کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • دج خروج ۱:‏۱-‏۴۰:‏۳۸
  • خروج

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • خروج
  • کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
کتاب مقدّس—‏ترجمهٔ دنیای جدید
خروج

خروج

۱ اسم پسران اسرائیل یا همان یعقوب که همراه او و خانواده‌هایشان وارد مصر شدند از این قرار بود:‏+ ۲ رِئوبین،‏ شَمعون،‏ لاوی و یهودا؛‏+ ۳ یِساکار،‏ زِبولون و بنیامین؛‏ ۴ دان و نَفتالی؛‏ جاد و اَشیر.‏+ ۵ تعداد فرزندان و نوادگان یعقوب*‏ ۷۰ نفر بود.‏ البته یوسِف قبل از آن‌ها به مصر رفته بود.‏+ ۶ با گذشت زمان،‏ یوسِف و همهٔ برادرانش و تمام کسانی که از آن نسل* بودند،‏ مردند.‏+ ۷ با این حال،‏ اسرائیلیان* بارور و زیاد شدند.‏ آن‌ها روزبه‌روز بیشتر و قوی‌تر می‌شدند تا حدّی که سراسر مصر را پر کردند.‏+

۸ بعد از مدتی،‏ پادشاه جدیدی در مصر به قدرت رسید که یوسِف را نمی‌شناخت.‏ ۹ او به مردم مصر گفت:‏ «نگاه کنید!‏ تعداد اسرائیلیان خیلی زیاد شده و حتی از ما هم قوی‌تر شده‌اند.‏+ ۱۰ بیایید زیرکانه با آن‌ها رفتار کنیم؛‏ وگرنه زیادتر می‌شوند و اگر جنگی شروع شود،‏ ممکن است آن‌ها با دشمنان ما همدست شوند،‏ به ما حمله کنند و از این سرزمین فرار کنند.‏»‏

۱۱ پس مصریان کارفرمایانی* تعیین کردند تا با کار اجباری به اسرائیلیان ظلم کنند.‏+ آن‌ها اسرائیلیان را مجبور کردند که شهرهای فیتوم و رَمِسیس را بنا کنند + تا فرعون از آن‌ها برای انبار کالا استفاده کند.‏ ۱۲ اما هر چه مصریان بیشتر به اسرائیلیان ظلم می‌کردند،‏ تعداد اسرائیلیان هم زیادتر می‌شد و در مصر بیشتر پخش می‌شدند.‏ به همین دلیل مصریان از اسرائیلیان وحشت کردند و از آن‌ها بیزار شدند.‏+ ۱۳ پس مصریان اسرائیلیان را با بی‌رحمی به بردگی گرفتند.‏+ ۱۴ مصریان با تحمیل کارهای خیلی سخت،‏ زندگی را برای اسرائیلیان تلخ کردند و آن‌ها را مجبور می‌کردند که ملات گِل و خشت بسازند و هر نوع کاری را در مزرعه‌ها انجام دهند.‏ به این ترتیب مصریان اسرائیلیان را بردهٔ خودشان کردند و آن‌ها را به انجام کارهای خیلی سخت وادار می‌کردند.‏+

۱۵ مدتی بعد پادشاه مصر به شِفره و فوعه،‏ قابله‌های عبرانی دستور داد ۱۶ و گفت:‏ «وقتی برای زایمان به زنان عبرانی کمک می‌کنید،‏+ به‌خوبی دقت کنید،‏* اگر دیدید نوزاد پسر است او را بکشید ولی اگر دختر است او را زنده نگه دارید.‏» ۱۷ اما قابله‌ها چون زنان خداترسی بودند،‏ کاری را که پادشاه مصر از آن‌ها خواسته بود،‏ انجام ندادند و پسران را زنده نگه داشتند.‏+ ۱۸ سرانجام پادشاه مصر آن قابله‌ها را صدا زد و گفت:‏ «چرا این کار را می‌کنید؟‏ چرا می‌گذارید پسران زنده بمانند؟‏» ۱۹ قابله‌ها به فرعون گفتند:‏ «زنان عبرانی مثل زنان مصری نیستند!‏ آن‌ها قوی هستند و حتی قبل از رسیدن قابله،‏ بچه را به دنیا می‌آورند!‏»‏

۲۰ بنابراین،‏ خدا به آن قابله‌ها برکت داد و اسرائیلیان روزبه‌روز بیشتر و قوی‌تر می‌شدند ۲۱ و چون آن قابله‌ها زنان خداترسی بودند،‏ خدا بعدها آن‌ها را صاحب خانواده کرد.‏ ۲۲ سرانجام فرعون به تمام مردم مصر این طور فرمان داد:‏ «هر نوزاد عبرانی را که پسر باشد به رود نیل بیندازید،‏ اما نوزادان دختر را زنده نگه دارید.‏»‏+

۲ در آن زمان مردی از طایفهٔ لاوی با زنی از طایفهٔ خودش ازدواج کرد.‏+ ۲ آن زن باردار شد و پسری به دنیا آورد.‏ وقتی او دید که آن نوزاد خیلی زیباست او را سه ماه پنهان نگه داشت.‏+ ۳ اما چون نتوانست او را بیشتر از آن پنهان کند،‏+ سبدی* که از نی* درست شده بود برداشت و آن را با قیر و زِفت* پوشاند.‏ بعد نوزاد را در آن گذاشت و در میان نیزارهای کنار رود نیل رها کرد.‏ ۴ اما خواهر آن نوزاد + کمی دورتر ایستاده بود تا ببیند چه اتفاقی برای او می‌افتد.‏

۵ در آن هنگام دختر فرعون برای حمام کردن به رود نیل آمد و ندیمه‌های او در کنار رود قدم می‌زدند.‏ ناگهان دختر فرعون چشمش به آن سبد افتاد که در میان نیزارها بود.‏ او فوراً کنیزش را فرستاد تا آن را بیاورد.‏+ ۶ وقتی او درِ سبد را باز کرد،‏ نوزادی را دید که گریه می‌کند.‏ او گفت:‏ «این نوزاد،‏ یکی از بچه‌های عبرانیان است.‏» با این حال،‏ دلش برای آن پسربچه سوخت.‏ ۷ بعد خواهر آن بچه به دختر فرعون گفت:‏ «آیا می‌خواهی بروم و یکی از زنان عبرانی را بیاورم تا این نوزاد را برایت شیر دهد؟‏» ۸ دختر فرعون گفت:‏ «برو و این کار را بکن!‏» آن دختر فوراً رفت و مادر کودک را آورد.‏+ ۹ پس دختر فرعون به آن زن گفت:‏ «این بچه را با خودت ببر و از طرف من به او شیر بده و من مزد این کار را به تو می‌دهم.‏» بنابراین،‏ آن زن بچه را برد و به او شیر داد.‏ ۱۰ وقتی آن بچه بزرگ‌تر شد،‏ او را پیش دختر فرعون برد.‏ دختر فرعون آن پسر را به فرزندی قبول کرد + و اسمش را موسی* گذاشت،‏ چون گفت:‏ «من او را از آب گرفتم.‏»‏+

۱۱ وقتی موسی مرد بالغی شد،‏* پیش برادران عبرانی‌اش رفت تا کارهای سختی* را که انجام می‌دادند،‏ ببیند.‏+ موسی در آنجا مردی مصری را دید که یکی از برادران عبرانی او را می‌زند.‏ ۱۲ پس به اطرافش نگاه کرد و چون کسی را ندید،‏ آن مرد مصری را کشت و جنازه‌اش را زیر شن‌ها پنهان کرد.‏+

۱۳ اما وقتی روز بعد دوباره پیش آن‌ها رفت،‏ دید که دو مرد عبرانی یکدیگر را می‌زنند.‏ پس به کسی که مقصر بود گفت:‏ «چرا برادرت را می‌زنی؟‏»‏+ ۱۴ او جواب داد:‏ «چه کسی تو را حاکم و قاضی ما کرده است؟‏ آیا می‌خواهی مرا هم مثل آن مصری بکشی؟‏»‏+ وقتی موسی این را شنید ترسید و با خودش گفت:‏ «حتماً همه فهمیده‌اند که من چه کار کرده‌ام!‏»‏

۱۵ وقتی فرعون از آن ماجرا باخبر شد،‏ تصمیم گرفت موسی را بکشد؛‏ اما موسی از دست فرعون فرار کرد و رفت تا در سرزمین مِدیان ساکن شود.‏+ یک روز وقتی در مِدیان کنار چاهی نشسته بود،‏ ۱۶ هفت دختر کاهن مِدیان + سر چاه آمدند که آب بکشند و آبخورها را پر کنند و به بزها و گوسفندان پدرشان آب دهند.‏ ۱۷ اما طبق معمول،‏ چوپانان آمدند و آن‌ها را از سر چاه دور کردند.‏ پس موسی بلند شد و به آن دختران کمک کرد* و به گله‌شان آب داد.‏ ۱۸ وقتی دختران پیش پدرشان رِعوئیل*‏+ برگشتند،‏ او با تعجب گفت:‏ «چطور توانستید امروز اینقدر زود به خانه برگردید؟‏» ۱۹ آن‌ها گفتند:‏ «یک مرد مصری + ما را از دست چوپانان نجات داد و حتی از چاه برایمان آب کشید و به گلهٔ ما آب داد.‏» ۲۰ او از دخترانش پرسید:‏ «آن مرد کجاست؟‏ چرا او را با خودتان نیاوردید؟‏ بروید و او را دعوت کنید تا با ما غذا بخورد.‏» ۲۱ موسی قبول کرد که پیش آن مرد بماند.‏ او هم دخترش صِفّوره را به موسی داد تا همسر او شود.‏+ ۲۲ مدتی بعد،‏ صِفّوره پسری به دنیا آورد و موسی اسم او را جِرشوم*‏+ گذاشت،‏ چون گفت:‏ «من در سرزمینی بیگانه مثل غریبه‌ای ساکن شده‌ام.‏»‏+

۲۳ سال‌ها* گذشت و پادشاه مصر مرد،‏+ اما اسرائیلیان هنوز از بردگی آه و ناله می‌کردند.‏ آن‌ها از شدّت رنج و سختی با صدای بلند شکایت می‌کردند و مرتباً با فریاد از خدای حقیقی درخواست کمک می‌کردند.‏+ ۲۴ سرانجام خدا آه و نالهٔ آن‌ها را شنید + و عهدی را که با ابراهیم،‏ اسحاق و یعقوب بسته بود به یاد آورد.‏+ ۲۵ خدا وضعیت اسرائیلیان را دید و به آن‌ها توجه نشان داد.‏

۳ موسی گلهٔ پدرزنش یِترون،‏+ کاهن مِدیان را چوپانی می‌کرد.‏ یک روز که او گله را به طرف غرب بیابان می‌برد،‏ به کوه حوریب،‏ یعنی کوه خدای حقیقی رسید.‏+ ۲ در آنجا فرشتهٔ یَهُوَه از میان شعله‌های آتشِ یک بوته* به او ظاهر شد.‏+ موسی به آن بوته خیره شد و دید که بوته آتش گرفته است،‏ ولی نمی‌سوزد!‏ ۳ بنابراین با خودش گفت:‏ «به طرف آن می‌روم تا این صحنهٔ عجیب را از نزدیک ببینم و بفهمم چرا بوته نمی‌سوزد.‏» ۴ وقتی یَهُوَه دید که او به طرف آن بوته می‌آید،‏ از میان بوته او را صدا کرد و گفت:‏ «موسی!‏ موسی!‏» او جواب داد:‏ «بله!‏» ۵ خدا گفت:‏ «نزدیک‌تر نیا!‏ کفش‌هایت* را درآور،‏ چون زمینی که روی آن ایستاده‌ای مقدّس است.‏»‏

۶ بعد خدا گفت:‏ «من خدای اجدادت* هستم،‏ خدای ابراهیم،‏+ خدای اسحاق + و خدای یعقوب.‏»‏+ آن وقت موسی صورتش را پوشاند،‏ چون می‌ترسید به خدای حقیقی نگاه کند.‏ ۷ یَهُوَه در ادامه گفت:‏ «من رنج و سختی قومم را که در مصر هستند دیده‌ام و فریاد شکایت آن‌ها را از دست کسانی که به کار سخت مجبورشان می‌کنند،‏ شنیده‌ام.‏ من به‌خوبی از درد و رنجشان باخبرم.‏+ ۸ پس پایین می‌روم تا آن‌ها را از دست مصریان نجات دهم + و از آنجا به سرزمینی حاصلخیز و پهناور ببرم؛‏ سرزمینی که در آن شیر و عسل جاری است،‏+ یعنی منطقهٔ کنعانیان،‏ حیتّیان،‏ اَموریان،‏ فِرِزّیان،‏ حِویان و یِبوسیان.‏+ ۹ من فریاد شکایت اسرائیلیان را شنیده‌ام و دیده‌ام که مصریان چطور با بی‌رحمی به آن‌ها ظلم می‌کنند.‏+ ۱۰ حالا تو را پیش فرعون می‌فرستم تا اسرائیلیان را که قوم من هستند از مصر بیرون بیاوری.‏»‏+

۱۱ اما موسی به خدای حقیقی گفت:‏ «من کی هستم که پیش فرعون بروم و اسرائیلیان را از مصر بیرون بیاورم؟‏» ۱۲ خدا گفت:‏ «من حتماً با تو خواهم بود + و نشانهٔ این که من تو را فرستاده‌ام این است:‏ بعد از این که اسرائیلیان را از مصر بیرون آوردی،‏ شما روی همین کوه + مرا که خدای حقیقی هستم،‏ پرستش* خواهید کرد.‏»‏

۱۳ اما موسی به خدای حقیقی گفت:‏ «فرض کنیم که بروم و به اسرائیلیان بگویم،‏ ‹خدای اجدادتان مرا پیش شما فرستاده است› و آن‌ها بپرسند،‏ ‹اسم او چیست؟‏›‏+ چه جوابی به آن‌ها بدهم؟‏» ۱۴ خدا به موسی گفت:‏ «هر چه بخواهم* بشوم،‏ خواهم شد.‏»‏*‏+ بعد گفت:‏ «باید به اسرائیلیان بگویی که ‹خواهم شد› مرا پیش شما فرستاده است.‏»‏+ ۱۵ خدا دوباره به موسی گفت:‏

‏«به اسرائیلیان بگو که یَهُوَه خدای اجدادتان،‏ خدای ابراهیم،‏+ خدای اسحاق + و خدای یعقوب + مرا پیش شما فرستاده است.‏ نام من تا ابد همین است + و تمام نسل‌های آینده باید مرا به همین اسم بشناسند.‏*‏ ۱۶ حالا برو و ریش‌سفیدان اسرائیل را جمع کن و به آن‌ها بگو،‏ ‹یَهُوَه خدای اجدادتان،‏ خدای ابراهیم،‏ اسحاق و یعقوب به من ظاهر شد و گفت:‏ «توجه من به شما جلب شده + و دیده‌ام که مصریان با شما چه رفتاری دارند.‏ ۱۷ پس تصمیم گرفته‌ام شما را از رنج و سختی‌ای که از دست مصریان می‌کشید نجات دهم + و به سرزمین کنعانیان،‏ حیتّیان،‏ اَموریان،‏+ فِرِزّیان،‏ حِویان و یِبوسیان + ببرم؛‏ سرزمینی که در آن شیر و عسل جاری است.‏»›‏+

۱۸ ‏«آن‌ها مطمئناً به تو گوش می‌کنند.‏+ تو و ریش‌سفیدان اسرائیل باید پیش پادشاه مصر بروید و به او بگویید:‏ ‹یَهُوَه خدای عبرانیان + با ما صحبت کرده است.‏ پس خواهش می‌کنیم بگذار سفری سه‌روزه به بیابان داشته باشیم تا به یَهُوَه خدایمان قربانی تقدیم کنیم.‏›‏+ ۱۹ البته من خوب می‌دانم که پادشاه مصر به شما اجازه نمی‌دهد بروید،‏ مگر این که دستی نیرومند او را به این کار مجبور کند.‏+ ۲۰ پس من قدرتم* را به کار می‌گیرم و مصر را با کارهای شگفت‌انگیزی که در آن انجام می‌دهم،‏ مجازات می‌کنم.‏ بعد از آن او به شما اجازه می‌دهد بروید.‏+ ۲۱ همین طور کاری می‌کنم که شما* مورد لطف مصریان قرار بگیرید،‏ طوری که وقتی آنجا را ترک می‌کنید،‏ با دست خالی نروید.‏+ ۲۲ هر زنی باید از همسایه‌اش و مهمان خانهٔ خود،‏* اشیایی از طلا و نقره و همین طور لباس بگیرد و شما باید آن‌ها را به پسران و دخترانتان بپوشانید.‏ به این شکل شما اموال مصریان را غارت خواهید کرد.‏»‏+

۴ اما موسی در جواب گفت:‏ «اگر اسرائیلیان حرف‌های مرا باور نکنند و به من گوش ندهند + و بگویند،‏ ‹یَهُوَه به تو ظاهر نشده است،‏› چطور؟‏» ۲ یَهُوَه به او گفت:‏ «چه چیزی در دست توست؟‏» او گفت:‏ «عصا.‏» ۳ خدا گفت:‏ «آن را به زمین بینداز.‏» وقتی موسی آن را به زمین انداخت،‏ عصایش به ماری تبدیل شد + و موسی از آن فرار کرد.‏ ۴ بعد یَهُوَه به موسی گفت:‏ «دستت را دراز کن و دُمش را بگیر.‏» او دستش را دراز کرد و آن را گرفت و مار در دستش به عصا تبدیل شد.‏ ۵ خدا گفت:‏ «به این شکل،‏ اسرائیلیان باور می‌کنند که یَهُوَه خدای اجدادشان،‏ خدای ابراهیم،‏ خدای اسحاق و خدای یعقوب + به تو ظاهر شده است.‏»‏+

۶ یَهُوَه دوباره به موسی گفت:‏ «لطفاً دستت را داخل یقهٔ لباست* ببر.‏» او دستش را در لباسش کرد و وقتی آن را بیرون آورد،‏ دستش به جذام مبتلا شده بود و مثل برف،‏ سفید بود!‏+ ۷ بعد خدا گفت:‏ «دوباره دستت را داخل یقهٔ لباست ببر.‏» او دستش را دوباره در لباسش کرد و وقتی آن را بیرون آورد،‏ مثل بقیهٔ بدنش سالم شده بود!‏ ۸ خدا به موسی گفت:‏ «اگر آن‌ها حرف‌های تو را باور نکنند و اولین نشانه را هم قبول نکنند،‏ نشانهٔ دوم را حتماً قبول خواهند کرد.‏+ ۹ حتی اگر این دو نشانه را باور نکنند و به تو گوش ندهند،‏ تو باید از رود نیل مقداری آب برداری و آن را روی زمین* بریزی و آن آب به خون تبدیل خواهد شد.‏»‏+

۱۰ موسی به یَهُوَه گفت:‏ «مرا ببخش یَهُوَه،‏ من هیچ وقت سخنور خوبی نبوده‌ام،‏ نه در گذشته و نه از زمانی که تو با خادمت صحبت کردی،‏ چون من نمی‌توانم خوب حرف بزنم و کندزبان هستم.‏»‏+ ۱۱ یَهُوَه به او گفت:‏ «چه کسی دهان انسان را آفریده است؟‏ یا چه کسی انسان را لال،‏ ناشنوا،‏ بینا یا نابینا می‌کند؟‏ آیا من که یَهُوَه هستم این کارها را نمی‌کنم؟‏ ۱۲ پس حالا برو و من موقع صحبت کردنت با تو* خواهم بود و به تو خواهم گفت* که چه باید بگویی.‏»‏+ ۱۳ اما موسی گفت:‏ «مرا ببخش یَهُوَه،‏ لطفاً به جای من هر کسی را که می‌خواهی بفرست.‏» ۱۴ آن وقت یَهُوَه از موسی خشمگین شد و گفت:‏ «آیا برادرت هارونِ لاوی + به‌خوبی صحبت نمی‌کند؟‏ او الآن در راه است و برای دیدن تو به اینجا می‌آید و با دیدن تو دلش شاد می‌شود.‏+ ۱۵ با او صحبت کن و به او بگو که چه بگوید.‏+ من موقع صحبت کردنتان با هر دوی شما* خواهم بود + و به شما تعلیم خواهم داد که چه کار کنید.‏ ۱۶ او به جای تو با مردم صحبت خواهد کرد و سخنگویت خواهد بود و تو برایش مثل خدا* خواهی بود.‏+ ۱۷ تو این عصا را با خودت ببر تا با آن،‏ نشانه‌ها را نمایان کنی.‏»‏+

۱۸ بنابراین موسی پیش پدرزنش یِترون برگشت + و به او گفت:‏ «لطفاً بگذار از اینجا بروم.‏ می‌خواهم به مصر پیش بستگانم* برگردم و ببینم آیا هنوز زنده‌اند یا نه.‏» یِترون گفت:‏ «به سلامت برو.‏» ۱۹ موسی هنوز در سرزمین مِدیان بود که یَهُوَه به او گفت:‏ «به مصر برگرد،‏ چون همهٔ کسانی که می‌خواستند تو را بکشند،‏ مرده‌اند.‏»‏+

۲۰ موسی همسر و پسرانش را سوار الاغ کرد و به طرف سرزمین مصر به راه افتاد.‏ او همین طور عصای خدای حقیقی را در دست داشت.‏ ۲۱ آن وقت یَهُوَه به موسی گفت:‏ «بعد از این که به مصر رسیدی،‏ همهٔ معجزاتی را که به تو قدرت انجامشان را دادم،‏+ جلوی فرعون انجام بده.‏ با این حال،‏ من می‌گذارم دلش سخت شود + تا قوم را آزاد نکند.‏+ ۲۲ تو باید به فرعون بگویی که یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹اسرائیل پسر من و نخست‌زاده‌ام است.‏+ ۲۳ من به تو فرمان می‌دهم که پسرم را آزاد کنی تا بتواند مرا پرستش* کند.‏ اما اگر او را آزاد نکنی،‏ من پسر تو را که نخست‌زاده‌ات است می‌کشم.‏›»‏+

۲۴ در راه وقتی آن‌ها به کاروانسرایی رسیدند،‏ یَهُوَه*‏+ او را دید و می‌خواست او* را بکشد.‏+ ۲۵ سرانجام صِفّوره + سنگ تیزی* برداشت و پسرش را ختنه کرد.‏ او گوشت قُلفهٔ* پسرش را به طرف پای او* انداخت و گفت:‏ «تو برای من شوهر* خون هستی.‏» ۲۶ به همین دلیل،‏ خدا او* را رها کرد.‏ در واقع به خاطر ختنه بود که صِفّوره در آن زمان گفت،‏ «شوهر خون.‏»‏

۲۷ بعد از آن،‏ یَهُوَه به هارون گفت:‏ «برای دیدن موسی به بیابان برو.‏»‏+ بنابراین او رفت و موسی را در کوه خدای حقیقی دید + و او را بوسید.‏ ۲۸ موسی که از طرف یَهُوَه خدا فرستاده شده بود،‏ همهٔ حرف‌های او را برای هارون گفت + و دربارهٔ همهٔ نشانه‌هایی که به فرمان خدا باید نمایان می‌کرد،‏ با او صحبت کرد.‏+ ۲۹ بعد موسی و هارون رفتند و همهٔ ریش‌سفیدان اسرائیل را جمع کردند + ۳۰ و هارون تمام چیزهایی را که یَهُوَه به موسی گفته بود،‏ برای آن‌ها تعریف کرد و موسی نشانه‌ها را جلوی چشمان قوم نمایان کرد.‏+ ۳۱ پس قوم ایمان آوردند + و وقتی شنیدند که یَهُوَه به اسرائیلیان توجه کرده + و رنج و سختی‌هایشان را دیده است،‏+ خم شدند و سجده کردند.‏

۵ بعد از آن،‏ موسی و هارون پیش فرعون رفتند* و به او گفتند:‏ «یَهُوَه خدای اسرائیل می‌گوید:‏ ‹قوم مرا آزاد کن تا آن‌ها در بیابان برای من عیدی برگزار کنند.‏›» ۲ اما فرعون گفت:‏ «یَهُوَه کیست + که از او اطاعت کنم* و اسرائیل را آزاد کنم؟‏+ یَهُوَه را اصلاً نمی‌شناسم و اسرائیل را هم آزاد نمی‌کنم.‏»‏+ ۳ اما موسی و هارون گفتند:‏ «خدای عبرانیان با ما صحبت کرده است.‏ خواهش می‌کنیم بگذار سفری سه‌روزه به بیابان داشته باشیم تا به یَهُوَه خدایمان قربانی تقدیم کنیم،‏+ وگرنه او ما را با بیماری یا با شمشیر مجازات می‌کند.‏» ۴ پادشاه مصر در جواب گفت:‏ «ای موسی و ای هارون،‏ چرا می‌خواهید جلوی کار مردم را بگیرید؟‏ برگردید سر کارتان!‏»‏*‏+ ۵ فرعون در ادامه گفت:‏ «ببینید تعداد کارگران* چقدر زیاد است!‏ آیا می‌خواهید همهٔ آن‌ها از کارشان دست بکشند؟‏»‏

۶ فرعون در همان روز به کارفرمایان مصری و سرکارگران اسرائیلی این طور فرمان داد:‏ ۷ ‏«شما دیگر نباید برای خشت ساختن به مردم کاه بدهید.‏+ مجبورشان کنید که بروند و خودشان کاه جمع کنند.‏ ۸ اما تعداد خشت‌هایی که آن‌ها روزانه می‌سازند،‏ باید مثل گذشته باشد و حتی یکی هم کم نشود.‏ معلوم است که آن‌ها تنبل* شده‌اند.‏ برای همین است که فریاد می‌زنند و می‌گویند،‏ ‹می‌خواهیم برویم،‏ می‌خواهیم به خدایمان قربانی تقدیم کنیم.‏› ۹ از آن‌ها بیشتر کار بکشید تا همیشه مشغول باشند و به دروغ‌ها توجهی نکنند.‏»‏

۱۰ بنابراین کارفرمایان + و سرکارگران رفتند و به مردم گفتند:‏ «فرعون می‌گوید،‏ ‹من دیگر به شما کاه نمی‌دهم.‏ ۱۱ بروید و خودتان از هر جا که می‌توانید کاه جمع کنید،‏ اما تعداد خشت‌هایی که می‌سازید نباید از قبل کمتر شود.‏›» ۱۲ بعد اسرائیلیان برای تهیهٔ کاه در تمام سرزمین مصر پخش شدند و کاه‌بُن* جمع می‌کردند.‏ ۱۳ کارفرمایان مرتباً به آن‌ها فشار می‌آوردند و می‌گفتند:‏ «تک‌تک شما باید مثل سابق کار کنید!‏ تعداد خشت‌هایی که هر روز می‌سازید باید به اندازهٔ زمانی باشد که کاه برایتان تهیه می‌شد!‏» ۱۴ به علاوه کارفرمایان فرعون،‏ سرکارگران اسرائیلی را که ناظر کارگران کرده بودند،‏ کتک می‌زدند + و به آن‌ها می‌گفتند:‏ «چرا تعداد خشت‌هایی که روزانه می‌سازید مثل گذشته نیست؟‏ هم دیروز این طور بود،‏ هم امروز!‏»‏

۱۵ بنابراین سرکارگران اسرائیلی رفتند و به فرعون شکایت کردند و گفتند:‏ «چرا با خادمانت این طور رفتار می‌کنی؟‏ ۱۶ هیچ کاهی به خادمانت داده نمی‌شود،‏ اما هنوز می‌گویند که باید خشت بسازیم!‏ خادمانت کتک می‌خورند،‏ در حالی که مقصر افراد خودت هستند.‏» ۱۷ فرعون گفت:‏ «شما تنبل* شده‌اید،‏ تنبل!‏*‏+ برای همین است که می‌گویید،‏ ‹می‌خواهیم برویم،‏ می‌خواهیم به یَهُوَه قربانی تقدیم کنیم.‏›‏+ ۱۸ حالا برگردید سر کارتان!‏ هیچ کاهی به شما داده نمی‌شود،‏ ولی هنوز باید به همان اندازهٔ سابق خشت بسازید.‏»‏

۱۹ وقتی به سرکارگران اسرائیلی فرمان داده شد که نباید تعداد خشت‌های روزانه‌شان کم شود،‏ فهمیدند که به دردسر بزرگی افتاده‌اند.‏ ۲۰ آن‌ها از پیش فرعون رفتند و موسی و هارون را دیدند که بیرون منتظرشان ایستاده‌اند.‏ ۲۱ پس به آن دو گفتند:‏ «یَهُوَه اعمالتان را ببیند و شما را داوری کند،‏ چون کاری کردید که فرعون و خدمتگزارانش از ما بیزار شوند* و بهانه‌ای* به دستشان دادید تا ما را بکشند.‏»‏+ ۲۲ آن وقت موسی به یَهُوَه دعا کرد و گفت:‏ «ای یَهُوَه،‏ چرا اجازه می‌دهی قومت رنج بکشند؟‏ چرا مرا پیش فرعون فرستاده‌ای؟‏ ۲۳ از وقتی من پیش فرعون رفتم تا از طرف تو* صحبت کنم،‏+ رفتارش با قومت بدتر شده است + و تو هیچ کاری برای نجات قومت نکرده‌ای.‏»‏+

۶ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «حالا می‌بینی که با فرعون چه می‌کنم!‏+ من با دست پرقدرتم او را مجبور می‌کنم که قومم را آزاد کند و با دست پرقدرتم مجبورش می‌کنم که آن‌ها را از سرزمینش بیرون کند.‏»‏+

۲ خدا همین طور به موسی گفت:‏ «من یَهُوَه هستم.‏ ۳ من به عنوان خدای قادر مطلق به ابراهیم،‏ اسحاق و یعقوب ظاهر می‌شدم،‏+ ولی در رابطه با نامم یَهُوَه،‏+ خودم را به آن‌ها نشناساندم.‏*‏+ ۴ همین طور عهدم را با آن‌ها بستم تا سرزمین کنعان،‏ یعنی سرزمینی را که در آن غریب بودند،‏ به آن‌ها بدهم.‏+ ۵ من آه و نالهٔ اسرائیلیان را که زیر بردگی مصریان هستند،‏ شنیده‌ام و عهدم را به یاد آورده‌ام.‏+

۶ ‏«بنابراین به اسرائیلیان بگو:‏ ‹من یَهُوَه هستم و شما را از زیر یوغ بیگاری مصریان بیرون می‌آورم و از بردگی آن‌ها آزاد می‌کنم.‏+ من با بازوی پرقدرتم* و با اجرای داوری‌های شگفت‌انگیز،‏ شما را نجات خواهم داد.‏*‏+ ۷ شما قوم من خواهید شد و من خدایتان خواهم بود.‏+ وقتی شما را از زیر یوغ بیگاری در مصر بیرون آورم،‏ خواهید دانست که من یَهُوَه خدایتان هستم.‏ ۸ آن وقت من شما را به سرزمینی می‌برم که قسم خوردم* به ابراهیم،‏ اسحاق و یعقوب بدهم و آن سرزمین را به شما می‌دهم تا صاحب آن شوید.‏+ من یَهُوَه هستم.‏›»‏+

۹ موسی این پیام را به اسرائیلیان رساند،‏ اما آن‌ها به خاطر ناامیدی و بردگیِ طاقت‌فرسا،‏ به حرف‌های او گوش ندادند.‏+

۱۰ آن وقت یَهُوَه به موسی گفت:‏ ۱۱ ‏«پیش فرعون،‏ پادشاه مصر برو و به او بگو که باید بگذارد اسرائیلیان از سرزمینش بیرون بروند.‏» ۱۲ اما موسی به یَهُوَه گفت:‏ «خودِ اسرائیلیان به من گوش ندادند،‏+ پس چطور امکان دارد فرعون به من گوش دهد؟‏ به خصوص که من نمی‌توانم خوب صحبت کنم.‏»‏*‏+ ۱۳ اما یَهُوَه دوباره به موسی و هارون گفت که برای بیرون آوردن اسرائیلیان از سرزمین مصر،‏ چه فرمان‌هایی به اسرائیلیان و به فرعون،‏ پادشاه مصر بدهند.‏

۱۴ این‌ها سران خاندان‌های اسرائیل* هستند:‏ پسران رِئوبین که نخست‌زادهٔ اسرائیل بود،‏+ حَنوک،‏ فَلّو،‏ حِصرون و کَرمی بودند.‏+ این‌ها خاندان‌های رِئوبین هستند.‏

۱۵ پسران شَمعون،‏ یِموئیل،‏ یامین،‏ اوهَد،‏ یاکیم،‏ صوحَر و شائُل بودند که مادر شائُل زنی کنعانی بود.‏+ این‌ها خاندان‌های شَمعون هستند.‏

۱۶ نام پسران لاوی + که خاندان‌هایشان از آن‌ها به وجود آمد،‏ جِرشون،‏ قُهات و مِراری بود.‏+ لاوی ۱۳۷ سال عمر کرد.‏

۱۷ پسران جِرشون،‏ لِبنی و شِمعی بودند که مطابق خاندانشان گروه‌بندی شده‌اند.‏+

۱۸ پسران قُهات،‏ عَمرام،‏ یِصهار،‏ حِبرون و عُزّی‌ئیل بودند.‏+ قُهات ۱۳۳ سال عمر کرد.‏

۱۹ پسران مِراری،‏ مَحْلی و موشی بودند.‏

بنابراین،‏ این‌ها نسل لاوی بر طبق خاندان‌هایشان بودند.‏+

۲۰ عَمرام با عمه‌اش یوکابِد ازدواج کرد + و او برایش هارون و موسی را به دنیا آورد.‏+ عَمرام ۱۳۷ سال عمر کرد.‏

۲۱ پسران یِصهار،‏ قورَح،‏+ نِفِج و زِکری بودند.‏

۲۲ پسران عُزّی‌ئیل،‏ میشائیل،‏ اِلصافان + و سِتری بودند.‏

۲۳ هارون،‏ با اِلیشابَع که دختر عَمّیناداب و خواهر نَحشون + بود،‏ ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد به نام‌های ناداب،‏ اَبیهو،‏ اِلعازار و ایتامار.‏+

۲۴ پسران قورَح،‏ اَسّیر،‏ اِلقانه و اَبیاساف بودند.‏+ این‌ها خاندان‌های قورَح بودند.‏+

۲۵ اِلعازار + پسر هارون،‏ با یکی از دختران فوتی‌ئیل ازدواج کرد و صاحب پسری به نام فینِحاس شد.‏+

این‌ها سران خاندان‌های لاویان هستند که مطابق خاندانشان گروه‌بندی شده‌اند.‏+

۲۶ این شجره‌نامهٔ هارون و موسی است،‏ همان کسانی که یَهُوَه به آن‌ها گفت:‏ «اسرائیلیان را بر اساس یگان‌هایشان* از سرزمین مصر بیرون ببرید.‏»‏+ ۲۷ آن‌ها بودند که برای بیرون بردن اسرائیلیان از مصر با فرعون،‏ پادشاه مصر صحبت کردند.‏ آن‌ها همین موسی و هارون هستند.‏+

۲۸ در روزی که یَهُوَه با موسی در سرزمین مصر صحبت کرد،‏ ۲۹ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «من یَهُوَه هستم.‏ هر چه به تو می‌گویم به فرعون،‏ پادشاه مصر بگو.‏» ۳۰ اما موسی به یَهُوَه گفت:‏ «من به‌سختی صحبت می‌کنم،‏* پس چطور امکان دارد فرعون به من گوش دهد؟‏»‏+

۷ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «گوش کن!‏ من تو را برای فرعون مثل خدا کرده‌ام* و برادرت هارون پیامبر تو خواهد شد.‏+ ۲ تو باید تمام فرمان‌هایی را که به تو می‌دهم به برادرت هارون بگویی و او با فرعون صحبت خواهد کرد و فرعون اسرائیلیان را از سرزمینش بیرون خواهد فرستاد.‏ ۳ البته من می‌گذارم دل فرعون سخت شود + و نشانه‌ها و معجزات زیادی در سرزمین مصر ظاهر خواهم کرد.‏+ ۴ با این حال،‏ فرعون به شما گوش نخواهد داد،‏ اما من قدرتم را بر ضدّ مصر به کار خواهم گرفت* و مصریان را سخت مجازات خواهم کرد و قومم،‏* یعنی اسرائیلیان را از آن سرزمین بیرون خواهم آورد.‏+ ۵ وقتی دستم را بر ضدّ مصریان دراز کنم و اسرائیلیان را از میانشان بیرون بیاورم،‏ مصریان حتماً خواهند دانست که من یَهُوَه هستم.‏»‏+ ۶ موسی و هارون تمام فرمان‌هایی را که یَهُوَه به آن‌ها داده بود،‏ انجام دادند؛‏ آن‌ها دقیقاً همان طور عمل کردند.‏ ۷ وقتی موسی و هارون با فرعون صحبت کردند،‏ موسی ۸۰ ساله و هارون ۸۳ ساله بود.‏+

۸ بعد یَهُوَه به موسی و هارون گفت:‏ ۹ ‏«اگر فرعون به شما بگوید،‏ ‹معجزه‌ای بکنید،‏› تو به هارون بگو،‏ ‹عصایت را بگیر و آن را جلوی فرعون بر زمین بینداز.‏› آن عصا به ماری بزرگ تبدیل خواهد شد.‏»‏+ ۱۰ پس موسی و هارون پیش فرعون رفتند و دقیقاً طبق فرمان یَهُوَه عمل کردند.‏ هارون عصایش را جلوی فرعون و خدمتگزارانش روی زمین انداخت و آن عصا به مار بزرگی تبدیل شد.‏ ۱۱ آن وقت فرعون حکیمان،‏ جادوگران و کاهنانِ جادوگر مصر را صدا کرد + و آن‌ها هم با حیله‌های جادوگری خود همان کار را انجام دادند.‏+ ۱۲ آن‌ها عصاهایشان را روی زمین انداختند و عصاها به مارهای بزرگ تبدیل شدند؛‏ اما عصای هارون عصاهای آن‌ها را بلعید.‏ ۱۳ با این حال،‏ دل فرعون سخت شد + و به موسی و هارون گوش نداد،‏ درست همان طور که یَهُوَه گفته بود.‏

۱۴ بعد یَهُوَه به موسی گفت:‏ «دل فرعون سخت است.‏+ او قبول نکرده که قوم را آزاد کند.‏ ۱۵ فردا صبح پیش فرعون برو.‏ او به کنار رودخانه خواهد رفت و تو باید در کنار رود نیل منتظر بمانی تا او بیاید.‏ همین طور عصایی را که به مار تبدیل شده بود،‏ در دست داشته باش.‏+ ۱۶ بعد به او بگو،‏ ‹یَهُوَه خدای عبرانیان مرا پیش تو فرستاده + و می‌گوید:‏ «قوم مرا آزاد کن تا در بیابان مرا پرستش* کنند.‏» اما تو تا الآن از او اطاعت نکرده‌ای.‏ ۱۷ بنابراین یَهُوَه می‌گوید:‏ «به این شکل خواهی دانست که من یَهُوَه هستم:‏+ من الآن عصایی را که در دست دارم به آب رود نیل می‌زنم و آب به خون تبدیل خواهد شد.‏ ۱۸ ماهیان رود نیل خواهند مرد و آب رودخانه می‌گندد و مصریان دیگر نمی‌توانند از آب آن بنوشند.‏»›»‏

۱۹ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «به هارون بگو،‏ ‹عصایت را بگیر و دستت را به طرف آب‌های مصر،‏+ یعنی رودخانه‌ها،‏ کانال‌های آب،‏* مرداب‌ها + و همهٔ آب‌انبارهای آن دراز کن تا به خون تبدیل شوند.‏› آب‌ها در تمام سرزمین مصر به خون تبدیل خواهند شد،‏ حتی آب‌های داخل ظرف‌های چوبی و سنگی.‏» ۲۰ موسی و هارون فوراً طبق فرمان یَهُوَه عمل کردند.‏ هارون جلوی چشمان فرعون و خدمتگزارانش عصا را بلند کرد و به آب رود نیل زد و تمام آب رودخانه به خون تبدیل شد.‏+ ۲۱ ماهیانی که در رود نیل بودند مردند + و آب رودخانه گندید و مصریان دیگر نمی‌توانستند از آب آن بنوشند + و تمام سرزمین مصر از خون پر شده بود.‏

۲۲ اما کاهنان جادوگرِ مصر با ترفندهای اسرارآمیزشان همان کار را انجام دادند.‏+ به همین دلیل،‏ دل فرعون سخت ماند و به موسی و هارون گوش نداد،‏ درست همان طور که یَهُوَه گفته بود.‏+ ۲۳ فرعون به کاخش برگشت و در دلش به این اتفاق هم توجهی نکرد.‏ ۲۴ همهٔ مصریان در اطراف رود نیل زمین را می‌کندند تا آب برای نوشیدن پیدا کنند،‏ چون نمی‌توانستند از آب رود نیل بنوشند.‏ ۲۵ هفت روز کامل از زمانی که یَهُوَه آب رود نیل را به خون تبدیل کرد،‏ گذشت.‏

۸ پس از آن،‏ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «پیش فرعون برو و به او بگو،‏ ‹یَهُوَه این طور می‌گوید:‏ «قوم مرا آزاد کن تا مرا پرستش* کنند.‏+ ۲ اگر باز هم اجازه ندهی که آن‌ها از اینجا بروند،‏ من بلا می‌فرستم و تمام سرزمین تو را پر از قورباغه می‌کنم.‏+ ۳ رود نیل آنقدر از قورباغه پر می‌شود که از آب‌ها بیرون می‌آیند و وارد کاخ و اتاق‌خوابت می‌شوند و روی تختت هم می‌روند.‏ همین طور وارد خانهٔ خدمتگزارانت می‌شوند و به قومت هجوم می‌آورند.‏ آن‌ها به داخل تنورها و کاسه‌های* ورز دادن خمیر هم می‌روند.‏+ ۴ قورباغه‌ها از سر و روی تو و قومت و همهٔ خدمتگزارانت بالا خواهند رفت.‏»›»‏

۵ مدتی بعد،‏ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «به هارون بگو،‏ ‹دست و عصایت را به طرف رودخانه‌ها،‏ کانال‌های رود نیل و مرداب‌ها دراز کن تا قورباغه‌ها از آب بیرون بیایند و در سرزمین مصر پخش شوند.‏›» ۶ بنابراین هارون دستش را به طرف آب‌های مصر دراز کرد و قورباغه‌ها بیرون آمدند و تمام سرزمین مصر پر از قورباغه شد.‏ ۷ اما کاهنانِ جادوگر با ترفندهای اسرارآمیزشان همین کار را کردند و باعث شدند قورباغه‌ها بیرون بیایند و در سرزمین مصر پخش شوند.‏+ ۸ بعد فرعون،‏ موسی و هارون را صدا کرد و به آن‌ها گفت:‏ «از یَهُوَه خواهش کنید که قورباغه‌ها را از من و قوم من دور کند،‏+ چون می‌خواهم قوم شما را آزاد کنم تا بتوانند به یَهُوَه قربانی تقدیم کنند.‏» ۹ موسی به فرعون گفت:‏ «به تو این افتخار را می‌دهم که به من بگویی چه وقت از خدا بخواهم قورباغه‌ها را از تو و قوم تو و خانه‌هایتان دور کند.‏ آن‌ها فقط در رود نیل باقی خواهند ماند.‏» ۱۰ فرعون در جواب گفت:‏ «فردا.‏» موسی گفت:‏ «همان طور که گفتی خواهد شد تا بدانی که هیچ کس مثل خدای ما یَهُوَه نیست.‏+ ۱۱ قورباغه‌ها از تو،‏ خانه‌هایت،‏ خدمتگزارانت و قومت دور خواهند شد و فقط در رود نیل باقی خواهند ماند.‏»‏+

۱۲ موسی و هارون از پیش فرعون رفتند و موسی از یَهُوَه خواهش کرد قورباغه‌هایی را که بر فرعون فرستاده بود از او دور کند.‏+ ۱۳ یَهُوَه طبق خواستهٔ موسی عمل کرد و قورباغه‌هایی که در خانه‌ها،‏ حیاط‌ها و مزرعه‌ها بودند،‏ به‌تدریج مردند.‏ ۱۴ مصریان آن‌ها را توده توده روی هم جمع می‌کردند و آن سرزمین به خاطر آن‌ها بوی تعفن می‌داد.‏ ۱۵ وقتی فرعون دید که آن بلا از آن‌ها دور شده است،‏ دلش را سخت کرد + و به موسی و هارون گوش نداد،‏ دقیقاً همان طور که یَهُوَه گفته بود.‏

۱۶ بعد یَهُوَه به موسی گفت:‏ «به هارون بگو،‏ ‹عصایت را دراز کن و به خاک زمین بزن تا در همه جای سرزمین مصر،‏ خاک به پشه تبدیل شود.‏›» ۱۷ پس آن‌ها همین کار را کردند.‏ هارون دستش را دراز کرد و عصایش را به خاک زمین زد.‏ در همه جای سرزمین مصر خاک به پشه تبدیل شد و پشه‌ها به انسان‌ها و حیوانات هجوم آوردند.‏+ ۱۸ کاهنانِ جادوگر تلاش کردند با ترفندهای اسرارآمیزشان پشه‌هایی به وجود آورند،‏+ اما نتوانستند.‏ پشه‌ها همه جا بودند و به انسان‌ها و حیوانات هجوم می‌آوردند.‏ ۱۹ بنابراین کاهنانِ جادوگر به فرعون گفتند:‏ «این انگشت خداست!‏»‏+ اما دل فرعون سخت ماند و به آن‌ها گوش نداد،‏ دقیقاً همان طور که یَهُوَه گفته بود.‏

۲۰ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «فردا صبح زود که فرعون به کنار رودخانه می‌رود،‏ بلند شو و به دیدن او برو و به او بگو که یَهُوَه می‌گوید:‏ ‹قوم مرا رها کن تا مرا پرستش* کنند.‏ ۲۱ اگر قوم مرا رها نکنی،‏ کاری می‌کنم که مگس‌های گزنده به تو و خدمتگزارانت و قومت هجوم آورند و وارد خانه‌هایتان شوند.‏ تمام خانه‌های سرزمین مصر پر از مگس خواهد شد،‏ حتی زمین زیر پای آن‌ها* با مگس‌ها پوشانده می‌شود.‏ ۲۲ در آن روز،‏ من حتماً برای منطقهٔ جوشِن که قومم در آن زندگی می‌کنند،‏ استثنا قائل می‌شوم تا هیچ مگسی در آنجا نباشد.‏+ به این شکل تو خواهی دانست که من یَهُوَه هستم و اینجا در این سرزمین حاضرم.‏+ ۲۳ من بین قوم خودم و قوم تو فرق می‌گذارم و فردا این نشانه را می‌بینی.‏›»‏

۲۴ پس یَهُوَه همین کار را کرد.‏ انبوه مگس‌ها به خانهٔ فرعون و خانهٔ خدمتگزارانش و تمام سرزمین مصر هجوم آوردند + و آن سرزمین را ویران کردند.‏+ ۲۵ سرانجام فرعون،‏ موسی و هارون را صدا کرد و به آن‌ها گفت:‏ «بروید و در همین سرزمین به خدایتان قربانی تقدیم کنید.‏» ۲۶ اما موسی گفت:‏ «این کار درست نیست،‏ چون قربانی‌هایی که ما می‌خواهیم به یَهُوَه خدایمان تقدیم کنیم،‏ برای مصریان نفرت‌انگیزند.‏+ پس اگر ما جلوی چشم آن‌ها قربانی‌هایی تقدیم کنیم که برایشان نفرت‌انگیزند،‏ آیا ما را سنگسار نمی‌کنند؟‏ ۲۷ ما باید سه روز در بیابان سفر کنیم و در آنجا به یَهُوَه خدایمان قربانی تقدیم کنیم،‏ دقیقاً همان طور که او به ما گفته است.‏»‏+

۲۸ فرعون گفت:‏ «به شما اجازه می‌دهم که به بیابان بروید و به یَهُوَه خدایتان قربانی تقدیم کنید،‏ اما نباید زیاد از اینجا دور شوید.‏ از طرف من به خدایتان التماس کنید.‏»‏+ ۲۹ موسی گفت:‏ «پس الآن از پیش تو می‌روم و به یَهُوَه التماس می‌کنم.‏ فردا مگس‌ها از فرعون و خدمتگزارانش و قومش دور می‌شوند.‏ اما فرعون دیگر نباید ما را به بازی بگیرد و دوباره مانع شود که قوم ما از اینجا بروند و به یَهُوَه قربانی تقدیم کنند.‏»‏+ ۳۰ بعد موسی از پیش فرعون رفت و به یَهُوَه التماس کرد.‏+ ۳۱ یَهُوَه طبق خواستهٔ موسی عمل کرد و مگس‌ها از فرعون و خدمتگزارانش و قومش دور شدند و حتی یک مگس هم باقی نماند.‏ ۳۲ با این حال فرعون دوباره دلش را سخت کرد و اسرائیلیان را آزاد نکرد.‏

۹ بنابراین یَهُوَه به موسی گفت:‏ «پیش فرعون برو و به او بگو که یَهُوَه خدای عبرانیان می‌گوید:‏ ‹قوم مرا آزاد کن تا مرا پرستش* کنند.‏+ ۲ اگر آن‌ها را آزاد نکنی و مثل قبل مانع رفتنشان شوی،‏ ۳ من که یَهُوَه هستم دستم را + بر ضدّ دام‌هایت که در دشت هستند،‏ بلند خواهم کرد و اسبان،‏ الاغان،‏ شتران،‏ گاوان و گوسفندان به بیماری کشنده دچار خواهند شد.‏+ ۴ من یَهُوَه،‏ حتماً بین دام‌های اسرائیلیان و دام‌های مصریان فرق خواهم گذاشت،‏ به طوری که هیچ کدام از دام‌های اسرائیلیان نخواهد مرد.‏›»‏+ ۵ به علاوه یَهُوَه زمان مشخصی تعیین کرد و گفت:‏ «من یَهُوَه،‏ فردا این کار را در این سرزمین می‌کنم.‏»‏

۶ فردای آن روز یَهُوَه دقیقاً به گفته‌اش عمل کرد و انواع دام‌های مصریان به‌تدریج مردند،‏+ اما از دام‌های اسرائیلیان حتی یکی هم نمرد.‏ ۷ وقتی فرعون پرس‌وجو کرد،‏ فهمید که حتی یکی از دام‌های اسرائیلیان هم نمرده است.‏ با این حال،‏ دلش سخت ماند و اسرائیلیان را آزاد نکرد.‏+

۸ بعد یَهُوَه به موسی و هارون گفت:‏ «مشت‌هایتان را با دودهٔ کوره پر کنید.‏ موسی باید جلوی فرعون آن را در هوا بپاشد.‏ ۹ دوده‌ها به گرد و غبار تبدیل می‌شود و تمام مصر را می‌پوشاند و در همه جای آن سرزمین بر بدن انسان‌ها و حیوانات به دمل‌های چرکینی تبدیل خواهد شد.‏»‏

۱۰ بنابراین آن‌ها از یک کوره،‏ مقداری دوده برداشتند و به حضور فرعون رسیدند.‏ موسی آن دوده‌ها را در هوا پاشید و آن‌ها بر بدن انسان‌ها و حیوانات به دمل‌هایی چرکین تبدیل شد.‏ ۱۱ کاهنانِ جادوگر به خاطر دمل‌ها دیگر نتوانستند جلوی موسی بایستند،‏ چون آن‌ها هم مثل بقیهٔ مصریان به دمل‌های چرکین مبتلا شده بودند.‏+ ۱۲ اما یَهُوَه اجازه داد که دل فرعون سخت شود.‏ بنابراین او به موسی و هارون گوش نداد،‏ درست همان طور که یَهُوَه به موسی گفته بود.‏+

۱۳ بعد یَهُوَه به موسی گفت:‏ «فردا صبح زود بلند شو و جلوی فرعون حاضر شو و به او بگو که یَهُوَه خدای عبرانیان می‌گوید:‏ ‹قوم مرا آزاد کن تا مرا پرستش* کنند،‏ ۱۴ وگرنه من تمام بلاها را بر سر خودت* و خدمتگزارانت و قومت خواهم آورد تا بدانی که در تمام زمین هیچ کس مثل من نیست.‏+ ۱۵ اگر می‌خواستم تا الآن می‌توانستم دستم را به ضدّ تو و قومت بلند کنم و تو را به بلایی کشنده دچار کنم تا از روی زمین محو و نابود شوی.‏ ۱۶ اما تو را به این دلیل زنده نگه داشتم که قدرتم را به تو نشان دهم و نامم در سراسر زمین اعلام شود.‏+ ۱۷ آیا هنوز با تکبّر رفتار می‌کنی و قومم را آزاد نمی‌کنی؟‏ ۱۸ پس کاری می‌کنم که فردا همین موقع تگرگ شدیدی ببارد که در تاریخ مصر سابقه نداشته است.‏*‏ ۱۹ بنابراین فرمان بده که همهٔ دام‌هایت و هر چه را که در دشت داری زیر سرپناهی جمع کنند،‏ چون هنگام بارش تگرگ،‏ هر انسان یا حیوانی که در دشت بماند و زیر سرپناهی نباشد از بین خواهد رفت.‏›»‏

۲۰ بعضی از خدمتگزاران فرعون که از گفته‌های یَهُوَه ترسیده بودند،‏ فوراً خدمتکاران و دام‌هایشان را به جایی سرپوشیده آوردند.‏ ۲۱ اما کسانی که به گفته‌های یَهُوَه توجه نکردند،‏* خدمتکاران و دام‌هایشان را از دشت‌ها جمع نکردند.‏

۲۲ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «دستت را به طرف آسمان دراز کن تا بر تمام سرزمین مصر و بر انسان‌ها،‏ حیوانات و گیاهانِ دشت تگرگ ببارد.‏»‏+ ۲۳ پس موسی عصایش را به طرف آسمان دراز کرد و یَهُوَه رعد و تگرگ و آتش* بر زمین فرستاد.‏ به این شکل یَهُوَه باعث شد که تگرگ بر سرزمین مصر ببارد.‏ ۲۴ تگرگ می‌بارید و در میان آن جرقه‌های آتش بود.‏ تگرگ آنقدر شدید بود که در تمام تاریخ مصر سابقه نداشت*‏+ ۲۵ و هر چه را که در دشت‌های سراسر مصر بود،‏ از انسان‌ها گرفته تا حیوانات،‏ از بین برد.‏ همین طور تمام گیاهان را نابود کرد و همهٔ درختان دشت را شکست.‏+ ۲۶ فقط در منطقهٔ جوشِن که اسرائیلیان در آن زندگی می‌کردند،‏ تگرگ نبارید.‏+

۲۷ بنابراین فرعون،‏ موسی و هارون را صدا کرد و به آن‌ها گفت:‏ «این بار اعتراف می‌کنم که گناه کرده‌ام.‏ یَهُوَه عادل است،‏ اما من و قومم خطا کرده‌ایم.‏ ۲۸ از یَهُوَه خواهش کنید که رعد و تگرگ را قطع کند.‏ آن وقت با کمال میل شما را آزاد می‌کنم تا بیشتر از این،‏ اینجا نمانید.‏» ۲۹ موسی گفت:‏ «به محض این که از شهر بیرون بروم،‏ دست‌هایم را برای دعا به طرف یَهُوَه بلند می‌کنم.‏ آن وقت رعد قطع می‌شود و تگرگ دیگر نخواهد بارید تا تو بدانی که تمام زمین به یَهُوَه تعلّق دارد.‏+ ۳۰ اما من از حالا می‌دانم که تو و خدمتگزارانت باز هم احترامی برای یَهُوَه خدا قائل نخواهید شد.‏»‏*

۳۱ در آن هنگام،‏ گیاهان کتان و جو از بین رفته بودند،‏ چون جو خوشه آورده و کتان شکوفه داده بود.‏ ۳۲ اما گندم و کُندروس* از بین نرفته بودند،‏ چون غلّه‌هایی دیررس بودند.‏ ۳۳ موسی از شهر بیرون رفت و دست‌هایش را برای دعا به طرف یَهُوَه بلند کرد.‏ رعد قطع شد و تگرگ و باران دیگر بر زمین نبارید.‏+ ۳۴ وقتی فرعون دید که باران و تگرگ و رعد قطع شده است،‏ دوباره مرتکب گناه شد و هم او و هم خدمتگزارانش دلشان را سخت کردند.‏+ ۳۵ بنابراین دل فرعون سخت ماند و اسرائیلیان را آزاد نکرد،‏ دقیقاً همان طور که یَهُوَه از طریق موسی گفته بود.‏+

۱۰ بعد از آن،‏ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «پیش فرعون برو.‏ من اجازه داده‌ام که دل او و خدمتگزارانش سخت شود + تا نشانه‌هایم را جلوی او آشکار کنم.‏+ ۲ به علاوه تو هم باید به پسران و نوه‌هایت بگویی که من چطور مصریان را مجازات کردم و چه نشانه‌هایی بین آن‌ها آشکار کردم.‏+ به این شکل،‏ همهٔ شما خواهید دانست که من یَهُوَه هستم.‏»‏

۳ بنابراین موسی و هارون پیش فرعون رفتند و به او گفتند:‏ «یَهُوَه خدای عبرانیان می‌گوید،‏ ‹تا کی می‌خواهی مطیع من نشوی؟‏+ قومم را آزاد کن تا مرا پرستش* کنند.‏ ۴ اگر باز هم مانع رفتن قومم شوی،‏ فردا ملخ‌ها را به سرزمینت می‌فرستم.‏ ۵ آن‌ها سطح زمین را خواهند پوشاند،‏ طوری که دیگر نتوانی زمین را ببینی.‏ ملخ‌ها هر چه را که با باریدن تگرگ از بین نرفت و باقی ماند،‏ و تمام درختان دشت را خواهند خورد.‏+ ۶ خانه‌های تو و خدمتگزارانت و خانه‌های تمام سرزمین مصر آنقدر پر از ملخ خواهد شد که پدران و پدربزرگانتان تا حالا چیزی مثل آن را در این سرزمین ندیده‌اند.‏›»‏+ بعد،‏ او رویش را برگرداند و از پیش فرعون رفت.‏

۷ پس از آن،‏ خدمتگزاران فرعون به او گفتند:‏ «این مرد تا کی می‌خواهد ما را دچار مصیبت کند؟‏* اسرائیلیان را آزاد کن تا بروند و یَهُوَه خدایشان را پرستش* کنند.‏ آیا هنوز نمی‌بینی که مصر ویران شده است؟‏» ۸ بنابراین فرعون دوباره موسی و هارون را صدا کرد و به آن‌ها گفت:‏ «بروید و یَهُوَه خدایتان را پرستش* کنید.‏ اما می‌خواهم بدانم چه کسانی می‌روند.‏» ۹ موسی گفت:‏ «ما با همهٔ جوانان و سالمندانمان،‏ پسران و دخترانمان می‌رویم و همین طور گوسفندان و گاوهایمان را با خودمان می‌بریم،‏+ چون می‌خواهیم برای یَهُوَه عید بگیریم.‏»‏+ ۱۰ فرعون به آن‌ها گفت:‏ «آیا فکر می‌کنید روزی برسد که شما و فرزندانتان را آزاد کنم؟‏ اگر این کار را بکنم،‏ شما می‌توانید بگویید که یَهُوَه با ماست!‏+ واضح است که شما قصد بدی دارید.‏ ۱۱ به هیچ عنوان شما را آزاد نمی‌کنم!‏ فقط به مردان اجازه می‌دهم بروند و یَهُوَه را پرستش* کنند،‏ چون همین را خواسته بودید.‏» بعد موسی و هارون را از حضور فرعون بیرون کردند.‏

۱۲ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «دستت را به طرف سرزمین مصر دراز کن تا ملخ‌ها به آن سرزمین هجوم آورند و تمام گیاهان زمین را بخورند،‏ یعنی هر چیزی را که بعد از بلای تگرگ باقی مانده است.‏» ۱۳ موسی بلافاصله عصایش را به طرف سرزمین مصر دراز کرد و یَهُوَه باعث شد که تمام روز و تمام شب،‏ بادی از طرف شرق در آن سرزمین بوزد.‏ آن باد شرقی موقع صبح ملخ‌ها را با خودش آورد.‏ ۱۴ ملخ‌ها به تمام سرزمین مصر هجوم آوردند و در سراسر آن سرزمین همه جا نشستند.‏+ آن بلا خیلی وحشتناک بود؛‏+ قبل از آن هیچ وقت آنقدر ملخ دیده نشده بود و بعد از آن هم دیده نشد.‏ ۱۵ ملخ‌ها تمام سطح زمین را پوشاندند و زمین سیاه شده بود.‏ آن‌ها تمام گیاهان زمین و میوه‌های درختان را که بعد از بلای تگرگ باقی مانده بود،‏ خوردند؛‏ طوری که هیچ برگی روی درختان و گیاهان دشت‌های مصر نماند.‏

۱۶ فرعون فوراً موسی و هارون را صدا کرد و به آن‌ها گفت:‏ «من به خدایتان یَهُوَه و به شما گناه کرده‌ام.‏ ۱۷ خواهش می‌کنم فقط این بار گناه مرا ببخشید و به خدایتان یَهُوَه التماس کنید که این بلای کشنده را از من دور کند.‏» ۱۸ بنابراین او* از پیش فرعون رفت و به یَهُوَه التماس کرد.‏+ ۱۹ بعد یَهُوَه کاری کرد که جهت باد تغییر کند و به باد غربی شدیدی تبدیل شود.‏ آن باد ملخ‌ها را با خودش برد و به دریای سرخ انداخت.‏ در تمام منطقهٔ مصر حتی یک ملخ هم باقی نماند.‏ ۲۰ اما یَهُوَه اجازه داد که دل فرعون سخت شود.‏+ به همین دلیل،‏ فرعون اسرائیلیان را آزاد نکرد.‏

۲۱ بعد از آن،‏ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «دستت را به طرف آسمان دراز کن تا سرزمین مصر تاریک شود و تاریکی غلیظی* همه جای آن را بگیرد.‏» ۲۲ موسی بلافاصله دستش را به طرف آسمان دراز کرد و تاریکی غلیظی برای سه روز تمام سرزمین مصر را گرفت.‏+ ۲۳ مصریان نمی‌توانستند یکدیگر را ببینند و به مدت سه روز هیچ کدام از آن‌ها نتوانست جایی برود.‏ اما اسرائیلیان در جایی که زندگی می‌کردند روشنایی داشتند.‏+ ۲۴ پس فرعون موسی را صدا کرد و گفت:‏ «بروید و یَهُوَه را پرستش* کنید،‏+ حتی فرزندانتان را هم می‌توانید با خودتان ببرید.‏ ولی باید گوسفندان و گاوهایتان را اینجا بگذارید.‏» ۲۵ اما موسی گفت:‏ «تو باید بگذاری قربانی‌های سوختنی و قربانی‌های دیگر داشته باشیم* تا آن‌ها را به یَهُوَه خدایمان تقدیم کنیم.‏+ ۲۶ ما دام‌هایمان را هم با خودمان می‌بریم.‏ حتی یکی از حیواناتمان* هم نباید اینجا بماند،‏ چون ما بعضی از آن‌ها را برای پرستش یَهُوَه خدایمان لازم داریم و تا وقتی به آنجا نرسیده‌ایم،‏ نمی‌دانیم برای پرستش یَهُوَه چه حیواناتی باید به او تقدیم کنیم.‏» ۲۷ اما یَهُوَه اجازه داد دل فرعون سخت شود و او قبول نکرد اسرائیلیان را آزاد کند.‏+ ۲۸ فرعون به موسی گفت:‏ «از جلوی چشم من دور شو و دیگر به دیدنم نیا،‏ چون روزی که با من روبرو شوی،‏ کشته می‌شوی!‏» ۲۹ موسی جواب داد:‏ «همان طور که گفتی،‏ من دیگر به اینجا نمی‌آیم تا روی تو را ببینم.‏»‏

۱۱ بعد یَهُوَه به موسی گفت:‏ «من یک بلای دیگر بر سر فرعون و مصر می‌آورم.‏ پس از آن،‏ او شما را آزاد می‌کند تا از اینجا بروید.‏+ او شما را کاملاً از اینجا بیرون می‌کند.‏+ ۲ حالا به اسرائیلیان بگو که همهٔ مردان و زنان باید از همسایه‌شان اشیایی از جنس طلا و نقره بخواهند.‏»‏+ ۳ یَهُوَه اسرائیلیان را مورد لطف مصریان قرار داد.‏ موسی خودش هم در سرزمین مصر بین مردم و خدمتگزاران فرعون،‏ شخص بزرگ و محترمی شده بود.‏

۴ بعد موسی به فرعون گفت:‏ «یَهُوَه می‌گوید،‏ ‹من حدود نیمه‌شب از میان مصر می‌گذرم + ۵ و هر نخست‌زاده‌ای که در سرزمین مصر باشد خواهد مرد؛‏+ از نخست‌زادهٔ فرعون که حاکم است* گرفته تا نخست‌زادهٔ کنیزی که با آسیاب* کار می‌کند و همین طور نخست‌زادهٔ تمام دام‌ها.‏+ ۶ در تمام سرزمین مصر چنان شیونی به پا خواهد شد که تا به حال نبوده و بعد از این هم نخواهد بود.‏+ ۷ اما حتی یک سگ هم برای ترساندن اسرائیلیان و دام‌هایشان به آن‌ها پارس نخواهد کرد* تا بدانید که یَهُوَه بین اسرائیلیان و مصریان فرق می‌گذارد.‏›»‏+ ۸ موسی در ادامه گفت:‏ «بعد از آن،‏ همهٔ خدمتگزارانت می‌آیند و جلوی من به خاک می‌افتند و می‌گویند،‏ ‹هم خودت و هم تمام قومی که پیرو تو هستند،‏ از اینجا بروید.‏›‏+ آن وقت از اینجا خواهم رفت.‏» بعد از آن،‏ موسی که خیلی خشمگین بود از پیش فرعون رفت.‏

۹ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «فرعون به تو گوش نخواهد داد،‏+ چون من می‌خواهم در سرزمین مصر معجزات بیشتری انجام دهم.‏»‏+ ۱۰ موسی و هارون همهٔ این معجزات را جلوی فرعون انجام دادند،‏+ اما یَهُوَه اجازه داد که دل فرعون سخت شود.‏ بنابراین او مانع رفتن اسرائیلیان از سرزمینش شد.‏+

۱۲ یَهُوَه در سرزمین مصر به موسی و هارون گفت:‏ ۲ ‏«این ماه برای شما شروع ماه‌ها و اولین ماه سال خواهد بود.‏+ ۳ به تمام قوم اسرائیل بگویید،‏ ‹در روز دهم این ماه هر کس برّه‌ای + برای خانواده‌اش* بگیرد،‏ یعنی یک برّه برای هر خانه.‏ ۴ اما اگر تعداد افراد یک خانه آنقدر کم باشد که نتوانند کل آن برّه را بخورند،‏ آن‌ها و همسایهٔ مجاورشان* باید با در نظر گرفتن تعداد افراد،‏ آن برّه را بین خودشان تقسیم کنند.‏ آن‌ها هنگام تقسیم برّه باید مقداری را که هر کس می‌خورد در نظر بگیرند.‏ ۵ برّهٔ شما باید سالم،‏+ یک ساله و نر باشد.‏ می‌توانید به جای برّه،‏ بزغاله‌ای از میان بزها انتخاب کنید.‏ ۶ تا روز چهاردهم این ماه از آن برّه نگهداری کنید.‏+ بعد تمام قوم اسرائیل باید برّه‌هایشان را هنگام عصر* سر ببرند.‏+ ۷ مقداری از خون آن را بردارید و روی تیرهای عمودی دو طرف در و سردرِ خانه‌ای* که برّه را در آن می‌خورید،‏ بپاشید.‏+

۸ ‏«‹گوشت آن را همان شب بخورید.‏+ آن را روی آتش کباب کنید و با نان فطیر*‏+ و سبزیجات تلخ بخورید.‏+ ۹ آن گوشت را خام یا آب‌پز نخورید،‏ بلکه با کلّه،‏ پاچه و اعضای داخل بدنش روی آتش کباب کنید.‏ ۱۰ هیچ چیزی از آن را تا صبح نگه ندارید و اگر چیزی از آن باقی ماند،‏ آن را در آتش بسوزانید.‏+ ۱۱ موقع خوردنش باید کمربندهایتان* را بسته باشید،‏ کفش‌هایتان را به پا کرده باشید و عصاهایتان را در دست داشته باشید؛‏ آن را با عجله بخورید!‏ این،‏ عید پِسَح یَهُوَه است،‏ ۱۲ چون من در همان شب از میان سرزمین مصر می‌گذرم و همهٔ نخست‌زادگان مصر را،‏ چه انسان و چه حیوان می‌کشم؛‏+ من همهٔ خدایان مصر را داوری خواهم کرد.‏+ من یَهُوَه هستم.‏ ۱۳ آن خون،‏ نشانه‌ای بر خانه‌های شما خواهد بود؛‏ وقتی من سرزمین مصر را با بلا مجازات می‌کنم،‏ خون را می‌بینم و از شما* خواهم گذشت و آن بلا به شما آسیبی نخواهد رساند.‏+

۱۴ ‏«‹همیشه آن روز را به یاد داشته باشید و شما و همهٔ نسل‌های آینده‌تان باید آن را به عنوان عیدی برای یَهُوَه جشن بگیرید.‏ جشن گرفتن این عید باید برایتان یک رسم همیشگی باشد.‏ ۱۵ هفت روز نان فطیر بخورید؛‏+ یعنی در روز اول خمیرترش* را از خانه‌هایتان بیرون ببرید،‏ چون هر کسی که از روز اول تا روز هفتم چیزی تخمیرشده بخورد،‏ باید کشته شود.‏*‏ ۱۶ در روز اول،‏ یک گردهمایی مقدّس برگزار کنید و در روز هفتم هم یک گردهمایی مقدّس دیگر.‏ در آن روزها به جز تهیهٔ غذایی که هر کس باید بخورد،‏ هیچ کار دیگری نکنید.‏+

۱۷ ‏«‹همیشه عید نان فطیر را برگزار کنید،‏+ چون در همان روز بود که من تمام قوم شما* را از سرزمین مصر بیرون آوردم.‏ این قانونی همیشگی خواهد بود و شما و تمام نسل‌های آینده‌تان باید آن روز را جشن بگیرید.‏ ۱۸ از غروب روز چهاردهم ماه اول تا غروب روز بیست و یکم آن ماه،‏ نان فطیر بخورید.‏+ ۱۹ در آن هفت روز نباید در خانه‌هایتان خمیرترش* داشته باشید،‏ چون کسی که چیزی تخمیرشده بخورد،‏ چه بیگانه باشد چه یکی از خودتان،‏*‏+ باید کشته شود.‏*‏+ ۲۰ چیزی تخمیرشده نخورید،‏ بلکه در خانه‌هایتان نان فطیر بخورید.‏›»‏

۲۱ موسی فوراً ریش‌سفیدان اسرائیل را صدا کرد + و گفت:‏ «بروید و هر کدام از شما حیوانی* برای خانواده‌تان انتخاب کنید و آن را برای عید پِسَح قربانی کنید.‏ ۲۲ بعد از آن،‏ یک دسته گیاه زوفا* بردارید و آن را در خونی که در یک تشت ریخته شده است،‏ فرو ببرید و روی سردرِ خانه و تیرک‌های عمودی دو طرف در بپاشید.‏ هیچ یک از شما نباید تا صبح روز بعد از خانه بیرون برود.‏ ۲۳ به این شکل،‏ وقتی یَهُوَه از میان این سرزمین می‌گذرد تا مصریان را دچار بلا کند،‏ خون را روی سردرِ خانه‌هایتان و تیرک‌های عمودی دو طرف در می‌بیند و یَهُوَه حتماً از بالای درِ آن خانه‌ها می‌گذرد و اجازه نمی‌دهد بلای مرگ* وارد خانه‌هایتان شود.‏+

۲۴ ‏«شما و فرزندانتان باید این قانون همیشگی را اجرا کنید + ۲۵ و بعد از ورودتان به سرزمینی که یَهُوَه به شما وعده داده است،‏ همیشه این مراسم را برگزار کنید.‏+ ۲۶ وقتی فرزندانتان از شما بپرسند،‏ ‹معنی این مراسمی که برگزار می‌کنید چیست؟‏›‏+ ۲۷ بگویید،‏ ‹این قربانی عید پِسَح است که به یَهُوَه تقدیم می‌شود؛‏ کسی که مصریان را دچار بلا کرد،‏ ولی از بالای خانه‌های ما اسرائیلیان در مصر گذشت و کسانی را که در خانه‌های ما بودند،‏ نجات داد.‏›»‏

بعد همهٔ مردم خم شدند و جلوی خدا سجده کردند.‏ ۲۸ بنابراین اسرائیلیان رفتند و همهٔ کارهایی را که یَهُوَه به موسی و هارون فرمان داده بود،‏ انجام دادند.‏+ آن‌ها دقیقاً همان طور عمل کردند.‏

۲۹ نیمه‌شب،‏ یَهُوَه همهٔ نخست‌زادگانی را که در سرزمین مصر بودند از بین برد،‏+ از نخست‌زادهٔ فرعون حاکم مصر* گرفته تا نخست‌زادهٔ اسیری که در زندان* بود و نخست‌زادهٔ تمام حیوانات.‏+ ۳۰ آن شب فرعون و تمام خدمتگزارانش و همهٔ مصریان بیدار شدند و در میان مصریان صدای گریه و زاری و شیون شنیده می‌شد،‏ چون هیچ خانه‌ای نبود که در آن کسی نمرده باشد.‏+ ۳۱ فرعون همان شب فوراً موسی و هارون را صدا کرد + و گفت:‏ «بلند شوید!‏ هم خودتان و هم بقیهٔ اسرائیلیان از قوم من دور شوید!‏ بروید و همان طور که گفتید یَهُوَه را پرستش* کنید،‏+ ۳۲ و گوسفندان،‏ بزها و گاوهایتان را هم بردارید و با خودتان ببرید.‏+ اما باید برای من از خدا برکت بخواهید.‏»‏

۳۳ مصریان با اصرار از اسرائیلیان خواستند که هر چه زودتر آن سرزمین را ترک کنند + و به آن‌ها می‌گفتند،‏ «اگر نروید،‏ همهٔ ما خواهیم مرد!‏»‏+ ۳۴ بنابراین اسرائیلیان خمیرهایشان را که هنوز خمیرمایه نداشت با کاسه‌های* ورز دادن خمیر برداشتند و آن‌ها را در لباس‌هایشان پیچیدند و بر دوششان حمل کردند.‏ ۳۵ اسرائیلیان طبق گفتهٔ موسی عمل کردند و از مصریان اشیایی از جنس طلا و نقره و همین طور لباس خواستند.‏+ ۳۶ یَهُوَه آن‌ها را مورد لطف مصریان قرار داد و مصریان هر چه را که اسرائیلیان خواستند به آن‌ها دادند.‏ به این شکل،‏ اسرائیلیان اموال مصریان را غارت کردند.‏+

۳۷ بعد اسرائیلیان رَمِسیس را ترک کردند + و به طرف سُکّوت رفتند.‏+ تعداد آن‌ها به جز زن‌ها و بچه‌ها* حدود ۶۰۰٬۰۰۰ مرد* بود.‏+ ۳۸ همراه آن‌ها گروهی بزرگ از قوم‌های دیگر*‏+ و همین طور تعداد زیادی دام از جمله گوسفند و گاو هم بود.‏ ۳۹ آن‌ها با خمیرهایی که از مصر با خودشان آورده بودند نان‌های فطیرِ گرد پختند.‏ آن نان‌ها خمیرمایه نداشت،‏ چون مصریان آن‌ها را آنقدر ناگهانی از مصر بیرون کرده بودند که برای تهیهٔ آذوقه وقت نداشتند.‏+

۴۰ اسرائیلیان ۴۳۰ سال در مصر زندگی کرده بودند.‏+ ۴۱ در پایان آن ۴۳۰ سال،‏ یعنی دقیقاً در همان روز،‏ تمام قومِ* یَهُوَه از سرزمین مصر بیرون رفتند.‏ ۴۲ اسرائیلیان باید آن شب را به یادبود این که یَهُوَه آن‌ها را از سرزمین مصر بیرون آورد همیشه جشن بگیرند.‏ تمام نسل‌های آینده‌شان هم موظفند آن شب را برای یَهُوَه جشن بگیرند.‏+

۴۳ بعد یَهُوَه به موسی و هارون گفت:‏ «این قانون عید پِسَح است:‏ هیچ بیگانه‌ای نباید از غذای این عید بخورد.‏+ ۴۴ اما اگر کسی برده‌ای خریده است،‏ آن برده فقط بعد از این که ختنه شد،‏+ می‌تواند از آن بخورد.‏ ۴۵ مهاجران و کارگران مزدبگیر نباید از آن غذا بخورند.‏ ۴۶ هر برّه باید در یک خانه خورده شود.‏ چیزی از گوشت آن را از خانه بیرون نبرید و هیچ یک از استخوان‌های آن را نشکنید.‏+ ۴۷ تمام قوم اسرائیل باید عید پِسَح را جشن بگیرند.‏ ۴۸ اگر غریبه‌ای در میانتان زندگی می‌کند و بخواهد عید پِسَح را برای یَهُوَه جشن بگیرد،‏ تمام مردان* خانه‌اش باید ختنه شوند.‏ فقط در آن صورت می‌تواند عید را جشن بگیرد و مثل شما* خواهد شد.‏ اما مردی که ختنه نشده باشد،‏ اجازه ندارد از غذای عید پِسَح بخورد.‏+ ۴۹ این قانون هم برای شما* است و هم برای بیگانگانی که در میان شما زندگی می‌کنند.‏»‏+

۵۰ بنابراین تمام اسرائیلیان هر چه را که یَهُوَه به موسی و هارون فرمان داده بود،‏ انجام دادند.‏ آن‌ها دقیقاً همان طور عمل کردند.‏ ۵۱ در همان روز،‏ یَهُوَه تمام قوم اسرائیل* را از سرزمین مصر بیرون آورد.‏

۱۳ یَهُوَه در ادامه به موسی گفت:‏ ۲ ‏«همهٔ نخست‌زادگان مذکری* را که در قوم اسرائیل هستند برای من کنار بگذارید.‏* نخست‌زادگان پسر از بین انسان‌ها و نخست‌زادگان نر از بین حیوانات،‏ به من تعلّق دارند.‏»‏+

۳ بعد موسی به قوم گفت:‏ «این روز را که از مصر،‏ یعنی سرزمین* بردگی بیرون آمدید به یاد داشته باشید،‏+ چون یَهُوَه با دست قدرتمندش شما را از آنجا بیرون آورد.‏+ پس نباید چیزی تخمیرشده بخورید.‏ ۴ شما در این روز که در ماه اَبیب* است،‏+ از مصر بیرون آمدید.‏ ۵ وقتی یَهُوَه شما را وارد سرزمین کنعانیان،‏ حیتّیان،‏ اَموریان،‏ حِویان و یِبوسیان کرد،‏+ یعنی سرزمینی که در آن شیر و عسل جاری است + و برای اجدادتان قسم خورده بود به شما بدهد،‏+ آن وقت باید این عید را در این ماه جشن بگیرید.‏ ۶ هفت روز نان فطیر بخورید + و در روز هفتم عیدی برای یَهُوَه برگزار کنید.‏ ۷ پس به مدت هفت روز نان فطیر بخورید؛‏+ نباید چیزی تخمیرشده داشته باشید + و در هیچ جای سرزمینتان* نباید خمیرترش* پیدا شود.‏ ۸ همین طور در آن روز به فرزندانتان بگویید،‏ ‹تمام این‌ها به خاطر کاری است که یَهُوَه هنگام خروج ما از مصر برایمان کرد.‏›‏+ ۹ این مراسم برای شما مثل یک نشانه بر دستتان و یک یادآوری* بر پیشانی‌تان* خواهد بود + تا به این شکل قانون یَهُوَه بر زبانتان* باشد،‏ چون یَهُوَه با دست قدرتمندش شما را از مصر بیرون آورد.‏ ۱۰ شما باید این قانون را هر سال در زمان معین اجرا کنید.‏+

۱۱ ‏«وقتی یَهُوَه شما را وارد سرزمین کنعانیان می‌کند که برای شما و اجدادتان قسم خورده بود آن را به شما بدهد،‏+ ۱۲ باید همهٔ نخست‌زادگان پسر* را و همهٔ نخست‌زادگان نر از دام‌هایتان را برای یَهُوَه کنار بگذارید.‏ همهٔ نخست‌زادگان مذکر به یَهُوَه تعلّق دارند.‏+ ۱۳ برای بازخرید هر نخست‌زادهٔ الاغ باید یک گوسفند بدهید.‏ اما اگر آن را بازخرید نمی‌کنید،‏ باید گردن الاغ را بشکنید.‏ همهٔ نخست‌زادگان پسر را هم باید بازخرید کنید.‏+

۱۴ ‏«اگر فرزندانتان بعدها از شما بپرسند،‏ ‹معنی این کارها چیست؟‏› بگویید،‏ ‹یَهُوَه با دست قدرتمندش ما را از مصر و از سرزمین* بردگی بیرون آورد.‏+ ۱۵ وقتی فرعون با سرسختی مانع رفتن ما شد،‏+ یَهُوَه همهٔ نخست‌زادگان سرزمین مصر را،‏ چه انسان و چه حیوان کشت.‏+ برای همین ما همهٔ نخست‌زادگان نر* را برای یَهُوَه قربانی می‌کنیم و همهٔ نخست‌زادگان پسر را بازخرید می‌کنیم.‏› ۱۶ این مراسم برای شما مثل یک نشانه بر دستتان و یک پیشانی‌بند بر پیشانی‌تان* خواهد بود،‏+ چون یَهُوَه با دست قدرتمندش ما را از مصر بیرون آورد.‏»‏

۱۷ وقتی فرعون قوم اسرائیل را آزاد کرد،‏ خدا آن‌ها را از راه سرزمین فِلیسطیه که کوتاه‌ترین راه بود هدایت نکرد،‏ چون خدا گفت:‏ «وقتی قوم مجبور به جنگ شوند،‏ شاید نظرشان را عوض کنند و به مصر برگردند.‏» ۱۸ بنابراین خدا قوم را از راهی که طولانی‌تر بود،‏ یعنی از بیابان کنار دریای سرخ هدایت کرد.‏+ اسرائیلیان با آرایش جنگی،‏ سرزمین مصر را ترک کردند.‏ ۱۹ موسی استخوان‌های یوسِف را هم با خودش برداشته بود،‏ چون یوسِف پسران اسرائیل را قسم داده و گفته بود:‏ «خدا حتماً به شما توجه خواهد کرد.‏ شما باید استخوان‌های مرا با خودتان از اینجا ببرید.‏»‏+ ۲۰ اسرائیلیان از سُکّوت به راه افتادند و در ایتام در حاشیهٔ بیابان چادر زدند.‏

۲۱ یَهُوَه هنگام روز در ستونی از ابر جلوتر از آن‌ها می‌رفت تا هدایتشان کند + و هنگام شب در ستونی از آتش جلوتر از آن‌ها می‌رفت تا راهشان را روشن کند.‏ به این شکل آن‌ها می‌توانستند روز و شب به راهشان ادامه دهند.‏+ ۲۲ ستون ابر در طول روز و ستون آتش در طول شب از جلوی قوم کنار نمی‌رفت.‏+

۱۴ یَهُوَه به موسی گفت:‏ ۲ ‏«به اسرائیلیان بگو که برگردند و نزدیک فیهاحیروت،‏ بین مِجدُل و دریا چادر بزنند.‏ شما باید در کنار دریا و رو به بَعَل‌صِفون* چادر بزنید.‏+ ۳ به این ترتیب فرعون فکر می‌کند که اسرائیلیان سرگردان شده‌اند و در بیابان گیر افتاده‌اند.‏ ۴ من اجازه می‌دهم که دل فرعون سخت شود + و او شما را تعقیب خواهد کرد.‏ بعد با شکست دادن فرعون و همهٔ لشکرش،‏+ خودم را جلال می‌دهم و مصریان خواهند دانست که من یَهُوَه هستم.‏»‏+ پس اسرائیلیان همان کار را کردند.‏

۵ کمی بعد وقتی به پادشاه مصر خبر دادند که اسرائیلیان فرار کرده‌اند،‏ فرعون و خدمتگزارانش پشیمان شدند*‏+ و گفتند:‏ «چرا ما این کار را کردیم و گذاشتیم اسرائیلیان که بردهٔ ما بودند بروند؟‏» ۶ پس فرعون ارابه‌های جنگی‌اش را آماده کرد و با جنگجویانش به راه افتاد.‏+ ۷ او ۶۰۰ ارابهٔ مخصوص و همهٔ ارابه‌های دیگر مصر را با خودش برد و روی هر کدام از ارابه‌ها جنگجویانی سوار بودند.‏ ۸ به این شکل یَهُوَه اجازه داد دل فرعون،‏ پادشاه مصر سخت شود و اسرائیلیان را که پیروزمندانه* مصر را ترک می‌کردند،‏+ تعقیب کند.‏ ۹ تمام لشکر مصر با سواران و ارابه‌های فرعون،‏ اسرائیلیان را تعقیب کردند.‏+ آن‌ها به اسرائیلیان که در کنار دریا،‏ نزدیک فیهاحیروت و رو به بَعَل‌صِفون چادر زده بودند،‏ خیلی نزدیک شدند.‏

۱۰ وقتی اسرائیلیان از دور دیدند که فرعون و لشکر مصر به دنبالشان می‌آیند،‏ وحشت کردند و با آه و ناله از یَهُوَه کمک خواستند.‏+ ۱۱ آن‌ها به موسی گفتند:‏ «مگر در مصر جایی برای دفن نبود که ما را به اینجا آوردی تا در بیابان بمیریم؟‏+ چرا این کار را با ما کردی و ما را از مصر بیرون آوردی؟‏ ۱۲ مگر ما در مصر به تو نگفتیم که ما را به حال خودمان بگذاری تا به مصریان خدمت کنیم؟‏ چون می‌دانستیم بهتر است بردهٔ مصریان باشیم تا این که در بیابان بمیریم.‏»‏+ ۱۳ موسی به قوم گفت:‏ «نترسید!‏+ محکم بایستید و ببینید که یَهُوَه چطور امروز شما را نجات می‌دهد،‏+ چون مصریانی را که امروز می‌بینید،‏ دیگر هیچ وقت نخواهید دید.‏+ ۱۴ یَهُوَه خودش برای شما می‌جنگد + و شما کاری نخواهید کرد.‏»‏*

۱۵ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «چرا مرتب برای کمک پیش من آه و ناله می‌کنی؟‏ به اسرائیلیان بگو که کوچ کنند.‏ ۱۶ تو هم عصایت را بلند کن و دستت را به طرف دریا دراز کن و آب دریا را از هم جدا کن تا اسرائیلیان از میان دریا روی زمین خشک عبور کنند.‏ ۱۷ من هم اجازه می‌دهم دل مصریان سخت شود.‏ بنابراین آن‌ها شما را در میان دریا تعقیب خواهند کرد و من با شکست دادن فرعون و همهٔ لشکرش،‏ یعنی ارابه‌های جنگی و سواران او،‏ خودم را جلال خواهم داد.‏+ ۱۸ وقتی با شکست دادن فرعون و ارابه‌های جنگی و سواران او،‏ خودم را جلال دهم،‏ مصریان خواهند دانست که من یَهُوَه هستم.‏»‏+

۱۹ بعد فرشتهٔ خدای حقیقی + که جلوتر از اسرائیلیان* حرکت می‌کرد به پشت سر آن‌ها رفت و ستون ابر هم از جلویشان رفت و پشت سرشان قرار گرفت.‏+ ۲۰ به این شکل،‏ آن ابر بین مصریان و اسرائیلیان* قرار گرفت + و در یک طرف تاریکی به وجود آورد و در طرف دیگر شب را روشن کرد.‏+ بنابراین در تمام طول شب،‏ مصریان نتوانستند به اسرائیلیان نزدیک شوند.‏

۲۱ آن وقت موسی دستش را به طرف دریا دراز کرد + و یَهُوَه در تمام طول شب با یک باد شرقی شدید آب‌های دریا را کنار* زد و آن‌ها را از هم جدا کرد تا راه خشکی برای عبور در بستر دریا به وجود آید.‏+ ۲۲ بنابراین اسرائیلیان از میان دریا بر زمین خشک عبور کردند،‏+ در حالی که طرف راست و چپ آن‌ها دیواری از آب وجود داشت.‏+ ۲۳ مصریان آن‌ها را تعقیب کردند و همهٔ اسبان و ارابه‌های جنگی و سواران فرعون در تعقیب اسرائیلیان به میان دریا رفتند.‏+ ۲۴ در پاس صبح* یَهُوَه از ستون آتش و ابر به مصریان* نگاه کرد + و آن‌ها را گیج و سردرگم کرد.‏ ۲۵ او چرخ ارابه‌هایشان را جدا کرد تا به‌سختی آن‌ها را برانند.‏ برای همین مصریان می‌گفتند:‏ «بیایید از اسرائیلیان فرار کنیم،‏ چون یَهُوَه برای آن‌ها بر ضدّ مصریان می‌جنگد!‏»‏+

۲۶ بعد یَهُوَه به موسی گفت:‏ «دستت را به طرف دریا دراز کن تا آب‌ها برگردد و بر مصریان و ارابه‌های جنگی و سوارانشان فرو بریزد.‏» ۲۷ موسی بلافاصله دستش را به طرف دریا دراز کرد و نزدیک صبح بود که دریا به حالت عادی برگشت.‏ مصریان سعی می‌کردند از آب‌ها فرار کنند،‏ ولی یَهُوَه آن‌ها را در میان آب‌های دریا غرق کرد.‏+ ۲۸ آب‌هایی که برگشت،‏ ارابه‌های جنگی و سواران و تمام لشکر فرعون را که در تعقیب اسرائیلیان به میان دریا رفته بودند،‏ کاملاً پوشاند؛‏+ طوری که حتی یکی از مصریان هم زنده نماند.‏+

۲۹ اما اسرائیلیان بر زمین خشک در بستر دریا راه رفتند + و طرف راست و چپ آن‌ها دیواری از آب وجود داشت.‏+ ۳۰ به این شکل یَهُوَه در آن روز اسرائیلیان را از دست مصریان نجات داد + و آن‌ها جنازه‌های مصریان را در ساحل دریا دیدند.‏ ۳۱ اسرائیلیان همین طور دیدند که یَهُوَه با چه قدرت* عظیمی مصریان را نابود کرد.‏ بنابراین برای یَهُوَه احترام عمیقی قائل شدند* و به یَهُوَه و خادمش موسی ایمان آوردند.‏+

۱۵ آن وقت موسی و اسرائیلیان این سرود را برای یَهُوَه خواندند:‏+

‏«برای یَهُوَه سرود می‌خوانم،‏ برای او که با شکوه و جلال پیروز شده است،‏+

برای او که اسبان و سوارانشان را به دریا انداخت.‏+

۲ یاه* قوّت و قدرت من است،‏ چون نجات‌دهندهٔ من شده است.‏+

اوست خدای من،‏ او را ستایش می‌کنم؛‏+ اوست خدای پدرم،‏+ او را تمجید می‌کنم.‏+

۳ یَهُوَه جنگجویی قدرتمند است.‏+ یَهُوَه نام اوست.‏+

۴ ارابه‌ها و لشکر فرعون را به دریا انداخت،‏+

و بهترین جنگجویان او را در دریای سرخ غرق کرد.‏+

۵ آب‌های خروشان آن‌ها را پوشاند؛‏ آن‌ها مثل سنگی به اعماق دریا فرو رفتند.‏+

۶ دست راستت ای یَهُوَه،‏ چه قدرتمند است؛‏+

دست راستت ای یَهُوَه،‏ می‌تواند دشمن را در هم بشکند.‏

۷ تو با شکوه و جلال عظیمی که داری،‏ می‌توانی کسانی را که به ضدّ تو بلند شوند سرنگون کنی؛‏+

تو آن‌ها را با آتش خشمت مثل کاه می‌سوزانی.‏

۸ از بینی‌ات بر آب‌ها دمیدی و آن‌ها را روی هم انباشتی؛‏

آب‌های روان مثل دیوار ایستادند؛‏

و آب‌های خروشان در دل دریا سفت* شدند.‏

۹ دشمن گفت:‏ ‹آن‌ها را تعقیب می‌کنم!‏ آن‌ها را به چنگ می‌آورم!‏

غارتشان می‌کنم و هر چه بخواهم از آن‌ها می‌گیرم!‏

شمشیرم را می‌کشم و با دستم نابودشان می‌کنم!‏›‏+

۱۰ ای خدا،‏ تو با نَفَسی که دمیدی باعث شدی دریا لشکر مصریان را بپوشاند؛‏+

آن‌ها مثل سرب در آب‌های عظیم فرو رفتند.‏

۱۱ ای یَهُوَه،‏ در میان خدایان کیست مثل تو؟‏+

در قدّوسیت کیست عظیم مثل تو؟‏+

همه باید با خداترسی برایت سرود ستایش بخوانند،‏ تو که معجزات و کارهای شگفت‌انگیز می‌کنی.‏+

۱۲ تو دست راستت را دراز کردی و زمین،‏ آن‌ها را بلعید.‏+

۱۳ به خاطر محبت پایدارت،‏ قومی را که نجات دادی* هدایت کردی؛‏+

با قدرتت آن‌ها را به مسکن مقدّست راهنمایی می‌کنی.‏

۱۴ وقتی قوم‌ها بشنوند،‏+ از ترس خواهند لرزید؛‏

فِلیسطی‌ها دچار دلهره* خواهند شد.‏

۱۵ آن وقت شیخ‌های* اَدوم وحشت خواهند کرد،‏

حاکمان قدرتمند موآب از ترس خواهند لرزید،‏+

و همهٔ کنعانیان خودشان را خواهند باخت.‏*‏+

۱۶ ترس و وحشت در دلشان خواهد افتاد؛‏+

ای یَهُوَه،‏ آن‌ها از قدرت بازوی تو مثل سنگ،‏ بی‌حرکت خواهند شد

تا این که قوم تو بگذرند،‏

و قومی که به وجود آوردی + عبور کنند.‏+

۱۷ آن‌ها را به کوه خود* خواهی آورد و در آنجا مستقر خواهی کرد،‏+

همان جایی که ای یَهُوَه برای سکونتت آماده کرده‌ای،‏

همان مکان مقدّسی که ای یَهُوَه با دستانت بنا کرده‌ای.‏

۱۸ یَهُوَه برای همیشه و تا ابد به عنوان پادشاه حکومت خواهد کرد.‏+

۱۹ وقتی که اسبان و ارابه‌های جنگی و سواران فرعون به میان دریا رفتند،‏+

یَهُوَه آب‌های دریا را برگرداند و آن‌ها را غرق کرد؛‏+

اما اسرائیلیان در میان دریا از روی زمین خشک عبور کردند.‏»‏+

۲۰ بعد مریم که نبیه و خواهر هارون بود،‏ دف به دست گرفت و همهٔ زنان رقص‌کنان و دف‌زنان به دنبال او رفتند.‏ ۲۱ مریم در جواب مردان این سرود را خواند:‏

‏«برای یَهُوَه سرود بخوانید،‏ برای او که با شکوه و جلال پیروز شده است،‏+

برای او که اسبان و سوارانشان را به دریا انداخت.‏»‏+

۲۲ بعد از آن،‏ موسی اسرائیلیان را از دریای سرخ به طرف بیابان شور هدایت کرد.‏ آن‌ها سه روز در بیابان سفر کردند،‏ اما آبی پیدا نکردند.‏ ۲۳ بعد به ماره* رسیدند،‏+ ولی نتوانستند از آب آنجا بنوشند،‏ چون تلخ بود.‏ به همین دلیل آن مکان ماره نامیده شد.‏ ۲۴ بنابراین،‏ مردم شروع به شکایت* از موسی کردند.‏+ آن‌ها می‌گفتند:‏ «چه بنوشیم؟‏» ۲۵ او با آه و ناله از یَهُوَه کمک خواست + و یَهُوَه او را به طرف درخت کوچکی هدایت کرد.‏ وقتی موسی آن را به میان آب انداخت،‏ آب شیرین شد.‏

خدا در آنجا برای اسرائیلیان قانونی وضع کرد و یک الگوی قضایی برایشان گذاشت.‏ او همان جا اطاعتشان را آزمایش کرد.‏+ ۲۶ خدا گفت:‏ «اگر به‌دقت به من که یَهُوَه خدایتان هستم گوش دهید و کارهایی را که در نظرم درست است انجام دهید و به فرمان‌هایم توجه کنید و به همهٔ قوانینم عمل کنید،‏+ من شما را با هیچ کدام از بیماری‌هایی که مصریان را دچار آن‌ها کردم،‏ مجازات نخواهم کرد،‏+ چون من که یَهُوَه هستم شما را شفا می‌دهم.‏»‏+

۲۷ کمی بعد آن‌ها به ایلیم رسیدند.‏ در آنجا ۱۲ چشمهٔ آب و ۷۰ نخل بود.‏ پس آن‌ها در آنجا کنار آب چادر زدند.‏

۱۶ قوم اسرائیل ایلیم را ترک کردند و در روز پانزدهم ماه دوم بعد از خروج از مصر،‏ به بیابان سین رسیدند + که بین ایلیم و سینا قرار دارد.‏

۲ آنجا،‏ در آن بیابان،‏ تمام قوم اسرائیل از موسی و هارون شروع به گله و شکایت* کردند.‏+ ۳ اسرائیلیان به آن‌ها می‌گفتند:‏ «کاش در سرزمین مصر به دست یَهُوَه کشته می‌شدیم،‏ چون در آنجا می‌توانستیم کنار دیگ‌های گوشت بنشینیم + و هر چقدر می‌خواستیم نان بخوریم.‏ ولی شما ما را به این بیابان آوردید تا از گرسنگی بمیریم.‏»‏+

۴ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «من الآن برایتان از آسمان نان می‌بارانم.‏+ همهٔ قوم باید هر روز بیرون بروند و به اندازهٔ نیاز همان روز نان جمع کنند.‏+ به این شکل من آن‌ها را آزمایش می‌کنم تا ببینم آیا مطابق قانون من عمل می‌کنند* یا نه.‏+ ۵ اما در روز ششم + باید به اندازهٔ دو روز جمع کنند و آن را آماده کنند.‏»‏+

۶ بنابراین موسی و هارون به تمام اسرائیلیان گفتند:‏ «بعد از غروب آفتاب متوجه می‌شوید این یَهُوَه بود که شما را از سرزمین مصر بیرون آورد + ۷ و هنگام صبح،‏ جلال یَهُوَه را خواهید دید.‏ چرا از ما گله و شکایت* می‌کنید؟‏ ما که کاره‌ای نیستیم.‏ در واقع شما از یَهُوَه گله و شکایت می‌کنید و او شکایت‌های شما را شنیده است.‏» ۸ موسی همین طور گفت:‏ «یَهُوَه بعد از غروب آفتاب به شما گوشت می‌دهد و هنگام صبح شما را با نان سیر می‌کند.‏ آن وقت می‌فهمید که یَهُوَه گله و شکایت‌هایتان* را که بر ضدّ او کرده‌اید،‏ شنیده است.‏ ما کاره‌ای نیستیم.‏ در واقع شما از ما گله و شکایت نمی‌کنید،‏ بلکه از یَهُوَه گله و شکایت می‌کنید.‏»‏+

۹ بعد موسی به هارون گفت:‏ «به تمام قوم اسرائیل بگو،‏ ‹به حضور یَهُوَه بیایید،‏ چون او شکایت‌هایتان* را شنیده است.‏›»‏+ ۱۰ بعد از این که هارون با تمام قوم اسرائیل صحبت کرد،‏ آن‌ها بلافاصله برگشتند و رو به بیابان ایستادند.‏ ناگهان جلال یَهُوَه در ابر نمایان شد.‏+

۱۱ یَهُوَه به موسی گفت:‏ ۱۲ ‏«من گله و شکایت‌های* اسرائیلیان را شنیده‌ام.‏+ به آن‌ها بگو،‏ ‹هنگام عصر* گوشت خواهید خورد و هنگام صبح با نان سیر خواهید شد + تا بدانید من یَهُوَه خدایتان هستم.‏›»‏+

۱۳ بعد از غروب آن روز،‏ بلدرچین‌ها آمدند و سرتاسر اردوگاه را پوشاندند.‏+ هنگام صبح هم در همه جای اردوگاه،‏ لایه‌ای از شبنم وجود داشت.‏ ۱۴ وقتی آن لایهٔ شبنم بخار شد،‏ پولک‌های نازکی مثل برفک ریز روی سطح بیابان باقی ماند.‏+ ۱۵ اسرائیلیان با دیدن آن‌ها به همدیگر گفتند:‏ «این چیست؟‏» چون نمی‌دانستند چه بود.‏ موسی به آن‌ها گفت:‏ «این نانی است که یَهُوَه به شما داده است تا بخورید.‏+ ۱۶ یَهُوَه فرمان داده است که هر کس باید به اندازهٔ نیازش از آن‌ها جمع کند.‏ شما باید با توجه به تعداد کسانی که در چادرتان هستند،‏ برای هر کس به اندازهٔ یک پیمانهٔ دو لیتری*‏+ از آن‌ها جمع کنید.‏» ۱۷ اسرائیلیان همان کار را کردند و مشغول جمع‌آوری آن‌ها شدند؛‏ بعضی‌ها مقدار بیشتری جمع کردند و بعضی‌ها مقدار کمتری.‏ ۱۸ از آنجا که آن‌ها را با پیمانهٔ دو لیتری* اندازه‌گیری می‌کردند،‏ کسی که مقدار زیاد جمع کرده بود اضافی نداشت و کسی که مقدار کم جمع کرده بود کمبودی نداشت.‏+ هر کس به مقداری که لازم داشت جمع کرده بود.‏

۱۹ بعد موسی به آن‌ها گفت:‏ «هیچ کس نباید چیزی از آن را تا صبح نگه دارد.‏»‏+ ۲۰ اما بعضی‌ها به موسی گوش نکردند و مقداری از آن را تا صبح نگه داشتند.‏ روز بعد همهٔ آن‌ها کرم گذاشت و گندید.‏ پس موسی از دستشان عصبانی شد.‏ ۲۱ هر روز صبح هر کس به اندازهٔ نیازش از آن‌ها جمع می‌کرد.‏ وقتی گرمای آفتاب بیشتر می‌شد،‏ هر چه بر زمین مانده بود آب می‌شد و از بین می‌رفت.‏

۲۲ در روز ششم آن‌ها دو برابر نان جمع می‌کردند،‏+ یعنی به اندازهٔ دو پیمانهٔ دو لیتری* برای هر نفر.‏ تمام رئیسان قوم اسرائیل این موضوع را به موسی خبر دادند.‏ ۲۳ موسی به آن‌ها گفت:‏ «دستور یَهُوَه این است:‏ فردا روز استراحت کامل* است،‏ یعنی روز شَبّات که مقدّس و برای پرستش یَهُوَه است.‏+ بنابراین هر چیزی که باید پخته شود،‏ بپزید و هر چیزی که باید جوشانده شود،‏ بجوشانید؛‏+ باقی‌ماندهٔ آن را برای صبح روز بعد نگه دارید.‏» ۲۴ پس اسرائیلیان همان طور که موسی فرمان داده بود،‏ آن‌ها را تا صبح نگه داشتند،‏ اما نه متعفّن شدند و نه کرم* گذاشتند.‏ ۲۵ موسی گفت:‏ «امروز آن‌ها را بخورید،‏ چون امروز روز شَبّات است،‏ یعنی روزی که به پرستش یَهُوَه اختصاص داده شده است.‏ شما امروز چیزی از آن‌ها روی زمین پیدا نخواهید کرد.‏ ۲۶ به مدت شش روز از آن‌ها جمع خواهید کرد،‏ اما در روز هفتم که روز شَبّات است،‏+ چیزی از آن‌ها روی زمین پیدا نخواهید کرد.‏» ۲۷ با این حال،‏ بعضی از افراد قوم در روز هفتم بیرون رفتند تا از آن‌ها جمع کنند،‏ اما چیزی پیدا نکردند.‏

۲۸ بنابراین یَهُوَه به موسی گفت:‏ «تا کی می‌خواهید از فرمان‌ها و قانون‌های من سرپیچی کنید؟‏+ ۲۹ به یاد داشته باشید که یَهُوَه روزی خاص یعنی روز شَبّات را به شما داده است.‏+ به همین دلیل،‏ در روز ششم،‏ نان دو روز را به شما می‌دهد.‏ در روز هفتم همهٔ شما باید هر جا که هستید بمانید و هیچ کس نباید محل خودش را ترک کند.‏» ۳۰ بنابراین مردم در روز هفتم قانون شَبّات را رعایت می‌کردند.‏*‏+

۳۱ قوم اسرائیل آن نان را «مَنّا»‏* نامیدند.‏ آن نان مثل دانهٔ گشنیز،‏ سفید و مزه‌اش مثل کلوچهٔ عسلی بود.‏+ ۳۲ بعد موسی گفت:‏ «یَهُوَه فرمان داده است که ‹به اندازهٔ یک پیمانهٔ دو لیتری* از مَنّا کنار بگذارید و آن را برای نسل‌های آینده‌تان نگه دارید.‏+ به این شکل آن‌ها این نان را خواهند دید؛‏ نانی که وقتی من شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم،‏ در بیابان به شما دادم تا بخورید.‏›» ۳۳ بنابراین موسی به هارون گفت:‏ «کوزه‌ای بردار و به اندازهٔ یک پیمانهٔ دو لیتری* مَنّا در آن بریز و آن را در حضور یَهُوَه بگذار تا برای همهٔ نسل‌های آینده‌تان نگهداری شود.‏»‏+ ۳۴ هارون دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود،‏ آن را جلوی جعبهٔ شهادت*‏+ گذاشت تا نگهداری شود.‏ ۳۵ اسرائیلیان به مدت چهل سال مَنّا خوردند،‏+ یعنی تا وقتی که به مرز سرزمین کنعان رسیدند؛‏+ سرزمینی که مسکونی بود.‏+ ۳۶ اسرائیلیان برای اندازه‌گیری از ظرف‌هایی به گنجایش دو لیتر* و ۲۰ لیتر* استفاده می‌کردند.‏

۱۷ تمام قوم اسرائیل مطابق دستور یَهُوَه + از جایی به جای دیگری کوچ می‌کردند تا این که از بیابان سین بیرون رفتند.‏+ آن‌ها در رِفیدیم چادر زدند،‏+ اما آنجا آب نبود که قوم بنوشند.‏

۲ بنابراین شروع به دعوا و مرافعه با موسی کردند + و گفتند:‏ «به ما آب بده تا بنوشیم!‏» ولی موسی به آن‌ها گفت:‏ «چرا با من دعوا دارید؟‏ چرا مرتباً یَهُوَه را امتحان می‌کنید؟‏»‏+ ۳ اما قوم در آنجا خیلی تشنه بودند و به گله و شکایتشان* ادامه دادند + و به موسی گفتند:‏ «چرا ما را از مصر بیرون آوردی؟‏ آیا می‌خواهی ما و فرزندان و دام‌هایمان را از تشنگی بکشی؟‏» ۴ سرانجام موسی با صدای بلند به یَهُوَه گفت:‏ «با این قوم چه کار کنم؟‏ نزدیک است سنگسارم کنند!‏»‏

۵ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «جلوتر از قوم برو و بعضی از ریش‌سفیدان اسرائیل را هم با خودت ببر.‏ همین طور عصایی را که به رود نیل زدی در دستت بگیر و برو.‏+ ۶ من در حوریب جلوی تو بر صخره‌ای می‌ایستم.‏ با عصایت به آن صخره بزن،‏ آن وقت آب از آن بیرون خواهد آمد و قوم از آن خواهند نوشید.‏»‏+ موسی جلوی چشم ریش‌سفیدان اسرائیل همان کار را کرد.‏ ۷ بنابراین او آن مکان را مَسّه*‏+ و مِریبه*‏+ نامید،‏ چون اسرائیلیان با او دعوا و مرافعه کردند و یَهُوَه را امتحان کردند + و گفتند:‏ «آیا یَهُوَه در میان ما هست یا نه؟‏»‏

۸ بعد از آن،‏ عَمالیقیان + آمدند و در رِفیدیم با اسرائیلیان جنگیدند.‏+ ۹ پس موسی به یوشَع گفت:‏+ «مردانی برایمان انتخاب کن و به جنگ عَمالیقیان بروید.‏ من فردا عصای خدای حقیقی را در دست می‌گیرم و روی تپه می‌ایستم.‏» ۱۰ یوشَع دقیقاً همان طور که موسی گفته بود عمل کرد + و به جنگ عَمالیقیان رفت.‏ موسی و هارون و حور هم به بالای تپه رفتند.‏+

۱۱ تا وقتی که موسی دست‌هایش را بالا نگه می‌داشت،‏ اسرائیلیان پیروز می‌شدند،‏ اما به محض این که دست‌هایش را پایین می‌آورد،‏ عَمالیقیان پیروز می‌شدند.‏ ۱۲ وقتی دست‌های موسی خسته شد،‏ هارون و حور سنگی برداشتند و زیر موسی گذاشتند و او روی آن نشست.‏ بعد آن‌ها دست‌هایش را از دو طرف نگه داشتند.‏ بنابراین دست‌های موسی تا غروب آفتاب بالا* ماند.‏ ۱۳ به این شکل یوشَع،‏ عَمالیقیان را با شمشیر شکست داد.‏+

۱۴ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «این را برای یادآوری* در کتاب بنویس و برای یوشَع هم تکرار کن،‏ ‹من یاد عَمالیق را به کلّی از صفحهٔ روزگار* پاک خواهم کرد.‏›»‏+ ۱۵ موسی مذبحی ساخت و اسم آن را یَهُوَه‌نِسّی* گذاشت ۱۶ و گفت:‏ «چون دست عَمالیق بر ضدّ تخت حکمرانی یاه* است،‏+ یَهُوَه با تمام نسل‌های آیندهٔ او خواهد جنگید.‏»‏+

۱۸ یِترون که کاهن مِدیان و پدرزن موسی بود،‏+ از تمام کارهایی که خدا برای موسی و قومش اسرائیل کرده بود،‏ آگاه شد؛‏ این که چطور یَهُوَه اسرائیلیان را از مصر بیرون آورده بود.‏+ ۲ موسی زنش صِفّوره را پیش یِترون به خانه فرستاده بود و از آن موقع به بعد پدرزنش یِترون از او نگهداری می‌کرد.‏ ۳ او از دو پسر صِفّوره هم نگهداری می‌کرد.‏+ اسم یکی جِرشوم*‏+ بود،‏ چون موسی گفت،‏ «من در سرزمینی بیگانه مثل غریبه‌ای ساکن شده‌ام،‏» ۴ و اسم پسر دیگر اِلیعازَر* بود،‏ چون موسی گفت،‏ «خدای پدرم یاور من است،‏ کسی که مرا از شمشیر فرعون نجات داد.‏»‏+

۵ پس وقتی که موسی در بیابان نزدیک کوه خدای حقیقی چادر زده بود،‏+ یِترون،‏ پدرزن موسی همراه با پسران و همسر او پیشش رفت.‏ ۶ یِترون برای موسی این پیغام را فرستاد:‏ «من،‏ پدرزنت یِترون + با همسر و دو پسرت پیش تو می‌آیم.‏» ۷ موسی فوراً برای استقبال از پدرزنش بیرون رفت،‏ در مقابلش تعظیم کرد و او را بوسید.‏ هر دو احوال یکدیگر را پرسیدند و بعد به داخل چادر موسی رفتند.‏

۸ موسی برای پدرزنش تعریف کرد که یَهُوَه برای نجات اسرائیلیان چه به سر فرعون و مصر آورد.‏+ همین طور تعریف کرد که آن‌ها در بین راه با چه سختی‌هایی روبرو شدند + و این که چطور یَهُوَه آن‌ها را نجات داد.‏ ۹ یِترون با شنیدن تمام خوبی‌هایی که یَهُوَه برای اسرائیلیان کرده بود و این که آن‌ها را از دست مصریان* نجات داده بود،‏ خوشحال شد.‏ ۱۰ یِترون گفت:‏ «تمجید بر یَهُوَه که شما را از مصر و از دست فرعون نجات داده و قوم را از زیر سلطهٔ مصریان آزاد کرده است.‏ ۱۱ حالا می‌دانم که یَهُوَه از تمام خدایان دیگر بزرگ‌تر است،‏+ چون او با مصریان که گستاخانه بر ضدّ قومش عمل کردند،‏ این کار را کرده است.‏» ۱۲ بعد یِترون،‏ پدرزن موسی قربانی سوختنی و قربانی‌هایی دیگر برای تقدیم به خدا آورد.‏ هارون و همهٔ ریش‌سفیدان قوم اسرائیل هم آمدند تا در حضور خدای حقیقی با پدرزن موسی غذا بخورند.‏

۱۳ روز بعد،‏ موسی طبق معمول برای داوری مردم بر جایگاهش نشست و مردم از صبح تا غروب به حضور او می‌آمدند و در مقابلش می‌ایستادند.‏ ۱۴ وقتی پدرزن موسی تمام کارهایی را که او برای مردم انجام می‌داد دید،‏ به او گفت:‏ «این چه کاری است که برای مردم می‌کنی؟‏ چرا به‌تنهایی اینجا می‌نشینی تا همهٔ مردم از صبح تا غروب به حضورت بیایند؟‏» ۱۵ موسی به او گفت:‏ «من باید این کار را بکنم،‏ چون مردم مرتباً پیش من می‌آیند تا از خدا راهنمایی بخواهند.‏ ۱۶ وقتی موردی پیش می‌آید،‏ آن را برای من تعریف می‌کنند و من باید بین دو طرف قضاوت کنم و آن‌ها را از تصمیمات و قوانین خدای حقیقی آگاه کنم.‏»‏+

۱۷ پدرزن موسی به او گفت:‏ «کاری که می‌کنی درست نیست!‏ ۱۸ قطعاً هم خودت از پا در می‌آیی و هم قومی که با تو هستند؛‏ چون این کار برای تو خیلی سخت است* و نمی‌توانی به‌تنهایی آن را انجام دهی.‏ ۱۹ پس به من گوش کن!‏ من به تو توصیه‌ای می‌کنم و خدا به تو برکت خواهد داد.‏+ تو که در حضور خدای حقیقی نمایندهٔ قوم هستی،‏+ باید اختلافات مردم را به خدای حقیقی بگویی.‏+ ۲۰ همین طور باید فرمان‌ها و قانون‌های او را به مردم تعلیم بدهی + و به آن‌ها نشان بدهی که چطور باید رفتار و زندگی کنند.‏ ۲۱ اما علاوه بر این،‏ از میان قوم مردانی توانا انتخاب کن + که خداترس،‏ قابل اعتماد و متنفر از سود نامشروع باشند + و آن‌ها را به عنوان رئیسان گروه‌های هزار نفری،‏ صد نفری،‏ پنجاه نفری و ده نفری تعیین کن.‏+ ۲۲ وقتی موردی پیش می‌آید،‏* آن‌ها باید بین مردم قضاوت کنند و فقط موارد سخت را پیش تو بیاورند،‏+ اما دربارهٔ موارد جزئی باید خودشان تصمیم بگیرند.‏ به این ترتیب،‏ دیگران را در کار خودت شریک می‌کنی و بار مسئولیت تو سبک‌تر می‌شود.‏+ ۲۳ اگر به این شکل عمل کنی و فرمان خدا هم برای تو همین باشد،‏ می‌توانی این فشار را تحمّل کنی و همه با رضایت خاطر به خانه‌هایشان می‌روند.‏»‏

۲۴ موسی بلافاصله به پدرزنش گوش داد و به گفته‌هایش عمل کرد.‏ ۲۵ او از میان قوم اسرائیل مردانی توانا انتخاب کرد و آن‌ها را به عنوان سران قوم،‏ یعنی رئیسان گروه‌های هزار نفری،‏ صد نفری،‏ پنجاه نفری و ده نفری تعیین کرد.‏ ۲۶ وقتی موردی پیش می‌آمد،‏ آن‌ها بین مردم قضاوت می‌کردند و فقط موارد سخت را پیش موسی می‌آوردند،‏+ اما موارد جزئی را خودشان حل و فصل می‌کردند.‏ ۲۷ پس از آن،‏ موسی با پدرزنش خداحافظی کرد + و یِترون هم راهی سرزمینش شد.‏

۱۹ اسرائیلیان در سومین ماه بعد از خروجشان از مصر،‏ به بیابان سینا رسیدند.‏ ۲ در همان روز،‏ قبل از این که به بیابان سینا برسند رِفیدیم را ترک کرده بودند.‏+ آن‌ها در بیابان سینا روبروی کوه چادر زدند.‏+

۳ موسی بالای کوه رفت تا در حضور خدای حقیقی حاضر شود.‏ یَهُوَه از کوه با او صحبت کرد + و گفت:‏ «به اسرائیلیان که خاندان یعقوب هستند بگو،‏ ۴ ‏‹شما به چشم خودتان دیدید که من با مصریان چه کردم + تا شما را بر بال‌های عقاب حمل کنم و پیش خودم بیاورم.‏+ ۵ حالا اگر به‌دقت به سخنان* من گوش کنید و عهدم را نگه دارید،‏ شما حتماً از بین تمام قوم‌ها،‏ قوم خاص* من خواهید شد،‏+ چون تمام زمین به من تعلّق دارد.‏+ ۶ شما برای من ملتی مقدّس و کاهنانی خواهید شد که پادشاهی می‌کنند.‏›‏*‏+ این سخنان را به اسرائیلیان بگو.‏»‏

۷ بنابراین موسی رفت و ریش‌سفیدان قوم را جمع کرد و تمام این فرمان‌هایی را که یَهُوَه به او داده بود به آن‌ها گفت.‏+ ۸ بعد همهٔ مردم یکصدا جواب دادند:‏ «ما حاضریم به تمام گفته‌های یَهُوَه عمل کنیم.‏»‏+ موسی بلافاصله رفت و جواب مردم را به یَهُوَه گفت.‏ ۹ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «من در ابری سیاه پیش تو می‌آیم؛‏ به این شکل وقتی با تو صحبت می‌کنم،‏ مردم می‌شنوند و به تو هم برای همیشه ایمان می‌آورند.‏» بعد موسی به یَهُوَه گفت که قوم چه جوابی داده بود.‏

۱۰ بعد از آن،‏ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «پیش قوم برو و به آن‌ها بگو که امروز و فردا خودشان را برای پرستش من پاک و آماده کنند،‏ و لباس‌هایشان را بشویند.‏ ۱۱ همین طور باید خودشان را برای روز سوم آماده کنند،‏ چون در روز سوم،‏ یَهُوَه جلوی چشم همهٔ مردم روی کوه سینا پایین می‌آید.‏ ۱۲ تو باید دورتادور کوه مرزهایی برای مردم تعیین کنی و به آن‌ها بگویی،‏ ‹مراقب باشید که از این مرزها عبور نکنید و از کوه بالا نروید.‏ هر کسی که روی کوه قدم بگذارد،‏* کشته خواهد شد.‏ ۱۳ آن شخص باید سنگسار شود یا با تیر* کشته شود و کسی نباید به او دست بزند؛‏ چه انسان و چه حیوان باشد،‏ نباید زنده بماند.‏›‏+ اما وقتی شیپور* زده شود،‏+ اجازه دارند به کوه نزدیک شوند.‏»‏

۱۴ بعد موسی از کوه پایین رفت و پیش مردم برگشت و به آن‌ها گفت که خودشان را برای پرستش خدا پاک و آماده کنند.‏ پس آن‌ها لباس‌هایشان را شستند.‏+ ۱۵ او به آن‌ها گفت:‏ «برای روز سوم آماده شوید و در این مدت رابطهٔ جنسی نداشته باشید.‏»‏*

۱۶ صبح روز سوم،‏ رعد و برق شد و ابری غلیظ روی کوه قرار گرفت + و صدای خیلی بلند شیپور شنیده شد.‏ همهٔ مردم در اردوگاه از ترس لرزیدند.‏+ ۱۷ موسی مردم را برای ملاقات با خدای حقیقی از اردوگاه بیرون آورد و آن‌ها در پای کوه ایستادند.‏ ۱۸ همه جای کوه سینا پر از دود شد،‏ چون یَهُوَه در آتش روی آن کوه پایین آمد.‏+ آن دود مثل دود کوره بلند می‌شد و تمام کوه به‌شدّت می‌لرزید.‏+ ۱۹ صدای شیپور بلندتر و بلندتر می‌شد.‏ آن وقت موسی شروع به صحبت کرد و خدای حقیقی با صدایی پرقدرت به او جواب داد.‏

۲۰ به این ترتیب یَهُوَه روی قلّهٔ کوه سینا پایین آمد.‏ بعد یَهُوَه از موسی خواست که به قلّهٔ کوه بیاید و موسی از کوه بالا رفت.‏+ ۲۱ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «به پایین برو و به قوم هشدار بده که سعی نکنند با سماجت برای دیدن یَهُوَه نزدیک بیایند.‏ اگر این کار را بکنند خیلی از آن‌ها کشته می‌شوند.‏ ۲۲ همین طور کاهنانی* که مرتباً به حضور یَهُوَه می‌آیند،‏ باید خودشان را پاک* کنند تا یَهُوَه آن‌ها را مجازات نکند.‏»‏*‏+ ۲۳ بعد موسی به یَهُوَه گفت:‏ «مردم نمی‌توانند از کوه سینا بالا بیایند،‏ چون تو به ما هشدار دادی و گفتی،‏ ‹دورتادور کوه مرزهایی تعیین کنید و آن را مقدّس بدانید.‏›»‏+ ۲۴ با این حال یَهُوَه به او گفت:‏ «پایین برو و هارون را همراه خودت به بالا بیاور.‏ اما اجازه نده که کاهنان و قوم با سماجت پیش من که یَهُوَه هستم بالا بیایند،‏ چون در این صورت،‏ آن‌ها را مجازات خواهم کرد.‏»‏+ ۲۵ پس موسی پایین رفت و سخنان خدا را به قوم گفت.‏

۲۰ خدا این فرمان‌ها را داد و گفت:‏+

۲ ‏«من یَهُوَه،‏ خدای تو هستم که تو را از مصر،‏ یعنی سرزمین* بردگی بیرون آوردم.‏+ ۳ تو نباید خدایان دیگری به جز من* داشته باشی.‏+

۴ ‏«هیچ نوع بت* یا مجسمه‌ای* به شکل چیزهایی که در آسمان یا روی زمین یا در آب‌های سراسر* زمینند،‏ برای خودت نساز.‏+ ۵ جلوی آن‌ها سجده نکن یا آن‌ها را پرستش نکن،‏*‏+ چون من که یَهُوَه خدایت هستم،‏ پرستش خدایی غیر از خودم را تحمّل نمی‌کنم*‏+ و کسانی* را که از من نفرت دارند به خاطر گناهشان مجازات می‌کنم؛‏ پیامد مجازات آن‌ها شامل حال فرزندانشان* تا نسل سوم و چهارم هم خواهد شد.‏ ۶ اما به کسانی که مرا دوست دارند و به فرمان‌هایم عمل می‌کنند + تا هزار نسل محبت پایدار* نشان می‌دهم.‏

۷ ‏«اسم یَهُوَه خدایت را با بی‌احترامی به زبان نیاور،‏*‏+ چون یَهُوَه کسی را که اسمش را با بی‌احترامی به زبان بیاورد،‏ مجازات خواهد کرد.‏+

۸ ‏«فراموش نکن که روز شَبّات را همیشه مقدّس بشماری.‏+ ۹ شش روز کار کن و همهٔ کارهایت را در آن مدت انجام بده،‏+ ۱۰ اما روز هفتم شَبّاتی برای خدای تو یَهُوَه است.‏ در آن روز نباید کار کنی؛‏ نه تو،‏ نه پسران و دخترانت،‏ نه غلامان و کنیزانت،‏ نه دام‌هایت و نه غریبانی که در شهر* تو ساکنند؛‏+ ۱۱ چون یَهُوَه در شش روز،‏ آسمان،‏ زمین،‏ دریا و هر چه را که در آن‌هاست ساخت و روز هفتم از کار دست کشید و آسایش پیدا کرد.‏+ به همین دلیل یَهُوَه روز شَبّات را برکت داد و آن روز را مقدّس شمرد.‏*

۱۲ ‏«به پدر و مادرت احترام بگذار + تا بتوانی در سرزمینی که خدایت یَهُوَه به تو می‌دهد عمری طولانی داشته باشی.‏+

۱۳ ‏«قتل نکن.‏+

۱۴ ‏«زنا نکن.‏*‏+

۱۵ ‏«دزدی نکن.‏+

۱۶ ‏«بر ضدّ همنوعت شهادت دروغ نده.‏+

۱۷ ‏«به خانهٔ همنوعت طمع نکن.‏ همین طور به زنش،‏+ غلام و کنیزش،‏ گاو* و الاغش و به هیچ چیز دیگری از دارایی‌اش طمع نکن.‏»‏+

۱۸ در طی این مدت،‏ همهٔ مردم رعد و برق را می‌دیدند و صدای شیپور را می‌شنیدند و شاهد دودِ روی کوه بودند.‏ مردم با دیدن این اتفاقات از ترس لرزیدند و از کوه فاصله گرفتند + ۱۹ و به موسی گفتند:‏ «تو خودت با ما صحبت کن و ما گوش می‌دهیم.‏ اما نگذار خدا مستقیماً با ما صحبت کند،‏ چون می‌ترسیم بمیریم.‏»‏+ ۲۰ موسی به قوم گفت:‏ «نترسید!‏ چون خدای حقیقی آمده است که شما را امتحان کند + تا همیشه احترامی عمیق برایش قائل باشید* و گناه نکنید.‏»‏+ ۲۱ مردم هنوز در فاصلهٔ دورتر ایستاده بودند که دیدند موسی به آن ابر سیاه یعنی جایی که خدای حقیقی بود نزدیک شد.‏+

۲۲ بعد یَهُوَه به موسی گفت:‏ «به اسرائیلیان چنین بگو،‏ ‹شما خودتان شاهد بودید که من از آسمان با شما صحبت کردم.‏+ ۲۳ پس خدایانی از نقره یا طلا برای خودتان نسازید،‏+ چون نباید به جز من خدایان دیگری داشته باشید.‏ ۲۴ از خاک زمین مذبحی برای من بسازید و بر آن قربانی‌های سوختنی و قربانی‌های شراکت* بسوزانید و از گوسفندان و گاوهایتان به من تقدیم کنید.‏ من در هر مکانی که بخواهم پرستش شوم،‏*‏+ پیش شما می‌آیم و به شما برکت می‌دهم.‏ ۲۵ اگر مذبحی از سنگ برای من می‌سازید،‏ نباید از سنگ‌هایی استفاده کنید که با ابزار بریده شده‌اند،‏+ چون اگر با قلم‌های آهنی‌تان روی سنگ‌ها کار کنید،‏ مذبح را بی‌حرمت می‌کنید.‏ ۲۶ همین طور نباید برای مذبح من پله بسازید،‏ چون وقتی از آن بالا می‌روید،‏ قسمت برهنهٔ بدن شما* نمایان می‌شود.‏›‏

۲۱ ‏«این احکام* را به اسرائیلیان اعلام کن:‏+

۲ ‏«اگر یک غلام عبرانی بخری،‏+ او باید شش سال به عنوان غلام خدمت کند،‏ اما در سال هفتم آزاد شود،‏ بدون این که چیزی بپردازد.‏+ ۳ اگر موقعی که غلام تو شد مجرّد بود،‏ هنگام آزاد شدن هم باید تنها برود،‏ اما اگر متأهل بود،‏ زنش هم باید با او برود.‏ ۴ اگر ارباب او برایش زن* بگیرد و آن زن برایش پسران یا دخترانی به دنیا بیاورد،‏ آن زن و فرزندانش دارایی ارباب باقی می‌مانند و آن غلام باید تنها از آنجا برود.‏+ ۵ اما اگر آن غلام با اصرار بگوید،‏ ‹من ارباب و زن و فرزندانم را دوست دارم و نمی‌خواهم آزاد شوم،‏›‏+ ۶ اربابش باید او را به حضور خدای حقیقی ببرد.‏ بعد،‏ او را کنار در یا چهارچوب در ببرد و گوشش را با درفشی سوراخ کند.‏ بعد از آن،‏ او تا آخر عمرش غلام اربابش خواهد شد.‏

۷ ‏«اگر مردی دخترش را به عنوان کنیز بفروشد،‏ او برخلاف غلامان،‏ آزاد نخواهد شد.‏ ۸ اگر اربابش از او راضی نباشد و با او ازدواج نکند،‏* بلکه بخواهد او را به شخص دیگری بفروشد،‏* حق ندارد او را به بیگانگان بفروشد،‏ چون به آن کنیز خیانت کرده است.‏ ۹ اگر او آن کنیز را برای پسرش گرفته باشد،‏ باید با او مثل دخترش رفتار کند.‏ ۱۰ اگر او* زن دیگری برای خودش بگیرد،‏ باید خوراک و پوشاک زن اولش را تأمین کند و نیازهای زناشویی او را رفع کند.‏+ ۱۱ اگر او در این سه مورد کوتاهی کند،‏ آن کنیز باید بدون این که پولی بپردازد،‏ آزاد شود.‏

۱۲ ‏«اگر کسی شخصی را طوری بزند که او بمیرد،‏ خودش هم باید کشته شود.‏+ ۱۳ اما اگر این کارش به طور غیرعمد باشد و خدای حقیقی جلوی این اتفاق را نگرفته باشد،‏ او می‌تواند به مکانی که برایتان تعیین می‌کنم فرار کند.‏+ ۱۴ اگر کسی از همنوع خود آنقدر خشمگین شود که او را عمداً بکشد،‏+ خودش هم باید کشته شود،‏ حتی اگر به مذبح من پناه آورده باشد.‏+ ۱۵ کسی که پدر یا مادرش را بزند باید کشته شود.‏+

۱۶ ‏«اگر کسی شخصی را بدزدد + و او را بفروشد یا همراه شخص ربوده‌شده دستگیر شود،‏+ باید کشته شود.‏+

۱۷ ‏«کسی که پدر یا مادرش را نفرین* کند،‏ باید کشته شود.‏+

۱۸ ‏«اگر موقع دعوا کسی همنوع خود را با سنگ یا مشت* بزند،‏ اما او نمیرد و بستری شود،‏ این کاری است که باید بکنید:‏ ۱۹ اگر او بتواند بلند شود و بیرون از خانه با کمک عصا راه برود،‏ کسی که او را زده است نباید مجازات شود،‏ اما باید برای روزهایی که شخصِ صدمه‌دیده نمی‌تواند کار کند،‏ خسارت بدهد تا وقتی که حال او کاملاً خوب شود.‏

۲۰ ‏«اگر کسی غلام یا کنیزش را با چوب بزند،‏ طوری که همان وقت بمیرد،‏ باید از او انتقام گرفته شود.‏+ ۲۱ اما اگر آن غلام یا کنیز برای یک یا دو روز زنده بماند و بعد بمیرد،‏ لازم نیست از اربابش انتقام گرفته شود،‏ چون آن غلام یا کنیز به اربابش تعلّق داشت.‏*

۲۲ ‏«اگر مردانی در حال دعوا به زنی باردار صدمه بزنند و بچهٔ آن زن زودتر از زمان معین به دنیا بیاید*‏+ اما مادر یا فرزندش نمیرد،‏* مقصر باید خسارتی را که شوهر آن زن تعیین می‌کند و مورد تأیید قاضی‌هاست،‏ بپردازد.‏+ ۲۳ اما اگر مادر یا فرزندش بمیرد،‏* باید جان در عوض جان داده شود؛‏+ ۲۴ همین طور چشم در عوض چشم،‏ دندان در عوض دندان،‏ دست در عوض دست،‏ پا در عوض پا،‏+ ۲۵ سوختگی در عوض سوختگی،‏ زخم در عوض زخم و کبودی در عوض کبودی.‏

۲۶ ‏«اگر کسی طوری به چشم غلام یا کنیزش بزند که او کور شود،‏ برای خسارت چشمش باید او را آزاد کند.‏+ ۲۷ همین طور اگر او طوری غلام یا کنیزش را بزند که دندان او از جایش کنده شود،‏ برای خسارت دندانش باید او را آزاد کند.‏

۲۸ ‏«اگر گاوی،‏* مرد یا زنی را شاخ بزند و او بمیرد،‏ آن گاو باید سنگسار شود + و گوشتش را نباید خورد،‏ ولی صاحب آن گاو نباید مجازات شود.‏ ۲۹ اما اگر گاوی عادت به شاخ زدن دارد و به صاحبش هشدار داده باشند و صاحبش با وجود این آن را مهار نکرده باشد و گاوش مرد یا زنی را بکشد،‏ آن گاو باید سنگسار شود و صاحبش هم کشته شود.‏ ۳۰ ولی اگر از صاحب گاو دیه* خواسته شود،‏ باید برای نجات جانش* دیه‌ای را که برایش تعیین شده است به طور کامل بپردازد.‏ ۳۱ اگر آن گاو به پسر یا دختری شاخ بزند،‏ باید مطابق همین حکم با صاحب آن گاو برخورد شود.‏ ۳۲ اگر آن گاو به غلام یا کنیزی شاخ بزند،‏ صاحب گاو باید ۳۰ تکه* نقره به ارباب او بپردازد و آن گاو باید سنگسار شود.‏

۳۳ ‏«اگر کسی سرپوش گودالی را بردارد یا گودالی بکَنَد و آن را نپوشاند و گاو یا الاغی در آن بیفتد،‏ ۳۴ کسی که آن گودال را کنده است باید خسارت بپردازد.‏+ او باید مبلغ لازم را به صاحب گاو یا الاغ بپردازد و حیوان مرده مال خودش می‌شود.‏ ۳۵ اگر گاو کسی به گاو شخص دیگری آسیب برساند و آن گاو بمیرد،‏ آن‌ها باید گاو زنده را بفروشند و پول آن را بین خودشان تقسیم کنند؛‏ حیوان مرده را هم باید بین خودشان تقسیم کنند.‏ ۳۶ اما اگر معلوم شود که آن گاو عادت به شاخ زدن داشته و با وجود این صاحبش آن را مهار نکرده است،‏ او باید یک گاو زنده برای خسارت بدهد و گاو مرده مال خودش می‌شود.‏

۲۲ ‏«اگر کسی گاو* یا گوسفندی بدزدد و آن را بکشد یا بفروشد،‏ باید برای آن گاو،‏ پنج گاو خسارت بدهد و برای آن گوسفند،‏ چهار گوسفند.‏+

۲ ‏(‏«اگر دزدی + در حال ورود به خانه‌ای دستگیر شده و با ضربه‌ای کشته شود،‏ کسی که او را کشته است خونی بر گردن ندارد.‏ ۳ اما اگر بعد از طلوع خورشید این اتفاق بیفتد،‏ خون آن شخص بر گردنش است.‏)‏

‏«دزد باید حتماً خسارت بدهد و اگر چیزی ندارد،‏ خودش باید در عوض چیزهایی که دزدیده است،‏ فروخته شود.‏ ۴ اگر او را با حیوانی که دزدیده پیدا کنند و آن حیوان زنده باشد،‏ چه گاو باشد چه الاغ و چه گوسفند،‏ باید دو برابر خسارت بدهد.‏

۵ ‏«اگر کسی حیواناتش را برای چرا به مزرعه یا باغ انگور ببرد و بگذارد آن‌ها در مزرعهٔ شخص دیگری چرا کنند،‏ باید با بهترین محصولات مزرعه یا باغ انگورش خسارت بپردازد.‏

۶ ‏«اگر آتشی شعله‌ور شود و به بوته‌های خار برسد و بافه‌ها یا غلّات درونشده را بسوزاند یا مزرعه را نابود کند،‏ کسی که باعث آتش‌سوزی شده باید برای چیزهایی که سوخته خسارت بدهد.‏

۷ ‏«اگر کسی پول یا چیزهای دیگری به شخصی امانت بدهد و آن‌ها از خانهٔ آن شخص دزدیده شود،‏ در صورتی که دزد را پیدا کنند،‏ او باید دو برابر خسارت بدهد.‏+ ۸ اما اگر دزد را پیدا نکنند،‏ باید صاحب‌خانه را به حضور خدای حقیقی ببرند + تا معلوم شود که آیا او اموال همنوعش را دزدیده* است یا نه.‏ ۹ هر وقت کسی شخص دیگری را به داشتن اموال دزدی متهم می‌کند،‏ از گاو و الاغ و گوسفند گرفته تا لباس یا چیزهای دیگری که گم شده باشد،‏ هر دوی آن‌ها باید به حضور خدای حقیقی بروند + تا صاحب واقعی آن اموال معلوم شود.‏ خدا مشخص می‌کند که چه کسی خطاکار است و او باید به همنوعش دو برابر خسارت بدهد.‏+

۱۰ ‏«اگر کسی الاغ،‏ گاو،‏ گوسفند یا یکی از دام‌هایش را به شخص دیگری امانت بدهد و آن حیوان بمیرد یا معلول شود یا بدون این که شاهدی وجود داشته باشد به غارت برده شود،‏ ۱۱ او باید در حضور یَهُوَه برای شخص دیگر قسم بخورد که مال او را ندزدیده* است و صاحب مال باید حرف او را قبول کند.‏ شخصی که قسم می‌خورد نباید خسارت بدهد.‏+ ۱۲ اما اگر آن حیوان را از او دزدیده باشند،‏* او باید به صاحب آن خسارت بدهد.‏ ۱۳ اگر حیوانی وحشی آن را دریده باشد،‏ باید آن را به عنوان مدرک برای صاحبش ببرد و نباید برای حیوانی که دریده شده است خسارت بدهد.‏

۱۴ ‏«اگر کسی از همنوعش حیوانی قرض بگیرد و آن حیوان در غیاب صاحبش معلول شود یا بمیرد،‏ کسی که آن را قرض گرفته است باید خسارت بدهد.‏ ۱۵ ولی اگر در حضور صاحبش این اتفاق بیفتد،‏ شخص نباید خسارت بدهد.‏ اگر او آن حیوان را کرایه کرده باشد،‏ پول کرایه به عنوان خسارت محسوب می‌شود.‏

۱۶ ‏«اگر مردی دختر باکره‌ای را که نامزد ندارد اغوا کند و با او همبستر شود،‏ باید شیربهای آن دختر را بدهد و با او ازدواج کند.‏+ ۱۷ اگر پدر دختر راضی نباشد که دخترش را به او بدهد،‏ آن مرد باید باز هم مبلغی معادل شیربهای یک دختر باکره به پدر آن دختر بپردازد.‏

۱۸ ‏«زنی که جادوگری می‌کند باید کشته شود.‏+

۱۹ ‏«کسی که با حیوانی رابطهٔ جنسی برقرار کند،‏ باید کشته شود.‏+

۲۰ ‏«کسی که به خدایی غیر از یَهُوَه قربانی تقدیم کند،‏ باید نابود شود.‏+

۲۱ ‏«با غریبه‌ای که در میانتان ساکن است بدرفتاری نکنید یا به او ظلم نکنید،‏+ چون خودتان هم در سرزمین مصر غریب بودید.‏+

۲۲ ‏«به هیچ بیوه‌زن یا یتیمی* ظلم نکنید.‏+ ۲۳ اگر به او ظلم کنید و او به من شکایت کند،‏ من حتماً فریاد شکایتش را می‌شنوم + ۲۴ و خشمگین می‌شوم و شما را با شمشیر می‌کشم.‏ به این شکل زنان شما هم بیوه و فرزندانتان یتیم می‌شوند.‏

۲۵ ‏«اگر به شخصی فقیر* از قوم من که با شما ساکن است پول قرض بدهید،‏ نباید مثل نزول‌خواران* عمل کنید و از او بهره بخواهید.‏+

۲۶ ‏«اگر لباس کسی را به جای قرضش گرو بگیرید،‏+ باید آن را قبل از غروب آفتاب به او پس بدهید؛‏ ۲۷ چون آن تنها لباس اوست که می‌تواند خودش* را با آن گرم نگه دارد.‏ بدون آن لباس وقتی می‌خوابد چطور خودش را بپوشاند؟‏+ اگر او به من شکایت کند،‏ حتماً فریادش را خواهم شنید،‏ چون خدای دلسوزی* هستم.‏+

۲۸ ‏«خدا را لعنت نکنید.‏*‏+ رئیسان* قومتان را هم لعنت نکنید.‏+

۲۹ ‏«وقتی محصولتان فراوان است و حوض عصاره‌گیری انگور و زیتونتان لبریز است،‏ در تقدیم هدایایی از آن‌ها به من تردید نکنید.‏+ همین طور نخست‌زادگان پسر را برای من کنار بگذارید.‏+ ۳۰ با نخست‌زادگان نر از گاوان و گوسفندانتان هم باید این کار را بکنید:‏+ آن‌ها برای هفت روز با مادرشان خواهند ماند و در روز هشتم باید آن‌ها را برای من کنار بگذارید.‏+

۳۱ ‏«شما باید قومی مقدّس برای من باشید + و گوشت حیوانی را که حیوانی وحشی آن را در دشت دریده است نخورید،‏+ بلکه باید آن را جلوی سگان بیندازید.‏

۲۳ ‏«خبر دروغ را پخش نکنید + و با دادن شهادت دروغ* با شریران همدست نشوید.‏+ ۲ در انجام کارهای شریرانه همرنگ جماعت نشوید و برای راضی کردن اکثریت،‏ شهادتی ندهید* که عدالت زیر پا گذاشته شود.‏ ۳ هنگام رسیدگی به مورد قضایی شخص فقیر،‏ بدون این که طرفداری کنید،‏ قضاوت کنید.‏+

۴ ‏«اگر گاو* یا الاغ گمشدهٔ دشمنتان را پیدا کردید،‏ باید آن را به او برگردانید.‏+ ۵ اگر دیدید الاغ کسی که از شما نفرت دارد زیر بار افتاده است،‏ نباید بی‌اعتنا باشید و از آنجا بروید،‏ بلکه باید به آن شخص کمک کنید حیوانش را نجات دهد.‏+

۶ ‏«هنگام رسیدگی به مورد قضایی فقیرانی که بین شما زندگی می‌کنند،‏ عدالت را زیر پا نگذارید.‏+

۷ ‏«از تهمت زدن* دوری کنید.‏ افراد بی‌گناه و درستکار را نکشید،‏ چون من کسی را که این کار شریرانه را بکند،‏ نخواهم بخشید.‏*‏+

۸ ‏«رشوه قبول نکنید،‏ چون رشوه چشمان اشخاص بینا* را کور می‌کند و سخنان درستکاران* را منحرف می‌کند.‏+

۹ ‏«به غریبانی که در میان شما زندگی می‌کنند ظلم نکنید،‏ چون خودتان هم در سرزمین مصر غریب بودید و احساس* غریبان را درک می‌کنید.‏+

۱۰ ‏«شش سال در زمین‌هایتان بذر بکارید و محصول آن را برداشت کنید.‏+ ۱۱ اما در سال هفتم کشت نکنید و زمین را به حال خودش بگذارید.‏ به این شکل فقیرانی که در میان شما هستند از هر چه در زمین‌هایتان می‌روید،‏ خواهند خورد و بعد از آن‌ها حیوانات وحشی هر چه را که باقی مانده است می‌خورند.‏ با باغ‌های انگور و درختان زیتونتان هم همین کار را بکنید.‏

۱۲ ‏«کارهایتان را در مدت شش روز انجام دهید،‏ اما در روز هفتم کار نکنید تا گاوان و الاغانتان استراحت کنند و غلامانتان* و غریبانی که در میان شما زندگی می‌کنند نیرویی تازه بگیرند.‏+

۱۳ ‏«دقت کنید تمام کارهایی را که به شما گفته‌ام انجام دهید.‏+ اسم خدایان دیگر را به کار نبرید و آن‌ها را به زبان نیاورید.‏*‏+

۱۴ ‏«سه بار در سال برای من عید برگزار کنید.‏+ ۱۵ عید نان فطیر را همان طور که به شما فرمان داده‌ام،‏+ در زمان معین در ماه اَبیب* برگزار کنید؛‏+ هفت روز نان فطیر بخورید،‏ چون در آن زمان بود که از مصر بیرون آمدید.‏ هیچ کس نباید دست خالی به حضور من بیاید.‏+ ۱۶ همین طور عید برداشت* را بعد از دروی نوبر محصولات زمینتان* برگزار کنید.‏+ به علاوه،‏ عید جمع‌آوری* را هم در آخر سال برگزار کنید،‏ یعنی وقتی ثمرهٔ زحماتتان را از زمین‌هایتان جمع می‌کنید.‏»‏+ ۱۷ بنابراین سه بار در سال همهٔ مردان شما باید به حضور یَهُوَه،‏ خداوند حقیقی بیایند.‏+

۱۸ ‏«خون قربانی را همراه با چیزی که خمیرمایه دارد به من تقدیم نکنید.‏ همین طور چربیِ قربانی‌هایی که در عیدهایم به من تقدیم می‌کنید،‏ نباید تا صبح باقی بماند.‏

۱۹ ‏«از نوبر محصولات زمینتان،‏ بهترین را به خانهٔ خدایتان یَهُوَه بیاورید.‏+

‏«گوشت بزغاله را در شیر مادرش نپزید.‏+

۲۰ ‏«من فرشته‌ای جلوتر از شما می‌فرستم + که در طول راه از شما محافظت کند و شما را به جایی که برایتان آماده کرده‌ام ببرد.‏+ ۲۱ به گفته‌های او توجه کنید و از او اطاعت کنید.‏ مراقب باشید که از او سرپیچی نکنید،‏ چون نام من روی او گذاشته شده است و او خطاهای شما را نخواهد بخشید.‏+ ۲۲ اگر به‌دقت از او اطاعت کنید و همهٔ گفته‌هایم را انجام دهید،‏ من با دشمنانتان دشمنی خواهم کرد و با مخالفانتان مخالفت خواهم کرد.‏ ۲۳ فرشتهٔ من جلوتر از شما خواهد رفت و شما را به سرزمین اَموریان،‏ حیتّیان،‏ فِرِزّیان،‏ کنعانیان،‏ حِویان و یِبوسیان خواهد برد و من آن‌ها را نابود خواهم کرد.‏+ ۲۴ جلوی خدایانشان سجده نکنید و آن‌ها را پرستش نکنید.‏* همین طور مطابق رسوم آن‌ها رفتار نکنید،‏+ بلکه بت‌هایشان را خرد کنید و ستون‌هایی را که برای بت‌پرستی دارند بشکنید.‏+ ۲۵ اگر مرا که یَهُوَه خدایتان هستم پرستش کنید،‏+ به نان و آب شما برکت می‌دهم + و بیماری‌ها را از شما دور می‌کنم.‏+ ۲۶ زنان سرزمین شما بچه‌هایی را که در رَحِم دارند از دست نمی‌دهند و نازا نمی‌شوند.‏+ همین طور من به شما عمری طولانی می‌دهم.‏*

۲۷ ‏«من کاری می‌کنم تا قوم‌ها،‏ قبل از این که با آن‌ها برخورد کنید،‏+ از من بترسند.‏ من آن‌ها را گیج و سردرگم خواهم کرد و باعث می‌شوم همهٔ دشمنانتان از دست شما فرار کنند.‏*‏+ ۲۸ قبل از این که شما به دشمنانتان برسید،‏+ کاری می‌کنم که آن‌ها دلسرد و ناامید* شوند و حِویان،‏ کنعانیان و حیتّیان از شما فرار کنند.‏+ ۲۹ البته همهٔ آن‌ها را در سال اول از آنجا بیرون نمی‌کنم،‏ مبادا آن سرزمین غیر قابل سکونت شود و حیوانات درنده در آن زیاد شوند و به شما حمله کنند؛‏+ ۳۰ بلکه آن‌ها را به‌تدریج بیرون می‌کنم،‏ تا زمانی که تعداد شما زیاد شود و آن سرزمین را تصاحب کنید.‏+

۳۱ ‏«مرز سرزمینی که به شما می‌دهم از دریای سرخ تا دریای فِلیسطی‌ها و از بیابان تا رود فُرات خواهد بود،‏+ چون من ساکنان آن سرزمین را به دست شما می‌دهم و شما آن‌ها را از آنجا بیرون خواهید کرد.‏+ ۳۲ با آن‌ها یا با خدایانشان عهد و پیمانی نبندید.‏+ ۳۳ همین طور نگذارید در سرزمین شما زندگی کنند،‏ چون باعث می‌شوند به من گناه کنید.‏ اگر خدایانشان را پرستش* کنید،‏ حتماً گرفتار مصیبت خواهید شد.‏»‏*‏+

۲۴ بعد خدا به موسی گفت:‏ «تو و هارون،‏ ناداب و اَبیهو + و هفتاد نفر از ریش‌سفیدان اسرائیل،‏ پیش من که یَهُوَه هستم بالا بیایید و از دور سجده کنید.‏ ۲ اما تو ای موسی باید خودت تنها به من که یَهُوَه هستم نزدیک شوی؛‏ همراهانت نباید نزدیک شوند و مردم نباید همراهت بالا بیایند.‏»‏+

۳ پس موسی برگشت و تمام گفته‌های یَهُوَه و احکام او را به قوم اعلام کرد + و همهٔ مردم یکصدا جواب دادند:‏ «ما حاضریم که تمام گفته‌های یَهُوَه را انجام دهیم.‏»‏+ ۴ بنابراین موسی همهٔ گفته‌های یَهُوَه را نوشت.‏+ او صبح زود بلند شد و در پای کوه یک مذبح و ۱۲ ستون به نشانهٔ ۱۲ طایفهٔ اسرائیل ساخت.‏ ۵ پس از آن،‏ او چند مرد جوان اسرائیلی را فرستاد تا قربانی‌های سوختنی و گاوهایی برای قربانیِ شراکت + به یَهُوَه تقدیم کنند.‏ ۶ موسی نصف خون قربانی‌ها را برداشت و در کاسه‌هایی ریخت و نصف دیگر خون را روی مذبح پاشید.‏ ۷ بعد کتاب عهد را برداشت و آن را با صدای بلند برای قوم خواند.‏+ آن‌ها هم در جواب گفتند:‏ «ما حاضریم که تمام گفته‌های یَهُوَه را انجام دهیم و از او اطاعت کنیم.‏»‏+ ۸ بنابراین موسی خون را برداشت و آن را روی مردم پاشید + و گفت:‏ «این خون به عهد یَهُوَه با شما اعتبار می‌دهد؛‏ عهدی که خدا مطابق همهٔ چیزهایی که الآن شنیدید با شما بسته است.‏»‏+

۹ موسی و هارون،‏ ناداب و اَبیهو و هفتاد نفر از ریش‌سفیدان اسرائیل از کوه بالا رفتند ۱۰ و خدای اسرائیل را دیدند.‏*‏+ زیر پاهای او چیزی مثل سنگفرشی از یاقوت کبود وجود داشت که به پاکی* آسمان بود.‏+ ۱۱ او به بزرگان اسرائیل آسیبی نرساند + و آن‌ها حین خوردن و نوشیدن،‏ خدای حقیقی را در رؤیا دیدند.‏

۱۲ پس از آن،‏ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «پیش من به بالای کوه بیا و آنجا بمان.‏ من برای آموزش قوم،‏ قوانین و فرمان‌هایم را روی لوح‌های سنگی می‌نویسم و آن‌ها را به تو می‌دهم.‏»‏+ ۱۳ موسی همراه دستیارش یوشَع به راه افتاد.‏+ بعد موسی از کوه خدای حقیقی بالا رفت.‏+ ۱۴ البته موسی به ریش‌سفیدان قوم گفته بود:‏ «همین جا منتظر ما بمانید تا برگردیم.‏+ هارون و حور + پیش شما می‌مانند؛‏ اگر کسی موردی قضایی دارد،‏ پیش آن‌ها برود.‏»‏+ ۱۵ آن وقت موسی در حالی که ابر کوه را پوشانده بود به بالای کوه رفت.‏+

۱۶ جلال یَهُوَه + همچنان بر کوه سینا بود + و ابر به مدت شش روز آن را پوشانده بود.‏ در روز هفتم خدا موسی را از میان ابر صدا کرد.‏ ۱۷ جلال یَهُوَه در نظر اسرائیلیان که به آنجا نگاه می‌کردند،‏ مثل آتشی سوزان بر قلّهٔ کوه بود.‏ ۱۸ پس موسی وارد ابر شد و به بالای کوه رفت.‏+ او به مدت ۴۰ شبانه‌روز بالای کوه ماند.‏+

۲۵ بعد یَهُوَه به موسی گفت:‏ ۲ ‏«به قوم اسرائیل بگو برای من هدیه‌هایی بیاورند.‏ هر کسی که با میل و رغبت هدیه‌ای برایم بیاورد،‏* آن را قبول کن.‏+ ۳ این هدیه‌ها را از آن‌ها قبول کن:‏ طلا،‏+ نقره،‏+ مس،‏+ ۴ نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز،‏ کتان نفیس،‏ پشم بز،‏ ۵ پوست قوچ که به رنگ قرمز رنگ شده باشد،‏ چرم نرم،‏* چوب آکاسیا،‏+ ۶ روغن برای روشن کردن چراغ‌ها،‏+ بَلَسان برای روغن مسح + و برای بخور معطر،‏+ ۷ و سنگ‌های جَزع* و سنگ‌های دیگر برای تزئین ایفود*‏+ و سینه‌پوش کاهن اعظم.‏+ ۸ شما باید یک مکان مقدّس برای من بسازید تا در میانتان ساکن شوم.‏+ ۹ خیمهٔ مقدّس و همهٔ وسایلش را دقیقاً مطابق طرحی* که به تو نشان می‌دهم،‏ بسازید.‏+

۱۰ ‏«با چوب آکاسیا،‏ صندوقی به طول ۱۱۰ سانتی‌متر* و عرض ۶۷ سانتی‌متر* و ارتفاع ۶۷ سانتی‌متر* بسازید.‏+ ۱۱ بعد درون و بیرون آن را با طلای خالص بپوشان + و حاشیهٔ آن را دورتادور با طلا تزئین کن.‏+ ۱۲ همین طور چهار حلقهٔ طلا قالب‌ریزی کن و بالای چهار پایهٔ آن نصب کن؛‏ دو حلقه در یک طرف و دو حلقه در طرف دیگر.‏ ۱۳ با چوب آکاسیا تیرک‌هایی درست کن و آن‌ها را با طلا بپوشان.‏+ ۱۴ تیرک‌ها را از درون حلقه‌های دو طرف صندوق رد کن تا بتوانید صندوق را با آن‌ها حمل کنید.‏ ۱۵ تیرک‌ها باید همیشه درون حلقه‌های صندوق بمانند و نباید آن‌ها را بیرون بیاورید.‏+ ۱۶ لوح‌های شهادت را که به تو خواهم داد،‏ در صندوق بگذار.‏+

۱۷ ‏«برای صندوق سرپوشی از طلای خالص به طول ۱۱۰ سانتی‌متر* و به عرض ۶۷ سانتی‌متر* درست کن.‏+ ۱۸ همین طور با چکش‌کاری روی طلا،‏ دو کَرّوبی* بساز و آن‌ها را روی دو سر سرپوش صندوق نصب کن.‏+ ۱۹ پس دو کَرّوبی را روی دو سر سرپوش صندوق نصب کن،‏ یک کَرّوبی برای هر طرف.‏ ۲۰ کَرّوبیان باید رو به یکدیگر قرار گیرند و صورت‌هایشان به طرف سرپوش باشد.‏+ دو بال هر کَرّوبی باید به طرف بالا باز باشد،‏ طوری که سرپوش صندوق را از بالا بپوشاند.‏ ۲۱ آن سرپوش را روی صندوق قرار بده + و لوح‌های شهادت را که به تو خواهم داد در داخل صندوق بگذار.‏ ۲۲ من در آنجا جلوی تو حاضر می‌شوم و از بالای آن سرپوش با تو صحبت می‌کنم.‏+ من از بین دو کَرّوبی که روی صندوق شهادت* هستند،‏ همهٔ فرمان‌هایم را که باید به اسرائیلیان بگویی،‏ به تو خواهم داد.‏

۲۳ ‏«همین طور با چوب آکاسیا یک میز + به طول ۹۰ سانتی‌متر* و عرض ۴۵ سانتی‌متر* و ارتفاع ۶۷ سانتی‌متر* بساز.‏+ ۲۴ آن را با طلای خالص بپوشان و حاشیهٔ آن را دورتادور با طلا تزئین کن.‏ ۲۵ دورتادور میز لبه‌ای به عرض چهار انگشت* بساز و حاشیهٔ آن لبه را با طلا تزئین کن.‏ ۲۶ چهار حلقه از طلا برای میز درست کن و آن‌ها را به چهار گوشهٔ میز جایی که پایه‌ها قرار دارند،‏ وصل کن.‏ ۲۷ آن حلقه‌ها باید نزدیک به لبهٔ میز باشند و هنگام حمل میز،‏ تیرک‌هایی باید از درون آن‌ها بگذرد.‏ ۲۸ آن تیرک‌ها را که برای حمل میز است،‏ با چوب آکاسیا بساز و آن‌ها را با طلا بپوشان.‏

۲۹ ‏«ظرف‌ها،‏ جام‌ها،‏ پارچ‌ها و کاسه‌هایش را که برای هدایای ریختنی استفاده می‌شوند،‏ از طلای خالص بساز.‏+ ۳۰ نان تقدیمی باید همیشه در حضور من روی میز باشد.‏+

۳۱ ‏«با چکش‌کاری روی طلای خالص چراغدانی بساز.‏+ پایهٔ چراغدان،‏ ساقه،‏ شاخه‌ها،‏ کاسه‌ها،‏* گوی‌ها و شکوفه‌هایش یک‌تکه باشند.‏+ ۳۲ شش شاخه باید از دو طرف چراغدان جدا شود،‏ سه شاخه از یک طرف و سه شاخه از طرف دیگر آن.‏ ۳۳ در هر طرف چراغدان،‏ روی هر شاخه باید سه کاسه* به شکل گل بادام باشد و بین آن‌ها گوی‌ها و شکوفه‌ها یکی در میان قرار بگیرند.‏ شش شاخه‌ای که از ساقهٔ چراغدان جدا می‌شوند باید همین طرح را داشته باشند.‏ ۳۴ ساقهٔ چراغدان هم باید چهار کاسه به شکل گل بادام داشته باشد و بین آن‌ها گوی‌ها و شکوفه‌ها یکی در میان قرار بگیرند.‏ ۳۵ زیر دو شاخهٔ اول که از ساقه جدا می‌شوند باید یک گوی باشد،‏ زیر دو شاخهٔ بعدی هم یک گوی و زیر دو شاخهٔ آخر هم باید یک گوی دیگر باشد.‏ شش شاخه باید به این شکل از ساقه جدا شوند.‏ ۳۶ گوی‌ها و شاخه‌ها و کل آن چراغدان باید از یک تکه طلای خالص و با چکش‌کاری ساخته شود.‏+ ۳۷ هفت چراغ برای آن بساز که وقتی روشن هستند جلوی چراغدان را روشن کنند.‏+ ۳۸ انبرها* و آتشدان‌های آن هم باید از طلای خالص باشند.‏+ ۳۹ بنابراین،‏ چراغدان و همهٔ وسایل آن باید از طلای خالص به وزن ۳۴ کیلو* ساخته شوند.‏ ۴۰ دقت کن که آن‌ها را مطابق طرحی* که روی کوه به تو نشان دادم بسازی.‏+

۲۶ ‏«خیمۀ مقدّس را با ده تکه پارچه بساز.‏+ پارچه‌ها باید از کتان نفیسِ تابیده‌شده،‏ نخ آبی،‏ پشم ارغوانی و اَلیاف قرمز باشند.‏ روی آن پارچه‌ها طرح کَرّوبیان را گلدوزی کن.‏+ ۲ هر پارچه باید به طول ۱۲ متر* و عرض ۲ متر* باشد و همهٔ پارچه‌ها باید هم‌اندازه باشند.‏+ ۳ پنج پارچه باید به هم وصل شوند و یک تکهٔ بزرگ را تشکیل دهند.‏ پنج پارچهٔ دیگر هم باید به هم وصل شوند و تکهٔ بزرگ دیگری را تشکیل دهند.‏ ۴ روی لبهٔ آخرین پارچه از تکهٔ اول،‏ حلقه‌هایی با نخ آبی درست کن.‏ روی لبهٔ آخرین پارچه از تکهٔ دیگر هم یعنی جایی که دو تکه به هم وصل می‌شوند،‏ همان کار را بکن.‏ ۵ روی لبهٔ هر تکه از پارچه‌ها ۵۰ حلقه درست کن تا وقتی که آن دو تکه به هم وصل می‌شوند،‏ حلقه‌ها روبروی یکدیگر قرار داشته باشند.‏ ۶ بعد ۵۰ گیرهٔ طلا درست کن و با آن‌ها پارچه‌ها را به هم وصل کن.‏ به این شکل پارچه‌ای یک‌تکه برای خیمهٔ مقدّس خواهید داشت.‏+

۷ ‏«همین طور ۱۱ تکه پارچه با پشم بز درست کن تا روکشی روی خیمۀ مقدّس باشد.‏+ ۸ هر پارچه به طول ۱۳ متر* و عرض ۲ متر* باشد.‏ همهٔ آن ۱۱ تکه پارچه باید هم‌اندازه باشند.‏ ۹ پنج پارچه را به هم وصل کن و شش پارچهٔ دیگر را هم به هم وصل کن.‏ ششمین پارچه را که جلوی خیمه قرار می‌گیرد دولا کن.‏ ۱۰ روی لبهٔ آخرین پارچه از تکهٔ اول ۵۰ حلقه،‏ و روی لبهٔ آخرین پارچه از تکهٔ دوم هم ۵۰ حلقه درست کن،‏ یعنی جایی که دو تکه به هم وصل می‌شوند.‏ ۱۱ همین طور ۵۰ گیرهٔ مسی بساز و آن‌ها را در حلقه‌ها قرار بده و دو تکه پارچه را به هم وصل کن تا یک پارچهٔ یک‌تکه داشته باشید.‏ ۱۲ قسمت‌های اضافهٔ آن پارچه‌ها باید آویزان باشند.‏ نیمهٔ اضافهٔ یکی از پارچه‌ها،‏ باید از پشت خیمهٔ مقدّس آویزان باشد.‏ ۱۳ اضافهٔ پارچه‌ها در دو طرف خیمهٔ مقدّس هم باید از هر طرف حدود نیم متر* آویزان بمانند تا خیمه را بپوشانند.‏

۱۴ ‏«همین طور پوششی از پوست قوچ که با رنگ قرمز،‏ رنگ شده باشد برای روکش خیمه بساز و روی آن هم پوششی از چرم نرم* بکش.‏+

۱۵ ‏«چهارچوب‌های خیمۀ مقدّس را از چوب آکاسیا بساز و آن‌ها را به شکل عمودی قرار بده.‏+ ۱۶ بلندی هر چهارچوب چهار متر و نیم* و عرض آن ۶۷ سانتی‌متر* باشد.‏ ۱۷ هر چهارچوب باید دو زبانه* داشته باشد که قرینهٔ یکدیگر باشند.‏ تمام چهارچوب‌های خیمۀ مقدّس را به همین شکل بساز.‏ ۱۸ برای قسمت جنوبی خیمۀ مقدّس که رو به جنوب است ۲۰ چهارچوب بساز.‏

۱۹ ‏«برای زیر آن ۲۰ چهارچوب ۴۰ پایهٔ حفره‌دار از نقره بساز؛‏+ دو پایهٔ حفره‌دار برای دو زبانهٔ یک چهارچوب و به همین ترتیب دو پایهٔ حفره‌دار برای دو زبانهٔ هر چهارچوب درست کن.‏+ ۲۰ برای قسمت دیگر خیمۀ مقدّس،‏ یعنی قسمت شمالی هم ۲۰ چهارچوب بساز ۲۱ و ۴۰ پایهٔ حفره‌دار آن‌ها را از نقره بساز؛‏ دو پایهٔ حفره‌دار برای یک چهارچوب و به همین ترتیب دو پایهٔ حفره‌دار برای هر چهارچوب درست کن.‏ ۲۲ برای قسمت عقب خیمۀ مقدّس،‏ یعنی قسمت غربی آن،‏ شش چهارچوب بساز.‏+ ۲۳ برای دو گوشهٔ عقب خیمۀ مقدّس هم دو چهارچوب بساز.‏ ۲۴ هر کدام از آن دو چهارچوب باید از پایین تا بالا دو تخته داشته باشد که در بالا نزدیک اولین حلقه به هم وصل شوند.‏ هر دو گوشهٔ عقب را به همین شکل درست کن.‏ ۲۵ بنابراین،‏ هشت چهارچوب و ۱۶ پایهٔ حفره‌دار از نقره خواهید داشت؛‏ یعنی دو پایهٔ حفره‌دار برای یک چهارچوب و به همین ترتیب دو پایهٔ حفره‌دار برای هر چهارچوب.‏

۲۶ ‏«تیرک‌هایی* از چوب آکاسیا بساز،‏ پنج تیرک برای چهارچوب‌های یک طرف خیمۀ مقدّس + ۲۷ و پنج تیرک برای چهارچوب‌های طرف دیگر خیمۀ مقدّس.‏ همین طور پنج تیرک برای چهارچوب‌های عقب خیمۀ مقدّس،‏ یعنی برای قسمت غربی آن بساز.‏ ۲۸ تیرک میانی که در وسط چهارچوب‌ها قرار می‌گیرد باید از یک سر به سر دیگر برسد.‏

۲۹ ‏«تمام چهارچوب‌ها باید روکش طلا داشته باشند + و حلقه‌هایی که تیرک‌ها را نگه می‌دارد از طلا باشند.‏ همین طور تیرک‌ها باید روکش طلا داشته باشند.‏ ۳۰ پس خیمۀ مقدّس را مطابق طرحی که در کوه به تو نشان دادم،‏ بساز.‏+

۳۱ ‏«پرده‌ای + از نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیده‌شده درست کن و روی آن پرده طرح کَرّوبیان را گلدوزی کن.‏ ۳۲ آن را روی چهار ستون از چوب آکاسیا که روکش طلا دارند آویزان کن.‏ قلاب‌های ستون‌ها باید از طلا باشند و ستون‌ها روی چهار پایهٔ حفره‌داری که از نقره هستند قرار گیرند.‏ ۳۳ پرده را زیر گیره‌ها آویزان کن و صندوق شهادت + را پشت آن پرده بگذار.‏ آن پرده،‏ قدس*‏+ را از قدس‌الاقداس*‏+ جدا می‌کند.‏ ۳۴ سرپوش را روی صندوق شهادت قرار بده و صندوق را در قدس‌الاقداس بگذار.‏

۳۵ ‏«میز را جلوی پرده در قسمت شمالی خیمهٔ ملاقات بگذار و چراغدان + را هم روبروی میز در قسمت جنوبی بگذار.‏ ۳۶ برای ورودی خیمه،‏ پرده‌ای از نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیده‌شده بباف.‏+ ۳۷ برای پردهٔ ورودی،‏ پنج ستون از چوب آکاسیا بساز و آن‌ها را با طلا بپوشان.‏ قلاب‌های ستون‌ها باید از طلا باشند و پنج پایهٔ حفره‌دار مسی برای ستون‌ها قالب‌ریزی شوند.‏

۲۷ ‏«با چوب آکاسیا مذبحی مربع‌شکل به طول و عرض دو متر و بیست سانتی‌متر* و بلندی یک متر و سی سانتی‌متر* بساز.‏+ ۲ چهار برجستگی شاخ‌مانند در چهار گوشهٔ آن بساز،‏+ به طوری که قسمتی از مذبح باشند.‏ بعد مذبح را با مس بپوشان.‏+ ۳ همین طور سطل‌هایی برای جمع کردن خاکستر،‏* خاک‌اندازها،‏ کاسه‌ها،‏ چنگک‌ها و آتشدان‌هایی درست کن.‏ همهٔ وسایل مذبح را از مس بساز.‏+ ۴ برای مذبح شبکه‌ای* از مس بساز و در چهار گوشهٔ آن چهار حلقهٔ مسی درست کن.‏ ۵ آن شبکه را پایین‌تر از لبهٔ مذبح قرار بده،‏ طوری که در نیمهٔ بالای آن باشد.‏ ۶ تیرک‌هایی از چوب آکاسیا برای حمل مذبح درست کن و آن‌ها را با مس بپوشان.‏ ۷ تیرک‌ها باید از میان حلقه‌ها رد شوند تا هنگام حمل مذبح در دو طرف آن قرار داشته باشند.‏+ ۸ مذبح را به شکل یک جعبهٔ توخالی و از تخته بساز؛‏ دقیقاً همان طور که روی کوه به تو نشان دادم.‏+

۹ ‏«برای خیمهٔ مقدّس یک صحن بساز.‏+ در قسمت جنوبی صحن پرده‌هایی از کتان نفیسِ تابیده‌شده آویزان کن.‏ طول آن پرده‌ها ۴۴ متر* باشد.‏+ ۱۰ همین طور،‏ آن قسمت از صحن باید ۲۰ ستون و ۲۰ پایهٔ حفره‌دار مسی داشته باشد.‏ قلاب‌های ستون‌ها و حلقه‌هایشان* باید از نقره باشند.‏ ۱۱ در قسمت شمالی صحن خیمه هم پرده‌هایی به طول ۴۴ متر* آویزان کن.‏ به علاوه،‏ آن قسمت از صحن باید ۲۰ ستون با قلاب‌ها و حلقه‌هایی* از نقره و ۲۰ پایهٔ حفره‌دار مسی داشته باشد.‏ ۱۲ در قسمت غربی،‏ یعنی عرض صحن هم باید پرده‌هایی به طول ۲۲ متر* آویزان شود و آن قسمت از صحن باید ده ستون و ده پایهٔ حفره‌دار داشته باشد.‏ ۱۳ قسمت شرقی یعنی عرض دیگر صحن هم که رو به طلوع خورشید است باید ۲۲ متر* باشد؛‏ ۱۴ در یک طرف آن باید پرده‌هایی به طول ۷ متر* با سه ستون و سه پایهٔ حفره‌دار باشند،‏+ ۱۵ در طرف دیگر آن هم باید پرده‌هایی به طول ۷ متر* با سه ستون و سه پایهٔ حفره‌دار باشند.‏

۱۶ ‏«ورودی صحن باید پرده‌ای به طول ۹ متر* داشته باشد که با نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیده‌شده بافته شده باشد.‏+ همین طور،‏ آن ورودی باید چهار ستون و چهار پایهٔ حفره‌دار داشته باشد.‏+ ۱۷ همهٔ ستون‌های دورتادور صحن باید گیره‌ها و قلاب‌های نقره داشته باشند،‏ اما پایه‌های حفره‌دار آن‌ها از مس باشند.‏+ ۱۸ بنابراین طول صحن باید ۴۴ متر*‏+ و عرض آن ۲۲ متر* باشد.‏ پرده‌هایی که دورتادور آن است باید از کتان نفیس تابیده‌شده و به ارتفاع دو متر و بیست سانتی‌متر* باشند و پایه‌های حفره‌دار آن از مس باشند.‏ ۱۹ همهٔ وسایل و لوازم خیمۀ مقدّس که برای خدمت استفاده می‌شوند،‏ همین طور همهٔ میخ‌های خیمه و میخ‌های صحن باید از مس باشند.‏+

۲۰ ‏«به اسرائیلیان فرمان بده که روغن زیتون خالص برای چراغ‌ها بیاورند تا چراغ‌ها همیشه روشن باشند.‏+ ۲۱ هارون و پسرانش باید ترتیبی بدهند تا در خیمهٔ ملاقات،‏ چراغ‌هایی که جلوی پردهٔ* نزدیک به صندوق شهادت قرار دارند،‏+ از عصر تا صبح در حضور یَهُوَه روشن بمانند.‏+ این قانونی همیشگی است که همهٔ نسل‌های اسرائیل باید به آن عمل کنند.‏+

۲۸ ‏«برادرت هارون + و پسرانش + ناداب،‏ اَبیهو،‏+ اِلعازار و ایتامار + را از بقیهٔ قوم اسرائیل جدا کن و به حضور من بیاور تا به عنوان کاهن به من خدمت کنند.‏+ ۲ برای جلال و زینت برادرت هارون،‏ لباس‌هایی مقدّس برایش درست کن.‏+ ۳ با همهٔ کسانی که مهارت دارند،‏* یعنی با کسانی که به آن‌ها حکمت زیادی داده‌ام*‏+ صحبت کن؛‏ آن‌ها باید برای هارون لباس‌هایی درست کنند که نشانهٔ پاک و مقدّس بودن اوست تا هارون بتواند به عنوان کاهن به من خدمت کند.‏

۴ ‏«این‌ها لباس‌هایی است که آن‌ها باید درست کنند:‏ سینه‌پوش،‏+ ایفود،‏+ ردای* بدون آستین،‏+ ردایی بلند با طرح چهارخانه،‏ عمامه + و شال کمر.‏+ آن افراد ماهر باید این لباس‌های مقدّس را برای برادرت هارون و پسرانش درست کنند تا بتوانند به عنوان کاهن به من خدمت کنند.‏ ۵ آن افراد ماهر باید از طلا،‏ نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیس استفاده کنند.‏

۶ ‏«آن‌ها باید ایفود را از طلا،‏ نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیده‌شده درست کنند و آن را گلدوزی کنند.‏+ ۷ ایفود باید دو سرشانه داشته باشد که دو تکهٔ ایفود را روی شانه‌ها به هم وصل کند.‏ ۸ کمربندی بافته‌شده + باید به ایفود وصل شود تا آن را در جای خود محکم نگه دارد.‏ آن کمربند باید همجنس با ایفود باشد،‏ یعنی از طلا،‏ نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیده‌شده باشد.‏

۹ ‏«دو سنگ جَزع* بردار + و روی آن‌ها اسم پسران اسرائیل را حک کن؛‏+ ۱۰ به ترتیب تولّدشان،‏ شش اسم را روی یک سنگ و شش اسم را روی سنگ دیگر حک کن.‏ ۱۱ یک حکاک باید همان طور که روی مهر حکاکی می‌کند،‏ اسم پسران اسرائیل را روی آن دو سنگ حک کند.‏+ بعد آن سنگ‌ها باید روی نگین‌دان‌های طلا نصب شوند.‏ ۱۲ آن دو سنگ را به عنوان سنگ‌های یادبودِ پسران اسرائیل روی سرشانه‌های ایفود نصب کن.‏+ هارون باید اسم آن‌ها را به عنوان یادبودی روی سرشانه‌هایش به حضور یَهُوَه ببرد.‏ ۱۳ نگین‌دان‌هایی از طلا درست کن.‏ ۱۴ همین طور دو زنجیر از طلای خالص که مثل ریسمان تابیده شده است درست کن + و آن‌ها را به نگین‌دان‌ها وصل کن.‏+

۱۵ ‏«یک گلدوز باید سینه‌پوشِ تصمیم‌گیری* را درست کند.‏+ سینه‌پوش هم مثل ایفود باید از طلا،‏ نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیده‌شده باشد.‏+ ۱۶ وقتی سینه‌پوش را دولا می‌کنند باید مربع‌شکل و به طول و عرض یک وجب* باشد.‏ ۱۷ روی آن سینه‌پوش سنگ‌هایی را در چهار ردیف نصب کن؛‏ در ردیف اول،‏ یاقوت،‏ توپاز و زمرّد؛‏ ۱۸ در ردیف دوم،‏ فیروزه،‏ یاقوت کبود و یَشب؛‏ ۱۹ در ردیف سوم،‏ سنگ لِشِم،‏* عقیق و گَمَست؛‏*‏ ۲۰ و در ردیف چهارم،‏ زِبَرجَد،‏ سنگ جَزع* و یَشم.‏ سنگ‌ها باید روی نگین‌دان‌های طلا نصب شوند.‏ ۲۱ برای هر یک از پسران اسرائیل باید یک سنگ وجود داشته باشد و روی هر سنگ،‏ اسم یکی از ۱۲ طایفه مثل مهر حک شود.‏

۲۲ ‏«برای سینه‌پوش زنجیرهایی تابیده‌شده مثل ریسمان از طلای خالص درست کن.‏+ ۲۳ همین طور دو حلقه از طلا برای سینه‌پوش درست کن و آن‌ها را به دو گوشهٔ بالای آن وصل کن.‏ ۲۴ دو زنجیر طلا را از آن دو حلقه در گوشه‌های سینه‌پوش رد کن.‏ ۲۵ سر آن دو زنجیر را در جلوی ایفود به دو نگین‌دانی که روی سرشانه‌های آن قرار دارد وصل کن.‏ ۲۶ دو حلقه از طلا درست کن و آن‌ها را روی دو گوشهٔ پایین و پشت سینه‌پوش،‏ رو به ایفود نصب کن.‏+ ۲۷ دو حلقهٔ دیگر از طلا هم در جلوی ایفود درست کن؛‏ یعنی زیر دو سرشانه و بالای کمربندِ بافته‌شده‌ای که ایفود را به هم وصل می‌کند.‏+ ۲۸ با استفاده از ریسمانی آبی‌رنگ حلقه‌های سینه‌پوش را به حلقه‌های ایفود وصل کن تا سینه‌پوش در جای خود بماند.‏ به این شکل سینه‌پوش،‏ بالای کمربند بافته‌شده ثابت می‌ماند.‏

۲۹ ‏«هارون وقتی وارد قدس می‌شود،‏ باید اسم پسران اسرائیل را که روی سینه‌پوشِ تصمیم‌گیری است،‏ بر روی قلبش داشته باشد* تا در حضور یَهُوَه یادبودی همیشگی باشد.‏ ۳۰ اوریم و تُمّیم*‏+ را داخل سینه‌پوشِ تصمیم‌گیری بگذار و وقتی هارون به حضور یَهُوَه می‌رود آن‌ها باید روی قلبش باشد.‏ همین طور هارون باید این وسایل را همیشه در حضور یَهُوَه روی قلبش داشته باشد تا بتواند تصمیم و خواست خدا را برای قوم اسرائیل تشخیص دهد.‏

۳۱ ‏«ردای* بدون آستین را که زیر ایفود پوشیده می‌شود،‏ فقط با نخ آبی درست کن.‏+ ۳۲ قسمت بالای* آن ردا باید از وسط شکافی داشته باشد و یک پارچه‌باف لبه‌ای برای دورتادور شکاف ببافد.‏ لبهٔ آن شکاف باید مثل یقهٔ زره باشد تا پاره نشود.‏ ۳۳ همین طور با نخ آبی،‏ پشم ارغوانی و الیاف قرمز انارهایی درست کن و به حاشیهٔ پایین ردا وصل کن و بین آن انارها زنگوله‌هایی از طلا آویزان کن.‏ ۳۴ زنگوله‌های طلا و انارها باید یکی در میان به دورتادور حاشیهٔ پایین ردای* بدون آستین وصل شوند.‏ ۳۵ هارون باید آن ردا را هنگام خدمتش بپوشد تا وقتی به مکان مقدّس به حضور یَهُوَه می‌رود یا آنجا را ترک می‌کند،‏ صدای زنگوله‌های ردا شنیده شود،‏ مبادا بمیرد.‏+

۳۶ لوحی برّاق از طلای خالص درست کن و همان طور که یک مهر را حک می‌کنند،‏ رویش این عبارت را حک کن:‏ ‹قدّوسیت مال یَهُوَه است.‏›‏+ ۳۷ آن را با ریسمانی آبی به عمامه وصل کن + تا همیشه جلوی عمامه باشد.‏ ۳۸ آن لوح طلا باید روی پیشانی هارون باشد.‏ اگر کسی در رابطه با مقدّسات یعنی هدیه‌های مقدّسی که اسرائیلیان تقدیم می‌کنند* مرتکب خطا شود،‏ هارون باید برای آن خطا جوابگو باشد.‏+ آن لوح طلا باید همیشه روی پیشانی او باشد تا یَهُوَه آن هدیه‌ها را قبول کند.‏

۳۹ ردای بلند با طرح چهارخانه و عمامه را از کتان نفیس و شال کمر را هم از پارچه‌ای بافته‌شده درست کن.‏+

۴۰ ‏«برای جلال و زینت پسران هارون هم رداهایی بلند،‏ شال‌های کمر و سربندهایی درست کن.‏+ ۴۱ آن لباس‌ها را بر تن برادرت هارون و پسرانش بکن و آن‌ها را مسح،‏+ تعیین + و وقف* کن تا به عنوان کاهن در خدمت من باشند.‏ ۴۲ همین طور شلوارک‌هایی* از کتان برایشان درست کن تا برهنگی آن‌ها را از کمر تا زانو بپوشاند.‏+ ۴۳ هارون و پسرانش باید وقتی وارد خیمهٔ ملاقات می‌شوند یا وقتی برای خدمت در مکان مقدّس به مذبح نزدیک می‌شوند،‏ آن شلوارک‌ها را پوشیده باشند تا گناهی مرتکب نشوند و نمیرند.‏ این قانونی همیشگی برای او و بعد از او برای نسلش* خواهد بود.‏

۲۹ ‏«این کاری است که باید برای پاک و مقدّس شدن هارون و پسرانش انجام دهی تا کاهنان من باشند:‏ یک گاو نر* و دو قوچ بی‌عیب بگیر.‏+ ۲ همچنین نان‌های* فطیر،‏ نان‌های فطیر روغنی به شکل حلقه‌ای و نان‌های فطیر نازک که روی آن‌ها روغن مالیده شده باشد تهیه کن.‏+ نان‌ها را با آرد مرغوب گندم درست کن ۳ و آن‌ها را در سبدی بگذار + و با همان سبد همراه آن گاو نر و آن دو قوچ به حضور من بیاور.‏

۴ ‏«هارون و پسرانش را به ورودی خیمهٔ ملاقات بیاور + و آن‌ها را با آب بشوی.‏+ ۵ بعد لباس‌ها را،‏+ یعنی ردای بلند،‏ ردای* بدون آستینِ ایفود،‏ ایفود و سینه‌پوش را بردار و آن‌ها را بر تن هارون کن و کمربند بافته‌شدهٔ ایفود را محکم به کمرش ببند.‏+ ۶ عمامه را بر سرش بگذار و نشان مقدّسِ وقف* را به عمامه وصل کن.‏+ ۷ روغن مسح را بردار + و بر سرش بریز و او را مسح کن.‏+

۸ پس از آن،‏ پسران هارون را بیاور و رداهای بلند را بر تنشان کن + ۹ و شال‌ها را به کمر هارون و پسرانش ببند و سربندها را بر سرشان بگذار.‏ آن‌ها به عنوان کاهن خدمت خواهند کرد و این قانون همیشگی من است.‏+ به این شکل،‏ هارون و پسرانش را برای خدمت به عنوان کاهن تعیین کن.‏*‏+

۱۰ ‏«گاو نر را جلوی خیمهٔ ملاقات بیاور و به هارون و پسرانش بگو که دست‌هایشان را بر سر آن گاو بگذارند.‏+ ۱۱ بعد گاو نر را جلوی ورودی خیمهٔ ملاقات در حضور یَهُوَه ذبح کن.‏+ ۱۲ مقداری از خون آن گاو را با انگشت خود بردار و روی برجستگی‌های شاخ‌مانند مذبح بمال + و بقیهٔ خون را پای مذبح بریز.‏+ ۱۳ بعد،‏ تمام چربی‌هایی + که روده‌ها را می‌پوشاند،‏ سفیدی روی جگر و دو قلوه و چربی‌های روی آن‌ها را بردار و آن‌ها را روی مذبح بسوزان،‏ طوری که دود آن‌ها بلند شود.‏+ ۱۴ اما گوشت گاو،‏ پوستش و فضولات داخل روده‌هایش را بیرون اردوگاه در آتش بسوزان.‏ آن گاو قربانی گناه است.‏

۱۵ ‏«بعد یکی از قوچ‌ها را بگیر و به هارون و پسرانش بگو که دست‌هایشان را روی سر آن بگذارند.‏+ ۱۶ آن قوچ را ذبح کن و خونش را بردار و به هر طرف مذبح بپاش.‏+ ۱۷ قوچ را تکه‌تکه کن و روده‌ها و پاچه‌هایش را بشوی.‏+ پس از آن،‏ تکه‌ها را کنار کلّه بگذار.‏ ۱۸ تمام قوچ را روی مذبح بسوزان،‏ طوری که دود آن بلند شود.‏ آن قوچ،‏ قربانی سوختنی با بویی خوشایند* برای یَهُوَه است.‏+ آن هدیه‌ای است که روی آتش به یَهُوَه تقدیم می‌شود.‏

۱۹ ‏«بعد قوچ دیگر را بگیر و به هارون و پسرانش بگو که دست‌هایشان را روی سر آن بگذارند.‏+ ۲۰ قوچ را ذبح کن و مقداری از خون آن را بردار و به نرمهٔ گوش راست هارون و نرمهٔ گوش راست پسرانش و شست دست راست آن‌ها و شست پای راستشان بمال و بعد خون را به هر طرف مذبح بپاش.‏ ۲۱ پس از آن،‏ مقداری از خونی را که روی مذبح است بردار و آن را با کمی روغن مسح،‏+ روی هارون و لباس‌هایش و روی پسران او و لباس‌هایشان بپاش تا به این شکل او و پسرانش و لباس‌هایشان مقدّس شوند.‏+

۲۲ ‏«چربی‌های قوچ،‏ یعنی دنبه،‏ چربی‌هایی که روده‌ها را می‌پوشاند،‏ سفیدی روی جگر،‏ دو قلوه و چربی‌های روی آن‌ها + و همین طور ران راست آن را بردار،‏ چون آن قوچ،‏ برای تعیین کاهنان تقدیم می‌شود.‏+ ۲۳ به علاوه یک نان گرد،‏ یک نان حلقه‌ای و روغنی و یک نان نازک از سبد نان فطیر که در حضور یَهُوَه است بردار.‏ ۲۴ همهٔ آن‌ها را به دست هارون و به دست پسرانش بده.‏ آن‌ها را به عنوان هدیهٔ تکان‌دادنی در حضور یَهُوَه تکان بده.‏ ۲۵ بعد آن‌ها را از دستشان بگیر و بر روی قربانی سوختنی روی مذبح بگذار و بسوزان تا بویی خوشایند* برای یَهُوَه باشد.‏ آن‌ها هدیه‌ای است که روی آتش به یَهُوَه تقدیم می‌شود.‏

۲۶ ‏«بعد سینهٔ آن قوچ را که برای هارون و تعیین کاهنان تقدیم می‌شود،‏+ بردار و به عنوان هدیۀ تکان‌دادنی در حضور یَهُوَه تکان بده.‏ آن سهم تو خواهد بود.‏ ۲۷ سینهٔ آن قوچ را که هدیهٔ تکان‌دادنی است و ران قوچ را که تکان داده می‌شود و سهم مقدّس است برای کاهنان کنار بگذار؛‏* همان قوچی که برای هارون و پسرانش و تعیین کاهنان تقدیم می‌شود.‏+ ۲۸ بر طبق این قانون همیشگی،‏ قوم اسرائیل وقتی قربانی شراکتشان را به یَهُوَه تقدیم می‌کنند،‏+ باید سهم مقدّس آن،‏ یعنی سینه و ران راست را برای هارون و پسرانش کنار بگذارند.‏ این سهم مقدّسی است که باید به کاهنان داده شود.‏+

۲۹ پسران هارون که بعد از او به عنوان کاهن مسح و تعیین می‌شوند باید لباس‌های مقدّسِ هارون را بپوشند.‏+ ۳۰ پسر هارون که به عنوان کاهن جانشین او می‌شود و برای خدمت در مکان مقدّس به خیمهٔ ملاقات وارد می‌شود،‏ باید هفت روز آن لباس‌ها را بپوشد.‏+

۳۱ ‏«قوچی را که برای تعیین کاهنان تقدیم می‌شود بگیر و گوشت آن را در جای مقدّسی در آب بپز.‏+ ۳۲ هارون و پسرانش باید از گوشت آن قوچ و از نانی که در سبدِ جلوی ورودی خیمهٔ ملاقات است بخورند.‏+ ۳۳ هارون و پسرانش باید از آن‌ها که برای کفّارهٔ گناهانشان است بخورند تا پاک و مقدّس شده و به عنوان کاهن تعیین شوند.‏* اما کسی که مجاز نیست* نباید از آن‌ها بخورد،‏ چون مقدّس هستند.‏+ ۳۴ اگر از گوشت قربانی‌ای که برای تعیین کاهنان تقدیم می‌شود و از نان‌ها چیزی تا صبح باقی بماند باید آن‌ها را در آتش بسوزانی.‏+ نباید آن‌ها را خورد،‏ چون مقدّس هستند.‏

۳۵ ‏«به این شکل به تمام فرمان‌هایی که در مورد هارون و پسرانش به تو داده‌ام،‏ عمل کن.‏ در طی هفت روز آن‌ها را به عنوان کاهن تعیین کن.‏+ ۳۶ هر روز یک گاو نر* به عنوان قربانی گناه و برای کفّارهٔ گناهان تقدیم کن تا به این شکل مذبح را از گناه پاک کنی.‏ همین طور برای این که مذبح پاک و مقدّس شود،‏ روی آن روغن بریز.‏*‏+ ۳۷ هفت روز برای مذبح کفّاره بده و آن را پاک و مقدّس کن تا مذبحی بسیار مقدّس باشد.‏+ هر کسی که مذبح را لمس می‌کند باید مقدّس باشد.‏

۳۸ ‏«این‌ها را روی مذبح تقدیم کن:‏ هر روز و به طور مرتب دو قوچ یک‌ساله؛‏+ ۳۹ یکی از قوچ‌ها را صبح و دیگری را عصر* تقدیم کن.‏+ ۴۰ همراه اولین قوچ،‏ یک کیلو* آردِ مرغوب که با یک لیتر* روغن زیتونِ فشرده مخلوط شده باشد،‏ تقدیم کن.‏ همین طور همراه آن قوچ،‏ یک لیتر* شراب برای هدیۀ ریختنی تقدیم کن.‏ ۴۱ قوچ دوم را با همان هدیه‌های غلّه‌ای و ریختنی که صبح تقدیم می‌کنی دوباره در عصر* تقدیم کن.‏ آن را به عنوان بویی خوشایند* و هدیه‌ای روی آتش به من که یَهُوَه هستم تقدیم کن.‏ ۴۲ شما و نسل‌های آینده‌تان باید این قربانی سوختنی را روزانه جلوی ورودی خیمهٔ ملاقات در حضور یَهُوَه تقدیم کنید،‏ یعنی همان جایی که من جلوی شما حاضر خواهم شد تا با تو صحبت کنم.‏+

۴۳ ‏«من در آنجا جلوی اسرائیلیان حاضر می‌شوم و با جلالم آن مکان را پاک و مقدّس می‌کنم.‏+ ۴۴ من خیمهٔ ملاقات و مذبح را پاک و مقدّس خواهم کرد.‏ هارون و پسرانش را هم پاک و مقدّس می‌کنم + تا کاهنان من باشند.‏ ۴۵ من در میان قوم اسرائیل ساکن خواهم شد و خدای آن‌ها خواهم بود + ۴۶ و آن‌ها خواهند دانست من یَهُوَه،‏ خدایشان هستم که آن‌ها را از سرزمین مصر بیرون آوردم تا در میانشان ساکن شوم.‏+ من یَهُوَه خدایشان هستم.‏

۳۰ ‏«برای سوزاندن بخور مذبحی از چوب آکاسیا بساز.‏+ ۲ آن مذبح باید مربع‌شکل،‏ به طول و عرض ۴۵ سانتی‌متر* و بلندی ۹۰ سانتی‌متر* باشد.‏ برجستگی‌های شاخ‌مانند آن هم باید با مذبح یک‌تکه باشد.‏+ ۳ آن را با طلای خالص بپوشان،‏ یعنی سطح بالای آن،‏ چهار طرفش و برجستگی‌های شاخ‌مانندش را.‏ یک حاشیهٔ طلایی هم دور آن بساز.‏ ۴ دو حلقهٔ طلایی درست کن و آن‌ها را در هر دو طرف زیر حاشیه‌ها نصب کن تا تیرک‌هایی که برای حمل مذبح است از درون آن‌ها بگذرند.‏ ۵ تیرک‌ها را از چوب آکاسیا بساز و آن‌ها را با طلا بپوشان.‏ ۶ مذبح را جلوی پرده‌ای که نزدیک به صندوق شهادت است،‏ بگذار؛‏+ یعنی جلوی سرپوش صندوق،‏ جایی که من جلوی تو حاضر خواهم شد.‏+

۷ هارون + باید هر روز صبح که به چراغ‌ها رسیدگی می‌کند،‏+ روی مذبح بخور خوشبو + بسوزاند،‏+ طوری که دود از مذبح بلند شود.‏ ۸ او هر روز عصر* هم،‏ وقتی چراغ‌ها را روشن می‌کند باید بخور بسوزاند.‏ تمام نسل‌های آینده‌اش باید این هدیهٔ بخور را روزانه در حضور من که یَهُوَه هستم تقدیم کنند.‏ ۹ روی آن مذبح،‏ بخوری غیرمجاز + یا قربانی سوختنی یا هدیه‌ای غلّه‌ای تقدیم نکنید و هدیه‌ای ریختنی روی آن نریزید.‏ ۱۰ هارون باید یک بار در سال + مقداری از خون قربانی گناه را برای کفّارهٔ مذبح روی برجستگی‌های شاخ‌مانند آن بمالد.‏+ تمام نسل‌های آینده‌اش باید این کار را یک بار در سال انجام دهند تا مذبح پاک و مقدّس شود.‏ آن مذبح برای یَهُوَه بسیار مقدّس است.‏»‏

۱۱ بعد یَهُوَه به موسی گفت:‏ ۱۲ ‏«هر بار که مردان اسرائیل را سرشماری می‌کنی،‏+ هر کدام از آن‌ها باید بهای جانش* را به یَهُوَه پرداخت کند.‏ به این شکل هنگام نام‌نویسی،‏ هیچ بلایی بر سرش نخواهد آمد.‏ ۱۳ هر کسی که نام‌نویسی می‌شود باید ۶ گرم* نقره بدهد.‏ وزن این نقره باید بر اساس معیار وزن مکان مقدّس* تعیین شود که هر واحد آن معادل ۱۲ گرم است.‏*‏+ پس هدیه‌ای که هر کس باید به یَهُوَه بدهد ۶ گرم* نقره است.‏+ ۱۴ هر کسی که ۲۰ ساله یا بالاتر باشد و نام‌نویسی شده باشد باید هدیهٔ یَهُوَه را بدهد.‏+ ۱۵ هنگامی که هدیهٔ یَهُوَه را می‌دهید،‏ ثروتمندان نباید برای کفّارهٔ جانشان بیشتر از ۶ گرم* نقره بدهند و فقرا هم نباید از آن کمتر بدهند.‏ ۱۶ نقره‌هایی را که اسرائیلیان برای کفّارهٔ جانشان می‌دهند جمع کن و برای خدمت در خیمهٔ ملاقات استفاده کن.‏ آن نقره‌ها برای کفّارهٔ جان آن‌هاست و باعث می‌شود که یَهُوَه به یاد اسرائیلیان باشد.‏»‏

۱۷ یَهُوَه به موسی گفت:‏ ۱۸ ‏«حوضی از مس برای شست‌وشو بساز و پایه‌ای برایش درست کن.‏+ آن را بین خیمهٔ ملاقات و مذبح بگذار و در آن آب بریز.‏+ ۱۹ هارون و پسرانش باید دست و پایشان را آنجا بشویند.‏+ ۲۰ وقتی آن‌ها می‌خواهند وارد خیمهٔ ملاقات شوند یا برای خدمت نزدیک مذبح بروند تا هدیه‌هایی روی آتش به یَهُوَه تقدیم کنند،‏ باید خودشان را با آب بشویند،‏ وگرنه می‌میرند.‏ ۲۱ آن‌ها باید دست و پایشان را بشویند تا نمیرند.‏ این برای هارون و نوادگانش و تمام نسل‌های آینده‌شان یک قانون همیشگی است.‏»‏+

۲۲ یَهُوَه در ادامه به موسی گفت:‏ ۲۳ ‏«بهترین مواد معطر را جمع کن:‏ ۵۰۰ واحد مُرّ جامد؛‏ به مقدار نصف آن،‏ یعنی ۲۵۰ واحد دارچین شیرین؛‏ ۲۵۰ واحد نیشکر معطر؛‏ ۲۴ ۵۰۰ واحد سَلیخه* که مطابق معیار وزن مکان مقدّس* پیمانه شده باشد؛‏+ و سه لیتر و نیم* روغن زیتون.‏ ۲۵ آن‌ها را با مهارت* مخلوط کن و روغن مقدّسی برای مسح کردن درست کن.‏+ آن روغن مقدّس است و برای مسح کردن استفاده می‌شود.‏

۲۶ ‏«بعد با آن روغن این چیزها را مسح کن:‏ خیمهٔ ملاقات + و صندوق شهادت،‏ ۲۷ میز و تمام وسایلش،‏ چراغدان و وسایلش،‏ مذبح بخور،‏ ۲۸ مذبح قربانی‌های سوختنی و تمام وسایلش،‏ و حوض و پایه‌اش.‏ ۲۹ آن‌ها را برای خدمت به من وقف کنید تا بسیار مقدّس باشند.‏+ هر کسی که آن‌ها را لمس می‌کند باید مقدّس باشد.‏+ ۳۰ همین طور هارون + و پسرانش + را مسح کن تا برای خدمت به من وقف شوند و کاهنان من باشند.‏+

۳۱ ‏«به اسرائیلیان بگو،‏ ‹این روغن باید در تمام نسل‌های آینده‌تان به عنوان روغن مقدّس برای مسح کردن استفاده شود.‏+ ۳۲ نباید آن را روی بدن اشخاص دیگر بریزید و نباید با آن ترکیب چیز دیگری درست کنید،‏ چون مقدّس است و برای شما همیشه مقدّس خواهد بود.‏ ۳۳ اگر کسی روغنی مثل آن درست کند و روی کسی که مجاز نیست* بریزد،‏ باید کشته شود.‏›»‏*‏+

۳۴ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «از این مواد معطر + به یک اندازه بردار:‏ مَیعه،‏* اَظفار،‏* چِلبِنای* معطرشده و کُندُر خالص.‏ ۳۵ با آن‌ها بخور درست کن؛‏+ این ترکیب معطر باید با مهارت* مخلوط شود،‏ به آن نمک زده شود + و خالص و مقدّس باشد.‏ ۳۶ آن را بکوب تا به پودری نرم تبدیل شود و مقداری از آن را در خیمهٔ ملاقات جلوی صندوق شهادت بگذار،‏ جایی که من جلوی تو حاضر خواهم شد.‏ آن بخور باید برایتان بسیار مقدّس باشد.‏ ۳۷ نباید برای استفادهٔ شخصی،‏ بخوری با این ترکیب درست کنید،‏+ چون آن بخور برای یَهُوَه مقدّس است.‏ ۳۸ هر کسی که بخوری مثل آن درست کند تا از عطرش لذّت ببرد باید کشته شود.‏»‏*

۳۱ یَهُوَه به موسی گفت:‏ ۲ ‏«من بِصَل‌ئیل،‏+ پسر اوری و نوهٔ حور را که از طایفهٔ یهوداست انتخاب کرده‌ام.‏*‏+ ۳ من او را با روح خود* پر خواهم کرد و به او حکمت،‏ فهم و دانشِ هر گونه صنعتی را خواهم داد ۴ تا با خلاقیت طراحی کند و با طلا،‏ نقره و مس کار کند ۵ و سنگ‌های گرانبها بتراشد و نگین‌دان بسازد + و انواع محصولات چوبی درست کند.‏+ ۶ به علاوه اُهولیاب،‏+ پسر اَخیسامَک از طایفهٔ دان را تعیین کرده‌ام که به بِصَل‌ئیل کمک کند.‏ من به همهٔ کسانی که مهارت دارند* حکمت می‌دهم* تا بتوانند همهٔ چیزهایی را که به تو فرمان داده‌ام درست کنند،‏+ یعنی:‏ ۷ خیمهٔ ملاقات،‏+ صندوق شهادت + و سرپوش آن،‏+ همهٔ وسایل خیمه،‏ ۸ میز + و وسایل آن،‏ چراغدانی که از طلای خالص است و همهٔ وسایل آن،‏+ مذبح بخور،‏+ ۹ مذبح قربانی‌های سوختنی + و همهٔ وسایل آن،‏ حوض و پایه‌اش،‏+ ۱۰ لباس‌های بافته‌شدهٔ ظریف،‏ لباس‌های مقدّس هارون کاهن،‏ لباس‌های پسران او برای خدمت به عنوان کاهن،‏+ ۱۱ روغن مسح و بخور معطر برای مکان مقدّس.‏+ آن‌ها به همهٔ فرمان‌هایی که به تو داده‌ام عمل خواهند کرد.‏»‏

۱۲ یَهُوَه به موسی گفت:‏ ۱۳ ‏«به اسرائیلیان بگو،‏ ‹مهم‌تر از همه،‏ باید قانون روز شَبّات را رعایت کنید،‏+ چون این کار بین من و شما و تمام نسل‌های آینده‌تان نشانه‌ای است تا بدانید من که یَهُوَه هستم شما را به عنوان قوم خاص خودم انتخاب کرده‌ام.‏*‏ ۱۴ قانون روز شَبّات را رعایت کنید،‏ چون این روز برای شما مقدّس است.‏+ کسی که قانون شَبّات را بشکند باید کشته شود.‏ هر کس در آن روز کار کند،‏ باید کشته شود.‏*‏+ ۱۵ شش روز می‌توانید کار کنید،‏ اما روز هفتم،‏ روز استراحت* کامل و روز شَبّات است.‏+ آن روز برای یَهُوَه مقدّس است.‏ اگر کسی در آن روز کار کند باید کشته شود.‏ ۱۶ اسرائیلیان و تمام نسل‌های آینده‌شان باید قانون شَبّات را رعایت کنند،‏ چون این یک عهد جاودانی بین من و آن‌هاست.‏ ۱۷ روز شَبّات بین من و قوم اسرائیل یک نشانهٔ همیشگی است،‏+ چون من که یَهُوَه هستم در شش روز آسمان و زمین را ساختم و روز هفتم از کارم دست کشیدم* و از آن راضی بودم.‏›»‏+

۱۸ به محض این که صحبت‌های خدا با موسی روی کوه سینا تمام شد،‏ دو لوح*‏+ سنگی به او داد که فرمان‌هایش را با انگشت خودش روی آن‌ها نوشته بود.‏+

۳۲ در این میان،‏ مردم دیدند که مدتی طولانی گذشت و موسی از کوه پایین نیامد.‏+ بنابراین دور هارون جمع شدند و به او گفتند:‏ «بلند شو و برای ما خدایی درست کن تا ما را هدایت کند،‏+ چون نمی‌دانیم بر سر این موسی که ما را از سرزمین مصر بیرون آورد،‏ چه آمده است.‏» ۲ هارون به آن‌ها گفت:‏ «گوشواره‌های طلا را که زنان،‏ پسران و دخترانتان به گوش دارند،‏+ درآورید و برایم بیاورید.‏» ۳ همهٔ مردم گوشواره‌های طلا را که به گوش داشتند درآوردند و آن‌ها را پیش هارون بردند.‏ ۴ او طلاها را با ابزار قلم‌زنی شکل داد و مجسمه‌ای* به شکل گوساله ساخت.‏+ بعد مردم گفتند:‏ «ای اسرائیل،‏ این خدای توست که تو را از سرزمین مصر بیرون آورد.‏»‏+

۵ وقتی هارون این را دید،‏ جلوی آن گوسالهٔ طلایی مذبحی ساخت و با صدای بلند گفت:‏ «فردا عید مخصوص یَهُوَه است.‏» ۶ بنابراین آن‌ها فردای آن روز،‏ صبح زود از خواب بیدار شدند و حیواناتی به عنوان قربانی سوختنی و قربانی شراکت با خودشان آوردند.‏ پس از آن،‏ نشستند و مشغول خوردن و نوشیدن شدند.‏ بعد بلند شدند و به خوشگذرانی پرداختند.‏+

۷ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «پایین برو،‏ چون قومت که آن‌ها را از سرزمین مصر بیرون آوردی،‏ فاسد شده‌اند.‏+ ۸ آن‌ها به همین زودی از راهی که فرمان دادم در آن قدم بردارند،‏+ منحرف شده‌اند و برای خودشان مجسمه‌ای* به شکل گوساله ساخته‌اند.‏ آن‌ها مرتباً جلوی آن سجده می‌کنند و به آن قربانی تقدیم می‌کنند و می‌گویند،‏ ‹ای اسرائیل،‏ این خدای توست که تو را از سرزمین مصر بیرون آورد.‏›» ۹ یَهُوَه همین طور به موسی گفت:‏ «می‌بینم که این قوم،‏ قومی لجباز و خودرأی* هستند.‏+ ۱۰ پس بگذار آن‌ها را با آتش خشمم نابود کنم و به جای آن‌ها،‏ از تو قوم بزرگی به وجود آورم.‏»‏+

۱۱ اما موسی به خدایش یَهُوَه التماس کرد*‏+ و گفت:‏ «ای یَهُوَه،‏ چرا می‌خواهی آتش خشمت را بر سر قومت بیاوری؛‏ قومی که با قدرت عظیم و دست قدرتمندت از سرزمین مصر بیرون آوردی؟‏+ ۱۲ چرا می‌خواهی کاری کنی که مصریان بگویند،‏ ‹او آن‌ها را با نیّت بدی از مصر بیرون برد،‏ چون می‌خواست آن‌ها را در کوه‌ها بکشد و از روی زمین محو و نابود کند›؟‏+ ای خداوند از خشمت برگرد و از نابودی قومت منصرف شو.‏*‏ ۱۳ خادمانت ابراهیم،‏ اسحاق و اسرائیل را به یاد آور که برایشان به ذات خودت قسم خوردی و گفتی:‏ ‹من نسل* تو را مثل ستارگان آسمان زیاد خواهم کرد + و تمام این سرزمین را که برایشان انتخاب کرده‌ام به نسل* تو خواهم داد تا برای همیشه صاحب آن شوند.‏›»‏+

۱۴ بنابراین یَهُوَه از بلایی که گفته بود بر سر قومش می‌آورد،‏ منصرف شد.‏*‏+

۱۵ بعد موسی با دو لوح شهادت + که در دست داشت از کوه پایین رفت.‏+ روی هر دو طرف لوح‌ها،‏ یعنی پشت و روی آن‌ها نوشته‌های خدا بود.‏ ۱۶ آن لوح‌ها کارِ دست خدا بود و نوشته‌های حک‌شدهٔ روی آن‌ها هم نوشته‌های خدا بود.‏+ ۱۷ وقتی یوشَع سروصدا و فریاد مردم را شنید،‏ به موسی گفت:‏ «از اردوگاه صدای جنگ می‌آید.‏» ۱۸ اما موسی گفت:‏

‏«این نه صدای سرود پیروزی* است،‏

نه صدای ناله و شیونِ شکست؛‏

صدایی که می‌شنوم صدای آواز خواندن است.‏»‏

۱۹ به محض این که موسی به اردوگاه نزدیک شد و آن گوساله + و رقص مردم را دید،‏ از شدّت خشم لوح‌هایی را که در دست داشت روی زمین پرت کرد و آن‌ها در پای کوه خرد شدند.‏+ ۲۰ موسی گوساله‌ای را که آن‌ها ساخته بودند برداشت و در آتش سوزاند.‏+ بعد،‏ آن را خرد کرد و به شکل پودر درآورد و روی آب پاشید و به اسرائیلیان فرمان داد که از آن آب بخورند.‏+ ۲۱ او به هارون گفت:‏ «این مردم با تو چه کردند که باعث شدی آن‌ها گناهی به این بزرگی مرتکب شوند؟‏» ۲۲ هارون جواب داد:‏ «سَرورم،‏ عصبانی نشو.‏ تو خودت می‌دانی که این قوم به بدی گرایش دارند.‏+ ۲۳ آن‌ها به من گفتند،‏ ‹برای ما خدایی درست کن تا ما را هدایت کند،‏ چون نمی‌دانیم بر سر این موسی که ما را از سرزمین مصر بیرون آورد،‏ چه آمده است.‏›‏+ ۲۴ من هم به آن‌ها گفتم،‏ ‹هر کس که طلا دارد،‏ آن را بیاورد و به من بدهد.‏› بعد طلاها را در آتش انداختم و این گوساله بیرون آمد!‏»‏

۲۵ موسی دید که مردم بی‌بندوبار شده‌اند،‏ چون هارون جلوی آن‌ها را نگرفته بود.‏ به همین دلیل،‏ آن‌ها در نظر دشمنانشان بی‌آبرو شدند.‏ ۲۶ پس موسی در مقابل دروازهٔ اردوگاه ایستاد و گفت:‏ «هر کسی که طرف یَهُوَه است پیش من بیاید!‏»‏+ پس همهٔ لاویان در اطراف او جمع شدند.‏ ۲۷ موسی به آن‌ها گفت:‏ «یَهُوَه خدای اسرائیل می‌گوید،‏ ‹هر کدام از شما باید شمشیرش را به کمر ببندد و در تمام اردوگاه،‏ از دروازه‌ای به دروازهٔ دیگر برود و برادر،‏ همسایه و دوست نزدیکش را بکشد.‏›»‏+ ۲۸ لاویان از دستور موسی اطاعت کردند و در آن روز حدود ۳۰۰۰ مرد را کشتند.‏ ۲۹ بعد موسی به لاویان گفت:‏ «امروز خودتان را برای خدمت به یَهُوَه وقف کردید،‏* چون حاضر بودید با پسران و برادران خودتان بجنگید + و به همین دلیل،‏ او امروز به شما برکت می‌دهد.‏»‏+

۳۰ روز بعد موسی به مردم گفت:‏ «شما گناه بزرگی مرتکب شدید.‏ حالا من پیش یَهُوَه به بالای کوه می‌روم،‏ شاید بتوانم کاری کنم که او گناه شما را ببخشد.‏»‏+ ۳۱ پس موسی دوباره پیش یَهُوَه رفت و گفت:‏ «این قوم گناه بزرگی مرتکب شده‌اند!‏ آن‌ها خدایی از طلا برای خودشان ساختند!‏+ ۳۲ اما اگر ممکن است خواهش می‌کنم که گناهشان را ببخشی؛‏+ وگرنه،‏ لطفاً اسم مرا از دفترت که نوشته‌ای پاک کن.‏»‏+ ۳۳ اما یَهُوَه به موسی گفت:‏ «من اسم هر کسی را که به من گناه کرده،‏ از دفترم پاک خواهم کرد.‏ ۳۴ حالا برو و قوم را به جایی که درباره‌اش با تو صحبت کردم هدایت کن.‏ فرشتهٔ من تو را راهنمایی می‌کند.‏+ اما در روزی که اسرائیلیان را داوری می‌کنم،‏ آن‌ها را به خاطر گناهشان مجازات خواهم کرد.‏» ۳۵ بعد یَهُوَه مردم را به خاطر گوساله‌ای که ساخته بودند دچار بلا کرد؛‏ یعنی همان گوساله‌ای که هارون به درخواست مردم ساخته بود.‏

۳۳ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «اینجا را ترک کن و با این قومی که از سرزمین مصر بیرون آوردی،‏ به سرزمینی برو که برای ابراهیم،‏ اسحاق و یعقوب درباره‌اش قسم خوردم و گفتم،‏ ‹آن را به نسل* تو خواهم داد.‏›‏+ ۲ من فرشته‌ام را می‌فرستم تا شما را راهنمایی کند + و کنعانیان،‏ اَموریان،‏ حیتّیان،‏ فِرِزّیان،‏ حِویان و یِبوسیان را از آن سرزمین بیرون می‌کنم.‏+ ۳ شما به سرزمینی که در آن شیر و عسل جاری است می‌روید؛‏+ اما من همراه شما نخواهم آمد،‏ چون شما قومی لجباز و خودرأی* هستید + و ممکن است شما را در بین راه نابود کنم.‏»‏+

۴ وقتی مردم این حرف‌های نگران‌کننده* را شنیدند،‏ تمام زیورآلاتشان را کنار گذاشتند و ماتم گرفتند.‏ ۵ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «به اسرائیلیان بگو،‏ ‹شما قومی لجباز و خودرأی* هستید.‏+ من می‌توانم در یک لحظه از میان شما بگذرم و نابودتان کنم.‏+ پس دیگر به خودتان زیورآلات آویزان نکنید تا تصمیم بگیرم با شما چه کار کنم.‏›» ۶ بنابراین اسرائیلیان از زمانی که کوه حوریب را ترک کردند،‏ زیورآلاتشان را کنار گذاشتند.‏*

۷ موسی خیمه‌اش را برداشت و آن را با کمی فاصله از اردوگاه در بیرون آن برپا کرد و اسمش را خیمهٔ ملاقات گذاشت.‏ هر کس که به دنبال راهنمایی یَهُوَه بود،‏+ به آن خیمهٔ ملاقات که بیرون اردوگاه بود می‌رفت.‏ ۸ هر وقت موسی به طرف خیمهٔ ملاقات می‌رفت،‏ مردم بلند می‌شدند و جلوی ورودی چادرهایشان می‌ایستادند و به موسی چشم می‌دوختند تا این که او وارد خیمهٔ ملاقات شود.‏ ۹ به محض این که موسی وارد خیمه می‌شد،‏ ستون ابر پایین می‌آمد + و در مدتی که خدا با موسی صحبت می‌کرد،‏ جلوی ورودی خیمه قرار می‌گرفت.‏+ ۱۰ وقتی مردم ستون ابر را جلوی ورودی خیمه می‌دیدند،‏ هر کدام از آن‌ها بلند می‌شد و جلوی ورودی خیمهٔ خودش سجده می‌کرد.‏ ۱۱ یَهُوَه رو در رو با موسی صحبت می‌کرد،‏+ درست همان طور که شخصی با شخص دیگری صحبت می‌کند.‏ وقتی موسی به اردوگاه برمی‌گشت،‏ یوشَع پسر نون که خادم و دستیار موسی بود + در خیمه می‌ماند.‏

۱۲ موسی به یَهُوَه گفت:‏ «تو به من می‌گویی،‏ ‹این قوم را هدایت کن،‏› اما نگفتی که چه کسی را با من می‌فرستی.‏ به علاوه گفته‌ای،‏ ‹تو را به نام می‌شناسم* و تو را مورد لطف خودم قرار داده‌ام.‏› ۱۳ اگر مورد لطف تو قرار گرفته‌ام،‏ لطفاً راه‌هایت را به من تعلیم بده + تا بتوانم تو را بشناسم و مثل گذشته مورد لطف تو قرار گیرم.‏ همین طور در نظر داشته باش که این قوم،‏ قوم تو هستند.‏»‏+ ۱۴ خدا در جواب گفت:‏ «من خودم* با تو خواهم آمد + و به تو آرامش خواهم داد.‏»‏+ ۱۵ موسی گفت:‏ «اگر تو خودت* همراه ما نمی‌آیی،‏ پس بگذار اینجا بمانیم.‏ ۱۶ اگر تو همراه ما نیایی،‏+ چطور معلوم می‌شود که من و قومت مورد لطف تو قرار گرفته‌ایم؟‏ چطور مشخص می‌شود من و قومت با قوم‌های دیگری که روی زمین هستند،‏ فرق داریم؟‏»‏+

۱۷ یَهُوَه در ادامه به موسی گفت:‏ «من این درخواستت را هم انجام می‌دهم،‏ چون مورد لطفم قرار گرفته‌ای و تو را به نام می‌شناسم.‏» ۱۸ بعد موسی گفت:‏ «لطفاً جلالت را به من نشان بده.‏» ۱۹ اما خدا گفت:‏ «من تمام نیکویی‌ام را به تو نشان می‌دهم* و نامم یعنی یَهُوَه را به تو اعلام می‌کنم.‏+ به علاوه به هر کس که بخواهم،‏ لطف می‌کنم و به هر کس که بخواهم،‏ رحمت نشان می‌دهم.‏»‏+ ۲۰ بعد،‏ خدا گفت:‏ «نمی‌گذارم که صورتم را ببینی،‏ چون هیچ کس نمی‌تواند مرا ببیند و بعد از آن زنده بماند.‏»‏

۲۱ یَهُوَه در ادامه گفت:‏ «بیا اینجا نزدیک من و روی این صخره بایست.‏ ۲۲ وقتی جلال من می‌گذرد،‏ من تو را در شکاف صخره قرار می‌دهم و تا وقتی که از آنجا بگذرم،‏ با دستم از تو محافظت می‌کنم.‏ ۲۳ بعد دستم را برمی‌دارم و تو پشت مرا خواهی دید.‏ اما صورتم را نمی‌توانی ببینی.‏»‏+

۳۴ یَهُوَه به موسی گفت:‏ «دو لوح سنگی مثل لوح‌های اول بتراش.‏+ من روی آن لوح‌ها همان قوانینی را می‌نویسم که روی لوح‌های اول بود،‏+ همان لوح‌هایی که آن‌ها را شکستی.‏+ ۲ خودت را برای فردا آماده کن،‏ چون صبح باید به بالای کوه سینا بیایی و آنجا در بالای کوه جلوی من حاضر شوی.‏+ ۳ هیچ کس نباید با تو بالا بیاید و در هیچ جای دیگر کوه هم نباید کسی باشد.‏ حتی گاوان و گوسفندان هم نباید نزدیک کوه چرا کنند.‏»‏+

۴ بنابراین موسی دو لوح سنگی مثل لوح‌های اول تراشید و صبح زود بلند شد و به بالای کوه سینا رفت،‏ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به او فرمان داده بود.‏ او دو لوح سنگی را هم با خودش برد.‏ ۵ بعد،‏ یَهُوَه در ابر پایین آمد + و در کنار موسی ایستاد و نامش،‏ یعنی یَهُوَه را اعلام کرد.‏+ ۶ یَهُوَه از جلوی او گذشت و گفت:‏ «یَهُوَه،‏ یَهُوَه،‏ خدای رحیم + و دلسوز،‏*‏+ خدای دیرخشم،‏+ خدایی که سرشار از محبت پایدار*‏+ و منشأ حقیقت*‏+ است.‏ ۷ محبت پایدارش را به هزاران نسل نشان می‌دهد + و اشتباهات و خطاها و گناهان را می‌بخشد؛‏+ اما شخص گناهکار را بدون مجازات نمی‌گذارد؛‏+ پیامد مجازات کسانی* که گناه می‌کنند شامل حال فرزندانشان* تا نسل سوم و چهارم هم خواهد شد.‏»‏+

۸ موسی بلافاصله به خاک افتاد و سجده کرد.‏ ۹ بعد گفت:‏ «ای یَهُوَه،‏ با این که ما قومی لجباز و خودرأی* هستیم،‏+ اگر من مورد لطف تو قرار گرفته‌ام،‏ خواهش می‌کنم ای یَهُوَه همراه ما بیا + و خطا و گناه ما را ببخش + و ما را به عنوان قوم خاص خود قبول کن.‏» ۱۰ خدا جواب داد:‏ «حالا عهدی که من با شما می‌بندم این است:‏ من جلوی تمام قوم اسرائیل کارهای شگفت‌انگیزی انجام خواهم داد که تا الآن کسی در هیچ جای زمین و در میان هیچ قومی انجام نداده است.‏+ تمام مردمی که شما با آن‌ها زندگی می‌کنید،‏ کارهای یَهُوَه را خواهند دید،‏ چون کارهایی که من با شما می‌کنم حیرت‌انگیز است.‏+

۱۱ ‏«به فرمان‌هایی که امروز به شما می‌دهم توجه کنید.‏+ من اَموریان،‏ کنعانیان،‏ حیتّیان،‏ فِرِزّیان،‏ حِویان و یِبوسیان را از سر راهتان برمی‌دارم.‏+ ۱۲ مراقب باشید با ساکنان سرزمینی که به آنجا می‌روید پیمان نبندید،‏+ مبادا برای شما دامی شود.‏+ ۱۳ بلکه مذبح‌هایشان را خراب کنید،‏ و ستون‌ها و تیرک‌هایی را که برای بت‌پرستی استفاده می‌کنند،‏ قطع و خرد کنید.‏+ ۱۴ جلوی هیچ خدای دیگری سجده نکنید،‏+ چون یَهُوَه به این معروف است که پرستش خدایی غیر از خودش را تحمّل نمی‌کند؛‏ او خدایی است که پرستش هیچ خدای دیگری را تحمّل نمی‌کند.‏*‏+ ۱۵ مراقب باشید که با ساکنان آن سرزمین پیمان نبندید،‏ چون وقتی با پرستش خدایانشان به من خیانت می‌کنند* و به آن‌ها قربانی تقدیم می‌کنند،‏+ شما را هم دعوت خواهند کرد که همراهشان از آن قربانی‌ها بخورید.‏+ ۱۶ همین طور شما بعضی از دختران آن‌ها را برای پسرانتان می‌گیرید + و آن دختران خدایانشان را می‌پرستند* و باعث می‌شوند که پسران شما هم آن خدایان را بپرستند.‏*‏+

۱۷ ‏«خدایانی از فلز ریخته‌شده درست نکنید.‏+

۱۸ ‏«عید نان فطیر را برگزار کنید.‏+ دقیقاً همان طور که به شما فرمان دادم برای هفت روز در زمان معین در ماه اَبیب* نان فطیر بخورید،‏+ چون در ماه اَبیب بود که از مصر بیرون آمدید.‏

۱۹ ‏«همهٔ نخست‌زادگان مذکر* به من تعلّق دارند،‏+ از جمله نخست‌زادگان دام‌هایتان،‏ چه گاو باشد و چه گوسفند.‏+ ۲۰ برای بازخرید نخست‌زادهٔ الاغ باید یک گوسفند بدهید.‏ اما اگر آن را بازخرید نمی‌کنید،‏ باید گردن آن الاغ را بشکنید.‏ همهٔ نخست‌زادگان پسر را هم باید بازخرید کنید.‏+ هیچ کس نباید دست خالی به حضور من بیاید.‏

۲۱ ‏«شش روز کار کنید،‏ اما در روز هفتم استراحت کنید؛‏*‏+ حتی در فصل شخم‌زنی یا برداشت محصول هم نباید در روز هفتم کار کنید.‏

۲۲ ‏«عید هفته‌ها* را با برداشت اولین* محصول گندم برگزار کنید و عید جمع‌آوری* را در آخر سال برگزار کنید.‏+

۲۳ ‏«تمام مردان شما باید سه بار در سال در مقابل یَهُوَه،‏ خداوند حقیقی و خدای اسرائیل حاضر شوند.‏+ ۲۴ من قوم‌ها را از سر راهتان برمی‌دارم + و منطقهٔ شما را گسترش می‌دهم و تا وقتی که شما سه بار در سال به حضور من که یَهُوَه هستم می‌آیید،‏ نمی‌گذارم کسی سرزمین شما را تصرّف کند.‏

۲۵ ‏«خون قربانی را همراه با چیزی که خمیرمایه دارد به من تقدیم نکنید.‏+ قربانی عید پِسَح را نباید تا صبح نگه دارید.‏+

۲۶ ‏«هر سال از نوبر محصولات زمین‌هایتان،‏ بهترین را به خانهٔ خدایتان یَهُوَه بیاورید.‏+

‏«گوشت بزغاله را در شیر مادرش نپزید.‏»‏+

۲۷ یَهُوَه در ادامه به موسی گفت:‏ «این دستورات را بنویس،‏+ چون من بر اساس این دستورات با تو و اسرائیل عهد می‌بندم.‏»‏+ ۲۸ موسی ۴۰ شبانه‌روز در بالای کوه با یَهُوَه ماند و در تمام آن مدت،‏ غذا* و آب نخورد.‏+ او* آن عهد،‏ یعنی ده فرمان* را روی لوح‌ها نوشت.‏+

۲۹ بعد موسی در حالی که دو لوح شهادت در دستش بود،‏ از کوه سینا پایین آمد.‏+ وقتی از کوه پایین آمد نمی‌دانست که چون با خدا صحبت کرده بود،‏ پوست صورتش می‌درخشد.‏ ۳۰ هارون و اسرائیلیان وقتی دیدند صورت موسی می‌درخشد،‏ از ترس به او نزدیک نشدند.‏+

۳۱ اما موسی آن‌ها را صدا کرد و هارون و همهٔ رئیسان قوم اسرائیل پیش موسی رفتند و او با آن‌ها صحبت کرد.‏ ۳۲ بعد همهٔ اسرائیلیان پیش او رفتند و او تمام فرمان‌هایی را که یَهُوَه روی کوه سینا به او داده بود،‏ به آن‌ها اعلام کرد.‏+ ۳۳ از آن موقع به بعد،‏ هر وقت موسی صحبتش را با اسرائیلیان تمام می‌کرد،‏ روی صورتش پوششی می‌گذاشت.‏+ ۳۴ اما وقتی برای صحبت کردن با یَهُوَه به حضور او می‌رفت،‏ در طول مدتی که آنجا بود صورتش را نمی‌پوشاند.‏+ بعد موسی برمی‌گشت و فرمان‌هایی را که خدا به او داده بود،‏ به اسرائیلیان می‌گفت + ۳۵ و اسرائیلیان می‌دیدند که صورت موسی می‌درخشد.‏ بنابراین او باز هم صورتش را می‌پوشاند تا زمانی که دوباره برای صحبت کردن با خدا*‏+ پیش او می‌رفت.‏

۳۵ مدتی بعد،‏ موسی تمام قوم اسرائیل را جمع کرد و به آن‌ها گفت:‏ «یَهُوَه فرمان داده است که این کارها انجام شود:‏+ ۲ شش روز می‌توانید کار کنید،‏ اما روز هفتم را باید مقدّس بدانید،‏ چون روز شَبّات و روز استراحت* کامل است که به یَهُوَه وقف شده است.‏+ هر کسی که در آن روز کار کند،‏ باید کشته شود.‏+ ۳ در روز شَبّات نباید در جایی که ساکن هستید آتش روشن کنید.‏»‏

۴ بعد موسی به تمام قوم اسرائیل گفت:‏ «یَهُوَه چنین فرمان داده است،‏ ۵ ‏‹از هر چه که دارید برای یَهُوَه هدیه بیاورید.‏+ هر کسی که از صمیم دل مایل است،‏+ برای یَهُوَه این هدیه‌ها را بیاورد:‏ طلا،‏ نقره،‏ مس،‏ ۶ نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز،‏ کتان نفیس،‏ پشم بز،‏+ ۷ پوست قوچ که به رنگ قرمز رنگ شده باشد،‏ چرم نرم،‏* چوب آکاسیا،‏ ۸ روغن برای روشن کردن چراغ‌ها،‏ بَلَسان برای روغن مسح و برای بخور معطر،‏+ ۹ و سنگ‌های جَزع* و سنگ‌های دیگر برای تزئین ایفود + و سینه‌پوش کاهن اعظم.‏+

۱۰ ‏«‹همهٔ کسانی که مهارت دارند*‏+ بیایند و طبق فرمان یَهُوَه همهٔ این چیزها را بسازند:‏ ۱۱ خیمۀ مقدّس با روکش و پوشش‌های آن،‏ گیره‌ها،‏ چهارچوب‌ها،‏ تیرک‌ها،‏ ستون‌ها و پایه‌های حفره‌دار آن؛‏ ۱۲ همین طور صندوق عهد + با تیرک‌ها + و سرپوش آن + و پرده‌ای که جلوی آن آویزان می‌شود؛‏+ ۱۳ میز + با تیرک‌ها و وسایلش و نان تقدیمی؛‏+ ۱۴ چراغدان + با چراغ‌ها و وسایلش و روغن برای روشن کردن آن‌ها؛‏+ ۱۵ مذبح بخور + با تیرک‌هایش؛‏ روغن مسح و بخور معطر؛‏+ پردهٔ ورودی خیمهٔ مقدّس؛‏ ۱۶ مذبح قربانی‌های سوختنی + با شبکهٔ مسی،‏ تیرک‌ها و تمام وسایل آن؛‏ حوض و پایه‌اش؛‏+ ۱۷ پرده‌های صحن + با ستون‌ها و پایه‌های حفره‌دار آن‌ها؛‏ پردهٔ ورودی صحن؛‏ ۱۸ میخ‌های خیمۀ مقدّس و میخ‌های صحن و ریسمان‌های آن‌ها؛‏+ ۱۹ لباس‌های بافته‌شدهٔ ظریف که برای خدمت در مکان مقدّس بود،‏+ لباس‌های مقدّس هارونِ کاهن + و لباس‌های پسرانش که به عنوان کاهن خدمت می‌کنند.‏›»‏

۲۰ بعد از آن،‏ تمام قوم اسرائیل از پیش موسی رفتند ۲۱ و هر کسی که از صمیم دل مایل بود + و برانگیخته شده بود،‏ هدیه‌ای برای یَهُوَه آورد تا برای خیمهٔ ملاقات،‏ برای خدمت در آنجا و برای لباس‌های مقدّس استفاده شود.‏ ۲۲ همهٔ کسانی که از صمیم دل مایل بودند،‏ از زن و مرد می‌آمدند و انواع زیورآلات،‏ از جمله گیرهٔ لباس،‏ گوشواره،‏ انگشتر و همه نوع اشیای طلا می‌آوردند.‏ همهٔ آن‌ها هدیه‌هایشان* را که از طلا بود به یَهُوَه تقدیم کردند.‏+ ۲۳ به علاوه،‏ همهٔ کسانی که نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز،‏ کتان نفیس،‏ پشم بز،‏ پوست قوچ که به رنگ قرمز رنگ شده بود و چرم نرم* داشتند،‏ آن‌ها را آوردند.‏ ۲۴ همهٔ کسانی که می‌خواستند نقره و مس هدیه بدهند،‏ آن هدیه‌ها را برای یَهُوَه آوردند و هر کس چوب آکاسیا داشت،‏ آن را آورد تا برای انجام کارهای لازم استفاده شود.‏

۲۵ تمام زنانی که در کارهای دستی مهارت داشتند،‏+ نخ ریسیدند و آن‌ها را آوردند،‏ یعنی نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیس.‏ ۲۶ همین طور آن زنان ماهر که از صمیم دل مایل بودند پشم بز ریسیدند.‏

۲۷ به علاوه،‏ رئیسان قوم سنگ‌های جَزع* و سنگ‌های دیگر آوردند تا روی ایفود و سینه‌پوش کاهن اعظم نصب شود.‏+ ۲۸ آن‌ها همین طور روغن بَلَسان آوردند و برای روشن کردن چراغ‌ها و برای آماده کردن روغن مسح + و بخور معطر،‏+ روغن هدیه دادند.‏ ۲۹ همهٔ مردان و زنانی که از صمیم دل مایل بودند،‏ برای انجام کاری که یَهُوَه از طریق موسی فرمان داده بود هدیه‌هایی آوردند؛‏ اسرائیلیان داوطلبانه آن هدایا را آوردند و به یَهُوَه تقدیم کردند.‏+

۳۰ بعد موسی به اسرائیلیان گفت:‏ «یَهُوَه بِصَل‌ئیل،‏ پسر اوری و نوهٔ حور را که از طایفهٔ یهوداست انتخاب کرده است.‏+ ۳۱ خدا او را با روح خود* پر کرده است و به او حکمت،‏ فهم و دانشِ هر نوع صنعتی را داده است ۳۲ تا با خلاقیت طراحی کند و با طلا،‏ نقره و مس کار کند ۳۳ و سنگ‌های قیمتی بتراشد و نگین‌دان بسازد و با خلاقیت،‏ انواع محصولات چوبی درست کند.‏ ۳۴ خدا همین طور به او و اُهولیاب،‏+ پسر اَخیسامَک از طایفهٔ دان،‏ این توانایی را داد* تا مهارت‌هایشان را به دیگران تعلیم دهند.‏ ۳۵ خدا به آن‌ها مهارت* داده است + تا بتوانند کارهای صنعتگران،‏ گلدوزان و پارچه‌بافان را انجام دهند و مثل بافندگان با نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیس کار کنند.‏ این مردان هر نوع کاری را انجام خواهند داد و هر نوع طرحی را آماده خواهند کرد.‏

۳۶ ‏«بِصَل‌ئیل و اُهولیاب و همهٔ افراد ماهر* دیگر که یَهُوَه به آن‌ها حکمت و فهم بخشیده است،‏ باید همه چیز را که برای خیمهٔ مقدّس لازم است دقیقاً مطابق دستورات یَهُوَه بسازند.‏»‏+

۲ موسی بِصَل‌ئیل،‏ اُهولیاب و همهٔ افراد ماهر دیگر را که یَهُوَه به آن‌ها حکمت لازم را داده بود،‏*‏+ صدا کرد؛‏ یعنی همهٔ کسانی که از صمیم دل داوطلب شده بودند تا این کار را انجام دهند.‏+ ۳ آن‌ها تمام هدیه‌هایی را که اسرائیلیان برای کار مکان مقدّس آورده بودند،‏+ از موسی گرفتند.‏ با این حال،‏ اسرائیلیان بعد از آن هم هر روز صبح هدیه‌های داوطلبانه می‌آوردند.‏

۴ بعد از شروع کار مقدّس،‏ تمام افراد ماهر یکی بعد از دیگری برای خدمت می‌آمدند ۵ و به موسی می‌گفتند:‏ «مردم برای انجام کاری که یَهُوَه فرمان داده است،‏ خیلی بیشتر از چیزی که لازم است هدیه می‌آورند.‏» ۶ پس موسی فرمان داد که در تمام اردوگاه این طور اعلام شود:‏ «ای مردان و ای زنان،‏ دیگر برای کار خیمهٔ مقدّس هدیه نیاورید.‏» بعد از آن،‏ مردم دیگر چیزی نیاوردند.‏ ۷ چیزهایی که مردم برای انجام کار آورده بودند کافی و حتی بیشتر از نیاز بود.‏

۸ همهٔ افراد ماهر،‏+ خیمهٔ مقدّس + را با ده تکه پارچه درست کردند که از کتان نفیسِ تابیده‌شده،‏ نخ آبی،‏ پشم ارغوانی و اَلیاف قرمز بود؛‏ او* آن‌ها را طوری درست کرد که طرح گلدوزی‌شدهٔ کَرّوبیان روی آن‌ها باشد.‏+ ۹ هر پارچه به طول ۱۲ متر* و عرض ۲ متر* بود و همهٔ پارچه‌ها هم‌اندازه بودند.‏ ۱۰ بعد او پنج پارچه را به هم وصل کرد و با پنج پارچهٔ دیگر هم همین کار را کرد.‏ ۱۱ بعد از آن،‏ روی لبهٔ یکی از پارچه‌ها،‏ جایی که دو تکهٔ بزرگ به هم وصل می‌شدند،‏ حلقه‌هایی با نخ آبی درست کرد.‏ روی لبهٔ آخرین پارچه از تکهٔ دیگر،‏ یعنی جایی که آن تکه به تکهٔ دیگر وصل می‌شد هم همان کار را کرد.‏ ۱۲ او ۵۰ حلقه روی لبهٔ تکهٔ اول و ۵۰ حلقه روی لبهٔ تکهٔ دیگر درست کرد تا وقتی که آن دو تکه به هم وصل می‌شوند،‏ حلقه‌ها روبروی یکدیگر قرار گیرند.‏ ۱۳ بعد،‏ ۵۰ گیرهٔ طلا درست کرد و با آن‌ها تکه‌ها را به هم وصل کرد.‏ به این شکل پارچه‌ای یک‌تکه برای خیمهٔ مقدّس آماده شد.‏

۱۴ پس از آن،‏ او پارچه‌هایی با پشم بز درست کرد تا روکشی روی خیمۀ مقدّس باشد.‏ او ۱۱ پارچه درست کرد؛‏+ ۱۵ هر پارچه به طول ۱۳ متر* و عرض ۲ متر* بود و همهٔ آن ۱۱ پارچه هم‌اندازه بودند.‏ ۱۶ بعد پنج پارچه را به هم وصل کرد و با شش پارچهٔ دیگر هم همین کار را کرد.‏ ۱۷ روی لبهٔ آخرین پارچه از تکهٔ اول،‏ یعنی جایی که دو تکهٔ بزرگ به هم وصل می‌شدند،‏ ۵۰ حلقه درست کرد و روی لبهٔ آخرین پارچه از تکهٔ دوم هم،‏ یعنی جایی که آن تکه به تکهٔ دیگر وصل می‌شد ۵۰ حلقه درست کرد.‏ ۱۸ او همین طور برای وصل کردن آن دو تکه پارچه ۵۰ گیرهٔ مسی ساخت تا پارچه‌ای یک‌تکه آماده شود.‏

۱۹ او برای روکش خیمه،‏ پوششی از پوست قوچ که با رنگ قرمز رنگ شده بود،‏ ساخت و برای روی آن هم پوششی از چرم نرم* درست کرد.‏+

۲۰ بعد چهارچوب‌های خیمۀ مقدّس را که به شکل عمودی قرار می‌گرفتند،‏ از چوب آکاسیا ساخت.‏+ ۲۱ بلندی هر چهارچوب چهار متر و نیم* و عرض آن ۶۷ سانتی‌متر* بود.‏ ۲۲ هر چهارچوب دو زبانه* داشت که قرینهٔ یکدیگر بودند.‏ او تمام چهارچوب‌های خیمۀ مقدّس را به همین شکل ساخت.‏ ۲۳ به این ترتیب،‏ برای قسمت جنوبی خیمۀ مقدّس که رو به جنوب است ۲۰ چهارچوب ساخت.‏ ۲۴ همین طور ۴۰ پایهٔ حفره‌دار از نقره ساخت و آن‌ها را زیر آن ۲۰ چهارچوب قرار داد؛‏ دو پایهٔ حفره‌دار برای دو زبانهٔ یک چهارچوب و به همین ترتیب دو پایهٔ حفره‌دار برای دو زبانهٔ هر چهارچوب درست کرد.‏+ ۲۵ برای قسمت دیگر خیمۀ مقدّس،‏ یعنی قسمت شمالی هم ۲۰ چهارچوب ساخت.‏ ۲۶ او ۴۰ پایهٔ حفره‌دار آن‌ها را از نقره ساخت؛‏ دو پایهٔ حفره‌دار برای یک چهارچوب و به همین ترتیب دو پایهٔ حفره‌دار برای هر چهارچوب درست کرد.‏

۲۷ او برای قسمت عقب خیمۀ مقدّس،‏ یعنی قسمت غربی آن،‏ شش چهارچوب ساخت.‏+ ۲۸ برای دو گوشهٔ عقب خیمۀ مقدّس هم دو چهارچوب ساخت.‏ ۲۹ هر کدام از آن دو چهارچوب از پایین تا بالا دو تخته داشت که در بالا نزدیک اولین حلقه به هم وصل شده بودند.‏ او هر دو گوشهٔ عقب را به همین شکل درست کرد.‏ ۳۰ بنابراین،‏ هشت چهارچوب و ۱۶ پایهٔ حفره‌دار از نقره آماده شد؛‏ یعنی دو پایهٔ حفره‌دار برای زیر هر چهارچوب.‏

۳۱ بعد از آن،‏ او تیرک‌هایی با چوب آکاسیا ساخت،‏ پنج تیرک برای چهارچوب‌های یک طرف خیمۀ مقدّس + ۳۲ و پنج تیرک برای چهارچوب‌های طرف دیگر آن.‏ همین طور پنج تیرک برای چهارچوب‌های عقب خیمۀ مقدّس،‏ یعنی برای قسمت غربی آن ساخت.‏ ۳۳ او تیرک میانی را که در وسط چهارچوب‌ها قرار می‌گرفت طوری ساخت که از یک سر به سر دیگر برسد.‏ ۳۴ بعد تمام چهارچوب‌ها را با طلا پوشاند و حلقه‌هایی را که برای نگه داشتن تیرک‌ها بود از طلا ساخت؛‏ و تیرک‌ها را هم با طلا پوشاند.‏+

۳۵ او پرده‌ای + از نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیده‌شده درست کرد؛‏ آن را طوری درست کرد که طرح گلدوزی‌شدهٔ کَرّوبیان روی آن باشد.‏+ ۳۶ بعد چهار ستون از چوب آکاسیا ساخت و آن‌ها را با طلا پوشاند.‏ همین طور قلاب‌هایی از طلا درست کرد و برای ستون‌ها چهار پایهٔ حفره‌دار از نقره قالب‌ریزی کرد.‏ ۳۷ برای ورودی خیمه هم پرده‌ای از نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیده‌شده بافت + ۳۸ و برای آن پرده،‏ پنج ستون و قلاب‌هایی ساخت.‏ او سر آن ستون‌ها و حلقه‌های* آن‌ها را با طلا پوشاند،‏ اما پنج پایهٔ حفره‌دار آن‌ها را از مس ساخت.‏

۳۷ بِصَل‌ئیل + صندوق را + با چوب آکاسیا به طول ۱۱۰ سانتی‌متر،‏* عرض ۶۷ سانتی‌متر* و ارتفاع ۶۷ سانتی‌متر* ساخت.‏+ ۲ او درون و بیرون آن را با طلای خالص پوشاند و حاشیهٔ آن را دورتادور با طلا تزئین کرد.‏+ ۳ بعد چهار حلقهٔ طلا قالب‌ریزی کرد و بالای چهار پایهٔ صندوق نصب کرد؛‏ دو حلقه در یک طرف و دو حلقه در طرف دیگر.‏ ۴ بعد از آن تیرک‌هایی با چوب آکاسیا درست کرد و آن‌ها را با طلا پوشاند.‏+ ۵ تیرک‌ها را از درون حلقه‌های دو طرف صندوق رد کرد تا صندوق با آن‌ها حمل شود.‏+

۶ او سرپوش را از طلای خالص،‏+ به طول ۱۱۰ سانتی‌متر* و عرض ۶۷ سانتی‌متر* درست کرد.‏+ ۷ بعد با چکش‌کاری روی طلا،‏ دو کَرّوبی ساخت + و آن‌ها را در دو سر آن نصب کرد.‏+ ۸ یک کَرّوبی در یک سر سرپوش بود و کَرّوبی دیگر در سر دیگر آن.‏ به این ترتیب،‏ او کَرّوبیان را در دو سر سرپوش نصب کرد.‏ ۹ آن دو کَرّوبی بال‌هایشان را به طرف بالا باز کرده بودند و سرپوش صندوق را از بالا می‌پوشاندند.‏+ آن‌ها روبروی همدیگر بودند و صورت‌هایشان به طرف سرپوش بود.‏+

۱۰ بعد،‏ او میز را با چوب آکاسیا،‏+ به طول ۹۰ سانتی‌متر،‏* عرض ۴۵ سانتی‌متر* و ارتفاع ۶۷ سانتی‌متر* ساخت.‏+ ۱۱ آن را با طلای خالص پوشاند و حاشیهٔ آن را دورتادور با طلا تزئین کرد.‏ ۱۲ دورتادور میز لبه‌ای به عرض چهار انگشت* ساخت و حاشیهٔ آن لبه را با طلا تزئین کرد.‏ ۱۳ همین طور چهار حلقه از طلا قالب‌ریزی کرد و به چهار گوشهٔ میز،‏ یعنی جایی که پایه‌ها قرار داشتند،‏ وصل کرد.‏ ۱۴ آن حلقه‌ها نزدیک لبهٔ میز بودند و هنگام حمل میز تیرک‌هایی از درون آن‌ها می‌گذشت.‏ ۱۵ بعد،‏ تیرک‌هایی را که برای حمل میز بود با چوب آکاسیا ساخت و آن‌ها را با طلا پوشاند.‏ ۱۶ پس از آن،‏ وسایلی را که روی میز قرار می‌گرفت،‏ یعنی ظرف‌ها،‏ جام‌ها،‏ همین طور کاسه‌ها و پارچ‌هایش را که برای هدیهٔ ریختنی استفاده می‌شد با طلای خالص ساخت.‏+

۱۷ او چراغدان را هم با چکش‌کاری روی طلای خالص ساخت.‏+ پایهٔ چراغدان،‏ ساقه،‏ کاسه‌ها،‏ گوی‌ها و شکوفه‌هایش یک‌تکه بودند.‏+ ۱۸ شش شاخه از ساقهٔ چراغدان جدا می‌شد،‏ سه شاخه از یک طرف و سه شاخه از طرف دیگر آن.‏ ۱۹ در هر طرف چراغدان روی هر شاخه سه کاسه به شکل گل بادام بود که گوی‌ها و شکوفه‌ها یکی در میان بین آن‌ها قرار داشت.‏ شش شاخه‌ای که از ساقهٔ چراغدان جدا می‌شد همین طرح را داشت.‏ ۲۰ روی ساقهٔ چراغدان هم چهار کاسه به شکل گل بادام بود که گوی‌ها و شکوفه‌ها یکی در میان بین آن‌ها قرار داشت.‏ ۲۱ زیر دو شاخهٔ اول که از ساقه جدا می‌شد یک گوی،‏ زیر دو شاخهٔ بعدی هم یک گوی و زیر دو شاخهٔ آخر هم یک گوی قرار داشت؛‏ شش شاخه به این شکل از ساقهٔ چراغدان جدا می‌شد.‏ ۲۲ گوی‌ها،‏ شاخه‌ها و کل آن چراغدان یک‌تکه بود و با چکش‌کاری روی طلای خالص ساخته شده بود.‏ ۲۳ بعد از آن،‏ او هفت چراغ،‏+ انبرها* و آتشدان‌های چراغدان را از طلای خالص درست کرد.‏ ۲۴ او چراغدان و همهٔ وسایل آن را از طلای خالص به وزن ۳۴ کیلو* ساخت.‏

۲۵ او همین طور مذبح بخور را با چوب آکاسیا ساخت.‏+ آن مذبح،‏ مربع‌شکل و به طول و عرض ۴۵ سانتی‌متر* و بلندی ۹۰ سانتی‌متر* بود و برجستگی‌های شاخ‌مانندش با مذبح یک‌تکه بود.‏+ ۲۶ بعد مذبح را با طلای خالص پوشاند،‏ یعنی سطح بالای آن،‏ چهار طرفش و برجستگی‌های شاخ‌مانندش را.‏ حاشیهٔ آن را هم دورتادور با طلا تزئین کرد.‏ ۲۷ او زیر حاشیهٔ دو طرفی که مقابل همدیگر قرار داشتند دو حلقه از طلا ساخت تا تیرک‌هایی برای حمل مذبح از درون آن‌ها بگذرد.‏ ۲۸ تیرک‌ها را هم با چوب آکاسیا ساخت و آن‌ها را با طلا پوشاند.‏ ۲۹ بعد از آن،‏ با مهارت* ترکیب‌های روغن مقدّسی را که برای مسح کردن بود + و همین طور بخور خالص و معطر + را درست کرد.‏

۳۸ او با چوب آکاسیا مذبح قربانی‌های سوختنی را مربع‌شکل به طول و عرض دو متر و بیست سانتی‌متر* و بلندی یک متر و سی سانتی‌متر* ساخت.‏+ ۲ در چهار گوشهٔ آن،‏ برجستگی‌هایی شاخ‌مانند ساخت که با مذبح یک‌تکه بود.‏ بعد مذبح را با مس پوشاند.‏+ ۳ پس از آن،‏ همهٔ وسایل مذبح را از مس ساخت،‏ یعنی سطل‌ها،‏ خاک‌اندازها،‏ کاسه‌ها،‏ چنگک‌ها و آتشدان‌ها را.‏ ۴ او همین طور برای مذبح شبکه‌ای* از مس ساخت و آن را پایین‌تر از لبهٔ مذبح و نزدیک نیمهٔ ارتفاع آن قرار داد.‏ ۵ در چهار گوشهٔ مذبح و نزدیک شبکهٔ مسی آن،‏ چهار حلقه قالب‌ریزی کرد تا تیرک‌ها در آن‌ها قرار بگیرد.‏ ۶ بعد تیرک‌ها را از چوب آکاسیا درست کرد و آن‌ها را با مس پوشاند؛‏ ۷ تیرک‌ها را برای حمل مذبح از میان حلقه‌های دو طرف آن رد کرد.‏ او مذبح را به شکل یک جعبهٔ توخالی و از تخته ساخت.‏

۸ او همین طور حوض مسی و پایهٔ مسی‌اش را ساخت + و برای این کار از آینه‌های* زنانی استفاده کرد که به شکل سازماندهی‌شده جلوی ورودی خیمهٔ ملاقات خدمت می‌کردند.‏

۹ بعد از آن،‏ پرده‌های صحن را ساخت.‏+ برای قسمت جنوبی صحن که رو به جنوب است،‏ پرده‌هایی از کتان نفیسِ تابیده‌شده به طول ۴۴ متر* درست کرد؛‏+ ۱۰ برای آن قسمت ۲۰ ستون و ۲۰ پایهٔ حفره‌دار مسی ساخت.‏ قلاب‌های ستون‌ها و حلقه‌هایشان* از نقره بود.‏ ۱۱ قسمت شمالی صحن هم پرده‌هایی به طول ۴۴ متر* و ۲۰ ستون و ۲۰ پایهٔ حفره‌دار مسی داشت.‏ قلاب‌های ستون‌ها و حلقه‌هایشان* از نقره بود.‏ ۱۲ در قسمت غربی صحن،‏ پرده‌هایی به طول ۲۲ متر* بود و ده ستون و ده پایهٔ حفره‌دار وجود داشت.‏ قلاب‌های ستون‌ها و حلقه‌هایشان* از نقره بود.‏ ۱۳ قسمت شرقی،‏ یعنی عرض صحن که رو به طلوع خورشید بود ۲۲ متر* بود.‏ ۱۴ در یک طرف آن،‏ پرده‌هایی به طول ۷ متر* با سه ستون و سه پایهٔ حفره‌دار بود.‏ ۱۵ در طرف دیگر آن هم،‏ یعنی آن طرف ورودی صحن،‏ پرده‌هایی به طول ۷ متر* با سه ستون و سه پایهٔ حفره‌دار بود.‏ ۱۶ تمام پرده‌هایی که صحن را احاطه می‌کرد از کتان نفیسِ تابیده‌شده بود.‏ ۱۷ پایه‌های حفره‌دار ستون‌ها از مس بود و قلاب‌های ستون‌ها و حلقه‌هایشان* از نقره بود.‏ قسمت بالای ستون‌ها با نقره پوشانده شده بود و همهٔ ستون‌های صحن گیره‌هایی از نقره داشت.‏+

۱۸ پردهٔ ورودی صحن با نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیده‌شده بافته شده بود.‏ طول آن ۹ متر* و ارتفاعش مثل ارتفاع پرده‌های دیگر صحن دو متر و بیست سانتی‌متر* بود.‏+ ۱۹ چهار ستون و چهار پایهٔ حفره‌دار آن‌ها از مس بود،‏ قلاب‌هایشان و حلقه‌هایشان* از نقره بود و سر آن ستون‌ها با نقره پوشانده شده بود.‏ ۲۰ همهٔ میخ‌های خیمهٔ مقدّس و میخ‌های صحن از مس بود.‏+

۲۱ لیست مصالح خیمۀ مقدّس،‏ یعنی خیمه‌ای که لوح‌های شهادت در آن قرار دارد،‏*‏+ در ادامه آمده است.‏ این لیست را لاویان + به فرمان موسی و تحت نظارت ایتامار،‏+ پسر هارونِ کاهن تهیه کردند.‏ ۲۲ بِصَل‌ئیل + پسر اوری و نوهٔ حور از طایفهٔ یهودا،‏ تمام کارهایی را که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود،‏ انجام داد.‏ ۲۳ اُهولیاب،‏+ پسر اَخیسامَک از طایفهٔ دان دستیار او بود که صنعتگر،‏ گلدوز و بافنده بود و می‌توانست با نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیس پارچه ببافد.‏

۲۴ مقدار طلایی که برای کار مکان مقدّس استفاده شد،‏ معادل طلای هدیۀ تکان‌دادنی بود،‏+ یعنی بر اساس معیار وزن مکان مقدّس،‏* حدود یک تُن* بود.‏ ۲۵ کسانی که از میان قوم اسرائیل نام‌نویسی شده بودند نقره‌های زیادی با خودشان آوردند.‏ وزن این نقره‌ها بر اساس معیار وزن مکان مقدّس،‏*‏ ۳۴۴۰ کیلو* بود.‏ ۲۶ هر مردی که ۲۰ ساله یا بالاتر بود و نام‌نویسی شده بود،‏ بر اساس معیار وزن مکان مقدّس،‏ ۶ گرم* نقره آورد.‏+ تعداد آن مردان ۶۰۳٬۵۵۰ نفر بود.‏+

۲۷ مقدار نقره‌ای که پایه‌های حفره‌دار مکان مقدّس و پایه‌های حفره‌دار پرده با آن قالب‌ریزی شده بود ۳۴۲۰ کیلو* بود؛‏ یعنی ۳۴۲۰ کیلو برای ۱۰۰ پایهٔ حفره‌دار یا حدود ۳۴ کیلو* برای هر پایهٔ حفره‌دار.‏+ ۲۸ او با ۲۰ کیلو* نقره،‏ قلاب‌های ستون‌ها را درست کرد و قسمت بالای ستون‌ها را با نقره پوشاند و ستون‌ها را به هم وصل کرد.‏

۲۹ مقدار مسی که هدیه داده شده بود ۲۴۲۰ کیلو* بود.‏ ۳۰ او با آن،‏ پایه‌های حفره‌دار ورودی خیمهٔ ملاقات،‏ مذبح مسی و شبکهٔ مسی آن،‏ و تمام وسایل مذبح را درست کرد.‏ ۳۱ او همین طور با آن مس،‏ پایه‌های حفره‌دار دورتادور صحن،‏ پایه‌های حفره‌دار ورودی صحن و تمام میخ‌های خیمۀ مقدّس و میخ‌های صحن را درست کرد.‏+

۳۹ آن‌ها برای خدمت در مکان مقدّس،‏ با نخ آبی،‏ پشم ارغوانی و الیاف قرمز لباس‌هایی ظریف بافتند.‏+ همین طور لباس‌های مقدّس هارون را درست کردند،‏+ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.‏

۲ بِصَل‌ئیل ایفود + را با طلا،‏ نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیده‌شده درست کرد.‏ ۳ آن‌ها برای درست کردن ایفود ورقه‌های طلا را با چکش نازک کردند و او از آن‌ها رشته‌هایی درست کرد و آن‌ها را با نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیس به هم بافت.‏ بعد ایفود را گلدوزی کردند.‏ ۴ همین طور دو سرشانه درست کردند که دو تکهٔ ایفود را روی شانه‌ها به هم وصل می‌کرد.‏ ۵ کمربند بافته‌شده هم که به ایفود وصل بود و آن را در جای خود محکم نگه می‌داشت،‏+ از جنس ایفود بود؛‏ یعنی از طلا،‏ نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیده‌شده،‏ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.‏

۶ بعد دو سنگ جَزع* را روی نگین‌دان‌های طلا نصب کردند و روی آن‌ها همان طور که روی مهر حکاکی می‌شود،‏ اسم پسران اسرائیل را حک کردند.‏+ ۷ او آن‌ها را به عنوان سنگ‌های یادبودِ پسران اسرائیل روی سرشانه‌های ایفود نصب کرد،‏+ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.‏ ۸ بعد او سینه‌پوش + را مثل ایفود با فن گلدوزی و از طلا،‏ نخ آبی،‏ پشم ارغوانی،‏ الیاف قرمز و کتان نفیسِ تابیده‌شده،‏ درست کرد.‏+ ۹ وقتی سینه‌پوش را دولا می‌کردند مربع شکل و به طول و عرض یک وجب* بود.‏ ۱۰ روی سینه‌پوش سنگ‌هایی در چهار ردیف نصب کردند.‏ در ردیف اول،‏ یاقوت،‏ توپاز و زمرّد؛‏ ۱۱ در ردیف دوم،‏ فیروزه،‏ یاقوت کبود و یَشب؛‏ ۱۲ در ردیف سوم،‏ سنگ لِشِم،‏* عقیق و گَمَست؛‏*‏ ۱۳ و در ردیف چهارم،‏ زِبَرجَد،‏ سنگ جَزع* و یَشم.‏ سنگ‌ها را روی نگین‌دان‌های طلا نصب کردند.‏ ۱۴ برای هر کدام از پسران اسرائیل یک سنگ وجود داشت و روی هر سنگ،‏ اسم یکی از ۱۲ طایفهٔ اسرائیل مثل مهر حک شده بود.‏

۱۵ آن‌ها برای سینه‌پوش زنجیرهایی تابیده‌شده مثل ریسمان،‏ از طلای خالص درست کردند.‏+ ۱۶ همین طور دو نگین‌دان و دو حلقه از طلا درست کردند و آن حلقه‌ها را به دو گوشهٔ بالای سینه‌پوش وصل کردند.‏ ۱۷ بعد دو زنجیر طلا را از آن دو حلقه که در گوشه‌های سینه‌پوش بود،‏ رد کردند.‏ ۱۸ سر آن دو زنجیر را هم در جلوی ایفود به دو نگین‌دانی که روی سرشانه‌های آن قرار داشت وصل کردند.‏ ۱۹ پس از آن،‏ دو حلقه از طلا درست کردند و آن‌ها را روی دو گوشهٔ پایین و پشت سینه‌پوش،‏ رو به ایفود نصب کردند.‏+ ۲۰ بعد دو حلقهٔ دیگر از طلا هم در جلوی ایفود درست کردند؛‏ یعنی زیر دو سرشانه،‏ نزدیک درز و بالای کمربندِ بافته‌شده‌ای که ایفود را به هم وصل می‌کرد.‏ ۲۱ در آخر هم با استفاده از ریسمانی آبی‌رنگ،‏ حلقه‌های سینه‌پوش را به حلقه‌های ایفود وصل کردند تا سینه‌پوش در جای خود بماند.‏ به این شکل سینه‌پوش،‏ بالای کمربندِ بافته‌شده ثابت می‌ماند،‏ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.‏

۲۲ بعد،‏ او ردای* بدون آستین را که زیر ایفود پوشیده می‌شد،‏ با فن بافندگی و فقط از نخ آبی درست کرد.‏+ ۲۳ آن ردا وسطش شکافی مثل یقهٔ یک زره داشت؛‏ دورتادور آن شکاف یک لبه داشت تا پاره نشود.‏ ۲۴ بعد روی حاشیهٔ پایین ردا،‏ با نخ آبی،‏ پشم ارغوانی و الیاف قرمز که به هم بافته شده بودند،‏ انارهایی درست کردند.‏ ۲۵ همین طور زنگوله‌هایی از طلای خالص درست کردند و آن‌ها را بین انارها،‏ دورتادور حاشیهٔ پایین ردای بدون آستین آویزان کردند؛‏ ۲۶ آن‌ها زنگوله‌های طلا و انارها را یکی در میان به دورتادور حاشیهٔ پایین ردای بدون آستین که برای خدمت استفاده می‌شد وصل کردند،‏ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.‏

۲۷ آن‌ها از کتان نفیس که کار بافندگان بود،‏ رداهای بلند هارون و پسرانش را درست کردند.‏+ ۲۸ به علاوه،‏ عمامه + و سربندهای تزئین‌شده + را از کتان نفیس و شلوارک‌ها*‏+ را هم از کتان نفیسِ تابیده‌شده درست کردند.‏ ۲۹ آن‌ها همین طور شال‌های کمر را از کتان نفیسِ تابیده‌شده،‏ نخ آبی،‏ پشم ارغوانی و الیاف قرمز که به هم بافته شده بودند،‏ درست کردند،‏ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.‏

۳۰ در آخر،‏ آن‌ها لوح برّاق،‏ یعنی نشان مقدّسِ وقف* را از طلای خالص درست کردند و همان طور که روی یک مُهر را حک می‌کنند،‏ این عبارت را روی آن لوح حک کردند:‏ «قدّوسیت مال یَهُوَه است.‏»‏+ ۳۱ آن‌ها ریسمانی آبی به آن بستند تا آن را به عمامه وصل کنند،‏ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.‏

۳۲ به این شکل،‏ همهٔ کار خیمۀ مقدّس یا همان خیمهٔ ملاقات به پایان رسید و اسرائیلیان تمام کارهایی را که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود انجام دادند.‏+ آن‌ها دقیقاً همان طور عمل کردند.‏

۳۳ بعد،‏ قطعه‌های خیمۀ مقدّس،‏+ روکش آن + و تمام وسایل آن را پیش موسی بردند؛‏ یعنی گیره‌ها،‏+ چهارچوب‌ها،‏+ تیرک‌ها،‏+ ستون‌ها و پایه‌های حفره‌دار آن؛‏+ ۳۴ پوشش آن که از پوست قوچ و به رنگ قرمز رنگ شده بود،‏+ پوشش دیگر آن که از چرم نرم* بود و پرده‌ای که جلوی صندوق آویزان می‌شود؛‏+ ۳۵ صندوق شهادت و تیرک‌ها + و سرپوش آن؛‏+ ۳۶ میز و تمام وسایلش + و نان تقدیمی؛‏ ۳۷ چراغدان که از طلای خالص بود با چراغ‌هایش که در یک ردیف قرار می‌گیرند + و تمام وسایلش + و روغن برای روشن کردن آن‌ها؛‏+ ۳۸ مذبحی که از طلا بود،‏+ روغن مسح،‏+ بخور معطر،‏+ پردهٔ ورودی خیمه؛‏+ ۳۹ مذبحی که از مس بود با شبکهٔ مسی،‏+ تیرک‌ها + و تمام وسایل آن؛‏+ حوض و پایه‌اش؛‏+ ۴۰ پرده‌های صحن و ستون‌ها و پایه‌های حفره‌دار آن،‏+ پردهٔ ورودی صحن + با ریسمان‌ها،‏ میخ‌های آن + و تمام وسایلی که برای خدمت در خیمهٔ مقدّس،‏ یا همان خیمهٔ ملاقات بود؛‏ ۴۱ لباس‌های بافته‌شدهٔ ظریف که برای خدمت در مکان مقدّس بود،‏ لباس‌های مقدّس هارونِ کاهن + و لباس‌های پسرانش که به عنوان کاهن خدمت می‌کنند.‏

۴۲ اسرائیلیان این کارها را مطابق تمام فرمان‌هایی که یَهُوَه به موسی داده بود،‏ انجام دادند.‏+ ۴۳ وقتی موسی کارشان را بررسی کرد،‏ دید که آن‌ها دقیقاً همان طور که یَهُوَه فرمان داده بود عمل کرده‌اند.‏ بنابراین او برایشان برکت خواست.‏

۴۰ یَهُوَه به موسی گفت:‏ ۲ ‏«در روز اول ماه اول،‏ خیمهٔ مقدّس یعنی همان خیمهٔ ملاقات را برپا کن.‏+ ۳ صندوق شهادت را در داخل خیمه بگذار + و جلوی آن را با پرده بپوشان.‏+ ۴ میز را به داخل خیمه ببر + و همهٔ وسایل آن را رویش بچین.‏ چراغدان را هم به آنجا ببر + و چراغ‌هایش را روشن کن.‏+ ۵ بعد مذبح بخور را که از طلاست،‏+ جلوی صندوق شهادت بگذار و پردهٔ ورودی خیمه را هم در جایش آویزان کن.‏+

۶ ‏«مذبح قربانی‌های سوختنی + را جلوی ورودی خیمـهٔ مقدّس یا همان خیمهٔ ملاقات بگذار.‏ ۷ حوض را هم بین خیمهٔ ملاقات و مذبح قرار بده و در آن آب بریز.‏+ ۸ بعد پرده‌های صحن را دورتادور خیمه مثل حصار برپا کن + و پردهٔ ورودی صحن را بیاویز.‏+ ۹ بعد از آن،‏ روغن مسح را بردار + و با آن خیمهٔ مقدّس و تمام چیزهایی را که در آن است مسح کن + و خیمه و همهٔ وسایل آن را برای خدمت به خدا وقف کن تا پاک و مقدّس شوند.‏ ۱۰ همین طور مذبح قربانی‌های سوختنی و وسایل آن را مسح کن و مذبح را برای خدمت به خدا وقف کن تا پاک و بسیار مقدّس باشد.‏+ ۱۱ حوض و پایه‌اش را هم مسح کن و آن را برای خدمت به خدا وقف کن.‏

۱۲ ‏«بعد هارون و پسرانش را نزدیک ورودی خیمهٔ ملاقات بیاور و آن‌ها را با آب بشوی.‏+ ۱۳ لباس‌های مقدّس را بر تن هارون کن + و او را مسح کن + تا برای خدمتش مقدّس شود و کاهن من باشد.‏ ۱۴ بعد از آن،‏ پسران او را هم بیاور و لباس‌های مخصوص را بر تنشان کن.‏+ ۱۵ دقیقاً همان طور که پدرشان را مسح کردی،‏ آن‌ها را هم مسح کن تا کاهنان من باشند.‏+ مسح کردنشان به این معنی است که آن‌ها و تمام نسل‌های آینده‌شان وظیفه دارند به عنوان کاهن خدمت کنند.‏»‏+

۱۶ موسی تمام کارهایی را که یَهُوَه به او فرمان داده بود + انجام داد؛‏ او دقیقاً همان طور عمل کرد.‏

۱۷ در اولین روز ماه اول در سال دوم،‏ خیمهٔ مقدّس برپا شد.‏+ ۱۸ موسی خیمهٔ مقدّس را به این شکل برپا کرد:‏ پایه‌های حفره‌دار و چهارچوب‌ها را در جایشان قرار داد،‏+ تیرک‌ها را هم وصل کرد + و ستون‌ها را برپا کرد؛‏ ۱۹ او روکش را روی خیمهٔ مقدّس کشید + و پوشش‌ها را هم روی آن کشید،‏+ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.‏

۲۰ پس از آن،‏ لوح‌های شهادت + را برداشت و آن‌ها را در صندوق + گذاشت و تیرک‌ها + را از حلقه‌های صندوق رد کرد و سرپوش + را روی صندوق + گذاشت.‏ ۲۱ او صندوق را به داخل خیمهٔ مقدّس برد و پرده + را در جایش آویزان کرد و به این ترتیب جلوی صندوق شهادت را پوشاند،‏+ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.‏

۲۲ بعد از آن،‏ میز + را در قسمت شمالی خیمهٔ ملاقات جلوی پرده قرار داد.‏ ۲۳ همین طور نان‌ها را روی میز در جایش قرار داد + تا در حضور یَهُوَه باشد،‏ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.‏

۲۴ او چراغدان + را در قسمت جنوبی خیمهٔ ملاقات یا همان خیمهٔ مقدّس،‏ روبروی میز قرار داد.‏ ۲۵ بعد چراغ‌ها + را در حضور یَهُوَه روشن کرد،‏ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.‏

۲۶ بعد از آن،‏ مذبحی را که از طلا بود،‏+ در خیمهٔ ملاقات جلوی پرده قرار داد ۲۷ تا روی آن بخور معطر سوزانده و دود آن بلند شود،‏+ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.‏

۲۸ پس از آن،‏ پردهٔ ورودی خیمهٔ مقدّس را در جایش آویزان کرد.‏+

۲۹ او مذبح قربانی‌های سوختنی + را جلوی ورودی خیمۀ مقدّس یا همان خیمهٔ ملاقات قرار داد تا روی آن قربانی سوختنی + و هدیـهٔ غلّه‌ای را تقدیم کند،‏ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.‏

۳۰ بعد از آن،‏ حوض را بین خیمهٔ ملاقات و مذبح قرار داد و برای شست‌وشو در آن آب ریخت.‏+ ۳۱ موسی و هارون و پسران هارون دست و پایشان را آنجا شستند.‏ ۳۲ آن‌ها هر وقت که می‌خواستند وارد خیمهٔ ملاقات شوند یا نزدیک مذبح بروند،‏ دست و پایشان را می‌شستند،‏+ دقیقاً همان طور که یَهُوَه به موسی فرمان داده بود.‏

۳۳ سرانجام او پرده‌های صحن + را دورتادور خیمهٔ مقدّس و مذبح برپا کرد و پردهٔ ورودی صحن + را آویزان کرد.‏

به این ترتیب،‏ موسی کارها را به پایان رساند.‏ ۳۴ بعد ابر،‏ خیمهٔ ملاقات را پوشاند و جلال یَهُوَه خیمه* را پر کرد.‏+ ۳۵ موسی نمی‌توانست وارد خیمه شود،‏ چون ابر روی خیمه مانده بود و جلال یَهُوَه خیمهٔ مقدّس را پر کرده بود.‏+

۳۶ اسرائیلیان در تمام طول سفرشان،‏ هر وقت ابر از روی خیمهٔ مقدّس بلند می‌شد،‏ کوچ می‌کردند.‏+ ۳۷ اما اگر ابر از روی خیمه بلند نمی‌شد آن‌ها کوچ نمی‌کردند،‏ تا روزی که ابر بلند شود.‏+ ۳۸ اسرائیلیان در تمام طول سفرشان،‏ طی روز ابرِ یَهُوَه را بالای خیمهٔ مقدّس و طی شب آن را به شکل آتش می‌دیدند،‏ طوری که آن‌ها می‌توانستند آن را از همه جای اردوگاه ببینند.‏+

تحت‌اللفظی:‏ «کسانی که از ران یعقوب بیرون آمدند.‏»‏

یا:‏ «دوران.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسران اسرائیل.‏»‏

یا:‏ «مأموران بیگاری.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «و آن‌ها را بر نشیمن زایمان می‌بینید.‏»‏

یا:‏ «صندوق.‏»‏

یا:‏ «پاپیروس.‏»‏

مایعی چسبناک شبیه قیر.‏

یعنی:‏ «از آب گرفته شده.‏»‏

یا:‏ «قوی می‌شد.‏»‏

یا:‏ «سنگین.‏»‏

یا:‏ «از آن زنان دفاع کرد.‏»‏

منظور یِترون است.‏

یعنی:‏ «غریبه‌ای در آنجا.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «روزهای بسیار.‏»‏

یا:‏ «بوتهٔ خاری.‏»‏

یا:‏ «صندل‌ها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پدرت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خدمت.‏»‏

یا:‏ «تصمیم بگیرم.‏»‏

ضمیمهٔ الف۴‏.‏

یا:‏ «و این اسم نسل بعد از نسل یادگاری من است.‏»‏

یا:‏ «دستم.‏»‏

یا:‏ «این قوم.‏»‏

یا:‏ «و زنی که در خانه‌اش مهمان است.‏»‏

یا:‏ «ردایت.‏»‏

یا:‏ «خشکی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دهان تو.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یاد خواهم داد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دهان تو و دهان او.‏»‏

یا:‏ «نمایندهٔ خدا.‏»‏

یا:‏ «برادرانم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خدمت.‏»‏

منظور فرشته‌ای است که نمایندهٔ یَهُوَه بود.‏

شاید منظور پسر موسی است.‏

یا:‏ «سنگ چخماقی؛‏ چاقوی سنگی.‏»‏

قُلفه،‏ پوست سر آلت تناسلی مرد است.‏

شاید منظور پای فرشته است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «داماد.‏»‏

در اینجا «او» مذکر است و احتمالاً به پسر موسی اشاره می‌کند.‏

یا:‏ «داخل شدند.‏»‏

یا:‏ «به سخنان او گوش دهم.‏»‏

یا:‏ «کار اجباری؛‏ کار سنگین.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «مردم زمین.‏»‏

یا:‏ «راحت‌طلب.‏»‏

یا:‏ «ساقه‌های باقی‌ماندهٔ کاه.‏»‏

یا:‏ «راحت‌طلب.‏»‏

یا:‏ «راحت‌طلب.‏»‏

یا:‏ «ما برای آن‌ها اشخاصی متعفّن باشیم.‏»‏

یا:‏ «شمشیری.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به نام تو.‏»‏

ظاهراً منظور این است که آن‌ها کاملاً معنی نام خدا را نفهمیده بودند.‏

تحت‌اللفظی:‏ «بازوی درازشده.‏»‏

یا:‏ «بازخرید خواهم کرد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دستم را بلند کردم.‏»‏

یا:‏ «سخنور خوبی نیستم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «سران خانهٔ پدرانشان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «لشکرهایشان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «لب‌هایم ختنه نشده است.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «تو را برای فرعون خدا کرده‌ام.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دستم را بر مصر خواهم گذاشت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «لشکرهایم و قومم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خدمت.‏»‏

منظور کانال‌هایی است که به رود نیل وصل بودند.‏

یا:‏ «خدمت.‏»‏

یا:‏ «تشت‌ها.‏»‏

یا:‏ «خدمت.‏»‏

منظور مصریان است.‏

یا:‏ «خدمت.‏»‏

یا:‏ «خدمت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دلت.‏»‏

یا:‏ «از پیدایش مصر تا حالا دیده نشده است.‏»‏

یا:‏ «دل ندادند.‏»‏

شاید منظور صاعقه‌های قوی باشد.‏

یا:‏ «از پیدایش قوم مصر تا آن زمان دیده نشده بود.‏»‏

یا:‏ «از یَهُوَه نخواهید ترسید.‏»‏

یا:‏ «گندم غلافی.‏»‏

یا:‏ «خدمت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «برای ما دام باشد.‏»‏

یا:‏ «خدمت.‏»‏

یا:‏ «خدمت.‏»‏

یا:‏ «خدمت.‏»‏

ظاهراً موسی.‏

یا:‏ «تاریکی غلیظی که بتوان آن را حس کرد.‏»‏

یا:‏ «خدمت.‏»‏

یا:‏ «قربانی‌های سوختنی و قربانی‌های دیگر هم برایمان فراهم کنی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک سُم.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «که بر تختش نشسته است.‏»‏

یا:‏ «آسیاب دستی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زبانش را تیز نخواهد کرد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانهٔ پدری‌اش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «او و همسایهٔ مجاورش.‏»‏

یا:‏ «شفق.‏» تحت‌اللفظی:‏ «بین دو عصر.‏»‏

یا:‏ «روی چهارچوب درِ خانه.‏»‏

یا:‏ «بدون خمیرمایه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «کمر.‏»‏

یا:‏ «بالای سر شما.‏»‏

یا:‏ «خمیر مایه‌دار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «از اسرائیل قطع شود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «لشکرهایتان.‏»‏

یا:‏ «خمیر مایه‌دار.‏»‏

یا:‏ «اهالی سرزمین.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «از جماعت اسرائیل قطع شود.‏»‏

منظور برّه یا بزغاله است.‏

واژه‌نامه:‏ ‏«زوفا.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نابودی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «که بر تختش نشسته بود.‏»‏

یا:‏ «آب‌انبار.‏»‏

یا:‏ «خدمت.‏»‏

یا:‏ «تشت‌ها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به جز بچه‌ها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پیاده‌نظام.‏» ظاهراً منظور مردانی است که واجد شرایط خدمت نظامی بودند.‏

منظور گروهی از قوم‌های مختلف و غیراسرائیلی،‏ از جمله مصریان است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «لشکرها.‏»‏

شامل پسران هم می‌شد.‏

یا:‏ «اهالی سرزمین.‏»‏

یا:‏ «اهالی سرزمین.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسران اسرائیل همراه لشکرهایشان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «همهٔ نخست‌زادگانی که رَحِم را باز می‌کنند.‏»‏

یا:‏ «تقدیس کنید.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانه.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۵‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «مرزها.‏» یا:‏ «قلمرویتان.‏»‏

یا:‏ «خمیر مایه‌دار.‏»‏

یا:‏ «یادبود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «بین چشمانتان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «در دهانتان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «هر کسی که رَحِم را باز می‌کند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «هر چیزی که رَحِم را باز می‌کند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «بین چشمانتان.‏»‏

یا:‏ «و طوری که بتوانید بَعَل‌صِفون را ببینید.‏»‏

یا:‏ «در دلشان پشیمان شدند.‏»‏

یا:‏ «با سربلندی.‏» تحت‌اللفظی:‏ «با دست برافراشته.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «ساکت خواهید ماند.‏»‏

یا:‏ «اردوگاه اسرائیل.‏»‏

یا:‏ «اردوگاه مصریان و اردوگاه اسرائیلیان.‏»‏

یا:‏ «عقب.‏»‏

منظور از حدود ۲ تا ۶ صبح است.‏

یا:‏ «اردوگاه مصریان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دست.‏»‏

یا:‏ «از یَهُوَه ترسیدند.‏»‏

‏«یاه» مخفف یَهُوَه است.‏

یا:‏ «ژله‌مانند.‏»‏

یا:‏ «بازخریدی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «درد زایمان.‏»‏

شیخ،‏ رئیس طایفه بود.‏

یا:‏ «دل همهٔ کنعانیان خواهد ریخت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «کوه میراث خود.‏»‏

یعنی:‏ «تلخی.‏»‏

یا:‏ «غرغر.‏»‏

یا:‏ «غرغر.‏»‏

یا:‏ «قدم برمی‌دارند.‏»‏

یا:‏ «غرغر.‏»‏

یا:‏ «غرغرها.‏»‏

یا:‏ «غرغرها.‏»‏

یا:‏ «غرغرها.‏»‏

یا:‏ «شفق.‏» تحت‌اللفظی:‏ «بین دو عصر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک عومِر.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «با واحد عومِر.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو عومِر.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «فراغت کامل.‏»‏

یا:‏ «لارو.‏»‏

یا:‏ «از کارشان فارغ شدند.‏»‏

احتمالاً از عبارت عبری «این چیست؟‏» گرفته شده است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک عومِر.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک عومِر.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

ظاهراً جعبه‌ای برای نگهداری مدارک مهم بود.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک عومِر.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ایفه.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «غرغرشان.‏»‏

یعنی:‏ «امتحان؛‏ آزمایش.‏»‏

یعنی:‏ «دعوا و مرافعه.‏»‏

یا:‏ «استوار.‏»‏

یا:‏ «یادبود.‏»‏

یا:‏ «از زیر آسمان.‏»‏

یعنی:‏ «یَهُوَه برای من تیرک علامت است.‏»‏

‏«یاه» مخفف یَهُوَه است.‏

یعنی:‏ «غریبه‌ای در آنجا.‏»‏

یعنی:‏ «خدایم یاور است.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «از دست مصر.‏»‏

یا:‏ «این بار برای تو خیلی سنگین است.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «در همهٔ اوقات.‏»‏

یا:‏ «صدا.‏»‏

یا:‏ «دارایی باارزش.‏»‏

یا:‏ «و پادشاهی‌ای از کاهنان خواهید شد.‏»‏

یا:‏ «کوه را لمس کند.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «نیزه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «شاخ قوچ.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به زنی نزدیک نشوید.‏»‏

شاید به سرپرستان خانواده‌ها اشاره می‌کند.‏

یا:‏ «تقدیس.‏»‏

یا:‏ «به آن‌ها هجوم نیاورد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «خانه.‏»‏

یا:‏ «بر خلاف من.‏» تحت‌اللفظی:‏ «بر ضدّ صورتم.‏»‏

یا:‏ «بت تراشیده.‏»‏

یا:‏ «سمبول؛‏ نماد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «زیر.‏»‏

یا:‏ «وسوسه نشو که به آن‌ها خدمت کنی.‏»‏

یا:‏ «می‌خواهم فقط مرا پرستش کنی؛‏ خدایی غیور هستم.‏»‏

یا:‏ «پدرانی.‏»‏

یا:‏ «پسرانشان.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

در زبان عبری،‏ این عبارت معنی استفادهٔ نادرست از نام خدا را هم در بر می‌گیرد.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دروازه‌های.‏»‏

یا:‏ «تقدیس کرد؛‏ به پرستش اختصاص داد.‏»‏

منظور خیانت به همسر است.‏

یا:‏ «گاو نر.‏»‏

یا:‏ «همیشه از او بترسید.‏»‏

یا:‏ «هدایای صلح.‏» واژه‌نامه:‏ ‏«قربانی شراکت.‏»‏

یا:‏ «نامم به یاد آورده شود.‏»‏

یا:‏ «اعضای تناسلی شما.‏»‏

یا:‏ «احکام قضایی.‏»‏

ظاهراً منظور کنیزی بیگانه است که حق آزادی در سال هفتم را نداشت.‏

یا:‏ «او را به عنوان زن ثانوی نگیرد.‏»‏

یا:‏ «بلکه بخواهد شخص دیگری سَربَهای او را بپردازد.‏»‏

ممکن است منظور ارباب یا پسرش باشد.‏

یا:‏ «لعنت.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «وسیله‌ای.‏»‏

یا:‏ «چون ارباب،‏ آن غلام یا کنیز را با پولش خریده بود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «و بچه‌هایش بیرون آیند.‏»‏

یا:‏ «صدمهٔ جدی نبیند.‏» تحت‌اللفظی:‏ «اما مرگی رخ ندهد.‏»‏

یا:‏ «صدمهٔ جدی ببیند.‏» تحت‌اللفظی:‏ «اگر مرگی رخ دهد.‏»‏

یا:‏ «گاو نری.‏»‏

یا:‏ «بهای رهایی.‏»‏

یا:‏ «برای سَربَهایش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «شِکِل.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «گاو نر.‏»‏

یا:‏ «دست‌درازی کرده.‏»‏

یا:‏ «دست‌درازی نکرده.‏»‏

ظاهراً امانتدار به نوعی کوتاهی کرده است.‏

یا:‏ «بچه‌ای که پدر ندارد.‏»‏

یا:‏ «مظلوم.‏»‏

یا:‏ «رباخواران.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پوست خودش.‏»‏

یا:‏ «بخشنده‌ای.‏»‏

یا:‏ «به خدا دشنام ندهید.‏»‏

یا:‏ «حاکمان.‏»‏

یا:‏ «بدخواهانه.‏»‏

یا:‏ «شهادتی که دلخواه اکثریت باشد ندهید.‏»‏

یا:‏ «گاو نر.‏»‏

یا:‏ «سخن دروغ.‏»‏

یا:‏ «درستکار نخواهم شمرد.‏»‏

یا:‏ «فهمیده.‏»‏

یا:‏ «عادلان.‏»‏

یا:‏ «زندگی.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پسران کنیزانتان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «از دهانتان شنیده نشود.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۵‏.‏

به عید هفته‌ها یا پِنتیکاست هم معروف است.‏

یا:‏ «نوبر ثمرهٔ زحماتتان.‏»‏

به عید سایه‌بان‌ها (‏خیمه‌ها)‏ هم معروف است.‏

یا:‏ «وسوسه نشوید به آن‌ها خدمت کنید.‏»‏

یا:‏ «تعداد روزهایتان را کامل می‌کنم.‏»‏

یا:‏ «از جلوی شما برگردند.‏»‏

یا احتمالاً:‏ «هراسان؛‏ وحشت‌زده.‏»‏

یا:‏ «خدمت.‏»‏

یا:‏ «برای شما دامی خواهد شد.‏»‏

منظور این است که جلال خدای اسرائیل را دیدند.‏

یا:‏ «شفافی.‏»‏

یا:‏ «دلش او را به این کار برمی‌انگیزد.‏»‏

یا:‏ «چرمی از پوست فُک.‏»‏

نوعی عقیق.‏

یا:‏ «پیش‌بند.‏»‏

یا:‏ «الگو؛‏ نقشه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

کَرّوبیان فرشتگانی هستند که مقام بالایی دارند.‏

یا:‏ «صندوق عهد.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

حدود ٫۴‏۷ سانتی‌متر.‏ ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «کاسهٔ گل.‏»‏

یا:‏ «کاسهٔ گل.‏»‏

یا:‏ «چراغ‌خاموش‌کن‌ها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک قِنطار.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «الگو؛‏ نقشه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۸ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «چهار ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۳۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «چهار ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «چرمی از پوست فُک.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «دو پایهٔ عمودی.‏»‏

یا:‏ «پشت‌بند.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«قدس.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«قدس‌الاقداس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «سه ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «خاکستر چرب،‏» منظور خاکستری است که با چربی قربانی‌ها مخلوط شده است.‏

یا:‏ «توری.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «بست‌هایشان؛‏ بندهایشان،‏» برای اتصال.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «بست‌هایی؛‏ بندهایی،‏» برای اتصال.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۵ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۵ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

منظور در قدس است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «در دل حکیم هستند.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «کسانی که از روح حکمت پر کرده‌ام.‏»‏

یا:‏ «ردای رویی.‏»‏

نوعی عقیق.‏

یا:‏ «قضاوت.‏»‏

حدود ٫۲‏۲۲ سانتی‌متر.‏ ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یک سنگ گرانبهای ناشناخته.‏ شاید به کهربا،‏ زَرگون،‏ اوپال یا تورمالین اشاره می‌کند.‏

یا:‏ «آمِتیست.‏»‏

نوعی عقیق.‏

یا:‏ «جلوی قلبش حمل کند.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«اوریم و تُمّیم.‏»‏

یا:‏ «ردای رویی.‏»‏

یا:‏ «سر.‏»‏

یا:‏ «ردای رویی.‏»‏

یا:‏ «تقدیس می‌کنند؛‏ کنار می‌گذارند.‏»‏

یا:‏ «تقدیس.‏»‏

یا:‏ «لباس زیر.‏»‏

یا:‏ «نوادگان.‏»‏

یا:‏ «گاو نر جوان.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نان.‏»‏

یا:‏ «ردای رویی.‏»‏

یا:‏ «و نیم‌تاج مقدّس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «دست هارون و دست پسرانش را پر کن.‏»‏

یا:‏ «خشنودکننده.‏» تحت‌اللفظی:‏ «آرامش‌بخش.‏»‏

یا:‏ «خشنودکننده.‏» تحت‌اللفظی:‏ «آرامش‌بخش.‏»‏

یا:‏ «تقدیس کن.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «و دستشان پر شود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «غریبه‌ای،‏» منظور کسی است که از خاندان هارون نیست.‏

یا:‏ «گاو نر جوان.‏»‏

یا:‏ «آن را مسح کن.‏»‏

یا:‏ «شفق.‏» تحت‌اللفظی:‏ «بین دو عصر.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک‌دهم ایفه.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک‌چهارم هین.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک‌چهارم هین.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «شفق.‏» تحت‌اللفظی:‏ «بین دو عصر.‏»‏

یا:‏ «خشنودکننده.‏» تحت‌اللفظی:‏ «آرامش‌بخش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «شفق.‏» تحت‌اللفظی:‏ «بین دو عصر.‏»‏

یا:‏ «بهای رهایی جانش؛‏ دیهٔ جانش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «نیم شِکِل.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «بر اساس شِکِل مقدّس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «هر شِکِل معادل بیست قیراط است.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نیم شِکِل.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «نیم شِکِل.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

واژه‌نامه:‏ «سَلیخه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «مطابق شِکِل مقدّس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک هین.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «با مهارت یک عطّار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «غریبه‌ای،‏» منظور کسی است که از خاندان هارون نیست.‏

تحت‌اللفظی:‏ «از قوم خود قطع شود.‏»‏

صمغی معطر که از درختان می‌چکد.‏

ماده‌ای ناشناخته که ممکن است از گیاهی خوشبو یا نوعی صدف گرفته شده باشد.‏

صمغ گیاهی بودار که وقتی با مواد معطر مخلوط می‌شود،‏ عطر آن‌ها را قوی‌تر و ماندگارتر می‌کند.‏

یا:‏ «با مهارت یک عطّار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «از قوم خود قطع شود.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «به نام صدا کرده‌ام.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «روح خدا.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «در دل حکیم هستند.‏»‏

یا:‏ «من در دل همهٔ کسانی که مهارت دارند حکمت می‌گذارم.‏»‏

یا:‏ «شما را تقدیس کرده‌ام.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «از قوم خود قطع شود.‏»‏

یا:‏ «فراغت.‏»‏

یا:‏ «از کارم فارغ شدم.‏»‏

یا:‏ «لوح شهادت.‏»‏

یا:‏ «مجسمه‌ای با فلز ذوب‌شده.‏»‏

یا:‏ «مجسمه‌ای با فلز ذوب‌شده.‏»‏

یا:‏ «قومی گردنکش.‏»‏

یا:‏ «صورت خدایش یَهُوَه را نرم کرد.‏»‏

یا:‏ «پشیمان شو.‏»‏

یا:‏ «نوادگان.‏»‏

یا:‏ «نوادگان.‏»‏

یا:‏ «پشیمان شد.‏»‏

یا:‏ «کاری عظیم.‏»‏

یا:‏ «برای یَهُوَه پاک و مقدّس کنید.‏»‏

یا:‏ «نوادگان.‏»‏

یا:‏ «قومی گردنکش.‏»‏

یا:‏ «سخت؛‏ مصیبت‌بار.‏»‏

یا:‏ «قومی گردنکش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «درآوردند.‏»‏

یا:‏ «تو را انتخاب کرده‌ام.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «صورت من.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «صورت تو.‏»‏

یا:‏ «از پیش روی تو می‌گذرانم.‏»‏

یا:‏ «بزرگوار.‏»‏

واژه‌نامه:‏ ‏«محبت پایدار.‏»‏

یا:‏ «کاملاً قابل اعتماد.‏»‏

یا:‏ «پدرانی.‏»‏

یا:‏ «پسرانشان.‏»‏

یا:‏ «قومی گردنکش.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «چون یَهُوَه که اسمش غیور است،‏ اوست خدایی غیور.‏»‏

یا:‏ «وقتی با خدایانشان زنا می‌کنند؛‏ وقتی با پرستش خدایانشان فاحشگی می‌کنند.‏»‏

یا:‏ «با خدایانشان زنا می‌کنند.‏»‏

یا:‏ «با آن خدایان زنا کنند.‏»‏

ضمیمهٔ ب۱۵‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «هر چیزی که رَحِم را باز می‌کند.‏»‏

یا:‏ «از کارهایتان فارغ شوید؛‏ شَبّات را رعایت کنید.‏»‏

به عید برداشت یا پِنتیکاست هم معروف است.‏

یا:‏ «نوبر.‏»‏

به عید سایه‌بان‌ها (‏خیمه‌ها)‏ هم معروف است.‏

یا:‏ «نان.‏»‏

احتمالاً منظور یَهُوَه است.‏

تحت‌اللفظی:‏ «ده کلمه.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «او.‏»‏

یا:‏ «فراغت.‏»‏

یا:‏ «چرمی از پوست فُک.‏»‏

نوعی عقیق.‏

تحت‌اللفظی:‏ «در دل حکیم هستند.‏»‏

یا:‏ «هدیه‌های تکان‌دادنی‌شان.‏»‏

یا:‏ «چرمی از پوست فُک.‏»‏

نوعی عقیق.‏

تحت‌اللفظی:‏ «روح خدا.‏»‏

یا:‏ «در دلشان گذاشت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «حکمت دل.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «مردانی که در دل حکیم هستند.‏»‏

یا:‏ «در دل آن‌ها حکمت گذاشته بود.‏»‏

ظاهراً به بِصَل‌ئیل اشاره دارد.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۸ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «چهار ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۳۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «چهار ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «چرمی از پوست فُک.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «دو پایهٔ عمودی.‏»‏

یا:‏ «بست‌ها؛‏ بندها» برای اتصال.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک و نیم ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

حدود ۷٬۴ سانتی‌متر.‏ ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «چراغ‌خاموش‌کن‌ها.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک قِنطار.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «دو ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «با مهارت یک عطّار.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «سه ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «توری.‏»‏

منظور آینه‌هایی فلزی است که به‌خوبی صیقل داده شده بود.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «بست‌ها؛‏ بندها» برای اتصال.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «بست‌ها؛‏ بندها» برای اتصال.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «بست‌ها؛‏ بندها» برای اتصال.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۵۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۵ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۵ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «بست‌ها؛‏ بندها» برای اتصال.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۰ ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «پنج ذراع.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یا:‏ «بست‌ها؛‏ بندها» برای اتصال.‏

تحت‌اللفظی:‏ «خیمهٔ آن شهادت.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «بر اساس شِکِل مقدّس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۲۹ قِنطار و ۷۳۰ شِکِل.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «بر اساس شِکِل مقدّس.‏»‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ قِنطار و ۱۷۷۵ شِکِل.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «بر اساس شِکِل مقدّس،‏ نیم شِکِل.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۰۰ قِنطار.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «یک قِنطار.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۱۷۷۵ شِکِل.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

تحت‌اللفظی:‏ «۷۰ قِنطار و ۲۴۰۰ شِکِل.‏» ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

نوعی عقیق.‏

حدود ٫۲‏۲۲ سانتی‌متر.‏ ضمیمهٔ ب۱۴‏.‏

یک سنگ گرانبهای ناشناخته.‏ شاید به کهربا،‏ زَرگون،‏ اوپال یا تورمالین اشاره می‌کند.‏

یا:‏ «آمِتیست.‏»‏

نوعی عقیق.‏

یا:‏ «ردای رویی.‏»‏

یا:‏ «لباس زیر.‏»‏

یا:‏ «نیم‌تاج مقدّس.‏»‏

یا:‏ «چرمی از پوست فُک.‏»‏

یا:‏ «خیمهٔ مقدّس.‏»‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی