جامعه
۱ اینها سخنان پسر داوود است که در اورشلیم پادشاهی میکند + و به «معلّم»* معروف است.+
۳ انسان از همهٔ زحمتهایش چه فایدهای میبرد؟
۶ باد به طرف جنوب میوزد و بعد به طرف شمال دور میزند،
باد در چرخهای حرکت میکند و این چرخه همیشه ادامه دارد.
۷ آبِ همهٔ رودخانهها* به دریا میریزد، اما دریا هیچ وقت پر و لبریز نمیشود.+
آبها به همان جایی که رودخانهها از آن جاری میشوند برمیگردند و دوباره از آنجا جاری میشوند.+
۸ همه چیز خستهکننده است،
آنقدر خستهکننده که اصلاً قابل گفتن نیست!
چشم از دیدن سیر نمیشود،
و گوش از شنیدن پر نمیشود.
۹ اتفاقات گذشته تکرار میشوند،
و انسانها همان کارهای قبلیشان را تکرار میکنند.
۱۰ هیچ چیزی نیست که بتوان دربارهاش گفت، «نگاه کن! این جدید است!»
چون آن هم از قبل وجود داشته،
حتی قبل از این که ما به دنیا بیاییم.
۱۱ هیچ کس مردم نسلهای گذشته را به یاد نمیآورد.
کسانی که بعد از آنها میآیند هم فراموش میشوند،
حتی مردم نسلهای بعدشان هم فراموش میشوند.+
۱۲ من همان معلّم هستم و در اورشلیم بر اسرائیل سلطنت میکنم.+ ۱۳ من تصمیم گرفتهام* با حکمتی که دارم + دربارهٔ هر کاری که زیر آسمان انجام میشود مطالعه و تحقیق کنم؛+ دربارهٔ کار پرزحمتی که خدا به انسانها داده و آنها به آن مشغولند.
۱۴ من همهٔ کارهایی را که انسانها روی زمین* به آن مشغولند بررسی کردم،
و متوجه شدم که همه چیز بیهوده است، درست مثل دویدن به دنبال باد!+
۱۵ چیزی را که کج است، نمیتوان راست کرد،
چیزی را که وجود ندارد، نمیتوان شمرد.
۱۶ بعد در دلم گفتم: «من حکمت زیادی به دست آوردهام و حکمتم بیشتر از همهٔ کسانی است که قبل از من در اورشلیم بودند.+ حکمت و دانش زیادی که کسب کردهام در عمق دلم جا گرفته است.»+ ۱۷ من تلاش کردم* که هم معنی حکمت و هم معنی دیوانگی* و حماقت را درک کنم؛+ ولی فهمیدم که این هم مثل دویدن به دنبال باد است!
۱۸ هر چه حکمت بیشتر شود، دلسردی و ناامیدی هم بیشتر میشود،
و کسی که دانشش را بیشتر کند، درد و رنجش هم بیشتر میشود.+
۲ بعد در دلم گفتم: «بگذار خوشگذرانی* را امتحان کنم و ببینم چه فایدهای دارد!» اما متوجه شدم که آن هم بیهوده است.
۲ دربارهٔ خنده گفتم: «دیوانگی است!»
دربارهٔ خوشگذرانی گفتم: «چه فایدهای دارد؟»
۳ در دلم گفتم که خودم را با خوردن شراب شاد کنم،+ اما نه آنقدر که عقلم را از دست بدهم. حتی سعی کردم حماقت را امتحان کنم تا بفهمم چه کاری برای انسان که عمر کوتاهی دارد،* بهتر است. ۴ به علاوه کارهای بزرگی انجام دادم؛+ برای خودم خانههایی ساختم + و باغهای انگور درست کردم.+ ۵ باغها و پارکهایی برای خودم ساختم و در آنها انواع و اقسام درختان میوه کاشتم. ۶ حوضهایی درست کردم که آب آنها نهالهای درختان جنگلی را آبیاری کند. ۷ غلامان و کنیزانی برای خودم گرفتم.+ خدمتکارانی هم داشتم که در خانهٔ خودم به دنیا آمده بودند. به علاوه، بیشتر از همهٔ کسانی که قبل از من در اورشلیم بودند، صاحب تعدادی زیاد گاو و گوسفند و بز شدم.+ ۸ نقره و طلای زیادی جمع کردم + و از طرف پادشاهان و استانهای مختلف دارایی زیادی به من رسید.+ خوانندگان مرد و زن هم داشتم. خودم را از هیچ لذّتی محروم نکردم و نه تنها یک زن، بلکه زنهای زیادی گرفتم. ۹ به این ترتیب، از همهٔ کسانی که قبل از من در اورشلیم بودند، برتر و بزرگتر شدم + و حکمتم را هم از دست ندادم.
۱۰ هر چیزی که دلم میخواست* به دست آوردم + و هیچ لذّتی را از خودم* دریغ نکردم. به خاطر همهٔ زحمتهایی که میکشیدم از ته دل شاد بودم و این پاداش* تمام زحمتهایم بود.+ ۱۱ اما وقتی به همهٔ کارهایی که انجام داده بودم و همهٔ زحمتهایی که کشیده بودم فکر کردم،+ متوجه شدم همهٔ آنها مثل دویدن به دنبال باد بیهوده است + و هیچ کاری روی زمین* نیست که واقعاً فایدهای* داشته باشد!+
۱۲ بعد، هم دربارهٔ حکمت و هم دربارهٔ دیوانگی و حماقت تحقیق کردم + و با خودم گفتم: «کسی که بعد از پادشاه بیاید، چه کار میتواند بکند؟ تنها کاری که از دستش برمیآید همان است که انجام شده است!» ۱۳ من به این نتیجه رسیدم که حکمت از حماقت بهتر است،+ درست همان طور که روشنایی از تاریکی بهتر است.
۱۴ شخص خردمند چشمانش باز است،*+ اما احمق در تاریکی راه میرود.+ با این حال، متوجه شدم که عاقبت هر دوی آنها یکی است.+ ۱۵ بعد در دلم گفتم: «حالا که عاقبت من هم مثل عاقبت شخص احمق است،+ پس این همه حکمت به چه دردم میخورد؟» برای همین در دلم گفتم: «این هم بیهوده است!» ۱۶ چون نه حکیمان برای همیشه در یادها میمانند، نه احمقان.+ همهٔ آنها روزی فراموش میشوند. مگر غیر از این است که هم حکیمان میمیرند و هم احمقان؟+
۱۷ بنابراین از زندگی بیزار شدم،+ چون همه چیز روی زمین* رنجآور است؛ همه چیز مثل دویدن به دنبال باد بیهوده است.+ ۱۸ از همهٔ چیزهایی که در زندگی* با تلاش و زحمت به دست آوردم بیزار شدم،+ چون باید همهٔ آنها را برای کسی که بعد از من میآید بگذارم.+ ۱۹ تازه از کجا بدانم که او خردمند خواهد بود یا احمق؟+ به هر حال، او صاحب همهٔ چیزهایی میشود که من با حکمت و تلاش زیاد در زندگی* به دست آوردهام. پس این هم بیهوده است! ۲۰ برای همین به خاطر همهٔ کارهایی که انجام داده بودم و همهٔ زحمتهایی که در زندگی* کشیده بودم دلسرد و مأیوس شدم. ۲۱ کسی که خردمند است و دانش و مهارت زیادی دارد شاید سخت کار کند، اما باید همه چیزش را* به کسی بدهد که برای آن زحمتی نکشیده.+ این هم بیهوده است و واقعاً غمانگیز!*
۲۲ واقعاً انسان از همهٔ زحمتهایی که میکشد و از انگیزهای که برای سختکوشی دارد چه فایدهای در زندگی* میبرد؟+ ۲۳ کاری که انسان در تمام روزهای عمرش انجام میدهد برایش رنج و ناامیدی به همراه دارد.+ دل او حتی شب هم آرامش ندارد.+ این هم بیهوده است!
۲۴ هیچ چیز برای انسان بهتر از این نیست که بخورد و بنوشد و از دسترنج خود لذّت ببرد.+ من متوجه شدهام که این هم از طرف خدای حقیقی است؛+ ۲۵ چون چه کسی بهتر از من میخورد و مینوشد؟+
۲۶ خدا به کسی که از او خشنود است، حکمت و دانش و شادی میدهد.+ اما به شخص گناهکار، کار و زحمت فراوان میدهد تا همهٔ چیزهایی که جمع میکند به کسی برسد که مورد قبول خدای حقیقی است.+ این هم مثل دویدن به دنبال باد بیهوده است!
۳ برای هر چیز وقت معینی هست،
و برای هر کاری که زیر آسمان انجام میشود وقت مناسبی.
۲ وقتی برای تولّد و وقتی برای مرگ.
وقتی برای کاشتن و وقتی برای ریشهکن کردن.
۳ وقتی برای کشتن و وقتی برای شفا دادن.
وقتی برای خراب کردن و وقتی برای ساختن.
۴ وقتی برای گریه کردن و وقتی برای خندیدن.
وقتی برای ماتم گرفتن و وقتی برای رقصیدن.*
۵ وقتی برای دور انداختن سنگها و وقتی برای جمع کردن سنگها.
وقتی برای بغل کردن و وقتی برای خودداری از آن.
۶ وقتی برای جستجو کردن و وقتی برای قبول کردن این که چیزی از دست رفته.
وقتی برای نگه داشتن و وقتی برای دور انداختن.
۷ وقتی برای پاره کردن + و وقتی برای دوختن.
وقتی برای سکوت کردن + و وقتی برای صحبت کردن.+
۸ وقتی برای محبت و وقتی برای نفرت.+
وقتی برای جنگ و وقتی برای صلح.
۹ کارگر از همهٔ زحمتهایی که میکشد چه فایدهای میبرد؟+ ۱۰ من دیدم که خدا چه کارهایی به انسانها داده تا به آن مشغول باشند. ۱۱ خدا همه چیز را در وقت مناسبش زیبا* ساخته است.+ او حتی آرزوی زندگی ابدی را در دل انسانها گذاشته؛* با این حال بشر هیچ وقت نمیتواند به همهٔ کارهای خدا از اول تا آخر کاملاً پی ببرد.
۱۲ به این نتیجه رسیدم که هیچ کاری برای انسانها بهتر از این نیست که در طول عمرشان شاد باشند و کارهای خوب انجام دهند،+ ۱۳ و بخورند و بنوشند و از دسترنج خودشان لذّت ببرند. این یک هدیه از طرف خداست.+
۱۴ متوجه شدم هر کاری که خدا میکند، تا ابد پایدار است و نمیشود چیزی به آن اضافه کرد یا از آن کم کرد. خدا این طور عمل کرده تا انسانها برای او احترامی عمیق قائل شوند.*+
۱۵ هر چیزی که الآن اتفاق میافتد قبلاً هم اتفاق افتاده و هر چیزی که بعداً اتفاق بیفتد در گذشته هم اتفاق افتاده است؛+ اما خدای حقیقی چیزهایی را که انسانها به دنبالش بودهاند عملی میکند.*
۱۶ من دیدم که روی زمین* به جای عدالت، شرارت وجود دارد و به جای درستکاری، بدکاری.+ ۱۷ پس با خودم گفتم: «خدای حقیقی، هم درستکاران را داوری خواهد کرد و هم شریران را،+ چون برای هر کار و هر عملی وقت مناسبی وجود دارد.»
۱۸ همین طور در دلم گفتم که خدای حقیقی انسانها را آزمایش میکند و به آنها نشان میدهد که فرقی با حیوانات ندارند، ۱۹ چون عاقبت انسانها و حیوانات یکی است؛ انسانها هم مثل حیوانات میمیرند.+ خدا همان روحی* را که به انسانها داده، به حیوانات هم داده است.+ پس انسانها در این مورد از حیوانات برتر نیستند و همه چیز بیهوده است. ۲۰ انسانها و حیوانات هر دو به یک جا میروند.+ همهٔ آنها از خاک هستند + و به خاک برمیگردند.+ ۲۱ کیست که واقعاً بداند روح* انسانها بالا میرود و روح* حیوانات پایین به زمین؟+ ۲۲ بنابراین متوجه شدم که برای انسان هیچ چیز بهتر از این نیست که از کارش لذّت ببرد؛+ چون این پاداش اوست. انسان بعد از مرگ دیگر نمیتواند ببیند که چه اتفاقاتی میافتد.+
۴ دوباره به تمام ظلم و ستمی که روی زمین* اتفاق میافتد فکر کردم. دیدم که مظلومان اشک میریختند، ولی هیچ کس نبود که به آنها دلگرمی دهد؛ قدرت در دست ظالمان بود و کسی نبود که به مظلومان تسلّی دهد.+ ۲ با خودم گفتم، خوش به حال کسانی که مردهاند، چون وضعیتشان بهتر از کسانی است که هنوز زندهاند!+ ۳ اما بهتر از هر دو اینها، کسی است که هنوز به دنیا نیامده + و این همه ظلم و ستمی را که روی زمین* اتفاق میافتد، ندیده است.+
۴ همین طور دیدم که مردم برای رقابت با همدیگر، تمام تلاششان را میکنند* و مهارت به دست میآورند.+ اما این هم مثل دویدن به دنبال باد، بیهوده است.
۵ شخص احمق دست روی دست میگذارد و در نتیجه گوشت بدنش از بین میرود.*+
۶ کمی استراحت بهتر از زحمت بیش از حد و دویدن به دنبال باد است.+
۷ بعد به کار بیهودهٔ دیگری فکر کردم که روی زمین* انجام میشود: ۸ مردی بود که تنها زندگی میکرد، نه پسری داشت و نه برادری. او از کار سخت دست نمیکشید و چشمش از ثروت سیر نمیشد.+ با این حال، او از خودش نمیپرسید: «برای چه کسی اینقدر سخت کار میکنم و خودم را از چیزهای خوب محروم میکنم؟»+ این هم کار بیهوده و بدبختی بزرگی است!+
۹ دو نفر از یک نفر بهترند،+ چون فایدهٔ* بیشتری از زحمتشان میبرند. ۱۰ اگر یکی از آنها بیفتد، نفر دیگر میتواند او را بلند کند. اما اگر کسی که تنهاست بیفتد و کسی نباشد که او را بلند کند، چه اتفاقی برایش میافتد؟
۱۱ به علاوه وقتی دو نفر کنار هم میخوابند، گرم میشوند. اما کسی که تنهاست چطور میتواند خودش را گرم نگه دارد؟ ۱۲ اگر کسی تنها باشد، شخصی که مخالف اوست میتواند بهراحتی او را از پا درآورد. ولی اگر دو نفر باشند میتوانند جلوی او بایستند. طناب سهلا بهراحتی* پاره نمیشود.
۱۳ یک جوان فقیر ولی عاقل، بهتر است از یک پادشاه پیر و احمق + که دیگر نمیخواهد به پند و نصیحت دیگران گوش دهد.+ ۱۴ او* هرچند که طی حکومت آن پادشاه در فقر متولّد شد،+ از زندان بیرون آمد و به پادشاهی رسید.+ ۱۵ من به عاقبت همهٔ کسانی که روی زمین* زندگی میکنند و به عاقبت جوانی که جانشین پادشاه شده است فکر کردم. ۱۶ با این که عدهٔ بیشماری از او پشتیبانی میکنند، اما مردم نسل بعد، از او راضی نخواهند بود.+ این هم مثل دویدن به دنبال باد بیهوده است.
۵ هر وقت به خانهٔ خدای حقیقی میروی، مراقب رفتارت باش.+ بهتر است در آنجا خوب گوش بدهی + تا این که مثل احمقان با انگیزهٔ بد قربانی تقدیم کنی،+ چون آنها تشخیص نمیدهند که کارشان اشتباه است.
۲ برای حرف زدن عجله نکن و نگذار دلت تو را وادار کند که در حضور خدای حقیقی حرفهای نسنجیده بزنی،+ چون خدای حقیقی در آسمان است ولی تو روی زمین هستی؛ برای همین حرفهایت باید کم باشد.+ ۳ همان طور که فکر و خیالِ زیاد باعث میشود که خواب ببینی،+ پرحرفی هم باعث میشود که چیزهای احمقانه بگویی.+ ۴ هر وقت قولی به خدا میدهی، در عمل کردن به آن تأخیر نکن،+ چون خدا از احمقان خوشش نمیآید.+ پس به قولت عمل کن.+ ۵ بهتر است قول ندهی تا این که قول بدهی و به آن عمل نکنی.+ ۶ نگذار حرفی از دهانت بیرون بیاید که تو را به گناه بکشاند + و در حضور فرشتهٔ* خدا نگو که ندانسته قول دادی.+ چرا باید با چنین حرفی خدای حقیقی را خشمگین کنی و او دسترنج تو را از بین ببرد؟+ ۷ همان طور که فکر و خیالِ زیاد باعث میشود که شخص خواب ببیند،+ پرحرفی هم باعث میشود که او چیزهای پوچ و بیهوده بگوید. اما تو احترامی عمیق برای خدای حقیقی قائل باش.*+
۸ اگر در سرزمینت میبینی که مأموری در حق فقیران ظلم میکند و عدالت را زیر پا میگذارد، تعجب نکن؛+ چون آن مأمور زیر نظر مأموری بالاتر از خودش است و هر دوی آنها مأمورانی بالاتر از خودشان دارند.
۹ محصول زمین بین همهٔ آنها تقسیم میشود و حتی پادشاه هم از آن سهمی میبرد.+
۱۰ کسی که عاشق پول* است هیچ وقت از آن سیر نمیشود و کسی که عاشق ثروت است هیچ وقت از درآمدش راضی نیست.+ این هم بیهوده است.+
۱۱ هر چه دارایی* بیشتر شود، خورندگانش هم بیشتر میشوند.+ پس صاحب دارایی جز این که آن را به چشم خودش ببیند، چه فایدهای میبرد؟+
۱۲ خواب یک خدمتکار شیرین است، چه کم بخورد چه زیاد. اما داراییهای فراوان شخص ثروتمند نمیگذارد که او بخوابد.
۱۳ موضوع غمانگیزی* که روی زمین* دیدم این است: ثروتی که صاحبش آن را به ضرر خودش جمع کرده بود. ۱۴ آن ثروت در یک معاملهٔ ناموفق* به باد رفت. پس اگر او صاحب پسری شود، چیزی باقی نمیماند که برای پسرش به جا بگذارد.+
۱۵ انسان همان طور که برهنه از شکم مادرش بیرون میآید، برهنه هم از دنیا میرود + و نمیتواند از دسترنجش چیزی با خودش ببرد.+
۱۶ این هم موضوع غمانگیز* دیگری است: انسان دقیقاً همان طور که به دنیا آمده از دنیا میرود. پس چه فایدهای دارد که کسی سخت کار کند و تمام زحمتهایش به باد برود؟+ ۱۷ او هر روز در حالی که افسرده و مریض و عصبانی است،+ در تاریکی غذا میخورد.
۱۸ من فهمیدم خوب و شایسته است که انسان در طول دوران کوتاه زندگیای که خدای حقیقی به او داده، بخورد و بنوشد و از دسترنج تمام زحمتهایی که روی زمین* میکشد لذّت ببرد،+ چون پاداش* او همین است.+ ۱۹ اگر خدای حقیقی به کسی ثروت و دارایی + و توانایی لذّت بردن از آنها را بدهد، او باید آن پاداش* را قبول کند و از دسترنجش شاد باشد. این هدیهای از طرف خداست.+ ۲۰ چنین شخصی گذر عمرش را حس نمیکند، چون خدای حقیقی او را با چیزهایی که باعث خوشی دل او میشود مشغول نگه میدارد.+
۶ موضوع غمانگیز* دیگری هم روی زمین* دیدم که بین انسانها رایج است: ۲ خدای حقیقی به یک نفر آنقدر ثروت و دارایی و عزّت میدهد که میتواند هر چیزی دلش بخواهد داشته باشد. با این حال، این توانایی را به او نمیدهد که از داراییاش لذّت ببرد و شاید غریبهای بیاید و از آن لذّت ببرد. این هم بیهوده و مصیبت بزرگی است! ۳ اگر کسی صد فرزند داشته باشد و سالهای زیادی زندگی کند و پیر شود، اما قبل از این که به قبر برود از چیزهای خوبی که دارد لذّت نبرد، باید بگویم که وضعیت بچهای که مرده به دنیا میآید از وضعیت او بهتر است.+ ۴ آن بچه بیهوده به دنیا آمد و بدون این که اسمی داشته باشد در تاریکی از دنیا رفت. ۵ با این که او هیچ وقت نور خورشید را ندید و چیزی از زندگی نفهمید، باز هم وضعیتش بهتر از وضعیت آن شخص است.+ ۶ اگر شخص دو هزار سال عمر کند ولی از زندگی لذّت نبرد، چه فایدهای دارد؟ مگر بالاخره همه به یک جا نمیروند؟+
۷ تمام زحمتهای انسان برای شکمش است؛ با وجود این، هیچ وقت سیر نمیشود.+ ۸ شخص دانا چه برتریای بر شخص احمق دارد؟+ یا چه فایدهای دارد که شخص فقیر بداند چطور زنده بماند؟ ۹ بهتر است انسان از چیزهایی که میبیند لذّت ببرد تا این که در آرزوی چیزهایی باشد که ندارد. این هم مثل دویدن به دنبال باد بیهوده است.
۱۰ هر چیزی که وجود دارد، اسمی روی آن گذاشته شده و طبیعت انسان هم شناخته شده است؛ انسان نمیتواند با کسی که از او قدرتمندتر است بحث کند. ۱۱ هر چه بیشتر حرف زده شود، بیهودگی حرفها هم آشکارتر میشود. چنین حرفهایی چه فایدهای به انسان میرساند؟ ۱۲ چه کسی میداند در این عمر کوتاه و بیهوده که مثل سایه زودگذر است،+ بهترین کار برای انسان چیست؟ چه کسی میتواند به انسان بگوید که بعد از مرگش چه اتفاقی روی زمین* خواهد افتاد؟
۷ خوشنام بودن* بهتر از یک عطر گرانبهاست + و روز مرگ بهتر از روز تولّد است. ۲ رفتن به خانهای که در آن عزاداری میکنند بهتر از رفتن به خانهای است که در آن جشن میگیرند،+ چون زندگان باید این را به یاد داشته باشند* که عاقبتِ همهٔ انسانها مرگ است! ۳ غم و اندوه از خنده بهتر است،+ چون چهرهٔ غمگین، دل را اصلاح میکند.+ ۴ دل شخص دانا در خانهٔ داغدیدگان است و دل شخص احمق در خانهٔ عیش و نوش.*+
۵ گوش دادن به توبیخ شخص دانا + بهتر است از گوش دادن به تعریف و تمجیدهای احمقان. ۶ خندههای شخص احمق مثل صدای سوختن خارهای زیر دیگ است؛ این هم بیهوده است.+ ۷ ظلم و فشار میتواند انسان خردمند را به دیوانگی بکشاند؛ رشوه هم دل انسان را فاسد میکند.+
۸ آخر هر کاری بهتر از شروعش است و صبور بودن بهتر از مغرور بودن است.+ ۹ زود دلخور نشو،+ چون احمقان هستند که دلخور میشوند و کینه به دل میگیرند.*+
۱۰ هیچ وقت نگو: «چرا روزهای گذشته از این روزها بهتر بود؟» چون این حرف از روی حکمت نیست.+
۱۱ حکمت همراه با هر چیزی که به ارث میرسد خوب است و به کسانی که نور روز را میبینند* فایده میرساند، ۱۲ چون حکمت یک حفاظ است،+ همان طور که پول یک حفاظ است.+ اما دانش و حکمت از این جهت بهترند که زندگی انسان* را حفظ میکنند.+
۱۳ به کارهای خدای حقیقی فکر کن؛ چه کسی میتواند چیزی را که او کج ساخته راست کند؟+ ۱۴ در روزی که خوبی میبینی، تو هم به دیگران خوبی کن.+ اما در روز سختی و مصیبت، یادت باشد که خدا اجازه داده روزهای خوب و بد وجود داشته باشند.+ بنابراین انسانها نمیدانند که در آینده چه اتفاقی برایشان میافتد.+
۱۵ در طول این زندگی بیهوده و کوتاه چیزهای زیادی دیدهام؛+ از جمله افراد درستکاری که با وجود درستکاریشان زود میمیرند + و افراد شریری که با وجود شرارتشان عمر طولانی میکنند.+
۱۶ بیش از حد درستکار نباش + و خودت را زیادی دانا نشان نده،+ وگرنه ممکن است خودت را نابود کنی!+ ۱۷ نگذار نادانی و بدکاری بر تو تسلّط داشته باشد،+ وگرنه ممکن است زودتر از معمول بمیری!+ ۱۸ بهتر است به هر دوی این هشدارها گوش دهی،+ چون شخص خداترس این هشدارها را نادیده نمیگیرد.
۱۹ حکمت، شخص دانا را از ده فرماندهٔ قوی که از یک شهر محافظت میکنند قویتر میکند.+ ۲۰ هیچ شخص درستکاری روی زمین نیست که کارهایش همیشه درست باشد و هرگز گناه نکند.+
۲۱ هر حرفی که از مردم میشنوی، به دل نگیر،+ وگرنه ممکن است بشنوی که خدمتکارت حرفهای بدی دربارهات میزند؛* ۲۲ چون خوب میدانی* که خودت هم بارها دربارهٔ دیگران بد گفتهای.+
۲۳ من همهٔ اینها را با حکمتی که دارم بررسی کردم و با خودم گفتم: «میخواهم از این هم داناتر شوم.» اما تلاشهایم به جایی نرسید. ۲۴ هر چیزی که به وجود آمده بسیار عمیق است و قابل دسترسی نیست. چه کسی میتواند آن را درک کند؟+ ۲۵ تصمیم گرفتم* که دربارهٔ حکمت و علّت همه چیز تحقیق و جستجو کنم و بفهمم که چرا احمقان دست به شرارت میزنند و دیوانگان حماقت میکنند.+ ۲۶ بعد فهمیدم زنی که مثل دامِ* یک شکارچی است و دلش مثل تله و دستهایش مثل زنجیرهای زندان است، تلختر از مرگ است. کسی که میخواهد خدای حقیقی را خوشحال کند از چنگ چنین زنی فرار میکند،+ اما شخص گناهکار اسیر او میشود.+
۲۷ آن معلّم میگوید:+ «سرانجام به این نکته پی بردم: من دربارهٔ چیزهای زیادی تحقیق کردم تا به نتیجهای برسم، ۲۸ اما چیزی را که مدام دنبالش بودم پیدا نکردم. در بین هزار نفر، یک مرد درستکار پیدا کردم، ولی در بین آنها یک زن درستکار پیدا نکردهام. ۲۹ تنها نتیجهای که گرفتم این است: خدای حقیقی، انسانها را درستکار آفرید،+ ولی آنها به دنبال راههای نادرست خودشان رفتند.»+
۸ واقعاً چه کسی مثل شخص داناست؟ چه کسی راه حل مشکل را میداند؟* حکمت انسان چهرهاش را روشن و اخمهایش را باز میکند.
۲ من میگویم: «از فرمانهای پادشاه اطاعت کن،+ چون در حضور خدا قسم خوردی که این کار را بکنی.+ ۳ از حضور پادشاه با عجله نرو + و هیچ کار بدی نکن،+ چون او هر کاری که بخواهد میتواند بکند. ۴ کسی نمیتواند روی حرف پادشاه حرفی بزند + یا به او بگوید، ‹چه کار میکنی؟›»
۵ کسی که از فرمان اطاعت کند، ضرر نمیکند + و شخص دانا* میداند که هر کاری را دقیقاً چطور و چه وقت انجام دهد.+ ۶ بله، از آنجایی که انسانها با مشکلات زیادی روبرو هستند، برای حل هر مشکلی وقت و راه مناسبی وجود دارد.+ ۷ هیچ کس نمیتواند بگوید در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد، چه برسد به این که چطور اتفاق میافتد!
۸ همان طور که هیچ انسانی بر روح* تسلّط ندارد یا نمیتواند آن را کنترل کند، بر روز مرگ هم تسلّط ندارد.+ همان طور که هیچ سربازی نمیتواند طی جنگ مرخص شود، کسانی هم که کارهای شریرانه میکنند نمیتوانند از عواقب کارهایشان فرار کنند.*
۹ من همهٔ اینها را دیدم و به همهٔ کارهایی که روی زمین* انجام میشود توجه کردم.* در طول همهٔ این مدت متوجه شدم وقتی که انسانها بر یکدیگر حکمرانی میکنند، نتیجهای جز ضرر و زیان برایشان ندارد.+ ۱۰ همچنین دیدم که ظالمان دفن شدند، همان کسانی که به مکان مقدّس رفت و آمد میکردند. اما آنها در شهری که ظلم میکردند خیلی زود فراموش شدند.+ این هم بیهوده است.
۱۱ از آنجایی که بدکاران بلافاصله مجازات نمیشوند،+ انسانها* برای انجام کارهای بد جرأت بیشتری پیدا میکنند.+ ۱۲ حتی اگر شخص گناهکار صد بار خطا کند و عمر طولانی داشته باشد، میدانم کسانی که برای خدای حقیقی احترام عمیق قائلند* سعادتمند خواهند بود، چون واقعاً خداترس هستند.+ ۱۳ اما شریران سعادتمند نخواهند بود + و نمیتوانند عمرشان را که مثل سایه زودگذر است طولانی کنند،+ چون خداترس نیستند.
۱۴ چیز بیهودهٔ دیگری هم وجود دارد که روی زمین اتفاق میافتد: این که با بعضی از درستکاران مثل شریران برخورد میشود + و با بعضی از شریران مثل درستکاران.+ به نظر من این هم بیهوده است.
۱۵ بنابراین توصیهٔ من این است که باید از زندگی لذّت بُرد،+ چون برای انسان* چیزی بهتر از این نیست که بخورد و بنوشد و شاد باشد. به این شکل او در کنار زحماتش میتواند در طول زندگیای که خدای حقیقی روی زمین* به او داده لذّت ببرد.+
۱۶ من در دلم مصمم بودم که حکمت به دست بیاورم و همهٔ کارهایی را که روی زمین انجام میشود بررسی کنم،+ بدون این که روز و شب خواب به چشمانم بیاید.* ۱۷ بعد به تمام کارهای خدای حقیقی فکر کردم و فهمیدم که انسانها نمیتوانند همهٔ اتفاقاتی را که در زندگی* میافتد درک کنند.+ هر چقدر هم که سعی کنند، باز هم نمیتوانند آنها را درک کنند. حتی شاید ادعا کنند که حکمت کافی دارند و میفهمند، ولی باز هم نمیتوانند آنها را درک کنند.+
۹ بعد از بررسی تمام این چیزها* به این نتیجه رسیدم که درستکاران و دانایان و کارهایشان، همه در دست خدای حقیقی است.+ انسانها از محبت و نفرتی که قبل از آنها وجود داشت بیخبرند. ۲ همهٔ آنها یک عاقبت دارند؛+ چه درستکاران و چه شریران،+ چه افراد خوب و پاک و چه افراد ناپاک، چه کسانی که قربانی میدهند و چه کسانی که قربانی نمیدهند، چه نیکوکاران و چه گناهکاران، چه کسانی که عجولانه قسم میخورند و چه کسانی که در قسم خوردن احتیاط میکنند.* ۳ اتفاق ناراحتکنندهای که روی زمین* میافتد این است: همهٔ انسانها دلشان پر از شرارت است و برای همین، یک عاقبت دارند.+ آنها تا وقتی که زندهاند، در دلشان حماقت* است و بعد هم میمیرند!
۴ برای همهٔ کسانی که زندهاند امیدی هست، چون سگ زنده بهتر از شیر مرده است.+ ۵ زندگان میدانند که روزی میمیرند،+ اما مردگان هیچ چیز نمیدانند + و دیگر پاداشی نصیبشان نمیشود، چون یاد آنها از خاطرهها کاملاً محو میشود.+ ۶ آنها دیگر نه میتوانند کسی را دوست داشته باشند، نه از کسی متنفر باشند و نه به کسی حسادت کنند. آنها دیگر نمیتوانند در کارهایی که انسانها میکنند* سهمی داشته باشند.+
۷ پس برو و از غذایت لذّت ببر و با دلی خوش شراب بخور،+ چون خدای حقیقی از کارهایت راضی و خوشحال است.+ ۸ امیدوارم که لباسهایت همیشه سفید باشند* و به سرت روغن بزنی.+ ۹ در روزهای بیهودهٔ این زندگیای که خدا روی زمین* به تو داده، از زندگی با همسر* عزیزت لذّت ببر،+ چون در طول زندگی بیهودهات، این پاداش همهٔ زحماتی است که روی زمین* میکشی.+ ۱۰ هر کاری که از دستت برمیآید با تمام توانت انجام بده، چون در گور،* یعنی جایی که سرانجام به آن میروی، نه کار کردن هست، نه برنامهریزی، نه دانش و نه حکمت.+
۱۱ موضوع دیگری که به آن پی بردم* این است که سریعترین دونده لزوماً برندهٔ مسابقه نمیشود، قدرتمندترین سرباز لزوماً در جنگ پیروز نمیشود،+ شخص باهوش لزوماً ثروتمند نمیشود،+ شخص دانا هم گاهی گرسنه میماند و افرادی که دانش زیاد دارند هم گاهی به هدفشان نمیرسند؛+ چون اتفاقات غیرمنتظره در زمان غیرمنتظره دامنگیر همهٔ آنها میشود. ۱۲ انسان نمیداند که چه وقت با مصیبت روبرو میشود.+ درست مثل ماهیای که در تور گرفتار میشود و پرندهای که به تله میافتد، انسان هم ناگهان گرفتار مصیبت* میشود.
۱۳ دربارهٔ حکمت* به نکتهٔ دیگری پی بردم که رویم تأثیر گذاشت: ۱۴ شهر کوچکی بود که جمعیت کمی در آن زندگی میکردند. پادشاه قدرتمندی آمد و آن شهر را محاصره کرد و برای حمله به آن شهر، سنگرهای بزرگی ساخت. ۱۵ در آن شهر مردی فقیر ولی دانا زندگی میکرد. او با حکمتی که داشت شهر را نجات داد، اما بعد همه او را فراموش کردند.+ ۱۶ برای همین با خودم گفتم: ‹حکمت بهتر از قدرت است،+ اما اگر کسی که حکمت دارد فقیر باشد، او را حقیر میشمارند و به حرفهایش توجهی نمیکنند.›+
۱۷ توجه کردن به توصیههای ملایم یک شخص خردمند، بهتر از گوش دادن به فریادهای کسی است که در میان احمقان حکمرانی میکند.
۱۸ حکمت بهتر از سلاحهای جنگی است، اما فقط یک خطاکار کافیست تا خسارتهای زیادی به بار آورد.+
۱۰ همان طور که مگسهای مرده، روغن معطر را بدبو و خراب میکنند، کمی حماقت هم حکمت و عزّت انسان را از بین میبرد.+
۲ دل شخص عاقل او را به راه درست هدایت میکند، اما دل شخص احمق او را به راه اشتباه میکشاند.+ ۳ شخص احمق در همهٔ کارهایش نشان میدهد که شعور ندارد + و کاری میکند که همه ببینند او احمق است.+
۴ اگر حاکمی از تو خشمگین شد از حضورش بیرون نرو،+ چون حفظ آرامش گناهان بزرگ را کمتر میکند.+
۵ موضوع ناراحتکنندهٔ دیگری که روی زمین* دیدم، اشتباهی است که حاکمان میکنند:+ ۶ به افراد نادان مقامهای بالا داده میشود، ولی ثروتمندان* در مقامهای پایین میمانند.
۷ خدمتکارانی را دیدم که سوار بر اسبند، اما بزرگان مثل خدمتکاران پیاده راه میروند.+
۸ کسی که گودالی میکند، ممکن است خودش در آن بیفتد + و کسی که دیوار را خراب میکند، ممکن است مار او را نیش بزند.
۹ کسی که در معدن سنگ کار میکند، ممکن است با سنگ زخمی شود و کسی که هیزم خرد میکند، ممکن است در حین کار آسیب ببیند.*
۱۰ اگر تبر کند شود و کسی آن را تیز نکند، هیزمشکن برای کار با آن باید نیروی بیشتری به کار ببرد. اما حکمت در هر کاری باعث موفقیت میشود.
۱۱ اگر مار قبل از افسون شدن نیش بزند، مهارت افسونگر* به هیچ دردی نمیخورد.
۱۲ حرفهای شخص دانا دلنشین است،+ اما حرفهای شخص احمق باعث بدبختی خودش میشود.+ ۱۳ او با کلمات احمقانه حرفش را شروع میکند + و کلمات آخرش هم مصیبت به بار میآورد. ۱۴ با این حال، او از روی نادانی به حرف زدن ادامه میدهد.+
انسان از آینده خبر ندارد؛ پس چه کسی میتواند به او بگوید که بعد از مرگش چه اتفاقی خواهد افتاد؟+
۱۵ شخص احمق با زحمتهای بیهوده خودش را خسته و ناتوان میکند؛ او حتی نمیداند چطور راهی را که به طرف شهر میرود پیدا کند.
۱۶ وای بر سرزمینی که پادشاهش یک پسربچه است + و امیرانش از صبح زود شروع به خوشگذرانی میکنند! ۱۷ خوش به حال سرزمینی که پادشاهش از خانوادهای اصیل* است و امیرانش در وقت مناسب برای نیرو گرفتن غذا میخورند و مست نمیکنند!+
۱۸ اگر کسی بیش از حد تنبل باشد، تیرهای سقف خانهاش شکم میدهد و اگر دست روی دست بگذارد سقف خانهاش چکه میکند.+
۱۹ غذا* باعث خوشی میشود و شراب، زندگی را لذّتبخش میکند،+ اما پول همهٔ احتیاجات را برآورده میکند.+
۲۰ حتی در فکرت* هم دربارهٔ پادشاه بد نگو*+ و حتی در اتاق خوابت هم دربارهٔ ثروتمندان حرف بد نزن؛* چون ممکن است پرندهای* حرفهایت را به گوش دیگران برساند.*
۱۱ نان خود را روی آبها بینداز،+ چون بعد از مدتی طولانی* دوباره آن را پیدا میکنی.+ ۲ از داراییات به هفت نفر یا حتی به هشت نفر بده،+ چون نمیدانی در آینده چه مصیبتی* روی زمین اتفاق خواهد افتاد.
۳ اگر ابرها پر از آب شوند، باران شدید بر زمین میبارد. اگر درختی به طرف جنوب یا شمال بیفتد، همان طرفی که افتاده روی زمین میماند.
۴ کشاورزی که تمام توجهش به باد است، بذر نمیکارد و کشاورزی که فقط به حرکت ابرها نگاه میکند محصولش را برداشت نمیکند.+
۵ تو نمیتوانی کارهای خدای حقیقی را که سازندهٔ همه چیز است درک کنی،+ درست همان طور که نمیدانی چطور روح* باعث میشود استخوانهای یک بچه در رَحِم مادرش شکل بگیرد.+
۶ صبح بذر خود را بکار و تا شب به این کار ادامه بده،+ چون نمیدانی کدام بذرها رشد میکنند، آنهایی که صبح کاشتی یا آنهایی که عصر کاشتی یا همهٔ آنها.
۷ نور، خوشایند* است و دیدن نور آفتاب برای چشم دلپذیر است. ۸ اگر کسی سالهای زیادی زندگی کند، بگذار از همهٔ آن سالها لذّت ببرد.+ اما باید به یاد داشته باشد که ممکن است روزهای تاریک زیادی هم پیش رو داشته باشد. هر چه اتفاق بیفتد پوچ و بیهوده است.+
۹ ای جوان، در دوران جوانیات شاد باش و از آن لذّت ببر. کارهایی که دلت میخواهد انجام بده و به جاهایی که به نظرت خوب است برو. اما بدان که برای همهٔ اینها باید به خدای حقیقی جواب بدهی.+ ۱۰ پس چیزهایی را که باعث نگرانی و مشکل میشود از دلت بیرون کن و از چیزهایی که به بدنت صدمه میزند دوری کن، چون دوران جوانی و سرزندگی زودگذر* است.+
۱۲ پس آفریدگار بزرگ خود را در دوران جوانیات به یاد آور،+ یعنی قبل از این که روزهای سخت* زندگی برسد + و سالهایی بیاید که بگویی: «دیگر از زندگی لذّت نمیبرم؛» ۲ آفریدگار خود را به یاد آور، قبل از این که نور خورشید و ماه و ستارگان از بین برود + و ابرها بعد از* باران شدید دوباره برگردند؛ ۳ آن وقت نگهبانان خانه میلرزند، مردان قوی خمیده میشوند، تعداد زنان آنقدر کم میشود که دیگر آسیاب نمیکنند و زنانی که از پنجره بیرون را نگاه میکنند، همه جا را تاریک میبینند؛+ ۴ درهای رو به خیابان بسته میشوند و صدای سنگ آسیاب کم میشود. در آن دوران شخص با صدای یک پرنده بیدار میشود و نمیتواند صدای دخترانی را که سرود میخوانند خوب بشنود؛+ ۵ از ارتفاع میترسد و از رفتن به خیابان دلهره دارد. در آن دوران درخت بادام شکوفه میدهد + و ملخ خودش را بهسختی بر زمین میکشد و شخص بیاشتها میشود،* چون به خانهٔ دائمیاش میرود + و مردم در خیابان برایش عزاداری میکنند.+ ۶ آفریدگار خود را به یاد آور، قبل از این که طناب نقرهای پاره شود، کاسهٔ طلایی بشکند، کوزهٔ کنار چشمه خرد شود و چرخ آبانبار بشکند. ۷ آن وقت انسان که از خاک ساخته شده است به خاک برمیگردد + و نیروی زندگی* به خدای حقیقی که آن را داده بود برمیگردد.+
۸ آن معلّم* میگوید:+ «همه چیز بیهوده است! بیهودگی محض!»+
۹ آن معلّم نه تنها خودش حکمت به دست آورد، بلکه مرتب هر چه را که میدانست به مردم تعلیم میداد.+ او تحقیق و تعمّق فراوانی کرد و در نتیجه توانست مَثَلهای زیادی بنویسد.*+ ۱۰ او تلاش کرد که کلماتی دلنشین پیدا کند + و حقایق را به طور دقیق بنویسد.
۱۱ سخنان شخص خردمند مثل چوبهای نوکتیزی* است که برای راندن گاوها استفاده میشود،+ و سخنان برگزیدهاش مثل میخهایی است که محکم در چوب فرو رفته است؛ همهٔ آن سخنان از طرف یک شبان است. ۱۲ اما فرزندم،* غیر از اینها به این هشدار توجه کن: نوشتن کتابها تمامی ندارد و مطالعهٔ زیاد آنها انسان را خسته میکند.+
۱۳ بنابراین از همهٔ چیزهایی که گفته شد، میتوان به این نتیجه رسید: برای خدای حقیقی احترام عمیق قائل باش*+ و به فرمانهای او عمل کن،+ چون این مهمترین وظیفهٔ انسان در زندگی است.+ ۱۴ خدای حقیقی انسانها را به خاطر هر کاری که انجام میدهند داوری خواهد کرد، حتی کارهایی که از چشم دیگران پنهان است؛ چه کارهای خوب باشد و چه کارهای بد.+
در عبری یعنی: «گردآورندهٔ جماعت.»
یا: «پوچی؛ بطالت.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
تحتاللفظی: «پابرجاست.»
یا: «میتابد.»
یا: «رودخانههای زمستانی؛ رودخانههای فصلی.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «در دلم مصمم شدهام.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «دلم را به این کار دادم.»
یا: «نادانی محض.»
یا: «شادی.»
یا: «که زیر آسمان چند روز عمر میکند.»
تحتاللفظی: «چشمانم آرزو میکرد.»
تحتاللفظی: «دلم.»
یا: «سهم.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «ارزشی.»
تحتاللفظی: «چشمانش در سرش است.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «سهمش را.»
یا: «و مصیبتی بزرگ.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «پایکوبی.»
یا: «با نظم و ترتیب.»
تحتاللفظی: «ابدیت را در دلهایشان گذاشته.»
یا: «از او بترسند.»
تحتاللفظی: «آنچه را که مورد تعقیب بوده جستجو میکند.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «نیروی حیاتی.»
یا: «نیروی حیات.»
یا: «نیروی حیات.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «زحمت میکشند.»
تحتاللفظی: «گوشت بدنش را میخورد.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «پاداش.»
یا: «بهسرعت.»
احتمالاً به آن جوان عاقل اشاره میکند.
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «پیامرسان.»
یا: «از خدای حقیقی بترس.»
یا: «نقره.»
یا: «چیزهای خوب.»
یا: «مصیبتی.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «کار مصیبتبار.»
یا: «مصیبت.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «سهم.»
یا: «سهم.»
یا: «مصیبت.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «داشتن اعتبار خوب.» تحتاللفظی: «یک اسم.»
یا: «به دل بسپارند.»
یا: «شخص دانا عمیقاً به مرگ فکر میکند، ولی شخص احمق فکر و ذکرش خوشگذرانی است.»
یا احتمالاً: «چون دلخور شدن نشانهٔ احمق بودن است.»
منظور زندگان است.
یا: «زندگی صاحبش.»
تحتاللفظی: «تو را لعنت میکند.»
یا: «در دلت خوب میدانی.»
یا: «دلم را متوجه این موضوع کردم.»
یا: «تور.»
یا: «تفسیر یک موضوع را میداند.»
تحتاللفظی: «دلی که داناست.»
یا: «نَفَس؛ باد.» واژهنامه: «روح.»
یا احتمالاً: «شرارت نمیتواند شریران را نجات دهد.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «دلم را متوجه کردم.»
یا: «دل انسانها.»
یا: «از خدای حقیقی میترسند.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب برای انسان.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا احتمالاً: «کارهای مردم روی زمین را که روز و شب خواب به چشمانشان نمیآید بررسی کنم.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
تحتاللفظی: «دل دادن به تمام این چیزها.»
یا: «میترسند قسم بخورند.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «دیوانگی.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب میکنند.»
منظور لباسی با رنگ روشن است که نشانهٔ شادی است، نه لباس عزاداری.
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «زن.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «شیول.» واژهنامه: «شیول.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب به آن پی بردم.»
یا: «بلا؛ فاجعه.»
تحتاللفظی: «حکمت زیر آفتاب.»
تحتاللفظی: «زیر آفتاب.»
یا: «اشخاص توانا.»
یا احتمالاً: «باید مراقب باشد.»
یا: «استاد استفاده از زبان.»
یا: «اشرافزاده.»
تحتاللفظی: «نان.»
یا احتمالاً: «در تخت خوابت.»
یا: «لعنت و نفرین نکن.»
یا: «لعنت و نفرین نکن.»
تحتاللفظی: «جانور بالدار آسمان.»
یا: «تکرار کند.»
یا: «روزهای زیادی.»
یا: «فاجعهای؛ بلایی.»
یا: «نیروی حیات.» واژهنامه: «روح.»
یا: «شیرین.»
تحتاللفظی: «بیهوده.»
یا: «مصیبت؛ بلا.»
یا احتمالاً: «با.»
تحتاللفظی: «میوهٔ گیاه کَوَر میترکد.» این میوه اشتهاآور است.
تحتاللفظی: «روح.» واژهنامه: «روح.»
در عبری یعنی: «گردآورندهٔ جماعت.»
یا: «با ترتیب درست تألیف کند.»
یا: «سُکهایی.»
تحتاللفظی: «پسرم.»
یا: «از خدای حقیقی بترس.»