خروج
۱ اسم پسران اسرائیل یا همان یعقوب که همراه او و خانوادههایشان وارد مصر شدند از این قرار بود:+ ۲ رِئوبین، شَمعون، لاوی و یهودا؛+ ۳ یِساکار، زِبولون و بنیامین؛ ۴ دان و نَفتالی؛ جاد و اَشیر.+ ۵ تعداد فرزندان و نوادگان یعقوب* ۷۰ نفر بود. البته یوسِف قبل از آنها به مصر رفته بود.+ ۶ با گذشت زمان، یوسِف و همهٔ برادرانش و تمام کسانی که از آن نسل* بودند، مردند.+ ۷ با این حال، اسرائیلیان* بارور و زیاد شدند. آنها روزبهروز بیشتر و قویتر میشدند تا حدّی که سراسر مصر را پر کردند.+
۸ بعد از مدتی، پادشاه جدیدی در مصر به قدرت رسید که یوسِف را نمیشناخت. ۹ او به مردم مصر گفت: «نگاه کنید! تعداد اسرائیلیان خیلی زیاد شده و حتی از ما هم قویتر شدهاند.+ ۱۰ بیایید زیرکانه با آنها رفتار کنیم؛ وگرنه زیادتر میشوند و اگر جنگی شروع شود، ممکن است آنها با دشمنان ما همدست شوند، به ما حمله کنند و از این سرزمین فرار کنند.»
۱۱ پس مصریان کارفرمایانی* تعیین کردند تا با کار اجباری به اسرائیلیان ظلم کنند.+ آنها اسرائیلیان را مجبور کردند که شهرهای فیتوم و رَمِسیس را بنا کنند + تا فرعون از آنها برای انبار کالا استفاده کند. ۱۲ اما هر چه مصریان بیشتر به اسرائیلیان ظلم میکردند، تعداد اسرائیلیان هم زیادتر میشد و در مصر بیشتر پخش میشدند. به همین دلیل مصریان از اسرائیلیان وحشت کردند و از آنها بیزار شدند.+ ۱۳ پس مصریان اسرائیلیان را با بیرحمی به بردگی گرفتند.+ ۱۴ مصریان با تحمیل کارهای خیلی سخت، زندگی را برای اسرائیلیان تلخ کردند و آنها را مجبور میکردند که ملات گِل و خشت بسازند و هر نوع کاری را در مزرعهها انجام دهند. به این ترتیب مصریان اسرائیلیان را بردهٔ خودشان کردند و آنها را به انجام کارهای خیلی سخت وادار میکردند.+
۱۵ مدتی بعد پادشاه مصر به شِفره و فوعه، قابلههای عبرانی دستور داد ۱۶ و گفت: «وقتی برای زایمان به زنان عبرانی کمک میکنید،+ بهخوبی دقت کنید،* اگر دیدید نوزاد پسر است او را بکشید ولی اگر دختر است او را زنده نگه دارید.» ۱۷ اما قابلهها چون زنان خداترسی بودند، کاری را که پادشاه مصر از آنها خواسته بود، انجام ندادند و پسران را زنده نگه داشتند.+ ۱۸ سرانجام پادشاه مصر آن قابلهها را صدا زد و گفت: «چرا این کار را میکنید؟ چرا میگذارید پسران زنده بمانند؟» ۱۹ قابلهها به فرعون گفتند: «زنان عبرانی مثل زنان مصری نیستند! آنها قوی هستند و حتی قبل از رسیدن قابله، بچه را به دنیا میآورند!»
۲۰ بنابراین، خدا به آن قابلهها برکت داد و اسرائیلیان روزبهروز بیشتر و قویتر میشدند ۲۱ و چون آن قابلهها زنان خداترسی بودند، خدا بعدها آنها را صاحب خانواده کرد. ۲۲ سرانجام فرعون به تمام مردم مصر این طور فرمان داد: «هر نوزاد عبرانی را که پسر باشد به رود نیل بیندازید، اما نوزادان دختر را زنده نگه دارید.»+
۲ در آن زمان مردی از طایفهٔ لاوی با زنی از طایفهٔ خودش ازدواج کرد.+ ۲ آن زن باردار شد و پسری به دنیا آورد. وقتی او دید که آن نوزاد خیلی زیباست او را سه ماه پنهان نگه داشت.+ ۳ اما چون نتوانست او را بیشتر از آن پنهان کند،+ سبدی* که از نی* درست شده بود برداشت و آن را با قیر و زِفت* پوشاند. بعد نوزاد را در آن گذاشت و در میان نیزارهای کنار رود نیل رها کرد. ۴ اما خواهر آن نوزاد + کمی دورتر ایستاده بود تا ببیند چه اتفاقی برای او میافتد.
۵ در آن هنگام دختر فرعون برای حمام کردن به رود نیل آمد و ندیمههای او در کنار رود قدم میزدند. ناگهان دختر فرعون چشمش به آن سبد افتاد که در میان نیزارها بود. او فوراً کنیزش را فرستاد تا آن را بیاورد.+ ۶ وقتی او درِ سبد را باز کرد، نوزادی را دید که گریه میکند. او گفت: «این نوزاد، یکی از بچههای عبرانیان است.» با این حال، دلش برای آن پسربچه سوخت. ۷ بعد خواهر آن بچه به دختر فرعون گفت: «آیا میخواهی بروم و یکی از زنان عبرانی را بیاورم تا این نوزاد را برایت شیر دهد؟» ۸ دختر فرعون گفت: «برو و این کار را بکن!» آن دختر فوراً رفت و مادر کودک را آورد.+ ۹ پس دختر فرعون به آن زن گفت: «این بچه را با خودت ببر و از طرف من به او شیر بده و من مزد این کار را به تو میدهم.» بنابراین، آن زن بچه را برد و به او شیر داد. ۱۰ وقتی آن بچه بزرگتر شد، او را پیش دختر فرعون برد. دختر فرعون آن پسر را به فرزندی قبول کرد + و اسمش را موسی* گذاشت، چون گفت: «من او را از آب گرفتم.»+
۱۱ وقتی موسی مرد بالغی شد،* پیش برادران عبرانیاش رفت تا کارهای سختی* را که انجام میدادند، ببیند.+ موسی در آنجا مردی مصری را دید که یکی از برادران عبرانی او را میزند. ۱۲ پس به اطرافش نگاه کرد و چون کسی را ندید، آن مرد مصری را کشت و جنازهاش را زیر شنها پنهان کرد.+
۱۳ اما وقتی روز بعد دوباره پیش آنها رفت، دید که دو مرد عبرانی یکدیگر را میزنند. پس به کسی که مقصر بود گفت: «چرا برادرت را میزنی؟»+ ۱۴ او جواب داد: «چه کسی تو را حاکم و قاضی ما کرده است؟ آیا میخواهی مرا هم مثل آن مصری بکشی؟»+ وقتی موسی این را شنید ترسید و با خودش گفت: «حتماً همه فهمیدهاند که من چه کار کردهام!»
۱۵ وقتی فرعون از آن ماجرا باخبر شد، تصمیم گرفت موسی را بکشد؛ اما موسی از دست فرعون فرار کرد و رفت تا در سرزمین مِدیان ساکن شود.+ یک روز وقتی در مِدیان کنار چاهی نشسته بود، ۱۶ هفت دختر کاهن مِدیان + سر چاه آمدند که آب بکشند و آبخورها را پر کنند و به بزها و گوسفندان پدرشان آب دهند. ۱۷ اما طبق معمول، چوپانان آمدند و آنها را از سر چاه دور کردند. پس موسی بلند شد و به آن دختران کمک کرد* و به گلهشان آب داد. ۱۸ وقتی دختران پیش پدرشان رِعوئیل*+ برگشتند، او با تعجب گفت: «چطور توانستید امروز اینقدر زود به خانه برگردید؟» ۱۹ آنها گفتند: «یک مرد مصری + ما را از دست چوپانان نجات داد و حتی از چاه برایمان آب کشید و به گلهٔ ما آب داد.» ۲۰ او از دخترانش پرسید: «آن مرد کجاست؟ چرا او را با خودتان نیاوردید؟ بروید و او را دعوت کنید تا با ما غذا بخورد.» ۲۱ موسی قبول کرد که پیش آن مرد بماند. او هم دخترش صِفّوره را به موسی داد تا همسر او شود.+ ۲۲ مدتی بعد، صِفّوره پسری به دنیا آورد و موسی اسم او را جِرشوم*+ گذاشت، چون گفت: «من در سرزمینی بیگانه مثل غریبهای ساکن شدهام.»+
۲۳ سالها* گذشت و پادشاه مصر مرد،+ اما اسرائیلیان هنوز از بردگی آه و ناله میکردند. آنها از شدّت رنج و سختی با صدای بلند شکایت میکردند و مرتباً با فریاد از خدای حقیقی درخواست کمک میکردند.+ ۲۴ سرانجام خدا آه و نالهٔ آنها را شنید + و عهدی را که با ابراهیم، اسحاق و یعقوب بسته بود به یاد آورد.+ ۲۵ خدا وضعیت اسرائیلیان را دید و به آنها توجه نشان داد.
۳ موسی گلهٔ پدرزنش یِترون،+ کاهن مِدیان را چوپانی میکرد. یک روز که او گله را به طرف غرب بیابان میبرد، به کوه حوریب، یعنی کوه خدای حقیقی رسید.+ ۲ در آنجا فرشتهٔ یَهُوَه از میان شعلههای آتشِ یک بوته* به او ظاهر شد.+ موسی به آن بوته خیره شد و دید که بوته آتش گرفته است، ولی نمیسوزد! ۳ بنابراین با خودش گفت: «به طرف آن میروم تا این صحنهٔ عجیب را از نزدیک ببینم و بفهمم چرا بوته نمیسوزد.» ۴ وقتی یَهُوَه دید که او به طرف آن بوته میآید، از میان بوته او را صدا کرد و گفت: «موسی! موسی!» او جواب داد: «بله!» ۵ خدا گفت: «نزدیکتر نیا! کفشهایت* را درآور، چون زمینی که روی آن ایستادهای مقدّس است.»
۶ بعد خدا گفت: «من خدای اجدادت* هستم، خدای ابراهیم،+ خدای اسحاق + و خدای یعقوب.»+ آن وقت موسی صورتش را پوشاند، چون میترسید به خدای حقیقی نگاه کند. ۷ یَهُوَه در ادامه گفت: «من رنج و سختی قومم را که در مصر هستند دیدهام و فریاد شکایت آنها را از دست کسانی که به کار سخت مجبورشان میکنند، شنیدهام. من بهخوبی از درد و رنجشان باخبرم.+ ۸ پس پایین میروم تا آنها را از دست مصریان نجات دهم + و از آنجا به سرزمینی حاصلخیز و پهناور ببرم؛ سرزمینی که در آن شیر و عسل جاری است،+ یعنی منطقهٔ کنعانیان، حیتّیان، اَموریان، فِرِزّیان، حِویان و یِبوسیان.+ ۹ من فریاد شکایت اسرائیلیان را شنیدهام و دیدهام که مصریان چطور با بیرحمی به آنها ظلم میکنند.+ ۱۰ حالا تو را پیش فرعون میفرستم تا اسرائیلیان را که قوم من هستند از مصر بیرون بیاوری.»+
۱۱ اما موسی به خدای حقیقی گفت: «من کی هستم که پیش فرعون بروم و اسرائیلیان را از مصر بیرون بیاورم؟» ۱۲ خدا گفت: «من حتماً با تو خواهم بود + و نشانهٔ این که من تو را فرستادهام این است: بعد از این که اسرائیلیان را از مصر بیرون آوردی، شما روی همین کوه + مرا که خدای حقیقی هستم، پرستش* خواهید کرد.»
۱۳ اما موسی به خدای حقیقی گفت: «فرض کنیم که بروم و به اسرائیلیان بگویم، ‹خدای اجدادتان مرا پیش شما فرستاده است› و آنها بپرسند، ‹اسم او چیست؟›+ چه جوابی به آنها بدهم؟» ۱۴ خدا به موسی گفت: «هر چه بخواهم* بشوم، خواهم شد.»*+ بعد گفت: «باید به اسرائیلیان بگویی که ‹خواهم شد› مرا پیش شما فرستاده است.»+ ۱۵ خدا دوباره به موسی گفت:
«به اسرائیلیان بگو که یَهُوَه خدای اجدادتان، خدای ابراهیم،+ خدای اسحاق + و خدای یعقوب + مرا پیش شما فرستاده است. نام من تا ابد همین است + و تمام نسلهای آینده باید مرا به همین اسم بشناسند.* ۱۶ حالا برو و ریشسفیدان اسرائیل را جمع کن و به آنها بگو، ‹یَهُوَه خدای اجدادتان، خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب به من ظاهر شد و گفت: «توجه من به شما جلب شده + و دیدهام که مصریان با شما چه رفتاری دارند. ۱۷ پس تصمیم گرفتهام شما را از رنج و سختیای که از دست مصریان میکشید نجات دهم + و به سرزمین کنعانیان، حیتّیان، اَموریان،+ فِرِزّیان، حِویان و یِبوسیان + ببرم؛ سرزمینی که در آن شیر و عسل جاری است.»›+
۱۸ «آنها مطمئناً به تو گوش میکنند.+ تو و ریشسفیدان اسرائیل باید پیش پادشاه مصر بروید و به او بگویید: ‹یَهُوَه خدای عبرانیان + با ما صحبت کرده است. پس خواهش میکنیم بگذار سفری سهروزه به بیابان داشته باشیم تا به یَهُوَه خدایمان قربانی تقدیم کنیم.›+ ۱۹ البته من خوب میدانم که پادشاه مصر به شما اجازه نمیدهد بروید، مگر این که دستی نیرومند او را به این کار مجبور کند.+ ۲۰ پس من قدرتم* را به کار میگیرم و مصر را با کارهای شگفتانگیزی که در آن انجام میدهم، مجازات میکنم. بعد از آن او به شما اجازه میدهد بروید.+ ۲۱ همین طور کاری میکنم که شما* مورد لطف مصریان قرار بگیرید، طوری که وقتی آنجا را ترک میکنید، با دست خالی نروید.+ ۲۲ هر زنی باید از همسایهاش و مهمان خانهٔ خود،* اشیایی از طلا و نقره و همین طور لباس بگیرد و شما باید آنها را به پسران و دخترانتان بپوشانید. به این شکل شما اموال مصریان را غارت خواهید کرد.»+
۴ اما موسی در جواب گفت: «اگر اسرائیلیان حرفهای مرا باور نکنند و به من گوش ندهند + و بگویند، ‹یَهُوَه به تو ظاهر نشده است،› چطور؟» ۲ یَهُوَه به او گفت: «چه چیزی در دست توست؟» او گفت: «عصا.» ۳ خدا گفت: «آن را به زمین بینداز.» وقتی موسی آن را به زمین انداخت، عصایش به ماری تبدیل شد + و موسی از آن فرار کرد. ۴ بعد یَهُوَه به موسی گفت: «دستت را دراز کن و دُمش را بگیر.» او دستش را دراز کرد و آن را گرفت و مار در دستش به عصا تبدیل شد. ۵ خدا گفت: «به این شکل، اسرائیلیان باور میکنند که یَهُوَه خدای اجدادشان، خدای ابراهیم، خدای اسحاق و خدای یعقوب + به تو ظاهر شده است.»+
۶ یَهُوَه دوباره به موسی گفت: «لطفاً دستت را داخل یقهٔ لباست* ببر.» او دستش را در لباسش کرد و وقتی آن را بیرون آورد، دستش به جذام مبتلا شده بود و مثل برف، سفید بود!+ ۷ بعد خدا گفت: «دوباره دستت را داخل یقهٔ لباست ببر.» او دستش را دوباره در لباسش کرد و وقتی آن را بیرون آورد، مثل بقیهٔ بدنش سالم شده بود! ۸ خدا به موسی گفت: «اگر آنها حرفهای تو را باور نکنند و اولین نشانه را هم قبول نکنند، نشانهٔ دوم را حتماً قبول خواهند کرد.+ ۹ حتی اگر این دو نشانه را باور نکنند و به تو گوش ندهند، تو باید از رود نیل مقداری آب برداری و آن را روی زمین* بریزی و آن آب به خون تبدیل خواهد شد.»+
۱۰ موسی به یَهُوَه گفت: «مرا ببخش یَهُوَه، من هیچ وقت سخنور خوبی نبودهام، نه در گذشته و نه از زمانی که تو با خادمت صحبت کردی، چون من نمیتوانم خوب حرف بزنم و کندزبان هستم.»+ ۱۱ یَهُوَه به او گفت: «چه کسی دهان انسان را آفریده است؟ یا چه کسی انسان را لال، ناشنوا، بینا یا نابینا میکند؟ آیا من که یَهُوَه هستم این کارها را نمیکنم؟ ۱۲ پس حالا برو و من موقع صحبت کردنت با تو* خواهم بود و به تو خواهم گفت* که چه باید بگویی.»+ ۱۳ اما موسی گفت: «مرا ببخش یَهُوَه، لطفاً به جای من هر کسی را که میخواهی بفرست.» ۱۴ آن وقت یَهُوَه از موسی خشمگین شد و گفت: «آیا برادرت هارونِ لاوی + بهخوبی صحبت نمیکند؟ او الآن در راه است و برای دیدن تو به اینجا میآید و با دیدن تو دلش شاد میشود.+ ۱۵ با او صحبت کن و به او بگو که چه بگوید.+ من موقع صحبت کردنتان با هر دوی شما* خواهم بود + و به شما تعلیم خواهم داد که چه کار کنید. ۱۶ او به جای تو با مردم صحبت خواهد کرد و سخنگویت خواهد بود و تو برایش مثل خدا* خواهی بود.+ ۱۷ تو این عصا را با خودت ببر تا با آن، نشانهها را نمایان کنی.»+
۱۸ بنابراین موسی پیش پدرزنش یِترون برگشت + و به او گفت: «لطفاً بگذار از اینجا بروم. میخواهم به مصر پیش بستگانم* برگردم و ببینم آیا هنوز زندهاند یا نه.» یِترون گفت: «به سلامت برو.» ۱۹ موسی هنوز در سرزمین مِدیان بود که یَهُوَه به او گفت: «به مصر برگرد، چون همهٔ کسانی که میخواستند تو را بکشند، مردهاند.»+
۲۰ موسی همسر و پسرانش را سوار الاغ کرد و به طرف سرزمین مصر به راه افتاد. او همین طور عصای خدای حقیقی را در دست داشت. ۲۱ آن وقت یَهُوَه به موسی گفت: «بعد از این که به مصر رسیدی، همهٔ معجزاتی را که به تو قدرت انجامشان را دادم،+ جلوی فرعون انجام بده. با این حال، من میگذارم دلش سخت شود + تا قوم را آزاد نکند.+ ۲۲ تو باید به فرعون بگویی که یَهُوَه میگوید: ‹اسرائیل پسر من و نخستزادهام است.+ ۲۳ من به تو فرمان میدهم که پسرم را آزاد کنی تا بتواند مرا پرستش* کند. اما اگر او را آزاد نکنی، من پسر تو را که نخستزادهات است میکشم.›»+
۲۴ در راه وقتی آنها به کاروانسرایی رسیدند، یَهُوَه*+ او را دید و میخواست او* را بکشد.+ ۲۵ سرانجام صِفّوره + سنگ تیزی* برداشت و پسرش را ختنه کرد. او گوشت قُلفهٔ* پسرش را به طرف پای او* انداخت و گفت: «تو برای من شوهر* خون هستی.» ۲۶ به همین دلیل، خدا او* را رها کرد. در واقع به خاطر ختنه بود که صِفّوره در آن زمان گفت، «شوهر خون.»
۲۷ بعد از آن، یَهُوَه به هارون گفت: «برای دیدن موسی به بیابان برو.»+ بنابراین او رفت و موسی را در کوه خدای حقیقی دید + و او را بوسید. ۲۸ موسی که از طرف یَهُوَه خدا فرستاده شده بود، همهٔ حرفهای او را برای هارون گفت + و دربارهٔ همهٔ نشانههایی که به فرمان خدا باید نمایان میکرد، با او صحبت کرد.+ ۲۹ بعد موسی و هارون رفتند و همهٔ ریشسفیدان اسرائیل را جمع کردند + ۳۰ و هارون تمام چیزهایی را که یَهُوَه به موسی گفته بود، برای آنها تعریف کرد و موسی نشانهها را جلوی چشمان قوم نمایان کرد.+ ۳۱ پس قوم ایمان آوردند + و وقتی شنیدند که یَهُوَه به اسرائیلیان توجه کرده + و رنج و سختیهایشان را دیده است،+ خم شدند و سجده کردند.
۵ بعد از آن، موسی و هارون پیش فرعون رفتند* و به او گفتند: «یَهُوَه خدای اسرائیل میگوید: ‹قوم مرا آزاد کن تا آنها در بیابان برای من عیدی برگزار کنند.›» ۲ اما فرعون گفت: «یَهُوَه کیست + که از او اطاعت کنم* و اسرائیل را آزاد کنم؟+ یَهُوَه را اصلاً نمیشناسم و اسرائیل را هم آزاد نمیکنم.»+ ۳ اما موسی و هارون گفتند: «خدای عبرانیان با ما صحبت کرده است. خواهش میکنیم بگذار سفری سهروزه به بیابان داشته باشیم تا به یَهُوَه خدایمان قربانی تقدیم کنیم،+ وگرنه او ما را با بیماری یا با شمشیر مجازات میکند.» ۴ پادشاه مصر در جواب گفت: «ای موسی و ای هارون، چرا میخواهید جلوی کار مردم را بگیرید؟ برگردید سر کارتان!»*+ ۵ فرعون در ادامه گفت: «ببینید تعداد کارگران* چقدر زیاد است! آیا میخواهید همهٔ آنها از کارشان دست بکشند؟»
۶ فرعون در همان روز به کارفرمایان مصری و سرکارگران اسرائیلی این طور فرمان داد: ۷ «شما دیگر نباید برای خشت ساختن به مردم کاه بدهید.+ مجبورشان کنید که بروند و خودشان کاه جمع کنند. ۸ اما تعداد خشتهایی که آنها روزانه میسازند، باید مثل گذشته باشد و حتی یکی هم کم نشود. معلوم است که آنها تنبل* شدهاند. برای همین است که فریاد میزنند و میگویند، ‹میخواهیم برویم، میخواهیم به خدایمان قربانی تقدیم کنیم.› ۹ از آنها بیشتر کار بکشید تا همیشه مشغول باشند و به دروغها توجهی نکنند.»
۱۰ بنابراین کارفرمایان + و سرکارگران رفتند و به مردم گفتند: «فرعون میگوید، ‹من دیگر به شما کاه نمیدهم. ۱۱ بروید و خودتان از هر جا که میتوانید کاه جمع کنید، اما تعداد خشتهایی که میسازید نباید از قبل کمتر شود.›» ۱۲ بعد اسرائیلیان برای تهیهٔ کاه در تمام سرزمین مصر پخش شدند و کاهبُن* جمع میکردند. ۱۳ کارفرمایان مرتباً به آنها فشار میآوردند و میگفتند: «تکتک شما باید مثل سابق کار کنید! تعداد خشتهایی که هر روز میسازید باید به اندازهٔ زمانی باشد که کاه برایتان تهیه میشد!» ۱۴ به علاوه کارفرمایان فرعون، سرکارگران اسرائیلی را که ناظر کارگران کرده بودند، کتک میزدند + و به آنها میگفتند: «چرا تعداد خشتهایی که روزانه میسازید مثل گذشته نیست؟ هم دیروز این طور بود، هم امروز!»
۱۵ بنابراین سرکارگران اسرائیلی رفتند و به فرعون شکایت کردند و گفتند: «چرا با خادمانت این طور رفتار میکنی؟ ۱۶ هیچ کاهی به خادمانت داده نمیشود، اما هنوز میگویند که باید خشت بسازیم! خادمانت کتک میخورند، در حالی که مقصر افراد خودت هستند.» ۱۷ فرعون گفت: «شما تنبل* شدهاید، تنبل!*+ برای همین است که میگویید، ‹میخواهیم برویم، میخواهیم به یَهُوَه قربانی تقدیم کنیم.›+ ۱۸ حالا برگردید سر کارتان! هیچ کاهی به شما داده نمیشود، ولی هنوز باید به همان اندازهٔ سابق خشت بسازید.»
۱۹ وقتی به سرکارگران اسرائیلی فرمان داده شد که نباید تعداد خشتهای روزانهشان کم شود، فهمیدند که به دردسر بزرگی افتادهاند. ۲۰ آنها از پیش فرعون رفتند و موسی و هارون را دیدند که بیرون منتظرشان ایستادهاند. ۲۱ پس به آن دو گفتند: «یَهُوَه اعمالتان را ببیند و شما را داوری کند، چون کاری کردید که فرعون و خدمتگزارانش از ما بیزار شوند* و بهانهای* به دستشان دادید تا ما را بکشند.»+ ۲۲ آن وقت موسی به یَهُوَه دعا کرد و گفت: «ای یَهُوَه، چرا اجازه میدهی قومت رنج بکشند؟ چرا مرا پیش فرعون فرستادهای؟ ۲۳ از وقتی من پیش فرعون رفتم تا از طرف تو* صحبت کنم،+ رفتارش با قومت بدتر شده است + و تو هیچ کاری برای نجات قومت نکردهای.»+
۶ یَهُوَه به موسی گفت: «حالا میبینی که با فرعون چه میکنم!+ من با دست پرقدرتم او را مجبور میکنم که قومم را آزاد کند و با دست پرقدرتم مجبورش میکنم که آنها را از سرزمینش بیرون کند.»+
۲ خدا همین طور به موسی گفت: «من یَهُوَه هستم. ۳ من به عنوان خدای قادر مطلق به ابراهیم، اسحاق و یعقوب ظاهر میشدم،+ ولی در رابطه با نامم یَهُوَه،+ خودم را به آنها نشناساندم.*+ ۴ همین طور عهدم را با آنها بستم تا سرزمین کنعان، یعنی سرزمینی را که در آن غریب بودند، به آنها بدهم.+ ۵ من آه و نالهٔ اسرائیلیان را که زیر بردگی مصریان هستند، شنیدهام و عهدم را به یاد آوردهام.+
۶ «بنابراین به اسرائیلیان بگو: ‹من یَهُوَه هستم و شما را از زیر یوغ بیگاری مصریان بیرون میآورم و از بردگی آنها آزاد میکنم.+ من با بازوی پرقدرتم* و با اجرای داوریهای شگفتانگیز، شما را نجات خواهم داد.*+ ۷ شما قوم من خواهید شد و من خدایتان خواهم بود.+ وقتی شما را از زیر یوغ بیگاری در مصر بیرون آورم، خواهید دانست که من یَهُوَه خدایتان هستم. ۸ آن وقت من شما را به سرزمینی میبرم که قسم خوردم* به ابراهیم، اسحاق و یعقوب بدهم و آن سرزمین را به شما میدهم تا صاحب آن شوید.+ من یَهُوَه هستم.›»+
۹ موسی این پیام را به اسرائیلیان رساند، اما آنها به خاطر ناامیدی و بردگیِ طاقتفرسا، به حرفهای او گوش ندادند.+
۱۰ آن وقت یَهُوَه به موسی گفت: ۱۱ «پیش فرعون، پادشاه مصر برو و به او بگو که باید بگذارد اسرائیلیان از سرزمینش بیرون بروند.» ۱۲ اما موسی به یَهُوَه گفت: «خودِ اسرائیلیان به من گوش ندادند،+ پس چطور امکان دارد فرعون به من گوش دهد؟ به خصوص که من نمیتوانم خوب صحبت کنم.»*+ ۱۳ اما یَهُوَه دوباره به موسی و هارون گفت که برای بیرون آوردن اسرائیلیان از سرزمین مصر، چه فرمانهایی به اسرائیلیان و به فرعون، پادشاه مصر بدهند.
۱۴ اینها سران خاندانهای اسرائیل* هستند: پسران رِئوبین که نخستزادهٔ اسرائیل بود،+ حَنوک، فَلّو، حِصرون و کَرمی بودند.+ اینها خاندانهای رِئوبین هستند.
۱۵ پسران شَمعون، یِموئیل، یامین، اوهَد، یاکیم، صوحَر و شائُل بودند که مادر شائُل زنی کنعانی بود.+ اینها خاندانهای شَمعون هستند.
۱۶ نام پسران لاوی + که خاندانهایشان از آنها به وجود آمد، جِرشون، قُهات و مِراری بود.+ لاوی ۱۳۷ سال عمر کرد.
۱۷ پسران جِرشون، لِبنی و شِمعی بودند که مطابق خاندانشان گروهبندی شدهاند.+
۱۸ پسران قُهات، عَمرام، یِصهار، حِبرون و عُزّیئیل بودند.+ قُهات ۱۳۳ سال عمر کرد.
۱۹ پسران مِراری، مَحْلی و موشی بودند.
بنابراین، اینها نسل لاوی بر طبق خاندانهایشان بودند.+
۲۰ عَمرام با عمهاش یوکابِد ازدواج کرد + و او برایش هارون و موسی را به دنیا آورد.+ عَمرام ۱۳۷ سال عمر کرد.
۲۱ پسران یِصهار، قورَح،+ نِفِج و زِکری بودند.
۲۲ پسران عُزّیئیل، میشائیل، اِلصافان + و سِتری بودند.
۲۳ هارون، با اِلیشابَع که دختر عَمّیناداب و خواهر نَحشون + بود، ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد به نامهای ناداب، اَبیهو، اِلعازار و ایتامار.+
۲۴ پسران قورَح، اَسّیر، اِلقانه و اَبیاساف بودند.+ اینها خاندانهای قورَح بودند.+
۲۵ اِلعازار + پسر هارون، با یکی از دختران فوتیئیل ازدواج کرد و صاحب پسری به نام فینِحاس شد.+
اینها سران خاندانهای لاویان هستند که مطابق خاندانشان گروهبندی شدهاند.+
۲۶ این شجرهنامهٔ هارون و موسی است، همان کسانی که یَهُوَه به آنها گفت: «اسرائیلیان را بر اساس یگانهایشان* از سرزمین مصر بیرون ببرید.»+ ۲۷ آنها بودند که برای بیرون بردن اسرائیلیان از مصر با فرعون، پادشاه مصر صحبت کردند. آنها همین موسی و هارون هستند.+
۲۸ در روزی که یَهُوَه با موسی در سرزمین مصر صحبت کرد، ۲۹ یَهُوَه به موسی گفت: «من یَهُوَه هستم. هر چه به تو میگویم به فرعون، پادشاه مصر بگو.» ۳۰ اما موسی به یَهُوَه گفت: «من بهسختی صحبت میکنم،* پس چطور امکان دارد فرعون به من گوش دهد؟»+
۷ یَهُوَه به موسی گفت: «گوش کن! من تو را برای فرعون مثل خدا کردهام* و برادرت هارون پیامبر تو خواهد شد.+ ۲ تو باید تمام فرمانهایی را که به تو میدهم به برادرت هارون بگویی و او با فرعون صحبت خواهد کرد و فرعون اسرائیلیان را از سرزمینش بیرون خواهد فرستاد. ۳ البته من میگذارم دل فرعون سخت شود + و نشانهها و معجزات زیادی در سرزمین مصر ظاهر خواهم کرد.+ ۴ با این حال، فرعون به شما گوش نخواهد داد، اما من قدرتم را بر ضدّ مصر به کار خواهم گرفت* و مصریان را سخت مجازات خواهم کرد و قومم،* یعنی اسرائیلیان را از آن سرزمین بیرون خواهم آورد.+ ۵ وقتی دستم را بر ضدّ مصریان دراز کنم و اسرائیلیان را از میانشان بیرون بیاورم، مصریان حتماً خواهند دانست که من یَهُوَه هستم.»+ ۶ موسی و هارون تمام فرمانهایی را که یَهُوَه به آنها داده بود، انجام دادند؛ آنها دقیقاً همان طور عمل کردند. ۷ وقتی موسی و هارون با فرعون صحبت کردند، موسی ۸۰ ساله و هارون ۸۳ ساله بود.+
۸ بعد یَهُوَه به موسی و هارون گفت: ۹ «اگر فرعون به شما بگوید، ‹معجزهای بکنید،› تو به هارون بگو، ‹عصایت را بگیر و آن را جلوی فرعون بر زمین بینداز.› آن عصا به ماری بزرگ تبدیل خواهد شد.»+ ۱۰ پس موسی و هارون پیش فرعون رفتند و دقیقاً طبق فرمان یَهُوَه عمل کردند. هارون عصایش را جلوی فرعون و خدمتگزارانش روی زمین انداخت و آن عصا به مار بزرگی تبدیل شد. ۱۱ آن وقت فرعون حکیمان، جادوگران و کاهنانِ جادوگر مصر را صدا کرد + و آنها هم با حیلههای جادوگری خود همان کار را انجام دادند.+ ۱۲ آنها عصاهایشان را روی زمین انداختند و عصاها به مارهای بزرگ تبدیل شدند؛ اما عصای هارون عصاهای آنها را بلعید. ۱۳ با این حال، دل فرعون سخت شد + و به موسی و هارون گوش نداد، درست همان طور که یَهُوَه گفته بود.
۱۴ بعد یَهُوَه به موسی گفت: «دل فرعون سخت است.+ او قبول نکرده که قوم را آزاد کند. ۱۵ فردا صبح پیش فرعون برو. او به کنار رودخانه خواهد رفت و تو باید در کنار رود نیل منتظر بمانی تا او بیاید. همین طور عصایی را که به مار تبدیل شده بود، در دست داشته باش.+ ۱۶ بعد به او بگو، ‹یَهُوَه خدای عبرانیان مرا پیش تو فرستاده + و میگوید: «قوم مرا آزاد کن تا در بیابان مرا پرستش* کنند.» اما تو تا الآن از او اطاعت نکردهای. ۱۷ بنابراین یَهُوَه میگوید: «به این شکل خواهی دانست که من یَهُوَه هستم:+ من الآن عصایی را که در دست دارم به آب رود نیل میزنم و آب به خون تبدیل خواهد شد. ۱۸ ماهیان رود نیل خواهند مرد و آب رودخانه میگندد و مصریان دیگر نمیتوانند از آب آن بنوشند.»›»
۱۹ یَهُوَه به موسی گفت: «به هارون بگو، ‹عصایت را بگیر و دستت را به طرف آبهای مصر،+ یعنی رودخانهها، کانالهای آب،* مردابها + و همهٔ آبانبارهای آن دراز کن تا به خون تبدیل شوند.› آبها در تمام سرزمین مصر به خون تبدیل خواهند شد، حتی آبهای داخل ظرفهای چوبی و سنگی.» ۲۰ موسی و هارون فوراً طبق فرمان یَهُوَه عمل کردند. هارون جلوی چشمان فرعون و خدمتگزارانش عصا را بلند کرد و به آب رود نیل زد و تمام آب رودخانه به خون تبدیل شد.+ ۲۱ ماهیانی که در رود نیل بودند مردند + و آب رودخانه گندید و مصریان دیگر نمیتوانستند از آب آن بنوشند + و تمام سرزمین مصر از خون پر شده بود.
۲۲ اما کاهنان جادوگرِ مصر با ترفندهای اسرارآمیزشان همان کار را انجام دادند.+ به همین دلیل، دل فرعون سخت ماند و به موسی و هارون گوش نداد، درست همان طور که یَهُوَه گفته بود.+ ۲۳ فرعون به کاخش برگشت و در دلش به این اتفاق هم توجهی نکرد. ۲۴ همهٔ مصریان در اطراف رود نیل زمین را میکندند تا آب برای نوشیدن پیدا کنند، چون نمیتوانستند از آب رود نیل بنوشند. ۲۵ هفت روز کامل از زمانی که یَهُوَه آب رود نیل را به خون تبدیل کرد، گذشت.
۸ پس از آن، یَهُوَه به موسی گفت: «پیش فرعون برو و به او بگو، ‹یَهُوَه این طور میگوید: «قوم مرا آزاد کن تا مرا پرستش* کنند.+ ۲ اگر باز هم اجازه ندهی که آنها از اینجا بروند، من بلا میفرستم و تمام سرزمین تو را پر از قورباغه میکنم.+ ۳ رود نیل آنقدر از قورباغه پر میشود که از آبها بیرون میآیند و وارد کاخ و اتاقخوابت میشوند و روی تختت هم میروند. همین طور وارد خانهٔ خدمتگزارانت میشوند و به قومت هجوم میآورند. آنها به داخل تنورها و کاسههای* ورز دادن خمیر هم میروند.+ ۴ قورباغهها از سر و روی تو و قومت و همهٔ خدمتگزارانت بالا خواهند رفت.»›»
۵ مدتی بعد، یَهُوَه به موسی گفت: «به هارون بگو، ‹دست و عصایت را به طرف رودخانهها، کانالهای رود نیل و مردابها دراز کن تا قورباغهها از آب بیرون بیایند و در سرزمین مصر پخش شوند.›» ۶ بنابراین هارون دستش را به طرف آبهای مصر دراز کرد و قورباغهها بیرون آمدند و تمام سرزمین مصر پر از قورباغه شد. ۷ اما کاهنانِ جادوگر با ترفندهای اسرارآمیزشان همین کار را کردند و باعث شدند قورباغهها بیرون بیایند و در سرزمین مصر پخش شوند.+ ۸ بعد فرعون، موسی و هارون را صدا کرد و به آنها گفت: «از یَهُوَه خواهش کنید که قورباغهها را از من و قوم من دور کند،+ چون میخواهم قوم شما را آزاد کنم تا بتوانند به یَهُوَه قربانی تقدیم کنند.» ۹ موسی به فرعون گفت: «به تو این افتخار را میدهم که به من بگویی چه وقت از خدا بخواهم قورباغهها را از تو و قوم تو و خانههایتان دور کند. آنها فقط در رود نیل باقی خواهند ماند.» ۱۰ فرعون در جواب گفت: «فردا.» موسی گفت: «همان طور که گفتی خواهد شد تا بدانی که هیچ کس مثل خدای ما یَهُوَه نیست.+ ۱۱ قورباغهها از تو، خانههایت، خدمتگزارانت و قومت دور خواهند شد و فقط در رود نیل باقی خواهند ماند.»+
۱۲ موسی و هارون از پیش فرعون رفتند و موسی از یَهُوَه خواهش کرد قورباغههایی را که بر فرعون فرستاده بود از او دور کند.+ ۱۳ یَهُوَه طبق خواستهٔ موسی عمل کرد و قورباغههایی که در خانهها، حیاطها و مزرعهها بودند، بهتدریج مردند. ۱۴ مصریان آنها را توده توده روی هم جمع میکردند و آن سرزمین به خاطر آنها بوی تعفن میداد. ۱۵ وقتی فرعون دید که آن بلا از آنها دور شده است، دلش را سخت کرد + و به موسی و هارون گوش نداد، دقیقاً همان طور که یَهُوَه گفته بود.
۱۶ بعد یَهُوَه به موسی گفت: «به هارون بگو، ‹عصایت را دراز کن و به خاک زمین بزن تا در همه جای سرزمین مصر، خاک به پشه تبدیل شود.›» ۱۷ پس آنها همین کار را کردند. هارون دستش را دراز کرد و عصایش را به خاک زمین زد. در همه جای سرزمین مصر خاک به پشه تبدیل شد و پشهها به انسانها و حیوانات هجوم آوردند.+ ۱۸ کاهنانِ جادوگر تلاش کردند با ترفندهای اسرارآمیزشان پشههایی به وجود آورند،+ اما نتوانستند. پشهها همه جا بودند و به انسانها و حیوانات هجوم میآوردند. ۱۹ بنابراین کاهنانِ جادوگر به فرعون گفتند: «این انگشت خداست!»+ اما دل فرعون سخت ماند و به آنها گوش نداد، دقیقاً همان طور که یَهُوَه گفته بود.
۲۰ یَهُوَه به موسی گفت: «فردا صبح زود که فرعون به کنار رودخانه میرود، بلند شو و به دیدن او برو و به او بگو که یَهُوَه میگوید: ‹قوم مرا رها کن تا مرا پرستش* کنند. ۲۱ اگر قوم مرا رها نکنی، کاری میکنم که مگسهای گزنده به تو و خدمتگزارانت و قومت هجوم آورند و وارد خانههایتان شوند. تمام خانههای سرزمین مصر پر از مگس خواهد شد، حتی زمین زیر پای آنها* با مگسها پوشانده میشود. ۲۲ در آن روز، من حتماً برای منطقهٔ جوشِن که قومم در آن زندگی میکنند، استثنا قائل میشوم تا هیچ مگسی در آنجا نباشد.+ به این شکل تو خواهی دانست که من یَهُوَه هستم و اینجا در این سرزمین حاضرم.+ ۲۳ من بین قوم خودم و قوم تو فرق میگذارم و فردا این نشانه را میبینی.›»
۲۴ پس یَهُوَه همین کار را کرد. انبوه مگسها به خانهٔ فرعون و خانهٔ خدمتگزارانش و تمام سرزمین مصر هجوم آوردند + و آن سرزمین را ویران کردند.+ ۲۵ سرانجام فرعون، موسی و هارون را صدا کرد و به آنها گفت: «بروید و در همین سرزمین به خدایتان قربانی تقدیم کنید.» ۲۶ اما موسی گفت: «این کار درست نیست، چون قربانیهایی که ما میخواهیم به یَهُوَه خدایمان تقدیم کنیم، برای مصریان نفرتانگیزند.+ پس اگر ما جلوی چشم آنها قربانیهایی تقدیم کنیم که برایشان نفرتانگیزند، آیا ما را سنگسار نمیکنند؟ ۲۷ ما باید سه روز در بیابان سفر کنیم و در آنجا به یَهُوَه خدایمان قربانی تقدیم کنیم، دقیقاً همان طور که او به ما گفته است.»+
۲۸ فرعون گفت: «به شما اجازه میدهم که به بیابان بروید و به یَهُوَه خدایتان قربانی تقدیم کنید، اما نباید زیاد از اینجا دور شوید. از طرف من به خدایتان التماس کنید.»+ ۲۹ موسی گفت: «پس الآن از پیش تو میروم و به یَهُوَه التماس میکنم. فردا مگسها از فرعون و خدمتگزارانش و قومش دور میشوند. اما فرعون دیگر نباید ما را به بازی بگیرد و دوباره مانع شود که قوم ما از اینجا بروند و به یَهُوَه قربانی تقدیم کنند.»+ ۳۰ بعد موسی از پیش فرعون رفت و به یَهُوَه التماس کرد.+ ۳۱ یَهُوَه طبق خواستهٔ موسی عمل کرد و مگسها از فرعون و خدمتگزارانش و قومش دور شدند و حتی یک مگس هم باقی نماند. ۳۲ با این حال فرعون دوباره دلش را سخت کرد و اسرائیلیان را آزاد نکرد.
۹ بنابراین یَهُوَه به موسی گفت: «پیش فرعون برو و به او بگو که یَهُوَه خدای عبرانیان میگوید: ‹قوم مرا آزاد کن تا مرا پرستش* کنند.+ ۲ اگر آنها را آزاد نکنی و مثل قبل مانع رفتنشان شوی، ۳ من که یَهُوَه هستم دستم را + بر ضدّ دامهایت که در دشت هستند، بلند خواهم کرد و اسبان، الاغان، شتران، گاوان و گوسفندان به بیماری کشنده دچار خواهند شد.+ ۴ من یَهُوَه، حتماً بین دامهای اسرائیلیان و دامهای مصریان فرق خواهم گذاشت، به طوری که هیچ کدام از دامهای اسرائیلیان نخواهد مرد.›»+ ۵ به علاوه یَهُوَه زمان مشخصی تعیین کرد و گفت: «من یَهُوَه، فردا این کار را در این سرزمین میکنم.»
۶ فردای آن روز یَهُوَه دقیقاً به گفتهاش عمل کرد و انواع دامهای مصریان بهتدریج مردند،+ اما از دامهای اسرائیلیان حتی یکی هم نمرد. ۷ وقتی فرعون پرسوجو کرد، فهمید که حتی یکی از دامهای اسرائیلیان هم نمرده است. با این حال، دلش سخت ماند و اسرائیلیان را آزاد نکرد.+
۸ بعد یَهُوَه به موسی و هارون گفت: «مشتهایتان را با دودهٔ کوره پر کنید. موسی باید جلوی فرعون آن را در هوا بپاشد. ۹ دودهها به گرد و غبار تبدیل میشود و تمام مصر را میپوشاند و در همه جای آن سرزمین بر بدن انسانها و حیوانات به دملهای چرکینی تبدیل خواهد شد.»
۱۰ بنابراین آنها از یک کوره، مقداری دوده برداشتند و به حضور فرعون رسیدند. موسی آن دودهها را در هوا پاشید و آنها بر بدن انسانها و حیوانات به دملهایی چرکین تبدیل شد. ۱۱ کاهنانِ جادوگر به خاطر دملها دیگر نتوانستند جلوی موسی بایستند، چون آنها هم مثل بقیهٔ مصریان به دملهای چرکین مبتلا شده بودند.+ ۱۲ اما یَهُوَه اجازه داد که دل فرعون سخت شود. بنابراین او به موسی و هارون گوش نداد، درست همان طور که یَهُوَه به موسی گفته بود.+
۱۳ بعد یَهُوَه به موسی گفت: «فردا صبح زود بلند شو و جلوی فرعون حاضر شو و به او بگو که یَهُوَه خدای عبرانیان میگوید: ‹قوم مرا آزاد کن تا مرا پرستش* کنند، ۱۴ وگرنه من تمام بلاها را بر سر خودت* و خدمتگزارانت و قومت خواهم آورد تا بدانی که در تمام زمین هیچ کس مثل من نیست.+ ۱۵ اگر میخواستم تا الآن میتوانستم دستم را به ضدّ تو و قومت بلند کنم و تو را به بلایی کشنده دچار کنم تا از روی زمین محو و نابود شوی. ۱۶ اما تو را به این دلیل زنده نگه داشتم که قدرتم را به تو نشان دهم و نامم در سراسر زمین اعلام شود.+ ۱۷ آیا هنوز با تکبّر رفتار میکنی و قومم را آزاد نمیکنی؟ ۱۸ پس کاری میکنم که فردا همین موقع تگرگ شدیدی ببارد که در تاریخ مصر سابقه نداشته است.* ۱۹ بنابراین فرمان بده که همهٔ دامهایت و هر چه را که در دشت داری زیر سرپناهی جمع کنند، چون هنگام بارش تگرگ، هر انسان یا حیوانی که در دشت بماند و زیر سرپناهی نباشد از بین خواهد رفت.›»
۲۰ بعضی از خدمتگزاران فرعون که از گفتههای یَهُوَه ترسیده بودند، فوراً خدمتکاران و دامهایشان را به جایی سرپوشیده آوردند. ۲۱ اما کسانی که به گفتههای یَهُوَه توجه نکردند،* خدمتکاران و دامهایشان را از دشتها جمع نکردند.
۲۲ یَهُوَه به موسی گفت: «دستت را به طرف آسمان دراز کن تا بر تمام سرزمین مصر و بر انسانها، حیوانات و گیاهانِ دشت تگرگ ببارد.»+ ۲۳ پس موسی عصایش را به طرف آسمان دراز کرد و یَهُوَه رعد و تگرگ و آتش* بر زمین فرستاد. به این شکل یَهُوَه باعث شد که تگرگ بر سرزمین مصر ببارد. ۲۴ تگرگ میبارید و در میان آن جرقههای آتش بود. تگرگ آنقدر شدید بود که در تمام تاریخ مصر سابقه نداشت*+ ۲۵ و هر چه را که در دشتهای سراسر مصر بود، از انسانها گرفته تا حیوانات، از بین برد. همین طور تمام گیاهان را نابود کرد و همهٔ درختان دشت را شکست.+ ۲۶ فقط در منطقهٔ جوشِن که اسرائیلیان در آن زندگی میکردند، تگرگ نبارید.+
۲۷ بنابراین فرعون، موسی و هارون را صدا کرد و به آنها گفت: «این بار اعتراف میکنم که گناه کردهام. یَهُوَه عادل است، اما من و قومم خطا کردهایم. ۲۸ از یَهُوَه خواهش کنید که رعد و تگرگ را قطع کند. آن وقت با کمال میل شما را آزاد میکنم تا بیشتر از این، اینجا نمانید.» ۲۹ موسی گفت: «به محض این که از شهر بیرون بروم، دستهایم را برای دعا به طرف یَهُوَه بلند میکنم. آن وقت رعد قطع میشود و تگرگ دیگر نخواهد بارید تا تو بدانی که تمام زمین به یَهُوَه تعلّق دارد.+ ۳۰ اما من از حالا میدانم که تو و خدمتگزارانت باز هم احترامی برای یَهُوَه خدا قائل نخواهید شد.»*
۳۱ در آن هنگام، گیاهان کتان و جو از بین رفته بودند، چون جو خوشه آورده و کتان شکوفه داده بود. ۳۲ اما گندم و کُندروس* از بین نرفته بودند، چون غلّههایی دیررس بودند. ۳۳ موسی از شهر بیرون رفت و دستهایش را برای دعا به طرف یَهُوَه بلند کرد. رعد قطع شد و تگرگ و باران دیگر بر زمین نبارید.+ ۳۴ وقتی فرعون دید که باران و تگرگ و رعد قطع شده است، دوباره مرتکب گناه شد و هم او و هم خدمتگزارانش دلشان را سخت کردند.+ ۳۵ بنابراین دل فرعون سخت ماند و اسرائیلیان را آزاد نکرد، دقیقاً همان طور که یَهُوَه از طریق موسی گفته بود.+
۱۰ بعد از آن، یَهُوَه به موسی گفت: «پیش فرعون برو. من اجازه دادهام که دل او و خدمتگزارانش سخت شود + تا نشانههایم را جلوی او آشکار کنم.+ ۲ به علاوه تو هم باید به پسران و نوههایت بگویی که من چطور مصریان را مجازات کردم و چه نشانههایی بین آنها آشکار کردم.+ به این شکل، همهٔ شما خواهید دانست که من یَهُوَه هستم.»
۳ بنابراین موسی و هارون پیش فرعون رفتند و به او گفتند: «یَهُوَه خدای عبرانیان میگوید، ‹تا کی میخواهی مطیع من نشوی؟+ قومم را آزاد کن تا مرا پرستش* کنند. ۴ اگر باز هم مانع رفتن قومم شوی، فردا ملخها را به سرزمینت میفرستم. ۵ آنها سطح زمین را خواهند پوشاند، طوری که دیگر نتوانی زمین را ببینی. ملخها هر چه را که با باریدن تگرگ از بین نرفت و باقی ماند، و تمام درختان دشت را خواهند خورد.+ ۶ خانههای تو و خدمتگزارانت و خانههای تمام سرزمین مصر آنقدر پر از ملخ خواهد شد که پدران و پدربزرگانتان تا حالا چیزی مثل آن را در این سرزمین ندیدهاند.›»+ بعد، او رویش را برگرداند و از پیش فرعون رفت.
۷ پس از آن، خدمتگزاران فرعون به او گفتند: «این مرد تا کی میخواهد ما را دچار مصیبت کند؟* اسرائیلیان را آزاد کن تا بروند و یَهُوَه خدایشان را پرستش* کنند. آیا هنوز نمیبینی که مصر ویران شده است؟» ۸ بنابراین فرعون دوباره موسی و هارون را صدا کرد و به آنها گفت: «بروید و یَهُوَه خدایتان را پرستش* کنید. اما میخواهم بدانم چه کسانی میروند.» ۹ موسی گفت: «ما با همهٔ جوانان و سالمندانمان، پسران و دخترانمان میرویم و همین طور گوسفندان و گاوهایمان را با خودمان میبریم،+ چون میخواهیم برای یَهُوَه عید بگیریم.»+ ۱۰ فرعون به آنها گفت: «آیا فکر میکنید روزی برسد که شما و فرزندانتان را آزاد کنم؟ اگر این کار را بکنم، شما میتوانید بگویید که یَهُوَه با ماست!+ واضح است که شما قصد بدی دارید. ۱۱ به هیچ عنوان شما را آزاد نمیکنم! فقط به مردان اجازه میدهم بروند و یَهُوَه را پرستش* کنند، چون همین را خواسته بودید.» بعد موسی و هارون را از حضور فرعون بیرون کردند.
۱۲ یَهُوَه به موسی گفت: «دستت را به طرف سرزمین مصر دراز کن تا ملخها به آن سرزمین هجوم آورند و تمام گیاهان زمین را بخورند، یعنی هر چیزی را که بعد از بلای تگرگ باقی مانده است.» ۱۳ موسی بلافاصله عصایش را به طرف سرزمین مصر دراز کرد و یَهُوَه باعث شد که تمام روز و تمام شب، بادی از طرف شرق در آن سرزمین بوزد. آن باد شرقی موقع صبح ملخها را با خودش آورد. ۱۴ ملخها به تمام سرزمین مصر هجوم آوردند و در سراسر آن سرزمین همه جا نشستند.+ آن بلا خیلی وحشتناک بود؛+ قبل از آن هیچ وقت آنقدر ملخ دیده نشده بود و بعد از آن هم دیده نشد. ۱۵ ملخها تمام سطح زمین را پوشاندند و زمین سیاه شده بود. آنها تمام گیاهان زمین و میوههای درختان را که بعد از بلای تگرگ باقی مانده بود، خوردند؛ طوری که هیچ برگی روی درختان و گیاهان دشتهای مصر نماند.
۱۶ فرعون فوراً موسی و هارون را صدا کرد و به آنها گفت: «من به خدایتان یَهُوَه و به شما گناه کردهام. ۱۷ خواهش میکنم فقط این بار گناه مرا ببخشید و به خدایتان یَهُوَه التماس کنید که این بلای کشنده را از من دور کند.» ۱۸ بنابراین او* از پیش فرعون رفت و به یَهُوَه التماس کرد.+ ۱۹ بعد یَهُوَه کاری کرد که جهت باد تغییر کند و به باد غربی شدیدی تبدیل شود. آن باد ملخها را با خودش برد و به دریای سرخ انداخت. در تمام منطقهٔ مصر حتی یک ملخ هم باقی نماند. ۲۰ اما یَهُوَه اجازه داد که دل فرعون سخت شود.+ به همین دلیل، فرعون اسرائیلیان را آزاد نکرد.
۲۱ بعد از آن، یَهُوَه به موسی گفت: «دستت را به طرف آسمان دراز کن تا سرزمین مصر تاریک شود و تاریکی غلیظی* همه جای آن را بگیرد.» ۲۲ موسی بلافاصله دستش را به طرف آسمان دراز کرد و تاریکی غلیظی برای سه روز تمام سرزمین مصر را گرفت.+ ۲۳ مصریان نمیتوانستند یکدیگر را ببینند و به مدت سه روز هیچ کدام از آنها نتوانست جایی برود. اما اسرائیلیان در جایی که زندگی میکردند روشنایی داشتند.+ ۲۴ پس فرعون موسی را صدا کرد و گفت: «بروید و یَهُوَه را پرستش* کنید،+ حتی فرزندانتان را هم میتوانید با خودتان ببرید. ولی باید گوسفندان و گاوهایتان را اینجا بگذارید.» ۲۵ اما موسی گفت: «تو باید بگذاری قربانیهای سوختنی و قربانیهای دیگر داشته باشیم* تا آنها را به یَهُوَه خدایمان تقدیم کنیم.+ ۲۶ ما دامهایمان را هم با خودمان میبریم. حتی یکی از حیواناتمان* هم نباید اینجا بماند، چون ما بعضی از آنها را برای پرستش یَهُوَه خدایمان لازم داریم و تا وقتی به آنجا نرسیدهایم، نمیدانیم برای پرستش یَهُوَه چه حیواناتی باید به او تقدیم کنیم.» ۲۷ اما یَهُوَه اجازه داد دل فرعون سخت شود و او قبول نکرد اسرائیلیان را آزاد کند.+ ۲۸ فرعون به موسی گفت: «از جلوی چشم من دور شو و دیگر به دیدنم نیا، چون روزی که با من روبرو شوی، کشته میشوی!» ۲۹ موسی جواب داد: «همان طور که گفتی، من دیگر به اینجا نمیآیم تا روی تو را ببینم.»
۱۱ بعد یَهُوَه به موسی گفت: «من یک بلای دیگر بر سر فرعون و مصر میآورم. پس از آن، او شما را آزاد میکند تا از اینجا بروید.+ او شما را کاملاً از اینجا بیرون میکند.+ ۲ حالا به اسرائیلیان بگو که همهٔ مردان و زنان باید از همسایهشان اشیایی از جنس طلا و نقره بخواهند.»+ ۳ یَهُوَه اسرائیلیان را مورد لطف مصریان قرار داد. موسی خودش هم در سرزمین مصر بین مردم و خدمتگزاران فرعون، شخص بزرگ و محترمی شده بود.
۴ بعد موسی به فرعون گفت: «یَهُوَه میگوید، ‹من حدود نیمهشب از میان مصر میگذرم + ۵ و هر نخستزادهای که در سرزمین مصر باشد خواهد مرد؛+ از نخستزادهٔ فرعون که حاکم است* گرفته تا نخستزادهٔ کنیزی که با آسیاب* کار میکند و همین طور نخستزادهٔ تمام دامها.+ ۶ در تمام سرزمین مصر چنان شیونی به پا خواهد شد که تا به حال نبوده و بعد از این هم نخواهد بود.+ ۷ اما حتی یک سگ هم برای ترساندن اسرائیلیان و دامهایشان به آنها پارس نخواهد کرد* تا بدانید که یَهُوَه بین اسرائیلیان و مصریان فرق میگذارد.›»+ ۸ موسی در ادامه گفت: «بعد از آن، همهٔ خدمتگزارانت میآیند و جلوی من به خاک میافتند و میگویند، ‹هم خودت و هم تمام قومی که پیرو تو هستند، از اینجا بروید.›+ آن وقت از اینجا خواهم رفت.» بعد از آن، موسی که خیلی خشمگین بود از پیش فرعون رفت.
۹ یَهُوَه به موسی گفت: «فرعون به تو گوش نخواهد داد،+ چون من میخواهم در سرزمین مصر معجزات بیشتری انجام دهم.»+ ۱۰ موسی و هارون همهٔ این معجزات را جلوی فرعون انجام دادند،+ اما یَهُوَه اجازه داد که دل فرعون سخت شود. بنابراین او مانع رفتن اسرائیلیان از سرزمینش شد.+
۱۲ یَهُوَه در سرزمین مصر به موسی و هارون گفت: ۲ «این ماه برای شما شروع ماهها و اولین ماه سال خواهد بود.+ ۳ به تمام قوم اسرائیل بگویید، ‹در روز دهم این ماه هر کس برّهای + برای خانوادهاش* بگیرد، یعنی یک برّه برای هر خانه. ۴ اما اگر تعداد افراد یک خانه آنقدر کم باشد که نتوانند کل آن برّه را بخورند، آنها و همسایهٔ مجاورشان* باید با در نظر گرفتن تعداد افراد، آن برّه را بین خودشان تقسیم کنند. آنها هنگام تقسیم برّه باید مقداری را که هر کس میخورد در نظر بگیرند. ۵ برّهٔ شما باید سالم،+ یک ساله و نر باشد. میتوانید به جای برّه، بزغالهای از میان بزها انتخاب کنید. ۶ تا روز چهاردهم این ماه از آن برّه نگهداری کنید.+ بعد تمام قوم اسرائیل باید برّههایشان را هنگام عصر* سر ببرند.+ ۷ مقداری از خون آن را بردارید و روی تیرهای عمودی دو طرف در و سردرِ خانهای* که برّه را در آن میخورید، بپاشید.+
۸ «‹گوشت آن را همان شب بخورید.+ آن را روی آتش کباب کنید و با نان فطیر*+ و سبزیجات تلخ بخورید.+ ۹ آن گوشت را خام یا آبپز نخورید، بلکه با کلّه، پاچه و اعضای داخل بدنش روی آتش کباب کنید. ۱۰ هیچ چیزی از آن را تا صبح نگه ندارید و اگر چیزی از آن باقی ماند، آن را در آتش بسوزانید.+ ۱۱ موقع خوردنش باید کمربندهایتان* را بسته باشید، کفشهایتان را به پا کرده باشید و عصاهایتان را در دست داشته باشید؛ آن را با عجله بخورید! این، عید پِسَح یَهُوَه است، ۱۲ چون من در همان شب از میان سرزمین مصر میگذرم و همهٔ نخستزادگان مصر را، چه انسان و چه حیوان میکشم؛+ من همهٔ خدایان مصر را داوری خواهم کرد.+ من یَهُوَه هستم. ۱۳ آن خون، نشانهای بر خانههای شما خواهد بود؛ وقتی من سرزمین مصر را با بلا مجازات میکنم، خون را میبینم و از شما* خواهم گذشت و آن بلا به شما آسیبی نخواهد رساند.+
۱۴ «‹همیشه آن روز را به یاد داشته باشید و شما و همهٔ نسلهای آیندهتان باید آن را به عنوان عیدی برای یَهُوَه جشن بگیرید. جشن گرفتن این عید باید برایتان یک رسم همیشگی باشد. ۱۵ هفت روز نان فطیر بخورید؛+ یعنی در روز اول خمیرترش* را از خانههایتان بیرون ببرید، چون هر کسی که از روز اول تا روز هفتم چیزی تخمیرشده بخورد، باید کشته شود.* ۱۶ در روز اول، یک گردهمایی مقدّس برگزار کنید و در روز هفتم هم یک گردهمایی مقدّس دیگر. در آن روزها به جز تهیهٔ غذایی که هر کس باید بخورد، هیچ کار دیگری نکنید.+
۱۷ «‹همیشه عید نان فطیر را برگزار کنید،+ چون در همان روز بود که من تمام قوم شما* را از سرزمین مصر بیرون آوردم. این قانونی همیشگی خواهد بود و شما و تمام نسلهای آیندهتان باید آن روز را جشن بگیرید. ۱۸ از غروب روز چهاردهم ماه اول تا غروب روز بیست و یکم آن ماه، نان فطیر بخورید.+ ۱۹ در آن هفت روز نباید در خانههایتان خمیرترش* داشته باشید، چون کسی که چیزی تخمیرشده بخورد، چه بیگانه باشد چه یکی از خودتان،*+ باید کشته شود.*+ ۲۰ چیزی تخمیرشده نخورید، بلکه در خانههایتان نان فطیر بخورید.›»
۲۱ موسی فوراً ریشسفیدان اسرائیل را صدا کرد + و گفت: «بروید و هر کدام از شما حیوانی* برای خانوادهتان انتخاب کنید و آن را برای عید پِسَح قربانی کنید. ۲۲ بعد از آن، یک دسته گیاه زوفا* بردارید و آن را در خونی که در یک تشت ریخته شده است، فرو ببرید و روی سردرِ خانه و تیرکهای عمودی دو طرف در بپاشید. هیچ یک از شما نباید تا صبح روز بعد از خانه بیرون برود. ۲۳ به این شکل، وقتی یَهُوَه از میان این سرزمین میگذرد تا مصریان را دچار بلا کند، خون را روی سردرِ خانههایتان و تیرکهای عمودی دو طرف در میبیند و یَهُوَه حتماً از بالای درِ آن خانهها میگذرد و اجازه نمیدهد بلای مرگ* وارد خانههایتان شود.+
۲۴ «شما و فرزندانتان باید این قانون همیشگی را اجرا کنید + ۲۵ و بعد از ورودتان به سرزمینی که یَهُوَه به شما وعده داده است، همیشه این مراسم را برگزار کنید.+ ۲۶ وقتی فرزندانتان از شما بپرسند، ‹معنی این مراسمی که برگزار میکنید چیست؟›+ ۲۷ بگویید، ‹این قربانی عید پِسَح است که به یَهُوَه تقدیم میشود؛ کسی که مصریان را دچار بلا کرد، ولی از بالای خانههای ما اسرائیلیان در مصر گذشت و کسانی را که در خانههای ما بودند، نجات داد.›»
بعد همهٔ مردم خم شدند و جلوی خدا سجده کردند. ۲۸ بنابراین اسرائیلیان رفتند و همهٔ کارهایی را که یَهُوَه به موسی و هارون فرمان داده بود، انجام دادند.+ آنها دقیقاً همان طور عمل کردند.
۲۹ نیمهشب، یَهُوَه همهٔ نخستزادگانی را که در سرزمین مصر بودند از بین برد،+ از نخستزادهٔ فرعون حاکم مصر* گرفته تا نخستزادهٔ اسیری که در زندان* بود و نخستزادهٔ تمام حیوانات.+ ۳۰ آن شب فرعون و تمام خدمتگزارانش و همهٔ مصریان بیدار شدند و در میان مصریان صدای گریه و زاری و شیون شنیده میشد، چون هیچ خانهای نبود که در آن کسی نمرده باشد.+ ۳۱ فرعون همان شب فوراً موسی و هارون را صدا کرد + و گفت: «بلند شوید! هم خودتان و هم بقیهٔ اسرائیلیان از قوم من دور شوید! بروید و همان طور که گفتید یَهُوَه را پرستش* کنید،+ ۳۲ و گوسفندان، بزها و گاوهایتان را هم بردارید و با خودتان ببرید.+ اما باید برای من از خدا برکت بخواهید.»
۳۳ مصریان با اصرار از اسرائیلیان خواستند که هر چه زودتر آن سرزمین را ترک کنند + و به آنها میگفتند، «اگر نروید، همهٔ ما خواهیم مرد!»+ ۳۴ بنابراین اسرائیلیان خمیرهایشان را که هنوز خمیرمایه نداشت با کاسههای* ورز دادن خمیر برداشتند و آنها را در لباسهایشان پیچیدند و بر دوششان حمل کردند. ۳۵ اسرائیلیان طبق گفتهٔ موسی عمل کردند و از مصریان اشیایی از جنس طلا و نقره و همین طور لباس خواستند.+ ۳۶ یَهُوَه آنها را مورد لطف مصریان قرار داد و مصریان هر چه را که اسرائیلیان خواستند به آنها دادند. به این شکل، اسرائیلیان اموال مصریان را غارت کردند.+
۳۷ بعد اسرائیلیان رَمِسیس را ترک کردند + و به طرف سُکّوت رفتند.+ تعداد آنها به جز زنها و بچهها* حدود ۶۰۰٬۰۰۰ مرد* بود.+ ۳۸ همراه آنها گروهی بزرگ از قومهای دیگر*+ و همین طور تعداد زیادی دام از جمله گوسفند و گاو هم بود. ۳۹ آنها با خمیرهایی که از مصر با خودشان آورده بودند نانهای فطیرِ گرد پختند. آن نانها خمیرمایه نداشت، چون مصریان آنها را آنقدر ناگهانی از مصر بیرون کرده بودند که برای تهیهٔ آذوقه وقت نداشتند.+
۴۰ اسرائیلیان ۴۳۰ سال در مصر زندگی کرده بودند.+ ۴۱ در پایان آن ۴۳۰ سال، یعنی دقیقاً در همان روز، تمام قومِ* یَهُوَه از سرزمین مصر بیرون رفتند. ۴۲ اسرائیلیان باید آن شب را به یادبود این که یَهُوَه آنها را از سرزمین مصر بیرون آورد همیشه جشن بگیرند. تمام نسلهای آیندهشان هم موظفند آن شب را برای یَهُوَه جشن بگیرند.+
۴۳ بعد یَهُوَه به موسی و هارون گفت: «این قانون عید پِسَح است: هیچ بیگانهای نباید از غذای این عید بخورد.+ ۴۴ اما اگر کسی بردهای خریده است، آن برده فقط بعد از این که ختنه شد،+ میتواند از آن بخورد. ۴۵ مهاجران و کارگران مزدبگیر نباید از آن غذا بخورند. ۴۶ هر برّه باید در یک خانه خورده شود. چیزی از گوشت آن را از خانه بیرون نبرید و هیچ یک از استخوانهای آن را نشکنید.+ ۴۷ تمام قوم اسرائیل باید عید پِسَح را جشن بگیرند. ۴۸ اگر غریبهای در میانتان زندگی میکند و بخواهد عید پِسَح را برای یَهُوَه جشن بگیرد، تمام مردان* خانهاش باید ختنه شوند. فقط در آن صورت میتواند عید را جشن بگیرد و مثل شما* خواهد شد. اما مردی که ختنه نشده باشد، اجازه ندارد از غذای عید پِسَح بخورد.+ ۴۹ این قانون هم برای شما* است و هم برای بیگانگانی که در میان شما زندگی میکنند.»+
۵۰ بنابراین تمام اسرائیلیان هر چه را که یَهُوَه به موسی و هارون فرمان داده بود، انجام دادند. آنها دقیقاً همان طور عمل کردند. ۵۱ در همان روز، یَهُوَه تمام قوم اسرائیل* را از سرزمین مصر بیرون آورد.
۱۳ یَهُوَه در ادامه به موسی گفت: ۲ «همهٔ نخستزادگان مذکری* را که در قوم اسرائیل هستند برای من کنار بگذارید.* نخستزادگان پسر از بین انسانها و نخستزادگان نر از بین حیوانات، به من تعلّق دارند.»+
۳ بعد موسی به قوم گفت: «این روز را که از مصر، یعنی سرزمین* بردگی بیرون آمدید به یاد داشته باشید،+ چون یَهُوَه با دست قدرتمندش شما را از آنجا بیرون آورد.+ پس نباید چیزی تخمیرشده بخورید. ۴ شما در این روز که در ماه اَبیب* است،+ از مصر بیرون آمدید. ۵ وقتی یَهُوَه شما را وارد سرزمین کنعانیان، حیتّیان، اَموریان، حِویان و یِبوسیان کرد،+ یعنی سرزمینی که در آن شیر و عسل جاری است + و برای اجدادتان قسم خورده بود به شما بدهد،+ آن وقت باید این عید را در این ماه جشن بگیرید. ۶ هفت روز نان فطیر بخورید + و در روز هفتم عیدی برای یَهُوَه برگزار کنید. ۷ پس به مدت هفت روز نان فطیر بخورید؛+ نباید چیزی تخمیرشده داشته باشید + و در هیچ جای سرزمینتان* نباید خمیرترش* پیدا شود. ۸ همین طور در آن روز به فرزندانتان بگویید، ‹تمام اینها به خاطر کاری است که یَهُوَه هنگام خروج ما از مصر برایمان کرد.›+ ۹ این مراسم برای شما مثل یک نشانه بر دستتان و یک یادآوری* بر پیشانیتان* خواهد بود + تا به این شکل قانون یَهُوَه بر زبانتان* باشد، چون یَهُوَه با دست قدرتمندش شما را از مصر بیرون آورد. ۱۰ شما باید این قانون را هر سال در زمان معین اجرا کنید.+
۱۱ «وقتی یَهُوَه شما را وارد سرزمین کنعانیان میکند که برای شما و اجدادتان قسم خورده بود آن را به شما بدهد،+ ۱۲ باید همهٔ نخستزادگان پسر* را و همهٔ نخستزادگان نر از دامهایتان را برای یَهُوَه کنار بگذارید. همهٔ نخستزادگان مذکر به یَهُوَه تعلّق دارند.+ ۱۳ برای بازخرید هر نخستزادهٔ الاغ باید یک گوسفند بدهید. اما اگر آن را بازخرید نمیکنید، باید گردن الاغ را بشکنید. همهٔ نخستزادگان پسر را هم باید بازخرید کنید.+
۱۴ «اگر فرزندانتان بعدها از شما بپرسند، ‹معنی این کارها چیست؟› بگویید، ‹یَهُوَه با دست قدرتمندش ما را از مصر و از سرزمین* بردگی بیرون آورد.+ ۱۵ وقتی فرعون با سرسختی مانع رفتن ما شد،+ یَهُوَه همهٔ نخستزادگان سرزمین مصر را، چه انسان و چه حیوان کشت.+ برای همین ما همهٔ نخستزادگان نر* را برای یَهُوَه قربانی میکنیم و همهٔ نخستزادگان پسر را بازخرید میکنیم.› ۱۶ این مراسم برای شما مثل یک نشانه بر دستتان و یک پیشانیبند بر پیشانیتان* خواهد بود،+ چون یَهُوَه با دست قدرتمندش ما را از مصر بیرون آورد.»
۱۷ وقتی فرعون قوم اسرائیل را آزاد کرد، خدا آنها را از راه سرزمین فِلیسطیه که کوتاهترین راه بود هدایت نکرد، چون خدا گفت: «وقتی قوم مجبور به جنگ شوند، شاید نظرشان را عوض کنند و به مصر برگردند.» ۱۸ بنابراین خدا قوم را از راهی که طولانیتر بود، یعنی از بیابان کنار دریای سرخ هدایت کرد.+ اسرائیلیان با آرایش جنگی، سرزمین مصر را ترک کردند. ۱۹ موسی استخوانهای یوسِف را هم با خودش برداشته بود، چون یوسِف پسران اسرائیل را قسم داده و گفته بود: «خدا حتماً به شما توجه خواهد کرد. شما باید استخوانهای مرا با خودتان از اینجا ببرید.»+ ۲۰ اسرائیلیان از سُکّوت به راه افتادند و در ایتام در حاشیهٔ بیابان چادر زدند.
۲۱ یَهُوَه هنگام روز در ستونی از ابر جلوتر از آنها میرفت تا هدایتشان کند + و هنگام شب در ستونی از آتش جلوتر از آنها میرفت تا راهشان را روشن کند. به این شکل آنها میتوانستند روز و شب به راهشان ادامه دهند.+ ۲۲ ستون ابر در طول روز و ستون آتش در طول شب از جلوی قوم کنار نمیرفت.+
۱۴ یَهُوَه به موسی گفت: ۲ «به اسرائیلیان بگو که برگردند و نزدیک فیهاحیروت، بین مِجدُل و دریا چادر بزنند. شما باید در کنار دریا و رو به بَعَلصِفون* چادر بزنید.+ ۳ به این ترتیب فرعون فکر میکند که اسرائیلیان سرگردان شدهاند و در بیابان گیر افتادهاند. ۴ من اجازه میدهم که دل فرعون سخت شود + و او شما را تعقیب خواهد کرد. بعد با شکست دادن فرعون و همهٔ لشکرش،+ خودم را جلال میدهم و مصریان خواهند دانست که من یَهُوَه هستم.»+ پس اسرائیلیان همان کار را کردند.
۵ کمی بعد وقتی به پادشاه مصر خبر دادند که اسرائیلیان فرار کردهاند، فرعون و خدمتگزارانش پشیمان شدند*+ و گفتند: «چرا ما این کار را کردیم و گذاشتیم اسرائیلیان که بردهٔ ما بودند بروند؟» ۶ پس فرعون ارابههای جنگیاش را آماده کرد و با جنگجویانش به راه افتاد.+ ۷ او ۶۰۰ ارابهٔ مخصوص و همهٔ ارابههای دیگر مصر را با خودش برد و روی هر کدام از ارابهها جنگجویانی سوار بودند. ۸ به این شکل یَهُوَه اجازه داد دل فرعون، پادشاه مصر سخت شود و اسرائیلیان را که پیروزمندانه* مصر را ترک میکردند،+ تعقیب کند. ۹ تمام لشکر مصر با سواران و ارابههای فرعون، اسرائیلیان را تعقیب کردند.+ آنها به اسرائیلیان که در کنار دریا، نزدیک فیهاحیروت و رو به بَعَلصِفون چادر زده بودند، خیلی نزدیک شدند.
۱۰ وقتی اسرائیلیان از دور دیدند که فرعون و لشکر مصر به دنبالشان میآیند، وحشت کردند و با آه و ناله از یَهُوَه کمک خواستند.+ ۱۱ آنها به موسی گفتند: «مگر در مصر جایی برای دفن نبود که ما را به اینجا آوردی تا در بیابان بمیریم؟+ چرا این کار را با ما کردی و ما را از مصر بیرون آوردی؟ ۱۲ مگر ما در مصر به تو نگفتیم که ما را به حال خودمان بگذاری تا به مصریان خدمت کنیم؟ چون میدانستیم بهتر است بردهٔ مصریان باشیم تا این که در بیابان بمیریم.»+ ۱۳ موسی به قوم گفت: «نترسید!+ محکم بایستید و ببینید که یَهُوَه چطور امروز شما را نجات میدهد،+ چون مصریانی را که امروز میبینید، دیگر هیچ وقت نخواهید دید.+ ۱۴ یَهُوَه خودش برای شما میجنگد + و شما کاری نخواهید کرد.»*
۱۵ یَهُوَه به موسی گفت: «چرا مرتب برای کمک پیش من آه و ناله میکنی؟ به اسرائیلیان بگو که کوچ کنند. ۱۶ تو هم عصایت را بلند کن و دستت را به طرف دریا دراز کن و آب دریا را از هم جدا کن تا اسرائیلیان از میان دریا روی زمین خشک عبور کنند. ۱۷ من هم اجازه میدهم دل مصریان سخت شود. بنابراین آنها شما را در میان دریا تعقیب خواهند کرد و من با شکست دادن فرعون و همهٔ لشکرش، یعنی ارابههای جنگی و سواران او، خودم را جلال خواهم داد.+ ۱۸ وقتی با شکست دادن فرعون و ارابههای جنگی و سواران او، خودم را جلال دهم، مصریان خواهند دانست که من یَهُوَه هستم.»+
۱۹ بعد فرشتهٔ خدای حقیقی + که جلوتر از اسرائیلیان* حرکت میکرد به پشت سر آنها رفت و ستون ابر هم از جلویشان رفت و پشت سرشان قرار گرفت.+ ۲۰ به این شکل، آن ابر بین مصریان و اسرائیلیان* قرار گرفت + و در یک طرف تاریکی به وجود آورد و در طرف دیگر شب را روشن کرد.+ بنابراین در تمام طول شب، مصریان نتوانستند به اسرائیلیان نزدیک شوند.
۲۱ آن وقت موسی دستش را به طرف دریا دراز کرد + و یَهُوَه در تمام طول شب با یک باد شرقی شدید آبهای دریا را کنار* زد و آنها را از هم جدا کرد تا راه خشکی برای عبور در بستر دریا به وجود آید.+ ۲۲ بنابراین اسرائیلیان از میان دریا بر زمین خشک عبور کردند،+ در حالی که طرف راست و چپ آنها دیواری از آب وجود داشت.+ ۲۳ مصریان آنها را تعقیب کردند و همهٔ اسبان و ارابههای جنگی و سواران فرعون در تعقیب اسرائیلیان به میان دریا رفتند.+ ۲۴ در پاس صبح* یَهُوَه از ستون آتش و ابر به مصریان* نگاه کرد + و آنها را گیج و سردرگم کرد. ۲۵ او چرخ ارابههایشان را جدا کرد تا بهسختی آنها را برانند. برای همین مصریان میگفتند: «بیایید از اسرائیلیان فرار کنیم، چون یَهُوَه برای آنها بر ضدّ مصریان میجنگد!»+
۲۶ بعد یَهُوَه به موسی گفت: «دستت را به طرف دریا دراز کن تا آبها برگردد و بر مصریان و ارابههای جنگی و سوارانشان فرو بریزد.» ۲۷ موسی بلافاصله دستش را به طرف دریا دراز کرد و نزدیک صبح بود که دریا به حالت عادی برگشت. مصریان سعی میکردند از آبها فرار کنند، ولی یَهُوَه آنها را در میان آبهای دریا غرق کرد.+ ۲۸ آبهایی که برگشت، ارابههای جنگی و سواران و تمام لشکر فرعون را که در تعقیب اسرائیلیان به میان دریا رفته بودند، کاملاً پوشاند؛+ طوری که حتی یکی از مصریان هم زنده نماند.+
۲۹ اما اسرائیلیان بر زمین خشک در بستر دریا راه رفتند + و طرف راست و چپ آنها دیواری از آب وجود داشت.+ ۳۰ به این شکل یَهُوَه در آن روز اسرائیلیان را از دست مصریان نجات داد + و آنها جنازههای مصریان را در ساحل دریا دیدند. ۳۱ اسرائیلیان همین طور دیدند که یَهُوَه با چه قدرت* عظیمی مصریان را نابود کرد. بنابراین برای یَهُوَه احترام عمیقی قائل شدند* و به یَهُوَه و خادمش موسی ایمان آوردند.+
۱۵ آن وقت موسی و اسرائیلیان این سرود را برای یَهُوَه خواندند:+
«برای یَهُوَه سرود میخوانم، برای او که با شکوه و جلال پیروز شده است،+
برای او که اسبان و سوارانشان را به دریا انداخت.+
۲ یاه* قوّت و قدرت من است، چون نجاتدهندهٔ من شده است.+
اوست خدای من، او را ستایش میکنم؛+ اوست خدای پدرم،+ او را تمجید میکنم.+
۳ یَهُوَه جنگجویی قدرتمند است.+ یَهُوَه نام اوست.+
۵ آبهای خروشان آنها را پوشاند؛ آنها مثل سنگی به اعماق دریا فرو رفتند.+
۶ دست راستت ای یَهُوَه، چه قدرتمند است؛+
دست راستت ای یَهُوَه، میتواند دشمن را در هم بشکند.
۷ تو با شکوه و جلال عظیمی که داری، میتوانی کسانی را که به ضدّ تو بلند شوند سرنگون کنی؛+
تو آنها را با آتش خشمت مثل کاه میسوزانی.
۸ از بینیات بر آبها دمیدی و آنها را روی هم انباشتی؛
آبهای روان مثل دیوار ایستادند؛
و آبهای خروشان در دل دریا سفت* شدند.
۹ دشمن گفت: ‹آنها را تعقیب میکنم! آنها را به چنگ میآورم!
غارتشان میکنم و هر چه بخواهم از آنها میگیرم!
شمشیرم را میکشم و با دستم نابودشان میکنم!›+
۱۰ ای خدا، تو با نَفَسی که دمیدی باعث شدی دریا لشکر مصریان را بپوشاند؛+
آنها مثل سرب در آبهای عظیم فرو رفتند.
۱۱ ای یَهُوَه، در میان خدایان کیست مثل تو؟+
در قدّوسیت کیست عظیم مثل تو؟+
همه باید با خداترسی برایت سرود ستایش بخوانند، تو که معجزات و کارهای شگفتانگیز میکنی.+
۱۲ تو دست راستت را دراز کردی و زمین، آنها را بلعید.+
۱۳ به خاطر محبت پایدارت، قومی را که نجات دادی* هدایت کردی؛+
با قدرتت آنها را به مسکن مقدّست راهنمایی میکنی.
و همهٔ کنعانیان خودشان را خواهند باخت.*+
۱۶ ترس و وحشت در دلشان خواهد افتاد؛+
ای یَهُوَه، آنها از قدرت بازوی تو مثل سنگ، بیحرکت خواهند شد
تا این که قوم تو بگذرند،
۱۷ آنها را به کوه خود* خواهی آورد و در آنجا مستقر خواهی کرد،+
همان جایی که ای یَهُوَه برای سکونتت آماده کردهای،
همان مکان مقدّسی که ای یَهُوَه با دستانت بنا کردهای.
۱۸ یَهُوَه برای همیشه و تا ابد به عنوان پادشاه حکومت خواهد کرد.+
۱۹ وقتی که اسبان و ارابههای جنگی و سواران فرعون به میان دریا رفتند،+
یَهُوَه آبهای دریا را برگرداند و آنها را غرق کرد؛+
اما اسرائیلیان در میان دریا از روی زمین خشک عبور کردند.»+
۲۰ بعد مریم که نبیه و خواهر هارون بود، دف به دست گرفت و همهٔ زنان رقصکنان و دفزنان به دنبال او رفتند. ۲۱ مریم در جواب مردان این سرود را خواند:
«برای یَهُوَه سرود بخوانید، برای او که با شکوه و جلال پیروز شده است،+
برای او که اسبان و سوارانشان را به دریا انداخت.»+
۲۲ بعد از آن، موسی اسرائیلیان را از دریای سرخ به طرف بیابان شور هدایت کرد. آنها سه روز در بیابان سفر کردند، اما آبی پیدا نکردند. ۲۳ بعد به ماره* رسیدند،+ ولی نتوانستند از آب آنجا بنوشند، چون تلخ بود. به همین دلیل آن مکان ماره نامیده شد. ۲۴ بنابراین، مردم شروع به شکایت* از موسی کردند.+ آنها میگفتند: «چه بنوشیم؟» ۲۵ او با آه و ناله از یَهُوَه کمک خواست + و یَهُوَه او را به طرف درخت کوچکی هدایت کرد. وقتی موسی آن را به میان آب انداخت، آب شیرین شد.
خدا در آنجا برای اسرائیلیان قانونی وضع کرد و یک الگوی قضایی برایشان گذاشت. او همان جا اطاعتشان را آزمایش کرد.+ ۲۶ خدا گفت: «اگر بهدقت به من که یَهُوَه خدایتان هستم گوش دهید و کارهایی را که در نظرم درست است انجام دهید و به فرمانهایم توجه کنید و به همهٔ قوانینم عمل کنید،+ من شما را با هیچ کدام از بیماریهایی که مصریان را دچار آنها کردم، مجازات نخواهم کرد،+ چون من که یَهُوَه هستم شما را شفا میدهم.»+
۲۷ کمی بعد آنها به ایلیم رسیدند. در آنجا ۱۲ چشمهٔ آب و ۷۰ نخل بود. پس آنها در آنجا کنار آب چادر زدند.
۱۶ قوم اسرائیل ایلیم را ترک کردند و در روز پانزدهم ماه دوم بعد از خروج از مصر، به بیابان سین رسیدند + که بین ایلیم و سینا قرار دارد.
۲ آنجا، در آن بیابان، تمام قوم اسرائیل از موسی و هارون شروع به گله و شکایت* کردند.+ ۳ اسرائیلیان به آنها میگفتند: «کاش در سرزمین مصر به دست یَهُوَه کشته میشدیم، چون در آنجا میتوانستیم کنار دیگهای گوشت بنشینیم + و هر چقدر میخواستیم نان بخوریم. ولی شما ما را به این بیابان آوردید تا از گرسنگی بمیریم.»+
۴ یَهُوَه به موسی گفت: «من الآن برایتان از آسمان نان میبارانم.+ همهٔ قوم باید هر روز بیرون بروند و به اندازهٔ نیاز همان روز نان جمع کنند.+ به این شکل من آنها را آزمایش میکنم تا ببینم آیا مطابق قانون من عمل میکنند* یا نه.+ ۵ اما در روز ششم + باید به اندازهٔ دو روز جمع کنند و آن را آماده کنند.»+
۶ بنابراین موسی و هارون به تمام اسرائیلیان گفتند: «بعد از غروب آفتاب متوجه میشوید این یَهُوَه بود که شما را از سرزمین مصر بیرون آورد + ۷ و هنگام صبح، جلال یَهُوَه را خواهید دید. چرا از ما گله و شکایت* میکنید؟ ما که کارهای نیستیم. در واقع شما از یَهُوَه گله و شکایت میکنید و او شکایتهای شما را شنیده است.» ۸ موسی همین طور گفت: «یَهُوَه بعد از غروب آفتاب به شما گوشت میدهد و هنگام صبح شما را با نان سیر میکند. آن وقت میفهمید که یَهُوَه گله و شکایتهایتان* را که بر ضدّ او کردهاید، شنیده است. ما کارهای نیستیم. در واقع شما از ما گله و شکایت نمیکنید، بلکه از یَهُوَه گله و شکایت میکنید.»+
۹ بعد موسی به هارون گفت: «به تمام قوم اسرائیل بگو، ‹به حضور یَهُوَه بیایید، چون او شکایتهایتان* را شنیده است.›»+ ۱۰ بعد از این که هارون با تمام قوم اسرائیل صحبت کرد، آنها بلافاصله برگشتند و رو به بیابان ایستادند. ناگهان جلال یَهُوَه در ابر نمایان شد.+
۱۱ یَهُوَه به موسی گفت: ۱۲ «من گله و شکایتهای* اسرائیلیان را شنیدهام.+ به آنها بگو، ‹هنگام عصر* گوشت خواهید خورد و هنگام صبح با نان سیر خواهید شد + تا بدانید من یَهُوَه خدایتان هستم.›»+
۱۳ بعد از غروب آن روز، بلدرچینها آمدند و سرتاسر اردوگاه را پوشاندند.+ هنگام صبح هم در همه جای اردوگاه، لایهای از شبنم وجود داشت. ۱۴ وقتی آن لایهٔ شبنم بخار شد، پولکهای نازکی مثل برفک ریز روی سطح بیابان باقی ماند.+ ۱۵ اسرائیلیان با دیدن آنها به همدیگر گفتند: «این چیست؟» چون نمیدانستند چه بود. موسی به آنها گفت: «این نانی است که یَهُوَه به شما داده است تا بخورید.+ ۱۶ یَهُوَه فرمان داده است که هر کس باید به اندازهٔ نیازش از آنها جمع کند. شما باید با توجه به تعداد کسانی که در چادرتان هستند، برای هر کس به اندازهٔ یک پیمانهٔ دو لیتری*+ از آنها جمع کنید.» ۱۷ اسرائیلیان همان کار را کردند و مشغول جمعآوری آنها شدند؛ بعضیها مقدار بیشتری جمع کردند و بعضیها مقدار کمتری. ۱۸ از آنجا که آنها را با پیمانهٔ دو لیتری* اندازهگیری میکردند، کسی که مقدار زیاد جمع کرده بود اضافی نداشت و کسی که مقدار کم جمع کرده بود کمبودی نداشت.+ هر کس به مقداری که لازم داشت جمع کرده بود.
۱۹ بعد موسی به آنها گفت: «هیچ کس نباید چیزی از آن را تا صبح نگه دارد.»+ ۲۰ اما بعضیها به موسی گوش نکردند و مقداری از آن را تا صبح نگه داشتند. روز بعد همهٔ آنها کرم گذاشت و گندید. پس موسی از دستشان عصبانی شد. ۲۱ هر روز صبح هر کس به اندازهٔ نیازش از آنها جمع میکرد. وقتی گرمای آفتاب بیشتر میشد، هر چه بر زمین مانده بود آب میشد و از بین میرفت.
۲۲ در روز ششم آنها دو برابر نان جمع میکردند،+ یعنی به اندازهٔ دو پیمانهٔ دو لیتری* برای هر نفر. تمام رئیسان قوم اسرائیل این موضوع را به موسی خبر دادند. ۲۳ موسی به آنها گفت: «دستور یَهُوَه این است: فردا روز استراحت کامل* است، یعنی روز شَبّات که مقدّس و برای پرستش یَهُوَه است.+ بنابراین هر چیزی که باید پخته شود، بپزید و هر چیزی که باید جوشانده شود، بجوشانید؛+ باقیماندهٔ آن را برای صبح روز بعد نگه دارید.» ۲۴ پس اسرائیلیان همان طور که موسی فرمان داده بود، آنها را تا صبح نگه داشتند، اما نه متعفّن شدند و نه کرم* گذاشتند. ۲۵ موسی گفت: «امروز آنها را بخورید، چون امروز روز شَبّات است، یعنی روزی که به پرستش یَهُوَه اختصاص داده شده است. شما امروز چیزی از آنها روی زمین پیدا نخواهید کرد. ۲۶ به مدت شش روز از آنها جمع خواهید کرد، اما در روز هفتم که روز شَبّات است،+ چیزی از آنها روی زمین پیدا نخواهید کرد.» ۲۷ با این حال، بعضی از افراد قوم در روز هفتم بیرون رفتند تا از آنها جمع کنند، اما چیزی پیدا نکردند.
۲۸ بنابراین یَهُوَه به موسی گفت: «تا کی میخواهید از فرمانها و قانونهای من سرپیچی کنید؟+ ۲۹ به یاد داشته باشید که یَهُوَه روزی خاص یعنی روز شَبّات را به شما داده است.+ به همین دلیل، در روز ششم، نان دو روز را به شما میدهد. در روز هفتم همهٔ شما باید هر جا که هستید بمانید و هیچ کس نباید محل خودش را ترک کند.» ۳۰ بنابراین مردم در روز هفتم قانون شَبّات را رعایت میکردند.*+
۳۱ قوم اسرائیل آن نان را «مَنّا»* نامیدند. آن نان مثل دانهٔ گشنیز، سفید و مزهاش مثل کلوچهٔ عسلی بود.+ ۳۲ بعد موسی گفت: «یَهُوَه فرمان داده است که ‹به اندازهٔ یک پیمانهٔ دو لیتری* از مَنّا کنار بگذارید و آن را برای نسلهای آیندهتان نگه دارید.+ به این شکل آنها این نان را خواهند دید؛ نانی که وقتی من شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم، در بیابان به شما دادم تا بخورید.›» ۳۳ بنابراین موسی به هارون گفت: «کوزهای بردار و به اندازهٔ یک پیمانهٔ دو لیتری* مَنّا در آن بریز و آن را در حضور یَهُوَه بگذار تا برای همهٔ نسلهای آیندهتان نگهداری شود.»+ ۳۴ هارون دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود، آن را جلوی جعبهٔ شهادت*+ گذاشت تا نگهداری شود. ۳۵ اسرائیلیان به مدت چهل سال مَنّا خوردند،+ یعنی تا وقتی که به مرز سرزمین کنعان رسیدند؛+ سرزمینی که مسکونی بود.+ ۳۶ اسرائیلیان برای اندازهگیری از ظرفهایی به گنجایش دو لیتر* و ۲۰ لیتر* استفاده میکردند.
۱۷ تمام قوم اسرائیل مطابق دستور یَهُوَه + از جایی به جای دیگری کوچ میکردند تا این که از بیابان سین بیرون رفتند.+ آنها در رِفیدیم چادر زدند،+ اما آنجا آب نبود که قوم بنوشند.
۲ بنابراین شروع به دعوا و مرافعه با موسی کردند + و گفتند: «به ما آب بده تا بنوشیم!» ولی موسی به آنها گفت: «چرا با من دعوا دارید؟ چرا مرتباً یَهُوَه را امتحان میکنید؟»+ ۳ اما قوم در آنجا خیلی تشنه بودند و به گله و شکایتشان* ادامه دادند + و به موسی گفتند: «چرا ما را از مصر بیرون آوردی؟ آیا میخواهی ما و فرزندان و دامهایمان را از تشنگی بکشی؟» ۴ سرانجام موسی با صدای بلند به یَهُوَه گفت: «با این قوم چه کار کنم؟ نزدیک است سنگسارم کنند!»
۵ یَهُوَه به موسی گفت: «جلوتر از قوم برو و بعضی از ریشسفیدان اسرائیل را هم با خودت ببر. همین طور عصایی را که به رود نیل زدی در دستت بگیر و برو.+ ۶ من در حوریب جلوی تو بر صخرهای میایستم. با عصایت به آن صخره بزن، آن وقت آب از آن بیرون خواهد آمد و قوم از آن خواهند نوشید.»+ موسی جلوی چشم ریشسفیدان اسرائیل همان کار را کرد. ۷ بنابراین او آن مکان را مَسّه*+ و مِریبه*+ نامید، چون اسرائیلیان با او دعوا و مرافعه کردند و یَهُوَه را امتحان کردند + و گفتند: «آیا یَهُوَه در میان ما هست یا نه؟»
۸ بعد از آن، عَمالیقیان + آمدند و در رِفیدیم با اسرائیلیان جنگیدند.+ ۹ پس موسی به یوشَع گفت:+ «مردانی برایمان انتخاب کن و به جنگ عَمالیقیان بروید. من فردا عصای خدای حقیقی را در دست میگیرم و روی تپه میایستم.» ۱۰ یوشَع دقیقاً همان طور که موسی گفته بود عمل کرد + و به جنگ عَمالیقیان رفت. موسی و هارون و حور هم به بالای تپه رفتند.+
۱۱ تا وقتی که موسی دستهایش را بالا نگه میداشت، اسرائیلیان پیروز میشدند، اما به محض این که دستهایش را پایین میآورد، عَمالیقیان پیروز میشدند. ۱۲ وقتی دستهای موسی خسته شد، هارون و حور سنگی برداشتند و زیر موسی گذاشتند و او روی آن نشست. بعد آنها دستهایش را از دو طرف نگه داشتند. بنابراین دستهای موسی تا غروب آفتاب بالا* ماند. ۱۳ به این شکل یوشَع، عَمالیقیان را با شمشیر شکست داد.+
۱۴ یَهُوَه به موسی گفت: «این را برای یادآوری* در کتاب بنویس و برای یوشَع هم تکرار کن، ‹من یاد عَمالیق را به کلّی از صفحهٔ روزگار* پاک خواهم کرد.›»+ ۱۵ موسی مذبحی ساخت و اسم آن را یَهُوَهنِسّی* گذاشت ۱۶ و گفت: «چون دست عَمالیق بر ضدّ تخت حکمرانی یاه* است،+ یَهُوَه با تمام نسلهای آیندهٔ او خواهد جنگید.»+
۱۸ یِترون که کاهن مِدیان و پدرزن موسی بود،+ از تمام کارهایی که خدا برای موسی و قومش اسرائیل کرده بود، آگاه شد؛ این که چطور یَهُوَه اسرائیلیان را از مصر بیرون آورده بود.+ ۲ موسی زنش صِفّوره را پیش یِترون به خانه فرستاده بود و از آن موقع به بعد پدرزنش یِترون از او نگهداری میکرد. ۳ او از دو پسر صِفّوره هم نگهداری میکرد.+ اسم یکی جِرشوم*+ بود، چون موسی گفت، «من در سرزمینی بیگانه مثل غریبهای ساکن شدهام،» ۴ و اسم پسر دیگر اِلیعازَر* بود، چون موسی گفت، «خدای پدرم یاور من است، کسی که مرا از شمشیر فرعون نجات داد.»+
۵ پس وقتی که موسی در بیابان نزدیک کوه خدای حقیقی چادر زده بود،+ یِترون، پدرزن موسی همراه با پسران و همسر او پیشش رفت. ۶ یِترون برای موسی این پیغام را فرستاد: «من، پدرزنت یِترون + با همسر و دو پسرت پیش تو میآیم.» ۷ موسی فوراً برای استقبال از پدرزنش بیرون رفت، در مقابلش تعظیم کرد و او را بوسید. هر دو احوال یکدیگر را پرسیدند و بعد به داخل چادر موسی رفتند.
۸ موسی برای پدرزنش تعریف کرد که یَهُوَه برای نجات اسرائیلیان چه به سر فرعون و مصر آورد.+ همین طور تعریف کرد که آنها در بین راه با چه سختیهایی روبرو شدند + و این که چطور یَهُوَه آنها را نجات داد. ۹ یِترون با شنیدن تمام خوبیهایی که یَهُوَه برای اسرائیلیان کرده بود و این که آنها را از دست مصریان* نجات داده بود، خوشحال شد. ۱۰ یِترون گفت: «تمجید بر یَهُوَه که شما را از مصر و از دست فرعون نجات داده و قوم را از زیر سلطهٔ مصریان آزاد کرده است. ۱۱ حالا میدانم که یَهُوَه از تمام خدایان دیگر بزرگتر است،+ چون او با مصریان که گستاخانه بر ضدّ قومش عمل کردند، این کار را کرده است.» ۱۲ بعد یِترون، پدرزن موسی قربانی سوختنی و قربانیهایی دیگر برای تقدیم به خدا آورد. هارون و همهٔ ریشسفیدان قوم اسرائیل هم آمدند تا در حضور خدای حقیقی با پدرزن موسی غذا بخورند.
۱۳ روز بعد، موسی طبق معمول برای داوری مردم بر جایگاهش نشست و مردم از صبح تا غروب به حضور او میآمدند و در مقابلش میایستادند. ۱۴ وقتی پدرزن موسی تمام کارهایی را که او برای مردم انجام میداد دید، به او گفت: «این چه کاری است که برای مردم میکنی؟ چرا بهتنهایی اینجا مینشینی تا همهٔ مردم از صبح تا غروب به حضورت بیایند؟» ۱۵ موسی به او گفت: «من باید این کار را بکنم، چون مردم مرتباً پیش من میآیند تا از خدا راهنمایی بخواهند. ۱۶ وقتی موردی پیش میآید، آن را برای من تعریف میکنند و من باید بین دو طرف قضاوت کنم و آنها را از تصمیمات و قوانین خدای حقیقی آگاه کنم.»+
۱۷ پدرزن موسی به او گفت: «کاری که میکنی درست نیست! ۱۸ قطعاً هم خودت از پا در میآیی و هم قومی که با تو هستند؛ چون این کار برای تو خیلی سخت است* و نمیتوانی بهتنهایی آن را انجام دهی. ۱۹ پس به من گوش کن! من به تو توصیهای میکنم و خدا به تو برکت خواهد داد.+ تو که در حضور خدای حقیقی نمایندهٔ قوم هستی،+ باید اختلافات مردم را به خدای حقیقی بگویی.+ ۲۰ همین طور باید فرمانها و قانونهای او را به مردم تعلیم بدهی + و به آنها نشان بدهی که چطور باید رفتار و زندگی کنند. ۲۱ اما علاوه بر این، از میان قوم مردانی توانا انتخاب کن + که خداترس، قابل اعتماد و متنفر از سود نامشروع باشند + و آنها را به عنوان رئیسان گروههای هزار نفری، صد نفری، پنجاه نفری و ده نفری تعیین کن.+ ۲۲ وقتی موردی پیش میآید،* آنها باید بین مردم قضاوت کنند و فقط موارد سخت را پیش تو بیاورند،+ اما دربارهٔ موارد جزئی باید خودشان تصمیم بگیرند. به این ترتیب، دیگران را در کار خودت شریک میکنی و بار مسئولیت تو سبکتر میشود.+ ۲۳ اگر به این شکل عمل کنی و فرمان خدا هم برای تو همین باشد، میتوانی این فشار را تحمّل کنی و همه با رضایت خاطر به خانههایشان میروند.»
۲۴ موسی بلافاصله به پدرزنش گوش داد و به گفتههایش عمل کرد. ۲۵ او از میان قوم اسرائیل مردانی توانا انتخاب کرد و آنها را به عنوان سران قوم، یعنی رئیسان گروههای هزار نفری، صد نفری، پنجاه نفری و ده نفری تعیین کرد. ۲۶ وقتی موردی پیش میآمد، آنها بین مردم قضاوت میکردند و فقط موارد سخت را پیش موسی میآوردند،+ اما موارد جزئی را خودشان حل و فصل میکردند. ۲۷ پس از آن، موسی با پدرزنش خداحافظی کرد + و یِترون هم راهی سرزمینش شد.
۱۹ اسرائیلیان در سومین ماه بعد از خروجشان از مصر، به بیابان سینا رسیدند. ۲ در همان روز، قبل از این که به بیابان سینا برسند رِفیدیم را ترک کرده بودند.+ آنها در بیابان سینا روبروی کوه چادر زدند.+
۳ موسی بالای کوه رفت تا در حضور خدای حقیقی حاضر شود. یَهُوَه از کوه با او صحبت کرد + و گفت: «به اسرائیلیان که خاندان یعقوب هستند بگو، ۴ ‹شما به چشم خودتان دیدید که من با مصریان چه کردم + تا شما را بر بالهای عقاب حمل کنم و پیش خودم بیاورم.+ ۵ حالا اگر بهدقت به سخنان* من گوش کنید و عهدم را نگه دارید، شما حتماً از بین تمام قومها، قوم خاص* من خواهید شد،+ چون تمام زمین به من تعلّق دارد.+ ۶ شما برای من ملتی مقدّس و کاهنانی خواهید شد که پادشاهی میکنند.›*+ این سخنان را به اسرائیلیان بگو.»
۷ بنابراین موسی رفت و ریشسفیدان قوم را جمع کرد و تمام این فرمانهایی را که یَهُوَه به او داده بود به آنها گفت.+ ۸ بعد همهٔ مردم یکصدا جواب دادند: «ما حاضریم به تمام گفتههای یَهُوَه عمل کنیم.»+ موسی بلافاصله رفت و جواب مردم را به یَهُوَه گفت. ۹ یَهُوَه به موسی گفت: «من در ابری سیاه پیش تو میآیم؛ به این شکل وقتی با تو صحبت میکنم، مردم میشنوند و به تو هم برای همیشه ایمان میآورند.» بعد موسی به یَهُوَه گفت که قوم چه جوابی داده بود.
۱۰ بعد از آن، یَهُوَه به موسی گفت: «پیش قوم برو و به آنها بگو که امروز و فردا خودشان را برای پرستش من پاک و آماده کنند، و لباسهایشان را بشویند. ۱۱ همین طور باید خودشان را برای روز سوم آماده کنند، چون در روز سوم، یَهُوَه جلوی چشم همهٔ مردم روی کوه سینا پایین میآید. ۱۲ تو باید دورتادور کوه مرزهایی برای مردم تعیین کنی و به آنها بگویی، ‹مراقب باشید که از این مرزها عبور نکنید و از کوه بالا نروید. هر کسی که روی کوه قدم بگذارد،* کشته خواهد شد. ۱۳ آن شخص باید سنگسار شود یا با تیر* کشته شود و کسی نباید به او دست بزند؛ چه انسان و چه حیوان باشد، نباید زنده بماند.›+ اما وقتی شیپور* زده شود،+ اجازه دارند به کوه نزدیک شوند.»
۱۴ بعد موسی از کوه پایین رفت و پیش مردم برگشت و به آنها گفت که خودشان را برای پرستش خدا پاک و آماده کنند. پس آنها لباسهایشان را شستند.+ ۱۵ او به آنها گفت: «برای روز سوم آماده شوید و در این مدت رابطهٔ جنسی نداشته باشید.»*
۱۶ صبح روز سوم، رعد و برق شد و ابری غلیظ روی کوه قرار گرفت + و صدای خیلی بلند شیپور شنیده شد. همهٔ مردم در اردوگاه از ترس لرزیدند.+ ۱۷ موسی مردم را برای ملاقات با خدای حقیقی از اردوگاه بیرون آورد و آنها در پای کوه ایستادند. ۱۸ همه جای کوه سینا پر از دود شد، چون یَهُوَه در آتش روی آن کوه پایین آمد.+ آن دود مثل دود کوره بلند میشد و تمام کوه بهشدّت میلرزید.+ ۱۹ صدای شیپور بلندتر و بلندتر میشد. آن وقت موسی شروع به صحبت کرد و خدای حقیقی با صدایی پرقدرت به او جواب داد.
۲۰ به این ترتیب یَهُوَه روی قلّهٔ کوه سینا پایین آمد. بعد یَهُوَه از موسی خواست که به قلّهٔ کوه بیاید و موسی از کوه بالا رفت.+ ۲۱ یَهُوَه به موسی گفت: «به پایین برو و به قوم هشدار بده که سعی نکنند با سماجت برای دیدن یَهُوَه نزدیک بیایند. اگر این کار را بکنند خیلی از آنها کشته میشوند. ۲۲ همین طور کاهنانی* که مرتباً به حضور یَهُوَه میآیند، باید خودشان را پاک* کنند تا یَهُوَه آنها را مجازات نکند.»*+ ۲۳ بعد موسی به یَهُوَه گفت: «مردم نمیتوانند از کوه سینا بالا بیایند، چون تو به ما هشدار دادی و گفتی، ‹دورتادور کوه مرزهایی تعیین کنید و آن را مقدّس بدانید.›»+ ۲۴ با این حال یَهُوَه به او گفت: «پایین برو و هارون را همراه خودت به بالا بیاور. اما اجازه نده که کاهنان و قوم با سماجت پیش من که یَهُوَه هستم بالا بیایند، چون در این صورت، آنها را مجازات خواهم کرد.»+ ۲۵ پس موسی پایین رفت و سخنان خدا را به قوم گفت.
۲۰ خدا این فرمانها را داد و گفت:+
۲ «من یَهُوَه، خدای تو هستم که تو را از مصر، یعنی سرزمین* بردگی بیرون آوردم.+ ۳ تو نباید خدایان دیگری به جز من* داشته باشی.+
۴ «هیچ نوع بت* یا مجسمهای* به شکل چیزهایی که در آسمان یا روی زمین یا در آبهای سراسر* زمینند، برای خودت نساز.+ ۵ جلوی آنها سجده نکن یا آنها را پرستش نکن،*+ چون من که یَهُوَه خدایت هستم، پرستش خدایی غیر از خودم را تحمّل نمیکنم*+ و کسانی* را که از من نفرت دارند به خاطر گناهشان مجازات میکنم؛ پیامد مجازات آنها شامل حال فرزندانشان* تا نسل سوم و چهارم هم خواهد شد. ۶ اما به کسانی که مرا دوست دارند و به فرمانهایم عمل میکنند + تا هزار نسل محبت پایدار* نشان میدهم.
۷ «اسم یَهُوَه خدایت را با بیاحترامی به زبان نیاور،*+ چون یَهُوَه کسی را که اسمش را با بیاحترامی به زبان بیاورد، مجازات خواهد کرد.+
۸ «فراموش نکن که روز شَبّات را همیشه مقدّس بشماری.+ ۹ شش روز کار کن و همهٔ کارهایت را در آن مدت انجام بده،+ ۱۰ اما روز هفتم شَبّاتی برای خدای تو یَهُوَه است. در آن روز نباید کار کنی؛ نه تو، نه پسران و دخترانت، نه غلامان و کنیزانت، نه دامهایت و نه غریبانی که در شهر* تو ساکنند؛+ ۱۱ چون یَهُوَه در شش روز، آسمان، زمین، دریا و هر چه را که در آنهاست ساخت و روز هفتم از کار دست کشید و آسایش پیدا کرد.+ به همین دلیل یَهُوَه روز شَبّات را برکت داد و آن روز را مقدّس شمرد.*
۱۲ «به پدر و مادرت احترام بگذار + تا بتوانی در سرزمینی که خدایت یَهُوَه به تو میدهد عمری طولانی داشته باشی.+
۱۳ «قتل نکن.+
۱۵ «دزدی نکن.+
۱۶ «بر ضدّ همنوعت شهادت دروغ نده.+
۱۷ «به خانهٔ همنوعت طمع نکن. همین طور به زنش،+ غلام و کنیزش، گاو* و الاغش و به هیچ چیز دیگری از داراییاش طمع نکن.»+
۱۸ در طی این مدت، همهٔ مردم رعد و برق را میدیدند و صدای شیپور را میشنیدند و شاهد دودِ روی کوه بودند. مردم با دیدن این اتفاقات از ترس لرزیدند و از کوه فاصله گرفتند + ۱۹ و به موسی گفتند: «تو خودت با ما صحبت کن و ما گوش میدهیم. اما نگذار خدا مستقیماً با ما صحبت کند، چون میترسیم بمیریم.»+ ۲۰ موسی به قوم گفت: «نترسید! چون خدای حقیقی آمده است که شما را امتحان کند + تا همیشه احترامی عمیق برایش قائل باشید* و گناه نکنید.»+ ۲۱ مردم هنوز در فاصلهٔ دورتر ایستاده بودند که دیدند موسی به آن ابر سیاه یعنی جایی که خدای حقیقی بود نزدیک شد.+
۲۲ بعد یَهُوَه به موسی گفت: «به اسرائیلیان چنین بگو، ‹شما خودتان شاهد بودید که من از آسمان با شما صحبت کردم.+ ۲۳ پس خدایانی از نقره یا طلا برای خودتان نسازید،+ چون نباید به جز من خدایان دیگری داشته باشید. ۲۴ از خاک زمین مذبحی برای من بسازید و بر آن قربانیهای سوختنی و قربانیهای شراکت* بسوزانید و از گوسفندان و گاوهایتان به من تقدیم کنید. من در هر مکانی که بخواهم پرستش شوم،*+ پیش شما میآیم و به شما برکت میدهم. ۲۵ اگر مذبحی از سنگ برای من میسازید، نباید از سنگهایی استفاده کنید که با ابزار بریده شدهاند،+ چون اگر با قلمهای آهنیتان روی سنگها کار کنید، مذبح را بیحرمت میکنید. ۲۶ همین طور نباید برای مذبح من پله بسازید، چون وقتی از آن بالا میروید، قسمت برهنهٔ بدن شما* نمایان میشود.›
۲۱ «این احکام* را به اسرائیلیان اعلام کن:+
۲ «اگر یک غلام عبرانی بخری،+ او باید شش سال به عنوان غلام خدمت کند، اما در سال هفتم آزاد شود، بدون این که چیزی بپردازد.+ ۳ اگر موقعی که غلام تو شد مجرّد بود، هنگام آزاد شدن هم باید تنها برود، اما اگر متأهل بود، زنش هم باید با او برود. ۴ اگر ارباب او برایش زن* بگیرد و آن زن برایش پسران یا دخترانی به دنیا بیاورد، آن زن و فرزندانش دارایی ارباب باقی میمانند و آن غلام باید تنها از آنجا برود.+ ۵ اما اگر آن غلام با اصرار بگوید، ‹من ارباب و زن و فرزندانم را دوست دارم و نمیخواهم آزاد شوم،›+ ۶ اربابش باید او را به حضور خدای حقیقی ببرد. بعد، او را کنار در یا چهارچوب در ببرد و گوشش را با درفشی سوراخ کند. بعد از آن، او تا آخر عمرش غلام اربابش خواهد شد.
۷ «اگر مردی دخترش را به عنوان کنیز بفروشد، او برخلاف غلامان، آزاد نخواهد شد. ۸ اگر اربابش از او راضی نباشد و با او ازدواج نکند،* بلکه بخواهد او را به شخص دیگری بفروشد،* حق ندارد او را به بیگانگان بفروشد، چون به آن کنیز خیانت کرده است. ۹ اگر او آن کنیز را برای پسرش گرفته باشد، باید با او مثل دخترش رفتار کند. ۱۰ اگر او* زن دیگری برای خودش بگیرد، باید خوراک و پوشاک زن اولش را تأمین کند و نیازهای زناشویی او را رفع کند.+ ۱۱ اگر او در این سه مورد کوتاهی کند، آن کنیز باید بدون این که پولی بپردازد، آزاد شود.
۱۲ «اگر کسی شخصی را طوری بزند که او بمیرد، خودش هم باید کشته شود.+ ۱۳ اما اگر این کارش به طور غیرعمد باشد و خدای حقیقی جلوی این اتفاق را نگرفته باشد، او میتواند به مکانی که برایتان تعیین میکنم فرار کند.+ ۱۴ اگر کسی از همنوع خود آنقدر خشمگین شود که او را عمداً بکشد،+ خودش هم باید کشته شود، حتی اگر به مذبح من پناه آورده باشد.+ ۱۵ کسی که پدر یا مادرش را بزند باید کشته شود.+
۱۶ «اگر کسی شخصی را بدزدد + و او را بفروشد یا همراه شخص ربودهشده دستگیر شود،+ باید کشته شود.+
۱۷ «کسی که پدر یا مادرش را نفرین* کند، باید کشته شود.+
۱۸ «اگر موقع دعوا کسی همنوع خود را با سنگ یا مشت* بزند، اما او نمیرد و بستری شود، این کاری است که باید بکنید: ۱۹ اگر او بتواند بلند شود و بیرون از خانه با کمک عصا راه برود، کسی که او را زده است نباید مجازات شود، اما باید برای روزهایی که شخصِ صدمهدیده نمیتواند کار کند، خسارت بدهد تا وقتی که حال او کاملاً خوب شود.
۲۰ «اگر کسی غلام یا کنیزش را با چوب بزند، طوری که همان وقت بمیرد، باید از او انتقام گرفته شود.+ ۲۱ اما اگر آن غلام یا کنیز برای یک یا دو روز زنده بماند و بعد بمیرد، لازم نیست از اربابش انتقام گرفته شود، چون آن غلام یا کنیز به اربابش تعلّق داشت.*
۲۲ «اگر مردانی در حال دعوا به زنی باردار صدمه بزنند و بچهٔ آن زن زودتر از زمان معین به دنیا بیاید*+ اما مادر یا فرزندش نمیرد،* مقصر باید خسارتی را که شوهر آن زن تعیین میکند و مورد تأیید قاضیهاست، بپردازد.+ ۲۳ اما اگر مادر یا فرزندش بمیرد،* باید جان در عوض جان داده شود؛+ ۲۴ همین طور چشم در عوض چشم، دندان در عوض دندان، دست در عوض دست، پا در عوض پا،+ ۲۵ سوختگی در عوض سوختگی، زخم در عوض زخم و کبودی در عوض کبودی.
۲۶ «اگر کسی طوری به چشم غلام یا کنیزش بزند که او کور شود، برای خسارت چشمش باید او را آزاد کند.+ ۲۷ همین طور اگر او طوری غلام یا کنیزش را بزند که دندان او از جایش کنده شود، برای خسارت دندانش باید او را آزاد کند.
۲۸ «اگر گاوی،* مرد یا زنی را شاخ بزند و او بمیرد، آن گاو باید سنگسار شود + و گوشتش را نباید خورد، ولی صاحب آن گاو نباید مجازات شود. ۲۹ اما اگر گاوی عادت به شاخ زدن دارد و به صاحبش هشدار داده باشند و صاحبش با وجود این آن را مهار نکرده باشد و گاوش مرد یا زنی را بکشد، آن گاو باید سنگسار شود و صاحبش هم کشته شود. ۳۰ ولی اگر از صاحب گاو دیه* خواسته شود، باید برای نجات جانش* دیهای را که برایش تعیین شده است به طور کامل بپردازد. ۳۱ اگر آن گاو به پسر یا دختری شاخ بزند، باید مطابق همین حکم با صاحب آن گاو برخورد شود. ۳۲ اگر آن گاو به غلام یا کنیزی شاخ بزند، صاحب گاو باید ۳۰ تکه* نقره به ارباب او بپردازد و آن گاو باید سنگسار شود.
۳۳ «اگر کسی سرپوش گودالی را بردارد یا گودالی بکَنَد و آن را نپوشاند و گاو یا الاغی در آن بیفتد، ۳۴ کسی که آن گودال را کنده است باید خسارت بپردازد.+ او باید مبلغ لازم را به صاحب گاو یا الاغ بپردازد و حیوان مرده مال خودش میشود. ۳۵ اگر گاو کسی به گاو شخص دیگری آسیب برساند و آن گاو بمیرد، آنها باید گاو زنده را بفروشند و پول آن را بین خودشان تقسیم کنند؛ حیوان مرده را هم باید بین خودشان تقسیم کنند. ۳۶ اما اگر معلوم شود که آن گاو عادت به شاخ زدن داشته و با وجود این صاحبش آن را مهار نکرده است، او باید یک گاو زنده برای خسارت بدهد و گاو مرده مال خودش میشود.
۲۲ «اگر کسی گاو* یا گوسفندی بدزدد و آن را بکشد یا بفروشد، باید برای آن گاو، پنج گاو خسارت بدهد و برای آن گوسفند، چهار گوسفند.+
۲ («اگر دزدی + در حال ورود به خانهای دستگیر شده و با ضربهای کشته شود، کسی که او را کشته است خونی بر گردن ندارد. ۳ اما اگر بعد از طلوع خورشید این اتفاق بیفتد، خون آن شخص بر گردنش است.)
«دزد باید حتماً خسارت بدهد و اگر چیزی ندارد، خودش باید در عوض چیزهایی که دزدیده است، فروخته شود. ۴ اگر او را با حیوانی که دزدیده پیدا کنند و آن حیوان زنده باشد، چه گاو باشد چه الاغ و چه گوسفند، باید دو برابر خسارت بدهد.
۵ «اگر کسی حیواناتش را برای چرا به مزرعه یا باغ انگور ببرد و بگذارد آنها در مزرعهٔ شخص دیگری چرا کنند، باید با بهترین محصولات مزرعه یا باغ انگورش خسارت بپردازد.
۶ «اگر آتشی شعلهور شود و به بوتههای خار برسد و بافهها یا غلّات درونشده را بسوزاند یا مزرعه را نابود کند، کسی که باعث آتشسوزی شده باید برای چیزهایی که سوخته خسارت بدهد.
۷ «اگر کسی پول یا چیزهای دیگری به شخصی امانت بدهد و آنها از خانهٔ آن شخص دزدیده شود، در صورتی که دزد را پیدا کنند، او باید دو برابر خسارت بدهد.+ ۸ اما اگر دزد را پیدا نکنند، باید صاحبخانه را به حضور خدای حقیقی ببرند + تا معلوم شود که آیا او اموال همنوعش را دزدیده* است یا نه. ۹ هر وقت کسی شخص دیگری را به داشتن اموال دزدی متهم میکند، از گاو و الاغ و گوسفند گرفته تا لباس یا چیزهای دیگری که گم شده باشد، هر دوی آنها باید به حضور خدای حقیقی بروند + تا صاحب واقعی آن اموال معلوم شود. خدا مشخص میکند که چه کسی خطاکار است و او باید به همنوعش دو برابر خسارت بدهد.+
۱۰ «اگر کسی الاغ، گاو، گوسفند یا یکی از دامهایش را به شخص دیگری امانت بدهد و آن حیوان بمیرد یا معلول شود یا بدون این که شاهدی وجود داشته باشد به غارت برده شود، ۱۱ او باید در حضور یَهُوَه برای شخص دیگر قسم بخورد که مال او را ندزدیده* است و صاحب مال باید حرف او را قبول کند. شخصی که قسم میخورد نباید خسارت بدهد.+ ۱۲ اما اگر آن حیوان را از او دزدیده باشند،* او باید به صاحب آن خسارت بدهد. ۱۳ اگر حیوانی وحشی آن را دریده باشد، باید آن را به عنوان مدرک برای صاحبش ببرد و نباید برای حیوانی که دریده شده است خسارت بدهد.
۱۴ «اگر کسی از همنوعش حیوانی قرض بگیرد و آن حیوان در غیاب صاحبش معلول شود یا بمیرد، کسی که آن را قرض گرفته است باید خسارت بدهد. ۱۵ ولی اگر در حضور صاحبش این اتفاق بیفتد، شخص نباید خسارت بدهد. اگر او آن حیوان را کرایه کرده باشد، پول کرایه به عنوان خسارت محسوب میشود.
۱۶ «اگر مردی دختر باکرهای را که نامزد ندارد اغوا کند و با او همبستر شود، باید شیربهای آن دختر را بدهد و با او ازدواج کند.+ ۱۷ اگر پدر دختر راضی نباشد که دخترش را به او بدهد، آن مرد باید باز هم مبلغی معادل شیربهای یک دختر باکره به پدر آن دختر بپردازد.
۱۸ «زنی که جادوگری میکند باید کشته شود.+
۱۹ «کسی که با حیوانی رابطهٔ جنسی برقرار کند، باید کشته شود.+
۲۰ «کسی که به خدایی غیر از یَهُوَه قربانی تقدیم کند، باید نابود شود.+
۲۱ «با غریبهای که در میانتان ساکن است بدرفتاری نکنید یا به او ظلم نکنید،+ چون خودتان هم در سرزمین مصر غریب بودید.+
۲۲ «به هیچ بیوهزن یا یتیمی* ظلم نکنید.+ ۲۳ اگر به او ظلم کنید و او به من شکایت کند، من حتماً فریاد شکایتش را میشنوم + ۲۴ و خشمگین میشوم و شما را با شمشیر میکشم. به این شکل زنان شما هم بیوه و فرزندانتان یتیم میشوند.
۲۵ «اگر به شخصی فقیر* از قوم من که با شما ساکن است پول قرض بدهید، نباید مثل نزولخواران* عمل کنید و از او بهره بخواهید.+
۲۶ «اگر لباس کسی را به جای قرضش گرو بگیرید،+ باید آن را قبل از غروب آفتاب به او پس بدهید؛ ۲۷ چون آن تنها لباس اوست که میتواند خودش* را با آن گرم نگه دارد. بدون آن لباس وقتی میخوابد چطور خودش را بپوشاند؟+ اگر او به من شکایت کند، حتماً فریادش را خواهم شنید، چون خدای دلسوزی* هستم.+
۲۸ «خدا را لعنت نکنید.*+ رئیسان* قومتان را هم لعنت نکنید.+
۲۹ «وقتی محصولتان فراوان است و حوض عصارهگیری انگور و زیتونتان لبریز است، در تقدیم هدایایی از آنها به من تردید نکنید.+ همین طور نخستزادگان پسر را برای من کنار بگذارید.+ ۳۰ با نخستزادگان نر از گاوان و گوسفندانتان هم باید این کار را بکنید:+ آنها برای هفت روز با مادرشان خواهند ماند و در روز هشتم باید آنها را برای من کنار بگذارید.+
۳۱ «شما باید قومی مقدّس برای من باشید + و گوشت حیوانی را که حیوانی وحشی آن را در دشت دریده است نخورید،+ بلکه باید آن را جلوی سگان بیندازید.
۲۳ «خبر دروغ را پخش نکنید + و با دادن شهادت دروغ* با شریران همدست نشوید.+ ۲ در انجام کارهای شریرانه همرنگ جماعت نشوید و برای راضی کردن اکثریت، شهادتی ندهید* که عدالت زیر پا گذاشته شود. ۳ هنگام رسیدگی به مورد قضایی شخص فقیر، بدون این که طرفداری کنید، قضاوت کنید.+
۴ «اگر گاو* یا الاغ گمشدهٔ دشمنتان را پیدا کردید، باید آن را به او برگردانید.+ ۵ اگر دیدید الاغ کسی که از شما نفرت دارد زیر بار افتاده است، نباید بیاعتنا باشید و از آنجا بروید، بلکه باید به آن شخص کمک کنید حیوانش را نجات دهد.+
۶ «هنگام رسیدگی به مورد قضایی فقیرانی که بین شما زندگی میکنند، عدالت را زیر پا نگذارید.+
۷ «از تهمت زدن* دوری کنید. افراد بیگناه و درستکار را نکشید، چون من کسی را که این کار شریرانه را بکند، نخواهم بخشید.*+
۸ «رشوه قبول نکنید، چون رشوه چشمان اشخاص بینا* را کور میکند و سخنان درستکاران* را منحرف میکند.+
۹ «به غریبانی که در میان شما زندگی میکنند ظلم نکنید، چون خودتان هم در سرزمین مصر غریب بودید و احساس* غریبان را درک میکنید.+
۱۰ «شش سال در زمینهایتان بذر بکارید و محصول آن را برداشت کنید.+ ۱۱ اما در سال هفتم کشت نکنید و زمین را به حال خودش بگذارید. به این شکل فقیرانی که در میان شما هستند از هر چه در زمینهایتان میروید، خواهند خورد و بعد از آنها حیوانات وحشی هر چه را که باقی مانده است میخورند. با باغهای انگور و درختان زیتونتان هم همین کار را بکنید.
۱۲ «کارهایتان را در مدت شش روز انجام دهید، اما در روز هفتم کار نکنید تا گاوان و الاغانتان استراحت کنند و غلامانتان* و غریبانی که در میان شما زندگی میکنند نیرویی تازه بگیرند.+
۱۳ «دقت کنید تمام کارهایی را که به شما گفتهام انجام دهید.+ اسم خدایان دیگر را به کار نبرید و آنها را به زبان نیاورید.*+
۱۴ «سه بار در سال برای من عید برگزار کنید.+ ۱۵ عید نان فطیر را همان طور که به شما فرمان دادهام،+ در زمان معین در ماه اَبیب* برگزار کنید؛+ هفت روز نان فطیر بخورید، چون در آن زمان بود که از مصر بیرون آمدید. هیچ کس نباید دست خالی به حضور من بیاید.+ ۱۶ همین طور عید برداشت* را بعد از دروی نوبر محصولات زمینتان* برگزار کنید.+ به علاوه، عید جمعآوری* را هم در آخر سال برگزار کنید، یعنی وقتی ثمرهٔ زحماتتان را از زمینهایتان جمع میکنید.»+ ۱۷ بنابراین سه بار در سال همهٔ مردان شما باید به حضور یَهُوَه، خداوند حقیقی بیایند.+
۱۸ «خون قربانی را همراه با چیزی که خمیرمایه دارد به من تقدیم نکنید. همین طور چربیِ قربانیهایی که در عیدهایم به من تقدیم میکنید، نباید تا صبح باقی بماند.
۱۹ «از نوبر محصولات زمینتان، بهترین را به خانهٔ خدایتان یَهُوَه بیاورید.+
«گوشت بزغاله را در شیر مادرش نپزید.+
۲۰ «من فرشتهای جلوتر از شما میفرستم + که در طول راه از شما محافظت کند و شما را به جایی که برایتان آماده کردهام ببرد.+ ۲۱ به گفتههای او توجه کنید و از او اطاعت کنید. مراقب باشید که از او سرپیچی نکنید، چون نام من روی او گذاشته شده است و او خطاهای شما را نخواهد بخشید.+ ۲۲ اگر بهدقت از او اطاعت کنید و همهٔ گفتههایم را انجام دهید، من با دشمنانتان دشمنی خواهم کرد و با مخالفانتان مخالفت خواهم کرد. ۲۳ فرشتهٔ من جلوتر از شما خواهد رفت و شما را به سرزمین اَموریان، حیتّیان، فِرِزّیان، کنعانیان، حِویان و یِبوسیان خواهد برد و من آنها را نابود خواهم کرد.+ ۲۴ جلوی خدایانشان سجده نکنید و آنها را پرستش نکنید.* همین طور مطابق رسوم آنها رفتار نکنید،+ بلکه بتهایشان را خرد کنید و ستونهایی را که برای بتپرستی دارند بشکنید.+ ۲۵ اگر مرا که یَهُوَه خدایتان هستم پرستش کنید،+ به نان و آب شما برکت میدهم + و بیماریها را از شما دور میکنم.+ ۲۶ زنان سرزمین شما بچههایی را که در رَحِم دارند از دست نمیدهند و نازا نمیشوند.+ همین طور من به شما عمری طولانی میدهم.*
۲۷ «من کاری میکنم تا قومها، قبل از این که با آنها برخورد کنید،+ از من بترسند. من آنها را گیج و سردرگم خواهم کرد و باعث میشوم همهٔ دشمنانتان از دست شما فرار کنند.*+ ۲۸ قبل از این که شما به دشمنانتان برسید،+ کاری میکنم که آنها دلسرد و ناامید* شوند و حِویان، کنعانیان و حیتّیان از شما فرار کنند.+ ۲۹ البته همهٔ آنها را در سال اول از آنجا بیرون نمیکنم، مبادا آن سرزمین غیر قابل سکونت شود و حیوانات درنده در آن زیاد شوند و به شما حمله کنند؛+ ۳۰ بلکه آنها را بهتدریج بیرون میکنم، تا زمانی که تعداد شما زیاد شود و آن سرزمین را تصاحب کنید.+
۳۱ «مرز سرزمینی که به شما میدهم از دریای سرخ تا دریای فِلیسطیها و از بیابان تا رود فُرات خواهد بود،+ چون من ساکنان آن سرزمین را به دست شما میدهم و شما آنها را از آنجا بیرون خواهید کرد.+ ۳۲ با آنها یا با خدایانشان عهد و پیمانی نبندید.+ ۳۳ همین طور نگذارید در سرزمین شما زندگی کنند، چون باعث میشوند به من گناه کنید. اگر خدایانشان را پرستش* کنید، حتماً گرفتار مصیبت خواهید شد.»*+
۲۴ بعد خدا به موسی گفت: «تو و هارون، ناداب و اَبیهو + و هفتاد نفر از ریشسفیدان اسرائیل، پیش من که یَهُوَه هستم بالا بیایید و از دور سجده کنید. ۲ اما تو ای موسی باید خودت تنها به من که یَهُوَه هستم نزدیک شوی؛ همراهانت نباید نزدیک شوند و مردم نباید همراهت بالا بیایند.»+
۳ پس موسی برگشت و تمام گفتههای یَهُوَه و احکام او را به قوم اعلام کرد + و همهٔ مردم یکصدا جواب دادند: «ما حاضریم که تمام گفتههای یَهُوَه را انجام دهیم.»+ ۴ بنابراین موسی همهٔ گفتههای یَهُوَه را نوشت.+ او صبح زود بلند شد و در پای کوه یک مذبح و ۱۲ ستون به نشانهٔ ۱۲ طایفهٔ اسرائیل ساخت. ۵ پس از آن، او چند مرد جوان اسرائیلی را فرستاد تا قربانیهای سوختنی و گاوهایی برای قربانیِ شراکت + به یَهُوَه تقدیم کنند. ۶ موسی نصف خون قربانیها را برداشت و در کاسههایی ریخت و نصف دیگر خون را روی مذبح پاشید. ۷ بعد کتاب عهد را برداشت و آن را با صدای بلند برای قوم خواند.+ آنها هم در جواب گفتند: «ما حاضریم که تمام گفتههای یَهُوَه را انجام دهیم و از او اطاعت کنیم.»+ ۸ بنابراین موسی خون را برداشت و آن را روی مردم پاشید + و گفت: «این خون به عهد یَهُوَه با شما اعتبار میدهد؛ عهدی که خدا مطابق همهٔ چیزهایی که الآن شنیدید با شما بسته است.»+
۹ موسی و هارون، ناداب و اَبیهو و هفتاد نفر از ریشسفیدان اسرائیل از کوه بالا رفتند ۱۰ و خدای اسرائیل را دیدند.*+ زیر پاهای او چیزی مثل سنگفرشی از یاقوت کبود وجود داشت که به پاکی* آسمان بود.+ ۱۱ او به بزرگان اسرائیل آسیبی نرساند + و آنها حین خوردن و نوشیدن، خدای حقیقی را در رؤیا دیدند.
۱۲ پس از آن، یَهُوَه به موسی گفت: «پیش من به بالای کوه بیا و آنجا بمان. من برای آموزش قوم، قوانین و فرمانهایم را روی لوحهای سنگی مینویسم و آنها را به تو میدهم.»+ ۱۳ موسی همراه دستیارش یوشَع به راه افتاد.+ بعد موسی از کوه خدای حقیقی بالا رفت.+ ۱۴ البته موسی به ریشسفیدان قوم گفته بود: «همین جا منتظر ما بمانید تا برگردیم.+ هارون و حور + پیش شما میمانند؛ اگر کسی موردی قضایی دارد، پیش آنها برود.»+ ۱۵ آن وقت موسی در حالی که ابر کوه را پوشانده بود به بالای کوه رفت.+
۱۶ جلال یَهُوَه + همچنان بر کوه سینا بود + و ابر به مدت شش روز آن را پوشانده بود. در روز هفتم خدا موسی را از میان ابر صدا کرد. ۱۷ جلال یَهُوَه در نظر اسرائیلیان که به آنجا نگاه میکردند، مثل آتشی سوزان بر قلّهٔ کوه بود. ۱۸ پس موسی وارد ابر شد و به بالای کوه رفت.+ او به مدت ۴۰ شبانهروز بالای کوه ماند.+
۲۵ بعد یَهُوَه به موسی گفت: ۲ «به قوم اسرائیل بگو برای من هدیههایی بیاورند. هر کسی که با میل و رغبت هدیهای برایم بیاورد،* آن را قبول کن.+ ۳ این هدیهها را از آنها قبول کن: طلا،+ نقره،+ مس،+ ۴ نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز، کتان نفیس، پشم بز، ۵ پوست قوچ که به رنگ قرمز رنگ شده باشد، چرم نرم،* چوب آکاسیا،+ ۶ روغن برای روشن کردن چراغها،+ بَلَسان برای روغن مسح + و برای بخور معطر،+ ۷ و سنگهای جَزع* و سنگهای دیگر برای تزئین ایفود*+ و سینهپوش کاهن اعظم.+ ۸ شما باید یک مکان مقدّس برای من بسازید تا در میانتان ساکن شوم.+ ۹ خیمهٔ مقدّس و همهٔ وسایلش را دقیقاً مطابق طرحی* که به تو نشان میدهم، بسازید.+
۱۰ «با چوب آکاسیا، صندوقی به طول ۱۱۰ سانتیمتر* و عرض ۶۷ سانتیمتر* و ارتفاع ۶۷ سانتیمتر* بسازید.+ ۱۱ بعد درون و بیرون آن را با طلای خالص بپوشان + و حاشیهٔ آن را دورتادور با طلا تزئین کن.+ ۱۲ همین طور چهار حلقهٔ طلا قالبریزی کن و بالای چهار پایهٔ آن نصب کن؛ دو حلقه در یک طرف و دو حلقه در طرف دیگر. ۱۳ با چوب آکاسیا تیرکهایی درست کن و آنها را با طلا بپوشان.+ ۱۴ تیرکها را از درون حلقههای دو طرف صندوق رد کن تا بتوانید صندوق را با آنها حمل کنید. ۱۵ تیرکها باید همیشه درون حلقههای صندوق بمانند و نباید آنها را بیرون بیاورید.+ ۱۶ لوحهای شهادت را که به تو خواهم داد، در صندوق بگذار.+
۱۷ «برای صندوق سرپوشی از طلای خالص به طول ۱۱۰ سانتیمتر* و به عرض ۶۷ سانتیمتر* درست کن.+ ۱۸ همین طور با چکشکاری روی طلا، دو کَرّوبی* بساز و آنها را روی دو سر سرپوش صندوق نصب کن.+ ۱۹ پس دو کَرّوبی را روی دو سر سرپوش صندوق نصب کن، یک کَرّوبی برای هر طرف. ۲۰ کَرّوبیان باید رو به یکدیگر قرار گیرند و صورتهایشان به طرف سرپوش باشد.+ دو بال هر کَرّوبی باید به طرف بالا باز باشد، طوری که سرپوش صندوق را از بالا بپوشاند. ۲۱ آن سرپوش را روی صندوق قرار بده + و لوحهای شهادت را که به تو خواهم داد در داخل صندوق بگذار. ۲۲ من در آنجا جلوی تو حاضر میشوم و از بالای آن سرپوش با تو صحبت میکنم.+ من از بین دو کَرّوبی که روی صندوق شهادت* هستند، همهٔ فرمانهایم را که باید به اسرائیلیان بگویی، به تو خواهم داد.
۲۳ «همین طور با چوب آکاسیا یک میز + به طول ۹۰ سانتیمتر* و عرض ۴۵ سانتیمتر* و ارتفاع ۶۷ سانتیمتر* بساز.+ ۲۴ آن را با طلای خالص بپوشان و حاشیهٔ آن را دورتادور با طلا تزئین کن. ۲۵ دورتادور میز لبهای به عرض چهار انگشت* بساز و حاشیهٔ آن لبه را با طلا تزئین کن. ۲۶ چهار حلقه از طلا برای میز درست کن و آنها را به چهار گوشهٔ میز جایی که پایهها قرار دارند، وصل کن. ۲۷ آن حلقهها باید نزدیک به لبهٔ میز باشند و هنگام حمل میز، تیرکهایی باید از درون آنها بگذرد. ۲۸ آن تیرکها را که برای حمل میز است، با چوب آکاسیا بساز و آنها را با طلا بپوشان.
۲۹ «ظرفها، جامها، پارچها و کاسههایش را که برای هدایای ریختنی استفاده میشوند، از طلای خالص بساز.+ ۳۰ نان تقدیمی باید همیشه در حضور من روی میز باشد.+
۳۱ «با چکشکاری روی طلای خالص چراغدانی بساز.+ پایهٔ چراغدان، ساقه، شاخهها، کاسهها،* گویها و شکوفههایش یکتکه باشند.+ ۳۲ شش شاخه باید از دو طرف چراغدان جدا شود، سه شاخه از یک طرف و سه شاخه از طرف دیگر آن. ۳۳ در هر طرف چراغدان، روی هر شاخه باید سه کاسه* به شکل گل بادام باشد و بین آنها گویها و شکوفهها یکی در میان قرار بگیرند. شش شاخهای که از ساقهٔ چراغدان جدا میشوند باید همین طرح را داشته باشند. ۳۴ ساقهٔ چراغدان هم باید چهار کاسه به شکل گل بادام داشته باشد و بین آنها گویها و شکوفهها یکی در میان قرار بگیرند. ۳۵ زیر دو شاخهٔ اول که از ساقه جدا میشوند باید یک گوی باشد، زیر دو شاخهٔ بعدی هم یک گوی و زیر دو شاخهٔ آخر هم باید یک گوی دیگر باشد. شش شاخه باید به این شکل از ساقه جدا شوند. ۳۶ گویها و شاخهها و کل آن چراغدان باید از یک تکه طلای خالص و با چکشکاری ساخته شود.+ ۳۷ هفت چراغ برای آن بساز که وقتی روشن هستند جلوی چراغدان را روشن کنند.+ ۳۸ انبرها* و آتشدانهای آن هم باید از طلای خالص باشند.+ ۳۹ بنابراین، چراغدان و همهٔ وسایل آن باید از طلای خالص به وزن ۳۴ کیلو* ساخته شوند. ۴۰ دقت کن که آنها را مطابق طرحی* که روی کوه به تو نشان دادم بسازی.+
۲۶ «خیمۀ مقدّس را با ده تکه پارچه بساز.+ پارچهها باید از کتان نفیسِ تابیدهشده، نخ آبی، پشم ارغوانی و اَلیاف قرمز باشند. روی آن پارچهها طرح کَرّوبیان را گلدوزی کن.+ ۲ هر پارچه باید به طول ۱۲ متر* و عرض ۲ متر* باشد و همهٔ پارچهها باید هماندازه باشند.+ ۳ پنج پارچه باید به هم وصل شوند و یک تکهٔ بزرگ را تشکیل دهند. پنج پارچهٔ دیگر هم باید به هم وصل شوند و تکهٔ بزرگ دیگری را تشکیل دهند. ۴ روی لبهٔ آخرین پارچه از تکهٔ اول، حلقههایی با نخ آبی درست کن. روی لبهٔ آخرین پارچه از تکهٔ دیگر هم یعنی جایی که دو تکه به هم وصل میشوند، همان کار را بکن. ۵ روی لبهٔ هر تکه از پارچهها ۵۰ حلقه درست کن تا وقتی که آن دو تکه به هم وصل میشوند، حلقهها روبروی یکدیگر قرار داشته باشند. ۶ بعد ۵۰ گیرهٔ طلا درست کن و با آنها پارچهها را به هم وصل کن. به این شکل پارچهای یکتکه برای خیمهٔ مقدّس خواهید داشت.+
۷ «همین طور ۱۱ تکه پارچه با پشم بز درست کن تا روکشی روی خیمۀ مقدّس باشد.+ ۸ هر پارچه به طول ۱۳ متر* و عرض ۲ متر* باشد. همهٔ آن ۱۱ تکه پارچه باید هماندازه باشند. ۹ پنج پارچه را به هم وصل کن و شش پارچهٔ دیگر را هم به هم وصل کن. ششمین پارچه را که جلوی خیمه قرار میگیرد دولا کن. ۱۰ روی لبهٔ آخرین پارچه از تکهٔ اول ۵۰ حلقه، و روی لبهٔ آخرین پارچه از تکهٔ دوم هم ۵۰ حلقه درست کن، یعنی جایی که دو تکه به هم وصل میشوند. ۱۱ همین طور ۵۰ گیرهٔ مسی بساز و آنها را در حلقهها قرار بده و دو تکه پارچه را به هم وصل کن تا یک پارچهٔ یکتکه داشته باشید. ۱۲ قسمتهای اضافهٔ آن پارچهها باید آویزان باشند. نیمهٔ اضافهٔ یکی از پارچهها، باید از پشت خیمهٔ مقدّس آویزان باشد. ۱۳ اضافهٔ پارچهها در دو طرف خیمهٔ مقدّس هم باید از هر طرف حدود نیم متر* آویزان بمانند تا خیمه را بپوشانند.
۱۴ «همین طور پوششی از پوست قوچ که با رنگ قرمز، رنگ شده باشد برای روکش خیمه بساز و روی آن هم پوششی از چرم نرم* بکش.+
۱۵ «چهارچوبهای خیمۀ مقدّس را از چوب آکاسیا بساز و آنها را به شکل عمودی قرار بده.+ ۱۶ بلندی هر چهارچوب چهار متر و نیم* و عرض آن ۶۷ سانتیمتر* باشد. ۱۷ هر چهارچوب باید دو زبانه* داشته باشد که قرینهٔ یکدیگر باشند. تمام چهارچوبهای خیمۀ مقدّس را به همین شکل بساز. ۱۸ برای قسمت جنوبی خیمۀ مقدّس که رو به جنوب است ۲۰ چهارچوب بساز.
۱۹ «برای زیر آن ۲۰ چهارچوب ۴۰ پایهٔ حفرهدار از نقره بساز؛+ دو پایهٔ حفرهدار برای دو زبانهٔ یک چهارچوب و به همین ترتیب دو پایهٔ حفرهدار برای دو زبانهٔ هر چهارچوب درست کن.+ ۲۰ برای قسمت دیگر خیمۀ مقدّس، یعنی قسمت شمالی هم ۲۰ چهارچوب بساز ۲۱ و ۴۰ پایهٔ حفرهدار آنها را از نقره بساز؛ دو پایهٔ حفرهدار برای یک چهارچوب و به همین ترتیب دو پایهٔ حفرهدار برای هر چهارچوب درست کن. ۲۲ برای قسمت عقب خیمۀ مقدّس، یعنی قسمت غربی آن، شش چهارچوب بساز.+ ۲۳ برای دو گوشهٔ عقب خیمۀ مقدّس هم دو چهارچوب بساز. ۲۴ هر کدام از آن دو چهارچوب باید از پایین تا بالا دو تخته داشته باشد که در بالا نزدیک اولین حلقه به هم وصل شوند. هر دو گوشهٔ عقب را به همین شکل درست کن. ۲۵ بنابراین، هشت چهارچوب و ۱۶ پایهٔ حفرهدار از نقره خواهید داشت؛ یعنی دو پایهٔ حفرهدار برای یک چهارچوب و به همین ترتیب دو پایهٔ حفرهدار برای هر چهارچوب.
۲۶ «تیرکهایی* از چوب آکاسیا بساز، پنج تیرک برای چهارچوبهای یک طرف خیمۀ مقدّس + ۲۷ و پنج تیرک برای چهارچوبهای طرف دیگر خیمۀ مقدّس. همین طور پنج تیرک برای چهارچوبهای عقب خیمۀ مقدّس، یعنی برای قسمت غربی آن بساز. ۲۸ تیرک میانی که در وسط چهارچوبها قرار میگیرد باید از یک سر به سر دیگر برسد.
۲۹ «تمام چهارچوبها باید روکش طلا داشته باشند + و حلقههایی که تیرکها را نگه میدارد از طلا باشند. همین طور تیرکها باید روکش طلا داشته باشند. ۳۰ پس خیمۀ مقدّس را مطابق طرحی که در کوه به تو نشان دادم، بساز.+
۳۱ «پردهای + از نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیدهشده درست کن و روی آن پرده طرح کَرّوبیان را گلدوزی کن. ۳۲ آن را روی چهار ستون از چوب آکاسیا که روکش طلا دارند آویزان کن. قلابهای ستونها باید از طلا باشند و ستونها روی چهار پایهٔ حفرهداری که از نقره هستند قرار گیرند. ۳۳ پرده را زیر گیرهها آویزان کن و صندوق شهادت + را پشت آن پرده بگذار. آن پرده، قدس*+ را از قدسالاقداس*+ جدا میکند. ۳۴ سرپوش را روی صندوق شهادت قرار بده و صندوق را در قدسالاقداس بگذار.
۳۵ «میز را جلوی پرده در قسمت شمالی خیمهٔ ملاقات بگذار و چراغدان + را هم روبروی میز در قسمت جنوبی بگذار. ۳۶ برای ورودی خیمه، پردهای از نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیدهشده بباف.+ ۳۷ برای پردهٔ ورودی، پنج ستون از چوب آکاسیا بساز و آنها را با طلا بپوشان. قلابهای ستونها باید از طلا باشند و پنج پایهٔ حفرهدار مسی برای ستونها قالبریزی شوند.
۲۷ «با چوب آکاسیا مذبحی مربعشکل به طول و عرض دو متر و بیست سانتیمتر* و بلندی یک متر و سی سانتیمتر* بساز.+ ۲ چهار برجستگی شاخمانند در چهار گوشهٔ آن بساز،+ به طوری که قسمتی از مذبح باشند. بعد مذبح را با مس بپوشان.+ ۳ همین طور سطلهایی برای جمع کردن خاکستر،* خاکاندازها، کاسهها، چنگکها و آتشدانهایی درست کن. همهٔ وسایل مذبح را از مس بساز.+ ۴ برای مذبح شبکهای* از مس بساز و در چهار گوشهٔ آن چهار حلقهٔ مسی درست کن. ۵ آن شبکه را پایینتر از لبهٔ مذبح قرار بده، طوری که در نیمهٔ بالای آن باشد. ۶ تیرکهایی از چوب آکاسیا برای حمل مذبح درست کن و آنها را با مس بپوشان. ۷ تیرکها باید از میان حلقهها رد شوند تا هنگام حمل مذبح در دو طرف آن قرار داشته باشند.+ ۸ مذبح را به شکل یک جعبهٔ توخالی و از تخته بساز؛ دقیقاً همان طور که روی کوه به تو نشان دادم.+
۹ «برای خیمهٔ مقدّس یک صحن بساز.+ در قسمت جنوبی صحن پردههایی از کتان نفیسِ تابیدهشده آویزان کن. طول آن پردهها ۴۴ متر* باشد.+ ۱۰ همین طور، آن قسمت از صحن باید ۲۰ ستون و ۲۰ پایهٔ حفرهدار مسی داشته باشد. قلابهای ستونها و حلقههایشان* باید از نقره باشند. ۱۱ در قسمت شمالی صحن خیمه هم پردههایی به طول ۴۴ متر* آویزان کن. به علاوه، آن قسمت از صحن باید ۲۰ ستون با قلابها و حلقههایی* از نقره و ۲۰ پایهٔ حفرهدار مسی داشته باشد. ۱۲ در قسمت غربی، یعنی عرض صحن هم باید پردههایی به طول ۲۲ متر* آویزان شود و آن قسمت از صحن باید ده ستون و ده پایهٔ حفرهدار داشته باشد. ۱۳ قسمت شرقی یعنی عرض دیگر صحن هم که رو به طلوع خورشید است باید ۲۲ متر* باشد؛ ۱۴ در یک طرف آن باید پردههایی به طول ۷ متر* با سه ستون و سه پایهٔ حفرهدار باشند،+ ۱۵ در طرف دیگر آن هم باید پردههایی به طول ۷ متر* با سه ستون و سه پایهٔ حفرهدار باشند.
۱۶ «ورودی صحن باید پردهای به طول ۹ متر* داشته باشد که با نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیدهشده بافته شده باشد.+ همین طور، آن ورودی باید چهار ستون و چهار پایهٔ حفرهدار داشته باشد.+ ۱۷ همهٔ ستونهای دورتادور صحن باید گیرهها و قلابهای نقره داشته باشند، اما پایههای حفرهدار آنها از مس باشند.+ ۱۸ بنابراین طول صحن باید ۴۴ متر*+ و عرض آن ۲۲ متر* باشد. پردههایی که دورتادور آن است باید از کتان نفیس تابیدهشده و به ارتفاع دو متر و بیست سانتیمتر* باشند و پایههای حفرهدار آن از مس باشند. ۱۹ همهٔ وسایل و لوازم خیمۀ مقدّس که برای خدمت استفاده میشوند، همین طور همهٔ میخهای خیمه و میخهای صحن باید از مس باشند.+
۲۰ «به اسرائیلیان فرمان بده که روغن زیتون خالص برای چراغها بیاورند تا چراغها همیشه روشن باشند.+ ۲۱ هارون و پسرانش باید ترتیبی بدهند تا در خیمهٔ ملاقات، چراغهایی که جلوی پردهٔ* نزدیک به صندوق شهادت قرار دارند،+ از عصر تا صبح در حضور یَهُوَه روشن بمانند.+ این قانونی همیشگی است که همهٔ نسلهای اسرائیل باید به آن عمل کنند.+
۲۸ «برادرت هارون + و پسرانش + ناداب، اَبیهو،+ اِلعازار و ایتامار + را از بقیهٔ قوم اسرائیل جدا کن و به حضور من بیاور تا به عنوان کاهن به من خدمت کنند.+ ۲ برای جلال و زینت برادرت هارون، لباسهایی مقدّس برایش درست کن.+ ۳ با همهٔ کسانی که مهارت دارند،* یعنی با کسانی که به آنها حکمت زیادی دادهام*+ صحبت کن؛ آنها باید برای هارون لباسهایی درست کنند که نشانهٔ پاک و مقدّس بودن اوست تا هارون بتواند به عنوان کاهن به من خدمت کند.
۴ «اینها لباسهایی است که آنها باید درست کنند: سینهپوش،+ ایفود،+ ردای* بدون آستین،+ ردایی بلند با طرح چهارخانه، عمامه + و شال کمر.+ آن افراد ماهر باید این لباسهای مقدّس را برای برادرت هارون و پسرانش درست کنند تا بتوانند به عنوان کاهن به من خدمت کنند. ۵ آن افراد ماهر باید از طلا، نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیس استفاده کنند.
۶ «آنها باید ایفود را از طلا، نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیدهشده درست کنند و آن را گلدوزی کنند.+ ۷ ایفود باید دو سرشانه داشته باشد که دو تکهٔ ایفود را روی شانهها به هم وصل کند. ۸ کمربندی بافتهشده + باید به ایفود وصل شود تا آن را در جای خود محکم نگه دارد. آن کمربند باید همجنس با ایفود باشد، یعنی از طلا، نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیدهشده باشد.
۹ «دو سنگ جَزع* بردار + و روی آنها اسم پسران اسرائیل را حک کن؛+ ۱۰ به ترتیب تولّدشان، شش اسم را روی یک سنگ و شش اسم را روی سنگ دیگر حک کن. ۱۱ یک حکاک باید همان طور که روی مهر حکاکی میکند، اسم پسران اسرائیل را روی آن دو سنگ حک کند.+ بعد آن سنگها باید روی نگیندانهای طلا نصب شوند. ۱۲ آن دو سنگ را به عنوان سنگهای یادبودِ پسران اسرائیل روی سرشانههای ایفود نصب کن.+ هارون باید اسم آنها را به عنوان یادبودی روی سرشانههایش به حضور یَهُوَه ببرد. ۱۳ نگیندانهایی از طلا درست کن. ۱۴ همین طور دو زنجیر از طلای خالص که مثل ریسمان تابیده شده است درست کن + و آنها را به نگیندانها وصل کن.+
۱۵ «یک گلدوز باید سینهپوشِ تصمیمگیری* را درست کند.+ سینهپوش هم مثل ایفود باید از طلا، نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیدهشده باشد.+ ۱۶ وقتی سینهپوش را دولا میکنند باید مربعشکل و به طول و عرض یک وجب* باشد. ۱۷ روی آن سینهپوش سنگهایی را در چهار ردیف نصب کن؛ در ردیف اول، یاقوت، توپاز و زمرّد؛ ۱۸ در ردیف دوم، فیروزه، یاقوت کبود و یَشب؛ ۱۹ در ردیف سوم، سنگ لِشِم،* عقیق و گَمَست؛* ۲۰ و در ردیف چهارم، زِبَرجَد، سنگ جَزع* و یَشم. سنگها باید روی نگیندانهای طلا نصب شوند. ۲۱ برای هر یک از پسران اسرائیل باید یک سنگ وجود داشته باشد و روی هر سنگ، اسم یکی از ۱۲ طایفه مثل مهر حک شود.
۲۲ «برای سینهپوش زنجیرهایی تابیدهشده مثل ریسمان از طلای خالص درست کن.+ ۲۳ همین طور دو حلقه از طلا برای سینهپوش درست کن و آنها را به دو گوشهٔ بالای آن وصل کن. ۲۴ دو زنجیر طلا را از آن دو حلقه در گوشههای سینهپوش رد کن. ۲۵ سر آن دو زنجیر را در جلوی ایفود به دو نگیندانی که روی سرشانههای آن قرار دارد وصل کن. ۲۶ دو حلقه از طلا درست کن و آنها را روی دو گوشهٔ پایین و پشت سینهپوش، رو به ایفود نصب کن.+ ۲۷ دو حلقهٔ دیگر از طلا هم در جلوی ایفود درست کن؛ یعنی زیر دو سرشانه و بالای کمربندِ بافتهشدهای که ایفود را به هم وصل میکند.+ ۲۸ با استفاده از ریسمانی آبیرنگ حلقههای سینهپوش را به حلقههای ایفود وصل کن تا سینهپوش در جای خود بماند. به این شکل سینهپوش، بالای کمربند بافتهشده ثابت میماند.
۲۹ «هارون وقتی وارد قدس میشود، باید اسم پسران اسرائیل را که روی سینهپوشِ تصمیمگیری است، بر روی قلبش داشته باشد* تا در حضور یَهُوَه یادبودی همیشگی باشد. ۳۰ اوریم و تُمّیم*+ را داخل سینهپوشِ تصمیمگیری بگذار و وقتی هارون به حضور یَهُوَه میرود آنها باید روی قلبش باشد. همین طور هارون باید این وسایل را همیشه در حضور یَهُوَه روی قلبش داشته باشد تا بتواند تصمیم و خواست خدا را برای قوم اسرائیل تشخیص دهد.
۳۱ «ردای* بدون آستین را که زیر ایفود پوشیده میشود، فقط با نخ آبی درست کن.+ ۳۲ قسمت بالای* آن ردا باید از وسط شکافی داشته باشد و یک پارچهباف لبهای برای دورتادور شکاف ببافد. لبهٔ آن شکاف باید مثل یقهٔ زره باشد تا پاره نشود. ۳۳ همین طور با نخ آبی، پشم ارغوانی و الیاف قرمز انارهایی درست کن و به حاشیهٔ پایین ردا وصل کن و بین آن انارها زنگولههایی از طلا آویزان کن. ۳۴ زنگولههای طلا و انارها باید یکی در میان به دورتادور حاشیهٔ پایین ردای* بدون آستین وصل شوند. ۳۵ هارون باید آن ردا را هنگام خدمتش بپوشد تا وقتی به مکان مقدّس به حضور یَهُوَه میرود یا آنجا را ترک میکند، صدای زنگولههای ردا شنیده شود، مبادا بمیرد.+
۳۶ لوحی برّاق از طلای خالص درست کن و همان طور که یک مهر را حک میکنند، رویش این عبارت را حک کن: ‹قدّوسیت مال یَهُوَه است.›+ ۳۷ آن را با ریسمانی آبی به عمامه وصل کن + تا همیشه جلوی عمامه باشد. ۳۸ آن لوح طلا باید روی پیشانی هارون باشد. اگر کسی در رابطه با مقدّسات یعنی هدیههای مقدّسی که اسرائیلیان تقدیم میکنند* مرتکب خطا شود، هارون باید برای آن خطا جوابگو باشد.+ آن لوح طلا باید همیشه روی پیشانی او باشد تا یَهُوَه آن هدیهها را قبول کند.
۳۹ ردای بلند با طرح چهارخانه و عمامه را از کتان نفیس و شال کمر را هم از پارچهای بافتهشده درست کن.+
۴۰ «برای جلال و زینت پسران هارون هم رداهایی بلند، شالهای کمر و سربندهایی درست کن.+ ۴۱ آن لباسها را بر تن برادرت هارون و پسرانش بکن و آنها را مسح،+ تعیین + و وقف* کن تا به عنوان کاهن در خدمت من باشند. ۴۲ همین طور شلوارکهایی* از کتان برایشان درست کن تا برهنگی آنها را از کمر تا زانو بپوشاند.+ ۴۳ هارون و پسرانش باید وقتی وارد خیمهٔ ملاقات میشوند یا وقتی برای خدمت در مکان مقدّس به مذبح نزدیک میشوند، آن شلوارکها را پوشیده باشند تا گناهی مرتکب نشوند و نمیرند. این قانونی همیشگی برای او و بعد از او برای نسلش* خواهد بود.
۲۹ «این کاری است که باید برای پاک و مقدّس شدن هارون و پسرانش انجام دهی تا کاهنان من باشند: یک گاو نر* و دو قوچ بیعیب بگیر.+ ۲ همچنین نانهای* فطیر، نانهای فطیر روغنی به شکل حلقهای و نانهای فطیر نازک که روی آنها روغن مالیده شده باشد تهیه کن.+ نانها را با آرد مرغوب گندم درست کن ۳ و آنها را در سبدی بگذار + و با همان سبد همراه آن گاو نر و آن دو قوچ به حضور من بیاور.
۴ «هارون و پسرانش را به ورودی خیمهٔ ملاقات بیاور + و آنها را با آب بشوی.+ ۵ بعد لباسها را،+ یعنی ردای بلند، ردای* بدون آستینِ ایفود، ایفود و سینهپوش را بردار و آنها را بر تن هارون کن و کمربند بافتهشدهٔ ایفود را محکم به کمرش ببند.+ ۶ عمامه را بر سرش بگذار و نشان مقدّسِ وقف* را به عمامه وصل کن.+ ۷ روغن مسح را بردار + و بر سرش بریز و او را مسح کن.+
۸ پس از آن، پسران هارون را بیاور و رداهای بلند را بر تنشان کن + ۹ و شالها را به کمر هارون و پسرانش ببند و سربندها را بر سرشان بگذار. آنها به عنوان کاهن خدمت خواهند کرد و این قانون همیشگی من است.+ به این شکل، هارون و پسرانش را برای خدمت به عنوان کاهن تعیین کن.*+
۱۰ «گاو نر را جلوی خیمهٔ ملاقات بیاور و به هارون و پسرانش بگو که دستهایشان را بر سر آن گاو بگذارند.+ ۱۱ بعد گاو نر را جلوی ورودی خیمهٔ ملاقات در حضور یَهُوَه ذبح کن.+ ۱۲ مقداری از خون آن گاو را با انگشت خود بردار و روی برجستگیهای شاخمانند مذبح بمال + و بقیهٔ خون را پای مذبح بریز.+ ۱۳ بعد، تمام چربیهایی + که رودهها را میپوشاند، سفیدی روی جگر و دو قلوه و چربیهای روی آنها را بردار و آنها را روی مذبح بسوزان، طوری که دود آنها بلند شود.+ ۱۴ اما گوشت گاو، پوستش و فضولات داخل رودههایش را بیرون اردوگاه در آتش بسوزان. آن گاو قربانی گناه است.
۱۵ «بعد یکی از قوچها را بگیر و به هارون و پسرانش بگو که دستهایشان را روی سر آن بگذارند.+ ۱۶ آن قوچ را ذبح کن و خونش را بردار و به هر طرف مذبح بپاش.+ ۱۷ قوچ را تکهتکه کن و رودهها و پاچههایش را بشوی.+ پس از آن، تکهها را کنار کلّه بگذار. ۱۸ تمام قوچ را روی مذبح بسوزان، طوری که دود آن بلند شود. آن قوچ، قربانی سوختنی با بویی خوشایند* برای یَهُوَه است.+ آن هدیهای است که روی آتش به یَهُوَه تقدیم میشود.
۱۹ «بعد قوچ دیگر را بگیر و به هارون و پسرانش بگو که دستهایشان را روی سر آن بگذارند.+ ۲۰ قوچ را ذبح کن و مقداری از خون آن را بردار و به نرمهٔ گوش راست هارون و نرمهٔ گوش راست پسرانش و شست دست راست آنها و شست پای راستشان بمال و بعد خون را به هر طرف مذبح بپاش. ۲۱ پس از آن، مقداری از خونی را که روی مذبح است بردار و آن را با کمی روغن مسح،+ روی هارون و لباسهایش و روی پسران او و لباسهایشان بپاش تا به این شکل او و پسرانش و لباسهایشان مقدّس شوند.+
۲۲ «چربیهای قوچ، یعنی دنبه، چربیهایی که رودهها را میپوشاند، سفیدی روی جگر، دو قلوه و چربیهای روی آنها + و همین طور ران راست آن را بردار، چون آن قوچ، برای تعیین کاهنان تقدیم میشود.+ ۲۳ به علاوه یک نان گرد، یک نان حلقهای و روغنی و یک نان نازک از سبد نان فطیر که در حضور یَهُوَه است بردار. ۲۴ همهٔ آنها را به دست هارون و به دست پسرانش بده. آنها را به عنوان هدیهٔ تکاندادنی در حضور یَهُوَه تکان بده. ۲۵ بعد آنها را از دستشان بگیر و بر روی قربانی سوختنی روی مذبح بگذار و بسوزان تا بویی خوشایند* برای یَهُوَه باشد. آنها هدیهای است که روی آتش به یَهُوَه تقدیم میشود.
۲۶ «بعد سینهٔ آن قوچ را که برای هارون و تعیین کاهنان تقدیم میشود،+ بردار و به عنوان هدیۀ تکاندادنی در حضور یَهُوَه تکان بده. آن سهم تو خواهد بود. ۲۷ سینهٔ آن قوچ را که هدیهٔ تکاندادنی است و ران قوچ را که تکان داده میشود و سهم مقدّس است برای کاهنان کنار بگذار؛* همان قوچی که برای هارون و پسرانش و تعیین کاهنان تقدیم میشود.+ ۲۸ بر طبق این قانون همیشگی، قوم اسرائیل وقتی قربانی شراکتشان را به یَهُوَه تقدیم میکنند،+ باید سهم مقدّس آن، یعنی سینه و ران راست را برای هارون و پسرانش کنار بگذارند. این سهم مقدّسی است که باید به کاهنان داده شود.+
۲۹ پسران هارون که بعد از او به عنوان کاهن مسح و تعیین میشوند باید لباسهای مقدّسِ هارون را بپوشند.+ ۳۰ پسر هارون که به عنوان کاهن جانشین او میشود و برای خدمت در مکان مقدّس به خیمهٔ ملاقات وارد میشود، باید هفت روز آن لباسها را بپوشد.+
۳۱ «قوچی را که برای تعیین کاهنان تقدیم میشود بگیر و گوشت آن را در جای مقدّسی در آب بپز.+ ۳۲ هارون و پسرانش باید از گوشت آن قوچ و از نانی که در سبدِ جلوی ورودی خیمهٔ ملاقات است بخورند.+ ۳۳ هارون و پسرانش باید از آنها که برای کفّارهٔ گناهانشان است بخورند تا پاک و مقدّس شده و به عنوان کاهن تعیین شوند.* اما کسی که مجاز نیست* نباید از آنها بخورد، چون مقدّس هستند.+ ۳۴ اگر از گوشت قربانیای که برای تعیین کاهنان تقدیم میشود و از نانها چیزی تا صبح باقی بماند باید آنها را در آتش بسوزانی.+ نباید آنها را خورد، چون مقدّس هستند.
۳۵ «به این شکل به تمام فرمانهایی که در مورد هارون و پسرانش به تو دادهام، عمل کن. در طی هفت روز آنها را به عنوان کاهن تعیین کن.+ ۳۶ هر روز یک گاو نر* به عنوان قربانی گناه و برای کفّارهٔ گناهان تقدیم کن تا به این شکل مذبح را از گناه پاک کنی. همین طور برای این که مذبح پاک و مقدّس شود، روی آن روغن بریز.*+ ۳۷ هفت روز برای مذبح کفّاره بده و آن را پاک و مقدّس کن تا مذبحی بسیار مقدّس باشد.+ هر کسی که مذبح را لمس میکند باید مقدّس باشد.
۳۸ «اینها را روی مذبح تقدیم کن: هر روز و به طور مرتب دو قوچ یکساله؛+ ۳۹ یکی از قوچها را صبح و دیگری را عصر* تقدیم کن.+ ۴۰ همراه اولین قوچ، یک کیلو* آردِ مرغوب که با یک لیتر* روغن زیتونِ فشرده مخلوط شده باشد، تقدیم کن. همین طور همراه آن قوچ، یک لیتر* شراب برای هدیۀ ریختنی تقدیم کن. ۴۱ قوچ دوم را با همان هدیههای غلّهای و ریختنی که صبح تقدیم میکنی دوباره در عصر* تقدیم کن. آن را به عنوان بویی خوشایند* و هدیهای روی آتش به من که یَهُوَه هستم تقدیم کن. ۴۲ شما و نسلهای آیندهتان باید این قربانی سوختنی را روزانه جلوی ورودی خیمهٔ ملاقات در حضور یَهُوَه تقدیم کنید، یعنی همان جایی که من جلوی شما حاضر خواهم شد تا با تو صحبت کنم.+
۴۳ «من در آنجا جلوی اسرائیلیان حاضر میشوم و با جلالم آن مکان را پاک و مقدّس میکنم.+ ۴۴ من خیمهٔ ملاقات و مذبح را پاک و مقدّس خواهم کرد. هارون و پسرانش را هم پاک و مقدّس میکنم + تا کاهنان من باشند. ۴۵ من در میان قوم اسرائیل ساکن خواهم شد و خدای آنها خواهم بود + ۴۶ و آنها خواهند دانست من یَهُوَه، خدایشان هستم که آنها را از سرزمین مصر بیرون آوردم تا در میانشان ساکن شوم.+ من یَهُوَه خدایشان هستم.
۳۰ «برای سوزاندن بخور مذبحی از چوب آکاسیا بساز.+ ۲ آن مذبح باید مربعشکل، به طول و عرض ۴۵ سانتیمتر* و بلندی ۹۰ سانتیمتر* باشد. برجستگیهای شاخمانند آن هم باید با مذبح یکتکه باشد.+ ۳ آن را با طلای خالص بپوشان، یعنی سطح بالای آن، چهار طرفش و برجستگیهای شاخمانندش را. یک حاشیهٔ طلایی هم دور آن بساز. ۴ دو حلقهٔ طلایی درست کن و آنها را در هر دو طرف زیر حاشیهها نصب کن تا تیرکهایی که برای حمل مذبح است از درون آنها بگذرند. ۵ تیرکها را از چوب آکاسیا بساز و آنها را با طلا بپوشان. ۶ مذبح را جلوی پردهای که نزدیک به صندوق شهادت است، بگذار؛+ یعنی جلوی سرپوش صندوق، جایی که من جلوی تو حاضر خواهم شد.+
۷ هارون + باید هر روز صبح که به چراغها رسیدگی میکند،+ روی مذبح بخور خوشبو + بسوزاند،+ طوری که دود از مذبح بلند شود. ۸ او هر روز عصر* هم، وقتی چراغها را روشن میکند باید بخور بسوزاند. تمام نسلهای آیندهاش باید این هدیهٔ بخور را روزانه در حضور من که یَهُوَه هستم تقدیم کنند. ۹ روی آن مذبح، بخوری غیرمجاز + یا قربانی سوختنی یا هدیهای غلّهای تقدیم نکنید و هدیهای ریختنی روی آن نریزید. ۱۰ هارون باید یک بار در سال + مقداری از خون قربانی گناه را برای کفّارهٔ مذبح روی برجستگیهای شاخمانند آن بمالد.+ تمام نسلهای آیندهاش باید این کار را یک بار در سال انجام دهند تا مذبح پاک و مقدّس شود. آن مذبح برای یَهُوَه بسیار مقدّس است.»
۱۱ بعد یَهُوَه به موسی گفت: ۱۲ «هر بار که مردان اسرائیل را سرشماری میکنی،+ هر کدام از آنها باید بهای جانش* را به یَهُوَه پرداخت کند. به این شکل هنگام نامنویسی، هیچ بلایی بر سرش نخواهد آمد. ۱۳ هر کسی که نامنویسی میشود باید ۶ گرم* نقره بدهد. وزن این نقره باید بر اساس معیار وزن مکان مقدّس* تعیین شود که هر واحد آن معادل ۱۲ گرم است.*+ پس هدیهای که هر کس باید به یَهُوَه بدهد ۶ گرم* نقره است.+ ۱۴ هر کسی که ۲۰ ساله یا بالاتر باشد و نامنویسی شده باشد باید هدیهٔ یَهُوَه را بدهد.+ ۱۵ هنگامی که هدیهٔ یَهُوَه را میدهید، ثروتمندان نباید برای کفّارهٔ جانشان بیشتر از ۶ گرم* نقره بدهند و فقرا هم نباید از آن کمتر بدهند. ۱۶ نقرههایی را که اسرائیلیان برای کفّارهٔ جانشان میدهند جمع کن و برای خدمت در خیمهٔ ملاقات استفاده کن. آن نقرهها برای کفّارهٔ جان آنهاست و باعث میشود که یَهُوَه به یاد اسرائیلیان باشد.»
۱۷ یَهُوَه به موسی گفت: ۱۸ «حوضی از مس برای شستوشو بساز و پایهای برایش درست کن.+ آن را بین خیمهٔ ملاقات و مذبح بگذار و در آن آب بریز.+ ۱۹ هارون و پسرانش باید دست و پایشان را آنجا بشویند.+ ۲۰ وقتی آنها میخواهند وارد خیمهٔ ملاقات شوند یا برای خدمت نزدیک مذبح بروند تا هدیههایی روی آتش به یَهُوَه تقدیم کنند، باید خودشان را با آب بشویند، وگرنه میمیرند. ۲۱ آنها باید دست و پایشان را بشویند تا نمیرند. این برای هارون و نوادگانش و تمام نسلهای آیندهشان یک قانون همیشگی است.»+
۲۲ یَهُوَه در ادامه به موسی گفت: ۲۳ «بهترین مواد معطر را جمع کن: ۵۰۰ واحد مُرّ جامد؛ به مقدار نصف آن، یعنی ۲۵۰ واحد دارچین شیرین؛ ۲۵۰ واحد نیشکر معطر؛ ۲۴ ۵۰۰ واحد سَلیخه* که مطابق معیار وزن مکان مقدّس* پیمانه شده باشد؛+ و سه لیتر و نیم* روغن زیتون. ۲۵ آنها را با مهارت* مخلوط کن و روغن مقدّسی برای مسح کردن درست کن.+ آن روغن مقدّس است و برای مسح کردن استفاده میشود.
۲۶ «بعد با آن روغن این چیزها را مسح کن: خیمهٔ ملاقات + و صندوق شهادت، ۲۷ میز و تمام وسایلش، چراغدان و وسایلش، مذبح بخور، ۲۸ مذبح قربانیهای سوختنی و تمام وسایلش، و حوض و پایهاش. ۲۹ آنها را برای خدمت به من وقف کنید تا بسیار مقدّس باشند.+ هر کسی که آنها را لمس میکند باید مقدّس باشد.+ ۳۰ همین طور هارون + و پسرانش + را مسح کن تا برای خدمت به من وقف شوند و کاهنان من باشند.+
۳۱ «به اسرائیلیان بگو، ‹این روغن باید در تمام نسلهای آیندهتان به عنوان روغن مقدّس برای مسح کردن استفاده شود.+ ۳۲ نباید آن را روی بدن اشخاص دیگر بریزید و نباید با آن ترکیب چیز دیگری درست کنید، چون مقدّس است و برای شما همیشه مقدّس خواهد بود. ۳۳ اگر کسی روغنی مثل آن درست کند و روی کسی که مجاز نیست* بریزد، باید کشته شود.›»*+
۳۴ یَهُوَه به موسی گفت: «از این مواد معطر + به یک اندازه بردار: مَیعه،* اَظفار،* چِلبِنای* معطرشده و کُندُر خالص. ۳۵ با آنها بخور درست کن؛+ این ترکیب معطر باید با مهارت* مخلوط شود، به آن نمک زده شود + و خالص و مقدّس باشد. ۳۶ آن را بکوب تا به پودری نرم تبدیل شود و مقداری از آن را در خیمهٔ ملاقات جلوی صندوق شهادت بگذار، جایی که من جلوی تو حاضر خواهم شد. آن بخور باید برایتان بسیار مقدّس باشد. ۳۷ نباید برای استفادهٔ شخصی، بخوری با این ترکیب درست کنید،+ چون آن بخور برای یَهُوَه مقدّس است. ۳۸ هر کسی که بخوری مثل آن درست کند تا از عطرش لذّت ببرد باید کشته شود.»*
۳۱ یَهُوَه به موسی گفت: ۲ «من بِصَلئیل،+ پسر اوری و نوهٔ حور را که از طایفهٔ یهوداست انتخاب کردهام.*+ ۳ من او را با روح خود* پر خواهم کرد و به او حکمت، فهم و دانشِ هر گونه صنعتی را خواهم داد ۴ تا با خلاقیت طراحی کند و با طلا، نقره و مس کار کند ۵ و سنگهای گرانبها بتراشد و نگیندان بسازد + و انواع محصولات چوبی درست کند.+ ۶ به علاوه اُهولیاب،+ پسر اَخیسامَک از طایفهٔ دان را تعیین کردهام که به بِصَلئیل کمک کند. من به همهٔ کسانی که مهارت دارند* حکمت میدهم* تا بتوانند همهٔ چیزهایی را که به تو فرمان دادهام درست کنند،+ یعنی: ۷ خیمهٔ ملاقات،+ صندوق شهادت + و سرپوش آن،+ همهٔ وسایل خیمه، ۸ میز + و وسایل آن، چراغدانی که از طلای خالص است و همهٔ وسایل آن،+ مذبح بخور،+ ۹ مذبح قربانیهای سوختنی + و همهٔ وسایل آن، حوض و پایهاش،+ ۱۰ لباسهای بافتهشدهٔ ظریف، لباسهای مقدّس هارون کاهن، لباسهای پسران او برای خدمت به عنوان کاهن،+ ۱۱ روغن مسح و بخور معطر برای مکان مقدّس.+ آنها به همهٔ فرمانهایی که به تو دادهام عمل خواهند کرد.»
۱۲ یَهُوَه به موسی گفت: ۱۳ «به اسرائیلیان بگو، ‹مهمتر از همه، باید قانون روز شَبّات را رعایت کنید،+ چون این کار بین من و شما و تمام نسلهای آیندهتان نشانهای است تا بدانید من که یَهُوَه هستم شما را به عنوان قوم خاص خودم انتخاب کردهام.* ۱۴ قانون روز شَبّات را رعایت کنید، چون این روز برای شما مقدّس است.+ کسی که قانون شَبّات را بشکند باید کشته شود. هر کس در آن روز کار کند، باید کشته شود.*+ ۱۵ شش روز میتوانید کار کنید، اما روز هفتم، روز استراحت* کامل و روز شَبّات است.+ آن روز برای یَهُوَه مقدّس است. اگر کسی در آن روز کار کند باید کشته شود. ۱۶ اسرائیلیان و تمام نسلهای آیندهشان باید قانون شَبّات را رعایت کنند، چون این یک عهد جاودانی بین من و آنهاست. ۱۷ روز شَبّات بین من و قوم اسرائیل یک نشانهٔ همیشگی است،+ چون من که یَهُوَه هستم در شش روز آسمان و زمین را ساختم و روز هفتم از کارم دست کشیدم* و از آن راضی بودم.›»+
۱۸ به محض این که صحبتهای خدا با موسی روی کوه سینا تمام شد، دو لوح*+ سنگی به او داد که فرمانهایش را با انگشت خودش روی آنها نوشته بود.+
۳۲ در این میان، مردم دیدند که مدتی طولانی گذشت و موسی از کوه پایین نیامد.+ بنابراین دور هارون جمع شدند و به او گفتند: «بلند شو و برای ما خدایی درست کن تا ما را هدایت کند،+ چون نمیدانیم بر سر این موسی که ما را از سرزمین مصر بیرون آورد، چه آمده است.» ۲ هارون به آنها گفت: «گوشوارههای طلا را که زنان، پسران و دخترانتان به گوش دارند،+ درآورید و برایم بیاورید.» ۳ همهٔ مردم گوشوارههای طلا را که به گوش داشتند درآوردند و آنها را پیش هارون بردند. ۴ او طلاها را با ابزار قلمزنی شکل داد و مجسمهای* به شکل گوساله ساخت.+ بعد مردم گفتند: «ای اسرائیل، این خدای توست که تو را از سرزمین مصر بیرون آورد.»+
۵ وقتی هارون این را دید، جلوی آن گوسالهٔ طلایی مذبحی ساخت و با صدای بلند گفت: «فردا عید مخصوص یَهُوَه است.» ۶ بنابراین آنها فردای آن روز، صبح زود از خواب بیدار شدند و حیواناتی به عنوان قربانی سوختنی و قربانی شراکت با خودشان آوردند. پس از آن، نشستند و مشغول خوردن و نوشیدن شدند. بعد بلند شدند و به خوشگذرانی پرداختند.+
۷ یَهُوَه به موسی گفت: «پایین برو، چون قومت که آنها را از سرزمین مصر بیرون آوردی، فاسد شدهاند.+ ۸ آنها به همین زودی از راهی که فرمان دادم در آن قدم بردارند،+ منحرف شدهاند و برای خودشان مجسمهای* به شکل گوساله ساختهاند. آنها مرتباً جلوی آن سجده میکنند و به آن قربانی تقدیم میکنند و میگویند، ‹ای اسرائیل، این خدای توست که تو را از سرزمین مصر بیرون آورد.›» ۹ یَهُوَه همین طور به موسی گفت: «میبینم که این قوم، قومی لجباز و خودرأی* هستند.+ ۱۰ پس بگذار آنها را با آتش خشمم نابود کنم و به جای آنها، از تو قوم بزرگی به وجود آورم.»+
۱۱ اما موسی به خدایش یَهُوَه التماس کرد*+ و گفت: «ای یَهُوَه، چرا میخواهی آتش خشمت را بر سر قومت بیاوری؛ قومی که با قدرت عظیم و دست قدرتمندت از سرزمین مصر بیرون آوردی؟+ ۱۲ چرا میخواهی کاری کنی که مصریان بگویند، ‹او آنها را با نیّت بدی از مصر بیرون برد، چون میخواست آنها را در کوهها بکشد و از روی زمین محو و نابود کند›؟+ ای خداوند از خشمت برگرد و از نابودی قومت منصرف شو.* ۱۳ خادمانت ابراهیم، اسحاق و اسرائیل را به یاد آور که برایشان به ذات خودت قسم خوردی و گفتی: ‹من نسل* تو را مثل ستارگان آسمان زیاد خواهم کرد + و تمام این سرزمین را که برایشان انتخاب کردهام به نسل* تو خواهم داد تا برای همیشه صاحب آن شوند.›»+
۱۴ بنابراین یَهُوَه از بلایی که گفته بود بر سر قومش میآورد، منصرف شد.*+
۱۵ بعد موسی با دو لوح شهادت + که در دست داشت از کوه پایین رفت.+ روی هر دو طرف لوحها، یعنی پشت و روی آنها نوشتههای خدا بود. ۱۶ آن لوحها کارِ دست خدا بود و نوشتههای حکشدهٔ روی آنها هم نوشتههای خدا بود.+ ۱۷ وقتی یوشَع سروصدا و فریاد مردم را شنید، به موسی گفت: «از اردوگاه صدای جنگ میآید.» ۱۸ اما موسی گفت:
«این نه صدای سرود پیروزی* است،
نه صدای ناله و شیونِ شکست؛
صدایی که میشنوم صدای آواز خواندن است.»
۱۹ به محض این که موسی به اردوگاه نزدیک شد و آن گوساله + و رقص مردم را دید، از شدّت خشم لوحهایی را که در دست داشت روی زمین پرت کرد و آنها در پای کوه خرد شدند.+ ۲۰ موسی گوسالهای را که آنها ساخته بودند برداشت و در آتش سوزاند.+ بعد، آن را خرد کرد و به شکل پودر درآورد و روی آب پاشید و به اسرائیلیان فرمان داد که از آن آب بخورند.+ ۲۱ او به هارون گفت: «این مردم با تو چه کردند که باعث شدی آنها گناهی به این بزرگی مرتکب شوند؟» ۲۲ هارون جواب داد: «سَرورم، عصبانی نشو. تو خودت میدانی که این قوم به بدی گرایش دارند.+ ۲۳ آنها به من گفتند، ‹برای ما خدایی درست کن تا ما را هدایت کند، چون نمیدانیم بر سر این موسی که ما را از سرزمین مصر بیرون آورد، چه آمده است.›+ ۲۴ من هم به آنها گفتم، ‹هر کس که طلا دارد، آن را بیاورد و به من بدهد.› بعد طلاها را در آتش انداختم و این گوساله بیرون آمد!»
۲۵ موسی دید که مردم بیبندوبار شدهاند، چون هارون جلوی آنها را نگرفته بود. به همین دلیل، آنها در نظر دشمنانشان بیآبرو شدند. ۲۶ پس موسی در مقابل دروازهٔ اردوگاه ایستاد و گفت: «هر کسی که طرف یَهُوَه است پیش من بیاید!»+ پس همهٔ لاویان در اطراف او جمع شدند. ۲۷ موسی به آنها گفت: «یَهُوَه خدای اسرائیل میگوید، ‹هر کدام از شما باید شمشیرش را به کمر ببندد و در تمام اردوگاه، از دروازهای به دروازهٔ دیگر برود و برادر، همسایه و دوست نزدیکش را بکشد.›»+ ۲۸ لاویان از دستور موسی اطاعت کردند و در آن روز حدود ۳۰۰۰ مرد را کشتند. ۲۹ بعد موسی به لاویان گفت: «امروز خودتان را برای خدمت به یَهُوَه وقف کردید،* چون حاضر بودید با پسران و برادران خودتان بجنگید + و به همین دلیل، او امروز به شما برکت میدهد.»+
۳۰ روز بعد موسی به مردم گفت: «شما گناه بزرگی مرتکب شدید. حالا من پیش یَهُوَه به بالای کوه میروم، شاید بتوانم کاری کنم که او گناه شما را ببخشد.»+ ۳۱ پس موسی دوباره پیش یَهُوَه رفت و گفت: «این قوم گناه بزرگی مرتکب شدهاند! آنها خدایی از طلا برای خودشان ساختند!+ ۳۲ اما اگر ممکن است خواهش میکنم که گناهشان را ببخشی؛+ وگرنه، لطفاً اسم مرا از دفترت که نوشتهای پاک کن.»+ ۳۳ اما یَهُوَه به موسی گفت: «من اسم هر کسی را که به من گناه کرده، از دفترم پاک خواهم کرد. ۳۴ حالا برو و قوم را به جایی که دربارهاش با تو صحبت کردم هدایت کن. فرشتهٔ من تو را راهنمایی میکند.+ اما در روزی که اسرائیلیان را داوری میکنم، آنها را به خاطر گناهشان مجازات خواهم کرد.» ۳۵ بعد یَهُوَه مردم را به خاطر گوسالهای که ساخته بودند دچار بلا کرد؛ یعنی همان گوسالهای که هارون به درخواست مردم ساخته بود.
۳۳ یَهُوَه به موسی گفت: «اینجا را ترک کن و با این قومی که از سرزمین مصر بیرون آوردی، به سرزمینی برو که برای ابراهیم، اسحاق و یعقوب دربارهاش قسم خوردم و گفتم، ‹آن را به نسل* تو خواهم داد.›+ ۲ من فرشتهام را میفرستم تا شما را راهنمایی کند + و کنعانیان، اَموریان، حیتّیان، فِرِزّیان، حِویان و یِبوسیان را از آن سرزمین بیرون میکنم.+ ۳ شما به سرزمینی که در آن شیر و عسل جاری است میروید؛+ اما من همراه شما نخواهم آمد، چون شما قومی لجباز و خودرأی* هستید + و ممکن است شما را در بین راه نابود کنم.»+
۴ وقتی مردم این حرفهای نگرانکننده* را شنیدند، تمام زیورآلاتشان را کنار گذاشتند و ماتم گرفتند. ۵ یَهُوَه به موسی گفت: «به اسرائیلیان بگو، ‹شما قومی لجباز و خودرأی* هستید.+ من میتوانم در یک لحظه از میان شما بگذرم و نابودتان کنم.+ پس دیگر به خودتان زیورآلات آویزان نکنید تا تصمیم بگیرم با شما چه کار کنم.›» ۶ بنابراین اسرائیلیان از زمانی که کوه حوریب را ترک کردند، زیورآلاتشان را کنار گذاشتند.*
۷ موسی خیمهاش را برداشت و آن را با کمی فاصله از اردوگاه در بیرون آن برپا کرد و اسمش را خیمهٔ ملاقات گذاشت. هر کس که به دنبال راهنمایی یَهُوَه بود،+ به آن خیمهٔ ملاقات که بیرون اردوگاه بود میرفت. ۸ هر وقت موسی به طرف خیمهٔ ملاقات میرفت، مردم بلند میشدند و جلوی ورودی چادرهایشان میایستادند و به موسی چشم میدوختند تا این که او وارد خیمهٔ ملاقات شود. ۹ به محض این که موسی وارد خیمه میشد، ستون ابر پایین میآمد + و در مدتی که خدا با موسی صحبت میکرد، جلوی ورودی خیمه قرار میگرفت.+ ۱۰ وقتی مردم ستون ابر را جلوی ورودی خیمه میدیدند، هر کدام از آنها بلند میشد و جلوی ورودی خیمهٔ خودش سجده میکرد. ۱۱ یَهُوَه رو در رو با موسی صحبت میکرد،+ درست همان طور که شخصی با شخص دیگری صحبت میکند. وقتی موسی به اردوگاه برمیگشت، یوشَع پسر نون که خادم و دستیار موسی بود + در خیمه میماند.
۱۲ موسی به یَهُوَه گفت: «تو به من میگویی، ‹این قوم را هدایت کن،› اما نگفتی که چه کسی را با من میفرستی. به علاوه گفتهای، ‹تو را به نام میشناسم* و تو را مورد لطف خودم قرار دادهام.› ۱۳ اگر مورد لطف تو قرار گرفتهام، لطفاً راههایت را به من تعلیم بده + تا بتوانم تو را بشناسم و مثل گذشته مورد لطف تو قرار گیرم. همین طور در نظر داشته باش که این قوم، قوم تو هستند.»+ ۱۴ خدا در جواب گفت: «من خودم* با تو خواهم آمد + و به تو آرامش خواهم داد.»+ ۱۵ موسی گفت: «اگر تو خودت* همراه ما نمیآیی، پس بگذار اینجا بمانیم. ۱۶ اگر تو همراه ما نیایی،+ چطور معلوم میشود که من و قومت مورد لطف تو قرار گرفتهایم؟ چطور مشخص میشود من و قومت با قومهای دیگری که روی زمین هستند، فرق داریم؟»+
۱۷ یَهُوَه در ادامه به موسی گفت: «من این درخواستت را هم انجام میدهم، چون مورد لطفم قرار گرفتهای و تو را به نام میشناسم.» ۱۸ بعد موسی گفت: «لطفاً جلالت را به من نشان بده.» ۱۹ اما خدا گفت: «من تمام نیکوییام را به تو نشان میدهم* و نامم یعنی یَهُوَه را به تو اعلام میکنم.+ به علاوه به هر کس که بخواهم، لطف میکنم و به هر کس که بخواهم، رحمت نشان میدهم.»+ ۲۰ بعد، خدا گفت: «نمیگذارم که صورتم را ببینی، چون هیچ کس نمیتواند مرا ببیند و بعد از آن زنده بماند.»
۲۱ یَهُوَه در ادامه گفت: «بیا اینجا نزدیک من و روی این صخره بایست. ۲۲ وقتی جلال من میگذرد، من تو را در شکاف صخره قرار میدهم و تا وقتی که از آنجا بگذرم، با دستم از تو محافظت میکنم. ۲۳ بعد دستم را برمیدارم و تو پشت مرا خواهی دید. اما صورتم را نمیتوانی ببینی.»+
۳۴ یَهُوَه به موسی گفت: «دو لوح سنگی مثل لوحهای اول بتراش.+ من روی آن لوحها همان قوانینی را مینویسم که روی لوحهای اول بود،+ همان لوحهایی که آنها را شکستی.+ ۲ خودت را برای فردا آماده کن، چون صبح باید به بالای کوه سینا بیایی و آنجا در بالای کوه جلوی من حاضر شوی.+ ۳ هیچ کس نباید با تو بالا بیاید و در هیچ جای دیگر کوه هم نباید کسی باشد. حتی گاوان و گوسفندان هم نباید نزدیک کوه چرا کنند.»+
۴ بنابراین موسی دو لوح سنگی مثل لوحهای اول تراشید و صبح زود بلند شد و به بالای کوه سینا رفت، دقیقاً همان طور که یَهُوَه به او فرمان داده بود. او دو لوح سنگی را هم با خودش برد. ۵ بعد، یَهُوَه در ابر پایین آمد + و در کنار موسی ایستاد و نامش، یعنی یَهُوَه را اعلام کرد.+ ۶ یَهُوَه از جلوی او گذشت و گفت: «یَهُوَه، یَهُوَه، خدای رحیم + و دلسوز،*+ خدای دیرخشم،+ خدایی که سرشار از محبت پایدار*+ و منشأ حقیقت*+ است. ۷ محبت پایدارش را به هزاران نسل نشان میدهد + و اشتباهات و خطاها و گناهان را میبخشد؛+ اما شخص گناهکار را بدون مجازات نمیگذارد؛+ پیامد مجازات کسانی* که گناه میکنند شامل حال فرزندانشان* تا نسل سوم و چهارم هم خواهد شد.»+
۸ موسی بلافاصله به خاک افتاد و سجده کرد. ۹ بعد گفت: «ای یَهُوَه، با این که ما قومی لجباز و خودرأی* هستیم،+ اگر من مورد لطف تو قرار گرفتهام، خواهش میکنم ای یَهُوَه همراه ما بیا + و خطا و گناه ما را ببخش + و ما را به عنوان قوم خاص خود قبول کن.» ۱۰ خدا جواب داد: «حالا عهدی که من با شما میبندم این است: من جلوی تمام قوم اسرائیل کارهای شگفتانگیزی انجام خواهم داد که تا الآن کسی در هیچ جای زمین و در میان هیچ قومی انجام نداده است.+ تمام مردمی که شما با آنها زندگی میکنید، کارهای یَهُوَه را خواهند دید، چون کارهایی که من با شما میکنم حیرتانگیز است.+
۱۱ «به فرمانهایی که امروز به شما میدهم توجه کنید.+ من اَموریان، کنعانیان، حیتّیان، فِرِزّیان، حِویان و یِبوسیان را از سر راهتان برمیدارم.+ ۱۲ مراقب باشید با ساکنان سرزمینی که به آنجا میروید پیمان نبندید،+ مبادا برای شما دامی شود.+ ۱۳ بلکه مذبحهایشان را خراب کنید، و ستونها و تیرکهایی را که برای بتپرستی استفاده میکنند، قطع و خرد کنید.+ ۱۴ جلوی هیچ خدای دیگری سجده نکنید،+ چون یَهُوَه به این معروف است که پرستش خدایی غیر از خودش را تحمّل نمیکند؛ او خدایی است که پرستش هیچ خدای دیگری را تحمّل نمیکند.*+ ۱۵ مراقب باشید که با ساکنان آن سرزمین پیمان نبندید، چون وقتی با پرستش خدایانشان به من خیانت میکنند* و به آنها قربانی تقدیم میکنند،+ شما را هم دعوت خواهند کرد که همراهشان از آن قربانیها بخورید.+ ۱۶ همین طور شما بعضی از دختران آنها را برای پسرانتان میگیرید + و آن دختران خدایانشان را میپرستند* و باعث میشوند که پسران شما هم آن خدایان را بپرستند.*+
۱۷ «خدایانی از فلز ریختهشده درست نکنید.+
۱۸ «عید نان فطیر را برگزار کنید.+ دقیقاً همان طور که به شما فرمان دادم برای هفت روز در زمان معین در ماه اَبیب* نان فطیر بخورید،+ چون در ماه اَبیب بود که از مصر بیرون آمدید.
۱۹ «همهٔ نخستزادگان مذکر* به من تعلّق دارند،+ از جمله نخستزادگان دامهایتان، چه گاو باشد و چه گوسفند.+ ۲۰ برای بازخرید نخستزادهٔ الاغ باید یک گوسفند بدهید. اما اگر آن را بازخرید نمیکنید، باید گردن آن الاغ را بشکنید. همهٔ نخستزادگان پسر را هم باید بازخرید کنید.+ هیچ کس نباید دست خالی به حضور من بیاید.
۲۱ «شش روز کار کنید، اما در روز هفتم استراحت کنید؛*+ حتی در فصل شخمزنی یا برداشت محصول هم نباید در روز هفتم کار کنید.
۲۲ «عید هفتهها* را با برداشت اولین* محصول گندم برگزار کنید و عید جمعآوری* را در آخر سال برگزار کنید.+
۲۳ «تمام مردان شما باید سه بار در سال در مقابل یَهُوَه، خداوند حقیقی و خدای اسرائیل حاضر شوند.+ ۲۴ من قومها را از سر راهتان برمیدارم + و منطقهٔ شما را گسترش میدهم و تا وقتی که شما سه بار در سال به حضور من که یَهُوَه هستم میآیید، نمیگذارم کسی سرزمین شما را تصرّف کند.
۲۵ «خون قربانی را همراه با چیزی که خمیرمایه دارد به من تقدیم نکنید.+ قربانی عید پِسَح را نباید تا صبح نگه دارید.+
۲۶ «هر سال از نوبر محصولات زمینهایتان، بهترین را به خانهٔ خدایتان یَهُوَه بیاورید.+
«گوشت بزغاله را در شیر مادرش نپزید.»+
۲۷ یَهُوَه در ادامه به موسی گفت: «این دستورات را بنویس،+ چون من بر اساس این دستورات با تو و اسرائیل عهد میبندم.»+ ۲۸ موسی ۴۰ شبانهروز در بالای کوه با یَهُوَه ماند و در تمام آن مدت، غذا* و آب نخورد.+ او* آن عهد، یعنی ده فرمان* را روی لوحها نوشت.+
۲۹ بعد موسی در حالی که دو لوح شهادت در دستش بود، از کوه سینا پایین آمد.+ وقتی از کوه پایین آمد نمیدانست که چون با خدا صحبت کرده بود، پوست صورتش میدرخشد. ۳۰ هارون و اسرائیلیان وقتی دیدند صورت موسی میدرخشد، از ترس به او نزدیک نشدند.+
۳۱ اما موسی آنها را صدا کرد و هارون و همهٔ رئیسان قوم اسرائیل پیش موسی رفتند و او با آنها صحبت کرد. ۳۲ بعد همهٔ اسرائیلیان پیش او رفتند و او تمام فرمانهایی را که یَهُوَه روی کوه سینا به او داده بود، به آنها اعلام کرد.+ ۳۳ از آن موقع به بعد، هر وقت موسی صحبتش را با اسرائیلیان تمام میکرد، روی صورتش پوششی میگذاشت.+ ۳۴ اما وقتی برای صحبت کردن با یَهُوَه به حضور او میرفت، در طول مدتی که آنجا بود صورتش را نمیپوشاند.+ بعد موسی برمیگشت و فرمانهایی را که خدا به او داده بود، به اسرائیلیان میگفت + ۳۵ و اسرائیلیان میدیدند که صورت موسی میدرخشد. بنابراین او باز هم صورتش را میپوشاند تا زمانی که دوباره برای صحبت کردن با خدا*+ پیش او میرفت.
۳۵ مدتی بعد، موسی تمام قوم اسرائیل را جمع کرد و به آنها گفت: «یَهُوَه فرمان داده است که این کارها انجام شود:+ ۲ شش روز میتوانید کار کنید، اما روز هفتم را باید مقدّس بدانید، چون روز شَبّات و روز استراحت* کامل است که به یَهُوَه وقف شده است.+ هر کسی که در آن روز کار کند، باید کشته شود.+ ۳ در روز شَبّات نباید در جایی که ساکن هستید آتش روشن کنید.»
۴ بعد موسی به تمام قوم اسرائیل گفت: «یَهُوَه چنین فرمان داده است، ۵ ‹از هر چه که دارید برای یَهُوَه هدیه بیاورید.+ هر کسی که از صمیم دل مایل است،+ برای یَهُوَه این هدیهها را بیاورد: طلا، نقره، مس، ۶ نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز، کتان نفیس، پشم بز،+ ۷ پوست قوچ که به رنگ قرمز رنگ شده باشد، چرم نرم،* چوب آکاسیا، ۸ روغن برای روشن کردن چراغها، بَلَسان برای روغن مسح و برای بخور معطر،+ ۹ و سنگهای جَزع* و سنگهای دیگر برای تزئین ایفود + و سینهپوش کاهن اعظم.+
۱۰ «‹همهٔ کسانی که مهارت دارند*+ بیایند و طبق فرمان یَهُوَه همهٔ این چیزها را بسازند: ۱۱ خیمۀ مقدّس با روکش و پوششهای آن، گیرهها، چهارچوبها، تیرکها، ستونها و پایههای حفرهدار آن؛ ۱۲ همین طور صندوق عهد + با تیرکها + و سرپوش آن + و پردهای که جلوی آن آویزان میشود؛+ ۱۳ میز + با تیرکها و وسایلش و نان تقدیمی؛+ ۱۴ چراغدان + با چراغها و وسایلش و روغن برای روشن کردن آنها؛+ ۱۵ مذبح بخور + با تیرکهایش؛ روغن مسح و بخور معطر؛+ پردهٔ ورودی خیمهٔ مقدّس؛ ۱۶ مذبح قربانیهای سوختنی + با شبکهٔ مسی، تیرکها و تمام وسایل آن؛ حوض و پایهاش؛+ ۱۷ پردههای صحن + با ستونها و پایههای حفرهدار آنها؛ پردهٔ ورودی صحن؛ ۱۸ میخهای خیمۀ مقدّس و میخهای صحن و ریسمانهای آنها؛+ ۱۹ لباسهای بافتهشدهٔ ظریف که برای خدمت در مکان مقدّس بود،+ لباسهای مقدّس هارونِ کاهن + و لباسهای پسرانش که به عنوان کاهن خدمت میکنند.›»
۲۰ بعد از آن، تمام قوم اسرائیل از پیش موسی رفتند ۲۱ و هر کسی که از صمیم دل مایل بود + و برانگیخته شده بود، هدیهای برای یَهُوَه آورد تا برای خیمهٔ ملاقات، برای خدمت در آنجا و برای لباسهای مقدّس استفاده شود. ۲۲ همهٔ کسانی که از صمیم دل مایل بودند، از زن و مرد میآمدند و انواع زیورآلات، از جمله گیرهٔ لباس، گوشواره، انگشتر و همه نوع اشیای طلا میآوردند. همهٔ آنها هدیههایشان* را که از طلا بود به یَهُوَه تقدیم کردند.+ ۲۳ به علاوه، همهٔ کسانی که نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز، کتان نفیس، پشم بز، پوست قوچ که به رنگ قرمز رنگ شده بود و چرم نرم* داشتند، آنها را آوردند. ۲۴ همهٔ کسانی که میخواستند نقره و مس هدیه بدهند، آن هدیهها را برای یَهُوَه آوردند و هر کس چوب آکاسیا داشت، آن را آورد تا برای انجام کارهای لازم استفاده شود.
۲۵ تمام زنانی که در کارهای دستی مهارت داشتند،+ نخ ریسیدند و آنها را آوردند، یعنی نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیس. ۲۶ همین طور آن زنان ماهر که از صمیم دل مایل بودند پشم بز ریسیدند.
۲۷ به علاوه، رئیسان قوم سنگهای جَزع* و سنگهای دیگر آوردند تا روی ایفود و سینهپوش کاهن اعظم نصب شود.+ ۲۸ آنها همین طور روغن بَلَسان آوردند و برای روشن کردن چراغها و برای آماده کردن روغن مسح + و بخور معطر،+ روغن هدیه دادند. ۲۹ همهٔ مردان و زنانی که از صمیم دل مایل بودند، برای انجام کاری که یَهُوَه از طریق موسی فرمان داده بود هدیههایی آوردند؛ اسرائیلیان داوطلبانه آن هدایا را آوردند و به یَهُوَه تقدیم کردند.+
۳۰ بعد موسی به اسرائیلیان گفت: «یَهُوَه بِصَلئیل، پسر اوری و نوهٔ حور را که از طایفهٔ یهوداست انتخاب کرده است.+ ۳۱ خدا او را با روح خود* پر کرده است و به او حکمت، فهم و دانشِ هر نوع صنعتی را داده است ۳۲ تا با خلاقیت طراحی کند و با طلا، نقره و مس کار کند ۳۳ و سنگهای قیمتی بتراشد و نگیندان بسازد و با خلاقیت، انواع محصولات چوبی درست کند. ۳۴ خدا همین طور به او و اُهولیاب،+ پسر اَخیسامَک از طایفهٔ دان، این توانایی را داد* تا مهارتهایشان را به دیگران تعلیم دهند. ۳۵ خدا به آنها مهارت* داده است + تا بتوانند کارهای صنعتگران، گلدوزان و پارچهبافان را انجام دهند و مثل بافندگان با نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیس کار کنند. این مردان هر نوع کاری را انجام خواهند داد و هر نوع طرحی را آماده خواهند کرد.
۳۶ «بِصَلئیل و اُهولیاب و همهٔ افراد ماهر* دیگر که یَهُوَه به آنها حکمت و فهم بخشیده است، باید همه چیز را که برای خیمهٔ مقدّس لازم است دقیقاً مطابق دستورات یَهُوَه بسازند.»+
۲ موسی بِصَلئیل، اُهولیاب و همهٔ افراد ماهر دیگر را که یَهُوَه به آنها حکمت لازم را داده بود،*+ صدا کرد؛ یعنی همهٔ کسانی که از صمیم دل داوطلب شده بودند تا این کار را انجام دهند.+ ۳ آنها تمام هدیههایی را که اسرائیلیان برای کار مکان مقدّس آورده بودند،+ از موسی گرفتند. با این حال، اسرائیلیان بعد از آن هم هر روز صبح هدیههای داوطلبانه میآوردند.
۴ بعد از شروع کار مقدّس، تمام افراد ماهر یکی بعد از دیگری برای خدمت میآمدند ۵ و به موسی میگفتند: «مردم برای انجام کاری که یَهُوَه فرمان داده است، خیلی بیشتر از چیزی که لازم است هدیه میآورند.» ۶ پس موسی فرمان داد که در تمام اردوگاه این طور اعلام شود: «ای مردان و ای زنان، دیگر برای کار خیمهٔ مقدّس هدیه نیاورید.» بعد از آن، مردم دیگر چیزی نیاوردند. ۷ چیزهایی که مردم برای انجام کار آورده بودند کافی و حتی بیشتر از نیاز بود.
۸ همهٔ افراد ماهر،+ خیمهٔ مقدّس + را با ده تکه پارچه درست کردند که از کتان نفیسِ تابیدهشده، نخ آبی، پشم ارغوانی و اَلیاف قرمز بود؛ او* آنها را طوری درست کرد که طرح گلدوزیشدهٔ کَرّوبیان روی آنها باشد.+ ۹ هر پارچه به طول ۱۲ متر* و عرض ۲ متر* بود و همهٔ پارچهها هماندازه بودند. ۱۰ بعد او پنج پارچه را به هم وصل کرد و با پنج پارچهٔ دیگر هم همین کار را کرد. ۱۱ بعد از آن، روی لبهٔ یکی از پارچهها، جایی که دو تکهٔ بزرگ به هم وصل میشدند، حلقههایی با نخ آبی درست کرد. روی لبهٔ آخرین پارچه از تکهٔ دیگر، یعنی جایی که آن تکه به تکهٔ دیگر وصل میشد هم همان کار را کرد. ۱۲ او ۵۰ حلقه روی لبهٔ تکهٔ اول و ۵۰ حلقه روی لبهٔ تکهٔ دیگر درست کرد تا وقتی که آن دو تکه به هم وصل میشوند، حلقهها روبروی یکدیگر قرار گیرند. ۱۳ بعد، ۵۰ گیرهٔ طلا درست کرد و با آنها تکهها را به هم وصل کرد. به این شکل پارچهای یکتکه برای خیمهٔ مقدّس آماده شد.
۱۴ پس از آن، او پارچههایی با پشم بز درست کرد تا روکشی روی خیمۀ مقدّس باشد. او ۱۱ پارچه درست کرد؛+ ۱۵ هر پارچه به طول ۱۳ متر* و عرض ۲ متر* بود و همهٔ آن ۱۱ پارچه هماندازه بودند. ۱۶ بعد پنج پارچه را به هم وصل کرد و با شش پارچهٔ دیگر هم همین کار را کرد. ۱۷ روی لبهٔ آخرین پارچه از تکهٔ اول، یعنی جایی که دو تکهٔ بزرگ به هم وصل میشدند، ۵۰ حلقه درست کرد و روی لبهٔ آخرین پارچه از تکهٔ دوم هم، یعنی جایی که آن تکه به تکهٔ دیگر وصل میشد ۵۰ حلقه درست کرد. ۱۸ او همین طور برای وصل کردن آن دو تکه پارچه ۵۰ گیرهٔ مسی ساخت تا پارچهای یکتکه آماده شود.
۱۹ او برای روکش خیمه، پوششی از پوست قوچ که با رنگ قرمز رنگ شده بود، ساخت و برای روی آن هم پوششی از چرم نرم* درست کرد.+
۲۰ بعد چهارچوبهای خیمۀ مقدّس را که به شکل عمودی قرار میگرفتند، از چوب آکاسیا ساخت.+ ۲۱ بلندی هر چهارچوب چهار متر و نیم* و عرض آن ۶۷ سانتیمتر* بود. ۲۲ هر چهارچوب دو زبانه* داشت که قرینهٔ یکدیگر بودند. او تمام چهارچوبهای خیمۀ مقدّس را به همین شکل ساخت. ۲۳ به این ترتیب، برای قسمت جنوبی خیمۀ مقدّس که رو به جنوب است ۲۰ چهارچوب ساخت. ۲۴ همین طور ۴۰ پایهٔ حفرهدار از نقره ساخت و آنها را زیر آن ۲۰ چهارچوب قرار داد؛ دو پایهٔ حفرهدار برای دو زبانهٔ یک چهارچوب و به همین ترتیب دو پایهٔ حفرهدار برای دو زبانهٔ هر چهارچوب درست کرد.+ ۲۵ برای قسمت دیگر خیمۀ مقدّس، یعنی قسمت شمالی هم ۲۰ چهارچوب ساخت. ۲۶ او ۴۰ پایهٔ حفرهدار آنها را از نقره ساخت؛ دو پایهٔ حفرهدار برای یک چهارچوب و به همین ترتیب دو پایهٔ حفرهدار برای هر چهارچوب درست کرد.
۲۷ او برای قسمت عقب خیمۀ مقدّس، یعنی قسمت غربی آن، شش چهارچوب ساخت.+ ۲۸ برای دو گوشهٔ عقب خیمۀ مقدّس هم دو چهارچوب ساخت. ۲۹ هر کدام از آن دو چهارچوب از پایین تا بالا دو تخته داشت که در بالا نزدیک اولین حلقه به هم وصل شده بودند. او هر دو گوشهٔ عقب را به همین شکل درست کرد. ۳۰ بنابراین، هشت چهارچوب و ۱۶ پایهٔ حفرهدار از نقره آماده شد؛ یعنی دو پایهٔ حفرهدار برای زیر هر چهارچوب.
۳۱ بعد از آن، او تیرکهایی با چوب آکاسیا ساخت، پنج تیرک برای چهارچوبهای یک طرف خیمۀ مقدّس + ۳۲ و پنج تیرک برای چهارچوبهای طرف دیگر آن. همین طور پنج تیرک برای چهارچوبهای عقب خیمۀ مقدّس، یعنی برای قسمت غربی آن ساخت. ۳۳ او تیرک میانی را که در وسط چهارچوبها قرار میگرفت طوری ساخت که از یک سر به سر دیگر برسد. ۳۴ بعد تمام چهارچوبها را با طلا پوشاند و حلقههایی را که برای نگه داشتن تیرکها بود از طلا ساخت؛ و تیرکها را هم با طلا پوشاند.+
۳۵ او پردهای + از نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیدهشده درست کرد؛ آن را طوری درست کرد که طرح گلدوزیشدهٔ کَرّوبیان روی آن باشد.+ ۳۶ بعد چهار ستون از چوب آکاسیا ساخت و آنها را با طلا پوشاند. همین طور قلابهایی از طلا درست کرد و برای ستونها چهار پایهٔ حفرهدار از نقره قالبریزی کرد. ۳۷ برای ورودی خیمه هم پردهای از نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیدهشده بافت + ۳۸ و برای آن پرده، پنج ستون و قلابهایی ساخت. او سر آن ستونها و حلقههای* آنها را با طلا پوشاند، اما پنج پایهٔ حفرهدار آنها را از مس ساخت.
۳۷ بِصَلئیل + صندوق را + با چوب آکاسیا به طول ۱۱۰ سانتیمتر،* عرض ۶۷ سانتیمتر* و ارتفاع ۶۷ سانتیمتر* ساخت.+ ۲ او درون و بیرون آن را با طلای خالص پوشاند و حاشیهٔ آن را دورتادور با طلا تزئین کرد.+ ۳ بعد چهار حلقهٔ طلا قالبریزی کرد و بالای چهار پایهٔ صندوق نصب کرد؛ دو حلقه در یک طرف و دو حلقه در طرف دیگر. ۴ بعد از آن تیرکهایی با چوب آکاسیا درست کرد و آنها را با طلا پوشاند.+ ۵ تیرکها را از درون حلقههای دو طرف صندوق رد کرد تا صندوق با آنها حمل شود.+
۶ او سرپوش را از طلای خالص،+ به طول ۱۱۰ سانتیمتر* و عرض ۶۷ سانتیمتر* درست کرد.+ ۷ بعد با چکشکاری روی طلا، دو کَرّوبی ساخت + و آنها را در دو سر آن نصب کرد.+ ۸ یک کَرّوبی در یک سر سرپوش بود و کَرّوبی دیگر در سر دیگر آن. به این ترتیب، او کَرّوبیان را در دو سر سرپوش نصب کرد. ۹ آن دو کَرّوبی بالهایشان را به طرف بالا باز کرده بودند و سرپوش صندوق را از بالا میپوشاندند.+ آنها روبروی همدیگر بودند و صورتهایشان به طرف سرپوش بود.+
۱۰ بعد، او میز را با چوب آکاسیا،+ به طول ۹۰ سانتیمتر،* عرض ۴۵ سانتیمتر* و ارتفاع ۶۷ سانتیمتر* ساخت.+ ۱۱ آن را با طلای خالص پوشاند و حاشیهٔ آن را دورتادور با طلا تزئین کرد. ۱۲ دورتادور میز لبهای به عرض چهار انگشت* ساخت و حاشیهٔ آن لبه را با طلا تزئین کرد. ۱۳ همین طور چهار حلقه از طلا قالبریزی کرد و به چهار گوشهٔ میز، یعنی جایی که پایهها قرار داشتند، وصل کرد. ۱۴ آن حلقهها نزدیک لبهٔ میز بودند و هنگام حمل میز تیرکهایی از درون آنها میگذشت. ۱۵ بعد، تیرکهایی را که برای حمل میز بود با چوب آکاسیا ساخت و آنها را با طلا پوشاند. ۱۶ پس از آن، وسایلی را که روی میز قرار میگرفت، یعنی ظرفها، جامها، همین طور کاسهها و پارچهایش را که برای هدیهٔ ریختنی استفاده میشد با طلای خالص ساخت.+
۱۷ او چراغدان را هم با چکشکاری روی طلای خالص ساخت.+ پایهٔ چراغدان، ساقه، کاسهها، گویها و شکوفههایش یکتکه بودند.+ ۱۸ شش شاخه از ساقهٔ چراغدان جدا میشد، سه شاخه از یک طرف و سه شاخه از طرف دیگر آن. ۱۹ در هر طرف چراغدان روی هر شاخه سه کاسه به شکل گل بادام بود که گویها و شکوفهها یکی در میان بین آنها قرار داشت. شش شاخهای که از ساقهٔ چراغدان جدا میشد همین طرح را داشت. ۲۰ روی ساقهٔ چراغدان هم چهار کاسه به شکل گل بادام بود که گویها و شکوفهها یکی در میان بین آنها قرار داشت. ۲۱ زیر دو شاخهٔ اول که از ساقه جدا میشد یک گوی، زیر دو شاخهٔ بعدی هم یک گوی و زیر دو شاخهٔ آخر هم یک گوی قرار داشت؛ شش شاخه به این شکل از ساقهٔ چراغدان جدا میشد. ۲۲ گویها، شاخهها و کل آن چراغدان یکتکه بود و با چکشکاری روی طلای خالص ساخته شده بود. ۲۳ بعد از آن، او هفت چراغ،+ انبرها* و آتشدانهای چراغدان را از طلای خالص درست کرد. ۲۴ او چراغدان و همهٔ وسایل آن را از طلای خالص به وزن ۳۴ کیلو* ساخت.
۲۵ او همین طور مذبح بخور را با چوب آکاسیا ساخت.+ آن مذبح، مربعشکل و به طول و عرض ۴۵ سانتیمتر* و بلندی ۹۰ سانتیمتر* بود و برجستگیهای شاخمانندش با مذبح یکتکه بود.+ ۲۶ بعد مذبح را با طلای خالص پوشاند، یعنی سطح بالای آن، چهار طرفش و برجستگیهای شاخمانندش را. حاشیهٔ آن را هم دورتادور با طلا تزئین کرد. ۲۷ او زیر حاشیهٔ دو طرفی که مقابل همدیگر قرار داشتند دو حلقه از طلا ساخت تا تیرکهایی برای حمل مذبح از درون آنها بگذرد. ۲۸ تیرکها را هم با چوب آکاسیا ساخت و آنها را با طلا پوشاند. ۲۹ بعد از آن، با مهارت* ترکیبهای روغن مقدّسی را که برای مسح کردن بود + و همین طور بخور خالص و معطر + را درست کرد.
۳۸ او با چوب آکاسیا مذبح قربانیهای سوختنی را مربعشکل به طول و عرض دو متر و بیست سانتیمتر* و بلندی یک متر و سی سانتیمتر* ساخت.+ ۲ در چهار گوشهٔ آن، برجستگیهایی شاخمانند ساخت که با مذبح یکتکه بود. بعد مذبح را با مس پوشاند.+ ۳ پس از آن، همهٔ وسایل مذبح را از مس ساخت، یعنی سطلها، خاکاندازها، کاسهها، چنگکها و آتشدانها را. ۴ او همین طور برای مذبح شبکهای* از مس ساخت و آن را پایینتر از لبهٔ مذبح و نزدیک نیمهٔ ارتفاع آن قرار داد. ۵ در چهار گوشهٔ مذبح و نزدیک شبکهٔ مسی آن، چهار حلقه قالبریزی کرد تا تیرکها در آنها قرار بگیرد. ۶ بعد تیرکها را از چوب آکاسیا درست کرد و آنها را با مس پوشاند؛ ۷ تیرکها را برای حمل مذبح از میان حلقههای دو طرف آن رد کرد. او مذبح را به شکل یک جعبهٔ توخالی و از تخته ساخت.
۸ او همین طور حوض مسی و پایهٔ مسیاش را ساخت + و برای این کار از آینههای* زنانی استفاده کرد که به شکل سازماندهیشده جلوی ورودی خیمهٔ ملاقات خدمت میکردند.
۹ بعد از آن، پردههای صحن را ساخت.+ برای قسمت جنوبی صحن که رو به جنوب است، پردههایی از کتان نفیسِ تابیدهشده به طول ۴۴ متر* درست کرد؛+ ۱۰ برای آن قسمت ۲۰ ستون و ۲۰ پایهٔ حفرهدار مسی ساخت. قلابهای ستونها و حلقههایشان* از نقره بود. ۱۱ قسمت شمالی صحن هم پردههایی به طول ۴۴ متر* و ۲۰ ستون و ۲۰ پایهٔ حفرهدار مسی داشت. قلابهای ستونها و حلقههایشان* از نقره بود. ۱۲ در قسمت غربی صحن، پردههایی به طول ۲۲ متر* بود و ده ستون و ده پایهٔ حفرهدار وجود داشت. قلابهای ستونها و حلقههایشان* از نقره بود. ۱۳ قسمت شرقی، یعنی عرض صحن که رو به طلوع خورشید بود ۲۲ متر* بود. ۱۴ در یک طرف آن، پردههایی به طول ۷ متر* با سه ستون و سه پایهٔ حفرهدار بود. ۱۵ در طرف دیگر آن هم، یعنی آن طرف ورودی صحن، پردههایی به طول ۷ متر* با سه ستون و سه پایهٔ حفرهدار بود. ۱۶ تمام پردههایی که صحن را احاطه میکرد از کتان نفیسِ تابیدهشده بود. ۱۷ پایههای حفرهدار ستونها از مس بود و قلابهای ستونها و حلقههایشان* از نقره بود. قسمت بالای ستونها با نقره پوشانده شده بود و همهٔ ستونهای صحن گیرههایی از نقره داشت.+
۱۸ پردهٔ ورودی صحن با نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیدهشده بافته شده بود. طول آن ۹ متر* و ارتفاعش مثل ارتفاع پردههای دیگر صحن دو متر و بیست سانتیمتر* بود.+ ۱۹ چهار ستون و چهار پایهٔ حفرهدار آنها از مس بود، قلابهایشان و حلقههایشان* از نقره بود و سر آن ستونها با نقره پوشانده شده بود. ۲۰ همهٔ میخهای خیمهٔ مقدّس و میخهای صحن از مس بود.+
۲۱ لیست مصالح خیمۀ مقدّس، یعنی خیمهای که لوحهای شهادت در آن قرار دارد،*+ در ادامه آمده است. این لیست را لاویان + به فرمان موسی و تحت نظارت ایتامار،+ پسر هارونِ کاهن تهیه کردند. ۲۲ بِصَلئیل + پسر اوری و نوهٔ حور از طایفهٔ یهودا، تمام کارهایی را که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود، انجام داد. ۲۳ اُهولیاب،+ پسر اَخیسامَک از طایفهٔ دان دستیار او بود که صنعتگر، گلدوز و بافنده بود و میتوانست با نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیس پارچه ببافد.
۲۴ مقدار طلایی که برای کار مکان مقدّس استفاده شد، معادل طلای هدیۀ تکاندادنی بود،+ یعنی بر اساس معیار وزن مکان مقدّس،* حدود یک تُن* بود. ۲۵ کسانی که از میان قوم اسرائیل نامنویسی شده بودند نقرههای زیادی با خودشان آوردند. وزن این نقرهها بر اساس معیار وزن مکان مقدّس،* ۳۴۴۰ کیلو* بود. ۲۶ هر مردی که ۲۰ ساله یا بالاتر بود و نامنویسی شده بود، بر اساس معیار وزن مکان مقدّس، ۶ گرم* نقره آورد.+ تعداد آن مردان ۶۰۳٬۵۵۰ نفر بود.+
۲۷ مقدار نقرهای که پایههای حفرهدار مکان مقدّس و پایههای حفرهدار پرده با آن قالبریزی شده بود ۳۴۲۰ کیلو* بود؛ یعنی ۳۴۲۰ کیلو برای ۱۰۰ پایهٔ حفرهدار یا حدود ۳۴ کیلو* برای هر پایهٔ حفرهدار.+ ۲۸ او با ۲۰ کیلو* نقره، قلابهای ستونها را درست کرد و قسمت بالای ستونها را با نقره پوشاند و ستونها را به هم وصل کرد.
۲۹ مقدار مسی که هدیه داده شده بود ۲۴۲۰ کیلو* بود. ۳۰ او با آن، پایههای حفرهدار ورودی خیمهٔ ملاقات، مذبح مسی و شبکهٔ مسی آن، و تمام وسایل مذبح را درست کرد. ۳۱ او همین طور با آن مس، پایههای حفرهدار دورتادور صحن، پایههای حفرهدار ورودی صحن و تمام میخهای خیمۀ مقدّس و میخهای صحن را درست کرد.+
۳۹ آنها برای خدمت در مکان مقدّس، با نخ آبی، پشم ارغوانی و الیاف قرمز لباسهایی ظریف بافتند.+ همین طور لباسهای مقدّس هارون را درست کردند،+ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.
۲ بِصَلئیل ایفود + را با طلا، نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیدهشده درست کرد. ۳ آنها برای درست کردن ایفود ورقههای طلا را با چکش نازک کردند و او از آنها رشتههایی درست کرد و آنها را با نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیس به هم بافت. بعد ایفود را گلدوزی کردند. ۴ همین طور دو سرشانه درست کردند که دو تکهٔ ایفود را روی شانهها به هم وصل میکرد. ۵ کمربند بافتهشده هم که به ایفود وصل بود و آن را در جای خود محکم نگه میداشت،+ از جنس ایفود بود؛ یعنی از طلا، نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیدهشده، دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.
۶ بعد دو سنگ جَزع* را روی نگیندانهای طلا نصب کردند و روی آنها همان طور که روی مهر حکاکی میشود، اسم پسران اسرائیل را حک کردند.+ ۷ او آنها را به عنوان سنگهای یادبودِ پسران اسرائیل روی سرشانههای ایفود نصب کرد،+ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود. ۸ بعد او سینهپوش + را مثل ایفود با فن گلدوزی و از طلا، نخ آبی، پشم ارغوانی، الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیدهشده، درست کرد.+ ۹ وقتی سینهپوش را دولا میکردند مربع شکل و به طول و عرض یک وجب* بود. ۱۰ روی سینهپوش سنگهایی در چهار ردیف نصب کردند. در ردیف اول، یاقوت، توپاز و زمرّد؛ ۱۱ در ردیف دوم، فیروزه، یاقوت کبود و یَشب؛ ۱۲ در ردیف سوم، سنگ لِشِم،* عقیق و گَمَست؛* ۱۳ و در ردیف چهارم، زِبَرجَد، سنگ جَزع* و یَشم. سنگها را روی نگیندانهای طلا نصب کردند. ۱۴ برای هر کدام از پسران اسرائیل یک سنگ وجود داشت و روی هر سنگ، اسم یکی از ۱۲ طایفهٔ اسرائیل مثل مهر حک شده بود.
۱۵ آنها برای سینهپوش زنجیرهایی تابیدهشده مثل ریسمان، از طلای خالص درست کردند.+ ۱۶ همین طور دو نگیندان و دو حلقه از طلا درست کردند و آن حلقهها را به دو گوشهٔ بالای سینهپوش وصل کردند. ۱۷ بعد دو زنجیر طلا را از آن دو حلقه که در گوشههای سینهپوش بود، رد کردند. ۱۸ سر آن دو زنجیر را هم در جلوی ایفود به دو نگیندانی که روی سرشانههای آن قرار داشت وصل کردند. ۱۹ پس از آن، دو حلقه از طلا درست کردند و آنها را روی دو گوشهٔ پایین و پشت سینهپوش، رو به ایفود نصب کردند.+ ۲۰ بعد دو حلقهٔ دیگر از طلا هم در جلوی ایفود درست کردند؛ یعنی زیر دو سرشانه، نزدیک درز و بالای کمربندِ بافتهشدهای که ایفود را به هم وصل میکرد. ۲۱ در آخر هم با استفاده از ریسمانی آبیرنگ، حلقههای سینهپوش را به حلقههای ایفود وصل کردند تا سینهپوش در جای خود بماند. به این شکل سینهپوش، بالای کمربندِ بافتهشده ثابت میماند، دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.
۲۲ بعد، او ردای* بدون آستین را که زیر ایفود پوشیده میشد، با فن بافندگی و فقط از نخ آبی درست کرد.+ ۲۳ آن ردا وسطش شکافی مثل یقهٔ یک زره داشت؛ دورتادور آن شکاف یک لبه داشت تا پاره نشود. ۲۴ بعد روی حاشیهٔ پایین ردا، با نخ آبی، پشم ارغوانی و الیاف قرمز که به هم بافته شده بودند، انارهایی درست کردند. ۲۵ همین طور زنگولههایی از طلای خالص درست کردند و آنها را بین انارها، دورتادور حاشیهٔ پایین ردای بدون آستین آویزان کردند؛ ۲۶ آنها زنگولههای طلا و انارها را یکی در میان به دورتادور حاشیهٔ پایین ردای بدون آستین که برای خدمت استفاده میشد وصل کردند، دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.
۲۷ آنها از کتان نفیس که کار بافندگان بود، رداهای بلند هارون و پسرانش را درست کردند.+ ۲۸ به علاوه، عمامه + و سربندهای تزئینشده + را از کتان نفیس و شلوارکها*+ را هم از کتان نفیسِ تابیدهشده درست کردند. ۲۹ آنها همین طور شالهای کمر را از کتان نفیسِ تابیدهشده، نخ آبی، پشم ارغوانی و الیاف قرمز که به هم بافته شده بودند، درست کردند، دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.
۳۰ در آخر، آنها لوح برّاق، یعنی نشان مقدّسِ وقف* را از طلای خالص درست کردند و همان طور که روی یک مُهر را حک میکنند، این عبارت را روی آن لوح حک کردند: «قدّوسیت مال یَهُوَه است.»+ ۳۱ آنها ریسمانی آبی به آن بستند تا آن را به عمامه وصل کنند، دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.
۳۲ به این شکل، همهٔ کار خیمۀ مقدّس یا همان خیمهٔ ملاقات به پایان رسید و اسرائیلیان تمام کارهایی را که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود انجام دادند.+ آنها دقیقاً همان طور عمل کردند.
۳۳ بعد، قطعههای خیمۀ مقدّس،+ روکش آن + و تمام وسایل آن را پیش موسی بردند؛ یعنی گیرهها،+ چهارچوبها،+ تیرکها،+ ستونها و پایههای حفرهدار آن؛+ ۳۴ پوشش آن که از پوست قوچ و به رنگ قرمز رنگ شده بود،+ پوشش دیگر آن که از چرم نرم* بود و پردهای که جلوی صندوق آویزان میشود؛+ ۳۵ صندوق شهادت و تیرکها + و سرپوش آن؛+ ۳۶ میز و تمام وسایلش + و نان تقدیمی؛ ۳۷ چراغدان که از طلای خالص بود با چراغهایش که در یک ردیف قرار میگیرند + و تمام وسایلش + و روغن برای روشن کردن آنها؛+ ۳۸ مذبحی که از طلا بود،+ روغن مسح،+ بخور معطر،+ پردهٔ ورودی خیمه؛+ ۳۹ مذبحی که از مس بود با شبکهٔ مسی،+ تیرکها + و تمام وسایل آن؛+ حوض و پایهاش؛+ ۴۰ پردههای صحن و ستونها و پایههای حفرهدار آن،+ پردهٔ ورودی صحن + با ریسمانها، میخهای آن + و تمام وسایلی که برای خدمت در خیمهٔ مقدّس، یا همان خیمهٔ ملاقات بود؛ ۴۱ لباسهای بافتهشدهٔ ظریف که برای خدمت در مکان مقدّس بود، لباسهای مقدّس هارونِ کاهن + و لباسهای پسرانش که به عنوان کاهن خدمت میکنند.
۴۲ اسرائیلیان این کارها را مطابق تمام فرمانهایی که یَهُوَه به موسی داده بود، انجام دادند.+ ۴۳ وقتی موسی کارشان را بررسی کرد، دید که آنها دقیقاً همان طور که یَهُوَه فرمان داده بود عمل کردهاند. بنابراین او برایشان برکت خواست.
۴۰ یَهُوَه به موسی گفت: ۲ «در روز اول ماه اول، خیمهٔ مقدّس یعنی همان خیمهٔ ملاقات را برپا کن.+ ۳ صندوق شهادت را در داخل خیمه بگذار + و جلوی آن را با پرده بپوشان.+ ۴ میز را به داخل خیمه ببر + و همهٔ وسایل آن را رویش بچین. چراغدان را هم به آنجا ببر + و چراغهایش را روشن کن.+ ۵ بعد مذبح بخور را که از طلاست،+ جلوی صندوق شهادت بگذار و پردهٔ ورودی خیمه را هم در جایش آویزان کن.+
۶ «مذبح قربانیهای سوختنی + را جلوی ورودی خیمـهٔ مقدّس یا همان خیمهٔ ملاقات بگذار. ۷ حوض را هم بین خیمهٔ ملاقات و مذبح قرار بده و در آن آب بریز.+ ۸ بعد پردههای صحن را دورتادور خیمه مثل حصار برپا کن + و پردهٔ ورودی صحن را بیاویز.+ ۹ بعد از آن، روغن مسح را بردار + و با آن خیمهٔ مقدّس و تمام چیزهایی را که در آن است مسح کن + و خیمه و همهٔ وسایل آن را برای خدمت به خدا وقف کن تا پاک و مقدّس شوند. ۱۰ همین طور مذبح قربانیهای سوختنی و وسایل آن را مسح کن و مذبح را برای خدمت به خدا وقف کن تا پاک و بسیار مقدّس باشد.+ ۱۱ حوض و پایهاش را هم مسح کن و آن را برای خدمت به خدا وقف کن.
۱۲ «بعد هارون و پسرانش را نزدیک ورودی خیمهٔ ملاقات بیاور و آنها را با آب بشوی.+ ۱۳ لباسهای مقدّس را بر تن هارون کن + و او را مسح کن + تا برای خدمتش مقدّس شود و کاهن من باشد. ۱۴ بعد از آن، پسران او را هم بیاور و لباسهای مخصوص را بر تنشان کن.+ ۱۵ دقیقاً همان طور که پدرشان را مسح کردی، آنها را هم مسح کن تا کاهنان من باشند.+ مسح کردنشان به این معنی است که آنها و تمام نسلهای آیندهشان وظیفه دارند به عنوان کاهن خدمت کنند.»+
۱۶ موسی تمام کارهایی را که یَهُوَه به او فرمان داده بود + انجام داد؛ او دقیقاً همان طور عمل کرد.
۱۷ در اولین روز ماه اول در سال دوم، خیمهٔ مقدّس برپا شد.+ ۱۸ موسی خیمهٔ مقدّس را به این شکل برپا کرد: پایههای حفرهدار و چهارچوبها را در جایشان قرار داد،+ تیرکها را هم وصل کرد + و ستونها را برپا کرد؛ ۱۹ او روکش را روی خیمهٔ مقدّس کشید + و پوششها را هم روی آن کشید،+ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.
۲۰ پس از آن، لوحهای شهادت + را برداشت و آنها را در صندوق + گذاشت و تیرکها + را از حلقههای صندوق رد کرد و سرپوش + را روی صندوق + گذاشت. ۲۱ او صندوق را به داخل خیمهٔ مقدّس برد و پرده + را در جایش آویزان کرد و به این ترتیب جلوی صندوق شهادت را پوشاند،+ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.
۲۲ بعد از آن، میز + را در قسمت شمالی خیمهٔ ملاقات جلوی پرده قرار داد. ۲۳ همین طور نانها را روی میز در جایش قرار داد + تا در حضور یَهُوَه باشد، دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.
۲۴ او چراغدان + را در قسمت جنوبی خیمهٔ ملاقات یا همان خیمهٔ مقدّس، روبروی میز قرار داد. ۲۵ بعد چراغها + را در حضور یَهُوَه روشن کرد، دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.
۲۶ بعد از آن، مذبحی را که از طلا بود،+ در خیمهٔ ملاقات جلوی پرده قرار داد ۲۷ تا روی آن بخور معطر سوزانده و دود آن بلند شود،+ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.
۲۸ پس از آن، پردهٔ ورودی خیمهٔ مقدّس را در جایش آویزان کرد.+
۲۹ او مذبح قربانیهای سوختنی + را جلوی ورودی خیمۀ مقدّس یا همان خیمهٔ ملاقات قرار داد تا روی آن قربانی سوختنی + و هدیـهٔ غلّهای را تقدیم کند، دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.
۳۰ بعد از آن، حوض را بین خیمهٔ ملاقات و مذبح قرار داد و برای شستوشو در آن آب ریخت.+ ۳۱ موسی و هارون و پسران هارون دست و پایشان را آنجا شستند. ۳۲ آنها هر وقت که میخواستند وارد خیمهٔ ملاقات شوند یا نزدیک مذبح بروند، دست و پایشان را میشستند،+ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.
۳۳ سرانجام او پردههای صحن + را دورتادور خیمهٔ مقدّس و مذبح برپا کرد و پردهٔ ورودی صحن + را آویزان کرد.
به این ترتیب، موسی کارها را به پایان رساند. ۳۴ بعد ابر، خیمهٔ ملاقات را پوشاند و جلال یَهُوَه خیمه* را پر کرد.+ ۳۵ موسی نمیتوانست وارد خیمه شود، چون ابر روی خیمه مانده بود و جلال یَهُوَه خیمهٔ مقدّس را پر کرده بود.+
۳۶ اسرائیلیان در تمام طول سفرشان، هر وقت ابر از روی خیمهٔ مقدّس بلند میشد، کوچ میکردند.+ ۳۷ اما اگر ابر از روی خیمه بلند نمیشد آنها کوچ نمیکردند، تا روزی که ابر بلند شود.+ ۳۸ اسرائیلیان در تمام طول سفرشان، طی روز ابرِ یَهُوَه را بالای خیمهٔ مقدّس و طی شب آن را به شکل آتش میدیدند، طوری که آنها میتوانستند آن را از همه جای اردوگاه ببینند.+
تحتاللفظی: «کسانی که از ران یعقوب بیرون آمدند.»
یا: «دوران.»
تحتاللفظی: «پسران اسرائیل.»
یا: «مأموران بیگاری.»
تحتاللفظی: «و آنها را بر نشیمن زایمان میبینید.»
یا: «صندوق.»
یا: «پاپیروس.»
مایعی چسبناک شبیه قیر.
یعنی: «از آب گرفته شده.»
یا: «قوی میشد.»
یا: «سنگین.»
یا: «از آن زنان دفاع کرد.»
منظور یِترون است.
یعنی: «غریبهای در آنجا.»
تحتاللفظی: «روزهای بسیار.»
یا: «بوتهٔ خاری.»
یا: «صندلها.»
تحتاللفظی: «پدرت.»
تحتاللفظی: «خدمت.»
یا: «تصمیم بگیرم.»
ضمیمهٔ الف۴.
یا: «و این اسم نسل بعد از نسل یادگاری من است.»
یا: «دستم.»
یا: «این قوم.»
یا: «و زنی که در خانهاش مهمان است.»
یا: «ردایت.»
یا: «خشکی.»
تحتاللفظی: «دهان تو.»
تحتاللفظی: «یاد خواهم داد.»
تحتاللفظی: «دهان تو و دهان او.»
یا: «نمایندهٔ خدا.»
یا: «برادرانم.»
تحتاللفظی: «خدمت.»
منظور فرشتهای است که نمایندهٔ یَهُوَه بود.
شاید منظور پسر موسی است.
یا: «سنگ چخماقی؛ چاقوی سنگی.»
قُلفه، پوست سر آلت تناسلی مرد است.
شاید منظور پای فرشته است.
تحتاللفظی: «داماد.»
در اینجا «او» مذکر است و احتمالاً به پسر موسی اشاره میکند.
یا: «داخل شدند.»
یا: «به سخنان او گوش دهم.»
یا: «کار اجباری؛ کار سنگین.»
تحتاللفظی: «مردم زمین.»
یا: «راحتطلب.»
یا: «ساقههای باقیماندهٔ کاه.»
یا: «راحتطلب.»
یا: «راحتطلب.»
یا: «ما برای آنها اشخاصی متعفّن باشیم.»
یا: «شمشیری.»
تحتاللفظی: «به نام تو.»
ظاهراً منظور این است که آنها کاملاً معنی نام خدا را نفهمیده بودند.
تحتاللفظی: «بازوی درازشده.»
یا: «بازخرید خواهم کرد.»
تحتاللفظی: «دستم را بلند کردم.»
یا: «سخنور خوبی نیستم.»
تحتاللفظی: «سران خانهٔ پدرانشان.»
تحتاللفظی: «لشکرهایشان.»
تحتاللفظی: «لبهایم ختنه نشده است.»
تحتاللفظی: «تو را برای فرعون خدا کردهام.»
تحتاللفظی: «دستم را بر مصر خواهم گذاشت.»
تحتاللفظی: «لشکرهایم و قومم.»
تحتاللفظی: «خدمت.»
منظور کانالهایی است که به رود نیل وصل بودند.
یا: «خدمت.»
یا: «تشتها.»
یا: «خدمت.»
منظور مصریان است.
یا: «خدمت.»
یا: «خدمت.»
تحتاللفظی: «دلت.»
یا: «از پیدایش مصر تا حالا دیده نشده است.»
یا: «دل ندادند.»
شاید منظور صاعقههای قوی باشد.
یا: «از پیدایش قوم مصر تا آن زمان دیده نشده بود.»
یا: «از یَهُوَه نخواهید ترسید.»
یا: «گندم غلافی.»
یا: «خدمت.»
تحتاللفظی: «برای ما دام باشد.»
یا: «خدمت.»
یا: «خدمت.»
یا: «خدمت.»
ظاهراً موسی.
یا: «تاریکی غلیظی که بتوان آن را حس کرد.»
یا: «خدمت.»
یا: «قربانیهای سوختنی و قربانیهای دیگر هم برایمان فراهم کنی.»
تحتاللفظی: «یک سُم.»
تحتاللفظی: «که بر تختش نشسته است.»
یا: «آسیاب دستی.»
تحتاللفظی: «زبانش را تیز نخواهد کرد.»
تحتاللفظی: «خانهٔ پدریاش.»
تحتاللفظی: «او و همسایهٔ مجاورش.»
یا: «شفق.» تحتاللفظی: «بین دو عصر.»
یا: «روی چهارچوب درِ خانه.»
یا: «بدون خمیرمایه.»
تحتاللفظی: «کمر.»
یا: «بالای سر شما.»
یا: «خمیر مایهدار.»
تحتاللفظی: «از اسرائیل قطع شود.»
تحتاللفظی: «لشکرهایتان.»
یا: «خمیر مایهدار.»
یا: «اهالی سرزمین.»
تحتاللفظی: «از جماعت اسرائیل قطع شود.»
منظور برّه یا بزغاله است.
واژهنامه: «زوفا.»
تحتاللفظی: «نابودی.»
تحتاللفظی: «که بر تختش نشسته بود.»
یا: «آبانبار.»
یا: «خدمت.»
یا: «تشتها.»
تحتاللفظی: «به جز بچهها.»
تحتاللفظی: «پیادهنظام.» ظاهراً منظور مردانی است که واجد شرایط خدمت نظامی بودند.
منظور گروهی از قومهای مختلف و غیراسرائیلی، از جمله مصریان است.
تحتاللفظی: «لشکرها.»
شامل پسران هم میشد.
یا: «اهالی سرزمین.»
یا: «اهالی سرزمین.»
تحتاللفظی: «پسران اسرائیل همراه لشکرهایشان.»
تحتاللفظی: «همهٔ نخستزادگانی که رَحِم را باز میکنند.»
یا: «تقدیس کنید.»
تحتاللفظی: «خانه.»
ضمیمهٔ ب۱۵.
تحتاللفظی: «مرزها.» یا: «قلمرویتان.»
یا: «خمیر مایهدار.»
یا: «یادبود.»
تحتاللفظی: «بین چشمانتان.»
تحتاللفظی: «در دهانتان.»
تحتاللفظی: «هر کسی که رَحِم را باز میکند.»
تحتاللفظی: «خانه.»
تحتاللفظی: «هر چیزی که رَحِم را باز میکند.»
تحتاللفظی: «بین چشمانتان.»
یا: «و طوری که بتوانید بَعَلصِفون را ببینید.»
یا: «در دلشان پشیمان شدند.»
یا: «با سربلندی.» تحتاللفظی: «با دست برافراشته.»
تحتاللفظی: «ساکت خواهید ماند.»
یا: «اردوگاه اسرائیل.»
یا: «اردوگاه مصریان و اردوگاه اسرائیلیان.»
یا: «عقب.»
منظور از حدود ۲ تا ۶ صبح است.
یا: «اردوگاه مصریان.»
تحتاللفظی: «دست.»
یا: «از یَهُوَه ترسیدند.»
«یاه» مخفف یَهُوَه است.
یا: «ژلهمانند.»
یا: «بازخریدی.»
تحتاللفظی: «درد زایمان.»
شیخ، رئیس طایفه بود.
یا: «دل همهٔ کنعانیان خواهد ریخت.»
تحتاللفظی: «کوه میراث خود.»
یعنی: «تلخی.»
یا: «غرغر.»
یا: «غرغر.»
یا: «قدم برمیدارند.»
یا: «غرغر.»
یا: «غرغرها.»
یا: «غرغرها.»
یا: «غرغرها.»
یا: «شفق.» تحتاللفظی: «بین دو عصر.»
تحتاللفظی: «یک عومِر.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «با واحد عومِر.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «دو عومِر.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «فراغت کامل.»
یا: «لارو.»
یا: «از کارشان فارغ شدند.»
احتمالاً از عبارت عبری «این چیست؟» گرفته شده است.
تحتاللفظی: «یک عومِر.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک عومِر.» ضمیمهٔ ب۱۴.
ظاهراً جعبهای برای نگهداری مدارک مهم بود.
تحتاللفظی: «یک عومِر.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ایفه.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «غرغرشان.»
یعنی: «امتحان؛ آزمایش.»
یعنی: «دعوا و مرافعه.»
یا: «استوار.»
یا: «یادبود.»
یا: «از زیر آسمان.»
یعنی: «یَهُوَه برای من تیرک علامت است.»
«یاه» مخفف یَهُوَه است.
یعنی: «غریبهای در آنجا.»
یعنی: «خدایم یاور است.»
تحتاللفظی: «از دست مصر.»
یا: «این بار برای تو خیلی سنگین است.»
تحتاللفظی: «در همهٔ اوقات.»
یا: «صدا.»
یا: «دارایی باارزش.»
یا: «و پادشاهیای از کاهنان خواهید شد.»
یا: «کوه را لمس کند.»
یا احتمالاً: «نیزه.»
تحتاللفظی: «شاخ قوچ.»
تحتاللفظی: «به زنی نزدیک نشوید.»
شاید به سرپرستان خانوادهها اشاره میکند.
یا: «تقدیس.»
یا: «به آنها هجوم نیاورد.»
تحتاللفظی: «خانه.»
یا: «بر خلاف من.» تحتاللفظی: «بر ضدّ صورتم.»
یا: «بت تراشیده.»
یا: «سمبول؛ نماد.»
تحتاللفظی: «زیر.»
یا: «وسوسه نشو که به آنها خدمت کنی.»
یا: «میخواهم فقط مرا پرستش کنی؛ خدایی غیور هستم.»
یا: «پدرانی.»
یا: «پسرانشان.»
واژهنامه: «محبت پایدار.»
در زبان عبری، این عبارت معنی استفادهٔ نادرست از نام خدا را هم در بر میگیرد.
تحتاللفظی: «دروازههای.»
یا: «تقدیس کرد؛ به پرستش اختصاص داد.»
منظور خیانت به همسر است.
یا: «گاو نر.»
یا: «همیشه از او بترسید.»
یا: «هدایای صلح.» واژهنامه: «قربانی شراکت.»
یا: «نامم به یاد آورده شود.»
یا: «اعضای تناسلی شما.»
یا: «احکام قضایی.»
ظاهراً منظور کنیزی بیگانه است که حق آزادی در سال هفتم را نداشت.
یا: «او را به عنوان زن ثانوی نگیرد.»
یا: «بلکه بخواهد شخص دیگری سَربَهای او را بپردازد.»
ممکن است منظور ارباب یا پسرش باشد.
یا: «لعنت.»
یا احتمالاً: «وسیلهای.»
یا: «چون ارباب، آن غلام یا کنیز را با پولش خریده بود.»
تحتاللفظی: «و بچههایش بیرون آیند.»
یا: «صدمهٔ جدی نبیند.» تحتاللفظی: «اما مرگی رخ ندهد.»
یا: «صدمهٔ جدی ببیند.» تحتاللفظی: «اگر مرگی رخ دهد.»
یا: «گاو نری.»
یا: «بهای رهایی.»
یا: «برای سَربَهایش.»
تحتاللفظی: «شِکِل.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «گاو نر.»
یا: «دستدرازی کرده.»
یا: «دستدرازی نکرده.»
ظاهراً امانتدار به نوعی کوتاهی کرده است.
یا: «بچهای که پدر ندارد.»
یا: «مظلوم.»
یا: «رباخواران.»
تحتاللفظی: «پوست خودش.»
یا: «بخشندهای.»
یا: «به خدا دشنام ندهید.»
یا: «حاکمان.»
یا: «بدخواهانه.»
یا: «شهادتی که دلخواه اکثریت باشد ندهید.»
یا: «گاو نر.»
یا: «سخن دروغ.»
یا: «درستکار نخواهم شمرد.»
یا: «فهمیده.»
یا: «عادلان.»
یا: «زندگی.»
تحتاللفظی: «پسران کنیزانتان.»
تحتاللفظی: «از دهانتان شنیده نشود.»
ضمیمهٔ ب۱۵.
به عید هفتهها یا پِنتیکاست هم معروف است.
یا: «نوبر ثمرهٔ زحماتتان.»
به عید سایهبانها (خیمهها) هم معروف است.
یا: «وسوسه نشوید به آنها خدمت کنید.»
یا: «تعداد روزهایتان را کامل میکنم.»
یا: «از جلوی شما برگردند.»
یا احتمالاً: «هراسان؛ وحشتزده.»
یا: «خدمت.»
یا: «برای شما دامی خواهد شد.»
منظور این است که جلال خدای اسرائیل را دیدند.
یا: «شفافی.»
یا: «دلش او را به این کار برمیانگیزد.»
یا: «چرمی از پوست فُک.»
نوعی عقیق.
یا: «پیشبند.»
یا: «الگو؛ نقشه.»
تحتاللفظی: «دو و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «دو و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
کَرّوبیان فرشتگانی هستند که مقام بالایی دارند.
یا: «صندوق عهد.»
تحتاللفظی: «دو ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
حدود ٫۴۷ سانتیمتر. ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «کاسهٔ گل.»
یا: «کاسهٔ گل.»
یا: «چراغخاموشکنها.»
تحتاللفظی: «یک قِنطار.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «الگو؛ نقشه.»
تحتاللفظی: «۲۸ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «چهار ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۳۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «چهار ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «چرمی از پوست فُک.»
تحتاللفظی: «۱۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «دو پایهٔ عمودی.»
یا: «پشتبند.»
واژهنامه: «قدس.»
واژهنامه: «قدسالاقداس.»
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «سه ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «خاکستر چرب،» منظور خاکستری است که با چربی قربانیها مخلوط شده است.
یا: «توری.»
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «بستهایشان؛ بندهایشان،» برای اتصال.
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «بستهایی؛ بندهایی،» برای اتصال.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۵ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۵ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۲۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
منظور در قدس است.
تحتاللفظی: «در دل حکیم هستند.»
تحتاللفظی: «کسانی که از روح حکمت پر کردهام.»
یا: «ردای رویی.»
نوعی عقیق.
یا: «قضاوت.»
حدود ٫۲۲۲ سانتیمتر. ضمیمهٔ ب۱۴.
یک سنگ گرانبهای ناشناخته. شاید به کهربا، زَرگون، اوپال یا تورمالین اشاره میکند.
یا: «آمِتیست.»
نوعی عقیق.
یا: «جلوی قلبش حمل کند.»
واژهنامه: «اوریم و تُمّیم.»
یا: «ردای رویی.»
یا: «سر.»
یا: «ردای رویی.»
یا: «تقدیس میکنند؛ کنار میگذارند.»
یا: «تقدیس.»
یا: «لباس زیر.»
یا: «نوادگان.»
یا: «گاو نر جوان.»
تحتاللفظی: «نان.»
یا: «ردای رویی.»
یا: «و نیمتاج مقدّس.»
تحتاللفظی: «دست هارون و دست پسرانش را پر کن.»
یا: «خشنودکننده.» تحتاللفظی: «آرامشبخش.»
یا: «خشنودکننده.» تحتاللفظی: «آرامشبخش.»
یا: «تقدیس کن.»
تحتاللفظی: «و دستشان پر شود.»
تحتاللفظی: «غریبهای،» منظور کسی است که از خاندان هارون نیست.
یا: «گاو نر جوان.»
یا: «آن را مسح کن.»
یا: «شفق.» تحتاللفظی: «بین دو عصر.»
تحتاللفظی: «یکدهم ایفه.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یکچهارم هین.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یکچهارم هین.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «شفق.» تحتاللفظی: «بین دو عصر.»
یا: «خشنودکننده.» تحتاللفظی: «آرامشبخش.»
تحتاللفظی: «یک ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «دو ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «شفق.» تحتاللفظی: «بین دو عصر.»
یا: «بهای رهایی جانش؛ دیهٔ جانش.»
تحتاللفظی: «نیم شِکِل.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «بر اساس شِکِل مقدّس.»
تحتاللفظی: «هر شِکِل معادل بیست قیراط است.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «نیم شِکِل.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «نیم شِکِل.» ضمیمهٔ ب۱۴.
واژهنامه: «سَلیخه.»
تحتاللفظی: «مطابق شِکِل مقدّس.»
تحتاللفظی: «یک هین.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «با مهارت یک عطّار.»
تحتاللفظی: «غریبهای،» منظور کسی است که از خاندان هارون نیست.
تحتاللفظی: «از قوم خود قطع شود.»
صمغی معطر که از درختان میچکد.
مادهای ناشناخته که ممکن است از گیاهی خوشبو یا نوعی صدف گرفته شده باشد.
صمغ گیاهی بودار که وقتی با مواد معطر مخلوط میشود، عطر آنها را قویتر و ماندگارتر میکند.
یا: «با مهارت یک عطّار.»
تحتاللفظی: «از قوم خود قطع شود.»
تحتاللفظی: «به نام صدا کردهام.»
تحتاللفظی: «روح خدا.»
تحتاللفظی: «در دل حکیم هستند.»
یا: «من در دل همهٔ کسانی که مهارت دارند حکمت میگذارم.»
یا: «شما را تقدیس کردهام.»
تحتاللفظی: «از قوم خود قطع شود.»
یا: «فراغت.»
یا: «از کارم فارغ شدم.»
یا: «لوح شهادت.»
یا: «مجسمهای با فلز ذوبشده.»
یا: «مجسمهای با فلز ذوبشده.»
یا: «قومی گردنکش.»
یا: «صورت خدایش یَهُوَه را نرم کرد.»
یا: «پشیمان شو.»
یا: «نوادگان.»
یا: «نوادگان.»
یا: «پشیمان شد.»
یا: «کاری عظیم.»
یا: «برای یَهُوَه پاک و مقدّس کنید.»
یا: «نوادگان.»
یا: «قومی گردنکش.»
یا: «سخت؛ مصیبتبار.»
یا: «قومی گردنکش.»
تحتاللفظی: «درآوردند.»
یا: «تو را انتخاب کردهام.»
تحتاللفظی: «صورت من.»
تحتاللفظی: «صورت تو.»
یا: «از پیش روی تو میگذرانم.»
یا: «بزرگوار.»
واژهنامه: «محبت پایدار.»
یا: «کاملاً قابل اعتماد.»
یا: «پدرانی.»
یا: «پسرانشان.»
یا: «قومی گردنکش.»
تحتاللفظی: «چون یَهُوَه که اسمش غیور است، اوست خدایی غیور.»
یا: «وقتی با خدایانشان زنا میکنند؛ وقتی با پرستش خدایانشان فاحشگی میکنند.»
یا: «با خدایانشان زنا میکنند.»
یا: «با آن خدایان زنا کنند.»
ضمیمهٔ ب۱۵.
تحتاللفظی: «هر چیزی که رَحِم را باز میکند.»
یا: «از کارهایتان فارغ شوید؛ شَبّات را رعایت کنید.»
به عید برداشت یا پِنتیکاست هم معروف است.
یا: «نوبر.»
به عید سایهبانها (خیمهها) هم معروف است.
یا: «نان.»
احتمالاً منظور یَهُوَه است.
تحتاللفظی: «ده کلمه.»
تحتاللفظی: «او.»
یا: «فراغت.»
یا: «چرمی از پوست فُک.»
نوعی عقیق.
تحتاللفظی: «در دل حکیم هستند.»
یا: «هدیههای تکاندادنیشان.»
یا: «چرمی از پوست فُک.»
نوعی عقیق.
تحتاللفظی: «روح خدا.»
یا: «در دلشان گذاشت.»
تحتاللفظی: «حکمت دل.»
تحتاللفظی: «مردانی که در دل حکیم هستند.»
یا: «در دل آنها حکمت گذاشته بود.»
ظاهراً به بِصَلئیل اشاره دارد.
تحتاللفظی: «۲۸ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «چهار ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۳۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «چهار ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «چرمی از پوست فُک.»
تحتاللفظی: «۱۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «دو پایهٔ عمودی.»
یا: «بستها؛ بندها» برای اتصال.
تحتاللفظی: «دو و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «دو و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «دو ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک و نیم ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
حدود ۷٬۴ سانتیمتر. ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «چراغخاموشکنها.»
تحتاللفظی: «یک قِنطار.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «دو ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «با مهارت یک عطّار.»
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «سه ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «توری.»
منظور آینههایی فلزی است که بهخوبی صیقل داده شده بود.
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «بستها؛ بندها» برای اتصال.
تحتاللفظی: «۱۰۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «بستها؛ بندها» برای اتصال.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «بستها؛ بندها» برای اتصال.
تحتاللفظی: «۵۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۵ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۵ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «بستها؛ بندها» برای اتصال.
تحتاللفظی: «۲۰ ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «پنج ذراع.» ضمیمهٔ ب۱۴.
یا: «بستها؛ بندها» برای اتصال.
تحتاللفظی: «خیمهٔ آن شهادت.»
تحتاللفظی: «بر اساس شِکِل مقدّس.»
تحتاللفظی: «۲۹ قِنطار و ۷۳۰ شِکِل.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «بر اساس شِکِل مقدّس.»
تحتاللفظی: «۱۰۰ قِنطار و ۱۷۷۵ شِکِل.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «بر اساس شِکِل مقدّس، نیم شِکِل.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۰۰ قِنطار.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «یک قِنطار.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۱۷۷۵ شِکِل.» ضمیمهٔ ب۱۴.
تحتاللفظی: «۷۰ قِنطار و ۲۴۰۰ شِکِل.» ضمیمهٔ ب۱۴.
نوعی عقیق.
حدود ٫۲۲۲ سانتیمتر. ضمیمهٔ ب۱۴.
یک سنگ گرانبهای ناشناخته. شاید به کهربا، زَرگون، اوپال یا تورمالین اشاره میکند.
یا: «آمِتیست.»
نوعی عقیق.
یا: «ردای رویی.»
یا: «لباس زیر.»
یا: «نیمتاج مقدّس.»
یا: «چرمی از پوست فُک.»
یا: «خیمهٔ مقدّس.»