اِستِر
۱ این اتفاقات در دوران خشایارشا* افتاد، همان خشایارشا که از هند تا اتیوپی* بر ۱۲۷ استان حکمرانی میکرد.+ ۲ خشایارشای پادشاه در دورانی که در قلعهٔ* شوش*+ بر تخت پادشاهیاش نشسته بود، ۳ در سومین سال حکمرانیاش، به افتخار امیران و خدمتگزارانش مهمانی بزرگی ترتیب داد. فرماندهان سپاه پارس + و ماد،+ اشرافزادگان و امیران استانها در این جشن حضور داشتند. ۴ خشایارشا در طی این جشن طولانی که ۱۸۰ روز طول کشید، تمام ثروت و شکوه و عظمت سلطنتش را به آنها نشان داد. ۵ بعد از پایان آن روزها، خشایارشا برای همهٔ مردم، از افراد سرشناس گرفته تا مردم عامی که در قلعهٔ* شوش* بودند، مهمانی هفت روزهای در باغ کاخش ترتیب داد. ۶ حیاط کاخ با پردههایی از کتان، پارچههای ظریف و پارچههای آبیرنگ تزئین شده بود که با ریسمانهای مرغوب بسته شده بودند. این پردهها همین طور با بندهای پشمی ارغوانی که داخل حلقههای نقرهای قرار داشتند، به ستونهای مرمر متصل بودند. تختهایی از جنس طلا و نقره روی سنگفرشهایی از سنگ سُماق،* مرمر، مروارید و مرمر سیاه قرار داشت.
۷ شراب در جامهای* طلا سرو میشد؛ هر جام با جام دیگر فرق داشت و به خاطر ثروت زیاد پادشاه، شراب شاهانه به فراوانی وجود داشت. ۸ نوشیدن شراب طبق این قانون بود که برای هیچ کس محدودیتی وجود نداشته باشد، چون پادشاه به مأموران کاخ خود فرمان داده بود که هر کس میتواند مطابق میل خودش شراب بنوشد.
۹ در همان موقع، ملکه وَشتی هم + در کاخ سلطنتی خشایارشا، یک مهمانی برای زنان برپا کرده بود.
۱۰ در روز هفتم مهمانی، وقتی پادشاه* بهدلیل نوشیدن شراب سرخوش شده بود، از هفت نفر از درباریانش، یعنی مِهومان، بِزتا، حَربونا،+ بِغتا، اَبَغتا، زِتار و کَرکَس که خادمان شخصی او بودند، خواست که پیش او بیایند. ۱۱ بعد پادشاه به آنها فرمان داد که ملکه وَشتی را با دَستار* سلطنتی بر سرش به حضور او بیاورند تا زیباییاش را به مهمانان و امیران نشان دهد، چون ملکه خیلی زیبا بود. ۱۲ اما وقتی درباریان فرمان پادشاه را به ملکه وشتی رساندند، او بارها از فرمان پادشاه سرپیچی کرد. پادشاه از این موضوع خیلی خشمگین شد.
۱۳ پس پادشاه با مشاورانش،* یعنی کسانی که با نحوهٔ اجرای قانون* آشنا بودند صحبت کرد. (چون مرسوم بود که مشکلات پادشاه برای کسانی که در قانون و موارد حقوقی مهارت داشتند، مطرح شود ۱۴ و نزدیکترین مشاوران پادشاه، کَرشِنا، شیتار، اَدماتا، تَرشیش، مِرِس، مَرسِنا و مِموکان بودند. این هفت امیر پارس + و ماد مورد اعتماد پادشاه بودند و در مملکت او بالاترین مقام را داشتند.) ۱۵ خشایارشا از آنها پرسید: «حالا در مورد ملکه وشتی چه باید کرد؟ چون از فرمان من که توسط درباریان به او دادم، سرپیچی کرده است. طبق قانون مجازات او چیست؟»
۱۶ مِموکان در حضور پادشاه و امیران گفت: «ملکه وَشتی نه فقط به پادشاه، بلکه به همهٔ امیران و همهٔ مردمی که در تمام استانهای قلمروی خشایارشای پادشاه هستند بیاحترامی کرده است.+ ۱۷ وقتی این کار ملکه به گوش همهٔ زنان برسد، آنها هم به شوهرانشان بیاحترامی میکنند و میگویند، ‹خشایارشای پادشاه فرمان داد که ملکه وَشتی را پیش او ببرند، اما ملکه از فرمان او اطاعت نکرد.› ۱۸ همین امروز، زنان امیرانِ دربارِ پارس و ماد که از رفتار ملکه باخبرند، آن را برای شوهرانشان تعریف میکنند و این موضوع باعث میشود که در همه جا زنان به شوهرانشان بیاحترامی کنند و خیلیها ناراحت و عصبانی شوند. ۱۹ اگر پادشاه صلاح بداند، حکمی صادر کند و این حکم به قوانین پارس و ماد که فسخناپذیر است،+ اضافه شود؛ بر طبق این حکم، ملکه وَشتی دیگر اجازه ندارد به حضور خشایارشای پادشاه بیاید. علاوه بر این، پادشاه زنی را که بهتر از او باشد به عنوان ملکه انتخاب کند. ۲۰ وقتی این حکم پادشاه در تمام قلمروی پهناور او اعلام شود، همهٔ زنان به شوهرانشان، چه سرشناس باشند و چه عامی، ارج و احترام میگذارند.»
۲۱ پادشاه و امیران این پیشنهاد را پسندیدند و پادشاه طبق گفتههای مِموکان عمل کرد. ۲۲ بنابراین پادشاه به همهٔ استانهای قلمروی مملکتش*+ نامهای به این مضمون فرستاد که هر شوهری باید سَرور* خانوادهاش باشد و به زبان قوم خود صحبت کند؛ او آن نامه را برای هر استان و قوم فرستاد و آن را به خط* و زبان محلی خودشان نوشت.
۲ کمی بعد، وقتی خشم خشایارشا فرونشست،+ به خاطر عمل وَشتی + و حکمی که به ضدّ او صادر کرده بود،+ به فکر فرو رفت. ۲ پس خادمان شخصی پادشاه به او گفتند: «اجازه بده که خادمانت زیباترین دختران را پیدا کنند و آنها را برایت بیاورند. ۳ ای پادشاه، برای انجام این کار، مأمورانی در تمام استانهای مملکتت + تعیین کن تا تمام دختران زیبا را به حرمسرای* قلعهٔ* شوش* بیاورند و هیجای که خواجهسرای پادشاه و رئیس حرمسرا است،+ از آنها مراقبت کند و لوازم آرایش را در اختیارشان بگذارد. ۴ دختری که بیشتر از دیگران مورد پسند پادشاه قرار گیرد، به جای وَشتی به عنوان ملکه انتخاب شود.»+ پادشاه این پیشنهاد را قبول کرد و آن کار را انجام داد.
۵ در قلعهٔ* شوش*+ یک مرد یهودی به نام مُردِخای خدمت میکرد + که پسر یائیر و از نوادگان شِمعی و قِیس بنیامینی بود.+ ۶ وقتی نِبوکَدنَصَّر پادشاه بابِل، یِکُنیا*+ پادشاه یهودا و بعضی از یهودیان را از اورشلیم به اسارت برد، او* در بین اسیران بود. ۷ مُردِخای دخترعمویی به نام هَدَسّه* داشت که اسم دیگرش اِستِر بود،+ و چون اِستِر والدینش را از دست داده بود، مُردِخای سرپرستی او را به عهده داشت.* او دختر زیبا، خوشاندام و جذابی بود و بعد از مرگ والدینش، مُردِخای او را به دخترخواندگی قبول کرده بود. ۸ وقتی حکم پادشاه صادر شد، دختران زیادی را به قلعهٔ* شوش* آوردند. اِستِر هم به کاخ* پادشاه برده شد. در آنجا هیجای که رئیس حرمسرا بود از اِستِر و بقیهٔ دختران مراقبت میکرد.+
۹ اِستِر مورد پسند و لطف* هیجای قرار گرفت. بنابراین، هیجای فوراً برای اِستِر برنامهٔ مخصوص غذایی ترتیب داد و لوازم آرایش در اختیارش گذاشت.+ بعد، از میان زنانی که در کاخ پادشاه بودند، هفت زن جوان را برای خدمت به او انتخاب کرد. همین طور هیجای، اِستِر و ندیمههای جوانش را به بهترین جای حرمسرا* منتقل کرد. ۱۰ اِستِر دربارهٔ خویشاوندان و قوم خود چیزی نگفت،+ چون مُردِخای + از او خواسته بود که در این باره با کسی صحبت نکند.+ ۱۱ مُردِخای هر روز جلوی حیاط حرمسرا* قدم میزد تا از احوال اِستِر و اتفاقاتی که برایش میافتد باخبر شود.
۱۲ دخترانی که در حرمسرا بودند، بعد از پایان دوره ۱۲ ماهه که برای زیباسازی آنها در نظر گرفته شده بود، باید به نوبت به حضور خشایارشای پادشاه میرفتند. دورهٔ زیباسازی آنها* از این قرار بود که باید شش ماه از روغن مُرّ + و شش ماه از روغن بَلَسان + و روغنهای مخصوص استفاده میکردند. ۱۳ در پایان دورهٔ زیباسازی، وقتی دختری آماده میشد که از حرمسرا* به کاخ پادشاه برود، هر چیزی که میخواست به او میدادند. ۱۴ آن دختر هنگام شب به خوابگاه پادشاه میرفت و صبح روز بعد به حرمسرای دوم* برمیگشت تا تحت مراقبت شَعَشغاز که خواجهسرای پادشاه + و سرپرست زنان دیگر* او بود، قرار گیرد. آن دختر نمیتوانست دوباره به حضور پادشاه برود، مگر این که پادشاه او را میپسندید و به نام احضارش میکرد.+
۱۵ وقتی نوبت به اِستِر، یعنی دختر اَبیحایِل یا همان دخترعمو و دخترخواندهٔ مُردِخای رسید + تا به حضور پادشاه برود، او به جز چیزهایی که هیجای، خواجهسرای پادشاه و رئیس حرمسرا توصیه کرده بود، چیز دیگری نخواست. (در تمام آن مدت اِستِر مورد پسند همهٔ کسانی که او را میدیدند، قرار میگرفت.) ۱۶ اِستِر در هفتمین سال حکمرانی خشایارشای پادشاه + و در دهمین ماه سال، یعنی ماه طِوِت* به کاخ سلطنتی پادشاه و به حضور او برده شد. ۱۷ پادشاه، اِستِر را بیشتر از تمام زنان دیگر دوست داشت و اِستِر بیشتر از همهٔ دختران دیگر مورد لطف و تأیید* پادشاه قرار گرفت. بنابراین، پادشاه دَستار* سلطنتی را بر سر اِستِر گذاشت و او را به جای وَشتی، ملکه کرد.+ ۱۸ پادشاه به افتخار اِستِر مهمانی بزرگی ترتیب داد و تمام امیران و خدمتگزارانش را دعوت کرد. بعد در استانهای قلمروی خود عفو عمومی اعلام کرد و با سخاوتمندی هدیههای زیادی به مردم داد.
۱۹ وقتی برای دومین بار دختران* را جمع کردند،+ مُردِخای کنار دروازهٔ کاخ پادشاه نشسته بود. ۲۰ اِستِر همان طور که مُردِخای به او گفته بود، دربارهٔ خویشاوندان و قومش چیزی به دیگران نگفت + و مثل زمانی که تحت سرپرستی مُردِخای بود، از او اطاعت میکرد.+
۲۱ در یکی از روزهایی که مُردِخای جلوی دروازهٔ کاخ پادشاه خدمت میکرد،* بِغتان و تِرِش که از درباریان پادشاه و نگهبانان* داخل کاخ بودند، خشمگین شدند و برای کشتن* خشایارشای پادشاه توطئه چیدند. ۲۲ اما مُردِخای از این موضوع باخبر شد و بلافاصله آن را با ملکه اِستِر در میان گذاشت. بعد اِستِر از طرف* مُردِخای با پادشاه صحبت کرد. ۲۳ این موضوع بررسی و درستی آن تأیید شد. در نتیجه آن دو نفر را دار زدند* و این ماجرا در حضور پادشاه، در کتاب تاریخ آن زمان به ثبت رسید.+
۳ مدتی بعد، خشایارشای پادشاه، به شخصی به اسم هامان + که پسر هَمِداتای اَجاجی بود،+ جایگاه بالاتری داد و او را به مقامی بالاتر از مقام بقیهٔ امیرانی که با او بودند، رساند.+ ۲ به دستور پادشاه، همهٔ خدمتگزاران پادشاه که در کاخ او مشغول خدمت بودند، در مقابل هامان تعظیم* و سجده میکردند، ولی مُردِخای در مقابل هامان تعظیم و سجده نمیکرد. ۳ پس خدمتگزاران پادشاه که در کاخ او خدمت میکردند به مُردِخای گفتند: «چرا فرمان پادشاه را نادیده میگیری؟» ۴ آنها هر روز این سؤال را از او میپرسیدند، اما مُردِخای به گفتههایشان توجه نمیکرد. مُردِخای به آنها گفته بود که یهودی است،+ پس آنها این عمل مُردِخای را به هامان اطلاع دادند تا ببینند که آیا رفتارش قابل قبول است یا نه.+
۵ وقتی هامان دید که مُردِخای جلوی او تعظیم و سجده نمیکند، خیلی عصبانی شد.+ ۶ اما برای او کافی نبود* که فقط مُردِخای را از بین ببرد.* از آنجا که شنیده بود مُردِخای از قوم یهود است، به دنبال راهی بود که همهٔ یهودیان، یعنی تمام قوم مُردِخای را که در سراسر مملکت خشایارشا بودند، نابود کند.
۷ در دوازدهمین سال سلطنت خشایارشا + در ماه نیسان* که ماه اول سال است، برای تعیین روز و ماه نابودی یهودیان در حضور هامان قرعه انداخته شد (که به آن «پور»* میگفتند)+ و قرعه به دوازدهمین ماه یعنی ماه اَدار* افتاد.+ ۸ بعد هامان به خشایارشای پادشاه گفت: «در میان قومهای تمام استانهای امپراتوری تو، قومی پراکنده وجود دارد + که قوانینشان با قوانین قومهای دیگر فرق دارد. آنها از فرمانهای پادشاه اطاعت نمیکنند و به نفع پادشاه نیست که آنها زنده بمانند. ۹ اگر مورد پسند پادشاه باشد، حکمی صادر* شود که آنها نابود شوند. من ۳۴۲ تُن* نقره به مأموران خواهم داد تا در خزانهٔ پادشاه بگذارند.»*
۱۰ پس پادشاه انگشتر مُهردارش را از انگشتش درآورد + و به هامان داد + که پسر هَمِداتای اَجاجی + و دشمن یهودیان بود. ۱۱ پادشاه به هامان گفت: «هم نقره و هم آن قوم در اختیار توست؛ هر طور صلاح میدانی، با آنها رفتار کن.» ۱۲ پس در روز سیزدهم ماه اول، هامان منشیهای پادشاه را احضار کرد.+ آنها به دستور هامان نامههایی برای ساتراپهای* پادشاه، فرمانداران استانها و امیران قومها نوشتند؛+ به هر استان به خطِ* آن استان و به هر قوم به زبان خودشان. آن نامهها به نام خشایارشای پادشاه نوشته و با انگشتر او مهر شد.+
۱۳ فرمانی که در آن نامهها نوشته شد و به دست پیامرسانان* به تمام استانهای امپراتوری فرستاده شد این بود که در یک روز، یعنی در روز سیزدهم ماه دوازدهم که ماه اَدار است،+ تمام یهودیان را، از پیر و جوان و زن و بچه بهکل هلاک و نابود کنند و اموالشان را به غنیمت بگیرند.+ ۱۴ رونوشتی از آن نامه به عنوان قانون در تمام استانها منتشر و به همهٔ قومها اعلام شد تا خودشان را برای آن روز آماده کنند. ۱۵ آن قانون در قلعهٔ* شوش*+ هم منتشر شد. بنابراین، پیامرسانان* به فرمان پادشاه فوراً به راه افتادند.+ بعد در حالی که مردم شهر شوش* پریشان و سردرگم بودند، پادشاه و هامان نشستند و با هم شراب خوردند.
۴ وقتی مُردِخای از تمام اتفاقات باخبر شد،+ لباسش را چاک زد، پَلاس* پوشید و خاکستر روی خودش ریخت. بعد به مرکز شهر رفت و با صدای بلند و بهتلخی گریه و زاری کرد. ۲ او تا جلوی دروازهٔ کاخ پادشاه رفت، اما داخل نشد، چون هیچ کس اجازه نداشت با پَلاس وارد کاخ شود. ۳ وقتی یهودیان فرمان و حکم پادشاه را که در تمام استانها + به مردم اعلام میشد میشنیدند، در غم و ماتم روزه میگرفتند + و گریه و زاری میکردند و خیلی از آنها پَلاس میپوشیدند و روی خاکستر میخوابیدند.+ ۴ ندیمههای اِستِر و خواجهسرایانش که از وضعیت مُردِخای باخبر شده بودند، پیش اِستِر رفتند و ماجرا را به او گفتند. ملکه اِستِر با شنیدن آن موضوع خیلی ناراحت شد. بعد او برای مُردِخای لباسهایی فرستاد که به جای پَلاس بپوشد، ولی مُردِخای آنها را قبول نکرد. ۵ آن وقت اِستِر، هَتاک را که یکی از خواجهسرایان پادشاه بود، احضار کرد. پادشاه، هَتاک را برای خدمت به اِستِر تعیین کرده بود. اِستِر به او فرمان داد که پیش مُردِخای برود و ببیند چه شده و چرا مُردِخای به این روز افتاده است.
۶ بنابراین، هَتاک پیش مُردِخای رفت که در میدان شهر جلوی دروازهٔ کاخ پادشاه بود. ۷ مُردِخای همه چیز را که برایش اتفاق افتاده بود برای هَتاک تعریف کرد و او را از مقدار پولی که هامان وعده داده بود برای قتل عام یهودیان به خزانهٔ پادشاه بدهد،+ باخبر کرد. ۸ مُردِخای همین طور یک رونوشت از فرمان قتل عام یهودیان را که در شوش*+ صادر شده بود، به هَتاک داد. مُردِخای از او خواهش کرد که آن را به اِستِر نشان دهد، ماجرا را برای او تعریف کند و از اِستِر بخواهد + که پیش پادشاه برود و به او التماس کند که به قومش رحم کند.
۹ هَتاک برگشت و گفتههای مُردِخای را برای اِستِر تعریف کرد. ۱۰ اِستِر به هَتاک فرمان داد که به مُردِخای بگوید:+ ۱۱ «همهٔ خدمتگزاران پادشاه و مردم استانهای امپراتوری او میدانند که اگر مرد یا زنی بدون این که پادشاه او را احضار کند به حیاط داخلی کاخ برود،+ فقط یک قانون برایش وجود دارد و آن این است که کشته شود؛ مگر این که پادشاه عصای طلایی و سلطنتیاش را به طرف او دراز کند،+ فقط در آن صورت شخص زنده میماند. الآن ۳۰ روز است که پادشاه مرا به حضورش احضار نکرده است.»
۱۲ وقتی پیغام اِستِر به مُردِخای رسید، ۱۳ او در جواب به اِستِر گفت: «فکر نکن چون در کاخ پادشاه هستی، جانت کمتر از یهودیان دیگر در خطر است؛ ۱۴ چون اگر تو در این موقعیت ساکت بمانی، کمک و نجات از جایی دیگر برای یهودیان میرسد،+ اما تو و خاندانت* نابود میشوید. کسی نمیداند، شاید برای چنین روزی به مقام سلطنتی رسیدهای!»+
۱۵ بعد اِستِر این پیغام را برای مُردِخای فرستاد: ۱۶ «برو تمام یهودیان شوش* را جمع کن و برای من روزه بگیرید.+ به مدت سه روز و سه شب چیزی نخورید و ننوشید.+ من و ندیمههایم هم همین کار را میکنیم. بعد از آن، با این که برخلاف قانون است، من پیش پادشاه میروم و اگر لازم باشد در این راه بمیرم، حاضرم بمیرم!» ۱۷ پس مُردِخای رفت و هر چه را که اِستِر از او خواسته بود انجام داد.
۵ در روز سوم،+ اِستِر لباس سلطنتیاش را پوشید و به حیاط داخلی کاخ* رفت و جلوی اتاق سلطنتی ایستاد. پادشاه در اتاق سلطنتیاش و درست روبروی درِ ورودی آن، بر تخت پادشاهیاش نشسته بود. ۲ پادشاه به محض این که دید ملکه اِستِر در حیاط کاخ ایستاده است، او را مورد لطف قرار داد و عصای طلایی و سلطنتیاش را که در دست داشت به طرف او دراز کرد.+ بعد اِستِر نزدیک شد و سر عصای او را لمس کرد.
۳ پادشاه به او گفت: «ملکه اِستِر، چه شده است؟ چه درخواستی داری؟ هر چه بخواهی به تو میدهم، حتی اگر نصف مملکتم را بخواهی!» ۴ اِستِر جواب داد: «ای پادشاه، اگر مورد پسند توست، امشب تو و هامان + به مهمانیای که برای تو ترتیب دادهام، بیایید.» ۵ پس پادشاه به خدمتگزارانش گفت: «مطابق با درخواست اِستِر، به هامان بگویید فوراً به اینجا بیاید.» بنابراین پادشاه و هامان به مهمانیای که اِستِر ترتیب داده بود، رفتند.
۶ پادشاه موقع صرف شراب، به اِستِر گفت: «به من بگو، چه خواهشی داری؟ هر چه بخواهی به تو میدهم! درخواستت چیست؟ حتی اگر نصف مملکتم را بخواهی، آن را به تو میدهم!»+ ۷ اِستِر جواب داد: «ای پادشاه، خواهش و درخواست من این است ۸ که اگر مورد لطف تو قرار گرفتهام و مایل باشی که خواهش مرا قبول کنی و درخواستم را انجام دهی، تو و هامان فردا هم دوباره به مهمانیای که برایتان ترتیب میدهم، بیایید؛ ای پادشاه، فردا به تو میگویم که درخواستم چیست.»
۹ هامان با خوشحالی و دلی شاد از مهمانی اِستِر رفت. ولی وقتی کنار دروازهٔ کاخ چشمش به مُردِخای افتاد و دید که به احترام او از جایش بلند نمیشود و از او ترسی ندارد، از مُردِخای بهشدّت خشمگین شد.+ ۱۰ اما خشمش را کنترل کرد و به خانهاش رفت. بعد، از همسرش زِرِش و دوستانش خواست که پیش او بیایند.+ ۱۱ هامان در حضور آنها به خاطر ثروت و پسران زیادی که داشت،+ شروع به خودستایی کرد و از این که پادشاه به او مقامی بالاتر داده و او را سرِ امیران و خدمتگزارانش کرده بود، به خودش میبالید.+
۱۲ هامان به آنها گفت: «به علاوه، ملکه اِستِر فقط مرا همراه پادشاه به مهمانی مخصوصی که ترتیب داده بود، دعوت کرد.+ او همین طور از من دعوت کرده که فردا هم با او و پادشاه در یک مهمانی دیگر باشم.+ ۱۳ اما تا وقتی که میبینم مُردِخای یهودی کنار دروازهٔ کاخ نشسته است، هیچ کدام از اینها مرا خوشحال نمیکند.» ۱۴ پس همسر هامان زِرِش و تمام دوستانش به او گفتند: «فرمان بده یک چوبهٔ دار به بلندی ۲۲ متر* آماده کنند و فردا صبح به پادشاه بگو که مُردِخای را روی آن به دار بکشند!+ بعد میتوانی همراه پادشاه به مهمانی اِستِر بروی و از آن لذّت ببری.» هامان این پیشنهاد را قبول کرد و فرمان داد که دار را آماده کنند.
۶ آن شب پادشاه نتوانست بخوابد.* پس فرمان داد کتاب تاریخ آن زمان را برای او بیاورند + و از آن کتاب برایش بخوانند. ۲ در آنجا نوشته شده بود که مُردِخای چطور نقشهٔ بِغتان و تِرِش را برملا کرده بود. آنها از درباریان پادشاه و نگهبانان* داخل کاخ بودند و برای کشتن* خشایارشای پادشاه توطئه چیده بودند.+ ۳ پادشاه پرسید: «برای این کار مُردِخای، چه پاداش و افتخاری به او داده شده است؟» خادمان شخصی پادشاه در جواب گفتند: «هیچ پاداشی به او داده نشده است.»
۴ کمی بعد پادشاه پرسید: «چه کسی در حیاط کاخ است؟» همان موقع، هامان به حیاط بیرونی کاخ* پادشاه آمد + تا از او اجازه بگیرد مُردِخای را روی چوبهٔ داری که برایش آماده کرده بود، به دار بکشند.+ ۵ خادمان پادشاه به او گفتند: «شخصی که در حیاط ایستاده، هامان است.»+ پس پادشاه گفت: «بگویید داخل شود.»
۶ وقتی هامان داخل شد، پادشاه از او پرسید: «شخصی هست که میخواهم به او عزّت و جلال بدهم. به نظر تو برای او چه باید کرد؟» هامان در دلش گفت: «مگر به جز من کسی هست که پادشاه بخواهد به او عزّت و جلال بدهد؟»+ ۷ پس هامان به پادشاه گفت: «برای شخصی که پادشاه میخواهد به او عزّت و جلال بدهد، ۸ لباس شاهانه را که پادشاه میپوشد + و اسب سلطنتی او را که با زیورآلات تزئین شده است برایش بیاورند. ۹ لباس و اسب را به یکی از امیران اشرافزاده بسپارند و آن لباس را به شخصی که پادشاه مایل است به او عزّت و جلال دهد، بپوشانند و او را بر اسب پادشاه سوار کنند و دور میدان شهر بگردانند. همین طور جلوتر از او بروند و همه جا فریاد بزنند: ‹شخصی که پادشاه میخواهد به او عزّت و جلال بدهد، این طور پاداش میگیرد!›»+ ۱۰ پادشاه به هامان گفت: «هر چه زودتر دست به کار شو! لباس و اسب را آماده کن و هر چه گفتی، برای مُردِخای یهودی که کنار دروازهٔ کاخ نشسته است انجام بده. دقیقاً طبق چیزی که گفتی بدون کموکاست عمل کن.»
۱۱ پس هامان، لباس و اسب را آماده کرد و لباس شاهانه را به مُردِخای پوشاند + و او را دور میدان شهر با اسب گرداند و در جلوی او فریاد میزد: «شخصی که پادشاه میخواهد به او عزّت و جلال بدهد، این طور پاداش میگیرد!» ۱۲ پس از آن، مُردِخای به طرف دروازهٔ پادشاه برگشت. ولی هامان با سرافکندگی،* در حالی که سرش را با پارچهای پوشانده بود، با عجله به خانهاش رفت. ۱۳ وقتی هامان تمام آن اتفاقات را برای همسرش زِرِش و تمام دوستانش تعریف کرد،+ مشاوران* او و همسرش به او گفتند: «الآن تو در چشم مُردِخای حقیر شدهای و چون او از قوم یهود* است، هیچ وقت نمیتوانی بر او پیروز شوی و یقیناً شکست میخوری.»*
۱۴ آنها هنوز مشغول صحبت بودند که درباریان پادشاه رسیدند و هامان را فوراً به مهمانیای که اِستِر ترتیب داده بود، بردند.+
۷ پس پادشاه و هامان + در مهمانی ملکه اِستِر حاضر شدند. ۲ پادشاه در روز دوم، موقع صرف شراب دوباره از اِستِر پرسید: «ای اِستِر، ملکهٔ من، بگو چه خواهشی داری؟ هر چه بخواهی به تو میدهم! درخواستت چیست؟ حتی اگر نصف مملکتم را بخواهی، آن را به تو میدهم!»+ ۳ ملکه اِستِر در جواب گفت: «ای پادشاه، اگر مورد لطف تو قرار گرفتهام و مایل باشی، خواهش و درخواستم این است که جان من و جان قومم حفظ شود،+ ۴ چون من و قومم فروخته شدهایم + تا قتل عام شویم.+ اگر ما فقط به غلامی و کنیزی فروخته شده بودیم، ساکت میماندم. اما باید جلوی این مصیبت را گرفت، چون به ضرر پادشاه تمام میشود.»
۵ خشایارشای پادشاه از ملکه اِستِر پرسید: «چه کسی جرأت کرده این کار را بکند؟ او کجاست؟» ۶ اِستِر گفت: «آن مخالف و دشمن ما، همین هامان شریر است.»
آن وقت، هامان در حضور پادشاه و ملکه به وحشت افتاد. ۷ پادشاه از شدّت خشم بلند شد و به باغ کاخ رفت. اما هامان در آنجا ماند تا به ملکه اِستِر التماس کند که جانش را نجات دهد، چون فهمید که پادشاه تصمیم دارد او را مجازات کند. ۸ وقتی پادشاه از باغ کاخ به تالار مهمانی برگشت، دید هامان خودش را بر تختی که اِستِر روی آن بود، انداخته است. پس با عصبانیت گفت: «آیا هامان میخواهد به ملکه تجاوز هم بکند؟ آن هم در خانهٔ من؟» بلافاصله بعد از این گفتهٔ پادشاه، خدمتگزاران صورت هامان را پوشاندند. ۹ بعد حَربونا،+ یکی از درباریان پادشاه گفت: «هامان برای مُردِخای که هشدارش باعث نجات جان پادشاه شد،+ یک چوبهٔ دار به بلندی ۲۲ متر* ساخته.+ آن دار در خانهٔ هامان حاضر و آماده است.» پادشاه گفت: «هامان را روی همان دار به دار بکشید.» ۱۰ پس هامان را روی همان چوبهٔ داری که برای مُردِخای آماده کرده بود، به دار کشیدند و خشم پادشاه فرونشست.
۸ در همان روز، خشایارشای پادشاه خانهٔ* هامان را که دشمن یهودیان بود،+ به ملکه اِستِر داد. همین طور مُردِخای به حضور پادشاه رفت، چون اِستِر به پادشاه گفته بود که چه نسبتی با مُردِخای دارد.+ ۲ بعد پادشاه انگشتر مُهردارش را + که از هامان پس گرفته بود به مُردِخای داد. اِستِر هم نظارت بر خانهٔ* هامان را به مُردِخای سپرد.+
۳ اِستِر دوباره با پادشاه صحبت کرد. او خودش را به پای پادشاه انداخت و با گریه به او التماس کرد تا جلوی اجرای نقشهٔ شریرانهای را که هامانِ اَجاجی علیه یهودیان کشیده بود، بگیرد.+ ۴ پادشاه عصای طلایی و سلطنتیاش را به طرف اِستِر دراز کرد.+ آن وقت، اِستِر بلند شد و در حضور پادشاه ایستاد ۵ و به او گفت: «اگر پادشاه صلاح بداند و من مورد لطف و پسندش قرار گرفته باشم، خواهش میکنم فرمانی صادر شود* تا حکم هامانِ توطئهگر،+ پسر هَمِداتای اَجاجی،+ لغو شود؛ حکمی که او برای قتل عام یهودیان نوشت و به همهٔ استانهای سراسر مملکت فرستاد. ۶ من چطور میتوانم مصیبتی را که بر سر قومم میآید، ببینم؟ چطور میتوانم قتل عام خویشاوندانم را تحمّل کنم؟»
۷ خشایارشای پادشاه به ملکه اِستِر و مُردِخای یهودی گفت: «من خانهٔ* هامان را به اِستِر دادهام + و هامان را به دلیل نقشهای که برای حمله به یهودیان کشیده بود،* دار زدم.+ ۸ اما حکمی که به نام پادشاه نوشته شده و با انگشتر او مهر شده باشد، لغوشدنی نیست. بنابراین، شما میتوانید به نام پادشاه هر چه را که برای یهودیان صلاح میبینید، بنویسید و آن را با انگشتر پادشاه مهر کنید.»+
۹ پس در آن روز یعنی در روز بیستوسوم ماه سوم که ماه سیوان* است، منشیهای پادشاه احضار شدند. آنها فرمانهای مُردِخای را نوشتند و برای یهودیان، ساتراپهای پادشاه،+ فرمانداران و امیران استانها + در ۱۲۷ استان از هند تا اتیوپی* فرستادند؛ آن فرمانها به هر استان به خطِ* آن استان و به هر قوم به زبان خودشان، و همین طور به خط* و زبان یهودیان نوشته شد.
۱۰ مُردِخای نامهها را به نام خشایارشای پادشاه نوشت و آنها را با انگشتر پادشاه مهر کرد.+ بعد آنها را به دست پیامرسانانی* که بر اسبهای تندروی سلطنتی سوار بودند، به همه جا فرستاد. ۱۱ در آن نامهها، پادشاه به یهودیان تمام شهرها اجازه داد که دور هم جمع شوند و از جانشان دفاع کنند. همین طور به یهودیان اجازه داد تا هر گروه مسلّحی را که بخواهد به آنها حمله کند، از هر قوم و استانی که باشد، همراه با زنان و بچههایشان بهکل هلاک و نابود کنند و اموالشان را به غنیمت بگیرند.+ ۱۲ این کار باید در روز تعیینشده در همهٔ استانهای قلمروی خشایارشای پادشاه انجام میشد؛ یعنی در روز سیزدهم ماه دوازدهم که ماه اَدار* است.+ ۱۳ قرار شد رونوشتی از آن نامه به عنوان قانون در همهٔ استانها منتشر و به همهٔ قومها اعلام شود. به این شکل یهودیان میتوانستند در آن روز آماده باشند که از دشمنانشان انتقام بگیرند.+ ۱۴ به فرمان پادشاه، پیامرسانان* بلافاصله سوار اسبهای سلطنتی شدند و به سرعت راه افتادند. آن قانون در قلعهٔ* شوش*+ هم منتشر شد.
۱۵ مُردِخای با لباس شاهانهای به رنگهای آبی و سفید از حضور پادشاه بیرون رفت. او تاج طلایی و باشکوهی روی سرش داشت و ردای نفیسی از پشم ارغوانی پوشیده بود.+ فریادهای شادی در شهر شوش* شنیده میشد. ۱۶ یهودیان به خاطر این موفقیت و احترامی که نصیبشان شده بود احساس آرامش میکردند و شاد بودند و جشن میگرفتند. ۱۷ در هر شهر یا استانی که حکم و قانون پادشاه اعلام میشد، یهودیان غرق شادی میشدند و جشن و مهمانی برپا میکردند. به علاوه، خیلی از مردمان آن سرزمین از ترس یهودیان، یهودی شدند.*+
۹ بالاخره روز سیزدهم ماه دوازدهم، یعنی ماه اَدار* رسید؛+ روزی که قرار بود فرمان و قانون پادشاه اجرا شود.+ دشمنان یهودیان امیدوار بودند که در آن روز یهودیان را شکست دهند، اما جریان برعکس شد و یهودیان دشمنانشان* را شکست دادند.+ ۲ در تمام استانهای قلمروی خشایارشای پادشاه،+ یهودیان در شهرهایشان دور هم جمع شدند تا با کسانی که قصد داشتند به آنها حمله کنند، بجنگند. هیچ کس نمیتوانست با یهودیان مقابله کند، چون همهٔ قومها از یهودیان میترسیدند.+ ۳ تمام امیران استانها، ساتراپهای پادشاه،+ فرمانداران و کسانی که به کارهای پادشاه رسیدگی میکردند، به دلیل ترس از مُردِخای، از یهودیان حمایت میکردند. ۴ مُردِخای در کاخ* پادشاه شخص برجسته و بانفوذی شده بود.+ شهرت و آوازهٔ او به همهٔ استانها میرسید، چون روزبهروز قدرت و نفوذ او بیشتر میشد.
۵ یهودیان تمام دشمنانشان را شکست دادند و آنها را با شمشیر کشتند و از بین بردند. آنها هر چه میخواستند با دشمنانشان* کردند.+ ۶ یهودیان در قلعهٔ* شوش*+ ۵۰۰ نفر را کشتند. ۷ آنها همین طور پَرشَنداتا، دَلفون، آسفاتا، ۸ فوراتا، اَدَلیا، اَریداتا، ۹ فَرمَشتا، اَریسای، اَریدای و وایزاتا را کشتند، ۱۰ یعنی ده پسر هامان را؛ همان هامان که پسر هَمِداتا و دشمن یهودیان بود.+ اما بعد از کشتن آنها، اموالشان را به غنیمت نگرفتند.+
۱۱ در آن روز، تعداد کسانی که در قلعهٔ* شوش* کشته شدند، به اطلاع پادشاه رسید.
۱۲ پادشاه به ملکه اِستِر گفت: «یهودیان در قلعهٔ* شوش،* ده پسر هامان و ۵۰۰ نفر دیگر را کشتهاند و معلوم نیست در استانهای دیگر چه کردهاند!+ آیا خواهش دیگری هم داری؟ هر چه بخواهی به تو میدهم. درخواستت چیست؟ بگو تا به تو بدهم!» ۱۳ اِستِر در جواب گفت: «ای پادشاه، اگر مورد پسند تو باشد،+ به یهودیان شوش* اجازه داده شود که فردا هم مطابق حکم امروز عمل کنند؛+ همین طور جسدهای ده پسر هامان را به دار بیاویزند.»+ ۱۴ بنابراین، پادشاه فرمان داد که خواستهٔ اِستِر برآورده شود. حکمی در شوش* صادر شد و جسدهای ده پسر هامان را به دار آویختند.
۱۵ یهودیان شوش* در روز چهاردهم ماه اَدار دوباره دور هم جمع شدند + و ۳۰۰ نفر را در شوش* کشتند، اما اموالشان را به غنیمت نگرفتند.
۱۶ یهودیانِ دیگر هم در استانهای قلمروی پادشاه جمع شدند تا از جانشان دفاع کنند.+ آنها دشمنانشان را از بین بردند + و ۷۵٬۰۰۰ نفر از آنها* را کشتند، اما اموالشان را به غنیمت نگرفتند. ۱۷ این اتفاق در روز سیزدهم ماه اَدار رخ داد. بعد روز چهاردهم را روز استراحت و روز جشن و شادی اعلام کردند.
۱۸ اما یهودیان شوش،* هم در روز سیزدهم + و هم در روز چهاردهم + جمع شدند و روز پانزدهم را روز استراحت و روز جشن و شادی اعلام کردند. ۱۹ به همین دلیل، یهودیانی* که در شهرهای منطقههای دیگر زندگی میکردند، روز چهاردهم ماه اَدار را روز شادی و جشن اعلام کردند + تا به این مناسبت برای همدیگر غذا بفرستند.+
۲۰ مُردِخای + تمام آن اتفاقات را نوشت و برای همهٔ یهودیان در تمام استانهای قلمروی خشایارشای پادشاه، چه دور و چه نزدیک، نامههای رسمی فرستاد. ۲۱ او به آنها دستور داد که هر سال، هم روز چهاردهم و هم روز پانزدهم ماه اَدار را جشن بگیرند، ۲۲ چون در آن روزها یهودیان از دست دشمنانشان نجات پیدا کردند و در آن ماه، غمشان به شادی تبدیل شد و سوگواریشان + به جشن. قرار شد که آنها با شادی زیاد آن روزها را جشن بگیرند و برای همدیگر غذا بفرستند و به مردم فقیر صدقه بدهند.
۲۳ یهودیان قبول کردند جشنی را که خودشان پایهگذاری کرده بودند، هر سال برگزار کنند و به هر چه که مُردِخای برایشان نوشته بود، عمل کنند. ۲۴ این روز به یهودیان یادآوری میکرد که هامان،+ پسر هَمِداتای اَجاجی + و دشمن تمام یهودیان، به ضدّ آنها نقشه کشیده بود تا نابودشان کند.+ او برای این که یهودیان را نگران و پریشان کند و آنها را از بین ببرد، قرعه (که به آن «پور» هم میگویند) انداخته بود.+ ۲۵ اما وقتی اِستِر به حضور پادشاه رفت، پادشاه این فرمان را صادر کرد:+ «نقشهٔ شریرانهای که هامان به ضدّ یهودیان کشیده بود،+ در مورد خودش اجرا شود.» بعد هامان و ده پسرش را دار زدند.+ ۲۶ به همین دلیل، آن روزها را «پوریم» نامیدند که از کلمهٔ «پور»* گرفته شده است.+ بنابراین، یهودیان به خاطر چیزهایی که مُردِخای در نامهاش نوشته بود و چیزهایی که دیده بودند و برایشان اتفاق افتاده بود، ۲۷ با خود عهد بستند که هر سال بدون استثنا آن دو روز را جشن بگیرند. بنابراین یهودیان و نوادگانشان و تمام کسانی که از قومهای دیگر بودند و یهودی میشدند،+ موظف بودند این دو روز را هر سال در وقت تعیینشده، همان طور که در نامهٔ مُردِخای نوشته شده بود جشن بگیرند. ۲۸ پس قرار شد که همهٔ نسلها و خانوادهها در همهٔ استانها و شهرها آن روزها را به یاد بیاورند و جشن بگیرند. آنها نباید روزهای «پوریم» را فراموش میکردند و نوادگانشان هم باید همیشه آن روزها را جشن میگرفتند.
۲۹ بعد ملکه اِستِر که دختر اَبیحایِل بود و مُردِخای یهودی با اقتداری که داشتند برای تأیید «پوریم» نامهٔ دیگری نوشتند. ۳۰ مُردِخای برای همهٔ یهودیان در ۱۲۷ استان قلمروی خشایارشا،+ نامههای رسمی فرستاد که پیامشان صلحآمیز و اطمینانبخش بود. ۳۱ آن نامهها تأیید میکرد که یهودیان باید در زمان تعیینشده، طبق دستور مُردِخای یهودی و ملکه اِستِر مراسم روزهای «پوریم» را همراه با روزه + و دعاهای التماسآمیز + برگزار میکردند؛+ درست همان طور که یهودیان عهد بسته بودند که هم خودشان و هم نوادگانشان آن را برگزار کنند.+ ۳۲ به این ترتیب، برگزاری جشن «پوریم» و مراسم آن،+ به فرمان اِستِر تأیید شد و در کتابی به ثبت رسید.
۱۰ خشایارشای پادشاه، از تمام مردم قلمروی خود که وسعتش به جزایر دوردست میرسید بیگاری میکشید.
۲ تمام کارهای بزرگ و باشکوه او، از جمله گزارشی دقیق دربارهٔ مُردِخای + و مقام بالایی که پادشاه به او داد،+ در کتاب تاریخِ پادشاهان ماد و پارس نوشته شده است.+ ۳ مُردِخای یهودی بالاترین مقام را بعد از خشایارشا داشت. او در بین یهودیان مرد بزرگی* بود و خیلی از آنها به او احترام میگذاشتند. او به نفع قومش عمل میکرد و به فکر امنیت و رفاه نوادگانشان بود.*
تحتاللفظی: «اَخشورُش.» ظاهراً خشایارشای اول، پسر داریوش بزرگ (داریوش هخامنشی).
یا: «کوش.» همان حبشه.
یا: «قصر.»
یا: «شوشن.»
یا: «قصر.»
یا: «شوشن.»
سنگ سُماق سنگ قرمزرنگ، سخت و بسیار گرانقیمت است.
یا: «کاسههای؛ ظروف.»
تحتاللفظی: «دل پادشاه.»
یا: «سربند؛ عمامه.»
تحتاللفظی: «مردان حکیمش.»
یا: «سوابق قضایی.» تحتاللفظی: «زمانها.»
تحتاللفظی: «قلمروی پادشاه.»
یا: «امیر.»
یا: «سبک نگارش.»
یا: «خانهٔ زنان.»
یا: «قصر.»
یا: «شوشن.»
یا: «قصر.»
یا: «شوشن.»
همان یِهویاکین در ۲پادشاهان ۲۴:۸.
ممکن است منظور مُردِخای یا قِیس باشد.
یعنی: «گیاه مورْد.»
یا: «قیّم او بود.»
یا: «قصر.»
یا: «شوشن.»
یا: «خانه.»
یا: «محبت پایدار.» واژهنامه: «محبت پایدار.»
یا: «خانهٔ زنان.»
یا: «خانهٔ زنان.»
یا: «ماساژ آنها به دست زنان.»
یا: «خانهٔ زنان.»
یا: «خانهٔ دوم زنان.»
واژهنامه: «زنان ثانوی.»
ضمیمهٔ ب۱۵.
یا: «محبت پایدار.» واژهنامه: «محبت پایدار.»
یا: «سربند؛ عمامه.»
یا: «دختران جوان.»
یا: «مینشست.»
یا: «دربانان.»
تحتاللفظی: «دست دراز کردن بر.»
یا: «به نام.»
یا: «به دار آویختند.»
یا: «خم میشدند.»
یا: «کسرشأن بود.»
تحتاللفظی: «بر مُردِخای دست دراز کند.»
ضمیمهٔ ب۱۵.
«پور» به معنی قرعه است. جمع پور، «پوریم» است که بعدها در تقویم مقدّس اسم ماه دوازدهم شد. ضمیمهٔ ب۱۵.
ضمیمهٔ ب۱۵.
یا: «نوشته.»
تحتاللفظی: «۱۰٬۰۰۰ قِنطار.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا احتمالاً: «من برای کسانی که این کار را انجام خواهند داد، ده هزار قِنطار نقره به خزانهٔ پادشاه میدهم.»
واژهنامه: «ساتراپ.»
یا: «سبک نگارش.»
یا: «چاپاران.»
یا: «قصر.»
یا: «شوشن.»
یا: «چاپاران.»
یا: «شوشن.»
واژهنامه: «پَلاس.»
یا: «شوشن.»
یا: «خاندان پدرت.»
یا: «شوشن.»
یا: «خانه.»
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «خواب پادشاه گریخت.»
یا: «دربانان.»
تحتاللفظی: «دست دراز کردن بر.»
یا: «خانه.»
یا: «ماتم و اندوه.»
تحتاللفظی: «مردان حکیم.»
یا: «از نسل یهودیان.»
یا: «نابود خواهی شد.»
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «تمام دارایی.»
یا: «تمام دارایی.»
یا: «نوشته شود.»
یا: «تمام دارایی.»
تحتاللفظی: «به دلیل این که دست خود را بر ضدّ یهودیان دراز کرده بود.»
ضمیمهٔ ب۱۵.
همان حبشه.
یا: «سبک نگارش.»
یا: «سبک نگارش.»
یا: «چاپارانی.»
ضمیمهٔ ب۱۵.
یا: «چاپاران.»
یا: «قصر.»
یا: «شوشن.»
یا: «شوشن.»
یا: «خود را یهودی میخواندند.»
ضمیمهٔ ب۱۵.
یا: «کسانی که از آنها نفرت داشتند.»
یا: «خانه.»
یا: «کسانی که از آنها نفرت داشتند.»
یا: «قصر.»
یا: «شوشن.»
یا: «قصر.»
یا: «شوشن.»
یا: «قصر.»
یا: «شوشن.»
یا: «شوشن.»
یا: «شوشن.»
یا: «شوشن.»
یا: «شوشن.»
یا: «کسانی که از آنها نفرت داشتند.»
یا: «شوشن.»
یا: «یهودیانِ روستایی.»
«پور» به معنی قرعه است. اسم جمع آن یعنی «پوریم» نام جشنی است که یهودیان در دوازدهمین ماه تقویم مذهبیشان برگزار میکنند. ضمیمهٔ ب۱۵.
یا: «بسیار باعزّت.»
تحتاللفظی: «و از صلح برای نوادگانشان، صحبت میکرد.»