کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • دج جامعه ۱:‏۱-‏۱۲:‏۱۴
  • جامعه

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • جامعه
  • کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
جامعه

جامعه

۱ این‌ها سخنان پسر داوود است که در اورشلیم پادشاهی می‌کند + و به «معلّم»‏* معروف است.‏+

۲ آن معلّم می‌گوید:‏

‏«بیهودگی* محض!‏ بیهودگی محض!‏ همه چیز بیهوده است!‏»‏+

۳ انسان از همهٔ زحمت‌هایش چه فایده‌ای می‌برد؟‏

از همهٔ زحمت‌هایی که روی زمین* می‌کشد چه سودی می‌برد؟‏+

۴ نسلی می‌آید و نسلی می‌رود،‏

اما زمین برای همیشه باقی می‌ماند.‏*‏+

۵ خورشید طلوع می‌کند* و غروب می‌کند،‏

بعد با عجله به جایی که طلوع کرده بود برمی‌گردد.‏+

۶ باد به طرف جنوب می‌وزد و بعد به طرف شمال دور می‌زند،‏

باد در چرخه‌ای حرکت می‌کند و این چرخه همیشه ادامه دارد.‏

۷ آبِ همهٔ رودخانه‌ها* به دریا می‌ریزد،‏ اما دریا هیچ وقت پر و لبریز نمی‌شود.‏+

آب‌ها به همان جایی که رودخانه‌ها از آن جاری می‌شوند برمی‌گردند و دوباره از آنجا جاری می‌شوند.‏+

۸ همه چیز خسته‌کننده است،‏

آنقدر خسته‌کننده که اصلاً قابل گفتن نیست!‏

چشم از دیدن سیر نمی‌شود،‏

و گوش از شنیدن پر نمی‌شود.‏

۹ اتفاقات گذشته تکرار می‌شوند،‏

و انسان‌ها همان کارهای قبلی‌شان را تکرار می‌کنند.‏

در واقع هیچ چیز جدیدی روی زمین* اتفاق نمی‌افتد.‏+

۱۰ هیچ چیزی نیست که بتوان درباره‌اش گفت،‏ «نگاه کن!‏ این جدید است!‏»‏

چون آن هم از قبل وجود داشته،‏

حتی قبل از این که ما به دنیا بیاییم.‏

۱۱ هیچ کس مردم نسل‌های گذشته را به یاد نمی‌آورد.‏

کسانی که بعد از آن‌ها می‌آیند هم فراموش می‌شوند،‏

حتی مردم نسل‌های بعدشان هم فراموش می‌شوند.‏+

۱۲ من همان معلّم هستم و در اورشلیم بر اسرائیل سلطنت می‌کنم.‏+ ۱۳ من تصمیم گرفته‌ام* با حکمتی که دارم + دربارهٔ هر کاری که زیر آسمان انجام می‌شود مطالعه و تحقیق کنم؛‏+ دربارهٔ کار پرزحمتی که خدا به انسان‌ها داده و آن‌ها به آن مشغولند.‏

۱۴ من همهٔ کارهایی را که انسان‌ها روی زمین* به آن مشغولند بررسی کردم،‏

و متوجه شدم که همه چیز بیهوده است،‏ درست مثل دویدن به دنبال باد!‏+

۱۵ چیزی را که کج است،‏ نمی‌توان راست کرد،‏

چیزی را که وجود ندارد،‏ نمی‌توان شمرد.‏

۱۶ بعد در دلم گفتم:‏ «من حکمت زیادی به دست آورده‌ام و حکمتم بیشتر از همهٔ کسانی است که قبل از من در اورشلیم بودند.‏+ حکمت و دانش زیادی که کسب کرده‌ام در عمق دلم جا گرفته است.‏»‏+ ۱۷ من تلاش کردم* که هم معنی حکمت و هم معنی دیوانگی* و حماقت را درک کنم؛‏+ ولی فهمیدم که این هم مثل دویدن به دنبال باد است!‏

۱۸ هر چه حکمت بیشتر شود،‏ دلسردی و ناامیدی هم بیشتر می‌شود،‏

و کسی که دانشش را بیشتر کند،‏ درد و رنجش هم بیشتر می‌شود.‏+

۲ بعد در دلم گفتم:‏ «بگذار خوشگذرانی* را امتحان کنم و ببینم چه فایده‌ای دارد!‏» اما متوجه شدم که آن هم بیهوده است.‏

۲ دربارهٔ خنده گفتم:‏ «دیوانگی است!‏»‏

دربارهٔ خوشگذرانی گفتم:‏ «چه فایده‌ای دارد؟‏»‏

۳ در دلم گفتم که خودم را با خوردن شراب شاد کنم،‏+ اما نه آنقدر که عقلم را از دست بدهم.‏ حتی سعی کردم حماقت را امتحان کنم تا بفهمم چه کاری برای انسان که عمر کوتاهی دارد،‏* بهتر است.‏ ۴ به علاوه کارهای بزرگی انجام دادم؛‏+ برای خودم خانه‌هایی ساختم + و باغ‌های انگور درست کردم.‏+ ۵ باغ‌ها و پارک‌هایی برای خودم ساختم و در آن‌ها انواع و اقسام درختان میوه کاشتم.‏ ۶ حوض‌هایی درست کردم که آب آن‌ها نهال‌های درختان جنگلی را آبیاری کند.‏ ۷ غلامان و کنیزانی برای خودم گرفتم.‏+ خدمتکارانی هم داشتم که در خانهٔ خودم به دنیا آمده بودند.‏ به علاوه،‏ بیشتر از همهٔ کسانی که قبل از من در اورشلیم بودند،‏ صاحب تعدادی زیاد گاو و گوسفند و بز شدم.‏+ ۸ نقره و طلای زیادی جمع کردم + و از طرف پادشاهان و استان‌های مختلف دارایی زیادی به من رسید.‏+ خوانندگان مرد و زن هم داشتم.‏ خودم را از هیچ لذّتی محروم نکردم و نه تنها یک زن،‏ بلکه زن‌های زیادی گرفتم.‏ ۹ به این ترتیب،‏ از همهٔ کسانی که قبل از من در اورشلیم بودند،‏ برتر و بزرگ‌تر شدم + و حکمتم را هم از دست ندادم.‏

۱۰ هر چیزی که دلم می‌خواست* به دست آوردم + و هیچ لذّتی را از خودم* دریغ نکردم.‏ به خاطر همهٔ زحمت‌هایی که می‌کشیدم از ته دل شاد بودم و این پاداش* تمام زحمت‌هایم بود.‏+ ۱۱ اما وقتی به همهٔ کارهایی که انجام داده بودم و همهٔ زحمت‌هایی که کشیده بودم فکر کردم،‏+ متوجه شدم همهٔ آن‌ها مثل دویدن به دنبال باد بیهوده است + و هیچ کاری روی زمین* نیست که واقعاً فایده‌ای* داشته باشد!‏+

۱۲ بعد،‏ هم دربارهٔ حکمت و هم دربارهٔ دیوانگی و حماقت تحقیق کردم + و با خودم گفتم:‏ «کسی که بعد از پادشاه بیاید،‏ چه کار می‌تواند بکند؟‏ تنها کاری که از دستش برمی‌آید همان است که انجام شده است!‏» ۱۳ من به این نتیجه رسیدم که حکمت از حماقت بهتر است،‏+ درست همان طور که روشنایی از تاریکی بهتر است.‏

۱۴ شخص خردمند چشمانش باز است،‏*‏+ اما احمق در تاریکی راه می‌رود.‏+ با این حال،‏ متوجه شدم که عاقبت هر دوی آن‌ها یکی است.‏+ ۱۵ بعد در دلم گفتم:‏ «حالا که عاقبت من هم مثل عاقبت شخص احمق است،‏+ پس این همه حکمت به چه دردم می‌خورد؟‏» برای همین در دلم گفتم:‏ «این هم بیهوده است!‏» ۱۶ چون نه حکیمان برای همیشه در یادها می‌مانند،‏ نه احمقان.‏+ همهٔ آن‌ها روزی فراموش می‌شوند.‏ مگر غیر از این است که هم حکیمان می‌میرند و هم احمقان؟‏+

۱۷ بنابراین از زندگی بیزار شدم،‏+ چون همه چیز روی زمین* رنج‌آور است؛‏ همه چیز مثل دویدن به دنبال باد بیهوده است.‏+ ۱۸ از همهٔ چیزهایی که در زندگی* با تلاش و زحمت به دست آوردم بیزار شدم،‏+ چون باید همهٔ آن‌ها را برای کسی که بعد از من می‌آید بگذارم.‏+ ۱۹ تازه از کجا بدانم که او خردمند خواهد بود یا احمق؟‏+ به هر حال،‏ او صاحب همهٔ چیزهایی می‌شود که من با حکمت و تلاش زیاد در زندگی* به دست آورده‌ام.‏ پس این هم بیهوده است!‏ ۲۰ برای همین به خاطر همهٔ کارهایی که انجام داده بودم و همهٔ زحمت‌هایی که در زندگی* کشیده بودم دلسرد و مأیوس شدم.‏ ۲۱ کسی که خردمند است و دانش و مهارت زیادی دارد شاید سخت کار کند،‏ اما باید همه چیزش را* به کسی بدهد که برای آن زحمتی نکشیده.‏+ این هم بیهوده است و واقعاً غم‌انگیز!‏*

۲۲ واقعاً انسان از همهٔ زحمت‌هایی که می‌کشد و از انگیزه‌ای که برای سخت‌کوشی دارد چه فایده‌ای در زندگی* می‌برد؟‏+ ۲۳ کاری که انسان در تمام روزهای عمرش انجام می‌دهد برایش رنج و ناامیدی به همراه دارد.‏+ دل او حتی شب هم آرامش ندارد.‏+ این هم بیهوده است!‏

۲۴ هیچ چیز برای انسان بهتر از این نیست که بخورد و بنوشد و از دسترنج خود لذّت ببرد.‏+ من متوجه شده‌ام که این هم از طرف خدای حقیقی است؛‏+ ۲۵ چون چه کسی بهتر از من می‌خورد و می‌نوشد؟‏+

۲۶ خدا به کسی که از او خشنود است،‏ حکمت و دانش و شادی می‌دهد.‏+ اما به شخص گناهکار،‏ کار و زحمت فراوان می‌دهد تا همهٔ چیزهایی که جمع می‌کند به کسی برسد که مورد قبول خدای حقیقی است.‏+ این هم مثل دویدن به دنبال باد بیهوده است!‏

۳ برای هر چیز وقت معینی هست،‏

و برای هر کاری که زیر آسمان انجام می‌شود وقت مناسبی.‏

۲ وقتی برای تولّد و وقتی برای مرگ.‏

وقتی برای کاشتن و وقتی برای ریشه‌کن کردن.‏

۳ وقتی برای کشتن و وقتی برای شفا دادن.‏

وقتی برای خراب کردن و وقتی برای ساختن.‏

۴ وقتی برای گریه کردن و وقتی برای خندیدن.‏

وقتی برای ماتم گرفتن و وقتی برای رقصیدن.‏*

۵ وقتی برای دور انداختن سنگ‌ها و وقتی برای جمع کردن سنگ‌ها.‏

وقتی برای بغل کردن و وقتی برای خودداری از آن.‏

۶ وقتی برای جستجو کردن و وقتی برای قبول کردن این که چیزی از دست رفته.‏

وقتی برای نگه داشتن و وقتی برای دور انداختن.‏

۷ وقتی برای پاره کردن + و وقتی برای دوختن.‏

وقتی برای سکوت کردن + و وقتی برای صحبت کردن.‏+

۸ وقتی برای محبت و وقتی برای نفرت.‏+

وقتی برای جنگ و وقتی برای صلح.‏

۹ کارگر از همهٔ زحمت‌هایی که می‌کشد چه فایده‌ای می‌برد؟‏+ ۱۰ من دیدم که خدا چه کارهایی به انسان‌ها داده تا به آن مشغول باشند.‏ ۱۱ خدا همه چیز را در وقت مناسبش زیبا* ساخته است.‏+ او حتی آرزوی زندگی ابدی را در دل انسان‌ها گذاشته؛‏* با این حال بشر هیچ وقت نمی‌تواند به همهٔ کارهای خدا از اول تا آخر کاملاً پی ببرد.‏

۱۲ به این نتیجه رسیدم که هیچ کاری برای انسان‌ها بهتر از این نیست که در طول عمرشان شاد باشند و کارهای خوب انجام دهند،‏+ ۱۳ و بخورند و بنوشند و از دسترنج خودشان لذّت ببرند.‏ این یک هدیه از طرف خداست.‏+

۱۴ متوجه شدم هر کاری که خدا می‌کند،‏ تا ابد پایدار است و نمی‌شود چیزی به آن اضافه کرد یا از آن کم کرد.‏ خدا این طور عمل کرده تا انسان‌ها برای او احترامی عمیق قائل شوند.‏*‏+

۱۵ هر چیزی که الآن اتفاق می‌افتد قبلاً هم اتفاق افتاده و هر چیزی که بعداً اتفاق بیفتد در گذشته هم اتفاق افتاده است؛‏+ اما خدای حقیقی چیزهایی را که انسان‌ها به دنبالش بوده‌اند عملی می‌کند.‏*

۱۶ من دیدم که روی زمین* به جای عدالت،‏ شرارت وجود دارد و به جای درستکاری،‏ بدکاری.‏+ ۱۷ پس با خودم گفتم:‏ «خدای حقیقی،‏ هم درستکاران را داوری خواهد کرد و هم شریران را،‏+ چون برای هر کار و هر عملی وقت مناسبی وجود دارد.‏»‏

۱۸ همین طور در دلم گفتم که خدای حقیقی انسان‌ها را آزمایش می‌کند و به آن‌ها نشان می‌دهد که فرقی با حیوانات ندارند،‏ ۱۹ چون عاقبت انسان‌ها و حیوانات یکی است؛‏ انسان‌ها هم مثل حیوانات می‌میرند.‏+ خدا همان روحی* را که به انسان‌ها داده،‏ به حیوانات هم داده است.‏+ پس انسان‌ها در این مورد از حیوانات برتر نیستند و همه چیز بیهوده است.‏ ۲۰ انسان‌ها و حیوانات هر دو به یک جا می‌روند.‏+ همهٔ آن‌ها از خاک هستند + و به خاک برمی‌گردند.‏+ ۲۱ کیست که واقعاً بداند روح* انسان‌ها بالا می‌رود و روح* حیوانات پایین به زمین؟‏+ ۲۲ بنابراین متوجه شدم که برای انسان هیچ چیز بهتر از این نیست که از کارش لذّت ببرد؛‏+ چون این پاداش اوست.‏ انسان بعد از مرگ دیگر نمی‌تواند ببیند که چه اتفاقاتی می‌افتد.‏+

۴ دوباره به تمام ظلم و ستمی که روی زمین* اتفاق می‌افتد فکر کردم.‏ دیدم که مظلومان اشک می‌ریختند،‏ ولی هیچ کس نبود که به آن‌ها دلگرمی دهد؛‏ قدرت در دست ظالمان بود و کسی نبود که به مظلومان تسلّی دهد.‏+ ۲ با خودم گفتم،‏ خوش به حال کسانی که مرده‌اند،‏ چون وضعیتشان بهتر از کسانی است که هنوز زنده‌اند!‏+ ۳ اما بهتر از هر دو این‌ها،‏ کسی است که هنوز به دنیا نیامده + و این همه ظلم و ستمی را که روی زمین* اتفاق می‌افتد،‏ ندیده است.‏+

۴ همین طور دیدم که مردم برای رقابت با همدیگر،‏ تمام تلاششان را می‌کنند* و مهارت به دست می‌آورند.‏+ اما این هم مثل دویدن به دنبال باد،‏ بیهوده است.‏

۵ شخص احمق دست روی دست می‌گذارد و در نتیجه گوشت بدنش از بین می‌رود.‏*‏+

۶ کمی استراحت بهتر از زحمت بیش از حد و دویدن به دنبال باد است.‏+

۷ بعد به کار بیهودهٔ دیگری فکر کردم که روی زمین* انجام می‌شود:‏ ۸ مردی بود که تنها زندگی می‌کرد،‏ نه پسری داشت و نه برادری.‏ او از کار سخت دست نمی‌کشید و چشمش از ثروت سیر نمی‌شد.‏+ با این حال،‏ او از خودش نمی‌پرسید:‏ «برای چه کسی اینقدر سخت کار می‌کنم و خودم را از چیزهای خوب محروم می‌کنم؟‏»‏+ این هم کار بیهوده و بدبختی بزرگی است!‏+

۹ دو نفر از یک نفر بهترند،‏+ چون فایدهٔ* بیشتری از زحمتشان می‌برند.‏ ۱۰ اگر یکی از آن‌ها بیفتد،‏ نفر دیگر می‌تواند او را بلند کند.‏ اما اگر کسی که تنهاست بیفتد و کسی نباشد که او را بلند کند،‏ چه اتفاقی برایش می‌افتد؟‏

۱۱ به علاوه وقتی دو نفر کنار هم می‌خوابند،‏ گرم می‌شوند.‏ اما کسی که تنهاست چطور می‌تواند خودش را گرم نگه دارد؟‏ ۱۲ اگر کسی تنها باشد،‏ شخصی که مخالف اوست می‌تواند به‌راحتی او را از پا درآورد.‏ ولی اگر دو نفر باشند می‌توانند جلوی او بایستند.‏ طناب سه‌لا به‌راحتی* پاره نمی‌شود.‏

۱۳ یک جوان فقیر ولی عاقل،‏ بهتر است از یک پادشاه پیر و احمق + که دیگر نمی‌خواهد به پند و نصیحت دیگران گوش دهد.‏+ ۱۴ او* هرچند که طی حکومت آن پادشاه در فقر متولّد شد،‏+ از زندان بیرون آمد و به پادشاهی رسید.‏+ ۱۵ من به عاقبت همهٔ کسانی که روی زمین* زندگی می‌کنند و به عاقبت جوانی که جانشین پادشاه شده است فکر کردم.‏ ۱۶ با این که عدهٔ بی‌شماری از او پشتیبانی می‌کنند،‏ اما مردم نسل بعد،‏ از او راضی نخواهند بود.‏+ این هم مثل دویدن به دنبال باد بیهوده است.‏

۵ هر وقت به خانهٔ خدای حقیقی می‌روی،‏ مراقب رفتارت باش.‏+ بهتر است در آنجا خوب گوش بدهی + تا این که مثل احمقان با انگیزهٔ بد قربانی تقدیم کنی،‏+ چون آن‌ها تشخیص نمی‌دهند که کارشان اشتباه است.‏

۲ برای حرف زدن عجله نکن و نگذار دلت تو را وادار کند که در حضور خدای حقیقی حرف‌های نسنجیده بزنی،‏+ چون خدای حقیقی در آسمان است ولی تو روی زمین هستی؛‏ برای همین حرف‌هایت باید کم باشد.‏+ ۳ همان طور که فکر و خیالِ زیاد باعث می‌شود که خواب ببینی،‏+ پرحرفی هم باعث می‌شود که چیزهای احمقانه بگویی.‏+ ۴ هر وقت قولی به خدا می‌دهی،‏ در عمل کردن به آن تأخیر نکن،‏+ چون خدا از احمقان خوشش نمی‌آید.‏+ پس به قولت عمل کن.‏+ ۵ بهتر است قول ندهی تا این که قول بدهی و به آن عمل نکنی.‏+ ۶ نگذار حرفی از دهانت بیرون بیاید که تو را به گناه بکشاند + و در حضور فرشتهٔ* خدا نگو که ندانسته قول دادی.‏+ چرا باید با چنین حرفی خدای حقیقی را خشمگین کنی و او دسترنج تو را از بین ببرد؟‏+ ۷ همان طور که فکر و خیالِ زیاد باعث می‌شود که شخص خواب ببیند،‏+ پرحرفی هم باعث می‌شود که او چیزهای پوچ و بیهوده بگوید.‏ اما تو احترامی عمیق برای خدای حقیقی قائل باش.‏*‏+

۸ اگر در سرزمینت می‌بینی که مأموری در حق فقیران ظلم می‌کند و عدالت را زیر پا می‌گذارد،‏ تعجب نکن؛‏+ چون آن مأمور زیر نظر مأموری بالاتر از خودش است و هر دوی آن‌ها مأمورانی بالاتر از خودشان دارند.‏

۹ محصول زمین بین همهٔ آن‌ها تقسیم می‌شود و حتی پادشاه هم از آن سهمی می‌برد.‏+

۱۰ کسی که عاشق پول* است هیچ وقت از آن سیر نمی‌شود و کسی که عاشق ثروت است هیچ وقت از درآمدش راضی نیست.‏+ این هم بیهوده است.‏+

۱۱ هر چه دارایی* بیشتر شود،‏ خورندگانش هم بیشتر می‌شوند.‏+ پس صاحب دارایی جز این که آن را به چشم خودش ببیند،‏ چه فایده‌ای می‌برد؟‏+

۱۲ خواب یک خدمتکار شیرین است،‏ چه کم بخورد چه زیاد.‏ اما دارایی‌های فراوان شخص ثروتمند نمی‌گذارد که او بخوابد.‏

۱۳ موضوع غم‌انگیزی* که روی زمین* دیدم این است:‏ ثروتی که صاحبش آن را به ضرر خودش جمع کرده بود.‏ ۱۴ آن ثروت در یک معاملهٔ ناموفق* به باد رفت.‏ پس اگر او صاحب پسری شود،‏ چیزی باقی نمی‌ماند که برای پسرش به جا بگذارد.‏+

۱۵ انسان همان طور که برهنه از شکم مادرش بیرون می‌آید،‏ برهنه هم از دنیا می‌رود + و نمی‌تواند از دسترنجش چیزی با خودش ببرد.‏+

۱۶ این هم موضوع غم‌انگیز* دیگری است:‏ انسان دقیقاً همان طور که به دنیا آمده از دنیا می‌رود.‏ پس چه فایده‌ای دارد که کسی سخت کار کند و تمام زحمت‌هایش به باد برود؟‏+ ۱۷ او هر روز در حالی که افسرده و مریض و عصبانی است،‏+ در تاریکی غذا می‌خورد.‏

۱۸ من فهمیدم خوب و شایسته است که انسان در طول دوران کوتاه زندگی‌ای که خدای حقیقی به او داده،‏ بخورد و بنوشد و از دسترنج تمام زحمت‌هایی که روی زمین* می‌کشد لذّت ببرد،‏+ چون پاداش* او همین است.‏+ ۱۹ اگر خدای حقیقی به کسی ثروت و دارایی + و توانایی لذّت بردن از آن‌ها را بدهد،‏ او باید آن پاداش* را قبول کند و از دسترنجش شاد باشد.‏ این هدیه‌ای از طرف خداست.‏+ ۲۰ چنین شخصی گذر عمرش را حس نمی‌کند،‏ چون خدای حقیقی او را با چیزهایی که باعث خوشی دل او می‌شود مشغول نگه می‌دارد.‏+

۶ موضوع غم‌انگیز* دیگری هم روی زمین* دیدم که بین انسان‌ها رایج است:‏ ۲ خدای حقیقی به یک نفر آنقدر ثروت و دارایی و عزّت می‌دهد که می‌تواند هر چیزی دلش بخواهد داشته باشد.‏ با این حال،‏ این توانایی را به او نمی‌دهد که از دارایی‌اش لذّت ببرد و شاید غریبه‌ای بیاید و از آن لذّت ببرد.‏ این هم بیهوده و مصیبت بزرگی است!‏ ۳ اگر کسی صد فرزند داشته باشد و سال‌های زیادی زندگی کند و پیر شود،‏ اما قبل از این که به قبر برود از چیزهای خوبی که دارد لذّت نبرد،‏ باید بگویم که وضعیت بچه‌ای که مرده به دنیا می‌آید از وضعیت او بهتر است.‏+ ۴ آن بچه بیهوده به دنیا آمد و بدون این که اسمی داشته باشد در تاریکی از دنیا رفت.‏ ۵ با این که او هیچ وقت نور خورشید را ندید و چیزی از زندگی نفهمید،‏ باز هم وضعیتش بهتر از وضعیت آن شخص است.‏+ ۶ اگر شخص دو هزار سال عمر کند ولی از زندگی لذّت نبرد،‏ چه فایده‌ای دارد؟‏ مگر بالاخره همه به یک جا نمی‌روند؟‏+

۷ تمام زحمت‌های انسان برای شکمش است؛‏ با وجود این،‏ هیچ وقت سیر نمی‌شود.‏+ ۸ شخص دانا چه برتری‌ای بر شخص احمق دارد؟‏+ یا چه فایده‌ای دارد که شخص فقیر بداند چطور زنده بماند؟‏ ۹ بهتر است انسان از چیزهایی که می‌بیند لذّت ببرد تا این که در آرزوی چیزهایی باشد که ندارد.‏ این هم مثل دویدن به دنبال باد بیهوده است.‏

۱۰ هر چیزی که وجود دارد،‏ اسمی روی آن گذاشته شده و طبیعت انسان هم شناخته شده است؛‏ انسان نمی‌تواند با کسی که از او قدرتمندتر است بحث کند.‏ ۱۱ هر چه بیشتر حرف زده شود،‏ بیهودگی حرف‌ها هم آشکارتر می‌شود.‏ چنین حرف‌هایی چه فایده‌ای به انسان می‌رساند؟‏ ۱۲ چه کسی می‌داند در این عمر کوتاه و بیهوده که مثل سایه زودگذر است،‏+ بهترین کار برای انسان چیست؟‏ چه کسی می‌تواند به انسان بگوید که بعد از مرگش چه اتفاقی روی زمین* خواهد افتاد؟‏

۷ خوشنام بودن* بهتر از یک عطر گرانبهاست + و روز مرگ بهتر از روز تولّد است.‏ ۲ رفتن به خانه‌ای که در آن عزاداری می‌کنند بهتر از رفتن به خانه‌ای است که در آن جشن می‌گیرند،‏+ چون زندگان باید این را به یاد داشته باشند* که عاقبتِ همهٔ انسان‌ها مرگ است!‏ ۳ غم و اندوه از خنده بهتر است،‏+ چون چهرهٔ غمگین،‏ دل را اصلاح می‌کند.‏+ ۴ دل شخص دانا در خانهٔ داغدیدگان است و دل شخص احمق در خانهٔ عیش و نوش.‏*‏+

۵ گوش دادن به توبیخ شخص دانا + بهتر است از گوش دادن به تعریف و تمجیدهای احمقان.‏ ۶ خنده‌های شخص احمق مثل صدای سوختن خارهای زیر دیگ است؛‏ این هم بیهوده است.‏+ ۷ ظلم و فشار می‌تواند انسان خردمند را به دیوانگی بکشاند؛‏ رشوه هم دل انسان را فاسد می‌کند.‏+

۸ آخر هر کاری بهتر از شروعش است و صبور بودن بهتر از مغرور بودن است.‏+ ۹ زود دلخور نشو،‏+ چون احمقان هستند که دلخور می‌شوند و کینه به دل می‌گیرند.‏*‏+

۱۰ هیچ وقت نگو:‏ «چرا روزهای گذشته از این روزها بهتر بود؟‏» چون این حرف از روی حکمت نیست.‏+

۱۱ حکمت همراه با هر چیزی که به ارث می‌رسد خوب است و به کسانی که نور روز را می‌بینند* فایده می‌رساند،‏ ۱۲ چون حکمت یک حفاظ است،‏+ همان طور که پول یک حفاظ است.‏+ اما دانش و حکمت از این جهت بهترند که زندگی انسان* را حفظ می‌کنند.‏+

۱۳ به کارهای خدای حقیقی فکر کن؛‏ چه کسی می‌تواند چیزی را که او کج ساخته راست کند؟‏+ ۱۴ در روزی که خوبی می‌بینی،‏ تو هم به دیگران خوبی کن.‏+ اما در روز سختی و مصیبت،‏ یادت باشد که خدا اجازه داده روزهای خوب و بد وجود داشته باشند.‏+ بنابراین انسان‌ها نمی‌دانند که در آینده چه اتفاقی برایشان می‌افتد.‏+

۱۵ در طول این زندگی بیهوده و کوتاه چیزهای زیادی دیده‌ام؛‏+ از جمله افراد درستکاری که با وجود درستکاری‌شان زود می‌میرند + و افراد شریری که با وجود شرارتشان عمر طولانی می‌کنند.‏+

۱۶ بیش از حد درستکار نباش + و خودت را زیادی دانا نشان نده،‏+ وگرنه ممکن است خودت را نابود کنی!‏+ ۱۷ نگذار نادانی و بدکاری بر تو تسلّط داشته باشد،‏+ وگرنه ممکن است زودتر از معمول بمیری!‏+ ۱۸ بهتر است به هر دوی این هشدارها گوش دهی،‏+ چون شخص خداترس این هشدارها را نادیده نمی‌گیرد.‏

۱۹ حکمت،‏ شخص دانا را از ده فرماندهٔ قوی که از یک شهر محافظت می‌کنند قوی‌تر می‌کند.‏+ ۲۰ هیچ شخص درستکاری روی زمین نیست که کارهایش همیشه درست باشد و هرگز گناه نکند.‏+

۲۱ هر حرفی که از مردم می‌شنوی،‏ به دل نگیر،‏+ وگرنه ممکن است بشنوی که خدمتکارت حرف‌های بدی درباره‌ات می‌زند؛‏*‏ ۲۲ چون خوب می‌دانی* که خودت هم بارها دربارهٔ دیگران بد گفته‌ای.‏+

۲۳ من همهٔ این‌ها را با حکمتی که دارم بررسی کردم و با خودم گفتم:‏ «می‌خواهم از این هم داناتر شوم.‏» اما تلاش‌هایم به جایی نرسید.‏ ۲۴ هر چیزی که به وجود آمده بسیار عمیق است و قابل دسترسی نیست.‏ چه کسی می‌تواند آن را درک کند؟‏+ ۲۵ تصمیم گرفتم* که دربارهٔ حکمت و علّت همه چیز تحقیق و جستجو کنم و بفهمم که چرا احمقان دست به شرارت می‌زنند و دیوانگان حماقت می‌کنند.‏+ ۲۶ بعد فهمیدم زنی که مثل دامِ* یک شکارچی است و دلش مثل تله و دست‌هایش مثل زنجیرهای زندان است،‏ تلخ‌تر از مرگ است.‏ کسی که می‌خواهد خدای حقیقی را خوشحال کند از چنگ چنین زنی فرار می‌کند،‏+ اما شخص گناهکار اسیر او می‌شود.‏+

۲۷ آن معلّم می‌گوید:‏+ «سرانجام به این نکته پی بردم:‏ من دربارهٔ چیزهای زیادی تحقیق کردم تا به نتیجه‌ای برسم،‏ ۲۸ اما چیزی را که مدام دنبالش بودم پیدا نکردم.‏ در بین هزار نفر،‏ یک مرد درستکار پیدا کردم،‏ ولی در بین آن‌ها یک زن درستکار پیدا نکرده‌ام.‏ ۲۹ تنها نتیجه‌ای که گرفتم این است:‏ خدای حقیقی،‏ انسان‌ها را درستکار آفرید،‏+ ولی آن‌ها به دنبال راه‌های نادرست خودشان رفتند.‏»‏+

۸ واقعاً چه کسی مثل شخص داناست؟‏ چه کسی راه حل مشکل را می‌داند؟‏* حکمت انسان چهره‌اش را روشن و اخم‌هایش را باز می‌کند.‏

۲ من می‌گویم:‏ «از فرمان‌های پادشاه اطاعت کن،‏+ چون در حضور خدا قسم خوردی که این کار را بکنی.‏+ ۳ از حضور پادشاه با عجله نرو + و هیچ کار بدی نکن،‏+ چون او هر کاری که بخواهد می‌تواند بکند.‏ ۴ کسی نمی‌تواند روی حرف پادشاه حرفی بزند + یا به او بگوید،‏ ‹چه کار می‌کنی؟‏›»‏

۵ کسی که از فرمان اطاعت کند،‏ ضرر نمی‌کند + و شخص دانا* می‌داند که هر کاری را دقیقاً چطور و چه وقت انجام دهد.‏+ ۶ بله،‏ از آنجایی که انسان‌ها با مشکلات زیادی روبرو هستند،‏ برای حل هر مشکلی وقت و راه مناسبی وجود دارد.‏+ ۷ هیچ کس نمی‌تواند بگوید در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد،‏ چه برسد به این که چطور اتفاق می‌افتد!‏

۸ همان طور که هیچ انسانی بر روح* تسلّط ندارد یا نمی‌تواند آن را کنترل کند،‏ بر روز مرگ هم تسلّط ندارد.‏+ همان طور که هیچ سربازی نمی‌تواند طی جنگ مرخص شود،‏ کسانی هم که کارهای شریرانه می‌کنند نمی‌توانند از عواقب کارهایشان فرار کنند.‏*

۹ من همهٔ این‌ها را دیدم و به همهٔ کارهایی که روی زمین* انجام می‌شود توجه کردم.‏* در طول همهٔ این مدت متوجه شدم وقتی که انسان‌ها بر یکدیگر حکمرانی می‌کنند،‏ نتیجه‌ای جز ضرر و زیان برایشان ندارد.‏+ ۱۰ همچنین دیدم که ظالمان دفن شدند،‏ همان کسانی که به مکان مقدّس رفت و آمد می‌کردند.‏ اما آن‌ها در شهری که ظلم می‌کردند خیلی زود فراموش شدند.‏+ این هم بیهوده است.‏

۱۱ از آنجایی که بدکاران بلافاصله مجازات نمی‌شوند،‏+ انسان‌ها* برای انجام کارهای بد جرأت بیشتری پیدا می‌کنند.‏+ ۱۲ حتی اگر شخص گناهکار صد بار خطا کند و عمر طولانی داشته باشد،‏ می‌دانم کسانی که برای خدای حقیقی احترام عمیق قائلند* سعادتمند خواهند بود،‏ چون واقعاً خداترس هستند.‏+ ۱۳ اما شریران سعادتمند نخواهند بود + و نمی‌توانند عمرشان را که مثل سایه زودگذر است طولانی کنند،‏+ چون خداترس نیستند.‏

۱۴ چیز بیهودهٔ دیگری هم وجود دارد که روی زمین اتفاق می‌افتد:‏ این که با بعضی از درستکاران مثل شریران برخورد می‌شود + و با بعضی از شریران مثل درستکاران.‏+ به نظر من این هم بیهوده است.‏

۱۵ بنابراین توصیهٔ من این است که باید از زندگی لذّت بُرد،‏+ چون برای انسان* چیزی بهتر از این نیست که بخورد و بنوشد و شاد باشد.‏ به این شکل او در کنار زحماتش می‌تواند در طول زندگی‌ای که خدای حقیقی روی زمین* به او داده لذّت ببرد.‏+

۱۶ من در دلم مصمم بودم که حکمت به دست بیاورم و همهٔ کارهایی را که روی زمین انجام می‌شود بررسی کنم،‏+ بدون این که روز و شب خواب به چشمانم بیاید.‏*‏ ۱۷ بعد به تمام کارهای خدای حقیقی فکر کردم و فهمیدم که انسان‌ها نمی‌توانند همهٔ اتفاقاتی را که در زندگی* می‌افتد درک کنند.‏+ هر چقدر هم که سعی کنند،‏ باز هم نمی‌توانند آن‌ها را درک کنند.‏ حتی شاید ادعا کنند که حکمت کافی دارند و می‌فهمند،‏ ولی باز هم نمی‌توانند آن‌ها را درک کنند.‏+

۹ بعد از بررسی تمام این چیزها* به این نتیجه رسیدم که درستکاران و دانایان و کارهایشان،‏ همه در دست خدای حقیقی است.‏+ انسان‌ها از محبت و نفرتی که قبل از آن‌ها وجود داشت بی‌خبرند.‏ ۲ همهٔ آن‌ها یک عاقبت دارند؛‏+ چه درستکاران و چه شریران،‏+ چه افراد خوب و پاک و چه افراد ناپاک،‏ چه کسانی که قربانی می‌دهند و چه کسانی که قربانی نمی‌دهند،‏ چه نیکوکاران و چه گناهکاران،‏ چه کسانی که عجولانه قسم می‌خورند و چه کسانی که در قسم خوردن احتیاط می‌کنند.‏*‏ ۳ اتفاق ناراحت‌کننده‌ای که روی زمین* می‌افتد این است:‏ همهٔ انسان‌ها دلشان پر از شرارت است و برای همین،‏ یک عاقبت دارند.‏+ آن‌ها تا وقتی که زنده‌اند،‏ در دلشان حماقت* است و بعد هم می‌میرند!‏

۴ برای همهٔ کسانی که زنده‌اند امیدی هست،‏ چون سگ زنده بهتر از شیر مرده است.‏+ ۵ زندگان می‌دانند که روزی می‌میرند،‏+ اما مردگان هیچ چیز نمی‌دانند + و دیگر پاداشی نصیبشان نمی‌شود،‏ چون یاد آن‌ها از خاطره‌ها کاملاً محو می‌شود.‏+ ۶ آن‌ها دیگر نه می‌توانند کسی را دوست داشته باشند،‏ نه از کسی متنفر باشند و نه به کسی حسادت کنند.‏ آن‌ها دیگر نمی‌توانند در کارهایی که انسان‌ها می‌کنند* سهمی داشته باشند.‏+

۷ پس برو و از غذایت لذّت ببر و با دلی خوش شراب بخور،‏+ چون خدای حقیقی از کارهایت راضی و خوشحال است.‏+ ۸ امیدوارم که لباس‌هایت همیشه سفید باشند* و به سرت روغن بزنی.‏+ ۹ در روزهای بیهودهٔ این زندگی‌ای که خدا روی زمین* به تو داده،‏ از زندگی با همسر* عزیزت لذّت ببر،‏+ چون در طول زندگی بیهوده‌ات،‏ این پاداش همهٔ زحماتی است که روی زمین* می‌کشی.‏+ ۱۰ هر کاری که از دستت برمی‌آید با تمام توانت انجام بده،‏ چون در گور،‏* یعنی جایی که سرانجام به آن می‌روی،‏ نه کار کردن هست،‏ نه برنامه‌ریزی،‏ نه دانش و نه حکمت.‏+

۱۱ موضوع دیگری که به آن پی بردم* این است که سریع‌ترین دونده لزوماً برندهٔ مسابقه نمی‌شود،‏ قدرتمندترین سرباز لزوماً در جنگ پیروز نمی‌شود،‏+ شخص باهوش لزوماً ثروتمند نمی‌شود،‏+ شخص دانا هم گاهی گرسنه می‌ماند و افرادی که دانش زیاد دارند هم گاهی به هدفشان نمی‌رسند؛‏+ چون اتفاقات غیرمنتظره در زمان غیرمنتظره دامنگیر همهٔ آن‌ها می‌شود.‏ ۱۲ انسان نمی‌داند که چه وقت با مصیبت روبرو می‌شود.‏+ درست مثل ماهی‌ای که در تور گرفتار می‌شود و پرنده‌ای که به تله می‌افتد،‏ انسان هم ناگهان گرفتار مصیبت* می‌شود.‏

۱۳ دربارهٔ حکمت* به نکتهٔ دیگری پی بردم که رویم تأثیر گذاشت:‏ ۱۴ شهر کوچکی بود که جمعیت کمی در آن زندگی می‌کردند.‏ پادشاه قدرتمندی آمد و آن شهر را محاصره کرد و برای حمله به آن شهر،‏ سنگرهای بزرگی ساخت.‏ ۱۵ در آن شهر مردی فقیر ولی دانا زندگی می‌کرد.‏ او با حکمتی که داشت شهر را نجات داد،‏ اما بعد همه او را فراموش کردند.‏+ ۱۶ برای همین با خودم گفتم:‏ ‹حکمت بهتر از قدرت است،‏+ اما اگر کسی که حکمت دارد فقیر باشد،‏ او را حقیر می‌شمارند و به حرف‌هایش توجهی نمی‌کنند.‏›‏+

۱۷ توجه کردن به توصیه‌های ملایم یک شخص خردمند،‏ بهتر از گوش دادن به فریادهای کسی است که در میان احمقان حکمرانی می‌کند.‏

۱۸ حکمت بهتر از سلاح‌های جنگی است،‏ اما فقط یک خطاکار کافیست تا خسارت‌های زیادی به بار آورد.‏+

۱۰ همان طور که مگس‌های مرده،‏ روغن معطر را بدبو و خراب می‌کنند،‏ کمی حماقت هم حکمت و عزّت انسان را از بین می‌برد.‏+

۲ دل شخص عاقل او را به راه درست هدایت می‌کند،‏ اما دل شخص احمق او را به راه اشتباه می‌کشاند.‏+ ۳ شخص احمق در همهٔ کارهایش نشان می‌دهد که شعور ندارد + و کاری می‌کند که همه ببینند او احمق است.‏+

۴ اگر حاکمی از تو خشمگین شد از حضورش بیرون نرو،‏+ چون حفظ آرامش گناهان بزرگ را کمتر می‌کند.‏+

۵ موضوع ناراحت‌کنندهٔ دیگری که روی زمین* دیدم،‏ اشتباهی است که حاکمان می‌کنند:‏+ ۶ به افراد نادان مقام‌های بالا داده می‌شود،‏ ولی ثروتمندان* در مقام‌های پایین می‌مانند.‏

۷ خدمتکارانی را دیدم که سوار بر اسبند،‏ اما بزرگان مثل خدمتکاران پیاده راه می‌روند.‏+

۸ کسی که گودالی می‌کند،‏ ممکن است خودش در آن بیفتد + و کسی که دیوار را خراب می‌کند،‏ ممکن است مار او را نیش بزند.‏

۹ کسی که در معدن سنگ کار می‌کند،‏ ممکن است با سنگ زخمی شود و کسی که هیزم خرد می‌کند،‏ ممکن است در حین کار آسیب ببیند.‏*

۱۰ اگر تبر کند شود و کسی آن را تیز نکند،‏ هیزم‌شکن برای کار با آن باید نیروی بیشتری به کار ببرد.‏ اما حکمت در هر کاری باعث موفقیت می‌شود.‏

۱۱ اگر مار قبل از افسون شدن نیش بزند،‏ مهارت افسونگر* به هیچ دردی نمی‌خورد.‏

۱۲ حرف‌های شخص دانا دلنشین است،‏+ اما حرف‌های شخص احمق باعث بدبختی خودش می‌شود.‏+ ۱۳ او با کلمات احمقانه حرفش را شروع می‌کند + و کلمات آخرش هم مصیبت به بار می‌آورد.‏ ۱۴ با این حال،‏ او از روی نادانی به حرف زدن ادامه می‌دهد.‏+

انسان از آینده خبر ندارد؛‏ پس چه کسی می‌تواند به او بگوید که بعد از مرگش چه اتفاقی خواهد افتاد؟‏+

۱۵ شخص احمق با زحمت‌های بیهوده خودش را خسته و ناتوان می‌کند؛‏ او حتی نمی‌داند چطور راهی را که به طرف شهر می‌رود پیدا کند.‏

۱۶ وای بر سرزمینی که پادشاهش یک پسربچه است + و امیرانش از صبح زود شروع به خوشگذرانی می‌کنند!‏ ۱۷ خوش به حال سرزمینی که پادشاهش از خانواده‌ای اصیل* است و امیرانش در وقت مناسب برای نیرو گرفتن غذا می‌خورند و مست نمی‌کنند!‏+

۱۸ اگر کسی بیش از حد تنبل باشد،‏ تیرهای سقف خانه‌اش شکم می‌دهد و اگر دست روی دست بگذارد سقف خانه‌اش چکه می‌کند.‏+

۱۹ غذا* باعث خوشی می‌شود و شراب،‏ زندگی را لذّت‌بخش می‌کند،‏+ اما پول همهٔ احتیاجات را برآورده می‌کند.‏+

۲۰ حتی در فکرت* هم دربارهٔ پادشاه بد نگو*‏+ و حتی در اتاق خوابت هم دربارهٔ ثروتمندان حرف بد نزن؛‏* چون ممکن است پرنده‌ای* حرف‌هایت را به گوش دیگران برساند.‏*

۱۱ نان خود را روی آب‌ها بینداز،‏+ چون بعد از مدتی طولانی* دوباره آن را پیدا می‌کنی.‏+ ۲ از دارایی‌ات به هفت نفر یا حتی به هشت نفر بده،‏+ چون نمی‌دانی در آینده چه مصیبتی* روی زمین اتفاق خواهد افتاد.‏

۳ اگر ابرها پر از آب شوند،‏ باران شدید بر زمین می‌بارد.‏ اگر درختی به طرف جنوب یا شمال بیفتد،‏ همان طرفی که افتاده روی زمین می‌ماند.‏

۴ کشاورزی که تمام توجهش به باد است،‏ بذر نمی‌کارد و کشاورزی که فقط به حرکت ابرها نگاه می‌کند محصولش را برداشت نمی‌کند.‏+

۵ تو نمی‌توانی کارهای خدای حقیقی را که سازندهٔ همه چیز است درک کنی،‏+ درست همان طور که نمی‌دانی چطور روح* باعث می‌شود استخوان‌های یک بچه در رَحِم مادرش شکل بگیرد.‏+

۶ صبح بذر خود را بکار و تا شب به این کار ادامه بده،‏+ چون نمی‌دانی کدام بذرها رشد می‌کنند،‏ آن‌هایی که صبح کاشتی یا آن‌هایی که عصر کاشتی یا همهٔ آن‌ها.‏

۷ نور،‏ خوشایند* است و دیدن نور آفتاب برای چشم دلپذیر است.‏ ۸ اگر کسی سال‌های زیادی زندگی کند،‏ بگذار از همهٔ آن سال‌ها لذّت ببرد.‏+ اما باید به یاد داشته باشد که ممکن است روزهای تاریک زیادی هم پیش رو داشته باشد.‏ هر چه اتفاق بیفتد پوچ و بیهوده است.‏+

۹ ای جوان،‏ در دوران جوانی‌ات شاد باش و از آن لذّت ببر.‏ کارهایی که دلت می‌خواهد انجام بده و به جاهایی که به نظرت خوب است برو.‏ اما بدان که برای همهٔ این‌ها باید به خدای حقیقی جواب بدهی.‏+ ۱۰ پس چیزهایی را که باعث نگرانی و مشکل می‌شود از دلت بیرون کن و از چیزهایی که به بدنت صدمه می‌زند دوری کن،‏ چون دوران جوانی و سرزندگی زودگذر* است.‏+

۱۲ پس آفریدگار بزرگ خود را در دوران جوانی‌ات به یاد آور،‏+ یعنی قبل از این که روزهای سخت* زندگی برسد + و سال‌هایی بیاید که بگویی:‏ «دیگر از زندگی لذّت نمی‌برم؛‏» ۲ آفریدگار خود را به یاد آور،‏ قبل از این که نور خورشید و ماه و ستارگان از بین برود + و ابرها بعد از* باران شدید دوباره برگردند؛‏ ۳ آن وقت نگهبانان خانه می‌لرزند،‏ مردان قوی خمیده می‌شوند،‏ تعداد زنان آنقدر کم می‌شود که دیگر آسیاب نمی‌کنند و زنانی که از پنجره بیرون را نگاه می‌کنند،‏ همه جا را تاریک می‌بینند؛‏+ ۴ درهای رو به خیابان بسته می‌شوند و صدای سنگ آسیاب کم می‌شود.‏ در آن دوران شخص با صدای یک پرنده بیدار می‌شود و نمی‌تواند صدای دخترانی را که سرود می‌خوانند خوب بشنود؛‏+ ۵ از ارتفاع می‌ترسد و از رفتن به خیابان دلهره دارد.‏ در آن دوران درخت بادام شکوفه می‌دهد + و ملخ خودش را به‌سختی بر زمین می‌کشد و شخص بی‌اشتها می‌شود،‏* چون به خانهٔ دائمی‌اش می‌رود + و مردم در خیابان برایش عزاداری می‌کنند.‏+ ۶ آفریدگار خود را به یاد آور،‏ قبل از این که طناب نقره‌ای پاره شود،‏ کاسهٔ طلایی بشکند،‏ کوزهٔ کنار چشمه خرد شود و چرخ آب‌انبار بشکند.‏ ۷ آن وقت انسان که از خاک ساخته شده است به خاک برمی‌گردد + و نیروی زندگی* به خدای حقیقی که آن را داده بود برمی‌گردد.‏+

۸ آن معلّم* می‌گوید:‏+ «همه چیز بیهوده است!‏ بیهودگی محض!‏»‏+

۹ آن معلّم نه تنها خودش حکمت به دست آورد،‏ بلکه مرتب هر چه را که می‌دانست به مردم تعلیم می‌داد.‏+ او تحقیق و تعمّق فراوانی کرد و در نتیجه توانست مَثَل‌های زیادی بنویسد.‏*‏+ ۱۰ او تلاش کرد که کلماتی دلنشین پیدا کند + و حقایق را به طور دقیق بنویسد.‏

۱۱ سخنان شخص خردمند مثل چوب‌های نوک‌تیزی* است که برای راندن گاوها استفاده می‌شود،‏+ و سخنان برگزیده‌اش مثل میخ‌هایی است که محکم در چوب فرو رفته است؛‏ همهٔ آن سخنان از طرف یک شبان است.‏ ۱۲ اما فرزندم،‏* غیر از این‌ها به این هشدار توجه کن:‏ نوشتن کتاب‌ها تمامی ندارد و مطالعهٔ زیاد آن‌ها انسان را خسته می‌کند.‏+

۱۳ بنابراین از همهٔ چیزهایی که گفته شد،‏ می‌توان به این نتیجه رسید:‏ برای خدای حقیقی احترام عمیق قائل باش*‏+ و به فرمان‌های او عمل کن،‏+ چون این مهم‌ترین وظیفهٔ انسان در زندگی است.‏+ ۱۴ خدای حقیقی انسان‌ها را به خاطر هر کاری که انجام می‌دهند داوری خواهد کرد،‏ حتی کارهایی که از چشم دیگران پنهان است؛‏ چه کارهای خوب باشد و چه کارهای بد.‏+

در عبری یعنی:‏ «گردآورندهٔ جماعت.‏»‏

یا:‏ «پوچی؛‏ بطالت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پابرجاست.‏»‏

یا:‏ «می‌تابد.‏»‏

یا:‏ «رودخانه‌های زمستانی؛‏ رودخانه‌های فصلی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «در دلم مصمم شده‌ام.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «دلم را به این کار دادم.‏»‏

یا:‏ «نادانی محض.‏»‏

یا:‏ «شادی.‏»‏

یا:‏ «که زیر آسمان چند روز عمر می‌کند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چشمانم آرزو می‌کرد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دلم.‏»‏

یا:‏ «سهم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «ارزشی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چشمانش در سرش است.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «سهمش را.‏»‏

یا:‏ «و مصیبتی بزرگ.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «پایکوبی.‏»‏

یا:‏ «با نظم و ترتیب.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ابدیت را در دل‌هایشان گذاشته.‏»‏

یا:‏ «از او بترسند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آنچه را که مورد تعقیب بوده جستجو می‌کند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «نیروی حیاتی.‏»‏

یا:‏ «نیروی حیات.‏»‏

یا:‏ «نیروی حیات.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «زحمت می‌کشند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «گوشت بدنش را می‌خورد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «پاداش.‏»‏

یا:‏ «به‌سرعت.‏»‏

احتمالاً به آن جوان عاقل اشاره می‌کند.‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «پیام‌رسان.‏»‏

یا:‏ «از خدای حقیقی بترس.‏»‏

یا:‏ «نقره.‏»‏

یا:‏ «چیزهای خوب.‏»‏

یا:‏ «مصیبتی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «کار مصیبت‌بار.‏»‏

یا:‏ «مصیبت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «سهم.‏»‏

یا:‏ «سهم.‏»‏

یا:‏ «مصیبت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «داشتن اعتبار خوب.‏» تحت‌اللفظی:‏ «یک اسم.‏»‏

یا:‏ «به دل بسپارند.‏»‏

یا:‏ «شخص دانا عمیقاً به مرگ فکر می‌کند،‏ ولی شخص احمق فکر و ذکرش خوشگذرانی است.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «چون دلخور شدن نشانهٔ احمق بودن است.‏»‏

منظور زندگان است.‏

یا:‏ «زندگی صاحبش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تو را لعنت می‌کند.‏»‏

یا:‏ «در دلت خوب می‌دانی.‏»‏

یا:‏ «دلم را متوجه این موضوع کردم.‏»‏

یا:‏ «تور.‏»‏

یا:‏ «تفسیر یک موضوع را می‌داند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دلی که داناست.‏»‏

یا:‏ «نَفَس؛‏ باد.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«روح.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «شرارت نمی‌تواند شریران را نجات دهد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «دلم را متوجه کردم.‏»‏

یا:‏ «دل انسان‌ها.‏»‏

یا:‏ «از خدای حقیقی می‌ترسند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب برای انسان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «کارهای مردم روی زمین را که روز و شب خواب به چشمانشان نمی‌آید بررسی کنم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دل دادن به تمام این چیزها.‏»‏

یا:‏ «می‌ترسند قسم بخورند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «دیوانگی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب می‌کنند.‏»‏

منظور لباسی با رنگ روشن است که نشانهٔ شادی است،‏ نه لباس عزاداری.‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «زن.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «شیول.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«شیول.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب به آن پی بردم.‏»‏

یا:‏ «بلا؛‏ فاجعه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «حکمت زیر آفتاب.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر آفتاب.‏»‏

یا:‏ «اشخاص توانا.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «باید مراقب باشد.‏»‏

یا:‏ «استاد استفاده از زبان.‏»‏

یا:‏ «اشراف‌زاده.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نان.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «در تخت خوابت.‏»‏

یا:‏ «لعنت و نفرین نکن.‏»‏

یا:‏ «لعنت و نفرین نکن.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «جانور بالدار آسمان.‏»‏

یا:‏ «تکرار کند.‏»‏

یا:‏ «روزهای زیادی.‏»‏

یا:‏ «فاجعه‌ای؛‏ بلایی.‏»‏

یا:‏ «نیروی حیات.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«روح.‏»‏

یا:‏ «شیرین.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «بیهوده.‏»‏

یا:‏ «مصیبت؛‏ بلا.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «با.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «میوهٔ گیاه کَوَر می‌ترکد.‏» این میوه اشتهاآور است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «روح.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«روح.‏»‏

در عبری یعنی:‏ «گردآورندهٔ جماعت.‏»‏

یا:‏ «با ترتیب درست تألیف کند.‏»‏

یا:‏ «سُک‌هایی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسرم.‏»‏

یا:‏ «از خدای حقیقی بترس.‏»‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی