دوم تواریخ
۱ سلیمان پسر داوود روزبهروز پرقدرتتر میشد، چون یَهُوَه خدایش با او بود و او را بینهایت بزرگ کرده بود.+
۲ سلیمان همهٔ بزرگان اسرائیل را احضار کرد، از جمله رئیسان گروههای هزار نفری و صد نفری، قاضیها، همهٔ رئیسان سراسر اسرائیل و سران خاندانها. ۳ بعد سلیمان و تمام کسانی که جمع شدند، به بالای تپهای* که در جِبعون + بود رفتند، چون خیمهٔ ملاقات خدای حقیقی در آنجا بود؛ خیمهای که موسی خادم یَهُوَه در بیابان ساخته بود. ۴ اما داوود صندوق عهد خدای حقیقی را از قَریهیِعاریم + به مکانی آورده بود که برای آن آماده کرده بود. او خیمهای در اورشلیم برای آن برپا کرده بود.+ ۵ مذبح مسیای + که بِصَلئیل + (پسر اوری و نوهٔ حور) ساخته بود، هنوز جلوی خیمهٔ یَهُوَه در جِبعون بود. سلیمان و تمام مردم* در مقابل آن دعا میکردند.* ۶ سلیمان در آنجا هدایایی برای یَهُوَه تقدیم کرد. او ۱۰۰۰ قربانی سوختنی روی آن مذبح مسی + که در مقابل خیمهٔ ملاقات بود، تقدیم کرد.
۷ آن شب، خدا به سلیمان ظاهر شد و به او گفت: «بگو چه میخواهی که به تو بدهم؟»+ ۸ پس سلیمان به خدا گفت: «تو نسبت به پدرم داوود محبتی عظیم و پایدار نشان دادی + و مرا بعد از او پادشاه کردی.+ ۹ حالا، ای یَهُوَه خدا، به قولی که به پدرم داوود دادی وفا کن،+ چون مرا بر قومی پادشاه کردهای که تعدادشان به اندازهٔ غبار زمین است.+ ۱۰ پس به من حکمت و شناخت لازم را برای رهبری این قوم* بده،+ چون چه کسی میتواند این قوم عظیم تو را داوری کند؟»+
۱۱ خدا به سلیمان گفت: «تو از من دارایی و ثروت و جلال و عمر طولانی* و یا مرگ دشمنانت* را نخواستی، بلکه خواست تو این بود که حکمت و شناخت به تو بدهم تا قوم مرا که تو را پادشاهشان کردهام، داوری کنی.+ ۱۲ پس به تو حکمت و شناخت میدهم. علاوه بر این، من چنان دارایی و ثروت و جلالی به تو میدهم که هیچ پادشاهی قبل از تو نداشته و بعد از تو هم نخواهد داشت.»+
۱۳ پس سلیمان از بالای تپهٔ جِبعون + که خیمهٔ ملاقات در آنجا بود، پایین آمد و به اورشلیم برگشت تا بر اسرائیل پادشاهی کند. ۱۴ سلیمان پادشاه ارابهها و اسبهای* زیادی جمع میکرد؛ او ۱۴۰۰ ارابه و ۱۲٬۰۰۰ اسب*+ داشت که آنها را در شهرهای مخصوصِ نگهداری ارابهها + و در نزدیکی خود در اورشلیم نگه میداشت.+ ۱۵ پادشاه طلا و نقره را در اورشلیم به فراوانی سنگها کرد + و چوب سِدر لبنان را به فراوانی چوب انجیر وحشی که در شِفیله است.+ ۱۶ اسبهای سلیمان از مصر وارد شده بودند + و تاجران پادشاه، اسبها را به صورت گلهای و به یک قیمت معین میخریدند.*+ ۱۷ قیمت خرید هر کدام از ارابههایی که از مصر وارد میشد، ۶۰۰ سکهٔ نقره و قیمت خرید هر اسب ۱۵۰ سکهٔ نقره بود. تاجران، آنها را به تمام پادشاهان حیتّیان و به پادشاهان سوریه میفروختند.*
۲ سلیمان فرمان داد که خانهای برای نام یَهُوَه + و کاخی* سلطنتی برای خودش بسازند.+ ۲ سلیمان ۷۰٬۰۰۰ کارگر ساده* و ۸۰٬۰۰۰ سنگتراش در مناطق کوهستانی داشت.+ او ۳۶۰۰ نفر را برای نظارت بر آنها تعیین کرد.+ ۳ به علاوه، سلیمان به حیرام،+ پادشاه صور پیغام فرستاد و گفت: «همان طور که برای پدرم داوود چوب سِدر لبنان فرستادی تا خانهای* برای سکونت خود بسازد، برای من هم بفرست.+ ۴ من میخواهم خانهای برای جلال نام یَهُوَه خدایم بسازم و آن را به او وقف* کنم. میخواهم در حضور او بخور بسوزانم،+ دائماً در آنجا نانهای تقدیمی بگذارم + و موقع شَبّات + و ماه نو + و عیدهای یَهُوَه خدایمان،+ صبح و شب + در آنجا قربانیهای سوختنی تقدیم کنم. این کار جزو وظایف همیشگی اسرائیلیان است. ۵ خانهای که میخواهم بسازم باعظمت خواهد بود، چون خدایمان بزرگتر از همهٔ خدایان دیگر است. ۶ چه کسی از عهدهٔ ساختن خانهای برای او بر میآید؟ چون آسمانها و آسمانِ آسمانها هم گنجایش او را ندارد؛+ پس من کی هستم که برای او خانهای بسازم؟ خانهای که میسازم فقط جایی برای سوزاندن قربانیها* در حضور اوست. ۷ لطفاً برای من مردی بفرست که در کار با طلا، نقره، مس،+ آهن، نخهای ارغوانی، زرشکی و آبی استاد باشد و حکاکی هم بداند. او در یهودا و اورشلیم در کنار استادکارانی که پدرم داوود تعیین کرده، کار خواهد کرد.+ ۸ همچنین از لبنان الوارهایی از چوب سِدر، سرو کوهی و از چوب صندل برایم بفرست،+ چون میدانم خادمانت در بریدن درختهای لبنان مهارت دارند.+ خادمان من با خادمان تو کار خواهند کرد + ۹ تا برای من مقدار زیادی الوار فراهم کنند، چون خانهای که میخواهم بسازم بسیار بزرگ و باشکوه خواهد بود. ۱۰ البته، من برای خادمانت، یعنی چوببُرانی که درختان را قطع میکنند، این مواد غذایی را فراهم میکنم:+ ۳۲۰۰ تن* گندم، ۲۶۰۰ تن* جو، ۴۴۰٬۰۰۰ لیتر* شراب و ۴۴۰٬۰۰۰ لیتر* روغن.»
۱۱ بنابراین، حیرام پادشاه صور این پیغام کتبی را برای سلیمان فرستاد: «چون یَهُوَه قومش را دوست دارد، تو را پادشاهشان کرده است.» ۱۲ حیرام اضافه کرد: «حمد و ستایش بر یَهُوَه خدای اسرائیل باشد که آسمانها و زمین را ساخت، چون به داوودِ پادشاه پسری حکیم داده،+ شخصی که به او درک* و فهم داده شده + تا خانهای برای یَهُوَه و کاخی* برای سلطنت خود بسازد. ۱۳ من حوراماَبی را که استادکاری ماهر و تواناست، میفرستم.+ ۱۴ او پسر زنی از طایفهٔ دان است، اما پدرش اهل صور بود. او در کار کردن با طلا، نقره، مس، آهن، سنگ، الوار، نخهای ارغوانی و آبی، پارچههای زرشکی و پارچههای نفیس تجربه دارد.+ او از عهدهٔ هر نوع حکاکی هم برمیآید و قادر به انجام هر طرحی است که به او داده شود.+ او با استادکاران تو و استادکاران سَرور من، پدرت داوود، کار خواهد کرد. ۱۵ پس حال ای سَرورم، گندم، جو، روغن و شرابی را که به خادمانت قول دادهای، بفرست.+ ۱۶ ما از لبنان هر چقدر درخت لازم داشته باشی، قطع میکنیم + و آنها را به هم میبندیم و از طریق دریا به طور شناور به یافا میفرستیم + تا تو آنها را به اورشلیم ببری.»+
۱۷ سلیمان مثل پدرش داوود تمام ساکنان غریب در سرزمین اسرائیل را سرشماری کرد.+ تعداد آن افراد ۱۵۳٬۶۰۰ نفر بود. ۱۸ پس ۷۰٬۰۰۰ نفر از آنها را به عنوان کارگر ساده* و ۸۰٬۰۰۰ نفر را به عنوان سنگتراش در مناطق کوهستانی تعیین کرد.+ همچنین ۳۶۰۰ نفر را برای نظارت تعیین کرد تا آنها را به کار بگیرند.+
۳ به این ترتیب سلیمان ساختن خانهٔ یَهُوَه را شروع کرد.+ محل آن خانه در اورشلیم بر روی کوه موریا بود،+ یعنی همان جایی که یَهُوَه در خرمنگاه اُرنانِ یِبوسی + به پدر سلیمان داوود ظاهر شده بود + و داوود آنجا را برای ساختن معبد آماده کرده بود. ۲ او کار بنای خانه را در دومین روز ماه دوم، در چهارمین سال حکمرانی خود شروع کرد. ۳ طول زیربنایی که سلیمان برای خانهٔ خدای حقیقی گذاشت، طبق واحد اندازهگیری قدیم* ۲۷ متر* و عرض آن ۹ متر* بود.+ ۴ طول ایوان جلوی خانه ۹ متر* و برابر با عرض خانه بود. ارتفاع آن ۹ متر* بود. او داخل آن را با طلای خالص روکش کرد + ۵ و اتاق بزرگ* خانهٔ خدا را با چوب سرو کوهی پوشاند. بعد، روی آن طلای مرغوب کشید + و آن را با نقش حلقههای زنجیر + و درختان نخل تزئین کرد.+ ۶ همچنین خانه را با سنگهای زیبای قیمتی تزئین کرد.+ طلایی که او به کار برد،+ از سرزمین پَرْوایِم بود. ۷ او خانه، تیرها، آستانهها، دیوارها و درهایش را با طلا روکش کرد + و نقش کَرّوبیها را روی دیوارها حکاکی کرد.+
۸ بعد سلیمان قسمت قدسالاقداس* را ساخت؛+ طول و عرض آن ۹ متر* بود. او برای روکش کردن آن از ۲۰ تُن* طلای مرغوب استفاده کرد.+ ۹ وزن طلای میخها ۵۷۰ گرم* بود؛ او اتاقهای بالای آن را هم با طلا پوشاند.
۱۰ سلیمان برای قدسالاقداس* دو مجسمهٔ کَرّوبی ساخت و آنها را با طلا پوشاند.+ ۱۱ طول بالهای کَرّوبیان در مجموع حدود ۹ متر* بود؛+ طول یک بال کَرّوبیِ اول دو متر و بیست سانتیمتر* بود و به دیوار خانه میرسید و بال دیگر آن هم دو متر و بیست سانتیمتر بود و به بال کَرّوبیِ دیگر میرسید. ۱۲ طول یک بال کَرّوبیِ دیگر دو متر و بیست سانتیمتر* بود و به دیوار دیگر خانه میرسید و بال دیگر آن کَرّوبی هم دو متر و بیست سانتیمتر بود و به یکی از بالهای کَرّوبیِ اول میرسید. ۱۳ طول بالهای این کَرّوبیان در مجموع حدود ۹ متر* بود. آنها روی پاهایشان ایستاده بودند و صورتشان به سمت اتاق بزرگ* بود.
۱۴ او همچنین پرده را با نخهای آبی،+ نخهای پشمیِ ارغوانی، نخهای زرشکی و پارچههای نفیس دوخت و نقش کَرّوبیان را بر روی آن سوزندوزی کرد.+
۱۵ بعد در مقابل خانه دو ستون + به ارتفاع ۱۵ متر و نیم* ساخت. سرستون هر کدام از آنها دو متر و بیست سانتیمتر* بود.+ ۱۶ همچنین زنجیرهایی به شکل گردنبند ساخت و روی سرستونها نصب کرد. صد انار هم ساخت و به زنجیرها وصل کرد. ۱۷ او این ستونها را در جلوی معبد قرار داد، یکی را در سمت راست* و دیگری را در سمت چپ؛* او ستون سمت راست را «یاکیم»* و ستون سمت چپ را «بوعَز»* نامید.
۴ بعد سلیمان پادشاه مذبحی مسی + به طول ۹ متر،* عرض ۹ متر و ارتفاع چهار متر و نیم* ساخت.
۲ او حوضی*+ گرد از فلز ریختهشده ساخت. قطر آن از یک لبه تا لبهٔ دیگر چهار متر و نیم* و ارتفاع آن دو متر و بیست سانتیمتر* بود. دورتادور آن، با ریسمانِ اندازهگیری ۱۳ متر بود.*+ ۳ زیر لبههای آن، دورتادور با میوههایی گرد تزئین شده بود؛+ در هر نیم متر* ده میوه. این میوهها در دو ردیف قرار داشتند و یکپارچه با بدنهٔ حوض، قالبگیری شده بودند. ۴ این حوض روی ۱۲ گاو نر قرار داشت؛+ ۳ گاو رو به شمال، ۳ گاو رو به غرب، ۳ گاو رو به جنوب و ۳ گاو رو به شرق. حوض روی این گاوها قرار داشت و پشت گاوها به طرف مرکز حوض بود. ۵ ضخامت بدنهٔ آن به اندازهٔ چهار انگشت* و لبهٔ آن مثل لبهٔ پیاله و به شکل گل سوسن بود. گنجایش حوض ۶۶٬۰۰۰ لیتر* بود.
۶ به علاوه، او ده تشت برای شستوشو ساخت؛ پنج تشت را در سمت راست خانه قرار داد و پنج تشت را در سمت چپ خانه.+ هر چیزی را که به قربانیهای سوختنی مربوط میشد، در آن تشتها آب میکشیدند.+ اما کاهنان برای شستن خودشان از آب آن حوض استفاده میکردند.+
۷ بعد او مطابق دستورالعملی + که دریافت کرده بود، ده چراغدان طلا ساخت + و آنها را در معبد گذاشت؛ پنج چراغدان را در طرف راست و پنج چراغدان را در طرف چپ.+
۸ همچنین ده میز ساخت و پنج تا از آنها را در طرف راست و پنج تای دیگر را در طرف چپ معبد قرار داد.+ او صد کاسهٔ طلا هم ساخت.
۹ بعد، صحن کاهنان،+ صحن بزرگ + و درهای آن صحنها را ساخت و درها را با مس روکش کرد. ۱۰ او حوض را در طرف راست خانه، به سمت جنوبشرقی گذاشت.+
۱۱ حیرام همچنین سطلها، خاکاندازها و کاسهها را ساخت.+
به این ترتیب، حیرام کارهایی را که قرار بود در خانهٔ خدای حقیقی برای سلیمانِ پادشاه انجام دهد، تمام کرد؛+ ۱۲ یعنی ساختن دو ستون + و سرستونهای پیالهشکل آنها و دو شبکهٔ مسی + برای تزئین سرستونها؛ ۱۳ چهارصد انار + برای آن دو شبکه، برای تزئین دو سرستونِ پیالهشکل، دو ردیف انار برای هر یک از آن شبکهها؛+ ۱۴ ده گاری* و ده تشت، یک تشت روی هر گاری؛+ ۱۵ حوض و ۱۲ گاو زیر آن حوض.+ ۱۶ حیرام*+ همچنین سطلها، خاکاندازها،+ چنگکها و تمام وسایل را به دستور سلیمان پادشاه با مس برّاق برای خانهٔ یَهُوَه ساخت. ۱۷ پادشاه اینها را در ناحیهٔ اردن، در منطقهٔ بین سُکّوت + و صَرَده، در قالبهایی از گِلِ فشرده قالبگیری کرد. ۱۸ سلیمان همهٔ این وسایل مسی را به مقدار زیاد ساخت و وزن مسی که مورد استفاده قرار گرفت، محاسبه نشد.+
۱۹ سلیمان همهٔ این وسایل را برای خانهٔ خدای حقیقی ساخت:+ مذبح طلا؛+ میزهای نانهای تقدیمی؛+ ۲۰ چراغدانها با چراغهایشان از طلای خالص + (این چراغدانها را مطابق دستورالعملی که داده شده بود در مقابل اتاق داخلی روشن میکردند)؛ ۲۱ گلها، چراغها و انبرها* از خالصترین طلا؛ ۲۲ قیچیهای فتیلهخاموشکن، کاسهها، جامها و آتشدانها از طلای خالص؛ و ورودی خانه، درهای داخلی برای قدسالاقداس + و درهای قدس* با روکشی از طلا.+
۵ پس سلیمان تمام کارهایی را که قرار بود برای خانهٔ یَهُوَه انجام دهد به پایان رساند.+ بعد هر چه را که پدرش داوود، وقف* کرده بود آورد + و نقره و طلا و همهٔ آن وسایل را در خزانهٔ خانهٔ خدای حقیقی گذاشت.+ ۲ آن وقت، سلیمان ریشسفیدان اسرائیل، همهٔ سران طایفهها و رئیسان خاندانهای اسرائیل را به اورشلیم دعوت کرد. آنها به اورشلیم آمدند تا صندوق عهد یَهُوَه را از شهر داوود،+ یعنی صَهیون،+ به معبد بیاورند. ۳ همهٔ مردان اسرائیل، در عیدی* که در ماه هفتم برگزار میشد، در حضور پادشاه جمع شدند.+
۴ وقتی همهٔ ریشسفیدان اسرائیل آمدند، لاویان صندوق عهد را بلند کردند تا آن را حمل کنند.+ ۵ به این ترتیب کاهنان و لاویان* صندوق عهد و خیمهٔ ملاقات را با همهٔ وسایل مقدّسی + که در آن بود به معبد آوردند. ۶ سلیمان پادشاه و تمام اسرائیلیانی که پیش او آمده بودند، در مقابل صندوق عهد جمع شدند و آنقدر گاو و گوسفند قربانی کردند + که نمیشد حساب کرد! ۷ بعد کاهنان، صندوق عهد یَهُوَه را سر جایش، در اتاق داخلی خانه یعنی در قدسالاقداس، زیر بالهای کَرّوبیان گذاشتند.+ ۸ بنابراین، بالهای کَرّوبیان بالای صندوق عهد باز شده بود، طوری که کَرّوبیان، صندوق و تیرکهای حمل آن را از بالا پوشانده بودند.+ ۹ تیرکها آنقدر بلند بودند که نوک آنها از قدس که جلوی اتاق داخلی بود دیده میشد، اما از بیرون دیده نمیشد. آنها تا امروز در آنجا هستند. ۱۰ در صندوق چیزی نبود جز دو لوح که موسی آنها را در حوریب + داخل آن گذاشته بود؛ یعنی همان جایی که یَهُوَه با قوم اسرائیل، موقع خروجشان از سرزمین مصر عهد بسته بود.+
۱۱ وقتی کاهنان از مکان مقدّس بیرون آمدند (چون همهٔ کاهنانی که حضور داشتند، صرفنظر از تقسیمبندیشان،+ خود را پاک و مقدّس* کرده بودند)،+ ۱۲ تمام خوانندگان لاوی + که آساف،+ هیمان،+ یِدوتون + و پسران و برادرانشان آنها را رهبری میکردند، به نواختن سِنج، سازهای زِهی و چنگ پرداختند. این لاویان لباسی از پارچهٔ نفیس به تن داشتند و در شرق مذبح ایستاده بودند و همراهشان ۱۲۰ کاهن شیپور مینواختند.+ ۱۳ شیپورنوازان و خوانندگان، یکصدا یَهُوَه را ستایش کردند و او را شکر و سپاس گفتند و در عین حال، صدای شیپورها، سِنجها و سازهای دیگر هم بلند شد. آنها همگی یَهُوَه را ستایش میکردند و میگفتند: «او نیکوست؛ محبت پایدارش* جاودانه است!»+ در همان وقت، ناگهان خانهٔ یَهُوَه از ابری پر شد.+ ۱۴ در نتیجه کاهنان نتوانستند به خاطر آن ابر به خدمتشان ادامه دهند، چون خانهٔ خدای حقیقی از جلال یَهُوَه پر شده بود.+
۶ آن وقت، سلیمان گفت: «ای یَهُوَه، تو گفتی که در تاریکی غلیظ ساکن میشوی.+ ۲ حالا من خانهای باشکوه* برای تو ساختهام، مکانی پابرجا که تا ابد در آن ساکن شوی.»+
۳ بعد پادشاه روی خود را به طرف مردم برگرداند و در حالی که تمام جماعت اسرائیل ایستاده بودند، آنها را برکت داد.+ ۴ او گفت: «حمد و ستایش بر یَهُوَه خدای اسرائیل! او وعدهای را که به زبان خودش به پدرم داوود داده بود، به دست خودش به تحقق رساند و گفت، ۵ ‹از روزی که قوم خودم را از سرزمین مصر بیرون آوردم، شهری از میان هیچ کدام از طایفههای اسرائیل انتخاب نکردهام تا در آن خانهای بسازم که نام من در آن باشد،+ و مردی را انتخاب نکردهام که رهبر قوم من، اسرائیل باشد. ۶ اما حالا اورشلیم را انتخاب کردهام + تا نام من در آن باشد، و داوود را انتخاب کردهام تا رهبر قومم اسرائیل باشد.›+ ۷ آرزوی قلبی پدرم داوود بود که برای جلال نام یَهُوَه، خدای اسرائیل، خانهای بسازد.+ ۸ اما یَهُوَه به پدرم داوود گفت، ‹آرزوی قلبیات که خانهای برای جلال نام من بسازی، آرزوی خوبی است، ۹ ولی تو این خانه را نخواهی ساخت، بلکه پسری که برای تو به دنیا خواهد آمد، اوست که خانهای برای جلال نام من خواهد ساخت.›+ ۱۰ یَهُوَه به قول خود وفا کرده،+ چون من طبق قول یَهُوَه به جانشینی پدرم بر تخت پادشاهی اسرائیل نشستهام.+ همچنین این خانه را برای جلال نام یَهُوَه خدای اسرائیل ساختهام، ۱۱ و صندوق را که لوحهای عهد در آن است آنجا گذاشتهام؛+ عهدی که یَهُوَه با قوم اسرائیل بست.»
۱۲ بعد سلیمان در مقابل مذبح یَهُوَه، در حضور تمام جماعت اسرائیل ایستاد و دستهای خود را به طرف آسمان بلند کرد.+ ۱۳ (سلیمان در وسط صحن، سکویی از مس ساخته بود.+ طول و عرض آن هر کدام دو متر و بیست سانتیمتر* بود، و بلندی آن یک متر و سی سانتیمتر* بود.) سلیمان روی آن سکو ایستاد و در مقابل تمام جماعت اسرائیل زانو زد و دستهای خود را به طرف آسمان بلند کرد،+ ۱۴ و گفت: «ای یَهُوَه خدای اسرائیل، هیچ خدایی در آسمانها یا روی زمین مثل تو نیست. تو به عهدت وفا میکنی و به خادمانت که با تمام دل، تو را خدمت میکنند* محبت پایدار نشان میدهی.+ ۱۵ تو به قولی که به بندهات داوود، پدر من دادی، وفا کردی.+ تو به زبان خودت این قول را دادی و امروز آن را به دست خودت به انجام رساندی.+ ۱۶ پس حالا، ای یَهُوَه خدای اسرائیل، به این قولی که به بندهات داوود، پدر من، دادی وفا کن. تو گفتی: ‹اگر پسرانت، مثل تو طبق ارادهٔ من و طبق قوانین من زندگی کنند،+ مردی از نسل تو همیشه در حضور من بر تخت اسرائیل خواهد نشست.›+ ۱۷ و الآن ای یَهُوَه خدای اسرائیل، به قولی که به بندهات داوود دادی، وفا کن.
۱۸ «اما ای خدا، آیا تو واقعاً با انسان بر روی زمین ساکن میشوی؟+ حتی آسمانها، بله، تمام آسمانها* هم گنجایش تو را ندارد؛+ چه برسد به این خانهای که من ساختهام!+ ۱۹ ای یَهُوَه، خدای من، به دعا و التماس خدمتگزارت گوش بده. فریاد بندهات را برای درخواست کمک و دعایی را که به حضورت میآورد، بشنو. ۲۰ چشمان تو شبانهروز به سوی این خانه باشد، به سوی مکانی که گفتی نامت را بر آن میگذاری + تا دعایی را که خدمتگزارت به طرف این مکان میکند، بشنوی. ۲۱ به التماسهای بندهات برای کمک و به تمناهای قومت اسرائیل که به طرف این مکان دعا میکنند، گوش بده.+ از آسمانها که مکان سکونت توست بشنو؛+ لطفاً بشنو و ببخش.+
۲۲ «اگر کسی نسبت به همنوع خود گناه کند و همنوعش از او بخواهد قسم بخورد* که بیگناه است و جوابگوی قسم* خود باشد، و او بعد از قسمش* بیاید و در این خانه در مقابل مذبح تو بایستد،+ ۲۳ آن موقع، از آسمانها بشنو و عمل کن و خادمانت را داوری کن. گناهکار* را به سزای گناهی که کرده برسان و کاری را که کرده بر سر خودش بیاور + و بیگناهیِ* درستکار را اعلام کن و طبق درستکاریاش به او پاداش بده.+
۲۴ «اگر قوم تو اسرائیل، به خاطر گناهانی که به تو میکنند از دشمن شکست بخورند،+ اما به سوی تو برگردند و نام تو را جلال دهند + و در این خانه دعا و التماس کنند که مورد لطف تو قرار بگیرند،+ ۲۵ آن موقع، از آسمانها بشنو + و گناه قومت اسرائیل را ببخش و این قوم را به سرزمینی که به آنها و به اجدادشان دادی، برگردان.+
۲۶ «وقتی آسمان به دلیل گناهانی که قومت دائم مرتکب میشوند + بسته شود و دیگر باران نبارد،+ و آنها به خاطر این که تنبیهشان کردی،* به طرف این مکان دعا کنند و نام تو را جلال دهند و از گناهانشان برگردند،+ ۲۷ آن موقع، از آسمانها بشنو و گناه خادمانت، قوم خود اسرائیل را ببخش. راه درست را به آنها بیاموز و بارانت را بر سرزمین خود که آن را به قومت به ارث دادهای، بباران.+
۲۸ «اگر این سرزمین دچار قحطی،+ بیماری همهگیر،+ بادهای سوزان و آفت شود + و ملخها به آن هجوم آورند + و این سرزمین طعمهٔ ملخهای بلعنده شود، یا اگر دشمنانشان آنها را در هر شهری از این سرزمین محاصره کنند،+ یا اگر بلا یا بیماری دیگری بیاید،+ ۲۹ وقتی همهٔ قوم تو اسرائیل یا حتی یک نفر از آنها دستهای خود را برای دعا به طرف این خانه بلند کند،+ هر دعا + و تمنایی + که باشد (چون هر شخص از درد و مصیبت خودش آگاه است)،+ ۳۰ آن موقع، از آسمانها، مکان سکونت خود بشنو + و ببخش.+ به هر کس طبق اعمالش پاداش بده، چون تو از دلش آگاهی (فقط تو از دل انسان خبر داری)؛+ ۳۱ به این شکل، آنها در سرزمینی که به اجداد ما دادی، در تمام روزهای زندگیشان در راه تو قدم برمیدارند و عمیقاً به تو احترام خواهند گذاشت.*
۳۲ «همچنین اگر غریبهای که از قوم تو اسرائیل نباشد و به خاطر نام عظیم* تو + و دست پرقدرت و بازوی نیرومند تو از سرزمینی دور بیاید و به طرف این خانه دعا کند،+ ۳۳ آن موقع، از آسمانها، مکان سکونت خود بشنو و هر چه آن غریبه از تو بخواهد، انجام بده تا همهٔ مردم زمین نام تو را بشناسند + و مثل قومت اسرائیل، تو را پرستش کنند* و بدانند نام تو بر خانهای است که من ساختهام.
۳۴ «اگر قوم تو برای جنگ با دشمنانشان به راهی بروند که تو آنها را میفرستی + و به طرف این شهر که تو انتخاب کردهای و به طرف خانهای که من برای جلال نام تو ساختهام،+ به تو دعا کنند،+ ۳۵ آن موقع، دعا و تمنایشان را از آسمانها بشنو و به دادشان برس.+
۳۶ «اگر به تو گناه کنند (چون انسانی وجود ندارد که گناه نکند)+ و تو از آنها خشمگین شوی و آنها را به دست دشمن تسلیم کنی، و اسیرکنندگانشان آنها را به سرزمینی دور یا نزدیک به اسارت ببرند،+ ۳۷ و در سرزمینی که به اسارت برده شدند، پشیمان شوند و به سوی تو برگردند و در آن سرزمین، به تو التماس کنند و بگویند: ‹ما گناه و خطا کردهایم؛ ما شریرانه رفتار کردهایم،›+ ۳۸ و در سرزمینی که به اسارت برده شدند،+ با تمام دل و جان به سوی تو برگردند + و به طرف سرزمینشان که به اجدادشان دادهای و به طرف شهری که انتخاب کردهای + و خانهای که من برای جلال نام تو ساختهام به تو دعا کنند، ۳۹ آن موقع، دعا و تمنایشان را از آسمانها بشنو و به دادشان برس + و قومت را که به تو گناه کردهاند، ببخش.
۴۰ «ای خدای من، لطفاً الآن نگاهت به ما باشد و گوشهایت دعاهایی را که مردم در* این مکان میکنند بشنود.+ ۴۱ حالا ای یَهُوَه خدا به خانهٔ* خود داخل شو؛+ یعنی جایی که صندوقی که مظهر قدرت توست در آن نگهداری میشود. ای یَهُوَه، بگذار کاهنانت لباس نجات بپوشند و بندگان وفادارت از خوبی تو شادی کنند.+ ۴۲ ای یَهُوَه خدا، مسحشدهٔ خود را رد نکن.*+ محبت پایداری را که به بندهات داوود نشان دادی، به یاد آور.»+
۷ به محض این که سلیمان دعا را تمام کرد،+ از آسمان آتش آمد + و قربانیهای سوختنی و قربانیهای دیگر را سوزاند و جلال یَهُوَه، خانه را پر کرد.+ ۲ کاهنان نمیتوانستند به خانهٔ یَهُوَه وارد شوند، چون جلال یَهُوَه، خانهٔ یَهُوَه را پر کرده بود.+ ۳ وقتی تمام قوم اسرائیل دیدند که آتش از آسمان آمد و جلال یَهُوَه را بر آن خانه دیدند، روی سنگفرش زانو زدند و پیشانی خود را بر زمین گذاشتند. آنها یَهُوَه را شکر کردند و گفتند، «او نیکوست؛ محبت پایدارش* جاودانه است.»
۴ بعد پادشاه و تمام قوم، به حضور یَهُوَه قربانی تقدیم کردند.+ ۵ سلیمان پادشاه ۲۲٬۰۰۰ گاو و ۱۲۰٬۰۰۰ گوسفند قربانی کرد. به این ترتیب، پادشاه و تمام قوم، مراسم افتتاح خانهٔ خدای حقیقی را برگزار کردند.+ ۶ کاهنان و لاویان هر کدام سر پست خود بودند. لاویان در حینی که سرودهایی برای یَهُوَه خوانده میشد ساز میزدند.+ (داوودِ پادشاه این سازها را برای شکرگزاری یَهُوَه ساخته بود. داوود با آنها* خدا را ستایش میکرد و میگفت: «محبت پایدار او جاودانه است.») کاهنان در حالی که تمام اسرائیلیان ایستاده بودند، شیپورها را با صدای بلند در مقابل لاویان مینواختند.+
۷ سلیمان وسط صحنی را که جلوی خانهٔ یَهُوَه بود، وقف* کرد تا در آنجا قربانیهای سوختنی + و تکههای چربی قربانیهای شراکت تقدیم شود، چون مذبح مسیای که ساخته بود،+ گنجایش قربانیهای سوختنی، هدایای غلّهای + و چربیها را نداشت.+ ۸ پس سلیمان همراه تمام اسرائیل، عید را به مدت هفت روز جشن گرفت.+ جماعتی بزرگ، از لِبوحَمات* تا وادی* مصر، در آنجا جمع شده بود.+ ۹ آنها در هشتمین روز،* یک گردهمایی برای پرستش برگزار کردند،+ چون هفت روز را برای افتتاح مذبح و هفت روز را برای عید صرف کرده بودند. ۱۰ بعد، او در بیستوسومین روز ماه هفتم، قوم را به خانههایشان فرستاد.+ آنها به خاطر همهٔ خوبیهایی که یَهُوَه به داوود و سلیمان و قومش اسرائیل کرده بود، دلشاد و خوشحال بودند.+
۱۱ پس سلیمان ساختن خانهٔ یَهُوَه و خانهٔ* پادشاه را تمام کرد.+ او هر کاری را که در دلش قصد کرده بود برای خانهٔ یَهُوَه و خانهٔ خودش انجام دهد، با موفقیت به پایان رساند.+ ۱۲ بعد یَهُوَه در شب به سلیمان ظاهر شد + و به او گفت: «دعای تو را شنیدم و این مکان را برای خود انتخاب کردم تا خانهای برای تقدیم قربانی باشد.+ ۱۳ وقتی آسمان را ببندم تا باران نبارد و وقتی به ملخها فرمان دهم که محصول زمین را بخورند و قومم را به بیماریای همهگیر دچار کنم، ۱۴ اگر قوم من که نام من بر آنهاست،+ فروتن شوند + و دعا کنند، اگر از من بخواهند که به آنها لطف کنم* و از راههای شریرانهٔ خود برگردند،+ آن موقع از آسمانها خواهم شنید و گناهانشان را خواهم بخشید و سرزمینشان را شفا خواهم داد.+ ۱۵ حالا چشمانم بر کسانی است که در این مکان دعا میکنند و گوشهایم دعاهای آنها را میشنود.+ ۱۶ من این خانه را انتخاب و وقف* کردهام تا نام من برای همیشه بر آن باشد،+ همچنین نگاهم بر آن و دلم همیشه در آنجا خواهد بود.+
۱۷ «تو ای سلیمان، اگر مثل پدرت داوود با وفاداری از من پیروی کنی و هر کاری را که به تو فرمان دادهام انجام بدهی و از مقرّرات و احکام من اطاعت کنی،+ ۱۸ آن وقت، تخت پادشاهیات را استوار خواهم کرد؛+ درست همان طور که با پدرت داوود عهد بستم + و گفتم: ‹همیشه مردی از نسل تو بر اسرائیل پادشاهی خواهد کرد.›+ ۱۹ اما اگر به من پشت کنی و احکام و قوانینی را که به تو دادهام نادیده بگیری و به خدایان دیگر خدمت کنی و در مقابل آنها سجده کنی،+ ۲۰ آن موقع، اسرائیلیان را از سرزمینم که به آنها دادهام ریشهکن خواهم کرد،+ و این خانه را که برای جلال نامم وقف* کردهام، از جلوی چشمم دور خواهم کرد و آن را بین همهٔ قومها تحقیر* و مایهٔ تمسخر خواهم کرد + ۲۱ و این خانه به خرابه تبدیل خواهد شد. هر کس که از جلوی آن رد شود، با تعجب به آن خیره خواهد شد + و خواهد گفت: ‹چرا یَهُوَه این کار را با این سرزمین و این خانه کرده است؟›+ ۲۲ در جواب به آنها خواهند گفت: ‹یَهُوَه خدای اجدادشان این بلا را به سرشان آورد،+ چون او را که آنها را از سرزمین مصر بیرون آورده بود،+ ترک کردند و پیرو خدایان دیگر شدند و در مقابلشان سجده کردند و به آنها خدمت کردند.›»+
۸ سلیمان در پایان ۲۰ سالی که خانهٔ یَهُوَه و خانهٔ* خود را ساخت،+ ۲ شهرهایی را که حیرام به او داده بود،+ بازسازی کرد و اسرائیلیان را در آنها ساکن کرد. ۳ به علاوه، سلیمان به حَماتصوبه رفت و آن را تسخیر کرد. ۴ بعد او شهر تَدمور را که در بیابان بود و همهٔ شهرهایی را که برای انبار کالا + در حَمات ساخته بود، بازسازی کرد.+ ۵ همچنین شهرهای بِیتحورونِ بالا + و بِیتحورونِ پایین را مستحکم کرد و برای آنها دیوارها، دروازهها و پشتبندهایی ساخت.+ ۶ سلیمان علاوه بر بَعَلَت + و شهرهایی که برای انبار کالا بود و به او تعلّق داشت، شهرهای مخصوص ارابهها + و سوارهنظامان را هم بازسازی کرد. به این ترتیب، سلیمان هر چه را که تصمیم داشت در اورشلیم و لبنان و همهٔ سرزمینهای قلمرویش بسازد، ساخت.
۷ سلیمان کسانی را که اسرائیلی نبودند،+ یعنی همهٔ بازماندگان حیتّیان، اَموریان، فِرِزّیان، حِویان و یِبوسیان + ۸ و نوادگان آنها را که در آن سرزمین باقی مانده بودند و اسرائیلیان نتوانسته بودند نابودشان کنند،+ به کار اجباری واداشت و تا امروز هم چنین است.+ ۹ ولی سلیمان هیچ کدام از اسرائیلیان را برای کارهایش به بردگی نگرفت،+ چون آنها جنگجویان، فرماندهان افسران، فرماندهانِ ارابهرانان و سوارهنظامان او بودند.+ ۱۰ تعداد ناظران عالیرتبهٔ سلیمان پادشاه که بر کارگران نظارت داشتند، ۲۵۰ نفر بود.+
۱۱ سلیمان همچنین دختر فرعون + را از شهر داوود به خانهای که برای او ساخته بود آورد + و گفت: «هرچند که او همسر من است، نباید در خانهٔ داوود، پادشاه اسرائیل زندگی کند، چون هر جایی که صندوق عهد یَهُوَه به آن داخل شده، مقدّس است.»+
۱۲ بعد سلیمان روی مذبح یَهُوَه + که جلوی ایوان ساخته بود،+ قربانیهای سوختنی به یَهُوَه تقدیم کرد.+ ۱۳ او مطابق حکم موسی قربانیهای روزانه و قربانیهایی را تقدیم میکرد که مربوط به شَبّات،+ ماه نو + و عیدهایی بود که سه بار در سال برگزار میشد،+ یعنی عید نان فطیر،+ عید هفتهها + و عید سایهبانها.*+ ۱۴ علاوه بر این، او طبق دستور پدرش داوود، کاهنان را برای خدمتشان تقسیمبندی کرد،+ لاویان را سر پستشان قرار داد تا طبق برنامهٔ روزانه، خدا را در حضور کاهنان ستایش و خدمت کنند + و نگهبانان دروازهها را برای محافظت از دروازههای مختلف تقسیمبندی کرد،+ چون داوود مرد خدای حقیقی این فرمان را داده بود. ۱۵ آنها فرمانی را که پادشاه در مورد انبارها* یا در مورد هر امر دیگری به کاهنان و لاویان داده بود، اجرا کردند. ۱۶ در واقع تمام کارهای سلیمان، از روزی که پی خانهٔ یَهُوَه گذاشته شد، تا پایان آن، بهخوبی سازماندهی شده بود.*+ به این ترتیب، ساختن خانهٔ یَهُوَه تکمیل شد.+
۱۷ در آن موقع بود که سلیمان به عِصیونجِبِر + و ایلوت + که کنار دریا در سرزمین اَدوم بود، رفت.+ ۱۸ حیرام + خادمان خود را مأمور کرد تا کشتیهایی را همراه با دریانوردانی باتجربه پیش سلیمان بفرستند. آنها با خادمان سلیمان به اوفیر رفتند + و از آنجا ۱۵ تُن* طلا + برای سلیمانِ پادشاه آوردند.+
۹ شهرت و آوازهٔ سلیمان به گوش ملکهٔ سَبا رسید.+ پس او به اورشلیم آمد تا سلیمان را با سؤالهایی* پیچیده امتحان کند. گروهی بزرگ با شکوه و جلال فراوان و کاروانی از شترها که بارشان روغن بَلَسان و مقدار زیادی طلا + و سنگهای پرارزش بود، او را همراهی میکردند. ملکهٔ سَبا به حضور سلیمان رسید و هر چه را که دلش میخواست بداند، از او پرسید.+ ۲ سلیمان به تمام سؤالهای او جواب داد. هیچ چیز برای سلیمان آنقدر سخت نبود* که نتواند برایش توضیح دهد.
۳ ملکهٔ سَبا با دیدن حکمت سلیمان + و خانهای که او ساخته بود + ۴ و با دیدن غذاهایی که بر سر سفرهاش بود،+ مکان نشستن درباریانش، شیوهٔ پذیرایی پیشخدمتان و لباسهای آنها، ساقیان و لباسهای آنها و قربانیهای سوختنیای که او مرتب در خانهٔ یَهُوَه تقدیم میکرد،+ کاملاً شگفتزده شد.* ۵ پس به پادشاه گفت: «اخباری که دربارهٔ موفقیتها* و حکمت تو در سرزمین خودم شنیده بودم، حقیقت داشت. ۶ اما چیزهایی را که شنیدم باور نمیکردم، تا این که به اینجا آمدم و با چشمان خودم دیدم.+ حالا میبینم که حتی نصف حکمت عظیم تو به من گفته نشده بود.+ بزرگی تو خیلی بیشتر از آن است که شنیده بودم.+ ۷ خوش به حال مردان تو و خوش به حال خدمتگزارانت که همیشه با تو هستند و به حکمت تو گوش میدهند! ۸ آرزویم این است که یَهُوَه خدای تو ستایش شود. یَهُوَه خدایت از تو خشنود است و تو را بر تخت خود نشانده تا به نمایندگی از او پادشاه باشی. خدای تو، قوم اسرائیل را دوست دارد + و میخواهد که این قوم تا ابد پایدار بمانند. به همین دلیل، تو را پادشاه آنها کرده تا عدل و انصاف را به جا آوری.»
۹ بعد ملکهٔ سَبا چهار تُن* طلا و مقدار زیادی روغن بَلَسان و سنگهای پرارزش به پادشاه داد.+ دیگر هیچ وقت اینقدر روغن بَلَسان که ملکهٔ سَبا به سلیمانِ پادشاه داد، به آن سرزمین وارد نشد.+
۱۰ علاوه بر این، خادمان حیرام و خادمان سلیمان که از اوفیر طلا میآوردند،+ الوارهایی از چوب صندل و سنگهای پرارزش هم میآوردند.+ ۱۱ پادشاه برای خانهٔ یَهُوَه و برای خانهٔ* خود پلههایی از الوارهای چوب صندل ساخت.+ او همچنین از این الوارها، چنگها و سازهای زِهی برای خوانندگان ساخت.+ تا آن موقع، در سرزمین یهودا نظیر اینها دیده نشده بود.
۱۲ سلیمان پادشاه هر چه را که ملکهٔ سَبا آرزو داشت و درخواست کرد به او داد. سلیمان حتی خیلی بیشتر از چیزهایی که ملکهٔ سبا برایش آورده بود، به او داد. بعد ملکه آنجا را ترک کرد و با خادمانش به سرزمین خود برگشت.+
۱۳ سلیمان هر سال ۲۳ تُن* طلا دریافت میکرد.+ ۱۴ این مقدار طلا غیر از چیزهایی بود که تاجران و بازرگانان میآوردند و علاوه بر طلا و نقرهای بود که همهٔ پادشاهان اَعراب و فرمانداران سرزمین برای سلیمان میآوردند.+
۱۵ سلیمان پادشاه ۲۰۰ سپر بزرگ از طلای مخلوط ساخت که روی هر سپر حدود ۷ کیلو* طلای مخلوط به کار رفت.+ ۱۶ همین طور ۳۰۰ سپر کوچک* از طلای مخلوط ساخت که روی هر سپر کوچک بیشتر از یک کیلو و نیم* طلا به کار رفت. بعد پادشاه، آنها را در «خانهٔ جنگل لبنان» گذاشت.+
۱۷ پادشاه همچنین تخت سلطنتی بزرگی از عاج ساخت و آن را با طلای خالص روکش کرد.+ ۱۸ این تخت شش پله داشت و یک زیرپایی طلایی به تخت وصل بود. دو طرف تخت دسته داشت و کنار هر دسته مجسمهای از یک شیر قرار داشت.+ ۱۹ روی آن شش پله، ۱۲ شیر قرار داشت؛ شش شیر در هر طرف.+ چنین تختی هرگز در هیچ پادشاهی دیگری ساخته نشده بود! ۲۰ همهٔ جامهای سلیمانِ پادشاه از طلا بود، و همهٔ ظرفهای «خانهٔ جنگل لبنان» از طلای خالص بود. هیچ چیز از نقره درست نشده بود، چون نقره در روزگار سلیمان ارزشی نداشت.+ ۲۱ کشتیهای پادشاه، با خادمان حیرام + به تَرشیش + میرفتند و هر سه سال یکبار با بار طلا، نقره، عاج،+ میمون و طاووس برمیگشتند.
۲۲ به این ترتیب، سلیمانِ پادشاه در ثروت و حکمت از همهٔ پادشاهان زمین بزرگتر بود.+ ۲۳ همهٔ پادشاهان زمین میخواستند به حضور او بروند* تا حکمتی را که خدای حقیقی در دلش گذاشته بود، بشنوند.+ ۲۴ هر کدام از آنها هدیهای میآورد، از جمله وسایلی از نقره، وسایلی از طلا، لباس،+ اسلحه، روغن بَلَسان، اسب و قاطر. آنها این کار را هر سال انجام میدادند. ۲۵ سلیمان ۴۰۰۰ اصطبل برای اسبها و ارابههایش و همچنین ۱۲٬۰۰۰ اسب* داشت + و آنها را در شهرهای مخصوصِ نگهداری ارابهها و در نزدیکی خود در اورشلیم نگه میداشت.+ ۲۶ او بر همهٔ پادشاهان، از رود فُرات تا سرزمین فِلیسطیها و تا مرز مصر حکومت میکرد.+ ۲۷ پادشاه، نقره را در اورشلیم به فراوانی سنگها کرد و چوب سِدر لبنان را به فراوانی درخت انجیر وحشی که در شِفیله است.+ ۲۸ همچنین برای سلیمان از مصر + و سرزمینهای دیگر اسب وارد میشد.
۲۹ بقیهٔ سرگذشت سلیمان،+ از شروع تا پایان، در نوشتههای ناتان نبی،+ در پیشگویی اَخیّای شیلونی + و در گزارشات عِدّوی + که در رؤیا دربارهٔ یِرُبعام + (پسر نِباط) دیده بود، به ثبت رسیده است. ۳۰ سلیمان مدت ۴۰ سال در اورشلیم بر تمام اسرائیل حکمرانی کرد. ۳۱ بعد سلیمان درگذشت* و او را در شهر پدرش داوود به خاک سپردند + و پسرش رِحُبعام به جای او پادشاه شد.+
۱۰ رِحُبعام به شِکیم رفت،+ چون تمام اهالی اسرائیل به شِکیم رفته بودند تا او را پادشاه کنند.+ ۲ یِرُبعام پسر نِباط که از دست سلیمانِ پادشاه فرار کرده بود و هنوز در مصر بود،+ به محض شنیدن این خبر از مصر برگشت.+ ۳ پس به دنبال یِرُبعام فرستادند و او و تمام اسرائیل به حضور رِحُبعام آمدند و گفتند: ۴ «پدرت یوغ ما را سنگین کرد.+ اما اگر تو کارهای سختی را که پدرت به ما داد راحتتر کنی و یوغ سنگینی* را که بر ما گذاشت سبکتر کنی، به تو خدمت خواهیم کرد.»
۵ او به آنها گفت: «سه روز دیگر پیش من برگردید.» پس مردم از آنجا رفتند.+ ۶ بعد رِحُبعامِ پادشاه با ریشسفیدانی مشورت کرد که وقتی سلیمان زنده بود، به او خدمت میکردند و به آنها گفت: «به نظر شما چه جوابی به این مردم بدهم؟» ۷ آنها گفتند: «اگر با این مردم مهربان باشی و آنها را راضی نگه داری و درخواستشان را قبول کنی، همیشه به تو خدمت خواهند کرد.»
۸ اما او پند ریشسفیدان را نادیده گرفت و با مردان جوانی مشورت کرد که با او بزرگ شده بودند و حالا به او خدمت میکردند.+ ۹ رِحُبعام از آنها پرسید: «به نظر شما چه جوابی به این مردم بدهیم که به من گفتهاند: ‹یوغی را که پدرت بر ما گذاشت، سبکتر کن›؟» ۱۰ آن مردان جوان که با او بزرگ شده بودند، به او گفتند: «به مردمی که به تو گفتند ‹پدرت یوغ ما را سنگین کرد، ولی ما میخواهیم آن را برایمان سبکتر کنی› این طور بگو: ‹انگشت کوچک من از کمر پدرم پهنتر است. ۱۱ پدرم یوغی سنگین بر شما گذاشت، ولی من آن را سنگینتر میکنم. پدرم شما را با شلاق تنبیه کرد، ولی من شما را با شلاق خاردار تنبیه خواهم کرد.›»
۱۲ یِرُبعام و تمام قوم در روز سوم به حضور رِحُبعام آمدند، چون پادشاه گفته بود: «در روز سوم پیش من برگردید.»+ ۱۳ اما رِحُبعامِ پادشاه با لحنی تند به مردم جواب داد و به این ترتیب پند ریشسفیدان را نادیده گرفت. ۱۴ او طبق پند آن مردان جوان به آنها گفت: «من یوغ شما را از سنگین هم سنگینتر میکنم. پدر من شما را با شلاق تنبیه کرد، ولی من با شلاق خاردار این کار را خواهم کرد.» ۱۵ پس پادشاه به مردم گوش نکرد، چون خواست خدای حقیقی بود + که این اتفاقات بیفتد. به این ترتیب، کلامی که یَهُوَه به وسیلهٔ اَخیّای شیلونی + به یِرُبعام پسر نِباط گفته بود، به انجام رسید.
۱۶ وقتی همهٔ اسرائیلیان دیدند که پادشاه نمیخواهد به آنها گوش دهد، در جواب پادشاه گفتند: «ما نه از خاندان داوود هستیم و نه ارثی از پسر یَسا داریم. پس ای اسرائیل، برگرد و خدایان خودت را پرستش کن! حالا ای داوود،+ از خانهٔ خودت مراقبت کن!»* بعد همهٔ اسرائیلیان به خانههای* خودشان برگشتند.+
۱۷ اما رِحُبعام به حکمرانی بر اسرائیلیانی که در شهرهای یهودا زندگی میکردند، ادامه داد.+
۱۸ بعد رِحُبعامِ پادشاه، هَدورام را فرستاد.+ هَدورام مسئول کسانی بود که برای کار اجباری احضار میشدند، ولی اسرائیلیان او را سنگسار کردند و او مرد. رِحُبعامِ پادشاه موفق شد بر ارابهاش سوار شود و به اورشلیم فرار کند.+ ۱۹ پس اسرائیلیان بر ضدّ خاندان داوود شورش کردند و این کار تا امروز ادامه دارد.
۱۱ وقتی رِحُبعام به اورشلیم رسید، فوراً ۱۸۰٬۰۰۰ جنگجوی آزموده* را از خاندان یهودا و بنیامین جمع کرد + تا علیه اسرائیل بجنگند و پادشاهی را به او برگردانند.+ ۲ بعد یَهُوَه به شِمَعیا،+ مرد خدای حقیقی گفت: ۳ «به رِحُبعام پسر سلیمان، پادشاه یهودا، و به تمام اسرائیلیانی که در یهودا و بنیامین هستند، بگو: ۴ ‹یَهُوَه چنین میگوید: «شما نباید بروید و با برادرانتان بجنگید. همگی به خانههای خودتان برگردید، چون من خواستهام که این اتفاق بیفتد.»›»+ پس آنها از فرمان یَهُوَه اطاعت کردند و برگشتند و به جنگ یِرُبعام نرفتند.
۵ رِحُبعام در اورشلیم زندگی کرد و در یهودا شهرهای حصاردار ساخت. ۶ او دور این شهرها را حصار کشید:* بِیتلِحِم،+ عیطام، تِقوعا،+ ۷ بِیتصور، سوکو،+ عَدُلّام،+ ۸ جَت،+ مَریشه، زیف،+ ۹ اَدورایِم، لاکیش،+ عَزیقه،+ ۱۰ صُرعه، اَیَّلون + و حِبرون.+ این شهرهای حصاردار در سرزمین یهودا و بنیامین بودند. ۱۱ به علاوه، او استحکام این شهرها را بیشتر کرد و فرماندهانی در آنها قرار داد و غذا، روغن و شرابشان را هم تأمین کرد. ۱۲ او همچنین در تمام شهرها سپرهای بزرگ و نیزه گذاشت و شهرها را بسیار مستحکم کرد. پس رِحُبعام به حکمرانی بر یهودا و بنیامین ادامه داد.
۱۳ کاهنان و لاویان تمام اسرائیل، از هر منطقهای که بودند، آمدند و از او طرفداری کردند. ۱۴ لاویان چراگاهها و ملک خود را ترک کردند + و به یهودا و اورشلیم آمدند، چون یِرُبعام و پسرانش آنها را از خدمت به عنوان کاهن برای یَهُوَه برکنار کرده بودند.+ ۱۵ بعد یِرُبعام، کاهنان خود را تعیین کرد تا در مکانهای بلند* خدمت کنند + و دیوهای بُزمانند*+ و گوسالههایی را که ساخته بود، پرستش کنند.+ ۱۶ از همهٔ طایفههای اسرائیل، کسانی که با تمام دل به دنبال یَهُوَه خدای اسرائیل بودند، همراه کاهنان و لاویان به اورشلیم رفتند تا به یَهُوَه، خدای اجدادشان قربانی تقدیم کنند.+ ۱۷ آنها سه سال پادشاهی یهودا را تقویت کردند و از رِحُبعام پسر سلیمان حمایت کردند، چون در آن سه سال راه داوود و سلیمان را پیش گرفته بودند.
۱۸ بعد رِحُبعام با مَحَلَت ازدواج کرد. پدر مَحَلَت یِریموت (پسر داوود) و مادرش اَبیحایِل دختر اِلیاب (پسر یَسا) بود.+ ۱۹ با گذشت زمان، آنها صاحب این پسران شدند: یِعوش، شِمَریا و زَهَم. ۲۰ رِحُبعام بعد از مَحَلَت، با مَعَکه نوهٔ اَبشالوم ازدواج کرد.+ مَعَکه صاحب این پسران شد: اَبیّا،+ عَتّای، زیزا و شِلومیت. ۲۱ رِحُبعام، مَعَکه نوهٔ اَبشالوم را بیشتر از بقیهٔ زنان و کنیزانی که با آنها ازدواج کرده بود* دوست داشت.+ او ۱۸ زن و ۶۰ کنیز داشت و صاحب ۲۸ پسر و ۶۰ دختر شد. ۲۲ رِحُبعام، پسرش اَبیّا را که مَعَکه برایش به دنیا آورده بود، از میان پسران دیگرش به عنوان رئیس و رهبر انتخاب کرد، چون قصد داشت او را پادشاه کند. ۲۳ او عاقلانه* عمل کرد و عدهای از پسرانش را به همهٔ مناطق یهودا و بنیامین و به همهٔ شهرهای حصاردار فرستاد*+ و نیازهایشان را به فراوانی برآورده کرد و همسران زیادی برایشان گرفت.
۱۲ کمی بعد از آن که پادشاهی رِحُبعام استوار شد + و به اوج قدرت رسید، او و تمام اسرائیل، شریعت یَهُوَه را ترک کردند.+ ۲ در پنجمین سال پادشاهی رِحُبعام، شیشَق + پادشاه مصر علیه اورشلیم وارد عمل شد، چون اسرائیلیان به یَهُوَه خیانت کرده بودند. ۳ او ۱۲۰۰ ارابه، ۶۰٬۰۰۰ سوارهنظام و لشکری بیشمار از لیبیاییها، سُکّیان و اهالی اتیوپی*+ داشت که همراه او از مصر آمدند. ۴ او شهرهای حصاردار یهودا را تسخیر کرد و سرانجام به اورشلیم رسید.
۵ شِمَعیای نبی + پیش رِحُبعام و امیران یهودا که به خاطر شیشَق در اورشلیم جمع شده بودند، آمد و به آنها گفت: «یَهُوَه این طور میگوید: ‹شما مرا ترک کردهاید، به همین دلیل من هم شما را ترک کردهام + و به دست شیشَق تسلیم کردهام.›» ۶ آن وقت، پادشاه و امیران اسرائیل، خودشان را فروتن کردند + و گفتند: «کارهای یَهُوَه منصفانه است.» ۷ وقتی یَهُوَه دید که آنها خودشان را فروتن کردهاند، یَهُوَه به شِمَعیا گفت: «آنها خودشان را فروتن کردهاند. برای همین من آنها را نابود نمیکنم + و بهزودی نجاتشان میدهم. من خشمم را از طریق شیشَق بر اسرائیل نمیریزم. ۸ با این حال، آنها خدمتگزاران او میشوند تا بدانند چه فرقی بین خدمت به من و خدمت به پادشاهان* سرزمینهای دیگر وجود دارد.»
۹ به این ترتیب شیشَق، پادشاه مصر، به اورشلیم حمله کرد. او گنجهای خانهٔ یَهُوَه + و گنجهای خانهٔ* پادشاه را با خود برد. او همه چیز، از جمله سپرهایی را که سلیمان از طلا ساخته بود، با خود برد.+ ۱۰ رِحُبعام پادشاه به جای آن سپرها، سپرهایی از مس ساخت و آنها را به دست رئیسان نگهبانانی* سپرد که از ورودی خانهٔ پادشاه نگهبانی میکردند. ۱۱ هر وقت که پادشاه به خانهٔ یَهُوَه میآمد، نگهبانان، سپرها را برمیداشتند و با آنها وارد میشدند. بعد از آن، سپرها را به اتاق نگهبانی برمیگرداندند. ۱۲ چون رِحُبعام، خودش را فروتن کرد، یَهُوَه دیگر از او خشمگین نبود + و او و قومش را کاملاً از بین نبرد.+ از این گذشته، بعضی از مردم یهودا درستکار بودند.*+
۱۳ رِحُبعامِ پادشاه در اورشلیم صاحب قدرت بیشتری شد و به حکمرانیاش ادامه داد. رِحُبعام ۴۱ ساله بود که پادشاه شد و ۱۷ سال در اورشلیم حکومت کرد؛ شهری که یَهُوَه از میان تمام شهرهای طایفههای اسرائیل انتخاب کرده بود تا نامش را بر آن بگذارد. مادر پادشاه نَعَمه نام داشت و از عَمّونیان بود.+ ۱۴ اما رِحُبعام کارهایی شریرانه انجام داد، چون مصمم نبود که از ته دل به دنبال یَهُوَه باشد.+
۱۵ سرگذشت رِحُبعام، از شروع تا پایان، در شجرهنامههایی آمده که بخشی از نوشتههای شِمَعیای نبی + و عِدّوی رؤیابین است.+ بین رِحُبعام و یِرُبعام دائماً جنگ بود.+ ۱۶ سرانجام رِحُبعام درگذشت* و او را در شهر داوود دفن کردند + و پسرش اَبیّا + به جای او پادشاه شد.
۱۳ در هجدهمین سال حکمرانی یِرُبعامِ پادشاه، اَبیّا پادشاه یهودا شد.+ ۲ او سه سال در اورشلیم حکمرانی کرد. مادرش میکایا نام داشت + و دختر اوریئیل از جِبعه بود.+ بین اَبیّا و یِرُبعام جنگ بود.+
۳ اَبیّا با لشکری از جنگجویان پرقدرت، یعنی ۴۰۰٬۰۰۰ سرباز آزموده* به جنگ رفت + و یِرُبعام با ۸۰۰٬۰۰۰ جنگجوی پرقدرت که سربازانی آزموده* بودند، در مقابل او صفآرایی کرد. ۴ اَبیّا روی کوه صِمارایِم که در کوهستان اِفرایِم است، ایستاد و گفت: «ای یِرُبعام و تمام اسرائیل، به من گوش دهید. ۵ آیا نمیدانید که یَهُوَه خدای اسرائیل، تخت پادشاهی اسرائیل را با عهد نمک،*+ تا ابد به داوود و پسرانش داد؟+ ۶ اما یِرُبعام،+ پسر نِباط که خادم سلیمان پسر داوود بود، علیه سَرورش قیام و شورش کرد + ۷ و مردانی اوباش به او ملحق شدند. آنها بر رِحُبعام، پسر سلیمان غلبه کردند، چون رِحُبعام، جوان و کمجرأت بود و نتوانست در مقابلشان ایستادگی کند.
۸ «حالا چون تعدادتان زیاد است و گوسالههای طلاییای را که یِرُبعام به عنوان خدا برای شما ساخت در اختیار دارید، فکر میکنید میتوانید در مقابل پادشاهی یَهُوَه که به پسران داوود تعلّق دارد، ایستادگی کنید؟+ ۹ مگر شما، کاهنان یَهُوَه را که نوادگان هارون هستند و همچنین لاویان را بیرون نکردید؟+ و آیا مانند قومهای سرزمینهای دیگر، کاهنان خودتان را تعیین نکردید؟+ هر کسی که با یک گاو نر* و هفت قوچ پیش شما آمد، توانست کاهنِ بتهایی شود که خدا نیستند. ۱۰ اما در مورد ما، یَهُوَه خدای ماست،+ و ما او را ترک نکردهایم؛ کاهنان ما که نوادگان هارون هستند به یَهُوَه خدمت میکنند و لاویان در این کار به آنها کمک میکنند. ۱۱ آنها هر روز صبح و شب،+ برای یَهُوَه قربانیهای سوختنی و بخور معطر + میسوزانند،* نان تقدیمی + را روی میزی که از طلای خالص است میگذارند و هر شب + چراغدان طلایی + و چراغهایش را روشن میکنند، چون ما وظایفی را که نسبت به یَهُوَه خدایمان داریم، انجام میدهیم؛ اما شما او را ترک کردهاید. ۱۲ حالا ببینید! خدای حقیقی با ماست و ما را هدایت میکند. کاهنان او اینجا هستند تا شیپورها را برای حمله علیه شما به صدا درآورند. ای مردان اسرائیل، با یَهُوَه خدای اجدادتان نجنگید، چون پیروز نخواهید شد.»+
۱۳ اما یِرُبعام سربازانی را در کمین گذاشت تا از پشت سر به یهودا حمله کنند. پس بخش اصلی نیروهای او جلوی سربازان یهودا بودند و سربازانی که در کمین نشسته بودند، پشت سربازان یهودا قرار داشتند. ۱۴ وقتی سربازان یهودا به اطراف خود نگاه کردند، متوجه شدند که از جلو و از پشت سر مورد حمله قرار گرفتهاند. پس با صدای بلند از یَهُوَه کمک خواستند + و همزمان کاهنان شیپورها را با صدای بلند به صدا درآوردند. ۱۵ سربازان یهودا فریاد جنگ سر دادند و وقتی این فریاد بلند شد، خدای حقیقی، یِرُبعام و همهٔ لشکر اسرائیل را در مقابل اَبیّا و یهودا شکست داد. ۱۶ اسرائیلیان از برابر یهودا فرار کردند و خدا آنها را به دست یهودا تسلیم کرد. ۱۷ اَبیّا و قومش آنها را با کشتاری عظیم شکست دادند و ۵۰۰٬۰۰۰ مرد جنگآزمودهٔ* اسرائیلی کشته شدند. ۱۸ پس در آن وقت لشکر اسرائیل شکست خورد،* ولی سربازان یهودا چون به یَهُوَه خدای اجدادشان توکّل* کردند، بر آنها پیروز شدند.+ ۱۹ اَبیّا یِرُبعام را تعقیب کرد و این شهرها و روستاهای اطرافشان* را از او گرفت: بِیتئیل،+ یِشانه و اِفرون.+ ۲۰ یِرُبعام دیگر هیچ وقت قدرتش را در زمان اَبیّا به دست نیاورد؛ بعد یَهُوَه او را مجازات کرد و او مرد.+
۲۱ اما اَبیّا روزبهروز قدرتمندتر شد. او ۱۴ زن گرفت + و صاحب ۲۲ پسر و ۱۶ دختر شد. ۲۲ بقیهٔ سرگذشت اَبیّا، کارها و گفتههایش، در نوشتههای عِدّوی نبی به ثبت رسیده است.+
۱۴ بعد اَبیّا درگذشت* و او را در شهر داوود دفن کردند.+ پسرش آسا به جای او پادشاه شد و در روزگار او، سرزمین یهودا ۱۰ سال در آرامش بود.
۲ آسا کارهایی را که در نظر یَهُوَه خدایش خوب و درست بود، انجام داد. ۳ او مذبحهای بیگانه و مکانهای بلند* را از بین برد،+ و ستونها و تیرکهای بتپرستی را خرد و نابود کرد.+ ۴ به علاوه، او به مردم یهودا گفت که به دنبال یَهُوَه خدای اجدادشان باشند و به شریعت و فرمانهای او عمل کنند. ۵ آسا مکانهای بلند و بخورسوزها را در همهٔ شهرهای یهودا از بین برد + و در طول حکمرانی او، صلح و آرامش برقرار بود. ۶ او در زمان صلح، شهرهایی حصاردار در یهودا بنا کرد + و از آنجایی که یَهُوَه به او صلح و آرامش داده بود، طی آن سالها کسی با او نجنگید.+ ۷ آسا به مردم یهودا گفت: «بیایید این شهرها را بنا کنیم و دورشان دیوارها، برجها، دروازهها* و پشتبندها بسازیم.+ این سرزمین هنوز در اختیار ماست، چون ما به دنبال یَهُوَه خدایمان بودیم. به همین دلیل، او از هر طرف به ما صلح و آرامش داده است.» پس شهرها را با موفقیت بنا کردند.+
۸ آسا لشکری ۳۰۰٬۰۰۰ نفره از سربازان یهودا داشت که به سپرهای بزرگ و نیزهها مجهز بودند. او ۲۸۰٬۰۰۰ جنگجوی قدرتمند از طایفهٔ بنیامین داشت که به سپرهای کوچک* و کمانها* مسلّح بودند.+
۹ بعدها زِراح اهل اتیوپی* با ۱٬۰۰۰٬۰۰۰* سرباز و ۳۰۰ ارابه برای نبرد با آنها آمد.+ وقتی او به مَریشه رسید،+ ۱۰ آسا برای نبرد با او رفت و آنها در وادی صِفاته در مَریشه، برای جنگ صفآرایی کردند. ۱۱ بعد آسا به یَهُوَه خدایش دعا کرد + و گفت: «ای یَهُوَه، وقتی تو به انسانها کمک میکنی، به این نگاه نمیکنی که آنها قوی* یا ضعیف هستند.+ ای یَهُوَه خدای ما، به ما کمک کن، چون به تو توکّل* داریم + و به نام تو برای جنگ با این لشکر بزرگ آمدهایم.+ ای یَهُوَه، تو خدای ما هستی. نگذار انسان فانی بر تو پیروز شود.»+
۱۲ پس یَهُوَه اهالی اتیوپی را در مقابل آسا و یهودا شکست داد و آنها فرار کردند.+ ۱۳ آسا و همراهانش آنها را تا جِرار تعقیب کردند.+ اهالی اتیوپی یکی بعد از دیگری کشته شدند و حتی یک نفر هم زنده نماند، چون یَهُوَه و لشکرش آنها را نابود کردند. بعد مردم یهودا غنیمتهای زیادی با خود بردند. ۱۴ لشکر یهودا به همهٔ شهرهای اطراف جِرار حمله کرد و توانست آنها را تسخیر کند، چون ساکنان آن شهرها از یَهُوَه ترس و وحشت داشتند. لشکر یهودا از همهٔ آن شهرها هم غنیمتهای زیادی گرفتند. ۱۵ آنها همچنین به دامداران چادرنشین حمله کردند و تعداد زیادی گوسفند و شتر برای خود گرفتند و بعد به اورشلیم برگشتند.
۱۵ خدا از روحش به عَزَریا (پسر عودید) داد. ۲ پس عَزَریا به ملاقات آسا رفت و به او گفت: «ای آسا و ای تمام مردم یهودا و بنیامین به من گوش دهید! تا وقتی که با یَهُوَه باشید،+ او با شما خواهد بود. اگر به دنبال او باشید، او را پیدا خواهید کرد.*+ اما اگر ترکش کنید، او هم شما را ترک خواهد کرد.+ ۳ مدتهاست که در اسرائیل، مردم خدای حقیقی را پرستش نکردهاند و کاهنی نبوده که به آنها تعلیم دهد و بدون قانون بودهاند.+ ۴ اما وقتی در سختی به سوی یَهُوَه خدای اسرائیل برگشتند و به دنبال او گشتند، او را پیدا کردند.+ ۵ در آن دوران، هیچ کس نمیتوانست در امنیت سفر کند،* چون در همه جای اسرائیل آشوب و ناآرامی بود. ۶ از آنجا که خدا آنها را با گرفتاریهای مختلف، پریشان میکرد، قومی به دست قومی دیگر و شهری به دست شهری دیگر نابود میشد.+ ۷ اما شما قوی باشید و ناامید نشوید،*+ چون سعی و تلاشتان پاداش خواهد داشت.»
۸ آسا به محض این که سخنان عَزَریا و پیشگویی عودید نبی را شنید، جرأت پیدا کرد و بتهای نفرتانگیز را از تمام سرزمین یهودا + و بنیامین و از شهرهایی که در منطقهٔ کوهستانی اِفرایِم تسخیر کرده بود، از بین برد و مذبح یَهُوَه را که جلوی ایوان خانهٔ یَهُوَه بود، تعمیر کرد.+ ۹ او همهٔ اهالی یهودا و بنیامین و غریبانی را که از طایفههای اِفرایِم و مَنَسّی و شَمعون بودند،+ جمع کرد؛ چون تعداد زیادی از آن غریبان، وقتی دیدند که یَهُوَه خدایش با اوست، اسرائیل را ترک کردند و به او ملحق شدند. ۱۰ آنها در سومین ماه از پانزدهمین سال حکمرانی آسا در اورشلیم جمع شدند. ۱۱ در آن روز، از غنیمتهایی که آورده بودند، ۷۰۰ گاو و ۷۰۰۰ گوسفند برای یَهُوَه قربانی کردند. ۱۲ به علاوه، عهد بستند که با تمام دل و با تمام جان به دنبال یَهُوَه خدای اجدادشان باشند.+ ۱۳ هر کس که نمیخواست به دنبال یَهُوَه خدای اسرائیل باشد، چه پیر یا جوان، چه مرد یا زن، باید کشته میشد.+ ۱۴ پس با صدایی بلند و فریادی از شادی و با شیپورها و بوقها قسم خوردند به عهدی که با یَهُوَه بستند وفا کنند. ۱۵ تمام یهودا به خاطر آن قسم شاد بودند، چون با تمام دلشان آن عهد را بسته بودند و با اشتیاق زیاد به دنبال راهنماییهای یَهُوَه بودند.+ او هم به آنها کمک کرد و از هر طرف به آنها آرامش بخشید.+
۱۶ آسای پادشاه حتی مادربزرگش مَعَکه + را از مقامی که به عنوان ملکهٔ مادر* داشت برکنار کرد، چون او برای پرستش اَشیره،* بت زنندهای ساخته بود.+ آسا بت زنندهٔ او را قطع کرد و آن را خرد کرد و در درّهٔ قِدرون سوزاند.+ ۱۷ اما همهٔ مکانهای بلند* در اسرائیل برداشته نشد.+ با وجود این، آسا تا پایان زندگیاش با تمام دل به خدا وفادار بود.*+ ۱۸ او چیزهایی را که خودش و پدرش وقف* کرده بودند، یعنی نقره، طلا، و وسایل مختلف را به خانهٔ خدای حقیقی آورد.+ ۱۹ تا سی و پنجمین سال حکومت آسا، هیچ جنگی اتفاق نیفتاد.+
۱۶ در سیوششمین سال حکمرانی آسا، بَعَشا + پادشاه اسرائیل به ضدّ یهودا لشکر کشید و شروع به ساختن* شهر رامه + کرد تا از رفت و آمد* به قلمروی آسا، پادشاه یهودا + جلوگیری کند. ۲ در همان وقت، آسا هر چه نقره و طلا در خزانههای خانهٔ یَهُوَه + و خانهٔ* پادشاه بود، برداشت و با این پیام برای بِنهَدَد، پادشاه سوریه + که در دمشق زندگی میکرد، فرستاد: ۳ «یادت باشد که ما مثل پدرانمان پیمانی* با هم بستهایم. این نقره و طلا را که برایت میفرستم از من قبول کن. پس پیمانی را که با بَعَشا پادشاه اسرائیل بستی بشکن تا او و سپاهش عقبنشینی کنند و از اینجا بروند.»
۴ بِنهَدَد درخواست آسای پادشاه را قبول کرد و سرداران لشکرهای خود را علیه شهرهای اسرائیل فرستاد و آنها شهرهای عیون،+ دان + و اَبِلمایِن را تسخیر کردند و همهٔ انبارهای شهرهای نَفتالی را به تصرّف درآوردند.+ ۵ وقتی بَعَشا این را شنید، فوراً از ساختن* رامه و کار کردن روی آن دست کشید. ۶ بعد آسای پادشاه همهٔ مردم یهودا را جمع کرد و آنها سنگها و الوارهایی را که بَعَشا با آنها رامه + را میساخت،*+ با خود بردند و آسا با آنها شهرهای جِبَع و مِصفه را بنا کرد.+
۷ در آن هنگام، حَنانیِ نبی* پیش آسا پادشاه یهودا آمد + و به او گفت: «از آنجایی که به پادشاه سوریه توکّل* کردی و به یَهُوَه خدای خود توکّل* نکردی، نتوانستی لشکر پادشاه سوریه را شکست بدهی.+ ۸ آیا فراموش کردی که بر سر آن لشکر عظیم اتیوپی* و لیبی، با آن همه ارابهها و سوارانی که داشتند چه آمد؟ در آن زمان توکّلت به یَهُوَه بود و او هم آن لشکر عظیم را به دست تو تسلیم کرد.+ ۹ چشمان یَهُوَه همه جای زمین را زیر نظر دارد + و او دنبال کسانی میگردد که با تمام دل به او وفادارند* تا قوّتش* را به آنها نشان دهد.+ ولی چون تو در این مورد احمقانه رفتار کردی، از این به بعد گرفتار جنگ خواهی بود.»+
۱۰ اما گفتهٔ آن نبی* به آسا برخورد و چنان از دست او خشمگین شد که او را به زندان* انداخت. در آن زمان، آسا با عدهای از مردم شروع به بدرفتاری کرد. ۱۱ سرگذشت آسا، از شروع تا پایان، در کتاب پادشاهان یهودا و اسرائیل نوشته شده است.+
۱۲ آسا در سیونهمین سال حکومتش به بیماریای در پاهایش دچار شد. اما حتی وقتی بیماریاش وخیم شد، به جای این که از یَهُوَه کمک بخواهد، از شفادهندگان کمک خواست. ۱۳ بعد آسا در چهلویکمین سال حکمرانیاش درگذشت.*+ ۱۴ جسد او را بر تخت روانی که پر از روغن بَلَسان و انواع روغنهای معطر بود، گذاشتند و در مقبرهای باشکوه که او برای خودش در شهر داوود + کنده بود، دفن کردند.+ به علاوه، به احترام او، در مراسم دفنش آتش بسیار بزرگی روشن کردند.*
۱۷ یِهوشافاط + به جای پدرش آسا پادشاه شد و موضع خود را در مقابل اسرائیل تقویت کرد. ۲ او نیروهای نظامی را در همهٔ شهرهای حصاردار یهودا مستقر کرد و در سرزمین یهودا و شهرهای اِفرایِم که پدرش آسا تصرّف کرده بود پایگاههایی ساخت.+ ۳ یَهُوَه با یِهوشافاط بود، چون مثل جدّش داوود رفتار میکرد + و چشم امیدش به بَعَلها نبود. ۴ چشم امید یِهوشافاط به خدای پدرش بود + و به فرمانهای او عمل میکرد و مثل پادشاهان اسرائیل رفتار نمیکرد.+ ۵ یَهُوَه به یِهوشافاط کمک کرد تا سلطنتش استوار شود.+ تمام مردم یهودا به یِهوشافاط هدیه میدادند، در نتیجه او بسیار ثروتمند و معروف شد.+ ۶ او شجاعت* به دست آورد و از یَهُوَه اطاعت کرد و حتی مکانهای بلند*+ و تیرکهایی را که برای بتپرستی استفاده میشد + از یهودا دور کرد.
۷ یِهوشافاط در سومین سال حکومتش، امیرانش یعنی بِنحایِل، عوبَدیا، زَکَریا، نِتَنئیل و میکایا را احضار کرد و آنها را فرستاد تا در شهرهای یهودا به مردم تعلیم دهند. ۸ این لاویان همراه امیرانش بودند: شِمَعیا، نِتَنیا، زِبَدیا، عَسائیل، شِمیراموت، یِهوناتان، اَدونیا، طوبیّا و طوباَدُنیا؛ به اضافهٔ اِلیشَمَع و یِهورام کاهن.+ ۹ آنها کتاب شریعت یَهُوَه + را به تمام شهرهای یهودا بردند و آن را به مردم تعلیم دادند.
۱۰ تمام مملکتهای اطراف یهودا از یَهُوَه ترسیدند، طوری که هیچ کدام از آنها جرأت نمیکرد با یِهوشافاط وارد جنگ شود. ۱۱ حتی بعضی از فِلیسطیها هدایا و پول به عنوان خراج* برای یِهوشافاط آوردند. اَعراب از گلههای خود ۷۷۰۰ قوچ و ۷۷۰۰ بز نر به او هدیه کردند.
۱۲ یِهوشافاط روزبهروز قدرتمندتر میشد.+ او در یهودا به ساختن قلعهها و شهرهایی که برای انبار کالا بود ادامه داد.+ ۱۳ او کارهای بزرگی در شهرهای یهودا انجام داد و در اورشلیم سربازان و جنگجویانی قدرتمند داشت. ۱۴ این افراد بر طبق خاندانهایشان دستهبندی شدند: از یهودا رئیسان گروههای هزار نفری و عَدنه که فرماندهٔ ۳۰۰٬۰۰۰ جنگجوی قدرتمندش بود.+ ۱۵ یِهوحانان که فرماندهٔ ۲۸۰٬۰۰۰ نفر بود، تحت فرماندهی عَدنه بود. ۱۶ عَمَسیا پسر زِکری هم که برای خدمت به یَهُوَه داوطلب شده بود، تحت فرماندهی عَدنه بود و ۲۰۰٬۰۰۰ جنگجوی قدرتمند داشت. ۱۷ از بنیامین،+ جنگجویی پرقدرت به نام اِلیاداع که ۲۰۰٬۰۰۰ نفر مجهز به کمان و سپر همراه او بودند.+ ۱۸ یِهوزاباد تحت فرماندهی او بود و ۱۸۰٬۰۰۰ نفر همراه یِهوزاباد آمادهٔ جنگ بودند. ۱۹ این افراد به پادشاه خدمت میکردند و علاوه بر کسانی بودند که پادشاه در شهرهای حصاردارِ سرتاسر یهودا گذاشته بود.+
۱۸ یِهوشافاط با این که ثروت و شهرت زیادی داشت،+ اجازه داد که عضوی از خانوادهاش با کسی از خانوادهٔ اَخاب ازدواج کند + و به این ترتیب با او همپیمان شد. ۲ چند سال بعد، یِهوشافاط برای دیدن اَخاب به سامره رفت + و اَخاب برای او و همراهانش تعداد زیادی گوسفند و گاو قربانی کرد و او را قانع کرد* که به راموتجِلعاد + حمله کند. ۳ اَخاب، پادشاه اسرائیل به یِهوشافاط، پادشاه یهودا گفت: «آیا با من به راموتجِلعاد میآیی؟» یِهوشافاط جواب داد: «من با تو میآیم؛ قوم من قوم توست. ما در جنگ از تو پشتیبانی میکنیم.»
۴ اما یِهوشافاط این را هم به پادشاه اسرائیل گفت: «لطفاً اول نظر یَهُوَه را در این مورد بپرس.»+ ۵ پس پادشاه اسرائیل ۴۰۰ نبی را جمع کرد و از آنها پرسید: «آیا برای جنگ به راموتجِلعاد برویم یا من از این کار صرفنظر کنم؟» آنها گفتند: «برو، خدای حقیقی آن شهر را به دست تو خواهد داد.»
۶ یِهوشافاط گفت: «آیا اینجا نبیای از طرف یَهُوَه نیست که با او مشورت کنیم؟»+ ۷ پادشاه اسرائیل به یِهوشافاط گفت: «چرا، هنوز یک نفر دیگر هست + که از طریق او میتوانیم از یَهُوَه سؤال کنیم؛ اما من از او متنفرم، چون همیشه چیزهای بد در مورد من پیشگویی میکند،+ نه چیزهای خوب. او میکایا پسر ایمله است.» یِهوشافاط گفت: «پادشاه نباید چنین چیزی بگوید.»
۸ پس پادشاه اسرائیل یکی از مقامات دربار را صدا کرد و گفت: «میکایا پسر ایمله را سریع به اینجا بیاور.»+ ۹ پادشاه اسرائیل و یِهوشافاط، پادشاه یهودا، هر کدام بر تخت پادشاهی خود نشسته بودند و لباس پادشاهی به تن داشتند؛ آنها در خرمنگاه، کنار ورودی دروازهٔ سامره نشسته بودند و همهٔ انبیا در حضورشان نبوّت میکردند. ۱۰ بعد صِدِقیا پسر کِنَعنه، شاخهایی از آهن برای خود ساخت و گفت: «یَهُوَه میگوید: ‹با این شاخها سوریها را خواهی زد و آنها را نابود خواهی کرد!›» ۱۱ بقیهٔ انبیا هم همین طور نبوّت کردند و گفتند: «به راموتجِلعاد برو و موفق خواهی شد؛+ یَهُوَه آن شهر را به دست پادشاه خواهد داد.»
۱۲ پیامرسانی که به دنبال میکایا رفته بود، به او گفت: «ببین! همهٔ انبیا گفتهاند که پادشاه پیروز میشود. لطفاً تو هم مثل آنها به نفع پادشاه صحبت کن.»+ ۱۳ اما میکایا گفت: «به حیات یَهُوَه قسم که هر چه خدا به من بگوید، همان را میگویم.»+ ۱۴ بعد او به حضور پادشاه آمد و پادشاه از او پرسید: «میکایا، آیا برای جنگ با راموتجِلعاد برویم، یا من از این کار صرفنظر کنم؟» او بلافاصله جواب داد: «بروید و موفق خواهید شد؛ آنها تسلیم شما خواهند شد.» ۱۵ پادشاه به او گفت: «چند بار تو را قسم بدهم که فقط حقیقت را به نام یَهُوَه به من بگویی؟» ۱۶ میکایا گفت: «من میبینم که همهٔ اسرائیلیان مثل گوسفندان بدون شبان،+ روی کوهها پراکنده هستند. یَهُوَه گفت: ‹اینها صاحب ندارند. بگذار هر کس به سلامت* به خانهاش برگردد.›»
۱۷ اَخاب به یِهوشافاط گفت: «دیدی گفتم که او همیشه چیزهای بد در مورد من پیشگویی میکند، نه چیزهای خوب!»+
۱۸ میکایا گفت: «حالا کلام یَهُوَه را به شما میگویم: من یَهُوَه را دیدم که بر تخت خود نشسته + و تمام لشکر آسمانها + در سمت راست و چپ او ایستادهاند.+ ۱۹ یَهُوَه از آنها پرسید: ‹چه کسی میتواند اَخاب، پادشاه اسرائیل را فریب دهد تا او به راموتجِلعاد حمله کند و آنجا شکست بخورد؟› یکی از فرشتگان نظرش را داد و فرشتهای دیگر چیز دیگری گفت. ۲۰ در آن موقع، فرشتهای*+ جلو آمد و در مقابل یَهُوَه ایستاد و گفت، ‹من او را فریب میدهم.› یَهُوَه از او پرسید، ‹چطور این کار را میکنی؟› ۲۱ او جواب داد، ‹میروم و کاری میکنم که تمام انبیایش دروغ بگویند.›* خدا گفت، ‹تو میتوانی او را فریب بدهی و حتماً موفق میشوی. برو و این کار را بکن.› ۲۲ بنابراین، یَهُوَه اجازه داده که مخلوقی روحی کاری کند که همهٔ این انبیا به تو دروغ بگویند.+ اما در واقع، یَهُوَه اعلام کرده که تو به مصیبت دچار میشوی.»
۲۳ صِدِقیا + پسر کِنَعنه به میکایا + نزدیک شد و به صورت او سیلی زد + و گفت: «آیا میخواهی بگویی که روح یَهُوَه مرا ترک کرد تا به سراغ تو بیاید و با تو صحبت کند؟»+ ۲۴ میکایا در جواب گفت: «روزی که بروی و خودت را در اتاقت پنهان کنی، این موضوع را میفهمی.» ۲۵ پادشاه اسرائیل گفت: «میکایا را بگیرید و او را به آمون، رئیس شهر و به یوآش پسر پادشاه تحویل دهید. ۲۶ به آنها بگویید، ‹پادشاه این طور میگوید: «این مرد را به زندان بیندازید + و فقط کمی نان و آب به او بدهید تا وقتی که من به سلامت برگردم.»›» ۲۷ اما میکایا گفت: «اگر به سلامت برگشتی، معلوم میشود که یَهُوَه با من صحبت نکرده است.»+ بعد گفت: «ای مردم، همگی این را به خاطر بسپارید.»
۲۸ اَخاب، پادشاه اسرائیل و یِهوشافاط، پادشاه یهودا به سمت راموتجِلعاد + حرکت کردند. ۲۹ پادشاه اسرائیل به یِهوشافاط گفت: «من با لباس دیگری به میدان جنگ میروم تا کسی مرا نشناسد، ولی تو لباس شاهانهات را بپوش.» پس پادشاه اسرائیل لباس مبدّل پوشید و به میدان جنگ رفت. ۳۰ پادشاه سوریه به فرماندهان ارابههایش این دستور را داده بود: «با هیچ کس چه کوچک چه بزرگ نجنگید، به جز پادشاه اسرائیل.» ۳۱ به محض این که فرماندهانِ ارابهها یِهوشافاط را دیدند، به خودشان گفتند: «این پادشاه اسرائیل است!» پس به او حمله کردند. یِهوشافاط برای کمک فریاد زد + و یَهُوَه به او کمک کرد و همان موقع آنها را از او دور کرد. ۳۲ وقتی فرماندهانِ ارابهها فهمیدند که او پادشاه اسرائیل نیست، بلافاصله از تعقیب او برگشتند.
۳۳ اما سربازی کمان خود را کشید و بیهدف تیری رها کرد و به طور تصادفی پادشاه اسرائیل را از میان درز زرهش زد. پس پادشاه به ارابهران خود گفت: «برگرد و مرا از میدان جنگ* بیرون ببر، چون بدجور زخمی شدهام.»+ ۳۴ جنگ در تمام آن روز شدّت داشت و پادشاه اسرائیل را در ارابهاش، در مقابل سوریها تا عصر ایستاده نگه داشتند. او هنگام غروب آفتاب مرد.+
۱۹ پس از آن، یِهوشافاط، پادشاه یهودا به سلامت به خانهٔ*+ خود در اورشلیم برگشت. ۲ یِیهو + پسر حَنانیِ رؤیابین*+ پیش یِهوشافاطِ پادشاه رفت و به او گفت: «آیا درست است که به شریران کمک کنی + و کسانی را که از یَهُوَه نفرت دارند، دوست داشته باشی؟+ برای همین، یَهُوَه از تو خشمگین است. ۳ با این حال، خدا در تو چیزهای خوبی دیده است،+ چون این سرزمین را از تیرکهای بتپرستی* پاک کردهای و از ته دل تصمیم گرفتهای* به دنبال خدای حقیقی باشی.»+
۴ یِهوشافاط در اورشلیم زندگی میکرد. او دوباره از بِئِرشِبَع تا منطقهٔ کوهستانی اِفرایِم + به میان قوم رفت تا آنها را به سوی یَهُوَه خدای اجدادشان برگرداند.+ ۵ او همچنین در سراسر سرزمین یهودا در تمام شهرهای حصاردار آن، شهر به شهر قاضیهایی تعیین کرد + ۶ و به آنها گفت: «مسئولیتتان را جدی بگیرید، چون شما نه برای انسان، بلکه برای یَهُوَه قضاوت میکنید و او هنگام قضاوت با شما خواهد بود.+ ۷ برای همین، احترامی عمیق برای یَهُوَه قائل شوید*+ و کارتان را با دقت انجام دهید، چون یَهُوَه خدایمان بیعدالتی،+ تبعیض + و رشوه + را تحمّل نمیکند.»
۸ یِهوشافاط در اورشلیم هم تعدادی از لاویان، کاهنان و سران خاندانهای اسرائیل را تعیین کرد تا بر اساس قوانین یَهُوَه قضاوت کنند و امور قضایی اهالی اورشلیم را حل و فصل کنند.+ ۹ او به آنها فرمان داد: «شما باید با احترامی عمیق برای یَهُوَه* و با وفاداری و دلی کامل* این طور عمل کنید: ۱۰ هر وقت برادرانتان از شهرهایشان با موردی قضایی پیش شما بیایند که به ریختن خون مربوط میشود،+ یا سؤالی در مورد قانون یا فرمانی خاص یا مقرّرات و احکام قضایی دارند، واضح و روشن به آنها بگویید* چه کارهایی باید بکنند تا از دید یَهُوَه گناهکار نباشند؛ مبادا خدا از شما و برادرانتان خشمگین شود. پس این طور عمل کنید تا گناهکار نباشید. ۱۱ اَمَریا، کاهن ارشد در همهٔ امور مربوط به یَهُوَه سرپرست شماست.+ زِبَدیا پسر اسماعیل در همهٔ امور مربوط به پادشاه، رهبر خاندان یهوداست و لاویان هم مأموران شما خواهند بود. قوی باشید و دست به کار شوید. یَهُوَه با کسانی باشد که درست عمل میکنند.»+
۲۰ مدتی بعد، موآبیان + و عَمّونیان + همراه با عدهای از عَمّونیم* آمدند تا با یِهوشافاط بجنگند. ۲ به یِهوشافاط گفته شد: «لشکر بزرگی از اَدوم،+ از طرف دریا* به ضدّ تو آمدهاند. آنها الآن در حَصَصونتامار، یعنی عِینجِدی + هستند.» ۳ یِهوشافاط از این خبر خیلی ترسید و مصمم شد که به دنبال یَهُوَه باشد.+ پس دستور داد تا همهٔ مردم یهودا روزه بگیرند. ۴ بعد مردم از سراسر یهودا دور هم جمع شدند تا از یَهُوَه کمک بخواهند.+ آنها از تمام شهرهای یهودا آمدند تا از یَهُوَه راهنمایی بگیرند.
۵ وقتی مردم یهودا و اورشلیم در خانهٔ یَهُوَه در مقابل صحن جدید جمع شدند، یِهوشافاط در میانشان ایستاد، ۶ و اینطور دعا کرد:
«ای یَهُوَه، خدای اجداد ما، آیا تو در آسمانها خدا نیستی؟+ آیا بر همهٔ ملتها تسلّط نداری؟+ در دست تو قدرت و عظمت است و هیچ کس نمیتواند در برابر تو ایستادگی کند.+ ۷ ای خدای ما، تو ساکنان این سرزمین را از جلوی راه قومت اسرائیل برداشتی و بعد آن را برای همیشه به نسل دوست خودت ابراهیم بخشیدی.+ ۸ آنها در این سرزمین ساکن شدند و مکان مقدّسی برای جلال نام تو در اینجا ساختند + و گفتند: ۹ ‹اگر بلایی مثل شمشیر، مجازات، بیماری یا قحطی بر سر ما بیاید، در مقابل این خانه و در مقابل تو میایستیم (چون نام تو بر این خانه است)+ و در آن شرایط سخت از تو کمک میخواهیم، تو هم دعای ما را میشنوی و نجاتمان میدهی.›+ ۱۰ حالا ببین این مردان عَمّون، موآب و منطقهٔ کوهستانی سِعیر + چه میکنند. تو اجازه ندادی اسرائیلیان بعد از خروجشان از مصر به آنها حمله کنند. بنابراین اسرائیلیان وارد سرزمین آنها نشدند و نابودشان نکردند.+ ۱۱ حالا ببین چطور جواب خوبیهای ما را میدهند. آنها میخواهند ما را از سرزمینی که تو به ما به ارث دادی، بیرون کنند.+ ۱۲ ای خدای ما، آیا تو آنها را به سزای کارهایشان نمیرسانی؟+ ما در برابر این لشکر بزرگ که به جنگ ما میآیند، ضعیف هستیم و نمیدانیم چه کار باید بکنیم.+ اما چشم امیدمان به توست.»+
۱۳ در این بین، تمام مردان یهودا همراه با زنان و فرزندانشان که شامل بچههای* کوچک هم میشدند، در حضور یَهُوَه ایستادند.
۱۴ آن وقت یَهُوَه از روح خود به یَحَزیئیل پسر زَکَریا که در آن جماعت ایستاده بود داد؛ زَکَریا پسر بِنایا، بِنایا پسر یِعیئیل و یِعیئیل پسر مَتَّنیای لاوی از پسران آساف بود. ۱۵ یَحَزیئیل گفت: «ای تمام مردم یهودا و ساکنان اورشلیم و ای یِهوشافاطِ پادشاه توجه کنید! یَهُوَه به شما میگوید: ‹از این لشکر بزرگ نترسید و وحشت نکنید، چون این نبرد شما نیست، بلکه نبرد خداست.+ ۱۶ فردا به جنگ آنها بروید. آنها از گذرگاه صیص خواهند آمد و شما در انتهای آن درّه* نزدیک بیابان یِروئیل آنها را خواهید دید. ۱۷ شما لازم نیست در این نبرد بجنگید. موضع بگیرید و از جای خود حرکت نکنید + و ببینید یَهُوَه چطور شما را نجات میدهد.+ ای مردم یهودا و اورشلیم نترسید و وحشت نکنید.+ فردا به مقابله با آنها بروید. یَهُوَه با شما خواهد بود.›»+
۱۸ بعد یِهوشافاط به خاک افتاد و سرش را روی زمین گذاشت و تمام اهالی یهودا و ساکنان اورشلیم در مقابل یَهُوَه به خاک افتادند و یَهُوَه را پرستش کردند. ۱۹ لاویانی که از نسل قُهاتیان + و قورَحیان بودند بلند شدند تا یَهُوَه خدای اسرائیل را با صدای بلند ستایش کنند.+
۲۰ روز بعد، آنها صبح زود بلند شدند و به بیابان تِقوعا + رفتند. موقع رفتن، یِهوشافاط ایستاد و گفت: «ای مردم یهودا و ساکنان اورشلیم، به من گوش دهید! به یَهُوَه خدای خود ایمان داشته باشید تا بتوانید پایدار بمانید.* به پیامبران او ایمان داشته باشید + و موفق خواهید شد.»
۲۱ او بعد از مشورت با قوم، مردانی را تعیین کرد تا با لباس مقدّس پیشاپیش سربازان بروند و برای یَهُوَه سرود بخوانند + و او را ستایش کنند و بگویند: «یَهُوَه را سپاس بگویید، چون محبت پایدار او جاودانه است.»+
۲۲ وقتی با شادی شروع به خواندن سرود کردند، یَهُوَه عَمّونیان، موآبیان و مردان منطقهٔ کوهستانی سِعیر را که به یهودا حمله کرده بودند، غافلگیر کرد و آنها را به جان هم انداخت.+ ۲۳ به این ترتیب، بعد از آن که عَمّونیان و موآبیان با ساکنان منطقهٔ کوهستانی سِعیر + جنگیدند و آنها را نیست و نابود کردند، به جان هم افتادند و همدیگر را کشتند.+
۲۴ وقتی سربازان یهودا به برج دیدهبانی آن بیابان + رفتند و از آنجا به طرف آن جمعیت نگاه کردند، جنازههایشان را دیدند که روی زمین افتاده بود + و هیچ کس زنده نمانده بود. ۲۵ پس یِهوشافاط و سربازان او آمدند تا غنیمتهای جنگی را جمع کنند. آنها وسایل بسیار، لباسها و اشیای گرانقیمت در میان کشتهشدگان پیدا کردند و آنقدر غنیمت جمع کردند که دیگر نمیتوانستند آنها را حمل کنند.+ غنیمتها به قدری زیاد بود که سه روز طول کشید تا آنها را جمع کنند. ۲۶ در روز چهارم در درّهٔ* بِراکه جمع شدند تا در آنجا یَهُوَه را ستایش کنند.* به همین دلیل است که آن مکان تا به امروز درّهٔ بِراکه*+ خوانده میشود.
۲۷ بعد تمام سربازان یهودا و اورشلیم به رهبری یِهوشافاط با شادی به اورشلیم برگشتند، چون یَهُوَه آنها را به خاطر پیروزی بر دشمنانشان شاد کرده بود.+ ۲۸ آنها با سازهای زِهی، چنگ + و شیپور + وارد اورشلیم شدند و به خانهٔ یَهُوَه رفتند.+ ۲۹ وقتی تمام قومهای سرزمینهای مختلف شنیدند که یَهُوَه خدا با دشمنان اسرائیل جنگیده، از او ترسیدند و به وحشت افتادند.+ ۳۰ در نتیجه، در پادشاهی یِهوشافاط صلح برقرار شد و خدای او کاری کرد که در تمام قلمرویش آرامش باشد.+
۳۱ یِهوشافاط به حکمرانی بر یهودا ادامه داد. او ۳۵ ساله بود که پادشاه شد و ۲۵ سال در اورشلیم حکمرانی کرد. مادر او عَزوبه نام داشت و دختر شِلحی بود.+ ۳۲ او راه پدرش آسا + را پیش گرفت و از آن منحرف نشد و هر چه در چشم یَهُوَه درست بود، انجام میداد.+ ۳۳ با این حال، مکانهای بلند* برداشته نشد + و مردم هنوز از ته دل تصمیم نگرفته بودند به دنبال خدای اجدادشان باشند.*+
۳۴ بقیهٔ سرگذشت یِهوشافاط از شروع تا پایان، در نوشتههای یِیهو + پسر حَنانی،+ در کتاب پادشاهان اسرائیل به ثبت رسیده است. ۳۵ بعد از آن، یِهوشافاط، پادشاه یهودا، با اَخَزیا پادشاه اسرائیل که شریرانه رفتار کرده بود، همپیمان شد.+ ۳۶ او در ساختن کشتیهایی که قرار بود به تَرشیش + بروند، با اَخَزیا شریک شد. آنها کشتیها را در عِصیونجِبِر ساختند.+ ۳۷ اما اِلیعازَر پسر دوداواهو که اهل مَریشا بود، به ضدّ یِهوشافاط نبوّت کرد و گفت: «چون با اَخَزیا همپیمان شدی، یَهُوَه زحمات تو را به باد خواهد داد.»+ به این ترتیب کشتیهایشان در هم شکست + و نتوانستند به تَرشیش بروند.
۲۱ یِهوشافاط درگذشت* و او را در «شهر داوود» در کنار اجدادش دفن کردند و پسرش یِهورام به جای او پادشاه شد.+ ۲ برادران یِهورام یعنی پسران یِهوشافاط اینها بودند: عَزَریا، یِحیئیل، زَکَریا، عَزَریا، میکائیل و شِفَطیا؛ همهٔ اینها پسران یِهوشافاط، پادشاه اسرائیل بودند. ۳ پدرشان هدایای زیادی به آنها داده بود، از نقره و طلا و اشیای گرانقیمت گرفته تا شهرهای حصاردار در یهودا؛+ اما حکمرانی را به یِهورام سپرد،+ چون نخستزادهاش بود.
۴ وقتی یِهورام قلمروی پادشاهی پدرش را تحت کنترل خود درآورد، همهٔ برادرانش و بعضی از امیران اسرائیل را کشت + و با این کار جایگاه سلطنتیاش را حفظ* کرد. ۵ یِهورام در ۳۲ سالگی پادشاه شد و هشت سال در اورشلیم حکومت کرد.+ ۶ او مثل خاندان اَخاب راه پادشاهان اسرائیل را پیش گرفت،+ چون دختر اَخاب زن او بود.+ یِهورام کارهایی را که در نظر یَهُوَه بد بود، انجام میداد. ۷ اما یَهُوَه به خاطر عهدی که با داوود بسته بود، نمیخواست خاندان داوود را نابود کند،+ چون قول داده بود که به داوود و پسرانش چراغی دهد که هیچ وقت خاموش نشود.+
۸ در دوران حکومت یِهورام، اَدومیان بر ضدّ یهودا شورش کردند + و پادشاهی برای خودشان تعیین کردند.+ ۹ پس یِهورام و فرماندهانش، با همهٔ ارابههایش به آنجا رفتند. یِهورام در شب به اَدومیان که او و فرماندهان ارابهها را محاصره کرده بودند، حمله کرد و آنها را شکست داد. ۱۰ اَدومیان تا امروز به شورش بر ضدّ یهودا ادامه دادهاند. در همان زمان، اهالی لِبنه هم بر ضدّ یِهورام شورش کردند،+ چون یِهورام یَهُوَه خدای اجدادش را ترک کرده بود.+ ۱۱ او همچنین روی کوههای یهودا مکانهای بلند* ساخت + و باعث شد که ساکنان اورشلیم به خدا خیانت کنند.* او یهودا را به گمراهی کشاند.
۱۲ سرانجام، نوشتهای از ایلیای نبی به دستش رسید + که در آن آمده بود: «یَهُوَه خدای جدّ تو داوود چنین میگوید: ‹تو مثل پدرت یِهوشافاط + و مثل آسا، پادشاه یهودا عمل نکردی.+ ۱۳ به جای آن، مثل پادشاهان اسرائیل عمل کردی + و باعث شدی که مردم یهودا و اهالی اورشلیم، مثل خاندان اَخاب به خدا خیانت* کنند.+ تو حتی برادران خودت را که از خاندان پدرت و بهتر از تو بودند، کشتی.+ ۱۴ به همین دلیل، یَهُوَه به مردم، پسران، همسران و تمام اموال تو ضربهای بزرگ خواهد زد. ۱۵ تو به چندین بیماری، از جمله بیماری روده مبتلا خواهی شد. آنقدر از آن بیماری رنج میبری که هر روز حالت بدتر میشود و سرانجام رودههایت بیرون میزند.›»
۱۶ بعد یَهُوَه فِلیسطیها + و اَعرابی را که نزدیک اتیوپی بودند،+ بر ضدّ یِهورام برانگیخت.+ ۱۷ آنها به یهودا حمله کردند و آن را به تصرّف درآوردند و پسران و زنان پادشاه را با هر چه در خانهٔ* پادشاه بود، با خود بردند.+ تنها پسری که برای پادشاه باقی ماند، کوچکترین پسرش یعنی یِهوآحاز* بود.+ ۱۸ بعد از همهٔ اینها، یَهُوَه رودههای او را به بیماری علاجناپذیری مبتلا کرد.+ ۱۹ به مرور زمان، بعد از دو سال، رودههایش به دلیل آن بیماری بیرون آمد و او با درد و رنج زیاد مرد. قوم او که در مراسم دفن اجدادش آتش روشن میکردند، برای او آتش روشن نکردند.+ ۲۰ او ۳۲ ساله بود که پادشاه شد و هشت سال در اورشلیم حکومت کرد. هیچ کس از مرگ او افسوس نخورد. او را در شهر داوود دفن کردند،+ اما نه در آرامگاه پادشاهان.+
۲۲ بعد از آن، اهالی اورشلیم اَخَزیا کوچکترین پسر یِهورام را به جای او پادشاه کردند، چون وقتی غارتگران به همراه اَعراب به اردوگاه آمده بودند، تمام پسران بزرگترِ یِهورام را کشته بودند.+ به این ترتیب، اَخَزیا پسر یِهورام در یهودا شروع به حکمرانی کرد.+ ۲ اَخَزیا ۲۲ ساله بود که پادشاه شد و یک سال در اورشلیم سلطنت کرد. مادر او عَتَلیا + نام داشت و نوهٔ* عُمری بود.+
۳ اَخَزیا هم راه خاندان اَخاب را در پیش گرفت،+ چون مادرش مشاور او بود و او را به کارهای شریرانه ترغیب میکرد. ۴ اَخَزیا مثل خاندان اَخاب کارهایی میکرد که در چشم یَهُوَه بد بود، چون آنها بعد از مرگ پدرش مشاور او شده بودند و همین باعث نابودیاش شد. ۵ او به توصیهٔ آنها عمل کرد و همراه با یِهورام پسر اَخاب، پادشاه اسرائیل، در راموتجِلعاد + به جنگ حَزائیل،+ پادشاه سوریه رفت. در آنجا کمانداران، یِهورام را زخمی کردند. ۶ پس یِهورام برای بهبود زخمهایش به یِزرِعیل برگشت،+ چون وقتی با حَزائیل، پادشاه سوریه در رامه میجنگید، زخمی شده بود.+
اَخَزیا پسر یِهورام،+ پادشاه یهودا، وقتی دید که یِهورام + پسر اَخاب زخمی* شده، برای عیادتش به یِزرِعیل رفت.+ ۷ اما خدا کاری کرد که دیدار اَخَزیا از یِهورام منجر به سقوط اَخَزیا شود. وقتی اَخَزیا پیش یِهورام رسید، با هم به ملاقات یِیهو + که نوهٔ* نِمشی بود رفتند. یَهُوَه یِیهو را برای نابود کردن خاندان اَخاب مسح* کرده بود.+ ۸ وقتی یِیهو حکم داوری را به ضدّ خاندان اَخاب اجرا میکرد، با امیران یهودا و برادرزادههای اَخَزیا که به اَخَزیا خدمت میکردند روبرو شد و آنها را کشت.+ ۹ بعد به دنبال اَخَزیا گشت. مردان یِیهو، اَخَزیا را در حالی که در سامره مخفی شده بود دستگیر کردند و پیش یِیهو آوردند و او را کشتند. بعد او را دفن کردند،+ چون گفتند: «او نوهٔ یِهوشافاط است، یعنی همان کسی که با تمام دل به دنبال یَهُوَه بود.»+ از خاندان اَخَزیا کسی نبود که بتواند بر آن سرزمین حکمرانی کند.
۱۰ وقتی عَتَلیا + مادر اَخَزیا فهمید که پسرش کشته شده، تصمیم گرفت که تمام اعضای خاندان سلطنتی یهودا را نابود کند.+ ۱۱ اما یِهوشَبِعَت دختر پادشاه، یِهوآش + پسر اَخَزیا را از میان پسران پادشاه که قرار بود کشته شوند، ربود و یِهوآش و دایهاش را در اتاقخوابی پنهان کرد. یِهوشَبِعَت (همسر یِهویاداعِ کاهن + و خواهر اَخَزیا) دختر یِهورامِ پادشاه + توانست آن پسر را از عَتَلیا پنهان نگه دارد و عَتَلیا نتوانست او را بکشد.+ ۱۲ یِهوآش شش سال در خانهٔ خدای حقیقی پیش آنها مخفی ماند و در این مدت عَتَلیا بر آن سرزمین حکمرانی میکرد.
۲۳ در سال هفتم، یِهویاداع با شجاعت عمل کرد و پیمانی* با رئیسان گروههای صد نفری بست،+ یعنی با عَزَریا پسر یِروحام، اسماعیل پسر یِهوحانان، عَزَریا پسر عوبِید، مَعَسیا پسر عَدایا و اِلیشافاط پسر زِکری. ۲ آنها به سراسر یهودا رفتند و لاویان + و سران خاندانهای اسرائیل را از همهٔ شهرهای یهودا جمع کردند. وقتی آنها به اورشلیم آمدند، ۳ تمام آن جماعت در خانهٔ خدای حقیقی با پادشاه عهد بستند.+ بعد یِهویاداع به آنها گفت:
«طبق وعدهای که یَهُوَه در مورد پسران داوود داده بود، پسر پادشاه حکمرانی خواهد کرد.+ ۴ شما باید این کار را بکنید: یکسوم کاهنان و لاویان که در روز شَبّات مشغول خدمتند،+ از دروازهها نگهبانی کنند،+ ۵ یکسوم کنار کاخ* پادشاه + باشند و یکسوم دیگر هم کنار دروازهٔ بنیاد. همهٔ مردم در صحنهای خانهٔ یَهُوَه باشند.+ ۶ اجازه ندهید هیچ کس به جز کاهنان و لاویانی که مشغول خدمت هستند، وارد خانهٔ یَهُوَه شود.+ آنها اجازه دارند داخل شوند چون گروه مقدّسند، اما مردم باید به فرمان یَهُوَه عمل کنند و بیرون بمانند. ۷ لاویان باید پادشاه را از هر طرف احاطه کنند و هر یک از آنها باید سلاحی در دست داشته باشد. هر کس که وارد خانه شود، کشته خواهد شد. هر جا پادشاه رفت،* در کنار او بمانید.»
۸ لاویان و تمام مردم یهودا دقیقاً طبق دستورهایی که یِهویاداعِ کاهن داده بود، عمل کردند. پس هر کدام از رئیسان، نگهبانان را چه در روز شَبّات وظیفهای داشتند،+ چه نداشتند، برداشتند و آمدند، چون یِهویاداعِ کاهن هیچ گروهی را مرخص نکرده بود.+ ۹ بعد یِهویاداع نیزهها، سپرهای کوچک* و سپرهای گردی را که به داوود پادشاه تعلّق داشت + و در خانهٔ خدای حقیقی بود،+ به رئیسان گروههای صد نفری + داد. ۱۰ بعد تمام مردان را سلاح به دست، از طرف راست خانه تا طرف چپ خانه، همچنین کنار مذبح و کنار خانه، دورتادور پادشاه قرار داد. ۱۱ بعد پسر پادشاه را بیرون آوردند،+ تاج را بر سرش گذاشتند و طومار شهادت + را به او دادند.* به این ترتیب، او را پادشاه کردند و یِهویاداع و پسرانش او را مسح کردند و گفتند: «زنده باد پادشاه!»+
۱۲ وقتی عَتَلیا صدای مردم را شنید که میدوند و پادشاه را ستایش میکنند، بلافاصله به طرف خانهٔ یَهُوَه که مردم در آنجا جمع شده بودند رفت.+ ۱۳ او پادشاه را دید که نزدیک ستون خود، کنار درِ ورودی ایستاده است. امیران + و شیپورزنان با پادشاه بودند و تمام مردم شادی میکردند + و شیپورها را به صدا در میآوردند. سرودخوانان هم با سازهای موسیقی در خواندن سرودهای ستایش خدا پیشقدم بودند. عَتَلیا وقتی این را دید، لباس خود را چاک زد و با صدای بلند گفت: «توطئه! توطئه!» ۱۴ اما یِهویاداعِ کاهن، رئیسان گروههای صد نفری را که به فرماندهی لشکر تعیین شده بودند، بیرون آورد و به آنها گفت: «این زن را از بین صف سربازان بیرون ببرید و اگر کسی به دنبالش رفت، آن شخص را با شمشیر بکشید!» چون کاهنان گفته بودند: «آن زن را در خانهٔ یَهُوَه نکشید.» ۱۵ پس او را گرفتند و وقتی به دروازهای رسیدند که اسبها از آنجا وارد کاخ* پادشاه میشدند، او را کشتند.
۱۶ یِهویاداع بین خود، همهٔ مردم و پادشاه عهد بست که همیشه قوم یَهُوَه باشند.+ ۱۷ بعد تمام قوم به معبد* بَعَل آمدند و آن را خراب کردند.+ آنها مذبحها و مجسمههای بَعَل را خرد کردند + و مَتان، کاهن بَعَل را جلوی مذبحها کشتند.+ ۱۸ یِهویاداع مسئولیت خانهٔ یَهُوَه را به دست کاهنان و لاویانی سپرد که داوود در گروههای مختلف برای خانهٔ یَهُوَه تعیین کرده بود تا طبق شریعت موسی،+ به یَهُوَه قربانیهای سوختنی تقدیم کنند.+ آنها این کار را مطابق با راهنماییهای داوود با شادی و سرود انجام دادند. ۱۹ او همچنین نگهبانان دروازهها + را در دروازههای خانهٔ یَهُوَه قرار داد تا مانع ورود کسانی شوند که طبق شریعت ناپاک هستند. ۲۰ او رئیسان گروههای صد نفری،+ اشرافزادگان، حاکمان قوم و تمام مردم سرزمین را با خود برد و آنها پادشاه را از خانهٔ یَهُوَه همراهی کردند. بعد، از دروازهٔ بالایی، وارد کاخ* پادشاه شدند و پادشاه را بر تخت سلطنتی نشاندند.+ ۲۱ در نتیجه تمام مردم سرزمین شادی کردند. شهر هم در آرامش بود، چون عَتَلیا را با شمشیر کشته بودند.
۲۴ یِهوآش هفت ساله بود که پادشاه شد.+ او ۴۰ سال در اورشلیم سلطنت کرد. مادر او از اهالی بِئِرشِبَع + و نامش ظِبیه بود. ۲ یِهوآش در تمام مدتی که یِهویاداعِ کاهن زنده بود، کارهایی را که در نظر یَهُوَه درست بود، انجام میداد.+ ۳ یِهویاداع دو زن برای او گرفت و او صاحب چند پسر و دختر شد.
۴ بعد از مدتی، یِهوآش تصمیم گرفت* که خانهٔ یَهُوَه را تعمیر کند.+ ۵ پس کاهنان و لاویان را جمع کرد و به آنها گفت: «به شهرهای یهودا بروید و از تمام قوم اسرائیل برای تعمیر سالیانهٔ خانهٔ خدایتان،+ پول جمعآوری کنید. به آنها بگویید که باید هر چه زودتر این کار را انجام دهند.» اما لاویان معطل کردند.+ ۶ پس پادشاه، یِهویاداع را که کاهن ارشد بود، احضار کرد و به او گفت:+ «چرا از لاویان نخواستی که از یهودا و اورشلیم مالیات مقدّس را جمعآوری کنند؛ مالیات مقدّسی که موسی + خادم یَهُوَه فرمان داده بود که جماعت اسرائیل برای خیمهٔ شهادت بدهند؟+ ۷ تو که میدانی پسران عَتَلیا،+ آن زن شریر، به خانهٔ خدای حقیقی وارد شدند + و تمام اشیای مقدّس خانهٔ یَهُوَه را برای بَعَلها استفاده کردند.» ۸ بعد به فرمان پادشاه صندوقی + ساختند و آن را بیرون، کنار دروازهٔ خانهٔ یَهُوَه گذاشتند.+ ۹ بعد از آن، در سراسر یهودا و اورشلیم اعلامیهای صادر شد تا مالیات مقدّسی + را که موسی خادم خدا در بیابان برای اسرائیل وضع کرده بود، برای یَهُوَه بیاورند. ۱۰ تمام امیران و تمام قوم شاد شدند.+ آنها هدایای خود را میآوردند و در صندوق میانداختند تا پر شود.*
۱۱ هر وقت لاویان میدیدند که پول زیادی در صندوق است، آن را به پادشاه تحویل میدادند. بعد، دفتردار پادشاه و دستیار کاهن ارشد میآمدند و صندوق را خالی میکردند + و بعد دوباره آن را سر جایش برمیگرداندند. آنها هر روز این کار را میکردند و به این ترتیب پول فراوانی جمعآوری شد. ۱۲ پادشاه و یِهویاداع پولها را به کسانی که سرپرستی کارهای خانهٔ یَهُوَه را به عهده داشتند، میدادند و آنها هم برای بازسازی خانهٔ یَهُوَه سنگتراشان و صنعتگران و برای تعمیر خانهٔ یَهُوَه آهنگران و مسگران استخدام میکردند.+ ۱۳ به این ترتیب کسانی که سرپرستی کارها را به عهده داشتند شروع به کار کردند و کار تعمیر، تحت نظارت آنها انجام میشد. آنها خانهٔ خدای حقیقی را به حالت اولش درآوردند و آن را مستحکم ساختند. ۱۴ وقتی کار به پایان رسید، پولی را که باقی مانده بود پیش پادشاه و یِهویاداع آوردند. از آن پول برای ساختن وسایل خانهٔ یَهُوَه، از جمله وسایلی برای خدمت و تقدیم هدایا، ساختن جامها و ظروف طلا و نقره استفاده میشد.+ تا وقتی که یِهویاداع زنده بود، در خانهٔ یَهُوَه مرتباً قربانیهای سوختنی تقدیم میشد.+
۱۵ یِهویاداع پیر و سالخورده شد و در ۱۳۰ سالگی درگذشت. ۱۶ او را در شهر داوود در کنار پادشاهان دفن کردند،+ چون در اسرائیل برای خدای حقیقی و خانهٔ او کارهای باارزشی انجام داده بود.+
۱۷ بعد از مرگ یِهویاداع، امیران یهودا آمدند و به پادشاه تعظیم کردند و پادشاه به توصیههایشان عمل کرد. ۱۸ بهتدریج، مردم خانهٔ یَهُوَه خدای اجدادشان را ترک کردند و به پرستش تیرکها* و بتها رو آوردند. پس به خاطر خطایشان خشم خدا به ضدّ یهودا و اورشلیم افروخته شد. ۱۹ یَهُوَه پیامبرانی پیش مردم میفرستاد تا آنها را به سوی او برگردانند. پیامبران دائم به مردم هشدار میدادند،* اما آنها نمیخواستند گوش دهند.+
۲۰ خدا از روح خود به زَکَریا پسر یِهویاداعِ کاهن داد*+ و او در جایی بالاتر از مردم ایستاد و به آنها گفت: «خدای حقیقی این را میگوید: ‹چرا از فرمانهای یَهُوَه سرپیچی میکنید؟ شما موفق نمیشوید! شما یَهُوَه را ترک کردهاید، به همین دلیل او هم شما را ترک میکند.›»+ ۲۱ اما آنها به ضدّ او توطئه کردند + و به فرمان پادشاه او را در صحن خانهٔ یَهُوَه سنگسار کردند.+ ۲۲ یِهوآشِ پادشاه محبت پایداری* را که یِهویاداع، پدر زَکَریا به او نشان داده بود، فراموش کرد و پسر او را کشت. زَکَریا هنگام مرگش گفت: «یَهُوَه تو را به سزای کارهایت برساند.»+
۲۳ در شروع سال جدید،* سربازان سوریه به ضدّ یِهوآش لشکرکشی کردند و به یهودا و اورشلیم حمله کردند.+ آنها تمام امیران قوم را کشتند + و تمام غنایم را پیش پادشاه دمشق بردند. ۲۴ با این که لشکر سوریه کوچک بود، یَهُوَه لشکری بزرگ را تسلیمشان کرد،+ چون مردم یهودا یَهُوَه خدای اجدادشان را ترک کرده بودند؛ پس سوریها حکم داوری را در مورد یِهوآش به اجرا درآوردند. ۲۵ وقتی یِهوآش را که بهشدّت زخمی بود* رها کردند، خادمان خودش به ضدّ او توطئه کردند، چون خون پسران* یِهویاداعِ کاهن + را ریخته بود. آنها او را روی تخت خودش کشتند + و او را در «شهر داوود» دفن کردند،+ اما جسد او را در مقبرهٔ پادشاهان نگذاشتند.+
۲۶ اینها کسانی بودند که به ضدّ او توطئه + کردند: زاباد پسر شیمعَتِ عَمّونی و یِهوزاباد پسر شِمریتِ موآبی. ۲۷ سرگذشت پسران او، هشدارهای زیادی که پیامبران به او دادند + و شرح تعمیر خانهٔ خدای حقیقی + در گزارشات* کتاب پادشاهان نوشته شده است. بعد از یِهوآش، پسرش اَمَصیا پادشاه شد.
۲۵ اَمَصیا ۲۵ ساله بود که پادشاه شد و ۲۹ سال در اورشلیم حکمرانی کرد. مادرش یِهوعَدّان نام داشت و از اهالی اورشلیم بود.+ ۲ اَمَصیا کارهایی را که در نظر یَهُوَه درست بود انجام میداد، اما نه با تمام دل و جان.* ۳ به محض این که اَمَصیا قدرت را کاملاً در دست گرفت، آن عده از خدمتگزارانش را که پدرش یعنی پادشاه را کشته بودند، کشت.+ ۴ اما پسران قاتلان پدرش را نکشت، چون طبق این فرمان یَهُوَه که در شریعت موسی نوشته شده، عمل کرد: «پدران نباید به خاطر پسرانشان کشته شوند، و پسران نباید به خاطر پدرانشان کشته شوند، بلکه هر یک باید بابت گناه خودش کشته شود.»+
۵ اَمَصیا مردم یهودا را جمع کرد و آنها را در تمام یهودا و بنیامین،+ طبق خاندانهایشان زیر نظر رئیسان گروههای هزار نفری و رئیسان گروههای صد نفری قرار داد. او نام مردان ۲۰ سال به بالا را ثبت کرد + و متوجه شد که ۳۰۰٬۰۰۰ مرد جنگآزموده* میتوانند در لشکر خدمت کنند و قادرند با مهارت از سپر بزرگ و نیزه استفاده کنند. ۶ علاوه بر آن، با پرداخت ۳۴۰۰ کیلو* نقره، ۱۰۰٬۰۰۰ جنگجوی دلاور از اسرائیل به خدمت گرفت. ۷ اما مردی از طرف خدای حقیقی پیش پادشاه آمد و گفت: «ای پادشاه، نگذار لشکر اسرائیل با تو بیاید، چون یَهُوَه با اسرائیل، یعنی با هیچ یک از اهالی اِفرایِم نیست.+ ۸ خودت برو؛ دست به کار شو و در نبرد شجاع باش. در غیر این صورت، ممکن است خدای حقیقی کاری بکند که در مقابل دشمن شکست* بخوری، چون خدا میتواند هم به انسان کمک کند + و هم باعث شکست* او شود.» ۹ اَمَصیا وقتی این را شنید، به آن مرد خدای حقیقی گفت: «پس آن ۳۴۰۰ کیلو نقره که به لشکر اسرائیل دادم چه میشود؟» مرد خدای حقیقی جواب داد: «یَهُوَه میتواند خیلی بیشتر از آن را به تو بدهد.»+ ۱۰ پس اَمَصیا سربازانی را که از اِفرایِم آمده بودند، مرخص کرد و به خانههایشان برگرداند. اما آنها از مردم یهودا بسیار خشمگین شدند و با خشم زیاد به خانههای خود برگشتند.
۱۱ بعد اَمَصیا با شجاعت لشکرش را به درّهٔ نمک + رهبری کرد و ۱۰٬۰۰۰ نفر از مردان سِعیر را کشت.+ ۱۲ مردان یهودا ۱۰٬۰۰۰ نفر را هم زنده گرفتند و آنها را به لبهٔ پرتگاهی بردند و از آنجا به پایین پرت کردند، طوری که تکهتکه شدند. ۱۳ اما سربازانی که اَمَصیا با خود به جنگ نبرد و آنها را برگرداند،+ به شهرهای یهودا از سامره + تا بِیتحورون + حمله کردند و ۳۰۰۰ نفر را کشتند و غنیمت زیادی با خود بردند.
۱۴ وقتی اَمَصیا از کشتار اَدومیان برگشت، بتهای* اهالی سِعیر را آورد و آنها را خدایان خود ساخت + و در مقابلشان سجده کرد و برای آنها قربانی سوزاند.* ۱۵ یَهُوَه بهشدّت از دست اَمَصیا خشمگین شد و پیامبری فرستاد که به او بگوید: «چرا از خدایان قومهایی پیروی کردی که نتوانستند مردم خودشان را از دست تو نجات دهند؟»+ ۱۶ وقتی آن پیامبر با پادشاه صحبت میکرد، پادشاه به او گفت: «مگر ما تو را مشاور پادشاه کردهایم؟+ ساکت شو!+ مگر از جانت سیر شدهای؟» پس آن پیامبر فقط این را اضافه کرد: «میدانم که خدا تصمیم دارد تو را نابود کند، چون این کار را کردی و به پند من عمل نکردی.»+
۱۷ اَمَصیای پادشاه بعد از مشورت با مشاورانش، پیغامی به یِهوآش، پادشاه اسرائیل (پسر یِهوآحاز و نوهٔ یِیهو) فرستاد و به او اعلام جنگ داد.+ ۱۸ یِهوآش، پادشاه اسرائیل، این پیغام را برای اَمَصیا، پادشاه یهودا فرستاد: «بوتهٔ خاری در لبنان، پیغامی به درخت سِدر لبنان فرستاد و گفت، ‹دخترت را به پسر من بده تا با او ازدواج کند.› اما همان موقع جانوری وحشی از لبنان، از آنجا عبور کرد و بوتهٔ خار را لگدمال کرد. ۱۹ تو پیش خودت گفتی: ‹ببین! من* اَدومیان + را شکست دادم.› پس در دلت مغرور شدی و میخواستی دیگران تو را تمجید کنند. ولی باید در خانهات بمانی. چرا دنبال بلا و مصیبت میگردی؟ چرا میخواهی یهودا را با خودت به نابودی بکشی؟»
۲۰ اما اَمَصیا گوش نکرد،+ چون این خواست خدای حقیقی بود که آنها را به دست دشمن تسلیم کند،+ چون خدایان اَدومیان را پرستش کرده بودند.+ ۲۱ پس یِهوآشِ پادشاه آمادهٔ جنگ شد. او در بِیتشَمس + که در یهوداست، با اَمَصیا، پادشاه یهودا برای نبرد روبرو شد. ۲۲ یهودا از اسرائیل شکست خورد و هر کس به خانهٔ خودش فرار کرد. ۲۳ یِهوآش، پادشاه اسرائیل، اَمَصیا پادشاه یهودا را که پسر یِهوآش و نوهٔ یِهوآحاز* بود در بِیتشَمس اسیر کرد. بعد او را به اورشلیم برد و ۱۷۸ متر* از دیوار اورشلیم را از دروازهٔ اِفرایِم + تا دروازهٔ زاویه + خراب کرد. ۲۴ یِهوآش عدهای را گروگان گرفت و تمام طلا، نقره و همهٔ وسایلی را که در خانهٔ خدای حقیقی پیش* عوبِیداَدوم و در خزانههای خانهٔ* پادشاه + پیدا کرد، برداشت و به سامره برگشت.
۲۵ اَمَصیا + پسر یِهوآش، پادشاه یهودا، بعد از مرگ یِهوآش + که پسر یِهوآحاز و پادشاه اسرائیل بود، ۱۵ سال زندگی کرد.+ ۲۶ بقیهٔ سرگذشت اَمَصیا، از شروع تا پایان، در کتاب پادشاهان یهودا و اسرائیل نوشته شده است. ۲۷ وقتی اَمَصیا از پیروی یَهُوَه دست کشید، مخالفانش در اورشلیم علیه او توطئه کردند.+ پس او به لاکیش فرار کرد. اما آنها مردانی را به دنبال او به لاکیش فرستادند و او را در آنجا کشتند. ۲۸ بعد جسدش را از آنجا با اسب برگرداندند و در کنار اجدادش در شهر اصلی سرزمین یهودا دفن کردند.
۲۶ آن وقت تمام اهالی یهودا عُزّیا + را که ۱۶ سال داشت به جای پدرش اَمَصیا + پادشاه کردند. ۲ بعد از این که پادشاه* را در کنار اجدادش دفن کردند،+ عُزّیا ایلوت + را به قلمروی یهودا برگرداند و آن را بازسازی کرد. ۳ عُزّیا + ۱۶ ساله بود که پادشاه شد و ۵۲ سال در اورشلیم سلطنت کرد. مادرش یِکُلیا نام داشت و از اهالی اورشلیم بود.+ ۴ عُزّیا مثل پدرش اَمَصیا، کارهایی را که در نظر یَهُوَه درست بود، انجام میداد.+ ۵ زَکَریا خداترسی را به عُزّیا یاد میداد و او تا زمانی که زَکَریا زنده بود، به خدای حقیقی خدمت میکرد. در تمام مدتی که عُزّیا به دنبال یَهُوَه بود، خدای حقیقی او را موفق میکرد.+
۶ عُزّیا به جنگ فِلیسطیها + رفت و دیوار جَت،+ دیوار یَبنه + و دیوار اَشدود + را خراب کرد. بعد شهرهایی در منطقهٔ اَشدود و در میان فِلیسطیها ساخت. ۷ خدای حقیقی به او کمک میکرد تا فِلیسطیها، عربهای + ساکن جوربَعَل و مِعونیان را شکست دهد. ۸ عَمّونیان + به عُزّیا خراج* میدادند. او آنقدر معروف شد که شهرتش تا به مصر هم رسید، چون قدرت زیادی به دست آورده بود. ۹ به علاوه، عُزّیا در شهر اورشلیم نزدیک «دروازهٔ زاویه،»+ «دروازهٔ درّه»+ و جایی که «پشتبند» نام داشت، برجهای محکمی ساخت.+ ۱۰ همچنین، برجهایی در بیابان ساخت + و آبانبارهای زیادی حفر کرد* (چون گله و رمهٔ فراوان داشت)؛ او همین کار را در شِفیله و در دشت* هم انجام داد. عُزّیا در کوهستانها و در کَرمِل، کشاورزان و باغبانانِ باغ انگور داشت، چون کشاورزی را دوست داشت.
۱۱ عُزّیا همچنین لشکری مجهز داشت که به گروههای مختلف تقسیم میشد و آمادهٔ جنگ بود. یِعیئیلِ دفتردار + و مَعَسیا یکی از مأموران، تحت فرمان حَنَنیا که یکی از امیران پادشاه بود، تعداد آنها را ثبت کردند.+ ۱۲ تعداد همهٔ سران خاندانها که فرماندهی این جنگجویان قوی و دلاور را به عهده داشتند ۲۶۰۰ نفر بود. ۱۳ لشکری که آنها زیر نظر خود داشتند، از ۳۰۷٬۵۰۰ سرباز آمادهٔ جنگ تشکیل شده بود. این لشکر قوی، از پادشاه در مقابل دشمن دفاع میکرد.+ ۱۴ عُزّیا تمام سپاهش را با سپر، نیزه،+ کلاهخود، زره،+ کمان و قلابسنگ*+ مجهز کرد. ۱۵ به علاوه، به دستور او تجهیزاتی برای جنگ ساخته شد که صنعتگرانی کارآزموده در اورشلیم آنها را طراحی کرده بودند. آن تجهیزات روی برجها + و گوشهٔ دیوارها گذاشته میشد و با آنها تیرها و سنگهای بزرگ پرتاب میکردند. به این ترتیب، شهرت عُزّیا تا دوردستها رسید، چون با کمکهای فراوانی که دریافت کرد، قوی و نیرومند شد.
۱۶ اما به محض این که قوی شد، غرور به دلش راه یافت و همین موضوع باعث نابودی او شد. عُزّیا به یَهُوَه خدایش خیانت کرد، چون وارد معبد یَهُوَه شد تا روی مذبح بخور، بخور بسوزاند.+ ۱۷ بلافاصله عَزَریای کاهن با ۸۰ کاهن دیگرِ یَهُوَه که مردانی شجاع بودند، پشت سر عُزّیا وارد معبد شدند. ۱۸ آنها جلوی عُزّیا ایستادند و به او گفتند: «ای عُزّیا، درست نیست که تو برای یَهُوَه بخور بسوزانی!+ فقط کاهنان اجازه دارند بخور بسوزانند، چون از نوادگان هارونند + و برای این کار پاک و مقدّس* شدهاند. از این مکان مقدّس بیرون برو، چون گناه کردهای و یَهُوَه خدا به خاطر کاری که کردهای به تو برکت* نخواهد داد.»
۱۹ اما عُزّیا که آتشدانی برای سوزاندن بخور در دست داشت، بسیار خشمگین شد.+ وقتی او کنار مذبح بخور در خانهٔ یَهُوَه، خشمش را سر کاهنان خالی میکرد، همان جا جلوی کاهنان روی پیشانیاش جذام + ظاهر شد. ۲۰ وقتی عَزَریا، کاهن ارشد و همهٔ کاهنان دیگر به طرف او برگشتند، دیدند که روی پیشانیاش به جذام مبتلا شده است! پس او را گرفتند و فوراً از آنجا بیرون بردند. خودش هم عجله کرد، چون یَهُوَه او را به این بلا دچار کرده بود.
۲۱ عُزّیای پادشاه تا پایان عمرش به جذام مبتلا بود. از آنجایی که او جذام داشت، در خانهای جدا زندگی میکرد.+ او دیگر اجازه نداشت که به خانهٔ یَهُوَه برود. پس پسر او یوتام نظارت بر خانهٔ* پادشاه و قضاوت بر مردم آن سرزمین را به عهده گرفت.+
۲۲ بقیهٔ سرگذشت عُزّیا از شروع تا پایان در نوشتههای اِشَعْیای + نبی، پسر آموص، به ثبت رسیده است. ۲۳ عُزّیا درگذشت،* اما او را نزدیک آرامگاه اجدادش، یعنی در زمینی که آرامگاه پادشاهان در آنجا بود، به خاک سپردند؛ چون گفتند: «او جذام دارد.» بعد پسرش یوتام + به جای او پادشاه شد.
۲۷ یوتام + در ۲۵ سالگی پادشاه شد و ۱۶ سال در اورشلیم حکمرانی کرد. مادرش یِروشا نام داشت و دختر صادوق بود.+ ۲ یوتام مثل پدرش عُزّیا کارهایی را که در نظر یَهُوَه درست بود انجام میداد،+ ولی برخلاف او وارد معبد یَهُوَه نشد.+ با این حال، مردم هنوز از کارهای زشت خود دست نکشیده بودند. ۳ او دروازهٔ بالایی معبد یَهُوَه را ساخت + و کارهای ساختمانی زیادی روی حصار عوفِل انجام داد.+ ۴ یوتام شهرهایی هم در مناطق کوهستانی یهودا ساخت + و قلعهها + و برجهایی + در مناطق جنگلی بنا کرد. ۵ او با پادشاه عَمّونیان + جنگید و سرانجام عَمّونیان را شکست داد. به این ترتیب، عَمّونیان در آن سال حدود ۳۴۰۰ کیلو* نقره، ۱۶۰۰ تن* گندم و ۱۳۰۰ تن* جو به او دادند. عَمّونیان در سال دوم و سوم هم، همین قدر به او دادند.+ ۶ به این ترتیب، یوتام روزبهروز قویتر شد، چون مصمم* بود که در راه یَهُوَه خدایش گام بردارد.
۷ بقیهٔ سرگذشت یوتام و تمام جنگها و کارهایش، در کتاب پادشاهان اسرائیل و یهودا نوشته شده است.+ ۸ یوتام ۲۵ ساله بود که پادشاه شد و ۱۶ سال در اورشلیم حکمرانی کرد.+ ۹ سرانجام یوتام درگذشت* و او را در «شهر داوود»+ دفن کردند و پسرش آحاز به جای او پادشاه شد.+
۲۸ آحاز + ۲۰ ساله بود که پادشاه شد و ۱۶ سال در اورشلیم حکومت کرد. او مثل جدّش داوود عمل نکرد و کارهایی را که در نظر یَهُوَه درست بود، انجام نداد،+ ۲ بلکه راه و روش پادشاهان اسرائیل + را در پیش گرفت و حتی مجسمههای فلزی*+ از بتهای بَعَل ساخت. ۳ همچنین در درّهٔ هِنّوم* قربانی سوزاند* و به پیروی از رسوم نفرتانگیز قومهایی که یَهُوَه از سر راه اسرائیلیان برداشته بود،+ پسرانش را در آتش سوزاند.+ ۴ به علاوه، در مکانهای بلند،* روی تپهها و زیر هر درخت سبز، قربانی میسوزاند.*+
۵ پس یَهُوَه خدایش او را به دست پادشاه سوریه تسلیم کرد.+ سوریها آحاز را شکست دادند و عدهٔ زیادی را اسیر کردند و به دمشق بردند.+ از این گذشته، خدا اجازه داد که آحاز از دست پادشاه اسرائیل هم شکست بخورد و پادشاه اسرائیل عدهٔ زیادی از مردانش را کشت. ۶ فِقَح + پسر رِمَلیا، در یهودا ۱۲۰٬۰۰۰ سرباز دلاور را در یک روز کشت، چون آنها یَهُوَه خدای اجدادشان را ترک کرده بودند.+ ۷ زِکری که از جنگجویان اِفرایِم بود، مَعَسیا پسر پادشاه، عَزریقام ناظر کاخ* و اِلقانه معاون پادشاه را کشت. ۸ به علاوه، اسرائیلیان ۲۰۰٬۰۰۰ نفر از زنان، پسران و دختران را که از اهالی یهودا بودند اسیر کردند و با غنایم فراوانی به سامره بردند.+
۹ یکی از انبیای یَهُوَه به نام عودید که در سامره بود، به ملاقات لشکری که به طرف سامره میآمد رفت و به آنها گفت: «یَهُوَه خدای اجدادتان به خاطر این که از اهالی یهودا خشمگین بود، آنها را به دست شما تسلیم کرد.+ اما شما آنها را با خشم زیاد کشتید و خدا این کارتان را دید. ۱۰ تازه میخواهید اهالی یهودا و اورشلیم را غلام و کنیز خود کنید.+ آیا فکر میکنید که از دید یَهُوَه خدایتان گناهکار نیستید؟ ۱۱ حالا به من گوش دهید و اسیرانی را که از میان خویشاوندانتان* گرفتید به خانههایشان برگردانید، چون یَهُوَه از شما خیلی خشمگین است.»
۱۲ آن وقت بعضی از رئیسان اِفرایِم، یعنی عَزَریا پسر یِهوحانان، بِرِکیا پسر مِشیلِموت، یِحِزقیا پسر شَلّوم و عَماسا پسر حَدلای با کسانی که از جنگ برگشته بودند مخالفت کردند ۱۳ و به آنها گفتند: «اسیران را به اینجا نیاورید، چون اگر این کار را بکنید ما در نظر یَهُوَه مقصر خواهیم بود. آیا میخواهید بار گناهان ما را سنگینتر کنید؟ چون همین حالا هم تقصیرهای ما فراوان است و خشم خدا بر اسرائیل شعلهور شده است.» ۱۴ پس سربازانی که مسلّح بودند، اسیران و غنایم را به دست امیران و تمام کسانی که در آنجا جمع شده بودند سپردند.+ ۱۵ بعد، چهار رئیسی که قبلاً اسمشان برده شده و برای رسیدگی به وضعیت اسیران تعیین شده بودند، دست به کار شدند و از غنایم جنگی، به همهٔ اسیرانی که بدون لباس بودند، چیزی برای پوشیدن دادند. آنها به اسیران لباس، کفش، غذا و نوشیدنی کافی دادند و روغنی شفابخش* در اختیارشان گذاشتند. علاوه بر آن، ضعیفان را بر الاغ سوار کردند و آنها را پیش خویشاوندانشان به اَریحا که به «شهر نخلها» معروف بود بردند. بعد به سامره برگشتند.
۱۶ در آن زمان، آحازِ پادشاه از پادشاه آشور درخواست کمک کرد.+ ۱۷ اَدومیان دوباره به یهودا حمله کردند و عدهای را به اسارت بردند. ۱۸ در ضمن، فِلیسطیها + هم به شهرهایی که در نواحی شِفیله + و نِگِب در سرزمین یهودا بود حمله کردند و بِیتشَمس،+ اَیَّلون + و جِدیروت، همچنین سوکو، تِمنه + و جِمزو را با روستاهای اطرافشان* گرفتند و در آنها ساکن شدند. ۱۹ یَهُوَه یهودا را به خاطر آحاز، پادشاه اسرائیل خوار و ذلیل کرد، چون او باعث شده بود مردم یهودا از لحاظ اخلاقی سقوط کنند و در نتیجه به یَهُوَه خیانت کنند و گناهان بزرگی مرتکب شوند.
۲۰ تِلغَتفِلناسِر،+ پادشاه آشور به جای کمک به آحاز پادشاه، برای او دردسر و مشکلات بزرگی به وجود آورد.+ ۲۱ آحاز هر چه در خانهٔ یَهُوَه، خزانههای کاخ پادشاه + و خانهٔ امیران بود برداشت و به پادشاه آشور هدیه داد، ولی این کار برایش فایدهای نداشت. ۲۲ آحاز در آن دوران سخت، بیشتر از قبل به یَهُوَه خیانت کرد. ۲۳ او به خدایان دمشق قربانی تقدیم کرد،+ چون فکر میکرد از آنها شکست خورده است.+ او با خودش گفت: «آشوریان با کمک خدایانشان توانستند مرا شکست دهند، پس من هم به آنها قربانی تقدیم میکنم تا به من کمک کنند.»+ اما همان بتها باعث سقوط* او و سقوط تمام اسرائیل شدند. ۲۴ آحاز همچنین وسایل خانهٔ خدای حقیقی را جمع کرد و همهٔ آنها را تکهتکه کرد.+ او درهای خانهٔ یَهُوَه را بست + و در هر گوشهٔ اورشلیم برای بتها مذبح ساخت. ۲۵ او در همهٔ شهرهای یهودا مکانهای بلندی بنا کرد تا در آنجا برای بتها قربانی کند.*+ آحاز با این کارهایش خشم یَهُوَه خدای اجدادش را برانگیخت.
۲۶ بقیهٔ سرگذشت آحاز و کارهایش از شروع تا پایان، در کتاب پادشاهان یهودا و اسرائیل نوشته شده است.+ ۲۷ وقتی آحاز درگذشت،* او را در شهر اورشلیم دفن کردند، اما جسد او را در آرامگاه پادشاهان اسرائیل نگذاشتند.+ بعد پسرش حِزِقیا به جای او پادشاه شد.
۲۹ حِزِقیا + ۲۵ ساله بود که پادشاه شد و ۲۹ سال در اورشلیم حکمرانی کرد. مادرش اَبیّا نام داشت و دختر زَکَریا بود.+ ۲ حِزِقیا مثل جدّش داوود کارهایی را که در نظر یَهُوَه درست بود، انجام میداد.+ ۳ او در همان ماه اول حکمرانیاش، درهای خانهٔ یَهُوَه را دوباره باز کرد و آنها را تعمیر کرد.+ ۴ بعد کاهنان و لاویان را آورد و در میدان شرقی جمع کرد. ۵ او به آنها گفت: «ای لاویان به من گوش دهید. خودتان را برای پرستش آماده کنید*+ و خانهٔ یَهُوَه خدای اجدادتان را هم پاک و مقدّس کنید. هر چه را که ناپاک است، از آن مکان مقدّس بیرون ببرید،+ ۶ چون پدران ما وفادار نبودند و کارهایی را که در نظر یَهُوَه بد بود، انجام دادند.+ آنها او را ترک کردند و روی خود را از خیمهٔ مقدّس* یَهُوَه برگرداندند و به او پشت کردند.+ ۷ به علاوه، آنها درهای ایوان معبد را بستند + و چراغها را خاموش کردند.+ آنها دیگر در آن مکان مقدّس برای خدا بخور نسوزاندند + و قربانی تقدیم نکردند.+ ۸ در نتیجه، یَهُوَه از یهودا و اورشلیم خیلی خشمگین شد و آنها را به بلا دچار کرد،+ طوری که دیگران با دیدن وضعیتشان به وحشت افتادند، حیرت کردند و انگشت به دهان ماندند؛* درست همان طور که خودتان هم میتوانید ببینید.+ ۹ به این دلیل بود که اجداد ما با شمشیر کشته شدند + و پسران و دختران و زنان ما به اسارت برده شدند.+ ۱۰ حالا آرزوی قلبی من این است که عهدی با یَهُوَه خدای اسرائیل ببندم + تا او دیگر از ما خشمگین نباشد. ۱۱ ای پسران من، حالا وقت آن نیست که کوتاهی کنید،* چون یَهُوَه شما را انتخاب کرده تا در حضورش بایستید و خادمانش باشید + و برایش قربانی بسوزانید.»*+
۱۲ پس این لاویان آمادهٔ کار شدند: از قُهاتیان،+ مَحَت پسر عَماسای و یوئیل پسر عَزَریا؛ از مِراریان،+ قِیس پسر عَبدی و عَزَریا پسر یِهَلِلئیل؛ از جِرشونیان،+ یوآخ پسر زِمّه و عدن پسر یوآخ؛ ۱۳ از نوادگان اِلیصافان، شِمری و یِعوئیل؛ از نوادگان آساف،+ زَکَریا و مَتَّنیا؛ ۱۴ از نوادگان هیمان،+ یِحیئیل و شِمعی؛ از نوادگان یِدوتون،+ شِمَعیا و عُزّیئیل. ۱۵ آنها لاویان دیگر* را آوردند و خودشان را برای پرستش آماده کردند* و شروع به پاکسازی خانهٔ یَهُوَه کردند، درست همان طور که پادشاه طبق کلام یَهُوَه فرمان داده بود.+ ۱۶ کاهنان برای پاکسازی خانهٔ یَهُوَه وارد آن شدند و هر چیز ناپاک را که در معبد یَهُوَه پیدا کردند، از آنجا بیرون آوردند و به صحن + خانهٔ یَهُوَه بردند. بعد لاویان آنها را از آنجا به درّهٔ قِدرون بردند.+ ۱۷ به این ترتیب، آنها در روز اولِ ماه اول، پاکسازی* معبد را شروع کردند و در روز هشتم همان ماه به ایوان معبد یَهُوَه رسیدند.+ آنها هشت روز دیگر برای پاکسازی خانهٔ یَهُوَه کار کردند و در روز شانزدهم ماه اول، کار را تمام کردند.
۱۸ آنها به خانهٔ حِزِقیای پادشاه رفتند و گفتند: «ما تمام خانهٔ یَهُوَه، از جمله مذبح قربانیهای سوختنی + و میز نان تقدیمی + و همهٔ وسایلشان + را پاکسازی کردیم. ۱۹ همچنین کار پاکسازی* تمام وسایلی را که آحاز، پادشاه خیانتکار،+ در زمان حکمرانیاش بیرون ریخته بود، تمام کردیم و حالا این وسایل در مقابل مذبح یَهُوَه هستند.»+
۲۰ حِزِقیای پادشاه صبح زود بلند شد و تمام امیران شهر را جمع کرد و به خانهٔ یَهُوَه رفتند. ۲۱ آنها هفت گاو نر، هفت قوچ، هفت برّهٔ نر و هفت بز نر آوردند تا برای اهل خانهٔ پادشاه، برای مکان مقدّس و برای یهودا به عنوان قربانی گناه تقدیم کنند.+ پس او به کاهنان، یعنی نوادگان هارون گفت که آنها را روی مذبح یَهُوَه تقدیم کنند. ۲۲ بعد گاوها را سر بریدند + و کاهنان، خون آنها را روی مذبح پاشیدند؛+ بعد قوچها را سر بریدند و خونشان را بر مذبح پاشیدند و بعد هم برّههای نر را سر بریدند و خونشان را روی مذبح پاشیدند. ۲۳ بعد از آن، بزهای نر را برای قربانی گناه به حضور پادشاه و مردم* آوردند و دستشان را روی آنها گذاشتند. ۲۴ کاهنان، آنها را سر بریدند و با خون آنها قربانی گناه را برای کفّارهٔ گناه تمام اسرائیل، بر مذبح تقدیم کردند، چون پادشاه گفته بود که قربانی سوختنی و قربانی گناه باید برای تمام اسرائیل تقدیم شود.
۲۵ در این میان، پادشاه طبق فرمان داوود + و جاد + که رؤیابینِ پادشاه بود و همچنین طبق فرمان ناتان + نبی، از لاویان خواست تا با سِنجها، سازهای زِهی و چنگها + در خانهٔ یَهُوَه بایستند، چون یَهُوَه این فرمان را از طریق انبیایش داده بود. ۲۶ پس لاویان با سازهای داوود و کاهنان با شیپورهای خود آماده ایستادند.+
۲۷ حِزِقیا فرمان داد که قربانیهای سوختنی بر مذبح تقدیم شود.+ همزمان با تقدیم قربانیها، سرودی برای یَهُوَه خوانده شد و شیپورها با همراهی سازهای داوود، پادشاه اسرائیل، به صدا درآمد. ۲۸ تمام مردم در حالی که سرودها خوانده میشد و شیپورها نواخته میشد، تعظیم کردند. همهٔ اینها تا پایان تقدیم قربانیهای سوختنی ادامه داشت. ۲۹ وقتی تقدیم قربانیها به پایان رسید، پادشاه و تمام همراهانش تعظیم کردند و به خاک افتادند. ۳۰ حِزِقیای پادشاه و تمام امیران به لاویان گفتند که یَهُوَه را با سرودهای داوود + و آسافِ + رؤیابین ستایش کنند. آنها با شادی بسیار خدا را ستایش کردند و تعظیم کردند و به خاک افتادند.
۳۱ بعد حِزِقیا گفت: «حالا که شما به یَهُوَه وقف شدهاید،* به خانهٔ یَهُوَه بیایید و قربانیها و هدایای شکرگزاری بیاورید.» پس مردم، قربانیها و هدایای شکرگزاری آوردند و هر کسی که دلش راغب بود، قربانی سوختنی آورد.+ ۳۲ تعداد قربانیهای سوختنیای که مردم آوردند، ۷۰ گاو، ۱۰۰ قوچ و ۲۰۰ برّهٔ نر بود. همهٔ اینها هدایای سوختنی برای یَهُوَه بود.+ ۳۳ تعداد هدایای مقدّس، ۶۰۰ گاو و ۳۰۰۰ گوسفند بود. ۳۴ اما تعداد کاهنان برای کندن پوست تمام قربانیهای سوختنی، کافی نبود. برای همین برادران لاویشان به آنها کمک کردند + تا کار تمام شود و بقیهٔ کاهنان بتوانند خودشان را برای پرستش آماده کنند؛*+ چون لاویان نسبت به کاهنان، مراسم پاکسازی خودشان را جدیتر گرفته بودند. ۳۵ به علاوه تعداد قربانیهای سوختنی،+ تکههای چربی قربانیهای شراکت و مقدار هدایای ریختنی + که با قربانیهای سوختنی + تقدیم میشد، خیلی زیاد بود. به این ترتیب، خانهٔ یَهُوَه دوباره برای پرستش آماده شد. ۳۶ حِزِقیا و تمام قوم خیلی شاد بودند، چون خدای حقیقی به آنها کمک کرده بود + تا همهٔ این کارها را به سرعت انجام دهند.
۳۰ حِزِقیای پادشاه پیامی به تمام اسرائیل + و یهودا فرستاد و حتی برای طایفههای اِفرایِم و مَنَسّی + نامه نوشت و همه را دعوت کرد تا به خانهٔ یَهُوَه در اورشلیم بیایند و عید پِسَح را برای یَهُوَه خدای اسرائیل برگزار کنند.+ ۲ اما پادشاه و امیرانش و تمام مردمی که در اورشلیم بودند، تصمیم گرفتند عید پِسَح را به جای وقت معمول آن، در ماه دوم برگزار کنند.+ ۳ آنها نمیتوانستند عید را در زمان تعیینشده برگزار کنند،+ چون تعداد کاهنانی که خودشان را برای پرستش آماده کرده بودند،* کافی نبود + و مردم هم هنوز در اورشلیم جمع نشده بودند. ۴ پادشاه و همهٔ مردم با این کار موافق بودند. ۵ برای همین تصمیم گرفتند به سراسر اسرائیل از بِئِرشِبَع تا دان + پیغام بفرستند و همه را دعوت کنند تا به اورشلیم بیایند و عید پِسَح را برای یَهُوَه خدای اسرائیل برگزار کنند، چون قوم عید را طبق شریعت موسی به طور دستهجمعی برگزار نکرده بودند.+
۶ پیامرسانان* با نامههایی از طرف پادشاه و امیرانش به سراسر اسرائیل و یهودا رفتند و گفتند: «ای مردم اسرائیل، به سوی یَهُوَه خدای ابراهیم، اسحاق و اسرائیل برگردید تا او هم به سوی شما باقیماندگان قوم که از دست پادشاه آشور + نجات پیدا کردهاید، برگردد. ۷ مثل اجداد و برادرانتان رفتار نکنید که به یَهُوَه خدای اجدادشان خیانت کردند و همان طور که میبینید، خدا چنان مصیبتی بر سرشان آورد که هر کس دربارهاش میشنود وحشت میکند.+ ۸ مثل اجدادتان سرسخت نباشید،+ بلکه از یَهُوَه اطاعت کنید و به خانهٔ او که برای همیشه مقدّس کرده، بیایید + و به یَهُوَه خدای خود خدمت کنید تا دیگر از شما خشمگین نباشد.*+ ۹ اگر به سوی یَهُوَه برگردید، کسانی که برادران و فرزندانتان را به اسارت بردهاند، به آنها رحم خواهند کرد + و اجازه خواهند داد که به این سرزمین برگردند،+ چون یَهُوَه خدایتان دلسوز* و رحیم است + و اگر به سوی او برگردید، او شما را رد نمیکند.»+
۱۰ پس پیامرسانان* در تمام سرزمین اِفرایِم و مَنَسّی + و حتی تا زِبولون از شهری به شهر دیگر رفتند، ولی اکثر مردم آنها را مسخره و تحقیر کردند.+ ۱۱ اما عدهای از طایفههای اَشیر، مَنَسّی و زِبولون خود را فروتن کردند و به اورشلیم آمدند.+ ۱۲ خدای حقیقی به مردم یهودا برکت داد تا متحد* شوند و بتوانند کارهایی را که پادشاه و امیران طبق کلام یَهُوَه فرمان داده بودند، انجام دهند.
۱۳ گروه بزرگی از مردم در ماه دوم + در شهر اورشلیم جمع شدند تا عید نان فطیر + را برگزار کنند. (تعدادشان خیلی زیاد بود.) ۱۴ پس دست به کار شدند و تمام مذبحهای اورشلیم + را که روی آنها قربانی و بخور به بتها تقدیم میشد، خراب کردند + و در درّهٔ قِدرون انداختند. ۱۵ بعد در چهاردهمین روز ماه دوم، برّهٔ عید پِسَح را قربانی کردند. کاهنان و لاویان که شرمنده شده بودند، فوراً خودشان را برای پرستش آماده کردند* و قربانی سوختنی را به خانهٔ یَهُوَه آوردند. ۱۶ آنها طبق شریعت موسی، مرد خدای حقیقی، در جاهای مشخص خود ایستادند. بعد کاهنان، خونی را که لاویان به دست آنها دادند، روی مذبح پاشیدند.+ ۱۷ اما عدهٔ زیادی در آنجا، خودشان را برای پرستش آماده نکرده بودند و ناپاک بودند. برای همین لاویان وظیفه داشتند که برّههای عید پِسَح را برای آنها قربانی کنند + و به این شکل آن افراد را برای پرستش یَهُوَه پاک و مقدّس کنند. ۱۸ تعداد زیادی از مردم، مخصوصاً از اهالی اِفرایِم، مَنَسّی،+ یِساکار و زِبولون خود را پاک نکرده بودند، اما برخلاف شریعت موسی از قربانی پِسَح خوردند. پس حِزِقیا برای آنها دعا کرد و گفت: «ای یَهُوَه، خدای مهربان*+ این اشخاص را ببخش؛ ۱۹ ای یَهُوَه خدای حقیقی، ای خدای اجداد ما، هر کسی را که از ته دل میخواهد* به دنبال تو باشد،+ ولی طبق شریعت،* خودش را پاک و مقدّس نکرده، ببخش.»+ ۲۰ یَهُوَه به دعای حِزِقیا گوش داد و آنها را بخشید.*
۲۱ پس اسرائیلیانی که در اورشلیم بودند، با شادی فراوان عید نان فطیر + را برای هفت روز برگزار کردند + و لاویان و کاهنان هر روز یَهُوَه را ستایش میکردند و سازهایشان را با صدای بلند برای یَهُوَه مینواختند.+ ۲۲ به علاوه، حِزِقیا با سخنانش به تمام لاویانی که خردمندانه به یَهُوَه خدمت میکردند، قوّتقلب داد. آنها در طول هفت روزی که عید بود، غذا خوردند،+ قربانیهای شراکت تقدیم کردند + و یَهُوَه خدای اجدادشان را شکر و سپاس گفتند.
۲۳ بعد همه تصمیم گرفتند هفت روز دیگر به برگزاری عید ادامه دهند. پس هفت روز دیگر، با شادی آن را جشن گرفتند.+ ۲۴ حِزِقیا، پادشاه یهودا، ۱۰۰۰ گاو و ۷۰۰۰ گوسفند به مردم هدیه کرد و امیران هم ۱۰۰۰ گاو و ۱۰٬۰۰۰ گوسفند به آنها هدیه کردند.+ در آن روزها تعداد کاهنانی که خودشان را برای پرستش آماده کرده بودند، خیلی زیاد بود.+ ۲۵ تمام مردم یهودا، کاهنان، لاویان و همهٔ کسانی که از اسرائیل آمده بودند،+ همچنین غریبانی + که از سرزمین اسرائیل آمده بودند یا در یهودا زندگی میکردند، شادی کردند. ۲۶ به این ترتیب، مردم در اورشلیم خیلی شاد بودند، چون از زمان سلیمان، پسر داوود، پادشاه اسرائیل چنین مراسم باشکوهی در اورشلیم برگزار نشده بود.+ ۲۷ سرانجام، کاهنانِ لاوی بلند شدند و به مردم برکت دادند + و خدا صدای آنها را شنید و دعایشان به مکان مقدّسش در آسمانها رسید.
۳۱ بعد از پایان عید پِسَح، تمام اسرائیلیانی که آنجا بودند، به شهرهای یهودا رفتند و ستونها + و تیرکهای بتپرستی + را از بین بردند و مکانهای بلند* و مذبحها + را در سراسر یهودا و بنیامین و در اِفرایِم و مَنَسّی کاملاً خراب کردند.+ بعد همهٔ اسرائیلیان به شهرها و خانههای خودشان برگشتند.
۲ حِزِقیا کاهنان و لاویان را طبق گروههایی که در آن خدمت میکردند سازماندهی کرد + و برای هر کدام وظایفی تعیین کرد.+ وظایفشان شامل اینها بود: تقدیم قربانیهای سوختنی و قربانیهای شراکت، خدمت در دروازههای صحنهای معبد* یَهُوَه و شکر و ستایش او.+ ۳ پادشاه از اموال خودش هدیههایی داد تا طبق قوانین یَهُوَه صرف قربانیهای سوختنی + صبحگاهی و شامگاهی + و صرف قربانیهای سوختنی در شَبّاتها،+ ماه نو + و عیدهای دیگر + شود.
۴ به علاوه، او به مردمی که در اورشلیم زندگی میکردند فرمان داد که سهم مخصوص کاهنان و لاویان را بدهند + تا آنها بتوانند برای اجرای قوانین یَهُوَه، خود را کاملاً وقف کنند.* ۵ به محض این که این فرمان داده شد، اسرائیلیان مقدار فراوانی از نوبر غلّه، شراب نو، روغن + و عسل و همین طور یکدهم از تمام محصولات زمینشان را با سخاوتمندی آوردند.+ ۶ همچنین مردم اسرائیل و یهودا که در شهرهای یهودا زندگی میکردند یکدهم از رمه و گوسفندانشان و یکدهم از هدایای مقدّسی + را که به یَهُوَه خدایشان وقف* شده بود، آوردند. به این ترتیب، هدایای زیادی جمع شد. ۷ آنها در ماه سوم + شروع به جمعآوری تمام هدایایی کردند که مردم میآوردند و این کار را در ماه هفتم + به پایان رساندند. ۸ وقتی حِزِقیا و امیران دیدند که مردم چقدر زیاد هدیه آوردهاند، یَهُوَه را ستایش کردند و برای قوم او اسرائیل برکت خواستند.
۹ حِزِقیا از کاهنان و لاویان دربارهٔ هدایای زیادی که جمع شده بود سؤال کرد. ۱۰ عَزَریا کاهن اعظم که از خاندان صادوق بود، در جواب او گفت: «از زمانی که مردم هدایا به خانهٔ یَهُوَه میآورند،+ همه میخورند و سیر میشوند و هنوز هم مقدار زیادی اضافه آمده، چون یَهُوَه مردمش را برکت داده و این همه هم زیاد آمده است.»+
۱۱ بعد حِزِقیا به آنها گفت که انبارهایی* در خانهٔ یَهُوَه آماده کنند.+ پس آنها انبارهایی آماده کردند. ۱۲ آنها با وفاداری، هدایا، یکدهمها*+ و چیزهای مقدّس را به انبارها میآوردند. کُنَنیای لاوی بر همهٔ این کارها نظارت داشت و برادرش شِمعی معاون او بود. ۱۳ حِزِقیای پادشاه فرمان داد که یِحیئیل، عَزَزیا، نَحَت، عَسائیل، یِریموت، یوزاباد، اِلیئیل، یِسمَخیا، مَحَت و بِنایا دستیاران کُنَنیا و برادرش شِمعی باشند. عَزَریا هم ناظر خانهٔ خدای حقیقی بود. ۱۴ لاویای به نام قوری که پسر یِمنه و نگهبان دروازهٔ شرقی بود،+ بر هدایای داوطلبانهای که به یَهُوَه خدای حقیقی تقدیم میشد + نظارت داشت و آن هدایای داوطلبانه و هدایای مقدّس + را بین کاهنان تقسیم میکرد. ۱۵ عِدِن، مِنیامین، یِشوعا، شِمَعیا، اَمَریا و شِکَنیا تحت هدایت او در شهرهای کاهنان کار میکردند.+ آنها وظیفه داشتند هدایا را بین کاهنان دیگر،* چه پیر و چه جوان،* به طور مساوی طبق گروههایشان تقسیم کنند.+ ۱۶ به علاوه، همهٔ کسانی که نامشان در شجرهنامه ثبت شده بود و هر روز برای خدمت به خانهٔ یَهُوَه میآمدند و در گروههایشان وظایف خود را انجام میدادند، سهمی از آن هدایا میگرفتند. تمام مردان و پسرانِ سه سال به بالا نامشان در این شجرهنامه ثبت شده بود.
۱۷ نام کاهنان طبق خاندانهایشان + و طبق تقسیمبندی وظایفشان + در شجرهنامه ثبت شده بود. این موضوع در مورد لاویان ۲۰ سال به بالا + هم صدق میکرد. ۱۸ شجرهنامهٔ آنها شامل همسران، پسران و دختران و همهٔ اعضای خانوادهشان میشد. (آن لاویان به خاطر وظایف مقدّسشان همیشه خود را پاک نگه میداشتند.) ۱۹ شجرهنامهٔ آنها شامل این اشخاص هم میشد: نوادگان هارون و کاهنانی که در زمینها و مزرعههای اطراف شهرهایشان زندگی میکردند.+ در تمام شهرها، مردانی تعیین شده بودند تا سهم پسران و مردان خانوادهٔ کاهنان و همین طور لاویانی را که نامشان در شجرهنامه ثبت شده بود، به آنها بدهند.
۲۰ حِزِقیا در تمام یهودا این کارها را انجام داد. او همیشه با وفاداری کارهایی را که در نظر یَهُوَه خدایش خوب و درست بود، انجام میداد. ۲۱ او با دل و جان به خدایش خدمت میکرد و هر کاری که برای خانهٔ خدای حقیقی لازم بود انجام میداد + و از شریعت و احکام آن اطاعت میکرد. به همین دلیل همیشه در کارهایش موفق میشد.
۳۲ بعد از این که حِزِقیا وفادارانه همهٔ این کارها را انجام داد،+ سِنحاریب، پادشاه آشور آمد و به یهودا حمله کرد. او شهرهای حصاردار یهودا را محاصره کرد و مصمم بود که آنها را تسخیر کند.+
۲ وقتی حِزِقیا متوجه آمدن سِنحاریب شد و دید که او قصد دارد به اورشلیم حمله کند، ۳ بعد از مشورت با امیران و جنگجویانش، تصمیم گرفت که آب چشمههای بیرون شهر را ببندد + و آنها هم از او پشتیبانی کردند. ۴ بسیاری از مردم جمع شدند و آب تمام چشمهها و نهرهای آن سرزمین را بستند و گفتند: «ما نباید بگذاریم پادشاهان آشور بیایند و به آب فراوان دسترسی داشته باشند!»
۵ به علاوه، او با عزمی راسخ تمام قسمتهای خرابشدهٔ دیوار اورشلیم را بازسازی کرد و روی آن برجهایی ساخت و بیرون آن دیوار، دیوار دیگری بنا کرد. او همچنین خاکریز*+ «شهر داوود» را تعمیر کرد و سلاحها* و سپرهای زیادی ساخت. ۶ بعد حِزِقیا برای ساکنان شهر فرماندهان نظامی تعیین کرد و همه را در میدان عمومی دروازهٔ شهر جمع کرد. او به آنها قوّتقلب داد و گفت: ۷ «شجاع و قوی باشید. از پادشاه آشور + و جمعیتی که با او هستند، ترس و وحشت نداشته باشید، چون کسانی که با ما هستند، از کسانی که با او هستند، بیشترند.+ ۸ پادشاه آشور به قدرت انسان* توکّل دارد، اما پشتیبان ما یَهُوَه خداست که برای ما میجنگد.»+ این گفتههای حِزِقیا، پادشاه یهودا، مردم را تقویت کرد.+
۹ بعد از آن، وقتی سِنحاریب، پادشاه آشور، با لشکر عظیمش* در لاکیش + بود، خادمان خود را به اورشلیم پیش حِزِقیا، پادشاه یهودا، و پیش تمام اهالی یهودا در اورشلیم فرستاد + و گفت:
۱۰ «سِنحاریب، پادشاه آشور میگوید: ‹به چه چیز توکّل کردهاید که با وجود محاصره شدن اورشلیم، هنوز در آن شهر ماندهاید؟+ ۱۱ وقتی حِزِقیا به شما میگوید، «یَهُوَه خدایمان ما را از دست پادشاه آشور نجات میدهد،» فکر نمیکنید که شما را فریب میدهد؟ او در واقع میخواهد که شما از گرسنگی و تشنگی بمیرید!+ ۱۲ مگر همین حِزِقیا نبود که مکانهای بلند* و مذبحهای خدایتان* را از بین برد؟+ مگر او به اهالی یهودا و اورشلیم نگفت که شما باید فقط در مقابل یک مذبح تعظیم کنید و فقط روی آن مذبح قربانی بسوزانید؟*+ ۱۳ مگر نمیدانید که من و اجدادم چه بر سر همهٔ مردم سرزمینهای دیگر آوردهایم؟+ آیا خدایان ملتهای آن سرزمینها توانستند سرزمینشان را از دست من نجات دهند؟+ ۱۴ کدام یک از خدایان ملتهایی که اجدادم نابود کردند، قادر بودند مردمشان را از دست من نجات دهند که خدای شما بتواند شما را از دست من نجات دهد؟+ ۱۵ پس نگذارید حِزِقیا شما را فریب دهد یا گمراه کند!+ به او امید نبندید، چون هیچ کدام از خدایان ملتها یا مملکتها نتوانستهاند قومشان را از دست من و از دست اجداد من نجات دهند، چه رسد به خدای شما!›»+
۱۶ خادمان پادشاه آشور حتی بیشتر از این به یَهُوَه خدای حقیقی و خادم او حِزِقیا توهین کردند. ۱۷ سِنحاریب همچنین نامههایی توهینآمیز به ضدّ یَهُوَه خدای اسرائیل نوشت.+ در این نامهها نوشته شده بود: «خدای حِزِقیا نمیتواند مردمش را از دست من نجات دهد، همان طور که خدایان ملتهای سرزمینهای دیگر نتوانستند مردمشان را از دست من نجات دهند.»+ ۱۸ آنها با اهالی اورشلیم که روی دیوار شهر بودند، با صدای بلند و به زبان یهودیان صحبت میکردند تا آنها را بترسانند و به وحشت بیندازند و در نتیجه بتوانند شهر را تسخیر کنند.+ ۱۹ حرفهایی که آنها به ضدّ خدای اورشلیم میزدند، مثل حرفهایی بود که به ضدّ خدایان مردم سرزمینهای دیگر میزدند؛ یعنی خدایان ساختهٔ دست انسانها. ۲۰ اما حِزِقیای پادشاه و اِشَعْیای نبی + پسر آموص، دائم در این باره دعا میکردند و از خدا که در آسمانهاست کمک میخواستند.+
۲۱ بعد یَهُوَه فرشتهای فرستاد و تمام جنگجویان پرقدرت، فرماندهان و افسرانی را که در اردوگاه پادشاه آشور بودند، نابود کرد.+ پس پادشاه آشور با سرافکندگی به سرزمین خود برگشت. بعد از آن، او به خانهٔ* خدای خود وارد شد و در آنجا بعضی از پسرانش او را با شمشیر کشتند.+ ۲۲ به این ترتیب، یَهُوَه حِزِقیا و اهالی اورشلیم را از دست سِنحاریب، پادشاه آشور و همهٔ دشمنان دیگر نجات داد. او از هر طرف به آنها صلح و آرامش بخشید. ۲۳ به همین دلیل خیلی از مردم هدایایی برای یَهُوَه به اورشلیم آوردند و به حِزِقیا، پادشاه یهودا اشیای گرانبها دادند.+ بعد از آن، همهٔ ملتها برای او احترامی عمیق قائل شدند.
۲۴ در آن روزها، حِزِقیا آنقدر مریض شد که نزدیک بود بمیرد. او به یَهُوَه دعا کرد + و خدا در جواب دعایش نشانهای* به او داد.+ ۲۵ اما حِزِقیا از بابت خوبیهایی که به او شده بود، قدردان نبود، چون دلش مغرور شده بود. در نتیجه، هم او و هم یهودا و اورشلیم به خشم خدا گرفتار شدند. ۲۶ اما حِزِقیا و ساکنان اورشلیم غرورشان را کنار گذاشتند و از ته دل فروتن شدند.+ برای همین خشم یَهُوَه در دوران زندگی حِزِقیا بر سر آنها نیامد.+
۲۷ حِزِقیا ثروت و جلال فراوان به دست آورد + و انبارهایی برای خود ساخت + تا از نقره، طلا، سنگهای گرانبها، روغن بَلَسان، سپرها و اشیای گرانقیمت نگهداری کند. ۲۸ او همچنین برای نگهداری غلّه، شراب نو و روغن انبارهایی ساخت و برای چهارپایان و گلهها طویله و آغل ساخت. ۲۹ به علاوه، شهرهایی برای خود بنا کرد و چهارپایان، گلهها و رمههای بسیار به دست آورد، چون خدا بود که به او این همه مال و اموال داده بود. ۳۰ حِزِقیا بود که آبراه بالایی + جِیحون + را بست و آب آن را مستقیماً به طرف غرب «شهر داوود» هدایت کرد.+ حِزِقیا در تمام کارهایش موفق بود. ۳۱ اما وقتی سخنگویانی از طرف امیران بابِل پیش حِزِقیا رفتند تا از او در مورد معجزهای*+ که در آن سرزمین اتفاق افتاده بود،+ سؤال کنند، خدای حقیقی حِزِقیا را به حال خود گذاشت تا او را بیازماید + و معلوم شود که در دلش چیست.+
۳۲ بقیهٔ سرگذشت حِزِقیا و کارهایی که از روی محبت پایدارش* انجام داد،+ در گزارش رؤیای اِشَعْیای نبی + (پسر آموص) در کتاب تاریخ پادشاهان یهودا و اسرائیل نوشته شده است.+ ۳۳ وقتی حِزِقیا درگذشت،* او را در سربالاییای که به سمت مقبرههای پسران داوود میرفت،+ دفن کردند و تمام مردم یهودا و اورشلیم در مراسم خاکسپاری با احترام زیاد از او یاد کردند. بعد پسرش مَنَسّی به جای او پادشاه شد.
۳۳ مَنَسّی ۱۲ ساله بود + که پادشاه شد و ۵۵ سال در اورشلیم حکمرانی کرد.+
۲ او کارهایی را که در نظر یَهُوَه بد بود انجام میداد و از رسوم نفرتانگیز ملتهایی پیروی میکرد که یَهُوَه آنها را از سر راه قوم اسرائیل برداشته بود.+ ۳ او مکانهای بلندی* را که پدرش حِزِقیا خراب کرده بود بازسازی کرد + و مذبحهایی برای بَعَل و تیرکهایی* برای بتپرستی ساخت. مَنَسّی جلوی خورشید و ماه و ستارگان* سجده میکرد و آنها را میپرستید.*+ ۴ او مذبحهایی هم برای بتها در خانهٔ یَهُوَه ساخت،+ یعنی در همان جایی که یَهُوَه دربارهاش گفته بود: «نام من تا ابد در اورشلیم خواهد بود.»+ ۵ او در دو صحن خانهٔ یَهُوَه، مذبحهایی برای پرستش اجرام آسمانی ساخت.+ ۶ مَنَسّی پسرانش را در درّهٔ هِنّوم*+ در آتش قربانی کرد.+ او جادوگری و فالگیری میکرد + و احضارکنندگان ارواح* و غیبگویانی به خدمت میگرفت.+ مَنَسّی کارهایی را که در نظر یَهُوَه بد بود در مقیاس بزرگ انجام داد و او را خشمگین کرد.
۷ او حتی مجسمهٔ تراشیدهای را که ساخته بود، در خانهٔ خدای حقیقی گذاشت؛+ یعنی در جایی که خدا در مورد آن به داوود و پسرش سلیمان گفته بود: «نام خود را تا ابد روی این خانه و روی اورشلیم که از میان همهٔ شهرهای طایفههای اسرائیل انتخاب کردهام، میگذارم.+ ۸ من دیگر قوم اسرائیل را از سرزمینی که به اجدادشان دادم بیرون نمیکنم، به شرط این که با دقت به تمام فرمانهایی که به آنها دادهام و به تمام شریعت، مقرّرات و احکامی که از طریق موسی داده شد، عمل کنند.» ۹ مَنَسّی اهالی یهودا و اورشلیم را گمراه میکرد و باعث میشد مرتکب کارهایی شوند که از کارهای ملتهای دیگر هم بدتر بود؛ ملتهایی که یَهُوَه جلوی چشم اسرائیلیان نابود کرده بود.+
۱۰ یَهُوَه بارها به مَنَسّی و مردمش هشدار داد، اما آنها توجه نکردند.+ ۱۱ به همین دلیل، یَهُوَه کاری کرد که فرماندهان لشکر پادشاه آشور با سپاهشان به آنها حمله کنند. آنها مَنَسّی را اسیر کردند و به قلاب کشیدند* و با دو غُل و زنجیر مسی بستند و به بابِل بردند. ۱۲ وقتی مَنَسّی در سختی و عذاب بود، به یَهُوَه خدایش التماس کرد که به او لطف کند.* او خود را در مقابل خدای اجدادش خیلی فروتن کرد. ۱۳ مَنَسّی از دعا کردن دست نکشید و خدا دعاهای التماسآمیز او را شنید و تحت تأثیر قرار گرفت. پس اجازه داد که مَنَسّی به اورشلیم برگردد و دوباره حکمرانی کند.+ آن وقت مَنَسّی فهمید که یَهُوَه خدای حقیقی است.+
۱۴ بعد از آن، او دیوار بیرونی «شهر داوود»+ را از درّهای که در غرب چشمهٔ جِیحون + بود، تا «دروازهٔ ماهی»+ بنا کرد. آن دیوار با ارتفاعی بلند دورتادور شهر را گرفته بود و تا عوفِل + ادامه داشت. همچنین در تمام شهرهای حصاردار یهودا، فرماندهان لشکر تعیین کرد. ۱۵ بعد مجسمههای خدایان بیگانه و بتی را که در خانهٔ یَهُوَه بود، همین طور تمام مذبحهایی را که در اورشلیم و روی کوه خانهٔ یَهُوَه ساخته بود،+ از شهر بیرون برد و دور ریخت.+ ۱۶ بعد مذبح یَهُوَه را تعمیر کرد + و قربانیهای شراکت + و قربانیهای شکرگزاری + بر آن تقدیم کرد و به اهالی یهودا گفت که یَهُوَه خدای اسرائیل را پرستش* کنند. ۱۷ با این حال، مردم هنوز بر مکانهای بلند قربانی تقدیم میکردند؛ البته این قربانیها فقط برای یَهُوَه خدایشان بود.
۱۸ بقیهٔ سرگذشت مَنَسّی، دعای او به خدایش و سخنان رؤیابینهایی که به نام یَهُوَه خدای اسرائیل با او صحبت کردند، در کتاب تاریخ پادشاهان اسرائیل نوشته شده است. ۱۹ همچنین التماس او + و این که چطور دعایش برآورده شد، شرح گناهان و خیانتهایش،+ اسم جاهایی که مکانهای بلند و تیرکهای بتپرستی و مجسمههای تراشیده در آنجا ساخته بود،+ در نوشتههای رؤیابینهای او آمده است. همهٔ اینها به زمانی برمیگردد که او هنوز خودش را فروتن نکرده بود. ۲۰ بعد مَنَسّی درگذشت* و او را در خانهاش دفن کردند و پسرش آمون به جای او پادشاه شد.+
۲۱ آمون ۲۲ ساله بود + که پادشاه شد و دو سال در اورشلیم حکمرانی کرد.+ ۲۲ او مثل پدرش مَنَسّی کارهایی را که در نظر یَهُوَه بد بود، انجام میداد.+ آمون برای تمام مجسمههای تراشیدهای که پدرش مَنَسّی ساخته بود، قربانی تقدیم میکرد + و آنها را میپرستید. ۲۳ اما برخلاف پدرش مَنَسّی + خود را در مقابل یَهُوَه فروتن نکرد،+ بلکه به گناهانش ادامه داد. ۲۴ سرانجام خادمانش علیه او توطئه کردند + و او را در خانهاش کشتند. ۲۵ اما مردم آن سرزمین، تمام کسانی را که علیه آمونِ پادشاه توطئه کرده بودند،+ کشتند و پسرش یوشیا را به جای او پادشاه کردند.+
۳۴ یوشیا + هشت ساله بود که پادشاه شد و ۳۱ سال در اورشلیم حکمرانی کرد.+ ۲ او کارهایی را که در نظر یَهُوَه درست بود، انجام میداد و مثل جدّش داوود رفتار میکرد و به راست یا چپ منحرف نمیشد.
۳ او در هشتمین سال حکمرانیاش، وقتی هنوز پسری نوجوان بود، خدمت به* خدای جدّش داوود را شروع کرد + و در سال دوازدهم، شروع به پاکسازی یهودا و اورشلیم کرد + و مکانهای بلند،*+ تیرکهای بتپرستی، مجسمههای تراشیده + و مجسمههای فلزی* را از بین برد. ۴ به علاوه، در حضور او مذبحهای بَعَلها را خراب کردند و او بخورسوزهایی را که بالای آنها بود، خراب کرد.* او همچنین تیرکهای بتپرستی، مجسمههای تراشیده و مجسمههای فلزی* را کاملاً خرد کرد و خاک آنها را بر قبر کسانی پاشید که برای این بتها قربانی تقدیم میکردند.+ ۵ او استخوانهای کاهنان بَعَل را روی مذبحهای خودشان سوزاند + و به این ترتیب یهودا و اورشلیم را پاک کرد.
۶ یوشیا در شهرهای مَنَسّی، اِفرایِم + و شَمعون، حتی تا سرزمین نَفتالی و در ویرانههای اطرافشان هم همین کار را کرد؛ ۷ مذبحها را از بین برد و تیرکهای بتپرستی و مجسمههای تراشیده را کاملاً خرد کرد.+ او همچنین در سرتاسر سرزمین اسرائیل، بخورسوزها را خراب کرد + و بعد به اورشلیم برگشت.
۸ یوشیا در هجدهمین سال حکمرانیاش، وقتی تمام سرزمین و معبد* را پاک کرده بود، شافان + پسر اَصَلیا، مَعَسیا رئیس شهر و یوآخِ وقایعنگار پسر یوآحاز را فرستاد تا خانهٔ یَهُوَه خدایش را تعمیر کنند.+ ۹ آنها پیش حِلقیا کاهن اعظم آمدند و پولهایی را که به خانهٔ خدا آورده شده بود، به او دادند. لاویانی که به عنوان نگهبان دروازهها خدمت میکردند پولها را از مَنَسّی، اِفرایِم و سراسر اسرائیل،+ همچنین از یهودا، بنیامین و از اهالی اورشلیم جمعآوری کرده بودند. ۱۰ بعد پولها را به کسانی دادند که برای نظارت بر کارهای خانهٔ یَهُوَه تعیین شده بودند. کارگران خانهٔ یَهُوَه هم آن را برای تعمیر و بازسازی خانه استفاده کردند. ۱۱ آنها پولها را به صنعتگران و بنّایان دادند تا سنگهای تراشیده و الوارها برای ساختن ساختمانها بخرند و خانههایی را که پادشاهان یهودا جلوی ویرانیشان را نگرفته بودند، با تیرهای چوبی بنا کنند.+
۱۲ آن مردان با وفاداری وظایفشان را انجام دادند.+ لاویانی که به عنوان ناظرشان تعیین شده بودند، یَحَت و عوبَدیا از مِراریان + و زَکَریا و مِشُلّام از قُهاتیان + بودند. همچنین تمام لاویانی که در نواختن سازهای موسیقی مهارت داشتند،+ ۱۳ سرپرستی کارگران ساده* را به عهده داشتند و بر کار تمام کسانی که به خدمتهای مختلف مشغول بودند، نظارت میکردند. بعضی از لاویان هم، دفتردار، مأمور و نگهبان دروازهها بودند.+
۱۴ وقتی پولهایی را که به خانهٔ یَهُوَه آورده شده بود، بیرون میآوردند،+ حِلقیای کاهن، کتاب شریعت یَهُوَه را که از طریق موسی + داده شده بود، پیدا کرد.+ ۱۵ حِلقیا به شافانِ دفتردار گفت: «من کتاب شریعت را در خانهٔ یَهُوَه پیدا کردهام.» بعد آن را به شافان داد. ۱۶ شافان هم کتاب را پیش پادشاه برد و به او گفت: «خادمانت مشغول انجام دادن تمام وظایفی هستند که به آنها داده شده است. ۱۷ آنها پولی را که در خانهٔ یَهُوَه بود، جمع کردهاند* و به کارفرمایان و کارگران دادهاند.» ۱۸ شافانِ دفتردار همچنین به پادشاه گفت: «حِلقیای کاهن کتابی به من داده.»+ بعد در حضور پادشاه شروع به خواندن آن کتاب کرد.+
۱۹ به محض این که پادشاه کلامی را که در کتاب شریعت آمده بود شنید، لباس خود را چاک زد.+ ۲۰ بعد پادشاه به حِلقیا، اَخیقام + پسر شافان، عَبدون پسر میکاه، شافانِ دفتردار و عَسایا خادم پادشاه، این فرمان را داد: ۲۱ «بروید و از طرف من و کسانی که در اسرائیل و یهودا باقی ماندهاند، از یَهُوَه در مورد نوشتههای این کتاب که پیدا شده، سؤال کنید. مطمئناً یَهُوَه خشمش را بر ما خواهد ریخت، چون اجداد ما طبق کلام یَهُوَه که در این کتاب نوشته شده، عمل نکردند.»+
۲۲ پس حِلقیا و کسانی که پادشاه فرستاده بود، پیش زنی به نام حُلده رفتند که نبیه بود + و در منطقهٔ دوم اورشلیم زندگی میکرد. شوهر او شَلّوم، پسر تِقوِه و نوهٔ حَرحَس، مسئول لباسها بود. وقتی ماجرا را برای حُلده تعریف کردند،+ ۲۳ حُلده به آنها گفت: «یَهُوَه خدای اسرائیل چنین میگوید: ‹به مردی که شما را پیش من فرستاد، بگویید: ۲۴ «یَهُوَه میگوید، ‹من این شهر و ساکنانش را به تمام بلاها و لعنتهایی + که از روی این کتاب + برای پادشاه یهودا خوانده شد دچار خواهم کرد. ۲۵ مردم یهودا مرا ترک کردهاند + و برای خدایان دیگر قربانی میسوزانند* تا مرا با تمام کارهایشان خشمگین کنند.+ به همین دلیل آتش خشم من بر این مکان شعلهور خواهد شد و خاموش نخواهد شد.›»+ ۲۶ اما به پادشاه یهودا که شما را فرستاد تا از یَهُوَه سؤال کنید، بگویید: «یَهُوَه خدای اسرائیل در مورد کلامی که موقع خواندن کتاب شنیدی، چنین میگوید:+ ۲۷ ‹دل تو پذیرا* بود و با شنیدن چیزهایی که در مورد این مکان و ساکنان آن گفته شد، از غرورت توبه کردی. بله، تو خودت را در حضور من فروتن کردی، لباست را چاک زدی و جلوی من گریه کردی. برای همین من هم دعایت را شنیدم.›+ این گفتهٔ یَهُوَه است. ۲۸ ‹به همین دلیل، تو به اجدادت خواهی پیوست* و در آرامش دفن خواهی شد و هیچ کدام از بلاهایی را که بر سر این شهر و ساکنانش میآورم، نخواهی دید.›»›»+
بعد فرستادگان پادشاه این پیام را به او رساندند. ۲۹ پس پادشاه پیامی فرستاد تا تمام ریشسفیدان یهودا و اورشلیم به حضور او بیایند.+ ۳۰ بعد از آن، پادشاه با تمام مردم یهودا، ساکنان اورشلیم، کاهنان و لاویان به خانهٔ یَهُوَه رفت؛ یعنی با همهٔ مردم، از کوچک تا بزرگ. در آنجا پادشاه تمام کتاب عهد شریعت را که در خانهٔ یَهُوَه پیدا شده بود، برایشان خواند.+ ۳۱ پادشاه در جای خود ایستاد و در حضور یَهُوَه عهد بست*+ که از یَهُوَه پیروی کند و طبق کلامی که در کتاب عهدِ شریعت نوشته شده بود، به فرمانها، یادآوریها و قوانینش، با تمام دل و جان + خود عمل کند و مطابق شرایط عهدی که در آن کتاب نوشته شده بود رفتار کند.+ ۳۲ به علاوه، او همهٔ کسانی را که در اورشلیم و بنیامین بودند، ترغیب کرد که با آن عهد موافقت کنند. اهالی اورشلیم هم طبق عهدی که خدای اجدادشان با آنها بست عمل کردند.+ ۳۳ به این ترتیب، یوشیا همهٔ چیزهای* نفرتانگیز را از سرزمین اسرائیلیان بیرون انداخت + و باعث شد که همهٔ کسانی که در اسرائیل بودند، به یَهُوَه خدایشان خدمت کنند. آنها در تمام طول عمر او،* از پیروی یَهُوَه خدای اجدادشان منحرف نشدند.
۳۵ یوشیا عید پِسَح + را در اورشلیم برای یَهُوَه برگزار کرد و قربانی پِسَح + در چهاردهمین روز ماه اول تقدیم شد.+ ۲ او کاهنان را برای انجام وظایفشان تعیین کرد و آنها را تشویق کرد که خدمتشان را در خانهٔ یَهُوَه انجام دهند.+ ۳ بعد به لاویان که همهٔ اسرائیلیان را تعلیم میدادند + و در نظر یَهُوَه مقدّس بودند، گفت: «صندوق مقدّس را در خانهای که سلیمان پسر داوود، پادشاه اسرائیل ساخت، بگذارید.+ شما دیگر لازم نیست آن را بر دوشتان به جایی حمل کنید.+ حالا یَهُوَه خدایتان و قوم اسرائیل را خدمت کنید. ۴ خود را طبق خاندانها و طبق گروههایی که تقسیم شدهاید آماده کنید و به نوشتههای داوود،+ پادشاه اسرائیل و پسرش سلیمان عمل کنید.+ ۵ هر گروه از لاویان که طبق خاندانهایشان تقسیمبندی شدهاند، باید در جای خود در مکان مقدّس بایستد تا بتواند در خدمت خاندانهای برادرانشان یعنی بقیهٔ قوم باشد. ۶ قربانی پِسَح را سر ببرید،+ خود را پاک و مقدّس کنید و تدارکات لازم را برای برادرانتان ببینید تا به سخنانی که یَهُوَه از طریق موسی گفت، عمل کرده باشید.»
۷ یوشیا به قوم، یعنی به همهٔ کسانی که در آنجا حاضر بودند، از گلههای خود، برّههای نر و بزغالههای نر برای قربانی پِسَح داد؛ مجموعاً ۳۰٬۰۰۰ برّه و بزغاله، همچنین ۳۰۰۰ گاو. همهٔ اینها از اموال پادشاه بود.+ ۸ امیران او هم، به قوم و به کاهنان و لاویان هدایای داوطلبانه دادند. حِلقیا،+ زَکَریا و یِحیئیل، سرپرستان خانهٔ خدای حقیقی، ۲۶۰۰ قربانی پِسَح و ۳۰۰ گاو به کاهنان هدیه دادند. ۹ کُنَنیا و برادرانش شِمَعیا و نِتَنئیل همراه با حَشَبیا، یِعیئیل و یوزاباد که رئیسان لاویان بودند، ۵۰۰۰ قربانی پِسَح و ۵۰۰ گاو به لاویان هدیه دادند.
۱۰ وقتی تدارکات لازم فراهم شد، کاهنان طبق فرمان پادشاه در جای خود و لاویان هم طبق تقسیمبندیشان در جای خود ایستادند.+ ۱۱ آنها حیواناتی را که در عید پِسَح قربانی میشدند سر بریدند + و کاهنان خونی را که به آنها داده شد، بر مذبح پاشیدند + و لاویان هم به کندن پوست آن حیوانات مشغول شدند.+ ۱۲ بعد قربانیهای سوختنی را آماده کردند و آنها را بین بقیهٔ مردم که طبق خاندانهایشان تقسیمبندی شده بودند، پخش کردند تا بتوانند قربانیها را همان طور که در کتاب موسی نوشته شده، به یَهُوَه تقدیم کنند؛ با گاوها هم همین کار را کردند. ۱۳ آنها همان طور که رسم بود،+ قربانی پِسَح را روی آتش پختند؛* قربانیهای مقدّس را در دیگها، پاتیلها و تابهها پختند و بعد آنها را سریع بین مردم تقسیم کردند. ۱۴ پس از آن، برای خود و کاهنان تدارک دیدند، چون کاهنان یعنی نوادگان هارون، تا شب مشغول تقدیم قربانیهای سوختنی و تکههای چربی بودند. به این ترتیب، لاویان برای خودشان و کاهنان، یعنی نوادگان هارون تدارک دیدند.
۱۵ طبق فرمان داوود + و آساف + و هیمان و یِدوتون + که رؤیابین پادشاه بود، خوانندگانی که از نسل آساف + بودند در جاهای خود ایستادند. نگهبانان دروازهها در کنار دروازههای مختلف بودند + و لازم نبود پستشان را ترک کنند، چون برادرانشان، یعنی لاویان برای آنها تدارک میدیدند. ۱۶ در آن روز، آنها طبق فرمان یوشیای پادشاه،+ همهٔ چیزهایی را که یَهُوَه برای برگزاری عید پِسَح + و تقدیم قربانیهای سوختنی روی مذبح یَهُوَه از آنها خواسته بود، آماده کردند.
۱۷ اسرائیلیانی که در آنجا حضور داشتند، عید پِسَح را در آن وقت برگزار کردند و بعد عید نان فطیر را هفت روز جشن گرفتند.+ ۱۸ از زمان سموئیل نبی، هرگز چنین پِسَحی برگزار نشده بود. هیچ کدام از پادشاهان دیگر اسرائیل هم پِسَح را مثل یوشیا،+ کاهنان، لاویان، ساکنان اورشلیم و همهٔ کسانی که از یهودا و اسرائیل در آنجا حضور داشتند، برگزار نکرده بودند. ۱۹ این پِسَح در هجدهمین سال حکمرانی یوشیا برگزار شد.
۲۰ بعد از همهٔ اینها، وقتی یوشیا معبد* را آماده کرد، نِکو،+ پادشاه مصر برای جنگ به کَرکِمیش که در کنار رود فُرات بود رفت. بعد یوشیا رفت تا با او بجنگد.+ ۲۱ نِکو پیامرسانانی پیش او فرستاد و گفت: «ای پادشاه یهودا، من با تو کاری ندارم. من امروز برای مبارزه با تو نیامدهام، بلکه جنگ من با خاندان دیگری است و خدا میگوید که باید عجله کنم. خدا با من است. پس به خاطر خودت، با خدا مخالفت نکن وگرنه تو را نابود میکند.» ۲۲ اما یوشیا نخواست از جنگ با نِکو دست بکشد. پس با لباس مبدّل + به جنگش رفت و به سخنان او که از طرف خدا بود گوش نکرد. به این ترتیب یوشیا برای جنگ به دشت مَگِدّو رفت.+
۲۳ کمانداران، یوشیای پادشاه را با تیر زدند، پس او به خادمانش گفت: «مرا از اینجا ببرید، چون بدجور زخمی شدهام.» ۲۴ خادمانش او را از ارابه بیرون آوردند و بر ارابهٔ جنگی دیگرش سوار کردند و به اورشلیم آوردند. به این ترتیب، یوشیا مرد و او را در آرامگاه اجدادش دفن کردند،+ و تمام یهودا و اورشلیم برای یوشیا عزاداری کردند. ۲۵ اِرْمیا + برای یوشیا مرثیه* خواند و همهٔ خوانندگان، چه مرد و چه زن،+ تا امروز در مرثیههایشان از یوشیا یاد میکنند. همچنین تصمیم گرفته شد که این مرثیهها در اسرائیل خوانده شود. این سرودهای سوگواری در کتاب مرثیهها نوشته شده است.
۲۶ بقیهٔ سرگذشت یوشیا و کارهایی که او از روی محبت پایدارش،* طبق شریعت یَهُوَه انجام داد، ۲۷ و همهٔ کارهای او از شروع تا پایان، در کتاب تاریخ پادشاهان اسرائیل و یهودا نوشته شده است.+
۳۶ بعد مردم آن سرزمین، یِهوآحاز + پسر یوشیا را به جای پدرش در اورشلیم پادشاه کردند.+ ۲ یِهوآحاز ۲۳ ساله بود که پادشاه شد و سه ماه در اورشلیم حکمرانی کرد. ۳ پادشاه مصر او را در اورشلیم از مقامش برکنار کرد و یهودا را به پرداخت ۳۴۰۰ کیلو* نقره و ۳۴ کیلو* طلا جریمه کرد.+ ۴ به علاوه، نِکو + پادشاه مصر، برادر یِهوآحاز یعنی اِلیاقیم را پادشاه یهودا و اورشلیم کرد و اسمش را به یِهویاقیم تغییر داد و یِهوآحاز را به مصر برد.+
۵ یِهویاقیم + ۲۵ ساله بود که پادشاه شد و ۱۱ سال در اورشلیم حکمرانی کرد. او کارهایی را که در نظر یَهُوَه خدایش بد بود، انجام میداد.+ ۶ نِبوکَدنَصَّر،+ پادشاه بابِل، به اورشلیم حمله کرد و یِهویاقیم را با دو غُل و زنجیر مسی بست و به بابِل برد.+ ۷ نِبوکَدنَصَّر تعدادی از ظروف خانهٔ یَهُوَه را به بابِل برد و در کاخ خود در بابِل گذاشت.+ ۸ بقیهٔ سرگذشت یِهویاقیم و کارهای نفرتانگیز و همهٔ بدیهایش در کتاب پادشاهان اسرائیل و یهودا نوشته شده است. بعد، پسرش یِهویاکین به جای او پادشاه شد.+
۹ یِهویاکین + ۱۸ ساله بود که پادشاه شد و سه ماه و ده روز در اورشلیم حکمرانی کرد و کارهایی را که در نظر یَهُوَه بد بود، انجام میداد.+ ۱۰ در شروع سال،* نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه، عدهای را فرستاد تا او را به همراه تمام اشیای قیمتی خانهٔ یَهُوَه + به بابِل بیاورند.+ بعد نِبوکَدنَصَّر، صِدِقیا را که عموی یِهویاکین بود، پادشاه یهودا و اورشلیم کرد.+
۱۱ صِدِقیا + ۲۱ ساله بود که پادشاه شد و ۱۱ سال در اورشلیم حکمرانی کرد.+ ۱۲ او کارهایی را که در نظر یَهُوَه خدایش بد بود، انجام میداد. وقتی اِرْمیای نبی به فرمان یَهُوَه به او هشدار داد،+ او خودش را فروتن نکرد. ۱۳ صِدِقیا همچنین به ضدّ نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه شورش کرد،+ هرچند نِبوکَدنَصَّر از او خواسته بود به خدا قسم بخورد که به او وفادار میماند. صِدِقیا لجباز و خودرأی ماند* و نخواست از یَهُوَه خدای اسرائیل اطاعت کند. ۱۴ هیچ کدام از سران کاهنان و مردم به خدا وفادار نماندند و به تمام کارهای نفرتانگیز قومهای دیگر دست زدند و خانهٔ یَهُوَه را که او در اورشلیم وقف کرده بود، ناپاک کردند.+
۱۵ یَهُوَه خدای اجدادشان مدام از طریق پیامبرانش به آنها هشدار میداد. او بارها به آنها هشدار داد، چون دلش به حال قوم و معبد* خود میسوخت. ۱۶ اما آنها پیامرسانان خدای حقیقی را مسخره میکردند،+ کلامش را خوار میشمردند + و به انبیایش اهانت میکردند،+ تا جایی که خشم یَهُوَه به قدری بر قومش شعلهور شد + که دیگر راه علاجی نبود.
۱۷ پس خدا پادشاه کلدانیان + را به ضدّشان فرستاد و او جوانانشان را در خانهٔ مقدّسشان + با شمشیر کشت.+ پادشاه کلدانیان به هیچ کس رحم نکرد، نه به مردان و زنان جوان و نه به سالمندان و ضعیفان.+ خدا همه چیز را به دست او سپرد.+ ۱۸ پادشاه کلدانیان تمام وسایل خانهٔ خدای حقیقی را از بزرگ و کوچک، همچنین گنجینههای خانهٔ یَهُوَه و گنجینههای پادشاه و امیرانش، یعنی همه چیز را به بابِل برد.+ ۱۹ او خانهٔ خدای حقیقی را آتش زد،+ دیوارهای اورشلیم را خراب کرد،+ تمام برجهای آن را با آتش سوزاند و همهٔ چیزهای پرارزش را نابود کرد.+ ۲۰ او کسانی را که از شمشیر جان سالم به در برده بودند،+ اسیر کرد + و به بابِل برد و آنها تا زمان به قدرت رسیدن پادشاهی پارس،+ خادمان او و پسرانش شدند. ۲۱ به این شکل، کلام یَهُوَه که از طریق اِرْمیا + گفته شده بود، به تحقق رسید؛ آن سرزمین تاوان شَبّاتهای خود را داد + و در طول ویرانیاش شَبّات را نگه داشت تا این که ۷۰ سال تمام شد.+
۲۲ در اولین سال حکمرانی کوروش،+ پادشاه پارس، برای این که کلام یَهُوَه که از طریق اِرْمیا + گفته شده بود به انجام برسد، یَهُوَه کوروش،* پادشاه پارس را برانگیخت تا فرمانی در سراسر قلمروی پادشاهی خود اعلام کند. کوروش این فرمان را به ثبت رساند.+ متن فرمان چنین بود: ۲۳ «کوروش، پادشاه پارس چنین میگوید: ‹یَهُوَه خدای آسمانها تمام حکومتهای زمین را به من داده + و مرا مأمور کرده تا برای او خانهای در اورشلیم که در یهوداست، بسازم.+ همهٔ شما که به قوم او تعلّق دارید، میتوانید به آنجا بروید. یَهُوَه خدایتان با شما باشد.›»+
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
تحتاللفظی: «جماعت.»
یا: «درخواست خود را نزد خدا میآوردند.»
تحتاللفظی: «برای بیرون رفتن و داخل شدن نزد این قوم.»
تحتاللفظی: «روزهای بسیار.»
یا: «کسانی که از تو متنفرند.»
یا: «اسبسواران.»
یا: «اسبسوار.»
یا احتمالاً: «اسبهای سلیمان از مصر و قوئه وارد میشدند؛ بازرگانان پادشاه آنها را از قوئه میخریدند.» شاید منظور از قوئه همان کیلیکیه است.
یا: «صادر میکردند.»
یا: «خانه.»
یا: «باربر.»
یا: «کاخی.»
یا: «برای او تقدیس.»
یا: «بلند کردن بوی خوش قربانیها.»
تحتاللفظی: «۲۰٬۰۰۰ کُر.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۰٬۰۰۰ کُر.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۰٬۰۰۰ بَت.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۰٬۰۰۰ بَت.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «قدرت تشخیص؛ بینش.»
یا: «خانهای.»
یا: «باربر.»
تحتاللفظی: «طبق ذراع قدیم.» احتمالاً منظور همان ذراع بلند است. ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۶۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
در بعضی از دستنوشتههای زمان باستان: «ارتفاع آن ۱۲۰ بود.» اما در بعضی از دستنوشتهها و ترجمههای دیگر از عبارت «۲۰ ذراع» استفاده شده که معادل آن ۹ متر است.
تحتاللفظی: «خانهٔ بزرگ.»
تحتاللفظی: «خانهٔ قدسالاقداس.»
تحتاللفظی: «۲۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۶۰۰ قِنطار.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰ شِکِل.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «خانهٔ قدسالاقداس.»
تحتاللفظی: «۲۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
منظور به سمت قدس است.
تحتاللفظی: «۳۵ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «جنوب.»
یا: «شمال.»
یعنی: «او [یَهُوَه] محکم و استوار سازد.»
احتمالاً یعنی: «با قدرت.»
تحتاللفظی: «۲۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «دریایی.»
تحتاللفظی: «۱۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «برای اندازهگیری دور آن، ریسمانی به طول ۳۰ ذراع لازم بود.»
تحتاللفظی: «هر ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
حدود ٫۴۷ سانتیمتر. ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۳۰۰۰ بَت.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «گاری حمل آب.»
تحتاللفظی: «حیراماَبیوْ.»
یا: «چراغخاموشکنها.»
تحتاللفظی: «خانهٔ معبد.»
یا: «تقدیس.»
یعنی: «عید سایهبانها.»
یا: «لاویانِ کاهن.»
یا: «تقدیس.»
واژهنامه: «محبت پایدار.»
یا: «رفیع.»
تحتاللفظی: «۵ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «سه ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «در حضورت راه میروند.»
تحتاللفظی: «آسمانِ آسمانها.»
یا: «همنوعش او را لعنت کند.» به این مفهوم که اگر قسم دروغ بخورد یا قسم خود را زیر پا بگذارد، لعنت بر سرش بیاید.
تحتاللفظی: «لعنت.»
تحتاللفظی: «لعنتش.»
تحتاللفظی: «شریر.»
تحتاللفظی: «درستکاریِ.»
یا: «تأدیبشان کردی؛ فروتنشان کردی.»
یا: «از تو خواهند ترسید.»
یا: «شهرت و آوازه.»
یا: «از تو بترسند.»
یا: «در مورد.»
یا: «مکان استراحت؛ مکان سکونت.»
تحتاللفظی: «رو برنگردان.»
واژهنامه: «محبت پایدار.»
احتمالاً به لاویان اشاره میکند.
یا: «تقدیس.»
یا: «گذرگاه حَمات.»
واژهنامه: «وادی.»
روز بعد از عید، یا پانزدهمین روز.
یا: «کاخ.»
تحتاللفظی: «صورت مرا بطلبند.»
یا: «تقدیس.»
یا: «تقدیس.»
تحتاللفظی: «ضربالمثل؛ تکیهکلام.»
یا: «کاخ.»
یا: «حفاظهای موقتی.»
یا: «خزانهها.»
یا: «ترتیب داده شده بود؛ تکمیل شده بود.»
تحتاللفظی: «۴۵۰ قِنطار.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «معماهایی.»
تحتاللفظی: «هیچ چیز از او مخفی نبود.»
تحتاللفظی: «روح در او باقی نماند.»
یا: «سخنان.»
تحتاللفظی: «۱۲۰ قِنطار.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «کاخ.»
تحتاللفظی: «۶۶۶ قِنطار.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۶۰۰ شِکِل.» ضمیمهٔ ب۱۴.
معمولاً در دست کمانداران بود.
تحتاللفظی: «سه مِنا.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «صورت او را بطلبند.»
یا: «اسبسوار.»
تحتاللفظی: «با اجداد خود آرمید.»
یا: «طاقتفرسا.»
یا: «ای خاندان داوود، بر خودتان حکمرانی کنید.»
تحتاللفظی: «خیمههای.»
تحتاللفظی: «برگزیده.»
یا: «این شهرها را مستحکم ساخت.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
تحتاللفظی: «بزها.»
واژهنامه: «زنان ثانوی.»
یا: «از روی فهم.»
یا: «پخش کرد.»
یا: «حبشیان.»
تحتاللفظی: «پادشاهیها.»
یا: «کاخ.»
تحتاللفظی: «دوندگان.»
یا: «اعمال خوبی هم در یهودا وجود داشت.»
تحتاللفظی: «با اجداد خود آرمید.»
تحتاللفظی: «برگزیده.»
تحتاللفظی: «برگزیده.»
یعنی: «عهدی دائمی و تغییرناپذیر.»
یا: «گاو نر جوان.»
یا: «برای یَهُوَه قربانیهای سوختنی و بخور معطر میسوزانند تا بوی خوش آنها بلند شود.»
تحتاللفظی: «برگزیده.»
یا: «حقیر شد.»
تحتاللفظی: «تکیه.»
یا: «توابعشان.»
تحتاللفظی: «با اجداد خود آرمید.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
تحتاللفظی: «دو در.»
معمولاً در دست کمانداران بود.
تحتاللفظی: «پا بر کمان میگذاشتند.»
یا: «حبشی.»
تحتاللفظی: «هزار هزاران.»
تحتاللفظی: «تعدادشان زیاد است.»
تحتاللفظی: «تکیه.»
یا: «اجازه خواهد داد که او را پیدا کنید.»
تحتاللفظی: «برای کسی که بیرون میرفت یا کسی که وارد میشد، آرامش وجود نداشت.»
تحتاللفظی: «دستهایتان نیفتد.»
یا: «بانو.»
واژهنامه: «اَشیره.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
یا: «دل آسا کامل بود.»
یا: «تقدیس.»
یا: «مستحکم کردن؛ بازسازی کردن.»
تحتاللفظی: «از بیرون رفتن و وارد شدن.»
یا: «کاخ.»
یا: «عهدی.»
یا: «مستحکم کردن؛ بازسازی کردن.»
یا: «مستحکم میکرد؛ بازسازی میکرد.»
یا: «بصیر.» واژهنامه: «بصیر.»
تحتاللفظی: «تکیه.»
تحتاللفظی: «تکیه.»
همان حبشه.
تحتاللفظی: «کسانی که دلشان با او کامل است.»
یا: «حمایتش.»
یا: «بصیر.» واژهنامه: «بصیر.»
تحتاللفظی: «خانهٔ کُندهها.»
تحتاللفظی: «با اجداد خود آرمید.»
ظاهراً به سوزاندن مواد معطر اشاره دارد، نه سوزاندن جسد آسا.
یا: «دلی شجاع.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
واژهنامه: «خراج.»
یا: «به او اصرار کرد.»
یا: «در صلح و آرامش.»
یا: «روحی.»
تحتاللفظی: «در دهان تمام انبیایش روح فریبنده میشوم.»
تحتاللفظی: «اردوگاه.»
یا: «کاخ.»
منظور کسی است که خدا پیامهایش را از طریق رؤیا به او میداد.
واژهنامه: «تیرکهای بتپرستی.»
یا: «دلت را آماده کردهای.»
یا: «از یَهُوَه بترسید.»
یا: «ترس از یَهُوَه.»
یا: «دلی کاملاً وقفشده.»
یا: «هشدار دهید.»
یا احتمالاً: «مِعونیان.»
ظاهراً دریای مرده.
تحتاللفظی: «پسران.»
یا: «وادی.»
یا: «تحمّل کنید.»
یا: «دشت.»
تحتاللفظی: «برکت دهند.»
یعنی: «برکت.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
یا: «دلشان را برای پرستش خدای اجدادشان آماده نکرده بودند.»
تحتاللفظی: «با اجداد خود آرمید.»
یا: «مستحکم.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
یا: «مرتکب روسپیگری روحانی شوند.»
یا: «روسپیگری روحانی.»
یا: «کاخ.»
اَخَزیا هم خوانده شده است.
تحتاللفظی: «دختر.»
یا: «بیمار.»
تحتاللفظی: «پسر.»
یا: «انتخاب.»
یا: «عهدی.»
یا: «خانهٔ.»
تحتاللفظی: «وقتی بیرون میرود و وقتی وارد میشود.»
معمولاً در دست کمانداران بود.
احتمالاً این طومار روی سر پادشاه گذاشته شد تا حفظ شریعت به او یادآوری شود.
یا: «خانهٔ.»
یا: «خانهٔ.»
یا: «خانهٔ.»
یا: «در دلش آرزو کرد.»
یا احتمالاً: «تا زمانی که همه هدایای خود را دادند.»
یا: «ستونها.»
یا: «بر ضدّ مردم شهادت میدادند.»
یا: «روح خدا او را پوشاند.»
واژهنامه: «محبت پایدار.»
تحتاللفظی: «تحویل سال.»
یا: «بیماریهای بسیار داشت.»
یا: «پسر.» احتمالاً حالت جمع، نشانهٔ احترام به مقام اوست.
یا: «تفسیر.»
یا: «با دلی کامل.»
تحتاللفظی: «برگزیده.»
تحتاللفظی: «۱۰۰ قِنطار.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «لغزش.»
یا: «لغزش.»
یا: «خدایان.»
یا: «قربانی سوزاند تا بوی خوش آن بلند شود.»
تحتاللفظی: «تو.»
همان اَخَزیا.
تحتاللفظی: «۴۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «زیر نظر.»
یا: «کاخ.»
منظور پدرش اَمَصیا است.
واژهنامه: «خراج.»
ظاهراً در صخره.
یا: «فلات.»
یا: «سنگ برای فلاخُن.»
یا: «تقدیس.»
تحتاللفظی: «جلال.»
یا: «کاخ.»
تحتاللفظی: «با اجداد خود آرمید.»
تحتاللفظی: «۱۰۰ قِنطار.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰٬۰۰۰ کُر.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰٬۰۰۰ کُر.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «آماده.»
تحتاللفظی: «با اجداد خود آرمید.»
یا: «مجسمههای ریختهشده.»
تحتاللفظی: «درّهٔ بِنهِنّوم.» واژهنامه: «درّهٔ هِنّوم.»
یا: «قربانی سوزاند تا بوی خوش آن بلند شود.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
یا: «قربانی میسوزاند تا بوی خوش آن بلند شود.»
تحتاللفظی: «خانه.»
تحتاللفظی: «برادرانتان.»
تحتاللفظی: «روغنی برای پوستشان.»
یا: «توابعشان.»
یا: «لغزش.»
یا: «بوی خوش قربانیها را برای بتها بلند کند.»
تحتاللفظی: «با اجداد خود آرمید.»
تحتاللفظی: «خودتان را تقدیس کنید.»
یا: «مکان پرستش.»
تحتاللفظی: «سوت زدند.»
یا: «استراحت کنید.»
یا: «قربانی بسوزانید تا بوی خوش آن برایش بلند شود.»
یا: «برادرانشان.»
تحتاللفظی: «خودشان را تقدیس کردند.»
تحتاللفظی: «تقدیس.»
تحتاللفظی: «تقدیس.»
تحتاللفظی: «جماعت.»
تحتاللفظی: «دستتان را پر کردهاید.»
تحتاللفظی: «خودشان را تقدیس کنند.»
تحتاللفظی: «خودشان را تقدیس کرده بودند.»
تحتاللفظی: «دوندگان.»
یا: «تا شعلهٔ خشمی که از شما دارد، فرو بنشیند.»
یا: «بزرگوار.»
تحتاللفظی: «دوندگان.»
یا: «همدل.»
تحتاللفظی: «خودشان را تقدیس کردند.»
تحتاللفظی: «نیکو.»
یا: «دلش را آماده کرده.»
یا: «طبق قوانین مربوط به تقدّس.»
تحتاللفظی: «شفا داد.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
تحتاللفظی: «اردوگاههای.»
یا: «با دقت به قوانین یَهُوَه بچسبند.»
یا: «تقدیس.»
یا: «سالنهای غذاخوری.»
یا: «عُشرها.»
یا: «برادرانشان.»
تحتاللفظی: «چه بزرگ و چه کوچک.»
یا: «مِلّو.» در عبری به معنی «پر کردن» است.
یا: «نیزهها.»
یا: «زورِ بازوی انسان.»
یا: «با تمام قدرت نظامی و شکوه و جلالش.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
تحتاللفظی: «مذبحهای او.»
یا: «قربانی بسوزانید تا بوی خوش آن بلند شود.»
یا: «معبد.»
یا: «پیشنمایی.»
یا: «نشانهای؛ پیشنمایی.»
واژهنامه: «محبت پایدار.»
تحتاللفظی: «با اجداد خود آرمید.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
یا: «ستونهایی.»
یا: «لشکر آسمانی.»
یا: «خدمت میکرد.»
تحتاللفظی: «درّهٔ بِنهِنّوم.» واژهنامه: «درّهٔ هِنّوم.»
یا: «واسطهٔ احضار ارواح.»
یا احتمالاً: «مَنَسّی را در گودال اسیر کردند.»
یا: «صورت یَهُوَه خدایش را نرم کرد.»
یا: «خدمت.»
تحتاللفظی: «با اجداد خود آرمید.»
یا: «طلبیدن.»
واژهنامه: «مکانهای بلند.»
یا: «مجسمههای ریختهشده.»
یا: «قطع کرد.»
یا: «مجسمههای ریختهشده.»
تحتاللفظی: «خانه.»
یا: «باربران.»
تحتاللفظی: «خالی کردهاند.»
یا: «قربانی میسوزانند تا بوی خوش آن برای آنها بلند شود.»
تحتاللفظی: «نرم.»
اصطلاحی شاعرانه برای توصیف مرگ.
یا: «تجدید عهد کرد.»
یا: «بتهای.»
تحتاللفظی: «تمام روزهای او.»
یا احتمالاً: «بریان کردند.»
تحتاللفظی: «خانه.»
یا: «سرودهای سوگواری.»
واژهنامه: «محبت پایدار.»
تحتاللفظی: «۱۰۰ قِنطار.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک قِنطار.» ضمیمهٔ ب۱۴.
ظاهراً منظور فصل بهار است.
یا: «گردنکشی کرد.»
تحتاللفظی: «مسکن.»
تحتاللفظی: «روح کوروش.» واژهنامه: «روح.»