صدای سوگواری شنیده نمی‌شود،‏

چون من موآب را مثل یک ظرف بی‌مصرف خرد کرده‌ام.‏

۳۹ ببینید به چه وحشتی افتاده است!‏ ماتم بگیرید!‏

ببینید چطور موآب روی خود را از خجالت برگردانده است!‏

موآب مسخرهٔ مردم شده،‏

و باعث شده که اطرافیانش به وحشت بیفتند!‏»‏

۴۰ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«دشمنی مثل عقاب با بال‌های پهن و باز،‏+

به سرعت بر موآب فرود خواهد آمد.‏+

۴۱ شهرهای موآب تسخیر،‏

و قلعه‌هایش تصرّف خواهند شد.‏

در آن روز،‏ دل جنگجویانش

مثل دل زنی خواهد بود که از درد زایمان به خود می‌پیچد.‏

۴۲ دیگر قومی به اسم موآب وجود نخواهد داشت،‏+

چون موآب به ضدّ یَهُوَه قیام کرده است.‏»‏+

۴۳ یَهُوَه می‌گوید:‏ «ای ساکنان موآب،‏

وحشت،‏ چاه و دام در انتظار شماست.‏

۴۴ هر کسی که بخواهد از وحشت فرار کند در گودال خواهد افتاد،‏

و هر کسی که از گودال بیرون بیاید،‏ در دام گرفتار خواهد شد.‏

من موآب را در سالی که تعیین کرده‌ام مجازات خواهم کرد.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۴۵ ‏«فراریانِ درمانده در سایهٔ حِشبون ایستاده‌اند.‏

آتشی از حِشبون بیرون خواهد آمد،‏

و شعله‌هایی از میان سیحون بلند خواهد شد.‏+

آن آتش،‏ پیشانی موآب،‏

و جمجمهٔ دوستداران خشونت را خواهد سوزاند.‏+

۴۶ وای به حال تو ای موآب!‏

مردمی که خدایشان کِموش است،‏+ از بین رفته‌اند.‏

پسران تو به اسارت برده شده‌اند،‏

و دخترانت تبعید شده‌اند.‏»‏+

۴۷ اما یَهُوَه می‌گوید:‏ «در روزهای آخر،‏ اسیران موآبی را دور هم جمع خواهم کرد.‏»‏

‏‹پیام داوری در مورد موآب،‏ همین جا به پایان می‌رسد.‏›»‏+

۴۹ یَهُوَه دربارهٔ عَمّونیان + چنین می‌گوید:‏

‏«پسران اسرائیل کجا هستند؟‏

آیا وارثی در اسرائیل وجود ندارد؟‏

پس چرا مَلکام*‏+ منطقهٔ جاد را تصرّف کرده است؟‏+

چرا پرستندگانش در شهرهای اسرائیل ساکن شده‌اند؟‏»‏

۲ یَهُوَه می‌گوید:‏ «بنابراین زمانی می‌آید که من صدای شیپورِ جنگ را به گوش ساکنان شهر رَبّه،‏+

یعنی ساکنان پایتخت سرزمین عَمّونیان می‌رسانم.‏+

رَبّه با خاک یکسان می‌شود و روستاهای اطرافش به آتش کشیده خواهند شد.‏

آن وقت،‏ اسرائیلیان زمین‌هایی را که دیگران از آن‌ها گرفته بودند،‏

دوباره تصاحب می‌کنند.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۳ ‏«ای مردم حِشبون،‏ ماتم بگیرید،‏

چون عای نابود شده است!‏

ای روستاهای اطراف رَبّه،‏ گریه و زاری کنید.‏

پَلاس بپوشید.‏

ماتم بگیرید و در آغل‌های سنگی به این طرف و آن طرف بدوید،‏

چون بت شما مَلکام با کاهنان و بزرگانش به تبعید برده خواهد شد.‏+

۴ ای دختر بی‌وفا،‏

چرا به درّه‌های حاصلخیزت می‌بالی؟‏

اعتماد تو به گنج‌هایت است،‏

و می‌گویی،‏ ‹چه کسی جرأت دارد به من حمله کند؟‏›»‏

۵ یَهُوَه،‏ حاکم متعال و خدای لشکرها می‌گوید:‏

‏«شما را از هر طرف به وحشت خواهم انداخت؛‏

شما به هر طرف پراکنده خواهید شد،‏

و کسی نخواهد بود که فراریان را دوباره جمع کند.‏

۶ اما بعد از مدتی،‏ اسیران عَمّونی را دوباره دور هم جمع خواهم کرد.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۷ یَهُوَه خدای لشکرها دربارهٔ اَدوم چنین می‌گوید:‏

‏«آیا دیگر در تیمان،‏ شخصی خردمند و حکیم وجود ندارد؟‏+

آیا دیگر پندهای مفید از زبان کسانی که درک و فهم دارند جاری نمی‌شود؟‏

آیا حکمتشان از بین رفته است؟‏*

۸ ای ساکنان دِدان،‏+ عقب‌نشینی و فرار کنید!‏

در شکاف‌های عمیق مخفی شوید!‏

من زمانی را برای مجازات نوادگان عیسو تعیین کرده‌ام؛‏

در آن زمان،‏ آن‌ها را به بلا و مصیبت گرفتار خواهم کرد.‏

۹ اگر کسانی که انگور می‌چینند،‏ پیش تو بیایند،‏

آیا مقداری از خوشه‌های انگور را برای دیگران باقی نمی‌گذارند؟‏

اگر دزدان در شب سراغت بیایند،‏

آیا فقط تا اندازه‌ای غارت نمی‌کنند که می‌خواهند ببرند؟‏+

۱۰ اما من عیسو را لخت و عریان خواهم کرد،‏

و مخفیگاه‌هایش را آشکار خواهم کرد،‏

طوری که دیگر نتواند خودش را مخفی کند.‏

فرزندان او و برادران و همسایگانش همگی نابود خواهند شد،‏+

و عیسو از بین خواهد رفت.‏+

۱۱ یتیمانت را پیش من بیاور،‏

و من آن‌ها را زنده نگه می‌دارم؛‏

بیوه‌هایت هم می‌توانند به من اعتماد کنند.‏»‏

۱۲ یَهُوَه می‌گوید:‏ «اگر کسانی که سزاوار مجازات نبودند مجبور شدند از این جام بنوشند،‏ آیا فکر می‌کنی که تو نباید مجازات شوی؟‏ معلوم است که تو باید مجازات شوی و از این جام بنوشی!‏»‏+

۱۳ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من قسم خورده‌ام که شهر بُصره با خاک یکسان می‌شود و مردم از دیدنش به وحشت می‌افتند،‏+ و آن شهر مایهٔ ننگ و لعنت می‌شود.‏ تمام شهرهای اطرافش هم برای همیشه به خرابه تبدیل خواهند شد.‏»‏+

۱۴ پیامی از طرف یَهُوَه به من رسیده است؛‏

پیام‌رسانی بین قوم‌ها فرستاده شده که می‌گوید:‏

‏«برای حمله به اَدوم متحد شوید؛‏

برای جنگ آماده شوید!‏»‏+

۱۵ من تو را در بین ملت‌ها خوار و ذلیل کرده‌ام؛‏

آن‌ها از تو بیزار شده‌اند.‏+

۱۶ یَهُوَه می‌گوید:‏ «ای تو که در تپه‌های بلند،‏

و در شکاف‌های صخره ساکن هستی،‏

دل گستاخ تو و ترس و وحشتی که به وجود آوردی،‏

باعث شده که فریب بخوری.‏

با این که مثل عقاب آشیانه‌ات را روی قلّهٔ کوه‌ها ساخته‌ای،‏

من تو را از آنجا پایین می‌آورم.‏

۱۷ ‏«عاقبت اَدوم وحشتناک است!‏ هر کسی که از آنجا عبور کند،‏ از دیدن بلاهایی که به سرش آمده،‏ به وحشت می‌افتد + و انگشت به دهان می‌ماند.‏ ۱۸ همان طور که سُدوم و غَموره و روستاهای اطرافشان نابود و غیرمسکونی شدند،‏+ دیگر کسی در اَدوم زندگی نخواهد کرد.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۱۹ ‏«همان طور که شیری از بیشه‌های* اطراف رود اردن بیرون می‌آید و به چراگاه‌های امن هجوم می‌آورد،‏+ کسی خواهد آمد که ناگهان به اَدوم حمله می‌کند.‏ اما من در یک چشم به هم زدن کاری می‌کنم که او از اَدوم پا به فرار بگذارد.‏ من اَدوم را به دست کسی که انتخاب کرده‌ام می‌سپارم،‏ چون کیست که مثل من باشد و کیست که بتواند مرا بازخواست کند؟‏ کدام رهبر* است که بتواند با من مقابله کند؟‏+ ۲۰ پس به حکمی که یَهُوَه دربارهٔ اَدوم و ساکنان تیمان صادر کرده،‏ توجه کنید:‏+

مطمئناً برّه‌های گله را کِشان‌کِشان خواهند برد.‏

مسکن آن‌ها به خاطر کاری که کردند ویران خواهد شد.‏+

۲۱ از صدای شکست اَدومیان،‏ زمین به لرزه درآمده است.‏

مردم داد و فریاد می‌کنند!‏

صدایشان تا دریای سرخ شنیده شده است!‏+

۲۲ ببینید!‏ دشمن مثل عقابی که بال‌های پهنش را باز کرده،‏+

به سرعت بر بُصره فرود خواهد آمد.‏+

در آن روز،‏ دل جنگجویان اَدوم

مثل دل زنی خواهد بود که از درد زایمان به خود می‌پیچد.‏»‏

۲۳ پیامی برای دمشق:‏+

‏«حَمات + و اَرفاد خوار و ذلیل شده‌اند،‏

چون خبرهای بد شنیده‌اند.‏

از شدّت ترس روحیه‌شان را باخته‌اند.‏*

آن‌ها مثل دریای خروشان بی‌قرارند و آرامش ندارند.‏

۲۴ دمشق شجاعتش را از دست داده است.‏

ساکنانش می‌خواهند فرار کنند،‏ اما از ترس فلج شده‌اند.‏

مثل زنی که در حال زایمان است،‏

به درد و رنج دچار شده‌اند.‏

۲۵ چرا مردم هنوز در این شهرِ پرشکوه زندگی می‌کنند،‏

شهری که ساکنانش قبلاً شاد بودند؟‏

۲۶ در آن روز،‏ جوانانش در میدان‌های شهر کشته می‌شوند،‏

و تمام سربازانش از بین خواهند رفت.‏» این گفتهٔ یَهُوَه خدای لشکرهاست.‏

۲۷ ‏«من دیوار دمشق را به آتش خواهم کشید،‏

آتشی که برج‌های مستحکمِ بِن‌هَدَد را می‌سوزاند.‏»‏+

۲۸ یَهُوَه دربارهٔ قیدار + و حکومت‌های حاصور که نِبوکَدنَصَّر،‏ پادشاه بابِل آن‌ها را شکست داد،‏ چنین می‌گوید:‏

‏«بلند شوید!‏ به قیدار بروید،‏

و مردمی را که در شرق زندگی می‌کنند،‏ نابود کنید!‏

۲۹ خیمه‌ها و گله‌هایشان،‏

پارچه‌های خیمه‌ها و تمام دار و ندارشان را بگیرید!‏

شترهایشان را با خود ببرید!‏

آن وقت،‏ مردم فریادکنان به آن‌ها می‌گویند،‏ ‹وحشت همه جا را گرفته است!‏›»‏

۳۰ یَهُوَه می‌گوید:‏ «فرار کنید!‏ از اینجا دور شوید!‏

ای ساکنان حاصور،‏ خودتان را در شکاف‌های عمیق مخفی کنید،‏

چون نِبوکَدنَصَّر،‏ پادشاه بابِل علیه شما توطئه چیده،‏

و برای نابودی شما نقشه کشیده است.‏»‏

۳۱ یَهُوَه می‌گوید:‏ «بلند شو و به آن ملت که در صلح و آرامش است،‏ حمله کن.‏

شهرشان نه دروازه دارد،‏ نه پشت‌بندی برای دروازه‌ها،‏

و مردمش در انزوا زندگی می‌کنند.‏

۳۲ شترهایشان غارت می‌شوند،‏

و حیوانات فراوانی که دارند به غنیمت گرفته خواهند شد.‏

من این مردم را که موهای شقیقه‌شان را تراشیده‌اند،‏+

به هر طرف* پراکنده می‌کنم،‏

و از هر طرف برایشان بلا خواهم فرستاد.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۳۳ ‏«حاصور به لانهٔ شغال‌ها تبدیل می‌شود،‏

و تا ابد ویران می‌ماند.‏

دیگر کسی در آنجا زندگی نخواهد کرد،‏

و هیچ انسانی در آنجا ساکن نخواهد شد.‏»‏

۳۴ کمی بعد از این که صِدِقیا پادشاه یهودا شد،‏+ این پیام که دربارهٔ عیلام بود + از طرف یَهُوَه به اِرْمیای نبی رسید:‏ ۳۵ ‏«یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید:‏ ‹من کمان عیلام را که چنین قدرتی به عیلامیان داده است،‏ خواهم شکست.‏+ ۳۶ من چهار باد از چهار گوشهٔ زمین بر عیلام می‌فرستم و ساکنانش را در همه جا پراکنده می‌کنم،‏ طوری که جایی در دنیا نخواهد بود که عیلامیان به آن پناه نبرده باشند.‏›»‏

۳۷ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من عیلامیان را در مقابل دشمنانشان و کسانی که قصد جانشان را دارند،‏ خرد خواهم کرد.‏ من با خشم شدیدم آن‌ها را به بلا و مصیبت دچار می‌کنم و شمشیر نابودی را به دنبالشان می‌فرستم تا سرانجام کاملاً نابود شوند.‏»‏

۳۸ یَهُوَه می‌گوید:‏ «من پادشاه و بزرگان* عیلام را از بین خواهم برد و تخت پادشاهی خودم را در عیلام برقرار خواهم کرد.‏+

۳۹ ‏«اما در روزهای آخر،‏ عیلامیانی را که در اسارت هستند،‏ دوباره جمع خواهم کرد.‏» این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۵۰ یَهُوَه دربارهٔ بابِل + و سرزمین کلدانیان،‏ این پیام را به اِرْمیای نبی داد:‏

۲ ‏«این خبر را به همهٔ ملت‌ها برسانید!‏ آن را اعلام کنید.‏

علامتی بلند کنید و خبر را جار بزنید.‏

چیزی را پنهان نکنید!‏

بگویید:‏ ‹بابِل تسخیر شده است.‏+

خدایش بِل رسوا شده،‏+

و مِرودَک به وحشت افتاده است.‏

بت‌های بابِل رسوا شده‌اند.‏

بت‌های نفرت‌انگیزش* به وحشت افتاده‌اند.‏›‏

۳ ملتی از طرف شمال به بابِل هجوم آورده،‏+

و آن سرزمین را ویران کرده است.‏

دیگر کسی در بابِل زندگی نمی‌کند؛‏

همه،‏ چه انسان و چه حیوان،‏ از آنجا فرار کرده‌اند،‏

و دیگر در آنجا نیستند.‏»‏

۴ یَهُوَه می‌گوید:‏ «در آن روزها و در آن زمان،‏ قوم اسرائیل و مردم یهودا دور هم جمع می‌شوند.‏+ آن‌ها گریه‌کنان خواهند آمد + و به دنبال یَهُوَه خدایشان خواهند بود.‏+ ۵ آن‌ها خواهند پرسید راه صَهیون کدام طرف است و به آن سمت راه خواهند افتاد + و خواهند گفت:‏ ‹بیایید عهدی ابدی با یَهُوَه ببندیم که هیچ وقت فراموش نمی‌شود،‏ و به این شکل دوباره قوم او شویم.‏›‏+ ۶ قوم من مثل گوسفندان گمشده هستند؛‏+ چوپانانشان آن‌ها را گمراه و در میان کوه‌ها آواره کرده‌اند.‏+ آن‌ها از یک کوه به کوه دیگر می‌روند و یادشان رفته که استراحتگاهشان کجاست.‏ ۷ همهٔ دشمنانی که قومم را پیدا کردند،‏ آن‌ها را بلعیدند + و گفتند:‏ ‹ما مقصر نیستیم،‏ چون آن‌ها به یَهُوَه که مسکن عدالت است گناه کردند و به یَهُوَه که امید اجدادشان بود،‏ وفادار نماندند.‏›»‏

۸ ‏«ای قوم من،‏ از بابِل فرار کنید!‏

از سرزمین کلدانیان بیرون بروید،‏+

و مثل بزهای نر در گله،‏ جلوتر از بقیه بروید،‏

۹ چون من گروهی از ملت‌های بزرگ را از سرزمین شمال برمی‌انگیزم،‏+

و آن‌ها را وادار می‌کنم تا به بابِل حمله کنند.‏

آن‌ها به ضدّ بابِل لشکرکشی خواهند کرد،‏

و بابِل تسخیر خواهد شد.‏

تیرهای آن‌ها مثل تیرهای جنگجویانی هستند که بچه‌ها را از بین می‌برند.‏+

تیرهایشان به هدف خواهند خورد،‏

و هیچ تیری به خطا نخواهد رفت!‏»‏

۱۰ یَهُوَه می‌گوید:‏ «سرزمین کلدانیان* غارت خواهد شد،‏+

و غارتگران،‏ همه چیز را با خودشان خواهند برد،‏+

۱۱ چون وقتی شما قومم* را غارت می‌کردید،‏+

شاد و خوشحال بودید؛‏+

شما مثل گوساله‌ای ماده در چراگاه سرسبز جست و خیز می‌کردید،‏

و مثل اسب‌های نر شیهه می‌کشیدید!‏

۱۲ مادر شما رسوا شده است؛‏+

او که شما را به وجود آورد،‏ مأیوس شده است.‏

روزی می‌رسد که بابِل کم‌اهمیت‌ترین ملت دنیا می‌شود،‏

و به بیابانی خشک و بی‌آب و علف تبدیل می‌شود.‏+

۱۳ به خاطر خشم یَهُوَه دیگر کسی در بابِل زندگی نخواهد کرد؛‏+

آن شهر کاملاً غیرمسکونی می‌شود.‏+

هر کسی که از آنجا عبور کند،‏ مات و مبهوت می‌شود،‏

و به خاطر بلاهایی که به سرش آمده،‏ انگشت به دهان می‌ماند.‏+

۱۴ ای همهٔ کمانداران،‏

لشکرکشی کنید و بابِل را از هر طرف محاصره کنید!‏

بابِل را نشانه بگیرید و همهٔ تیرهایتان را به طرفش پرتاب کنید،‏+

چون به یَهُوَه گناه کرده است.‏+

۱۵ فریاد جنگ برآورید و از هر طرف به بابِل حمله کنید!‏

نگاه کنید!‏ بابِل تسلیم می‌شود!‏

ستون‌ها و دیوارهایش فرو می‌ریزند،‏+

چون این انتقام یَهُوَه است!‏+

از بابِل انتقام بگیرید!‏

همان بلایی را که به سر دیگران آورده،‏ به سر خودش بیاورید!‏+

۱۶ هیچ برزگر یا کسی را که در فصل برداشت داس خود را به کار می‌بَرد،‏+

در بابِل باقی نگذارید.‏

هر کس به سرزمین خودش فرار خواهد کرد،‏+

و پیش قوم خودش خواهد رفت،‏ چون شمشیر دشمن به کسی رحم نخواهد کرد.‏

۱۷ ‏«قوم اسرائیل مثل گوسفندانی هستند که شیرها آن‌ها را پراکنده کرده‌اند.‏+ اول پادشاه آشور آن‌ها را بلعید + و بعد از آن،‏ نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل استخوان‌هایشان را خُرد کرد.‏+ ۱۸ به این خاطر،‏ یَهُوَه خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹من همان کاری را با پادشاه بابِل و سرزمینش می‌کنم که با پادشاه آشور کردم.‏+ ۱۹ همین طور،‏ قوم اسرائیل را به سرزمین خودشان برمی‌گردانم + تا مثل گوسفندان در چراگاه‌های کَرمِل و باشان بچرند + و دوباره در کوه‌های اِفرایِم + و جِلعاد + شادی کنند.‏›»‏

۲۰ یَهُوَه می‌گوید:‏ «در آن روزها و در آن زمان،‏

دنبال این می‌گردند که در اسرائیل گناهی پیدا کنند؛‏

ولی نه در اسرائیل گناهی پیدا خواهد شد،‏

و نه در یهودا،‏

چون من کسانی را که زنده گذاشته‌ام خواهم بخشید.‏»‏+

۲۱ یَهُوَه می‌گوید:‏ «به مردم سرزمین مِراتایِم و ساکنان فِقود حمله کنید.‏+

آن‌ها را بکشید و کاملاً از بین ببرید.‏

به همهٔ فرمان‌هایی که به شما داده‌ام عمل کنید.‏

۲۲ صدای جنگ و مصیبتی عظیم،‏

در این سرزمین شنیده می‌شود!‏

۲۳ ببینید پُتکی که تمام ملت‌های زمین را کوبید،‏ چطور خودش شکسته و خرد شده است!‏+

بابِل آنقدر ویران شده که همهٔ ملت‌ها از دیدن وضعیت اسفبارش وحشت می‌کنند!‏+

۲۴ ای بابِل،‏ بدون این که بدانی،‏

در دامی که برایت گذاشته بودم گرفتار شده‌ای.‏

پس تو را پیدا کردند و تسخیر شدی،‏+

چون با یَهُوَه دشمنی کردی.‏

۲۵ یَهُوَه اسلحه‌خانه‌اش را باز کرده،‏

و اسلحه‌های خشمش را بیرون آورده.‏+

یَهُوَه حاکم متعال و خدای لشکرها

با مردم سرزمین کلدانیان کار دارد!‏

۲۶ از سرزمین‌های دوردست به جنگ بابِل بیایید!‏+

انبارهای غلّه‌اش را خالی کنید؛‏+

غنیمت‌های جنگی را مثل غلّه جمع کنید.‏+

کاملاً نابودش کنید.‏

هیچ کدام از ساکنانش را زنده نگذارید.‏

۲۷ همهٔ گاوهای نرش را بکشید؛‏+

بگذارید به کشتارگاه بروند.‏

وای به حال آن‌ها،‏

چون روز نابودی و زمان مجازاتشان رسیده است.‏

۲۸ صدای فراریان به گوش می‌رسد.‏

آن‌ها از بابِل پا به فرار گذاشته‌اند

تا در صَهیون بگویند که یَهُوَه خدایمان چطور از بابِلیان،‏

به خاطر کاری که با معبد او کردند،‏ انتقام گرفته است!‏+

۲۹ کمانداران را جمع کنید + تا به بابِل حمله کنند،‏

و تیرهایشان را به طرف آن پرتاب کنند.‏

بابِل را محاصره کنید؛‏ طوری که هیچ کس نتواند از آنجا فرار کند.‏+

همان بلایی را که بابِل به سر دیگران آورد،‏ بر سر خودش بیاورید.‏+

همان کاری را که بابِل با دیگران کرد،‏ با خودش بکنید،‏

چون بابِل از روی غرور و تکبّر،‏

به ضدّ یَهُوَه،‏ خدای مقدّس اسرائیل،‏ عمل کرده است.‏»‏+

۳۰ پس یَهُوَه می‌گوید:‏ «در آن روز،‏ جوانان بابِل در میدان‌هایش می‌افتند و می‌میرند،‏+

و همهٔ سربازانش کشته خواهند شد.‏»‏

۳۱ یَهُوَه حاکم متعال و خدای لشکرها می‌گوید:‏ «ای سرزمین گستاخ،‏+ من دشمن تو هستم،‏+

چون روز تو باید برسد،‏ یعنی زمانی که از تو حساب بخواهم!‏

۳۲ ای سرزمین گستاخ،‏ تو لغزش می‌خوری و می‌افتی،‏

و کسی نخواهد بود که تو را بلند کند.‏+

من شهرهایت را به آتش می‌کشم،‏

و شعله‌های آن هر چیزی را که در اطراف توست نابود خواهد کرد.‏»‏

۳۳ یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید:‏

‏«به مردم اسرائیل و یهودا ظلم می‌شود،‏

و کسانی که اسیرشان کرده‌اند،‏+

آن‌ها را به‌دقت زیر نظر دارند و نمی‌گذارند بروند.‏+

۳۴ ولی نجات‌دهندهٔ آن‌ها* قدرت زیادی دارد.‏+

اسم او یَهُوَه خدای لشکرهاست.‏+

او حتماً از حق آن‌ها دفاع خواهد کرد +

تا صلح و آرامش در سرزمینشان برقرار شود،‏+

و ساکنان بابِل به ناآرامی و آشوب گرفتار شوند.‏»‏+

۳۵ یَهُوَه می‌گوید:‏ «شمشیر نابودی به ضدّ کلدانیان بلند می‌شود،‏

یعنی به ضدّ ساکنان بابِل و بزرگان و حکیمان آن سرزمین.‏+

۳۶ شمشیری به ضدّ پیامبران دروغین* بلند می‌شود و آن‌ها مثل احمقان رفتار خواهند کرد.‏

شمشیری به ضدّ سربازان بابِل بلند می‌شود و آن‌ها به وحشت خواهند افتاد.‏+

۳۷ شمشیری به ضدّ اسب‌ها و ارابه‌های جنگی آن‌ها بلند می‌شود،‏

و تمام غریبانی را که در بابِل هستند از پا درمی‌آورد،‏

و آن‌ها مثل زنانِ ضعیف می‌شوند.‏+

شمشیری به ضدّ گنج‌های بابِل بلند می‌شود و تمام گنج‌هایش غارت خواهد شد.‏+

۳۸ وای به حال آب‌های بابِل!‏ آن آب‌ها خشک خواهند شد،‏+

چون تمام آن سرزمین از بت‌ها پر است،‏+

و مردم به خاطر رؤیاهای ترسناکی که می‌بینند،‏ دیوانه‌وار عمل می‌کنند.‏

۳۹ پس حیوانات صحرایی،‏ حیواناتی که زوزه می‌کشند،‏

و شترمرغ‌ها در بابِل ساکن خواهند شد.‏+

دیگر کسی در آنجا زندگی نخواهد کرد،‏

و برای همیشه* ویران و غیرمسکونی خواهد ماند.‏»‏+

۴۰ یَهُوَه می‌گوید:‏ «همان طور که سُدوم و غَموره + و شهرهای اطرافشان را از بین بردم،‏+ بابِل را هم ویران می‌کنم و دیگر کسی در آنجا زندگی نخواهد کرد.‏+

۴۱ نگاه کنید!‏ قومی از سمت شمال می‌آیند؛‏

ملتی عظیم و پادشاهان بزرگ،‏+

از دورافتاده‌ترین نقاط زمین برای جنگ آماده می‌شوند.‏+

۴۲ آن‌ها کمان و نیزه را به دست گرفته‌اند؛‏+

سنگدل هستند و به کسی رحم نمی‌کنند!‏+

سوار بر اسب به پیش می‌تازند،‏+

و صدایشان مثل خروش دریاست.‏

ای دختر بابِل،‏* آن‌ها به طور متحد برای حمله به تو صف‌آرایی می‌کنند.‏+

۴۳ وقتی این خبر به پادشاه بابِل برسد،‏+

دست‌هایش سست می‌شود.‏+

نگرانی و اضطراب وجودش را می‌گیرد،‏

و مثل زنی که درد زایمان داشته باشد،‏ به خودش می‌پیچد.‏

۴۴ ‏«همان طور که شیری از بیشه‌های* اطراف رود اردن بیرون می‌آید و به چراگاه‌های امن هجوم می‌آورد،‏ کسی خواهد آمد که ناگهان به بابِل حمله می‌کند.‏ اما من در یک چشم به هم زدن کاری می‌کنم که آن‌ها* از بابِل پا به فرار بگذارند.‏ من بابِل را به دست کسی که انتخاب کرده‌ام می‌سپارم،‏+ چون کیست که مثل من باشد و کیست که بتواند مرا بازخواست کند؟‏ کدام رهبر* است که بتواند با من مقابله کند؟‏+ ۴۵ پس به حکمی که یَهُوَه دربارهٔ بابِل + و سرزمین کلدانیان صادر کرده،‏ توجه کنید:‏

مطمئناً برّه‌های گله را کِشان‌کِشان خواهند برد.‏

مسکن آن‌ها به خاطر کاری که کردند ویران خواهد شد.‏+

۴۶ از صدای شکست بابِل،‏ زمین خواهد لرزید،‏

و ملت‌ها فریاد ساکنانش را خواهند شنید.‏»‏+

۵۱ یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«من بادی ویران‌کننده بر بابِل،‏+

و ساکنان لِب‌کامای* خواهم فرستاد.‏

۲ من کسانی را به بابِل می‌فرستم

تا آن سرزمین را مثل خرمن بکوبند و لخت و ویران* کنند؛‏

وقتی روز مصیبت برسد،‏ آن‌ها از هر طرف به بابِل هجوم خواهند آورد.‏+

۳ به کماندارانِ بابِل اجازه ندهید که تیرهایشان را رها کنند،‏

یا زره‌هایشان را بپوشند.‏

به جوانان بابِل رحم نکنید،‏+

و تمام لشکر آن سرزمین را از بین ببرید!‏

۴ جنازه‌های کشته‌شدگانش در تمام سرزمین کلدانیان دیده خواهد شد،‏

و کسانی که زخمی شده‌اند در کوچه‌ها خواهند افتاد.‏+

۵ یَهُوَه خدای لشکرها که خدای اسرائیل و یهوداست،‏ آن‌ها را ترک نکرده است،‏*‏+

هرچند که سرزمین کلدانیان* در نظر خدای مقدّسِ اسرائیل غرق در گناه است.‏

۶ از بابِل فرار کنید!‏

جانتان را نجات دهید!‏+

به خاطر گناه بابِل خودتان را به کشتن ندهید!‏

وقت آن رسیده که یَهُوَه انتقام بگیرد؛‏

او بابِل را به سزای کارهایش خواهد رساند.‏+

۷ بابِل در دست یَهُوَه مثل یک جام طلایی بود؛‏

تمام ملت‌ها و مردم سراسر زمین،‏

از شراب آن جام نوشیدند و مست شدند.‏+

به همین دلیل،‏ همهٔ آن‌ها دیوانه شدند.‏+

۸ بابِل ناگهان سقوط کرد و در هم شکست.‏+

برایش ماتم بگیرید!‏+

برای درمان دردش بَلَسان بیاورید؛‏ شاید شفا پیدا کند!‏»‏

۹ ‏«ما سعی کردیم بابِل را شفا دهیم،‏

ولی درمانی برایش وجود نداشت؛‏

پس بیایید بابِل را ترک کنیم و به وطن خود برگردیم،‏+

چون گناهانش سر به فلک کشیده و خطاهایش تا به آسمان رسیده است.‏+

۱۰ یَهُوَه عدالت را برای ما برقرار کرده است.‏+

بیایید تمام کارهای یَهُوَه خدایمان را در صَهیون اعلام کنیم.‏»‏+

۱۱ ‏«تیرها را تیز کنید + و سپرهای گرد را به دست گیرید.‏*

یَهُوَه پادشاهان ماد* را برانگیخته + تا به بابِل حمله کنند،‏

چون او قصد دارد بابِل را نابود کند.‏

یَهُوَه به این شکل،‏ از کسانی که معبدش را خراب کردند انتقام خواهد گرفت.‏

۱۲ برای حمله به دیوارهای بابِل علامت دهید!‏+

دیده‌بانان و پست‌های نگهبانی را بیشتر کنید،‏

و کمین بگذارید!‏

این تدبیر جنگی یَهُوَه است،‏

و او به حرفی که دربارهٔ ساکنان بابِل زده،‏ عمل خواهد کرد!‏»‏+

۱۳ ‏«ای زنی که روی آب‌های بسیار ساکنی،‏+

و گنج‌های فراوان داری،‏+

دوره‌ات تمام شده و دورانی که سودجویی می‌کردی به پایان رسیده است.‏+

۱۴ یَهُوَه خدای لشکرها به ذات خودش قسم خورده و گفته است:‏

‏‹من تو را پر از مردان جنگی خواهم کرد که مثل انبوه ملخ‌ها به تو هجوم می‌آورند،‏

و بر تو پیروز می‌شوند و از شادی سرود می‌خوانند.‏›‏+

۱۵ خدا با قدرتش زمین را ساخت.‏

او با حکمتش زمین حاصلخیز را استوار کرد،‏+

و با درک و فهمش آسمان‌ها را مثل پارچه پهن کرد.‏+

۱۶ با صدای پرقدرت او،‏

آب‌ها در آسمان به خروش می‌آیند.‏

او باعث می‌شود که بخار آب* از هر گوشهٔ زمین به آسمان بالا برود؛‏

همراه باران،‏ رعد و برق می‌فرستد،‏

و بادها را از انبارهایشان بیرون می‌آورد.‏+

۱۷ همهٔ انسان‌ها از روی نادانی و حماقت رفتار می‌کنند.‏

همهٔ فلزکاران به خاطر بت‌هایی که تراشیده‌اند سرافکنده خواهند شد،‏+

چون بت‌های فلزی‌شان،‏ خدایان دروغین هستند،‏

و هیچ نَفَسی* در آن‌ها نیست.‏+

۱۸ این بت‌ها غیرواقعی + و مسخره‌اند.‏

وقتی روز داوری‌شان برسد،‏ نابود می‌شوند.‏

۱۹ خدای یعقوب* مثل این‌ها نیست،‏

چون اوست که همه چیز را ساخته است،‏

و حتی قومی را که عصا و میراث اوست،‏+ به وجود آورده است.‏

نام او یَهُوَه خدای لشکرهاست.‏»‏+

۲۰ ‏«تو در دست من گرز و اسلحه‌ای برای جنگ هستی!‏

با تو ملت‌ها را خُرد خواهم کرد،‏

و حکومت‌ها را از بین خواهم برد!‏

۲۱ با تو اسب و سوارش را خرد خواهم کرد،‏

و ارابهٔ جنگی و سوارش را از بین خواهم برد!‏

۲۲ با تو مردان و زنان را خرد خواهم کرد،‏

و با تو مردان پیر و جوان،‏

و حتی پسران و دختران را خرد خواهم کرد.‏

۲۳ با تو چوپان‌ها و گله‌هایشان را خرد خواهم کرد،‏

کشاورزان و دام‌هایشان را از بین خواهم برد،‏

و با تو فرمانداران و حاکمان* را خرد خواهم کرد.‏

۲۴ من بابِل و همهٔ ساکنان کلده را به سزای کارهایشان خواهم رساند،‏

چون در صَهیون،‏ جلوی چشمان شما کارهای شریرانهٔ زیادی کرده‌اند.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۲۵ یَهُوَه می‌گوید:‏ «ای کوه ویرانگر،‏

ای نابودکنندهٔ تمام جهان،‏+ من دشمن تو هستم!‏+

من دستم را به ضدّ تو بلند می‌کنم و تو را از بالای صخره‌ها به پایین می‌غلتانم،‏

و تو را به کوهی سوخته‌شده تبدیل خواهم کرد.‏

۲۶ تو برای همیشه ویران خواهی شد،‏

و مردم از تو سنگِ زاویه یا سنگی برای پی ساختمان برنمی‌دارند.‏»‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏

۲۷ ‏«در آن سرزمین،‏ علامت آماده‌باش بلند کنید.‏+

در میان ملت‌ها شیپور را به صدا درآورید.‏

به ملت‌ها بگویید که برای جنگ با بابِل آماده شوند.‏

پادشاهان آرارات،‏+ مینّی و اَشکِناز + را برای حمله به آن جمع کنید.‏

افسرانی* را به ضدّ بابِل تعیین کنید.‏

بگذارید اسب‌های زیاد مثل انبوهی از ملخ‌های مودار هجوم آورند.‏

۲۸ به ملت‌ها بگویید که برای جنگ با بابِل آماده شوند،‏

یعنی به پادشاهان،‏ فرمانداران و همهٔ حاکمان* ماد،‏+

و تمام سرزمین‌هایی که زیر سلطهٔ آن‌ها هستند.‏

۲۹ آن وقت،‏ زمین به لرزه درمی‌آید و تکان می‌خورد،‏

چون یَهُوَه تصمیماتی را که به ضدّ بابِل گرفته است به اجرا درمی‌آورد؛‏

او کاری خواهد کرد که سرزمین بابِل ویران و غیرمسکونی شود،‏ طوری که مردم از دیدنش وحشت کنند.‏+

۳۰ جنگجویان بابِل،‏ از جنگیدن دست کشیده‌اند.‏

آن‌ها در قلعه‌هایشان می‌نشینند.‏

نیرویشان تمام شده،‏+

و مثل زنان شده‌اند.‏+

خانه‌های بابِل به آتش کشیده شده،‏

و پشت‌بندهای دروازه‌های شهر شکسته شده‌اند.‏+

۳۱ قاصدان و پیام‌رسانان،‏

یکی بعد از دیگری می‌دوند

تا به پادشاه بابِل خبر دهند که شهرش از هر طرف تسخیر شده،‏+

۳۲ محل‌های عبور از رودخانه‌ها* به تصرّف درآمده‌اند،‏+

قایق‌هایی که از نی درست شده بودند،‏ به آتش کشیده شده‌اند،‏

و سربازان بابِلی به وحشت افتاده‌اند.‏»‏

۳۳ یَهُوَه،‏ خدای لشکرها و خدای اسرائیل می‌گوید:‏

‏«دختر بابِل* مثل خرمنی در خرمنگاه است،‏

و وقت آن رسیده که محکم زیر پا کوبیده شود.‏

به‌زودی وقت دروی آن می‌رسد.‏»‏

۳۴ ‏«نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل مرا بلعیده و از بین برده؛‏+

او مرا گیج و سردرگم کرده است.‏

او مرا مثل کوزه‌ای که خالی است کنار گذاشته،‏

و مثل یک مار بزرگ مرا قورت داده است؛‏+

او شکمش را از ثروت من پر کرده،‏

و مرا با فشار آب دور انداخته است.‏

۳۵ ساکنان صَهیون می‌گویند:‏ ‹امیدواریم همان رفتار ظالمانه و خشونت‌آمیزی که با ما شد،‏ به سر بابِل هم بیاید!‏›‏+

مردم اورشلیم می‌گویند:‏ ‹خون ما به گردن ساکنان کلده باشد!‏›»‏

۳۶ بنابراین یَهُوَه می‌گوید:‏

‏«من از حق شما دفاع می‌کنم،‏+

و انتقامتان را خواهم گرفت.‏+

من رودخانه* و چاه‌های بابِل را خشک خواهم کرد.‏+

۳۷ بابِل به توده‌ای از سنگ + و لانهٔ شغال‌ها + تبدیل خواهد شد؛‏

طوری که مردم از دیدنش وحشت کنند،‏

و انگشت به دهان بمانند.‏*

دیگر کسی در آنجا زندگی نخواهد کرد.‏+

۳۸ آن‌ها همگی مثل شیران جوان* نعره خواهند کشید،‏

و مثل بچه‌های شیر غرّش خواهند کرد.‏»‏

۳۹ یَهُوَه می‌گوید:‏ «در اوج هیجانشان،‏ ضیافتی برایشان ترتیب می‌دهم،‏

و کاری می‌کنم که مست و سرخوش شوند.‏+

به این ترتیب،‏ تا ابد به خواب فرو خواهند رفت؛‏

خوابی که از آن بیدار نخواهند شد!‏»‏+

۴۰ ‏«آن‌ها را مثل برّه‌ها به کشتارگاه خواهم برد؛‏

مثل قوچ‌ها و بزهای نر.‏»‏

۴۱ ‏«ببینید شیشَک* چطور تسخیر شده!‏+

ببینید شهری که مورد ستایش تمام دنیاست،‏ به چه روزی افتاده!‏+

وضعیت بابِل آنقدر اسفبار شده که ملت‌ها از دیدن آن به وحشت می‌افتند!‏

۴۲ آب دریا بالا آمده و بابِل را در خود فرو برده؛‏

موج‌های زیادش آن را پوشانده است.‏

۴۳ شهرهایش به بیابان و زمینی خشک تبدیل شده‌اند،‏ طوری که مردم از دیدن آن‌ها وحشت می‌کنند؛‏

سرزمینی که دیگر کسی در آن زندگی نخواهد کرد و از آن رد نخواهد شد.‏+

۴۴ من بِل را در بابِل مجازات خواهم کرد،‏+

و چیزهایی را که بلعیده،‏ از دهانش بیرون خواهم کشید.‏+

ملت‌ها دیگر برای پرستش او نخواهند رفت،‏

و دیوارهای بابِل فرو خواهند ریخت.‏+

۴۵ ای قوم من،‏ از آن شهر بیرون بیایید!‏+

جانتان را نجات دهید،‏+ چون خشم یَهُوَه شعله‌ور شده است.‏+

۴۶ از خبرهایی که در این سرزمین می‌شنوید،‏ نترسید و مأیوس نشوید.‏

یک سال یک خبر می‌شنوید،‏

و سال بعد،‏ خبر دیگر؛‏

خبر ظلم و خشونت در این سرزمین و خبر جنگ بین حاکمان.‏

۴۷ به همین دلیل،‏ روزهایی می‌آید

که بت‌های* بابِل را نابود خواهم کرد.‏

ساکنان این سرزمین سرافکنده و رسوا خواهند شد،‏

و آنجا پر از جنازهٔ کشته‌شدگان می‌شود.‏»‏+

۴۸ یَهُوَه می‌گوید:‏ «آسمان‌ها و زمین و هر چه در آن‌هاست،‏

با سقوط بابِل آواز شادی سر خواهند داد،‏+

چون ویرانگران از طرف شمال به بابِل حمله خواهند کرد.‏+

۴۹ بابِل نه تنها باعث قتل کسانی شد که در اسرائیل بودند،‏+

بلکه باعث قتل کسانی هم شد که از همه جای زمین در بابِل بودند.‏

۵۰ ای کسانی که از جنگ،‏ جان سالم به در برده‌اید،‏ بروید و معطل نکنید!‏+

یَهُوَه را در سرزمین دور به یاد آورید،‏

و اورشلیم را به خاطر* داشته باشید.‏»‏+

۵۱ ‏«به ما توهین کرده‌اند و سرافکنده و رسوا شده‌ایم.‏

از حقارت و شرمندگی روسیاه شده‌ایم،‏

چون بیگانگان به مکان مقدّس معبد یَهُوَه حمله کرده‌اند.‏»‏+

۵۲ یَهُوَه می‌گوید:‏ «به همین دلیل،‏ روزهایی می‌آید

که بت‌های* بابِل را نابود خواهم کرد،‏

و زخمی‌شدگان در سراسر آن سرزمین آه و ناله خواهند کرد.‏»‏+

۵۳ یَهُوَه می‌گوید:‏ «حتی اگر بابِل تا به آسمان بالا برود،‏+

حتی اگر قلعه‌های مستحکم و بلندش را تقویت کند،‏

من ویرانگران را خواهم فرستاد تا نابودش کنند.‏»‏+

۵۴ ‏«گوش کنید!‏ از بابِل صدای گریه و زاری به گوش می‌رسد،‏+

صدای مصیبتی عظیم از سرزمین کلدانیان شنیده می‌شود؛‏+

۵۵ زیرا یَهُوَه در حال نابود کردن بابِل است،‏

و صدای بلند آن را خاموش خواهد کرد.‏

صدای حملهٔ دشمنانش شنیده می‌شود،‏

صدایی که مثل صدای امواج خروشان دریاست.‏

۵۶ آن نابودکننده به بابِل خواهد آمد.‏+

جنگجویان بابِل اسیر خواهند شد،‏+

و کمان‌هایشان شکسته می‌شوند،‏

چون یَهُوَه خدایی است که هر کس را به سزای اعمالش می‌رساند.‏+

او مطمئناً از بابِل انتقام خواهد گرفت.‏»‏+

۵۷ پادشاه که اسمش یَهُوَه خدای لشکرهاست می‌گوید:‏

‏«بزرگان،‏* خردمندان،‏ فرمانداران،‏ حاکمان* و جنگجویان بابِل را مست خواهم کرد؛‏+

در نتیجه آن‌ها به خواب ابدی فرو می‌روند،‏

و از آن بیدار نخواهند شد.‏»‏+

۵۸ یَهُوَه خدای لشکرها می‌گوید:‏

‏«دیوارهای ضخیم بابِل به کلّی نابود می‌شوند،‏+

و دروازه‌های بلندش به آتش کشیده خواهند شد.‏

قوم‌ها و ملت‌ها زحمت بیهوده می‌کشند و خودشان را خسته می‌کنند،‏

گویی که فقط هیزم روی آتش می‌گذارند.‏»‏+

۵۹ در چهارمین سال سلطنت صِدِقیا پادشاه یهودا،‏ اِرْمیای نبی به سِرایا که پسر نیریا + و نوهٔ مَحسِیا بود،‏ دستورالعمل‌هایی داد.‏ در آن زمان،‏ سِرایا که مسئول تدارکات بود،‏ همراه با صِدِقیا به بابِل رفت.‏ ۶۰ اِرْمیا تمام بلاهایی را که قرار بود به سر بابِل بیاید،‏ یعنی چیزهایی را که در بالا ذکر شد،‏ روی یک طومار نوشت.‏ ۶۱ اِرْمیا به سِرایا گفت:‏ «وقتی بابِل را دیدی و به آنجا رسیدی،‏ با صدای بلند تمام این نوشته‌ها را بخوان.‏ ۶۲ بعد بگو،‏ ‹ای یَهُوَه،‏ تو گفته‌ای بابِل نابود و غیرمسکونی می‌شود.‏ دیگر هیچ موجود زنده‌ای،‏ چه انسان و چه حیوان،‏ در آنجا زندگی نخواهد کرد و آن سرزمین تا ابد ویران خواهد ماند.‏›‏+ ۶۳ تو ای سِرایا،‏ وقتی خواندن این طومار را تمام کردی،‏ سنگی به آن ببند و آن را در وسط رود فُرات بینداز.‏ ۶۴ بعد بگو:‏ ‹بابِل هم به خاطر بلایی که به سرش می‌آورم،‏ به همین شکل غرق می‌شود و دیگر برنمی‌خیزد،‏+ و ساکنانش از خستگی از پا درمی‌آیند.‏›»‏+

پیام‌های اِرْمیا همین جا به پایان می‌رسد.‏

۵۲ صِدِقیا + ۲۱ ساله بود که پادشاه شد و ۱۱ سال در اورشلیم حکمرانی کرد.‏ مادرش حَموطَل + نام داشت و دختر اِرْمیا از اهالی لِبنه بود.‏ ۲ صِدِقیا مثل یِهویاقیم،‏ کارهایی را که در نظر یَهُوَه بد بود،‏ انجام می‌داد.‏+ ۳ یَهُوَه از اتفاقاتی که در اورشلیم و یهودا می‌افتاد آنقدر خشمگین شد که ساکنان آنجا را از جلوی چشمانش دور کرد.‏+ صِدِقیا علیه پادشاه بابِل شورش کرد.‏+ ۴ در نهمین سال حکمرانی صِدِقیا،‏ در دهمین روز ماه دهم،‏ نِبوکَدنَصَّر،‏* پادشاه بابِل با تمام لشکرش به اورشلیم حمله کرد.‏ آن‌ها در مقابل شهر اردو زدند و برای محاصرهٔ آن،‏ دورتادور شهر حصار ساختند.‏+ ۵ شهر اورشلیم تا یازدهمین سال حکمرانی صِدِقیا تحت محاصره بود.‏

۶ در نهمین روز ماه چهارم آن سال،‏+ قحطی در شهر آنقدر شدید شد که مردم چیزی برای خوردن نداشتند.‏+ ۷ سرانجام،‏ کلدانیان شکافی در دیوار اورشلیم ایجاد کردند.‏ وقتی سربازانی که در اورشلیم بودند این را دیدند،‏ همگی شبانه از دروازه‌ای که بین دو دیوار و نزدیک باغ پادشاه بود،‏ به بیرون شهر فرار کردند.‏ آن سربازان با وجود این که کلدانیان شهر را محاصره کرده بودند،‏ فرار کردند و به سمت عَرَبه رفتند.‏+ ۸ اما سربازان کلدانی به دنبال صِدِقیای پادشاه رفتند + و او را در دشت‌های اطراف اَریحا دستگیر کردند و تمام سپاهیانش پراکنده شدند.‏ ۹ بعد از دستگیری صِدِقیای پادشاه،‏ او را به حضور پادشاه بابِل به رِبله که در سرزمین حَمات بود بردند.‏ او در آنجا حکم محکومیت صِدِقیا را صادر کرد.‏ ۱۰ پادشاه بابِل در رِبله جلوی چشمان صِدِقیا پسران او را کشت و همهٔ بزرگان یهودا را هم اعدام کرد.‏ ۱۱ بعد پادشاه بابِل چشمان صِدِقیا را کور کرد،‏+ دست و پای او را با غُل و زنجیر مسی بست و او را به بابِل برد و تا روز مرگش در زندان نگه داشت.‏

۱۲ در روز دهم از ماه پنجم در نوزدهمین سال حکمرانی نِبوکَدنَصَّر* پادشاه بابِل،‏ نِبوزَرَدان که رئیس گارد سلطنتی و از خادمان پادشاه بابِل بود،‏ به اورشلیم آمد.‏+ ۱۳ او معبد یَهُوَه،‏ قصر پادشاه و تمام خانه‌های اورشلیم را به آتش کشید + و همین طور همهٔ خانه‌های بزرگ را سوزاند.‏ ۱۴ همهٔ سربازان کلدانی که تحت فرمان رئیس گارد سلطنتی بودند،‏ دیوارهای اطراف اورشلیم را خراب کردند.‏+

۱۵ نِبوزَرَدان که رئیس گارد سلطنتی بود،‏ بعضی از فقیران یهودا و بازماندگان شهر را به تبعید برد،‏ یعنی صنعتگران باقی‌مانده و همین طور فراریانی را که به پادشاه بابِل ملحق شده بودند.‏+ ۱۶ اما نِبوزَرَدان،‏ رئیس گارد سلطنتی،‏ بعضی از فقیرترین مردم را در آنجا باقی گذاشت و به آن‌ها دستور داد در باغ‌های انگور و مزرعه‌ها کار کنند.‏+

۱۷ کلدانیان ستون‌های مسی معبد یَهُوَه،‏+ حوض مسی + و گاری‌هایی را که در معبد یَهُوَه قرار داشت،‏+ خرد کردند و همهٔ آن مس‌ها را به بابِل بردند.‏+ ۱۸ آن‌ها همچنین سطل‌ها،‏ خاک‌اندازها،‏ قیچی‌های فتیله‌خاموش‌کن،‏ کاسه‌ها،‏+ پیاله‌ها + و همهٔ ظرف‌ها و وسایلی را که برای خدمت در معبد استفاده می‌شد،‏ با خود بردند.‏ ۱۹ رئیس گارد سلطنتی،‏ تمام تشت‌ها،‏+ آتشدان‌ها،‏ کاسه‌ها،‏ سطل‌ها،‏ چراغدان‌ها،‏+ پیاله‌ها و همین طور کاسه‌هایی را که از طلا و نقرهٔ خالص بود،‏+ با خود برد.‏ ۲۰ مقدار مس دو ستون،‏ حوض،‏ ۱۲ گاو مسی + که حوض روی آن‌ها قرار داشت و مس گاری‌هایی که سلیمان پادشاه برای معبد یَهُوَه ساخته بود،‏ آنقدر زیاد بود که نمی‌شد آن را وزن کرد.‏

۲۱ بلندی هر ستون ۸ متر* بود و دورتادور هر کدام پنج متر و سی سانتی‌متر.‏*‏+ ستون‌ها تو خالی و ضخامت مس هر کدام تقریباً ۷ سانتی‌متر* بود.‏ ۲۲ هر کدام از ستون‌ها،‏ یک سرستون مسی به بلندی دو متر و بیست سانتی‌متر* داشت.‏+ شبکه و انارهای دورتادور آن‌ها هم از مس بود.‏ ستون دوم دقیقاً مثل ستون اول بود.‏ ۲۳ دور هر سرستون ۹۶ انار بود و در مجموع،‏ ۱۰۰ انار دورتادور شبکه وجود داشت.‏+

۲۴ در ضمن،‏ رئیس گارد سلطنتی،‏ این افراد را هم با خود برد:‏ سِرایا کاهن اعظم + و معاونش صَفَنیا + و سه نگهبان دروازه.‏+ ۲۵ او یکی از درباریان را که مسئول سربازان بود،‏ هفت نفر از مشاوران مخصوص پادشاه را که در شهر بودند،‏ دفتردار فرماندهٔ لشکر را که مسئول فراخواندن افراد برای سربازی بود و همچنین ۶۰ نفر از مردمی را که در شهر باقی مانده بودند،‏ از شهر برد.‏ ۲۶ نِبوزَرَدان،‏ رئیس گارد سلطنتی،‏ آن‌ها را به رِبله پیش پادشاه بابِل برد.‏ ۲۷ پادشاه بابِل آن‌ها را در رِبله در سرزمین حَمات کشت.‏+ به این ترتیب،‏ اهالی یهودا از سرزمین خود به تبعید برده شدند.‏+

۲۸ تعداد اسیران یهودی‌ای که در سال هفتم سلطنت نِبوکَدنَصَّر به بابِل برده شدند،‏ ۳۰۲۳ نفر بود.‏+

۲۹ در هجدهمین سال سلطنت نِبوکَدنَصَّر،‏+ ۸۲۳ نفر دیگر هم از اورشلیم به اسارت برده شدند.‏

۳۰ در بیست‌وسومین سال سلطنت نِبوکَدنَصَّر،‏ نِبوزَرَدان رئیس گارد سلطنتی،‏ ۷۴۵ نفر دیگر را به تبعید برد.‏+

در مجموع ۴۶۰۰ نفر تبعید شدند.‏

۳۱ در سی‌وهفتمین سال تبعید یِهویاکین،‏+ پادشاه یهودا،‏ در بیست‌وپنجمین روز از ماه دوازدهم،‏ اِویل‌مِرودَک به پادشاهی بابِل رسید و یِهویاکینِ پادشاه را از زندان آزاد کرد.‏+ ۳۲ او با مهربانی با یِهویاکین رفتار کرد و جایگاهی بالاتر از جایگاه پادشاهان دیگری که با او در بابِل بودند،‏ به او داد.‏ ۳۳ پس یِهویاکین لباس زندان را درآورد.‏ او باقی عمرش بر سر سفرهٔ پادشاه غذا می‌خورد.‏ ۳۴ همچنین پادشاه تا زمانی که یِهویاکین زنده بود،‏ روزانه سهمیه‌ای از مواد غذایی به او می‌داد.‏

احتمالاً یعنی:‏ «یَهُوَه سرافراز می‌کند.‏»‏

یا:‏ «تقدیس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «کسی که در حال بیدار شدن است.‏»‏

منظور دیگی با دهانهٔ گشاد است که روی آتش گذاشته می‌شد.‏

یا:‏ «بخور.‏»‏

یا:‏ «سجده می‌کنند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «کمرت را ببند.‏»‏

یا:‏ «محبت پایداری.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

یا:‏ «میراث.‏»‏

یا:‏ «جزیره‌های کِتّیمیان.‏»‏

یا:‏ «کنده‌اند.‏» احتمالاً در صخره‌ها.‏

یا:‏ «شیرهای جوان یال‌دار.‏»‏

یا:‏ «نوف.‏»‏

یا:‏ «سرت را کچل کرده‌اند.‏»‏

شیحور یکی از شعبه‌های رود نیل بود.‏

یا:‏ «اصلاً خداترس نبودی.‏»‏

یا:‏ «فاسد.‏»‏

قَلیاب نوعی کربنات سدیم است.‏

یا:‏ «خدایان دروغین.‏»‏

یا:‏ «چون هیچ تأدیبی را قبول نکردند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ای مردم این نسل.‏»‏

یا:‏ «حمایل.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دست‌هایت را روی سرت خواهی گذاشت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «عربی.‏»‏

یا:‏ «پرستش سنگ‌ها و درخت‌ها.‏»‏

یا:‏ «سرکش.‏»‏

یا:‏ «خدایان بیگانه را پرستش می‌کردی.‏»‏

یا:‏ «سرکش.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «من شوهر شما هستم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «موافق دل من.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «شما را در سبزه‌زار دانش و بینش بچرانند.‏»‏

یا:‏ «سرکش.‏»‏

یا:‏ «سرکش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ختنه کنید.‏»‏

یا:‏ «دلتان را ختنه کنید.‏»‏

یا:‏ «سر جایتان بی‌حرکت نمانید!‏»‏

یا:‏ «سینه بزنید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دلش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دلشان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دختر قومم.‏» ظاهراً این اصطلاح شاعرانه نشانگر حس رحمت و دلسوزی است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دیده‌بانانی.‏» منظور کسانی است که شهری را زیر نظر می‌گیرند تا بفهمند بهترین موقع برای حمله،‏ چه وقت است.‏

یا:‏ «تلخ.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ای روده‌های من!‏ ای روده‌های من!‏»‏

یا احتمالاً:‏ «فریاد کسانی را شنیدم که حمله می‌کنند.‏»‏

یا:‏ «حکمت کافی دارند.‏»‏

یا:‏ «پشیمان نمی‌شوم.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «زنی که بیمار است.‏»‏

یا:‏ «تأدیب.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «رویشان.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «خدا وجود ندارد!‏»‏

یا:‏ «از من بترسید؟‏»‏

یا:‏ «دلی سخت و سرکش دارند.‏»‏

یا:‏ «از یَهُوَه خدایمان بترسیم.‏»‏

یا:‏ «شکارچیان پرندگان.‏»‏

عبارتی شاعرانه برای توصیف شهر اورشلیم یا ساکنان آن.‏

یا:‏ «ظریف.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تقدیس.‏»‏

یا:‏ «خاکریز.‏»‏

یا:‏ «ظاهری.‏»‏

یا:‏ «لغزش می‌خورند.‏»‏

یا:‏ «تعالیم.‏»‏

یا:‏ «بیدار خواهد شد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ای دخترِ قوم من.‏»‏

یا:‏ «خودتان را در خاکستر بغلتانید.‏»‏

منظور اِرْمیاست.‏

وسیله‌ای که تصفیه‌گر برای دمیدن هوا به کوره استفاده می‌کند تا حرارت آن را بالا ببرد.‏

منظور تمام ساختمان‌هایی است که در محوطهٔ معبد قرار داشت.‏

یا:‏ «برای بَعَل بخور می‌سوزانید.‏»‏

ملکهٔ آسمان،‏ لقب الٰهه‌ای بود که اسرائیلیانِ مرتد آن را می‌پرستیدند.‏ احتمالاً این الٰهه،‏ الٰههٔ باروری بود.‏

تحت‌اللفظی:‏ «هر روز صبح زود بلند می‌شدم و پیش شما می‌فرستادم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «گردن خود را سخت کردند.‏»‏

یا:‏ «نخواستید هیچ تأدیبی را قبول کنید.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«درّهٔ هِنّوم.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دلم.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«درّهٔ هِنّوم.‏»‏

یا:‏ «برمی‌گردند.‏»‏

یا:‏ «توکاهای باغی.‏» یا احتمالاً:‏ «دُرناها.‏»‏

یا:‏ «مهاجرت کنند.‏»‏

یا:‏ «تعالیم.‏»‏

یا:‏ «منشی‌ها؛‏ علمای شما.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دخترِ قومم.‏»‏

یا:‏ «ظاهری.‏»‏

یا:‏ «لغزش می‌خورند.‏»‏

یا:‏ «دل من بیمار است.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دخترِ قومم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دخترِ قومم.‏»‏

یا:‏ «پزشکی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دخترِ قوم من.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دخترِ قوم من.‏»‏

یا:‏ «اَفسَنتین.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«اَفسَنتین.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

یا:‏ «داس لبه‌کوتاهش.‏»‏

آیهٔ ۱۱ در ابتدا به زبان آرامی نوشته شده بود.‏

یا:‏ «گسترش داد.‏»‏

یا:‏ «ابرها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «روحی.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«روح.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نصیب یعقوب.‏»‏

یا:‏ «گویی با قلاب‌سنگ پرتاب می‌کنم.‏»‏

یا:‏ «با درک و فهم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «راه انسان به خودش تعلّق ندارد.‏»‏

احتمالاً روی سخن با اِرْمیاست.‏

یا:‏ «همین طور بشود.‏»‏

منظور اِرْمیاست.‏

تحت‌اللفظی:‏ «از زمین زندگان قطع کنیم.‏»‏

یا:‏ «عمیق‌ترین احساسات.‏» تحت‌اللفظی:‏ «کلیه‌ها.‏»‏

یا:‏ «عمیق‌ترین احساساتشان.‏» تحت‌اللفظی:‏ «کلیه‌هایشان.‏»‏

یا:‏ «اهل خانهٔ پدرت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «میراثم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «میراثم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «میراثم.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «عزادار.‏»‏

یا:‏ «کسی در دلش به نابودی آن توجهی نمی‌کند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «میراث.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «گله.‏»‏

یا:‏ «مادر پادشاه.‏»‏

همان اتیوپی.‏

تحت‌اللفظی:‏ «شیهه‌های.‏»‏

یا:‏ «جلوی پاهایشان را نگرفته‌اند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دختر باکرهٔ قوم من.‏»‏

یا:‏ «لطف.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «چهار نوع داوری.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «به عقب برمی‌گردی.‏»‏

یا:‏ «دیرخشم.‏»‏

یا:‏ «پیام محکومیت.‏»‏

یا:‏ «بازخرید خواهم کرد.‏»‏

یا:‏ «دربارهٔ مادرانی که آن‌ها را می‌زایند و پدرانی که باعث تولّد آن‌ها می‌شوند.‏»‏

یا:‏ «بدنش را نخواهد برید.‏»‏

این آداب و رسوم عزاداری ریشه در بت‌پرستی داشت و ظاهراً اسرائیلیان مرتد آن را انجام می‌دادند.‏

یا:‏ «شاخ‌های.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «تیرک‌های بت‌پرستی.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «و به بیماری علاج‌ناپذیری مبتلاست.‏»‏

یا:‏ «در دل انسان جستجو می‌کنم.‏»‏

یا:‏ «عمیق‌ترین احساسات.‏» تحت‌اللفظی:‏ «کلیه‌ها.‏»‏

یا:‏ «از تو روی برگردانند.‏»‏

یا:‏ «دو برابر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دروازهٔ پسران قوم.‏»‏

یا:‏ «نِگِب.‏»‏

یا:‏ «در دستش خراب شد.‏»‏

یا:‏ «نیکویی‌هایی.‏»‏

یا:‏ «باکرهٔ اسرائیل.‏»‏

یا:‏ «همیشه از حیرت سوت می‌زنند.‏»‏

یا:‏ «نپوشان.‏»‏

یا:‏ «گناهشان را پاک نکن.‏»‏

یا:‏ «لغزش بخورند.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«درّهٔ هِنّوم.‏»‏

یا:‏ «گوش‌هایش سوت بکشد.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دلم.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«درّهٔ هِنّوم.‏»‏

یا:‏ «از حیرت سوت بزنند.‏»‏

یا:‏ «از حیرت سوت می‌زند.‏»‏

منظور اجرام آسمانی است.‏

یا:‏ «خانه.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «کُنده.‏»‏

به عبری ماگور میسّابیب.‏

یا:‏ «استخوان‌هایم.‏»‏

یا:‏ «عمیق‌ترین احساسات.‏» تحت‌اللفظی:‏ «کلیه‌ها.‏»‏

یا:‏ «دادخواهی‌ام؛‏ مورد قضایی‌ام.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

یا:‏ «من رویم را از این شهر برگردانده‌ام.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تقدیس.‏»‏

اسم دیگر یِهوآحاز.‏

یا:‏ «خانهٔ.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «شبانی خواهد کرد.‏»‏

نام‌های دیگر او یِهویاکین و یِکُنیا است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

یا:‏ «پرتاب خواهم کرد.‏»‏

یا:‏ «شاخه‌ای عادل برای داوود برپا می‌کنم.‏»‏

یا:‏ «با بینش کارهایش را انجام خواهد داد.‏»‏

یا:‏ «ما را درستکار می‌داند.‏»‏

یا:‏ «دلم در سینه‌ام.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «استخوان‌هایم.‏»‏

یا:‏ «مرتد.‏»‏

یا:‏ «دست شریران را تقویت می‌کنند.‏»‏

یا:‏ «اَفسَنتین.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«اَفسَنتین.‏»‏

یا:‏ «آن‌ها امیدهای پوچ و توخالی به شما می‌دهند.‏»‏

یا:‏ «دویدند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آیا من آسمان‌ها و زمین را پر نمی‌کنم؟‏»‏

یا:‏ «در دلشان مصمم هستند.‏»‏

یا:‏ «غلّه.‏»‏

این واژه در زبان عبری دو معنی دارد:‏ «پیام سنگین الٰهی» یا «یک بار سنگین.‏»‏

یا:‏ «پیامی سنگین.‏»‏

یا:‏ «پیام سنگین.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

نام‌های دیگر او یِهویاکین و کُنیاهو است.‏

یا احتمالاً:‏ «سازندگان حصار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «شمشیر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

یا:‏ «به.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «صبح زود بیدار می‌شدم و با شما صحبت می‌کردم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «صبح زود بیدار می‌شد و آن‌ها را می‌فرستاد.‏»‏

یا:‏ «گوش‌هایتان تمایلی به شنیدن نداشت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

همان صِیدا.‏

احتمالاً منظور بابِل است.‏

یا:‏ «شمشیر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «رئیسان گله.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «رئیسان گله.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «رئیسان گله.‏»‏

یا:‏ «آغل‌های.‏»‏

یا:‏ «شیر جوان یال‌داری.‏»‏

یا:‏ «خانه.‏»‏

یا:‏ «دربارهٔ.‏»‏

یا:‏ «خانه.‏»‏

یا:‏ «من هم پشیمان می‌شوم.‏»‏

یا:‏ «تعالیمی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «صبح زود بلند می‌شدم و پیش شما می‌فرستادم.‏»‏

یا:‏ «هر کاری که به نظرتان خوب و درست می‌آید،‏ با من بکنید.‏»‏

یا:‏ «خداترس بود.‏»‏

یا:‏ «صِدِقیا؛‏» طبق بعضی از دست‌نوشته‌های قدیمی.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«یوغ.‏»‏

همان صِیدا.‏

تحت‌اللفظی:‏ «به کسی که از دید من شایسته باشد.‏»‏

یا:‏ «مجبور می‌کنم که به او خدمت کنند.‏»‏

یا:‏ «پسرِ پسرش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «استراحت کند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «شمشیر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دریا.‏» منظور حوضی است که در محوطهٔ معبد قرار داشت.‏

یا:‏ «همین طور بشود.‏»‏

یا:‏ «ملکهٔ مادر.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «سازندگان حصار.‏»‏

یا:‏ «بیماری همه‌گیر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

یا:‏ «همنوعانشان.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «کُنده.‏»‏

ظاهراً این بخشی از نامهٔ قبلی است که در آیهٔ ۵ به آن اشاره شده است.‏

یا:‏ «اصلاح.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «به آن‌ها عزّت و افتخار می‌دهم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «جماعت او.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

یا:‏ «به همین دلیل،‏ محبت پایدار من نسبت به تو ادامه خواهد داشت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «باکرهٔ اسرائیل.‏»‏

یا:‏ «نیکویی‌های من.‏»‏

یا:‏ «فرزندانش.‏»‏

یا:‏ «او نمی‌خواست از کسی تسلّی بگیرد.‏»‏

یا:‏ «محدودهٔ.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «باکرهٔ اسرائیل.‏»‏

یا:‏ «بنا کنم و بکارم.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «شوهر آن‌ها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «همسایه.‏»‏

یا:‏ «دشتی.‏»‏

یا:‏ «خاکستر چرب.‏» منظور خاکستری است که با چربی قربانی‌ها مخلوط شده است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

یا احتمالاً:‏ «۷ شِکِل طلا و ۱۰ شِکِل نقره.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «بازوی درازشده‌ات.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «توصیهٔ.‏»‏

یا:‏ «به هر کس طبق رفتار و کارهایش پاداش دهی.‏»‏

یا:‏ «با پول بخر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

تحت‌اللفظی:‏ «با این که صبح زود بلند می‌شدم و به آن‌ها تعلیم می‌دادم.‏»‏

یا:‏ «تأدیب.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«درّهٔ هِنّوم.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دلم.‏»‏

یا:‏ «از من بترسند.‏»‏

یا:‏ «احترام عمیق به خودم.‏»‏

یا:‏ «نیکویی‌هایی.‏»‏

یا:‏ «خاکریزهای محاصره.‏»‏

یا:‏ «نیکویی‌هایی.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

یا:‏ «وعدهٔ خوبی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «برای داوود شاخه‌ای عادل خواهم رویاند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

تحت‌اللفظی:‏ «در پایان هفتمین سال.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «امروز.‏»‏

در زمان قدیم این کار به یک عهد اعتبار می‌داد.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یوناداب.‏» یوناداب مخفف یِهوناداب است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یوناداب.‏» یوناداب مخفف یِهوناداب است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

تحت‌اللفظی:‏ «صبح زود بلند می‌شدم و با شما صحبت می‌کردم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «صبح زود بلند می‌شدم و آن‌ها را می‌فرستادم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یوناداب.‏» یوناداب مخفف یِهوناداب است.‏

یا:‏ «اتاق غذاخوری.‏»‏

یا:‏ «کاتب.‏»‏

یا:‏ «امیران.‏»‏

حدوداً از اواخر آبان تا اواخر آذر.‏ ضمیمهٔ ب۱۵‏.‏

نام‌های دیگر او یِهویاکین و یِکُنیا است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

تحت‌اللفظی:‏ «در خانهٔ غُل و زنجیر گذاشتند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانهٔ آب‌انبار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دستان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دستان.‏»‏

همان حبشه.‏

یا:‏ «یکی از درباریان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

سَمجَر احتمالاً یک عنوان بود.‏

یا:‏ «رئیس دربار.‏» طبق تقسیم‌بندی دیگری از کلمات در متن عبری،‏ «نِرجَل‌شَرآصِرِ،‏ سَمجَرنِبو،‏ سَرسِکیمِ،‏ رَبساریس.‏»‏

یا:‏ «رئیس جادوگران (‏رئیس طالع‌بینان)‏.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

یا:‏ «رئیس دربار.‏»‏

یا:‏ «رئیس جادوگران (‏رئیس طالع‌بینان)‏.‏»‏

یا:‏ «آب‌انبار.‏»‏

یا:‏ «احساس پشیمانی می‌کنم.‏»‏

یا:‏ «مدتی در آنجا زندگی کنید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

یا:‏ «بدون این که آسیبی به او برسد.‏»‏

یا:‏ «خانهٔ (‏بتکده)‏ خورشید.‏» منظور هِلیوپولیس است.‏

یا:‏ «مِمفیس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «صبح زود بلند می‌شدم و آن‌ها را می‌فرستادم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آن‌ها.‏»‏

یا:‏ «شما پشیمان نشده‌اید.‏»‏

یا:‏ «خداترس نبوده‌اید.‏»‏

ملکهٔ آسمان،‏ لقب الٰهه‌ای بود که اسرائیلیانِ مرتد آن را می‌پرستیدند.‏ احتمالاً این الٰهه،‏ الٰههٔ باروری بود.‏

ملکهٔ آسمان،‏ لقب الٰهه‌ای بود که اسرائیلیانِ مرتد آن را می‌پرستیدند.‏ احتمالاً این الٰهه،‏ الٰههٔ باروری بود.‏

ملکهٔ آسمان،‏ لقب الٰهه‌ای بود که اسرائیلیانِ مرتد آن را می‌پرستیدند.‏ احتمالاً این الٰهه،‏ الٰههٔ باروری بود.‏

ملکهٔ آسمان،‏ لقب الٰهه‌ای بود که اسرائیلیانِ مرتد آن را می‌پرستیدند.‏ احتمالاً این الٰهه،‏ الٰههٔ باروری بود.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

یا:‏ «در کتابی.‏»‏

یا:‏ «تو توقعات زیاد داری.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

این سپرهای کوچک معمولاً در دست کمانداران بودند.‏

یا:‏ «کشتاری.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ای دختر باکرهٔ مصر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

یا:‏ «مِمفیس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «وقت تعیین‌شده.‏»‏

منظور فاتح مصر است.‏

یا:‏ «مِمفیس.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «به بیابان تبدیل خواهد شد.‏»‏

یا:‏ «گوسالهٔ مادهٔ زیباست.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نو.‏»‏

یا:‏ «اصلاح.‏»‏

همان صِیدا.‏

یا:‏ «کَفتور.‏»‏

منظور این است که مردم غزه از شدّت شرمساری و غم و اندوه،‏ موهای سرشان را می‌تراشند.‏

یا:‏ «درّه.‏»‏

یا:‏ «تا کی به کشت و کشتار ادامه می‌دهی؟‏»‏

یا:‏ «زمین هموار؛‏ فلات.‏»‏

یا:‏ «نامش.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «و روی زمین خشک.‏»‏

یا:‏ «در فلات.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «شاخ.‏»‏

یا:‏ «آه و ناله می‌کنم.‏»‏

یا:‏ «چَرخُشت‌ها.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

منظور سازی است که در مراسم ختم می‌نواختند.‏

منظور سازی است که در مراسم ختم می‌نواختند.‏

واژه‌نامه:‏ «مَلکام.‏»‏

یا:‏ «فاسد شده است؟‏»‏

یا:‏ «جنگل‌های انبوه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «شبان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «از شدّت ترس ذوب شده‌اند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «باد.‏»‏

یا:‏ «امیران.‏»‏

ظاهراً در عبری این کلمه با کلمهٔ «مدفوع» ارتباط دارد؛‏ در اینجا به نشانهٔ انزجار و تنفر به کار رفته است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «کَلده.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «میراثم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

یا:‏ «بازخریدکنندهٔ آن‌ها.‏»‏

یا:‏ «بیهوده‌گویان.‏»‏

یا:‏ «در همهٔ نسل‌ها.‏»‏

عبارتی شاعرانه برای توصیف شهر بابِل یا ساکنان آن.‏

یا:‏ «جنگل‌های انبوه.‏»‏

این ضمیر ظاهراً به بابِلیان اشاره می‌کند.‏

یا:‏ «شبان.‏»‏

ظاهراً منظور سرزمین کلدانیان است.‏

یا:‏ «خالی؛‏ تهی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آن‌ها را بیوه نکرده است.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «سرزمینشان.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «تیردان‌ها را پر کنید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «روح پادشاهان ماد.‏»‏

یا:‏ «ابرها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «روحی.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«روح.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نصیب یعقوب.‏»‏

یا:‏ «فرمانروایان دست‌نشانده.‏»‏

منظور افسرانی است که برای خدمت در لشکر،‏ سرباز جمع می‌کردند.‏

یا:‏ «فرمانروایان دست‌نشانده.‏»‏

منظور جاهای کم‌عمق رودخانه است که عبور از آن امکان‌پذیر بود.‏

عبارتی شاعرانه برای توصیف شهر بابِل یا ساکنان آن.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دریا.‏»‏

یا:‏ «از حیرت سوت بزنند.‏»‏

یا:‏ «شیران جوان یال‌دار.‏»‏

ظاهراً منظور بابِل است.‏

یا:‏ «بت‌های تراشیدهٔ.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دل.‏»‏

یا:‏ «بت‌های تراشیدهٔ.‏»‏

یا:‏ «امیران.‏»‏

یا:‏ «فرمانروایان دست‌نشانده.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نِبوکَدرَصَّر.‏» املای دیگر اسم نِبوکَدنَصَّر.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۸ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «برای اندازه‌گیری دور آن،‏ ریسمانی به طول ۱۲ ذراع لازم بود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چهار انگشت.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی