کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • دج ۲تواریخ ۱:‏۱-‏۳۶:‏۲۳
  • دوم تواریخ

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • دوم تواریخ
  • کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
دوم تواریخ

دوم تواریخ

۱ سلیمان پسر داوود روزبه‌روز پرقدرت‌تر می‌شد،‏ چون یَهُوَه خدایش با او بود و او را بی‌نهایت بزرگ کرده بود.‏+

۲ سلیمان همهٔ بزرگان اسرائیل را احضار کرد،‏ از جمله رئیسان گروه‌های هزار نفری و صد نفری،‏ قاضی‌ها،‏ همهٔ رئیسان سراسر اسرائیل و سران خاندان‌ها.‏ ۳ بعد سلیمان و تمام کسانی که جمع شدند،‏ به بالای تپه‌ای* که در جِبعون + بود رفتند،‏ چون خیمهٔ ملاقات خدای حقیقی در آنجا بود؛‏ خیمه‌ای که موسی خادم یَهُوَه در بیابان ساخته بود.‏ ۴ اما داوود صندوق عهد خدای حقیقی را از قَریه‌یِعاریم + به مکانی آورده بود که برای آن آماده کرده بود.‏ او خیمه‌ای در اورشلیم برای آن برپا کرده بود.‏+ ۵ مذبح مسی‌ای + که بِصَل‌ئیل + (‏پسر اوری و نوهٔ حور)‏ ساخته بود،‏ هنوز جلوی خیمهٔ یَهُوَه در جِبعون بود.‏ سلیمان و تمام مردم* در مقابل آن دعا می‌کردند.‏*‏ ۶ سلیمان در آنجا هدایایی برای یَهُوَه تقدیم کرد.‏ او ۱۰۰۰ قربانی سوختنی روی آن مذبح مسی + که در مقابل خیمهٔ ملاقات بود،‏ تقدیم کرد.‏

۷ آن شب،‏ خدا به سلیمان ظاهر شد و به او گفت:‏ «بگو چه می‌خواهی که به تو بدهم؟‏»‏+ ۸ پس سلیمان به خدا گفت:‏ «تو نسبت به پدرم داوود محبتی عظیم و پایدار نشان دادی + و مرا بعد از او پادشاه کردی.‏+ ۹ حالا،‏ ای یَهُوَه خدا،‏ به قولی که به پدرم داوود دادی وفا کن،‏+ چون مرا بر قومی پادشاه کرده‌ای که تعدادشان به اندازهٔ غبار زمین است.‏+ ۱۰ پس به من حکمت و شناخت لازم را برای رهبری این قوم* بده،‏+ چون چه کسی می‌تواند این قوم عظیم تو را داوری کند؟‏»‏+

۱۱ خدا به سلیمان گفت:‏ «تو از من دارایی و ثروت و جلال و عمر طولانی* و یا مرگ دشمنانت* را نخواستی،‏ بلکه خواست تو این بود که حکمت و شناخت به تو بدهم تا قوم مرا که تو را پادشاهشان کرده‌ام،‏ داوری کنی.‏+ ۱۲ پس به تو حکمت و شناخت می‌دهم.‏ علاوه بر این،‏ من چنان دارایی و ثروت و جلالی به تو می‌دهم که هیچ پادشاهی قبل از تو نداشته و بعد از تو هم نخواهد داشت.‏»‏+

۱۳ پس سلیمان از بالای تپهٔ جِبعون + که خیمهٔ ملاقات در آنجا بود،‏ پایین آمد و به اورشلیم برگشت تا بر اسرائیل پادشاهی کند.‏ ۱۴ سلیمان پادشاه ارابه‌ها و اسب‌های* زیادی جمع می‌کرد؛‏ او ۱۴۰۰ ارابه و ۱۲٬۰۰۰ اسب*‏+ داشت که آن‌ها را در شهرهای مخصوصِ نگهداری ارابه‌ها + و در نزدیکی خود در اورشلیم نگه می‌داشت.‏+ ۱۵ پادشاه طلا و نقره را در اورشلیم به فراوانی سنگ‌ها کرد + و چوب سِدر لبنان را به فراوانی چوب انجیر وحشی که در شِفیله است.‏+ ۱۶ اسب‌های سلیمان از مصر وارد شده بودند + و تاجران پادشاه،‏ اسب‌ها را به صورت گله‌ای و به یک قیمت معین می‌خریدند.‏*‏+ ۱۷ قیمت خرید هر کدام از ارابه‌هایی که از مصر وارد می‌شد،‏ ۶۰۰ سکهٔ نقره و قیمت خرید هر اسب ۱۵۰ سکهٔ نقره بود.‏ تاجران،‏ آن‌ها را به تمام پادشاهان حیتّیان و به پادشاهان سوریه می‌فروختند.‏*

۲ سلیمان فرمان داد که خانه‌ای برای نام یَهُوَه + و کاخی* سلطنتی برای خودش بسازند.‏+ ۲ سلیمان ۷۰٬۰۰۰ کارگر ساده* و ۸۰٬۰۰۰ سنگتراش در مناطق کوهستانی داشت.‏+ او ۳۶۰۰ نفر را برای نظارت بر آن‌ها تعیین کرد.‏+ ۳ به علاوه،‏ سلیمان به حیرام،‏+ پادشاه صور پیغام فرستاد و گفت:‏ «همان طور که برای پدرم داوود چوب سِدر لبنان فرستادی تا خانه‌ای* برای سکونت خود بسازد،‏ برای من هم بفرست.‏+ ۴ من می‌خواهم خانه‌ای برای جلال نام یَهُوَه خدایم بسازم و آن را به او وقف* کنم.‏ می‌خواهم در حضور او بخور بسوزانم،‏+ دائماً در آنجا نان‌های تقدیمی بگذارم + و موقع شَبّات + و ماه نو + و عیدهای یَهُوَه خدایمان،‏+ صبح و شب + در آنجا قربانی‌های سوختنی تقدیم کنم.‏ این کار جزو وظایف همیشگی اسرائیلیان است.‏ ۵ خانه‌ای که می‌خواهم بسازم باعظمت خواهد بود،‏ چون خدایمان بزرگ‌تر از همهٔ خدایان دیگر است.‏ ۶ چه کسی از عهدهٔ ساختن خانه‌ای برای او بر می‌آید؟‏ چون آسمان‌ها و آسمانِ آسمان‌ها هم گنجایش او را ندارد؛‏+ پس من کی هستم که برای او خانه‌ای بسازم؟‏ خانه‌ای که می‌سازم فقط جایی برای سوزاندن قربانی‌ها* در حضور اوست.‏ ۷ لطفاً برای من مردی بفرست که در کار با طلا،‏ نقره،‏ مس،‏+ آهن،‏ نخ‌های ارغوانی،‏ زرشکی و آبی استاد باشد و حکاکی هم بداند.‏ او در یهودا و اورشلیم در کنار استادکارانی که پدرم داوود تعیین کرده،‏ کار خواهد کرد.‏+ ۸ همچنین از لبنان الوارهایی از چوب سِدر،‏ سرو کوهی و از چوب صندل برایم بفرست،‏+ چون می‌دانم خادمانت در بریدن درخت‌های لبنان مهارت دارند.‏+ خادمان من با خادمان تو کار خواهند کرد + ۹ تا برای من مقدار زیادی الوار فراهم کنند،‏ چون خانه‌ای که می‌خواهم بسازم بسیار بزرگ و باشکوه خواهد بود.‏ ۱۰ البته،‏ من برای خادمانت،‏ یعنی چوب‌بُرانی که درختان را قطع می‌کنند،‏ این مواد غذایی را فراهم می‌کنم:‏+ ۳۲۰۰ تن* گندم،‏ ۲۶۰۰ تن* جو،‏ ۴۴۰٬۰۰۰ لیتر* شراب و ۴۴۰٬۰۰۰ لیتر* روغن.‏»‏

۱۱ بنابراین،‏ حیرام پادشاه صور این پیغام کتبی را برای سلیمان فرستاد:‏ «چون یَهُوَه قومش را دوست دارد،‏ تو را پادشاهشان کرده است.‏» ۱۲ حیرام اضافه کرد:‏ «حمد و ستایش بر یَهُوَه خدای اسرائیل باشد که آسمان‌ها و زمین را ساخت،‏ چون به داوودِ پادشاه پسری حکیم داده،‏+ شخصی که به او درک* و فهم داده شده + تا خانه‌ای برای یَهُوَه و کاخی* برای سلطنت خود بسازد.‏ ۱۳ من حورام‌اَبی را که استادکاری ماهر و تواناست،‏ می‌فرستم.‏+ ۱۴ او پسر زنی از طایفهٔ دان است،‏ اما پدرش اهل صور بود.‏ او در کار کردن با طلا،‏ نقره،‏ مس،‏ آهن،‏ سنگ،‏ الوار،‏ نخ‌های ارغوانی و آبی،‏ پارچه‌های زرشکی و پارچه‌های نفیس تجربه دارد.‏+ او از عهدهٔ هر نوع حکاکی هم برمی‌آید و قادر به انجام هر طرحی است که به او داده شود.‏+ او با استادکاران تو و استادکاران سَرور من،‏ پدرت داوود،‏ کار خواهد کرد.‏ ۱۵ پس حال ای سَرورم،‏ گندم،‏ جو،‏ روغن و شرابی را که به خادمانت قول داده‌ای،‏ بفرست.‏+ ۱۶ ما از لبنان هر چقدر درخت لازم داشته باشی،‏ قطع می‌کنیم + و آن‌ها را به هم می‌بندیم و از طریق دریا به طور شناور به یافا می‌فرستیم + تا تو آن‌ها را به اورشلیم ببری.‏»‏+

۱۷ سلیمان مثل پدرش داوود تمام ساکنان غریب در سرزمین اسرائیل را سرشماری کرد.‏+ تعداد آن افراد ۱۵۳٬۶۰۰ نفر بود.‏ ۱۸ پس ۷۰٬۰۰۰ نفر از آن‌ها را به عنوان کارگر ساده* و ۸۰٬۰۰۰ نفر را به عنوان سنگتراش در مناطق کوهستانی تعیین کرد.‏+ همچنین ۳۶۰۰ نفر را برای نظارت تعیین کرد تا آن‌ها را به کار بگیرند.‏+

۳ به این ترتیب سلیمان ساختن خانهٔ یَهُوَه را شروع کرد.‏+ محل آن خانه در اورشلیم بر روی کوه موریا بود،‏+ یعنی همان جایی که یَهُوَه در خرمنگاه اُرنانِ یِبوسی + به پدر سلیمان داوود ظاهر شده بود + و داوود آنجا را برای ساختن معبد آماده کرده بود.‏ ۲ او کار بنای خانه را در دومین روز ماه دوم،‏ در چهارمین سال حکمرانی خود شروع کرد.‏ ۳ طول زیربنایی که سلیمان برای خانهٔ خدای حقیقی گذاشت،‏ طبق واحد اندازه‌گیری قدیم*‏ ۲۷ متر* و عرض آن ۹ متر* بود.‏+ ۴ طول ایوان جلوی خانه ۹ متر* و برابر با عرض خانه بود.‏ ارتفاع آن ۹ متر* بود.‏ او داخل آن را با طلای خالص روکش کرد + ۵ و اتاق بزرگ* خانهٔ خدا را با چوب سرو کوهی پوشاند.‏ بعد،‏ روی آن طلای مرغوب کشید + و آن را با نقش حلقه‌های زنجیر + و درختان نخل تزئین کرد.‏+ ۶ همچنین خانه را با سنگ‌های زیبای قیمتی تزئین کرد.‏+ طلایی که او به کار برد،‏+ از سرزمین پَرْوایِم بود.‏ ۷ او خانه،‏ تیرها،‏ آستانه‌ها،‏ دیوارها و درهایش را با طلا روکش کرد + و نقش کَرّوبی‌ها را روی دیوارها حکاکی کرد.‏+

۸ بعد سلیمان قسمت قدس‌الاقداس* را ساخت؛‏+ طول و عرض آن ۹ متر* بود.‏ او برای روکش کردن آن از ۲۰ تُن* طلای مرغوب استفاده کرد.‏+ ۹ وزن طلای میخ‌ها ۵۷۰ گرم* بود؛‏ او اتاق‌های بالای آن را هم با طلا پوشاند.‏

۱۰ سلیمان برای قدس‌الاقداس* دو مجسمهٔ کَرّوبی ساخت و آن‌ها را با طلا پوشاند.‏+ ۱۱ طول بال‌های کَرّوبیان در مجموع حدود ۹ متر* بود؛‏+ طول یک بال کَرّوبیِ اول دو متر و بیست سانتی‌متر* بود و به دیوار خانه می‌رسید و بال دیگر آن هم دو متر و بیست سانتی‌متر بود و به بال کَرّوبیِ دیگر می‌رسید.‏ ۱۲ طول یک بال کَرّوبیِ دیگر دو متر و بیست سانتی‌متر* بود و به دیوار دیگر خانه می‌رسید و بال دیگر آن کَرّوبی هم دو متر و بیست سانتی‌متر بود و به یکی از بال‌های کَرّوبیِ اول می‌رسید.‏ ۱۳ طول بال‌های این کَرّوبیان در مجموع حدود ۹ متر* بود.‏ آن‌ها روی پاهایشان ایستاده بودند و صورتشان به سمت اتاق بزرگ* بود.‏

۱۴ او همچنین پرده را با نخ‌های آبی،‏+ نخ‌های پشمیِ ارغوانی،‏ نخ‌های زرشکی و پارچه‌های نفیس دوخت و نقش کَرّوبیان را بر روی آن سوزن‌دوزی کرد.‏+

۱۵ بعد در مقابل خانه دو ستون + به ارتفاع ۱۵ متر و نیم* ساخت.‏ سرستون هر کدام از آن‌ها دو متر و بیست سانتی‌متر* بود.‏+ ۱۶ همچنین زنجیرهایی به شکل گردنبند ساخت و روی سرستون‌ها نصب کرد.‏ صد انار هم ساخت و به زنجیرها وصل کرد.‏ ۱۷ او این ستون‌ها را در جلوی معبد قرار داد،‏ یکی را در سمت راست* و دیگری را در سمت چپ؛‏* او ستون سمت راست را «یاکیم»‏* و ستون سمت چپ را «بوعَز»‏* نامید.‏

۴ بعد سلیمان پادشاه مذبحی مسی + به طول ۹ متر،‏* عرض ۹ متر و ارتفاع چهار متر و نیم* ساخت.‏

۲ او حوضی*‏+ گرد از فلز ریخته‌شده ساخت.‏ قطر آن از یک لبه تا لبهٔ دیگر چهار متر و نیم* و ارتفاع آن دو متر و بیست سانتی‌متر* بود.‏ دورتادور آن،‏ با ریسمانِ اندازه‌گیری ۱۳ متر بود.‏*‏+ ۳ زیر لبه‌های آن،‏ دورتادور با میوه‌هایی گرد تزئین شده بود؛‏+ در هر نیم متر* ده میوه.‏ این میوه‌ها در دو ردیف قرار داشتند و یکپارچه با بدنهٔ حوض،‏ قالبگیری شده بودند.‏ ۴ این حوض روی ۱۲ گاو نر قرار داشت؛‏+ ۳ گاو رو به شمال،‏ ۳ گاو رو به غرب،‏ ۳ گاو رو به جنوب و ۳ گاو رو به شرق.‏ حوض روی این گاوها قرار داشت و پشت گاوها به طرف مرکز حوض بود.‏ ۵ ضخامت بدنهٔ آن به اندازهٔ چهار انگشت* و لبهٔ آن مثل لبهٔ پیاله و به شکل گل سوسن بود.‏ گنجایش حوض ۶۶٬۰۰۰ لیتر* بود.‏

۶ به علاوه،‏ او ده تشت برای شست‌وشو ساخت؛‏ پنج تشت را در سمت راست خانه قرار داد و پنج تشت را در سمت چپ خانه.‏+ هر چیزی را که به قربانی‌های سوختنی مربوط می‌شد،‏ در آن تشت‌ها آب می‌کشیدند.‏+ اما کاهنان برای شستن خودشان از آب آن حوض استفاده می‌کردند.‏+

۷ بعد او مطابق دستورالعملی + که دریافت کرده بود،‏ ده چراغدان طلا ساخت + و آن‌ها را در معبد گذاشت؛‏ پنج چراغدان را در طرف راست و پنج چراغدان را در طرف چپ.‏+

۸ همچنین ده میز ساخت و پنج تا از آن‌ها را در طرف راست و پنج تای دیگر را در طرف چپ معبد قرار داد.‏+ او صد کاسهٔ طلا هم ساخت.‏

۹ بعد،‏ صحن کاهنان،‏+ صحن بزرگ + و درهای آن صحن‌ها را ساخت و درها را با مس روکش کرد.‏ ۱۰ او حوض را در طرف راست خانه،‏ به سمت جنوب‌شرقی گذاشت.‏+

۱۱ حیرام همچنین سطل‌ها،‏ خاک‌اندازها و کاسه‌ها را ساخت.‏+

به این ترتیب،‏ حیرام کارهایی را که قرار بود در خانهٔ خدای حقیقی برای سلیمانِ پادشاه انجام دهد،‏ تمام کرد؛‏+ ۱۲ یعنی ساختن دو ستون + و سرستون‌های پیاله‌شکل آن‌ها و دو شبکهٔ مسی + برای تزئین سرستون‌ها؛‏ ۱۳ چهارصد انار + برای آن دو شبکه،‏ برای تزئین دو سرستونِ پیاله‌شکل،‏ دو ردیف انار برای هر یک از آن شبکه‌ها؛‏+ ۱۴ ده گاری* و ده تشت،‏ یک تشت روی هر گاری؛‏+ ۱۵ حوض و ۱۲ گاو زیر آن حوض.‏+ ۱۶ حیرام*‏+ همچنین سطل‌ها،‏ خاک‌اندازها،‏+ چنگک‌ها و تمام وسایل را به دستور سلیمان پادشاه با مس برّاق برای خانهٔ یَهُوَه ساخت.‏ ۱۷ پادشاه این‌ها را در ناحیهٔ اردن،‏ در منطقهٔ بین سُکّوت + و صَرَده،‏ در قالب‌هایی از گِلِ فشرده قالب‌گیری کرد.‏ ۱۸ سلیمان همهٔ این وسایل مسی را به مقدار زیاد ساخت و وزن مسی که مورد استفاده قرار گرفت،‏ محاسبه نشد.‏+

۱۹ سلیمان همهٔ این وسایل را برای خانهٔ خدای حقیقی ساخت:‏+ مذبح طلا؛‏+ میزهای نان‌های تقدیمی؛‏+ ۲۰ چراغدان‌ها با چراغ‌هایشان از طلای خالص + (‏این چراغدان‌ها را مطابق دستورالعملی که داده شده بود در مقابل اتاق داخلی روشن می‌کردند)‏؛‏ ۲۱ گل‌ها،‏ چراغ‌ها و انبرها* از خالص‌ترین طلا؛‏ ۲۲ قیچی‌های فتیله‌خاموش‌کن،‏ کاسه‌ها،‏ جام‌ها و آتشدان‌ها از طلای خالص؛‏ و ورودی خانه،‏ درهای داخلی برای قدس‌الاقداس + و درهای قدس* با روکشی از طلا.‏+

۵ پس سلیمان تمام کارهایی را که قرار بود برای خانهٔ یَهُوَه انجام دهد به پایان رساند.‏+ بعد هر چه را که پدرش داوود،‏ وقف* کرده بود آورد + و نقره و طلا و همهٔ آن وسایل را در خزانهٔ خانهٔ خدای حقیقی گذاشت.‏+ ۲ آن وقت،‏ سلیمان ریش‌سفیدان اسرائیل،‏ همهٔ سران طایفه‌ها و رئیسان خاندان‌های اسرائیل را به اورشلیم دعوت کرد.‏ آن‌ها به اورشلیم آمدند تا صندوق عهد یَهُوَه را از شهر داوود،‏+ یعنی صَهیون،‏+ به معبد بیاورند.‏ ۳ همهٔ مردان اسرائیل،‏ در عیدی* که در ماه هفتم برگزار می‌شد،‏ در حضور پادشاه جمع شدند.‏+

۴ وقتی همهٔ ریش‌سفیدان اسرائیل آمدند،‏ لاویان صندوق عهد را بلند کردند تا آن را حمل کنند.‏+ ۵ به این ترتیب کاهنان و لاویان* صندوق عهد و خیمهٔ ملاقات را با همهٔ وسایل مقدّسی + که در آن بود به معبد آوردند.‏ ۶ سلیمان پادشاه و تمام اسرائیلیانی که پیش او آمده بودند،‏ در مقابل صندوق عهد جمع شدند و آنقدر گاو و گوسفند قربانی کردند + که نمی‌شد حساب کرد!‏ ۷ بعد کاهنان،‏ صندوق عهد یَهُوَه را سر جایش،‏ در اتاق داخلی خانه یعنی در قدس‌الاقداس،‏ زیر بال‌های کَرّوبیان گذاشتند.‏+ ۸ بنابراین،‏ بال‌های کَرّوبیان بالای صندوق عهد باز شده بود،‏ طوری که کَرّوبیان،‏ صندوق و تیرک‌های حمل آن را از بالا پوشانده بودند.‏+ ۹ تیرک‌ها آنقدر بلند بودند که نوک آن‌ها از قدس که جلوی اتاق داخلی بود دیده می‌شد،‏ اما از بیرون دیده نمی‌شد.‏ آن‌ها تا امروز در آنجا هستند.‏ ۱۰ در صندوق چیزی نبود جز دو لوح که موسی آن‌ها را در حوریب + داخل آن گذاشته بود؛‏ یعنی همان جایی که یَهُوَه با قوم اسرائیل،‏ موقع خروجشان از سرزمین مصر عهد بسته بود.‏+

۱۱ وقتی کاهنان از مکان مقدّس بیرون آمدند (‏چون همهٔ کاهنانی که حضور داشتند،‏ صرف‌نظر از تقسیم‌بندی‌شان،‏+ خود را پاک و مقدّس* کرده بودند)‏،‏+ ۱۲ تمام خوانندگان لاوی + که آساف،‏+ هیمان،‏+ یِدوتون + و پسران و برادرانشان آن‌ها را رهبری می‌کردند،‏ به نواختن سِنج،‏ سازهای زِهی و چنگ پرداختند.‏ این لاویان لباسی از پارچهٔ نفیس به تن داشتند و در شرق مذبح ایستاده بودند و همراهشان ۱۲۰ کاهن شیپور می‌نواختند.‏+ ۱۳ شیپورنوازان و خوانندگان،‏ یکصدا یَهُوَه را ستایش کردند و او را شکر و سپاس گفتند و در عین حال،‏ صدای شیپورها،‏ سِنج‌ها و سازهای دیگر هم بلند شد.‏ آن‌ها همگی یَهُوَه را ستایش می‌کردند و می‌گفتند:‏ «او نیکوست؛‏ محبت پایدارش* جاودانه است!‏»‏+ در همان وقت،‏ ناگهان خانهٔ یَهُوَه از ابری پر شد.‏+ ۱۴ در نتیجه کاهنان نتوانستند به خاطر آن ابر به خدمتشان ادامه دهند،‏ چون خانهٔ خدای حقیقی از جلال یَهُوَه پر شده بود.‏+

۶ آن وقت،‏ سلیمان گفت:‏ «ای یَهُوَه،‏ تو گفتی که در تاریکی غلیظ ساکن می‌شوی.‏+ ۲ حالا من خانه‌ای باشکوه* برای تو ساخته‌ام،‏ مکانی پابرجا که تا ابد در آن ساکن شوی.‏»‏+

۳ بعد پادشاه روی خود را به طرف مردم برگرداند و در حالی که تمام جماعت اسرائیل ایستاده بودند،‏ آن‌ها را برکت داد.‏+ ۴ او گفت:‏ «حمد و ستایش بر یَهُوَه خدای اسرائیل!‏ او وعده‌ای را که به زبان خودش به پدرم داوود داده بود،‏ به دست خودش به تحقق رساند و گفت،‏ ۵ ‏‹از روزی که قوم خودم را از سرزمین مصر بیرون آوردم،‏ شهری از میان هیچ کدام از طایفه‌های اسرائیل انتخاب نکرده‌ام تا در آن خانه‌ای بسازم که نام من در آن باشد،‏+ و مردی را انتخاب نکرده‌ام که رهبر قوم من،‏ اسرائیل باشد.‏ ۶ اما حالا اورشلیم را انتخاب کرده‌ام + تا نام من در آن باشد،‏ و داوود را انتخاب کرده‌ام تا رهبر قومم اسرائیل باشد.‏›‏+ ۷ آرزوی قلبی پدرم داوود بود که برای جلال نام یَهُوَه،‏ خدای اسرائیل،‏ خانه‌ای بسازد.‏+ ۸ اما یَهُوَه به پدرم داوود گفت،‏ ‹آرزوی قلبی‌ات که خانه‌ای برای جلال نام من بسازی،‏ آرزوی خوبی است،‏ ۹ ولی تو این خانه را نخواهی ساخت،‏ بلکه پسری که برای تو به دنیا خواهد آمد،‏ اوست که خانه‌ای برای جلال نام من خواهد ساخت.‏›‏+ ۱۰ یَهُوَه به قول خود وفا کرده،‏+ چون من طبق قول یَهُوَه به جانشینی پدرم بر تخت پادشاهی اسرائیل نشسته‌ام.‏+ همچنین این خانه را برای جلال نام یَهُوَه خدای اسرائیل ساخته‌ام،‏ ۱۱ و صندوق را که لوح‌های عهد در آن است آنجا گذاشته‌ام؛‏+ عهدی که یَهُوَه با قوم اسرائیل بست.‏»‏

۱۲ بعد سلیمان در مقابل مذبح یَهُوَه،‏ در حضور تمام جماعت اسرائیل ایستاد و دست‌های خود را به طرف آسمان بلند کرد.‏+ ۱۳ ‏(‏سلیمان در وسط صحن،‏ سکویی از مس ساخته بود.‏+ طول و عرض آن هر کدام دو متر و بیست سانتی‌متر* بود،‏ و بلندی آن یک متر و سی سانتی‌متر* بود.‏)‏ سلیمان روی آن سکو ایستاد و در مقابل تمام جماعت اسرائیل زانو زد و دست‌های خود را به طرف آسمان بلند کرد،‏+ ۱۴ و گفت:‏ «ای یَهُوَه خدای اسرائیل،‏ هیچ خدایی در آسمان‌ها یا روی زمین مثل تو نیست.‏ تو به عهدت وفا می‌کنی و به خادمانت که با تمام دل،‏ تو را خدمت می‌کنند* محبت پایدار نشان می‌دهی.‏+ ۱۵ تو به قولی که به بنده‌ات داوود،‏ پدر من دادی،‏ وفا کردی.‏+ تو به زبان خودت این قول را دادی و امروز آن را به دست خودت به انجام رساندی.‏+ ۱۶ پس حالا،‏ ای یَهُوَه خدای اسرائیل،‏ به این قولی که به بنده‌ات داوود،‏ پدر من،‏ دادی وفا کن.‏ تو گفتی:‏ ‹اگر پسرانت،‏ مثل تو طبق ارادهٔ من و طبق قوانین من زندگی کنند،‏+ مردی از نسل تو همیشه در حضور من بر تخت اسرائیل خواهد نشست.‏›‏+ ۱۷ و الآن ای یَهُوَه خدای اسرائیل،‏ به قولی که به بنده‌ات داوود دادی،‏ وفا کن.‏

۱۸ ‏«اما ای خدا،‏ آیا تو واقعاً با انسان بر روی زمین ساکن می‌شوی؟‏+ حتی آسمان‌ها،‏ بله،‏ تمام آسمان‌ها* هم گنجایش تو را ندارد؛‏+ چه برسد به این خانه‌ای که من ساخته‌ام!‏+ ۱۹ ای یَهُوَه،‏ خدای من،‏ به دعا و التماس خدمتگزارت گوش بده.‏ فریاد بنده‌ات را برای درخواست کمک و دعایی را که به حضورت می‌آورد،‏ بشنو.‏ ۲۰ چشمان تو شبانه‌روز به سوی این خانه باشد،‏ به سوی مکانی که گفتی نامت را بر آن می‌گذاری + تا دعایی را که خدمتگزارت به طرف این مکان می‌کند،‏ بشنوی.‏ ۲۱ به التماس‌های بنده‌ات برای کمک و به تمناهای قومت اسرائیل که به طرف این مکان دعا می‌کنند،‏ گوش بده.‏+ از آسمان‌ها که مکان سکونت توست بشنو؛‏+ لطفاً بشنو و ببخش.‏+

۲۲ ‏«اگر کسی نسبت به همنوع خود گناه کند و همنوعش از او بخواهد قسم بخورد* که بی‌گناه است و جوابگوی قسم* خود باشد،‏ و او بعد از قسمش* بیاید و در این خانه در مقابل مذبح تو بایستد،‏+ ۲۳ آن موقع،‏ از آسمان‌ها بشنو و عمل کن و خادمانت را داوری کن.‏ گناهکار* را به سزای گناهی که کرده برسان و کاری را که کرده بر سر خودش بیاور + و بی‌گناهیِ* درستکار را اعلام کن و طبق درستکاری‌اش به او پاداش بده.‏+

۲۴ ‏«اگر قوم تو اسرائیل،‏ به خاطر گناهانی که به تو می‌کنند از دشمن شکست بخورند،‏+ اما به سوی تو برگردند و نام تو را جلال دهند + و در این خانه دعا و التماس کنند که مورد لطف تو قرار بگیرند،‏+ ۲۵ آن موقع،‏ از آسمان‌ها بشنو + و گناه قومت اسرائیل را ببخش و این قوم را به سرزمینی که به آن‌ها و به اجدادشان دادی،‏ برگردان.‏+

۲۶ ‏«وقتی آسمان به دلیل گناهانی که قومت دائم مرتکب می‌شوند + بسته شود و دیگر باران نبارد،‏+ و آن‌ها به خاطر این که تنبیه‌شان کردی،‏* به طرف این مکان دعا کنند و نام تو را جلال دهند و از گناهانشان برگردند،‏+ ۲۷ آن موقع،‏ از آسمان‌ها بشنو و گناه خادمانت،‏ قوم خود اسرائیل را ببخش.‏ راه درست را به آن‌ها بیاموز و بارانت را بر سرزمین خود که آن را به قومت به ارث داده‌ای،‏ بباران.‏+

۲۸ ‏«اگر این سرزمین دچار قحطی،‏+ بیماری همه‌گیر،‏+ بادهای سوزان و آفت شود + و ملخ‌ها به آن هجوم آورند + و این سرزمین طعمهٔ ملخ‌های بلعنده شود،‏ یا اگر دشمنانشان آن‌ها را در هر شهری از این سرزمین محاصره کنند،‏+ یا اگر بلا یا بیماری دیگری بیاید،‏+ ۲۹ وقتی همهٔ قوم تو اسرائیل یا حتی یک نفر از آن‌ها دست‌های خود را برای دعا به طرف این خانه بلند کند،‏+ هر دعا + و تمنایی + که باشد (‏چون هر شخص از درد و مصیبت خودش آگاه است)‏،‏+ ۳۰ آن موقع،‏ از آسمان‌ها،‏ مکان سکونت خود بشنو + و ببخش.‏+ به هر کس طبق اعمالش پاداش بده،‏ چون تو از دلش آگاهی (‏فقط تو از دل انسان خبر داری)‏؛‏+ ۳۱ به این شکل،‏ آن‌ها در سرزمینی که به اجداد ما دادی،‏ در تمام روزهای زندگی‌شان در راه تو قدم برمی‌دارند و عمیقاً به تو احترام خواهند گذاشت.‏*

۳۲ ‏«همچنین اگر غریبه‌ای که از قوم تو اسرائیل نباشد و به خاطر نام عظیم* تو + و دست پرقدرت و بازوی نیرومند تو از سرزمینی دور بیاید و به طرف این خانه دعا کند،‏+ ۳۳ آن موقع،‏ از آسمان‌ها،‏ مکان سکونت خود بشنو و هر چه آن غریبه از تو بخواهد،‏ انجام بده تا همهٔ مردم زمین نام تو را بشناسند + و مثل قومت اسرائیل،‏ تو را پرستش کنند* و بدانند نام تو بر خانه‌ای است که من ساخته‌ام.‏

۳۴ ‏«اگر قوم تو برای جنگ با دشمنانشان به راهی بروند که تو آن‌ها را می‌فرستی + و به طرف این شهر که تو انتخاب کرده‌ای و به طرف خانه‌ای که من برای جلال نام تو ساخته‌ام،‏+ به تو دعا کنند،‏+ ۳۵ آن موقع،‏ دعا و تمنایشان را از آسمان‌ها بشنو و به دادشان برس.‏+

۳۶ ‏«اگر به تو گناه کنند (‏چون انسانی وجود ندارد که گناه نکند)‏+ و تو از آن‌ها خشمگین شوی و آن‌ها را به دست دشمن تسلیم کنی،‏ و اسیرکنندگانشان آن‌ها را به سرزمینی دور یا نزدیک به اسارت ببرند،‏+ ۳۷ و در سرزمینی که به اسارت برده شدند،‏ پشیمان شوند و به سوی تو برگردند و در آن سرزمین،‏ به تو التماس کنند و بگویند:‏ ‹ما گناه و خطا کرده‌ایم؛‏ ما شریرانه رفتار کرده‌ایم،‏›‏+ ۳۸ و در سرزمینی که به اسارت برده شدند،‏+ با تمام دل و جان به سوی تو برگردند + و به طرف سرزمینشان که به اجدادشان داده‌ای و به طرف شهری که انتخاب کرده‌ای + و خانه‌ای که من برای جلال نام تو ساخته‌ام به تو دعا کنند،‏ ۳۹ آن موقع،‏ دعا و تمنایشان را از آسمان‌ها بشنو و به دادشان برس + و قومت را که به تو گناه کرده‌اند،‏ ببخش.‏

۴۰ ‏«ای خدای من،‏ لطفاً الآن نگاهت به ما باشد و گوش‌هایت دعاهایی را که مردم در* این مکان می‌کنند بشنود.‏+ ۴۱ حالا ای یَهُوَه خدا به خانهٔ* خود داخل شو؛‏+ یعنی جایی که صندوقی که مظهر قدرت توست در آن نگهداری می‌شود.‏ ای یَهُوَه،‏ بگذار کاهنانت لباس نجات بپوشند و بندگان وفادارت از خوبی تو شادی کنند.‏+ ۴۲ ای یَهُوَه خدا،‏ مسح‌شدهٔ خود را رد نکن.‏*‏+ محبت پایداری را که به بنده‌ات داوود نشان دادی،‏ به یاد آور.‏»‏+

۷ به محض این که سلیمان دعا را تمام کرد،‏+ از آسمان آتش آمد + و قربانی‌های سوختنی و قربانی‌های دیگر را سوزاند و جلال یَهُوَه،‏ خانه را پر کرد.‏+ ۲ کاهنان نمی‌توانستند به خانهٔ یَهُوَه وارد شوند،‏ چون جلال یَهُوَه،‏ خانهٔ یَهُوَه را پر کرده بود.‏+ ۳ وقتی تمام قوم اسرائیل دیدند که آتش از آسمان آمد و جلال یَهُوَه را بر آن خانه دیدند،‏ روی سنگفرش زانو زدند و پیشانی خود را بر زمین گذاشتند.‏ آن‌ها یَهُوَه را شکر کردند و گفتند،‏ «او نیکوست؛‏ محبت پایدارش* جاودانه است.‏»‏

۴ بعد پادشاه و تمام قوم،‏ به حضور یَهُوَه قربانی تقدیم کردند.‏+ ۵ سلیمان پادشاه ۲۲٬۰۰۰ گاو و ۱۲۰٬۰۰۰ گوسفند قربانی کرد.‏ به این ترتیب،‏ پادشاه و تمام قوم،‏ مراسم افتتاح خانهٔ خدای حقیقی را برگزار کردند.‏+ ۶ کاهنان و لاویان هر کدام سر پست خود بودند.‏ لاویان در حینی که سرودهایی برای یَهُوَه خوانده می‌شد ساز می‌زدند.‏+ (‏داوودِ پادشاه این سازها را برای شکرگزاری یَهُوَه ساخته بود.‏ داوود با آن‌ها* خدا را ستایش می‌کرد و می‌گفت:‏ «محبت پایدار او جاودانه است.‏»)‏ کاهنان در حالی که تمام اسرائیلیان ایستاده بودند،‏ شیپورها را با صدای بلند در مقابل لاویان می‌نواختند.‏+

۷ سلیمان وسط صحنی را که جلوی خانهٔ یَهُوَه بود،‏ وقف* کرد تا در آنجا قربانی‌های سوختنی + و تکه‌های چربی قربانی‌های شراکت تقدیم شود،‏ چون مذبح مسی‌ای که ساخته بود،‏+ گنجایش قربانی‌های سوختنی،‏ هدایای غلّه‌ای + و چربی‌ها را نداشت.‏+ ۸ پس سلیمان همراه تمام اسرائیل،‏ عید را به مدت هفت روز جشن گرفت.‏+ جماعتی بزرگ،‏ از لِبوحَمات* تا وادی* مصر،‏ در آنجا جمع شده بود.‏+ ۹ آن‌ها در هشتمین روز،‏* یک گردهمایی برای پرستش برگزار کردند،‏+ چون هفت روز را برای افتتاح مذبح و هفت روز را برای عید صرف کرده بودند.‏ ۱۰ بعد،‏ او در بیست‌وسومین روز ماه هفتم،‏ قوم را به خانه‌هایشان فرستاد.‏+ آن‌ها به خاطر همهٔ خوبی‌هایی که یَهُوَه به داوود و سلیمان و قومش اسرائیل کرده بود،‏ دلشاد و خوشحال بودند.‏+

۱۱ پس سلیمان ساختن خانهٔ یَهُوَه و خانهٔ* پادشاه را تمام کرد.‏+ او هر کاری را که در دلش قصد کرده بود برای خانهٔ یَهُوَه و خانهٔ خودش انجام دهد،‏ با موفقیت به پایان رساند.‏+ ۱۲ بعد یَهُوَه در شب به سلیمان ظاهر شد + و به او گفت:‏ «دعای تو را شنیدم و این مکان را برای خود انتخاب کردم تا خانه‌ای برای تقدیم قربانی باشد.‏+ ۱۳ وقتی آسمان را ببندم تا باران نبارد و وقتی به ملخ‌ها فرمان دهم که محصول زمین را بخورند و قومم را به بیماری‌ای همه‌گیر دچار کنم،‏ ۱۴ اگر قوم من که نام من بر آن‌هاست،‏+ فروتن شوند + و دعا کنند،‏ اگر از من بخواهند که به آن‌ها لطف کنم* و از راه‌های شریرانهٔ خود برگردند،‏+ آن موقع از آسمان‌ها خواهم شنید و گناهانشان را خواهم بخشید و سرزمینشان را شفا خواهم داد.‏+ ۱۵ حالا چشمانم بر کسانی است که در این مکان دعا می‌کنند و گوش‌هایم دعاهای آن‌ها را می‌شنود.‏+ ۱۶ من این خانه را انتخاب و وقف* کرده‌ام تا نام من برای همیشه بر آن باشد،‏+ همچنین نگاهم بر آن و دلم همیشه در آنجا خواهد بود.‏+

۱۷ ‏«تو ای سلیمان،‏ اگر مثل پدرت داوود با وفاداری از من پیروی کنی و هر کاری را که به تو فرمان داده‌ام انجام بدهی و از مقرّرات و احکام من اطاعت کنی،‏+ ۱۸ آن وقت،‏ تخت پادشاهی‌ات را استوار خواهم کرد؛‏+ درست همان طور که با پدرت داوود عهد بستم + و گفتم:‏ ‹همیشه مردی از نسل تو بر اسرائیل پادشاهی خواهد کرد.‏›‏+ ۱۹ اما اگر به من پشت کنی و احکام و قوانینی را که به تو داده‌ام نادیده بگیری و به خدایان دیگر خدمت کنی و در مقابل آن‌ها سجده کنی،‏+ ۲۰ آن موقع،‏ اسرائیلیان را از سرزمینم که به آن‌ها داده‌ام ریشه‌کن خواهم کرد،‏+ و این خانه را که برای جلال نامم وقف* کرده‌ام،‏ از جلوی چشمم دور خواهم کرد و آن را بین همهٔ قوم‌ها تحقیر* و مایهٔ تمسخر خواهم کرد + ۲۱ و این خانه به خرابه تبدیل خواهد شد.‏ هر کس که از جلوی آن رد شود،‏ با تعجب به آن خیره خواهد شد + و خواهد گفت:‏ ‹چرا یَهُوَه این کار را با این سرزمین و این خانه کرده است؟‏›‏+ ۲۲ در جواب به آن‌ها خواهند گفت:‏ ‹یَهُوَه خدای اجدادشان این بلا را به سرشان آورد،‏+ چون او را که آن‌ها را از سرزمین مصر بیرون آورده بود،‏+ ترک کردند و پیرو خدایان دیگر شدند و در مقابلشان سجده کردند و به آن‌ها خدمت کردند.‏›»‏+

۸ سلیمان در پایان ۲۰ سالی که خانهٔ یَهُوَه و خانهٔ* خود را ساخت،‏+ ۲ شهرهایی را که حیرام به او داده بود،‏+ بازسازی کرد و اسرائیلیان را در آن‌ها ساکن کرد.‏ ۳ به علاوه،‏ سلیمان به حَمات‌صوبه رفت و آن را تسخیر کرد.‏ ۴ بعد او شهر تَدمور را که در بیابان بود و همهٔ شهرهایی را که برای انبار کالا + در حَمات ساخته بود،‏ بازسازی کرد.‏+ ۵ همچنین شهرهای بِیت‌حورونِ بالا + و بِیت‌حورونِ پایین را مستحکم کرد و برای آن‌ها دیوارها،‏ دروازه‌ها و پشت‌بندهایی ساخت.‏+ ۶ سلیمان علاوه بر بَعَلَت + و شهرهایی که برای انبار کالا بود و به او تعلّق داشت،‏ شهرهای مخصوص ارابه‌ها + و سواره‌نظامان را هم بازسازی کرد.‏ به این ترتیب،‏ سلیمان هر چه را که تصمیم داشت در اورشلیم و لبنان و همهٔ سرزمین‌های قلمرویش بسازد،‏ ساخت.‏

۷ سلیمان کسانی را که اسرائیلی نبودند،‏+ یعنی همهٔ بازماندگان حیتّیان،‏ اَموریان،‏ فِرِزّیان،‏ حِویان و یِبوسیان + ۸ و نوادگان آن‌ها را که در آن سرزمین باقی مانده بودند و اسرائیلیان نتوانسته بودند نابودشان کنند،‏+ به کار اجباری واداشت و تا امروز هم چنین است.‏+ ۹ ولی سلیمان هیچ کدام از اسرائیلیان را برای کارهایش به بردگی نگرفت،‏+ چون آن‌ها جنگجویان،‏ فرماندهان افسران،‏ فرماندهانِ ارابه‌رانان و سواره‌نظامان او بودند.‏+ ۱۰ تعداد ناظران عالی‌رتبهٔ سلیمان پادشاه که بر کارگران نظارت داشتند،‏ ۲۵۰ نفر بود.‏+

۱۱ سلیمان همچنین دختر فرعون + را از شهر داوود به خانه‌ای که برای او ساخته بود آورد + و گفت:‏ «هرچند که او همسر من است،‏ نباید در خانهٔ داوود،‏ پادشاه اسرائیل زندگی کند،‏ چون هر جایی که صندوق عهد یَهُوَه به آن داخل شده،‏ مقدّس است.‏»‏+

۱۲ بعد سلیمان روی مذبح یَهُوَه + که جلوی ایوان ساخته بود،‏+ قربانی‌های سوختنی به یَهُوَه تقدیم کرد.‏+ ۱۳ او مطابق حکم موسی قربانی‌های روزانه و قربانی‌هایی را تقدیم می‌کرد که مربوط به شَبّات،‏+ ماه نو + و عیدهایی بود که سه بار در سال برگزار می‌شد،‏+ یعنی عید نان فطیر،‏+ عید هفته‌ها + و عید سایه‌بان‌ها.‏*‏+ ۱۴ علاوه بر این،‏ او طبق دستور پدرش داوود،‏ کاهنان را برای خدمتشان تقسیم‌بندی کرد،‏+ لاویان را سر پستشان قرار داد تا طبق برنامهٔ روزانه،‏ خدا را در حضور کاهنان ستایش و خدمت کنند + و نگهبانان دروازه‌ها را برای محافظت از دروازه‌های مختلف تقسیم‌بندی کرد،‏+ چون داوود مرد خدای حقیقی این فرمان را داده بود.‏ ۱۵ آن‌ها فرمانی را که پادشاه در مورد انبارها* یا در مورد هر امر دیگری به کاهنان و لاویان داده بود،‏ اجرا کردند.‏ ۱۶ در واقع تمام کارهای سلیمان،‏ از روزی که پی خانهٔ یَهُوَه گذاشته شد،‏ تا پایان آن،‏ به‌خوبی سازماندهی شده بود.‏*‏+ به این ترتیب،‏ ساختن خانهٔ یَهُوَه تکمیل شد.‏+

۱۷ در آن موقع بود که سلیمان به عِصیون‌جِبِر + و ایلوت + که کنار دریا در سرزمین اَدوم بود،‏ رفت.‏+ ۱۸ حیرام + خادمان خود را مأمور کرد تا کشتی‌هایی را همراه با دریانوردانی باتجربه پیش سلیمان بفرستند.‏ آن‌ها با خادمان سلیمان به اوفیر رفتند + و از آنجا ۱۵ تُن* طلا + برای سلیمانِ پادشاه آوردند.‏+

۹ شهرت و آوازهٔ سلیمان به گوش ملکهٔ سَبا رسید.‏+ پس او به اورشلیم آمد تا سلیمان را با سؤال‌هایی* پیچیده امتحان کند.‏ گروهی بزرگ با شکوه و جلال فراوان و کاروانی از شترها که بارشان روغن بَلَسان و مقدار زیادی طلا + و سنگ‌های پرارزش بود،‏ او را همراهی می‌کردند.‏ ملکهٔ سَبا به حضور سلیمان رسید و هر چه را که دلش می‌خواست بداند،‏ از او پرسید.‏+ ۲ سلیمان به تمام سؤال‌های او جواب داد.‏ هیچ چیز برای سلیمان آنقدر سخت نبود* که نتواند برایش توضیح دهد.‏

۳ ملکهٔ سَبا با دیدن حکمت سلیمان + و خانه‌ای که او ساخته بود + ۴ و با دیدن غذاهایی که بر سر سفره‌اش بود،‏+ مکان نشستن درباریانش،‏ شیوهٔ پذیرایی پیشخدمتان و لباس‌های آن‌ها،‏ ساقیان و لباس‌های آن‌ها و قربانی‌های سوختنی‌ای که او مرتب در خانهٔ یَهُوَه تقدیم می‌کرد،‏+ کاملاً شگفت‌زده شد.‏*‏ ۵ پس به پادشاه گفت:‏ «اخباری که دربارهٔ موفقیت‌ها* و حکمت تو در سرزمین خودم شنیده بودم،‏ حقیقت داشت.‏ ۶ اما چیزهایی را که شنیدم باور نمی‌کردم،‏ تا این که به اینجا آمدم و با چشمان خودم دیدم.‏+ حالا می‌بینم که حتی نصف حکمت عظیم تو به من گفته نشده بود.‏+ بزرگی تو خیلی بیشتر از آن است که شنیده بودم.‏+ ۷ خوش به حال مردان تو و خوش به حال خدمتگزارانت که همیشه با تو هستند و به حکمت تو گوش می‌دهند!‏ ۸ آرزویم این است که یَهُوَه خدای تو ستایش شود.‏ یَهُوَه خدایت از تو خشنود است و تو را بر تخت خود نشانده تا به نمایندگی از او پادشاه باشی.‏ خدای تو،‏ قوم اسرائیل را دوست دارد + و می‌خواهد که این قوم تا ابد پایدار بمانند.‏ به همین دلیل،‏ تو را پادشاه آن‌ها کرده تا عدل و انصاف را به جا آوری.‏»‏

۹ بعد ملکهٔ سَبا چهار تُن* طلا و مقدار زیادی روغن بَلَسان و سنگ‌های پرارزش به پادشاه داد.‏+ دیگر هیچ وقت اینقدر روغن بَلَسان که ملکهٔ سَبا به سلیمانِ پادشاه داد،‏ به آن سرزمین وارد نشد.‏+

۱۰ علاوه بر این،‏ خادمان حیرام و خادمان سلیمان که از اوفیر طلا می‌آوردند،‏+ الوارهایی از چوب صندل و سنگ‌های پرارزش هم می‌آوردند.‏+ ۱۱ پادشاه برای خانهٔ یَهُوَه و برای خانهٔ* خود پله‌هایی از الوارهای چوب صندل ساخت.‏+ او همچنین از این الوارها،‏ چنگ‌ها و سازهای زِهی برای خوانندگان ساخت.‏+ تا آن موقع،‏ در سرزمین یهودا نظیر این‌ها دیده نشده بود.‏

۱۲ سلیمان پادشاه هر چه را که ملکهٔ سَبا آرزو داشت و درخواست کرد به او داد.‏ سلیمان حتی خیلی بیشتر از چیزهایی که ملکهٔ سبا برایش آورده بود،‏ به او داد.‏ بعد ملکه آنجا را ترک کرد و با خادمانش به سرزمین خود برگشت.‏+

۱۳ سلیمان هر سال ۲۳ تُن* طلا دریافت می‌کرد.‏+ ۱۴ این مقدار طلا غیر از چیزهایی بود که تاجران و بازرگانان می‌آوردند و علاوه بر طلا و نقره‌ای بود که همهٔ پادشاهان اَعراب و فرمانداران سرزمین برای سلیمان می‌آوردند.‏+

۱۵ سلیمان پادشاه ۲۰۰ سپر بزرگ از طلای مخلوط ساخت که روی هر سپر حدود ۷ کیلو* طلای مخلوط به کار رفت.‏+ ۱۶ همین طور ۳۰۰ سپر کوچک* از طلای مخلوط ساخت که روی هر سپر کوچک بیشتر از یک کیلو و نیم* طلا به کار رفت.‏ بعد پادشاه،‏ آن‌ها را در «خانهٔ جنگل لبنان» گذاشت.‏+

۱۷ پادشاه همچنین تخت سلطنتی بزرگی از عاج ساخت و آن را با طلای خالص روکش کرد.‏+ ۱۸ این تخت شش پله داشت و یک زیرپایی طلایی به تخت وصل بود.‏ دو طرف تخت دسته داشت و کنار هر دسته مجسمه‌ای از یک شیر قرار داشت.‏+ ۱۹ روی آن شش پله،‏ ۱۲ شیر قرار داشت؛‏ شش شیر در هر طرف.‏+ چنین تختی هرگز در هیچ پادشاهی دیگری ساخته نشده بود!‏ ۲۰ همهٔ جام‌های سلیمانِ پادشاه از طلا بود،‏ و همهٔ ظرف‌های «خانهٔ جنگل لبنان» از طلای خالص بود.‏ هیچ چیز از نقره درست نشده بود،‏ چون نقره در روزگار سلیمان ارزشی نداشت.‏+ ۲۱ کشتی‌های پادشاه،‏ با خادمان حیرام + به تَرشیش + می‌رفتند و هر سه سال یک‌بار با بار طلا،‏ نقره،‏ عاج،‏+ میمون و طاووس برمی‌گشتند.‏

۲۲ به این ترتیب،‏ سلیمانِ پادشاه در ثروت و حکمت از همهٔ پادشاهان زمین بزرگ‌تر بود.‏+ ۲۳ همهٔ پادشاهان زمین می‌خواستند به حضور او بروند* تا حکمتی را که خدای حقیقی در دلش گذاشته بود،‏ بشنوند.‏+ ۲۴ هر کدام از آن‌ها هدیه‌ای می‌آورد،‏ از جمله وسایلی از نقره،‏ وسایلی از طلا،‏ لباس،‏+ اسلحه،‏ روغن بَلَسان،‏ اسب و قاطر.‏ آن‌ها این کار را هر سال انجام می‌دادند.‏ ۲۵ سلیمان ۴۰۰۰ اصطبل برای اسب‌ها و ارابه‌هایش و همچنین ۱۲٬۰۰۰ اسب* داشت + و آن‌ها را در شهرهای مخصوصِ نگهداری ارابه‌ها و در نزدیکی خود در اورشلیم نگه می‌داشت.‏+ ۲۶ او بر همهٔ پادشاهان،‏ از رود فُرات تا سرزمین فِلیسطی‌ها و تا مرز مصر حکومت می‌کرد.‏+ ۲۷ پادشاه،‏ نقره را در اورشلیم به فراوانی سنگ‌ها کرد و چوب سِدر لبنان را به فراوانی درخت انجیر وحشی که در شِفیله است.‏+ ۲۸ همچنین برای سلیمان از مصر + و سرزمین‌های دیگر اسب وارد می‌شد.‏

۲۹ بقیهٔ سرگذشت سلیمان،‏+ از شروع تا پایان،‏ در نوشته‌های ناتان نبی،‏+ در پیشگویی اَخیّای شیلونی + و در گزارشات عِدّوی + که در رؤیا دربارهٔ یِرُبعام + (‏پسر نِباط)‏ دیده بود،‏ به ثبت رسیده است.‏ ۳۰ سلیمان مدت ۴۰ سال در اورشلیم بر تمام اسرائیل حکمرانی کرد.‏ ۳۱ بعد سلیمان درگذشت* و او را در شهر پدرش داوود به خاک سپردند + و پسرش رِحُبعام به جای او پادشاه شد.‏+

۱۰ رِحُبعام به شِکیم رفت،‏+ چون تمام اهالی اسرائیل به شِکیم رفته بودند تا او را پادشاه کنند.‏+ ۲ یِرُبعام پسر نِباط که از دست سلیمانِ پادشاه فرار کرده بود و هنوز در مصر بود،‏+ به محض شنیدن این خبر از مصر برگشت.‏+ ۳ پس به دنبال یِرُبعام فرستادند و او و تمام اسرائیل به حضور رِحُبعام آمدند و گفتند:‏ ۴ ‏«پدرت یوغ ما را سنگین کرد.‏+ اما اگر تو کارهای سختی را که پدرت به ما داد راحت‌تر کنی و یوغ سنگینی* را که بر ما گذاشت سبک‌تر کنی،‏ به تو خدمت خواهیم کرد.‏»‏

۵ او به آن‌ها گفت:‏ «سه روز دیگر پیش من برگردید.‏» پس مردم از آنجا رفتند.‏+ ۶ بعد رِحُبعامِ پادشاه با ریش‌سفیدانی مشورت کرد که وقتی سلیمان زنده بود،‏ به او خدمت می‌کردند و به آن‌ها گفت:‏ «به نظر شما چه جوابی به این مردم بدهم؟‏» ۷ آن‌ها گفتند:‏ «اگر با این مردم مهربان باشی و آن‌ها را راضی نگه داری و درخواستشان را قبول کنی،‏ همیشه به تو خدمت خواهند کرد.‏»‏

۸ اما او پند ریش‌سفیدان را نادیده گرفت و با مردان جوانی مشورت کرد که با او بزرگ شده بودند و حالا به او خدمت می‌کردند.‏+ ۹ رِحُبعام از آن‌ها پرسید:‏ «به نظر شما چه جوابی به این مردم بدهیم که به من گفته‌اند:‏ ‹یوغی را که پدرت بر ما گذاشت،‏ سبک‌تر کن›؟‏» ۱۰ آن مردان جوان که با او بزرگ شده بودند،‏ به او گفتند:‏ «به مردمی که به تو گفتند ‹پدرت یوغ ما را سنگین کرد،‏ ولی ما می‌خواهیم آن را برایمان سبک‌تر کنی› این طور بگو:‏ ‹انگشت کوچک من از کمر پدرم پهن‌تر است.‏ ۱۱ پدرم یوغی سنگین بر شما گذاشت،‏ ولی من آن را سنگین‌تر می‌کنم.‏ پدرم شما را با شلاق تنبیه کرد،‏ ولی من شما را با شلاق خاردار تنبیه خواهم کرد.‏›»‏

۱۲ یِرُبعام و تمام قوم در روز سوم به حضور رِحُبعام آمدند،‏ چون پادشاه گفته بود:‏ «در روز سوم پیش من برگردید.‏»‏+ ۱۳ اما رِحُبعامِ پادشاه با لحنی تند به مردم جواب داد و به این ترتیب پند ریش‌سفیدان را نادیده گرفت.‏ ۱۴ او طبق پند آن مردان جوان به آن‌ها گفت:‏ «من یوغ شما را از سنگین هم سنگین‌تر می‌کنم.‏ پدر من شما را با شلاق تنبیه کرد،‏ ولی من با شلاق خاردار این کار را خواهم کرد.‏» ۱۵ پس پادشاه به مردم گوش نکرد،‏ چون خواست خدای حقیقی بود + که این اتفاقات بیفتد.‏ به این ترتیب،‏ کلامی که یَهُوَه به وسیلهٔ اَخیّای شیلونی + به یِرُبعام پسر نِباط گفته بود،‏ به انجام رسید.‏

۱۶ وقتی همهٔ اسرائیلیان دیدند که پادشاه نمی‌خواهد به آن‌ها گوش دهد،‏ در جواب پادشاه گفتند:‏ «ما نه از خاندان داوود هستیم و نه ارثی از پسر یَسا داریم.‏ پس ای اسرائیل،‏ برگرد و خدایان خودت را پرستش کن!‏ حالا ای داوود،‏+ از خانهٔ خودت مراقبت کن!‏»‏* بعد همهٔ اسرائیلیان به خانه‌های* خودشان برگشتند.‏+

۱۷ اما رِحُبعام به حکمرانی بر اسرائیلیانی که در شهرهای یهودا زندگی می‌کردند،‏ ادامه داد.‏+

۱۸ بعد رِحُبعامِ پادشاه،‏ هَدورام را فرستاد.‏+ هَدورام مسئول کسانی بود که برای کار اجباری احضار می‌شدند،‏ ولی اسرائیلیان او را سنگسار کردند و او مرد.‏ رِحُبعامِ پادشاه موفق شد بر ارابه‌اش سوار شود و به اورشلیم فرار کند.‏+ ۱۹ پس اسرائیلیان بر ضدّ خاندان داوود شورش کردند و این کار تا امروز ادامه دارد.‏

۱۱ وقتی رِحُبعام به اورشلیم رسید،‏ فوراً ۱۸۰٬۰۰۰ جنگجوی آزموده* را از خاندان یهودا و بنیامین جمع کرد + تا علیه اسرائیل بجنگند و پادشاهی را به او برگردانند.‏+ ۲ بعد یَهُوَه به شِمَعیا،‏+ مرد خدای حقیقی گفت:‏ ۳ ‏«به رِحُبعام پسر سلیمان،‏ پادشاه یهودا،‏ و به تمام اسرائیلیانی که در یهودا و بنیامین هستند،‏ بگو:‏ ۴ ‏‹یَهُوَه چنین می‌گوید:‏ «شما نباید بروید و با برادرانتان بجنگید.‏ همگی به خانه‌های خودتان برگردید،‏ چون من خواسته‌ام که این اتفاق بیفتد.‏»›»‏+ پس آن‌ها از فرمان یَهُوَه اطاعت کردند و برگشتند و به جنگ یِرُبعام نرفتند.‏

۵ رِحُبعام در اورشلیم زندگی کرد و در یهودا شهرهای حصاردار ساخت.‏ ۶ او دور این شهرها را حصار کشید:‏* بِیت‌لِحِم،‏+ عیطام،‏ تِقوعا،‏+ ۷ بِیت‌صور،‏ سوکو،‏+ عَدُلّام،‏+ ۸ جَت،‏+ مَریشه،‏ زیف،‏+ ۹ اَدورایِم،‏ لاکیش،‏+ عَزیقه،‏+ ۱۰ صُرعه،‏ اَیَّلون + و حِبرون.‏+ این شهرهای حصاردار در سرزمین یهودا و بنیامین بودند.‏ ۱۱ به علاوه،‏ او استحکام این شهرها را بیشتر کرد و فرماندهانی در آن‌ها قرار داد و غذا،‏ روغن و شرابشان را هم تأمین کرد.‏ ۱۲ او همچنین در تمام شهرها سپرهای بزرگ و نیزه گذاشت و شهرها را بسیار مستحکم کرد.‏ پس رِحُبعام به حکمرانی بر یهودا و بنیامین ادامه داد.‏

۱۳ کاهنان و لاویان تمام اسرائیل،‏ از هر منطقه‌ای که بودند،‏ آمدند و از او طرفداری کردند.‏ ۱۴ لاویان چراگاه‌ها و ملک خود را ترک کردند + و به یهودا و اورشلیم آمدند،‏ چون یِرُبعام و پسرانش آن‌ها را از خدمت به عنوان کاهن برای یَهُوَه برکنار کرده بودند.‏+ ۱۵ بعد یِرُبعام،‏ کاهنان خود را تعیین کرد تا در مکان‌های بلند* خدمت کنند + و دیوهای بُزمانند*‏+ و گوساله‌هایی را که ساخته بود،‏ پرستش کنند.‏+ ۱۶ از همهٔ طایفه‌های اسرائیل،‏ کسانی که با تمام دل به دنبال یَهُوَه خدای اسرائیل بودند،‏ همراه کاهنان و لاویان به اورشلیم رفتند تا به یَهُوَه،‏ خدای اجدادشان قربانی تقدیم کنند.‏+ ۱۷ آن‌ها سه سال پادشاهی یهودا را تقویت کردند و از رِحُبعام پسر سلیمان حمایت کردند،‏ چون در آن سه سال راه داوود و سلیمان را پیش گرفته بودند.‏

۱۸ بعد رِحُبعام با مَحَلَت ازدواج کرد.‏ پدر مَحَلَت یِریموت (‏پسر داوود)‏ و مادرش اَبیحایِل دختر اِلیاب (‏پسر یَسا)‏ بود.‏+ ۱۹ با گذشت زمان،‏ آن‌ها صاحب این پسران شدند:‏ یِعوش،‏ شِمَریا و زَهَم.‏ ۲۰ رِحُبعام بعد از مَحَلَت،‏ با مَعَکه نوهٔ اَبشالوم ازدواج کرد.‏+ مَعَکه صاحب این پسران شد:‏ اَبیّا،‏+ عَتّای،‏ زیزا و شِلومیت.‏ ۲۱ رِحُبعام،‏ مَعَکه نوهٔ اَبشالوم را بیشتر از بقیهٔ زنان و کنیزانی که با آن‌ها ازدواج کرده بود* دوست داشت.‏+ او ۱۸ زن و ۶۰ کنیز داشت و صاحب ۲۸ پسر و ۶۰ دختر شد.‏ ۲۲ رِحُبعام،‏ پسرش اَبیّا را که مَعَکه برایش به دنیا آورده بود،‏ از میان پسران دیگرش به عنوان رئیس و رهبر انتخاب کرد،‏ چون قصد داشت او را پادشاه کند.‏ ۲۳ او عاقلانه* عمل کرد و عده‌ای از پسرانش را به همهٔ مناطق یهودا و بنیامین و به همهٔ شهرهای حصاردار فرستاد*‏+ و نیازهایشان را به فراوانی برآورده کرد و همسران زیادی برایشان گرفت.‏

۱۲ کمی بعد از آن که پادشاهی رِحُبعام استوار شد + و به اوج قدرت رسید،‏ او و تمام اسرائیل،‏ شریعت یَهُوَه را ترک کردند.‏+ ۲ در پنجمین سال پادشاهی رِحُبعام،‏ شیشَق + پادشاه مصر علیه اورشلیم وارد عمل شد،‏ چون اسرائیلیان به یَهُوَه خیانت کرده بودند.‏ ۳ او ۱۲۰۰ ارابه،‏ ۶۰٬۰۰۰ سواره‌نظام و لشکری بی‌شمار از لیبیایی‌ها،‏ سُکّیان و اهالی اتیوپی*‏+ داشت که همراه او از مصر آمدند.‏ ۴ او شهرهای حصاردار یهودا را تسخیر کرد و سرانجام به اورشلیم رسید.‏

۵ شِمَعیای نبی + پیش رِحُبعام و امیران یهودا که به خاطر شیشَق در اورشلیم جمع شده بودند،‏ آمد و به آن‌ها گفت:‏ «یَهُوَه این طور می‌گوید:‏ ‹شما مرا ترک کرده‌اید،‏ به همین دلیل من هم شما را ترک کرده‌ام + و به دست شیشَق تسلیم کرده‌ام.‏›» ۶ آن وقت،‏ پادشاه و امیران اسرائیل،‏ خودشان را فروتن کردند + و گفتند:‏ «کارهای یَهُوَه منصفانه است.‏» ۷ وقتی یَهُوَه دید که آن‌ها خودشان را فروتن کرده‌اند،‏ یَهُوَه به شِمَعیا گفت:‏ «آن‌ها خودشان را فروتن کرده‌اند.‏ برای همین من آن‌ها را نابود نمی‌کنم + و به‌زودی نجاتشان می‌دهم.‏ من خشمم را از طریق شیشَق بر اسرائیل نمی‌ریزم.‏ ۸ با این حال،‏ آن‌ها خدمتگزاران او می‌شوند تا بدانند چه فرقی بین خدمت به من و خدمت به پادشاهان* سرزمین‌های دیگر وجود دارد.‏»‏

۹ به این ترتیب شیشَق،‏ پادشاه مصر،‏ به اورشلیم حمله کرد.‏ او گنج‌های خانهٔ یَهُوَه + و گنج‌های خانهٔ* پادشاه را با خود برد.‏ او همه چیز،‏ از جمله سپرهایی را که سلیمان از طلا ساخته بود،‏ با خود برد.‏+ ۱۰ رِحُبعام پادشاه به جای آن سپرها،‏ سپرهایی از مس ساخت و آن‌ها را به دست رئیسان نگهبانانی* سپرد که از ورودی خانهٔ پادشاه نگهبانی می‌کردند.‏ ۱۱ هر وقت که پادشاه به خانهٔ یَهُوَه می‌آمد،‏ نگهبانان،‏ سپرها را برمی‌داشتند و با آن‌ها وارد می‌شدند.‏ بعد از آن،‏ سپرها را به اتاق نگهبانی برمی‌گرداندند.‏ ۱۲ چون رِحُبعام،‏ خودش را فروتن کرد،‏ یَهُوَه دیگر از او خشمگین نبود + و او و قومش را کاملاً از بین نبرد.‏+ از این گذشته،‏ بعضی از مردم یهودا درستکار بودند.‏*‏+

۱۳ رِحُبعامِ پادشاه در اورشلیم صاحب قدرت بیشتری شد و به حکمرانی‌اش ادامه داد.‏ رِحُبعام ۴۱ ساله بود که پادشاه شد و ۱۷ سال در اورشلیم حکومت کرد؛‏ شهری که یَهُوَه از میان تمام شهرهای طایفه‌های اسرائیل انتخاب کرده بود تا نامش را بر آن بگذارد.‏ مادر پادشاه نَعَمه نام داشت و از عَمّونیان بود.‏+ ۱۴ اما رِحُبعام کارهایی شریرانه انجام داد،‏ چون مصمم نبود که از ته دل به دنبال یَهُوَه باشد.‏+

۱۵ سرگذشت رِحُبعام،‏ از شروع تا پایان،‏ در شجره‌نامه‌هایی آمده که بخشی از نوشته‌های شِمَعیای نبی + و عِدّوی رؤیابین است.‏+ بین رِحُبعام و یِرُبعام دائماً جنگ بود.‏+ ۱۶ سرانجام رِحُبعام درگذشت* و او را در شهر داوود دفن کردند + و پسرش اَبیّا + به جای او پادشاه شد.‏

۱۳ در هجدهمین سال حکمرانی یِرُبعامِ پادشاه،‏ اَبیّا پادشاه یهودا شد.‏+ ۲ او سه سال در اورشلیم حکمرانی کرد.‏ مادرش میکایا نام داشت + و دختر اوری‌ئیل از جِبعه بود.‏+ بین اَبیّا و یِرُبعام جنگ بود.‏+

۳ اَبیّا با لشکری از جنگجویان پرقدرت،‏ یعنی ۴۰۰٬۰۰۰ سرباز آزموده* به جنگ رفت + و یِرُبعام با ۸۰۰٬۰۰۰ جنگجوی پرقدرت که سربازانی آزموده* بودند،‏ در مقابل او صف‌آرایی کرد.‏ ۴ اَبیّا روی کوه صِمارایِم که در کوهستان اِفرایِم است،‏ ایستاد و گفت:‏ «ای یِرُبعام و تمام اسرائیل،‏ به من گوش دهید.‏ ۵ آیا نمی‌دانید که یَهُوَه خدای اسرائیل،‏ تخت پادشاهی اسرائیل را با عهد نمک،‏*‏+ تا ابد به داوود و پسرانش داد؟‏+ ۶ اما یِرُبعام،‏+ پسر نِباط که خادم سلیمان پسر داوود بود،‏ علیه سَرورش قیام و شورش کرد + ۷ و مردانی اوباش به او ملحق شدند.‏ آن‌ها بر رِحُبعام،‏ پسر سلیمان غلبه کردند،‏ چون رِحُبعام،‏ جوان و کم‌جرأت بود و نتوانست در مقابلشان ایستادگی کند.‏

۸ ‏«حالا چون تعدادتان زیاد است و گوساله‌های طلایی‌ای را که یِرُبعام به عنوان خدا برای شما ساخت در اختیار دارید،‏ فکر می‌کنید می‌توانید در مقابل پادشاهی یَهُوَه که به پسران داوود تعلّق دارد،‏ ایستادگی کنید؟‏+ ۹ مگر شما،‏ کاهنان یَهُوَه را که نوادگان هارون هستند و همچنین لاویان را بیرون نکردید؟‏+ و آیا مانند قوم‌های سرزمین‌های دیگر،‏ کاهنان خودتان را تعیین نکردید؟‏+ هر کسی که با یک گاو نر* و هفت قوچ پیش شما آمد،‏ توانست کاهنِ بت‌هایی شود که خدا نیستند.‏ ۱۰ اما در مورد ما،‏ یَهُوَه خدای ماست،‏+ و ما او را ترک نکرده‌ایم؛‏ کاهنان ما که نوادگان هارون هستند به یَهُوَه خدمت می‌کنند و لاویان در این کار به آن‌ها کمک می‌کنند.‏ ۱۱ آن‌ها هر روز صبح و شب،‏+ برای یَهُوَه قربانی‌های سوختنی و بخور معطر + می‌سوزانند،‏* نان تقدیمی + را روی میزی که از طلای خالص است می‌گذارند و هر شب + چراغدان طلایی + و چراغ‌هایش را روشن می‌کنند،‏ چون ما وظایفی را که نسبت به یَهُوَه خدایمان داریم،‏ انجام می‌دهیم؛‏ اما شما او را ترک کرده‌اید.‏ ۱۲ حالا ببینید!‏ خدای حقیقی با ماست و ما را هدایت می‌کند.‏ کاهنان او اینجا هستند تا شیپورها را برای حمله علیه شما به صدا درآورند.‏ ای مردان اسرائیل،‏ با یَهُوَه خدای اجدادتان نجنگید،‏ چون پیروز نخواهید شد.‏»‏+

۱۳ اما یِرُبعام سربازانی را در کمین گذاشت تا از پشت سر به یهودا حمله کنند.‏ پس بخش اصلی نیروهای او جلوی سربازان یهودا بودند و سربازانی که در کمین نشسته بودند،‏ پشت سربازان یهودا قرار داشتند.‏ ۱۴ وقتی سربازان یهودا به اطراف خود نگاه کردند،‏ متوجه شدند که از جلو و از پشت سر مورد حمله قرار گرفته‌اند.‏ پس با صدای بلند از یَهُوَه کمک خواستند + و هم‌زمان کاهنان شیپورها را با صدای بلند به صدا درآوردند.‏ ۱۵ سربازان یهودا فریاد جنگ سر دادند و وقتی این فریاد بلند شد،‏ خدای حقیقی،‏ یِرُبعام و همهٔ لشکر اسرائیل را در مقابل اَبیّا و یهودا شکست داد.‏ ۱۶ اسرائیلیان از برابر یهودا فرار کردند و خدا آن‌ها را به دست یهودا تسلیم کرد.‏ ۱۷ اَبیّا و قومش آن‌ها را با کشتاری عظیم شکست دادند و ۵۰۰٬۰۰۰ مرد جنگ‌آزمودهٔ* اسرائیلی کشته شدند.‏ ۱۸ پس در آن وقت لشکر اسرائیل شکست خورد،‏* ولی سربازان یهودا چون به یَهُوَه خدای اجدادشان توکّل* کردند،‏ بر آن‌ها پیروز شدند.‏+ ۱۹ اَبیّا یِرُبعام را تعقیب کرد و این شهرها و روستاهای اطرافشان* را از او گرفت:‏ بِیت‌ئیل،‏+ یِشانه و اِفرون.‏+ ۲۰ یِرُبعام دیگر هیچ وقت قدرتش را در زمان اَبیّا به دست نیاورد؛‏ بعد یَهُوَه او را مجازات کرد و او مرد.‏+

۲۱ اما اَبیّا روزبه‌روز قدرتمندتر شد.‏ او ۱۴ زن گرفت + و صاحب ۲۲ پسر و ۱۶ دختر شد.‏ ۲۲ بقیهٔ سرگذشت اَبیّا،‏ کارها و گفته‌هایش،‏ در نوشته‌های عِدّوی نبی به ثبت رسیده است.‏+

۱۴ بعد اَبیّا درگذشت* و او را در شهر داوود دفن کردند.‏+ پسرش آسا به جای او پادشاه شد و در روزگار او،‏ سرزمین یهودا ۱۰ سال در آرامش بود.‏

۲ آسا کارهایی را که در نظر یَهُوَه خدایش خوب و درست بود،‏ انجام داد.‏ ۳ او مذبح‌های بیگانه و مکان‌های بلند* را از بین برد،‏+ و ستون‌ها و تیرک‌های بت‌پرستی را خرد و نابود کرد.‏+ ۴ به علاوه،‏ او به مردم یهودا گفت که به دنبال یَهُوَه خدای اجدادشان باشند و به شریعت و فرمان‌های او عمل کنند.‏ ۵ آسا مکان‌های بلند و بخورسوزها را در همهٔ شهرهای یهودا از بین برد + و در طول حکمرانی او،‏ صلح و آرامش برقرار بود.‏ ۶ او در زمان صلح،‏ شهرهایی حصاردار در یهودا بنا کرد + و از آنجایی که یَهُوَه به او صلح و آرامش داده بود،‏ طی آن سال‌ها کسی با او نجنگید.‏+ ۷ آسا به مردم یهودا گفت:‏ «بیایید این شهرها را بنا کنیم و دورشان دیوارها،‏ برج‌ها،‏ دروازه‌ها* و پشت‌بندها بسازیم.‏+ این سرزمین هنوز در اختیار ماست،‏ چون ما به دنبال یَهُوَه خدایمان بودیم.‏ به همین دلیل،‏ او از هر طرف به ما صلح و آرامش داده است.‏» پس شهرها را با موفقیت بنا کردند.‏+

۸ آسا لشکری ۳۰۰٬۰۰۰ نفره از سربازان یهودا داشت که به سپرهای بزرگ و نیزه‌ها مجهز بودند.‏ او ۲۸۰٬۰۰۰ جنگجوی قدرتمند از طایفهٔ بنیامین داشت که به سپرهای کوچک* و کمان‌ها* مسلّح بودند.‏+

۹ بعدها زِراح اهل اتیوپی* با ۱٬۰۰۰٬۰۰۰* سرباز و ۳۰۰ ارابه برای نبرد با آن‌ها آمد.‏+ وقتی او به مَریشه رسید،‏+ ۱۰ آسا برای نبرد با او رفت و آن‌ها در وادی صِفاته در مَریشه،‏ برای جنگ صف‌آرایی کردند.‏ ۱۱ بعد آسا به یَهُوَه خدایش دعا کرد + و گفت:‏ «ای یَهُوَه،‏ وقتی تو به انسان‌ها کمک می‌کنی،‏ به این نگاه نمی‌کنی که آن‌ها قوی* یا ضعیف هستند.‏+ ای یَهُوَه خدای ما،‏ به ما کمک کن،‏ چون به تو توکّل* داریم + و به نام تو برای جنگ با این لشکر بزرگ آمده‌ایم.‏+ ای یَهُوَه،‏ تو خدای ما هستی.‏ نگذار انسان فانی بر تو پیروز شود.‏»‏+

۱۲ پس یَهُوَه اهالی اتیوپی را در مقابل آسا و یهودا شکست داد و آن‌ها فرار کردند.‏+ ۱۳ آسا و همراهانش آن‌ها را تا جِرار تعقیب کردند.‏+ اهالی اتیوپی یکی بعد از دیگری کشته شدند و حتی یک نفر هم زنده نماند،‏ چون یَهُوَه و لشکرش آن‌ها را نابود کردند.‏ بعد مردم یهودا غنیمت‌های زیادی با خود بردند.‏ ۱۴ لشکر یهودا به همهٔ شهرهای اطراف جِرار حمله کرد و توانست آن‌ها را تسخیر کند،‏ چون ساکنان آن شهرها از یَهُوَه ترس و وحشت داشتند.‏ لشکر یهودا از همهٔ آن شهرها هم غنیمت‌های زیادی گرفتند.‏ ۱۵ آن‌ها همچنین به دامداران چادرنشین حمله کردند و تعداد زیادی گوسفند و شتر برای خود گرفتند و بعد به اورشلیم برگشتند.‏

۱۵ خدا از روحش به عَزَریا (‏پسر عودید)‏ داد.‏ ۲ پس عَزَریا به ملاقات آسا رفت و به او گفت:‏ «ای آسا و ای تمام مردم یهودا و بنیامین به من گوش دهید!‏ تا وقتی که با یَهُوَه باشید،‏+ او با شما خواهد بود.‏ اگر به دنبال او باشید،‏ او را پیدا خواهید کرد.‏*‏+ اما اگر ترکش کنید،‏ او هم شما را ترک خواهد کرد.‏+ ۳ مدت‌هاست که در اسرائیل،‏ مردم خدای حقیقی را پرستش نکرده‌اند و کاهنی نبوده که به آن‌ها تعلیم دهد و بدون قانون بوده‌اند.‏+ ۴ اما وقتی در سختی به سوی یَهُوَه خدای اسرائیل برگشتند و به دنبال او گشتند،‏ او را پیدا کردند.‏+ ۵ در آن دوران،‏ هیچ کس نمی‌توانست در امنیت سفر کند،‏* چون در همه جای اسرائیل آشوب و ناآرامی بود.‏ ۶ از آنجا که خدا آن‌ها را با گرفتاری‌های مختلف،‏ پریشان می‌کرد،‏ قومی به دست قومی دیگر و شهری به دست شهری دیگر نابود می‌شد.‏+ ۷ اما شما قوی باشید و ناامید نشوید،‏*‏+ چون سعی و تلاشتان پاداش خواهد داشت.‏»‏

۸ آسا به محض این که سخنان عَزَریا و پیشگویی عودید نبی را شنید،‏ جرأت پیدا کرد و بت‌های نفرت‌انگیز را از تمام سرزمین یهودا + و بنیامین و از شهرهایی که در منطقهٔ کوهستانی اِفرایِم تسخیر کرده بود،‏ از بین برد و مذبح یَهُوَه را که جلوی ایوان خانهٔ یَهُوَه بود،‏ تعمیر کرد.‏+ ۹ او همهٔ اهالی یهودا و بنیامین و غریبانی را که از طایفه‌های اِفرایِم و مَنَسّی و شَمعون بودند،‏+ جمع کرد؛‏ چون تعداد زیادی از آن غریبان،‏ وقتی دیدند که یَهُوَه خدایش با اوست،‏ اسرائیل را ترک کردند و به او ملحق شدند.‏ ۱۰ آن‌ها در سومین ماه از پانزدهمین سال حکمرانی آسا در اورشلیم جمع شدند.‏ ۱۱ در آن روز،‏ از غنیمت‌هایی که آورده بودند،‏ ۷۰۰ گاو و ۷۰۰۰ گوسفند برای یَهُوَه قربانی کردند.‏ ۱۲ به علاوه،‏ عهد بستند که با تمام دل و با تمام جان به دنبال یَهُوَه خدای اجدادشان باشند.‏+ ۱۳ هر کس که نمی‌خواست به دنبال یَهُوَه خدای اسرائیل باشد،‏ چه پیر یا جوان،‏ چه مرد یا زن،‏ باید کشته می‌شد.‏+ ۱۴ پس با صدایی بلند و فریادی از شادی و با شیپورها و بوق‌ها قسم خوردند به عهدی که با یَهُوَه بستند وفا کنند.‏ ۱۵ تمام یهودا به خاطر آن قسم شاد بودند،‏ چون با تمام دلشان آن عهد را بسته بودند و با اشتیاق زیاد به دنبال راهنمایی‌های یَهُوَه بودند.‏+ او هم به آن‌ها کمک کرد و از هر طرف به آن‌ها آرامش بخشید.‏+

۱۶ آسای پادشاه حتی مادربزرگش مَعَکه + را از مقامی که به عنوان ملکهٔ مادر* داشت برکنار کرد،‏ چون او برای پرستش اَشیره،‏* بت زننده‌ای ساخته بود.‏+ آسا بت زنندهٔ او را قطع کرد و آن را خرد کرد و در درّهٔ قِدرون سوزاند.‏+ ۱۷ اما همهٔ مکان‌های بلند* در اسرائیل برداشته نشد.‏+ با وجود این،‏ آسا تا پایان زندگی‌اش با تمام دل به خدا وفادار بود.‏*‏+ ۱۸ او چیزهایی را که خودش و پدرش وقف* کرده بودند،‏ یعنی نقره،‏ طلا،‏ و وسایل مختلف را به خانهٔ خدای حقیقی آورد.‏+ ۱۹ تا سی و پنجمین سال حکومت آسا،‏ هیچ جنگی اتفاق نیفتاد.‏+

۱۶ در سی‌وششمین سال حکمرانی آسا،‏ بَعَشا + پادشاه اسرائیل به ضدّ یهودا لشکر کشید و شروع به ساختن* شهر رامه + کرد تا از رفت و آمد* به قلمروی آسا،‏ پادشاه یهودا + جلوگیری کند.‏ ۲ در همان وقت،‏ آسا هر چه نقره و طلا در خزانه‌های خانهٔ یَهُوَه + و خانهٔ* پادشاه بود،‏ برداشت و با این پیام برای بِن‌هَدَد،‏ پادشاه سوریه + که در دمشق زندگی می‌کرد،‏ فرستاد:‏ ۳ ‏«یادت باشد که ما مثل پدرانمان پیمانی* با هم بسته‌ایم.‏ این نقره و طلا را که برایت می‌فرستم از من قبول کن.‏ پس پیمانی را که با بَعَشا پادشاه اسرائیل بستی بشکن تا او و سپاهش عقب‌نشینی کنند و از اینجا بروند.‏»‏

۴ بِن‌هَدَد درخواست آسای پادشاه را قبول کرد و سرداران لشکرهای خود را علیه شهرهای اسرائیل فرستاد و آن‌ها شهرهای عیون،‏+ دان + و اَبِل‌مایِن را تسخیر کردند و همهٔ انبارهای شهرهای نَفتالی را به تصرّف درآوردند.‏+ ۵ وقتی بَعَشا این را شنید،‏ فوراً از ساختن* رامه و کار کردن روی آن دست کشید.‏ ۶ بعد آسای پادشاه همهٔ مردم یهودا را جمع کرد و آن‌ها سنگ‌ها و الوارهایی را که بَعَشا با آن‌ها رامه + را می‌ساخت،‏*‏+ با خود بردند و آسا با آن‌ها شهرهای جِبَع و مِصفه را بنا کرد.‏+

۷ در آن هنگام،‏ حَنانیِ نبی* پیش آسا پادشاه یهودا آمد + و به او گفت:‏ «از آنجایی که به پادشاه سوریه توکّل* کردی و به یَهُوَه خدای خود توکّل* نکردی،‏ نتوانستی لشکر پادشاه سوریه را شکست بدهی.‏+ ۸ آیا فراموش کردی که بر سر آن لشکر عظیم اتیوپی* و لیبی،‏ با آن همه ارابه‌ها و سوارانی که داشتند چه آمد؟‏ در آن زمان توکّلت به یَهُوَه بود و او هم آن لشکر عظیم را به دست تو تسلیم کرد.‏+ ۹ چشمان یَهُوَه همه جای زمین را زیر نظر دارد + و او دنبال کسانی می‌گردد که با تمام دل به او وفادارند* تا قوّتش* را به آن‌ها نشان دهد.‏+ ولی چون تو در این مورد احمقانه رفتار کردی،‏ از این به بعد گرفتار جنگ خواهی بود.‏»‏+

۱۰ اما گفتهٔ آن نبی* به آسا برخورد و چنان از دست او خشمگین شد که او را به زندان* انداخت.‏ در آن زمان،‏ آسا با عده‌ای از مردم شروع به بدرفتاری کرد.‏ ۱۱ سرگذشت آسا،‏ از شروع تا پایان،‏ در کتاب پادشاهان یهودا و اسرائیل نوشته شده است.‏+

۱۲ آسا در سی‌ونهمین سال حکومتش به بیماری‌ای در پاهایش دچار شد.‏ اما حتی وقتی بیماری‌اش وخیم شد،‏ به جای این که از یَهُوَه کمک بخواهد،‏ از شفادهندگان کمک خواست.‏ ۱۳ بعد آسا در چهل‌ویکمین سال حکمرانی‌اش درگذشت.‏*‏+ ۱۴ جسد او را بر تخت روانی که پر از روغن بَلَسان و انواع روغن‌های معطر بود،‏ گذاشتند و در مقبره‌ای باشکوه که او برای خودش در شهر داوود + کنده بود،‏ دفن کردند.‏+ به علاوه،‏ به احترام او،‏ در مراسم دفنش آتش بسیار بزرگی روشن کردند.‏*

۱۷ یِهوشافاط + به جای پدرش آسا پادشاه شد و موضع خود را در مقابل اسرائیل تقویت کرد.‏ ۲ او نیروهای نظامی را در همهٔ شهرهای حصاردار یهودا مستقر کرد و در سرزمین یهودا و شهرهای اِفرایِم که پدرش آسا تصرّف کرده بود پایگاه‌هایی ساخت.‏+ ۳ یَهُوَه با یِهوشافاط بود،‏ چون مثل جدّش داوود رفتار می‌کرد + و چشم امیدش به بَعَل‌ها نبود.‏ ۴ چشم امید یِهوشافاط به خدای پدرش بود + و به فرمان‌های او عمل می‌کرد و مثل پادشاهان اسرائیل رفتار نمی‌کرد.‏+ ۵ یَهُوَه به یِهوشافاط کمک کرد تا سلطنتش استوار شود.‏+ تمام مردم یهودا به یِهوشافاط هدیه می‌دادند،‏ در نتیجه او بسیار ثروتمند و معروف شد.‏+ ۶ او شجاعت* به دست آورد و از یَهُوَه اطاعت کرد و حتی مکان‌های بلند*‏+ و تیرک‌هایی را که برای بت‌پرستی استفاده می‌شد + از یهودا دور کرد.‏

۷ یِهوشافاط در سومین سال حکومتش،‏ امیرانش یعنی بِن‌حایِل،‏ عوبَدیا،‏ زَکَریا،‏ نِتَن‌ئیل و میکایا را احضار کرد و آن‌ها را فرستاد تا در شهرهای یهودا به مردم تعلیم دهند.‏ ۸ این لاویان همراه امیرانش بودند:‏ شِمَعیا،‏ نِتَنیا،‏ زِبَدیا،‏ عَسائیل،‏ شِمیراموت،‏ یِهوناتان،‏ اَدونیا،‏ طوبیّا و طوب‌اَدُنیا؛‏ به اضافهٔ اِلیشَمَع و یِهورام کاهن.‏+ ۹ آن‌ها کتاب شریعت یَهُوَه + را به تمام شهرهای یهودا بردند و آن را به مردم تعلیم دادند.‏

۱۰ تمام مملکت‌های اطراف یهودا از یَهُوَه ترسیدند،‏ طوری که هیچ کدام از آن‌ها جرأت نمی‌کرد با یِهوشافاط وارد جنگ شود.‏ ۱۱ حتی بعضی از فِلیسطی‌ها هدایا و پول به عنوان خراج* برای یِهوشافاط آوردند.‏ اَعراب از گله‌های خود ۷۷۰۰ قوچ و ۷۷۰۰ بز نر به او هدیه کردند.‏

۱۲ یِهوشافاط روزبه‌روز قدرتمندتر می‌شد.‏+ او در یهودا به ساختن قلعه‌ها و شهرهایی که برای انبار کالا بود ادامه داد.‏+ ۱۳ او کارهای بزرگی در شهرهای یهودا انجام داد و در اورشلیم سربازان و جنگجویانی قدرتمند داشت.‏ ۱۴ این افراد بر طبق خاندان‌هایشان دسته‌بندی شدند:‏ از یهودا رئیسان گروه‌های هزار نفری و عَدنه که فرماندهٔ ۳۰۰٬۰۰۰ جنگجوی قدرتمندش بود.‏+ ۱۵ یِهوحانان که فرماندهٔ ۲۸۰٬۰۰۰ نفر بود،‏ تحت فرماندهی عَدنه بود.‏ ۱۶ عَمَسیا پسر زِکری هم که برای خدمت به یَهُوَه داوطلب شده بود،‏ تحت فرماندهی عَدنه بود و ۲۰۰٬۰۰۰ جنگجوی قدرتمند داشت.‏ ۱۷ از بنیامین،‏+ جنگجویی پرقدرت به نام اِلیاداع که ۲۰۰٬۰۰۰ نفر مجهز به کمان و سپر همراه او بودند.‏+ ۱۸ یِهوزاباد تحت فرماندهی او بود و ۱۸۰٬۰۰۰ نفر همراه یِهوزاباد آمادهٔ جنگ بودند.‏ ۱۹ این افراد به پادشاه خدمت می‌کردند و علاوه بر کسانی بودند که پادشاه در شهرهای حصاردارِ سرتاسر یهودا گذاشته بود.‏+

۱۸ یِهوشافاط با این که ثروت و شهرت زیادی داشت،‏+ اجازه داد که عضوی از خانواده‌اش با کسی از خانوادهٔ اَخاب ازدواج کند + و به این ترتیب با او هم‌پیمان شد.‏ ۲ چند سال بعد،‏ یِهوشافاط برای دیدن اَخاب به سامره رفت + و اَخاب برای او و همراهانش تعداد زیادی گوسفند و گاو قربانی کرد و او را قانع کرد* که به راموت‌جِلعاد + حمله کند.‏ ۳ اَخاب،‏ پادشاه اسرائیل به یِهوشافاط،‏ پادشاه یهودا گفت:‏ «آیا با من به راموت‌جِلعاد می‌آیی؟‏» یِهوشافاط جواب داد:‏ «من با تو می‌آیم؛‏ قوم من قوم توست.‏ ما در جنگ از تو پشتیبانی می‌کنیم.‏»‏

۴ اما یِهوشافاط این را هم به پادشاه اسرائیل گفت:‏ «لطفاً اول نظر یَهُوَه را در این مورد بپرس.‏»‏+ ۵ پس پادشاه اسرائیل ۴۰۰ نبی را جمع کرد و از آن‌ها پرسید:‏ «آیا برای جنگ به راموت‌جِلعاد برویم یا من از این کار صرف‌نظر کنم؟‏» آن‌ها گفتند:‏ «برو،‏ خدای حقیقی آن شهر را به دست تو خواهد داد.‏»‏

۶ یِهوشافاط گفت:‏ «آیا اینجا نبی‌ای از طرف یَهُوَه نیست که با او مشورت کنیم؟‏»‏+ ۷ پادشاه اسرائیل به یِهوشافاط گفت:‏ «چرا،‏ هنوز یک نفر دیگر هست + که از طریق او می‌توانیم از یَهُوَه سؤال کنیم؛‏ اما من از او متنفرم،‏ چون همیشه چیزهای بد در مورد من پیشگویی می‌کند،‏+ نه چیزهای خوب.‏ او میکایا پسر ایمله است.‏» یِهوشافاط گفت:‏ «پادشاه نباید چنین چیزی بگوید.‏»‏

۸ پس پادشاه اسرائیل یکی از مقامات دربار را صدا کرد و گفت:‏ «میکایا پسر ایمله را سریع به اینجا بیاور.‏»‏+ ۹ پادشاه اسرائیل و یِهوشافاط،‏ پادشاه یهودا،‏ هر کدام بر تخت پادشاهی خود نشسته بودند و لباس پادشاهی به تن داشتند؛‏ آن‌ها در خرمنگاه،‏ کنار ورودی دروازهٔ سامره نشسته بودند و همهٔ انبیا در حضورشان نبوّت می‌کردند.‏ ۱۰ بعد صِدِقیا پسر کِنَعنه،‏ شاخ‌هایی از آهن برای خود ساخت و گفت:‏ «یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹با این شاخ‌ها سوری‌ها را خواهی زد و آن‌ها را نابود خواهی کرد!‏›» ۱۱ بقیهٔ انبیا هم همین طور نبوّت کردند و گفتند:‏ «به راموت‌جِلعاد برو و موفق خواهی شد؛‏+ یَهُوَه آن شهر را به دست پادشاه خواهد داد.‏»‏

۱۲ پیام‌رسانی که به دنبال میکایا رفته بود،‏ به او گفت:‏ «ببین!‏ همهٔ انبیا گفته‌اند که پادشاه پیروز می‌شود.‏ لطفاً تو هم مثل آن‌ها به نفع پادشاه صحبت کن.‏»‏+ ۱۳ اما میکایا گفت:‏ «به حیات یَهُوَه قسم که هر چه خدا به من بگوید،‏ همان را می‌گویم.‏»‏+ ۱۴ بعد او به حضور پادشاه آمد و پادشاه از او پرسید:‏ «میکایا،‏ آیا برای جنگ با راموت‌جِلعاد برویم،‏ یا من از این کار صرف‌نظر کنم؟‏» او بلافاصله جواب داد:‏ «بروید و موفق خواهید شد؛‏ آن‌ها تسلیم شما خواهند شد.‏» ۱۵ پادشاه به او گفت:‏ «چند بار تو را قسم بدهم که فقط حقیقت را به نام یَهُوَه به من بگویی؟‏» ۱۶ میکایا گفت:‏ «من می‌بینم که همهٔ اسرائیلیان مثل گوسفندان بدون شبان،‏+ روی کوه‌ها پراکنده هستند.‏ یَهُوَه گفت:‏ ‹این‌ها صاحب ندارند.‏ بگذار هر کس به سلامت* به خانه‌اش برگردد.‏›»‏

۱۷ اَخاب به یِهوشافاط گفت:‏ «دیدی گفتم که او همیشه چیزهای بد در مورد من پیشگویی می‌کند،‏ نه چیزهای خوب!‏»‏+

۱۸ میکایا گفت:‏ «حالا کلام یَهُوَه را به شما می‌گویم:‏ من یَهُوَه را دیدم که بر تخت خود نشسته + و تمام لشکر آسمان‌ها + در سمت راست و چپ او ایستاده‌اند.‏+ ۱۹ یَهُوَه از آن‌ها پرسید:‏ ‹چه کسی می‌تواند اَخاب،‏ پادشاه اسرائیل را فریب دهد تا او به راموت‌جِلعاد حمله کند و آنجا شکست بخورد؟‏› یکی از فرشتگان نظرش را داد و فرشته‌ای دیگر چیز دیگری گفت.‏ ۲۰ در آن موقع،‏ فرشته‌ای*‏+ جلو آمد و در مقابل یَهُوَه ایستاد و گفت،‏ ‹من او را فریب می‌دهم.‏› یَهُوَه از او پرسید،‏ ‹چطور این کار را می‌کنی؟‏› ۲۱ او جواب داد،‏ ‹می‌روم و کاری می‌کنم که تمام انبیایش دروغ بگویند.‏›‏* خدا گفت،‏ ‹تو می‌توانی او را فریب بدهی و حتماً موفق می‌شوی.‏ برو و این کار را بکن.‏› ۲۲ بنابراین،‏ یَهُوَه اجازه داده که مخلوقی روحی کاری کند که همهٔ این انبیا به تو دروغ بگویند.‏+ اما در واقع،‏ یَهُوَه اعلام کرده که تو به مصیبت دچار می‌شوی.‏»‏

۲۳ صِدِقیا + پسر کِنَعنه به میکایا + نزدیک شد و به صورت او سیلی زد + و گفت:‏ «آیا می‌خواهی بگویی که روح یَهُوَه مرا ترک کرد تا به سراغ تو بیاید و با تو صحبت کند؟‏»‏+ ۲۴ میکایا در جواب گفت:‏ «روزی که بروی و خودت را در اتاقت پنهان کنی،‏ این موضوع را می‌فهمی.‏» ۲۵ پادشاه اسرائیل گفت:‏ «میکایا را بگیرید و او را به آمون،‏ رئیس شهر و به یوآش پسر پادشاه تحویل دهید.‏ ۲۶ به آن‌ها بگویید،‏ ‹پادشاه این طور می‌گوید:‏ «این مرد را به زندان بیندازید + و فقط کمی نان و آب به او بدهید تا وقتی که من به سلامت برگردم.‏»›» ۲۷ اما میکایا گفت:‏ «اگر به سلامت برگشتی،‏ معلوم می‌شود که یَهُوَه با من صحبت نکرده است.‏»‏+ بعد گفت:‏ «ای مردم،‏ همگی این را به خاطر بسپارید.‏»‏

۲۸ اَخاب،‏ پادشاه اسرائیل و یِهوشافاط،‏ پادشاه یهودا به سمت راموت‌جِلعاد + حرکت کردند.‏ ۲۹ پادشاه اسرائیل به یِهوشافاط گفت:‏ «من با لباس دیگری به میدان جنگ می‌روم تا کسی مرا نشناسد،‏ ولی تو لباس شاهانه‌ات را بپوش.‏» پس پادشاه اسرائیل لباس مبدّل پوشید و به میدان جنگ رفت.‏ ۳۰ پادشاه سوریه به فرماندهان ارابه‌هایش این دستور را داده بود:‏ «با هیچ کس چه کوچک چه بزرگ نجنگید،‏ به جز پادشاه اسرائیل.‏» ۳۱ به محض این که فرماندهانِ ارابه‌ها یِهوشافاط را دیدند،‏ به خودشان گفتند:‏ «این پادشاه اسرائیل است!‏» پس به او حمله کردند.‏ یِهوشافاط برای کمک فریاد زد + و یَهُوَه به او کمک کرد و همان موقع آن‌ها را از او دور کرد.‏ ۳۲ وقتی فرماندهانِ ارابه‌ها فهمیدند که او پادشاه اسرائیل نیست،‏ بلافاصله از تعقیب او برگشتند.‏

۳۳ اما سربازی کمان خود را کشید و بی‌هدف تیری رها کرد و به طور تصادفی پادشاه اسرائیل را از میان درز زرهش زد.‏ پس پادشاه به ارابه‌ران خود گفت:‏ «برگرد و مرا از میدان جنگ* بیرون ببر،‏ چون بدجور زخمی شده‌ام.‏»‏+ ۳۴ جنگ در تمام آن روز شدّت داشت و پادشاه اسرائیل را در ارابه‌اش،‏ در مقابل سوری‌ها تا عصر ایستاده نگه داشتند.‏ او هنگام غروب آفتاب مرد.‏+

۱۹ پس از آن،‏ یِهوشافاط،‏ پادشاه یهودا به سلامت به خانهٔ*‏+ خود در اورشلیم برگشت.‏ ۲ یِیهو + پسر حَنانیِ رؤیابین*‏+ پیش یِهوشافاطِ پادشاه رفت و به او گفت:‏ «آیا درست است که به شریران کمک کنی + و کسانی را که از یَهُوَه نفرت دارند،‏ دوست داشته باشی؟‏+ برای همین،‏ یَهُوَه از تو خشمگین است.‏ ۳ با این حال،‏ خدا در تو چیزهای خوبی دیده است،‏+ چون این سرزمین را از تیرک‌های بت‌پرستی* پاک کرده‌ای و از ته دل تصمیم گرفته‌ای* به دنبال خدای حقیقی باشی.‏»‏+

۴ یِهوشافاط در اورشلیم زندگی می‌کرد.‏ او دوباره از بِئِرشِبَع تا منطقهٔ کوهستانی اِفرایِم + به میان قوم رفت تا آن‌ها را به سوی یَهُوَه خدای اجدادشان برگرداند.‏+ ۵ او همچنین در سراسر سرزمین یهودا در تمام شهرهای حصاردار آن،‏ شهر به شهر قاضی‌هایی تعیین کرد + ۶ و به آن‌ها گفت:‏ «مسئولیتتان را جدی بگیرید،‏ چون شما نه برای انسان،‏ بلکه برای یَهُوَه قضاوت می‌کنید و او هنگام قضاوت با شما خواهد بود.‏+ ۷ برای همین،‏ احترامی عمیق برای یَهُوَه قائل شوید*‏+ و کارتان را با دقت انجام دهید،‏ چون یَهُوَه خدایمان بی‌عدالتی،‏+ تبعیض + و رشوه + را تحمّل نمی‌کند.‏»‏

۸ یِهوشافاط در اورشلیم هم تعدادی از لاویان،‏ کاهنان و سران خاندان‌های اسرائیل را تعیین کرد تا بر اساس قوانین یَهُوَه قضاوت کنند و امور قضایی اهالی اورشلیم را حل و فصل کنند.‏+ ۹ او به آن‌ها فرمان داد:‏ «شما باید با احترامی عمیق برای یَهُوَه* و با وفاداری و دلی کامل* این طور عمل کنید:‏ ۱۰ هر وقت برادرانتان از شهرهایشان با موردی قضایی پیش شما بیایند که به ریختن خون مربوط می‌شود،‏+ یا سؤالی در مورد قانون یا فرمانی خاص یا مقرّرات و احکام قضایی دارند،‏ واضح و روشن به آن‌ها بگویید* چه کارهایی باید بکنند تا از دید یَهُوَه گناهکار نباشند؛‏ مبادا خدا از شما و برادرانتان خشمگین شود.‏ پس این طور عمل کنید تا گناهکار نباشید.‏ ۱۱ اَمَریا،‏ کاهن ارشد در همهٔ امور مربوط به یَهُوَه سرپرست شماست.‏+ زِبَدیا پسر اسماعیل در همهٔ امور مربوط به پادشاه،‏ رهبر خاندان یهوداست و لاویان هم مأموران شما خواهند بود.‏ قوی باشید و دست به کار شوید.‏ یَهُوَه با کسانی باشد که درست عمل می‌کنند.‏»‏+

۲۰ مدتی بعد،‏ موآبیان + و عَمّونیان + همراه با عده‌ای از عَمّونیم* آمدند تا با یِهوشافاط بجنگند.‏ ۲ به یِهوشافاط گفته شد:‏ «لشکر بزرگی از اَدوم،‏+ از طرف دریا* به ضدّ تو آمده‌اند.‏ آن‌ها الآن در حَصَصون‌تامار،‏ یعنی عِین‌جِدی + هستند.‏» ۳ یِهوشافاط از این خبر خیلی ترسید و مصمم شد که به دنبال یَهُوَه باشد.‏+ پس دستور داد تا همهٔ مردم یهودا روزه بگیرند.‏ ۴ بعد مردم از سراسر یهودا دور هم جمع شدند تا از یَهُوَه کمک بخواهند.‏+ آن‌ها از تمام شهرهای یهودا آمدند تا از یَهُوَه راهنمایی بگیرند.‏

۵ وقتی مردم یهودا و اورشلیم در خانهٔ یَهُوَه در مقابل صحن جدید جمع شدند،‏ یِهوشافاط در میانشان ایستاد،‏ ۶ و اینطور دعا کرد:‏

‏«ای یَهُوَه،‏ خدای اجداد ما،‏ آیا تو در آسمان‌ها خدا نیستی؟‏+ آیا بر همهٔ ملت‌ها تسلّط نداری؟‏+ در دست تو قدرت و عظمت است و هیچ کس نمی‌تواند در برابر تو ایستادگی کند.‏+ ۷ ای خدای ما،‏ تو ساکنان این سرزمین را از جلوی راه قومت اسرائیل برداشتی و بعد آن را برای همیشه به نسل دوست خودت ابراهیم بخشیدی.‏+ ۸ آن‌ها در این سرزمین ساکن شدند و مکان مقدّسی برای جلال نام تو در اینجا ساختند + و گفتند:‏ ۹ ‏‹اگر بلایی مثل شمشیر،‏ مجازات،‏ بیماری یا قحطی بر سر ما بیاید،‏ در مقابل این خانه و در مقابل تو می‌ایستیم (‏چون نام تو بر این خانه است)‏+ و در آن شرایط سخت از تو کمک می‌خواهیم،‏ تو هم دعای ما را می‌شنوی و نجاتمان می‌دهی.‏›‏+ ۱۰ حالا ببین این مردان عَمّون،‏ موآب و منطقهٔ کوهستانی سِعیر + چه می‌کنند.‏ تو اجازه ندادی اسرائیلیان بعد از خروجشان از مصر به آن‌ها حمله کنند.‏ بنابراین اسرائیلیان وارد سرزمین آن‌ها نشدند و نابودشان نکردند.‏+ ۱۱ حالا ببین چطور جواب خوبی‌های ما را می‌دهند.‏ آن‌ها می‌خواهند ما را از سرزمینی که تو به ما به ارث دادی،‏ بیرون کنند.‏+ ۱۲ ای خدای ما،‏ آیا تو آن‌ها را به سزای کارهایشان نمی‌رسانی؟‏+ ما در برابر این لشکر بزرگ که به جنگ ما می‌آیند،‏ ضعیف هستیم و نمی‌دانیم چه کار باید بکنیم.‏+ اما چشم امیدمان به توست.‏»‏+

۱۳ در این بین،‏ تمام مردان یهودا همراه با زنان و فرزندانشان که شامل بچه‌های* کوچک هم می‌شدند،‏ در حضور یَهُوَه ایستادند.‏

۱۴ آن وقت یَهُوَه از روح خود به یَحَزی‌ئیل پسر زَکَریا که در آن جماعت ایستاده بود داد؛‏ زَکَریا پسر بِنایا،‏ بِنایا پسر یِعی‌ئیل و یِعی‌ئیل پسر مَتَّنیای لاوی از پسران آساف بود.‏ ۱۵ یَحَزی‌ئیل گفت:‏ «ای تمام مردم یهودا و ساکنان اورشلیم و ای یِهوشافاطِ پادشاه توجه کنید!‏ یَهُوَه به شما می‌گوید:‏ ‹از این لشکر بزرگ نترسید و وحشت نکنید،‏ چون این نبرد شما نیست،‏ بلکه نبرد خداست.‏+ ۱۶ فردا به جنگ آن‌ها بروید.‏ آن‌ها از گذرگاه صیص خواهند آمد و شما در انتهای آن درّه* نزدیک بیابان یِروئیل آن‌ها را خواهید دید.‏ ۱۷ شما لازم نیست در این نبرد بجنگید.‏ موضع بگیرید و از جای خود حرکت نکنید + و ببینید یَهُوَه چطور شما را نجات می‌دهد.‏+ ای مردم یهودا و اورشلیم نترسید و وحشت نکنید.‏+ فردا به مقابله با آن‌ها بروید.‏ یَهُوَه با شما خواهد بود.‏›»‏+

۱۸ بعد یِهوشافاط به خاک افتاد و سرش را روی زمین گذاشت و تمام اهالی یهودا و ساکنان اورشلیم در مقابل یَهُوَه به خاک افتادند و یَهُوَه را پرستش کردند.‏ ۱۹ لاویانی که از نسل قُهاتیان + و قورَحیان بودند بلند شدند تا یَهُوَه خدای اسرائیل را با صدای بلند ستایش کنند.‏+

۲۰ روز بعد،‏ آن‌ها صبح زود بلند شدند و به بیابان تِقوعا + رفتند.‏ موقع رفتن،‏ یِهوشافاط ایستاد و گفت:‏ «ای مردم یهودا و ساکنان اورشلیم،‏ به من گوش دهید!‏ به یَهُوَه خدای خود ایمان داشته باشید تا بتوانید پایدار بمانید.‏* به پیامبران او ایمان داشته باشید + و موفق خواهید شد.‏»‏

۲۱ او بعد از مشورت با قوم،‏ مردانی را تعیین کرد تا با لباس مقدّس پیشاپیش سربازان بروند و برای یَهُوَه سرود بخوانند + و او را ستایش کنند و بگویند:‏ «یَهُوَه را سپاس بگویید،‏ چون محبت پایدار او جاودانه است.‏»‏+

۲۲ وقتی با شادی شروع به خواندن سرود کردند،‏ یَهُوَه عَمّونیان،‏ موآبیان و مردان منطقهٔ کوهستانی سِعیر را که به یهودا حمله کرده بودند،‏ غافلگیر کرد و آن‌ها را به جان هم انداخت.‏+ ۲۳ به این ترتیب،‏ بعد از آن که عَمّونیان و موآبیان با ساکنان منطقهٔ کوهستانی سِعیر + جنگیدند و آن‌ها را نیست و نابود کردند،‏ به جان هم افتادند و همدیگر را کشتند.‏+

۲۴ وقتی سربازان یهودا به برج دیده‌بانی آن بیابان + رفتند و از آنجا به طرف آن جمعیت نگاه کردند،‏ جنازه‌هایشان را دیدند که روی زمین افتاده بود + و هیچ کس زنده نمانده بود.‏ ۲۵ پس یِهوشافاط و سربازان او آمدند تا غنیمت‌های جنگی را جمع کنند.‏ آن‌ها وسایل بسیار،‏ لباس‌ها و اشیای گرانقیمت در میان کشته‌شدگان پیدا کردند و آنقدر غنیمت جمع کردند که دیگر نمی‌توانستند آن‌ها را حمل کنند.‏+ غنیمت‌ها به قدری زیاد بود که سه روز طول کشید تا آن‌ها را جمع کنند.‏ ۲۶ در روز چهارم در درّهٔ* بِراکه جمع شدند تا در آنجا یَهُوَه را ستایش کنند.‏* به همین دلیل است که آن مکان تا به امروز درّهٔ بِراکه*‏+ خوانده می‌شود.‏

۲۷ بعد تمام سربازان یهودا و اورشلیم به رهبری یِهوشافاط با شادی به اورشلیم برگشتند،‏ چون یَهُوَه آن‌ها را به خاطر پیروزی بر دشمنانشان شاد کرده بود.‏+ ۲۸ آن‌ها با سازهای زِهی،‏ چنگ + و شیپور + وارد اورشلیم شدند و به خانهٔ یَهُوَه رفتند.‏+ ۲۹ وقتی تمام قوم‌های سرزمین‌های مختلف شنیدند که یَهُوَه خدا با دشمنان اسرائیل جنگیده،‏ از او ترسیدند و به وحشت افتادند.‏+ ۳۰ در نتیجه،‏ در پادشاهی یِهوشافاط صلح برقرار شد و خدای او کاری کرد که در تمام قلمرویش آرامش باشد.‏+

۳۱ یِهوشافاط به حکمرانی بر یهودا ادامه داد.‏ او ۳۵ ساله بود که پادشاه شد و ۲۵ سال در اورشلیم حکمرانی کرد.‏ مادر او عَزوبه نام داشت و دختر شِلحی بود.‏+ ۳۲ او راه پدرش آسا + را پیش گرفت و از آن منحرف نشد و هر چه در چشم یَهُوَه درست بود،‏ انجام می‌داد.‏+ ۳۳ با این حال،‏ مکان‌های بلند* برداشته نشد + و مردم هنوز از ته دل تصمیم نگرفته بودند به دنبال خدای اجدادشان باشند.‏*‏+

۳۴ بقیهٔ سرگذشت یِهوشافاط از شروع تا پایان،‏ در نوشته‌های یِیهو + پسر حَنانی،‏+ در کتاب پادشاهان اسرائیل به ثبت رسیده است.‏ ۳۵ بعد از آن،‏ یِهوشافاط،‏ پادشاه یهودا،‏ با اَخَزیا پادشاه اسرائیل که شریرانه رفتار کرده بود،‏ هم‌پیمان شد.‏+ ۳۶ او در ساختن کشتی‌هایی که قرار بود به تَرشیش + بروند،‏ با اَخَزیا شریک شد.‏ آن‌ها کشتی‌ها را در عِصیون‌جِبِر ساختند.‏+ ۳۷ اما اِلیعازَر پسر دوداواهو که اهل مَریشا بود،‏ به ضدّ یِهوشافاط نبوّت کرد و گفت:‏ «چون با اَخَزیا هم‌پیمان شدی،‏ یَهُوَه زحمات تو را به باد خواهد داد.‏»‏+ به این ترتیب کشتی‌هایشان در هم شکست + و نتوانستند به تَرشیش بروند.‏

۲۱ یِهوشافاط درگذشت* و او را در «شهر داوود» در کنار اجدادش دفن کردند و پسرش یِهورام به جای او پادشاه شد.‏+ ۲ برادران یِهورام یعنی پسران یِهوشافاط این‌ها بودند:‏ عَزَریا،‏ یِحی‌ئیل،‏ زَکَریا،‏ عَزَریا،‏ میکائیل و شِفَطیا؛‏ همهٔ این‌ها پسران یِهوشافاط،‏ پادشاه اسرائیل بودند.‏ ۳ پدرشان هدایای زیادی به آن‌ها داده بود،‏ از نقره و طلا و اشیای گرانقیمت گرفته تا شهرهای حصاردار در یهودا؛‏+ اما حکمرانی را به یِهورام سپرد،‏+ چون نخست‌زاده‌اش بود.‏

۴ وقتی یِهورام قلمروی پادشاهی پدرش را تحت کنترل خود درآورد،‏ همهٔ برادرانش و بعضی از امیران اسرائیل را کشت + و با این کار جایگاه سلطنتی‌اش را حفظ* کرد.‏ ۵ یِهورام در ۳۲ سالگی پادشاه شد و هشت سال در اورشلیم حکومت کرد.‏+ ۶ او مثل خاندان اَخاب راه پادشاهان اسرائیل را پیش گرفت،‏+ چون دختر اَخاب زن او بود.‏+ یِهورام کارهایی را که در نظر یَهُوَه بد بود،‏ انجام می‌داد.‏ ۷ اما یَهُوَه به خاطر عهدی که با داوود بسته بود،‏ نمی‌خواست خاندان داوود را نابود کند،‏+ چون قول داده بود که به داوود و پسرانش چراغی دهد که هیچ وقت خاموش نشود.‏+

۸ در دوران حکومت یِهورام،‏ اَدومیان بر ضدّ یهودا شورش کردند + و پادشاهی برای خودشان تعیین کردند.‏+ ۹ پس یِهورام و فرماندهانش،‏ با همهٔ ارابه‌هایش به آنجا رفتند.‏ یِهورام در شب به اَدومیان که او و فرماندهان ارابه‌ها را محاصره کرده بودند،‏ حمله کرد و آن‌ها را شکست داد.‏ ۱۰ اَدومیان تا امروز به شورش بر ضدّ یهودا ادامه داده‌اند.‏ در همان زمان،‏ اهالی لِبنه هم بر ضدّ یِهورام شورش کردند،‏+ چون یِهورام یَهُوَه خدای اجدادش را ترک کرده بود.‏+ ۱۱ او همچنین روی کوه‌های یهودا مکان‌های بلند* ساخت + و باعث شد که ساکنان اورشلیم به خدا خیانت کنند.‏* او یهودا را به گمراهی کشاند.‏

۱۲ سرانجام،‏ نوشته‌ای از ایلیای نبی به دستش رسید + که در آن آمده بود:‏ «یَهُوَه خدای جدّ تو داوود چنین می‌گوید:‏ ‹تو مثل پدرت یِهوشافاط + و مثل آسا،‏ پادشاه یهودا عمل نکردی.‏+ ۱۳ به جای آن،‏ مثل پادشاهان اسرائیل عمل کردی + و باعث شدی که مردم یهودا و اهالی اورشلیم،‏ مثل خاندان اَخاب به خدا خیانت* کنند.‏+ تو حتی برادران خودت را که از خاندان پدرت و بهتر از تو بودند،‏ کشتی.‏+ ۱۴ به همین دلیل،‏ یَهُوَه به مردم،‏ پسران،‏ همسران و تمام اموال تو ضربه‌ای بزرگ خواهد زد.‏ ۱۵ تو به چندین بیماری،‏ از جمله بیماری روده مبتلا خواهی شد.‏ آنقدر از آن بیماری رنج می‌بری که هر روز حالت بدتر می‌شود و سرانجام روده‌هایت بیرون می‌زند.‏›»‏

۱۶ بعد یَهُوَه فِلیسطی‌ها + و اَعرابی را که نزدیک اتیوپی بودند،‏+ بر ضدّ یِهورام برانگیخت.‏+ ۱۷ آن‌ها به یهودا حمله کردند و آن را به تصرّف درآوردند و پسران و زنان پادشاه را با هر چه در خانهٔ* پادشاه بود،‏ با خود بردند.‏+ تنها پسری که برای پادشاه باقی ماند،‏ کوچک‌ترین پسرش یعنی یِهوآحاز* بود.‏+ ۱۸ بعد از همهٔ این‌ها،‏ یَهُوَه روده‌های او را به بیماری علاج‌ناپذیری مبتلا کرد.‏+ ۱۹ به مرور زمان،‏ بعد از دو سال،‏ روده‌هایش به دلیل آن بیماری بیرون آمد و او با درد و رنج زیاد مرد.‏ قوم او که در مراسم دفن اجدادش آتش روشن می‌کردند،‏ برای او آتش روشن نکردند.‏+ ۲۰ او ۳۲ ساله بود که پادشاه شد و هشت سال در اورشلیم حکومت کرد.‏ هیچ کس از مرگ او افسوس نخورد.‏ او را در شهر داوود دفن کردند،‏+ اما نه در آرامگاه پادشاهان.‏+

۲۲ بعد از آن،‏ اهالی اورشلیم اَخَزیا کوچک‌ترین پسر یِهورام را به جای او پادشاه کردند،‏ چون وقتی غارتگران به همراه اَعراب به اردوگاه آمده بودند،‏ تمام پسران بزرگ‌ترِ یِهورام را کشته بودند.‏+ به این ترتیب،‏ اَخَزیا پسر یِهورام در یهودا شروع به حکمرانی کرد.‏+ ۲ اَخَزیا ۲۲ ساله بود که پادشاه شد و یک سال در اورشلیم سلطنت کرد.‏ مادر او عَتَلیا + نام داشت و نوهٔ* عُمری بود.‏+

۳ اَخَزیا هم راه خاندان اَخاب را در پیش گرفت،‏+ چون مادرش مشاور او بود و او را به کارهای شریرانه ترغیب می‌کرد.‏ ۴ اَخَزیا مثل خاندان اَخاب کارهایی می‌کرد که در چشم یَهُوَه بد بود،‏ چون آن‌ها بعد از مرگ پدرش مشاور او شده بودند و همین باعث نابودی‌اش شد.‏ ۵ او به توصیهٔ آن‌ها عمل کرد و همراه با یِهورام پسر اَخاب،‏ پادشاه اسرائیل،‏ در راموت‌جِلعاد + به جنگ حَزائیل،‏+ پادشاه سوریه رفت.‏ در آنجا کمان‌داران،‏ یِهورام را زخمی کردند.‏ ۶ پس یِهورام برای بهبود زخم‌هایش به یِزرِعیل برگشت،‏+ چون وقتی با حَزائیل،‏ پادشاه سوریه در رامه می‌جنگید،‏ زخمی شده بود.‏+

اَخَزیا پسر یِهورام،‏+ پادشاه یهودا،‏ وقتی دید که یِهورام + پسر اَخاب زخمی* شده،‏ برای عیادتش به یِزرِعیل رفت.‏+ ۷ اما خدا کاری کرد که دیدار اَخَزیا از یِهورام منجر به سقوط اَخَزیا شود.‏ وقتی اَخَزیا پیش یِهورام رسید،‏ با هم به ملاقات یِیهو + که نوهٔ* نِمشی بود رفتند.‏ یَهُوَه یِیهو را برای نابود کردن خاندان اَخاب مسح* کرده بود.‏+ ۸ وقتی یِیهو حکم داوری را به ضدّ خاندان اَخاب اجرا می‌کرد،‏ با امیران یهودا و برادرزاده‌های اَخَزیا که به اَخَزیا خدمت می‌کردند روبرو شد و آن‌ها را کشت.‏+ ۹ بعد به دنبال اَخَزیا گشت.‏ مردان یِیهو،‏ اَخَزیا را در حالی که در سامره مخفی شده بود دستگیر کردند و پیش یِیهو آوردند و او را کشتند.‏ بعد او را دفن کردند،‏+ چون گفتند:‏ «او نوهٔ یِهوشافاط است،‏ یعنی همان کسی که با تمام دل به دنبال یَهُوَه بود.‏»‏+ از خاندان اَخَزیا کسی نبود که بتواند بر آن سرزمین حکمرانی کند.‏

۱۰ وقتی عَتَلیا + مادر اَخَزیا فهمید که پسرش کشته شده،‏ تصمیم گرفت که تمام اعضای خاندان سلطنتی یهودا را نابود کند.‏+ ۱۱ اما یِهوشَبِعَت دختر پادشاه،‏ یِهوآش + پسر اَخَزیا را از میان پسران پادشاه که قرار بود کشته شوند،‏ ربود و یِهوآش و دایه‌اش را در اتاق‌خوابی پنهان کرد.‏ یِهوشَبِعَت (‏همسر یِهویاداعِ کاهن + و خواهر اَخَزیا)‏ دختر یِهورامِ پادشاه + توانست آن پسر را از عَتَلیا پنهان نگه دارد و عَتَلیا نتوانست او را بکشد.‏+ ۱۲ یِهوآش شش سال در خانهٔ خدای حقیقی پیش آن‌ها مخفی ماند و در این مدت عَتَلیا بر آن سرزمین حکمرانی می‌کرد.‏

۲۳ در سال هفتم،‏ یِهویاداع با شجاعت عمل کرد و پیمانی* با رئیسان گروه‌های صد نفری بست،‏+ یعنی با عَزَریا پسر یِروحام،‏ اسماعیل پسر یِهوحانان،‏ عَزَریا پسر عوبِید،‏ مَعَسیا پسر عَدایا و اِلیشافاط پسر زِکری.‏ ۲ آن‌ها به سراسر یهودا رفتند و لاویان + و سران خاندان‌های اسرائیل را از همهٔ شهرهای یهودا جمع کردند.‏ وقتی آن‌ها به اورشلیم آمدند،‏ ۳ تمام آن جماعت در خانهٔ خدای حقیقی با پادشاه عهد بستند.‏+ بعد یِهویاداع به آن‌ها گفت:‏

‏«طبق وعده‌ای که یَهُوَه در مورد پسران داوود داده بود،‏ پسر پادشاه حکمرانی خواهد کرد.‏+ ۴ شما باید این کار را بکنید:‏ یک‌سوم کاهنان و لاویان که در روز شَبّات مشغول خدمتند،‏+ از دروازه‌ها نگهبانی کنند،‏+ ۵ یک‌سوم کنار کاخ* پادشاه + باشند و یک‌سوم دیگر هم کنار دروازهٔ بنیاد.‏ همهٔ مردم در صحن‌های خانهٔ یَهُوَه باشند.‏+ ۶ اجازه ندهید هیچ کس به جز کاهنان و لاویانی که مشغول خدمت هستند،‏ وارد خانهٔ یَهُوَه شود.‏+ آن‌ها اجازه دارند داخل شوند چون گروه مقدّسند،‏ اما مردم باید به فرمان یَهُوَه عمل کنند و بیرون بمانند.‏ ۷ لاویان باید پادشاه را از هر طرف احاطه کنند و هر یک از آن‌ها باید سلاحی در دست داشته باشد.‏ هر کس که وارد خانه شود،‏ کشته خواهد شد.‏ هر جا پادشاه رفت،‏* در کنار او بمانید.‏»‏

۸ لاویان و تمام مردم یهودا دقیقاً طبق دستورهایی که یِهویاداعِ کاهن داده بود،‏ عمل کردند.‏ پس هر کدام از رئیسان،‏ نگهبانان را چه در روز شَبّات وظیفه‌ای داشتند،‏+ چه نداشتند،‏ برداشتند و آمدند،‏ چون یِهویاداعِ کاهن هیچ گروهی را مرخص نکرده بود.‏+ ۹ بعد یِهویاداع نیزه‌ها،‏ سپرهای کوچک* و سپرهای گردی را که به داوود پادشاه تعلّق داشت + و در خانهٔ خدای حقیقی بود،‏+ به رئیسان گروه‌های صد نفری + داد.‏ ۱۰ بعد تمام مردان را سلاح به دست،‏ از طرف راست خانه تا طرف چپ خانه،‏ همچنین کنار مذبح و کنار خانه،‏ دورتادور پادشاه قرار داد.‏ ۱۱ بعد پسر پادشاه را بیرون آوردند،‏+ تاج را بر سرش گذاشتند و طومار شهادت + را به او دادند.‏* به این ترتیب،‏ او را پادشاه کردند و یِهویاداع و پسرانش او را مسح کردند و گفتند:‏ «زنده باد پادشاه!‏»‏+

۱۲ وقتی عَتَلیا صدای مردم را شنید که می‌دوند و پادشاه را ستایش می‌کنند،‏ بلافاصله به طرف خانهٔ یَهُوَه که مردم در آنجا جمع شده بودند رفت.‏+ ۱۳ او پادشاه را دید که نزدیک ستون خود،‏ کنار درِ ورودی ایستاده است.‏ امیران + و شیپورزنان با پادشاه بودند و تمام مردم شادی می‌کردند + و شیپورها را به صدا در می‌آوردند.‏ سرودخوانان هم با سازهای موسیقی در خواندن سرودهای ستایش خدا پیشقدم بودند.‏ عَتَلیا وقتی این را دید،‏ لباس خود را چاک زد و با صدای بلند گفت:‏ «توطئه!‏ توطئه!‏» ۱۴ اما یِهویاداعِ کاهن،‏ رئیسان گروه‌های صد نفری را که به فرماندهی لشکر تعیین شده بودند،‏ بیرون آورد و به آن‌ها گفت:‏ «این زن را از بین صف سربازان بیرون ببرید و اگر کسی به دنبالش رفت،‏ آن شخص را با شمشیر بکشید!‏» چون کاهنان گفته بودند:‏ «آن زن را در خانهٔ یَهُوَه نکشید.‏» ۱۵ پس او را گرفتند و وقتی به دروازه‌ای رسیدند که اسب‌ها از آنجا وارد کاخ* پادشاه می‌شدند،‏ او را کشتند.‏

۱۶ یِهویاداع بین خود،‏ همهٔ مردم و پادشاه عهد بست که همیشه قوم یَهُوَه باشند.‏+ ۱۷ بعد تمام قوم به معبد* بَعَل آمدند و آن را خراب کردند.‏+ آن‌ها مذبح‌ها و مجسمه‌های بَعَل را خرد کردند + و مَتان،‏ کاهن بَعَل را جلوی مذبح‌ها کشتند.‏+ ۱۸ یِهویاداع مسئولیت خانهٔ یَهُوَه را به دست کاهنان و لاویانی سپرد که داوود در گروه‌های مختلف برای خانهٔ یَهُوَه تعیین کرده بود تا طبق شریعت موسی،‏+ به یَهُوَه قربانی‌های سوختنی تقدیم کنند.‏+ آن‌ها این کار را مطابق با راهنمایی‌های داوود با شادی و سرود انجام دادند.‏ ۱۹ او همچنین نگهبانان دروازه‌ها + را در دروازه‌های خانهٔ یَهُوَه قرار داد تا مانع ورود کسانی شوند که طبق شریعت ناپاک هستند.‏ ۲۰ او رئیسان گروه‌های صد نفری،‏+ اشراف‌زادگان،‏ حاکمان قوم و تمام مردم سرزمین را با خود برد و آن‌ها پادشاه را از خانهٔ یَهُوَه همراهی کردند.‏ بعد،‏ از دروازهٔ بالایی،‏ وارد کاخ* پادشاه شدند و پادشاه را بر تخت سلطنتی نشاندند.‏+ ۲۱ در نتیجه تمام مردم سرزمین شادی کردند.‏ شهر هم در آرامش بود،‏ چون عَتَلیا را با شمشیر کشته بودند.‏

۲۴ یِهوآش هفت ساله بود که پادشاه شد.‏+ او ۴۰ سال در اورشلیم سلطنت کرد.‏ مادر او از اهالی بِئِرشِبَع + و نامش ظِبیه بود.‏ ۲ یِهوآش در تمام مدتی که یِهویاداعِ کاهن زنده بود،‏ کارهایی را که در نظر یَهُوَه درست بود،‏ انجام می‌داد.‏+ ۳ یِهویاداع دو زن برای او گرفت و او صاحب چند پسر و دختر شد.‏

۴ بعد از مدتی،‏ یِهوآش تصمیم گرفت* که خانهٔ یَهُوَه را تعمیر کند.‏+ ۵ پس کاهنان و لاویان را جمع کرد و به آن‌ها گفت:‏ «به شهرهای یهودا بروید و از تمام قوم اسرائیل برای تعمیر سالیانهٔ خانهٔ خدایتان،‏+ پول جمع‌آوری کنید.‏ به آن‌ها بگویید که باید هر چه زودتر این کار را انجام دهند.‏» اما لاویان معطل کردند.‏+ ۶ پس پادشاه،‏ یِهویاداع را که کاهن ارشد بود،‏ احضار کرد و به او گفت:‏+ «چرا از لاویان نخواستی که از یهودا و اورشلیم مالیات مقدّس را جمع‌آوری کنند؛‏ مالیات مقدّسی که موسی + خادم یَهُوَه فرمان داده بود که جماعت اسرائیل برای خیمهٔ شهادت بدهند؟‏+ ۷ تو که می‌دانی پسران عَتَلیا،‏+ آن زن شریر،‏ به خانهٔ خدای حقیقی وارد شدند + و تمام اشیای مقدّس خانهٔ یَهُوَه را برای بَعَل‌ها استفاده کردند.‏» ۸ بعد به فرمان پادشاه صندوقی + ساختند و آن را بیرون،‏ کنار دروازهٔ خانهٔ یَهُوَه گذاشتند.‏+ ۹ بعد از آن،‏ در سراسر یهودا و اورشلیم اعلامیه‌ای صادر شد تا مالیات مقدّسی + را که موسی خادم خدا در بیابان برای اسرائیل وضع کرده بود،‏ برای یَهُوَه بیاورند.‏ ۱۰ تمام امیران و تمام قوم شاد شدند.‏+ آن‌ها هدایای خود را می‌آوردند و در صندوق می‌انداختند تا پر شود.‏*

۱۱ هر وقت لاویان می‌دیدند که پول زیادی در صندوق است،‏ آن را به پادشاه تحویل می‌دادند.‏ بعد،‏ دفتردار پادشاه و دستیار کاهن ارشد می‌آمدند و صندوق را خالی می‌کردند + و بعد دوباره آن را سر جایش برمی‌گرداندند.‏ آن‌ها هر روز این کار را می‌کردند و به این ترتیب پول فراوانی جمع‌آوری شد.‏ ۱۲ پادشاه و یِهویاداع پول‌ها را به کسانی که سرپرستی کارهای خانهٔ یَهُوَه را به عهده داشتند،‏ می‌دادند و آن‌ها هم برای بازسازی خانهٔ یَهُوَه سنگتراشان و صنعتگران و برای تعمیر خانهٔ یَهُوَه آهنگران و مسگران استخدام می‌کردند.‏+ ۱۳ به این ترتیب کسانی که سرپرستی کارها را به عهده داشتند شروع به کار کردند و کار تعمیر،‏ تحت نظارت آن‌ها انجام می‌شد.‏ آن‌ها خانهٔ خدای حقیقی را به حالت اولش درآوردند و آن را مستحکم ساختند.‏ ۱۴ وقتی کار به پایان رسید،‏ پولی را که باقی مانده بود پیش پادشاه و یِهویاداع آوردند.‏ از آن پول برای ساختن وسایل خانهٔ یَهُوَه،‏ از جمله وسایلی برای خدمت و تقدیم هدایا،‏ ساختن جام‌ها و ظروف طلا و نقره استفاده می‌شد.‏+ تا وقتی که یِهویاداع زنده بود،‏ در خانهٔ یَهُوَه مرتباً قربانی‌های سوختنی تقدیم می‌شد.‏+

۱۵ یِهویاداع پیر و سالخورده شد و در ۱۳۰ سالگی درگذشت.‏ ۱۶ او را در شهر داوود در کنار پادشاهان دفن کردند،‏+ چون در اسرائیل برای خدای حقیقی و خانهٔ او کارهای باارزشی انجام داده بود.‏+

۱۷ بعد از مرگ یِهویاداع،‏ امیران یهودا آمدند و به پادشاه تعظیم کردند و پادشاه به توصیه‌هایشان عمل کرد.‏ ۱۸ به‌تدریج،‏ مردم خانهٔ یَهُوَه خدای اجدادشان را ترک کردند و به پرستش تیرک‌ها* و بت‌ها رو آوردند.‏ پس به خاطر خطایشان خشم خدا به ضدّ یهودا و اورشلیم افروخته شد.‏ ۱۹ یَهُوَه پیامبرانی پیش مردم می‌فرستاد تا آن‌ها را به سوی او برگردانند.‏ پیامبران دائم به مردم هشدار می‌دادند،‏* اما آن‌ها نمی‌خواستند گوش دهند.‏+

۲۰ خدا از روح خود به زَکَریا پسر یِهویاداعِ کاهن داد*‏+ و او در جایی بالاتر از مردم ایستاد و به آن‌ها گفت:‏ «خدای حقیقی این را می‌گوید:‏ ‹چرا از فرمان‌های یَهُوَه سرپیچی می‌کنید؟‏ شما موفق نمی‌شوید!‏ شما یَهُوَه را ترک کرده‌اید،‏ به همین دلیل او هم شما را ترک می‌کند.‏›»‏+ ۲۱ اما آن‌ها به ضدّ او توطئه کردند + و به فرمان پادشاه او را در صحن خانهٔ یَهُوَه سنگسار کردند.‏+ ۲۲ یِهوآشِ پادشاه محبت پایداری* را که یِهویاداع،‏ پدر زَکَریا به او نشان داده بود،‏ فراموش کرد و پسر او را کشت.‏ زَکَریا هنگام مرگش گفت:‏ «یَهُوَه تو را به سزای کارهایت برساند.‏»‏+

۲۳ در شروع سال جدید،‏* سربازان سوریه به ضدّ یِهوآش لشکرکشی کردند و به یهودا و اورشلیم حمله کردند.‏+ آن‌ها تمام امیران قوم را کشتند + و تمام غنایم را پیش پادشاه دمشق بردند.‏ ۲۴ با این که لشکر سوریه کوچک بود،‏ یَهُوَه لشکری بزرگ را تسلیمشان کرد،‏+ چون مردم یهودا یَهُوَه خدای اجدادشان را ترک کرده بودند؛‏ پس سوری‌ها حکم داوری را در مورد یِهوآش به اجرا درآوردند.‏ ۲۵ وقتی یِهوآش را که به‌شدّت زخمی بود* رها کردند،‏ خادمان خودش به ضدّ او توطئه کردند،‏ چون خون پسران* یِهویاداعِ کاهن + را ریخته بود.‏ آن‌ها او را روی تخت خودش کشتند + و او را در «شهر داوود» دفن کردند،‏+ اما جسد او را در مقبرهٔ پادشاهان نگذاشتند.‏+

۲۶ این‌ها کسانی بودند که به ضدّ او توطئه + کردند:‏ زاباد پسر شیمعَتِ عَمّونی و یِهوزاباد پسر شِمریتِ موآبی.‏ ۲۷ سرگذشت پسران او،‏ هشدارهای زیادی که پیامبران به او دادند + و شرح تعمیر خانهٔ خدای حقیقی + در گزارشات* کتاب پادشاهان نوشته شده است.‏ بعد از یِهوآش،‏ پسرش اَمَصیا پادشاه شد.‏

۲۵ اَمَصیا ۲۵ ساله بود که پادشاه شد و ۲۹ سال در اورشلیم حکمرانی کرد.‏ مادرش یِهوعَدّان نام داشت و از اهالی اورشلیم بود.‏+ ۲ اَمَصیا کارهایی را که در نظر یَهُوَه درست بود انجام می‌داد،‏ اما نه با تمام دل و جان.‏*‏ ۳ به محض این که اَمَصیا قدرت را کاملاً در دست گرفت،‏ آن عده از خدمتگزارانش را که پدرش یعنی پادشاه را کشته بودند،‏ کشت.‏+ ۴ اما پسران قاتلان پدرش را نکشت،‏ چون طبق این فرمان یَهُوَه که در شریعت موسی نوشته شده،‏ عمل کرد:‏ «پدران نباید به خاطر پسرانشان کشته شوند،‏ و پسران نباید به خاطر پدرانشان کشته شوند،‏ بلکه هر یک باید بابت گناه خودش کشته شود.‏»‏+

۵ اَمَصیا مردم یهودا را جمع کرد و آن‌ها را در تمام یهودا و بنیامین،‏+ طبق خاندان‌هایشان زیر نظر رئیسان گروه‌های هزار نفری و رئیسان گروه‌های صد نفری قرار داد.‏ او نام مردان ۲۰ سال به بالا را ثبت کرد + و متوجه شد که ۳۰۰٬۰۰۰ مرد جنگ‌آزموده* می‌توانند در لشکر خدمت کنند و قادرند با مهارت از سپر بزرگ و نیزه استفاده کنند.‏ ۶ علاوه بر آن،‏ با پرداخت ۳۴۰۰ کیلو* نقره،‏ ۱۰۰٬۰۰۰ جنگجوی دلاور از اسرائیل به خدمت گرفت.‏ ۷ اما مردی از طرف خدای حقیقی پیش پادشاه آمد و گفت:‏ «ای پادشاه،‏ نگذار لشکر اسرائیل با تو بیاید،‏ چون یَهُوَه با اسرائیل،‏ یعنی با هیچ یک از اهالی اِفرایِم نیست.‏+ ۸ خودت برو؛‏ دست به کار شو و در نبرد شجاع باش.‏ در غیر این صورت،‏ ممکن است خدای حقیقی کاری بکند که در مقابل دشمن شکست* بخوری،‏ چون خدا می‌تواند هم به انسان کمک کند + و هم باعث شکست* او شود.‏» ۹ اَمَصیا وقتی این را شنید،‏ به آن مرد خدای حقیقی گفت:‏ «پس آن ۳۴۰۰ کیلو نقره که به لشکر اسرائیل دادم چه می‌شود؟‏» مرد خدای حقیقی جواب داد:‏ «یَهُوَه می‌تواند خیلی بیشتر از آن را به تو بدهد.‏»‏+ ۱۰ پس اَمَصیا سربازانی را که از اِفرایِم آمده بودند،‏ مرخص کرد و به خانه‌هایشان برگرداند.‏ اما آن‌ها از مردم یهودا بسیار خشمگین شدند و با خشم زیاد به خانه‌های خود برگشتند.‏

۱۱ بعد اَمَصیا با شجاعت لشکرش را به درّهٔ نمک + رهبری کرد و ۱۰٬۰۰۰ نفر از مردان سِعیر را کشت.‏+ ۱۲ مردان یهودا ۱۰٬۰۰۰ نفر را هم زنده گرفتند و آن‌ها را به لبهٔ پرتگاهی بردند و از آنجا به پایین پرت کردند،‏ طوری که تکه‌تکه شدند.‏ ۱۳ اما سربازانی که اَمَصیا با خود به جنگ نبرد و آن‌ها را برگرداند،‏+ به شهرهای یهودا از سامره + تا بِیت‌حورون + حمله کردند و ۳۰۰۰ نفر را کشتند و غنیمت زیادی با خود بردند.‏

۱۴ وقتی اَمَصیا از کشتار اَدومیان برگشت،‏ بت‌های* اهالی سِعیر را آورد و آن‌ها را خدایان خود ساخت + و در مقابلشان سجده کرد و برای آن‌ها قربانی سوزاند.‏*‏ ۱۵ یَهُوَه به‌شدّت از دست اَمَصیا خشمگین شد و پیامبری فرستاد که به او بگوید:‏ «چرا از خدایان قوم‌هایی پیروی کردی که نتوانستند مردم خودشان را از دست تو نجات دهند؟‏»‏+ ۱۶ وقتی آن پیامبر با پادشاه صحبت می‌کرد،‏ پادشاه به او گفت:‏ «مگر ما تو را مشاور پادشاه کرده‌ایم؟‏+ ساکت شو!‏+ مگر از جانت سیر شده‌ای؟‏» پس آن پیامبر فقط این را اضافه کرد:‏ «می‌دانم که خدا تصمیم دارد تو را نابود کند،‏ چون این کار را کردی و به پند من عمل نکردی.‏»‏+

۱۷ اَمَصیای پادشاه بعد از مشورت با مشاورانش،‏ پیغامی به یِهوآش،‏ پادشاه اسرائیل (‏پسر یِهوآحاز و نوهٔ یِیهو)‏ فرستاد و به او اعلام جنگ داد.‏+ ۱۸ یِهوآش،‏ پادشاه اسرائیل،‏ این پیغام را برای اَمَصیا،‏ پادشاه یهودا فرستاد:‏ «بوتهٔ خاری در لبنان،‏ پیغامی به درخت سِدر لبنان فرستاد و گفت،‏ ‹دخترت را به پسر من بده تا با او ازدواج کند.‏› اما همان موقع جانوری وحشی از لبنان،‏ از آنجا عبور کرد و بوتهٔ خار را لگدمال کرد.‏ ۱۹ تو پیش خودت گفتی:‏ ‹ببین!‏ من* اَدومیان + را شکست دادم.‏› پس در دلت مغرور شدی و می‌خواستی دیگران تو را تمجید کنند.‏ ولی باید در خانه‌ات بمانی.‏ چرا دنبال بلا و مصیبت می‌گردی؟‏ چرا می‌خواهی یهودا را با خودت به نابودی بکشی؟‏»‏

۲۰ اما اَمَصیا گوش نکرد،‏+ چون این خواست خدای حقیقی بود که آن‌ها را به دست دشمن تسلیم کند،‏+ چون خدایان اَدومیان را پرستش کرده بودند.‏+ ۲۱ پس یِهوآشِ پادشاه آمادهٔ جنگ شد.‏ او در بِیت‌شَمس + که در یهوداست،‏ با اَمَصیا،‏ پادشاه یهودا برای نبرد روبرو شد.‏ ۲۲ یهودا از اسرائیل شکست خورد و هر کس به خانهٔ خودش فرار کرد.‏ ۲۳ یِهوآش،‏ پادشاه اسرائیل،‏ اَمَصیا پادشاه یهودا را که پسر یِهوآش و نوهٔ یِهوآحاز* بود در بِیت‌شَمس اسیر کرد.‏ بعد او را به اورشلیم برد و ۱۷۸ متر* از دیوار اورشلیم را از دروازهٔ اِفرایِم + تا دروازهٔ زاویه + خراب کرد.‏ ۲۴ یِهوآش عده‌ای را گروگان گرفت و تمام طلا،‏ نقره و همهٔ وسایلی را که در خانهٔ خدای حقیقی پیش* عوبِیداَدوم و در خزانه‌های خانهٔ* پادشاه + پیدا کرد،‏ برداشت و به سامره برگشت.‏

۲۵ اَمَصیا + پسر یِهوآش،‏ پادشاه یهودا،‏ بعد از مرگ یِهوآش + که پسر یِهوآحاز و پادشاه اسرائیل بود،‏ ۱۵ سال زندگی کرد.‏+ ۲۶ بقیهٔ سرگذشت اَمَصیا،‏ از شروع تا پایان،‏ در کتاب پادشاهان یهودا و اسرائیل نوشته شده است.‏ ۲۷ وقتی اَمَصیا از پیروی یَهُوَه دست کشید،‏ مخالفانش در اورشلیم علیه او توطئه کردند.‏+ پس او به لاکیش فرار کرد.‏ اما آن‌ها مردانی را به دنبال او به لاکیش فرستادند و او را در آنجا کشتند.‏ ۲۸ بعد جسدش را از آنجا با اسب برگرداندند و در کنار اجدادش در شهر اصلی سرزمین یهودا دفن کردند.‏

۲۶ آن وقت تمام اهالی یهودا عُزّیا + را که ۱۶ سال داشت به جای پدرش اَمَصیا + پادشاه کردند.‏ ۲ بعد از این که پادشاه* را در کنار اجدادش دفن کردند،‏+ عُزّیا ایلوت + را به قلمروی یهودا برگرداند و آن را بازسازی کرد.‏ ۳ عُزّیا + ۱۶ ساله بود که پادشاه شد و ۵۲ سال در اورشلیم سلطنت کرد.‏ مادرش یِکُلیا نام داشت و از اهالی اورشلیم بود.‏+ ۴ عُزّیا مثل پدرش اَمَصیا،‏ کارهایی را که در نظر یَهُوَه درست بود،‏ انجام می‌داد.‏+ ۵ زَکَریا خداترسی را به عُزّیا یاد می‌داد و او تا زمانی که زَکَریا زنده بود،‏ به خدای حقیقی خدمت می‌کرد.‏ در تمام مدتی که عُزّیا به دنبال یَهُوَه بود،‏ خدای حقیقی او را موفق می‌کرد.‏+

۶ عُزّیا به جنگ فِلیسطی‌ها + رفت و دیوار جَت،‏+ دیوار یَبنه + و دیوار اَشدود + را خراب کرد.‏ بعد شهرهایی در منطقهٔ اَشدود و در میان فِلیسطی‌ها ساخت.‏ ۷ خدای حقیقی به او کمک می‌کرد تا فِلیسطی‌ها،‏ عرب‌های + ساکن جوربَعَل و مِعونیان را شکست دهد.‏ ۸ عَمّونیان + به عُزّیا خراج* می‌دادند.‏ او آنقدر معروف شد که شهرتش تا به مصر هم رسید،‏ چون قدرت زیادی به دست آورده بود.‏ ۹ به علاوه،‏ عُزّیا در شهر اورشلیم نزدیک «دروازهٔ زاویه،‏»‏+ «دروازهٔ درّه»‏+ و جایی که «پشت‌بند» نام داشت،‏ برج‌های محکمی ساخت.‏+ ۱۰ همچنین،‏ برج‌هایی در بیابان ساخت + و آب‌انبارهای زیادی حفر کرد* (‏چون گله و رمهٔ فراوان داشت)‏؛‏ او همین کار را در شِفیله و در دشت* هم انجام داد.‏ عُزّیا در کوهستان‌ها و در کَرمِل،‏ کشاورزان و باغبانانِ باغ انگور داشت،‏ چون کشاورزی را دوست داشت.‏

۱۱ عُزّیا همچنین لشکری مجهز داشت که به گروه‌های مختلف تقسیم می‌شد و آمادهٔ جنگ بود.‏ یِعی‌ئیلِ دفتردار + و مَعَسیا یکی از مأموران،‏ تحت فرمان حَنَنیا که یکی از امیران پادشاه بود،‏ تعداد آن‌ها را ثبت کردند.‏+ ۱۲ تعداد همهٔ سران خاندان‌ها که فرماندهی این جنگجویان قوی و دلاور را به عهده داشتند ۲۶۰۰ نفر بود.‏ ۱۳ لشکری که آن‌ها زیر نظر خود داشتند،‏ از ۳۰۷٬۵۰۰ سرباز آمادهٔ جنگ تشکیل شده بود.‏ این لشکر قوی،‏ از پادشاه در مقابل دشمن دفاع می‌کرد.‏+ ۱۴ عُزّیا تمام سپاهش را با سپر،‏ نیزه،‏+ کلاهخود،‏ زره،‏+ کمان و قلاب‌سنگ*‏+ مجهز کرد.‏ ۱۵ به علاوه،‏ به دستور او تجهیزاتی برای جنگ ساخته شد که صنعتگرانی کارآزموده در اورشلیم آن‌ها را طراحی کرده بودند.‏ آن تجهیزات روی برج‌ها + و گوشهٔ دیوارها گذاشته می‌شد و با آن‌ها تیرها و سنگ‌های بزرگ پرتاب می‌کردند.‏ به این ترتیب،‏ شهرت عُزّیا تا دوردست‌ها رسید،‏ چون با کمک‌های فراوانی که دریافت کرد،‏ قوی و نیرومند شد.‏

۱۶ اما به محض این که قوی شد،‏ غرور به دلش راه یافت و همین موضوع باعث نابودی او شد.‏ عُزّیا به یَهُوَه خدایش خیانت کرد،‏ چون وارد معبد یَهُوَه شد تا روی مذبح بخور،‏ بخور بسوزاند.‏+ ۱۷ بلافاصله عَزَریای کاهن با ۸۰ کاهن دیگرِ یَهُوَه که مردانی شجاع بودند،‏ پشت سر عُزّیا وارد معبد شدند.‏ ۱۸ آن‌ها جلوی عُزّیا ایستادند و به او گفتند:‏ «ای عُزّیا،‏ درست نیست که تو برای یَهُوَه بخور بسوزانی!‏+ فقط کاهنان اجازه دارند بخور بسوزانند،‏ چون از نوادگان هارونند + و برای این کار پاک و مقدّس* شده‌اند.‏ از این مکان مقدّس بیرون برو،‏ چون گناه کرده‌ای و یَهُوَه خدا به خاطر کاری که کرده‌ای به تو برکت* نخواهد داد.‏»‏

۱۹ اما عُزّیا که آتشدانی برای سوزاندن بخور در دست داشت،‏ بسیار خشمگین شد.‏+ وقتی او کنار مذبح بخور در خانهٔ یَهُوَه،‏ خشمش را سر کاهنان خالی می‌کرد،‏ همان جا جلوی کاهنان روی پیشانی‌اش جذام + ظاهر شد.‏ ۲۰ وقتی عَزَریا،‏ کاهن ارشد و همهٔ کاهنان دیگر به طرف او برگشتند،‏ دیدند که روی پیشانی‌اش به جذام مبتلا شده است!‏ پس او را گرفتند و فوراً از آنجا بیرون بردند.‏ خودش هم عجله کرد،‏ چون یَهُوَه او را به این بلا دچار کرده بود.‏

۲۱ عُزّیای پادشاه تا پایان عمرش به جذام مبتلا بود.‏ از آنجایی که او جذام داشت،‏ در خانه‌ای جدا زندگی می‌کرد.‏+ او دیگر اجازه نداشت که به خانهٔ یَهُوَه برود.‏ پس پسر او یوتام نظارت بر خانهٔ* پادشاه و قضاوت بر مردم آن سرزمین را به عهده گرفت.‏+

۲۲ بقیهٔ سرگذشت عُزّیا از شروع تا پایان در نوشته‌های اِشَعْیای + نبی،‏ پسر آموص،‏ به ثبت رسیده است.‏ ۲۳ عُزّیا درگذشت،‏* اما او را نزدیک آرامگاه اجدادش،‏ یعنی در زمینی که آرامگاه پادشاهان در آنجا بود،‏ به خاک سپردند؛‏ چون گفتند:‏ «او جذام دارد.‏» بعد پسرش یوتام + به جای او پادشاه شد.‏

۲۷ یوتام + در ۲۵ سالگی پادشاه شد و ۱۶ سال در اورشلیم حکمرانی کرد.‏ مادرش یِروشا نام داشت و دختر صادوق بود.‏+ ۲ یوتام مثل پدرش عُزّیا کارهایی را که در نظر یَهُوَه درست بود انجام می‌داد،‏+ ولی برخلاف او وارد معبد یَهُوَه نشد.‏+ با این حال،‏ مردم هنوز از کارهای زشت خود دست نکشیده بودند.‏ ۳ او دروازهٔ بالایی معبد یَهُوَه را ساخت + و کارهای ساختمانی زیادی روی حصار عوفِل انجام داد.‏+ ۴ یوتام شهرهایی هم در مناطق کوهستانی یهودا ساخت + و قلعه‌ها + و برج‌هایی + در مناطق جنگلی بنا کرد.‏ ۵ او با پادشاه عَمّونیان + جنگید و سرانجام عَمّونیان را شکست داد.‏ به این ترتیب،‏ عَمّونیان در آن سال حدود ۳۴۰۰ کیلو* نقره،‏ ۱۶۰۰ تن* گندم و ۱۳۰۰ تن* جو به او دادند.‏ عَمّونیان در سال دوم و سوم هم،‏ همین قدر به او دادند.‏+ ۶ به این ترتیب،‏ یوتام روزبه‌روز قوی‌تر شد،‏ چون مصمم* بود که در راه یَهُوَه خدایش گام بردارد.‏

۷ بقیهٔ سرگذشت یوتام و تمام جنگ‌ها و کارهایش،‏ در کتاب پادشاهان اسرائیل و یهودا نوشته شده است.‏+ ۸ یوتام ۲۵ ساله بود که پادشاه شد و ۱۶ سال در اورشلیم حکمرانی کرد.‏+ ۹ سرانجام یوتام درگذشت* و او را در «شهر داوود»‏+ دفن کردند و پسرش آحاز به جای او پادشاه شد.‏+

۲۸ آحاز + ۲۰ ساله بود که پادشاه شد و ۱۶ سال در اورشلیم حکومت کرد.‏ او مثل جدّش داوود عمل نکرد و کارهایی را که در نظر یَهُوَه درست بود،‏ انجام نداد،‏+ ۲ بلکه راه و روش پادشاهان اسرائیل + را در پیش گرفت و حتی مجسمه‌های فلزی*‏+ از بت‌های بَعَل ساخت.‏ ۳ همچنین در درّهٔ هِنّوم* قربانی سوزاند* و به پیروی از رسوم نفرت‌انگیز قوم‌هایی که یَهُوَه از سر راه اسرائیلیان برداشته بود،‏+ پسرانش را در آتش سوزاند.‏+ ۴ به علاوه،‏ در مکان‌های بلند،‏* روی تپه‌ها و زیر هر درخت سبز،‏ قربانی می‌سوزاند.‏*‏+

۵ پس یَهُوَه خدایش او را به دست پادشاه سوریه تسلیم کرد.‏+ سوری‌ها آحاز را شکست دادند و عدهٔ زیادی را اسیر کردند و به دمشق بردند.‏+ از این گذشته،‏ خدا اجازه داد که آحاز از دست پادشاه اسرائیل هم شکست بخورد و پادشاه اسرائیل عدهٔ زیادی از مردانش را کشت.‏ ۶ فِقَح + پسر رِمَلیا،‏ در یهودا ۱۲۰٬۰۰۰ سرباز دلاور را در یک روز کشت،‏ چون آن‌ها یَهُوَه خدای اجدادشان را ترک کرده بودند.‏+ ۷ زِکری که از جنگجویان اِفرایِم بود،‏ مَعَسیا پسر پادشاه،‏ عَزریقام ناظر کاخ* و اِلقانه معاون پادشاه را کشت.‏ ۸ به علاوه،‏ اسرائیلیان ۲۰۰٬۰۰۰ نفر از زنان،‏ پسران و دختران را که از اهالی یهودا بودند اسیر کردند و با غنایم فراوانی به سامره بردند.‏+

۹ یکی از انبیای یَهُوَه به نام عودید که در سامره بود،‏ به ملاقات لشکری که به طرف سامره می‌آمد رفت و به آن‌ها گفت:‏ «یَهُوَه خدای اجدادتان به خاطر این که از اهالی یهودا خشمگین بود،‏ آن‌ها را به دست شما تسلیم کرد.‏+ اما شما آن‌ها را با خشم زیاد کشتید و خدا این کارتان را دید.‏ ۱۰ تازه می‌خواهید اهالی یهودا و اورشلیم را غلام و کنیز خود کنید.‏+ آیا فکر می‌کنید که از دید یَهُوَه خدایتان گناهکار نیستید؟‏ ۱۱ حالا به من گوش دهید و اسیرانی را که از میان خویشاوندانتان* گرفتید به خانه‌هایشان برگردانید،‏ چون یَهُوَه از شما خیلی خشمگین است.‏»‏

۱۲ آن وقت بعضی از رئیسان اِفرایِم،‏ یعنی عَزَریا پسر یِهوحانان،‏ بِرِکیا پسر مِشیلِموت،‏ یِحِزقیا پسر شَلّوم و عَماسا پسر حَدلای با کسانی که از جنگ برگشته بودند مخالفت کردند ۱۳ و به آن‌ها گفتند:‏ «اسیران را به اینجا نیاورید،‏ چون اگر این کار را بکنید ما در نظر یَهُوَه مقصر خواهیم بود.‏ آیا می‌خواهید بار گناهان ما را سنگین‌تر کنید؟‏ چون همین حالا هم تقصیرهای ما فراوان است و خشم خدا بر اسرائیل شعله‌ور شده است.‏» ۱۴ پس سربازانی که مسلّح بودند،‏ اسیران و غنایم را به دست امیران و تمام کسانی که در آنجا جمع شده بودند سپردند.‏+ ۱۵ بعد،‏ چهار رئیسی که قبلاً اسمشان برده شده و برای رسیدگی به وضعیت اسیران تعیین شده بودند،‏ دست به کار شدند و از غنایم جنگی،‏ به همهٔ اسیرانی که بدون لباس بودند،‏ چیزی برای پوشیدن دادند.‏ آن‌ها به اسیران لباس،‏ کفش،‏ غذا و نوشیدنی کافی دادند و روغنی شفابخش* در اختیارشان گذاشتند.‏ علاوه بر آن،‏ ضعیفان را بر الاغ سوار کردند و آن‌ها را پیش خویشاوندانشان به اَریحا که به «شهر نخل‌ها» معروف بود بردند.‏ بعد به سامره برگشتند.‏

۱۶ در آن زمان،‏ آحازِ پادشاه از پادشاه آشور درخواست کمک کرد.‏+ ۱۷ اَدومیان دوباره به یهودا حمله کردند و عده‌ای را به اسارت بردند.‏ ۱۸ در ضمن،‏ فِلیسطی‌ها + هم به شهرهایی که در نواحی شِفیله + و نِگِب در سرزمین یهودا بود حمله کردند و بِیت‌شَمس،‏+ اَیَّلون + و جِدیروت،‏ همچنین سوکو،‏ تِمنه + و جِمزو را با روستاهای اطرافشان* گرفتند و در آن‌ها ساکن شدند.‏ ۱۹ یَهُوَه یهودا را به خاطر آحاز،‏ پادشاه اسرائیل خوار و ذلیل کرد،‏ چون او باعث شده بود مردم یهودا از لحاظ اخلاقی سقوط کنند و در نتیجه به یَهُوَه خیانت کنند و گناهان بزرگی مرتکب شوند.‏

۲۰ تِلغَت‌فِلناسِر،‏+ پادشاه آشور به جای کمک به آحاز پادشاه،‏ برای او دردسر و مشکلات بزرگی به وجود آورد.‏+ ۲۱ آحاز هر چه در خانهٔ یَهُوَه،‏ خزانه‌های کاخ پادشاه + و خانهٔ امیران بود برداشت و به پادشاه آشور هدیه داد،‏ ولی این کار برایش فایده‌ای نداشت.‏ ۲۲ آحاز در آن دوران سخت،‏ بیشتر از قبل به یَهُوَه خیانت کرد.‏ ۲۳ او به خدایان دمشق قربانی تقدیم کرد،‏+ چون فکر می‌کرد از آن‌ها شکست خورده است.‏+ او با خودش گفت:‏ «آشوریان با کمک خدایانشان توانستند مرا شکست دهند،‏ پس من هم به آن‌ها قربانی تقدیم می‌کنم تا به من کمک کنند.‏»‏+ اما همان بت‌ها باعث سقوط* او و سقوط تمام اسرائیل شدند.‏ ۲۴ آحاز همچنین وسایل خانهٔ خدای حقیقی را جمع کرد و همهٔ آن‌ها را تکه‌تکه کرد.‏+ او درهای خانهٔ یَهُوَه را بست + و در هر گوشهٔ اورشلیم برای بت‌ها مذبح ساخت.‏ ۲۵ او در همهٔ شهرهای یهودا مکان‌های بلندی بنا کرد تا در آنجا برای بت‌ها قربانی کند.‏*‏+ آحاز با این کارهایش خشم یَهُوَه خدای اجدادش را برانگیخت.‏

۲۶ بقیهٔ سرگذشت آحاز و کارهایش از شروع تا پایان،‏ در کتاب پادشاهان یهودا و اسرائیل نوشته شده است.‏+ ۲۷ وقتی آحاز درگذشت،‏* او را در شهر اورشلیم دفن کردند،‏ اما جسد او را در آرامگاه پادشاهان اسرائیل نگذاشتند.‏+ بعد پسرش حِزِقیا به جای او پادشاه شد.‏

۲۹ حِزِقیا + ۲۵ ساله بود که پادشاه شد و ۲۹ سال در اورشلیم حکمرانی کرد.‏ مادرش اَبیّا نام داشت و دختر زَکَریا بود.‏+ ۲ حِزِقیا مثل جدّش داوود کارهایی را که در نظر یَهُوَه درست بود،‏ انجام می‌داد.‏+ ۳ او در همان ماه اول حکمرانی‌اش،‏ درهای خانهٔ یَهُوَه را دوباره باز کرد و آن‌ها را تعمیر کرد.‏+ ۴ بعد کاهنان و لاویان را آورد و در میدان شرقی جمع کرد.‏ ۵ او به آن‌ها گفت:‏ «ای لاویان به من گوش دهید.‏ خودتان را برای پرستش آماده کنید*‏+ و خانهٔ یَهُوَه خدای اجدادتان را هم پاک و مقدّس کنید.‏ هر چه را که ناپاک است،‏ از آن مکان مقدّس بیرون ببرید،‏+ ۶ چون پدران ما وفادار نبودند و کارهایی را که در نظر یَهُوَه بد بود،‏ انجام دادند.‏+ آن‌ها او را ترک کردند و روی خود را از خیمهٔ مقدّس* یَهُوَه برگرداندند و به او پشت کردند.‏+ ۷ به علاوه،‏ آن‌ها درهای ایوان معبد را بستند + و چراغ‌ها را خاموش کردند.‏+ آن‌ها دیگر در آن مکان مقدّس برای خدا بخور نسوزاندند + و قربانی تقدیم نکردند.‏+ ۸ در نتیجه،‏ یَهُوَه از یهودا و اورشلیم خیلی خشمگین شد و آن‌ها را به بلا دچار کرد،‏+ طوری که دیگران با دیدن وضعیتشان به وحشت افتادند،‏ حیرت کردند و انگشت به دهان ماندند؛‏* درست همان طور که خودتان هم می‌توانید ببینید.‏+ ۹ به این دلیل بود که اجداد ما با شمشیر کشته شدند + و پسران و دختران و زنان ما به اسارت برده شدند.‏+ ۱۰ حالا آرزوی قلبی من این است که عهدی با یَهُوَه خدای اسرائیل ببندم + تا او دیگر از ما خشمگین نباشد.‏ ۱۱ ای پسران من،‏ حالا وقت آن نیست که کوتاهی کنید،‏* چون یَهُوَه شما را انتخاب کرده تا در حضورش بایستید و خادمانش باشید + و برایش قربانی بسوزانید.‏»‏*‏+

۱۲ پس این لاویان آمادهٔ کار شدند:‏ از قُهاتیان،‏+ مَحَت پسر عَماسای و یوئیل پسر عَزَریا؛‏ از مِراریان،‏+ قِیس پسر عَبدی و عَزَریا پسر یِهَلِل‌ئیل؛‏ از جِرشونیان،‏+ یوآخ پسر زِمّه و عدن پسر یوآخ؛‏ ۱۳ از نوادگان اِلیصافان،‏ شِمری و یِعوئیل؛‏ از نوادگان آساف،‏+ زَکَریا و مَتَّنیا؛‏ ۱۴ از نوادگان هیمان،‏+ یِحی‌ئیل و شِمعی؛‏ از نوادگان یِدوتون،‏+ شِمَعیا و عُزّی‌ئیل.‏ ۱۵ آن‌ها لاویان دیگر* را آوردند و خودشان را برای پرستش آماده کردند* و شروع به پاکسازی خانهٔ یَهُوَه کردند،‏ درست همان طور که پادشاه طبق کلام یَهُوَه فرمان داده بود.‏+ ۱۶ کاهنان برای پاکسازی خانهٔ یَهُوَه وارد آن شدند و هر چیز ناپاک را که در معبد یَهُوَه پیدا کردند،‏ از آنجا بیرون آوردند و به صحن + خانهٔ یَهُوَه بردند.‏ بعد لاویان آن‌ها را از آنجا به درّهٔ قِدرون بردند.‏+ ۱۷ به این ترتیب،‏ آن‌ها در روز اولِ ماه اول،‏ پاکسازی* معبد را شروع کردند و در روز هشتم همان ماه به ایوان معبد یَهُوَه رسیدند.‏+ آن‌ها هشت روز دیگر برای پاکسازی خانهٔ یَهُوَه کار کردند و در روز شانزدهم ماه اول،‏ کار را تمام کردند.‏

۱۸ آن‌ها به خانهٔ حِزِقیای پادشاه رفتند و گفتند:‏ «ما تمام خانهٔ یَهُوَه،‏ از جمله مذبح قربانی‌های سوختنی + و میز نان تقدیمی + و همهٔ وسایلشان + را پاکسازی کردیم.‏ ۱۹ همچنین کار پاکسازی* تمام وسایلی را که آحاز،‏ پادشاه خیانتکار،‏+ در زمان حکمرانی‌اش بیرون ریخته بود،‏ تمام کردیم و حالا این وسایل در مقابل مذبح یَهُوَه هستند.‏»‏+

۲۰ حِزِقیای پادشاه صبح زود بلند شد و تمام امیران شهر را جمع کرد و به خانهٔ یَهُوَه رفتند.‏ ۲۱ آن‌ها هفت گاو نر،‏ هفت قوچ،‏ هفت برّهٔ نر و هفت بز نر آوردند تا برای اهل خانهٔ پادشاه،‏ برای مکان مقدّس و برای یهودا به عنوان قربانی گناه تقدیم کنند.‏+ پس او به کاهنان،‏ یعنی نوادگان هارون گفت که آن‌ها را روی مذبح یَهُوَه تقدیم کنند.‏ ۲۲ بعد گاوها را سر بریدند + و کاهنان،‏ خون آن‌ها را روی مذبح پاشیدند؛‏+ بعد قوچ‌ها را سر بریدند و خونشان را بر مذبح پاشیدند و بعد هم برّه‌های نر را سر بریدند و خونشان را روی مذبح پاشیدند.‏ ۲۳ بعد از آن،‏ بزهای نر را برای قربانی گناه به حضور پادشاه و مردم* آوردند و دستشان را روی آن‌ها گذاشتند.‏ ۲۴ کاهنان،‏ آن‌ها را سر بریدند و با خون آن‌ها قربانی گناه را برای کفّارهٔ گناه تمام اسرائیل،‏ بر مذبح تقدیم کردند،‏ چون پادشاه گفته بود که قربانی سوختنی و قربانی گناه باید برای تمام اسرائیل تقدیم شود.‏

۲۵ در این میان،‏ پادشاه طبق فرمان داوود + و جاد + که رؤیابینِ پادشاه بود و همچنین طبق فرمان ناتان + نبی،‏ از لاویان خواست تا با سِنج‌ها،‏ سازهای زِهی و چنگ‌ها + در خانهٔ یَهُوَه بایستند،‏ چون یَهُوَه این فرمان را از طریق انبیایش داده بود.‏ ۲۶ پس لاویان با سازهای داوود و کاهنان با شیپورهای خود آماده ایستادند.‏+

۲۷ حِزِقیا فرمان داد که قربانی‌های سوختنی بر مذبح تقدیم شود.‏+ هم‌زمان با تقدیم قربانی‌ها،‏ سرودی برای یَهُوَه خوانده شد و شیپورها با همراهی سازهای داوود،‏ پادشاه اسرائیل،‏ به صدا درآمد.‏ ۲۸ تمام مردم در حالی که سرودها خوانده می‌شد و شیپورها نواخته می‌شد،‏ تعظیم کردند.‏ همهٔ این‌ها تا پایان تقدیم قربانی‌های سوختنی ادامه داشت.‏ ۲۹ وقتی تقدیم قربانی‌ها به پایان رسید،‏ پادشاه و تمام همراهانش تعظیم کردند و به خاک افتادند.‏ ۳۰ حِزِقیای پادشاه و تمام امیران به لاویان گفتند که یَهُوَه را با سرودهای داوود + و آسافِ + رؤیابین ستایش کنند.‏ آن‌ها با شادی بسیار خدا را ستایش کردند و تعظیم کردند و به خاک افتادند.‏

۳۱ بعد حِزِقیا گفت:‏ «حالا که شما به یَهُوَه وقف شده‌اید،‏* به خانهٔ یَهُوَه بیایید و قربانی‌ها و هدایای شکرگزاری بیاورید.‏» پس مردم،‏ قربانی‌ها و هدایای شکرگزاری آوردند و هر کسی که دلش راغب بود،‏ قربانی سوختنی آورد.‏+ ۳۲ تعداد قربانی‌های سوختنی‌ای که مردم آوردند،‏ ۷۰ گاو،‏ ۱۰۰ قوچ و ۲۰۰ برّهٔ نر بود.‏ همهٔ این‌ها هدایای سوختنی برای یَهُوَه بود.‏+ ۳۳ تعداد هدایای مقدّس،‏ ۶۰۰ گاو و ۳۰۰۰ گوسفند بود.‏ ۳۴ اما تعداد کاهنان برای کندن پوست تمام قربانی‌های سوختنی،‏ کافی نبود.‏ برای همین برادران لاوی‌شان به آن‌ها کمک کردند + تا کار تمام شود و بقیهٔ کاهنان بتوانند خودشان را برای پرستش آماده کنند؛‏*‏+ چون لاویان نسبت به کاهنان،‏ مراسم پاکسازی خودشان را جدی‌تر گرفته بودند.‏ ۳۵ به علاوه تعداد قربانی‌های سوختنی،‏+ تکه‌های چربی قربانی‌های شراکت و مقدار هدایای ریختنی + که با قربانی‌های سوختنی + تقدیم می‌شد،‏ خیلی زیاد بود.‏ به این ترتیب،‏ خانهٔ یَهُوَه دوباره برای پرستش آماده شد.‏ ۳۶ حِزِقیا و تمام قوم خیلی شاد بودند،‏ چون خدای حقیقی به آن‌ها کمک کرده بود + تا همهٔ این کارها را به سرعت انجام دهند.‏

۳۰ حِزِقیای پادشاه پیامی به تمام اسرائیل + و یهودا فرستاد و حتی برای طایفه‌های اِفرایِم و مَنَسّی + نامه نوشت و همه را دعوت کرد تا به خانهٔ یَهُوَه در اورشلیم بیایند و عید پِسَح را برای یَهُوَه خدای اسرائیل برگزار کنند.‏+ ۲ اما پادشاه و امیرانش و تمام مردمی که در اورشلیم بودند،‏ تصمیم گرفتند عید پِسَح را به جای وقت معمول آن،‏ در ماه دوم برگزار کنند.‏+ ۳ آن‌ها نمی‌توانستند عید را در زمان تعیین‌شده برگزار کنند،‏+ چون تعداد کاهنانی که خودشان را برای پرستش آماده کرده بودند،‏* کافی نبود + و مردم هم هنوز در اورشلیم جمع نشده بودند.‏ ۴ پادشاه و همهٔ مردم با این کار موافق بودند.‏ ۵ برای همین تصمیم گرفتند به سراسر اسرائیل از بِئِرشِبَع تا دان + پیغام بفرستند و همه را دعوت کنند تا به اورشلیم بیایند و عید پِسَح را برای یَهُوَه خدای اسرائیل برگزار کنند،‏ چون قوم عید را طبق شریعت موسی به طور دسته‌جمعی برگزار نکرده بودند.‏+

۶ پیام‌رسانان* با نامه‌هایی از طرف پادشاه و امیرانش به سراسر اسرائیل و یهودا رفتند و گفتند:‏ «ای مردم اسرائیل،‏ به سوی یَهُوَه خدای ابراهیم،‏ اسحاق و اسرائیل برگردید تا او هم به سوی شما باقی‌ماندگان قوم که از دست پادشاه آشور + نجات پیدا کرده‌اید،‏ برگردد.‏ ۷ مثل اجداد و برادرانتان رفتار نکنید که به یَهُوَه خدای اجدادشان خیانت کردند و همان طور که می‌بینید،‏ خدا چنان مصیبتی بر سرشان آورد که هر کس درباره‌اش می‌شنود وحشت می‌کند.‏+ ۸ مثل اجدادتان سرسخت نباشید،‏+ بلکه از یَهُوَه اطاعت کنید و به خانهٔ او که برای همیشه مقدّس کرده،‏ بیایید + و به یَهُوَه خدای خود خدمت کنید تا دیگر از شما خشمگین نباشد.‏*‏+ ۹ اگر به سوی یَهُوَه برگردید،‏ کسانی که برادران و فرزندانتان را به اسارت برده‌اند،‏ به آن‌ها رحم خواهند کرد + و اجازه خواهند داد که به این سرزمین برگردند،‏+ چون یَهُوَه خدایتان دلسوز* و رحیم است + و اگر به سوی او برگردید،‏ او شما را رد نمی‌کند.‏»‏+

۱۰ پس پیام‌رسانان* در تمام سرزمین اِفرایِم و مَنَسّی + و حتی تا زِبولون از شهری به شهر دیگر رفتند،‏ ولی اکثر مردم آن‌ها را مسخره و تحقیر کردند.‏+ ۱۱ اما عده‌ای از طایفه‌های اَشیر،‏ مَنَسّی و زِبولون خود را فروتن کردند و به اورشلیم آمدند.‏+ ۱۲ خدای حقیقی به مردم یهودا برکت داد تا متحد* شوند و بتوانند کارهایی را که پادشاه و امیران طبق کلام یَهُوَه فرمان داده بودند،‏ انجام دهند.‏

۱۳ گروه بزرگی از مردم در ماه دوم + در شهر اورشلیم جمع شدند تا عید نان فطیر + را برگزار کنند.‏ (‏تعدادشان خیلی زیاد بود.‏)‏ ۱۴ پس دست به کار شدند و تمام مذبح‌های اورشلیم + را که روی آن‌ها قربانی و بخور به بت‌ها تقدیم می‌شد،‏ خراب کردند + و در درّهٔ قِدرون انداختند.‏ ۱۵ بعد در چهاردهمین روز ماه دوم،‏ برّهٔ عید پِسَح را قربانی کردند.‏ کاهنان و لاویان که شرمنده شده بودند،‏ فوراً خودشان را برای پرستش آماده کردند* و قربانی سوختنی را به خانهٔ یَهُوَه آوردند.‏ ۱۶ آن‌ها طبق شریعت موسی،‏ مرد خدای حقیقی،‏ در جاهای مشخص خود ایستادند.‏ بعد کاهنان،‏ خونی را که لاویان به دست آن‌ها دادند،‏ روی مذبح پاشیدند.‏+ ۱۷ اما عدهٔ زیادی در آنجا،‏ خودشان را برای پرستش آماده نکرده بودند و ناپاک بودند.‏ برای همین لاویان وظیفه داشتند که برّه‌های عید پِسَح را برای آن‌ها قربانی کنند + و به این شکل آن افراد را برای پرستش یَهُوَه پاک و مقدّس کنند.‏ ۱۸ تعداد زیادی از مردم،‏ مخصوصاً از اهالی اِفرایِم،‏ مَنَسّی،‏+ یِساکار و زِبولون خود را پاک نکرده بودند،‏ اما برخلاف شریعت موسی از قربانی پِسَح خوردند.‏ پس حِزِقیا برای آن‌ها دعا کرد و گفت:‏ «ای یَهُوَه،‏ خدای مهربان*‏+ این اشخاص را ببخش؛‏ ۱۹ ای یَهُوَه خدای حقیقی،‏ ای خدای اجداد ما،‏ هر کسی را که از ته دل می‌خواهد* به دنبال تو باشد،‏+ ولی طبق شریعت،‏* خودش را پاک و مقدّس نکرده،‏ ببخش.‏»‏+ ۲۰ یَهُوَه به دعای حِزِقیا گوش داد و آن‌ها را بخشید.‏*

۲۱ پس اسرائیلیانی که در اورشلیم بودند،‏ با شادی فراوان عید نان فطیر + را برای هفت روز برگزار کردند + و لاویان و کاهنان هر روز یَهُوَه را ستایش می‌کردند و سازهایشان را با صدای بلند برای یَهُوَه می‌نواختند.‏+ ۲۲ به علاوه،‏ حِزِقیا با سخنانش به تمام لاویانی که خردمندانه به یَهُوَه خدمت می‌کردند،‏ قوّت‌قلب داد.‏ آن‌ها در طول هفت روزی که عید بود،‏ غذا خوردند،‏+ قربانی‌های شراکت تقدیم کردند + و یَهُوَه خدای اجدادشان را شکر و سپاس گفتند.‏

۲۳ بعد همه تصمیم گرفتند هفت روز دیگر به برگزاری عید ادامه دهند.‏ پس هفت روز دیگر،‏ با شادی آن را جشن گرفتند.‏+ ۲۴ حِزِقیا،‏ پادشاه یهودا،‏ ۱۰۰۰ گاو و ۷۰۰۰ گوسفند به مردم هدیه کرد و امیران هم ۱۰۰۰ گاو و ۱۰٬۰۰۰ گوسفند به آن‌ها هدیه کردند.‏+ در آن روزها تعداد کاهنانی که خودشان را برای پرستش آماده کرده بودند،‏ خیلی زیاد بود.‏+ ۲۵ تمام مردم یهودا،‏ کاهنان،‏ لاویان و همهٔ کسانی که از اسرائیل آمده بودند،‏+ همچنین غریبانی + که از سرزمین اسرائیل آمده بودند یا در یهودا زندگی می‌کردند،‏ شادی کردند.‏ ۲۶ به این ترتیب،‏ مردم در اورشلیم خیلی شاد بودند،‏ چون از زمان سلیمان،‏ پسر داوود،‏ پادشاه اسرائیل چنین مراسم باشکوهی در اورشلیم برگزار نشده بود.‏+ ۲۷ سرانجام،‏ کاهنانِ لاوی بلند شدند و به مردم برکت دادند + و خدا صدای آن‌ها را شنید و دعایشان به مکان مقدّسش در آسمان‌ها رسید.‏

۳۱ بعد از پایان عید پِسَح،‏ تمام اسرائیلیانی که آنجا بودند،‏ به شهرهای یهودا رفتند و ستون‌ها + و تیرک‌های بت‌پرستی + را از بین بردند و مکان‌های بلند* و مذبح‌ها + را در سراسر یهودا و بنیامین و در اِفرایِم و مَنَسّی کاملاً خراب کردند.‏+ بعد همهٔ اسرائیلیان به شهرها و خانه‌های خودشان برگشتند.‏

۲ حِزِقیا کاهنان و لاویان را طبق گروه‌هایی که در آن خدمت می‌کردند سازماندهی کرد + و برای هر کدام وظایفی تعیین کرد.‏+ وظایفشان شامل این‌ها بود:‏ تقدیم قربانی‌های سوختنی و قربانی‌های شراکت،‏ خدمت در دروازه‌های صحن‌های معبد* یَهُوَه و شکر و ستایش او.‏+ ۳ پادشاه از اموال خودش هدیه‌هایی داد تا طبق قوانین یَهُوَه صرف قربانی‌های سوختنی + صبحگاهی و شامگاهی + و صرف قربانی‌های سوختنی در شَبّات‌ها،‏+ ماه نو + و عیدهای دیگر + شود.‏

۴ به علاوه،‏ او به مردمی که در اورشلیم زندگی می‌کردند فرمان داد که سهم مخصوص کاهنان و لاویان را بدهند + تا آن‌ها بتوانند برای اجرای قوانین یَهُوَه،‏ خود را کاملاً وقف کنند.‏*‏ ۵ به محض این که این فرمان داده شد،‏ اسرائیلیان مقدار فراوانی از نوبر غلّه،‏ شراب نو،‏ روغن + و عسل و همین طور یک‌دهم از تمام محصولات زمینشان را با سخاوتمندی آوردند.‏+ ۶ همچنین مردم اسرائیل و یهودا که در شهرهای یهودا زندگی می‌کردند یک‌دهم از رمه و گوسفندانشان و یک‌دهم از هدایای مقدّسی + را که به یَهُوَه خدایشان وقف* شده بود،‏ آوردند.‏ به این ترتیب،‏ هدایای زیادی جمع شد.‏ ۷ آن‌ها در ماه سوم + شروع به جمع‌آوری تمام هدایایی کردند که مردم می‌آوردند و این کار را در ماه هفتم + به پایان رساندند.‏ ۸ وقتی حِزِقیا و امیران دیدند که مردم چقدر زیاد هدیه آورده‌اند،‏ یَهُوَه را ستایش کردند و برای قوم او اسرائیل برکت خواستند.‏

۹ حِزِقیا از کاهنان و لاویان دربارهٔ هدایای زیادی که جمع شده بود سؤال کرد.‏ ۱۰ عَزَریا کاهن اعظم که از خاندان صادوق بود،‏ در جواب او گفت:‏ «از زمانی که مردم هدایا به خانهٔ یَهُوَه می‌آورند،‏+ همه می‌خورند و سیر می‌شوند و هنوز هم مقدار زیادی اضافه آمده،‏ چون یَهُوَه مردمش را برکت داده و این همه هم زیاد آمده است.‏»‏+

۱۱ بعد حِزِقیا به آن‌ها گفت که انبارهایی* در خانهٔ یَهُوَه آماده کنند.‏+ پس آن‌ها انبارهایی آماده کردند.‏ ۱۲ آن‌ها با وفاداری،‏ هدایا،‏ یک‌دهم‌ها*‏+ و چیزهای مقدّس را به انبارها می‌آوردند.‏ کُنَنیای لاوی بر همهٔ این کارها نظارت داشت و برادرش شِمعی معاون او بود.‏ ۱۳ حِزِقیای پادشاه فرمان داد که یِحی‌ئیل،‏ عَزَزیا،‏ نَحَت،‏ عَسائیل،‏ یِریموت،‏ یوزاباد،‏ اِلی‌ئیل،‏ یِسمَخیا،‏ مَحَت و بِنایا دستیاران کُنَنیا و برادرش شِمعی باشند.‏ عَزَریا هم ناظر خانهٔ خدای حقیقی بود.‏ ۱۴ لاوی‌ای به نام قوری که پسر یِمنه و نگهبان دروازهٔ شرقی بود،‏+ بر هدایای داوطلبانه‌ای که به یَهُوَه خدای حقیقی تقدیم می‌شد + نظارت داشت و آن هدایای داوطلبانه و هدایای مقدّس + را بین کاهنان تقسیم می‌کرد.‏ ۱۵ عِدِن،‏ مِنیامین،‏ یِشوعا،‏ شِمَعیا،‏ اَمَریا و شِکَنیا تحت هدایت او در شهرهای کاهنان کار می‌کردند.‏+ آن‌ها وظیفه داشتند هدایا را بین کاهنان دیگر،‏* چه پیر و چه جوان،‏* به طور مساوی طبق گروه‌هایشان تقسیم کنند.‏+ ۱۶ به علاوه،‏ همهٔ کسانی که نامشان در شجره‌نامه ثبت شده بود و هر روز برای خدمت به خانهٔ یَهُوَه می‌آمدند و در گروه‌هایشان وظایف خود را انجام می‌دادند،‏ سهمی از آن هدایا می‌گرفتند.‏ تمام مردان و پسرانِ سه سال به بالا نامشان در این شجره‌نامه ثبت شده بود.‏

۱۷ نام کاهنان طبق خاندان‌هایشان + و طبق تقسیم‌بندی وظایفشان + در شجره‌نامه ثبت شده بود.‏ این موضوع در مورد لاویان ۲۰ سال به بالا + هم صدق می‌کرد.‏ ۱۸ شجره‌نامهٔ آن‌ها شامل همسران،‏ پسران و دختران و همهٔ اعضای خانواده‌شان می‌شد.‏ (‏آن لاویان به خاطر وظایف مقدّسشان همیشه خود را پاک نگه می‌داشتند.‏)‏ ۱۹ شجره‌نامهٔ آن‌ها شامل این اشخاص هم می‌شد:‏ نوادگان هارون و کاهنانی که در زمین‌ها و مزرعه‌های اطراف شهرهایشان زندگی می‌کردند.‏+ در تمام شهرها،‏ مردانی تعیین شده بودند تا سهم پسران و مردان خانوادهٔ کاهنان و همین طور لاویانی را که نامشان در شجره‌نامه ثبت شده بود،‏ به آن‌ها بدهند.‏

۲۰ حِزِقیا در تمام یهودا این کارها را انجام داد.‏ او همیشه با وفاداری کارهایی را که در نظر یَهُوَه خدایش خوب و درست بود،‏ انجام می‌داد.‏ ۲۱ او با دل و جان به خدایش خدمت می‌کرد و هر کاری که برای خانهٔ خدای حقیقی لازم بود انجام می‌داد + و از شریعت و احکام آن اطاعت می‌کرد.‏ به همین دلیل همیشه در کارهایش موفق می‌شد.‏

۳۲ بعد از این که حِزِقیا وفادارانه همهٔ این کارها را انجام داد،‏+ سِنحاریب،‏ پادشاه آشور آمد و به یهودا حمله کرد.‏ او شهرهای حصاردار یهودا را محاصره کرد و مصمم بود که آن‌ها را تسخیر کند.‏+

۲ وقتی حِزِقیا متوجه آمدن سِنحاریب شد و دید که او قصد دارد به اورشلیم حمله کند،‏ ۳ بعد از مشورت با امیران و جنگجویانش،‏ تصمیم گرفت که آب چشمه‌های بیرون شهر را ببندد + و آن‌ها هم از او پشتیبانی کردند.‏ ۴ بسیاری از مردم جمع شدند و آب تمام چشمه‌ها و نهرهای آن سرزمین را بستند و گفتند:‏ «ما نباید بگذاریم پادشاهان آشور بیایند و به آب فراوان دسترسی داشته باشند!‏»‏

۵ به علاوه،‏ او با عزمی راسخ تمام قسمت‌های خراب‌شدهٔ دیوار اورشلیم را بازسازی کرد و روی آن برج‌هایی ساخت و بیرون آن دیوار،‏ دیوار دیگری بنا کرد.‏ او همچنین خاکریز*‏+ «شهر داوود» را تعمیر کرد و سلاح‌ها* و سپرهای زیادی ساخت.‏ ۶ بعد حِزِقیا برای ساکنان شهر فرماندهان نظامی تعیین کرد و همه را در میدان عمومی دروازهٔ شهر جمع کرد.‏ او به آن‌ها قوّت‌قلب داد و گفت:‏ ۷ ‏«شجاع و قوی باشید.‏ از پادشاه آشور + و جمعیتی که با او هستند،‏ ترس و وحشت نداشته باشید،‏ چون کسانی که با ما هستند،‏ از کسانی که با او هستند،‏ بیشترند.‏+ ۸ پادشاه آشور به قدرت انسان* توکّل دارد،‏ اما پشتیبان ما یَهُوَه خداست که برای ما می‌جنگد.‏»‏+ این گفته‌های حِزِقیا،‏ پادشاه یهودا،‏ مردم را تقویت کرد.‏+

۹ بعد از آن،‏ وقتی سِنحاریب،‏ پادشاه آشور،‏ با لشکر عظیمش* در لاکیش + بود،‏ خادمان خود را به اورشلیم پیش حِزِقیا،‏ پادشاه یهودا،‏ و پیش تمام اهالی یهودا در اورشلیم فرستاد + و گفت:‏

۱۰ ‏«سِنحاریب،‏ پادشاه آشور می‌گوید:‏ ‹به چه چیز توکّل کرده‌اید که با وجود محاصره شدن اورشلیم،‏ هنوز در آن شهر مانده‌اید؟‏+ ۱۱ وقتی حِزِقیا به شما می‌گوید،‏ «یَهُوَه خدایمان ما را از دست پادشاه آشور نجات می‌دهد،‏» فکر نمی‌کنید که شما را فریب می‌دهد؟‏ او در واقع می‌خواهد که شما از گرسنگی و تشنگی بمیرید!‏+ ۱۲ مگر همین حِزِقیا نبود که مکان‌های بلند* و مذبح‌های خدایتان* را از بین برد؟‏+ مگر او به اهالی یهودا و اورشلیم نگفت که شما باید فقط در مقابل یک مذبح تعظیم کنید و فقط روی آن مذبح قربانی بسوزانید؟‏*‏+ ۱۳ مگر نمی‌دانید که من و اجدادم چه بر سر همهٔ مردم سرزمین‌های دیگر آورده‌ایم؟‏+ آیا خدایان ملت‌های آن سرزمین‌ها توانستند سرزمینشان را از دست من نجات دهند؟‏+ ۱۴ کدام یک از خدایان ملت‌هایی که اجدادم نابود کردند،‏ قادر بودند مردمشان را از دست من نجات دهند که خدای شما بتواند شما را از دست من نجات دهد؟‏+ ۱۵ پس نگذارید حِزِقیا شما را فریب دهد یا گمراه کند!‏+ به او امید نبندید،‏ چون هیچ کدام از خدایان ملت‌ها یا مملکت‌ها نتوانسته‌اند قومشان را از دست من و از دست اجداد من نجات دهند،‏ چه رسد به خدای شما!‏›»‏+

۱۶ خادمان پادشاه آشور حتی بیشتر از این به یَهُوَه خدای حقیقی و خادم او حِزِقیا توهین کردند.‏ ۱۷ سِنحاریب همچنین نامه‌هایی توهین‌آمیز به ضدّ یَهُوَه خدای اسرائیل نوشت.‏+ در این نامه‌ها نوشته شده بود:‏ «خدای حِزِقیا نمی‌تواند مردمش را از دست من نجات دهد،‏ همان طور که خدایان ملت‌های سرزمین‌های دیگر نتوانستند مردمشان را از دست من نجات دهند.‏»‏+ ۱۸ آن‌ها با اهالی اورشلیم که روی دیوار شهر بودند،‏ با صدای بلند و به زبان یهودیان صحبت می‌کردند تا آن‌ها را بترسانند و به وحشت بیندازند و در نتیجه بتوانند شهر را تسخیر کنند.‏+ ۱۹ حرف‌هایی که آن‌ها به ضدّ خدای اورشلیم می‌زدند،‏ مثل حرف‌هایی بود که به ضدّ خدایان مردم سرزمین‌های دیگر می‌زدند؛‏ یعنی خدایان ساختهٔ دست انسان‌ها.‏ ۲۰ اما حِزِقیای پادشاه و اِشَعْیای نبی + پسر آموص،‏ دائم در این باره دعا می‌کردند و از خدا که در آسمان‌هاست کمک می‌خواستند.‏+

۲۱ بعد یَهُوَه فرشته‌ای فرستاد و تمام جنگجویان پرقدرت،‏ فرماندهان و افسرانی را که در اردوگاه پادشاه آشور بودند،‏ نابود کرد.‏+ پس پادشاه آشور با سرافکندگی به سرزمین خود برگشت.‏ بعد از آن،‏ او به خانهٔ* خدای خود وارد شد و در آنجا بعضی از پسرانش او را با شمشیر کشتند.‏+ ۲۲ به این ترتیب،‏ یَهُوَه حِزِقیا و اهالی اورشلیم را از دست سِنحاریب،‏ پادشاه آشور و همهٔ دشمنان دیگر نجات داد.‏ او از هر طرف به آن‌ها صلح و آرامش بخشید.‏ ۲۳ به همین دلیل خیلی از مردم هدایایی برای یَهُوَه به اورشلیم آوردند و به حِزِقیا،‏ پادشاه یهودا اشیای گرانبها دادند.‏+ بعد از آن،‏ همهٔ ملت‌ها برای او احترامی عمیق قائل شدند.‏

۲۴ در آن روزها،‏ حِزِقیا آنقدر مریض شد که نزدیک بود بمیرد.‏ او به یَهُوَه دعا کرد + و خدا در جواب دعایش نشانه‌ای* به او داد.‏+ ۲۵ اما حِزِقیا از بابت خوبی‌هایی که به او شده بود،‏ قدردان نبود،‏ چون دلش مغرور شده بود.‏ در نتیجه،‏ هم او و هم یهودا و اورشلیم به خشم خدا گرفتار شدند.‏ ۲۶ اما حِزِقیا و ساکنان اورشلیم غرورشان را کنار گذاشتند و از ته دل فروتن شدند.‏+ برای همین خشم یَهُوَه در دوران زندگی حِزِقیا بر سر آن‌ها نیامد.‏+

۲۷ حِزِقیا ثروت و جلال فراوان به دست آورد + و انبارهایی برای خود ساخت + تا از نقره،‏ طلا،‏ سنگ‌های گرانبها،‏ روغن بَلَسان،‏ سپرها و اشیای گرانقیمت نگهداری کند.‏ ۲۸ او همچنین برای نگهداری غلّه،‏ شراب نو و روغن انبارهایی ساخت و برای چهارپایان و گله‌ها طویله و آغل ساخت.‏ ۲۹ به علاوه،‏ شهرهایی برای خود بنا کرد و چهارپایان،‏ گله‌ها و رمه‌های بسیار به دست آورد،‏ چون خدا بود که به او این همه مال و اموال داده بود.‏ ۳۰ حِزِقیا بود که آبراه بالایی + جِیحون + را بست و آب آن را مستقیماً به طرف غرب «شهر داوود» هدایت کرد.‏+ حِزِقیا در تمام کارهایش موفق بود.‏ ۳۱ اما وقتی سخنگویانی از طرف امیران بابِل پیش حِزِقیا رفتند تا از او در مورد معجزه‌ای*‏+ که در آن سرزمین اتفاق افتاده بود،‏+ سؤال کنند،‏ خدای حقیقی حِزِقیا را به حال خود گذاشت تا او را بیازماید + و معلوم شود که در دلش چیست.‏+

۳۲ بقیهٔ سرگذشت حِزِقیا و کارهایی که از روی محبت پایدارش* انجام داد،‏+ در گزارش رؤیای اِشَعْیای نبی + (‏پسر آموص)‏ در کتاب تاریخ پادشاهان یهودا و اسرائیل نوشته شده است.‏+ ۳۳ وقتی حِزِقیا درگذشت،‏* او را در سربالایی‌ای که به سمت مقبره‌های پسران داوود می‌رفت،‏+ دفن کردند و تمام مردم یهودا و اورشلیم در مراسم خاکسپاری با احترام زیاد از او یاد کردند.‏ بعد پسرش مَنَسّی به جای او پادشاه شد.‏

۳۳ مَنَسّی ۱۲ ساله بود + که پادشاه شد و ۵۵ سال در اورشلیم حکمرانی کرد.‏+

۲ او کارهایی را که در نظر یَهُوَه بد بود انجام می‌داد و از رسوم نفرت‌انگیز ملت‌هایی پیروی می‌کرد که یَهُوَه آن‌ها را از سر راه قوم اسرائیل برداشته بود.‏+ ۳ او مکان‌های بلندی* را که پدرش حِزِقیا خراب کرده بود بازسازی کرد + و مذبح‌هایی برای بَعَل و تیرک‌هایی* برای بت‌پرستی ساخت.‏ مَنَسّی جلوی خورشید و ماه و ستارگان* سجده می‌کرد و آن‌ها را می‌پرستید.‏*‏+ ۴ او مذبح‌هایی هم برای بت‌ها در خانهٔ یَهُوَه ساخت،‏+ یعنی در همان جایی که یَهُوَه درباره‌اش گفته بود:‏ «نام من تا ابد در اورشلیم خواهد بود.‏»‏+ ۵ او در دو صحن خانهٔ یَهُوَه،‏ مذبح‌هایی برای پرستش اجرام آسمانی ساخت.‏+ ۶ مَنَسّی پسرانش را در درّهٔ هِنّوم*‏+ در آتش قربانی کرد.‏+ او جادوگری و فالگیری می‌کرد + و احضارکنندگان ارواح* و غیبگویانی به خدمت می‌گرفت.‏+ مَنَسّی کارهایی را که در نظر یَهُوَه بد بود در مقیاس بزرگ انجام داد و او را خشمگین کرد.‏

۷ او حتی مجسمهٔ تراشیده‌ای را که ساخته بود،‏ در خانهٔ خدای حقیقی گذاشت؛‏+ یعنی در جایی که خدا در مورد آن به داوود و پسرش سلیمان گفته بود:‏ «نام خود را تا ابد روی این خانه و روی اورشلیم که از میان همهٔ شهرهای طایفه‌های اسرائیل انتخاب کرده‌ام،‏ می‌گذارم.‏+ ۸ من دیگر قوم اسرائیل را از سرزمینی که به اجدادشان دادم بیرون نمی‌کنم،‏ به شرط این که با دقت به تمام فرمان‌هایی که به آن‌ها داده‌ام و به تمام شریعت،‏ مقرّرات و احکامی که از طریق موسی داده شد،‏ عمل کنند.‏» ۹ مَنَسّی اهالی یهودا و اورشلیم را گمراه می‌کرد و باعث می‌شد مرتکب کارهایی شوند که از کارهای ملت‌های دیگر هم بدتر بود؛‏ ملت‌هایی که یَهُوَه جلوی چشم اسرائیلیان نابود کرده بود.‏+

۱۰ یَهُوَه بارها به مَنَسّی و مردمش هشدار داد،‏ اما آن‌ها توجه نکردند.‏+ ۱۱ به همین دلیل،‏ یَهُوَه کاری کرد که فرماندهان لشکر پادشاه آشور با سپاهشان به آن‌ها حمله کنند.‏ آن‌ها مَنَسّی را اسیر کردند و به قلاب کشیدند* و با دو غُل و زنجیر مسی بستند و به بابِل بردند.‏ ۱۲ وقتی مَنَسّی در سختی و عذاب بود،‏ به یَهُوَه خدایش التماس کرد که به او لطف کند.‏* او خود را در مقابل خدای اجدادش خیلی فروتن کرد.‏ ۱۳ مَنَسّی از دعا کردن دست نکشید و خدا دعاهای التماس‌آمیز او را شنید و تحت تأثیر قرار گرفت.‏ پس اجازه داد که مَنَسّی به اورشلیم برگردد و دوباره حکمرانی کند.‏+ آن وقت مَنَسّی فهمید که یَهُوَه خدای حقیقی است.‏+

۱۴ بعد از آن،‏ او دیوار بیرونی «شهر داوود»‏+ را از درّه‌ای که در غرب چشمهٔ جِیحون + بود،‏ تا «دروازهٔ ماهی»‏+ بنا کرد.‏ آن دیوار با ارتفاعی بلند دورتادور شهر را گرفته بود و تا عوفِل + ادامه داشت.‏ همچنین در تمام شهرهای حصاردار یهودا،‏ فرماندهان لشکر تعیین کرد.‏ ۱۵ بعد مجسمه‌های خدایان بیگانه و بتی را که در خانهٔ یَهُوَه بود،‏ همین طور تمام مذبح‌هایی را که در اورشلیم و روی کوه خانهٔ یَهُوَه ساخته بود،‏+ از شهر بیرون برد و دور ریخت.‏+ ۱۶ بعد مذبح یَهُوَه را تعمیر کرد + و قربانی‌های شراکت + و قربانی‌های شکرگزاری + بر آن تقدیم کرد و به اهالی یهودا گفت که یَهُوَه خدای اسرائیل را پرستش* کنند.‏ ۱۷ با این حال،‏ مردم هنوز بر مکان‌های بلند قربانی تقدیم می‌کردند؛‏ البته این قربانی‌ها فقط برای یَهُوَه خدایشان بود.‏

۱۸ بقیهٔ سرگذشت مَنَسّی،‏ دعای او به خدایش و سخنان رؤیابین‌هایی که به نام یَهُوَه خدای اسرائیل با او صحبت کردند،‏ در کتاب تاریخ پادشاهان اسرائیل نوشته شده است.‏ ۱۹ همچنین التماس او + و این که چطور دعایش برآورده شد،‏ شرح گناهان و خیانت‌هایش،‏+ اسم جاهایی که مکان‌های بلند و تیرک‌های بت‌پرستی و مجسمه‌های تراشیده در آنجا ساخته بود،‏+ در نوشته‌های رؤیابین‌های او آمده است.‏ همهٔ این‌ها به زمانی برمی‌گردد که او هنوز خودش را فروتن نکرده بود.‏ ۲۰ بعد مَنَسّی درگذشت* و او را در خانه‌اش دفن کردند و پسرش آمون به جای او پادشاه شد.‏+

۲۱ آمون ۲۲ ساله بود + که پادشاه شد و دو سال در اورشلیم حکمرانی کرد.‏+ ۲۲ او مثل پدرش مَنَسّی کارهایی را که در نظر یَهُوَه بد بود،‏ انجام می‌داد.‏+ آمون برای تمام مجسمه‌های تراشیده‌ای که پدرش مَنَسّی ساخته بود،‏ قربانی تقدیم می‌کرد + و آن‌ها را می‌پرستید.‏ ۲۳ اما برخلاف پدرش مَنَسّی + خود را در مقابل یَهُوَه فروتن نکرد،‏+ بلکه به گناهانش ادامه داد.‏ ۲۴ سرانجام خادمانش علیه او توطئه کردند + و او را در خانه‌اش کشتند.‏ ۲۵ اما مردم آن سرزمین،‏ تمام کسانی را که علیه آمونِ پادشاه توطئه کرده بودند،‏+ کشتند و پسرش یوشیا را به جای او پادشاه کردند.‏+

۳۴ یوشیا + هشت ساله بود که پادشاه شد و ۳۱ سال در اورشلیم حکمرانی کرد.‏+ ۲ او کارهایی را که در نظر یَهُوَه درست بود،‏ انجام می‌داد و مثل جدّش داوود رفتار می‌کرد و به راست یا چپ منحرف نمی‌شد.‏

۳ او در هشتمین سال حکمرانی‌اش،‏ وقتی هنوز پسری نوجوان بود،‏ خدمت به* خدای جدّش داوود را شروع کرد + و در سال دوازدهم،‏ شروع به پاکسازی یهودا و اورشلیم کرد + و مکان‌های بلند،‏*‏+ تیرک‌های بت‌پرستی،‏ مجسمه‌های تراشیده + و مجسمه‌های فلزی* را از بین برد.‏ ۴ به علاوه،‏ در حضور او مذبح‌های بَعَل‌ها را خراب کردند و او بخورسوزهایی را که بالای آن‌ها بود،‏ خراب کرد.‏* او همچنین تیرک‌های بت‌پرستی،‏ مجسمه‌های تراشیده و مجسمه‌های فلزی* را کاملاً خرد کرد و خاک آن‌ها را بر قبر کسانی پاشید که برای این بت‌ها قربانی تقدیم می‌کردند.‏+ ۵ او استخوان‌های کاهنان بَعَل را روی مذبح‌های خودشان سوزاند + و به این ترتیب یهودا و اورشلیم را پاک کرد.‏

۶ یوشیا در شهرهای مَنَسّی،‏ اِفرایِم + و شَمعون،‏ حتی تا سرزمین نَفتالی و در ویرانه‌های اطرافشان هم همین کار را کرد؛‏ ۷ مذبح‌ها را از بین برد و تیرک‌های بت‌پرستی و مجسمه‌های تراشیده را کاملاً خرد کرد.‏+ او همچنین در سرتاسر سرزمین اسرائیل،‏ بخورسوزها را خراب کرد + و بعد به اورشلیم برگشت.‏

۸ یوشیا در هجدهمین سال حکمرانی‌اش،‏ وقتی تمام سرزمین و معبد* را پاک کرده بود،‏ شافان + پسر اَصَلیا،‏ مَعَسیا رئیس شهر و یوآخِ وقایع‌نگار پسر یوآحاز را فرستاد تا خانهٔ یَهُوَه خدایش را تعمیر کنند.‏+ ۹ آن‌ها پیش حِلقیا کاهن اعظم آمدند و پول‌هایی را که به خانهٔ خدا آورده شده بود،‏ به او دادند.‏ لاویانی که به عنوان نگهبان دروازه‌ها خدمت می‌کردند پول‌ها را از مَنَسّی،‏ اِفرایِم و سراسر اسرائیل،‏+ همچنین از یهودا،‏ بنیامین و از اهالی اورشلیم جمع‌آوری کرده بودند.‏ ۱۰ بعد پول‌ها را به کسانی دادند که برای نظارت بر کارهای خانهٔ یَهُوَه تعیین شده بودند.‏ کارگران خانهٔ یَهُوَه هم آن را برای تعمیر و بازسازی خانه استفاده کردند.‏ ۱۱ آن‌ها پول‌ها را به صنعتگران و بنّایان دادند تا سنگ‌های تراشیده و الوارها برای ساختن ساختمان‌ها بخرند و خانه‌هایی را که پادشاهان یهودا جلوی ویرانی‌شان را نگرفته بودند،‏ با تیرهای چوبی بنا کنند.‏+

۱۲ آن مردان با وفاداری وظایفشان را انجام دادند.‏+ لاویانی که به عنوان ناظرشان تعیین شده بودند،‏ یَحَت و عوبَدیا از مِراریان + و زَکَریا و مِشُلّام از قُهاتیان + بودند.‏ همچنین تمام لاویانی که در نواختن سازهای موسیقی مهارت داشتند،‏+ ۱۳ سرپرستی کارگران ساده* را به عهده داشتند و بر کار تمام کسانی که به خدمت‌های مختلف مشغول بودند،‏ نظارت می‌کردند.‏ بعضی از لاویان هم،‏ دفتردار،‏ مأمور و نگهبان دروازه‌ها بودند.‏+

۱۴ وقتی پول‌هایی را که به خانهٔ یَهُوَه آورده شده بود،‏ بیرون می‌آوردند،‏+ حِلقیای کاهن،‏ کتاب شریعت یَهُوَه را که از طریق موسی + داده شده بود،‏ پیدا کرد.‏+ ۱۵ حِلقیا به شافانِ دفتردار گفت:‏ «من کتاب شریعت را در خانهٔ یَهُوَه پیدا کرده‌ام.‏» بعد آن را به شافان داد.‏ ۱۶ شافان هم کتاب را پیش پادشاه برد و به او گفت:‏ «خادمانت مشغول انجام دادن تمام وظایفی هستند که به آن‌ها داده شده است.‏ ۱۷ آن‌ها پولی را که در خانهٔ یَهُوَه بود،‏ جمع کرده‌اند* و به کارفرمایان و کارگران داده‌اند.‏» ۱۸ شافانِ دفتردار همچنین به پادشاه گفت:‏ «حِلقیای کاهن کتابی به من داده.‏»‏+ بعد در حضور پادشاه شروع به خواندن آن کتاب کرد.‏+

۱۹ به محض این که پادشاه کلامی را که در کتاب شریعت آمده بود شنید،‏ لباس خود را چاک زد.‏+ ۲۰ بعد پادشاه به حِلقیا،‏ اَخیقام + پسر شافان،‏ عَبدون پسر میکاه،‏ شافانِ دفتردار و عَسایا خادم پادشاه،‏ این فرمان را داد:‏ ۲۱ ‏«بروید و از طرف من و کسانی که در اسرائیل و یهودا باقی مانده‌اند،‏ از یَهُوَه در مورد نوشته‌های این کتاب که پیدا شده،‏ سؤال کنید.‏ مطمئناً یَهُوَه خشمش را بر ما خواهد ریخت،‏ چون اجداد ما طبق کلام یَهُوَه که در این کتاب نوشته شده،‏ عمل نکردند.‏»‏+

۲۲ پس حِلقیا و کسانی که پادشاه فرستاده بود،‏ پیش زنی به نام حُلده رفتند که نبیه بود + و در منطقهٔ دوم اورشلیم زندگی می‌کرد.‏ شوهر او شَلّوم،‏ پسر تِقوِه و نوهٔ حَرحَس،‏ مسئول لباس‌ها بود.‏ وقتی ماجرا را برای حُلده تعریف کردند،‏+ ۲۳ حُلده به آن‌ها گفت:‏ «یَهُوَه خدای اسرائیل چنین می‌گوید:‏ ‹به مردی که شما را پیش من فرستاد،‏ بگویید:‏ ۲۴ ‏«یَهُوَه می‌گوید،‏ ‹من این شهر و ساکنانش را به تمام بلاها و لعنت‌هایی + که از روی این کتاب + برای پادشاه یهودا خوانده شد دچار خواهم کرد.‏ ۲۵ مردم یهودا مرا ترک کرده‌اند + و برای خدایان دیگر قربانی می‌سوزانند* تا مرا با تمام کارهایشان خشمگین کنند.‏+ به همین دلیل آتش خشم من بر این مکان شعله‌ور خواهد شد و خاموش نخواهد شد.‏›»‏+ ۲۶ اما به پادشاه یهودا که شما را فرستاد تا از یَهُوَه سؤال کنید،‏ بگویید:‏ «یَهُوَه خدای اسرائیل در مورد کلامی که موقع خواندن کتاب شنیدی،‏ چنین می‌گوید:‏+ ۲۷ ‏‹دل تو پذیرا* بود و با شنیدن چیزهایی که در مورد این مکان و ساکنان آن گفته شد،‏ از غرورت توبه کردی.‏ بله،‏ تو خودت را در حضور من فروتن کردی،‏ لباست را چاک زدی و جلوی من گریه کردی.‏ برای همین من هم دعایت را شنیدم.‏›‏+ این گفتهٔ یَهُوَه است.‏ ۲۸ ‏‹به همین دلیل،‏ تو به اجدادت خواهی پیوست* و در آرامش دفن خواهی شد و هیچ کدام از بلاهایی را که بر سر این شهر و ساکنانش می‌آورم،‏ نخواهی دید.‏›»›»‏+

بعد فرستادگان پادشاه این پیام را به او رساندند.‏ ۲۹ پس پادشاه پیامی فرستاد تا تمام ریش‌سفیدان یهودا و اورشلیم به حضور او بیایند.‏+ ۳۰ بعد از آن،‏ پادشاه با تمام مردم یهودا،‏ ساکنان اورشلیم،‏ کاهنان و لاویان به خانهٔ یَهُوَه رفت؛‏ یعنی با همهٔ مردم،‏ از کوچک تا بزرگ.‏ در آنجا پادشاه تمام کتاب عهد شریعت را که در خانهٔ یَهُوَه پیدا شده بود،‏ برایشان خواند.‏+ ۳۱ پادشاه در جای خود ایستاد و در حضور یَهُوَه عهد بست*‏+ که از یَهُوَه پیروی کند و طبق کلامی که در کتاب عهدِ شریعت نوشته شده بود،‏ به فرمان‌ها،‏ یادآوری‌ها و قوانینش،‏ با تمام دل و جان + خود عمل کند و مطابق شرایط عهدی که در آن کتاب نوشته شده بود رفتار کند.‏+ ۳۲ به علاوه،‏ او همهٔ کسانی را که در اورشلیم و بنیامین بودند،‏ ترغیب کرد که با آن عهد موافقت کنند.‏ اهالی اورشلیم هم طبق عهدی که خدای اجدادشان با آن‌ها بست عمل کردند.‏+ ۳۳ به این ترتیب،‏ یوشیا همهٔ چیزهای* نفرت‌انگیز را از سرزمین اسرائیلیان بیرون انداخت + و باعث شد که همهٔ کسانی که در اسرائیل بودند،‏ به یَهُوَه خدایشان خدمت کنند.‏ آن‌ها در تمام طول عمر او،‏* از پیروی یَهُوَه خدای اجدادشان منحرف نشدند.‏

۳۵ یوشیا عید پِسَح + را در اورشلیم برای یَهُوَه برگزار کرد و قربانی پِسَح + در چهاردهمین روز ماه اول تقدیم شد.‏+ ۲ او کاهنان را برای انجام وظایفشان تعیین کرد و آن‌ها را تشویق کرد که خدمتشان را در خانهٔ یَهُوَه انجام دهند.‏+ ۳ بعد به لاویان که همهٔ اسرائیلیان را تعلیم می‌دادند + و در نظر یَهُوَه مقدّس بودند،‏ گفت:‏ «صندوق مقدّس را در خانه‌ای که سلیمان پسر داوود،‏ پادشاه اسرائیل ساخت،‏ بگذارید.‏+ شما دیگر لازم نیست آن را بر دوشتان به جایی حمل کنید.‏+ حالا یَهُوَه خدایتان و قوم اسرائیل را خدمت کنید.‏ ۴ خود را طبق خاندان‌ها و طبق گروه‌هایی که تقسیم شده‌اید آماده کنید و به نوشته‌های داوود،‏+ پادشاه اسرائیل و پسرش سلیمان عمل کنید.‏+ ۵ هر گروه از لاویان که طبق خاندان‌هایشان تقسیم‌بندی شده‌اند،‏ باید در جای خود در مکان مقدّس بایستد تا بتواند در خدمت خاندان‌های برادرانشان یعنی بقیهٔ قوم باشد.‏ ۶ قربانی پِسَح را سر ببرید،‏+ خود را پاک و مقدّس کنید و تدارکات لازم را برای برادرانتان ببینید تا به سخنانی که یَهُوَه از طریق موسی گفت،‏ عمل کرده باشید.‏»‏

۷ یوشیا به قوم،‏ یعنی به همهٔ کسانی که در آنجا حاضر بودند،‏ از گله‌های خود،‏ برّه‌های نر و بزغاله‌های نر برای قربانی پِسَح داد؛‏ مجموعاً ۳۰٬۰۰۰ برّه و بزغاله،‏ همچنین ۳۰۰۰ گاو.‏ همهٔ این‌ها از اموال پادشاه بود.‏+ ۸ امیران او هم،‏ به قوم و به کاهنان و لاویان هدایای داوطلبانه دادند.‏ حِلقیا،‏+ زَکَریا و یِحی‌ئیل،‏ سرپرستان خانهٔ خدای حقیقی،‏ ۲۶۰۰ قربانی پِسَح و ۳۰۰ گاو به کاهنان هدیه دادند.‏ ۹ کُنَنیا و برادرانش شِمَعیا و نِتَن‌ئیل همراه با حَشَبیا،‏ یِعی‌ئیل و یوزاباد که رئیسان لاویان بودند،‏ ۵۰۰۰ قربانی پِسَح و ۵۰۰ گاو به لاویان هدیه دادند.‏

۱۰ وقتی تدارکات لازم فراهم شد،‏ کاهنان طبق فرمان پادشاه در جای خود و لاویان هم طبق تقسیم‌بندی‌شان در جای خود ایستادند.‏+ ۱۱ آن‌ها حیواناتی را که در عید پِسَح قربانی می‌شدند سر بریدند + و کاهنان خونی را که به آن‌ها داده شد،‏ بر مذبح پاشیدند + و لاویان هم به کندن پوست آن حیوانات مشغول شدند.‏+ ۱۲ بعد قربانی‌های سوختنی را آماده کردند و آن‌ها را بین بقیهٔ مردم که طبق خاندان‌هایشان تقسیم‌بندی شده بودند،‏ پخش کردند تا بتوانند قربانی‌ها را همان طور که در کتاب موسی نوشته شده،‏ به یَهُوَه تقدیم کنند؛‏ با گاوها هم همین کار را کردند.‏ ۱۳ آن‌ها همان طور که رسم بود،‏+ قربانی پِسَح را روی آتش پختند؛‏* قربانی‌های مقدّس را در دیگ‌ها،‏ پاتیل‌ها و تابه‌ها پختند و بعد آن‌ها را سریع بین مردم تقسیم کردند.‏ ۱۴ پس از آن،‏ برای خود و کاهنان تدارک دیدند،‏ چون کاهنان یعنی نوادگان هارون،‏ تا شب مشغول تقدیم قربانی‌های سوختنی و تکه‌های چربی بودند.‏ به این ترتیب،‏ لاویان برای خودشان و کاهنان،‏ یعنی نوادگان هارون تدارک دیدند.‏

۱۵ طبق فرمان داوود + و آساف + و هیمان و یِدوتون + که رؤیابین پادشاه بود،‏ خوانندگانی که از نسل آساف + بودند در جاهای خود ایستادند.‏ نگهبانان دروازه‌ها در کنار دروازه‌های مختلف بودند + و لازم نبود پستشان را ترک کنند،‏ چون برادرانشان،‏ یعنی لاویان برای آن‌ها تدارک می‌دیدند.‏ ۱۶ در آن روز،‏ آن‌ها طبق فرمان یوشیای پادشاه،‏+ همهٔ چیزهایی را که یَهُوَه برای برگزاری عید پِسَح + و تقدیم قربانی‌های سوختنی روی مذبح یَهُوَه از آن‌ها خواسته بود،‏ آماده کردند.‏

۱۷ اسرائیلیانی که در آنجا حضور داشتند،‏ عید پِسَح را در آن وقت برگزار کردند و بعد عید نان فطیر را هفت روز جشن گرفتند.‏+ ۱۸ از زمان سموئیل نبی،‏ هرگز چنین پِسَحی برگزار نشده بود.‏ هیچ کدام از پادشاهان دیگر اسرائیل هم پِسَح را مثل یوشیا،‏+ کاهنان،‏ لاویان،‏ ساکنان اورشلیم و همهٔ کسانی که از یهودا و اسرائیل در آنجا حضور داشتند،‏ برگزار نکرده بودند.‏ ۱۹ این پِسَح در هجدهمین سال حکمرانی یوشیا برگزار شد.‏

۲۰ بعد از همهٔ این‌ها،‏ وقتی یوشیا معبد* را آماده کرد،‏ نِکو،‏+ پادشاه مصر برای جنگ به کَرکِمیش که در کنار رود فُرات بود رفت.‏ بعد یوشیا رفت تا با او بجنگد.‏+ ۲۱ نِکو پیام‌رسانانی پیش او فرستاد و گفت:‏ «ای پادشاه یهودا،‏ من با تو کاری ندارم.‏ من امروز برای مبارزه با تو نیامده‌ام،‏ بلکه جنگ من با خاندان دیگری است و خدا می‌گوید که باید عجله کنم.‏ خدا با من است.‏ پس به خاطر خودت،‏ با خدا مخالفت نکن وگرنه تو را نابود می‌کند.‏» ۲۲ اما یوشیا نخواست از جنگ با نِکو دست بکشد.‏ پس با لباس مبدّل + به جنگش رفت و به سخنان او که از طرف خدا بود گوش نکرد.‏ به این ترتیب یوشیا برای جنگ به دشت مَگِدّو رفت.‏+

۲۳ کمانداران،‏ یوشیای پادشاه را با تیر زدند،‏ پس او به خادمانش گفت:‏ «مرا از اینجا ببرید،‏ چون بدجور زخمی شده‌ام.‏» ۲۴ خادمانش او را از ارابه بیرون آوردند و بر ارابهٔ جنگی دیگرش سوار کردند و به اورشلیم آوردند.‏ به این ترتیب،‏ یوشیا مرد و او را در آرامگاه اجدادش دفن کردند،‏+ و تمام یهودا و اورشلیم برای یوشیا عزاداری کردند.‏ ۲۵ اِرْمیا + برای یوشیا مرثیه* خواند و همهٔ خوانندگان،‏ چه مرد و چه زن،‏+ تا امروز در مرثیه‌هایشان از یوشیا یاد می‌کنند.‏ همچنین تصمیم گرفته شد که این مرثیه‌ها در اسرائیل خوانده شود.‏ این سرودهای سوگواری در کتاب مرثیه‌ها نوشته شده است.‏

۲۶ بقیهٔ سرگذشت یوشیا و کارهایی که او از روی محبت پایدارش،‏* طبق شریعت یَهُوَه انجام داد،‏ ۲۷ و همهٔ کارهای او از شروع تا پایان،‏ در کتاب تاریخ پادشاهان اسرائیل و یهودا نوشته شده است.‏+

۳۶ بعد مردم آن سرزمین،‏ یِهوآحاز + پسر یوشیا را به جای پدرش در اورشلیم پادشاه کردند.‏+ ۲ یِهوآحاز ۲۳ ساله بود که پادشاه شد و سه ماه در اورشلیم حکمرانی کرد.‏ ۳ پادشاه مصر او را در اورشلیم از مقامش برکنار کرد و یهودا را به پرداخت ۳۴۰۰ کیلو* نقره و ۳۴ کیلو* طلا جریمه کرد.‏+ ۴ به علاوه،‏ نِکو + پادشاه مصر،‏ برادر یِهوآحاز یعنی اِلیاقیم را پادشاه یهودا و اورشلیم کرد و اسمش را به یِهویاقیم تغییر داد و یِهوآحاز را به مصر برد.‏+

۵ یِهویاقیم + ۲۵ ساله بود که پادشاه شد و ۱۱ سال در اورشلیم حکمرانی کرد.‏ او کارهایی را که در نظر یَهُوَه خدایش بد بود،‏ انجام می‌داد.‏+ ۶ نِبوکَدنَصَّر،‏+ پادشاه بابِل،‏ به اورشلیم حمله کرد و یِهویاقیم را با دو غُل و زنجیر مسی بست و به بابِل برد.‏+ ۷ نِبوکَدنَصَّر تعدادی از ظروف خانهٔ یَهُوَه را به بابِل برد و در کاخ خود در بابِل گذاشت.‏+ ۸ بقیهٔ سرگذشت یِهویاقیم و کارهای نفرت‌انگیز و همهٔ بدی‌هایش در کتاب پادشاهان اسرائیل و یهودا نوشته شده است.‏ بعد،‏ پسرش یِهویاکین به جای او پادشاه شد.‏+

۹ یِهویاکین + ۱۸ ساله بود که پادشاه شد و سه ماه و ده روز در اورشلیم حکمرانی کرد و کارهایی را که در نظر یَهُوَه بد بود،‏ انجام می‌داد.‏+ ۱۰ در شروع سال،‏* نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه،‏ عده‌ای را فرستاد تا او را به همراه تمام اشیای قیمتی خانهٔ یَهُوَه + به بابِل بیاورند.‏+ بعد نِبوکَدنَصَّر،‏ صِدِقیا را که عموی یِهویاکین بود،‏ پادشاه یهودا و اورشلیم کرد.‏+

۱۱ صِدِقیا + ۲۱ ساله بود که پادشاه شد و ۱۱ سال در اورشلیم حکمرانی کرد.‏+ ۱۲ او کارهایی را که در نظر یَهُوَه خدایش بد بود،‏ انجام می‌داد.‏ وقتی اِرْمیای نبی به فرمان یَهُوَه به او هشدار داد،‏+ او خودش را فروتن نکرد.‏ ۱۳ صِدِقیا همچنین به ضدّ نِبوکَدنَصَّرِ پادشاه شورش کرد،‏+ هرچند نِبوکَدنَصَّر از او خواسته بود به خدا قسم بخورد که به او وفادار می‌ماند.‏ صِدِقیا لجباز و خودرأی ماند* و نخواست از یَهُوَه خدای اسرائیل اطاعت کند.‏ ۱۴ هیچ کدام از سران کاهنان و مردم به خدا وفادار نماندند و به تمام کارهای نفرت‌انگیز قوم‌های دیگر دست زدند و خانهٔ یَهُوَه را که او در اورشلیم وقف کرده بود،‏ ناپاک کردند.‏+

۱۵ یَهُوَه خدای اجدادشان مدام از طریق پیامبرانش به آن‌ها هشدار می‌داد.‏ او بارها به آن‌ها هشدار داد،‏ چون دلش به حال قوم و معبد* خود می‌سوخت.‏ ۱۶ اما آن‌ها پیام‌رسانان خدای حقیقی را مسخره می‌کردند،‏+ کلامش را خوار می‌شمردند + و به انبیایش اهانت می‌کردند،‏+ تا جایی که خشم یَهُوَه به قدری بر قومش شعله‌ور شد + که دیگر راه علاجی نبود.‏

۱۷ پس خدا پادشاه کلدانیان + را به ضدّشان فرستاد و او جوانانشان را در خانهٔ مقدّسشان + با شمشیر کشت.‏+ پادشاه کلدانیان به هیچ کس رحم نکرد،‏ نه به مردان و زنان جوان و نه به سالمندان و ضعیفان.‏+ خدا همه چیز را به دست او سپرد.‏+ ۱۸ پادشاه کلدانیان تمام وسایل خانهٔ خدای حقیقی را از بزرگ و کوچک،‏ همچنین گنجینه‌های خانهٔ یَهُوَه و گنجینه‌های پادشاه و امیرانش،‏ یعنی همه چیز را به بابِل برد.‏+ ۱۹ او خانهٔ خدای حقیقی را آتش زد،‏+ دیوارهای اورشلیم را خراب کرد،‏+ تمام برج‌های آن را با آتش سوزاند و همهٔ چیزهای پرارزش را نابود کرد.‏+ ۲۰ او کسانی را که از شمشیر جان سالم به در برده بودند،‏+ اسیر کرد + و به بابِل برد و آن‌ها تا زمان به قدرت رسیدن پادشاهی پارس،‏+ خادمان او و پسرانش شدند.‏ ۲۱ به این شکل،‏ کلام یَهُوَه که از طریق اِرْمیا + گفته شده بود،‏ به تحقق رسید؛‏ آن سرزمین تاوان شَبّات‌های خود را داد + و در طول ویرانی‌اش شَبّات را نگه داشت تا این که ۷۰ سال تمام شد.‏+

۲۲ در اولین سال حکمرانی کوروش،‏+ پادشاه پارس،‏ برای این که کلام یَهُوَه که از طریق اِرْمیا + گفته شده بود به انجام برسد،‏ یَهُوَه کوروش،‏* پادشاه پارس را برانگیخت تا فرمانی در سراسر قلمروی پادشاهی خود اعلام کند.‏ کوروش این فرمان را به ثبت رساند.‏+ متن فرمان چنین بود:‏ ۲۳ ‏«کوروش،‏ پادشاه پارس چنین می‌گوید:‏ ‹یَهُوَه خدای آسمان‌ها تمام حکومت‌های زمین را به من داده + و مرا مأمور کرده تا برای او خانه‌ای در اورشلیم که در یهوداست،‏ بسازم.‏+ همهٔ شما که به قوم او تعلّق دارید،‏ می‌توانید به آنجا بروید.‏ یَهُوَه خدایتان با شما باشد.‏›»‏+

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «جماعت.‏»‏

یا:‏ «درخواست خود را نزد خدا می‌آوردند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «برای بیرون رفتن و داخل شدن نزد این قوم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «روزهای بسیار.‏»‏

یا:‏ «کسانی که از تو متنفرند.‏»‏

یا:‏ «اسب‌سواران.‏»‏

یا:‏ «اسب‌سوار.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «اسب‌های سلیمان از مصر و قوئه وارد می‌شدند؛‏ بازرگانان پادشاه آن‌ها را از قوئه می‌خریدند.‏» شاید منظور از قوئه همان کیلیکیه است.‏

یا:‏ «صادر می‌کردند.‏»‏

یا:‏ «خانه.‏»‏

یا:‏ «باربر.‏»‏

یا:‏ «کاخی.‏»‏

یا:‏ «برای او تقدیس.‏»‏

یا:‏ «بلند کردن بوی خوش قربانی‌ها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰٬۰۰۰ کُر.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰٬۰۰۰ کُر.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰٬۰۰۰ بَت.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰٬۰۰۰ بَت.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «قدرت تشخیص؛‏ بینش.‏»‏

یا:‏ «خانه‌ای.‏»‏

یا:‏ «باربر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «طبق ذراع قدیم.‏» احتمالاً منظور همان ذراع بلند است.‏ ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۶۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

در بعضی از دست‌نوشته‌های زمان باستان:‏ «ارتفاع آن ۱۲۰ بود.‏» اما در بعضی از دست‌نوشته‌ها و ترجمه‌های دیگر از عبارت «۲۰ ذراع» استفاده شده که معادل آن ۹ متر است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانهٔ بزرگ.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانهٔ قدس‌الاقداس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۶۰۰ قِنطار.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ شِکِل.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانهٔ قدس‌الاقداس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

منظور به سمت قدس است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۳۵ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «جنوب.‏»‏

یا:‏ «شمال.‏»‏

یعنی:‏ «او [یَهُوَه] محکم و استوار سازد.‏»‏

احتمالاً یعنی:‏ «با قدرت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دریایی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «برای اندازه‌گیری دور آن،‏ ریسمانی به طول ۳۰ ذراع لازم بود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «هر ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

حدود ٫۴‏۷ سانتی‌متر.‏ ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۳۰۰۰ بَت.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «گاری حمل آب.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «حیرام‌اَبیوْ.‏»‏

یا:‏ «چراغ‌خاموش‌کن‌ها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانهٔ معبد.‏»‏

یا:‏ «تقدیس.‏»‏

یعنی:‏ «عید سایه‌بان‌ها.‏»‏

یا:‏ «لاویانِ کاهن.‏»‏

یا:‏ «تقدیس.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

یا:‏ «رفیع.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «سه ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «در حضورت راه می‌روند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «آسمانِ آسمان‌ها.‏»‏

یا:‏ «همنوعش او را لعنت کند.‏» به این مفهوم که اگر قسم دروغ بخورد یا قسم خود را زیر پا بگذارد،‏ لعنت بر سرش بیاید.‏

تحت‌اللفظی:‏ «لعنت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «لعنتش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «شریر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «درستکاریِ.‏»‏

یا:‏ «تأدیبشان کردی؛‏ فروتنشان کردی.‏»‏

یا:‏ «از تو خواهند ترسید.‏»‏

یا:‏ «شهرت و آوازه.‏»‏

یا:‏ «از تو بترسند.‏»‏

یا:‏ «در مورد.‏»‏

یا:‏ «مکان استراحت؛‏ مکان سکونت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «رو برنگردان.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

احتمالاً به لاویان اشاره می‌کند.‏

یا:‏ «تقدیس.‏»‏

یا:‏ «گذرگاه حَمات.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«وادی.‏»‏

روز بعد از عید،‏ یا پانزدهمین روز.‏

یا:‏ «کاخ.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «صورت مرا بطلبند.‏»‏

یا:‏ «تقدیس.‏»‏

یا:‏ «تقدیس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ضرب‌المثل؛‏ تکیه‌کلام.‏»‏

یا:‏ «کاخ.‏»‏

یا:‏ «حفاظ‌های موقتی.‏»‏

یا:‏ «خزانه‌ها.‏»‏

یا:‏ «ترتیب داده شده بود؛‏ تکمیل شده بود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۴۵۰ قِنطار.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «معماهایی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «هیچ چیز از او مخفی نبود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «روح در او باقی نماند.‏»‏

یا:‏ «سخنان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۲۰ قِنطار.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «کاخ.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۶۶۶ قِنطار.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۶۰۰ شِکِل.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

معمولاً در دست کمانداران بود.‏

تحت‌اللفظی:‏ «سه مِنا.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «صورت او را بطلبند.‏»‏

یا:‏ «اسب‌سوار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «با اجداد خود آرمید.‏»‏

یا:‏ «طاقت‌فرسا.‏»‏

یا:‏ «ای خاندان داوود،‏ بر خودتان حکمرانی کنید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خیمه‌های.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «برگزیده.‏»‏

یا:‏ «این شهرها را مستحکم ساخت.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «بزها.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«زنان ثانوی.‏»‏

یا:‏ «از روی فهم.‏»‏

یا:‏ «پخش کرد.‏»‏

یا:‏ «حبشیان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پادشاهی‌ها.‏»‏

یا:‏ «کاخ.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دوندگان.‏»‏

یا:‏ «اعمال خوبی هم در یهودا وجود داشت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «با اجداد خود آرمید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «برگزیده.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «برگزیده.‏»‏

یعنی:‏ «عهدی دائمی و تغییرناپذیر.‏»‏

یا:‏ «گاو نر جوان.‏»‏

یا:‏ «برای یَهُوَه قربانی‌های سوختنی و بخور معطر می‌سوزانند تا بوی خوش آن‌ها بلند شود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «برگزیده.‏»‏

یا:‏ «حقیر شد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تکیه.‏»‏

یا:‏ «توابعشان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «با اجداد خود آرمید.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو در.‏»‏

معمولاً در دست کمانداران بود.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پا بر کمان می‌گذاشتند.‏»‏

یا:‏ «حبشی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «هزار هزاران.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تعدادشان زیاد است.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تکیه.‏»‏

یا:‏ «اجازه خواهد داد که او را پیدا کنید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «برای کسی که بیرون می‌رفت یا کسی که وارد می‌شد،‏ آرامش وجود نداشت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دست‌هایتان نیفتد.‏»‏

یا:‏ «بانو.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «اَشیره.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

یا:‏ «دل آسا کامل بود.‏»‏

یا:‏ «تقدیس.‏»‏

یا:‏ «مستحکم کردن؛‏ بازسازی کردن.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «از بیرون رفتن و وارد شدن.‏»‏

یا:‏ «کاخ.‏»‏

یا:‏ «عهدی.‏»‏

یا:‏ «مستحکم کردن؛‏ بازسازی کردن.‏»‏

یا:‏ «مستحکم می‌کرد؛‏ بازسازی می‌کرد.‏»‏

یا:‏ «بصیر.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«بصیر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تکیه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تکیه.‏»‏

همان حبشه.‏

تحت‌اللفظی:‏ «کسانی که دلشان با او کامل است.‏»‏

یا:‏ «حمایتش.‏»‏

یا:‏ «بصیر.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«بصیر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانهٔ کُنده‌ها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «با اجداد خود آرمید.‏»‏

ظاهراً به سوزاندن مواد معطر اشاره دارد،‏ نه سوزاندن جسد آسا.‏

یا:‏ «دلی شجاع.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«خراج.‏»‏

یا:‏ «به او اصرار کرد.‏»‏

یا:‏ «در صلح و آرامش.‏»‏

یا:‏ «روحی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «در دهان تمام انبیایش روح فریبنده می‌شوم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «اردوگاه.‏»‏

یا:‏ «کاخ.‏»‏

منظور کسی است که خدا پیام‌هایش را از طریق رؤیا به او می‌داد.‏

واژه‌نامه:‏ «تیرک‌های بت‌پرستی.‏»‏

یا:‏ «دلت را آماده کرده‌ای.‏»‏

یا:‏ «از یَهُوَه بترسید.‏»‏

یا:‏ «ترس از یَهُوَه.‏»‏

یا:‏ «دلی کاملاً وقف‌شده.‏»‏

یا:‏ «هشدار دهید.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «مِعونیان.‏»‏

ظاهراً دریای مرده.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسران.‏»‏

یا:‏ «وادی.‏»‏

یا:‏ «تحمّل کنید.‏»‏

یا:‏ «دشت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «برکت دهند.‏»‏

یعنی:‏ «برکت.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

یا:‏ «دلشان را برای پرستش خدای اجدادشان آماده نکرده بودند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «با اجداد خود آرمید.‏»‏

یا:‏ «مستحکم.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

یا:‏ «مرتکب روسپی‌گری روحانی شوند.‏»‏

یا:‏ «روسپی‌گری روحانی.‏»‏

یا:‏ «کاخ.‏»‏

اَخَزیا هم خوانده شده است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دختر.‏»‏

یا:‏ «بیمار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسر.‏»‏

یا:‏ «انتخاب.‏»‏

یا:‏ «عهدی.‏»‏

یا:‏ «خانهٔ.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «وقتی بیرون می‌رود و وقتی وارد می‌شود.‏»‏

معمولاً در دست کمانداران بود.‏

احتمالاً این طومار روی سر پادشاه گذاشته شد تا حفظ شریعت به او یادآوری شود.‏

یا:‏ «خانهٔ.‏»‏

یا:‏ «خانهٔ.‏»‏

یا:‏ «خانهٔ.‏»‏

یا:‏ «در دلش آرزو کرد.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «تا زمانی که همه هدایای خود را دادند.‏»‏

یا:‏ «ستون‌ها.‏»‏

یا:‏ «بر ضدّ مردم شهادت می‌دادند.‏»‏

یا:‏ «روح خدا او را پوشاند.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تحویل سال.‏»‏

یا:‏ «بیماری‌های بسیار داشت.‏»‏

یا:‏ «پسر.‏» احتمالاً حالت جمع،‏ نشانهٔ احترام به مقام اوست.‏

یا:‏ «تفسیر.‏»‏

یا:‏ «با دلی کامل.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «برگزیده.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ قِنطار.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «لغزش.‏»‏

یا:‏ «لغزش.‏»‏

یا:‏ «خدایان.‏»‏

یا:‏ «قربانی سوزاند تا بوی خوش آن بلند شود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تو.‏»‏

همان اَخَزیا.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۴۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «زیر نظر.‏»‏

یا:‏ «کاخ.‏»‏

منظور پدرش اَمَصیا است.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«خراج.‏»‏

ظاهراً در صخره.‏

یا:‏ «فلات.‏»‏

یا:‏ «سنگ برای فلاخُن.‏»‏

یا:‏ «تقدیس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «جلال.‏»‏

یا:‏ «کاخ.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «با اجداد خود آرمید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ قِنطار.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰٬۰۰۰ کُر.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰٬۰۰۰ کُر.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «آماده.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «با اجداد خود آرمید.‏»‏

یا:‏ «مجسمه‌های ریخته‌شده.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «درّهٔ بِن‌هِنّوم.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«درّهٔ هِنّوم.‏»‏

یا:‏ «قربانی سوزاند تا بوی خوش آن بلند شود.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

یا:‏ «قربانی می‌سوزاند تا بوی خوش آن بلند شود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «برادرانتان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «روغنی برای پوستشان.‏»‏

یا:‏ «توابعشان.‏»‏

یا:‏ «لغزش.‏»‏

یا:‏ «بوی خوش قربانی‌ها را برای بت‌ها بلند کند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «با اجداد خود آرمید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خودتان را تقدیس کنید.‏»‏

یا:‏ «مکان پرستش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «سوت زدند.‏»‏

یا:‏ «استراحت کنید.‏»‏

یا:‏ «قربانی بسوزانید تا بوی خوش آن برایش بلند شود.‏»‏

یا:‏ «برادرانشان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خودشان را تقدیس کردند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تقدیس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تقدیس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «جماعت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دستتان را پر کرده‌اید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خودشان را تقدیس کنند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خودشان را تقدیس کرده بودند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دوندگان.‏»‏

یا:‏ «تا شعلهٔ خشمی که از شما دارد،‏ فرو بنشیند.‏»‏

یا:‏ «بزرگوار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دوندگان.‏»‏

یا:‏ «همدل.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خودشان را تقدیس کردند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نیکو.‏»‏

یا:‏ «دلش را آماده کرده.‏»‏

یا:‏ «طبق قوانین مربوط به تقدّس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «شفا داد.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «اردوگاه‌های.‏»‏

یا:‏ «با دقت به قوانین یَهُوَه بچسبند.‏»‏

یا:‏ «تقدیس.‏»‏

یا:‏ «سالن‌های غذاخوری.‏»‏

یا:‏ «عُشرها.‏»‏

یا:‏ «برادرانشان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چه بزرگ و چه کوچک.‏»‏

یا:‏ «مِلّو.‏» در عبری به معنی «پر کردن» است.‏

یا:‏ «نیزه‌ها.‏»‏

یا:‏ «زورِ بازوی انسان.‏»‏

یا:‏ «با تمام قدرت نظامی و شکوه و جلالش.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «مذبح‌های او.‏»‏

یا:‏ «قربانی بسوزانید تا بوی خوش آن بلند شود.‏»‏

یا:‏ «معبد.‏»‏

یا:‏ «پیش‌نمایی.‏»‏

یا:‏ «نشانه‌ای؛‏ پیش‌نمایی.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «با اجداد خود آرمید.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

یا:‏ «ستون‌هایی.‏»‏

یا:‏ «لشکر آسمانی.‏»‏

یا:‏ «خدمت می‌کرد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «درّهٔ بِن‌هِنّوم.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«درّهٔ هِنّوم.‏»‏

یا:‏ «واسطهٔ احضار ارواح.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «مَنَسّی را در گودال اسیر کردند.‏»‏

یا:‏ «صورت یَهُوَه خدایش را نرم کرد.‏»‏

یا:‏ «خدمت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «با اجداد خود آرمید.‏»‏

یا:‏ «طلبیدن.‏»‏

واژه‌نامه:‏ «مکان‌های بلند.‏»‏

یا:‏ «مجسمه‌های ریخته‌شده.‏»‏

یا:‏ «قطع کرد.‏»‏

یا:‏ «مجسمه‌های ریخته‌شده.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانه.‏»‏

یا:‏ «باربران.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خالی کرده‌اند.‏»‏

یا:‏ «قربانی می‌سوزانند تا بوی خوش آن برای آن‌ها بلند شود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نرم.‏»‏

اصطلاحی شاعرانه برای توصیف مرگ.‏

یا:‏ «تجدید عهد کرد.‏»‏

یا:‏ «بت‌های.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تمام روزهای او.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «بریان کردند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانه.‏»‏

یا:‏ «سرودهای سوگواری.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ قِنطار.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک قِنطار.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

ظاهراً منظور فصل بهار است.‏

یا:‏ «گردنکشی کرد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «مسکن.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «روح کوروش.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«روح.‏»‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی