کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • دج اِستِر ۱:‏۱-‏۱۰:‏۳
  • اِستِر

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • اِستِر
  • کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
اِستِر

اِستِر

۱ این اتفاقات در دوران خشایارشا* افتاد،‏ همان خشایارشا که از هند تا اتیوپی* بر ۱۲۷ استان حکمرانی می‌کرد.‏+ ۲ خشایارشای پادشاه در دورانی که در قلعهٔ* شوش*‏+ بر تخت پادشاهی‌اش نشسته بود،‏ ۳ در سومین سال حکمرانی‌اش،‏ به افتخار امیران و خدمتگزارانش مهمانی بزرگی ترتیب داد.‏ فرماندهان سپاه پارس + و ماد،‏+ اشراف‌زادگان و امیران استان‌ها در این جشن حضور داشتند.‏ ۴ خشایارشا در طی این جشن طولانی که ۱۸۰ روز طول کشید،‏ تمام ثروت و شکوه و عظمت سلطنتش را به آن‌ها نشان داد.‏ ۵ بعد از پایان آن روزها،‏ خشایارشا برای همهٔ مردم،‏ از افراد سرشناس گرفته تا مردم عامی که در قلعهٔ* شوش* بودند،‏ مهمانی هفت روزه‌ای در باغ کاخش ترتیب داد.‏ ۶ حیاط کاخ با پرده‌هایی از کتان،‏ پارچه‌های ظریف و پارچه‌های آبی‌رنگ تزئین شده بود که با ریسمان‌های مرغوب بسته شده بودند.‏ این پرده‌ها همین طور با بندهای پشمی ارغوانی که داخل حلقه‌های نقره‌ای قرار داشتند،‏ به ستون‌های مرمر متصل بودند.‏ تخت‌هایی از جنس طلا و نقره روی سنگفرش‌هایی از سنگ سُماق،‏* مرمر،‏ مروارید و مرمر سیاه قرار داشت.‏

۷ شراب در جام‌های* طلا سرو می‌شد؛‏ هر جام با جام دیگر فرق داشت و به خاطر ثروت زیاد پادشاه،‏ شراب شاهانه به فراوانی وجود داشت.‏ ۸ نوشیدن شراب طبق این قانون بود که برای هیچ کس محدودیتی وجود نداشته باشد،‏ چون پادشاه به مأموران کاخ خود فرمان داده بود که هر کس می‌تواند مطابق میل خودش شراب بنوشد.‏

۹ در همان موقع،‏ ملکه وَشتی هم + در کاخ سلطنتی خشایارشا،‏ یک مهمانی برای زنان برپا کرده بود.‏

۱۰ در روز هفتم مهمانی،‏ وقتی پادشاه* به‌دلیل نوشیدن شراب سرخوش شده بود،‏ از هفت نفر از درباریانش،‏ یعنی مِهومان،‏ بِزتا،‏ حَربونا،‏+ بِغتا،‏ اَبَغتا،‏ زِتار و کَرکَس که خادمان شخصی او بودند،‏ خواست که پیش او بیایند.‏ ۱۱ بعد پادشاه به آن‌ها فرمان داد که ملکه وَشتی را با دَستار* سلطنتی بر سرش به حضور او بیاورند تا زیبایی‌اش را به مهمانان و امیران نشان دهد،‏ چون ملکه خیلی زیبا بود.‏ ۱۲ اما وقتی درباریان فرمان پادشاه را به ملکه وشتی رساندند،‏ او بارها از فرمان پادشاه سرپیچی کرد.‏ پادشاه از این موضوع خیلی خشمگین شد.‏

۱۳ پس پادشاه با مشاورانش،‏* یعنی کسانی که با نحوهٔ اجرای قانون* آشنا بودند صحبت کرد.‏ (‏چون مرسوم بود که مشکلات پادشاه برای کسانی که در قانون و موارد حقوقی مهارت داشتند،‏ مطرح شود ۱۴ و نزدیک‌ترین مشاوران پادشاه،‏ کَرشِنا،‏ شیتار،‏ اَدماتا،‏ تَرشیش،‏ مِرِس،‏ مَرسِنا و مِموکان بودند.‏ این هفت امیر پارس + و ماد مورد اعتماد پادشاه بودند و در مملکت او بالاترین مقام را داشتند.‏)‏ ۱۵ خشایارشا از آن‌ها پرسید:‏ «حالا در مورد ملکه وشتی چه باید کرد؟‏ چون از فرمان من که توسط درباریان به او دادم،‏ سرپیچی کرده است.‏ طبق قانون مجازات او چیست؟‏»‏

۱۶ مِموکان در حضور پادشاه و امیران گفت:‏ «ملکه وَشتی نه فقط به پادشاه،‏ بلکه به همهٔ امیران و همهٔ مردمی که در تمام استان‌های قلمروی خشایارشای پادشاه هستند بی‌احترامی کرده است.‏+ ۱۷ وقتی این کار ملکه به گوش همهٔ زنان برسد،‏ آن‌ها هم به شوهرانشان بی‌احترامی می‌کنند و می‌گویند،‏ ‹خشایارشای پادشاه فرمان داد که ملکه وَشتی را پیش او ببرند،‏ اما ملکه از فرمان او اطاعت نکرد.‏› ۱۸ همین امروز،‏ زنان امیرانِ دربارِ پارس و ماد که از رفتار ملکه باخبرند،‏ آن را برای شوهرانشان تعریف می‌کنند و این موضوع باعث می‌شود که در همه جا زنان به شوهرانشان بی‌احترامی کنند و خیلی‌ها ناراحت و عصبانی شوند.‏ ۱۹ اگر پادشاه صلاح بداند،‏ حکمی صادر کند و این حکم به قوانین پارس و ماد که فسخ‌ناپذیر است،‏+ اضافه شود؛‏ بر طبق این حکم،‏ ملکه وَشتی دیگر اجازه ندارد به حضور خشایارشای پادشاه بیاید.‏ علاوه بر این،‏ پادشاه زنی را که بهتر از او باشد به عنوان ملکه انتخاب کند.‏ ۲۰ وقتی این حکم پادشاه در تمام قلمروی پهناور او اعلام شود،‏ همهٔ زنان به شوهرانشان،‏ چه سرشناس باشند و چه عامی،‏ ارج و احترام می‌گذارند.‏»‏

۲۱ پادشاه و امیران این پیشنهاد را پسندیدند و پادشاه طبق گفته‌های مِموکان عمل کرد.‏ ۲۲ بنابراین پادشاه به همهٔ استان‌های قلمروی مملکتش*‏+ نامه‌ای به این مضمون فرستاد که هر شوهری باید سَرور* خانواده‌اش باشد و به زبان قوم خود صحبت کند؛‏ او آن نامه را برای هر استان و قوم فرستاد و آن را به خط* و زبان محلی خودشان نوشت.‏

۲ کمی بعد،‏ وقتی خشم خشایارشا فرونشست،‏+ به خاطر عمل وَشتی + و حکمی که به ضدّ او صادر کرده بود،‏+ به فکر فرو رفت.‏ ۲ پس خادمان شخصی پادشاه به او گفتند:‏ «اجازه بده که خادمانت زیباترین دختران را پیدا کنند و آن‌ها را برایت بیاورند.‏ ۳ ای پادشاه،‏ برای انجام این کار،‏ مأمورانی در تمام استان‌های مملکتت + تعیین کن تا تمام دختران زیبا را به حرمسرای* قلعهٔ* شوش* بیاورند و هیجای که خواجه‌سرای پادشاه و رئیس حرمسرا است،‏+ از آن‌ها مراقبت کند و لوازم آرایش را در اختیارشان بگذارد.‏ ۴ دختری که بیشتر از دیگران مورد پسند پادشاه قرار گیرد،‏ به جای وَشتی به عنوان ملکه انتخاب شود.‏»‏+ پادشاه این پیشنهاد را قبول کرد و آن کار را انجام داد.‏

۵ در قلعهٔ* شوش*‏+ یک مرد یهودی به نام مُردِخای خدمت می‌کرد + که پسر یائیر و از نوادگان شِمعی و قِیس بنیامینی بود.‏+ ۶ وقتی نِبوکَدنَصَّر پادشاه بابِل،‏ یِکُنیا*‏+ پادشاه یهودا و بعضی از یهودیان را از اورشلیم به اسارت برد،‏ او* در بین اسیران بود.‏ ۷ مُردِخای دخترعمویی به نام هَدَسّه* داشت که اسم دیگرش اِستِر بود،‏+ و چون اِستِر والدینش را از دست داده بود،‏ مُردِخای سرپرستی او را به عهده داشت.‏* او دختر زیبا،‏ خوش‌اندام و جذابی بود و بعد از مرگ والدینش،‏ مُردِخای او را به دخترخواندگی قبول کرده بود.‏ ۸ وقتی حکم پادشاه صادر شد،‏ دختران زیادی را به قلعهٔ* شوش* آوردند.‏ اِستِر هم به کاخ* پادشاه برده شد.‏ در آنجا هیجای که رئیس حرمسرا بود از اِستِر و بقیهٔ دختران مراقبت می‌کرد.‏+

۹ اِستِر مورد پسند و لطف* هیجای قرار گرفت.‏ بنابراین،‏ هیجای فوراً برای اِستِر برنامهٔ مخصوص غذایی ترتیب داد و لوازم آرایش در اختیارش گذاشت.‏+ بعد،‏ از میان زنانی که در کاخ پادشاه بودند،‏ هفت زن جوان را برای خدمت به او انتخاب کرد.‏ همین طور هیجای،‏ اِستِر و ندیمه‌های جوانش را به بهترین جای حرمسرا* منتقل کرد.‏ ۱۰ اِستِر دربارهٔ خویشاوندان و قوم خود چیزی نگفت،‏+ چون مُردِخای + از او خواسته بود که در این باره با کسی صحبت نکند.‏+ ۱۱ مُردِخای هر روز جلوی حیاط حرمسرا* قدم می‌زد تا از احوال اِستِر و اتفاقاتی که برایش می‌افتد باخبر شود.‏

۱۲ دخترانی که در حرمسرا بودند،‏ بعد از پایان دوره ۱۲ ماهه که برای زیباسازی آن‌ها در نظر گرفته شده بود،‏ باید به نوبت به حضور خشایارشای پادشاه می‌رفتند.‏ دورهٔ زیباسازی آن‌ها* از این قرار بود که باید شش ماه از روغن مُرّ + و شش ماه از روغن بَلَسان + و روغن‌های مخصوص استفاده می‌کردند.‏ ۱۳ در پایان دورهٔ زیباسازی،‏ وقتی دختری آماده می‌شد که از حرمسرا* به کاخ پادشاه برود،‏ هر چیزی که می‌خواست به او می‌دادند.‏ ۱۴ آن دختر هنگام شب به خوابگاه پادشاه می‌رفت و صبح روز بعد به حرمسرای دوم* برمی‌گشت تا تحت مراقبت شَعَشغاز که خواجه‌سرای پادشاه + و سرپرست زنان دیگر* او بود،‏ قرار گیرد.‏ آن دختر نمی‌توانست دوباره به حضور پادشاه برود،‏ مگر این که پادشاه او را می‌پسندید و به نام احضارش می‌کرد.‏+

۱۵ وقتی نوبت به اِستِر،‏ یعنی دختر اَبیحایِل یا همان دخترعمو و دخترخواندهٔ مُردِخای رسید + تا به حضور پادشاه برود،‏ او به جز چیزهایی که هیجای،‏ خواجه‌سرای پادشاه و رئیس حرمسرا توصیه کرده بود،‏ چیز دیگری نخواست.‏ (‏در تمام آن مدت اِستِر مورد پسند همهٔ کسانی که او را می‌دیدند،‏ قرار می‌گرفت.‏)‏ ۱۶ اِستِر در هفتمین سال حکمرانی خشایارشای پادشاه + و در دهمین ماه سال،‏ یعنی ماه طِوِت* به کاخ سلطنتی پادشاه و به حضور او برده شد.‏ ۱۷ پادشاه،‏ اِستِر را بیشتر از تمام زنان دیگر دوست داشت و اِستِر بیشتر از همهٔ دختران دیگر مورد لطف و تأیید* پادشاه قرار گرفت.‏ بنابراین،‏ پادشاه دَستار* سلطنتی را بر سر اِستِر گذاشت و او را به جای وَشتی،‏ ملکه کرد.‏+ ۱۸ پادشاه به افتخار اِستِر مهمانی بزرگی ترتیب داد و تمام امیران و خدمتگزارانش را دعوت کرد.‏ بعد در استان‌های قلمروی خود عفو عمومی اعلام کرد و با سخاوتمندی هدیه‌های زیادی به مردم داد.‏

۱۹ وقتی برای دومین بار دختران* را جمع کردند،‏+ مُردِخای کنار دروازهٔ کاخ پادشاه نشسته بود.‏ ۲۰ اِستِر همان طور که مُردِخای به او گفته بود،‏ دربارهٔ خویشاوندان و قومش چیزی به دیگران نگفت + و مثل زمانی که تحت سرپرستی مُردِخای بود،‏ از او اطاعت می‌کرد.‏+

۲۱ در یکی از روزهایی که مُردِخای جلوی دروازهٔ کاخ پادشاه خدمت می‌کرد،‏* بِغتان و تِرِش که از درباریان پادشاه و نگهبانان* داخل کاخ بودند،‏ خشمگین شدند و برای کشتن* خشایارشای پادشاه توطئه چیدند.‏ ۲۲ اما مُردِخای از این موضوع باخبر شد و بلافاصله آن را با ملکه اِستِر در میان گذاشت.‏ بعد اِستِر از طرف* مُردِخای با پادشاه صحبت کرد.‏ ۲۳ این موضوع بررسی و درستی آن تأیید شد.‏ در نتیجه آن دو نفر را دار زدند* و این ماجرا در حضور پادشاه،‏ در کتاب تاریخ آن زمان به ثبت رسید.‏+

۳ مدتی بعد،‏ خشایارشای پادشاه،‏ به شخصی به اسم هامان + که پسر هَمِداتای اَجاجی بود،‏+ جایگاه بالاتری داد و او را به مقامی بالاتر از مقام بقیهٔ امیرانی که با او بودند،‏ رساند.‏+ ۲ به دستور پادشاه،‏ همهٔ خدمتگزاران پادشاه که در کاخ او مشغول خدمت بودند،‏ در مقابل هامان تعظیم* و سجده می‌کردند،‏ ولی مُردِخای در مقابل هامان تعظیم و سجده نمی‌کرد.‏ ۳ پس خدمتگزاران پادشاه که در کاخ او خدمت می‌کردند به مُردِخای گفتند:‏ «چرا فرمان پادشاه را نادیده می‌گیری؟‏» ۴ آن‌ها هر روز این سؤال را از او می‌پرسیدند،‏ اما مُردِخای به گفته‌هایشان توجه نمی‌کرد.‏ مُردِخای به آن‌ها گفته بود که یهودی است،‏+ پس آن‌ها این عمل مُردِخای را به هامان اطلاع دادند تا ببینند که آیا رفتارش قابل قبول است یا نه.‏+

۵ وقتی هامان دید که مُردِخای جلوی او تعظیم و سجده نمی‌کند،‏ خیلی عصبانی شد.‏+ ۶ اما برای او کافی نبود* که فقط مُردِخای را از بین ببرد.‏* از آنجا که شنیده بود مُردِخای از قوم یهود است،‏ به دنبال راهی بود که همهٔ یهودیان،‏ یعنی تمام قوم مُردِخای را که در سراسر مملکت خشایارشا بودند،‏ نابود کند.‏

۷ در دوازدهمین سال سلطنت خشایارشا + در ماه نیسان* که ماه اول سال است،‏ برای تعیین روز و ماه نابودی یهودیان در حضور هامان قرعه انداخته شد (‏که به آن «پور»‏* می‌گفتند)‏+ و قرعه به دوازدهمین ماه یعنی ماه اَدار* افتاد.‏+ ۸ بعد هامان به خشایارشای پادشاه گفت:‏ «در میان قوم‌های تمام استان‌های امپراتوری تو،‏ قومی پراکنده وجود دارد + که قوانینشان با قوانین قوم‌های دیگر فرق دارد.‏ آن‌ها از فرمان‌های پادشاه اطاعت نمی‌کنند و به نفع پادشاه نیست که آن‌ها زنده بمانند.‏ ۹ اگر مورد پسند پادشاه باشد،‏ حکمی صادر* شود که آن‌ها نابود شوند.‏ من ۳۴۲ تُن* نقره به مأموران خواهم داد تا در خزانهٔ پادشاه بگذارند.‏»‏*

۱۰ پس پادشاه انگشتر مُهردارش را از انگشتش درآورد + و به هامان داد + که پسر هَمِداتای اَجاجی + و دشمن یهودیان بود.‏ ۱۱ پادشاه به هامان گفت:‏ «هم نقره و هم آن قوم در اختیار توست؛‏ هر طور صلاح می‌دانی،‏ با آن‌ها رفتار کن.‏» ۱۲ پس در روز سیزدهم ماه اول،‏ هامان منشی‌های پادشاه را احضار کرد.‏+ آن‌ها به دستور هامان نامه‌هایی برای ساتراپ‌های* پادشاه،‏ فرمانداران استان‌ها و امیران قوم‌ها نوشتند؛‏+ به هر استان به خطِ* آن استان و به هر قوم به زبان خودشان.‏ آن نامه‌ها به نام خشایارشای پادشاه نوشته و با انگشتر او مهر شد.‏+

۱۳ فرمانی که در آن نامه‌ها نوشته شد و به دست پیام‌رسانان* به تمام استان‌های امپراتوری فرستاده شد این بود که در یک روز،‏ یعنی در روز سیزدهم ماه دوازدهم که ماه اَدار است،‏+ تمام یهودیان را،‏ از پیر و جوان و زن و بچه به‌کل هلاک و نابود کنند و اموالشان را به غنیمت بگیرند.‏+ ۱۴ رونوشتی از آن نامه به عنوان قانون در تمام استان‌ها منتشر و به همهٔ قوم‌ها اعلام شد تا خودشان را برای آن روز آماده کنند.‏ ۱۵ آن قانون در قلعهٔ* شوش*‏+ هم منتشر شد.‏ بنابراین،‏ پیام‌رسانان* به فرمان پادشاه فوراً به راه افتادند.‏+ بعد در حالی که مردم شهر شوش* پریشان و سردرگم بودند،‏ پادشاه و هامان نشستند و با هم شراب خوردند.‏

۴ وقتی مُردِخای از تمام اتفاقات باخبر شد،‏+ لباسش را چاک زد،‏ پَلاس* پوشید و خاکستر روی خودش ریخت.‏ بعد به مرکز شهر رفت و با صدای بلند و به‌تلخی گریه و زاری کرد.‏ ۲ او تا جلوی دروازهٔ کاخ پادشاه رفت،‏ اما داخل نشد،‏ چون هیچ کس اجازه نداشت با پَلاس وارد کاخ شود.‏ ۳ وقتی یهودیان فرمان و حکم پادشاه را که در تمام استان‌ها + به مردم اعلام می‌شد می‌شنیدند،‏ در غم و ماتم روزه می‌گرفتند + و گریه و زاری می‌کردند و خیلی از آن‌ها پَلاس می‌پوشیدند و روی خاکستر می‌خوابیدند.‏+ ۴ ندیمه‌های اِستِر و خواجه‌سرایانش که از وضعیت مُردِخای باخبر شده بودند،‏ پیش اِستِر رفتند و ماجرا را به او گفتند.‏ ملکه اِستِر با شنیدن آن موضوع خیلی ناراحت شد.‏ بعد او برای مُردِخای لباس‌هایی فرستاد که به جای پَلاس بپوشد،‏ ولی مُردِخای آن‌ها را قبول نکرد.‏ ۵ آن وقت اِستِر،‏ هَتاک را که یکی از خواجه‌سرایان پادشاه بود،‏ احضار کرد.‏ پادشاه،‏ هَتاک را برای خدمت به اِستِر تعیین کرده بود.‏ اِستِر به او فرمان داد که پیش مُردِخای برود و ببیند چه شده و چرا مُردِخای به این روز افتاده است.‏

۶ بنابراین،‏ هَتاک پیش مُردِخای رفت که در میدان شهر جلوی دروازهٔ کاخ پادشاه بود.‏ ۷ مُردِخای همه چیز را که برایش اتفاق افتاده بود برای هَتاک تعریف کرد و او را از مقدار پولی که هامان وعده داده بود برای قتل عام یهودیان به خزانهٔ پادشاه بدهد،‏+ باخبر کرد.‏ ۸ مُردِخای همین طور یک رونوشت از فرمان قتل عام یهودیان را که در شوش*‏+ صادر شده بود،‏ به هَتاک داد.‏ مُردِخای از او خواهش کرد که آن را به اِستِر نشان دهد،‏ ماجرا را برای او تعریف کند و از اِستِر بخواهد + که پیش پادشاه برود و به او التماس کند که به قومش رحم کند.‏

۹ هَتاک برگشت و گفته‌های مُردِخای را برای اِستِر تعریف کرد.‏ ۱۰ اِستِر به هَتاک فرمان داد که به مُردِخای بگوید:‏+ ۱۱ ‏«همهٔ خدمتگزاران پادشاه و مردم استان‌های امپراتوری او می‌دانند که اگر مرد یا زنی بدون این که پادشاه او را احضار کند به حیاط داخلی کاخ برود،‏+ فقط یک قانون برایش وجود دارد و آن این است که کشته شود؛‏ مگر این که پادشاه عصای طلایی و سلطنتی‌اش را به طرف او دراز کند،‏+ فقط در آن صورت شخص زنده می‌ماند.‏ الآن ۳۰ روز است که پادشاه مرا به حضورش احضار نکرده است.‏»‏

۱۲ وقتی پیغام اِستِر به مُردِخای رسید،‏ ۱۳ او در جواب به اِستِر گفت:‏ «فکر نکن چون در کاخ پادشاه هستی،‏ جانت کمتر از یهودیان دیگر در خطر است؛‏ ۱۴ چون اگر تو در این موقعیت ساکت بمانی،‏ کمک و نجات از جایی دیگر برای یهودیان می‌رسد،‏+ اما تو و خاندانت* نابود می‌شوید.‏ کسی نمی‌داند،‏ شاید برای چنین روزی به مقام سلطنتی رسیده‌ای!‏»‏+

۱۵ بعد اِستِر این پیغام را برای مُردِخای فرستاد:‏ ۱۶ ‏«برو تمام یهودیان شوش* را جمع کن و برای من روزه بگیرید.‏+ به مدت سه روز و سه شب چیزی نخورید و ننوشید.‏+ من و ندیمه‌هایم هم همین کار را می‌کنیم.‏ بعد از آن،‏ با این که برخلاف قانون است،‏ من پیش پادشاه می‌روم و اگر لازم باشد در این راه بمیرم،‏ حاضرم بمیرم!‏» ۱۷ پس مُردِخای رفت و هر چه را که اِستِر از او خواسته بود انجام داد.‏

۵ در روز سوم،‏+ اِستِر لباس سلطنتی‌اش را پوشید و به حیاط داخلی کاخ* رفت و جلوی اتاق سلطنتی ایستاد.‏ پادشاه در اتاق سلطنتی‌اش و درست روبروی درِ ورودی آن،‏ بر تخت پادشاهی‌اش نشسته بود.‏ ۲ پادشاه به محض این که دید ملکه اِستِر در حیاط کاخ ایستاده است،‏ او را مورد لطف قرار داد و عصای طلایی و سلطنتی‌اش را که در دست داشت به طرف او دراز کرد.‏+ بعد اِستِر نزدیک شد و سر عصای او را لمس کرد.‏

۳ پادشاه به او گفت:‏ «ملکه اِستِر،‏ چه شده است؟‏ چه درخواستی داری؟‏ هر چه بخواهی به تو می‌دهم،‏ حتی اگر نصف مملکتم را بخواهی!‏» ۴ اِستِر جواب داد:‏ «ای پادشاه،‏ اگر مورد پسند توست،‏ امشب تو و هامان + به مهمانی‌ای که برای تو ترتیب داده‌ام،‏ بیایید.‏» ۵ پس پادشاه به خدمتگزارانش گفت:‏ «مطابق با درخواست اِستِر،‏ به هامان بگویید فوراً به اینجا بیاید.‏» بنابراین پادشاه و هامان به مهمانی‌ای که اِستِر ترتیب داده بود،‏ رفتند.‏

۶ پادشاه موقع صرف شراب،‏ به اِستِر گفت:‏ «به من بگو،‏ چه خواهشی داری؟‏ هر چه بخواهی به تو می‌دهم!‏ درخواستت چیست؟‏ حتی اگر نصف مملکتم را بخواهی،‏ آن را به تو می‌دهم!‏»‏+ ۷ اِستِر جواب داد:‏ «ای پادشاه،‏ خواهش و درخواست من این است ۸ که اگر مورد لطف تو قرار گرفته‌ام و مایل باشی که خواهش مرا قبول کنی و درخواستم را انجام دهی،‏ تو و هامان فردا هم دوباره به مهمانی‌ای که برایتان ترتیب می‌دهم،‏ بیایید؛‏ ای پادشاه،‏ فردا به تو می‌گویم که درخواستم چیست.‏»‏

۹ هامان با خوشحالی و دلی شاد از مهمانی اِستِر رفت.‏ ولی وقتی کنار دروازهٔ کاخ چشمش به مُردِخای افتاد و دید که به احترام او از جایش بلند نمی‌شود و از او ترسی ندارد،‏ از مُردِخای به‌شدّت خشمگین شد.‏+ ۱۰ اما خشمش را کنترل کرد و به خانه‌اش رفت.‏ بعد،‏ از همسرش زِرِش و دوستانش خواست که پیش او بیایند.‏+ ۱۱ هامان در حضور آن‌ها به خاطر ثروت و پسران زیادی که داشت،‏+ شروع به خودستایی کرد و از این که پادشاه به او مقامی بالاتر داده و او را سرِ امیران و خدمتگزارانش کرده بود،‏ به خودش می‌بالید.‏+

۱۲ هامان به آن‌ها گفت:‏ «به علاوه،‏ ملکه اِستِر فقط مرا همراه پادشاه به مهمانی مخصوصی که ترتیب داده بود،‏ دعوت کرد.‏+ او همین طور از من دعوت کرده که فردا هم با او و پادشاه در یک مهمانی دیگر باشم.‏+ ۱۳ اما تا وقتی که می‌بینم مُردِخای یهودی کنار دروازهٔ کاخ نشسته است،‏ هیچ کدام از این‌ها مرا خوشحال نمی‌کند.‏» ۱۴ پس همسر هامان زِرِش و تمام دوستانش به او گفتند:‏ «فرمان بده یک چوبهٔ دار به بلندی ۲۲ متر* آماده کنند و فردا صبح به پادشاه بگو که مُردِخای را روی آن به دار بکشند!‏+ بعد می‌توانی همراه پادشاه به مهمانی اِستِر بروی و از آن لذّت ببری.‏» هامان این پیشنهاد را قبول کرد و فرمان داد که دار را آماده کنند.‏

۶ آن شب پادشاه نتوانست بخوابد.‏* پس فرمان داد کتاب تاریخ آن زمان را برای او بیاورند + و از آن کتاب برایش بخوانند.‏ ۲ در آنجا نوشته شده بود که مُردِخای چطور نقشهٔ بِغتان و تِرِش را برملا کرده بود.‏ آن‌ها از درباریان پادشاه و نگهبانان* داخل کاخ بودند و برای کشتن* خشایارشای پادشاه توطئه چیده بودند.‏+ ۳ پادشاه پرسید:‏ «برای این کار مُردِخای،‏ چه پاداش و افتخاری به او داده شده است؟‏» خادمان شخصی پادشاه در جواب گفتند:‏ «هیچ پاداشی به او داده نشده است.‏»‏

۴ کمی بعد پادشاه پرسید:‏ «چه کسی در حیاط کاخ است؟‏» همان موقع،‏ هامان به حیاط بیرونی کاخ* پادشاه آمد + تا از او اجازه بگیرد مُردِخای را روی چوبهٔ داری که برایش آماده کرده بود،‏ به دار بکشند.‏+ ۵ خادمان پادشاه به او گفتند:‏ «شخصی که در حیاط ایستاده،‏ هامان است.‏»‏+ پس پادشاه گفت:‏ «بگویید داخل شود.‏»‏

۶ وقتی هامان داخل شد،‏ پادشاه از او پرسید:‏ «شخصی هست که می‌خواهم به او عزّت و جلال بدهم.‏ به نظر تو برای او چه باید کرد؟‏» هامان در دلش گفت:‏ «مگر به جز من کسی هست که پادشاه بخواهد به او عزّت و جلال بدهد؟‏»‏+ ۷ پس هامان به پادشاه گفت:‏ «برای شخصی که پادشاه می‌خواهد به او عزّت و جلال بدهد،‏ ۸ لباس شاهانه را که پادشاه می‌پوشد + و اسب سلطنتی او را که با زیورآلات تزئین شده است برایش بیاورند.‏ ۹ لباس و اسب را به یکی از امیران اشراف‌زاده بسپارند و آن لباس را به شخصی که پادشاه مایل است به او عزّت و جلال دهد،‏ بپوشانند و او را بر اسب پادشاه سوار کنند و دور میدان شهر بگردانند.‏ همین طور جلوتر از او بروند و همه جا فریاد بزنند:‏ ‹شخصی که پادشاه می‌خواهد به او عزّت و جلال بدهد،‏ این طور پاداش می‌گیرد!‏›»‏+ ۱۰ پادشاه به هامان گفت:‏ «هر چه زودتر دست به کار شو!‏ لباس و اسب را آماده کن و هر چه گفتی،‏ برای مُردِخای یهودی که کنار دروازهٔ کاخ نشسته است انجام بده.‏ دقیقاً طبق چیزی که گفتی بدون کم‌وکاست عمل کن.‏»‏

۱۱ پس هامان،‏ لباس و اسب را آماده کرد و لباس شاهانه را به مُردِخای پوشاند + و او را دور میدان شهر با اسب گرداند و در جلوی او فریاد می‌زد:‏ «شخصی که پادشاه می‌خواهد به او عزّت و جلال بدهد،‏ این طور پاداش می‌گیرد!‏» ۱۲ پس از آن،‏ مُردِخای به طرف دروازهٔ پادشاه برگشت.‏ ولی هامان با سرافکندگی،‏* در حالی که سرش را با پارچه‌ای پوشانده بود،‏ با عجله به خانه‌اش رفت.‏ ۱۳ وقتی هامان تمام آن اتفاقات را برای همسرش زِرِش و تمام دوستانش تعریف کرد،‏+ مشاوران* او و همسرش به او گفتند:‏ «الآن تو در چشم مُردِخای حقیر شده‌ای و چون او از قوم یهود* است،‏ هیچ وقت نمی‌توانی بر او پیروز شوی و یقیناً شکست می‌خوری.‏»‏*

۱۴ آن‌ها هنوز مشغول صحبت بودند که درباریان پادشاه رسیدند و هامان را فوراً به مهمانی‌ای که اِستِر ترتیب داده بود،‏ بردند.‏+

۷ پس پادشاه و هامان + در مهمانی ملکه اِستِر حاضر شدند.‏ ۲ پادشاه در روز دوم،‏ موقع صرف شراب دوباره از اِستِر پرسید:‏ «ای اِستِر،‏ ملکهٔ من،‏ بگو چه خواهشی داری؟‏ هر چه بخواهی به تو می‌دهم!‏ درخواستت چیست؟‏ حتی اگر نصف مملکتم را بخواهی،‏ آن را به تو می‌دهم!‏»‏+ ۳ ملکه اِستِر در جواب گفت:‏ «ای پادشاه،‏ اگر مورد لطف تو قرار گرفته‌ام و مایل باشی،‏ خواهش و درخواستم این است که جان من و جان قومم حفظ شود،‏+ ۴ چون من و قومم فروخته شده‌ایم + تا قتل عام شویم.‏+ اگر ما فقط به غلامی و کنیزی فروخته شده بودیم،‏ ساکت می‌ماندم.‏ اما باید جلوی این مصیبت را گرفت،‏ چون به ضرر پادشاه تمام می‌شود.‏»‏

۵ خشایارشای پادشاه از ملکه اِستِر پرسید:‏ «چه کسی جرأت کرده این کار را بکند؟‏ او کجاست؟‏» ۶ اِستِر گفت:‏ «آن مخالف و دشمن ما،‏ همین هامان شریر است.‏»‏

آن وقت،‏ هامان در حضور پادشاه و ملکه به وحشت افتاد.‏ ۷ پادشاه از شدّت خشم بلند شد و به باغ کاخ رفت.‏ اما هامان در آنجا ماند تا به ملکه اِستِر التماس کند که جانش را نجات دهد،‏ چون فهمید که پادشاه تصمیم دارد او را مجازات کند.‏ ۸ وقتی پادشاه از باغ کاخ به تالار مهمانی برگشت،‏ دید هامان خودش را بر تختی که اِستِر روی آن بود،‏ انداخته است.‏ پس با عصبانیت گفت:‏ «آیا هامان می‌خواهد به ملکه تجاوز هم بکند؟‏ آن هم در خانهٔ من؟‏» بلافاصله بعد از این گفتهٔ پادشاه،‏ خدمتگزاران صورت هامان را پوشاندند.‏ ۹ بعد حَربونا،‏+ یکی از درباریان پادشاه گفت:‏ «هامان برای مُردِخای که هشدارش باعث نجات جان پادشاه شد،‏+ یک چوبهٔ دار به بلندی ۲۲ متر* ساخته.‏+ آن دار در خانهٔ هامان حاضر و آماده است.‏» پادشاه گفت:‏ «هامان را روی همان دار به دار بکشید.‏» ۱۰ پس هامان را روی همان چوبهٔ داری که برای مُردِخای آماده کرده بود،‏ به دار کشیدند و خشم پادشاه فرونشست.‏

۸ در همان روز،‏ خشایارشای پادشاه خانهٔ* هامان را که دشمن یهودیان بود،‏+ به ملکه اِستِر داد.‏ همین طور مُردِخای به حضور پادشاه رفت،‏ چون اِستِر به پادشاه گفته بود که چه نسبتی با مُردِخای دارد.‏+ ۲ بعد پادشاه انگشتر مُهردارش را + که از هامان پس گرفته بود به مُردِخای داد.‏ اِستِر هم نظارت بر خانهٔ* هامان را به مُردِخای سپرد.‏+

۳ اِستِر دوباره با پادشاه صحبت کرد.‏ او خودش را به پای پادشاه انداخت و با گریه به او التماس کرد تا جلوی اجرای نقشهٔ شریرانه‌ای را که هامانِ اَجاجی علیه یهودیان کشیده بود،‏ بگیرد.‏+ ۴ پادشاه عصای طلایی و سلطنتی‌اش را به طرف اِستِر دراز کرد.‏+ آن وقت،‏ اِستِر بلند شد و در حضور پادشاه ایستاد ۵ و به او گفت:‏ «اگر پادشاه صلاح بداند و من مورد لطف و پسندش قرار گرفته باشم،‏ خواهش می‌کنم فرمانی صادر شود* تا حکم هامانِ توطئه‌گر،‏+ پسر هَمِداتای اَجاجی،‏+ لغو شود؛‏ حکمی که او برای قتل عام یهودیان نوشت و به همهٔ استان‌های سراسر مملکت فرستاد.‏ ۶ من چطور می‌توانم مصیبتی را که بر سر قومم می‌آید،‏ ببینم؟‏ چطور می‌توانم قتل عام خویشاوندانم را تحمّل کنم؟‏»‏

۷ خشایارشای پادشاه به ملکه اِستِر و مُردِخای یهودی گفت:‏ «من خانهٔ* هامان را به اِستِر داده‌ام + و هامان را به دلیل نقشه‌ای که برای حمله به یهودیان کشیده بود،‏* دار زدم.‏+ ۸ اما حکمی که به نام پادشاه نوشته شده و با انگشتر او مهر شده باشد،‏ لغوشدنی نیست.‏ بنابراین،‏ شما می‌توانید به نام پادشاه هر چه را که برای یهودیان صلاح می‌بینید،‏ بنویسید و آن را با انگشتر پادشاه مهر کنید.‏»‏+

۹ پس در آن روز یعنی در روز بیست‌وسوم ماه سوم که ماه سیوان* است،‏ منشی‌های پادشاه احضار شدند.‏ آن‌ها فرمان‌های مُردِخای را نوشتند و برای یهودیان،‏ ساتراپ‌های پادشاه،‏+ فرمانداران و امیران استان‌ها + در ۱۲۷ استان از هند تا اتیوپی* فرستادند؛‏ آن فرمان‌ها به هر استان به خطِ* آن استان و به هر قوم به زبان خودشان،‏ و همین طور به خط* و زبان یهودیان نوشته شد.‏

۱۰ مُردِخای نامه‌ها را به نام خشایارشای پادشاه نوشت و آن‌ها را با انگشتر پادشاه مهر کرد.‏+ بعد آن‌ها را به دست پیام‌رسانانی* که بر اسب‌های تندروی سلطنتی سوار بودند،‏ به همه جا فرستاد.‏ ۱۱ در آن نامه‌ها،‏ پادشاه به یهودیان تمام شهرها اجازه داد که دور هم جمع شوند و از جانشان دفاع کنند.‏ همین طور به یهودیان اجازه داد تا هر گروه مسلّحی را که بخواهد به آن‌ها حمله کند،‏ از هر قوم و استانی که باشد،‏ همراه با زنان و بچه‌هایشان به‌کل هلاک و نابود کنند و اموالشان را به غنیمت بگیرند.‏+ ۱۲ این کار باید در روز تعیین‌شده در همهٔ استان‌های قلمروی خشایارشای پادشاه انجام می‌شد؛‏ یعنی در روز سیزدهم ماه دوازدهم که ماه اَدار* است.‏+ ۱۳ قرار شد رونوشتی از آن نامه به عنوان قانون در همهٔ استان‌ها منتشر و به همهٔ قوم‌ها اعلام شود.‏ به این شکل یهودیان می‌توانستند در آن روز آماده باشند که از دشمنانشان انتقام بگیرند.‏+ ۱۴ به فرمان پادشاه،‏ پیام‌رسانان* بلافاصله سوار اسب‌های سلطنتی شدند و به سرعت راه افتادند.‏ آن قانون در قلعهٔ* شوش*‏+ هم منتشر شد.‏

۱۵ مُردِخای با لباس شاهانه‌ای به رنگ‌های آبی و سفید از حضور پادشاه بیرون رفت.‏ او تاج طلایی و باشکوهی روی سرش داشت و ردای نفیسی از پشم ارغوانی پوشیده بود.‏+ فریادهای شادی در شهر شوش* شنیده می‌شد.‏ ۱۶ یهودیان به خاطر این موفقیت و احترامی که نصیبشان شده بود احساس آرامش می‌کردند و شاد بودند و جشن می‌گرفتند.‏ ۱۷ در هر شهر یا استانی که حکم و قانون پادشاه اعلام می‌شد،‏ یهودیان غرق شادی می‌شدند و جشن و مهمانی برپا می‌کردند.‏ به علاوه،‏ خیلی از مردمان آن سرزمین از ترس یهودیان،‏ یهودی شدند.‏*‏+

۹ بالاخره روز سیزدهم ماه دوازدهم،‏ یعنی ماه اَدار* رسید؛‏+ روزی که قرار بود فرمان و قانون پادشاه اجرا شود.‏+ دشمنان یهودیان امیدوار بودند که در آن روز یهودیان را شکست دهند،‏ اما جریان برعکس شد و یهودیان دشمنانشان* را شکست دادند.‏+ ۲ در تمام استان‌های قلمروی خشایارشای پادشاه،‏+ یهودیان در شهرهایشان دور هم جمع شدند تا با کسانی که قصد داشتند به آن‌ها حمله کنند،‏ بجنگند.‏ هیچ کس نمی‌توانست با یهودیان مقابله کند،‏ چون همهٔ قوم‌ها از یهودیان می‌ترسیدند.‏+ ۳ تمام امیران استان‌ها،‏ ساتراپ‌های پادشاه،‏+ فرمانداران و کسانی که به کارهای پادشاه رسیدگی می‌کردند،‏ به دلیل ترس از مُردِخای،‏ از یهودیان حمایت می‌کردند.‏ ۴ مُردِخای در کاخ* پادشاه شخص برجسته و بانفوذی شده بود.‏+ شهرت و آوازهٔ او به همهٔ استان‌ها می‌رسید،‏ چون روزبه‌روز قدرت و نفوذ او بیشتر می‌شد.‏

۵ یهودیان تمام دشمنانشان را شکست دادند و آن‌ها را با شمشیر کشتند و از بین بردند.‏ آن‌ها هر چه می‌خواستند با دشمنانشان* کردند.‏+ ۶ یهودیان در قلعهٔ* شوش*‏+ ۵۰۰ نفر را کشتند.‏ ۷ آن‌ها همین طور پَرشَنداتا،‏ دَلفون،‏ آسفاتا،‏ ۸ فوراتا،‏ اَدَلیا،‏ اَریداتا،‏ ۹ فَرمَشتا،‏ اَریسای،‏ اَریدای و وایزاتا را کشتند،‏ ۱۰ یعنی ده پسر هامان را؛‏ همان هامان که پسر هَمِداتا و دشمن یهودیان بود.‏+ اما بعد از کشتن آن‌ها،‏ اموالشان را به غنیمت نگرفتند.‏+

۱۱ در آن روز،‏ تعداد کسانی که در قلعهٔ* شوش* کشته شدند،‏ به اطلاع پادشاه رسید.‏

۱۲ پادشاه به ملکه اِستِر گفت:‏ «یهودیان در قلعهٔ* شوش،‏* ده پسر هامان و ۵۰۰ نفر دیگر را کشته‌اند و معلوم نیست در استان‌های دیگر چه کرده‌اند!‏+ آیا خواهش دیگری هم داری؟‏ هر چه بخواهی به تو می‌دهم.‏ درخواستت چیست؟‏ بگو تا به تو بدهم!‏» ۱۳ اِستِر در جواب گفت:‏ «ای پادشاه،‏ اگر مورد پسند تو باشد،‏+ به یهودیان شوش* اجازه داده شود که فردا هم مطابق حکم امروز عمل کنند؛‏+ همین طور جسدهای ده پسر هامان را به دار بیاویزند.‏»‏+ ۱۴ بنابراین،‏ پادشاه فرمان داد که خواستهٔ اِستِر برآورده شود.‏ حکمی در شوش* صادر شد و جسدهای ده پسر هامان را به دار آویختند.‏

۱۵ یهودیان شوش* در روز چهاردهم ماه اَدار دوباره دور هم جمع شدند + و ۳۰۰ نفر را در شوش* کشتند،‏ اما اموالشان را به غنیمت نگرفتند.‏

۱۶ یهودیانِ دیگر هم در استان‌های قلمروی پادشاه جمع شدند تا از جانشان دفاع کنند.‏+ آن‌ها دشمنانشان را از بین بردند + و ۷۵٬۰۰۰ نفر از آن‌ها* را کشتند،‏ اما اموالشان را به غنیمت نگرفتند.‏ ۱۷ این اتفاق در روز سیزدهم ماه اَدار رخ داد.‏ بعد روز چهاردهم را روز استراحت و روز جشن و شادی اعلام کردند.‏

۱۸ اما یهودیان شوش،‏* هم در روز سیزدهم + و هم در روز چهاردهم + جمع شدند و روز پانزدهم را روز استراحت و روز جشن و شادی اعلام کردند.‏ ۱۹ به همین دلیل،‏ یهودیانی* که در شهرهای منطقه‌های دیگر زندگی می‌کردند،‏ روز چهاردهم ماه اَدار را روز شادی و جشن اعلام کردند + تا به این مناسبت برای همدیگر غذا بفرستند.‏+

۲۰ مُردِخای + تمام آن اتفاقات را نوشت و برای همهٔ یهودیان در تمام استان‌های قلمروی خشایارشای پادشاه،‏ چه دور و چه نزدیک،‏ نامه‌های رسمی فرستاد.‏ ۲۱ او به آن‌ها دستور داد که هر سال،‏ هم روز چهاردهم و هم روز پانزدهم ماه اَدار را جشن بگیرند،‏ ۲۲ چون در آن روزها یهودیان از دست دشمنانشان نجات پیدا کردند و در آن ماه،‏ غمشان به شادی تبدیل شد و سوگواری‌شان + به جشن.‏ قرار شد که آن‌ها با شادی زیاد آن روزها را جشن بگیرند و برای همدیگر غذا بفرستند و به مردم فقیر صدقه بدهند.‏

۲۳ یهودیان قبول کردند جشنی را که خودشان پایه‌گذاری کرده بودند،‏ هر سال برگزار کنند و به هر چه که مُردِخای برایشان نوشته بود،‏ عمل کنند.‏ ۲۴ این روز به یهودیان یادآوری می‌کرد که هامان،‏+ پسر هَمِداتای اَجاجی + و دشمن تمام یهودیان،‏ به ضدّ آن‌ها نقشه کشیده بود تا نابودشان کند.‏+ او برای این که یهودیان را نگران و پریشان کند و آن‌ها را از بین ببرد،‏ قرعه (‏که به آن «پور» هم می‌گویند)‏ انداخته بود.‏+ ۲۵ اما وقتی اِستِر به حضور پادشاه رفت،‏ پادشاه این فرمان را صادر کرد:‏+ «نقشهٔ شریرانه‌ای که هامان به ضدّ یهودیان کشیده بود،‏+ در مورد خودش اجرا شود.‏» بعد هامان و ده پسرش را دار زدند.‏+ ۲۶ به همین دلیل،‏ آن روزها را «پوریم» نامیدند که از کلمهٔ «پور»‏* گرفته شده است.‏+ بنابراین،‏ یهودیان به خاطر چیزهایی که مُردِخای در نامه‌اش نوشته بود و چیزهایی که دیده بودند و برایشان اتفاق افتاده بود،‏ ۲۷ با خود عهد بستند که هر سال بدون استثنا آن دو روز را جشن بگیرند.‏ بنابراین یهودیان و نوادگانشان و تمام کسانی که از قوم‌های دیگر بودند و یهودی می‌شدند،‏+ موظف بودند این دو روز را هر سال در وقت تعیین‌شده،‏ همان طور که در نامهٔ مُردِخای نوشته شده بود جشن بگیرند.‏ ۲۸ پس قرار شد که همهٔ نسل‌ها و خانواده‌ها در همهٔ استان‌ها و شهرها آن روزها را به یاد بیاورند و جشن بگیرند.‏ آن‌ها نباید روزهای «پوریم» را فراموش می‌کردند و نوادگانشان هم باید همیشه آن روزها را جشن می‌گرفتند.‏

۲۹ بعد ملکه اِستِر که دختر اَبیحایِل بود و مُردِخای یهودی با اقتداری که داشتند برای تأیید «پوریم» نامهٔ دیگری نوشتند.‏ ۳۰ مُردِخای برای همهٔ یهودیان در ۱۲۷ استان قلمروی خشایارشا،‏+ نامه‌های رسمی فرستاد که پیامشان صلح‌آمیز و اطمینان‌بخش بود.‏ ۳۱ آن نامه‌ها تأیید می‌کرد که یهودیان باید در زمان تعیین‌شده،‏ طبق دستور مُردِخای یهودی و ملکه اِستِر مراسم روزهای «پوریم» را همراه با روزه + و دعاهای التماس‌آمیز + برگزار می‌کردند؛‏+ درست همان طور که یهودیان عهد بسته بودند که هم خودشان و هم نوادگانشان آن را برگزار کنند.‏+ ۳۲ به این ترتیب،‏ برگزاری جشن «پوریم» و مراسم آن،‏+ به فرمان اِستِر تأیید شد و در کتابی به ثبت رسید.‏

۱۰ خشایارشای پادشاه،‏ از تمام مردم قلمروی خود که وسعتش به جزایر دوردست می‌رسید بیگاری می‌کشید.‏

۲ تمام کارهای بزرگ و باشکوه او،‏ از جمله گزارشی دقیق دربارهٔ مُردِخای + و مقام بالایی که پادشاه به او داد،‏+ در کتاب تاریخِ پادشاهان ماد و پارس نوشته شده است.‏+ ۳ مُردِخای یهودی بالاترین مقام را بعد از خشایارشا داشت.‏ او در بین یهودیان مرد بزرگی* بود و خیلی از آن‌ها به او احترام می‌گذاشتند.‏ او به نفع قومش عمل می‌کرد و به فکر امنیت و رفاه نوادگانشان بود.‏*

تحت‌اللفظی:‏ «اَخشورُش.‏» ظاهراً خشایارشای اول،‏ پسر داریوش بزرگ (‏داریوش هخامنشی)‏.‏

یا:‏ «کوش.‏» همان حبشه.‏

یا:‏ «قصر.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «قصر.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

سنگ سُماق سنگ قرمزرنگ،‏ سخت و بسیار گرانقیمت است.‏

یا:‏ «کاسه‌های؛‏ ظروف.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دل پادشاه.‏»‏

یا:‏ «سربند؛‏ عمامه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «مردان حکیمش.‏»‏

یا:‏ «سوابق قضایی.‏» تحت‌اللفظی:‏ «زمان‌ها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «قلمروی پادشاه.‏»‏

یا:‏ «امیر.‏»‏

یا:‏ «سبک نگارش.‏»‏

یا:‏ «خانهٔ زنان.‏»‏

یا:‏ «قصر.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «قصر.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

همان یِهویاکین در ۲پادشاهان ۲۴:‏۸‏.‏

ممکن است منظور مُردِخای یا قِیس باشد.‏

یعنی:‏ «گیاه مورْد.‏»‏

یا:‏ «قیّم او بود.‏»‏

یا:‏ «قصر.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «خانه.‏»‏

یا:‏ «محبت پایدار.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

یا:‏ «خانهٔ زنان.‏»‏

یا:‏ «خانهٔ زنان.‏»‏

یا:‏ «ماساژ آن‌ها به دست زنان.‏»‏

یا:‏ «خانهٔ زنان.‏»‏

یا:‏ «خانهٔ دوم زنان.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«زنان ثانوی.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۵‏.‏

یا:‏ «محبت پایدار.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

یا:‏ «سربند؛‏ عمامه.‏»‏

یا:‏ «دختران جوان.‏»‏

یا:‏ «می‌نشست.‏»‏

یا:‏ «دربانان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دست دراز کردن بر.‏»‏

یا:‏ «به نام.‏»‏

یا:‏ «به دار آویختند.‏»‏

یا:‏ «خم می‌شدند.‏»‏

یا:‏ «کسرشأن بود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «بر مُردِخای دست دراز کند.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۵‏.‏

‏«پور» به معنی قرعه است.‏ جمع پور،‏ «پوریم» است که بعدها در تقویم مقدّس اسم ماه دوازدهم شد.‏ ضمیمهٔ ب۱۵‏.‏

ضمیمهٔ ب۱۵‏.‏

یا:‏ «نوشته.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰٬۰۰۰ قِنطار.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا احتمالاً:‏ «من برای کسانی که این کار را انجام خواهند داد،‏ ده هزار قِنطار نقره به خزانهٔ پادشاه می‌دهم.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«ساتراپ.‏»‏

یا:‏ «سبک نگارش.‏»‏

یا:‏ «چاپاران.‏»‏

یا:‏ «قصر.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «چاپاران.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«پَلاس.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «خاندان پدرت.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «خانه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «خواب پادشاه گریخت.‏»‏

یا:‏ «دربانان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دست دراز کردن بر.‏»‏

یا:‏ «خانه.‏»‏

یا:‏ «ماتم و اندوه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «مردان حکیم.‏»‏

یا:‏ «از نسل یهودیان.‏»‏

یا:‏ «نابود خواهی شد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «تمام دارایی.‏»‏

یا:‏ «تمام دارایی.‏»‏

یا:‏ «نوشته شود.‏»‏

یا:‏ «تمام دارایی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به دلیل این که دست خود را بر ضدّ یهودیان دراز کرده بود.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۵‏.‏

همان حبشه.‏

یا:‏ «سبک نگارش.‏»‏

یا:‏ «سبک نگارش.‏»‏

یا:‏ «چاپارانی.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۵‏.‏

یا:‏ «چاپاران.‏»‏

یا:‏ «قصر.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «خود را یهودی می‌خواندند.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۵‏.‏

یا:‏ «کسانی که از آن‌ها نفرت داشتند.‏»‏

یا:‏ «خانه.‏»‏

یا:‏ «کسانی که از آن‌ها نفرت داشتند.‏»‏

یا:‏ «قصر.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «قصر.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «قصر.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «کسانی که از آن‌ها نفرت داشتند.‏»‏

یا:‏ «شوشن.‏»‏

یا:‏ «یهودیانِ روستایی.‏»‏

‏«پور» به معنی قرعه است.‏ اسم جمع آن یعنی «پوریم» نام جشنی است که یهودیان در دوازدهمین ماه تقویم مذهبی‌شان برگزار می‌کنند.‏ ضمیمهٔ ب۱۵‏.‏

یا:‏ «بسیار باعزّت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «و از صلح برای نوادگانشان،‏ صحبت می‌کرد.‏»‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی